welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : سفير وحدت در سر زمين هاى تركيه و اردن*
نویسنده :آيت الله العظمی سبحانی*

سفير وحدت در سر زمين هاى تركيه و اردن

صفحه 1
سفير وحدت
 
در سر زمين هاى
تركيه و اردن
 
 
نگارش:
آية الله جعفر سبحانى
 

صفحه 2
شناسنامه كتاب
اسم كتاب .................................................................................................. سفير وحدت
موضـوع ......................................................... گزارش سفر به دو كشور تركيه و اردن
مؤلف ......................................................................................... آية اللّه جعفر سبحانى
ناشر .......................................... مؤسسه تحقيقاتى و تعليماتى امام صادق عليه السَّلام
نوبت چاپ ............. دوّم ليتوگرافى و چاپ .... اعتماد ـ قم تيراژ ............................................................................................................ 2000 نسخه
قيمت........................................................................................................... تومان
حروفچينى و صفحه آرائى لاينوترونيك ........................ مؤسسه امام صادقعليه السَّلام

صفحه 3
بسم الله الرحمن الرحيم
 

فرصت طلائى براى معرفى مكتب

اهل بيت عليهم السَّلام

در كشورهاى عربى و به يك معنى در همه كشورهاى اسلامى، «اهل بيت پيامبر» از مقام والائى برخوردارند، و هر موقع و يا هر جا نامى از اين خاندان برده شود، نوعى بشاشت در چهرهها مشاهده مى شود، تو گوئى تبليغات سهمگين امويان و عباسيان در طول مدت هرند از شيعه چهره كريهى ترسيم كرده است، اما نتوانسته است از منزلت و موقعيت اهل بيت پيامبر بكاهد.
در يك نگاه به زندگانى مردم مصر و عادات و آداب آنان در «رأسالحسين» و مرقد دت گرامى اميرمؤمنان زينب، انسان تصور مى كند كه در كشور ايران به سر مى برد و آداب و رفتار آنان با اين خاندان رسالت ندان تفاوتى با ما ندارد.
كشور سودان درست كشور اهل بيت است و قلوب مردم مالامال از ارادت به اين خاندان مى باشد، از اين جهت قلم به دستان مزدور با نشر كتابهاى ضد شيعه در اين دو مركز بيش از جاهاى ديگر فعاليت مى كند.
 

صفحه 4
علما و دانشمندان شيعه با تحمّل رنج و سفر و مشاركت در سمينارها و سمپوزيوم ها مى توانند پرده از چهره واقعى برداشته و مبلّغ اسلام راستين و مذهب حق شوند.
كتابى كه اكنون پيش روى خود داريد، سرگذشت دو سفر كوتاه مؤلف به كشور تركيه و اردن است و تأثير سفر خود را از نزديك لمس كرده و سپس به گردآورى يادداشتهاى سفر اشتغال ورزيده و اكنون به صورت ين مجموعه تقديم خوانندگان گرامى مى نمايد.
 
جعفر سبحانى
قم ـ مؤسسه امام صادق عليه السَّلام
 
 
 

صفحه 5

سفير وحدت

(گزارش سفر تبليغى به تركيه و اردن)

مقدمه

انقلاب اسلامى ايران و رويكرد مردم به خدا و آيين او، موج عظيمى در منطقه پديد آورد. اميران و شاهانى كه در برجهاى عاج و خانه هاى ظريف شيشه اى سرگرم زندگى وخوشگذرانى بودند، ناگهان به خود آمدند ونظام سياسى خويش را در حال فروپاشى، و شيشه عمرشان را در معرض شكسته شدن ديدند. از اين رو با تحريك وتدبير قدرتهاى بزرگ كه پيوسته پشت سر اين عروسكهاى طلايى قرار دارند، بر آن شدند كه جلوى امواج بلند اين انقلاب فكرى و فرهنگى را بگيرند; مبادا انقلاب ايران براى ديگر ملتهاى منطقه نيز اسوه و الگو شود. غافل از آن كه روح بيدارى و گرايش به نظام الهى، روند قهرى و طبيعى خود را طى مى كند، وقيام دامنگير اسلامى دير يا زود همه جا را در مى نوردد، و با يك خيزش، كاخ نشينان را به خاك مذلّت مى نشاند و زمين را از آنِ صالحان مى سازد.
(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ).

صفحه 6
سوداگران زر و زور براى رسيدن به آمال شيطانى خويش، از ابزارهاى گوناگون بهره مى گيرند. آنان هشت سال تمام دو ملت را به جان هم انداختند، تا از آب گل آلود، ماهى بگيرند. و چون خداى متعال اين مكر و افسون را باطل ساخت، به ترفندهاى ديگر دست زدند و اين بار، از راه تهاجم و شبيخون فرهنگى وارد شدند و به ويژه از حربه ى تهمت جهت مخدوش ساختن مذهب انقلاب (تشيّع) بهره گرفتند.
شايد باور نكنيد كه از يك كتاب ضد شيعى، تنها در كشور فقير سودان كه دلهاى مردم آنجا سرشار از مهر خاندان پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است; (000،000،8) نسخه چاپ و منتشر كرده اند كه (000،000،2) نسخه آن فقط در پايتخت آن كشور(خارطوم)پخش شده است! شمار كتابها و رساله هايى كه هم اينك در عربستان سعودى و اميرنشينان خليج فارس وساير كشورهاى عربى، بر ضد شيعه منتشر شده و مى شود، از صدو سى جلد فراتر است و تيراژ هر يك از آنها صدهزارى واحياناً ميليونى است. اخيراً نيز گروهى از قلم به مزدها را به استخدام خويش درآورده اند تا پيوسته در اين كژراهه قلم بزنند و به خيال خود چهره مذهب شيعه را لكه دار سازند و از آن چهره اى بس كريه ترسيم كنند، تا ملتها به سوى آن جذب نشوند و امواج رهايى بخش قيام اسلامى از مرزهاى ايران فراتر نرود.
عناصرى كه در سالهاى اخير به استخدام صاحبان زر و زور درآمده و بر ضدّ تشيّع قلم زده يا مى زنند بيش از آن است كه نامشان در اين مختصر بگنجد ـ لذا ـ تنها به اسامى گروهى كه بيش از همه هيزم كش

صفحه 7
اختلاف و آتش بيار معركه بوده اند، اشاره مى كنيم:
1. ابراهيم جبهان از حجاز; 2. ابوبكر جزائرى خطيب مسجد نبوى;3. ابوالحسن ندوى هندى; 4. احسان ظهير الهى پاكستانى;5. احمد محمد تركمانى جزائرى; 6. عبدالحميد طه حميد مصرى; 7. عبداللّه محمد الغريب مصرى; 8. عبدالشكور لكهنورى; 9. محب الدين الخطيب; 10. عبدالستار تونسوى پاكستانى; 11. محمد مال اللّه بحرينى; 12. مولانا نعمانى پاكستانى; 13. دكتر ناصر قفارى و ديگر افراد از اين قماش.
براى اين گروه، در جهان اسلام مشكلى جز شيعه، و كارى جز ستيز با پيروان اهل بيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نيست، وگويى مسلمانان در قدس شريف وبوسنىِ مجروح وكشميرِ دربند، مشكلى ندارند!
بهره گيرى از حربه تهمت و افترا به شخصيتها و آيين ها چيز تازه اى نيست. همه پيامبران الهى در معرض اتهام قرار گرفته اند، و در تاريخ تشيّع نيز براى نخستين بار، معاوية بن ابى سفيان اين شيوه را رايج ساخت و در بخشنامه اى يادآور شد كه عمّال وى در نشر فضايل خلفا بكوشند و از زدن هر نوع تهمت به ياران على عليه السَّلام كوتاهى نورزند.1
پيشوايان بزرگ خصوصاً حضرت باقر وحضرت صادق عليمها السَّلام در تبيين مواضع تشيع سعى فراوان مبذول داشته و ويژگيهاى شيعه را بيان كرده اند و محدثان اسلامى با الهام از بيانات آنان، كتابهاى گوناگونى به نام «خصائص الشيعة» تنظيم ساخته اند.

1 . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد:11/44ـ 46.

صفحه 8
براى نخستين بار، امام هشتم عليه السَّلام «منشور عقايد» راستين مكتب اهل بيت عليهم السَّلام را كه همان عقايد اسلامى است، براى مأمون نگاشت كه خوشبختانه صورت آن، در كتب حديثى محفوظ است.1
حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السَّلام نيز عقايد خود را بر امام عصر خويش حضرت هادى عليه السَّلام عرضه كرد و امام بر آن صحّه نهاد. صورت عقايد مزبور در كتابها محفوظ مى باشد.2
از آغاز غيبت كبرى 329.ق عالمان شيعى احساس كردند كه براى حفظ عقايد شيعه و رفع هر نوع تهمت، لازم است كه عقايد مذكور به صورت رساله هايى موجز نوشته و منتشر گردد. از اين روى شخصيتهاى بزرگوارى در اين راه نوشته هاى موجزى نگاشته وبه جهان اسلام عرضه داشته اند، مانند:
1. صدوق (306ـ 381) رساله اى به نام «عقائد الإمامية».
2. سيد مرتضى (355ـ 436) رساله اى به نام «جُمَل العلم و العمل».
3. شيخ طوسى (385ـ 460) رساله اى به نام «عقائد الإمامية».
4. شيخ كراجكى (م 449) رساله اى به نام «البيان عن جمل اعتقاد أهل الإيمان».
5. نجم الدين محقّق حلّى (602ـ 676) رساله اى موجز به نام «الماتعيّة» در عقايد دارد كه متن آن در مجله تخصصى علم كلام، شماره

1 . صدوق، عيون اخبار الرضا:2/121ـ 122.
2 . صدوق، توحيد، باب التوحيد والتشبيه، ص 81.

صفحه 9
دوم، سال 1371، چاپ گرديده و سپس به صورت مستقل نيز منتشر شده است.
6. علاّمه حلّى (648ـ 726هـ.ق) پس از خلاصه كردن كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسى در ده باب، احساس كرد كه اين كتاب دعا، بايد همراه با بابى به نام عقايد باشد. لذا فوراً باب يازدهمى بر آن افزود وطى آن عقايد شيعه رابا استدلال اجمالى به رشته تحرير درآورد. بر اين كتاب كه به نام «باب حادى عشر» معروف است وشايد از دو برگ تجاوز نمى كند، شروح و تعليقه هاى فراوانى نوشته شده است.
7. فخر المحقّقين(771ـ 682) به پيروى از گذشتگان رساله اى به نام «ارشاد المسترشدين» در عقايد اماميه دارد كه در مجله تخصصى علم كلام، شماره يكم، سال 1372،منتشر گرديده است.
عمل علاّمه حلّى و ديگر دانشمندان شيعى نشان دهنده اين است كه آنان پيوسته كوشيده اند عقايد شيعه از كاستى و فزونى در امان بماند.
آنچه اين بزرگان نگاشته اند، يا محصول برداشت آنان از كتاب و سنت و يا براهينى عقلى بوده است. از اين جهت، در كليات عقايد و اصول، متفق بوده و اگر اختلافى هم باشد، در مسايل كلامى است كه دوگانگى در آن مايه زيان نيست.
سيره عالمان شيعى در طول اين قرون ايجاب مى كند، كه عقايد شيعه در هر عصرى متناسب با شرايط حاكم بر آن نگارش يابد بالأخص اگر همگان به نشر رساله واحدى دست بزنند و رساله اى به نام منشور عقايد شيعه اماميه تنظيم وهمگان آن را(پس از مطالعه و بررسى و اصلاح

صفحه 10
كاستيها) امضا كنند و به جهانيان اعلام كنند كه آنچه كه در اين رساله آمده است، بيانگر عقايد شيعه است و هر كتاب و رساله وگفتارى كه بر خلاف آن باشد، از جانب علماى شيعه مردود مى باشد (به اميد چنين روزى).
چندى است كه به عللى در برخى از مناطق جهان سمينارهاى بين المللى، براى «شناخت شيعه در گذشته و امروز» برگزار مى شود. تو گويى مذهب تشيع، يك مذهب ناشناخته است كه بايد برادران اهل سنت آن هم طبقه تحصيل كرده، آن را بشناسند.
قرائن نشان مى دهد كه هدف از اين همايش ها معرفى واقعى شيعه نيست، بلكه هدف جا انداختن يك رشته تهمت ها است كه قرنها دامنگير پيروان خاندان اهل بيتعليهم السَّلام شده است.
در سال 1370 سمينارى در كشور «مالزى» براى «شناخت شيعه در گذشته و امروز» برگزار شد آن هم بدون حضور يك دانشمند برجسته شيعى و در نتيجه شيعه را به شدت محكوم كردند و به اصطلاح «خود كشتند و خود تعزيه خواندند».
سال بعد، سمينار ديگرى امّا با كيفيت بسيار بهتر براى شناخت شيعه در تركيه برگزار گرديد، آن هم با حضور جمعى از دانشمندان برجسته شيعه كه اسامى و شرح فعاليتهاى آنان در گزارش نخست خواهد آمد.اين گرد هم آيى، اثر مثبت بر حاضران سمينار نهاد و روشن شد آنچه نويسندگان مقالات، درباره شيعه نوشته اند، بسيار ناقص و از مصادر مخالفان گرفته شده است نه از كتابهاى شيعه، تا آنجا كه نماينده سعودى

صفحه 11
بى اختيار، به حقيقت اعتراف كرد و گفت: نسبت تحريف كتاب آسمانى به شيعه، تهمتى بيش نيست.
در اين نوشتار مطالب مثبت ومفيدى كه از طرف هيأت اعزامى از ايران در آنجا مطرح گرديد، به گونه اى فشرده يادداشت شده و به عنوان گزارش سفر از نظر خوانندگان عزيز مى گذرد. اميد است اين رساله كوتاه و فشرده چراغى فرا راه علاقمندان به اهل بيت عصمت و طهارت باشد.
در اين مجموعه منطق شيعه را در كنگره هاى تركيه و مجامع علمى كشور اردن هاشمى مطالعه خواهيد كرد كه در حقيقت دو گزارش از دو سفر به كشورهاى يادشده است. و احياناً يك مطلب در هر دو گزارش آمده است. آن هم به خاطر اقتضاى مقام است، و هرگز نظر به اطاله سخن نيست.
در ابتدا به نشر گزارش اجمالى كه از طرف يكى از ديپلمات هاى ايرانى مقيم تركيه تنظيم گرديده، مى پردازيم:
بمنّه وكرمه
قم ـ مؤسسه امام صادق عليه السَّلام
جعفر سبحانى
3/1/1376
برابر با 13 ذى القعدة الحرام 1417
 

صفحه 12
 

صفحه 13

فصل 1

 

گزارشى كوتاه از

سمپوزيوم بين المللى شيعه در تاريخ و امروز1

بنياد تحقيقات علمى اسلامى تركيه از تاريخ 24 لغايت 26 بهمن سال 1371«سمپوزيوم شيعه در تاريخ و امروز» را با شركت متفكران كشورهاى جمهورى تركيه وجمهورى اسلامى ايران و اردن وسوريه و عراق و پاكستان وعربستان سعودى در محل هتل طرابياى استانبول برگزار نمود.
اعضاى شركت كننده هيأت اعزامى از جمهورى اسلامى ايران عبارت بودند از آقايان:
1. محمد واعظ زاده خراسانى از سوى مجمع التقريب المذاهب الإسلامية.
2. آية اللّه محمد ابراهيم جناتى از سوى مجمع التقريب المذاهب الإسلامية.

1 . اين گزارش اجمالى از طرف يكى از ديپلمات هاى ايرانى مقيم تركيه كه در جلسات سمپوزيوم حضور داشت، تنظيم گرديده وما به نشر آن مى پردازيم.

صفحه 14
3. آية اللّه سيدمهدى روحانى از سوى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام .
4. آية اللّه جعفر سبحانى از سوى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام .
5. دكتر سيد محمد باقر حجتى از سوى وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامى.
6. دكتر آذرشب از سوى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام .
در ضمن به دعوت بنياد مذكور آقايان محمد حسين على محمدى و دكتر حجتى و ناصرى از سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى در اين سمپوزيوم شركت داشتند كه مقاله «نگاهى ديگر به مذهب اسماعيليه» توسط آقاى ناصرى ارائه گرديد.
با نزديكتر شدن تاريخ شروع سمپوزيوم مذكور، تبليغات دولت تركيه عليه جمهورى اسلامى ايران به حد اعلاى خود رسيده بود و در همين ايام مقامات امنيتى تركيه گروههاى اسلامى را مورد شديدترين سركوبها قرار دادند و به طور مرتب در رسانه هاى گروهى تركيه، عليه جمهورى اسلامى ايران تبليغات سوء جريان داشت.
مسئولين سمپوزيوم هدف خود را بررسى و تحقيق علمى پيرامون عقايد شيعه در تاريخ را امروز و تحولات وتطوّرات فكرى اين فرقه اعلام نموده بودند.
سخنرانان، ترك و سنّى بودند و براى سايرين نيز حق مناقشه (دفاع) قائل شده بودند.
ضمناً سمپوزيوم به دليل عدم تفاهم و توافق ميان هيأت ايرانى و ساير ميهمانان (بخصوص عربستان سعودى) شركت كننده موفق به صدور قطعنامه اى نگرديد.

صفحه 15
علل اصلى انتقادات و اعتراضاتى كه در اين سمپوزيوم به تفكر شيعى وارد آمد، عبارت بودند از:
1. عدم دسترسى به امهات كتب شيعه توسط تهيه كنندگان مقالات عرضه شده.
2. عدم غور و تحقيق در منابع شيعه و سطحى نگرى تهيه كنندگان مقالات.
3. تكيه بر خرافات و اوهام عوام پسند.
4. استناد به برخى روايات ضعيف كتب اربعه.
5. استناد به برخى ابهامات و متقاعد نشدن در باب تمايز ماهوى و تفاوت اساسى تقيه با نفاق.
در واقع اين سمپوزيوم چهره مخدوش شيعه را مورد نقد و بررسى قرار داد.
هيأت ايرانى كه از سطح بالاى علمى برخوردار بود و بر جوّ سمپوزيوم نيز تأثير گذارده بود، در خلال سخنرانيها درمورد مقالات عرضه شده، در چند نوبت در پاسخگويى و دفاع از نظريات خود توضيحات قانع كننده اى ارائه نمودند.
نماينده دفتر فرهنگى سر كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران در استانبول درخصوص «تاريخ شيعه از قرن دهم تا قرن بيستم در ايران» سخنرانى مبسوطى ايراد نمود.
ديگر برنامه هاى هيأت اعزامى نيز عبارت بود از:
ـ ديدار از آثار و ابنيه تاريخى و اسلامى.

صفحه 16
ـ ملاقات با مسئولين امور فرهنگى و مذهبى.
ـ انجام سخنرانى و مراسم دعاى كميل.
ـ انجام مصاحبه مطبوعاتى.
ـ بازديد از مساجد شيعيان استانبول.
ـ بازديد از سركنسولگرى جمهورى اسلامى ايران.

پيامدهاى سمپوزيوم

1. پذيرفتن و اقرار به واحد بودن قرآن اهل سنت و شيعيان.
2. پذيرفتن اين مسأله كه ولايت فقيه اختصاص به شيعه ندارد و اهل تسنن هم مى توانند جهت رهايى از ظالمان از اين اصل مهم و سرنوشت ساز اسلامى بهره ببرند.
3. اهل تسنن از امويان تبرى جستند.
4. برگزارى اين سمپوزيوم در استانبول يعنى پايتخت سابق خلافت عثمانى كه شديداً مخالف تشيع بود، يك پيروزى تاريخى براى تشيع وموقعيتى استثنايى براى اقليت شيعه ترك بود كه هويت خويش را به طور علنى و رسمى ابراز نمايند.
5. مباحث و مناقشات سمپوزيوم مذكور بر قشر تحصيل كرده و روشنفكر مسلمان به دليل آن كه افراد شناخته شده و مورد قبول و صاحب امكانات هستند و در رأس هرم فرهنگى ومذهبى تركيه قرار دارند، تأثير بسزايى گذارد و انعكاس تبليغى عدم خلع سلاح تفكر شيعى توسط علما

صفحه 17
و اساتيد سنى، طيف وسيعى از جامعه را دربر خواهد گرفت.
6. قبول عدم واقعيت سبّ صحابه توسط علماى جمهورى اسلامى ايران. و اين كه مسأله به اين شيوه يك تحريف حقيقت است وعنوان واقعى مسأله «عدالت تمامى صحابه» است و اين كه آيا همه يك صد هزار و اندى صحابى عادل بودند يا آنان نيز مانند تابعان به دو دسته تقسيم مى شدند و اينكه با پيامبر بودن، آن هم چند لحظه عدالت ساز نيست.

ملاحظه

«سمپوزيوم شيعه در گذشته و حال» سال گذشته در مالزى تشكيل شده وطى آن به شدت مذهب شيعه محكوم شده بود. لذا به دليل ماهيت و حركات دينى سمپوزيوم كه در اصل برخلاف اصل جدايى دين از سياست بوده و باعث تشديد اسلام خواهى و تقويت شيعه در تركيه خواهد شد، طبق توصيه هاى مقامات سياسى و امنيتى تركيه اين سمپوزيوم تحت سانسور شديد خبرى و امنيتى قرار گرفته بود.

پيشنهادها

1. اعزام نماينده محترم مقام معظم رهبرى به تركيه جهت بررسى همه جانبه وضع تأسّف بار اختلافات ايجاد شده بين شيعيان.
2. تأسيس دفتر مجمع التقريب المذاهب الإسلامية در تركيه و اعزام نماينده.

صفحه 18
3. اعطاى بورسيه تحصيلى به دانشجويان دوره فوق ليسانس ودكتراى رشته هاى الهيات دانشگاه هاى تركيه جهت ادامه تحصيل در جمهورى اسلامى ايران.
4. ايجاد كتابخانه جهت شيعيان تركيه در استانبول و آنكارا توسط نمايندگى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران.
5. حمايت همه جانبه از تداوم سمپوزيوم «بررسى مسايل شيعه» توسط بنياد مذكور در كشورهاى شبه قاره وجمهورى هاى مسلمان نشين ماوراء النهر و قفقاز.
اين گزارش اجمالى بود از سمپوزيوم بين المللى شناخت شيعه كه به وسيله يكى از ديپلمات هاى ايرانى مقيم تركيه تنظيم شده بود و شما تفصيل آن را در صفحات آينده مى خوانيد.
 

صفحه 19

1

گزارش تفصيلى

از سفر

شايد در طول چهارده قرن، اين نخستين نشست بين المللى بود كه در آن دانشمندان شيعه وسنى دور هم گرد آمدند و خواستار شناخت واقعى يكديگر شدند. ما براى آگاهى خوانندگان، خطوط كلى آن را ترسيم مى كنيم.
تاريخ ملل وفِرَق اسلامى مالامال از جدال و نِقاش است. امّا اين مناقشات از محدوده نگارش كتاب و رساله كمتر تجاوز كرده وغالباً بر محور ردّيه ها دور مى زند و اگر هم دانشمندان دو فرقه در محلى به بحث و مناظره پرداخته اند، بيشتر مناظره ها، جنبه فردى داشته و كمتر به صورت جمعى بوده است از اين جهت مى بينيم كه نگارش هر كتابى درباره هر فرقه اى، با ردّيه هاى پياپى همراه بوده است.
در تاريخ تشيع و تسنن، سراغ نداريم كه روزى و روزگارى دانشمندان دو گروه تحت يك برنامه منظم به صورت پرسش و پاسخ و يا گفتار و نقد دور هم گرد آيند و به حق، طالب شناخت يكديگر باشند.

صفحه 20
شيعه در طول چهارده قرن آماج تهمتها و دروغها بوده است و چه بسا مشكلات مذاهب ديگر را هم به مذهب شيعه نسبت داده اند و شناخت چهره واقعى چنين مذهبى جز از طريق برپايى سمينار بزرگى كه شخصيتهايى از كشورهاى اسلامى در آن گرد آيند، امكان پذير نيست.
به عنوان مثال برخى از فِرَق يهود، جبرئيل را دشمن مى دارند زيرا فكر مى كنند وى در رساندن امانت الهى يعنى رسالت، خيانت ورزيده وپيام نبوت را از آل اسحاق برگرفته وبه آل اسماعيل داده است و لذا قرآن در نقد اين نظريه مى فرمايد:
(قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدىً وَبُشْرى لِلْمَؤْمِنين) (بقره/97).1
«بگو كسى كه دشمن جبرئيل باشد(بايد بداند كه دشمن خداست)، چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده، قرآنى كه تصديق كننده كتب پيشين است».
با كمال تأسّف مى بينيم همين تهمت به گونه اى ديگر به دامن تشيع سرايت داده شده و با كمال جسارت به شيعه تهمت مى زنند كه شيعه مى گويد:
جبرئيل در آوردن امانت الهى خيانت ورزيد و مأمور بود كه رسالت

1 . رازى، مفاتيح الغيب:1/437، چاپ مصر، سال 1308. دقت درمفاد آيه مى رساند كه در ميان يهود چنين تهمتى وجود داشته و آيه بر رد اين تهمت تأكيد مى كند كه او مأمور خداست. او به فرمان الهى قرآن را بر پيامبر اسلام كه از اولاد اسماعيل است،نازل كرده است.

صفحه 21
الهى را تسليم على عليه السَّلام كند، ولى آن را به پيامبر اسلام بخشيد!!!1
نثار اين نوع تهمتها معلول فقدان مذاكرات حضورى و عدم تشكيل جلسات حقيقت يابى تحت يك برنامه ريزى خاص است، ولى خوشبختانه اين آرزو براى اولين بار در تاريخ اسلام با تشكيل «سمپوزيوم بين المللى شناخت شيعه در گذشته و امروز» از تاريخ 24 لغايت 26 بهمن سال 1371 برابر با 13 الى 15 فوريه 1993 ميلادى در استانبول منعقد شد و ظواهر كار حاكى از اين بود كه برگزار كنندگان سمينار هدفى جز شناختن عقايد شيعه در اصول و فروع ندارند. آنان براى رسيدن به اين مقصد در سال قبل يك هيأت علمى را براى گردآورى كتب شيعه به ايران اعزام كرده و آنان از شهرهاى تبريز و تهران و قم واصفهان و مشهد ديدن كرده وبا شخصيتهاى اين مناطق ملاقات داشتند و تا آنجا كه توانستند كتب مرجع شيعه را تهيه كرده و همراه خود به استانبول برده بودند.
اين سمپوزيوم به وسيله مؤسسه «وقف دراسات العلوم الإسلامية» برگزار گرديد و هزينه آن را همين مركز كه داراى موقوفات در زمينه شناخت اسلام است، متكفّل شده بود. در ميان سخنرانان، هفت پرفسور و هشت استاد و يك استاديار به چشم مى خورد. ضمناً موضوعاتى را كه براى بررسى برگزيده و پيرامون آن مقالاتى نوشته بودند، عبارت بودند از:
1. پيدايش و گسترش شيعه.
2. شيعه از قرن دهم تا قرن بيستم.
3. شيعه در قرن بيستم وانقلاب اسلامى.

1 . عبداللّه القميصى الصراع بين الإسلام والوثنية... بخش تقريظ.

صفحه 22
4. نظر شيعه در مورد علوم قرآن.
5. شيعه اماميه اثنى عشرى و تفكر تفسيرى.
6. تفكر حديثى شيعه اماميه.
7. دلايل شرعى و اصول فقهى شيعه.
8. تفكر تقليدى شيعه و مفهوم ولايت فقيه از نظر امام خمينيقدَّس سرَّه.
9. اصول دين در شيعه.
10. فروع دين در شيعه (احوال شخصى).
11. فروع دين در شيعه(عبادتها).
12. تصوّف در شيعه.
13. مذهب زيديه.
14. مذهب اسماعيليه.
15. بررسى نحوه عبادت و اساس اعتقاد شيعه اسماعيليه.
16. بررسى عقايد اماميه در اصول دين.
محل سمينار هتل «طرابيا» بود كه در كنار تنگه «بسفر» قرار دارد. حركت كشتى ها از خاور و باختر تجديد كننده خاطره هاى فاتحان شرق و غرب مانند«اسكندر مقدونى» و «خشايار» بود كه همگى از اين آبراه عبور كرده و به فتوحات پرداختند ولى اكنون از آن قدرتها و نمايشهاى جنگى خبرى نيست.
«هردوت» در تاريخ خود مى گويد:
«فرمانرواى ايرانى براى فتح «يونان» با پنج ميليون سرباز مركب از

صفحه 23
مليتهاى مختلف از اين آبراه عبور كرده، آنگاه كه در خاك دشمن فرود آمد، از نقطه بلندى بر آن جمعيت انبوه نگريست و گريه كرد. پرسيدند علت گريه چيست؟ گفت: صد سال ديگر از اين جمعيت يك نفر باقى نمى ماند آيا اين مايه اندوه وگريه نيست؟».
جلسه سمينار صبح شنبه 24 بهمن با تلاوت آياتى چند از قرآن مجيد، گشايش يافت. پس از ايراد يك سخنرانى كوتاه توسط رئيس جلسه قرار شد دو نفر از ميهمانان، يكى سنى، و ديگرى شيعه، درباره هدف سمينار سخن بگويند. نفر نخست از طرف «رابطة العالم الإسلامى» سخن گفت و در ميان سخنان او، دعوت به وحدت نيز به چشم مى خورد. سخنران دوم از طرف هيأت ايرانى جناب آقاى «دكتر محمد على آذرشب» بود كه او نيز بيانات گوينده پيشين را تأكيد كرد و يادآور شد كه اين نخستين جلسه و سمينارى است كه ميان انديشمندان دو گروه به عنوان بازيابى حقيقت تشكيل مى گردد وقطعاً چنين اصطكاكِ فكرها، مى تواند گام مؤثرى در طريق حفظ وحدت اسلامى باشد.
برنامه افتتاحيه سمينار به پايان رسيد و اهداف و موضوع بحث و شيوه سخن گفتن روشن گرديد و از همه حاضران دعوت شد، از عصر همان روز لغايت سه روز از محل سمينار بيرون نروند و تا پايان برنامه در جلسات صبح و عصر شركت كنند.
عصر روز نخست، آقاى «دكتر على اوزك» رئيس «وقف دراسات العلوم الإسلامية» مقاله خود را عرضه كرد و تا پايان سمينار، قرائت مقاله ها همراه با نقد يا تأييد از طرف خود آنان،و همچنين هيأت ايرانى ادامه داشت با اين تفاوت كه نقدهاى خود آنان بسيار جزئى و سطحى

صفحه 24
بود، بر خلاف نقدى كه از طرف هيأت ايرانى ايراد مى شد، كاملاً هدفدار و ريشه اى بود. هيأت ايرانى كه برگزيده از دو مجمع بودند، يعنى مجمع جهانى اهل بيت عليهم السَّلام و مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامى، توانستند بسيارى از ابهامها را برطرف كنند. اين مى رساند كه بر علماى طرفين وظيفه است كه از اين سمينارها استقبال كرده و علاوه بر تشكيل آن در خود كشور، در ديگر مجامع نيز حضور داشته باشند و غفلت مايه رسوخ اشتباهات است. نكات مهم اين سمينار به صورت فشرده به شرح ذيل ارائه مى شود:
1. مسأله تحريف قرآن،تهمتى است كه زمانهاى گذشته دامن شيعه را گرفته و آغازگر اين تهمت «ابن حزم اندلسى »(م456هـ) است. در نقد اين تهمت در اين قرن اخير، رساله هاى ارزشمندى نوشته شده، ولى چون دايره اين نوع نشريات بسيار محدود است هنوز اين تهمت در اذهان اين گروه باقى بود.
در چنين جوّى از طرف آقاى سيد محمد باقر حجتى مقاله اى در نفى تحريف و كيفيت گردآورى قرآن در عصر رسالت ايراد گرديد كه آنچنان متقن واستوار بود كه افكار همه را به خود جلب كرد تا آنجاكه نماينده عربستان سعودى برخاست وگفت:
«اگر در اين معامله (مسافرت به تركيه) سودى جز اين عايدم نشود كه آگاه شدم دامن شيعه از چنين اتهامى برى است، هرگز زيانكار نخواهم بود».
در اين مقاله به روشنى ثابت شده بود كه قرآن در عصر رسول گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم تدوين شده و هر نوع سخن از جمع قرآن پس از پيامبر،

صفحه 25
افسانه اى بيش نيست و تحقيقى در كلمه «مصحف» ارائه شده بود، كه براى محققان كاملاً جالب بود.
2. در پيدايش شيعه يك مطلب مورد اتفاق همه نويسندگان مقالات بود و آن اين كه شيعه زاييده فتنه گريهاى «عبداللّه بن سبا» نبوده و بر خلاف غالب مستشرقان و نويسندگان معاصر مصرى و غيره، ابداً از آن سخن به ميان نياوردند ولى مى گفتند: شيعه از اختلافات سياسى در نشست سقيفه، و يا حوادث بعدى، نشأت گرفته و به صورت گروهى به نام «شيعه على» درآمده اند.
در نقد اين انديشه از طرف هيأت ايرانى مقاله اى ارائه گرديد كه تشيع، معلول سياستهاى پس از عصر رسول خدا و يا زاييده جدالهاى كلامى نبوده است. اسلام و تشيع دو روى يك سكه مى باشند و در حقيقت تشيع همان اسلام است كه در آن رهبرىِ اهل بيت پيامبر عليهم السَّلام قيد شده است و تشيع جز اين، معنى خاصى ندارد.
و پيامبر گرامى اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم شخصاً اين بذر را افشانده بود كه با سفارشهايى درباره اهل بيت خويش، مسلمانان را به مقام و موقعيت آنان متوجه ساخت و همين سفارشها بود كه خواه ناخواه گروهى را در عصر رسالت دور على عليه السَّلام گرد آورد و به نام «شيعه على»معروف شدند وپيامبر گرامى طبق نقل «ابوجعفر طبرى» و «جلال الدين سيوطى» ـ هر دو ـ در تفسير سوره بيّنه(سوره 98) ذيل آيه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) پس ازنزول آن رو به على عليه السَّلام كرد و فرمود:«أنت و شيعتك هم الفائزون» و ناقلان اين روايت انبوهى از

صفحه 26
محدثان اهل سنت مى باشند كه نمى توان آنان را به گرايشهاى خاص متهم كرد.
پيدايش گروهى به نام شيعه در عصر رسول خدا، نتيجه طبيعى، توصيه هاى پيامبر درباره اهل بيت خود مى باشد، و از ميان دهها حديث، حديث يوم الدار1 حديث منزلت2، حديث غدير، حديث ثقلين و حديث سفينه مى تواند پديد آورنده چنين گروهى باشد.
سخنران هيأت ايرانى در گفتار خود تا آنجا كه وقت اجازه مى داد، توانست موارد حديث را شرح دهد.
اصولاً دستور اكيد پيامبر بر فرستادن صلوات در تمام نمازها بر «آل محمد» چه هدفى را تعقيب مى كند؟
آيا تنها به محبت، يا مطلبى بالاتر از آن دعوت مى نمايد و آن اين كه آل محمد صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم پس از پيامبر از منزلت خاصى برخوردارند وقيادت و رهبرى اسلامى پس از درگذشت او، از آنِ آنهاست.
همه اين احاديث وجريانها حاكى از آن است كه پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نظر خاصى نسبت به على و اهل بيت خود داشته است و اين كافى بود كه گروهى، دور آنان را بگيرند و به نام شيعه على در عصر رسالت معروف گردند.
اصولاً، تشيع يك اصل بيش ندارد، و آن اسلام ناب محمدى به رهبرىِ اهل بيتعليهم السَّلام اوست، و هر كس به اين اصل معتقد گردد شيعه

1 . به تفسير آيه (وَأَنْذِرْ عَشيرتكَ الأَقْرَبينَ) سوره شعراء، آيه 214 مراجعه شود.
2 . حديث «أنتَ مِنّى بمنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى إِلاّ أنّه لا نَبِىّ بعدى».

صفحه 27
است هر چند در برخى از اصول مدوّن در كتابهاى كلامى شيعه نظر مخالف داشته باشد. قوام تشيع با يك اصل است وآن «پيروى از اهل بيت عليهم السَّلام پس از رحلت رسول خاتم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم »مى باشد.
3.اصالت حديث غدير از طرف برخى از سخنرانان، مورد شك وترديد و يا انكار قرار گرفت، ولى پيش از آن كه از طرف هيأت ايرانى مورد نقد قرار گيرد، مهمان كشور سوريه«آقاى محمد سعيد رمضان بوطى»مؤلف كتاب «السلفية مرحلة زمنية مباركة وليست بمذهب» به نقد برخاست و گفت در صدور حديث غدير از پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم جاى گفتگو نيست ولى دلالت بر گفتار شيعه ندارد، زيرا ذيل حديث حاكى از مفهوم آن است وآن اين كه هدف از آن سفارش به دوست داشتن على است، در مقابل خوارج ونواصب كه كينه او را در دل مى پروراندند.
طرفدارى او از اصالت حديث، و انتقاد از دلالت حديث بر امامت امام، شبيه به يك نوع سخن گفتن به رسم ديپلماسى بود از اين جهت آقاى واعظ زاده گفتار او را تعقيب كرد و كيفيت دلالت حديث را بر زعامت و امامت على عليه السَّلام بيان نمود و يادآور شد:
مسأله محبت امام چيزى نيست كه پيامبر به خاطر آن صد هزار نفر را در بيابان گرم و داغ، از حركت باز دارد و خدا در حق او بگويد:(وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) 1. و اين خود حاكى از آن است كه پيامبر هدف ديگرى را تعقيب مى كرد.
در تفسير حديث: «من كنت مولاه» گفتار قبلى پيامبر را بايد در

1 . مائده/17.

صفحه 28
نظر گرفت او پيش از سفارش على به مردم، از رحلت و مرگ خود سخن مى گويد و از مردم به توحيد خدا و رسالت خود، اعتراف مى گيرد، سپس مى فرمايد: «ألَستُ أولى لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ»(آيا من از خود شما به شما، سزاوارتر نيستم؟) همگى در پاسخ گفتند: «آرى هستى» آنگاه پس از اين اعتراف فرمود:«من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه» و اين خود مى رساند كه مولى در سخن پيامبر به معنى اولى است كه پيامبر آن را براى خود ثابت مى دانست و از مردم اعتراف گرفت.
آقاى «بوطى» نويسنده سورى ضمن سخنان خود، منكر اين شد كه مولى در لغت عرب، به معنى اولى باشد، ولى اينجانب توجه او را به آيه ياد شده در زير، جلب كرد، يعنى آيه:
(فَاليَومَ لا يُؤخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النّارُ هِىَ مَولاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصير) (حديد/15).
«امروز از شما و از كافران تاوانى گرفته نمى شود، جايگاه شما آتش است و آن به شما سزاوارتر است، و بد سرانجامى است».
آنگاه معترض گفت: چرا على عليه السَّلام با حديث غدير به خلافت خود استدلال ننموده است؟ در پاسخ او مواردى كه امام در آنها با حديث غدير بر شايستگى خود، بر امامت استدلال كرده بود، ارائه شد1 و در اين مورد نيز در آينده سخن خواهيم گفت.

1 . امام در شوراى شش نفره خليفه دوم و پس از خلافت خود در سرزمين رحبه بارها با اين حديث بر امامت خود استدلال نموده است. و مشروح اين استشهاد در كتاب «الغدير» آمده است.

صفحه 29
4. يكى از سخنرانان به نام «عبدالقادر شن آز» درباره احوال شخصيه در شيعه سخن مى گفت و در بسيارى از موارد دقت كافى به كار برده و درست نوشته بود، ولى در مسأله متعه به انتقاد پرداخته و چنين مى گفت كه متعه نمى تواند يك ازدواج اسلامى باشد، زيرا ازدواج اسلامى به خاطر تشكيل خانواده است و ازدواج موقت فاقد چنين هدفى است.
در پاسخ اين اعتراض، اينجانب چنين توضيح داد:
«در حقوق اسلامى علت حكم، غير از حكمت آن است در مورد علت، حكم دائر مدار وجود آن است يعنى با بود آن، حكم محقق شده و با ارتفاع آن مرتفع مى گردد، مثل اين كه بگويند «لا تشرب الخمر لأنّه مسكر» در اينجا اسكار علت تحريم است ولذا در هر موردى كه اسكار تحقق پذيرد، تحريم نيز وجود دارد، هر چند از مقوله خمر نبوده حتى اگر از جوامد نيز باشد.
در حالى كه جريان در حكمت به گونه ديگر است حكم وجوداً وعدماً بر محور آن نمى چرخد. مانند فلسفه عدّه نگه دارى زن مطلّقه كه همان آگاهى از وجود حمل در رحم است، و كشف وضع رحم حكمت است نه علت، به گواه اين كه در مواردى كه مى دانيم رحم زن فاقد حمل است، باز بايد عده نگه دارد، و هرگز صحيح نيست گفته شود: چون ما از وضع رحم آگاهيم، نيازى به عده نگاهدارى نيست.
از اين بيان روشن مى گردد كه تشكيل خانواده و فرزند آوردن، حكمت حكم است نه علت، به گواه اين كه در فقه اسلامى، تزويج با زنان و مردانى كه عقيم هستند نيز جايز است، با اين كه فاقد حكمت حكم هستند و يا تزويج با زنان يائسه نيز كه هرگز باردار نمى شوند، و يا

صفحه 30
تزويج با زنى با قيد «عزل منى»نيز جايز است.
قانونى و مشروع بودن اين نوع تزويجها حاكى از آن است كه تشكيل خانواده، آن هم به صورت گسترده از حكمتهاى حكم الهى است نه علت آن.
در پايان دو نكته نيزيادآورى شد كه براى حاضران در سمينار، كاملاً تازگى داشت:
اوّلاً : شبيه ازدواج موقّت در ميان تمام فقها وجود دارد، هر چند نام آن متعه نيست. ولى واقعيت آن با متعه فرق ندارد، و آن اين كه زن و مردى با هم به صورت دائم ازدواج مى كنند امّا تصميم دارند پس ازمدتى از راه طلاق از يكديگر جدا شوند زيرا پس از چهار سال مدت تحصيل آنها به پايان مى رسد و بايد به وطن خود بازگردند. اين نوع ازدواج دائم مورد تصويب همه فقهاى اسلام است.1 ولى در حقيقت ازدواج موقتى است كه نام دائم دارد. تمام اشكالات واهى كه به متعه متوجه است، به اين نوع ازدواج نيز وارد مى باشد و پاسخ در همه يكى است.
ثانياً: به سخنران تذكر داده شد كه اگر خدا به شما فرزندى لطف فرمود به نام «عبدالرحمن» و او خواست در انگلستان دكتراى حقوق بگيرد و ناچار است سالها در آن كشور بسر ببرد، او در مقابل غريزه جنسى بايد يكى از چهار صورت را برگزيند:
1. ازدواج با زنى به صورت عقد دائم.
2. ايجاد ارتباط با زنان آلوده.

1 . تفسير المنار، سوره نساء، آيه24.

صفحه 31
3. خوددارى وخويشتن دارى از هر نوع عمل جنسى.
4. ازدواج موقت با شرايطى كه در مقاله خود او آمده بود.
راه نخست به خاطر فقدان امكانات و هماهنگ نبودن ديگر شرايط به روى طرفين بسته است.
راه دوم بر خلاف فضيلت انسانى و تقواى اسلامى است.
راه سوم كاملاً مشكل و سخت و با روح اسلام كه بر آسانى و آسان گيرى استوار است، سازگار نيست.
در اين صورت راه چهارم با همان شروطى كه بيان شده است، راه عقلايى و اسلامى است و پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نيز براى همين ضرورتها و پيشامدها از تشريع آن خبر داده است. ولى بعداً به وسيله خليفه دوم، جلوگيرى شد تنها چيزى كه درباره اين نوع تحريمها مى توان گفت، اين است كه نهى روى مصالحى بوده كه امروز منتفى است».
 

صفحه 32

2

بازديد از مراكز فرهنگى تركيه

امپراتورى عثمانى متجاوز از پانصد سال بر غالب سرزمينهاى اسلامى حكومت كرد و پرچم آن در شرق و غرب كشورهاى اسلامى به اهتزاز درآمد. شهر قسطنطنيه ديروز و استانبول امروز ثقل سياست و خلافت اسلامى شناخته شد و همه مشكلات جهان اسلام در اين نقطه حل و فصل مى گشت. مصادر امور به مراكز اسلامى، از اين نقطه اعزام مى گرديدند. مركزيت اين شهر، براى اين امور سبب شد كه شهر اسلامبول تجليگاه تمدن اسلامى گردد. از نمونه هاى آن وجود مساجد عظيم و پر عظمت با معمارى هاى شگفت انگيز است كه غالباً در نقطه هايى بس بلند ساخته شده و چشم هر انسانى را به خود جلب مى كند. حتى در ميان شهرهاى بزرگ راههايى ساخته شده و بناهايى نابود گشته، امّا مساجد و معابد، به همان حالت نگاهدارى شده است. كتابخانه سليمانيه در قلب شهر، با داشتن هشتاد هزار و به يك معنى دويست هزار جلدكتاب خطى، تجديد كننده خاطره حوزه هاى علمى و عالمان و نويسندگان زبردست در دانشهاى گوناگون است. هر چند نسل حاضر به خاطر ـ تغيير الفباى اسلامى به الفباى لاتينى ـ ازبهره گيرى

صفحه 33
از اين گنجينه گرانبها محروم است، امّا محقّقان بزرگ در داخل كشور، و خارج تحت شرايطى از آن بهره مى گيرند.
هيأت ايرانى در بازديد خود از اين مركز فرهنگى به ساختمانى هدايت شد كه آن را «خسته خانه» مى ناميدند، و در آنجا افراد دوره ديده با مهارت خاصى به تعمير كتابهايى كه به مرور زمان، فرسوده شده و احياناً موريانه به آن راه يافته بود و براى زدودون اين نوع بيمارى از داروهاى خاص بهره مى گرفتند و آن را به گونه اى صحافى مى كردند كه از ارزش باستانى آن كاسته نمى شد.
نگارنده پيش از مسافرت خود به اين منطقه تصور مى كرد كه حكومت لائيك كه متجاوز از هفتاد سال است بر اين سرزمين حكم مى راند، كار خود را كرده و ملت را از آداب و شئون دينى دور ساخته است ولى بر خلاف اين تصور، هنوز اسلام، عظمت خود را در قلوب اكثريت مردم اين مرز و بوم حفظ كرده و اگر فرهنگ غربى بر ظواهر زندگى حاكم است، امّا فرهنگ اسلامى در داخل خانواده ها كاملاً حكم فرما مى باشد. در روزهاى جمعه تمام مساجد مملوّاز نمازگزاران است و متجاوز از ده ميليون نفر (6/1 جمعيت كشور) در مساجد حضور دارند. حتى نقل كردند كه خود «تورگوت اوزال» (رئيس جمهور وقت) در برخى از روزها در نماز جمعه شركت مى كند . روزه دارى در ماه مبارك رمضان نيز يك سنت دينى است كه كمتر از آن تخلّف مى كنند، حتى دختران و زنان بى حجاب نيز بر انجام آن ملتزم مى باشند.
استاد دانشگاهى كه خود امام مسجدى نيزبود، به من گفت: انقلاب اسلامى ايران اثر عجيبى در توجه مردم اين جا به دين، بخشيد.

صفحه 34
سابقاً مساجد را پيران و سالخوردگان پر مى كردند، حالا آنان در درون خانه ها قرار دارند و مساجد به وسيله جوانان معمور وا باد است.
ما در اين جا رشته سخن را مجدداً به تبيين مواضع سخنرانان سمينار ببريم تا ببينيم آنان درباره شيعه چگونه قضاوت مى كردند؟

عدالت صحابه بزرگترين مشكل كنگره

مسأله مهم در اين سمينار، شناخت عقيده شيعه درباره صحابه پيامبر بود. حقيقت اين است كه اهل سنت، اصول و فروع مذهب خود را از صحابه پيامبر گرامى گرفته اند. استوارى مذهب آنان، متفرع بر عدالت آنهاست و اگر تقوا و صداقت و درستكارى آنان خدشه دار شود، خاكريز اول فرو ريخته، ديگر براى دين آنان سندو پايه اى باقى نمى ماند. اين حقيقتى است كه مهمان سعودى بر آن تصريح كرد و گفت:
«ما آيين خود را از آنان گرفته ايم، و اگر آنان افراد غير صحيحى باشند، طبعاً اصول مذهب و فروع آن، بى اعتبار خواهد بود».
تو گويى آنان بسان اين كه قبلاً مدعى را پذيرفته اند، سپس به دنبال دليل آن مى روند، از اين جهت ناچارند همه صحابه را عادل بشمارند وقول آنان را در نقل گفتار پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم حجت بدانند، تا دين آنان در قلمرو فروع واصول خدشه دار نشود.
جا دارد به آنان گفته شود كه راه اخذ دين، منحصر به صحابه نيست اهل بيت پيامبر نيز، به حكم حديث ثقلين، مرجع علمى امت مى باشند و اگر عدالت صحابه با دليل قطعى مخدوش شد، طبعاً اسلام

صفحه 35
در اين مورد، راه صحيحى را در پيش پاى مسلمانان گذارده است، و آن پيروى از ثقلين است.
واقعيت اين است كه كوچكترين دليلى بر عدالت همه صحابه وجود ندارد، هر چند عدالت گروهى از آنان قطعى و ثابت است.
اصولاً چگونه مى توان همه صد هزار واندى صحابه را كه پيامبر را ديده و يا به نوعى با او معاشرت داشته اند، عادل دانست؟ چگونه رؤيت پيامبر مى تواند عدالت آفرين باشد؟
پيامبر در دعوت مردم به آيين خود از موازين عادى بهره مى گرفت نه از طريق اعجاز، در اين صورت چگونه مى توان تصور كرد كه يك ملت غرق در فساد و گناه در عصر جاهلى، يك مرتبه به مجرد رؤيت پيامبر،صد در صد تغيير مسير دادند و نمونه هاى فضيلت شدند؟
اشتباه ديگر سخنرانان اين بود كه خيال مى كردند، ما همه صحابه را غير عادل مى پنداريم، در حالى كه گفته شد اصل عدالت صحابه به صورت قضيه جزئيه مورد مناقشه نيست. كلى بودن قضيه به گونه اى كه همه صد هزار نفر را در بربگيرد، مورد گفتگو است.
يكى از سخنرانان به نام «دكتر محمد جمال صوفى اوغلى» آياتى را كه درباره مهاجر و انصار وارد شده و از آنان ستايش كرده است، مدرك گفتار خود قرار داد و بر عدالت همگان استدلال كرد. او پس از آوردن آياتى از قرآن مانند (فتح، آيه 29; توبه، آيه 100; انفال، آيه 74; فتح، آيه 18 وغيره نتيجه گرفت كه همه صحابه حتى آنها كه در فتنه هاى پس از رحلت پيامبر دست داشتند، جامه عدالت پوشيده اند و دور از

صفحه 36
آلودگى هستند.
وتوضيح لازم اين بود كه كسى در مفاد اين آيات شك و ترديد نمى كند، ولى بايد آيات ديگر را نيز در نظر گرفت. در كنار اين آيات ستايشگر، آيات فراوانى ا ست كه برخى از صحابه را مذمت مى كند، به عنوان نمونه به سوره توبه1 و مائده2 و توبه3 مراجعه كنيد و داورى صحيح در صورتى است كه همه آيات را يكجا مورد داورى قرار دهيم و نتيجه جمع اين آيات اين است كه صحابه پيامبر به دو گروه تقسيم مى شوند: صالح و غير صالح.
يكى از مهمانان ايرانى، حديثى از پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم تلاوت كرد كه آن حضرت فرمود:
«كثرت علىَّ الكذّابة فمن كذب علىَّ متعمّداً فليُتَبَؤّ مقعده من النار».
«دروغگو از زبان من، بسيار شده است و هر كس عمداً بر من دروغ ببندد جايى در آتش براى خود بگيرد».
اصولاً بايد ديد اين دروغگويان و تهمت زنان كه پيامبر از وجود آنان در عصر خود خبر مى دهد، چه كسانى بودند. آيا جز همان كسانى بودند كه محضر او را درك كرده و از او نقل حديث كرده بودند؟
قرآن از وجود منافقان زيادى گزارش مى كند كه پيامبر نيز آنان را

1 . (لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِى مَواطِنَ كَثيرَة...) آيه 25.
2 . (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدّ مِنْكُمْ...) آيه 54.
3 . (...وَمِنْ أَهْلِ المَدينَة مَرَدُوا على النِّفاق...) (آيه101).

صفحه 37
نمى شناسد و همه آنان به ظاهر، از اين صد هزار نفر بودند كه اصول و فروع به آنان منتهى مى گردد و مى فرمايد:
(...وَمِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...) (توبه/101).
«برخى از اهل مدينه در نفاق فرو رفته اند. تو آنان را نمى شناسى و من مى شناسم».
با وجود منافقان فراوان كه در سوره هاى مختلف، سرگذشت آنان آمده است، نمى توان بر همه صحابه جامه عدالت پوشانيد، بلكه بايد آنان را به سه گروه تقسيم كرد:
گروهى عادل، وگروهى فاسق; و گروهى كه ما از وضع آنان اطلاع نداريم، و درباره آنان چيزى به دست نيامده است.
از گروه نخست اصول و فروع را مى گيريم و از گروه دوم تبرى مى جوييم و درباره گروه سوم مى گوييم:
(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَلإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمانِ...) (حشر/10)
در جلسه خصوصى كه براى نوشتن قطعنامه تشكيل شد، دو نكته يادآورى گرديد:
1. اصولاً يك نفر از شيعه درباره صحابه از آن نظر كه صحابه پيامبرند، سخن بد نمى گويد. بلكه اگر كسى از اين نظر به يكى از آنان جسارت كند، اين جسارت به شخص پيامبر متوجه مى گردد ومايه كفر و ارتداد است. اگر كسى درباره آنان سخن مى گويد جز اين نيست كه مواضع آنان را در مسائل دينى و علمى و سياسى از طريق آيات قرآن و

صفحه 38
احاديث نبوى و تاريخ صحيح، بررسى مى كند و اين مدارك، صحابه را به دو گروه ياد شده در قرآن تقسيم مى كند و هرگز نمى توان به فردى گفت: چشم و گوش خود را از درك مفاهيم قرآنى و احاديث نبوى ببند، و تاريخ صحيح را ناديده بگير آن هم به خاطر اينكه ما چون دين خود را از آنها فرا گرفته ايم، بايد درباره آنان سخن نگوييم!
2. چرا شيعه در مورد صحابه مورد هجوم واقع شده، در حالى كه روايات ارتداد صحابه را «بخارى» در «صحيح» خود نقل مى كند و يادآور مى شود كه پيامبر فرمود:
«گروهى از ياران در روز قيامت بر من وارد مى شوند از ورود به حوض جلوگيرى مى شوند من مى گويم خدايا آنان اصحاب من هستند. خطاب مى آيد كه تو نمى دانى كه بعد از تو چه كار كردند آنان به همان عصر جاهليت بازگشتند». در روايت ديگر اضافه مى كند كه «جز جمعيت كمى از آنان نجات پيدا نمى كند».1
چرا اكنون شيعه آماج تهمت واقع شده در حالى كه ناقلان اخبار ارتداد، مؤلفان صحاح هستند؟
سخن حق اين است كه بايد از تمام صحابه پيامبر، از آن نظر كه نور خدا را ديده و به فيض تشرّف نائل آمده، احترام كرد. و از آن نظر كه اسلام آورده اند و در جنگها فداكارى نموده اند، تقدير نمود. و مهر آنها را بر دل نشاند ولى اين نبايد سبب بشود كه از آنچه كه از خداوند و پيامبر و تاريخ درباره آنان رسيده است، صرف نظر كنيم.

1 . ابن اثير، جامع الأُصول:11/12، كتاب الحوض، شماره72ـ 79.

صفحه 39
شگفت انگيز اينكه: مسأله عصمت پيشوايان ما براى اهل كنفرانس، قابل هضم نبود و عصمت را معادل نبوت تلقى مى كردند(بعداً در اين باره سخن خواهيم گفت)، در حالى كه آنان با همه صحابه به گونه اى برخورد مى كنند كه گويا معصوم از گناه هستند. البته نمى گويند معصوم هستند ولى هيچ گاه حاضر نيستند براى آنان، گناه يا خطايى ثابت كنند. عصمت دوازده نفر براى آنان قابل هضم نيست، امّا عملاً به عصمت متجاوز از صد هزار نفر عقيده دارند.
 

صفحه 40

3

حديث در شيعه

از موضوعاتى كه مورد توجه كنفرانس بود، و «دكتر جمال صوفى اوغلى»مقاله مستقلى درباره آن عرضه كرده بود، مسأله حديث نزد شيعه است.
گاهى تصور مى شد كه ما اصلاً حديثى از پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل نكرده ايم و همه احاديث ما به ائمه اهل بيت منتهى مى شود، در حالى كه اين انديشه بر خلاف حقيقت است. ما احاديث فراوان داريم كه مستقيماً از خود پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل شده. حتى مرحوم آية اللّه صدر قدَّس سرَّه (1299ـ 1373) احاديث نبوى را كه شيعه به طور مسند، از پيامبر نقل كرده است، گردآورى كرده و در بررسى احاديث مشترك، كه فريقين آن را از رسول اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل نموده، روشن مى شود كه كدام يك از دو گروه در ضبط متن حديث و نكات آن دقيق تر بوده اند؟!
گاهى مى گفتند كه چرا شما گفتارهاى پيشوايانتان راحديث تلقى مى كنيد، در صورتى كه حديث چيزى است كه به رسول گرامى منتهى مى گردد. توضيح اين قسمت در نقد استاد «يوسف شوقى ياووز» خواهد

صفحه 41
آمد.
ولى در قلمرو حديث، مشكل، مشكل حديث شيعه نيست زيرا اسلاف آنان از روزگار نخست پس از رحلت رسول گرامى به گردآورى احاديث دست يازيده و آنى از ضبط حديث باز نمانده اند. اگر در بخش حديث مشكلى باشد، مشكل در احاديث اهل سنت است. در اين مورد يكى از اعضاى هيأت ايرانى چنين توضيح داد:
«خلفا پس از درگذشت پيامبر، از كتابت حديث جلوگيرى كردند و بيش از همه «عمر بن الخطاب» در اين موضوع پافشارى مى كرد. او به نويسندگان احاديث گفت: شنيده ام كتابهايى درميان شما پيدا شده، محبوب ترين انها نزد خدا،استوارترين آنهاست. آنگاه افزود هر كس هر چه نوشته است بياورد من نگاه كنم آنان تصور كردند كه مقصود خليفه اين است كه در آنها بنگرد، تا در آنها اختلافى نباشد، همگى هر چه نوشته بودند آوردند. او همه را آتش زد و گفت: آرزويى است بسان آرزوى اهل كتاب».1
او هرگاه كسى را به عنوان حاكم به جايى اعزام مى كرد، ضمن سفارشهايى مى گفت:
«جرّدوا القرآن وأقلّوا الرواية عن محمد وأنا شريككم».2
«قرآن را از هر نوع روايت جدا سازيد، از محمد كمتر روايت كنيد و من همراه شما هستم».

1 . خطيب بغدادى، تقييد العلم، ص 52.
2 . تاريخ طبرى:3/273، طبع افست اعلمى.

صفحه 42
خليفه وقتى كه «قرظة بن كعب انصارى»راهى حكومت در كوفه بود، مشايعت كرد و گفت: تو عازم شهرى هستى كه غلغله تلاوت قرآن از هر نقطه آن به گوش مى رسد، آنان را با احاديث پيامبر از قرآن باز ندار، قرآن را از روايت جدا كن، و كمتر از پيامبر حديث نقل نما.
بناب1راين اگر مشكلى باشد، در حديث اهل سنت است نه در شيعه، زيرا جلوگيرى از كتابت حديث تا نيمه قرن دوم به قدرت خود باقى بود.
بازدارى از نگارش حديث، سنتى شد كه پس از درگذشت خليفه به قوت خود باقيماند، «عثمان و معاويه و عبدالملك» نيز از اين سنت پيروى كردند. وقتى نوبت خلافت به «عمر بن عبدالعزيز»(99ـ101) رسيد، او احساس كرد كه تدوين حديث از ضروريات است.
به فقيه مدينه«ابوبكر بن حزم»نامه نوشت و در آن يادآور شد كه: حديث رسول خدا را بنويسد زيرا از آن ترس دارد كه با رفتن دانشمندان، علم نيز رخت بربندد.2
ولى به خاطر رسوبات بدعت بودن كتابت حديث، فقيه مدينه موفق بر انجام خواسته عمر بن عبدالعزيز نشد و جز يك رشته دفاتر نامنظم، كارى صورت نگرفت. زيرا روح مسامحه و تساهل در جمع آورى احاديث رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، بر جامعه اسلامى حاكم بود. تا اين كه در نيمه قرن دوم در خلافت منصور يعنى در سال 143، حركتى عظيم

1 . ابن سعد، طبقات:6/7.
2 . بخارى، صحيح:1/27.

صفحه 43
براى تدوين حديث پديد آمد و احاديث به صورت مسند و يا مرسل جمع آورى شد1 و ناگفته پيداست حديثى كه مدت مديدى متروك شود، و نوشتن آن جرم حساب گردد و حتى كتابهاى حديث به امر خلفا آتش زده شود، چنين حديثى سرنوشت سالمى نخواهد داشت. حديث واقعى با حديث مجعول مخلوط شده و صحيح و باطل، در كنار هم قرار خواهند گرفت.
 

1 . سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص 261.

صفحه 44

4

وحدت اسلامى

اسلام از روز نخست بر دو كلمه استوار بوده، از يك طرف مردم را به «كلمه توحيد» و «يكتاپرستى» دعوت مى نمود، و از طرف ديگر به تحكيم«توحيدكلمه» و «اتفاق و اتحاد» ميان مسلمانان همّت مى گمارد، از زندگى پيامبر به روشنى استفاده مى شود كه حضرتش به هر دو كلمه عنايت خاصى داشت. اگر او در اشاعه آيين يكتاپرستى مى كوشيد، در وحدت مسلمين و عقد اخوّت ميان آنان، كوشش همگون داشت و از هر نوع تفرقه ودو دستگى ابراز انزجار مى كرد.
در نبردى كه در سرزمين «بنى المصطلق» رخ داد، دو نفر از مهاجر و انصار با يكديگر به مشاجره لفظى پرداختند و هر يك اقوام خود را به كمك خود طلبيد، وقتى پيامبر از آن آگاه شد، فرمود: «دعوها فانّها منتنة»: اين دعوت و گرايش را رها كنيد كه بسيار گنديده است.1
وحدت مسلمانان در مدينه، مورد رشك يهودان منطقه قرار گرفت. زيرا آنان در عصر جاهلى پيوسته از اختلاف دو قبيله «اوس» و

1 . ابن هشام ، سيره نبوى:3/303، غزوه بنى مصطلق; مجمع البيان: 5/293.

صفحه 45
«خزرج» بهره مى گرفتند. يك پير فرتوت كاركشته يهودى به نام «شاس بن قيس» مشاهده كرد جوانان هر دو گروه كه ديروز به خون يكديگر تشنه بودند، امروز برادروار در كنار يكديگر نشسته اند، و گل مى گويند و گل مى شنوند.
او به خاطر به هم زدن اين وحدت، جوان يهودى را مأمور كرد كه وارد مجلس آنان بشود، و از نبردهاى ديرينه آنان سخن به ميان آورد و گذشته هاى تلخ را تكرار كند. تا از اين طريق آتش جنگ را روشن سازد. آن جوان يهودى مأموريت خود را به نحو مطلوب انجام داد جوانان ساده لوح كه دقايقى قبل بسان دو برادر مهربان كنار يكديگر نشسته بودند، فريب سخنان و فتنه گرى جوان يهودى را خورده و به بدگويى از هم پرداختند و كم كم كار از مشاجره و پرخاشگرى فراتر رفت و آماده جنگ و زد و خورد شدند در اين اثنا پيامبر گرامى اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم خود را به جمع آنان رسانده و فرمود:
«اى مسلمانان آيا باز به سوى جاهليت برمى گرديد در حالى كه من در ميان شما هستم؟ و خدا شما را به وسيله اسلام هدايت كرد و رابطه جاهليت را قطع كرد، و از كفر نجات داد و قلوب شما را به هم مهربان ساخت؟».
سخنان حكيمانه پيامبر آبى بود كه بر آتش تعصّب جاهلى كه وسيله يك مأمور يهودى شعلهور شده بود، ريخته شد و آنان را از فتنه گريهاى جوان يهودى آگاه ساخت و بار ديگر دست محبت به سوى هم دراز كردند.

صفحه 46
اين كنفرانس هر چند به منظور شناخت شيعه برپا شده بود، امّا به وحدت و تفاهم كمك بيشترى كرد زيرا وحدت بدون شناخت ممكن نيست. نگارنده در مجمعى كه براى نگارش قطعنامه تشكيل شده بود، چنين گفت:
مَثَل شيعه وسنى در آغاز كار، بسان شبحى است كه از دور ديده مى شود و در لحظه نخست به صورت هيولايى جلوه مى كند. آنگاه انسان كمى نزديك مى شود، فكر مى كند كه انسان است و چون نزديكتر مى آيد، مى بيند كه برادر اوست كه مدتها او را گم كرده بود. حق اين است كه اگر مشتركات دو طرف مطرح گردد، خواهيم ديد مسايل اختلافى درمقابل مشتركات اندك است. اگر مرحوم شيخ طوسى (385ـ 460) كتاب «خلاف» را نوشت، در مقابل آن شيخ طبرسى (471ـ 548) كتاب «المؤتلف من المختلف» را نگاشت و هر دو كتاب بيانگر مشتركات زيادى است كه ميان دو گروه وجود دارد و ملاحظه مسائل عنوان شده در كتاب خلاف شيخ طوسى به روشنى مى رساند كه در غالب مسائل فقهى، مذهبى از مذاهب اهل سنت در كنار مذهب شيعه وجود دارد.
به قول يكى از ميهمانان ايرانى، جايى كه رسول گرامى اهل كتاب را به اتفاق دعوت مى كند، و مى فرمايد: (...تَعالَوا إِلى كَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ...) (آل عمران/64); چرا پيروان يك شريعت كه داراى دو مذهب فقهى هستند،در مسائل زندگى و حياتى نتوانند با يكديگر متحد شوند؟

صفحه 47
البته بايد پذيرفت كه اتفاق، نياز به شناخت دارد. مادامى كه چهره حقيقت براى گروه ديگر شناخته نشود، وحدت و يا تقريب امكان پذير نيست.
از باب مثال، يادآور مى شويم كه آقاى «دكتر يوسف شوقى» (عضو هيأت علمى دانشكده الهيات دانشگاه مرمره در استانبول) مقاله اى پيرامون بررسى آراى اماميه و ارزشيابى افكار آنان درباره اصول دين نوشته و در آن ده مطلب را به اماميه نسبت داده بود كه روح آنان، از آنها خبر نداشت و ما براى آگاهى خوانندگان برخى از آنها را يادآور مى شويم:
1. مذهب اماميه در مسائل مربوط به صفات خدا راه افراط و تفريط را پيموده و شيعيان گاهى «مشبّهه» و گاهى «معطّله» بوده اند.
2. امامت نزد اماميه، نوعى نبوت است و با ادامه امامت، نبوت نيز ادامه پيدا كرده و معتقدند كه وحى پس از پيامبر قطع نشده و همچنان در اولاد او ادامه داشت.
3. اماميه از صحابه پيامبر تبرّى مى كنند.
4. اماميه قائل به تحريف بوده و روايات تحريف در مصادر اصلى آنان موجود است.
5. متأخرين از علماى اماميه، تحريف را از قرآن نفى كرده اند و اين يك حركت ارزشمندى است اگر از روى تقيه نباشد.
6. پيروان اماميه، فقط در معابدى پيدا مى شوند كه قبر پيشوايانشان در آنجا است.

صفحه 48
7. اماميه در سايه اعتقاد به «بدا»، با ازلى بودن علم خدا مخالفت مى كنند، و نصوص قرآن را ناديده مى گيرند.
8. اماميه براى احاديثى كه از بزرگان صحابه رسيده، ارزشى قائل نيستند و در مقابل رواياتى كه از دشمنان اسلام رسيده، مورد اعتماد آنهاست.
به راستى اگر شيعه اماميه در نظر برادران اهل سنت به همين شكل معرفى شوند كه استاد دانشكده الهيات مرمره معرفى مى كند، تقريب، امكان پذير نخواهد بود تا چه رسد به وحدت، اين جاست كه بايد داعيان تقريب، اين تهمت هاى ناروا را از طريق بحث و بررسى دقيق از دامن شيعه پاك سازند.
اينجانب وقتى در آغاز سخن خود، همه اين تهمتهاى هشتگانه را برشمردم، نوعى شگفت زدگى بر حاضران سايه افكند زيرا در طول اين سخنرانيها تا حدودى مواضع شيعه روشن شده بود در اين صورت چگونه نويسنده اين مقاله، چنين نظرياتى را به شيعه اماميه نسبت مى دهد ولى چون نقد هر يك از آن انديشه ها در آن وقت كم امكان پذير نبود، نگارنده مقاله خود را كه در 14 صفحه بزرگ ماشين شده بود، تقديم رياست كنگره كرد و يادآور شد كه شما مى توانيد با تكثير اين مقاله، حاضران را از بى پايگى اين نسبتها آگاه سازيد، ولى به طور خلاصه مطلبى يادآور شدم كه هم اكنون از نظر شريف شما مى گذرد ولى اجازه بدهيد معذرت خواهى نويسنده مقاله استاد دانشكده الهيّات مرمره را قبلاً تذكر دهم.

صفحه 49

5

در كاخ سلطان عبدالحميد

در يكى از شبها براى ميهمانان و حاضران در كنگره، در مقرّحكومت «سلطان عبدالحميد» ضيافت شامى ترتيب داده بودند، در آن مجلس نويسنده مقاله، از من معذرت خواست و گفت مدارك من در اين مقاله كتابهاى اهل سنت و «معتزله»و «زيديه» بود. و من به كتابهاى شيعه مراجعه نكرده بودم!
همچنين جناب آقاى «دكتر على اوزك رئيس سمينار» به ما اطمينان دادند كه اين مقالات با توضيحاتى كه هيأت ايرانى داده اند، چاپ و نشر خواهد شد و افزودند كه اين ديدارها تكرار شود تا افقها روشنتر گردد.
كاخ «سلطان عبدالحميد» با گچ بريها و معماريهاى شگفت انگيزش مايه عبرت بود. كاخ، عظمت خود را حفظ كرده بود ولى با زبان بى زبانى مى گفت:
(كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّات وَعُيُون* وَزُرُوع وَمَقام كَرِيم* وَنِعْمَة كانُوا فِيها فاكِهينَ) (دخان/25ـ27).
اكنون پاسخهايى كه پيرامون نسبتهاى ناروا در كنگره به صورت

صفحه 50
موجز مطرح گرديد، در اينجا مى آوريم:
درباره تهمت نخست كه شيعه گاهى در صفات خدا، راه تشبّه را پيموده واحياناً نقطه مقابل آن را برگزيده و «معطّل» شده، توضيح مى دهيم كه شيعه هيچ گاه نه مشبّهه بوده و نه معطّله، شيعه از روز نخست از خُطَب امام على عليه السَّلام الهام گرفته، و راه امام على عليه السَّلام در صفات خدا، اعم از ذاتى مانند علم و قدرت يا صفات خبرى مانند يد و عين، واضح و روشن است. چگونه مى توان شيعه را مشبّهه دانست، در حالى كه از قديم گفته اند: «العدلُ والتنزيهُ علويّانِ والجبرُ والتشبيه امويّان».
درباره مطلب دوم، بعداً به تفصيل سخن خواهيم گفت.
درباره مطلب سوم، حقيقت همان است كه در بحثهاى قبل يادآور شديم. تبرى و بيزارى از ياران پيامبر از آن نظر كه پيوند مكتبى با رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم داشتند، مايه كفر است و احدى از مسلمانان داراى چنين رأى و عقيده اى نيست، بلكه حقيقت مسأله به گونه اى ديگر است، آن اين كه آيا همه صد هزار نفر با رؤيت پيامبر، جامه عدالت و پيراستگى بر تن كردند و تا آخر به همان پاكى باقى ماندند، و يا عدالت صحابه جنبه كلى ندارد، بلكه آنان به دو گروه تقسيم مى شوند، و شواهد تقسيم در آن مقاله، مطرح گرديد. و در گذشته به دو گروه آيات نيز اشاره شد.1
درباره نسبت چهارم كه مسأله تحريف باشد، موضع شيعه از عصر پيشوايان تاكنون روشن است. نخستين عالم شيعى كه اين تهمت

1 . (لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِى مَواطِنَ كَثيرَة...) (توبه/25).

صفحه 51
را رد كرده و آن را به ديگران نسبت داده است، «فضل بن شاذان »(متوفاى 260) مى باشد و كتاب «الإيضاح» او چاپ و منتشر شده است.
درباره مطلب پنجم (مبنى بر اين كه: حركت علماى اخير شيعه درباره نفى تحريف ممكن است از روى تقيه باشد) يادآور مى شويم كه اين حركت به دنبال همان حركت ديرينه دانشمندان شيعه است و آن اين كه قرآن هيچ گاه تحريف نشده است.
آرى يك حقيقت را نمى توان انكار كرد و آن اين كه برخى از محدثان سنى وشيعه اخبار تحريف را در كتابهاى حديثى خود نقل كرده اند، ولى نقل حديث، دليل بر اعتقاد شيعه نيست و بر فرض اعتقاد، مخالفت چند نفر انگشت شمار، زيانى به عقيده عمومى شيعه نمى رساند.
اصولاً بايد توجه نمود كه تقيه، يك جريان شخصى است آن هم در صورتى است كه طرف بر جان و مال خود بترسد، در اين صورت از اظهار عقيده خوددارى مى كند و يا اينكه اظهار موافقت مى نمايد، و اين در جايى است كه خوف و ترسى در كار باشد. ولى اكنون علماى شيعه با داشتن 200 ميليون پيرو چه ترسى دارند كه خلاف واقع بگويند؟ نگارنده در مقاله مستقلى كه درباره تقيه نوشته و به هيأت علمى كنگره تقديم كرد، به روشنى ثابت كرده است كه هيچ گاه علماى شيعه، كتابى را بر اساس تقيه ننوشته اند، و ما تاكنون كتابى را بر اين منوال سراغ نداريم.
در اينجا از ذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه كسانى كه شيوه تقيه را بر شيعه ايراد مى گيرند، بايد بدانند كه در زمان «مأمون الرشيد» در

صفحه 52
مسأله خلق قرآن تمام اهل سنت جز دو نفر كه يكى از آنها «احمد بن حنبل» است، همگى راه تقيه را پيش گرفتند و با منطق خليفه وقت هماهنگ شده و گفتند: قرآن، مخلوق است. در حاليكه معتقدات آنان غير از اين بود.1
اگر تقيه شيوه ناپسندى است جرم آن متوجه كسانى است كه اين شيوه ناپسند را بر شيعه تحميل مى كنند و اگر شيعه در طول زندگى دور از فشار و تهديد، حبس و شكنجه و كشتار بود، حتماً لغت تقيه را از قاموس زندگى حذف مى كرد.
ولى تاريخ خونين شيعه گواه بر اين است كه آنان براى حفظ موجوديت خود، ناچار بودند عمّارگونه از در تقيه وارد شوند. در عين حال در ميان شيعه شخصيتهاى عظيمى بودند كه شهادت و چوبه دار را بر تقيه ترجيح دادند مانند: «ابوذر، حجر بن عدى، كميل بن زياد، رشيد هجرى و قنبر» غلام على عليه السَّلام وشهيدان و عالمانى كه پيوسته با قلم و خامه به نبرد علمى مى پرداختند. سرانجام در بستر خون خفتند. مرحوم «علاّمه امينى» كتاب مستقلى درباره عالمان شهيد به نام «شهداء الفضيلة» نوشته است.
در مطلب ششم نبايد چيزى گفت، زيرا همگى بر بى پايه بودن آن گواهى مى دهيم وبعداً نيز درباره آن گفتگو مى كنيم.
درباره مطلب هفتم(كه «بدا» باشد)، يادآور مى شويم كه هدف از تأكيد بر «بدا» كاستن از قدرت قضا و قدر است كه احبار و رهبان بر آن

1 . تاريخ طبرى:7/197ـ 200 رويدادهاى سال 218.

صفحه 53
تأكيد داشتند و گروهى نيز ناآگاه از سخنان آنان پيروى كرده و آنچنان قوه وقدرتى براى تقدير قائل شدند كه حتى خدا را قادر به دگرگون ساختن آن ندانستند!
«بدا» بر خلاف انديشه آنان، مطلبى جز حفظ سلطه خدا بر جهان و بشر و تغيير سرنوشت به وسيله اعمال صالح وطالح نيست و آيات و روايات در اين زمينه فراوان است. خدايى كه از سرنوشت اول آگاه است از سرنوشت دوم نيز آگاهى كامل دارد، و اعتقاد به اين گونه «بدا» مايه دگرگونى علم خدا نيست. قرآن مجيد مى فرمايد:
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذَناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ)(اعراف/96).
«اگر مردم سرزمينى تقوا را پيشه خود سازند، وضع آنان را دگرگون مى سازيم و بركات خود را از زمين و آسمان بر آنها فرو مى ريزيم ولى آنان،پيامبران ما را تكذيب كردند و به سزاى اعمال خود گرفتار شدند».
درباره مطلب هشتم، حق همان است كه درباره عدالت صحابه بيان شد.
آن گروه از صحابه كه عدالت و تقواى آنان براى ما ثابت شده است، روايات آنان را حجت مى دانيم و حتى آن گروه كه شرايط روحى آنان براى ما روشن نيست، اگر روايتى نقل كنند، روايت آنها را ناديده نگرفته و به عنوان قرينه و شاهد و تأييد، از آن استفاده مى كنيم.
چيزى كه در مطلب ششم آمده، باطل و بى پايه است. شيعه يك بار هم در طول تاريخ، از دشمنان اسلام اخذ حديث نكرده است، ولى متأسفانه صحاح اهل سنت، مملوّ از روايات احبار و رهبان است كه با

صفحه 54
اسلام ظاهرى خود محدثان را فريفتند و اسرائيليات و مسيحيات فراوانى را وارد كتابهاى حديث كردند.
روايات«كعب الأحبار»، «تميم دارى» و «وهب بن منبه» زينت بخش كتب اهل سنت است. از اين جهت، هوشمندانى از اهل سنت، در قرن اخير به فكر تهذيب كتب حديث از اين نوع اساطير وخرافات افتاده اند.
مطلب مهم همان مطلب دوم است كه به بيان آن مى پردازيم:
گذشت زمان و تكامل صنعت چاپ، و عنايت دانشمندان جهان، بر نشر آثار گذشتگان پرده از چهره بسيارى از حقايق برداشته است. اگر محقق ديروز با محدودى از كتابها به امر تحقيق مى پرداخت، امروز با چاپ بسيارى از مصادر و منابع حديثى وتاريخى و تفسيرى، وگسترش امكان ارتباط با كتابخانه هاى جهان از طريق اينترنت و رايانه ها بر تحقيق، امكان بيشترى بخشيده است.
محقق بزرگ عصر ما، مرحوم علاّمه امينى قدَّس سرَّه حديث غدير را از صد و ده صحابى، و هشتاد و اندى تابعى و متجاوز از سيصد و پنجاه دانشمند سنّى نقل كرده است ولى اگر امكانات امروز تحقيق، در اختيار ايشان بود، طبعاً راويان حديث در تمام طبقات، از ارقام بالاترى برخوردار بود.
استاد«محمد سعيد رمضان بوطى» دانشمند سورى و نويسنده كتاب ارزشمند «السلفية مرحلة زَمَنية مباركة وليس بمذهب» در مناقشه خود به گفتار يكى از سخنرانان دو مطلب را ياد كرد و گفت:
1. حديث غدير، حديث معتبر بلكه متواتر است وبر محققى

صفحه 55
شايسته نيست كه درباره آن شك و ترديد كند ولى سخن در دلالت او بر امامت «على رضى اللّه عنه » است، و افزود: از نظر من به قرينه ذيل حديث «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» مقصود سفارش به محبت و دوستى على است در مقابل افكار خوارج و نواصب.
2. امروز كسى نمى گويد معاويه محور حق است و كارهاى او شاخص تعيين كننده اسلام است. چه كسى مى تواند «على مرتضى» را همسنگ با معاويه بداند و...؟
تصريح يك محقق بنام، در يك مجمع علمى، خود نشانه روشنگرى هاى فراوانى است كه نصيب اهل تحقيق شده است، و تاريخ به تدريج چهره معصومانه اهل بيت عليهم السَّلام را به روشنى ترسيم مى كند.
يكى از مهمانان ايرانى، درباره دلالت حديث غدير توضيح موجزى داد، و آن اينكه مقصود تنصيص بر امامت او بوده است نه ولايت و دوستى او.
اوّلاً: پيامبر در آغاز حديث، از ارتحال خود به جهان ديگر خبر مى دهد، سپس از مردم به توحيد و رسالت خود اعتراف مى گيرد در چنين شرايطى مى گويد: (ألستُ أولى لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ قالُوا بَلى قالَ فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ) .
گزارش از ارتحال قريب الوقوع خود، و اخذ اعتراف به دو ركن مهم،(توحيد و رسالت)، و اولويت خويش بر جان و مال آنان كه در آيه (اَلنَّبِى أَولى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...) 1 آمده است، همگى گواه بر اين

1 . احزاب/6.

صفحه 56
است كه پيامبر يك مسأله مهمى را مطرح مى كند، مسأله اى كه مى تواند اصل سومى پس از توحيد و رسالت باشد و آن جز ولايت و امامت او چيز ديگرى نيست.
وثانياً: معنى ندارد كه پيامبر در آن هواى گرم، كه افراد، نيمى از لباس خود را روى سر و نيم ديگر را زير پاى خود مى نهادند، متجاوز از هشتاد هزار نفر را جمع كند و بگويد: مردم على را دوست بداريد! مگر دوستى با على بر مسلمانان يك امر مخفى بود، كه پيامبر در پايان عمر به آن تصريح كند.1
اكنون سخن را به اشتباه دو استاد، آقايان «دكتر على اوزك» و «دكتر يوسف شوقى ياووز» پايان مى بريم كه تصور كردند كه ما ائمه خود را پيامبر مى دانيم به دو دليل:
1. ما احاديث آنان را حجت مى دانيم هر چند به پيامبر گرامى منتهى نگردد.
2. ما آنان را معصوم مى دانيم مانند پيامبران.
اكنون هر دو دليل آنان را تجزيه و تحليل مى كنيم:
 

1 . در اين مورد نيز در گذشته سخن به ميان آمد. به صفحه 19 مراجعه فرماييد.

صفحه 57

6

چرا روايات اهل بيت حجت است؟

شكى نيست كه ما گفتار پيشوايان معصوم خود را در اصول و فروع حجت مى دانيم، هر چند سند آن به ظاهر به رسول گرامى نرسد، در اين صورت تصور شده است كه حجيت گفتار آنان در هر دو قلمرو جدا از اعتقاد به نبوت و طرف وحى بودن آنان نيست. در حالى كه ميان اين دو مطلب (حجيت احاديث و نبوت آنان) ملازمه اى نيست و آنان مى توانند براى ما مرجع علمى باشند، بدون اينكه براى آنان وحى نازل گردد، يا در عِداد پيامبران قرار گيرند زيرا:
اوّلاً: خود رسول گرامى، امت اسلامى را به پيروى از ثقلين يعنى كتاب و عترت دعوت كرده است و حديث ثقلين از نظر سند واعتبار به حدى نيست كه نياز به ذكر مدرك داشته باشد.
آرى گاهى گفته مى شود كه پيامبر فرموده است: «كتاب اللّه وسنّتى» نه «كتاب اللّه وعترتى» ولى بايد توجه نمود كه حديث نخست،به صورت مسند و متواتر نقل شده، درحاليكه حديث دوم را فقط «مالك» در «الموطأ»1 به طور مرسل نقل نموده است.

1 . در پايان گزارش سفر اردن مقاله اى درباره سند هر دو حديث ارائه خواهيم داد.

صفحه 58
و هرگز نمى توان به چنين حديثى در مقابل حديث نخست، اعتماد كرد. گذشته از اين،دو حديث ياد شده با هم تعارض ندارند، زيرا عترت نيز بيانگر سنت پيامبر است، و گفتار آنان به گونه اى كه بيان خواهد شد به حديث خود پيامبر باز مى گردد.
ما مى بينيم كه خدا به مسلمانان دستور مى دهد كه در تشهّد بر آل محمد درود بفرستند و آنان را پس ازپيامبر ياد كنند، اين خود مى رساند كه «آل محمد» پس ازپيامبر اسلام، مقام و منزلت خاصى دارند و شايسته ترين افراد پس از رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم در ميان امت مى باشند اين شايستگى به خاطر پيوند جسمى با او نيست، به گواه اين كه: ديگر بستگان پيامبر، فاقد چنين موقعيتى هستند، اين لياقت به خاطر پيوند روحى است كه با او دارند و اين پيوند روحى، جز اشتراك در طهارت و عصمت،علم ودانش و مانند آنها چيز ديگرى نمى تواند باشد و نتيجه پيراستگى از لغزش و داشتن علم و دانش،حجيت گفتار و رفتار آنان در هر دو قلمرو است.
ثانياً: آنان قسمتى از احاديث خود را به طور سماع از پدران و نياكان، تا برسد به پيامبر نقل مى كنند ووجود چنين روايات در احاديث آنان كم نيست، تأسّف اين جاست كه اهل سنت آيين خود را از هر صحابى و تابعى و فقيهى اخذ مى كنند امّا نسبت به اين گونه از روايات توجهى ندارند.
امام هشتم عليه السَّلام وقتى وارد نيشابور شد، محدثان آن منطقه خواهان اخذ حديث شدند، آن حضرت حديث معروف به «سلسلة الذهب» را ازپدرش موسى بن جعفر عليمها السَّلام او نيز از پدرش جعفر الصادق عليه السَّلام تا

صفحه 59
برسد به پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نقل كرد.1
ثالثاً: يكى از مدارك مهم ائمه اهل بيت در احكام، همان كتاب جدّ بزرگوارشان على عليه السَّلام است. اين كتاب حاصل املاى پيامبر، ونگارش امام است كه به وراثت در خانواده امام نگاهدارى مى شد.
امام صادق عليه السَّلام در مذاكره خود با «حمران بن اعين» به اطاقى اشاره كرد و گفت: در اين غرفه كتاب على عليه السَّلام است كه طول آن هفتاد ذراع است همگى به خط امام و املاى رسول خدا است اگر ما بر مردم حكومت كنيم به حكم خدا داورى كرده و از اين كتاب عدول نمى كنيم.2
مراجعه به بابهاى گوناگون كتاب وسائل الشيعه، عظمت اين كتاب را روشن مى سازد. و بررسى خصوص كتاب «مواريث» به روشنى ثابت مى كند كه پيشوايان در موارد اختلاف به اين كتاب استناد جسته و از روى آن حكم مى كردند.3
رابعاً: پيشوايان ما قسمتى از احكام و معارف را از خود كتاب و سنت استخراج كرده و در اختيار مردم قرار مى دادند. آنان در پرتو الطاف الهى در تفسير آيات وروايات نبوى، فهم وذوق ممتازى داشتند و كراراً مى گفتند:«همه چيز در كتاب و سنت است» ولى مرد موفق ومؤيّدى لازم

1 . صدوق، عيون اخبار الرضا:2/37، 134.
2 . علامه مجلسى در بحار الأنوار:26/18 و66 خصوصيات اين كتاب را يادآور شده است.
3 . وسائل الشيعة:17، باب 17، از ابواب ميراث ابوين، حديث 1و2 وباب 5 از ابواب ميراث الإخوة، حديث 1، ورجال نجاشى، ترجمه محمد بن عذافر:2/260، شماره ترجمه 967.

صفحه 60
است كه آن را تفسير كند، وحكم الهى و يا اصل عقيدتى را از آنها استخراج نمايد.
ابوجعفر امام باقر عليه السَّلام به عمر بن قيس فرمود: آنچه كه امت به آن نياز دارد، همه را در كتاب خود فرو فرستاده و به رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم بيان كرده است.1
«سماعه» از امام كاظم عليه السَّلام پرسيد: آيا حكم همه چيز در كتاب و سنت هست، يا شما از جانب خود مى گوييد؟ او در پاسخ فرمود: همه چيز در كتاب و سنت وارد شده است.2
خامساً: الهامِ الهى; آنگاه كه دل وجان طيب و طاهر گشت، از جهان بالا مطالبى به او الهام مى گردد كه در اصطلاح دانشمندان چنين شخصى را «محدَّث» مى نامند، محدَّث كسى است كه از جهان بالا، بر قلب او الهام مى گردد، بدون اينكه نبى و رسول باشدو هرگز اتصال به جهان بالا ملازم با نبوت نيست مصاحب موسى از مسايلى آگاهى داشت كه حتى خود موسى عليه السَّلام از آن آگاه نبود.3ولى هرگز نبى و رسول نبود.
همنشين «سليمان» كه تاريخ، آن را «آصف بن برخيا»معرفى مى كند،علمى داشت كه ديگران دارا نبودند و در سايه آن علم توانست تخت «بلقيس» را از يمن به فلسطين در يك چشم به هم زدن، بياورد.4

1 . إنّ اللّه تبارك وتعالى لم يدع شيئاً تحتاج إليه الأُمّة إلاّ أنزله في كتابه وبيّنه لرسوله.
2 . قلت له أكُلُّ شىء فى كتاب اللّه وسنّة نبيّه أو تقولون فيه؟ قال: كلّ شىء في كتاب اللّه وسنّة نبيّه.(به كتاب كافى، باب «الرد إلى الكتاب والسنّة» :1/59ـ 62 مراجعه شود.
3 . كهف/65.
4 . نمل/40.

صفحه 61
به مادر موسى الهام شد كه فرزند خود را شير دهد واگر از طرف مأموران فرعون ترسيد، فرزند خود را به دريا افكند.1
با توجه به اين آيات، بايد حساب «الهام» و «تحدّث» را از نبوت و رسالت جدا كرد. نبى برانگيخته از جانب خدا، براى هدايت مردم است، در حالى كه «محدَّث» داراى چنين سمتى نيست، و بر اثر صفاى نفس و طهارت قلب، شايستگى انعكاس حقايق از جهان بالا را دارد
اتفاقاً در روايات اهل سنت «محدَّث» مقام معظم ومهمى دارد، و ناقل آن «بخارى»در «صحيح» خود مى باشد او مى گويد: پيامبر فرمود:
«در ميان بنى اسرائيل افرادى بودند كه فرشتگان با آنان سخن مى گفتند، بدون اين كه پيامبر باشند، اگر از امت من كسى باشد كه به چنين مقامى نايل گردد، او عمر است».2
بنابراين الهام را نبايد گواه بر نبوت گرفت و آن را وسيله انكار خاتميت انگاشت، كسانى كه در مسايل فلسفى و عرفانى، گام راسخى دارند مى دانند در حالى كه باب نبوت ووحى بسته شده ولى باب فتوحات قلبى بر روى انسانها باز است، و سرمايه آن صفاى قلب است كه خود مسايلى را از جهان بالا جذب مى كند.
تا اين جا به گونه اى روشن شد كه نبايد مرجعيت علمى اهل بيت در حلال و حرام و معارف وعقايد، دستاويزى براى انديشه نبوت آنها باشد.

1 . قصص/7.
2 . لقد كان فى من كان قبلكم من بنى إسرائيل تكلِّمون من غير أن يكونوا أنبياء فإن يكن من أُمّتى منهم أحد فعمر.

صفحه 62

عصمت پيشوايان

يكى ديگر از مشكلات سخنرانان، عصمت پيشوايان بود و تصور مى كردند كه عصمت،ملازم با نبوت است. در حالى كه هر پيامبرى معصوم هست ولى هر معصومى پيامبر نيست. آيات قرآن بر عصمت مريم گواهى مى دهد در حالى كه او پيامبر نبوده.
عصمت نيرويى است كه انسان در سايه آن از گناه و خطا مصون مى ماند، ممكن است فردى داراى چنين نيرويى باشد، امّا وظيفه اى در اجتماع به نام نبوت نداشته باشد.
گواه عصمت پيشوايان ما، آيه تطهير1 است كه مسلماً مقصود از آن تطهير از ذنوب و گناهان است.
حديث ثقلين كه عترت را در كنار قرآن آورده است، نشانه همگونى آنان با كتاب عزيز است. يعنى همانگونه خطا و گناه به قرآن راه ندارد، همچنين به عترت نيز راه ندارد.
پيامبر درباره على عليه السَّلام فرمود: «على با حق و حق با على است و بر گرد وجود او دور مى زند» آن كس كه حق بر گرد وجود او دور مى زند، بايد معصوم باشد.
پيامبر گرامى اهل بيت خود را به كشتى نوح تشبيه مى كند و اين نيز نشانه اين است كه پيروى از آنها مايه نجات است و انسان گنهكار وخطاكار نمى تواند، مايه نجات ديگران باشد. از اين جهت نمى توان عصمت را دليل بر نبوت گرفت.
 

1 . (...إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (احزاب/33).

صفحه 63

7

ارزيابى نقدهاى هيأت ايرانى

اكنون در بخش پايانى گزارش قرار گرفته ايم شايسته است به ارزيابى انتقادهاى هيأت ايرانى بدور ازعلايق عاطفى و وابستگى مذهبى بپردازيم. به طور اجمال يادآور مى شويم كه مجموع نقدها در كيفيت بسيار بالا بود و درخشندگى خاصى داشت از باب نمونه:
الف: دكتر موسى كاظم يلماز در مقاله خود يادآور شد كه قرآن در عصر پيامبر گردآورى نشده و شيعه را نيز به تحريف متهم ساخت.
دكتر سيد محمد باقر حجتى خواندن مقاله خود را به عنوان نقد، مشروط بر اين دانست كه وقت وى از 15 دقيقه به 30 دقيقه افزايش يابد آنگاه با دلايل استوار گردآورى قرآن را در عهد پيامبر ثابت نمود ويادآور شد كه اساس اتهام شيعه به تحريف يك رشته رواياتى است كه در كتب هر دو گروه آمده است. در اين صورت سزاوار نيست به خاطر نقل روايت هر دو طايفه را به تحريف متهم ساخت.
گفتار منطقى آقاى حجتى به اندازه اى ايجاد شور كرد كه ميهمان سعودى به وجد درآمده و گفت: اگر سفرم از مكه تا تركيه جز اين نتيجه

صفحه 64
زيانكار نخواهم بود.
ب: جناب آقاى واعظ زاده دبير كل مجمع التقريب بين المذاهب الإسلامية به نقد گفتار «جمال صوفى اوغلى»پرداخت. در مقاله او آمده بود كه اساس مذهب تشيع حديث غدير است كه اساس ندارد.
دبير مجمع به تبيين سند و دلالت حديث غدير و اين كه در آغاز آن، جمله «ألست أولى بكم من أنفسكم» وارد شده سخن گفت در پايان از مرجعيت علمى اهل بيت به حكم حديث ثقلين سخن به ميان آورد و گفت: همه مسلمين بايد مسايل اسلامى را ازكتاب و عترت كه بازگو كنندگان سنت پيامبرند،بگيرند و متن حديث «كتاب اللّه و عترتى» است نه «كتاب اللّه و سنتى» زيرا متن دوم فقط در «الموطأ» مالك آن هم به صورت مرسل آمده است.
ج: آقاى روحانى سرپرست هيأت، دوبار در نقد دو مقاله سخن گفتند يك بار اشتباهات سخنرانى را درباره فِرَق شيعه اصلاح كردند، بار دوم مقاله دكتر على اوزك را به طور فشرده نقد و تفصيل آن را به مقاله خود كه به زبان تركى هم ترجمه شده بود، موكول نمودند.
د: در آخرين جلسات دكتر ابراهيم جاليشقان شيعه را (به حكم اينكه «امامت» را جزء اصول مى دانند) متهم كرد كه اهل سنت را كافر مى دانند. اين مطلب به اندازه اى بى پايه بود كه آقاى «پروفسور خيرالدين قرامان» از آقاى «جناتى» در صحت اين گفتار، نظرخواهى كرد. ايشان در مدت بسيار كم يادآور شدند كه امامت در نظر شيعه جزء اصول مذهب است نه اصول دين، و به اصطلاح ملاك تشيع است نه اسلام،

صفحه 65
آنگاه فرمودند: حضرت امام خمينى به كليه شيعيان دستور دادند كه در نماز جماعت اهل سنت شركت كنند،و همه مسلمانان يد واحده شوند حتى بالاتر فتواى اهل سنت را در ثبوت هلال ذى الحجة حجت دانسته در حالى كه وقوف در عرفات و مشعر از اركان حج به شمار مى رود.

به جاى قطعنامه

جلسات سمپوزيوم سه روز تمام، صبح و عصر ـ و حتى قسمتى از شب ـ ، ادامه داشت هر چند در اين سمينار قطعنامه اى صادر نشد، زيرا هيأت ايرانى با ديگر اعضا در مواد قطعنامه به توافق نرسيدند، بالأخص ما اصرار داشتيم كه مسأله مبارزه با كتاب آيات شيطانى بايد جزء قطعنامه باشد، امّا هيأت رئيسه در آخرين نشست بياناتى داشتند كه به گونه اى قطعنامه تلقى شد و ما متن سخنان آنان را در اين جا نقل مى كنيم. هر چند برخى از آنها مورد پذيرش ما نيست، امّا روى همرفته مى تواند نتيجه كنگره را براى ما روشن سازد.

پروفسور خيرالدين قرامان

كليه مسلمانان از سنى و شيعه بر كتاب خدا توافق دارند.
ما همگى سنى هستيم چون سنت پيامبر را قبول داريم، و همگى شيعه هستيم زيرا كه موالى اهل بيت مى باشيم، و مشتركات ما در حديث، بسيار زياد است و همگى بر وجوب پيروى از سنت رسول خداصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم در صورتى كه به سند صحيح برسد، اتفاق نظر داريم.

صفحه 66
همگى ما امامت و ولايت فقيه را قبول داريم.
شيعيان را «انتظار مهدى»1 به خواب فرو برده، وسنيان را صبر تخدير كرده بود، اين امام خمينى است كه مفاهيم انتظار و صبر را تغيير داد و همه مسلمانان را به مقاومت در مقابل ستمكاران دعوت كرده است و اين نقطه مشتركى بين اهل تسنن و تشيع است وعلما بايد روى اين مسأله تأكيد كنند.
توافق ميان علما بايد به عموم مردم منتقل شود.
افعال عوام هر مذهب نبايد معيار حكم بر آن مذهب شود.
تكفير بين مسلمين بايد از ميان برود.
شيعه صحابه را سبّ نمى كنند.
تفرقه در مساجد صحيح نيست.
مسأله تقيّه را نبايد مسخ كرد و آن را به صورت غير صحيح تفسير كرد.
كوته بينى، عامل اختلافات كلّ جهان اسلام است.
من سعى كردم قرآن را بدون گروه گرايى و فرقه گرايى بخوانم و به نتايج بسيار خوبى رسيدم.
منطق قرآن در مقابل مخالفين (إِنّا أَوْ إِيّاكُمْ...) است، واين منطق از دور انديشى سرچشمه مى گيرد.
 

1 . گوينده اين سخن از فلسفه انتظار واقعى بى اطلاع بود انتظار سازنده را كه از افضل اعمال است، با انتظار تحريف شده يكى گرفته است.

صفحه 67

پروفسور محمد سعيد خطيب اوغلى

مسأله اساسى ما اين است كه ما يك امت واحده و داراى مسئوليت عمل به مكتب اسلام هستيم.
بايد به مشكلات جهان اسلام توجه كنيم.
درگيريها همواره بين خود اعراب بوده و ما تركها وايرانيها داراى فرهنگ مشتركى هستيم چرا وارد درگيريهاى اعراب شويم.
بايد در كليه كتب حديث تجديد نظر كنيم.
همه احاديث مورد قبول نيست، چه بسا دو عالم در توثيق يك حديث اختلاف نظر دارند.

پروفسور صالح طوغ

بهتر است كه به آينده نگاه كنيم نه به گذشته.
ما همگى سواران يك كشتى هستيم.
بايد روى مواضع اتفاق تأكيد كنيم.
پيشنهاد تشكيل سمينارى درباره وحدت مسلمين (برمحور ولايت فقيه).

پروفسور حسين اطاى

بايد در رويارويى با افكار مخالف سعه صدر و دورنگرى داشته

صفحه 68
باشيم.
قرآن روى كلمه تبليغ تأكيد مى كند و از جدل اختلاف انگيز برحذر مى دارد و چنانچه جدالى بايد باشد، به (التى هى أحسن)سفارش شود.
من شيوه تفاهم و سعه صدر را با دانشجويانم تجربه كردم و نتايج بسيار خوبى به دست آوردم.
ما در اصلاح بايد از خود شروع كنيم، امّا متأسفانه شيوه ما اين شده است كه فقط عيبهاى ديگران را مى بينيم.
اين جمله ها ترجمه تحت اللفظى سخنان آنان است كه به زبان تركى ايراد كردند و ما براى حفظ امانت، تغييرى حتى به عنوان توضيح در آنها نداديم. اين جملات حاكى از اين است كه در سران كنفرانس يك نوع انعطاف و سعه صدر به وجود آمده بود.
اين بود اجمالى از مباحث سمينار، و متن سخنرانيها ومناقشه ها طبق وعده اى كه استاد «على اوزك» رئيس مؤسسه «وقف دراسات الإسلامية» دادند، منتشر خواهد گشت.
ولى متأسفانه پس از دو سال، مجموعه اى از طرف اداره وقف تركيه منتشر گرديد كه دو نقص واضح داشت:
1. بسيارى از مقالات هيأت ايرانى را چاپ نكرده بودند در حالى كه همگى آنها به عنوان نقد بر مقالات آنان نوشته شده بود.
2. كتابى كه انسان معلوم الحالى كه به عقيده خود در تصحيح عقايد شيعه نوشته است، جزء آن مجموعه بود در حالى كه اصلاً در كنگره

صفحه 69
مطرح نگرديد تا اصل، همراه نقد منتشر گردد.
و ما در يكى از كنگره هاى مربوط به وحدت اسلامى اين موضوع را با آقاى دكتر على اوزك مطرح كرديم او پاسخ صحيحى نداشت فقط گفت: نقد آن را بنويسيد ما نيز چاپ مى كنيم.
 
پايان گزارش سفر به تركيه
 

صفحه 70
 

صفحه 71

فصل 2

گزارش تفصيلى سفر به

كشور اردن هاشمى

1. تربيون آزاد در مؤسسه عبدالحميد شومان در شناسايى شيعه.
2. سخنرانى در دانشگاه آل البيت عليهم السَّلام كشور اردن هاشمى.
3. ديدار با استادان دانشگاه ها و نويسندگان اردنى.

شناسائى اجمالى اردن

اردن كشورى است با چهار ميليون و يكصد هزار نفر جمعيّت كه مساحت فعلى آن بالغ بر 000،375مايل مربع مى شود.
در اين كشور، مقامات و زيارتگاه هاى متعددى وجود دارد كه از آن جمله مى توان به موارد زير اشاره كرد:
آرامگاه حضرت جعفر بن ابى طالب عليه السَّلام ، عبداللّه بن رواحه، و زيد بن حارثه در «موته»، و زيارتگاه پيامبران بزرگوار الهى: «شعيب»، «حزير» و «يوشع» در استان «البلقاء»; و «غار اصحاب كهف» در

صفحه 72
نزديكى أمّان(پايتخت) اردن.
بافت كلى جمعيت اردن، عشاير نشين است; امّا به مرور زمان شهر نشين شده اند و صرفاً برخى از آداب و رسوم و فرهنگ عشايرى در بين آنان مشهود است. شايد سخاوتمندى، امنيّت، كمى فساد و فحشا، و ايمان وتقيّد به برخى از اصول اسلامى تا حدى به اين ويژگى باز گردد.
85% اين كشور، مردم با سوادو بيش از 65% آنان فلسطينى اند كه پس از جنگ هاى اعراب و اسرائيل به اردن پناه آورده و در اردوگاه ها يا شهرها ساكن شده اند.
اردن پس از هشت سال قطع روابط با ايران مجدداً از سال 1991 روابط سياسى خود را آغاز كرده و مناسبات وى با كشورمان به سطح سفارت ارتقا يافت.
پس از شناخت اجمالى از اين كشور، يادآور مى شويم كه: هدف از مسافرت به اردن هاشمى زدودن شبهات از اذهان مردم آن كشور نسبت به مذهب شيعه بود كه در طول تاريخ بسان تار عنكبوت به دور آن تنيده شده، و چهره واقعى مذهب را مشوّه ساخته است. با اين كه جمعيت شيعه، به گواه برخى مدارك و اسناد، حدود يك سوم از مسلمين جهان را تشكيل مى دهد، مع الوصف واقعيت مذهب و تاريخ و اصول و فروع آن، به علل گوناگون سياسى و...، بر ديگر مسلمانان مخفى و پنهان مانده و نوعاً تصور صحيحى از آن ندارند.
در طول تاريخ، حكومتهاى شيعى (اعم از امامى، زيدى و

صفحه 73
اسماعيلى) در كشورهاى عربى تشكيل شده و دربار آل بويه در عراق وحمدانيين در سوريه و خلفاى فاطمى در مصر، و اَدارسه در مغرب، و زيديه در يمن، مركز ادبا و شعرا و نويسندگان و فقها و حكما بوده است، ولى به مرور زمان، تبليغات سوء خلفاى عباسى و پادشاهان عثمانى، كار خود را كرده و پرده ضخيمى از تهمت و بهتان، چهره تابناك مذهب تشيع را پوشانيده است.
قلم به دست هاى مزدور در گذشته و حال ـ هر چند با تركشهايى پر از تيرهاى افترا و تهمت، به سراغ شيعه رفته و تا آنجا كه توانسته اند اين گروه را آماج بهتان قرار داده اند و در جذب عواطف مردم از مسأله سبّ «صحابه» و «امّهات المؤمنين» بهره گرفته اند، ولى هرگز نتوانسته اند مهر اهل بيت پيامبر گرامى را از دلها برگيرند. شما به هر كجا قدم بگذاريد و با هر مسلمانى سخن بگوييد، نوعاً مهر و مودّت عميق قاطبه مسلمانان را نسبت به خاندان رسالت لمس مى نماييد.
حتى در مقام تبيين هويّت، بهره گيرى ازواژه «اهل بيت» سازگارتر از ديگر واژه ها است. به كارگيرى لفظ شيعه، در نظر اكثريت بار منفى دارد، در حالى كه اگر بگوييد پيرو مذهب اهل بيت هستم نه تنها بار منفى ندارد، بلكه بار مثبت نيز دارد.
سودانيان غالباً از فقه مالكى، و مصريان از فقه شافعى پيروى مى كنند. اگر از ظاهر اعمال آنها كه در پاره اى از موارد با مذهب اهل بيت مخالفت دارد، چشم بپوشيم، از نظر علاقه به اهل بيت عليهم السَّلام و توسّل و تبرّك به آنان، چندان فرقى با شيعه اثنى عشرى ندارند. مراسم

صفحه 74
عروسى مصريان، بيانگر عمق ارادت آنان به خاندان رسالت است. چه، در شب زفاف، پيش از آن كه عروس به خانه داماد برود، ماشين حامل عروس و همراهان بايستى به عنوان تبرّك از مقام «رأس الحسين» ومرقد «بى بى سكينه» گذر كند و به اصطلاح مردم، گرد آنها طواف كند، و خانواده زوجين در چنين مكانهاى مقدس در حق عروس و داماد دعا نمايند.
با وجود اين علايق و عقايد مشترك، هنوز شيعه در جهان، چنانكه بايد شناخته نشده و خصوصاً پس از انقلاب اسلامى ايران، كه مذهب شيعه بر سر زبانها افتاده و توجه شرق و غرب به سوى اين آيين اصيل و جامع كاملاً جلب شده، تبليغات سوء دشمن چند برابر شده است.
مجموع ردّيه هايى كه در طول قرن چهاردهم هجرى به عنوان نقد مذهب شيعه نوشته شده است از شمار انگشتان دست چندان تجاوز نمى كند، ولى پس از انقلاب اسلامى نويسندگان مزدور با كمكهاى مالى سعودى، كه نظام پادشاهى خود را پس از انقلاب اسلامى در آستانه فروپاشى و انقراض مى بيند، كتاب ها و رساله هاى فراوانى بر ردّ شيعه نوشته اند كه رايگان در جهان منتشر شده است.
كافى است بدانيم كه تنها در كشور سودان، كه مردم آنجا علايق بس عميقى به اهل بيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم دارند و از نظر نظام سياسى و مقابله با استعمار نيز با جمهورى اسلامى كاملاً همگام مى باشند ،ردّيّه اى به نام «التصحيح» در تيراژ 8 ميليون نسخه بر ضدّ شيعه منتشر شده است كه دو ميليون آن فقط در پايتخت (سودان) و باقى مانده در ساير نقاط آن كشور

صفحه 75
پخش گرديده است.
نويسنده كتاب مزبور، يك فرد معلوم الحال است كه از نظر اخلاقى كاملاً منحطّ و از نظر سياسى نيز وابسته به سازمان هاى خاصى مى باشد.
ولى خوشبختانه به حكم «عدو شود سبب خير گر خدا خواهد»، همين يورشهاى عداوتمندانه سبب شده است كه مردم جهان در آستانه شناخت واقعى مذهب شيعه قرار گيرند و با خود بگويند كه واقعيت اين مذهب چيست كه چهل و پنج رسانه گروهى دايماً بر ضد آن سخن مى گويند و صدها كتاب و مقاله به زبان هاى مختلف به نقد آنها مى پردازند.
واكنش اين همه شعار بر ضد شيعه، سبب تشيع گروهى از نويسندگان مصرى ومغربى شده و آنان كتابهايى در اين مورد نوشته اند مانند:
1. كتاب «شَيَّعَنى الحسين» تأليف يك روزنامه نگار مغربى.
2. «رحلتى من السنّة إلى الشيعة» نگارش يك مبارز اسلامى كه سالهاى متمادى با گروههاى مختلف همكارى داشته است.
اينها همگى واكنش تبليغات سوء و بيش از حدّ حكومتهاى دست نشانده است به گونه اى كه اگر اين همه بدگويى از مذهب شيعه در كار نبود، چه بسا اين افراد به دنبال تحقيق نرفته و آيين حق را پذيرا نمى شدند.
اصولاً هيچ انديشه بشرى يا عقيده دينى، هر چند از نظر

صفحه 76
واقع گرايى در درجه بس بالايى قرار داشته باشد، بى نياز از تبليغ نيست. بالأخص اگر موانعى بر سر راه شناخت و شناسايى آن وجود داشته باشد.
 

صفحه 77

1

نشستى با سفير اردن در تهران

مسافرت به كشور اردن مانند اكثر كشورها، نياز به اخذ رواديد دارد و تحصيل آن در شرايط كنونى كه روابط دو كشور به سردى گراييده، كار آسانى نيست. علت سردى روابط نيز موضع گيرى خاص اردن درحوادث مربوط به اسرائيل است كه پس از قريب به نيم قرن جنگ و نبرد و آوارگى، روند غير عادلانه صلح با دولت متجاوز صهيونيسم را پذيرفته و در معنى تن به قبول مرحله اول از سياست شيطانى «سلطه بر نيل تا فرات» داده است.
در سال 1375 يكى از مراكز علمى و تبليغى اردن هاشمى، به نام «عبدالحميد شومان» از اينجانب دعوت به عمل آورد كه در آن مركز، پيرامون واقعيت مذهب شيعه و نقاط اشتراك و اختلاف آن با تسنّن سخن بگويم و دوستان ما در اردن در تحصيل اين دعوت بى تأثير نبودند.
در اين مركز در طول سال پيرامون موضوعات گوناگون سخنرانيهاى متنوّعى انجام مى گيرد و در خلال سخنرانيها چه بسا ممكن است يك نظريه سياسى يا فرهنگى مطرح گردد و از طرف شنوندگان، مورد مناقشه

صفحه 78
قرار گيرد. اين مركز علمى و تبليغى اصولاً براى ايراد يك رشته سخنرانيها ساخته شده و افراد متفكر مى توانند انديشه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و دينى خود را در آنجا ابراز كنند، كه آن هم غالباً به صورت «ديالوگ» و گفتگو انجام مى گيرد.
دعوتنامه رسمى به دست سفير محترم اردن در تهران رسيده و با كمال گشاده رويى ويزا داد، ولى به برخى از دوستان كه رابط در اخذ ويزا بودند، گفته بود كه قبل از مسافرت، با وى نشستى داشته باشم. سرانجام اين نشست در ساختمان روابط عمومى و بين الملل انجام گرفت و پس از يك رشته مذاكرات، وى مطمئن شد كه اغراض سياسى خاصى، در كار نيست و هدف سفر صرفاً تبيين واقعيت مذهب شيعه و زدودن شبهات از اذهان بوده و مقصود، به اصطلاح تقريب پيروان دو مذهب به يكديگر است.
سفير اردن، يك روحانى دانشگاهى به ظاهر آراسته بود كه با كمال شهامت علاقه خود را به انقلاب اسلامى ابراز مى نمود. وى اظهار داشت: من مى كوشم روابط دو كشور را به هم نزديك سازم تا اين دو كشور، در سايه علايق مذهبى از يكديگر بهره مند شوند . وى سپس افزود: بر خلاف انديشه بدخواهان كه مى گفتند: روزگار «دين» سپرى شده و براى اداره امور كشور، بايد از «تزهاى ديگر» بهره گرفت، امام خمينى رحمه اللّه ثابت كرد كه اسلام آيين گذشته و حال و آينده بشر است.1 و

1 . او كه به زبان عربى فصيح سخن مى گفت، در اين جا چنين تعبير كرد: انّ الإمام الخميني أثبت أنّ الإسلام دين للماضي والحال والمستقبل.

صفحه 79
نشان داد كه در سايه قوانين اسلام مى توان كشورى را ساخت و اداره نمود.
جلسه ما با تفاهم كامل به پايان رسيد. پس از توديع، همراه ما كه يكى از دوستان بود مرا تا دمشق همراهى كرد. رهسپار فرودگاه شده و با دقايقى تأخير پس از انجام تشريفات، ساعت پنج و نيم عصر دوشنبه 3/2/75 وارد هواپيما شديم و پس از دو ساعت و نيم پرواز، در فرودگاه دمشق با استقبال برخى از دوستان روبرو گشتيم.
دوستان مستقبِل، كه در ميان آنان سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در اردن نيز حضور داشت، ما را به سفارت جمهورى اسلامى ايران در دمشق هدايت كردند و پس از استراحت مختصر به زيارت مرقد مطهر حضرت زينب عليها السَّلام مشرف شديم.
نخستين سفر اين جانب به دمشق چهل سال قبل يعنى در سال 1335 هجرى شمسى در ايام رياست جمهورى «شكرى قوتلى» صورت گرفت. از آن روز تا به حال، تحوّلات عميقى در پايتخت آن كشور از نظر خيابان كشى، ترميم راهها و ساختن هتلها صورت گرفته است.
مرقد مطهر حضرت زينبعليها السَّلام در زمان ديدار نخست، در فاصله شش كيلومترى دمشق قرار داشت ولى اكنون به علت توسعه، به شهر متصل شده است. در عين حال، روحانيت خود را حفظ نموده و مصلاّيى آبرومند، در اطراف آن ساخته شده است. در حقيقت، منطقه زينبيه ، مركزى براى شيعيان سورى، و مقيمان ومعاودان عراقى مى باشد، ضمناً خاطر نشان مى شود كه سياست دمشق، بر آزادى تمام

صفحه 80
فِرَق مذهبى استوار است، مثلاً اگر تبليغات وهابيان آزاد است، تبليغات شيعه نيز نسبتاً آزاد مى باشد.
پس اززيارت دخت گرامى حضرت عليعليه السَّلام در نماز جماعت دوست ديرينه، حضرت حجة الإسلام والمسلمين جناب آقاى حاج سيد احمد فهرى زنجانى دام مجده، شركت كرده و به سخنرانى خطيب لبنانى كه پيرامون تجاوزهاى اسرائيل به لبنان سخن مى گفت گوش فرا داديم و پس از توديع وخداحافظى با دوست عزيز، عازم سفارت ايران در دمشق شده و شب را در آنجا به استراحت پرداختيم. بعد از اداى نماز صبح به زيارت قبر مطهر حضرت رقيهعليها السَّلام رفتيم. فضاى روحانى بارگاه آن دخت گرامى سالار شهيدان، انقلاب روحى در زايران پديد مى آورد. در ميان سروده هاى فارسى كه به ديوار آويخته شده بود، ابيات يكى از دوستان عزيزم كه اكنون رخ در نقاب خاك كشيده، توجه مرا جلب كرد كه شعر خود را با اين بيت آغاز مى كند:
زائرانِ قبرِ من اين شام عبرت خانه است
قبر من آباد، قبر دشمنم ويرانـه اسـت
سراينده اين ابيات دلنشين وعبرت انگيز، جناب «سيد حسين كهنموئى» است كه از سادات جليل تبريز مى باشد. وى علاوه بر مراتب علمى و ادبى، گوينده زبردست و صاحب ديوان شعرى است كه از چاپ آن آگاهى ندارم. با او در دوران گذشته در تبريز و قم، جلسات سودمندى داشتيم و از نكته گويى هاى ادبيش بهره مند مى شديم، رضوان خدا بر او باد.
***

صفحه 81

ورود به أمّان

پس از فراغت از زيارت در معيّت جناب آقاى سفير عازم أمّان شده و ساعت 11 صبح 1/3/75 به درب سفارت رسيديم. سفارت ايران همراه با ديگر سفارتخانه ها در نقطه بسيار زيبايى قرار دارد كه تحت حفاظت دولت است.
يكى از استادان اردنى علاقمند به جمهورى اسلامى موسوم به آقاى «عارف الزعول»استاد زبان فارسى دانشگاه «اليرموك» كه از سفر من آگاه بود، در نخستين ساعات ورود، به ديدارما آمد و درخصوص زبان وادبيات فارسى به گفتگو پرداختيم.
در خور ذكر است كه آقاى عارف داراى دكتراى زبان فارسى از ايران است، متكفل تدريس 130 دانشجوى زبان فارسى در اردن مى باشد. طبعاً بحث از مطالب مربوط به زبان فارسى و ادبيات عرب به ميان آمد، ومن به او گفتم غالب فرهنگ نويسان زبان عرب ايرانى، و اكثر فرهنگ نويسان زبان فارسى اشخاص ترك زبان هستند. علت اين امر نيز احساس نياز است كه بيگانه بيش از خودى دارد. سرانجام سخن به اديب معروف قرن ششم خراسان بزرگ، محمود زمخشرى مؤلف تفسير كشّاف منتهى گرديد و اين كه در پايان جلد سوم اين كتاب به او ابياتى نسبت داده شده كه مضمون فارسى آن چنين است:
1. اگر از مذهب من بپرسند من آن را اظهار نمى كنم، آن را پنهان مى سازم كه پنهان كردن آن به صلاح من است.
2. اگر بگويم حنفى مذهب هستم مى گويند تو شرابى را به نام

صفحه 82
«طلا» حلال مى دانى در حالى كه شراب حرام است!
3. اگر بگويم شافعى هستم مى گويند تو ازدواج با دختر خويش را كه از زنا متولد شده باشد، حلال مى دانى!
4. اگر بگويم مالكى مذهب هستم مى گويند گوشت سگ را حلال مى دانى!
5. اگر بگويم حنبلى مذهب هستم مى گويند سنگين است حلولى، مبغوض، خدا را جسم مى داند!
6. اگر بگويم اخبارى مسلك و از اهل حديث هستم مى گويند بز است;چيزى نمى داند و نمى فهمد!
7. من از اهل زمان خود در شگفت مانده ام كسى از شرّ زبان مردم ايمن نمى ماند.
8. زمانه مرا به عقب انداخت گروهى را جلو انداخت، در حالى كه آنها نادان و من دانا هستم.
پس از اين هشت بيت كه متن عربى آن را در پاورقى آورده ايم1

1 . إذا سألوا عن مذهبى لم أبُحْ به *** واكتمه كتمانه لى اسلم(1)
فان حنفيّاً قلت قالوا بانّنى *** أُبيح الطّلا وهو الشرابُ المحرّم(2)
وإن شافعيّاً قلتُ قالوا بأنّنى *** أُبيح نكاح البنتِ والبنتُ تحرمُ(3)
وإن مالكياً قلت قالوا بأنّنى *** أُبيح لهم لحم الكِلاب وهم هم(4)
وإن حنبلياً قلت قالوا بأنّنى *** ثقيل، حلولى، بغبض، مجسّم(5)
وإن قلت من أهل الحديث وحزبهِ *** يقولون تيس، ليس يدرى و يفهم(6)
تعجبتُ من هذا الزمان وأهله *** فما أحد من ألسن الناس يسلم(7)
وأخّرنى دهرى وقدّم معشراً *** على انّهم لا يعلمون واعلم(8)

صفحه 83
سخن در معنى اين بيت نهم به ميان آمد كه آن اديب مى گويد:
ومذ أفلح الجُهّال أيقنت أنّنى *** أنـا الميم والأيـّام أفـلح واعلم
يعنى از روزى كه نادانها خوشبخت شدند، فهميدم كه من بسان «ميم» نسبت به افلح و اعلم هستم. يعنى مَثَلِ من مَثَلِ ميم و موقعيت روزگار من، موقعيت افلح و اعلم است. آنگاه پرسيدم اگر مقصود از «افلح» رستگار و «اعلم» داناتر باشد،اين تشبيه چه معنايى مى تواند داشته باشد؟
نگارنده يادآور شد كه اين دو لفظ به معنى رستگار و داناتر نيست، بلكه به معنى انسان «لب شكرى» است كه نمى تواند حرف ميم را كه از حروف شَفَوى است، تلفّظ كند. افلح كسى است كه لب بالا و اعلم كسى است كه لب پايين او شكافته شده باشد. و زمخشرى ناسازگارى روزگار را با خويش، به اين نحو ترسيم مى كند: همان طورى كه ميان «ميم» و انسان لب شكرى تضاد است، ميان من وروزگار نيز پيوسته تضاد و اختلاف وجود دارد.
استاد عارف «الزعول» تفسير اينجانب را پسنديد و پس از مذاكراتى، جلسه را ترك گفت. در همان روز ايضاً ديدارى با دكتر «محمد القيسى» داشتيم. القيسى داراى دكتراى حقوق است و در حال حاضر دفتر خاصى به نام «دار العدالة» دارد كه در آن به كار وكالت مى پردازد. وى كه لباس روحانيت خود را در دوران تحصيل و در حال حاضر حفظ كرده و ظاهراً به اتحاد اسلامى علاقمند است و در برخى از سالها در كنگره وحدت اسلامى كه در تهران برگزار مى شود، شركت كرده

صفحه 84
است چنان كه در كنگره وحدت سال گذشته، ديدار وگفتگوى كوتاهى با هم داشتيم.
رشته سخن به اتحاد و همبستگى اسلامى كشيده شد و طرق تحصيل اين آرمان بزرگ مورد بررسى قرار گرفت. از جمله سخنان اين جانب اين بود كه دعوت به تقريب در صورتى نتيجه بخش مى شود كه طرفين ازيكديگر شناخت كامل داشته باشند و در غير اين صورت دعوت، جاذبه اى نخواهد داشت، مع الأسف هنوز بسيارى از متفكران اهل سنت، مذهب شيعه را نشناخته، و گروهى نيز هستند كه تحت تأثير تبليغات سوء دشمنان باور كرده اند كه پيروان اهل بيت پس از نماز سه بار دستها را بلند مى كنند و مى گويند: «خان الأمين، خان الأمين! يعنى امين وحى، كه جبرئيل باشد، خيانت كرد و رسالت جهانى را كه از آن على بود، به رسول اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرود آورد!».
با چنين جهل و ناآگاهى چگونه مى توان دو گروه را به هم نزديك كرد چه رسد به اين كه رؤياى وحدت را تعبير نمود؟!
آنگاه وقت نماز ظهر فرا رسيد ونامبرده به اتفاق اعضاى سفارت در نمازخانه حاضر شد ويكى از فرزندان آنها اذان گفت. مهرهاى تمييز روى پارچه هاى سفيد مستطيل شكل قرار گرفته بود تا همگان به هنگام نماز بر آن سجده كنيم. من فرصت را مغتنم شمردم و گفتم: جناب دكتر! نياز به بيان و توضيح نيست كه در زبان عرب «مسجودٌ له» غير از «مسجودٌ عليه» است از نظر ما شيعيان، خدا «مسجودٌ له» است و «مهر»، «مسجودٌ عليه»; يعنى پيشانى بر خاك مى نهيم تا براى خدا سجده كنيم سجده بر خاك از اظهار ذلّت بيشترى حكايت مى كند، تا

صفحه 85
سجده بر فرش و نقره و طلا.
پيامبر گرامى فرمود: «جُعِلَتْ لِىَ الأَرْضُ مَسْجِداً وَطَهُوراً».1
زمين براى من سجده گاه ومايه طهارت (مطهّر) قرار داد شده است. به حكم اين حديث ما بايد بر زمين پاك سجده كنيم، و چون در خانه هاى مفروش، چنين امكانى نيست، شيعيان قسمتى از خاك پاك را به اين صورت كه مى بينى درآورده اند تا ازاين طريق بر زمين سجده كنند.
ضمناً هرگز در صحت سجده، خاك خاصى شرط نيست، هر نوع خاك، سجده بر آن جايز است.
فقه اهل بيتعليهم السَّلام مى گويد: چيزى كه بر آن سجده مى كنيم بايد زمين و يا روييده از زمين بوده، مشروط بر اين كه از پوشيدنيها و خوردنيها نباشد. فتواى اهل بيت مطابق عمل و رفتار پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است و آن حضرت پيوسته بر سنگ ريزه هاى مسجد و احياناً بر حصير و بوريا سجده مى نمود.
متأسفانه يك چنين حكم شرعى، براى پيروان اهل بيت پيامبر عليهم السَّلام در برخى اماكن مقدسه مشكلاتى پديد مى آورد. زيرا مساجد فعلى همگى مفروش است و امكان سجده بر زمين و يا روييدنيهاى آن نيست و گذاردن مهر و يا سنگ نيز (بر اثر ناآگاهى يا تبليغات سوء برخى افراد) انگيزه هاى غير صحيحى را در افكار برادران اهل سنت پديد مى آورد!
اين جا است كه اگر فتواى اهل بيت و دلايل آنان درست تشريح شود و روشن گردد كه مُهر «مسجودٌ عليه» است نه «مسجود له» ابرهاى

1 . بخارى، صحيح:1/91، كتاب تيمم، حديث2.

صفحه 86
تيره بدبينى از آسمان زندگى مسلمانان كنار رفته و همگان در فضاى سالم وروشن قرار مى گيرند.
نماز ظهر را با جماعت برگزار كرديم. معمولاً شيعيان، ميان ظهر وعصر جمع مى كنند و هر دو را در وقت واحدى مى خوانند و مى گويند پس از زوال يا غروب خورشيد، وقت هر دو نماز داخل مى شود; چيزى كه هست يكى بر ديگرى مقدّم است.
در اين جا مقتضى ديده شد درباره جمع ميان دو نماز، توضيح مختصرى بدهم. از اين جهت رو به دكتر القيسى كرده گفتم: تفريق دو نماز، وگزاردن هر يك در وقت فضيلت خود، امرى مستحب است نه واجب، و پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، كراراً ميان دو نماز جمع كرده تا بر امت اسلامى از اين نظر گشايشى باشد.
فقهاى اهل سنت، جمع ميان دو نماز را در حال ضرورت، مانند سفر و ترس و غيره، صحيح مى دانند ولى پيامبر در حالى كه هيچ يك از اين عناوين وجود نداشت، دو نماز را جمع كرده ومتجاوز از بيست روايت در اين مورد در كتابهاى حديث وارد شده است; رواياتى كه عمل رسول خدا را به اين نحو حكايت مى كنند:
«جمع رسول اللّه بين الصلاتين من غير سفر ولا مطر» پيامبر خدا،دو نماز را يك جا برگزار كرد در حالى كه نه حضرتش در سفر بود و نه از آسمان باران مى آمد (كه آمدن مردم به مسجد در وقت نماز دوم كار مشكلى باشد) اين كار حضرت براى آن بود كه براى امت از ناحيه تفريق، مشكلى نباشد.

صفحه 87
درست است كه تفريق ميان دو نماز مستحب است،ولى اگر رعايت امر مستحب سبب ترك فريضه شود، در اين صورت بايد امر مستحب را كنار گذارد. امروز برخى از جوانان اهل سنت در كشورهايى مانند لبنان وسوريه و غيره، به علت مشكل بودن تفريق ميان دو نماز، نماز را رها كرده اند. زيرا تصور مى كنند كه تفريق ميان نمازهاى ظهر و عصر، و يا مغرب و عشا امر الزامى است و اگر چنين نكنند، گويا نماز نخوانده اند و از طرفى زندگى ماشينى و گرفتاريهاى فراوان، رعايت تفريق را با مشكل روبرو ساخته است، لذا به علت ضعف ايمان ـ رابطه خود را با نماز قطع كرده اند، در صورتى كه اگر از روز نخست به آنان تفهيم مى شد كه تفريق، يك امر مستحب بيش نيست و شما مى توانيد در نيمه دوم روز هر موقع بخواهيد هر دو نماز را يك جا انجام دهيد، شايد قسمت مهمى از آنان نماز را ترك نمى كردند.
اين جاست كه بايدمفتيان اهل سنت، باب بسته اجتهاد را به روى خود باز كنند و موضوع جمع ميان دو نماز را از نو مورد بررسى قرار دهند چه، بعيد نيست كه در سايه متجاوز از بيست روايتى كه در اين زمينه در كتابهاى حديثى آنها وارد شده است، نظر آنها تغيير كند و آب از جوى رفته به جوى بازگردد.
پس از اين مذاكره نسبتاً مفصّل، نمازهاى ظهر و عصر را برگزار كرديم. و جلسه ما به پايان رسيد. آنگاه براى صرف ناهار و استراحت عازم شديم، تا خود را براى ديگر ديدارها آماده سازيم.

صفحه 88

ديدار با سردبير «اللواء»

پس از استراحت مختصر، رأس ساعت 5 روز چهارشنبه 31/3/75 ديدارى مفصّل با سردبير و خبرنگار هفته نامه «اللواء» يعنى آقاى حسن التلّ داشتيم .وى در آخرين شماره هفته نامه خود كه پيش از ورود من به اردن منتشر شده بود، مقاله اى به عنوان «نقد بر ازدواج موقّت» چاپ كرده بود.
سخن با وى از اين سو و آن سو به ازدواج موقّت رسيد و من به تشريح ماهيت ازدواج موقّت پرداختم و گفتم كه تفاوت حقيقى ازدواج موقت با دائم، تنها در داشتن مدت در اوّلى، ونداشتن آن در دومى است واين تفاوت نمى تواند «متعه» را از واقعيت ازدواج جدا سازد. آنچه كه در صحت ازدواج دائم شرط است، در موقّت نيز شرط مى باشد.
اگر از نظر برخى از احكام، تفاوت هاى مختصرى به چشم مى خورد اين نوع تفاوت ها دليل بر تباين ماهوى، و اختلاف ذاتى آنها نيست. مجموع تفاوت ميان ازدواج دائم و موقّت،علاوه بر دوام و انقطاع،در سه چيز خلاصه مى شود:
1. پرداخت هزينه; 2. وراثت زن وشوهر ازيكديگر; 3. مدت عدّه.
در ازدواج دائم، شوهر بايد هزينه زندگى زن را بپردازد و زوجين نيز ازيكديگر ارث مى برند، در حالى كه در ازدواج موقت چنين حكمى وجود ندارد. ضمناً مدت عده در دائم سه طُهْر يا سه حيض، و در موقّت دوحيض است.

صفحه 89
اگر از اين سه اختلاف بگذريم، آن دو در تمامى مسائل جز در تعداد با هم متحدند.
بيانات من، سردبير مجله را با احكام و مقررات ازدواج دائم آشنا ساخت و روشن شد كه ازدواج موقت با «فحشا» تفاوت زيادى دارد، و اصولاً آن دو قدر مشتركى ندارند كه به بيان تفاوتها بپردازيم.
زن بدكار، محرم و نامحرم نمى فهمد; در هر شبى كنار يكى است و عدّه نيز براى اومطرح نيست; با اين تفاوتهاى فراوان چگونه مى توان اين دو را يكسان شمرد؟!
چگونه مى توان ازدواج موقت را همگام با «زنا» دانست، در صورتى كه به اتفاق مفسران ومحدثان آيه (...فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَأْتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً...) (نساء/24) در مورد ازدواج موقت وارد شده است. اساساً ميان فريقين در اين كه تشريع اسلامى روزى متعه (ازدواج موقت) را قانونى شمرده و به آن دعوت كرده است، اختلافى وجود ندارد، بلكه سخن در جاى ديگر است و آن اين كه آيا تجويز ازدواج موقت، به قوت خود باقى است، يا منسوخ شده است.
اگر ازدواج موقت با زنا همسنگ بود هرگز پيامبر، آن را به امر الهى، تجويز نمى كرد، زيرا در اين صورت ازمصاديق «فحشا» بوده و خدا به آن امر نمى فرمود، چنان كه مى فرمايد: (...قُل إِنَّ اللّهَ لا يََأْمُرُ بِالْفَحْشاءِأَتَقُولُونَ عَلى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ) (اعراف/28).
توضيحات كوتاه من، آقاى «حسن التلّ» را به ظاهر راضى ساخت و آمادگى خود را براى درج مقاله اى در نقد و رد مقاله پيشين اعلام كرد،

صفحه 90
مشروط بر اين كه مقاله را ما بنويسيم. لذا مقاله ى متناسب با ديگر مقالات هفته نامه، در اختيار ايشان قرار گرفت او نيز به قول خود عمل كرد و در يكى از شماره هاى هفته نامه «اللواء» پس ازمقدمه كوتاهى مقاله را چاپ كرد. اينك ما مقدمه متن عربى1 و ترجمه آن را كه حاكى از آزاد

1 . العلاّمة سبحانى: «ما اختلفنا فى النبىّ... اختلفنا فيما رُوى عنه».
يطرح الأُستاذ آية اللّه جعفر سبحانى في هذا المقال رأي الشيعة في قضية «نكاح المتعة» ويقدم من الأدلّة والحجج والبراهين حول جوازها وعدم نَسخها بأُسلوبه المميز وفكره الموضوعي،وعلمه الغزير ما يدفعنا إلى نشر مقاله إيماناً منّا بحرية الرأي الآخر وضرورة فتح صفحات الحوار بين المسلمين مهما اختلفت الرؤى والاجتهادات.
الشيخ سبحاني، واحد من أعلام الفقه والفكر، صدر له أكثر من مئة كتاب في الملل والنحل والتفسير والفقه وعقائد الإسلام والإلهيات، درس على يد الأعلام السيد البروجردي والسيد محمد حسين الطباطبائي وهو تلميذ الإمام الخميني لأكثر من ثلاثة عشر عاماً، ويشغل الآن رئاسة مؤسسة الإمام الصادق للتدريس والتحقيق ويدرس علم الفقه والأُصول.
وإذا كانت «اللواء» قد نشرت في عددها قبل السابق مقالاً حول «زواج المتعة» من وجهة نظر المذهب السُنّي، وبقلم أحد الباحثين في الجامعة الأُردنية، فانّها وهي تنشر في هذا العدد مقال الشيخ سبحاني، من وجهة نظر المذهب الشيعي، لترجو ان تفتح هذه الإجتهادات في وجه علمائنا ومفكّرينا أبواب الحوار وفق أدب الإختلاف ومنهجيّته الإسلامية التي نحترمها جميعاً، وأن تكون مقدمة لازاحة حالة الاحتقان التي طرأت بفعل عوامل شتى على بحوثنا ومفكّرينا وأورثت امتنا ما تعيشه من انقسامات وتناقضات لم تكن في أيّ حال متعلّقة بأُصول ديننا بقدر ما كانت اجتهادات في فروعه وهوامشه لا غيره.
وإذا كان الشيخ سبحانى قد أكّد في أكثر من مناسبة بانّ المشتركات بين المذهبين السني والشيعي تفوق الإختلافات، وانّ الإختلاف في الفروع أمر طبيعي تحتاج إليه المجتمعات، فانّه يصير أيضاً و في كلّ مناسبة وحوار، انّ المسلمين يختلفون ; ولن يختلفوا على النبي عليه السَّلام وسنته المشرّفة ولكنّهم اختلفوا أو سيختلفوا فيما روى عنه.
فالإختلاف ـ اذن ـ ليس في النبي أو الكتاب ولكن فيما رُوى عنه عليه السَّلام وفيما فسّره المفسّرون ممّا جاء في كتاب اللّه عزّوجلّ.
و «اللواء» إذ تشكر سماحة الشيخ سبحاني على تعقيبه الذي ابداه في حوارها معه حول ما نشرته عن حكم زواج المتعة ليسعدها أن تنشر مقالته ورده، دون أن تكون مضطرّة لتبنى أي من وجهتي النظر السالفتين. فهي منبر للحوار وساحة للتقريب بين اتباع المذاهب، تلك رسالتها وستظل تسعى من أجل ذلك الهدف الحلم الذي يتطلع إليه كلّ المخلصين والغيورين على دين اللّه ورسالته.
المحرّر

صفحه 91
انديشى او است در اين جا منعكس مى كنيم:
علاّمه سبحانى مى گويد: «ما درباره پيامبر اختلافى نداريم، اختلاف در چيزهايى است كه از آن حضرت نقل شده است.
آية اللّهجعفر سبحانى در اين مقاله رأى شيعه را درباره ازدواج موقّت مطرح مى كند و بر جواز و منسوخ نبودن آن، با اسلوب خاص و واقع بينى و دانش فزون، دليل و برهان اقامه مى نمايد. اين ويژگى ها همراه با احترام به آزادانديشى، اعتقاد به لزوم گفتگو ميان مسلمانان با وجود اختلاف در ديدگاهها، ما را بر آن داشت كه مقاله ايشان را منتشر سازيم.
شيخ سبحانى از اعلام فقه و انديشه است. پيرامون علوم مختلف از ملل ونحل، و تفسير و فقه و عقايد بيش از صد جلد كتاب نوشته و منتشر نموده است. او نزد شخصيتهايى مانند سيد بروجردى و سيد محمد حسين طباطبايى درس خوانده و سيزده سال از محضر امام خمينى بهره علمى گرفته است. فعلاً سرپرستى مؤسسه امام صادق عليه السَّلام را بر

صفحه 92
عهده دارد و در حوزه علميه قم فقه و اصول تدريس مى كند.
هفته نامه «اللواء» در شماره سابق خود درباره متعه مقاله اى از ديدگاه مذهب سنى منتشر كرد كه به قلم يكى از محققان دانشگاه اردن نگارش يافته بود. اينك در اين شماره مقاله شيخ سبحانى را منتشر مى كند كه بيانگر ديدگاه مذهب شيعه درباره متعه است و ما اميدواريم كه اين اجتهادهاى گوناگون درهاى گفتگو را مطابق اصول مناظره و روش اسلامى كه نزد همگان محترم است باز كند. نشر دو مقاله مختلف در يك موضوع، حالت جمود را كه بر بحثهاى انديشمندان ما به علت و عوامل گوناگون، سايه افكنده از بين ببرد. جمودى كه امت ما را به صورت فرقه هاى متضاد درآورده است، در حالى كه بسيارى از اختلافات به اصول مربوط نبوده، بلكه نوعى اختلاف در فروع و حواشى دين است.
شيخ سبحانى به مناسبتهاى گوناگون تأكيد دارد كه مشتركات ميان دو مذهب سنى و شيعى، فزونتر از موارد اختلاف است واختلاف در فروع يك امر طبيعى است و در هر مناسبت و گفتگويى پيش مى آيد.
درست است كه مسلمانان در مسايل گوناگونى با هم اختلاف نظر دارند، ولى هرگز آنان درباره پيامبر و كتاب نورانى او اختلاف ندارند و اختلافى اگر هست مربوط به رواياتى است كه افراد از او نقل مى كنند. در نتيجه، اختلاف در خود پيامبر و كتاب آسمانى او نيست، اختلاف در آن چيزهايى است كه از او نقل شده، و يا مفسران درباره كتاب او گفته اند.
هفته نامه «اللواء» از حضرت شيخ سبحانى تشكر مى كند، كه به

صفحه 93
تعقيب مقاله قبلى پرداخته و ما از اين كه به نشر مقاله ايشان مى پردازيم خوشحاليم، بدون اين كه يكى از دو نظر را در اين مورد برگزينيم. نشريه «اللواء» تربيون آزادى براى گفتگو و فضايى است باز براى نزديك ساختن پيروان مذاهب به يكديگر. اين، رسالت نشريه است و بر اين خط باقى خواهد ماند و براى تحقق يافتن آرزويى كه بسيارى از افراد مخلص و غيور پيوسته خواهان آن هستند سعى و كوشش خواهد نمود».

به سوى كتابفروشى هاى دانشگاه

روزهاى طولانى بهار به زودى پايان نمى پذيرد، من احساس كردم كه تا وقت نماز مغرب مقدارى وقت باقى است. دوست عزيزم جناب آقاى حميدمكارم پيشنهاد كرد كه مى توان در اين مدت كوتاه از كتابفروشى هاى اطراف دانشگاه ديدن كرد. همراه ايشان به برخى از كتابفروشى ها سرى زديم. كتاب هاى مفيد به حال من، بسيار كم و خيلى گران بود، ولى در مركز شهر أمّان قديم، كتابفروشيهاى معتبرى وجود داشت كه با بيروت و مصر ارتباط تجارى داشته و كتابهاى منبع در آنجا فراوان بود. ديدار از اين قسمت را به وقت ديگر موكول كرديم.
شب فرا رسيد و نماز جماعت در سفارت برپا شد. چون ايام سوگوارى بود، در تمام شبها پس از برگزارى نماز، به تفسير آيه اى كه قارى مجلس ـ كه طبعاً يكى از فرزندان اعضاى سفارت بود ـ تلاوت مى كرد، مى پرداختم و سپس درباره نهضت جهانى حضرت سالار شهيدان عليه السَّلام سخن مى گفتم. اين مراسم تا آخرين شب اقامت من در آن جا ادامه داشت.
 

صفحه 94

بازديد از غار اصحاب كهف

روز دوم، چهارشنبه 31/3/75، از غار اصحاب كهف ديدن كرديم. غار مزبور در گذشته در هشت كيلومترى شهر أمّان قرار داشت ولى اكنون فاصله آن با شهر كمتر شده است، ونام منطقه اى كه «كهف» در آنجا قرار دارد، «الرجيب» مى باشد و قريب به «الرقيم» است كه در قرآن وارد شده است و الفاظ اعلام در انتقال به زبان هاى ديگر تغيير پيدا مى كند . اين غار در سال 1963 ميلادى، برابر 1342هجرى شمسى اكتشاف شده و غار در قسمت جنوبى يك كوه سنگى است كه به هنگام روبرو شدن ضلع شرقى غار در سمت راست انسان، و ضلع غربى آن در سمت چپ انسان قرار مى گيرد، طبعاً دهانه غار رو به جنوب خواهد بود. در داخل غار سكوى بلندى قرار دارد كه روى آن را هفت يا هشت صورت قبر پوشانده است.ديوارهاى داخل غار،با خطوط يونانى نوشته شده، و صورت سگى نيز بر آن نقش بسته است. بالاى غار مسجدى است كه گويا قبلاً كليسا بوده و در ايام فتح اردن به دست مسلمين، به صورت مسجد درآمده است.
با توجه به آنچه كه بيان گرديد، مفاد اين آيه شريفه كه بيانگر خصوصيات كهف است روشن مى گردد. چنان كه مى فرمايد:
(وَتَرىَ الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمينِ وَإِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمالِ وَهُمْ فِى فَجْوَة مِنْهُ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللّهِ مَنْ يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُرْشِداً) (كهف/17).
«خورشيد را مى بينى آنگاه كه طلوع مى كند، از سمت راست غار عبور كرده،

صفحه 95
آنگاه كه غروب مى نمايد آنها را در سمت چپ ترك مى كند، و اصحاب داخل غار در فضاى وسيع بوده اند. اين از آيات خداوند است، هر كس را خدا هدايت كند او هدايت يافته است و هر كس را گمراه كند، هرگز براى وى راهنمايى پيدا نمى كنى».
آنچه كه در اين آيه از ويژگيهاى غار آمده، با آنچه كه با چشم خود ديدم كاملاً تطبيق مى كند. سپس مأموران آثار باستانى غار، برگى به ما دادند كه در آن به بيان خصوصيات غار پرداخته شده بود، ولى جا داشت در اين مورد از اعجاز تاريخى قرآن نيز سخن بگويد يعنى اين كه پيامبرِدرس نخوانده و سفر نكرده به اردن، چگونه اوضاع غار را تشريح مى كند كه انطباق آن با واقعيت، پس از گذشت چهارده قرن كاملاً قابل حس و تشخيص است.
 

صفحه 96

2

بازديد از دانشگاه آل البيت عليهم السَّلام

 
كشور اردن هاشمى گذشته از دانشگاه هاى متعدد(مانند دانشگاه اردن و يرموك) دانشگاهى به نام «آل البيت» دارد كه به امر ملك حسين ساخته شده و رياست آن را دكتر محمد عدنان البخيت بر عهده دارد. ملك، كه خود را از خاندان بنى هاشم مى داند و احياناً به آن افتخار مى كند از اين طريق خواسته است نام نياكان خويش را احيا كند و مسلماً بار سياسى آن بر ديگر جنبه ها سنگينى مى كند.
ما با تعيين وقت قبلى رأس ساعت 11 وارد دانشگاه شديم و با آقاى دكتر محمد العرموطى، رئيس بيت الحكمه دانشگاه، ديدارى انجام گرفت. وى در مورد اهداف تأسيس اين دانشگاه چنين اظهار كرد:
اين مركزبه دنبال تحقيقات در سه موضوع استراتژيك و سياسى و اقتصادى است. شعبه اى نيز جهت تحقيقات پيرامون ايران تأسيس شده كه لازمه آن تسلط بر زبان فارسى است. اصولاً زبان فارسى زبان غنى و زيبايى بوده و دانشگاه به دنبال احياى آن است. وى اضافه كرد كه بنده در بوسنى درس خوانده ام و شاهد تدريس زبان فارسى و تركى در

صفحه 97
حوزه هاى علميه آن بوده ام دكتر العرموطى همچنين اشاره كرد كه اين دانشگاه، علاوه بر زبان فارسى، به تاريخ و فقه جعفرى نيز اهميت مى دهد و در اين خصوص 3 واحد درس اجبارى براى همه دانشجويان تعيين كرده است.
پس از بررسى، روشن شد كه فقه مذاهب اربعه، يعنى حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى، در آنجا تدريس مى شود، ولى متأسفانه امر تدريس فقه آل البيت، كه دانشگاه به نام آنها ساخته شده است، كاملاً تعطيل است. البته اين مشكل در دانشگاههاى بسيارى در جهان وجود دارد و به حق، جاى انفعال و شرمندگى است كه حوزه علميه قم با ظرفيت بيست وهشت هزار دانشجو، و برخوردارى كامل از گنجينه فقه غنى شيعى، نتواند به چنين درخواستها پاسخ دهد واقع اين است كه همگان از استاد و شاگرد غالباً در يك مدار بسته زندگى مى كنيم، و از جهان خارج از حوزه، اطلاع صحيحى نداريم، و متفكران و محققان و فقيهان ما نوعاً به امورى مشغولند،و جهان خارج به امور ديگر; طبعاً رابطه و پيوند و هماهنگى لازم ميان آن دو وجود ندارد.
گذشته از اين، در دانشگاه آل البيت، مانند تمام دانشگاه هاى جهان، فردى براى تدريس پذيرفته مى شود كه داراى مدرك رسمى علمى(ليسانس يا فوق ليسانس و دكترا) باشد و بزرگترين فقيه عصر ما اگر فاقد مدرك رسمى باشد براى تدريس پذيرفته نمى شود، و اين در حالى است كه فقيهان حوزوى ما، به سنت معمول فاقد مدارك شناخته شده در خارج مى باشند. سرپرستان محترم حوزه علميه قم و ديگر حوزه هاى شيعى بايستى براى رفع اين نوع مشكلات، فكرى كنند. از

صفحه 98
طرفى البته استقلال حوزه ها بايد حفظ شود وحوزه در عين تأييد نظام، براى خود مستقل باشد، و از طرف ديگر بتواند محصولات خود را به خارج عرضه كند و تشريفات معمول ادارى در نظامات متداول علمى و دانشگاهى موجود جهان، مانعى براى ورود وحضور فرهيختگان حوزه نباشد.
دانشگاه عليگرد يك دانشگاه شيعى است، ولى رشته كلام اشعرى به علت داشتن استاد تدريس مى شود، امّا رشته كلام شيعه به علت فقدان استاد تعطيل است! سال گذشته فردى كه رشته تخصصى علم كلام را در مؤسسه تحقيقاتى امام صادق عليه السَّلام قم به پايان رسانيده بود، با مدارك حوزوى به دانشگاه مزبور اعزام گرديد، ولى هيأت علمى دانشگاه عليگرد، او را به علت رسمى نبودن مدرك وى نپذيرفت. رئيس آن دانشگاه كه خود از علاقمندان آل البيت عليهم السَّلام است، در حالى كه اشك بر چشمانش حلقه زده بود، از عدم پذيرش وى اظهار تأسف كرد وگفت: بايد مدرك علمى استاد با ضوابط ادارى دانشگاه تطبيق كند.
سرانجام، از كتابخانه دانشگاه آل البيت كه حاوى 000،90 جلد كتاب بود، ديدن به عمل آمد. يكى از همراهان، از متصدّى كامپيوتر كتابخانه سؤال كردكه چند كتاب به نام اين جانب (سبحانى) در اين دستگاه ضبط شده است، او با زدن چند دكمه اظهار كرد كه 24 كتاب عربى از استاد در اين كتابخانه هست.
من به هنگام عبور از قفسه هاى مخزن، مشاهده كردم كه قسمت مهمى از كتابهاى شيعه در آنجا وجود دارد كه در اختيار دانشجويان و اساتيد مى باشد.

صفحه 99
پس از اقامه نماز، در ضيافتى كه جناب آقاى دكتر عمر شذيقات، معاون دانشگاه، ترتيب داده بود شركت كرديم. وى از عدم حضور آقاى دكتر محمد عدنان البخيت رئيس دانشگاه در ضيافت، عذرخواهى كرد، ولى اكثر اساتيد فقه و تاريخ و غيره در اين ضيافت حضور داشتند.
در اين نشست، بحثهاى لغوى و ادبى و تاريخى مطرح گرديد كه به عنوان نمونه يكى را متذكر مى شويم:
برخى از خاورشناسان «امّى»(درس نخوانده) بودن پيامبر را انكار كرده مى گويد: او، هم مى خواند و هم مى نوشت. وقتى در برابر اين آيه قرار مى گيرند كه او را امّى شمرده است آنجا كه مى فرمايد:
(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الأُمِّىَّ...) (اعراف/157)، مى گويند «امّى» به معناى منسوب به «امّ القُرى» بودن است; امّ القُرى، نام مكّه; و پيامبر نيز مكى بوده است.
پس از طرح اين نظريه، در ميان حاضران مخالفى احساس نكردم; بلكه برخى حتى به تصديق آن نيز برخاستند!
نگارنده يادآور شد كه تاريخ عرب جاهلى، و زندگى پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، همگى بر امّى بودن او به همان معنى (درس نخوانده) گواهى مى دهند، و «امى» را به معنى منسوب به «ام القرى» تفسير كردن، مخالف قواعد عربى است زيرا در اين گونه تركيب ها «ياء» نسبت، به دومى ملحق مى شود، نه به اولى و مى گويند: «قروى» نه «امى».
ابن مالك در «الفيّه» خود مى گويد: هر مركبى كه با «اب» و

صفحه 100
«ابن» آغاز شود، ياى نسبت به لفظ دوم آن مى پيوندد نه به لفظ اول، زيرا در غير اين صورت منسوب، مشخص نمى گردد. آنجا كه مى گويد:
وانسِبْ لصدرِ جملة وصدرِما *** رُكَّبَ مَزْجاً وبثان تمَّما
اضافة مبدؤة بابن واب *** أو ما له التعريف بالثانى وجب
يعنى : هرگاه بخواهيم چيزى را به «مركب مزجى» نسبت بدهيم، حتماً بايد ياى نسبت را بر نخستين جزء آن ملحق كنيم، مثلاً در «تأبّط شرّاً» مى گويند: «تأبّطى» و در «بعلبكّ» مى گويند: «بعلى»، ولى اگر بخواهيم چيزى را به مركبى نسبت دهيم كه از الفاظى مانند «ابن و اب» تركيب يافته باشد در اين صورت ياى نسبت را به آخر آن ملحق مى كنيم چنان كه مثلاً در ابن الزبير «زبيرى» و در ابى بكر«بكرى» مى گوييم و بر اين اساس طبعاً در مثل «ام القرى» بايد بگوييم: قُرَوى نه أُمّى.
تحليل اين جانب به عنوان يك فرد غير عرب براى آنان مايه شگفت بود، چنين تحليل هايى مربوط به روش سنّتى است كه در حوزه هاى ما حاكم است و در گذشته نيز پيش از دانشگاهى شدن مراكز علمى در كشورهاى عربى همين حالت حاكم بود. روش دانشگاهى هر چند مسائل را لقمه اى و سهل الهضم و به اصطلاح «راحت الحلقوم» مى سازد، ولى از عمق تحصيل مى كاهد.
ما ناچار بوديم در مقابل اين ضيافت صاحب پيامى نيز باشيم. از اين جهت در جلسه عمومى تر از اهميت اهل بيت در قرآن سخن رانديم و يادآور شديم كه قرآن در موارد گوناگون از قداست و طهارت خاندان

صفحه 101
رسالت، كه اين دانشگاه به نام آنها ساخته شده است، سخن مى گويد. البته قرآن، كتاب طايفى نيست ولى در عين حال، مرجع علمى و اجتماعى امت را پس از درگذشت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم بيان مى نمايد.
درباره آيه مباهله دقت فرماييد. آنجا كه مى فرمايد:
(...فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنائَنا وَأَبْنائَكُمْ وَنِسائَنا وَنِسائَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنةَ اللّهِ عَلَى الكاذِبينَ) (آل عمران/61).
«پيامبر به آنان بگو هر دو گروه، فرزندان و زنان و خودهايشان را براى دعا و نفرين بر ضد گروه دروغگو در ميدان مباهله و نفرين حاضر سازيم، آنگاه بر دروغگويان لعنت بفرستيم».
پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم در ميان فرزندان و زنان مهاجر، تنها حسن و حسين و فاطمه و على عليهم السَّلام را به ميدان مباهله آورد. زيرا مى دانست كه «آمين» اين افراد مى تواند بر مخالفان، بلا فرود آورد ضمناً لفظ «انفسنا» مى رساندكه على عليه السَّلام به منزله جان پيامبرصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است. بر اين اساس، بسيار شايسته است كه احكام و تعاليم دين را از كسى بگيريم كه به منزله جان پيامبر است.
از سوى ديگر قرآن مى فرمايد:
(وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ...) (اسراء/26) .
«حق نزديكان خود را بپرداز» .
مقصود كدام حق است كه پيامبر، و به تبع او امت بايد به آنان بپردازند.

صفحه 102
در سوره انفال دستور داده است كه پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، خمس غنايم را شش قسمت كند و يك ششم آن را به بستگان نزديك خويشتن بپردازند. چنان كه مى فرمايد:
(وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىء فَانَّ للّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذى القُرْبى...) (انفال/41).
در سوره احزاب نيز به طهارت اهل بيت از گناه و خلاف گواهى داده و مى فرمايد:
(...إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (احزاب/33).
در سوره شورى مهر و مودّت خاندان رسالت را مزد يا شبه مزد رسالت پيامبر معرفى مى كند و مى فرمايد:
(...قُلْ لاَ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى القُرْبى) (شورى/23).
اين آيات و نظاير آنها و بالأخص آنچه كه در سوره «هل أتى» وارد شده است ما را به موقعيت ممتاز اهل بيت آشنا مى سازد. لذا مسلمانان بايد در تمام اعصار پيوند خود را با چنين خاندانى محكم تر واستوارتر سازند.
در اين جلسه آقاى دكتر قحطان، رئيس دانشكده شريعت، و دكتر العرموطى و تعدادى از دانشجويان فوق ليسانس اين رشته شركت داشتند.

صفحه 103
البته پيرامون آيه تطهير سخنان مفصل و مستندى بيان گرديد كه تفصيل آن را در مبحث مربوط به سخنرانى در مؤسسه عبدالحميد الشومان خواهيم آورد.
 

صفحه 104

3

نقاط مشترك ميان دو مذهب

سخنرانى در مؤسسه عبدالحميد شومان

مؤسسه«عبدالحميد شومان» مؤسسه اى فرهنگى است كه يكى از فعاليت هاى آن برپايى ميزگردها و سخنرانيهايى پيرامون موضوعات علمى، سياسى و دينى است. در غالب روزهاى هفته طرف عصر در آنجا گردهمايى وجود دارد، و به صورت «حِوار» يا به اصطلاح «ديالوگ» سخن رانده مى شود.
به دنبال هماهنگى هاى به عمل آمده توسط بخش فرهنگى سفارت، مدير اين مؤسسه از اينجانب دعوت كرد كه پيرامون واقعيت مذهب شيعه سخن بگويم.
مطابق سنت ديرينه مؤسسه، خبر برپايى هر نوع گردهمايى و سخنرانى قبلاً به صورت اطلاعيه در روزنامه هاى كثيرالانتشار اعلام مى شود، موضوع سخنرانى ما نيز در برخى از جرايد به شرح ذيل اعلام شد.
 

صفحه 105
محل كليشه آگهى
 
همان طور كه ملاحظه مى فرماييد آگهى كاملاً محترمانه اى در روزنامه هاى «الرأى» و «الدستور» و «الأسوق» به صورت كليشه اى چاپ شد . عنوان موضوع را نيز خود اين جانب برگزيده بودم. زيرا تبيين واقعيت مذهب شيعه با بيان مشتركات در اصول و فروع بهتر صورت مى پذيرد، تا بيان نقاط اختلاف.
من اطمينان داشتم كه با اين آگهى، گروههايى با فرهنگهاى گوناگون در سالن سخنرانى حاضر مى شوند. به هنگام ورود به مؤسسه، آنچه را كه حدس مى زدم، احساس كردم، تمام صندليهاى سالن پر شده بود، وحتى برخى به علت نبودن صندلى سرپا ايستاده بودند.
پس از ورود به سالن، ما را به اطاق مدير مؤسسه هدايت كردند. طبق اظهار آقاى دكتر اسعد عبدالرحمان رئيس مؤسسه، و آقاى شريف حسينى مجرى برنامه، و دكتر عمر مدنى يكى از حضار، چنين اجتماع فشرده و متراكمى تاكنون در هيچ يك از ميزگردها ويا سخنرانى ها سابقه

صفحه 106
نداشته است. تعداد جمعيت حاضر در سالن حدود ششصد نفر بالغ مى شدند كه اكثريت قريب به اتفاق آنها اساتيد دانشگاه و دانشجويان و طبقه تحصيل كرده بودند.
پس از استقرار بنده در جايگاه، مجرى برنامه طبق سنّت حاكم بر اين اجتماعات، به معرفى سخنران پرداخت و شنوندگان را به طور اجمال از پايه علمى وتحصيلى گوينده و تأليفات واساتيد او آگاه ساخت.
***
نگارنده سخن خويش را با حمد و ثناى خداى بزرگ و درود بر پيامبر اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم و اهل بيت پاك و ياران ستوده اش، آغاز كرد. سپس از مدير و مجرى و ديگر اعضاى مؤسسه فرهنگى عبدالحميد شومان كه اين امكان را فراهم كرده اند كه گوينده اى از نقطه دور به اين جا بيايد و در چنين مجمع بزرگ و شكوهمندى سخن بگويد، تشكر نمودم و در ادامه،به تشريح موضوع گفتار خود پرداختم.
سخنرانى به زبان عربى ايراد شد، و مجموع سخنرانى با پرسشها و پاسخها، قريب به دو ساعت به طول انجاميد. نقل كامل سخنرانى از ظرفيّت اين نوشته فراتر است و از اين روى تنها به بيان عصاره و فشرده آن اكتفا مى كنيم:

ضرورت وحدت

مذهب شيعى وسنى، دو شاخه اى است كه بر يك اصل

صفحه 107
روييده اند. اين دو مذهب، در اصول وريشه هاى كلّى وحدت نظر دارند و در فروع وشاخه ها مانند ديگر مذاهب كلامى و فقهى داراى ديدگاههاى مختلف مى باشند.
مثلاً در ميان اهل سنت،دو «مذهب كلامى» به نامهاى «اشعرى و ماترديدى» وجود دارد كه هر چند هر دوى آنها مورد پذيرش اهل سنت است، ولى در عين حال در چهل و پنج مسأله كلامى با هم اختلاف نظر دارند و اين گونه اختلافات (به علت وحدت آن دو در اصول) پيروان آنها را از هم جدا نساخته است.
از سوى ديگر در ميان اهل سنت، چهار مذهب فقهى به چشم مى خورد كه هر يك براى خود مشرب وروش خاصى در فقه برگزيده اند، ولى پيروان هر چهار مذهب، در عصر كنونى دركنار يكديگر زندگى مى كنند. البته در گذشته گاه درگيريهاى سختى ميان آنان پديد مى آمد و احياناً كار به جاى باريك مى كشيد و تنها با مداخله خلفا و مسئولان، اوضاع آرام مى گشت.
مذهب شيعه هم با مذهب سنى، در مسائل گوناگون كلامى و فقهى، از همين نوع اختلافات دارد. ولى چرا اختلاف اين دو مذهب را از سنخ اختلافات كلامى «اشاعره» با «ماتريديه» تلقى نكنيم و يا اختلافات فقهى آن دو را در رديف اختلافات فقهى ميان پيشوايان مذاهب چهارگانه نشمريم؟ چرا برخى بدون تحقيق فاصله هاى عقيدتى وفكرى و فقهى و عملى اين دو مذهب را بسيار عميق توصيف مى كنند، در حالى كه خواهيم ديد، اختلاف آنچنان نيست كه اين دو گروه را رودر روى يكديگر قرار دهد.

صفحه 108
من بيش از آن كه درباره عقايد شيعه سخن بگويم، دو نكته درباره فقه شيعه خاطر نشان ساختم:
الف: فقيه بزرگ شيعه، شيخ طوسى (385ـ 460) كتابى به نام «الخلاف» نگاشته و در آنجا مسايلى را كه در ميان مذاهب فقهى اسلامى مورد اختلاف است،مطرح مى نمايد. اگر دقت كنيم خواهيم ديد فقه شيعه در غالب مسائل با فتواى يكى از فقهاى چهارگانه و غيره موافق است. اين كتاب، كه اخيراً در شش جلد منتشر شده، مى تواند ديدگاه شيعه را در فقه اسلامى روشن سازد.
ب: در يكى از كنگره هاى تقريب مذاهب اسلامى، مقاله اينجانب پيرامون مسائل مربوط به احوال شخصيه بود كه فقهاى مذاهب پنجگانه در آن وحدت نظر دارند. نوشته اينجانب از حد مقاله گذشت و به صورت رساله اى درآمد، و از اين طريق روشن گرديد فقيهان شيعه و سنى در غالب مسائل مربوط به نكاح و طلاق و ارث، وحدت نظر دارند. چرا چنين نباشد در حالى كه مرجع همه آنها كتاب وسنت است. اگر پيروان اهل بيت عليهم السَّلام به احاديث پيشوايان خويش هم عمل مى كنند، از اين روست كه اقوال آنها حاكى ازسنت پيامبر اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم مى باشد.
و به ديگر سخن: سنت پيامبر نزد سنى و شيعه از احترام خاصى برخوردار است. اهل سنت روايات پيامبر را از صحابه مى گيرند در حالى كه شيعه آن را ـ علاوه بر صحابه ـ از اهل بيت آن حضرت كه طريقى صاف تر وزلال تر است، دريافت مى كنند.
ديدگاه يك فرد محقق نسبت به اختلاف شيعه و سنى قبل از

صفحه 109
شناخت و پس از شناخت كاملاً متفاوت خواهد بود. قبل از مراجعه به كتب اصيل شيعه درباره عقايد و فقه، مكتب شيعى را يك مكتب انحرافى، ولى پس از مراجعه، آن را يك مكتب منطقى تلقى مى كند كه در پاره اى از موارد در كلام و فقه با اهل سنت اختلاف نظر دارد. در ترسيم اين دو ديدگاه، از مثال زير بهره مى گيريم:
گاهى انسان، از دور شبحى را مى بيند و مى انديشد كه حيوان درنده اى است كه اگر به نزديكش برود او را مى درد، امّا كمى كه پيش مى رود عقيده او دگرگون مى شود و تصور مى كند كه آن شبحِ حيوان اهلى است. باز گامى چند به جلو مى نهد و در آنجا احساس مى كند كه او انسان است. در مرحله بعدى كه فاصله كمتر مى شود، مى بيند كه برادر گمشده او است كه سالهاى درازى به دنبال او بوده است.
هر يك از شما برادران سنى نيز پس از تحقيق در باب عقايد و افكار مذهب تشيع، نسبت به برادران شيعه خود همين حالت را داريد. پس از آشنايى خواهيد ديد كه او برادر دينى گمشده شما است كه پس از گذشت قرنها، او را باز يافته ايد. اينك به بيان نقاط مشترك هر دو گروه مى پردازيم:

وحدت نظر در مسائل توحيدى

مذهب سنى در توحيد ذاتى و افعالى و عبادى، كاملاً با شيعه وحدت نظر دارد و كوچكترين اختلافى ميان آن دو نيست.

صفحه 110

1. توحيد ذاتى

هر دو مذهب در قول به وحدانيت خدا و اين كه براى او نظير و شريكى نيست، وحدت نظر دارند. به اين مرحله از توحيد كه خداوند يگانه است و مثل و مانند ندارد، توحيد ذاتى مى گويند.

2. توحيد افعالى

شيعه و سنى در مجموع معتقدند كه در جهان آفرينش جز يك خالق، آفريننده ديگرى نيست و تأثير علل طبيعى مثل سوزندگى آتش، فروزندگى خورشيد، درخشيدن ماه، پرورش گياهان به وسيله آب، همه و همه به اذن و فرمان او انجام مى گيرد و اگر اذن او نباشد، همه اسباب و علل فرو مى ريزند، و اگر در برخى از كلمات اشاعره موقعيت علل طبيعى به شكل ديگر مطرح گرديده، به علت نوعى مبالغه در توحيد بوده است واگر كلمات آنان بر اين معنى حمل نشود، منطقاً قابل قبول نخواهد بود. زيرا هرگز نمى توان تأثير ظلى و تبعى علل طبيعى را ناديده گرفت. چنان كه قرآن نيز مى فرمايد:
(...وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ...) (بقره/22).
«آب از آسمان فرود آورد، به سبب آن(آب) ميوه هايى را از درخت به عنوان روزى براى شما بيرون آورد».

صفحه 111

3. توحيد در عبادت

هر دو گروه معتقدند كه عبادت از آنِ خدا است و جز او نبايد موجودى را هر قدر هم مقدس باشد، پرستش كرد. و به علت همين وحدت نظر است كه همگى در نماز مى گوييم:(إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ) .
 

4. توحيد در حاكميت و اطاعت

از جمله مراحل توحيد اين است كه معتقد شويم حاكم و فرمانروايى مطاع جز او نيست. چنان كه قرآن مى فرمايد:(...إِنِ الحُكْمُ إِلاّ للّهِ...) (يوسف/40) واگر پيامبر را نيز حاكم و مطاع مى دانيم، به اين علت است كه خداوند به اطاعت از وى فرمان داده است. يعنى در حقيقت حاكميت پيامبر و مطاع بودن او، بالذات نبوده، بلكه به خاطر فرمان خداست. ولذا مى فرمايد:
(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ...) (نساء/80).
«هر كس از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت خدا را اطاعت كرده است».
علاوه بر اين، دو نوع توحيد(توحيد در حاكميت، وتوحيد در اطاعت) به توحيد ديگرى معتقديم و آن، توحيد در حق شفاعت مى باشد كه مفاد آن اين است شفيع بالذاتى جز خدا وجود ندارد، و اگر شفاعت ديگران پذيرفته مى شود، به اذن و اجازه او است. چنان كه مى فرمايد:(قُلْ للّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً...) (زمر/44) و باز مى فرمايد:

صفحه 112
(...لا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى...) (انبياء/28).

5. توحيد در تشريع وتقنين

هر دو گروه معتقدند كه مقنّن و مشرّع خداست و آموزگاران آسمانى بيان كننده وحى الهى بوده و چيزى بر آن نيفزوده وچيزى از آن نكاسته اند. وظيفه مجتهدان و فقيهان شرع نيز اين است كه با رجوع به آن متون شرعيه احكام الهى را استخراج نمايند. يعنى هيچ مقامى حق ندارد، حلالى را حرام، و يا حرامى را حلال اعلام كند. اگر قرآن در پاره اى از موارد يهود و نصارى را مشرك اعلام مى كند، از اين نظر است كه آنان زمام تشريع را به دست احبار و رهبان داده و به جاى پيروى از تورات و ديگر كتب آسمانى، از سخنان آنان پيروى مى كردند ـ هر چند با حكم الهى در تضاد باشد ـ قرآن به اين نوع شرك در آيه ياد شده در زير اشاره مى كنند:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...) (توبه/31).
«دانشمندان و راهبان خويش را اختيارداران خود، اتخاذ نموده (و در حلال وحرام از گفتار آنها پيروى مى كنند)».
شيعه در مسأله توحيد در تقنين، از پيشرفت چشمگيرترى برخوردار است. زيرا روايات اهل سنت در فقه، از پانصد حديث تجاوز نمى كند و چون اين مقدار، وافى به مقصود و كافى براى تشخيص حكم انبوهِ مسائل مورد نياز و مبتلا به بشر در طول قرون و اعصار نيست، اهل تسنن در موارد ديگر ناچار شده اند كه به اقوال صحابه و به معيارهايى مانند

صفحه 113
«قياس» و «استحسان» و«سدّ الذرائع» عمل كنند و از اين طريق حكم الهى را كشف كنند. در حالى كه شيعه به خاطر فزونى روايات وارده از طريق پيشوايان اهل بيت، از احاديث بيشترى برخوردار بوده و در خود احساس نياز به غير قول معصوم نمى كند. زيرا روايات پيروان اهل بيت در مسائل فقهى فزون از پنجاه هزار روايت وحديث است كه بخشى قابل توجه از آنها حاوى اصول و قواعد كلى بوده و مجموعاً مى تواند نياز فرد وجامعه را در اعصار و امصار گوناگون بر طرف نمايند.
اگر از فقهاى اهل سنت به روايات اهل بيت مراجعه مى كردند، هرگز خود را گرفتار قياس و استحسان نمى كردند. در هر حال، اختلاف در اين نوع از مسائل مى تواند، امت واحدى را دو امت كند.

صفات خدا

هر دو مذهب، در صفات ثبوتى و سلبى و به تعبير ديگر جمال و جلال خداوند، وحدت نظر دارند. همگان خدا را دانا و توانا و زنده مى دانند و او را از صفات جسمى و جمالى تنزيه مى كنند اگر در پاره اى از موارد اختلافاتى به چشم مى خورد همگى به اختلافات كلامى برمى گردد، و اعتقاد به يك طرف مايه ايمان وكفر نيست. پس از انتقال مسائل فلسفى و كلامى از ملل خارج به اسلام، زمينه بحثهاى كلامى و فلسفى فراهم گرديد و انديشمندان اسلامى را در نظرورزى در امور زير به دو گروه تقسيم كرد:
الف: صفات خدا عين ذات او است، يا زايد بر ذات؟

صفحه 114
ب: تكليف صفات خبرى مانند: يداللّه، عين اللّه چيست؟ آيا بر معانى مجازى حمل مى شود، يا معانى آنها را بايد به خدا واگذاشت. يا بايد آنها را بر معانى لغوى حمل كرد البته به گونه اى كه مناسب با مقام الهى باشد.
ج: رؤيت خدا در آخرت، پس از اتفاق بر امتناع رؤيت او در دنيا.
ما معتقديم اختلاف در اين نوع مسائل نبايد مايه كدورت شود. اختلاف در اينها، اختلاف در مسائل كلامى يى است كه ربطى به اصل ايمان واسلام ندارند. اگر متكلمان اسلامى با تشكيل دادن سمينارهاى متعدد با واقع بينى خاصى بر اين مسائل نظر افكنند، و موضع گيرى ائمه اهل بيت را نيز در اين مسائل مورد بررسى ومداقّه قرار دهند و از كلمات نورانى وروشنگر آنان در حل و فصل قضايا بهره گيرند، قسمت اعظم اختلافات كلامى حل مى شود. و اگر اين نوع مسائل در محاق اختلاف باقى مانده به خاطر اين است كه متكلّمان هر دو گروه، به صورت فردى بر اين مسائل نظر افكنده و بحث جمعى انجام نداده اند.
د: هر دو گروه خدا را عادل مى دانند. ولى پيروان اهل بيت به علت اعتقاد به تحسين و تقبيح عقلى توصيف خدا را با اين صفت از طرق عقل كشف كرده و داورى شرع را تأكيدى بر حكم عقل تلقى مى كنند. در حالى كه اهل سنت ـ آن هم گروه اشاعره، نه معتزله ـ به علت انكار حسن و قبح عقلى، عدل الهى را از طريق كتاب آسمانى كشف و بر آن اعتماد مى كنند.
بحث درباره حُسن و قُبح عقلى هر چند دلكش وسودمند بوده

صفحه 115
وبسيارى از مسائل كلامى بر اين اصل استوار است، ولى بايد توجه كرد كه چنين اختلافى با اينكه مايه اختلاف در برخى مسائل كلامى است ولى نمى تواند به اخوّت اسلامى لطمه وارد كند و هرگز پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم مأمور نبود كه از مسلمانان درباره مسائل حسن و قبح عقلى و فروع آن اعتراف بگيرد.
در اينجا باز سخن قبلى را تكرار مى كنم و آن اين كه، اگر مسائل كلامى اختلاف انگيز، در محافل علمى به صورت گروهى مطرح شود وانديشمندان فِرَق گوناگون از ديدگاهها و تحليلهاى ديگر فرق آگاهى كافى داشته باشند، قسمت اعظم اختلافات نيز برطرف مى شود. دانشمندان شيعه از تشكيل اين گونه محافل همواره استقبال كرده و مى كنند.

در قلمرو نبوت عامّه و خاصّه

هر دو مذهب، معتقدند كه از جانب خدا پيامبرانى براى هدايت بشر مبعوث شده اند كه نخستين آنها حضرت آدم و آخرين و خاتم آنها پيامبر اسلام حضرت محمدصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است و در كتب حديثى هر دو گروه، تعداد آنها صد و بيست و چهار هزار پيامبر قيد شده است.
عصمت پيامبران براى خود دلايل و جهات مختلف دارد و در اينكه انبياى الهى در اخذ وحى و تبليغ آن دچار خطا واشتباه نمى شوند، ميان هر دو گروه وحدت نظر حاكم است.
پيراستگى پيامبر از گناهان كبيره و صغيره پس از بعثت، مورد اتفاق همگان است. هر چند پيراستگى آنها، قبل از بعثت نسبت به

صفحه 116
انجام صغائر مورد گفتگو است. پيروان مكتب اهل بيت، پيامبران را خواه پس از بعثت و خواه قبل از آن، از هر گناه كبيره يا صغيره اى منفِّر و غير منفّر، پيراسته مى دانند. در حالى كه در ميان علماى اهل سنت در وضع زندگى پيامبران قبل از بعثت اختلاف به چشم مى خورد و برخى از آنان، عصمت آنان را قبل از نبوت مورد انكار يا تشكيك قرار داده اند و اين نوع اختلافات ـ گذشته بر اين كه اختلاف كلامى است ـ مضرّ بر وحدت اسلامى نيست; زيرا اختلاف در انديشه ها معلول استظهارهاى گوناگون از ادلّه است. مادامى كه طرف بر عقيده خود حجّتى دارد نزد خدا معذور بوده هر چند دچار اشتباه شود. مگر در تحصيل حق كوتاهى كند در اين صورت در پيشگاه خدا مسئول خواهد بود.

حادث و يا قديم بودن كلام خدا

در زمان مأمون، سال 212 هجرى قمرى، از طريق مسيحيان مسأله اى مطرح گرديد كه قرنها مايه گرفتارى مسلمانان شد. اصولاً انگيزه طرح آن مشغول كردن مسلمانان به بحثهاى بى حاصل و ايجاد تشتّت در ميان آنها بود و آن، مسأله حادث يا قديم بودن كلام خدا ـ بالأخص قرآن ـ است. اين بحث كه براى مسلمانان زجر كشيده آن روز دينارى سود نداشت، آنچنان مايه تفرقه و دودستگى آنها گرديد كه آثار سوء آن قرنها باقى ماند و در سايه همين مسأله بود كه معتزله به اوج قدرت رسيده و به تفتيش عقايد پرداختند . آنگاه خود نيز دچار چنين آزمونى گرديد. و در نتيجه افراط گريهاى «محمود غزنوى»، نظام اعتزال كه يك نظام فكرى بود، از غالب مناطق اسلامى برچيده شد.

صفحه 117
مهم تر اين كه موضوع بحث كاملاً مبهم و تاريك بود و اصولاً معلوم نبود كه مقصود طراحان مسأله از «مخلوق» بودن كلام خدا، چيست و طرفين در صدد اين بودند كه از يكديگر بر وفق عقيده خود اقرار بگيرند.
در آن ميان، گروهى از اين نظر، از تفوّه به مخلوق بودن كلام خدا پرهيز مى كردند كه تن به «اختلاق» و ساختگى بودن كلام خدا نداده باشند. چه، مى پنداشتند كه اگر بگويند قرآن مخلوق است، مفاد آن اين است كه قرآن ساخته فكر بشر است و تداعى قول وليد بن مغيره مشرك مى شود كه مى گفت:(إِنْ هذا إِلاّ قَوْلُ البَشَرِ) (مدثّر/25) از اين لحاظ سفت و سخت مى گفتند: قرآن مخلوق نيست تا اين مفهوم را رد كنند. در حالى كه آنها مى توانستند با رد اين مفهوم، واقعيت را به صورت ديگر بگويند و آن اين كه: قرآن حادث است يا قديم نيست. يا بدين گونه جمله را به پايان برسانند كه : قرآن مخلوق و فعل خدا است.
گروهى از تعبير دوم نيز ترس داشتند زيرا فكر مى كردند كه اين گونه توصيف در كلام، مايه حدوث علم خدا مى شود. تو گويى كلام خدا را به معنى علم خدا مى گرفتند.
خلاصه يك بحث سر درگم، مايه اختلاف مسلمين در عهد «مأمون» گرديد و اثر آن تا دو قرن در ميان مسلمانان باقى ماند و خونهايى در اين راه ريخته شد.
اين نوع مسائل كلامى بايد در محيط علمى مطرح گردد، نه آنكه به خيابان و بازار و محيط عوام كشيده شود.

صفحه 118
پيروان اهل سنت در حالى كه قرآن را نازل شده از جانب خدا دانسته و علم خدا را قديم مى دانند، معتقدند قسمتى از واقعيت هاى عينى قرآن مانند آيات مربوط به غزوات و مذاكره با كافران و منافقان و نيز كليه الفاظ و نبشته هاى آن حادث بوده و قديم منحصر به ذات اقدس الهى است.

پيراستگى قرآن از تحريف

تاريخ از عنايت شگفت انگيز مسلمانان نسبت به حفظ قرآن گزارش مى دهد. از نظر شيعه اماميه قرآن در زمان خود پيامبر گردآورى شده، وقرآن كنونى نتيجه جمع آورى آيات است كه به امر پيامبر صورت پذيرفته است. تنها چيزى كه بعدها انجام گرفته، توحيد لهجه بوده است، زيرا اقوام عرب كلمات را با لهجه هاى مختلفى ادا مى كردند و قرآن را از حالت يك نواختى بيرون مى ساختند.
جمع آورى عثمان به معنى گردآورى سوره ها و آيات نبود، بلكه به معنى توحيد لهجه و قرائت بود تا مسلمين از نظر شكل و تلفّظ، قرآن واحدى داشته باشند كه با لهجه قوم پيامبر موافق باشد.
عنايت ياران رسول خدا ايجاب مى كند كه سُوَر و آيات و جُمَل وكلمات قرآن حالت تواتر به خود بگيرد و قرائت صحيح كه موافق با قرائت خود پيامبر است، همان قرائت «عاصم» به روايت «حفص» است.
قرآن، معجزه جاويدان پيامبر است و به اقتضاى مشيّت الهى اين

صفحه 119
كتاب عظيم بايد از هر نوع دستبرد و تحريف مصون بماند. خود وحى الهى محفوظ بودن قرآن از هر پديده بد را ضمانت كرده و فرموده است:
(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ) (حجر/9) .
«ما قرآن را فرو فرستاديم و خود نيز حافظ آن هستيم».
آيا امكان دارد كه خدا به وعده خود عمل نكند در حالى كه مى فرمايد:(...إِنَّ اللّهَ لا يُخلِفُ المِيعاد) (رعد/31).
در جاى ديگر هر نوع ورود باطل به ساحت قدس قرآن را نفى كرده و مى فرمايد:
(...وَإِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ* لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيم حَمِيد) (فصّلت/40ـ 41).
«آن كتابى است گرامى كه باطل از پيش رو و پشت سر به آن راه ندارد، فرستاده شده از جانب خداوند حكيم و ستوده است».
با توجه به تاريخ نزول قرآن، و عنايت مسلمانان به حفظ آن و نيز آيات وارده در شأن اين كتاب بزرگ، رأى مشهور ميان همه مسلمانان اين است كه قرآن تحريف نشده و آنچه كه بر پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرو فرستاده شد، دقيقاًوعيناً سينه به سينه و دست به دست به ما رسيده است.
ما در اين جا اسامى برخى از شخصيتهاى ديرينه شيعه را نام مى بريم كه بر مصون بودن قرآن از آفت تحريف تصريح كرده اند:
1. فضل بن شاذان(متوفاى سال 260.ق) در كتاب الإيضاح.
2. شيخ صدوق(306ـ 381) در كتاب اعتقادات اماميه، ص93.

صفحه 120
3. شيخ مفيد در كتاب «أجوبة المسائل السروية»، ص 226 و «اوائل المقالات»ص 54.
4. شريف مرتضى (355ـ 436) در كتاب «المسائل الطرابلسية»، كه شيخ طبرسى، مفسّر معروف شيعه، در مجمع البيان، ج1، ص 51 نيز سخن او را نقل كرده است.
5. شيخ طبرسى (471ـ 548) در كتاب مجمع البيان، ج9، ص 15 در فن خامس از مقدمات تفسير، و او نظريه سيد مرتضى را برگزيده است.
6. علامه حلّى، حسن بن يوسف(626ـ 648) در كتاب «المسائل المهناوية»، ص 121 مى گويد:
حق اين است كه در قرآن، هيچ نوع تبديل، تأخير، افزايش و نقصانى راه نيافته است.
اگر يك فرد محقق، كلمات علماى شيعه را تحقيق كند، خواهد ديد، بزرگان آنان هر نوع تحريف را از ساحت قرآن نفى كرده اند. بررسى كلمات دانشمندان شيعه را به خود شما واگذار مى كنيم. در عصر حاضر از جانب محققان شيعه در نفى تحريف كتابهاى گوناگونى نوشته شده كه مى توانند بيانگر عقيده روشن و محكم شيعه مبنى بر مصونيت قرآن از تحريف باشند كه از جمله آنها كتاب «صيانة القرآن عن التحريف» مى باشد.
 

صفحه 121

روايات تحريف

عقيده شيعه را بايد از كتابهاى كلامى آنها اخذ كرد، نه از كتابهاى حديثى وروايى. زيرا در كتابهاى حديثى، روايات صحيح و غير صحيح هر دو وجود دارد ونقل روايت در مجامع حديثى لزوماً به معنى التزام مصنف به صحت و قبول آن نيست. گذشته از اين امر، اصولاً در باب عقايد، به هر روايتى نمى توان اعتماد نمود.
بلى، اين را نمى توان انكار كرد كه در كتب حديثى سنى و شيعه، رواياتى در مورد تحريف وارد شده است كه از نظر حديث شناسان كاملاً فاقد ارزش مى باشند. اين گونه از روايات، بيانگر عقايد هيچ يك از دو گروه نيست.
متأسفانه برخى از افراد ناآگاه يا مغرض، وجود روايات تحريف در برخى از كتب حديثى شيعه را گواه بر اعتقاد شيعه به تحريف مى گيرند و در مقابل، آن همه تصريح از بزرگان و استوانه هاى علم و دانش، به اين قبيل روايات كه غالباً از افراد «ضِعاف» نقل شده و يا به صورت «مرسل» در كتابهاى حديثى آمده است، اعتماد كرده و اين گروه را به اعتقاد تحريف متهم مى كنند.
اگر وجود روايت دليل بر عقيده باشد، اين نوع روايات در كتابهاى حديثى برادران اهل سنت نيز كم نيست كه من دو نمونه از آنها را ذيلاً ذكر مى كنم:
بخارى و مسلم از ابن عباس نقل مى كنند كه عمر پس از بازگشت از آخرين حجى كه انجام داد، سخنرانى كرد و در ضمن آن گفت:

صفحه 122
خداوند محمد صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم را به حق فرو فرستاد و كتاب را بر اونازل كرد. از چيزهايى كه بر او نازل كرده آيه رجم است. ما آن را در عصر او خوانديم و انديشيديم. پيامبر سنگسار كرد، ما نيز پس از او سنگسار كرديم، امّا از آن مى ترسم كه اگر زمان طولانى شود، شخصى بگويد در كتاب خدا آيه رجم را نمى يابيم، آنگاه با ترك فريضه اى، گمراه شوند.1
مالك در موطّأ آيه رجم را از زبان عمر چنين نقل مى كند:الشيخ والشيخة ـ إذا زنيا ـ فارجموهما البتة!.2
قُرطبى، مفسر مشهور قرن هفتم در آغاز تفسير سوره احزاب از قول عايشه نقل مى كند كه سوره «احزاب» دويست آيه بود، در حالى كه اكنون هفتاد و سه آيه است!3
احمد در مسند خود از اُبىّ بن كعب نقل مى كند كه سوره احزاب، معادل سوره بقره يعنى تقريباً دويست و هشتاد وشش آيه بوده است!4

معاد انسان و جهان

در اصل مسأله معاد، كوچكترين اختلافى ميان دو گروه نيست و همگى به معاد انسانها در روز قيامت اتفاق كلمه دارند. در اين ميان،

1 . بخارى، صحيح :8/208ـ 211، باب رجم الحبلى; مسلم:4/167 وج5/116.
2 . السيوطى، تنوير الحوالك فى شرح موطأ مالك:3/42.
3 . قرطبى، الجامع لأحكام القرآن:14/113.
4 . مسند احمد:5/132.

صفحه 123
جهان برزخ ـ يعنى زندگى ميان دنيا و آخرت ـ و سؤال قبر و فشار آن همگى مورد اتفاق دو فرقه است و چون همگى در اين قسمت، از كتاب عزيز بهره مى گيرند، كوچك ترين اختلافى ميان آنان به چشم نمى خورد. حتى مرتكب كبيره را كه گروهى مانند معتزله و خوارج مخلّد در آتش مى انگارند، در عقيده اهل سنت و شيعه مخلّد نبوده و پس از مقدارى توقف در دوزخ از آتش خارج مى شود.

احترام به صحابه پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم

پيروان اهل بيت عليهم السَّلام براى ياران پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم احترام قائلند. بالأخص نسبت به آنان كه در مكه ايمان آورده، و در ميدانهاى نبرد بدر و احد و احزاب و حُنين شربت شهادت نوشيده اند و همگان را از مصاديق آيه شريفه مى دانند كه مى فرمايد:
(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) (آل عمران/169).
«افرادى را كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده مپنداريد آنان نزد خدا زنده اند و روزى مى خورند».
بايد توجه داشت كه ياران رسول خدا كه پس از رحلت آن حضرت در قيد حيات بودند، از اين نظر كه در محضر صاحب رسالت بوده و نور را مشاهده كرده اند محترمند. ولى مجرد حضور و رؤيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم را نمى توان گواه بر عدالت آنان شمرد و از اين نظر صحابه پيامبر با تابعان فرقى ندارند. زيرا در ميان صحابه، گذشته از نمونه هاى عالى تقوا وزهد

صفحه 124
و جهاد و ايثار، عناصر سست ايمانِ منافق و تبهكار نيز يافت مى شده است كه آن همه تعريضها و تنقيدهاى قرآنى در باب منافقين و... اشاره به همانها است.
از همين روست كه شيعه، با نظر به مفاد اين گونه آيات قرآنى و نيز احاديث وحوادث تاريخى مربوط به آن، بر عدالت همگان حكم نمى كند. از اين بحث تاريخى كلامى كه بگذريم، بايد خاطر نشان سازيم كه در اينجا نيز، اختلاف درباره عدالت افراد، يك مسأله شرعى نيست كه مايه اختلاف گردد ممكن است شما كسى را عادل بشمريد و ديگرى او را به صورت ديگر بشناسد.
عقيده شيعيان درباره صحابه پيامبر گرامى، همان عقيده پيشواى بزرگ اسلام، امير المؤمنين على عليه السَّلام و فرزند ارجمندش، سيد الساجدين عليه السَّلام است. اميرالمؤمنين على عليه السَّلام در يكى از سخنان خود، از ياران رسول خدا چنين ياد مى كند:
«أيْنَ اخوانى الّذين قَرؤوا القرآن فاحكموه وتدبّروا الفُرض فأقاموه أحيُو السنّة وأماتُوا البدعة».1
«دريغا بر برادران هم كيشم آنان كه قرآن را خواندند و محترم شمردند، و در واجبات قرآن انديشيدند و آن را بپا داشتند، سنت را زنده و بدعت را از بين بردند».
فرزند او امام سجاد عليه السَّلام نيز در حق صحابه و ياران راستين رسول خدا چنين دعا مى كند:
«اللّهم وأصحاب محمّد خاصّة الّذين أحسنوا الصحبة والّذين أبلوا

1 . نهج البلاغه، خطبه 183.

صفحه 125
البلاء الحسن فى نصره...».1
«خدايا !ياران محمد صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم بالأخص آنان كه با او نيكو معاشرت كردند، و در يارى رسانيدن به او از امتحان خوب برآمدند».
با اين تصريحات مى توان عقيده شيعه را درباره ياران پيامبر به دست آورد. هيچ فرد شيعى در جهان كينه يك فرد صحابى را از آن نظر كه از ياران پيامبر است، به دل ندارد. ولى اين مانع از آن نيست كه اگر يكى از آنان، به گواه تاريخ، كارى بر خلاف شرع انجام داده باشد، از او به عنوان يك فرد مسلمان انتقاد بكنيم چه، اينان با تابعان و ديگر افرادمسلمان در ميزان داورى يكسان مى باشند.

خلافت وامامت

تنها چيزى كه توانسته فاصله زيادى ميان دو گروه ايجاد كند، همان مسأله امامت و خلافت پس از رحلت پيامبر گرامى است. اهل سنت خلافت را يك مقام انتخابى مى دانند و معتقدند كه خليفه بايد پس از رحلت پيامبر از طريق امت،يا مهاجر و انصار گزينش شود. در حالى كه شيعه آن را يك مقام «تنصيصى» مى داند كه بايد خدا او را ازطريق پيامبر معيّن نمايد.
گروه نخست مى گويند، پس از رحلت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، صحابه ابوبكر را برگزيدند و گروه دوم مى گويند پيامبر، على عليه السَّلام را به مناسبتهاى

1 . صحيفه سجاديه، دعاى چهارم.

صفحه 126
گوناگونى به عنوان خليفه مسلمين معين و معرفى كرده است. از آن جمله در سال دهم به هنگام بازگشت از حَجة الوداع در سرزمينى به نام «غدير خُم» على را به عنوان امام و جانشين خويش معرفى نمود.
در اين شرايط حساس كه قدس، در اشغال صهيونيست است، راه حلّ اين مسأله چيست وچگونه اين دو گروه را مى توان به نقطه واحدى دعوت كرد؟
درباره مسأله خلافت و زمامدارى پس از رحلت رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، چهارده قرن بحث و مذاكره و كتاب و مناظره انجام گرفته و افراد در گزينش يكى از دو نظر آزادند.
ولى بايد توجه نمود كه مسأله امامت و خلافت پس از رحلت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، از دو ويژگى برخوردار است:
1. زمامدار مسلمين پس از پيامبر چه كسى بوده است آيا اين فرد بايد از طريق گزينش معين گردد، يا از طريق معرفى و تنصيص مقام رسالت؟
2. مرجع علمى و فكرى مسلمانان پس از عصر رسول خدا تا به امروز كيست و مسلمانان، عقايد واحكام و كليه اصول و فروع خود را پس از كتاب و سنت از چه گروه و افرادى بايد اخذ كنند.
بحث درباره ويژگى نخست، بيشتر جنبه تاريخى دارد و راه بحث در آن باب به روى همگان باز است و گزينش عقيده يك طرف، نبايد مايه دلخورى گردد. زيرا مسأله امامت نزد اهل سنت از فروع است نه اصول، واز شاخه هاى امر به معروف و نهى از منكر به شمار مى رود،

صفحه 127
چنان كه در كتابهاى عقايد و كلام بر اين نظر تصريح كرده اند.1
يعنى همان طور كه اختلاف مالكى ها با پيروان مذاهب سه گانه، در مسأله تكتّف و گرفتن دست چپ به دست راست در حال نماز سبب خصومت نيست.(مالك مى گويد: قبض، مكروه است و شايسته است ترك شود، در حاليكه ائمه سه گانه بر استحباب آن فتوا مى دهد) همچنين اختلاف درباره شخص زمامدار كه پس از پيامبر خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم چه كسى بوده، نبايد مايه اختلاف و تفرقه گردد. زيرا هر چه هست، مسأله از نظر برادران اهل سنت جنبه فرعى دارد و به يك معنى يك بحث تاريخى بوده و اختلاف در تحليل تاريخ نيز يك امر طبيعى است.
در حالى كه بحث در ويژگى دوم، يك امر حياتى است زيرا مسلمانان بايد مرجع فكرى و علمى خود پس از رحلت پيامبر را درست بشناسند تا اصول و فروع دين خويش را از او دريافت كنند. اگر محققان اسلامى روى اين نقطه فشار بياورند و با ذهن صاف اين مسأله را تعقيب كنند، قسمت اعظم مشكلات برطرف مى شود.
پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم طبق نقل فريقين، مرجع علمى و فكرى امت را پس از خويش معرفى كرده و حديث ثقلين، كه از تواتر خاصى برخوردار بوده و مورد اتفاق فريقين مى باشد، بيانگر اين حقيقت است. خاتم پيامبران به مناسبتهاى گوناگون فرموده: «إِنّّى تارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتى ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا».
حديث ثقلين، كه وظيفه امت را از نظر مرجع فكرى و علمى معين

1 . سيد شريف، شرح مواقف، ص 344 و تفتازانى، شرح مقاصد:5/232.

صفحه 128
مى كند، از احاديث متواترى است كه بسيارى از نويسندگان صحاح و مسانيد آن را نقل كرده اند.1
آنچه كه از پيامبر به طور متواتر نقل شده، همان حديث «كتاب اللّه وعترتى اهل بيتى»است. گاهى در برخى كتب حديثى به جاى «عترتى» تعبير «سنتى» وارد شده، كه البته بر فرض صحت، منافات با حديث پيشين ندارد. ولى لازم به ذكر است كه لفظ «سنتى» در موطأ مالك به صورت حديث مرسل وارد شده كه فاقد ارزش علمى است.
در پايان، مراتب سپاس خود را به پيشگاه مدير مؤسسه و مجرى برنامه و حُضّار گرامى معروض داشته و ابياتى پيرامون لزوم اتحاد و وحدت اسلامى تقديم مى دارم:
فيم التّفرقُ والكتاب المرجعُ *** قلباً إلى قلب يَضمُّ ويَجْمع2
فيم التّفرق والنبىّ محمّدصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم *** ينهى عن الصف الشتيت ويردع3
الوحدة البيضاء نهج نبينا *** فعلامَ نهجُ نبيّنا لا يُتبع4
الوحدة البيضاء صخرةُ عزنا *** فعلام صخرة عزّنا تتصدع5
إنّ الخلاف طريق كلّ مضلّل *** مهما يُزيّن قبحه ويرقع6
الدين دين اللّه لا دين الهوى *** فتوحّدوا بطريقه وتسرّعوا7
يا من تُفرّقنا وتنقضُ صفّنا *** هبطت عليك مصيبة لا ترفع8
 

1 . متقى هندى، كنز العمال:1/44 از ترمذى و لسانى نقل كرده است.
2 . جدايى چرا درحالى كه كتاب، مرجع ماست; دلها را به هم ضميمه و يكيمى سازد. ;
3 . چرا از هم جدا شويم، محمد پيامبر همگان است; او از دو دستگى نهى و ردع مى كند.
4 . يگانگى راه روشن پيامبر ماست; چرا راه پيامبر، پيموده نشود.
5 . يگانگى سنگ زيربناى عزت ما است; چرا سنگ زير بنا را بشكنيم.
6 . اختلاف شيوه انسان هاى گمراه است; هر چه هم زشتى او زيبا جلوه داده شود.
7 . دين، دين خداست، نه دين هوى; در راه دين يكى باشيد، وسرعت عمل دهيد.
8 . آن كسى ماها را گروه گروه ساخته و صفها مى شكند; مصيبتى بر تو فرود آيد و هرگز برنخيزى.

صفحه 129
اين اشعار، از آنِ يك شاعر شيعى است، اينك دو بيت نيز از شاعر اهرام مصر كه در همين زمينه سروده است تقديم مى دارم:
إنّا لتجمعُنا العقيدة امةً *** ويضُمّنا دينُ الهدى أتباعاً
ويؤلّف الإسلام بين قلوبنا *** مهما ذهبنا فى الهوى أشياعاً
ما را عقيده واحد، به صورت امتى در مى آورد و آيين هدايت ما را به عنوان پيرو متحد مى سازد.
اسلام به قلوب ما تأليف مى بخشد هر چند در انديشه ها راههاى گوناگون برويم.
حيات عربى، با شعر آميخته است. هر نوع سخنرانى و طرح فكرى، اگر با شعر و ادب آميخته شود، بيشتر در قلوب اثر مى گذارد. از اين جهت اين دو نوع شعر پيرامون وحدت مسلمين، يكى از شاعر شيعى وديگرى از شاعر سنّى، حسن تأثير بخشيد سپس با عرض تشكر ازمدير ومجرى محترم وحضار گرامى، سخنان خود را به پايان رسانيده و برنامه

صفحه 130
«پرسش و پاسخ» و به تعبير خود اردنيها «حِوار» و به اصطلاح ما گفت و شنود آزاد آغاز گرديد.
مجرى برنامه، اعلام كرد: كسانى كه نسبت به مطالب سخنران اعتراض و يا سؤالى دارند، پس از ثبت اسامى به ترتيب مى توانند از ميكروفون آزاد كه در قسمت جلوى مجلس نصب شده بود، استفاده كنند.
 

صفحه 131

سؤالات

سؤال نخست:

نخستين فردى كه ثبت نام كرد، جوانى بود كه وضع لباس و عقال سر او ، حاكى از آن بود كه به اصطلاح از سَلَفيهاى اردن و متأثر از وهابيّت است. وى در حالى كه برگى در دست داشت، چنين گفت: شما مدعى شديد كه شيعه به تحريف قرآن قائل نيست در حالى كه يكى از محدثان بزرگ شما، به نام ميرزا حسين نورى، كتابى به نام «فصل الخطاب» درباره تحريف قرآن نوشته است. گذشته از اين، شيخ مفيد از متكلمان شما در كتاب «اوائل المقالات» به تحريف متمايل مى باشد. سپس براى تأكيد، قسمتى از عبارت فصل الخطاب را خواند. ظاهر حال حكايت مى كرد كه او خود را قبلاً براى اين كار آماده كرده بود حتى اگر هم در نفى تحريف سخن گفته نمى شد او اين اتهام را مطرح مى نمود.

پاسخ

ريشه روايات تحريف، كه مرحوم نورى در كتاب فصل الخطاب گرد آورده، به سه كتاب مى رسد، كه يا مؤلفان آنها ضعيف و فاقد

صفحه 132
اعتبارند، يا نسبت كتاب به مؤلف، ثابت و قطعى نيست. اين روايات از كتابهاى زير اخذ شده است:
1. القراءات، نوشته احمد بن محمد سيارى كه از نويسندگان دربار آل طاهر بوده است و علماى علم رجال درباره او مى گويند: «ضعيف الحديث، فاسد المذهب، مجفو الرواية، كثير المراسيل».1 حديث او ضعيف، مذهب او فاسد، و غالب روايات او فاقد سند است.
2. كتاب على بن احمد كوفى متوفاى سال 352 كه رجالى ها بر فساد مذهب و كتابهاى او تصريح كرده اند. هر چند غاليان، براى او مقامات عظيمى قائلند.2
3. تفسير على بن ابراهيم قمى است كه تأليف خود او نيست، بلكه بخشى از آن، تقرير شاگردش به نام ابوالفضل عباس بن محمد علوى بوده و بخش ديگر نيز تفسير ابى الجارود است كه به آن ضميمه شده و در مجموع تفسير واحدى را تشكيل داده است. ابوالجارود، مطرود جامعه اماميه است وراوى تفسير، شاگرد على بن ابراهيم قمى است كه خود مجهول است از اين جهت تفسير، فاقد اعتبار است. مگر اينكه قراين خارجى بر صحت احاديث آن گواهى دهند.
آيا با اين وضع مى توان به كتاب ياد شده اعتماد كرد؟
اگر وجود روايت دليل بر عقيده است، چرا وجود روايات تحريف

1 . شيخ طوسى، فهرست، ص 47; نجاشى، رجال:1/211.
2 . نجاشى، رجال:1/96 به شماره 689.

صفحه 133
در صحيح بخارى و مسلم و مسند احمد، دليل بر عقيده اهل سنت بر تحريف نباشد؟!
جامعه شيعه اماميه، دانشمندان اهل سنت را مبرا از آن مى دانند كه به تحريف معتقد باشند. ولى بايد صراحتاً گفت: برخى از افراطيهاى شيعه به نام اخبارى وحشويه اهل سنت، بر گردآورى روايات علاقمند بوده و پيوسته نظر به كمّيت داشتند نه به كيفيت، از اين جهت مانند كسى بودند كه در دل شب به گرد آورى هيزم بپردازد.
در اين راستا، روايات تحريف را نيز در كتب خود گرد آورده وخيال كردند كه از اين طريق به اسلام خدمتى انجام مى دهند(وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً) .
من از شما جوان گرامى معترض مى پرسم، چرا از كتاب «فصل الخطاب» نام مى بريد ولى از رديه هاى متعددى كه بر آن نوشته شده است، اسمى نمى بريد؟ حتماً مى دانيد از روزى كه اين كتاب از چاپ درآمده، علماى شيعه بر ضد اين كتاب قيام كردند و در حال حيات مؤلف و پس از درگذشت وى، اين كتاب را از ارزش انداختند. اكنون از اين اصرار شما چه گروهى سود مى برند؟! آيا جامعه اسلامى يا يهود و نصارى؟! چرا به نسبتى اصرار مىورزيد كه جز دشمنان قسم خورده و مشترك هر دو گروه، از آنها شادمان نمى شوند(كف زدن حضار و شرمنده شدن معترض).

صفحه 134

سؤال دوم

فرد ديگرى كه پشت ميكروفون قرار گرفت درباره عظمت پيامبر اسلام سخن گفت و بعد اعتراض كرد كه سخنران در تعظيم پيامبر فقط به «اكرم» اكتفا مى كرد در حالى كه لازم بود در هر مرتبه نام مقدس او را با فرستادن صلوات بدرقه كند.
جاى خرسندى بودكه گوينده با يك چنين اعتراض عالمانه روبرو گردد، لذا فوراً به استوارى اعتراض اعتراف نموده و گفتم اشكال وارد است و براى جبران گذشته آيه (إِنَّ اللّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) را تلاوت كردم و همگان به ذكر صلوات بر خاتم رُسُل پرداختند. سپس افزودم:
من در اين جا فرصت را مغتنم مى شمارم ونكته اى را به برادران اهل سنت تذكر مى دهم، و آن اين كه: از پيامبر گرامى سؤال شد:«ما چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟» فرمود، بگوييد:« اللّهمّ صَلِّ عَلى محمّد وآل محمّد، كما صلّيت على إبراهيم وآل إبراهيم إنّك حميد مجيد». ولى متأسفانه صلوات اهل سنت مطابق دستور پيامبر نيست، زيرا هنگام فرستادن صلوات، آل محمّد را

صفحه 135
حذف مى كنند.
در روايت ديگر، پيامبر چنين صلواتى را «بَتْرا» ناميده و فرمود: «لا تصلوا علىَّ الصلاة البتراء» از حضرتش سؤال شد: مقصود از صلوات بتراء چيست؟ فرمود: اين است كه به هنگام ارسال صلوات، آل محمد را از من جدا كنند.1 ولى متأسفانه آنچه فعلاً ميان اهل سنت رايج است، همان صلوات بتراء است كه پيامبر از آن نهى فرموده بود.
باز در اين جا نكته ديگرى است، و آن اين كه همه مسلمانان در نمازهاى يوميه در قسمت تشهد، بر آل محمد صلوات مى فرستند و امام شافعى صلوات بر آل را از واجبات نماز مى داند2، ولى هرگز در اين باره فكر نشده كه چرا پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم اصرار دارد كه بر آل او صلوات فرستاده شود. آيا جنبه عاطفى، او را بر اين كار وادار كرده؟ به طور مسلم نه! پس وجه آن چيست؟ وجه آن اين است كه به امت برساند مرجع مسلمانان پس از رحلت آن حضرت، آل محمّد است و اگر در مرجعيت سياسى آنها بحث و گفتگويى باشد، در مرجعيت علمى و فكرى آنان نبايد گفتگو كرد.

سؤال سوم

شخص سومى كه پشت ميكروفون قرار گرفت، پس از يك رشته سخنان كلى، مسأله «سبّ صحابه» را مطرح كرد و گفت شيعيان نسبت به ياران پيامبر بدگويى مى كنند، در اين صورت چگونه مى توان با اين گروه متحد شد.

پاسخ

اوّلاً: آيا شما شيعه را جزء عقلا مى دانيد يا نه؟ در صورت دوم، هر

1 . الصواعق المحرقة، ص 233.
2 . همان مدرك، ص 234.

صفحه 136
نوع مذاكره باطل و بى اثراست و در صورت نخست بايد پرسيد كه آيا امكان دارد گروهى به نبوت انسان والايى معتقد گردند، ولى پشت سر ياران وى كه به او كمك كرده اند وجان و مال خود را در راه او فدا ساخته اند، بدگويى كنند؟! اصلاً آيا جمع آن محبت با اين بغض، منطقاً امكان پذير است؟!!
ثانياً: مسأله سبّ صحابه تحريف شده مسأله ديگرى به نام عدالت كل صحابه است. اهل سنت مى گويند صد وچهارده هزار صحابى، به مجرد رؤيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم از هر نوع رذيلت اخلاقى وسوء رفتار پاك گرديدند! و همگان لباس عدالت پوشيدند! وروى اين اصل، روايات صحابه را به طور دربست مى پذيرند، بدون اين كه درباره عدالت و فسق يكى از آنان تحقيق كنند! ولى شيعه به دلايل محكم ومتقن، اين اصل را به طور كلى نپذيرفته و مى گويد: صحابه و تابعان حكم واحدى دارند ولذا عملاً در پذيرش روايات اصحاب نيز مانند تابعين، به تحقيق در باب هويت وعملكرد هر يك از آنان مى پردازند.
البته هر دو گروه براى خود دلايلى دارند و چنانكه گفتيم مسأله عدالت صحابه نيز جزو اصول نيست كه نفى آن مايه تنش گردد.
بررسى تاريخ صحابه به خوبى ثابت مى كند كه خود آنها يكديگر را به فسق متهم مى كردند و خودشان هرگز به عدالت كل اعتقاد نداشتند. در داستان «إفك» بزرگان قبيله اوس و خزرج در مسجد رسول خدا به جان هم افتاده و هر كدام طرف مقابل را به باد فحش و لعن گرفتند، و در اين مورد كافى است صحيح بخارى را مطالعه بفرماييد.1

1 . صحيح بخارى:5/118ـ 119،تفسير سوره نور.

صفحه 137
در اينجا، وقت نماز مغرب فرا رسيده و مقدارى نيز از وقت آن گذشته بود. برخى از افرادى كه ثبت نام كرده بودند، نتوانستند طرح سؤال كنند در عين حال سالن آكنده از جمعيت همگى اصرار بر تجديد سخنرانى داشتند كه موكول به نظر مدير مؤسسه شد وگفتند در صورت موافقت در جرايد اعلام خواهد شد. خوشبختانه، بعداً اعلام موافقت كردند كه تفصيل آن را در بخش هاى آينده مى خوانيد.
در پايان يادآور مى شويم كه در طى اين سخنرانى و يا اعتراضها سخن از ازدواج موقت به ميان آمد، چون درباره آن به هنگام مصاحبه با سردبير هفته نامه«اللواء» به صورت مفصل سخن گفته شده بود از بازگويى آن در اين جا خوددارى گرديد.
 

صفحه 138

4

بازديد از مؤسسه آل البيت عليهم السَّلام

در كشور اردن هاشمى دانشگاههاى متعددى وجود دارد; از مراكز تحقيقى آنجا اطلاع دقيقى به دست نياوردم، و در صدد آن نيز نبودم.به من خبر دادند قرار است،پنجشنبه 3/3/75 از يك مركز تحقيقى ديدار كنيم. آن مؤسسه علمى و تحقيقى به نام «المجمع الملكى لبحوث الحضارة الإسلاميّة» است كه به اختصار آن را «مؤسسه آل البيت» مى نامند. اين مركز، جدا از دانشگاه آل البيت عليهم السَّلام بوده و سرگرم پژوهش است و چنان كه از نام آن پيداست، به امر ملك اردن تأسيس شده،و شخصيتهايى مانند: ناصرالدين الأسد:رئيس مؤسسه; عبدالعزيز الخيّاط: وزير اوقاف سابق; ابراهيم شبوح: دبير كل مجمع; دكتر فاروق جرّار: معاون مدير; اداره آنجا را بر عهده دارند.
پس از توقف وسيله نقليه در برابر مؤسسه، ما به سوى درب ورودى راهنمايى شديم. در اين هنگام رئيس مؤسسه، آقاى ناصرالدين الأسد، با تنى چند به گرمى از ما استقبال كردند. وى پس از معرفى شخصيتهاى علمى حاضر در جلسه گفت: متأسفم، بنده از جنابعالى شناختى

صفحه 139
نداشتم، و اين ديدار مقدمه خوبى براى همكارى بعدى خواهد شد. خصوصاً شنيده ام شما از لحاظ علمى و معنوى توانمند هستيد، و در زمينه هاى گوناگون تبحّر داريد.سپس رشته سخن را به اساتيد حاضر در جلسه سپرد. آقاى دكتر شبوح آغاز به سخن كرد و گفت:
«مؤسسه آل البيت» مؤسسه ملى و مستقل است كه در سال 1980، به دستور ملك حسين آغاز به كار كرد، برنامه هاى اصلى اين مؤسسه عبارتند از:
1. موسوعة الحضارة الإسلامية(در هفت موضوع).
2. فهرست نويسى كتب خطى عربى درموضوعات مختلف.
3. فهرست تحليلى اقتصاد اسلامى و تربيت اسلامى.
4. برگزارى سمينارهاى بين المللى و گفتگو بين مذاهب.
ضمناً چهارمين دوره اين گفتگو با همكارى مؤسسه آية اللّه خوئى رحمه اللّه در لندن برگزار خواهد شد.
اين جانب پس از عرض تشكر،از محبتهاى رياست محترم و ساير اعضا كه مقدمات اين ديدار را فراهم آورده بودند، يادآور شدم:
«برنامه هاى مؤسسه بسيار عالى است. قدمهايى كه برداشتيد و يا خواهيد برداشت، انشاء اللّه كاملاً مفيد خواهند بود. ولى بهتر است با برخى از بنيادهاى علمى و تحقيقى ايران كه در اين مواضع و يا مشابه آنها فعّالانه مشغول پژوهش هستند، ارتباط نزديك برقرار كنيد.
اكنون در ايران دو مركز بزرگ با امكانات گسترده به نگارش دايرة المعارف اسلامى اشتغال دارند:

صفحه 140
يكى از آنها، زير نظر رهبر عاليقدر انقلاب اسلامى، حضرت آية اللّه خامنه اى، به نام «دانشنامه جهان اسلام» است، و ديگرى «دايرة المعارف بزرگ اسلامى»، زيرنظر آقاى بجنوردى است.
گذشته از اين، در حوزه علميه قم، مراكز تحقيقى متعددى وجود دارد كه يكى از آنها مركزى است به نام «مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق عليه السَّلام » كه در مسائل كلامى و غيره مشغول پژوهش است، و فصلنامه اى درباره مسائل كلامى منتشر مى سازد.
در اين مؤسسه كليه كتابهاى كلامى كه در فهارس كتابخانه ها آمده، يا در ترجمه افراد قيد شده، گردآورى شده است و به همين زودى منتشر خواهد شد.
سپس از كتابخانه مجمع ديدار به عمل آمد. تقريباً كتابخانه معتبرى بود. فعاليت مؤسسه در محل موقتى بود، و در صدد تأسيس ساختمان متناسب با اهداف مؤسسه بودند.
پس از ديدار از كتابخانه در ضيافت ناهارى كه به افتخار ميهمان ترتيب داده بودند، شركت كرديم. اين ضيافت در خارج از ساختمان مؤسسه در يك هتل شبه صحرايى با ويژگيهاى محلى برگزار شد. در اين ضيافت علاوه بر مسئولان مؤسسه، آقايان دكتر عبدالسلام العبادى (وزير اوقاف)، دكتر اسعد عبدالرحمن(عضو مجلس ملى فلسطين ورئيس مؤسسه شومان) ودكتر شيخ عبدالعزيز الخيّاط و دكتر عزّالدين خطيب التميمى (قاضى القضاة) وجمع ديگرى از نويسندگان و شخصيتهاى اردن نيز حضور داشتند.

صفحه 141
در مطبوعات آن روز اردن گزارش مفصلى ازاين ديدار درج گرديد، كه تيتر آن از اين قرار بود:
«ناصر الدين الأسد مؤسس آل البيت از رئيس مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق عليه السَّلام استقبال كرد و ميهمان را از فعاليتهاى مؤسسه آل البيت آگاه ساخت».
«دكتر ناصرالدين اسد رئيس مجمع ملكى بررسيهاى تمدن اسلامى (مؤسسه آل البيت) ديروز با آية اللّه سبحانى رئيس مؤسسه امام صادق عليه السَّلام ديدار و گفتگو نمود».
رئيس مجمع براى ميهمان،اهداف مؤسسه و نقشى كه در شناساندن شريعت و جداسازى مفاهيم صحيح از غير صحيح و آشنا نمودن جامعه با ارزشهاى اسلامى كه بتواند در سايه آن با پديده هاى نو و دشواريها مقابله كند، تشريح كرد.
دكتر اسد بر لزوم همكارى ميان مؤسسات و همكارى ميان اعضاى آنها كه بتوانند به اهداف امت اسلامى خدمت كنند، و پيوندها را ميان ملت ها محكم تر سازند، تأكيد كرد.
ميهمان نيز با برنامه هاى متنوّع مجمع از نزديك آشنا شد; برنامه هاى مؤسسه چنانچه گذشت، در اين موارد خلاصه مى شوند:
1. موسوعة الحضارة الإسلامية (در هفت موضوع);
2. فهرست نويسى كتب خطى عربى در موضوعات مختلف;
3. فهرست تحليلى اقتصاد اسلامى و تربيت اسلامى;
افزون بر اين، گفتگوهايى ميان مذاهب اسلامى صورت مى گيرد و

صفحه 142
سعى مى شود كه اتباع مذاهب به هم نزديك گردند. مؤسسه سعى مى كند ميان علما و دانشمندان ديدار انجام گيرد، و به تبادل نظر جداً علاقه مند است.
گاهى ميان مسلمانان و مسيحيان نشستى صورت مى پذيرد كه موجب مى گردد روح گذشت و اعتدال در ميان هر دو گروه پديدار شود، وچهره واقعى اسلام نمايان گردد.
آية اللّه سبحانى از كوششهاى عالمانه مؤسسه تشكر و تقدير كرد و در اين ديدار گروهى از مسئولان مجمع و سفير جمهورى اسلامى ايران و وابسته فرهنگى نيز حضور داشت.
مؤسسه به احترام و به عنوان گام نخست كليه آثار منتشر شده از اين مؤسسه را به ميهمان هديه كرد و در مقابل مسئول مؤسسه امام صادق عليه السَّلام وعده داد پس از مراجعت به ايران، آثار تعليماتى و تحقيقاتى مؤسسه امام صادق عليه السَّلام را به مؤسسه تحقيقاتى آل البيت عليهم السَّلام ارسال دارد».
***
آنگاه براى اداى فريضه ظهر و عصر، به سفارت بازگشتيم. پس از آن ديدارى با آقاى احمد حسين يعقوب وكيل دادگسترى و نويسنده شيعى اردنى داشتيم; پيش از اين نيز او را در مكه و مدينه ديده بودم و جلساتى نيز در ايران (در سمينار وحدت) داشتيم.
او انسانى است والا كه با واقعيت تشيع آشنا و صميمانه از آن دفاع مى كند; كتابهاى ذيل از آثار او است:

صفحه 143
1. عدالة الصحابة، كه به فارسى نيزترجمه شده است;
2. شيوه حكومت اسلامى;
پس از اين ديدار كوتاه، ما را براى صرف ناهار به منزلش كه در بيرون امّان بود، دعوت كرد.
 

صفحه 144

5

زيارت قبور شهداى موته

روز جمعه4/3/75 دو برنامه داشتيم:
الف: زيارت قبور شهداى بزرگوار موته;
ب: شركت در ضيافت آقاى حسن التلّ سردبير هفته نامه اللّواء.
اينك به نكات جالب هر دو اشاره مى كنيم:
قبور شهداى سه گانه غزوه موته، متعلّق به جعفر طيّار،زيد بن حارث، و عبداللّه بن رواحه است كه در نبرد با روميان، هر سه فرمانده شربت شهادت نوشيدند; شهادت مظلومانه اين سه فرمانده، موجى از تأثّر در پيامبر و ياران او برانگيخت.
راه موته از سرزمين قوم لوط مى گذرد، و بالاى كوه ، تنديس سنگى، شكل زنى است كه در افواه مى گويند زن لوط است كه به صورت سنگ درآمده است. هر يك از فرماندهان براى خود ضريح و مزارى دارند،و مزار جعفر در گوشه مسجد است كه مورد توجه زائران، بالأخص شيعيان اردنى و عراقى مهاجر مى باشد و در روز عاشورا در آنجا مراسم عزادارى برپا مى كنند.

صفحه 145
در اينجا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه: مسلمانان در صدر اسلام تا به امروز، به عنوان تقدير ازمقام شهيدان، وعالمان و مردان مجاهد، و مبارز خدا، قبور آنها را به صورت مزار درآورده و مدفن آنها را با بنا مى پوشانند و هم اكنون كليه مزارهاى موجود در اردن كه مربوط به انبيايى مانند شعيب و يوشع عليمها السَّلام ، است به همين گونه است برخى نيز داراى مقام و بارگاهند.
در فسطين اشغالى، مقامات پيامبران بنى اسرائيل، از خليل الرحمن گرفته تا به حضرت يوسف و غيره، همگان داراى مقام و بنايى است و اين بناها براى خود تاريخ بس ديرينه اى دارند. وقتى مسلمانان به فتح اين مناطق موفق شدند به فكر كسى خطورنكرد، اين بناها بدعت و حرام است تا با بيل و كلنگ به جان اين آثار بيفتند، بلكه همگى را با تمام رسوم ومراسم، به مردم همان مناطق واگذار كردند و خود بعدها نيز از اين سنت پيروى كردند. سرزمين حجاز، قبل از تسلط وهابيان، آكنده از بناهاى تاريخى بود كه بر روى قبور بزرگان ساخته شده بود.
هرگاه سيره مسلمانان، يكى از ادله شرعى است، چرا چنين سيره اى كه هم اكنون در كشورهايى مانند اردن، شام، مصر، مغرب و مراكش به قوت خود باقى است، حجت نباشد.
پس از بازگشت از زيارت شهداء موته در ضيافتى كه آقاى حسن التل سردبير هفته نامه «اللواء» ترتيب داده بود شركت كرديم، در آن جلسه دو نفر از وزراء به نامهاى دكتر عبدالسلام العبادى (وزير اوقاف) و دكتر محمد ذويب (وزير الدولة) و دمعى از نمايندگان مجلس و رهبر شابق اخوان المسلمين حضور داشت. يك نفر از مهمانان سؤال كرد چرا شما

صفحه 146
بر مهر سجده مى كنيد در حالى كه در ديگر طوايف اسلامى چنين التزامى وجود ندارد.
گفتم:لابد توجه داريد كه سجده بر روى چيزى، غير از سجده براى آن است يعنى ما بر زمين سجده مى كنيم نه براى زمين; سجده بر خاك و سنگ، به خاطر خضوع و اظهار ذلّت در برابر خداى بزرگ است.
آيا سجده بر خاك، بيانگر مراتب خضوع بيشتر در پيشگاه خداست؟ يا سجده بر طلا و نقره و يا دينار و دلار؟! شكى نيست كه سجده بر زمين و سنگ ريزه و خاك، در انسان حالت خضوع بيشترى پديد مى آورد. از همين روى پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم مى فرمايد:
«إذا صلّى أحد ليلزم جبهته وأنفَه الأرض حتى يخرجَ منه الرغم».1
«هر كسى از شما نماز گزارد، پيشانى و بينى خود را بر زمين نهد تا كبر از او بيرون رود».
سجده بر زمين چيزى است كه پيامبر پايه گذار آن است. در حديث مشهورى، زمين را به عنوان سجده گاه معرفى كرده مى فرمايد: «جُعِلَتْ لِى الأَرْضُ مَسجداً وطَهُوراً) .2
بنابراين سجده بر زمين، چيزى جز پيروى ازسخن رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نيست.
يكى از حاضران بر اين استدلال اعتراض كرده، گفت: مقصود از لفظ «الأرض» هر چيزى است كه زير پا قرار گيرد، اعم از سنگ و خاك و فرش به گواه اين كه همگان به كف اين اتاق كه مفروش است زمين

1 . ابن اثير، نهايه، ج2، ماده رغم.
2 . بخارى، صحيح:1/11، كتاب صلاة.

صفحه 147
مى گوييم.
در پاسخ يادآور شدم كه اين احتمال، گذشته از اين كه خلاف ظاهر لفظ «الارض» است، با ذيل حديث كه مى فرمايد: «وطهوراً» سازگار نيست. زيرا آنچه مطهّر است، خواه ازحَدَث، يا از خَبَث، زمين حقيقى است، نه هر چيزى كه زير پا قرار مى گيرد، در آيه ديگر مى فرمايد:
(...فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً...) (مائده/6).
«سراغ زمين پاكيزه برويد».
پيامبر مردى را ديد كه پيشانى خود را با عمامه خود پوشانيده و به همين حالت سجده مى كند; فرمود: «ارفع عمامتك واومأ إلى جبهته»1 : عمامه را بردار، و اشاره به پيشانى كرد، و در برخى از روايات آمده كه پيامبر شخصاً عمامه را از پيشانى او كشيد، تا نمازگزار برزمين سجده كند.2
سيره پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم سجده بر خاك وسنگ ريزه هاى مسجد بود. تا اين كه به فرمان خدا موضوع، گسترش يافت واجازه داده شد كه بر آنچه كه از زمين مى رويد سجده شود. از اين جهت مى بينيم در سيره پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نوشته اند: «دخلتُ على رسول اللّه صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم وهو يُصلّى على حصير».3; «بر پيامبر وارد شدم، در حاليكه روى حصير نماز مى گزارد».

1 . سنن بيهقى:2/105.
2 . سنن بيهقى:2/105.
3 . سنن بيهقى:2/421.

صفحه 148
در حديث ديگر مى فرمايد: «كان رسول اللّه صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم يصلى على الخمرة»;«خمره به حصيرى مى گويندكه از الياف نخل به عمل آمده باشد».1
علت اين كه شيعه، هنگام نماز مقدارى خاك به صورت مهر در پيش خودنگاه مى دارد، اين است كه گاهى در خانه و مسجد و هتل ها سجده بر زمين امكان پذير نيست. براى رفع چنين اضطرارى، مقدارى خاك همراه دارد كه بر آن سجده كند، و اين، بدعت نيست. ما در زندگى مسروق بن اجدع كه يكى از تابعان است، مى خوانيم:
«كان مسروق إذاخرج يخرج بلبنة يسجد عليها فى السفينة»2.
«مسروق هر موقع به مسافرت مى رفت، خشتى همراه خود مى برد تا در كشتى بر آن سجده كند».
در اين موقع برخى از حضّار،(وزير اوقاف) گفتند: ديگران هم در اين مورد دلايلى دارند.
گفتم: مسلماً هر فقيهى براى فتواى خود دليلى دارد. كسانى كه سجده بر همه چيز را تجويز مى كنند، براى خود دليلى دارند; ولى بايد ادله را با هم سنجيد.
فرد ديگر از حقيقت متعه و دليلِ جواز آن پرسيد مجلس ضيافت اجازه نمى داد كه نگارنده به صورت گسترده سخن بگويد، ولى با ذكر چند مطلب، توانستم كه آنها را به تجديد نظر در اين مسأله وادار سازم.

1 . سنن بيهقى:2/421.
2 . ابن سعد، طبقات كبرى:6/79، در احوال مسروق، چاپ بيروت.

صفحه 149
به عنوان مقدمه گفتم: ازدواج موقت كه اين همه سر و صدا در ميان دوستان ايجاد كرده، چيز جديدى نيست. همه فقها نوعى از ازدواج را كه در واقع با متعه فرقى ندارد، تصويب مى كنند و آن ازدواج به نيت طلاق است. فرض كنيد زن و مردى با هم ازدواج مى كنند و مى دانند كه شرايط زندگى آنها طورى است كه بايد پس از مدتى از هم جدا شوند. چنين ازدواجى در نظر فقهاى عظام، صحيح و بى اشكال است. سؤال اين است كه ميان اين نوع ازدواج، و ازدواج موقت چه تفاوتى است؟ جز اين كه در يكى، به مدت تصريح نشده و در ديگرى تصريح شده است. چه بسا تنها مرد به نيت طلاق در آينده، ازدواج مى كند و عقد او از نظر فقهاى اهل سنت صحيح است، در حاليكه در اين مورد يك نوع خُدعه هست كه در ازدواج موقت نيست.
سپس افزودم: تزويج موقت براى رفع بحرانى است كه در زندگى هر مسلمان پيش مى آيد; از طرفى قادر به ازدواج دائم نيست، و از سويى توانايى صبر و بردبارى در برابر تمايلات درونى ندارد. راه حل آن جز ازدواج موقت چه مى تواند باشد؟
در اين موقع، يكى از وزرا كه در مجلس حضور داشت، گفت: بنابراين تشريع چنين ازدواج به نفع مردان است نه زنان.
گفتم: اين طور نيست; اتّفاقاً به صلاح هر دو است. اگر در اين مورد تأمّل شود، كاملاً روشن مى گردد. زيرا معمولاً زنان باكره جز در شرايط اضطرارى،تن به ازدواج موقت نمى دهند، و در چنين حالت مى توانند شرط كنندكه استمتاع از آنها محدود باشد، ولى زنان بيوه مانند مطلّقه ها و شوهر مرده ها، چه بسا شرايط ازدواج دايم براى آنها فراهم

صفحه 150
نيست، امّا براى ازدواج موقت، مورد رغبت قرار مى گيرند. چرا در اين صورت به سود دو طرف نباشد؟
مجلس به پايان رسيد و همگى متفرق شديم جناب آقاى دستمالچيان سفير جمهورى اسلامى در اردن اظهار علاقه كرد كه به زيارت برخى از انبيا و اولياى عظام، مانند: حضرت شعيب و يوشع عليمها السَّلام كه در نزديكى شهر سلط است، برويم. پس از طى مسافتى به زيارت حضرت شعيب عليه السَّلام نايل آمديم. قبر او در كنار مسجدى است كه به هنگام رسيدن ما نماز عصر در آنجا برپا بود. غير از ما، گروهى ازسودانيان هم با سفير سودان به زيارت آن نبى بزرگ آمده بودند. در آنجا مذاكرات دوستانه انجام گرفت. با ترك اين محل به زيارت قبر يوشع بن نون عليه السَّلام موفق شديم. قبر او نيز در محل پوشيده و براى خود زائر و مقامى داشت.
 

صفحه 151

6

ديدار با شخصيت هاى اردن

1. ديدار با آقاى حسن سقاف

پيش از مسافرت به اردن، برخى از كتابهاى آقاى حسن سقاف را ديده و مطالعه كرده بودم. خصوصاً رساله ايشان درباره حديث ثقلين و اين كه صحيح آن، عبارت «كتاب اللّه وعترتى» است، نه كتاب اللّه و سنتى. وى در نقد رواياتى كه سنتى را به جاى عترتى نشانده است، بحث تخصصى انجام داده و يادآور شده است كه برخى از آنها مرسل و برخى از نظر سند ضعيف است. آنگاه به ذكر اسناد پرداخته وبحث زيبايى انجام داده است. پس از ورود من به اردن او مايل بود كه با من ديدار كند. بنده نيز علاقه مند بودم كه از او ديدن نمايم. ديدار ما روز شنبه 5/3/75 پيش از ظهر، يك ساعت و نيم به طول انجاميد. من او را در راهى كه در پيش گرفته، و يك تنه با وهابيان در سرزمين اردن مبارزه مى كند، تشويق كردم. او نيز از كتاب نگارنده به نام «الوهابيّة فى الميزان» تقدير به سزايى نمود. سپس در توضيح «شرك در عبادت» عرايضى تقديم كردم و گفتم: عبادت در لغت عرب هر چند به معنى

صفحه 152
مطلق خضوع است،ولى در اصطلاح قرآنى، به معنى ديگر است اگر چنين نباشد در جهان موحدى وجود نخواهد داشت، زيرا هر انسانى در مقابل پدر و مادر، و استادو معلّم و بزرگان دين و كشور خود خضوع مى كند. از اين جهت نمى توان آن را به مطلق خضوع، تذلّل يا اطاعت تفسير كرد.
بلكه در عبادت علاوه بر خضوع ظاهرى، عقيده خاصى لازم است و آن اين كه مخضوع له، در نظر خاضع «اله» و «رب» است و يا كسى كه سرنوشت او در دست اوست. بنابراين خضوعِ مجرد از اين اعتقاد، احترامى بيش نيست. گواه روشن بر لزوم چنين التزامى جستجو در موارد صدق عبادت بر اعمال موحدان و مشركان است.
موحدان جهان، كه عبادت را مخصوص خداى واحدمى دانند، خدا را به عنوان «اله و رب» پرستش مى كنند. يعنى كسى كه سرنوشت پرستشگر در دست اوست.
همچنان كه مشركان كه در مقابل بتها سر تعظيم فرود مى آورند، بتهارا خداى كوچك، اله، رب، دانسته و معتقدند كه كارهاى خدا، به آنان تفويض شده و سرنوشت همه در دست آنهاست. و از آنجا كه وهابيان عبادت را به صورت منطقى تحديد نكرده و آن را به معنى مطلق خضوع گرفته اند، بسيارى از امور مانند تقبيل ضريح و توسّل به ارواح مقدسه را كه پيوسته با خضوع همراه است، با عبادت يكسان گرفته آنها را شرك آميز مى خوانند!
وى از توضيح من خرسند شد، و من برخى از كتابهاى خود را كه همراه داشتم به وى هديه كردم.

صفحه 153
آقاى سقاف فرمودند: من به عنوان يك عالم شافعى به تنهايى به مبارزه با رهبران وهابيت چون ابن تيميّه والبانى مى پردازم و سعى مى كنم متفكران اهل سنت را وادار به تشكيك در افكار آنان نمايم. تاكنون هشتاد كتاب در اين خصوص نوشته ام و در اكثر كشورهاى اسلامى خوانندگانى دارم كه درخواست اهداى كتاب از من مى نمايند، ولى توان وامكانات من خيلى محدود است، در حالى كه وهابى ها از عوامل خود همه گونه حمايت مى كنند.
البانى محدّث سلفى وحديث شناس بسيار مغرورى است كه برخى از كتب حديثى را تصحيح وتحشيه كرده و درباره اسناد حديث از نظر صحت وضعف اظهار نظر مى كند. وى با عقايد وهابيان همسو است و تحصيلاتش در سعودى بوده است.
جناب سقاف با نگارش كتابى به نام «تناقضات الالبانى» در چهار جلد، تناقضات او را آشكار ساخته و از اين طريق خشم البانى و البانى صفت ها را برافروخته است.
از كتابهاى سودمند آقاى سقاف كتاب «تنقيح المفهوم العالية فى حديث الجارية» است. وى در اين كتاب پيرامون حديث جاريه گفتگو نموده است. مضمون حديث اين است: كنيزى را نزد پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم آوردند تا آزاد كند، پيامبر به او فرمود: خدا كجاست؟ گفت: در آسمان.
پيامبر فرمود:او را آزاد كنيد كه زن با ايمانى است.
سلفيها با اين حديث استدلال مى كنند كه خدا در آسمان است.
او با تحقيق در سند و متن اين حديث، طرف را كاملاً خلع سلاح

صفحه 154
كرده است.
وى در ضمن كتاب شرح عقائد «طحاويه» كه با عقايد اشعرى تقريباً همسو است، توانسته حق اهل بيتعليهم السَّلام را كه خود از آن خاندان است، ادا نمايد.
در اينجا مناسب است خواننده گرامى را از گفتگوى كوتاهى كه با آقاى البانى در يكى از سفرهايم به دمشق داشتم، آگاه سازم.
در سال 1356هـ .ش، براى انجام فريضه عمره، از مصر عازم مكه شدم. در مدينه منوّره با زائرى به نام آقاى صلاح الدين الاكتع كه ازبازرگانان دمشق بود، آشنا شدم. او پيوسته به اهل بيت پيامبر عليهم السَّلام اظهار علاقه مى كرد، و همراه ما به زيارت قبور ائمه بقيع مى آمد. روزى از ايمان ابوطالب پرسيد. گفتم: عقيده هر انسانى را مى توان از يكى از سه راه به دست آورد:
1. عمل و رفتار او در طول زندگى.
2. آثارى كه از خود به يادگار گذاشته است.
3. عقيده نزديكانش درباره وى.
رفتار او در مقام دفاع ازپيامبر گواه روشن بر ايمان اوست. هرگز نمى توان يك چنين دفاعى را از طريق تعصّب قومى توجيه كرد. او رئيس بلا منازع مكه، و مورد احترام قبايل بود، ولى به خاطر حراست و طرفدارى از پيامبر اسلام حاضر شد، سه سال تمام جز ماههاى حرام، در كوهى (شِعب) زندگى كند.
اشعار و سروده هاى او گواه روشن بر ايمان اوست. قصيده لاميّه و

صفحه 155
ديگر آثار ادبى وى به ايمان او به آيين برادرزاده اش گواهى مى دهد آنجا كه مى گويد:
الم تعلموا أنّا وجدنا محمّداً *** نبيّاً كموسى خُطَّ في أوّل الكُتب1
آيا نمى دانيد كه ما محمد را پيامبرى مانند موسى يافتيم كه نبوت هر دو در كتب پشين ثبت شده است؟
بستگان و خويشاوندان وى، همگى او را انسانى مؤمن دانسته، مى گويند: او بسان مؤمن آل فرعون، عظيم ترين خدمت را به صاحب رسالت مى كرد.
امام صادق عليه السَّلام مى فرمايد: حال ابوطالب، بسان حال اصحاب كهف است، آنان ايمان را پنهان و شرك را آشكار ساختند. خدا به آنان دو برابر پاداش داد. ابوطالب نيز ايمان را پنهان و شرك را آشكار نمود خدا نيز به او دو پاداش داد.2
فريضه عمره را انجام داديم و آقاى صلاح الدين را در مكه نديدم ولى آدرس ما را در ايران داشت، پس از انقلاب اسلامى ايران از او نامه هاى متعددى به ما مى رسيد، ونسبت به انقلاب اظهار علاقه مى نمود. تا اينكه در سال 1362هـ.ش، اينجانب به زيارت دخت گرامى فاطمهعليها السَّلام حضرت زينبعليها السَّلام، عازم شام شدم، وبا آقاى صلاح الدين تماس گرفتم. او ما را به ضيافت ناهار به منزل خود دعوت

1 . سيره ابن هشام:1/352; مجمع البيان:7/36.
2 . كلينى، كافى:1/448.

صفحه 156
كرد. ما نيز پذيرفتيم، جزء دعوت شدگان، آقاى البانى سلفى بود. ميزبان او را به بنده معرفى كرد و من احساس كردم كه او سلفى است و با وهابيان همسويى دارد. چون از اخلاق تند آنان آگاه بودم، براى احترام ميزبان در مسائل اختلافى كمتر سخن مى گفتم. تا اينكه او از علاّمه بزرگوار، مرحوم سيدعبدالحسين شرف الدين عاملى، سخن به ميان آورد. ولى از تلفّظ به نام او «عبدالحسين» اكراه داشت و تصور مى كرد كه اضافه«عبد» به غير خدا، مايه شرك است، زيرا همگان بنده خدا هستيم، نه بنده يكديگر.
سكوت را من صلاح نديده، دو مطلب زير را يادآور شدم:
1. عبوديت به دو صورت متصوّر است:
الف: عبوديت تكوينى كه جزء آفرينش وجوهر وجود ما و ريشه آن در مخلوق بودن ما نهفته است.
عبوديت به اين معنا جز به خدا اضافه نمى شود، چنان كه مى فرمايد:
(إِنْ كُلُّ مَنْ فِى السَّمواتِ وَالأَرْضِ إِلاّ آتِى الرَّحْمنِ عَبْداً) (مريم/93).
«آنچه در آسمانها و زمين است، همگى به صورت بندگان رحمان محشور مى شوند».
ب: بندگى اعتبارى و قانونى كه ملاك آن مطيع و مطاع بودن قانونى فردى نسبت به فرد ديگر است. عبوديت به معناى دوم، به سوى هر انسانى كه اطاعت او واجب است، اضافه مى شود. در لغت عرب

صفحه 157
يكى از معانى «عبد» مطيع است. بنابراين همه ما از آن جهت كه اطاعت رسول صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم و امام عليه السَّلام را بر گردن داريم، بندگان ايشان هستيم.
2. قرآن دايره عبوديت به معناى دوم را آنچنان گسترش مى دهد كه كافرى را كه در اسارت مسلمان است، هر چند هم بعداً اسلام بياورد بنده مسلمانان مى داند و مى فرمايد:
(وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَالصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ...) (نور/32).
«زنان و مردان بى همسر را همسر دهيد، همين افراد صالح از بندگانتان و كنيزانتان را».
اين آيه گروهى را كه در جنگ با مشركان و كافران به اسارت درآمده اند، بنده مسلمانان مى خواند و اگر اضافه آن بر غير خدا، مايه شرك بود، هرگز نمى فرمود: «وعبادكم».
جناب البانى شما اگر در نبرد با مشركان، كافرى را اسير كنيد، يا او را از اسير كننده بخريد، مولاى او شده و او عبد شما خواهد بود. فقهاى اسلام در فقه، كتابى به نام «عبيد واماء»دارند، و ملاك آن بردگى آنها نسبت به دولت اسلامى و مسلمانان است.
او در حالى كه خود را سخت مستأصل مى ديد، نتوانست حتى يك كلمه درست بگويد. امّا آثار لجاجت و انكار ظاهرى در سيماى او پديدار بود و پيوسته سر را تكان مى داد تا بتواند مقاومت كند.
در مسلك وهابيت، اطلاق لفظ «سيّد» بر غير خدا ممنوع و اضافه «عبد»بر غير او، شرك است. در حالى كه قرآن، يحيى را سيد

صفحه 158
مى خواند و مى فرمايد:
(...أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَة مِنَ اللّهِ وَسَيِّداً وَحصُوراً وَنَبِيّاً مِنَ الصّالِحينَ) (آل عمران/39).
«خدا به تو اى زكريا به تولد فرزندى به نام يحيى بشارت مى دهد، و از تصديق ]نبوت پيامبران پيشين[ و بزرگوار، و عفيف و پيامبر و از صالحان است».

2. ديدار با سردبير فصلنامه «آفاق الإسلام»

رأس ساعت شش بعد از ظهر روز شنبه (5/3/75) با دكتر عمر المدنى، سر دبير فصلنامه «آفاق الإسلام» در محلّ سفارت ديدار و گفتگو كرديم.
عمر المدنى: من در سخنرانى جنابعالى در مؤسسه شومان شركت كردم و آن را بسيار قوى و علمى يافتم. چهره شركت كنندگان نيز باز وحاكى از رضايت بود و شمار حضار بى سابقه به نظر مى رسيد، امّا متأسفانه برخى افراد نمى خواهند واقعيت را بپذيرند.
وى در خصوص اهداف مجله آفاق الإسلام اظهار كرد: اين مجله جنبه علمى و خصوصى دارد; مثلاً در نظر است بحث كاملى در معرفى مذاهب خمسه ارائه دهيم. لذا از جنابعالى مى خواهيم بحث مستقلى در حدود (40ـ50) صفحه درمعرفى مذهب شيعه، در خلال سه ماه آينده براى ما ارسال فرماييد.
ضمناً مقاله ديگرى نيز درباره مسائل اختلافى بين شيعه و سنى به همان نحو كه در سخنرانى مطرح فرموديد، ارسال كنيد. به هر حال اين

صفحه 159
مجله چند هزار نسخه تيراژ دارد و تربيون خوبى براى انعكاس افكار شما خواهد بود. چون اجازه پخش كتب شما را به طور مستقيم نمى دهند، از اين كانال مى توان به هدف رسيد.
نگارنده نيز به درخواست او پاسخ مثبت گفت.
پس از مراجعت به قم، مقاله مبسوطى پيرامون عقايد شيعه نگاشته و ارسال نمودم، او نيز به وعده خود در يكى از شماره هاى «آفاق الإسلام»(سال پنجم، شماره يك، سال 1997م) عمل نمود و آن را منتشر كرد.
در پايان ديدار سؤالات متفرقه اى در خصوص مسائل اختلافى مطرح و گفتگوهايى انجام گرفت.

وعده ديدار با آقاى دكتر محمد فتحى الدرينى

آشنايى اينجانب با آقاى «دكتر محمد فتحى الدرينى» از اين جا آغاز شد كه مقدمه او را بر كتاب «الأصل فى الأشياء... ولكن المتعة حرام» مطالعه كرده و آن را بسيار عالمانه يافتم، و فهميدم كه مقدمه نويس، فقيه بزرگوارى است كه از فقه و اصول، وشيوه اجتهاد در مذهب اهل سنت كاملاً آشنا و آگاه است. هر چند كتابى كه بر آن مقدمه نوشته شده بود، ارزش فقهى نداشت و كتاب به اسم مستعارى به نام «السايح على حسين» از دارالنشر «ابن قُتيبه» منتشر شده، و من از انضمام چنين مقدمه اى بر چنان كتابى درشگفت ماندم.
چيزى نگذشت، كه ضمن شركت در يكى از سمينارهاى وحدت

صفحه 160
اسلامى در تهران، آگاه شدم كه آقاى دكتر درينى جزء مدعوّين است و از اقامتگاه او اطلاع به دست آوردم. خود اينجانب نيز در آن گردهمايى مقاله اى پيرامون، احوال شخصيه در مذاهب پنجگانه داشتم كه بيانگر حقانيت گفتار علاّمه بزرگوار سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى است كه در خطاب به علماى اهل سنت مى فرمود:«إنّ ما يَجْمَعُنا أكثرُ مِمّا يُفرّقنا»; «يعنى مسايلى كه مى توان ما را دور هم گرد آورد، بيش از مسايلى است كه ما را از هم جدا مى سازد».
بنده با تنظيم چنين رساله اى به روشنى ثابت كردم كه مسايل مورد اشتراك ميان مذاهب پنجگانه درباره احوال شخصيه، به مراتب بيش از مسايل اختلافى آنهاست.
در يكى از روزها، يك ساعت پيش از وقت سمينار، با كسب اجازه به حضورش رسيدم وشگفتى خود را از مقدمه ايشان بر يك كتاب نمايشى و داستانى عرضه داشتم و گفتم: مؤلف كتاب ياد شده اصلاً از الفباى فقه اطلاع ندارد، تا چه رسد كه بتواند در باره غامض ترين مسايل فقهى اظهار نظر كند. گفتم: توجه بفرماييد ايشان در پشت جلد اين جمله را دارد:
«الأصل فى الأشياء الحلّيّة1 ولكن المتعة حرام»; اصل در اشيا حلّيّت است ولى با اين وصف متعه حرام است.

1 . به جاى لفظ «الحلية» سه نقطه گذاشته و معلوم است كه مقصود از آن حليت است و گرنه لفظ «ولكن» صحيح نخواهد بود.

صفحه 161
اين نويسنده از يك اصل واضح فقهى اطلاع نداشته و آن اينكه: آنان كه مى گويند اصل در اشيا حليت است، دماء و اعراض واموال را استثنا مى كنند. اصل نخستين در خون و استمتاع از زنان و استفاده از مال، حرمت است مگر اينكه حليت آن ثابت شود و براى آن مجوّز شرعى باشد وثابت شود كه قتل جايز است يا نزديكى بلا مانع مى باشد و....
عين اين سخن در لحوم يعنى گوشت ها نيز وجود دارد يعنى، اصل در لحوم حرمت است، مگر اينكه قابليت آن بر تذكيه، و يا خود تذكيه، از طريقى ثابت شود. هرگاه درباره حيوانى شك كنيم، كه براى تذكيه قابليت دارد يا نه يا بر فرض قابليت، ندانيم آيا ذبح شرعى شده است يا نه؟ در اين صورت نمى توان درباره هر دو، اصالت حليت جارى كرد. بلكه آنجا استصحاب حرمت حاكم است. لذا قرآن كريم، درباره لحوم، حرمت را اصل تلقى كرده و از آن يك صورت را استثنا نموده و فرموده است:(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَ...إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ...) (مائده/3).
نويسنده كتاب با چنين شگرد و نوشتن چنين شعارى روى جلد خواسته بود بگويد: با اينكه اصل در اشيا حليت است و متعه نيز در اين اصل داخل است، ولى دلايل قطعى بر حرمت آن، اين اصل را محكوم مى سازد. ديگر توجه نداشته كه اصل در استمتاع از زن ولو به عنوان تزويج موقت حرمت است و قائل به حليت بايد دليل بياورد و خوشبختانه قائل به حليت دلايل محكم بر حليت آن دارد.
وى در پاسخ من گفت: اين كتاب در ليبى نوشته شده و از من

صفحه 162
خواستند كه مقدمه بنويسم. من عذر آوردم كه با جمهورى اسلامى ايران روابط حسنه دارم، بالأخره به هر نحوى بود از من مقدمه را گرفتند.
عرض كردم: حالا من در محتواى مقدمه ـ با اقرار به اينكه بسيار عالمانه است ـ دو تذكر دارم:

تذكر نخست

حضرتعالى در مقدمه ياد شده ـ به پيروى از مؤلف «المنار» ـ مى فرماييد: كه مقصد اساسى از ازدواج تشكيل خانواده است. خانواده مقدمه جامعه اسلامى است كه براى خود ويژگيهاى خاصى دارد: از قبيل عفّت، پاكى و... آنگاه پس از نقل يك رشته آيات نتيجه مى گيريد آنچه كه زوجين را به هم پيوند مى دهد، بهره جنسى نيست، بلكه تشكيل خانواده است; به نحوى كه قرآن كريم به تفصيل بيان كرده است. در صورتى كه هدف از ازدواج موقت، استمتاع وتلذّذ جنسى است نه تشكيل خانواده. از اين جهت چنين ازدواجى نمى تواند مشروع و منظور آيات مربوط به نكاح و ازدواج باشد.
اين گفتار جنابعالى است، حالا به بيان بنده توجه فرماييد.
در لسان فقها مصالح و فوايد احكام به دو قسم تقسيم مى شود:1. ملاك و مناط احكام; 2. حكمت و مصلحت غالبى احكام.
در صورت نخست، حكم شرعى بر محور ملاك و مناط دور مى زند. حكم شرعى وجوداً وعدماً دائر مدار ملاك و مناط است. چنان

صفحه 163
كه جريان درباره خمر چنين است. فرض كنيد پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم خطاب به مسلمانان مى فرمايد: «واجتنبوا الخمر، لأنّه مسكر» در اين خطاب اسكار مناط تحريم است. يعنى اگر اين حالت مرتفع شد، ديگر حرام نيست. امّا چيز كمى از خمر با اينكه مسكر نيست، حرام است. به خاطر دليل خارجى است كه مى فرمايد: «ما يكون كثيره مسكراً فقليله أيضاً حرام» :چيزى كه زياد خوردن آن مست مى كند، كم آن نيز حرام است.
در صورت دوم، حكم دائر مدار «حكمت» تشريع نيست و چه بسا ممكن است دايره حكم وسيع تر از آن باشد. مثلاً زنان مطلّقه در صورتى كه يائسه نباشند، به نحوى كه در فقه بيان شده بايد عدّه نگاه دارند. و فلسفه آن، استبراى رحم ، وروشن شدن وضع آن است و اگر در ايام عده، روشن شد كه وى حامله است، فقط با وضع حمل از عده بيرون مى آيد، هر چند ماهها طول بكشد. چنان كه مى فرمايد:(...وَأُولاتُ الأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ...) (طلاق/4): استبراى رحم، از قبيل ملاك و مناط حكم نيست، بلكه حكمت حكم و تشريع به شمار مى رود اگر از وضع رحم به صورت يقين و قطع اطلاع داشته باشيم و بدانيم، فاقد حمل است، ـ مع الوصف ـ عده بر چنين زن مطلّقه واجب است، زيرا استبراى رحم از قبيل ملاك حكم نيست، بلكه حكمت آن است. زن و مردى كه سالها با هم حالت متاركه داشته باشند، هرگاه تصميم بر طلاق شرعى بگيرند، هم چنان عده بر آن زن واجب است.
ما اين دو مثال را به عنوان نمونه يادآور شديم و گرنه مثال فراوان است اگر در مثالها مناقشه شود، زيانى به اين تقسيم وارد نمى شود.

صفحه 164
شكى نيست كه يكى از اهداف ازدواج تشكيل خانواده است، امّا اين هدف از قبيل مناط و ملاك تشريع نيست، بلكه از قبيل حِكَم و مصالح عالى است، و در غير اين صورت بايد ازدواجهاى دايم را كه فاقد اين ملاك باشد، باطل بدانيد; در حالى كه هيچ فقيهى بر حرمت آن فتوا نداده است. مانند:
1. ازدواج با زن جوان عقيم;
2. ازدواج با مرد عقيم;
3. ازدواج با زن جوان زايا امّا با عزل نطفه;
4. ازدواج با زن يائسه;
5. ازدواج زن جوان با مرد پير;
6. ازدواج با صغيره;
گذشته از اين، چرا امكان تشكيل خانواده را از متعه سلب نموديد. در حالى كه اگر مدت آن طولانى باشد، كاملاً تحقق مى پذيرد.

تذكر دوم

حضرتعالى به پيروى از موسى جار اللّه، خاطر نشان ساختيد كه جمله (...فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً...) (نساء/24) را نمى توان حمل بر ازدواج موقت كرد، زيرا «فاء» در آغاز جمله تفريعيه است، و در صورتى به كار مى رود كه قبلاً از متعه سخنى به ميان آمده باشد. در حالى كه در آيات ماقبل، از چنين ازدواجى سخنى به ميان نيامده است.

صفحه 165
بايد توجه نمود كه آيات سوره نساء از آغاز تا آيه بيست و پنجم، بيانگر احكام موضوعات موجود در عصر نزول قرآن است و در عصر رسالت سه موضوع رواج كامل داشت:
1. ازدواج دائم.
2. ازدواج موقت.
3. تزويج با كنيز.
سوره تا قبل از جمله(...فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ ...)(نساء/24) ناظر به بيان احكام ازدواج دائم است از اين جمله تا آخر آيه بيست و پنجم ناظر وبيان احكام دو موضوع باقيمانده است.
علت به كار بردن حرف «فاء» اين است كه متكلم خود را در برابر يك رشته موضوعات رايج مى بيند، حكم موضوع نخست را تا قبل از اين جمله به طور گسترده بيان مى كند. در اين صورت شايسته است كه حكم دو موضوع ديگر را كه به گواهى تاريخ در ميان عرب خصوصاً مسافران و زائران خانه خدا وجود داشت، بيان كند. در اين صورت به كار بردن لفظ «فاء» به خاطر اين است كه برساند حالا كه به احكام موضوع نخست آگاه شديد، پس بدانيد حكم موضوع دوم نيز چنين است.
و به ديگر سخن: در اين موضع لفظ «فاء» به كار مى برد تا روشن شود كه از موضوع نخست خارج و اكنون وارد موضوع دوم مى گردد و در آيه بعدى (آيه بيست و پنجم)(وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ...) (نساء/25) در صدد تبيين احكام تزويج با كنيزان است.
شگفت اينجاست كه ما در برابر اتفاق امت و روايات متواتركه

صفحه 166
مى گويند، جمله ياد شده در مورد ازدواج موقت وارد شده، صف آرايى مى كنيم. و به استادان ادب عربى، ادبيات مى آموزيم.
سخنان من در اتاق استاد به آخر رسيد او اين جمله را به من گفت: «إنّى لَمُعجَب بك». و من از محضر استاد كسب اجازه كرده و در جلسه سمينار شركت كردم.
وقتى كتاب «الإعتصام بالكتاب والسنّة» از اينجانب منتشر شد، به وسيله آقاى «محمد بخيت عدنان» اردنى رئيس دانشگاه «آل البيت» نسخه اى حضورشان ارسال كردم كه در آن سخنان استاد مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
خلاصه: با اين سابقه با اين كه وى وعده ديدار در سفارت ايران داده بود، مع الوصف به خاطر گرفتارى عذرخواهى فرمودند و ديدار ايشان در اين سفر نصيب ما نشد.
 

صفحه 167

7

اهل بيت عليهم السَّلام در قرآن مجيد

موضوع سخنرانى دوم در مؤسسه
«عبدالحميد شومان»
در آغاز يادداشتهاى خود يادآور شدم كه در پى دعوت مؤسسه اى به نام «عبدالحميد شومان» كه يك مؤسسه فرهنگى و هنرى و تحقيقاتى است، و شخصيت ها با اهداف گوناگون و با اعلان قبلى در جرايد، در آنجا به گفت و شنود مى پردازند، به كشور اردن هاشمى رفتم.
نخستين سخنرانى ما در آن جا در ميان شنوندگان كه از طبقات مختلفى تشكيل يافته بود، شورى پديد آورد و از مدير مؤسسه خواستند كه نشست و سخنرانى تكرار شود. او نيز پذيرفت، از اين رو در جرايد اعلان كردند كه روز يكشنبه 26/5/96 ساعت شش بعد از ظهر، آية اللّه جعفر سبحانى پيرامون اهل البيت سخنرانى خواهند كرد، متن يكى از آگهى ها چنين بود:
الأحد(26/5/96) فى منتدى شومان من إيران، العلاّمة آية اللّه جعفر سبحانى محاضره بعنوان : «أهل البيت فى القرآن

صفحه 168
والسُّنَّة الشريفة»(الساعة 6 مساء).
ودر جريده ديگرى چنين آگهى كرده بودند:
سبحانى منتدى شومان ـ غداً
عمّان ـ الرأى ـ بدعوة من مؤسسة عبدالحميد شومان يُلقى العلامة الإسلامى آية اللّه جعفر سبحانى، محاضره منتدى «المؤسسة» بعنوان
«أهل البيت فى القرآن الكريم و السُّنَّة الشريفة».
وذلك فى تمام الساعة السادسة مساء يوم غد، الأحد.
سرانجام ساعت15/6 بعد از ظهر، سخنرانى اين جانب آغاز شد و مجرى اين بار نيز چون گردهمايى پيشين،ما را معرفى كرد. حضور شركت كنندگان در دو جلسه يكسان و گسترده بود، بلكه در اين سخنرانى، نظم بيشترى بر جلسه حاكم بود.
در آغاز، پيرامون وحدت اسلامى و لزوم همكارى همه مسلمانان سخن گفته شد. سپس براى بيان، و بزرگداشت آن به قرآن اشاره شد كه هرگاه از «وحدت كلمه» سخن مى گويد آن را مى ستايد و هرگاه از تفرّق و دو دستگى سخن به ميان مى آورد، آن را نكوهش مى كند. قرآن همبستگى را اين چنين مى ستايد:(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً...) 1 و نيز (إِنَّما المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ...) .2

1 . آل عمران(3)،آيه103: و همگان دست در ريسمان خدا زنيد.
2 . حجرات(49)، آيه 10:هر آينه مؤمنان برادرانند.

صفحه 169
تفرقه و دو دستگى را هم چنين نكوهش مى كند: (وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ) 1 و يا (إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىء...) 2.
و در برخى از آيات گروه گروه شدن را نوعى عذاب تلقى مى كند كه دامن گير اجتماع مى شود:(...أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بعْضكُمْ بَأْسَ بَعْض...) 3 با وجود آيات روشن و استوار كتاب آسمانى، چرا بايد مسلمانان اين گونه گروه گروه شوند، و سرانجام طعمه استعمار گردند.
از چيزهايى كه مى تواند مايه وحدت و يگانگى مسلمانان شود، پيروى از اهل بيت است كه مورد پذيرش همه است. دوستى اهل بيت كه ملازم با پيروى از مكتب آنان است، مى تواند مسلمانان را حول محورى يگانه گرد آورد.
پيش از گفتگو درباره «اهل البيت» وشناسايى آنان، دوست دارم سؤالى را مطرح كنم و اگر كسى آمادگى پاسخ دارد، مى تواند همين جا بيان كند.

1 . آل عمران(3)، آيه 105: همانند آن كسانى مباشيد كه پس از آن كه آيات روشن خدا بر آنها آشكار شد، پراكنده گشتند و با يكديگر اختلاف ورزيدند، البته براى اينان عذابى بزرگ خواهد بود.
2 . انعام(6)، آيه 159: تو را با آنها كه دين خويش فرقه، فرقه و دسته، دسته شدند كارى نيست.
3 . انعام (6)، آيه 65: يا شما را گروه گروه درهم افكند وخشم و كين گروهى را به گروه ديگر بچشاند.

صفحه 170
سؤال اين است كه چرا قرآن به هنگام فراخوانى به وحدت، واژه «حبل» را در آيه (وَاعْتَصمُوا بِحَبلِ اللّهِ) كه بى گمان نوعى مجاز و استعاره است، به كار مى برد؟ از ميان الفاظ فراوانى كه مى توانست هدف قرآن را برآورد، چرا لفظ «حبل» را استخدام كرده و مى فرمايد: به آن چنگ بزنيد. و اگر به ريسمان الهى چنگ بزنيم، چه پديده اى رخ مى نمايد؟
با اندكى درنگ، چون پاسخى نشنيدم، ناچار خود توضيح داده و گفتم:
اگر انسانى در ته چاه بماند، براى نجات و بيرون كشيدن او، ريسمان و يا طنابى فرو فرستاده مى شود تا با چنگ زدن به آن، خود را بالا بكشد. قرآن نيز چگونگى رهايى حضرت يوسف عليه السَّلام كه در نهان خانه چاه قرار گرفته بود، چنين بيان مى فرمايد:
(وَجائَتْ سَيّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ...) .1
«كاروانى آمد و آب آورشان را به سر چاه فرستادند، او دلو خود را به چاه فرو برد، به نيت اين كه آب بياورد ناگهان نوجوانى دست در ريسمان كرد و بالا آمد گفت: بشارت باد كه اين نوجوانى است».
قرآن با پيش كشيدن اين قصّه مى خواهد تفرقه و دودستگى را چون چاه عميقى كه افراد را به كام خود مى كشد، بنماياند. و يك گروه و جمعيت ناهماهنگ را بسان افتادگان در گودى چاه وانمود مى كند. و آيينى را كه خود فرا راه بشر عرضه مى كند، همانند يك طناب، رهايى

1 . يوسف(12)، آيه 19.

صفحه 171
بخش مى شناسد و توجه بشر را بدان سو معطوف مى دارد تا بدان وسيله از اين تنگنا برهد.
از اين كه چهره ها شكوفا شد و برخى به عنوان تأييد سر تكان دادند، دريافتم تحليل به كارگيرى «حبل» را پسنديده اند. از اين رو از در مزاح وارد شدم و گفتم: شگفتا يك فرد آذرى، مى خواهد به عرب زبانان، زبان مادرى بياموزد! و گفتار من موجب خنده حاضران شد.1
در سخنرانى پيش گفته بودم كه من پيام آور يگانگى ام، نه پيام آور دو گانگى و دو دلى انديشه. آمده ام تا ديدگاه شيعه را در عقايد و احكام روشن سازم و بگويم: شيعه برادر گمشده برادران اهل سنت است، چرا كه هر دو از خاستگاهى يگانه سيراب مى شوند.
يكى از ابزار وحدت «ارادت ومهرورزى به اهل بيت پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم است» كه همه امت اسلامى، آنها را دوست دارند. قرآن دوستى آنان را مزد رسالت پيامبر خدا معرفى مى كند، و مى فرمايد:
(...قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُربى...) .2
مسلماً عشق ورزيدن به خاندان رسالت موضوعيت ندارد، بلكه راهى براى آشنايى با آنها و پيروى از گفتار و رفتار آنهاست. پايه سخن ما همان طور كه از دست اندركار گردهمايى شنيديد، «شناخت اهل بيت و ويژگيهاى آنان» است.

1 . تعبير عربى من چنين بود: إنّ من هوان الدنيا أن يكون التركي معلّماً للعرب الأقحاح.
2 . شورى(42)، آيه 23: بگو بر اين رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خويشاوندانم نمى خواهم.

صفحه 172
براى اين منظور دليلى قرص تر و استوارتر از قرآن نداريم كه گفتگوى ما را رونق بخشد، آنجا كه خداوند مى فرمايد:(...إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) .1
در آيه فوق مفرداتى نهفته است كه دست يابى به نتيجه بحث در گرو شناختن يك يك آنها است. و آنها را مى توان در پوشش چند پرسش جستجو كرد:
الف: منظور از اراده در آيه، آيا اراده تكوينى است يا تشريعى؟
ب: مقصود از «رجس» در آيه چيست؟
ج: اهل بيت كيانند؟
د: آيه چگونه بر عصمت اهل بيت از گناه گواهى مى دهد؟
ذيلاً به بررسى هر كدام مى پردازيم.

الف: «اراده» در آيه تكوينى است نه تشريعى

اراده در اصطلاح محققان به دو قسم تكوينى و تشريعى تقسيم مى شود.
هرگاه اراده مريد بر فعل خود تعلق گيرد، آن را اراده تكوينى مى نامند. مانند تعلق اراده خدا بر آفرينش انسان يا وقوع رويدادى در

1 . احزاب(33)، آيه 33: اى اهل بيت، خدا مى خواهد پليدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.

صفحه 173
جهان، كه چنين اراده اى حتى در انسان 1ـ اگرمانعى در كار نباشد ـ از مراد جدا نمى گردد. خدا در قرآن جدايى ناپذيرى اراده خود را از مراد چنين توصيف مى كند: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) .1
وآنگاه كه اراده انسان ـ به حسب ظاهر ـ به فعل ديگرى تعلق گيرد و از ديگرى بخواهد كه با كمال آزادى چيزى را انجام دهد، چنين اراده اى تشريعى است. زيرا ممكن است طرف فرمان او را بپذيرد و اطاعت كند و چه بسا به خاطر عصيان مكلّف، مراد تحقّق نپذيرد و شخص به پيروى تن ندهد و آنچه در نظر است پا نگيرد. در هر دو صورت: اطاعت و مخالفت، مشيّت الهى، جنبه قانونى دارد و تحقق خواسته الهى، به اراده مكلف بستگى دارد. اتفاقاً خدا از عموم بندگان به صورت قانونى طهارت جسمانى و نفسانى را خواسته است چنان كه مى فرمايد: (...وَلكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ...) 2. ولى چه بسا تحقق مى پذيرد و احياناً انجام نمى گيرد.
اكنون با واقعيت هر دو اراده آشنا شديم بايد ديد، اراده وارد در آيه تطهير از كدام يك از دو نوع اراده است؟
در پاسخ بايد گفت اراده الهى كه بر تطهير اهل بيت تعلق گرفته

1 . مشروط بر اينكه شوق نفسانى را از اراده و خواست جدى جدا سازيم اگر در جايى به خاطر برخى نارسايى ها مراد تحقق نمى پذيرد، يا به خاطر اين است كه شوق به مرحله اراده نمى رسد. و يا مانعى جلو تأثيرگذارى اراده را مى گيرد.
2 . يس(36)، آيه 82: چون بخواهد چيزى را بيافريند، به او مى گويد: موجود شو، پس موجود مى شود.

صفحه 174
است، به دلايلى نمى تواند اراده تشريعى باشد زيرا:
1. تطهير به صورت تشريعى و درخواست قانونى، به اهل بيت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم اختصاص ندارد بلكه خداوند از همگان خواسته است كه پاك و پاك زاده باشند(...وَلكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ...) 1. در حالى كه متعلق اراده در آيه مورد بحث، مخصوص اهل بيت است.
2. اراده به گونه تكوينى است، از اين رو با لفظ «إنّما» كه دليل بر حصر وويژگى است، همراه مى باشد در نتيجه تنها مربوط به خاندان پيامبر است و به ديگران تعلق نمى گيرد.
3. اگر اهل بيت و ديگران در يك رديف بودند هرگز از (عنكم... أهل البيت) كه بيانگر اختصاص است، استفاده نمى كرد.
لفظ (أهل البيت) در آيه بسان «معاشر الأنبياء» در حديث معروف «نحن معاشر الأنبياء لا نورث درهماً ولا ديناراً» است كه هر دو مفيد اختصاص و ويژگى است.
همه اينها گواه بر اين است كه خداوند در اين آيه در صدد بيان يك اراده فراگير نيست و اگر بخواهيم براى آن مثال آوريم، مى توان گفت: تعلق اراده الهى بر طهارت اهل بيت، همانند تعلق اراده او بر طهارت حضرت مريم است. چنانچه مى فرمايد:(...إِنَّ اللّهَ اصْطَفاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفيكِ عَلى نِساءِ الْعالَمينَ).2

1 . مائده(5)، آيه 6: بلكه مى خواهد كه شما را پاكيزه سازد.
2 . آل عمران(3)، آيه 42: خدا تو را برگزيد و پاكيزه ساخت و بر زنان جهان برترى داد.

صفحه 175
كوتاه سخن اين كه: آيه مذكور به تطهير اهل بيت توجه دارد و چنانكه گذشت، حرف حصر «إنّما» و آوردن نام «اهل البيت»وپافشارى بر طهارت با جمله (يطهّركم تطهيراً) گواه بر اين هستند كه نخواسته به اين حكم، چهره همگانى ببخشد و چون خواستِ خدا در آيه، يك اراده تكوينى است، در آن طهارت اهل بيت از اراده جدايى ناپذير است.

ب: مقصود از «رجس» چيست؟

«رجس» در لغت به معنى «كثافت»، «قذارت»، «پليدى» و «آلودگى» است، خواه به صورت محسوس مانند: «خون» و «ميته» باشد يا به صورت معنوى مانند: «شراب» و «قمار» . پليدى موردنظر در آيه، معنوى است كه در كافران و گناهكاران وجود دارد و آن جز عقيده ناپاك و رفتار پليد، چيز ديگرى نيست و براى تأييد آن به (ليذهب عنكم الرجس) بسنده نكرده و جمله (يطهّركم تطهيراً) را هم به عنوان تأكيد آورده است.
ممكن است گفته شود، مقصود از «الرجس» نوعى از پليدى معنوى مانند «شرك» است نه هر پليدى معنوى كه گناهان بزرگ و كوچك را دربرگيرد.
ولى اين احتمال كاملاً بى پايه است. زيرا اين احتمال در صورتى پذيرفتنى است كه «ال» در (الرجس) براى عهد باشد در حالى كه «ال» در آيه جنسيه است. يعنى عزم مصمم خدا بر آن تعلق گرفته كه هر آنچه كه «رجس» بر آن صدق مى كند، از شما خاندان برگيرد.

صفحه 176
مشيّت خدا در «پاك گردانيدن از رجس» بدين معنى نيست كه بايد در شخص آلودگى و ناهنجاريهاى اخلاقى باشد، سپس آن را از بين ببرد. بلكه همين اندازه كه به مقتضاى طبيعت انسانى اندك گرايشى به ناگواريهاى روحى و اخلاقى در وى باشد و بتواند او را به سوى آن بكشاند، در اين هنگام درست خواهد بودكه بگويد او را از گناه پاك گردانيد. ولى در پرتو عنايات الهى از گناه در امان خواهد بود. شكى نيست كه در پيامبران و امامان مانند ديگر انسانها غرايز و تمايلاتى وجود دارد كه اگر مهار نشوند، سرانجام درستى نخواهند داشت و چون چنين زمينه اى در آنها هست، جا دارد كه گفته شود: خدا شما خاندان رسالت را از پليديها پاك گردانيده است.

ج: «اهل بيت» در آيه كيانند؟

كلمه «اهل » و «البيت» در آيه به نوبه خود داراى معنى واضح و روشنى هستند.
«اهل البيت» در لغت به كسانى مى گويند كه در خانه كسى به صورت مشترك زندگى مى كنند. بسان «أهل القرية» و «أهل البلد» و «اهل» نيز بر همه افراد خانواده از همسر و فرزند، خواه به سوى «بيت» اضافه شود يا جداگانه آورده شود به شكل يكسان اطلاق مى شود. و آيه يادشده در زير گواه بر آن است، آنجا كه فرشتگان بر ابراهيم وارد مى شوند و مى گويند كه ما مأموريم قوم لوط را نابود سازيم. ابراهيم مى گويد: چگونه اين كار صورت مى پذيرد، در حالى كه لوط در ميان

صفحه 177
آنان زندگى مى كند «انّ فيها لوطاً»؟ فرشتگان پاسخ مى دهند و مى گويند:
(... لَنُنَجِّييَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرأَتَهُ كانَتْ مِنَ الغابِرِينَ).1
«وى واهل او را نجات مى دهيم جز همسرش كه از هلاك شدگان است».
اين آيه نيز فرزندان فرد را اهل او مى شمارد، چنانكه همسر وى را. از اين رو دختران او نجات يافتند و در آيه نيازى نبود دختران استثنا شوند.
بنابراين در مفهوم «اهل البيت» و گستردگى آن بر فرزندان و همسران جاى گفتگو ندارد، ولى اين شمول لغوى در صورتى پايدار است كه قرينه در خود آيه بر گرايش آن به سوى ديگرى گواهى ندهد. در حالى كه در آيه قراين ششگانه اى گواهى مى دهند كه همسران پيامبر در آن كلمه داخل نيستند، اينك قراين:

1. مقصود از «البيت» خانه معهود است

«ال» در لفظ «البيت» نه الف و لام جنس است و نه الف و لام استغراق، و از مفسران كسى چنين احتمالى را نداده است و اراده چنين معنايى هم امكان پذير نيست. زيرا لازمه آن اين است كه اراده تكوينى خدا بر طهارت همه مردم روى زمين كه در بيتى به سر مى برند تعلق گرفته باشد، بلكه «ال» در «البيت» الف و لام عهد است، يعنى اهل آن خانه اى كه براى گوينده و شنونده شناخته شده است. بنابراين خانه به حكم «بيت» بودن، يك خانه است نه بيش از آن.

1 . عنكبوت/32.

صفحه 178
اكنون بايد ديد يگانه خانه معهود، كدام خانه است؟
هرگز نمى توان گفت كه مقصود خانه همسران پيامبر است، زيرا آنان هر كدام براى خود خانه اى داشتند و هرگاه قرآن خواسته درباره آنان سخن بگويد صيغه جمع مى آورد و مى فرمايد: (وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ...) 1 و (وَاذْكُرْنَ ما يُتْلى فِى بُيُوتِكُنَّ...) .2
گذشته از اين، اگر مقصود از اهل البيت همسران پيامبر باشد، طبعاً فاطمه دخت پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم و زوج گرامى و فرزندان او، از مدلول آيه بيرون خواهند رفت، در صورتى كه روايات فراوانى اين گروه را جزء اهل بيت بلكه منحصر به آنها دانسته است و در اين فراگيرى ترديدى نيست.

2. ضماير مذكّر است نه مؤنّث

آنگاه كه قرآن با همسران پيامبر سخن مى گويد از ضماير مؤنث استفاده مى كند مثلاً قرآن در ضمن آيه هاى سى و دو، سى و سه، و سى و چهار سوره احزاب، در ضمن گفتگو با آنها از دوازده ضمير مؤنث كه همگى به صورت جمع وارد شده بهره مى گيرد و مى فرمايد:
1. لَسْتُنَّ; 2. اتَّقَيْتُنَّ; 3. فَلا تَخْضَعْنَ; 4. قُلْنَ;5. قَرْنَ; 6. بُيُوتِكُنَّ; 7. تَبَرَّجْنَ; 8. أَقِمْنَ الصَّلاةَ;9. آتينَ الزَّكاةَ; 10. أَطِعْنَ اللّهَ; 11. أُذْكُرْنَ; 12. بُيُوتِكُنَّ.3

1 . احزاب(33)، آيه 33: و در خانه هاى خود بمانيد.
2 . احزاب(33)، آيه 34: آنچه را در خانه هايتان از آيات خدا وحكمت تلاوت مى شود....
3 . احزاب/32، 33و 34.

صفحه 179
در حالى كه در آيه مورد بحث از دو ضمير مذكر جمع بهره گرفته و مى فرمايد:

1. عَنْكُمْ; 2. يُطَهِّرَكُمْ.

اين نوع دوگانه سخن گفتن، نشانه آن است كه طرف خطاب در آيه تطهير، غير طرف خطاب در ضماير دوازده گانه است و اگر طرف خطاب يكى بود، چنين دوگانگى در ضماير صحيح نبود. ضمناً اگر ضماير موجود در آيه هاى 28 و31 را بر آنها بيفزاييم تعداد ضماير مؤنث راجع به همسران پيامبر به بيست ضمير مى رسد.

3. واقعيّت اراده در آيه

در آغاز سخن يادآور شديم كه مقصود از «اراده» در آيه، اراده تكوينى است كه مراد را قاطعانه پشت سر دارد و چون متعلق اراده، تطهيرِ اهل بيت از هر نوع آلودگى معنوى است، كه ملازم با عصمت باشد، طبعاً همسران رسول را دربر نخواهد گرفت. زيرا آنان به اتفاق امت اسلامى معصوم از گناه نبوده و رفتار آنان نيز بر عدم عصمت آنها گواهى مى دهد.

4. تعبير قرآن از همسران پيامبر به «ازواج» و يا «نساء» است

قرآن آنگاه كه درباره همسران پيامبر سخن مى گويد از لفظ «ازواج» و «نساء» بهره مى گيرد مانند:
(يا أَيُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ...) (احزاب/28).

صفحه 180
(يا نِساءَ النَّبِىّ مَنْ يَأتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَة مُبَيِّنَة...) (احزاب/30).
(يا نِساءَ النَّبِىّ لَسْتُنَّ كَأَحَد مِنَ النِّساءِ...) (احزاب/32).
با توجه به اين كه قرآن در همين سوره در كنار آيه «تطهير» سه بار از همسران پيامبر با دو لفظ ياد شده تعبير مى كند و در آيه تطهير كه در كنار همان آيات است لفظ «اهل البيت» به كار مى برد، قاطعانه مى توان گفت كه مقصود از دومى، غير از همسران پيامبر است.
اين قراين چهارگانه فراگيرى آيه را نسبت به همسران پيامبر خواه به صورت اختصاص، يا به صورت مشاركت رد مى كند. اكنون بايد ديد اين يگانه خانه معهود كه اراده خدا، بر طهارت وپاكيزگى ساكنان آن تعلق گرفته است، چيست؟ و اهل آن چه كسانى هستند؟

5. مقصود از بيت «بيت نبوت» است نه خانه گلى

نكته قابل توجه اين است كه مقصود از بيت، بيت مادى كه از خشت و گل يا آجر و سنگ ساخته مى شود نيست. بلكه مقصود از «بيت» بيت نبوت و خانه وحى است و اهل آن، كسانى هستند كه با صاحب بيت علاوه بر علايق مادى و جسمى، رابطه معنوى و پيوند روحى داشته باشند تا همگى را در بيت واحدى قرار دهد و تاج افتخار عصمت را بر سر همه بگذارد.
زمخشرى(538هـ) در كشّاف در تفسير آيه مربوط به خليل الرحمن، بر اين نكته تذكر داده و مى گويد: همسر خليل نبايد از باردارى در سن پيرى تعجب كند زيرا او در بيت آيات و معاجز به سر مى برد و

صفحه 181
كراراً با ديدگان خود معجزه ها را مشاهده كرده است پس ديگر نبايد بسان ديگران به خود شگفتى راه دهد.1
پيش از زمخشرى امام باقر عليه السَّلام در گفتگوى خود با قتاده به اين نكته تذكر داده و در تفسير آيه (فِى بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالغُدُوِّ وَالآصالِ) 2 مى فرمايد:«واللّه ما هى بيوت حجارة ولا طين»3: «به خدا سوگند اين خانه ها، خانه هاى سنگ و گل نيست».
اكنون بايد ديد، چه گروهى كه از بستگان پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، از نظر كمالات با پيامبر در ارتباط بوده و آيه در شأن آنان نازل گرديده است؟ در اين مورد بايد از بيانهاى خود پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم بهره گرفت.

6. اهل بيت در حديث پيامبر

پيامبر خدا صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم با عنايت خاصى، به معرفى «اهل بيت» پرداخته، به گونه اى كه بر احدى جاى ترديد و شك باقى نگذاشته است. شاعران مخلص نيز به پيامبر اقتدا نموده و در قصايد خود، به معرفى آنان پرداخته اند(با دو طريق) اجمال آيه را برطرف كرده است.
1. با افكندن عبا بر سر «خمسه طيّبه» و به گواه گرفتن خدا كه

1 . كشّاف:2/107، تفسير سوره هود(11)آيه 73: (قالُوا أَتَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ البَيْت...) .
2 . نور(24)، آيه 36.
3 . كلينى، كافى:2/256ـ 257.

صفحه 182
آنان اهل بيت من هستند.
2. چهل روز و يا هشت ماه تمام به هنگام رفتن براى اقامه نماز فجر، در مقابل خانه دخت گرامى خود مى ايستاد و پس از دعوت به نماز، آيه تطهير را تلاوت مى فرمود.
و هيچ تبيينى نمى تواند جامع وجامعتر از اين دو كار باشد. اينك به برخى از روايات هر دو قسمت، اشاره مى كنيم:
1. ابوسعيد خدرى مى گويد: قال رسول اللّه صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم: «نزلت هذه الآية فىَّ وفى علىّ وفاطمة والحسن والحسين»: «رسول اللّه فرمود: اين آيه در شأن من وعلى و فاطمه وحسن وحسين فرود آمده است».
أُمّ سلمه مى گويد: اين آيه در خانه من نازل گرديد. در آن روز زهرا غذايى به حضور پيامبر آورد پيامبر فرمود: برو ابن عمّت (على) و دو فرزند خود را بياور. زهرا در حالى كه دست فرزندان خود را گرفته بود و على نيز در پى او حركت مى كرد، وارد محضر پيامبر شدند.
پيامبر حسنين را در آغوش گرفت،و على در سمت راست پيامبر و دخت ايشان در چپ او نشستند هر پنج نفر سرگرم خوردن غذايى شدند كه دخت گرامى پيامبر درست كرده بود. ناگهان جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را آورد. در اين هنگام، پيامبر كسايى را كه شبها به روى خود مى كشيد، برداشت و همه را به زير آن برد. سپس دست خود را از زيرش بيرون آورد و به آسمان گرفت و سه بار گفت:
«اللّهمّ انّ هؤلاء أهل بيتى وخاصّتى فاذهب عنهما الرجس وطهّرهم تطهيراً».
 

صفحه 183
«اُمّ سلمه» مى گويد: من با شنيدن اين جمله آرزو كردم به جمع آنها بپيوندم وصاحب چنين فضيلتى گردم. از اين رو گوشه كساء را بالا زدم تا وارد آن گردم. پيامبر آن را كشيد. گفتم: اى رسول خدا آيا من جزو اهل بيت تو نيستم؟ پيامبر بى آنكه تأييد كند، يا رد نمايد فرمود:«انّك على خير، انّك من أزواج النبى»1: «تو زن نيكى هستى و از همسران پيامبرى».
مضمون حديث كه در كتابهاى حديث و تفسير نقل شده، همگى گوياى ويژگيهاى اين پنج نفر است و جز آنان حتى بهترين و پاك ترين همسران ايشان در اين مقام جايگاهى ندارند.
رسول گرامى اسلام صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم چهل روز و يا هشت ماه تمام و به روايتى نه ماه تمام هنگام صبح در راه رفتن به مسجد، به سوى درِخانه على عليه السَّلام مى رفت و مى گفت: «الصلاة، الصلاة (إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)» .2
سيد علوى حداد مى نويسد: حديث ام سلمه را مسلم در ترمذى، احمد در مسند، حاكم در مستدرك، بيهقى در سنن، ابن حبان در صحيح، نسائى و طبرانى در معجم كبير، و ابن جرير، ابن المنذر و ابن ابى حاتم در تفسير خود آورده اند. گروهى نيز به درستى سندهاى حديث اعتراف كرده و از ميان صحابه پانزده نفر، مانند على، حسنين، عبداللّه بن جعفر، ابن عباس، ام سلمه، عايشه، سعد بن وقاص، انس

1 . الدر المنثور:5/198، تفسير آيه مورد بحث، ابو سعيد خدرى.
2 . احزاب(33)، آيه 33.

صفحه 184
بن مالك، ابو سعيد خدرى، ابن مسعود، معقل بن يسار، واثلة بن الاسقع، عمر بن أبى سلمة وابو الحمراء را نام برده اند.
با توجه به اين روايات، آيا مى توان براى آيه، مفهوم و تفسير ديگرى جُست؟ شگفتا! از سردبير مجله «ترجمان الحديث»(احسان الهى ظهير) كه در لاهور پاكستان منتشر مى شود، و وى خود را مترجم و سخنگوى احاديث نبوى مى داند، اين همه احاديث را ـ كه نشانگر اختصاص تطهير به اين گروه است ـ ناديده گرفته و در كتابش «الشيعة واهل البيت» به روايت يك خارجى (عكرمه) اعتماد كرده و مى گويد: مقصود همسران پيامبر است و مى افزايد كه فرزندان او نيز مجازاً در آن داخل هستند!
پس از بيان خلاصه اى از سخنرانى پيرامون «اهل بيت در قرآن» به انعكاس سؤال و جوابهاى اين بخش مى پردازيم:
 

صفحه 185

8

اعتراضها و پرسشها

به علت وجود سؤالات فراوان، پيشنهاد شد كه سؤال ها كتبى باشد و نه شفاهى كه مورد قبول واقع شد.

پرسش نخست: نتيجه اين تطبيق چيست؟

شايسته چنين سخنرانى منسجم اين است كه از آن نتيجه گيرى شود، تا به زندگى از هم پاشيده ما مسلمانان سامانى ببخشد و در باز پس گيرى نخستين قبله مسلمانان و معراج گاه پيامبر كه در اشغال يهود است، نقش داشته باشد.

پاسخ

سؤال پرسش كننده به گونه اى است كه از غيرت دينى وى حكايت مى كرد گويى از نهان گاه دل سخن مى گويد و از اين كه رئيس كشور وى با يهود صلح كرده رنج مى برد. در جواب او گفتم:
از اين سخنرانى دو نتيجه وابسته به هم مى توان گرفت:
1. آيه به روشنى بر عصمت اهل بيت از گناه دلالت مى كند.

صفحه 186
هرگاه «رجس» به معنى پليدى معنوى باشد و مصداق آشكارش كفر و شرك و گناه، و خدا هم آنان را از آلودگى زدوده باشد، طبعاً اهل بيت پيامبر معصومند و بسان خود پيامبر، گرد گناه و عصيان نمى روند.
و اين نيز خود دليل بر اين است كه همسران پيامبر از مفهوم آيه خارج هستند، زيرا از ديدگاه همه مسلمانان، همسران پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم معصوم نبوده و احياناً كارهايى كه نبايد مى كردند، انجام مى دادند. همچنين معصوم نبودن همسران حضرت رسول را آيات آغاز سوره تحريم گواهى مى دهد.
برخى از شنيدن واژه «عصمت» معنى نبوت را در ذهن خود مى پرورانند، در صورتى كه ميان دو مفهوم همسانى و همگونى نيست. هر پيامبرى معصوم است، ولى هر معصومى پيامبر نيست. حكم نهفته در آيه (...إِنَّ اللّه اصْطَفيكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفاكِ عَلى نِساءِ العالَمين) 1 پشتوانه آن است.
اگر عصمت را مفهومى نسبى بگيريم، بسيارى از انسانها نسبت به برخى از گناهان معصوم هستند.زيرا به هيچ قيمت حاضر به انجام آنها نخواهند بود. مثلاً انسانهاى دانا و خردمند به هيچ قيمت فرزندان خود را نمى كشند.
هرگاه شما نسبت به برخى از گناهان عصمت داريد، چه مانعى دارد كه زبدگان خلقت نسبت به تمام گناهان معصوم باشند.
2. زمانى كه در ميان يك امت چنين افرادى معصوم از گناه

1 . آل عمران(3)، آيه 42: خدا تو را برگزيد و پاكيزه ساخت و بر زنان جهان برترى داد.

صفحه 187
داريم، چرا با بودن آنان، سراغ ديگران برويم؟ چرا اصول و فروع دين خود را از آنان نگيريم؟ چرا همه درها را بكوبيم، ولى درِخانه اهل بيت را نزنيم؟
به خدا سوگند اين زيانى است بزرگ! كه امت با داشتن گهرهايى چونان اهل بيت كه قلّه هاى تقوا و پيراستگى را درنورديده اند، دست به دامن ديگران ببرد.
در صحاح و مسندها، روايت از على عليه السَّلام فراوان است ولى نقل حديث از دو سبط ريحانه رسول خدا بسيار كم و ناچيز است.
در صحاح و مسندها از عايشه، قريب دو هزار روايت وارد شده امّا از دخت گرامى پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم حديثى آورده نشده است.
اگر آيه به درستى موشكافى شود و پيام نهان آن بر همگان عرضه شود به زندگى پاشيده ما مسلمانان اثر عجيبى مى بخشد. زيرا بدبختى ما از پراكندگى و از هم بيگانگى ما سرچمشه مى گيرد، و چراغ فروزان اهل بيت مايه يگانگى و يك دستى است. در حالى كه همگى قرآن را بزرگترين سند مى دانيم وآن هم، اينان را وارسته ترين و سرآمد همه بندگان خدا مى شناسد و به حق كه قرآن و آنان بهترين آويزه رهايى و نجاتند. براى تحقق چنين هدفى شايسته است كه آنان شناسايى شوند و حرف شنوى از آنان را فرا راه خود قرار دهيم. كمى فراتر، مى توان همه ديدگاههاى فقهى و اعتقادى را در كنار هم و با شعارى واحد درهم آميخت و از همه انديشه ها براى يكى سازى و هم سويى بهره گرفت.

صفحه 188

پرسش دوم: نظريه عكرمه بر خلاف اين نظريه است

عكرمه شاگرد ابن عباس مى گويد: اين آيه در حق زنان پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نازل شده و او حاضر بود كه در اين عقيده خود با مخالفان، به مباهله برخيزد.

پاسخ

عكرمه به تصديق دانشمندان علم رجال، از خوارج بود و از دشمنان اهل بيت به شمار مى رود و سخن دشمن در حق طرف مقابل حجت نيست. فرزند ابن عباس، يعنى على بن عبداللّه بن عباس او را به زنجير بست. چون دروغهايى از زبان پدر او نقل مى كرد.1
نشانه دشمنى او با خاندان رسالت اين است كه در ميان هزاران مسأله دينى تنها در اين مورد حاضر به مباهله مى شود. آن هم معلوم نيست به هنگام عمل و در ميدان مباهله تن به نفرين ارادتمندان خاندان رسالت بدهد يا نه؟

پرسش سوم: نظر شما درباره صلح با اسرائيل چيست؟

پاسخ

با اين كه اين پرسش از موضوع بحث بيرون است، مع الوصف،

1 . ميزان الاعتدال، ذهبى:3/93.

صفحه 189
چون پرسش درخور توجه است، يادآور مى شوم كه شما و برادران عرب به حكم مثل رايج در زبان خود «فى الصيف ضيعت اللبن» آن روز باختيدكه مسأله فلسطين را يك مسأله عربى وانمود كرديد نه مسأله اسلامى! و زبان ميلياردها مسلمان را از ابراز نظر در خصوص اين مسأله حياتى بستيد. اگر از روز نخست، آن را به صورت يك مسأله فراگير و جهانى مطرح مى كرديد، همه مسلمانان را پشت سر خود مى يافتيد و يهود نمى توانست وطن اسلامى را از آنان بگيرد!
قرآن موضع اسلام و مسلمانان را نسبت به يهود تجاوزگر بيان كرده و مى فرمايد:
(إِنّما يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ) .1
امروز، كه با شما سخن مى گويم از روزهاى سوگوارى خاندان رسالت است. فداكارى ها و جانبازيهاى حضرت حسين عليه السَّلام (سيد الشهداء وابو الشهداء) براى ما مسلمانان كه نخستين قبله گاه مسلمانان در اشغال يهود است، اسوه كامل است. او مرد آزاده اى بود كه زير بار ظلم و ستم نرفت و مرگ شرافتمندانه را بر زندگى ننگين ترجيح داد.

1 . ممتحنه(60)، آيه 9: جز اين نيست كه خدا از دوستى ورزيدن با كسانى كه با شما در دين جنگيده اند از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستى كرده اند شما را باز دارد و هر كه با آنها دوستى ورزد از ستمكاران خواهد بود.

صفحه 190
ابن ابى الحديد بغدادى معتزلى اورا چنين معرفى مى كند:
«سيِّدُ أهل الاباء الذى علّم النّاس الحميّة والموتَ تحت ظلالِ السُّيوفِ اختياراً له على الدنيّة، أبو عبد اللّه الحسين بن على بن أبى طالبعليمها السَّلام عُرِضَ عليه الأمانُ فأنِفَ من الذُّلِّ وخافَ من ابن زياد أن يناله بنوع من الهوان إن لم يقتله فاختار الموتَ على ذلك».1
«سرور آزادگان يعنى آن كس كه به مردم جوانمردى و مرگ زير سايه شمشير به جاى زندگى خفّت بار را آموخت، «ابو عبداللّه حسين بن على» است، به او امان پيشنهاد كرد ولى او به خاطر ذلّت بار بودن امان، آن را نپذيرفت و از فزرند زياد ترسيد كه او را نكشد و نوعى خوارى بر او تحميل كند، از اين رو مرگ را بر چنين زندگى برتر دانست».
شمار سؤالها بيش از اين بود، وقت نماز مغرب نيز فرا رسيد و ناگزير به سخنرانى پايان دادم. و با سپاسگزارى از كارگرادنان و شنوندگان گردهمايى، دامن گفتارم را جمع كردم.
 

1 . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد:3/249.

صفحه 191

9

پايان ديدار

برنامه هاى تبليغى ما در اردن به پايان رسيد. تصميم گرفتم فرداى آن روز از مركز شهر كه بافت قديمى دارد ديدن كنيم. مركز شهر امان بسان شهرهاى ايران، بسيار فشرده و تنگ است. خيابانها كم عرض و بيشتر خانه ها مانند ساختمانهاى چهل سال پيش مكه و مدينه از سنگ بنا شده است. آنچه مى توانست براى من جالب باشد:
1. بازديد از كتابفروشيهاى معتبر.
2. ديدن مسجد قديمى آن بود.
كتابفروشيهاى صاحب نام كه با بيروت و مصر در ارتباطند، در نزديكى ميدان بزرگ شهر و در پاساژى گرد هم آمده اند. بهاى كتاب بسيار گران و قدرت خريد من ناچيز بود، بنابراين تنها به خريدن چند كتاب ارزان بسنده كردم.
در اين فروشگاهها از كتابهاى فلسفى و كلامى، چيزى به چشم نمى خورد و مانند كتابفروشيهاى حرمين شريفين، قفسه ها را كتابهاى حديثى، فقهى و ادبى پر كرده بود و شمارى نيز كتابهاى داستان.

صفحه 192
از پاساژ كتابفروشيها بيرون آمده به ميدان بزرگ شهر رسيديم كه قديمى ترين مسجد شهر در آنجا است و مى گفتند كه ملك عبداللّه در آنجا گاهى نماز جماعت برپا مى كرد.
ملك عبداللّه(1299ـ1370) جد ملك حسين پادشاه قبلى اردن است كه در مسجد الأقصى به ضرب گلوله جوانى از پاى درآمد. زيرا همزمان با تشكيل اسرائيل متهم شد كه به ارتش اردن كه زير نظر يك افسر انگليسى اداره مى شد، فرمان عقب نشينى داده و در نتيجه شهرهاى «رمله، لد» به دست يهود افتاد. برخى نيز معتقد بودند كه استعمار با استشمام نسيم نوعى استقلال خواهى، او را ترور كرد. به هر روى پس از ترور ملك عبداللّه فرزند او ملك طلال زمام امور را به دست گرفت. سپس به علت ناتوانى در اداره كشور از كار بركنار شد و فرزند او «ملك حسين» به عنوان شاه كشور روى كار آمد.

پايان برنامه سفر

به بخش پايانى برنامه سفر مى رسيم اين جانب پس از نُه روز اقامت در اردن و تماس با طبقات مختلف به ويژه طبقه روشن فكر، نويسنده و استاد دانشگاه، به اين نتيجه رسيدم كه آگاهى مردم اردن، از واقعيت مذهب شيعه بسيار كم وناچيز است. با اين كه با عراق مرز مشترك و روابط تجارى و سياسى تنگاتنگى داشته اند، امّا از چگونگى مفاهيم شيعى چندان كه بايد آگاه نيستند. اين است كه مردم اين كشور براى شنيدن حقايق آمادگى دارند. تعصب بى چون و چرا هم در آنجا

صفحه 193
بسيار كم است.
دوستى و علاقه مردم به جمهورى اسلامى ايران به خاطر موضع گيريهاى ايران در برابر تجاوزهاى رژيم غاصب اسرائيل و به گوش جهانيان رساندن حرف دل آنان است. چه بسا اگر روابط دو كشور به گرمى گرايد وگويندگان ونويسندگان ما در مجامع آنها حضور يابند، بسيارى از بدبينيها از ميان رفته و مى تواند مذهب شيعه در آنجا به عنوان يك مذهب ايده آل جلوه كند و سرانجام گامى مؤثر در طريق وحدت مسلمانان در برابر تجاوزگران برداشته شود.
هنوز كرسى فقه شيعه بدون استاد بوده و كرسى زبان فارسى رونق كافى ندارد، در حالى كه دانشجويان علاقه فراوانى به فراگيرى فارسى دارند.
صبح روز سه شنبه ، اردن را به قصد سوريه ترك گفتيم در مرز سوريه افسرى به برخى همراهان ما كه گذرنامه ايرانى ها را براى زدن ورودى برده بود، گفته بود: در روزنامه ها خواندم كه يك روحانى ايرانى براى بيان مشتركات دو مذهب و نزديك ساختن مسلمانان، در مؤسسه «عبدالحميد شومان» سخنرانى كرده است. بسيار مايل بودم او را ببينم. او گفته بود كه: او در ماشين نشسته و منتظر انجام تشريفات گمركى است، در اين هنگام از جاى خود برخاست و پيش من آمد وى پس از دست دادن، با اصرار مرا به دفتر خود برد، و براى اين كاوش بسيار خوشحال بود. وحدت مسلمانان براى او يك آرزوى ايده آل بود.
چكيده آنچه در اين اقامت كوتاه در كشور اردن به دست آمد، اين

صفحه 194
است كه مردم اردن از ذكاوت و تيزهوشى خاصى برخوردار بوده و آداب و رسوم عربى را كاملاً حفظ كرده اند. در احترام به مهمان دست و دل باز و كاملاً بزرگ منش و سخاوتمند مى باشند. از تعصبهاى كور به دورند به نحوى كه آنان را در شنيدن و انديشيدن كاملاً آماده يافتم. نسبت به خاندان رسالت مهر مىورزند. اطلاعات آنها از مذهب شيعه بسيار ناچيز است حتى از شهادت حضرت حسين عليه السَّلام در روز عاشورا آگاهى درستى ندارند و عروسيهايى كه در محرّم صورت مى پذيرد، ربطى به مسأله عاشورا ندارد.
براى معرفى شيعه و كم كردن فاصله ها مى توان از عوامل ياد شده در زير استفاده كرد:
1. مبادله دانشجو ميان دانشگاههاى ايران و اردن.
2. قراردادهاى تجارى ميان بازرگانان دو كشور.
3. نشر كتابها و مجله هاى سودمند كه بيانگر ديدگاههاى مذهب شيعه باشند.
4. برقرارى تورهاى مسافرتى مانند مسافرت به سوريه.
5. اعزام اساتيد فقه و زبان فارسى كه فعلاً كرسى آماده دارند.
6. گشايش نمايشگاه در زمينه هاى مختلف.
7. شركت دو طرف در همايش هاى علمى، اقتصادى، پزشكى و... در دو كشور.
8. دعوت از شخصيتها، استادان ونويسندگان بزرگ به مناسبتهاى گوناگون.
 

صفحه 195
9. هوشيارى ديپلماتهاى ايرانى در اردن و دنبال كردن مقالات سياسى و مذهبى بر ضد ايران و شيعه.
10. تقويت برنامه هاى عربى صدا و سيما كه بسيار مورد رغبت آنها است. شگفت اين كه به بركت ماهواره تصوير و صداى تلويزيون ايران در اردن، به خوبى ايران دريافت مى شود.
به اميد نزديكى و هم صدايى مسلمانان با يكديگر، و برافراشته شدن پرچم اسلام در سرتاسر جهان.
 

صفحه 196

10

فصل پايانى

با اين كه در اينجا گزارش سفر به پايان رسيد ولى لازم است دو موضوع را يادآور شويم:
1. در مواقع سخن گفتن از حديث ثقلين، گروهى از اهل سنت به جاى «عترتى»، لفظ «سنتى» را مى آورند و مى گويند: «كتاب اللّه وسنتى».
2. به هنگام فرستادن درود بر پيامبر، نامى از آل او نمى برند.
اين دو موضوع نقطه بارز براى اختلاف دو طايفه است، اينك براى روشن شدن، هر دو را مورد بررسى قرار مى دهيم:

1. كدام يك از دو تعبير صحيح است؟

كتاب اللّه وعترتى أهل بيتى

يا

كتاب اللّه وسنّتى؟1

 


1 . اين بخش اقتباس از نوشته دانشمند اردنى «حسن سقاف» است كه وسيله فرزندم سعيد سبحانى ترجمه شده است.

صفحه 197

پرسش

متكلمان امامى مانند «صدوق» و «مفيد» و «طوسى» رحمهمُ اللّه در بخشهاى زيادى از مسائل كلامى با احاديث عترت واهل بيت پيامبر استدلال مى كنند و در اين باره به حديث «ثقلين» تكيه مى كنند. در حالى كه برخى از محدثان، حديث ياد شده را به شكل ديگر(سنتى به جاى عترتى) نقل مى كنند حال با اين اختلاف در متن، چگونه مى توان با آن بر آراى كلامى استدلال كرد؟

توضيح سؤال

شيعه امامى، در حالى كه در اصول و عقايد پيرو برهان و دليل است، اقوال وا حاديث عترت را اگر به صورت صحيح نقل شود، در اصول و فروع حجت مى داند. با اين تفاوت كه در مسائل فرعى و عملى خبر صحيح را مطلقاً حجت مى شمرد هر چند به صورت خبر آحاد باشد، ولى در مسائل مربوط به اصول و عقايد، چون هدف اعتقاد و اذعان است و اخبار آحاد را ياراى افاده يقين نيست، تنها خبر قطعى را كه مفيد يقين و آفريننده علم باشد، حجت مى شمارد. يكى از مدارك حجيت اقوال عترت، حديث ثقلين است كه محدثان اسلامى آن را پذيرفته اند و مى گويند كه پيامبر اكرم صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرمود:
«إنّى تارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَين كِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتِى ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا».
ولى از آنجا كه در برخى از روايات، به جاى «عترتى»، «سنّتى»

صفحه 198
وارد شده است به همين سبب، سؤال شده كه كدام يك از دو نقل، درست و پابرجاست؟ و در نتيجه، استدلال با احاديث عترت در قلمرو مسائل كلامى، زير سؤال رفته است.
در اين مورد از طرف دانشمندان شيعه، رساله هايى نوشته شده كه خلاصه ترين آنها، نشريه «دارالتقريب بين المذاهب الإسلامية» است كه به طور جداگانه در قاهره چاپ و منتشر شده است.
اخيراً يكى از علما و نويسندگان اردن به نام «شيخ حسن بن على سقاف» به اين پرسش پاسخ گفته و ما ترجمه آن را از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم و از آنجا كه پاسخ وى صد در صد تحقيقى است، به همان بسنده نموده و فقط در پايان تذكّر كوچكى حضور او تقديم مى داريم.

سؤال

از من حديث ثقلين را پرسيدند و گفتند كه: كدام يك از دو تعبير صحيح است، آيا لفظ «عترتى و أهل بيتى»، يا لفظ «سنتى»؟ خواهشمنديم حديث را از نظر سند توضيح دهيد.

پاسخ

حديث صحيح وثابت از پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم همان لفظ «وأهل بيتى» است،روايتى كه در آن به جاى «أهل بيتى» لفظ «سنّتى» وارد شده از نظر سند باطل است.

صفحه 199
اينك درباره اسناد هر دو متن سخن مى گوييم تا روشن شود كه سند حديث «وأهل بيتى»از صحّت كامل برخوردار است، بخلاف ديگرى كه سند آن كاملاً مردود و باطل مى باشد.

سند حديث «وأهل بيتى»

اين متن را دو محدّث بزرگ نقل كرده اند:
1. «مسلم» در صحيح خود از سرور ما «زيد بن ارقم» ـ رضوان خدا بر او باد ـ نقل مى كند، او مى گويد: پيامبر خدا روزى در كنار آبى به نام «خُمّ» ميان مكه و مدينه خطبه اى ايراد كرد; در آنجا خدا را ثنا گفت و مردم را نصيحت كرد آن گاه چنين فرمود:
«أَلا أَيُّهَا النّاسُ! فَإِنَّما أَنَا بَشَرٌ يُوشَكُ أَنْ يَأْتِىَ رَسُولُ رَبِّى فَأُجيبَ وَأَنَا تارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلُهُما كِتابَ اللّهِ فيهِ الهُدى وَالنُّور، فَخُذُوا بِكتابِ اللّهِ وَاسْتَمْسكُوا بِهِ» فحثّ على كتاب اللّه ورغّب فيهِ ثُمَّ قال: «وأَهْلُ بَيْتى اذكرُكُمُ اللّهُ فى أهلِ بَيْتى اذكُرُكُمْ اللّهَ فى أَهْلِ بَيْتى اذكُرُكُمُ اللّه فى أَهْل بَيْتى».
«اى مردم من بشرى بيش نيستم و نزديك است فرستاده خدايم بيايد و من دعوت او را اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانبها مى گذارم و مى روم، يكى كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد ـ و پيامبر بر عمل به كتاب تأكيد نمود آنگاه فرمود: و اهل بيت من ، خدا را درباره اهل بيت خود متذكر مى شوم، اين جمله را سه بار تكرار فرمود».

صفحه 200
اين متن را «مسلم » در صحيح 1 خود، و «دارمى» در سنن2 خويش آورده اند و سند هر دو مثل آفتاب واضح و روشن است، و كوچكترين خدشه اى در سند آن نيست.
2. «ترمذى» نيز اين متن را با لفظ «وعترتى وأهل بيتى» نقل كرده است كه متن حديث چنين است:
«إنّى تاركٌ فِيكُمْ ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِى أَحَدُهُما أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إِلَى الأَرْضِ وَعِتْرَتى أَهْل بَيْتِى لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوْض، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلِفُونِى فِيها».3
«من در ميان شما دو چيز به وديعت مى گذارم مادامى كه به آن تمسك جستيد، هرگز گمراه نمى شويد، يكى از ديگرى بزرگ تر است: كتاب خدا كه ريسمان رحمت آويزان از آسمان به سوى زمين است، وعترت و اهل بيت من; و اين دو هرگز جدا نمى شوند تا در حوض به من مى پيوندند; بنگريد چگونه با وديعت هاى من رفتار مى كنيد».
اين دو متن كه هر دو بر لفظ «اهل بيت» تأكيد مى كنند در اين مورد كافى است و سند هر دو در كمال اتقان است ونياز به بحث و گفتگو ندارد. و ناقلان آن مؤلّفان صحاح و سُنَن مى باشند كه از اعتبار خاصى برخوردارند.
 

1 . مسلم، صحيح:4/3، 18 به شماره 2408، چاپ عبدالباقى.
2 . دارمى، سنن:2/431ـ 432.
3 . ترمذى، سنن:5/663، به شماره 37788.

صفحه 201

سند متن «وَسُنَّتى»

روايتى كه به جاى «اهل بيتى» لفظ «سنتى» در آن آمده است، حديث مجعول است كه علاوه بر ضعف سند، عوامل وابسته به امويها آن را ساخته و پرداخته اند. اينك اسناد آن را بررسى مى كنيم:

سند نخست روايت حاكم

حاكم نيشابورى در مستدرك متن ياد شده را با سندى كه از نظر مى گذرانيم، نقل كرده است:
1. (عباس) بن أبى اويس، عن:
2. أبى اويس، عن:
3. ثور بن زيد الديلمى، عن:
4. عكرمة، عن:
5. ابن عباس كه پيامبر فرمود:
«يا أَيُّهَا النّاسُ إِنِّى قَدْتَرَكْتُ فِيكُمْ إِنِ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ فَلَنْ تَضِلُّوا أَبداً كِتابَ اللّهِ وَسُنَّـةَ نَبِيّه».1
«اى مردم من در ميان شما دو چيز ترك كردم مادامى كه به آن دو، چنگ بزنيد هرگز گمراه نمى شويد: كتاب خدا و سنت پيامبر».
آفت سند اين متن، پدر و پسرى است كه در آغاز سند آمده اند.

1 . حاكم، مستدرك:1/93.

صفحه 202
يعنى: 1. اسماعيل بن ابى اويس; 2. ابو اويس. پدر و پسر نه تنها توثيق نشده اند، بلكه متهم به كذب و وضع وجعل هستند. اينك نصوص علماى رجال را نقل مى كنيم:
«حافظ مزى» در كتاب «تهذيب الكمال» درباره اسماعيل و پدر او، از محققان فنّ رجال چنين نقل مى كند:
يحيى بن معين (كه از علماى بزرگ علم رجال است) مى گويد: ابو اويس و فرزند او ضعيفند،ونيز از يحيى بن معين نقل شده كه مى گفته، اين دو نفر حديث را مى دزدند، و نيز «ابن معين» درباره فرزند گفته است: نمى توان به او اعتماد كرد.
«نسائى» درباره فرزند، گفته كه او ضعيف است و ثقه نيست. ابوالقاسم لالكائى گفته كه نسائى عليه او زياد سخن گفته تا آنجا كه گفته بايد حديث او را ترك گفت.
ابن عدى (از علماى رجال) مى گويد: ابن ابى اويس از دايى خود مالك، احاديث غريبى را روايت مى كند كه هيچ كس آن را نمى پذيرد.1
ابن حجر در مقدمه فتح البارى مى گويد: هرگز با حديث ابن ابى اويس نمى توان احتجاج نمود، به خاطر قدحى كه نسائى درباره او انجام داده است.2
«حافظ سيد احمد بن الصديق» در كتاب «فتح الملك العلىّ»از «سلمة بن شبيب» نقل مى كند كه از «اسماعيل بن ابى اويس» شنيد كه

1 . حافظ مزى، تهذيب الكمال:3/127.
2 . ابن حجر عسقلانى، مقدمه فتح البارى، ص 391، چاپ دارالمعرفة.

صفحه 203
مى گفت: آن گاه كه اهل مدينه درباره موضوعى، دو گروه مى شوند من حديث جعل مى كنم.1
بنابراين، پسر (اسماعيل بن ابى اويس)، متهم به جعل حديث و ابن معين به او نسبت دروغگويى داده است، گذشته از اين، حديث او در هيچ يك از دو صحيح مسلم و ترمذى وديگر كتب صحاح نقل نشده است.
درباره پدر همين بس كه ابوحاتم رازى در كتاب «جرح و تعديل» مى گويد: حديث او نوشته مى شود ولى با آن احتجاج نمى شود، وحديث او قوى و محكم نيست.2
و نيز ابوحاتم از ابن معين نقل كرده كه ابو اويس، مورد اعتماد نيست.
روايتى كه در سندهاى اين دو نفر باشد، هرگز صحيح نخواهد بود; گذشته از اين، با روايت صحيح و ثابت مخالف مى باشد.
نكته قابل توجه اين است كه ناقل حديث يعنى حاكم نيشابورى بر ضعف حديث اعتراف كرده و لذا به تصحيح سند آن نپرداخته است; لكن بر صحت مفاد آن شاهدى آورده كه آن نيز از نظر سند سست و از درجه اعتبار ساقط است. از اين جهت، به جاى تقويت حديث، بر ضعف آن مى افزايد. اينك شاهد واهى او.

1 . حافظ سيد احمد، فتح الملك العلى، ص 15.
2 . ابو حاتم رازى، الجرح و التعديل:5/92.

صفحه 204

سند دوم«وسنّتى»

حاكم نيشابورى با سندى كه خواهد آمد، از ابوهريره به طور مرفوع1 نقل مى كند:
«إنّى قد تركتُ فيكُمْ شَيئَينِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُما: كِتابَ اللّهِوَسُنَّتى وَلَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوْض».2
اين متن را حاكم با چنين سندى نقل كرده است:
1. الضبى، عن:
2. صالح بن موسى الطلحى، عن:
3. عبدالعزيز بن رفيع، عن:
4. ابى صالح، عن:
5. أبى هريره.
اين حديث بسان حديث پيشين مجعول است و در ميان رجال سند، انگشت روى صالح بن موسى الطلحى مى گذاريم. اينك سخنان بزرگان علم رجال درباره او را نقل مى كنيم:
«يحيى بن معين» مى گويد: «صالح بن موسى»، قابل اعتماد نيست. «ابوحاتم رازى» مى گويد: حديث او ضعيف و منكر است، بسيارى از احاديث منكر را از افراد ثقه نقل مى كند. نسائى مى گويد:

1 . حديثى كه راوى آن را به معصوم نسبت ندهد، مرفوع مى نامند.
2 . حاكم، مستدرك:1/93.

صفحه 205
حديث او نوشته نمى شود. در مورد ديگر مى گويد: حديث او متروك است.1
ابن حجر در «تهذيب التهذيب» مى نويسد: «ابن حِبان» مى گويد:«صالح بن موسى» به افراد ثقه چيزهايى را نسبت مى دهد كه شبيه سخنان آنان نيست. سرانجام مى گويد: حديث او حجت نيست. و ابونُعَيم مى گويد: حديث او متروك و پيوسته حديث منكر نقل مى كند.2
باز «ابن حجر» در تقريب3 مى گويد: حديث او متروك است و «ذهبى» در كاشف4 مى گويد: حديث او سست است. تا آنجا كه ذهبى در «ميزان الاعتدال»5 حديث مورد بحث را از او نقل كرده و گفته است كه از احاديث منكر اوست.

سند سوم حديث «وسنتى»

ابن عبدالبر در كتاب «تمهيد»6 اين متن را با سند ياد شده در زير نقل كرده است:
1. عبدالرحمان بن يحيى، عن:

1 . حافظ مزى، تهذيب الكمال:13/96.
2 . ابن حجر، تهذيب التهذيب:4/355.
3 . ابن حجر، تقريب، ترجمه شماره 2891.
4 . ذهبى، الكاشف، ترجمه شماره 2412.
5 . ذهبى، ميزان الإعتدال:2/302.
6 . التمهيد:24/331.

صفحه 206
2. احمد بن سعيد، عن:
3. محمد بن ابراهيم الدبيلى، عن:
4. على بن زيد الفرائضى، عن:
5. الحنينى، عن:
6. كثير بن عبداللّه بن عمرو بن عوف، عن:
7. ابيه، عن جدّه:
ما در ميان اين راويان، انگشت روى كثير بن عبداللّه مى گذاريم. امام شافعى مى گويد: او يكى از اركان دروغ است.1 ابوداود مى گويد: اويكى از كذّابين و دروغگوهاست.2 «ابن حبان» مى گويد: «عبداللّه بن كثير» از پدرش و جدش كتاب حديث را نقل مى كند كه اساس آن جعل است. كه هرگز نقل از آن كتاب وروايت از عبداللّه حرام است مگر به عنوان تعجيب و نقد.3
«نسائى»و «دارقطنى» مى گويند: حديث او متروك است.«امام احمد» مى گويد: او منكر الحديث و قابل اعتماد نيست، و ابن معين نيز همين را يادآور شده است.
شگفت از «ابن حجر»در كتاب «التقريب» است كه در ترجمه او تنها به لفظ «ضعيف» اكتفا كرده و كسانى را كه اورا متهم به كذب كرده اند، افراط گر خوانده است; در حالى كه پيشوايان علم رجال او را به

1 . ابن حجر، تهذيب التهذيب:8/377، ط دار الفكر; تهذيب الكمال:24/138.
2 . ابن حجر، تهذيب التهذيب:8/377، ط دار الفكر، تهذيب الكمال:24/138.
3 . ابن حِبان، المجروحين :2/221.

صفحه 207
كذب و جعل متهم كرده اند حتى ذهبى مى گويد: گفتار او واهى و سست است.

چهار. نقل بدون سند

مالك در «الموطأ» آن را بدون سند و به صورت مرسل نقل كرده است و همگى مى دانيم چنين حديثى فاقد ارزش مى باشد.1
اين بررسى به روشنى ثابت كرده كه حديث «وسنتى» ساخته و پرداخته راويان دروغگو و وابستگان به دربار امويهاست كه آن را در مقابل حديث صحيح«وعترتى»جعل كرده اند. از اين جهت، بر خطيبان مساجد و گويندگان دينى و امامان لازم است حديثى را كه از رسول خدا وارد نشده ترك كنند و به جاى آن مردم را با حديث صحيح آشنا سازند، حديثى كه آن را مسلم در «صحيح» خود به صورت اهل بيتى، وترمذى به لفظ «عترتى و أهل بيتى» نقل كرده است، نقل نمايند. بر دانشجويان است كه بر آموزش علم حديث روى آورند وحديث صحيح از ضعيف را باز شناسند.
نويسنده، در پايان يادآور مى شود كه:
ذرّيه پيامبر در لفظ «اهل بيتى» داخلند، مانند حضرت فاطمه و حسن وحسين عليهم السَّلام زيرا «مسلم» در صحيح2 و «ترمذى» در سنن3 خود

1 . مالك، الموطّأ، ص 889، حديث 3.
2 . مسلم، صحيح:4/1883، شماره 2424.
3 . ترمذى:5/663.

صفحه 208
از«عايشه» نقل كرده اند:
«نزلت هذه الآية على النبى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم:(إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً) فى بيت أُمّ سلمة، فدعا النبى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فاطمة وحسناً وحسيناً فجللّهم، بكساء وعلىّ خلف ظهره فجللّه بكساء ثمّ قال: «اللّهمّ هؤلاءِ أهل بيتى فاذهب عنهمُ الرِّجسَ وَطهّرهم تطهيراً» قالت أُم سلمة: وأنا معهم يا نبى اللّه؟ قال: أنتِ على مكانكِ وأنتِ إلى الخير».
آيه (إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً) در خانه «اُمّ سلمه» نازل گرديد، پيامبر فاطمه و حسن و حسينعليهم السَّلام را در زير عبا قرار داد و على عليه السَّلام پشت سر او قرار داشت او را با كسايى پوشانيد و چنين گفت: پروردگارا آنان اهل بيت من هستند، پليديها را از آنان دور كن و آنان را پاكيزه گردان. ام سلمه گفت: اى پيامبر خدا! من نيز از آنان هستم( از اهل بيت وارد در آيه به شمار مى روم؟) فرمود: تو در جاى خود باش، تحت عبا وارد مشو) و تو در طريق خير هستى.1
مترجم گويد:
دانشمند بزرگوار آقاى حسن بن على سقاف در پاسخ خود، دخول همسران پيامبر را در آيه مسلم گفته و كوشش نموده است كه مفاد آن را،

1 . برگرفته از كتاب حسن بن على السقاف، صحيح صفة صلاة النبى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، ص 289ـ 294.

صفحه 209
نسبت به دخت گرامى پيامبر، و فرزندان او گسترش دهد، در حالى كه روايت ام سلمه كه خود ناقل آن از صحيح مسلم و سنن ترمذى است، گواه بر خلاف نظريه اوست. اگر همسران اوجز اهل بيت وارد در آيه بودند، نبايد از دخول ام سلمه به زير عبا جلوگيرى شود و بگويد: «أنت على مكانك».
گذشته از اين، هر كس آيات قرآن را درباره همسران پيامبر مطالعه كند، به روشنى درك مى كند كه لسان آيات درباره آنان، بسان تنبيه و نكوهش است، چنين افرادى نمى توانند مصداق آيه تطهير و دعاى رسول گرامى باشند و تفصيل اين مطلب را در تفسير منشور جاويد حضرت والد ـ مدّ ظله ـ مطالعه فرماييد.1

2. چگونه بر پيامبر درود بفرستيم؟

يكى از موارد اختلاف ميان دو گروه اهل تسنن و تشيع اين است كه آنان چه بسا بر پيامبر، درود مى فرستند، در حالى كه نامى از آل او نمى برند، صلوات آنان در كتابهاى خود به صورت «صلى اللّه عليه وسلم» است، در حالى كه شيعه به هنگام فرستادن درود بر او، آل را بر او عطف مى كنند و مى گويند: «صلى اللّه عليه وآله» اكنون سؤال مى شود كدام يك از دو صورت صحيح واستوار است؟
جاى گفتگو نيست كه پيشوايان معصوم ما صورت دوم را صحيح

1 . منشور جاويد:10/252، چاپ دوم..

صفحه 210
دانسته و پيوسته ميان او، و آل وى جمع مى كنند، سخن در اين جا است كه از نظر روايات اهل تسنن، كيفيت صلوات چگونه است وروايات آنان كدام يك از اين دو صورت را تصديق مى كند.
در گذشته ما براى اين پرسش، پاسخ كوتاهى نوشته، اكنون متن آن را در اين جا مى آوريم:
هنگامى كه آيه: (إِنَّ اللّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) (احزاب/56)، نازل گرديد، ياران رسول خدا از او درخواست كردند كه چگونه بر او صلوات بفرستند؟ او فرمود: «لا تصلّوا علىَّ الصلاة البتراء» : بر من صلوات بتراء ـ ناقص و بريده ـ نفرستيد، يادآور شدند، پس چگونه درود بفرستيم؟ فرمود: بگوييد: «اللّهمّ صَلِّ عَلى محمّد وَآل محمّد».1
موقعيت «آل محمد» از نظر فرستادن درود به گونه اى است كه برخى از مذاهب فقهى سنى ضميمه كردن«آل» را بر پيامبر لازم دانسته است و در اين مورد امام شافعى مى گويد:
يا أهلَ بيتِ رسول اللّه حُبُّكُم *** فرضٌ مِن اللّهِ فى القرآن أنزلَه
 

1 . الصواعق المحرقة، چاپ دوم، مكتبة «القاهرة» مصر، باب 11، فصل اول، ص 146.
نظير اين روايت در كتاب «الدر المنثور» سيوطى، ج5، تفسير آيه 56 سوره احزاب وارد شده و آن را از محدثان بزرگ مانند: «عبدالرزاق» مؤلف «المصنّف» و ابن ابى شيبه، و احمد بن حنبل، و بخارى و مسلم و ابوداود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه و ابن مردويه نقل كرده است.

صفحه 211
اى خاندان پيامبر دوستى شما *** فريضه اى است كه خدا در قرآن فرستاده است
كَفاكُم فى عظيمِ القَدْرِإنّكُم *** مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَليكُمْ لا صَلاةَ لَه1
در بزرگى مقام شما همان بس كه هر كس *** بر شما درود نفرستد، نماز ندارد
«صحيح بخارى » نزد اهل سنت، صحيح ترين كتاب، پس از كلام اللّه مجيد است، نظر برادران اهل سنت را به حديثى كه او در صحيح خود در كتاب تفسير، ذيل سوره احزاب آورده است، به آن جلب مى كنيم:
«عبدالرحمان بن ابى ليلى» نقل مى كند: كعب بن محجره مرا ملاقات كرد وگفت: آيا دوست دارى حديثى را به عنوان هديه به تو تقديم كنم؟ آن حديث اين است كه روزى پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم نزد صحابه آمد، عرض كرديم اى رسول خدا، كيفيت كلى سلام كردن بر شما را از قرآن آموختيم، بفرماييد چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟ حضرت فرمود: بگوييد:«اللّهم صلّ على محمّد وَآلِ محمد، كما صلّيتَ على إبراهيم إِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ».2

1 . صواعق محرقه، باب 11، ص 148، اتحاف شبراوى، ص 29 وغيره.
2 . بخارى، صحيح، كتاب تفسير، جزء 6، ص 217(سوره احزاب).

صفحه 212
بنابراين شايسته ادب اسلامى، و تسليم در برابر دستور پيامبر اين است كه از فرستادن درود ابتر و ناقص خوددارى كرده و ميان او و آل و عترت پاكش جدايى نيفكنيم.
 
قم ـ مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق عليه السَّلام
12 ربيع الثانى 1417هـ.ق
برابر با 6 شهريور ماه1375هـ.ش
جعفر سبحانى
 
 

صفحه 212

تصاویر معظم له در کشور اردن

درج خبر در روزنامه اردن

تصاویر معظم له در کشور ترکیه

Website Security Test