welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : ثقل اکبر از دو منظر اصولی و اخباری*
نویسنده :حجة الاسلام علیرضا سبحانی*

ثقل اکبر از دو منظر اصولی و اخباری

صفحه 1
   
   ثقل اكبر از دو منظر اصولى و اخبارى

صفحه 2

صفحه 3
 
ثقــل اكبر
از دو منظر: اصولى و اخبارى

صفحه 4
 

صفحه 5
ثقــل اكبر
از دو منظر:
اصولى و اخبارى
تأليف
عليرضا سبحانى

صفحه 6
سبحانى، عليرضا، 1353 ـ
ثقل اكبر از دو ديدگاه: اصولى و اخبارى / تأليف عليرضا سبحانى. ـ قم: توحيد قم، 1395.
300ص.   ISBN: 978-600-96901-6-9
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه: ص 281ـ 284; همچنين به صورت زيرنويس.
1. قرآن ـ ـ بررسى و شناخت. 2. قرآن ـ تحقيق. 3. اصوليه ـ دفاعيه ها و رديه ها. 4. اخبارية ـ ـ دفاعيه ها و رديه ها. الف. عنوان.
1395 7ث 2س/ 4/65 BP   155/297
اسم كتاب:    ثقل اكبر از دو ديدگاه: اصولى و اخبارى
مؤلّف:    عليرضا سبحانى
چاپخانه:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
ناشــر:    توحيد قم
تاريخ:    1395/1438ق
چاپ:    اوّل
تعداد:   1000
         مسلسل انتشار:38               مسلسل چاپ اول: 27
مركز پخش
قم ـ ميدان شهدا، كتابفروشى توحيد
37745457ـ025 ; 09121519271
www.shia.ir * www.tohid.ir

صفحه 7

پيش از مقدمه

محدثان اسلامى از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده اند كه آن حضرت خطاب به حضرت على(عليه السلام)فرمود:
«يا على أنا وأنت أبوا هذه الأُمّة » .1 كنايه از اين كه هر دو سرپرست امت مى باشند. اين جمله را هنگامى گفت كه در بستر بيمارى قرار داشت و در آستانه لقاءالله بود و روشن كرد كه رهبرى امت پس از او با على است.
واعظى در محفل بزرگى كه اميرى نيز در آن حضور داشت درباره فضائل امام سخن مى گفت سپس به نقل اين حديث پرداخت و آن را چنين ترجمه كرد: «على جان، من و تو پدر و مادر اين امت هستيم! » مجلس به پايان رسيد و آن امير در آن مجلس به گوينده سخت پرخاش كرد. گفت در جامعه بشرى يك شخصيت (على(عليه السلام)) به عنوان «مرد به تمام معنى » شناخته شده است. تو هم او را از جنس اناث معرفى كردى!
بر خلاف آنچه كه مادى ها مى گويند تاريخ تكرار نمى شود، اتفاقاً نظير اين رخداد در موضوع بحث ما تكرار شده است زيرا در ميان تمام كتاب هاى آسمانى تنها كتابى كه مى تواند راهنماى بشريت و معلم حقيقى به شمار رود قرآن مجيد است و قرآن بازگو كننده تمام نيازهاى انسانى و پاسخ گوى آنها است چنان كه مى گويد:(تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْء)2.

1. قمى، شيخ عباس، «الأنوار الالهية » ، ص 77.
2. نحل:6، آيه89.

صفحه 8
مع الوصف گروهى پس از ده قرن به فكر افتاده اند كه بهره گيرى از اين كتاب آسمانى را تا حدى محدود سازند و فهم بشر را از بهره گيرى از راهنمايى هاى آن نارسا معرفى كنند، تو گويى انسان مى تواند از نوشته هاى حكيمان الهى و علماى اخلاق در شناخت سعادت و شقاوت بهره بگيرد اما از اين معجزه جاودان نمى تواند بهره مند شود.
در حقيقت اين گروه اخبارى مقام و منزلت قرآن را پايين آورده و اعجاز آن را منكر شده اند زيرا اعجاز قرآن در گرو فهم معانى ژرف آن است، اگر قرآن براى ما قابل فهم نباشد چگونه مى تواند معجزه جاودان تا روز رستاخيز باشد.
من در اين جا گفتار يكى از مادّى هاى قرن چهاردهم را يادآور مى شوم كه درباره قرآن چگونه قضاوت مى كند و آن شخصيت معروف شبلى شُمَيِّل1(م 1335هـ) است كه مسأله تكامل انواع را در شرق منتشر كرد و از آن جداً دفاع مى نمود و جز به عالم ماده به چيزى عقيده مند نبود، ولى در عين حال به عظمت پيامبر و قرآن او كاملاً اعتراف مى كرد.
او در ضمن ابياتى ديدگاه خود را در اين مورد اظهار مى دارد:
1. دع من محمد فى صدى قرآنه *** ما قد نحاه للحمة الغايات
2. انّى وإن اكُ قد كفرتُ بدينه *** هل اكفرنّ بمحكم الآيات
3. أو ماحوت في ناصع الألفاظ من *** حكم روادعَ للهوى وعظات

1. ن.ك: زركلى، خيرالدين، «الاعلام » ، ج3، ص 155.

صفحه 9
4. وشرائع لو انّهم عقلوا بها *** ما قيدوا العمران بالعادات؟
5. نعم المدبر والحكيم وانّه *** رب الفصاحة مصطفى الكلمات
6. رجل الحجى رجل السياسة والدهاء *** بطل حليف النصر فى الغارات
7. ببلاغة القرآن قد خلب النهى *** وبسيفه انحى على الهامات
8. من دونه الابطال فى كل الورى *** من سابق أو غائب أو آت ***
1. «اسرار و رموزى را كه محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) راجع به عالم غيب و ماوراءالطبيعه در تار و پود قرآن تعبيه كرده، رها كن(زيرا ما با اديان دنيا در اين زمينه ناسازگاريم).
2. گرچه دين محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)را بدين سبب باور ندارم ولى هرگز آيات محكم قرآن را انكار نمى كنم.
3. زيرا مگر قرآن، كلمات و اندرزهاى حكيمانه كه فزونى هوا و هوس را از هم بشكند، در طى الفاظ درخشان خود جاى نداده؟
4. مگر قرآن، برنامه هاى ستوده را كه بشر بوسيله پيروى از آنها، بتواند رشته اوهام عادات را در زندگى خود از هم بگسلد، در مندرجات خود
به وديعه ننهاده؟
5. محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) مرد حكيم و با تدبير و رب النوع جهان فصاحت بوده كه

صفحه 10
كلمات بليغه از قريحه سرشارش تراوش نموده است.
6. محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)فرزانه مرد با دانش و يگانه قهرمان با بينش بوده كه هماره در جنگها فيروزمند و در غزوات با نصرت هم آغوش گرديده.
7. با بلاغت قرآن بر عقول و افكار مردم استيلاء يافته و با شمشير بران بر سرهاى مردان تاخته.
8. در قرن هاى گذشته و عصر كنونى همچون قهرمانى را سراغ نداريم و بلكه در دنياى آينده نيز به پيدايش مانندش هرگز باور نياريم » .
سراينده نيز نامه اى به مؤلف تفسير المنار در ستايش اسلام و قرآن نوشته است كه خلاصه آن در مجلد 11، المنار، ص 196 مندرج مى باشد.
آنگاه كه يك فرد مادى قرآن منزل را چنين توصيف مى كند آيا شايسته است كه ما در باره آن، بسان اخبارى ها بينديشيم .
قم ـ عليرضا سبحانى
30/08/1395 هـ.ش.
اربعين حسينى 1438 هـ.ق.

صفحه 11
مقدمه   

مقدمه

* ظواهر جزء قطعيات است
* نظريه هاى سه گانه در حجيت ظواهر
ديرزمانى است كه دانشمندان علم اصول، ظواهر كلام هر متكلمى را، از مقوله ظنّ دانسته اند و از آنجا كه نزد آنان اصل در عمل به ظنّ، حرمت است، بابى را گشوده اند تا ثابت كنند كه ظواهر از تحت اين اصل بيرون است و بر حجّيت ظواهر كلام هر شخصى دلايلى اقامه كرده اند.
محقق خراسانى پس از آن كه اصل در عمل به ظنّ را حرمت اعلام مى كند، مى گويد:
«إذا عرفت ذلك فما خرج موضوعاً عن تحت هذا الأصل أو قيل بخروجه يذكر في فصول » .
اكنون كه آنچه را گفتيم را شناختى چيزهايى كه از تحت اين ضابطه بيرون رفته يا اين كه گفته شده كه بيرون رفته است ضمن فصولى بيان مى شود.
آنگاه فصل اول را به حجّيت ظواهر تخصيص داده مى گويد:
«لا شبهة فى لزوم اتباع ظاهر كلام الشارع فى تعيين مراده فى الجملة

صفحه 12
لاستقرار طريقة العقلاء على إتباع الظهورات فى تعيين المرادات... » .1
جاى ترديد نيست كه بايد در تشخيص مراد شارع از ظاهر كلام او پيروى كرد، زيرا سيره عقلا بر اين مستقر است كه در تعيين مراد، از ظواهر كلام پيروى مى نمايند.
قطعى الدلاله بودن ظواهر
ما در اين مورد نظر خاصى داريم و آن اين كه اصلاً ظواهر جزء ظنون نيست بلكه جزء قطعيّات به شمار مى رود. كسانى كه ظواهر را جزء ظنون مى شمارند بخاطر يك رشته احتمالاتى است كه ظواهر را در جرگه ظنون قرار مى دهند، مثلاً:
1. احتمال دارد متكلم در گفتار خود اراده جدّى نكرده، بلكه به عنوان هزل و شوخى سخن گفته است.
2. احتمال دارد متكلم از راه تقيّه سخن گفته است.
3. احتمال دارد قرينه اى در سخن او بوده كه به دست ما نرسيده است و مانند اين احتمالات. يادآور مى شويم كه اين احتمالات در نصوص هم هست، در اين صورت چگونه يكى را از مقوله ظن و ديگرى را از مقوله قطع شمرده اند.
از اين گذشته، مسئوليتى كه برعهده ظواهر است جز اين نيست كه مراد استعمالى متكلم را در اختيار مخاطب قرار دهد و فرض اين است كه ظواهر، اين هدف را به نحو احسن اداء مى كند، و اما اين كه گوينده غرض جدّى داشته يا نه، توريه كرده است يا نه، قرينه اى بوده افتاده يا نه، تأمين اين اهداف بر عهده ظواهر

1. آخوند خراسانى، محمد كاظم، «كفاية الأُصول » ، ص 323ـ 324.

صفحه 13
نيست تا از اين نظر جزء ظنون حساب شود و لذا بهتر اين است كه ظواهر به همان معنايى كه گفته شد، جزء قطعيات به شمار آيد و دفع احتمالات گذشته را يك رشته اصول عقلائى بر عهده مى گيرد، زيرا اصل مسلم نزد عقلاء اين است كه هر گوينده اى به صورت جدى سخن مى گويد نه شوخى و همچنين اصل، عدم تقيه در گفتار، و عدم وجود قرينه محذوفه در كلام در همه جا حاكم است و در اين قسمت فرقى بين ظواهر و نصوص نيست.
پيامد ظنى بودن ظواهر
ظنّى بودن ظواهر پيامد ناگوارى دارد و آن اين كه سبب مى شود قرآن مجيد كه معجزه بزرگ پيامبر اسلام است در شمار معجزات ظنّى قرار گيرد، زيرا اعجاز قرآن، در گرو ژرفايى معنا، همراه با زيبايى لفظ است، هرگاه آنچه را انسان از ظواهر قرآن مى فهمد ظنّى باشد طبعاً نتيجه تابع اخس مقدمات خواهد بود، ديگر قرآن نمى تواند معجزه قطعى باشد، چون محتواى آن براى ما صددرصد روشن نيست و يا متزلزل بودن محتوا چگونه مى توان گفت قرآن معجزه قطعى است.
به عبارت ديگر اذعان به اين كه قرآن برتر از كلام بشر است در گرو اين است كه ما بر معانى قرآن تسلط قطعى داشته باشيم، اگر مفاد آن ظنّى باشد نمى توان آن را دليل قطعى شمرد.1
شگفت اينجاست كه وليد بن مغيره با صفاء ذهن عربى خود، بلاغت قرآن را خارج از توان بشرى دانست، آنگاه كه آياتى از آغاز سوره فصلت را از رسول

1. سبحانى، جعفر، «الموجز » ، ص158.

صفحه 14
اعظم شنيد و چنين گفت:
«لقد سمعت من محمد كلاماً لا يشبه كلام الإنس ولا كلام الجنّ، وأنّ له لحلاوة، وأنّ عليه لطلاوة، وأنّ أسفله لمغدق، وأنّ أعلاه لمثمر، وهو يعلو ولا يعلى عليه » .1
«من هم اكنون از محمد سخنى شنيدم كه همگون با كلام انس و جنّ نيست. او داراى شيرينى خاص همراه با زيبايى ظاهر است، ريشه سخن او پربار و بالاى آن ثمربخش است، او برتر است و چيزى برتر از او نيست » .
با اين مقدمه يادآور شديم كه بحث در حجّيت ظواهر فرع اين است كه آن را جزء ظنون بدانيم و الاّ با توجه به اين مقدمه و پذيرش آن ديگر نيازى به بررسى نخواهد بود، ولى چون اصوليون ظواهر را جزء ظنون شمرده اند ما هم در بحث از آنان پيروى مى كنيم.
ممكن است كسى بگويد ظواهر قرآن ظنّى است، امّا ظن خاص است كه به دليل ويژه اى از اصل عدم حجّت ظن بيرون آمده است.
اين احتمال از دو نظر ضعيف است:
1. طرف مخالف مطلقاً حجيت ظواهر قرآن را نفى مى كند، اعم از ظنّ مطلق يا ظنّ خاص، بنابراين براى الزام او راهى ديگرى بايد در نظر گرفت و آن همان است كه ما در اين نوشته آن را پيگيرى كرده ايم.
2. فرض كنيد كه ظواهر قرآن جزء ظنّ خاص است ولى ظنّ خاص بودن

1. طبرسى، فضل بن حسن، «مجمع البيان » ، ج5، ص387.

صفحه 15
ظواهر قرآن، مشكلِ ظنّى شدن اعجاز قرآن را برطرف نمى كند، در حالى كه معجزه بايد امر قطعى باشد، هيچ نوع احتمال خلاف در آن وجود نداشته باشد.
ممكن است گفته شود، اگر ظواهر مطلقاً قطعى است، هدف از آوردن روايات، براى اثبات حجّيت ظواهر قرآن چه لزومى دارد.
اين اشكال ناشى از آن است كه از انگيزه بحث غفلت شده است، زيرا در گذشته يادآور شديم انگيزه مجاب كردن اخبارى ها است كه ظواهر قرآن را حجّت نمى دانند و اما قطعى بودن ظواهر يك مسئله فرعى است كه در اين جا مطرح شده و ربطى به بحث ما در اين كتاب ندارد.
مخالفان حجّيت ظواهر قرآن
كسانى كه ظواهر قرآن را حجت نمى دانند و معتقدند نمى توان با آيات قرآن بر حكم شرعى استدلال نمود، دو طايفه اند:
1. مكتب اخبارى كه پايه گذار آن محمد امين استرآبادى(م1035) است. او در كتاب الفوائد المدنية كه آن را در سال 1030هـ در مدينه منوره نوشته است با دلائل گوناگونى حجيت آيات قرآن را قبل از تفسير امامان معصوم(عليهم السلام) ممنوع شمرده است و اصوليون بالاخص محقق خراسانى دلائل شش گانه او را در كفاية الاصول آورده1 و به ردّ آنها پرداخته است و ما نيز در آينده درباره آنها گفتگو خواهيم كرد.
2. مخالف ديگر، محقق قمى است، البته محور اختلاف او خصوص قرآن نيست او مى گويد ظواهر كلام هر كسى براى فردى كه مقصود متكلم است از

1. آخوند خراسانى، محمد كاظم، «كفاية الاصول » ، ج2، ص 63 - 64.

صفحه 16
باب ظن خاص و براى افراد غير مقصود، از باب ظنّ مطلق حجت است. او اين نظريه را در جلد دوم قوانين در آغاز مبحث اجتهاد و تقليد آورده است.1
شيخ انصارى نظريه او را اين چنين تقرير مى كند، مى گويد:
«الفرق بين من قصد إفهامه بالكلام فالظواهر حجّة بالنسبة إليه من باب الظن الخاص سواء كان مخاطباً كما في الخطابات الشفاهية أم لا كما في الناظر في الكتب المصنّفة لرجوع كلّ مَن ينظر إليها، وبين من لم يقصد إفهامه بالخطاب كأمثالنا بالنسبة إلى أخبار الأئمّة الصادرة عنهم في مقام الجواب عن سؤال السائلين وبالنسبة إلى الكتاب العزيز بناءً على عدم كون خطاباته موجّهة إلينا وعدم كونه من باب التأليف للمصنفين فالظهور اللفظي ليس حجّة حينئذ لنا إلاّ من باب الظن المطلق الثابت حجّيته عند انسداد باب العلم » .2
حاصل گفتار اين است:
«ظاهر كلام كسى براى مخاطب ويژه او «من قُصد » از باب ظنّ خاص حجّت است(ظنى كه دليل بالخصوص بر حجّيت او قائم است). مقصود از «من قُصد » گاهى مخاطب شخصى است مانند مذاكرات شفاهى، و گاهى عموم افراد است مانند كتاب هاى علمى كه براى هر كسى كه نظر كند نوشته شده است ولى ظاهر كلام براى كسى كه مقصود از خطاب نيست، دليل بر حجّيت آن بالخصوص نداريم، مانند جواب هايى كه از امامان در پاسخ پرسش افراد صادر شده است نسبت به ديگران و مانند قرآن بنابر اين كه خطابات قرآن شامل غائبان و معدومان در زمان خطاب

1. قمى، ابوالقاسم، «قوانين المحكمة » ، ج2، ص 909 ـ 1001.
2. انصارى، مرتضى ، «فرائد الأُصول » ، ج1، ص 160.

صفحه 17
نيست و نيز بر فرض اين كه قرآن از قبيل تصنيف مصنفان و مؤلفان نيست، در اين صورت ظهور اين نوع كلام ها براى ديگران از باب ظن مطلق به دليل انسداد، حجت است.
به ريشه هاى اختلاف اشاره شد، و ما در فصول آينده پيرامون اين نظريه ها گفتگو خواهيم نمود و در آخر رساله نظريه امامان معصوم(عليهم السلام) را از روايات آنان استخراج خواهيم كرد و اين فصل از فصول مهم اين اثر و به اصطلاح بيت القصيد آن است.

صفحه 18

صفحه 19
بخش اول
كليات و مفاهيم

صفحه 20

صفحه 21

فصل اوّل: مفاهيم

محكمات در قرآن
متشابهات در قرآن
تأويل متشابه و بيان تفاوت آن، با تأويل اصطلاحى
ظاهر و تفاوت آن با نص
مجمل و مبين در آيات و روايات
سنت در اصطلاح محدثان
حديث در اصطلاح اهل حديث
خبر در اصطلاح محدثان
اثر و بيان تفاوت آن با گذشته ها
حديث قدسى و بيان فرق آن با قرآن
مفهوم سند
مفهوم دلالت
مفهوم حجيت
مفهوم تواتر معنوى
مفهوم تحليل و بررسى

صفحه 22
مفاهيم   

صفحه 23

مفهوم شناسى

مفسّران طبق آيه (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ)1 آيات قرآنى را به دو بخش تقسيم كرده اند: آيات محكم و آيات متشابه.
آنگاه ظواهر و نصوص را زير مجموعه محكمات دانسته و متشابه را به غير اين دو اختصاص داده اند. از اين جهت لازم است درباره دو موضوع: محكم و متشابه سخن بگوييم، آنگاه به تفسير ظاهر و نص و بيان تفاوت آن دو بپردازيم.

1. محكم

اِحكام در لغت به معنى اتقان است و هرگاه صفت آيه قرار گيرد مقصود از آن اين خواهد بود كه دلالت آيه بر مقصود، آشكار است و در دلالت آن تزلزلى نيست، در مقابل آيه متشابه كه دلالت آن متزلزل و از اتقان برخوردار نبوده به

1. آل عمران:3،آيه7، «اوست كسى كه كتاب را بر تو فرو فرستاده است، برخى از آن آيات محكم كه مادر كتاب هستند و برخى ديگر متشابه اند » .

صفحه 24
گونه اى كه مقصود و غير مقصود به هم شبيه است. بنابراين محكم آيه اى است كه بيش از يك معنا را برنمى تابد، در حالى كه متشابه آيه اى است كه چند وجه در آن به صورت احتمال وجود دارد.
به ديگر سخن آيه محكم آيه اى است كه در فهم آن به چيز ديگر نيازى نيست، بر خلاف متشابه كه رفع تشابه نيازمند ضميمه است كه تزلزل آيه را بردارد، در ميان احتمالات متعدد، يكى را متعين سازد.
تفسير ما از محكم و متشابه همان نظريه شيخ طوسى است. اينك سخن او را نقل مى كنيم. او مى گويد:
المحكم ما أنبأ لفظه عن معناه من غير اعتبار أمر ينضم إليه سواء كان لغوياً أو عرفيّاً، ولا يحتاج إلى ضروب من التأويل.
محكم چيزى است كه لفظ آن از معناى خود گزارش دهد بدون اين كه چيزى به آن از لغت و عرف ضميمه شود و بدون اين كه به تأويل ظاهر آن نيازى داشته باشد.
آنگاه با چند آيه مقصود خود را روشن مى كند و آن اين كه محكم چيزى است كه دلالت روشنى داشته و نيازى به تصرف در دلالت آن نيست مانند آيه هاى ياد شده در زير:
1. (لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا).1
2. (وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ).2
3. (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ).3

1. بقـره:2، آيه 286، «خداوند هيچكس را به اندازه طاقتش مكلف نمى كند » .
2. انعام:6، آيه 151، «كسى را كه خداوند كشتنش را حرام كرده است، مكشيد » .
3. توحيد:112، آيه 1، «بگو خدا يكتا و يگانه است » .

صفحه 25
4. (لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ).1

2. متشابه

شيخ طوسى مى گويد:
المتشابه ما كان المراد به لا يعرف بظاهره بل يحتاج إلى دليل، وذلك ما كان محتملاً لأُمور كثيرة أو أمرين، ولا يجوز أن يكون الجميع مراداً فإنّه من باب المتشابه، وإنّما سمّى متشابهاً لاشتباه المراد منه بما ليس بمراد.
«متشابه چيزى است كه مقصود از آن معلوم نباشد، بلكه به دليل ديگر نياز دارد و چون در آن دو احتمال و يا بيشتر وجود دارد كه همگى مراد نيست و مقصود با غير آن نوعى تشابه دارد، از اين جهت «متشابه » ناميده شده است » .
آنگاه مقصود خود را با ذكر يك رشته آيات روشن مى كند:
1. (يَا حَسْرَتَى عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ).2
2. (وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ).3
3. (تَجْري بِأَعْيُنِنَا)4.5
اتفاقاً آنچه را كه شيخ طوسى در مورد تفسير اين دو لفظ گفته است مورد

1. توحيد:112، آيه 3ـ4، «(هرگز) نزاد، و زاده نشده* و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است » .
2. الزمـر:39، آيه 56، «افسوس بر من از كوتاهى هايى كه در اطاعت فرمان خدا كردم » .
3. الزمر:39، آيه67، «آسمانها پيچيده در دست اوست » .
4. القمر:54، آيه14، «مركبى كه زير نظر ما حركت مى كرد » .
5. طوسى، محمد بن حسن، «التبيان » ، ج1، ص 9.

صفحه 26
تأييد محقق نهاوندى نيز مى باشد.1
علامه طباطبايى نيز محكم و متشابه را از نظر فهم عمومى به صورتى كه شيخ طوسى گفته است، تفسير نموده است. اينك عين عبارت او را يادآور مى شويم:
المراد بالتشابه كون الآية لا يتعين مرادها لفهم السامع بمجرد إسماعها، بل يتردّد بين معنى ومعنى حتى يرجع إلى محكمات الكتاب فتُعيّن هى معناها وتبيّنها بياناً، فتصير الآية المتشابهة عند ذلك محكمة بواسطة الآية المحكمة، والآية المحكمة، محكمة بنفسها.2
«مراد از متشابه اين است كه به مجرد شنيدن آيه، مقصود از آن متعين نباشد بلكه بين دو معنا و احتمال مردّد باشد تا براى تعيين يكى از آن دو معنا به محكمات مراجعه شود تا معنى آيه را معين نموده و آن را باز كند. در اين صورت آيه متشابه از تشابه درآمده جزء محكمات به شمار مى رود با اين تفاوت آيه محكم بدون واسطه محكم است ولى آيه متشابه به كمك آيه محكم است » .
بنابراين هر آيه اى كه فهم مفاد آن بى نياز از ضم ضميمه باشد و در دلالت آن تزلزلى نباشد محكم ناميده شده. در مقابل متشابه آيه اى است كه از نظر دلالت لرزان بوده، كشف مقصود واقعى به ارجاع آن به محكمات نياز داشته باشد و از اين طريق مى توان به مقصود از متشابه دست يافت.

1. نهاوندى، محمد، «نفحات الرحمن » ، ج1، ص 19.
2. طباطبائى، محمد حسين ، «الميزان » ، ج3، ص 21.

صفحه 27
3. تأويل متشابه
از آنجا كه آيات محكمات أم و مادر كتاب معرفى شده است راه تأويل متشابه ارجاع آن به محكمات است; يعنى مى توان به قرينه محكمات دلالت لرزان آيه متشابه را برطرف كرد.
اينك نمونه اى را يادآور مى شويم:
قرآن مجيد در سوره فجر مى فرمايد:
(وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا).1
ظاهر آيه گزارش مى دهد از حركت خدا. مسلماً حركت از آثار موجود مادى است ولى با توجه به آيه ديگر كه مى فرمايد:
(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلاَئِكَةُ أَوْ يَأْتِىَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ).2
البته مقصود از تأويل حمل ظاهر كلام بر خلاف ظاهر آن نيست زيرا چنين كارى در قرآن ممنوع است و تأويل به اين معنا يك اصطلاح علمى است و آنكه مى گويند تأويل حمل كلام متكلم بر خلاف ظاهر آن است، آن يك اصطلاح علمى است و ربطى به تأويل در قرآن ندارد، بلكه مقصود از تأويل متشابه به معنى ارجاع دلالت متزلزل و لرزان به دلالت مستحكم و پايدار است و اين كه آيه محكم را قرينه بر تعيّن بخشيدن به ظاهر لرزان متشابه است.

1. الفجر:89،آيه 22، «و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف كشان حاضر شوند » .
2. النحل:16، آيه 33، «آيا آنان انتظارى جز اين دارند كه فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان بيايند، يا فرمان پروردگارت (براى مجازاتشان) فرا رسد(آنگاه توبه كنند، ولى توبه آنان در آن زمان بى اثر است! آرى) كسانى كه پيش از ايشان بوده اند نيز چنين كردند! خداوند به آنان ستم نكرد ولى آنان به خويشتن ستم كردند » .

صفحه 28
از اين بيان روشن مى شود تأويل در قرآن در آيات متشابه غير از تأويل در اصطلاح علماء است.

4. ظاهر

مراد از ظاهر اين است كلام از نظر دلالت بر مفهوم، تعين داشته و تزلزلى در آن نباشد ولى در عين حال راه براى بازگرداندن ظاهر به غير آن به روى سخنگو باز است.
اگر كسى بگويد: «أكرم جيرانى » ، ظاهر آن اين است كه همه همسايگان را اراده كرده است خواه همسايه اى كه رابطه دوستى با گوينده داشته باشد، يا رابطه خصمانه.
سپس اگر همين گوينده بگويد نظر من همان گروه نخست است، مى گويند، اين سخن بر خلاف ظاهر است ولى در عين حال گوينده را متهم به تناقض گويى نمى كنند.

5. نص

از بيان پيشين درباره ظاهر روشن شد كه مقصود از نص كلامى است كه راه تصرّف در دلالت آن به روى متكلم بسته باشد، به گونه اى كه اگر در آن دستكارى كند، او را متهم به تناقض گويى مى كنند.
آياتى كه در سوره توحيد آمده است، همگى آيه محكم و از مقوله نصّ است، آنجا كه مى فرمايد:
(قُـلْ هُـوَ اللهُ أَحَـدٌ * اَللهُ الصَّمَـدُ* لَـمْ يَلِـدْ وَلَـمْ يُـولَـدْ * وَلَـمْ يَكُـنْ لَـهُ

صفحه 29
كُفُـوًا أَحَـدٌ).1
گاهى از اوقات ممكن است آغاز كلام، حالت ظهورى به خود داشته باشد اما تأكيدهاى بعدى آن را در حدّ نص قرار مى دهد مثلاً قرآن مى فرمايد:
(وَلاَ تُصَـلِّ عَلَـى أَحَـد مِنْهُـمْ مَـاتَ أَبَـدًا وَلاَ تَقُـمْ عَلَـى قَبْـرِهِ إِنَّهُـمْ كَفَرُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ).2
در اين آيه دو صيغه نهى آمده است:
1. (وَلاَ تُصَلِّ)
2. (وَلاَ تَقُمْ)
ممكن است كسى اين دو صيغه را حمل بر كراهت كند ولى با توجّه به تعليلى كه در ذيل آيه آمده است و اين كه آنان كافر شده اند، آيه را در حدّ نص بر تحريم نماز ميّت بر منافقان قرار مى دهد.
تا اين جا با مصطلحات چهارگانه آشنا شديم; يعنى محكمات، متشابهات، ظاهر، نص.
در اين مورد دو اصطلاح ديگر هست «مبين » و «مجمل » كه بايد به تبيين آنها بپردازيم:
مبين را اصولى ها چنين تعريف مى كنند:
كل كلام يكون قالباً للمعنى فهو مبيّن. ويقابله المجمل حيث يكون الكلام على

1. توحيد:112، آيه 1ـ4: «بگو خداوند يكتا و يگانه است* خداوندى كه همه نيازمندان قصد او مى كنند* (هرگز) نزاد و زاده نشد* و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است » .
2. توبه:9، آيه84، «هرگز بر مرده هيچ يك از آنان نماز نخوان! و در كنار قبرش (براى دعا و طلب آمرزش) نايست! چرا كه آنها به خداوند و رسولش كافر شدند در حالى كه فاسق بودند، از دنيا رفتند » .

صفحه 30
نحو يعدّ اللفظ قليلاً والمعنى أكثر.1
هر سخنى كه كلام به مقدار معنى باشد مبين و اگر كمتر از معنى مقصود باشد مجمل است.
از آنجا كه مبيّن نياز به مثال ندارد اينك براى مجمل نمونه اى يادآور مى شويم.
خدا در قرآن مى فرمايد:
(وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا).2
خدا در قرآن: دست هاى زن و مرد سارق را ببريد. مسلماً لفظ «يد » اطلاقات متعددى دارد. گاهى به انگشتان انسان و نيز به كف دست و احياناً به دست تا آرنج يا كتف گفته مى شود. اكنون موضع قطع كجاست؟ آيه از اين نظر مجمل است. سنت بايد اجمال را برطرف كند.

6. سنت

سنت در لغت به معنى راه و رسم زيبا است ولى در اصطلاح «قول المعصوم أو فعله أو تقريره » است.
اگر در حقيقت سنت خود قول يا فعل واقعى معصوم باشد يك مصداق بيش ندارد و آن سنت صحيح و پيراسته از كذب و خطا است.

1. آخوند خراسانى،محمد كاظم، «كفاية الأصول » ، ج1، ص 252، با تصرف مختصر.
2. مائده:5، آيه38، «دست مرد دزد و زن دزد، را (بخاطر كيفر عملى كه انجام داده اند) قطع كنيد » .

صفحه 31
7. حديث
هرگاه سنت نفس قول و يا فعل و تقرير معصوم است حديث كلامى است كه قول معصوم يا فعل و يا تقرير او را حكايت كند، و از اين جهت به صحيح و غير صحيح تقسيم مى شود.

8. خبر

خبر در اصطلاح محدثان همان حديث است در صورتى كه صحت آن معلوم نباشد. البته خبر در علوم ديگر معنى خاصى دارد مثلاً در علوم بلاغت خبر در مقابل انشاء بكار مى رود، مثلاً «ضرب زيدٌ » خبر است، در حالى كه «ضرب » انشاء است.
اخبارى ها كه فرقه اى از شيعه هستند، انتصابشان به خبر به همان معنى اوّل است.

9. اثر

اثر به آن مطلبى مى گويند كه از غير معصوم روايت شده باشد مانند گفتار صحابى يا تابعى.

10. حديث قدسى

حديث قدسى كلام خدا است ولى جنبه اعجاز ندارد و آن سخنى است كه خدا آن را به انبياء خود وحى كرده است. فرق قرآن با حديث قدسى اين است كه قرآن كلام خدا است اما به صورت معجزه ولى مثلاً حديث «الصوم لى و أنا أجزى به »

صفحه 32
حديث قدسى است.1

11. سند

حديثى كه از معصوم نقل مى شود داراى دو ركن است:
1. راوى و روايانى كه حديث را از معصوم(عليه السلام) نقل مى كنند.
2. مضمون حديث و محتواى سخن معصوم.
بخش اوّل را سند، بخش دوم را متن مى گويند.

12. دلالت

انتقال لفظ يا جمله بر معنايى كه هر دو بر آن وضع شده است، مسلماً گاهى انتقال بر همه معنا است و گاهى بر جزء معنا و گاهى بر لازمه معنا است.
اولى را مطابقى، دومى را تضمنى و سومى را التزامى مى نامند. حكيم سبزوارى در منظومه منطق مى گويد:
دلالة اللفظ بدت مطابقة *** حيث على تمام معنى وافقه
وما على الجزء تضمناً وُسم *** وخارج المعنى التزام إن لزم2

13. حجّيت

حجّيت احتجاج با يك شىء بر مدعا است و از نظر علماء سه نوع حجت داريم:

1. مامقانى، عبدالله، «مقياس الهداية » ، ج5، ص 31 - 32; سبحانى، جعفر، «اصول الحديث واحكامه » ، ص18 - 19.
2. سبزوارى، هادى، «شرح المنظومه » ، ج1، ص 91.

صفحه 33
   1. حجّت عقلائى.
   2. حجّت اصولى
   3. حجّت منطقى.
هرگاه احتجاج با يك شىء بر يك مدعا، مورد پذيرش جامعه باشد به آن مى گويند حجت عقلائى.
حجت اصولى اين است كه شىء فى حدّ ذاته حجت نيست ولى شارع مقدس آن را حجت كرده است، مانند خبر واحد و غيره.
حجت منطقى آن است كه حدج وسط يا علت براى حكم در نتيجه باشد و يا معلول آن، اوّلى را برهان لمّى، دومى را برهان إنّى مى نامند.1

14. تواتر

تواتر به سه بخش تقسيم مى شود:
1. تواتر لفظى: يعنى لفظ حديث بدون كم و زياد از معصوم، به صورت متواتر رسيده باشد مانند حديث: «من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه » و يا به قول اهل سنّت: «انّما الأعمال بالنّيات » .
2. تواتر معنوى: در موارد مختلف خبرهاى واحدى در اختيار ما هست و هركدام در اثبات مفاد خود مفيد علم نيست ولى مجموع اين خبرهاى واحد جامعى دارد كه نسبت به آن متواترند; مثلاً درباره شجاعت اميرمؤمنان(عليه السلام) در غزوه أُحد و احزاب خبرهاى فراوانى است كه هر يك خبر واحد است ولى مجموع آن حاكى از شجاعت قطعى امام(عليه السلام) است، بنابراين شجاعت متواتر

1. كاظمى، محمدعلى، «فوائد الأصول » ، تقرير درس آيت الله نائينى، ص7.

صفحه 34
معنوى است هر چند دلالت هر خبر بر خصوصيت مورد، خبر واحد است.
3. تواتر اجمالى: اين است كه خبرهاى متعدد در مورد خاصى هست ولى دلالت آنها يكسان نيست، برخى گسترده برخى ديگر فشرده است، در اين مورد آنچه كه اخص است آن را مى گيريم، زيرا مضمون أخص قطعاً از معصوم صادر شده است.
15. تحليل و بررسى
تحقيق در يك موضوع به صورت مستند بدون تعصب و غيره، تحليل و بررسى ناميده است، تو گويى موضوع يك امر مركب و پيچيده است با انگشتان فكر، آن پيچيدگى را باز مى كنيم.

صفحه 35

فصل دوم: كلّيات

   تبارشناسى بحث حجّيت ظواهر
   نافيان حجيت ظواهر (نظريه اقطاب چهارگانه مكتب اخبارى)
   طرح قائلان به تفصيل در حجّيت ظواهر قرآن
   دلائل روايى بر حجّيت ظواهر قرآن به صورت كلّى

صفحه 36
تبارشناسى بحث حجّيت ظواهر   

صفحه 37
()

گفتار اول

   تبارشناسى بحث حجّيت ظواهر

بحث و بررسى كتاب هاى اصولى از زمان شيخ مفيد(م413) تا زمان مرحوم محقق قمى(م232) ثابت مى كند كه اصل «حجيّت ظواهر » يك امر مسلمى بوده و هرگز در كبرى سخنى نگفته اند و تمام همّت و تحقيق آنان در مورد صغراها بوده است و در نوع كتاب هاى اصولى، صغراها مطرح مى باشد، از باب نمونه:
آيا امر، ظاهر در وجوب است يا نه؟
آيا امر، ظاهر در مرّه و تكرار است يا نه؟
آيا امر، ظاهر در فوريت است يا نه؟
و نظاير اين بحث ها و همچنين در مورد نواهى، تمام بحث ها متمركز در كشف ظاهر است و اين كه آيا نهى، ظهور در حرمت دارد يا نه، حتى محقق خراسانى صاحب كفايه در مورد حجّيت مفاهيم بالاخص مفهوم شرط يادآور مى شود كه بحث در واقع صغروى است، آيا جمله مفهوم دارد يا نه و الاّ با داشتن

صفحه 38
مفهوم، حجيّت آن مسلم است.1 دليل بر اين كه نزاع را صغروى مى داند، اين است كه اساس بحث را روى دلالت و عدم دلالت قرار داده است به گونه اى كه اگر دلالت مسلم باشد، قطعاً حجّت است.
امّا بحث پيرامون حجيت ظواهر در كتب اصولى پيشينيان نيست در حالى كه درباره لزوم پيروى از افعال نبى در كتاب ذريعه2، تأليف مرتضى(م436) و عدّة الأصول3، تأليف شيخ طوسى(م460)، غنية النزوع4، تأليف ابن زهره(م585) و معارج5، تأليف محقق حلّى(م676) و مورد بحث قرار گرفته است.
از اين بررسى معلوم مى شود كه اصولاً بالفطره يقين داشته اند ظواهر كلام هر كسى براى ديگران حجت است و آنچه كه از ظاهر كلام مى فهميدند، يقين پيدا مى كردند، ديگر نيازى به طرح مسئله نديدند، چيزى كه سبب شد اين مسئله مطرح شود، دو مطلب بوده است.
1. تشكيك و ترديد ملا محمد امين استرآبادى(م1036) در خصوص حجيت ظواهر قرآن بدون تفسير اهل بيت(عليهم السلام) كه تفصيلاً در اين مورد سخن مى گوييم.
2. نظريه مرحوم محقق قمى كه مى گويد:
«المسلم من الإجماع على حجيّة ظواهر الكتاب هو حجيّة ما هو مراد من الكتاب لا ما هو ظاهر منه فإنّ حجّية ظواهر الكتاب مسألة اجتهادية وانعقاد

1. آخوند خراسانى، محمد كاظم، «كفاية الأصول » ، ج1، ص231.
2. علم الهدى، سيد مرتضى، «الذريعه » ، ص 397.
3. طوسى، محمد بن حسن «عدة الأصول » ، ص 594.
4. ابن زهره، عزالدين، «غنية النزوع » ، ص 367.
5. حلّى، نجم الدين، «معارج الاصول » ، ص 169.

صفحه 39
الإجماع عليها ممنوع لمخالفة الأخباريين اعتماداً على أخبار كثيرة مذكورة فى محلّها... المسلم منه هو حجّية متفاهم المشافهين والمخاطبين ومن يحذو حذوهم » .1
قدر مسلم از اجماع بر حجيت ظواهر قرآن اين است كه آنچه كه از آيه اراده شده، حجت است نه آنچه كه آيه در آن ظاهر است(و فرق اين دو روشن است) زيرا حجيت ظواهر قرآن يك مسئله اجتهادى است، ادعاى اين كه اجماع بر حجيت ظواهر قرآن منعقد شده است، ممنوع است بخاطر اين كه اخبارى ها، ظواهر قرآن را حجت ندانسته و در اين مورد به روايات زيادى تمسك كرده اند. بنابراين مسلم از حجيت ظواهر قرآن چيزى است كه مخاطب با آن آيه آن را فهميده است نه غير مخاطب.
از اين جهت اين مسئله به وسيله محمدامين استرآبادى(م1030) مطرح گرديد، و به مرور زمان در ميان اصوليون، مورد بحث و بررسى قرار گرفت، آن هم بر اساس دو اصل:
1. ظواهر، جزء ظنون است.
2. اصل در ظنّ حرمت عمل به آن است.
آنگاه با دلايلى خواستند، ظواهر را از تحت اصل دوم خارج كنند، زيرا اصل، در صورتى حجت است كه دليلى از شرع بر خلاف آن نرسد ولى بر حجيت ظواهر دلايل قاطعى هست.

1. قمى، ابوالقاسم، «قوانين المحكمه » ، ج1، ص 101.

صفحه 40

حجيت ظواهر و نقد نظريه مخالف

اتفاقاً مرحوم صاحب «الفصول » به همين نتيجه رسيده است، آنجا كه مى فرمايد:
«علماء الإسلام المنتسبون إليه من الأنام على حجية الكتاب الكريم والقرآن العظيم ومنكر الحجية مخالف لضرورة الدين وربّما خرج عن فرقة المسلمين ثم المعروف بينهم حجّية محكماته من نصوصه وظواهره وإن لم يرد تفسيرها في السنة بل لا يعهد في ذلك خلاف من السلف ولهذا لا يُرى لهذه المسألة عنوان في كتبهم ولا يعثر له على ذلك في زبرهم مع تداول احتجاجهم به وركونهم إليه وليس ذلك إلاّ لكون1 حجيته من المطالب الضرورية والمباحث البديهية بعد ثبوت حقيقة الشريعة المبينة كحجية قول النبى(صلى الله عليه وآله وسلم)وأوصيائه المعصومين(عليهم السلام) بعد ثبوت مناصبهم في أمر الدين.
وبالجملة فقد جرى طريقة علماء الإسلام من الموافقين والمخالفين على التمسك بالكتاب المبين والرجوع إليه في مقام التنازع في مباحث الدين إلى أن انتهت النوبة إلى جماعة من متأخري الأخبارية الذي كانت نهاية درجتهم في المعالم الدينية والمعارف الشرعية معرفة ظواهر الآثار والأخبار والبحث عن مداليلها بنظر عار عن التدبر والاعتبار فانكروا حجية ما ليس يفسّر منه في السنّة وإن كان نصّاً من حيث الدلالة وفصل بعضهم بين نصوصها وظاهرها فوافقهم في الثاني دون الأوّل.2

1. در مصدر «لعدم » است و ما صحيح آن را آورديم.
2. حائرى، محمدحسين، «الفصول الغروية في اصول الفقه » ، ص 240.

صفحه 41
«دانشمندان اسلامى، بر حجيت قرآن اتفاق دارند و منكر حجّيت با يك مسئله ضرورى مخالفت ورزيده است، چه بسا منكر ظواهر قرآن از فرقه اسلام بيرون مى رود.
از اين گذشته، معروف در ميان علماء اين است كه محكمات قرآن اعم از نص و ظاهر، حجت بوده هر چند تفسيرى در روايات در برابر آن آيه نرسيده باشد بلكه در اين مورد خلافى ديده نشده است و لذا براى اين مسئله عنوانى در كتاب هاى اصولى ديده نمى شود. با اين كه احتجاج به قرآن و اعتماد به آن به فراوانى در كتاب هاى اصولى آمده است و اين نيست مگر براى اينكه پس از آن كه شريعت اسلام ثابت شده و قول نبى و ائمه مسلّم گشته است حجيت ظواهر از مسائل ضرورى و بديهى است،.
سرانجام روش علماى اسلام از شيعه و سنّى تمسك به كتاب الله و بازگشت به آن در مسائل اختلافى در دين است، اين روش ادامه داشت تا اين كه گروهى از متأخرين اخبارى ها پديد آمدند كه پايه معرفت آنان، شناخت ظواهر روايات فارغ از تدبّر و اعتبار است، از اين جهت آيه اى كه سنّت آن را تفسير نكرده است، حتى اگر نص باشد، حجت ندانستند، هر چند برخى بين نص و ظاهر قائل به فرق شده اند » .
اكنون كه سخن به اينجا رسيد، رشته سخن را به دست اخبارى ها مى سپاريم.

صفحه 42
نافيان حجيت ظواهر   

گفتار دوم

نافيان حجيت ظواهر (نظريه اقطاب چهارگانه مكتب اخبارى)

1. نظريّه امين استرآبادى(م1036)

محمد امين استرآبادى در كتاب الفوائد المدنيّة، فصل اوّل را به اين اختصاص داده كه هر نوع استنباط احكام شرعى كه بر اساس ظن باشد ممنوع است، اينك متن عبارت ايشان:
الفصل الأوّل فى ابطال التمسك بالاستنباطات الظنية فى نفس أحكامه تعالى وفيه وجوه: أوّلها عدم ظهور دلالة قطعية على جواز الاعتماد على الظن المتعلق بنفس أحكامه تعالى والتمسك فيه بالظن يشمل على دور ظاهر مع أنّه معارض بأقوى منه من الآيات الصريحة على النهى بالعمل عن الظن المطلق بنفس أحكامه تعالى والروايات الصريحة في ذلك.1
فصل اوّل كه هدف از آن ابطال هر نوع استنباط احكام شرعى بر اساس ظنون است چند وجه (براى ابطال آن) مطرح است كه نخستين آنها اين

1. استرآبادى، محمد امين، «الفوائد المدنية » ، ص 90.

صفحه 43
است: دليل قطعى بر اعتماد بر ظن كه متعلق به احكام خدا باشد وجود ندارد و اگر در اين مورد به ظن تمسك شود(مقصود ظواهر قرآن) مستلزم دور است، علاوه بر اين معارض برتر دارد; يعنى آياتى كه از عمل به ظن صريحاً نهى مى كند و رواياتى كه بر اين هدف وارد شده است.
آنگاه در فصل دوم يادآور مى شود كه مدرك احكام شرعى فقط سماع عن الصادقين(عليهم السلام)است و مى گويد:
الفصل الثانى فى بيان انحصار مدرك ما ليس من ضروريات الدين من المسائل الشرعية أصليةً كان أو فرعية فى السماع عن الصادقين(عليهم السلام).
فصل دوم: آنچه كه از ضروريات دين نيست، دليل آن منحصر در شنيدن از صادقين يعنى ائمه اهل البيت(عليهم السلام)است.
آنگاه با دلايل نه گانه به مقصود خود استدلال مى كند1 و بر اين اساس 2، يك رشته سؤال هايى را مطرح مى نمايد، و در سؤال نهم به مسئله ظواهر قرآن مى رسد و آشكارا تصريح مى كند بدون فحص از تفسير اهل بيت(عليهم السلام) نمى توان به ظواهر قرآن عمل كرد، مى گويد:
«السؤال التاسع يقال كيف عملكم معاشر الأخباريين فى الظواهر القرآنية مثل قوله:(أَوْفُوابِالْعُقُودِ)وقوله تعالى:(أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ) و قوله تعالى: (إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) وفى ظواهر السنن النبوية مثل قوله(صلى الله عليه وآله وسلم): «لا ضرر ولا ضرار فى الإسلام » وجوابه أن يقال نحن نوجب

1. استرآبادى، محمد امين، «الفوائد المدنية » ، ص 128ـ129.
2. همان، فصل7، ص 153.

صفحه 44
الفحص عن أحوالهما بالرجوع إلى كلام العترة الطاهرة(عليهم السلام) فإذا أظفر بالمقصود وعلمنا حقيقة الحال عملنا بها وإلاّ أوجبنا التوقف والتثبت » .1
«پرسش نهم: اگر كسى بگويد شما گروه اخبارى ها به ظواهر قرآن در آيه هاى ياد شده عمل مى كنيد مانند (أَوْفُوابِالْعُقُودِ) يا آيه:(أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ) يا آيه:(إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) و همچنين به ظواهر روايات نبوى عمل مى كنيد مانند «لاضرر ولا ضرار فى الاسلام » . در پاسخ اين پرسش ها گفته مى شود: ما در همه اين موارد (در مورد آيه و روايت) به احاديث اهل بيت(عليهم السلام) مراجعه مى كنيم اگر تفسيرى از آنان وارد شده باشد، كه حقيقت حال را روشن كند به آن عمل مى كنيم و در غير اين صورت توقف مى كنيم.
از بررسى مجموع فصول مختلف اين كتاب به دست مى آيد كه ايشان بر اثر يك رشته اخبار، كه بعداً به توضيح آنها رسيدگى مى كنيم به اين نتيجه رسيده اند كه تنها مدرك، سماع عن الصادقين (ع) است و لذا ظواهر قرآن بدون تفسير اهل بيت(عليهم السلام) فاقد حجيت است و به اين مطلب پس از نقل كلام محقق اردبيلى كاملاً تصريح كرده است.
توضيح اين كه: او از محقق اردبيلى كلام مبسوطى را نقل مى كند كه روايات منع تفسير قرآن به رأى را، ناظر به حمل لفظ بر غير ظاهر مى داند و مى گويد:
وبالجملة المراد من التفسير الممنوع برأيه وبغير نصّ هو قطع بالمراد من اللفظ الذى غير ظاهر فيه من غير دليل بمجرد رأيه وميله واستحسان عقله من غير

1. همان، ص 164.

صفحه 45
شاهد معتبر شرعاً كما يوجد فى كلام المبدعين وهو ظاهر لمن تتبع كلامهم والمنع منه ظاهر عقلاً والنقل كاشف عنه وهذا المعنى غير بعيد عن الاخبار المذكورة بل ظاهرها ذلك.1
مقصود از تفسير به رأى اين است كه انسان از لفظ كه ظاهر در آن معنا نيست يقين پيدا كند، بدون اين كه دليل شرعى معتبر، فهم او را تأييد كند، چنان كه كار بدعت گذاران چنين بوده و اين مطلب بر كسى كه سخن آنان را وارسى كند آشكار است حتى اين معنا (حمل ظاهر بر غير ظاهر، تفسير ممنوعه است) از اخبار نيز استفاده مى شود.
سپس محمد امين استرآبادى پس از نقل اين كلام از محقق اردبيلى، او را به غفلت نسبت داده و يادآور مى شود:
إنّ أحاديثهم صريحةٌ فى أنّ مراده تعالى من قوله:(لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)ومن نظائره أهل الذكر خاصّة لا شغل الرعيّة....2
احاديث امامان معصوم(عليهم السلام) صريح در اين است كه مقصود از آيه(لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)امامان معصوم است، و به اصطلاح اهل ذكر است، نه گروه عادى.
تا اين جا روشن شد كه ايشان بر اثر تكيه بر رواياتى كه از تفسير به رأى منع نموده اند نتيجه گرفته است كه قرآن را، فقط اهل بيت(عليهم السلام) تفسير مى كنند و طبعاً بدون تفسير آنان، حجت نيست.

1. استرآبادى، محمد امين، «الفوائد المدنية » ، ص 173; اردبيلى،احمد، «زبدة البيان فى آيات أحكام القرآن » ، ص 3.
2. همان، ص 173.

صفحه 46

2. محمد محسن فيض كاشانى(1007ـ 1091)

ملا محمد محسن فيض كاشانى يكى از سران اخبارى ها در قرن يازدهم مى باشد، وى در كتاب «الوافى » در مقدمه نخست راه و روش اهل اجتهاد را تخطئه نموده و به شدّت از آن انتقاد مى كند و آن را راه و روش اهل سنت مى داند ولى در اين مورد درباره حجيت ظواهر قرآن و عدم حجيت آن سخن نمى گويد و يادآور مى شود كه به صورت گسترده در دو كتاب به نام هاى سفينة النجاة و الأصول الأصلية سخن گفته است.1
با مراجعه به كتاب الأصول الأصلية روشن مى شود كه وى تا حدّى تمسك به ظواهر قرآن را جايز مى داند.
توضيح اين كه وى پس از نقل كلام محقق اردبيلى، كلام محمد امين استرآبادى را نقل مى كند و از او به نام «وقال بعض الفضلاء » ياد مى نمايد، آنگاه پس از نقل كلام دو عالم بزرگوار، حدّ وسط را انتخاب مى كند، و مى گويد:
وأقول: لا ينبغى أن يرتاب أحدٌ فى جواز تفسير القرآن لغير المعصومين(عليهم السلام)فى الجملة وإلاّ لما صحّ قولهم فى أخبار كثيرة: إذا جاءكم عنّا حديثٌ فاعرضوه على كتاب الله; كما يأتى ذكرها، بل ما جاز لنا الانتفاع بالقرآن أصلاً مع انّه الثّقل الأكبر الواجب الاتّباع المقتدى به كما يأتى بيانه، ولما صحّ قوله(صلى الله عليه وآله وسلم): انّى تارك فيكم الثّقلين; إذ على هذا التّقدير إنّما ترك الثّقل الواحد الّذى هو أهل بيته خاصّةً بل ما ترك شيئاً أصلاً فى مثل هذه الأعصار المتطاولة الّتى غاب فيها الإمام غيبةً منقطعةً.

1. فيض كاشانى، محسن، «الوافى » ، ج1، صص13ـ 18.

صفحه 47
إذ أحاديثهم(عليهم السلام) مثل القرآن منها عامّ وخاصّ، مجمل ومبيّن، محكم ومتشابه، تقيّة وحقّ; إلى غير ذلك، فإذا لم يجز تفسير القرآن بالرّأى لاشتماله على أمثال ذلك فلا يجوز تفسير كلامهم(عليهم السلام) أيضاً لاشتراك العلّة بعينها، ولما صحّ قوله(صلى الله عليه وآله وسلم): فإذا التسبت عليكم الفتن كقطع اللّيل المظلم فعليكم بالقرآن وقوله(صلى الله عليه وآله وسلم): القرآن هدىً من الضّلالة، وتبيانٌ من العمى، واستقالة من العثرة، ونور من الظّلمة، وضياء من الأجداث، وعصمة من الهلكة، ورشد من الغواية، وبيانٌ من الفتن، وبلاغٌ من الدّنيا إلى الآخرة، وفيه كمال دينكم، وما عدل أحد من القرآن إلاّ إلى النّار; إلى غير ذلك من الأخبار في هذا المعنى وهى كثيرةٌ.1
فيض كاشانى مى گويد:
نبايد كسى شك كند كه غير معصوم مى تواند قرآن را اجمالاً تفسير كند، زيرا در غير اين صورت بسيارى از اخبار معنى صحيحى پيدا نمى كند، مانند اخبارى كه براى شناسايى صحيح از ناصحيح، عرضه بر قرآن را مدرك مى دانند.
بلكه در غير اين صورت بهره مندى از قرآن ممنوع مى شود و حال آن كه قرآن ثقل اكبر است و بايد از آن پيروى كرد.
اگر بهره مندى از قرآن جايز نباشد، «حديث ثقلين » بى معنى مى شود چون در اين صورت پيامبر فقط يك چيز گرانبها از خود باقى گذارده كه اهل بيت اويند وبلكه براى زمان طولانى غيبت اصلاً چيزى از خود باقى نگذارده

1. فيض كاشانى، محسن، «الأُصول الأصلية » ، ص 36.

صفحه 48
است. زيرا در روايات، مانند قرآن، عام و خاص، مجمل و مبيّن، محكم و متشابه، موافق تقيه و موافق حق فراوان است اگر اين جهات مانع از تفسير قرآن گردد در اين صورت مانع از تفسير حديث نيز خواهد بود، زيرا از نظر علّت يكسان هستند.
اگر تفسير قرآن بطور اجمال جايز نباشد، حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه مى فرمايد در مواقع فتنه ها كه بسان شب تاريك هجوم مى آورد، به قرآن عمل كنيد و نيز آن حضرت(عليه السلام) فرموده است، قرآن مايه هدايت از گمراهى و روشنگرى از نابينايى و بازدارى از لغزش و (قرآن مايه هدايت) نور از ظلمت و نگهدارى از هلاكت و رشد از بيراهه، بيانگر فتن، پيامْ ده از دنيا به آخرت و آن كمال دين شما است، هر كس از قرآن به غير آن عدول كند، نتيجه اى جز آتش نخواهد داشت; اگر تفسير قرآن صحيح نباشد، اين روايات بى معنى خواهد بود.
حاصل گفتار فيض كاشانى اين است كه اصولاً مى توان در مواردى، به ظواهر قرآن عمل كرد و اگر وجه منع از تفسير قرآن وجود متشابه در آن است. عين همين اشكال در اخبار هم هست، زيرا در روايات اهل بيت(عليهم السلام)محكم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقيد وجود دارد. اگر وجود اين امور مانع از تمسك به قرآن باشد بايد ما ثقلين را كنار بگذاريم و حال اين كه، اين مقصود امين استرآبادى نيست.
خلاصه اين كه فيض كاشانى با اجتهاد و روش استنباط مخالف است و رواياتى را در اين زمينه در كتاب سفينة النجاة نقل مى كند كه در ذمّ اجتهاد وارد شده

صفحه 49
است.1 ولى در عين حال ظواهر كتاب را حجت مى داند و در كتاب الأصول الأصلية اصل سوم را به اين اختصاص داده است و عنوان باب چنين است.
«الأصل الثالث، أنّ من تمسّك فى دينه بكتاب الله عزّ وجلّ وأهل بيت نبيّه صلوات الله عليهم لن يضلّ قط ولن يزل ومن أخذ طريقاً آخر زلّ وضلّ » .
هر كس در دين خود به كتاب خدا و اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) تمسك جويد گمراه نمى شود و نمى لغزد و اگر كسى غير اين راه برود مى لغزد و گمراه مى شود.
مع الوصف نمى توان فيض را جزء عاملان بظواهر كتاب الله شمرد، زيرا نظر او عمل به كتاب در احكام غير نظرى قرآن است و الاّ در احكام نظرى و استنباطى چندان اظهار نظر نكرده است.
ولى در مقدمات تفسير صافى نظريه وى قريب به نظريه اخبارى ها است، و در مقدمه پنجم از كتاب تفسير صافى تفسير به رأى را چنين بيان مى كند:
أن يتسارع إلى تفسير القرآن بظاهر العربية من غير استظهار بالسماع والنقل فيما يتعلّق بغرائب القرآن وما فيها من الألفاظ المبهمة والمبدلة وما فيها من الاقتصار والحذف والإضمار والتقديم والتأخير وفيما يتعلّق بالناسخ والمنسوخ والخاص والعام والرخص والعزائم والمحكم والمتشابه إلى غير ذلك من وجوه الآيات، فمن لم يحكم ظاهر التفسير ومعرفة وجوه الآيات المفتقرة إلى السماع وبادر إلى استنباط المعاني بمجرّد فهم العربية كثر غلطه ودخل في زمرة من يفسّر بالرأي فالنقل والسماع لا بدّ منه في ظاهر التفسير أوّلاً ليتقي مواضع

1. فيض كاشانى، محسن، «سفينة النجاة » ، صص 70ـ 111.

صفحه 50
الغلط ثمّ بعد ذلك يتّسع التفهم والاستنباط فإنّ ظاهر التفسير يجري مجرى تعليم اللغة التي لابدّ منها للفهم.1
امّا صاحب وسائل موضوع را به احكام نظرى اختصاص داده است، و اينك نظر ايشان.

3. محمد بن الحسن الحرّ العاملى(م1104)

او سومين شخصيت اخبارى است كه استنباط احكام نظرى، از ظواهر قرآن را ممنوع شمرده مگر اين كه تفسيرى از امامان(عليهم السلام)برسد. او در كتاب وسائل الشيعه در كتاب قضاء بابى تحت عنوان زير گشوده است:
«باب عدم جواز استنباط الأحكام النظرية من ظواهر القرآن، إلاّ بعد معرفة تفسيرها من الأئمّة(عليهم السلام) » .2
وى سپس در اين باب سيزدهم با هشتاد و دو روايت، كه برخى از آنها فاقد سند و يا مرسل است بر مقصد خود استدلال كرده است و ما در بررسى ادلّه اين نظريه به توضيح برخى از اين روايات خواهيم پرداخت. احكامى كه از قرآن به دست مى آيد بر دو نوع است:
1. احكام بديهى و آشكار كه هر آگاه به زبان عربى از آن بهره مى گيرد مانند:(كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ).
2. احكام نظرى كه احتياج دارد مجتهد با فكر و تأمل از طريق دقت در مفردات آيه و جمله هاى آن و با در نظر گرفتن اطلاق و عموم آن، از آن

1. فيض كاشانى، محسن، «تفسير الصافي » ، ج1، ص 38.
2. حرّ عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه » ، ج27، صص 176ـ 209.

صفحه 51
استنباط كند.
مرحوم شيخ حرّ عاملى در بخش دوم مخالف است و نه در بخش اوّل و لذا مى گويد: استنباط الأحكام النظريّة. بنابراين هر دو، چه حكم بديهى و نظرى هر دو حكم فرعى عملى است ناظر به اعتقاد نيست.

4. محدّث بحرانى(م1186)

وى در كتاب الحدائق الناضره در جلد نخست در مقدمه سوم به اين موضوع پرداخته است. اينك متن عبارت او را نقل مى كنيم مى گويد:
ولا خلاف بينن أصحابنا الأصوليين فى العمل به فى الأحكام الشرعية والاعتماد عليه حتى صنف جملة منهم كتاباً في الآيات المتعلقة بالأحكام الفقهية وخمسمائة آية عندهم. امّا الأخباريون فالذى وقفنا عليه من كلام متأخريهم ما بين افراط وتفريط، فمنهم من منع فهم شىء منه مطلقاً حتى مثل قوله: (قل هو الله أحد) إلاّ بتفسير العصمة صلوات الله عليهم ومنهم من جوز ذلك حتى كاد يدعى المشاركة لأهل العصمة(عليهم السلام)فى تأويل مشكلاته وحل مبهماته.1
محدّث بحرانى مى گويد:
در ميان اصولى ها از اصحاب ما در عمل به قرآن در احكام شرعيه اختلافى نيست. حتى گروهى از آنان كتاب مستقلى در تفسير آيات احكام كه پانصد آيه است نوشته اند و امّا گروه اخبارى ها كه بر كلام آنان واقف

1. بحرانى، يوسف، «الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهره » ، ص 27.

صفحه 52
شده ام آنان بين افراط و تفريط هستند برخى هرگونه بهره گيرى از قرآن را بطور مطلق انكار مى كنند، حتى مى گويند:(قُل هوَ الله أحد) نيازمند تفسير است و برخى ديگر راه افراط پيموده خود را با اهل بيت(عليهم السلام)همسان تصور كرده كه مى توانند مشكلات و مبهمات قرآن را روشن كنند.
وى پس از ذكر دو گروه از اخبار كه برخى دلالت بر منع تمسك به ظواهر كتاب دارند ورواياتى كه در مقابل آن تمسك به كتاب را تجويز مى كنند به اين نتيجه مى رسد كه قول حق همان تفصيل است كه شيخ الطائفه در كتاب تبيان آورده است، آنگاه ملخص كلام ايشان را آورده است، و معتقد است كه معانى قرآن بر چهار قسم است:
أحدها: ما اختص الله تعالى بالعلم به، فلا يجوز لأحد تكلّف القول فيه.
ثانيها: ما يكون ظاهره مطابقاً لمعناه فلكل من عرف اللغة التى خوطب بها عرف معناه، مثل قوله تعالى:(وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ)1.
ثالثها: ما هو مجمل لا ينبئ ظاهره عن المراد به مفصلاً مثل قوله: (أَقِيمُوا الصَّلَوةَ)2 ثم ذكر جملة من الآيات التى من هذا القبيل وقال: انّه لا يمكن استخراجها إلاّ ببيان من النبى(صلى الله عليه وآله وسلم).
رابعها: ما كان اللفظ مشتركاً بين معنيين فمازاد عليهما ويمكن أن يكون كلّ واحد منهما مراداً، فإنّه لا ينبغى أن يقدم أحد فيقول: إنّ مراد الله بعض ما يحتمله إلاّ بقول نبى أو إمام معصوم إلى آخر كلامه «زيد فى اكرامه » وعليه

1. انعام:6، آيه151.
2. انعام:6، آيه72.

صفحه 53
تجتمع الاخبار على وجه واضح المنار.1
محدث بحرانى به نقل از شيخ طوسى(رحمه الله) آيات قرآن را بر چهار نوع تقسيم مى كند:
1. آياتى كه فهم آنها مخصوص خدا است و نبايد در آنها خود را به تكلف بياندازيم.
2. آيه اى كه ظاهر آن با معنا هماهنگ است و هر كس لغت عربى بداند مى تواند از آن استفاده كند، مانند (وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ).
3. آيات مجمل، كه ظاهر آن نمى تواند مراد را نشان دهد مانند آيه (أقيموا الصلوة)و تبيين آن جز توسط پيامبر ممكن نيست.
4. آياتى كه در آن لفظى مشترك بين دو معنا آمده است واحتمال دارد هر يك از آنها مراد خدا باشد در چنين موارد نبايد كسى در تفسير آيه پيش قدم باشد بلكه بايد در تشخيص مراد خدا به نبى و امام معصوم(عليه السلام) مراجعه كرد.
آنگاه مى گويد:
با اين طريقى كه ما گفتيم اخبار مختلف در تفسير قرآن قابل جمع مى باشد.
ولى در كتاب الحدائق تا حدّى به منع حجّيت تمايل دارد; اينك عبارت او:
والتحقيق في المقام انّ الأخبار متعارضة من الجانبين ومتصادمة من الطرفين إلاّ انّ أخبار المنع (أي المنع من فهم شيء من القرآن مطلقاً) أكثر عدداً

1. بحرانى، يوسف، «الحدائق الناضرة » ، مقدمه سوم، ص 32; طوسى، محمد بن حسن، «التبيان » ، صص 4ـ6.

صفحه 54
وأصرح دلالة.1
محدث بحرانى در بيشتر حيات علمى خود اخبارى بوده و در اواخر عمر خود در اين مسئله عمل به قرآن راه وسط را در پيش گرفت و به يك معنا به اصولى ها نزديك شد. ولى در عين حال در مباحث زيادى در كتاب الحدائق الناضرة از اصولى ها فاصله مى گيرد و استنباط اصولى ها را نمى پسندد.

طرح ادلّه پنج گانه اخبارى ها (قائلان به عدم حجيّت ظواهر قرآن)

شخصيت هاى بارز اين فرقه با دلايل مختلفى بر نظريه خود استدلال نموده اند. شيخ انصارى در فرائدالأصول فقط به دو دليل آنها پرداخته است و مى فرمايد:
وأقول: ما يتمسك لهم فى ذلك وجهان:
أحدهما: الاخبار المتواترة المدعى ظهورها في المنع عن ذلك.
الثانى: العلم بطروّ التقييد والتخصيص والتجوز فى أكثر ظواهر الكتاب وذلك ممّا يسقطها عن الظهور.2
دلايل اخبارى ها در دو وجه خلاصه مى شود:
1. اخبار متواترى كه ادعا مى شود كه در منع از عمل به ظاهر قرآن، ظهور دارند.
2. علم اجمالى به اين كه اكثر مطلقات و عمومات قرآن، تقييد و تخصيص خورده است و در برخى موارد لفظ در معنى مجازى به كار رفته است و اين نوع علم اجمالى مانع از عمل به ظواهر قرآن است.

1. بحرانى، يوسف، «الحدائق الناضرة » ، ج1، ص 27.
2. انصارى، مرتضى، «فرائد الأصول » ، ج1، صص 139 و 149.

صفحه 55
ولى محقق خراسانى در كفاية الاصول به دلايل پنج گانه آنان پرداخته است و نخستين دليل شيخ را دليل پنجم قرار داده است.
اينك ما مجموع دلايل آنان را بررسى مى كنيم:

الف. فهم قرآن مخصوص مخاطبان

آنان مى گويند:
«تختص فهم القرآن ومعرفته بأهله ومن خوطب به كما يشهد به ما ورد في ردع أبى حنيفة وقتادة عن الفتوى به » .1
فهم قرآن و شناخت مفاهيم آن در گرو اهل قرآن است; يعنى كسانى كه قرآن خطاب به آنها است و آن پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) است چنانكه در مذاكره امام(عليه السلام) با ابوحنيفه و قتاده آمده است.
از اينكه مى گويد فهم قرآن مخصوص است به «من خوطب به » دليل بر اين است كه مقصود پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)است و كسانى كه مانند او معصوم هستند و اگر خطاب به اين ها نباشد، خطاب به همگانى خواهد بود، ديگر استناد «ابى حنيفه » و «قتاده » بى جهت خواهد بود.

تحليل اين دليل

نظر شيخ به دو روايت ياد شده در زير است:
1. مرسله زيد الشحام قال: دخل قتادة بن دعامة على أبى جعفر(عليه السلام) ـ فقال: يا

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج18، ص 29، باب6 از ابواب صفات قاضى، حديث 25; كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج8، ص311، حديث 485.

صفحه 56
قتادة أنت فقيه أهل البصرة؟ ـ فقال: هكذا يزعمون، فقال أبو جعفر(عليه السلام): ـ بلغنى أنّك تفسّر القرآن؟ فقال له قتادة:نعم. فقال له أبو جعفر(عليه السلام): فإن كنت تفسّره بعلم فأنت أنت وأنا أسألك إلى أن قال أبو جعفر(عليه السلام): وَيْحَك يا قتادة ـ إن كنت إنّما فسّرتَ القرآن من تلقاء نفسك فقد هلكت وأهلكت وإن كنت قد فسّرتَه من الرجال فقد هلكت وأهلكت ويحك يا قتادة إنّما يعرف القرآن من خوطب به.1
زيد شحام نقل مى كند كه قتادة بن دعامه بر ابى جعفر(عليه السلام) وارد شد و ميان آن دو چنين مذاكره انجام گرفت.
امام باقر(عليه السلام): قتاده تو فقيه اهل بصره هستى؟
قتاده: چنين گمان مى كنند.
امام: شنيدم تو قرآن را تفسير مى كنى؟
قتاده: چرا چنين است.
امام باقر(عليه السلام):... و اگر قرآن را از نزد خود تفسير مى كنى پس هلاك شدى و ديگران را هلاك كردى و اگر قرآن را با روايات مردم تفسير مى كنى هلاك شدى و ديگران را هلاك كردى. قتاده بدان قرآن را آن كس مى داند كه به او خطاب شده است.

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه » ، ج18، ص 136، باب 13، حديث25 من أبواب صفات قاضى; انصارى، مرتضى، «فرائدالأصول » ، ج1، ص 141.
بررسى سند: سند اين روايت از دو نظر ضعيف است:
اوّل: وجود محمد بن سنان در سند، دوم: زيد شحام در آغاز سند به صورت مرسل نقل كرده است.

صفحه 57
2.روايت شبيب بن انس عن بعض أصحاب ابى عبدالله في حديث: أنّ أبا عبد الله(عليه السلام) قال لأبي حنيفة: ـ أنت فقيه العراق؟ قال: نعم، قال: فبم تُفتيهم؟ قال: بكتاب الله وسنّة نبيّه(صلى الله عليه وآله وسلم) قال: يا أبا حنيفة تعرف كتاب الله حقّ معرفته وتعرف الناسخ والمنسوخ؟ قال: نعم، قال(عليه السلام): يا أبا حنيفة لقد ادّعيت علماً! ويلك، ما جعل الله ذلك إلاّ عند أهل الكتاب ـ الّذين أنزل عليهم، ويلك! ولا هو إلاّ عند الخاصّ من ذزّيّة نبيّنا محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) وما ورّثك الله من كتابه حرفاً.1
شبيب بن انس از برخى از اصحاب امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه امام به ابوحنيفه گفت:
تو فقيه اهل عراق هستى؟
ابوحنيفه: چرا.
امام صادق(عليه السلام): با چه دليلى فتوا مى دهى؟
ابوحنيفه: كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم).
امام صادق(عليه السلام): آيا به كتاب خدا شناخت صحيحى دارى؟ و ناسخ را از منسوخ باز مى شناسى؟
ابوحنيفه: بله.
امام صادق(عليه السلام): علم بزرگى ادعا كردى واى بر تو! خدا علم كتاب را در ذرّيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به وديعت نهاده است و هرگز حرفى از اين كتاب به تو نرسيده است.

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه » ، ج18، ص 30، باب6، حديث 27، من أبواب صفات قاضى.
بررسى سند: سند مرسل است و شبيب بن انس بلاواسطه از امام صادق(عليه السلام) نقل نمى كند و نام واسطه را نمى برد.

صفحه 58

كيفيت استدلال با اين دو روايت بر نظريه اخبارى

شيوه استدلال اخبارى با اين دو روايت روشن است، زيرا قتاده را كمتر از آن مى داند كه از قرآن بهره بگيرد با اين كه وى فقيه بصره بود و همچنين در حديث دوم ابوحنيفه را كه فقيه عراق بود كمتر از آن مى داند كه از قرآن بهره بگيرد. از اين دو روايت استفاده مى شود كه فهم قرآن در اختيار فقيهان و دانشمندان نيست در اختيار معصومان است.

نقد استدلال اخبارى ها

البته روايات به اين مضمون در كتاب قضاء از وسائل الشيعه بيش از اين است. ولى از اين استدلال مى توان پاسخ داد و آن اين، طرف سخن دو فقيه خاصى بود كه در استنباط روش خاصى داشتند در اين راه، مى توان به مقصود حضرت پى برد و آن اين كه اين دو نفر، قرآن را تفسير نمى كردند بلكه به ظواهر آن بدون رجوع به اهل بيت(عليهم السلام)عمل مى نمودند در حالى كه ظواهر قرآن گاهى تخصيص و گاهى تقييد و گاهى منسوخ شده است.
بنابراين هدف روايات جلوگيرى از استبداد به ظواهر قرآن است بدون فحص از ديگر شرايط عمل به ظواهر و اين نوع كار ارتباطى به عمل به ظواهر اصوليون ندارد، آنان هرگز بدون فحص از آنچه كه از اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده است، به ظواهر آن عمل نمى كنند.
شاهد اين مطلب، روايتى است كه حرّ عاملى نقل كرده است.
انّهم ضربوا القرآن بعضه ببعض، واحتجوا بالمنسوخ وهم يظنّون أنّه الناسخ، واحتجّوا بالخاص وهم يقدّرون أنّه العامّ، واحتجوا بأوّل الآية وتركوا السنة في

صفحه 59
تأويلها، ولم ينظروا إلى ما يفتح الكلام وإلى ما يختمه، ولم يعرفوا موارده ومصادره، إذ لم يأخذوه عن أهله فضلّوا وأضلّوا » .1
مردم پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با اهل ولايت راه عناد در پيش گرفتند و برخى از آيات قرآن را بر برخى زده اند و با منسوخ احتجاج كرده اند و تصور مى كنند آن ناسخ است; با خاص احتجاج كرده اند و فرض مى كنند كه آن عام است.
با آغاز آيه استدلال كرده اند، و حديثى كه در تفسير آن وارد شده است را ناديده گرفته اند.
هرگز در آغاز آيه و پايان آن، دقت نكرده اند و سير ورود و خروج آن را نشناخته اند زيرا آن را از اهل آن نگرفته گمراه شدند و گمراه كردند.
 
ب. علم اجمالى به ورود تخصيص عمومات قرآن
اين دليل دوم شيخ انصارى و محقق خراسانى است.
حاصل اين دليل اين است كه ما مى دانيم بسيارى از عمومات و مطلقات قرآن، تخصيص خورده است، حتى بعضى از كلمات در معنى مجازى به كار رفته است و با اين علم اجمالى چگونه مى توان به عمومات عمل كرد.2

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه » ، ج18، ص 148، حديث62، باب 13 از ابواب صفات قاضى; فيض كاشانى، محسن، «تفسير صافى » ، ج1، ص 38.
2. انصارى، مرتضى، «فرائدالاصول » ، ج1، ص 148; آخوند خراسانى، محمدكاظم، «كفاية الأصول » ، ص 282.

صفحه 60
نقد اين دليل:
اوّلاً مى توان عين اين شبهه را در عمل به روايات، وارد كرد زيرا برخى از عمومات و مطلقات در سنت نيز تخصيص خورده است مع الوصف، اخبارى به ظواهر روايات عمل مى كند.
از اين گذشته، اين علم اجمالى تا آنجا مانع از عمل به ظواهر قرآن است كه به حال خود باقى بماند ولى آنگاه كه بر اثر بررسى كتابهاى حديثى بر مخصصات و مقيدات دست يافتيم، علم اجمالى به علم تفصيلى و شك بدوى، منحل مى شود، به اين معنا آنچه كه به دست آورديم يقين داريم تخصيص و تقييد خورده اند و در غير اينها شك داريم كه آيا باز مخصص و مقيدى هست يا نه، و ديگر علمى در بخش دوم وجود ندارد.
شيخ انصارى در نقل ادلّه اخبارى ها به همين دو درجه اكتفا كرده ولى محقق خراسانى دلايل ديگرى را از آنها نقل كرده است كه به تدريج به بيان آن مى پردازيم.

ج. مضامين قرآن برتر از فهم ما

محقق خراسانى اين دليل را از بعضى از اخبارى ها نقل مى كند و آن اين كه قرآن مشتمل بر مضامين غامض و برتر از فهم ماها است و جز راسخان در علم نمى توانند بر آن دست يابند.

تحليل و پاسخ اين دليل:

آنچه را ادعا مى كنند صحيح است، زيرا قرآن معجزه جاودان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

صفحه 61
است و بسان آفتاب در هر زمانى نوربخش است و همه طوائف در طول زمان از درياى دانش آن بهره مند مى شوند ولى مانع از آن نيست كه از ظواهر قرآن در مورد احكام عملى كه ارتباطى به مضامين عالى آن ندارد بهره مند شويم مثلاً اگر شك كنيم عقد صحيح، لازم است يا نه، بگوييم لازم است، زيرا خدا مى فرمايد:(أَوْفُوابِالْعُقُودِ)1.

د. قرآن مشتمل بر آيات متشابه

گويا اين دليل مربوط به سيد صدر است كه در شرح وافيه آن را مطرح كرده است و آن اين كه قرآن علاوه بر محكمات مشتمل بر آيات متشابه است چنان كه مى فرمايد:(مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ)2.

نقد اين دليل:

گفتار سيد صدر طبق نقل شيخ در فرائدالاصول صحيح است اما با مدعى او فاصله زياد دارد زيرا ظواهر جزء محكمات است نه متشابهات.3 فرق ظاهر با متشابه اين است كه دلالت ظاهر بر مقصود گوينده واضح و روشن است و در دلالت بر معنى لرزان و تزلزل ندارد، بخلاف متشابه كه اصلاً دلالت آن بر مدعى فاقد استحكام است و در آن احتمالاتى وجود دارد كه بايد با قرينه تعين پيدا كند.

1. مائده:5، آيه:1.
2. آل عمران:3، آيه7، «قسمتى از آن (كتاب خدا) آيات محكم كه اساس اين كتاب مى باشد و برخى ديگر آن، متشابه است » .
3. قمى، سيد صدرالدين، «شرح الوافيه » ، صص 140ـ 146; انصارى، مرتضى، «فرائد الاصول » ، ج1، ص 152.

صفحه 62
ضمناً مجمل غير متشابه است، مجمل فاقد هر نوع دلالت تفصيلى است مانند أقيموا الصلوة، كه فاقد دلالت بر اجزاء و شرايط است.

هـ. نهى از تفسير قرآن به رأى

مى گويند روايات فراوانى در مورد تفسير قرآن به رأى وارد شده است1 و عمل به ظواهر نوعى تفسير به رأى است.
نقد اين دليل:
تفسير به رأى اين است كه انسان قبلاً عقيده اى را اتخاذ نموده آنگاه به دنبال دليل آن مى گردد، و قرآن را بر عقيده خود تفسير مى كند، و به ديگر سخن: مقصود از تفسير به رأى اين است كه انسان با ظن و گمان، پرده از مضمون آيه بردارد و اين ارتباطى به عمل به ظواهر قرآن ندارد، عمل به ظاهر قرآن اين است كه اگر عمومى در قرآن و يا مطلقى نازل شده است ما در هر موردى كه شك كرديم بر طبق عموم آيه و يا اطلاق آن عمل كنيم. اين نوع عمل به ظاهر عموم و يا مطلق ارتباطى به تفسير به رأى ندارد، شاهد بر اين مطلب روايت ياد شده در زير است:
انّما هلك الناس فى المتشابه، لانّهم لم يقفوا على معناه، ولم يعرفوا حقيقته، فوضعوا له تأويلاً من عند أنفسهم بآرائهم واستغنوا بذلك عن مسألة الأوصياء فيعرفونهم » .2

1. عياشى، محمد، «تفسير عياشى » ، ج1، صص 17ـ 18.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه » ، ج18، ص 148، حديث 62 باب 13 من أبواب صفات قاضى; مجلسى، محمد باقر، «بحارالانوار » ، ج90، ص 12.

صفحه 63
مردم در فهم آيه متشابه بى راه رفته اند و از مقصود واقعى آن آگاه نشده اند و حقيقت آن را نشناخته اند و از پيش خود معنايى براى آن تصوير كرده اند و از اين طريق خود را بى نياز از سؤال از اوصياء قلمداد نموده اند تا معنى واقعى آن را بشناسند.
تا اين جا با دلايل پنج گانه اخبارى ها بر منع ظواهر قرآن آشنا شديم، در پايان دو مطلب را يادآور مى شويم:
1. اوّلاً دلايل آنان يكنواخت نيست برخى از آنها ناظر به منع صغرى است. و مى خواهند بگويند سراسر قرآن آيات متشابه است، ظهورى منعقد نمى شود.
برخى از آنان ناظر به كبرى است وجود ظواهر را قبول دارند ولى مى گويند عمل به آن، ممنوع است و اين حاكى از آن است كه يك جمع بندى خاصى در نظريه خود ندارند.
2. ما نسبت به بزرگان جسارت نكرده، مقام و موقعيت آنان را محفوظ مى شماريم ولى سخن در جاى ديگر است و آن اين كه به عقيده اخبارى ها بزرگترين معجزه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به صورتى درآمده كه قابل بهره بردارى از آن نيست مگر اين كه به اهل بيت(عليهم السلام) مراجعه شود، در حالى كه رسول خدا با تلاوت چند آيه از آيات قرآن بدون اين كه به تفسير آنان بپردازد بر نبوت و دعوت خود احتجاج مى كرد. اگر گفتار اخبارى ها درست باشد، احتجاج حضرت مستلزم دور خواهد بود، زيرا احتجاج او بر نبوت و رسالت خويش با خود قرآن بود و اگر احتجاج با قرآن بستگى داشته باشد كه خود آن حضرت آن را تفسير كنند، لازم آن اين است كه مشركان رسالت اورا قبلاً پذيرفته باشند و اين يك دور واضح است و لذا نظريه اخبارى ها به تدريج از جامعه علمى برچيده شده و افتخار عمل

صفحه 64
به قرآن بار ديگر به جامعه بازگشته است.
***
تا اينجا به بيان تاريخ و ريشه مسئله منع حجيت ظواهر قرآن از طريق نقل كلمات اقطاب چهارگانه از اخبارى ها پرداختيم. ديگر نيازى به نقل كلمات ديگران از اين فرقه نيست و اكنون وقت آن رسيده به دلايل آن بپردازيم.

صفحه 65
()

گفتار سوم

طرح ادله قائلان به تفصيل در حجيت ظواهر از ميان اصوليين
در فصل پيشين به بيان ادله كسانى پرداختيم كه حجيت ظواهر قرآن را به صورت مطلق نفى مى كنند ولى در اين گفتار به بيان نظريه برخى از اصوليين كه قائل به حجيت ظواهر هستند، پرداخته ايم ولى در حجيت ظواهر قائل به تفصيل هستند.

1. نظريه محقق قمى

محقق قمى درباره حجّيت ظواهر موافق با قول همه اصولى ها است; فقط درباره ظواهر كتاب تفصيلى دارد و آن اين كه خطابات شفاهى قرآن مخصوص مخاطبان آنها است و كسانى كه مخاطب اين نوع خطاب ها نباشند، حجّيت ظواهر درباره آنها نيازمند دليلى خاص است، او در اين زمينه چنين مى گويد:
طرح ادله قائلان به تفصيل از ميان اصوليين    
المسلّم من الإجماع هو حجّية ما هو مراد من الكتاب لا ما هو ظاهر منه فإنّ حجّية ظواهر الكتاب مسألة اجتهادية وانعقاد الإجماع عليها ممنوع لمخالفة الأخباريين اعتماداً على اخبار كثيرة مذكورة في محلّها سلّمنا عدم الاعتناء بشأنهم وامكان اخراج تلك الأخبار عن ظاهرها لمعارضتها بأقوى منها.

صفحه 66
لكنّا نقول المسلّم منه هو حجّية متفاهم المشافهين والمخاطبين ومن يحذو حذوهم لأنّ مخاطبته كان معهم. والظنّ الحاصل للمخاطبين من جهة أصالة الحقيقة أو القرائن المجازية حجّة إجماعاً لأنّ الله تعالى أرسل رسوله(صلى الله عليه وآله وسلم)وكتابه بلسان قومه والمراد بلسان القوم هو ما يفهمونه.
وكما أنّ الفهم يختلف باختلاف اللسان فلذلك يختلف باختلاف الزمان وان توافق اللسان فحجية متفاهم المتأخرين عن زمن الخطاب وظنونهم، يحتاج إلى دليل آخر غير ما دلّ على حجيّة متفاهم المخاطبين المشافهين لمنع الإجماع عليه بالخصوص.1
آنچه مسلم است از اجماع بر حجّيت اين است كه، آنچه مراد واقعى از كتاب است، حجت است نه آنچه كه در آن ظاهر است. زيرا حجيت ظواهر كتاب يك مسئله اجتهادى است. و انعقاد اجماع بر حجيت آن ممنوع است به گواه اين كه اخبارى ها با استناد بر اخبار زيادى كه در جايگاه خود نقل شده است با حجّيت آن مخالفت كرده اند.
فرض كنيم مخالفت آنان بى ارزش است و اين روايات را مى توان به گونه اى تأويل كرد، زيرا معارض اقوى دارد، اما نمى توان از يك مسئله صرف نظر كرد و آن اين كه ظواهر قرآن براى مخاطبان آن ظواهر حجّت است، زيرا خطاب قرآن با آنان بوده و ظنّ حاصل براى آنان به خاطر اصالة الحقيقه يا وجود قرائن مجازى، براى آنها حجّت است زيرا خداوند پيامبر خود را فرستاده و كتاب او را به لسان قوم نازل فرموده است ومراد از

1. قمى، ابوالقاسم، «القوانين المحكمة » ، ج2، ص 11.

صفحه 67
لسان قوم چيزى است كه اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مجلس خطاب مى فهميدند.
يادآور مى شويم همانطورى كه فهم به اختلاف زبان گوناگون مى شود همچنين فهم به مرور زمان حتى در يك زبان متفاوت مى شود.
حجيت ظواهر قرآن براى متأخران از زمان خطاب، نياز به دليل دارد غير از دليلى كه ظواهر قرآن را بر مخاطبان حجت كرده است.
در توضيح سخن محقق قمى مى گوييم، اجماع فقط بر اين منعقد است كه مراد واقعى از كتاب خدا حجت است نه آنچه كه از ظاهر آن به دست مى آيد(و فرق اين دو واضح است) حجيت ظواهر كتاب يك مسئله اجتهادى است. اين كه مى گويند اجماع بر حجيت آن منعقد شده است ممنوع است زيرا فرقه اخبارى با اعتماد بر يك رشته از روايات با آن به مخالفت برخاسته اند.
مى پذيريم اين روايات را مى توان به گونه اى تفسير كرد كه با حجّيت ظواهر منافاتى نداشته باشد چون اين روايات مخالف اقوى دارد.
ولى ما مى گوييم قدر مسلم، حجّيت چيزى است كه مشافهان و مخاطبان در مجلس نبى، از ظواهر آن مى فهمند، زيرا آنان مخاطبان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بودند و اصالة الحقيقه و يا عدم قرينه بر مجاز درباره آنان اجماعاً حجت است چون خدا پيامبر خود را به لسان قوم خود فرستاده است; يعنى آنچه كه قوم او از ظواهر كتاب مى فهمند، و همين طورى كه اختلاف لسان، موجب اختلاف فهم است، اختلاف زمان نيز هر چند در لسان يكى باشند، موجب اختلاف فهم است; بنابراين اگر بخواهيم فهم غير مشافهين از ظواهر كتاب را حجت بدانيم بايد براى آن راه ديگرى بينديشيم.

صفحه 68
راه ديگرى كه محقق قمى انديشيده است اين است كه، ظواهر كتاب را براى غير مشافهين از باب انسداد باب علم حجّت بدانيم و يا اين كه بگوييم، قرآن مانند نوشته هاى مؤلفان است كه براى تمام اعصار حجت است، آنگاه با پذيرش نظر نخست به ردّ احتمال نظر دوم مى پردازد و بسيار تلاش مى كند كه ظواهر قرآن از مقوله دوم بيرون كند تا آنجا كه مى گويد:
«والحاصل انّ دعوى العلم بانّ وضع الكتاب العزيز انّما هو على وضع تأليف المصنفين سيما في الأحكام الفرعية دعوى لا يفي باثباتها بينة » .
«ادعاى علم به اين كه كتاب عزيز از قبيل تأليف مؤلفان است بالاخص در احكام فرعيه، ادعاى بلا دليل است » .
سپس منتقل مى شود به يك مشكل و آن اين كه اخبار ثقلين، قرآن را در كنار عترت حجت دانسته است و همچنين رواياتى كه مى گويد، روايات متعارض را بر قرآن عرضه كنيد، اگر قرآن حجت نباشد عرضه بر قرآن بى معنى خواهد بود.
سپس در اين مورد به سخن پيشين اصرار مىورزد و مى گويد، مقصود متفاهم از ظواهر نيست بلكه مقصود تمسك به آن احكام ثابت و مراد واقعى است و آن هرگز از ظواهر به دست نمى آيد.1

توجيه شيخ انصارى در مورد تفصيل محقق قمى

با اين كه شيخ با اين تفصيل موافق نيست ولى براى حفظ مقام صاحب قوانين توجيهى براى تفصيل وى ذكر كرده سپس آن را نقد مى كند.
و حاصل توجيه اين است آن جا كه غرض متكلم تفهيم كسى باشد كه او را

1. قمى،ابوالقاسم، «القوانين المحكمة » ، باب7، فى الاجتهاد، ص 154.

صفحه 69
در نظر گرفته است، كوشش مى كند، سخن را به گونه اى القاء كند كه او در خلاف مراد متكلم واقع نشود به نحوى كه اگر در خلاف واقع شد بخاطر يكى از دو غفلت خواهد بود، يا غفلت مخاطب از خصوصيات وارد در كلام متكلم و يا غفلت گوينده از اين كه كلام خود را به گونه اى القاء كند كه وافى به مراد باشد. و هر دو احتمال با اصل عقلائى منتفى است و لذا سخن وى درباره «مَن قُصِدَ افهامُه » حجت است.
ولى اگر شخصى مقصود متكلم نباشد، وقوع او در خلاف مراد، منحصر به دو غفلت ياد شده نيست بلكه احتمال سومى، سبب اشتباه او در مراد متكلم مى شود و آن اين كه متكلم بر يك رشته قرائنى بين خود و مَن قُصد تكيه كرده، ولى آن قرائن به دست مَنْ لم يُقصد نرسيده است و لازم نيست متكلم براى چنين شخصى قرينه خاصى بر مقصود خود نصب كند.1 و لذا نمى توان بر چنين ظهورى تكيه كرد.
آنگاه توجيه خود را به اين طريق نقد مى كند:2 و حاصل سخن اين كه دو مطلب:1. عمل به ظهور لفظى 2. اصل اينكه قرينه ديگرى بين متكلم و من قصد در ميان نبوده، مسئله اى است اتفاقى و نتيجه اين كه در حجيت ظواهر كلام بين دو گروه فرقى نيست وتمام دلايلى كه بر حجيت ظواهر اقامه كرده اند بين دو گروه يكسان است و لذا اگر اهل لسان در سخن كسى كه براى مخاطب خاصى صادر شده است قرينه اى بر خلاف ظاهر پيدا نكنند مى گويند مقصود متكلم

1. انصارى، مرتضى «فرائد الأصول » ، ج1، صص 160ـ 161.
2. ولكن الانصاف: أنّه لا فرق في العمل بالظهور اللفظى وأصالة عدم الصارف عن الظاهر بين من قصد إفهامه ومَن لم يُقصد; فإنّ جميع ما دلّ من إجماع العلماء وأهل اللسان على حجّية الظاهر بالنسبة إلى مَن قُصد إفهامه جار في من لم يُقصد. انصارى، مرتضى، «فرائد الاصول » ، ص164.

صفحه 70
همان ظاهر آن است و لذا نامه كسى اگر به دست فرد ثالث بيفتد و فرض اين باشد كه سومى نيز با فرد دوم هم تكليف باشند نامه او در مورد شخص سوم نيز حجت است.
تا اينجا ما با دو نظر در مقابل نظر مشهور آشنا شديم:
1. نظريه اخبارى ها كه اصولاً ظواهر كتاب را حجت نمى دانند.
2. نظريه صاحب قوانين كه در مطلق ظواهر بين من قصد و من لم يُقصد، فرق قائل شده اند. در حجيت ظواهر جز اين دو تفصيل، نظرات ديگرى نيز هست كه به آنها اشاره مى كنيم:

2. تفصيل محقق كلباسى

شيخ انصارى نظر سومى را از بعضى معاصرين نقل مى كند كه گويا محقق كلباسى باشد و خلاصه تفصيل اين است: ظواهر در صورتى حجت است كه مفيد ظنّ به مراد باشد و اگر مفيد ظن به مراد نباشد و يا ظن غير معتبر بر خلاف آن باشد، حجت نيست.1

نقد نظريه كلباسى

شيخ انصارى در نقد اين نظريه مى گويد اين با طريقه ارباب لسان و علماء در هر زمان مخالف است، آنها با ظواهر احتجاج مى كنند، خواه مفيد ظن بر مراد باشد، يا نباشد.

1. انصارى، مرتضى، «فرائد الأصول » :ج1، ص170; وى در ص 591 درباره اين نظر مى گويد: «ولعلّه الوجه فيما حكاه لى بعض المعاصرين عن شيخه انّه ذكر له مشافهة انّه يتوقف فى الظواهر المعارضة بمطلق الظن على الخلاف حتى القياس وشبهه » .

صفحه 71

3. تفصيل صاحب «هداية المسترشدين » (م1248)

شيخ محمد تقى اصفهانى مؤلف كتاب هداية المسترشدين در صفحه40 تفصيل ديگرى قائل شده و آن اين كه اگر در وجود اصل قرينه، بر خلاف ظاهر شك كنيم به شك اعتنا نمى كنيم و به ظواهر عمل مى نماييم و اگر در «قرينية الشى الموجود » شك كنيم در چنين صورت ظواهر براى ما حجت نيست.
مقصود او اين است كه كلام همراه با چيزى باشد كه احتمال مى دهيم ما را از معنى حقيقى باز دارد، با وجود چنين احتمال نمى توانيم بر ظواهر عمل كنيم.
مثلاً اگر بگويد «أكرم العلماء » و «أكرم الطلاب » و «أكرم التجّار إلاّ الفساق » اين استثناء احتمال دارد به اخير برگردد يا به جميع، در چنين حالت نمى توانيم به اصالة الحقيقه يا اصالة الظهور در دو فقره نخست حمل كنيم.
آنگاه شيخ اين نظر را مى پسندد و مى گويد: بحث ما در حجيت ظواهر است در فرض ايشان ظهور ثابت نشده است.1
از اين عبارت به دست مى آيد كه وى در حجّيت ظواهر، قائل به تفصيل است و از اين جهت سخن او را در اين مورد نقل كرديم.

4. تفصيل سيد مجاهد (م1245)

شيخ انصارى از سيد مجاهد، مؤلف كتاب مفاتيح الاصول نظريه خاصى را نقل كرده است و آن اين كه اگر احتمال اراده خلاف ظاهر مستند به اماره غير معتبره باشد به آن اعتنا نمى كنيم و از اصالة الحقيقه رفع يد نمى كنيم ولى اگر از دليل معتبر چنين احتمالى بوجود آيد، در چنين صورت به ظاهر عمل نمى كنيم.
آنگاه مثالى مى زند كه اگر در سنّتى حكم عامى وارد شود، آنگاه در دليل

1. انصارى، مرتضى، «فرائدالاصول » ، ص 171.

صفحه 72
ديگر خطاب مجمل وارد شود كه مى تواند عام را مجمل سازد در اين صورت به عام عمل نمى كنيم.1
آنگاه شيخ بر نقد اين تفصيل مى پردازد، كه اين بر خلاف روش علما است، هيچگاه اجمال دليل منفصل به عام سرايت نمى كند.2
***
تا اينجا با تفاصيل متعدد در حجيت ظواهر آشنا شديم:
1. تفصيل اخبارى ها
2. تفصيل محقق قمى
3. تفصيل محقق كلباسى
4. تفصيل شيخ محمدتقى اصفهانى مؤلف هداية المسترشدين
5. تفصيل سيد مجاهد صاحب مفاتيح الأصول
در پايان يادآور مى شويم كه اگر ظواهر را جزء قطعيات بدانيم چنان كه در مقدمه به بيان آن پرداختيم، تمام اين تفصيلات بى پايه خواهد بود. از آنجا كه اصولى ها ظواهر را جزء ظنون مى دانند، قهراً شش قول در ميان علماء پديد آمده است.
* حجيت ظواهر على الاطلاق
* پنج تفصيل ياد شده
فصل آينده درباره ادلّه كلّى بر حجيّت ظواهر قرآن كه در واقع مقدمه بحث اساسى ما در اين رساله است سخن خواهيم گفت.

1. طباطبائى، سيد محمد مجاهد، «مفاتيح الاصول » ، صص 35 و 36.
2. انصارى، مرتضى، «فرائد الأصول » ، ص 172.

صفحه 73
طرح ادله قائلان به تفصيل از ميان اصوليين    
ادلّه كلّى بر حجيّت ظواهر قرآن   

گفتار چهارم

ادلّه كلّى بر حجيّت ظواهر قرآن
اصولى ها بر حجّيت مطلق ظواهر اتفاق نظر دارند در اين ميان اخبارى ها ظواهر قرآن را استثناء كرده اند، هدف ما در اين رساله نقد عملى نظريه اخبارى ها است و آن اين كه حجّيت ظواهر قرآن را از دو طريق مى توان ثابت نمود:
1. رواياتى كه بر عمل بر قرآن تأكيد مى كنند.
2. رواياتى كه عملاً امامان به ظاهر قرآن استدلال مى كنند; يعنى به عنوان يك معلم كيفيت دلالت آيه را بر مورد نشان مى دهند، به گونه اى كه اگر خود مخاطب بدون راهنمايى امام به اين حقيقت مى رسيد براى او نيز حجت بود.
اينك به روايات كلّى و عام حاكى از حجّيت ظواهر قرآن اشاره مى كنيم:

1. تمسك به قرآن به هنگام مشكلات

1.1. شيخ كلينى به سند موثق1 از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند:

1. علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النوفلى عن السكونى عن أبى عبد الله عن آبائه(عليهم السلام):
گفتيم به سند موثق زيرا در سند نوفلى و سكونى است كه از راويان عامه بوده ولى مورد وثوق علما است.

صفحه 74
فإذا التبستْ عليكم الفتنُ كقطع الليل المظلِم فعليكم بالقرآن فإنّه شافعٌ مشفّع وماحلٌّ مصدّق ومن جعله أمامَه قادَه إلى الجنة ومَن جعلَه خلفَه ساقَه إلى النار وهو الدليلُ يدلّ على خير سبيل وهو كتاب فيه تفصيل وبيان وتحصيل1.
پس هرگاه آشوب ها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن روى آوريد (و بدان چنگ زنيد) زيرا آن است شفيعى كه شفاعتش (درباره كسى كه بدان عمل كند) پذيرفته است و گزارش دهنده است از بدى ها كه گفته اش تصديق شده است، هر كه آن را پيشواى خود قرار دهد، او را به بهشت رهنمون باشد و هر كه آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ براند، و قرآن راهنمايى است كه به بهترين راه ها، راهنمايى كند و كتابى است كه در آن است تفصيل و بيان و تحصيل(به دست آوردن حقايق).2
از اين حديث استفاده مى شود كه قرآن در دو مورد حجت قاطع است:
أ. هنگامى كه فتنه ها بسان پاره هاى شب تاريك جامعه را بگيرد و در جامعه ايجاد اختلاف كند، بهترين راه براى از بين بردن فتنه ها رجوع به قرآن است. و لذا در مسئله تحكيم اميرمؤمنان(عليه السلام)با قرآن با خوارج احتجاج كرد و فرمود:
(فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا)3.4
ب. قرآن بهترين راهنما است به راه خدا و در آن وظايف مردم بيان

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج2، كتاب فضل قرآن، حديث2، ص 599.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ترجمه مصطفوى، ج4، ص 399.
3. نساء، آيه 35.
4. ابن ابى الحديد، عبد الحميد «شرح نهج البلاغه » ، ج10، ص 235.

صفحه 75
گرديده است، چنان كه مى فرمايد:
«كتاب فيه تفصيل وبيان وتحصيل » .
2.1. كلينى در خبرى1 از طلحة بن زيد نقل مى كند كه امام صادق(عليه السلام)فرمود:
إنّ هذا القرآن فيه مَنار الهدى ومصابيحُ الدّجى فليَجْلُ جال بَصَرَهُ ويَفتح
للضّياءِ نظره فإنّ التفكّرَ حياةُ قلب البصير، كما يمشى المستنيرُ فى الظلماتِ بالنُّورِ.2
همانا اين قرآن (كتابى) است كه در آن است جايگاه نور هدايت و چراغ هاى شب تار، پس شخص تيزبين بايد در آن دقت كند و براى نور آن نظر خويش را بگشايد، زيرا كه انديشه كردن زندگانى دل بينا است، چنان كه آن كه جوياى روشنى است در تاريكى ها به سبب نور راه مى پيمايد.3
3.1. محدّث نورى از ابن طاووس، وى از كتاب وصيّت ابوضرير از امام كاظم(عليه السلام)، او از پدرش تا برسد به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چنين نقل مى كند:
إنّ رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) قال للأنصار أيام وفاته فيما أوصى به إليهم: كتاب الله وأهل بيتى فإنّ الكتاب هو القرآن وفيه الحجة والنور والبرهان كلام الله غضّ جديد طريّ، شاهد وحكم عادل قائد بحلاله وحرامه.4

1. محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن محمد بن احمد بن يحيى عن طلحة بن زيد عن أبى عبدالله(عليه السلام): علت توصيف به «خبر » وجود طلحة بن زيد در سند است كه او عامى است و توثيق نشده است ولى روايات از امام صادق(عليه السلام) دارد.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، كتاب فضل القرآن، حديث5، ج2، ص 600.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ترجمه مصطفوى، ج4، ص 400.
4. بروجردى، آقاحسين، «جامع الأحاديث » ، كتاب القرآن، ابواب فضائل القرآن، ج19، ص 26.

صفحه 76
«پيامبر خدا در آخرين روزهاى زندگى خود انصار را به دو چيز سفارش كرد، و گفت: من به شما سفارش مى كنم كتاب خدا و اهل بيت خويش را، كتاب خدا همان قرآن است و آن حجت خدا و نور و برهان و دليل است، سخن خدا پيوسته تازه است و كهنگى به او روى نمى آورد، گواهى است از جانب خدا و داورى است عادل، شما را به حلال و حرام او رهبرى مى كند » .
رواياتى كه به صورت كلى حاكى از جواز عمل به ظواهر كتاب است بيش از آن است كه در اين صفحات منعكس شود. اينك در اين مورد به نقل برخى از آنان اكتفا مى كنيم.

2. خبر ثقلين

از روايات متواتر بين محدثين اعم از عامه و خاصه حديث ثقلين است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده است:
إنّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتى.1
«من در ميان شما دو چيز گرانبها را به وديعت مى گذارم: كتاب خدا و عترت من » .
دلالت اين حديث بر حجّيت ظواهر قرآن روشن است زيرا مفاد عطف «وعترتى » بر «كتاب الله » هر كدام حجت مستقلى است، نه اينكه مجموعاً يك حجت هستند.

1. احمد، «مسند » ، ج3، ص 14 و ده ها سند ديگر. ر.ك: ميلانى، سيدعلى، «حديث الثقلين » ; حتى دارالتقريب مصر رساله اى مستقل در اين مورد منتشر نموده است.

صفحه 77
3. عرضه روايات بر قرآن
كلينى به سند موثق1 از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
إنّ على كلّ حقّ حقيقةً، وعلى كل صواب نوراً، فما وافَقَ كتابَ الله فخذُوه، وما خالف كتاب الله فَدَعُوه.2
«هر حقى از حقيقتى برخوردار بوده و هر كار درستى داراى نورى است، هر حديثى كه با كتاب خدا هماهنگ باشد آن را بگيريد، و آنچه را رو در روى كتاب خدا باشد، رها كنيد » .
از اينكه قرآن كه ميزان تشخيص حق از باطل معرفى شده مى توان گفت كه ظواهر قرآن بنفسه حجت است زيرا بوسيله آن مى توان، خبر سره را از ناسره باز شناخت.

4. شناسايى شرط صحيح از ناصحيح از طريق قرآن

براى شناسايى شرط صحيح از شرط باطل در عقود عرضه بر قرآن ملاك شده است.
از بيان پيشين درباره حجّيت قرآن در بازشناسى خبر صحيح از غير صحيح مى توان از اين مورد نيز بهره گرفت زيرا از طريق قرآن مى توانيم شرط صحيح را از فاسد بازشناسيم، و اگر ظواهر قرآن حجت نبود اين بازشناسى انجام نمى گرفت و در واقع اين جزئى از بخش پيشين است.

1. عنه(كلينى) عن أبيه عن النوفلى عن السكونى عن أبى عبدالله(عليه السلام).
2. حرّ عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعه » ، كتاب القضاء، ابواب صفات قاضى باب 9، حديث10، ج27، ص 110.

صفحه 78
شيخ صدوق به سند صحيح1 از عبدالله بن سنان، او از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:
المسلمون عند شروطهم إلاّ كلَّ شرط خالف كتابَ الله عزّ وجلّ فلا
يجوز.2
«مسلمانان پايبند شروط خود هستند مگر شرطى كه با كتاب خدا مخالف باشد، چنين شرطى قابل پذيرش نيست » .

5. قرآن «مأدبة الله »

شيخ طبرسى در مجمع البيان به صورت خبر مرسل از عبدالله بن مسعود از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) چنين نقل مى كند:
إنّ هذا القرآن مأدبةُ الله فتعلّموا من مأدبتَه ما استطعتم إنّ هذا القرآن
حبل الله وهو النور المبين والشفاء النافع عصمة لمن تمسك به ونجاة
لمن تبعه.3
«قرآن ادبستانى است كه بايد از اين آموزشگاه تا بتوانيد، چيز بياموزيد و اين قرآن، ريسمان محكم خداوند است و نور آشكار و شفاء دردهاى شما است، هر كس به آن تمسك بجويد، آن را از لغزش حفظ مى كند و هر كس از آن پيروى كند نجات يابد » .

1. روى عبدالله بن سنان، عن أبى عبدالله(عليه السلام).
2. صدوق، محمد بن على، «من لا يحضره الفقيه » ، باب الشرط والخيار فى البيع، ج3، ص 202، 1413هـ .
3. بروجردى، آقاحسين، «جامع الأحاديث » ، كتاب القرآن، ابواب فضائل القرآن، ج19، ص 28; طبرسى، فضل بن حسن، «مجمع البيان » ، ج1، ص 44.

صفحه 79

6. آموختن حلال و حرام از قرآن

شيخ طوسى در امالى با سندى كه در آن افراد عامى هست از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)چنين نقل مى كند:
تعلموا القرآن وتعلّموا غرائبَه، وغرائبُه فرائضُه وحدودُه، فإنّ القرآن نزل على خمسةِ وجوه: حلالٌ وحرام ومحكم ومتشابه وأمثال; فاعملوا بالحلال ودعوا الحرامَ واعملوا بالمحكم ودعوا المتشابه واعتبروا بالامثال.1
«قرآن را بياموزيد و شگفتى هاى آن را فرا گيريد و شگفتى هاى قرآن همان واجبات قرآن و احكام آن است. قرآن بر چند شيوه فرود آمده است: اوّل: بيانگر حلال، دوم: بيانگر حرام، سوم: آيات محكم، چهارم: آيات متشابه، پنجم: قصص قرآن، حلال را عمل كنيد، حرام را رها كنيد و به محكم عمل كنيد، و متشابه را رها كنيد و از قصص ديگران عبرت بگيريد » .

7. اوصاف قرآن در كلام اميرمؤمنان(عليه السلام)

اميرمؤمنان(عليه السلام) در يكى از خطبه هاى خود مقام و موقعيت قرآن را به نحو يادشده در زير بيان مى كند:
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لاَ تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ، وَسِرَاجاً لاَ يَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَبَحْراً لاَ يُدْرَكُ قَعْرُهُ، وَمِنْهَاجاً لاَ يُضِلُّ نَهْجُهُ، وَشُعَاعاً لاَ يُظْلِمُ ضَوْؤُهُ، وَفُرْقَاناً لاَ يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَتِبْيَاناً لاَ تُهْدَمُ (تنهدم)أَرْكَانُهُ، وَشِفَاءً لاَ تُخْشَى أَسْقَامُهُ، وَعِزّاً لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ، وَحَقّاً لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ. فَهُوَ مَعْدِنُ الاِْيمَانِ وَبُحْبُوحَتُهُ، وَيَنَابِيعُ الْعِلْمِ

1. همان، ص 35; طوسى، محمد بن حسن، «امالى » ، المجلس الثانى عشر، حديث 742ـ 82، ص357; مجلسى، محمد باقر، «بحارالانوار » ، ج89، ص 186.

صفحه 80
وَبُحُورُهُ، وَرِيَاضُ الْعَدْلِ وَغُدْرَانُهُ، وَأثَافِيُّ الاِْسْلاَمِ وَبُنْيَانُهُ، وَأَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَغِيطَانُهُ. وَبَحْرٌ لاَ يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَعُيُونٌ لاَ يُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ، وَ مَنَاهِلُ لاَ يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ، وَمَنَازِلُ لاَ يَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ، وَأَعْلاَمٌ لاَ يَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَآكَامٌ (امام) لاَ يَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ. جَعَلَهُ اللهُ رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ، وَرَبِيعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ، وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَدَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ، وَنُوراً لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَحَبْلا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ، وَمَعْقِلا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ، وَعِزّاً لِمَنْ تَوَلاَّهُ، وَسِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَهُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَعُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَبُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ، وَشَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَفَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ، وَحَامِلا لِمَنْ حَمَلَهُ، وَمَطِيَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ، وَآيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَجُنَّةً لِمَنِ اسْتَلاَْمَ، وَعِلْماً لِمَنْ وَعَى، وَحَدِيثاً لِمَنْ رَوَى، وَحُكْماً لِمَنْ قَضَى.1
«سپس كتاب آسمانى يعنى قرآن را بر او نازل فرمود: نورى كه خاموشى ندارد، چرا كه افروختگى آن زوال نپذيرد، دريايى كه اعماقش را درك نتوان نمود، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تيرگى نگيرد، فرقان و جدا كننده حق از باطلى كه درخشش دليلش به خاموشى نگرايد، بنيانى كه اركان آن منهدم نگردد، بهبودى بخشى كه با وجود آن، بيمارى ها وحشت نياورد، قدرتى كه ياورانش شكست ندارند و حقى كه مددكارانش خذلان نبينند.
قرآن معدن ايمان است و مركز آن، چشمه هاى دانش است و درياهاى آن، باغهاى عدالت است و غديرهاى آن، پايه هاى اسلام است و بنيان آن،

1. «نهج البلاغه » ، خطبه 198.

صفحه 81
نهرهاى زلال هاى حق است و سرزمين هاى مطمئن آن، دريايى است كه بهره گيران تشنه كام، آبش را تمام نتوانند كشيد، و چشمه هايى است كه از آن كم نتوانند كرد، محل برداشت آبى است... كه هر چه از آن برگيرند كم نمى شود، منازلى است كه مسافران، راه آن را گم نمى كنند نشانه هايى است كه از چشم سير كنندگان پنهان نمى ماند و كوهسارى است كه (ديده رهگذران را به خود متوجه ساخته) از آن نمى گذرند.
خداوند اين قرآن را فرو نشاننده عطش دانشمندان، باران بهارى براى قلب درك كنندگان، و جاده وسيع براى صالحان قرار داده است. قرآن دارويى است كه پس از آن بيمارى باقى نمى ماند، نورى است كه بعد از آن ظلمتى يافت نمى شود، ريسمانى است كه دستگيره آن مطمئن، پناهگاهى است كه قله بلند آن مانع دشمنان، نيرو و قدرتى است براى كسى كه به آن چنگ زند، محل امنى است براى هر كس كه به آن وارد شود، راهنمايى است براى آنكه به آن اقتدا كند; انجام وظيفه اى است براى آن كس كه مذهب خويش گرداند، برهانى است براى كسى كه به گفته هايش استدلال كند، شاهد و گواهى است براى آن كه از آن سخن بگويد، پيروزى و غلبه است براى افرادى كه با آن استدلال نمايند، نجات دهنده اى است براى كسى كه حامل آن باشد و به آن عمل كند، مركب راهوارى است براى كسى كه آن را به كار گيرد، نشانه اى است براى كسى كه با آن علامت گذارى كند، سپرى است براى آن كس كه لباس رزم بپوشد; دانشى است براى كسى كه حفظ كند، گفتار پرارزشى است براى آن كه روايت كند و حكم و فرمانى

صفحه 82
است براى كسى كه قضاوت را به عهده گيرد » .
8. اميرمؤمنان (عليه السلام) باز در يكى از خطبه هاى خود منزلت قرآن را چنين بيان مى كند:
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ، وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ، وَ الْكِتَابِ الْمَسْطُورِ، وَالنُّورِ السَّاطِعِ، وَالضِّيَاءِ اللاَّمِعِ، وَالأَمْرِ الصَّادِعِ، إزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ، وَاحْتِجَاجاً بِالبَيِّنَاتِ، وَتَحْذِيراً بِالاْيَاتِ، وَتَخْوِيفاً بِالْمَثُلاَتِ.1
«و گواهى مى دهم كه محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) بنده و فرستاده اوست وى را با دينى آشكار و با نشانه و آيينى راستين و كتابى نوشته شده و نورى درخشان، و روشنايى تابنده، و امرى آشكار فرستاد، تا شبهات را از بين ببرد، و با دلايل روشن در برابر همگان استدلال كند، و با آيات، مردم را از مخالفت با خدا برحذر دارد، و با كيفرها بترساند » .
9. باز اميرمؤمنان(عليه السلام) در ميان سخنان خود منزلت قرآن را چنين تفسير مى كند:
كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ: مُبَيِّناً حَلاَلَهُ وَحَرَامَهُ، وَفَرَائِضَهُ وَفَضَائِلَهُ، وَنَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ، وَرُخَصَهُ وَعَزَائِمَهُ، وَخَاصَّهُ وَعَامَّهُ، وَعِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ، وَمُرْسَلَهُ وَمَحْدُودَهُ، وَمُحْكَمَهُ وَمُتَشَابِهَهُ (متسابقة)، مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ (جمله)، وَمُبَيِّناً غَوَامِضَهُ.2
«هم اكنون كتاب پروردگار شما در ميان شما است، حلال و حرامش آشكار و فريضه ها و مستحبات و ناسخ و منسوخ، و مباح و ممنوع، خاص

1. «نهج البلاغه » ، خطبه2.
2. همان ، خطبه1.

صفحه 83
و عام، پندها و مثل ها، مطلق ها و مقيّدها، محكمات و متشابهش همه معلوم است، مجملات آن به بركت محكمات و آيات روشن، تفسير شده، نكات پيچيده آن (در پرتو آيات ديگر) واضح است.
10. اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه با بارزترين و روشن ترين عبارت در حجيت ظواهر چنين مى فرمايد:
وَكِتَابُ اللهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ نَاطِقٌ لاَ يَعْيَا لِسَانُهُ، وَبَيْتٌ لاَ تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ، وَعِزٌّ لاَ تُهْزَمُ أَعْوَانُهُ.1
«كتاب خداوند در ميان شما سخنگويى است كه هيچگاه زبانش از حق گويى خسته نمى شود و خانه اى است كه پايه هايش هرگز فرو نمى ريزد، و نيرومندى است كه يارانش شكست نمى خورد » .
از اينكه اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد كتاب پروردگار در ميان ما است، حاكى از آن است كه ما بايد از كتاب بهره بگيريم; يعنى خود، براى ما دليل است ولى اگر فاقد حجّيت بود و بايد از بهره گيرى از آن به معصوم مراجعه كنيم، اين تعبيرها چندان زيبا نخواهد بود، چگونه مى فرمايد: «كتاب ربكم فيكم » يا مى فرمايد: «كتاب الله بين أظهركم » ولى در بهره گيرى از آن نيازمند بيان معصوم باشيم. اين مطلب در صورتى تجلى پيدا مى كند كه مخاطب، خود مردم است نه معصوم.
***
تا اين جا با ارائه روايات دهگانه كه بر حجّيت ظواهر قرآن به صورت كلّى استدلال شد و اين روايات مى رساند كه قرآن در هر عصرى، كتاب گويا، حجت

1. همان، خطبه 133.

صفحه 84
روشن و چراغ پرفروغ براى مردم است، بنابراين با مراجعه به روايات اهل بيت(عليهم السلام)آنجا كه احتمال تخصيص و تقيد و نسخ مى دهيم مى توانيم به ظواهر قرآن استدلال كنيم. اين همه تأكيد در روايات از نبى و ولى(عليهما السلام) با انديشه اخبارى ها كاملاً در تعارض است. ولى در فصل آينده به شيوه ديگر بر حجيت ظواهر قرآن از نظر ائمه اهل بيت(عليهم السلام)استدلال خواهيم كرد و آن اين كه امامان معصوم(عليهم السلام) به عنوان يك معلم و نه به عنوان يك امام معصوم به اصحاب خود و ديگران استدلال مى كردند، و عملاً مى آموختند كه مى توان از خود قرآن، احكام الهى را استدلال كرد و اين فصل آينده، از فصول مهم رساله است، هر چند شيخ انصارى اين راه را گشوده اند اما فقط به موارد جزئى اشاره نموده اند ولى آنچه كه در توان داشتيم، كتب اربعه و غيره را در معارف و احكام بررسى كرديم و موارد استدلال امامان(عليهم السلام) را با آيات به صورت گزينشى گرد آورديم، زيرا جمع همه آنها فرصت بيشترى مى طلبد.

صفحه 85
بيت القصيد   
بخش دوم
بيت القصيد
فهرست منابع احاديثى كه در آنها با آيات استدلال شده است
1. كتاب اصول عقايد
2. كتاب علم
3. كتاب حجّت خدا
4. كتاب اخلاقيات
5. كتاب گناهان كبيره
6. كتاب طهارت
7. كتاب صلات
8. كتاب غنا
9. كتاب جهاد
10. كتاب حج
11. كتاب صوم
12. كتاب زكات
13. كتاب اطعمه و اشربه
14. كتاب معيشت و زندگى
15. كتاب نكاح
16. كتاب طلاق
17. كتاب قرعه
18. كتاب ايمان و نذور
19. كتاب وصايا
20. كتاب ارث
21. كتاب حدود

صفحه 86

صفحه 87

مقدمه بخش دوم:

پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كه احكام شرع را از طريق وحى، و امامان معصوم از طريق نبى مكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، فراگرفته اند، گفتار آنان براى همگان حجت مى باشد.
ولى پيامبر گرامى و امامان معصوم در دو مقام سخن مى گويند.
1 . از آن نظر كه حاملان وحى و آموزگاران آسمانى و حجت هاى خدا در روى زمين هستند گفتار آنان براى افراد با ايمان، دليل قاطع مى باشد.
2 . گاهى همين عزيزان مقام و موقعيت خود را در حدّ معلم تنزّل داده و با لسان تعليم و استظهار مطلب از آيه سخن مى گويند. بگونه اى كه هر فردى كه قرآن را حجت بداند، از استظهار آنان حكم خدا را فهميده و بر آن عمل مى كند.
احتجاج معصومان(عليهم السلام) با آيات قرآنى چه براى موافق و مخالف، گواه بر آن است كه حجيت ظواهر قرآن يك امر مسلم براى طرفين بوده است. اين نوع چشم انداز بهترين گواه بر نقد نظريه اخبارى ها است كه مبتكر آن شيخ انصارى و يا مشايخ او بوده اند و ما اين روش را گسترش داده ايم.
رواياتى كه معصومان(عليهم السلام) در آنجا از ديدگاه تعبد استدلال كرده اند مورد بحث ما نيست، مورد نظر، رواياتى است كه آنان از ديدگاه يك معلم سخن گفته اند و به عنوان يك معلم با راوى روبرو مى باشند و برخى از اين استدلالات با مخالفان و بيشتر با شيعيان صورت گرفته است.

صفحه 88
از آنجا كه اين احاديث به صورت متضافر1 نقل شده است، نيازى به بررسى سند آنها نيست هر چند ما به بررسى آنها پرداختيم و اصولا پس از ارائه انبوهى از اين استدلال ها، نوعى تواتر معنوى به دست مى آيد و با وجود چنين تواتر معنوى كه در پايان كار روشن مى شود، معلوم مى گردد نيازى به بررسى تك تك اسناد نبوده است.

1. «ظفر » به معنى اطلاع و آگاهى است ولى «ضفر » به معنى استحكام است، اين دو لفظ گاهى به هم اشتباه مى شوند.
تَضَافَرَ القَومُ تَعَاوَنُوا لانَّهُ سَعْى و ضَافَرَتْهُ عَاوَنَتْهُ، ر.ك: فيومى، احمد بن محمد، «المصباح المنير » ص363; ازهرى، محمد، «تهذيب اللغه » ، ج12، ص11.

صفحه 89
كتاب اصول عقايد   

      گفتار1

كتاب اصول عقايد
استدلال با آيات:
      1. (وَ زَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ)
      2. (اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا)
      3. (قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا)
      4. (وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ)
      5. (ذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ)
      6. (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)

صفحه 90

صفحه 91

1. استدلال با آيه: (وَ زَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ)1

501. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيف عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِير عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام) قَالَ: قَالَ «لِي » أَبُو جَعْفَر (عليه السلام) يَا أَبَا الْجَارُودِ مَا يَقُولُونَ لَكُمْ فِي الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع قُلْتُ يُنْكِرُونَ عَلَيْنَا أَنَّهُمَا ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ فَأَيَّ شَيْ لء احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ قُلْتُ احْتَجَجْنَا عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ (عليه السلام) - (وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى) فَجَعَلَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ مِنْ ذُرِّيَّةِ نُوح(عليهم السلام)2
در زمان امويان شايع كرده بودند كه حسنين(عليهما السلام)فرزندان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نيستند زيرا فرزند انسان كسى است كه در نسل مذكر بوجود آيد، و حسنين اولاد دختر پيامبر بودند. ابوجارود در محضر امام باقر(عليه السلام)با اين آيه استدلال مى كند و حضرت مى پذيرد.
(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ

1. انعام:6، آيه 85.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ; ج8 ; ص317 كتاب روضة، حديث الفقهاء والعلماء، ح501.

صفحه 92
دَاوُدَ وَسُلَيَْمانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى و وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * وَ زَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ).
در اين آيه حضرت عيسى(عليه السلام) نيز از فرزندان ابراهيم(عليه السلام) شمرده شده است در حالى كه عيسى از جانب مادر به ابراهيم مى رسد.
شيخ صدوق اين احتجاج را در روايت ديگرى كه بين يكى از شيعيان به نام يحيى بن يعمر و حجّاج رخ داده است، در امالى خود نقل كرده است.
حجاج به او گفت: تو مى گويى حسن و حسين(عليهما السلام)فرزندان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)هستند؟ يحيى گفت:
بلى اجازه مى دهى دليل آن را از قرآن بياورم؟ گفت: بلى، آنگاه (همين) آيه را تلاوت كرد.
اين استدلال حاكى است در آن زمان استدلال با آيه، حجّت بود به گونه اى كه طرف مقابل را نيز ساكت مى كرد.1
بررسى سند: حديث ضعيف است.2 و علت ضعف آن وجود زياد بن

1. وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّد الثَّقَفِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ هِلاَل الأَحْمَسِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا شَرِيكٌ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْر قَالَ: بَعَثَ الْحَجَّاجُ إِلَى يَحْيَى بْنِ يَعْمُرَ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّ ابْنَيْ عَلِيّ ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) قَالَ نَعَمْ وَ أَتْلُو عَلَيْكَ بِذَلِكَ قُرْآناً قَالَ هَاتِ قَالَ أَعْطِنِي الأَمَانَ قَالَ لَكَ الأَمَانُ قَالَ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ:(وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ) ثُمَّ قَالَ(عليهم السلام)(وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى) أَ فَكَانَ لِعِيسَى أَبٌ قَالَ لاَ قَالَ فَقَدْ نَسَبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْكِتَابِ إِلَى إِبْرَاهِيمَ قَالَ مَا حَمَلَكَ عَلَى أَنْ تَرْوِيَ مِثْلَ هَذَا الْحَدِيثِ قَالَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ فِي عِلْمِهِمْ أَنْ لاَ يَكْتُمُوا عِلْماً عَلِمُوهُ.
صدوق، محمد بن على، «الأمالى » ; ص631، المجلس الثاني والتسعون.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 26، ص 428.

صفحه 93
منذر در سند است و او زيدى است و توثيق نشده است.1

2. استدلال با آيه: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا)2

اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايد:
وقد جعل الله سبحانه الاستغفار سبباً لدرور الرزق ورحمة الخلق فقال سبحانه:(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا).3
استغفار سبب فزونى رزق و رحمت مى شود آنگاه با اين آيه استدلال مى كنند (كه حضرت نوح به امت خود مى گويد:) «از خدا طلب مغفرت كنيد، او بخشاينده گناهان است در اين صورت آسمان باران شديد خود را فرو مى فرستد » .
بررسى سند: معتبر است.
حضرت ادعا مى كند كه براى فزونى روزى استغفار مؤثر است آنگاه با آيه (اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا)بر مدعاى خود استدلال مى كند، اگر ظاهر قرآن حجت نبود چگونه حضرت با آيه براى راوى استدلال مى كند. استدلال بر اين حديث بر اين پايه است كه حضرت استغفار را سبب نزول بركات دانسته است. تو گويى عمل انسان در تكوين اثر گذار است، ولذا اين روايت را در اين بخش آورديم نه در احكام.

1. كشّى، محمد، «رجال كشى » ، ص 229 ـ 230.
2. نوح:71، آيه 10.
3. «نهج البلاغه » (صبحى صالح)، خطبه 143، فى استسقاء، ص 199.

صفحه 94

3. استدلال با آيه: (قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا)1

5. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوب عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَاب عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الإِيمَانُ مَا اسْتَقَرَّ فِي الْقَلْبِ وَ أَفْضَى بِهِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَدَّقَهُ الْعَمَلُ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ التَّسْلِيمِ لأَمْرِهِ وَ الإِسْلاَمُ مَا ظَهَرَ مِنْ قَوْل أَوْ فِعْل وَ هُوَ الَّذِي عَلَيْهِ جَمَاعَةُ النَّاسِ مِنَ الْفِرَقِ كُلِّهَا وَ بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ جَرَتِ الْمَوَارِيثُ وَ جَازَ النِّكَاحُ وَ اجْتَمَعُوا عَلَى الصَّلاَةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَخَرَجُوا بِذَلِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَ أُضِيفُوا إِلَى الإِيمَانِ وَ الإِسْلاَمُ لاَ يَشْرَكُ الإِيمَانَ وَ الإِيمَانُ يَشْرَكُ الإِسْلاَمَ وَ هُمَا فِي الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ يَجْتَمِعَانِ كَمَا صَارَتِ الْكَعْبَةُ فِي الْمَسْجِدِ وَ الْمَسْجِدُ لَيْسَ فِي الْكَعْبَةِ وَ كَذَلِكَ الإِيمَانُ يَشْرَكُ الإِسْلاَمَ وَ الإِسْلاَمُ لاَ يَشْرَكُ الإِيمَانَ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الاِْيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ).2
امام باقر(عليه السلام) فرمودند:
ايمان ملازم با اسلام است ولى اسلام ملازم با ايمان نيست، آنگاه با اين آيه استدلال كردند:
(قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا).
«عرب هاى بيابانى آمدند حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) گفتند: ايمان آورديم، خدا به

1. حجرات:49، آيه 14.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج2، ص 26، كتاب الإيمان والكفر، باب انّ الإيمان يشرك الاسلام والإسلام لا يشرك الإيمان، حديث5.

صفحه 95
پيامبر امر كرد به آنها بگوييد اسلام آورده ايم ولى هنوز مؤمن نشده ايم » .
تفسير روايت اين است كه اسلام همان تسليم زبانى است; در حالى كه ايمان علاوه بر تسليم زبانى، تسليم قلبى است، پس هر مؤمنى مسلمان است ولى هر مسلمانى مؤمن نيست.
بررسى سند: روايت حسن است.1
4. استدلال با آيه: (وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ)2
11. مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَار قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِي كِتَابِهِ- (وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ) فَلاَ يُوصَفُ بِقَدَر إِلاَّ كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ.3
فُضَيل بن يسار مى گويد از امام صادق(عليه السلام) شنيدم فرمود:
«خداوند برتر از آن است كه بشرى او را وصف كند. چگونه مى شـود كه وصف انسـان، شايسته مقـام الهى باشـد در حـالى كه خـدا مى فرمايد:
(وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ)
«خدا را آنچنان كه بشناسند، نشاخته اند » .
وجه استدلال: حضرت از اين كه بشر كمتر از آن است كه خدا را آنچنان كه

1. مجلسى،محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج7، ص 154.
2. انعام:6، آيه91.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 103، كتاب التوحيد، باب النهى عن الصفة بغير ما وَصف به نفسه تعالى، حديث11.

صفحه 96
هست توصيف كند، با آيه ياد شده استدلال مى كند.
بررسى سند: سند روايت از نظر مجلسى ضعيف1، ولى در بررسى به عمل آمده همگان ثقه هستند.

5. استدلال با آيه: (ذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ)2

5. وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيد عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَاشِم عَمَّنْ رَوَى عَنْ أَبِي جَعْفَر (عليه السلام)قَالَ: سَأَلَهُ الأَبْرَشُ الْكَلْبِيُّ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ-(وَ شاهِد وَ مَشْهُود) فَقَالَ أَبُو جَعْفَر(عليه السلام)مَا قِيلَ لَكَ فَقَالَ قَالُوا الشَّاهِدُ يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ الْمَشْهُودُ يَوْمُ عَرَفَةَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَر (عليه السلام)لَيْسَ كَمَا قِيلَ لَكَ الشَّاهِدُ يَوْمُ عَرَفَةَ وَ الْمَشْهُودُ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَ مَا تَقْرَأُ الْقُرْآنَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ).3
محمد بن هاشم به صورت مرسل از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند، أبْرش كلبى از آيه (وَشَاهِد وَمَشْهُود)سؤال كرد، كه مقصود از «مشهود » چيست؟ آيا منظور از مشهود «روز عرفه » است؟ حضرت فرمود:
منظور روز رستاخيز است (و فرمودند:) آيا اين آيه را نخواندى كه روز قيامت را چنين توصيف مى كند: «آن روزى است كه همه مردم دور هم گرد مى آيند و اين همان روز مشهود است » .
جمله «أما تقرأ القرآن » بهترين دليل است كه ظواهر قرآن حجت است كه

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج1، ص 353.
2. هود:11، آيه 103.
3. صدوق، محمد بن على، «معانى الاخبار » ، ص 299، باب معنى الشاهد والمشهود، حديث5.

صفحه 97
حضرت به طرف مى گويد مگر قرآن نخوانده اى و اين جمله را به كسى مى گويند كه قرآن براى او حجت باشد.

6. استدلال با آيه: (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)1

1. أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (صلى الله عليه وآله وسلم)يَقُولُ وَيْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ هَذَا فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها)فَالْحَسَنَةُ الْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا كُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَ السَّيِّئَةُ الْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا كُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَةً فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ يَرْتَكِبُ فِي يَوْم وَاحِد عَشْرَ سَيِّئَات وَ لاَ تَكُونُ لَهُ حَسَنَةٌ وَاحِدَةٌ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَيِّئَاتِهِ.2
هشام بن سالم روايتى را نقل كرده كه امام سجاد(عليه السلام) مى فرمايند:
واى بر كسى كه يگان هاى او بر دهگان هاى او افزايش پيدا كند.
سپس از حضرت توضيح خواسته شد، حضرت در پاسخ فرمودند: نشنيدى خداى عزوجل مى فرمايد:
«پاداش كار نيك ده برابر است، ولى سزاى كار بد يكى است، بدبخت كسى است كه آنقدر گناه كرده كه سزاى كار بد او بر پادش كار نيكش غلبه

1. انعام:6، آيه 160.
2. ابن بابويه، محمد بن على، «معانى الاخبار » ، ص 248، باب معنى قول على بن الحسين(عليهما السلام)ويل لمن غلبت آحاده أعشاره.

صفحه 98
كند.
مورد استدلال هر چند مربوط به احكام فرعى عملى نيست ولى ما در عنوان بحث، حجّيت ظواهر را از نظر موضوع گسترده تر مطرح كرديم، يعنى حجيت ظواهر در عقايد و احكام و اخلاق و ديگر موارد.
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است و همگان در كتب رجالى توثيق شده اند.

صفحه 99
كتاب علم   

      گفتار2

كتاب علم
استدلال با آيات:
1. (أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ...)
2. (بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ)
3. (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَة...)
4. (لا خَيْرَ فِي كَثِير مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَة...)
5. (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً)
6. (لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ)

صفحه 100

صفحه 101
1. استدلال با آيه: (أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ )1
2. استدلال با آيه: (بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ)2
8 . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي يَعْقُوبَ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَصَّ عِبَادَهُ بِآيَتَيْنِ مِنْ كِتَابِهِ أَنْ لاَ يَقُولُوا حَتَّى يَعْلَمُوا وَ لاَ يَرُدُّوا مَا لَمْ يَعْلَمُوا وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ: (أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَ)وَ قَالَ (بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ).3
ابويعقوب اسحاق بن عبدالله از ابى عبدالله(عليه السلام) نقل مى كند كه حضرت امام صادق (عليه السلام)فرمود:
خداوند بندگانش را با دو آيه به صورت بالخصوص مورد خطاب قرار داده

1. اعراف:7، آيه 169.
2. يونس:10، آيه 39.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 43، كتاب فضل العلم، باب النهى عن القول بغير علم، حديث8.

صفحه 102
آن هم براى دو مطلب:
1. تا ندانند چيزى را نگويند (و به اين آيه مباركه اشاره مى فرمايند:) «آيا از آنان پيمان كتاب (آسمانى) گرفته نشد كه جز به حق نسبت به خدا سخن نگويند » .
2. تا چيزى را ندانند ردّ نكنند (و به اين آيه استناد مى كنند و مى فرمايند:) «بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده است » .
بررسى سند: حديث على الظاهر حسن است.1
اگر روايت حسنه شمرده شده است به خاطر «ابراهيم بن هاشم » است كه در كتب رجالى توثيق نشده است، ولى مقام او بالاتر از آن است كه توثيق شود، چون مشايخ نياز به توثيق ندارند.
3. استدلال با آيه: (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَىَ اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَة).2
3. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُ إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ يَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمَّ قَرَأَ (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَىَ اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَة ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللهُ عَلِيمًا حَكِيمًا).3

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج1، ص 139.
2. نساء:4، آيه 17:
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 47. و كتاب فضل العلم، باب لزوم الحجة على العالم، حديث 3.

صفحه 103
جميل بن درّاج گويا از امام صادق(عليه السلام) سؤال مى كند آيا موقع نزع روح توبه پذيرفته مى شود، امام صادق(عليه السلام) با اين آيه استدلال نموده:
(إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَة ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللهُ عَلِيمًا حَكِيمًا).
«توبه نزد خداوند، تنها براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب گناه مى شوند سپس به زودى (پيش از معاينه مرگ) توبه مى كنند، آنهايند كه خداوند توبه شان را مى پذيرد و خدا همواره دانا وحكيم است » .
يعنى در حال حيات از آن اظهار ندامت كنند نه در موقع جان كندن بنابراين توبه چنين افراد پذيرفته نيست.
بررسى سند: حديث حسن است.1
4. استدلال با آيه: (لا خَيْرَ فِي كَثِير مِنْ نَجْواهُمْ...)2
5. استدلال با آيه: (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ...)3
6. استدلال با آيه: (لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ)4
5 . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّاد عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَان عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَر(عليه السلام)إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيَْء فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ فِي بَعْضِ حَدِيثِهِ إِنَّ

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج1، ص 152.
2. نساء:4، آيه 114.
3. نساء:4، آيه5.
4. مائده:5، آيه101.

صفحه 104
رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)نَهَى عَنِ الْقِيلِ وَ الْقَالِ وَ فَسَادِ الْمَالِ وَ كَثْرَةِ السُّؤَالِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَيْنَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (لا خَيْرَ فِي كَثِير مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَة أَوْ مَعْرُوف أَوْ إِصْلاح بَيْنَ النَّاسَِّ) وَ قَالَ (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً ) وَ قَالَ (لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ).1
ابوجارود مى گويد امام باقر(عليه السلام) فرمود:
هرگاه من حديثى براى شما گفتم، مدرك آن را از كتاب الله، از من بپرسيد.
بعد ابوجارود مى گويد: امام باقر(عليه السلام) در يكى از سخنان خود گفت:
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم): «از قيل و قال و تباه كردن ثروت و فزونى پرسش نهى كرد » .
در اين موقع به حضرت گفته شد: اى فرزند رسول خدا، مدرك اين سه مطلب در كجاى قرآن است؟
حضرت براى هر يك از اين سه سخن با آيات زير استدلال كرد:
1. «در بسيارى از رازگويى هاى ايشان، خيرى نيست مگر كسى كه (بدين وسيله) به صدقه يا كار پسنديده يا سازشى ميان مردم فرمان دهد » .
2. «اموال خود را ـ كه خداوند آن را وسيله قوام (زندگى) شما قرار داده ـ به سفيهان مدهيد و(لى) از (عوائد) آن به ايشان بخورانيد و آنان را پوشاك دهيد، و با آنان سخنى پسنديده بگويند » .

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 60، كتاب فضل العلم، باب الردّ الى الكتاب والسنة، وأيضاً حديث5; ج5، ص 300، كتاب المعيشة، باب آخر منه فى حفظ المال وكراهة الإضاعه، حديث2.

صفحه 105
3. «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از چيزهايى كه بر شما آشكار گردد، شما را اندوهناك مى كند، مپرسيد... » .
وجه استدلال: دقت در اين حديث مى رساند كه امامان معصوم(عليهم السلام)شاگردان خود را پرورش مى دادند كه از قرآن بهره بگيرند و در اين مورد در انتظار ورود حديثى از آنان نباشند.
بررسى سند: حديث ضعيف است.1

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج1، ص 204.

صفحه 106

صفحه 107
كتاب حجّت خدا   

      گفتار3

كتاب حجّت خدا
استدلال با آيات:
      1. (فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة)
      2. (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ)
      3. (إنِّي عَبْدُ اللهِ آتَاني الْكِتَابَ)
      4. (تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ)

صفحه 108

صفحه 109

1. استدلال با آيه: (فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة)1

امام صادق(عليه السلام) با آيه نفر بر لزوم تعليم و نشر علم استدلال نموده است و اين حاكى از آن است كه حجيّت ظاهر بين امام و راوى مسلم بوده است.
اينك به برخى موارد اشاره مى كنيم:

روايت اول:

1. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْب قَالَ: قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)إِذَا حَدَثَ عَلَى الإِمَامِ حَدَثٌ كَيْفَ يَصْنَعُ النَّاسُ قَالَ أَيْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- (فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْه لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَُ )قَالَ هُمْ فِي عُذْر مَا دَامُوا فِي الطَّلَبِ وَ هَؤُلاَءِ الَّذِينَ يَنْتَظِرُونَهُمْ فِي عُذْر حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ أَصْحَابُهُمْ.2
يعقوب بن شعيب مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم چنانچه براى

1. توبه:9، آيه122.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 378، كتاب الحجّة، باب ما يجب على الناس عند مضىّ الإمام، حديث1.

صفحه 110
امامى حادثه اى رخ دهد تكليف مردم چيست؟ حضرت فرمود:
تكليف مردم را خداوند در آيه نَفْر مشخص كرده است، سپس آيه نفر را قرائت كرد و فرمودند: قول خداوند متعال كجا رفت كه فرمود:
«چرا از هر فرقه اى از آنان، دسته اى كوچ نمى كنند تا در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را ـ وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند ـ باشد كه آنان (از كيفر الهى) بترسند » .
بررسى سند: حديث صحيح است.1
روايت دوم:
1. حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ أَبِي الْخَيْرِ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّاد قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ هِلاَل عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الأَنْصَارِيِّ قَالَ: قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)إِنَّ قَوْماً رَوَوْا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)قَالَ إِنَّ اخْتِلاَفَ أُمَّتِي رَحْمَةٌ فَقَالَ صَدَقُوا قُلْتُ إِنْ كَانَ اخْتِلاَفُهُمْ رَحْمَةً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَيْسَ حَيْثُ ذَهَبْتَ وَ ذَهَبُوا إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- (فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)فَأَمَرَهُمْ أَنْ يَنْفِرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)وَ يَخْتَلِفُوا إِلَيْهِ فَيَتَعَلَّمُوا ثُمَّ يَرْجِعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فَيُعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلاَفَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ لاَ اخْتِلاَفاً فِي دِينِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّينُ وَاحِدٌ.2

1. مجلسى، «مرآة العقول » ، ج4، ص 227.
2. صدوق، محمد بن على ، «معانى الأخبار » ، باب معنى قوله(عليه السلام): اختلاف أُمّتى رحمة، ص157.

صفحه 111
عبدالمؤمن انصارى مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) گفتم: گروهى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل مى كنند كه آن پيامبر فرموده اند: «اختلاف أُمّتى رحمة » ; امام صادق(عليه السلام) فرمود: درست است، گفتم اگر اختلاف آنها رحمت باشد، پس اتفاق آنها عذاب خواهد بود. امام فرمود:
مقصود از اختلاف دو دستگى نيست، بلكه مراد سفر به مراكز علمى است، و مقصود پيامبر آيه ياد شده است و فرمودند: «چرا از هر فرقه اى، گروهى كوچ نمى كنند تا دين را بياموزند، و آنگاه كه به قوم خود باز گشتند، آنها را بترسانند، شايد از خدا بترسند » .
خدا امر كرده كه از هر فرقه اى گروهى به مدينه كوچ كنند و دين را بياموزند، سپس برگردند قوم خود را آموزش دهند، و لذا مراد رفت آمد در شهرهاست و منظور اختلاف در دين نيست، دين خدا يكى است.
اختلاف گاهى از آمدن يكى پشت سر ديگرى نيز بكار مى رود مانند «اختلاف الليل والنهار » ; يعنى قرار گرفتن هر يك از روز و شب پشت سر يكديگر ولذا بعيد نيست كه مقصود از اختلاف امتى همان معناى لغوى اختلاف باشد; يعنى رفت و آمد مردم به مركز اسلام كه نوعى يكى پس از ديگرى است.
بررسى سند: سند به خاطر احمد بن هلال ضعيف است.
روايت سوم:
6. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُُ تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ فَهُوَ أَعْرَابِيٌ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: (لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ

صفحه 112
يَحْذَرُونَ)1.2
على بن أبى حمزه مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم:
در دين تفقه كنيد و فقه بياموزيد، زيرا هر كه از شما طلب دانش نكند و فقه نياموزد، اعرابى و بيابانى است به درستى كه خدا در كتاب خود مى فرمايد:
«تا در دين طلب دانش كنند و فقه بياموزند و چون به قوم خويش بازگشتند آنان را بيم دهند، باشد كه آنان (از كيفر الهى) بترسند » .
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.3

2. استدلال با آيه: (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ)4

7. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ صَبَّاحِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)أَيُّمَا مُؤْمِن أَوْ مُسْلِم مَاتَ وَ تَرَكَ دَيْناً لَمْ يَكُنْ فِي فَسَاد وَ لاَ إِسْرَاف فَعَلَى الإِمَامِ أَنْ يَقْضِيَهُ فَإِنْ لَمْ يَقْضِهِ فَعَلَيْهِ إِثْمُ ذَلِكَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ- (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ)الآيَةَ فَهُوَ مِنَ الْغَارِمِينَ وَ لَهُ سَهْمٌ عِنْدَ الإِمَامِ فَإِنْ حَبَسَهُ فَإِثْمُهُ عَلَيْهِ. 5

1. التوبة:9، آيه122.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 31، كتاب فضل العلم، باب فرض العلم ووجوب طلبه، حديث6.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج1، ص 100.
4. التوبه:9، آيه60.
5. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 407، كتاب الحجّة، باب من يجب من حقّ الإمام على الرعية، ح7.

صفحه 113
صبّاح بن سَيابه از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده است:
هرگاه مؤمن يا مسلمانى بميرد و بدهكار باشد و بدهكارى او در گناه و اسراف نباشد، بر امام لازم است دين او را ادا كند و در غير اين صورت گناه او متوجه امام مى شود، آنگاه حضرت فرمودند: خداوند مى فرمايد:
«زكات از آن فقيران، مستمندان و بدهكاران است » و اين فرد بدهكار است، و سهمى نزد امام دارد، اگر امام سهم او را ندهد، گناه آن بر اوست.
بررسى سند: مجهول.1

3. استدلال با آيه: (إنِّي عَبْدُ اللهِ آتَاني الْكِتَابَ)2

1. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوب عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِم عَنْ يَزِيدَ الْكُنَاسِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَر(عليه السلام)أَ كَانَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ(عليه السلام)حِينَ تَكَلَّمَ فِي الْمَهْدِ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ زَمَانِهِ فَقَالَ كَانَ يَوْمَئِذ نَبِيّاً حُجَّةَ اللَّهِ غَيْرَ مُرْسَل أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ حِينَ قَالَ- (إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا ). 3
يزيد كناسى مى گويد: از امام باقر(عليه السلام) پرسيدم آيا عيسى بن مريم زمانى كه در

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج4، ص 343.
2. مريم 19: آيه 30.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 382، كتاب الحجّة، باب حالات الأئمة(عليهم السلام) فى السن، ح 1.

صفحه 114
گهواره سخن گفت، حجت خدا بود بر اهل زمانش؟ فرمود:
او آن زمان، پيغمبر و حجت غير مرسل خدا بود، و سپس به آيه شريفه استناد مى فرمود:
(إنِّي عَبْدُ اللهِ آتَاني الْكِتَابَ وَ جَعَلَني نَبِيًّا* وَجَعَلَني مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَاني بِالصَّلَوةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا)1.
«من بنده خدا هستم، كتاب به من داده شده و جزء پيامبرانم; وجود من مايه بركت است مادامى كه در ميان شما هستم و مرا به نماز و زكات سفارش كرده اند مادامى كه زنده هستم » .
اينكه امام مى فرمايد: «أما تسمع لقوله حين قال » گواه بر اين است كه امام با قرآن استدلال مى كند و طرف را قانع مى سازد و به ديگر سخن امام از موضع معلمى در اين حديث سخن مى گويد نه از ديده تعبد.
بررسى سند: حديث صحيح است2.

4. استدلال با آيه: (تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ)3

1. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْد الرِّزَامِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِير قَالَ: حَجَجْنَا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)فِي السَّنَةِ الَّتِي وُلِدَ فِيهَا ابْنُهُ مُوسَى (عليه السلام)فَلَمَّا نَزَلْنَا الأَبْوَاءَ » .....قَالَ ذَلِكَ أَعْطَاهُ اللَّهُ الْعِلْمَ الأَوَّلَ وَ الْعِلْمَ

1. مريم:19، آيه 30ـ 31.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج4، ص 242.
3. القدر:97، آيه4.

صفحه 115
الآخِرَ وَ اسْتَحَقَّ زِيَارَةَ الرُّوحِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الرُّوحُ لَيْسَ هُوَ جَبْرَئِيلَ قَالَ الرُّوحُ هُوَ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ مِنَ الْمَلاَئِكَةِ وَ إِنَّ الرُّوحَ هُوَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلاَئِكَةِ أَ لَيْسَ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى-(تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ).1
ابوبصير مى گويد: در ركاب امام صادق(عليه السلام) به حج رفتيم به او گفتم: فدايت شوم روح همان «جبرئيل » نيست، فرمودند:
روح عظيم تر از جبرئيل است، جبرئيل از ملائكه است و روح مخلوقى برتر است به گواه اين كه خدا مى فرمايد:
(تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ).
وجه استدلال: روح را عطف بر ملائكه مى كند و عطف دليل بر تعدد است.
بررسى سند: سند ضعيف است.2

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 385 - 387، كتاب الحجّة، باب مواليد الأئمة(عليهم السلام)، حديث1.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج4، ص 259.

صفحه 116

صفحه 117
كتاب اخلاقيات   

      گفتار4

كتاب اخلاقيات
استدلال با آيه:(لِكَيْ لاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا                آتَاكُمْ)

صفحه 118

صفحه 119

1. استدلال با آيه: (لِكَيْ لاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ)1

4. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّد عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ
رَجُلاً سَأَلَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام)عَنِ الزُّهْدِ فَقَالَ عَشَرَةُ أَشْيَاءَ فَأَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ
الْيَقِينِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَةِ الرِّضَا أَلاَ وَ إِنَّ الزُّهْدَ فِي آيَة
مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا
بِما آتاكُمْ
).2
على بن هاشم از پدرش نقل مى كند كه مردى از امام سجاد(عليه السلام) پرسيد: زهد و وارستگى از دنيا چيست؟ حضرت فرمود:
زهد در قرآن كريم در دو كلمه جمع شده:
(لِكَيْ لاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ).

1. حديد:57، آيه 23.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج2، ص 128، كتاب الايمان والكفر، باب ذم الدنيا والزهد فيها، حديث4.

صفحه 120
«تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به (سبب) آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد » .
بررسى سند: سند ضعيف است.1

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج8، ص 269.

صفحه 121
   

      گفتار5

كتاب گناهان كبيره
استدلال با آيات:
   1. (مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ)
   2. (إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ)
   3. (فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ)
   4. (جَبَّاراً شَقِيًّا)
   5. (فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها)
   6. (لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ )
   7. (إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً)
   8. (وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً... )
   9. (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ...)
   10. (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاق)
   11. (وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ...)
   12. (الَّذِينَ يَشْتَرُونَُ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ...)
   13. (وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ)
   14. (فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ)
   15. (وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)
   16. (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصَابُ وَالأَزْلاَمُ)
   17 و 18. ( أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)

صفحه 122

صفحه 123

1. استدلال با آيه:(الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الإِثْمِ وَ الْفَوَاحِشَ)1

24. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَر (عليه السلام)قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُول سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَر(عليه السلام)يَقُولُ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ عُبَيْد عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)فَلَمَّا سَلَّمَ وَ جَلَسَ تَلاَ هَذِهِ الآيَةَ- (الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ) ثُمَّ أَمْسَكَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)مَا أَسْكَتَكَ قَالَ أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْكَبَائِرَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ نَعَمْ يَا عَمْرُو
(1.) أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الإِشْرَاكُ بِاللَّهِ يَقُولُ اللَّهُ وَ (مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ)
(2.) وَ بَعْدَهُ الإِيَاسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ)
(3.) ثُمَّ الأَمْنُ لِمَكْرِ اللَّهِ- لأَنَّ اللَّهََ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ)
(4.) وَ مِنْهَا عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ لأَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الْعَاقَ (جَبَّاراً شَقِيًّا)

1. نجم:53، آيه 32.

صفحه 124
(5.) وَ قَتْلُ النَّفْسِ (الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ) لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها)اِلَى آخِرِ الآيَةِ
(6.) وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَةِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ)
(7.) وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً)
(8.) وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتال أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَة فَقَدْ باءَ بِغَضَب مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ)
(9.) وَ أَكْلُ الرِّبَا لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِ)
(10.) وَ السِّحْرُ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاق)
(11.) وَ الزِّنَا لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً)
(12.) وَ الْيَمِينُ الْغَمُوسُ الْفَاجِرَةُ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (الَّذِينَ يَشْتَرُونَُ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ)
(13.) وَ الْغُلُولُ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ-( وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ)
(14.) وَ مَنْعُ الزَّكَاةِ الْمَفْرُوضَةِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ-( فَتُكْوى بِها

صفحه 125
جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ)
(15.) وَ شَهَادَةُ الزُّورِ وَ كِتْمَانُ الشَّهَادَةِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)
(16.) وَ شُرْبُ الْخَمْرِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَهَى عَنْهَا كَمَا نَهَى عَنْ عِبَادَةِ الأَوْثَانِ وَ تَرْكُ الصَّلاَةِ مُتَعَمِّداً (المائده: 90)
(17 و 18.) وَ نَقْضُ الْعَهْدِ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)
قَالَ فَخَرَجَ عَمْرٌو وَ لَهُ صُرَاخٌ مِنْ بُكَائِهِ وَ هُوَ يَقُولُ هَلَكَ مَنْ قَالَ بِرَأْيِهِ وَ نَازَعَكُمْ فِي الْفَضْلِ وَالْعِلْمِ. 1
«عمر بن عبيد » شخصيت دوم گروه معتزله متوفاى 143هـ بر امام صادق(عليه السلام)وارد شد، سلام كرد و نشست، بعداً اين آيه را خواند و سكوت كرد:
(الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الإِثْمِ وَ الْفَوَاحِشَ).
«آنان كه از گناهان بزرگ و زشتى ها دورى مى جويند » .
امام (عليه السلام) فرمودند: چرا سكوت كردى؟ گفت: دوست دارم كه گناهان كبيره را كه در اين آيه است را بشناسم، حضرت فرمودند: بسيار خوب، سپس گناهان كبيره را بوسيله تلاوت آيات روشن كرد. مسلماً موضع حضرت در اينجا موضع تعليمى بوده است نه تعبدى. زيرا عمرو بن عبيد امام صادق(عليه السلام) را امام معصوم نمى دانست، بلكه عالمى بزرگوار از اهل بيت(عليهم السلام) تلقى مى كرد، از اين

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج2، ص 285، حديث 24، كتاب الإيمان والكفر، باب الكبائر، حديث24.

صفحه 126
استدلال هاى متعدد روشن مى شود كه ظواهر قرآن در باب معارف براى همگان حجت است.

2. استدلال با آيه:(مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ)1

امام باقر(عليه السلام) فرمودند:
«اى عمرو! بزرگترين گناهان كبيره، شرك آوردن به خدا است، خداى عزّوجل مى فرمايد:
«هر كه به خدا شرك آورد، پس به حقيقت كه خدا بهشت را بر او حرام گردانيده » .

3. استدلال با آيه:(إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ)2

دومين گناه كبيره، نوميدى از رحمت خدا است، آنجا كه قرآن مى فرمايد:
(إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ).
«تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مى شوند » .

4. استدلال با آيه:(فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ)3

سومين گناه كبيره، ايمنى از عذاب خدا است، چنان كه مى فرمايد:
(فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ).

1. مائده:5، آيه 72.
2. يوسف:12، آيه 87.
3. اعراف:7، آيه 99.

صفحه 127
در حالى كه جز زيانكاران، خود را از مكر (و مجازات) خدا ايمن نمى دانند! » .

5. استدلال با آيه:(وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْني جَبَّارًا شَقِيًّا)1

چهارمين گناه كبيره، عقوق والدين است، زيرا آنجا كه حضرت مسيح (عليه السلام)خود را معرفى مى كند و مى گويد:
(وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْني جَبَّارًا شَقِيًّا).
«مهربان و نيكوكار به مادرم و هرگز ستمگر و بى رحم قرار نداده » .

6. استدلال با آيه:(فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا)2

پنجمين گناه كبيره، قتل انسانى است كه خدا ريختن خون آن را حرام گردانيده است، آنجا كه فرموده است:
(وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا).
«و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كيفرش دوزخ است، كه در آن ماندگار خواهد بود » .

7. استدلال با آيه: (لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ)3

ششمين گناه كبيره، نسبت زنا به زن شوهردار است آنجا كه قرآن مى فرمايد:

1. مريم:19، آيه32.
2. نساء:4، آيه 93.
3. نور:24، آيه 23.

صفحه 128
(إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاَتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ).
«بى گمان، كسانى كه به زنان پاكدامن بى خبر و با ايمان، نسبت زنا مى دهند، در دنيا و آخرت لعنت شده اند و براى آنان عذاب عظيم است » .

8. استدلال با آيه: (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا)1

هفتمين گناه كبيره، خوردن مال يتيم است، چنان كه مى فرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَونَ سَعيراً).
«در حقيقت، كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى برند، و به زودى در آتشى فروزان درآيند » .

9. استدلال با آيه:(وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذ دُبُرَهُ...)2

هشتمين گناه كبيره، اين است كه در صحنه جهاد بدون سبب به دشمن پشت كند، مگر در دو صورت، آنجا كه مى فرمايد:
(وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِقِتَال أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَة فَقَدْ بَاءَ بِغَضَب مِنَ اللهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ).
«هر كه در آن هنگام به آنان پشت كند، مگر آن كه (هدفش) كناره گيرى

1. نساء:4، آيه 10.
2. انفال:8، آيه 16.

صفحه 129
براى نبرد (مجدّد) يا پيوستن به جمعى (ديگر) باشد، قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهند شد و جايگاهش دوزخ است و چه بد سرانجامى است » .

10. استدلال با آيه:(الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا...)1

نهمين گناه كبيره، رباخوارى است، خداوند زندگى رباخوار را بسان كسى مى داند، كه شيطان زده باشد، آنجا كه مى فرمايد:
(الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ).
«كسانى كه ربا مى خورند (در قيامت) برنمى خيزند مگر مانند كسى كه
بر اثر تماس، شيطان، ديوانه شده (و نمى تواند تعادل خود را حفظ
كند) » .

11. استدلال با آيه:(وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَق)2

دهمين گناه كبيره، سحر و افسون است، خداوند در زمان سليمان دو فرشته اى را فرستاد كه به مردم ابطال سحر را آموزش مى دادند ولى مردم بجاى آموزش ابطال، سحر را مى آموختند، خدا درباره آنان مى فرمايد:
(وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَق وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ).

1. بقره:2، آيه 275.
2. بقره:2، آيه 102.

صفحه 130
«هركس خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره اى نخواهد داشت و چه بد و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى دانستند » .

12. استدلال با آيه:(وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا)1

يازدهمين گناه كبيره، زنا است، آنجا كه خداوند مى فرمايد:
(وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا).
«هركس اين كار را بكند سزايش را دريافت خواهد كرد. براى او در قيامت عذاب دو چندان مى شود و پيوسته در آن خوار مى ماند » .
13. استدلال با آيه:(إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ)2
دوازدهمين گناه كبيره، سوگند غليظ دروغ است، آنجا كه خدا مى فرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَلاَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ).
«كسانى كه پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيز مى فروشند، آنان را در آخرت بهره اى نيست و خداوند در روز قيامت با آنان سخن نمى گويد و به ايشان نمى نگرد و پاكشان نمى گرداند، و عذابى دردناك خواهند داشت » .

1. فرقان:25، آيه 68ـ 69.
2. آل عمران:3، آيه 77.

صفحه 131

14. استدلال با آيه:(وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ)1

سيزدهمين گناه كبيره، دزدى است، چنان كه خداوند مى فرمايد:
(وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْس مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ).
«هر كس خيانت كند، روز قيامت با آنچه در آن خيانت كرده بيايد، آنگاه به هر كس (پاداش) آنچه كسب كرده به تمامى داده مى شود و بر آن ستم نرود » .
مورد آيه طبق شأن نزول دزدى از بيت المال است ولى مورد مخصص نيست.

15. استدلال با آيه: (يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُم وَظُهُورُهُمْ)2

چهاردهمين گناه كبيره پرداخت نكردن زكات است، چنان كه خداوند مى فرمايد:
(يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُم وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ).
«در آن روزى كه (اندوخته ها) در آتش جهنم، گرم و سوزان گردد، و با آن پيشانى و پهلو و پشت آنان را داغ مى نهند (و به آنها مى گويند) اين همان

1. آل عمران:2، آيه 161.
2. توبه:9، آيه 35.

صفحه 132
چيز است كه براى خود اندوخته ايد و گنج ساختيد! پس بچشيد چيزى را كه براى خود مى اندوختيد! » .

16. استدلال با آيه: (وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)1

پانزدهمين گناه كبيره، شهادت زور و پنهان كردن شهادت است; يعنى اگر كسى از موضوعى آگاه است و در دادگاه از او درخواست شهادت كنند، پنهانكارى او گناه كبيره است، چنان كه مى فرمايد:
(وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).
«هركس شهادت را پنهان كند قلب و روح او گنه كار است » .

17. استدلال با آيه: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصَابُ وَالأَزْلاَمُ)2

شانزدهمين گناه كبيره، شراب خوارى است، زيرا خداوند همانطور كه از بت پرستى و ترك عمدى نماز نهى كرده از شرب خمر هم نهى كرده است و فرموده است:
(يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بت ها و ازلام، پليد و از

1. بقره:2، آيه 283.
2. مائده:5، آيه90.

صفحه 133
عمل شيطان است و از آن دورى كنيد تا رستگار شويد » .1
آيا مى شود چيزى كه در كنار بت پرستى است گناه كبيره نباشد.

18. استدلال با آيه: (أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)2

هفدهم و هجدهمين گناه كبيره، پيمان شكنى و قطع رحم است و هر دو در اين آيه مباركه آمده است و مرتكبان تهديد به لعنت و بدعاقبتى شده اند، چنان كه مى فرمايد:
(وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ).
«آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى شكنند، و پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آنها داده است قطع مى كنند، و در روى زمين فساد مى كنند براى آنها است لعنت و (دورى رحمت الهى) و مجازات سراى آخرت » .
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است.3

1. هر چند اين آيه در متن روايت نيامده ولى اشاره به آن شده است.
2. رعد:13، آيه 25.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج10، ص 45. چنانكه مى فرمايد: «صحيح لأنّ مدح عبدالعظيم يربو على التوثيق بمنازل شتى » .

صفحه 134

صفحه 135

      گفتار6

كتاب طهارت
استدلال با آيات:
1. (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج)
2. (وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ)
3. (فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا...)
4. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ)
5. (وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ)
6. (وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيل)

صفحه 136

صفحه 137

1. استدلال با آيه: (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج)1

امامان معصوم(عليهم السلام) به عنوان يك معلم و نه به عنوان امام معصوم(عليه السلام)كه گفتارش حجت است با آيه (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج) در مواردى استدلال كرده اند و طرف را با استدلال قانع ساخته اند، اگر حجيت ظواهر قرآن در استنباط احكام بين امام(عليه السلام)و راوى يك امر مسلم نبود، استدلال نتيجه بخش نبود. اينك به برخى از اين موارد اشاره مى كنيم:

مورد اول:

4 . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ ابْنِ مَحْبُوب عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاط عَنْ عَبْدِ الأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَام قَالَ: قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)عَثَرْتُ فَانْقَطَعَ ظُفُرِي فَجَعَلْتُ عَلَى إِصْبَعِي مَرَارَةً فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِالْوُضُوءِ قَالَ يُعْرَفُ هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج) امْسَحْ عَلَيْهِ.2

1. حج:22، آيه78.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 33، كتاب الطهارة، باب الجبائر و القروح والجراحات، حديث 4.

صفحه 138
عبدالأعلى مولى آل سام مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: «من به زمين خوردم و ناخنم شكسته شده است، روى انگشتم مرهمى نهاده ام، چگونه وضو بگيرم؟ امام فرمودند:
حكم اين و مانند آنها از كتاب خدا، معلوم مى شود، فرموده است: «در دين اسلام حكم حرجى تشريع نشده است » ، يعنى كندن مرهم حرجى است و مسح بر آن كافى است.
بررسى سند: حديث حسن است.1

مورد دوم:

2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْمُيَسِّرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنِ الرَّجُلِ الْجُنُبِ يَنْتَهِي إِلَى الْمَاءِ الْقَلِيلِ فِي الطَّرِيقِ وَ يُرِيدُ أَنْ يَغْتَسِلَ مِنْهُ وَ لَيْسَ مَعَهُ إِنَاءٌ يَغْرِفُ بِهِ وَ يَدَاهُ قَذِرَتَانِ قَالَ يَضَعُ يَدَهُ وَ يَتَوَضَّأُ ثُمَّ يَغْتَسِلُ هَذَا مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج).2
محمد بن الميسِّر مى گويد به امام صادق(عليه السلام) از حكم شخص جنبى سؤال كردم كه در طريق خود به آب قليل مى رسد، و مى خواهد با آن آب غسل كند و همراه او ظرفى نيست كه با آن آب بردارد در حالى كه دست هاى او (قذرتان)، آلوده است.

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج13، ص 108.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 4، كتاب الطهارة، باب الماء الذى تكون فيه قلّة، حديث2.

صفحه 139
حضرت چنين فرمود:
«دست خود را در ميان آب مى گذارد و آب برمى دارد و وضو مى گيرد و غسل مى كند. اين از مواردى است كه خدا فرموده. خدا براى شما در دين حكم حرجى جعل نكرده است » .
البته از آنجا كه آب قليل با ملاقات نجس منفعل مى شود ناچار بايد لفظ «قذرتان » در عبارت راوى را به آلودگى پاك حمل كرد.
بررسى سند: حديث حسن است.1
مورد سوم:
7. مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَار عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: فِي الرَّجُلِ الْجُنُبِ يَغْتَسِلُ فَيَنْتَضِحُ مِنَ الْمَاءِ فِي الإِنَاءِ فَقَالَ لاَ بَأْسَ (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج).2
فضيل بن يسار مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال كردم: مرد جنب غسل مى كند، از آب غسل به ظرف بزرگى كه آب در آن هست مى پاشد، امام در پاسخ چنين فرمود:
اشكال ندارد، «در دين حكم حرجى تشريع نشده است » .

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج13، ص 19.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3 ص 13، كتاب الطهارة، باب اختلاط ماء المطر بالبول، حديث7.

صفحه 140
بررسى سند: حديث مجهول است.1 بر اساس بررسى به عمل آمده روايت صحيح و مسند است.

2. استدلال با آيه:(وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ)2

4. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيز عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لأَبِي جَعْفَر(عليه السلام)أَ لاَ تُخْبِرُنِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ إِنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ-(فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُغْسَلَ ثُمَّ قَالَ- (وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ) ثُمَّ فَصَّلَ بَيْنَ الْكَلاَمِ فَقَالَ ( وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ)فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ-( بِرُؤُسِكُمْ) أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ....3
زراره مى گويد: از امام باقر(عليه السلام) پرسيدم، كه شما مى فرماييد: مسح بخشى از سر كافى است چرا و به چه دليل؟ امام در پاسخ مى فرمايد:
وجود حرف جرّ «باء » دليل بر كفايت مسح بر برخى از سر است.
زيرا مادّه مَسَحَ متعدى است نيازى به باء ندارد، طبعاً باء براى افاده تبعيض خواهد بود.

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج13،ص 46.
2. مائده:5، آيه6.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 30، كتاب الطهارة، باب مسح الرأس والقدمين، حديث4.

صفحه 141
بررسى سند: حديث صحيح است.1

3. استدلال با آيه: (فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا وَلاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)2

1. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الأَحْمَرِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّ الْوَشَّاءِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا(عليه السلام)وَ بَيْنَ يَدَيْهِ إِبْرِيقٌ يُرِيدُ أَنْ يَتَهَيَّأَ مِنْهُ لِلصَّلاَةِ فَدَنَوْتُ مِنْهُ لأَصُبَّ عَلَيْهِ فَأَبَى ذَلِكَ وَ قَالَ مَهْ يَا حَسَنُ فَقُلْتُ لَهُ لِمَ تَنْهَانِي أَنْ أَصُبَّ عَلَى يَدِكَ تَكْرَهُ أَنْ أُوجَرَ قَالَ تُؤْجَرُ أَنْتَ وَ أُوزَرُ أَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً) وَ هَا أَنَا ذَا أَتَوَضَّأُ لِلصَّلاَةِ وَ هِيَ الْعِبَادَةُ فَأَكْرَهُ أَنْ يَشْرَكَنِي فِيهَا أَحَدٌ. 3
حسن بن على بن وشاء مى گويد: بر امام رضا(عليه السلام) وارد شدم. ظرف آبى در كنارش بود و مى خواست با آن وضو بگيرد. نزديك آمدم تا آب بر دستش بريزم. فرمود: آرام ! عرض كردم چرا مرا از اين كار بازداشتى؟ فرمود:
گفتار خدا را نشنيدى كه فرموده است:
(فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا وَلاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)
«هركس اميد لقاى پروردگارش را دارد، بايد عمل صالح انجام دهد و كسى

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج13، ص 96.
2. كهف:18، آيه 110.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 69، كتاب الطهارة، باب النوادر، حديث1.

صفحه 142
را در عبادت پروردگارش شريك نسازد » .
وجه استدلال: آيه آن كس را اميدوار به لقاء خدا مى داند كه در عبادت خود، كسى را شريك نسازد، و كمك كردن به انسان سالم براى وضو گرفتن، نوعى شريك شدن است.
بررسى سند: حديث ضعيف است.1

4. استدلال با آيه:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ)2

1042- 23. عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُوسَوِيُّ الْمُرْتَضَى فِي رِسَالَةِ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ نَقْلاً مِنْ تَفْسِيرِ النُّعْمَانِيِّ بِإِسْنَادِهِ الآتِي عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِر عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام)فِي حَدِيث قَالَ: وَ الْمُحْكَمُ مِنَ الْقُرْآنِ مِمَّا تَأْوِيلُهُ فِي تَنْزِيلِهِ- مِثْلُ قَوْلِهِ تَعَالَى (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ- وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ- وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) - وَ هَذَا مِنَ الْمُحْكَمِ الَّذِي تَأْوِيلُهُ فِي تَنْزِيلِهِ- لاَ يَحْتَاجُ تَأْوِيلُهُ إِلَى أَكْثَرَ مِنَ التَّنْزِيلِ...3
مقدمتاً يادآور مى شويم برخى از آيات محكم است تنزيل آن با تأويل آن يكسان است و مراد از تأويل تفسير است، هر موقع بگويند تنزيلِ آن تأويلِ آن است; يعنى نيازى به تفسير ندارد بخلاف آياتى كه براى خود تنزيلى دارد; يعنى

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج13، ص 188.
2. مائده:5، آيه6.
3. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج1، ص 399، كتاب الطهارة، باب كيفية الوضوء، حديث 1042.

صفحه 143
ظهور و تأويلى دارد كه بايد تفسير شود.
اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايند:
والمحكم من القرآن ممّا تأويله فى تنزيله ـ مثل قوله تعالى: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) وهذا من المحكم الذي تأويله فى تنزيله ـ لا يحتاج تأويله أكثر من التنزيل.
توضيح اين كه اگر ظاهر قرآن حجت نبود، چگونه حضرت فرموده تنزيل و تأويلش يكى است; يعنى نياز به تفسير از اهل بيت(عليهم السلام)ندارد.
بررسى سند: معتبر است.

5. استدلال با آيه:(وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ)1

1237- 11. مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُود الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عليه السلام)عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زَيْد عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)عَنِ الْجَبَائِرِ تَكُونُ عَلَى الْكَسِيرِ كَيْفَ يَتَوَضَّأُ صَاحِبُهَا وَ كَيْفَ يَغْتَسِلُ إِذَا أَجْنَبَ قَالَ يُجْزِيهِ الْمَسْحُ عَلَيْهَا فِي الْجَنَابَةِ وَ الْوُضُوءِ قُلْتُ فَإِنْ كَانَ فِي بَرْد يَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ إِذَا أَفْرَغَ الْمَاءَ عَلَى جَسَدِهِ فَقَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)( وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً).2

1. نساء:4، آيه 29.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج1، ص 466،كتاب الطهارة، ابواب الوضوء، حديث 1237ـ 11.

صفحه 144
عياشى با سندى از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل مى كند كه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)گفتم: اگر فردى بخاطر سردى هوا از اين كه آب سرد بر بدنش بريزد مى ترسد، چگونه وضو بگيرد؟ حضرت اين آيه را خواند:
(وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا).
«خودتان را مكشيد زيرا خداوند همواره بر شما مهربان است » .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در اينجا از موضع معلّمى سخن مى گويند نه از موضع تعبد.
بررسى سند: ضعيف است.

6. استدلال با آيه:(وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيل)1

1940- 10. وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيز عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي جَعْفَر (عليه السلام)قَالا قُلْنَا لَهُ الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ يَدْخُلاَنِ الْمَسْجِدَ أَمْ لاَ قَالَ الْحَائِضُ وَ الْجُنُبُ لاَ يَدْخُلاَنِ الْمَسْجِدَ إِلاَّ مُجْتَازَيْنِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ (وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيل حَتَّى تَغْتَسِلُوا)الْحَدِيثَ. 2
زراره و محمد بن مسلم مى گويند: از امام باقر(عليه السلام) سؤال كرديم، آيا زن حائض و مرد جنب مى توانند وارد مسجد شوند يا نه؟ فرمودند:
هيچكدام از آنها وارد مسجد نمى شوند مگر اين كه بخواهند عبور كنند; يعنى

1. نساء:4، آيه 43.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج2، ص 207، تتمه كتاب الطهارة، ابواب الجنابة، حديث 1940ـ 10; مجلسى، محمد باقر، «بحارالأنوار » ، ج78، ص 44، ح 9.

صفحه 145
از درى وارد شوند و از ديگرى خارج شوند، (سپس با اين آيه استدلال كردند و فرمودند:)
(وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيل حَتَّى تَغْتَسِلُوا).
«در حالت جنب وارد نشويد مگر اين كه راهگذر باشيد تا غسل كنيد » .
بررسى سند: روايت صحيح است.

صفحه 146

صفحه 147

      گفتار7

كتاب صلات
استدلال با آيات:
      1. (أَوْصَاني بِالصَّلَوةِ وَالزَّكَاةِ)
      3. (وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا)
      4. (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللهِ)
      5. (وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)
      6. (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزِيدَنَّكُمْ)
      7. (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ)
      8. (وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ)
      9. (وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ)
      10. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا)
      11. (الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ)
      12. (لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ)
      13. (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ)
      14. (قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ)
      15. (فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَوةِ)
      16. (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)
      17. (فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغ وَلاَ عَاد فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ)
      18. (يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا)

صفحه 148

صفحه 149

1. استدلال با آيه: (أَوْصَاني بِالصَّلَوةِ وَالزَّكَاةِ)1

1. قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْب قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى رَبِّهِمْ وَ أَحَبِّ ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا هُوَ فَقَالَ مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلاَةِ أَ لاَ تَرَى أَنَّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ- عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ(عليه السلام)قَالَ (وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا).2
معاوية بن وهب از امام صادق(عليه السلام) سؤال مى كند، پس از شناخت خدا بهترين عمل كه بندگان با انجام آن به خدا تقرب مى يابند چيست؟ حضرت در جواب فرمودند:
پس از خداشناسى فريضه اى با فضيلت تر از نماز نيست، چرا نمى بينى بنده صالح خدا، عيسى بن مريم مى گويد:
«خدا نماز و زكات را براى من مادامى كه زنده هستم واجب كرده است » .
بررسى سند: حديث صحيح است.3

1. مريم 19: آيه 31.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 264، كتاب الصلاة، باب فضل الصلاة، حديث1.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج15، ص 5.

صفحه 150

2. استدلال با آيه: (وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا)1

11001- 4. الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَان قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنِ الإِمَامِ هَلْ عَلَيْهِ أَنْ يُسْمِعَ مَنْ خَلْفَهُ وَ إِنْ كَثُرُوا قَالَ لِيَقْرَأْ قِرَاءَةً وَسَطاً إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ (وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها).2
عبدالله بن سنان از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه از آن حضرت سؤال كردم، آيا امام مى تواند براى اين كه قرائت او را همه مأمومين بشنوند به صداى بلند قرائت كند؟ امام در پاسخ فرمودند:حدّ وسط را بگيرد و اين آيه را فرمودند:
         (وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا).
«نمازت را زياد بلند يا خيلى آهسته نخوان » .
بررسى سند: مرسل است.
3. استدلال با آيه: (فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللهِ)3
9400- 19. مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ قَالَ إِنَّ الرِّوَايَةَ جَاءَتْ عَنِ الصَّادِقِينَ(عليهم السلام)أَنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ فَرَضَ عَلَى عِبَادِهِ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَى الْجُمُعَةِ خَمْساً وَ ثَلاَثِينَ صَلاَةً لَمْ يَفْرِضْ فِيهَا الاجْتِمَاعَ إِلاَّ فِي صَلاَةِ الْجُمُعَةِ خَاصَّةً فَقَالَ جَلَّ مِنْ قَائِل (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ

1. اسراء:17، آيه 110.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج8، ص 397، تتمه كتاب الصلاة، ابواب صلاة الجماعة، حديث 11001ـ 4.
3. جمعه:62، آيه9.

صفحه 151
تَعْلَمُونَ).1
شيخ مفيد در مقنعه مى گويد از امامان راستگو(عليهم السلام) رسيده است: خداوند از اين جمعه تا آن جمعه، سى و پنج نماز را واجب كرده است، در هيچ كدام از آنها اجتماع را در نماز واجب نكرده جز در نماز جمعه، آنجا كه فرموده است:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون براى نماز جمعه فرا خوانده شديد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد، اگر بدانيد اين براى شما بهتر است » .
بررسى سند: مرسل است.
4. استدلال با آيه: (وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)
5. استدلال با آيه: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزِيدَنَّكُمْ)
6. استدلال با آيه: (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ)
8623- 17. وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْب عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ أُعْطِيَ ثَلاَثَةً لَمْ يُحْرَمْ ثَلاَثَةً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج7، ص 300، تتمه كتاب الصلاة، ابواب صلاة الجمعة، حديث 9400ـ 19.

صفحه 152
أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ (وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ) - وَ يَقُولُ (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ)- وَ يَقُولُُ (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ).
وَ رَوَاهُ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْب مِثْلَهُ.1
معاوية بن وهْب نقل مى كند:
به هر كس سه چيز داده شود، از سه چيز محروم نمى شود:
1. اگر دعا كند به دنبالش اجابت است. چرا كه خدا مى فرمايد: (ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَكُمْ)2.
2. اگر سپاسگزار باشد به دنبال آن فزونى نعمت است:(لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ).3
3. و اگر توكل كرد به دنبالش كفايت خدا است:(وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ).4
بررسى سند: روايت صحيح است.
7. استدلال با آيه: (وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ)5
8509- 4. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج7، ص 29، تتمه كتاب الصلاة، ابواب الدعاء، حديث 8623ـ 17.
2. غافر:40، آيه 60.
3. ابراهيم:14، آيه7.
4. طلاق:65، آيه3.
5. ذاريات:51، آيه 22.

صفحه 153
الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِد عَنْ أَبِي بَصِير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)قَالَ إِذَا فَرَغَ أَحَدُكُمْ مِنَ الصَّلاَةِ فَلْيَرْفَعْ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ لْيَنْصَبْ فِي الدُّعَاءِ فَقَالَ ابْنُ سَبَإ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ- أَ لَيْسَ اللَّهُ فِي كُلِّ مَكَان قَالَ بَلَى قَالَ فَلِمَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ أَ مَا تَقْرَأُ ( وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ)- فَمِنْ أَيْنَ يُطْلَبُ الرِّزْقُ إِلاَّ مِنْ مَوْضِعِهِ وَ مَوْضِعُ الرِّزْقِ وَ مَا وَعَدَ اللَّهُ السَّمَاءُ 1
امام صادق(عليه السلام) از طريق پدران خود از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:
هرگاه يكى از شما از نماز فارغ شد، دستها را به سوى آسمان بلند كند و دعا كند.
مردى به نام ابن سبأ از حضرت على(عليه السلام) پرسيد: مگر خدا در همه جا نيست، فرمود: چرا، او گفت: پس چرا دستها را به سوى آسمان بلند كند؟ امام فرمودند:
اين آيه را نخواندى كه: «در آسمان است روزى شما و آنچه كه به شما وعده داده شده است » .
رزق را نبايد طلبيد مگر از محل خودش و جايگاه رزق و جايگاه وعده خدا (بهشت) آسمان است.
بررسى سند: روايت ضعيف است.

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج6، ص 487، تتمه كتاب الصلاة، ابواب التعقيب، حديث 8509ـ 4.

صفحه 154

8. استدلال با آيه: (وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ)1

8233- 5. وَ عَنْهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا(عليه السلام)يَقُولُ أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ هُوَ سَاجِدٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى (وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ).2
حسن وشاء مى گويد: از حضرت رضا(عليه السلام) شنيدم فرمود: نزديك ترين حالتى كه انسان در آن حالت به خدا نزديك مى شود چه زمانى است؟ فرمود: آنگاه كه سجده مى كند، سپس با اين آيه استدلال كرد كه در آن آيه سجده و قرب به خدا كنار هم آمده است:
(وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ).
«سجده كن و خود را(به خدا) نزديك كن » .
بررسى سند: سند ضعيف است بخاطر سهل بن زياد ولى روايات او پذيرفته است.

9. استدلال با آيه: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا)3

8055- 7. وَ قَدْ تَقَدَّمَ فِي حَدِيثِ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ هَلْ نَزَلَ فِي الْقُرْآنِ- قَالَ نَعَمْ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا).4

1. علق: 96، آيه 19.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج6، ص 379، تتمه كتاب الصلاة، باب استحباب طول السجود بقدر الإمكان، حديث 8233ـ 5.
3. حج:22، آيه 77.
4. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج6، ص 312،تتمه كتاب الصلاة، ابواب الركوع، حديث 8055ـ 7.

صفحه 155
سماعه مى گويد: از آن حضرت (روايت مضمره است) پرسيدم آيا در قرآن در مورد ركوع وسجود آيه اى وارد شده است؟ فرمودند: چرا آنگاه اين آيه را تلاوت كردند:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ركوع و سجود كنيد » .
بررسى سند: حديث موثق و مسند است: در روايت زرعة بن محمد الحضرمى، واقفى و ثقه است.

10. استدلال با آيه: (الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ)1

7096- 1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ حَمَّاد عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: إِذَا كُنْتَ فِي صَلاَتِكَ فَعَلَيْكَ بِالْخُشُوعِ- وَ الإِقْبَالِ عَلَى صَلاَتِكَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ).2
حلبى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:
در نماز خشوع و توجه به خدا را رعايت كنيد، آنگاه با اين آيه استدلال كردند:
(الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ).
«همانان كه در نمازشان فروتن اند » .

1. مؤمنون:23، آيه 2.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج5، ص 473، تتمه كتاب الصلاة، ابواب افعال الصلاة، حديث 7096ـ 1.

صفحه 156
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است.

11. استدلال با آيه: (لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ)1

5783- 4. وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْب عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الْمُوسِرِ يَتَّخِذُ الثِّيَابَ الْكَثِيرَةَ الْجِيَادَ وَ الطَّيَالِسَةَ وَ الْقُمُصَ الْكَثِيرَةَ يَصُونُ بَعْضُهَا بَعْضاً يَتَجَمَّلُ بِهَا أَ يَكُونُ مُسْرِفاً فَقَالَ لاَ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ( لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ).
نوح بن شعيب به يك واسطه از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند: از حضرت پرسيدم، مرد متمكنى است، لباس هاى خوب و كلاه و پيراهن بيشترى تهيه و بوسيله آنها آرايش مى كند، آيا اين اسراف است؟ فرمودند:
نه، زيرا كه خداوند مى فرمايد: «هر متمكنى از تمكن خود بهره مى گيرد » .2
البته آيه در مورد انفاق در همسر است معلوم مى شود حضرت، همسر را مورد نزول آيه دانسته اند نه قيد آيه.
بررسى سند: روايت مرسل است.3

1. طلاق:65، آيه 7.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج5، ص 22، تتمه كتاب الصلاة، ابواب احكام الملابس ولو فى غير الصلاة، باب9، حديث 5783 ـ 4. وأيضاً كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 443، باب اللباس، ح 12.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 22، ص 319.

صفحه 157

12. استدلال با آيه: (وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ)1

10249- 1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ شُعَيْب الْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي بَصِير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ(عليه السلام)إِذَا هَالَهُ شَيْءٌ فَزِعَ إِلَى الصَّلاَةِ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآيَةَ (وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ).2
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
هرگاه از امور دنيا غمگين شديد چه مانعى دارد وضوئى بگيريد، وارد مسجد شويد، دو ركعت بخوانيد، خدا را در اين دو ركعت بخوانيد، آيا سخن خدا را نشنيده اى كه مى فرمايد:
(وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ).
«از صبر و صلاة كمك بگيريد » .
بررسى سند: كالصحيح. 3

13. استدلال با آيه: (قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ)4

8113- 3. مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلاً مِنْ كِتَابِ الْمَشِيخَةِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الأَحْوَلِ عَنْ بُرَيْد الْعِجْلِيِّ فِي حَدِيث

1. بقره:2، آيه 45.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج8، ص 138، تتمة كتاب الصلاة، باب استحباب الصلاة عند الخوف المكروه وعند الغمّ، حديث 10249ـ 1. و أيضاً: كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ج3 ص 480، كتاب الصلاة، باب صلاة من خاف مكرهاً، ح1.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ج 15، ص 466.
4. فرقان:25، آيه 77.

صفحه 158
قَالَ: قُلْتُ لأَبِي جَعْفَر(عليه السلام)أَيُّهُمَا أَفْضَلُ فِي الصَّلاَةِ كَثْرَةُ الْقُرْآنِ أَوْ طُولُ اللَّبْثِ فِي الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فِي الصَّلاَةِ فَقَالَ كَثْرَةُ اللَّبْثِ فِي الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فِي الصَّلاَةِ أَفْضَلُ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ( فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ)- إِنَّمَا عَنَى بِإِقَامَةِ الصَّلاَةِ طُولَ اللَّبْثِ فِي الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ قُلْتُ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ كَثْرَةُ الْقِرَاءَةِ أَوْ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ فَقَالَ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ أَفْضَلُ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)(قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ).1
بُريد عجلى مى گويد به امام باقر(عليه السلام) گفتم: كدام يك از اين دو (تلاوت بيشتر قرآن، يا تلاوت دعا) بافضيلت تر است؟ حضرت فرمودند:
«كثرت دعا افضل است مگر كلام خدا را نشنيده اى كه به رسولش گفت:
(قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ).
بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى كند » .
بررسى سند: روايت مسند ولى در آغاز مرسل است.

14. استدلال با آيه: (فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَوةِ)2

1265. رُوِيَ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم أَنَّهُمَا قَالا قُلْنَا لأَبِي جَعْفَر(عليه السلام)مَا تَقُولُ فِي الصَّلاَةِ فِي السَّفَرِ كَيْفَ هِيَ وَ كَمْ هِيَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ)

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج6، ص 333،تتمه كتاب الصلاة، ابواب الركوع، حديث8113.
2. نساء:4، آيه 101.

صفحه 159
فَصَارَ التَّقْصِيرُ فِي السَّفَرِ وَاجِباً كَوُجُوبِ التَّمَامِ فِي الْحَضَرِ قَالا قُلْنَا إِنَّمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ) وَ لَمْ يَقُلْ افْعَلُوا فَكَيْفَ أَوْجَبَ ذَلِكَ كَمَا أَوْجَبَ التَّمَامَ فِي الْحَضَرِ فَقَالَ (عليه السلام)أَ وَ لَيْسَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ- (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) أَ لاَ تَرَوْنَ أَنَّ الطَّوَافَ بِهِمَا وَاجِبٌ مَفْرُوضٌ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَكَرَهُ فِي كِتَابِهِ وَ صَنَعَهُ نَبِيُّهُ(عليه السلام)وَ كَذَلِكَ التَّقْصِيرُ فِي السَّفَرِ شَيْءٌ صَنَعَهُ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم)وَ ذَكَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِي كِتَابِهِ......1
محمد بن مسلم از امام باقر(عليه السلام) سؤال مى كند: آيا تقصير در سفر واجب است در حالى كه خداوند مى گويد:
(فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَوةِ).
امام(عليه السلام) در پاسخ به استناد آيه شريفه، جواب نقضى دادند و فرمودند:
(فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا).2
وجه استدلال: حضرت تقصير را از نظر مضمون همسان با آيه سعى بين صفا و مروه گرفت، و اين كه (لاَ جُنَاحَ)ملازم با رخصت نيست چه بسا ممكن است روى جهتى (لاَ جُنَاحَ) بگويند ولى در واقع عزيمت باشد.
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است.

1. صدوق، محمد بن على، «من لا يحضره الفقيه » ، ابواب الصلاة وحدودها، باب الصلاة فى السفر، ج1، ص 434، حديث1265; حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج8، ص 517، تتمه كتاب الصلاة، ابواب صلاة المسافر، حديث 11327ـ 2.
2. بقره:2، آيه 158.

صفحه 160
15. استدلال با آيه: (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)1
6148- 3. وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّاد النَّابِ عَنْ حَكَمِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الصَّلاَةِ فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ فَقَالَ صَلِّ فِيهَا قَدْ رَأَيْتُهَا مَا أَنْظَفَهَا قُلْتُ أَ يُصَلَّى فِيهَا وَ إِنْ كَانُوا يُصَلُّونَ فِيهَا فَقَالَ نَعَمْ أَ مَا تَقْرَأُ الْقُرْآنَ (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا)- صَلِّ إِلَى الْقِبْلَةِ وَ غَرِّبْهُمْ.2
حكم بن الحكم صيرفى از امام صادق(عليه السلام) سؤال كرد: نماز خواندن در عبادتگاه يهود و نصارى «البِيَع والكنائس » چگونه است؟ حضرت فرمود: اشكالى ندارد. گفتم: آنها هم در آنجا نماز مى خوانند، حضرت فرمود: اشكال ندارد و فرمودند:
آيا مگر تو اين آيه را نخواندى: «بگو: هر كس طبق روش (و خلق و خوى) خود عمل مى كند و پروردگارتان كسانى كه راهشان نيكوتر است، بهتر مى شناسد » . (و افزودند:) بر قبله نماز بخوان و آنها را رها كن(غريب بگذار) » .
بررسى سند: حديث مسند و صحيح است و صدوق نيز به اسنادش از صالح بن الحكم نقل كرده است.3

1. اسراء:17، آيه 84.
2. حرّ عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج5، ص 138، تتمه كتاب الصلاة، ابواب مكان المصلى، باب جواز الصلاة الواجبة في البيع والكنائس، حديث 6148.
3 . صدوق، محمد بن على، «من لا يحضره الفقيه » ، ج1، ص 244، أبواب الصلاة وحدودها، حديث 731.
«وَ قَالَ صَالِحُ بْنُ الْحَكَمِ سُئِلَ الصَّادِقُ(عليه السلام) - عَنِ الصَّلاَةِ فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ فَقَالَ صَلِّ فِيهَا قَالَ فَقُلْتُ وَ إِنْ كَانُوا يُصَلُّونَ فِيهَا أُصَلِّي فِيهَا قَالَ نَعَمْ أَ مَا تَقْرَأُ الْقُرْآنَ (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلاً) صَلِّ إِلَى الْقِبْلَةِ وَ دَعْهُمْ » .

صفحه 161
16. استدلال با آيه: (فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغ وَلاَ عَاد فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ)1
4. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيز عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ يَذْهَبُ بَصَرُهُ فَيَأْتِيهِ الأَطِبَّاءُ فَيَقُولُونَ نُدَاوِيكَ شَهْراً أَوْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً مُسْتَلْقِياً كَذَلِكَ يُصَلِّي فَرَخَّصَ فِي ذَلِكَ وَ قَالَ (فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَلا إِثْمَ عَلَيْه).2
محمد بن مسلم از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه مردى يا زنى، بينايى خود را از دست داده و اطباء مى گويند كه ما ظرف يك ماه و يا چهل روز تو را طبابت مى كنيم بشرطى كه پيوسته بر پشت بخوابى، و مى گويد: بايد به همين حالت نماز بخوانى، حضرت در پاسخ فرمود:
به همين حالت نماز بخواند، (و با آيه شريفه زير استدلال كرد:)
(فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغ وَ لا عاد فَلا إِثْمَ عَلَيْه)
«هر كس كه اضطرار پيدا كند بشرط اين كه از حدّ تجاوز نكند اشكال ندارد » .
بررسى سند: حديث صحيح است.3

1. بقره:2، آيه173.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 410، كتاب الصلاة، باب صلاة الشيخ الكبير والمريض، حديث4.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج15، ص 333.

صفحه 162
17. استدلال با آيه: (يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا)1
6. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد بِإِسْنَاد لَهُ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَمَّنْ بِجَبْهَتِهِ عِلَّةٌ لاَ يَقْدِرُ عَلَى السُّجُودِ عَلَيْهَا قَالَ يَضَعُ ذَقَنَهُ عَلَى الأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً).2
على بن محمد به صورت مرسل از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه از او سؤال شد: مردى در پيشانى او زخمى هست نمى تواند با آن سجده كند، امام در پاسخ فرمودند:
اين فرد صورت يا چانه خود را براى سجده به زمين مى نهد. (چنانكه خداوند مى فرمايد:)
(يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا)
«سجده كنان به صورت يا چانه به خاك مى افتند » .
بررسى سند: حديث مرسل است.3

1. الاسراء:17، آيه107.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 334، كتاب الصلاة، باب وضع الجبهة على الأرض، حديث6.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج15، ص 153.

صفحه 163

      گفتار8

كتاب غنا
استدلال با آيات:
      1. (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللهِ)
      2. (وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا)
      3. (وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ)
      4. (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً)

صفحه 164

صفحه 165

1. استدلال با آيه: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَدِيثِ...)1.

4. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ النَّارَ وَ تَلاَ هَذِهِ الآيَةَ- (وَ مِنَ النَّاسَِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْم وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ).2
محمد بن مسلم از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه از آن حضرت شنيدم مى گويد:
غنا از چيزهايى است كه خداوند درباره آن وعده آتش داده است، سپس اين را خواند:
«برخى سخنان بيهوده را مى خرند تا مردم را از روى نادانى از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزاء مى گيرند، براى آنان عذابى خوار كننده است » .
از اين حديث استفاده مى شود كه واقعيت غنا مربوط به محتواست، نه

1. لقمان:31، آيه6.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 431، باب الغناء، حديث4.

صفحه 166
كيفيت صوت، زيرا سخنان بيهوده از آن مضمون كلام است نه از كيفيت آن. در اين صورت ممكن است غنا دو معنى داشته باشد گاهى مربوط به محتوا و گاهى مربوط به كيفيت صوت.
بررسى سند: حديث حسن است.1

2. استدلال با آيه:(وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا)2

9. سَهْلُ بْنُ زِيَاد عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاح عَنْ حَمَّاد عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ قَالَ: نَزَلْنَا الْمَدِينَةَ فَأَتَيْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)فَقَالَ لَنَا أَيْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَى فُلاَن صَاحِبِ الْقِيَانِ فَقَالَ كُونُوا كِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ يَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَيْهِ فَعُدْنَا إِلَيْهِ فَقُلْنَا إِنَّا لاَ نَدْرِي مَا أَرَدْتَ بِقَوْلِكَ كُونُوا كِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ- (وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً).3
ابو ايوب خزّاز مى گويد ما وارد مدينه شديم خدمت امام صادق(عليه السلام)رسيديم، او به ما گفت: بر چه كسى وارد شديد؟ گفتيم: بر فلانى كه صاحب نوازنده ها است، فرمودند: بزرگوار باشيد; ولى ما مقصود حضرت را به دست نياورديم، گمان كرديم كه او مى گويد بر صاحب منزل احترام كنيد، براى رفع شك برگشتيم گفتيم: ما مقصود شما را از جمله «كونوا كراماً » نفهميديم. حضرت چنين فرمودند:

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 301.
2. فرقان:25، آيه 72.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 432، باب الغناء، حديث9.

صفحه 167
قول خدا را در كتاب خود نشنيديد:
(وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا).
«هنگامى كه با لغو و بيهودگى برخورد كنند بزرگوارانه از آن مى گذرند » .
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.1

3. استدلال با آيه:(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ)2

12. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ ابْنِ فَضَّال عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)رَخَّصَ فِي أَنْ يُقَالَ جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ فَقَالَ كَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ * لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ * بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ) ثُمَّ قَالَ وَيْلٌ لِفُلاَن مِمَّا يَصِفُ رَجُلٌ لَمْ يَحْضُرِ الْمَجْلِسَ. 3
عبدالاعلى مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) در مورد حكم غنا پرسيديم و گفتم مردم مى گويند رسول خدا غنا را براى همه مردم حلال كرده است، به گواه اين كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در بردن عروس به خانه بخت اين نوع جمله ها را اجازه داده است: «جئناكم، جئناكم، حَيُّونا حيونا، نحيِّكم، نحيِّكم » . امام صادق(عليه السلام)فرمودند:
دروغ مى گويند، خدا در آيه كريمه مى فرمايد:

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22 ص 302.
2. انبياء: 21، آيه 16-18.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 433، باب الغناء، حديث12.

صفحه 168
(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ).
«ما آسمان ها و زمين را و آنچه كه در ميان آن است به عنوان بازيچه، خلق نكرديم » .
از اين آيه استدلال مى شود، هر چيزى كه داراى جنبه لهو و لعب است از شأن خدا دور و طبعاً از شأن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)دور مى باشد.
بررسى سند: حديث حسن است.1
4. استدلال با آيه: (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً)2
10. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِم عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَاد قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّنِي أَدْخُلُ كَنِيفاً لِي وَ لِي جِيرَانٌ عِنْدَهُمْ جَوَار يَتَغَنَّيْنَ وَ يَضْرِبْنَ بِالْعُودِ فَرُبَّمَا أَطَلْتُ الْجُلُوسَ اسْتِمَاعاً مِنِّي لَهُنَّ فَقَالَ لاَ تَفْعَلْ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ اللَّهِ مَا آتِيهِنَّ إِنَّمَا هُوَ سَمَاعٌ أَسْمَعُهُ بِأُذُنِي فَقَالَ لِلَّهِ أَنْتَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً) فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي لَمْ أَسْمَعْ بِهَذِهِ الآيَةِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مِنْ أَعْجَمِيّ وَ لاَ عَرَبِيّ لاَ جَرَمَ أَنَّنِي لاَ أَعُودُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أَنِّي أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ لَهُ قُمْ فَاغْتَسِلْ وَ سَلْ مَا بَدَا لَكَ فَإِنَّكَ كُنْتَ مُقِيماً عَلَى أَمْر عَظِيم مَا كَانَ أَسْوَأَ حَالَكَ لَوْ مِتَّ عَلَى ذَلِكَ احْمَدِ اللَّهَ وَ سَلْهُ التَّوْبَةَ مِنْ كُلِّ مَا يَكْرَهُ فَإِنَّهُ لاَ يَكْرَهُ إِلاَّ كُلَّ قَبِيح وَ الْقَبِيحَ دَعْهُ لأَهْلِهِ فَإِنَّ

1. مجلسى، محمدباقر، «مرآة العقول » ، ج 22، ص 303.
2. اسراء:17، آيه 36.

صفحه 169
لِكُلّ أَهْلاً.1
مسعدة بن زياد مى گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) بودم، مردى به ايشان عرض كرد، پدر و مادرم فداى تو باشد، من به دستشويى مى روم و همسايگانى دارم، ساز مى زنند و رامشگران غنا مى كنند و من مدت دستشويى را طولانى مى كنم تا صداى آنها را بشنوم، حضرت فرمودند:
«اين كار را نكن » .
آن مرد افزود: من سراغ آنها نمى روم بلكه با گوشم مى شنوم، امام فرمودند:
اين آيه را نشيده اى: (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً).
«گوش و چشم و قلب درباره همه آنها سؤال مى شود » .
بررسى سند: حسن (أو صحيح على الظاهر).2

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 433، باب الغناء، حديث 10.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 22، ص 303.

صفحه 170

صفحه 171
      گفتار 9
كتاب جهاد
استدلال با آيات:
      1. (وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ...)
      2. (وَللهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ)
      3. (لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ)

صفحه 172

صفحه 173

1. استدلال با آيه: (وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ)1

16. وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَى الأُمَّةِ جَمِيعاً فَقَالَ لاَ فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ لاَ عَلَى الضَّعِيفِ الَّذِي لاَ يَهْتَدِي سَبِيلاً إِلَى أَيّ مِنْ أَيّ يَقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَوْلُهُ (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ).2
مسعدة بن صدقه مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد آيا «امر به معروف و نهى از منكر » بر همه مردم واجب است؟ فرمودند: نه! از او سؤال شد، چرا؟ فرمودند:
امر به معروف اجرايى از آن كسى است كه داراى اين صفات باشد:
1. القوى: قدرتمند

1. آل عمران:3: آيه 104.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 60، كتاب الجهاد، باب الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر، حديث16.

صفحه 174
2. المطاع: فرمانش نافذ باشد
3. العالم بالمعروف من المنكر: معروف را از منكر باز شناسد، نه بر انسان ناتوانى كه چاره اى ندارد و حق را از باطل نمى شناسد و دليل اين مطلب گفتار خدا است كه مى فرمايد:
(وَلْتَكُنْ مِنْكُم أُمَّةٌ)
نكته اينكه لفظ «مِن » براى تبعيض است.
بررسى سند: السند ضعيف.1

2. استدلال با آيه: (وَللهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ)2

1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّاد الأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَان عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الأَحْمَسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلاً أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ( وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ)فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزِيزاً وَ لاَ يَكُونُ ذَلِيلاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ يُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لاَ يُسْتَقَلُّ مِنْ دِينِهِ شَيْءٌ. 3
ابوالحسن احمَسى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج18، ص 406.
2. منافقون:63، آيه8.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 63، كتاب الجهاد، باب كراهة التعرض لما لا يطيق، حديث1.

صفحه 175
خداوند كارهاى مؤمن را به خود او تفويض كرده است و در گزينش سرنوشت مختار است ولى به او اجازه نداده است كه خود را ذليل و پست كند، آن گاه فرمود:
(وَللهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَالْمَؤمِنين)
«عزّت تنها از آن خدا و رسول و مؤمنان است » .
در اين مورد روايات ديگرى نيز وارد شده است.1
وجه استدلال روشن است زيرا خداوند خواهان عزت مؤمنان است و لذا بندگان نبايد با خواست خدا مخالفت كنند.
بررسى سند: حديث ضعيف است.2

3. استدلال با آيه: (لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ) 3

4. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَان الأَحْمَرِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: قَالَ لِي اكْتُبْ فَأَمْلَى عَلَيَّ إِنَّ مِنْ قَوْلِنَا إِنَّ اللَّهَ يَحْتَجُّ عَلَى الْعِبَادِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَيْهِمْ رَسُولاً وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِمُ الْكِتَابَ فَأَمَرَ فِيهِ وَ نَهَى أَمَرَ فِيهِ بِالصَّلاَةِ وَ الصِّيَامِ فَنَامَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)عَنِ الصَّلاَةِ فَقَالَ أَنَا أُنِيمُكَ وَ أَنَا أُوقِظُكََ فَإِذَا قُمْتَ فَصَلِّ لِيَعْلَمُوا إِذَا أَصَابَهُمْ ذَلِكَ كَيْفَ يَصْنَعُونَ لَيْسَ كَمَا

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 63 ـ 64، كتاب الجهاد، باب كراهة التعرض لما لا يطيق.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج19، ص 411.
3. توبه 9: آيه 91.

صفحه 176
يَقُولُونَ إِذَا نَامَ عَنْهَا هَلَكَ وَ كَذَلِكَ الصِّيَامُ أَنَا أُمْرِضُكَ وَ أَنَا أُصِحُّكَ فَإِذَا شَفَيْتُكَ فَاقْضِهِ- ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)وَ كَذَلِكَ إِذَا نَظَرْتَ فِي جَمِيعِ الأَشْيَاءِ لَمْ تَجِدْ أَحَداً فِي ضِيق وَ لَمْ تَجِدْ أَحَداً إِلاَّ وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ وَ لِلَّهِ فِيهِ الْمَشِيئَةُ وَ لاَ أَقُولُ إِنَّهُمْ مَا شَاءُوا صَنَعُوا ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَهْدِي وَ يُضِلُّ وَ قَالَ وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ بِدُونِ سَعَتِهِمْ وَ كُلُّ شَيْء أُمِرَ النَّاسُ بِهِ فَهُمْ يَسَعُونَ لَهُ وَ كُلُّ شَيَْء لاَ يَسَعُونَ لَهُ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ وَ لَكِنَّ النَّاسَ لاَ خَيْرَ فِيهِمْ ثُمَّ تَلاَ (عليه السلام) (لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضىُ وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَِ حَرَجٌ)فَوُضِعَ عَنْهُمْ (ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيل وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)- (وَ لا عَلَى الَّذِينَ إِذا ما أَتَوْكَُ لِتَحْمِلَهُمْ)قَالَ فَوُضِعَ عَنْهُمْ لأَنَّهُمْ لاَ يَجِدُونَ.1
حمزة بن طيار مى گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
هرگز بدون قدرت به چيزى مأمور نشده ايد و هر خيرى كه به آن امر شده ايد در حدّ قدرت شما است، و هر چيزى كه توان آن را نداريد او از شما برداشته شده است بعد اين آيات را خواند.
1.(لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضىُ وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَِ حَرَجٌ... ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيل وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)2
«بر ناتوانان و بر بيماران و بر كسانى كه چيزى نمى يابند]تا در راه جهاد [خرج كنند، هيچ گناهى نيست، و ]نيز [بر نيكوكاران ايرادى نيست، و خدا آمرزنده و

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج1، ص 164، كتاب التوحيد، باب حجج الله على خلقه، حديث4.
2. توبه:9، آيه 91.

صفحه 177
مهربان است » .
2.(وَ لا عَلَى الَّذِينَ إِذا ما أَتَوْكَُ لِتَحْمِلَهُمْ).1
«و نيز گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى گفتى وسيله اى ندارم و اشك از چشمشان سرازير شد » .
وجه استدلال روشن است زيرا كه حضرت با آيه نخست ناتوانان، بيماران و افراد نادار را از جهاد مستثنى كرده و اين دليل براين است كه تكليف، فرع قدرت است. همچنان كه (وَلاَ عَلَى الَّذِينَ)افراد فقير را كه توانايى شركت در جهاد را ندارند استثناء مى كند.
بررسى سند: حديث موثق است.2

1. توبه:9، آيه 92،
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج2، ص 236.

صفحه 178

صفحه 179

      گفتار10

كتاب حج
استدلال با آيات:
      1. (وَلاَ تَحْلِقُوا رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ)
      2. (وَلاَ يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَة مُبَيِّنَة)
      3. (وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا)
      4. (وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى)
      5. (فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ)
      6. (وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللهُ مِنْهُ)
      7. (إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا)
      8. (فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا)
      9. (وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمَرَةَ للهِ)
      10. (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمَرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ)

صفحه 180

صفحه 181

1. استدلال با آيه: (وَلاَ تَحْلِقُوا رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ)1

18861- 8. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيد عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّار السَّابَاطِيِّ فِي حَدِيث قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْ رَجُل حَلَقَ قَبْلَ أَنْ يَذْبَحَ قَالَ يَذْبَحُ وَ يُعِيدُ الْمُوسَى لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ).2
عمار ساباطى مى گويد از امام صادق(عليه السلام) سؤال كردم شخصى قبل از آن كه ذبح كند سر را تراشيده است، فرمودند:
ذبح مى كند و دوباره تيغ را بر سر مى كشد زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد: (وَلاَ تَحْلِقُوا رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ).
سر را نتراشيد تا اين كه قربانى به محل خود برسد و ذبح شود.
البته آيه در مورد مصدود است يا محصور ولى حضرت به اطلاق آيه تمسك مى كند.
بررسى سند: روايت مسند و موثق است (عمار بن موسى ساباطى فطحى موثق است).

1. بقره:2، آيه 196.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج14، ص 158، كتاب الحج، ابواب الذبح، حديث 18861.

صفحه 182

2. استدلال با آيه: (وَلاَ يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَة مُبَيِّنَة)1

14521- 4. وَ عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي هِلاَل عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)فِي الَّتِي يَمُوتُ عَنْهَا زَوْجُهَا تَخْرُجُ إِلَى الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ وَ لاَ تَخْرُجُ الَّتِي تُطَلَّقُ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (وَ لا يَخْرُجْنَ)إِلاَّ أَنْ تَكُونَ طُلِّقَتْ فِي سَفَر.2
ابوهلال از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه از حضرت سؤال كردم كه زنى كه شوهرش مرده است در حالت عدّه مى تواند به حج عمره برود ولى زن مطلقه نمى تواند، چرا؟ امام در پاسخ فرمودند:
حضرت با اين آيه شريفه استدلال مى كنند:
(وَلاَ يَخْرُجْـنَ):
«بيرون نروند » مگر اين كه طلاق در سفر انجام بگيرد.
وجه استدلال اينكه در واقع حضرت با اطلاق (وَلاَ يَخْرُجْنَ) استدلال مى كنند.
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است.
3. استدلال با آيه: (وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا)3
2368. وَ سَأَلَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِم أَحَدَهُمَا(عليه السلام)عَنِ الظَّبْيِ يَدْخُلُ الْحَرَمَ

1. طلاق:65، آيه 1.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج11، ص 159، كتاب الحج ابواب وجوب الحج وشرائطه، باب جواز حج مطلّقة فى عدتها، حديث 14521.
3. آل عمران:3، آيه 97.

صفحه 183
فَقَالَ لاَ يُؤْخَذُ وَ لاَ يُمَسُ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً).
2367. وَ سَأَلَ مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّار أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْ طَيْر أَهْلِيّ أَقْبَلَ فَدَخَلَ الْحَرَمَ فَقَالَ لاَ يُؤْخَذُ وَ لاَ يُمَسُ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا).1
محمد بن مسلم از يكى از دو امام(عليه السلام) سؤال كرد كه اگر آهو وارد حرم شد مى توان او را گرفت؟ امام در پاسخ فرمودند:
(وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا).
«هر كه وارد حرم شود در امان خواهد بود » .
وجه استدلال روشن است چون كه حضرت به اطلاق (مَنْ دَخَلَهُ) كه حتى غير عاقل را نيز دربرمى گيرد، تمسك كرده اند.
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است.

4. استدلال به آيه: (وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى)2

18118- 2. وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَان عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الأَبْزَارِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْ رَجُل نَسِيَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ فِي الْحِجْرِ- قَالَ يُعِيدُهُمَا خَلْفَ الْمَقَامِ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى) - عَنَى بِذَلِكَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ.3

1. صدوق، محمد بن على، «من لا يحضره الفقيه » ; ج 2 ; ص262.
2. بقره:2، آيه 125.
3. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج13، ص 425، كتاب الحج، ابواب الطواف، حديث 18118.

صفحه 184
ابوعبدالله ابزارى از امام صادق(عليه السلام) مى پرسد: مردى دو ركعت نماز طواف را در حجر اسماعيل انجام داده است، امام(عليه السلام)در پاسخ فرمود:
نماز را در مقام ابراهيم مى خواند زيرا خداوند فرموده است:
(وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى).
«از جايگاه ابراهيم براى خود جاى نمازى اتخاذ كنيد » .
بررسى سند: ضعيف است به خاطر محمد بن سنان.

5. استدلال با آيه: (فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ)1

3. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ
عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْر جَمِيعاً
عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّار قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)إِذَا أَحْرَمْتَ فَعَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ كَثِيراً وَ قِلَّةِ الْكَلاَمِ إِلاَّ بِخَيْر فَإِنَّ مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ
أَنْ يَحْفَظَ الْمَرْءُ لِسَانَهُ إِلاَّ مِنْ خَيْر كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ
عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ
فِي الْحَج
). 2
معاوية بن عمار مى گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمودند كه هر موقع محرم شديد مراقب تقوا، ذكر فراوان خدا و كاهش در سخن داشته باشيد، سپس فرمودند:

1. بقره:2، آيه 197.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 337، كتاب الحجّ، باب من ينبغى تركه للمحرم من الجدال وغيره، حديث3.

صفحه 185
كمال حج و عمره اين است كه مرد زبان خودش را حفظ كند، (سپس با اين آيه استدلال فرمودند:)
(فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ).
«كسانى كه حج را برخود فرض كرده اند، (بايد بدانند) در حج نه آميزش جنسى با زنان، نه گناه و نه جدال وجود ندارد! »
وجه استدلال اين است كه، گويا سخنى كه در آن خير نباشد داخل در جدال است.
بررسى سند: حسن كالصحيح.1

6. استدلال با آيه: (وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللهُ مِنْهُ)2

2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ حَمَّاد عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)فِي مُحْرِم أَصَابَ صَيْداً قَالَ عَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ قُلْتُ فَإِنْ أَصَابَ آخَرَ قَالَ إِذَا أَصَابَ آخَرَ فَلَيْسَ عَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَ هُوَ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (وَمَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْه).3
حلبى مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال كردم، محرمى شكار كرد، فرمود:
كفاره دارد، گفتم: مجدداً شكار كرد، گفت براى شكار دوم كفاره ندارد، (سپس با آيه زير استدلال فرمودند:)

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج17، ص 273.
2. مائده:5، آيه 95.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 394، كتاب الحج، باب المحرم يُصيب الصيد، مراراً، حديث 2.

صفحه 186
(وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللهُ مِنْهُ).
«ولى هركس تكرار كند، خداوند از او انتقام مى گيرد » .
وجه استدلال اين است كه، گويا شكار دوم گناهش به قدرى سنگين است كه با كفاره برطرف نمى شود.
بررسى سند: حديث حسنٌ است.1

7. استدلال با آيه: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا)2

89. عن عبد الصمد بن سعد قال طلب أبو جعفر أن يشتري من أهل مكة بيوتهم أن يزيده في المسجد فأبوا- فأرغبهم فامتنعوا فضاق بذلك، فأتى أبا عبد الله ع فقال له: إني سألت هؤلاء شيئا من منازلهم- و أفنيتهم لنزيد في المسجد و قد منعوني ذلك فقد غمني غما شديدا- فقال أبو عبدالله(عليه السلام)أ يغمك ذلك- و حجتك عليهم فيه ظاهرة- فقال و بما أحتج عليهم فقال: بكتاب الله، فقال: في أي موضع- فقال: قول الله: (اِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ) قد أخبرك الله أن أول بيت وضع للناس هو الذي ببكة، فإن كانوا هم تولوا قبل البيت فلهم أفنيتهم، و إن كان البيت قديما قبلهم فله فناؤه، فدعاهم أبو جعفر فاحتج عليهم بهذا- فقالوا له: اصنع ما أحببت.3
منصور دوانيقى خواست، خانه هايى كه در اطراف مسجدالحرام ساخته

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج17، ص 389.
2. آل عمران:3، آيه 96.
3. عياشى، محمد بن مسعود، «تفسير عياشى » ، ج1، ص 185; حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج 13 ص 217، تتمة كتاب الحج، ح 17594.

صفحه 187
شده اند را خريدارى كند و مسجد را توسعه دهد ولى صاحبان خانه ها از فروش امتناع ورزيدند، منصور دوانيقى از امام صادق(عليه السلام)سؤال كرد و حضرت فرمود:
دليل تو عليه آنها آشكار است، دليل تو اين آيه است:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا).
«نخستين خانه اى كه براى مردم و روى زمين ساخته شده است در سرزمين مكه است » .
وجه استدلال: بنابراين خداوند خبر مى دهد كه نخستين خانه در سرزمين مكه ساخته شده است. هرگاه صاحبان اين خانه ها، قبلاً اين خانه ها را حيازت كرده باشند، حق با آنهاست، ولى اگر بيت قبل از آنان ساخته شده است، حريم بيت از آن بيت است.
منصور به اين آيه احتجاج كرد و آنها هم گفتند، آنچه دوست دارى
انجام بده.
بررسى سند: روايت مرسل است.
8. استدلال با آيه: (فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا)1
8. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْم عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْر عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنِ السَّعْيِ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَرِيضَةٌ أَمْ سُنَّةٌ

1. بقره:2، آيه 158.
در كتاب صلاة، با آيه (فَلاَ جُنَاحَ) در مورد قصر صلاة مسافر، امام باقر (عليه السلام) نيز استدلال كرده بودند.

صفحه 188
فَقَالَ فَرِيضَةٌ قُلْتُ أَ وَ لَيْسَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما)قَالَ كَانَ ذَلِكَ فِي عُمْرَةِ الْقَضَاءِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ يَرْفَعُوا الأَصْنَامَ مِنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَتَشَاغَلَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ السَّعْيَ حَتَّى انْقَضَتِ الأَيَّامُ وَ أُعِيدَتِ الأَصْنَامُ فَجَاءُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ فُلاَناً لَمْ يَسْعَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ قَدْ أُعِيدَتِ الأَصْنَامُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) أَيْ وَ عَلَيْهِمَا الأَصْنَامُ.1
فقهاء شيعه اتفاق دارند كه سعى بين صفا و مروه در عمره و حج واجب است، ولى ظاهر آيه رخصت است چنان كه مى فرمايد:
(فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا).
«اشكالى ندارد كه زائر خانه خدا ميان صفا و مروه، سعى كند » .
اين مشكل را برخى از ياران امام صادق(عليه السلام) به حضورشان عرض كرد، چرا سعى واجب است در حالى كه آيه رخصت است! حضرت توضيح دادند و فرمودند:
علت اين كه از جمله (لاَ جُنَاحَ)بهره گرفته شده، چون پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)در عمره قضا شرط كرده بود كه مشركان بت ها را از اطراف صفا و مروه جمع كنند تا مسلمانان سعى كنند و مدت آن سه روز بود، مدت تمام شد ولى برخى از مسلمانان كه از مدينه همراه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده بودند موفق به سعى نشده بودند، از محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)سؤال شد، كه تكليف اين فرد چيست؟ در حالى كه مشركان بتها را در مسعى نصب كرده اند; آيه نازل شد:

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 435، كتاب الحج، باب السعى، حديث8.

صفحه 189
(إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ).
«صفا و مروه از شعائر خداوند است، پس هر كه خانه خدا را حج كند، يا عمره گزارد، بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى بجا آورد و هر كه افزون بر فريضه، كار نيكى كند، خدا حق شناس و دانا است » .
وجه استدلال: حضرت با نقل شأن نزول، آيه را توضيح داده و به اين معنا، اگر ديگرن هم از اين شأن نزول آگاه بودند، از مفاد آيه آگاه مى شدند، بنابراين استدلال حضرت تعليمى بوده نه تعبدى.
بررسى سند: حديث مرسل است.1

9. استدلال با آيه: (وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمَرَةَ للهِ)2

4. ابْنُ أَبِي عُمَيْر عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّار عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: الْعُمْرَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى الْخَلْقِ بِمَنْزِلَةِ الْحَجِّ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ- (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ) وَ إِنَّمَا نَزَلَتِ الْعُمْرَةُ بِالْمَدِينَةِ قَالَ قُلْتُ لَهُ (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِ) أَ يُجْزِئُ ذَلِكَ عَنْهُ قَالَ نَعَمْ. 3
در دوران جاهليت عمره را از حج جدا مى كردند. مثلاً عمره را در رجب يا شعبان، حج را در ذيحجه به بعد انجام مى دادند، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)عمره را داخل حج كرد و همين كار براى گروهى گران آمد، زيرا فرمود: بايد عمره بجا بياوريد،

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 18، ص 73.
2. بقره:2، آيه 196.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 265، كتاب الحج، باب فرض الحج والعمرة، حديث4.

صفحه 190
گفتند: نيّت حج كرديم، فرمود: اشكالى ندارد; امام صادق(عليه السلام)براى تأكيد حكم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمودند:
عمره بسان حج بر هر مستطيعى واجب است از آنجا كه خدا مى گويد:
(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمَرَةَ للهِ)
«حج و عمره را براى خدا به پايان برسانيد » (سپس افزودند:) و عمره در مدينه نازل شده است.
آنگاه به حضرت عرض كردم، اگر كسى در حج تمتع عمره را با حج يكجا انجام دهد، از عمره كافى است؟
حضرت فرمودند: بـله.
و اين حديث دليل كسانى است كه قائلند عمره مستقلاً واجب است.
بررسى سند: حسن كالصحيح1.

10. استدلال با آيه: (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمَرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ)2

14683- 2. وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ حَمَّاد عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: دَخَلَتِ الْعُمْرَةُ فِي الْحَجِّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ- لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ) فَلَيْسَ لِأَحَد إِلَّا أَنْ يَتَمَتَّعَ- لِأَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ ذَلِكَ فِي كِتَابِهِ- وَ جَرَتْ بِهِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله). وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج17، ص 142.
2. بقره:2، آيه 196.

صفحه 191
عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر نَحْوَهُ. 1
گويا برخى عمره را در ماه هاى ديگر و اعمال حج را در ماه ذى حجه انجام مى دادند، اين هم به دستور عمر بن خطاب بود، گفت:
متعتان كانتا فى عهد رسول الله حلالاً وأنا أُحرمهما.2
گفت:از دو متعه كه در عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) حلال بود من از آن جلوگيرى مى كنم يكى متعه نساء (عقد موقت) و ديگرى عمره تمتع. عمره را انجام دهند سپس براى حج احرام ببندند.
امام مى فرمايد: (اين كار صحيح نيست و مى فرمايند:)
عمره داخل در حج است تا روز قيامت (چنانكه خداوند مى فرمايد:)
«و هركس عمره را انجام دهد به قصد دخول در حج در حدّ امكان قربانى مى كند » .
بنابراين حضرت با ظاهر آيه استدلال مى كند كه پس از حج است.
بررسى سند: سند صدوق به روايت محمد بن عمير صحيح است.

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج11، ص 240، كتاب الحج، باب وجوب التمتع عيناً على من لم يكن أهله حاضرى مسجد الحرام، حديث14683ـ 1.
2. نورى، حسين، «مستدرك الوسائل » ، ج14، ص 483.

صفحه 192

صفحه 193

      گفتار11

كتاب صوم
استدلال با آيات:
      1. (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ)
      2. (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)
      3. (بَلِ الإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ)
      4. (أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ)
      5. (وَكُلُوا وَاشْرَبُوا)

صفحه 194

صفحه 195

1. استدلال با آيه: (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ)1

13168- 7. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوب عَنْ هَارُونَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَمِيلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَدْخُلُ عَلَيَّ شَهْرُ رَمَضَانَ- فَأَصُومُ بَعْضَهُ فَتَحْضُرُنِي نِيَّةُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)- فَأَزُورُهُ وَ أُفْطِرُ ذَاهِباً وَ جَائِياً أَوْ أُقِيمُ حَتَّى أُفْطِرَ وَ أَزُورُهُ بَعْدَ مَا أُفْطِرُ بِيَوْم أَوْ يَوْمَيْنِ فَقَالَ لَهُ أَقِمْ حَتَّى تُفْطِرَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَهُوَ أَفْضَلُ قَالَ نَعَمْ أَ مَا تَقْرَأُ فِي كِتَابِ اللَّهِ (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ).2
ابوبصير مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) گفتم: ماه رمضان بر من وارد مى شود چند روزى روزه مى گيريم بعد علاقمندم به زيارت حسين بن على(عليهما السلام) بروم، آيا سفر كنم و در رفت و برگشت روزه خود را افطار كنم يا در شهر خودم بمانم تا روز فطر برسد، آنگاه حضرت را يك روز يا دو روز بعد عيد فطر زيارت كنم؟
حضرت دومى را ترجيح داد(سپس) فرمود:

1. بقره:2، آيه 185.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج10، ص 183، كتاب الصيام، ابواب من يصح منه الصوم، حديث 13168ـ7; مجلسى، محمد باقر، «بحارالانوار » ، ج97، ص 116.

صفحه 196
مگر اين آيه را نخواندى: (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ).
«هركس ماه رمضان را وارد شود پس روزه بدارد » .
از اين روايت معلوم مى شود روزه گرفتن در ماه رمضان افضل از آن است كه روزه خود را بخورد و به زيارت امام(عليه السلام) برود هر چند جايز است. چه تعبيرى بهتر از آن كه امام (عليه السلام) مى فرمايد: «أما تقرأ فى كتاب الله » حاكى از آن است كه كتاب خدا براى قارى آن حجّت است بدون مراجعه به معصوم.
بررسى سند: روايت مسند و موثق است.

2. استدلال با آيه: (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)1

13084- 1. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّة مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْعِيصِ عَنْ نَجْمِ بْنِ حَطِيم عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ: مَنْ نَوَى الصَّوْمَ ثُمَّ دَخَلَ عَلَى أَخِيهِ فَسَأَلَهُ أَنْ يُفْطِرَ عِنْدَهُ فَلْيُفْطِرْ فَلْيُدْخِلْ عَلَيْهِ السُّرُورَ فَإِنَّهُ يُحْتَسَبُ لَهُ بِذَلِكَ الْيَوْمِ عَشَرَةُ أَيَّام وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها).2
نجم ابن حطيم از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
اگر كسى روزه مستحب گرفت و بر برادر دينى وارد شد او درخواست كرد روزه خود رابشكند و از غذاى او بخورد، فرمود: افطار كند، شادى را وارد قلب مؤمن كند، و آن روز براى او به عنوان ده روز روزه حساب مى شود. به

1. انعام:6، ص 160.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج10، ص 151، كتاب الصيام، ابواب آداب الصائم، حديث13084ـ1. و أيضاً كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص150، ح 2.

صفحه 197
چه دليل؟ به دليل اين كه قرآن مى فرمايد:(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها)
«هر كه نيكى كند (ادخال سرور در قلب مؤمن) ده برابر پاداش دارد » .
بررسى سند: حديث ضعيف است.1

3. استدلال با آيه: (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)2

13764- 30. الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام)قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)مَنْ صَامَ ثَلاَثَةَ أَيَّام فِي الشَّهْرِ فَقِيلَ لَهُ أَنْتَ صَائِمُ الشَّهْرِ كُلِّهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَدْ صَدَقَ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها).3
سكونى از امام صادق(عليه السلام) او از پدرانش نقل كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
اگر كسى سه روز از ماه را روزه بگيرد و به او بگويند همه ماه را روزه گرفته اى بگويد بلى راست گفته است دليل آن اين آيه است: (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا).
«هركس كار نيكى انجام دهد ده برابر پاداش دارد » .
طبعاً پاداش سه روز، سى روز خواهد بود.
بررسى سند: حديث مسند و ضعيف است (چون اسماعيل بن زياد

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج16، ص 368.
2. انعام:6، آيه 160.
3. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج10، ص 427، ابواب الصوم، باب تأكّد استحباب صوم، حديث 13764.

صفحه 198
سكونى طبق قول مشهور عامى است).

4. استدلال با آيه: (بَلِ الإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ)1

2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)أَسْأَلُهُ مَا حَدُّ الْمَرَضِ الَّذِي يُفْطِرُ فِيهِ صَاحِبُهُ وَ الْمَرَضِ الَّذِي يَدَعُ صَاحِبُهُ الصَّلاَةَ قَائِماً قَالَ (بَلِ الإِنْسانُ عَلىِ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ)وَ قَالَ ذَاكَ إِلَيْهِ هُوَ أَعْلَمُ بِنَفْسِهِ.2
عُمر بن أذينه نقل مى كند به امام صادق(عليه السلام) نامه اى نوشتم مبنى بر اينكه حدّ و ميزان بيمارى كه انسان در آن افطار مى كند، يا نمازش را شكسته مى خواند، چيست؟
امام در پاسخ اين پرسش با اين آيه استدلال كرد:
(بَلِ الإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ)
«بلكه خود انسان خودش از وضع خود آگاه است. »
قرآن هر فردى را از وضع خود آگاه تر از ديگران مى داند، بنابراين فرد مريض بهتر مى داند كه آيا روزه براى او ضرر دارد يا نه يا توان روزه گرفتن دارد يا نه، يا توان نماز در حال ايستادگى دارد يا نه.
بررسى سند: حديث حسن است.3

1. قيامت:75، آيه 14.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 118، كتاب الصيام، باب حدّ المرض الذى يجوز للرجل أن يُفطِر فيه، ح2.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج16، ص 307.

صفحه 199

5. استدلال با آيه: (أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ)1

2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْد عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِير وَ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)فِي قَوْم صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ فَغَشِيَهُمْ سَحَابٌ أَسْوَدُ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ فَرَأَوْا أَنَّهُ اللَّيْلُ فَأَفْطَرَ بَعْضُهُمْ ثُمَّ إِنَّ السَّحَابَ انْجَلَى فَإِذَا الشَّمْسُ قَالَ عَلَى الَّذِي أَفْطَرَ صِيَامُ ذَلِكَ الْيَوْمِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ)فَمَنْ أَكَلَ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ اللَّيْلُ فَعَلَيْهِ قَضَاؤُهُ لأَنَّهُ أَكَلَ مُتَعَمِّداً.2
سماعه مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) درباره گروهى سخنى پرسيدم: ابر سياهى موقع غروب آفتاب، در آسمان آنان ظاهر شد، تصور كردند كه شب وارد شده است، برخى از آنان افطار كردند، سپس ابر سياه برطرف شد و آفتاب نمايان شد، فرمود: آنان كه افطار كرده اند بايد آن روز را قضا كنند، سپس حضرت با اين آيه استدلال كرد.
(أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ)
«تا شب روزه بگيريد » .
هر كس پيش از آن كه شب وارد شود افطار كند، بايد قضا كند چون عمداً افطار كرده است.
بررسى سند: حديث صحيح است.3

1. بقره:2، آيه 187.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 100، كتاب الصيام، باب من ظنّ أنّه ليل فأفطر قبل الليل، حديث2.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج16، ص 269.

صفحه 200

6. استدلال با آيه:(وَكُلُوا وَاشْرَبُوا)1

7. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلَيْنِ قَامَا فَنَظَرَا إِلَى الْفَجْرِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا هُوَ ذَا وَ قَالَ الآخَرُ مَا أَرَى شَيْئاً قَالَ فَلْيَأْكُلِ الَّذِي لَمْ يَسْتَبِنْ لَهُ الْفَجْرُ وَ قَدْ حَرُمَ عَلَى الَّذِي زَعَمَ أَنَّهُ رَأَى الْفَجْرَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ)2
سماعة بن مهران مى گويد: درباره دو نفر سؤال كردم، يكى به افق نگاه كرد و گفت صبح شده است، آن ديگرى گفت چيزى نمى بينم، فرمود:
آن كس كه صبح براى او نمايان نشده بخورد ولى آن ديگرى امساك كند، چون خدا فرمود:
«بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه بر شما نمودار شود، سپس روزه را تا (فرا رسيدن) شب به اتمام رسانيد » .
بررسى سند: موثق 3 و البته روايت سماعه مضمره است; يعنى به جاى اسم امام ضمير بكار مى برد و مى گويد: «سألته » چون در آغاز كتاب خود اسم امام را برده، ضمير به همان نام برمى گردد.

1. بقره:2، آيه 187.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص97، كتاب الصيام، باب من أكل أو شرب وهو شاك في الفجر أو بعد طلوعه، حديث7.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، چ16، ص 265.

صفحه 201

      گفتار12

كتاب زكات
استدلال با آيات:
1. (أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ)
2. (أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ)
3. (وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ)
4. (وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا)
5. (وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ)

صفحه 202

صفحه 203

1. استدلال با آيه: (أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ)1

12416- 2. أَحْمَدُ بْنُ فَهْد فِي عُدَّةِ الدَّاعِي قَالَ: كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(عليه السلام)يُقَبِّلُ يَدَهُ عِنْدَ الصَّدَقَةِ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ إِنَّهَا تَقَعُ فِي يَدِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ.
(12417- 3. ) قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)مَا تَقَعُ صَدَقَةُ الْمُؤْمِنِ فِي يَدِ السَّائِلِ حَتَّى تَقَعَ فِي يَدِ اللَّهِ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآيَةَ ( أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ). 2
احمد بن فهد از امام صادق(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه فرمودند:
«صدقه پيش از آن كه در دست فقير قرار گيرد در دست خدا قرار مى گيرد سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
(أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ).

1. توبه:9، آيه 104.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج9، ص 434، كتاب الزكاة، ابواب الصدقة، حديث 12416ـ 2.

صفحه 204
«آيا ندانسته اند كه تنها خداست كه از بندگانش توبه را مى پذيرد و صدقات را اخذ مى كند » .
بررسى سند: روايت مرسل است.

2. استدلال با آيه: (أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ)1

11862- 7. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ أَنَّهُ ذَكَرَ فِي تَفْسِيرِهِ تَفْصِيلَ هَذِهِ الثَّمَانِيَةِ الأَصْنَافِ فَقَالَ فَسَّرَ الْعَالِمُ(عليه السلام)فَقَالَ: الْفُقَرَاءُ هُمُ الَّذِينَ لاَ يَسْأَلُونَ لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى (لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً).2
در سوره مباركه توبه براى زكات مصارف هشت گانه معرفى شده است3، كه يكى از آنها فقيران، ديگرى مساكين است، اين كه فرق ميان اين دو چيست براى خود بحثى دارد. امام صادق(عليه السلام) به كمك سوره بقره، آيه 273، تفاوت آن دو را چنين بيان مى كند:
فقير آن نيازمندى است كه شرم از سؤال دارد بخلاف مسكين; در اين هنگام مى فرمايد (در سوره بقره) آمده است:(لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا) و اين در حقيقت تفسير قرآن به قرآن و تفسير آيه به آيه است.

1. بقره:2، آيه 273.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج9، ص 212، كتاب الزكاة، أبواب المستحقين، حديث11862ـ 7.
3. توبه:9، آيه 60:(إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ).

صفحه 205
بررسى سند: روايت ضعيف است.

3. استدلال با آيه: (وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ)1

4. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)الْمِنْبَرَ ذَاتَ يَوْم فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى أَنْبِيَائِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ أَلاَ وَ مَنْ أَنْظَرَ مُعْسِراً كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ يَوْم صَدَقَةٌ بِمِثْلِ مَالِهِ حَتَّى يَسْتَوْفِيَهُ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)- (وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَة وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَُ)أَنَّهُ مُعْسِرٌ فَتَصَدَّقُوا عَلَيْهِ بِمَالِكُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ.2
امام صادق(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) حديثى نقل مى كند و آن اين كه:
اگر كسى به بدهكار خود مهلت دهد حكم هر روز آن به منزله صدقه اى خواهد بود تا روزى كه دين خود را از طرف استيفاد كند، آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كرد:
(وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَة وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

1. بقره:2، آيه 280.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 35، تتمة كتاب الزكاة، ابواب الصدقة، باب إنظار المعسر، حديث4.

صفحه 206
«اگر بدهكارتان تنگدست باشد، پس تا (هنگام) گشايش مهلتى (به او دهيد) و (اگر قدرت پرداخت ندارد) بخشيدن آن براى شما بهتر است » .
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.1

4. استدلال با آيه: (وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا)2

1. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيز عَنْ سَدِير الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)أُطْعِمُ سَائِلاً لاَ أَعْرِفُهُ مُسْلِماً فَقَالَ نَعَمْ أَعْطِ مَنْ لاَ تَعْرِفُهُ بِوَلاَيَة وَ لاَ عَدَاوَة لِلْحَقِّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ( وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ) وَ لاَ تُطْعِمْ مَنْ نَصَبَ لِشَيْ لء مِنَ الْحَقِّ أَوْ دَعَا إِلَى شَيْء مِنَ الْبَاطِلِ.3
سَدير صَيرفى مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) گفتم: آيا به سائلى كه نمى دانم مسلمان است كمك بكنم؟
حضرت فرمود:
بلى و با اين آيه استدلال فرمودند، خداوند متعال مى فرمايد:
( وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً )
«با مردم نيك سخن بگوييد »
و مادامى كه ناصبى بودن او ثابت نيست به او كمك كنيد.

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج16، ص 164.
2. بقره:2، آيه83.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج4، ص 13، تتمة كتاب الزكاة، أبواب الصدقة، باب الصدقة على من لا تعرفُه، حديث1.

صفحه 207
ظاهراً آيه ( وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً)يك حكم اخلاقى است و اينكه انسان در همه موارد نيكى را برگزيند، حتى در مورد سائل، مسلمان بودن آن را انتخاب كنيد.
بررسى سند: حديث حسن است.1

5. استدلال با آيه:(وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ)2

8. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي أَمْوَالِ الأَغْنِيَاءِ فَرِيضَةً لاَ يُحْمَدُونَ إِلاَّ بِأَدَائِهَا وَ هِيَ الزَّكَاةُ بِهَا حَقَنُوا دِمَاءَهُمْ وَ بِهَا سُمُّوا مُسْلِمِينَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الأَغْنِيَاءِ حُقُوقاً غَيْرَ الزَّكَاةِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ (وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ) فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ مِنْ غَيْرِ الزَّكَاةِ.... 3
سماعة بن مهران مى گويد: امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
در اموال ثروتمندان، غير زكات فريضه مالى ديگرى هم هست آنگاه به اين آيه استناد مى جويد:
(وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ)
توضيح اينكه مقصود از حق معلوم غير زكات است چون زكات مربوط به

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج16، ص 140.
2. معارج:70، آيه24.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج3، ص 498، كتاب الزكاة، باب فرض الزكاة وما يجب فى المال من الحقوق، حديث8.

صفحه 208
جمع خاصى است كه در آمد آنها نصاب خاصى داشته باشد ولى اين آيه مربوط به همه مسلمانان است، خواه اموال آنان زكوى باشد يا نباشد.
بررسى سند: حديث موثق است.1

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج16، ص 8.

صفحه 209

      گفتار13

كتاب اطعمه و اشربه
استدلال با آيات:
      1. (وَالإِثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ)
      2. (فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ)
      3. (فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ)
      4. (وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا)
      5. (فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ)
      6. (وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا)
      7. (وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا)

صفحه 210

صفحه 211

1. استدلال با آيه: (وَالإِثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ)1

1. أَبُو عَلِيّ الأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِين قَالَ: سَأَلَ الْمَهْدِيُّ أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام)عَنِ الْخَمْرِ هَلْ هِيَ مُحَرَّمَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا يَعْرِفُونَ النَّهْيَ عَنْهَا وَ لاَ يَعْرِفُونَ التَّحْرِيمَ لَهَا فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام)بَلْ هِيَ مُحَرَّمَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ فِي أَيِّ مَوْضِع هِيَ مُحَرَّمَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- (قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِ)....2
خلفاى عباسى از نوشيدن خمر ابائى نداشتند و معتقد بودند، نهى در آن، تنزيهى است و گناه شمرده نشده است.
مهدى عباسى از امام كاظم(عليه السلام) پرسيد دليل بر حرمت خمر در قرآن چيست؟

1. اعراف:7، آيه 33.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 406، كتاب الاشربه، أبواب الانبذه، باب تحريم الخمر فى الكتاب، حديث1.

صفحه 212
مردم مى گويند از آن نهى شده ولى حرام نيست؟ امام(عليه السلام)فرمودند:
در كتاب خدا تحريم شده است.
مهدى سؤال كرد در كجاى قرآن؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
(قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الاِْثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِ)
«بگو پروردگار من فقط زشتى ها را چه آشكار باشد و چه پنهان و گناه و ستم به ناحق را، حرام گردانيده است » .
آيه تصريح مى كند كه خدا هر چيزى كه در آن «اثم » هست حرام است و درباره خمر فرموده است:
(وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا).1
بررسى سند: حديث على الظاهر صحيح است.2

2. استدلال با آيه: (فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ)3

3. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاط عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: الْبَرَدُ لاَ يُؤْكَلُ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ). 4
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

1. بقره:2، آيه 219.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 263.
3. نور:24، آيه 43.
4. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 388، كتاب الأشربة، باب ماء السماء، حديث3.

صفحه 213
تگرگ را نبايد خورد، زيرا در قرآن مايه عذاب شمرده شده است، آنجا كه فرموده است:
(فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ)
«هر كه را بخواهد بدان گزند مى رساند » .
علت اينكه تگرگ آسيب رسان است چه بسا تگرگ بزرگ كه بر سر انسان برهنه بخورد، مايه مرگ او مى شود و آيه ناظر به همين قسمت است خصوصاً اگر پشت سر هم باشد.
بررسى سند: مجهول است، به خاطر على بن اسباط كه فطحى است.1

3. استدلال با آيه: (فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ)2

2. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)لَعْقُ الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاء قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ) وَ هُوَ مَعَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ مَضْغِ اللُّبَانِ يُذِيبُ الْبَلْغَم.3
محمد بن مسلم مى گويد: اميرمؤمنان(عليه السلام) فرمودند:
خوردن عسل از هر دردى شفابخش است، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد:
(فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ)

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 239.
2. نحل:16، آيه 69.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 332، باب الاطعمه، باب العسل، حديث2.

صفحه 214
«و در آن براى مردم درمانى است » .
بررسى سند: حديث ضعيف است.1

4. استدلال با آيه: (وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا)2

2. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيد عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْد عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ أَخِي شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)مَا أَلْقَى مِنَ الأَوْجَاعِ وَ التُّخَمِ فَقَالَ لِي تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لاَ تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا).3
شهاب بن عبدربّه مى گويد: به امام صادق(عليه السلام) از درد شكم و نفخ شكايت كردم، فرمودند:
دو وعده غذا بخور، طرف صبح و طرف مغرب و ميان آن دو چيزى نخور، آنگاه با اين آيه استدلال كردند:
«بهشتيان طرف صبح و مغرب روزى مى خورند » .
بررسى سند: حديث مجهول است.4

5. استدلال با آيه: (فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ)5


1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 162.
2. مريم:19، آيه 62.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 288، كتاب الطعمة، باب الغداء والعشاء، حديث2.
4. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 100.
5. مائده:5، آيه 4.

صفحه 215
9. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْر الْحَضْرَمِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْ صَيْدِ الْبُزَاةِ وَ الصُّقُورِ وَ الْكَلْبِ وَ الْفَهْدِ فَقَالَ لاَ تَأْكُلْ صَيْدَ شَيْء مِنْ هَذِهِ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمُوهُ إِلاَّ الْكَلْبَ الْمُكَلَّبَ قُلْتُ فَإِنْ قَتَلَهُ قَالَ كُلْ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ )... (فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ).1
ابوبكر حضرمى از حكم حيوان حلال گوشتى كه به وسيله باز شكار مى شود پرسيد، حضرت فرمودند:
بايد آن را تذكيه كنيد و بدون تذكيه حلال نمى شود، مگر سگ شكارى كه حيوانى را گاز بگيرد و آن را نگه دارد تا شكارچى آن را ذبح كند، و اگر هم قبل از رسيدن شكارچى بميرد، مذكى حساب مى شود، در صورتى كه در ارسال سگ شكارى «بسم الله » گفته باشد.
پرسيدم دليل مطلب چيست؟ حضرت با اين آيه استدلال كردند:
(فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ...)
«پس از آنچه كه سگ تعليم ديده شكارى براى شما گرفته و نگاه داشته است بخوريد و نام خدا را ببريد » .
گويا حضرت به اطلاق (أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ) تمسك فرموده است، هر چه را كه شكار كنند، خواه زنده بماند يا بميرد.
بررسى سند: حديث حسن است.2

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 204، كتاب الصيد، باب صيد الكلب، حديث9.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج21، ص 339.

صفحه 216

6. استدلال با آيه: (وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا)1

3. عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرو عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (عليه السلام)وَ هُوَ يَقُولُ لِغِلْمَانِهِ لاَ تَذْبَحُوا حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ فَإِنَّ اللَّهَ (جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً)لِكُلِّ شَيَْء قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنْ خِفْنَا فَقَالَ(عليه السلام)إِنْ خِفْتَ الْمَوْتَ فَاذْبَحْ. 2
ابان بن تغلب مى گويد: از امام سجاد(عليه السلام) شنيدم كه به غلامان خود مى گفت تا صبح طلوع نكند، حيوانى را ذبح نكنيد، سپس با اين آيه استدلال كردند:
(وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا)
«خدا شب را براى آرامش قرار داده است » .
اين نوع استدلال ها حاكى است كه حتى دلالت آيه تا آنجا معتبر است كه عرف غير دقيق درك نمى كند.
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.3

7. استدلال با آيه: (وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا)4

4. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ عِدَّة مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاط عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِم رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ

1. انعام:9، آيه96.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 236، كتاب الذبائح، باب الأوقات التى يكره فيها الذبح، حديث3.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 20.
4. مريم:19، آيه 25.

صفحه 217
(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)لِيَكُنْ أَوَّلُ مَا تَأْكُلُ النُّفَسَاءُ الرُّطَبَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمَرْيَمَ- (وَ هُزِّيَ إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا).1
يعقوب بن سالم مرسلاً از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:
زنى كه وضع حمل كرده است نخستين چيزى كه بايد بخورد همان رطب است و آنگاه با اين آيه استدلال كردند و فرمودند:
قال الله تعالى لمريم:(وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا) .
و خداوند متعال به مريم گفت: «و تنه درخت خرما را به طرف خود تكان بده تا بر تو خرماى تازه بريزد » .
بررسى سند: حديث مرسل است.2

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 22، كتاب العقيقة، باب ما يستحب أن تطعم الحبلى والنفساء، حديث 4.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج21، ص 40.

صفحه 218

صفحه 219

      گفتار14

كتاب معيشت و زندگى
استدلال با آيات:
1. (يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ)
2. (فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ)
3. (وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ)
4. (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ)
5. (لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ)
6. (صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ)

صفحه 220

صفحه 221

1. استدلال با آيه: (يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ)1

1. الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّد عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)فَشَكَا إِلَيْهِ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَ الْمَشْكُوُّ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)مَا لِفُلاَن يَشْكُوكَ فَقَالَ لَهُ يَشْكُونِي أَنِّي اسْتَقْضَيْتُ مِنْهَُ حَقِّي قَالَ فَجَلَسَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)مُغْضَباً ثُمَّ قَالَ كَأَنَّكَ إِذَا اسْتَقْضَيْتَ حَقَّكَ لَمْ تُسِئْ أَ رَأَيْتَ مَا حَكَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ-(يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ) أَ تَرَى أَنَّهُمْ خَافُوا اللَّهَ أَنْ يَجُورَ عَلَيْهِمْ لاَ وَ اللَّهِ مَا خَافُوا إِلاَّ الاسْتِقْضَاءَ فَسَمَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سُوءَ الْحِسَابِ فَمَنِ اسْتَقْضَى بِهِ فَقَدْ أَسَاءَ. 2
حماد بن عثمان مى گويد: مردى بر امام صادق(عليه السلام) وارد شد و از يكى از اصحاب آن حضرت شكايت كرد، چيزى نگذشت كسى كه از او شكايت شده بود، وارد شد، حضرت به فرد دوم فرمودند: چه شده است كه فلانى از تو شكايت

1. رعد:13، آيه 21.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 100، كتاب المعيشة، باب فى آداب اقتضاء الدين، حديث1.

صفحه 222
دارد؟ در پاسخ گفت: نگرانى او از اين است كه طلبم را از او درخواست نمودم. امام صادق(عليه السلام)با حالت ناراحتى نشست و فرمود:
تو خيال مى كنى درخواست حق، كار بسيار خوبى است، مگر تو گفتار خدا را در نظر نگرفته اى كه مى گويد: گنه كاران از حساب بد مى ترسند، آيا تصور مى كنى كه حساب بد اين است كه خدا در حقّ آنها ظلم مى كند، نه به خدا سوگند، از آن مى ترسند كه حق را دقيقاً از آنها مطالبه كند و خدا آن را «سـوءالحساب » معرفى كرده است، و لذا چنين شخصى عملش عمل خوبى نيست.
اشاره مورد روايت در جايى است كه شخص توانايى پرداخت همه حق را دقيقاً ندارد يا به زحمت مى تواند پرداخت كند، كه بايد در اين مورد فرصت داد.
بررسى سند: حديث ضعيف است.1

2. استدلال با آيه: (فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون)2

4. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ حَمَّاد عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ دَيْنٌ إِلَى أَجَل مُسَمًّى فَيَأْتِيهِ غَرِيمُهُ فَيَقُولُ انْقُدْنِي كَذَا وَ كَذَا وَ أَضَعُ عَنْكَ بَقِيَّتَهُ أَوْ يَقُولُ انْقُدْنِي بَعْضَهُ وَ أَمُدُّ لَكَ فِي الأَجَلِ فِيمَا بَقِيَ عَلَيْكَ قَالَ لاَ أَرَى بِهِ بَأْساً إِنَّهُ لَمْ يَزْدَدْ عَلَى رَأْسِ مَالِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج19، ص 54.
2. بقره:2، آيه 279.

صفحه 223
وَلا تُظْلَمُون).1
حلبى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند، درباره كسى پرسيدم كه طلبكار است و به سوى بدهكار مى رود و مى گويد: هر چند وقت پرداخت وام نرسيده است ولى من آماده ام چيزى از اين بدهكارى كم كنم و بقيّه را نقداً بپردازى، حضرت مى فرمايد:
اشكالى ندارد زيرا چيزى زائد بر بدهكارى نگرفته است و خدا در قرآن مى فرمايد:
(فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ)
اصل سرمايه را بگيريد، نه ستم كنيد نه ستم بكشيد » .
اين شخص با ميل ورغبت خود وام مدت دار را به مقدار كم معامله كرده است و اين روايت مصدر مسئله اى است كه فقهاء عنوان كرده اند: «بيع الدين على من هو عليه بأقل منه » .
بررسى سند: حديث حسن است.2

3. استدلال با آيه: (وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ)3

10. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيّ عَنْ رَجُل عَنْ سَلَمَةَ بَيَّاعِ الْقَلاَنِسِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)- فَقَالَ أَبُو جَعْفَر (عليه السلام)يَا بُنَيَّ أَ لاَ تُطَهِّرُ قَمِيصَكَ

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 259، كتاب المعيشة، باب الصلح، حديث4.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج19، ص 329.
3. مدثر:74، آيه 4.

صفحه 224
فَذَهَبَ فَظَنَنَّا أَنَّ ثَوْبَهُ قَدْ أَصَابَهُ شَيْءٌ فَرَجَعَ فَقَالَ إِنَّهُ هَكَذَا فَقُلْنَا جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ مَا لِقَمِيصِهِ قَالَ كَانَ قَمِيصُهُ طَوِيلاً وَ أَمَرْتُهُ أَنْ يُقَصِّرَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ).1
سلمه معروف بيّاع القلانس (كلاه فروش) گفت: خدمت امام باقر(عليه السلام)بودم، فرزندش امام صادق(عليه السلام) بر او وارد شد، امام باقر(عليه السلام) به فرزند خود فرمود: چرا پيراهن خود را تطهير نمى كنى؟ ما گمان كرديم كه به پيراهن امام صادق(عليه السلام)چيز ناپاكى اصابت كرده است، به امام عرض كردم، قربانت شوم، در پيراهن او چيزى نيست، حضرت فرمود:
پيراهن او بلند است، گفتم او را كوتاه كند، دليل آن گفتار خداست:
(وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ) أى فقصّر.
گويا در آن زمان تطهير ثوب كنايه از كوتاه كردن آن بود.
بررسى سند: حديث ضعيف است.2

4. استدلال با آيه: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ)3

7. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يُوسُفَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)وَ عَلَيَّ جُبَّةُ خَزّ

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 457، كتاب الزى والتجمّل، باب تمشير الثياب، حديث10.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 22، ص 339.
3. اعراف:7، آيه 32.

صفحه 225
وَ طَيْلَسَانُ خَزّ فَنَظَرَ إِلَيَّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ عَلَيَّ جُبَّةُ خَزّ وَ طَيْلَسَانُ خَزّ فَمَا تَقُولُ فِيهِ فَقَالَ وَ مَا بَأْسٌ بِالْخَزِّ قُلْتُ وَ سَدَاهُ إِبْرِيسَمٌ قَالَ وَ مَا بَأْسٌ بِإِبْرِيسَم فَقَدْ أُصِيبَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام)وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزّ ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاس لَمَّا بَعَثَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام)إِلَى الْخَوَارِجِ فَوَاقَفَهُمْ لَبِسَ أَفْضَلَ ثِيَابِهِ وَ تَطَيَّبَ بِأَفْضَلِ طِيبِهِ وَ رَكِبَ أَفْضَلَ مَرَاكِبِهِ فَخَرَجَ فَوَاقَفَهُمْ فَقَالُوا يَا ابْنَ عَبَّاس بَيْنَا أَنْتَ أَفْضَلُ النَّاسِ إِذَا أَتَيْتَنَا فِي لِبَاسِ الْجَبَابِرَةِ وَ مَرَاكِبِهِمْ فَتَلاَ عَلَيْهِمْ هَذِهِ الآيَةَ- (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ)فَالْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْيَكُنْ مِنْ حَلاَل.1
يوسف بن ابراهيم مى گويد: من در حالى كه جُبّه و كلاهى از خز2 بر تن داشتم، بر امام صادق(عليه السلام)وارد شدم، امام بر من نگريست، گفتم: فداى تو شوم، آيا اين مشكلى دارد؟ فرمود: نه! گفتم: فقط تار و پود آن ابريشم است،امام فرمودند:
اشكالى ندارد(چون ابريشم خالص حرام است)، سيدالشهداء(عليه السلام) شهيد شدند در حالى كه جبّه خز بر تن داشتند; عبدالله بن عباس از طرف اميرمؤمنان(عليه السلام)براى احتجاج با خوارج ارسال شد در حالى كه بهترين لباس را بر تن داشت و خود را خوشبو كرده بود و بهترين مركب را سوار شده بود، خوارج بر او خرده گرفتند و گفتند: «تو لباس ستمگران و مركب آنان را سوار شدى! » ابن عباس آنان را بااين آيه محكوم كرد:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ).

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 442، كتاب الزى والتّجمل، باب اللباس، حديث7.
2. پارچه اى كه آن را از پشم و ابريشم مى بافند.

صفحه 226
«بگو چه كسى زينت هاى حلال و روزى هاى پاكيزه را كه خدا براى بندگانش آفريده است، حرام كرده است » .
(سپس امام فرمود:) بپوش و زينت كن، خدا زيبا است و زيبا را دوست مى دارد به شرطى كه از حلال باشند.
بررسى سند: روايت ضعيف على المشهور1 البته به خاطر يوسف بن إبراهيم ضعيف است مگر اين كه نقل صفان را دليل بر وثاقت او بگيريم در اين صورت روايت معتبر خواهد بود.

5. استدلال با آيه:(لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ)2

12. عَنْهُ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْب عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الْمُوسِرِ يَتَّخِذُ الثِّيَابَ الْكَثِيرَةَ الْجِيَادَ وَ الطَّيَالِسَةَ وَ الْقُمُصَ الْكَثِيرَةَ يَصُونُ بَعْضُهَا بَعْضاً يَتَجَمَّلُ بِهَا أَ يَكُونُ مُسْرِفاً قَالَ لاَ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ).3
نوح بن شعيب به صورت مرسل از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه از آن حضرت سؤال كردم مرد متمكنى لباس هاى متنوع و زياد براى خود تهيه مى كند و به وسيله آن نوعى آرايش مى كند، در پاسخ با اين آيه استدلال كردند:
(لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ).
«بر توانگر است كه از دارايى هاى خود هزينه كند » .

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 22، ص 317.
2. طلاق:65، آيه7.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 443، كتاب الزي و التجمل، باب الباس، ح12.

صفحه 227
بررسى سند: حديث مرسل است.1

6. استدلال با آيه: (صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ)2

6. عَنْهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا بَلَغَ بِهِ جَابِرَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ: مَنْ لَبِسَ نَعْلاً صَفْرَاءَ لَمْ يَزَلْ يَنْظُرُ فِي سُرُور مَا دَامَتْ عَلَيْهِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ).3
جابر جعفى مى گويد: امام باقر(عليه السلام) فرمودند:
هركس كفش زردى بپوشد، نظر به آن سرور آفرين است، (آنگاه اين آيه را تلاوت فرمودند:)
«ماده گاوى است زرد رنگ و يكدست و خالص كه رنگش بينندگان را شاد مى كند » .
بررسى سند: حديث مرسل است.4

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 319.
2. بقره:2، آيه 69.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 466، كتاب الزي والتجّمل، باب ألوان النعال، حديث6.
4. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج22، ص 351.

صفحه 228

صفحه 229

      گفتار15

كتاب نكاح
استدلال با آيات:
      1. (حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ)
      2. (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)
      3. (وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ)
      4. (وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ)
      5. (وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ)
      6. (وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ)
      7. (وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا)

صفحه 230

صفحه 231

1. استدلال با آيه: (حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ)1

3. سَهْلُ بْنُ زِيَاد عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْر عَنِ الْمُثَنَّى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّار قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)- عَنْ رَجُل طَلَّقَ امْرَأَتَهُ طَلاَقاً لاَ تَحِلُّ لَهُ (حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ ) فَتَزَوَّجَهَا عَبْدٌ ثُمَّ طَلَّقَهَا هَلْ يُهْدَمُ الطَّلاَقُ قَالَ نَعَمْ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ-( حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ)وَ قَالَ هُوَ أَحَدُ الأَزْوَاجِ.2
اسحاق بن عمار مى گويد: مردى همسر خود را سه بار طلاق داده است و براى اين كه بار ديگرى براى شوهر پيشين حلال بشود نيازمند محلل است; يعنى مرد ديگرى با آن ازدواج كند و دخول انجام گيرد سپس طلاق گيرد، در اينجا از حضرت سؤال مى شود، اگر محلل غلام باشد كافى است؟ حضرت مى فرمايد:
(حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ) هو أحد الأزواج.
«مگر اينكه همسر ديگرى اختيار كند » .

1. بقره:2، آيه230.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 425، كتاب النكاح، باب تحليل المطلقة لزوجها، حديث3.

صفحه 232
حضرت غلام را هم از مصاديق زوج مى شمارد و به اصطلاح به اطلاق «زوجاً » تمسك مى كند.
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.1

2. استدلال با آيه: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)2

1. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْد عَنْ أَبِي بَصِير قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَر(عليه السلام)عَنِ الْمُتْعَةِ فَقَالَ نَزَلَتْ فِي الْقُرْآنِ- (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ).3
ابو بصير مى گويد: من درباره عقد موقت (متعه) از امام باقر(عليه السلام) سؤال كردم، آيا آيه اى در اين مورد نازل شده است؟ امام باقر(عليه السلام) فرمودند:
( فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ)
«و زنانى را كه متعه (ازدواج موقت)مى كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد، و گناهى بر شما نيست بر آنچه بعد تعيين مهر، با يكديگر توافق كرديد » .
روشن است، با تلاوت آيه، ابوبصير ساكت مى شود. اگر ظاهر قرآن حجت

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج20، ص 183.
2. نساء:4، آيه 24.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 448، كتاب النكاح، أبواب المتعه، حديث1.

صفحه 233
نبود، سكوت معنى نمى داشت.
بررسى سند: حديث صحيح است.1

3. استدلال با آيه: (وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ)2

2. وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى عَنْ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي سَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْهَا يَعْنِي الْمُتْعَةَ فَقَالَ لِي حَلاَلٌ فَلاَ تَتَزَوَّجْ إِلاَّ عَفِيفَةً إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ)فَلاَ تَضَعْ فَرْجَكَ حَيْثُ لاَ تَأْمَنُ عَلَى دِرْهَمِكَ. 3
ابو ساره مى گويد از امام صادق(عليه السلام) درباره عقد موقت سؤال كردم فرمودند:
حلال است و فقط با زن عفيف، عقد موقت برقرار كن و فرمودند: خداوند مى فرمايد:
«كسانى كه فرج هاى خود را از آلودگى جنسى حفظ مى كنند » .
مَثل فرج مَثَل مال است، همان طورى كه مال خود را در جاى امن قرار مى دهى همچنين فرج خود را.
بررسى سند: حديث مجهول است.4

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج20، ص 225.
2. مؤمنون:، آيه5.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 453، كتاب النكاح، أبواب المعة، باب انّه لا يجوز التمتع إلاّ بالعفيفه، حديث2.
4. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج20، ص 234.

صفحه 234

4. استدلال با آيه: (وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ)1

1. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوب عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَار قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنِ الذِّرَاعَيْنِ مِنَ الْمَرْأَةِ أَ هُمَا مِنَ الزِّينَةِ الَّتِي قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- ( وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَ) قَالَ نَعَمْ وَ مَا دُونَ الْخِمَارِ مِنَ الزِّينَةِ وَ مَا دُونَ السِّوَارَيْنِ. 2
فضيل بن يسار مى گويد: از ساعدِ زن پرسيدم كه آيا جزء زينت است؟ فرمودند:
( وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَ)
«زينت هاى خود را جز به شوهرانشان نشان ندهند » .
بررسى سند: حديث صحيح است.3

5. استدلال با آيه: (وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ)4

3. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْر عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)يَقُولُ لاَ رَضَاعَ بَعْدَ فِطَام قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْفِطَامُ قَالَ الْحَوْلاَنِ اللَّذَانِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

1. نور:24، آيه 31.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 520، كتاب النكاح، باب ما يحلّ النظر إليه من المرأة، حديث1.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج20، ص 340.
4. بقره:2، آيه 233.

صفحه 235
«يعني قوله تعالى في سورة البقرة: 233.(الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ) » .1
حماد بن عثمان مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه فرمود:
          «لا رضاع بعد فطام » .
پس از گرفتن از شير، شيرخوردن از زن ديگر بى اثر است.
آنگاه از آن حضرت سؤال كردم وقت گرفتن از شير چيست؟ فرمودند:
دو سال، (آن گاه با آيه زير استدلال كرده و) فرمودند:
(وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ).
«مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شير مى دهند » .
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.2
6. استدلال با آيه: (وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ)3
10. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلاَءِ بْنِ رَزِين عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)- عَنْ رَجُل كَانَتْ لَهُ جَارِيَةٌ فَعُتِقَتْ فَتَزَوَّجَتْ فَوَلَدَتْ أَ يَصْلُحُ لِمَوْلاَهَا الأَوَّلِ أَنْ يَتَزَوَّجَ ابْنَتَهَا قَالَ هِيَ عَلَيْهِ حَرَامٌ وَ هِيَ ابْنَتُهُ وَ الْحُرَّةُ وَ الْمَمْلُوكَةُ فِي هَذَا سَوَاءٌ ثُمَّ

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 443، كتاب النكاح، باب انّه لا رضاع بعد فطام، حديث3.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج20، ص 215.
3. نساء4: آيه23.

صفحه 236
قَرَأَ هَذِهِ الآيَةَ- (وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ...).1
محمد بن مسلم مى گويد: در مورد شخصى از امام صادق(عليه السلام) سؤال كردم، كه مردى كنيز (مدخوله) داشت، آنگاه آزاد شد، سپس با مردى ازدواج كرد، و داراى دخترى شد، آيا مولاى قبلى مى تواند با آن دختر ازدواج كند؟ حضرت فرمود:
اين ربيبه است و ربيبه براى انسان محرم است زيرا وقتى كه با مادرش دخول كرده ديگر دختر او را نمى تواند بگيرد، خواه دختر پيش از ازدواج، يا دخترى كه پس از طلاق بوجود آيد( سپس اين آيه را تلاوت كردند:)
(وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسَائِكُمُ اللاّتي دَخَلْتُمْ بِهِنّ).
«(و حرام شده است بر شما) دختران همسرانتان كه در دامان شما پرورش يافته اند از همسرانى كه با آنها آميزش جنسى انجام داده ايد » .
بررسى سند: حديث صحيح است.2
7. استدلال با آيه: (وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا)3
24498- 1. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَاب عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)فِي حَدِيث قَالَ: وَ لاَ يَرْجِعُ الرَّجُلُ فِيمَا يَهَبُ لاِمْرَأَتِهِ وَ لاَ الْمَرْأَةُ فِيمَا تَهَبُ لِزَوْجِهَا حِيزَ أَوْ لَمْ يُحَزْ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج5، ص 433، كتاب النكاح، باب الجمع بين الاختين من الحرائر والاماء، حديث10.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج20، ص 196.
3. بقره:2، آيه 229.

صفحه 237
آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً)- وَ قَالَ (فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيَْء مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً) وَ هَذَا يَدْخُلُ فِي الصَّدَاقِ وَ الْهِبَةِ.1
زراره مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال كردم آيا جايز است اگر زن و مرد به همديگر هبه كنند نمى توانند از هبه خود باز گردند. آن گاه حضرت با آيه شريفه استدلال كردند و فرمودند:
(وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا)
«بر شما جايز نيست آنچه را كه به يكديگر داده ايد پس بگيريد » .
اين آيه هم مهريه و هم هبه را شامل مى شود.
بررسى سند: روايت مسند و صحيح است.
 

1. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج19، ص 239، كتاب الهبات، حديث24498.

صفحه 238

صفحه 239

      گفتار16

كتاب طلاق
استدلال با آيات:
      1. (قُلْ لاَِزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا)
      2. (لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا)
      3. (فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ)

صفحه 240

صفحه 241

1. استدلال با آيه: (قُلْ لاَِزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا)1

3. حُمَيْدٌ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنِ ابْنِ رِبَاط عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي
عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُل خَيَّرَ امْرَأَتَهُ فَاخْتَارَتْ نَفْسَهَا بَانَتْ
مِنْهُ قَالَ لاَ إِنَّمَا هَذَا شَيْءٌ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم)خَاصَّةً أُمِرَ بِذَلِكَ فَفَعَلَ
وَ لَوِ اخْتَرْنَ أَنْفُسَهُنَّ لَطَلَّقَهُنَّ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- (قُلْ لأَزْواجِكَ
إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً
). 2
عيص بن قاسم مى گويد: درباره مردى سؤال كردم زنش را بين بقاء بر زوجيت و جدايى از شوهر مخير كرده است، و آن زن جدايى را انتخاب كرد، آيا اين كافى است؟ امام فرمودند:
نه، اين از خصايص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است، سپس با آيه زير استدلال كرد:
(قُلْ لأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً)

1. احزاب:33، آيه 28.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج 6، ص 137، كتاب الطلاق، باب الخيار، حديث3.

صفحه 242
«اى پيامبر به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آن هستيد بياييد تا مهرتان را بدهم و به خوشى شما را رها كنم » .
بررسى سند: حديث موثق است.1
2. استدلال با آيه: (لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا)2
14. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد
عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)قَالَ: الْمُطَلَّقَةُ
تَكْتَحِلُ وَ تَخْتَضِبُ وَ تَطَيَّبُ وَ تَلْبَسُ مَا شَاءَتْ مِنَ الثِّيَابِ لأَنَّ اللَّهَ عَزَّ
وَ جَلَّ يَقُولُ- (لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً) لَعَلَّهَا أَنْ تَقَعَ فِي نَفْسِهِ فَيُرَاجِعَهَا.3
زراره از امام صادق(عليه السلام) سؤال كرد آيا مطلقه رجعى مى تواند در خانه شوهر آرايش كند؟ حضرت فرمودند:
چرا، آنگاه با اين آيه استدلال فرمودند:(لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا)
«شايد خدا كار جديدى را پديد آورد » .
كنايه از اين كه شوهر علاقمند باشد كه به وى رجوع كند.
بررسى سند: حديث مجهول است.4

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج21، ص 231.
2. طلاق: 65، آيه1.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 92، كتاب الطلاق باب عدة المطلقه، حديث14.
4. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج21، ص 157.

صفحه 243

3. استدلال با آيه: (فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ)1

6. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْر قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (عليه السلام) عَنْ رَجُل طَلَّقَ امْرَأَتَهُ بَعْدَ مَا غَشِيَهَا بِشَهَادَةِ عَدْلَيْنِ فَقَالَ لَيْسَ هَذَا بِطَلَاق فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ- كَيْفَ طَلاَقُ السُّنَّةِ فَقَالَ يُطَلِّقُهَا إِذَا طَهُرَتْ مِنْ حَيْضِهَا قَبْلَ أَنْ يَغْشَاهَا بِشَاهِدَيْنِ عَدْلَيْنِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ (إشارة إلى قوله سبحانه : (فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ)).
شخصى از امام هشتم(عليه السلام) سؤال كرد مردى پس از آن كه با همسر خود نزديكى كرده است، قبل از آن كه خون ببيند در همان طهر در حضور دو عادل طلاق داده است، حضرت فرمودند:
اين طلاق صحيح نيست، زيرا طلاق صحيح اين است كه با زنى اگر در دوران پاكى نزديكى كرده صبر كند او بار ديگر حيض ببيند، آنگاه كه پاك شد او را طلاق دهد، دليل آن را پرسيدم، حضرت اشاره به اين آيه كردند:(فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ).2
وجه استدلال با جمله (فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ) اين است كه پس از طلاق عده نگه دارد و فقهاى اسلام اعم از سنّى و شيعه اتفاق نظر دارند كه طهر مواقعه جزء عدّه حساب نمى شود و بايد پس از آن كه حيض شد، طهر بعدى جزء عدّه حساب شود.
بررسى سند: حديث حسن است.3

1. طلاق:65، آيه1.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج6، ص 67، باب تفسير طلاق السنه، حديث 6.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج21، ص 115.

صفحه 244

صفحه 245

      گفتار 17

كتاب قرعه
1. استدلال با آيه: (فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ)

صفحه 246

صفحه 247

1. استدلال با آيه: (فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ)1

3390 وَ قَالَ الصَّادِقُ (عليه السلام) مَا تَقَارَعَ قَوْمٌ فَفَوَّضُوا أَمْرَهُمْ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِلَّا خَرَجَ سَهْمُ الْمُحِقِّ.
3391 وَ قَالَ (عليه السلام) أَيُّ قَضِيَّة أَعْدَلُ مِنَ الْقُرْعَةِ إِذَا فُوِّضَ الْأَمْرُ إِلَى اللَّهِ أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ: (فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ).2
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«هر گروهى قرعه بكشند و حلّ مشكل را به خدا واگذار كنند، قرعه به نام كسى مى افتد كه در واقع ذى حق باشد، آنگاه با آيه (فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ) استدلال فرمودند:
حضرت براى تشخيص سهم اُنثى مشكل و تشخيص مذكر ومؤنث بودن خنثى، قرعه را مشخص مى كند كه از طريق قرعه ويژگى او (از حيث مذكر و مؤنث بودن) روشن مى شود، سپس مطابق حكم قرعه ارث مى برد، آنگاه با آيه

1. صافات:37، آيه 141.
2. صدوق، محمد بن على، «من لا يحضره الفقيه » ، ج 3، ص 92.

صفحه 248
(فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ) استدلال مى كند و آيه در مورد حضرت يونس(عليه السلام)وارد شده است و حاكى از آن است كه قرعه مورد رضاى حق تعالى بوده است.
بررسى سند: روايت مرسله است.
البته امام با اين آيه در موارد ديگرى نيز استدلال كرده است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ ابْنِ فَضَّال وَ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُون عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: سُئِلَ عَنْ مَوْلُود لَيْسَ بِذَكَر وَلاَ أُنْثَى لَيْسَ لَهُ إِلاَّ دُبُرٌ كَيْفَ يُوَرَّثُ قَالَ يَجْلِسُ الإِمَامُ وَيَجْلِسُ عِنْدَهُ نَاسٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَيَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَتُجَالُ السِّهَامُ عَلَيْهِ عَلَى أَيِّ مِيرَاث يُوَرِّثُهُ أَ مِيرَاثِ الذَّكَرِ أَوْ مِيرَاثِ الأُنْثَى فَأَيُّ ذَلِكَ خَرَجَ عَلَيْهِ وَرَّثَهُ ثُمَّ قَالَ وَ أَيُّ قَضِيَّة أَعْدَلُ مِنْ قَضِيَّة تُجَالُ عَلَيْهَا السِّهَامُ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى- (فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ) قَالَ وَ مَا مِنْ أَمْر يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلاَّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَكِنْ لاَ تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ. 1
بررسى سند: حديث مرسل است.2
مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِيّ الأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ إِسْحَاقَ الْفَزَارِيِّ قَالَ: سُئِلَ وَ أَنَا عِنْدَهُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)- عَنْ مَوْلُود وُلِدَ وَ لَيْسَ بِذَكَر وَ لَا أُنْثَى وَ لَيْسَ لَهُ إِلاَّ دُبُرٌ كَيْفَ يُوَرَّثُ قَالَ يَجْلِسُ الإِمَامُ وَ يَجْلِسُ مَعَهُ نَاسٌ فَيَدْعُو اللَّهَ وَ يُجِيلُ السِّهَامَ عَلَى أَيِّ مِيرَاث يُوَرَّثُ

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 158، كتاب المواريث، باب آخر منه، ح 3.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 23، ص 238.

صفحه 249
مِيرَاثِ الذَّكَرِ أَوْ مِيرَاثِ الأُنْثَى فَأَيُّ ذَلِكَ خَرَجَ وَرَّثَهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ أَيُّ قَضِيَّة أَعْدَلُ مِنْ قَضِيَّة يُجَالُ عَلَيْهَا بِالسِّهَامِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينََّ).1
شيوه استدلال در دو حديث پيشين همان است كه در دو حديث نخست بيان شد و آن استدلال به آيه (فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ) است.
بررسى سند: حديث مجهول است. 2

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 157، كتاب المواريث، باب آخر منه، ح 1.
2. مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول، ج 23، ص 237.

صفحه 250

صفحه 251

      گفتار18

كتاب ايمان و نذور
استدلال با آيات:
      1. (فَتَحْرِيرُ رَقَبَة مُؤْمِنَة)
      2. (وَلاَ تَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَةً لاَِيْمَانِكُمْ)
      3. (وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ)

صفحه 252

صفحه 253

1. استدلال با آيه: (فَتَحْرِيرُ رَقَبَة مُؤْمِنَة)1

15. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْر وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْر جَمِيعاً عَنْ مَعْمَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُظَاهِرُ مِنِ امْرَأَتِهِ يَجُوزُ عِتْقُ الْمَوْلُودِ فِي الْكَفَّارَةِ فَقَالَ كُلُّ الْعِتْقِ يَجُوزُ فِيهِ الْمَوْلُودُ إِلاَّ فِي كَفَّارَةِ الْقَتْلِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (فَتَحْرِيرُ رَقَبَة مُؤْمِنَة)يَعْنِي بِذَلِكَ مُقِرَّةً قَدْ بَلَغَتِ الْحِنْثَ.2
معمر بن يحيى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه از حضرتش سؤال كردم، مردى با همسر خود ظهار كرده است; يعنى گفته است: «ظهركِ كظهر أُمّى » (و معلوم است تا كفاره ندهد، نزديكى جايز نيست) سؤال مى كند: آيا براى كفاره آزاد كردن نوزادى كه محكوم به غلام بودن است كافى است؟ امام مى فرمايد:
در هر جا كه عتق لازم است مولود هم كافى است غير از مورد قتل كه آزاد كردن غلامى پذيرفته است كه به شهادتين اقرار كند و به حد بلوغ برسد. و به آيه شريفه استناد مى كند:
(فَتَحْرِيرُ رَقَبَة مُؤْمِنَة).

1. نساء:4، آيه 92.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 462، كتاب الأيمان والنذور، باب النوادر، حديث15.

صفحه 254
«آزاد كردن بنده مؤمن » .
وجه استدلال اين كه، آيه علاوه بر رقيّت، ايمان را نيز شرط كرده است و ايمان در نوزاد بى معنى است تا بالغ نشود و شهادتين نگويد مؤمن شمرده نمى شود.
بررسى سند: حديث حسن است.1

2. استدلال با آيه: (وَلاَ تَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَةً لاَِيْمَانِكُمْ)2

1. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)يَقُولُ لاَ تَحْلِفُوا بِاللَّهِ صَادِقِينَ وَ لاَ كَاذِبِينَ فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ( وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُم) .3
ابو ايوب خزاز مى گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
هرگز به لفظ جلاله چه به صورت راست يا به صورت دروغ سوگند ياد نكنيد، زيرا خدا از اين كه نامش در اين معرض قرار بگيرد نهى كرده و تا آنجا كه فرموده است:
(وَلاَ تَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَةً لاَِيْمَانِكُمْ)
«خداوند را دستاويز سوگندهاى خود قرار ندهيد تا (بدين بهانه) از نيكوكارى وپرهيزكارى و سازش دادن ميان مردم باز ايستيد » .

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 24، ص 357.
2. بقره:2، آيه 224.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 434، باب كراهة اليمين، حديث1; صدوق، محمد بن على، «من لا يحضره الفقيه » ، ج3، ص 362.

صفحه 255
بررسى سند: حديث موثق است.1

3. استدلال با آيه: (وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ)2

6. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد الأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ الَّهِ (عليه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) الاسْتِثْنَاءُ فِي الْيَمِينِِ مَتَى مَا ذَكَرَ وَ إِنْ كَانَ بَعْدَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآيَةَ (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ). 3
امام صادق(عليه السلام) از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل مى كند، هرگاه انسان در قسم خوردن استثناء(ان شاءالله گفتن) را فراموش كند، فرمود: هر موقع بخاطر آورد و لو بعد از چهل روز آن را بگويد، سپس راوى مى گويد: امام صادق(عليه السلام) اين آيه را تلاوت فرمود:(وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ)، «پروردگارت را ياد كن هر زمان كه فراموش كردى » .
نكته: لفظ استثناء كنايه از (إِلاَّ أَنْ يَشَاءَ اللهُ) است بنابراين هرگاه لفظ استثناء در اين موارد گفته شود مراد ان شاءالله است.
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.4

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج2، ص 307.
2. كهف:18، آيه 24.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 448، كتاب الأيمان والنذور، باب الاستثناء فى اليمين، حديث 6.
4. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 24، ص 330.

صفحه 256

صفحه 257

      گفتار19

كتاب وصايا
استدلال با آيات:
      1. (فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ)
      2. (إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ)
      3. (فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ)
      4. (وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا)
      5. (وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ)

صفحه 258

صفحه 259

1. استدلال با آيه: (فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ)1

1. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيز عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)عَنْ رَجُل أَوْصَى بِمَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَالَ أَعْطِهِ لِمَنْ أَوْصَى بِهِ لَهُ وَ إِنْ كَانَ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ- (فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما اِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ).2
محمد بن مسلم مى گويد: از امام باقر (عليه السلام) پرسيدم، مردى وصيت كرده كه مال او در راه خدا(به شخصى) داده شود، فرمود:
به هر كس كه وصيت كرده است بدهيد، هر چند مورد وصيت يهودى و نصرانى باشد (در مورد وصيت دگرگونى ايجاد نكنيد) خداوند تبارك و تعالى مى گويد: (فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ).
«هركس وصيت را دگرگون سازد بعد از آن كه درست آن را شنيده است، گناه آن بر كسى است كه آن را دگرگون ساخته است » .

1. بقره:2، آيه 181.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 14، كتاب الوصايا، باب انفاذ الوصية على جهتها، حديث1.

صفحه 260
بررسى سند: حديث حسن است.1
به همين مضمون بلكه از اين گسترده تر على بن مهزيار نقل كرده است.2
بررسى سند على بن مهزيار: حديث على قول مشهور ضعيف است.3

2. استدلال با آيه: (إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ)4

5. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْر عَنِ ابْنِ بُكَيْر عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَصِيَّةِ لِلْوَارِثِ فَقَالَ تَجُوزُ قَالَ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآيَةَ- (إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الأَقْرَبِينَ).5
اهل سنت مى گويند: پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده است: «لا وصية لوارث » در حالى كه در فقه شيعه وصيت به نفع وارث جايز است.
محمد بن مسلم مى گويد: از امام باقر(عليه السلام) درباره وصيت به نفع وارث پرسيدم، حضرت فرمودند:
اشكال ندارد، آنگاه اين آيه را خواند:(إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ).
«اگر مالى را از خود گذارد مى تواند براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج23، ص 24.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 14، كتاب الوصايا، باب انفاذ الوصيه، حديث3.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج23، ص 25.
4. بقره:2، آيه180.
5. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، 7، ص 10، كتاب الوصايا، باب الوصية للوارث، حديث5.

صفحه 261
كه چيزى به آنها بدهند. »
بررسى سند: حديث على قول مشهور ضعيف است.1

3. استدلال با آيه: (فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ)2

2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيب قَالَ: أَوْصَتْ مَارِدَةُ لِقَوْم نَصَارَى فَرَّاشِينَ بِوَصِيَّة فَقَالَ أَصْحَابُنَا اقْسِمْ هَذَا فِي فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَصْحَابِكَ فَسَأَلْتُ الرِّضَا(عليه السلام)فَقُلْتُ إِنَّ أُخْتِي أَوْصَتْ بِوَصِيَّة لِقَوْم نَصَارَى وَ أَرَدْتُ أَنْ أَصْرِفَ ذَلِكَ إِلَى قَوْم مِنْ أَصْحَابِنَا مُسْلِمِينَ فَقَالَ أَمْضِ الْوَصِيَّةَ عَلَى مَا أَوْصَتْ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى (فَإِنَّما اِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ).3
ريّان بن شبيب مى گويد: خواهرم به نام «مارده » وصيت كرده است كه به جمعى از فرّاش هاى مسيحى از مالش چيزى بدهند، ولى دوستان شيعه ما مى گويند (به آنها ندهيد) به شيعيان فقير بدهيد، موضوع را از امام رضا(عليه السلام)پرسيدم، حضرت فرمود:
به همان نحوى كه وصيت كرده است عمل كن. خدا مى فرمايد:
(فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ).
«كسانى كه وصيت را تغيير مى دهند، گناه بر گردن آنهاست » .

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج23، ص 18.
2. بقره:2، آيه 181.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 16، كتاب الوصايا، باب آخر من انفاذ الوصيه، حديث2.

صفحه 262
بررسى سند: حديث حسن است.1

4. استدلال با آيه: (وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا)2

3. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَاب عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ: إِنَّمَا الصَّدَقَةُ مُحْدَثَةٌ إِنَّمَا كَانَ النَّاسُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)يَنْحَلُونَ وَ يَهَبُونَ وَ لاَ يَنْبَغِي لِمَنْ أَعْطَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئاً أَنْ يَرْجِعَ فِيهِ قَالَ وَ مَا لَمْ يُعْطِ لِلَّهِ وَ فِي اللَّهِ فَإِنَّهُ يَرْجِعُ فِيهِ نِحْلَةً كَانَتْ أَوْ هِبَةً حِيزَتْ أَوْ لَمْ تُحَزْ وَ لاَ يَرْجِعُ الرَّجُلُ فِيمَا يَهَبُ لامْرَأَتِهِ وَ لاَ الْمَرْأَةُ فِيمَا تَهَبُ لِزَوْجِهَا حِيزَ أَوْ لَمْ يُحَزْ أَ لَيْسَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ- وَ لاَ تَأْخُذُوا (مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً) وَ قَالَ (فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْء مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً ) وَ هَذَا يَدْخُلُ فِي الصَّدَاقِ وَ الْهِبَةِ. 3
زراره از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
اگر كسى چيزى را به همسرش هبه كرد، نبايد بگيرد و همچنين زن اگر چيزى را به همسرش ببخشد، نبايد پس بگيرد ـ تصرف بكند يا نكند ـ گواه آن آيه: (وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا).
«براى شما روا نيست كه از آنچه به آنان داده ايد، چيزى بازستانيد » .

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج23، ص 28.
2. بقره:2، آيه 229.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 30، كتاب الوصايا، باب ما يجوز من الوقف والصدقة والنُحل والهبة، حديث3.

صفحه 263
بررسى سند: حديث صحيح است.1

5. استدلال با آيه: (وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ)2

10. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِح عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ جَمِيعاً عَنْ سَالِمَةَ مَوْلاَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَتْ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ الأَفْطَسُ سَبْعِينَ دِينَاراً وَ أَعْطُوا فُلاَناً كَذَا وَ كَذَا وَ فُلاَناً كَذَا وَ كَذَا فَقُلْتُ أَ تُعْطِي رَجُلاً حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ فَقَالَ وَيْحَكِ أَ مَا تَقْرَءِينَ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ مَا سَمِعْتِ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ).3
يكى از كنيزان خانه امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند: آنگاه كه لحظات آخر عمر امام فرار سيد، سفارش كرد به حسن بن على، هفتاد دينار و فلانى و فلانى چنين مقدار بدهند، من گفتم: آيا به كسى كه با چاقو به تو حمله كرده سفارش مال مى كنيد، فرمود: مگر قرآن نخواندى آنجا كه خدا مى فرمايد:
(وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج23، ص 49.
2. رعد:13، آيه 21.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 55، كتاب الوصايا، باب صدقات النبى، حديث10.

صفحه 264
الْحِسَابِ).
«و آنان كه آنچه را خدا به پيوستنش فرمان داده مى پيوندند و از پروردگارشان مى ترسند و از سختى حساب بيم دارند » .
حضرت با اطلاق آيه استدلال نموده است كه قطع رحم حرام است، خواه آن رحم نيكوكار باشد يا ستمگر و متجاوز.

صفحه 265

      گفتار20

كتاب ارث
استدلال با آيات:
      1. (فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلاُِمِّهِ السُّدُسُ)
      2. (وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ)
      3. (وَأُولُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْض)
      4. (وَأُولُوا الأَرْحَامِ)

صفحه 266

صفحه 267

1. استدلال با آيه: (فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلاُِمِّهِ السُّدُسُ)1

7. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيد عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْر عَنْ حَرِيز عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)يَا زُرَارَةُ مَا تَقُولُ فِي رَجُل تَرَكَ أَبَوَيْهِ وَ إِخْوَتَهُ مِنْ أُمِّهِ قَالَ قُلْتُ السُّدُسُ لأُمِّهِ وَ مَا بَقِيَ فَلِلأَبِ فَقَالَ مِنْ أَيْنَ قُلْتَ هَذَا قُلْتُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ ب (فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ) فَقَالَ وَيْحَكَ يَا زُرَارَةُ أُولَئِكَ الإِخْوَةُ مِنَ الأَبِ فَإِذَا كَانَ الإِخْوَةُ مِنَ الأُمِّ لَمْ يَحْجُبُوا الأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ. 2
پيش از آن كه به نقل حديث بپردازيم مطلبى را يادآور مى شويم، در كتاب ارث مسئله اى است به نام «حاجب » و آن كه ميت اگر برادر داشته باشد، مادر ميّت يك ششم ارث مى برد و اگر برادر نداشته باشد ثلث مى برد و به عبارت ديگر: برادر هر چند ارث نمى برد اما در كم كردن ارث مادر مؤثر است و لذا مى گويند وجود برادر براى ميّت نسبت به مادر حاجب است، اگر باشد 61 و الاّ 31 ، اكنون به نقل روايت مى پردازيم:
امام صادق(عليه السلام) شاگرد ممتاز خود را آزمايش مى كند و مى گويد:
چه مى گويى درباره مردى كه درگذشته و وارث او پدر و مادر اوست و

1. نساء، آيه 11.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 93، كتاب المواريث، باب ميراث الابوين، حديث7.

صفحه 268
برادران اُمى هم دارد؟
مى گويد: گفتم: 61 آن مال به مادر، بقيه مال به پدر مى رسد.
حضرت فرمودند:
مدرك فتواى تو چيست؟
گفتم: آيه مباركه(فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلاُِمِّهِ السُّدُسُ)، اگر ميت داراى برادر شد (برادر ارث نمى برد ولى مانع از آن مى شود كه مادر بيش از 61 ارث ببرد).
امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
چنين نيست! اين كه شنيدى برادر ميت نسبت به مازاد سدس حاجب است، آن برادر ابى يا ابوينى است، نه برادر اُمى، هرگز برادر اُمّى حاجب نيست و در فرض مسئله برادر اُمى است.
و به اصطلاح كلاله كه همان برادر امى است حاجب نيست، برادر ابى يا ابوينى حاجب است.
اضافه مى كنيم در اين صورت مال بين پدر و مادر تقسيم مى شود(لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَيَيْنِ)1، مادر 31 و پدر32.
كيفيت استدلال: فرض روايت اين است كه ظواهر براى امام و غير امام حجت است، اگر ظواهر حجت نبود امام بايد به نحو ديگر بايد او را مجاب كند و بگويد تو حق استدلال با آيه ندارى.
بررسى سند: حديث ضعيف است.2

1. نساء:4، آيه11.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج23، ص 141.

صفحه 269

2. استدلال با آيه: (وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ)1

6. مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْر عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ بُكَيْر عَنْ أَبِي جَعْفَر (عليه السلام)قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ أُخْتَيْنِ وَ زَوْج فَقَالَ النِّصْفُ وَ النِّصْفُ فَقَالَ الرَّجُلُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ سَمَّى اللَّهُ لَهُمَا أَكْثَرَ مِنْ هَذَا لَهُمَا الثُّلُثَانِ فَقَالَ مَا تَقُولُ فِي أَخ وَ زَوْج فَقَالَ النِّصْفُ وَ النِّصْفُ فَقَالَ أَ لَيْسَ قَدْ سَمَّى اللَّهُ الْمَالَ فَقَالَ (وَ هُوَ يَرِثُها اِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ). 2
قبل از آن كه متن حديث را نقل كنيم براى روشن شدن مضمون حديث يادآور مى شويم، اگر كسى بميرد و فقط يك خواهر داشته باشد(همه مال به خواهر مى رسد) نصف مال را به ارث مى برد فرضاً، و نصف ديگر را ردّاً. و اگر بميرد و دو خواهر داشته باشد، قرآن چنين مى فرمايد:
(فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ).
شخصى نقل مى كند مردى از امام باقر(عليه السلام) روى اين اساس سؤال مى كند: زنى مرده و وارث او دو خواهر و شوهر اوست، حضرت فرمودند:
نصف مال خواهران، نصف ديگر مال شوهر است.
راوى سؤال كرد كه در قرآن براى دو خواهر دو ثلث معين شده است، آنجا كه فرمود: (فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ).
حضرت در اينجا جواب نقضى فرمودند:
گفت: چه مى گويى اگر زنى بميرد و وارث آن برادر و شوهر مى باشد، راوى

1. نساء:4، آيه 176.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 103، كتاب المواريث، باب ميراث الإخوه، حديث6.

صفحه 270
گفت: هر دو به صورت مساوى ارث مى برند، حضرت فرمود: چرا چنين گفتى، اگر زنى بميرد و فقط يك برادر دارد همه مال از آن برادر اوست چنان كه مى فرمايد: (وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ).
در صورتى كه تو در پاسخ سؤال براى برادر نصف تعيين كردى.
در واقع حضرت جواب نقضى داد ولى حلّ اين است كه اگر قرآن گفته است دو خواهر ثلثان مى برد در جايى است كه وارث ديگر (مانند زوج) نباشد ولى اگر وارث ديگر بود مانند زوج، تركه تنصيف مى شود. و همچنين در مورد نقض، اگر قرآن مى گويد:
اگر زنى بميرد و او برادر داشته باشد، او همه مال را ارث مى برد (وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ)اين در صورتى است كه وارث ديگر نداشته باشد و در غير اين صورت تركه تنصيف مى شود.
بررسى سند: حديث حسن است.1

3. استدلال با آيه: (وَأُولُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْض)2

2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِير عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ: الْخَالُ وَ الْخَالَةُ يَرِثَانِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهُمَا أَحَدٌ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْض فِي كِتابِ اللَّهِ).3
گويا در زمان امام باقر(عليه السلام) مخالفان، دائى و خاله را جزء وارثان نمى دانستند،

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 23، ص 154.
2. انفال، آيه 75 و احزاب:33، آيه 6.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 119، كتاب المواريث، باب ميراث ذوى الأرحام، حديث2.

صفحه 271
امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد:
«دائى و خاله آنگاه كه وارث ديگرى غير از اين دو نفر نباشند ارث مى برند، خداوند مى فرمايد: بستگان ميّت برخى بر برخى ديگر اولويت دارند » .
و فرض اين است كه دائى و خاله رحم محسوب مى شوند در اين صورت بر ديگران كه بيگانه مى باشند اولويت دارند.
از حديث محمد بن قيس به نقل از امام باقر(عليه السلام) آن هم از اميرمؤمنان(عليه السلام)استفاده مى شود در زمان آن حضرت با وجود خال يا خاله، مولى را در مقام توارث مقدم مى داشتند، و مراد از مولى دارنده ولاء جريره است; يعنى طرفين با هم پيمان مى بستند كه هركدام در حال حيات غرامت همديگر را بپردازند و از همديگر ارث ببرند:
2. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْد عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْس عَنْ أَبِي جَعْفَر(عليه السلام)قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)فِي خَالَة جَاءَتْ تُخَاصِمُ فِي مَوْلَى رَجُل مَاتَ فَقَرَأَ هَذِهِ الآيَةَ- (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْض فِي كِتابِ اللَّهِ)فَدَفَعَ الْمِيرَاثَ إِلَى الْخَالَةِ وَ لَمْ يُعْطِ الْمَوْلَى.1
بررسى سند 1: روايت ابى بصير: صحيح است.2
بررسى سند 2: روايت محمد بن قيس، حسن است.3

1. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 135، كتاب المواريث، باب ميراث ذوى الأرحام، حديث2.
2. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 23، ص 177.
3. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 23، ص 199.

صفحه 272

4. استدلال با آيه: (وَأُولُوا الأَرْحَامِ)1

32551- 9. مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُود الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنِ ابْنِ سِنَان عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ اخْتَلَفَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب(عليه السلام)وَ عُثْمَانُ- فِي الرَّجُلِ يَمُوتُ وَ لَيْسَ لَهُ عَصَبَةٌ يَرِثُونَهُ وَ لَهُ ذُو قَرَابَة لاَ يَرِثُونَهُ لَيْسَ لَهُ سَهْمٌ مَفْرُوضٌ فَقَالَ عَلِيٌّ(عليه السلام)مِيرَاثُهُ لِذَوِي قَرَابَتِهِ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ (وَ أُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْض فِي كِتابِ اللَّهِ) وَ قَالَ عُثْمَانُ أَجْعَلُ مَالَهُ فِي بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ. 2
در دوران خلافت عثمان مردى مرد، ولى اولاد نداشت و بستگانى مانند عمو و عموزاده داشت، عثمان مى گفت تركه او بايد جزء بيت المال شود، اميرمؤمنان(عليه السلام) فرمود:
نه! بايد به بستگان نزديك وى تسليم كرد، به دلالت آيه شريفه، (وَأُولُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْض فِي كِتَابِ اللهِ).
بررسى سند: روايت مرسل و ضعيف است.

1. انفال:8، آيه 75.
2. حر عاملى، محمد بن حسن، «وسائل الشيعة » ، ج26، ص 88، كتاب الفرائض والمواريث، باب بطلان التعصيب، حديث 32551.

صفحه 273

      گفتار21

كتاب حدود
استدلال با آيات:
      1. (وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ)
      2. (فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ)

صفحه 274

صفحه 275

1. استدلال با آيه: (وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ)1

1. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام)قَالَ: مَنْ أَخَذَ سَارِقاً فَعَفَا عَنْهُ فَذَاكَ لَهُ فَإِنْ رُفِعَ إِلَى الإِمَامِ قَطَعَهُ فَإِنْ قَالَ الَّذِي سُرِقَ مِنْهُ أَنَا أَهَبُ لَهُ لَمْ يَدَعْهُ الإِمَامُ حَتَّى يَقْطَعَهُ إِذَا رُفِعَ إِلَيْهِ وَ إِنَّمَا الْهِبَةُ قَبْلَ أَنْ يُرْفَعَ إِلَى الإِمَامِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- (وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ) فَإِذَا انْتَهَى الْحَدُّ إِلَى الإِمَامِ فَلَيْسَ لأَحَد أَنْ يَتْرُكَهُ.2
سماعة بن مهران از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند:
اگر كسى دزدى را دستگير كرد و از تقصير او درگذشت، كار تمام مى شود، و اما اگر دزدى او در محكمه شرع ثابت شود، اگر صاحب مال در اين موقع (پس از ثبوت موضوع و صدور حكم) از خطاى او صرف نظر كند، از او شنيده نمى شود زيرا او موقعى چنين اختيار داشت كه جريان در محكمه شرع ثابت نشود، و در غير اين صورت بخشيدن او مفيد نيست، به گواه آيه:
(وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ)

1. توبه:9، آيه 112.
2. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 251، كتاب الحدود، باب العفو عن الحدود، حديث1.

صفحه 276
«آنان (مؤمنان) پاسداران حدود الهى مى باشند » .
هر موقع اجراى حدّ به امام رسيد، بر هيچ كس ترك اجراى حدّ جايز نيست.
بررسى سند: حديث موثق است.1

2. استدلال با آيه: (فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ)2

2. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ رِزْقِ اللَّهِ أَوْ رَجُل عَنْ جَعْفَرِ بْنِ رِزْقِ اللَّهِ قَالَ: قُدِّمَ إِلَى الْمُتَوَكِّلِ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ فَجَرَ بِامْرَأَة مُسْلِمَة فَأَرَادَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ فَأَسْلَمَ فَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ قَدْ هَدَمَ إِيمَانُهُ شِرْكَهُ وَ فِعْلَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ يُضْرَبُ ثَلاَثَةَ حُدُود وَ قَالَ بَعْضُهُمْ يُفْعَلُ بِهِ كَذَا وَ كَذَا فَأَمَرَ الْمُتَوَكِّلُ بِالْكِتَابِ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ(عليه السلام)وَ سُؤَالِهِ عَنْ ذَلِكَ فَلَمَّا قَرَأَ الْكِتَابَ كَتَبَ يُضْرَبُ حَتَّى يَمُوتَ فَأَنْكَرَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ أَنْكَرَ فُقَهَاءُ الْعَسْكَرِ ذَلِكَ وَ قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ سَلْ عَنْ هَذَا فَإِنَّهُ شَيْءٌ لَمْ يَنْطِقْ بِهِ كِتَابٌ وَ لَمْ تَجِئْ بِهِ سُنَّةٌ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَنَّ فُقَهَاءَ الْمُسْلِمِينَ قَدْ أَنْكَرُوا هَذَا وَ قَالُوا لَمْ يَجِئْ بِهِ سُنَّةٌ وَ لَمْ يَنْطِقْ بِهِ كِتَابٌ فَبَيِّنْ لَنَا لِمَ أَوْجَبْتَ عَلَيْهِ الضَّرْبَ حَتَّى يَمُوتَ فَكَتَبَ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)]فَلَمَّا أَحَسُّوا [(فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ)قَالَ فَأَمَرَ بِهِ الْمُتَوَكِّلُ فَضُرِبَ حَتَّى مَاتَ.3

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 23، ص 390.
2. غافر:40، آيه 84.
3. كلينى، محمد بن يعقوب، «كافى » ، ج7، ص 238، كتاب حدود، باب ما يجب على اهل الذمة من الحدود، ح 2.

صفحه 277
جعفر بن رزق الله نقل مى كند، نزد متوكل، مرد مسيحى را آوردند كه با زن مسلمانى زنا كرده بود، آنگاه كه خواستند حدّ بر او اجرا كنند، شهادتين را گفت: «لااله الاّ الله ومحمد رسول الله » .
«يحيى بن اكثم » كه مفتى دربار بود. گفت: ايمان او گناه قبلى او را پاك كرد; برخى ديگر گفتند: سه حدّ بايد بر او اجرا شود. برخى ديگر نظر ديگر دادند، متوكل امر كرد موضوع را در نامه اى به امام هادى(عليه السلام)بنويسند كه در آن روزها در سامراء تحت نظر زندگى مى كرد.
مسئله نوشته شد و حضور امام هادى(عليه السلام) آوردند، امام در پاسخ نوشت:
«يضرب حتى يموت »
مى زنند تا بميرد.
يحيى بن اكثم گفت: ما اين فتوا را قبول نداريم تا اين كه مدرك آن را بنويسد، اين چيزى است كه نه قرآن گفته و نه سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم).
مجدداً نامه اى تنظيم شد و از حضرت دليل آن را خواستند، و نوشتند، «فبيّن لنا لِمَ أوجبتَ عليه الضرب حتى يموت » حضرت در نامه چنين نوشت:
بسم الله الرحمن الرّحيم (فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّةَ اللهِ التي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ).1
«پس چون سختى(عذاب) ما را ديدند گفتند: «فقط به خدا ايمان آورديم و بدانچه با او شريك مى گردانيديم كافريم، ولى هنگامى كه عذاب ما را

1. غافر:40، آيه 84ـ 85.

صفحه 278
مشاهده كردند، ديگر ايمانشان برايشان سودمند نبود، سنت خداست كه از (ديرباز) درباره بندگانش چنين جارى شده است و آنجاست كه ناباوران زيان كرده اند » .
راوى مى گويد: متوكل فتواى حضرت را اجرا كرد.
وجه استدلال اين است كه، خدا در آن آيه مى فرمايد: امت هاى پيشين كه پيوسته كفر مىورزيدند آنگاه كه عذاب ما را ديدند، ايمان مى آوردند و به شرك كفر مىورزيدند، ولى خدا مى فرمايد چنين ايمانى كه با ديدن عذاب در انسان پديد مى آيد براى آنان سودبخش نبود و اين سنت خداست درباره امت هاى پيشين كه هر موقع با ديدن عذاب ايمان مى آوردند، ايمان آنان سودمند نبود.
اين مرد مسيحى كه با زن مسلمانى عمل زشتى انجام داده است حكم ذمه را شكسته بايد كشته شود، هنگام اجراى حدّ مسلمان مى شود، چنين ايمانى موقع رؤيت عذاب در ردّ حدّ شرعى كافى نمى باشد.
بررسى سند: حديث مجهول است.1

1. مجلسى، محمد باقر، «مرآة العقول » ، ج 23، ص 371.

صفحه 279
نتيجه   
نتيجـه
1. پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كه احكام شرع را از طريق وحى، و امامان معصوم(عليهم السلام)از طريق نبى مكرم، فراگرفته اند، گفتار آنان براى همگان حجت مى باشد.
ولى پيامبر گرامى و امامان معصوم در دو مقام سخن مى گويند.
از آن نظر كه حاملان وحى و آموزگاران آسمانى و حجت هاى خدا در روى زمين هستند گفتار آنان براى افراد با ايمان، دليل قاطع مى باشد.
گاهى همين عزيزان مقام و موقعيت خود را در حدّ معلم تنزّل داده و با
لسان تعليم و استظهار مطلب از آيه سخن مى گويند. بگونه اى كه هر فردى
كه قرآن را حجت بداند، از استظهار آنان حكم خدا را فهميده و بر آن
عمل مى كند.
2. رواياتى كه معصومان(عليهم السلام) در آنجا از ديدگاه تعبد استدلال كرده اند مورد بحث ما نبوده و مورد نظر، رواياتى است كه آنان از ديدگاه يك معلم سخن گفته اند و به عنوان يك معلم با راوى روبرو مى باشند و برخى از اين استدلالات با مخالفان و بيشتر با شيعيان صورت گرفته است.

صفحه 280
4. از اينكه امامان معصوم(عليهم السلام) به پيروى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بدون كوچك ترين ترديدى در دل سائل، با آيات قرآن (در اصول و فروع) استدلال كرده اند، نتيجه مى گيريم كه ظواهر قرآن تا چه رسد نصوص آن، براى همگان حجت است، چيزى كه هست در مورد احكام بايد از مخصص و مقيد فحص كرد پس از روشن شدن موضع آيه نسبت به حكم شرعى با آن استدلال كرد.
5. از آنجا كه اين احاديث به صورت متضافر نقل شده است، نيازى به بررسى سند آنها نيست هر چند ما به بررسى آنها پرداختيم و اصولا پس از ارائه انبوهى از اين استدلال ها، نوعى تواتر معنوى به دست مى آيد كه همگى بر يك جامع اتفاق دارند و آن حجيت ظواهر براى مكلفين است و با وجود چنين تواتر معنوى، نيازى به بررسى تك تك اسناد نبوده است.
6. احتجاج معصومان(عليهم السلام) با آيات قرآنى چه براى موافق و مخالف، گواه بر آن است كه حجيت ظواهر قرآن يك امر مسلم براى طرفين بوده است و اين نوع چشم انداز بهترين گواه بر نقد نظريه اخبارى ها است.
7. مبتكر اين نگرش، مرحوم شيخ انصارى و يا مشايخ او بوده اند و ما اين روش را گسترش داده ايم و پس از ريشه يابى اختلاف روشن مى شود كه ترديد در حجيّت ظواهر قرآن به هر نحوى مطرح شود پايه صحيحى ندارد.
8. ترديد در بحث حجيت ظواهر قرآن، در قرن يازدهم آغاز شده و
بعداً به صورت هاى مختلف مطرح گرديده است كه در اين رساله پيگيرى
شده است.

صفحه 281
فهرست منابع    
فهرست منابع
   قرآن مجيد.
   نهج البلاغه، على بن ابى طالب(عليه السلام)، صبحى صالح، بيروت: بى نا، 1387ق.
1 . آخوند خراسانى، محمدكاظم، كفاية الأصول، قم: مؤسسه چاپ آل البيت(عليهم السلام)لاحياء التراث، 1409ق.
2 . ابن ابى الحديد، عبد الحميد، شرح نهج البلاغه، قم: انتشارات كتابخانه آية الله العظمى نجفى مرعشى، 1404ق.
3 . ابن زهرة، عزّ الدين، غنية النزوع، تحقيق ابراهيم بهادرى، قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1418ق.
4 . احمد، مسند احمد، دار الاحياء التراث العربى، بيروت، 1415
5 . اردبيلى، احمد، زبدة البيان فى آيات أحكام القرآن، تهران: مكتبة المرتضويه، 1350ش.
6 . ازهرى، محمد، تهذيب اللغه، بيروت: دار الاحياء التراث العربى، 1415.
7 . استرآبادى، محمد امين، الفوائد المدنية، بى جا: افست; دارالنشر لاهل البيت(عليهم السلام)، بى تا.

صفحه 282
8 . انصارى، مرتضى، فرائد الأصول، قم: لجنة التحقيق تراث الشيخ الاعظم، 1419ق.
9 . بحرانى، يوسف بن احمد، الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهره، قم: مؤسسه نشر اسلامى، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
10 . بروجردى، آقاحسين، جامع الأحاديث الشيعه، گردآورنده اسماعيل معزى ملايرى، قم: مؤسسه دارالكتاب، 1371ش.
11 . حائرى، محمد حسين، الفصول الغروية في اصول الفقه، قم: طبع سنگى.
12 . حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1403ق.
13 . حلّى، نجم الدين، معارج الاصول، تحقيق حسين محمدعلى بقال، نجف: مكتبة الوطنيه، 1315ق.
14 . زركلى، خيرالدين، الاعلام، بيروت: دارالعلم 1959م.
15 . سبحانى، جعفر، الموجز اصول الفقه، قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1379ش.
16 . سبحانى، جعفر، اصول الحديث و احكامه، قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1414ق.
17 . سبزوارى، هادى، شرح المنظومه، بى تا، بى نا.
18 . صدوق، محمد بن على، معانى الاخبار، تحقيق على اكبر غفارى، بيروت: دارالمعرفه، 1399ق.
19 . صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، تحقيق سيدحسن خرسان، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1390ق.
20 . طباطبائى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ سوم، 1393ق.
21 . طباطبائى، سيد محمدمجاهد، مفاتيح الاصول، قم: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، بى تا.

صفحه 283
22 . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، رابطة الثقافة و العلاقات الاسلامية، الطبعة الأولى، 1417.
23 . طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، بيروت: دارالاحياء التراث العربى، بى تا.
24 . طوسى، محمد بن حسن، العدة فى اصول الفقه، قم: مؤسسه بوستان كتاب قم، 1389ش.
25 . علم الهدى، سيد مرتضى، الذريعة الى اصول الشريعه، تقديم و اشراف جعفر سبحانى، قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1429ق.
26 . عياشى، محمد بن مسعود، تفسير، قم: مؤسسه البعثة قم الدراسات الاسلاميه، 1421ق.
27 . فيض كاشانى، الأُصول الأصلية، تحقيق ميرجلال الدين حسينى ارموى، تهران: سازمان چاپ دانشگاه 1349ش.
28 . فيض كاشانى، محسن، الوافى، اصفهان: مكتبة الامام اميرمؤمنين على(عليه السلام)، 1430ق.
29 . فيض كاشانى، محسن، تفسير الصافى، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1399ق.
30 . فيض كاشانى، محسن، سفينة النجاة، قم: بى نا، 1343ش.
31 . فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، قم: دار الهجره 1414.
32 . قمى، ابوالقاسم، قوانين الاصول، ج1 و 2، تبريز، بى تا، به خط احمد مويد العلماء.
33 . قمى، شيخ عباس، الأنوار الإلهية، بى تا، بى نا.
34 . قمى، سيد صدرالدين، شرح وافيه، مخطوط، بى تا، بى نا.

صفحه 284
35 . كاظمى خراسانى، محمدعلى، فوائد الأصول، تقرير درس آيت الله نائينى، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1406ق.
36 . كشّى، محمد، رجال كشى،بى تا، بى نا.
37 . كلينى، محمد بن يعقوب، كافى، بيروت: دار صعب، چاپ چهارم، 1401ق.
38 . مامقانى، عبدالله، مقياس الهداية، قم: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام) لاحياء التراث، 1411ق.
39 . مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
40 . مجلسى، محمدباقر، مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول(عليهم السلام)، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1363ش.
41 . نورى، حسين، مستدرك الوسائل، قم: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام) لاحياء التراث، چاپ سوم، 1411ق.
42 . نهاوندى، محمد، نفحات الرحمن، قم: مؤسسة البعثه، 1429ق.
Website Security Test