welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : درسنامه گزيده سيماي عقايد شيعه*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

درسنامه گزيده سيماي عقايد شيعه

1

درسنامه

گزيده سيماي عقايد شيعه

خلاصه ترجمه كتاب

دليل المرشدين الي الحق اليقين

مؤلّف: آية الله شيخ جعفر سبحاني

مترجم: جواد محدثي

ديباچه

مراتب معنوي حج، که سرماية جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديک مي‌نمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادي حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود.(1)
حج نمايشي باشکوه از اوج رهايي انسان موحد از همه چيز جز او و عرصة ‌پيکاري فرا راه توسن نفس و جلوة بي‌مانندي از عشق، ايثار، آگاهي و مسئوليت در گسترة حيات فردي و اجتماعي است. پس حج تبلور تمام عيار حقايق و ارزش‌هاي مکتب اسلام است.
مؤمنان زنگار دل را با زمزم زلال توحيد مي‌زدايند و با حضرت دوست تجديد ميثاق مي‌کنند و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزه‌هاي حيات‌بخش حج است، اما هنوز ابعاد بي‌شماري از اين فريضة مهم، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در پرتو انديشه‌هاي تابناک امام خميني قدس سره حج را نيز همچون ديگر معارف و احکام اسلامي، در جايگاه واقعي خويش نشاند و سيماي راستين و محتواي غني آن را نماياند. اما

1 . امام خميني، صحيفه نور، ج 19، ص 25.

7
هنوز راهي دراز در پيش است تا فلسفه، ابعاد، آثار و برکات آن شناخته و شناسانده شود.
در راستاي تحقق اين هدف بزرگ، با الهام از انديشه‌هاي والا و ماندگار امام راحل ـ احياگر حج ابراهيمي ـ و با بهره‌گيري از رهنمودهاي ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامي، حضرت آيت الله خامنه‌اي ـ مدظله ـ معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبري، تلاش مي‌کند با کاربردي کردن متون آموزشي، فصل جديدي فرا راه کارگزاران حج و زائران حرمين شريفين بگشايد.
از اين رو، پس از کارشناسي‌هاي متعدد و بهره‌گيري از اساتيد و متخصصان فن، تلاش گرديده تا براي تهيه درسنامه‌ها و محتواي مورد نياز در سفر حج و عمره، عناوين، موضوعات، سرفصل‌ها و منابع هر درس را مشخص و جلسات آموزشي آنها زمان‌بندي گردد تا به نحو بهينه مورد استفاده قرار گيرد.
عناوين اين درسنامه‌ها عبارتند از:
1. مناسک حج
2. آداب سفر حج
3. اسرار و معارف حج
4. آشنايي با تاريخ اسلام (1و2)
5. آشنايي با تاريخ و اماکن مقدس مکه و مدينه
6. اخلاق معاشرت
7. احکام مبتلابه حج

8
8. آشنايي با کشورهاي اسلامي
9. گزيده سيماي عقايد شيعه
10. شناخت عربستان
11. محاوره عربي
بي‌ترديد آغاز هر کاري با کاستي‌ها و نواقص احتمالي همراه است. لذا انتظار مي‌رود با بهره‌گيري از نظرات خوانندگان ارجمند، نقاط قوت و ضعف اين مجموعه شناسايي و به تقويت داشته‌ها و زدودن کاستي‌هاي آن اقدام شود.
در پايان ضمن تشکر از همه کساني که ما را در تهيه و تنظيم اين مجموعه ياري کرده‌اند، توفيق همگان را از خداوند منان خواهانيم.
معاونت آموزش و پژوهش بعثه
اداره کل آموزش

9

10

بخش اوّل

شيعه و تشيّع


11

شيعه و تشيع


12

درس اول

شيعه در لغت و اصطلاح، واژه شيعه در قرآن و حديث

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس مفاهيم زير را بدانيم:
ـ معناي لغوي واژه «شيعه ».
ـ معناي اصطلاحي «شيعه ».
ـ معناي واژه «شيعه » از ديدگاه قرآن.
ـ معناي واژه «شيعه » از منظر روايات. در اين درس واژه «شيعه »را از منظر لغت و اصطلاح تشريح خواهيم کرد و در ادامه با اشاره به آيات قرآن و روايات به شرح بيشتر اين واژه خواهيم پرداخت.
«شيعه » در لغت و اصطلاح
شيعه در لغت، به معني پيرو و ياور يك شخص است.
ابن فارس گفته است: شيعه دو معناي ريشه‌اي دارد، يكي بر ياري دلالت دارد و ديگري بر پخش و گسترش. اين‌كه مي‌گويند فلاني وقتي

13
بيرون رفت، ديگري او را مشايعت كرد، از معناي اوّل است.(1)
سخنان ديگري از فرهنگ نگاران همه به يك معني اشاره دارد. نتيجه اين كه: «شيعه » جماعتي است كه پيرو رييس خود هستند و انديشه‌اي واحد دارند و در سايه اين فكر مشترك، با هم ياري و همكاري دارند.
اين، معناي لغوي شيعه است، امّا در اين‌جا معناي دوّم يعني آنچه ميان عالمان مصطلح است مهم است.
وقتي شيعه گفته مي‌شود، مقصود از آن عبارت است از:
1 . كسي كه دوستدار علي عليه السلام و فرزندان اوست، به اين اعتبار كه آنان خاندان پيامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب كرده است.
شيعه به اين معني، جز بر نواصب كه دشمن علي عليه السلام و خاندان اويند، به همه مسلمانان، گفته مي‌شود. ريشه آن انديشه (ناصبي‌گري) به دوران معاويه بر مي‌گردد كه پايه‌گذار دشنام به علي عليه السلام بر فراز منبرها بود. ولي جز آنان، همه مسلمانان، اهل بيت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را احترام مي‌گذارند و دوست دارند و هر صبح و شام بر آنان درود مي‌فرستند.
2 . كسي كه علي عليه السلام را بر عثمان يا بر همه خلفا برتري مي‌دهد،
با اعتقاد بر اين‌كه او چهارمين خليفه است و دليل مقدم دانستن او روايات

1 . مقاييس اللغة، ج3، ص235، واژه "شيع".

14
فراواني است كه درباره فضايل و مناقب او از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله نقل شده
و اصحاب حديث آن‌ها را در مجموعه‌هاي حديثي خود آورده‌اند و
اين احاديث، انسان را وا مي‌دارد كه باور كند آن حضرت برترين صحابه است.
3 . كسي كه از علي عليه السلام و فرزندان او پيروي مي‌كند، به اعتبار اين كه آنان جانشينان پيامبر صلي الله عليه و آله و پيشوايان مردم پس از اويند و آن حضرت ايشان را به فرمان خدا براي اين مقام نصب كرده و نام‌ها و ويژگي‌هاي آنان را ياد كرده است. در اين‌جا شيعه به اين معني است و مشهور بوده كه علي عليه السلام وصي است و اين از لقب‌هاي او گشته و شاعران در قصيده‌هايشان با همين عنوان از او ياد كرده‌اند.
اين لفظ، شامل هر كس مي‌شود كه به رهبري امّت از سوي علي عليه السلام پس از پيامبر صلي الله عليه و آله معتقد باشد و اين‌كه او جانشين پيامبر در همه اموري است كه به او مربوط است، جز پيامبري و نزول وحي. همه اين‌ها بر اساس تصريح پيامبر صلي الله عليه و آله است. بنابراين پايه اصلي تشيّع، اعتقاد به
وصايت و رهبري با همه شؤون آن براي امام عليه السلام است. تشيع، اعتقاد به اين است و جز اين، چيزي پايه اصلي مفهوم تشيّع و محور اطلاق شيعه بر او نيست.
واژه شيعه در قرآن و حديث

15
در قرآن كريم، شيعه به معناي پيرو پيامبران و شخصيت‌هاي بزرگ به كار رفته است. خداوند (در داستان موسي عليه السلام ) مي‌فرمايد: آن‌كه از پيروان او بود، بر ضدّ آن‌كه از دشمنانش بود از او ياري خواست: }فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ«.(1)
نيز مي‌فرمايد: و از جمله پيروان او ابراهيم است كه با قلبي سليم به پيشگاه پروردگارش آمد }وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لاَِبْراهِيمَ...«.(2)
شيعه به معناي پراكندگي و تفرقه و اختلاف هم به كار رفته است: }مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَع«.(3)
هرگاه در معناي تبعيت به كار رود به بُعد مثبت و ايجابي معني اشاره مي‌كند، امّا وقتي در معناي تفرقه و پراكندگي به كار مي‌رود به معناي منفي اشاره دارد.
امّا در حديث، بي‌شك از آن‌جا كه پيامبر صلي الله عليه و آله عرب اصيل است، اين واژه را در معناي حقيقي آن (پيرو) به كار مي‌برد. وقتي آيه }إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ«4 نازل شد، حضرت در حال حيات خويش پيروان علي عليه السلام را شيعه توصيف كرد. گروهي را كه نسبت به علي عليه السلام موالات و پيروي داشتند، «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ »؛ (بهترين انسان‌ها) ناميد.

1 . قصص: 15.
2 . صافات: 84 ـ 83.
3 . روم: 32.
4 . بينه: 7.

16
برخي از اين احاديث چنين است:
1 . ابن عساكر از جابر بن عبدالله نقل مي‌كند: نزد پيامبر صلي الله عليه و آله بوديم
كه علي عليه السلام آمد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: سوگند به آن‌كه جانم در
دست اوست، اين و پيروانش در قيامت، رستگارند. و آيه }إِنَّ
الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ« نازل شد. از آن
پس هرگاه علي عليه السلام مي‌آمد، اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌گفتند: «خَيْرُ
الْبَرِيَّةِ »؛ (بهترين انسان‌ها) آمد.(1)
2 . ابن عدي از ابن عباس نقل مي‌كند:
چون آيه }إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ« نازل شد، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ »؛ (بهترين انسان) تو و پيروان (شيعيان) تو در روز قيامت هستيد، هم از خدا راضي هستيد، هم او از شما راضي است.(2)
3 . ابن مردويه از علي عليه السلام نقل مي‌كند كه: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به من فرمود: آيا اين سخن خدا را نشنيده‌اي كه }إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ«؟ آنان، تو و پيروان تو هستيد، وعدگاه من و شما كنار حوض است، آن‌گاه كه امّت‌ها براي

1 . الدر المنثور، ج6، ص589.
2 . همان.

17
حسابرسي مي‌آيند، شما خوانده مي‌شويد.(1)
اين‌ها بخشي از رواياتي است كه از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده و لفظ شيعه بر پيروان علي عليه السلام اطلاق شده است.(2)
اين متون فراوان كه بي‌نياز از بررسي سندي است، نشان مي‌دهد كه علي عليه السلام در ميان اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله ، متمايز به اين بود كه شيعه و پيرواني دارد، با اوصاف و ويژگي‌هايي كه در زمان پيامبر و پس از آن با اين نشانه‌ها شناخته مي‌شوند.
خلاصه درس
شيعه در لغت، پيروان و ياوران يك شخص است. وقتي شيعه گفته مي‌شود، مقصود از آن عبارت است از: كسي كه دوستدار علي عليه السلام و فرزندان اوست، كسي كه علي عليه السلام را بر عثمان يا بر همه خلفا برتري مي‌دهد، كسي كه از علي عليه السلام و فرزندان او پيروي مي‌كند.
در قرآن كريم، شيعه هم به معناي پيرو پيامبران و شخصيت‌هاي بزرگ و هم به معناي پراكندگي و تفرقه و اختلاف به كار رفته است. امّا در حديث، بي‌شك از آن‌جا كه پيامبر صلي الله عليه و آله عرب اصيل است، اين واژه را در معناي حقيقي آن (پيرو) به كار مي‌برد.

1 . همان.
2 . خواستاران تفصيل بيشتر به اين منابع رجوع كنند:
الف. تفسير طبري، جزء آخر (تفسير سوره بيّنه).
ب. الدرّ المنثور، ج6 ص 589 (تفسير سوره بيّنه).

18
خود آزمايي
1. معناي لغوي واژه «شيعه » را توضيح دهيد.
2. معناي اصطلاحي «شيعه » را توضيح دهيد.
3. معناي واژه «شيعه » را از ديدگاه قرآن تشريح کنيد.
4. معناي واژه «شيعه » را از منظر روايات تشريح کنيد.

19

درس دوم

پيدايش مذهب شيعه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با مفهوم مذهب تشيع آشنا شويم.
ـ دلايل اعتقاد به مذهب تشيع را بدانيم.
ـ حديث منزلت و حديث غدير را بدانيم.
در اين درس بعد از تعريف مذهب تشيع به چگونگي پيدايش آن به دست مبارک حضرت محمد صلي الله عليه و آله پرداخته و در پايان دلايل لزوم اعتقاد به مذهب تشيع را شرح خواهيم داد.
پيدايش مذهب شيعه
تشيع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبري اسلامي در قالب «وصايت » براي امام علي عليه السلام و خاندان او. اين، اساس وروح تشيع

20
است. اعتقادات ديگر شيعه در اصول و فروع، نقشي در صدق تشيع به صورت اثبات و نفي ندارد. بناي تشيع بر همان عقيده به تداوم رهبري اسلامي در قالب وصايت براي علي عليه السلام است.
اين تفکر، به دست مبارك پيامبر صلي الله عليه و آله در حال حياتش پي نهاده شد، گروهي از مهاجران و انصار نيز در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله آن را پذيرفتند و پس از رحلت آن حضرت نيز بر همان عقيده باقي ماندند. گروهي ديگر از تابعين هم به آنان اقتدا كردند و اعتقاد به اين اصل، از همان زمان‌هاي گذشته تاكنون تداوم يافته است.
بنابراين، تشيع، تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع در واقع يك حقيقت‌اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده‌اند.
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از:
بيان فضايل علي عليه السلام
پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در طول زندگي خويش بارها و در مناسبت‌هاي مختلف از فضايل و مناقب امام علي عليه السلام و از رهبري او براي امت اسلامي پس از پيامبر سخن گفته است.
اشاره به فضايل آن حضرت، سبب شد تا در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله گروهي از اصحاب برگرد امام علي عليه السلام فراهم آيند و از او به عنوان برترين الگو براي فضايل برجسته و مناقب نيك پيروي كنند.
حديث آغاز دعوت

21
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي هدايت مردم از بت پرستي به توحيد بر انگيخته شد. ابتدا سال‌ها دعوت سرّي و تبليغ پنهاني داشت، تا آن‌كه آيه }وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اْلأَقْرَبِينَ«1؛ (خويشاوندان نزديك‌تر خود را بيم بده.) نازل شد. پيامبر خدا چهره‌هاي سرشناس بني هاشم را دعوت كرد و پيامبري خويش را بر آنان عرضه نمود و فرمود:
«كدام يك از شما به من ايمان مي‌آوريد و در اين هدف ياريم مي‌كنيد، تا برادر، جانشين و وصّي من باشيد؟ »
جز علي عليه السلام كسي برنخاست. دعوت خويش را دوباره و سه باره تكرار كرد، در هر بار كسي دعوتش را اجابت نمي‌كرد و تنها علي عليه السلام بود كه برمي‌خاست و آمادگي خويش را براي پشتيباني پيامبر صلي الله عليه و آله اعلام مي‌كرد. آن‌گاه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
«اين، برادر، وصي و جانشين من در ميان شماست، از او بشنويد و فرمانبرداري كنيد. » ( 2 )
حديث منزلت
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله همراه مردم به جنگ تبوك عزيمت كرد. علي عليه السلام عرض كرد: من هم همراه شما بيايم؟ فرمود: نه. علي عليه السلام گريست. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به او فرمود:

1 . شعراء: آيه 214.
2 . مسند احمد، ج1، ص111؛ تاريخ طبري، ج2، ص62 ـ 63، و منابع ديگر.

22
«آيا نمي‌خواهي نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسي باشي، جز اين‌كه پس از من پيامبري نيست؟ سزاوار نيست من بروم، مگر آن‌كه تو جانشين من باشي. » ( 1 )
استثناي پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌رساند كه جز نبوت، همه منصب‌هايي كه هارون داشته است، براي علي عليه السلام ثابت است.
اعلان برائت از مشركين
چون آياتي از سوره توبه نازل شد كه در آن‌ها امان از مشركان برداشته شده بود، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آن آيات را به ابو بكر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوي مكه فرستاد تا آن‌ها را روز عيد قربان به گوش مردم برساند. امّا جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض كرد: «آن‌ها را از سوي تو، جز خودت يا مردي از خاندانت ابلاغ نمي‌كند. »
پيامبر صلي الله عليه و آله از علي عليه السلام خواست كه اين مسئووليت را بر عهده گيرد و فرمود: «خود را به ابو بكر برسان و آيات را از دست او بگير، و با آن‌ها عهد و پيمان مشركان را به سويشان بيفكن » يعني آيات برائت را بر مردمي كه از اطراف حجاز مي‌آيند بخوان.(2)
حديث غدير
حديث غدير از احاديث متواتر است كه صحابه و تابعين در هر عصر

1 . صحيح بخاري، ج5، باب فضائل اصحاب پيامبر9، باب مناقب علي7، ص 24.
2 . تفسير طبري، ج10، ص47؛ تفسير در المنثور، ج4، ص122 و منابع ديگر.

23
و نسل آن را نقل كرده‌اند. آن حادثه مهم در تاريخ اسلام و سخن پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله برفراز جهاز شتران كه فرمود: «مَن كنت مَولاه فهذا علي مولاه »؛ (هر كه را من مولا و سرپرست بودم، پس اين علي مولاي اوست)، سبب شد كه گروهي از مهاجران و انصار برگرد علي عليه السلام به عنوان محور هدايت و رهبري پس از پيامبر گرد آيند.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به خاطر شايستگي‌ها و توانمندي‌هاي منحصر به فردش، انساني شايسته رهبري حكيمانه پس از رحلت خويش مي‌شناخت از همين رو، جمعي از مهاجران و انصار، به ويژه آنان كه در دل كينه‌اي از او نداشتند، پيرو او شدند و اين گروه با عنوان «شيعه علي » شناخته شدند.
بنابراين، تشيع همان اسلام و روي ديگري از آن است و اشاره به يك اصل اسلامي دارد و آن اين‌كه رهبري حكيمانه و هدايت علمي، با نصب پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در وجود علي عليه السلام متمركز است؛ هر كس اين حقيقت را درك كند، شيعه و پيرو علي عليه السلام مي‌شود. آنان در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله به عنوان شيعه علي عليه السلام شناخته شدند و پس از وفات پيامبر هم بر همين باور باقي ماندند و گروه‌هايي پيرو آنان شدند تا به امروز.
گروهي از مؤلفان نيز به اين حقيقت تصريح كرده‌اند. نوبختي مي‌گويد:
شيعه، پيروان علي بن ابي طالب عليه السلام ‌اند كه «شيعه علي » ناميده مي‌شوند، چه در زمان پيامبر و چه پس از او، و با پيوستگي به آن حضرت

24
و عقيده به امامت او معروفند.(1)
ابوالحسن اشعري گويد: از اين رو به آنان «شيعه » گفته شده كه پيرو علي عليه السلام اند و او را بر اصحاب ديگر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مقدم مي‌دارند.(2)
گرد آمدن عده‌اي از مهاجران و انصار ـ كه خداوند دلشان را براي تقوا آزمود ـ پيرامون علي عليه السلام پس از شنيدن اين روايات برانگيزاننده و مشهور شدن جمعي به «شيعه علي » در عصر رسالت، در پي آن توصيفاتي كه درباره علي عليه السلام بود، امري طبيعي است و شگفت نيست كه اسلام و تشيع، دو همزاد به شمار آيند كه با هم زاده شدند و تا پايان جهان نيز با هم خواهند بود.
از آنچه گذشت، روشن شد كه پيامبر صلي الله عليه و آله بود كه بذر تشيع را افشاند و هسته اوليه آن را در حال حيات خويش كاشت و با سخن و عمل خويش آن را پروراند و فضايل و مناقب علي عليه السلام را شناساند و در نتيجه جمعي از اصحاب برگرد علي عليه السلام فراهم آمدند. پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مسلمانان دو گروه شدند:
اوّل: آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله باقي ماندند. به آنان شيعه و مواليان علي عليه السلام و خاندان او مي‌گفتند.
دوم: آنان كه مصلحت‌هاي پنداري را بر تصريح پيامبر صلي الله عليه و

1 . فرق الشيعه، ص17.
2 . مقالات الاسلاميين، ج1، ص65.

25
آله ترجيح دادند و تجمّعي در سقيفه بني ساعده داشتند كه تنها متشكل از انصار بود و مهاجران را مطّلع نكردند، زيرا آنان مشغول امور دفن پيامبر صلي الله عليه و آله بودند. چون عمر و ابو بكر از تجمع انصار در سقيفه اطلاع يافتند، عمر به ابو بكر گفت: بيا نزد برادران انصاري خويش برويم و ببينيم چه تصميم دارند. وارد جمع آنان شدند، در حالي كه بعضي از مهاجران نيز مثل ابوعبيده جرّاح با آن دو بودند. سعد بن عباده، سخنگو و بزرگ انصار، مشغول سخن بود و آنان را تشويق مي‌كرد كه خلافت را به دست گيرند، چرا كه آنان بودند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را وقتي قريش او را بيرون كردند، پناه دادند و در راه او همه گونه فداكاري و جانفشاني كردند.
پس از سخنان او ابوبكر آغاز سخن كرد و با استناد به اين‌كه خويشاوندان و قبيله پيامبر صلي الله عليه و آله به خلافت شايسته‌ترند، زيرا با شرافت‌ترين خاندان عرب بودند، دست عمر و ابوعبيده جرّاح را گرفت و براي بيعت نامزد كرد.
بر حاضران در سقيفه لازم بود كه كلام پيامبر را بر ارزش‌هاي قبيله‌اي مقدم بدارند. ولي آنان عادت داشتند كه مصالح خود را بر سخن پيامبر صلي الله عليه و آله مقدم بدارند و اين اولين بار نبود و ريشه‌هايي در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله داشت كه پيامدهاي فراواني فراهم آورد و چه بسا موارد آن به بيش از شصت بار و مورد مي‌رسيد.
بر فرض كه آنان، مصلحت را در به فراموشي سپردن نصّ پيامبر صلي الله عليه و آله ديدند، لازم بود در جستجوي كسي باشند كه از همه به

26
كتاب و سنت داناتر و در راه خدا از همه تواناتر و با صلابت‌تر و در ايمان و مسلماني از همه با سابقه‌تر باشد.
امام علي عليه السلام فرمود: «اي مردم ! سزاوارترين مردم به اين كار (خلافت) كسي است كه بر آن تواناتر و به امر خدا داناتر باشد ».(1)
امام حسين عليه السلام نيز فرمود: «امام وپيشوا نيست مگر آن‌كه بر اساس قرآن حكومت كند، به دين حق گردن نهد، عدالت را برپا دارد و خود را وقف راه خدا كند ».(2)
اين معيار و ضابطه‌ها كجا؟ و آنچه در احتجاج‌هاي مهاجران و انصار آمده است كجا؟!
نزاع بين آن دو گروه شعله‌ور بود تا آن‌كه عمر بن خطاب به ابو بكر گفت: اي ابوبكر دستت را بگشاي. او هم دستش را گشود و عمر با وي بيعت كرد، سپس سه نفر از مهاجران كه آن‌جا حاضر بودند بيعت كردند و اين وسيله‌اي شد تا رئيس قبيله اوس هم با او بيعت كند، تا مبادا سعد بن عباده رئيس قبيله خزرج به پيروزي برسد. مهاجران به همين اندازه از بيعت بسنده كردند و در حالي كه مردم را به بيعت ابو بكر فرا مي‌خواندند، از سقيفه بيرون آمدند.
خلاصه درس
تشيع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبري اسلامي در قالب

1 . نهج البلاغة، خطبه 173.
2 . روضة الواعظين، ص.206

27
«وصايت » براي امام علي عليه السلام و خاندان او. تشيع، تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوي يك حقيقت‌اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده‌اند.
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از:
بيان فضايل علي عليه السلام ؛
حديث آغاز دعوت؛
حديث منزلت؛
اعلان برائت از مشركين؛
حديث غدير.
پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مسلمانان دو گروه شدند:
اوّل: آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله باقي ماندند. به آنان شيعه و مواليان علي عليه السلام و خاندان او مي‌گفتند.
دوم: آنان كه مصلحت‌هاي پنداري را بر تصريح پيامبر صلي الله عليه و آله ترجيح دادند.
خود آزمايي
1. مذهب تشيع را تعريف کنيد.
2. با آوردن دليل همزادي اسلام و تشيع را اثبات کنيد.
3. حديث منزلت و حديث غدير را توضيح دهيد.

28

27
«وصايت » براي امام علي عليه السلام و خاندان او. تشيع، تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوي يك حقيقت‌اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده‌اند.
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از:
بيان فضايل علي عليه السلام ؛
حديث آغاز دعوت؛
حديث منزلت؛
اعلان برائت از مشركين؛
حديث غدير.
پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مسلمانان دو گروه شدند:
اوّل: آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله باقي ماندند. به آنان شيعه و مواليان علي عليه السلام و خاندان او مي‌گفتند.
دوم: آنان كه مصلحت‌هاي پنداري را بر تصريح پيامبر صلي الله عليه و آله ترجيح دادند.
خود آزمايي
1. مذهب تشيع را تعريف کنيد.
2. با آوردن دليل همزادي اسلام و تشيع را اثبات کنيد.
3. حديث منزلت و حديث غدير را توضيح دهيد.

29

درس سوم

فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش مذهب تشيع را بدانيم.
ـ نظر محققان را در رابطه با ابطال فرضيه اول بدانيم.
ـ دلايل عربي بودن تشيع را بدانيم.
در اين درس دو فرضيه با عنوان: «تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سب » و «رنگ و ريشه ايراني تشيّع » در رابطه با ريشه‌يابي مذهب تشيع را تشريح مي‌کنيم و در ذيل هر فرضيه توضيحاتي جهت رد هر فرضيه خواهيم آورد.

30
فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه
روشن شد كه پيدايش مذهب تشيع، پيامد بحث و جدل‌هاي كلامي يا سياست روزگار نبود، بلكه با پيدايش اسلام پديد آمد، ولي گروهي از تاريخ نگاران و مقاله‌نويسان، چنين ترسيم كردند كه تشيع، موضوعي است كه بر جامعه اسلامي پديد آمد، از اين رو در پي يافتن ريشه و آغاز آن بر آمدند. در اين‌جا برخي از فرضيه‌هاي موهوم در اين باره را مورد بحث و پاسخگويي قرار مي‌دهيم.
فرضيه نخست: تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا
طبري درباره اين توهّم ساختگي مي‌نويسد:
«يك يهودي به نام عبدالله بن سبا در صنعا، در زمان عثمان اظهار مسلماني كرد و در بين مسلمانان نفوذ نمود و شروع به رفت و آمد در شهرها و مراكز مسلمانان همچون شام، كوفه، بصره ومصر كرده و بشارت مي‌داد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هم مانند عيسي بن مريم باز خواهد گشت و علي عليه السلام وصي محمد صلي الله عليه و آله است، آن‌گونه كه هر پيامبر را جانشيني است. و علي خاتم اوصياست، آن سان كه حضرت محمد خاتم پيامبران است و عثمان حق اين وصي را غصب كرده و در حق او ستم نموده است، پس بايد با او مبارزه كرد تا حق به حق‌دار برسد. گروه‌هايي از مسلمانان به او گرويدند كه از صحابه بزرگوار يا تابعين شايسته بودند، مثل ابوذر، عمار ياسر، محمد بن حذيفه، عبدالرحمن بن عديس، محمد بن ابي بكر، صعصعة بن صوحان، مالك اشتر و مسلمانان نيكو وشايسته ديگر. پيروان او مردم را بر ضدّ حاكمان

31
مي‌شوراندند و نامه‌هايي در نكوهش از فرمانروايان نوشته به شهرهاي ديگر مي‌فرستادند. در نتيجه، عده‌اي از مسلمانان با تحريك آنان قيام كردند و به مدينه آمدند و عثمان را در خانه‌اش محاصره كرده و كشتند. مسلمانان با علي عليه السلام بيعت كردند، طلحه و زبير بيعت را شكسته به بصره رفتند. » ( 1 )
داستان پيروان عبدالله بن سبا، بر اساس آنچه طبري در حوادث سال 30 ـ 36 هجري نوشته، تا اين‌جا به پايان مي‌رسد. تاريخ نگاران و مقاله نويسان بعدي آن را به عنوان يك حقيقت پذيرفته و نقل كرده‌اند و همه افكار و نظريه‌ها را بر اين پايه نهاده‌اند و در طول قرن‌ها و نسل‌ها در گمان اينان، شيعه زاييده پيروان عبدالله بن سبا به شمار آمده است.
خاورشناساني كه طفيلي سر سفره مسلمانان‌اند در بررسي‌هاي خود همين فرضيه نادرست را پيروي كرده‌اند.
نظر محقّقان درباره اين فرضيه
1 . داستاني را كه طبري آورده است، با چشم‌پوشي از ناشناخته‌هايي كه در سند آن است، به افسانه و خرافات شبيه‌تر است؛ زيرا باور كردني نيست كه يك يهودي در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هسته‌هاي ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامي بشوراند، آن‌گاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين به خانه خليفه

1 . تاريخ طبري، ج3، ص378.

32
يورش آورند و او را به قتل برسانند.
اين قصّه كرامت مسلمانان و صحابه و تابعين را نيز زير سؤال مي‌برد و آنان را به صورت گروهي ساده ترسيم مي‌كند كه فريب يك يهودي نيرنگ باز را كه تظاهر به مسلماني مي‌كند بخورند، بي‌آن‌كه او را بشناسند، در حالي كه ميان مسلمانان، بزرگان و آگاهان و انديشمندان حضور داشتند.
2 . بررسي سيره عثمان و معاويه نشان مي‌دهد كه آنان هرگز اجازه نمي‌دادند كه مخالفانشان در مناطق اسلامي بگردند و تبليغات عليه آنان انجام دهند. گواه اين نكته اين است كه:
چون ابوذر با عثمان مخالفت كرد، او را از مدينه به ربذه تبعيد نمود.
عثمان، عمار ياسر را چنان زد كه فتق او پاره شد و عوامل عثمان يكي از دنده‌هاي او را شكستند.(1) و حوادث ديگري كه عليه مخالفان خلافت و معترضان پيش آمد و از وطن خود تبعيد شدند.
چرا با عبدالله بن سبا مثل ديگران برخورد نشد؟
چرا خليفه با كشتن او ريشه اين فتنه‌ها را نخشكاند؟ آيا خشونت و سختگيري او فقط مخصوص نيكان از امت محمد صلي الله عليه و آله بود كه هر چه مي‌خواست بر سر آنان آورد؟2
حقيقت ديگري كه پژوهشگران معاصر پرده از آن برداشته‌اند، اين

1 . استيعاب، ج2، ص422.
2 . الغدير، ج9، ص219 ـ 220.

33
است كه شواهد و قراين نشان مي‌دهد كه عبدالله بن سبا از چهره‌ها و قهرمان‌هاي ساخته و پرداخته قصّه گويان و افسانه سرايان است، تا وسيله سرگرمي حرمسراها و ناز پروردگان باشد، و گرنه روي زمين وجود خارجي نداشته‌ است. دكتر طه حسين در كتاب «الفتنة الكبري » به اين نكته رسيده است، خاورشناساني چند نيز از او پيروي كرده‌اند. علاقه‌مندان به نتيجه پژوهش اين بزرگان درباره عبدالله بن سبا به منابع پاورقي رجوع كنند.(1)
فرضيه دوم: رنگ و ريشه ايراني تشيّع
براي پيدايش شيعه، فرضيّه دوّمي مطرح است كه اختراع خاورشناسان است. آنان معتقدند تشيع، پديده‌اي است كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پيدا شده است، از اين رو درپي علّت و سبب پيدايش آن بر آمده‌اند، تا رسيده‌اند به اين كه تشيّع، رنگ و ريشه ايراني دارد.
خلاصه اين فرضيه اين است كه مذهب شيعي يك گرايش ايراني است، زيرا عرب معتقد به آزادي بود و ايرانيان معتقد به پادشاهي و وراثت بودند و معناي انتخاب را نمي‌دانستند. چون پيامبر صلي الله عليه و آله در گذشت و فرزندي نداشت، گفتند: پس از او علي عليه السلام به خلافت شايسته‌تر است. هماهنگي فكري ميان ايرانيان و شيعه ـ يعني

1 . اصل الشيعة واصولها، كاشف الغطاء، ص 73، الفتنة الكبري، طه حسين، ص134 بخش ابن سبا، الغدير، ج9 ص 220، عبدالله بن سبا، سيد مرتضي عسكري، نظريّة الامامة، أحمد محمود صبحي، ص37.

34
موروثي بودن خلافت ـ دليل آن است كه تشيع، مولود ايرانيان است.
اين فرضيه ادّعايي بي‌دليل است، دلايل فراواني كه براي تشيع، ريشه عربي را ثابت مي‌كند، دروغ بودن آن را ثابت مي‌كند.
دلايل عربي بودن ريشه تشيع عبارت است از:
1. تشيع در عصر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آشكار شد و پيروان علي عليه السلام را شيعه مي‌گفتند و در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از او وجود داشتند.
پيشگامان تشيع در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام همه عرب بودند و جز سلمان محمدي كسي از ايرانيان در ميان آنان نبود.
2. امام علي بن ابي طالب عليه السلام در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود: جنگ جمل، صفين و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدناني و قحطاني بودند. گروه‌هايي از قريش، به سپاه او پيوسته بودند و فرماندهان سپاه او از سران همين قبايل بودند، همچون هاشم مرقال، مالك اشتر، صعصعة بن صوحان و برادرش زيد، قيس بن سعد بن عباده، عبدالله بن عباس، محمد بن ابي بكر، و... اميرالمؤمنين عليه السلام با همين سپاه و همين فرماندهان بصره را فتح كرد، با قاسطين در صفين نبرد كرد و مارقين را از بين برد. پس در اين سپاه و فرماندهان، ايراني‌ها كجايند، تا احتمال دهيم كه آنان شالوده تشيع‌اند؟! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند، بلكه ترك‌ها، هندي‌ها وغير عرب‌هاي ديگري هم شيعه بودند.

35
3. اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّت‌هاي ديگر منتشر مي‌شد و ايران به تشيع معروف نبود، تا آن‌كه گروهي از شيعيان اشعري به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آن‌جا افشاندند. اين در اواخر قرن نخست بود، در حالي كه ايرانيان در زمان خليفه دوم يعني از سال 17 هجري مسلمان شده بودند.
ايرانياني كه مسلمان شدند، در آغاز كار جز اندكي شيعه نبودند، و بيشتر دانشمندان اهل سنّت همچون بخاري، ترمذي، نسائي، ابن ماجه، و حاكم نيشابوري و كساني ديگر كه در طبقه بعد آمدند، ايراني
بودند.
البته گاهي براي ايراني بودن ريشه تشيع، به اين استدلال مي‌شود كه تشيع و ايرانيان در موروثي بودن خلافت هم عقيده بودند. در دوره ساسانيان و ديگران چنين بود. ولي خلافت از نظر شيعه موروثي نيست، بلكه تابع نصّ و تعيين است، نهايت آن‌كه خداي متعال، نور امامت را در خاندان ويژه‌اي قرار داده كه هر امامي، امام پس از خود را تعيين مي‌كند.
4. هر كس تاريخ ايران و زندگي دانشمندان ايراني و ورودشان به تسنّن و تشيّع را مطالعه كند، در مي‌يابد كه تا اوايل قرن دهم، تسنّن در ايران رواج داشت، تا آن‌كه در دوره صفوي تشيّع در ايران به عنوان مذهب اکر مردم رواج يافت.
البته ري، قم و كاشان، پايگاه شيعه بودند، ليكن اين شهرها در مقايسه با شهرهاي ديگر ايران، بسيار كوچك بودند.

36
خلاصه درس
فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه عبارتند از:
فرضيه نخست: تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا و فرضيه دوم رنگ و ريشه ايراني تشيّع؛
تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا؛
طبري درباره اين توهّم ساختگي داستاني نوشته است.
نظر محقّقان درباره اين فرضيه:
اولاً داستاني را كه طبري آورده است به افسانه و خرافات شبيه‌تر است؛ زيرا باور كردني نيست كه يك يهودي در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هسته‌هاي ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامي بشوراند، آن‌گاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين
به خانه خليفه يورش آورند و او را به قتل برسانند. در ثاني بررسي
سيره عثمان و معاويه نشان مي‌دهد كه آنان هرگز اجازه نمي‌دادند
كه مخالفانشان در مناطق اسلامي بگردند و تبليغات عليه آنان انجام
دهند.
دلايل عربي بودن ريشه تشيع عبارت است از:
1. تشيع در عصر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آشكار شد و پيروان علي عليه السلام را شيعه مي‌گفتند و در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از او وجود داشتند. پيشگامان تشيع در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام همه عرب بودند و جز سلمان محمدي كسي

37
از ايرانيان در ميان آنان نبود.
2. امام علي بن ابي طالب عليه السلام در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود: جنگ جمل، صفين و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدناني و قحطاني بودند. پس در اين سپاه و فرماندهان، ايراني‌ها كجايند، تا احتمال دهيم كه آنان شالوده تشيع‌اند؟! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند، بلكه ترك‌ها، هندي‌ها وغير عرب‌هاي ديگري هم شيعه بودند.
3. اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّت‌هاي ديگر منتشر مي‌شد و ايران به تشيع معروف نبود، تا آن‌كه گروهي از شيعيان اشعري به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آن‌جا افشاندند.
4. هر كس تاريخ ايران و زندگي دانشمندان ايراني و ورودشان به تسنّن و تشيّع را مطالعه كند، در مي‌يابد كه تا اوايل قرن دهم، تسنّن در ايران رواج داشت، تا آن‌كه در دوره صفوي تشيّع در ايران به عنوان مذهب اکثر مردم رواج يافت.
خود آزمايي
1. فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش مذهب تشيع را نام بريد.
2. فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش تشيع را تشريح کنيد.
3. نظر محققان را در دو مورد در رابطه با ابطال فرضيه اول به اختصار بيان کنيد.
4. دلايل عربي بودن تشيع را توضيح دهيد.

38

39

38

40

بخش دوم

اصول اعتقادي


41

اصول اعتقادي


42

درس چهارم

انواع توحيد، صفات ذات و صفات فعل، صفات ثبوتيه و صفات سلبيه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس مفاهيم زير را بدانيم:
ـ دو معناي توحيد ذاتي.
ـ معناي توحيد در صفات.
ـ وجه تمايز صفات خداوند از صفات انسان‌ها.
ـ معناي توحيد در آفرينش.
ـ معناي توحيد در ربوبيت.
ـ معناي توحيد در حاکميت.
ـ معناي توحيد در عبادت.
ـ انواع صفات خداوند.
در اين درس برخي از اصول کلي اعتقادي شيعه اماميه مانند توحيد و اقسام آن اعم از توحيد ذاتي، توحيد در صفات، توحيد در آفرينش، توحيد در ربوبيت، توحيد در حاکميت و توحيد در عبادت را شرح

43
خواهيم کرد و سپس صفات خداوند در دو تقسيم‌بندي را توضيح خواهيم داد.
اصول اعتقادي
شيعه اماميه در اصول كلّي، با فرقه‌هاي ديگر اسلامي مشترك است
و در برخي امور هم تفاوت دارد که در ادامه به آن اصول اشاره
مي‌کنيم.
توحيد ذاتي
توحيد، رشته و ريسماني است كه همه مسلمانان، بلكه پيروان اديان آسماني ديگر به آن چنگ مي‌زنند و باور دارند.
توحيد ذاتي دو معني دارد:
1. خدا يكي است و مانند و شبيه و همتا و جايگزين ندارد.
2. ذات خدا بسيط است و در آن كثرت و تركيب نيست. آيه }وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ«1 به معناي اول و آيه }قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ«2 به معناي دوم، اشاره دارد.
توحيد در صفات
خداوند متعال به صفاتي متصف مي‌شود كه گوياي كمال در ذات اوست، مثل دانا، توانا و زنده.

1 . توحيد: 4.
2 . همان: 1.

44
انسان نيز به همين صفات موصوف است. او نيز ـ به اذن خدا ـ دانا، توانا و زنده است، ليكن وصف خدا به اين صفات و وصف ديگران از دو جهت متفاوت است:
1 . اين صفات (علم، قدرت و حيات) مفهوم متفاوتي دارند، ولي از نظر وجود و تحقّق در خداي متعال، يكي هستند. در ذات خداوند، حيثيّت علم جدا از حيثيت قدرت نيست و اين دو غير از حيثيت حيات نيستند. ذات خداي سبحان همه‌اش علم و قدرت و حيات است. بر خلاف انسان كه مفاهيم اين صفات در او متفاوت است. واقعيت علم و شعور در انسان، غير از واقعيت قدرت است و دانايي و توانايي انسان غير از زنده بودن اوست.
2 . همچنان كه واقعيت صفات خدا با هم تفاوت ندارند، صفات و ذات خداهم جدا از هم نيستند. صفات خدا عين ذات اوست نه چيزي افزون برآن. بر خلاف انسان كه صفاتش زايد براوست، چون كه انسان بوده ولي عالم و قادر نبوده، بلكه علم و قدرت را به دست آورده است.
توحيد در آفرينش
مقصود از توحيد در آفرينش آن است كه همه آفرينش، آفريده خداي سبحان است. خدا مي‌فرمايد:
}قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ«1
بگو خداوند، آفريدگار هر چيز است و اوست يگانه پيروز.

1 . رعد: 16.

45
مقصود از انحصار خالقيت در خدا، خالقيت مستقل و اصيل است
كه آفريننده در آفرينش تكيه بر ديگري نكند. چنين آفرينندگي
از اوصاف خداست.
البته آفرينندگي تبعي و سايه كه متكي به خواست خداوند باشد، از غير خدا هم برمي‌آيد. از همين جاست كه عيساي مسيح، خلقت را به خودش نسبت مي‌دهد و مي‌گويد:
}أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللهِ«1
من براي شما از گل به صورت پرنده مي‌آفرينم، پس در آن مي‌دمم، آن‌گاه به اذن پروردگار، پرنده مي‌شود.
و از همين جا بايد اعتراف كرد كه انحصار آفرينندگي در خداوند، به معناي انكار سنّت‌ها در ميان پديده‌هاي طبيعي نيست، چرا كه نظام علّت و معلولي در اجزاي جهان ماده به معناي استقلال علّت در عليت و ايجاد نيست، بلكه خداوند اين قانون را در جهان ماده به وجود آورده و خود او پشت اين قضيه است. خورشيد و هوا در رويش زمين مؤثر است، آب هم در رشد گياه مؤثر است، ولي وجود مؤثر و تأثيرگذاري‌اش همه به اذن خدا و از مظاهر سنت‌هاي الهي در هستي است.
توحيد در ربوبيّت
توحيد در آفرينندگي، مورد اتفاق ميان بيشتر مشركان بود و اختلاف

1 . آل عمران: 49.

46
آنان با موحّدان در توحيد ربوبي بود. مشركان زمان حضرت ابراهيم عليه السلام به يگانگي خالق هستي عقيده داشتند، جز اين‌كه به خطا معتقد بودند ستاره‌ها ارباب وسررشته‌داران اين عالمند، مناظره حضرت ابراهيم عليه السلام با آنان نيز بر همين موضوع، يعني ربوبيت اجرام آسماني (ماه و خورشيد و ستارگان) متمركز بود.(1)
در زمان حضرت يوسف عليه السلام نيز چنين بود، شرك آنان در مسأله ربوبيت بود. آنان مي‌پنداشتند خداوند پس از آفريدن هستي، كار تدبير واداره جهان را به ديگران واگذاشته است. از اين رو حضرت يوسف عليه السلام در هدايت آن بر موضوع توحيد در ربوبيت تأكيد داشت كه گفت:
}أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ«2
آيا پروردگارهاي پراكنده بهتر است، يا خداي يكتاي غالب و قدرتمند؟
تدبير عالم هستي در مورد انسان و جهان، جدا از مسأله آفرينش نيست و تدبير، چيزي جز همان آفرينش نيست. وقتي آفريدگار هستي و انسان يكي است، پس مدبّر آن‌ها هم يكي خواهد بود، چرا كه پيوند كامل ميان تدبير و آفرينش جهان روشن است، به همين جهت، خداوند وقتي خود را به عنوان آفريدگار همه چيز توصيف مي‌كند، در همان وقت، خود را مدبّر آن‌ها هم مي‌داند و مي‌فرمايد:

1 . ر.ك: سوره انعام، آيات 76 ـ 78.
2 . يوسف: 39.

47
«خداوند همان كسي است كه آسمان‌ها را بدون ستون‌هايي كه ببينيد، بر افراشت، سپس بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت، كه هر كدام تا زمان معيّني حركت دارند. كار را او تدبير مي‌كند، آيات را براي شما تشريح مي‌كند، باشد كه به لقاي پروردگارتان يقين كنيد. » ( 1 )
توحيد در حاكميّت
همان گونه كه صحنه هستي و آفرينش، يك مدبّر حقيقي دارد كه خداي متعال است، صحيفه تشريع وقانونگذاري هم حاكم يگانه‌اي دارد كه خداي سبحان است، او هم حاكم است، هم قانونگذار و مورد اطاعت به ذات. ديگري نه حق حكومت دارد و نه تشريع و نه اين‌كه از او اطاعت شود، جز به اذن خدا. خداوند مي‌فرمايد:
}إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ للهِِ أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ«2
حكومت جز براي خدا نيست، فرمان داده كه جز او را
نپرستيد.
و مي‌فرمايد:
}مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ«3
هر كس از پيامبر پيروي كند، خدا را اطاعت كرده است.
به هر حال، همه شؤوني كه به حكومت و قانونگذاري و اطاعت باز

1 . رعد: 2.
2 . يوسف: 40.
3 . نساء: 80.

48
مي‌گردد ذاتاً براي خداوند ثابت است و براي ديگري با فرمان و اجازه اوست.
توحيد در عبادت
توحيد در عبادت، اصل مشترك و پايه مورد اتفاق ميان همه اديان آسماني است. در يك سخن، والاترين هدف بعثت پيامبران الهي، يادآوري همين اصل است، خداوند مي‌فرمايد:
}وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ«1
ما در هر امّتي پيامبري برانگيختيم (تا بگويد:) خدا را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد.
همه مسلمانان در نمازهاي روزانه خود به اين اصل اعتراف مي‌كنند }إِيّاكَ نَعْبُدُ«2. بر اين اساس، وجوب پرستش تنها خدا و دوري از پرستش جز او، امري مسلّم است و كسي در اين قاعده كلّي مخالفتي ندارد. سخن در اين است كه آيا برخي كارها و برنامه‌ها مصداق پرستش غير خداست، يا نه؟
براي رسيدن به سخن آخر در اين زمينه، بايد مفهوم و محدوده «عبادت » مشخص شود و تعريفي منطقي از آن ارائه گردد، تا آنچه تحت اين عنوان قرار مي‌گيرد و پرستش شمرده مي‌شود، از آنچه چنين نيست و

1 . نحل: 36.
2 . فاتحه: 5.

49
از روي تكريم و بزرگداشت انجام مي‌شود متمايز گردد.
(در بخش سوّم، ملاك پرستش بحث خواهد شد.)
صفات ذات و صفات فعل
صفات خداوند دو قسم است: ذاتي و فعلي.
مقصود از صفات ذاتي، آن است كه ذات خداوند به آن متصّف مي‌شود، مثل اين كه خداوند، عالم و قادر است.
مقصود از صفات فعل، آن است كه ذات خداوند به لحاظ صدور برخي كارها از او، به آن صفات موصوف مي‌شود. به اين عنوان كه جهان را آفريده است، «خالق » است و به اين سبب كه به مردم روزي مي‌دهد «رازق » است.
صفات ثبوتيّه و سلبيّه
صفات خداي سبحان به صفات ثبوتيه و سلبيه تقسيم مي‌شود.
مقصود از اول، صفاتي است كه از كمال حكايت دارد، مثل اين‌كه خداوند، عالم و قادر است. و مقصود از صفات سلبيه، منزّه دانستن ذات خدا از صفاتي است كه از نياز و نقص و فقر حكايت مي‌كند.
به تعبير ديگر: خداوند، صفات جمال و صفات جلال دارد. صفات جمال حكايت از كمال ذات دارد و ذات خدا به آن‌ها وصف مي‌شود، صفات جلال از كاستي حكايت دارد، پس از خدا نفي مي‌شود. با اين حساب، خداوند نه جسم است، نه جسماني است، نه محلّ چيزي قرار مي‌گيرد و نه در چيزي حلول مي‌كند، چرا كه اين صفات، همراه با نقص و نياز است (مثل حلول در چيزي) يا مستلزم تركيب است (مثل آن‌كه

50
محلّ چيزي باشد).
خلاصه درس
شيعه اماميه در اصول كلّي، با فرقه‌هاي ديگر اسلامي مشترك است و در برخي امور هم تفاوت دارد
توحيد ذاتي دو معني دارد:
1. خدا يكي است و مانند و شبيه و همتا و جايگزين ندارد.
2. ذات خدا بسيط است و در آن كثرت و تركيب نيست.
مقصود از توحيد در صفات آن است كه خداوند متعال به صفاتي متصف مي‌شود كه گوياي كمال در ذات اوست، مثل دانا، توانا و زنده ليكن وصف خدا به اين صفات و وصف ديگران از دو جهت متفاوت است. مقصود از توحيد در آفرينش آن است كه همه آفرينش، آفريده خداي سبحان است. توحيد در آفرينندگي، مورد اتفاق ميان بيشتر مشركان بود و اختلاف آنان با موحّدان در توحيد ربوبي بود. توحيد درحاکميت بيانگر اين است که همان گونه كه صحنه هستي و آفرينش، يك مدبّر حقيقي دارد كه خداي متعال است، صحيفه تشريع و قانونگذاري هم حاكم يگانه‌اي دارد كه خداي سبحان است، او هم حاكم است، هم قانونگذار و مورد اطاعت به ذات. توحيد در عبادت، اصل مشترك و پايه مورد اتفاق ميان همه اديان آسماني است. صفات خداوند دو قسم است: ذاتي و فعلي؛ از جهت ديگرصفات خداي سبحان به صفات ثبوتيه و سلبيه تقسيم مي‌شود.

51
خود آزمايي
1. دو معناي توحيد ذاتي را شرح دهيد.
2. معناي توحيد در صفات را توضيح دهيد.
3. وجه تمايز صفات خداوند از صفات انسان‌ها را در دو مورد شرح دهيد.
4. معناي توحيد در آفرينش را شرح دهيد.
5. معناي توحيد در ربوبيت را شرح دهيد.
6. معناي توحيد در حاکميت را شرح دهيد.
7. معناي توحيد در عبادت را شرح دهيد.
8 . انواع صفات خداوند را توضيح دهيد.

52

51
خود آزمايي
1. دو معناي توحيد ذاتي را شرح دهيد.
2. معناي توحيد در صفات را توضيح دهيد.
3. وجه تمايز صفات خداوند از صفات انسان‌ها را در دو مورد شرح دهيد.
4. معناي توحيد در آفرينش را شرح دهيد.
5. معناي توحيد در ربوبيت را شرح دهيد.
6. معناي توحيد در حاکميت را شرح دهيد.
7. معناي توحيد در عبادت را شرح دهيد.
8 . انواع صفات خداوند را توضيح دهيد.

53

درس پنجم

قضا و قدر، انسان موجود مختار، ضرورت نبوّت عامّه وخاصه، معاد و قيامت

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ معناي قضا و قدر را بدانيم.
ـ با اعتقاد اهل بيت عليهم السلام در خصوص اختيار انسان آشنا شويم.
ـ با صفات انبياي الهي و نيز ضرورت نبوت عامه آشنا شويم.
ـ منظور از نبوت خاصه را بدانيم.
ـ با اعتقاد به معاد و قيامت به عنوان يکي از اصول کلي شيعه اماميه آشنا شويم.
در اين درس اصول کلي اعتقادي شيعه اماميه در ادامه درس قبل را شرح مي‌دهيم که عبارتند از: قضا و قدر، اختيار، ضرورت نبوت عامه،

54
نبوت خاصه، معاد و قيامت.
قضا و قدر
اعتقاد به قضا و قدر، از عقايد اسلامي است و در قرآن و حديث آمده است. ليكن بايد آن را تفسير و بررسي كرد، به نحوي كه سر از جبر و سلب اختيار از انسان در نياورد. «قَدَر » عبارت است از اندازه‌گيري و مهندسي وجود يك چيز. خداوند متعال هر چيز را با اندازه خاصّي آفريده است: }إِنّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ«1.
و قضاء، آن است كه كار به مرحله قطعي و حتمي برسد و در همان حال، اراده و اختيار انسان در رسيدن كار به مرحله قضاء، نقش دارد. انسان با انتخاب كاري از كارها، سبب مي‌شود كه چيزي بر او حتمي و قطعي مي‌گردد.
انسان، موجود مختار
انسان در تصميم گيري نسبت به يكي از دو طرف يك كار (انجام يا ترك) با قدرتي كه خداوند به او سپرده است، داراي اختيار است. كار او از يك جهت به خدا نسبت داده مي‌شود، و از جهتي ديگر در همان وقت به خودش نسبت داده مي‌شود. نسبت به خدا داده مي‌شود از آن جهت كه با قدرت و تواني انجام مي‌دهد كه از سوي خدا به او داده شده است و به خودش نسبت داده مي‌شود، چون با اختيار خود يكي از دو كار را

1 . قمر: 49.

55
برگزيده است. به همين خاطر از اهل بيت عليهم السلام نقل شده است كه:
«لا جبر ولا تفويض، ولكن امرٌ بين الأمرين. »
نه جبر است نه تفويض، بلكه امري ميان اين دو تاست.

56
ضرورت نبوّت عامّه
خداوند حكيم، مردان شايسته‌اي را براي هدايت و سعادت انسان برگزيد. آنان همان پيامبران الهي‌اند. بعثت انبيا براي رسيدن انسان به كمالي كه هدف خلقت اوست لازم است، چرا كه عقل او هرچند در پيمودن راه كمال، مؤثر و مفيد است، ولي كافي نيست.
تفاوت ديدگاه و انديشه‌هاي بشري در اخلاق و اقتصاد و روابط اجتماعي و جوانب ديگر زندگي، بهترين دليل است بر اين‌كه انسان از شناخت صحيح اين مسائل ناتوان است.
صفات انبيا
واسطه‌هاي فيض الهي صفاتي دارند كه آنان را از ديگران ممتاز مي‌سازد. مهم‌ترين آن‌ها «عصمت » در سه مرحله است:
1 . عصمت در مرحله دريافت وحي و ابلاغ آن؛
2 . عصمت از معصيت و گناه؛
3 . عصمت از خطا در امور فردي و اجتماعي.
لزوم عصمت در اين سه مرحله، دلايل عقلي و نقلي دارد كه در جاي خود آمده است.
نبوّت خاصّه
مقصود از نبوت خاصّه، نبوت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله است كه آخرين پيامبر است و كتاب او آخرين كتاب‌ها و رسالت

57
او آخرين رسالت‌هاست و قرآن معجزه جاويدان او تا روز قيامت است. خداوند او را با اين معجزه، ويژه ساخت، چون آيين جاودان در گرو دليل جاويدان است، از اين رو او را با كتابي فرستاد كه از هيچ سويي باطل در آن راه ندارد و جنّ و انس را تا قيامت با اين قرآن تحدّي كرد و فرمود:
}قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِير«1
بگو اگر انس و جنّ گرد آيند تا مانندي براي اين قرآن آورند، نمي‌توانند مثل آن بياورند، هرچند برخي پشتيبان بعض ديگر باشند.
معاد و قيامت
همه اديان آسماني بر اين نكته اتفاق‌نظر دارند كه خداوند، مردم را پس از مرگشان در روز قيامت زنده مي‌كند تا به كارهايشان پاداش دهد.
اعتقاد به قيامت از پايه‌هاي ايمان در اسلام است. خداوند مي‌فرمايد:
}أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ«2
آيا پنداشتيد كه شمارا بيهوده آفريديم و شما به سوي ما باز گردانده نمي‌شويد؟
مرگ، پايان زندگي نيست، بلكه انتقال از جهاني به جهان ديگر و از

1 . اسراء: 88.
2 . مؤمنون: 115.

58
حياتي كوتاه به حياتي هميشگي است.
آنچه در درس قبل و درس حاضر بيان کرديم اصول كلّي اعتقادي شيعه اماميّه است كه با همه مسلمانان در آن‌ها مشترك است که به اختصار بيان شد.
خلاصه درس
«قَدَر » عبارت است از اندازه‌گيري و مهندسي وجود يك چيز
و قضاء، آن است كه كار به مرحله قطعي و حتمي برسد؛ در
همان حال، اراده و اختيار انسان در رسيدن كار به مرحله قضاء، نقش دارد.
انسان در تصميم گيري نسبت به يكي از دو طرف يك كار (انجام يا ترك) با قدرتي كه خداوند به او سپرده است، داراي اختيار است.
خداوند حكيم، مردان شايسته‌اي را براي هدايت و سعادت انسان برگزيد. آنان همان پيامبران الهي‌اند.
واسطه‌هاي فيض الهي صفاتي دارند كه آنان را از ديگران ممتاز مي‌سازد. مهمترين آن‌ها «عصمت » در سه مرحله است:
1 . عصمت در مرحله دريافت وحي و ابلاغ آن؛
2 . عصمت از معصيت و گناه؛
3 . عصمت از خطا در امور فردي و اجتماعي.
مقصود از نبوت خاصّه، نبوت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله
است كه آخرين پيامبر است و كتاب او آخرين كتاب‌ها و رسالت

59
او آخرين رسالت‌هاست و قرآن معجزه جاويدان او تا روز قيامت
است.
همه اديان آسماني بر اين نكته اتفاق‌نظر دارند كه خداوند، مردم
را پس از مرگشان در روز قيامت زنده مي‌كند تا به كارهايشان پاداش دهد.
خود آزمايي
1. قضا و قدر را تعريف کنيد.
2. اعتقاد اهل بيت عليهم السلام در خصوص اختيار انسان را تشريح کنيد.
3. با ذکر صفات انبياء الهي، ضرورت نبوت عامه را شرح دهيد.
4. منظور از نبوت خاصه چيست؟
5. اعتقاد به معاد و قيامت را به عنوان يکي از اصول کلي اعتقادي شيعه اماميه شرح دهيد.

60

بخش سوم

معيار توحيد و شرك

در عبادت


61

معيار توحيد و شرک در عبادت


62

درس ششم

معيار توحيد و شرک در عبادت، استعانت از غير خداوند، درخواست شفاعت از مأذونان ، توسّل به پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا ، نذر براي اوليا و تبرّك به آثار آن‌ها
هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس مفاهيم زير را بدانيم:
ـ مفهوم عبادت.
ـ جلوه‌هاي مختلف استعانت از غير خدا.
ـ معناي شفاعت.
ـ آيات نفي کننده و اثبات‌کننده.
ـ مفهوم انحصار شفاعت در خدا و شفاعت به اذن خدا.
ـ محدوده شفاعت.
ـ انواع سه گانه توسل.
ـ مفهوم نذر براي اوليا.
ـ مفهوم تبرک با آثار اوليا با اشاره به آيات قرآن.
در اين درس مباحث معيار توحيد و شرک در عبادت، استعانت از غير خداوند، درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت، توسّل به پيامبر

63
صلي الله عليه و آله و اوليا با همه اقسام آن، نذر براي اوليا و تبرّك به آثار اوليا را ارائه خواهيم داد.
معيار توحيد و شرك در عبادت
توحيد مراتبي دارد، شرك هم به شكل‌هاي مختلفي است. محور بحث ما در اين‌جا؛ «توحيد در عبادت » است كه در مقابلش شرك در عبادت است. براي داوري درست در مواردي كه اختلاف انديشه وجود دارد، بايد تعريفي منطقي و جامع از عبادت ارائه داد و جز با اين، نمي‌توان اختلاف در آن موارد را برطرف ساخت، از اين رو
بايد ضابطه‌اي را كه از قرآن و سنت براي پرستش به دست مي‌آيد، بيان كرد.
از گفته اهل لغت بر مي‌آيد كه عبادت، يعني خضوع و كرنش.(1)
اشكال اين تعريف اين است كه اگر عبادت به معناي خضوع باشد، بايد هر نوع كرنشي در برابر غير خدا ممنوع باشد، در نتيجه هر كرنش‌گر از دايره موحّدان بيرون مي‌افتد، در حالي كه خداوند از خضوع فرشتگان براي آدم و كرنش فوق‌العاده يعقوب و فرزندانش در برابر يوسف خبر مي‌دهد و كرنش ملائكه نسبت به آدم را مي‌ستايد و از سرپيچي ابليس از فرمان سجود نكوهش مي‌كند:
}فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ«2

1 . ر.ك: لسان العرب، مفردات راغب، قاموس محيط (واژه عبد).
2 . حجر: 30.

64
همه فرشتگان سجده كردند.
}وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّد«1
يوسف پدر و مادرش را بر تخت خود بالا برد و آنان در برابر او به سجده افتادند.
تنها خضوع و كرنش ـ چه به لفظ و بيان باشد، چه به عمل و رفتار ـ عبادت نيست. پس براي حل مشكل بايد ضابطه‌اي كلي براي عبادت بيان كرد، تا آن خضوعي كه نشان پرستش است، با كرنش‌هاي ديگر متمايز باشد.
به طور خلاصه عبادت با دو چيز تحقق پيدا مي‌كند:
1 . خضوع با بيان و عمل.
2 . اعتقاد به خدايي و پروردگاري آن‌كه در برابرش كرنش انجام مي‌گيرد و عقيده به اين‌كه سرنوشت كلّي يا جزئي كرنش كننده، اكنون يا در آينده، به دست اوست، چه اين اعتقاد درست باشد آن‌گونه كه درباره خداوند است، چه باطل باشد، مثل آنچه در پرستش غير خداست. پس اگر در خضوع، چنين اعتقادي نباشد، پرستش نيست.
موحدان خداپرست، خضوعشان ريشه در اين اعتقاد دارد كه خدا را آفريدگار جهان و انسان و مدبّر عالم مي‌شناسند، خدايي كه در دنيا و آخرت همه چيز در دست اوست و جز او هيچ آفريدگار، مدبّر و سررشته‌دار امور بندگان در دنيا و آخرت نيست. امّا در دنيا، خلقت و

1 . يوسف: 100.

65
تدبير و زنده كردن و ميراندن و فرستادن باران و فراواني و قحطي و همه آنچه «پديده طبيعي » به شمار مي‌رود كار خداست، نه ديگري كه هيچ تأثيري در سرنوشت انسان ندارد. امّا در آخرت، شفاعت و آمرزش گناهان و اين‌گونه امور اخروي به دست خداي متعال است.
بنابراين، عبادت، كرنشي نشأت گرفته از اعتقاد به آفريدگاري و تدبير و سررشته داري معبود نسبت به انسان در دنيا و آخرت است.
اين وضعيت يكتاپرستان است. امّا مشركان عصر رسالت و قبل و بعد از آن هم خضوعشان در برابر معبودهايشان از همين عقيده سر چشمه مي‌گرفت و معتقد به ربوبيّت آن‌ها بودند و اين‌كه سرنوشت عبادت كننده، به دست آن معبودهاست.
هر خضوع، كرنش و درخواست، از اين ريشه مي‌گيرد كه مورد كرنش را خدا يا پروردگار بدانيم و سرنوشت پرستشگر را به دست او بدانيم. چنين خضوعي عبادت است. پس اگر در پيشگاه خداي سبحان كرنش كند، اين عبادت خداست و اگر براي غير خدا خضوع كند، غير خدا را پرستيده است و مشرك خواهد بود.
در مقابل اين، خضوع و كرنش و كاري است كه از چنين باوري سر چشمه نگرفته باشد. پس خضوع كسي در برابر يك موجود و احترام به او هر چند هم بسيار باشد، تا همراه با اعتقاد به خدايي و پروردگاري او نباشد، شرك و پرستش آن موجود نيست، هر چند ممكن است حرام باشد، مثل سجده عاشق براي معشوق يا زن در برابر شوهرش، كه هر چند در آيين اسلام حرام است، ولي پرستش نيست و حرمت آن جهت

66
ديگري دارد. پس پرستش و حرام بودن، دو چيز مختلف است.
وقتي تعريف عبادت و فرق آن با غير عبادت روشن شد، مي‌تواني درباره كارهايي كه بهانه شده تا انجام دهندگان آن‌ها را به شرك متهم كنند، به گمان اين‌كه اين عبادت است و چنين كسان غير خدا را مي‌پرستند، داوري قطعي كني.
استعانت از غير خداوند
موحّد، همان گونه كه جز خدا را نمي‌پرستد، در زندگي دنيوي و اخروي خود نيز جز از خداوند ياري نمي‌طلبد. از اين روست كه خداوند، توحيد در استعانت را به توحيد در عبادت عطف مي‌كند و مسلمان را فرمان مي‌دهد كه شب و روز در نمازهاي پنجگانه‌اش بگويد: }إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ«. جدا كردن اين دو و حرام دانستن عبادت غير خدا ولي جايز شمردن استعانت از غير خدا بر خلاف قرآن كريم است. مسلمان جز خدا را نمي‌پرستد و جز از او ياري نمي‌جويد.
اين از يك سو؛ از سوي ديگر، همه خردمندان ـ چه موحّدان چه جز آنان ـ و پيامبران و اوليا همواره در زندگي دنيوي و معاشرت خويش، از غير خدا كمك مي‌خواهند. حتي خداوند دستور مي‌دهد كه از غير خدا كمك بطلبيد، مثل آيه:
}وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ«1

1 . بقره: 45.

67
از صبر و نماز، ياري بجوييد.
همچنين به مسلمانان فرمان مي‌دهد هر كس از شما كمك خواست، او را كمك كنيد: }وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ«.(1)
از يك سو آيات قرآن، ياري خواهي و استعانت را منحصر به خداوند مي‌داند، از سوي ديگر دستور مي‌دهد از غير خدا كمك بخواهيد ! پس بايد حقيقت استعانتي را كه مخصوص خداي سبحان است بررسي كرد و تفاوت آن را از نصرت خواهي از غير خدا كه محور زندگي اجتماعي است مشخص نمود.
ممكن است استعانت از غير خدا به دو صورت باشد:
1 . از يك عاملِ چه طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهيم، با اين اعتقاد كه كار او مستند به خداست، يعني آن عامل مي‌تواند بندگان را كمك كند و با قدرتي كه از سوي خدا و به اذن او دارد، مشكلات مردم را حل كند.
اين نوع از استعانت، جدا از استعانت از خدا نيست، چون به طور ضمني اين اعتراف در آن نهفته كه خدا به آن عوامل، آن اثر را داده و اجازه فرموده است و اگر بخواهد، آن قدرت و اثر را از آن مي‌گيرد. وقتي كشاورز، از عوامل طبيعي مثل خورشيد، آب و كشت زمين كمك مي‌گيرد، در واقع از خداوندي كمك گرفته كه به اين عوامل، قدرت روياندن و به ثمر رساندن بذر و رساندن به حدّ كمال بخشيده است.

1 . انفال: 72.

68
2 . از يك انسان يا عامل طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهد، با اين اعتقاد كه آن را در وجودش ياكار و تأثيرش مستقل از خدا بداند. بي‌شك اين اعتقاد شرك است و چنين استعانتي پرستش به شمار مي‌رود. پس اگر كشاورز، از عوامل ياد شده كمك گرفت، با اين اعتقاد كه آن‌ها را در تأثير يا وجود، يا مادّه، يا در كار و قدرت، مستقل پنداشت، اين اعتقاد شرك است و چنين طلبي عبادت است.
آن دسته از آيات كه استعانت را منحصر به خداوند مي‌داند، ناظر
به اين حقيقت است كه در صحنه هستي، هيچ مؤثّر تام و مستقلّ و
بدون اتكاء به ديگري نه در وجودش، نه در كار و تأثيرش، جز خداوند وجود ندارد. و آن دسته از آيات كه استعانت از غير خدا را جايز مي‌شمارد، ناظر به اين است كه عواملي در جهان هست كه در وجود و كارش نيازمند خداوند است و هر كار مي‌كند، با اذن و مشيّت و قدرت الهي انجام مي‌دهد و اگر خداي متعال آن قدرت را نداده بود و خواست خدا بر استمداد از آن جريان نيافته بود، هيج قدرتي بر هيچ كاري نداشت.
پس در همه مراحل ياري كننده حقيقي خداوند است و از هيچ كس به عنوان اين‌كه ياري رساننده مستقل است نمي‌توان استعانت جست، مگر از خداوند. از اين رو، استعانت منحصر به خدا شده است. ليكن اين هرگز مانع استعانت از غير خدا به عنوان غير مستقل و متكّي به قدرت
الهي نيست و چنين استعانتي هرگز منافات با آن استعانت انحصاري
ندارد.

69
درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
آيا شفاعت طلبي از آنان كه اذن شفاعت دارند، پرستش آنان است و با توحيد منافات دارد؟ يا اين درخواست دعا از آنان است؟
بررسي اين مسأله در گرو بيان نكات زير است:
1 . حقيقت و معناي شفاعت چيست؟
2 . بررسي آيات اثبات كننده و نفي كننده شفاعت.
3 . محدوده شفاعت.
4 . آثار و نتيجه شفاعت.
5 . شفاعت طلبي از پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا كه مأذون در شفاعتند.
اوّل: حقيقت و معناي شفاعت
شفاعت آن است كه رحمت و آمرزش و فيض الهي از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او به مردم برسد. همان‌گونه كه هدايت الهي كه از فيض‌هاي خداوند است و در اين دنيا از راه پيامبران و كتب آسماني
او به مردم مي‌رسد، آمرزش الهي نيز در قيامت، از همين راه به گنهكاران مي‌رسد و بعيد نيست كه مغفرت او در روز رستاخيز، از راه بندگان خوبش هم به آنان برسد، چرا كه خداوند دعاي آنان را در زندگي دنيوي سبب آمرزش قرار داده و در آيات قرآن به اين نكته تصريح
شده است. فرزندان يعقوب چون خاضعانه نزد پدر خويش باز گشتند، گفتند:
اي پدر، ما خطا كرده‌ايم، براي ما آمرزش بطلب }قالُوا يا أَبانَا

70
اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ«.(1)
يعقوب نيز پاسخ داد كه براي شما از خدا آمرزش خواهم خواست، كه او آمرزنده و مهربان است.(2)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز از كساني بود كه دعايش در حق گنهكاران مستجاب مي‌شد. به فرموده قرآن:
}وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيم«3
اگر آنان كه به خويش ستم كردند، نزد تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌طلبيدند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي‌طلبيد، خداوند را توبه پذير و مهربان مي‌يافتند.
آمرزش الهي گاهي توسّط واسطه‌هايي همچون پيامبران به بندگانش مي‌رسد، گاهي هم بي‌واسطه. دعا، به خصوص دعاي صالحان، در
سلسله نظام علت و معلول، اثر دارد و علّت تنها در علت‌هاي واقع
در چهارچوب حسّ خلاصه نمي‌شود و در عالم هستي مؤثرهايي بيرون از احساس و حواس ما وجود دارد كه گاهي حتي از فكر ما هم دور است.
عقيده به شفاعت اوليا، نوعي اميد به رحمت خدا و آرزومندي بخشايش و لطف اوست. اسلام دريچه‌هاي اميد را به روي گنهكار

1 . يوسف: 97.
2 . همان: 98.
3 . نساء: 64.

71
پشيمان گشوده است، تا به سوي پروردگارش برگردد. يكي از اين دريچه‌ها توبه و استغفار است. دريچه ديگر، شفاعت براي گنهكاران است.
معناي اين، زمينه‌سازي براي گنهكاران و آسان نمودن خلاف به اميد شفاعت نيست، چون كه شفاعت، شرايط و حدودي دارد و مطلق و بي‌قيد و شرط نيست تا همه گناهكاران را شامل شود، بلكه نقش آن كاشتن بذر اميد در دل‌هاست.
دوم: بررسي آيات نفي كننده و اثبات كننده شفاعت
به اجماع همه علماي اسلام، در روز قيامت شفاعت براي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و هر كس كه خداوند اذن شفاعت دهد ثابت است و كسي منكر اين نيست، مگر آن‌كه معاند است، يا از قرآن و معارف اسلامي بي‌خبر است. ليكن آيات شفاعت، برخي نفي كننده است، بعضي
اثبات كننده.
دسته اول: نفي كننده شفاعت
در قرآن كريم تنها يك آيه است كه ظاهر آن شفاعت را به نحو مطلق نفي مي‌كند:
}يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ«1

1 . بقره: 254.

72
اي اهل ايمان، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد، پيش از آن‌كه روزي برسد كه در آن روز، نه داد وستدي است، نه دوستي و نه شفاعت.
ذيل آيه نشانه مي‌دهد كه آن چه نفي شده، شفاعت در حق كافران است.
دسته دوّم: نفي صلاحيت بت‌ها براي شفاعت
عرب جاهلي چون معتقد به شفاعت بت‌ها نزد خدا بودند، آن‌ها را مي‌پرستيدند. در اين زمينه آيات فراواني است كه به يكي بسنده مي‌كنيم:
}أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَلَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلا يَعْقِلُونَ«1
آيا جز خدا شفيعاني گرفته‌اند؟ بگو: آيا هر چند آن‌ها مالك چيزي نباشند و شعوري نداشته باشند باز هم از آنان شفاعت مي‌طلبيد؟
دسته سوّم: انحصار شفاعت در خدا و عدم شركت ديگري
خداوند مي‌فرمايد:
}قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ«2

1 . زمر: 44.
2 . همان.

73
بگو همه شفاعت از آن خداست، فرمانروايي آسمان‌ها و زمين از آن اوست، سپس به سوي او بازگردانده مي‌شويد.
روشن است كه خدا نزد كسي براي كسي شفاعت نمي‌كند، چون او برتر از هر چيز است، و هر چيز در پيشگاه او خاضع است. پس معناي اين‌كه همه شفاعت از آن اوست اين است كه خداي سبحان مالك مقام شفاعت است و هيچ كس جز با اجازه او شفاعت نمي‌كند. پس اين آيه، هم نفي عقيده مشركين است كه براي غير خدا شفاعت قائل بودند، هم نفي اعتقاد يهود و نصاري است كه به شفاعت مطلق و بي‌قيد و شرط در مورد شفاعت كننده و شفاعت شونده معتقدند. و اين منافات ندارد با اين‌كه بندگاني باشند كه چون مورد رضايت الهي‌اند، اذن شفاعت داشته باشند.
دسته چهارم: شفاعت به اذن خدا
آياتي هست كه به روشني دلالت بر شفاعت كساني با اذن الهي دارد. امّا اين‌كه آنان كيانند؟ قرآن از آنان چيزي نمي‌گويد. اينك آيات:
1. }مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ««كيست كه نزد خدا شفاعت كند، مگر به اذن او. »
2. }ما مِنْ شَفِيع إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ««هيچ شفيعي نيست، مگر پس از اجازه او. »
3. }لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْد««مالك

1 . بقره: 255.
2 . يونس: 3.
3 . مريم: 87.

74
شفاعت نيستند، مگر كسي كه نزد خداوند، عهد و پيماني گرفته باشد. »
پس شفاعتِ مطلق، يعني شفاعت بدون اذن خدا يا شفاعت بت‌ها، مردود است و شفاعت ديگران كه خدا به آنان اذن داده و نزد پروردگار عهدي گرفته‌اند، شفاعت مقبول است.
قرآن كريم، شفاعت بت‌ها را كه عرب آن‌ها را به دروغ مي‌پرستيدند رد مي‌كند و مي‌گويد: آنان كه از خود نمي‌توانند دفاع كنند، چگونه مي‌توانند در حق پرستندگانشان شفاعت كنند؟ هدف آيات نفي كننده شفاعت، شفاعت اين‌ها و شفاعت مطلقي است كه اهل كتاب به آن معتقدند ولي شفاعت پذيرفته، شفاعت گروهي است از بندگان ويژه خدا كه با شرايط خاصّي شفاعتشان نزد خدا قبول مي‌شود. در روايات اسلامي نام شفيعان و شرايط شفاعت نسبت به شفاعت شوندگان آمده است.
سوم: محدوده شفاعت
شفاعت مطلق و بي‌قيد و شرط را يهود و نصاري و مشركان معتقد بودند، امّا شفاعتي كه قرآن آن را پذيرفته، شرايطي در شفيع، در شفاعت شده و در مورد شفاعت دارد.
امّا شفيع، هر چه هم نزد خداوند، رتبه و منزلت داشته باشد، جز با اذن و رضايت خدا شفاعت نمي‌كند.
امّا شفاعت شده بايد به وسيله ايمان به خدا و يكتايي او و ايمان
به پيامبران الهي و كتب آسماني، پيوند خود را با خدا استوار سازد و
از كساني نباشد كه دستشان آلوده به جنايت شده و در گناهان غرق شده‌اند. اين شرط‌ها و محدوده‌ها در روايات شيعه و اهل سنّت بيان شده

75
است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «نزديك‌ترين شما به من در فرداي قيامت و شايسته‌ترين شما براي برخورداري از شفاعتم كسي است كه از همه راستگوتر، امانت دارتر، خوش اخلاق‌تر و نزديك‌تر به مردم باشد. » ( 1 )
امام صادق عليه السلام فرمود: «اي گروه شيعه! از گناه دست برنمي داريد و از شفاعت ما سخن مي‌گوييد؟! به خدا سوگند كسي كه مرتكب اين گناه (زنا) شود به شفاعت ما نمي‌رسد تا آن‌كه رنج عذاب به او برسد و هراس دوزخ را ببيند. » ( 2 )
امام كاظم عليه السلام فرمود: چون وفات پدرم حضرت صادق عليه السلام فرارسيد، به من فرمود: «پسرم! هركس نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمي‌رسد. » ( 3 )
امّا نسبت به مورد شفاعت بايد گفت كه شرك و الحاد مورد شفاعت قرار نمي‌گيرد. خداوند مي‌فرمايد:
}إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ«4

1 . تيسير المطالب، سيد يحيي زيدي، ج1، ص442.
2 . كافي، ج5، ص469.
3 . كافي، ج3، ص270.
4 . نساء: 48 و 116.

76
خداوند، شرك ورزيدن به او را نمي‌آمرزد و جز آن را براي هركس بخواهد مي‌بخشايد.
چهارم: شفاعت‌طلبي از پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا كه مأذون در شفاعتند
مفهوم روشن شفاعت، دعاي شفيع و طلبيدن او از خداوند است كه گناهان بندگانش را ـ اگر شايسته بخشايشند ـ بيامرزد. پس درخواست شفاعت از شفيع، به درخواست دعا از او براي آن هدف برمي‌گردد. آيا اشكالي دارد كه از برادر مؤمن درخواست دعا كني؟ تا چه رسد به درخواست از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه به تصريح آيات قرآن، دعايش مستجاب است و ردّ نمي‌شود.(1)
پس وقتي شفاعت خواهي از صالحان به معناي درخواست دعاست، هركس نيز از پيامبر شفاعت بطلبد، همين معني را قصد مي‌كند. وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله زنده بود و در مدينه مي‌زيست، درخواست دعا از پيامبر از سوي اصحاب، معنايش درخواست شفاعت بود. پس از انتقال از دنيا به جهان برزخ نيز معناي شفاعت خواهي همان درخواست دعاست، نه چيز ديگر.
اين‌گونه درخواست دعا و شفاعت، در زمان‌هاي گذشته از سوي پيشينيان صالح نيز انجام گرفته است كه نمونه‌هايي ياد مي‌شود:
1. از انس نقل شده است كه: از پيامبر صلي الله عليه و آله درخواست

1 . نساء: 64؛ منافقون: 5.

77
كردم در روز قيامت مرا شفاعت كند. فرمود: شفاعت مي‌كنم. گفتم: يا رسول الله، تو را در كجا بجويم؟ فرمود: «اولين جايگاهي كه مرا مي‌جويي، بر صراط است. » ( 1 )
او از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله درخواست شفاعت مي‌كند، بي‌آن‌كه بر ذهن او بگذرد كه اين درخواست، با اصول اعتقادي او ناسازگار است.
2. سواد بن قارب، يكي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله به آن حضرت مي‌گويد: «شفيع من باش، روزي كه شفاعت كسي هيچ سودي براي سواد بن قارب نخواهد داشت. » ( 2 )
3. چون اميرمؤمنان عليه السلام پيامبر خدا را غسل داد و كفن كرد، صورتش را باز كرد و گفت: «پدر و مادرم فدايت، پاكيزه زيستي و پاكيزه مردي... ما را نزد پروردگارت ياد كن. » ( 3 )
4. روايت است كه چون پيامبر صلي الله عليه و آله رحلت نمود، ابوبكر آمد و چهره پيامبر صلي الله عليه و آله را گشود، خود را به روي وي افكند و بوسيد و گفت: «پدر و مادرم فدايت، پاك زيستي و پاك مردي، اي محمد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و به ياد ما باش. » ( 4 )

1 . صحيح ترمذي، ج4، ص621، كتاب صفة القيامه، باب 9.
2 . فكن لي شفيعاً يوم لا ذو شفاعة بِمُغن فتيلاً عن سواد بن قارب.
الاصابه، ج2، ص95؛ الروض الأنف، ج1، ص139؛ بلوغ الارب، ج3، ص299؛ عيون الأثر، ج1، ص72.
3 . المجالس، شيخ مفيد، مجلس دوازدهم، ص103.
4 . سيره حلبيه، ج3، ص474 چاپ بيروت.

78
اين شفاعت‌خواهي از پيامبر است، در همين دنيا پس از رحلت او. عرب، تعبير «ما را نزد پروردگارت ياد كن » را در شفاعت طلبي به كار مي‌برد.
اين در دوران حيات پيامبر صلي الله عليه و آله بود. امّا پس از رحلت آن حضرت، آيا مي‌توان از آن حضرت، به خصوص در برابر قبر مطهرش و هنگام سلام دادن بر او شفاعت طلبيد؟ از آن‌جا كه مردگان در عالم برزخ مي‌شنوند و سخن مي‌گويند و دعا مي‌كنند، به ويژه حضرت رسول صلي الله عليه و آله وقتي به او سلام مي‌دهند، روح مطهرش جواب مي‌دهد، پس فرقي در شفاعت طلبي ميان زمان حيات و پس از مرگ و در حيات برزخي نيست و هر كه ادعاي ممنوعيت دارد بايد دليل بياورد.
توسّل به پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا با همه اقسامش
به اتفاق همه مسلمانان، توسّل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله در حال حياتش جايز است، بلكه توسّل به دعاي مؤمن نيز چنين است. خداوند مي‌فرمايد:
}وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيم«1
«اگر آنان وقتي به خويش ستم كردند، نزد تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌خواستند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي‌طلبيد، خدا را توبه پذير مهربان مي‌يافتند. »
تاريخ اسلام پر از نمونه‌هاي فراواني از توسّل است كه مواردي ياد

1 . نساء: 64.

79
مي‌شود:
اول: توسل به خود پيامبر صلي الله عليه و آله و قداست و شخصيت او
مرد بيماري نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد: دعا كن خدا مرا عافيت دهد. حضرت فرمود: اگر بخواهي دعا مي‌كنم، واگر خواستي صبر كني، بهتر است. گفت: دعا كن. پيامبر صلي الله عليه و آله به او دستور داد وضوي نيكويي بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و اين دعا را بخواند:
«پروردگارا! از تو مي‌خواهم و به واسطه پيامبرت كه پيامبر رحمت است به تو رو مي‌كنم. اي محمد! من به سبب تو به درگاه پروردگارم روي آوردم تا حاجتم بر آورده شود. خدايا شفاعت او را درباره من بپذير. »
عثمان بن حنيف گويد: به خدا سوگند هنوز از هم جدا نشده بوديم و حرف‌هاي ما طول كشيده بود كه او نزد ما برگشت، گويا كه اصلاً بيماري نداشته است! اين روايت، از صحيح‌ترين روايات است و ترمذي1 و ابن ماجه آن را حديثي صحيح مي‌داند.(2)
از اين حديث دو نكته استفاده مي‌شود:
1. مي‌توان به دعاي پيامبر توسل جست، به گواهي سخن آن بيمار كه

1 . صحيح ترمذي، ج5، (كتاب الدعوات، باب 19 شماره 3578).
2 . سنن ابن ماجه، ج1، ص441، شماره 1385؛ مسند احمد، ج4، ص138 و... .

80
گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت دهد.
2. انسان دعا كننده مي‌تواند در ضمن دعايش به وجود پيامبر صلي الله عليه و آله متوسل شود و اين جواز، از دعايي معلوم مي‌شود كه پيامبر صلي الله عليه و آله به آن دردمند آموخت. هر مسلماني در مقام دعا مي‌تواند توسّل به خود پيامبر بجويد و به سبب او به خدا توجه كند.
اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله در مقام نيايش و دعا، حتي پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله نيز به خود آن حضرت توسّل مي‌جستند.
سيره مسلمانان در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از آن، چنين بود كه به اولياي الهي و بندگان صالح خدا توسّل مي‌جستند، بي‌آن‌كه در ذهن كسي خطور كند كه اين، كار حرام، شرك يا بدعت است، بلكه توسّل به دعاي صالحان را راهي براي دست‌يابي به منزلت و شخصيت آنان مي‌دانستند و اگر دعاي يك انسان صالح اثري داشت، به خاطر قداست و طهارت درون بود وگرنه دعايش مستجاب نمي‌شد. پس چه فرقي است ميان توسل به دعاي فرد صالح و توسّل به خود او كه اولي توحيد باشد و دومي شرك، يا راهي به سوي شرك؟ توسّل به قداست صالحان و معصومان و بندگان مخلص خدا، سيره‌اي بود كه پيش از اسلام نيز وجود داشت و روايات تاريخي فراواني گوياي اين حقيقت است، از جمله:
1 . عبدالمطلب، در دوراني كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله

81
كوچك بود، با توسّل به وجود او از خداوند باران طلبيد.(1)
2 . ابن عرفله نقل مي‌كند: به مكه رفتم، در حالي كه قريش در خشكسالي به سر مي‌بردند. قريش به ابوطالب گفتند: سرزمين‌ها خشك است و خانواده‌ها دچار قحطي‌اند. بيا و باران بطلب. ابوطالب بيرون آمد در حالي كه همراهش نوجواني بود ـ پيامبر ـ كه چون خورشيد مي‌درخشيد و اطراف او نيز نوجواناني بودند. ابوطالب آن نوجوان را گرفت و پشت او را به كعبه چسباند و دست به دامن او شد، در حالي كه در آسمان ابري نبود. ابرها از هر طرف روي آوردند و آن دشت پر از باران شد و همه جا سبز و خرّم گشت.(2)
باران طلبيدن عبدالمطلب و ابوطالب با توسّل به وجود پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي كه وي نوجوان بود، ميان عرب مشهور بود و شعر ابوطالب را در اين مورد بيشتر مردم حفظ بودند.
از روايات برمي آيد كه باران طلبيدن ابوطالب با توسّل به پيامبر صلي الله عليه و آله ، مورد رضايت رسول خدا صلي الله عليه و آله بود. پس از مبعوث شدن به رسالت نيز خودش براي مردم استسقاء كرد و باران طلبيد و باران آمد و دشت خرّم شد.(3)
توسّل به كودكان بي‌گناه در استسقاء، امري است كه اسلام عزيز به آن فراخوانده است. هدف از بيرون آوردن كودكان و زنان سالخورده،

1 . فتح الباري، ج2، ص398؛ دلائل النبوة، ج2، ص126.
2 . سيره حلبيه، ج1، ص116.
3 . ارشاد الساري، ج2، ص338.

82
آن است كه به سبب آنان و به حرمت قداست و پاكي آنان رحمت الهي نازل شود. همه اين‌ها نشان مي‌دهد كه توسّل به نيكان و صالحان و معصومين كليد نزول رحمت است و گويا متوسّل به اينان مي‌گويد: پروردگارا! كودك بي‌گناه است، سالخوردگان، اسيران تو در روي زمين‌اند و اين دو گروه به رحمت و لطف تو شايسته‌ترند. به خاطر آنان رحمتت را بر ما نازل كن تا در سايه آنان ما را هم فرا بگيرد.
3. از انس نقل شده است: هرگاه قريش دچار قحطي مي‌شدند، عمر ابن خطاب متوسل به عباس بن عبدالمطلب مي‌شد و مي‌گفت: «خداوندا، ما به پيامبرمان متوسل مي‌شديم، باران مي‌باريدي، اكنون به عموي پيامبرمان توسّل مي‌جوييم، پس بر ما باران نازل كن. » انس گويد: پس باران مي‌باريد.(1)
متن ياد شده، نشان مي‌دهد كه خليفه خودش هنگام استسقاء، دعا كرد و به عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و خويشاوندي او با آن حضرت توسّل جست.
دوم: توسّل به حق پيامبر صلي الله عليه و آله و پيامبران و صالحان
نوع ديگري از توسّل، توسّل به حق پيامبران و رسولان است. مقصود، حقّي است كه خداوند به آنان لطف كرده و آنان را صاحبان حق قرار داده است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: هركس براي نماز از خانه‌اش

1 . صحيح بخاري، ج2، ص27 (باب نماز استسقاء...).

83
بيرون آيد و چنين دعا كند: «خداوندا، تو را به حقّي كه سائلان بر تو دارند مي‌خوانم، و تو را به حق اين رفتنم مي‌خوانم، چرا كه من از روي خوشي و طغيان و ريا بيرون نيامده ام، بلكه براي اين بيرون آمده ام كه از خشم تو مصون مانم و به رضاي تو برسم. از تو مي‌خواهم كه مرا از آتش پناه دهي و گناهانم را بيامرزي، كه جز تو كسي گناهان را نمي‌آمرزد ». خداوند به او توجّه مي‌كند و هفتاد هزار فرشته براي او استغفار مي‌كنند.(1)
چون فاطمه بنت اسد درگذشت، براي او قبرش را كندند، چون به لحد رسيدند، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله خودش آن‌جا را كند و با دست خود خاك آن را بيرون ريخت و چون كار حفر قبر به پايان رسيد، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله داخل قبر شد و در آن خوابيد و فرمود: اي خدايي كه زنده مي‌كني و مي‌ميراني، اي خداي زنده ناميرا، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز2 و حجّتش را به او تلقين كن و قبرش را وسيع گردان، به حق پيامبرت و پيامبران پيش از من، اي كه تو مهربان‌ترين مهرباناني.(3)
سوم: توسل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله و صالحان پس از مرگ
از اقسام توسّل‌هاي رايج ميان مسلمانان، توسّل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله يا صالحان پس از وفات ايشان است. در اين‌جا سؤالي مطرح

1 . سنن ابن ماجه، ج1، ص256 شماره 778 باب المساجد؛ مسند احمد، ج3، ص21.
2 . مادر پيامبر9، آمنه بود، ولي فاطمه بنت اسد به پيامبر9 خيلي نيكي كرده بود و همچون مادرش به حساب مي‌آمد. (مترجم).
3 . معجم طبراني، ص356؛ حلية الاولياء، ج3، ص121.

84
مي‌شود كه:
توسّل به دعاي ديگري وقتي صحيح است كه او زنده باشد و دعاي تو را بشنود و جوابت را بدهد و براي برآمدن حاجتت و تأمين خواسته‌ات دعا كند. امّا اگر او از اين دنيا رفته باشد، چگونه مي‌توان به كسي كه از دنيا رفته و چيزي نمي‌شنود توسّل جست؟
پاسخ آن است كه بر اساس فرموده قرآن و احاديث نبوي، مرگ به معناي نابودي و فناي كامل انسان نيست، بلكه انتقال از خانه‌اي به خانه‌اي و بقاي حيات به صورت ديگري است كه به آن «حيات برزخي » گفته مي‌شود. آيات قرآن دلالت دارد كه شهداي راه خدا زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند.(1) وقتي شهدا چنين باشند، درباره پيامبر شهيدان و افضل آفريدگان چه مي‌شود گفت؟
نذر براي اوليا
نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد، كاري را انجام دهد. مثلاً بگويد: براي خداست برعهده من كه اگر در امتحان قبول شدم، ختم قرآن كنم.
گاهي در ضمن نذر، متعهد مي‌شود كه ثواب آن كار را به يكي از نزديكانش مثل پدر و مادر، يا اوليا و انبيا اهدا كند و مي‌گويد: براي خدا نذر مي‌كنم كه قرآن را ختم كنم و ثواب آن را به فلاني اهدا كنم.

1 . بقره: 154؛ آل عمران: 169 ـ 171؛ يس: 20 ـ 29.

85
اين گونه نذر ميان مسلمانان رايج است. كاري را براي خدا نذر مي‌كنند و ثواب آن را به يكي از اولياي خدا و بندگان صالح هديه مي‌كنند، گاهي هم مي‌گويند: اين گوسفند، نذر پيامبر، و مقصود جهت سود بردن از آن نذر است.
قرآن كريم هم پر است از هر دو گونه كاربرد نذر.(1)
پس نذر براي اوليا و صالحان مانعي ندارد.
براي روشن‌تر شدن مطلب، سخن بعضي از متفكران و علماي اسلام را مي‌آوريم.
خالدي مي‌گويد: مسأله داير مدار نيّت نذركنندگان است و هر عملي به نيت است. اگر قصد نذر كننده، خود مرده و تقرّب به اوست جايز نيست بالاتفاق. و اگر قصدش تقرّب به خداست، ولي براي بهره بردن زندگان و ثوابش هم براي كسي كه به سود او نذر كرده است، چه نوع خاصّي از نفع بردن را معين كرده باشد يا به طور مطلق گفته باشد. در اين صورت واجب است به چنين نذرهايي وفا شود.(2)
غرامي گويد: هر كس از حال مسلماناني كه چنين نذرهايي مي‌كنند جويا شود، مي‌بيند كه مقصود آنان از قرباني‌ها و نذرها براي اموات، انبيا و اوليا، صدقه از جانب آنان و اهداي ثوابش به آنان است. اجماع اهل سنّت بر اين است كه صدقه زندگان براي مردگان سودمند است و به

1 . ر. ك: آل عمران: 35؛ توبه: 60.
2 . صلح الإخوان، خالدي، ص102 به بعد.

86
آنان مي‌رسد. احاديث در اين مورد، هم صحيح و مشهور است.(1)
هر كس كه از وضع زائران عتبات مقدسه و حرم‌هاي اولياي الهي با خبر باشد مي‌داند كه آنان براي خدا و رضاي او نذر مي‌كنند و قرباني‌ها را با نام خداي متعال و با هدف بهره‌مندي صاحب قبر از ثواب آن و استفاده فقرا از گوشت قرباني‌ها ذبح مي‌كنند.
تبرّك به آثار اوليا
تبرّك در لغت، مشتق از «بركت » به معناي افزوني در نعمت
است.
امّا در اصطلاح آن است كه موحّدان، از رهگذر تبرّك به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و بندگان صالح خدا و تبرك به آثار باقي مانده از آنان، درخواست افاضه نعمت و افزايش بركت كنند.
فيض الهي بربندگان گاهي از غير مجراي طبيعي افاضه مي‌شود، آن‌جا كه اراده الهي بر اين باشد كه حاجت‌هاي يك مؤمن را از راه تبرّك به پيامبر يا آثار بازمانده از او برآورده سازد. آيات و روايات فراواني بر اين حقيقت تأكيد دارد. اينك برخي از آياتي كه در اين زمينه است:
1. تبرّك به مقام ابراهيم عليه السلام
خداوند، بعضي از سرزمين‌هايي را كه بدن دعوتگران توحيد را لمس

1 . فرقان القرآن، ص133.

87
كرده، عبادتگاه به شمار آورده است، مثل آن‌كه «مقام ابراهيم » را نمازخانه قرار داده و فرموده است:
}وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي«1
خانه كعبه را محل بازگشت مردم و مركز امن قرار داديم و از مقام ابراهيم، عبادتگاهي براي خود انتخاب كنيد.
بي شك، نماز از بعد ذاتي فرقي نمي‌كند كه در اين جايگاه خوانده شود، يا نقاط ديگر مسجد. ولي «مقام ابراهيم » به سبب وجود ابراهيم پيامبر، امتياز ديگري يافته و جاي متبرّكي شده است. از اين رو نمازگزار به خاطر تبرك به آن مكان پاك، نمازش را آن‌جا برگزار مي‌كند.
2. پيراهن يوسف و بينايي يعقوب8
يعقوب پيامبر، مدتي طولاني در رنج هجران يوسف عليه السلام بود و در آن مدّت آن قدر گريست كه به تعبير قرآن كريم، چشمانش سفيد (و نابينا) شد.(2)
اراده الهي بر آن شد كه به واسطه پيراهن فرزندش يوسف، بينايي يعقوب را به او برگرداند. خداوند از زبان يوسف عليه السلام چنين نقل مي‌فرمايد:

1 . بقره: 125.
2 . يوسف: 84.

88
}اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِير«1
اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد، بينا مي‌شود.
شكي نيست كه پيراهن يوسف، از جهت موّاد و شكل، با پيراهن‌هاي ديگر فرقي ندارد، ولي خواست خدا آن بود كه فيض الهي از اين راه به بنده‌اش يعقوب برسد. قرآن با صراحت اين حقيقت را چنين بيان مي‌كند:
}فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِير«2
چون مژده دهنده آمد، آن پيراهن را به صورت او افكند، پس او بينا شد.
3. تبرّك به جايگاه اصحاب كهف
به نقل قرآن كريم، وقتي مؤمنان و يكتاپرستان، مخفي‌گاه جوانمردانِ «اصحاب كهف » را يافتند، اتفاق نظر داشتند كه بر قبور آنان مسجدي بسازند تا محلّ عبادت و وسيله‌اي براي تبرك جستن به عبادت در كنار آن پيكرهاي مطهّر گردد.(3) مفسران مي‌گويند هدف از ساختن مسجد، برپايي نماز و تبرك به اجساد مطهّر آنان بوده است.
دقت در اين آيات ما را از يك اصل علمي و قرآني روشن آگاه مي‌كند و آن اين‌كه گاهي خواست الهي بر اين مي‌شود كه نعمت‌ها و مواهب مادي و معنوي را از خلال اسباب و عوامل طبيعي به بشر افاضه

1 . يوسف: 93.
2 . همان: 96.
3 . كهف: 21.

89
كند، مثل آن‌كه بشر را از راه اسباب طبيعي هدايت كند، از اين رو پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاده است. گاهي نيز اراده خدا بر اين تعلّق مي‌گيرد كه فيض خويش را از راه‌ها و اسباب غيرطبيعي جاري سازد. تبرّك يكي از آن راه‌هاي غيرطبيعي است كه انسان به آن روي مي‌آورد تا فيض الهي و نعمت پروردگار را به دست آورد.
مسلمانان به آثار پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و به موي شريف او و به قطرات آب وضوي آن حضرت و به جامه و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرك مي‌جستندكه نمونه‌هاي آن در روايت‌ها آمده است. پس تبرّك، سنتي شد كه صحابه به آن عمل مي‌كردند و تابعان و صالحان بعدي نيز از آنان پيروي كردند.
تعدادي از علماي اسلام، كتاب‌هايي در زمينه موارد تبرّك اصحاب به آثار پيامبر صلي الله عليه و آله تأليف كرده‌اند.
تبرّك اصحاب تنها به موارد ياد شده (مسح و لمس، آب وضو و غسل، نيم خورده آب و غذا) منحصر نمي‌شد، بلكه به آبي كه آن حضرت دست مبارك خود را در آن وارد مي‌كرد و آبي كه از ظرفي مي‌نوشيد، به موي او، عرق او، ناخن او، ظرفي كه از آن مي‌نوشيد، جاي دهان مباركش، منبر او، دينارهايي كه عطا مي‌كرد، و به قبر او تبرك مي‌جستند. عادت مسلمانان بر تبرك به قبر شريف او و صورت بر آن نهادن و گريستن در كنار قبرش بود.
محمد طاهر بن عبدالقادر از علماي مكه، كتابي به نام «تبرّك

90
الصحابه » تأليف كرده و در آن گفته است: همه اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله اجماع بر تبرك به آثار پيامبر خدا و كوشش در گردآوري آن‌ها داشتند و آنان هدايت يافتگان و پيشگامان صالح بودند، به موي پيامبر، به آب وضو و عرق و جامه و ظرف و بدن شريف او و آثار ديگر آن حضرت تبرك مي‌جستند. تبرك به بعضي از آثار او در زمان حياتش اتفاق افتاده و حضرت آن را پذيرفته و ردّ نكرده است. اين به روشني دلالت بر مشروعيّت آن دارد و اگر مشروع و جايز نبود، حتماً از آن نهي مي‌كرد و برحذر مي‌داشت. اخبار صحيح و اجماع اصحاب، هم دلالت بر مشروعيت آن مي‌كند، هم گواه علاقه آنان به پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و پيروي از اوست.
خلاصه درس
توحيد مراتبي دارد، شرك هم به شكل‌هاي مختلفي است. «توحيد در عبادت » است كه در مقابلش شرك در عبادت است. از گفته اهل لغت بر مي‌آيد كه عبادت، يعني خضوع و كرنش. اشكال اين تعريف اين است كه اگر عبادت به معناي خضوع باشد، بايد هر نوع كرنشي در برابر غير خدا ممنوع باشد.
به طور خلاصه عبادت به دو چيز تحقق پيدا مي‌كند:
1 . خضوع با بيان و عمل.
2 . اعتقاد به خدايي و پروردگاري آن‌كه در برابرش كرنش انجام مي‌گيرد و عقيده به اين‌كه سرنوشت كلّي يا جزئي كرنش كننده، اكنون

91
يا در آينده، به دست اوست، چه اين اعتقاد درست باشد آن‌گونه كه درباره خداوند است، چه باطل باشد، مثل آنچه در پرستش غير خداست. پس اگر در خضوع، چنين اعتقادي نباشد، پرستش نيست. بنابراين، عبادت، كرنشي نشأت گرفته از اعتقاد به آفريدگاري و تدبير و سررشته داري معبود نسبت به انسان در دنيا و آخرت است.
موحّد، همان گونه كه جز خدا را نمي‌پرستد، در زندگي دنيوي و اخروي خود نيز جز از خداوند ياري نمي‌طلبد. ممكن است استعانت از غير خدا به دو صورت باشد:
1. از يك عاملِ چه طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهيم که با اين اعتقاد كه كار او مستند به خداست.
2. از يك انسان يا عامل طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهد، با اين اعتقاد كه آن را در وجودش يا كار و تأثيرش مستقل از خدا بداند. پس در همه مراحل ياري كننده حقيقي خداوند است و از هيچ كس به عنوان اين‌كه ياري رساننده مستقل است نمي‌توان استعانت جست، مگر از خداوند. از اين رو، استعانت منحصر به خدا شده است.
شفاعت آن است كه رحمت و آمرزش و فيض الهي از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او به مردم برسد. شفاعتِ مطلق، يعني شفاعت بدون اذن خدا يا شفاعت بت‌ها، مردود است و شفاعت ديگران كه خدا به آنان اذن داده و نزد پروردگار عهدي گرفته‌اند، شفاعت مقبول است.
به اتفاق همه مسلمانان، توسّل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله در حال حياتش جايز است، بلكه توسّل به دعاي مؤمن نيز چنين است.

92
تاريخ اسلام پر از نمونه‌هاي فراواني از توسّل است كه مواردي ياد مي‌شود:
اول: توسل به خود پيامبر صلي الله عليه و آله و قداست و شخصيت او دوم: توسّل به حق پيامبر صلي الله عليه و آله و پيامبران و صالحان.
نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد، كاري را انجام دهد.
تبرّك در لغت، مشتق از «بركت » به معناي افزوني در نعمت است. امّا در اصطلاح آن است كه موحّدان، از رهگذر تبرّك به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و بندگان صالح خدا و تبرك به آثار باقي مانده از آنان، درخواست افاضه نعمت و افزايش بركت كنند. آيات و روايات فراواني بر اين حقيقت تأكيد دارد. مانند تبرّك به مقام ابراهيم عليه السلام ، پيراهن يوسف عليه السلام و بينايي يعقوب عليه السلام و تبرّك به جايگاه اصحاب كهف.
خود آزمايي
1. مفهوم عبادت را تشريح کنيد.
2. دو جلوه استعانت از غير خدا را شرح دهيد.
3. معناي شفاعت را شرح دهيد.
4. آيات نفي کننده و اثبات کننده شفاعت را توضيح دهيد.
5. مفهوم انحصار شفاعت در خدا و شفاعت به اذن خدا را توضيح دهيد.

93
6. محدوده شفاعت را شرح دهيد.
7. انواع سه گانه توسل را شرح دهيد.
8. مفهوم نذر را مختصراً شرح دهيد.
9. مفهوم تبرک را با اشاره به آيات قرآن مختصراً شرح دهيد.

94

درس هفتم

زيارت قبور، بناي بر قبور، بناي مساجد بر قبور و نماز در آن‌ها و گريه بر مرده
هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ اهميت زيارت قبور را با اشاره به احاديث و روايات تشريح کنيم.
ـ مفهوم جواز بنا بر قبور را بدانيم.
ـ چگونگي شرايط نماز در مساجد بنا شده بر قبور را بدانيم.
ـ مجاز بودن گريه بر مردگان را شرح دهيم.
در اين درس مباحث زيارت قبور و اهميت آن با استناد به آيات و روايات، بناي بر قبور و مجاز بودن آن، بناي مساجد بر قبور و چگونگي نماز در آن‌ها و مجاز بودن گريه بر مرده با توجه به اين‌که گريه در چنين شرايطي امري فطري است را شرح خواهيم داد.

95
زيارت قبور
زيارت قبور پيامبران و اوليا، آثار تربيتي و اخلاقي مهمي دارد، چرا كه ديدار گورستان‌هايي كه در بردارنده شمار بسياري از افرادي است كه در اين دنيا زيسته، سپس به سراي آخرت كوچيده‌اند، جلوي طمع و حرص بر دنيا را مي‌گيرد و چه بسا رفتار انسان را عوض مي‌كند. از اين رو پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:
«زُوروا القبورَ فانّها تُذَكِّركُم بالآخرة. » ( 1 )
قبرها را زيارت كنيد، چون شما را به ياد آخرت مي‌اندازد.
عايشه گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اجازه داد كه قبرها زيارت شود. و گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: پروردگارم به من فرمان داد تا به بقيع بروم و برمردگان آن ديار استغفار كنم. گفتم: يا رسول الله هنگام زيارت بقيع چه بگويم؟ فرمود بگو:
«السلام علي اهل الدّيار مِن المؤمنين و المؤمناتِ، يَرحم اللهُ المُستَقدمين منّا والمستأخرينَ، اِنّا انْ شاء اللهُ بِكم لاحِقون » ( 2 )
سلام بر مردان وزنان مؤمن اهل اين ديار. رحمت خدا بر ما و چه آنان كه پيشتر رفتند، چه آنان كه از پي مي آيند، ما به خواست خدابه شما خواهيم پيوست.
در كتب حديثي اهل سنّت، صورت زيارت نامه‌هايي كه پيامبر صلي

1 . شفاء السّقام، ص107.
2 . صحيح مسلم، ج2، ص64.

96
الله عليه و آله آن را هنگام زيارت بقيع گفته، آمده است.
زيارت قبر پيامبر صلي الله عليه و آله
آنچه گفته شد، درباره زيارت قبور مسلمانان بود. امّا زيارت قبر پيامبر و امامان و شهدا و شايستگان، بي‌شك نتايج سازنده‌اي دارد كه به آن اشاره مي‌كنيم.
زيارت قبور اين شخصيت‌ها نوعي سپاس و تقدير از فداكاري‌هاي آنان است، واعلام به نسل حاضر است تا بدانند كه اين، پاداش كساني است كه راه حق و فضيلت و دفاع از عقيده را مي‌پويند. اين هدف، نه تنها ما را به زيارت قبورشان برمي انگيزد، بلكه به ماندگاري نام و خاطره‌هاي آنان و حفظ آثار و برپايي جشن‌ها و مراسم به ياد ميلادشان مي‌انجامد.
ملت‌هاي زنده، به زيارت مدفن پيشوايان و شخصيت‌هاي خود مي‌شتابند كه جان و مالشان را در راه نجات مردم و آزادي آنان
از چنگال استعمارگران و ستمگران فداكرده‌اند و براي زنده نگه داشتن ياد آنان مجالس برپا مي‌كنند و بر ذهن هيچ كدامشان نمي‌گذرد كه اين‌گونه بزرگداشت‌ها پرستش آنان است. بزرگداشت خاطره شخصيت‌ها كجا و پرستش آنان كجا؟ اين بزرگداشت، ارج نهادن به تلاش‌هاي آنان است.
پيشوايان مذاهب چهارگانه و راويان و حديث نگاران آنان در مجموعه‌هاي حديثي، روايات فراواني درباره زيارت قبر پيامبر صلي الله

97
عليه و آله نقل كرده‌اند كه به پاره‌اي از آن‌ها اشاره مي‌شود:
1. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم براي او واجب مي‌شود.
2. هركه مرا زيارت كند و جز زيارت من انگيزه‌اي نداشته باشد. بر من است كه او را روز قيامت شفيع باشم.
3. هركس حج گزارد و قبر مرا پس از وفاتم زيارت كند، همچون كسي است كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است.
4. هر كه خانه خدا را زيارت كند و مرا زيارت نكند به من جفا كرده است.
5. هر كس قبر مرا يا مرا زيارت كند، شفيع او يا گواه او خواهم
بود.
6. هركس مرا در حال مرگم زيارت كند، چونان كسي است كه مرا در حال حيات ديدار كرده است و هركس مرا زيارت كند تا آن‌جا كه به قبر من برسد، روز قيامت، شاهد يا شفيع او خواهم بود.(1)
بناي بر قبور
مقصود از قبور، قبرهاي پيامبران، شهدا، امامان و اولياي الهي است كه در دل مؤمنان جايگاه والا دارند. آيا بناي بر اين قبور جايز است يا نه؟

1 . شفاء السّقام في زيارة خير الأنام، باب اول، احاديث زيارت پيامبر. نيز ر.ك: وفاء الوفا بأحوال دار المصطفي، ج4، ص1336.

98
مسلمانان پيكر مطهر رسول خدا صلي الله عليه و آله را در همان اتاق سقف‌دار خودش دفن كردند و نسبت به آن بقعه شريف هم عنايت ويژه‌اي
داشتند كه در كتاب‌هاي تاريخ مدينه به ويژه در كتاب «وفاء الوفاء » سهمودي آمده است.(1)
بناي كنوني روضه نبوي در سال 1270ه‍ . ق ساخته شده و الحمدلله همچنان پابرجاست و به خواست خدا از ويراني محفوظ خواهد ماند. اگر بناي بر قبور حرام بود، مسلمانان پيكر آن حضرت را در جايي وسيع و بي‌سقف به خاك مي‌سپردند.
بناي بر قبور از زمان صحابه تاكنون، سيره رايج ميان مسلمانان بوده است. سفرنامه‌ها توصيف قبور موجود در مدينه را كه بر روي آن‌ها قبه‌هايي بوده و روي قبرها سنگ نوشته‌هايي حاوي نام‌هاي آنان بوده ياد مي‌كند.
جهانگردان نيز كه مدينه منوره را زيارت كرده‌اند، آن مزارها و بقعه‌ها و قبه‌هاي بلند را توصيف كرده و با نگاه رضايت و محبت به آن‌ها نگريسته‌اند، نه نگاه خشم و ناراحتي.
چنين اتفاق نظر و اجماع از سوي علماي اسلام در طول قرن‌ها، قوي‌ترين گواه بر جواز بنا بر روي قبور شخصيت‌هاي اسلامي است كه در دل‌ها جايگاه و منزلتي دارند.

1 . وفاء الوفا بأخبار دار المصطفي، ج2، ص458 فصل 9.

99
بناي مساجد بر قبور و نماز در آن‌ها
بناي مساجد بر قبرها يا كنار آن‌ها و نماز خواندن در آن‌ها، موضوعي فقهي است و ربطي به عقايد ندارد. در اين‌گونه مسايل نيز، مرجع مردم پيشوايان ديني و فقهايند كه حكم آن را از كتاب و سنت استنباط مي‌كنند و ما نمي‌توانيم هيچ يك از دو طرف را كه قائل به جواز يا عدم جواز باشند، به كفر و فسق نسبت دهيم.
قرآن كريم بازگو مي‌كند كه چگونه مردم قبور اصحاب كهف را پيدا كردند و پس از يافتن آن در اين‌كه چگونه آنان را گرامي و يادشان را زنده بدارند و به سبب آنان تبرّك جويند اختلاف كردند. يكي مي‌گفت: بر روي قبرشان بنايي مي‌سازيم تا يادشان ميان مردم جاودان بماند. ديگري مي‌گفت: مسجدي بر قبرشان بسازيم كه در آن نماز خوانده شود.(1) خداوند هر دو پيشنهاد را نقل مي‌كند . بدون آن كه يكي از آن‌ها را نكوهش و رد كند.
روش مسلمانان در بناي بر قبور صالحان
سيره و روش مسلمانان از جواز بناي مسجد بر قبور صالحان حكايت مي‌كند. چند مسأله بر اين نكته دلالت دارد:
1. پيامبر صلي الله عليه و آله در اتاقي كه در آن مي‌زيست و كنار مسجد نبوي بود به خاك سپرده شد و چون مسلمانان زياد شدند و مسجد

1 . }وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ...« (كهف: 21).

100
براي آنان تنگ شد، مسجد را توسعه داده سمت مشرق مسجد را كه خانه خود آن حضرت در آن‌جا بود، وارد مسجد كردند، به نحوي كه نمازگزاران از چهار طرف در اطراف قبر مي‌ايستادند و بر آن احاطه داشتند.(1)
2. سمهودي درباره فاطمه بنت اسد، مادر اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌گويد:
چون درگذشت، رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون آمد و دستور داد قبري براي او در جايي از مسجد كه امروز به آن قبر فاطمه مي‌گويند حفر شود.(2) اين عبارت مي‌رساند كه آنان پس از دفن وي مسجد را بنا كردند.
در جاي ديگر مي‌گويد: مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش در مسجدي دفن شدند كه روي قبر حمزه بنا شده بود.(3)
3. حضرت فاطمه3 به زيارت قبر عمويش حمزه مي‌رفت و مي‌گريست و نزد آن قبر نماز مي‌خواند.(4)
4. اين روايت دلالت مي‌كند بر اين كه بناي مسجد بر قبر حمزه و نماز خواندن در آن در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است.
البته از ظاهر برخي روايات به نظر مي‌رسد كه جايز نيست قبور

1 . ر.ك: تاريخ طبري، ج5، ص222؛ البداية والنهاية، ج8، ص65.
2 . وفاء الوفا، ج3، ص897.
3 . همان، ص922.
4 . سنن كبري، ج4، ص78.

101
پيامبران مسجد قرار داده شود. از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: خدا يهوديان و مسيحيان را لعنت كند، كه قبور پيامبرانشان را مسجد قرار دادند.(1)
آيا مي‌توان پذيرفت ملّتي كه در مواقع مختلف پيامبرانشان را كشته‌اند، تبديل به ملّتي شوند كه به عنوان تكريم و نكوداشت، برقبر پيامبرانشان مسجد بسازند؟ برفرض هم كه چنين كاري از برخي از آنان سرزده باشد، در حديث احتمالات ديگري غير از نماز خواندن و تبرّك به صاحب قبر داده مي‌شود، از اين قبيل:
الف. قبرها را قبله قرار داده باشند؛
ب. به عنوان تعظيم، بر قبرها سجده كرده باشند
ج. به صاحب قبرها سجده كرده باشند.
قدر متيقّن يكي از اين سه صورت است، نه مسجد سازي بر روي قبرها به عنوان تبرّك. كار آنان، تنها مسجدسازي بر قبر و نماز در آن يا صرفاً نماز خواندن كنار قبور نبوده است، بلكه كاري همراه با شرك بوده است، با انواعي كه شرك دارد، مثل آن‌جا كه به قبر سجده شود، يا بر صاحب قبر سجده شود، يا قبله‌اي گردد كه به طرف آن نماز خوانند.
نماز كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله براي تبرك به كسي است كه آن‌جا دفن شده است و اين اشكالي ندارد، خداوند نيز حاجيان را

1 . ر.ك: صحيح بخاري، ج2، ص111، كتاب الجنائز؛ سنن نسائي، ج2، ص871، كتاب الجنائز؛ صحيح مسلم، ج2، ص68، باب نهي از بناي مساجد بر قبور.

102
فرمان داده «مقام ابراهيم » را محلّ نماز قرار دهند: }وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي«1.
نماز كنار قبور پيامبران، همچون نماز كنار مقام ابراهيم است، جز اين‌كه جسد حضرت ابراهيم يك يا چند بار اين مكان را لمس كرده، ولي مدفن پيامبران اجساد آنان را در برگرفته كه هرگز نمي‌پوسند. علماي اسلام نيز روايات نهي كننده را مثل آنچه گفتيم تفسير كرده‌اند.
بيضاوي گويد: چون يهود و نصاري به قبر پيامبران از روي بزرگداشت و احترام سجده مي‌كردند و آن را قبله‌اي قرار مي‌دادند كه در نماز به طرف آن رو مي‌كردند و قبور را بتي قرار داده بودند، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آنان را لعن كرد و مسلمانان را از چنين كاري برحذر داشت . اما كسي كه در نزديكي يك انسان صالح، مسجدي بسازد و با نزديك شدن به آن قصد تبرك داشته باشد، نه تعظيم و توجّه و امثال آن، اين هرگز مشمول آن تهديد ياد شده نخواهد بود.(2)
گريه بر مرده
غم واندوه هنگام از دست دادن عزيزان، امري فطري براي انسان است. هرگاه کسي به مصيبت يكي از عزيزان يا جگرگوشه‌ها و خويشاوندانش دچار شود، احساس اندوه مي‌كند و اشك بر چهره‌اش جاري مي‌شود. هيچ كس منكر جدّي اين حقيقت نيست. اسلام نيز دين

1 . بقره: 125.
2 . فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج1، ص525، طبع دار المعرفه.

103
فطرت و همسوي با آن است نه مخالف فطرت.
براي يك آيين جهاني ممكن نيست كه اندوه و گريه بر فقدان عزيزان را حرام كند، آن هم گريه و اندوهي كه همراه چيزي نيست كه خدا را خشمگين سازد. پيامبر صلي الله عليه و آله و اصحاب بزرگوار و تابعين نيز در مسير فطرت حركت كرده‌اند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي فرزندش ابراهيم مي‌گريد و مي‌فرمايد: «چشم اشكبار مي‌شود و دل اندوهگين مي‌گردد، ولي چيزي برخلاف رضاي پروردگارمان نمي‌گوييم و ما اي ابراهيم، به خاطر تو اندوهگينيم. » ( 1 )
اين اولين و آخرين گريه حضرت در مصيبت عزيزانش نبود، بلكه در سوگ پسرش طاهر هم گريست و فرمود: چشم، اشك مي‌ريزد و اشك غالب مي‌گردد و دل محزون مي‌شود، ولي خداي متعال را نافرماني نمي‌كنيم.(2)
مرحوم علامه اميني در كتاب «الغدير » موارد فراواني را گردآوري كرده است كه پيامبر، اصحاب و تابعين بر مرده‌ها و عزيزانشان هنگام فقدان آنان گريسته‌اند. وي مي‌نويسد:
چون حضرت حمزه شهيد شد و خواهرش صفيه دختر عبدالمطلب در پي او آمد، انصار نگذاشتند وي بر سر جسد برادرش بيايد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آزادش بگذاريد. صفيه كنار جسد نشست و همراه با

1 . سنن ابي داود، ج1، ص58؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص482.
2 . مجمع الزوايد، هيثمي، ج3، ص8.

104
گريه و ناله صفيه، پيامبر هم مي‌گريست و مي‌ناليد. فاطمه3 هم مي‌گريست و با گريه او پيامبر هم گريه مي‌كرد و مي‌فرمود: هرگز داغي چون داغ تو نخواهم ديد.(1)
چون رسول خدا صلي الله عليه و آله از احد برگشت، زنان انصار بركشته‌هاي خود گريستند خبر به پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد، فرمود: ولي حمزه گريه‌كننده ندارد. انصار برگشتند و به زنانشان گفتند، بر هركس كه خواستيد گريه كنيد، اول بر حمزه بگرييد. اين رسم تا كنون ميان آنان برقرار است و در گريه بر هر مرده‌اي ابتدا بر حمزه گريه مي‌كنند.(2)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وقتي خبر شهادت جعفر، زيد بن حارثه و عبدالله
بن رواحه را شنيد، چشمانش پر از اشك شد.(3) حضرت وقتي قبر
مادرش را زيارت كرد، بر او گريست و اطرافيان را هم به گريه
واداشت.(4)
ابوبكر بر رحلت پيامبر گريست و مرثيه خواند، با اين مضمون كه اي ديده، گريه كن و خسته نشو، گريه بر سرور رواست. حسّان بن ثابت هم

1 . الامتاع، مقريزي، ص154.
2 . مجمع الزوايد، ج6، ص120.
3 . صحيح بخاري، (كتاب المناقب...)؛ سنن بيهقي، ج4، ص70.
4 . سنن بيهقي، ج4، ص70؛ تاريخ خطيب بغدادي، ج7، ص289.

105
بر پيامبر مي‌گريست و مرثيه مي‌خواند.(1)
تحليلي بر حديثِ عذاب شدن مرده بر اثر گريه بستگان
گاهي به حديث معروفي تمسّك مي‌شود كه مي‌گويد: مرده با گريه بستگانش بر او، مورد عذاب قرار مي‌گيرد و با اين دستاويز جلوي گريستن را كه خواسته فطري انسان است مي‌گيرند. ولي اينان، مفهوم حديث را درست درنيافته‌اند كه بايد آن را بررسي كرد.
نزد عايشه، اين سخن فرزند عمر نقل شد كه «مرده با گريه
بستگانش عذاب مي‌شود ». عايشه گفت: خدا او را رحمت كند، سخني
را شنيده ولي آن را به درستي درنيافته است، جنازه يك يهودي
را از كنار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله عبور دادند، در حالي كه بر او مي‌گريستند. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: شما بر او گريه مي‌كنيد، در حالي كه او عذاب مي‌شود.(2)
مسلم از ابن عباس نقل مي‌كند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: مرده با گريه بستگانش بر او، عذاب مي‌شود، ابن عباس گفت: چون عمر درگذشت، اين حديث را بر عايشه نقل كردم. گفت: خدا عمر را رحمت كند. نه به خدا قسم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نفرمود كه خداوند، با گريه كسي مؤمني را عذاب مي‌كند، بلكه فرمود: خداوند،

1 . الغدير، ج6، ص165.
2 . صحيح مسلم، ج3، ص44.

106
عذاب كافر را با گريه بستگانش بر او مي‌افزايد.(1)
خلاصه درس
زيارت قبور پيامبران و اوليا، آثار تربيتي و اخلاقي مهمي دارد. زيارت قبر پيامبر و امامان و شهدا و شايستگان، بي‌شك نتايج سازنده‌اي دارد. زيارت قبور اين شخصيت‌ها نوعي سپاس و تقدير از فداكاري‌هاي آنان است.
بناي بر قبور از زمان صحابه تا كنون، سيره رايج ميان مسلمانان بوده است.
بناي مساجد بر قبرها يا كنار آن‌ها و نماز خواندن در آن‌ها، موضوعي فقهي است و ربطي به عقايد ندارد. سيره و روش مسلمانان از جواز بناي مسجد بر قبور صالحان حكايت مي‌كند.
غم واندوه هنگام از دست دادن عزيزان، امري فطري براي انسان است هيچ كس منكر جدّي اين حقيقت نيست، اسلام نيز دين فطرت و همسوي با آن است نه مخالف فطرت.
خود آزمايي
1. اهميت زيارت قبور را با اشاره به احاديث و روايات تشريح
کنيد.

1 . همان، ص 43.

107
2. مفهوم جواز بنا بر قبور را شرح دهيد.
3. چگونگي شرايط نماز در مساجد بنا شده بر قبور را شرح دهيد.
4. نظر اسلام در خصوص گريه بر مردگان را توضيح دهيد.

108

107
2. مفهوم جواز بنا بر قبور را شرح دهيد.
3. چگونگي شرايط نماز در مساجد بنا شده بر قبور را شرح دهيد.
4. نظر اسلام در خصوص گريه بر مردگان را توضيح دهيد.

109

بخش چهارم

جايگاه قرآن نزد شيعه


110

111

درس هشتم

جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميه، مصونيت قرآن از تحريف، تحريف در لغت و اصطلاح، امتناع راه‌يابي تحريف به قرآن

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ جايگاه قرآن را در ميان شيعه اماميه تشريح کنيم.
ـ‌ معناي تحريف را از منظر لغت و اصطلاح بدانيم.
در اين درس به مباحث جايگاه والاي قرآن كريم نزد شيعه اماميه، مصونيت قرآن از تحريف و تحريف در لغت و معاني اصطلاحي تحريف خواهيم پرداخت.
جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميّه
قرآن، زيربناي قانونگذاري اسلامي به شمار مي‌آيد و در پي آن، سنت نبوي همراه و قرين قرآن است. هم لفظ قرآن و هم معنايش وحي الهي است.

112
قرآن كريم، بنيان اساسي اعتقادي مسلمانان و سنگ زير بناي تمدّن اسلامي به خصوص در بُعد اخلاقي، فلسفي و فقهي به شمار مي‌رود كه مدتي طولاني پشتوانه تشريع مسلمانان بوده است.
مصونيت قرآن از تحريف
قرآن كريم از هنگام نزول تا كنون، تنها منبع اساسي و نخست براي قانونگذاري مسلمين بوده و سخن قرآن، حرف نهايي به شمار مي‌رفته است.
استنباط معارف و احكام از قرآن، فرع بر آن است كه تحريفي چه به افزايش و چه به كاهش بر آيات آن رخ نداده باشد. مصونيت قرآن از تحريف به زياده و نقصان، هرچند نزد بيشتر فرقه‌هاي اسلامي موضوعي ثابت است، ليكن براي زدودن برخي شبهه‌هايي كه در اين مورد مطرح مي‌شود، به اختصار به بحث و بررسي پيرامون اين مسأله مي‌پردازيم.
تحريف در لغت و اصطلاح
تحريف در لغت، يعني تفسير سخن برخلاف مقصود، يعني كج كردن و گرداندن سخن از معناي اصلي‌اش. آيه }يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ«1 نيز به همين معني تفسير شده است، يعني سخنان را از جايگاه اصلي‌اش برمي‌گردانند.

1 . نساء: 46.

113
امّا در اصطلاح، تحريف به چند معني به كار مي‌رود:
1. تغيير معناي سخن، يعني تفسير آن به گونه‌اي كه موافق نظر مفسّر باشد، چه با واقعيت مطابق باشد يا نه. همه فرقه‌هاي اسلامي، ديدگاه‌هاي خود را مستند به قرآن مي‌سازند و هر كس هر خواسته و فكري دارد، تظاهر مي‌كند كه از قرآن برگرفته است، ولي با تفسيري كه عقيده او را تأييد كند، آيه را مي‌گيرد و به طرف خواسته خويش مي‌كشاند و آن را طبق دلخواه معني مي‌كند.
2. كم و زيادي در حركت و حرف، با حفظ و مصونيت اصل قرآن. مثل «يطهرن » كه هم با تشديد خوانده شده است، هم بدون تشديد. اگر همه قرائت‌ها به تواتر از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده باشد ـ كه هرگز چنين
نيست ـ و اين‌كه پيامبر صلي الله عليه و آله ، قرآن را با همه اين قرائت‌ها خوانده است، پس همه آن‌ها قرآن و بدون تحريف خواهد بود.
با اين حال، قرآن از اين نوع تحريف هم مصون است، چون كه قرائت رايج در هر دوره يعني قرائت عاصم از حفص كه به علي عليه السلام متصل مي‌شود متواتر است و جز آن، اجتهادهاي نو پديدي است كه در روزگار پيامبر صلي الله عليه و آله اثري از آن‌ها نبوده و به همين جهت متروك شده است.
3. تغيير كلمه‌اي به جاي كلمه مرادف آن: مثل آن كه به جاي

114
«امضُو » در آيه1، كلمه «اسرَعو » بگذاريم.
4. تحريف در لهجه تعبير: لهجه‌هاي قبايل مختلف در تلفظ حرف يا كلمه از نظر حركات و اداي آن مختلف بود. در زبان‌هاي ديگر نيز چنين است. اين نوع از تحريف در قرآن راه نيافته است، چون مسلمانان در زمان خليفه سوم برخي اختلافات را در تلفظ يا تغيير بعضي از كلمات بدون تغيير در معني ديدند، تصميم گرفتند همه قرائت‌ها و مصحف‌ها را يكي كنند و غير از آن را از بين ببرند. در نتيجه تحريف به معناي ياد شده از بين رفت و همه بر لهجه قريش متفق شدند.
5. تحريف به افزودن: اجماع بر خلاف اين است. البته به
ابن مسعود نسبت داده شده كه گفته است «معوّذتين » (سوره ناس و فلق) از قرآن نيستند.(2) به گروهي از خوارج نيز نسبت داده‌اند كه منكر آن شده‌اند كه سوره يوسف جزء قرآن باشد.(3) ولي هر دو نسبت ثابت نشده است.
6. تحريف به كاهش و افتادگي عمدي يا اشتباهي از قرآن: چه آن چه كم شده است يك حرف باشد، يا يك كلمه، يا يك جمله، يا يك آيه يا يك سوره.
ادعاي نقص در قرآن كريم را به صورت‌هايي كه ياد شد، عقل و نقل رد مي‌كند. اينك توضيح مطلب:

1 . }وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ« (حجر: 65).
2 . فتح الباري در شرح بخاري، ج 8، ص 571.
3 . ملل و نحل، شهرستاني، ج 1، ص 128.

115
امتناع راهيابي تحريف به قرآن
قرآن كريم از نخستين روزي كه مسلمانان به آن ايمان آوردند، مورد توجه و نخستين مرجع آنان بوده است و به خواندن و حفظ كردن و نگاشتن و ضبط آن اهميت مي‌دادند. راهيابي تحريف به چنين كتابي ممكن نيست مگر با زور. نه امويان و نه عباسيان، آن قدرت را نداشتند، چون قرآن ميان قاريان و حافظان پخش شده بود و انتشار حتي يك
نسخه در سطح وسيع، مي‌توانست اين آروزي پليد را به صورت ناشدني درآورد.
نكته ديگر اين است كه راهيابي تحريف به قرآن كريم، از زشت‌ترين جرائمي است كه سكوت در برابر آن جايز نيست. اگر تحريفي صورت گرفته باشد، چگونه امير المؤمنين عليه السلام و ياران خاص او همچون سلمان، ابوذر، مقداد و ديگران سكوت كرده‌اند؟ در حالي كه مي‌بينيم آن حضرت و دختر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به غصب فدك اعتراض كردند، با آن كه اهميت و عظمت فدك يك دهم قرآن هم نيست؟!
امام علي عليه السلام دستور داد بخشش‌هاي عثمان را به بيت المال برگردانند و فرمود: به خدا قسم حتي اگر با آن‌ها زنان به ازدواج در آمده يا كنيزان خريداري شده باشند، برخواهم گرداند.(1)
اگر تحريفي صورت گرفته بود، برگرداندن آيات حذف شده به قرآن واجب‌تر و لازم‌تر بود. مي‌بينيم كه اميرمؤمنان عليه السلام پس از

1 . نهج البلاغه، خطبه 15 (نسخه صبحي صالح).

116
آن كه خلافت ظاهري را به عهده گرفت، نسبت به بدعت‌هاي نو ظهور، به شدت انتقاد و اعتراض كرد. اگر در زمان خلفاي سه گانه چنين تحريفي در مورد قرآن پيش مي‌آمد، امام حتماً در مقابل آن مي‌ايستاد و بدون هراس آن چه را حذف شده بود به قرآن بر مي‌گرداند.
خلاصه آن كه تحريف قرآن به صورت كاستن از آن، قاعدتاً امري ناشدني بوده است.
خلاصه درس
قرآن، زيربناي قانونگذاري اسلامي به شمار مي‌آيد. قرآن كريم، بنيان اساسي اعتقادي مسلمانان و سنگ زير بناي تمدّن اسلامي به شمار مي‌رود
تحريف در لغت، يعني تفسير سخن برخلاف مقصود، يعني كج كردن و گرداندن سخن از معناي اصلي‌اش نزد بيشتر فرقه‌هاي اسلامي موضوعي ثابت است.
در اصطلاح، تحريف به چند معني به كار مي‌رود:
1. تغيير معناي سخن؛
2. كم و زيادي در حركت و حرف، با حفظ و مصونيت اصل قرآن؛
3. تغيير كلمه‌اي به جاي كلمه مرادف آن؛
4. تحريف در لهجه تعبير؛
5. تحريف به افزودن؛
6. تحريف به كاهش و افتادگي عمدي يا اشتباهي از قرآن.
ادعاي نقص در قرآن كريم را به صورت‌هايي كه ياد شد، عقل و نقل

117
رد مي‌كند.
قرآن كريم از نخستين روزي كه مسلمانان به آن ايمان آوردند، مورد توجه و نخستين مرجع آنان بوده است و به خواندن و حفظ كردن و نگاشتن و ضبط آن اهميت مي‌دادند. راهيابي تحريف به چنين كتابي ممكن نيست مگر با زور. راهيابي تحريف به قرآن كريم، از زشت‌ترين جرائمي است كه سكوت در برابر آن جايز نيست. اگر تحريفي صورت گرفته باشد، چگونه اميرالمؤمنين عليه السلام و ياران خاص او همچون سلمان، ابوذر، مقداد و ديگران سكوت كرده‌اند؟
خلاصه آن كه تحريف قرآن به صورت كاستن از آن، عادتاً امري ناشدني بوده است.
خود آزمايي
1. جايگاه قرآن را در ميان شيعه اماميه تشريح کنيد.
2. معناي تحريف را از منظر لغت بيان کنيد.
3. چهار مورد از معاني اصطلاحي تحريف را بيان کنيد.
4. دلايل مصونيت قرآن از تحريف را بيان کنيد.
5. امتناع راهيابي تحريف به قرآن را توضيح دهيد.

118

119

درس نهم

گواهي قرآن به عدم تحريف و گواهي روايات بر مصونيت قرآن از تحريف

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با استفاده از آياتي از قرآن، عدم تحريف در اين كتاب مقدس را تشريح نماييم.
ـ با استفاده از روايات، مصونيت قرآن از تحريف را تشريح کنيم.
در اين درس گواهي قرآن به عدم تحريف را با ذکر سه آيه با عناوين آيه حفظ، آيه نفي باطل وآيه جمع و قرائت قرآن توضيح خواهيم داد و در ادامه دو روايت اخبار عرضه احاديث بر قرآن و حديث ثقلين در توضيح مصونيت قرآن از تحريف را شرح خواهيم داد.

120
گواهي قرآن به عدم تحريف ـ آيه حفظ
قرآن كتابي است كه از سوي خداوند نازل شده و او عهده‌دار حفظ قرآن از هرگونه بازي‌گري است. خداوند مي‌فرمايد:
}إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ«1
ما قرآن را نازل كرديم، و ما به طور يقين نگهدار آنيم.
مراد از «ذِكر » قرآن كريم است.
هيچ يك از احتمالاتي كه در تفسير «حفظ » گفته‌اند كه مراد عبارت است از: حفظ از ايرادِ ايرادگيران، حفظ در لوح محفوظ، حفظ در سينه پيامبر و امام پس از او، درست نيست. خداوند متعال خبر مي‌دهد كه عهده‌دار نگهداري و حفظ قرآن در همه مراحل است و قول به كاهش قرآن با اين تعهّد الهي ناسازگار است.
آيه نفي باطل
خداوند قرآن را به عنوان كتاب قدرتمندي توصيف مي‌كند كه نه چيزي بر آن غلبه مي‌كند و نه از هيچ سو باطلي به سراغ آن مي‌آيد: }...وَإِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ«.(2)
قرآن در همه معاني، مفاهيم، احكام جاويدان و معارف و اصولش حقّ است و هماهنگ با فطرت، اخبار غيبي آن هم دروغ و خلاف ندارد. از تناقض در دستورها و خبرها هم مصون است: اگر از سوي غير خدا

1 . حجر: 6 ـ 9.
2 . فصلت: 41 ـ 42.

121
بود، اختلاف بسياري در آن مي‌يافتند. پس همان طور كه قرآن در محتوا و معني حق است، در صورت و لفظ هم حق است و تحريف به آن راه نمي‌يابد. و مرحوم طبرسي چه نيكو گفته است: نه در الفاظش تناقض است، نه در خبرهايش دروغ، نه با چيزي معارض است، نه از آن كم شده و نه بر آن افزوده شده است.(1)
قرآن از هر باطلي كه آن را ابطال و خراب كند مصون است و همواره تازه و شاداب است و كهنه و فاني نمي‌گردد.
آيه جمع و قرائت قرآن
روايت شده كه هنگام نزول قرآن، پيامبر صلي الله عليه و آله با عجله آن را مي‌خواند، تا خوب حفظ كند. وحي آمد و او را از اين كار نهي كرد:
}لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ«2
زبانت را به خاطر عجله براي خواندن قرآن حركت مده، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست.
پس جمع و حفظ و توضيح قرآن بر عهده خداست.
اين‌ها برخي از آياتي است كه مي‌توان براي مصونيت قرآن از تحريف به آن‌ها استدلال كرد.

1 . مجمع البيان، ج 9، ص 15، چاپ صيدا.
2 . قيامت: 16 ـ 19.

122
گواهي روايات بر مصونيّت قرآن از تحريف
از رواياتي كه بر مصونيت از تحريف دلالت مي‌كند به چند مورد بسنده مي‌كنيم:
1. اخبار عرضه احاديث بر قرآن
روايات بسياري از ائمه عليهم السلام نقل شده كه مي‌گويد: روايات را بر قرآن عرضه كنيد، آن چه را موافق قرآن است بپذيريد و مخالف آن را رد كنيد.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: بر هر حقي حقيقتي است و بر هر درستي نوري. آن چه را كه موافق كتاب خداست بگيريد و آن چه را مخالف كتاب خداست واگذاريد: «فما وافَقَ كتابَ اللّه فَخُذوُه وَما خالَفَ كتابَ اللّهِ فَدَعُوه. » ( 1 )
از امام صادق عليه السلام نيز روايت است:
«ما لَم يوافِقْ مِنَ الحَديثِ القرآنَ فَهو زُخرُفٌ. » ( 2 )
آن چه از حديث، موافق قرآن نباشد باطل است (باطلي است آراسته به صورت حق).
اين روايات از دو جهت بر سخن ما دلالت مي‌كند:
الف. قرآن، معياري صحيح و مصون از تغيير و تحريف و تصرّف است و قول به تحريف، با عقيده به سلامت قرآن كه معيار است، سازگار

1 . وسائل الشيعه، ج 18، باب 9 از ابواب صفات قاضي، حديث 10.
2 . همان، حديث 12.

123
نيست.
ب. شرط لازم براي درستي احاديث، مخالف نبودن با قرآن است نه موافقت، وگرنه بايد بسياري از روايات را رد كرد، چون قرآن نسبت به آن‌ها نفياً و اثباتاً متعرّض نشده است. مخالفت و عدم مخالفت با قرآن هم وقتي معلوم مي‌شود كه همه سوره‌ها و اجزاي قرآن نزد ما موجود باشد، وگرنه ممكن است حديث، مخالف با چيزي از قرآن باشد كه ساقط يا تحريف شده است.
2. حديث ثقلين
حديث ثقلين دستور مي‌دهد كه به قرآن كريم و سخنان عترت تمسك بجوييد پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده است:
«اِنّي تارِكٌ فيكُم الثقلين: كتابَ اللّهِ وَعِترتي أهل بَيْتي، ما اِنْ تمسّكْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوُا. »
ميان شما دو چيز نفيس باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم اهل بيتم، كه اگر به اين دو تمسك بجوييد، هرگز گمراه نمي‌شويد.
دستور تمسك به قرآن، فرع بر آن است كه قرآن در دستِ متمسّكان باشد.
اين سخن كه بخشي از آيات و سوره‌هاي قرآن افتاده است موجب عدم اطمينان به آنچه از قرآن موجود است مي‌گردد.
خلاصه درس
برخي از آياتي كه مي‌توان براي مصونيت قرآن از تحريف به آن‌ها

124
استدلال كرد عبارتند از:
آيه حفظ
قرآن كتابي است كه از سوي خداوند نازل شده و او عهده‌دار حفظ قرآن از هرگونه بازي‌گري است.
آيه نفي باطل
خداوند قرآن را به عنوان كتاب قدرتمندي توصيف مي‌كند كه نه چيزي بر آن غلبه مي‌كند و نه از هيچ سو باطلي به سراغ آن مي‌آيد.
آيه جمع و قرائت قرآن
جمع و حفظ و توضيح قرآن بر عهده خداست.
از رواياتي كه بر مصونيت از تحريف دلالت مي‌كنند عبارتند از: 1. اخبار عرضه احاديث بر قرآن؛ 2. حديث ثقلين.
خود آزمايي
1. با ذکر 3 آيه از قرآن عدم راه‌يابي حريف در اين کتاب مقدس را توضيح دهيد.
2. با ذکر دو روايت مصونيت قرآن از تحريف را تشريح نماييد.

125

درس دهم

شيعه و مصونيت قرآن از تحريف، دو شبهه پيرامون تحريف، تاريخ گردآوري قرآن كريم

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با استفاده از سخنان برخي از علماي شيعه، مصونيت قرآن را از تحريف تشريح كنيم.
ـ با شبهات پيرامون تحريف و نادرستي آن‌ها آشنا شويم.
ـ چگونگي گردآوري قرآن در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله را بدانيم.
در اين درس ذيل مبحث شيعه و مصونيت قرآن از تحريف سخناني از عالمان مذهب تشيع چون مرحوم شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيدمرتضي، شيخ طوسي، سيد بن طاووس، علامه حلّي، قاضي نورالله

126
شوشتري را مورد اشاره قرار خواهيم داد سپس دو شبهه اعم از وجود مصحف علي عليه السلام و مصحف فاطمه را مطرح و پاسخ مي‌دهيم و در نهايت به چگونگي گردآوري قرآن مي‌پردازيم.
شيعه و مصونيت قرآن از تحريف
كاوش در سخنان علماي بزرگ شيعه نشان مي‌دهد كه آنان از عقيده به تحريف تبرّي مي‌جستند و انديشه تحريف را به «خبر واحد » نسبت مي‌دادند. به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
1 . مرحوم صدوق (متوفاي 381 ق) مي‌گويد: اعتقاد ما اين است كه قرآن كتاب خدا و وحي اوست كه نازل شده و خداوند در قرآن فرموده است: از هيچ سوي باطل سراغ قرآن نمي‌آيد، نازل شده‌اي از سوي خداي حكيم حميد است: }اِنّه لكتابٌ عزيز...«، قرآن قصّه‌گويي حق است و حقي است جدا كننده حق و باطل و شوخي و بيهوده نيست و خداي متعال، پديد آورنده، نازل كننده، پروردگار، و حافظ آن و گوياي به آن است.(1)
2. شيخ مفيد (متوفاي 413 ق) در پاسخ كساني كه براي تحريف، استناد به رواياتي كرده‌اند كه برخي كلمات را به گونه ديگر نقل كرده است، مي‌گويد: اين‌ها خبر واحد است و صحّت آن‌ها ثابت نيست، از اين رو درباره آن‌ها توقف مي‌كنيم و از آن چه در قرآن موجود است دست

1 . اعتقادات صدوق، ص 93.

127
نمي‌كشيم.(1)
3. سيدمرتضي (متوفاي 436 ق) گويد: گروهي از صحابه همچون عبدالله بن مسعود، اُبي بن كعب و ديگران بارها قرآن را بر پيامبر صلي الله عليه و آله خوانده و ختم كرده‌اند. اين‌ها با كمترين تأمل دلالت دارد كه قرآن در آن زمان، مجموعه‌اي مرتب و مدوّن بود، نه پنهان و پراكنده.(2)
4. شيخ طوسي (متوفاي 460 ق) گويد: سخن در زياده و نقصان در قرآن، در خور اين كتاب نيست. چرا كه زياد شدن در قرآن، بطلانش اجماعي است. كاسته شدن از قرآن نيز بر خلاف ظاهر مذهب مسلمانان است و اين به مذهب صحيح ما شايسته‌تر است.(3)
5. سيد بن طاووس حلّي (متوفاي 664 ق) گفته است: عقيده شيعه، عدم تحريف است.(4)
6. علامه حلّي (متوفاي 726 ق) گفته است: حق آن است كه تغيير و تأخير و تقديم و افزايش و كاهش در قرآن نيست و پناه بر خدا از اين عقيده و امثال آن، كه موجب راهيابي شك به معجزه جاويدان پيامبر خداست، معجزه‌اي كه به صورت تواتر نقل شده است.(5)
7. قاضي نور الله شوشتري (متوفاي 1029 ق) گويد: وقوع تحريف در

1 . مجموعة الرسائل، شيخ مفيد، ص 366.
2 . مجمع البيان، ج 1، ص 10، به نقل از المسائل الطرابلسيه، سيدمرتضي.
3 . تبيان، ج 1، ص 3.
4 . سعد السعود، ص 144.
5 . اجوبة المسائل المهنائيه، ص121.

128
قرآن كه به شيعه نسبت داده شده است، چيزي نيست كه عقيده عموم شيعه اماميه باشد، گروهي اندك از آنان چنين سخني گفته‌اند كه در ميان شيعه هم جايگاه معتبري ندارند.1

1 . آلاء الرّحمن، ج 1، ص 25.

129
دو شبهه پيرامون تحريف
شبهه اول: وجود مصحف علي عليه السلام
ابن نديم (متوفاي 385 ق) از علي عليه السلام روايت كرده كه چون آن حضرت هنگام وفات پيامبر صلي الله عليه و آله ، رفتارهاي شومي از مردم ديد، سوگند ياد كرد كه ردا از دوش خود بر زمين ننهد تا آن كه قرآن را گرد آورد. سه روز در خانه نشست و قرآن را جمع كرد.(1)
يعقوبي (متوفاي 290 ق) در تاريخ خود مي‌نويسد: بعضي روايت كرده‌اند كه پس از رحلت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ، علي بن ابي طالب عليه السلام قرآن را جمع كرد و آن را بر روي شتري گذاشت و آورد و گفت: اين قرآن است كه آن را جمع كردم، وي قرآن را به هفت جزء تقسيم كرده بود، سپس هر جزء و سوره‌هاي آن را ذكر كرده است.
از آن چه يعقوبي ذكر كرده بر مي‌آيد كه قرآن علي عليه السلام در سوره‌ها و آيات با قرآن موجود تفاوتي نداشته، بلكه در ترتيب سوره‌ها اختلاف داشته و اين ثابت مي‌كند كه ترتيب سوره‌ها با اجتهاد صحابه و گردآورندگان بوده است، برخلاف وضع و ترتيب آيه‌ها كه به اشاره پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است.
شبهه دوم: مصحف فاطمه3
طبق روايات فراوان، نزد حضرت فاطمه3 مصحفي بوده است، ولي

1 . فهرست، ابن نديم، به نقل تاريخ القرآن زنجاني، ص 76.

130
مصحف اسم مخصوص قرآن نيست تا آن كه دختر پيامبر صلي الله عليه و آله قرآن مخصوصي داشته باشد، بلكه نوشته‌اي بود كه در آن بعضي از اخبار و حوادث آينده نوشته شده بود.
ابوحمزه از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه فرمود: «در مصحف فاطمه3 چيزي از كتاب خدا نيست، بلكه آن در بردارنده مطالبي است كه پس از فوت پدر بزرگوارش بر آن حضرت القاء شده است. » ( 1 )
شگفت است كه دروغ‌هاي تبليغاتي كلمه «مصحف فاطمه » را عَلَم كرده و به شيعه تهمت مي‌زند كه اينان قرآني دارند به نام مصحف فاطمه. بسياري از تفرقه افكنان كوشيده‌اند اين تفكر غلط را ميان مسلمانان پخش كنند، ولي تلاش آنان بي‌ثمر بوده است.
تاريخ گردآوري قرآن كريم
قرآن در زمان حيات پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله گردآوري شد و سوره‌ها و آيه‌هايش به دستور او مرتّب شد. دليل بر اين سخن، افزون بر شواهد تاريخي بسيار، سخن خود حضرت رسول صلي الله عليه و آله است كه سوره حمد را به نام «فاتحة الكتاب » ناميد و فرمود: «نمازي جز با فاتحة الكتاب صحيح نيست. » ( 2 )
از اين جا روشن مي‌شود كه قرآن در زمان آن حضرت گردآوري

1 . بصائر الدرجات، ص 195 (چاپ كتابخانه مرعشي).
2 . مسند احمد، ج 2، ص 428.

131
شده بود و سوره حمد هم در اول آن بود، اگر قرآن مجموعه سوره‌ها و آيات پراكنده بود، معني نداشت كه اين سوره را فاتحة الكتاب نام‌گذارند.
شش نفر در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله قرآن را گردآوري كردند: اُبي بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابوالدرداء، سعد بن عبيد و ابوزيد. و نيز نقل مي‌كنند كه مجمع بن جاريه قرآن را جمع كرد، مگر دو سوره از سوره‌هاي آن را.
قتاده مي‌گويد: از انس بن مالك پرسيدم: در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله ، چه كسي قرآن را جمع كرد؟ گفت: چهارنفر كه همه از انصار بودند: ابي بن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابوزيد.
نسائي از عبدالله بن عمر نقل مي‌كند كه گفت: قرآن را گرد آوردم و هر شب يك بار آن را خواندم. خبر آن به پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد، فرمود: آن را در طول ماه يك بار بخوان.
از عثمان نقل شده است كه هر گاه وحي نازل مي‌شد، پيامبر سراغ كاتبان وحي مي‌فرستاد و مي‌فرمود: اين آيه را در فلان سوره كنار آيات معيني قرار دهيد.(1)
ابوعبدالله زنجاني مؤلف «تاريخ القرآن » نوشته است: بعضي از صحابه در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله اقدام به جمع‌آوري قرآن يا بخش‌هايي از آن كردند. اما مجموعه‌اي كه همه قرآن را در زمان پيامبر گردآورد،

1 . البيان، ص 26 ـ 27.

132
آن را پس از آن كامل ساختند.
حديث ثقلين دليل آن است كه جمع قرآن در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله انجام يافته بود و اگر اين حديث را بر آن چه ذكر كرديم بيفزاييم، شكّي باقي نمي‌ماند كه قرآن در عهد پيامبر گردآوري شده بود كه فرمود:
«من در ميان شما دو چيز نفيس باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم، چنانچه اگر به آن دو تمسك بجوييد، هرگز گمراه نمي‌شويد و آن دو از هم جدا نمي‌شوند تا آن كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. »
عظمت قرآن و اهميتي كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و مسلمانان از جهات مختلف براي آن قائل بودند، به روشني نشان مي‌دهد كه رواياتي كه مي‌گويد قرآن پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله گردآوري شده، نادرست است. اضافه بر اين كه قرآن، بزرگترين چيز نزد مسلمانان است و موجوديت و عظمتشان در حفظ و نگهداري آن خلاصه مي‌شود و اساس نبوت را هم قرآن تشكيل مي‌دهد. آيا احتمال مي‌رود كه شخصيتي همچون پيامبر صلي الله عليه و آله اهميتي به گردآوري و نگارش قرآن كريم ندهد؟ يا به كار ديگري بپردازد و از توضيح كيفيت تنظيم سوره‌ها و آيات غافل شود؟
قرآن به تدريج بر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نازل مي‌شد و آن حضرت گروهي را به نام «كاتبان وحي » معين كرده بود كه آن را بنويسند.

133
بعضي از سوره‌هاي قرآن يا بخشي از يك سوره، نزد همه مسلمانان وجود داشت و اين در روايات آمده است.
نسبت دادن جمع قرآن كريم به زمان خلفا، توهمي است كه با قرآن و سنت و عقل هم مخالف است و نمي‌توان جمع قرآن را به ابوبكر نسبت داد. جمع قرآن در زمان عثمان هم به معناي اجتماع مسلمين بر قرائت واحد است.
اما اين كه گفته مي‌شود علي عليه السلام قرآن را پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله گردآوري كرد، به معناي نگارش قرآن طبق شأن نزول است و تقديم منسوخ برناسخ. و اگر مسأله جز اين باشد، امام علي عليه السلام چگونه مي‌تواند در چند روز، قرآن را گردآوري كند؟
خلاصه درس
كاوش در سخنان علماي بزرگ شيعه نشان مي‌دهد كه آنان از عقيده به تحريف تبرّي مي‌جستند و انديشه تحريف را به «خبر واحد » نسبت مي‌دادند.
دو شبهه پيرامون تحريف عبارتند از: وجود مصحف علي عليه السلام و مصحف فاطمه3.
شبهه اول: وجود مصحف علي عليه السلام
از آن چه يعقوبي ذكر كرده بر مي‌آيد كه قرآن علي عليه السلام در سوره‌ها و آيات با قرآن موجود تفاوتي نداشته، بلكه در ترتيب سوره‌ها

134
اختلاف داشته و اين ثابت مي‌كند كه ترتيب سوره‌ها با اجتهاد صحابه و گردآورندگان بوده است، برخلاف وضع و ترتيب آيه‌ها كه به اشاره پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است.
شبهه دوم: مصحف فاطمه3
طبق روايات فراوان، نزد حضرت فاطمه3 مصحفي بوده است، ولي مصحف اسم مخصوص قرآن نيست تا آن كه دختر پيامبر صلي الله عليه و آله قرآن مخصوصي داشته باشد، بلكه نوشته‌اي بود كه در آن بعضي از اخبار و حوادث آينده نوشته شده بود.
قرآن در زمان حيات پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله گردآوري شد و سوره‌ها و آيه‌هايش به دستور او مرتّب شد. دليل بر اين سخن، افزون بر شواهد تاريخي بسيار، سخن خود حضرت رسول صلي الله عليه و آله است كه سوره حمد را به نام «فاتحة الكتاب » ناميد.
حديث ثقلين نيز دليل آن است كه جمع قرآن در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله انجام يافته بود و اگر اين حديث را بر آن چه ذكر كرديم بيفزاييم، شكّي باقي نمي‌ماند كه قرآن در عهد پيامبر گردآوري شده بود
خود آزمايي
1. با اشاره‌اي به سخنان برخي از علماي شيعه، مصونيت قرآن را از تحريف تشريح کنيد.

135
2. با ذکر شبهات پيرامون تحريف، نادرستي آن‌ها را شرح دهيد.
3. گردآوري قرآن در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله را شرح دهيد.

136

بدعت در قرآن و حديث


137

بخش پنجم

بدعت

در قرآن و حديث


138

139

درس يازدهم

بدعت در لغت و اصطلاح، بدعت‌گذاري در تعريف بدعت، عوامل پيدايش بدعت

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با مفهوم بدعت آشنا شويم.
ـ بدعت را از منظر لغت و اصطلاح شرح دهيم.
ـ ملاک تشخيص بدعت از سنت را بدانيم.
ـ عوامل پيدايش بدعت را بدانيم.
در اين درس به مفهوم بدعت به عنوان يکي از زشت‌ترين دروغ‌ها که حرام نيز مي‌باشد پرداخته‌ايم، در ابتدا اين واژه را از دو منظر لغوي و اصطلاحي شرح مي‌دهيم سپس به مواردي که سنت محسوب شده و بدعت نيست مي‌پردازيم و در نهايت عوامل پيدايش بدعت را شرح خواهيم داد.

140
بدعت در لغت و اصطلاح
به اتفاق مسلمانان، بدعت حرام است، از حرام‌هايي است كه
خداوند، وعده عذاب بر آن داده است. بدعت، از زشت‌ترين دورغ‌هاست، چون افترا بر خدا و رسول است بدعت را در لغت و اصطلاح بررسي مي‌كنيم.
اما در لغت، پديد آوردن و ساختن چيزي بدون نمونه قبلي است و در اصطلاح، بدعت چيزي است كه پديد آورده شود و در شريعت، اصلي كه بر آن دلالت كند نباشد، اما آن چه كه اصلي در شرع بر آن دلالت كند، شرعاً بدعت نيست، هر چند در لغت بدعت باشد.
بدعت در نظر شرع سه قيد دارد:
1. چيزي در اعتقادات يا احكام ديني، كم يا زياد شود.
2. دعوت و نشر در كار باشد.
3. دليلي شرعي بر اين كه به صورت كلي يا جزئي از دين است، وجود نداشته باشد.
دقت در اين قيدها حقيقت بدعت را روشن مي‌سازد، چيزي از دين كاستن يا بر آن افزودن، افترا بر خداوند است و خداوند از افتراي بر خدا نكوهش كرده است.(1)
پس اگر كسي چيزي پديد آورد كه سابقه نداشته و كار او ربطي و دخالتي به دين نداشته باشد، مثل برخي عادت‌ها يا بعضي از صنعت‌ها، از

1 . ر.ك: يونس: 59؛ حديد: 27.

141
نظر شرع، بدعت نيست، چون پديد آورنده ادعا نمي‌كند كه آن پديده از متن دين است. بنابراين، جشن‌هاي رسمي كه دولت‌هاي مختلف براي اهدافي بر پا مي‌كنند و ربطي به دين ندارد بدعت نيست، چون به عنوان اين كه شرع به آن دستور داده برگزار نمي‌كنند، اما حلال يا حرام بودن آن‌ها تابع موازين شرعي است.
بدعت گذاري در تعريف بدعت
تعريف بدعت و مفهوم آن روشن شد. از نمونه‌هاي بدعت، يكي هم اين است كه سيره گذشتگان معيار حق و باطل قرار گيرد. بعضي‌ها بسياري از امور را تنها به اين دليل كه در زمان صحابه و تابعين نبوده است، بدعت مي‌شمارند.
معيار در تشخيص بدعت از سنت، رجوع به «ثقلين » است، چه آن را به قرآن و عترت تفسير كنيم و چه آن را قرآن و سنت بدانيم، پس اگر چيزي از قرآن و سنت دلالت مي‌كرد كه آن جزء دين است، بدعت نيست، وگرنه، پخش و اشاعه آن در ميان مسلمانان به اين عنوان كه جزئي از شريعت است، بدعت است.
جشن براي ميلاد پيامبر صلي الله عليه و آله يا برخاستن براي قرآن و بوسيدن آن اگر از سوي يك مسلمان به اين عنوان انجام گيرد كه جزء دين است، اين‌ها بدعت نيست، چون اين گونه گرامي داشت براي پيامبر خدا يا قرآن، گر چه در شريعت اسلامي وارد نشده، ولي در اصول كلي دعوت كننده به تكريم و احترام پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌گنجد.

142
خداوند خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:
}وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ«1
تو را بلند آوازه كرديم.
روشن است كه جشن گرفتن براي آن حضرت، بلند آوازه ساختن اوست كه خدا از آن خبر داده است. دوستي پيامبر و خاندان او، دعوتِ قرآن و سنت است، جشن گرفتن براي او، اظهار آن محبت است. برخاستن به احترام قرآن و بوسيدن آن نيز همين گونه است. در كتاب‌هاي فقهي احكام ويژه‌اي در مورد قرآن است كه مسلمانان را به نگهداري آن و پرهيز از بي‌احترامي نسبت به آن فرا مي‌خواند.
عوامل پيدايش بدعت
پيدايش و گسترش بدعت در جامعه، عواملي دارد كه مهم‌ترين آن‌ها هواپرستي است. هواي نفس و شهرت طلبي نقش مهمّي در پيدايش اين تفكر داشته است و بدعت‌گذار هر چند مدعي نبوت نيست، ليكن كار او شعبه‌اي از ادعاي نبوت است.
اميرمؤمنان عليه السلام در خطبه‌اي خطاب به مردم فرمود:
«اي مردم! آغاز پيدايش فتنه‌ها، هواي نفسي است كه پيروي مي‌شود و احكامي است كه بدعت گذاري مي‌گردد و در آن با

1 . شرح: 4.

143
قرآن مخالفت مي‌شود، كساني هم در آن مورد از بدعت گذاران حمايت مي‌كنند... ».(1)
شهرت‌طلبي در زندگي انسان نقش مهمي دارد، اگر اين غريزه سر بر آورد، انسان را به ادعاي مقام‌ها و منصب‌هاي ويژه پيامبران وا مي‌دارد. شايد برخي از مذاهب رايج در ميان مسلمانان در قرن‌هاي نخستين از همين غريزه سرچشمه گرفته باشد.
برتري طلبي نسبت به زيردستان، تعصّب ناپسند و تسليم بودن نسبت به غيرمعصوم، عوامل سه گانه مهم در پيدايش و گسترش بدعت و امور غيرديني‌اند.
خلاصه درس
بدعت از حرام‌هايي است كه خداوند، وعده عذاب بر آن داده است. در لغت، پديد آوردن و ساختن چيزي بدون نمونه قبلي است اما در اصطلاح، بدعت چيزي است كه پديد آورده شود و در شريعت، اصلي كه بر آن دلالت كند نباشد، اما آن چه كه اصلي در شرع بر آن دلالت كند، شرعاً بدعت نيست، هر چند در لغت بدعت باشد. بدعت در نظر شرع سه قيد دارد:
1. چيزي در اعتقادات يا احكام ديني، كم يا زياد شود؛
2. دعوت و نشر در كار باشد؛
3. دليلي شرعي بر اين كه به صورت كلي يا جزئي از دين است،

1 . كافي، ج1، ص54، حديث 1.

144
وجود نداشته باشد.
معيار در تشخيص بدعت از سنت، رجوع به «ثقلين » است. اگر چيزي از قرآن و سنت دلالت مي‌كرد كه آن جزء دين است، بدعت نيست.
پيدايش و گسترش بدعت در جامعه، عواملي دارد كه مهم‌ترين آن‌ها هواپرستي است.
برتري طلبي نسبت به زيردستان، تعصّب ناپسند و تسليم بودن نسبت به غيرمعصوم، عوامل سه گانه مهم در پيدايش و گسترش بدعت و امور غيرديني‌اند.
خود آزمايي
1. بدعت را به طور کلي تعريف کنيد.
2. بدعت را از منظر لغت و اصطلاح شرح دهيد.
3. ملاک تشخيص بدعت از سنت را با مثال شرح دهيد.
4. عوامل پيدايش بدعت را توضيح دهيد.

145

درس دوازدهم

بدعت نيكو و بدعت زشت

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ مفهوم بدعت نيکو و زشت را بدانيم.
ـ مواردي را که به بدعت متهم مي‌شوند، شرح
دهيم.
در اين درس از تقسيم بدعت به نيکو و زشت صحبت خواهيم کرد و در ادامه احکام عملي را که بدعت نيستند اما به بدعت متهم مي‌شوند با ذکر ريشه‌هاي شرعي شرح خواهيم داد.
بدعت نيكو، بدعت زشت
اگر بدعت را دخالت در امر دين با كاستن يا افزودن در زمينه عقيده و شريعت بدانيم و فرقي ميان عبادات، معاملات و ايقاعات و سياسيات

146
قائل نباشيم، بدعت يك نوع بيشتر نيست، آن هم بدعتِ بد است. ليكن گاهي بدعت به خوب و بد تقسيم مي‌شود.
بدعتي كه قرآن و سنت از آن سخن مي‌گويد، دخالت در امر دين و افزايش يا كاهش در آن و تصرف در تشريع اسلامي است. بدعت به اين معني حرام و ناپسند است و قابل تقسيم به خوب و بد نيست.
آري، بدعت به معناي لغوي كه شامل دين و غيردين مي‌شود خوب و بد دارد. هر چيز نوپديدي كه براي زندگي جوامع سودمند باشد، مثل عادت‌ها و رسم‌ها كه انجام مي‌شود، بدون نسبت دادن آن به دين، و ذاتاً هم حرام نباشد، بدعت خوبي است، يعني كار تازه و سودمند براي جامعه است. مثل مراسم جشن ملي براي روز استقلال، يا تجمع براي ابراز تنفر از دشمنان، يا برگزاري جشن براي روز تولد يك قهرمان. پس هرچه كه خودش حلال باشد، مانعي نيست كه مردم بر محور آن هماهنگ شوند و آن را رسم و عادتي كنند كه در مناسبت‌ها عمل شود. ولي آن چه حرام باشد، اگر رسم و عادت رايج شود، مثل حضور زنانِ بي‌حجاب و آرايش كرده در مجالس مردانه كه براي استقبال يا مهماني برگزار مي‌شود، اين خودش ذاتاً حرام است نه به عنوان بدعت شرعي و دخالت در امور دين و تشريع برخلاف شرع، بلكه گناهي است كه رواج يافته، ولي نه به اسم دين و شريعت.
يك سري امور اعتقادي يا احكام عملي است كه به بدعت بودن متهم مي‌شود، با آن‌كه در قرآن و حديث، چه به صورت خاصّ يا عام، اصل و ريشه دارد، براي روشن شدن مسأله، به اختصار به اين امور مي‌پردازيم و

147
ريشه‌هاي شرعي آن را هم ياد مي‌كنيم.
الف. تقيّه هنگام ترس بر جان و مال
تقيه آن است كه مسلمان وقتي بر جان و مال و آبروي خويش بيمناك باشد، عقيده خود را پنهان دارد. اين امر مورد اتفاق همه مسلمانان است و از قرآن و سنت گرفته شده است.
جواز تقيه، افزون بر دليل نقلي، بر مبناي عقل هم صحيح و لازم است، چون از سويي حفظ جان و مال و آبرو واجب است و از سوي ديگر اظهار عقيده و عمل بر طبق آن عقيده يك وظيفه ديني است. ليكن در صورت تعارض اين دو تكليف واجب، عقل حكم مي‌كند كه انسان وظيفه مهم‌تر را بر مهم مقدم بدارد.
تقيه سلاح ضعيفان در برابر زورمندان فاسق است، اگر تهديد و خطري در كار نباشد، انسان عقيده‌اش را پنهان نمي‌كند و برخلاف اعتقادش نيز عمل نمي‌كند. به تصريح قرآن كريم در ماجراي عمارياسر، كسي كه به دست كافران گرفتار شود، اشكالي ندارد كه كلام كفرآميز بر زبان جاري كند تا از چنگ آنان رها شود، در حالي كه قلبش پر از ايمان و اعتقاد صحيح است.(1)
آيات تقيه هر چند در مورد تقيه از كافر است، ليكن ملاك آن‌كه حفظ جان و مال و آبرو در شرايط حساس و خطير است، مخصوص كافران نيست. پس اگر كسي عقيده خود را نزد مسلمانان آشكار كند يا

1 . }مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلاّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمانِ« (نحل: 106).

148
طبق آن عمل كند و احتمال قوي دهد كه از سوي مسلمانان در معرض خطر قرار مي‌گيرد، حكم تقيّه جاري است، يعني مي‌تواند از مسلمانان هم تقيه كند، همان طور كه جايز بود از كفار تقيه كند.
تاريخ خلفاي اموي و عباسي پر از ظلم و خفقان و ستم و زور است، در آن دوران تنها شيعيان نبودند كه به سبب اظهار عقايدشان مطرود و محصور بودند، بلكه در موضوعِ «خلق قرآن » در دوران مأمون، بيشتر محدثان اهل سنت نيز راه تقيه را پيمودند و پس از آن‌كه از سوي خليفه، فرمان عام در مورد خلق قرآن و حادث بودن آن صادر شد، عموم محدثان از روي تقيه اظهار موافقت كردند.(1)
ب. ازدواج موقت
فقه شيعه به پيروي از قرآن و سنت، دو گونه ازدواج را صحيح مي‌داند: ازدواج دائم و ازدواج موقت يا متعه، به اين صورت كه مرد و زن پيوند زناشويي را براي مدّت معيّني منعقد مي‌سازند و مبلغي را به عنوان مهريه تعيين مي‌كنند و پس از گذشتن آن مدّت تعيين شده، بدون اجراي طلاق، از هم جدا مي‌شوند. اگر از اين ازدواج موقّت فرزندي به دنيا بيايد، فرزند شرعي آن دو است و از آنان ارث مي‌برد. زن هم پس از سپري شدن مدت، بايد عدّه شرعي نگه دارد و اگر باردار است، بايد تا تولد فرزند عدّه نگه دارد و تا همسر موقّت آن مرد است يا در حال عدّه به سر مي‌برد، حق ازدواج با ديگري ندارد.

1 . تاريخ طبري، ج 7، ص 195 ـ 206.

149
از آن جا كه اسلام، ديني جامع و آخرين دين آسماني است، اين طرح را براي حلّ مشكل جنسي تجويز كرده است. جواني كه مشغول درس يا كار در خارج از كشور است و نمي‌تواند ازدواج دائم كند، سه گزينه در مقابل خود دارد:
الف. سركوبي غريزه جنسي و محروم ساختن خود از لذّت جنسي.
ب. رابطه نامشروع با زنان فاسد يا آلوده به بيماري‌ها.
ج. استفاده از راه حل ازدواج موقت بدون تحمّل بار نفقه و مشكلات ازدواج دائمي.
قرآن و سنت نبوي ازدواج موقت و متعه را مشروع مي‌دانند. قرآن كريم مي‌فرمايد:
}فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً«1
زناني را كه متعه مي‌كنيد، واجب است مَهر آنان را بپردازيد.
بيشتر مفسّرين اين آيه را مربوط به ازدواج موقت مي‌دانند. روايات شيعه و اهل سنت حكايت از عدم نسخ آن دارد و در زمان خليفه دوم جلوي عمل به اين حكم گرفته شد. شايسته است ياد شود كه سخن خليفه در اين مورد، نشان مي‌دهد كه اين‌گونه ازدواج در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جايز و رايج بوده و جلوگيري از آن تنها نظر شخصي او بوده است.(2)

1 . نساء: 24.
2 . شرح تجريد، قوشجي، بحث امامت، ص 464 و منابع ديگر.

150
دليل روشن بر اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله جلوي متعه را نگرفته است، روايت بخاري از عمران بن حصين است كه گويد: آيه متعه در قرآن نازل شد، ما در زمان پيامبر خدا به آن عمل مي‌كرديم و آيه‌اي هم نازل نشد كه آن را تحريم كند، پيامبر صلي الله عليه و آله هم تا زنده بود از آن نهي نكرد.(1)
ج. بداء، يا تغيير سرنوشت با كارهاي نيك و بد
خداوند متعال در مورد انسان دو نوع تقدير دارد:
1. تقدير حتمي و قطعي كه هرگز تغيير نمي‌يابد.
2. تقدير معلّق و مشروط، كه در صورت فقدان بعضي شرايط عوض مي‌شود و تقدير ديگري جاي آن مي‌نشيند.
با توجه به اين اصل، يادآور مي‌شويم كه عقيده به «بداء »، يكي از اصول اعتقادات اسلامي اصيل است كه همه فرقه‌هاي اسلامي در اعتقاد به آن اجمالاً اتّفاق نظر دارند.
حقيقت «بداء » بر دو اصل استوار است:
الف: اين كه خداي متعال قدرت مطلق دارد و مي‌تواند هر سرنوشت و تقديري را عوض كند و هر وقت بخواهد، تقدير ديگري جايگزين آن سازد، در حالي كه از پيش هر دو تقدير را مي‌داند و علم او هرگز تغيير نمي‌يابد.
پس خداوند هرگاه و هر چه بخواهد، مقدّرات مربوط به انسان را در

1 . صحيح بخاري، ج6، ص37 در تفسير آيه 196 سوره بقره.

151
زمينه عُمر و رزق و جز آن‌ها تغيير مي‌دهد و مقدّرات ديگري به جاي آن‌ها قرار مي‌دهد و هر دو تقدير هم در «امّ الكتاب » و علم الهي موجود است.
ب: اعمال قدرت و سلطه از سوي خدا و تغيير سرنوشت و مقدّرات، روي حكمت و مصلحت است. بخشي هم مربوط به عمل و گزينش خوب يا بد آدمي است. با اين امور، زمينه تغيير در سرنوشت پديد مي‌آيد.
آيات و روايات در اين مورد فراوان است. به چند نمونه اشاره مي‌شود:
1. }إِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْم حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ«1; «خداوند سرنوشت قومي را عوض نمي‌كند مگر آن‌كه وضعيت خودشان را عوض كنند. »
2. }وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَاْلأَرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ«2; «اگر مردم آبادي‌ها ايمان و تقوا داشته باشند، بركات را از آسمان‌ها و زمين بر آنان مي‌گشوديم، ليكن تكذيب كردند، پس آنان را به خاطر كاري كه مي‌كردند عقاب
كرديم. »
امام باقر عليه السلام فرمود: «صله رحم اعمال را پاك مي‌سازد و رشد مي‌دهد، اموال را مي‌افزايد، بلا را دفع مي‌كند، حساب را آسان مي‌سازد

1 . رعد: 11.
2 . اعراف: 96.

152
و اجل را به تأخير مي‌اندازد. » ( 1 )
با توجه به اين دو اصل، عقيده به بداء، عقيده قطعي اسلامي است و همه فرقه‌هاي اسلامي با قطع نظر از تعبير و نام و به كار بردن كلمه بداء، به آن معتقدند. محققان شيعه درباره كاربرد لفظ بداء، با توجه به تغييرناپذيري و عدم تبديل در علم خدا، تحقيقات قوي و ارزنده‌اي دارند كه اين‌جا مجال ذكر آن‌ها نيست.
د. خمس در قرآن و حديث
ريشه ماليات خمس، آيه شريفه قرآن است:
}وَاعْلَمُـوا أَنَّما غَنـِمْتُمْ مِـنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبي وَالْيَتامي وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلي عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ...«2
بدانيد هرگونه غنيمتي به دست آوريد، خمس آن براي خدا و براي پيامبر و براي نزديكان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه از آنان است، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق و باطل نازل كرديم ايمان آورده‌ايد...
آيه در موردي خاص يعني در روز بدر و رويارويي دو گروه مسلمان و كافر نازل شده است. ليكن سخن در باره واژه «غنيمت » در اين آيه است كه آيا معناي آن هر چيزي است كه انسان در زندگي به دست مي‌آورد، يا مخصوص غنائم جنگي است؟ غنيمت، اعم از دستاوردهاي ميدان

1 . كافي، ج2، ص470، حديث 13.
2 . انفال: 41.

153
جنگ است و مراد، هر چيزي است كه انسان به دست مي‌آورد. به برخي از تعابير اهل لغت اشاره مي‌شود:
خليل، ازهري و راغب، غُنم را چيزي دانسته‌اند كه انسان به دست مي‌آورد، دستاورد، آن چه بي‌مشقت به دست مي‌آيد، هر چه كه از دشمن يا ديگري به دست مي‌آيد.(1)
ابن فارس، اين واژه را به معناي دست يافتن به چيزي دانسته كه قبلاً مالك آن نبوده، سپس مخصوص به چيزي شده كه از مشركين گرفته مي‌شود.(2)
كاربرد اين كلمه در قرآن و حديث نبوي هم در مطلق چيزي است كه انسان به دست مي‌آورد.
قرآن كريم، واژه «مغنم » را در موردي به كار برده كه انسان چيزي به دست مي‌آورد، هر چند از راه غير جنگ، بلكه از طريق كار عادي دنيوي يا اخروي باشد و از آن با تعبير «مغانم كثيره » ياد كرده است.(3) در رواياتي هم كلمه مغنم و غنيمت و غُنم به كار رفته كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن‌ها را در معناي بهشت، آثار ماه رمضان به كار برده است.
از مجموع كاربردهاي اين كلمه در قرآن و حديث و كتب لغت و استعمالات عرب بر مي‌آيد كه معناي آن مطلق دستاورد انسان است، چه از دشمن يا غير او. در دوره‌هاي اخير، به عنوان يك اصطلاح شرعي در

1 . ر.ك: العين، تهذيب اللغة و مفردات، واژه "غنم".
2 . مقاييس اللغة، واژه غنم.
3 . }فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ« (نساء، 94).

154
مورد غنايم جنگي به كار رفته است و آيه ياد شده در اولين نبرد مسلمانان، تحت فرمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نازل شده است و اين كاربرد، تطبيق مفهوم كلي آن بر يك مورد خاص است.
وقتي مفهوم لفظ، هر دستاورد انسان است، ورود آن در موردي خاص، مفهوم آن را تخصيص نمي‌زند و دايره مفهوم عام آن را محدود نمي‌سازد. اينك مروري بر روايات در اين مورد داشته باشيم:
1. وجوب خمس در معدن از باب غنيمت
اهل سنت متفقند كه در ركاز (گنجينه طلا و نقره) خمس است و در معادن اختلاف دارند و حنفيه و مالكيه در آن به وجوب خمس قائل‌اند و شافعيه و حنبلي‌ها به يك چهلم. حنفي‌ها در وجوب خمس در معادن، به قرآن و سنت و قياس استدلال كرده و آيه }وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ« را ذكر كرده و معدن را غنيمت شمرده‌اند و از سنت هم به اين حديث نبوي كه فرموده است: در عجماء و بئر و معدن چيزي بر عهده نيست، ولي در ركاز خمس است ركاز شامل معدن و گنج مي‌شود، چون در جايي نهان است، چه از سوي خدا يا مخلوق.
از مجموع روايات اهل سنت برمي‌آيد كه خمس در چهار مورد واجب است:
گنجينه طلا و نقره، گنج، معدن، جواهرات دفن شده. از صحابه كساني همچون ابن عباس، ابوهريره، جابر، عبادة بن صامت، انس بن

155
مالك، وجوب خمس در اين موارد را روايت كرده‌اند.(1)
به روايت جابر بن عبدالله، رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «در حيوان چرنده، در چاه و در معدن چيزي نيست، ولي در ركاز خمس است. » شعبي گفته است: ركاز، گنج معمولي است.(2)
عبادة بن صامت گويد: از قضاوت و حكم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اين بود كه در معدن، چاه، حيوان فرار كرده، غرامتي نيست، اما در ركاز خمس است.(3)
مردي از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله سؤال‌هايي كرد، از جمله اين كه: در خرابه‌ها و نشانه‌ها گنج مي‌يابيم، حضرت فرمود: در آن‌ها خمس است.(4)
2. خمس در سود كسب
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله دستور داد از هر چه انسان به دست مي‌آورد، چه سود كسب يا جز آن، خمس داده شود. برخي از روايات چنين است:
گروهي از عبدالقيس حضور پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آمدند و گفتند: مشركان بين ما و شما هستند و جز در ماه‌هاي حرام دسترسي به

1 . مسند احمد، ج1، ص314؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص839 (چاپ 1373ه‍ ).
2 . همان، ج3، ص335.
3 . همان، ج5، ص326.
4 . همان، ج2، ص186.

156
شما نداريم. به ما توصيه جامعي بفرما كه اگر به آن عمل كنيم وارد بهشت شويم، ديگران را هم به آن فرا بخوانيم. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: شما را به چهار چيز فرمان مي‌دهم و از چهار چيز نهي مي‌كنم. شما را فرمان مي‌دهم به ايمان به خدا، آيا مي‌دانيد ايمان چيست؟ شهادت به يكتايي خدا، اداي نماز، پرداخت زكات و دادن خمس غنائم.(1)
روشن است كه پيامبر صلي الله عليه و آله ، از بني عبد القيس نخواسته كه غنائم جنگي را بپردازند، چرا كه آنان در غير از ماه‌هاي حرام از قبيله خود نمي‌توانستند بيرون روند، چون از مشركان مي‌ترسيدند. پس مقصود از غنائم، يعني آن چه به دست مي‌آورند.
آن حضرت به شرحبيل بن عبدكلال، حارث بن عبدكلال و نعيم بن عبدكلال. صاحبان قبيله ذي رعين، معافر و همدان نوشت: «اما بعد، فرستاده شما برگشت و يك پنجم خمس خدا را از غنايم پرداختيد ».(2)
به سعد هذيم از قضاعه و به جذام، نامه‌اي نوشت و واجبات صدقه را بيان فرمود و دستور داد كه صدقه و خمس را به دو فرستاده‌اش اُبي و عنبسه يا هر كه را اين دو بفرستند بپردازند.(3)
به فُجيع و پيروان او نوشت: «از محمد پيامبر به فُجيع و پيروان او كه مسلمان شده و نماز خوانده، زكات پرداخته‌اند و خدا و رسولش را

1 . صحيح بخاري، ج8، ص217 وج1، ص13 و19 وج3، ص53؛ صحيح مسلم، ج1، ص35 ـ 36؛ سنن نسائي، ج1، ص323 و منابع ديگر.
2 . الوثائق السياسيه، ص227، شماره 110 (چاپ چهارم، بيروت).
3 . الطبقات الكبري، ج1، ص270.

157
اطاعت كرده و خمس درآمدها را براي خدا پرداخت كرده‌اند ».(1)
به پادشاهان حمير نوشت: «زكات مي‌دهيد و از غنايم، خمس براي خدا و سهم خاص پيامبر را و آن چه را خداوند بر مؤمنان به صورت صدقه واجب ساخته مي‌پردازيد ».(2)
به بني ثعلبة بن عامر نوشت: «هر كه از آنان مسلمان شد و نماز برپا داشت و زكات داد و خمس غنيمت و سهم پيامبر را پرداخت... ».(3)
به بعضي از بزرگان جهينه نوشت: «هر كه از آنان مسلمان شد و نماز برپا داشت و زكات داد و از خدا و پيامبرش اطاعت كرد و خمس غنائم را پرداخت ».(4)
از اين نامه‌ها به روشني برمي‌آيد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله از آنان نخواسته كه خمس غنائم جنگ‌هايي را كه در آن‌ها شركت داشتند بپردازند، بلكه خمس و صدقه‌اي را كه در اموال آنان بوده مي‌طلبيده است. از آنان خمس مي‌طلبيد، بدون آن‌كه شرط كند وارد جنگ شده باشند و غنائمي به دست آورده باشند.
به علاوه، حاكم اسلامي يا جانشين او عهده‌دار جمع آوري غنائم جنگ پس از پيروزي و تقسيم آن‌ها پس از استخراج خمس آن‌هايند و هيچ يك از جنگجويان مالك چيزي جز آنچه از لباس و سلاح كشته به

1 . همان، ص304 ـ 305.
2 . فتوح البلدان، ج1، ص82؛ سيره ابن هشام، ج4، ص258.
3 . الاصابة، ج2، ص189؛ أسد الغابه، ج3، ص34.
4 . الطبقات الكبري، ج1، ص271.

158
دست مي‌آورند، نيستند وگرنه دزدي كرده‌اند. پس وقتي اعلان جنگ و جداكردن خمس غنائم در دوران پيامبر صلي الله عليه و آله ، از شؤون پيامبرخدا صلي الله عليه و آله است، درخواست خمس از مردم و تأكيد بر آن در نامه‌ها و قراردادها براي چيست؟ معلوم مي‌شود آنچه را مي‌طلبيده، مربوط به غنائم جنگ نبوده است.
از ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز رواياتي نقل شده كه بر اين دلالت مي‌كند. يكي از شيعيان به امام جواد عليه السلام نوشت: آيا خمس بر همه چيزهايي است كه كسي بهره مي‌برد، كم باشد يا زياد؟ از همه انواع درآمد و بر صنعتگران هم هست؟ و چگونه است؟ امام عليه السلام نوشت: «خمس پس از مؤونه و مخارج است. » ( 1 )
از اين جواب كوتاه برمي آيد كه آنچه را پرسنده گفته، امام عليه السلام تأييد كرده است و كيفيت پرداخت و محاسبه خمس هم ياد شده است.
سماعه گويد: از امام كاظم عليه السلام درباره خمس پرسيدم. فرمود: «هر چه كه مردم به دست آورند، كم باشد يا زياد، خمس دارد. » ( 2 )
احاديث ديگري از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام است كه بر شمول خمس نسبت به هر درآمد دلالت دارد.
ه‍ . رجعت

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب 8 از ابواب خمس، حديث 1.
2 . همان، ح 6.

159
رجعت به معناي بازگشت است. در اصطلاح، به بازگشت زندگي به مجموعه‌اي از مردگان پس از نهضت جهاني حضرت مهدي عليه السلام گفته مي‌شود. اين بازگشت، پيش از فرارسيدن روز قيامت است و بنابراين، سخن از بازگشت و رجعت، از نشانه‌هاي قيامت است. ظهور امام مهدي عليه السلام ، چيزي است، بازگشت حيات به شماري از مرده‌ها چيز ديگر، همچنان كه رستاخيز هم مسأله سومي است كه بايد همه اين‌ها را از هم تفكيك كرد.
شيخ مفيد گفته است: خداوند، گروهي از امت محمد صلي الله عليه و آله را پس از مرگشان، قبل از روز قيامت بر مي‌انگيزد. اين عقيده به آل محمد صلي الله عليه و آله اختصاص دارد و قرآن هم گواه آن است.(1)
سيد مرتضي هم در باره رجعت نزد شيعه مي‌گويد: عقيده شيعه اماميه اين است كه خداوند، هنگام ظهور امام زمان، گروهي از پيروان او را كه پيشتر در گذشته‌اند بر مي‌گرداند، تا به ثواب ياري او و ديدار دولتش برسند. بعضي از دشمنانش هم بر مي‌گردند، تا از آنان انتقام گرفته شود. آن‌گاه پيروان آن حضرت از ديدن ظهور و غلبه حق و برتري حق پرستان لذت مي‌برند.(2)
علامه مجلسي گويد: رجعت مخصوص كساني است كه مؤمن

1 . بحارالأنوار، ج53، ص136 به نقل از "المسائل السرويّه".
2 . همان، به نقل از رساله او در جواب سؤالات اهل ري.

160
خالص يا منافقِ محض از امت اسلام باشند، نه از امت‌هاي پيشين.(1) پس عقيده به رجعت، از امور مسلم و قطعي است وروايات فراواني كه از ائمه معصومين عليهم السلام آمده، جايي براي ترديد در آن باقي نمي‌گذارد.
در امت‌هاي پيشين نيز، رجعت‌هاي بسياري اتفاق افتاده است، همچون:
1. احياي گروهي از بني اسرائيل؛(2)
2. احياي كشته بني اسرائيل؛(3)
3. مرگ هزاران نفر و زنده شدن دوباره آنان؛(4)
4. برانگيختگي عُزير پس از گذشت صدسال از مرگ وي؛(5)
5 . زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي عليه السلام .(6)
پس از وقوع رجعت در امت‌هاي پيشين، آيا مجالي براي شك در امكان آن باقي مي‌ماند؟
وقوع رجعت در امت‌هاي پيشين، وقوع آن را در اين امت نيز تأييد مي‌كند. ابوسعيد خدري روايت كرده است كه پيامبر خدا صلي الله عليه و

1 . همان. وي سخنان علماي شيعه را درباره رجعت در همان جلد از بحارالأنوار (ص 22‌ـ 144) آورده است.
2 . بقره: 55 ـ 56.
3 . همان: 72 ـ 73.
4 . همان: 243.
5 . همان: 259.
6 . آل عمران: 49.

161
آله فرمود:
«شما وجب به وجب و ذراع به ذراع از سنت‌هاي پيشينيان پيروي خواهيد كرد، حتي اگر آنان وارد سوراخ سوسماري هم شده باشند، شما نيز چنين خواهيد كرد. گفتيم: دنباله روي از يهود و نصارا اي رسول خدا؟ فرمود: پس كي؟ » ( 1 )
صدوق نيز روايت كرده است كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
«هر چه در امت‌هاي گذشته بوده، در اين امت هم همانند آن خواهد بود، گام به گام و مو به مو. » ( 2 )
از آن‌جا كه رجعت در امت‌هاي گذشته از حوادث مهم بوده، پس بايد مانند آن در اين امت هم به دليل همگوني و مشابهت پيش آيد.
مأمون عباسي از حضرت رضا عليه السلام در باره رجعت پرسيد. آن حضرت جواب فرمود: حق است، در امت‌هاي گذشته هم بوده، قرآن هم از آن سخن گفته و پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هم فرموده است: در اين امت، هر چه در امت‌هاي پيشين بوده خواهد بود، گام به گام و مو به مو.(3)
اين حقيقت رجعت و دلايل آن است. معتقدان به آن هم بيش از اين ادعايي ندارند و خلاصه‌اش بازگشت حيات به دو گروه از نيكان و بدان

1 . صحيح بخاري، ج9، ص112.
2 . كمال الدين، ص567
3 . بحارالانوار، ج53، ص59، ح 45.

162
پس از ظهور امام مهدي عليه السلام و پيش از قيامت است و آن را جز كسي كه به دلايل آن دقت نكند، انكار نمي‌كند.
خلاصه درس
گاهي بدعت به خوب و بد تقسيم مي‌شود. بدعتي كه قرآن و سنت از آن سخن مي‌گويد، دخالت در امر دين و افزايش يا كاهش در آن و تصرف در تشريع اسلامي است. بدعت به اين معني حرام و ناپسند است و قابل تقسيم به خوب و بد نيست. بدعت به معناي لغوي كه شامل دين و غيردين مي‌شود خوب و بد دارد. بدعت خوب هر چيز نوپديدي كه براي زندگي جوامع سودمند باشد مثل مراسم جشن ملي براي روز استقلال. يك سري امور اعتقادي يا احكام عملي است كه به بدعت بودن متهم مي‌شود که عبارتند از:
الف. تقيّه هنگام ترس بر جان و مال؛
ب. ازدواج موقت؛
ج. بداء، يا تغيير سرنوشت با كارهاي نيك و بد؛
د. خمس در قرآن و حديث؛
ه‍ . رجعت.
خود آزمايي
1. مفهوم بدعت نيکو و زشت را شرح دهيد.
2. مواردي را که به بدعت متهم مي‌شوند، نام برده و شرح دهيد.

163

164

163

165

بخش ششم

امامت

نزد شيعه و اهل سنت


166

امامت نزد شيعه و اهل سنت


167

درس سيزدهم

نقش امامت نزد شيعه اماميه، ساختار حكومت اسلامي پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله

ساختار اول: تعيين امام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله
هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ‌ قادر باشيم نقش امامت را از ديدگاه شيعه اماميه و اهل سنت مقايسه کنيم.
ـ جهت‌گيري در باب حکومت اسلامي و رهبري جامعه را بدانيم.
ـ دلايل حمايت‌کننده از نظريه لزوم تعيين امام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله را بدانيم.
ـ حديث يوم الدار و منزلت را شرح دهيم.
ـ با واقعه روز غدير خم آشنا شويم.

168
در اين درس نقش امام از ديدگاه اهل سنت و شيعه اماميه را
مورد مقايسه قرار مي‌دهيم سپس به دو شکل ساختار رهبري و حکومت اسلامي اشاره خواهيم کرد و نهايتاً ساختار اول را توضيح خواهيم
داد.
نقش امامت نزد شيعه اماميه
حقيقت امامت نزد اهل سنت، با آن چه نزد شيعه است فرق دارد. اهل سنت به امام به عنوان رئيس يك دولت نگاه مي‌كنند كه مردم يا نمايندگان مردم او را انتخاب مي‌كنند. در چنين حاكمي جز برخي صفات معروف، چيزي شرط نيست و روشن است كه اعتقاد به رياست يك رئيس جمهور يا نخست وزير، از اصول اعتقادي نيست كه اگر كسي به پيشوايي و رهبري او اعتقاد نداشته باشد، فاسق به شمار آيد.
اما شيعه اماميه به «امامت » به عنوان استمرار وظايف رسالت مي‌نگرند (نه خود رسالت، چون با رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله ، نبوت و پيامبري ختم شد). دست يافتن به چنين مقامي يك سلسله صلاحيت‌هاي بالا مي‌طلبد كه كسي آن‌ها را نمي‌يابد مگر آن كه تحت عنايت‌هاي ويژه الهي قرار گيرد و در اصول و فروع دين و در عدالت و عصمت و رهبري حكيمانه و شؤون ديگر، جاي پيامبر صلي الله عليه و آله بنشيند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خلأ بزرگ و مهمي را در حيات امت اسلامي پر مي‌كرد و مسؤوليت‌ها و كارهاي او تنها دريافت وحي الهي و رساندن به مردم نبود، بلكه وظايف زير را هم بر عهده داشت:
1. تفسير قرآن و شرح اهداف آن و كشف رموز و اسرار كتاب خدا.

169
2. بيان احكام موضوعات و مسائلي كه در زمان حيات و دعوتش پيش مي‌آمد.
3. پاسخ به سئوال‌هاي دشوار و شبهه انگيز دشمنان اسلام.
4. حفاظت از دين در برابر تحريف و مراقبت از اصول و فروع
دين.
امامت نزد شيعه اماميه حقّ كسي است كه افزون بر رهبري در امور دنيا مثل تأمين امنيت كشور و حفظ مرزها و اجراي حدود و نشر دين حنيف با تلاشي پيگير بتواند به طور کامل اين خلأ بزرگ را كه با رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله پيش مي‌آيد پر كند.
ساختار حكومت اسلامي پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله
در شكل و ساختار حكومت و رهبري پس از پيامبر صلي الله عليه و آله ، دو نظريه و جهت‌گيري ميان مسلمانان رواج دارد:
1. اين كه شكل حكومت، انتصابي است و امام پس از پيامبر صلي الله عليه و آله ، به فرمان خدا و از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله تعيين مي‌شود.
2. كار به دست مردم و انتخاب آنان سپرده مي‌شود، به يكي از شكل‌هايي كه گفته خواهد شد.
مصالح امت اسلامي در آن زمان، كدام يك از دو شيوه و نظريه فوق را اقتضا مي‌كرد؟

170
ساختار اول: تعيين امام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله
مصلحت امت در آن زمان مي‌طلبيد كه امام و پيشوايي كه جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله شود، از زبان پيامبر و در حال حيات او تعيين شود و بدون آن امت در مخاطرات بزرگي مي‌افتاد. دلايل آن عبارت است از:
1. محال بودن رها کردن امت بدون پيشوا
عقل حكم مي‌كند وقتي يك انسان مصلح، از رهگذر سال‌ها تلاش سخت و پيگير، بتواند يك طرح اجتماعي مخصوص به خود را به اجرا درآورد و راهي نو براي جامعه بشري عرضه كند، بايد بينديشد كه به چه وسيله‌اي مي‌تواند آن طرح را باقي بدارد و تضميني براي استمرار، بلكه رشد و پيشرفت آن فراهم آورد؟
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه از بزرگ‌ترين شخصيت‌هاي جهاني در تاريخ بشري است، با آييني كه آورد، زمينه مناسبي براي يك تحول الهي جهاني و بزرگ و برپايي يك تمدن جديد و بي‌نظير فراهم ساخت. براي هدايت هميشگي امّتش و اداره آنان و شكل حكومت پس از خودش فكر و برنامه‌اي داشت و آن را بيان كرد، چرا كه معقول نيست اين پيامبر فرزانه، پايه‌هاي يك شريعت و آيين جاودانه را بنا نهد، ولي طرحي قوي براي شكل رهبري پس از خود كه ضامن بقاي آن آيين باشد، نداشته باشد.
پيامبري كه براي بيان كوچك‌ترين مسأله كه براي سعادت بشر مورد

171
نياز است، كوتاهي نكرد، چگونه ممكن است در زمينه رهبري جامعه اسلامي و ساختار و چگونگي آن ساكت باشد و جامعه اسلامي را سرگردان به حال خود رها كند، به گونه‌اي كه تكليف خود را ندانند؟
2. امت اسلامي و خطر سه جانبه
مراجعه به تاريخ و درك شرايطي كه در زمان رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله بر منطقه و جهان حاكم بود و دقت در شرايط پيش از رحلت، به روشني انتصابي بودن منصب امامت را ثابت مي‌كند، زيرا سه خطر مهم موجوديت اسلام را تهديد مي‌كرد:
1. امپراتوري روم؛
2. امپراتوري ايران؛
3. منافقين داخلي.
نسبت به خطر اول پيامبر خدا صلي الله عليه و آله همواره حتي تا آخرين لحظه حيات خويش به آن مي‌انديشيد. از اين رو در آستانه وفاتش سپاه عظيمي به فرماندهي «اسامة بن زيد » تجهيز كرد و براي رويارويي با روميان اعزام نمود و هر كه را كه از آن تخلف كند لعن كرد.
نسبت به خطر دوم نيز كافي است بدانيم كه دشمن تندخويي بود كه نامه پيامبر صلي الله عليه و آله را پاره كرد و به حاكم يمن نوشت كه رسول خدا صلي الله عليه و آله را دستگير كرده، خودش يا سرش را براي وي بفرستد.
نسبت به خطر سوم بايد بدانيم كه گروه منافقان در مدينه پيوسته

172
براي پيامبر صلي الله عليه و آله مزاحمت ايجاد مي‌كردند و با توطئه‌هاي گوناگون آن حضرت را مي‌آزردند و حركت رسول خدا صلي الله عليه و آله را با مشكلات مواجه مي‌ساختند.
با وجود اين مثلث خطرناك، آيا صحيح بود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
امت اسلامي و دين اسلام را بدون يك رهبر معين به حال خود رها
كند؟
پيامبر مي‌دانست كه رها كردن اين مجموعه بدون نصب پيشوايي معين، به پراكندگي و كشمكش قبيله‌اي خواهد انجاميد و دشمنان از اين نزاع و اختلاف و كشمكش سود خواهند برد.
3. تعيين امام در احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله
پيامبر صلي الله عليه و آله در موضوع «رهبري » و «خلافت »، بارها روش «انتصاب » را پيش گرفته است، نه راه «انتخابات مردمي » را. اين موضوع از چند جهت قابل اثبات است:
1ـ3. حديث يوم الدّار
پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله ، خداوند متعال آن حضرت را مكلف نمود كه رسالت خويش را به افراد قبيله خود ابلاغ كند.
پيامبر صلي الله عليه و آله سران بني هاشم را جمع كرد و فرمود:
«اي فرزندان عبدالمطّلب! من هرگز جواني را نمي‌شناسم در ميان عرب، كه بهتر از آن چه من برايتان آورده‌ام، براي قوم

173
خودش آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را برايتان آورده‌ام و پروردگارم فرمان داده است كه شما را به آن فراخوانم. كدام يك از شما در اين مسأله مرا پشتيباني مي‌كند، تا برادرم و جانشين، وزير و خليفه من ميان شما باشد؟ »
پيامبر صلي الله عليه و آله عبارت اخير را چند بار تكرار كرد و در هر بار، جز علي عليه السلام كسي برنخاست. در بار سوم پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:
«اِنَّ هذا اَخي ووَصيّي وخَليفَتي فيكُمْ، فَاسْمَعُوا لَهُ وأَطيعُوا. » ( 1 )
اين شخص، برادرم، وصي و جانشين من در ميان شماست، پس از او شنوايي و فرمانبرداري داشته باشيد.
2ـ3. حديث منزلت
پيامبر صلي الله عليه و آله جايگاه علي عليه السلام را نسبت به خود همچون منزلت و موقعيت هارون نسبت به حضرت موسي شمرد و از منصب‌ها و منزلت‌هاي هارون نسبت به موسي چيزي جز نبوّت را استثنا نكرد، آن جا كه فرمود:
«يا عَليّ اَما تَرضي اَنْ تَكونَ مِنّي بِمَنزلةِ هارونَ مِن موسي إلاّ انّه لا نبي بَعدي؟ » ( 2 )

1 . مسند احمد، ج 1، ص 159؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 406؛ تفسير طبري (جامع البيان)، ج 19، ص 74 ـ 75؛ تفسير سوره شعراء، آيه 214.
2 . صحيح بخاري، ج 6، ص 3، در حوادث جنگ تبوك؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 120، باب فضائل امام علي7؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 55؛ مسند احمد، ج 1، صص 173، 175، 177، 179، 182، 185 و230 ... ؛ سيره ابن هشام، ج 4، ص 163، غزوه تبوك.

174
يا علي! آيا نمي‌خواهي نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسي باشي، جز اين كه پس از من پيامبري نيست؟
هارون در زمان حضرت موسي مقام نبوت، خلافت و وزارت داشت.(1) حديث منزلت همه اين منصب‌ها را كه براي هارون ثابت است، به جز نبوّت، براي علي عليه السلام ثابت مي‌كند.
3ـ3. نصب امام در روز غدير
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله جانشين و وصي خود را گاهي به صورت كلّي مي‌شناسانيد، گاهي به صورت خاص، يعني با ذكر نام خليفه و جانشين. ليكن با اين همه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نداي خويش را در آن روز به هر مسلمان دور و نزديك رساند و هر ابهام و پيچيدگي و شك و شبهه را در اين زمينه برطرف ساخت. هنگام بازگشت از حجة الوداع، در سرزميني به نام «غديرخم » توقف كرد و به همه حاجياني كه با او بودند خبر داد كه از سوي خداي متعال مأمور است پيامي را به آنان برساند، به نحوي كه اگر آن پيام را نرساند، گويا هيچ چيز از رسالت او را ابلاغ نكرده است.(2)
سپس بر فراز منبري كه از هودج و كجاوه شتران برافراشته شده بود

1 . ر.ك: مريم: 53؛ اعراف: 142؛ طه: 29.
2 . مائده: 67.

175
بالا رفت و خطاب به مردم فرمود:
نزديك است كه فراخوانده شوم و پاسخ دهم. شما چه مي‌گوييد؟
گفتند: شهادت مي‌دهيم كه تو ابلاغ كردي، نصيحت نمودي و تلاش كردي، خدايت پاداش نيك دهد.
فرمود: آيا گواهي نمي‌دهيد كه معبودي جز خدا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست و اين كه رستاخيز آمدني است و شكّي در آن نيست؟
گفتند: آري گواهي مي‌دهيم.
فرمود: من پيش از شما مي‌روم و بر حوض كوثر وارد مي‌شوم، نيك بنگريد كه پس از من با ثقلين (كتاب و عترت) چگونه رفتار خواهيد كرد.
سپس دست «علي » را گرفت و بالا برد، او را به همه آن مردم شناساند، سپس فرمود: اي مردم! چه كسي از مؤمنان نسبت به خود آنان شايسته‌تر است؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند.
فرمود: خداوند مولاي من است و من مولاي مؤمنانم و من به آنان از خودشان شايسته‌ترم و ولايتم بيشتر است، پس هر كه من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست «فمن كنتُ مولاهُ فَهذا فعلي مولاه ».
حديث غدير را 110 نفر از صحابه، 84 نفر از تابعين و 360 نفر از علما و محدثان نقل كرده‌اند. با وجود اين تواتر، هيچ ترديدي در اصالت و درستي اين حديث باقي نمي‌ماند. گروهي از علما نيز كتاب‌هاي مستقلّي پيرامون حديث «غدير » نگاشته‌اند كه جامع‌ترين و پر سَنَدترين

176
آن‌ها كتاب «الغدير » مرحوم علامه اميني (1320 ـ 1390 ه‍ .ق) است.
اينك بايد ديد مقصود از واژه «مولي » چيست و مولا بودن علي عليه السلام به چه معناست؟ شواهد بسياري گواهي مي‌دهد كه مقصود از اين لفظ، پيشوا و رهبر و سرپرست است. به برخي از اين شواهد و قرائن اشاره مي‌شود:
الف: در حادثه غدير، رسول خدا صلي الله عليه و آله دستور داد حجّاجي كه همراه وي از حج برمي‌گشتند، در يك زمين خشك و بي آب و آبادي فرود آيند، حرارت آن نيمروز چنان بود كه هر يك از حاضران در آن صحنه، بخشي از عباي خود را زير پا گذاشته بودند و بخشي را روي سرگرفته بودند تا از شدت گرماي خورشيد، نگاهشان دارد.
پيامبر صلي الله عليه و آله در آن حالت خاص مي‌خواست نكته‌اي مهم و سرنوشت‌ساز در هدايت امت بيان كند. چه چيزي مهم‌تر از تعيين رهبري كه مايه وحدت مسلمانان و نگهدارنده دين آنان است؟
ب: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پيش از ذكر ولايت امام علي عليه السلام ، از اصول سه‌گانه دين يعني توحيد، نبوت و معاد سخن گفت و از مردم نسبت به آن‌ها اعتراف گرفت، سپس مسأله ولايت امام علي عليه السلام را طرح كرد. اعتراف گرفتن نسبت به آن اصول سه‌گانه، ما را به شناخت اهميت پيامي كه رسول خدا مأمور به ابلاغ آن به مردم در «غديرخم » بود، رهنمون مي‌شود. هدف پيامبر صلي الله عليه و آله را از

177
نگه داشتن مردم در آن شرايط استثنايي و آن اجتماع عظيم صرفاً توصيه به محبت و مهرورزي به شخص معين نبوده است.
ج: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پيش از ابلاغ رسالت الهي در شأن علي عليه السلام ، از ولايت و مولويت خويش سخن گفت و فرمود: خدا مولاي من است و من مولاي مؤمنانم و من بر آنان از خودشان شايسته‌ترم. ذكر اين مطالب دليل آن است كه مولا بودن علي عليه السلام از سنخ مولا بودن پيامبر صلي الله عليه و آله است و آن حضرت به فرمانِ خدا، آن مولويت و اولويت را كه خود داشت، براي علي عليه السلام هم ثابت كرد.
خلاصه درس
حقيقت امامت نزد اهل سنت، با آن چه نزد شيعه است فرق دارد. اهل سنت به امام به عنوان رئيس يك دولت نگاه مي‌كنند كه مردم يا نمايندگان مردم او را انتخاب مي‌كنند در چنين حاكمي جز برخي صفات معروف، چيزي شرط نيست اما شيعه اماميه به «امامت » به عنوان استمرار وظايف رسالت مي‌نگرند (نه خود رسالت، چون با رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله ، نبوت و پيامبري ختم شد). دست يافتن به چنين مقامي يك سلسله صلاحيت‌هاي بالا مي‌طلبد كه كسي آن‌ها را نمي‌يابد مگر آن كه تحت عنايت‌هاي ويژه الهي قرار گيرد.
در شكل و ساختار حكومت و رهبري پس از پيامبر صلي الله عليه و آله

178
، دو نظريه و جهت‌گيري ميان مسلمانان رواج دارد:
1. اين كه شكل حكومت، انتصابي است و امام پس از پيامبر صلي الله عليه و آله ، به فرمان خدا و از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله تعيين مي‌شود.
2. كار به دست مردم و انتخاب آنان سپرده مي‌شود، به يكي از شكل‌هايي كه گفته خواهد شد.
دلايل تعيين امام از سوي پيامبرعبارت است از:
1. محال بودن ترك امت بدون پيشوا؛
2. امت اسلامي و خطر سه جانبه؛
3. تعيين امام در احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله .
خود آزمايي
1. جايگاه امامت را از ديدگاه شيعه اماميه و اهل سنت مقايسه کنيد.
2. دو جهت‌گيري در باب حکومت اسلامي و رهبري جامعه را نام ببريد.
3. دلايل حمايت کننده از نظريه لزوم تعيين امام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله را شرح دهيد.
4. حديث يوم الدار و منزلت را شرح دهيد.
5. جريان روز غدير خم را شرح دهيد.

179

180

درس چهاردهم

ساختار دوم: سپردن كار به مردم، سنت نبوي و دوازده امام، اوصاف امام

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ راه‌هاي انتخاب خليفه در ساختار دوم اداره حکومت اسلامي را بدانيم.
ـ با آوردن روايت‌هايي از کتب صحاح و سند اهل سنت، ديدگاه پيامبر صلي الله عليه و آله در خصوص تعيين خلفاي بعد از حضرت علي عليه السلام را شرح دهيم.
ـ با ويژگي و صفت امام از ديدگاه شيعه اماميه آشنا شويم.
در اين درس نظريه سپردن کار به مردم در تعيين خليفه حکومت اسلامي را شرح خواهيم داد به طوري که سه راه انتخاب و تعيين خليفه را مورد بررسي قرار مي‌دهيم و سپس با اشاره به رواياتي، ديدگاه پيامبر را

181
در جهت انتخاب خلفاي پس از حضرت علي عليه السلام بيان مي‌‌کنيم و در نهايت با شرح سه ويژگي و صفت امام از ديدگاه شيعه اماميه درس را به پايان مي‌بريم.
ساختار دوم: سپردن كار به مردم
بحث گذشته روشن ساخت كه شكل حكومت پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله همان شكلِ انتصاب كسي به امامت است كه پس از رسول خدا، خلأ وجودي او را پر كند. گروهي از مردم معتقدند كار حكومت پس از پيامبر صلي الله عليه و آله به انتخاب مردم واگذار شده و خليفه به يكي از راه‌هاي زير انتخاب و تعيين مي‌شود:
1. اجماع مسلمانان؛
2. شوراي مهاجرين و انصار؛
3. بيعت اهل حلّ و عقد.
اما بررسي مختصر اين سه شيوه:
1. اجماع مسلمانان
نظريه اجماع مسلمين بر رهبري يكي از مسلمانان به صورت عملي حتي براي يك بار هم تحقق نيافته است. خلافت ابوبكر، نتيجه مشاركت مردم در انتخاب او براي حكومت نبوده، بلكه تنها چهارنفر او را انتخاب كردند، يعني عمر بن خطاب و ابوعبيده از مهاجران و بشير بن سعد و اُسيد بن حُضير از انصار. بزرگان صحابه و چهره‌هاي شاخص، مانند امام

182
علي بن ابي طالب، مقداد، ابوذر، حذيفة بن يمان، اُبي بن كعب، طلحه و زبير و ده‌ها نفر ديگر از صحابه در آن مجلس حضور نداشتند. خزرجي‌ها هم با آن كه در سقيفه حضور داشتند، از بيعت با ابوبكر امتناع كردند.(1) پس هيچ اجماعي بر خلافت ابوبكر، شكل نگرفت.
وقتي وضع تعيين ابوبكر چنين باشد، خلافت ديگران روشن است، چرا كه ابوبكر، عمر را براي جانشيني خود تعيين كرد، جماعتي از صحابه بر اين تعيين و نصب اعتراض كردند.(2) اگر تعيين عمر از سوي ابوبكر صرفاً يك پيشنهاد و معرّفي نامزد بود، جايي براي اعتراض صحابه نبود.
تعيين خليفه سوم از راه شورايي مركب از شش نفر صورت گرفت كه از طرف خليفه دوم تعيين شدند و اين نوعي تعيين خليفه بود كه ديگران را از مراجعه به آراي عمومي بازداشت.
از جمله موانعي كه تحقق اجماع مسلمين را غير عملي مي‌سازد، پراكندگي مسلمانان در اطراف دنياست و اين مسأله، كار اجماع بر يك شخص معيّن را محال يا دشوار مي‌سازد.
2. آيا شوري اساس حكومت است؟
برخي از اهل سنت كوشيده‌اند ساختار حكومت اسلامي بر پايه شورا را به منزله رفراندوم و مراجعه به آراي عمومي ترسيم كنند و به دو آيه استدلال كرده‌اند:

1 . تاريخ طبري، ج3، ص210؛ سيره ابن هشام، ج2، ص660.
2 . الامامة والسياسة، ج1، ص24 ـ 25.

183
آيه اول: }وَشاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ«1; «در كارها با مردم مشورت كن. »
خداوند، به پيامبر خود دستور مي‌دهد مشورت كند، تا به امت آموزش دهد در كارهاي مهم خود از جمله خلافت، مشورت كنند.
پاسخ آن است كه اولاً: آيه، خطاب به حاكمي است كه حكومتش مستقر شده است. بيشترين چيزي كه از آيه مي‌توان برداشت كرد، اين است كه مشاوره با مردم از وظايف همه حاكمان است. اما اين كه خلافت با همين مشورت تحقق يابد، با اين آيه نمي‌توان بر آن استدلال كرد.
ثانياً: آن چه از آيه به دست مي‌آيد اين است كه مشورت، هيچ تكليفي براي حاكم نمي‌آورد، بلكه او آراء و انديشه‌هاي مختلف را بررسي مي‌كند و آن چه به نظرش سودمند مي‌آيد انتخاب مي‌كند. خود خداوند در همين آيه مي‌فرمايد:
«پس چون تصميم گرفتي بر خدا توكل كن » كه نشان مي‌دهد تصميم اصلي و نتيجه‌گيري از آراء و عمل به آن چه بيشتر به صلاح است، به خود مشورت كننده بر مي‌گردد. اما اگر هنوز رئيسي وجود نداشته باشد، آيه بر آن منطبق نيست، چون در انتخاب خليفه كسي نيست كه از افراد مشورت خواهي كند تا در جريان آراي آن‌ها قرار گيرد و آن‌ها را ارزيابي كند و مفيدترين را برگزيند.
آيه دوم: }وَأَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ«2; «كارهايشان به صورت مشورت در

1 . آل عمران: 159.
2 . شوري: 38.

184
ميان آن‌هاست. »
با اين بيان كه «امر » به «هُم » (آنان) اضافه شده و مفيد معناي عام و شامل است (همه كارهايشان) كه خلافت هم از آن جمله است و معناي آيه اين مي‌شود كه: شأن مؤمنان در هر موردي، مشورت بين خودشان است.
پاسخ اين استدلال آن است كه آيه، دستور مي‌دهد در كارهايي كه مربوط به مؤمنين است مشورت كنند. اما اين كه تعيين خليفه هم از امور مربوط به مردم باشد اين آغاز بحث است.
سنت نبوي و دوازده امام
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تنها به نصب علي عليه السلام به منصب امامت و ولايت بسنده نكرده و نيز به ارجاع امت به اهل بيت و عترت پاك خويش اكتفا نكرده، بلكه تعداد اماماني را هم كه پس از او يكي پس از ديگري عهده دار خلافت مي‌شوند بيان كرده است تا براي كسي هيچ شك و ترديدي باقي نماند. اين نكته در كتب صحاح و مسند اهل سنت به صورت‌هاي مختلف بيان شده است كه به برخي اشاره مي‌كنيم.
جابر بن سمره گويد: شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌فرمود:
«اسلام همواره عزيز است، تا دوازده خليفه. سپس سخني گفت كه نفهميدم، از پدرم پرسيدم چه فرمود: گفت: همه از قريش‌اند. » ( 1 )
نيز از او روايت شده كه شنيدم پيامبر خدا صلي الله عليه و آله

1 . صحيح مسلم، ج 6، ص 3.

185
مي‌فرمود:
«اين دين پيوسته تا قيامت برپاست، يا تا وقتي كه دوازده خليفه كه همه از قريش اند، بر شما حاكم باشند. » ( 1 )
از جابر روايت شده كه: شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله در حجة الوداع مي‌فرمود:
«اين دين همواره بر مخالفانش غالب است و هيچ مخالف و جدا شونده‌اي به آن زيان نمي‌زند تا آن كه دوازده خليفه از امّتم بگذرد. سپس چيزي فرمود كه نفهميدم. به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: فرمود: همه از قريش‌اند. » ( 2 )
اين دوازده خليفه كيانند؟ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آنان را با اين خصوصيات معرفي كرد:
ـ همواره اسلام تا دوازده خليفه عزيز است.
ـ اسلام همواره عزيز و سربلند است تا دوازده خليفه.
ـ دين پيوسته برپاست تا قيامت برپا شود، يا دوازده خليفه بر آنان حكومت كنند.
ـ پيوسته دين بر مخالفان پيروز است، تا آن كه دوازده خليفه از امتم بگذرند.
ـ پيوسته اين امر صالح است، تا دوازده امير.
ـ مردم همواره در خيرند، تا دوازده خليفه.

1 . مسند احمد، ج 5، ص 86 و 89.
2 . مسند احمد، ج 5، ص 78 و 90؛ مستدرك، ج 3، ص 618.

186
شارحان احاديث، در اين كه اين امامان چه كساني‌اند اختلاف دارند. مقصود رسول خدا صلي الله عليه و آله از اين سخن، دوازده امام از اهل بيت و عترت اوست، چون اين احاديث را نمي‌توان بر خلفاي پس از پيامبر از صحابه حمل كرد، زيرا كمتر از دوازده نفرند. بر حكام اموي هم نمي‌توان حمل كرد، چون هم تعدادشان بيش از دوازده نفر است، هم جز عمر بن عبدالعزيز، همه اهل ستم بودند، هم از غير بني هاشم بودند و پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده كه همه از بني هاشم اند (در روايت عبدالملك از جابر).
همچنين نمي‌توان بر خلفاي بني عباس حمل كرد، چون هم تعدادشان بيش از آن عدد است، هم قول خداي سبحان را كه اجر رسالت را مودّت خويشاوندان پيامبر صلي الله عليه و آله قرار داده است و هم حديث كساء را، كمتر مراعات كردند. پس ناچار بايد بر امامان دوازده گانه از اهل بيت و عترت او حمل شود، چون آنان داناترين اهل زمان خويش بودند و از همه بزرگوارتر، پرهيزكارتر، با تقواتر، با شرافت‌تر و از نظر حسب و نسب از همه برتر و نزد خدا از همه گرامي‌تر بودند و علوم آنان از طريق پدرانشان به جدشان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وصل بود و با وراثت، علم لدني داشتند.
خصوصيات ياد شده در روايات، در ميان امت اسلامي جز در ائمه دوازده گانه كه نزد شيعه و سني معروفند، يافت نمي‌شود، به ويژه آن چه دلالت مي‌كند كه وجود امامان تا پايان روزگار باقي است و روشن است كه آخرين امام، مهدي منتظر عليه السلام است كه ظهور او از نشانه‌هاي قيامت به شمار مي‌رود.

187
اوصاف امام
امامت نزد شيعه، مفهومي غير از مفهوم آن نزد اهل سنت دارد. شيعه امامت را استمرار وظايف رسالت مي‌داند، امام هر چند كه پيامبر نيست و به او وحي نمي‌شود، ليكن وظايف پيامبر را بر عهده دارد، پر كردن اين خلأ، در گرو داشتن شرايط و ويژگي‌هايي به شرح زير است:
الف. عصمت
در امام، شرط است كه از خطا و لغزش معصوم باشد. همان دليلي كه ما را معتقد به عصمت در پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌كند، دليل اعتقاد به عصمت در امام است، زيرا از مسؤوليت‌هاي مهم امام، پر كردن خلأهاي عظيم پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله است و اين جز با برخورداري از همه شايستگي‌ها و كفايت‌هايي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از آن برخوردار بود، تحقق نمي‌يابد، يعني آشناي به كتاب و سنت طبق واقع، عالم به حكم موضوعات نوپديد، با شناختي واقعي و مدافع دين و پاسخگوي شبهات شبهه افكنان. پس آن چه دلالت مي‌كند كه پيامبر بايد در مقام ابلاغ رسالت مصون باشد، در همين جا هم وجود دارد.
عصمت امام در قرآن كريم
آيه ابتلاء، به روشني دلالت مي‌كند كه ظالمان به امامت نمي‌رسند:

188
}وَإِذِ ابْتَلي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ«1
به ياد آور زماني را كه خداوند، ابراهيم را با كلماتي آزمود. ابراهيم آن‌ها را به پايان رسانيد، خداوند فرمود، من تو را پيشواي مردم قرار مي‌دهم. گفت: از ذريه و فرزندان من؟ فرمود: عهد من به ستمگران نمي‌رسد.
مقصود از امامتي كه خداي سبحان به ابراهيم و ذريه او عطا كرد، غير از نبوت بود. ابراهيم، امامت را براي نسل خود طلبيد، خداوند دعايش را مستجاب كرد، ولي ظالمان را استثنا نمود. مراد از غير ظالمين كسي است كه در طول عمر ظلم نكرده باشد.
حضرت ابراهيم امامت را براي برخي از ذريه خويش درخواست كرد، يعني كسي كه در طول عمر پاك بوده و قبل از تصدّي امامت و پس از آن، هيچ انحراف از حق و تجاوز از راه درست، از او ديده نشده است.
ب. اعلميت
امام بايد از همه مردم نسبت به قرآن و سنت و معارف و احكام داناتر باشد، تا امت به آستانه او روي آورند. منصب امامت، مثل منصب‌هاي دنيوي يك مقام عرفي نيست، بلكه رياست عام براي تدبير امور و دنياي مردم است. لازمه‌اش آن است كه امام، نسبت به آن چه به وي رجوع

1 . بقره: 124.

189
مي‌كنند، از همه داناتر باشد.
ج. برترين مردم
امام بايد از همه امت برتر باشد، چون يا مساوي با مردم است، يا ناقص‌تر از آنان است، يا برتر از آنان. مطلوب همين سومي است. اولي كه محال است، زيرا اگر همتاي مردم باشد، ترجيح او بر ديگري براي امامت محال و بي دليل است. دومي هم محال است، چون عقلاً زشت است كه مفضول بر فاضل مقدم داشته شود.
طبق اين حكم و قاعده، امام بايد در دانش و دين، در كرم و شجاعت و همه فضايل روحي و جسمي برتر باشد.
خلاصه درس
گروهي از مردم معتقدند كار حكومت پس از پيامبر صلي الله عليه و آله به انتخاب مردم واگذار شده و خليفه به يكي از راه‌هاي زير انتخاب و تعيين مي‌شود:
1. اجماع مسلمانان؛
2. شوراي مهاجرين و انصار؛
3. بيعت اهل حلّ و عقد.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تنها به نصب علي عليه السلام به منصب امامت و ولايت بسنده نكرده و نيز به ارجاع امت به اهل بيت و عترت پاك خويش اكتفا نكرده، بلكه تعداد اماماني را هم كه پس از او يكي پس از ديگري عهده دار خلافت مي‌شوند بيان كرده است تا براي كسي هيچ شك

190
و ترديدي باقي نماند.
امامت نزد شيعه، مفهومي غير از مفهوم آن نزد اهل سنت دارد و داراي اين ويژگي‌ها است: الف. عصمت؛ ب. اعلميت؛ ج. برترين مردم.
خود آزمايي
1. راه‌هاي انتخاب خليفه در ساختار دوم اداره حکومت اسلامي را نام برده و شرح دهيد.
2. با آوردن روايت‌هايي از کتب صحاح و سند اهل سنت ديدگاه پيامبر صلي الله عليه و آله در خصوص تعيين خلفاي بعد از حضرت علي عليه السلام را شرح دهيد.
3. سه ويژگي و صفت امام از ديدگاه شيعه اماميه را نام برده و شرح دهيد.

191

بخش هفتم

اهل بيت عليهم السلام


192
اهل بيت ( عليه السلام )

193

درس پانزدهم

اهل بيت عليهم السلام در احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله ، مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با چگونگي کاربرد واژه «اهل » آشنا شويم.
ـ مفهوم «اهل بيت » را در لغت بدانيم.
ـ راه‌هاي شناساندن اهل بيت عليهم السلام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله را بشناسيم.
ـ احاديث بيانگر مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام را شرح دهيم.
در اين درس ابتدا شيوه کاربرد کلمه «اهل » بيان خواهد شد و سپس «اهل بيت » را از منظر لغوي بررسي خواهيم نمود و احاديث پيامبر را در باب شناسايي اهل بيت عليهم السلام ذکر خواهيم کرد و در نهايت

194
مرجعيت علمي اهل بيت را شرح خواهيم داد.
اهل بيت عليهم السلام
كلمه «اهل » به صورت مضاف در مورد كسي كه ارتباطي قوي با مضافٌ اليه دارد به كار مي‌رود. اهل امر و نهي كساني‌اند كه عهده‌دار حكومت و برانگيختن و بازداشتن‌اند. مثلاً اهل انجيل كساني‌ هستند كه به اين كتاب اعتقاد دارند.
وقتي لفظ اهل به كلمه‌اي اضافه مي‌شود، مقصود از آن همان مضاف است كه پيوند خاصّي با مضافٌ اليه دارد. اهلِ يك شخص، يعني ويژه ترين افراد نسبت به او. اهل مسجد يعني آنان كه زياد به مسجد رفت و آمد مي‌كنند و...
اهل بيت عليهم السلام در لغت
ابن منظور گويد: اهل بيت يعني ساكنان آن خانه، اهلِ مرد يعني ويژه ترين افراد نسبت به او، اهل بيت پيامبر يعني همسران، دختران و داماد او يعني علي عليه السلام . و گفته شده كه زنان پيامبر و مرداني كه از خانواده اويند، اهل بيت‌اند.(1)
راغب در مفردات گويد: اهلِ مرد يعني كساني كه با او خويشاوند يا هم كيش يا هم شهري يا هم رشته و صنعت‌اند. وقتي به صورت مطلق،

1 . لسان العرب، ج 11، ص 29 واژه "اهل".

195
«اهل بيت » گفته مي‌شود، متعارف در خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله است.(1)
مفهوم اهل بيت در لغت يعني كساني كه ارتباط مستحكمي با خانه دارند و اهلِ مرد، يعني آنان كه پيوند نسبي يا سببي يا غير آن با او دارند.
مفهوم «اهل » همان معناي عام است كه شامل همه كساني مي‌شود كه از راه نسب و سبب يا جز آن‌ها، نوعي رابطه با شخص و خانواده او دارند، چه همسر و فرزندان باشند يا ديگران و اختصاص دادن آن به همسر، وجهي ندارد.
اهل بيت عليهم السلام در احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله
احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله چهره حقيقت را نشان مي‌دهد. پيامبر اكرم عنايت ويژه‌اي به معرفي اهل بيت داشت. وي اهل بيت را با راه‌هاي مختلف معرفي كرد. محدّثان و مفسّران نيز به مناسبت‌هاي مختلف و در جاهاي گوناگون، عنايت ويژه‌اي به معرفي خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله نشان داده‌اند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله از سه راه اهل بيت را شناسانده است:
1. تصريح به نام كساني كه آيه تطهير2 در باره آنان نازل شده است، تا مورد نزول، با اسم و رسم مشخص شود.
2. همه كساني را كه آيه در باره آنان نازل شده، زير كساء وارد و

1 . مفردات راغب، ص29.
2 . احزاب: 33.

196
ديگران را منع كرد و با دست به آسمان اشاره نموده و فرمود: «خدايا، هر پيامبري خانداني دارد، خانواده من هم اين‌هايند »، كه بحث آن خواهد آمد.
3. چندين ماه هرگاه براي نماز بيرون مي‌آمد، از خانه فاطمه مي‌گذشت و مي‌فرمود: اي اهل بيت، نماز! «همانا خداوند خواسته است كه پليدي را از شما خاندان بزدايد و شما را كاملاً پاك سازد. »
مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام
بحث از شكل خلافت پس از پيامبر صلي الله عليه و آله به دو گونه مطرح مي‌شود:
اول: بحث از حكومت در مرحله خاصي از زمان، يعني اين كه آيا خلافت از جانب پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ، امري انتصابي بود، يا به اصحاب سپرده شده بود؟ اين گونه بحث، يك بحث صرفاً تاريخي است كه زمان آن گذشته است.
دوم: اين كه مرجعيت علمي پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله ، آيا در اهل بيت عليهم السلام تجسم و تبلور يافته بود يا در ديگران؟ و آيا وظيفه هر مسلمان در هر زمان و قرن، تمسك به ائمه اهل بيت عليهم السلام به عنوان يكي از «ثقلين » است، يا تمسك به ديگران؟ اين بحث، هميشه تازه است و شايسته تأمل است.
رسول خدا صلي الله عليه و آله همواره هشدار مي‌داد و دعوت به تمسك به كتاب و عترت مي‌كرد. اين صراحت دارد در اين كه مرجعيت علمي، افزون بر رهبري سياسي، منحصر به اهل بيت عليهم السلام است و

197
مسلمانان بايد در حوادث و پيشامدهاي ديني و هر آن چه به دينشان مربوط مي‌شود، به آنان روي آورند. در اين زمينه برخي از احاديث را مي‌آوريم:
1. حديث ثقلين
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه فرمود:
«اي مردم! من در ميان شما دو چيز باقي گذاشتم كه اگر به
آن روي آوريد هرگز گمراه نمي‌شويد: كتاب خدا و عترتم
اهل بيتم. »
و نقل‌هاي ديگري نزديك به اين‌ها.
اين سخن را بارها پيامبر فرمود: در بازگشت از طائف، روز
عرفه در حجة الوداع، روز غديرخم، بر فراز منبرش در مدينه، در
اتاق خودش در ايام بيماري در حالي كه اتاق پر از جمعيت بود.
اين حديث با سندهاي مختلف از زبان بيست و چند صحابي نقل شده است.(1)
اين حديث، عصمت عترت پاك پيامبر صلي الله عليه و آله را مي‌رساند، چرا كه عترت با قرآن قرين شده است. قرآن، كتابي است كه

1 . همين بس كه "دار التقريب بين المذاهب الاسلاميه" با نشر كتابي همه منابع اين حديث را آورده است. از جمله: صحيح مسلم، ج 7، ص 122؛ سنن ترمذي، ج 2، ص 207؛ مسند احمد، ج 3، ص 17، 26 و 59 و ج 4، ص 366 و 371 و ج 5، ص 182 و 189؛ مير حامدحسين هندي نيز اسناد اين حديث و سخن بزرگان را در باره آن در شش جلد از كتاب عظيم خود (عبقات الانوار) آورده است.

198
از هيچ سو باطل به آن راه ندارد، چگونه ممكن است قرين‌ها و همتاهاي قرآن، در سخن و حكم و داوري و تأييد، به خطا روند؟
2. حديث سفينه
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
«مَثَلِ اهل بيت من در امتم، همچون مثلِ كشتي نوح است، هر كه بر آن سوار شود نجات يابد و هر كه عقب بماند هلاك شود. » ( 1 )
آن حضرت، خاندان خود را به كشتي نوح تشبيه كرده، در اين كه هر كه در دين به آنان روي آورد و اصول و فروع دين را از آنان بياموزد، از عذاب دوزخ رها مي‌شود. وقتي كه شأن و منزلت عالمان اهل بيت چنين باشد، پس به كجا مي‌رويد؟ ابن حجر مي‌گويد: وجه تشبيه آنان به كشتي آن است كه هر كس آنان را دوست بدارد و بزرگ بشمارد و به شكرانه نعمت الهي، از روش عالمان اين خاندان پيروي كند، از ظلمت مخالفت‌ها مي‌رهد و هر كه تخلف كند در درياي ناسپاسي نعمت‌ها غرق مي‌شود و در دشت‌هاي طغيان هلاك مي‌گردد.(2)
3. اعتراف پيشوايان مذاهب به افقهيّت اهل بيت عليهم السلام
بسياري از علماي قديم و جديد اهل سنت به فقيه‌تر و دين‌شناس‌تر بودن امامان اهل بيت عليهم السلام اعتراف كرده‌اند. در اين جا چند نمونه

1 . ر.ك: غاية المرام، بحراني، ص 417 ـ 434؛ المراجعات، نامه 8.
2 . الصواعق المحرقه، ص 191، باب 11.

199
اندك از آن بسيار ياد مي‌شود:
ابن عساكر از ابي حازم نقل مي‌كند كه گفته است: هيچ هاشمي را برتر از علي بن الحسين نديدم و هيچ كس را افقه از او نديده‌ام.(1)
شافعي گفته است: علي بن الحسين، فقيه‌ترين فرد اهل بيت
است.(2)
عبدالله بن عطا گفته است: هرگز دانشمندان را نزد هيچ كس همچون ابوجعفر باقر عليه السلام كم دانش نديده‌ام. حكم بن عتيبه را با همه جلالتي كه داشت، همچون شاگردي ديدم.(3)
ابوحنيفه گفته است: من كسي را فقيه‌تر از جعفر بن محمدصادق عليه السلام نديده‌ام.(4)
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در حالي از دنيا رفت كه دو يادگار نفيس (كتاب و عترت) به يادگار گذاشت، تا امت در حل مشكلات خود به آن‌ها رجوع كنند و مقصود از اهل بيت را هم معين كرد و در موارد متعددي آنان را به امت شناساند.
خلاصه درس
مفهوم اهل بيت در لغت يعني كساني كه ارتباط مستحكمي با خانه دارند و اهلِ مرد، يعني آنان كه پيوند نسبي يا سببي يا غير آن با او

1 . سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 394.
2 . شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 15، ص 274.
3 . حلية الأولياء، ج 3، ص 186.
4 . تهذيب الكلمات، ج 5، ص 79.

200
دارند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله از سه راه اهل بيت را شناسانده است:
1. تصريح به نام كساني كه آيه تطهير1 در باره آنان نازل شده است، تا مورد نزول، با اسم و رسم مشخص شود.
2. همه كساني را كه آيه درباره آنان نازل شده، زير كساء وارد و ديگران را منع كرد و با دست به آسمان اشاره نموده و فرمود: «خدايا، هر پيامبري خانداني دارد، خانواده من هم اين‌هايند »، كه بحث آن خواهد آمد.
3. چندين ماه هر گاه براي نماز بيرون مي‌آمد، از خانه فاطمه مي‌گذشت و مي‌فرمود: اي اهل بيت، نماز! «همانا خداوند خواسته است كه پليدي را از شما خاندان بزدايد و شما را كاملاً پاك سازد. »
رسول خدا صلي الله عليه و آله همواره هشدار مي‌داد و دعوت به تمسك به كتاب و عترت مي‌كرد. اين صراحت دارد در اين كه مرجعيت علمي، افزون بر رهبري سياسي، منحصر به اهل بيت عليهم السلام است و مسلمانان بايد در حوادث و پيشامدهاي ديني و هر آن چه به دينشان مربوط مي‌شود، به آنان روي آورند. برخي از احاديث در اين زمينه عبارتند از:
1. حديث ثقلين؛
2. حديث سفينه؛
3. اعتراف پيشوايان مذاهب به افقهيّت اهل بيت عليهم السلام و

1 . احزاب: 33.

201
خود آزمايي
1. چگونگي کاربرد واژه «اهل » را شرح دهيد.
2. مفهوم «اهل بيت » را در لغت توضيح دهيد.
3. سه راه شناساندن اهل بيت عليهم السلام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله را شرح دهيد.
4. احاديثي را که حاکي از مرجعيت علمي اهل بيت عليهم السلام هستند را شرح دهيد.

202

بخش هشتم

امام مهدي منتظر عليه السلام


203
امام مهدي منتظر ( عليه السلام )

204

درس شانزدهم

ظهور مصلح جهاني در آخر الزمان، اصل و نسب او، ولادت امام مهدي منتظر عليه السلام

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با ذکر حديثي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، ظهور مصلح جهاني درآخر الزمان را توضيح دهيم.
ـ تاريخ و چگونگي ولادت امام منتظر را تشريح نماييم.
در اين درس با بيان حديثي از پيامبر صلي الله عليه و آله ، ظهور مصلح جهاني را بيان مي‌کنيم سپس اصل و نسب او را شرح خواهيم داد و چگونگي ولادت او را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
ظهور مصلح جهاني در آخر الزّمان
از مسلّمات اعتقادات اسلامي كه مورد اتفاق همه مسلمانان است، ظهور مردي از خاندان رسالت براي گسترش قسط و عدل در آينده

205
جهان بشري است، پس از آن‌كه زمين، پر از بيداد شده باشد. در اين زمينه احاديثي هم نقل شده كه به حدّ تواتر مي‌رسد. بر اساس شمارش پژوهشگران عالم، حدود 657 حديث پيرامون اين مسأله است كه تنها به يك حديث اشاره مي‌كنيم.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
«لَو لَم يَبْقَ مِنَ الدّنيا الاّ يومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك اليومَ حتّي يَخْرُجَ رَجَلٌ مِنْ وُلدي فَيَملأُها عَدلاً وقِسطاً كما مُلِئَتْ ظُلماً وَجَورا.ً » ( 1 )
اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مي‌كند، تا آن‌كه مردي از فرزندانم خروج كند كه جهان را پر از عدالت و قسط نمايد، آن گونه كه از ستم و بيداد پر شده باشد.
بر اين پايه، قيام مردي از اهل بيت نبوي و ظهور او در آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان شيعه و سنّي است.
اصل و نسب او
خصوصيات آن مصلح جهاني در روايات اسلامي به نقل شيعه و اهل سنت اين گونه است:
1. او از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله است، 389 روايت.

1 . مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 99 و ج 3 ص 17 و 70.

206
2. او از فرزندان امام علي عليه السلام است، 214 روايت.
3. او از فرزندان فاطمه3 است، 192 روايت.
4. او نهمين فرزند حسين عليه السلام است، 148 روايت.
5. او از فرزندان امام سجاد عليه السلام است، 185 روايت.
6. او فرزند امام حسن عسكري عليه السلام است، 146 روايت.
7. او دوازدهمين پيشوا از ائمه اهل بيت است، 136 روايت.
8. رواياتي كه از ولادت او سخن مي‌گويد، 214 روايت.
9. رواياتي كه مي‌گويد عمري طولاني دارد، 318 روايت.
10. رواياتي كه مي‌گويد غيبت او طول خواهد كشيد، 91 روايت.
11. رواياتي كه مي‌گويد هنگام ظهور او، اسلام جهانگير خواهد شد، 27 روايت.
12. رواياتي كه مي‌گويد هنگام ظهور او زمين پر از عدل و داد خواهد گشت، 132 روايت.
وجود اين مصلح جهاني در آينده بشريت، طبق روايات و احاديث اسلامي، امري مسلم است. اما آن چه در آن اختلاف است، در تولد اوست، يعني اين كه آيا اين مرد، به دنيا آمده و زنده است، يا آن‌كه در آينده متولد خواهد شد؟
ولادت امام مهدي منتظر عليه السلام
اعتقاد شيعه بر اين است كه مهدي منتظر عليه السلام در سال 255ه‍ . در سامرا در خانه پدرش به دنيا آمد و در دامان پدر تا سالي كه امام

207
حسن عسكري وفات يافت (260ه‍ .) بزرگ شد. نمونه‌هايي از نقل محدّثان قديم از اين قرار است:
1. فضل بن شاذان (متوفاي 260ه‍ .) از محمد بن علي بن حمزه نقل مي‌كند كه گفت: شنيدم امام حسن عسكري عليه السلام مي‌فرمود: ولي خدا و حجت او بر بندگان و جانشين من پس از من، در شب نيمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر، ختنه شده به دنيا آمد.(1)
2. كليني (متوفاي 329ه‍ .) گويد: حضرت صاحب عليه السلام در نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمد.(2)
عده‌اي از بزرگان اهل سنت نيز در ولادت حضرت مهدي عليه السلام در آن سال، با شيعه موافق‌اند و تعدادشان به 76 نفر مي‌رسد. سخن آنان در كتاب «منتخب الاثر » آمده است3 و در اين‌جا به چند نمونه از آن اشاره مي‌كنيم.
3. ابن صبّاغ مالكي (متوفاي 855ه‍ .) در كتابش «الفصول المهمّه » درباره حضرت مهدي عليه السلام ، مي‌گويد: او امام دوازدهم است. وي سپس تاريخ ولادت و دلايل امامتش و بخشي از اخبار او و غيبت و مدت حكومت و كيفيت آن و نسب آن حضرت را به تفصيل مي‌آورد.(4)
4. ابن حجر هيتمي (متوفاي 974ه‍ .) در فصل سوم از كتابش كه

1 . كفاية المهتدي، ص116، حديث 8.
2 . كافي، ج 1، ص 519.
3 . منتخب الاثر في الإمام الثاني عشر، ص 369 ـ 393.
4 . الفصول المهمّه، ص 291.

208
مخصوص اهل بيت است، پس از ذكر نام‌هاي ائمه اهل بيت عليهم السلام ، به امام حسن عسكري عليه السلام مي‌رسد و سپس مي‌گويد: ابوالقاسم محمد حجّت، كه عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود، ليكن خدا در همان خردسالي به او حكمت داد. او را قائم منتظر هم مي‌گويند، گفته شده بدين جهت كه او در مدينه پنهان و غايب شد و معلوم نشد كجا رفت.(1)
5. نوفلي قريشي گنجي شافعي (متوفاي 658ه‍ .) بابي را اختصاص به طول عمر آن حضرت و زنده بودنش تا زمان حاضر داده و گفته است، به دليل بقاي عيسي، الياس و خضر، اشكالي ندارد كه او هم زنده باشد.(2)
خلاصه درس
از مسلّمات اعتقادات اسلامي كه مورد اتفاق همه مسلمانان است، ظهور مردي از خاندان رسالت براي گسترش قسط و عدل در آينده جهان بشري است، پس از آن‌كه زمين، پر از بيداد شده باشد. در اين زمينه احاديثي هم نقل شده كه به حدّ تواتر مي‌رسد.
قيام مردي از اهل بيت نبوي و ظهور او در آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان شيعه و سنّي است.
اعتقاد شيعه بر اين است كه مهدي منتظر عليه السلام در سال 255ه‍ . در سامرا در خانه پدرش به دنيا آمد و در دامان پدر تا سالي كه امام

1 . الصّواعق، ص 208.
2 . البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 148.

209
حسن عسكري وفات يافت (260ه‍ .) بزرگ شد.
خود آزمايي
1. با ذکر حديثي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، ظهور مصلح جهاني درآخر الزمان را توضيح دهيد.
2. تاريخ ولادت امام منتظر را بيان نماييد.

210

211

درس هفدهم

غيبت بعضي از پيامبران در امت‌هاي پيشين، امام مهدي عليه السلام و طول عمر، علايم ظهور امام منتظر عليه السلام ، آثار سازنده وجود

امام منتظر عليه السلام

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ نمونه‌هايي از وقوع غيبت موقت در ميان اولياي خداوند را توضيح دهيم.
ـ علل غيبت امام منتظر عليه السلام را شرح دهيم.
ـ با نشانه‌هاي کلي ظهور حضرت آشنا شويم.
ـ آثار سازنده وجود امام منتظر عليه السلام را شرح دهيم.

212
در اين درس به نمونه‌هايي از وقوع غيبت موقت در ميان اولياي الهي مي‌پردازيم و دلايلي از علت غيبت امام منتظر عليه السلام را شرح خواهيم داد سپس به ذکر دو نوع نشانه‌هاي کلي ظهور حضرت مي‌پردازيم و در نهايت آثار سازنده وجود حضرت را شرح خواهيم داد.
غيبت بعضي از پيامبران در امت‌هاي پيشين
علّت غيبت امام مهدي عليه السلام از اسرار الهي است كه به حقيقت آن نمي‌توانيم پي ببريم. براي غيبت موقّت، نمونه‌هايي از زندگي اولياي خدا در گذشته و امت‌هاي پيشين وجود دارد. مثلاً موساي كليم عليه السلام چهل روز از امت خويش غايب شد و همه آن مدت را در ميقات گذراند.(1) حضرت مسيح به خواست خدا از چشم امتش پنهان شد و دشمنانش نتوانستند او را بكشند و از بين ببرند.(2) حضرت يونس عليه السلام نيز مدتي از ميان قوم خود پنهان بود.(3)
پس غيبت امام زمان عليه السلام از ديده‌ها، موضوع تازه‌اي نيست و اين غيبت هر چه هم به درازا بكشد نمي‌تواند بهانه انكار اصل وجود مهدي عليه السلام گردد.
در حدّ فكر بشري ما، شناخت فلسفه غيبت ممكن است و آن اين است كه از آن جا كه خداوند متعال اراده فرموده كه بسط عدالت و

1 . اعراف: 142.
2 . نساء: 158.
3 . صافات: 140.

213
گسترش توحيد را در سطح جهان به وسيله او قرار دهد و اين آرزوي بزرگ و آرمان متعالي پس از گذشت مدت زماني تحقق پذير خواهد بود. اگر آن امام در ميان مردم آشكار باشد و با آنان زندگي كند، پيش از آن‌كه مقدمات و زمينه لازم و مناسب آن فراهم گردد، سرانجام و سرنوشت او سرنوشت پدران بزرگوارش خواهد بود، يعني شهادت. و پيش از آن‌كه آن هدف و آرمان بزرگ به دست او تحقق يابد كشته خواهد شد.
امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت مهدي عليه السلام پيش از ظهورش غيبتي خواهد داشت. راوي پرسيد: براي چه؟ فرمود: از بيم كشته شدن.(1) يعني غيبت، براي جلوگيري از كشته شدن پيش از تحقق آن هدف مورد انتظار است.
در روايات، جهات ديگري هم براي غيبت او ذكر شده است، همچون آزمايش و امتحان مردم در عصر غيبت، تا معلوم شود تا چه حدّ در راه ايمان و اعتقاد، ثابت قدم و استوارند.(2)
امام مهدي عليه السلام و طول عمر
امام مهدي عليه السلام در سال 255 هجري متولد شد. بنا براين عمر او هم اكنون بيش از يازده قرن است. پذيرش اين عمر طولاني با توجه به قدرت مطلقه خداوند، هيچ مشكل نيست. آنان كه طول عمر امام زمان

1 . كمال الدين، صدوق، ص481، باب 44، حديث 8.
2 . ر.ك: بحار الأنوار، ج 52، ص 102، 113، 114، باب التمحيص والنهي عن التوقيت.

214
را مشكلي در راه اعتقاد به وجودش مي‌شمارند، از قدرت نامتناهي خداوند غافلند.
افزون بر اين كه در امت‌هاي پيشين، دراز عمرهاي بسياري بوده كه قرآن كريم هم از آنان ياد كرده است. قرآن مي‌گويد: نوح در ميان قوم خود نهصد و پنجاه سال زيست.(1) دانش امروز سعي مي‌كند كه مشكل طول عمر انسان را از راه‌هاي علمي و درماني و بهداشتي حل كند. اگر موانع طول عمر انسان برطرف شود، انسان مي‌تواند مدتي طولاني عمر كند. خداوند مي‌تواند عمر هر كس را كه بخواهد تا روز قيامت دراز كند.
علايم ظهور امام منتظر عليه السلام
هيچ كس وقت ظهور امام مهدي عليه السلام را نمي‌داند. اين حقيقت، مثل هنگام روز قيامت از اسرار الهي است و جز خدا كسي آن را نمي‌داند. از اين رو نبايد حرف كساني را كه مي‌پندارند زمان ظهور امام مهدي عليه السلام را مي‌دانند، يا وقتي را تعيين مي‌كنند يا مدّت خاصّي را مشخّص مي‌سازند پذيرفت، كه در حديث است «كَذِبَ الوقّاتون »،(2) تعيين كنندگان وقت، دروغ مي‌گويند.
اگر از مسأله تعيين وقت ظهور امام زمان عليه السلام بگذريم، بايد گفت رواياتي هست كه نشانه‌هاي كلّي ظهور آن حضرت را بيان

1 . عنكبوت: 14.
2 . احتجاج طبرسي، احتجاجات امام مهدي7.

215
مي‌كند. اين نشانه‌ها دو گونه‌اند:
1. علايم قطعي و حتمي؛
2. علايم غيرحتمي.
تفصيل آن‌ها را بايد از كتاب‌ها و مجموعه‌هاي مربوط به امام مهدي عليه السلام خواستار شد.
آثار سازنده وجود امام منتظر عليه السلام
وجود امام معصوم در جامعه و حضورش ميان مردم، از الطاف بزرگ الهي است، چون او سبب هدايت مردم است. اگر مردم، اين مظهر آشكار لطف الهي را با آغوش باز بپذيرند و دور او جمع شوند، از آثار وجود پربركت او بهره‌مند مي‌شوند، وگرنه از استفاده كامل و تام از وجود شريف او محروم مي‌گردند. در آن صورت، سبب محروميت آنان نيز خودشانند، نه خدا و نه امام. در عين حال، وجود آن حضرت، آثار سازنده‌اي دارد كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:
اول: غيبت به اين معني نيست كه در كارها دخالت نكند و از وجود
او بهره برده نشود. رواياتي مي‌گويد او در ايّام حج، در مراسم حج
شركت مي‌كند، حج مي‌گزارد و با مردم همنشيني مي‌كند، در مجالس حاضر مي‌شود، درماندگان را نجات مي‌دهد، بيماران را عيادت مي‌كند و گاهي خودش مشكلات مردم را حلّ مي‌كند، هر چند مردم او را نمي‌شناسند.
دوم: در عصر غيبت، همه مردم به او دسترسي ندارند. ولي چنين نيست كه خواص هم به او دسترسي نداشته باشند! بلكه روايت بر خلاف

216
آن دلالت مي‌كند. صالحاني از امت، لياقت تشرف به حضورش و استفاده از نور وجودش را مي‌يابند، در نتيجه مردم هم به واسطه آنان از وجود او بهره‌مند مي‌شوند.
سوم: اعتقاد به وجود يك پيشواي زنده، اثر عميقي در حفظ نظام و بقاي رسالت دارد، در صورتي كه دسترسي به اين پيشوا چه آسان و چه دشوار، فراهم باشد. در مورد پيشوايي كه در ميان جامعه باشد و به صورت مستقيم، مسؤوليت رهبري را بر عهده بگيرد حرفي نيست. مهم آن است كه به دلايلي پيشوا از جامعه دور باشد، ولي آن جامعه به حيات او و بازگشت دوباره‌اش اعتقاد داشته باشد. چنين اعتقادي نسبت به چنين پيشوايي اثري عظيم دارد.
در تاريخ، ملت‌ها و امت‌هايي بوده‌اند كه انقلاب‌هايي داشته‌اند. هرگاه پيشوا، زنده باشد، هر چند كه رهبري را در دست نداشته باشد، تشكيلات و سازمان‌ سر پا مي‌ماند. اما وقتي از دنيا مي‌رود، امور از هم گسسته مي‌شود و شورش پديد مي‌آيد. بهترين مثال براي اين كه وجود رهبر، نگهدارنده رسالت و موجب همبستگي پيروان است، داستان نبرد اُحد است. در اثناي نبرد، صدايي برخاست كه «محمد كشته شد! ».
در همان لحظه كه مسلمانان سرگرم نبرد با متجاوزان بودند اين صدا
و خبر پخش شد. همين كه پخش شد پيشوا مرده است، آرايش
صفوف به نحوي گسيخته شد كه هر كس ميدان را رها كرد و به
سويي گريخت، تا آن جا كه بعضي هم به فكر افتادند به دشمن بپيوندند. وقتي خبر كشته شدن پيامبر صلي الله عليه و آله تكذيب شد و مسلمانان

217
يقين كردند
كه رهبرشان سالم است و بعضي خودشان پيامبر صلي الله عليه و آله را ديدند، دو باره گرد آمدند و پيرامون رسول خدا صلي الله عليه و آله جمع شدند و به نبرد و دفاع پرداختند.
در ميدان كارزار، تلاش گروهي از رزمندگان فداكار آن است كه پرچم را در برابر هجوم دشمنان همچنان برافراشته نگاه دارند، چون افراشته بودن پرچم، اميد را در دل سپاه زنده نگه مي‌دارد. وجود فرمانده لشكر نيز در مقرّ فرماندهي همين نقش را دارد، هر چند ساكت و آرام باشد. اما وقتي خبر كشته شدن فرمانده در ميان سپاهيان پخش مي‌شود، هر چه هم لشكر عظيم باشد، يك باره از هم مي‌پاشد، گويا روح از پيكرشان جدا شده است.
رئيس يك گروه يا كشور، تا زنده است، چه در سفر باشد و يا
چه در رختخوابش خوابيده باشد، مايه حيات و حركت و نظم
و آرامش است، ولي شنيدن خبر مرگ او، موجب نوميدي در همه مي‌شود.
شيعيان بر اساس اعتقادشان به اين كه امام زمان عليه السلام زنده است هر چند ديده نمي‌شود، خود را تنها نمي‌بينند، پيوسته چشم به راه بازگشت آن مسافر عزيزي‌اند كه دل‌ها براي او مي‌تپد. اثر رواني اين ايده و آماده ساختن مردم براي آن انقلاب بزرگ، قابل درك است.
ليكن اگر آن پيشوا اصلاً وجود نداشته باشد و مردم منتظر تولد او در آينده باشند، وضع خيلي فرق مي‌كند.

218
بر اساس اعتقاد همه شيعيان، امام زمان عليه السلام پيوسته و در دوران غيبت، مراقب اوضاع پيروان خويش است و طبق الهام خدايي، از اوضاع همه آنان آگاه است و به تعبير روايات، هر هفته از جدول كارها و اعمال و سخنان آنان آگاه مي‌شود.(1)
اين تفكر، سبب مي‌شود همه پيروان پيوسته در يك حالت آمادگي باشند و در كارهايشان توجه داشته باشند كه زير نظر هستند، اثر تربيتي اين نوع از تفكر، انكار ناپذير است.
خلاصه درس
علّت غيبت امام مهدي عليه السلام از اسرار الهي است كه به حقيقت آن نمي‌توانيم پي ببريم.
در حدّ فكر بشري ما، شناخت فلسفه غيبت ممكن است و آن اين است كه از آن جا كه خداوند متعال اراده فرموده كه بسط عدالت و گسترش توحيد را در سطح جهان به وسيله او قرار دهد و اين آرزوي بزرگ و آرمان متعالي پس از گذشت مدت زماني تحقق پذير خواهد بود. اگر آن امام در ميان مردم آشكار باشد و با آنان زندگي كند، پيش از آن‌كه مقدمات و زمينه لازم و مناسب آن فراهم گردد، سرانجام و سرنوشت او سرنوشت پدران بزرگوارش خواهد بود، يعني شهادت. و پيش از آن‌كه آن هدف و آرمان بزرگ به دست او تحقق يابد كشته

1 . تفسير برهان در ذيل آيه 105 سوره توبه.

219
خواهد شد.
در روايات، جهات ديگري هم براي غيبت او ذكر شده است، همچون آزمايش و امتحان مردم در عصر غيبت، تا معلوم شود تا چه حدّ در راه ايمان و اعتقاد، ثابت قدم و استوارند.
امام مهدي عليه السلام در سال 255 هجري متولد شد. بنا بر اين از عمر او هم اكنون بيش از يازده قرن مي‌گذرد. پذيرش اين عمر طولاني با توجه به قدرت مطلقه خداوند، هيچ مشكل نيست. آنان كه طول عمر امام زمان را مشكلي در راه اعتقاد به وجودش مي‌شمارند، از قدرت نامتناهي خداوند غافلند.
هيچ كس وقت ظهور امام مهدي عليه السلام را نمي‌داند. اين حقيقت، مثل هنگام روز قيامت از اسرار الهي است و جز خدا كسي آن را نمي‌داند.
اگر از مسأله تعيين وقت ظهور امام زمان عليه السلام بگذريم، بايد گفت رواياتي هست كه نشانه‌هاي كلّي ظهور آن حضرت را بيان مي‌كند. اين نشانه‌ها دو گونه‌اند: 1. علايم قطعي و حتمي؛ 2. علايم غيرحتمي.
وجود امام معصوم در جامعه و حضورش ميان مردم، از الطاف بزرگ الهي است، چون او سبب هدايت مردم است.
خود آزمايي
1. نمونه‌هايي از وقوع غيبت موقت در ميان اولياي خداوند را توضيح

220
دهيد.
2. علل غيبت امام منتظر عليه السلام را شرح دهيد.
3. نشانه‌هاي کلي ظهور حضرت را ذکر کنيد.
4. آثار سازنده وجود امام منتظر عليه السلام را شرح دهيد.

221

222

بخش نهم

صحابه و تابعين


223

صحابه و تابعين


224

درس هجدهم

صحابه و تابعين، تأثير همنشيني در جان‌ها، انواع صحابه

در قرآن

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ منظور از صحابه را از ديدگاه علماي اهل سنت بدانيم.
ـ آياتي كه به نقد افعال و آراي صحابه ناصالح پيامبر صلي الله عليه و آله پرداخته‌اند را شرح دهيم.
در اين درس به ديدگاه اهل سنت در رابطه با صحابه اشاره خواهيم داشت سپس چند تعريف از صحابه را از ديدگاه علماي اهل سنت خواهيم آورد و در نهايت به صحابه پيامبر و نقد آنان از ديدگاه قرآن خواهيم پرداخت.
صحابه و تابعين
اهل سنت همه صحابه را عادل مي‌دانند و هيچ نقد و بررسي را نمي‌پذيرند. در نظر آنان همه روايات صحابه حجت است، بدون بررسي

225
و تحقيق از حالات و رفتارشان در طول زندگي.
آيا اين مسأله كليت دارد، يا برخي از آنان عدالت نداشته‌اند؟
تعريف صحابه و تابعين
سخن علماي اهل سنت در تعريف صحابي مختلف است:
سعيد بن مسيب گويد: صحابي كسي است كه يكي دو سال با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بوده و در يكي دو جنگ با او شركت داشته است.
احمد بن حنبل گويد: صحابي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله كسي است كه يك ماه يا يك روز، يا يك ساعت با او همنشيني داشته يا او را ديده است.
بخاري گويد: هر كس با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله همنشيني كرده يا او را ديده است، از اصحاب اوست.
اما «تابعي » نيز طبق اختلافشان در مفهوم صحابي، تعريف‌هاي مختلفي دارد. تابعي كسي است كه پيامبر صلي الله عليه و آله را نديده، ولي صحابه‌اي را كه آن حضرت را ديده‌اند، ديده است. پس مفهوم تابعي طبق مفهوم صحابي تعريف و مشخص مي‌شود.
تأثير همنشيني در جان‌ها
بدون شك همنشيني تأثير مي‌گذارد، چه همنشين خوب، چه همنشين بد. از اين رو مي‌بينيم كه گنهكار در قيامت آرزو مي‌كند كه كاش فلاني

226
را دوست خود نگرفته بود.(1) همان طور كه همنشيني با بدان تأثير منفي بر شخصيت انسان مي‌گذارد، همنشيني با نيكان نيز در دل‌ها و جان‌هاي مستعد و قابل، اثر دارد و گاهي او را به مراتب بالا مي‌رساند.
همنشيني با نيكان اثر سازنده دارد، اما ‌اندازه تأثير آن به اختلافِ اين سه عنصر، متفاوت است: سنّ، استعداد، مدت همنشيني.
وقتي انسان در چهارچوب تربيت قرار مي‌گيرد، اگر نوجوان يا در ابتداي جواني باشد، دل و جانش همچون زميني خالي است كه هر بذري در آن افشانده شود آن را مي‌روياند. به خلاف آن‌جا كه سنّي از انسان گذشته و شخصيت روحي و فكري او شكل گرفته باشد كه تأثيرگذاري بر چنين كساني بسيار دشوار است و همنشيني تأثيري كمتر از گروه اول دارد.
اما اختلاف در استعداد نياز به توضيح ندارد. مردم همچنان كه در آموختن دانش متفاوتند، در پذيرش هدايت الهي هم برابر نيستند. از اين رو دست‌پروردگان مكتب پيامبر صلي الله عليه و آله در ايمان، ايثار، اخلاق و رفتار يكسان نيستند.
اما مقدار همنشيني نيز در اصحاب آن حضرت متفاوت بوده است، برخي از آغاز بعثت تا لحظه رحلت آن حضرت، همراهش بوده‌اند، بعضي پس از بعثت و قبل از هجرت مسلمان شدند و بسياري از آنان پس از هجرت اسلام آوردند و چه بسا يك سال يا يك ماه يا روزها و

1 . }يا وَيْلَتي لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيل« (فرقان: 28).

227
ساعت‌هايي چند توفيق مصاحبت با او را داشته‌اند. آيا درست است كه بگوييم همنشيني اندك زمان، اخلاق و افكار ناپسند را از آنان زدوده است و از آنان شخصيت‌هايي ممتاز و عالي ساخته، به حدي كه فراتر از هرگونه نقد و انتقاد باشند؟
سه عامل ياد شده نشان مي‌دهد كه تأثير همنشيني با پيامبر صلي الله عليه و آله به نحوي نبوده كه همه را از نظر ايمان و فضيلت و تقوا و ايثار و پارسايي و نيكي در يك حدّ قرار دهد. همنشيني صحابه با آن حضرت، هرگز بيشتر و شديدتر از همنشيني همسر نوح و همسر لوط با آن دو مرد بزرگوار نبوده است. زنان اين دو، شب‌ها و روزها با آن دو بوده‌اند، ليكن متأسفانه هيچ فايده‌اي نداشته است. قرآن كريم زن نوح و زن لوط را به عنوان نمونه كافران ياد مي‌كند كه در كنار دو بنده صالح خدا بودند، اما به آن دو خيانت كردند و اين همنشيني نتوانست آنان را از عذاب الهي برهاند و اهل دوزخ شدند.(1)
صِرف همنشيني علّت تامّه تغيير همنشين به يك انسان عادل صالح خداترس نيست و مانع پرهيز از گناه كوچك يا بزرگ نمي‌شود. بلكه اگر كسي شايستگي هدايت و تصميم بهره گيري داشته باشد، اين همنشيني و مصاحبت مي‌تواند زمينه ساز آن باشد، پس همنشيني‌ها تأثيرهاي متفاوتي دارد و همه به يك شكل نيست.
عدالت ملكه‌اي نفساني يا خشيتي الهي است كه در دل انسان

1 . }ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَامْرَأَتَ لُوط...« (تحريم: 10).

228
جا مي‌گيرد و او را از گناه و مخالفت با سنت‌ها و قوانين خدا باز مي‌دارد و اگر يك بار هم قواي حيواني بر او چيره شود، فوري بر مي‌گردد
و توبه مي‌كند و به زودي و دوباره سراغ آن گناه نمي‌رود و به همين خاطر، عادل، با معصوم تفاوت دارد، چون در معصوم، هرگز در
طول عمرش قواي حيواني بر او غلبه نمي‌كند. هرچند قدرت خلاف و گناه در او هست.
با توجه به اين واقعيت در ملكه عدالت، چگونه مي‌توان نظريه عدالت صحابه را به مجرّد آن‌كه كسي يك بار يا يك روز و يك ماه يا بيشتر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را ديده است پذيرفت؟ پس صحابه هم مثل مردم ديگر يا مثل تابعين‌اند، ميان آنان خوب و بد و عادل و غيرعادل وجود دارد.
انواع صحابه در قرآن
قرآن كريم، اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله را به انواع مختلفي تقسيم مي‌كند، بدون فرق بين بدري و غير بدري و بين آن‌كه قبل از حديبيه ايمان آورده باشد يا پس از آن، قبل از فتح به مسلمانان پيوسته باشد يا پس از آن. چهره‌هاي اصلي اين گروه‌ها از اين قرار است:
1. منافقان شناخته شده (منافقون: 1)؛
2. منافقان نيرنگ باز (توبه: 101)؛
3. بيماردلان (احزاب: 12)؛
4. گوش سپردگان به فتنه گران دشمن (توبه: 45 ـ 47)؛

229
5. آميزندگان كار خوب و بد (توبه: 102)؛
6. افراد در آستانه ارتداد (آل عمران: 154)؛
7. تسليم شدگان غيرمؤمن (حجرات: 14)؛
8. مؤلفة القلوب (توبه: 60)؛
9. فاسق (حجرات: 6)؛
10. از جبهه گريزان در مقابل كفار (انفال: 15 ـ 16).
اين ده گروه از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله را نمي‌توان عادل و باتقوا شمرد و آياتِ ستايشگر اهل عدالت و تقوا هم شامل اينان نمي‌شود، وگرنه در مفهوم آيات تناقض پيش مي‌آيد.
وقتي اين آيات، به آياتِ ستايشگر از مؤمنان ضميمه شود، مفسّر به يك نتيجه روشن مي‌رسد و آن اين كه صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله ، برخي صالح بودند و برخي ناصالح، برخي چنان والا بودند كه به بركت وجود آنان باران مي‌باريد و بعضي ايماني داشتند كه به چيزي نمي‌ارزيد.
قرآن كريم در سوره‌ها و آيه‌هاي مختلف، حرف‌ها و عمل‌هاي صحابه را به روشني نقد مي‌كند و در برخي از آيات، گروهي را مي‌ستايد. درست نيست كه گروهي را در نظر بگيريم و از گروهي چشم بپوشيم. در اين بخش، برخي آيات را كه به نقد افعال و آراي آنان پرداخته است بررسي مي‌كنيم.
الف. خبردادن قرآن از ارتداد گروهي از صحابه
قرآن خبر مي‌دهد كه ممكن است پس از رحلت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله گروهي از صحابه مرتد شوند. در جنگ اُحد كه عده‌اي از

230
مسلمانان كشته شدند و عده‌اي گريختند، به نقل ابن كثير شيطان ندا در داد: «محمد كشته شد ». اين سخن در دل عده‌اي اثر گذاشت و پنداشتند كه پيامبر صلي الله عليه و آله كشته شده است، سست شدند و از جنگ دست كشيدند. مردي از مهاجران بر مردي از انصار گذشت كه به خون خود آغشته بود. به او گفت: فلاني، مي‌داني پيامبر صلي الله عليه و آله كشته شد؟ گفت: اگر هم محمد كشته شده، پيام خود را ابلاغ كرده است، شما از دينتان دفاع كنيد. خداوند اين آيه را در اين باره نازل فرموده است که:
}وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ إِنْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ...«1
محمد جز فرستاده نيست، همچون فرستادگان پيشين. آيا اگر بميرد يا كشته شود، به عقب و جاهليت بر مي‌گرديد؟
اين آيه خبر مي‌دهد كه بازگشت از دين پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله ، امكان دارد. پس آيا مي‌توان كساني را كه چنين احتمالي در باره آنان مي‌رود، به عدالت كامل كه هم مرز با عصمت است توصيف كرد؟
ب. پيامبر صلي الله عليه و آله را در حال سخنراني ترك كردن
در حالي كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله خطبه نماز جمعه را مي‌خواند، كاروان تجارتي وارد مدينه شد. اصحاب پيامبر به سوي آن شتافتند و جز دوازده نفر كسي با او نماند. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله

1 . تفسير ابن كثير، ج1، ص409 (آل عمران: 144).

231
فرمود: سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست، اگر همه شما رفته بوديد و هيچ كس نمانده بود، اين وادي براي شما پر از آتش مي‌شد. آيه 11 سوره جمعه نازل شد: }وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها...«.
امام احمد از ابن ادريس، از حصين بن سالم از جابر نقل مي‌كند كه يك بار كاروان به مدينه آمد و رسول خدا صلي الله عليه و آله در حال خطبه بود، مردم بيرون رفتند، مگر دوازده نفر. اين آيه }وَإِذا رَأَوْا...« نازل شد.(1)
آيا كسي كه لهو و داد و ستد را بر ياد خدا مقدم مي‌دارد و پيامبر را سبك مي‌شمارد، داراي آن ملكه نفساني است كه او را از گناهان باز دارد؟
ج. خيانت به سبب آميزش پنهاني
خداوند روزه ماه رمضان را واجب ساخت و آميزش شبانه را بر روزه دار حرام كرد. بعضي از مسلمانان در ماه رمضان پس از عشاء غذا خوردند و با زنان آميزش كردند كه عمر بن خطاب هم از آنان بود. در اين مورد شكايت نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آوردند. خدا هم اين آيه را نازل فرمود:
}أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي نِسائِكُمْ...«2
آميزش با زنانتان در شبِ روزه داري بر شما حلال شد. آنان پوشش شمايند، شما هم پوشش آنانيد. خداوند دانست كه شما به خود خيانت مي‌كنيد، بر شما توبه كرد و از شما گذشت،

1 . تفسير ابن كثير، ج4، ص378؛ صحيح بخاري، ج1، ص316.
2 . همان، ج1، ص219؛ ج4، ص1639؛ بقره: 187.

232
اكنون با آنان مي‌توانيد آميزش كنيد و در پي چيزي باشيد كه خداوند بر شما واجب ساخته است.
آيا كساني را كه با ارتكاب حرام بر خودشان خيانت كردند، مي‌توان عادل و داراي ملكه بازدارنده از گناهان كبيره و عدم اصرار بر صغيره دانست؟
د. فاسقي فريبكار
قرآن مي‌فرمايد:
}يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ«1
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر فاسقي براي شما خبري آورد، تحقيق كنيد، مبادا از روي جهالت سراغ قومي برويد، سپس بر آنچه انجام داده‌ايد پشيمان شويد.
بسياري از مفسّران گفته‌اند آيه در باره وليد بن عقبه نازل شد، آن‌گاه كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله براي جمع‌آوري زكات از بني المصطلق نزد حارث بن ضرار فرستاد كه رئيسشان بود تا زكاتي را كه جمع شده و نزد او بود تحويل بگيرد. چون وليد، بخشي از راه رفت، ترسيد و پيش پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول الله، حارث به من زكات نداد و مي‌خواست مرا بكشد. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله خشمگين شد و گروهي را نزد حارث فرستاد. حارث با همراهانش مي‌آمدند كه با گروه اعزامي پيامبر صلي الله عليه و آله روبرو گشتند كه از مدينه خارج شده بودند. به آنان گفتند: اين حارث است. وقتي به هم رسيدند، حارث

1 . حجرات: 6.

233
پرسيد: به كجا اعزام شده‌ايد؟ گفتند: به سوي تو. گفت: براي چه؟ گفتند: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وليد بن عقبه را نزد تو فرستاده، او مي‌گويد تو زكات نداده‌اي و مي‌خواستي او را بكشي.
گفت: قسم به آن‌كه محمد صلي الله عليه و آله را به حق مبعوث كرد، من هرگز وليد را نديده‌ام و پيش من نيامده است. حارث وقتي خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد، حضرت پرسيد: زكات نداده‌اي و مي‌خواستي فرستاده مرا به قتل برساني؟ گفت: نه به خدا قسم، من او را نديده‌ام و پيش من نيامده است. من خودم چون ديدم مأمور دريافت زكات از سوي پيامبرخدا صلي الله عليه و آله نيامد، ترسيدم مبادا خدا و رسول از من خشمگين شوند، آن‌گاه اين آيه نازل شد.(1)
و. نزاع و تخاصم بر سر غنايم
اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله پس از پيروزي بر مشركان در جنگ بدر بر اموال آنان تسلط يافتند و در باره آن به نزاع پرداختند، تا حدّ درگيري. آنان كه غنائم را جمع‌آوري كرده بودند، گفتند: چون ما اين‌ها را يافته و گرد آورده‌ايم، پس كسي در آن‌ها سهمي ندارد. آنان كه به تعقيب دشمن رفته بودند گفتند: شما از ما سزاوارتر نيستيد. ما بوديم كه دشمن را تعقيب كرده و فراري داديم. اين آيه نازل شد:

1 . تفسير ابن كثير، ج4، ص209.

234
}يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ«1
از تو در باره انفال مي‌پرسند. بگو انفال از آنِ خدا و رسول است، پس از خدا بترسيد و ميان خودتان را اصلاح كنيد و اگر مؤمن هستيد، از خدا و رسول او فرمانبرداري كنيد.
دقت در آياتِ نازل شده در باره آن نزاع كنندگان و رواياتي كه در تفسير اين آيه آمده، شكّي باقي نمي‌گذارد كه گروهي از شركت‌كنندگان در جنگ بدر، به مرحله ممتازي نرسيده بودند، بلكه همچون ديگران بودند و بر سر مال و زينت دنيا با هم نزاع مي‌كردند، بي‌آن‌كه در آن مورد با پيامبر صلي الله عليه و آله مشورت كنند و حكم انفال را از او بپرسند. آيا اين نزاع كنندگان بر سر مال دنيا، مي‌توانند سرمشق فضيلت و كرامت روح باشند؟
ح. فرار از جنگ
در جنگ احد، اوضاع بر ضد مسلمانان آشفته گشت، چرا كه فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله را مخالفت كردند و به طمع غنيمت، موقعيت خود را بر تنگه احد رها كردند و دچار هزيمتي شدند كه در كتب سيره و تاريخ آمده است. آنان پيامبر صلي الله عليه و آله را در ميدان نبرد تنها گذاشتند و جز تني چند از صحابه، همراه آن حضرت نماندند. قرآن كريم از اين فرار زشت ياد مي‌كند: }إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلي

1 . انفال: 1.

235
أَحَد...«1.
آيه تفرقه و گريز آنان را توصيف مي‌كند كه برخي نزديك پيامبر صلي الله عليه و آله بودند و بعضي دورتر، ولي هيچ كدامشان دعوت پيامبر صلي الله عليه و آله را اجابت نكردند و آن حضرت را در ميان انبوه مشركان رها كردند و توجهي به اين كه پيامبر كشته، اسير يا مجروح شود نداشتند.
البته گروهي هم بودند كه پيرامون حضرت ماندند و شرّ دشمنان را دفع كردند.
ط. نسبت فريب به خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله
نبرد احزاب، از جنگ‌هاي مشهور در اسلام است. مشركان و يهود براي شكست اسلام همدست شدند و ده هزار مسلّح بودند كه مدينه را محاصره كردند. مسلمانان براي جلوگيري از هجوم دشمن، دور مدينه خندق كندند و محاصره حدود يك ماه طول كشيد. در اين جنگ، اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله امتحان سختي شدند و استوار و متزلزل از هم باز شناخته گشتند. اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله دو گروه بودند:
يك گروه مؤمناني بودند كه وعده‌هاي خدا را راست مي‌دانستند و بر ايمان و تسليم آنان افزوده شد.(2)

1 . آل عمران: 153.
2 . احزاب: 22.

236
گروه ديگر منافقان و بيماردلان بودند و شعارشان اين بود كه: خدا و پيامبر به ما وعده دورغ داده است }ما وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ إِلاّ غُرُور«1.
آيا آنان را مي‌توان عادل و پاك دانست؟
ي. منافقان نفوذي در بين صحابه
از وقتي كه پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه آمد، نفاق ميان صحابه شيوع يافت. قرآن كريم بر مجموعه‌اي از منافقان تأكيد كرده، انگيزه‌هاي آنان و صفاتشان را برملا ساخت و در سوره‌هاي بقره، آل عمران، مائده، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد، فتح، حديد، مجادله، حشر و منافقون آنان را تهديد كرد.
اين دلالت مي‌كند كه منافقان گروه مهمي در جامعه اسلامي بودند، برخي به نام نفاق شناخته مي‌شدند، برخي با عنوان دروغ و كساني هم ناشناخته بودند، چون نقاب ايمان و علاقه به پيامبر صلي الله عليه و آله بر چهره زده بودند.
با اين حال، آيا مي‌توان همه اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله را عادل دانست؟
آري، منافقان جزء اصحاب نبودند، بلكه خود را لا به لاي صحابه پنهان كرده بودند و چه بسا يك صحابي صادق با يك منافق اشتباه مي‌شد و منافق و مؤمن شناخته نمي‌شدند. اين‌ها، برخي از داوري‌هاي قرآن در باره صحابه بود.

1 . احزاب: 12.

237
خلاصه درس
اهل سنت همه صحابه را عادل مي‌دانند و هيچ نقد و بررسي را نمي‌پذيرند. در نظر آنان همه روايات صحابه حجت است. سخن علماي اهل سنت در تعريف صحابي مختلف است. بدون شك همنشيني تأثير مي‌گذارد، چه همنشين خوب، چه همنشين بد. همنشيني با نيكان اثر سازنده دارد، اما‌اندازه تأثير آن به اختلافِ اين سه عنصر، متفاوت است: سنّ، استعداد، مدت همنشيني.
صِرف همنشيني علّت تامّه تغيير همنشين به يك انسان عادل صالح خداترس نيست و مانع پرهيز از گناه كوچك يا بزرگ نمي‌شود. عدالت ملكه‌اي نفساني يا خشيتي الهي است كه در دل انسان جا مي‌گيرد و او را از گناه و مخالفت با سنت‌ها و قوانين خدا باز مي‌دارد با توجه به اين واقعيت در ملكه عدالت، چگونه مي‌توان نظريه عدالت صحابه را به مجرّد آن‌كه كسي يك بار يا يك روز و يك ماه يا بيشتر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را ديده است پذيرفت؟ قرآن كريم، اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله را به انواع مختلفي تقسيم مي‌كند.
برخي آياتي كه به نقد افعال و آراي آنان پرداخته است عبارتند
از:
الف. خبردادن قرآن از ارتداد گروهي از صحابه؛
ب. پيامبر صلي الله عليه و آله را در حال سخنراني ترك كردن؛
ج. خيانت به سبب آميزش پنهاني؛

238
و. نزاع و تخاصم بر سر غنايم؛
ح. فرار از جنگ؛
ط. نسبت فريب به خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله ؛
ي. منافقان نفوذي در بين صحابه.
خود آزمايي
1. صحابه را از ديدگاه علماي اهل سنت تعريف کنيد.
2. آياتي که به نقد افعال و آراي صحابه ناصالح پيامبر صلي الله عليه و آله پرداخته‌اند را شرح دهيد.

239

درس نوزدهم

سنت نبوي و عدالت صحابه، موضع پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به صحابه ناشايست، صحابه در آيينه تاريخ

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ فقدان عدالت برخي از صحابه را با اشاره به مواردي چند از سنت نبوي شرح دهيم.
ـ با موضع پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد تني چند از صحابه که صالح بودند آشنا شويم.
ـ با چند تن از صحابه که در آيينه تاريخ اثر خوبي از خود باقي نگذاشته‌اند آشنا شويم.
در اين درس با بررسي سنت نبوي به مواردي چند از عادل نبودن برخي از صحابه اشاره خواهيم داشت سپس موضع پيامبر را نسبت به برخي از صحابه‌اش خواهيم آورد و در نهايت به تني چند از صحابه که نام نيکي از خود باقي نگذارده‌اند اشاره خواهيم داشت.

240
سنت نبوي و عدالت صحابه
سنت نبوي نيز اين موضع را تأييد مي‌كند، به اقتضاي موقعيت شماري‌ اندك را ياد مي‌كنيم:
الف. سردسته گروه تبهكار
مسلم از ابوسعيد نقل مي‌كند: كسي كه بهتر از من است ـ يعني ابوقتاده ـ مرا خبر داد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در نبرد خندق، وقتي عمار ياسر مشغول كندن خندق بود، دست بر سر او مي‌كشيد و مي‌فرمود: بيچاره‌ اي پسر سميه! گروه تجاوزگر تو را مي‌كشند.(1)
از معتقدان به عدالت صحابه مي‌پرسيم: آن گروه تجاوزگري كه عمار را كشتند چه كساني بودند؟ آيا در ميان آنان كساني از صحابه بودند كه موضع اين گروه را تأييد كنند؟! بي‌شك، معاويه سردسته اين گروه تجاوزگر بود و عمرو عاص هم وزير او در جنگ بود و پيروزي معاويه در جنگ صفين، مرهون نيرنگ عمرو عاص بود. در ميان آن گروه تجاوزگر هم از صحابه كساني همچون نعمان بن بشير انصاري، عُقبة بن عامر جهني و يسار بن سبع جهني و ديگران بودند.
ب. نافرماني نسبت به فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله براي آوردن قلم و دوات
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله دستور داد قلم و دواتي بياورند تا

1 . جامع الأصول، ج9، ص42، شماره 6580.

241
نوشته‌اي بنويسد كه پس از او هرگز گمراه نشوند. برخي از حاضران مانع اجراي اين دستور شدند. بخاري در چند جا از صحيح خود آن را نقل كرده است. از جمله از ابن عباس نقل مي‌كند:
چون بيماري پيامبر صلي الله عليه و آله شدت يافت، فرمود: «كاغذي بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد. »
عمر گفت: درد و بيماري بر پيامبر صلي الله عليه و آله چيره گشته، كتاب خدا نزد ماست و براي ما بس است. اختلاف و گفتگو زياد شد.
حضرت فرمود: «از پيش من برخيزيد، سزاوار نيست نزد من نزاع كنيد. » ابن عباس در حالي كه بيرون مي‌رفت، مي‌گفت: همه مصيبت آن بود كه نگذاشتند پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آنچه را مي‌خواست بنويسد.(1)
آيا كسي كه با فرمان الزام آور پيامبر صلي الله عليه و آله مخالفت كند و سخن حضرت را بر غلبه بيماري يا هذيان حمل كند، مي‌تواند صاحب ملكه‌اي باشد كه او را از ارتكاب حرام‌ها باز دارد؟
ج. بازگشت به قهقرا پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله
بخاري از ابوهريره نقل مي‌كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: گروهي از اصحابم روز قيامت بر من وارد مي‌شوند وآنان را از حوض كوثر محروم مي‌كنند و من مي‌گويم: خدايا، اصحابم! مي‌گويد: تو نمي‌داني پس از تو چه كردند، آنان به جاهليت و به عقب برگشتند.(2)

1 . صحيح بخاري، ج1، ص38، شماره 114.
2 . همان، ج 4، ص 228، شماره 6585.

242
ابن ابي شيبه از ابي بكره نقل مي‌كند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
مرداني از اصحابم كه مرا ديده‌اند، در كنار حوض بر من وارد مي‌شوند، تا اين‌كه وقتي نزد من مي‌آيند، جلو آنان را مي‌گيرند و آشفته حال مي‌شوند. من مي‌گويم: خدايا اصحابم! گفته مي‌شود: نمي‌داني پس از تو چه كردند!1
مسلم از اسماء دختر ابي بكر نقل مي‌كند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: من كنار حوض، به كساني از شما كه بر من وارد مي‌شوند مي‌نگرم، جلوي ورود كساني را مي‌گيرند. مي‌گويم: پروردگارا، اينان از من و از امت منند. گفته مي‌شود: آيا نمي‌داني پس از تو چه كردند؟ به خدا پس از تو چيزي نگذشت كه به عقب و جاهليت برگشتند.
گويد: ابن ابي مليكه مي‌گفت: پروردگارا پناه بر تو كه به عقب برگرديم و از دين خود منحرف شويم.(2)
از تعابير روايات نقل شده مثل (نمي‌داني پس از تو چه كردند و...) بر مي‌آيد كه آنان با پيامبر صلي الله عليه و آله بوده‌اند، اما پس از پيامبر و با فاصله اندكي اين جرايم را مرتكب شده‌اند، در حالي كه از آنان كه خورشيد رسالت را ديده و از فروغ آن بهره‌مند شده بودند، انتظار بود كه از دين و شريعت او پيروي كنند و سرمويي از راه او برنگردند، اما متأسفانه به عقب و جاهليت برگشتند.

1 . مصنف ابن ابي شيبه، كتاب الفضائل، شماره 35؛ مسند احمد، ج5، ص48.
2 . شرح صحيح مسلم، نووي، ج15، ص61، شماره 2293.

243
موضع پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به صحابه ناشايست
رواياتي كه گذشت، از شخص خاصي نام نبرده بود. رواياتي هم هست كه برخي از صحابه را نام مي‌برد كه بدعاقبت شدند و از كارهاي بد آنان خبر مي‌دهد. چند نمونه را مي‌آوريم:
الف. همه آمرزيده‌اند مگر...
جابر بن عبدالله مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: هر كس از تپه مُرار بالا رود از او آمرزيده است، آنچه كه از بني اسرائيل آمرزيده شد، گويد: اولين گروهي كه از آن صعود كرد، گروه ما خزرجيان بود، سپس مردم ديگر در پي آمدند. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «همه شمابخشوده شده‌ايد، مگر صاحب آن شتر سرخ ». پيش او رفتيم و گفتيم بيا تا پيامبرخدا صلي الله عليه و آله درباره تو آمرزش بطلبد. گفت: به خدا قسم اگر گمشده‌ام را پيدا كنم برايم محبوب‌تر است از اين‌كه رفيق شما (پيامبر) برايم آمرزش بخواهد! واو دنبال گمشده‌اش مي‌گشت.(1)
ب. خدايا از كرده خالد به درگاه تو برائت مي‌جويم
مجاري از سالم از پدرش نقل مي‌کند: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ، خالد بن وليد را به سوي بني خزيمه فرستاد. او هم آنان را به اسلام فراخواند اما خوب نتوانستند بگويند «اسلمن » (مسلمان شديم) و به جاي آن «صبأن » مي‌گفتند، خالد هم شروع كرد به كشتن و اسير گرفتن آنان

1 . صحيح مسلم، ج8، ص123، صفات و احكام منافقين.

244
و به هر يك از ما اسيري را سپرد. روزي هم به ما دستور داد كه هركس اسير خود را بكشد. گفتم: به خدا اسيرم را نمي‌كشم و ياران من نيز اسير خود را نمي‌كشند. تا آن‌كه به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيديم و ماجرا را گفتيم. رسول خدا صلي الله عليه و آله دست خود را بلند كرد و دوبار فرمود: «خدايا، من از آنچه خالد انجام داده، به پيشگاه تو برائت مي‌جويم ».(1)
ج. پيشگويي از سرانجام ذوالخويصره
ابوسعيد خدري نقل مي‌كند: در حضور پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بوديم و او چيزي را تقسيم مي‌كرد. ذوالخويصره كه مردي از بني تميم بود آمد و گفت: يا رسول الله، عدالت كن. فرمود: واي بر تو، اگر من به عدالت رفتار نكنم پس دادگر كيست؟ اگر به عدل رفتار نكنم، دچار زيان و خسران شده ام. عمر گفت: يا رسول الله، اجازه بده گردنش را بزنم. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: او را واگذار. او را ياراني است كه هر يك از شما نماز و روزه‌اش را در برابر نماز و روزه آنان ناچيز مي‌شمارد. آنان قرآن مي‌خوانند، ليكن قرآن از حنجره آنان فراتر نمي‌رود. از دين بيرون خواهند رفت، آن‌گونه كه تير از كمان مي‌جهد.(2)
ه‍ . نماز نخواندن پيامبر صلي الله عليه و آله بر يكي از صحابه

1 . صحيح بخاري، كتاب المغازي، بخش اعزام خالد بن وليد به سوي بني خزيمه، حديث 4339.
2 . صحيح بخاري، ج4، ص179؛ باب علامات نبوت در اسلام؛ بحارالأنوار، ج33، ص335، حديث 579.

245
مردي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله در روز نبرد حنين يا خيبردرگذشت. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر او نماز نخواند، چرا كه خيانت و سرقت كرده بود. متاع او را گشتند، يكي از خر مهره‌هاي يهود را كه دو درهم نمي‌ارزيد در آن يافتند.(1)
و. خبر دادن پيامبر صلي الله عليه و آله از فرجام سياه بعضي صحابه
ابوهريره نقل مي‌كند، در نبرد خيبر حضور داشتيم. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به مردي از همراهانش كه ادعاي مسلماني داشت فرمود: «او اهل دوزخ است ». چون جنگ درگرفت، آن مرد سرسختانه مي‌جنگيد و زخم بسيار برداشت، تا آن‌جا كه بعضي به ترديد افتادند. او كه از سوزش زخم مي‌ناليد، دست برد و از تيردان خود تيرهايي درآورد و با همان‌ها خود را كشت. مرداني از مسلمانان هيجان‌زده گفتند: يا رسول الله، سخن تو درست از آب درآمد، فلاني خودكشي كرد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:
«فلاني، برخيز و اعلام كن كه جز مؤمن كسي وارد بهشت نمي‌شود، خداوند همواره اين دين را به وسيله مرد فاجر تأييد مي‌كند ».(2)
ز . صحابي قصاص مي‌شود
حارث بن سويد بن صامت كه در جنگ بدر حضور داشت، ولي

1 . مستدرك حاكم، ج2، ص127؛ مسند احمد، ج4، ص114.
2 . صحيح بخاري، ج3، ص73، شماره 4203.

246
چون مِجذَر بن زياد را در جنگ اُحد به خاطر انتقام يك خون در زمان جاهليت كشته بود، به دستور پيامبر صلي الله عليه و آله قصاص شد.
ابن اثير گويد: ترديدي نيست كه پيامبر صلي الله عليه و آله ، او را در مقابل كشتن مجذر بن زياد كشت، چون كه او مجذر را در روز اُحد غافلگيرانه كشته بود.(1)
اين‌ها نمونه‌هايي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله است كه در زمان پيامبر مرتكب گناه شدند و پيامبر هم از آينده شوم آنان خبر داد، يا به خاطر كارشان آنان را نكوهش كرد، وگرنه اصحابي كه مورد اشكالند، خيلي بيش از اين‌هايند.
صحابه در آيينه تاريخ
تاريخ، نام گروهي از صحابه را ثبت كرده كه در صحابه بودن رفتار مطلوبي نداشته‌اند. نام گروهي از آنان را مي‌آوريم كه قطعاً از منافقين نبودند جز يك نفر، با اين حال رفتار ناپسندي داشتند كه نمي‌توان از اين تاريخ چشم پوشيد:
1. جدّ بن قيس انصاري، پيامبر صلي الله عليه و آله درباره او فرمود: همه شما آمرزيده‌ايد، مگر صاحب شتر سرخ.(2)
2. عبدالله بن اُبي بن سلّول؛ او از بيعت كنندگان زير درخت (در بيعت رضوان) بود، هر چند كه منافق بود.

1 . اسد الغابه، ج1، ص332.
2 . صحيح مسلم، ج8، ص123.

247
3. حرقوص بن زهير سعدي؛ در بيعت رضوان حضور داشت، بعدها از سران خوارج گشت، هم او كه به پيامبر صلي الله عليه و آله گفته بود: اي محمد! به عدالت رفتار كن.
4. حارث بن سويد بن صامت؛ در جنگ بدر حضور داشت، اما در جنگ اُحد مجذر بن زياد را به خاطر خوني در جاهليت كشت، پيامبر صلي الله عليه و آله هم دستور داد قصاص شود.
5. عرني‌ها كه پيامبر صلي الله عليه و آله آنان را به كيفر آن‌كه بعضي از چوپانان را كشته و شترها را دزديده بودند كشت، با آن‌كه قبل از حديبيه از صحابه بودند.
6. محلم بن جثامه؛ پيامبر صلي الله عليه و آله درباره وي فرمود: خدايا محلم بن جثامه را نيامرز، چرا كه او عمداً يك صحابي را كشته است.
7. مقيس بن صبانه؛ مؤمن بي گناهي را كشته بود، پيامبر صلي الله عليه و آله خونش را هدر دانست، در فتح مكه كشته شد.
8. عبدالله بن خطل؛ صحابي بود، سپس مرتد شد و به مكه گريخت و در فتح مكه كشته شد.
9. مغيرة بن شعبه؛ روش او پس از پيامبر صلي الله عليه و آله روشن است.
10. مدعم؛ غلام پيامبر صلي الله عليه و آله كه از غنائم خيبر دزدي كرد.
11. سمرة بن جندب كه رفتارش پس از پيامبر صلي الله عليه و آله بد شد، شراب مي‌فروخت، بشر مي‌كشت و معاويه را خرسند مي‌ساخت.

248
12. عبيدالله بن جحش اسدي كه از پيشگامان اسلام و مهاجران حبشه بود، ليكن در حبشه مسيحي شد.
13. ابوقيس بن وليد بن مغيره، كه در مكه از دين برگشت.
14. علي بن امية بن خلف كه در مكه از دين برگشت.
15. عاص بن منبه بن حجاج كه در مكه از دين برگشت و در جنگ بدر همراه مشركين كشته شد.
چگونه ممكن است قرآن كريم كساني از قبيل: معاوية بن ابي سفيان، وليد بن عقبه (كه قرآن او را فاسق مي‌داند)، بسر بن ابي ارطاة، ابوالأعور اسلمي و ديگران را مورد ستايش قرار دهد؟
اينان با علي عليه السلام و عمار و ده‌ها بدري و صدها رضواني كه در زمان خلافت علي عليه السلام با آن حضرت بودند جنگيدند و به آنان دشنام دادند، اينان و امثال ايشان از دايره آياتي كه مدح كننده اصحاب است بيرونند، بر فرض اين‌كه آيات شامل آنان بشود!
خلاصه درس
اين درس حاوي مطالب زير بود:
بررسي سنت نبوي به مواردي چند از عادل نبودن برخي از صحابه؛
بيان نمودن موضع پيامبر را نسبت به برخي از صحابه؛
اشاره به تني چند از صحابه که نام نيکي از خود باقي نگذارده‌اند.
خود آزمايي

249
1. فقدان عدالت برخي از صحابه را با اشاره به مواردي چند از سنت نبوي شرح دهيد.
2. موضع پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد تني چند از صحابه که صالح بودند را بيان کنيد.
3. سه تن از صحابه که در آيينه تاريخ اثري خوبي از خود باقي نگذاشته‌اند را نام ببريد.

251

وضو و نماز


252

درس بيستم

وضو

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با اشاره به آيه‌اي از قرآن کريم کيفيت شستن دست و مسح پاها را در وضو تشريح كنيم.
ـ دلايل احتمالي بروز اختلاف در خصوص وضو را شرح دهيم.
ـ با احاديث در خصوص وضو آشنا شويم.
در اين درس به مبحث وضو خواهيم پرداخت به طوري که در ابتدا با ذکر آيه‌اي از قرآن کيفيت شستن دست و مسح پاها را بيان مي‌کنيم سپس دلايل احتمالي بروز اختلاف در خصوص وضو را شرح مي‌دهيم و در نهايت با ذکر احاديثي در خصوص وضو و بيان آنچه صحابه و تابعين گفته‌اند درستي مسح پاها را اثبات خواهيم کرد.

253
وضو و كيفيت شستن دست‌ها
آيه وضو نازل شد تا چگونگي وضو و تيمم را به امت بياموزد. مخاطبان آن، همه مسلمانان در طول قرون تا روز قيامت‌اند. چنين آيه‌اي بايد كاملاً روشن باشد تا همه، دور و نزديك و صحابي و غيرصحابي از آن بهره ببرند. پس از دو جهت بايد آيه بررسي شود:
اول: چگونگي شستن دست‌ها كه بايد از بالا به پايين شست يا به عكس؟
دوم: حكم پاها، از نظر مسح كشيدن يا شستن.
ابتدا به بحث در مورد اول مي‌پردازيم. خداوند مي‌فرمايد:
}يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ«1
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، هرگاه به نماز ايستاديد، صورت‌ها و دست‌هايتان را تا آرنج بشوييد.
فقها در كيفيت شستن دست‌ها اختلاف‌نظر دارند، پيشوايان اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان معتقدند دست‌ها از آرنج تا نوك انگشتان شسته شود و سنت همين است. دليلشان نيز ظاهر آيه است كه به نظر عرفي همين به ذهن مي‌آيد چون در موارد مشابه اين گونه تركيب، شروع از بالا به پايين است. مثلاً اگر پزشك به بيمار بگويد: پايت را تا زانو با آب سرد بشوي، بيمار آنچه را در عرف رايج است انجام مي‌دهد، يعني شستن از بالا به پايين، در اين آيه وقتي مي‌گويد دست‌ها را تا مرفق بشوييد، بيان

1 . مائده: 6.

254
محدوده شستن موردنظر است نه چگونگي آن. و اين را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون ترديد، آنچه راحت‌تر است، شستن از بالا به پايين است.
ائمه اهل بيت عليهم السلام ، وضوي پيامبر صلي الله عليه و آله را اين‌گونه نقل كرده‌اند:
به نقل شيخ طوسي از بكير و زراره، اين دو از امام باقر عليه السلام درباره وضوي پيامبرخدا صلي الله عليه و آله سؤال كردند. حضرت طشت يا ظرف آبي طلبيد، كف دو دست را شست، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبي صورت خود را شست و با دست چپ كمك گرفت بر شستن صورت. سپس كف دست چپ را در ظرف آب فرو برده، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست، به نحوي كه آب به طرف آرنج‌ها برنگردد. بعد كف دست راست را پر از آب كرد و بر دست چپ ريخت و از آرنج تا كف دست شست به نحوي كه آب به طرف آرنج برنگردد، مثل دستِ راست. سپس با همان آبي كه در دست‌ها بود، سر و پاها را تا برآمدگي روي پا مسح كشيد، بدون آن‌كه آب تازه‌اي بريزد.(1)
وضو و مسح پاها يا شستن آن‌ها؟
اما جنبه دوم بحث:

1 . تهذيب الأحكام، ج1، ص59، شماره 158.

255
خداوند سبحان مي‌فرمايد:
}يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضي أَوْ عَلي سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ«1
... اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چون به نماز ايستاديد، صورت‌ها و دست‌هايتان را تا آرنج‌ها بشوييد و سر و پاهايتان را تا برآمدگي پاها مسح كنيد و اگر جنب بوديد، طهارت بجوييد و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكي از شما از تخلّي آمد، يا زنان را لمس (آميزش) كرديد و آب نيافتيد با زمين پاك تيمم كنيد پس چهره‌ها و دست‌هايتان را از آن مسح كنيد، خداوند نمي‌خواهد بر شما سختي قرار دهد، بلكه مي‌خواهد شما را ياري كند و نعمتش را بر شما كامل سازد، باشد كه سپاس گوييد.
اين آيه، يكي از آيات الأحكام است كه احكام شرعي عملي از آن‌ها استنباط مي‌شود. اين‌گونه آيات، هم تعبيرات روشني دارد، هم دلالتي گويا، چون مخاطب اين آيات، توده‌هاي مؤمني هستند كه مي‌خواهند

1 . مائده: 6.

256
رفتار خود را با آيات منطبق سازند.
وقتي انسان به اين‌گونه آيات كه عهده دار بيان وظيفه مسلمان است مي‌نگرد، مثل وظيفه نمازهاي پنجگانه، آن‌ها را روشن، استوار، بي‌ابهام و گويا مي‌يابد كه خطابش به همه مؤمنان است و وظيفه آنان را هنگام نماز خواندن ترسيم مي‌كند.
حضرت جبرئيل، اين آيه را بر قلب پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله فرود آورد، آن حضرت هم آن را بر مؤمنان خواند، آنان هم تكليف خود را در برابر آن به روشني و بدون ترديد و ابهام دريافتند و پيچيدگي در دوراني به آيه راه يافت كه تضارب آراء و پيدايش اجتهادها پيش آمد.
سبب اختلاف چيست؟
اگر آغاز اختلاف به زمان خليفه سوم بر مي‌گردد، سؤال اين است كه پس از گذشت نزديك بيست سال از وفات پيامبر، چه عاملي سبب اين اختلاف شد؟ در پاسخ بايد گفت، چند جهت و احتمال وجود
دارد:
1. اختلاف قرائت
بعضي }وَ أَرْجُلَكُمْ« را با اعرابِ جرّ خوانده‌اند كه عطف به «رؤوس » باشد و مقتضاي آن وجوب مسح پاهاست. بعضي با فتحه لام خوانده‌اند كه عطف به }وُجُوهِكُمْ« باشد كه مسلتزم شستن آن‌هاست. اين وجه درست نيست. يك عرب زبان اگر بدون پيشداوري و سابقه ذهني آيه را بخواند،

257
«ارجُل » را عطف به «رؤوس » مي‌داند، چه به فتحه بخواند چه به كسره و اصلاً عطف به «وجوه » به ذهنش خطور نمي‌كند تا منشأ اختلاف باشد.
اگر اين آيه را به يك عرب زبان دور از اين فضاهاي فقهي و اختلافات مسلمين در كيفيت وضو عرضه كنيم و از او بخواهيم آنچه را مي‌فهمد بازگو كند، به روشني خواهد گفت: آيه دو جمله دارد كه در آن‌ها دو حكم به صراحت بيان شده است: يكي شستن صورت و دست‌ها تا آرنج، ديگري مسح سر و پاها. يعني حكم صورت و دست يكي است و حكم سر و پاها هم يكي و تفكيك حكم سر از پاها نه تنها محتمل نيست، بلكه خلاف ظاهر آيه است.
2. تمسّك به رواياتِ نسخ شده شستن
از تعدادي روايات بر مي‌آيد كه شستن پاها سنتي بوده كه
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مدتي از عمر شريفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده كه در آن آيه وضو و دستور مسح پاها به جاي شستن آمده است، پس از مدتّي بعضي از كساني كه ناسخ را از منسوخ نمي‌شناختند به آيه منسوخ عمل كردند و اختلاف پديد آوردند، غافل از آن‌كه در اين مورد بايد به قرآن و به آيه‌اي كه ناسخ سنت است عمل كند.
ابن جرير از انس نقل كرده است: قرآن بر مسح نازل شده و سنت بر شستن.(1) مقصود او از سنت، عمل پيامبر صلي الله عليه و آله پيش از نزول قرآن است و روشن است كه قرآن، حاكم و ناسخ است. ابن عباس نيز

1 . الدرّ المنثور، ج3، ص1.

258
گفته است: مردم به شستن عمل مي‌كنند، ولي من در كتاب خدا جز مسح نمي‌يابم.(1) اينگونه مي‌توان ميان آنچه از عمل پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده يعني شستن و ظاهر آيه‌اي كه مسح را مي‌گويد جمع كرد و گفت كه شستن پيش از نزول آيه بوده است.
3. اشاعه شستن از طرف حكومت
حاكمان اصرار بر شستن پاها به جاي مسح داشتند و مردم را به آن وادار مي‌كردند، چرا كه زير پاها كثيف بود و بخش عمده‌اي از مردم پابرهنه بودند، به نظرشان بهتر اين آمد كه به جاي مسح، پاها را بشويند. اين نكته در برخي نقل‌ها آمده است، از جمله:
1. ابن جرير از حميد نقل مي‌كند ما نزد موسي بن انس بوديم كه گفت: اي اباحمزه! روزي در اهواز همراه حجاج بوديم، خطبه خواند و ياد از وضو كرد و گفت: صورت‌ها و دست‌هايتان را بشوييد و سرها و پاها را مسح كنيد، از آدميزاد، هيچ جايش همچون كف پا آلوده نيست، زير و روي پا و پشتِ آن را بشوييد.
انس گفت: خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت، خداوند مي‌فرمايد: سرها و پاهايتان را مسح كنيد، انس هرگاه پاهايش را مسح مي‌كشيد، آن‌ها را مرطوب مي‌كرد.(2)
2. از جمله آنچه دلالت مي‌كند كه تبليغات رسمي از شستن

1 . همان، ص4.
2 . تفسير القرآن، ابن كثير، ج2، ص25؛ تفسير القرآن، طبري، ج6، ص82.

259
پشتيباني مي‌كرد و معتقدان به مسح را مؤاخذه مي‌كرد، روايت احمد بن حنبل از ابي مالك اشعري است كه وي به قوم خود گفت: جمع
شويد تا مثل پيامبر براي شما نماز بخوانم. چون گرد آمدند، گفت: آيا ميان شما غريبه هست؟ گفتند: نه، تنها خواهرزاده ما هست. گفت: خواهرزاده خودي است. پس ظرفي طلبيد كه در آن آب بود. وضو گرفت، مضمضه و استنشاق كرد و صورت خود را سه بار شست، سه بار هم دست خود را شست، به سر و روي پاهايش مسح كشيد، سپس نماز خواند.(1)
اين سه وجه براي توجيه شستن به جاي مسح وجود دارد، با آن‌كه قرآن بر مسح دلالت مي‌كند و مسح به نظر نزديك‌تر مي‌آيد، سپس وجه سوم.
پس وقتي روشن شد كه مدلول آيه، كدام يك از شستن و مسح است، نيازي به چيز ديگر نيست. نظر موافق، با مضمون آيه تأييد مي‌شود و مخالف بايد فكري كند و راهي بجويد، بهتر آن است كه بگويد آيه نسخ شده است.
مسح بر پا در احاديث نبوي
1. بسر بن سعيد گويد: عثمان آمد و آب براي وضو طلبيد، مضمضه و استنشاق كرد، سپس سه بار صورتش را و سه بار دستانش را شست، سر و

1 . مسند احمد، ج5، ص342؛ المعجم الكبير، ج3، ص280، شماره 3412.

260
پاهايش را سه بار مسح كشيد سپس گفت: ديدم كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اين‌گونه وضو مي‌گرفت، اي جماعت، آيا همين طور است؟ گروهي از اصحاب پيامبر كه نزد او بودند، گفتند: آري.(1)
2. در مسند عبدالله بن زيد مازني است: پيامبر صلي الله عليه و آله وضو گرفت، صورت خود را سه بار و دستانش را دو بار شست و سر و پاهايش را دو بار مسح كشيد.(2)
3. ابومطر گويد: در مسجد همراه علي عليه السلام نشسته بوديم كه مردي نزد او آمد و گفت: وضوي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را به من نشان بده. امام، قنبر را طلبيد و فرمود: ظرف آبي بياور. حضرت سه بار دست‌ها و صورتش را شست، انگشت در دهان برد و سه بار استنشاق كرد، سه بار دستان خود را شست، يك بار سرش را و پاهايش را تا برآمدگي روي پا مسح كشيد، در حالي كه آب از محاسنش به سينه‌اش مي‌چكيد، پس از وضو نفسي بالا كشيد و فرمود: كجاست آن‌كه از وضوي پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌پرسيد؟ وضوي رسول خدا صلي الله عليه و آله اين چنين بود.(3)
4. علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود: من چنين مي‌ديدم كه زير پاها براي مسح كشيدن سزاوارتر از روي پاهاست. تا اين‌كه ديدم رسول

1 . مسند احمد، ج1، ص109، حديث 489.
2 . كنزالعمال، ج 9، ص451، حديث 26922.
3 . همان، ص448، حديث 26908.

261
خدا صلي الله عليه و آله روي پاها را مسح مي‌كشيد.(1)
5. رفاعة بن رافع گويد: شنيدم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌فرمود: نماز هيچ كدامتان جايز نيست تا آن‌كه وضوي كامل آن‌گونه كه خدا فرموده بگيرد، صورتش و دستانش را تا آرنج‌ها بشويد و سر و پاهايش را تا روي پا مسح بكشد.(2)
6. عبدالله بن عمرو گويد: در يكي از سفرها كه با پيامبر صلي الله عليه و آله بوديم، آن حضرت از ما عقب افتاده بود، به ما رسيد، وقت نماز نزديك بود و ما وضو مي‌گرفتيم و به پاهايمان مسح مي‌كشيديم. حضرت دو سه بار با صداي بلند فرمود: واي بر آيندگان از آتش.(3)
7. عباد بن تميم مازني از پدرش نقل مي‌كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديدم كه وضو مي‌گرفت و بر پاهايش آب را مي‌كشيد.(4)
8. اوس بن ابي اوس ثقفي گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله را ديده كه سراغ قمقمه آب قومي در طائف رفت و وضو گرفت و بر پاهايش مسح كشيد.(5)
9. ابن عباس گويد: نزد عمر، سعد و عبدالله بن عمر سخن از مسح بر پاها شد. عمر بن خطاب گفت: سعد از تو فقيه‌تر است. سپس گفت: اي

1 . مسند احمد، ج1، ص153، شماره 739 و ص 183، شماره 91.
2 . سنن ابن ماجه، ج1، ص156، شماره 460؛ سنن نسائي، ج2، ص226.
3 . صحيح بخاري، ج1، ص23، حديث 1.
4 . سنن ابن ماجه، ج1، حديث 460.
5 . تفسير طبري، ج6، ص86؛ المعجم الكبير، ج1، ص221 شماره 603.

262
سعد، ما انكار نمي‌كنيم كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مسح بر پاها كرد، ولي آيا پس از نزول سوره مائده هم مسح كرد؟ سوره مائده كه آخرين سوره بود قبل از برائت، همه چيز را تبيين كرده است.(1)
10. از عروة بن زبير روايت است كه چون در آغاز بعثت، جبرئيل بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل شد، با اعجاز چشمه آبي جوشاند و وضو گرفت در حالي كه محمد صلي الله عليه و آله به او نگاه مي‌كرد. صورت و دست‌هايش را تا آرنج شست و بر سر و پاهايش مسح كشيد. حضرت محمد صلي الله عليه و آله هم همان‌گونه انجام داد كه ديد جبرئيل انجام مي‌دهد.(2)
تا اين‌جا رواياتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بود كه همه دلالت دارد بر اين‌كه سخن و عمل آن حضرت بر مسح بوده است، نه شستن.
صحابه و تابعين و مسح پاها
11. صفيان گويد: علي عليه السلام را ديدم كه وضو گرفت و روي پاها را مسح كشيد.(3)
12. حمران گويد: عثمان را ديدم كه آب طلبيد، سه بار دست‌هايش را شست، مضمضه و استنشاق كرد، سه بار صورتش را و سه بار دو ذراع خود را شست و سر و پشت پايش را مسح كشيد.(4)

1 . الدرّ المنثور، ج3، ص29.
2 . الخصائص الكبري، ج1، ص94.
3 . مسند احمد، ج1، ص200، حديث 1018.
4 . كنز العمال، ج5، ص106.

263
13. عاصم احول از انس نقل مي‌كند: قرآن به مسح نازل شده و سنت به شستن، و سند اين حديث صحيح است.(1)
14. عبدالله عتكي از عكرمه نقل مي‌كند: پا شستن ندارد، آنچه درباره پاها نازل شده است مسح است.(2)
15. جابر از حضرت باقر عليه السلام نقل مي‌كند: بر سر و پاهايت مسح بكش.(3)
16. ابن علية بن داود از عامر شعبي نقل مي‌كند كه گفت: مسح بر پاهاست، آيا نمي‌بيني در تيمم، اعضاي شستن مسح دارد و اعضاي مسح كردني حكمي ندارد.(4)
17. عامر شعبي گويد: آنچه در وضو شسته مي‌شود، در تيمم بايد مسح كشيده شود و آنچه در وضو مسح مي‌شود يعني سر و پاها، در تيمم حكمي ندارد.(5)
18. يونس گويد: كسي كه همراه عكرمه بود تا واسط برايم نقل كرد كه نديدم او را كه پاهايش را بشويد، بلكه بر آن‌ها مسح مي‌كشيد تا از آن‌جا بيرون آمد.(6)
19. شعبي گويد: جبرئيل مسح را آورده است، آيا نمي‌بيني كه در

1 . تفسير طبري، ج6، ص82.
2 . همان.
3 . همان.
4 . تفسير طبري، ج6، ص82.
5 . همان.
6 . همان.

264
تيمم، آنچه شستني است مسح مي‌شود و آنچه مسح كشيدني است رهاست؟1
20. اسماعيل گويد: به عامر شعبي گفتم: بعضي مي‌گويند
جبرئيل، شستن پاها را نازل كرده است، گفت: جبرئيل، مسح را آورده است.(2)
21. نزال بن سبره گويد: علي عليه السلام آبي طلبيد، وضو گرفت، سپس روي كفش‌ها و قدم‌هايش مسح كشيد، سپس وارد مسجد شد، كفش‌هايش را درآورد سپس نماز خواند.(3)
اين‌ها ‌اندكي از بسيار بود. هر كه منابع حديثي را كاوش كند به نمونه‌هايي بيش از آنچه ما در اين نگاه گذرا برخورديم، بر مي‌خورد.
خلاصه درس
فقها در كيفيت شستن دست‌ها اختلاف نظر دارند، پيشوايان اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان معتقدند دست‌ها از آرنج تا نوك انگشتان شسته شود و سنت همين است.
دلايل اختلاف در خصوص وضو و مسح پاها يا شستن آن‌ها عبارتند از:
1. اختلاف قرائت؛

1 . تفسير القرآن العظيم، ج2، ص27.
2 . همان، ص25.
3 . كنز العمال، ج9، ص435، شماره 26856.

265
2. تمسّك به رواياتِ نسخ شده شستن؛
3. اشاعه شستن از طرف حكومت.
خود آزمايي
1. با اشاره به آيه‌اي از قرآن کريم کيفيت شستن دست و مسح پاها را در وضو شرح دهيد.
2. دلايل احتمالي بروز اختلاف در خصوص وضو را نام برده و شرح دهيد.
3. چند مورد از احاديث در خصوص وضو را بيان نماييد.

266

267

درس بيست و يکم

اذان و اقامه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با مفهوم اذان از منظر لغوي و ديني آشنا شويم.
ـ موارد اختلاف شيعه و سني را در خصوص نحوه اذان و اقامه بدانيم و هر يک را شرح دهيم.
در اين درس پس از ذکر معناي لغوي و ديني اذان به توضيح موارد چهارگانه اختلاف ميان شيعه و سني در خصوص مسأله اذان و اقامه خواهيم پرداخت.
اذان و اقامه
اذان در لغت به معناي اعلام است و در دين به معناي اعلام وقت نماز با الفاظ خاص. اذان در سال دوم هجري در مدينه تشريع شد، شيعه با اهل

268
سنت در چند موضوع در مسأله اذان و اقامه اختلاف دارد:
1. چگونگي تشريع اذان؛
2. تعداد بخش‌هاي اذان و اقامه؛
3. جزء بودن «حي علي خير العمل » در اذان؛
4. حكم تثويب (گفتنِ الصلاة خيرٌ من النوم) در اذان؛
اينك بررسي يكايك اين موارد به صورت مختصر:
اول. چگونگي تشريع اذان
شيعه اماميه طبق روايات فراوان ائمه اهل بيت عليهم السلام ، اتفاق‌نظر دارند كه اذان و اقامه از متن دين و شعائر آن است و خداي متعال آن را بر دل پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله نازل فرموده است. در تشريع اذان هيچ انساني نه در بيداري و نه در خواب مشاركت نداشته است. در همه فصول آن از «الله اكبر » تا «لا اله الا الله »، نشانه اخلاص و والايي معني و فخامت محتوا ديده مي‌شود و انسان را به سوي مفاهيم برتر از آنچه در انديشه بشري است سوق مي‌دهد. اگر دست تشريع بشري بخواهد بخشي به آن بيفزايد يا جمله‌اي را با جمله ديگر تركيب كند، همچون ريگ در ميان درّ و گوهر شناخته مي‌شود.
بخش نخست اذان، گواهي بر بزرگ‌تر بودن خدا از هر چيز است و اين‌كه همه موجودات جز خدا هر چه هم بزرگ باشند، در برابر او كوچك و نسبت به اراده او تسليم‌اند.
بخش دوم شهادت بر اين است كه خداي سبحان تنها معبود در هستي است و جز او سراب و هيچ است. بخش سوم شهادت به رسالت محمد

269
صلي الله عليه و آله است.
در نهايت اين بخش، اعلان شهادت تبديل مي‌شود به دعوت به نمازي كه خدا واجب ساخته و با نماز، انسان به جهان غيب متصل مي‌شود و خشوع او با عظمت آفريدگار درهم مي‌آميزد. سپس دعوت به فلاح و رستگاري و بهترين عمل است كه نماز بر آن صادق است. در پايان دوباره به آن حقيقت ابدي بر مي‌گردد كه در بخش‌هاي آغازين تصريح شده بود: الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، لا اله الا الله.
حقيقت اذان در حقيقت طرح اصول اعتقادات است و بايد سرچشمه آن وحي الهي باشد. از اين رو أئمه اهل بيت عليهم السلام اتفاق دارند كه مشرّع اذان خداي سبحان است، جبرئيل آن را فرود آورده و به رسول خدا صلي الله عليه و آله آموخته، آن حضرت نيز به بلال ياد داده است و در تشريع آن كسي شركت نداشته است. برخي از روايات را در اين مورد مي‌آوريم:
1. كليني از امام باقر عليه السلام روايت مي‌كند كه فرمود: چون رسول خدا صلي الله عليه و آله را در شب معراج به آسمان بردند و به بيت المعمور رسيد و وقت نماز شد، جبرئيل اذان و اقامه گفت: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله جلو ايستاد و فرشتگان و پيامبران پشت حضرت محمد صلي الله عليه و آله صف بستند.
2. امام صادق عليه السلام فرمود: چون جبرئيل، اذان را بر رسول خدا صلي الله عليه و آله فرود آورد، سر آن حضرت در دامان علي عليه السلام بود. جبرئيل اذان و اقامه گفت، چون پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بيدار

270
شد، علي عليه السلام گفت: آيا شنيدي؟ حضرت فرمود: آري. گفت: حفظ كردي؟ فرمود: آري و فرمود كه بلال را صدا كنيد، علي عليه السلام بلال را خواست و پيامبر صلي الله عليه و آله به او آموخت.
3. شهيد در ذكري از فقيه شيعه در اوايل قرن چهارم يعني ابن ابي عقيل نقل كرده كه او از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت لعنت كرد كساني را كه مي‌پنداشتند پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اذان را از عبدالله بن زيد گرفته است و فرمود: بر پيامبر شما صلي الله عليه و آله وحي نازل مي‌شود، آن‌گاه مي‌پنداريد كه او اذان را از عبدالله بن زيد فرا گرفته است؟1
در نقل اين نكته از ائمه اهل بيت عليهم السلام ، شيعه تنها نيست. حاكم و ديگران هم همان نقل را از ايشان دارند. اينك چند نمونه هم از طريق اهل سنت:
4. حاكم از سفيان الليل نقل كرده است كه چون قضاياي حسن بن علي8 پيش آمد، در مدينه خدمت او رسيديم. سخن از اذان به ميان آمد. بعضي از ما گفتند: آغاز اذان در پي خوابي بود كه عبدالله بن زيد ديد. حسن بن علي8 فرمود: جايگاه اذان والاتر از اين است. جبرئيل در آسمان جملات اذان را دوبار دوبار گفت و آن را به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ياد داد و اقامه را يك بار يك بار گفت و آن را به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آموخت.(2)

1 . وسائل الشيعه، ج4، ص612، باب اول از ابواب اذان و اقامه، حديث 3.
2 . مستدرك حاكم، ج3، ص171 كتاب معرفة الصحابه.

271
5. هارون بن سعيد از شهيد زيد بن علي بن حسين عليهم السلام از پدرانش از علي عليه السلام روايت كرده كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله در شب معراج اذان آموخته شد و نماز بر او واجب گشت.(1)
6. ابي العلاء نقل كرده كه به محمد حنفيه گفتم: ما چنين حديث مي‌كنيم كه آغاز اذان از خوابي بود كه يكي از انصار ديد. محمد حنفيه به شدت ناراحت شد و گفت: درباره چيزي كه اصل در شرايع اسلام و نشانه‌هاي دينتان است چنين مي‌پنداريد؟ خوابي كه احتمال صدق و كذب دارد و چه بسا از خواب‌هاي آشفته باشد. گويد: گفتم: اين سخن ميان مردم مشهور است. گفت: به خدا كه اين باطل است.(2)
7. حلبي گويد: احاديثي وارد شده كه اذان در مكه و پيش از هجرت تشريع شد. از جمله حديثي است كه طبراني از ابن عمر نقل كرده... و حديث 8 را نقل كرده است.(3)
اين تاريخ و تشريع اذان است كه شيعه آن را از سرچشمه‌اي زلال، از مردمي گرفته است كه محرم سنت نبوي‌اند و هر كدام، صادقي از صادق ديگر نقل كرده‌اند تا به پيامبر صلي الله عليه و آله برسد. اين اعتقاد شيعه است. اما ديگران مي‌پندارند كه عبدالله بن زيد در خواب ديده كه كسي به او اذان آموخت و خوابش را بر پيامبر صلي الله عليه و آله عرضه كرد، رسول خدا صلي الله عليه و آله هم پذيرفت.

1 . كنز العمال، ج6، ص277، شماره 398.
2 . سيره حلبي، ج2، ص297.
3 . همان، ص296، باب آغاز اذان.

272
دوم: بخش‌هاي اذان و اقامه
بخش‌هاي اذان طبق پنج مذهب از اين قرار است:
«اَللّهُ اَكْبَر » چهار مرتبه، نزد شيعه و ساير مذاهب.
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه » دو مرتبه، نزد شيعه و مذاهب ديگر.
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللّه » دو مرتبه، نزد شيعه و مذاهب ديگر.
«حَي عَلي الصَّلاةِ » دو مرتبه، نزد شيعه و مذاهب ديگر.
«حَي عَلي الفَلاحِ » دو مرتبه، نزد شيعه و مذاهب ديگر.
«حَي عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » دو مرتبه، فقط نزد شيعه.
«اَللّهُ اَكْبَر » دو مرتبه، نزد شيعه و مذاهب ديگر.
«لا اِلهَ اِلاّ اللّه » دو مرتبه، نزد شيعه و يك مرتبه نزد مذاهب چهارگانه.
بخش‌هاي اقامه
«اَللّهُ اَكْبَر » دو مرتبه نزد شيعه اماميه و حنفيه و چهار مرتبه نزد ساير مذاهب.
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه، يك بار نزد شافعيه و مالكيه و حنبليه.
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللّه » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه، يك بار نزد شافعيه و مالكيه و حنبليه.
«حَي عَلي الصَّلاةِ » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه، يك بار نزد شافعيه و مالكيه و حنبليه.
«حَي عَلي الفَلاحِ » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه، يك بار نزد شافعيه و

273
مالكيه و حنبليه.
«حَي عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » دو مرتبه فقط نزد شيعه.
«قَد قامَتِ الصَّلاةِ » دو مرتبه نزد شيعه و مذاهب ديگر مگر مالكيه كه به يك بار معقتدند.
«اَللّهُ اَكْبَر » دو مرتبه نزد شيعه و مذاهب ديگر.
«لا اِلهَ اِلاّ اللّه » يك مرتبه نزد شيعه و مذاهب ديگر.
بررسي دلايل هر مذهب در جاي خود است، هدف توجه دادن خواننده به آراي مذاهب در تعداد جملات بود.
سوم: جزء بودنِ «حَي عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » در اذان
اتفاق شيعه به پيروي از روايات ائمه خود، اين است كه «حَي عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » جزء اذان است و بلال هم در اذان صبح آن را مي‌گفت، گروه زيادي از صحابه هم در اذان آن را مي‌گفتند.
سيد مرتضي گويد: اهل سنت روايت كرده‌اند كه «حي علي خيرالعمل » در برخي از ايام دوران پيامبر صلي الله عليه و آله گفته مي‌شد و ادعا شده كه اين، نسخ شده است. كسي كه ادعاي نسخ دارد بايد دليل بياورد و دليلي ندارد.(1)
چون خلافت به عمر بن خطاب رسيد دستور داد اين جمله را از اذان حذف كنند، محققان اهل سنت هم اين را قبول دارند، سعدالدين تفتازاني در حاشيه بر شرح عضدي گفته است: عمر بن خطاب خطبه

1 . الانتصار، ص137، باب وجوب قول: "حي علي خير العمل" در نماز.

274
خواند و گفت: اي مردم! سه چيز در روزگار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود كه من از آن‌ها نهي مي‌كنم و بر آن‌ها كيفر مي‌دهم: يكي متعه زنان، ديگري متعه حج و سومي «حي علي خير العمل ».(1)
اما اين‌كه چرا آن را از اذان حذف كرد؟ حضرت باقر عليه السلام فرمود:
اذان با «حي علي خير العمل » در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود و در زمان ابوبكر و اوائل خلافت عمر هم به آن فرمان داده مي‌شد، سپس عمر دستور داد آن را از اذان و اقامه حذف كنند. علت را پرسيدند، گفت: وقتي مردم بشنوند كه نماز بهترين كار است، از رفتن به جهاد سستي مي‌كنند.(2)
اين تصوّر كه اين جمله موجب سستي از رفتن به جهاد مي‌شود نادرست است، چون پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در بيست و هفت غزوه شركت كرد و نزديك به 55 سريّه و گروه رزمي اعزام كرد در حالي كه اذان گفتن با اين جمله در عصر او سبب سستي در جهاد و تخلف از جنگ نشد.
چهارم: تثويب (الصّلاة خيرٌ من النّوم) در اذان صبح
تثويب (از ريشه ثابَ يثوبُ) به معناي رجوع به امر براي شتاب به نماز

1 . شرح تجريد قوشجي، ص484؛ كنز العرفان، ج2، ص158؛ الصراط المستقيم، ج3، ص271؛ المسترشد، محب طبري، ص516.
2 . دعائم الاسلام، ج1، ص142؛ بحارالانوار، ج81، ص156.

275
است. مؤذن وقتي مي‌گويد: «حي علي الصّلاة »، مردم را به نماز فرا مي‌خواند. وقتي مي‌گويد: «الصّلاة خيرٌ من النوم »؛ (نماز بهتر از خواب است) دوباره سخني گفته كه معنايش شتاب به سوي نماز است.
مقصود در اين‌جا آن است كه روشن شود گفتن «الصلاة خير من النوم » در اثناي اذان صبح از سوي مؤذّن آيا مشروع است، يا بدعتي است كه پس از پيامبر صلي الله عليه و آله به وجود آمده، چون بعضي از مردم آن را در اذان پسنديده‌اند، چه تثويب همين باشد، يا مطلق دعوت به نماز، هرچند پس از اتمام اذان، با اين لفظ يا لفظ ديگر. روايات اين بحث متعارض است و نمي‌توان همه را به يك معني برگرداند. اينك انواع اين روايات:
1. آنچه دلالت مي‌كند كه عبدالله بن زيد آن را در خواب ديد و از آغاز، بخشي از اذان بوده است. گفتيم كه تشريع الهي والاتر از آن است كه از خواب يك صحابي ريشه بگيرد.
2. آنچه دلالت مي‌كند بلال آن را افزوده و پيامبر صلي الله عليه و آله هم پذيرفته كه بلال آن را جزء اذان قرار دهد.(1)
3. آنچه دلالت مي‌كند عمر بن خطاب به مؤذن دستور داد آن را در نداي صبح قرار دهد، امام مالك روايت كرده كه مؤذن نزد عمر بن خطاب رفت تا او را براي نماز صبح خبر كند، ديد خوابيده است. گفت: «الصلاة خيرٌ من النوم »؛ (نماز بهتر از خواب است) عمر هم دستور داد

1 . سنن دارمي، ج1، ص270.

276
آن را در نداي صبح براي نماز قرار دهد.(1)
4. آنچه دلالت مي‌كند پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آن را به ابومحذوره آموخت.(2)
5. آنچه بيان مي‌كند كه بلال در اذان صبح مي‌گفت: «حي علي خير العمل ». پيامبرخدا صلي الله عليه و آله دستور داد به جاي آن بگويد: «الصلاة خيرٌ من النوم ».(3)
با اين تعارض آشكار نمي‌توان به اين روايات تكيه كرد و چون امر آن داير است بين سنت و بدعت، بايد ترك كرد، چون بر ترك آن عقاب نيست، ولي اگر بدعت باشد عقاب دارد.
سخن بزرگان درباره «الصلاة خير من النوم »
بعضي از صحابه و تابعين آن را بدعت مي‌دانند و معتقدند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن دستور نداده بلكه پس از آن حضرت پديد آمده است. برخي از سخنانشان چنين است:
1. عمرو بن حفص گويد: سعدِ مؤذن اولين كسي بود كه در زمان عمر گفت: «الصلاة خيرٌ من النوم. » عمر گفت: بدعت است، سپس آن را ترك كرد، بلال هم براي عمر اذان نگفته است.
2. مردي از طاووس پرسيد: از كي گفته شد «الصلاة خير من النوم »؟

1 . الموطّأ، ص78، شماره 8.
2 . سنن بيهقي، ج1، ص421 ـ 422.
3 . كنز العمال، ج8، ص345، شماره 23188.

277
گفت: در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله گفته نشده بود، ولي بلال پس از وفات پيامبر و در زمان ابوبكر شنيد كه مردي غيرمؤذن آن را مي‌گويد از او فرا گرفت و با آن اذان مي‌گفت، پس از مدتي ابوبكر درگذشت و عمر گفت: كاش بلال را از آنچه پديد آورده نهي مي‌كرديم و گويا فراموش كرد و مردم با آن اذان گفتند تا به امروز.(1)
3. مجاهد نقل مي‌كند: با پسر عمر بودم كه شنيد مردي در مسجد مي‌گويد: «الصلاة خير من النوم. » گفت: ما را از پيش اين بدعتگزار بيرون ببر.(2)
4. از ابوحنيفه روايت شده، از حماد، از ابراهيم، گويد از او درباره الصلاة خير من النوم پرسيدم، گفت: از چيزهايي است كه پديد آورده‌اند و خوب است و گفته كه وقتي مؤذن از اذان فارغ مي‌شود آن را دو بار بگويد. امام شيباني هم آن را از ابوحنيفه روايت كرده و گفته كه اين نظر ابوحنيفه است و به آن عمل مي‌كنيم.(3)
5. شوكاني به نقل از «البحر الزخّار » گويد: عمر آن را پديد آورد و پسرش گفت: اين بدعت است. علي عليه السلام هم وقتي آن را شنيد، فرمود: چيزي را كه از اذان نيست به آن نيفزاييد. سپس گفته است: اگر بود، علي و پسر عمر و طاووس آن را نفي نمي‌كردند، پذيرفتيم و به آن

1 . كنز العمال، ج8، ص375، شماره 23251 و 23252؛ نيز مصنف عبدالرزاق، ج1، ص474، شماره 1827، 1828، 1829.
2 . المصنف، ج1، ص475، شماره 1832؛ كنز العمال، ج8، ص375، شماره 23250.
3 . جامع المسانيد، ج1، ص296.

278
مأمور شديم و در حالي به آن عمل مي‌كرديم نه هميشه، اين راه جمع بين روايات است.(1)
6. از ائمه اهل بيت عليهم السلام فراوان نقل شده كه آن را بدعت دانسته‌اند. شيخ طوسي نقل مي‌كند: از امام صادق عليه السلام درباره گفتن «الصلاة خير من النوم » بين اذان و اقامه پرسيدم، فرمود: ما آن را نمي‌شناسيم!2
آنچه از بررسي روايات در مورد اذان روشن مي‌شود اين است كه دو خانواده آنچه را از جدّشان عبدالله بن زيد و ابومحذوره روايت شده، مورد بهره‌برداري قرار داده و آنچه را به جدّشان نسبت داده شده، پخش كرده‌اند، چون فضيلتي براي خاندان بود و اگر اين نكته نبود، اين دو مسأله (تشريع اذان با خواب و گفتن «الصلاة خير من النوم » در اذان صبح) به اين گستردگي پخش نمي‌شد.
خلاصه درس
اذان در لغت به معناي اعلام است و در دين به معناي اعلام وقت نماز با الفاظ خاص. اذان در سال دوم هجري در مدينه تشريع شد، شيعه با اهل سنت در چند موضوع در مسأله اذان و اقامه اختلاف دارد:
1. چگونگي تشريع اذان؛

1 . نيل الأوطار، ج2، ص38.
2 . وسائل الشيعه، ج4، ص650، باب 22 از ابواب اذان و اقامه، حديث 1 و احاديث ديگر.

279
2. تعداد بخش‌هاي اذان و اقامه؛
3. جزء بودن «حي علي خير العمل » در اذان؛
4. حكم تثويب (گفتنِ الصلاة خيرٌ من النوم) در اذان.
خود آزمايي
1. اذان را از منظر لغوي و ديني تعريف کنيد.
2. موارد اختلاف شيعه و سني را در خصوص نحوه اذان و اقامه بيان نموده و هر يک را شرح دهيد.

280

درس بيست و دوم

دست روي دست گذاشتن (تكتّف) بدعت است يا سنّت؟ و جزء بودن بسم الله و آشكار گفتن آن

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ بدعت بودن دست روي دست گذاشتن در نماز را با بيان نمودن احاديثي تشريح كنيم.
ـ مرز ميان اسلام و شرک را توضيح دهيم.
در اين درس با بيان دو حديث و شرح رواياتي از ائمه اهل بيت عليهم السلام بدعت بودن تکتُّف يا دست روي دست گذاشتن در نماز را تشريح خواهيم کرد سپس به مبحث جزء بودن بسم الله و آشکار گفتن آن خواهيم پرداخت.

281
دست روي دست گذاشتن (تكتّف) بدعت است يا سنّت؟
گرفتن دست چپ با دست راست، چيزي است كه استحباب آن ميان فقهاي اهل سنت مشهور است.
اما مشهور از شيعه اماميه آن است كه حرام است و نماز را باطل مي‌كند و گروه اندكي از جمله حلبي در كافي گفته‌اند كه مكروه است.(1)
با آن‌كه غير از مالكيه، مذاهب ديگر خيلي تلاش‌کرده‌اند، ولي هيچ دليلي قانع كننده بر جواز آن در نماز ندارند، تا چه رسد به اين‌كه مستحب باشد. بلكه مي‌توان گفت دليل بر خلاف آنان است و رواياتي كه چگونگي نماز پيامبر صلي الله عليه و آله را تبيين مي‌كند چه از شيعه چه از اهل سنت، از اين نكته خالي است و ممكن نيست پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در طول زندگي يا اغلب دوران عمر، انجام اين مستحب را ترك كرده باشد.
دست به روي دست گرفتن در نماز، بدعتي است كه پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله پديد آمده است. در اين مسأله به دو حديث صحيح، يكي از طرق اهل سنت و ديگري از طرق شيعه تكيه مي‌كنيم.
1. حديث ابوحميد ساعدي
ابوحميد ساعدي گفت: آيا شما را از كيفيت نماز پيامبر آگاه كنم؟ گفتند: براي چه؟ تو كه بيش از ما و پيش از ما از آن حضرت تبعيت و

1 . جواهر الكلام، ج11، ص15 ـ 16.

282
همراهي نداشته‌اي؟! گفت: آري. گفتند: پس بيان كن. گفت:
وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله به نماز مي‌ايستاد، دست‌ها را تا برابر دوش خود بالا مي‌آورد، سپس تكبير مي‌گفت تا همه اعضايش قرار و آرام مي‌گرفت، قرائت حمد مي‌كرد. تكبير مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر دوش‌ها بالا مي‌آورد، سپس به ركوع مي‌رفت، كف دست‌ها را بر زانوها مي‌گذاشت و سرش را متعادل نگه مي‌داشت، سر بلند مي‌كرد و مي‌گفت: «سَمِعَ الله لِمَن حَمِده »، دست‌ها را تا محاذي دوش‌ها بالا مي‌آورد و كاملاً مي‌ايستاد. الله اكبر مي‌گفت و به سجود مي‌رفت، دست‌ها را از پهلوهايش فاصله مي‌داد، سر از سجده بلند مي‌كرد، متمايل به روي پاي چپ مي‌نشست و هنگام سجود انگشتان پاها را از هم باز مي‌كرد، دوباره به سجده مي‌رفت و از سجده بر مي‌خاست و الله اكبر مي‌گفت، باز هم متمايل به روي پاي چپ قرار مي‌گرفت، ركعت ديگر هم همين گونه عمل مي‌كرد. پس از دو ركعت، تكبير مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر دوش‌ها بالا مي‌آورد مثل آن‌گونه كه در آغاز نماز داشت، بقيه نماز را نيز همين گونه انجام مي‌داد، در سجده آخر كه سلام در آن است، پاي چپ را عقب مي‌كشيد و خميده به روي پاي چپ مي‌نشست.
همه گفتند: راست مي‌گويد، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اين‌گونه نماز مي‌خواند.(1)
اما آنچه شيعه روايت كرده است:

1 . سنن بيهقي، ج2، ص72، 73، 101، 102؛ سنن ابي داود، ج1، ص194؛ سنن ترمذي، ج2، ص98؛ مسند احمد، ج5، ص424.

283
2. حديث حمّاد بن عيسي
حماد بن عيسي از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«چه زشت است كه شصت يا هفتاد سال از عمر كسي بگذرد و يك نماز كامل با همه حدودش نخواند ».
حماد گويد: پيش خودم احساس حقارت كردم، گفتم: فدايت
شوم پس نماز را به من بياموز. امام صادق عليه السلام رو به قبله ايستاد، دست‌هايش را روي ران‌هايش آويخت، انگشتانش را به هم جسبانده و قدم‌هايش را به اندازه سه انگشت باز از هم باز كرده و همه انگشتان پايش رو به قبله بود، با خشوع و فروتني ايستاد و الله اكبر گفت، حمد را با ترتيل خواند، قل هو الله احد خواند، ايستاده به اندازه يك نفس صبر كرد، ايستاده الله اكبر گفت و به ركوع رفت، پنجه دست را روي زانوها نهاد، زانوها را به طرف عقب فشار داد، تا آن‌كه پشتش صاف شد به نحوي كه اگر قطره آب يا روغني مي‌ريختي به خاطر صافي پشت نمي‌ريخت. گردنش را كشيده داشت، چشمانش را بست و سه بار با ترتيل سبحان الله گفت و پس از گفتنِ «سبحان ربي العظيم وبحمده » ايستاد، چون آرام گرفت، «سمع الله لمن حمده » گفت و پس از گفتنِ الله اكبر در حال ايستاده و بالا بردن دست‌ها تا كنار صورت، به سجده رفت. پيش از زانوها دستانش را روي زمين نهاد و سه بار گفت: «سبحان ربي الأعلي وبحمده » و جايي از بدن را بر جاي ديگر قرار نداد، سجده‌اش بر هشت موضع بود: پيشاني، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت ابهامِ پاها و بيني. هفت عضو واجب است و نهادن بيني بر زمين سنت است و

284
نوعي خاكساري است. سپس سر از سجده برداشت و كاملاً نشست و الله اكبر گفت.
سپس متمايل به طرف چپ نشست، روي پاي راست را بر كف پاي چپ نهاد و گفت: «استغفرُ الله ربي واتوب اليه »، سپس در حال نشسته تكبير گفت و به سجده دوم رفت و مثل سجده اول ذكر گفت و در ركوع و سجود از هيچ عضوي از بدنش كمك نگرفت و در سجده دست‌ها را از بدن فاصله داده بود و ساعدش را بر زمين نگذاشت. دو ركعت اين‌گونه خواند. سپس فرمود:
«اي حمّاد، اين‌گونه نماز بخوان و به اين طرف و آن طرف نگاه نكن، با دست‌ها و انگشتانت بازي نكن، به طرف چپ و راست يا جلو آب دهان نينداز ».(1)
هر دو روايت در صدد بيان كيفيت نماز واجب بر مردم است و هيچ اشاره‌اي در آن‌ها به دست روي دست گذاشتن با همه انواعش نشده است. اگر سنت بود، امام در بيان خويش آن را ترك نمي‌كرد. پس دست روي دست نهادن بدعت است، زيرا وارد ساختن چيزي در شريعت است كه از آن نيست.
به نقل مسلم از عايشه، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نماز را با تكبير و قرائت سوره حمد آغاز مي‌كرد و چون ركوع مي‌رفت، سرش را نه بيرون مي‌آورد و نه تو مي‌كشيد، بلكه ميان اين دو حالت بود و چون از

1 . وسائل الشيعه، ج4، باب اول از افعال نماز، حديث 1، نيز باب 17، حديث 1 و 2.

285
ركوع بر مي‌خاست، قبل از سجده كاملاً مي‌ايستاد و چون از سجده بر مي‌خاست، قبل از سجده دوم كاملاً مي‌نشست و در هر دو ركعت تحيّت مي‌گفت، پاي چپ را مي‌گسترد و پاي راست را بر آن مي‌نهاد و از نشستن روي دو پاشنه پا و اين‌كه كسي ساعدهايش را مثل درندگان بر زمين بگسترد نهي مي‌كرد و نمازش را با سلام به پايان مي‌برد.(1)
اگر دست روي دست گذاشتن سنت مؤكّد يا مستحب بود حتماً پيامبر صلي الله عليه و آله آن را مي‌گفت، چون استحباب آن در نظر معتقدانش كمتر از گذاشتن پاي راست روي پاي چپ نيست. اين روايات تبيين كننده كيفيت نماز، بهترين دليل است كه دست روي دست نهادن سنت مؤكّد نيست.
3. روايت قاضي ابوحنيفه
قاضي ابوحنيفه نعمان تميمي از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند:
«هرگاه در نماز ايستاده بودي، دست راست را روي دست چپ يا دست چپ را روي دست راست نگذار، اين شيوه اهل كتاب است، بلكه دست‌ها را آزاد و رها كن، كه اين سزاوارتر است كه تو را از فكر نماز باز ندارد. » ( 2 )
روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام

1 . بلوغ المرام 99، شماره 8 / 257.
2 . دعائم الاسلام، ج1، ص161، شماره 472 (چاپ قاهره).

286
روايات بسياري از ائمه اهل بيت نقل شده كه آويختن دست واجب است و دست روي دست گذاشتن (تكفير) بدعت است. به چند حديث اكتفا مي‌كنيم.
1. محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند كه پرسيدم: كسي در نماز، دست راست را روي دست چپ مي‌گذارد. فرمود: «اين تكفير است، انجام نشود. » ( 1 )
2. زراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«در نمازت اقبال داشته باش، دست روي دست نگذار، كه اين كارِ مجوس بوده است. » ( 2 )
3. صدوق با سند خود از علي عليه السلام نقل مي‌كند كه فرمود:
«مسلمان در نمازش در برابر خداي متعال دست‌هايش را روي هم نگذارد و شبيه اهل كفر يعني مجوس نشود. » ( 3 )
شيعه چه گناهي كرده اگر اجتهاد و بررسي كتاب و سنت، آنان را به اين نتيجه رسانده كه دست روي دست گذاشتن در نماز، امري است كه پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به وجود آمده و مردم در روزگار خلفا به آن امر مي‌شدند؟ پس هر كه به واجب يا مستحب بودن آن معتقد باشد در دين بدعت نهاده است. آيا پاداش كسي كه در دين اجتهاد كند، آن است كه به تعصب مذهبي يا اختلاف افكني متهم شود؟

1 . وسائل الشيعه، ج4، باب 15 از ابواب قواطع الصلاة، حديث 1.
2 . وسائل الشيعه، ج4، باب 15 از ابواب قواطع الصلاة، حديث 2
3 . همان، حديث 7.

287
جزء بودن بسم الله و آشكار گفتن آن
«بسمله » در لغت به معناي گفتنِ «بسم الله الرحمن الرحيم » است.
گفتن «بسم الله » نشان مسلمانان است و هيچ چيز را آغاز نمي‌كنند مگر پس از گفتن بسم الله الرحمن الرحيم، كه آيه توحيد و سبب طرد مشركان است.
شعار مشركان در عصر جاهليت، «باسمك اللهم » بود و سخن خود را با آن آغاز مي‌كردند. در صلح حديبيه كه كار به نوشتن قرارداد صلح بين دو طرف انجاميد، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام دستور داد بنويسد: بسم الله الرحمن الرحيم. حضرت طبق دستور پيامبر صلي الله عليه و آله نوشت. سهيل نماينده قريش گفت: اين را نمي‌شناسم، بنويس: باسمك اللهم.(1) پس بسمله، مرز ميان اسلام و شرك و وجه تمايز مؤمن و كافر است و مسلمان در هيچ جا از آن جدا نمي‌شود.
1. بسم الله، جزء فاتحه
بسمله جزئي از سوره فاتحه است. چند نكته بر آن دلالت مي‌كند:
اول: شافعي با سند خود روايت كرده كه معاويه به مدينه آمد و در آن‌جا نماز خواند و بسم الله نخواند و هنگام رفتن به ركوع و سجود هم تكبير نگفت. چون سلام نماز را گفت، مهاجران و انصار ندا دادند: اي معاويه، از نماز دزديدي، بسم الله كو؟ تكبير هنگام ركوع و سجود كو؟

1 . سيره ابن هشام، ج2، ص317.

288
سپس نماز را همراه بسم الله و تكبير دوباره خواند.
شافعي گويد: معاويه حاكمي نيرومند و با شوكت بود و اگر آشكار گفتن بسم الله نزد همه مهاجران و انصار امري ثابت نبود، نمي‌توانستند به سبب نگفتن بسم الله به او اعتراض كنند.(1)
دوم: حاكم از ام سلمه روايت كرده كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در نماز، }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« خواند و آن را يك آيه حساب كرد، }الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ« را آيه دوم، }الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« را سوم، }مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ« را چهارم، و همچنين }إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ« را آيه پنجم و انگشتانش را جمع كرد.(2)
سوم: حاكم از نعيم مجمر نقل كرده است: پشت سر ابوهريره بودم، بسم الله را با سوره حمد خواند تا رسيد به ولا الضالين، گفت: آمين، مردم هم گفتند: آمين و هر گاه سجده مي‌كرد تكبير مي‌گفت و چون سلام مي‌داد، مي‌گفت: به خدايي كه جانم در دست اوست من در نماز، شبيه‌ترين شما به پيامبر خدايم. حاكم گويد: اين حديث صحيح است و ذهبي در تلخيص خود آن را پذيرفته است.(3)
چهارم: حاكم از ابن جريج از پدرش از سعيد بن جبير از ابن عباس در مورد آيه }وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي«4 نقل كرده كه مقصود،

1 . مسند شافعي، ص13؛ تفسير فخر رازي، ج1، ص204؛ مستدرك حاكم، ج1، ص233.
2 . المستدرك، حاكم، ج1، ص232.
3 . همان.
4 . الحجر: 87.

289
سوره فاتحة الكتاب است، بسم الله الرحمن الرحيم... و سوره را خواند. ابن جريج گويد: به پدرم گفتم: آيا سعيد از ابن عباس خبر داده كه وي گفته است، بسم الله الرحمن الرحيم... گفت: آري. حاكم اين حديث را صحيح مي‌داند، هر چند بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند و تمام اين باب در كتاب الصلاة است.(1)
پنجم: ثعلبي با سند خود از ابوهريره نقل كرده است كه: همراه پيامبر صلي الله عليه و آله در مسجد بودم، مردي وارد شد كه نماز بخواند. نماز را شروع كرد، پس از گفتنِ (اعوذ بالله...) سوره حمد را از }الحمد لله...« خواند. پيامبر صلي الله عليه و آله شنيد و فرمود: اي مرد نماز را بر خويشتن بريدي؟ مگر نمي‌داني }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« از سوره حمد است؟ هركس آن را ترك كند آيه‌اي را ترك كرده و هركس آيه‌اي را ترك كند نمازش را تباه كرده است.(2)
ششم: دار قطني و بيهقي از ابوهريره روايت كرده‌اند كه پيامبر صلي الله عليه و آله هرگاه در نماز جماعت قرائت مي‌كرد، با }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« آغاز مي‌كرد. ابوهريره گويد: اين آيه‌اي از كتاب خدا است، اگر خواستيد سوره فاتحه را بخوانيد كه بسم الله آيه هفتم است.(3)
2. سبع المثاني همان سوره فاتحه است

1 . المستدرك، حاكم: ج1، ص551 تفسير سوره فاتحه.
2 . الدرّ المنثور، ج1، ص21.
3 . السنن الكبري، ج2، ص47؛ سنن دارقطني، ج1، ص305.

290
روايات فراواني از امام علي عليه السلام ، ابن مسعود و ديگران از صحابه و بسياري از تابعين نقل شده كه مقصود از «سبع المثاني » در قرآن (حجر، آيه 87) سوره فاتحه است. اين از يك سو، از سوي ديگر آيات سوره حمد جز با شمردن بسم الله به عنوان آيه‌اي از اين سوره، هفت آيه نمي‌شود.
بخشي از روايات را براي نمونه و پرهيز از تفصيل مي‌آوريم:
1. طبري از عبد خير از علي عليه السلام نقل مي‌كند: سبع المثاني فاتحة الكتاب است.(1)
2. طبري از ابن سيرين نقل مي‌كند كه از ابن مسعود درباره سبع المثاني پرسيدند، گفت: فاتحة الكتاب است.(2)
3. طبري از ابي العاليه نقل مي‌كند كه مقصود سوره فاتحه است و از اين جهت به آن مثاني گفته شده چون دو بار خوانده مي‌شود، هرگاه قرآن خوانده شود آن هم خوانده مي‌شود. به او گفتند: ضحّاك بن مزاحم مي‌گويد: مقصود هفت سوره طولاني است. گفت: اين سوره سبع المثاني وقتي نازل شد كه هيچ كدام از آن سوره‌هاي طولاني نازل نشده بود.
4. طبري از عبدالله بن عبيد بن عمير نقل مي‌كند كه مقصود از آن سوره فاتحه است.
5. طبري از ابن جريج از ابن مليكه نقل مي‌كند كه گفته مقصود از

1 . تفسير طبري، ج14، ص37.
2 . همان.

291
آن فاتحة الكتاب است و سوره فاتحه براي پيامبر شما ياد شده، نه براي پيامبري پيش از او.
6. طبري از ابوهريره از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: اين همان امّ الكتاب و فاتحة الكتاب است و سبع المثاني است.(1)
اما آنچه سبع المثاني را به سوره فاتحه تفسير مي‌كند و بسم الله را اولين آيه آن مي‌داند:
7. طبري از سعيد بن جبير درباره اين آيه نقل كرده كه گفت: مقصود سوره فاتحه است. پس آن را با شش آيه خواند. سپس گفت: بسم الله آيه هفتم است. سعيد گويد: ابن عباس هم بر من همان گونه خواند كه بر تو خوانده است، سپس گفته: آيه هفتم }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« است.(2)
8 . دار قطني و بيهقي از ابوهريره نقل كرده‌اند: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هرگاه در نماز جماعت قرائت مي‌كرد، با بسم الله آغاز مي‌كرد، ابوهريره گفت: آيه‌اي از قرآن است، اگر خواستيد سوره فاتحه بخوانيد، بسم الله آيه هفتم است.(3)
9. دار قطني و بيهقي در سنن با سند صحيح از عبد خير نقل كرده‌اند: از علي عليه السلام درباره سبع المثاني پرسيدند. فرمود: }الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ...« گفتند: اين شش آيه است، فرمود: }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ«

1 . تفسير طبري، ج14، ص41.
2 . همان، ص38.
3 . السنن الكبري، ج2، ص47؛ سنن دارقطني، ج1، ص305.

292
هم يك آيه است.(1)
3. لزوم بلند گفتن بسم الله
بحث گذشته ثابت كرد كه بسم الله جزء سوره فاتحه و از متن آن است و سوره جز با قرائت آن تمام نيست، اما حكم بلند گفتن آن مثل ساير بخش‌هاي اين سوره است. اگر نماز از نمازهاي جهري باشد، بايد آن را بلند گفت، مگر آن‌كه دليل خاصّي بر آهسته گفتن آن باشد، افزون بر اين‌كه روايات فراواني لزوم بلند گفتن آن را مي‌رساند.
از جمله اين روايات اين‌هاست:
1. حاكم از ابوهريره نقل مي‌كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله بسم الله را بلند مي‌گفت.(2)
2. حاكم از محمد بن ابي السري عسقلاني نقل مي‌كند: من بي‌شمار پشت سر معتمر بن سليمان نماز صبح و مغرب خوانده ام، او بسم الله قبل از سوره فاتحه و پس از آن را بلند مي‌گفت و شنيدم كه معتمر مي‌گفت: كوتاهي نمي‌كنم كه به نماز پدرم اقتدا كنم، پدرم نيز گفته است: كوتاهي نمي‌كنم كه به نماز انس بن مالك اقتدا كنم، انس هم مي‌گفت: از اقتدا به نماز پيامبر خدا صلي الله عليه و آله كوتاهي نمي‌كنم.(3)
3. حاكم از انس نقل كرده است: پشت سر پيامبر صلي الله عليه و آله و ابوبكر و عمر و عثمان و علي عليه السلام نماز خوانده ام، همه بسم الله را

1 . همان، ص45؛ همان، ص311.
2 . مستدرك، ج1، ص232.
3 . همان.

293
بلند مي‌گفتند.
سپس گفته است:
در اين مورد احاديثي از عثمان، علي، طلحة بن عبيدالله، جابر بن عبدالله، عبدالله بن عمر، حكم بن عمير ثمالي، نعمان بن بشير، سمرة بن جندب، بريده اسلمي، عايشه نزد من وجود دارد كه همه صحيح است و براي رعايت اختصار ذكر نكردم و تنها آنچه مناسب اين باب است آوردم، در اين باب نيز، كساني را كه از صحابه و تابعين و پيروانِ تابعين بسم الله را بلند مي‌گفتند ذكر كردم.(1)
4. در تفسير رازي است: بيهقي در سنن خود، بلند گفتن بسم الله را از عمر بن خطاب و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبير روايت كرده است. سپس فخر رازي گويد: اما علي بن ابي طالب به تواتر ثابت شده كه بسم الله را بلند مي‌گفت و كسي كه در دين خود به علي بن ابي طالب اقتدا كند هدايت يافته است.
5. دار قطني از علي بن ابي طالب نقل مي‌كند: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بسم الله را در هر دو سوره بلند مي‌گفت.(2)
6. بيهقي از زهري نقل مي‌كند: از سنت نماز آن است كه بسم الله را بخواني و اولين كسي كه بسم الله را در مدينه آهسته گفت، سعيد بن عاص بود كه مردي خجالتي بود.(3)

1 . همان.
2 . سنن دارقطني، ج1، ص 302.
3 . الدّرالمنثور، ج1، ص 21.

294
7. دار قطني از ابوهريره نقل مي‌كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: جبرئيل نماز را به من آموخت، ايستاد و براي ما تكبير گفت، سپس بسم الله را در هر ركعت با صداي بلند گفت.(1)
8. دار قطني از حكم بن عمير كه بدري بود نقل مي‌كند: پشت سر پيامبر صلي الله عليه و آله نماز خواندم، او در نماز بسم الله را بلند مي‌گفت، نيز در نماز شب، نماز صبح و نماز جمعه.(2)
فخر رازي براي لزوم بلند گفتن بسم الله در نمازهاي جهري به همان نكته‌اي استدلال كرده كه در آغاز بحث اشاره كرديم، كه حكم جزء سوره مثل حكم همه سوره است و تبعيض ميان كلّ و جزء صحيح نيست، مگر دليل قطعي باشد3.
4. ائمه اهل بيت عليهم السلام و جهر به بسم الله
روايات أئمه اهل بيت در مورد بلند گفتن بسم الله فراوان است، سيره امام علي عليه السلام و امامان پس از او چنين بود. چند نمونه را مي‌آوريم:
9. ابوالفتوح رازي در تفسيرش از امام رضا عليه السلام ، از پدرش، از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند: آل محمد صلي الله عليه و آله در بلند گفتن }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« اجتماع دارند.(4)

1 . سنن دارقطني، ج1، ص305؛ الدرّ المنثور، ج1، ص20، 21.
2 . سنن دارقطني، ج 1، ص308؛ الدرّالمنثور، ج 1، ص22، 23.
3 . تفسير كبير، ج1، ص204.
4 . روض الجنان، ج1، ص50؛ مستدرك الوسائل، ج4، ص189، شماره 4456.

295
10. صدوق با سند خود از اعمش، از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: بلند گفتن بسم الله در نماز، واجب است.(1)
11. از امام رضا عليه السلام روايت است كه در همه نمازهاي روز و شب خود، بسم الله را بلند مي‌گفت.(2)
12. كليني از صفوان جمّال نقل كرده است: روزهايي پشت سر امام صادق عليه السلام نماز خواندم، در نمازهايي كه جهري نبود، }بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ« را در هر دو سوره بلند مي‌گفت.(3)
آنچه ذكر كرديم كافي است براي كسي كه جوياي حقيقت باشد!
خلاصه درس
گرفتن دست چپ با دست راست، چيزي است كه استحباب آن ميان فقهاي اهل سنت مشهور است.
اما مشهور از شيعه اماميه آن است كه حرام است و نماز را باطل مي‌كند و گروه اندكي از جمله:
حلبي در كافي گفته‌اند كه مكروه است. دست به روي دست گرفتن در نماز، بدعتي است كه پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله پديد آمده است. در اين مسأله دو حديث صحيح، يكي از طرق اهل سنت و ديگري از طرق شيعه وجود دارند که عبارتند از:

1 . خصال، ج2، ص604، ابواب صد به بالا، شماره 9.
2 . عيون اخبار الرضا، ص181، باب 44، شماره 5.
3 . كافي، ج3، ص315، حديث 20.

296
الف. حديث ابوحميد ساعدي؛
ب. حديث حمّاد بن عيسي.
«بسمله » در لغت به معناي گفتنِ «بسم الله الرحمن الرحيم » است.
گفتن «بسم الله » نشان مسلمانان است و هيچ چيز را آغاز نمي‌كنند مگر پس از گفتن بسم الله الرحمن الرحيم، كه آيه توحيد و سبب طرد مشركان است. پس بسمله، مرز ميان اسلام و شرك و وجه تمايز مؤمن و كافر است و مسلمان در هيچ جا از آن جدا نمي‌شود.
بسم الله جزء سوره فاتحه و از متن آن است و سوره جز با قرائت آن تمام نيست، اما حكم بلند گفتن آن مثل ساير بخش‌هاي اين سوره است. اگر نماز از نمازهاي جهري باشد، بايد آن را بلند گفت، مگر آن‌كه دليل خاصّي بر آهسته گفتن آن باشد، افزون بر اين‌كه روايات فراواني لزوم بلند گفتن آن را مي‌رساند.
خود آزمايي
1. بدعت بودن دست روي دست گذاشتن در نماز را با بيان نمودن دو حديث تشريح کنيد.
2. مرز ميان اسلام و شرک را بيان نموده و آن را توضيح دهيد.

297

درس بيست و سوم

گفتن «آمين » پس از حمد، قنوت در ركعت دوم ، سجده بر زمين

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ حکم گفتن آمين پس از سوره حمد در نماز را از ديدگاه شيعه و سني شرح دهيم.
ـ حکم قنوت در رکعت دوم نماز را شرح دهيم.
ـ اختلاف نظر فقها در شرايط آنچه بر آن سجده مي‌شود را بدانيم.
ـ سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را در خصوص سجده بدانيم.
ـ شرايط جواز سجده بر لباس را شرح دهيم.
ـ علت استفاده از تربت پاک براي سجده نزد شيعيان را بدانيم.
در اين درس به مواردي چون حکم گفتن آمّين پس از سوره حمد در نماز از ديد فقهاي شيعه و سني و نيز حکم قنوت دررکعت دوم از

298
ديد فقهاي شيعه پرداخته خواهد شد و سپس اختلاف بين فقها در شرايط سجده را شرح خواهيم داد. در ادامه سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را در خصوص سجده و شرايط سجده بر لباس در صورت عذر خواهد آمد و در نهايت علت استفاده از تربت پاک براي سجده نزد شيعيان را شرح خواهيم
داد.
گفتن «آمين » پس از حمد
از اختصاصات شيعه است كه لازم است پس از قرائت فاتحه، «آمين » گفته نشود، برخلاف مذاهب ديگر كه آن را سنت مي‌دانند.(1)
شيخ طوسي در «خلاف » گويد: گفتن آمين، نماز را باطل مي‌كند، چه آهسته باشد چه بلند، در آخر حمد باشد يا قبل از آن، از سوي امام باشد يا مأموم در هر حال.(2)
دليل بر اين‌كه آمين نه جزء نماز است و نه امري مستحب است، رواياتي است كه پيشتر آورديم، و در بحثِ دست روي دست نهادن
كه كيفيتِ نماز پيامبر صلي الله عليه و آله را بيان مي‌كرد، در تمام آن از اين لفظ خالي بود.
كسي كه آمين را جايز مي‌داند، استدلال مي‌كند كه آمين نسبت به دعاي قبلي است }اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ«.

1 . انتصار، ص144.
2 . الخلاف، ج 1، ص 333.

299
چند نكته گفتني است:
اول: كسي كه سوره فاتحه مي‌خواند، به قصد تلاوت قرآن مي‌خواند نه به قصد دعا و مردم مأمورند اين سوره را بخوانند.
دوم: بر فرض كه آمين نسبت به دعاي قبلي باشد، ولي بسياري از نمازگزاران به خصوص غيرعرب‌ها هرگز به ذهنشان نمي‌رسد كه در آيات سوره فاتحه دعايي است كه به آن آمين بگويند.
ائمه اهل بيت عليهم السلام يكي از «ثقلين »اند كه از كتاب خدا جدا نيستند و آنان گفتن آمين را حرام و مبطل نماز دانسته‌اند.
محمد حلبي گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: وقتي از خواندن سوره حمد فارغ مي‌شوم، آمين بگويم؟ فرمود: نه.(1)
قنوت در ركعت دوم
فقهاي شيعه معتقدند در هر نمازي قنوت و دعا در آن به آنچه نمازگزار بخواهد، مستحب است. شافعي نيز در كتاب اختلاف همين را گفته است.(2)
شيخ طوسي گفته است: قنوت در هر دو ركعت از همه نمازها، چه واجب چه مستحب، پس از قرائت و قبل از ركوع مستحب است. اگر نماز واجب چهار ركعتي باشد، يك قنوت در ركعت دوم مي‌خواند و اگر نماز جمعه است، دو قنوت بر امام است.

1 . وسائل الشيعه، ج4، باب 17 از ابواب قرائت نماز، حديث 3.
2 . انتصار، ص152؛ كتاب الأمّ، ج1، ص130 و 238؛ بداية المجتهد، ج1، ص134.

300
ائمه اهل بيت عليهم السلام كه يكي از ثقلين‌اند، به استحباب آن در هر نمازي فتوا داده‌اند. صدوق با سند خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: قنوت در همه نمازهاست.(1)
سجده بر زمين
شايد سجود، از روشن‌ترين مظاهر بندگي و فروتني و تسليم بنده در برابر خالق باشد و بدين وسيله مؤمن بندگي خود را در پيشگاه خدا ابراز مي‌كند.
نزديك ترين حالت نزديكي بنده به پروردگارش حالت سجود است. براي اعلام بندگي و فروتني در برابر خدا، چيزي مانند سجده بر خاك و رمل و سنگ و سنگريزه نيست، چون در اين‌ها فروتني بيشتر و آشكارتر نسبت به حصير و بورياست، تا چه رسد به سجود بر لباس‌هاي فاخر و فرش‌هاي نفيس و طلا و نقره. گرچه همه اين‌ها سجود است، ليكن عبوديت در سجده بر خاك و زمين بيشتر متجلّي است.
شيعه به سجده بر زمين در سفر و حضر متعهّد است و از آن عدول نمي‌كند مگر به سجده بر آنچه از زمين مي‌رويد، به شرط اين‌كه خوردني و پوشيدني نباشد و سجده بر غير زمين و غير آنچه را از زمين روييده است درست نمي‌داند و اين پيروي از سنّتي است كه به صورت متواتر از پيامبر صلي الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و اصحاب او نقل شده است.
حقيقت موضوع در ضمن بيان چند امر آشكار مي‌شود:

1 . وسائل الشيعه، ج4، باب 1 از ابواب قنوت، حديث 1 و نيز روايات ديگر اين باب.

301
1. اختلاف فقها در شرايط آنچه بر آن سجده مي‌شود
مسلمانان اتفاق نظر دارند كه در نماز، در هر ركعت دوبار سجده واجب است، در اين‌كه براي چه كسي سجده مي‌شود نيز اختلافي ندارند، چون همه سجده‌ها براي خدايي است كه زمين و آسمان و همه هستي برايش سجده مي‌كنند.(1)
اختلاف در چيزي است كه بر آن سجده مي‌شود و پيشاني بر آن مي‌گذارند. شيعه اماميه معتقد است كه بايد بر زمين يا روييدني‌هاي زمين كه خوراكي و پوشاكي نيستند مثل حصير و امثال آن سجده كرد، مذاهب ديگر در اين مسأله با شيعه اختلاف دارند. در اين مسأله شيعه
از امامان خويش كه همتايان قرآن كريم در حديث ثقلين معرفي شده‌‌اند پيروي مي‌كند.
صدوق با سند خود از هشام بن حكم نقل مي‌كند كه از امام صادق عليه السلام پرسيد: سجده بر چه چيز جايز است و بر چه چيز جايز نيست؟ حضرت فرمود: سجود جز بر زمين يا آنچه از زمين برويد جايز نيست، مگر آن‌كه خوردني يا پوشيدني باشد. پرسيد: فدايت شوم علت آن چيست؟ حضرت فرمود: چون سجود، خضوع براي خداي متعال است، پس سزاوار نيست بر آنچه خوردني و پوشيدني است سجده شود، چون مردم دنيا بنده چيزي هستند كه مي‌خورند و مي‌پوشند. ساجد در سجودش خدا را مي‌پرستد، سزاوار نيست در سجود پيشاني خود را بر

1 . رعد: 15؛ فصلت: 37.

302
چيزي بگذارد كه معبود فرزندان دنيا و فريفتگان آنند.(1)
پس ملامتي بر شيعه نيست اگر متعهدند بر زمين يا آنچه از زمين مي‌رويد سجده كنند، تا وقتي كه خوردني و پوشيدني نباشد، و به امامان خويش اقتدا مي‌كنند.
از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده كه فرمود: سزاوار است نمازگزار پيشاني خود را بر زمين و صورت خود را بر خاك بگذارد، چون جلوه‌اي از فروتني در برابر خداست.(2)
موحّدي كه مي‌خواهد تا نهايت مراتب بندگي را ابراز كند،
براي خداي سبحان خضوع و سجود مي‌كند و پيشاني بر خاك و سنگ
و سنگريزه مي‌نهد، تا با اين كار، خاكساري و بي قدري خود را
اظهار كند؛ سجده كننده بر تربت، آن را نمي‌پرستد، بلكه با سجود بر آن در پيشگاه خدا كرنش مي‌كند و كسي كه اين را درك نكند كودن است و همه نمازگزاران را مشرك خواهد پنداشت و طبق اين نگاه، بايد آن‌كه بر فرش و پارچه و جز اين‌ها سجده مي‌كند نيز عبادتگر اين‌ها باشد. شگفتا!
2. سنت در سجود، در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از او
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اصحاب او مدّتي طولاني بر زمين

1 . وسائل الشيعه، ج3، باب 1 از ابواب "ما يسجد عليه" حديث 1. روايات ديگري هم در همان‌جا هست كه همه مي‌رساند هدف از سجود، فروتني است و اين تنها در سجده بر زمين فراهم مي‌آيد.
2 . مستدرك الوسائل، ج 4، باب 10، حديث 2.

303
سجده مي‌كردند و سختي زمين ريگزار و غبار خاك و رطوبت گِل را سال‌ها تحمّل مي‌كردند و آن روز كسي بر پارچه و گوشه عمامه يا بر حصير و بوريا سجده نكرد. نهايت كاري كه براي آزرده نشدن پيشاني مي‌كردند، آن بود كه با دست‌هايشان سنگريزه‌ها را كمي خنك مي‌كردند، آن‌گاه پيشاني بر آن مي‌نهادند.
پس دو مرحله بر مسلمانان در آن زمان گذشته است:
1. مرحله‌اي كه بر مسلمانان واجب بود تنها بر زمين، با انواع مختلفش سجده كنند، مثل خاك و رمل و حصير و گل و اجازه‌اي براي غير آن نبود.
2. مرحله‌اي كه رخصت داده شد بر گياهان زمين مثل بوريا و حصير سجده كنند، به جهت آسان‌سازي و رفع مشقّت، و بيش از اين آن‌گونه كه برخي ادّعا مي‌كنند هيچ توسعه‌اي براي مسلمانان داده نشد. اينك توضيح مطلب:
1. به روايت شيعه و اهل سنت، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
«جُعِلَت لي الأرض مسجِداً وطَهُوراً. » ( 1 )
زمين براي من سجده گاه و پاك كننده قرار داده شده است.
مراد از طهور، چيزي است كه بر آن تيمم مي‌شود چون كه خاك يكي از دو طهور است. شارحان ديگر حديث هم همين گونه گفته‌اند.
2. جابر بن عبدالله انصاري گويد: همراه پيامبر صلي الله عليه و آله نماز

1 . صحيح بخاري، ج1، ص91؛ كتاب التيمم، حديث 2؛ سنن بيهقي، ج2، ص433 و صحاح ديگر.

304
ظهر مي‌خواندم، از شدت گرما مشتي از سنگريزه‌ها را برداشته در كف دستم نگه داشته، سپس به كف دست ديگرم مي‌ريختم تا سرد شود، سپس آن را براي نهادن پيشاني و سجود بر آن‌ها بر زمين مي‌گذاشتم.(1)
3. خبّاب بن ارت گويد: از شدت گرماي زمين بر پيشاني و كف دست‌هايمان نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله شكايت كرديم، آن حضرت توجه نفرمود.(2)
اين روايات نشان مي‌دهد كه در نماز، سنت بر آن جاري بوده كه تنها بر زمين سجده كنند. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هم به مسلمانان اجازه نداد به لباس‌هاي متصل يا جدا از نمازگزار سجده كنند و با آن‌كه نسبت به مؤمنان مهربان بود، بر آنان واجب ساخت كه پيشاني‌هايشان بر زمين نهاده شود، هرچند از شدت گرما ناراحت شوند.
4. خالد جهني گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله صهيب را ديد كه سجده مي‌كرد، به نحوي كه گويا از خاك پرهيز داشت. فرمود: اي صهيب، چهره‌ات را بر خاك بگذار.(3)
حديث گواه آن است كه سجده بر خاك، بهتر از سجده بر سنگريزه است، زيرا گذشت كه سجده بر سنگريزه در مقابل سجده بر غير زمين، جايز است.
5. امّ سلمه روايت كرده است: پيامبر صلي الله عليه و آله جواني به نام

1 . مسند احمد، ج3، ص327؛ سنن بيهقي، ج1، ص439.
2 . سنن بيهقي، ج2، ص105.
3 . كنز العمال، ج7، ص465، شماره 19810.

305
افلح را ديد كه هنگام سجده، زمين را فوت مي‌كند، فرمود: اي افلح، چهره بر خاك بگذار.(1)
6. از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده كه فرمود: «هرگاه يكي از شما نماز مي‌خواند، عمامه را از صورتش كنار بزند » يعني تا سجده بر روي گوشه عمامه نكند.(2)
7. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مردي را ديد كه به پهلوي صورت سجده مي‌كند و عمامه را بر روي پيشاني‌اش بسته است، پيامبر صلي الله عليه و آله عمامه را از پيشاني او كنار زد.(3)
اين روايات نشان مي‌دهد كه مسلمانان آن روز تكليفي جز سجود بر زمين نداشتند و هيچ رخصتي جز خنك كردن سنگريزه نبود و اگر ترخيصي بود چنان نمي‌كردند و پيامبر صلي الله عليه و آله دستور به خاكي كردن پيشاني و كنار زدن عمامه از پيشاني نمي‌داد.
مرحله دوم: رخصت سجده بر حصير و سجاده حصيري
رواياتي هست كه نشان مي‌دهد پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله با وحي الهي
رخصت داد تا بر آنچه از زمين مي‌رويد سجده شود و بدين گونه
كار سجده را بر مسلمانان آسان ساخت و در گرما و سرما و هنگام‌تر

1 . همان، ص459، شماره 19776.
2 . منتخب كنز العمال "چاپ شده در حاشيه مسند"، ج3، ص194.
3 . السنن الكبري، ج2، ص105.

306
بودن زمين، سختي و مشقت را از آنان برداشت. اينك برخي از اين روايات:
1. انس بن مالك گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله بر خُمره سجده مي‌كرد.(1)
2. ام سلمه گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر خمره نماز مي‌خواند.(2)
3. عبدالله بن عمر گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر خمره نماز مي‌خواند.(3)
نماز خواندن بر خُمره ملازم است با سجود بر آن، چرا كه به خاطر گرما خمره را به عنوان زير‌انداز استفاده مي‌كردند.
سجده بر لباس به خاطر عذر
به نظر مي‌رسد مرحله جواز سجده بر غير زمين و آنچه از
زمين مي‌رويد با مرحله سوم به خاطر عذر و ضرورت بود و اين
رخصت، پس از دو مرحله ياد شده صورت گرفته است، چون
رسول خدا صلي الله عليه و آله به شكايت اصحاب نسبت به گرما توجهي نمي‌كرد و او
و اصحابش با تحمّل گرما و رنج بر زمين سجده مي‌كردند، ليكن

1 . اخبار اصبهان، ج2، ص141 (خُمره حصيري كوچك به اندازه سجاده است).
2 . مسند احمد، ج 1، ص302.
3 . همان، ج2، ص92 ـ 98.

307
خداوند براي رفع حرج اجازه داد به خاطر عذر يا ضرورت بر جامه سجده كنند.
انس بن مالك گويد: هرگاه با پيامبر صلي الله عليه و آله نماز مي‌خوانديم و يكي از ما نمي‌توانست پيشاني بر زمين بگذارد، لباس خود را پهن كرده، بر آن سجده مي‌كرد.
در صحيح بخاري است: با پيامبر صلي الله عليه و آله نماز مي‌خوانديم، از شدت گرما يكي از ما كنار لباسش را زير پيشاني مي‌گذاشت، هر گاه يكي نمي‌توانست پيشاني خود را بر زمين بگذارد، لباسش را پهن مي‌كرد.
حاصل بحث
كسي كه در روايات تأمل كند، بي ترديد مي‌يابد كه مسأله سجده در نماز دو يا سه مرحله داشته است. در مرحله اول، واجب بوده بر زمين سجده كنند و مسلمانان مجاز به سجده بر غير آن نبودند. در مرحله دوم رخصت سجده بر روييدني‌هاي زمين آمد.
آنچه شيعه به آن پايبند است، همان چيزي است كه در سنت نبوي بوده و کوچک‌ترين انحرافي از آن نداشته است.
راز استفاده از تربت پاك
بسيار پرسيده مي‌شود كه چرا شيعه تربت پاكي را در سفر و حضر همراه دارد و هميشه بر آن سجده مي‌كند نه بر چيز ديگر؟ چه بسا افراد ساده بپندارند شيعه براي آن سجده مي‌كند نه بر آن و سنگ و تربت را

308
مي‌پرستد! اين بدان جهت است كه بعضي بين سجده بر تربت و سجده براي تربت فرقي نمي‌گذارند!
جواب روشن است. نزد شيعه اين نيكوست كه خاك پاك و پاكيزه‌اي كه طهارتش مورد يقين است همراه باشد، از هر زمين كه باشد و از هر جاي جهان كه باشد، در اين مسأله همه جا يكسان است. اما اين‌كه چرا تربت بر مي‌دارند براي اطمينان از پاكي است، چون نمي‌توان به طهارت هر زميني كه انسان فرود مي‌آيد و نماز مي‌خواند يا سجده مي‌كند اطمينان يافت، به خصوص كه افراد گوناگوني از بشر، مسلمان يا غير مسلمان، مواظب پاكي و نجسي نيستند، يا بي توجه به آن همه جا در تردّدند و مسلمان در نمازش دچار زحمت مي‌شود. ناچار خاك پاكي كه به طهارت آن اطمينان دارد با خود بر مي‌دارد و هنگام نماز بر آن سجده مي‌كند.
اين قاعده نزد پيشينيان صالح، ثابت بوده، هرچند تاريخ از نقل آن غفلت كرده است. مسروق بن اجدع (متوفاق 62 هجري) در سفرهايش پاره خشتي از مدينه با خود همراه مي‌برد و بر آن سجده مي‌كرد. تعهد شيعه نسبت به سجده بر خاك، تنها براي سهولت كار بر نمازگزار در سفر و حضر است، چون بيم آن مي‌رود كه زمين پاك يا حصير پاكي كه بر آن سجده كند نيابد و كارش مشكل شود.
اما راز اين‌كه شيعه سجده بر تربت سيدالشهدا عليه السلام را مستحب مي‌داند، اين است كه نمازگزار وقتي پيشاني بر خاك كربلا مي‌گذارد، به ياد فداكاري آن امام بيفتد كه جان خود و اهل بيت و ياران

309
برگزيده‌اش را در راه خدا و عقيده فدا كرد. از آن‌جا كه سجده بزرگ‌ترين ركن نماز است و طبق حديث، نزديك‌ترين حالت بنده به پروردگار است، مناسب است با سجده بر اين تربت پاك، به ياد كساني باشد كه بدن‌هاي خود را قرباني حق كردند و روح‌هايشان به ملكوت اعلا پركشيد، تا خضوع و خشوع پيش آيد و اين تواضع براي آنان رفعت آورد و اين دنياي فريبنده و جلوه گر در نظر نمازگزار بي جلوه گردد.
علامه اميني مي‌گويد:
در اين كار، هيچ جاي ناراحتي و نگراني نيست و چيزي مخالف قرآن كريم و سنت خدا و رسول صلي الله عليه و آله ، يا خروج از حكم عقل و منطق نيست. اين‌كه شيعه، تربت كربلا را به عنوان سجده گاه قرار مي‌دهد، نه واجب شرعي و ديني است و نه از الزامات مذهب است. اين كاري است كه شيعه آن را استحسان عقلي مي‌شمارد و چيزي را براي سجود انتخاب مي‌كند كه از نظر عقل و منطق و حساب، اولويت دارد، همين. بسياري از مردمان اين مذهب در سفرها همراه خودشان غير از تربت كربلا، چيزي مثل حصير پاك و تميز كه اطمينان به پاكي آن دارند، يا سجاده‌اي بافته شده از حصير بر مي‌دارند و در نمازهايشان بر آن سجده مي‌كنند.(1)
خلاصه درس
از اختصاصات شيعه است كه لازم است پس از قرائت فاتحه، «آمين »

1 . سيرتنا و سنتنا، ص166 ـ 167 چاپ نجف.

310
گفته نشود، برخلاف مذاهب ديگر كه آن را سنت مي‌دانند.
فقهاي شيعه معتقدند در هر نمازي قنوت و دعا در آن به آنچه نمازگزار بخواهد، مستحب است. شافعي نيز در كتاب اختلاف همين را گفته است.
شايد سجود، از روشن‌ترين مظاهر بندگي و فروتني و تسليم بنده در برابر خالق باشد و بدين وسيله مؤمن بندگي خود را در پيشگاه خدا ابراز مي‌كند.
مسلمانان اتفاق نظر دارند كه در نماز، در هر ركعت دوبار سجده واجب است، در اين‌كه براي چه كسي سجده مي‌شود نيز اختلافي ندارند، چون همه سجده‌ها براي خدايي است كه زمين و آسمان و همه هستي برايش سجده مي‌كنند. اختلاف در چيزي است كه بر آن سجده مي‌شود و پيشاني بر آن مي‌گذارند. شيعه اماميه معتقد است كه بايد بر زمين يا روييدني‌هاي زمين كه خوراكي و پوشاكي نيستند مثل حصير و امثال آن سجده كرد، مذاهب ديگر در اين مسأله با شيعه اختلاف دارند.
كسي كه در روايات تأمل كند، بي ترديد مي‌يابد كه مسأله جايگاه سجده در نماز دو يا سه مرحله داشته است. در مرحله اول، واجب بوده بر زمين سجده كنند و مسلمانان مجاز به سجده بر غير آن نبودند. در مرحله دوم رخصت سجده بر روييدني‌هاي زمين آمد. اگر مرحله سومي بود، مرحله جواز سجده بر غير زمين و آنچه از زمين مي‌رويد به خاطر عذر و ضرورت بود. به نظر مي‌رسد اين رخصت پس از دو مرحله ياد شده بوده، چون رسول خدا صلي الله عليه و آله به شكايت اصحاب نسبت به گرما توجهي نمي‌كرد و او و اصحابش با تحمّل گرما و رنج بر زمين سجده مي‌كردند، ليكن خداوند براي رفع حرج اجازه داد به خاطر عذر يا

311
ضرورت بر جامه سجده كنند.
آنچه شيعه به آن پايبند است، همان چيزي است كه در سنت نبوي بوده و سرانگشتي از آن منحرف نشده است.
در مورد سجده نزد شيعه اين نيكوست كه خاك پاك و پاكيزه‌اي كه طهارتش مورد يقين است همراه باشد، از هر زمين كه باشد و از هر جاي جهان كه باشد. اما اين‌كه چرا تربت بر مي‌دارند براي اطمينان از پاكي است، اما راز اين‌كه شيعه سجده بر تربت سيدالشهدا را مستحب مي‌داند، اين است كه نمازگزار وقتي پيشاني بر خاك كربلا مي‌گذارد، به ياد فداكاري آن امام بيفتد.
خود آزمايي
1. حکم گفتن آمين پس از سوره حمد در نماز را از ديدگاه شيعه و سني شرح دهيد.
2. حکم قنوت در رکعت دوم نماز را شرح دهيد.
3. اختلاف فقها در شرايط آنچه بر آن سجده مي‌شود را شرح
دهيد.
4. سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را در خصوص سجده شرح دهيد.
5. شرايط جواز سجده بر لباس را شرح دهيد.
6. علت استفاده از تربت پاک براي سجده نزد شيعيان را توضيح دهيد.

312

درس بيست و چهارم

نشستن پس از سجده دوم، جمع بين دو نماز

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ حکم نشستن پس از سجده دوم را از ديدگاه فقهاي شيعه و سني بدانيم.
ـ حکم جمع ميان دو نماز را از ديد فقها بدانيم.
ـ چگونگي جمع ميان دو نماز را با بيان آيه‌اي از قرآن توضيح دهيم.
ـ چگونگي جمع ميان دو نماز را با اشاره به روايات شرح دهيم.
در اين درس حکم نشستن پس از سجده دوم از ديد فقهاي شيعه و سني بيان خواهد شد و سپس به چگونگي جمع ميان دو نماز از ديدگاه قرآن و با اشاراتي از روايات خواهيم پرداخت.

313
نشستن پس از سجده دوم
فقهاي شيعه و شافعي معتقدند پس از سربرداشتن از سجده دوم و پيش از برخاستن براي ركعت بعدي، واجب است نشستن1، اما فقهاي ديگر اهل سنت مثل ابوحنيفه، مالك و ديگران واجب نمي‌دانند، ولي در صحيح بخاري روايت شده كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مي‌نشست.(2)
جمع ميان دو نماز در حضر در حال اختيار
سخن فقها متفّق است بر اين‌كه در عرفه و مزدلفه، دو نماز را حقيقتاً با هم خواندن رجحان دارد، نه در صورت.
قرطبي گويد: اجماع دارند كه جمع بين ظهر و عصر در وقت ظهر در عرفه، و جمع بين مغرب و عشاء در مزدلفه در وقت عشاء هم سنت است، ولي در جمع در غير اين دو مكان اختلاف دارند.(3)
بيشتر فقهاي اهل سنت، غير از حسن، نخعي، ابوحنيفه و... معتقدند كه در سفر مي‌توان دو نماز را با هم خواند.
اتفاق شيعه بر اين است كه مي‌توان در حضر در حال اختيار، دو
نماز را با هم خواند، گرچه با فاصله بهتر است. شيخ طوسي مي‌گويد: جمع بين دو نماز ظهر و عصر، يا مغرب و عشاء، در سفر و حضر و در
هر حال جايز است و فرقي نيست كه آن دو را در وقتِ نماز اوّلي بخواند

1 . جلسه استراحت.
2 . صحيح بخاري، ج1، ص208 ـ 209؛ سنن نسائي، ج2، ص234.
3 . بداية المجتهد، ج1، ص170.

314
يا دوم، چون پس از زوال و پس از مغرب، وقت مشترك است، طبق آنچه بيان كرديم.(1)
جمع بين دو نماز بر اساس مذهب شيعه، به معناي خواندن نماز در غير وقت شرعي نيست، بلكه حاصل آن، انجام در غير وقت فضيلت است.
شيعه بر اساس روايات ائمه معصومين عليهم السلام معتقد است وقتي هنگام ظهر، زوال شد، وقت هر دو نماز ظهر و عصر وارد شده است، الاّ اين‌كه نماز ظهر را بايد پيش از عصر به جا آورد. بنابراين، بين ظهر تا غروب وقت مشترك دو نماز است، جز اين‌كه به اندازه چهار ركعت پس از زوال، وقت مختص ظهر است و به اندازه چهار ركعت آخر وقت، وقت اختصاصي عصر است و بين اين دو وقت مشترك است. كسي كه دو نماز را در غير وقت خاصّ با هم بخواند، نماز را در وقتش خوانده و نمازش اداست نه قضا.
بيشتر كساني كه جمع بين دو نماز را از سوي شيعه، غريب مي‌پندارند براي آن است كه تصور مي‌كنند يكي از دو نماز در غير وقتش خوانده مي‌شود. ليكن نمي‌دانند كه نماز در غير وقتِ فضيلتش انجام مي‌شود، نه خارج از وقتِ اِجزاء. پس مي‌توان گفت كه نماز سه وقت دارد:
1. وقت اختصاصي، مثل چهار ركعت اول يا آخر وقت ظهر و عصر، يا سه ركعت بعد از مغرب و چهار ركعتِ پيش از نيمه شب.
2. وقت فضيلت.

1 . الخلاف، ج1، ص588، مسأله 351.

315
3. وقت اِجزاء، وقت اِجزاء، اعم از وقت فضيلت و خارج از وقت فضيلت است.
روايات فراواني است كه ائمه اهل بيت عليهم السلام فرموده‌اند:
وقتي ظهر «زوال خورشيد » شد، هر دو وقت داخل شده، ليكن نماز ظهر قبل از نماز عصر است.
صدوق با سند خود از زراره از امام باقر عليه السلام روايت مي‌كند كه فرمود:
هرگاه زوال خورشيد شد، وقت ظهر و عصر داخل شده است و چون خورشيد غروب كرد، وقت مغرب و عشاء وارد شده است.(1)
عبيد بن زراره نقل مي‌كند: از امام صادق عليه السلام درباره وقت ظهر و عصر پرسيدم. فرمود:
چون زوال خورشيد شود، وقت ظهر و عصر داخل مي‌شود، الاّ اين‌كه اين قبل از آن است، آن‌گاه تو در وقت هر دو قرار داري تا آن‌كه خورشيد غروب كند.(2)
روايات به اين مضمون زياد است كه به اين مقدار بسنده مي‌كنيم.
پس وقتي نمازها سه وقت دارند، معلوم مي‌شود كه جمع بين دو نماز، اشكالي ندارد، تنها فضيلت اول وقت از دست مي‌رود، نه اصل وقت. به همين خاطر از ائمه اهل بيت عليهم السلام روايت شده است كه جدا

1 . الفقيه، ج1، ص140، نيز حديث 1، از باب 17 همين ابواب.
2 . التهذيب، ج2، ص26.

316
خواندن افضل از با هم خواندن است.
اسحاق بن عمار، از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر را در يك جا خواند، بدون آن‌كه علت و سببي باشد. عمر پرسيد: آيا در نماز، چيز تازه‌اي رخ داده است؟ فرمود: نه، خواستم بر امّتم توسعه داده باشم.(1)
كليني از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر را هنگام زوال خورشيد به صورت جماعت به دنبال هم خواند، بدون علت. نماز مغرب و عشاء را هم قبل از زوال سرخي شفق به دنبال هم خواند به صورت جماعت، بدون علت. پيامبر خدا چنين كرد تا بر امت خود توسعه داده باشد.(2) روايات ديگري
نيز هست كه شيخ حرّ عاملي آن‌ها را در وسائل الشيعه گرد آورده
است.(3)
جواز جمع بين دو نماز از روي اختيار، هرچند از ضروريات فقه شيعه است، ليكن غير از شيعه هم كساني از فقهاي اهل سنت با آن موافق‌اند.
ابن رشد گويد: در مورد جمع بين دو نماز در حضر بدون عذر، مالك و بيشتر فقها جايز نمي‌دانند، ولي جمعي از اهل ظاهر، واشهب از اصحاب مالك آن را اجازه داده‌اند.(4)

1 . علل الشرايع، ص321، باب 11.
2 . كافي، ج3، ص286، حديث 1.
3 . وسائل الشيعه، ج4، ص220 ـ 223، باب 33 از ابواب مواقيت.
4 . بداية المجتهد، ج 2، ص 374، چاپ همراه تحقيق.

317
قرآن و جمع بين دو نماز
در قرآن است:
}أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلي غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُود«1
نماز را از زوال خورشيد (هنگام ظهر) تا نهايت تاريكي شب برپادار و همچنين قرآنِ فجر (نماز صبح) را، چرا كه قرآن فجر، مشهود است.
آيه عهده‌دار بيان اوقات نمازهاي پنجگانه است. اگر مقصود از «غسق الليل » را نيمه شب بدانيم، فاصله بين دلوك و غسق شب، اوقاتي براي چهار نماز مي‌شود. جز اين‌كه دليل خاصّ داريم كه وقت ظهر و عصر تا غروب آفتاب است. پس فاصله ظهر تا غروب، وقت مشترك ظهر و عصر مي‌شود، فاصله بين غروب تا نيمه شب هم وقت مشترك مغرب و عشاء مي‌شود.
گاهي غسق را به غروب خورشيد تفسير مي‌كنند. در آن هنگام، آيه وقت ظهر و عصر و نماز صبح را بيان مي‌كند نه مغرب و عشاء را. ولي تفسير اول معروف است.
طبرسي گويد: آيه دلالت دارد كه وقت نماز ظهر تا آخر روز وسعت دارد، چون خداوند از زوال ظهر تا نيمه شب را وقت چهار نماز قرار داده است، جز اين‌كه ظهر و عصر از زوال تا غروب، وقت مشترك دارند، مغرب و عشاء هم از غروب تا غسق، وقت مشترك دارند، وقت نماز

1 . اسراء: 78.

318
صبح را هم جداگانه با «وقرآن الفجر » بيان كرده است. پس در آيه، وجوب نمازهاي پنجگانه و وقت آن‌ها بيان شده است.(1)
جمع بين دو نماز در حضر و حال اختيار، در روايات
روايات بسياري از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل شده كه جمع بين دو نماز را در حضر و در حالت اختيار جايز مي‌داند.
يحيي بن يحيي از مالك، از زبير از سعيد بن جبير، از ابن عباس نقل مي‌كند كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله ظهر و عصر را با هم، و مغرب و عشاء را با هم خواند، بدون حالت خوف و سفر.
ابن عباس گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز ظهر و عصر را در مدينه، بدون خوف و سفر با هم خواند. پدر زهير گويد: از سعيد پرسيدم: چرا چنين كرد؟ گفت: همين سؤال را من از ابن عباس پرسيدم، گفت: مي‌خواست كسي از امتش به حرج و زحمت نيفتد.
ابوبكر بن ابي شيبه و ابوكريب هر دو از ابومعاويه نقل كرده‌اند و ابوكريب و ابوسعيد اشج گفته‌اند كه وكيع و ابي كريب از اعمش، از حبيب بن ابي ثابت، از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده‌اند كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در مدينه بدون حالت خوف و باران، ظهر و عصر را و مغرب و عشاء را با هم خواند. وكيع گويد: به ابن عباس گفتم: چرا چنين كرد؟ گفت: تا امتش به زحمت نيفتند.

1 . مجمع البيان، ج3، ص434.

319
رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدينه هفت و هشت را خواند1، ظهر و عصر و مغرب و عشاء را.
عبدالله بن شقيق نقل مي‌كند: روزي ابن عباس پس از عصر بر ما خطبه خواند، تا آن‌كه خورشيد غروب كرد و ستاره‌ها آشكار شدند و مردم مي‌گفتند: نماز، نماز. مردي از بني تميم نزد او آمد و با قاطعيت مي‌گفت: نماز، نماز. ابن عباس گفت:‌اي بي مادر، آيا به من سنت مي‌آموزي؟ سپس گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديدم كه ظهر و عصر را و مغرب و عشاء را با هم مي‌خواند. عبدالله بن شقيق گويد: در دلم از اين سخن ترديدي پيش آمد. پيش ابوهريره رفتم و پرسيدم، او سخن ابن عباس را تصديق كرد.
ترمذي از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي‌كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدينه، بي‌آن‌كه خوف و باران باشد، ظهر و عصر را با هم و مغرب و عشاء را با هم خواند. به ابن عباس گفتند: چه قصدي داشت؟ گفت مي‌خواست امتش به زحمت نيفتند.(2)
مالك از سعيد بن جبير از عبدالله بن عباس نقل مي‌كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله ظهر و عصر را با هم، و مغرب و عشاء را با هم خواند، بدون حالت خوف و سفر.(3)
نسائي از جابر بن زيد از ابن عباس نقل مي‌كند كه وي در بصره نماز

1 . لفّ و نشر غير مرتب است، مرتب آن است كه بگويد: هشت و هفت.
2 . سنن ترمذي، ج 1، ص 354، شماره 187.
3 . موطّأ مالك، ج1، ص144، باب جمع بين دو نماز در حضر و سفر، شماره 4.

320
اول و عصر را بدون فاصله‌اي بين آن دو خواند، نيز مغرب و عشاء را با هم خواند. به خاطر اين‌كه كار داشت، ابن عباس مي‌پنداشت در مدينه، همراه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ظهر و عصر را با هم و بدون فاصله ميان آن‌ها خوانده است.(1)
عبدالرزاق از عمرو بن شعيب، از عبدالله بن عمر نقل مي‌كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله در حالي كه مقيم بود نه مسافر، نماز ظهر و عصر را با ما با هم خواند، مردي به ابن عمر گفت: فكر مي‌كني چرا چنين كرد؟ گفت: تا اگر كسي جمع خواند، زحمتي بر امتش نباشد.(2)
روايات ديگري هم هست كه جهت رعايت اختصار از نقل آن‌ها چشم پوشيديم و در كتب حديث پراكنده است.(3)
روايات صريح است در اين‌كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در مدينه، بدون آن‌كه خوف، باران يا بيماري و علتي باشد، دو نماز را با هم خوانده است تا جمع بين دو نماز و مشروعيت آن را بيان كند، تا توهم نشود كه جدا خواندن واجب است، چرا كه اقدام پيامبر صلي الله عليه و آله بر خواندن نمازها در وقت فضيلتش استمرار داشته است. پيامبر با عمل خويش ثابت كرد كه جمع هم جايز است، هرچند بهتر، خواندن در وقت

1 . سنن نسائي، ج1، ص286.
2 . مصنف عبدالرزاق، ج 2، حديث 4437.
3 . ر.ك: المعجم الاوسط، ج2، ص94، كنز العمال، ج8، ص246 ـ 251، شماره 22764، 22767، 22771، 22774، 22777، 22778.

321
خودش است.
خلاصه درس
فقهاي شيعه و شافعي معتقدند پس از سربرداشتن از سجده دوم و پيش از برخاستن براي ركعت بعدي، واجب است نشستن (جلسه استراحت). اما فقهاي ديگر اهل سنت مثل ابوحنيفه، مالك و ديگران واجب نمي‌دانند، ولي در صحيح بخاري روايت شده كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مي‌نشست.
سخن فقها متفّق است بر اين‌كه در عرفه و مزدلفه، دو نماز را حقيقتاً با هم خواندن رجحان دارد، نه در صورت.
اتفاق شيعه بر اين است كه مي‌توان در حضر در حال اختيار، دو نماز را با هم خواند، گرچه با فاصله بهتر است.
جمع بين دو نماز بر اساس مذهب شيعه، به معناي خواندن نماز در غير وقت شرعي نيست، بلكه مقصود، انجام در غير وقت فضيلت است.
بيشتر كساني كه جمع بين دو نماز را از سوي شيعه، غريب مي‌پندارند براي آن است كه تصور مي‌كنند يكي از دو نماز در غير وقتش خوانده مي‌شود. ليكن نمي‌دانند كه نماز در غير وقتِ فضيلتش انجام مي‌شود، نه خارج از وقتِ اِجزاء.
روايات بسياري از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل شده كه جمع بين دو نماز را در حضر و در حالت اختيار جايز مي‌داند.

322
خود آزمايي
1. حکم نشستن پس از سجده دوم را از ديدگاه فقهاي شيعه و سني بيان کنيد.
2. حکم جمع ميان دو نماز را از ديد فقها بيان کنيد.
3. چگونگي جمع ميان دو نماز را با بيان آيه‌اي از قرآن توضيح دهيد.
4. چگونگي جمع ميان دو نماز را با اشاره به روايات بي
Website Security Test