welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : گزيده سيماي عقايد شيعه*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

گزيده سيماي عقايد شيعه

1

3
گزيده سيماي عقايد شيعه
خلاصه ترجمه كتاب دليل المرشدين الي الحق اليقين
مؤلّف : آية الله شيخ جعفر سبحاني
مترجم : جواد محدثي

9
مقدمه
ضرورت و اهميت آشنايي با مباني اعتقادي تشيع و آمادگي براي پاسخ گويي به شبهات و سؤالاتي كه از سوي ديگران مطرح مي شود ، بر كسي پوشيده نيست .
گرچه شيعه و برادران اهل سنّت ، در كليات عقايد و باورهاي ديني و عقيده به مبدأ و معاد و نبوت و قرآن و ضروريات دين ، مشترك اند ، امّا برخي تفاوت ديدگاه ها چه در مسائل اعتقادي ، چه در احكام شرعي و سنن مذهبي ، سبب شده است كه دشمنان با سوء استفاده از اين تفاوت ها ، ميان امّت اسلامي تفرقه ايجاد كنند و بذر دشمني بيفشانند و فرقه ها و مذاهب اسلامي را نسبت به هم بدبين سازند .
اتهاماتي كه از سوي وهابيّت بر ضد شيعه و پيروان اهل بيت پراكنده مي شود ، گوشه اي از اين فتنه گري هاي مذهبي است و دانستن پاسخ مناسب براي آن القاءات و شبهه افكني ها ضروري است و بسياري از آنچه درباره شيعه مي گويند و منتشر مي سازند ، بي اساس و با اعتقادات شيعه ناسازگار است .
كتاب حاضر كه تقديم شما مي شود ، خلاصه ترجمه كتابي در تبيين عقايد شيعي و پاسخ به شبهات و اتهامات است كه به قلم حضرت آية الله

10
شيخ جعفر سبحاني به نام « دليل المرشدين الي الحق اليقين » تأليف شده است . ترجمه آن كتاب نيز به قلم فاضل ارجمند حجة الاسلام و المسلمين آقاي جواد محدّثي با عنوان « سيماي عقايد شيعه » چاپ و منتشر شد .
ليكن از آنجا كه كتاب ، مفصّل بود و مستندات فراوان داشت ، براي بهره برداري بيشتر و عمومي تر از اين كتاب سودمند ، به نشر خلاصه اي از آن اقدام شد تا جوانان عزيز و عموم زائران حرمين شريفين و همه كساني كه در معرض شبهه افكني هاي مخالفان قرار دارند ، با سيماي روشن و مستدلّي از باورهاي شيعه آشنا باشند و بتوانند از عقايد خويش دفاع كنند .
به اميد نورافشاني معارف اهل بيت ( عليهم السلام ) و حقايق قرآن و حديث بر دل هاي همه حق جويان در سراسر جهان .
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبري

11
فصل اوّل
شيعه و تشيّع
1 ـ شيعه در لغت و اصطلاح
2 ـ واژه شيعه در قرآن و حديث
3 ـ پيدايش مذهب شيعه
الف ـ جدايي و تمايز پيشگامان نص ( شيعه ) از ديگران
ب ـ پيشگامان تشيّع در صدر اسلام
4 ـ فرضيه هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه

13
* ( 1 ) *
« شيعه » در لغت و اصطلاح
شيعه در لغت ، پيروان و ياوران يك شخص است .
ابن فارس گفته است : شيعه دو معناي ريشه اي دارد ، يكي بر ياري دلالت دارد و ديگري بر پخش و گسترش . اينكه مي گويند فلاني وقتي بيرون رفت ، ديگري او را مشايعت كرد ، از معناي اوّل است . ( 1 )
سخنان ديگري از فرهنگ نگاران همه به يك معني اشاره دارد . نتيجه اين كه : « شيعه » جماعتي است كه پيرو رييس خودند و انديشه اي و احد دارند و در سايه اين فكر مشترك ، با هم ياري و همكاري دارند .
اين ، معناي لغوي شيعه است ، امّا در اينجا معناي دوّم يعني آنچه ميان عالمان مصطلح است مهم است .
وقتي شيعه گفته مي شود ، مقصود از آن عبارت است از :
1 . كسي كه دوستدار علي ( عليه السلام ) و فرزندان اوست ، به اين اعتبار كه آنان خاندان پيامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب كرده است .
شيعه به اين معني ، جز بر نواصب كه دشمن علي ( عليه السلام ) و خاندان اويند ، به همه مسلمانان ، گفته مي شود . ريشه آن انديشه ( ناصبي گري ) به دوران معاويه بر مي گردد كه پايه گذار دشنام به علي ( عليه السلام ) بر فراز منبرها بود . جز

1 . مقاييس اللغه ، ج3 ، ص235 ، واژه « شيع » .

14
آنان ، همه مسلمانان ، اهل بيت پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را احترام مي گزارند و دوست دارند و هر صبح و شام بر آنان درود مي فرستند .
2 . كسي كه علي ( عليه السلام ) را بر عثمان يا بر همه خلفا برتري مي دهد ، با اعتقاد بر اينكه او چهارمين خليفه است و دليل مقدم دانستن او روايات فراواني است كه درباره فضايل و مناقب او از پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده و اصحاب حديث آن ها را در مجموعه هاي حديثي خود آورده اند و اين احاديث ، انسان را وا مي دارد كه باور كند آن حضرت برترين صحابه است .
3 . كسي كه از علي ( عليه السلام ) و فرزندان او پيروي مي كند ، به اعتبار اين كه آنان جانشينان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پيشوايان مردم پس از اويند و آن حضرت ايشان را به فرمان خدا براي اين مقام نصب كرده و نام ها و ويژگي هاي آنان را ياد كرده است . در اينجا شيعه به اين معني است و مشهور بوده كه علي ( عليه السلام ) وصيّ است و اين از لقب هاي او گشته و شاعران در قصيده هايشان با همين عنوان از او ياد كرده اند .
اين لفظ ، شامل هر كس مي شود كه به رهبري امّت از سوي علي ( عليه السلام ) پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) معتقد باشد و اينكه او جانشين پيامبر در همه اموري است كه به او مربوط است ، جز پيامبري و نزول وحي . همه اين ها بر اساس تصريح پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است . بنابراين پايه اصلي تشيّع ، اعتقاد به وصايت و رهبري با همه شؤون آن براي امام ( عليه السلام ) است . تشيع ، اعتقاد به اين است و جز اين ، چيزي پايه اصلي مفهوم تشيّع و محور اطلاق شيعه بر او نيست .

15
* ( 2 ) *
واژه شيعه در قرآن و حديث
در قرآن كريم ، شيعه به معناي پيرو پيامبران و شخصيت هاي بزرگ به كار رفته است . خداوند ( در داستان موسي ( عليه السلام ) ) مي فرمايد : آنكه از پيروان او بود ، بر ضدّ آنكه از دشمنانش بود از او ياري خواست : ( فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ ) . ( 1 )
نيز مي فرمايد : و از جمله پيروان او ابراهيم است كه با قلبي سليم به پيشگاه پروردگارش آمد ( وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لاَِبْراهِيمَ . . . ) ( 2 )
به معناي پراكندگي و تفرقه و اختلاف هم به كار رفته است : ( مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً ) ( 3 )
هرگاه در معناي تبعيت به كار رود به بُعد مثبت و ايجابي معني اشاره مي كند ، امّا وقتي در معناي تفرقه و پراكندگي به كار مي رود به معناي منفي اشاره دارد .

1 . قصص : 15
2 . صافات : 84 ـ 83
3 . روم : 32

16
امّا در حديث ، بي شك از آنجا كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) عرب اصيل است ، اين واژه را در معناي حقيقي آن ( پيرو ) به كار مي برد . وقتي آيه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ( 1 ) نازل شد ، حضرت در حال حيات خويش پيروان علي ( عليه السلام ) را شيعه توصيف كرد . گروهي را كه نسبت به علي ( عليه السلام ) موالات و پيروي داشتند ، خير البريّه ( بهترين انسان ها ) ناميد .
برخي از اين احاديث چنين است :
1 . ابن عساكر از جابر بن عبدالله نقل مي كند : نزد پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوديم كه علي ( عليه السلام ) آمد . پيامبر فرمود : سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، اين و پيروانش در قيامت ، رستگارند . و آيه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) نازل شد . از آن پس هرگاه علي ( عليه السلام ) مي آمد ، اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي گفتند : ( خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ( بهترين انسان ها ) آمد . ( 2 )
2 . ابن عدي از ابن عباس نقل مي كند :
چون آيه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) نازل شد ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به علي ( عليه السلام ) فرمود : ( خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ( بهترين انسان ) تو و پيروان تو در روز قيامت هستيد ، هم از خدا راضي هستيد ، هم او از شما راضي است . ( 3 )
3 . ابن مردويه از علي ( عليه السلام ) نقل مي كند كه : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به من فرمود : آيا اين سخن خدا را نشنيده اي كه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ

1 . بينه : 7
2 . همان : ج6 ، ص589
3 . الدر المنثور : ج6 ، ص589

17
أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ؟ آنان ، تو و پيروان تو هستيد ، وعدگاه من و شما كنار حوض است ، آنگاه كه امّت ها براي حسابرسي مي آيند ، شما خوانده مي شويد . ( 1 )
اين ها بخشي از رواياتي است كه از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده و لفظ شيعه بر پيروان علي ( عليه السلام ) اطلاق شده است . ( 2 )
اين متون فراوان كه بي نياز از بررسي سندي است ، نشان مي دهد كه علي ( عليه السلام ) در ميان اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، متمايز به اين بود كه شيعه و پيرواني دارد ، با اوصاف و ويژگي هايي كه در زمان پيامبر و پس از آن با اين نشانه ها شناخته مي شوند .

1 . همان .
2 . خواستاران تفصيل بيشتر به اين منابع رجوع كنند :
1 ـ تفسير طبري ، جزء آخر ( تفسير سوره بيّنه ) .
2 ـ الدرّ المنثور ، ج6 ص 589 ( تفسير سوره بيّنه ) .

18
* ( 3 ) *
پيدايش مذهب شيعه
تشيع ، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبري اسلامي در قالب « وصايت » براي امام علي ( عليه السلام ) و خاندان او . اين ، اساس وروح تشيع است . اعتقادات ديگر شيعه در اصول و فروع ، نقشي در صدق تشيع به صورت اثبات و نفي ندارد . بناي تشيع بر همان عقيده به تداوم رهبري اسلامي در قالب وصايت براي علي ( عليه السلام ) است .
اين تفكّر ، به دست مبارك پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در حال حياتش پي نهاده شد ، گروهي از مهاجران و انصار نيز در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آن را پذيرفتند و پس از رحلت آن حضرت نيز بر همان عقيده باقي ماندند . گروهي ديگر از تابعين هم به آنان اقتدا كردند و اعتقاد به اين اصل ، از همان زمان هاي گذشته تا كنون تداوم يافته است .
بنابراين ، تشيع تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوي يك حقيقت اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده اند .
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از :

19
أ . بيان فضايل علي ( عليه السلام )
پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) در طول زندگي خويش بارها و در مناسبت هاي مختلف از فضايل و مناقب امام علي ( عليه السلام ) و از رهبري او براي امت اسلامي پس از پيامبر سخن گفته است .
اشاره به فضايل آن حضرت ، سبب شد تا در زمان پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) گروهي از اصحاب برگرد امام علي ( عليه السلام ) فراهم آيند و از او به عنوان برترين الگو براي فضايل برجسته و مناقب نيك پيروي كنند .
ب . حديث آغاز دعوت
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) براي هدايت مردم از بت پرستي به توحيد بر انگيخته شد . ابتدا سال ها دعوت سرّي و تبليغ پنهاني داشت ، تا آنكه آيه ( وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اْلأَقْرَبِينَ ) ( 1 ) ( خويشاوندان نزديك تر خود را بيم بده ) نازل شد . پيامبر خدا چهره هاي سرشناس بني هاشم را دعوت كرد و پيامبري خويش را بر آنان عرضه نمود و فرمود :
« كدام يك از شما به من ايمان مي آوريد و در اين هدف ياريم مي كنيد ، تا برادر ، جانشين و وصّي من باشيد ؟ »
جز علي ( عليه السلام ) كسي بر نخاست . دعوت خويش را دوباره و سه باره تكرار كرد ، در هر بار كسي دعوتش را اجابت نمي كرد و تنها علي ( عليه السلام ) بود كه برمي خاست و آمادگي خويش را براي پشتيباني پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اعلام مي كرد . آنگاه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« اين ، برادر ، وصيّ و جانشين من در ميان شماست ، از او بشنويد و فرمانبرداري كنيد . » ( 2 )

1 . شعراء : آيه 214 .
2 . مسند احمد : ج1 ، ص111 ، تاريخ طبري : ج2 ، ص62 ـ 63 ، و منابع ديگر .

20
ج ـ حديث منزلت
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) همراه مردم به جنگ تبوك عزيمت كرد . علي ( عليه السلام ) عرض كرد : من هم همراه شما بيايم ؟ فرمود : نه . علي ( عليه السلام ) گريست . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به او فرمود :
« آيا نمي خواهي نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسي باشي ، جز اينكه پس از من پيامبري نيست ؟ سزاوار نيست من بروم ، مگر آنكه تو جانشين من باشي » ( 1 ) .
استثناي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي رساند كه جز نبوت ، همه منصب هايي كه هارون داشته است ، براي علي ( عليه السلام ) ثابت است .
د . اعلان برائت از مشركين
چون آياتي از سوره توبه نازل شد كه در آن ها امان از مشركان برداشته شده بود ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آن آيات را به ابو بكر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوي مكه فرستاد تا آنها را روز عيد قربان به گوش مردم برساند . امّا جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض كرد : « آنها را از سوي تو ، جز خودت يا مردي از خاندانت ابلاغ نمي كند . »
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) از علي ( عليه السلام ) خواست كه اين مسئووليت را بر عهده گيرد و فرمود :
« خود را به ابو بكر برسان و آيات را از دست او بگير ، و با آن ها عهد و پيمان مشركان را به سويشان بيفكن » يعني آيات برائت را بر مردمي كه از اطراف حجاز مي آيند بخوان . ( 2 )

1 . صحيح بخاري : ج5 ، باب فضائل اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، باب مناقب علي ( عليه السلام ) ، ص 24
2 . تفسير طبري : ج10 ، ص47 ، تفسير در المنثور : ج4 ، ص122 و منابع ديگر .

21
هـ . حديث غدير
حديث غدير از احاديث متواتر است كه صحابه و تابعين در هر عصر و نسل آن را نقل كرده اند . آن حادثه مهم در تاريخ اسلام و سخن پيامبر بزرگوار ( صلّي الله عليه وآله ) برفراز جهاز شتران كه فرمود :
« مَن كنت مَولاه فهذا علي مولاه » ( هر كه را من مولا و سرپرست بودم ، علي مولاي اوست ) ، سبب شد كه گروهي از مهاجران و انصار برگرد علي ( عليه السلام ) به عنوان محور هدايت و رهبري پس از پيامبر گرد آيند .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) علي ( عليه السلام ) را به خاطر شايستگي ها و توانمندي هاي منحصر به فردش ، انساني شايسته رهبري حكيمانه پس از رحلت خويش مي شناخت از همين رو ، جمعي از مهاجران و انصار ، به و يژه آنان كه در دل كينه اي از او نداشتند ، پيرو او شدند و اين گروه با عنوان « شيعه علي » شناخته شدند .
بنابراين ، تشيع همان اسلام و روي ديگري از آن است و اشاره به يك اصل اسلامي دارد و آن اينكه رهبري حكيمانه و هدايت علمي ، با نصب پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در وجود علي ( عليه السلام ) متمركز است . هر كس اين حقيقت را درك كند ، شيعه و پيرو علي ( عليه السلام ) مي شود . آنان در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به عنوان شيعه علي ( عليه السلام ) شناخته شدند و پس از وفات پيامبر هم بر همين باور باقي ماندند و گروه هايي پيرو آنان شدند تا به امروز .
گروهي از مؤلفان نيز به اين حقيقت تصريح كرده اند . نوبختي مي گويد :
شيعه ، پيروان علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) اند كه « شيعه علي » ناميده مي شوند ، چه در زمان پيامبر و چه پس از او ، و با پيوستگي به آن حضرت و عقيده به

22
امامت او معروفند . ( 1 )
ابو الحسن اشعري گويد : از اين رو به آنان « شيعه » گفته شده كه پيرو علي ( عليه السلام ) اند و او را بر اصحاب ديگر پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مقدم مي دارند . ( 2 )
گرد آمدن عده اي از مهاجران و انصار ـ كه خداوند دلشان را براي تقوا آزمود ـ پيرامون علي ( عليه السلام ) پس از شنيدن اين روايات برانگيزاننده و مشهور شدن جمعي به « شيعه علي » در عصر رسالت ، در پي آن توصيفاتي كه درباره علي ( عليه السلام ) بود ، امري طبيعي است و شگفت نيست كه اسلام و تشيع ، دو همزاد به شمار آيند كه با هم زاده شدند و تا پايان جهان نيز با هم خواهند بود .
از آنچه گذشت ، روشن شد كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بود كه بذر تشيع را افشاند و هسته اوليه آن را در حال حيات خويش كاشت و با سخن و عمل خويش آن را پروراند و فضايل و مناقب علي ( عليه السلام ) را شناساند و در نتيجه جمعي از اصحاب برگرد علي ( عليه السلام ) فراهم آمدند . پس از رحلت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) مسلمانان دو گروه شدند :
اوّل : آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) باقي ماندند . به آنان شيعه و مواليان علي ( عليه السلام ) و خاندان او مي گفتند .
دوم : آنان كه مصلحت هاي پنداري را بر تصريح پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ترجيح دادند و تجمّعي در سقيفه بني ساعده داشتند كه تنها متشكل از انصار بود و مهاجران را مطّلع نكردند ، زيرا آنان مشغول امور دفن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بودند . چون عمر و ابو بكر از تجمع انصار در سقيفه اطلاع يافتند ، عمر به ابو بكر گفت : بيا نزد برادران انصاري خويش برويم و ببينيم چه تصميم دارند .

1 . فرق الشيعه : ص17
2 . مقالات الاسلاميين : ج1 ، ص65

23
وارد جمع آنان شدند ، در حالي كه بعضي از مهاجران نيز مثل ابو عبيده جرّاح با آن دو بودند . سعد بن عباده ، سخنگو و بزرگ انصار ، مشغول سخن بود و آنان را تشويق مي كرد كه خلافت را به دست گيرند ، چرا كه آنان بودند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) را وقتي قريش او را بيرون كردند ، پناه دادند و در راه او همه گونه فداكاري و جانفشاني كردند .
پس از سخنان او ابوبكر آغاز سخن كرد و با استناد به اينكه خويشاوندان و قبيله پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به خلافت شايسته ترند ، زيرا با شرافت ترين خاندان عرب بودند ، دست عمر و ابو عبيده جرّاح را گرفت و براي بيعت نامزد كرد .
بر حاضران در سقيفه لازم بود كه كلام پيامبر را بر ارزش هاي قبيله اي مقدم بدارند . ولي آنان عادت داشتند كه مصالح خود را بر سخن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مقدم بدارند و اين اولين بار نبود و ريشه هايي در زمان حيات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) داشت كه پيامدهاي فراواني فراهم آورد و چه بسا موارد آن به بيش از شصت بار و مورد مي رسيد .
بر فرض كه آنان ، مصلحت را در به فراموشي سپردن نصّ پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ديدند ، لازم بود در جستجوي كسي باشند كه از همه به كتاب و سنت داناتر و در راه خدا از همه تواناتر و با صلابت تر و در ايمان و مسلماني از همه با سابقه تر باشد .
امام علي ( عليه السلام ) فرمود : « اي مردم ! سزاوارترين مردم به اين كار ( خلافت ) كسي است كه بر آن تواناتر و به امر خدا داناتر باشد » . ( 1 )
امام حسين ( عليه السلام ) نيز فرمود : « امام وپيشوا نيست مگر آنكه بر اساس قرآن

1 . نهج البلاغة : خطبه 173

24
حكومت كند ، به دين حق گردن نهد ، عدالت را برپا دارد و خود را وقف راه خدا كند » . ( 1 )
اين معيار و ضابطه ها كجا ؟ و آنچه در احتجاج هاي مهاجران و انصار آمده است كجا ؟ !
نزاع بين آن دو گروه شعلهور بود تا آنكه عمر بن خطاب به ابو بكر گفت : اي ابوبكر دستت را بگشاي . او هم دستش را گشود و عمر با وي بيعت كرد ، سپس سه نفر از مهاجران كه آنجا حاضر بودند بيعت كردند و اين وسيله اي شد تا رئيس قبيله اوس هم با او بيعت كند ، تا مبادا سعد بن عباده رئيس قبيله خزرج به پيروزي برسد . مهاجران به همين اندازه از بيعت بسنده كردند و در حالي كه مردم را به بيعت ابو بكر فرا مي خواندند ، از سقيفه بيرون آمدند .

1 . روضة الواعظين : ص206

25
* ( 4 ) *
فرضيه هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه
روشن شد كه پيدايش مذهب تشيع ، پيامد بحث و جدل هاي كلامي يا سياست روزگار نبود ، بلكه با پيدايش اسلام پديد آمد ، ولي گروهي از تاريخ نگاران و مقاله نويسان ، چنين ترسيم كردند كه تشيع ، موضوعي است كه بر جامعه اسلامي پديد آمد ، از اين رو در پي يافتن ريشه و آغاز آن بر آمدند . برخي از فرضيه هاي مهم را مورد بحث و پاسخگويي قرار مي دهيم .
فرضيه نخست :
تشيع ، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا
طبري درباره اين توهّم ساختگي مي نويسد :
« يك يهودي به نام عبدالله بن سبا در صنعا ، در زمان عثمان اظهار مسلماني كرد و در بين مسلمانان نفوذ نمود و شروع به رفت و آمد در شهرها و مراكز مسلمانان همچون شام ، كوفه ، بصره ومصر كرده و بشارت مي داد كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) هم مانند عيسي بن مريم باز خواهد گشت و علي ( عليه السلام ) وصيّ محمد ( صلّي الله عليه وآله ) است ، آنگونه كه هر پيامبر را جانشيني است . و

26
علي خاتم اوصياست ، آن سان كه حضرت محمد خاتم پيامبران است و عثمان حق اين وصيّ را غصب كرده و در حق او ستم نموده است ، پس بايد با او مبارزه كرد تا حق به حقدار برسد . گروه هايي از مسلمانان به او گرويدند كه از صحابه بزرگوار يا تابعين شايسته بودند ، مثل ابوذر ، عمار ياسر ، محمد بن حذيفه ، عبدالرحمن بن عديس ، محمد بن ابي بكر ، صعصعة بن صوحان ، مالك اشتر و مسلمانان نيكو وشايسته ديگر . پيروان او مردم را بر ضدّ حاكمان مي شوراندند ونامه هايي در نكوهش از فرمانروايان نوشته به شهرهاي ديگر مي فرستادند . در نتيجه ، عده اي از مسلمانان با تحريك آنان قيام كردند و به مدينه آمدند و عثمان را در خانه اش محاصره كرده و كشتند . مسلمانان با علي ( عليه السلام ) بيعت كردند ، طلحه و زبير بيعت را شكسته به بصره رفتند . » ( 1 )
داستان پيروان عبدالله بن سبا ، بر اساس آنچه طبري در حوادث سال 30 ـ 36 هجري نوشته ، تا اينجا به پايان مي رسد . تاريخ نگاران و مقاله نويسان بعدي آن را به عنوان يك حقيقت پذيرفته و نقل كرده اند و همه افكار و نظريه ها را بر اين پايه نهاده اند و در طول قرن ها و نسل ها در گمان اينان ، شيعه زاييده پيروان عبدالله بن سبا به شمار آمده است .
خاورشناساني كه طفيلي سر سفره مسلمانان اند در بررسي هاي خود همين فرضيه نادرست را پيروي كرده اند .
نظر محقّقان درباره اين فرضيه
1 . داستاني را كه طبري آورده است ، با چشم پوشي از ناشناخته هايي

1 . تاريخ طبري : ج3 ، ص378

27
كه در سند آن است ، به افسانه و خرافات شبيه تر است ؛ زيرا باور كردني نيست كه يك يهودي در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هسته هاي ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامي بشوراند ، آنگاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين به خانه خليفه يورش آورند و او را به قتل برسانند .
اين قصّه كرامت مسلمانان و صحابه و تابعين را نيز زير سؤال مي برد و آنان را به صورت گروهي ساده ترسيم مي كند كه فريب يك يهودي نيرنگ باز را كه تظاهر به مسلماني مي كند بخورند ، بي آنكه او را بشناسند ، در حالي كه ميان مسلمانان ، بزرگان و آگاهان و انديشمندان حضور داشتند .
2 . بررسي سيره عثمان و معاويه نشان مي دهد كه آنان هرگز اجازه نمي دادند كه مخالفانشان در مناطق اسلامي بگردند و تبليغات عليه آنان انجام دهند . گواه اين نكته اين است كه :
چون ابوذر با عثمان مخالفت كرد ، او را از مدينه به ربذه تبعيد نمود .
عثمان ، عمار ياسر را چنان زد كه فتق او پاره شد و عوامل عثمان يكي از دنده هاي او را شكستند . ( 1 ) و حوادث ديگري كه عليه مخالفان خلافت و معترضان پيش آمد و از وطن خود تبعيد شدند .
چرا با عبدالله بن سبا مثل ديگران برخورد نشد ؟
چرا خليفه با كشتن او ريشه اين فتنه ها را نخشكاند ؟ آيا خشونت و سختگيري او فقط مخصوص نيكان از امت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) بود كه هر چه

1 . استيعاب : ج2 ، ص422

28
مي خواست بر سر آنان آورد ؟ ( 1 )
حقيقت ديگري كه پژوهشگران معاصر پرده از آن برداشته اند ، اين است كه شواهد و قراين نشان مي دهد كه عبدالله بن سبا از چهره ها و قهرمان هاي ساخته و پرداخته قصّه گويان و افسانه سرايان است ، تا وسيله سرگرمي حرمسراها و ناز پروردگان باشد ، و گرنه روي زمين وجود خارجي نداشته اند . دكتر طه حسين در كتاب « الفتنة الكبري » به اين نكته رسيده است ، خاورشناساني چند نيز از او پيروي كرده اند . علاقه مندان به نتيجه پژوهش اين بزرگان درباره عبدالله بن سبا به منابع پاورقي رجوع كنند . ( 2 )
فرضيه دوم :
رنگ و ريشه ايراني تشيّع
براي پيدايش شيعه ، فرضيّه دوّمي مطرح است كه اختراع خاورشناسان است . آنان معتقدند تشيع ، پديده اي است كه پس از رحلت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) پيدا شده است ، از اين رو درپي علّت و سبب پيدايش آن بر آمده اند ، تا رسيده اند به اين كه تشيّع ، رنگ و ريشه ايراني دارد .
خلاصه اين فرضيه اين است كه مذهب شيعي يك گرايش ايراني است ، زيرا عرب معتقد به آزادي بود و ايرانيان معتقد به پادشاهي و وراثت بودند و معناي انتخاب را نمي دانستند . چون پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در گذشت و

1 . الغدير : ج9 ، ص219 ـ 220
2 . اصل الشيعه واصولها ، كاشف الغطاء ، ص 73 ، الفتنة الكبري ، طه حسين ، ص134 بخش ابن سبا ؛ الغدير ، ج9 ص 220 ، عبدالله بن سبا ، سيد مرتضي عسكري ، نظريّة الامامة ، أحمد محمود صبحي ، ص37

29
فرزندي نداشت ، گفتند : پس از او علي ( عليه السلام ) به خلافت شايسته تر است . هماهنگي فكري ميان ايرانيان و شيعه ـ يعني موروثي بودن خلافت ـ دليل آن است كه تشيع ، مولود ايرانيان است .
اين فرضيه ادّعايي بي دليل است ، دلايل فراواني كه براي تشيع ، ريشه عربي را ثابت مي كند ، دروغ بودن آن را ثابت مي كند .
دلايل عربي بودن ريشه تشيع عبارت است از :
1 . تشيع در عصر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) آشكار شد و پيروان علي ( عليه السلام ) را شيعه مي گفتند و در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پس از او وجود داشتند .
پيشگامان تشيع در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) همه عرب بودند و جز سلمان محمدي كسي از ايرانيان در ميان آنان نبود .
2 . امام علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود : جنگ جمل ، صفين و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدناني و قحطاني بودند . گروه هايي از قريش ، به سپاه او پيوسته بودند و فرماندهان سپاه او از سران همين قبايل بودند ، همچون هاشم مرقال ، مالك اشتر ، صعصعة بن صوحان و برادرش زيد ، قيس بن سعد بن عباده ، عبدالله بن عباس ، محمد بن ابي بكر ، و . . . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) با همين سپاه و همين فرماندهان بصره را فتح كرد ، با قاسطين در صفين نبرد كرد و مارقين را از بين برد . پس در اين سپاه و فرماندهان ، ايراني ها كجايند ، تا احتمال دهيم كه آنان شالوده تشيع اند ؟ ! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند ، بلكه ترك ها ، هندي ها وغير عرب هاي ديگري هم شيعه بودند .
3 . اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّت هاي ديگر منتشر مي شد و ايران به تشيع معروف نبود ، تا آنكه گروهي از شيعيان اشعري به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آنجا افشاندند . اين در اواخر قرن نخست بود ، در

30
حالي كه ايرانيان در زمان خليفه دوم يعني از سال 17 هجري مسلمان شده بودند .
ايرانياني كه مسلمان شدند ، در آغاز كار جز اندكي شيعه نبودند ، و بيشتر دانشمندان اهل سنّت همچون بخاري ، ترمذي ، نسائي ، ابن ماجه ، و حاكم نيشابوري و كساني ديگر كه در طبقه بعد آمدند ، ايراني بودند .
البته گاهي براي ايراني بودن ريشه تشيع ، به اين استدلال مي شود كه تشيع و ايرانيان در موروثي بودن خلافت هم عقيده بودند . در دوره ساسانيان و ديگران چنين بود . ولي خلافت از نظر شيعه موروثي نيست ، بلكه تابع نصّ و تعيين است ، نهايت آنكه خداي متعال ، نور امامت را در خاندان ويژه اي قرار داده كه هر امامي ، امام پس از خود را تعيين مي كند .
4 . هر كس تاريخ ايران و زندگي دانشمندان ايراني و ورودشان به تسنّن و تشيّع را مطالعه كند ، در مي يابد كه تا اوايل قرن دهم ، تسنّن در ايران رواج داشت ، تا آنكه در دوره صفوي تشيّع بر ايرانيان غلبه يافت .
البته ري ، قم و كاشان ، پايگاه شيعه بودند ، ليكن اين شهرها در مقايسه با شهرهاي ديگر ايران ، بسيار كوچك بودند .

31
فصل دوم
اصول اعتقادي
1 . توحيد ذاتي 2 . توحيد در صفات
3 . توحيد در آفرينش 4 . توحيد در ربوبيّت
5 . توحيد در حاكميت 6 . توحيد در عبادت
7 . صفات ذات و صفات فعل 8 . صفات ثبوتيه
9 . قضا و قدر و صفات سلبيه
10 . انسان ، موجود مختار 11 . ضرورت نبوت عامّه
12 . نبوت خاصّه 13 . معاد و قيامت

33
اصول اعتقادي
شيعه اماميه در اصول كلّي ، با فرقه هاي ديگر اسلامي مشترك است و در برخي امور هم تفاوت دارد . اكنون به آن اصول اشاره مي كنيم :

34
* ( 1 ) *
توحيد ذاتي
توحيد ، رشته و ريسماني است كه همه مسلمانان ، بلكه پيروان اديان آسماني ديگر به آن چنگ مي زنند و باور دارند .
توحيد ذاتي دو معني دارد :
1 . خدا يكي است و مانند و شبيه و همتا و جايگزين ندارد .
2 . ذات خدا بسيط است و در آن كثرت و تركيب نيست . آيه ( وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ) ( 1 ) اشاره به معناي اول است و آيه ( قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ ) ( 2 ) اشاره به معناي دوم .

1 . توحيد : 4
2 . همان : 1

35
* ( 2 ) *
توحيد در صفات
خداوند متعال به صفاتي متصف مي شود كه گوياي كمال در ذات اوست ، مثل دانا ، توانا و زنده .
انسان نيز به همين صفات موصوف است . او نيز ـ به اذن خدا ـ دانا ، توانا و زنده است ، ليكن وصف خدا به اين صفات و وصف ديگران از دو جهت متفاوت است :
1 . اين صفات ( علم ، قدرت و حيات ) مفهوم متفاوتي دارند ، ولي از نظر وجود و تحقّق در خداي متعال ، يكي هستند . در ذات خداوند ، حيثيّت علم جدا از حيثيت قدرت نيست و اين دو غير از حيثيت حيات نيستند . ذات خداي سبحان همه اش علم و قدرت و حيات است . بر خلاف انسان كه مفاهيم اين صفات در او متفاوت است . واقعيت علم و شعور در انسان ، غير از واقعيت قدرت است و دانايي و توانايي انسان غير از زنده بودن اوست .
2 . همچنان كه واقعيت صفات خدا با هم تفاوت ندارند ، صفات و ذات خداهم جدا از هم نيستند . صفات خدا عين ذات اوست نه چيزي افزون برآن . بر خلاف انسان كه صفاتش زايد براوست ، چون كه انسان بوده ولي عالم و قادر نبوده ، بلكه علم و قدرت را به دست آورده است .

36
* ( 3 ) *
توحيد در آفرينش
مقصود از توحيد در آفرينش آن است كه همه آفرينش ، آفريده خداي سبحان است . خدا مي فرمايد :
( قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْء وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ ) . ( 1 )
« بگو خداوند ، آفريدگار هر چيز است و اوست يگانه پيروز . »
مقصود از انحصار خالقيت در خدا ، خالقيت مستقل و اصيل است كه آفريننده در آفرينش تكيه بر ديگري نكند . چنين آفرينندگي از اوصاف خداست .
البته آفرينندگي تبعي و سايه كه متكي به خواست خداوند باشد ، از غير خدا هم برمي آيد . از همين جاست كه عيساي مسيح ، خلقت را به خودش نسبت مي دهد و مي گويد :
( أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً

1 . رعد : 16

37
بِإِذْنِ اللهِ ) . ( 1 )
« من براي شما از گل به صورت پرنده مي آفرينم ، پس در آن مي دمم ، آنگاه به اذن پروردگار ، پرنده مي شود . »
و از همين جا بايد اعتراف كرد كه انحصار آفرينندگي در خداوند ، به معناي انكار سنّت ها در ميان پديده هاي طبيعي نيست ، چرا كه نظام علّت و معلولي در اجزاي جهان ماده به معناي استقلال علّت در عليت و ايجاد نيست ، بلكه خداوند اين قانون را در جهان ماده به وجود آورده و خود او پشت اين قضيه است . خورشيد و هوا در رويش زمين مؤثر است ، آب هم در رشد گياه مؤثر است ، ولي وجود مؤثر و تأثير گذاري اش همه به اذن خدا و از مظاهر سنت هاي الهي در هستي است .

1 . آل عمران : 49

38
* ( 4 ) *
توحيد در ربوبيّت
توحيد در آفرينندگي ، مورد اتفاق ميان بيشتر مشركان بود و اختلاف آنان با موحّدان در توحيد ربوبي بود . مشركان زمان حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) به يگانگي خالق هستي عقيده داشتند ، جز اينكه به خطا معتقد بودند ستاره ها ارباب وسر رشته داران اين عالمند ، مناظره حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) با آنان نيز بر همين موضوع ، يعني ربوبيت اجرام آسماني ( ماه و خورشيد و ستارگان ) متمركز بود . ( 1 )
در زمان حضرت يوسف ( عليه السلام ) نيز چنين بود ، شرك آنان در مسأله ربوبيت بود . آنان مي پنداشتند خداوند پس از آفريدن هستي ، كار تدبير واداره جهان را به ديگران واگذاشته است . از اين رو حضرت يوسف ( عليه السلام ) در هدايت آن بر موضوع توحيد در ربوبيت تأكيد داشت كه گفت :
( أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ ) . ( 2 )

1 . ر . ك : سوره انعام ، آيات 76 ـ 78
2 . يوسف : 39

39
« آيا پروردگارهاي پراكنده بهتر است ، يا خداي يكتاي غالب و قدرتمند ؟ »
تدبير عالم هستي در مورد انسان و جهان ، جدا از مسأله آفرينش نيست و تدبير ، چيزي جز همان آفرينش نيست . وقتي آفريدگار هستي و انسان يكي است ، پس مدبّر آن ها هم يكي خواهد بود ، چرا كه پيوند كامل ميان تدبير و آفرينش جهان روشن است ، به همين جهت ، خداوند وقتي خود را به عنوان آفريدگار همه چيز توصيف مي كند ، در همان وقت ، خود را مدبّر آنها هم مي داند و مي فرمايد :
« خداوند همان كسي است كه آسمان ها را بدون ستون هايي كه ببينيد ، بر افراشت ، سپس بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت ، كه هر كدام تا زمان معيّني حركت دارند . كار را او تدبير مي كند ، آيات را براي شما تشريح مي كند ، باشد كه به لقاي پروردگارتان يقين كنيد . » ( 1 )

1 . رعد : 2

40
* ( 5 ) *
توحيد در حاكميّت
همان گونه كه صحنه هستي و آفرينش ، يك مدبّر حقيقي دارد كه خداي متعال است ، صحيفه تشريع وقانونگذاري هم حاكم يگانه اي دارد كه خداي سبحان است ، او هم حاكم است ، هم قانونگذار و مورد اطاعت به ذات . ديگري نه حق حكومت دارد و نه تشريع و نه اينكه از او اطاعت شود ، جز به اذن خدا . خداوند مي فرمايد :
( إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ للهِِ أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ ) . ( 1 )
« حكومت جز براي خدا نيست ، فرمان داده كه جز او را نپرستيد »
و مي فرمايد :
( مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ ) ، ( 2 )
« هر كس از پيامبر پيروي كند ، خدا را اطاعت كرده است » .
به هر حال ، همه شؤوني كه به حكومت و قانونگذاري و اطاعت باز مي گردد ذاتاً براي خداوند ثابت است و براي ديگري با فرمان و اجازه اوست .

1 . يوسف : 40
2 . نساء : 80

41
* ( 6 ) *
توحيد در عبادت
توحيد در عبادت ، اصل مشترك و پايه مورد اتفاق ميان همه اديان آسماني است . در يك سخن ، والاترين هدف بعثت پيامبران الهي ، يادآوري همين اصل است ، خداوند مي فرمايد :
( وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ ) ( 1 )
« ما در هر امّتي پيامبري برانگيختيم ( تا بگويد : ) خدا را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد . »
همه مسلمانان در نمازهاي روزانه خود به اين اصل اعتراف مي كنند ( إِيّاكَ نَعْبُدُ ) ( 2 ) . بر اين اساس ، وجوب پرستش تنها خدا و دوري از پرستش جز او ، امري مسلّم است و كسي در اين قاعده كلّي مخالفتي ندارد . سخن در اين است كه آيا برخي كارها و برنامه ها مصداق پرستش

1 . نحل : 36
2 . فاتحه : 5

42
غير خداست ، يا نه ؟
براي رسيدن به سخن آخر در اين زمينه ، بايد مفهوم و محدوده « عبادت » مشخصّ شود و تعريفي منطقي از آن ارايه شود ، تا آنچه تحت اين عنوان قرار مي گيرد و پرستش شمرده مي شود ، از آنچه چنين نيست و از روي تكريم و بزرگداشت انجام مي شود متمايز گردد .
( در بخش سوّم ، ملاك پرستش بحث خواهد شد . )

43
* ( 7 ) *
صفات ذات و صفات فعل
صفات خداوند دو قسم است : ذاتي و فعلي
مقصود از صفات ذاتي ، آن است كه ذات خداوند به آن متصّف مي شود ، مثل اين كه خداوند ، عالم و قادر است .
مقصود از صفات فعل ، آن است كه ذات خداوند به لحاظ صدور برخي كارها از او ، به آن صفات موصوف مي شود . به اين عنوان كه جهان را آفريده است ، « خالق » است و به اين سبب كه به مردم روزي مي دهد « رازق » است .

44
* ( 8 ) *
صفات ثبوتيّه و سلبيّه
صفات خداي سبحان به صفات ثبوتيه و سلبيه تقسيم مي شود .
مقصود از اول ، صفاتي است كه از كمال حكايت دارد ، مثل اينكه خداوند ، عالم و قادر است . و مقصود از صفات سلبيه ، منزّه دانستن ذات خدا از صفاتي است كه از نياز و نقص و فقر حكايت مي كند .
به تعبير ديگر : خداوند ، صفات جمال و صفات جلال دارد . صفات جمال حكايت از كمال ذات دارد و ذات خدا به آنها وصف مي شود ، صفات جلال از كاستي حكايت دارد ، پس از خدا نفي مي شود . با اين حساب ، خداوند نه جسم است ، نه جسماني است ، نه محلّ چيزي قرار مي گيرد و نه در چيزي حلول مي كند ، چرا كه اين صفات ، همراه با نقص و نياز است ( مثل حلول در چيزي ) يا مستلزم تركيب است ( مثل آنكه محلّ چيزي باشد ) .

45
* ( 9 ) *
قضا و قدر
اعتقاد به قضا و قدر ، از عقايد اسلامي است و در قرآن و حديث آمده است . ليكن بايد آن را تفسير و بررسي كرد ، به نحوي كه سر از جبر و سلب اختيار از انسان در نياورد . « قَدَر » عبارت است از اندازه گيري و مهندسي وجود يك چيز . خداوند متعال هر چيز را با اندازه خاصّي آفريده است : ( إِنّا كُلَّ شَيْء خَلَقْناهُ بِقَدَر ) ( 1 ) .
و قضاء ، آن است كه كار به مرحله قطعي و حتمي برسد و در همان حال ، اراده و اختيار انسان در رسيدن كار به مرحله قضاء ، نقش دارد . انسان با انتخاب كاري از كارها ، سبب مي شود كه چيزي بر او حتمي و قطعي مي گردد .

1 . قمر : 49

46
* ( 10 ) *
انسان ، موجود مختار
انسان در تصميم گيري نسبت به يكي از دو طرف يك كار ( انجام يا ترك ) با قدرتي كه خداوند به او سپرده است ، داراي اختيار است . كار او از يك جهت به خدا نسبت داده مي شود ، و از جهتي ديگر در همان وقت به خودش نسبت داده مي شود . نسبت به خدا داده مي شود از آن جهت كه با قدرت و تواني انجام مي دهد كه از سوي خدا به او داده شده است و به خودش نسبت داده مي شود ، چون با اختيار خود يكي از دو كار را برگزيده است . به همين خاطر از اهل بيت ( عليهم السلام ) نقل شده است كه : « لا جبر ولا تفويض ، ولكن امرٌ بين الأمرين » ، نه جبر است نه تفويض ، بلكه امري ميان اين دو تاست .

47
* ( 11 ) *
ضرورت نبوّت عامّه
خداوند حكيم ، مردان شايسته اي را براي هدايت و سعادت انسان برگزيد . آنان همان پيامبران الهي اند . بعثت انبيا براي رسيدن انسان به كمالي كه هدف خلقت اوست لازم است ، چرا كه عقل او هرچند در پيمودن راه كمال ، مؤثر و مفيد است ، ولي كافي نيست .
تفاوت ديدگاه و انديشه هاي بشري در اخلاق و اقتصاد و روابط اجتماعي و جوانب ديگر زندگي ، بهترين دليل است بر اينكه انسان از شناخت صحيح اين مسائل ناتوان است .
صفات انبيا
واسطه هاي فيض الهي صفاتي دارند كه آنان را از ديگران ممتاز مي سازد . مهمترين آن ها « عصمت » در سه مرحله است :
1 . عصمت در مرحله دريافت وحي و ابلاغ آن .
2 . عصمت از معصيت و گناه .
3 . عصمت از خطا در امور فردي و اجتماعي .
لزوم عصمت در اين سه مرحله ، دلايل عقلي و نقلي دارد كه در جاي خود آمده است .

48
* ( 12 ) *
نبوّت خاصّه
مقصود از نبوت خاصّه ، نبوت حضرت محمد بن عبدالله ( صلّي الله عليه وآله ) است كه آخرين پيامبر است و كتاب او آخرين كتاب ها و رسالت او آخرين رسالت هاست و قرآن معجزه جاويدان او تا روز قيامت است . خداوند او را با اين معجزه ، ويژه ساخت ، چون آيين جاودان در گرو دليل جاويدان است ، از اين رو او را با كتابي فرستاد كه از هيچ سويي باطل در آن راه ندارد و جنّ و انس را تا قيامت با اين قرآن تحدّي كرد و فرمود :
( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِيراً ) ( 1 )
« بگو اگر انس و جنّ گرد آيند تا مانندي براي اين قرآن آورند ، نمي توانند مثل آن بياورند ، هرچند برخي پشتيبان بعض ديگر باشند . »

1 . اسراء : 88

49
* ( 13 ) *
معاد و قيامت
همه اديان آسماني بر اين نكته اتفاق دارند كه خداوند ، مردم را پس از مرگشان در روز قيامت زنده مي كند تا به كارهايشان پاداش دهد .
اعتقاد به قيامت از پايه هاي ايمان در اسلام است . خداوند مي فرمايد :
( أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ) ( 1 )
« آيا پنداشتيد كه شمارا بيهوده آفريديم و شما به سوي ما باز گردانده نمي شويد ؟ »
مرگ ، پايان زندگي نيست ، بلكه انتقال از جهاني به جهان ديگر و از حياتي كوتاه به حياتي هميشگي است .
اينها اصول كلّي شيعه اماميّه است كه با همه مسلمانان در آن ها مشترك است و به اختصار ، بيان كرديم .

1 . مؤمنون : 115

51
فصل سوم
معيار توحيد و شرك در عبادت
1 . استعانت از غير خداوند
2 . درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
1 . حقيقت و معناي شفاعت
2 . بررسي آيات نفي كننده و اثبات كننده شفاعت
3 . محدوده شفاعت
4 . ثمره شفاعت
5 . شفاعت طلبي از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا كه مأذون در شفاعتند
3 . نذر براي اوليا
4 . تبرّك به آثار اوليا
5 . زيارت قبور
6 . بناي بر قبور
7 . بناي مساجد بر قبور و نماز در آن ها
8 . گريه بر مرده
9 . توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا ، با همه اقسامش

53
معيار توحيد و شرك در عبادت
توحيد مراتبي دارد ، شرك هم به شكل هاي مختلفي است . آنچه محور بحث ما در اينجاست « توحيد در عبادت » است كه در مقابلش شرك در عبادت است . براي داوري درست در مواردي كه اختلاف انديشه وجود دارد ، بايد تعريفي منطقي و جامع از عبادت ارائه داد و جز با اين ، نمي توان اختلاف در آن موارد را برطرف ساخت ، از اين رو بايد ضابطه اي را كه از قرآن و سنت براي پرستش به دست مي آيد بيان كرد .
از گفته اهل لغت بر مي آيد كه عبادت ، يعني خضوع و كرنش . ( 1 )
اشكال اين تعريف اين است كه اگر عبادت به معناي خضوع باشد ، بايد هر نوع كرنشي در برابر غير خدا ممنوع باشد ، در نتيجه هر كرنش گر از دايره موحّدان بيرون مي افتد ، در حالي كه خداوند از خضوع فرشتگان براي آدم و كرنش فوق العاده يعقوب و فرزندانش در برابر يوسف خبر مي دهد و كرنش ملائكه نسبت به آدم را مي ستايد و از سر پيچي ابليس از

1 . ر . ك : لسان العرب ، مفردات راغب ، قاموس محيط ( واژه عبد ) .

54
فرمان سجود نكوهش مي كند :
( فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ) ( 1 ) « همه فرشتگان سجده كردند » .
و ( وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً ) ( 2 ) « يوسف پدر و مادرش را بر تخت خود بالا برد و آنان در برابر او به سجده افتادند » .
تنها خضوع و كرنش ـ چه به لفظ و بيان باشد ، چه به عمل و رفتار ـ عبادت نيست . پس براي حل مشكل بايد ضابطه اي كلي براي عبادت بيان كرد ، تا آن خضوعي كه نشان پرستش است ، با كرنش هاي ديگر متمايز باشد .
به طور خلاصه عبادت به دو چيز تحقق پيدا مي كند :
1 . خضوع با بيان و عمل .
2 . اعتقاد به خدايي و پروردگاري آنكه در برابرش كرنش انجام مي گيرد و عقيده به اينكه سرنوشت كلّي يا جزئي كرنش كننده ، اكنون يا در آينده ، به دست اوست ، چه اين اعتقاد درست باشد آنگونه كه درباره خداوند است ، چه باطل باشد ، مثل آنچه در پرستش غير خداست . پس اگر در خضوع ، چنين اعتقادي نباشد ، پرستش نيست .
موحدان خداپرست ، خضوعشان ريشه در اين اعتقاد دارد كه خدا را آفريدگار جهان و انسان و مدبّر عالم مي شناسند ، خدايي كه در دنيا و آخرت همه چيز در دست اوست و جز او هيچ آفريدگار ، مدبّر و

1 . حجر : 30
2 . يوسف : 100

55
سررشته دار امور بندگان در دنيا و آخرت نيست . امّا در دنيا ، خلقت و تدبير و زنده كردن و ميراندن و فرستادن باران و فراواني و قحطي و همه آنچه « پديده طبيعي » به شمار مي رود كار خداست ، نه ديگري كه هيچ تأثيري در سرنوشت انسان ندارد . امّا در آخرت ، شفاعت و آمرزش گناهان و اينگونه امور اخروي به دست خداي متعال است .
بنابراين ، عبادت ، كرنشي نشأت گرفته از اعتقاد به آفريدگاري و تدبير و سررشته داري معبود نسبت به انسان در دنيا و آخرت است .
اين وضعيت يكتا پرستان است . امّا مشركان عصر رسالت و قبل و بعد از آن هم خضوعشان در برابر معبودهايشان از همين عقيده سر چشمه مي گرفت و معتقد به ربوبيّت آنها بودند و اينكه سرنوشت عبادت كننده ، به دست آن معبودهاست .
هر خضوع ، كرنش و درخواست ، از اين ريشه مي گيرد كه مورد كرنش را خدا يا پروردگار بدانيم و سرنوشت پرستشگر را به دست او بدانيم . چنين خضوعي عبادت است . پس اگر در پيشگاه خداي سبحان كرنش كند ، اين عبادت خداست و اگر براي غير خدا خضوع كند ، غير خدا را پرستيده است و مشرك خواهد بود .
در مقابل اين ، خضوع و كرنش و كاري است كه از چنين باوري سر چشمه نگرفته باشد . پس خضوع كسي در برابر يك موجود و احترام به او هر چند هم بسيار باشد ، تا همراه با اعتقاد به خدايي و پروردگاري او نباشد ، شرك و پرستش آن موجود نيست ، هر چند ممكن است حرام باشد ، مثل سجده عاشق براي معشوق يا زن در برابر شوهرش ، كه هر چند در آيين اسلام حرام است ، ولي پرستش نيست و حرمت آن جهت

56
ديگري دارد . پس پرستش و حرام بودن ، دو چيز مختلف است .
وقتي تعريف عبادت و فرق آن با غير عبادت روشن شد ، مي تواني درباره كارهايي كه بهانه شده تا انجام دهندگان آن ها را به شرك متهم كنند ، به گمان اينكه اين عبادت است و چنين كسان غير خدا را مي پرستند ، داوري قطعي كني .

57
* ( 1 ) *
استعانت از غير خداوند
موحّد ، همان گونه كه جز خدا را نمي پرستد ، در زندگي دنيوي و اخروي خود نيز جز از خداوند ياري نمي طلبد . از اين روست كه خداوند ، توحيد در استعانت را به توحيد در عبادت عطف مي كند و مسلمان را فرمان مي دهد كه شب و روز در نمازهاي پنجگانه اش بگويد : ( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ ) . جدا كردن اين دو و حرام دانستن عبادت غير خدا و جايز شمردن استعانت از غير خدا بر خلاف قرآن كريم است . مسلمان جز خدا را نمي پرستد و جز از او ياري نمي جويد .
اين از يك سو . از سوي ديگر ، همه خردمندان ـ چه موحّدان چه جز آنان ـ و پيامبران و اوليا همواره در زندگي دنيوي و معاشرت خويش ، از غير خدا كمك مي خواهند . حتي خداوند دستور مي دهد كه از غير خدا كمك بطلبيد ، مثل آيه : ( وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ ) ( 1 ) « از صبر و نماز ، ياري بجوييد . »

1 . بقره : 45

58
همچنين به مسلمانان فرمان مي دهد هر كس از شما كمك خواست ، او را كمك كنيد :
( وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ ) ( 1 )
از يك سو آيات قرآن ، ياري خواهي و استعانت را منحصر به خداوند مي داند ، از سوي ديگر دستور مي دهد از غير خدا كمك بخواهيد ! پس بايد حقيقت استعانتي را كه مخصوص خداي سبحان است بررسي كرد و تفاوت آن را از نصرت خواهي از غير خدا كه محور زندگي اجتماعي است مشخص نمود .
ممكن است استعانت از غير خدا به دو صورت باشد :
1 . از يك عاملِ چه طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهيم ، با اين اعتقاد كه كار او مستند به خداست ، يعني آن عامل مي تواند بندگان را كمك كند و با قدرتي كه از سوي خدا و به اذن او دارد ، مشكلات مردم را حل كند .
اين نوع از استعانت ، جدا از استعانت از خدا نيست ، چون به طور ضمني اين اعتراف در آن نهفته كه خدا به آن عوامل ، آن اثر را داده و اجازه فرموده است و اگر بخواهد ، آن قدرت و اثر را از آن مي گيرد . وقتي كشاورز ، از عوامل طبيعي مثل خورشيد ، آب و كشت زمين كمك مي گيرد ، در واقع از خداوندي كمك گرفته كه به اين عوامل ، قدرت روياندن و به ثمر رساندن بذر و رساندن به حدّ كمال بخشيده است .
2 . از يك انسان يا عامل طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهد ، با اين اعتقاد كه آن را در وجودش ياكار و تأثيرش مستقل از خدا بداند . بي شك اين اعتقاد شرك است و چنين استعانتي پرستش به شمار مي رود . پس اگر

1 . انفال : 72

59
كشاورز ، از عوامل ياد شده كمك گرفت ، با اين اعتقاد كه آن ها را در تأثير يا وجود ، يا مادّه ، يا در كار و قدرت ، مستقل پنداشت ، اين اعتقاد شرك است و چنين طلبي عبادت است .
آن دسته از آيات كه استعانت را منحصر به خداوند مي داند ، ناظر به اين حقيقت است كه در صحنه هستي ، هيچ مؤثّر تام و مستقلّ و بدون اتكاء به ديگري نه در وجودش ، نه در كار و تأثيرش ، جز خداوند وجود ندارد . و آن دسته از آيات كه استعانت از غير خدا را جايز مي شمارد ، ناظر به اين است كه عواملي در جهان هست كه در وجود و كارش نيازمند خداوند است و هر كار مي كند ، با اذن و مشيّت و قدرت الهي انجام مي دهد و اگر خداي متعال آن قدرت را نداده بود و خواست خدا بر استمداد از آن جريان نيافته بود ، هيج قدرتي بر هيچ كاري نداشت .
پس در همه مراحل ياري كننده حقيقي خداوند است و از هيچ كس به عنوان اينكه ياري رساننده مستقل است نمي توان استعانت جست ، مگر از خداوند . از اين رو ، استعانت منحصر به خدا شده است . ليكن اين هرگز مانع استعانت از غير خدا به عنوان غير مستقل و متكّي به قدرت الهي نيست و چنين استعانتي هرگز منافات با آن استعانت انحصاري نيست .

60
* ( 2 ) *
درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
آيا شفاعت طلبي از آنان كه اذن شفاعت دارند ، پرستش آنان است و با توحيد منافات دارد ؟ يا اين درخواست دعا از آنان است ؟
بررسي اين مسأله در گرو بيان نكات زير است :
1 . حقيقت و معناي شفاعت چيست ؟
2 . بررسي آيات اثبات كننده و نفي كننده شفاعت .
3 . محدوده شفاعت .
4 . آثار و نتيجه شفاعت .
5 . شفاعت طلبي از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا كه مأذون در شفاعتند .
اوّل : حقيقت و معناي شفاعت
شفاعت آن است كه رحمت و آمرزش و فيض الهي از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او به مردم برسد . همانگونه كه هدايت الهي كه از فيض هاي خداوند است و در اين دنيا از راه پيامبران و كتب آسماني او به مردم مي رسد ، آمرزش الهي نيز در قيامت ، از همين راه به گنهكاران

61
مي رسد و بعيد نيست كه مغفرت او در روز رستاخيز ، از راه بندگان خوبش هم به آنان برسد ، چرا كه خداوند دعاي آنان را در زندگي دنيوي سبب آمرزش قرار داده و در آيات قرآن به اين نكته تصريح شده است . فرزندان يعقوب چون خاضعانه نزد پدر خويش باز گشتند ، گفتند :
اي پدر ، ما خطا كرده ايم ، براي ما آمرزش بطلب ( قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ ) . ( 1 )
يعقوب نيز پاسخ داد كه براي شما از خدا آمرزش خواهم خواست ، كه او آمرزنده و مهربان است ( 2 )
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) نيز از كساني بود كه دعايش در حق گنهكاران مستجاب مي شد . به فرموده قرآن :
( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً ) ( 3 )
« اگر آنان كه به خويش ستم كردند ، نزد تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي طلبيدند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي طلبيد ، خداوند را توبه پذير و مهربان مي يافتند . »
آمرزش الهي گاهي توسّط واسطه هايي همچون پيامبران به بندگانش مي رسد ، گاهي هم بي واسطه . دعا ، بخصوص دعاي صالحان ، در سلسله نظام علت و معلول ، اثر دارد و علّت تنها در علت هاي واقع در چهار چوب حسّ خلاصه نمي شود و در عالم هستي مؤثرهايي بيرون از احساس و حواس ما وجود دارد كه گاهي حتي از فكر ما هم دور است .

1 . يوسف : 97
2 . همان : 98
3 . نساء : 64

62
عقيده به شفاعت اوليا ، نوعي اميد به رحمت خدا و آرزومندي بخشايش و لطف اوست . اسلام دريچه هاي اميد را به روي گنهكار پشيمان گشوده است ، تا به سوي پروردگارش برگردد . يكي از اين دريچه ها توبه و استغفار است . دريچه ديگر ، شفاعت براي گنهكاران است .
معناي اين ، زمينه سازي براي گنهكاران و آسان نمودن خلاف به اميد شفاعت نيست ، چون كه شفاعت ، شرايط و حدودي دارد و مطلق و بي قيد و شرط نيست تا همه گناهكاران را شامل شود ، بلكه نقش آن كاشتن بذر اميد در دل هاست .
دوم : بررسي آيات نفي كننده و اثبات كننده شفاعت
به اجماع همه علماي اسلام ، در روز قيامت شفاعت براي پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و هر كس كه خداوند اذن شفاعت دهد ثابت است و كسي منكر اين نيست ، مگر آنكه معاند است ، يا از قرآن و معارف اسلامي بي خبر است . ليكن آيات شفاعت ، برخي نفي كننده است ، بعضي اثبات كننده .
دسته اول : نفي كننده شفاعت
در قرآن كريم تنها يك آيه است كه ظاهر آن شفاعت را به نحو مطلق نفي مي كند :
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ ) ( 1 )
« اي اهل ايمان ، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد ، پيش از

1 . بقره : 254

63
آنكه روزي برسد كه در آن روز ، نه داد وستدي است ، نه دوستي و نه شفاعت . »
ذيل آيه نشانه مي دهد كه آن چه نفي شده ، شفاعت در حق كافران است .
دسته دوّم : نفي صلاحيت بت ها براي شفاعت
عرب جاهلي چون معتقد به شفاعت بت ها نزد خدا بودند ، آن ها را مي پرستيدند . در اين زمينه آيات فراواني است كه به يكي بسنده مي كنيم :
( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَلَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلا يَعْقِلُونَ ) ( 1 )
« آيا جز خدا شفيعاني گرفته اند ؟ بگو : آيا هر چند آنها مالك چيزي نباشند و شعوري نداشته باشند . باز هم از آنان شفاعت مي طلبيد ؟ »
دسته سوّم : انحصار شفاعت در خدا و عدم شركت ديگري
خداوند مي فرمايد :
( قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ) ( 2 )
« بگو همه شفاعت از آن خداست ، فرمانروايي آسمان ها و زمين از آن اوست ، سپس به سوي او بازگردانده مي شويد . »

1 . زمر : 44
2 . زمر : 44

64
روشن است كه خدا نزد كسي براي كسي شفاعت نمي كند ، چون او برتر از هر چيز است ، و هر چيز در پيشگاه او خاضع است . پس معناي اينكه همه شفاعت از آن اوست اين است كه خداي سبحان مالك مقام شفاعت است و هيچ كس جز با اجازه او شفاعت نمي كند . پس اين آيه ، هم نفي عقيده مشركين است كه براي غير خدا شفاعت قائل بودند ، هم نفي اعتقاد يهود و نصاري است كه به شفاعت مطلق و بي قيد و شرط در مورد شفاعت كننده و شفاعت شونده معتقدند . و اين منافات ندارد با اينكه بندگاني باشند كه چون مورد رضايت الهي اند ، اذن شفاعت داشته باشند .
دسته چهارم : شفاعت به اذن خدا
آياتي هست كه به روشني دلالت بر شفاعت كساني با اذن الهي دارد . امّا اينكه آنان كيانند ؟ قرآن از آنان چيزي نمي گويد . اينك آيات :
1 . ( مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ ) ( 1 ) ، « كيست كه نزد خدا شفاعت كند ، مگر به اذن او . »
2 . ( ما مِنْ شَفِيع إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ) ( 2 ) ، « هيچ شفيعي نيست ، مگر پس از اجازه او . »
3 . ( لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً ) ( 3 ) « مالك شفاعت نيستند ، مگر كسي كه نزد خداوند ، عهد و پيماني گرفته باشد . »
پس شفاعتِ مطلق ، يعني شفاعت بدون اذن خدا يا شفاعت بت ها ، مردود است و شفاعت ديگران كه خدا به آنان اذن داده و نزد پروردگار

1 . بقره : 255
2 . يونس : 3
3 . مريم : 87

65
عهدي گرفته اند ، شفاعت مقبول است .
قرآن كريم ، شفاعت بت ها را كه عرب آنها را به دروغ مي پرستيدند رد مي كند و مي گويد : آنان كه از خود نمي توانند دفاع كنند ، چگونه مي توانند در حق پرستندگانشان شفاعت كنند ؟ هدف آيات نفي كننده شفاعت ، شفاعت اين ها و شفاعت مطلقي است كه اهل كتاب به آن معتقدند ولي شفاعت پذيرفته ، شفاعت گروهي است از بندگان ويژه خدا كه با شرايط خاصّي شفاعتشان نزد خدا قبول مي شود . در روايات اسلامي نام شفيعان و شرايط شفاعت نسبت به شفاعت شوندگان آمده است .
سوم : محدوده شفاعت
شفاعت مطلق و بي قيد و شرط را يهود و نصاري و مشركان معتقد بودند ، امّا شفاعتي كه قرآن آن را پذيرفته ، شرايطي در شفيع ، در شفاعت شده و در مورد شفاعت دارد .
امّا شفيع ، هر چه هم نزد خداوند ، رتبه و منزلت داشته باشد ، جز با اذن و رضايت خدا شفاعت نمي كند .
امّا شفاعت شده بايد به وسيله ايمان به خدا و يكتايي او و ايمان به پيامبران الهي و كتب آسماني ، پيوند خود را با خدا استوار سازد و از كساني نباشد كه دستشان آلوده به جنايت شده و در گناهان غرق شده اند . اين شرط ها و محدوده ها در روايات شيعه و اهل سنّت بيان شده است .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « نزديك ترين شما به من در فرداي قيامت و شايسته ترين شما براي برخورداري از شفاعتم كسي است كه از همه

66
راستگوتر ، امانت دارتر ، خوش اخلاق تر و نزديك تر به مردم باشد . » ( 1 )
امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : « اي گروه شيعه ! از گناه دست برنمي داريد و از شفاعت ما سخن مي گوييد ! به خدا سوگند كسي كه مرتكب اين گناه ( زنا ) شود به شفاعت مانمي رسد تا آنكه رنج عذاب به او برسد و هراس دوزخ را ببيند . » ( 2 )
امام كاظم ( عليه السلام ) فرمود : چون وفات پدرم حضرت صادق ( عليه السلام ) فرارسيد ، به من فرمود : « پسرم ! هركس نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمي رسد . » ( 3 )
امّا نسبت به مورد شفاعت بايد گفت كه شرك و الحاد مورد شفاعت قرار نمي گيرد . خداوند مي فرمايد : ( إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ) ( 4 )
« خداوند ، شرك ورزيدن به او را نمي آمرزد و جز آن را براي هركس بخواهد مي بخشايد . »
چهارم : شفاعت طلبي از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا كه مأذون در شفاعتند
مفهوم روشن شفاعت ، دعاي شفيع و طلبيدن او از خداوند است كه گناهان بندگانش را ـ اگر شايسته بخشايشند ـ بيامرزد . پس درخواست شفاعت از شفيع ، به درخواست دعا از او براي آن هدف برمي گردد . آيا اشكالي دارد كه از برادر مؤمن درخواست دعا كني ؟ تا چه رسد به درخواست از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) كه به تصريح آيات قرآن ، دعايش مستجاب

1 . تيسير المطالب ، سيد يحيي زيدي : ج1 ، ص442
2 . كافي : ج5 ، ص469
3 . كافي : ج3 ، ص270
4 . نساء : 48 و 116

67
است و ردّ نمي شود . ( 1 )
پس وقتي شفاعت خواهي از صالحان به معناي درخواست دعاست ، هركس نيز از پيامبر شفاعت بطلبد ، همين معني را قصد مي كند . وقتي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) زنده بود و در مدينه مي زيست ، درخواست دعا از پيامبر از سوي اصحاب ، معنايش درخواست شفاعت بود . پس از انتقال از دنيا به جهان برزخ نيز معناي شفاعت خواهي همان درخواست دعاست ، نه چيز ديگر .
اين گونه درخواست دعا و شفاعت ، در زمان هاي گذشته از سوي پيشينيان صالح نيز انجام گرفته است كه نمونه هايي ياد مي شود :
1 . از انس نقل شده است كه : از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) درخواست كردم در روز قيامت مرا شفاعت كند . فرمود : شفاعت مي كنم . گفتم : يا رسول الله ، تو را در كجا بجويم ؟ فرمود : اولين جايگاهي كه مرا مي جويي ، بر صراط است . ( 2 )
او از پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) درخواست شفاعت مي كند ، بي آنكه بر ذهن او بگذرد كه اين درخواست ، با اصول اعتقادي او ناسازگار است .
2 . سواد بن قارب ، يكي از اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به آن حضرت مي گويد :
شفيع من باش ، روزي كه شفاعت كسي هيچ سودي براي سواد بن قارب نخواهد داشت ( 3 ) .

1 . نساء : 64 ، منافقون : 5
2 . صحيح ترمذي : ج4 ، ص621 ، كتاب صفة القيامه ، باب 9
3 . فكن لي شفيعاً يوم لا ذو شفاعة بِمُغن فتيلاً عن سواد بن قارب .
الاصابه : ج2 ، ص95 ، الروض الأنف : ج1 ، ص139 ، بلوغ الارب : ج3 ، ص299 ، عيون الأثر : ج1 ، ص72

68
3 . چون اميرمؤمنان ( عليه السلام ) پيامبر خدا را غسل داد و كفن كرد ، صورتش را باز كرد و گفت : « پدر و مادرم فدايت ، پاكيزه زيستي و پاكيزه مردي . . . ما را نزد پروردگارت ياد كن . » ( 1 )
4 . روايت است كه چون پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رحلت نمود ، ابوبكر آمد و چهره پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را گشود ، خود را به روي وي افكند و بوسيد و گفت : « پدر و مادرم فدايت ، پاك زيستي و پاك مردي ، اي محمد ! ما را نزد پروردگارت ياد كن و به ياد ما باش . » ( 2 )
اين شفاعت خواهي از پيامبر است ، در همين دنيا پس از رحلت او . عرب ، تعبير « ما را نزد پروردگارت ياد كن » را در شفاعت طلبي به كار مي برد .
اين در دوران حيات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بود . امّا پس از رحلت آن حضرت ، آيا مي توان از آن حضرت ، به خصوص در برابر قبر مطهرش و هنگام سلام دادن بر او شفاعت طلبيد ؟ از آنجا كه مردگان در عالم برزخ مي شنوند و سخن مي گويند و دعا مي كنند ، به ويژه حضرت رسول ( صلّي الله عليه وآله ) وقتي به او سلام مي دهند ، روح مطهرش جواب مي دهد ، پس فرقي در شفاعت طلبي ميان زمان حيات و پس از مرگ و در حيات برزخي نيست و هر كه ادعاي ممنوعيت دارد بايد دليل بياورد .

1 . المجالس ، شيخ مفيد ، مجلس دوازدهم ، ص103
2 . سيره حلبيه : ج3 ، ص474 چاپ بيروت .

69
* ( 3 ) *
نذر براي اوليا
نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد ، كاري را انجام دهد . مثلاً بگويد : براي خداست برعهده من كه اگر در امتحان قبول شدم ، ختم قرآن كنم .
گاهي در ضمن نذر ، متعهد مي شود كه ثواب آن كار را به يكي از نزديكانش مثل پدر و مادر ، يا اوليا و انبيا اهدا كند و مي گويد : براي خدا نذر مي كنم كه قرآن را ختم كنم و ثواب آن را به فلاني اهدا كنم .
اين گونه نذر ميان مسلمانان رايج است . كاري را براي خدا نذر مي كنند و ثواب آن را به يكي از اولياي خدا و بندگان صالح هديه مي كنند ، گاهي هم مي گويند : اين گوسفند ، نذر پيامبر ، و مقصود جهت سود بردن از آن نذر است .
قرآن كريم هم پر است از هر دو گونه كاربرد نذر . ( 1 )
پس نذر براي اوليا و صالحان مانعي ندارد .

1 . ر . ك : آل عمران : 35 ، توبه : 60 .

70
براي روشن تر شدن مطلب ، سخن بعضي از متفكران و علماي اسلام را مي آوريم .
خالدي مي گويد : مسأله داير مدار نيّت نذر كنندگان است و هر عملي به نيت است . اگر قصد نذر كننده ، خود مرده و تقرّب به اوست جايز نيست بالاتفاق . و اگر قصدش تقرّب به خداست ، ولي براي بهره بردن زندگان و ثوابش هم براي كسي كه به سود او نذر كرده است ، چه نوع خاصّي از نفع بردن را معين كرده باشد يا به طور مطلق گفته باشد . در اين صورت واجب است به چنين نذرهايي وفا شود . ( 1 )
غرامي گويد : هر كس از حال مسلماناني كه چنين نذرهايي مي كنند جويا شود ، مي بيند كه مقصود آنان از قرباني ها و نذرها براي اموات ، انبيا و اوليا ، صدقه از جانب آنان و اهداي ثوابش به آنان است . اجماع اهل سنّت بر اين است كه صدقه زندگان براي مردگان سودمند است و به آنان مي رسد . احاديث در اين مورد ، هم صحيح و مشهور است . ( 2 )
هر كس كه از وضع زائران عتبات مقدسه و حرم هاي اولياي الهي با خبر باشد مي داند كه آنان براي خدا و رضاي او نذر مي كنند و قرباني ها را با نام خداي متعال و با هدف بهره مندي صاحب قبر از ثواب آن و استفاده فقرا از گوشت قرباني ها ذبح مي كنند .

1 . صلح الإخوان ، خالدي : ص102 به بعد .
2 . فرقان القرآن : ص133

71
* ( 4 ) *
تبرّك به آثار اوليا
تبرّك در لغت ، مشتق از « بركت » به معناي افزوني در نعمت است .
امّا در اصطلاح آن است كه موحّدان ، از رهگذر تبرّك به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و بندگان صالح خدا و تبرك به آثار باقي مانده از آنان ، درخواست افاضه نعمت و افزايش بركت كنند .
فيض الهي بربندگان گاهي از غير مجراي طبيعي افاضه مي شود ، آنجا كه اراده الهي بر اين باشد كه حاجت هاي يك مؤمن را از راه تبرّك به پيامبر يا آثار بازمانده از او برآورده سازد . آيات و روايات فراواني بر اين حقيقت تأكيد دارد . اينك برخي از آياتي كه در اين زمينه است :
1 . تبرّك به مقام ابراهيم ( عليه السلام )
خداوند ، بعضي از سرزمين هايي را كه بدن دعوتگران توحيد را لمس كرده ، عبادتگاه به شمار آورده است ، مثل آنكه « مقام ابراهيم » را نمازخانه قرار داده و فرموده است :

72
( وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي ) ( 1 )
« خانه كعبه را محل بازگشت مردم و مركز امن قرار داديم و از مقام ابراهيم ، عبادتگاهي براي خود انتخاب كنيد . »
بي شك ، نماز از بعد ذاتي فرقي نمي كند كه در اين جايگاه خوانده شود ، يا نقاط ديگر مسجد . ولي « مقام ابراهيم » به سبب وجود ابراهيم پيامبر ، امتياز ديگري يافته و جاي متبرّكي شده است . از اين رو نمازگزار به خاطر تبرك به آن مكان پاك ، نمازش را آنجا برگزار مي كند .
2 . پيراهن يوسف ( عليه السلام ) و بينايي يعقوب ( عليه السلام )
يعقوب پيامبر ، مدتي طولاني در رنج هجران يوسف ( عليه السلام ) بود و در آن مدّت آن قدر گريست كه به تعبير قرآن كريم ، چشمانش سفيد ( و نابينا ) شد ( 2 ) .
اراده الهي بر آن شد كه به واسطه پيراهن فرزندش يوسف ، بينايي يعقوب را به او برگرداند . خداوند از زبان يوسف ( عليه السلام ) چنين نقل مي فرمايد :
( اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً ) . ( 3 )
« اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد ، بينا مي شود . »
شكي نيست كه پيراهن يوسف ، از جهت موّاد و شكل ، با پيراهن هاي ديگر فرقي ندارد ، ولي خواست خدا آن بود كه فيض الهي از اين راه به

1 . بقره : 125
2 . يوسف : 84
3 . يوسف : 93

73
بنده اش يعقوب برسد . قرآن با صراحت اين حقيقت را چنين بيان مي كند :
( فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً ) ( 1 )
« چون مژده دهنده آمد ، آن پيراهن را به صورت او افكند ، پس او بينا شد . »
3 . تبرّك به جايگاه اصحاب كهف
به نقل قرآن كريم ، وقتي مؤمنان و يكتاپرستان ، مخفي گاه جوانمردانِ « اصحاب كهف » را يافتند ، اتفاق نظر داشتند كه بر قبور آنان مسجدي بسازند تا محلّ عبادت و وسيله اي براي تبرك جستن به عبادت در كنار آن پيكرهاي مطهّر گردد . ( 2 ) مفسران مي گويند هدف از ساختن مسجد ، برپايي نماز و تبرك به اجساد مطهّر آنان بوده است .
دقت در اين آيات ما را از يك اصل علمي و قرآني روشن آگاه مي كند و آن اينكه گاهي خواست الهي بر اين مي شود كه نعمت ها و مواهب مادي و معنوي را از خلال اسباب و عوامل طبيعي به بشر افاضه كند ، مثل آنكه بشر را از راه اسباب طبيعي هدايت كند ، از اين رو پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاده است . گاهي نيز اراده خدا بر اين تعلّق مي گيرد كه فيض خويش را از راه ها و اسباب غيرطبيعي جاري سازد . تبرّك يكي از آن راه هاي غيرطبيعي است كه انسان به آن روي مي آورد تا فيض الهي و نعمت پروردگار را به دست آورد .
مسلمانان به آثار پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و به موي شريف او و به قطرات آب وضوي آن حضرت و به جامه و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرك

1 . همان : 96
2 . كهف : 21

74
مي جستندكه نمونه هاي آن در روايت ها آمده است . پس تبرّك ، سنتي شد كه صحابه به آن عمل مي كردند و تابعان و صالحان بعدي نيز از آنان پيروي كردند .
تعدادي از علماي اسلام ، كتاب هايي در زمينه موارد تبرّك اصحاب به آثار پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) تأليف كرده اند .
تبرّك اصحاب تنها به موارد ياد شده ( مسح و لمس ، آب وضو و غسل ، نيم خورده آب و غذا ) منحصر نمي شد ، بلكه به آبي كه آن حضرت دست مبارك خود را در آن وارد مي كرد و آبي كه از ظرفي مي نوشيد ، به موي او ، عرق او ، ناخن او ، ظرفي كه از آن مي نوشيد ، جاي دهان مباركش ، منبر او ، دينارهايي كه عطا مي كرد ، و به قبر او تبرك مي جستند . عادت مسلمانان بر تبرك به قبر شريف او و صورت بر آن نهادن و گريستن در كنار قبرش بود .
محمد طاهر بن عبدالقادر از علماي مكه ، كتابي به نام « تبرّك الصحابه » تأليف كرده و در آن گفته است : همه اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اجماع بر تبرك به آثار پيامبر خدا و كوشش در گردآوري آن ها داشتند و آنان هدايت يافتگان و پيشگامان صالح بودند ، به موي پيامبر ، به آب وضو و عرق و جامه و ظرف و بدن شريف او و آثار ديگر آن حضرت تبرك مي جستند . تبرك به بعضي از آثار او در زمان حياتش اتفاق افتاده و حضرت آن را پذيرفته و ردّ نكرده است . اين به روشني دلالت بر مشروعيّت آن دارد و اگر مشروع و جايز نبود ، حتماً از آن نهي مي كرد و برحذر مي داشت . اخبار صحيح و اجماع اصحاب ، هم دلالت بر مشروعيت آن مي كند ، هم گواه علاقه آنان به پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و پيروي از اوست .

75
* ( 5 ) *
زيارت قبور
زيارت قبور پيامبران و اوليا ، آثار تربيتي و اخلاقي مهمي دارد ، چرا كه ديدار گورستان هايي كه در بردارنده شمار بسياري از افرادي است كه در اين دنيا زيسته ، سپس به سراي آخرت كوچيده اند ، جلوي طمع و حرص بر دنيا را مي گيرد و چه بسا رفتار انسان را عوض مي كند . از اين رو پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمايد : « زُوروا القبورَ فانّها تُذَكِّركُم بالآخرة » ( 1 ) ، قبرها را زيارت كنيد ، چون شما را به ياد آخرت مي اندازد .
عايشه گويد : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اجازه داد كه قبرها زيارت شود . و گويد : پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : پروردگارم به من فرمان داد تا به بقيع بروم و برمردگان آن ديار استغفار كنم . گفتم : يا رسول الله هنگام زيارت بقيع چه بگويم ؟ فرمود بگو :
« السلام علي اهل الدّيار مِن المؤمنين و المؤمناتِ ، يَرحم اللهُ

1 . شفاء السّقام : ص107

76
المُستَقدمين منّا والمستأخرينَ ، اِنّا انْ شاء اللهُ بِكم لاحِقون » ( 1 )
در كتب حديثي اهل سنّت ، صورت زيارت نامه هايي كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آن را هنگام زيارت بقيع گفته ، آمده است .
زيارت قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
آنچه گفته شد ، درباره زيارت قبور مسلمانان بود . امّا زيارت قبر پيامبر و امامان و شهدا و شايستگان ، بي شك نتايج سازنده اي دارد كه به آن اشاره مي كنيم .
زيارت قبور اين شخصيت ها نوعي سپاس و تقدير از فداكاري هاي آنان است ، واعلام به نسل حاضر است تا بدانند كه اين ، پاداش كساني است كه راه حق و فضيلت و دفاع از عقيده را مي پويند . اين هدف ، نه تنها ما را به زيارت قبورشان برمي انگيزد ، بلكه به ماندگاري نام و خاطره هاي آنان و حفظ آثار و برپايي جشن ها و مراسم به ياد ميلادشان مي انجامد .
ملت هاي زنده ، به زيارت مدفن پيشوايان و شخصيت هاي خود مي شتابند كه جان و مالشان را در راه نجات مردم و آزادي آنان از چنگال استعمارگران و ستمگران فداكرده اند و براي زنده نگه داشتن ياد آنان مجالس برپا مي كنند و بر ذهن هيچ كدامشان نمي گذرد كه اينگونه بزرگداشت ها پرستش آنان است . بزرگداشت خاطره شخصيت ها كجا و پرستش آنان كجا ؟ اين بزرگداشت ، ارج نهادن به تلاش هاي آنان است .
پيشوايان مذاهب چهارگانه و راويان و حديث نگاران آنان در

1 . صحيح مسلم : ج2 ، ص64 : سلام بر مردان وزنان مؤمن اهل اين ديار . رحمت خدا بر ما و چه آنان كه پيشتر رفتند ، چه آنان كه از پي مي آيند ، ما به خواست خدابه شما خواهيم پيوست .

77
مجموعه هاي حديثي ، روايات فراواني درباره زيارت قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل كرده اند كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود :
1 . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هركس قبر مرا زيارت كند ، شفاعتم براي او واجب مي شود .
2 . هركه مرا زيارت كند و جز زيارت من انگيزه اي نداشته باشد . بر من است كه او را روز قيامت شفيع باشم .
3 . هركس حج گزارد و قبر مرا پس از وفاتم زيارت كند ، همچون كسي است كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است .
4 . عبدالله بن عمر : هركه خانه خدا را زيارت كند و مرا زيارت نكند به من جفا كرده است .
5 . عمر : هر كس قبر مرا يا مرا زيارت كند ، شفيع او يا گواه او خواهم بود .
10 . هركس مرا در حال مرگم زيارت كند ، چونان كسي است كه مرا در حال حيات ديدار كرده است و هركس مرا زيارت كند تا آنجا كه به قبر من برسد ، روز قيامت ، شاهد يا شفيع او خواهم بود . ( 1 )

1 . شفاء السّقام في زيارة خير الأنام ، باب اول ، احاديث زيارت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) . نيز ر . ك : وفاء الوفا بأحوال دار المصطفي : ج4 ، ص1336

78
* ( 6 ) *
بناي بر قبور
مقصود از قبور ، قبرهاي پيامبران ، شهدا ، امامان و اولياي الهي است كه در دل مؤمنان جايگاه والا دارند . آيا بناي بر اين قبور جايز است يا نه ؟
مسلمانان پيكر مطهر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را در همان اتاق سقف دار خودش دفن كردند و نسبت به آن بقعه شريف هم عنايت ويژه اي داشتند كه در كتاب هاي تاريخ مدينه به ويژه در كتاب « وفاء الوفاء » سهمودي آمده است . ( 1 )
بناي كنوني روضه نبوي در سال 1270 هـ ساخته شده و الحمدلله همچنان پابرجاست و به خواست خدا از ويراني محفوظ خواهد ماند . اگر بناي بر قبور حرام بود ، مسلمانان پيكر آن حضرت را در جايي وسيع و بي سقف به خاك مي سپردند .
بناي بر قبور از زمان صحابه تا كنون ، سيره رايج ميان مسلمانان بوده است . سفرنامه ها توصيف قبور موجود در مدينه را كه بر روي آن ها

1 . وفاء الوفا بأخبار دار المصطفي : ج2 ، ص458 فصل 9

79
قبه هايي بوده و روي قبرها سنگ نوشته هايي حاوي نام هاي آنان بوده ياد مي كند .
جهانگردان نيز كه مدينه منوره را زيارت كرده اند ، آن مزارها و بقعه ها و قبه هاي بلند را توصيف كرده و با نگاه رضايت و محبت به آنها نگريسته اند ، نه نگاه خشم و ناراحتي .
چنين اتفاق نظر و اجماع از سوي علماي اسلام در طول قرن ها ، قوي ترين گواه بر جواز بنا بر روي قبور شخصيت هاي اسلامي است كه در دل ها جايگاه و منزلتي دارند .

80
* ( 7 ) *
بناي مساجد بر قبور و نماز در آنها
بناي مساجد بر قبرها يا كنار آن ها و نماز خواندن در آن ها ، موضوعي فقهي است و ربطي به عقايد ندارد . در اينگونه مسايل نيز ، مرجع مردم پيشوايان ديني و فقهايند كه حكم آن را از كتاب و سنت استنباط مي كنند و ما نمي توانيم هيچ يك از دو طرف را كه قائل به جواز يا عدم جواز باشند ، به كفر و فسق نسبت دهيم .
قرآن كريم بازگو مي كند كه چگونه مردم قبور اصحاب كهف را پيدا كردند و پس از يافتن آن در اينكه چگونه آنان را گرامي و يادشان را زنده بدارند و به سبب آنان تبرّك جويند اختلاف كردند . يكي مي گفت : بر روي قبرشان بنايي مي سازيم تا يادشان ميان مردم جاودان بماند . ديگري مي گفت : مسجدي بر قبرشان بسازيم كه در آن نماز خوانده شود . ( 1 ) خداوند هر دو پيشنهاد را نقل مي كند . بدون آن كه يكي از آن ها را نكوهش و رد كند .

1 . وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ . . . ( كهف : 21 ) .

81
روش مسلمانان در بناي بر قبور صالحان
سيره و روش مسلمانان از جواز بناي مسجد بر قبور صالحان حكايت مي كند . چند مسأله بر اين نكته دلالت مي كند :
1 . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در اتاقي كه در آن مي زيست و كنار مسجد نبوي بود به خاك سپرده شد و چون مسلمانان زياد شدند و مسجد براي آنان تنگ شد ، مسجد را توسعه داده سمت مشرق مسجد را كه خانه خود آن حضرت در آنجا بود ، وارد مسجد كردند ، به نحوي كه نمازگزاران از چهار طرف در اطراف قبر مي ايستادند و بر آن احاطه داشتند . ( 1 )
2 . سمهودي درباره فاطمه بنت اسد ، مادر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مي گويد :
چون درگذشت ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بيرون آمد و دستور داد قبري براي او در جايي از مسجد كه امروز به آن قبر فاطمه مي گويند حفر شود . ( 2 ) اين عبارت مي رساند كه آنان پس از دفن وي مسجد را بنا كردند .
در جاي ديگر مي گويد : مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش در مسجدي دفن شدند كه روي قبر حمزه بنا شده بود . ( 3 )
3 . حضرت فاطمه ( عليها السلام ) به زيارت قبر عمويش حمزه مي رفت و مي گريست و نزد آن قبر نماز مي خواند . ( 4 )
اين روايت دلالت مي كند بر اين كه بناي مسجد بر قبر حمزه و نماز خواندن در آن در زمان حيات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوده است .
البته از ظاهر برخي روايات به نظر مي رسد كه جايز نيست قبور پيامبران

1 . ر . ك : تاريخ طبري : ج5 ، ص222 ، البداية والنهايه : ج8 ، ص65
2 . وفاء الوفا : ج3 ، ص897
3 . همان ، ص922
4 . سنن كبري : ج4 ، ص78

82
مسجد قرار داده شود . از پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) روايت شده است كه فرمود : خدا يهوديان و مسيحيان را لعنت كند ، كه قبور پيامبرانشان را مسجد قرار دادند . ( 1 )
آيا مي توان پذيرفت ملّتي كه در مواقع مختلف پيامبرانشان را كشته اند ، تبديل به ملّتي شوند كه به عنوان تكريم و نكوداشت ، برقبر پيامبرانشان مسجد بسازند ؟ برفرض هم كه چنين كاري از برخي از آنان سرزده باشد ، در حديث احتمالات ديگري غير از نماز خواندن و تبرّك به صاحب قبر داده مي شود ، از اين قبيل :
الف . قبرها را قبله قرار داده باشند .
ب . به عنوان تعظيم ، بر قبرها سجده كرده باشند .
ج . به صاحب قبرها سجده كرده باشند .
قدر متيقّن يكي از اين سه صورت است ، نه مسجد سازي بر روي قبرها به عنوان تبرّك . كار آنان ، تنها مسجدسازي بر قبر و نماز در آن يا صرفاً نماز خواندن كنار قبور نبوده است ، بلكه كاري همراه با شرك بوده است ، با انواعي كه شرك دارد ، مثل آنجا كه به قبر سجده شود ، يا بر صاحب قبر سجده شود ، يا قبله اي گردد كه به طرف آن نماز خوانند .
نماز كنار قبر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) براي تبرك به كسي است كه آنجا دفن شده است و اين اشكالي ندارد ، خداوند نيز حاجيان را فرمان داده « مقام ابراهيم » را محلّ نماز قرار دهند : ( وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي ) ( 2 ) .

1 . ر . ك : صحيح بخاري : ج2 ، ص111 كتاب الجنائز ، سنن نسائي : ج2 ، ص871 كتاب الجنائز ، صحيح مسلم : ج2 ، ص68 باب نهي از بناي مساجد بر قبور .
2 . بقره : 125 .

83
نماز كنار قبور پيامبران ، همچون نماز كنار مقام ابراهيم است ، جز اينكه جسد حضرت ابراهيم يك يا چند بار اين مكان را لمس كرده ، ولي مدفن پيامبران اجساد آنان را در برگرفته كه هرگز نمي پوسند . علماي اسلام نيز روايات نهي كننده را مثل آنچه گفتيم تفسير كرده اند .
بيضاوي گويد : چون يهود و نصاري به قبر پيامبران از روي بزرگداشت و احترام سجده مي كردند و آن را قبله اي قرار مي دادند كه در نماز به طرف آن رو مي كردند و قبور را بتي قرار داده بودند ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آنان را لعن كرد و مسلمانان را از چنين كاري برحذر داشت . اما كسي كه در نزديكي يك انسان صالح ، مسجدي بسازد و با نزديك شدن به آن قصد تبرك داشته باشد ، نه تعظيم و توجّه و امثال آن ، اين هرگز مشمول آن تهديد ياد شده نخواهد بود . ( 1 )

1 . فتح الباري في شرح صحيح البخاري : ج1 ، ص525 ، طبع دار المعرفه .

84
* ( 8 ) *
گريه بر مرده
غم واندوه هنگام از دست دادن عزيزان ، امري فطري براي انسان است . هرگاه به مصيبت يكي از عزيزان يا جگرگوشه ها و خويشاوندانش دچار شود ، احساس اندوه مي كند و اشك برچهره اش جاري مي شود . هيچ كس منكر جدّي اين حقيقت نيست . اسلام نيز دين فطرت و همسوي با آن است نه مخالف فطرت .
براي يك آيين جهاني ممكن نيست كه اندوه و گريه بر فقدان عزيزان را حرام كند ، آن هم گريه و اندوهي كه همراه چيزي نيست كه خدا را خشمگين سازد . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اصحاب بزرگوار و تابعين نيز در مسير فطرت حركت كرده اند . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) براي فرزندش ابراهيم مي گريد و مي فرمايد : « چشم اشكبار مي شود و دل اندوهگين مي گردد ، ولي چيزي برخلاف رضاي پروردگارمان نمي گوييم و ما اي ابراهيم ، به خاطر تو

85
اندوهگينيم . » ( 1 )
اين اولين و آخرين گريه حضرت در مصيبت عزيزانش نبود ، بلكه در سوگ پسرش طاهر هم گريست و فرمود : چشم ، اشك مي ريزد و اشك غالب مي گردد و دل محزون مي شود ، ولي خداي متعال را نافرماني نمي كنيم . ( 2 )
مرحوم علامه اميني در كتاب « الغدير » موارد فراواني را گردآوري كرده است كه پيامبر ، اصحاب و تابعين بر مرده ها و عزيزانشان هنگام فقدان آنان گريسته اند . وي مي نويسد :
چون حضرت حمزه شهيد شد و خواهرش صفيه دختر عبدالمطلب در پي او آمد ، انصار نگذاشتند وي بر سر جسد برادرش بيايد . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : آزادش بگذاريد . صفيه كنار جسد نشست و همراه با گريه و ناله صفيه ، پيامبر هم مي گريست و مي ناليد . فاطمه ( عليها السلام ) هم مي گريست و با گريه او پيامبر هم گريه مي كرد و مي فرمود : هرگز داغي چون داغ تو نخواهم ديد . ( 3 )
چون رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از احد برگشت ، زنان انصار بركشته هاي خود گريستند خبر به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رسيد ، فرمود : ولي حمزه گريه كننده ندارد . انصار برگشتند و به زنانشان گفتند ، بر هركس كه خواستيد گريه كنيد ، اول بر حمزه بگرييد . اين رسم تا كنون ميان آنان برقرار است و در گريه بر هر مرده اي ابتدا بر حمزه گريه مي كنند . ( 4 )

1 . سنن ابي داود : ج1 ، ص58 ، سنن ابن ماجه : ج1 ، ص482
2 . مجمع الزوايد ، هيثمي : ج3 ، ص8
3 . الامتاع ، مقريزي : ص154
4 . مجمع الزوايد : ج6 ، ص120

86
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) وقتي خبر شهادت جعفر ، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را شنيد ، چشمانش پر از اشك شد . ( 1 ) حضرت وقتي قبر مادرش را زيارت كرد ، بر او گريست و اطرافيان را هم به گريه واداشت . ( 2 )
ابوبكر بر رحلت پيامبر گريست و مرثيه خواند ، با اين مضمون كه اي ديده ، گريه كن و خسته نشو ، گريه بر سرور رواست . حسّان بن ثابت هم بر پيامبر مي گريست و مرثيه مي خواند . ( 3 )
تحليلي بر حديثِ عذاب شدن مرده برگريه بستگان
گاهي به حديث معروفي تمسّك مي شود كه مي گويد : مرده با گريه بستگانش بر او ، مورد عذاب قرار مي گيرد و با اين دستاويز جلوي گريستن را كه خواسته فطري انسان است مي گيرند . ولي اينان ، مفهوم حديث را درست درنيافته اند كه بايد آن را بررسي كرد .
نزد عايشه ، اين سخن فرزند عمر نقل شد كه « مرده با گريه بستگانش عذاب مي شود » . عايشه گفت : خدا او را رحمت كند ، سخني را شنيده ولي آن را به درستي درنيافته است ، جنازه يك يهودي را از كنار پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) عبور دادند ، در حالي كه بر او مي گريستند . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : شما بر او گريه مي كنيد ، در حالي كه او عذاب مي شود . ( 4 )
مسلم از ابن عباس نقل مي كند كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : مرده با گريه بستگانش بر او ، عذاب مي شود ، ابن عباس گفت : چون عمر درگذشت ،

1 . صحيح بخاري ، ( كتاب المناقب . . . ) سنن بيهقي : ج4 ، ص70
2 . سنن بيهقي : ج4 ، ص70 ، تاريخ خطيب بغدادي : ج7 ، ص289
3 . الغدير : ج6 ، ص165 .
4 . صحيح مسلم : ج3 ، ص44 .

87
اين حديث را بر عايشه نقل كردم . گفت : خدا عمر را رحمت كند . نه به خدا قسم پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نفرمود كه خداوند ، با گريه كسي مؤمني را عذاب مي كند ، بلكه فرمود : خداوند ، عذاب كافر را با گريه بستگانش بر او مي افزايد . ( 1 )

1 . همان ، ص 43 .

88
* ( 9 ) *
توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا با همه اقسامش
به اتفاق همه مسلمانان ، توسّل به دعاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در حال حياتش جايز است ، بلكه توسّل به دعاي مؤمن نيز چنين است . خداوند مي فرمايد :
( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً ) ( 1 )
« اگر آنان وقتي به خويش ستم كردند ، نزد تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي طلبيد ، خدا را توبه پذير مهربان مي يافتند . »
تاريخ اسلام پر از نمونه هاي فراواني از توسّل است كه مواردي ياد مي شود :

1 . نساء : 64

89
اول : توسل به خود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و قداست و شخصيت او
مرد بيماري نزد پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آمد و عرض كرد : دعا كن خدا مرا عافيت دهد . حضرت فرمود : اگر بخواهي دعا مي كنم ، واگر خواستي صبر كني ، بهتر است . گفت : دعا كن . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به او دستور داد وضوي نيكويي بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و اين دعا را بخواند :
« پروردگارا ! از تو مي خواهم و به واسطه پيامبرت كه پيامبر رحمت است به تو رو مي كنم . اي محمد ! من به سبب تو به درگاه پروردگارم روي آوردم تا حاجتم بر آورده شود . خدايا شفاعت او را درباره من بپذير . »
عثمان بن حنيف گويد : به خدا سوگند هنوز از هم جدا نشده بوديم و حرف هاي ما طول كشيده بود كه او نزد ما برگشت ، گويا كه اصلاً بيماري نداشته است ! اين روايت ، از صحيح ترين روايات است و ترمذي ( 1 ) و ابن ماجه آن را حديثي صحيح مي داند . ( 2 )
از اين حديث دو نكته استفاده مي شود :
1 . مي توان به دعاي پيامبر توسل جست ، به گواهي سخن آن بيمار كه گفت : از خدا بخواه تا مرا عافيت دهد .
2 . انسان دعا كننده مي تواند در ضمن دعايش به وجود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) متوسل شود و اين جواز ، از دعايي معلوم مي شود كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به آن دردمند آموخت . هر مسلماني در مقام دعا مي تواند توسّل به خود پيامبر بجويد و به سبب او به خدا توجه كند .

1 . صحيح ترمذي : ج5 ، ( كتاب الدعوات ، باب 19 شماره 3578 ) .
2 . سنن ابن ماجه ج1 ، ص441 شماره 1385 ، مسند احمد : ج4 ، ص138 و . . . .

90
اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در مقام نيايش و دعا ، حتي پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نيز به خود آن حضرت توسّل مي جستند .
سيره مسلمانان در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پس از آن ، چنين بود كه به اولياي الهي و بندگان صالح خدا توسّل مي جستند ، بي آنكه در ذهن كسي خطور كند كه اين ، كار حرام ، شرك يا بدعت است ، بلكه توسّل به دعاي صالحان را راهي براي دست يابي به منزلت و شخصيت آنان مي دانستند و اگر دعاي يك انسان صالح اثري داشت ، به خاطر قداست و طهارت درون بود وگرنه دعايش مستجاب نمي شد . پس چه فرقي است ميان توسل به دعاي فرد صالح و توسّل به خود او كه اولي توحيد باشد و دومي شرك ، يا راهي به سوي شرك ؟ توسّل به قداست صالحان و معصومان و بندگان مخلص خدا ، سيره اي بود كه پيش از اسلام نيز وجود داشت و روايات تاريخي فراواني گوياي اين حقيقت است ، از جمله :
1 . عبدالمطلب ، در دوراني كه حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) كوچك بود ، با توسّل به وجود او از خداوند باران طلبيد . ( 1 )
2 . ابن عرفله نقل مي كند : به مكه رفتم ، در حالي كه قريش در خشكسالي به سر مي بردند . قريش به ابوطالب گفتند : سرزمين ها خشك است و خانواده ها دچار قحطي اند . بيا و باران بطلب . ابوطالب بيرون آمد در حالي كه همراهش نوجواني بود ـ پيامبر ـ كه چون خورشيد مي درخشيد و اطراف او نيز نوجواناني بودند . ابوطالب آن نوجوان را گرفت و پشت او را به كعبه چسباند و دست به دامن او شد ، در حالي كه در آسمان ابري نبود . ابرها از هر طرف روي آوردند و آن دشت پر از باران

1 . فتح الباري : ج2 ، ص398 ، دلائل النبوة : ج2 ، ص126

91
شد و همه جا سبز و خرّم گشت . ( 1 )
باران طلبيدن عبدالمطلب و ابوطالب با توسّل به وجود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در حالي كه وي نوجوان بود ، ميان عرب مشهور بود و شعر ابوطالب را در اين مورد بيشتر مردم حفظ بودند .
از روايات برمي آيد كه باران طلبيدن ابوطالب با توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، مورد رضايت رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بود . پس از مبعوث شدن به رسالت نيز خودش براي مردم استسقاء كرد و باران طلبيد و باران آمد و دشت خرّم شد . ( 2 )
توسّل به كودكان بي گناه در استسقاء ، امري است كه اسلام عزيز به آن فراخوانده است . هدف از بيرون آوردن كودكان و زنان سالخورده ، آن است كه به سبب آنان و به حرمت قداست و پاكي آنان رحمت الهي نازل شود . همه اينها نشان مي دهد كه توسّل به نيكان و صالحان و معصومين كليد نزول رحمت است و گويا متوسّل به اينان مي گويد : پروردگارا ! كودك بي گناه است ، سالخوردگان ، اسيران تو در روي زمين اند و اين دو گروه به رحمت و لطف تو شايسته ترند . به خاطر آنان رحمتت را بر ما نازل كن تا در سايه آنان ما را هم فرا بگيرد .
3 . از انس نقل شده است : هرگاه قريش دچار قحطي مي شدند ، عمر ابن خطاب متوسل به عباس بن عبدالمطلب مي شد و مي گفت : « خداوندا ، ما به پيامبرمان متوسل مي شديم ، باران مي باريدي ، اكنون به عموي پيامبرمان توسّل مي جوييم ، پس بر ما باران نازل كن . » انس گويد : پس باران مي باريد . ( 3 )

1 . سيره حلبيه : ج1 ، ص116
2 . ارشاد الساري : ج2 ، ص338
3 . صحيح بخاري : ج2 ، ص27 ( باب نماز استسقاء . . . ) .

92
متن ياد شده ، نشان مي دهد كه خليفه خودش هنگام استسقاء ، دعا كرد و به عموي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و خويشاوندي او با آن حضرت توسّل جست .
دوم : توسّل به حق پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پيامبران و صالحان
نوع ديگري از توسّل ، توسّل به حق پيامبران و رسولان است . مقصود ، حقّي است كه خداوند به آنان لطف كرده و آنان را صاحبان حق قرار داده است .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هركس براي نماز از خانه اش بيرون آيد و چنين دعا كند : « خداوندا ، تو را به حقّي كه سائلان بر تو دارند مي خوانم ، و تو را به حق اين رفتنم مي خوانم ، چرا كه من از روي خوشي و طغيان و ريا بيرون نيامده ام ، بلكه براي اين بيرون آمده ام كه از خشم تو مصون مانم و به رضاي تو برسم . از تو مي خواهم كه مرا از آتش پناه دهي و گناهانم را بيامرزي ، كه جز تو كسي گناهان را نمي آمرزد » . خداوند به او توجّه مي كند و هفتاد هزار فرشته براي او استغفار مي كنند . ( 1 )
چون فاطمه بنت اسد درگذشت ، براي او قبرش را كندند ، چون به لحد رسيدند ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) خودش آنجا را كند و با دست خود خاك آن را بيرون ريخت و چون كار حفر قبر به پايان رسيد ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) داخل قبر شد و در آن خوابيد و فرمود : اي خدايي كه زنده مي كني و مي ميراني ، اي خداي زنده ناميرا ، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز ( 2 ) و حجّتش را به او

1 . سنن ابن ماجه : ج1 ، ص256 شماره 778 باب المساجد ، مسند احمد : ج3 ، ص21
2 . مادر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، آمنه بود ، ولي فاطمه بنت اسد به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) خيلي نيكي كرده بود و همچون مادرش به حساب مي آمد . ( مترجم )

93
تلقين كن و قبرش را وسيع گردان ، به حق پيامبرت و پيامبران پيش از من ، اي كه تو مهربان ترين مهرباناني . ( 1 )
سوم : توسل به دعاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و صالحان پس از مرگ
از اقسام توسّل هاي رايج ميان مسلمانان ، توسّل به دعاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) يا صالحان پس از وفات ايشان است . در اينجا سؤالي مطرح مي شود كه :
توسّل به دعاي ديگري وقتي صحيح است كه او زنده باشد و دعاي تو را بشنود و جوابت را بدهد و براي برآمدن حاجتت و تأمين خواسته ات دعا كند . امّا اگر او از اين دنيا رفته باشد ، چگونه مي توان به كسي كه از دنيا رفته و چيزي نمي شنود توسّل جست ؟
پاسخ آن است كه براساس فرموده قرآن و احاديث نبوي ، مرگ به معناي نابودي و فناي كامل انسان نيست ، بلكه انتقال از خانه اي به خانه اي و بقاي حيات به صورت ديگري است كه به آن « حيات برزخي » گفته مي شود . آيات قرآن دلالت دارد كه شهداي راه خدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند . ( 2 ) وقتي شهدا چنين باشند ، درباره پيامبر شهيدان و افضل آفريدگان چه مي شود گفت ؟

1 . معجم طبراني : ص356 ، حلية الاولياء : ج3 ، ص121
2 . بقره : 154 ، آل عمران : 169 ـ 171 ، يس : 20 ـ 29

95
فصل چهارم
جايگاه قرآن نزد شيعه
1 . جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميه
2 . مصونيت قرآن از تحريف
3 . تحريف در لغت و اصطلاح
4 . امتناع راه يابي تحريف به قرآن
5 . گواهي قرآن به عدم تحريف
6 . گواهي روايات بر مصونيت قرآن از تحريف
1 . اخبار عرضه احاديث بر قرآن
2 . حديث ثقلين
7 . شيعه و مصونيت قرآن از تحريف
8 . دو شبهه پيرامون تحريف
9 . تاريخ گردآوري قرآن كريم

97
* ( 1 ) *
جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميّه
قرآن ، زيربناي قانونگذاري اسلامي به شمار مي آيد و در پي آن ، سنت نبوي همراه و قرين قرآن است . هم لفظ قرآن و هم معنايش وحي الهي است .
قرآن كريم ، بنيان اساسي مسلمانان و سنگ زير بناي تمدّن اسلامي به خصوص در بُعداخلاقي ، فلسفي و فقهي به شمار مي رود كه مدتي طولاني پشتوانه تشريع مسلمانان بوده است .

98
* ( 2 ) *
مصونيت قرآن از تحريف
قرآن كريم از هنگام نزول تا كنون ، تنها منبع اساسي و نخست براي قانونگذاري مسلمين بوده و سخن قرآن ، حرف نهايي در موارد اختلاف و جدل به شمار مي رفته است .
استنباط معارف و احكام از قرآن ، فرع بر آن است كه تحريفي چه به افزايش و چه به كاهش بر آيات آن رخ نداده باشد . مصونيت قرآن از تحريف به زياده و نقصان ، هرچند نزد بيشتر فرقه هاي اسلامي موضوعي ثابت است ، ليكن براي زدودن برخي شبهه هايي كه در اين مورد مطرح مي شود ، به اختصار به بحث و بررسي پيرامون اين مسأله مي پردازيم .

99
* ( 3 ) *
تحريف در لغت و اصطلاح
تحريف در لغت ، يعني تفسير سخن برخلاف مقصود ، يعني كج كردن و گرداندن سخن از معناي اصلي اش . آيه ( يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ) ( 1 ) نيز به همين معني تفسير شده است ، يعني سخنان را از جايگاه اصلي اش برمي گردانند .
امّا در اصطلاح ، تحريف به چند معني به كار مي رود :
1 . تغيير معناي سخن ، يعني تفسير آن به گونه اي كه موافق نظر مفسّر باشد ، چه با واقعيت مطابق باشد يا نه . همه فرقه هاي اسلامي ، ديدگاه هاي خود را مستند به قرآن مي سازندو هر كس هر خواسته و فكري دارد ، تظاهر مي كند كه از قرآن برگرفته است ، ولي با تفسيري كه عقيده او را تأييد كند ، آيه را مي گيرد و به طرف خواسته خويش مي كشاند و آن را طبق دلخواه معني مي كند .

1 . نساء : 46

100
2 . كم و زيادي در حركت و حرف ، با حفظ و مصونيت اصل قرآن . مثل « يطهرن » كه هم با تشديد خوانده شده است ، هم بدون تشديد . اگر همه قرائت ها به تواتر از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده باشد ـ كه هرگز چنين نيست ـ و اينكه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، قرآن را با همه اين قرائت ها خوانده است ، پس همه آنها قرآن و بدون تحريف خواهد بود .
با اين حال ، قرآن از اين نوع تحريف هم مصون است ، چون كه قرائت رايج در هر دوره يعني قرائت عاصم از حفص كه به علي ( عليه السلام ) متصل مي شود متواتر است و جز آن ، اجتهادهاي نو پديدي است كه در روزگار پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اثري از آنها نبوده و به همين جهت متروك شده است .
3 . تغيير كلمه اي به جاي كلمه مرادف آن : مثل آن كه به جاي « امضُوا » در آيه ( 1 ) ، كلمه « اسرَعوا » بگذاريم .
4 . تحريف در لهجه تعبير : لهجه هاي قبايل مختلف در تلفظ حرف يا كلمه از نظر حركات و اداي آن مختلف بود . در زبان هاي ديگر نيز چنين است . برخي از قاريان طبق همان لهجه ها « سعي » را « سعي » مي خواندند . اين نوع از تحريف در قرآن راه نيافته است ، چون مسلمانان در زمان خليفه سوم برخي اختلافات را در تلفظ يا تغيير بعضي از كلمات بدون تغيير در معني ديدند ، تصميم گرفتند همه قرائت ها و مصحف ها را يكي كنند و غير از آن را از بين ببرند . در نتيجه تحريف به معناي ياد شده از بين رفت و همه بر لهجه قريش متفق شدند .
5 . تحريف به افزودن : اجماع بر خلاف اين است . البته به ابن مسعود

1 . ( وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ ) ( حجر : 65 ) .
Website Security Test