welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : *
نویسنده :*


1
بسم الله الرحمن الرحيم

3

خمس

تأليف:

آية الله سبحاني


9

مقدمه

انقلاب بالنده وشكوهمند اسلامي ايران، به سلطه بيگانگان بر كشور پايان داد و به صورت الگويي براي كشورهاي اسلامي و تمام منطقه درآمد، تا ريشه هاي گنديده بيگانگان را ازكشور خود، قطع نمايند و زمام امور را، خود به دست بگيرند، و با برنامه ريزي حكيمانه و الهام گرفتن ازشريعت اسلامي،عقب ماندگي ها را جبران نموده وگام به پيش نهند.
پيام انقلاب اسلامي به نحوي كه بيان شد، لرزه بر اندام سلطه گران و دست نشاندگان آنها افكند، و به تعبير «حسنين هيكل» زلزله اي در منطقه پديد آورد و بايد پس لرزه هاي آن را ديد.
عامل انقلاب، هر چند اراده نيرومند ملّت سرفراز ايران بود كه شرف و كيان خود را در معرض خطر ديده و با جانفشاني، توانستند ژاندارم منطقه را كه از بيگانگان الهام

10
مي گرفت از پا درآورند، امّا نقش رهبري را نمي توان در به ثمر رسيدن انقلاب ناديده گرفت.
رهبر كبير انقلاب يك مجتهد عالي مقام، يك اسلام شناس آگاه از زمان بود كه توانست نيروهاي پراكنده را در مسير واحدي قرار دهد وهمه را يكصدا و همسو سازد.
رهبر كبير انقلاب مرجع بزرگواري بود كه مردم، پيام هاي او را تكليف ديني خود مي دانستند و بدون چون و چرا به فرمان او گردن نهادند و پس از يك مدت طولاني، توانستند رهبر را از تبعيد به كشور باز گردانند و آرمان خود را كه همان حكومت اسلامي در قالب جمهوريت بود، محقق سازند.
دشمنان انقلاب و متضرّران از آن، از ديرباز، ازنقش مرجعيت و تأثير آن در ملّت آگاه بودند و از زمان صدور فتواي ميرزاي بزرگ در تحريم تنباكو اين مسأله را لمس كرده بودند، امّا تا اين حد، براي آن، قدرت ونيرو قائل نبودند، ولي اين بار با تجربه اي بسيار تلخ روبرو شده و همگان اذعان كردند كه تا مرجعيت شيعه برپاست ومردم سخن مرجع را سخن امامان و پيامبران و حكم الهي مي انگارند، نمي توان با اين ملّت درافتاد و بر آنها مسلّط گشت.
از اين جهت به فكر افتادند كه با برپايي كنفرانس هاي «شيعه شناسي» ريشه هاي قدرت را كاملاً بشناسند و نحوه

11
مبارزه با آن را طراحي كنند. وهابيت به عنوان دشمن همه مسلمانان اعم از شيعه و سنّي و مهم ترين عامل تفرقه ميان مسلمانان به جنگ با همه مذاهب اسلامي رفته و آثاري را در ردّ و نقد آنان به نگارش در آورده است. دشمنان وحدت و تقريب مسلمانان هر از چند گاهي با نگارش آثاري حجيم و كوچك يكي از اعتقادات شيعه را هدف گرفته و با ارائه آن به حجاج بيت الله الحرام كه شايد كمترين تخصصي در اين زمينه ندارند باعث تشويش خاطر حاجيان و كريه جلوه دادن چهره تابناك تشيع مي گردند. در همين راستا اخيراً كتابي به نام

«الخمس بين الفريضة الشرعية والضريبة المالية»

، به قلم يكي از مبلغان وهابي كه در رياض زندگي مي كند، منتشر شد. نام مؤلف «سليمان بن صالح الخراشي» از قبيله خراشي، از شاخه هاي بني تميم است.
وي اين كتاب را علاوه بر نشر مستقل، روي اينترنت نيز قرار داده و به عنوان نمونه مي توان آن را در سايت فيصل نور (fnoor.com) كه از سايت هاي معروف سلفي و وهابي است، مشاهده كرد.
سپس اين كتاب را تلخيص نموده و آن را منتشر كرده است، ولي بعداً ببينيم چه نوع دستكاري در اين كتاب به وجود آمده است. در روي جلد آمده است:
تهيه و تنظيم: علاء الدين موسوي، ترجمه

12
اسحاق دبيري.
امّا در صفحه اوّل كتاب، مؤلف، علاء عباس الموسوي و مترجم، اسحاق بن عبدالله العوضي معرفي گرديده است.
گذشته از اين، نويسنده خود را يك نفر شيعه معرفي كرده است; در حالي كه مي توانستند، واقعيت را بدون تحريف و كم و زياد بنويسند و اخلاق اسلامي را رعايت كنند.
متأسفانه كسي يا كساني كه دست به نگارش چنين رساله هايي مي زنند و به زبان عربي يا فارسي منتشر مي كنند نه فقيه اند، نه حديث شناس و نه از فقه شيعه و احاديث آن آگاهي كافي دارند و گاه مطالب دروغي رابه شيعه نسبت مي دهند كه در فقه شيعه وجود ندارد.
نويسنده حتي از رفتار عادي متدينان وكساني كه خمس مي پردازند شناخت لازم را ندارد و باعث افترا به آنان مي گردد. اينك نمونه هايي از ناآگاهي هاي نويسنده را در اين مقدمه مي آوريم.
1. مي گويد:

«متدينان بايد خمس تمام اموال و درآمدهاي خود رابپردازند»

، در حالي كه پرداخت خمس از همه اموال هيچ گاه مطرح نبوده، اموالي كه انسان از طريق ارث به دست مي آورد و مهريه زنان ـ هر چند سنگين باشد ـ خمس ندارد.
از اين گذشته همه درآمدها نيز خمس ندارد، بلكه

13
آنچه افزون بر هزينه زندگي سالانه باشد خمس دارد.
2. او مي گويد:

«از نظر فقه شيعه، خمس متعلق به همه سادات است، چه ثروتمند و چه فقير»

، در حالي كه احدي از فقيهان چنين مطلبي را نگفته و رفتار شيعيان نيز بر خلاف آن است. خمس فقط به سادات فقير پرداخت مي شود.
3. گاهي مي گويد:

«بر وجوب خمس در كتاب و سنت، دليلي وجود ندارد»

، ولي بعداً مي گويد:

«فقط در قرآن يك بار، آن هم به خمس غنائم جنگي اشاره شده است.»

در حالي كه در سنت اهل بيت (عليهم السلام) روايات فراواني بر وجوب خمس وجود دارد.
4. گاهي

وجوب خمس را مي پذيرد و اين كه از ائمه

(عليهم السلام)

رواياتي درباره خمس وارد شده است، ولي پرداخت آن را به فقيهان انكار مي كند.

در حالي كه روايات بر ولايت فقيه در اين امور تأكيد دارند.
5. گاهي مي گويد:

خمسي كه در اصل واجب بوده، به وسيله امامان شيعه و در زمان غيبت بخشيده شده است.

6. او تصوّر مي كند كه،

«تنها فقيهان شيعه اماميه خمس را واجب مي دانند»

، در حالي كه در فقه اهل سنّت خمس در موارد متعددي واجب دانسته شده است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
* غنيمت جنگي،كه خمس آن مربوط به خداو

14
پيامبرو نزديكان پيامبر و يتيمان و مستمندان و در راه
ماندگان است.
* فيء (اموالي كه بدون عمليات نظامي در اختيار پيامبر (صلي الله عليه وآله) قرار مي گيرد) كه عبارتند از:
الف. سرزمين هايي كه كافران بدون جنگ از آن كوچ كنند يا بدون درگيري تسليم شوند.
ب. مالياتي كه از كافران گرفته مي شود.
ج. جزيه اي كه از كافران تحت حمايت حكومت اسلامي گرفته مي شود.
د. خراج يعني درآمد زمين هايي كه متعلق به دولت اسلامي است.
* تركه كافر ذمّي.
* تركه كسي كه بدون وارث مرده است.
* تركه مرتد.
* خمس معادن با تمام انواع و اقسامش.
* خمس گنجينه ها و دفينه هايي كه پيدا مي شود.
* هديه هايي كه كافران به فرمانروايان مسلمان مي دهند.
7. گاهي دو قضيه را به هم ارتباط مي دهد كه

1 . موسوعه فقهي كويتي، ج20، مادّه خمس، ص 12تا 21 و در آنجا آمده است: شافعيان وا حمد مي گويند: از «فيء» بايد خمس پرداخت شود، و مصرف آن، همان مصرف خمس غنايم است(ص19).

15
كوچكترين پيوندي بين آنها نيست. مي گويد:

پرداخت خمس سبب فراموشي «زكات» شده است.

اولاً خمس و زكات مانند صوم و صلاة دو واجب مستقل اند. و احكام جداگانه اي دارند، چرا عمل به يكي مايه فراموشي ديگري بشود؟ در حالي كه موارد و مصارف آن دو كاملاً با هم مختلفند.
دوّم اين كه متديناني كه زكات برذمه آنان هست در كنار خمس، زكات خود را مي پردازند. زكات فراموش نشده است ولي چون در جهان امروزين اكثر مردم مشمول پرداخت زكات نمي شوند، برخي تصور مي كنند كه زكات به فراموشي سپرده شده است. در دوران پيامبر (صلي الله عليه وآله) و بعد از آن، اكثر مردم كشاورز و دامدار بودند و زكات بايد مي پرداختند ولي اكنون اكثر شهروندان نه گندم و جو مي كارند و نه دامداري دارند تا مشمول پرداخت زكات گردند. بنابراين عدم پرداخت زكات به خاطر پرداخت خمس نيست، بلكه به خاطر تغيير شغل مسلمانان درشهرهاي بزرگ است.
سوم اين كه در پرداخت خمس، اجبار و الزام نيست، بلكه اين تديّن افراد است كه باعث انجام اين وظيفه شرعي مي گردد. با توجه به اين يادآوري هاي اجمالي، براي روشن شدن مباحث، به موضوعات زير مي پردازيم:
1 . دلايل وجوب خمس، از كتاب خدا و سنّت

16
پيامبر (صلي الله عليه وآله) و احاديث ائمه اهل بيت (عليهم السلام) .
2 . تفسير رواياتي كه دلالت بر مباح بودن خمس براي شيعيان دارد.
3 . فريضه خمس و فقيهان در عصر غيبت.
4 . مصرف خمس.
5 . كالبد شكافي كتاب خمس.

جعفر سبحاني

20/10/86

دوم محرم الحرام 1429


17

بخش اوّل

دلايل وجوب خمس در :

1 . كتاب خدا

2 . سنّت پيامبر

(صلي الله عليه وآله)

3 . روايات ائمّه

(عليهم السلام)

19

1

دلايل وجوب خمس در كتاب خدا

خمس به معناي يك پنجم چيزي است، و در آيه مباركه به مسلمانان امر شده كه خمس غنيمت را بپردازند و فرموده است: خمس از آنِ خدا و رسول او وبستگان پيامبر (صلي الله عليه وآله) و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان است. اينك متن آيه:
«وَاعْلَمُوا أنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأنّ للهِ خُمُسَهُ وَللرّسُولِ ولِذِي الْقُربي وَالْيَتامي وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبيل إنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلي عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرقانِ يَوْمَ التقي الجَمْعانِ وَاللهُ عَلي كُلِّ شَيْء قَديرٌ»

.

«بدانيدكه هرگونه غنيمتي به دست آوريد،51آن ازآنِ

1 . انفال : 41

20
خدا و پيامبر و نزديكان او و يتيمان و درماندگان و درراه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه ما بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل و رويارويي دو گروه نازل كرده ايم ايمان داريد و خدا بر هر چيزي تواناست.»

1. غنيمت در زبان عربي

آيا غنيمت در زبان عربي و اصطلاح قرآن فقط به معناي غنائم جنگي است و اصلاً در غير اين مورد به كار نرفته است، چنانكه نويسنده كتاب آن را ادعا نموده است؟ يا غنيمت در هر دو مورد به كار رفته و اصولاً معناي اصلي آن، مطلق درآمد است، هر چند در اصطلاح فقيهان به معناي غنائم جنگي هم به كار رفته، و اصطلاح فقهي ارتباطي به لغت و تفسير قرآن ندارد. اينك در اين مورد، كلمات لغت نويسان عرب را يادآور مي شويم:
1. خليل بن احمد فراهيدي، نخستين لغت نويس عرب كه همه كتب معاجم از او بهره گرفته اند مي گويد: «غنم» به معناي دست يافتن به چيزي است و «اغتنام» به معناي بهره برداري از چيز به دست آمده است.

1 . الغنم: الفوز بالشيء. والاغتنام انتهاز الغنم.(العين، ج4، ص 426، مادّه غنم).

21
2. ابن فارس، كتابي به نام «معجم مقاييس اللغه» نوشته و هدف آن اين است كه معاني مختلف لفظ را در مقام
استعمال، به يك ريشه برگرداند. او در اين مورد مي گويد: غنم يك معني بيش ندارد و آن حكايت از بهره بردن از چيزي است كه قبلاً داراي آن نبوده است، سپس آن را به چيزي كه از مشركان گرفته شود، محدود كرده اند.
3. راغب اصفهاني مي گويد: غنم رسيدن به چيزي، و دست يافتن به آن است. آنگاه درهر چيزي كه از دشمن و غير دشمن به دست آيد، به كار رفته است.
4. ابن منظور مي گويد: «غنم»، آن است كه انسان چيزي را بدون رنج به دست آورد.
5. ابن اثير مي گويد:در حديثي آمده است: مالي كه در گرو است، هرگونه غنيمت و خسارتي داشته باشد، از آنِ مالك آن است. غنيمت آن، افزايش تعداد آن، رشد و نمو، و افزايش قيمت آن است...
بنابراين همگان متفقند كه در لغت عرب، غنيمت به

1 . معجم مقاييس اللغة، مادّه غنم«له أصل صحيح واحد يدل علي افادة شيء لم يملك من قبل ثم يختص بما أخذ من المشركين».
2 . مفردات راغب، مادّه غنم«الغنم: اصابته والظفر به ثم استعمل في كلّ مظفور به من جهة العدي وغيرهم».
3 . لسان العرب، مادّه غنم«الغنم: الفوز بالشيء من غير مشقة».
4 . النهاية في غريب الحديث والأثر، مادّه «غنم» وفي الحديث:«الرهن لمن رهنه، له غنمه وعليه غرمه. غنمه زيادته ونماؤه وفاضل قيمته».

22
معناي دست يافتن به سود و چيز تازه اي است كه قبلاً مالك آن نبوده است، و هرگز اختصاص به غنيمت جنگي ندارد، حتي ابن فارس مي گويد: معني اوّلي آن، دست يافتن بر چيز سودمند و مفيد است و بعدها در مورد غنائم جنگي شهرت يافته است.
خلاصه اينكه، «غنيمت» در مقابل «غرامت» به كار مي رود، و لفظ دوم به معني ضرر است ومقتضاي تقابل اين دو لفظ، اين است كه غنيمت به معني نفع وسود باشد، لذا يكي از قواعد فقهي اين است كه مي گويند:

«من له الغنم فعليه الغرم»

يعني غرامت به كسي تعلق مي گيرد كه درآمد از آنِ اوست.
دليل اين قاعده حديثي است از پيامبر (صلي الله عليه وآله) كه فرمود:

«لا يغلق الرهن من صاحبه الذي رهنه. له غنمه وعليه غرمه»

(رابطه عين مرهونه، با صاحب آن، قطع نمي شود، هرگونه سود و زياني داشته باشد، از آنِ مالك آن است).
امام شافعي مي گويد: مقصود از «غنم» در حديث افزايش آن است و مقصود از غرامت، نابودي و كاستي در آن است.
اين نوع تصريح از سوي پيشوايان لغت شناس عربي، حاكي از آن است كه مادّه «غنم» با مشتقات خود، به معني درآمد وفائده است و اختصاصي به غنائم جنگي ندارد. هر چند در اصطلاح فقيهان غالباً(نه هميشه)، كلمه غنيمت به

23
معناي فايده اي است كه از جنگ به دست مي آيد و گرنه اين واژه، معناي وسيع و گسترده اي دارد.

2. غنيمت در قرآن

تا اينجا با كلمات اهل لغت آشنا شديم كه غنيمت معناي وسيع و گسترده اي دارد. اتفاقاً قرآن نيز با اهل لغت، همسو و هماهنگ است. اگر لفظ غنيمت را در مواردي در غنائم جنگي به كار مي برد، آن چنان نيست كه در قرآن هميشه به آن معني باشد بلكه در آيه اي درباره نعمت هاي اخروي و پاداش هاي روز رستاخيز به كار رفته است، چنان كه مي فرمايد:
«يا أَيُّها الّذينَ آمَنُوا إذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبيلِ اللهِ فَتَبَيَّنُوا وَلاتَقُولُوا لِمَنْ أَلْقي إلَيْكُمُ السَّلامَ لَستَ مؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الحَياةَ الدُّنيا فعِندَ اللهِ مَغانمُ كَثيرةٌ كَذلِكَ كُنْتُم مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيّنُوا إنّ اللهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً»

.

«اي كساني كه ايمان آورده ايد،هرگاه در راه خدا گام مي زنيد،تحقيق كنيد وبراي به دست آوردن سرمايه دنيايي به كسي كه به شما اظهار صلح و اسلام مي كند، نگوييد كه مؤمن نيستي، زيرا نزد خدا

1 . نساء : 94

24
غنيمت هاي فراواني هست، شما پيش از اين چنين بوديد، و خداوند بر شما منّت نهاد، پس تحقيق كنيد. خدا به آنچه مي كنيد، آگاه است.»
دقت در آيه حاكي است كه مراد از غنيمت دراين آيه، نعمت هاي اخروي است، به گواه اينكه در مقابل «عَرَض الحياةَ الدُّنيا»قرار گرفته است. در حالي كه نويسنده كتاب در صفحه 68 مي نويسد:

«غنيمت در قرآن، شش بار آمده است و در هشت جا به اموالي كه از كفار در جنگ گرفته مي شود، اطلاق گرديده است»

.
بنابراين غنيمت در قرآن مفهوم عام دارد و آنچنان كه نويسنده ادعا مي كند كه فقط براي غنايم جنگي به كار رفته، نيست.

3. غنيمت در حديث

اگر مادّه غنيمت در كلمات اهل لغت و يا در قرآن مجيد در مطلق درآمد به كار رفته است، در احاديث رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نيز اين مادّه در مطلق فايده ها و سودهاي مادّي و معنوي كه انسان به دست مي آورد به كار رفته است كه ما فقط موارد معدودي را به شما يادآور مي شويم، علاقه مندان مي توانند به مادّه «غنم» در احاديث اسلامي مراجعه كنند:
ابن ماجه در سنن خود، نقل مي كند: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در

25
هنگام گرفتن زكات، چنين مي فرمود:

«اللّهمّ اجعلها مغنماً ولا تجلعها مغرماً».

«پروردگارا! اين زكات را مايه سود و افزايش بهره مندي پرداخت كننده قرار ده و آن را موجب زيان او قرار نده».
احمد بن حنبل در مسند خود از رسول گرامي (صلي الله عليه وآله) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:

«غنيمة مجالس الذكر، الجنة».

«سود و بهره مجالس ياد خدا، بهشت است.»
و نيز از آن حضرت نقل مي كند كه در وصف ماه رمضان چنين فرمود:

«غنم للمؤمن»،

«سود و بهره اي براي مؤمن است.»
ابن اثير مي گويد: در احاديث آمده است:«الصوم في الشتاء الغنيمة الباردة»، «روزه در زمستان، غنيمتي خنك است.»
ابن اثير درادامه مي نويسد: «آن را غنيمت شمرده، چون اجر و پاداش دارد.»
بنابراين با توجه به كلمات اهل لغت، قرآن و

1 . سنن ابن ماجه، كتاب زكات، باب ما يقال عند اخراج الزكاة، حديث 1797.
2 . مسند احمد، ج2، ص 330 و 374 و 524.
3 . همان، ص 177.

26
رسول خدا (صلي الله عليه وآله) ، قاطعانه مي توان گفت: ماده«غنم» به هر
صورتي باشد، معناي وسيع وگسترده اي دارد و هرگز به غنيمت جنگي محدود نمي شود، بنابراين نمي توان گفت غنيمت از نظر لغت و قرآن و حديث فقط به معناي غنايم جنگي به كار مي رود.

استدلال فقيهان اهل سنت با آيه بر وجوب خمس در غير غنايم جنگي

روشن ترين گواه بر اينكه آيه خمس نيز از يك مفاد گسترده اي برخوردار است، وتنها غنايم جنگي را شامل نمي شود، اين است كه فقيهان مذاهب چهارگانه در غير غنايم جنگي به آيه استدلال كرده اند و وجوب خمس در چيزهاي ديگري رانيز از آن استفاده نموده اند نظير:

1. معادن

فقيهان حنفي ومالكي معتقدند كه صاحب معدن بايد 51 درآمد خود را بپردازد و به اين آيه استدلال مي كنند.
وهبه زحيلي از فقيهان حنفي نقل مي كند: دليل وجوب خمس در معدن، آيه مباركه«وَاعْلَمُوا أنّما غَنِمْتُم...»است.

1 . الفقه الاسلامي وأدلته، ج2، ص 776.

27
علاوه بر كتاب خدا، احاديثي نيز بر اين معنا دلالت دارد; آنجا كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود:

«وفي الركاز الخمس»

. حديث ياد شده در صحيح مسلم وبخاري و ديگر مجامع روايي معتبر آمده است.

2. گنج

از مواردي كه بايد خمس آن را بپردازند، گنج است، و دليل آن، همان آيه مباركه و حديث ياد شده است، زيرا ركاز به چيزي مي گويند كه در زمين ذخيره شده باشد خواه از جانب آفريدگار جهان مانند معدن و خواه از جانب مخلوق،مانند گنج.
انس بن مالك مي گويد: با پيامبر (صلي الله عليه وآله) به سوي قلعه هاي خيبر روانه شديم، مردي همراه ما وارد زميني شد كه در آن قضاي حاجت كند.خشتي از ديواري برداشت تا خود را با آن پاك كند. ناگهان، ديوار فرو ريخت، و گنجي از شمش طلا آشكار شد، آن را به محضر پيامبر (صلي الله عليه وآله) آورد و داستان را بازگفت، پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: وزن آن را مشخص كن. پس از سنجش 200درهم بود. پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: اين گنج است و بايد خمس آن را بپردازي.

1 . صحيح بخاري، ج1، ص 182، باب في الركاز الخمس، صحيح مسلم، ج5، ص 127، باب جرح العجماء، مسند احمد، ج3، ص 335.
2 . مسند احمد، ج3، ص 128.

28
ابن اثير مي گويد: در ميان فقيهان در اين مسأله اختلافي نيست و من از آنان شنيده ام: هر چه كه در دل زمين پنهان باشد وانسان براي آن بهايي نپردازد، و هزينه اي نكند، و رنج و زحمت بسياري نكشد، و به دستش آيد، بايد خمس آن را بپردازد.
از اين تعبيرها دو مطلب استفاده مي شود:
1. آيه اختصاص به خمس غنايم جنگي ندارد، و مفهوم آن گسترده تر است.
2. خمس مخصوص غنايم جنگي نيست، بلكه در معادن و گنج نيز واجب است.
اتفاقاً حديثي از امام صادق (عليه السلام) اين نظريه را تأييد مي كند. امام از پدران خود از امام علي (عليه السلام) نقل مي كند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در سخنان خود به علي (عليه السلام) چنين فرمود: علي جان! عبدالمطلب در زمان جاهليت پنج سنّت را برجاي نهاد. خدا نيز آنهارا در اسلام تأييد كرد. او گنجي را پيدا كرد و خمس آن را در راه خدا داد، آنگاه اين آيه را تلاوت نمود:«وَاعْلَمُوا أنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأنّ للهِ خُمُسَهُ»

.


1 . جامع الأصول، ج4، ص 620ـ621 مي گويد:وانّما كان فيه الخمس لكثرة نفعه وسهولة أخذه والأصل فيه أنّ ما خفّت كلفته كثر الواجب فيه وما ثقلت كلفته قلّ الواجب فيه.
2 . وسائل الشيعه، ج5، باب 5 از ابواب ما يجب فيه الخمس، حديث3.

29
^

2



دلايل وجوب خمس در سنّت پيامبر

(صلي الله عليه وآله)

خمس درآمد كسب و كار در احاديث پيامبر

(صلي الله عليه وآله)
نويسنده كتاب «خمس» به علت بي اطلاعي از احاديث فراواني كه در اين مورد در صحاح و غير صحاح آمده است، تصور كرده كه وجوب پرداخت خمس درآمد كسب و كار از خصايص فقه شيعه است، در حالي كه ادلّه آن در كتاب هاي حديثي و روايي اهل سنت نيز وارد شده است . لزوم پرداخت خمس در درآمدهاي كسب در چند روايت از رسول خدا وارد شده است:

الف. روايت هيئت اعزامي عبدالقيس

قبيله عبدالقيس در بحرين و قطيف و احساء ساكن بودند و ميان آنان و مدينه منوره صدها كيلومتر فاصله بود، نمايندگان اين قبيله در ماه حرام، به خاطر امن بودن راه ها

30
حضور پيامبر (صلي الله عليه وآله) رسيدند و يادآور شدند: ميان ما و شما، مشركان، حائل و مانع هستند و ما نمي توانيم در طول سال ازميان آنان عبور كنيم وبه حضور شما در مدينه برسيم. از شما درخواست مي كنيم،مرزهاي ميان اسلام و كفر را براي ما بيان كنيد كه اگر به آنها عمل كرديم به بهشت برويم و ديگران را نيز به آن دعوت كنيم. پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: من شما را به چهار چيز دعوت مي كنم و از چهار چيز باز مي دارم:
چهار چيزي كه به آن فرمان مي دهم عبارتند از:

1. ايمان به خدا.

آنگاه فرمود: مي دانيد ايمان به خدا چيست؟
پذيرفتن لا إله إلاّ الله است.

2. بپا داشتن نماز.

3. پرداخت زكات.

4. خمس درآمدها

و به تعبير پيامبر (صلي الله عليه وآله) :

«وتعطوا الخمس من المغنم...»

اكنون سؤال مي شود مقصود پيامبر (صلي الله عليه وآله) از كلمه «مغنم» چه بوده است؟ در اينجا سه احتمال وجود دارد كه دو تاي آن مردود وسومي متعيّن است:
1. غنايم جنگي.
2. درآمدهايي كه از غارتگري به دست مي آيد.
3. سود كسب و كار.
احتمال نخست به دلايلي باطل است:

31
1. آنان به پيامبر (صلي الله عليه وآله) گفتند كه ميان ما وشما مشركان حائلند و ما نمي توانيم در غير ماه هاي حرام حضور شما برسيم. معني اين جمله اين است كه ما بر جان و مال خود از مشركان مي ترسيم و از منطقه خود نمي توانستند بيرون بيايند تا چه رسد به اينكه با مشركان بجنگند و غنايمي را به دست بياورند!!
2. هيچ مسلماني نمي تواند بدون دستور پيامبر يا نماينده او به جهاد و جنگ بپردازد و اين يكي از قوانين مسلم جهاد اسلامي است. اگر مقصود اين باشد كه آنان خمس غنايم جنگي را بپردازند، لازمه آن اين است كه بدون اذن پيامبر خودسرانه جهاد كرده، آنگاه خمس آن را بپردازند كه يقيناً منظور روايت، اين چنين نيست.
3. در جهاد اسلامي، كليه غنايم به پيامبر (صلي الله عليه وآله) تحويل مي گرديد و اوست كه خمس آن را جدا مي كرد و به
تقسيم بقيه مي پرداخت، در حالي كه در اين حديث، خودِ افراد را مسئول پرداخت خمس مي شمارد و مي فرمايد:

«وتعطوا الخمس من المغنم»

. «از غنيمت، خمس آن را بپردازيد» و اين جز بر درآمدهاي كار و كسب، بر چيزي
منطبق نيست.
2.احتمال دوم، نيز مثل احتمال نخست، مردود است، زيرا غارتگري در اسلام، مطلقاً ممنوع است. محدّثان در كتاب «فتن» در باب نهي ازنهب (غارتگري) از

32
رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل مي كنندكه آن حضرت فرمود:«هر كس غارت كند، از ما نيست»و نيز فرمود: «غارت، ممنوع است.»
بخاري در صحيح خود نقل مي كند: عبادة بن صامت مي گويد:

«بايعنا النبي

(صلي الله عليه وآله)

أن لا ننهب».

ابوداوود در سنن خود از مردي از انصار نقل مي كند كه ما با رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بيرون آمديم و مردم به شدّت گرسنه بودند، ناگهان به گوسفنداني رسيدند و آنها را غارت كردند. پيامبر (صلي الله عليه وآله) هنگامي رسيد كه ديگ هاي ما مي جوشيد، او با كمان خود، همه ديگ ها را وارونه كرد. آنگاه خاك بر روي آنها ريخت و فرمود:

«إنّ النهبة ليست بأحلّ من الميتة»

.
با توجه به آنچه گفته شد، معني سوم متعين است كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از آنان 51 درآمدهاي كار و كسب خود را مي خواهد، نه خمس غنايم جنگي، زيرا جنگي رخ نداده بود.
تنها در احاديث نيست كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در آن خمس درآمدها را جزء فرايض مي شمارد، بلكه در نامه هاي آن حضرت نيز اين مسأله منعكس است.

1 . «من انتهب نهبة فليس منّا». ونيز فرمود: «إنّ النهبة لا تحلّ»(سنن ابن ماجه، ج2، ص 1298، حديث 3937، و 3938).
2 . صحيح بخاري، ج2، ص 48، باب النهب بغير اذن صاحبه.
3 . سنن ابي داود، ج3، ص 66، حديث 2705.

33

ب. خمس در نامه هاي پيامبر

(صلي الله عليه وآله)
پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) در نامه هاي متعددي كه به قبايل عرب نوشته است پرداخت خمس را نيز سفارش نموده است. اينك برخي از اين نامه ها را منعكس مي كنيم:

نامه اي به عمرو بن حزم

آن حضرت به عمرو بن حزم كه او را به عنوان نماينده خود به يمن اعزام كرده بود چنين نوشت: «...اين فرماني است از پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) به عمرو بن حزم، آنگاه كه او را به يمن اعزام كرد. به او فرمان مي دهد تقوا و پرهيزگاري را در همه امور پيشه خود سازد،از «مغانم» خمس خدا را بگيردو آنچه كه بر مؤمنان لازم است از پرداخت زكات، (101) از زمين هايي كه به آب نهرها و باران آسمان آبياري مي شود و201 از زمين هايي كه به وسيله آب چاه آبياري مي شود...».

نامه اي به سران قبايل معافر و همدان

پيامبر (صلي الله عليه وآله) در نامه اي به سران قبايل ياد شده مي نويسد:

«فقد رجع رسولكم وأعطيتم من المغانم خمس الله»

، «پيك شما رسيد و گواهي مي شود كه خمس درآمدها را پرداختيد.»

1 . وثائق سياسيه، ص 227، شماره 110، چاپ بيروت.

34
منظور از مغانم در اين حديث، درآمدهاي كسب و كار است، چون اين گروه، فرمانده نظامي نبودند و براي جنگ اعزام نشده بودند.

نامه اي به قبايل قضاعه وجذام

پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) به هر دو قبيله نامه يكساني نوشت و به آنان آموخت كه چگونه زكات را بپردازند و يادآور شد زكات و خمس را به دو نماينده او به نام أبي و عنبسه پرداخت كنند.

نامه اي به فجيع و پيروانش

پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) در نامه اي به فجيع و پيروان او نوشت: كساني كه اسلام آورده اند و نماز برپا داشته اند و زكات داده اند و خدا و رسول او را اطاعت نموده اند و از مغانم، خمس خدا را پرداخته اند....

نامه اي به جناده أزدي

پيامبر (صلي الله عليه وآله) در نامه اي چنين نوشت:«قبيله ازد وشاخه هاي آن تا زماني كه نماز بپا دارند و زكات بدهند و خدا ورسول اورا اطاعت كنند و از مغانم،خمس خدا وسهم پيامبر (صلي الله عليه وآله) را

1 .طبقات كبري، ج1، ص 270.
2 . همان، ص 304 و 305.

35
بپردازند و از مشركان جدا شوند،با خدا و رسول پيمان دارند.»

نامه اي به جهينه فرزند زيد

پيامبر (صلي الله عليه وآله) در نامه اي به جهينه كه رئيس قبيله بوده است مي نويسد: شكاف هاي زمين و دشت هاي آن و بالا و پايين دره ها در اختيار شماست، مي توانيد حيوانات خود را در آنها بچرانيد و از آب هاي آن بهره ببريد، مشروط بر آنكه51 آنها را بپردازيد.
مقصود از اين 51 چيست؟ آيا احتمال مي رود كه غنايم جنگي مقصود باشد يا پرداخت آن خمس، 51 در مقابل بهره گيري از انفال است كه از آنِ رسول خدا مي باشد.

نامه اي به قبيله جهينه

حضرت در نامه اي به اين گروه چنين نوشت:

«من أسلم منهم وأقام الصلاة وآتي الزكاة وأطاع الله ورسوله وأعطي من الغنائم الخمس»

.
«آن كس كه اسلام بياورد و نماز را بپا دارد وزكات دهدو خدا و رسول او را اطاعت كند و از غنايم خمس را بپردازد.»

1 . طبقات كبري، ج1، ص 270.
2 . الوثائق السياسية، ص 265، شماره157.
3 . طبقات كبري، ج1، ص 271.

36
اين نامه هاي متعدّد كه نزديك به تواتر است; چه هدفي
را تعقيب مي كنند؟
يقيناً حضرت در اين نامه ها به يكي از حقوق رهبري اشاره مي كند و آن اين كه تمام مسلمانان پس از كسر مؤونه زندگي،بايد 51 درآمدهاي مشروع خود را به رهبر بپردازند تا او بتواند بر اثر توان مالي بهتر به توسعه اسلام و اداره امور تبليغي وتعليمي بپردازد. در هيچ يك از اين نامه ها امر به جهاد نشده تا منظور از غنائم، غنيمت جنگي باشد.
زيرا جهاد اسلامي بايد به امر پيامبر ياامام صورت گيرد و هرگز مردم حق ندارند به جهاد ابتدايي (نه دفاعي)بپردازند. امام شافعي و امام احمد آشكارا مي گويند جهاد بدون اذن امام يا اذن كسي كه از طرف او مأمور به جهاد است، انجام نمي گيرد.
همچنين معتقدند عمليات كوچك در جهاد نيز مانند هماورد طلبي بدون اذن امام جايز نيست،مثلاً در جايي كه دو لشكر در برابر هم صف آرايي كرده اند،مسلمان مجاهد حق ندارد بدون اذن امام گام به ميدان نهد و مبارز بطلبد و تن به تن بجنگد اين هم اگر واقعاً نامه ها ناظر به جهاد
ابتدايي با دشمن بود، بايد حضرت در اينجا نحوه تقسيم اموال را به صورت مشروح بنويسد آيا سهم سواره نظام با

1 .در اين مورد به كتاب هاي: المهذب، ج2، ص 229 و نهاية المحتاج، ج8، ص 60 ومغني ابن قدامه، ج8، ص 364 مراجعه شود.

37
پياده نظام يكي است يا فرق مي كند؟
علاوه بر اين، حضرت بايد مانند ديگر نامه ها كه براي جهادگران مي نوشت يا سخن مي گفت قبلاً بفرمايد دشمن را دعوت به اسلام كنيد و حجت را بر آنها تمام كنيد، آنگاه با آنان جهاد كنيد، و در كيفيت جهاد از تعرّض به پيران، مجروحان، زنان و كودكان خودداري كنيد، مبادا از طريق مسموم كردن آب ها يا آتش زدن خرمن ها و باغ ها وارد شويد و هرگز به معابد دشمن اگر اهل كتاب باشند، حمله نكنيد.
علاوه بر اين بايد حضرت ماه هايي كه جهاد در آن حرام است را گوشزد كند و غالب اين افراد كساني نبودند كه ساليان درازي در آغوش اسلام رشد كرده باشند تا نيازي به اين احكام نباشد. بنابراين مفاد نامه ها با موضوع جهاد ارتباطي ندارد و بايد خمس در اين نامه ها را به همان كسب در آمد تفسير كرد.
در حقيقت پيامبر (صلي الله عليه وآله) در اينجا به اصلي از اصول سياسي اسلام اشاره كرده و آن اينكه مردم، پس از كسر مؤونه ها و هزينه ها51 درآمد خود را به مقام رهبري بپردازند و اتفاقاً همان طوري كه در گذشته يادآور شديم، اين درآمد مربوط به مقام امامت است و به تعبير امام هادي (عليه السلام) كه
فرمود:

«امّا ما كان بسبب الإمامة فهو لي»

; «اموالي كه

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب سوم از ابواب وجوب خمس، حديث1.

38
مردم به عنوان امامت به نزد تو آورده اند، بايد در اختيار ما قرار گيرد.»
تا اينجا با دلايل وجوب خمس درآمد، از طريق كتاب خدا و روايات اهل سنّت آشنا شديم، اكنون به دلايل وجوب آن، از طريق روايات ائمّه اهل بيت (عليهم السلام) آشنا مي شويم.

39
^

3



دلايل وجوب خمس در روايات ائمّه

(عليهم السلام)
خمس علاوه بر غنايم جنگي، در موارد ياد شده نيز واجب است:

1. معادن

محمد بن مسلم مي گويد: از امام باقر (عليه السلام) پرسيدم: آيا در معادن مس و آهن و روي، چيزي واجب هست؟ فرمود:

«عليها الخمس جميعاً»

در همه آنها پرداخت51 لازم است.

2. گنج

از مواردي كه بايد 51 آن را به مقام امامت و رهبري

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب سوّم از ابواب وجوب خمس، حديث 1.

40
پرداخت، خمس گنج است. عبيدالله بن علي معروف به
حلبي مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) در مورد گنج پرسيدم كه چه مقدار از آن را بايد پرداخت؟ فرمود:51.

3. جواهراتي كه با غوّاصي به دست مي آيد

چيزهاي ارزشمند كه از ته دريا يا غوّاصي استخراج مي شود، مانند مرواريد، مرجان، بايد خمس آنها پرداخت شود.
حلبي مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره مرواريد كه از طريق غوّاصي به دست مي آيد پرسيدم، امام (عليه السلام) فرمود:

«عليه الخمس»

، 51 آن را بايد پرداخت.

4. زميني كه كافر ذمي از مسلمان بخرد

اگر كافر ذمي زميني را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را بپردازد.
ابوعبيده حذّاء مي گويد: از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: هرگاه كافر ذمّي، زميني را از مسلمان بخرد، بايد51 آن را بپردازد.

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب پنجم، حديث1.
2 . همان، باب هفتم، حديث1.
3 . همان، باب9، حديث1.

41

5. مال حلال مخلوط به حرام

اگر مال حلال با حرام به طوري مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را به مقام امامت و رهبري بپردازد.
حسن بن زياد مي گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: مردي خدمت اميرمؤمنان (عليه السلام) آمد و گفت: ثروتي را گرد آورده ام كه حلال و حرام آن را از هم نمي شناسم. حضرت فرمود:

أخْرِج الخمس من ذلك المال، فانّ الله عزّ وجلّ قد رضي من المال بالخمس واجتَنِبْ ما كان صاحبُهُ يُعْلَم

. اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود:51 آن را بپرداز، و خدا به 51 آن راضي مي شود، وهر مالي كه صاحبش را مي شناسي به خود او باز گردان.

6. درآمدهاي كسب و تجارت

هرگاه انسان، از طريق تجارت يا صنعت يا ديگر تلاش هاي اقتصادي، مالي به دست آورد، چنانچه سودي كه از آن حاصل شده از هزينه هاي سالانه او و كساني كه متكفل هزينه زندگي آنهاست، زياد بيايد، 51 مازاد آن را بايد به امام بپردازد.

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب 10، حديث1.

42

امام باقر

(عليه السلام)

و خمس درآمدها

ابوبصير از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:

«لا يحلّ لأحد أن يشتري من الخمس شيئاً حتي يصل إلينا حقنا»

; «براي كسي حلال نيست كه از خمس چيزي را بخرد، مگر آنكه حق ما به ما برسد.»
در حديث ديگري ابوبصير مي گويد، از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود:

«من اشتري شيئاً من الخمس لم يعذره الله اشتري ما لا يحلّ له

; هر كس چيزي از خمس را بخرد، خدا او را نمي بخشد، او چيزي را خريده كه برايش حلال نيست.»
اطلاق حديث، شامل هر چيزي كه در او پرداخت خمس واجب باشد، را دربرمي گيرد، خواه از غنائم جنگي باشد يا از گنج يا از معادن و غيره.

امام صادق

(عليه السلام)

و خمس درآمدها

ابوبصير مي گويد به امام صادق (عليه السلام) درنامه اي نوشتم: گاهي به انسان هديه اي مي رسدكه قيمت آن 2000درهم يا كمتر يا بيشتر است، آيا پرداخت خمس آن واجب است؟
حضرت در پاسخ نوشت: «الخمس في ذلك»(بايد 51 آن را بپردازد).

1 . وسايل الشيعه، ج6، باب1، حديث4.
2 . همان، حديث5.

43
باز به حضرت نوشتم: مردي باغ ميوه اي دارد، خانواده اش از ميوه آن باغ مي خورند وبخشي هم ازآن به فروش مي رسد، آيا در آن خمس هست؟ فرمود: آن چه را كه مي خورند، از هزينه زندگي است و خمس ندارد، اما آنچه مي فروشند، خمس دارد.

امام كاظم(ع) و خمس درآمدها

امام كاظم

(عليه السلام)

و خمس درآمدها

سماعه مي گويد: از امام كاظم (عليه السلام) درباره خمس سؤال كردم، در پاسخ فرمود:

«في كلّ ما أفاد الناس من قليل أو كثير»

، در كليه درآمدها خواه كم و خواه زياد خمس بايد پرداخت شود.
حماد بن عيسي با يك واسطه از امام كاظم (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود:

«الخمس من خمسة أشياء: من الغنائم والغوص و الكنوز والمعادن والملاحة...».

«خمس در پنج مورد واجب است:1. غنائم، 2. غوّاصي، 3. گنج، 4. معادن، 5. كشتيراني.»
حضرت دراينجا به يك مورد از درآمد كسب كه همان كشتيراني است اشاره كرده و اين نشانه آن است كه خمس

1 . وسايل الشيعه، ج6، باب8، حديث10.
2 . همان، حديث8.
3 . همان، باب1 از ابواب قسمة الخمس، حديث8.

44
بر مطلق درآمدها تعلق مي گيرد.
عمران بن موسي از امام كاظم (عليه السلام) نقل مي كند:

قرأت عليه آية الخمس، فقال: ما كان لله فهو لرسوله وماكان لرسوله فهو لنا،ثم قال: والله لقد يسّر الله علي المؤمنين أرزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً وأكلوا أربعة حلالاً»

.
«من آيه خمس را بر آن حضرت خواندم، فرمود: آنچه كه براي خداست، از آنِ رسول است و آنچه كه از آنِ رسول است براي ما است. خدا در كار روزي بر مؤمنان آسان گرفته، و در هر پنج درهم، تنها يك درهم بر آنها واجب ساخته و چهارتاي ديگر را بر آنان حلال نموده است.»
لفظ «أرزاقهم» (روزي هاي مردم) نشانه آن است كه مقصود، مطلق درآمد است، زيرا روزي هاي مردم، منحصر به غنايم جنگي نبوده است.
از اين گذشته، غنايم جنگي از آنِ جهادگران است، نه همه مردم، و سخن حضرت با مردم است و لذا در ذيل حديث مي فرمايد: افرادي مي توانند به اين قانون عمل كنند كه خدا قلب آنان را براي عمل به شريعت امتحان كرده باشد.

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب1 از ابواب ما يجب فيه الخمس، حديث6.

45

امام رضا

(عليه السلام)

و خمس درآمدها

شيخ صدوق مي گويد: در يكي از نامه هاي حضرت آمده است:

«إنّ الخمس بعد المؤونة»

; «خمس، پس از كسر هزينه هاست.»
جمله ياد شده، حاكي از آن است كه اين حديث، ناظر به درآمدهاي مردم است، زيرا اخراج خمس از غنايم وظيفه مردم نيست، بلكه وظيفه حاكم اسلامي است و حضرت در اينجا با مردم سخن مي گويد.
در فقه الرضا از ايشان نقل شده است كه فرمود:

امام رضا(ع) و خمس درآمدها

«كلّ ما أفاده الناس فهو غنيمة. لا فرق بين الكنوز والمعادن والغوص ومال الفيئ الذي لم يختلف فيه وهو ماادّعي فيه الرخصة، وهو ربح التجارة، وغلة الضيعة وسائر الفوائد من المكاسب والصناعات، والمواريث وغيرها لأنّ الجميع غنيمة وفائدة ومن رزق الله عزّوجلّ، فانّه روي أنّ الخمس علي الخيّاط من ابرته والصانع من صناعه، فعلي كلّ من غنم من الوجوه مالاً فعليه الخمس».


1 . وسائل الشيعه، ج6، باب12 از ابواب مايجب فيه الخمس، حديث2.
2 . فقه الرضا (عليه السلام) ، ص 40; مستدرك الوسائل، ج7، ص 284، باب وجوب الخمس فيما يفضل عن مؤونة السنة

46
«هر چه مردم به دست آورند، غنيمت به شمار مي آيد، خواه گنج يا معادن باشد و خواه از غوّاصي در دريا به دست آيد، يا اموالي كه در جنگ به دست آمده و براي آنها لشكركشي نشده باشد، و همان چيزي كه ادّعا كرده اند كه خمسي ندارد، يعني سود بازرگاني و محصولات كشتزارها و باغ ها و ديگر درآمدهاي بازرگاني وصنعتي و ارث و چيزهاي ديگر، همه اين ها غنيمت و سود و روزي خداوند است.» در روايت ديگر آمده است «حتي خياط بايد سوزن خود و صنعتگر از صنعت خود خمس بپردازد. هر كس از هر يك از اين راه ها چيزي به دست آورد، بايد خمس بپردازد.»
يكي از شيعيان به امام رضا (عليه السلام) نامه اي نوشت و از خمس سؤال كرد، حضرت در پاسخ فرمود:

«إنّ الخمس عوننا علي ديننا وعلي عيالاتنا وعلي موالينا وما نبذل ونشتري من اعراضنا ممّن نخاف سطوته، فلا تَزْوُوهُ عنّا ولا تحرموا أنفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه فانّ اخراجه مفتاح رزقكم وتمحيص ذنوبكم وما تمهدون لأنفسكم ليوم فاقتكم...»

.
«خمس، كمك به دين مان و خانواده ها و هوادارانمان است و آن را هزينه مي كنيم تا آبروي خود را حفظ كنيم و

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب3 از ابواب انفال، حديث2.

47
از شرّ دشمنان در امان بمانيم،پس آن را از ما باز نگيريد وتا
جايي كه مي توانيد ما را از دعاي خود بي بهره نسازيد. پرداخت اين خمس، كليد روزي شما و پاكي از گناهان و ذخيره اي براي روز تنگدستي شماست....»
گروهي از شيعيان خراسان بر امام رضا (عليه السلام) وارد شدند و از او درخواست كردند كه خمس را بر آنان حلال كند، فرمود:

«ما أمحل هذا تمحضونا المودّة بالسنتكم وتزوون عنا حقاً جعله الله لنا وجعلنا له،وهو الخمس لا نجعل أحداً منكم في حلّ»

.
«من اين پيشنهاد را قبول نمي كنم. شما، در زبان ما را به محبت خود اختصاص مي دهيد، و در عمل حقي را كه خدا براي ما قرار داده وما را ويژه آن شناخته ـ يعني خمس ـ از ما باز مي گيريد، ما خمس را بر هيچ يك از شما حلال نمي كنيم.»

امام جواد(ع) و خمس درآمدها

امام جواد

(عليه السلام)

و خمس درآمدها

محمد بن حسن اشعري، به امام جواد (عليه السلام) نامه اي نوشت و از او درباره خمس سؤال كرد. متن نامه او چنين است:

«أخبرني عن الخمس أعلي جميع ما يستفيد الرجل من قليل وكثير من جميع الضروب وعلي الصنّاع وكيف


1 . وسائل الشيعه، ج6، باب13 از ابواب انفال، حديث3.

48

ذلك؟ فكتب بخطه:«الخمس بعد المؤونة»;

«به حضرتش
نوشتم: مرا از خمس آگاه كن. آيا بر كليه درآمدهاي انسان از كم و زياد تعلّق مي گيرد؟ وصنعتگران نيز بايد خمس بپردازند؟ چگونگي آن را بفرماييد. حضرت در پاسخ نوشت: پس از محاسبه هزينه ها بايد51 پرداخت شود.
»
از روايت استفاده مي شود كه اصل وجوب خمس در زمان امام جواد (عليه السلام) كه دوران امامت ايشان مربوط به سالهاي(203ـ 220) است، نزد شيعيان امر مسلّمي بوده، ولي چيزي كه هست كم و كيف آن براي اين فرد روشن نبود كه با نامه نگاري جوياي آن شده است.
امام جواد (عليه السلام) در نامه خود به علي بن مهزيار ـ كه در سال 220نوشته است ـ ، درباره مسأله خمس به صورت گسترده سخن گفته، آنگاه مي فرمايد:

«والغنائم والفوائد يرحمك الله فهي الغنيمة يغنمها المرء والفائدة يفيدها والجائزة من الإنسان للإنسان الّتي لها خطر، والميراث الذي لا يحتسب من غير أب ولا ابن...».

حضرت، پس از نگارش آيه غنيمت به تفسير آن پرداخته مي فرمايد: «غنائم وفوائد ـ خدا ترا بيامرزد ـ بهره هايي است كه انسان به چنگ مي آورد و سودهايي است كه به او مي رسد وهداياي گرانبهايي كه به انسان

1 . وسايل الشيعه، ج6، باب 8،از ابواب وجوب خمس، حديث1.
2 . همان، حديث5.

49
مي بخشند وميراثي كه انسان فكر نمي كند به او برسد، در همه آنها خمس واجب است.» آنگاه بقيه موارد خمس راتشريح مي كند.

امام هادي(ع) و خمس درآمدها

امام هادي

(عليه السلام)

و خمس درآمدها

علي بن محمد بن شجاع نيشابوري مي گويد: از امام دهم، امام هادي (عليه السلام) سؤال كردم: مردي كه از مزرعه خود صد «كر» گندم برداشت كرده است، و يك دهم آن به عنوان زكات ازاوگرفته شده و سي «كر» آن نيز براي هزينه صرف شده است، و تنها شصت «كر» براي او مانده، وظيفه او چيست؟ و حضرت در پاسخ نوشت: پس از كسر هزينه هاي زندگي شخصي خودش بايد51 رابپردازد.
حضرت هادي (عليه السلام) اين حكم را در دوران امامت خود (221ـ254) بيان فرموده است.
ابوعلي فرزند راشد مي گويد: به امام هادي (عليه السلام) عرض كردم: به من دستور دادي كه اوامر تو را انجام دهم و حق تو را از شيعيان بگيرم. به شيعيان اين مطلب را منتقل كردم، آنان به من گفتند: حق امام در اموال ما چيست؟ من در پاسخ آنان چه بگويم؟
امام هادي (عليه السلام) فرمود:

«يجب عليهم الخمس»

(51درآمد

1 . هر «كر» تقريباً 384 كيلوگرم است.
2 . وسائل الشيعه، ج6، باب8 از ابواب وجوب خمس، حديث2.

50
را بپردازند).
به امام (عليه السلام) عرض كردم در همه چيز؟ فرمود: در ابزار و آلات و صنايع.
گفتم: آيا بازرگان وكاسب هم چيزي بايد بپردازد؟
فرمود: پس ازكسر هزينه ها.
ما در اينجا به همين چند روايت بسنده كرده و خوانندگان را به آثار حديثي ارجاع مي دهيم.
بنابراين روشن شد كه مسأله خمس يك دايره گسترده دارد و خمس درآمدها از خصايص فقه شيعي نيست، بلكه دلايل آن در كتاب و سنت، وارد شده است. چيزي كه هست پس از رحلت پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) ، اين مسأله، مانند پرداخت حق ذوي القربي از غنايم و غيره همچون مسائل مهمتر به فراموشي سپرده شد.
نويسنده كتاب خمس در مقدمه مي گويد:

من به هشت حقيقت مهم و هيجان انگيز پي برده ام، نخستين حقيقت اين است كه وجوب پرداختن خمس از ائمه معصومين نقل نشده است و حال آنكه مذهب شيعه بايد متكي به اقوال ائمه باشد، و اقوال ائمه، مرجع فتوا براي علما هستند.

در جواب گوييم كه ما چهارده روايت را براي نمونه از

1 . وسائل الشيعه،ج6، باب8 ازابواب وجوب خمس،حديث3.
2 . خمس از ديدگاه قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) ، ص 7.

51
احاديث ائمه اطهار (عليهم السلام) براي شما بيان كرديم. پس شما چگونه مدعي هستيد كه درباره وجوب خمس از ائمه معصومين (عليهم السلام) مطلبي نقل نشده است. پس اين روايات منقول چيست؟! بنابراين بايد پذيرفت كه نويسنده يا جاهل است يا خود را به تجاهل زده است.

53
بخش دوّم : تفسير رواياتي كه دلالت بر مباح بودن خمس براي شيعيان دارد

55

راز بخشودگي خمس

در حالي كه پرداخت خمس، يك اصل قرآني و حديثي است و بايد همه مسلمانان خمس را در موارد وجوب بپردازند، روي يك رشته ضرورت ها و مصلحتاً امامان شيعه در موارد خاصي پيروان خود را از پرداخت آن معاف كرده اند. البته بخشودن خمس در اين موارد جزئي، تصرف در حكم كلي شرعي نيست; بلكه چون اجراي حكم شرعي در آن موارد با مشكلات زيادي روبرو بوده، طبعاً مصالح ايجاب مي كرده كه از گرفتن آن صرف نظر كنند، ولي در عين حال حكم خمس در موارد ديگر به قوت خود باقي بوده و امامان و وكلاي آنها با انضباط خاصي آن را مي گرفته اند.
رواياتي كه حاكي از بخشودگي خمس است بر سه گروه تقسيم مي شود:

56

گروه اوّل:

ناظر به سه چيز است:
1.

خمس غنايم جنگي

كه خلفا از پرداخت آن به اهل بيت خودداري مي كردند با اينكه آيه خمس تصريح دارد كه مقداري از خمس مخصوص ذوالقربي است ولي غنا

ي

م دست به دست مي گشت و بخشي از آنها در اختيار شيعيان قرار مي گرفت.
2.

كالاهاي بازرگاني

كه بدون پرداخت خمس در اختيار شيعيان قرار مي گرفت.
3.

انفال:

زمين هايي كه بدون جنگ در اختيار دولت اسلامي قرار مي گرفت به ضميمه كوه ها و جنگل ها و غيره كه همگي از آنِ رسول خدا و پس از آن از آنِ مقام امامت است.
اينك شرح هر سه قسمت كه از آنِ گروه نخست است.

1 . خمس غنائم

در دوران خلافت هاي اموي و عباسي، جنگ هايي با اهل كتاب و مشركان انجام مي گرفت، و غنايمي را به دست آورده و در كشور اسلامي دست به دست مي چرخيد. خلفا خمسي از اين غنايم را كه متعلق به ذوي القربي بود، هرگز نمي پرداختند. در چنين شرايطي شيعيان نيز كه جزئي از همين جامعه به شمار مي رفتند و با همان اموالي كه در دست مردم بود، معامله مي كردند و غنايم جنگي كه خمس

57
آن پرداخت نشده بود به دست شيعيان مي رسيد. پيشوايان
شيعه براي رفع مشكل و گره گشايي اززندگي شيعيان، خمس غنايم را بر شيعيان بخشودند تا زناشويي آنان با كنيزان ومعامله آنان با ساير اموال غنايم پاك وحلال باشد.
قسمت اعظم روايات بخشيدن خمس توسط ائمه، مربوط به حلال شدن خمس اين گونه غنايم است. اينك ما به صورت گذرا به اين روايات اشاره مي كنيم تا روشن شود تحليل خمس به اين موارد مربوط مي شود:
1. امام باقر (عليه السلام) از امام اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود:

«هلك الناس في بطونهم وفروجهم لأنّهم لم يؤدّوا حقّنا. ألا وإنّ شيعتنا من ذلك وآباؤهم في حلّ»

; «مردم از راه شكم و شهوت بدبخت شده اند، زيرا حق ما را نپرداخته اند و شيعيان ما و پدران آنان از پرداخت آن معافند.»
كلمه «فروجهم» حاكي از آن است كه حديث مربوط به كنيزان است. طبعاً مقصود از بطونهم غنايم جنگي است كه مردم آنها را تملّك مي كردند و از فروش آنها تغذيه مي نمودند، بدون آنكه خمس خاندان رسالت رابپردازند، اين حديث ارتباطي به ديگر موارد خمس ندارد.
2. ضريس كناسي مي گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود:

58

«أتدري من أين دخل علي الناس الزنا؟ فقلت: لا أدري. فقال: من قبل خمسنا أهل البيت الاّ لشيعتنا الأطيبين فانّه محلّل لهم ولميلادهم»;

«مي دانيد نزديكي نامشروع در ميان مردم از كجا سرچشمه گرفته است؟ ضريس كناسي: نمي دانم: امام صادق (عليه السلام) فرمود: از ناحيه خمس خاندان رسالت، جز براي شيعيان پاكيزه ما كه ما آن را براي ايشان و پاك بودن ولادت ايشان حلال كرده ايم.»
در حديث ياد شده عبارت

«دخل علي الناس الزنا»


و همچنين

«لشيعتنا الأطيبين»

و نيز

«ولميلادهم»

همگي حاكي از آن است كه تحليل خمس در آن مربوط به كنيزاني است كه از طريق غنيمت جنگي در ميان مردم خريد و فروش مي شد، بي آنكه حق اهل بيت (عليهم السلام) پرداخت شود.
3. ابوخديجه مي گويد: خدمت امام صادق (عليه السلام) بودم، شخصي به او عرض كرد: زنان را براي من حلال كن! امام صادق (عليه السلام) ناراحت شد. شخص ديگري كه در مجلس حاضر بود به آن حضرت عرض كرد: مقصود او هر زني نيست، بلكه مقصود او خادمي است كه مي خرد يا زني (كنيز) است كه با او ازدواج مي كند، يا ميراثي است (از غنايم) كه به

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب4 از ابواب انفال، حديث3.

59
او مي رسد، يا تجارتي يا هديه اي كه به او داده مي شود.
حضرت فرمود: همه اينها براي شيعيان ما حلال است.
از اينكه راوي درباره زنان سؤال كرد و مرد ديگري كه در مجلس حاضر بود آن را چنين تفسير كرد:«خادم و زني كه با او ازدواج مي كند وميراث وتجارت و هديه»، همه اينها قرينه بر آن است كه مقصود تحليل خمس غنايم جنگي است كه در اختيار خلفا بوده بدون آنكه سهم اهل بيت (عليهم السلام) را به آنان بپردازند. حضرت شيعيان را در اين قسمت معاف نموده است.
4. محمد بن مسلم از يكي از دو امام(باقر و صادق(عليهما السلام)) نقل مي كند:

«إنّ أشدّ ما فيه النّاس يوم القيامة أن يقوم صاحب الخمس فيقول يا ربّ خمسي، وقد طيّبنا ذلك لشيعتنا لتطيب ولادتهم ولتزكو أولادهم;


«سخت ترين شرايط براي مردم در روز رستاخيز اين است كه مستحق خمس بگويد خدايا خمس من چه مي شود؟ ولي ما اين را براي شيعيان خود حلال كرده ايم تا نسل آنان پاكيزه باشد.»
تا اينجا ما به طور مشروح برخي از روايات را نقل كرديم، اكنون به شواهدي كه در ديگر روايات هست،

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب4 از ابواب انفال، حديث4.
2 . همان، حديث5.

60
اشاره مي كنيم:
در روايت حارث بن مغيره، اين جمله آمده است:

«فلِمَ أحللنا إذا لشيعتنا إلاّ لتطيب ولادتهم».

و در حديث فضيل اين جمله آمده است:

«انّا أحللنا أمّهات شيعتنا لآبائهم ليطيبوا».

در روايت زراره اين جمله آمده است:

«حلّلهم من الخمس ليطيب مولدهم».

در روايت اسحاق بن يعقوب از امام صادق (عليه السلام) چنين آمده است:

«لتطيب ولادتهم ولا تخبث».

در روايت امام حسن عسكري (عليه السلام) آمده است:

«لتحلّ لهم منافعهم من مأكل ومشرب ولتطيب مواليدهم ولا يكون أولادهم أولاد حرام».

با توجه به اين روايات مي توان گفت كه بخشودگي مربوط به غنائم جنگي، بالأخص كنيزان يا موالي است كه با عنوان غنائم جنگي دست به دست مي گشت و شيعيان نيز با آن معامله مي كردند، بنابراين، روايات ياد شده هيچ ارتباطي به خمس در موارد ديگر ندارد، و خاص به همين مورد است.

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب4، ازابواب انفال، حديث9.
2 . همان، حديث10.
3 . همان، حديث15.
4 . همان، حديث16.
5 . همان، حديث20.

61

2 . اموال كساني كه معتقد به خمس نبودند

بر اثر تبليغات حاكمان اموي و عباسي، اخراج خمس، از درآمدها به دست فراموشي سپرده شد، وچنين اموالي بر اثر گردش و تجارت و معاشرت، يا با ارث و يا از طرق ديگر به شيعيان منتقل مي شد در حالي كه يك پنجم آن مربوط به امامان (عليهم السلام) بود. در اين صورت شيعيان از ائمه (عليهم السلام) مي پرسيدند كه با اين اموال چه كنيم و آيا اخراج خمس آنها واجب است يا نه؟ امام معصوم (عليه السلام) به خاطر رفع گرفتاري،واينكه اگر شيعيان متحمل پرداخت خمس ديگران بشوند، جز خسارت چيزي براي آنها نمي ماند، خمس اين گونه اموال را بر شيعيان خود بخشوده اند.
و در روايت ابوخديجه گذشت كه فردي از حضرت درخواست كرد كه حق خود را در ميراث يا هديه يا ديگر اموالي كه به دستش مي رسد، حلال كند; مقصود اموالي بود كه غير مخمس به دست او مي رسد.

3 . انفال

انفال به حكم آيات قرآن، از آنِ خدا و رسول خدا و بستگان پيامبر (صلي الله عليه وآله) (ذوي القربي) و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان از اين خاندان است.

1 . انفال: 1.
2 . حشر: 7.

62
در حالي كه غنايم جنگي مربوط به جهادگران است و خمس آن از آنِ رسول خدا و بستگان پيامبر (صلي الله عليه وآله) است و سرزمين هاي فتح شده از آنِ عموم مسلمانان مي باشد، ولي انفال از آنِ خدا و رسول خدا و بستگان پيامبر (صلي الله عليه وآله) است، كه در اختيار مقام امامت قرار مي گيرد.
امام در دوراني كه كليه انفال در اختيار دولت هاي غاصب اموي و عباسي بود، براي رفع گرفتاري از شيعيان، هر نوع تصرف و خريد و فروش انفال را تجويز كرده
و شيعيان را از آن معاف دانسته اند و قسمت مهم
انفال، اراضي و سرزمين هايي است كه بدون جنگ در اختيار دولت اسلامي قرار گرفته و سرزمين هاي موات
و كوه ها و درّه ها و جنگل ها است كه امام (عليه السلام) اين قسمت
از سهم امامت را براي تسهيل امور زندگي شيعيان،
معاف دانسته اند، و در اين مورد، به يك روايت بسنده
مي كنيم:
مسمع بن عبدالملك ملقّب به ابوسيار مي گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: من آنچه كه وظيفه دارم خدمت شما بياورم؟ حضرت پاسخ داد: ما آن را به تو بخشيديم نه تنها تو،بلكه آنچه از اراضي در اختيار شيعيان ما قرارگرفته، آنان در اين قسمت با كمال دلگرمي تصرف كنند و اين تحليل تا روز ظهور امام زمان (عليه السلام) برقرار است، آنگاه كه او آمد، ماليات اسلامي را از زمين هايي كه در دست آنان

63
است، خواهد گرفت.
آنچه كه در اينجا نگاشتيم همان است كه فقيهان اماميه مي گويند، تحليل، مربوط به غنائم جنگي و اموال غير مخمّس و انفال است.
***

گروه دوم: تحليل براي تنگدستان

برخي از روايات بخشيدن خمس، ناظر به زمان خاص است. زماني كه برخي از شيعيان در تنگدستي خاصّي به سر مي بردند، امام (عليه السلام) اين گونه افراد كم درآمد را از پرداخت خمس معاف كرد. در اين مورد به روايت ياد شده در زير توجه فرماييد:
يونس بن يعقوب مي گويد: خدمت امام صادق (عليه السلام) بودم، مردي پارچه فروش بر او وارد شد و عرض كرد: فدايت شوم در دست ما اموالي هست كه در آن حق شما نيز وجود دارد و ما در پرداخت آن كوتاهي كرده ايم.
امام صادق (عليه السلام) به او چنين فرمود:

«ما أنصفناكم إن


1 . عن أبي سيّار مسمع بن عبدالملك عن الصادق (عليه السلام) ، قلت له: أنا أحمل إليك المال كلّه؟ قال: يا أبا سيار! قد طيبناه لك، وحللناك منه فضمّ اليك مالك وكلّ ما كان في أيدي شيعتنا من الأرض فهم فيه محلّلون ومحلّل لهم ذلك إلي أن يقوم قائمنا...(وسائل الشيعه، ج6، ص 382، باب4 از ابواب انفال، حديث12).

64

كلفناكم اليوم»

.«ما اگر امروز شما را تكليف كنيم كه آن را
بپردازيد با شما انصاف نورزيده ايم.
»
علي بن مهزيار مي گويد: نامه اي را خواندم كه در آن مردي از امام جواد (عليه السلام) خواسته بود كه خمسي كه در خوردني ها و آشاميدني ها بر گردن او هست، حلال كند، امام (عليه السلام) در پاسخ نوشت:

«من أعوزه شيء من حقّي فهو في حلّ»

; «هر كس به خاطر تنگدستي نتواند حق مرا بپردازد، من او را حلال مي كنم.»

گروه سوم: تحليل مقطعي

برخي از روايات حاكي است تحليل خمس كاملاً مقطعي بوده يعني زماني كه پرداخت خمس و صرف آن در مصارفش با مشكلات خاصّي همراه بود.
اينك به دو شاهد در اين زمينه كه نشان مي دهد «تحليل»(بخشودگي) مربوط به زمان خاصي بوده، اشاره مي شود:
امام صادق (عليه السلام) در حالي كه آيه خمس را چنين تفسير مي كند:

«هي والله الافادة يوماً بيوم...»

; «به خدا سوگند مقصود از غنيمت درآمدهاي روزانه افراد است،ولي پدرم

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب4 از ابواب انفال، حديث6.
2 . همان، حديث2.
3 . همان، حديث8.

65
شيعيان را در اين قسمت معاف كرده تا اموال آنان از حرام
پاك گردد.» اين جمله حاكي از آن است كه تحليل، مربوط به برهه خاصّي وزمان خاصي بوده است، وشايد در زمان امام باقر (عليه السلام) رسانيدن خمس به حضرت، يا صرف آن در مواردش با مشكلاتي روبرو بوده و حضرت آنان را از پرداخت خمس معاف دانسته است، ولي در عين حال، امام صادق (عليه السلام) ايشان را معاف نشمرده و به تفسير آيه پرداخته است.
در دوران بني عباس و سخت گيري هايي كه براي امام صادق (عليه السلام) در دوران خلافت منصور عباسي صورت گرفت و تضييقاتي كه هارون براي امام كاظم (عليه السلام) پيش آورد و سرانجام در زندان هارون در بغداد مسموم گشت و به شهادت رسيد، و امام هشتم، تحت نظر به خراسان برده شد، گرفتن خمس و پرداخت آن با مشكلاتي روبرو بود.
شخصيت بزرگي مانند معلي بن خنيس، به خاطر اينكه وكيل مالي حضرت صادق (عليه السلام) بود، به وسيله فرماندار مدينه دستگير شد و زير شكنجه به شهادت رسيد. هر چه خواستند او اسامي كساني كه حقوق واجبه را به امام صادق (عليه السلام) مي پردازند، بياورد، خودداري كرد و سرانجام جان خود را در اين راه از دست داد.

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب8 از ابواب وجوب خمس، حديث5.
2 . كتاب الغيبه، شيخ طوسي، ص 210.

66
محمد بن ابي عمير از ياران مخصوص امام كاظم (عليه السلام) در دوران هارون الرشيد دستگير شد تا شيعيان امام كاظم (عليه السلام) را معرفي كند،در حالي كه 100ضربه شلاق بر بدن اووارد شد، باز هم از بازگويي اسامي شيعيان، خودداري نمود.
در چنين شرايطي امامان شيعه، شيعيان را از پرداخت خمس، معاف كردند، ولي اين به آن معنا نيست كه براي هميشه معاف شدند.
محمد بن زيد طبري مي گويد: مردي از بازرگانان فارس به امام هشتم (عليه السلام) نامه نوشت و از او خواست كه آن حضرت اجازه دهد، خود خمس را مصرف كند، حضرت درنامه نوشت:

«لا يحلّ مال إلاّ من وجه أحلّ الله، إنّ الخمس عونُنا علي ديننا وعيالاتنا وعلي موالينا، وما نبذل ونشتري مِنْ أعراضنا ممّن نخاف سطوتَه، فلا تزووه عنّا، ولا تحرموا أنفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه، فإنّ إخراجه مفتاح رزقكم، وتمحيص ذنوبكم وما تمهّدون لأنفسكم يوم فاقتكم والمسلم من يفي بما عهد إليه، وليس المسلم من أجاب باللسان وخالف بالقلب والسلام».


1 . رجال نجاشي، ج2، ص 240، شماره888.
2 . وسائل الشيعه، ج6، باب3، از ابواب انفال، حديث2و 3.

67
«هيچ مالي جز از آن راه كه خدا حلال كرده، حلال نمي شود. خمس، كمك ما بر امور ديني و پرداخت هزينه خانواده و پيروان مان است و با آن آبروي خود را در پيش ستمكاران و قدرتمندان حفظ مي كنيم. پس تا آنجا كه مي توانيد آن را از ما دريغ نكنيد و خود را از دعاي ما محروم نسازيد، پرداخت خمس، كليد گشايش روزي شما و پاكي شما از گناهان است و پيش پرداختي، براي روز تنگدستي آخرت است. مسلمان كسي است كه به وعده هايش عمل كند، نه آنكه با زبان همراهي و با دل نافرماني كند.
همچنين گروهي از مردم خراسان به نزد امام رضا (عليه السلام) آمدند و از ايشان خواستند كه خمس را برايشان ببخشايد. امام (عليه السلام) در پاسخ آنان گفت: من اين درخواست را قبول نمي كنم. با زبان اظهار مي كنيد كه تنها ما را دوست مي داريد و از پرداخت حقي كه خدا براي ما قرار داده خودداري مي كنيد; آنگاه اين جمله را فرمود: به خدا سوگند، هيچ يك از شما را در اين حق، حلال نمي كنيم.
به دليل كثرت مراجعات و سؤالات در اين زمينه، امام جواد (عليه السلام) ناگزير شد در سال220طي فرماني اين مسأله را به
همه شيعيان ابلاغ فرمايد. وي در نامه خود به علي بن

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب3، از ابواب انفال، حديث3.

68
مهزيار چنين نوشت:
«دوستداران ما در گذشته در زمينه اداي حق ما ـ خمس ـ كوتاهي كرده اند، ومن مي خواهم آنان را پاك سازم. از اين سال كه 220 هجري است، پرداخت آن را لازم مي دانم...»
حضرت ولي عصر(عج) در دوران غيبت صغري درباره سؤالي كه از خمس شده بود، چنين پاسخ داد:

«بسم الله الرحمن الرحيم. لعنة الله والملائكة والناس أجمعين علي من استحلّ من مالنا درهماً...»;

«لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كساني باد كه يك درهم از اموال ما را حلال بشمرند...»
اين تنها نامه اي نيست كه حضرت در آن كساني را كه حقوق ائمه را نمي پردازند، نفرين كرده، بلكه در توقيعات ديگر نيز بيزاري از اين افراد آمده است.

بني هاشم و تحريم زكات و صدقات

فقيهان اسلامي، اتفاق نظر دارند كه زكات و صدقات بر بني هاشم بالأخص خاندان پيامبر (صلي الله عليه وآله) حرام است و خدا به

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب 8، از ابواب وجوب خمس، حديث5.
2 . همان، باب3 از ابواب انفال، حديث8.
3 . همان، حديث 7و 9.

69
جاي زكات براي آنان خمس را مقرّر فرموده است.
امام (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد:

«إنّما جَعَلَ اللهُ هذاالخمس خاصّة لَهُم دونَ مساكينِ النّاسِ وأبناءِ سبيلِهم، عَوَضاً لَهُم من صدقات الناس تنزيهاً من الله لهم لقرابتهم من رسول الله وكرامة عن الله لهم من أوساخ الناسِ، فجعلَ لهم خاصّة مَن عنده ما يغنيهم به عن أن يصْبرهم في موضع الذُلِّ والمسكنة».

«خدا خمس را براي يتيمان و مستمندان خانواده پيامبر (صلي الله عليه وآله) قرار داده، نه براي يتيمان ومستمندان و در راه ماندگان مردم ديگر، تا جايگزين صدقات مردم باشد، و آنان را از اينكه چرك دست مردم را دريافت كنند برتر شمرد تا حرمت آنان را به خاطر نزديكي به پيامبر (صلي الله عليه وآله) نگه دارد. پس اين حق، ويژه آنان است، تا آنان را از خواري و فرودستي در برابر مردم بي نياز سازد.»
با توجه به اين اصل مي توان فهميد كه بخشش خمس در مقاطع خاصي بوده و جنبه عموميت ندارد و تأمين زندگي فقراي بني هاشم وابسته به پرداخت خمس است.
بنابراين خمس درآمدها علاوه بر معادن و گنج و غيره

1 . وسائل الشيعه، ج6، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، حديث8 ونيز به باب 3 از ابواب قسمة الخمس، حديث2 مراجعه شود.

70
يك اصل قرآني است و سنت پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيز بر طبق آن وارد شده و امامان شيعه (عليهم السلام) بر پرداخت آن تأكيد كرده اند. اما پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) اين اصل اجرا نشد و خلفا، بالأخص امويان و عباسيان رو در روي امامان (عليهم السلام) قرار گرفته بودند و نمي خواستند امامان شيعه در جامعه قدرت پيدا كنند لذا يكي از اين شريان هاي قدرت ائمه را كه خمس بود قطع كرده و با اجراي اين اصل،مخالفت نموده و بني هاشم را حتي از حق غنايم جنگي محروم ساختند.
نكته ديگر اينكه بخشيدن خمس نمي تواند دائمي و همه جايي باشد، زيرا نيمي از خمس متعلق به بني هاشم است و آنان از زكات نيز محرومند، و اگر به افراد مستمند آنان خمس هم پرداخت نشود، وضع زندگي آنان بدتر از ديگران خواهد بود كه يقيناً مرضيّ پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيست.

71

سازمان وكالت در عصر ائمه

(عليهم السلام)
در دوران خلافت امويان وعباسيان، كه ارتباط مردم با امامان (عليهم السلام) به سختي صورت مي گرفت، امامان (عليهم السلام) افرادي را به عنوان وكيل مالي معرفي مي كردند تا مردم حقوق واجبه را به آنان بدهند. مهمترين ويژگي لازم در وكلاي ائمه اهل بيت (عليهم السلام) وجود ملكه تقوا و عدالت و وثاقت در آنها بود.
علاوه بر اين، نسبت به احكام شرعي مطلع بوده و مشكلات مردم را حل مي كردند. برخي از وكلاي ائمه داراي مقام منيع علمي و تقوايي بودند و خود مي توانستند پاسخ گوي بسياري از پرسش ها باشند، مانند عبدالرحمن بن حجاج، صفوان بن يحيي، علي بن مهزيار اهوازي، ايوب بن نوح و عثمان بن سعيد عمري.
بررسي سيره امامان (عليهم السلام) به روشني مي رساند كه نظام

72
وكالت در عصر امام صادق (عليه السلام) تا دوران حضرت ولي عصر(عجلّ الله فرجه الشريف) نظام فعالي بوده البته به نحوي اداره مي شد كه دشمن به ماهيت آن پي نبرد. حتي زماني كه شيعيان حقوق واجبه را به در خانه امام (عليه السلام) مي آوردند، حضرت گرفتن آن را به وكيل خود واگذار مي كرد و خود شخصاً نمي گرفت.
چنانكه در روايت امام عسكري (عليه السلام) به هنگام مراجعه شيعيان يمن ملاحظه مي فرماييد:
امام حسن عسكري (عليه السلام) ، در سامراء مي زيست و برخي از شيعيان در محضر او بودند. خادم آن حضرت وارد شد و گفت: تعدادي از شيعيان شما با چهره غبارآلود از يمن رسيده اند، امام عسكري (عليه السلام) به خادم گفت: عثمان بن سعيد عمري را صدا كن! عثمان بن سعيد وارد شد، امام عسكري (عليه السلام) به او گفت:

«امض يا عثمانُ فانّك الوكيلُ والثقةُ المأمونُ علي مالِ الله واقبِضْ من هؤلاء النفر اليمنيين ما حَمَلوه من المال»

; «اي عثمان به نزد آنان برو، تو وكيل مورد اعتماد و امين در مال خدا هستي، آنچه شيعيان ما از يمن آورده اند تحويل بگير.»
آنگاه حضرت افزود:

«إنّ عثمانَ بن سعيد العمري وكيلي وأنّ ابنه


73

محمداً وكيل ابني مهديّكم»;

«عثمان بن سعيد عمري وكيل من و پسرش محمد وكيل پسرم مهدي شماست.»
ما در اينجا به صورت گذرا اسامي بخشي از وكيلان مالي امامان (عليهم السلام) را برمي شماريم تا روشن شود كه فريضه خمس در طول امامت امامان كم رنگ مي شد امّا تعطيل نمي گشت.

برخي از وكلاي ائمّه

(عليهم السلام)

1. معلي بن خنيس

از بهترين وكلاي امام صادق (عليه السلام) در مدينه و واسطه شيعيان و آن حضرت در اخذ وجوه شرعي بوده است. به برخي از مناطق شيعه نشين نيز سفر مي كرد و اموال و هداياي آنان را براي امام (عليه السلام) جمع آوري و به مدينه مي آورد. منصور عباسي، امام صادق (عليه السلام) را به اتهام حمايت از قيام محمد بن عبدالله نفس زكيه به عراق فرا خواند، در ضمن حضرت را متهم نمود كه معلي بن خنيس را براي جمع اموال، به منظور كمك به قيام مذكور به نزد شيعيان فرستاده است و داوود بن علي حاكم مدينه از معلي بن خنيس خواست كه اسامي همه شيعيان امام صادق (عليه السلام) را اعلام كند، و گرنه كشته خواهد شد. معلي بن خنيس گفت:

1 . بحار الأنوار، ج51، ص 345 و 346، باب سفراي امام دوازدهم.

74
مرا از مرگ مي ترساني؟ آنگاه او را گردن زدند و بدنش را بر دار آويختند، امام صادق (عليه السلام) در خطابي توبيخ آميز به داوود گفت:

«يا داوود قتلت مولاي ووكيلي...»

، «تو نزديكترين دوست و وكيل مرا كشتي و به كشتن او اكتفا نكردي و بدنش را به دار آويختي....»

2. حمران بن أعين:

وي برادر زرارة بن أعين بود. شيخ طوسي در رجال، وي را جزء اصحاب امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) برشمرده است و در كتاب غيبت خود، نام وي را در ضمن اسامي وكلا آورده است. از اين رو، اين احتمال مي رود كه وي نقش وكالت براي امام باقر (عليه السلام) را نيز عهده دار بوده است، و اگر اين مطلب ثابت شود، ريشه هاي تشكيل سازمان وكالت به عصر امام باقر (عليه السلام) و پيش از آن برمي گردد.
بلكه مي توان ريشه آن را در زمان امام حسن مجتبي (عليه السلام) نيز جستجو نمود. زيرا آنگاه كه فردي از امام مجتبي (عليه السلام) كمك مالي درخواست كرد، حضرت وكيل خود را فرا خواند و همه هزينه هاي زندگي آن فرد را پرداخت نمود.

1 . رجال نجاشي، ص 296; فهرست شيخ طوسي، ص 165; بحارالأنوار، ج47، ص 181; رجال كشي، ص 376ـ 381 و....
2 . غيبت شيخ طوسي، ص 209; رجال شيخ طوسي، ص 117 و 181 و تنقيح المقال، ج1، شماره 3351.
3 . بحارالأنوار، ج43، ص 347ـ 348.

75

3. نصر بن قاموس لخمي:

شيخ طوسي مي گويد: او مردي فاضل ونيكوكار و بيست سال وكيل امام صادق (عليه السلام) بوده است.

4. عبدالرحمن بن حجاج:

وي وكيل امام صادق (عليه السلام) بود و در عصر امام رضا (عليه السلام) درگذشت.

5. مفضّل بن عمر جعفي:

شيخ طوسي از هشام بن احمر نقل مي كند كه گفت: من اموالي را به نزد حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) در مدينه آوردم. فرمود: اينها را به مفضل بن عمر بده. من همه را به خانه مفضل بردم.
و نيز از هشام روايت كرده: خدمت امام موسي بن جعفر (عليه السلام) بودم. نديدم چيزي به او برسد، جز از ناحيه مفضل و گاهي افرادي مي آمدند ومبلغي را به او مي پرداختند، او نمي پذيرفت و مي فرمود: به مفضل بدهيد.

6. عبدالله بن جندب بجلي:

وي وكيل امام موسي بن جعفر وامام رضا (عليهم السلام) بود، و مردي عابد و بلندپايه در نزد آنان بود.

1 . غيبت شيخ طوسي، ص 347، شماره302; بحارالأنوار، ج47، ص343.
2 . غيبت شيخ طوسي، ص 347، شماره 298 و 299.
3 . همان.
4 . همان; وبحار الأنوار، ج49، ص 274

76

7. محمد بن سنان:

شيخ طوسي او را از وكلاي ستوده معرفي كرده است.

8. علي بن مهزيار اهوازي:

شيخ طوسي او را در كتاب غيبت، از وكلاي امام جواد (عليه السلام) شمرده است. از رواياتي كه در وجوب خمس يادآور شديم مقام و موقعيت او روشن مي شود.

9. جميل بن درّاج:

شيخ او را از وكلاي امام جواد (عليه السلام) شمرده است.

10. علي بن جعفر همّاني:

ابوطاهر بن بلال مي گويد: من علي بن جعفر همّاني را ديدم كه بخشش هاي فراواني به نيازمندان مي كند. چون بازگشتم، در نامه اي به امام عسكري (عليه السلام) گزارش كردم. حضرت در پاسخ نوشت: ما به او اجازه داديم يكصد هزار درهم مصرف كند. آنگاه آن را دو برابر كرديم، ولي او نپذيرفت تا چيزي براي ما بماند. چرا مردم در كارهاي ما مداخله مي كنند؟ سپس علي بن جعفر به نزد امام عسكري (عليه السلام) آمد و سي هزار دينار در اختيار او نهاد.

11. ابوعلي بن راشد:

امام عسكري (عليه السلام) در نامه اي به

1 . غيبت شيخ طوسي، ص 349، شماره 306.
2 . همان ، شماره 307.
3 . غيبت شيخ طوسي، ص 350، شماره 308; بحارالأنوار، ج50، ص220.

77
شيعيان بغداد و مدائن و كوفه و اطراف آن نوشت: من
ابوعلي بن راشد رابه جاي ابوعلي حسين بن عبدالله برگزيدم و اطاعت او را واجب كردم; مخالفت با او، مخالفت با من است.

12. صالح بن محمد بن همداني:

او وكيل امام جواد (عليه السلام) بود. روزي بر او وارد شد و عرض كرد: ده هزار درهم انفاق كرده ام، حضرت فرمود: قبول است.

13. علي بن ابي حمزه بطائني

.

14. زياد بن مروان قندي

.

15. عثمان بن عيسي

.
هر سه وكيلان مالي موسي بن جعفر(عليهما السلام) بودند و به خاطر اموال فراواني كه در اختيار آنان بود، از پرداخت آن، به امام رضا (عليه السلام) خودداري كردند،و گروه واقفه به وسيله آنان تشكيل شد. در آغاز نيكوكار بودند ولي بدفرجام گشتند.

16. عثمان بن سعيد عمري:

از وكيلان مالي امام هادي (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) بود; شيخ طوسي مي گويد: هرگاه شيعيان، اموالي را خدمت امام عسكري (عليه السلام) مي بردند، مي فرمود: به عثمان بن سعيد عمري بدهيد.

1 . غيبت شيخ طوسي، ص350، شماره 308، بحارالانوار، ج50، ص220.
2 . غيبت شيخ طوسي، ص 351، شماره 311.
3 . رجال طوسي، ص 352.
4 . همان، ص 354، شماره 314.

78

17. ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري:

شيخ طوسي مي گويد: ابونصر، روايت كرده: ابوجعفر عمري در سال 304درگذشت و او ساليان دراز وكالت ائمه (عليهم السلام) را برعهده داشت.

18. حسين بن روح نوبختي:

شيخ طوسي از ابن خرداد نقل مي كند: اموالي را پيش محمد بن عثمان عمري بردم تا آنها را به حضرت صاحب (عليه السلام) برساند. او گفت: همه را به حسين بن روح بده. از آن زمان به بعد، من همه اموال را به حسين بن روح تحويل مي دادم.
همه اين ها حاكي است كه شيعيان معاصر امام صادق (عليه السلام) به بعد در شرايط خاصّي حقوق واجبه خود را كه بيشترين آنها خمس بوده به امامان (عليهم السلام) مي رساندند و چون غالباً به امام (عليه السلام) دسترسي نداشتند، غالباً آنها را به وكلاي امام (عليه السلام) مي دادند.

1 . همان، ص 366، شماره 334.
2 . همان، ص 325، شماره 367.

79

بخش سوّم: فريضه خمس و فقيهان در عصر غيبت


81

پرداخت خمس به فقيهان در عصر غيبت

مسأله پرداخت خمس به فقيهان جامع الشرايط در عصر غيبت امام (عليه السلام) مهمترين بحث مورد تأكيد نويسنده است. او از وجوب خمس و پرداخت آن، نگران نيست، بلكه بيشترين نگراني او اين است كه چرا به فقيهان پرداخت مي شود. همه مي دانيم كه از اركان بقاي تشيع و علل گسترش آن مرجعيت است كه مي تواند در هر عصر و زماني، شيعه را رهبري كند و از آنجا كه بقاي تشيع و گسترش آن، مورد خشم استكبار جهاني است، فكرها و انديشه ها بر اين تعلّق گرفته كه براي تضعيف آن، ريشه ها را سست كنند و مرجعيت را تضعيف نمايند و سرانجام سلطه مجدد خود را بر ايران كه شيعه در آن از نفوذ بالايي برخوردار است تحكيم بخشند.
در آغاز سخن يادآور مي شويم: كليه حقوق واجبه اعم

82
از خمس و زكات و صدقات، همگي از آنِ مقام امامت است. حتي امام معصوم، مالك شخصي آنها نيست و امام معصوم بالاتر از آن است كه او را مالك زخارف دنيا بدانيم ولي چون انسان والا و پاك و پرهيزگاري است و از لغزش و گناه مصون مي باشد، در رأس امور قرار مي گيرد كه در سايه مديريت او حقوق به صاحبانشان برسد.
لذا خمس در عصر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) زير نظر پيامبر (صلي الله عليه وآله) و بعداً نيز خمس غنائم به وسيله خلفا به نحوي كه مصلحت مي دانستند، مصرف مي شد و شيعيان نيز حقوق واجب خود را به امامان (عليهم السلام) و وكيلان آنان مي دادند. اصولاً سازمان وكالت براي همين تأسيس شد كه فرائض مالي زير نظر امامان (عليهم السلام) به وسيله وكلا جمع شود و به مصارف خود برسد.
شرايط بحراني دوران عباسيان امامان شيعه را واداشت تا ابزاري جديد براي ارتباط با پيروان خود جستجو كنند. اين ابزار چيزي جز شبكه ارتباطي وكالت و تعيين نمايندگان و كارگزاران مناطق مختلف توسط امام (عليه السلام) نبود.
هدف اصلي سازمان وكالت، جمع آوري خمس، زكات، نذر و هدايا از مناطق مختلف توسط وكلا و تحويل آن به امام (عليه السلام) و نيز پاسخگويي امام (عليه السلام) به سؤالات و مشكلات فقهي و عقيدتي شيعيان و توجيه سياسي آنان توسط وكيل بود.

83
امام هادي (عليه السلام) كه در سامرا تحت نظر و كنترل شديدي قرار گرفته بود، برنامه تعيين كارگزاران و نمايندگان را كه پدرش امام جواد (عليه السلام) اجرا كرده بود، ادامه داد و وكلايي در مناطق و شهرهاي مختلف منصوب كرد و بدين وسيله يك سازمان ارتباطي هدايت شده و هماهنگ به وجود آورد كه هدف هاي ياد شده را تأمين مي كرد.
فقدان تماس مستقيم بين امام (عليه السلام) و پيروانش، نقش مذهبي ـ سياسي وكلا را افزايش داد، به نحوي كه كارگزاران (وكلاي) امام، مسئوليت بيشتري در گردش امور يافتند.
در دوران حضور امام (عليه السلام) ، وكلا فرائض مالي را سازماندهي كرده و نيازمندان جامعه شيعه را تحت پوشش حمايتي خود قرار مي دادند.دردوران غيبت صغري(260ـ 329) فرايض مالي زير نظر امام (عليه السلام) در موارد لازم صرف مي شد; زيرا وكيلان دوران غيبت صغري مي توانستند به حضور آن حضرت برسند و دستور لازم را دريافت كنند. آنگاه كه غيبت صغري به سرآمد و غيبت كبري آغاز شد و كسي به صورت معين به عنوان وكيل آن حضرت تعيين نگرديد، در چنين شرايطي حضرت، به جاي وكيل خاص، وكلاي عامي را معرفي كردند كه به جاي معرفي آنان با اسم، با صفات بارزي معرفي شده بودند مانند:
1.

«روي حديثنا»

، «راوي حديث باشد.»

84
2.

«نظر في حلالنا وحرامنا»،

«در تشخيص حلال و حرام بر مذهب اهل بيت (عليهم السلام) صاحب نظر باشد.»
3.

«وعرف أحكامنا»

، «احكام واقعي اين مذهب را بداند.»
اين حديث هر چند از امام صادق (عليه السلام) در دوران حضور صادر شده، ولي اطلاق دارد و شامل همه ادوار مي گردد و طبعاً اين حكم تمام اعصار تا عصر ظهور را دربرمي گيرد.
امام صادق (عليه السلام) در اين روايت، پس از آنكه وكلاي عام خود را معرفي مي كند، آن هم با صفت، نه با اسم، درباره آنان، اين فرمان را صادر مي كند:

«فإنّي قد جعلته عليكم حاكماً فإذا حكم بحكمنا فلم يُقبل منه فإنّما استخفّ بحكمِ الله وعلينا ردّه والرادّ علينا الراد علي الله وهو علي حدّ الشرك بالله»;

«من او را حاكم بر شما قرار دادم، هرگاه به
حكم ما حكم كند و كسي آن را نپذيرد، حكم الهي را سبك شمرده و بر ما رد كرده و آن كس كه حكم ما را رد كند مثل اين است كه حكم خدا را رد نمايد و كار چنين فردي در حدّ شرك به خداست.
»
با توجه به اين حديث، كه به نام مقبوله عمر بن حنظله معروف است، فقيهان هر عصري مرجع و پناهگاه مردمند

1 . اصول كافي، ج1، باب اختلاف حديث، حديث10.

85
و در حقيقت آنان، جانشينان امام معصوم (عليه السلام) مي باشند. مقتضاي چنين جانشيني اين است كه مسئوليت هاي امام معصوم (عليه السلام) بر دوش آنان است ويكي از آن مسئوليت ها، اداره امور مالي جامعه ديني است كه بخشي از آن خمس و بخشي ديگر زكات است.
در توقيعي از امام زمان (عليه السلام) در پاسخ به نامه اسحاق بن يعقوب، حضرت حجّت، فقيهان را حجت هاي خود براي مردم معرفي مي كند و مي فرمايد:

«وأمّا الحوادثُ الواقعةُ فارجعُوا فيها إلي رُواةِ حديثِنا فإنّهم حُجّتي عليكُم وأنا حجّة الله عليهم»;

«در پيشامدها به راويان حديث ما مراجعه كنيد. آنان حجّت من بر شما هستند، و من حجت خدا بر آنان هستم.»
با توجه به آنچه كه از امامان (عليهم السلام) درباره فقيهان جامع الشرايط صادر شده اين مسأله را مي رساند كه صالح ترين مقام براي اداره امور ديني و دنيوي مردم، مجتهدان جامع الشرايط هستند كه مي توانند بر اثر بصيرت و آگاهي، مشكلات مردم را پاسخ گفته و رهبري آنان را برعهده گيرند.
نظام مالي جامعه اسلامي احتياج به سازماني دارد كه با

1 . احتجاج، ج2، ص 542، شماره 344.

86
بصيرت اموال را هزينه كند و نيازهاي نيازمندان را برطرف نمايد. فقيهان اهل سنت معتقدند بايد زير نظر «اولوا الأمر» كه همان حاكمان، پادشاهان و فرمانروايان موجود در جامعه هستند، اين امور انجام شود. ولي چون شيعه به چنين تفسيري از «اولوا الامر» معتقد نيست، قائل است كه بايد در دوران غيبت امام (عليه السلام) مقام و سازماني باشد كه وظايف امامت را انجام دهد، و در ميان تمام طبقات جامعه، گروهي صالح تر و آگاه تر از فقيهان وجود ندارد.
فرض كنيم در دوران غيبت، اين سازمان وجود نداشته باشد؟ آيا اين جز هرج و مرج و بي نظمي نتيجه ديگري دارد؟ بالأخره سادات فقير كه از زكات محرومند، تأمين مي شوند؟
بسيار دور از واقعيت است كه انتظار داشته باشيم بدون يك سازمان متشكل و نيرومند كه جمع آوري حقوق واجب را برعهده بگيرد و به دقت مصرف كند، اهداف فرائض مالي تأمين گردد.
فقيهان جامع الشرايط فقط متكفل مسئوليت تقسيم خمس و ديگر حقوق واجب هستند. فقيه جامع الشرايط، در زمان غيبت، تمام مسئوليت هاي امامت و رهبري را به نيابت از امام (عليه السلام) برعهده دارد، مانند:
1. فتوا (استنباط احكام و بيان آنها از ادله شرعيه).
2. قضاوت و داوري و نصب قاضي در نقاط مختلف.

87
3. برقراري نظم اجتماعي و سر و سامان دادن به جامعه
مؤمنين.
البته اين بدان معنا نيست كه فقيه يك تنه و مستبدانه همه كارها را برعهده مي گيرد. بلكه بايد با سازمان و تشكيلات و بر اساس عدل و انصاف و حرّيت و آزادي اين كارها را به سامان رساند. تفصيل اين مطلب را در كتاب «حكومت اسلامي» مشاهده فرماييد.
نويسنده كتاب «خمس»، مي گويد:

پرسش اين است كه چگونه خمسي كه دادن آن به خود امام، مستحب است، پرداختن آن به فقيه واجب شده است؟ در حالي كه فتواهايي كه فقيه را وارد موضوع كرده، با استفاده از قياس و اجتهادهايي او را وارد نموده كه نهايت آن اين است كه آنها فقيه را نايب و يا وكيل صاحب حق (امام) قرار داده اند.

يادآور مي شويم:

اوّلاً:

پرداخت خمس به امام، مستحب نيست، بلكه واجب است، چگونه ايشان با اين همه روايات مي گويد پرداخت خمس به امام مستحب است و اگر روايات تحليل مدرك اوست، بر فرض دلالت، فريضه خمس را ساقط مي داند، نه مستحب.

1 . حكومت اسلامي در چشم انداز ما.
2 . ص 8 و 9.

88

ثانياً:

با توجه به اين دو حديثي كه يادآور شديم و احاديث ديگري كه به خاطر گزيده گويي از نقل آنها خودداري كرديم، روشن مي سازد كه فقيهان خود را از روي قياس و اجتهاد وارد ميدان نكرده اند تا مسئوليت هاي مالي را برعهده بگيرند، بلكه اين امامان هستند كه آنها را موظف كرده تا مسئوليت هايي را بپذيرند.
در اكثر موارد جامعه شيعه در برهه اي از زمان زندگي مي كرده كه نسبت به حكومت هاي وقت مانند اموي ها و عباسيان معترض بوده و براي آنها حقانيتي قائل نبوده است. از طرف ديگر اين جامعه معترض مي خواهد حرّ و آزاد و در عين حال پاي بند به احكام اسلام باشد و يكي از احكام نوراني اسلام فرايض مالي است. در اين صورت، اين جامعه با اين فرايض مالي چگونه رفتار كند؟
1. آيا هر كسي خودسرانه بپردازد كه جز هرج و مرج چيزي نيست.
2. آيا به حاكمان وقت بدهد كه آنها را حاكمان جور مي داند؟
صالح ترين راه اين است كه آنهارا در اختيار فقيهان پرهيزگار قرار دهد تا آنها مسئوليت پخش را برعهده بگيرند و به نيازمندان رسانيده و در راه تبليغ مذهب حقّ، صرف نمايند.

89

بخش چهارم: مصرف خمس


91

مصرف خمس

مصرف خمس به حكم آيه خمس بر دو قسمت تقسيم مي شود:
1. سهم خدا و رسول و ذوي القربي
2. سهم يتيمان و بيچارگان و در راه ماندگان از سادات
اما سهم فقراي سادات: از آنجا كه زكات براي آنان حرام است، اين بخش از خمس در مورد آنان مصرف مي شود و اكثريت قريب به اتفاق فقيهان شيعه از قدما و متأخرين اجماع دارند كه اين بخش ساقط نمي گردد و بايد در مورد آنان مصرف شود.
از آنجا كه اين فريضه مالي نيز مربوط به مقام امامت

1 . انفال: 41.
2 . رياض، ج1، ص 299; مستند الشيعة في احكام الشريعه، ج10، ص109.

92
است و امام (عليه السلام) متكفل كليه هزينه هاي اين سه گروه مي باشد، لازم است زير نظر امام (عليه السلام) و در زمان غيبت، زير نظر نمايندگان عامّ او مصرف شود و امام (عليه السلام) نه تنها مسئول پرداخت نيمي از خمس به فقراي سادات است، بلكه حتي اگر از نظر زندگي دچار مشقت شوند بايد از نيم اوّل نيز در ترميم زندگاني آنان هزينه كند.
امام كاظم (عليه السلام) مي فرمايد:

«يقسّم بينهُم علي الكتاب والسنّة ما يَستغنون به في سنتهم فإن فَضُلَ عنهم شيء، فهوَ للوالي فإن عجزَ أو نقصَ عن استغنائهم كان علي الوالي أن يَنفق مِنْ عنده بقدر ما يستغنون به وإنّما صار عليه أن يموّنهم لأنّ له ما فضل عنهم».

«امام، خمس را ميان آنان، طبق كتاب خدا و سنت پيامبر تقسيم مي كند و به آنان به اندازه نياز يك سالشان مي دهد. اگر نياز آنان برطرف شد و هنوز قسمتي از سهم آنان در دست امام باشد، از آنِ امام خواهد بود. ولي اگر كم آمد و سهم آنان نيازشان را برطرف نكرد، امام بايد از سهم خود، به قدري به آنان بپردازد تا آنان را بي نياز كند.»
اين حديث، حاكي از آن است كه امام مسئول رفع

1 . وسائل، ج6، باب 3، از ابواب قسمة خمس، حديث 1و2.

93
نيازمندي هاي آن سه گروه است و اين كار زير نظر او انجام مي گيرد و به همين جهت در زمان غيبت، زير نظر وكيلان عام آن حضرت انجام خواهد گرفت.
امّا نيم اوّل كه قرآن از آن به لفظ «فلِلّه وَلِلرَّسُول وَلِذِي القُربي» تعبير مي كند، همان سهم معروف به سهم امام است، زيرا آنچه كه از آنِ خداست به رسول او مي رسد و آنچه كه از آنِ رسول است به امام (ذوي القربي) مي رسد. مجموع به سهم امام تعبير مي شود.
در دوران حضور، مصرف اين اموال با نظارت حضرت وامكان پذير بود، ولي در دوران غيبت كبري كه ارتباط با آنان قطع شده است، اقوال متعددي در ميان فقهاي شيعه مطرح گرديده است. امّا مهم ترين اقوال، دو قول بيشتر نيست:
1. گردآوري اموال و وصيت به يكديگر تاعصر ظهور.
2. تقسيم ميان فقيران و نيازمندان از بني هاشم.
پذيرش قول اوّل بر اثر طولاني شدن زمان غيبت، نتيجه اي جز از بين رفتن خمس ندارد.
نظريه دوم كه تقسيم خمس در ميان نيازمندان بني هاشم

1 . امام (عليه السلام) مي فرمايد:«فالّذي لله فلرسول الله (صلي الله عليه وآله) فرسول الله أحق به فهو له خاصّة، والذي للرسول هو لذي القربي والحجة في زمانه، فالنصف له خاصّة».(وسائل الشيعه، ابواب قسمت خمس، باب1، حديث 9 و 10).

94
1. محمد بن يزيد مي گويد:

«مَن لم يستطع أن يصِلنا فليصل فقراءَ شيعتنا»

; «هر كس نمي تواند حق ما را به ما برساند، آن رابه مستمندان از شيعيان ما برساند.»
2. شيخ صدوق نقل مي كند كه امام فرمود:

«من لم يقدر علي صلتنا فليصِلْ صالحي شيعتنا»

; «هر كس توانايي از رساندن مال به ما را ندارد آن رابه شيعيان شايسته ما بپردازد.»
اين روايت حاكي است كه امام (عليه السلام) حاضر نيست حق او بر ذمّه مردم بماند، بلكه مصرف آن را ارجح مي داند و مسلّماً رفع نيازمندي فقيران شيعه، مايه رضايت خداست. بنابراين فقيه به عنوان نماينده امام، علاوه بر تأمين نياز

1 . مختلف: 210.
2 . شرايع، ج 1، ص 184.
3 . المهذب، ج 1، ص 571.
4 . الروضة، ج 2، ص 80.
حتي برخي از روايات تقسيم خمس به شيعه فقير را تأييد مي كنند، مانند:
5 . وسائل الشيعه، ج6، باب50، از ابواب صدقه، حديث1.
6 . همان، حديث3.

95
شيعيان فقير، هزينه در راه تبليغ اسلام و حفظ كيان تشيع را
وظيفه خود مي داند كه عبارتنداز:
1. تعليم و تربيت اسلامي جوانان.
2. تربيت مبلغان و عالمان و اعزام آنان براي مناطقي كه نياز به تعليم و تبليغ دين دارند.
3. تأسيس مدارس براي تعليم علوم ديني.
4. تأسيس كتابخانه براي بهره گيري از دانش علما و بزرگان.
و ديگر كارهاي عام المنفعه، مثل تأسيس بيمارستان براي فقيران وبيچارگان وافتادگان كه جامعه اسلامي از آنها بهره مي گيرد. مسلّماً صرف سهم امام زير نظر فقيه عادل براي هر چه بهتر انجام شدن اين تكاليف شرعي است.
صرف سهم امام در اين موارد جنبه نظري دارد و فقيه است كه حكم آن را بيان و شرايط آن را تعيين مي كند و مستحق را از غير مستحق با شرايط شرعي تشخيص مي دهد.
بر همين اساس فتاواي فقيهان شيعه بر تقسيم خمس توسط خود فقيه تأكيد مي كنند. محقق نراقي مي گويد:

«هل تجب مباشرة الفقيه بنفسه للتقسيم كما هو ظاهر الأكثر أم يجوز له الإذن لغيره وتولّي الغير بإذنه كما عن الدروس وبعض مشايخ والدي».


1 . مستند الشيعه، ج10، ص 137.

96
«آيا بر فقيه لازم است كه مستقيماً تقسيم را برعهده بگيرد كه فتواي بيشتر علما بر همين است يا به ديگري اجازه دهد و كسي ديگر اين كار را با اجازه او انجام دهد، كه تنها از كتاب دروس و برخي استادان پدرم نقل شده است»
اگر چه عده اي از عالمان شيعه مثل محقق حلّي در شرايع، و علاّمه حلّي در منتهي و شهيد ثاني در روضه معتقدند كه مي توان خمس را زير نظر فقيه و بدون مباشرت وي، تقسيم كرد.

1 . شرايع، ج1، ص 184; منتهي، ج1، ص 555; روضه، ج2، ص 79.

97

بخش پنجم : كالبد شكافي كتاب خمس


99

كالبد شكافي كتاب خمس

در

بخش نخست

به روشني ثابت شد كه خمس يكي از فرايض مالي اسلامي است كه در قرآن مجيد و روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) و ائمه معصومين (عليهم السلام) وارد شده و در طول زمان فتوا بر وجوب پرداخت آن بوده است و آيه خمساختصاص به خمس غنايم ندارد، بكله مطلق درآمدها را مي گيرد.
در

بخش دوم:

پيرامون روايات بخشش خمس به شيعيان، به صورت گسترده سخن گفتيم و ثابت نموديم كه روايات تحليل خمس ناظر به سه گروه از اموال است:

1. غنايم جنگي

كه دست به دست مي گشت و به دست
شيعيان مي رسيد در حالي كه خمس آن به «ذوي القربي»

1 . انفال، 41

100
پرداخته نشده بود. امامان معصوم (عليهم السلام) به خاطر عسر و حرج، شيعيان را از پرداخت خمس معاف كردند.

2. اموال غير مخمّسي

از غير شيعه (هر چند مربوط به غنايم جنگي نبود) به دست شيعيان مي رسيد در حالي كه در آن حق

«ذوي القربي»

بود. اين بخش از خمس نيز مورد تحليل قرار گرفته تا شيعيان جور ديگران را نكشند.

3. انفال

يعني زمين هايي كه بدون جنگ در اختيار دولت اسلامي قرار مي گيرد كه همگي از آنِ مقام امامت و رسالت است و بايد در مصالحجامعه به كار گرفته شود; خمس اين بخش نيز معاف شده است.
همچنين در مورد مستضعفان و افراد مستمند كه پرداخت خمس بر آنان مشكل بود و يا دوران خفقان و اذيت و آزار شيعيان پرداخت خمس با مشكل روبرو بود، لذا در چنين مقاطعي خمس تحليل شد. همچنين بيان كرديم كه قريب سي روايت حاكي از وجوب خمس در كليه درآمدها پس از كسر مؤنه ها و هزينه هاي لازم زندگي است.
در

بخش سوم

مورد مصرف خمس با توجه به آيه مباركه و احاديث نوراني ائمه اهل بيت (عليهم السلام) روشن شد و اينكه خمس از آنِ شخص رسول و يا امام نيست بلكه مربوط به مقام رسالت و امامت است و امام هر زمان بايد آن را به نحوي كه در كتاب و سنت بيان شده مصرف كند.
Website Security Test