welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : گزیده راهنماي حقيقت *
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

گزیده راهنماي حقيقت

1

بسم الله الرحمن الرحيم


3

گزيدة راهنماي حقيقت

پرسش و پاسخ پيرامون عقايد شيعه

آيت الله جعفر سبحاني


11

مقدمه

رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) در طول 23 سال، رسالت خود را به خوبي انجام داد و با هدايت مرحله به مرحله، اسلام را تبيين و به مردم معرفي نمود و در هيجدهم ذيحجة سال دهم هجرت نيز، در غدير خم با معرفي علي ابن ابي‌طالب (عليه السلام) به عنوان امام و پيشواي امت اسلامي، رسالت خويش را به پايان برد و چشم از جهان فرو بست.
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) پيش از وفات خويش دو گوهر گرانبها؛ يعني قرآن و عترت را در ميان مردم به وديعت نهاد و از آنان خواست با تبعيت و پيروي از آنها به هدايت و کمال دست يافته و از ضلالت و گمراهي نجات يابند.
«إني تارک فيکم الثقلين؛ کتاب الله وعترتي ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدي أبداً».
ليکن متأسفانه پس از رحلت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) به دلايلي که هم اکنون فرصت بيان آن نيست، به وصيت آن حضرت عمل نشد و ميان قرآن و پيروي از عترت جدايي افتاد و رفته رفته با گذشت زمان، مشکلات فراواني براي جامعة اسلامي پديد آمد، اختلافات مذهي توسعه

12
يافت و دشمنان دين و رسالت با بهره‌گيري از جهل و ناداني مردم، با فته‌انگيزي و ايجاد شبهه‌هاي عقيدتي، مسلمانان را به جان يکديگر انداختند و از اين رهگذر توانستند ذخاير و منابع کشورهاي اسلامي را غارت کنند و ساکنان آنها را در فقر و ناداني و عقب‌ماندگي نگه دارند. امروز نيز با گذشت بيش از هزار و چهارصد و اندي سال، بار ديگر استثمارگران و غارتگران بين المللي با استفاده از همان حربه به ميدان آمده و در تعدادي از کشورها همچون عراق و افغانستان با قساوت و بي‌رحمي هرچه تمام‌تر و با بهره‌گيري از بمب و سلاح‌هاي مخرب، مردان، زنان و کودکان بي‌گناه را به خاک و خون مي‌کشند و آنان را قطعه قطعه مي‌کنند و از اين طريق بهشت را مي‌جويند! و يک بار ديگر ماجراي خوارج و جنايات آنان در صدر اسلام را در خاطره‌ها زنده مي‌کنند.
طبيعي است در چنين وضعيتي علما و دانشمندان نقشي بس مهم و ويژه دارند؛ از يک سو بايد حقايق را بيان کرده، شبهات را پاسخ دهند تا با ايجاد معرفت ديني، ريشة اين‌گونه افکار را در جهان اسلام بخشکانند و از سوي ديگر از تفرقه و شکاف ميان جامعة اسلامي جلوگيري کنند.
کتابي که در پيش روي شما است چنين رسالتي را دنبال مي‌کند و به قلم استاد و فقيه متفکر و فرزانه حضرت آية‌الله آقاي حاج شيخ جعفر سبحاني ـ دامت برکاته ـ به رشتة تحرير در آمده است. شخصيت زمان شناس و بزرگواري که عمر خويش را در راه تحقيق و تبيين علوم و

13
معارف اسلامي سپري کرده و آثار گرانسنگي در معرفي و دفاع از مکتب اهل بيت (عليهم السلام) به طالبان و جويندگان حقيقت ارائه کرده‌اند. از خداوند متعال براي ايشان سلامتي و طول عمر و موفقيت روزافزون مسألت داريم. اين کتاب پيش از اين در 659 صفحه به چاپ رسيد که با توجه
به درخواست‌هاي مکرر علاقمندان، گزيدة آن، به شکل کنوني
تقديم مي‌گردد.

معاون آموزش و پژوهش

بعثة مقام معظم رهبري

20/1/1386


15

فصل اوّل: تاريخ شيعه و گسترش آن


17

1 ـ تشيع در چه زماني پديد آمده است؟!

سؤال: درباره پيدايش شيعه فرضيه‌ها و نظريات مختلفي مطرح شده است، بفرماييد تشيع از چه زماني پديد آمده است؟
پاسخ: معمولاً اين نوع پرسش‌ها درباره نحله‌هاي كلامي و فرقه‌هاي مذهبي مطرح مي‌شود كه پس از رحلت پيامبر اسلام پديد آمده‌اند؛ مثلاً مي‌گويند: مذهب اشعري چگونه و از چه زماني پديد آمده؟ در پاسخ گفته مي‌شود: مذهب اشعري مكتبي كلامي است كه ابوالحسن اشعري (260ـ324هـ) در آغاز قرن چهارم آن را پي‌ريزي كرد. در مقابل
آن، مذهب معتزله قرار دارد كه آن هم يك مذهب كلامي است و واصل بن عطا(80ـ 130هـ) شاگرد حسن بصري (م110هـ) آن را بنيان نهاد. در اين موارد، مي‌توان براي پيدايش مذهب، تاريخ مشخصي تعيين كرد.
اين گفته در خصوص مذاهب فقهي نيز صادق است. مذهب حنفي به وسيله ابوحنيفه(80ـ 150هـ) و مذهب شافعي به وسيله محمد بن ادريس شافعي(150ـ 204هـ) پديد آمد و همچنين ديگر مذاهب فقهي نيز
تاريخ پيدايش مشخصي دارند. امّا تشيع يك مذهب كلامي و فقهي نيست كه پس از پيدايش اسلام و درگذشت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) پديد آمده باشد.

18
تشيع، با اسلام تاريخ يكسان دارد. در واقع تشيع همان اسلامي است كه پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله) آورده و يكي از تعاليم آن، استمرار رهبري و امامت به وسيله فردي است كه از جانب خدا تعيين و به وسيله پيامبر (صلّي الله عليه وآله) معرفي مي‌شود. اين اصل اساسي كه ضامن بقاي اسلام است و هويت تشيع را تشكيل مي‌دهد، در زمان خود رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) به وسيله آن حضرت اعلام شد و گروهي از صحابه پيامبر، آن را پذيرفتند و پس از درگذشت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) بر همان پيمان باقي ماندند. اينان پيشگامان تشيع در عصر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) و پس از او بودند. امّا گروهي ديگر، اين اصل را ناديده گرفته و رهبري را از آن ديگري دانستند.
تشيّع به اين معني، تاريخي جز اسلام و واقعيتي جز اين آيين ندارد و اين اصل؛ يعني تعيين رهبر و امام از جانب خداوند، جزئي از تعاليم اسلام بوده و در زمان حيات پيامبر (صلّي الله عليه وآله) اعلام شده است.

رويكرد عقلاني در شيوه گزينش رهبر

پيش از آن كه صفحات احاديث و تاريخ را ورق بزنيم، نخست درباره شيوه حكومت اسلامي پس از رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) سخن مي‌گوييم. حاصل سخن اين كه آيا پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله) براي زعامت و اداره امور كشور پس از رحلت، فردي را معين كرد، يا اين كه آن را به مهاجرين و انصار واگذار نمود، و به لقاء اللّه پيوست؟
محاسبات اجتماعي به روشني ثابت مي‌كند كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فردي را براي زعامت معين كرد و در اين مورد، به امر الهي ، «حكم خداوند» را بر «انتخاب امت» ترجيح داد، زيرا به هنگام رحلت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) سه دشمن قوي و نيرومند، جامعه اسلامي را تهديد مي‌كرد. از جانب شرق مجوس آتش پرست، از جانب غرب روميان مسيحي و در داخل، ستون پنجم نفاق كه براي خود، قدرت و ريشه‌هاي اجتماعي داشت، به گواه اين كه

19
آيات فراواني درباره منافقان در سوره‌هاي مختلف نازل شده است. در چنين وضعيتي، مصلحت جامعه اسلامي ايجاب مي‌كرد كه پيامبر فردي نيرومند، عالم، آگاه، زاهد و پارسا را براي زعامت معين كند، تا پس از درگذشت او، اين مسأله خاتمه يافته تلقي شود و همه نيروها تحت فرمان او براي حفظ اسلام و مقابله با مثلث پيش‌گفته بكوشند. در حالي كه اگر در اين مورد سكوت مي‌كرد، علاوه بر سه مشكل ياد شده، مشكل ديگري به نام اختلاف در درون مسلمانان پديد مي‌آمد و چه بسا به جنگ داخلي كشيده مي‌شد. با توجه به اين حقايق تاريخي، احتمال انتصاب بر انتخاب اولويت مي‌يابد.
و به ديگر سخن، در شيوة حكومت، دو نظر بيش نيست، نظريه «تنصيص» و نظريه «گزينش»، آن هم به وسيلة مهاجرين و انصار. در اين مورد، موضع پيامبر را از نزديك بررسي مي‌كنيم؛ زيرا مسأله از سه فرض بيرون نيست:
1. اصولاً پيامبر دربارة شيوة حكومت پس از خويش سخني نگفته باشد.
2. پيامبر (صلّي الله عليه وآله) درباره شيوه حكومت، موضع گرفته و آن را به شورا واگذارد.
3. فرد لايقي را از ميان تربيت يافتگان خود براي رهبري برگزيند.
فرضية نخست، با كامل بودن دين و استمرار آن تا روز رستاخيز سازگاري ندارد؛ زيرا اسلام يك آيين فردي نيست و تعاليم آن منحصر به عبادات شخصي و نيايش‌هاي فردي نمي‌باشد، بلكه يك دكترين جامع است كه بشر را از هرگونه تقنين و تشريع بي‌نياز مي‌كند و به صورت خودكفا تا پايان جهان پيش خواهد رفت. آورنده چنين آييني نمي‌تواند نسبت به مسائل حكومت، كه ضامن بقاي دين است، سكوت اختيار كند و بي تفاوت باشد . و موضع انفعالي به خود بگيرد.

20
نظرية دوم تا حدي نظرية مقبولي است و آن اين كه پيامبر، موضع مثبت داشته و نسبت به مسائل حكومتي بي‌تفاوت نبوده، ولي اگر شيوه حكومت بر اساس شورا بود، بايد پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در كلمات خود به اين امر اشاره فرموده، شرايط و ضوابط شورا را به نحو دقيق تبيين نمايد و براي آموزش دادن مسلمانان، آن را در طول زندگي خود به صورت‌هاي عملي پياده كند تا مسلمانان پس از درگذشت او دچار حيرت و سرگرداني نشوند، در حالي كه در كلمات پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و احاديث و تاريخ زندگاني او، نص صريحي بر اين كه نظام حكومت، نظام شورايي است، ديده نمي‌شود، حتي بعد از خليفه اوّل شيوة تعيين خليفه، غالباً بر اساس شورا نبوده، بلكه با تعيين خليفة قبلي، فردي زمام امور را به دست مي‌گرفته است.
حكومت در اسلام، فصلي كوتاه و گذرا نيست كه با يك جمله «وَأَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ»1 پايان پذيرد، بلكه بخش‌هاي گسترده‌اي از احكام و امور را دربر مي‌گيرد، كه عنايت پيامبر را براي تبيين جزئيات و شرايط، مي‌طلبد.
طبعاً نظريه سوم، بيش از دو نظريه ديگر قابل پذيرش است و اتفاقاً احاديث رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) و تاريخ حيات آن حضرت به روشني آن را ثابت مي‌كند.
پس از يك تحليل اجتماعي، اكنون به پاسخ پرسش از نظر حديث و تاريخ مي‌پردازيم.

1. شيعه در كلمات رسول خدا (صلّي الله عليه وآله)

نامگذاري پيروان علي (عليه السلام) به شيعه، از زمان خود پيامبر (صلّي الله عليه وآله) آغاز شده و روايات فراواني حاكي از آن است كه آن حضرت اين نام را بر

1 . شوري/38.

21
پيروان علي (عليه السلام) نهاده است. محدثان و مفسران نقل مي‌كنند آنگاه كه آيه «إِنَّ الّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيّة»1 فرود آمد، پيامبر (صلّي الله عليه وآله) رو به علي (عليه السلام) كرد و فرمود:
«مقصود از اين عبارت، تو و شيعيانت مي‌باشيد كه روز قيامت خشنود و پسنديده هستيد».
در حديث ديگر فرمود:
«تو و پيروانت مقصود هستيد، وعده من و شما در روز قيامت نزد حوض كوثر است. آنگاه كه امت‌ها براي حسابرسي به آنجا مي‌آيند، شما را فرا مي‌خوانند در حالي كه نور از چهره و پيشاني شما تابان است».
روايات مربوط به نزول اين آيه در حق شيعيان علي (عليه السلام) و اين كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) پيروان علي (عليه السلام) را شيعه ناميد، در كتاب‌هاي مختلف وارد شده است، براي نمونه به مدارك زير مراجعه شود.(2)
بنابراين، نامگذاري پيروان علي (عليه السلام) به شيعه، از جانب رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) انجام شده و اين خود مبنايي در تعيين شيوه حكومت پس از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) به شمار مي‌رود.

2. امامت، همزاد نبوّت

شكي نيست كه مقام امامت با مقام نبوت تفاوت دارد. پيامبر گيرندة وحي و پايه‌گذار دين است، در حالي كه امام نه دريافت كنندة وحي است و نه پايه‌گذار دين، بلكه وظايفي كه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) در قلمرو بيان

1 . آنان كه ايمان آورده و عمل نيكو انجام داده‌اند، آنان بهترين مردم هستند.(بينه، 7).
2 . الدر المنثور، ج6، ص 589; الصواعق المحرقه، ص 161; نهايه ابن اثير، ماده قمح، ج4، ص 106; مناقب ابن مغازلي، ص 293; و غير آن. البته سيوطي در الدرالمنثور اين احاديث را از تفسير طبري و تاريخ ابن عساكر نقل كرده است.

22
احكام و اجراي آنها برعهده داشت، پس از وي برعهده امام مي‌باشد. امام مرجع بيان احكام و عقايد اسلامي و مدير امور كشور است. با توجه به اين اصل و بنابر روايات، روزي كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نبوت خود را براي بني‌هاشم بيان كرد، جانشيني و رهبري علي (عليه السلام) را نيز اعلام نمود و اين حاكي از آن است كه نبوت و امامت همزاد بوده و دارنده هر دو منصب از جانب خدا به وسيله وحي الهي معين مي‌شوند. اين مسأله در منابع تاريخي چنين آمده است:
پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) سه سال دعوت پنهاني داشت. آنگاه كه خدا او را با آيه «وَأَنْذِرْ عَشيرتَكَ الأَقْرَبين»1 مخاطب ساخت، او بيش از چهل تن از بستگان خود را كه همگي از شخصيت‌هاي بني‌هاشم بودند، براي ضيافت ناهار دعوت كرد و پس از صرف غذا، سخنان خود را اينگونه آغاز كرد:
«هيچ كس از مردم براي كسان خود چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده‌ام، نياورده است. من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‌ام، خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگي وي و رسالت خويش دعوت كنم. چه كسي از شما مرا در اين راه كمك مي‌كند تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟»
آن حضرت اين جمله را گفت و اندكي درنگ كرد تا ببيند كدام يك از آنان به نداي او پاسخ مثبت مي‌دهند. در آن لحظات، سكوتي مطلق و آميخته با بهت و تحير بر مجلس سايه گسترده بود و همگي سر به زير افكنده و در فكر فرو رفته بودند.
ناگهان علي (عليه السلام) كه سن او در آن روز از 15 سال تجاوز نمي‌كرد، سكوت را درهم شكست و برخاست و رو به پيامبر كرد و گفت:

1 . بستگان نزديك خود را از عذاب الهي بيم ده!(شعراء، 224).

23
«اي پيامبر خدا، من تو را در اين راه ياري مي‌كنم». آنگاه دست خود را به سوي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكاري بفشارد. در اين هنگام پيامبر (صلّي الله عليه وآله) دستور داد كه علي (عليه السلام) بنشيند. بار ديگر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) گفتار خود را تكرار کرد. باز علي برخاست و آمادگي خود را اعلام كرد. اين بار نيز پيامبر (صلّي الله عليه وآله) به وي دستور داد بنشيند. در مرتبة سوم نيز مانند دفعات پيشين، كسي جز علي (عليه السلام) برنخاست و تنها او بود كه پشتيباني خود را از اهداف مقدس پيامبر (صلّي الله عليه وآله) اعلام كرد. پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در اين حال دست خود را بر دست علي (عليه السلام) زد و جملة تاريخي خود را در مجلس بزرگان بني‌هاشم دربارة او بيان کرد و گفت:
«هان! اي خويشان و بستگان من! علي برادر و وصي و خليفة من در ميان شماست».(1)
اين حديث به روشني تاريخ تشيع و همزاد بودن نبوت وامامت را به معنايي كه يادآور شديم بيان مي‌كند. البته اين تنها موردي نيست كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) رهبر مسلمانان پس از خود را تعيين مي‌كند، بلكه در موارد ديگري نيز بر اين مطلب تصريح فرمودند كه به صورت گذرا به آنها اشاره مي‌كنيم.

3. حديث منزلت

حديث منزلت از احاديث معروفي است كه محدّثان و تاريخ نگاران نقل كرده‌اند و اجمال آن چنين است:

1 . "إنّ هذا أخي ووصييّ وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا" تاريخ طبري، ج2، ص 319ـ 321، چاپ دارالمعارف مصر; تاريخ كامل ابن اثير، ج2، ص 62ـ 36چاپ دارصادر بيروت; سيره حلبي، ج71 ص 311، چاپ البهيه در مصر; تاريخ ابن عساكر، ج1، ص 65، حديث 139ـ 140ـ 141، چاپ بيروت، تفسير خازن، علاء الدين شافعي، ج3، ص 371، چاپ مصر و غيره.

24
آنگاه كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) راهي نبرد با روميان در سرزمين تبوك گرديد، علي (عليه السلام) را همراه خود نبرد؛ زيرا وجود او در مدينه براي جلوگيري از فتنه‌گري منافقان، لازم و ضروري بود، ولي دشمنان
به شايعه‌پردازي دست زدند و گفتند: روابط پيامبر (صلّي الله عليه وآله) با علي (عليه السلام) به تيرگي گراييده، لذا او را به همراه خود نبرده است. علي (عليه السلام) خود را به لشگرگاه اسلام رساند و اين شايعه را بازگو نمود. پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در پاسخ فرمود:
«آنان دروغ گفته‌اند. من تو را براي حفظ خانه و خانواده‌ام جانشين خويش ساخته‌ام. پس بازگرد و جانشين من در خانواده من و خانواده خودت باش. آيا خوش نداري براي من آن گونه باشي كه هارون براي موسي بود، با يك تفاوت كه پيامبري پس از من نيست؟»1
اين حديث به روشني بيانگر آن است كه علي (عليه السلام) تمام صلاحيت‌ها و اختيارات هارون (عليه السلام) را جز نبوت دارا بوده است. يكي از مناصب هارون، وزارت او براي موسي (عليه السلام) بوده است، چنان كه مي‌فرمايد:
«وَاجْعَلْ لِي وَزيراً من أَهْلِي * هارُونَ أَخي».(2)
«هارون را كه از خاندان من است، وزير من قرار ده».
استثناي نبوت در كلام رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) حاكي از آن است
كه كليه مسئوليت‌هاي هارون را علي نيز دارا بود واين جانشيني تنها به جنگ تبوك اختصاص نداشت، بلكه يك ضابطه كلي بود كه جانشيني در غزوه تبوك يكي از مصاديق آن به شمار مي‌آمد و اگر مقصود

1 . صحيح بخاري، (غزوه تبوك)، ج6، ص 3، چاپ 1314; صحيح مسلم، باب فضائل علي، ج7، ص 120; سنن ابن ماجه، (باب فضائل اصحاب پيامبر)، ج1، ص 55; سيره ابن هشام، ج2،
ص 519ـ 520.
2 . طه/29ـ 30.

25
جانشيني در خصوص اين سفر بود، نيازي به اين ضابطه كلي و استثناي نبوت نبود.

4. حديث غدير

از ميان دلايل فراوان كه بيانگر زعامت علي (عليه السلام) پس از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) است، در اين بحث به سه دليل بسنده مي‌كنيم: حديث«يوم الدار» در
آغاز رسالت، حديث «منزلت» در اثناي رسالت و حديث غدير در اواخر عمر رسول خدا. اکنون اجمالي از تعيين جانشين در آخرين روزهاي رسالت:
پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله) در سال دهم هجرت براي انجام فريضة حج و تعليم مناسك آن به مسلمانان، در قالب يك جمعيت ده هزار نفري حركت كرد و در روزهاي عرفه و منا سخنراني‌هاي جامع و ارزنده‌اي ايراد فرمود.
مراسم حج به پايان رسيد، همگان به قصد وطن، مكه را ترك كردند، چون كاروان‌ها به نزديك بركه آبي به نام غدير خم رسيدند، پيك وحي فرود آمد و پيامبر (صلّي الله عليه وآله) را فرمان توقف داد، خدا به رسول گرامي (صلّي الله عليه وآله) ‌چنين فرمان داده بود:
«يا أَيُّها الرّسول بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالتهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(1)
«اي پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده، به مردم برسان و اگر چنين نكني، رسالت خداي را به جا نياورده‌اي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي‌كند».

1 . مائده/67.

26
در اين لحظات حساس طنين اذان سراسر بيابان را فرا گرفت، سپس پيامبر (صلّي الله عليه وآله) خطبه‌اي به شرح زير ايراد كرد:
«ستايش از آن خداست و به او ايمان داريم. از او ياري مي‌خواهيم و بر او توكل مي‌كنيم، و از شر خويشتن و بدي كردارهايمان به خدايي پناه مي‌بريم كه گمراهان جز او راهنمايي ندارند. خدا هر كس را راهنمايي كند، او ديگر گمراه نمي‌شود و گواهي مي‌دهيم كه خدايي جز او نيست و محمد (صلّي الله عليه وآله) بنده و فرستادة اوست.
هان! اي مردم، نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم. من مسئولم و شما نيز مسئول هستيد... هان! اي مردم، هر كس من مولا و رهبر او هستم، علي نيز مولا و رهبر اوست».(1)
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) جملة آخر را سه بار تكرار كرد و فرمود:
«پروردگارا! هر كس علي را دوست دارد، تو او را دوست بدار و هر كس با او دشمني كند تو با او دشمن باش. هر كس او را ياري كند، تو ياور او باش، و هر كس او را تنها گذارد، تو نيز او را تنها گذار. لازم است حاضران به غايبان خبر دهند و آنها را از اين امر آگاه سازند».
هنوز اين اجتماع با شكوه پايان نيافته بود كه فرشتة وحي فرود آمد و پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) را بشارت داد كه خداوند امروز دين خود را تكميل كرد و نعمت خويش را بر مؤمنان به كمال رسانيد.(2)

1 . مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌ مَوْلاهُ.
2 . "اَلْيَوْم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً" (مائده/3).
در اين لحظه صداي تكبير پيامبر (صلّي الله عليه وآله) بلند شد و فرمود: خدا را سپاسگزارم كه دين خود را كامل كرد و نعمت خود را به پايان رسانيد از رسالت من و ولايت علي (عليهم السلام) پس از من خشنود شد. پيامبر از جايگاه خود فرود آمد و ياران او گروه گروه به حضرت علي (عليهم السلام) تبريك گفتند و او را سرور خود و سرور هر مرد و زن مؤمني خواندند.

27
حديث غدير از احاديث متواتر است. كافي است كه بدانيم 120 صحابي، آن را از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نقل كرده‌اند و از تابعان 89 نفر به نقل آن پرداخته‌اند و در مجموع 14 قرن، 360 تن عالم و دانشمند سنّي آن را روايت كرده‌اند، و اگر راويان و عالمان شيعي را به آنان ضميمه كنيم خواهيم ديد كه حديث در بالاترين حدّ تواتر قرار مي‌گيرد.(1)

شكل‌گيري تشيع در پرتو اين سفارش‌ها

ما به همين سه حديث قطعي بسنده مي‌كنيم. اين سفارش‌ها سبب شد كه در عصر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) گروهي گرد علي را بگيرند و به پيروي از او مشهور شوند. محقق معروف آقاي محمد كردعلي در كتاب «خطط الشام» مي‌نويسد:
«در زمان خود پيامبر (صلّي الله عليه وآله) گروهي از بزرگان صحابه به دوستي و موالات علي (عليه السلام) معروف بودند؛ مانند سلمان فارسي كه مي‌گفت: ما با پيامبر (صلّي الله عليه وآله) بيعت كرديم بر دو اصل: خيرخواهي براي مسلمانان و اقتدا به علي بن ابي طالب (عليه السلام) و ولايت وي. ابوسعيد خدري مي‌گويد: مردم به پنج چيز دعوت شدند ولي چهارتا را گرفتند و يكي را رها كردند. سؤال شد: آن چهار تا را كه گرفتند چيست؟ گفت: نماز، زكات، روزه ماه رمضان و زيارت خانة خدا.

1 . ترمذي، صحيح، ج5، ص 297; ابن ماجه، سنن، ج1، ص 45، حديث 121; الحاكم النيسابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص 110; احمد بن حنبل، مسند، ... حديث 961، ج1، ص 88، ج2، ص 672; و غيره، نسائي، خصائص، ص 94، 95، 50; ابن ابي شيبه، المصنف، ج12، ص78، حديث 12167 ، مشكاة المصابيح، ج3، ص 246; محب الدين طبري، الرياض النضرة، ج2، ص 169، چاپ خانجي، ما به همين مقدار بسنده مي‌كنيم، كساني كه علاقمند به آگاهي از حالات راويان از صحابه و تابعان و دانشمندان باشند، مي‌توانند به كتاب‌هايي كه پيرامون حديث غدير نوشته شده مراجعه كنند. از ميان آنها مطالعه دو كتاب را پيشنهاد مي‌كنيم:
الف . عبقات الأنوار، تأليف ميرحامد حسين هندي (متوفاي 1306هـ).
ب . الغدير، تأليف محقق عاليقدر عبدالحسين اميني(1320ـ 1390هـ).

28
پرسيدند: آن يكي كه رها كردند كدام است؟ گفت: ولايت علي بن ابي‌طالب (عليه السلام) . از وي سؤال شد: آيا ولايت علي همانند آن چهار مورد، لازم و واجب است؟ گفت: آري، به سان آنها لازم و واجب است. و از همين افرادند: ابوذر غفاري، عمار ياسر، حذيفة ابن يمان، ذوالشهادتين خزيمة ابن ثابت، ابوايوب انصاري، خالد بن سعيد و قيس بن سعد بن عباده».(1)

شيعه در عصر رسالت

سفارش‌هاي مؤكد پيامبر (صلّي الله عليه وآله) ـ كه نمونه‌هاي آن را يادآور شديم و قسمت مهم آن در كتاب‌هاي حديث و تفسير وارد شده است ـ سبب شد كه بذر تشيع در سرزمين اسلام پاشيده شود و به تدريج رشد كند. گروهي در عصر رسالت، ولايت علي را به دل بگيرند و به عنوان شيعه علي (عليه السلام) مشهور شوند و با پايمردي تمام پيمان خود را با امام پس از عصر رسالت نيز حفظ كنند. اين گروه هسته تشيع را در صدر اسلام تشكيل مي‌دادند. سپس تشيع در طول زمان با توجه به شناخت‌هاي صحيح از مسأله امامت و جانشيني علي (عليه السلام) راه خود را باز كرد و پيوسته در حال گسترش بود.
تشيع از حجاز آغاز گرديد. سرزمين حجاز زادگاه تشيع است و آنگاه كه امام (عليه السلام) مقرّ خلافت را به عراق منتقل كرد، تشيع رشد بيشتري يافت و پيوسته در نقاط مختلف جهان گسترده شد.

1 . محمد كردعلي، خطط الشام، ج5، ص 251.

29

2 ـ اقليت شيعه و اكثريت سنّي

سؤال: اگر شيعه حق است، چرا در اقليّت مي‌باشد و اكثريت، مذهب تسنّن را پذيرفته‌اند؟
پاسخ: هيچگاه اكثريت نشانه حقانيت و اقليت نشانه خلاف آن نيست، در طول تبليغ پيامبران، از زمان حضرت نوح (عليه السلام) تا عصر حضرت خاتم (صلّي الله عليه وآله) مؤمنان در اقليّت بودند. قرآن آنگاه كه مبارزات پي‌گير انبيا را ياد مي‌كند، پيوسته تذكر مي‌دهد: گروندگان و مؤمنان به آنان بسيار اندك بودند. درباره نوح كه نهصد و پنجاه سال1 به تبليغ پرداخت، مي‌فرمايد:
«وَما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قليل».(2)
«جز اندكي به همراه او ايمان نياوردند».
در آيه ديگر مي‌فرمايد:
«وَقَليلٌ مِنْ عِبادي الشَّكُور».(3)
«اندكي از بندگان من سپاسگزارند».

1 . "فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَة إِلاّ خَمْسِينَ عامّا" (عنكبوت/14).
2 . هود/40.
3 . سبأ/13.

30
قرآن درباره پيروي از اكثريت، به پيامبر هشدار مي‌دهد ومي‌فرمايد:
«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الأَرْض يُضِلّوك عَنْ سَبيلِ اللّه».(1)
«اگر از اكثـريت مردم روي زمين پيروي كنـي، تو را از راه خدا گمراه مي‌كنند».
و باز به پيامبر يادآور مي‌شود:
«وَما أَكْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤمِنين».(2)
«هر چند بكوشي، اكثريت مردم ايمان نمي‌آورند».
بزرگترين جمعيت‌ها در جهان از آنِ كشورهايي چون چين با حدود يك ميليارد و سيصد ميليون نفر و هند با بيش از يك ميليارد نفر جمعيت است كه اكثريت مردم آنها را مادي‌گرايان و بت‌پرست‌ها تشكيل مي‌دهند. اگر مجموع جمعيت مسلمانان را كه يك ميليارد و سيصد ميليون تخمين زده مي‌شود نسبت به جمعيت 6ميلياردي كره زمين، بسنجيم، از اكثريت برخوردار نيستند.
اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (عليه السلام) در يكي از سخنان حكيمانه خود، درباره شناخت حق و باطل، بياني دارد كه يادآور مي‌شويم:
در جنگ جمل مردي از اميرمؤمنان سؤال كرد: آيا با طلحه و زبير نبرد مي‌كني، در حالي كه آنان از برجسته‌ترين اصحاب پيامبرند؟
امام در پاسخ فرمود: تو در اشتباهي. عظمت و بزرگي اشخاص، نشانه حق و باطل نيست، حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي; و باطل را بشناس، آنگاه اهل آن را خواهي شناخت».(3)

1 . انعام/116.
2 . يوسف/103.
3 . إنّك لرجل ملبوس عليك.... جاذبه و دافعه امام علي به نقل از كتاب علي و بنوه از دكتر طه حسين.

31
گذشته از اين، شيعه هر چند نسبت به جمعيت كل مسلمانان، در اقليّت است، ولي براي خود، جمعيت عظيمي را در جهان تشكيل مي‌دهند و لذا در غالب نقاط جهان حضور مؤثر دارند. علاوه بر كشورهاي ايران و عراق و آذربايجان و بحرين و لبنان كه اكثريت آنها را شيعيان تشكيل مي‌دهند، در تمام كشورهاي اسلامي، اقليت قابل ملاحظه‌اي از شيعيان وجود دارد كه براي خود مساجد، مؤسسات، مدارس و برنامه‌هاي فرهنگي دارند.
اصولاً بايد توجه كرد كه شيعه به عنوان اپوزيسيون و مخالف نظام حاكم شناخته مي‌شد و نظام‌هاي سياسي براي سركوب بلكه ريشه‌كن كردن آنها، به آنان لقب «روافض» داده بودند. به عنوان نمونه، سلطان محمود غزنوي پس از تسلط بر شرق خراسان، به ريشه كن كردن دو گروه، يكي شيعه و ديگري معتزله همت گمارد، چندان كه آثار علمي و كتابخانه‌هاي آنان را از بين برد تا اثري از تشيع و معتزله باقي نماند. او پيوسته اهل حديث و كراميه را تقويت مي‌كرد، و شيعه و معتزله را دشمن اصلي خود مي‌دانست.(1)
صلاح الدين ايوبي، پس از خيانت به فاطميان ، تصميم بر قتل عام شيعه گرفت و گروه بي‌شماري از آنان را كشت.(2)
در دوران حكومت عثماني، در زمان سلطان سليم به خاطر فتواي يك فقيه حنفي به نام نوح، 40000 شيعه در تركيه فعلي سر بريده شدند.(3)

1 . يكي از مردم خراسان موسوم به عبداللّه بن كرام به زهد ريايي و حيله و تزوير،جمعي كثير را تابع مذهب خود گردانيد كه از جمله اتباع او يكي سلطان محمود بود كه بلاي عظيمي براي شيعه و اهل كلام شد (يادداشت‌هاي قزويني، حواشي، ج7، ص 60) به نقل از لغت‌نامه دهخدا.
2 . اعيان الشيعه، ج3، ص 30، مظفر، تاريخ الشيعه، ص 192.
3 . البلاد العربيه والدولة العثمانيه، حصري، ص 40، چاپ :36م; اعيان الشيعة، ج1، ص30ـ 13 (او به جاي 40000، عدد 70000 را آورده است; شرف الدين عاملي، الفصول المهمه، ص 140، چاپ نجف.

32
در دوران حكومت جزّار در لبنان، در جبل عامل حمام خون به راه افتاد و نسل‌كشي شيعه صورت گرفت، به گونه‌اي كه كتاب‌هاي آنان مدت‌ها به جاي هيزم در تنور نانوايان مي‌سوخت.(1)
با توجه به اين كشتارهاي دسته‌جمعي، بقاي شيعه در جهان، آن هم با يك فرهنگ قوي و جامع و داشتن علما و دانشمندان مبرز در تمام رشته‌هاي اسلامي و علمي، يكي از معجزات الهي است كه در پرتو عنايتش، مظهر اسلام راستين بدون تحريف تا قرن پانزدهم به جاي مانده و خوشبختانه روز به روز نور آن، راه گروه بيشتري از انسان‌ها را روشن نموده و پرده‌هاي جهل و تعصب را از چهره تاريخ كنار مي‌زند.

1 . دائرة المعارف اللبنانيه، فؤاد البستاني، در شرح حال ابراهيم يحيي.

33

فصل دوم: عقايد شيعه


35

مقامات اولياي خدا و قدرت‌هاي غيبي

سؤال: آيا انبيا و اوليا، علاوه بر قدرت‌هاي عادي، توان انجام امور خارق العاده را نيز دارند؟
پاسخ: جهان آفرينش، جهان اسباب و مسبّبات و علّت‌ها و معلول‌ها است. هر فردي در كار خود از قدرت الهي بهره مي‌گيرد و اگر پيوند او از آن قدرت لايزال گسسته گردد، عاجز و ناتوان مي‌شود. بنابراين، اگر اولياي الهي كارهاي خارق العاده‌اي را انجام مي‌دهند، همگي از قدرت الهي سرچشمه گرفته و به اذن او مي‌باشد. اگر اين پيوند قطع شود، هيچ فردي توان كاري را؛ اعم از عادي و غير عادي، نخواهد داشت.
كارهاي برون از توان عادي معلول تكامل روحي و رواني «وليّ» خداست كه در اثر طي طريق عبوديت و عمل به تعاليم اسلام و پيمودن صراط مستقيم به اين مقام مي‌رسد.(1)
انسان در ساية عبوديت و بندگي خدا و اخلاص در عبادت، براي خود سيري در تكامل باطني دارد كه ربطي به زندگي فردي واجتماعي او ندارد و اين سير از حدود جسم وماده بيرون است و هر فردي در اين سير

1 . آري براي رسيدن به انجام امور خارق العاده، راه ديگري به نام رياضت هست ولي پيمودن آن راه حرام و ممنوع مي‌باشد.
وگاهي مصالح غيبي ايجاب مي‌كند كه فردي در دوران كودكي، به كمالي برسد كه ديگران فاقد آن هستند، و اين جنبه استثنايي دارد.

36
معنوي خود، به فراخور حال خويش مقاماتي را به دست مي‌آورد كه چه بسا آنها را در اين جهان و يا پس از مرگ مشاهده نمايد.

مقصود از كمال چيست؟

وقتي مي‌گوييم خداوند كمال مطلق و نامتناهي است، مقصود از آن، همان «صفات جمال» خدا؛ از قبيل «علم» و «قدرت» و «حيات» و «اراده» است. هرگاه بنده‌اي در پرتو پيمودن راه اطاعت، گام در درجات كمال مي‌گذارد و از نردبان كمال بالا مي‌رود، مقصود اين است كه كمال وجودي بيشتري به دست آورده و علم بيشتر، قدرت زيادتر، اراده‌اي نافذتر وحياتي جاودانه‌تر پيدا مي‌كند. در اين صورت مي‌تواند از فرشته بالاتر قرار گيرد و از كمالات بيشتري بهره‌مند گردد.
بشر، پيوسته خواهان آن است كه بر جهان تسلط پيدا كند و كاري را كه انسان‌هاي عادي از انجام آن عاجزند، انجام دهد.به عنوان مثال، گروهي از مرتاضان از طريق رياضت‌هاي حرام و آزار دهنده به تقويت نفس و روح پرداخته و قدرت‌هايي را به دست مي‌آورند.
امّا راه صحيح كه موجب سعادت هر دو جهان مي‌گردد، آن است كه راه «بندگي» و خضوع در برابر خداي جهان را در پيش گيرد و با پيمودن راه بندگي، مقاماتي به دست آورده و سرانجام قدرت بر تصرف در تكوين پيدا كند.
پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) در ضمن حديثي به مقامات بلند سالكان راه حق و پويندگان راه عبوديت وبندگي اشاره نموده، سخن پروردگار را چنين نقل مي‌فرمايد:
«هيچ بنده‌اي به وسيله كاري، نسبت به من تقرب نجسته كه محبوب‌تر از انجام فرايض بوده باشد. (آنگاه فرمود:) بنده من با گزاردن نمازهاي نافله آنچنان به من نزديك مي‌شود كه اورا

37
دوست مي‌دارم. وقتي او محبوب من شد، من گوش او مي‌شوم كه با آن مي‌شنود، وچشم او مي‌شوم كه با آن مي‌بيند و زبان او مي‌گردم كه با آن سخن مي‌گويد، و دست او مي‌شوم كه با آن حمله مي‌كند. هرگاه مرا بخواند اجابت مي‌كنم و اگر چيزي از من بخواهد مي‌بخشم».(1)
دقت در اين حديث، ما را به عظمت كمالي كه انسان در سايه انجام فرايض و نوافل پيدا مي‌كند، به خوبي رهبري مي‌كند. در اين حالت قدرت دروني انسان به حدّي مي‌رسد كه با قدرت الهي صداهايي را كه با نيروي عادي نمي‌شنيد، مي‌شنود و صور و اشباحي را كه ديدگان عادي را ياراي ديدن آنها نيست، مي‌بيند. سرانجام خواسته‌هاي اوجامه عمل پوشيده، حاجت‌هايش برآورده مي‌شود، در نتيجه دوست خدا مي‌شود و عمل او، عمل خدايي مي‌گردد.
جاي شك نيست مقصود از اينكه خدا چشم وگوش او مي‌گردد، اين است كه ديده او در پرتو قدرت الهي، نافذتر و گوش او شنواتر و قدرت او گسترد‌ه‌تر مي‌گردد.

آثار بندگي و كمال نفساني

يكي از آثار كمال نفس، تصرف در جهان طبيعت به اذن خداست. توضيح اين كه در پرتو عبادت و بندگي، نه تنها حوزه بدن تحت فرمان و محل نفوذ اراده انسان قرار مي‌گيرد، بلكه جهان طبيعت نيز مطيع انسان مي‌گردد و آدمي به اذن پروردگار جهان، در پرتو نيرو و قدرتي كه از تقرب به خدا كسب نموده است، در طبيعت تصرف مي‌كند و مبدأ يك سلسله معجزات و كرامات مي‌شود و در حقيقت قدرت تصرف و تسلط بر تكوين پيدا مي‌كند.

1 . اصول كافي، ج2، ص 352 چاپ دارالكتب الاسلاميه.

38

قرآن و كرامات اوليا

قرآن كراماتي را از انبياي الهي نقل مي‌كند كه بر اثر كمال نفساني، به اذن خداوند مي‌توانستند در تكوين تصرف كنند. اکنون به صورتي گذرا به آنها اشاره مي‌كنيم:

1. تصرف يوسف براي بينايي پدر

يعقوب بر اثر مفارقت يوسف، ساليان دراز گريه كرد و در آخر عمر بينايي خود را از دست داد. پس از سال‌ها، يوسف به فردي مأموريت داد كه به كنعان برود و پيراهن او را بر چهرة يعقوب بيفكند تا بينايي خود را باز يابد. مژده رسان آمد و دستور او را عمل كرد و در همان لحظه او بينايي خود را باز يافت.
«فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشير أَلقَاهُ علي وَجْههِ فارتدَّ بَصيراً».(1)
«هنگامي كه مژده رسان آمد، پيراهن يوسف را به صورت او افكند او بينايي خود را بازيافت».
شكي نيست كه مؤثر واقعي خداست، ولي خدا به «سبب» كه همان خواست يوسف است، اين توان را بخشيده است كه اگر ارادة چيزي كند، خواسته‌اش عملي شود. اين كه او اين كار عظيم را با يك سبب ساده (افكندن پيراهن بر چهرة پدر) به انجام رسانيد، نشان از آن دارد كه معجزات و كرامات پيامبران به وسيله امور ساده صورت مي‌پذيرد تا مردم تصور نكنند كه او از طريق علمي و صنعتي به اين كار دست زده است.

2. قدرت نمايي ياران سليمان

همگي مي‌دانيم كه سليمان ملكة سبأ را احضار كرد، ولي پيش از

1 . يوسف/96.

39
آن كه وي به حضور سليمان برسد ، سليمان به حاضران در مجلس خود چنين گفت:
«...يا أَيُّهَا المَلَؤُ أَيُّكُمْ يَأْتيني بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني مُسْلِمينَ».(1)
«اي جماعت كدام‌يك از شما مي‌تواند تخت بلقيس را براي من بياورد، پيش از آن كه (بلقيس و همراهان) او مطيعانه وارد شوند؟»
يك نفر از جنّيان گفت:
«...أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَإِني عَلَيْهِ لَقَويٌّ أَمينٌ».(2)
«پيش از آنكه تو از جاي خود برخيزي(مجلس به پايان رسد) من آن را مي‌آورم و من بر اين كار توانا و امينم».
فرد ديگري كه مفسران نام او را «آصف بن برخيا» وزير سليمان وخواهر زاده او مي‌دانند، اعلام كرد كه در يك چشم به هم زدن مي‌تواند آن را بياورد، چنانكه خداوند مي‌فرمايد:
«قالَ الّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبي...».(3)
«كسي كه نزد او دانشي از كتاب بود(که دربارة حقيقت اين كتاب بايد در جايي ديگر گفتگو كرد) ، چنين گفت: پيش از آنكه تو چشم

1 . نمل/38.
2 . نمل/39.
3 . نمل/40.

40
بر هم بزني، آن را در اين مجلس حاضر مي‌كنم. وقتي تخت را در برابر خود حاضر ديد، گفت: اين نعمتي است از جانب خدا بر من».
بايد در مفاد اين آيات دقت كنيم تا ببينيم عامل اين كارهاي خارق‌العاده (احضار «تخت بلقيس» از فرسنگ‌ها فاصله به مجلس سليمان) چيست؟ آيا عامل اين كار خارق‌العاده مستقيماً خدا است؟ و او است كه اين جهش را در طبيعت انجام مي‌دهد و «آصف برخيا»و ديگران، نمايشگراني هستند كه كوچك‌ترين تأثيري در آن كارها ندارند؟يا اينكه عامل اين كار ـ به سان هزاران كار ديگر كه افراد عادي با قدرت الهي انجام مي‌دهند ـ خود آنها مي‌باشند; چيزي كه هست آنان اين قدرت را از قرب الهي به دست آورده و با اراده نافذ خود عامل اين نوع كارهاي خارق‌العاده مي‌باشند. ظاهر آيات سه‌گانه نظر دوم را تأييد مي‌كند، زيرا:
اوّلاً، سليمان از آنان مي‌خواهد كه اين كار را انجام دهند و آنان را بر اين كار قادر و توانا مي‌داند.
ثانياً، شخصي كه گفت: من تخت بلقيس را، پيش از آنكه سليمان از جاي خود برخيزد حاضر مي‌كنم، خود را با جملة زير توصيف كرد: «وَإنّي عَلَيهِ لَقَوِي أَمِين»: «من بر اين كار، قادر و توانايم و به خود اطمينان دارم».
هرگاه وجود اين شخص و اراده او در اين كار مؤثر نباشد، ديگر دليلي ندارد كه بگويد: «من بر اين كار قادر و امين هستم».
ثالثاً، دومي گفت: من آن را در اندك زماني (يك چشم به هم زدن) مي‌آورم و اين كار خارق‌العاده را به خود نسبت داد و گفت: «آتيك: مي‌آورم».
اگر بنا بود كه قرآن به اين حقيقت تصريح كند كه نفوس اوليا و اراده و خواست آنان و ديگر شخصيت‌هاي بزرگ، در ايجاد معجزه‌ها

41
وكرامات و تمام خارق‌العاده‌ها مؤثر است، روشن‌تر از اين، چگونه بگويد تا شكاكان زمان آن را بپذيرند و تأويل نكنند.
رابعاً: خداوند علت توانايي دومي را بر اين كار شگفت‌آور، آشنايي او به علم كتاب مي‌داند، دانشي كه از اختيار افراد عادي خارج است و از علومي است كه مخصوص بندگان خدا مي‌باشد، و ارتباط با چنين دانش‌هايي محصول قربي است كه اين نوع افراد با خدا دارند، چنانكه فرمود: «قالَ الّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ...» : «كسي كه در نزد او دانشي از كتاب بود، گفت...».

3.باز هم قدرت نمايي سليمان

قرآن مجيد دربارة سليمان نبي با صراحت مي‌فرمايد: باد به فرمان او به هر طرف كه مي‌خواست جريان پيدا مي‌كرد. مسير باد كه جزو نظام آفرينش است، به ارادة نافذ سليمان تعيين مي‌گرديد، چنانكه مي‌فرمايد:
«وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْري بِأَمْرِهِ إِلَي الأَرْضِ الّتي بارَكْنا فِيها وَكُنّا بِكُلِّ شَيءٍ عالِمينَ» .(1)
«باد توفنده و تند را براي سليمان رام كرديم؛ به طوري كه به فرمان وي به سوي سرزميني كه بركت داديم، جريان پيدا مي‌كرد وما به همه چيز عالم هستيم».
نكته قابل توجه اين است كه اين آيه‌ با صراحت هر چه كاملتر، جريان باد و تعيين مسير وسمت آن را معلول امر سليمان (اراده نافذ او) مي‌داند چنانكه مي‌فرمايد: «تَجري بأمره»: «به فرمان او جريان داشت».

1 . انبياء/81.

42
در آية ديگر1 مي‌خوانيم: بادي كه سليمان از آن به عنوان مركب استفاده مي‌كرد، از صبح تا ظهر مسافت يك ماه و از ظهر تا شب مسافت يك ماه ديگر را طي مي‌كرد و اين مرد الهي مي‌توانست مسافتي را كه مركب‌هاي آن روز تقريباً در ظرف دوماه طي مي‌كردند، در ظرف يك روز طي كند.
درست است كه خداوند باد را براي او رام و مسخّر کرده بود، امّا جمله «تَجْرِي بِأَمْرِهِ» «به فرمان سليمان حركت مي‌كرد و از حركت باز نمي‌ايستاد» صراحت دارد كه امر و ارادة سليمان در بهره‌برداري از اين پديده طبيعي، كاملاً مؤثر بوده است; مثلاً تعيين وقت حركت ومسير آن و باز ايستادن آن از حركت بستگي به اراده نافذ سليمان داشت.
از آيات مربوط به سليمان، نكتة ديگري نيز استفاده مي‌شود و آن اينكه خداوند بسياري از پديده‌هاي سركش طبيعي را براي او رام كرده بود و او هرگونه که مي‌خواست از آنها با كمال سهولت و آساني استفاده مي‌كرد؛ مثلاً معدن مس با تمام صلابتي كه دارد، براي او ـ به فرمان خدا ـ به صورت چشمه رواني در مي‌آيد و هر چه مي‌خواهد از آنها استفاده مي‌کند؛ چنانكه مي‌فرمايد:
«...وَاَسَلْنا لَهُ عَيْنَ القِطْرِ...» .(2)
«و چشمه مس(مُذاب) را براي او روان كرديم».
موجوداتي مانند جن كه با ديدگان عادي ديده نمي‌شوند، در تسخير وي بودند و آنچه او از آنها مي‌خواست، انجام مي‌دادند، چنانكه مي‌فرمايد:

1 . سبأ / 12.
2 . سبأ/12.

43
«وَمِنَ الجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ... يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ...».(1)
«گروهي از جن در برابر او به فرمان خداوند كار مي‌كردند... براي او آنچه مي‌خواست انجام مي‌دادند».
ظاهر مجموع آيات اين است كه چگونگي بهره‌برداري او از باد و غيره يكسان بوده است. درست است كه خداوند بزرگ اين پديده‌ها را براي او تسخير كرده بود، امّا در عين حال ارادة او بي‌اثر نبود. تا ارادة سليمان تعلق نمي‌گرفت، معدن مس به صورت چشمة آب روان نمي‌گشت و جن كاري را انجام نمي‌داد.
همة اينها نوعي ولايت بر تكوين است و معني آن اين است: پيامبري بر اثر قربي كه به خدا دارد، منزلتي مي‌يابد كه طبيعت و حتّي موجودات نامرئي به نام جن، به اذن خدا به فرمان او باشند و از حوزة نفوذ او خارج نشوند.

4. تصرف‌هاي حضرت مسيح

قرآن مجيد بعضي از كارهاي فوق‌العاده را به حضرت «مسيح» نسبت مي‌دهد و بيان مي‌كند كه همة اين كارها از نيروي باطني و اراده خلاق او سرچشمه مي‌گرفت، چنانكه مي‌فرمايد:
«...أَنّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْي الْمَوتي بِإِذْنِ اللّهِ...» .(2)
«من براي شما از گِل، شكل مرغي مي‌سازم و در آن مي‌دمم كه به

1 . سبا/12ـ13.
2 . آل عمران/49.

44
اذن خدا پرنده مي‌شود، كور مادرزاد و پيس را شفا مي‌دهم ومردگان را به اذن خدا زنده مي‌كنم».
در اين آيات حضرت مسيح، امور زير را به خود نسبت مي‌دهد:
1. ساختن پرنده‌اي از گِل.
2. دميدن در پرنده و زنده كردن آن.
3. شفاي كور مادر زاد.
4. درمانِ بيماري پيسي.
5. زنده كردن مردگان.
حضرت مسيح خود را فاعل اين امور مي‌داند، نه اينكه او درخواست كند و خدا انجام دهد، بلكه مي‌گويد: «اين كارها را من به اذن خدا انجام مي‌دهم». اذن خدا در اين موارد چيست؟ آيا اذن در اين موارد يك اجازه لفظي است؟ به طور مسلم چنين نيست، بلكه مقصود از آن اذن باطني است. به اين معني كه خدا به بنده خود آنچنان كمال و قدرت و نيرو مي‌بخشد كه وي به انجام چنين اموري توانا مي‌گردد.
گواه اين مدّعا آن است كه بشر نه تنها در امور غير عادي به اذن خدا نيازمند است، بلكه در تمام امور به اذن خدا نياز دارد و هيچ‌كاري بدون اذن او صورت نمي‌پذيرد. اذن الهي در تمام موارد، همان برخوردار كردن فاعل از قدرت و رحمت خويش مي‌باشد. در آية مورد بحث، حضرت مسيح تحقق امور ياد شده را به خود نسبت مي‌دهد و در آيه ديگر، خود خدا نيز صريحاً امور مزبور را به خود او نسبت مي‌دهد و مي‌گويد:
«...وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ

45
الْمَوتي بِإِذْنِي...» .(1)
«هنگامي از گل صورت پرنده‌اي را به اذن من مي‌سازي و در آن مي‌دمي، و به اذن من پرنده مي‌شود و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مي‌دهي، و مردگان را زنده مي‌كني...»
در جمله‌هاي اين آيه دقت بيشتري كنيم تا روشن شود كه از نظر قرآن، فاعل و انجام دهندة اين امور كيست؟ هرگز خدا نمي‌گويد «من مرغ آفريدم»، «من شفا دادم»، «من زنده كردم» بلكه مي‌گويد:
«إِذْتَخْلُقُ»: تو آفريده‌اي ، «وَتُبْرِئُ»: بهبودي بخشيدي ، «إِذْ تُخْرِجُ الْمَوتي»: تو زنده كردي . چه صراحتي بالاتر از اين؟
ولي قرآن كريم در بيان اين كه هيچ بشري در كار ايجاد، استقلال ندارد، و براي ردّ افكار غير صحيح «معتزله» و دوگانه پرستان كه تصور مي‌كنند بشر در آفرينش خود به خدا نياز دارد، ولي در افعال و كارهاي خود كاملاً مستقل و از خدا بي‌نياز است; در همه اين موارد كارهاي حضرت مسيح را مقيّد به اذن الهي كرده و موضوع توحيد در افعال را، كه از مراتب توحيد به شمار مي‌رود، رعايت نموده است.

ولايت تكويني و مسأله غلو

از انديشه‌هاي باطل در مورد ولايت بر تصرف اين است كه تصور مي‌شود چنين اعتقادي ماية «غلو» در حقّ پيشوايان است، در صورتي كه چنين اعتقادي ارتباطي به غلو ندارد.
«غالي» كسي است كه بندگان خدا را از مقام عبوديت بالا برده و صفات خدا و افعال او را براي آنان ثابت كند؛ مثلاً بگويد: «تدبير نظام آفرينش از آن پيشوايان معصوم است. آنان «خالق»، «رازق» ، «محيي» و

1 . مائده/110.

46
«مميت» علي الاطلاق مي‌باشند».
حقيقت غلو اين است كه يا آنها را خدا بدانيم و يا مبدأ افعال خدايي1 بشناسيم ، در حالي که هيچ‌كدام از اين دو ملاك، در ولايت تكويني موجود نيست؛ زيرا نه كسي آنها را خدا مي‌داند و نه افعال و كارهاي الهي را براي آنها اثبات مي‌كند، بلكه مي‌گوييم آنان در پرتو قرب الهي، داراي قدرتي مي‌شوند كه به اذن خداوند مي‌توانند در مواردي كه انگيزه ارشاد واصلاح باشد، در جهان آفرينش تصرف کنند. اين دو نوع تفكر، آنچنان با هم فاصله دارند كه به زحمت مي‌توان شباهتي بين آن دو تصور نمود; زيرا هرگاه خداوند بندة خود را به انجام كاري به منظور ارشاد مردم قادر ساخت، چيزي از قدرت او كم نمي‌شود وبندة صاحب ولايت، گام از مقام عبوديت فراتر نمي‌گذارد.
موقعيت انسان كامل نسبت به خدا، موقعيت فرزندي است كه با سرماية پدر در تجارتخانه او مشغول بازرگاني است و يا به سان وكيلي است كه با سرماية موكل خويش، كسب و كار مي‌كند.
تسلط و قدرت فرزند و وكيل، شاخه‌اي از اراده و خواست پدر و موكل است. از اين جهت، اين نوع قدرت و تسلط هرگز مايه شرك نبوده، بلكه بوي شرك را هم نمي‌دهد.
چه بسا خداوند به فرشته و يا فرشتگاني قدرت بدهد كه سرزمين قوم لوط را سنگ‌باران و همه را زير و رو كنند، امّا اعتقاد به وجود چنين قدرتي در آنها، هرگز مستلزم شرك و همتايي فرشتگان با خدا نمي‌گردد.
بنابراين، اگر خداوند چنين قدرتي را به بنده‌ و يا بندگاني عنايت كند، اين نيز سبب نمي‌شود كه گردي بر دامن كبريايي او بنشيند.

1 . مقصود از "افعال خدايي" اين است كه فاعل در فعل خود مستقل بوده و در انجام آن به مقامي متكي نباشد، خواه آن فعل به صورت فعل طبيعي انجام گيرد، يا به شيوه خارق عادت.

47

2ـ توسل به اولياي الهي

سؤال: آيا توسل به اولياي الهي صحيح و مشروع است و ريشه در كتاب خدا و سنت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) دارد؟
پاسخ: توسل به اولياي الهي نوعي تمسك به «وسيله» است كه در قرآن به آن دعوت شده است و قرآن پيوسته به جامعه با ايمان و با تقوا دستور مي‌دهد كه به دنبال وسيله بروند، چنان كه مي‌فرمايد:
«يا أَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اتَّقوا اللّه وابتَغُوا إِليهِ الوَسيلَة وجاهِدُوا في سَبيلهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون».(1)
«اي افراد با ايمان، تقـواي الهي را پيشـه كنيـد و براي رسيدن به او، وسيله‌اي فـراهـم آوريد (توسل جوييد) و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد».
اكنون بايد ديد مقصود از تحصيل وسيله چيست؟ تدبّر در آيه مي‌رساند كه مقصود از آن، سبب تقرّب و وسيلة نزديكي به خداست. براي تقرّب به خدا وسايل و اسباب گوناگوني هست كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

1 . مائده/35.

48

1. انجام فرايض

انجام واجبات يكي از اسباب تقرب به درگاه الهي است. اميرمؤمنان (عليه السلام) در يكي از سخنان خود چنين مي‌گويد:
«بهترين چيزي كه متوسّلان به خدا بدان توسل مي‌جويند، ايمان به خدا و به رسول و جهاد در راه خدا و به پاداشتن نماز ـ كه اساس طريقت و شريعت است ـ و دادن زكات مي‌باشد».(1)

2. توسل به اسما و صفات خدا

يكي از اقسام توسل، خواندن خداوند به اسما و صفات اوست. اين نوع توسل در روايات، به خصوص در ادعية اهل بيت (عليهم السلام) ، فوق العاده بارز و چشمگير است.
در اين مورد به دو حديث بسنده مي‌كنيم:
الف. ترمذي در سنن خود از «بريده» نقل مي‌كند، پيامبر (صلّي الله عليه وآله) شنيد مردي چنين مي‌گويد:
«خدايا! من از تو درخواست مي‌كنم به گواهي‌ام بر اين كه تو آن خدايي هستي كه جز تو خدايي نيست، تو احد و صمد هستي كه نه مي‌زايد و نه زاييده شده است و نه براي او مانندي يافت
مي‌شود...
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمود: تو خدا را به وسيله اسم اعظم او خواندي، كه اگر او به آن اسم خوانده شود، اجابت مي‌كند و اگر از او چيزي خواسته شود، عطا مي‌نمايد.»2
ب. در دعايي از امام باقر و صادق (عليهما السلام) (معروف به دعاي سمات) چنين وارد شده است :
«خدايا! من از تو سؤال مي‌كنم به نام بزرگ و بزرگتر، گرامي‌تر و برترت، نامي كه اگر به آن نام براي باز شدن درهاي بسته آسمان

1 . نهج البلاغه، خطبه 110.
2 . سنن ترمذي:5/515، شماره 3475.

49
خوانده شوي باز مي‌شود، واگر به آن نام، بر گشايش درهاي زمين خوانده شوي گشوده مي‌گردد، و اگر به آن نام براي آساني خوانده شوي آسان گردد».(1)
دعاي جوشن كبير نمونه‌اي بارز از اين نوع توسل است كه در شب‌هاي قدر مي‌خوانيم.

3. توسل به قرآن كريم

يكي از راه‌هاي توسل اين است كه انسان قرآن را بخواند و به وسيلة آن، از خدا حاجت بطلبد. در حقيقت، اين نوع توسل، توسل به فعل خدا است؛ زيرا قرآن كلام خداست كه بر قلب رسول الله (صلّي الله عليه وآله) نازل شده است.
احمد بن حنبل از عمران بن حصين نقل مي‌كند كه از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) شنيدم که مي‌فرمود:
«قرآن را بخوانيد و از خدا به وسيلة آن سؤال كنيد، پيش از آنكه گروهي بيايند و به وسيلة آن از مردم سؤال كنند».(2)
دقت و امعان نظر در حديث فوق، نكته‌اي را روشن مي‌سازد و آن اينكه: توسل به هر موجودي كه نزد خدا منزلت و كرامت داشته باشد جايز است، لذا در شب‌هاي قدر مستحب است انسان قرآن را باز كند واين دعا را بخواند:
«پروردگارا! من از تو به وسيلة اين كتابي كه فرو فرستاده‌اي و آنچه در آن است سؤال مي‌كنم. پروردگارا! نام بزرگت و اسماي زيبايت در اين كتاب هست...».(3)

1 . طوسي، مصباح المتهجد:374.
2 . مسند احمد بن حنبل:4454.
3 . ابن طاووس: اقبال:41.

50

4.توسل به دعاي برادر مؤمن

يكي از اسباب توسل و جلب مغفرت خدا، اين است كه انسان از برادر مؤمن خود بخواهد در حق او دعا كند و اين نوع توسل مورد اتفاق همه موحدان جهان است و در اين مورد كافي است كه بدانيم
حاملان عرش الهي دربارة افراد با ايمان، طلب مغفرت مي‌كنند «يَسْتَغْفِرونَ لِلّذينَ آمَنُوا».(1)
اين تنها فرشتگان نيستند كه دربارة آنان طلب آمرزش مي‌نمايند، بلكه مؤمنان نيز درباره گذشتگان چنين كاري انجام مي‌دهند «رَبّنا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخوانِنا الَّذين سَبَقُونا بِالإِيمان»«پروردگارا! بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند ببخشاي».
پيامبر گرامي از امت اسلامي مي‌خواهد كه در حق او دعا كنند و مي‌فرمايد:
«براي من از خدا وسيله بطلبيد و آن مقامي است در بهشت كه جز بر يكي از بندگان خدا شايسته نيست و اميدوارم كه من همو باشم. هر كس براي من چنين مقامي بطلبد، شفاعت من بر او حلال مي‌گردد».(3)

5.توسل به دعاي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در زمان حيات

رسول گرامي (صلّي الله عليه وآله) شريف‌ترين و گرامي‌ترين انساني است كه خدا آفريده است. آيات قرآني به مقام و منزلت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) اشارات فراواني دارند كه نقل آنها در اين مختصر نمي‌گنجد.
در منزلت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) كافي است كه بدانيم خدا او را مايه مصونيت

1 . غافر/7.
2 . حشر/10.
3 . مستدرك بحارالأنوار، ج4، ص 61.

51
مردم از عذاب مي‌شمارد و تصريح مي‌كند كه تا او در ميان مردم است خدا آنان را با نزول عذاب مجازات نمي‌كند:
«وَما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فيهِمْ وَمَا كانَ اللّهُ مُعذِّبَهم وهُمْ يَسْتَغْفرون».(1)
«تا تو در ميان آنان هستي، خداوند هرگز آنان را مجازات نمي‌كند، هم چنان كه ايشان را تا زماني كه طلب آمرزش مي‌كنند، عذاب نمي‌كند».
در عظمت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) كافي است كه خدا نام او را در كنار نام خود و اطاعت او را در كنار اطاعت خويش قرار داده است:
«وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوزاً عَظيماً».(2)
اين آيات وآيات ديگر، همگي از كرامت و منزلت آن حضرت حكايت مي‌كند; منزلتي كه براي آن نظيري در عرصة آفرينش نيست.براي همين مقام قدسي پيامبر در پيشگاه خدا ، دعاي او رد نمي‌شود، لذا به گنهكاران دستور داده شده كه به محضر پيامبر بروند و از او درخواست كنند كه در حقّ آنان استغفار كند:
فراتر از اين، حتي خودداري از طلب استغفار از پيامبر را نشانه نفاق مي‌داند.(3)
«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاستَغْفَرُوا اللّه وَاستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً».(4)

1 . انفال/33.
2 . احزاب/71.
3 . منافقون/5.
4 . نساء/64.

52
«هرگاه آنان زماني كه بر خويش ستم كرده‌اند نزد تو بيايند و از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر نيز براي آنان طلب مغفرت كند، خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت».
از برخي آيات استفاده مي‌شود كه امت‌هاي پيامبران پيشين نيز از آنان درخواست استغفار مي‌كردند. به عنوان نمونه فرزندان يعقوب آنگاه كه خطاي آنان آشكار گشت به پدر گفتند:
«يَا أَبانَا استَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئين * قالَ سَوفَ أسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّي إنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحيم».(1)
«پدرجان! براي مغفرت گناهان ما از خداوند طلب آمرزش كن; ما خطاكار بوديم. [يعقوب] گفت: (سوف) از پروردگارم طلب مغفرت خواهم كرد، همانا او آمرزنده و رحيم است».
در جواز اين نوع توسل، جاي هيچ بحث و گفتگو نيست و مخالفتي با آن به چشم نمي‌خورد. چيزي كه مهم است آگاهي از سبب استجابت دعاي پيامبران است و آن، منزلت و جايگاه قدسي آنهاست.

6. توسل به دعاي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) پس از رحلت

با توجه به اصول چهارگانه، كه در سؤال مربوط به امكان ارتباط مطرح گرديد، ثابت شد كه انسان‌هاي والا در جهان برزخ، حي و زنده هستند، و ارتباط ما با آنان برقرار است، در اين صورت درخواست دعا از آنان در هر دو حالت; حيات دنيوي و برزخي، كاملاً منطقي خواهد بود و آيه مربوط به درخواست استغفار، هر دو حالت را دربرمي‌گيرد،آنجا كه مي‌فرمايد:

1 . يوسف/97 و 98.

53
«وَلَو أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جاؤوكَ فَاسْتَغفَرُوا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحيماً».(1)
«و اگر آنان هنگامي كه بر خود ستم كرده‌اند به نزد تو بيايند، و خود از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر نيز براي آنان طلب آمرزش كند، خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت».
مسلّماً ريشه استجابت دعاي پيامبر را بايد در روح پاك و نفس كريم و قرب ايشان نسبت به خداوند جستجو كرد. به پاس اين كرامت معنوي است كه خداوند دعاي او را مي‌پذيرد؛ زيرا دعاي برخاسته از روح پاك و قلب مملوّ از مهر الهي، بدون چون و چرا به هدف اجابت مي‌رسد و در اين مورد، فرقي بين حيات مادّي و حيات برزخي نيست.
گواه بر اين كه آية ياد شده اختصاص به زمان حيات رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) ندارد، اين است كه مسلمانان جهان از عصر صحابه و تابعان تا به امروز، عملاً اين باب رحمت را باز مي‌دانند و زائران روضة مطهّر نيز اکنون پس از تقديم سلام و درود به پيشگاه ارجمند پيامبر، آية ياد شده را تلاوت مي‌كنند و ضمن استغفار به درگاه الهي، از پيامبر مي‌خواهند كه براي آنان طلب آمرزش كند و هر فردي در هر زماني كه به حرم آن حضرت مشرف شود ، زائران را در اين حالت مي‌يابد.
اکنون نمونه‌هايي از گفتار بزرگان اهل سنّت، دربارة اين آيه و درخواست دعا و توسّل به آن حضرت، پس از رحلت ايشان را ذكر مي‌كنيم:
1. محيي الدين نووي كه از محدثان برجستة اهل سنت و شارح صحيح مسلم است، مي‌نويسد: زائر رو به رسول خدا كند و دربارة خويش به او متوسل شود و به وسيلة او به سوي خدا شفاعت جويد و از

1 . نساء/64.

54
زيباترين چيزها همان است كه ماوردي، قاضي ابوالطيب و ديگر اساتيد ما از عتبي نقل كرده‌اند.
عتبي مي‌گويد: روزي كنار قبر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) بودم، مردي از بيابان آمد و گفت:
«السلام عليك يا رسول اللّه سمعت اللّه يقول: «وَلَو أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جاؤكَ فَاسْتَغفروا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحيماً» و قد جئتك مستغفراً من ذنبي مستشفعاً بِکَ إلي ربّي».(1)
«سلام بر تو اي فرستادة خدا. شنيدم كه خداوند مي‌فرمايد: «هرگاه آنان بر خويش ستم كنند و نزد تو بيايند و از خدا طلب آمرزش كنند و رسول خدا نيز براي آنان درخواست مغفرت كند، خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت. اي رسول خدا، اکنون به نزد تو آمدم، از گناهم استغفار مي‌كنم و تو را شفيع به نزد پروردگارم قرار مي‌دهم».
2. ابن قدامه حنبلي صاحب كتاب «مغني» در آداب زيارت پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله) ضمن طرح اين مطلب كه زيارت آن حضرت مستحب است، از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نقل مي‌كند كه فرمود: هر كس به من سلام كند، من پاسخ سلام او را مي‌گويم. سپس از «عتبي» سرگذشت عرب ياد شده را كه از «نووي» آورديم، نقل مي‌كند و هدف وي از نقل اين داستان آن است كه زيارت آن حضرت، به اين شيوه مستحبّ است.
3. غزالي (متوفاي 505) در بخش مربوط به فضيلت زيارت مدينه، چگونگي زيارت آن حضرت را به تفصيل آورده و مي‌گويد:
«پس از به پايان رساندن درودها، رو به قبر پيامبر ايستاده، خدا را

1 . نووي، مجموع، شرح مهذب شيرازي و شرح بر صحيح مسلم، ج8، ص 256، چاپ مكتبة الارشاد.

55
حمد و ثنا بگويد و درود فراواني به پيامبر بفرستد. سپس آيه «ولو أنَّهم...» را تلاوت كند وبگويد: اللّهم انّا سَمِعْنا قولك وأطَعْنا أمْرَك وقَصَدْنا نبيّك، متشفعين به إليك في ذنوبنا، ومَا أثقل ظهورنا من أوزارنا...»؛1 «پروردگارا، سخن تو را شنيديم و امر تو را اطاعت كرديم و نزد پيامبر تو آمديم، در حالي كه او را شفيع خود نزد تو براي آمرزش گناهانمان قرار داده‌ايم و پشت ما از بار گناهان سنگين است».
علاوه بر عالمان بزرگ اهل سنت كه شيوة زيارت آن حضرت را به نحو ياد شده مورد تأكيد قرار مي‌دهند، گروهي ديگر نيز در اين مورد، با آنان همصدا مي‌باشند كه براي رعايت اختصار، از نقل آنها خودداري شد.

پرسش‌هايي دربارة توسّل

در ميان اعمالي كه مسلمانان در حرم پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و يا نقاط ديگر انجام مي‌دهند، توسل بيش از همه مورد انتقاد وهابيان قرار مي‌گيرد. آنان در اين مورد اعتراض‌هايي دارند كه در اين بخش به تحليل آنها مي‌پردازيم:

1. آيا درخواست دعا از ميّت، پرستش او نيست؟

آنها بر اين عقيده‌اند كه: درخواست دعا از انسان زنده كه قادر بر انجام خواسته اوست، جايز است و پرستش نيست، ولي درخواست دعا و يا هر عمل ديگر از فرد درگذشته كه قادر بر انجام آن نيست، نوعي پرستش ميّت به شمار مي‌رود و طبعاً انجام دهندة آن در شمار مشركان قرار مي‌گيرد.

1 . احياء العلوم:1/259، چاپ دارالمعرفه.

56
پاسخ: أوّلاً، هيچگاه حيات و موت و يا زنده و مرده بودن درخواست شونده، ملاك عبادت و پرستش و شرك و توحيد نيست. چگونه ممكن است درخواست دعا از فرد زنده عين توحيد باشد، ولي درخواست همان دعا از فرد درگذشته عين شرك به شمار رود، در حالي كه ماهيت عمل يكي است، جز اين كه طرف (درخواست شونده) در يكي در قيد حيات است، و در ديگري رخت از جهان بربسته است و هرگز هيچ موحّدي، حيات و موت را ميزان توحيد و شرك معرفي نكرده است. آري، حيات و موت مي‌تواند در مفيد بودن و نبودن اين درخواست مؤثر باشد، امّا در توحيد و شرك تأثيري ندارد.
ثانياً: اساس استدلال كساني كه درخواست دعا از ميت را شرك مي‌دانند، اين است كه مرگ انبيا و اوليا را پايان زندگاني آنان مي‌دانند و براي آنان، حيات برزخي قائل نيستند، در حالي كه در سؤال نخست اين فصل به روشني ثابت شد كه شهيدان، انبيا، اوليا و حتّي مجرمان، پس از مرگ در حال حيات‌اند.
ثالثاً: هر نوع دعوت و درخواست هنگامي رنگ شرك به خود مي‌گيرد كه‌انسان درباره درخواست‌شونده، نوعي‌الوهيت و خداوندگاري و تفويض امور به وي قائل شود، در چنين حالتي است كه درخواست از آن فرد؛ زنده باشد يا مرده، پرستش وي به شمار مي‌رود، ولي درخواست دعا از يك شخص، با اين عقيده كه او يك انسان وارسته است و خدا پذيراي دعا و درخواست اوست، ارتباطي به شرك ندارد و تمام مسلمانان جهان، در محضر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) او را به اين وصف مي‌ستايند.

2. آيا درخواست دعا از ميت بي‌فايده نيست؟

برخي معتقدند كسي كه از دنيا رفته و قادر به اجابت
درخواست متوسل نيست، هر نوع توسل و درخواست دعا از او عمل لغو

57
و بيهوده‌اي مي‌باشد.
پاسخ: منشأ اين سؤال يك نوع جهان ‌بيني مادّي است كه مرگ اوليا را پايان زندگي دانسته و براي آنان حيات و زندگي برزخي قائل نيست، ولي با توجه به اصولي كه در گذشته يادآور شديم، ثابت شد كه آنان از حيات بالايي برخوردارند، سخن ما را مي‌شنوند و ارتباط ما با آنان قطع نشده است، بنابراين درخواست دعا امري عقلايي بوده و لغو و بيهوده نيست، امّا اين كه آنان به درخواست ما پاسخ مثبت مي‌گويند يا نه، به وجود وضعيت درخواست‌كننده وموضوع درخواست بستگي دارد.

3. آيا ميان ما و كساني كه از دنيا رفته‌اند، مانعي وجود دارد؟

عده‌اي بر اين باورند كه ميان ما و افرادي كه از جهان رخت بربسته‌اند، حائلي وجود دارد كه مانع از ارتباط ما با آنان مي‌شود، به گواه اين كه قرآن مي‌فرمايد:
«وَمِنْ وَرائهِمْ بَرْزَخٌ إِلي يَوم يُبْعَثُون».(1)
«در پيش روي آنان، تا روز قيامت مانعي وجود دارد».
پاسخ: برزخ در لغت عرب به معني حائل و مانع است، ولي اين مانع مربوط به بازگشت مجدد رفتگان، به حيات دنيوي است، نه مانع از ارتباط با آنان، شاهد اين مطلب ما اين آيه است:
«حَتّي إِذا جاءَ أَحدهُمُ المَوتُ قَالَ رَبِّ ارجعُون * لعلّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكتُ كَلاّ إِنّها كَلمَةٌ هُوَ قائِلُها».(2)
«تا آنگاه كه مرگ يكي از ايشان فرا رسد مي‌گويد: پروردگارا! مرا به دنيا بازگـردان، باشد كه من در آنچه كه وانهـاده‌ام، كـار نيكي

1 . مؤمنون/100.
2 . مؤمنون/ 99ـ100.

58
انجـام دهـم. [خـطاب مي‌رسد:] هرگز چنين نيست، اين سخني است كه او گويندة آن است».
با توجه به اين كه گنهكار، خواهان بازگشت به اين دنياست، قرآن در رد درخواست او مي‌فرمايد:
«وَمِنْ وَرائهِمْ بَرْزَخٌ إِلي يَوم يُبْعَثُون».
«پيش روي آنان حائل و مانعي وجود دارد كه از بازگشت به اين دنيا و تحقق آرزوي آنان جلوگيري مي‌كند».
بنابراين ، حائل ، مانع از بازگشت به دنيا است، نه مانع از آگاهي و ارتباط ميان زندگان و رفتگان .

59

3ـ درخواست شفاعت از اولياي الهي

سؤال: آيا درخواست شفاعت از اوليا مايه شرك نيست و نوعي پرستش آنان به شمار نمي‌رود؟
پاسخ: اعتقاد به شفاعت اولياي الهي در روز رستاخيز، از اصولي است كه كسي در آن شك و ترديد ندارد و همة فرق اسلامي به شفاعت پيامبران و به ويژه پيامبر خاتم (صلّي الله عليه وآله) اعتقاد راسخ دارند. تنها اختلافي كه پس از ظهور ابن تيميه در قرن هشتم و محمد بن عبدالوهاب در نيمه‌هاي قرن دوازدهم پيش آمد، اين بود كه آيا مي‌توان در اين جهان نيز از شفيعان واقعي كه شفيع بودن آنها از نظر كتاب و سنت قطعي است، درخواست شفاعت كرد و مثلاً گفت:«اي محبوب درگاه خدا در روز رستاخيز دربارة من شفاعت كن»؟1
همة عالمان دين، بر صحت درخواست شفاعت از صاحبان آن، اتفاق نظر دارند، جز دو فرد ياد شده و پيروان آن دو كه مي‌گويند: «نمي‌توان از صاحبان شفاعت در اين جهان درخواست شفاعت نمود، بلكه بايد گفت: خدايا! پيامبر را شفيع من قرار ده».
اكنون اين مسأله را بر كتاب خدا و سنت پيامبر عرضه مي‌‌کنيم تا پرده از چهره حقيقت برداشته شود.

1 . يا وجيهاً عند اللّه اشفع لنا عند اللّه.

60

حقيقت درخواست شفاعت چيست؟

شفاعت پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) و ديگر شافعان راستين در روز جزا، جز طلب مغفرت از خدا دربارة گنهكاران امت چيز ديگري نيست، در اين صورت، طلب شفاعت، در واقع طلب دعا از آنان خواهد بود و دعاي آنان، در سايه قرب و مقامي كه نزد خدا دارند، به هدف اجابت مي‌رسد و طبعاً گنهكار مشمول مغفرت خدا مي‌گردد. از طرفي، درخواست دعا از برادر مؤمن و فراتر از آن، از نبي گرامي كوچك‌ترين اشكالي ندارد، اگر ما مي‌گوييم: «يا وجيهاً عند‌اللّه، اشفع لنا عند اللّه»، يعني «اي كسي كه در پيشگاه خدا جاه و مقامي داري، در نزد خدا درباره ما شفاعت كن (دعا كن خدا گناه ما را ببخشد يا حاجت ما را برآورده كند)».
اصولاً «استشفاع» يعني طلب شفاعت، در كتاب‌هاي حديثي و تفسيري به معني درخواست دعا وارد شده است؛ مثلاً بخاري، محدث معروف اهل سنت در صحيح خود، بابي را با اين عنوان آورده است: «هرگاه مردم در هنگام قحطي از پيشواي خود بخواهند كه براي آنان از خدا باران بطلبد، نبايد درخواست آنان را ردّ كند».
با توجه به اين اصل، نبايد درباره درخواست شفاعت كه حقيقت آن درخواست دعاست، شك و ترديد كرد؛ زيرا درخواست دعا از مؤمن از امور پسنديده است، چه رسد به انبيا و اوليا. از اين گذشته، برخي از ياران پيامبر از خود آن حضرت در زمان حيات و يا پس از درگذشت ايشان، درخواست شفاعت مي‌كردند، اکنون نمونه‌هايي را يادآور مي‌شويم:

1.حديث انس بن مالك

ترمذي يكي از نويسندگان سنن چهارگانه ، از انس بن مالك چنين نقل مي‌كند:

61
«از پيامبر درخواست كردم كه در روز قيامت درباره من شفاعت كند. وي پذيرفت و گفت: من اين كار را انجام مي‌دهم. به پيامبر گفتم: شما را كجا جستجو كنم؟ فرمود: در كنار صراط».(1)
انس با الهام از فطرت خود كه درخواست شفاعت جز درخواست دعا چيز ديگري نيست، از پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) درخواست شفاعت مي‌كند، وپيامبر نيز به‌او قول مساعد مي‌دهد و هرگز تصور نمي‌كند كه درخواست شفاعت، نوعي شرك است، و نيز او را از اين درخواست باز نمي‌دارد.

2. حديث سواد بن قارب

سواد بن قارب از ياران رسول خداست. درباره پيامبر (صلّي الله عليه وآله) اشعاري سروده و از او درخواست شفاعت مي‌كند و مي‌گويد:
وَكُن لي شَفيعاً يومَ لا ذُو شفاعة بمُغن فَتيلاً عن سوادِ بن قارب2
اي پيامبر گرامي، در روز قيامت شفيع من باش؛ روزي كه شفاعت ديگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط هسته خرما، سودي نمي‌بخشد.

3. حديث ابوبكر

وقتي پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) درگذشت، بدن مبارك او را با پارچه‌اي پوشانيده، منتظر بودند كه مسلمانان در كنار مسجد گرد آيند تا مراسم «تجهيز» وتغسيل و نماز و تدفين انجام گيرد. در اين هنگام، وقتي ابوبكر وارد خانه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) شد، پارچه را از چهره پيامبر برگرفت، خود را روي پيكرش افكند. او را بوسيد و چنين گفت: پدر و مادرم فداي تو باد! تو در

1 . سنن ترمذي، ج 4، ص 621، حديث 2433.
2 . اصابه ابن حجر، ج2، ص 95، شماره ترجمه3583: اين درخواست را با طرق ششگانه نقل كرده است.

62
زندگي و پس از مرگ پاك و پاكيزه هستي. ما را اي محمد نزد خدايت ياد كن و ما را به خاطر داشته باش.(1) جمله‌هاي «اذكرنا عند ربّك» جز درخواست شفاعت چيزي نيست.

4. حديث علي (عليه السلام)

محدثان نقل مي‌كنند آنگاه كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) درگذشت، علي (عليه السلام) مشغول تغسيل پيامبر گشت، به هنگام غسل دادن چنين گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد! ما را نزد خدايت ياد كن و ما را به خاطر داشته باش!».(2)

5. حديث نوجوان

مصعب بن اسلمي نقل مي‌كند: نوجواني از خاندان ما به سوي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) آمد و به او گفت: من از تو چيزي مي‌خواهم.
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) : آن چيست؟
نوجوان: «از تو مي‌خواهم مرا از كساني قرار دهي كه در روز قيامت درباره آنان شفاعت مي‌كني».
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) : چه كسي تو را به اين كار راهنمايي كرده است؟
نوجوان: هيچ كس. خودم به اين فكر افتادم.
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) : من در روز قيامت در حق تو شفاعت مي‌كنم.(3)
نمونه‌هاي اين نوع قضايا فراوان است كه نقل بيشترين آنها موجب اطاله سخن مي‌گردد.

1 . سيره حلبي، ج3، ص 474، چاپ دارالمعرفه، بيروت.
2 . مجالس مفيد، مجلس12، ص 103; نهج البلاغه، خطبه 235.
3 . مجمع الزوائد، ج10، ص 369، وي در اين مورد قضاياي زيادي نقل كرده است.

63

4ـ آيا سوگند دادن خدا به مقام اوليا شرك نيست؟

سؤال: برخي در مقام توسل، مقامات انبيا و اوليا را در نظر گرفته و خدا را به شايستگي‌هاي آنان، سوگند مي‌دهند؛ مثلاً مي‌گويند: خدايا! به حق رسول اعظم (صلّي الله عليه وآله) بيمار مرا شفا بده، در صورتي كه هيچ كس بر گردن خدا حق ندارد، تا خدا را به حق آنان سوگند دهيم.
پاسخ: مقصود از حق در اين تعبيرها ، همان منزلت و مقام والايي است كه آنها نزد خدا دارند، و اگر هم اين منزلت، حق شمرده شود، حقي است كه خدا به آنان داده است و اين مطلب، عين توحيد است؛ زيرا خدا در برخي از موارد، بندة خود را ذي‌حق و خود را بدهكار معرفي مي‌كند، مثلاً مي‌فرمايد:
«كانَ حَقّاً عَلَيْنا نَصْرُ المُؤْمِنينَ».(1)
«ياري كردن افراد مؤمن حقي است بر ما».
در حديث نبوي وارد شده است كه فرمود:
«بر خداست به كسي كه به خاطر حفظ عفت، ازدواج كرده،
كمك كند».(2)

1 . روم/47.
2 . سيوطي، جامع الصغير، ص 33.

64
مراجعه به آيات و روايات روشن مي‌كند كه اين نوع حقوق بندگان بر خدا، امري رايج در كتاب و سنت است. مقصود از اين كه مي‌گويند كسي بر خدا حقي ندارد، اين است كه هيچ كس بالذات بر خدا حقي ندارد، ولي اين مانع از آن نيست كه خدا از روي تفضل و بزرگواري، افرادي را ذي حق معرفي كند و حتي از آنان وام بخواهد و بگويد:
«مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسناً».(1)
«كيست كه به خدا وام نيكو بدهد؟».
در حديث آموزش پيامبر (صلّي الله عليه وآله) به فرد نابينا در بخش توسل خوانديم كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) به او آموخت كه بگويد: اللّهمّ انّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمد (صلّي الله عليه وآله) نبيّ الرحمة. (كلمه بنبيّك متعلق به دو فعل پيشين است:«أسألك » و «أتوجه إليك)» و معني جمله اين است كه خدايا من از تو به خاطر پيامبرت محمد (صلّي الله عليه وآله) پيامبر رحمت، درخواست مي‌كنم و به سوي تو روي مي‌آورم.
پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) هنگام دفن فاطمه بنت اسد در حقّ او چنين دعا كرد:
«خدايا! مادرم فاطمة بنت اسد را ببخش و جايگاه او را گسترده و فراخ گردان، به حق پيامبرت و پيامبراني كه پيش از من بودند».(2)
در صحيفه سجاديه و دعاهايي كه از ائمه اهل بيت به ما رسيده است، اين نوع سوگند دادن به فراواني از آنان نقل شده است، علاقه‌مندان مي‌توانند به آنها مراجعه فرمايند.

1 . حديد/11.
2 . مستدرك حاكم:3/108; حلية الأولياء:3/121; استيعاب در حاشيه الاصابه:4/382.

65

5ـ نذر براي غير خدا

سؤال: شيعيان، بلكه گروهي از مسلمانان، براي اولياي الهي نذر مي‌كنند و مي‌گويند: اين گوسفند نذر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و يا حسين بن علي (عليه السلام) است، در حالي كه نذر براي غير خدا جايز نيست.
پاسخ: نذر براي غير خدا دو صورت دارد:
1. نذر كردن براي بندگان خدا به نيّت تقرّب و جلب رضايت آنان (بدون توجه به خشنودي و يا خرسندي خدا).
روشن است چنين رفتاري، نوعي شرك و به منزله بت پرستي است.
2. نذر عملي خداپسندانه به خاطر تقرب به خدا و جلب رضايت او و هديه ثواب آن به يكي از اولياي الهي تا از اين رهگذر خشنودي خدا به دست آيد.
بي‌شك، نذر كردن با چنين قصد و نيت پاك ، كاري پسنديده و درخور ستايش است.
آنچه موجب سؤال مي‌شود، و احياناً افراد را به اشتباه مي‌اندازد، تشابه و يكسان بودن دو تعبير در مقام نذر است.
به حكم اين كه «نذر» يك امر عبادي است، بايد براي تقرب به خدا صورت پذيرد و «ناذر» بگويد:

66
يعني براي كسب رضا و تقرب به خدا تعهد مي‌كنم: اگر حاجت من برآورده شد، اين گوسفند را براي پيامبر ذبح كنم.
صيغة صحيح نذر اين است كه گفته شد، ولي غالباً مردم به خاطر ناآگاهي، يا خلاصه گويي مي‌گويند: هذا للنبيّ، يا نذرتُ هذا للنبيّ.
در هر حال مورد سؤال اين است كه چگونه براي پيامبر نذر مي‌كنند و مي‌گويند: للنبي، در حالي كه نذر بايد براي خدا باشد.
پاسخ سؤال اين است كه «لام» در جمله «للّه عليّ» براي تقرب است چنان كه قرآن مي‌فرمايد:
«أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْني وَفُرادي».(1)
« دو نفر دو نفر يا به تنهايي براي خدا قيام كنيد».
در حالي كه «لام» در « للنبي» لام «انتفاع» است چنان كه در برخي آيات مي‌خوانيم:
«إِنّما الصَدقات لِلْفُقراء والمَساكين».(2)
«زكات براي تهي‌دستان و مستمندان است».
از اينجا روشن مي‌شود عمل موحدان با عمل مشركان ، تفاوت جوهري دارد; آنان قرباني‌هاي خود را به نام بت‌ها و براي تقرب به آنان ذبح مي‌كردند و قرآن در اين مورد مي‌فرمايد:
«وَمَا ذُبِحَ عَلَي النُّصُبِ ذلِكَ فِسْقٌ».(3)
«و آنچه براي بت‌ها ذبح مي‌شود...اين كار خروج از دين است».

1 . سبأ/46.
2 . توبه/60.
3 . مائده/3.

67
در حالي كه موحدان براي خدا نذر مي‌كنند و نام او را به زبان مي‌آورند، اما ثواب كار نيك خود را به اوليا هديه مي‌كنند و از اين طريق به درگاه الهي تقرب مي‌جويند.
مردي به حضور پيامبر (صلّي الله عليه وآله) رسيد و عرض كرد: اي پيامبر خدا، مادرم از دنيا رفته است و مي‌دانم اگر او زنده بود، صدقه مي‌داد، اگر از طرف او صدقه بدهم او سودي مي‌برد؟
رسول گرامي (صلّي الله عليه وآله) فرمود: آري.
آنگاه گفت: كدام يك از صدقه‌ها سود بيشتري دارد؟
فرمود: آب.
در اين هنگام، سؤال كننده چاهي كند و پس از آماده شدن گفت: «هذه لأُمّ سعد»، «ثواب كندن اين چاه براي مادر سعد باشد».
لام در «لأُمّ سعد» همان لام « للنبي (صلّي الله عليه وآله) » است.(1) كه به اصطلاح «لام» انتفاع است نه لام تقرّب . ولي روح نذر اين است كه براي تقرّب به درگاه الهي متعهد شدم حيواني را ذبح كنم و ثواب آن را به پيامبر اهدا كنم تا از اين طريق، به درگاه خداوندي تقرب بجويم شايد خدا بيمارم را شفا دهد.

1 . فرقان القرآن، ص 133.

68

6ـ بزرگداشت مواليد و وفيات اولياي خدا

سؤال: بزرگداشت اولياي الهي در سالروز تولد و درگذشت آنها، امر نوظهوري است كه در عصر صحابه نبوده و بعدها پيدا شده است. اكنون چگونه ما آن را انجام دهيم؟
پاسخ: تاريخ گواهي مي‌دهد كه از زمان‌هاي دور، مسلمانان جهان، روز ولادت پيامبر گرامي را در هر سال جشن مي‌گرفتند و خطيبان به ذكر مدايح آن حضرت مي‌پرداختند. مبدأ اين نوع جشن‌ها دقيقاً روشن نيست ولي صدها سال است كه اين‌گونه جشن‌ها در بلاد اسلامي رواج داشته و دارد.
احمـد بن محمـد، معـروف به قسطلاني (متوفاي 92‌هـ)، از علماي مشهور قرن نهم، درباره جشن‌هايي كه در ماه ولادت پيامبر انجام مي‌گيرد، چنين مي‌گويد:
مسلمـانان، پيوسته در ماه ميـلاد پيامبر جشن مي‌گيرند. اطعام مي‌كنند. شب‌ها به پخش انواع صـدقات مي‌پردازنـد. اظهار شادماني كرده و نيكي‌ها را دو چندان مي‌كنند. و به قرائت اشعاري در تهنيت ولادت آن حضـرت مي‌پردازند. بركات آن حضرت در هر سال نمايان مي‌شود. رحمت خدا بر كساني باد كه شب‌هاي ماه، ميلاد او را عيد

69
گرفته و دردي بر دردهاي كسي كه در قلب او مرض هست، مي‌افزايند.(1)
حسين بن محمد بن حسن، معروف به «دياربكري»(متوفاي 960هـ) نيز، كه از قضات مكه به شمار مي‌رفت، در تاريخ خود مي‌نويسد: مسلمانان پيوسته ماه ميلاد پيامبر (صلّي الله عليه وآله) را جشن مي‌گيرند. اطعام مي‌كنند. شب‌ها صدقه مي‌دهند. اظهار سرور و شادماني مي‌كنند. در نيكي به فقيران اصرار مي‌ورزند. به خواندن مولوديه مي‌پردازند و كرامات آن حضرت در هر زماني نمايان مي‌گردد.(2)
اين دو نصّ تاريخي كه مربوط به قرن دهم است، نشان مي‌دهد كه بزرگداشت روز ولادت اولياي الهي در تاريخ اسلام، ريشة ديرينه داشته و علما و دانشمندان مسلمان بر اين عمل صحه مي‌نهاده‌اند و اين عمل مفهومي جز اظهار مودت به ساحت پيامبر ندارد.
با توجه به اين اصل، دليل شرعي اين بزرگداشت را متذكر مي‌شويم:
مهر ورزي و تكريم به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) يكي از اصول اسلام است
مودّت و مهر به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) دستور قرآني است و هيچ فردي نمي‌تواند آن را انكار كند و بزرگداشت ميلاد او تجسّم بخشيدن به اين اصل است و ما در اين مورد به ذكر دو آيه بسنده مي‌كنيم:
1.«قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزواجُكُمْ وَعَشيرتكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادها وَمَساكِن تَرْضَونَها أَحبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجهاد فِي سَبيلِهِ فَتَرَبَصُّوا حَتّي يَأْتِي اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لا يَهْدِي

1 . المواهب اللدنيه:1/27.
2 . تاريخ الخميس:1/323.

70
الْقَومَ الْفاسِقين».(1)
«بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالي كه گردآورده‌ايد و تجارتي كه از كسادي آن بيمناكيد و سراهايي كه مي‌پسنديد نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وي دوست داشتني‌تر است، پس منتظر باشيد كه خدا خواسته خود را محقق مي‌سازد و خدا فاسقان را راهنمايي نمي‌كند».
اين آيه به روشني بيان مي‌كند كه دوستي پيامبر در كنار دوستي خدا از واجبات الهي است، هر چند اين دوستي مقدمه‌اي است براي عمل به شريعت و احكام او، ولي در عين حال، عمل به شريعت از گذرگاه مهر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) مي‌گذرد.
2. در آيه ديگر مؤمنان را چنين توصيف مي‌كند:
«فَالّذِينَ آمَنُوا به وَعَزَّروهُ ونَصَرُوهُ واتَّبَعُوا النُّورَ الّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ المُفْلِحون».(2)
«آنان كه به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) ايمان آورده و به تكريم او پرداخته و او را ياري مي‌رسانند و از نوري كه همراه وي فرود آمده پيروي مي‌كنند، آنان همان رستگارانند».
اين آيه به مسلمانان ، چهار دستور مي‌دهد:
1. «آمنوا به»: به پيامبر ايمان بياورند.
2. «عزّروه»: به تكريم و تعظيم او بپردازند.
3. «ونصروه»: در سختي‌ها او را ياري كنند.
4. «واتبعوا النور الّذي أنزل معه»: از قرآني كه با او فرستاده شده، پيروي كنند.

1 . توبه/24.
2 . اعراف/157.

71
با توجه به اين دو آيه كه مهر پيامبر و تكريم او را از فرائض مي‌داند، اكنون سؤال مي‌شود، آيا گردهمايي مسلمانان در روز تولد پيامبر تحقق بخشيدن به اين دو آيه هست يا خير؟ به طور مسلم، آري. و هر فردي كه از اين مجالس ديدن كند، آن را نوعي اظهار مهر و مودّت و تكريم و تعزيز مي‌داند. بنابراين، عمل مسلمانان ريشه قرآني و اصل آسماني دارد. در اين صورت طبعاً بدعت نخواهد بود. بدعت آن كار نوظهوري است كه در قرآن و سنت براي آن اصل و اساسي نباشد.
***
خدا در سوره «انشراح» يادآور مي‌شود كه ما پيامبر (صلّي الله عليه وآله) را بلند آوازه كرديم، چنان كه مي‌فرمايد:
«وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ».(1)
«آيا ما نامت را بلندآوازه نساختيم؟».
اين آيه حاكي است كه ترفيع پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و بلندآوازه كردن او، يكي از نعمت‌هاي الهي بر پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله) است. يكي از ابزار «ترفيع پيامبر»، نكوداشت ميلاد او است و شادماني به دور از هر نوع لهو و گناه در روز ولادت ، همگي نوعي ترفيع نبي (صلّي الله عليه وآله) و بلند آوازه كردن اوست.
حضرت مسيح (عليه السلام) روز نزول مائده سماوي را براي يارانش عيد معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد:
«رَبّنا أَنزْل عَلَيْنا مائدةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِيداً لأوّلنا وَآخرنا وآيةً مِنْكَ وَارزُقْنا وَأَنْتَ خَيرُ الرّازِقين».(2)
«پروردگارا! از آسمان خواني براي ما فرود آر تا عيدي براي اول

1 . انشراح/4.
2 . مائده/114.

72
و آخر ما و نشانه‌اي از جانب تو باشد و به ما روزي ده كه تو بهترين روزي دهندگاني».
به راستي اگر روز نزول مائده (كه نعمتي محدود و زودگذر است) استحقاق جشن گرفتن آن روز در تمام سال‌ها را دارد، چرا و چگونه ولادت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) يا روز مبعث او (كه نعمت بزرگ و جاويدان الهي براي بشريت است) استحقاق چنين جشن و سروري را نداشته باشد؟!
بنابراين، هرگاه مسلمانان در هر روز و شبي و هر ماه و سالي مجلسي تشكيل دهند و در آن ، فضائل و مناقب پيامبر (صلّي الله عليه وآله) را يادآور شوند و آياتي كه در حق او وارد شده تلاوت كنند و اشعاري را در مدح او بسرايند، در حقيقت فرمان خدا را در زمينة مهرورزي و تكريم و ترفيع وي به اجرا درآورده‌اند و علّت اين كه تنها روز ولادت را براي اين كار اختصاص مي‌دهند، اين است كه وجود او و تولّد او نعمت بزرگي بود. به همين مناسبت در اين روز به آن كار مي‌پردازند، بدون اين كه جشن در خصوص آن روز را به شرع مقدس نسبت بدهند، بلكه انتخاب آن روز نوعي گزينش است و ارتباطي به شرع ندارد.

73

7ـ زيارت قبور پاكان

سؤال: آيا زيارت قبور پاكان مستحب است؟
پاسخ: زيارت قبور پاكان، بلكه زيارت وادي خاموشان در هر شهر و روستا، آثار سازنده‌اي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي‌‌كنيم:
ديدار از اين وادي، كه نشانگر «عجز ذاتي» انسان و زوال قدرت‌ها و مكنت‌هاي مادّي است، آثار سازنده و حيات‌بخش دارد. انسان هوشمند، با مشاهده اين وضع رقت بار، ناپايداري جهان را از نزديك لمس كرده و در مقام چاره‌جويي برمي‌آيد و با درك «هدفداري جهان آفرينش» خود را از گرداب غفلت و خودخواهي بيرون مي‌كشد و به انديشة تحصيل سعادت اخروي و «حيات جاويد» مي‌افتد.
پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله) بر اين نكتة تربيتي انگشت نهاده، مي‌فرمايد:
«به زيارت قبور برويد كه مايه ياد سراي آخرت است».(1)
و در ديگر سخن خود مي‌فرمايد:
«به زيارت قبور برويد زيرا در آن براي شما درس عبرت است».(2)
آنچه گفته شد درباره زيارت قبور افراد عادي است، ولي بالاتر از آن، زيارت تربت شهيدان است. زيارت تربت مجاهداني كه با خون

1 . سنن ابن ماجه:1/500، حديث 1569.
2 . كنز العمال:15/647، حديث 42558.

74
خويش از شرف و عزّت ملّتي دفاع كرده و در راه پاسداري از آرمان‌هاي بزرگ انساني و الهي جان باخته‌اند، مفهومي فراتر از زيارت قبور عادي دارد.
حضور بر تربت شهيدان راه حق، علاوه بر آثار سازنده روحي و تربيتي، نوعي پيمان بستن با آنان است. شخص زائر، با اين حضور اعلام مي‌دارد كه به راه شهيدان وفادار است و آرمان مقدس و ارزشمندشان را پاس مي‌دارد.
براي روشن شدن بيشتر مطلب، به يك مثال زنده توجه مي‌دهيم:
زائر خانه خدا پيش از طواف، «حجر اسود» را استلام مي‌كند و با گذاردن دست بر آن، با ابراهيم خليل (عليه السلام) بيعت مي‌كند كه در «توحيد» ثابت قدم باشد و در نشر آن سعي و تلاش نمايد، ولي چون دست زائر به قهرمان توحيد نمي‌رسد، به اثر بازمانده از او، دست نهاده و مراسم بيعت را انجام مي‌دهد.
در احاديث اسلامي وارد شده است كه زائر خانة خدا به هنگام استلام حجر چنين بگويد:
«امانتي كه بر ذمه‌ام بود ادا كردم و بيعت خود را تجديد نمودم تا به اداي آن گواهي دهي».(1)
زيارت قبور شهيدان سرزمين بدر و اُحد و كربلا و ديگر عزيزان خفته به خون، نيز ترسيم‌گر اين حقيقت است و زائران اين مَشاهد با حضور در برابر ضريح و قبر آنان و فرستادن درود بر روان پاكشان، تعهد مي‌كنند كه تداوم بخش راه ايشان باشند.
و به ديگر سخن، زيارت قبر شهيد نوعي تكريم واحترام به اوست و از آنجا كه شهيد، كشته آرمان‌ها و ايده‌هاي خويش است، هر كس نيز به

1 . وسائل الشيعه: 10/400، باب 12 از ابواب طواف، حديث 1.

75
شهيد احتـرام گذارد در حقيقت آرمان او را مقدس شمرده و خود را پيرو راه و مرام وي دانسته است.
حضور در حرم پيامبر (صلّي الله عليه وآله)
حضور در حرم رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله) يا جانشينان پاك او (عليهم السلام) نيز، علاوه بر تقدير و سپاس از فداكاري‌ها و جانفشاني‌هاي آنان در هدايت خلق، حكم نوعي بيعت با ايشان را دارد.امام هشتم (عليه السلام) در يكي از سخنان خود دربارة زيارت بارگاه معصومين (عليهم السلام) چنين فرمود:
«هر امامي عهد و ميثاقي بر ذمة دوستان و شيعيان خويش دارد و زيارت قبور امامان، بخشي از عمل به اين تعهّد است».(1)
در واقع، شخص زائر هنگام زيارت قبر پيامبر و امامان (عليهم السلام) با آنها پيمان مي‌بندد كه در زندگي، جز راه و رسم آنان، روشي را تعقيب نكند.
زائر حرم رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) با زبان حال چنين مي‌گويد:
اي رسول خدا، اگر مهاجر و انصار در حُدَيبيه با تو بيعت كردند كه از حريم رسالت دفاع كنند2 و اگر زنان با ايمان مكه با تو بيعت كردند كه از شرك و گناه بپرهيزند3 و اگر مؤمنان گنهكار دستور يافته‌اند كه به حضور تو رسيده و از تو درخواست كنند كه در حقّ آنان طلب آمرزش كني،(4) من نيز اي رسول گرامي، و اي شفيع امت، با حضور در حرمت واستلامِ تربتت، با تو بيعت مي‌كنم كه پاسدار آرمان‌هايت باشم و از شرك و ديگر گناهان دوري جويم و در ازاي اين عمل، از تو مي‌خواهم

1 . وسائل الشيعه: 10/346، باب 44 از ابواب مزار، حديث2.
2 . "لَقَدْ رَضي اللّه عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرة..." (فتح/18).
3 . "إِذا جاءَكَ الْمُؤْمنات يُبايِعنَكَ عَلي أَنْ لا يُشْرِكنَ بِاللّه" (ممتحنه/12).
4 . "ولو أَنّهم إِذ ظَلَمُوا أَنفُسهُمْ جاؤُكَ فاسْتَغْفَروا اللّه واستغفر لهم الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحيماً" (نساء/64).

76
كه برايم از درگاه الهي طلب آمرزش كني.
از آنجا كه استحباب زيارت قبور در تمام مذاهب فقهي، امري مستحب است، ديگر به نقل روايات آن نمي‌پردازيم حتّي خود پيامبر‌ (صلّي الله عليه وآله) گاهي قصد بقيع مي‌كرد و هرگاه وارد اين سرزمين مي‌شد، آنان را چنين خطاب مي‌نمود:
«درود بر شما اي ساكنان خانة افراد با ايمان، خداوند آنچه را به شما وعده داده فردا به شما عطا فرمايد. شما ميان مرگ و رستاخيز به سر مي‌بريد و ما نيز به شما خواهيم پيوست. پروردگارا! اهل بقيع غرقد را بيامرز!».(1)

1 . صحيح مسلم:3/63، كتاب جنائز.

77

8 ـ زنان و زيارت قبور و پاسخ به دو پرسش

سؤال: آيا زيارت قبور براي زنان، ممنوع نيست؟
پاسخ: زنان و مردان، در زيارت قبور عزيزان خود و يا اولياي الهي، حكمي يكسان دارند؛ زيرا احكام اسلام دربارة زن و‌مرد يكي است، مگر آنجا كه دليلي بر اختصاص باشد و در مورد زيارت زنان نه تنها دليلي بر اختصاص نيست، بلكه دليل بر يكسان بودن هر دو جنس وجود دارد.
پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) در خطاب خود به جامعه اسلامي مي‌فرمايد:
«به زيارت قبور بشتابيد، زيرا ماية ياد آخرت است».(1)
و در حديث ديگر مي‌فرمايد:
«به زيارت قبور برويد؛ زيرا در اين عمل براي شما درس عبرت است».(2)
درست است که اين خطاب، به گواهي مذكر بودن صيغه، خطاب متوجه مردان است ولي همان‌طور كه همگي مي‌دانند كليه خطاب‌هاي قرآن و حديث كه به ظاهر متوجه طبقه مرد است، زنان را نيز شامل

1 . سنن ابن ماجه: 1/500، حديث 1569.
2 . كنز العمال:15/647، حديث 42558.

78
مي‌شود، مگر اينكه دليل بر عدم اشتراك باشد و لذا آياتي كه مردم را به نماز و زكات دعوت مي‌كند، هر چند كه خطاب به مردان است، ولي زنان را نيز شامل مي‌شود، چنان كه مي‌فرمايد:
«وَأَقِيمُوا الصَّلاة وَآتُوا الزَّكاة وَماتُقَدِّمُوا لأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْر تَجِدُوهُ عِنْدَاللّه».(1)
«نماز بپا داريد، زكات بدهيد، آنچه كه قبلاً به عنوان خير براي خويش مي‌خواستيد، نزد خدا آن را مي‌يابيد».
خطاب در آن آيات از نظر قواعد عربي متوجه مردان است ولي نتيجة حكم از آنِ هر دو گروه است.
نتيجه اين كه : خطاب در هر دو حديث به عنوان «زوروا القبور» هر چند متوجه مردان است ولي نتيجة آن همگاني است.
گذشته از اين حديث، روايات ديگري بر جايز بودن زيارت براي زنان گواهي مي‌دهد. اکنون به نقل اين روايات مي‌پردازيم:
1. مسلم در صحيح خود از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نقل مي‌كند: جبرئيل فرود آمد و به من گفت: پروردگارت فرمان مي‌دهد به زيارت اهل بقيع بشتابيد و در حق آنان طلب آمرزش بكنيد.
پيامبر از رختخواب خود برخاست و به سوي بقيع رفت. عايشه نيز به تعقيب پيامبر (صلّي الله عليه وآله) پرداخت. در اين هنگام به پيامبر گفت: من چگونه اهل بقيع را زيارت كنم؟
پيامبر فرمود: بگو درود بر اهالي اين سرزمين؛ از مؤمنان و مسلمانان. خدا گذشتگان و آيندگان را رحمت كند.(2)
محور استدلال، آموزش كيفيت زيارت بر عايشه است. اگر زيارت

1 . بقره/110.
2 . صحيح مسلم:3/64، باب "ما يقال عند دخول القبور والدعاء لأهلها"، از كتاب الجنائز.

79
قبور براي زنان حرام بود، چگونه پيامبر چگونگي زيارت را بر همسر خود آموخت.
گذشته از اين، آنگاه كه عايشه اين سرگذشت را براي زنان ديگر نقل مي‌كند، تلقي همگان اين است كه زيارت بقيع بر همة آنان جايز است و همسر او و ديگر زنان مؤمن در برابر حكم الهي يكسان مي‌باشند.
2. فاطمه (عليها السلام) دخت گرامي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و يكي از آل عبا (عليهم السلام) پس از درگذشت پدر، به زيارت قبر عموي خود در اُحد مي‌رفت و در كنار قبر او دو ركعت نماز مي‌گزارد و گريه مي‌كرد.
حاكم نيشابوري پس از نقل اين روايت مي‌گويد: راويان اين حديث همگي ثقه و عادل‌اند و از اين نظر با راويان صحيح بخاري و مسلم فرقي ندارند.(1)
3. ترمذي از عبداللّه بن ابي مليكه نقل مي‌كند: وقتي عبدالرحمان فرزند ابو‌بكر در نقطه‌اي به نام «حُبشي» درگذشت، جنازه او را به مكه حمل كرده و در آنجا به خاك سپردند. بعدها كه خواهر او، عايشه، به مكه آمد به زيارت قبر «عبدالرحمان» رفت و دو شعر، كه حاكي از شدت تأثر او بود، بر سر مزار برادر خواند.(2)
4. بخاري مي‌نويسد: پيامبر (صلّي الله عليه وآله) زني را در كنار قبري ديد كه گريه مي‌كند، به وي فرمود: خوددار باش و در فراق عزيزان صبر كن.(3)
بخاري دنباله حديث را نقل نكرده، ولي ابوداود در سنن خود حديث را اينگونه ادامه داده است: آن زن پيامبر را نشناخت و به او اعتراض كرد و گفت: تو با مصيبت من چه كار داري. در اين هنگام زني كه در كنار او بود، به او گفت: اين مرد را شناختي؟ او پيامبر (صلّي الله عليه وآله) بود!

1 . مستدرك حاكم:1/377، چاپ دارالمعرفة.
2 . سنن ترمذي:3/371، ح1055.
3 . صحيح بخاري:2/93، باب "قو ل الرجل للمرأة عند القبر، اصبري"، از كتاب الجنائز.

80
آن زن براي جبران كار خود، به خانة پيامبر (صلّي الله عليه وآله) رفت و به ايشان عرض كرد: اي رسول گرامي، مرا ببخش، شما را نشناختم.
پيامبر به او فرمود: بردباري در مصيبت، شايسته است.(1)
اگر زيارت قبر عزيزان حرام بود پيامبر به جاي دستور صبر، آشكارا به او مي‌گفت: كار تو حرام است در حالي كه دستور به صبر در مصيبت داد، نه دوري از قبر.

پاسخ

به دو پرسش
گروهي زيارت را بر زنان تحريم كرده و به دو حديث ياد شده در زير استدلال مي‌كنند:
1 . «خدا زنان زائر قبور را از رحمتش دور كند!».(2)
پاسخ
اين حديث فاقد شرط لازم بر استدلال است؛ زيرا به دلايل پيشين بايد آن را منسوخ دانست واتفاقاً برخي از محدثان از اهل سنت آن را منسوخ دانسته‌اند؛ مثلاً ترمذي ناقل حديث مي‌گويد: اين حديث مربوط به دوران پيش از تجويز زيارت قبور است و وقتي پيامبر زيارت قبور را بر همگان تجويز كرد، زن و مرد در برابر آن يكسان گشته‌اند.(3)
قرطبي مي‌گويد: اين حديث مربوط به زناني است كه بيشتر وقت خود را در قبرستان‌ها گذرانده و از اين طريق حقوق شوهر خود را پايمال مي‌سازند؛ زيرا پيامبر (صلّي الله عليه وآله) واژه «زوّارات» به كار برده و همة ما مي‌دانيم

1 . سنن ابي داود:3/192، ح3123.
2 . سنن ابن ماجه:1/503، حديث 1576; سنن أبي داود:3/218، حديث 3236 و در دومي به جاي "زوارات" ، "زائرات"آمده است.
3 . سنن ترمذي:3/371، باب ما جاء من الرخصة في زيارة القبور.

81
كه اين واژه صيغة مبالغه است.
2. ابن ماجه از علي بن ابي طالب (عليه السلام) نقل مي‌كند: پيامبر (صلّي الله عليه وآله) بيرون آمد و زناني را در حال نشسته مشاهده كرد و فرمود: براي چه نشسته‌ايد؟ گفتند: منتظر جنازه هستيم.
فرمود: غسل خواهيد داد؟
گفتند: نه.
فرمود: حمل خواهيد كرد؟
گفتند: نه.
فرمود: آن را وارد قبر خواهيد كرد؟
گفتند: نه.
فرمود: برگرديد، از گناه‌كارانيد، نه دارندگان پاداش.(1)

پاسخ

اين حديث از نظر سند و دلالت قابل استدلال نيست؛ زيرا در سند آن، «دينار بن عمرو» وارد شده كه از نظر راوي شناسان، مجهول، كذاب، متروك و خطاكار معرفي شده است.
آيا حديثي كه راوي آن تا اين حدّ ضعيف باشد، مي‌توان به آن استدلال نمود؟
همچنين مضمون آن ـ بر فرض صحت سند ـ ارتباطي به زيارت قبور ندارد؛ زيرا نكوهش پيامبر متوجه زناني بود كه براي انجام فريضه يا مستحبي به قبرستان نمي‌آمدند واين ارتباطي به زيارت قبور ندارد.
نكته‌اي كه تذكر آن ضروري مي‌نمايد آن است كه اسلام دين

1 . فتح الباري: 3/148، باب 31، زيارة القبور، حديث 1283.

82
فطرت و دين سهل و سمح است و پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله) فرمود: آيين اسلام آيين استواري است و با آن به رفق و مدارا وارد شويد.(1)
مادر مؤمني که فرزند رشيد خود را از دست داده و جسد او را زير خروارها خاك دفن كرده‌اند و قلب او سوزان است، تنها چيزي كه مي‌تواند او را تسلي دهد زيارت قبر فرزند است. در اين صورت بازداشتن مادر از چنين عمل عقلايي كه در همه جهان رواج دارد، ماية فشار روحي وي خواهد بود. آيا ممكن است شريعت اسلام از چنين عملي نهي كند، آنگاه دين را سهل و آسان بنامد؟!
اصولاً زيارت قبور جنبه عبرت آموزي و يادآوري آخرت دارد و با قرائت قرآن و فاتحه بر عزيزان همراه است، چگونه مي‌توان زنان را از اين فيض محروم كرد؟
و به ديگر سخن، فلسفة زيارت قبور، كه يادآوري آخرت و ماية عبرت است، قابل تخصيص نيست.
البته زيارت قبور بايد از هر نوع گناه و خلاف پيراسته باشد و اگر به فرض، نهي هم در كار بوده، شايد براي اين بوده كه در آن زمان، زنان اين شرايط را رعايت نمي‌كردند.

1 . انّ هذا الدين متين، فأوغل فيه برفق. مسند احمد، ج3، ص 199.

83

9 ـ ساخت بنا بر روي قبور

سؤال: آيا بنا، بر روي قبور جايز است؟
پاسخ: مشروعيت بنا بر قبور پاكان را از راه‌هاي گوناگون مي‌توان ثابت كرد. اکنون به مواردي از آنها اشاره مي‌كنيم:

1. سيره سلف صالح در حفظ قبور پيامبران

تاريخ گواهي مي‌دهد كه ساخت و حفظ بنا بر روي قبور اوليا و انبيا سنت ديرينة انساني بوده و قبل از طلوع ستارة اسلام، قبور انبياي بني‌اسرائيل و غيره، همگي داراي بنا بوده است و روزي كه مسلمانان اين مناطق را در فلسطين و اردن و شام فتح كردند، در حفظ و صيانت آنها كوشيدند و تا به امروز به همان حالت باقي مانده است. مسلمانان نه تنها خدشه‌اي بر اين بناها وارد نكردند، بلكه در تعمير و نوسازي آنها و گماردن افرادي براي خدمت و حفاظت، اهتمام ورزيدند.

2. حفظ آثار، حفظ اصالت‌ها است

اصولاً در حفظ آثار، به خصوص آثار پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) ، مانند مدفن وي و قبر همسران و فرزندان و صحابه و ياران او و خانه‌هايي كه در آنجا زندگي كرده و مساجدي كه در آنها نماز گزارده، فايدة عظيمي است كه طي مقدمه‌اي به آن اشاره مي‌كنيم.

84
امروز پس از گذشت بيست قرن از ميلاد مسيح، وجود مسيح (عليه السلام) و مادر او مريم و كتاب او انجيل و ياران و حواريون او، در غرب به صورت افسانه تاريخي درآمده است كه گروهي از شرق شناسان در وجود چنين مرد آسماني، به نام مسيح كه مادرش مريم و كتاب او انجيل است، تشكيك كرده و آن را افسانه‌اي به سان «مجنون عامري» و معشوق وي «ليلي»، تلقي مي‌كنند كه زاييدة پندارها و انديشه‌هاست، چرا؟ به خاطر اين كه يك اثر واقعي ملموس از مسيح در دست نيست؛ مثلاً به طور مشخص، نقطه‌اي كه او در آن متولد گرديد و خانه‌اي كه زندگي كرد و جايي كه در آن به عقيدة نصاري به خاك سپرده شد، معلوم و روشن نيست. كتاب آسماني او نيز دستخوش تحريف گرديده و اين اناجيل چهارگانه، كه در آخر هر كدام جريان قتل و دفن عيسي آمده است، به طور مسلم مربوط به او نيست و بي‌ترديد پس از وي تدوين شده‌اند. از اين جهت بسياري از محققان آن‌ها را از آثار ادبي قرن دوم ميلادي دانسته‌‌اند. ولي اگر تمام خصوصيات مربوط به او محفوظ مي‌ماند، به روشني بر اصالت او گواهي مي‌داد و براي اين خيالبافان و شكاكان، جاي تشكيك باقي نمي‌گذارد.
ولي مسلمانان آشكارا خطاب به مردم جهان مي‌گويند: هزار
و چهارصد سال قبل در سرزمين حجاز مردي براي رهبري جامعه بشري برانگيخته شد و در اين راه موفقيت بزرگي به دست آورد; و تمام خصوصيات زندگي او محفوظ است، بي آن كه كوچك‌ترين ابهامي
در زندگي آن بزرگ‌مرد مشاهده گردد. حتي خانه‌اي كه او در آن متولد شده مشخص است و اين كوه حرا است كه وحي در آنجا بر او
نازل مي‌گرديد و اين مسجد او است كه در آن نماز مي‌گزارد و
اين خانه‌اي است كه در آنجا به خاك سپرده شد و اينها خانه‌هاي فرزندان و همسران و بستگان او است و اين قبور فرزندان و اوصيا و خلفا

85
و همسران او مي‌باشد و....
اكنون اگر همه اين آثار را از ميان ببريم، طبعاً علايم وجود و نشانه‌هاي اصالت او را از بين برده‌ايم و زمينه را براي دشمنان اسلام آماده ساخته‌ايم.
بنابراين ويران كردن آثار رسالت و خاندان عصمت، علاوه بر اين كه نوعي هتك و بي‌احترامي است، مبارزه با مظاهر اصالت اسلام و اصالت رسالت پيامبر نيز مي‌باشد.
آيين اسلام، آيين ابدي و جاوداني است و تا روز قيامت آيين هدايت براي انسان‌ها مي‌باشد. نسل‌هايي كه پس از هزاران سال مي‌آيند، بايد به اصالت آن، اذعان كنند. لذا براي تأمين اين هدف، بايد پيوسته تمام آثار و نشانه‌هاي صاحب رسالت را حفظ كنيم و از اين طريق گامي در راه بقاي دين در اعصار آينده برداريم و كاري نكنيم كه نبوت پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله) به سرنوشت آيين حضرت عيسي (عليه السلام) دچار گردد.

3. ترفيع خانه‌هاي پيامبران

قرآن مجيد، در آية معروف به آية «نور»، نور خدا را به چراغي پرفروع تشبيه مي‌كند كه به‌سان ستارة فروزان مي‌درخشد. آنگاه در آية بعدي جايگاه اين مشعل فروزان را بيوتي مي‌داند كه در آنها مرداني وارسته، صبح و شام خدا را تسبيح مي‌گويند، آنجا كه مي‌فرمايد:
«في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيها اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالغُدُوّ وَالآصال...».(1)
«[اين چراغ فروزان] در خانه‌هايي روشن است كه خدا رخصت

1 . نور/37.

86
داده كه قدر و منزلت آنها والا گردد و نام او در آنها ياد شود، در آن خانه‌ها بامدادان و شامگاهان تسبيح خدا مي‌‌گويند».
اكنون بايد ديد مقصود از آن بيوت چيست؟ مسلّماً بيت غير از مسجد است؛ زيرا بيت از بيتوته، به معني شب را به پايان رساندن» است و اگر به مسكن انسان بيت مي‌گويند، از آن روست كه انسان در آنجا شب را به صبح مي‌رساند.
قرآن، هر جا كه دربارة معبد و پرستشگاهِ جمعي مسلمانان سخن مي‌گويد، لفظ «مسجد» يا «مساجد» را به كار مي‌برد و لذا اين واژه در قرآن 28بار به صورت جمع و مفرد به كار رفته است، در حالي كه هرگاه قرآن از «مسكن» و «مأوي» سخن به ميان آورد، از واژه «بيت» به صورت جمع يا مفرد بهره مي‌گيرد. لذا اين واژه 66بار در قرآن در همين مورد به كار رفته است. نتيجه اين كه در زبان قرآن «بيت» و «مسجد»، مصداقاً يكي نبوده، و يكي شمردن آن دو، مدعايي بي دليل است.
به طور مسلّم، مقصود از اين بيوت، بيوت انبيا و اوليا و انسان‌هاي وارسته است كه در آنها، صبح و شام، خدا را تسبيح مي‌گويند. جلال‌الدين سيوطي، از انس بن مالك نقل مي‌كند: زماني كه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) آية «في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ تُرفَعَ» را در مسجد تلاوت كرد، فردي از ياران رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) به پا خاست و پرسيد: مقصود از اين خانه‌ها چيست؟ پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمود: خانه‌هاي پيامبران. در اين هنگام ابوبكر برخاست و گفت: اي پيامبر خدا، اين خانه (اشاره به خانة علي و فاطمه (عليهما السلام) ) از همين خانه‌هاست كه خدا رخصت بر رفعت و بالا بردن منزلت آنها داده است؟ پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمود: آري از برترين آنهاست».(1)
تا اين جا روشن شد كه مقصود از بيوت خانه‌هاي پيامبران است

1 . الدر المنثور:6/203.

87
نه مساجد، اكنون بايد ديد مقصود از رفع چيست؟ در اينجا دو احتمال است:
1. مقصود از رفع، رفع حسي است.
2. مقصود از رفع ، رفع معنوي است.
بنابر احتمال اوّل، مقصود ، بالا بردن ديوارها و زدن سقف است، چنان كه در آيه مي‌فرمايد: «رَفَعَ سَمْكَها فَسوّاها».(1) (2)
ولي چون قرآن دربارة بيوتي سخن مي‌گويند كه ديوار و سقف دارند طبعاً مقصود از «ترفيع»، رفع معنوي است؛ يعني رفعت و منزلت و بزرگداشت آنها و يكي از مظاهر ترفيع اين بيوت آن است كه از هر نوع آلودگي حفظ و به هنگام فرسودگي تعمير شوند.
اين ويژگي‌ها به پاس حضور مردان بزرگي است كه در آن خانه‌ها به راز و نياز پرداخته و خدا را ياد مي‌‌كنند و داد و ستد، آنان را از برپاداشتن نماز و پرداخت زكات باز نمي‌دارد. به پاس وجود اين شخصيت‌ها،خدا اذن داده است كه به اين آثار، از ديده تعظيم و تكريم نگريسته شود و از ويراني و آلودگي صيانت گردد.
همگي مي‌دانيم كه پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) در خانة خود به خاك سپرده شد؛ يعني در آن نقطه‌اي كه خدا را ياد مي‌كرد و ستايش مي‌نمود. خانة وي، به حكم اين آيه، داراي ارج و احترام بوده و هر نوع ايجاد ويراني و تخريب و ايجاد آلودگي در آن، دور از شأن آن و بر خلاف دستور قرآن است.
بلكه بخشي از بيوت مدينه مدفن و آرامگاه شخصيت‌هاي بزرگي است:

1 . نازعات/28.
2 . "سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت".نازعات/28.

88
وبنابر روايت صحيح1، حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه خود كه تاكنون نيز موجود است به خاك سپرده شد.
حضرت هادي و حضرت عسكري (عليهما السلام) نيز در خانه‌هايي كه خدا را پرستش مي‌كردند به خاك سپرده شدند. در اين صورت اين خانه‌ها به تصريح آيه، داراي منزلت و رفعت هستند و تخريب آنها با مفاد اين آيه ناسازگار است.
در محلة بني‌هاشم مدينه، تا چندي قبل خانه‌هاي حسنين و مدرسه امام صادق (عليهم السلام) برپا بود و نگارنده خود در سال 1‌‌5هـ.ش به زيارت اين بيوت تشرف يافتم، ولي متأسفانه به عنوان توسعه مسجد نبوي همه اين آثار نابود گرديد، در حالي كه توسعة مسجد النبي (صلّي الله عليه وآله) با حفظ اين آثار منافاتي نداشت.

4. صيانت قبور، نشانه مهر و محبت است

دوستي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و خاندان او از اصول مؤكد اسلام است و آيات و رواياتي بر اين مورد گواهي مي‌دهد. پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) فرمود:
«سه چيز است كه هر كس آن را دارا باشد، مزة شيرين ايمان را مي‌چشد. يكي از آنها اين است كه خدا و پيامبر او، نزد انسان از همه چيز محبوب‌تر باشند...».(2)
مهر ورزيدن به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) روش‌هاي گوناگوني دارد كه به برخي اشاره مي‌كنيم:
نشر سخنان و برنامه‌هاي آنها.
حفظ و صيانت آثار و يادگارهاي آنان.

1 . كافي:1/461.
2 . جامع الاصول:1/37، حديث 22(به حديث هاي 20 و 21 نيز مراجعه شود).

89
بناي يادبود بر قبور آنان.
همه اين امور، نوعي مهرورزي به آنان شمرده مي‌شود.
ترمذي در سنن خود نقل مي‌كند كه:
«پيامبر (صلّي الله عليه وآله) دست حسن و حسين (عليهما السلام) را گرفت و فرمود: هر كس مرا و اين دو كودك و پدر و مادر آنها را دوست بدارد، روز رستاخيز با من هم رتبه خواهد بود».(1)
همگي مي‌دانيم سبط اكبر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در سرزمين بقيع و سبط اصغر وي در كربلا به خاك سپرده شده‌اند و مرقدشان پيوسته زيارتگاه مسلمانان بوده و خواهد بود. ساختن هر نوع سايبان براي حفاظت از تربت پاك آنان نوعي ابراز محبت به دو سبط بزرگوار پيامبر (صلّي الله عليه وآله) است و اين عمل همان پاداش را خواهد داشت كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در روايت فوق متذكر شده است.
امروز ملل زنده جهان سعي مي‌كنند كه ياد شخصيت‌هاي ملي و مذهبي خويش (سران نظامي، سياسي و اصلاح‌گران عرصه فرهنگ) را به اشكال گوناگون زنده نگه دارند و بدين خاطر پيكر آنان را با عظمت تشييع مي‌كنند و در محلي با صفا تحت بناي مجلّلي به خاك مي‌سپارند تا آيندگان نيز همچون نسل حاضر، شخصيت‌هاي مزبور را همواره مدنظر داشته و گرامي بدارند، ما مسلمانان نيز بايستي با شيوه‌هاي گوناگون (ساختن آرامگاه، بناي يادبود و غيره) شخصيت‌هاي برتر و بي‌نظير خويش را پاس بداريم.
با توجه به اين ادله:
الف. سيرة سلف صالح در حفظ قبور انبياي پيشين.
ب. صيانت آثار، حفظ اصالت‌ها است.

1 . جامع الاصول:9/157، حديث شماره 6706.

90
ج. حفظ ابنيه مربوط به اوليا نوعي ترفيع بيوت آنها است.
د. حفظ آثار اوليا مظهر مهر و مودّت آنها است.
براي احدي جاي شك و ترديد باقي نمي‌ماند كه بناي بر قبور، نه تنها مشكل شرعي ندارد، بلكه امري مطلوب و مرغوب است.
حديثي از امام صادق (عليه السلام) در تعمير قبور اوليا
امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدرم از پدرش و او از حسين بن علي و او از علي بن أبي طالب (عليهم السلام) نقل كرد كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمود: اي علي! تو را در سرزمين عراق مي‌كشند و در آنجا به خاك سپرده مي‌شوي. علي (عليه السلام) مي‌گويد: به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) عرض كردم: كساني كه قبرهاي ما را زيارت كنند و در آبادي آن بكوشند و پيوسته به آنجا رفت و آمد نمايند، چه پاداشي دارند؟
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمود: اي اباالحسن! خدا مرقد تو و مرقد فرزندان تو را بخشي از سرزمين بهشت و قسمتي از خاك آن قرار داده است و خدا دل‌هاي انسان‌هاي بزرگوار و برگزيده از بندگان خود را به شما علاقه‌مند ساخته است. آنان اذيت و آزار را در راه شما پذيرا مي‌شوند. قبور شما را آباد مي‌كنند و آن هم براي تقرب به خدا و اظهار دوستي به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) .(1)

1 . شيخ طوسي ـ تهذيب الاحکام 6/22، حديث 5؛ وسايل الشيعه: 10 از ابواب مزار، باب 26، حديث1 ـ لطفاً دنباله حديث را مطالعه فرماييد.

91

10 ـ نماز گزاردن نزد قبور اوليا

سؤال: آيا نماز و دعا در كنار قبر انبيا و اوليا مشروع است؟
پاسخ: از جمله مسائلي كه وهابيان به آن حساسيت خاصي دارند، دعا نزد قبور اوليا و نماز خواندن در آن مكان‌ها است. مدتي اين مسأله به عنوان عمل مكروه در ميان آنان تلقي مي‌شد.
اين مسأله به مرور زمان از مرحلة مكروه به مرحلة ممنوع سپس به مرحلة شرك رسيده است. اكنون اين مسأله را بر قرآن وسيرة مسلمين عرضه مي كنيم تا حكم آن روشن شود.
1. قرآن به زائران خانة خدا دستور مي‌دهد كه در مقام ابراهيم نمازبگزارند و مي‌فرمايد:
«وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وأمْنَاً واتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إبْراهيِمَ مُصَلًّي...».(1)
«آنگاه كه كعبه را زيارتگاه مردم و جايگاهي امن قرار داديم، واز مقام ابراهيم، نمازگاهي براي خود برگزينيد».
اكنون سئوال مي‌شود : چرا خدا فرمان مي‌دهد كه از مقام ابراهيم نمازگاهي براي خود انتخاب كنند.آيا مطلب جز اين است كه مي‌خواهد

1 . بقره/125.

92
از جاي آن معلّم توحيد، تبرك جوييم ؟
در اين صورت آيا ميان مقام ابراهيم و مقام پيامبر اسلام، تفاوتي هست ؟ ويا ميان مقام پيامبران و آرامگاه آنان كه اجساد آنان را در برگرفته، فرقي هست ؟
2. طبق احاديث، پيامبر گرامي در شب معراج، در مدينه و طور سينا و بيت لحم فرود آمد و در آنجا نماز خواند جبرئيل به او گفت : اي پيامبر خدا، مي‌داني كجا نماز خواندي ؟ تو در «طيبه» نماز خواندي كه به آنجا هجرت خواهي كرد. و در طور سينا نماز گزاردي كه خدا در آنجا با موسي سخن گفته است; و در بيت لحم نماز گزاردي كه عيسي در آنجا متولد شده است.(1)
آيا با توجه به اين حديث مي‌توان بين زادگاه و آرامگاه تفاوتي قائل شد؟ يا اين كه آن آيه و اين روايت همگي به يك ضابطه كلي اشاره مي‌كنند و آن اين كه زميني كه با بدن رجال توحيد و مردان خدا در تماس بوده و هست; جاي مباركي است و چه بهتر كه انسان در آن نقطه خدا را عبادت كند و همه مي‌دانيم، پرستش در اين جايگاه‌ها، عبادت انسان‌ها نيست، بلكه پرستش خدا در اماكن متبرك است .
گاهي تلاش‌هاي يك انسان صبور و يك زن باايمان، سبب مي شود كه جاي پاي او، عبادتگاه شود و انسان‌ها در آن نقطه خدا را پرستش كنند، مانند هاجر مادر اسماعيل كه چون در راه خدا صبر كرد و رنج‌ها را تحمل نمود، خدا جاي پاي او را محل عبادت قرار داد و فرمان داد كه زائران خانة خدا، بين صفا و مروه سعي كنند، همچنان‌كه هاجر سعي كرده بود. اگر صبر وبردباري اين بانوي بزرگ سبب شده است كه جايگاه قدم‌هاي او متبرك و محل عبادت زائران خدا گردد، چرا

1 . جلال الدين سيوطي، خصائص كبري،1/154.

93
جايگاهي كه پيكر مطهر نبي اعظم (صلّي الله عليه وآله) را در برگرفته، مبارك و مقدس نباشد، در حالي كه او بيش از «هاجر» در راه خدا متحمّل مصائب و مشكلات شده است!
شگفت اينجاست كه ابن قيم، شاگرد ابن تيميه، ناخود آگاه به اين حقيقت اعتراف كرده است. وي مي‌گويد: سرانجام، بردباري هاجر و فرزند او بر دوري و تنهايي و آمادگي مادر براي ذبح فرزند، به اينجا منتهي شد كه اثر پاي مادر و فرزند، مركز عبادت مردان و زنان مؤمن قرار گرفت. اين سنت خداست كه به هركس از مخلوقات كه بخواهد رفعت مي‌بخشد.(1)
3.مسلمانان جهان، چهارده قرن است كه در كنار قبر پيامبر به پرستش خدا مي‌پردازند. اگر نماز در كنار قبور پيامبران، مكروه و يا حرام و باطل است، پس چرا احدي از صحابه و تابعان و علما بر اين مطلب اعتراض نكرده‌اند؟ و اگر كسي در مسجد پيامبر در قسمت صفه نماز بگزارد، قبر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) پيش روي او قرار خواهد گرفت . آيا مي‌توان گفت : چنين نمازي باطل و يا مكروه است؟
4. همگي با مقام والاي دخت پيامبر گرامي آشنا هستيم . او بانوي بزرگي است كه پيامبر در حق او فرمود:
«فاطمه پاره تن من است، پس كسي كه او را خشمگين كند مرا خشمگين كرده است» .(2)
همين دخت پيامبر گرامي (صلّي الله عليه وآله) روزهاي جمعه به زيارت قبر عموي خود حمزه مي‌رفت، نماز مي‌گزارد و در كنار قبر او اشك مي‌ريخت.(3)
5. همسر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) عايشه، سالياني دراز پس از آن حضرت

1 . ابن قيم، زاد المعاد:1/17،چاپ قاهره، افست، دارالفكر.
2 . بخاري، صحيح، ج 5، باب مناقب قرابة رسول اللّه صلَّي اللّه عليه و آله و سلَّم، حديث 3714.
3 . بيهقي، سنن، 4/78، حاكم، مستدرك الصحيحين،1/377.

94
زندگي كرد و در حجره اي كه بدن پيامبر را در آن به خاك سپرده بودند، نماز مي گزارد وخدا را عبادت مي كرد واحدي به او چنين اعتراضي نكرد.
سمهودي در وفاء الوفا ياد آور مي شود كه عايشه گفت : تا روزي كه عمر را در حجره من به خاك سپردند، فاصله‌اي ميان من و قبور سه گانه نبود، ولي از آن به بعد، ديواري ميان من و قبور ساخته شد.(1)
اين مسأله نشان مي‌دهد كه همسر پيامبر قريب پانزده سال در كنار قبر رسولخدا (صلّي الله عليه وآله) نماز گزارده و هرگز در هيچ تاريخي ذكر نشده كه وي براي اقامه نماز از حجره خارج مي‌شده است.
6. همگي مي‌دانيم كه «حجر اسماعيل» آرامگاه هاجر و فرزند او، اسماعيل است و هيچ‌يک از فقها فتوا نداده است كه نماز در حجر اسماعيل مكروه ويا باطل است.
اما اين گروه، نه تنها نماز در كنار قبور شهدا را تحريم مي‌كنند، بلكه معتقدند به هنگام دعا نبايد به حجرة پيامبر نگريست، بلكه بايد رو به قبله ايستاد و دعا كرد، درحالي كه ابو جعفر منصور در حرم پيامبر از فقيه مدينه، مالك بن انس پرسيد: آيا من روبه قبله بايستم و دعا كنم، يا به قبر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) رو كنم و خدا را بخوانم؟مالك در

پاسخ

گفت: چرا از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) روي مي‌گرداني، در حالي كه او وسيله نجات تو وپدرت آدم است. به سوي پيامبر رو كن و از او شفاعت بخواه. خدا او را شفيع تو قرار مي‌دهد.(2)
با توجه به اين دلايل ششگانه، ديگر دليلي ندارد كه مشاهد انبيا و اوليا را حتي از زمين‌هاي موات هم بي‌ارزش‌تر بدانيم، در حالي كه نماز در آن اماكن صحيح ومقبول است .

1 . سمهودي، وفاء الوفا، ج2، ص544.
2 . همان، ج4، ص1376.

95

11 ـ سوگواري براي شهيدان

سؤال: عزاداري براي شهيدان راه حق چه فلسفه‌اي دارد؟
پاسخ: فلسفه عزاداري براي شهيدان راه حق، همان بزرگداشت ياد آنان و حفظ مكتب آنها است; مكتبي كه اساس آن را فداكاري در راه دين و تن ندادن به ذلّت و خواري تشكيل مي‌دهد. منطق آنان چنين بوده است كه «مرگ سرخ به از زندگي ننگين است». آنان براي سربلندي دين خدا و عزّت مؤمنان به شهادت رسيده‌اند. گرامي‌داشت آنان سبب مي‌شود كه منطق آنها پا برجا بماند و ملت‌ها از آنها درس آموخته و راه آنها را ادامه دهند.
شهيد به‌سان شمعي است كه مي‌سوزد و پيرامون خود را روشن مي‌سازد؛ زيرا با ريختن خون و پايان بخشيدن به حيات مادّي، جامعه را از بند بندگي و حكومت ستمگران آزاد مي‌سازد. آيا بزرگداشت چنين افرادي از نظر منطق و عقل، كاري نكو و پسنديده نيست؟ جايي كه پيامبر براي از دست رفتگان عادي مي‌گريد و ديگران نيز ناله سر مي‌دهند، آيا جا ندارد كه براي احياي مكتب شهادت و تكريم از شهيدان، به مناسبت‌هاي گوناگون، بزرگداشتي انجام گيرد و مجالس تشكيل شود؟
در ميان شهداي راه حق بيشترين مجالس به نام حسين بن علي (عليه السلام)

96
ابوالشهدا، رهبر آزادگان، منعقد مي‌گردد؛ زيرا او بيش از ديگر شهيدان راه حق، راه و رسم آزاد زيستن و زير بار ظلم و ستم نرفتن را به جهانيان آموخت. او مرگ شرافتمندانه و جان سپردن زير ضربات شمشير دشمن را بر زندگي ذلّت بار برگزيد و سرانجام در «بستر شهادت» به لقاء اللّه پيوست.
او دلباخته ايثار و فداكاري در راه اعلاي كلمه حق بود، از اين جهت با چهرة باز و لبي خندان به استقبال شهادت شتافت.
نشان مرد مؤمن با تو گويم اگر مرگش رسد خندان بميرد
دشمن دست خود را براي امان دادن به سوي او دراز كرد، ولي او دست رد بر سينه نامحرم زد و امان دشمن را نپذيرفت؛ زيرا مي‌دانست كه در پذيرش امان، ذلت و خواري و مرگ واقعي است.
آنچه نگارش يافت، ترجمه مطلبي است كه محقق تاريخ ابن ابي‌الحديد درباره سرور آزادگان حسين بن علي (عليه السلام) دارد. شايسته است با تعبير او آشنا شويم:
«سيّد أهل الإباء، الذي علّم الناس الحميّة والموت تحت ظلال السيوف اختياراً له علي الدنيّة، أبو عبد اللّه الحسين ابن علي بن أبي‌طالب (عليه السلام) .
عرض عليه الأمان فأنف من الذل، وخاف من ابن زياد أن يناله بنوع من الهوان، إن لم يقتله فاختار الموت علي ذلك».(1)
از اين بيان پاسخ دو پرسش ديگر روشن گشت:
1. آيا مذهب شيعه، مذهب اندوه و گريه است؟
2. چرا براي امام حسين (عليه السلام) عزاداري مي‌كنيد، با اين كه او در

1 . شرح نهج البلاغه:3/249.

97
بهشت است؟ گريه براي اهل بهشت چه ثمري دارد؟
در پاسخ سؤال نخست يادآور مي‌شويم: مذهب شيعه مذهب حق طلبي و عدالت جويي و جهاد و مبارزه در اين راه است و هرگز مذهب گريه و ناله نيست، ولي در عين حال به‌سان پيامبر گرامي و يارانش براي عزيزان از دست رفته متأثر مي‌شوند و قلوب آنان از عاطفه به اهل بيت (عليهم السلام) موج مي‌زند و آثار خود را در زندگي مي‌گذارد.
به تعبيري ديگر، سرودن اشعار مذهبي همراه با اظهار عواطف و تأثر، نوعي همدردي و همراهي با شهيدان راه حق است و از اين طريق، خواهان حفظ مكتب آنهاست؛ مكتبي كه اساس آن را فداكاري در راه دين و تن ندادن به ذلت و خواري تشكيل مي‌دهد. اگر اين مجالس تعطيل شود و ياد شهدا در هر سال تجديد نگردد، مكتب ايثار و شهادت به فراموشي سپرده مي‌شود. شيعيان با برپا كردن مجالس سوگواري در ماه‌هاي محرم و صفر، منطق حسين بن علي (عليه السلام) را كه منطق همه شهداست، احيا مي‌كنند.
درباره پرسش دوم خاطر نشان مي‌سازيم : گريه بر امام حسين (عليه السلام) نه به خاطر اين است كه اكنون در بهشت به سر مي‌برد، مسلّماً از اين جهت بايد خوشحال و شادمان باشيم، گريه ما به خاطر آن ظلم‌ها و ستم‌هايي است كه بر وي روا داشته شد و دردانه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) با لب تشنه با 72 تن از ياران و خاندانش در كنار نهر آب جان سپرده است. گريه پيامبر بر عموي خويش حمزه، نه به خاطر اين بود كه او با فرشتگان همنشين است، بلكه به خاطر ستم ددمنشانه‌اي است كه بر او روا داشته بودند و هند جگرخوار، همسر ابوسفيان دستور داده بود شكم او را پاره كنند و جگرش را بيرون آورند تا به دندان خويش آن را بسايد.
اکنون دامن سخن را كوتاه مي‌كنيم. سخن درباره فلسفه شهادت امام حسين (عليه السلام) كه با آن اسلام را نجات داد، مجال ديگري مي‌طلبد.

99

فصل سوم: منزلت قرآن نزد شيعه

Website Security Test