welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : درسنامه گزيده سيماي عقايد شيعه*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

درسنامه گزيده سيماي عقايد شيعه

1

درسنامه

گزيده سيماي عقايد شيعه

خلاصه ترجمه كتاب

دليل المرشدين الي الحق اليقين

مؤلّف: آية الله شيخ جعفر سبحاني

مترجم: جواد محدثي

ديباچه

مراتب معنوي حج، که سرماية جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديک مي‌نمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادي حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود.(1)
حج نمايشي باشکوه از اوج رهايي انسان موحد از همه چيز جز او و عرصة ‌پيکاري فرا راه توسن نفس و جلوة بي‌مانندي از عشق، ايثار، آگاهي و مسئوليت در گسترة حيات فردي و اجتماعي است. پس حج تبلور تمام عيار حقايق و ارزش‌هاي مکتب اسلام است.
مؤمنان زنگار دل را با زمزم زلال توحيد مي‌زدايند و با حضرت دوست تجديد ميثاق مي‌کنند و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزه‌هاي حيات‌بخش حج است، اما هنوز ابعاد بي‌شماري از اين فريضة مهم، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در پرتو انديشه‌هاي تابناک امام خميني قدس سره حج را نيز همچون ديگر معارف و احکام اسلامي، در جايگاه واقعي خويش نشاند و سيماي راستين و محتواي غني آن را نماياند. اما

1 . امام خميني، صحيفه نور، ج 19، ص 25.

7
هنوز راهي دراز در پيش است تا فلسفه، ابعاد، آثار و برکات آن شناخته و شناسانده شود.
در راستاي تحقق اين هدف بزرگ، با الهام از انديشه‌هاي والا و ماندگار امام راحل ـ احياگر حج ابراهيمي ـ و با بهره‌گيري از رهنمودهاي ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامي، حضرت آيت الله خامنه‌اي ـ مدظله ـ معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبري، تلاش مي‌کند با کاربردي کردن متون آموزشي، فصل جديدي فرا راه کارگزاران حج و زائران حرمين شريفين بگشايد.
از اين رو، پس از کارشناسي‌هاي متعدد و بهره‌گيري از اساتيد و متخصصان فن، تلاش گرديده تا براي تهيه درسنامه‌ها و محتواي مورد نياز در سفر حج و عمره، عناوين، موضوعات، سرفصل‌ها و منابع هر درس را مشخص و جلسات آموزشي آنها زمان‌بندي گردد تا به نحو بهينه مورد استفاده قرار گيرد.
عناوين اين درسنامه‌ها عبارتند از:
1. مناسک حج
2. آداب سفر حج
3. اسرار و معارف حج
4. آشنايي با تاريخ اسلام (1و2)
5. آشنايي با تاريخ و اماکن مقدس مکه و مدينه
6. اخلاق معاشرت
7. احکام مبتلابه حج

8
8. آشنايي با کشورهاي اسلامي
9. گزيده سيماي عقايد شيعه
10. شناخت عربستان
11. محاوره عربي
بي‌ترديد آغاز هر کاري با کاستي‌ها و نواقص احتمالي همراه است. لذا انتظار مي‌رود با بهره‌گيري از نظرات خوانندگان ارجمند، نقاط قوت و ضعف اين مجموعه شناسايي و به تقويت داشته‌ها و زدودن کاستي‌هاي آن اقدام شود.
در پايان ضمن تشکر از همه کساني که ما را در تهيه و تنظيم اين مجموعه ياري کرده‌اند، توفيق همگان را از خداوند منان خواهانيم.
معاونت آموزش و پژوهش بعثه
اداره کل آموزش

9

10

بخش اوّل

شيعه و تشيّع


11

شيعه و تشيع


12

درس اول

شيعه در لغت و اصطلاح، واژه شيعه در قرآن و حديث

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس مفاهيم زير را بدانيم:
ـ معناي لغوي واژه «شيعه ».
ـ معناي اصطلاحي «شيعه ».
ـ معناي واژه «شيعه » از ديدگاه قرآن.
ـ معناي واژه «شيعه » از منظر روايات. در اين درس واژه «شيعه »را از منظر لغت و اصطلاح تشريح خواهيم کرد و در ادامه با اشاره به آيات قرآن و روايات به شرح بيشتر اين واژه خواهيم پرداخت.
«شيعه » در لغت و اصطلاح
شيعه در لغت، به معني پيرو و ياور يك شخص است.
ابن فارس گفته است: شيعه دو معناي ريشه‌اي دارد، يكي بر ياري دلالت دارد و ديگري بر پخش و گسترش. اين‌كه مي‌گويند فلاني وقتي

13
بيرون رفت، ديگري او را مشايعت كرد، از معناي اوّل است.(1)
سخنان ديگري از فرهنگ نگاران همه به يك معني اشاره دارد. نتيجه اين كه: «شيعه » جماعتي است كه پيرو رييس خود هستند و انديشه‌اي واحد دارند و در سايه اين فكر مشترك، با هم ياري و همكاري دارند.
اين، معناي لغوي شيعه است، امّا در اين‌جا معناي دوّم يعني آنچه ميان عالمان مصطلح است مهم است.
وقتي شيعه گفته مي‌شود، مقصود از آن عبارت است از:
1 . كسي كه دوستدار علي عليه السلام و فرزندان اوست، به اين اعتبار كه آنان خاندان پيامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب كرده است.
شيعه به اين معني، جز بر نواصب كه دشمن علي عليه السلام و خاندان اويند، به همه مسلمانان، گفته مي‌شود. ريشه آن انديشه (ناصبي‌گري) به دوران معاويه بر مي‌گردد كه پايه‌گذار دشنام به علي عليه السلام بر فراز منبرها بود. ولي جز آنان، همه مسلمانان، اهل بيت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را احترام مي‌گذارند و دوست دارند و هر صبح و شام بر آنان درود مي‌فرستند.
2 . كسي كه علي عليه السلام را بر عثمان يا بر همه خلفا برتري مي‌دهد،
با اعتقاد بر اين‌كه او چهارمين خليفه است و دليل مقدم دانستن او روايات

1 . مقاييس اللغة، ج3، ص235، واژه "شيع".

14
فراواني است كه درباره فضايل و مناقب او از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله نقل شده
و اصحاب حديث آن‌ها را در مجموعه‌هاي حديثي خود آورده‌اند و
اين احاديث، انسان را وا مي‌دارد كه باور كند آن حضرت برترين صحابه است.
3 . كسي كه از علي عليه السلام و فرزندان او پيروي مي‌كند، به اعتبار اين كه آنان جانشينان پيامبر صلي الله عليه و آله و پيشوايان مردم پس از اويند و آن حضرت ايشان را به فرمان خدا براي اين مقام نصب كرده و نام‌ها و ويژگي‌هاي آنان را ياد كرده است. در اين‌جا شيعه به اين معني است و مشهور بوده كه علي عليه السلام وصي است و اين از لقب‌هاي او گشته و شاعران در قصيده‌هايشان با همين عنوان از او ياد كرده‌اند.
اين لفظ، شامل هر كس مي‌شود كه به رهبري امّت از سوي علي عليه السلام پس از پيامبر صلي الله عليه و آله معتقد باشد و اين‌كه او جانشين پيامبر در همه اموري است كه به او مربوط است، جز پيامبري و نزول وحي. همه اين‌ها بر اساس تصريح پيامبر صلي الله عليه و آله است. بنابراين پايه اصلي تشيّع، اعتقاد به
وصايت و رهبري با همه شؤون آن براي امام عليه السلام است. تشيع، اعتقاد به اين است و جز اين، چيزي پايه اصلي مفهوم تشيّع و محور اطلاق شيعه بر او نيست.
واژه شيعه در قرآن و حديث

15
در قرآن كريم، شيعه به معناي پيرو پيامبران و شخصيت‌هاي بزرگ به كار رفته است. خداوند (در داستان موسي عليه السلام ) مي‌فرمايد: آن‌كه از پيروان او بود، بر ضدّ آن‌كه از دشمنانش بود از او ياري خواست: }فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ«.(1)
نيز مي‌فرمايد: و از جمله پيروان او ابراهيم است كه با قلبي سليم به پيشگاه پروردگارش آمد }وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لاَِبْراهِيمَ...«.(2)
شيعه به معناي پراكندگي و تفرقه و اختلاف هم به كار رفته است: }مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَع«.(3)
هرگاه در معناي تبعيت به كار رود به بُعد مثبت و ايجابي معني اشاره مي‌كند، امّا وقتي در معناي تفرقه و پراكندگي به كار مي‌رود به معناي منفي اشاره دارد.
امّا در حديث، بي‌شك از آن‌جا كه پيامبر صلي الله عليه و آله عرب اصيل است، اين واژه را در معناي حقيقي آن (پيرو) به كار مي‌برد. وقتي آيه }إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ«4 نازل شد، حضرت در حال حيات خويش پيروان علي عليه السلام را شيعه توصيف كرد. گروهي را كه نسبت به علي عليه السلام موالات و پيروي داشتند، «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ »؛ (بهترين انسان‌ها) ناميد.

1 . قصص: 15.
2 . صافات: 84 ـ 83.
3 . روم: 32.
4 . بينه: 7.

16
برخي از اين احاديث چنين است:
1 . ابن عساكر از جابر بن عبدالله نقل مي‌كند: نزد پيامبر صلي الله عليه و آله بوديم
كه علي عليه السلام آمد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: سوگند به آن‌كه جانم در
دست اوست، اين و پيروانش در قيامت، رستگارند. و آيه }إِنَّ
الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ« نازل شد. از آن
پس هرگاه علي عليه السلام مي‌آمد، اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌گفتند: «خَيْرُ
الْبَرِيَّةِ »؛ (بهترين انسان‌ها) آمد.(1)
2 . ابن عدي از ابن عباس نقل مي‌كند:
چون آيه }إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ« نازل شد، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ »؛ (بهترين انسان) تو و پيروان (شيعيان) تو در روز قيامت هستيد، هم از خدا راضي هستيد، هم او از شما راضي است.(2)
3 . ابن مردويه از علي عليه السلام نقل مي‌كند كه: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به من فرمود: آيا اين سخن خدا را نشنيده‌اي كه }إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ«؟ آنان، تو و پيروان تو هستيد، وعدگاه من و شما كنار حوض است، آن‌گاه كه امّت‌ها براي

1 . الدر المنثور، ج6، ص589.
2 . همان.

17
حسابرسي مي‌آيند، شما خوانده مي‌شويد.(1)
اين‌ها بخشي از رواياتي است كه از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده و لفظ شيعه بر پيروان علي عليه السلام اطلاق شده است.(2)
اين متون فراوان كه بي‌نياز از بررسي سندي است، نشان مي‌دهد كه علي عليه السلام در ميان اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله ، متمايز به اين بود كه شيعه و پيرواني دارد، با اوصاف و ويژگي‌هايي كه در زمان پيامبر و پس از آن با اين نشانه‌ها شناخته مي‌شوند.
خلاصه درس
شيعه در لغت، پيروان و ياوران يك شخص است. وقتي شيعه گفته مي‌شود، مقصود از آن عبارت است از: كسي كه دوستدار علي عليه السلام و فرزندان اوست، كسي كه علي عليه السلام را بر عثمان يا بر همه خلفا برتري مي‌دهد، كسي كه از علي عليه السلام و فرزندان او پيروي مي‌كند.
در قرآن كريم، شيعه هم به معناي پيرو پيامبران و شخصيت‌هاي بزرگ و هم به معناي پراكندگي و تفرقه و اختلاف به كار رفته است. امّا در حديث، بي‌شك از آن‌جا كه پيامبر صلي الله عليه و آله عرب اصيل است، اين واژه را در معناي حقيقي آن (پيرو) به كار مي‌برد.

1 . همان.
2 . خواستاران تفصيل بيشتر به اين منابع رجوع كنند:
الف. تفسير طبري، جزء آخر (تفسير سوره بيّنه).
ب. الدرّ المنثور، ج6 ص 589 (تفسير سوره بيّنه).

18
خود آزمايي
1. معناي لغوي واژه «شيعه » را توضيح دهيد.
2. معناي اصطلاحي «شيعه » را توضيح دهيد.
3. معناي واژه «شيعه » را از ديدگاه قرآن تشريح کنيد.
4. معناي واژه «شيعه » را از منظر روايات تشريح کنيد.

19

درس دوم

پيدايش مذهب شيعه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ با مفهوم مذهب تشيع آشنا شويم.
ـ دلايل اعتقاد به مذهب تشيع را بدانيم.
ـ حديث منزلت و حديث غدير را بدانيم.
در اين درس بعد از تعريف مذهب تشيع به چگونگي پيدايش آن به دست مبارک حضرت محمد صلي الله عليه و آله پرداخته و در پايان دلايل لزوم اعتقاد به مذهب تشيع را شرح خواهيم داد.
پيدايش مذهب شيعه
تشيع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبري اسلامي در قالب «وصايت » براي امام علي عليه السلام و خاندان او. اين، اساس وروح تشيع

20
است. اعتقادات ديگر شيعه در اصول و فروع، نقشي در صدق تشيع به صورت اثبات و نفي ندارد. بناي تشيع بر همان عقيده به تداوم رهبري اسلامي در قالب وصايت براي علي عليه السلام است.
اين تفکر، به دست مبارك پيامبر صلي الله عليه و آله در حال حياتش پي نهاده شد، گروهي از مهاجران و انصار نيز در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله آن را پذيرفتند و پس از رحلت آن حضرت نيز بر همان عقيده باقي ماندند. گروهي ديگر از تابعين هم به آنان اقتدا كردند و اعتقاد به اين اصل، از همان زمان‌هاي گذشته تاكنون تداوم يافته است.
بنابراين، تشيع، تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع در واقع يك حقيقت‌اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده‌اند.
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از:
بيان فضايل علي عليه السلام
پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در طول زندگي خويش بارها و در مناسبت‌هاي مختلف از فضايل و مناقب امام علي عليه السلام و از رهبري او براي امت اسلامي پس از پيامبر سخن گفته است.
اشاره به فضايل آن حضرت، سبب شد تا در زمان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله گروهي از اصحاب برگرد امام علي عليه السلام فراهم آيند و از او به عنوان برترين الگو براي فضايل برجسته و مناقب نيك پيروي كنند.
حديث آغاز دعوت

21
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي هدايت مردم از بت پرستي به توحيد بر انگيخته شد. ابتدا سال‌ها دعوت سرّي و تبليغ پنهاني داشت، تا آن‌كه آيه }وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اْلأَقْرَبِينَ«1؛ (خويشاوندان نزديك‌تر خود را بيم بده.) نازل شد. پيامبر خدا چهره‌هاي سرشناس بني هاشم را دعوت كرد و پيامبري خويش را بر آنان عرضه نمود و فرمود:
«كدام يك از شما به من ايمان مي‌آوريد و در اين هدف ياريم مي‌كنيد، تا برادر، جانشين و وصّي من باشيد؟ »
جز علي عليه السلام كسي برنخاست. دعوت خويش را دوباره و سه باره تكرار كرد، در هر بار كسي دعوتش را اجابت نمي‌كرد و تنها علي عليه السلام بود كه برمي‌خاست و آمادگي خويش را براي پشتيباني پيامبر صلي الله عليه و آله اعلام مي‌كرد. آن‌گاه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
«اين، برادر، وصي و جانشين من در ميان شماست، از او بشنويد و فرمانبرداري كنيد. » ( 2 )
حديث منزلت
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله همراه مردم به جنگ تبوك عزيمت كرد. علي عليه السلام عرض كرد: من هم همراه شما بيايم؟ فرمود: نه. علي عليه السلام گريست. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به او فرمود:

1 . شعراء: آيه 214.
2 . مسند احمد، ج1، ص111؛ تاريخ طبري، ج2، ص62 ـ 63، و منابع ديگر.

22
«آيا نمي‌خواهي نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسي باشي، جز اين‌كه پس از من پيامبري نيست؟ سزاوار نيست من بروم، مگر آن‌كه تو جانشين من باشي. » ( 1 )
استثناي پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌رساند كه جز نبوت، همه منصب‌هايي كه هارون داشته است، براي علي عليه السلام ثابت است.
اعلان برائت از مشركين
چون آياتي از سوره توبه نازل شد كه در آن‌ها امان از مشركان برداشته شده بود، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آن آيات را به ابو بكر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوي مكه فرستاد تا آن‌ها را روز عيد قربان به گوش مردم برساند. امّا جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض كرد: «آن‌ها را از سوي تو، جز خودت يا مردي از خاندانت ابلاغ نمي‌كند. »
پيامبر صلي الله عليه و آله از علي عليه السلام خواست كه اين مسئووليت را بر عهده گيرد و فرمود: «خود را به ابو بكر برسان و آيات را از دست او بگير، و با آن‌ها عهد و پيمان مشركان را به سويشان بيفكن » يعني آيات برائت را بر مردمي كه از اطراف حجاز مي‌آيند بخوان.(2)
حديث غدير
حديث غدير از احاديث متواتر است كه صحابه و تابعين در هر عصر

1 . صحيح بخاري، ج5، باب فضائل اصحاب پيامبر9، باب مناقب علي7، ص 24.
2 . تفسير طبري، ج10، ص47؛ تفسير در المنثور، ج4، ص122 و منابع ديگر.

23
و نسل آن را نقل كرده‌اند. آن حادثه مهم در تاريخ اسلام و سخن پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله برفراز جهاز شتران كه فرمود: «مَن كنت مَولاه فهذا علي مولاه »؛ (هر كه را من مولا و سرپرست بودم، پس اين علي مولاي اوست)، سبب شد كه گروهي از مهاجران و انصار برگرد علي عليه السلام به عنوان محور هدايت و رهبري پس از پيامبر گرد آيند.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به خاطر شايستگي‌ها و توانمندي‌هاي منحصر به فردش، انساني شايسته رهبري حكيمانه پس از رحلت خويش مي‌شناخت از همين رو، جمعي از مهاجران و انصار، به ويژه آنان كه در دل كينه‌اي از او نداشتند، پيرو او شدند و اين گروه با عنوان «شيعه علي » شناخته شدند.
بنابراين، تشيع همان اسلام و روي ديگري از آن است و اشاره به يك اصل اسلامي دارد و آن اين‌كه رهبري حكيمانه و هدايت علمي، با نصب پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در وجود علي عليه السلام متمركز است؛ هر كس اين حقيقت را درك كند، شيعه و پيرو علي عليه السلام مي‌شود. آنان در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله به عنوان شيعه علي عليه السلام شناخته شدند و پس از وفات پيامبر هم بر همين باور باقي ماندند و گروه‌هايي پيرو آنان شدند تا به امروز.
گروهي از مؤلفان نيز به اين حقيقت تصريح كرده‌اند. نوبختي مي‌گويد:
شيعه، پيروان علي بن ابي طالب عليه السلام ‌اند كه «شيعه علي » ناميده مي‌شوند، چه در زمان پيامبر و چه پس از او، و با پيوستگي به آن حضرت

24
و عقيده به امامت او معروفند.(1)
ابوالحسن اشعري گويد: از اين رو به آنان «شيعه » گفته شده كه پيرو علي عليه السلام اند و او را بر اصحاب ديگر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مقدم مي‌دارند.(2)
گرد آمدن عده‌اي از مهاجران و انصار ـ كه خداوند دلشان را براي تقوا آزمود ـ پيرامون علي عليه السلام پس از شنيدن اين روايات برانگيزاننده و مشهور شدن جمعي به «شيعه علي » در عصر رسالت، در پي آن توصيفاتي كه درباره علي عليه السلام بود، امري طبيعي است و شگفت نيست كه اسلام و تشيع، دو همزاد به شمار آيند كه با هم زاده شدند و تا پايان جهان نيز با هم خواهند بود.
از آنچه گذشت، روشن شد كه پيامبر صلي الله عليه و آله بود كه بذر تشيع را افشاند و هسته اوليه آن را در حال حيات خويش كاشت و با سخن و عمل خويش آن را پروراند و فضايل و مناقب علي عليه السلام را شناساند و در نتيجه جمعي از اصحاب برگرد علي عليه السلام فراهم آمدند. پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مسلمانان دو گروه شدند:
اوّل: آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله باقي ماندند. به آنان شيعه و مواليان علي عليه السلام و خاندان او مي‌گفتند.
دوم: آنان كه مصلحت‌هاي پنداري را بر تصريح پيامبر صلي الله عليه و

1 . فرق الشيعه، ص17.
2 . مقالات الاسلاميين، ج1، ص65.

25
آله ترجيح دادند و تجمّعي در سقيفه بني ساعده داشتند كه تنها متشكل از انصار بود و مهاجران را مطّلع نكردند، زيرا آنان مشغول امور دفن پيامبر صلي الله عليه و آله بودند. چون عمر و ابو بكر از تجمع انصار در سقيفه اطلاع يافتند، عمر به ابو بكر گفت: بيا نزد برادران انصاري خويش برويم و ببينيم چه تصميم دارند. وارد جمع آنان شدند، در حالي كه بعضي از مهاجران نيز مثل ابوعبيده جرّاح با آن دو بودند. سعد بن عباده، سخنگو و بزرگ انصار، مشغول سخن بود و آنان را تشويق مي‌كرد كه خلافت را به دست گيرند، چرا كه آنان بودند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را وقتي قريش او را بيرون كردند، پناه دادند و در راه او همه گونه فداكاري و جانفشاني كردند.
پس از سخنان او ابوبكر آغاز سخن كرد و با استناد به اين‌كه خويشاوندان و قبيله پيامبر صلي الله عليه و آله به خلافت شايسته‌ترند، زيرا با شرافت‌ترين خاندان عرب بودند، دست عمر و ابوعبيده جرّاح را گرفت و براي بيعت نامزد كرد.
بر حاضران در سقيفه لازم بود كه كلام پيامبر را بر ارزش‌هاي قبيله‌اي مقدم بدارند. ولي آنان عادت داشتند كه مصالح خود را بر سخن پيامبر صلي الله عليه و آله مقدم بدارند و اين اولين بار نبود و ريشه‌هايي در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله داشت كه پيامدهاي فراواني فراهم آورد و چه بسا موارد آن به بيش از شصت بار و مورد مي‌رسيد.
بر فرض كه آنان، مصلحت را در به فراموشي سپردن نصّ پيامبر صلي الله عليه و آله ديدند، لازم بود در جستجوي كسي باشند كه از همه به

26
كتاب و سنت داناتر و در راه خدا از همه تواناتر و با صلابت‌تر و در ايمان و مسلماني از همه با سابقه‌تر باشد.
امام علي عليه السلام فرمود: «اي مردم ! سزاوارترين مردم به اين كار (خلافت) كسي است كه بر آن تواناتر و به امر خدا داناتر باشد ».(1)
امام حسين عليه السلام نيز فرمود: «امام وپيشوا نيست مگر آن‌كه بر اساس قرآن حكومت كند، به دين حق گردن نهد، عدالت را برپا دارد و خود را وقف راه خدا كند ».(2)
اين معيار و ضابطه‌ها كجا؟ و آنچه در احتجاج‌هاي مهاجران و انصار آمده است كجا؟!
نزاع بين آن دو گروه شعله‌ور بود تا آن‌كه عمر بن خطاب به ابو بكر گفت: اي ابوبكر دستت را بگشاي. او هم دستش را گشود و عمر با وي بيعت كرد، سپس سه نفر از مهاجران كه آن‌جا حاضر بودند بيعت كردند و اين وسيله‌اي شد تا رئيس قبيله اوس هم با او بيعت كند، تا مبادا سعد بن عباده رئيس قبيله خزرج به پيروزي برسد. مهاجران به همين اندازه از بيعت بسنده كردند و در حالي كه مردم را به بيعت ابو بكر فرا مي‌خواندند، از سقيفه بيرون آمدند.
خلاصه درس
تشيع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبري اسلامي در قالب

1 . نهج البلاغة، خطبه 173.
2 . روضة الواعظين، ص.206

27
«وصايت » براي امام علي عليه السلام و خاندان او. تشيع، تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوي يك حقيقت‌اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده‌اند.
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از:
بيان فضايل علي عليه السلام ؛
حديث آغاز دعوت؛
حديث منزلت؛
اعلان برائت از مشركين؛
حديث غدير.
پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مسلمانان دو گروه شدند:
اوّل: آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله باقي ماندند. به آنان شيعه و مواليان علي عليه السلام و خاندان او مي‌گفتند.
دوم: آنان كه مصلحت‌هاي پنداري را بر تصريح پيامبر صلي الله عليه و آله ترجيح دادند.
خود آزمايي
1. مذهب تشيع را تعريف کنيد.
2. با آوردن دليل همزادي اسلام و تشيع را اثبات کنيد.
3. حديث منزلت و حديث غدير را توضيح دهيد.

28

27
«وصايت » براي امام علي عليه السلام و خاندان او. تشيع، تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوي يك حقيقت‌اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده‌اند.
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از:
بيان فضايل علي عليه السلام ؛
حديث آغاز دعوت؛
حديث منزلت؛
اعلان برائت از مشركين؛
حديث غدير.
پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مسلمانان دو گروه شدند:
اوّل: آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله باقي ماندند. به آنان شيعه و مواليان علي عليه السلام و خاندان او مي‌گفتند.
دوم: آنان كه مصلحت‌هاي پنداري را بر تصريح پيامبر صلي الله عليه و آله ترجيح دادند.
خود آزمايي
1. مذهب تشيع را تعريف کنيد.
2. با آوردن دليل همزادي اسلام و تشيع را اثبات کنيد.
3. حديث منزلت و حديث غدير را توضيح دهيد.

29

درس سوم

فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش مذهب تشيع را بدانيم.
ـ نظر محققان را در رابطه با ابطال فرضيه اول بدانيم.
ـ دلايل عربي بودن تشيع را بدانيم.
در اين درس دو فرضيه با عنوان: «تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سب » و «رنگ و ريشه ايراني تشيّع » در رابطه با ريشه‌يابي مذهب تشيع را تشريح مي‌کنيم و در ذيل هر فرضيه توضيحاتي جهت رد هر فرضيه خواهيم آورد.

30
فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه
روشن شد كه پيدايش مذهب تشيع، پيامد بحث و جدل‌هاي كلامي يا سياست روزگار نبود، بلكه با پيدايش اسلام پديد آمد، ولي گروهي از تاريخ نگاران و مقاله‌نويسان، چنين ترسيم كردند كه تشيع، موضوعي است كه بر جامعه اسلامي پديد آمد، از اين رو در پي يافتن ريشه و آغاز آن بر آمدند. در اين‌جا برخي از فرضيه‌هاي موهوم در اين باره را مورد بحث و پاسخگويي قرار مي‌دهيم.
فرضيه نخست: تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا
طبري درباره اين توهّم ساختگي مي‌نويسد:
«يك يهودي به نام عبدالله بن سبا در صنعا، در زمان عثمان اظهار مسلماني كرد و در بين مسلمانان نفوذ نمود و شروع به رفت و آمد در شهرها و مراكز مسلمانان همچون شام، كوفه، بصره ومصر كرده و بشارت مي‌داد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هم مانند عيسي بن مريم باز خواهد گشت و علي عليه السلام وصي محمد صلي الله عليه و آله است، آن‌گونه كه هر پيامبر را جانشيني است. و علي خاتم اوصياست، آن سان كه حضرت محمد خاتم پيامبران است و عثمان حق اين وصي را غصب كرده و در حق او ستم نموده است، پس بايد با او مبارزه كرد تا حق به حق‌دار برسد. گروه‌هايي از مسلمانان به او گرويدند كه از صحابه بزرگوار يا تابعين شايسته بودند، مثل ابوذر، عمار ياسر، محمد بن حذيفه، عبدالرحمن بن عديس، محمد بن ابي بكر، صعصعة بن صوحان، مالك اشتر و مسلمانان نيكو وشايسته ديگر. پيروان او مردم را بر ضدّ حاكمان

31
مي‌شوراندند و نامه‌هايي در نكوهش از فرمانروايان نوشته به شهرهاي ديگر مي‌فرستادند. در نتيجه، عده‌اي از مسلمانان با تحريك آنان قيام كردند و به مدينه آمدند و عثمان را در خانه‌اش محاصره كرده و كشتند. مسلمانان با علي عليه السلام بيعت كردند، طلحه و زبير بيعت را شكسته به بصره رفتند. » ( 1 )
داستان پيروان عبدالله بن سبا، بر اساس آنچه طبري در حوادث سال 30 ـ 36 هجري نوشته، تا اين‌جا به پايان مي‌رسد. تاريخ نگاران و مقاله نويسان بعدي آن را به عنوان يك حقيقت پذيرفته و نقل كرده‌اند و همه افكار و نظريه‌ها را بر اين پايه نهاده‌اند و در طول قرن‌ها و نسل‌ها در گمان اينان، شيعه زاييده پيروان عبدالله بن سبا به شمار آمده است.
خاورشناساني كه طفيلي سر سفره مسلمانان‌اند در بررسي‌هاي خود همين فرضيه نادرست را پيروي كرده‌اند.
نظر محقّقان درباره اين فرضيه
1 . داستاني را كه طبري آورده است، با چشم‌پوشي از ناشناخته‌هايي كه در سند آن است، به افسانه و خرافات شبيه‌تر است؛ زيرا باور كردني نيست كه يك يهودي در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هسته‌هاي ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامي بشوراند، آن‌گاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين به خانه خليفه

1 . تاريخ طبري، ج3، ص378.

32
يورش آورند و او را به قتل برسانند.
اين قصّه كرامت مسلمانان و صحابه و تابعين را نيز زير سؤال مي‌برد و آنان را به صورت گروهي ساده ترسيم مي‌كند كه فريب يك يهودي نيرنگ باز را كه تظاهر به مسلماني مي‌كند بخورند، بي‌آن‌كه او را بشناسند، در حالي كه ميان مسلمانان، بزرگان و آگاهان و انديشمندان حضور داشتند.
2 . بررسي سيره عثمان و معاويه نشان مي‌دهد كه آنان هرگز اجازه نمي‌دادند كه مخالفانشان در مناطق اسلامي بگردند و تبليغات عليه آنان انجام دهند. گواه اين نكته اين است كه:
چون ابوذر با عثمان مخالفت كرد، او را از مدينه به ربذه تبعيد نمود.
عثمان، عمار ياسر را چنان زد كه فتق او پاره شد و عوامل عثمان يكي از دنده‌هاي او را شكستند.(1) و حوادث ديگري كه عليه مخالفان خلافت و معترضان پيش آمد و از وطن خود تبعيد شدند.
چرا با عبدالله بن سبا مثل ديگران برخورد نشد؟
چرا خليفه با كشتن او ريشه اين فتنه‌ها را نخشكاند؟ آيا خشونت و سختگيري او فقط مخصوص نيكان از امت محمد صلي الله عليه و آله بود كه هر چه مي‌خواست بر سر آنان آورد؟2
حقيقت ديگري كه پژوهشگران معاصر پرده از آن برداشته‌اند، اين

1 . استيعاب، ج2، ص422.
2 . الغدير، ج9، ص219 ـ 220.

33
است كه شواهد و قراين نشان مي‌دهد كه عبدالله بن سبا از چهره‌ها و قهرمان‌هاي ساخته و پرداخته قصّه گويان و افسانه سرايان است، تا وسيله سرگرمي حرمسراها و ناز پروردگان باشد، و گرنه روي زمين وجود خارجي نداشته‌ است. دكتر طه حسين در كتاب «الفتنة الكبري » به اين نكته رسيده است، خاورشناساني چند نيز از او پيروي كرده‌اند. علاقه‌مندان به نتيجه پژوهش اين بزرگان درباره عبدالله بن سبا به منابع پاورقي رجوع كنند.(1)
فرضيه دوم: رنگ و ريشه ايراني تشيّع
براي پيدايش شيعه، فرضيّه دوّمي مطرح است كه اختراع خاورشناسان است. آنان معتقدند تشيع، پديده‌اي است كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پيدا شده است، از اين رو درپي علّت و سبب پيدايش آن بر آمده‌اند، تا رسيده‌اند به اين كه تشيّع، رنگ و ريشه ايراني دارد.
خلاصه اين فرضيه اين است كه مذهب شيعي يك گرايش ايراني است، زيرا عرب معتقد به آزادي بود و ايرانيان معتقد به پادشاهي و وراثت بودند و معناي انتخاب را نمي‌دانستند. چون پيامبر صلي الله عليه و آله در گذشت و فرزندي نداشت، گفتند: پس از او علي عليه السلام به خلافت شايسته‌تر است. هماهنگي فكري ميان ايرانيان و شيعه ـ يعني

1 . اصل الشيعة واصولها، كاشف الغطاء، ص 73، الفتنة الكبري، طه حسين، ص134 بخش ابن سبا، الغدير، ج9 ص 220، عبدالله بن سبا، سيد مرتضي عسكري، نظريّة الامامة، أحمد محمود صبحي، ص37.

34
موروثي بودن خلافت ـ دليل آن است كه تشيع، مولود ايرانيان است.
اين فرضيه ادّعايي بي‌دليل است، دلايل فراواني كه براي تشيع، ريشه عربي را ثابت مي‌كند، دروغ بودن آن را ثابت مي‌كند.
دلايل عربي بودن ريشه تشيع عبارت است از:
1. تشيع در عصر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آشكار شد و پيروان علي عليه السلام را شيعه مي‌گفتند و در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از او وجود داشتند.
پيشگامان تشيع در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام همه عرب بودند و جز سلمان محمدي كسي از ايرانيان در ميان آنان نبود.
2. امام علي بن ابي طالب عليه السلام در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود: جنگ جمل، صفين و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدناني و قحطاني بودند. گروه‌هايي از قريش، به سپاه او پيوسته بودند و فرماندهان سپاه او از سران همين قبايل بودند، همچون هاشم مرقال، مالك اشتر، صعصعة بن صوحان و برادرش زيد، قيس بن سعد بن عباده، عبدالله بن عباس، محمد بن ابي بكر، و... اميرالمؤمنين عليه السلام با همين سپاه و همين فرماندهان بصره را فتح كرد، با قاسطين در صفين نبرد كرد و مارقين را از بين برد. پس در اين سپاه و فرماندهان، ايراني‌ها كجايند، تا احتمال دهيم كه آنان شالوده تشيع‌اند؟! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند، بلكه ترك‌ها، هندي‌ها وغير عرب‌هاي ديگري هم شيعه بودند.

35
3. اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّت‌هاي ديگر منتشر مي‌شد و ايران به تشيع معروف نبود، تا آن‌كه گروهي از شيعيان اشعري به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آن‌جا افشاندند. اين در اواخر قرن نخست بود، در حالي كه ايرانيان در زمان خليفه دوم يعني از سال 17 هجري مسلمان شده بودند.
ايرانياني كه مسلمان شدند، در آغاز كار جز اندكي شيعه نبودند، و بيشتر دانشمندان اهل سنّت همچون بخاري، ترمذي، نسائي، ابن ماجه، و حاكم نيشابوري و كساني ديگر كه در طبقه بعد آمدند، ايراني
بودند.
البته گاهي براي ايراني بودن ريشه تشيع، به اين استدلال مي‌شود كه تشيع و ايرانيان در موروثي بودن خلافت هم عقيده بودند. در دوره ساسانيان و ديگران چنين بود. ولي خلافت از نظر شيعه موروثي نيست، بلكه تابع نصّ و تعيين است، نهايت آن‌كه خداي متعال، نور امامت را در خاندان ويژه‌اي قرار داده كه هر امامي، امام پس از خود را تعيين مي‌كند.
4. هر كس تاريخ ايران و زندگي دانشمندان ايراني و ورودشان به تسنّن و تشيّع را مطالعه كند، در مي‌يابد كه تا اوايل قرن دهم، تسنّن در ايران رواج داشت، تا آن‌كه در دوره صفوي تشيّع در ايران به عنوان مذهب اکر مردم رواج يافت.
البته ري، قم و كاشان، پايگاه شيعه بودند، ليكن اين شهرها در مقايسه با شهرهاي ديگر ايران، بسيار كوچك بودند.

36
خلاصه درس
فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه عبارتند از:
فرضيه نخست: تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا و فرضيه دوم رنگ و ريشه ايراني تشيّع؛
تشيع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا؛
طبري درباره اين توهّم ساختگي داستاني نوشته است.
نظر محقّقان درباره اين فرضيه:
اولاً داستاني را كه طبري آورده است به افسانه و خرافات شبيه‌تر است؛ زيرا باور كردني نيست كه يك يهودي در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هسته‌هاي ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامي بشوراند، آن‌گاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين
به خانه خليفه يورش آورند و او را به قتل برسانند. در ثاني بررسي
سيره عثمان و معاويه نشان مي‌دهد كه آنان هرگز اجازه نمي‌دادند
كه مخالفانشان در مناطق اسلامي بگردند و تبليغات عليه آنان انجام
دهند.
دلايل عربي بودن ريشه تشيع عبارت است از:
1. تشيع در عصر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آشكار شد و پيروان علي عليه السلام را شيعه مي‌گفتند و در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از او وجود داشتند. پيشگامان تشيع در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام همه عرب بودند و جز سلمان محمدي كسي

37
از ايرانيان در ميان آنان نبود.
2. امام علي بن ابي طالب عليه السلام در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود: جنگ جمل، صفين و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدناني و قحطاني بودند. پس در اين سپاه و فرماندهان، ايراني‌ها كجايند، تا احتمال دهيم كه آنان شالوده تشيع‌اند؟! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند، بلكه ترك‌ها، هندي‌ها وغير عرب‌هاي ديگري هم شيعه بودند.
3. اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّت‌هاي ديگر منتشر مي‌شد و ايران به تشيع معروف نبود، تا آن‌كه گروهي از شيعيان اشعري به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آن‌جا افشاندند.
4. هر كس تاريخ ايران و زندگي دانشمندان ايراني و ورودشان به تسنّن و تشيّع را مطالعه كند، در مي‌يابد كه تا اوايل قرن دهم، تسنّن در ايران رواج داشت، تا آن‌كه در دوره صفوي تشيّع در ايران به عنوان مذهب اکثر مردم رواج يافت.
خود آزمايي
1. فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش مذهب تشيع را نام بريد.
2. فرضيه‌هاي موهوم پيرامون پيدايش تشيع را تشريح کنيد.
3. نظر محققان را در دو مورد در رابطه با ابطال فرضيه اول به اختصار بيان کنيد.
4. دلايل عربي بودن تشيع را توضيح دهيد.

38

39

38

40

بخش دوم

اصول اعتقادي


41

اصول اعتقادي


42

درس چهارم

انواع توحيد، صفات ذات و صفات فعل، صفات ثبوتيه و صفات سلبيه

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس مفاهيم زير را بدانيم:
ـ دو معناي توحيد ذاتي.
ـ معناي توحيد در صفات.
ـ وجه تمايز صفات خداوند از صفات انسان‌ها.
ـ معناي توحيد در آفرينش.
ـ معناي توحيد در ربوبيت.
ـ معناي توحيد در حاکميت.
ـ معناي توحيد در عبادت.
ـ انواع صفات خداوند.
در اين درس برخي از اصول کلي اعتقادي شيعه اماميه مانند توحيد و اقسام آن اعم از توحيد ذاتي، توحيد در صفات، توحيد در آفرينش، توحيد در ربوبيت، توحيد در حاکميت و توحيد در عبادت را شرح

43
خواهيم کرد و سپس صفات خداوند در دو تقسيم‌بندي را توضيح خواهيم داد.
اصول اعتقادي
شيعه اماميه در اصول كلّي، با فرقه‌هاي ديگر اسلامي مشترك است
و در برخي امور هم تفاوت دارد که در ادامه به آن اصول اشاره
مي‌کنيم.
توحيد ذاتي
توحيد، رشته و ريسماني است كه همه مسلمانان، بلكه پيروان اديان آسماني ديگر به آن چنگ مي‌زنند و باور دارند.
توحيد ذاتي دو معني دارد:
1. خدا يكي است و مانند و شبيه و همتا و جايگزين ندارد.
2. ذات خدا بسيط است و در آن كثرت و تركيب نيست. آيه }وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ«1 به معناي اول و آيه }قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ«2 به معناي دوم، اشاره دارد.
توحيد در صفات
خداوند متعال به صفاتي متصف مي‌شود كه گوياي كمال در ذات اوست، مثل دانا، توانا و زنده.

1 . توحيد: 4.
2 . همان: 1.

44
انسان نيز به همين صفات موصوف است. او نيز ـ به اذن خدا ـ دانا، توانا و زنده است، ليكن وصف خدا به اين صفات و وصف ديگران از دو جهت متفاوت است:
1 . اين صفات (علم، قدرت و حيات) مفهوم متفاوتي دارند، ولي از نظر وجود و تحقّق در خداي متعال، يكي هستند. در ذات خداوند، حيثيّت علم جدا از حيثيت قدرت نيست و اين دو غير از حيثيت حيات نيستند. ذات خداي سبحان همه‌اش علم و قدرت و حيات است. بر خلاف انسان كه مفاهيم اين صفات در او متفاوت است. واقعيت علم و شعور در انسان، غير از واقعيت قدرت است و دانايي و توانايي انسان غير از زنده بودن اوست.
2 . همچنان كه واقعيت صفات خدا با هم تفاوت ندارند، صفات و ذات خداهم جدا از هم نيستند. صفات خدا عين ذات اوست نه چيزي افزون برآن. بر خلاف انسان كه صفاتش زايد براوست، چون كه انسان بوده ولي عالم و قادر نبوده، بلكه علم و قدرت را به دست آورده است.
توحيد در آفرينش
مقصود از توحيد در آفرينش آن است كه همه آفرينش، آفريده خداي سبحان است. خدا مي‌فرمايد:
}قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ«1
بگو خداوند، آفريدگار هر چيز است و اوست يگانه پيروز.

1 . رعد: 16.

45
مقصود از انحصار خالقيت در خدا، خالقيت مستقل و اصيل است
كه آفريننده در آفرينش تكيه بر ديگري نكند. چنين آفرينندگي
از اوصاف خداست.
البته آفرينندگي تبعي و سايه كه متكي به خواست خداوند باشد، از غير خدا هم برمي‌آيد. از همين جاست كه عيساي مسيح، خلقت را به خودش نسبت مي‌دهد و مي‌گويد:
}أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللهِ«1
من براي شما از گل به صورت پرنده مي‌آفرينم، پس در آن مي‌دمم، آن‌گاه به اذن پروردگار، پرنده مي‌شود.
و از همين جا بايد اعتراف كرد كه انحصار آفرينندگي در خداوند، به معناي انكار سنّت‌ها در ميان پديده‌هاي طبيعي نيست، چرا كه نظام علّت و معلولي در اجزاي جهان ماده به معناي استقلال علّت در عليت و ايجاد نيست، بلكه خداوند اين قانون را در جهان ماده به وجود آورده و خود او پشت اين قضيه است. خورشيد و هوا در رويش زمين مؤثر است، آب هم در رشد گياه مؤثر است، ولي وجود مؤثر و تأثيرگذاري‌اش همه به اذن خدا و از مظاهر سنت‌هاي الهي در هستي است.
توحيد در ربوبيّت
توحيد در آفرينندگي، مورد اتفاق ميان بيشتر مشركان بود و اختلاف

1 . آل عمران: 49.

46
آنان با موحّدان در توحيد ربوبي بود. مشركان زمان حضرت ابراهيم عليه السلام به يگانگي خالق هستي عقيده داشتند، جز اين‌كه به خطا معتقد بودند ستاره‌ها ارباب وسررشته‌داران اين عالمند، مناظره حضرت ابراهيم عليه السلام با آنان نيز بر همين موضوع، يعني ربوبيت اجرام آسماني (ماه و خورشيد و ستارگان) متمركز بود.(1)
در زمان حضرت يوسف عليه السلام نيز چنين بود، شرك آنان در مسأله ربوبيت بود. آنان مي‌پنداشتند خداوند پس از آفريدن هستي، كار تدبير واداره جهان را به ديگران واگذاشته است. از اين رو حضرت يوسف عليه السلام در هدايت آن بر موضوع توحيد در ربوبيت تأكيد داشت كه گفت:
}أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ«2
آيا پروردگارهاي پراكنده بهتر است، يا خداي يكتاي غالب و قدرتمند؟
تدبير عالم هستي در مورد انسان و جهان، جدا از مسأله آفرينش نيست و تدبير، چيزي جز همان آفرينش نيست. وقتي آفريدگار هستي و انسان يكي است، پس مدبّر آن‌ها هم يكي خواهد بود، چرا كه پيوند كامل ميان تدبير و آفرينش جهان روشن است، به همين جهت، خداوند وقتي خود را به عنوان آفريدگار همه چيز توصيف مي‌كند، در همان وقت، خود را مدبّر آن‌ها هم مي‌داند و مي‌فرمايد:

1 . ر.ك: سوره انعام، آيات 76 ـ 78.
2 . يوسف: 39.

47
«خداوند همان كسي است كه آسمان‌ها را بدون ستون‌هايي كه ببينيد، بر افراشت، سپس بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت، كه هر كدام تا زمان معيّني حركت دارند. كار را او تدبير مي‌كند، آيات را براي شما تشريح مي‌كند، باشد كه به لقاي پروردگارتان يقين كنيد. » ( 1 )
توحيد در حاكميّت
همان گونه كه صحنه هستي و آفرينش، يك مدبّر حقيقي دارد كه خداي متعال است، صحيفه تشريع وقانونگذاري هم حاكم يگانه‌اي دارد كه خداي سبحان است، او هم حاكم است، هم قانونگذار و مورد اطاعت به ذات. ديگري نه حق حكومت دارد و نه تشريع و نه اين‌كه از او اطاعت شود، جز به اذن خدا. خداوند مي‌فرمايد:
}إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ للهِِ أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ«2
حكومت جز براي خدا نيست، فرمان داده كه جز او را
نپرستيد.
و مي‌فرمايد:
}مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ«3
هر كس از پيامبر پيروي كند، خدا را اطاعت كرده است.
به هر حال، همه شؤوني كه به حكومت و قانونگذاري و اطاعت باز

1 . رعد: 2.
2 . يوسف: 40.
3 . نساء: 80.

48
مي‌گردد ذاتاً براي خداوند ثابت است و براي ديگري با فرمان و اجازه اوست.
توحيد در عبادت
توحيد در عبادت، اصل مشترك و پايه مورد اتفاق ميان همه اديان آسماني است. در يك سخن، والاترين هدف بعثت پيامبران الهي، يادآوري همين اصل است، خداوند مي‌فرمايد:
}وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ«1
ما در هر امّتي پيامبري برانگيختيم (تا بگويد:) خدا را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد.
همه مسلمانان در نمازهاي روزانه خود به اين اصل اعتراف مي‌كنند }إِيّاكَ نَعْبُدُ«2. بر اين اساس، وجوب پرستش تنها خدا و دوري از پرستش جز او، امري مسلّم است و كسي در اين قاعده كلّي مخالفتي ندارد. سخن در اين است كه آيا برخي كارها و برنامه‌ها مصداق پرستش غير خداست، يا نه؟
براي رسيدن به سخن آخر در اين زمينه، بايد مفهوم و محدوده «عبادت » مشخص شود و تعريفي منطقي از آن ارائه گردد، تا آنچه تحت اين عنوان قرار مي‌گيرد و پرستش شمرده مي‌شود، از آنچه چنين نيست و

1 . نحل: 36.
2 . فاتحه: 5.

49
از روي تكريم و بزرگداشت انجام مي‌شود متمايز گردد.
(در بخش سوّم، ملاك پرستش بحث خواهد شد.)
صفات ذات و صفات فعل
صفات خداوند دو قسم است: ذاتي و فعلي.
مقصود از صفات ذاتي، آن است كه ذات خداوند به آن متصّف مي‌شود، مثل اين كه خداوند، عالم و قادر است.
مقصود از صفات فعل، آن است كه ذات خداوند به لحاظ صدور برخي كارها از او، به آن صفات موصوف مي‌شود. به اين عنوان كه جهان را آفريده است، «خالق » است و به اين سبب كه به مردم روزي مي‌دهد «رازق » است.
صفات ثبوتيّه و سلبيّه
صفات خداي سبحان به صفات ثبوتيه و سلبيه تقسيم مي‌شود.
مقصود از اول، صفاتي است كه از كمال حكايت دارد، مثل اين‌كه خداوند، عالم و قادر است. و مقصود از صفات سلبيه، منزّه دانستن ذات خدا از صفاتي است كه از نياز و نقص و فقر حكايت مي‌كند.
به تعبير ديگر: خداوند، صفات جمال و صفات جلال دارد. صفات جمال حكايت از كمال ذات دارد و ذات خدا به آن‌ها وصف مي‌شود، صفات جلال از كاستي حكايت دارد، پس از خدا نفي مي‌شود. با اين حساب، خداوند نه جسم است، نه جسماني است، نه محلّ چيزي قرار مي‌گيرد و نه در چيزي حلول مي‌كند، چرا كه اين صفات، همراه با نقص و نياز است (مثل حلول در چيزي) يا مستلزم تركيب است (مثل آن‌كه

50
محلّ چيزي باشد).
خلاصه درس
شيعه اماميه در اصول كلّي، با فرقه‌هاي ديگر اسلامي مشترك است و در برخي امور هم تفاوت دارد
توحيد ذاتي دو معني دارد:
1. خدا يكي است و مانند و شبيه و همتا و جايگزين ندارد.
2. ذات خدا بسيط است و در آن كثرت و تركيب نيست.
مقصود از توحيد در صفات آن است كه خداوند متعال به صفاتي متصف مي‌شود كه گوياي كمال در ذات اوست، مثل دانا، توانا و زنده ليكن وصف خدا به اين صفات و وصف ديگران از دو جهت متفاوت است. مقصود از توحيد در آفرينش آن است كه همه آفرينش، آفريده خداي سبحان است. توحيد در آفرينندگي، مورد اتفاق ميان بيشتر مشركان بود و اختلاف آنان با موحّدان در توحيد ربوبي بود. توحيد درحاکميت بيانگر اين است که همان گونه كه صحنه هستي و آفرينش، يك مدبّر حقيقي دارد كه خداي متعال است، صحيفه تشريع و قانونگذاري هم حاكم يگانه‌اي دارد كه خداي سبحان است، او هم حاكم است، هم قانونگذار و مورد اطاعت به ذات. توحيد در عبادت، اصل مشترك و پايه مورد اتفاق ميان همه اديان آسماني است. صفات خداوند دو قسم است: ذاتي و فعلي؛ از جهت ديگرصفات خداي سبحان به صفات ثبوتيه و سلبيه تقسيم مي‌شود.

51
خود آزمايي
1. دو معناي توحيد ذاتي را شرح دهيد.
2. معناي توحيد در صفات را توضيح دهيد.
3. وجه تمايز صفات خداوند از صفات انسان‌ها را در دو مورد شرح دهيد.
4. معناي توحيد در آفرينش را شرح دهيد.
5. معناي توحيد در ربوبيت را شرح دهيد.
6. معناي توحيد در حاکميت را شرح دهيد.
7. معناي توحيد در عبادت را شرح دهيد.
8 . انواع صفات خداوند را توضيح دهيد.

52

51
خود آزمايي
1. دو معناي توحيد ذاتي را شرح دهيد.
2. معناي توحيد در صفات را توضيح دهيد.
3. وجه تمايز صفات خداوند از صفات انسان‌ها را در دو مورد شرح دهيد.
4. معناي توحيد در آفرينش را شرح دهيد.
5. معناي توحيد در ربوبيت را شرح دهيد.
6. معناي توحيد در حاکميت را شرح دهيد.
7. معناي توحيد در عبادت را شرح دهيد.
8 . انواع صفات خداوند را توضيح دهيد.

53

درس پنجم

قضا و قدر، انسان موجود مختار، ضرورت نبوّت عامّه وخاصه، معاد و قيامت

هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ معناي قضا و قدر را بدانيم.
ـ با اعتقاد اهل بيت عليهم السلام در خصوص اختيار انسان آشنا شويم.
ـ با صفات انبياي الهي و نيز ضرورت نبوت عامه آشنا شويم.
ـ منظور از نبوت خاصه را بدانيم.
ـ با اعتقاد به معاد و قيامت به عنوان يکي از اصول کلي شيعه اماميه آشنا شويم.
در اين درس اصول کلي اعتقادي شيعه اماميه در ادامه درس قبل را شرح مي‌دهيم که عبارتند از: قضا و قدر، اختيار، ضرورت نبوت عامه،

54
نبوت خاصه، معاد و قيامت.
قضا و قدر
اعتقاد به قضا و قدر، از عقايد اسلامي است و در قرآن و حديث آمده است. ليكن بايد آن را تفسير و بررسي كرد، به نحوي كه سر از جبر و سلب اختيار از انسان در نياورد. «قَدَر » عبارت است از اندازه‌گيري و مهندسي وجود يك چيز. خداوند متعال هر چيز را با اندازه خاصّي آفريده است: }إِنّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ«1.
و قضاء، آن است كه كار به مرحله قطعي و حتمي برسد و در همان حال، اراده و اختيار انسان در رسيدن كار به مرحله قضاء، نقش دارد. انسان با انتخاب كاري از كارها، سبب مي‌شود كه چيزي بر او حتمي و قطعي مي‌گردد.
انسان، موجود مختار
انسان در تصميم گيري نسبت به يكي از دو طرف يك كار (انجام يا ترك) با قدرتي كه خداوند به او سپرده است، داراي اختيار است. كار او از يك جهت به خدا نسبت داده مي‌شود، و از جهتي ديگر در همان وقت به خودش نسبت داده مي‌شود. نسبت به خدا داده مي‌شود از آن جهت كه با قدرت و تواني انجام مي‌دهد كه از سوي خدا به او داده شده است و به خودش نسبت داده مي‌شود، چون با اختيار خود يكي از دو كار را

1 . قمر: 49.

55
برگزيده است. به همين خاطر از اهل بيت عليهم السلام نقل شده است كه:
«لا جبر ولا تفويض، ولكن امرٌ بين الأمرين. »
نه جبر است نه تفويض، بلكه امري ميان اين دو تاست.

56
ضرورت نبوّت عامّه
خداوند حكيم، مردان شايسته‌اي را براي هدايت و سعادت انسان برگزيد. آنان همان پيامبران الهي‌اند. بعثت انبيا براي رسيدن انسان به كمالي كه هدف خلقت اوست لازم است، چرا كه عقل او هرچند در پيمودن راه كمال، مؤثر و مفيد است، ولي كافي نيست.
تفاوت ديدگاه و انديشه‌هاي بشري در اخلاق و اقتصاد و روابط اجتماعي و جوانب ديگر زندگي، بهترين دليل است بر اين‌كه انسان از شناخت صحيح اين مسائل ناتوان است.
صفات انبيا
واسطه‌هاي فيض الهي صفاتي دارند كه آنان را از ديگران ممتاز مي‌سازد. مهم‌ترين آن‌ها «عصمت » در سه مرحله است:
1 . عصمت در مرحله دريافت وحي و ابلاغ آن؛
2 . عصمت از معصيت و گناه؛
3 . عصمت از خطا در امور فردي و اجتماعي.
لزوم عصمت در اين سه مرحله، دلايل عقلي و نقلي دارد كه در جاي خود آمده است.
نبوّت خاصّه
مقصود از نبوت خاصّه، نبوت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله است كه آخرين پيامبر است و كتاب او آخرين كتاب‌ها و رسالت

57
او آخرين رسالت‌هاست و قرآن معجزه جاويدان او تا روز قيامت است. خداوند او را با اين معجزه، ويژه ساخت، چون آيين جاودان در گرو دليل جاويدان است، از اين رو او را با كتابي فرستاد كه از هيچ سويي باطل در آن راه ندارد و جنّ و انس را تا قيامت با اين قرآن تحدّي كرد و فرمود:
}قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِير«1
بگو اگر انس و جنّ گرد آيند تا مانندي براي اين قرآن آورند، نمي‌توانند مثل آن بياورند، هرچند برخي پشتيبان بعض ديگر باشند.
معاد و قيامت
همه اديان آسماني بر اين نكته اتفاق‌نظر دارند كه خداوند، مردم را پس از مرگشان در روز قيامت زنده مي‌كند تا به كارهايشان پاداش دهد.
اعتقاد به قيامت از پايه‌هاي ايمان در اسلام است. خداوند مي‌فرمايد:
}أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ«2
آيا پنداشتيد كه شمارا بيهوده آفريديم و شما به سوي ما باز گردانده نمي‌شويد؟
مرگ، پايان زندگي نيست، بلكه انتقال از جهاني به جهان ديگر و از

1 . اسراء: 88.
2 . مؤمنون: 115.

58
حياتي كوتاه به حياتي هميشگي است.
آنچه در درس قبل و درس حاضر بيان کرديم اصول كلّي اعتقادي شيعه اماميّه است كه با همه مسلمانان در آن‌ها مشترك است که به اختصار بيان شد.
خلاصه درس
«قَدَر » عبارت است از اندازه‌گيري و مهندسي وجود يك چيز
و قضاء، آن است كه كار به مرحله قطعي و حتمي برسد؛ در
همان حال، اراده و اختيار انسان در رسيدن كار به مرحله قضاء، نقش دارد.
انسان در تصميم گيري نسبت به يكي از دو طرف يك كار (انجام يا ترك) با قدرتي كه خداوند به او سپرده است، داراي اختيار است.
خداوند حكيم، مردان شايسته‌اي را براي هدايت و سعادت انسان برگزيد. آنان همان پيامبران الهي‌اند.
واسطه‌هاي فيض الهي صفاتي دارند كه آنان را از ديگران ممتاز مي‌سازد. مهمترين آن‌ها «عصمت » در سه مرحله است:
1 . عصمت در مرحله دريافت وحي و ابلاغ آن؛
2 . عصمت از معصيت و گناه؛
3 . عصمت از خطا در امور فردي و اجتماعي.
مقصود از نبوت خاصّه، نبوت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله
است كه آخرين پيامبر است و كتاب او آخرين كتاب‌ها و رسالت

59
او آخرين رسالت‌هاست و قرآن معجزه جاويدان او تا روز قيامت
است.
همه اديان آسماني بر اين نكته اتفاق‌نظر دارند كه خداوند، مردم
را پس از مرگشان در روز قيامت زنده مي‌كند تا به كارهايشان پاداش دهد.
خود آزمايي
1. قضا و قدر را تعريف کنيد.
2. اعتقاد اهل بيت عليهم السلام در خصوص اختيار انسان را تشريح کنيد.
3. با ذکر صفات انبياء الهي، ضرورت نبوت عامه را شرح دهيد.
4. منظور از نبوت خاصه چيست؟
5. اعتقاد به معاد و قيامت را به عنوان يکي از اصول کلي اعتقادي شيعه اماميه شرح دهيد.

60

بخش سوم

معيار توحيد و شرك

در عبادت


61

معيار توحيد و شرک در عبادت


62

درس ششم

معيار توحيد و شرک در عبادت، استعانت از غير خداوند، درخواست شفاعت از مأذونان ، توسّل به پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا ، نذر براي اوليا و تبرّك به آثار آن‌ها
هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس مفاهيم زير را بدانيم:
ـ مفهوم عبادت.
ـ جلوه‌هاي مختلف استعانت از غير خدا.
ـ معناي شفاعت.
ـ آيات نفي کننده و اثبات‌کننده.
ـ مفهوم انحصار شفاعت در خدا و شفاعت به اذن خدا.
ـ محدوده شفاعت.
ـ انواع سه گانه توسل.
ـ مفهوم نذر براي اوليا.
ـ مفهوم تبرک با آثار اوليا با اشاره به آيات قرآن.
در اين درس مباحث معيار توحيد و شرک در عبادت، استعانت از غير خداوند، درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت، توسّل به پيامبر

63
صلي الله عليه و آله و اوليا با همه اقسام آن، نذر براي اوليا و تبرّك به آثار اوليا را ارائه خواهيم داد.
معيار توحيد و شرك در عبادت
توحيد مراتبي دارد، شرك هم به شكل‌هاي مختلفي است. محور بحث ما در اين‌جا؛ «توحيد در عبادت » است كه در مقابلش شرك در عبادت است. براي داوري درست در مواردي كه اختلاف انديشه وجود دارد، بايد تعريفي منطقي و جامع از عبادت ارائه داد و جز با اين، نمي‌توان اختلاف در آن موارد را برطرف ساخت، از اين رو
بايد ضابطه‌اي را كه از قرآن و سنت براي پرستش به دست مي‌آيد، بيان كرد.
از گفته اهل لغت بر مي‌آيد كه عبادت، يعني خضوع و كرنش.(1)
اشكال اين تعريف اين است كه اگر عبادت به معناي خضوع باشد، بايد هر نوع كرنشي در برابر غير خدا ممنوع باشد، در نتيجه هر كرنش‌گر از دايره موحّدان بيرون مي‌افتد، در حالي كه خداوند از خضوع فرشتگان براي آدم و كرنش فوق‌العاده يعقوب و فرزندانش در برابر يوسف خبر مي‌دهد و كرنش ملائكه نسبت به آدم را مي‌ستايد و از سرپيچي ابليس از فرمان سجود نكوهش مي‌كند:
}فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ«2

1 . ر.ك: لسان العرب، مفردات راغب، قاموس محيط (واژه عبد).
2 . حجر: 30.

64
همه فرشتگان سجده كردند.
}وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّد«1
يوسف پدر و مادرش را بر تخت خود بالا برد و آنان در برابر او به سجده افتادند.
تنها خضوع و كرنش ـ چه به لفظ و بيان باشد، چه به عمل و رفتار ـ عبادت نيست. پس براي حل مشكل بايد ضابطه‌اي كلي براي عبادت بيان كرد، تا آن خضوعي كه نشان پرستش است، با كرنش‌هاي ديگر متمايز باشد.
به طور خلاصه عبادت با دو چيز تحقق پيدا مي‌كند:
1 . خضوع با بيان و عمل.
2 . اعتقاد به خدايي و پروردگاري آن‌كه در برابرش كرنش انجام مي‌گيرد و عقيده به اين‌كه سرنوشت كلّي يا جزئي كرنش كننده، اكنون يا در آينده، به دست اوست، چه اين اعتقاد درست باشد آن‌گونه كه درباره خداوند است، چه باطل باشد، مثل آنچه در پرستش غير خداست. پس اگر در خضوع، چنين اعتقادي نباشد، پرستش نيست.
موحدان خداپرست، خضوعشان ريشه در اين اعتقاد دارد كه خدا را آفريدگار جهان و انسان و مدبّر عالم مي‌شناسند، خدايي كه در دنيا و آخرت همه چيز در دست اوست و جز او هيچ آفريدگار، مدبّر و سررشته‌دار امور بندگان در دنيا و آخرت نيست. امّا در دنيا، خلقت و

1 . يوسف: 100.

65
تدبير و زنده كردن و ميراندن و فرستادن باران و فراواني و قحطي و همه آنچه «پديده طبيعي » به شمار مي‌رود كار خداست، نه ديگري كه هيچ تأثيري در سرنوشت انسان ندارد. امّا در آخرت، شفاعت و آمرزش گناهان و اين‌گونه امور اخروي به دست خداي متعال است.
بنابراين، عبادت، كرنشي نشأت گرفته از اعتقاد به آفريدگاري و تدبير و سررشته داري معبود نسبت به انسان در دنيا و آخرت است.
اين وضعيت يكتاپرستان است. امّا مشركان عصر رسالت و قبل و بعد از آن هم خضوعشان در برابر معبودهايشان از همين عقيده سر چشمه مي‌گرفت و معتقد به ربوبيّت آن‌ها بودند و اين‌كه سرنوشت عبادت كننده، به دست آن معبودهاست.
هر خضوع، كرنش و درخواست، از اين ريشه مي‌گيرد كه مورد كرنش را خدا يا پروردگار بدانيم و سرنوشت پرستشگر را به دست او بدانيم. چنين خضوعي عبادت است. پس اگر در پيشگاه خداي سبحان كرنش كند، اين عبادت خداست و اگر براي غير خدا خضوع كند، غير خدا را پرستيده است و مشرك خواهد بود.
در مقابل اين، خضوع و كرنش و كاري است كه از چنين باوري سر چشمه نگرفته باشد. پس خضوع كسي در برابر يك موجود و احترام به او هر چند هم بسيار باشد، تا همراه با اعتقاد به خدايي و پروردگاري او نباشد، شرك و پرستش آن موجود نيست، هر چند ممكن است حرام باشد، مثل سجده عاشق براي معشوق يا زن در برابر شوهرش، كه هر چند در آيين اسلام حرام است، ولي پرستش نيست و حرمت آن جهت

66
ديگري دارد. پس پرستش و حرام بودن، دو چيز مختلف است.
وقتي تعريف عبادت و فرق آن با غير عبادت روشن شد، مي‌تواني درباره كارهايي كه بهانه شده تا انجام دهندگان آن‌ها را به شرك متهم كنند، به گمان اين‌كه اين عبادت است و چنين كسان غير خدا را مي‌پرستند، داوري قطعي كني.
استعانت از غير خداوند
موحّد، همان گونه كه جز خدا را نمي‌پرستد، در زندگي دنيوي و اخروي خود نيز جز از خداوند ياري نمي‌طلبد. از اين روست كه خداوند، توحيد در استعانت را به توحيد در عبادت عطف مي‌كند و مسلمان را فرمان مي‌دهد كه شب و روز در نمازهاي پنجگانه‌اش بگويد: }إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ«. جدا كردن اين دو و حرام دانستن عبادت غير خدا ولي جايز شمردن استعانت از غير خدا بر خلاف قرآن كريم است. مسلمان جز خدا را نمي‌پرستد و جز از او ياري نمي‌جويد.
اين از يك سو؛ از سوي ديگر، همه خردمندان ـ چه موحّدان چه جز آنان ـ و پيامبران و اوليا همواره در زندگي دنيوي و معاشرت خويش، از غير خدا كمك مي‌خواهند. حتي خداوند دستور مي‌دهد كه از غير خدا كمك بطلبيد، مثل آيه:
}وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ«1

1 . بقره: 45.

67
از صبر و نماز، ياري بجوييد.
همچنين به مسلمانان فرمان مي‌دهد هر كس از شما كمك خواست، او را كمك كنيد: }وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ«.(1)
از يك سو آيات قرآن، ياري خواهي و استعانت را منحصر به خداوند مي‌داند، از سوي ديگر دستور مي‌دهد از غير خدا كمك بخواهيد ! پس بايد حقيقت استعانتي را كه مخصوص خداي سبحان است بررسي كرد و تفاوت آن را از نصرت خواهي از غير خدا كه محور زندگي اجتماعي است مشخص نمود.
ممكن است استعانت از غير خدا به دو صورت باشد:
1 . از يك عاملِ چه طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهيم، با اين اعتقاد كه كار او مستند به خداست، يعني آن عامل مي‌تواند بندگان را كمك كند و با قدرتي كه از سوي خدا و به اذن او دارد، مشكلات مردم را حل كند.
اين نوع از استعانت، جدا از استعانت از خدا نيست، چون به طور ضمني اين اعتراف در آن نهفته كه خدا به آن عوامل، آن اثر را داده و اجازه فرموده است و اگر بخواهد، آن قدرت و اثر را از آن مي‌گيرد. وقتي كشاورز، از عوامل طبيعي مثل خورشيد، آب و كشت زمين كمك مي‌گيرد، در واقع از خداوندي كمك گرفته كه به اين عوامل، قدرت روياندن و به ثمر رساندن بذر و رساندن به حدّ كمال بخشيده است.

1 . انفال: 72.

68
2 . از يك انسان يا عامل طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهد، با اين اعتقاد كه آن را در وجودش ياكار و تأثيرش مستقل از خدا بداند. بي‌شك اين اعتقاد شرك است و چنين استعانتي پرستش به شمار مي‌رود. پس اگر كشاورز، از عوامل ياد شده كمك گرفت، با اين اعتقاد كه آن‌ها را در تأثير يا وجود، يا مادّه، يا در كار و قدرت، مستقل پنداشت، اين اعتقاد شرك است و چنين طلبي عبادت است.
آن دسته از آيات كه استعانت را منحصر به خداوند مي‌داند، ناظر
به اين حقيقت است كه در صحنه هستي، هيچ مؤثّر تام و مستقلّ و
بدون اتكاء به ديگري نه در وجودش، نه در كار و تأثيرش، جز خداوند وجود ندارد. و آن دسته از آيات كه استعانت از غير خدا را جايز مي‌شمارد، ناظر به اين است كه عواملي در جهان هست كه در وجود و كارش نيازمند خداوند است و هر كار مي‌كند، با اذن و مشيّت و قدرت الهي انجام مي‌دهد و اگر خداي متعال آن قدرت را نداده بود و خواست خدا بر استمداد از آن جريان نيافته بود، هيج قدرتي بر هيچ كاري نداشت.
پس در همه مراحل ياري كننده حقيقي خداوند است و از هيچ كس به عنوان اين‌كه ياري رساننده مستقل است نمي‌توان استعانت جست، مگر از خداوند. از اين رو، استعانت منحصر به خدا شده است. ليكن اين هرگز مانع استعانت از غير خدا به عنوان غير مستقل و متكّي به قدرت
الهي نيست و چنين استعانتي هرگز منافات با آن استعانت انحصاري
ندارد.

69
درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
آيا شفاعت طلبي از آنان كه اذن شفاعت دارند، پرستش آنان است و با توحيد منافات دارد؟ يا اين درخواست دعا از آنان است؟
بررسي اين مسأله در گرو بيان نكات زير است:
1 . حقيقت و معناي شفاعت چيست؟
2 . بررسي آيات اثبات كننده و نفي كننده شفاعت.
3 . محدوده شفاعت.
4 . آثار و نتيجه شفاعت.
5 . شفاعت طلبي از پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا كه مأذون در شفاعتند.
اوّل: حقيقت و معناي شفاعت
شفاعت آن است كه رحمت و آمرزش و فيض الهي از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او به مردم برسد. همان‌گونه كه هدايت الهي كه از فيض‌هاي خداوند است و در اين دنيا از راه پيامبران و كتب آسماني
او به مردم مي‌رسد، آمرزش الهي نيز در قيامت، از همين راه به گنهكاران مي‌رسد و بعيد نيست كه مغفرت او در روز رستاخيز، از راه بندگان خوبش هم به آنان برسد، چرا كه خداوند دعاي آنان را در زندگي دنيوي سبب آمرزش قرار داده و در آيات قرآن به اين نكته تصريح
شده است. فرزندان يعقوب چون خاضعانه نزد پدر خويش باز گشتند، گفتند:
اي پدر، ما خطا كرده‌ايم، براي ما آمرزش بطلب }قالُوا يا أَبانَا

70
اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ«.(1)
يعقوب نيز پاسخ داد كه براي شما از خدا آمرزش خواهم خواست، كه او آمرزنده و مهربان است.(2)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز از كساني بود كه دعايش در حق گنهكاران مستجاب مي‌شد. به فرموده قرآن:
}وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيم«3
اگر آنان كه به خويش ستم كردند، نزد تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌طلبيدند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي‌طلبيد، خداوند را توبه پذير و مهربان مي‌يافتند.
آمرزش الهي گاهي توسّط واسطه‌هايي همچون پيامبران به بندگانش مي‌رسد، گاهي هم بي‌واسطه. دعا، به خصوص دعاي صالحان، در
سلسله نظام علت و معلول، اثر دارد و علّت تنها در علت‌هاي واقع
در چهارچوب حسّ خلاصه نمي‌شود و در عالم هستي مؤثرهايي بيرون از احساس و حواس ما وجود دارد كه گاهي حتي از فكر ما هم دور است.
عقيده به شفاعت اوليا، نوعي اميد به رحمت خدا و آرزومندي بخشايش و لطف اوست. اسلام دريچه‌هاي اميد را به روي گنهكار

1 . يوسف: 97.
2 . همان: 98.
3 . نساء: 64.

71
پشيمان گشوده است، تا به سوي پروردگارش برگردد. يكي از اين دريچه‌ها توبه و استغفار است. دريچه ديگر، شفاعت براي گنهكاران است.
معناي اين، زمينه‌سازي براي گنهكاران و آسان نمودن خلاف به اميد شفاعت نيست، چون كه شفاعت، شرايط و حدودي دارد و مطلق و بي‌قيد و شرط نيست تا همه گناهكاران را شامل شود، بلكه نقش آن كاشتن بذر اميد در دل‌هاست.
دوم: بررسي آيات نفي كننده و اثبات كننده شفاعت
به اجماع همه علماي اسلام، در روز قيامت شفاعت براي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و هر كس كه خداوند اذن شفاعت دهد ثابت است و كسي منكر اين نيست، مگر آن‌كه معاند است، يا از قرآن و معارف اسلامي بي‌خبر است. ليكن آيات شفاعت، برخي نفي كننده است، بعضي
اثبات كننده.
دسته اول: نفي كننده شفاعت
در قرآن كريم تنها يك آيه است كه ظاهر آن شفاعت را به نحو مطلق نفي مي‌كند:
}يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ«1

1 . بقره: 254.

72
اي اهل ايمان، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد، پيش از آن‌كه روزي برسد كه در آن روز، نه داد وستدي است، نه دوستي و نه شفاعت.
ذيل آيه نشانه مي‌دهد كه آن چه نفي شده، شفاعت در حق كافران است.
دسته دوّم: نفي صلاحيت بت‌ها براي شفاعت
عرب جاهلي چون معتقد به شفاعت بت‌ها نزد خدا بودند، آن‌ها را مي‌پرستيدند. در اين زمينه آيات فراواني است كه به يكي بسنده مي‌كنيم:
}أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَلَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلا يَعْقِلُونَ«1
آيا جز خدا شفيعاني گرفته‌اند؟ بگو: آيا هر چند آن‌ها مالك چيزي نباشند و شعوري نداشته باشند باز هم از آنان شفاعت مي‌طلبيد؟
دسته سوّم: انحصار شفاعت در خدا و عدم شركت ديگري
خداوند مي‌فرمايد:
}قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ«2

1 . زمر: 44.
2 . همان.

73
بگو همه شفاعت از آن خداست، فرمانروايي آسمان‌ها و زمين از آن اوست، سپس به سوي او بازگردانده مي‌شويد.
روشن است كه خدا نزد كسي براي كسي شفاعت نمي‌كند، چون او برتر از هر چيز است، و هر چيز در پيشگاه او خاضع است. پس معناي اين‌كه همه شفاعت از آن اوست اين است كه خداي سبحان مالك مقام شفاعت است و هيچ كس جز با اجازه او شفاعت نمي‌كند. پس اين آيه، هم نفي عقيده مشركين است كه براي غير خدا شفاعت قائل بودند، هم نفي اعتقاد يهود و نصاري است كه به شفاعت مطلق و بي‌قيد و شرط در مورد شفاعت كننده و شفاعت شونده معتقدند. و اين منافات ندارد با اين‌كه بندگاني باشند كه چون مورد رضايت الهي‌اند، اذن شفاعت داشته باشند.
دسته چهارم: شفاعت به اذن خدا
آياتي هست كه به روشني دلالت بر شفاعت كساني با اذن الهي دارد. امّا اين‌كه آنان كيانند؟ قرآن از آنان چيزي نمي‌گويد. اينك آيات:
1. }مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ««كيست كه نزد خدا شفاعت كند، مگر به اذن او. »
2. }ما مِنْ شَفِيع إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ««هيچ شفيعي نيست، مگر پس از اجازه او. »
3. }لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْد««مالك

1 . بقره: 255.
2 . يونس: 3.
3 . مريم: 87.

74
شفاعت نيستند، مگر كسي كه نزد خداوند، عهد و پيماني گرفته باشد. »
پس شفاعتِ مطلق، يعني شفاعت بدون اذن خدا يا شفاعت بت‌ها، مردود است و شفاعت ديگران كه خدا به آنان اذن داده و نزد پروردگار عهدي گرفته‌اند، شفاعت مقبول است.
قرآن كريم، شفاعت بت‌ها را كه عرب آن‌ها را به دروغ مي‌پرستيدند رد مي‌كند و مي‌گويد: آنان كه از خود نمي‌توانند دفاع كنند، چگونه مي‌توانند در حق پرستندگانشان شفاعت كنند؟ هدف آيات نفي كننده شفاعت، شفاعت اين‌ها و شفاعت مطلقي است كه اهل كتاب به آن معتقدند ولي شفاعت پذيرفته، شفاعت گروهي است از بندگان ويژه خدا كه با شرايط خاصّي شفاعتشان نزد خدا قبول مي‌شود. در روايات اسلامي نام شفيعان و شرايط شفاعت نسبت به شفاعت شوندگان آمده است.
سوم: محدوده شفاعت
شفاعت مطلق و بي‌قيد و شرط را يهود و نصاري و مشركان معتقد بودند، امّا شفاعتي كه قرآن آن را پذيرفته، شرايطي در شفيع، در شفاعت شده و در مورد شفاعت دارد.
امّا شفيع، هر چه هم نزد خداوند، رتبه و منزلت داشته باشد، جز با اذن و رضايت خدا شفاعت نمي‌كند.
امّا شفاعت شده بايد به وسيله ايمان به خدا و يكتايي او و ايمان
به پيامبران الهي و كتب آسماني، پيوند خود را با خدا استوار سازد و
از كساني نباشد كه دستشان آلوده به جنايت شده و در گناهان غرق شده‌اند. اين شرط‌ها و محدوده‌ها در روايات شيعه و اهل سنّت بيان شده

75
است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «نزديك‌ترين شما به من در فرداي قيامت و شايسته‌ترين شما براي برخورداري از شفاعتم كسي است كه از همه راستگوتر، امانت دارتر، خوش اخلاق‌تر و نزديك‌تر به مردم باشد. » ( 1 )
امام صادق عليه السلام فرمود: «اي گروه شيعه! از گناه دست برنمي داريد و از شفاعت ما سخن مي‌گوييد؟! به خدا سوگند كسي كه مرتكب اين گناه (زنا) شود به شفاعت ما نمي‌رسد تا آن‌كه رنج عذاب به او برسد و هراس دوزخ را ببيند. » ( 2 )
امام كاظم عليه السلام فرمود: چون وفات پدرم حضرت صادق عليه السلام فرارسيد، به من فرمود: «پسرم! هركس نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمي‌رسد. » ( 3 )
امّا نسبت به مورد شفاعت بايد گفت كه شرك و الحاد مورد شفاعت قرار نمي‌گيرد. خداوند مي‌فرمايد:
}إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ«4

1 . تيسير المطالب، سيد يحيي زيدي، ج1، ص442.
2 . كافي، ج5، ص469.
3 . كافي، ج3، ص270.
4 . نساء: 48 و 116.

76
خداوند، شرك ورزيدن به او را نمي‌آمرزد و جز آن را براي هركس بخواهد مي‌بخشايد.
چهارم: شفاعت‌طلبي از پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا كه مأذون در شفاعتند
مفهوم روشن شفاعت، دعاي شفيع و طلبيدن او از خداوند است كه گناهان بندگانش را ـ اگر شايسته بخشايشند ـ بيامرزد. پس درخواست شفاعت از شفيع، به درخواست دعا از او براي آن هدف برمي‌گردد. آيا اشكالي دارد كه از برادر مؤمن درخواست دعا كني؟ تا چه رسد به درخواست از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه به تصريح آيات قرآن، دعايش مستجاب است و ردّ نمي‌شود.(1)
پس وقتي شفاعت خواهي از صالحان به معناي درخواست دعاست، هركس نيز از پيامبر شفاعت بطلبد، همين معني را قصد مي‌كند. وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله زنده بود و در مدينه مي‌زيست، درخواست دعا از پيامبر از سوي اصحاب، معنايش درخواست شفاعت بود. پس از انتقال از دنيا به جهان برزخ نيز معناي شفاعت خواهي همان درخواست دعاست، نه چيز ديگر.
اين‌گونه درخواست دعا و شفاعت، در زمان‌هاي گذشته از سوي پيشينيان صالح نيز انجام گرفته است كه نمونه‌هايي ياد مي‌شود:
1. از انس نقل شده است كه: از پيامبر صلي الله عليه و آله درخواست

1 . نساء: 64؛ منافقون: 5.

77
كردم در روز قيامت مرا شفاعت كند. فرمود: شفاعت مي‌كنم. گفتم: يا رسول الله، تو را در كجا بجويم؟ فرمود: «اولين جايگاهي كه مرا مي‌جويي، بر صراط است. » ( 1 )
او از پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله درخواست شفاعت مي‌كند، بي‌آن‌كه بر ذهن او بگذرد كه اين درخواست، با اصول اعتقادي او ناسازگار است.
2. سواد بن قارب، يكي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله به آن حضرت مي‌گويد: «شفيع من باش، روزي كه شفاعت كسي هيچ سودي براي سواد بن قارب نخواهد داشت. » ( 2 )
3. چون اميرمؤمنان عليه السلام پيامبر خدا را غسل داد و كفن كرد، صورتش را باز كرد و گفت: «پدر و مادرم فدايت، پاكيزه زيستي و پاكيزه مردي... ما را نزد پروردگارت ياد كن. » ( 3 )
4. روايت است كه چون پيامبر صلي الله عليه و آله رحلت نمود، ابوبكر آمد و چهره پيامبر صلي الله عليه و آله را گشود، خود را به روي وي افكند و بوسيد و گفت: «پدر و مادرم فدايت، پاك زيستي و پاك مردي، اي محمد! ما را نزد پروردگارت ياد كن و به ياد ما باش. » ( 4 )

1 . صحيح ترمذي، ج4، ص621، كتاب صفة القيامه، باب 9.
2 . فكن لي شفيعاً يوم لا ذو شفاعة بِمُغن فتيلاً عن سواد بن قارب.
الاصابه، ج2، ص95؛ الروض الأنف، ج1، ص139؛ بلوغ الارب، ج3، ص299؛ عيون الأثر، ج1، ص72.
3 . المجالس، شيخ مفيد، مجلس دوازدهم، ص103.
4 . سيره حلبيه، ج3، ص474 چاپ بيروت.

78
اين شفاعت‌خواهي از پيامبر است، در همين دنيا پس از رحلت او. عرب، تعبير «ما را نزد پروردگارت ياد كن » را در شفاعت طلبي به كار مي‌برد.
اين در دوران حيات پيامبر صلي الله عليه و آله بود. امّا پس از رحلت آن حضرت، آيا مي‌توان از آن حضرت، به خصوص در برابر قبر مطهرش و هنگام سلام دادن بر او شفاعت طلبيد؟ از آن‌جا كه مردگان در عالم برزخ مي‌شنوند و سخن مي‌گويند و دعا مي‌كنند، به ويژه حضرت رسول صلي الله عليه و آله وقتي به او سلام مي‌دهند، روح مطهرش جواب مي‌دهد، پس فرقي در شفاعت طلبي ميان زمان حيات و پس از مرگ و در حيات برزخي نيست و هر كه ادعاي ممنوعيت دارد بايد دليل بياورد.
توسّل به پيامبر صلي الله عليه و آله و اوليا با همه اقسامش
به اتفاق همه مسلمانان، توسّل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله در حال حياتش جايز است، بلكه توسّل به دعاي مؤمن نيز چنين است. خداوند مي‌فرمايد:
}وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيم«1
«اگر آنان وقتي به خويش ستم كردند، نزد تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌خواستند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي‌طلبيد، خدا را توبه پذير مهربان مي‌يافتند. »
تاريخ اسلام پر از نمونه‌هاي فراواني از توسّل است كه مواردي ياد

1 . نساء: 64.

79
مي‌شود:
اول: توسل به خود پيامبر صلي الله عليه و آله و قداست و شخصيت او
مرد بيماري نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد: دعا كن خدا مرا عافيت دهد. حضرت فرمود: اگر بخواهي دعا مي‌كنم، واگر خواستي صبر كني، بهتر است. گفت: دعا كن. پيامبر صلي الله عليه و آله به او دستور داد وضوي نيكويي بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و اين دعا را بخواند:
«پروردگارا! از تو مي‌خواهم و به واسطه پيامبرت كه پيامبر رحمت است به تو رو مي‌كنم. اي محمد! من به سبب تو به درگاه پروردگارم روي آوردم تا حاجتم بر آورده شود. خدايا شفاعت او را درباره من بپذير. »
عثمان بن حنيف گويد: به خدا سوگند هنوز از هم جدا نشده بوديم و حرف‌هاي ما طول كشيده بود كه او نزد ما برگشت، گويا كه اصلاً بيماري نداشته است! اين روايت، از صحيح‌ترين روايات است و ترمذي1 و ابن ماجه آن را حديثي صحيح مي‌داند.(2)
از اين حديث دو نكته استفاده مي‌شود:
1. مي‌توان به دعاي پيامبر توسل جست، به گواهي سخن آن بيمار كه

1 . صحيح ترمذي، ج5، (كتاب الدعوات، باب 19 شماره 3578).
2 . سنن ابن ماجه، ج1، ص441، شماره 1385؛ مسند احمد، ج4، ص138 و... .

80
گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت دهد.
2. انسان دعا كننده مي‌تواند در ضمن دعايش به وجود پيامبر صلي الله عليه و آله متوسل شود و اين جواز، از دعايي معلوم مي‌شود كه پيامبر صلي الله عليه و آله به آن دردمند آموخت. هر مسلماني در مقام دعا مي‌تواند توسّل به خود پيامبر بجويد و به سبب او به خدا توجه كند.
اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله در مقام نيايش و دعا، حتي پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله نيز به خود آن حضرت توسّل مي‌جستند.
سيره مسلمانان در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله و پس از آن، چنين بود كه به اولياي الهي و بندگان صالح خدا توسّل مي‌جستند، بي‌آن‌كه در ذهن كسي خطور كند كه اين، كار حرام، شرك يا بدعت است، بلكه توسّل به دعاي صالحان را راهي براي دست‌يابي به منزلت و شخصيت آنان مي‌دانستند و اگر دعاي يك انسان صالح اثري داشت، به خاطر قداست و طهارت درون بود وگرنه دعايش مستجاب نمي‌شد. پس چه فرقي است ميان توسل به دعاي فرد صالح و توسّل به خود او كه اولي توحيد باشد و دومي شرك، يا راهي به سوي شرك؟ توسّل به قداست صالحان و معصومان و بندگان مخلص خدا، سيره‌اي بود كه پيش از اسلام نيز وجود داشت و روايات تاريخي فراواني گوياي اين حقيقت است، از جمله:
1 . عبدالمطلب، در دوراني كه حضرت محمد صلي الله عليه و آله

81
كوچك بود، با توسّل به وجود او از خداوند باران طلبيد.(1)
2 . ابن عرفله نقل مي‌كند: به مكه رفتم، در حالي كه قريش در خشكسالي به سر مي‌بردند. قريش به ابوطالب گفتند: سرزمين‌ها خشك است و خانواده‌ها دچار قحطي‌اند. بيا و باران بطلب. ابوطالب بيرون آمد در حالي كه همراهش نوجواني بود ـ پيامبر ـ كه چون خورشيد مي‌درخشيد و اطراف او نيز نوجواناني بودند. ابوطالب آن نوجوان را گرفت و پشت او را به كعبه چسباند و دست به دامن او شد، در حالي كه در آسمان ابري نبود. ابرها از هر طرف روي آوردند و آن دشت پر از باران شد و همه جا سبز و خرّم گشت.(2)
باران طلبيدن عبدالمطلب و ابوطالب با توسّل به وجود پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي كه وي نوجوان بود، ميان عرب مشهور بود و شعر ابوطالب را در اين مورد بيشتر مردم حفظ بودند.
از روايات برمي آيد كه باران طلبيدن ابوطالب با توسّل به پيامبر صلي الله عليه و آله ، مورد رضايت رسول خدا صلي الله عليه و آله بود. پس از مبعوث شدن به رسالت نيز خودش براي مردم استسقاء كرد و باران طلبيد و باران آمد و دشت خرّم شد.(3)
توسّل به كودكان بي‌گناه در استسقاء، امري است كه اسلام عزيز به آن فراخوانده است. هدف از بيرون آوردن كودكان و زنان سالخورده،

1 . فتح الباري، ج2، ص398؛ دلائل النبوة، ج2، ص126.
2 . سيره حلبيه، ج1، ص116.
3 . ارشاد الساري، ج2، ص338.

82
آن است كه به سبب آنان و به حرمت قداست و پاكي آنان رحمت الهي نازل شود. همه اين‌ها نشان مي‌دهد كه توسّل به نيكان و صالحان و معصومين كليد نزول رحمت است و گويا متوسّل به اينان مي‌گويد: پروردگارا! كودك بي‌گناه است، سالخوردگان، اسيران تو در روي زمين‌اند و اين دو گروه به رحمت و لطف تو شايسته‌ترند. به خاطر آنان رحمتت را بر ما نازل كن تا در سايه آنان ما را هم فرا بگيرد.
3. از انس نقل شده است: هرگاه قريش دچار قحطي مي‌شدند، عمر ابن خطاب متوسل به عباس بن عبدالمطلب مي‌شد و مي‌گفت: «خداوندا، ما به پيامبرمان متوسل مي‌شديم، باران مي‌باريدي، اكنون به عموي پيامبرمان توسّل مي‌جوييم، پس بر ما باران نازل كن. » انس گويد: پس باران مي‌باريد.(1)
متن ياد شده، نشان مي‌دهد كه خليفه خودش هنگام استسقاء، دعا كرد و به عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و خويشاوندي او با آن حضرت توسّل جست.
دوم: توسّل به حق پيامبر صلي الله عليه و آله و پيامبران و صالحان
نوع ديگري از توسّل، توسّل به حق پيامبران و رسولان است. مقصود، حقّي است كه خداوند به آنان لطف كرده و آنان را صاحبان حق قرار داده است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود: هركس براي نماز از خانه‌اش

1 . صحيح بخاري، ج2، ص27 (باب نماز استسقاء...).

83
بيرون آيد و چنين دعا كند: «خداوندا، تو را به حقّي كه سائلان بر تو دارند مي‌خوانم، و تو را به حق اين رفتنم مي‌خوانم، چرا كه من از روي خوشي و طغيان و ريا بيرون نيامده ام، بلكه براي اين بيرون آمده ام كه از خشم تو مصون مانم و به رضاي تو برسم. از تو مي‌خواهم كه مرا از آتش پناه دهي و گناهانم را بيامرزي، كه جز تو كسي گناهان را نمي‌آمرزد ». خداوند به او توجّه مي‌كند و هفتاد هزار فرشته براي او استغفار مي‌كنند.(1)
چون فاطمه بنت اسد درگذشت، براي او قبرش را كندند، چون به لحد رسيدند، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله خودش آن‌جا را كند و با دست خود خاك آن را بيرون ريخت و چون كار حفر قبر به پايان رسيد، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله داخل قبر شد و در آن خوابيد و فرمود: اي خدايي كه زنده مي‌كني و مي‌ميراني، اي خداي زنده ناميرا، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز2 و حجّتش را به او تلقين كن و قبرش را وسيع گردان، به حق پيامبرت و پيامبران پيش از من، اي كه تو مهربان‌ترين مهرباناني.(3)
سوم: توسل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله و صالحان پس از مرگ
از اقسام توسّل‌هاي رايج ميان مسلمانان، توسّل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله يا صالحان پس از وفات ايشان است. در اين‌جا سؤالي مطرح

1 . سنن ابن ماجه، ج1، ص256 شماره 778 باب المساجد؛ مسند احمد، ج3، ص21.
2 . مادر پيامبر9، آمنه بود، ولي فاطمه بنت اسد به پيامبر9 خيلي نيكي كرده بود و همچون مادرش به حساب مي‌آمد. (مترجم).
3 . معجم طبراني، ص356؛ حلية الاولياء، ج3، ص121.

84
مي‌شود كه:
توسّل به دعاي ديگري وقتي صحيح است كه او زنده باشد و دعاي تو را بشنود و جوابت را بدهد و براي برآمدن حاجتت و تأمين خواسته‌ات دعا كند. امّا اگر او از اين دنيا رفته باشد، چگونه مي‌توان به كسي كه از دنيا رفته و چيزي نمي‌شنود توسّل جست؟
پاسخ آن است كه بر اساس فرموده قرآن و احاديث نبوي، مرگ به معناي نابودي و فناي كامل انسان نيست، بلكه انتقال از خانه‌اي به خانه‌اي و بقاي حيات به صورت ديگري است كه به آن «حيات برزخي » گفته مي‌شود. آيات قرآن دلالت دارد كه شهداي راه خدا زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند.(1) وقتي شهدا چنين باشند، درباره پيامبر شهيدان و افضل آفريدگان چه مي‌شود گفت؟
نذر براي اوليا
نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد، كاري را انجام دهد. مثلاً بگويد: براي خداست برعهده من كه اگر در امتحان قبول شدم، ختم قرآن كنم.
گاهي در ضمن نذر، متعهد مي‌شود كه ثواب آن كار را به يكي از نزديكانش مثل پدر و مادر، يا اوليا و انبيا اهدا كند و مي‌گويد: براي خدا نذر مي‌كنم كه قرآن را ختم كنم و ثواب آن را به فلاني اهدا كنم.

1 . بقره: 154؛ آل عمران: 169 ـ 171؛ يس: 20 ـ 29.

85
اين گونه نذر ميان مسلمانان رايج است. كاري را براي خدا نذر مي‌كنند و ثواب آن را به يكي از اولياي خدا و بندگان صالح هديه مي‌كنند، گاهي هم مي‌گويند: اين گوسفند، نذر پيامبر، و مقصود جهت سود بردن از آن نذر است.
قرآن كريم هم پر است از هر دو گونه كاربرد نذر.(1)
پس نذر براي اوليا و صالحان مانعي ندارد.
براي روشن‌تر شدن مطلب، سخن بعضي از متفكران و علماي اسلام را مي‌آوريم.
خالدي مي‌گويد: مسأله داير مدار نيّت نذركنندگان است و هر عملي به نيت است. اگر قصد نذر كننده، خود مرده و تقرّب به اوست جايز نيست بالاتفاق. و اگر قصدش تقرّب به خداست، ولي براي بهره بردن زندگان و ثوابش هم براي كسي كه به سود او نذر كرده است، چه نوع خاصّي از نفع بردن را معين كرده باشد يا به طور مطلق گفته باشد. در اين صورت واجب است به چنين نذرهايي وفا شود.(2)
غرامي گويد: هر كس از حال مسلماناني كه چنين نذرهايي مي‌كنند جويا شود، مي‌بيند كه مقصود آنان از قرباني‌ها و نذرها براي اموات، انبيا و اوليا، صدقه از جانب آنان و اهداي ثوابش به آنان است. اجماع اهل سنّت بر اين است كه صدقه زندگان براي مردگان سودمند است و به

1 . ر. ك: آل عمران: 35؛ توبه: 60.
2 . صلح الإخوان، خالدي، ص102 به بعد.

86
آنان مي‌رسد. احاديث در اين مورد، هم صحيح و مشهور است.(1)
هر كس كه از وضع زائران عتبات مقدسه و حرم‌هاي اولياي الهي با خبر باشد مي‌داند كه آنان براي خدا و رضاي او نذر مي‌كنند و قرباني‌ها را با نام خداي متعال و با هدف بهره‌مندي صاحب قبر از ثواب آن و استفاده فقرا از گوشت قرباني‌ها ذبح مي‌كنند.
تبرّك به آثار اوليا
تبرّك در لغت، مشتق از «بركت » به معناي افزوني در نعمت
است.
امّا در اصطلاح آن است كه موحّدان، از رهگذر تبرّك به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و بندگان صالح خدا و تبرك به آثار باقي مانده از آنان، درخواست افاضه نعمت و افزايش بركت كنند.
فيض الهي بربندگان گاهي از غير مجراي طبيعي افاضه مي‌شود، آن‌جا كه اراده الهي بر اين باشد كه حاجت‌هاي يك مؤمن را از راه تبرّك به پيامبر يا آثار بازمانده از او برآورده سازد. آيات و روايات فراواني بر اين حقيقت تأكيد دارد. اينك برخي از آياتي كه در اين زمينه است:
1. تبرّك به مقام ابراهيم عليه السلام
خداوند، بعضي از سرزمين‌هايي را كه بدن دعوتگران توحيد را لمس

1 . فرقان القرآن، ص133.

87
كرده، عبادتگاه به شمار آورده است، مثل آن‌كه «مقام ابراهيم » را نمازخانه قرار داده و فرموده است:
}وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي«1
خانه كعبه را محل بازگشت مردم و مركز امن قرار داديم و از مقام ابراهيم، عبادتگاهي براي خود انتخاب كنيد.
بي شك، نماز از بعد ذاتي فرقي نمي‌كند كه در اين جايگاه خوانده شود، يا نقاط ديگر مسجد. ولي «مقام ابراهيم » به سبب وجود ابراهيم پيامبر، امتياز ديگري يافته و جاي متبرّكي شده است. از اين رو نمازگزار به خاطر تبرك به آن مكان پاك، نمازش را آن‌جا برگزار مي‌كند.
2. پيراهن يوسف و بينايي يعقوب8
يعقوب پيامبر، مدتي طولاني در رنج هجران يوسف عليه السلام بود و در آن مدّت آن قدر گريست كه به تعبير قرآن كريم، چشمانش سفيد (و نابينا) شد.(2)
اراده الهي بر آن شد كه به واسطه پيراهن فرزندش يوسف، بينايي يعقوب را به او برگرداند. خداوند از زبان يوسف عليه السلام چنين نقل مي‌فرمايد:

1 . بقره: 125.
2 . يوسف: 84.

88
}اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِير«1
اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد، بينا مي‌شود.
شكي نيست كه پيراهن يوسف، از جهت موّاد و شكل، با پيراهن‌هاي ديگر فرقي ندارد، ولي خواست خدا آن بود كه فيض الهي از اين راه به بنده‌اش يعقوب برسد. قرآن با صراحت اين حقيقت را چنين بيان مي‌كند:
}فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِير«2
چون مژده دهنده آمد، آن پيراهن را به صورت او افكند، پس او بينا شد.
3. تبرّك به جايگاه اصحاب كهف
به نقل قرآن كريم، وقتي مؤمنان و يكتاپرستان، مخفي‌گاه جوانمردانِ «اصحاب كهف » را يافتند، اتفاق نظر داشتند كه بر قبور آنان مسجدي بسازند تا محلّ عبادت و وسيله‌اي براي تبرك جستن به عبادت در كنار آن پيكرهاي مطهّر گردد.(3) مفسران مي‌گويند هدف از ساختن مسجد، برپايي نماز و تبرك به اجساد مطهّر آنان بوده است.
دقت در اين آيات ما را از يك اصل علمي و قرآني روشن آگاه مي‌كند و آن اين‌كه گاهي خواست الهي بر اين مي‌شود كه نعمت‌ها و مواهب مادي و معنوي را از خلال اسباب و عوامل طبيعي به بشر افاضه

1 . يوسف: 93.
2 . همان: 96.
3 . كهف: 21.

89
كند، مثل آن‌كه بشر را از راه اسباب طبيعي هدايت كند، از اين رو پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاده است. گاهي نيز اراده خدا بر اين تعلّق مي‌گيرد كه فيض خويش را از راه‌ها و اسباب غيرطبيعي جاري سازد. تبرّك يكي از آن راه‌هاي غيرطبيعي است كه انسان به آن روي مي‌آورد تا فيض الهي و نعمت پروردگار را به دست آورد.
مسلمانان به آثار پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و به موي شريف او و به قطرات آب وضوي آن حضرت و به جامه و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرك مي‌جستندكه نمونه‌هاي آن در روايت‌ها آمده است. پس تبرّك، سنتي شد كه صحابه به آن عمل مي‌كردند و تابعان و صالحان بعدي نيز از آنان پيروي كردند.
تعدادي از علماي اسلام، كتاب‌هايي در زمينه موارد تبرّك اصحاب به آثار پيامبر صلي الله عليه و آله تأليف كرده‌اند.
تبرّك اصحاب تنها به موارد ياد شده (مسح و لمس، آب وضو و غسل، نيم خورده آب و غذا) منحصر نمي‌شد، بلكه به آبي كه آن حضرت دست مبارك خود را در آن وارد مي‌كرد و آبي كه از ظرفي مي‌نوشيد، به موي او، عرق او، ناخن او، ظرفي كه از آن مي‌نوشيد، جاي دهان مباركش، منبر او، دينارهايي كه عطا مي‌كرد، و به قبر او تبرك مي‌جستند. عادت مسلمانان بر تبرك به قبر شريف او و صورت بر آن نهادن و گريستن در كنار قبرش بود.
محمد طاهر بن عبدالقادر از علماي مكه، كتابي به نام «تبرّك

90
الصحابه » تأليف كرده و در آن گفته است: همه اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله اجماع بر تبرك به آثار پيامبر خدا و كوشش در گردآوري آن‌ها داشتند و آنان هدايت يافتگان و پيشگامان صالح بودند، به موي پيامبر، به آب وضو و عرق و جامه و ظرف و بدن شريف او و آثار ديگر آن حضرت تبرك مي‌جستند. تبرك به بعضي از آثار او در زمان حياتش اتفاق افتاده و حضرت آن را پذيرفته و ردّ نكرده است. اين به روشني دلالت بر مشروعيّت آن دارد و اگر مشروع و جايز نبود، حتماً از آن نهي مي‌كرد و برحذر مي‌داشت. اخبار صحيح و اجماع اصحاب، هم دلالت بر مشروعيت آن مي‌كند، هم گواه علاقه آنان به پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و پيروي از اوست.
خلاصه درس
توحيد مراتبي دارد، شرك هم به شكل‌هاي مختلفي است. «توحيد در عبادت » است كه در مقابلش شرك در عبادت است. از گفته اهل لغت بر مي‌آيد كه عبادت، يعني خضوع و كرنش. اشكال اين تعريف اين است كه اگر عبادت به معناي خضوع باشد، بايد هر نوع كرنشي در برابر غير خدا ممنوع باشد.
به طور خلاصه عبادت به دو چيز تحقق پيدا مي‌كند:
1 . خضوع با بيان و عمل.
2 . اعتقاد به خدايي و پروردگاري آن‌كه در برابرش كرنش انجام مي‌گيرد و عقيده به اين‌كه سرنوشت كلّي يا جزئي كرنش كننده، اكنون

91
يا در آينده، به دست اوست، چه اين اعتقاد درست باشد آن‌گونه كه درباره خداوند است، چه باطل باشد، مثل آنچه در پرستش غير خداست. پس اگر در خضوع، چنين اعتقادي نباشد، پرستش نيست. بنابراين، عبادت، كرنشي نشأت گرفته از اعتقاد به آفريدگاري و تدبير و سررشته داري معبود نسبت به انسان در دنيا و آخرت است.
موحّد، همان گونه كه جز خدا را نمي‌پرستد، در زندگي دنيوي و اخروي خود نيز جز از خداوند ياري نمي‌طلبد. ممكن است استعانت از غير خدا به دو صورت باشد:
1. از يك عاملِ چه طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهيم که با اين اعتقاد كه كار او مستند به خداست.
2. از يك انسان يا عامل طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهد، با اين اعتقاد كه آن را در وجودش يا كار و تأثيرش مستقل از خدا بداند. پس در همه مراحل ياري كننده حقيقي خداوند است و از هيچ كس به عنوان اين‌كه ياري رساننده مستقل است نمي‌توان استعانت جست، مگر از خداوند. از اين رو، استعانت منحصر به خدا شده است.
شفاعت آن است كه رحمت و آمرزش و فيض الهي از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او به مردم برسد. شفاعتِ مطلق، يعني شفاعت بدون اذن خدا يا شفاعت بت‌ها، مردود است و شفاعت ديگران كه خدا به آنان اذن داده و نزد پروردگار عهدي گرفته‌اند، شفاعت مقبول است.
به اتفاق همه مسلمانان، توسّل به دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله در حال حياتش جايز است، بلكه توسّل به دعاي مؤمن نيز چنين است.

92
تاريخ اسلام پر از نمونه‌هاي فراواني از توسّل است كه مواردي ياد مي‌شود:
اول: توسل به خود پيامبر صلي الله عليه و آله و قداست و شخصيت او دوم: توسّل به حق پيامبر صلي الله عليه و آله و پيامبران و صالحان.
نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد، كاري را انجام دهد.
تبرّك در لغت، مشتق از «بركت » به معناي افزوني در نعمت است. امّا در اصطلاح آن است كه موحّدان، از رهگذر تبرّك به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و بندگان صالح خدا و تبرك به آثار باقي مانده از آنان، درخواست افاضه نعمت و افزايش بركت كنند. آيات و روايات فراواني بر اين حقيقت تأكيد دارد. مانند تبرّك به مقام ابراهيم عليه السلام ، پيراهن يوسف عليه السلام و بينايي يعقوب عليه السلام و تبرّك به جايگاه اصحاب كهف.
خود آزمايي
1. مفهوم عبادت را تشريح کنيد.
2. دو جلوه استعانت از غير خدا را شرح دهيد.
3. معناي شفاعت را شرح دهيد.
4. آيات نفي کننده و اثبات کننده شفاعت را توضيح دهيد.
5. مفهوم انحصار شفاعت در خدا و شفاعت به اذن خدا را توضيح دهيد.

93
6. محدوده شفاعت را شرح دهيد.
7. انواع سه گانه توسل را شرح دهيد.
8. مفهوم نذر را مختصراً شرح دهيد.
9. مفهوم تبرک را با اشاره به آيات قرآن مختصراً شرح دهيد.

94

درس هفتم

زيارت قبور، بناي بر قبور، بناي مساجد بر قبور و نماز در آن‌ها و گريه بر مرده
هدف‌هاي آموزشي
انتظار مي‌رود با مطالعه اين درس:
ـ اهميت زيارت قبور را با اشاره به احاديث و روايات تشريح کنيم.
ـ مفهوم جواز بنا بر قبور را بدانيم.
ـ چگونگي شرايط نماز در مساجد بنا شده بر قبور را بدانيم.
ـ مجاز بودن گريه بر مردگان را شرح دهيم.
در اين درس مباحث زيارت قبور و اهميت آن با استناد به آيات و روايات، بناي بر قبور و مجاز بودن آن، بناي مساجد بر قبور و چگونگي نماز در آن‌ها و مجاز بودن گريه بر مرده با توجه به اين‌که گريه در چنين شرايطي امري فطري است را شرح خواهيم داد.

95
زيارت قبور
زيارت قبور پيامبران و اوليا، آثار تربيتي و اخلاقي مهمي دارد، چرا كه ديدار گورستان‌هايي كه در بردارنده شمار بسياري از افرادي است كه در اين دنيا زيسته، سپس به سراي آخرت كوچيده‌اند، جلوي طمع و حرص بر دنيا را مي‌گيرد و چه بسا رفتار انسان را عوض مي‌كند. از اين رو پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:
«زُوروا القبورَ فانّها تُذَكِّركُم بالآخرة. » ( 1 )
قبرها را زيارت كنيد، چون شما را به ياد آخرت مي‌اندازد.
عايشه گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اجازه داد كه قبرها زيارت شود. و گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: پروردگارم به من فرمان داد تا به بقيع بروم و برمردگان آن ديار استغفار كنم. گفتم: يا رسول الله هنگام زيارت بقيع چه بگويم؟ فرمود بگو:
«السلام علي اهل الدّيار مِن المؤمنين و المؤمناتِ، يَرحم اللهُ المُستَقدمين منّا والمستأخرينَ، اِنّا انْ شاء اللهُ بِكم لاحِقون » ( 2 )
سلام بر مردان وزنان مؤمن اهل اين ديار. رحمت خدا بر ما و چه آنان كه پيشتر رفتند، چه آنان كه از پي مي آيند، ما به خواست خدابه شما خواهيم پيوست.
در كتب حديثي اهل سنّت، صورت زيارت نامه‌هايي كه پيامبر صلي

1 . شفاء السّقام، ص107.
2 . صحيح مسلم، ج2، ص64.

96
الله عليه و آله آن را هنگام زيارت بقيع گفته، آمده است.
زيارت قبر پيامبر صلي الله عليه و آله
آنچه گفته شد، درباره زيارت قبور مسلمانان بود. امّا زيارت قبر پيامبر و امامان و شهدا و شايستگان، بي‌شك نتايج سازنده‌اي دارد كه به آن اشاره مي‌كنيم.
زيارت قبور اين شخصيت‌ها نوعي سپاس و تقدير از فداكاري‌هاي آنان است، واعلام به نسل حاضر است تا بدانند كه اين، پاداش كساني است كه راه حق و فضيلت و دفاع از عقيده را مي‌پويند. اين هدف، نه تنها ما را به زيارت قبورشان برمي انگيزد، بلكه به ماندگاري نام و خاطره‌هاي آنان و حفظ آثار و برپايي جشن‌ها و مراسم به ياد ميلادشان مي‌انجامد.
ملت‌هاي زنده، به زيارت مدفن پيشوايان و شخصيت‌هاي خود مي‌شتابند كه جان و مالشان را در راه نجات مردم و آزادي آنان
از چنگال استعمارگران و ستمگران فداكرده‌اند و براي زنده نگه داشتن ياد آنان مجالس برپا مي‌كنند و بر ذهن هيچ كدامشان نمي‌گذرد كه اين‌گونه بزرگداشت‌ها پرستش آنان است. بزرگداشت خاطره شخصيت‌ها كجا و پرستش آنان كجا؟ اين بزرگداشت، ارج نهادن به تلاش‌هاي آنان است.
پيشوايان مذاهب چهارگانه و راويان و حديث نگاران آنان در مجموعه‌هاي حديثي، روايات فراواني درباره زيارت قبر پيامبر صلي الله

97
عليه و آله نقل كرده‌اند كه به پاره‌اي از آن‌ها اشاره مي‌شود:
1. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم براي او واجب مي‌شود.
2. هركه مرا زيارت كند و جز زيارت من انگيزه‌اي نداشته باشد. بر من است كه او را روز قيامت شفيع باشم.
3. هركس حج گزارد و قبر مرا پس از وفاتم زيارت كند، همچون كسي است كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است.
4. هر كه خانه خدا را زيارت كند و مرا زيارت نكند به من جفا كرده است.
5. هر كس قبر مرا يا مرا زيارت كند، شفيع او يا گواه او خواهم
بود.
6. هركس مرا در حال مرگم زيارت كند، چونان كسي است كه مرا در حال حيات ديدار كرده است و هركس مرا زيارت كند تا آن‌جا كه به قبر من برسد، روز قيامت، شاهد يا شفيع او خواهم بود.(1)
بناي بر قبور
مقصود از قبور، قبرهاي پيامبران، شهدا، امامان و اولياي الهي است كه در دل مؤمنان جايگاه والا دارند. آيا بناي بر اين قبور جايز است يا نه؟

1 . شفاء السّقام في زيارة خير الأنام، باب اول، احاديث زيارت پيامبر. نيز ر.ك: وفاء الوفا بأحوال دار المصطفي، ج4، ص1336.

98
مسلمانان پيكر مطهر رسول خدا صلي الله عليه و آله را در همان اتاق سقف‌دار خودش دفن كردند و نسبت به آن بقعه شريف هم عنايت ويژه‌اي
داشتند كه در كتاب‌هاي تاريخ مدينه به ويژه در كتاب «وفاء الوفاء » سهمودي آمده است.(1)
بناي كنوني روضه نبوي در سال 1270ه‍ . ق ساخته شده و الحمدلله همچنان پابرجاست و به خواست خدا از ويراني محفوظ خواهد ماند. اگر بناي بر قبور حرام بود، مسلمانان پيكر آن حضرت را در جايي وسيع و بي‌سقف به خاك مي‌سپردند.
بناي بر قبور از زمان صحابه تاكنون، سيره رايج ميان مسلمانان بوده است. سفرنامه‌ها توصيف قبور موجود در مدينه را كه بر روي آن‌ها قبه‌هايي بوده و روي قبرها سنگ نوشته‌هايي حاوي نام‌هاي آنان بوده ياد مي‌كند.
جهانگردان نيز كه مدينه منوره را زيارت كرده‌اند، آن مزارها و بقعه‌ها و قبه‌هاي بلند را توصيف كرده و با نگاه رضايت و محبت به آن‌ها نگريسته‌اند، نه نگاه خشم و ناراحتي.
چنين اتفاق نظر و اجماع از سوي علماي اسلام در طول قرن‌ها، قوي‌ترين گواه بر جواز بنا بر روي قبور شخصيت‌هاي اسلامي است كه در دل‌ها جايگاه و منزلتي دارند.

1 . وفاء الوفا بأخبار دار المصطفي، ج2، ص458 فصل 9.

99
بناي مساجد بر قبور و نماز در آن‌ها
بناي مساجد بر قبرها يا كنار آن‌ها و نماز خواندن در آن‌ها، موضوعي فقهي است و ربطي به عقايد ندارد. در اين‌گونه مسايل نيز، مرجع مردم پيشوايان ديني و فقهايند كه حكم آن را از كتاب و سنت استنباط مي‌كنند و ما نمي‌توانيم هيچ يك از دو طرف را كه قائل به جواز يا عدم جواز باشند، به كفر و فسق نسبت دهيم.
قرآن كريم بازگو مي‌كند كه چگونه مردم قبور اصحاب كهف را پيدا كردند و پس از يافتن آن در اين‌كه چگونه آنان را گرامي و يادشان را زنده بدارند و به سبب آنان تبرّك جويند اختلاف كردند. يكي مي‌گفت: بر روي قبرشان بنايي مي‌سازيم تا يادشان ميان مردم جاودان بماند. ديگري مي‌گفت: مسجدي بر قبرشان بسازيم كه در آن نماز خوانده شود.(1) خداوند هر دو پيشنهاد را نقل مي‌كند . بدون آن كه يكي از آن‌ها را نكوهش و رد كند.
روش مسلمانان در بناي بر قبور صالحان
سيره و روش مسلمانان از جواز بناي مسجد بر قبور صالحان حكايت مي‌كند. چند مسأله بر اين نكته دلالت دارد:
1. پيامبر صلي الله عليه و آله در اتاقي كه در آن مي‌زيست و كنار مسجد نبوي بود به خاك سپرده شد و چون مسلمانان زياد شدند و مسجد

1 . }وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ...« (كهف: 21).

100
براي آنان تنگ شد، مسجد را توسعه داده سمت مشرق مسجد را كه خانه خود آن حضرت در آن‌جا بود، وارد مسجد كردند، به نحوي كه نمازگزاران از چهار طرف در اطراف قبر مي‌ايستادند و بر آن احاطه داشتند.(1)
2. سمهودي درباره فاطمه بنت اسد، مادر اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌گويد:
چون درگذشت، رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون آمد و دستور داد قبري براي او در جايي از مسجد كه امروز به آن قبر فاطمه مي‌گويند حفر شود.(2) اين عبارت مي‌رساند كه آنان پس از دفن وي مسجد را بنا كردند.
در جاي ديگر مي‌گويد: مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش در مسجدي دفن شدند كه روي قبر حمزه بنا شده بود.(3)
3. حضرت فاطمه3 به زيارت قبر عمويش حمزه مي‌رفت و مي‌گريست و نزد آن قبر نماز مي‌خواند.(4)
4. اين روايت دلالت مي‌كند بر اين كه بناي مسجد بر قبر حمزه و نماز خواندن در آن در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است.
البته از ظاهر برخي روايات به نظر مي‌رسد كه جايز نيست قبور

1 . ر.ك: تاريخ طبري، ج5، ص222؛ البداية والنهاية، ج8، ص65.
2 . وفاء الوفا، ج3، ص897.
3 . همان، ص922.
4 . سنن كبري، ج4، ص78.
Website Security Test