welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : سفير وحدت در سر زمين هاى تركيه و اردن*
نویسنده :آيت الله العظمی سبحانی*

سفير وحدت در سر زمين هاى تركيه و اردن

صفحه 1
سفير وحدت
 
در سر زمين هاى
تركيه و اردن
 
 
نگارش:
آية الله جعفر سبحانى
 

صفحه 2
شناسنامه كتاب
اسم كتاب .................................................................................................. سفير وحدت
موضـوع ......................................................... گزارش سفر به دو كشور تركيه و اردن
مؤلف ......................................................................................... آية اللّه جعفر سبحانى
ناشر .......................................... مؤسسه تحقيقاتى و تعليماتى امام صادق عليه السَّلام
نوبت چاپ ............. دوّم ليتوگرافى و چاپ .... اعتماد ـ قم تيراژ ............................................................................................................ 2000 نسخه
قيمت........................................................................................................... تومان
حروفچينى و صفحه آرائى لاينوترونيك ........................ مؤسسه امام صادقعليه السَّلام

صفحه 3
بسم الله الرحمن الرحيم
 

فرصت طلائى براى معرفى مكتب

اهل بيت عليهم السَّلام

در كشورهاى عربى و به يك معنى در همه كشورهاى اسلامى، «اهل بيت پيامبر» از مقام والائى برخوردارند، و هر موقع و يا هر جا نامى از اين خاندان برده شود، نوعى بشاشت در چهرهها مشاهده مى شود، تو گوئى تبليغات سهمگين امويان و عباسيان در طول مدت هرند از شيعه چهره كريهى ترسيم كرده است، اما نتوانسته است از منزلت و موقعيت اهل بيت پيامبر بكاهد.
در يك نگاه به زندگانى مردم مصر و عادات و آداب آنان در «رأسالحسين» و مرقد دت گرامى اميرمؤمنان زينب، انسان تصور مى كند كه در كشور ايران به سر مى برد و آداب و رفتار آنان با اين خاندان رسالت ندان تفاوتى با ما ندارد.
كشور سودان درست كشور اهل بيت است و قلوب مردم مالامال از ارادت به اين خاندان مى باشد، از اين جهت قلم به دستان مزدور با نشر كتابهاى ضد شيعه در اين دو مركز بيش از جاهاى ديگر فعاليت مى كند.
 

صفحه 4
علما و دانشمندان شيعه با تحمّل رنج و سفر و مشاركت در سمينارها و سمپوزيوم ها مى توانند پرده از چهره واقعى برداشته و مبلّغ اسلام راستين و مذهب حق شوند.
كتابى كه اكنون پيش روى خود داريد، سرگذشت دو سفر كوتاه مؤلف به كشور تركيه و اردن است و تأثير سفر خود را از نزديك لمس كرده و سپس به گردآورى يادداشتهاى سفر اشتغال ورزيده و اكنون به صورت ين مجموعه تقديم خوانندگان گرامى مى نمايد.
 
جعفر سبحانى
قم ـ مؤسسه امام صادق عليه السَّلام
 
 
 

صفحه 5

سفير وحدت

(گزارش سفر تبليغى به تركيه و اردن)

مقدمه

انقلاب اسلامى ايران و رويكرد مردم به خدا و آيين او، موج عظيمى در منطقه پديد آورد. اميران و شاهانى كه در برجهاى عاج و خانه هاى ظريف شيشه اى سرگرم زندگى وخوشگذرانى بودند، ناگهان به خود آمدند ونظام سياسى خويش را در حال فروپاشى، و شيشه عمرشان را در معرض شكسته شدن ديدند. از اين رو با تحريك وتدبير قدرتهاى بزرگ كه پيوسته پشت سر اين عروسكهاى طلايى قرار دارند، بر آن شدند كه جلوى امواج بلند اين انقلاب فكرى و فرهنگى را بگيرند; مبادا انقلاب ايران براى ديگر ملتهاى منطقه نيز اسوه و الگو شود. غافل از آن كه روح بيدارى و گرايش به نظام الهى، روند قهرى و طبيعى خود را طى مى كند، وقيام دامنگير اسلامى دير يا زود همه جا را در مى نوردد، و با يك خيزش، كاخ نشينان را به خاك مذلّت مى نشاند و زمين را از آنِ صالحان مى سازد.
(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ).

صفحه 6
سوداگران زر و زور براى رسيدن به آمال شيطانى خويش، از ابزارهاى گوناگون بهره مى گيرند. آنان هشت سال تمام دو ملت را به جان هم انداختند، تا از آب گل آلود، ماهى بگيرند. و چون خداى متعال اين مكر و افسون را باطل ساخت، به ترفندهاى ديگر دست زدند و اين بار، از راه تهاجم و شبيخون فرهنگى وارد شدند و به ويژه از حربه ى تهمت جهت مخدوش ساختن مذهب انقلاب (تشيّع) بهره گرفتند.
شايد باور نكنيد كه از يك كتاب ضد شيعى، تنها در كشور فقير سودان كه دلهاى مردم آنجا سرشار از مهر خاندان پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است; (000،000،8) نسخه چاپ و منتشر كرده اند كه (000،000،2) نسخه آن فقط در پايتخت آن كشور(خارطوم)پخش شده است! شمار كتابها و رساله هايى كه هم اينك در عربستان سعودى و اميرنشينان خليج فارس وساير كشورهاى عربى، بر ضد شيعه منتشر شده و مى شود، از صدو سى جلد فراتر است و تيراژ هر يك از آنها صدهزارى واحياناً ميليونى است. اخيراً نيز گروهى از قلم به مزدها را به استخدام خويش درآورده اند تا پيوسته در اين كژراهه قلم بزنند و به خيال خود چهره مذهب شيعه را لكه دار سازند و از آن چهره اى بس كريه ترسيم كنند، تا ملتها به سوى آن جذب نشوند و امواج رهايى بخش قيام اسلامى از مرزهاى ايران فراتر نرود.
عناصرى كه در سالهاى اخير به استخدام صاحبان زر و زور درآمده و بر ضدّ تشيّع قلم زده يا مى زنند بيش از آن است كه نامشان در اين مختصر بگنجد ـ لذا ـ تنها به اسامى گروهى كه بيش از همه هيزم كش

صفحه 7
اختلاف و آتش بيار معركه بوده اند، اشاره مى كنيم:
1. ابراهيم جبهان از حجاز; 2. ابوبكر جزائرى خطيب مسجد نبوى;3. ابوالحسن ندوى هندى; 4. احسان ظهير الهى پاكستانى;5. احمد محمد تركمانى جزائرى; 6. عبدالحميد طه حميد مصرى; 7. عبداللّه محمد الغريب مصرى; 8. عبدالشكور لكهنورى; 9. محب الدين الخطيب; 10. عبدالستار تونسوى پاكستانى; 11. محمد مال اللّه بحرينى; 12. مولانا نعمانى پاكستانى; 13. دكتر ناصر قفارى و ديگر افراد از اين قماش.
براى اين گروه، در جهان اسلام مشكلى جز شيعه، و كارى جز ستيز با پيروان اهل بيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نيست، وگويى مسلمانان در قدس شريف وبوسنىِ مجروح وكشميرِ دربند، مشكلى ندارند!
بهره گيرى از حربه تهمت و افترا به شخصيتها و آيين ها چيز تازه اى نيست. همه پيامبران الهى در معرض اتهام قرار گرفته اند، و در تاريخ تشيّع نيز براى نخستين بار، معاوية بن ابى سفيان اين شيوه را رايج ساخت و در بخشنامه اى يادآور شد كه عمّال وى در نشر فضايل خلفا بكوشند و از زدن هر نوع تهمت به ياران على عليه السَّلام كوتاهى نورزند.1
پيشوايان بزرگ خصوصاً حضرت باقر وحضرت صادق عليمها السَّلام در تبيين مواضع تشيع سعى فراوان مبذول داشته و ويژگيهاى شيعه را بيان كرده اند و محدثان اسلامى با الهام از بيانات آنان، كتابهاى گوناگونى به نام «خصائص الشيعة» تنظيم ساخته اند.

1 . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد:11/44ـ 46.

صفحه 8
براى نخستين بار، امام هشتم عليه السَّلام «منشور عقايد» راستين مكتب اهل بيت عليهم السَّلام را كه همان عقايد اسلامى است، براى مأمون نگاشت كه خوشبختانه صورت آن، در كتب حديثى محفوظ است.1
حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السَّلام نيز عقايد خود را بر امام عصر خويش حضرت هادى عليه السَّلام عرضه كرد و امام بر آن صحّه نهاد. صورت عقايد مزبور در كتابها محفوظ مى باشد.2
از آغاز غيبت كبرى 329.ق عالمان شيعى احساس كردند كه براى حفظ عقايد شيعه و رفع هر نوع تهمت، لازم است كه عقايد مذكور به صورت رساله هايى موجز نوشته و منتشر گردد. از اين روى شخصيتهاى بزرگوارى در اين راه نوشته هاى موجزى نگاشته وبه جهان اسلام عرضه داشته اند، مانند:
1. صدوق (306ـ 381) رساله اى به نام «عقائد الإمامية».
2. سيد مرتضى (355ـ 436) رساله اى به نام «جُمَل العلم و العمل».
3. شيخ طوسى (385ـ 460) رساله اى به نام «عقائد الإمامية».
4. شيخ كراجكى (م 449) رساله اى به نام «البيان عن جمل اعتقاد أهل الإيمان».
5. نجم الدين محقّق حلّى (602ـ 676) رساله اى موجز به نام «الماتعيّة» در عقايد دارد كه متن آن در مجله تخصصى علم كلام، شماره

1 . صدوق، عيون اخبار الرضا:2/121ـ 122.
2 . صدوق، توحيد، باب التوحيد والتشبيه، ص 81.

صفحه 9
دوم، سال 1371، چاپ گرديده و سپس به صورت مستقل نيز منتشر شده است.
6. علاّمه حلّى (648ـ 726هـ.ق) پس از خلاصه كردن كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسى در ده باب، احساس كرد كه اين كتاب دعا، بايد همراه با بابى به نام عقايد باشد. لذا فوراً باب يازدهمى بر آن افزود وطى آن عقايد شيعه رابا استدلال اجمالى به رشته تحرير درآورد. بر اين كتاب كه به نام «باب حادى عشر» معروف است وشايد از دو برگ تجاوز نمى كند، شروح و تعليقه هاى فراوانى نوشته شده است.
7. فخر المحقّقين(771ـ 682) به پيروى از گذشتگان رساله اى به نام «ارشاد المسترشدين» در عقايد اماميه دارد كه در مجله تخصصى علم كلام، شماره يكم، سال 1372،منتشر گرديده است.
عمل علاّمه حلّى و ديگر دانشمندان شيعى نشان دهنده اين است كه آنان پيوسته كوشيده اند عقايد شيعه از كاستى و فزونى در امان بماند.
آنچه اين بزرگان نگاشته اند، يا محصول برداشت آنان از كتاب و سنت و يا براهينى عقلى بوده است. از اين جهت، در كليات عقايد و اصول، متفق بوده و اگر اختلافى هم باشد، در مسايل كلامى است كه دوگانگى در آن مايه زيان نيست.
سيره عالمان شيعى در طول اين قرون ايجاب مى كند، كه عقايد شيعه در هر عصرى متناسب با شرايط حاكم بر آن نگارش يابد بالأخص اگر همگان به نشر رساله واحدى دست بزنند و رساله اى به نام منشور عقايد شيعه اماميه تنظيم وهمگان آن را(پس از مطالعه و بررسى و اصلاح

صفحه 10
كاستيها) امضا كنند و به جهانيان اعلام كنند كه آنچه كه در اين رساله آمده است، بيانگر عقايد شيعه است و هر كتاب و رساله وگفتارى كه بر خلاف آن باشد، از جانب علماى شيعه مردود مى باشد (به اميد چنين روزى).
چندى است كه به عللى در برخى از مناطق جهان سمينارهاى بين المللى، براى «شناخت شيعه در گذشته و امروز» برگزار مى شود. تو گويى مذهب تشيع، يك مذهب ناشناخته است كه بايد برادران اهل سنت آن هم طبقه تحصيل كرده، آن را بشناسند.
قرائن نشان مى دهد كه هدف از اين همايش ها معرفى واقعى شيعه نيست، بلكه هدف جا انداختن يك رشته تهمت ها است كه قرنها دامنگير پيروان خاندان اهل بيتعليهم السَّلام شده است.
در سال 1370 سمينارى در كشور «مالزى» براى «شناخت شيعه در گذشته و امروز» برگزار شد آن هم بدون حضور يك دانشمند برجسته شيعى و در نتيجه شيعه را به شدت محكوم كردند و به اصطلاح «خود كشتند و خود تعزيه خواندند».
سال بعد، سمينار ديگرى امّا با كيفيت بسيار بهتر براى شناخت شيعه در تركيه برگزار گرديد، آن هم با حضور جمعى از دانشمندان برجسته شيعه كه اسامى و شرح فعاليتهاى آنان در گزارش نخست خواهد آمد.اين گرد هم آيى، اثر مثبت بر حاضران سمينار نهاد و روشن شد آنچه نويسندگان مقالات، درباره شيعه نوشته اند، بسيار ناقص و از مصادر مخالفان گرفته شده است نه از كتابهاى شيعه، تا آنجا كه نماينده سعودى

صفحه 11
بى اختيار، به حقيقت اعتراف كرد و گفت: نسبت تحريف كتاب آسمانى به شيعه، تهمتى بيش نيست.
در اين نوشتار مطالب مثبت ومفيدى كه از طرف هيأت اعزامى از ايران در آنجا مطرح گرديد، به گونه اى فشرده يادداشت شده و به عنوان گزارش سفر از نظر خوانندگان عزيز مى گذرد. اميد است اين رساله كوتاه و فشرده چراغى فرا راه علاقمندان به اهل بيت عصمت و طهارت باشد.
در اين مجموعه منطق شيعه را در كنگره هاى تركيه و مجامع علمى كشور اردن هاشمى مطالعه خواهيد كرد كه در حقيقت دو گزارش از دو سفر به كشورهاى يادشده است. و احياناً يك مطلب در هر دو گزارش آمده است. آن هم به خاطر اقتضاى مقام است، و هرگز نظر به اطاله سخن نيست.
در ابتدا به نشر گزارش اجمالى كه از طرف يكى از ديپلمات هاى ايرانى مقيم تركيه تنظيم گرديده، مى پردازيم:
بمنّه وكرمه
قم ـ مؤسسه امام صادق عليه السَّلام
جعفر سبحانى
3/1/1376
برابر با 13 ذى القعدة الحرام 1417
 

صفحه 12
 

صفحه 13

فصل 1

 

گزارشى كوتاه از

سمپوزيوم بين المللى شيعه در تاريخ و امروز1

بنياد تحقيقات علمى اسلامى تركيه از تاريخ 24 لغايت 26 بهمن سال 1371«سمپوزيوم شيعه در تاريخ و امروز» را با شركت متفكران كشورهاى جمهورى تركيه وجمهورى اسلامى ايران و اردن وسوريه و عراق و پاكستان وعربستان سعودى در محل هتل طرابياى استانبول برگزار نمود.
اعضاى شركت كننده هيأت اعزامى از جمهورى اسلامى ايران عبارت بودند از آقايان:
1. محمد واعظ زاده خراسانى از سوى مجمع التقريب المذاهب الإسلامية.
2. آية اللّه محمد ابراهيم جناتى از سوى مجمع التقريب المذاهب الإسلامية.

1 . اين گزارش اجمالى از طرف يكى از ديپلمات هاى ايرانى مقيم تركيه كه در جلسات سمپوزيوم حضور داشت، تنظيم گرديده وما به نشر آن مى پردازيم.

صفحه 14
3. آية اللّه سيدمهدى روحانى از سوى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام .
4. آية اللّه جعفر سبحانى از سوى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام .
5. دكتر سيد محمد باقر حجتى از سوى وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامى.
6. دكتر آذرشب از سوى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام .
در ضمن به دعوت بنياد مذكور آقايان محمد حسين على محمدى و دكتر حجتى و ناصرى از سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى در اين سمپوزيوم شركت داشتند كه مقاله «نگاهى ديگر به مذهب اسماعيليه» توسط آقاى ناصرى ارائه گرديد.
با نزديكتر شدن تاريخ شروع سمپوزيوم مذكور، تبليغات دولت تركيه عليه جمهورى اسلامى ايران به حد اعلاى خود رسيده بود و در همين ايام مقامات امنيتى تركيه گروههاى اسلامى را مورد شديدترين سركوبها قرار دادند و به طور مرتب در رسانه هاى گروهى تركيه، عليه جمهورى اسلامى ايران تبليغات سوء جريان داشت.
مسئولين سمپوزيوم هدف خود را بررسى و تحقيق علمى پيرامون عقايد شيعه در تاريخ را امروز و تحولات وتطوّرات فكرى اين فرقه اعلام نموده بودند.
سخنرانان، ترك و سنّى بودند و براى سايرين نيز حق مناقشه (دفاع) قائل شده بودند.
ضمناً سمپوزيوم به دليل عدم تفاهم و توافق ميان هيأت ايرانى و ساير ميهمانان (بخصوص عربستان سعودى) شركت كننده موفق به صدور قطعنامه اى نگرديد.

صفحه 15
علل اصلى انتقادات و اعتراضاتى كه در اين سمپوزيوم به تفكر شيعى وارد آمد، عبارت بودند از:
1. عدم دسترسى به امهات كتب شيعه توسط تهيه كنندگان مقالات عرضه شده.
2. عدم غور و تحقيق در منابع شيعه و سطحى نگرى تهيه كنندگان مقالات.
3. تكيه بر خرافات و اوهام عوام پسند.
4. استناد به برخى روايات ضعيف كتب اربعه.
5. استناد به برخى ابهامات و متقاعد نشدن در باب تمايز ماهوى و تفاوت اساسى تقيه با نفاق.
در واقع اين سمپوزيوم چهره مخدوش شيعه را مورد نقد و بررسى قرار داد.
هيأت ايرانى كه از سطح بالاى علمى برخوردار بود و بر جوّ سمپوزيوم نيز تأثير گذارده بود، در خلال سخنرانيها درمورد مقالات عرضه شده، در چند نوبت در پاسخگويى و دفاع از نظريات خود توضيحات قانع كننده اى ارائه نمودند.
نماينده دفتر فرهنگى سر كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران در استانبول درخصوص «تاريخ شيعه از قرن دهم تا قرن بيستم در ايران» سخنرانى مبسوطى ايراد نمود.
ديگر برنامه هاى هيأت اعزامى نيز عبارت بود از:
ـ ديدار از آثار و ابنيه تاريخى و اسلامى.

صفحه 16
ـ ملاقات با مسئولين امور فرهنگى و مذهبى.
ـ انجام سخنرانى و مراسم دعاى كميل.
ـ انجام مصاحبه مطبوعاتى.
ـ بازديد از مساجد شيعيان استانبول.
ـ بازديد از سركنسولگرى جمهورى اسلامى ايران.

پيامدهاى سمپوزيوم

1. پذيرفتن و اقرار به واحد بودن قرآن اهل سنت و شيعيان.
2. پذيرفتن اين مسأله كه ولايت فقيه اختصاص به شيعه ندارد و اهل تسنن هم مى توانند جهت رهايى از ظالمان از اين اصل مهم و سرنوشت ساز اسلامى بهره ببرند.
3. اهل تسنن از امويان تبرى جستند.
4. برگزارى اين سمپوزيوم در استانبول يعنى پايتخت سابق خلافت عثمانى كه شديداً مخالف تشيع بود، يك پيروزى تاريخى براى تشيع وموقعيتى استثنايى براى اقليت شيعه ترك بود كه هويت خويش را به طور علنى و رسمى ابراز نمايند.
5. مباحث و مناقشات سمپوزيوم مذكور بر قشر تحصيل كرده و روشنفكر مسلمان به دليل آن كه افراد شناخته شده و مورد قبول و صاحب امكانات هستند و در رأس هرم فرهنگى ومذهبى تركيه قرار دارند، تأثير بسزايى گذارد و انعكاس تبليغى عدم خلع سلاح تفكر شيعى توسط علما

صفحه 17
و اساتيد سنى، طيف وسيعى از جامعه را دربر خواهد گرفت.
6. قبول عدم واقعيت سبّ صحابه توسط علماى جمهورى اسلامى ايران. و اين كه مسأله به اين شيوه يك تحريف حقيقت است وعنوان واقعى مسأله «عدالت تمامى صحابه» است و اين كه آيا همه يك صد هزار و اندى صحابى عادل بودند يا آنان نيز مانند تابعان به دو دسته تقسيم مى شدند و اينكه با پيامبر بودن، آن هم چند لحظه عدالت ساز نيست.

ملاحظه

«سمپوزيوم شيعه در گذشته و حال» سال گذشته در مالزى تشكيل شده وطى آن به شدت مذهب شيعه محكوم شده بود. لذا به دليل ماهيت و حركات دينى سمپوزيوم كه در اصل برخلاف اصل جدايى دين از سياست بوده و باعث تشديد اسلام خواهى و تقويت شيعه در تركيه خواهد شد، طبق توصيه هاى مقامات سياسى و امنيتى تركيه اين سمپوزيوم تحت سانسور شديد خبرى و امنيتى قرار گرفته بود.

پيشنهادها

1. اعزام نماينده محترم مقام معظم رهبرى به تركيه جهت بررسى همه جانبه وضع تأسّف بار اختلافات ايجاد شده بين شيعيان.
2. تأسيس دفتر مجمع التقريب المذاهب الإسلامية در تركيه و اعزام نماينده.

صفحه 18
3. اعطاى بورسيه تحصيلى به دانشجويان دوره فوق ليسانس ودكتراى رشته هاى الهيات دانشگاه هاى تركيه جهت ادامه تحصيل در جمهورى اسلامى ايران.
4. ايجاد كتابخانه جهت شيعيان تركيه در استانبول و آنكارا توسط نمايندگى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران.
5. حمايت همه جانبه از تداوم سمپوزيوم «بررسى مسايل شيعه» توسط بنياد مذكور در كشورهاى شبه قاره وجمهورى هاى مسلمان نشين ماوراء النهر و قفقاز.
اين گزارش اجمالى بود از سمپوزيوم بين المللى شناخت شيعه كه به وسيله يكى از ديپلمات هاى ايرانى مقيم تركيه تنظيم شده بود و شما تفصيل آن را در صفحات آينده مى خوانيد.
 

صفحه 19

1

گزارش تفصيلى

از سفر

شايد در طول چهارده قرن، اين نخستين نشست بين المللى بود كه در آن دانشمندان شيعه وسنى دور هم گرد آمدند و خواستار شناخت واقعى يكديگر شدند. ما براى آگاهى خوانندگان، خطوط كلى آن را ترسيم مى كنيم.
تاريخ ملل وفِرَق اسلامى مالامال از جدال و نِقاش است. امّا اين مناقشات از محدوده نگارش كتاب و رساله كمتر تجاوز كرده وغالباً بر محور ردّيه ها دور مى زند و اگر هم دانشمندان دو فرقه در محلى به بحث و مناظره پرداخته اند، بيشتر مناظره ها، جنبه فردى داشته و كمتر به صورت جمعى بوده است از اين جهت مى بينيم كه نگارش هر كتابى درباره هر فرقه اى، با ردّيه هاى پياپى همراه بوده است.
در تاريخ تشيع و تسنن، سراغ نداريم كه روزى و روزگارى دانشمندان دو گروه تحت يك برنامه منظم به صورت پرسش و پاسخ و يا گفتار و نقد دور هم گرد آيند و به حق، طالب شناخت يكديگر باشند.

صفحه 20
شيعه در طول چهارده قرن آماج تهمتها و دروغها بوده است و چه بسا مشكلات مذاهب ديگر را هم به مذهب شيعه نسبت داده اند و شناخت چهره واقعى چنين مذهبى جز از طريق برپايى سمينار بزرگى كه شخصيتهايى از كشورهاى اسلامى در آن گرد آيند، امكان پذير نيست.
به عنوان مثال برخى از فِرَق يهود، جبرئيل را دشمن مى دارند زيرا فكر مى كنند وى در رساندن امانت الهى يعنى رسالت، خيانت ورزيده وپيام نبوت را از آل اسحاق برگرفته وبه آل اسماعيل داده است و لذا قرآن در نقد اين نظريه مى فرمايد:
(قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدىً وَبُشْرى لِلْمَؤْمِنين) (بقره/97).1
«بگو كسى كه دشمن جبرئيل باشد(بايد بداند كه دشمن خداست)، چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده، قرآنى كه تصديق كننده كتب پيشين است».
با كمال تأسّف مى بينيم همين تهمت به گونه اى ديگر به دامن تشيع سرايت داده شده و با كمال جسارت به شيعه تهمت مى زنند كه شيعه مى گويد:
جبرئيل در آوردن امانت الهى خيانت ورزيد و مأمور بود كه رسالت

1 . رازى، مفاتيح الغيب:1/437، چاپ مصر، سال 1308. دقت درمفاد آيه مى رساند كه در ميان يهود چنين تهمتى وجود داشته و آيه بر رد اين تهمت تأكيد مى كند كه او مأمور خداست. او به فرمان الهى قرآن را بر پيامبر اسلام كه از اولاد اسماعيل است،نازل كرده است.

صفحه 21
الهى را تسليم على عليه السَّلام كند، ولى آن را به پيامبر اسلام بخشيد!!!1
نثار اين نوع تهمتها معلول فقدان مذاكرات حضورى و عدم تشكيل جلسات حقيقت يابى تحت يك برنامه ريزى خاص است، ولى خوشبختانه اين آرزو براى اولين بار در تاريخ اسلام با تشكيل «سمپوزيوم بين المللى شناخت شيعه در گذشته و امروز» از تاريخ 24 لغايت 26 بهمن سال 1371 برابر با 13 الى 15 فوريه 1993 ميلادى در استانبول منعقد شد و ظواهر كار حاكى از اين بود كه برگزار كنندگان سمينار هدفى جز شناختن عقايد شيعه در اصول و فروع ندارند. آنان براى رسيدن به اين مقصد در سال قبل يك هيأت علمى را براى گردآورى كتب شيعه به ايران اعزام كرده و آنان از شهرهاى تبريز و تهران و قم واصفهان و مشهد ديدن كرده وبا شخصيتهاى اين مناطق ملاقات داشتند و تا آنجا كه توانستند كتب مرجع شيعه را تهيه كرده و همراه خود به استانبول برده بودند.
اين سمپوزيوم به وسيله مؤسسه «وقف دراسات العلوم الإسلامية» برگزار گرديد و هزينه آن را همين مركز كه داراى موقوفات در زمينه شناخت اسلام است، متكفّل شده بود. در ميان سخنرانان، هفت پرفسور و هشت استاد و يك استاديار به چشم مى خورد. ضمناً موضوعاتى را كه براى بررسى برگزيده و پيرامون آن مقالاتى نوشته بودند، عبارت بودند از:
1. پيدايش و گسترش شيعه.
2. شيعه از قرن دهم تا قرن بيستم.
3. شيعه در قرن بيستم وانقلاب اسلامى.

1 . عبداللّه القميصى الصراع بين الإسلام والوثنية... بخش تقريظ.

صفحه 22
4. نظر شيعه در مورد علوم قرآن.
5. شيعه اماميه اثنى عشرى و تفكر تفسيرى.
6. تفكر حديثى شيعه اماميه.
7. دلايل شرعى و اصول فقهى شيعه.
8. تفكر تقليدى شيعه و مفهوم ولايت فقيه از نظر امام خمينيقدَّس سرَّه.
9. اصول دين در شيعه.
10. فروع دين در شيعه (احوال شخصى).
11. فروع دين در شيعه(عبادتها).
12. تصوّف در شيعه.
13. مذهب زيديه.
14. مذهب اسماعيليه.
15. بررسى نحوه عبادت و اساس اعتقاد شيعه اسماعيليه.
16. بررسى عقايد اماميه در اصول دين.
محل سمينار هتل «طرابيا» بود كه در كنار تنگه «بسفر» قرار دارد. حركت كشتى ها از خاور و باختر تجديد كننده خاطره هاى فاتحان شرق و غرب مانند«اسكندر مقدونى» و «خشايار» بود كه همگى از اين آبراه عبور كرده و به فتوحات پرداختند ولى اكنون از آن قدرتها و نمايشهاى جنگى خبرى نيست.
«هردوت» در تاريخ خود مى گويد:
«فرمانرواى ايرانى براى فتح «يونان» با پنج ميليون سرباز مركب از

صفحه 23
مليتهاى مختلف از اين آبراه عبور كرده، آنگاه كه در خاك دشمن فرود آمد، از نقطه بلندى بر آن جمعيت انبوه نگريست و گريه كرد. پرسيدند علت گريه چيست؟ گفت: صد سال ديگر از اين جمعيت يك نفر باقى نمى ماند آيا اين مايه اندوه وگريه نيست؟».
جلسه سمينار صبح شنبه 24 بهمن با تلاوت آياتى چند از قرآن مجيد، گشايش يافت. پس از ايراد يك سخنرانى كوتاه توسط رئيس جلسه قرار شد دو نفر از ميهمانان، يكى سنى، و ديگرى شيعه، درباره هدف سمينار سخن بگويند. نفر نخست از طرف «رابطة العالم الإسلامى» سخن گفت و در ميان سخنان او، دعوت به وحدت نيز به چشم مى خورد. سخنران دوم از طرف هيأت ايرانى جناب آقاى «دكتر محمد على آذرشب» بود كه او نيز بيانات گوينده پيشين را تأكيد كرد و يادآور شد كه اين نخستين جلسه و سمينارى است كه ميان انديشمندان دو گروه به عنوان بازيابى حقيقت تشكيل مى گردد وقطعاً چنين اصطكاكِ فكرها، مى تواند گام مؤثرى در طريق حفظ وحدت اسلامى باشد.
برنامه افتتاحيه سمينار به پايان رسيد و اهداف و موضوع بحث و شيوه سخن گفتن روشن گرديد و از همه حاضران دعوت شد، از عصر همان روز لغايت سه روز از محل سمينار بيرون نروند و تا پايان برنامه در جلسات صبح و عصر شركت كنند.
عصر روز نخست، آقاى «دكتر على اوزك» رئيس «وقف دراسات العلوم الإسلامية» مقاله خود را عرضه كرد و تا پايان سمينار، قرائت مقاله ها همراه با نقد يا تأييد از طرف خود آنان،و همچنين هيأت ايرانى ادامه داشت با اين تفاوت كه نقدهاى خود آنان بسيار جزئى و سطحى

صفحه 24
بود، بر خلاف نقدى كه از طرف هيأت ايرانى ايراد مى شد، كاملاً هدفدار و ريشه اى بود. هيأت ايرانى كه برگزيده از دو مجمع بودند، يعنى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام و مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامى، توانستند بسيارى از ابهامها را برطرف كنند. اين مى رساند كه بر علماى طرفين وظيفه است كه از اين سمينارها استقبال كرده و علاوه بر تشكيل آن در خود كشور، در ديگر مجامع نيز حضور داشته باشند و غفلت مايه رسوخ اشتباهات است. نكات مهم اين سمينار به صورت فشرده به شرح ذيل ارائه مى شود:
1. مسأله تحريف قرآن،تهمتى است كه زمانهاى گذشته دامن شيعه را گرفته و آغازگر اين تهمت «ابن حزم اندلسى »(م456هـ) است. در نقد اين تهمت در اين قرن اخير، رساله هاى ارزشمندى نوشته شده، ولى چون دايره اين نوع نشريات بسيار محدود است هنوز اين تهمت در اذهان اين گروه باقى بود.
در چنين جوّى از طرف آقاى سيد محمد باقر حجتى مقاله اى در نفى تحريف و كيفيت گردآورى قرآن در عصر رسالت ايراد گرديد كه آنچنان متقن واستوار بود كه افكار همه را به خود جلب كرد تا آنجاكه نماينده عربستان سعودى برخاست وگفت:
«اگر در اين معامله (مسافرت به تركيه) سودى جز اين عايدم نشود كه آگاه شدم دامن شيعه از چنين اتهامى برى است، هرگز زيانكار نخواهم بود».
در اين مقاله به روشنى ثابت شده بود كه قرآن در عصر رسول گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم تدوين شده و هر نوع سخن از جمع قرآن پس از پيامبر،

صفحه 25
افسانه اى بيش نيست و تحقيقى در كلمه «مصحف» ارائه شده بود، كه براى محققان كاملاً جالب بود.
2. در پيدايش شيعه يك مطلب مورد اتفاق همه نويسندگان مقالات بود و آن اين كه شيعه زاييده فتنه گريهاى «عبداللّه بن سبا» نبوده و بر خلاف غالب مستشرقان و نويسندگان معاصر مصرى و غيره، ابداً از آن سخن به ميان نياوردند ولى مى گفتند: شيعه از اختلافات سياسى در نشست سقيفه، و يا حوادث بعدى، نشأت گرفته و به صورت گروهى به نام «شيعه على» درآمده اند.
در نقد اين انديشه از طرف هيأت ايرانى مقاله اى ارائه گرديد كه تشيع، معلول سياستهاى پس از عصر رسول خدا و يا زاييده جدالهاى كلامى نبوده است. اسلام و تشيع دو روى يك سكه مى باشند و در حقيقت تشيع همان اسلام است كه در آن رهبرىِ اهل بيت پيامبر عليهم السَّلام قيد شده است و تشيع جز اين، معنى خاصى ندارد.
و پيامبر گرامى اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم شخصاً اين بذر را افشانده بود كه با سفارشهايى درباره اهل بيت خويش، مسلمانان را به مقام و موقعيت آنان متوجه ساخت و همين سفارشها بود كه خواه ناخواه گروهى را در عصر رسالت دور على عليه السَّلام گرد آورد و به نام «شيعه على»معروف شدند وپيامبر گرامى طبق نقل «ابوجعفر طبرى» و «جلال الدين سيوطى» ـ هر دو ـ در تفسير سوره بيّنه(سوره 98) ذيل آيه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) پس ازنزول آن رو به على عليه السَّلام كرد و فرمود:«أنت و شيعتك هم الفائزون» و ناقلان اين روايت انبوهى از

صفحه 26
محدثان اهل سنت مى باشند كه نمى توان آنان را به گرايشهاى خاص متهم كرد.
پيدايش گروهى به نام شيعه در عصر رسول خدا، نتيجه طبيعى، توصيه هاى پيامبر درباره اهل بيت خود مى باشد، و از ميان دهها حديث، حديث يوم الدار1 حديث منزلت2، حديث غدير، حديث ثقلين و حديث سفينه مى تواند پديد آورنده چنين گروهى باشد.
سخنران هيأت ايرانى در گفتار خود تا آنجا كه وقت اجازه مى داد، توانست موارد حديث را شرح دهد.
اصولاً دستور اكيد پيامبر بر فرستادن صلوات در تمام نمازها بر «آل محمد» چه هدفى را تعقيب مى كند؟
آيا تنها به محبت، يا مطلبى بالاتر از آن دعوت مى نمايد و آن اين كه آل محمد صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم پس از پيامبر از منزلت خاصى برخوردارند وقيادت و رهبرى اسلامى پس از درگذشت او، از آنِ آنهاست.
همه اين احاديث وجريانها حاكى از آن است كه پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نظر خاصى نسبت به على و اهل بيت خود داشته است و اين كافى بود كه گروهى، دور آنان را بگيرند و به نام شيعه على در عصر رسالت معروف گردند.
اصولاً، تشيع يك اصل بيش ندارد، و آن اسلام ناب محمدى به رهبرىِ اهل بيتعليهم السَّلام اوست، و هر كس به اين اصل معتقد گردد شيعه

1 . به تفسير آيه (وَأَنْذِرْ عَشيرتكَ الأَقْرَبينَ) سوره شعراء، آيه 214 مراجعه شود.
2 . حديث «أنتَ مِنّى بمنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى إِلاّ أنّه لا نَبِىّ بعدى».

صفحه 27
است هر چند در برخى از اصول مدوّن در كتابهاى كلامى شيعه نظر مخالف داشته باشد. قوام تشيع با يك اصل است وآن «پيروى از اهل بيت عليهم السَّلام پس از رحلت رسول خاتم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم »مى باشد.
3.اصالت حديث غدير از طرف برخى از سخنرانان، مورد شك وترديد و يا انكار قرار گرفت، ولى پيش از آن كه از طرف هيأت ايرانى مورد نقد قرار گيرد، مهمان كشور سوريه«آقاى محمد سعيد رمضان بوطى»مؤلف كتاب «السلفية مرحلة زمنية مباركة وليست بمذهب» به نقد برخاست و گفت در صدور حديث غدير از پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم جاى گفتگو نيست ولى دلالت بر گفتار شيعه ندارد، زيرا ذيل حديث حاكى از مفهوم آن است وآن اين كه هدف از آن سفارش به دوست داشتن على است، در مقابل خوارج ونواصب كه كينه او را در دل مى پروراندند.
طرفدارى او از اصالت حديث، و انتقاد از دلالت حديث بر امامت امام، شبيه به يك نوع سخن گفتن به رسم ديپلماسى بود از اين جهت آقاى واعظ زاده گفتار او را تعقيب كرد و كيفيت دلالت حديث را بر زعامت و امامت على عليه السَّلام بيان نمود و يادآور شد:
مسأله محبت امام چيزى نيست كه پيامبر به خاطر آن صد هزار نفر را در بيابان گرم و داغ، از حركت باز دارد و خدا در حق او بگويد:(وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) 1. و اين خود حاكى از آن است كه پيامبر هدف ديگرى را تعقيب مى كرد.
در تفسير حديث: «من كنت مولاه» گفتار قبلى پيامبر را بايد در

1 . مائده/17.

صفحه 28
نظر گرفت او پيش از سفارش على به مردم، از رحلت و مرگ خود سخن مى گويد و از مردم به توحيد خدا و رسالت خود، اعتراف مى گيرد، سپس مى فرمايد: «ألَستُ أولى لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ»(آيا من از خود شما به شما، سزاوارتر نيستم؟) همگى در پاسخ گفتند: «آرى هستى» آنگاه پس از اين اعتراف فرمود:«من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه» و اين خود مى رساند كه مولى در سخن پيامبر به معنى اولى است كه پيامبر آن را براى خود ثابت مى دانست و از مردم اعتراف گرفت.
آقاى «بوطى» نويسنده سورى ضمن سخنان خود، منكر اين شد كه مولى در لغت عرب، به معنى اولى باشد، ولى اينجانب توجه او را به آيه ياد شده در زير، جلب كرد، يعنى آيه:
(فَاليَومَ لا يُؤخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النّارُ هِىَ مَولاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصير) (حديد/15).
«امروز از شما و از كافران تاوانى گرفته نمى شود، جايگاه شما آتش است و آن به شما سزاوارتر است، و بد سرانجامى است».
آنگاه معترض گفت: چرا على عليه السَّلام با حديث غدير به خلافت خود استدلال ننموده است؟ در پاسخ او مواردى كه امام در آنها با حديث غدير بر شايستگى خود، بر امامت استدلال كرده بود، ارائه شد1 و در اين مورد نيز در آينده سخن خواهيم گفت.

1 . امام در شوراى شش نفره خليفه دوم و پس از خلافت خود در سرزمين رحبه بارها با اين حديث بر امامت خود استدلال نموده است. و مشروح اين استشهاد در كتاب «الغدير» آمده است.

صفحه 29
4. يكى از سخنرانان به نام «عبدالقادر شن آز» درباره احوال شخصيه در شيعه سخن مى گفت و در بسيارى از موارد دقت كافى به كار برده و درست نوشته بود، ولى در مسأله متعه به انتقاد پرداخته و چنين مى گفت كه متعه نمى تواند يك ازدواج اسلامى باشد، زيرا ازدواج اسلامى به خاطر تشكيل خانواده است و ازدواج موقت فاقد چنين هدفى است.
در پاسخ اين اعتراض، اينجانب چنين توضيح داد:
«در حقوق اسلامى علت حكم، غير از حكمت آن است در مورد علت، حكم دائر مدار وجود آن است يعنى با بود آن، حكم محقق شده و با ارتفاع آن مرتفع مى گردد، مثل اين كه بگويند «لا تشرب الخمر لأنّه مسكر» در اينجا اسكار علت تحريم است ولذا در هر موردى كه اسكار تحقق پذيرد، تحريم نيز وجود دارد، هر چند از مقوله خمر نبوده حتى اگر از جوامد نيز باشد.
در حالى كه جريان در حكمت به گونه ديگر است حكم وجوداً وعدماً بر محور آن نمى چرخد. مانند فلسفه عدّه نگه دارى زن مطلّقه كه همان آگاهى از وجود حمل در رحم است، و كشف وضع رحم حكمت است نه علت، به گواه اين كه در مواردى كه مى دانيم رحم زن فاقد حمل است، باز بايد عده نگه دارد، و هرگز صحيح نيست گفته شود: چون ما از وضع رحم آگاهيم، نيازى به عده نگاهدارى نيست.
از اين بيان روشن مى گردد كه تشكيل خانواده و فرزند آوردن، حكمت حكم است نه علت، به گواه اين كه در فقه اسلامى، تزويج با زنان و مردانى كه عقيم هستند نيز جايز است، با اين كه فاقد حكمت حكم هستند و يا تزويج با زنان يائسه نيز كه هرگز باردار نمى شوند، و يا

صفحه 30
تزويج با زنى با قيد «عزل منى»نيز جايز است.
قانونى و مشروع بودن اين نوع تزويجها حاكى از آن است كه تشكيل خانواده، آن هم به صورت گسترده از حكمتهاى حكم الهى است نه علت آن.
در پايان دو نكته نيزيادآورى شد كه براى حاضران در سمينار، كاملاً تازگى داشت:
اوّلاً : شبيه ازدواج موقّت در ميان تمام فقها وجود دارد، هر چند نام آن متعه نيست. ولى واقعيت آن با متعه فرق ندارد، و آن اين كه زن و مردى با هم به صورت دائم ازدواج مى كنند امّا تصميم دارند پس ازمدتى از راه طلاق از يكديگر جدا شوند زيرا پس از چهار سال مدت تحصيل آنها به پايان مى رسد و بايد به وطن خود بازگردند. اين نوع ازدواج دائم مورد تصويب همه فقهاى اسلام است.1 ولى در حقيقت ازدواج موقتى است كه نام دائم دارد. تمام اشكالات واهى كه به متعه متوجه است، به اين نوع ازدواج نيز وارد مى باشد و پاسخ در همه يكى است.
ثانياً: به سخنران تذكر داده شد كه اگر خدا به شما فرزندى لطف فرمود به نام «عبدالرحمن» و او خواست در انگلستان دكتراى حقوق بگيرد و ناچار است سالها در آن كشور بسر ببرد، او در مقابل غريزه جنسى بايد يكى از چهار صورت را برگزيند:
1. ازدواج با زنى به صورت عقد دائم.
2. ايجاد ارتباط با زنان آلوده.

1 . تفسير المنار، سوره نساء، آيه24.

صفحه 31
3. خوددارى وخويشتن دارى از هر نوع عمل جنسى.
4. ازدواج موقت با شرايطى كه در مقاله خود او آمده بود.
راه نخست به خاطر فقدان امكانات و هماهنگ نبودن ديگر شرايط به روى طرفين بسته است.
راه دوم بر خلاف فضيلت انسانى و تقواى اسلامى است.
راه سوم كاملاً مشكل و سخت و با روح اسلام كه بر آسانى و آسان گيرى استوار است، سازگار نيست.
در اين صورت راه چهارم با همان شروطى كه بيان شده است، راه عقلايى و اسلامى است و پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نيز براى همين ضرورتها و پيشامدها از تشريع آن خبر داده است. ولى بعداً به وسيله خليفه دوم، جلوگيرى شد تنها چيزى كه درباره اين نوع تحريمها مى توان گفت، اين است كه نهى روى مصالحى بوده كه امروز منتفى است».
 

صفحه 32

2

بازديد از مراكز فرهنگى تركيه

امپراتورى عثمانى متجاوز از پانصد سال بر غالب سرزمينهاى اسلامى حكومت كرد و پرچم آن در شرق و غرب كشورهاى اسلامى به اهتزاز درآمد. شهر قسطنطنيه ديروز و استانبول امروز ثقل سياست و خلافت اسلامى شناخته شد و همه مشكلات جهان اسلام در اين نقطه حل و فصل مى گشت. مصادر امور به مراكز اسلامى، از اين نقطه اعزام مى گرديدند. مركزيت اين شهر، براى اين امور سبب شد كه شهر اسلامبول تجليگاه تمدن اسلامى گردد. از نمونه هاى آن وجود مساجد عظيم و پر عظمت با معمارى هاى شگفت انگيز است كه غالباً در نقطه هايى بس بلند ساخته شده و چشم هر انسانى را به خود جلب مى كند. حتى در ميان شهرهاى بزرگ راههايى ساخته شده و بناهايى نابود گشته، امّا مساجد و معابد، به همان حالت نگاهدارى شده است. كتابخانه سليمانيه در قلب شهر، با داشتن هشتاد هزار و به يك معنى دويست هزار جلدكتاب خطى، تجديد كننده خاطره حوزه هاى علمى و عالمان و نويسندگان زبردست در دانشهاى گوناگون است. هر چند نسل حاضر به خاطر ـ تغيير الفباى اسلامى به الفباى لاتينى ـ ازبهره گيرى

صفحه 33
از اين گنجينه گرانبها محروم است، امّا محقّقان بزرگ در داخل كشور، و خارج تحت شرايطى از آن بهره مى گيرند.
هيأت ايرانى در بازديد خود از اين مركز فرهنگى به ساختمانى هدايت شد كه آن را «خسته خانه» مى ناميدند، و در آنجا افراد دوره ديده با مهارت خاصى به تعمير كتابهايى كه به مرور زمان، فرسوده شده و احياناً موريانه به آن راه يافته بود و براى زدودون اين نوع بيمارى از داروهاى خاص بهره مى گرفتند و آن را به گونه اى صحافى مى كردند كه از ارزش باستانى آن كاسته نمى شد.
نگارنده پيش از مسافرت خود به اين منطقه تصور مى كرد كه حكومت لائيك كه متجاوز از هفتاد سال است بر اين سرزمين حكم مى راند، كار خود را كرده و ملت را از آداب و شئون دينى دور ساخته است ولى بر خلاف اين تصور، هنوز اسلام، عظمت خود را در قلوب اكثريت مردم اين مرز و بوم حفظ كرده و اگر فرهنگ غربى بر ظواهر زندگى حاكم است، امّا فرهنگ اسلامى در داخل خانواده ها كاملاً حكم فرما مى باشد. در روزهاى جمعه تمام مساجد مملوّاز نمازگزاران است و متجاوز از ده ميليون نفر (6/1 جمعيت كشور) در مساجد حضور دارند. حتى نقل كردند كه خود «تورگوت اوزال» (رئيس جمهور وقت) در برخى از روزها در نماز جمعه شركت مى كند . روزه دارى در ماه مبارك رمضان نيز يك سنت دينى است كه كمتر از آن تخلّف مى كنند، حتى دختران و زنان بى حجاب نيز بر انجام آن ملتزم مى باشند.
استاد دانشگاهى كه خود امام مسجدى نيزبود، به من گفت: انقلاب اسلامى ايران اثر عجيبى در توجه مردم اين جا به دين، بخشيد.

صفحه 34
سابقاً مساجد را پيران و سالخوردگان پر مى كردند، حالا آنان در درون خانه ها قرار دارند و مساجد به وسيله جوانان معمور وا باد است.
ما در اين جا رشته سخن را مجدداً به تبيين مواضع سخنرانان سمينار ببريم تا ببينيم آنان درباره شيعه چگونه قضاوت مى كردند؟

عدالت صحابه بزرگترين مشكل كنگره

مسأله مهم در اين سمينار، شناخت عقيده شيعه درباره صحابه پيامبر بود. حقيقت اين است كه اهل سنت، اصول و فروع مذهب خود را از صحابه پيامبر گرامى گرفته اند. استوارى مذهب آنان، متفرع بر عدالت آنهاست و اگر تقوا و صداقت و درستكارى آنان خدشه دار شود، خاكريز اول فرو ريخته، ديگر براى دين آنان سندو پايه اى باقى نمى ماند. اين حقيقتى است كه مهمان سعودى بر آن تصريح كرد و گفت:
«ما آيين خود را از آنان گرفته ايم، و اگر آنان افراد غير صحيحى باشند، طبعاً اصول مذهب و فروع آن، بى اعتبار خواهد بود».
تو گويى آنان بسان اين كه قبلاً مدعى را پذيرفته اند، سپس به دنبال دليل آن مى روند، از اين جهت ناچارند همه صحابه را عادل بشمارند وقول آنان را در نقل گفتار پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم حجت بدانند، تا دين آنان در قلمرو فروع واصول خدشه دار نشود.
جا دارد به آنان گفته شود كه راه اخذ دين، منحصر به صحابه نيست اهل بيت پيامبر نيز، به حكم حديث ثقلين، مرجع علمى امت مى باشند و اگر عدالت صحابه با دليل قطعى مخدوش شد، طبعاً اسلام

صفحه 35
در اين مورد، راه صحيحى را در پيش پاى مسلمانان گذارده است، و آن پيروى از ثقلين است.
واقعيت اين است كه كوچكترين دليلى بر عدالت همه صحابه وجود ندارد، هر چند عدالت گروهى از آنان قطعى و ثابت است.
اصولاً چگونه مى توان همه صد هزار واندى صحابه را كه پيامبر را ديده و يا به نوعى با او معاشرت داشته اند، عادل دانست؟ چگونه رؤيت پيامبر مى تواند عدالت آفرين باشد؟
پيامبر در دعوت مردم به آيين خود از موازين عادى بهره مى گرفت نه از طريق اعجاز، در اين صورت چگونه مى توان تصور كرد كه يك ملت غرق در فساد و گناه در عصر جاهلى، يك مرتبه به مجرد رؤيت پيامبر،صد در صد تغيير مسير دادند و نمونه هاى فضيلت شدند؟
اشتباه ديگر سخنرانان اين بود كه خيال مى كردند، ما همه صحابه را غير عادل مى پنداريم، در حالى كه گفته شد اصل عدالت صحابه به صورت قضيه جزئيه مورد مناقشه نيست. كلى بودن قضيه به گونه اى كه همه صد هزار نفر را در بربگيرد، مورد گفتگو است.
يكى از سخنرانان به نام «دكتر محمد جمال صوفى اوغلى» آياتى را كه درباره مهاجر و انصار وارد شده و از آنان ستايش كرده است، مدرك گفتار خود قرار داد و بر عدالت همگان استدلال كرد. او پس از آوردن آياتى از قرآن مانند (فتح، آيه 29; توبه، آيه 100; انفال، آيه 74; فتح، آيه 18 وغيره نتيجه گرفت كه همه صحابه حتى آنها كه در فتنه هاى پس از رحلت پيامبر دست داشتند، جامه عدالت پوشيده اند و دور از

صفحه 36
آلودگى هستند.
وتوضيح لازم اين بود كه كسى در مفاد اين آيات شك و ترديد نمى كند، ولى بايد آيات ديگر را نيز در نظر گرفت. در كنار اين آيات ستايشگر، آيات فراوانى ا ست كه برخى از صحابه را مذمت مى كند، به عنوان نمونه به سوره توبه1 و مائده2 و توبه3 مراجعه كنيد و داورى صحيح در صورتى است كه همه آيات را يكجا مورد داورى قرار دهيم و نتيجه جمع اين آيات اين است كه صحابه پيامبر به دو گروه تقسيم مى شوند: صالح و غير صالح.
يكى از مهمانان ايرانى، حديثى از پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم تلاوت كرد كه آن حضرت فرمود:
«كثرت علىَّ الكذّابة فمن كذب علىَّ متعمّداً فليُتَبَؤّ مقعده من النار».
«دروغگو از زبان من، بسيار شده است و هر كس عمداً بر من دروغ ببندد جايى در آتش براى خود بگيرد».
اصولاً بايد ديد اين دروغگويان و تهمت زنان كه پيامبر از وجود آنان در عصر خود خبر مى دهد، چه كسانى بودند. آيا جز همان كسانى بودند كه محضر او را درك كرده و از او نقل حديث كرده بودند؟
قرآن از وجود منافقان زيادى گزارش مى كند كه پيامبر نيز آنان را

1 . (لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِى مَواطِنَ كَثيرَة...) آيه 25.
2 . (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدّ مِنْكُمْ...) آيه 54.
3 . (...وَمِنْ أَهْلِ المَدينَة مَرَدُوا على النِّفاق...) (آيه101).

صفحه 37
نمى شناسد و همه آنان به ظاهر، از اين صد هزار نفر بودند كه اصول و فروع به آنان منتهى مى گردد و مى فرمايد:
(...وَمِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...) (توبه/101).
«برخى از اهل مدينه در نفاق فرو رفته اند. تو آنان را نمى شناسى و من مى شناسم».
با وجود منافقان فراوان كه در سوره هاى مختلف، سرگذشت آنان آمده است، نمى توان بر همه صحابه جامه عدالت پوشانيد، بلكه بايد آنان را به سه گروه تقسيم كرد:
گروهى عادل، وگروهى فاسق; و گروهى كه ما از وضع آنان اطلاع نداريم، و درباره آنان چيزى به دست نيامده است.
از گروه نخست اصول و فروع را مى گيريم و از گروه دوم تبرى مى جوييم و درباره گروه سوم مى گوييم:
(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَلإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمانِ...) (حشر/10)
در جلسه خصوصى كه براى نوشتن قطعنامه تشكيل شد، دو نكته يادآورى گرديد:
1. اصولاً يك نفر از شيعه درباره صحابه از آن نظر كه صحابه پيامبرند، سخن بد نمى گويد. بلكه اگر كسى از اين نظر به يكى از آنان جسارت كند، اين جسارت به شخص پيامبر متوجه مى گردد ومايه كفر و ارتداد است. اگر كسى درباره آنان سخن مى گويد جز اين نيست كه مواضع آنان را در مسائل دينى و علمى و سياسى از طريق آيات قرآن و

صفحه 38
احاديث نبوى و تاريخ صحيح، بررسى مى كند و اين مدارك، صحابه را به دو گروه ياد شده در قرآن تقسيم مى كند و هرگز نمى توان به فردى گفت: چشم و گوش خود را از درك مفاهيم قرآنى و احاديث نبوى ببند، و تاريخ صحيح را ناديده بگير آن هم به خاطر اينكه ما چون دين خود را از آنها فرا گرفته ايم، بايد درباره آنان سخن نگوييم!
2. چرا شيعه در مورد صحابه مورد هجوم واقع شده، در حالى كه روايات ارتداد صحابه را «بخارى» در «صحيح» خود نقل مى كند و يادآور مى شود كه پيامبر فرمود:
«گروهى از ياران در روز قيامت بر من وارد مى شوند از ورود به حوض جلوگيرى مى شوند من مى گويم خدايا آنان اصحاب من هستند. خطاب مى آيد كه تو نمى دانى كه بعد از تو چه كار كردند آنان به همان عصر جاهليت بازگشتند». در روايت ديگر اضافه مى كند كه «جز جمعيت كمى از آنان نجات پيدا نمى كند».1
چرا اكنون شيعه آماج تهمت واقع شده در حالى كه ناقلان اخبار ارتداد، مؤلفان صحاح هستند؟
سخن حق اين است كه بايد از تمام صحابه پيامبر، از آن نظر كه نور خدا را ديده و به فيض تشرّف نائل آمده، احترام كرد. و از آن نظر كه اسلام آورده اند و در جنگها فداكارى نموده اند، تقدير نمود. و مهر آنها را بر دل نشاند ولى اين نبايد سبب بشود كه از آنچه كه از خداوند و پيامبر و تاريخ درباره آنان رسيده است، صرف نظر كنيم.

1 . ابن اثير، جامع الأُصول:11/12، كتاب الحوض، شماره72ـ 79.

صفحه 39
شگفت انگيز اينكه: مسأله عصمت پيشوايان ما براى اهل كنفرانس، قابل هضم نبود و عصمت را معادل نبوت تلقى مى كردند(بعداً در اين باره سخن خواهيم گفت)، در حالى كه آنان با همه صحابه به گونه اى برخورد مى كنند كه گويا معصوم از گناه هستند. البته نمى گويند معصوم هستند ولى هيچ گاه حاضر نيستند براى آنان، گناه يا خطايى ثابت كنند. عصمت دوازده نفر براى آنان قابل هضم نيست، امّا عملاً به عصمت متجاوز از صد هزار نفر عقيده دارند.
 

صفحه 40

3

حديث در شيعه

از موضوعاتى كه مورد توجه كنفرانس بود، و «دكتر جمال صوفى اوغلى»مقاله مستقلى درباره آن عرضه كرده بود، مسأله حديث نزد شيعه است.
گاهى تصور مى شد كه ما اصلاً حديثى از پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل نكرده ايم و همه احاديث ما به ائمه اهل بيت منتهى مى شود، در حالى كه اين انديشه بر خلاف حقيقت است. ما احاديث فراوان داريم كه مستقيماً از خود پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل شده. حتى مرحوم آية اللّه صدر قدَّس سرَّه (1299ـ 1373) احاديث نبوى را كه شيعه به طور مسند، از پيامبر نقل كرده است، گردآورى كرده و در بررسى احاديث مشترك، كه فريقين آن را از رسول اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل نموده، روشن مى شود كه كدام يك از دو گروه در ضبط متن حديث و نكات آن دقيق تر بوده اند؟!
گاهى مى گفتند كه چرا شما گفتارهاى پيشوايانتان راحديث تلقى مى كنيد، در صورتى كه حديث چيزى است كه به رسول گرامى منتهى مى گردد. توضيح اين قسمت در نقد استاد «يوسف شوقى ياووز» خواهد

صفحه 41
آمد.
ولى در قلمرو حديث، مشكل، مشكل حديث شيعه نيست زيرا اسلاف آنان از روزگار نخست پس از رحلت رسول گرامى به گردآورى احاديث دست يازيده و آنى از ضبط حديث باز نمانده اند. اگر در بخش حديث مشكلى باشد، مشكل در احاديث اهل سنت است. در اين مورد يكى از اعضاى هيأت ايرانى چنين توضيح داد:
«خلفا پس از درگذشت پيامبر، از كتابت حديث جلوگيرى كردند و بيش از همه «عمر بن الخطاب» در اين موضوع پافشارى مى كرد. او به نويسندگان احاديث گفت: شنيده ام كتابهايى درميان شما پيدا شده، محبوب ترين انها نزد خدا،استوارترين آنهاست. آنگاه افزود هر كس هر چه نوشته است بياورد من نگاه كنم آنان تصور كردند كه مقصود خليفه اين است كه در آنها بنگرد، تا در آنها اختلافى نباشد، همگى هر چه نوشته بودند آوردند. او همه را آتش زد و گفت: آرزويى است بسان آرزوى اهل كتاب».1
او هرگاه كسى را به عنوان حاكم به جايى اعزام مى كرد، ضمن سفارشهايى مى گفت:
«جرّدوا القرآن وأقلّوا الرواية عن محمد وأنا شريككم».2
«قرآن را از هر نوع روايت جدا سازيد، از محمد كمتر روايت كنيد و من همراه شما هستم».

1 . خطيب بغدادى، تقييد العلم، ص 52.
2 . تاريخ طبرى:3/273، طبع افست اعلمى.

صفحه 42
خليفه وقتى كه «قرظة بن كعب انصارى»راهى حكومت در كوفه بود، مشايعت كرد و گفت: تو عازم شهرى هستى كه غلغله تلاوت قرآن از هر نقطه آن به گوش مى رسد، آنان را با احاديث پيامبر از قرآن باز ندار، قرآن را از روايت جدا كن، و كمتر از پيامبر حديث نقل نما.
بناب1راين اگر مشكلى باشد، در حديث اهل سنت است نه در شيعه، زيرا جلوگيرى از كتابت حديث تا نيمه قرن دوم به قدرت خود باقى بود.
بازدارى از نگارش حديث، سنتى شد كه پس از درگذشت خليفه به قوت خود باقيماند، «عثمان و معاويه و عبدالملك» نيز از اين سنت پيروى كردند. وقتى نوبت خلافت به «عمر بن عبدالعزيز»(99ـ101) رسيد، او احساس كرد كه تدوين حديث از ضروريات است.
به فقيه مدينه«ابوبكر بن حزم»نامه نوشت و در آن يادآور شد كه: حديث رسول خدا را بنويسد زيرا از آن ترس دارد كه با رفتن دانشمندان، علم نيز رخت بربندد.2
ولى به خاطر رسوبات بدعت بودن كتابت حديث، فقيه مدينه موفق بر انجام خواسته عمر بن عبدالعزيز نشد و جز يك رشته دفاتر نامنظم، كارى صورت نگرفت. زيرا روح مسامحه و تساهل در جمع آورى احاديث رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، بر جامعه اسلامى حاكم بود. تا اين كه در نيمه قرن دوم در خلافت منصور يعنى در سال 143، حركتى عظيم

1 . ابن سعد، طبقات:6/7.
2 . بخارى، صحيح:1/27.

صفحه 43
براى تدوين حديث پديد آمد و احاديث به صورت مسند و يا مرسل جمع آورى شد1 و ناگفته پيداست حديثى كه مدت مديدى متروك شود، و نوشتن آن جرم حساب گردد و حتى كتابهاى حديث به امر خلفا آتش زده شود، چنين حديثى سرنوشت سالمى نخواهد داشت. حديث واقعى با حديث مجعول مخلوط شده و صحيح و باطل، در كنار هم قرار خواهند گرفت.
 

1 . سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص 261.

صفحه 44

4

وحدت اسلامى

اسلام از روز نخست بر دو كلمه استوار بوده، از يك طرف مردم را به «كلمه توحيد» و «يكتاپرستى» دعوت مى نمود، و از طرف ديگر به تحكيم«توحيدكلمه» و «اتفاق و اتحاد» ميان مسلمانان همّت مى گمارد، از زندگى پيامبر به روشنى استفاده مى شود كه حضرتش به هر دو كلمه عنايت خاصى داشت. اگر او در اشاعه آيين يكتاپرستى مى كوشيد، در وحدت مسلمين و عقد اخوّت ميان آنان، كوشش همگون داشت و از هر نوع تفرقه ودو دستگى ابراز انزجار مى كرد.
در نبردى كه در سرزمين «بنى المصطلق» رخ داد، دو نفر از مهاجر و انصار با يكديگر به مشاجره لفظى پرداختند و هر يك اقوام خود را به كمك خود طلبيد، وقتى پيامبر از آن آگاه شد، فرمود: «دعوها فانّها منتنة»: اين دعوت و گرايش را رها كنيد كه بسيار گنديده است.1
وحدت مسلمانان در مدينه، مورد رشك يهودان منطقه قرار گرفت. زيرا آنان در عصر جاهلى پيوسته از اختلاف دو قبيله «اوس» و

1 . ابن هشام ، سيره نبوى:3/303، غزوه بنى مصطلق; مجمع البيان: 5/293.

صفحه 45
«خزرج» بهره مى گرفتند. يك پير فرتوت كاركشته يهودى به نام «شاس بن قيس» مشاهده كرد جوانان هر دو گروه كه ديروز به خون يكديگر تشنه بودند، امروز برادروار در كنار يكديگر نشسته اند، و گل مى گويند و گل مى شنوند.
او به خاطر به هم زدن اين وحدت، جوان يهودى را مأمور كرد كه وارد مجلس آنان بشود، و از نبردهاى ديرينه آنان سخن به ميان آورد و گذشته هاى تلخ را تكرار كند. تا از اين طريق آتش جنگ را روشن سازد. آن جوان يهودى مأموريت خود را به نحو مطلوب انجام داد جوانان ساده لوح كه دقايقى قبل بسان دو برادر مهربان كنار يكديگر نشسته بودند، فريب سخنان و فتنه گرى جوان يهودى را خورده و به بدگويى از هم پرداختند و كم كم كار از مشاجره و پرخاشگرى فراتر رفت و آماده جنگ و زد و خورد شدند در اين اثنا پيامبر گرامى اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم خود را به جمع آنان رسانده و فرمود:
«اى مسلمانان آيا باز به سوى جاهليت برمى گرديد در حالى كه من در ميان شما هستم؟ و خدا شما را به وسيله اسلام هدايت كرد و رابطه جاهليت را قطع كرد، و از كفر نجات داد و قلوب شما را به هم مهربان ساخت؟».
سخنان حكيمانه پيامبر آبى بود كه بر آتش تعصّب جاهلى كه وسيله يك مأمور يهودى شعلهور شده بود، ريخته شد و آنان را از فتنه گريهاى جوان يهودى آگاه ساخت و بار ديگر دست محبت به سوى هم دراز كردند.

صفحه 46
اين كنفرانس هر چند به منظور شناخت شيعه برپا شده بود، امّا به وحدت و تفاهم كمك بيشترى كرد زيرا وحدت بدون شناخت ممكن نيست. نگارنده در مجمعى كه براى نگارش قطعنامه تشكيل شده بود، چنين گفت:
مَثَل شيعه وسنى در آغاز كار، بسان شبحى است كه از دور ديده مى شود و در لحظه نخست به صورت هيولايى جلوه مى كند. آنگاه انسان كمى نزديك مى شود، فكر مى كند كه انسان است و چون نزديكتر مى آيد، مى بيند كه برادر اوست كه مدتها او را گم كرده بود. حق اين است كه اگر مشتركات دو طرف مطرح گردد، خواهيم ديد مسايل اختلافى درمقابل مشتركات اندك است. اگر مرحوم شيخ طوسى (385ـ 460) كتاب «خلاف» را نوشت، در مقابل آن شيخ طبرسى (471ـ 548) كتاب «المؤتلف من المختلف» را نگاشت و هر دو كتاب بيانگر مشتركات زيادى است كه ميان دو گروه وجود دارد و ملاحظه مسائل عنوان شده در كتاب خلاف شيخ طوسى به روشنى مى رساند كه در غالب مسائل فقهى، مذهبى از مذاهب اهل سنت در كنار مذهب شيعه وجود دارد.
به قول يكى از ميهمانان ايرانى، جايى كه رسول گرامى اهل كتاب را به اتفاق دعوت مى كند، و مى فرمايد: (...تَعالَوا إِلى كَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ...) (آل عمران/64); چرا پيروان يك شريعت كه داراى دو مذهب فقهى هستند،در مسائل زندگى و حياتى نتوانند با يكديگر متحد شوند؟

صفحه 47
البته بايد پذيرفت كه اتفاق، نياز به شناخت دارد. مادامى كه چهره حقيقت براى گروه ديگر شناخته نشود، وحدت و يا تقريب امكان پذير نيست.
از باب مثال، يادآور مى شويم كه آقاى «دكتر يوسف شوقى» (عضو هيأت علمى دانشكده الهيات دانشگاه مرمره در استانبول) مقاله اى پيرامون بررسى آراى اماميه و ارزشيابى افكار آنان درباره اصول دين نوشته و در آن ده مطلب را به اماميه نسبت داده بود كه روح آنان، از آنها خبر نداشت و ما براى آگاهى خوانندگان برخى از آنها را يادآور مى شويم:
1. مذهب اماميه در مسائل مربوط به صفات خدا راه افراط و تفريط را پيموده و شيعيان گاهى «مشبّهه» و گاهى «معطّله» بوده اند.
2. امامت نزد اماميه، نوعى نبوت است و با ادامه امامت، نبوت نيز ادامه پيدا كرده و معتقدند كه وحى پس از پيامبر قطع نشده و همچنان در اولاد او ادامه داشت.
3. اماميه از صحابه پيامبر تبرّى مى كنند.
4. اماميه قائل به تحريف بوده و روايات تحريف در مصادر اصلى آنان موجود است.
5. متأخرين از علماى اماميه، تحريف را از قرآن نفى كرده اند و اين يك حركت ارزشمندى است اگر از روى تقيه نباشد.
6. پيروان اماميه، فقط در معابدى پيدا مى شوند كه قبر پيشوايانشان در آنجا است.

صفحه 48
7. اماميه در سايه اعتقاد به «بدا»، با ازلى بودن علم خدا مخالفت مى كنند، و نصوص قرآن را ناديده مى گيرند.
8. اماميه براى احاديثى كه از بزرگان صحابه رسيده، ارزشى قائل نيستند و در مقابل رواياتى كه از دشمنان اسلام رسيده، مورد اعتماد آنهاست.
به راستى اگر شيعه اماميه در نظر برادران اهل سنت به همين شكل معرفى شوند كه استاد دانشكده الهيات مرمره معرفى مى كند، تقريب، امكان پذير نخواهد بود تا چه رسد به وحدت، اين جاست كه بايد داعيان تقريب، اين تهمت هاى ناروا را از طريق بحث و بررسى دقيق از دامن شيعه پاك سازند.
اينجانب وقتى در آغاز سخن خود، همه اين تهمتهاى هشتگانه را برشمردم، نوعى شگفت زدگى بر حاضران سايه افكند زيرا در طول اين سخنرانيها تا حدودى مواضع شيعه روشن شده بود در اين صورت چگونه نويسنده اين مقاله، چنين نظرياتى را به شيعه اماميه نسبت مى دهد ولى چون نقد هر يك از آن انديشه ها در آن وقت كم امكان پذير نبود، نگارنده مقاله خود را كه در 14 صفحه بزرگ ماشين شده بود، تقديم رياست كنگره كرد و يادآور شد كه شما مى توانيد با تكثير اين مقاله، حاضران را از بى پايگى اين نسبتها آگاه سازيد، ولى به طور خلاصه مطلبى يادآور شدم كه هم اكنون از نظر شريف شما مى گذرد ولى اجازه بدهيد معذرت خواهى نويسنده مقاله استاد دانشكده الهيّات مرمره را قبلاً تذكر دهم.

صفحه 49

5

در كاخ سلطان عبدالحميد

در يكى از شبها براى ميهمانان و حاضران در كنگره، در مقرّحكومت «سلطان عبدالحميد» ضيافت شامى ترتيب داده بودند، در آن مجلس نويسنده مقاله، از من معذرت خواست و گفت مدارك من در اين مقاله كتابهاى اهل سنت و «معتزله»و «زيديه» بود. و من به كتابهاى شيعه مراجعه نكرده بودم!
همچنين جناب آقاى «دكتر على اوزك رئيس سمينار» به ما اطمينان دادند كه اين مقالات با توضيحاتى كه هيأت ايرانى داده اند، چاپ و نشر خواهد شد و افزودند كه اين ديدارها تكرار شود تا افقها روشنتر گردد.
كاخ «سلطان عبدالحميد» با گچ بريها و معماريهاى شگفت انگيزش مايه عبرت بود. كاخ، عظمت خود را حفظ كرده بود ولى با زبان بى زبانى مى گفت:
(كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّات وَعُيُون* وَزُرُوع وَمَقام كَرِيم* وَنِعْمَة كانُوا فِيها فاكِهينَ) (دخان/25ـ27).
اكنون پاسخهايى كه پيرامون نسبتهاى ناروا در كنگره به صورت

صفحه 50
موجز مطرح گرديد، در اينجا مى آوريم:
درباره تهمت نخست كه شيعه گاهى در صفات خدا، راه تشبّه را پيموده واحياناً نقطه مقابل آن را برگزيده و «معطّل» شده، توضيح مى دهيم كه شيعه هيچ گاه نه مشبّهه بوده و نه معطّله، شيعه از روز نخست از خُطَب امام على عليه السَّلام الهام گرفته، و راه امام على عليه السَّلام در صفات خدا، اعم از ذاتى مانند علم و قدرت يا صفات خبرى مانند يد و عين، واضح و روشن است. چگونه مى توان شيعه را مشبّهه دانست، در حالى كه از قديم گفته اند: «العدلُ والتنزيهُ علويّانِ والجبرُ والتشبيه امويّان».
درباره مطلب دوم، بعداً به تفصيل سخن خواهيم گفت.
درباره مطلب سوم، حقيقت همان است كه در بحثهاى قبل يادآور شديم. تبرى و بيزارى از ياران پيامبر از آن نظر كه پيوند مكتبى با رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم داشتند، مايه كفر است و احدى از مسلمانان داراى چنين رأى و عقيده اى نيست، بلكه حقيقت مسأله به گونه اى ديگر است، آن اين كه آيا همه صد هزار نفر با رؤيت پيامبر، جامه عدالت و پيراستگى بر تن كردند و تا آخر به همان پاكى باقى ماندند، و يا عدالت صحابه جنبه كلى ندارد، بلكه آنان به دو گروه تقسيم مى شوند، و شواهد تقسيم در آن مقاله، مطرح گرديد. و در گذشته به دو گروه آيات نيز اشاره شد.1
درباره نسبت چهارم كه مسأله تحريف باشد، موضع شيعه از عصر پيشوايان تاكنون روشن است. نخستين عالم شيعى كه اين تهمت

1 . (لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِى مَواطِنَ كَثيرَة...) (توبه/25).

صفحه 51
را رد كرده و آن را به ديگران نسبت داده است، «فضل بن شاذان »(متوفاى 260) مى باشد و كتاب «الإيضاح» او چاپ و منتشر شده است.
درباره مطلب پنجم (مبنى بر اين كه: حركت علماى اخير شيعه درباره نفى تحريف ممكن است از روى تقيه باشد) يادآور مى شويم كه اين حركت به دنبال همان حركت ديرينه دانشمندان شيعه است و آن اين كه قرآن هيچ گاه تحريف نشده است.
آرى يك حقيقت را نمى توان انكار كرد و آن اين كه برخى از محدثان سنى وشيعه اخبار تحريف را در كتابهاى حديثى خود نقل كرده اند، ولى نقل حديث، دليل بر اعتقاد شيعه نيست و بر فرض اعتقاد، مخالفت چند نفر انگشت شمار، زيانى به عقيده عمومى شيعه نمى رساند.
اصولاً بايد توجه نمود كه تقيه، يك جريان شخصى است آن هم در صورتى است كه طرف بر جان و مال خود بترسد، در اين صورت از اظهار عقيده خوددارى مى كند و يا اينكه اظهار موافقت مى نمايد، و اين در جايى است كه خوف و ترسى در كار باشد. ولى اكنون علماى شيعه با داشتن 200 ميليون پيرو چه ترسى دارند كه خلاف واقع بگويند؟ نگارنده در مقاله مستقلى كه درباره تقيه نوشته و به هيأت علمى كنگره تقديم كرد، به روشنى ثابت كرده است كه هيچ گاه علماى شيعه، كتابى را بر اساس تقيه ننوشته اند، و ما تاكنون كتابى را بر اين منوال سراغ نداريم.
در اينجا از ذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه كسانى كه شيوه تقيه را بر شيعه ايراد مى گيرند، بايد بدانند كه در زمان «مأمون الرشيد» در

صفحه 52
مسأله خلق قرآن تمام اهل سنت جز دو نفر كه يكى از آنها «احمد بن حنبل» است، همگى راه تقيه را پيش گرفتند و با منطق خليفه وقت هماهنگ شده و گفتند: قرآن، مخلوق است. در حاليكه معتقدات آنان غير از اين بود.1
اگر تقيه شيوه ناپسندى است جرم آن متوجه كسانى است كه اين شيوه ناپسند را بر شيعه تحميل مى كنند و اگر شيعه در طول زندگى دور از فشار و تهديد، حبس و شكنجه و كشتار بود، حتماً لغت تقيه را از قاموس زندگى حذف مى كرد.
ولى تاريخ خونين شيعه گواه بر اين است كه آنان براى حفظ موجوديت خود، ناچار بودند عمّارگونه از در تقيه وارد شوند. در عين حال در ميان شيعه شخصيتهاى عظيمى بودند كه شهادت و چوبه دار را بر تقيه ترجيح دادند مانند: «ابوذر، حجر بن عدى، كميل بن زياد، رشيد هجرى و قنبر» غلام على عليه السَّلام وشهيدان و عالمانى كه پيوسته با قلم و خامه به نبرد علمى مى پرداختند. سرانجام در بستر خون خفتند. مرحوم «علاّمه امينى» كتاب مستقلى درباره عالمان شهيد به نام «شهداء الفضيلة» نوشته است.
در مطلب ششم نبايد چيزى گفت، زيرا همگى بر بى پايه بودن آن گواهى مى دهيم وبعداً نيز درباره آن گفتگو مى كنيم.
درباره مطلب هفتم(كه «بدا» باشد)، يادآور مى شويم كه هدف از تأكيد بر «بدا» كاستن از قدرت قضا و قدر است كه احبار و رهبان بر آن

1 . تاريخ طبرى:7/197ـ 200 رويدادهاى سال 218.

صفحه 53
تأكيد داشتند و گروهى نيز ناآگاه از سخنان آنان پيروى كرده و آنچنان قوه وقدرتى براى تقدير قائل شدند كه حتى خدا را قادر به دگرگون ساختن آن ندانستند!
«بدا» بر خلاف انديشه آنان، مطلبى جز حفظ سلطه خدا بر جهان و بشر و تغيير سرنوشت به وسيله اعمال صالح وطالح نيست و آيات و روايات در اين زمينه فراوان است. خدايى كه از سرنوشت اول آگاه است از سرنوشت دوم نيز آگاهى كامل دارد، و اعتقاد به اين گونه «بدا» مايه دگرگونى علم خدا نيست. قرآن مجيد مى فرمايد:
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذَناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ)(اعراف/96).
«اگر مردم سرزمينى تقوا را پيشه خود سازند، وضع آنان را دگرگون مى سازيم و بركات خود را از زمين و آسمان بر آنها فرو مى ريزيم ولى آنان،پيامبران ما را تكذيب كردند و به سزاى اعمال خود گرفتار شدند».
درباره مطلب هشتم، حق همان است كه درباره عدالت صحابه بيان شد.
آن گروه از صحابه كه عدالت و تقواى آنان براى ما ثابت شده است، روايات آنان را حجت مى دانيم و حتى آن گروه كه شرايط روحى آنان براى ما روشن نيست، اگر روايتى نقل كنند، روايت آنها را ناديده نگرفته و به عنوان قرينه و شاهد و تأييد، از آن استفاده مى كنيم.
چيزى كه در مطلب ششم آمده، باطل و بى پايه است. شيعه يك بار هم در طول تاريخ، از دشمنان اسلام اخذ حديث نكرده است، ولى متأسفانه صحاح اهل سنت، مملوّ از روايات احبار و رهبان است كه با

صفحه 54
اسلام ظاهرى خود محدثان را فريفتند و اسرائيليات و مسيحيات فراوانى را وارد كتابهاى حديث كردند.
روايات«كعب الأحبار»، «تميم دارى» و «وهب بن منبه» زينت بخش كتب اهل سنت است. از اين جهت، هوشمندانى از اهل سنت، در قرن اخير به فكر تهذيب كتب حديث از اين نوع اساطير وخرافات افتاده اند.
مطلب مهم همان مطلب دوم است كه به بيان آن مى پردازيم:
گذشت زمان و تكامل صنعت چاپ، و عنايت دانشمندان جهان، بر نشر آثار گذشتگان پرده از چهره بسيارى از حقايق برداشته است. اگر محقق ديروز با محدودى از كتابها به امر تحقيق مى پرداخت، امروز با چاپ بسيارى از مصادر و منابع حديثى وتاريخى و تفسيرى، وگسترش امكان ارتباط با كتابخانه هاى جهان از طريق اينترنت و رايانه ها بر تحقيق، امكان بيشترى بخشيده است.
محقق بزرگ عصر ما، مرحوم علاّمه امينى قدَّس سرَّه حديث غدير را از صد و ده صحابى، و هشتاد و اندى تابعى و متجاوز از سيصد و پنجاه دانشمند سنّى نقل كرده است ولى اگر امكانات امروز تحقيق، در اختيار ايشان بود، طبعاً راويان حديث در تمام طبقات، از ارقام بالاترى برخوردار بود.
استاد«محمد سعيد رمضان بوطى» دانشمند سورى و نويسنده كتاب ارزشمند «السلفية مرحلة زَمَنية مباركة وليس بمذهب» در مناقشه خود به گفتار يكى از سخنرانان دو مطلب را ياد كرد و گفت:
1. حديث غدير، حديث معتبر بلكه متواتر است وبر محققى

صفحه 55
شايسته نيست كه درباره آن شك و ترديد كند ولى سخن در دلالت او بر امامت «على رضى اللّه عنه » است، و افزود: از نظر من به قرينه ذيل حديث «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» مقصود سفارش به محبت و دوستى على است در مقابل افكار خوارج و نواصب.
2. امروز كسى نمى گويد معاويه محور حق است و كارهاى او شاخص تعيين كننده اسلام است. چه كسى مى تواند «على مرتضى» را همسنگ با معاويه بداند و...؟
تصريح يك محقق بنام، در يك مجمع علمى، خود نشانه روشنگرى هاى فراوانى است كه نصيب اهل تحقيق شده است، و تاريخ به تدريج چهره معصومانه اهل بيت عليهم السَّلام را به روشنى ترسيم مى كند.
يكى از مهمانان ايرانى، درباره دلالت حديث غدير توضيح موجزى داد، و آن اينكه مقصود تنصيص بر امامت او بوده است نه ولايت و دوستى او.
اوّلاً: پيامبر در آغاز حديث، از ارتحال خود به جهان ديگر خبر مى دهد، سپس از مردم به توحيد و رسالت خود اعتراف مى گيرد در چنين شرايطى مى گويد: (ألستُ أولى لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ قالُوا بَلى قالَ فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ) .
گزارش از ارتحال قريب الوقوع خود، و اخذ اعتراف به دو ركن مهم،(توحيد و رسالت)، و اولويت خويش بر جان و مال آنان كه در آيه (اَلنَّبِى أَولى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...) 1 آمده است، همگى گواه بر اين

1 . احزاب/6.

صفحه 56
است كه پيامبر يك مسأله مهمى را مطرح مى كند، مسأله اى كه مى تواند اصل سومى پس از توحيد و رسالت باشد و آن جز ولايت و امامت او چيز ديگرى نيست.
وثانياً: معنى ندارد كه پيامبر در آن هواى گرم، كه افراد، نيمى از لباس خود را روى سر و نيم ديگر را زير پاى خود مى نهادند، متجاوز از هشتاد هزار نفر را جمع كند و بگويد: مردم على را دوست بداريد! مگر دوستى با على بر مسلمانان يك امر مخفى بود، كه پيامبر در پايان عمر به آن تصريح كند.1
اكنون سخن را به اشتباه دو استاد، آقايان «دكتر على اوزك» و «دكتر يوسف شوقى ياووز» پايان مى بريم كه تصور كردند كه ما ائمه خود را پيامبر مى دانيم به دو دليل:
1. ما احاديث آنان را حجت مى دانيم هر چند به پيامبر گرامى منتهى نگردد.
2. ما آنان را معصوم مى دانيم مانند پيامبران.
اكنون هر دو دليل آنان را تجزيه و تحليل مى كنيم:
 

1 . در اين مورد نيز در گذشته سخن به ميان آمد. به صفحه 19 مراجعه فرماييد.

صفحه 57

6

چرا روايات اهل بيت حجت است؟

شكى نيست كه ما گفتار پيشوايان معصوم خود را در اصول و فروع حجت مى دانيم، هر چند سند آن به ظاهر به رسول گرامى نرسد، در اين صورت تصور شده است كه حجيت گفتار آنان در هر دو قلمرو جدا از اعتقاد به نبوت و طرف وحى بودن آنان نيست. در حالى كه ميان اين دو مطلب (حجيت احاديث و نبوت آنان) ملازمه اى نيست و آنان مى توانند براى ما مرجع علمى باشند، بدون اينكه براى آنان وحى نازل گردد، يا در عِداد پيامبران قرار گيرند زيرا:
اوّلاً: خود رسول گرامى، امت اسلامى را به پيروى از ثقلين يعنى كتاب و عترت دعوت كرده است و حديث ثقلين از نظر سند واعتبار به حدى نيست كه نياز به ذكر مدرك داشته باشد.
آرى گاهى گفته مى شود كه پيامبر فرموده است: «كتاب اللّه وسنّتى» نه «كتاب اللّه وعترتى» ولى بايد توجه نمود كه حديث نخست،به صورت مسند و متواتر نقل شده، درحاليكه حديث دوم را فقط «مالك» در «الموطأ»1 به طور مرسل نقل نموده است.

1 . در پايان گزارش سفر اردن مقاله اى درباره سند هر دو حديث ارائه خواهيم داد.

صفحه 58
و هرگز نمى توان به چنين حديثى در مقابل حديث نخست، اعتماد كرد. گذشته از اين،دو حديث ياد شده با هم تعارض ندارند، زيرا عترت نيز بيانگر سنت پيامبر است، و گفتار آنان به گونه اى كه بيان خواهد شد به حديث خود پيامبر باز مى گردد.
ما مى بينيم كه خدا به مسلمانان دستور مى دهد كه در تشهّد بر آل محمد درود بفرستند و آنان را پس ازپيامبر ياد كنند، اين خود مى رساند كه «آل محمد» پس ازپيامبر اسلام، مقام و منزلت خاصى دارند و شايسته ترين افراد پس از رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم در ميان امت مى باشند اين شايستگى به خاطر پيوند جسمى با او نيست، به گواه اين كه: ديگر بستگان پيامبر، فاقد چنين موقعيتى هستند، اين لياقت به خاطر پيوند روحى است كه با او دارند و اين پيوند روحى، جز اشتراك در طهارت و عصمت،علم ودانش و مانند آنها چيز ديگرى نمى تواند باشد و نتيجه پيراستگى از لغزش و داشتن علم و دانش،حجيت گفتار و رفتار آنان در هر دو قلمرو است.
ثانياً: آنان قسمتى از احاديث خود را به طور سماع از پدران و نياكان، تا برسد به پيامبر نقل مى كنند ووجود چنين روايات در احاديث آنان كم نيست، تأسّف اين جاست كه اهل سنت آيين خود را از هر صحابى و تابعى و فقيهى اخذ مى كنند امّا نسبت به اين گونه از روايات توجهى ندارند.
امام هشتم عليه السَّلام وقتى وارد نيشابور شد، محدثان آن منطقه خواهان اخذ حديث شدند، آن حضرت حديث معروف به «سلسلة الذهب» را ازپدرش موسى بن جعفر عليمها السَّلام او نيز از پدرش جعفر الصادق عليه السَّلام تا

صفحه 59
برسد به پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل كرد.1
ثالثاً: يكى از مدارك مهم ائمه اهل بيت در احكام، همان كتاب جدّ بزرگوارشان على عليه السَّلام است. اين كتاب حاصل املاى پيامبر، ونگارش امام است كه به وراثت در خانواده امام نگاهدارى مى شد.
امام صادق عليه السَّلام در مذاكره خود با «حمران بن اعين» به اطاقى اشاره كرد و گفت: در اين غرفه كتاب على عليه السَّلام است كه طول آن هفتاد ذراع است همگى به خط امام و املاى رسول خدا است اگر ما بر مردم حكومت كنيم به حكم خدا داورى كرده و از اين كتاب عدول نمى كنيم.2
مراجعه به بابهاى گوناگون كتاب وسائل الشيعه، عظمت اين كتاب را روشن مى سازد. و بررسى خصوص كتاب «مواريث» به روشنى ثابت مى كند كه پيشوايان در موارد اختلاف به اين كتاب استناد جسته و از روى آن حكم مى كردند.3
رابعاً: پيشوايان ما قسمتى از احكام و معارف را از خود كتاب و سنت استخراج كرده و در اختيار مردم قرار مى دادند. آنان در پرتو الطاف الهى در تفسير آيات وروايات نبوى، فهم وذوق ممتازى داشتند و كراراً مى گفتند:«همه چيز در كتاب و سنت است» ولى مرد موفق ومؤيّدى لازم

1 . صدوق، عيون اخبار الرضا:2/37، 134.
2 . علامه مجلسى در بحار الأنوار:26/18 و66 خصوصيات اين كتاب را يادآور شده است.
3 . وسائل الشيعة:17، باب 17، از ابواب ميراث ابوين، حديث 1و2 وباب 5 از ابواب ميراث الإخوة، حديث 1، ورجال نجاشى، ترجمه محمد بن عذافر:2/260، شماره ترجمه 967.

صفحه 60
است كه آن را تفسير كند، وحكم الهى و يا اصل عقيدتى را از آنها استخراج نمايد.
ابوجعفر امام باقر عليه السَّلام به عمر بن قيس فرمود: آنچه كه امت به آن نياز دارد، همه را در كتاب خود فرو فرستاده و به رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم بيان كرده است.1
«سماعه» از امام كاظم عليه السَّلام پرسيد: آيا حكم همه چيز در كتاب و سنت هست، يا شما از جانب خود مى گوييد؟ او در پاسخ فرمود: همه چيز در كتاب و سنت وارد شده است.2
خامساً: الهامِ الهى; آنگاه كه دل وجان طيب و طاهر گشت، از جهان بالا مطالبى به او الهام مى گردد كه در اصطلاح دانشمندان چنين شخصى را «محدَّث» مى نامند، محدَّث كسى است كه از جهان بالا، بر قلب او الهام مى گردد، بدون اينكه نبى و رسول باشدو هرگز اتصال به جهان بالا ملازم با نبوت نيست مصاحب موسى از مسايلى آگاهى داشت كه حتى خود موسى عليه السَّلام از آن آگاه نبود.3ولى هرگز نبى و رسول نبود.
همنشين «سليمان» كه تاريخ، آن را «آصف بن برخيا»معرفى مى كند،علمى داشت كه ديگران دارا نبودند و در سايه آن علم توانست تخت «بلقيس» را از يمن به فلسطين در يك چشم به هم زدن، بياورد.4

1 . إنّ اللّه تبارك وتعالى لم يدع شيئاً تحتاج إليه الأُمّة إلاّ أنزله في كتابه وبيّنه لرسوله.
2 . قلت له أكُلُّ شىء فى كتاب اللّه وسنّة نبيّه أو تقولون فيه؟ قال: كلّ شىء في كتاب اللّه وسنّة نبيّه.(به كتاب كافى، باب «الرد إلى الكتاب والسنّة» :1/59ـ 62 مراجعه شود.
3 . كهف/65.
4 . نمل/40.

صفحه 61
به مادر موسى الهام شد كه فرزند خود را شير دهد واگر از طرف مأموران فرعون ترسيد، فرزند خود را به دريا افكند.1
با توجه به اين آيات، بايد حساب «الهام» و «تحدّث» را از نبوت و رسالت جدا كرد. نبى برانگيخته از جانب خدا، براى هدايت مردم است، در حالى كه «محدَّث» داراى چنين سمتى نيست، و بر اثر صفاى نفس و طهارت قلب، شايستگى انعكاس حقايق از جهان بالا را دارد
اتفاقاً در روايات اهل سنت «محدَّث» مقام معظم ومهمى دارد، و ناقل آن «بخارى»در «صحيح» خود مى باشد او مى گويد: پيامبر فرمود:
«در ميان بنى اسرائيل افرادى بودند كه فرشتگان با آنان سخن مى گفتند، بدون اين كه پيامبر باشند، اگر از امت من كسى باشد كه به چنين مقامى نايل گردد، او عمر است».2
بنابراين الهام را نبايد گواه بر نبوت گرفت و آن را وسيله انكار خاتميت انگاشت، كسانى كه در مسايل فلسفى و عرفانى، گام راسخى دارند مى دانند در حالى كه باب نبوت ووحى بسته شده ولى باب فتوحات قلبى بر روى انسانها باز است، و سرمايه آن صفاى قلب است كه خود مسايلى را از جهان بالا جذب مى كند.
تا اين جا به گونه اى روشن شد كه نبايد مرجعيت علمى اهل بيت در حلال و حرام و معارف وعقايد، دستاويزى براى انديشه نبوت آنها باشد.

1 . قصص/7.
2 . لقد كان فى من كان قبلكم من بنى إسرائيل تكلِّمون من غير أن يكونوا أنبياء فإن يكن من أُمّتى منهم أحد فعمر.

صفحه 62

عصمت پيشوايان

يكى ديگر از مشكلات سخنرانان، عصمت پيشوايان بود و تصور مى كردند كه عصمت،ملازم با نبوت است. در حالى كه هر پيامبرى معصوم هست ولى هر معصومى پيامبر نيست. آيات قرآن بر عصمت مريم گواهى مى دهد در حالى كه او پيامبر نبوده.
عصمت نيرويى است كه انسان در سايه آن از گناه و خطا مصون مى ماند، ممكن است فردى داراى چنين نيرويى باشد، امّا وظيفه اى در اجتماع به نام نبوت نداشته باشد.
گواه عصمت پيشوايان ما، آيه تطهير1 است كه مسلماً مقصود از آن تطهير از ذنوب و گناهان است.
حديث ثقلين كه عترت را در كنار قرآن آورده است، نشانه همگونى آنان با كتاب عزيز است. يعنى همانگونه خطا و گناه به قرآن راه ندارد، همچنين به عترت نيز راه ندارد.
پيامبر درباره على عليه السَّلام فرمود: «على با حق و حق با على است و بر گرد وجود او دور مى زند» آن كس كه حق بر گرد وجود او دور مى زند، بايد معصوم باشد.
پيامبر گرامى اهل بيت خود را به كشتى نوح تشبيه مى كند و اين نيز نشانه اين است كه پيروى از آنها مايه نجات است و انسان گنهكار وخطاكار نمى تواند، مايه نجات ديگران باشد. از اين جهت نمى توان عصمت را دليل بر نبوت گرفت.
 

1 . (...إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (احزاب/33).

صفحه 63

7

ارزيابى نقدهاى هيأت ايرانى

اكنون در بخش پايانى گزارش قرار گرفته ايم شايسته است به ارزيابى انتقادهاى هيأت ايرانى بدور ازعلايق عاطفى و وابستگى مذهبى بپردازيم. به طور اجمال يادآور مى شويم كه مجموع نقدها در كيفيت بسيار بالا بود و درخشندگى خاصى داشت از باب نمونه:
الف: دكتر موسى كاظم يلماز در مقاله خود يادآور شد كه قرآن در عصر پيامبر گردآورى نشده و شيعه را نيز به تحريف متهم ساخت.
دكتر سيد محمد باقر حجتى خواندن مقاله خود را به عنوان نقد، مشروط بر اين دانست كه وقت وى از 15 دقيقه به 30 دقيقه افزايش يابد آنگاه با دلايل استوار گردآورى قرآن را در عهد پيامبر ثابت نمود ويادآور شد كه اساس اتهام شيعه به تحريف يك رشته رواياتى است كه در كتب هر دو گروه آمده است. در اين صورت سزاوار نيست به خاطر نقل روايت هر دو طايفه را به تحريف متهم ساخت.
گفتار منطقى آقاى حجتى به اندازه اى ايجاد شور كرد كه ميهمان سعودى به وجد درآمده و گفت: اگر سفرم از مكه تا تركيه جز اين نتيجه

صفحه 64
زيانكار نخواهم بود.
ب: جناب آقاى واعظ زاده دبير كل مجمع التقريب بين المذاهب الإسلامية به نقد گفتار «جمال صوفى اوغلى»پرداخت. در مقاله او آمده بود كه اساس مذهب تشيع حديث غدير است كه اساس ندارد.
دبير مجمع به تبيين سند و دلالت حديث غدير و اين كه در آغاز آن، جمله «ألست أولى بكم من أنفسكم» وارد شده سخن گفت در پايان از مرجعيت علمى اهل بيت به حكم حديث ثقلين سخن به ميان آورد و گفت: همه مسلمين بايد مسايل اسلامى را ازكتاب و عترت كه بازگو كنندگان سنت پيامبرند،بگيرند و متن حديث «كتاب اللّه و عترتى» است نه «كتاب اللّه و سنتى» زيرا متن دوم فقط در «الموطأ» مالك آن هم به صورت مرسل آمده است.
ج: آقاى روحانى سرپرست هيأت، دوبار در نقد دو مقاله سخن گفتند يك بار اشتباهات سخنرانى را درباره فِرَق شيعه اصلاح كردند، بار دوم مقاله دكتر على اوزك را به طور فشرده نقد و تفصيل آن را به مقاله خود كه به زبان تركى هم ترجمه شده بود، موكول نمودند.
د: در آخرين جلسات دكتر ابراهيم جاليشقان شيعه را (به حكم اينكه «امامت» را جزء اصول مى دانند) متهم كرد كه اهل سنت را كافر مى دانند. اين مطلب به اندازه اى بى پايه بود كه آقاى «پروفسور خيرالدين قرامان» از آقاى «جناتى» در صحت اين گفتار، نظرخواهى كرد. ايشان در مدت بسيار كم يادآور شدند كه امامت در نظر شيعه جزء اصول مذهب است نه اصول دين، و به اصطلاح ملاك تشيع است نه اسلام،

صفحه 65
آنگاه فرمودند: حضرت امام خمينى به كليه شيعيان دستور دادند كه در نماز جماعت اهل سنت شركت كنند،و همه مسلمانان يد واحده شوند حتى بالاتر فتواى اهل سنت را در ثبوت هلال ذى الحجة حجت دانسته در حالى كه وقوف در عرفات و مشعر از اركان حج به شمار مى رود.

به جاى قطعنامه

جلسات سمپوزيوم سه روز تمام، صبح و عصر ـ و حتى قسمتى از شب ـ ، ادامه داشت هر چند در اين سمينار قطعنامه اى صادر نشد، زيرا هيأت ايرانى با ديگر اعضا در مواد قطعنامه به توافق نرسيدند، بالأخص ما اصرار داشتيم كه مسأله مبارزه با كتاب آيات شيطانى بايد جزء قطعنامه باشد، امّا هيأت رئيسه در آخرين نشست بياناتى داشتند كه به گونه اى قطعنامه تلقى شد و ما متن سخنان آنان را در اين جا نقل مى كنيم. هر چند برخى از آنها مورد پذيرش ما نيست، امّا روى همرفته مى تواند نتيجه كنگره را براى ما روشن سازد.

پروفسور خيرالدين قرامان

كليه مسلمانان از سنى و شيعه بر كتاب خدا توافق دارند.
ما همگى سنى هستيم چون سنت پيامبر را قبول داريم، و همگى شيعه هستيم زيرا كه موالى اهل بيت مى باشيم، و مشتركات ما در حديث، بسيار زياد است و همگى بر وجوب پيروى از سنت رسول خداصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم در صورتى كه به سند صحيح برسد، اتفاق نظر داريم.

صفحه 66
همگى ما امامت و ولايت فقيه را قبول داريم.
شيعيان را «انتظار مهدى»1 به خواب فرو برده، وسنيان را صبر تخدير كرده بود، اين امام خمينى است كه مفاهيم انتظار و صبر را تغيير داد و همه مسلمانان را به مقاومت در مقابل ستمكاران دعوت كرده است و اين نقطه مشتركى بين اهل تسنن و تشيع است وعلما بايد روى اين مسأله تأكيد كنند.
توافق ميان علما بايد به عموم مردم منتقل شود.
افعال عوام هر مذهب نبايد معيار حكم بر آن مذهب شود.
تكفير بين مسلمين بايد از ميان برود.
شيعه صحابه را سبّ نمى كنند.
تفرقه در مساجد صحيح نيست.
مسأله تقيّه را نبايد مسخ كرد و آن را به صورت غير صحيح تفسير كرد.
كوته بينى، عامل اختلافات كلّ جهان اسلام است.
من سعى كردم قرآن را بدون گروه گرايى و فرقه گرايى بخوانم و به نتايج بسيار خوبى رسيدم.
منطق قرآن در مقابل مخالفين (إِنّا أَوْ إِيّاكُمْ...) است، واين منطق از دور انديشى سرچشمه مى گيرد.
 

1 . گوينده اين سخن از فلسفه انتظار واقعى بى اطلاع بود انتظار سازنده را كه از افضل اعمال است، با انتظار تحريف شده يكى گرفته است.

صفحه 67

پروفسور محمد سعيد خطيب اوغلى

مسأله اساسى ما اين است كه ما يك امت واحده و داراى مسئوليت عمل به مكتب اسلام هستيم.
بايد به مشكلات جهان اسلام توجه كنيم.
درگيريها همواره بين خود اعراب بوده و ما تركها وايرانيها داراى فرهنگ مشتركى هستيم چرا وارد درگيريهاى اعراب شويم.
بايد در كليه كتب حديث تجديد نظر كنيم.
همه احاديث مورد قبول نيست، چه بسا دو عالم در توثيق يك حديث اختلاف نظر دارند.

پروفسور صالح طوغ

بهتر است كه به آينده نگاه كنيم نه به گذشته.
ما همگى سواران يك كشتى هستيم.
بايد روى مواضع اتفاق تأكيد كنيم.
پيشنهاد تشكيل سمينارى درباره وحدت مسلمين (برمحور ولايت فقيه).

پروفسور حسين اطاى

بايد در رويارويى با افكار مخالف سعه صدر و دورنگرى داشته

صفحه 68
باشيم.
قرآن روى كلمه تبليغ تأكيد مى كند و از جدل اختلاف انگيز برحذر مى دارد و چنانچه جدالى بايد باشد، به (التى هى أحسن)سفارش شود.
من شيوه تفاهم و سعه صدر را با دانشجويانم تجربه كردم و نتايج بسيار خوبى به دست آوردم.
ما در اصلاح بايد از خود شروع كنيم، امّا متأسفانه شيوه ما اين شده است كه فقط عيبهاى ديگران را مى بينيم.
اين جمله ها ترجمه تحت اللفظى سخنان آنان است كه به زبان تركى ايراد كردند و ما براى حفظ امانت، تغييرى حتى به عنوان توضيح در آنها نداديم. اين جملات حاكى از اين است كه در سران كنفرانس يك نوع انعطاف و سعه صدر به وجود آمده بود.
اين بود اجمالى از مباحث سمينار، و متن سخنرانيها ومناقشه ها طبق وعده اى كه استاد «على اوزك» رئيس مؤسسه «وقف دراسات الإسلامية» دادند، منتشر خواهد گشت.
ولى متأسفانه پس از دو سال، مجموعه اى از طرف اداره وقف تركيه منتشر گرديد كه دو نقص واضح داشت:
1. بسيارى از مقالات هيأت ايرانى را چاپ نكرده بودند در حالى كه همگى آنها به عنوان نقد بر مقالات آنان نوشته شده بود.
2. كتابى كه انسان معلوم الحالى كه به عقيده خود در تصحيح عقايد شيعه نوشته است، جزء آن مجموعه بود در حالى كه اصلاً در كنگره

صفحه 69
مطرح نگرديد تا اصل، همراه نقد منتشر گردد.
و ما در يكى از كنگره هاى مربوط به وحدت اسلامى اين موضوع را با آقاى دكتر على اوزك مطرح كرديم او پاسخ صحيحى نداشت فقط گفت: نقد آن را بنويسيد ما نيز چاپ مى كنيم.
 
پايان گزارش سفر به تركيه
 

صفحه 70
 

صفحه 71

فصل 2

گزارش تفصيلى سفر به

كشور اردن هاشمى

1. تربيون آزاد در مؤسسه عبدالحميد شومان در شناسايى شيعه.
2. سخنرانى در دانشگاه آل البيت عليهم السَّلام كشور اردن هاشمى.
3. ديدار با استادان دانشگاه ها و نويسندگان اردنى.

شناسائى اجمالى اردن

اردن كشورى است با چهار ميليون و يكصد هزار نفر جمعيّت كه مساحت فعلى آن بالغ بر 000،375مايل مربع مى شود.
در اين كشور، مقامات و زيارتگاه هاى متعددى وجود دارد كه از آن جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد:
آرامگاه حضرت جعفر بن ابى طالب عليه السَّلام ، عبداللّه بن رواحه، و زيد بن حارثه در «موته»، و زيارتگاه پيامبران بزرگوار الهى: «شعيب»، «حزير» و «يوشع» در استان «البلقاء»; و «غار اصحاب كهف» در

صفحه 72
نزديكى أمّان(پايتخت) اردن.
بافت كلى جمعيت اردن، عشاير نشين است; امّا به مرور زمان شهر نشين شده اند و صرفاً برخى از آداب و رسوم و فرهنگ عشايرى در بين آنان مشهود است. شايد سخاوتمندى، امنيّت، كمى فساد و فحشا، و ايمان وتقيّد به برخى از اصول اسلامى تا حدى به اين ويژگى باز گردد.
85% اين كشور، مردم با سوادو بيش از 65% آنان فلسطينى اند كه پس از جنگ هاى اعراب و اسرائيل به اردن پناه آورده و در اردوگاه ها يا شهرها ساكن شده اند.
اردن پس از هشت سال قطع روابط با ايران مجدداً از سال 1991 روابط سياسى خود را آغاز كرده و مناسبات وى با كشورمان به سطح سفارت ارتقا يافت.
پس از شناخت اجمالى از اين كشور، يادآور مى شويم كه: هدف از مسافرت به اردن هاشمى زدودن شبهات از اذهان مردم آن كشور نسبت به مذهب شيعه بود كه در طول تاريخ بسان تار عنكبوت به دور آن تنيده شده، و چهره واقعى مذهب را مشوّه ساخته است. با اين كه جمعيت شيعه، به گواه برخى مدارك و اسناد، حدود يك سوم از مسلمين جهان را تشكيل مى دهد، مع الوصف واقعيت مذهب و تاريخ و اصول و فروع آن، به علل گوناگون سياسى و...، بر ديگر مسلمانان مخفى و پنهان مانده و نوعاً تصور صحيحى از آن ندارند.
در طول تاريخ، حكومتهاى شيعى (اعم از امامى، زيدى و

صفحه 73
اسماعيلى) در كشورهاى عربى تشكيل شده و دربار آل بويه در عراق وحمدانيين در سوريه و خلفاى فاطمى در مصر، و اَدارسه در مغرب، و زيديه در يمن، مركز ادبا و شعرا و نويسندگان و فقها و حكما بوده است، ولى به مرور زمان، تبليغات سوء خلفاى عباسى و پادشاهان عثمانى، كار خود را كرده و پرده ضخيمى از تهمت و بهتان، چهره تابناك مذهب تشيع را پوشانيده است.
قلم به دست هاى مزدور در گذشته و حال ـ هر چند با تركشهايى پر از تيرهاى افترا و تهمت، به سراغ شيعه رفته و تا آنجا كه توانسته اند اين گروه را آماج بهتان قرار داده اند و در جذب عواطف مردم از مسأله سبّ «صحابه» و «امّهات المؤمنين» بهره گرفته اند، ولى هرگز نتوانسته اند مهر اهل بيت پيامبر گرامى را از دلها برگيرند. شما به هر كجا قدم بگذاريد و با هر مسلمانى سخن بگوييد، نوعاً مهر و مودّت عميق قاطبه مسلمانان را نسبت به خاندان رسالت لمس مى نماييد.
حتى در مقام تبيين هويّت، بهره گيرى ازواژه «اهل بيت» سازگارتر از ديگر واژه ها است. به كارگيرى لفظ شيعه، در نظر اكثريت بار منفى دارد، در حالى كه اگر بگوييد پيرو مذهب اهل بيت هستم نه تنها بار منفى ندارد، بلكه بار مثبت نيز دارد.
سودانيان غالباً از فقه مالكى، و مصريان از فقه شافعى پيروى مى كنند. اگر از ظاهر اعمال آنها كه در پاره اى از موارد با مذهب اهل بيت مخالفت دارد، چشم بپوشيم، از نظر علاقه به اهل بيت عليهم السَّلام و توسّل و تبرّك به آنان، چندان فرقى با شيعه اثنى عشرى ندارند. مراسم

صفحه 74
عروسى مصريان، بيانگر عمق ارادت آنان به خاندان رسالت است. چه، در شب زفاف، پيش از آن كه عروس به خانه داماد برود، ماشين حامل عروس و همراهان بايستى به عنوان تبرّك از مقام «رأس الحسين» ومرقد «بى بى سكينه» گذر كند و به اصطلاح مردم، گرد آنها طواف كند، و خانواده زوجين در چنين مكانهاى مقدس در حق عروس و داماد دعا نمايند.
با وجود اين علايق و عقايد مشترك، هنوز شيعه در جهان، چنانكه بايد شناخته نشده و خصوصاً پس از انقلاب اسلامى ايران، كه مذهب شيعه بر سر زبانها افتاده و توجه شرق و غرب به سوى اين آيين اصيل و جامع كاملاً جلب شده، تبليغات سوء دشمن چند برابر شده است.
مجموع ردّيه هايى كه در طول قرن چهاردهم هجرى به عنوان نقد مذهب شيعه نوشته شده است از شمار انگشتان دست چندان تجاوز نمى كند، ولى پس از انقلاب اسلامى نويسندگان مزدور با كمكهاى مالى سعودى، كه نظام پادشاهى خود را پس از انقلاب اسلامى در آستانه فروپاشى و انقراض مى بيند، كتاب ها و رساله هاى فراوانى بر ردّ شيعه نوشته اند كه رايگان در جهان منتشر شده است.
كافى است بدانيم كه تنها در كشور سودان، كه مردم آنجا علايق بس عميقى به اهل بيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم دارند و از نظر نظام سياسى و مقابله با استعمار نيز با جمهورى اسلامى كاملاً همگام مى باشند ،ردّيّه اى به نام «التصحيح» در تيراژ 8 ميليون نسخه بر ضدّ شيعه منتشر شده است كه دو ميليون آن فقط در پايتخت (سودان) و باقى مانده در ساير نقاط آن كشور

صفحه 75
پخش گرديده است.
نويسنده كتاب مزبور، يك فرد معلوم الحال است كه از نظر اخلاقى كاملاً منحطّ و از نظر سياسى نيز وابسته به سازمان هاى خاصى مى باشد.
ولى خوشبختانه به حكم «عدو شود سبب خير گر خدا خواهد»، همين يورشهاى عداوتمندانه سبب شده است كه مردم جهان در آستانه شناخت واقعى مذهب شيعه قرار گيرند و با خود بگويند كه واقعيت اين مذهب چيست كه چهل و پنج رسانه گروهى دايماً بر ضد آن سخن مى گويند و صدها كتاب و مقاله به زبان هاى مختلف به نقد آنها مى پردازند.
واكنش اين همه شعار بر ضد شيعه، سبب تشيع گروهى از نويسندگان مصرى ومغربى شده و آنان كتابهايى در اين مورد نوشته اند مانند:
1. كتاب «شَيَّعَنى الحسين» تأليف يك روزنامه نگار مغربى.
2. «رحلتى من السنّة إلى الشيعة» نگارش يك مبارز اسلامى كه سالهاى متمادى با گروههاى مختلف همكارى داشته است.
اينها همگى واكنش تبليغات سوء و بيش از حدّ حكومتهاى دست نشانده است به گونه اى كه اگر اين همه بدگويى از مذهب شيعه در كار نبود، چه بسا اين افراد به دنبال تحقيق نرفته و آيين حق را پذيرا نمى شدند.
اصولاً هيچ انديشه بشرى يا عقيده دينى، هر چند از نظر

صفحه 76
واقع گرايى در درجه بس بالايى قرار داشته باشد، بى نياز از تبليغ نيست. بالأخص اگر موانعى بر سر راه شناخت و شناسايى آن وجود داشته باشد.
 

صفحه 77

1

نشستى با سفير اردن در تهران

مسافرت به كشور اردن مانند اكثر كشورها، نياز به اخذ رواديد دارد و تحصيل آن در شرايط كنونى كه روابط دو كشور به سردى گراييده، كار آسانى نيست. علت سردى روابط نيز موضع گيرى خاص اردن درحوادث مربوط به اسرائيل است كه پس از قريب به نيم قرن جنگ و نبرد و آوارگى، روند غير عادلانه صلح با دولت متجاوز صهيونيسم را پذيرفته و در معنى تن به قبول مرحله اول از سياست شيطانى «سلطه بر نيل تا فرات» داده است.
در سال 1375 يكى از مراكز علمى و تبليغى اردن هاشمى، به نام «عبدالحميد شومان» از اينجانب دعوت به عمل آورد كه در آن مركز، پيرامون واقعيت مذهب شيعه و نقاط اشتراك و اختلاف آن با تسنّن سخن بگويم و دوستان ما در اردن در تحصيل اين دعوت بى تأثير نبودند.
در اين مركز در طول سال پيرامون موضوعات گوناگون سخنرانيهاى متنوّعى انجام مى گيرد و در خلال سخنرانيها چه بسا ممكن است يك نظريه سياسى يا فرهنگى مطرح گردد و از طرف شنوندگان، مورد مناقشه

صفحه 78
قرار گيرد. اين مركز علمى و تبليغى اصولاً براى ايراد يك رشته سخنرانيها ساخته شده و افراد متفكر مى توانند انديشه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و دينى خود را در آنجا ابراز كنند، كه آن هم غالباً به صورت «ديالوگ» و گفتگو انجام مى گيرد.
دعوتنامه رسمى به دست سفير محترم اردن در تهران رسيده و با كمال گشاده رويى ويزا داد، ولى به برخى از دوستان كه رابط در اخذ ويزا بودند، گفته بود كه قبل از مسافرت، با وى نشستى داشته باشم. سرانجام اين نشست در ساختمان روابط عمومى و بين الملل انجام گرفت و پس از يك رشته مذاكرات، وى مطمئن شد كه اغراض سياسى خاصى، در كار نيست و هدف سفر صرفاً تبيين واقعيت مذهب شيعه و زدودن شبهات از اذهان بوده و مقصود، به اصطلاح تقريب پيروان دو مذهب به يكديگر است.
سفير اردن، يك روحانى دانشگاهى به ظاهر آراسته بود كه با كمال شهامت علاقه خود را به انقلاب اسلامى ابراز مى نمود. وى اظهار داشت: من مى كوشم روابط دو كشور را به هم نزديك سازم تا اين دو كشور، در سايه علايق مذهبى از يكديگر بهره مند شوند . وى سپس افزود: بر خلاف انديشه بدخواهان كه مى گفتند: روزگار «دين» سپرى شده و براى اداره امور كشور، بايد از «تزهاى ديگر» بهره گرفت، امام خمينى رحمه اللّه ثابت كرد كه اسلام آيين گذشته و حال و آينده بشر است.1 و

1 . او كه به زبان عربى فصيح سخن مى گفت، در اين جا چنين تعبير كرد: انّ الإمام الخميني أثبت أنّ الإسلام دين للماضي والحال والمستقبل.

صفحه 79
نشان داد كه در سايه قوانين اسلام مى توان كشورى را ساخت و اداره نمود.
جلسه ما با تفاهم كامل به پايان رسيد. پس از توديع، همراه ما كه يكى از دوستان بود مرا تا دمشق همراهى كرد. رهسپار فرودگاه شده و با دقايقى تأخير پس از انجام تشريفات، ساعت پنج و نيم عصر دوشنبه 3/2/75 وارد هواپيما شديم و پس از دو ساعت و نيم پرواز، در فرودگاه دمشق با استقبال برخى از دوستان روبرو گشتيم.
دوستان مستقبِل، كه در ميان آنان سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در اردن نيز حضور داشت، ما را به سفارت جمهورى اسلامى ايران در دمشق هدايت كردند و پس از استراحت مختصر به زيارت مرقد مطهر حضرت زينب عليها السَّلام مشرف شديم.
نخستين سفر اين جانب به دمشق چهل سال قبل يعنى در سال 1335 هجرى شمسى در ايام رياست جمهورى «شكرى قوتلى» صورت گرفت. از آن روز تا به حال، تحوّلات عميقى در پايتخت آن كشور از نظر خيابان كشى، ترميم راهها و ساختن هتلها صورت گرفته است.
مرقد مطهر حضرت زينبعليها السَّلام در زمان ديدار نخست، در فاصله شش كيلومترى دمشق قرار داشت ولى اكنون به علت توسعه، به شهر متصل شده است. در عين حال، روحانيت خود را حفظ نموده و مصلاّيى آبرومند، در اطراف آن ساخته شده است. در حقيقت، منطقه زينبيه ، مركزى براى شيعيان سورى، و مقيمان ومعاودان عراقى مى باشد، ضمناً خاطر نشان مى شود كه سياست دمشق، بر آزادى تمام

صفحه 80
فِرَق مذهبى استوار است، مثلاً اگر تبليغات وهابيان آزاد است، تبليغات شيعه نيز نسبتاً آزاد مى باشد.
پس اززيارت دخت گرامى حضرت عليعليه السَّلام در نماز جماعت دوست ديرينه، حضرت حجة الإسلام والمسلمين جناب آقاى حاج سيد احمد فهرى زنجانى دام مجده، شركت كرده و به سخنرانى خطيب لبنانى كه پيرامون تجاوزهاى اسرائيل به لبنان سخن مى گفت گوش فرا داديم و پس از توديع وخداحافظى با دوست عزيز، عازم سفارت ايران در دمشق شده و شب را در آنجا به استراحت پرداختيم. بعد از اداى نماز صبح به زيارت قبر مطهر حضرت رقيهعليها السَّلام رفتيم. فضاى روحانى بارگاه آن دخت گرامى سالار شهيدان، انقلاب روحى در زايران پديد مى آورد. در ميان سروده هاى فارسى كه به ديوار آويخته شده بود، ابيات يكى از دوستان عزيزم كه اكنون رخ در نقاب خاك كشيده، توجه مرا جلب كرد كه شعر خود را با اين بيت آغاز مى كند:
زائرانِ قبرِ من اين شام عبرت خانه است
قبر من آباد، قبر دشمنم ويرانـه اسـت
سراينده اين ابيات دلنشين وعبرت انگيز، جناب «سيد حسين كهنموئى» است كه از سادات جليل تبريز مى باشد. وى علاوه بر مراتب علمى و ادبى، گوينده زبردست و صاحب ديوان شعرى است كه از چاپ آن آگاهى ندارم. با او در دوران گذشته در تبريز و قم، جلسات سودمندى داشتيم و از نكته گويى هاى ادبيش بهره مند مى شديم، رضوان خدا بر او باد.
***

صفحه 81

ورود به أمّان

پس از فراغت از زيارت در معيّت جناب آقاى سفير عازم أمّان شده و ساعت 11 صبح 1/3/75 به درب سفارت رسيديم. سفارت ايران همراه با ديگر سفارتخانه ها در نقطه بسيار زيبايى قرار دارد كه تحت حفاظت دولت است.
يكى از استادان اردنى علاقمند به جمهورى اسلامى موسوم به آقاى «عارف الزعول»استاد زبان فارسى دانشگاه «اليرموك» كه از سفر من آگاه بود، در نخستين ساعات ورود، به ديدارما آمد و درخصوص زبان وادبيات فارسى به گفتگو پرداختيم.
در خور ذكر است كه آقاى عارف داراى دكتراى زبان فارسى از ايران است، متكفل تدريس 130 دانشجوى زبان فارسى در اردن مى باشد. طبعاً بحث از مطالب مربوط به زبان فارسى و ادبيات عرب به ميان آمد، ومن به او گفتم غالب فرهنگ نويسان زبان عرب ايرانى، و اكثر فرهنگ نويسان زبان فارسى اشخاص ترك زبان هستند. علت اين امر نيز احساس نياز است كه بيگانه بيش از خودى دارد. سرانجام سخن به اديب معروف قرن ششم خراسان بزرگ، محمود زمخشرى مؤلف تفسير كشّاف منتهى گرديد و اين كه در پايان جلد سوم اين كتاب به او ابياتى نسبت داده شده كه مضمون فارسى آن چنين است:
1. اگر از مذهب من بپرسند من آن را اظهار نمى كنم، آن را پنهان مى سازم كه پنهان كردن آن به صلاح من است.
2. اگر بگويم حنفى مذهب هستم مى گويند تو شرابى را به نام

صفحه 82
«طلا» حلال مى دانى در حالى كه شراب حرام است!
3. اگر بگويم شافعى هستم مى گويند تو ازدواج با دختر خويش را كه از زنا متولد شده باشد، حلال مى دانى!
4. اگر بگويم مالكى مذهب هستم مى گويند گوشت سگ را حلال مى دانى!
5. اگر بگويم حنبلى مذهب هستم مى گويند سنگين است حلولى، مبغوض، خدا را جسم مى داند!
6. اگر بگويم اخبارى مسلك و از اهل حديث هستم مى گويند بز است;چيزى نمى داند و نمى فهمد!
7. من از اهل زمان خود در شگفت مانده ام كسى از شرّ زبان مردم ايمن نمى ماند.
8. زمانه مرا به عقب انداخت گروهى را جلو انداخت، در حالى كه آنها نادان و من دانا هستم.
پس از اين هشت بيت كه متن عربى آن را در پاورقى آورده ايم1

1 . إذا سألوا عن مذهبى لم أبُحْ به *** واكتمه كتمانه لى اسلم(1)
فان حنفيّاً قلت قالوا بانّنى *** أُبيح الطّلا وهو الشرابُ المحرّم(2)
وإن شافعيّاً قلتُ قالوا بأنّنى *** أُبيح نكاح البنتِ والبنتُ تحرمُ(3)
وإن مالكياً قلت قالوا بأنّنى *** أُبيح لهم لحم الكِلاب وهم هم(4)
وإن حنبلياً قلت قالوا بأنّنى *** ثقيل، حلولى، بغبض، مجسّم(5)
وإن قلت من أهل الحديث وحزبهِ *** يقولون تيس، ليس يدرى و يفهم(6)
تعجبتُ من هذا الزمان وأهله *** فما أحد من ألسن الناس يسلم(7)
وأخّرنى دهرى وقدّم معشراً *** على انّهم لا يعلمون واعلم(8)

صفحه 83
سخن در معنى اين بيت نهم به ميان آمد كه آن اديب مى گويد:
ومذ أفلح الجُهّال أيقنت أنّنى *** أنـا الميم والأيـّام أفـلح واعلم
يعنى از روزى كه نادانها خوشبخت شدند، فهميدم كه من بسان «ميم» نسبت به افلح و اعلم هستم. يعنى مَثَلِ من مَثَلِ ميم و موقعيت روزگار من، موقعيت افلح و اعلم است. آنگاه پرسيدم اگر مقصود از «افلح» رستگار و «اعلم» داناتر باشد،اين تشبيه چه معنايى مى تواند داشته باشد؟
نگارنده يادآور شد كه اين دو لفظ به معنى رستگار و داناتر نيست، بلكه به معنى انسان «لب شكرى» است كه نمى تواند حرف ميم را كه از حروف شَفَوى است، تلفّظ كند. افلح كسى است كه لب بالا و اعلم كسى است كه لب پايين او شكافته شده باشد. و زمخشرى ناسازگارى روزگار را با خويش، به اين نحو ترسيم مى كند: همان طورى كه ميان «ميم» و انسان لب شكرى تضاد است، ميان من وروزگار نيز پيوسته تضاد و اختلاف وجود دارد.
استاد عارف «الزعول» تفسير اينجانب را پسنديد و پس از مذاكراتى، جلسه را ترك گفت. در همان روز ايضاً ديدارى با دكتر «محمد القيسى» داشتيم. القيسى داراى دكتراى حقوق است و در حال حاضر دفتر خاصى به نام «دار العدالة» دارد كه در آن به كار وكالت مى پردازد. وى كه لباس روحانيت خود را در دوران تحصيل و در حال حاضر حفظ كرده و ظاهراً به اتحاد اسلامى علاقمند است و در برخى از سالها در كنگره وحدت اسلامى كه در تهران برگزار مى شود، شركت كرده

صفحه 84
است چنان كه در كنگره وحدت سال گذشته، ديدار وگفتگوى كوتاهى با هم داشتيم.
رشته سخن به اتحاد و همبستگى اسلامى كشيده شد و طرق تحصيل اين آرمان بزرگ مورد بررسى قرار گرفت. از جمله سخنان اين جانب اين بود كه دعوت به تقريب در صورتى نتيجه بخش مى شود كه طرفين ازيكديگر شناخت كامل داشته باشند و در غير اين صورت دعوت، جاذبه اى نخواهد داشت، مع الأسف هنوز بسيارى از متفكران اهل سنت، مذهب شيعه را نشناخته، و گروهى نيز هستند كه تحت تأثير تبليغات سوء دشمنان باور كرده اند كه پيروان اهل بيت پس از نماز سه بار دستها را بلند مى كنند و مى گويند: «خان الأمين، خان الأمين! يعنى امين وحى، كه جبرئيل باشد، خيانت كرد و رسالت جهانى را كه از آن على بود، به رسول اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرود آورد!».
با چنين جهل و ناآگاهى چگونه مى توان دو گروه را به هم نزديك كرد چه رسد به اين كه رؤياى وحدت را تعبير نمود؟!
آنگاه وقت نماز ظهر فرا رسيد ونامبرده به اتفاق اعضاى سفارت در نمازخانه حاضر شد ويكى از فرزندان آنها اذان گفت. مهرهاى تمييز روى پارچه هاى سفيد مستطيل شكل قرار گرفته بود تا همگان به هنگام نماز بر آن سجده كنيم. من فرصت را مغتنم شمردم و گفتم: جناب دكتر! نياز به بيان و توضيح نيست كه در زبان عرب «مسجودٌ له» غير از «مسجودٌ عليه» است از نظر ما شيعيان، خدا «مسجودٌ له» است و «مهر»، «مسجودٌ عليه»; يعنى پيشانى بر خاك مى نهيم تا براى خدا سجده كنيم سجده بر خاك از اظهار ذلّت بيشترى حكايت مى كند، تا

صفحه 85
سجده بر فرش و نقره و طلا.
پيامبر گرامى فرمود: «جُعِلَتْ لِىَ الأَرْضُ مَسْجِداً وَطَهُوراً».1
زمين براى من سجده گاه ومايه طهارت (مطهّر) قرار داد شده است. به حكم اين حديث ما بايد بر زمين پاك سجده كنيم، و چون در خانه هاى مفروش، چنين امكانى نيست، شيعيان قسمتى از خاك پاك را به اين صورت كه مى بينى درآورده اند تا ازاين طريق بر زمين سجده كنند.
ضمناً هرگز در صحت سجده، خاك خاصى شرط نيست، هر نوع خاك، سجده بر آن جايز است.
فقه اهل بيتعليهم السَّلام مى گويد: چيزى كه بر آن سجده مى كنيم بايد زمين و يا روييده از زمين بوده، مشروط بر اين كه از پوشيدنيها و خوردنيها نباشد. فتواى اهل بيت مطابق عمل و رفتار پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است و آن حضرت پيوسته بر سنگ ريزه هاى مسجد و احياناً بر حصير و بوريا سجده مى نمود.
متأسفانه يك چنين حكم شرعى، براى پيروان اهل بيت پيامبر عليهم السَّلام در برخى اماكن مقدسه مشكلاتى پديد مى آورد. زيرا مساجد فعلى همگى مفروش است و امكان سجده بر زمين و يا روييدنيهاى آن نيست و گذاردن مهر و يا سنگ نيز (بر اثر ناآگاهى يا تبليغات سوء برخى افراد) انگيزه هاى غير صحيحى را در افكار برادران اهل سنت پديد مى آورد!
اين جا است كه اگر فتواى اهل بيت و دلايل آنان درست تشريح شود و روشن گردد كه مُهر «مسجودٌ عليه» است نه «مسجود له» ابرهاى

1 . بخارى، صحيح:1/91، كتاب تيمم، حديث2.

صفحه 86
تيره بدبينى از آسمان زندگى مسلمانان كنار رفته و همگان در فضاى سالم وروشن قرار مى گيرند.
نماز ظهر را با جماعت برگزار كرديم. معمولاً شيعيان، ميان ظهر وعصر جمع مى كنند و هر دو را در وقت واحدى مى خوانند و مى گويند پس از زوال يا غروب خورشيد، وقت هر دو نماز داخل مى شود; چيزى كه هست يكى بر ديگرى مقدّم است.
در اين جا مقتضى ديده شد درباره جمع ميان دو نماز، توضيح مختصرى بدهم. از اين جهت رو به دكتر القيسى كرده گفتم: تفريق دو نماز، وگزاردن هر يك در وقت فضيلت خود، امرى مستحب است نه واجب، و پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، كراراً ميان دو نماز جمع كرده تا بر امت اسلامى از اين نظر گشايشى باشد.
فقهاى اهل سنت، جمع ميان دو نماز را در حال ضرورت، مانند سفر و ترس و غيره، صحيح مى دانند ولى پيامبر در حالى كه هيچ يك از اين عناوين وجود نداشت، دو نماز را جمع كرده ومتجاوز از بيست روايت در اين مورد در كتابهاى حديث وارد شده است; رواياتى كه عمل رسول خدا را به اين نحو حكايت مى كنند:
«جمع رسول اللّه بين الصلاتين من غير سفر ولا مطر» پيامبر خدا،دو نماز را يك جا برگزار كرد در حالى كه نه حضرتش در سفر بود و نه از آسمان باران مى آمد (كه آمدن مردم به مسجد در وقت نماز دوم كار مشكلى باشد) اين كار حضرت براى آن بود كه براى امت از ناحيه تفريق، مشكلى نباشد.

صفحه 87
درست است كه تفريق ميان دو نماز مستحب است،ولى اگر رعايت امر مستحب سبب ترك فريضه شود، در اين صورت بايد امر مستحب را كنار گذارد. امروز برخى از جوانان اهل سنت در كشورهايى مانند لبنان وسوريه و غيره، به علت مشكل بودن تفريق ميان دو نماز، نماز را رها كرده اند. زيرا تصور مى كنند كه تفريق ميان نمازهاى ظهر و عصر، و يا مغرب و عشا امر الزامى است و اگر چنين نكنند، گويا نماز نخوانده اند و از طرفى زندگى ماشينى و گرفتاريهاى فراوان، رعايت تفريق را با مشكل روبرو ساخته است، لذا به علت ضعف ايمان ـ رابطه خود را با نماز قطع كرده اند، در صورتى كه اگر از روز نخست به آنان تفهيم مى شد كه تفريق، يك امر مستحب بيش نيست و شما مى توانيد در نيمه دوم روز هر موقع بخواهيد هر دو نماز را يك جا انجام دهيد، شايد قسمت مهمى از آنان نماز را ترك نمى كردند.
اين جاست كه بايدمفتيان اهل سنت، باب بسته اجتهاد را به روى خود باز كنند و موضوع جمع ميان دو نماز را از نو مورد بررسى قرار دهند چه، بعيد نيست كه در سايه متجاوز از بيست روايتى كه در اين زمينه در كتابهاى حديثى آنها وارد شده است، نظر آنها تغيير كند و آب از جوى رفته به جوى بازگردد.
پس از اين مذاكره نسبتاً مفصّل، نمازهاى ظهر و عصر را برگزار كرديم. و جلسه ما به پايان رسيد. آنگاه براى صرف ناهار و استراحت عازم شديم، تا خود را براى ديگر ديدارها آماده سازيم.

صفحه 88

ديدار با سردبير «اللواء»

پس از استراحت مختصر، رأس ساعت 5 روز چهارشنبه 31/3/75 ديدارى مفصّل با سردبير و خبرنگار هفته نامه «اللواء» يعنى آقاى حسن التلّ داشتيم .وى در آخرين شماره هفته نامه خود كه پيش از ورود من به اردن منتشر شده بود، مقاله اى به عنوان «نقد بر ازدواج موقّت» چاپ كرده بود.
سخن با وى از اين سو و آن سو به ازدواج موقّت رسيد و من به تشريح ماهيت ازدواج موقّت پرداختم و گفتم كه تفاوت حقيقى ازدواج موقت با دائم، تنها در داشتن مدت در اوّلى، ونداشتن آن در دومى است واين تفاوت نمى تواند «متعه» را از واقعيت ازدواج جدا سازد. آنچه كه در صحت ازدواج دائم شرط است، در موقّت نيز شرط مى باشد.
اگر از نظر برخى از احكام، تفاوت هاى مختصرى به چشم مى خورد اين نوع تفاوت ها دليل بر تباين ماهوى، و اختلاف ذاتى آنها نيست. مجموع تفاوت ميان ازدواج دائم و موقّت،علاوه بر دوام و انقطاع،در سه چيز خلاصه مى شود:
1. پرداخت هزينه; 2. وراثت زن وشوهر ازيكديگر; 3. مدت عدّه.
در ازدواج دائم، شوهر بايد هزينه زندگى زن را بپردازد و زوجين نيز ازيكديگر ارث مى برند، در حالى كه در ازدواج موقت چنين حكمى وجود ندارد. ضمناً مدت عده در دائم سه طُهْر يا سه حيض، و در موقّت دوحيض است.

صفحه 89
اگر از اين سه اختلاف بگذريم، آن دو در تمامى مسائل جز در تعداد با هم متحدند.
بيانات من، سردبير مجله را با احكام و مقررات ازدواج دائم آشنا ساخت و روشن شد كه ازدواج موقت با «فحشا» تفاوت زيادى دارد، و اصولاً آن دو قدر مشتركى ندارند كه به بيان تفاوتها بپردازيم.
زن بدكار، محرم و نامحرم نمى فهمد; در هر شبى كنار يكى است و عدّه نيز براى اومطرح نيست; با اين تفاوتهاى فراوان چگونه مى توان اين دو را يكسان شمرد؟!
چگونه مى توان ازدواج موقت را همگام با «زنا» دانست، در صورتى كه به اتفاق مفسران ومحدثان آيه (...فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَأْتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً...) (نساء/24) در مورد ازدواج موقت وارد شده است. اساساً ميان فريقين در اين كه تشريع اسلامى روزى متعه (ازدواج موقت) را قانونى شمرده و به آن دعوت كرده است، اختلافى وجود ندارد، بلكه سخن در جاى ديگر است و آن اين كه آيا تجويز ازدواج موقت، به قوت خود باقى است، يا منسوخ شده است.
اگر ازدواج موقت با زنا همسنگ بود هرگز پيامبر، آن را به امر الهى، تجويز نمى كرد، زيرا در اين صورت ازمصاديق «فحشا» بوده و خدا به آن امر نمى فرمود، چنان كه مى فرمايد: (...قُل إِنَّ اللّهَ لا يََأْمُرُ بِالْفَحْشاءِأَتَقُولُونَ عَلى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ) (اعراف/28).
توضيحات كوتاه من، آقاى «حسن التلّ» را به ظاهر راضى ساخت و آمادگى خود را براى درج مقاله اى در نقد و رد مقاله پيشين اعلام كرد،

صفحه 90
مشروط بر اين كه مقاله را ما بنويسيم. لذا مقاله ى متناسب با ديگر مقالات هفته نامه، در اختيار ايشان قرار گرفت او نيز به قول خود عمل كرد و در يكى از شماره هاى هفته نامه «اللواء» پس ازمقدمه كوتاهى مقاله را چاپ كرد. اينك ما مقدمه متن عربى1 و ترجمه آن را كه حاكى از آزاد

1 . العلاّمة سبحانى: «ما اختلفنا فى النبىّ... اختلفنا فيما رُوى عنه».
يطرح الأُستاذ آية اللّه جعفر سبحانى في هذا المقال رأي الشيعة في قضية «نكاح المتعة» ويقدم من الأدلّة والحجج والبراهين حول جوازها وعدم نَسخها بأُسلوبه المميز وفكره الموضوعي،وعلمه الغزير ما يدفعنا إلى نشر مقاله إيماناً منّا بحرية الرأي الآخر وضرورة فتح صفحات الحوار بين المسلمين مهما اختلفت الرؤى والاجتهادات.
الشيخ سبحاني، واحد من أعلام الفقه والفكر، صدر له أكثر من مئة كتاب في الملل والنحل والتفسير والفقه وعقائد الإسلام والإلهيات، درس على يد الأعلام السيد البروجردي والسيد محمد حسين الطباطبائي وهو تلميذ الإمام الخميني لأكثر من ثلاثة عشر عاماً، ويشغل الآن رئاسة مؤسسة الإمام الصادق للتدريس والتحقيق ويدرس علم الفقه والأُصول.
وإذا كانت «اللواء» قد نشرت في عددها قبل السابق مقالاً حول «زواج المتعة» من وجهة نظر المذهب السُنّي، وبقلم أحد الباحثين في الجامعة الأُردنية، فانّها وهي تنشر في هذا العدد مقال الشيخ سبحاني، من وجهة نظر المذهب الشيعي، لترجو ان تفتح هذه الإجتهادات في وجه علمائنا ومفكّرينا أبواب الحوار وفق أدب الإختلاف ومنهجيّته الإسلامية التي نحترمها جميعاً، وأن تكون مقدمة لازاحة حالة الاحتقان التي طرأت بفعل عوامل شتى على بحوثنا ومفكّرينا وأورثت امتنا ما تعيشه من انقسامات وتناقضات لم تكن في أيّ حال متعلّقة بأُصول ديننا بقدر ما كانت اجتهادات في فروعه وهوامشه لا غيره.
وإذا كان الشيخ سبحانى قد أكّد في أكثر من مناسبة بانّ المشتركات بين المذهبين السني والشيعي تفوق الإختلافات، وانّ الإختلاف في الفروع أمر طبيعي تحتاج إليه المجتمعات، فانّه يصير أيضاً و في كلّ مناسبة وحوار، انّ المسلمين يختلفون ; ولن يختلفوا على النبي عليه السَّلام وسنته المشرّفة ولكنّهم اختلفوا أو سيختلفوا فيما روى عنه.
فالإختلاف ـ اذن ـ ليس في النبي أو الكتاب ولكن فيما رُوى عنه عليه السَّلام وفيما فسّره المفسّرون ممّا جاء في كتاب اللّه عزّوجلّ.
و «اللواء» إذ تشكر سماحة الشيخ سبحاني على تعقيبه الذي ابداه في حوارها معه حول ما نشرته عن حكم زواج المتعة ليسعدها أن تنشر مقالته ورده، دون أن تكون مضطرّة لتبنى أي من وجهتي النظر السالفتين. فهي منبر للحوار وساحة للتقريب بين اتباع المذاهب، تلك رسالتها وستظل تسعى من أجل ذلك الهدف الحلم الذي يتطلع إليه كلّ المخلصين والغيورين على دين اللّه ورسالته.
المحرّر

صفحه 91
انديشى او است در اين جا منعكس مى كنيم:
علاّمه سبحانى مى گويد: «ما درباره پيامبر اختلافى نداريم، اختلاف در چيزهايى است كه از آن حضرت نقل شده است.
آية اللّهجعفر سبحانى در اين مقاله رأى شيعه را درباره ازدواج موقّت مطرح مى كند و بر جواز و منسوخ نبودن آن، با اسلوب خاص و واقع بينى و دانش فزون، دليل و برهان اقامه مى نمايد. اين ويژگى ها همراه با احترام به آزادانديشى، اعتقاد به لزوم گفتگو ميان مسلمانان با وجود اختلاف در ديدگاهها، ما را بر آن داشت كه مقاله ايشان را منتشر سازيم.
شيخ سبحانى از اعلام فقه و انديشه است. پيرامون علوم مختلف از ملل ونحل، و تفسير و فقه و عقايد بيش از صد جلد كتاب نوشته و منتشر نموده است. او نزد شخصيتهايى مانند سيد بروجردى و سيد محمد حسين طباطبايى درس خوانده و سيزده سال از محضر امام خمينى بهره علمى گرفته است. فعلاً سرپرستى مؤسسه امام صادق عليه السَّلام را بر

صفحه 92
عهده دارد و در حوزه علميه قم فقه و اصول تدريس مى كند.
هفته نامه «اللواء» در شماره سابق خود درباره متعه مقاله اى از ديدگاه مذهب سنى منتشر كرد كه به قلم يكى از محققان دانشگاه اردن نگارش يافته بود. اينك در اين شماره مقاله شيخ سبحانى را منتشر مى كند كه بيانگر ديدگاه مذهب شيعه درباره متعه است و ما اميدواريم كه اين اجتهادهاى گوناگون درهاى گفتگو را مطابق اصول مناظره و روش اسلامى كه نزد همگان محترم است باز كند. نشر دو مقاله مختلف در يك موضوع، حالت جمود را كه بر بحثهاى انديشمندان ما به علت و عوامل گوناگون، سايه افكنده از بين ببرد. جمودى كه امت ما را به صورت فرقه هاى متضاد درآورده است، در حالى كه بسيارى از اختلافات به اصول مربوط نبوده، بلكه نوعى اختلاف در فروع و حواشى دين است.
شيخ سبحانى به مناسبتهاى گوناگون تأكيد دارد كه مشتركات ميان دو مذهب سنى و شيعى، فزونتر از موارد اختلاف است واختلاف در فروع يك امر طبيعى است و در هر مناسبت و گفتگويى پيش مى آيد.
درست است كه مسلمانان در مسايل گوناگونى با هم اختلاف نظر دارند، ولى هرگز آنان درباره پيامبر و كتاب نورانى او اختلاف ندارند و اختلافى اگر هست مربوط به رواياتى است كه افراد از او نقل مى كنند. در نتيجه، اختلاف در خود پيامبر و كتاب آسمانى او نيست، اختلاف در آن چيزهايى است كه از او نقل شده، و يا مفسران درباره كتاب او گفته اند.
هفته نامه «اللواء» از حضرت شيخ سبحانى تشكر مى كند، كه به

صفحه 93
تعقيب مقاله قبلى پرداخته و ما از اين كه به نشر مقاله ايشان مى پردازيم خوشحاليم، بدون اين كه يكى از دو نظر را در اين مورد برگزينيم. نشريه «اللواء» تربيون آزادى براى گفتگو و فضايى است باز براى نزديك ساختن پيروان مذاهب به يكديگر. اين، رسالت نشريه است و بر اين خط باقى خواهد ماند و براى تحقق يافتن آرزويى كه بسيارى از افراد مخلص و غيور پيوسته خواهان آن هستند سعى و كوشش خواهد نمود».

به سوى كتابفروشى هاى دانشگاه

روزهاى طولانى بهار به زودى پايان نمى پذيرد، من احساس كردم كه تا وقت نماز مغرب مقدارى وقت باقى است. دوست عزيزم جناب آقاى حميدمكارم پيشنهاد كرد كه مى توان در اين مدت كوتاه از كتابفروشى هاى اطراف دانشگاه ديدن كرد. همراه ايشان به برخى از كتابفروشى ها سرى زديم. كتاب هاى مفيد به حال من، بسيار كم و خيلى گران بود، ولى در مركز شهر أمّان قديم، كتابفروشيهاى معتبرى وجود داشت كه با بيروت و مصر ارتباط تجارى داشته و كتابهاى منبع در آنجا فراوان بود. ديدار از اين قسمت را به وقت ديگر موكول كرديم.
شب فرا رسيد و نماز جماعت در سفارت برپا شد. چون ايام سوگوارى بود، در تمام شبها پس از برگزارى نماز، به تفسير آيه اى كه قارى مجلس ـ كه طبعاً يكى از فرزندان اعضاى سفارت بود ـ تلاوت مى كرد، مى پرداختم و سپس درباره نهضت جهانى حضرت سالار شهيدان عليه السَّلام سخن مى گفتم. اين مراسم تا آخرين شب اقامت من در آن جا ادامه داشت.
 

صفحه 94

بازديد از غار اصحاب كهف

روز دوم، چهارشنبه 31/3/75، از غار اصحاب كهف ديدن كرديم. غار مزبور در گذشته در هشت كيلومترى شهر أمّان قرار داشت ولى اكنون فاصله آن با شهر كمتر شده است، ونام منطقه اى كه «كهف» در آنجا قرار دارد، «الرجيب» مى باشد و قريب به «الرقيم» است كه در قرآن وارد شده است و الفاظ اعلام در انتقال به زبان هاى ديگر تغيير پيدا مى كند . اين غار در سال 1963 ميلادى، برابر 1342هجرى شمسى اكتشاف شده و غار در قسمت جنوبى يك كوه سنگى است كه به هنگام روبرو شدن ضلع شرقى غار در سمت راست انسان، و ضلع غربى آن در سمت چپ انسان قرار مى گيرد، طبعاً دهانه غار رو به جنوب خواهد بود. در داخل غار سكوى بلندى قرار دارد كه روى آن را هفت يا هشت صورت قبر پوشانده است.ديوارهاى داخل غار،با خطوط يونانى نوشته شده، و صورت سگى نيز بر آن نقش بسته است. بالاى غار مسجدى است كه گويا قبلاً كليسا بوده و در ايام فتح اردن به دست مسلمين، به صورت مسجد درآمده است.
با توجه به آنچه كه بيان گرديد، مفاد اين آيه شريفه كه بيانگر خصوصيات كهف است روشن مى گردد. چنان كه مى فرمايد:
(وَتَرىَ الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمينِ وَإِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمالِ وَهُمْ فِى فَجْوَة مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللّهِ مَنْ يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُرْشِداً) (كهف/17).
«خورشيد را مى بينى آنگاه كه طلوع مى كند، از سمت راست غار عبور كرده،

صفحه 95
آنگاه كه غروب مى نمايد آنها را در سمت چپ ترك مى كند، و اصحاب داخل غار در فضاى وسيع بوده اند. اين از آيات خداوند است، هر كس را خدا هدايت كند او هدايت يافته است و هر كس را گمراه كند، هرگز براى وى راهنمايى پيدا نمى كنى».
آنچه كه در اين آيه از ويژگيهاى غار آمده، با آنچه كه با چشم خود ديدم كاملاً تطبيق مى كند. سپس مأموران آثار باستانى غار، برگى به ما دادند كه در آن به بيان خصوصيات غار پرداخته شده بود، ولى جا داشت در اين مورد از اعجاز تاريخى قرآن نيز سخن بگويد يعنى اين كه پيامبرِدرس نخوانده و سفر نكرده به اردن، چگونه اوضاع غار را تشريح مى كند كه انطباق آن با واقعيت، پس از گذشت چهارده قرن كاملاً قابل حس و تشخيص است.
 

صفحه 96

2

بازديد از دانشگاه آل البيت عليهم السَّلام

 
كشور اردن هاشمى گذشته از دانشگاه هاى متعدد(مانند دانشگاه اردن و يرموك) دانشگاهى به نام «آل البيت» دارد كه به امر ملك حسين ساخته شده و رياست آن را دكتر محمد عدنان البخيت بر عهده دارد. ملك، كه خود را از خاندان بنى هاشم مى داند و احياناً به آن افتخار مى كند از اين طريق خواسته است نام نياكان خويش را احيا كند و مسلماً بار سياسى آن بر ديگر جنبه ها سنگينى مى كند.
ما با تعيين وقت قبلى رأس ساعت 11 وارد دانشگاه شديم و با آقاى دكتر محمد العرموطى، رئيس بيت الحكمه دانشگاه، ديدارى انجام گرفت. وى در مورد اهداف تأسيس اين دانشگاه چنين اظهار كرد:
اين مركزبه دنبال تحقيقات در سه موضوع استراتژيك و سياسى و اقتصادى است. شعبه اى نيز جهت تحقيقات پيرامون ايران تأسيس شده كه لازمه آن تسلط بر زبان فارسى است. اصولاً زبان فارسى زبان غنى و زيبايى بوده و دانشگاه به دنبال احياى آن است. وى اضافه كرد كه بنده در بوسنى درس خوانده ام و شاهد تدريس زبان فارسى و تركى در

صفحه 97
حوزه هاى علميه آن بوده ام دكتر العرموطى همچنين اشاره كرد كه اين دانشگاه، علاوه بر زبان فارسى، به تاريخ و فقه جعفرى نيز اهميت مى دهد و در اين خصوص 3 واحد درس اجبارى براى همه دانشجويان تعيين كرده است.
پس از بررسى، روشن شد كه فقه مذاهب اربعه، يعنى حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى، در آنجا تدريس مى شود، ولى متأسفانه امر تدريس فقه آل البيت، كه دانشگاه به نام آنها ساخته شده است، كاملاً تعطيل است. البته اين مشكل در دانشگاههاى بسيارى در جهان وجود دارد و به حق، جاى انفعال و شرمندگى است كه حوزه علميه قم با ظرفيت بيست وهشت هزار دانشجو، و برخوردارى كامل از گنجينه فقه غنى شيعى، نتواند به چنين درخواستها پاسخ دهد واقع اين است كه همگان از استاد و شاگرد غالباً در يك مدار بسته زندگى مى كنيم، و از جهان خارج از حوزه، اطلاع صحيحى نداريم، و متفكران و محققان و فقيهان ما نوعاً به امورى مشغولند،و جهان خارج به امور ديگر; طبعاً رابطه و پيوند و هماهنگى لازم ميان آن دو وجود ندارد.
گذشته از اين، در دانشگاه آل البيت، مانند تمام دانشگاه هاى جهان، فردى براى تدريس پذيرفته مى شود كه داراى مدرك رسمى علمى(ليسانس يا فوق ليسانس و دكترا) باشد و بزرگترين فقيه عصر ما اگر فاقد مدرك رسمى باشد براى تدريس پذيرفته نمى شود، و اين در حالى است كه فقيهان حوزوى ما، به سنت معمول فاقد مدارك شناخته شده در خارج مى باشند. سرپرستان محترم حوزه علميه قم و ديگر حوزه هاى شيعى بايستى براى رفع اين نوع مشكلات، فكرى كنند. از

صفحه 98
طرفى البته استقلال حوزه ها بايد حفظ شود وحوزه در عين تأييد نظام، براى خود مستقل باشد، و از طرف ديگر بتواند محصولات خود را به خارج عرضه كند و تشريفات معمول ادارى در نظامات متداول علمى و دانشگاهى موجود جهان، مانعى براى ورود وحضور فرهيختگان حوزه نباشد.
دانشگاه عليگرد يك دانشگاه شيعى است، ولى رشته كلام اشعرى به علت داشتن استاد تدريس مى شود، امّا رشته كلام شيعه به علت فقدان استاد تعطيل است! سال گذشته فردى كه رشته تخصصى علم كلام را در مؤسسه تحقيقاتى امام صادق عليه السَّلام قم به پايان رسانيده بود، با مدارك حوزوى به دانشگاه مزبور اعزام گرديد، ولى هيأت علمى دانشگاه عليگرد، او را به علت رسمى نبودن مدرك وى نپذيرفت. رئيس آن دانشگاه كه خود از علاقمندان آل البيت عليهم السَّلام است، در حالى كه اشك بر چشمانش حلقه زده بود، از عدم پذيرش وى اظهار تأسف كرد وگفت: بايد مدرك علمى استاد با ضوابط ادارى دانشگاه تطبيق كند.
سرانجام، از كتابخانه دانشگاه آل البيت كه حاوى 000،90 جلد كتاب بود، ديدن به عمل آمد. يكى از همراهان، از متصدّى كامپيوتر كتابخانه سؤال كردكه چند كتاب به نام اين جانب (سبحانى) در اين دستگاه ضبط شده است، او با زدن چند دكمه اظهار كرد كه 24 كتاب عربى از استاد در اين كتابخانه هست.
من به هنگام عبور از قفسه هاى مخزن، مشاهده كردم كه قسمت مهمى از كتابهاى شيعه در آنجا وجود دارد كه در اختيار دانشجويان و اساتيد مى باشد.

صفحه 99
پس از اقامه نماز، در ضيافتى كه جناب آقاى دكتر عمر شذيقات، معاون دانشگاه، ترتيب داده بود شركت كرديم. وى از عدم حضور آقاى دكتر محمد عدنان البخيت رئيس دانشگاه در ضيافت، عذرخواهى كرد، ولى اكثر اساتيد فقه و تاريخ و غيره در اين ضيافت حضور داشتند.
در اين نشست، بحثهاى لغوى و ادبى و تاريخى مطرح گرديد كه به عنوان نمونه يكى را متذكر مى شويم:
برخى از خاورشناسان «امّى»(درس نخوانده) بودن پيامبر را انكار كرده مى گويد: او، هم مى خواند و هم مى نوشت. وقتى در برابر اين آيه قرار مى گيرند كه او را امّى شمرده است آنجا كه مى فرمايد:
(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الأُمِّىَّ...) (اعراف/157)، مى گويند «امّى» به معناى منسوب به «امّ القُرى» بودن است; امّ القُرى، نام مكّه; و پيامبر نيز مكى بوده است.
پس از طرح اين نظريه، در ميان حاضران مخالفى احساس نكردم; بلكه برخى حتى به تصديق آن نيز برخاستند!
نگارنده يادآور شد كه تاريخ عرب جاهلى، و زندگى پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، همگى بر امّى بودن او به همان معنى (درس نخوانده) گواهى مى دهند، و «امى» را به معنى منسوب به «ام القرى» تفسير كردن، مخالف قواعد عربى است زيرا در اين گونه تركيب ها «ياء» نسبت، به دومى ملحق مى شود، نه به اولى و مى گويند: «قروى» نه «امى».
ابن مالك در «الفيّه» خود مى گويد: هر مركبى كه با «اب» و

صفحه 100
«ابن» آغاز شود، ياى نسبت به لفظ دوم آن مى پيوندد نه به لفظ اول، زيرا در غير اين صورت منسوب، مشخص نمى گردد. آنجا كه مى گويد:
وانسِبْ لصدرِ جملة وصدرِما *** رُكَّبَ مَزْجاً وبثان تمَّما
اضافة مبدؤة بابن واب *** أو ما له التعريف بالثانى وجب
يعنى : هرگاه بخواهيم چيزى را به «مركب مزجى» نسبت بدهيم، حتماً بايد ياى نسبت را بر نخستين جزء آن ملحق كنيم، مثلاً در «تأبّط شرّاً» مى گويند: «تأبّطى» و در «بعلبكّ» مى گويند: «بعلى»، ولى اگر بخواهيم چيزى را به مركبى نسبت دهيم كه از الفاظى مانند «ابن و اب» تركيب يافته باشد در اين صورت ياى نسبت را به آخر آن ملحق مى كنيم چنان كه مثلاً در ابن الزبير «زبيرى» و در ابى بكر«بكرى» مى گوييم و بر اين اساس طبعاً در مثل «ام القرى» بايد بگوييم: قُرَوى نه أُمّى.
تحليل اين جانب به عنوان يك فرد غير عرب براى آنان مايه شگفت بود، چنين تحليل هايى مربوط به روش سنّتى است كه در حوزه هاى ما حاكم است و در گذشته نيز پيش از دانشگاهى شدن مراكز علمى در كشورهاى عربى همين حالت حاكم بود. روش دانشگاهى هر چند مسائل را لقمه اى و سهل الهضم و به اصطلاح «راحت الحلقوم» مى سازد، ولى از عمق تحصيل مى كاهد.
ما ناچار بوديم در مقابل اين ضيافت صاحب پيامى نيز باشيم. از اين جهت در جلسه عمومى تر از اهميت اهل بيت در قرآن سخن رانديم و يادآور شديم كه قرآن در موارد گوناگون از قداست و طهارت خاندان
Website Security Test