welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : سیمای اقتصاد اسلامی*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

سیمای اقتصاد اسلامی

صفحه 1
سيماى
اقتصاد اسلامى
 
 
نگارش
 
علاّمه محقّق جعفر سبحانى

صفحه 5
 
 

فصل نخست

 
 

اصول مقدماتى اقتصاد اسلامى

 
1. علم اقتصاد و مكتب اقتصاد اسلامى و بيان فرق آن دو.
2. گرايش هاى پيشين، آفت شناخت صحيح اقتصاد اسلامى است.
3. عوامل فقر در جامعه.
4. فقر زدايى در گرو حكومت واحد جهانى است.
5. اقتصاد ، اصل است نه زير بنا.
6. ثروت در اسلام.
7. عنايت ويژه اسلام به اقتصاد
8. مالكيت و اقسام آن.
9. نقاط مشترك مكاتب سه گانه اقتصاد
10.ويژگى هاى اقتصاد سرمايه دارى.
11. پيامدهاى ناگوار اقتصاد سرمايه دارى
12. مشخصات نظام اقتصادى سوسياليسم

صفحه 6
 

صفحه 7
1

علم اقتصاد و مكتب اقتصاد اسلامى

 
علم اقتصاد در اصطلاح توده مردم همان علم معاش است، علمى كه به ما مى اموزد چگونه از منابع طبيعى، با كار كمتر، توليد بيشتر داشته باشيم، توليدى كه نياز ما را در زندگى برطرف سازد.
ساده ترين تعريف علم اقتصاد همين است كه ياداور شديم.
گاهى اين علم به شكل پيچيده ترى تعريف مى شود مخصوصاً از طرف كسانى كه اقتصاد را زيربناى ديگر مسايل مربوط به اجتماع مى دانند مثلاً مى گويند كه اقتصاد عبارت است از:
پيوند دو نيروى متضاد خواسته هاى نامحدود بشر در برابر منابع طبيعى محدود، و توليد محدودتر.

چرا بايد علم اقتصاد آموخت؟

نياز به آموزش علم اقتصاد روشن است زيرا انسان تا روزى كه زندگى ساده داشت و نيازهاى او اندك بود، و فراورده هاى جنگل به آسانى مى توانست نيازهاى او را برطرف سازد، نيازى به چنين آموزش نداشت، ولى

صفحه 8
از روزى كه اجتماعى گشت، و شهر نشينى را برگزيد، نيازهاى او فزونى گرفت، و هر روز نيز نيازى بر نيازهاى قبلى او افزوده شد در چنين شرايطى علم اقتصاد براى او به صورت يك امر ضرورى و حتمى درامد، تا با كار كمتر، بر توليد بيشتر قدرت پيدا كند.
البته بايد توجه كرد كه تمام آنچه كه امروز بشر به آن نام نياز مى گذارد، نياز طبيعى او نيست بلكه يك قسمت از آنها نيازهاى كاذب و نتيجه حرص واز بشر است ولى بايد تصديق كرد كه قسمت اعظم اين نيازها، نيازهاى طبيعى است و هرگز بشر انديشمند و آينده نگر و كاردان نمى تواند خود را از آن جدا سازد، و در پوشاك وخوراك، و مسكن، و روشنايى، و گرمى، وتفريح و شادى، همانند گذشته اكتفا ورزد، و در قيافه زندگى از نظر كم و كيف دگرگونى ايجاد نكند زيرا تنوع طلبى، ورويگردانى از يك نواختى، جزء طبيعت انسان است، او پيوسته خواهان زندگى در چهره هاى دلپذيرتر، و روح افزاتر مى باشد، به خاطر همين تنوع طلبى بشر است كه قوم بنى اسرائيل از ادامه زندگى يكنواخت شكايت كرده و گفتند:
(... لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعام واحد... ).1
"ما بر يك نوع غذا صبر نمى كنيم".
گذشته بر اين، افزايش روز افزون جمعيت زمين كه در اندك زمانى از 3 ميليارد به 5/5 ميليارد نفر رسيده و اگر جنگ جهانى رخ ندهد در مدت كوتاهى دو برابر خواهد شد، ايجاب مى كند كه بشر تلاش هاى تازه اى براى شناخت منابع طبيعى، و حفظ و استفاده صحيح تر انجام دهد، آنگاه با به كار بستن

1. بقره/61.

صفحه 9
شيوه هاى جديد اقتصادى در روش توليد، و توزيع، ومصرف، نيازهاى بشر را بر طرف سازد.

اقتصاد غير از علم اقتصاد است

شكى نيست كه در اسلام علم اقتصاد به اين معنى ياد شده، وجود ندارد. نه اسلام مدعى آن است و نه اين كار در شأن اسلام است، زيرا اين راهى است كه بشر بايد آن را با پاى فكر و انديشه خود، بپيمايد، و اين درِ بسته را با قدرت فكر باز كند، و اگر بشر ابرموجود تاريخ به شمار مى رود به خاطر نعمت خرد و انديشه است كه در سايه آن بتواند مشكلات زندگى را با انگشت خرد و انديشه بگشايد، وبه جاى اين كه موجود پيش ساخته شود، خود ساز گردد، و به قله تكامل برسد. از اين جهت در تعاليم پيامبران اين نوع آموزشها وجود ندارد، آنان هرگز نيامده اند كه به بشر علوم رياضى و طبيعى و اقتصادى بياموزند وان چنان او را از موجود خود ساخته تنزل دهند و به صورت پيش ساخته اى دراورند كه بسان كودك لقمه در دهان او بگذارند.
آرى در مكتب اسلام علم اقتصاد به معنى ياد شده وجود ندارد ولى در تعاليم اسلام يك رشته اصول اقتصادى كه ما نام آنها را "خطوط اقتصاد اسلامى" مى ناميم به روشنى وجود دارد و تفاوت علم اقتصاد با مكتب اقتصاد، بسيار روشن است علم اقتصاد مى كوشد روابط پديده هاى اقتصادى را روشن كند، مانند مالكيت، كار، سرمايه، توليد، توزيع، مديريت ومسايل مربوط به آنها. در اين علم مطالب ياد شده در زير مورد توجه يك دانشمند اقتصاد دان است مانند: آگاهى از زندگى موجود در جامعه هاى كنونى، بررسى مشكلات، كشف راه هاى هر چه سهل تر براى تأمين رفاه بيشتر، وفراهم ساختن وسايل كامل تر و

صفحه 10
سريع تر. سرانجام دانشمندان علم اقتصاد مى كوشند با تمام وسايل و عوامل مؤثر با كمترين كار، سطح توليد را بالا ببرند و از ضايعات و زيان ها بكاهند اين وظيفه علم اقتصاد است.
در جايى كه در كنار اين علم، مكتب اقتصادى داريم كه در تعاليم اسلام توجه عميقى به آن شده است، و آن تنظيم قوانين اقتصادى بر اساس حفظ شؤون اخلاقى، و مصالح انسانى، وعدالت اجتماعى است و مسئوليتى را كه اسلام بر عهده گرفته است همين است وبس، يعنى زندگى اقتصادى را در اين برنامه تنظيم مى كند.
تفاوت علم اقتصاد با مكتب اقتصاد شبيه تفاوت علم تاريخ و اخلاق است تاريخ در باره علل و عوامل حادثه در رابطه و آثار و نتايج آن سخن مى گويد بدون اين كه در حقانيت حادثه اظهار نظر كند او مى گويد به اين علل ارتش اسلام بر ارتش ايران غلبه كرد اين غلبه چنين نتايجى در برداشت، امّا آيا اين پيروزى از قبيل پيروزى حق بر باطل بود يا نه، آيا به طور عادلانه انجام گرفت يا نه، سزاوار بود چنين بشود يا نه، هرگز در اين باره بحث نمى كند ولى اين وظيفه اخلاق است كه با معيارهاى مخصوص درباره جزئيات هر حادثه، قضاوت و دادرسى كند، خوبى وبدى آنها را روشن سازد.
اقتصاد اسلام نسبت به علم اقتصاد همان نقش را بر عهده دارد اسلام با در نظر گرفتن سعادت انسان، كليه فعاليت هاى علماى اقتصاد را كنترل كرده، مشروع و نامشروع،نيك و بد، ظالمانه و عادلانه بودن آنها را روشن مى سازد، از اين جهت بايد گفت در آيين اسلام، علم اقتصاد به آن معنى مطرح نيست در حالى كه در اين آيين مكتب اقتصادى كه حافظ شؤون انسانى و عدالت اجتماعى است وجود دارد.

صفحه 11
در اسلام علم اقتصاد به صورت اصطلاحات پيچيده وجود ندارد امّا نظام مالى، سيستم اقتصادى ويژه اى وجود دارد و اين تفاوت با توجه به خطوط اقتصادى اسلام درباره معاملات حلال و حرام كاملاً روشن مى گردد.
بنابراين هدف، بيان مكتب ها و سيستم هاى اقتصادى نيست بلكه هدف تشريح بينش اسلام در مسايل اقتصادى وبيان امتيازات و تفاوت ها و احياناً اشاره به نقاط اشتراكى كه اسلام با ساير مكتب ها دارد، مى باشد تا يك فرد جستجوگر به آسانى بتواند برداشت هاى صحيح از اقتصاد اسلامى را از برداشت هاى غير صحيح از آن، تشخيص دهد.
بنابر اين بايد هر يك از امور سه گانه ياد شده در زير روشن گردد.
1. خطوط اساسى اقتصاد اسلام كه زيربناى برنامه ريزى هاى اقتصاد اسلامى را تشكيل مى دهد.
2. تشريح نقاط اختلاف و تفاوت هاى اقتصاد اسلامى با ساير مكتب ها، و توضيح نقاط مشتركى كه ميان آن و ديگر مكتب هاى اقتصادى وجود دارد.
3. توضيح نارسايى برخى از برداشت ها از اقتصاد اسلامى.

صفحه 12
2

گرايش هاى پيشين، آفت شناخت صحيح است

 
جستجوگر واقعى كسى است كه كوشش مى كند مفاهيم وارد در مكتبى را، آن چنان كه هست بشناسد نه آن چنان كه قبلاً به آن گرايش پيدا كرده و يا آن را برگزيده است . در عصر كنونى كه مفاهيم اقتصادى بيش از مفاهيم ديگر در مجامع علمى و سياسى مطرح مى باشد، گروهى سعى دارند كه اقتصاد اسلامى را به يكى از دو مكتب معروف "كاپيتاليسم" و "سوسياليسم" تطبيق، نمايند و مفاهيم اقتصادى اسلام را در استخدام مكتبى كه قبلاً به آن گرايش پيدا كرد و يا برگزيده اند، دراورند.
اين گروه از شيوه آفت زاى "تفسير به رأى" در شناخت مكتب ها پيروى كرده و اقتصاد اسلامى را با ويژگى هايى كه دارد فرع مكتبى قرار مى دهند كه آن را برگزيده اند و در نظر آنان اصالت از آنِ مكتبى است كه به آن گرايش پيدا كرده اند، و مفاهيم اسلامى ابزارى است در خدمت مكتبى كه برگزيده اند، اين گونه افراد، شهامت آن را ندارند كه حقايق را بدون گرايش ها و تمايل ها بشناسند، و در برابر مكاتب غرب، آن چنان خودباخته هستند كه يارى دفاع از مكتب اصيل خود را ندارند از اين جهت ناچارند خود را از رنج دفاع برهانند و

صفحه 13
از تلاش و كوشش هاى پى گير، بكاهند. و با دست يابى به ظاهر يك آيه و يا يك حديث و يا يك فتوا كه مى تواند مؤيد مكتب مورد علاقه او باشد، بر ديگر آيات و روايات و فتاوى پرده نسيان، و يا غفلت، و يا اعراض و روگردانى بيفكنند، در صورتى كه براى تشريح ابعاد و كليه مفاهيم يك مكتب بايد تمام دلايل آن مكتب را از آيات و روايات و فتاوى علماى بزرگ اسلام، مورد بررسى قرار داد و با برداشت واحدى مكتب را معرفى كرد.
گروهى خشمگين كه از نظام ظالمانه سرمايه دارى به ستوه آمده و با ديدن ابوابى در فقه اسلامى مانند اجاره، جعاله(مزدگيرى)، مزارعه(كشاورزى)، مساقات (آبيارى) و مضاربه، اقتصاد اسلامى را متهم به سرمايه دارى و يا طرفدار نظام ارباب و رعيتى مى كنند و در اين راه از نثار هر نوع تهمتى پروا ندارند در صورتى كه اگر ماهيت اين نوع معاملات براى آنان تشريح شود، خواهند ديد كه در اين نسبت چقدر ناجوانمردى كرده اند. در برابر اين گروه، گروه ديگرى تحت تأثير شعارهاى داغ و تند كمونيست زده ها قرار گرفته و مى كوشند اصول حقوقى اسلام را دموكراتيك و اقتصاد آن را در چهره سوسياليسم كاذب معرفى كنند.
هر دو گروه گرفتار آفت هاى پيش داورى شده و از مجراى "تفسير به رأى" به تحليل اقتصاد اسلامى وارد شده اند. اسلام از نخستين روز در چهره يك آيين جهانى رخ گشود، و ارزش هاى انقلابى جديد را جايگزين ارزش هاى جاهلى ساخت، و بر ويرانه هاى اشرافى، ونظام هاى ضد انسانى، حكومت الهى و خدا سالارى را بنا نهاد، و با تربيت افرادى مؤمن و انقلابى، رژيم هاى خسروانى و قيصرى را برانداخت، و در نظام زندگى انسان بر اصولى تكيه كرد كه هيچ كدام از دو مكتب اقتصادى آن را بو نكرده است. زهى، دور از

صفحه 14
انصاف است كه آن را طرفدار يكى از دو مكتب قرار دهيم.
از اين جهت بايد در پاسخ بسيارى از پرسشگران كه مى پرسند اقتصاد اسلامى طرفدار كدام يك از دو مكتب معروف است، بايد گفت: هيچ كدام، و اقتصاد اسلام جزئى از نظام كلى است كه براى خود ويژگى هاى خاصى دارد كه در هيچ يك از اين دو مكتب نمى توان آن را يافت.

صفحه 15
3

عوامل فقر در جامعه

 
از مسايل مهمى كه در چشم انداز مكاتب اقتصادى جهان قرار گرفته است و هر كدام درباره آن نظر خاصى دارد مسأله پديده سياه فقر است كه قسمت اعظم جهان معاصر را فرا گرفته است.
1. مكتب سرمايه دارى فقر جامعه ها را معلول عدم هماهنگى ميان نيازهاى بشر و منابع طبيعى مى داند، زيرا پيشرفت تمدن هر روز بر نياز بشر مى افزايد، و او را با نيازهاى جديد روبرو مى سازد، در حالى كه ثروت هاى طبيعى كه در دل طبيعت نهفته است قادر به پاسخ گويى به همه اين نيازها نيست.
در اين كشمكش گروهى بر امكانات بيشترى دست مى يابند و نيازهاى خود را رفع مى كنند در حالى كه گروه ديگر با فقر و محروميت دست به گريبان مى شوند.
اين نظريه توجيه گر مظالم جهان سرمايه دارى است كه مى خواهد فاصله طبقاتى هولناك ووحشتزا را، با سنت هاى طبيعى تفسير كند و خود را از دخالت در اين موضوع پيراسته سازد در حالى كه از نظر كارشناسان اقتصادى منابع

صفحه 16
طبيعى كشف شده جهان براى اداره 17 ميليارد بشر آن هم با وسايل و تكنيك كنونى كافى است تا چه رسد كه بشر در آينده بر منابع جديدى دست يابد و بر قدرت توليد و تكنيك خود بيفزايد.در اين صورت توان اداره بالاتر رفته، و ثروت طبيعى، قدرت اجابت بيشترى را خواهد داشت.
فقر و محروميت پديده اى نيست كه امروز دامن گير بشر شده باشد اين پديده سياه از دوران هاى گذشته وجود داشته و جامعه انسانى پيوسته به دوگروه مرفه و فقير تقسيم مى شدند.
قران مجيد اين نظريه را به گونه اى مردود مى شمارد و مى گويد: خداوند به تمام خواسته ها ونيازهاى انسان جامه عمل پوشيده و هر نوع نعمتى را كه به آن نياز دارد در اختيار اونهاده است آنجا كه مى فرمايد:
(اللهُ الّذى خَلَقَ السَّموات وَالأَرْض وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فِى الْبَحْرِ بِأَمْرهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهارَ ).
(وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَر دائِبين وَسَخَّر لَكُمُ اللَّيْل وَالنَّهار ) .
(وَاتاكُمْ مِنْ كُلّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ ).1
"خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد، و از آسمان باران فرستاد و به وسيله آن ميوه هايى را براى روزى شما پديد آورد و كشتى را براى شما رام گردانيد تا به فرمان شما در دريا حركت كند،و رودها را به سود شما رام نمود .
و خورشيد و ماه را ـ كه با برنامه منظّمى دركارند ـ به تسخير شما

1. ابراهيم/32ـ 34.

صفحه 17
دراورد; و شب و روز را (نيز) مسخّر شما ساخت. و از آنچه كه از او خواسته ايد به شما داد اگر نعمت هاى الهى را شمارش كنيد نمى توانيد بشماريد حقّا كه انسان ستمگر و ناسپاس است".
در آيه اول و دوم از نعمت بزرگ نام برده شده آنگاه در آيه سوم (وَاتاكُمْ مِنْ كُلّ ما سَأَلْتُمُوهُ )تصريح شده است كه آنچه بشر با زبان فطرت و خلقت خواهان آن مى باشد خداوند به او بخشيده است و آسمان و زمين و دريا بسان سفره گسترده براورنده تمام حاجات و نيازهاى بشر قلمداد گرديده است.
قران آنجا كه ميان كارهاى نيك و بد انسان، و واكنش مناسب جهان، ارتباط و پيوندى قائل مى شود، به روشنى تصريح مى كند كه اعمال نيك مايه نزول بركات وگشوده شدن درهاى رحمت مى گردد. بركت و رحمتى كه مى تواند به پديده سياه فقر پايان بخشد چنان كه مى فرمايد:
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِوَالأَرْض وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون ).1
"اگر مردم منطقه ها ايمان مى اوردند و پرهيزگار مى شدند ما درهاى بركت را از آسمان و زمين به روى آنان مى گشوديم ولى آنان (پيامبران خدا) را تكذيب كردند ما نيز آنان را به كيفر اعمالشان گرفتيم ".
بنابر اين توجيه پديده فقر از طريق عدم توازن ميان منابع طبيعى و خواسته هاى انسان از ديد كارشناسان اقتصادى و آيات قران كاملاً مردود است.
اگر كاپيتاليست ها پديده فقر را، به نحو ياد شده توجيه مى كنند، سوسياليست ها و كمونيست ها پديده فقر را معلول عدم موازنه ميان توليد و

1. اعراف/96.

صفحه 18
توزيع مى دانند اين نظريه تا حدودى مى تواند پديده فقر را توجيه كند،يعنى آنجا كه توليد به اندازه كافى و متناسب با نيازهاى بشر باشد امّا حرص و طمع از توزيع عادلانه ثروت جلوگيرى كند، در اين صورت است كه هيولاى وحشت زاى فقر، چهره خود را نشان مى دهد امّا در دو مورد ديگر نمى تواند توجيه گر آن باشد.
1. آنجا كه مواد طبيعى جوابگوى نيازها و خواسته هاى بشر نباشد هر چند ميان توليد و توزيع موازنه صحيحى برقرار مى گردد، در اين مورد علت فقر، فقدان موازنه ميان توليد و توزيع نيست بلكه محدوديت منابع طبيعى و مواد نخستين است .1
2. آنجا كه توليد به اندازه كافى نباشد امّا ميان آن و توزيع موازنه اى برقرار مى گردد.
در اين مورد، نقص در نحوه توزيع نيست بلكه اشكال در سستى جامعه و عدم اهتمام آن به مسأله توليد مى باشد.
در آيين اسلام دستورات لازمى به مسأله توليد داده شده و با وعده و نويدهايى انگيزه خفته بشر را نسبت به مسأله توليد بيدار ساخته هم چنان كه براى برقرارى موازنه ميان توليد و توزيع عادلانه برنامه خاصى ريخته شده است كه در بحث هاى آينده بيان مى گردد.
***

1. اين فرض از نظر وحى الهى وجود ندارد، و تمام نيازهاى فطرى انسان، در طبيعت نهفته است.

صفحه 19
4

فقر زدايى در گرو حكومت واحد بر جهان

 
جهان به حكم پيشرفت صنعت و تكنولوژى آن چنان به هم پيوسته است كه قاره ها و مناطق آن به صورت كشور واحدى درامده است ازاين جهت بايد بر تمام جهان، نظام اقتصادى واحدى حكومت كند، نظامى كه بتواند نيازهاى اساسى انسان ها را پا به پاى پيشرفت هاى علمى، برطرف سازد، وهمه جامعه را در پوشش توازن در توليد، و توزيع، دراورد و در نتيجه همه اعضاى خانواده بشرى در رفاه متناسب و در حال رشد و پيشرفت قرار گيرند.
شكى نيست كه نظام حاكم بر كشورهاى غرب كاملاً استثمارگرانه است اين نظام، گذشته بر اين كه در خود غرب فاصله طبقاتى عميقى پديد آورده، سبب شده است كه بخشى از جهان به دو قطب متضاد، حاكم ومحكوم، غنى، و فقير تقسيم شود و منابع سرشار انرژى موجود در شرق، و ديگر منابع طبيعى موجود در آفريقا را در اختيار بگيرد، و بر جان اين ملتها بتازند، و اسارت دسته جمعى را به جاى بردگى فردى برگزينند، از اين جهت با كمال قاطعيت بايد گفت: تا نظام واحدى بر جهان حكومت نكند، جهان از بردگى هاى دسته جمعى ونقشه هاى خائنانه و اغفالگرانه، نجات نخواهد يافت.

صفحه 20
نابسامانى هاى جهان فقير، خارج از حد توصيف است، طبق آخرين آمار مجامع بين المللى درامد سرانه بيش از يك ميليارد انسان در سال از 50 دلار كمتر است و گاهى تصور مى شود كه اين نابسامانى معلول كمبود مواد قابل استفاده در روى زمين است از اين جهت برخى طرفدار كاهش توليد هستند، و برخى ديگر از جنگ و نابود كردن بخشى از انسان ها پروايى ندارند، ولى تصور كمبود مواد زمينى خيال خامى است كه از انديشه ادامه سلطه گرى و حاكميت جاودانه گروهى، بر گروه ديگر، سرچشمه مى گيرد، چنان كه در گذشته ياداور شديم: بر اثر تحقيق گروهى از دانشمندان، زمين با اين تكنولوژى موجود مى تواند 17 ميليارد بشر را غذا دهد تا چه رسد، كه اگر تكنولوژى بشر رو به تكامل بگذارد، و بتواند از منابع زير زمينى مخصوصاً منابع دريايى حداكثر استفاده را نمايد در اين صورت قدرت بيشترى پيدا كرده و توانِ افزونى بيشترى خواهد داشت.
گاهى تصور مى شود كه چون توزيع ثروت عادلانه نيست، در نتيجه ناهماهنگى عجيبى در سطح زندگى افراد و جوامع پديد آمده و موجب سلطه گروهى بر اكثريت شده است اين مطلب كاملاً صحيح و پا بر جا است ولى لازم است ريشه چنين پديده اى را به دست آورد.
چرا ثروت در ميان مردم جهان به صورت عادلانه تقسيم نشده است ؟ در اين مورد بايد برخورد سياستمداران و طراحان اقتصاد را با انسان در نظر گرفت كه آنان با انسان چگونه معامله مى كنند، و چگونه حرمت و كرامت اورا لگد مال كرده و از بين مى برند.

دو نظام حاكم بر جامعه ها

نظام حاكم بر جهان امروز يا به صورت سرمايه دارى است كه بر شيوه

صفحه 21
استثمار انسان ها استوار است و هرگز مزد واقعى كارگر هماهنگ با ارزش واقعى او نبوده و نيست ماده خامى را كه يك فرد سرمايه دار در اختيار كارگر مى گذارد كه قيمت آن از ده هزار ريال تجاوز نمى كند آنگاه كه كارگر روى آن كار مى كند ارزش آن به پنجاه هزار ريال مى رسد بايد ديد اين ارزش اضافى از آن كيست.
در نظام هاى سرمايه دارى حقوق ناچيزى به كارگر پرداخت مى شود آن هم براى اين كه كارگر قدرت بر ادامه كار داشته باشد وباقى مانده آن از آنِ سرمايه دار است و اين همان نظام ظالمانه اى است كه غرب زور سرنيزه از آن حمايت مى كند و در اين نظام تعادلى ميان مزد كارگر و ارزش كار او وجود ندارد در نظام سوسياليستى ارزش اضافى به جاى آن كه به جيب فرد برود، به جيب حزب حاكم ريخته مى شود و همه مردم برده حزب و هيئت رئيسه مى باشند و باز مزد واقعى كارگر هماهنگ با ارزش واقعى كار نيست اصل معروف ماركسيسم "از هر كس به اندازه توان بايد كار كشيد و به اندازه نياز پرداخت" از اصول ظالمانه اى است كه سبب مى شود كه مازاد نياز به جيب سران حزب حاكم ريخته شود و باز در آنجا نيز گروهى پيوسته حاكم و گروهى پيوسته محكوم است.
در اين بين اقتصاد اسلامى است كه هر دو نظام را مردود شمرده و نظامى بر اساس (عدل) و (احسان) و (نفى بغى) و ستم پى ريزى كرده است چنان كه مى فرمايد:
(إِنَّ اللهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ وَايتاءِ ذِى الْقُرْبى وَيَنْهى عَنِ الفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِوَالْبَغْى يعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ).1
"خداوند شما را به عدل و دادگرى و احسان و نيكى وكمك به

1. نحل/90.

صفحه 22
خويشاوندان امر مى كند و از عمل زشت و بد و ستم نهى مى نمايد شما را نصيحت مى كند تا متذكر شويد".
خلاصه در نظر اسلام هر دونظام كاپيتاليسم وسوسياليسم مردود مى باشد و ارزش اضافى در هر دو، به جيب سرمايه دار ريخته مى شود چيزى كه هست در نظام سرمايه دارى سرمايه دار فرد است و در نظام سوسياليستى، سرمايه دار دولت يعنى حزب حاكم بر اكثريت. و ما نظر اسلام را در باره ارزش اضافى در بحث هاى آينده بيان خواهيم كرد.

خطرات فقر

اثر سوء ناهنجار فقر از نظر جسمى و روانى، از نظر اخلاقى بر كسى پوشيده نيست. فقر از نظر زيست شناسى سرچشمه بسيارى از بيمارى ها شناخته شده است، مطالعات پزشكى نشان داده است كه هيچ عاملى به اندازه غذا در تعادل و برقرارى سلامت انسان تأثير ندارد. گرسنگى و نرسيدن ويتامين هاى لازم به بدن از مقاومت آن مى كاهد و او را در معرض ابتلا به انواع بيمارى قرار مى دهد در نقاط توسعه نيافته از جهان بسيارى از بيمارى ها معلول فقدان رژيم صحيح غذايى است كه عامل مهمى براى آماده كردن بدن به بيمارى هاى گوناگون است.
از 60 ميليون نفرى كه در هر سال در دنيا مى ميرند 30 تا 40 ميليون نفر در اثر سوء تغذيه فوت مى كنند.1
اين نه تنها بدن است كه در اثر گرسنگى سلامت جسمى خود را از دست

1. به كتاب سياه گرسنگى، صفحات 18و 20 مراجعه فرماييد.

صفحه 23
مى دهد بلكه به خاطر رابطه استوارى كه ميان تن و روان وجود دارد، كمبود ويتامين ها اثر مستقيمى بر جان و روان انسان مى گذارد و از تلاش و كوشش انسان مى كاهد و خلق وخوى او را دگرگون مى سازد وجلو رشد فكرى را مى گيرد، تمام نمودهاى روانى از كار تحقيقى و علمى، ذوقى و ادبى حتى شوخ طبعى و لطيفه گويى معلول سلامت بدن و مزاج است انسانى كه سلامت تن را بر اثر گرسنگى از دست مى دهد شعله هاى روح و روان به خاموشى گراييده و نمود بارزى از خود نشان نمى دهد.
ضررهاى اخلاقى فقر بر كسى پوشيده نيست، احساس حقارت، كمبود شخصيت، زبونى و خوارى، تسليم و سازش كارى، خود فروختگى و وابستگى، در موارد زيادى معلول گرسنگى و فقر عمومى است، جنايت كاران حرفه اى كه در باندهاى خطرناك شركت مى كنند به خاطر گشودن عقده ها وجبران سرخوردگى ها به هر جنايتى دست مى زنند، و اگر پرونده زندگى آنان را مطالعه كنيد خواهيد ديد كه سوابق خانوادگى آنان نشان مى دهد كه غالباً افراد اين خانواده ها به فقر اقتصادى دچار بوده اند.1
افرادى كه در حالات متعارف يك رشته اعمال زشت را بد مى شمارند در موقع گرسنگى و فشار زندگى آن را با كمال رغبت انجام مى دهند و زشتى عمل را فراموش مى كنند و اخلاق را به دست فراموشى مى سپارند.
به خاطر اثرات سوئى كه فقر و گرسنگى در كليه شؤون مادى ومعنوى انسان مى گذارد پيامبر در يكى از نيايش هاى خود مى فرمايد:
"بارِكْ لَنا فى الخُبْزِ وَلا تُفَرّق بَيْنَنا وبَينَهُ فلولا الخُبْزُ ما صلّينا ولا صُمْنا ولا

1. به كتاب انسان گرسنه، صفحه 104 مراجعه فرماييد.

صفحه 24
أَدّينا فرائض ربّنا".1
"خداوندا! بركت خود را در نان بر ما نازل بفرما، ميان ما و آن جدايى ميفكن، و اگر نان نبود هرگز تورا عبادت نمى كرديم، و روزه نمى گرفتيم، و فرايض پروردگار خود را به جاى نمى اورديم".
از اين جهت امير مؤمنان فقر را مرگ بزرگ مى خواند آنجا كه مى گويد:
"الفقر الموت الأكبر".2
"فقر و ندارى مرگ بزرگ است".
به احتمال قوى مقصود پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)از نان ضرورات زندگى مادى ومقصود از فقدان آن گرسنگى عمومى است كه ضررهاى بى شمارى دارد.و جامعه فقير، همه چيز ، حتى دين و ايمان و در نتيجه اخلاق و انسانيت را از دست مى دهد.
***

1. كافى:5/73.
2. نهج البلاغه، صبحى صالح، كلمات قصار، 163.

صفحه 25
5

اقتصاد اصل است نه زير بنا

 
بسيارى از نويسندگان در باره اهميت اقتصاد سخن گفته و گاهى از آن به صورت يك اصل شاخص كه در جهات مادى و معنوى انسان مؤثر است، سخن رانده اند، و برخى مانند ماركسيست ها آن را زير بنا و هدف نهايى بشر در زندگى قلمداد كرده اند هر چند بررسى نهايى اين بحث موكول به جاى ديگر است ولى براى آشنا ساختن خوانندگان گرامى به يك نوع طرز تفكر مادى بخش هايى از سخنان آنان را نقل نموده و مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهيم.
اگر در عصر حاضر به مسايل اقتصادى توجه خاص ابراز مى شود و هر روز تلاش هاى خاص براى حفظ منابع طبيعى و يا كشف منابع جديد ثروت انجام مى گيرد و در مسايل مربوط به روش توليد و توزيع ومصرف تجديد نظرهايى به عمل مى ايد، دين مقدس اسلام چهارده قرن قبل با طرح اصولى كلى، علاقه شديد خود را به اقتصاد ومعاش انسان ها و رفاه بشرها ابراز كرده است كافى است كه در اين مورد ابواب فقه اسلامى را مورد بررسى قرار دهيم و ببينيم كه اسلام براى تنظيم معاش انسان اصول و قواعدى را در ابواب بيع، دين، رهن، ضمان، عاريه، وديعه، اجاره، مضاربه، مزارعه، مساقات، قرض، انفال، احياء موات، وصيت، سَبْق و رمايه ، هبه وصلح و... تنظيم و در اقتصاد

صفحه 26
اسلامى اصولى را پى ريزى كرده است.
گذشته بر اين، با ايجاب يك رشته فرايض مالى و مستحب مانند زكات، خمس، كفاره ، صدقه و با دعوت به انفاق و بخشش در راه خدا و خلق، و با تنظيم قوانين ارث در تعديل ثروت در ميان افراد كوشيده است. بنابراين، اسلام نه تنها موضوع اقتصاد را متروك نگذاشته است بلكه در تنظيم آن بر اساس عدل و انصاف به گونه اى كه فطرت انسانى پذيرفته است كوشيده است تفاوتى كه اقتصاد اسلامى با ديگر مكتب ها دارد اين است كه اسلام اقتصاد را به صورت اصل مهمى در زندگى تلقى كرده است كه تأثير آن در جريان هاى روزمره زندگى افراد و ملل، قابل انكار نيست، در حالى كه ماركسيست آن را زيربناى همه مسايل اجتماعى و اخلاقى و اعتقادى و فرهنگى مى داند، و همه اين مسايل به عقيده او از مسايل اقتصادى سرچشمه مى گيرد "اصل بودن اقتصاد" مطلبى است و سرچشمه بودن آن براى تمام مسايل فكرى و عقيدتى و نظامات سياسى و فكرى مطلبى است ديگر، اسلام با نظريه نخست موافق وبا نظريه ديگر كاملاً مخالف است و تشريح اين مطلب كه چرا اقتصاد اصل است امّا زير بنا نيست در بحث ماترياليسم تاريخى مشروحاً بيان شده است.1

مقام والاى انسان در اسلام

در اقتصاد اسلامى مقام و موقعيت و كرامت و شرف انسان در توليد و مصرف خلاصه نمى شود او براى پوشيدن و خوردن و نوشيدن و خفتن

1. به كتاب ماركسيسم و نيروى محرّك تاريخ، اثر نگارنده مراجعه فرماييد.

صفحه 27
آفريده نشده است هر چند براى رسيدن به هدف والاى انسانى پوشاك و خوراك از لوازم زندگى وضروريات حيات او است امّا او بايد به مسايل زندگى و معاش از ديد وسيله بنگرد نه از ديد يك هدف، خود را خادم و بنده ثروت نسازد بلكه مال و ثروت خدمتگزار او باشد.
امير مؤمنان (عليه السلام)مى فرمايد:
"ولا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وقَد جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً".1
"برده كسى مباش خدا تو را آزاد آفريد".
بدترين بردگى اين است كه انسان برده مال و ثروت، جاه و مقام و به عبارت كلى تر برده هوا و هوس و خواهش هاى حساب نشده نفس انسانى باشد وبسان آن جنبده اى گردد كه صبحگاهان ديده از خواب باز مى كند جز اينكه راهى چراگاه گردد هدف ديگرى نداشته باشد(و به تعبير امام على(عليه السلام)"هَمُّها عَلَفُها")2 در كرامت انسان همين بس كه قران او را تنها نماينده خدا در روى زمين مى داند و مى فرمايد:
(وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنّى جاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَليفَة... ).3
"آنگاه كه خدا به فرشتگان گفت در روى زمين جانشينى مى افرينم".
اين تنها آدم ابو البشر نيست كه جانشين خدا در روى زمين بود بلكه مجموع انسان ها از چنين كرامتى برخوردارند چنان كه مى فرمايد:
(وَهُوَ الّذى جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الأَرْض... ).4

1. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 31.
2. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه45."جز شكم همى ديگر ندارد".
3. بقره/30.
4. انعام/165.

صفحه 28
"او شما را آفريد و نمايندگان وجانشينانى بر روى زمين قرار داد".
جانشينى انسان در روى زمين از جانب خدا منحصر به عمران و آبادى آن و حاكميت وسلطه او بر زمين و آنچه در آن هست خلاصه نمى گردد. بلكه يك بعد ديگرى دارد كه همان تخلق به صفات واخلاق الهى است. علم و قدرت، از عطوفت و مرحمت و... او از نظر اسلام به خاطر داشتن شعور و اراده نافذ و انتخابگر كه مسئوليت زا و تعهد آفرين است حامل بار امانت الهى مى باشد در حالى كه آسمان و زمين وكوه ها را ياراى پذيرش آن بار و لياقت و شايستگى حمل آن را نداشتند چنان كه قران مى فرمايد:
(إِنّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَالأَرْض وَالجِبال فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الإِنْسانُ... ).1
"ما امانت (مسئوليت و تكليف) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند امّا انسان آن را بر دوش كشيد...".
انسان به خاطر علم و شعور وقدرت انتخاب و اراده اى كه دارد قران از او با اين جمله ياد مى كند:
(...لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى الْبَرّ وَالْبَحْر... ). 2
" ما انسان را گرامى داشتيم و او را بر خشكى و دريا مسلط ساختيم".
اسلامى كه از چنين ديد به انسان مى نگرد و براى او چنين مقام و مكرمتى قائل است نمى تواند شخصيت او را در اقتصاد، در توليد و توزيع، در اشباع غرايز حيوانى، در بهزيستى مادّى خلاصه كند، از چنين مكتبى نمى توان اقتصادى انتظار داشت كه كاپيتاليسم و سوسياليسم آن را تعقيب مى كند زيرا در

1. احزاب/72.
2. اسراء/70.

صفحه 29
هر دو مكتب انسان به صورت يك جاندار توليد و مصرف كننده تلقى گرديده و جنبه هاى ديگر او را ناديده گرفته نشده است.
متأسفانه امروز انديشه زير بنا بودن اقتصاد به بسيارى از جوامع توحيدى رخنه كرده و نويسندگانى را تحت تأثير قرار داده است تا جايى كه يكى از نويسندگان معاصر در مقدمه خود بر كتاب "اقتصاد پل ساموئلسن "هدف بشر قرن بيستم را تأمين حداكثر نتيجه اقتصادى در حداقل مدت ممكن مى داند، اينك عين عبارت ايشان را در اينجا مى اوريم .
"توليد بيشتر، توزيع عادلانه تر ثروت، به دست آوردن سطح معيشت بالاتر، و تأمين زندگى آسوده تر، هدف عمومى جوامع عمومى جهان است. قواى مادى و معنوى افراد بشر و منابع كره زمين براى رسيدن به هدف هاى اقتصادى و اجتماعى و اجراى برنامه هاى ملى با حداكثر سرعت ممكن تجهيز شده است".
"هدف بشر قرن بيستم تأمين حداكثر نتيجه اقتصادى در حداقل مدت ممكن است، راه و روش متفاوتى كه متفكران براى نيل به هدف هاى اقتصادى و اجتماعى پيشنهاد كرده اند بشريت امروز را به گروه هاى متخاصم تقسيم كرده و در مقابل نظام سرمايه دارى، نظام سوسياليستى را به وجود آورده است. تقسيم جوامع جهان امروز به ملت هاى پر درامد وكم در آمد...پديده مهم بين المللى است كه مسايل اقتصادى و اجتماعى خاصى را مطرح مى سازد. افزايش سريع جمعيت و ترقى خيره كننده علم و صنعت به فعاليت اقتصادى اهميت و عظمت روز افزون بخشيده است، خلاصه، زندگى مادى و معنوى هر فرد از روز تولد تا واپسين دقايق زندگى، تحت سلطه اصول و قوانين و روش هاى اقتصادى و اجتماعى قرار دارد".

صفحه 30
"موقعيت بين المللى استقلال و رفاه ملت ها منوط به نتايج اقتصادى و اجتماعى فعاليت آنها مى باشد".
شكى نيست كه بسيارى از اين عبارات اغراق آميز است و شايسته است براى اصل بودن اقتصاد در زندگى انسان ها به صورت ياد شده در زير استدلال كنيم.
مكتب مادى وجود انسان را در مسايل مادى خلاصه مى كند در حالى كه يك فرد الهى براى انسان دو بعد قائل است بعد مادى و بعد معنوى، بنابر اين، پيرو هر مكتبى باشيم نمى توانيم موضوع اقتصاد را كه پيوند ناگسستنى با بعد مادى او دارد ناديده بگيريم، ناديده گرفتن مسايلى از اين قبيل، بهداشت، تغذيه و مسكن و... ناديده گرفتن بخشى از وجود انسان است از اين جهت حيات او به برنامه ريزى سالمى نياز دارد كه نمى توان اقتصاد را از آن جدا ساخت.
جريان اقتصاد سالم در پيكر جامعه، بسان جريان خون سالم در كالبد انسان زنده است همچنان كه كم خونى عوارضى در بدن به وجود مى اورد، قدرت بينايى و شنوايى را كم مى كند، زبان لكنت پيدا مى كند، ودست و پا مى لرزد همچنين است فقر اقتصادى در يك جامعه، نارسايى مرگبارى به بار مى اورد و توان ها را از جامعه سلب مى كند.
در گذشته ياداورى كرديم كه حفظ مفاهيم اخلاقى براى يك انسان گرسنه بسيار مشكل است او به خاطر فقر اقتصادى، استقلال وشخصيت، شهامت و صراحت را از دست مى دهد، و به زودى در دام دروغ و تزوير و چاپلوسى و تملق مى افتد، به آسانى شكار استعمارگران گرديده و زنجير اسارت به دست وپاى او زده مى شود تا اين حد مى توان اصالت اقتصاد را

صفحه 31
پذيرفت و آن را به صورت يك اصل شاخص كه در حيات مادى و معنوى انسان اثر مى گذارد قبول كرد.
اگر ما بپذيريم كه تنها علل مادى مايه تحول تاريخ است هرگز نمى توانيم بپذيريم كه از ميان علل مادى تنها تكامل ابزار توليد از بيل دستى گرفته تا گاو آهن و تراكتور عامل تغيير و تحول تاريخ است زيرا اين نظريه از يك بعدى بودن نظريه حاكى است در حالى كه اگر جنبه اقتصادى انسان در زندگى اومؤثر است بسيارى از غرايز و نهادهاى او پديد آورنده تاريخ و تحولات تاريخى است و هرگز نبايد از غرايز عدالت خواهى، حق طلبى، نوع دوستى، حس كنجكاوى، حس نيكى، اخلاق، حس زيبايى خواهى، غريزه ازدواج و غيره چشم پوشيد و شخصيت انسان را با اين سخنان پايين آورد كه او را در حدّ يك ماشين و ابزار ماشين تلقى كرد.
انسان تنها يك موجود ابزار ساز و توليد كننده و مصرف كننده نيست كه ديگر امور وى در اسارت اين اصل باشد بلكه براى او ابعادى است كه يك بعد از آن را اقتصاد تشكيل مى دهد. الكسيس كارل در باره انسان نظريه اى دارد كه درست نقطه مقابل نظريه ماركس است وى براى هر فردى از انسان حقيقتى جدا از حقيقت ديگران مى انديشد و مى گويد: به طورى كه دانستيم افراد انسان با يكديگر يكسان نيستند و هر كدام داراى شخصيت مخصوص و تابع تمايلات و يك سلسله تظاهراتى هستند كه اصل و منشأ آن هنوز براى ما معلوم نيست.1
***

1. انسان موجود ناشناخته، ص 131.

صفحه 32
6

ارزش ثروت در اسلام

 
آيات و احاديث گذشته علاقه اسلام را به برقرارى اقتصاد سالم در جامعه انسانى روشن ساخت و معلوم شد كه اسلام مال و ثروت را (در شرايطى) تخطئه نكرده و آن را پليد نخوانده است. در اينجا ياداورى آيه اى كه مال را قوام زندگى جامعه خوانده است بى مناسبت نيست .
(وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الّتى جَعَلَ اللهُ لَكُمْ قِياماً... ).1
"به افراد سفيه اموال خود را كه خدا آن را براى شما مايه برقرارى زندگى قرار داده است ندهيد".
جالب توجه جمله (لَكُمْ قِياماً )است كه مال را مايه قوام زندگى مى خواند.
آيا با اين بيان صحيح است كه بگوييم اسلام مال را "پليد" خوانده است؟
در ترجمه علوم يونانى به زبان عربى تصوف نامطلوب يونان، در افكار برخى از مسلمانان رخنه كرده، و در انديشه گروهى مال و ثروت و كليه

1. نساء/5.

صفحه 33
پيوندهاى مادى مانعى بر سر راه سعادت انديشيده شده، تا آنجا كه گروهى به نقل غزالى در احياء علوم براى وارستگى، اموال خود رابه دريا ريختند در حالى كه آنچه مذموم است دلبستگى به آن است، نه اصل تحصيل و نه اصل وجود آن.
از برخى از احاديث استفاده مى شود كه چنين انديشه نامطلوبى در ميان ياران پيامبر گاه و بيگاهى جوانه مى زد زيرا نقل مى كنند: روزى پيامبر با ياران خود نشسته بود ، چشم او به جوان نيرومندى افتاد كه صبحگاهان به كار و كوشش مشغول شده بود، ياران پيامبر از كار او نكوهش كردند و گفتند: واى بر اين جوان، چقدر خوب بود كه جوانى و نيروى خود را در راه خدا مصرف مى كرد، پيامبر فرمود: چنين نگوييد اگر اين جوان مى كوشد زندگى خود را تأمين كند، تا خويش را از مردم بى نياز سازد اين كار نيز در راه خداست و يا اگر مى كوشد پدر و مادر ناتوان و يا كودكان بى پناه را از سؤال مردم بى نياز سازد، همين كار نيز كار در راه خدا است.1
انسان گرسنه در نظر پيامبر گرامى فاقد آرامش و سكون است آنگاه آرام مى شود كه از زندگى كافى برخوردار باشد پيامبر گرامى فرمود:
"إنَّ النَّفْسَ إِذا حَرَزَتْ قوَّتها اسْتَقَرَّتْ".2
"آدميزاد آنگاه كه مايه زندگى را به دست آورد آرامش پيدا مى كند".
بى جهت نيست كه امام رضا (عليه السلام)مى فرمايد: وقتى انسان خوراك يك سال

1. "إن كان يسعى على نفسه ليكفيها عن المسألة، ويُغنيها عن الناس فهو فى سبيل الله ، وإن كان يسعى على أَبََوين ضعيفين أو ذرّية ضعافاً ليُغنيهم ويكفيهم فهو فى سبيل الله ".(المحجة البيضاء:3/140).
2. كافى: 5/89.

صفحه 34
خود را ذخيره كرد سبكبار مى شود، آنگاه اضافه مى كند كه حضرت باقر وحضرت صادق (عليهما السلام)تا آذوقه يك سال را تأمين نمى كردند چيزى نمى خريدند.
آرى اقتصاد سالم در مزاج يك جامعه مانند خون سالم در كالبد يك انسان است همان طور كه بايد خون در عروق انسان پيوسته در حال جريان باشد، همچنين است مال، ولذا قران به پيامبر دستور مى دهد وقتى اموال دشمنان از غير طريق جنگ در اختيار پيامبر قرار گيرد (در اصطلاح قران به آن "فىء" مى گويند) آنها را ميان مهاجر و انصار تقسيم كند آنگاه آن را چنين مدلل مى سازد:
(...كَىْ لاَ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنياءِ... ).1
"تا ثروت تنها در دست ثروتمندان دور نزند".
در اين جا ممكن است سؤال شود: هرگاه در آيين مقدس اسلام اين همه دستور درباره كار و كوشش وارد شده است چرا در اين آيين مفاهيمى به نام "زهد" و "توكل" و نكوهش از آز وارزوهاى دراز وارد شده و هر كدام در باز دارى انسان از فعاليت هاى اقتصادى كافى مى باشد.
پاسخ اين سؤال روشن است زيرا: اگر اين مفاهيم به صورت صحيح تفسير شوند، هرگز مانع از كار وكوشش نخواهند بود.
مقصود از "زهد" ترك كار وكوشش نيست، بلكه مقصود دل نبستن به دنيا است زيرا دلبستگى به مال و ثروت، اصالت دادن به توليد ثروت است، و فراموش كردن ديگر اصالت ها بالأخص ارزشهاى اخلاقى و يكى از ويژگى هاى ا قتصادى اسلام همين است كه در عين دعوت به كار و كوشش،

1. حشر/7.

صفحه 35
نمى خواهد انسان آن چنان در علاقه به دنيا فرو رود كه همه چيز را در راه آن فراموش كند.
توليد كنندگان اسلحه براى فروش كالاهاى ضد انسانى خود با عوامل نامرئى، پيوسته ملت هاى ضعيف را بر ضدّ يكديگر بسيج مى كنند تا از اين طريق و لو به قيمت ويرانه هاى بزرگ و كشتارهاى هولناك، پولى به جيب بزنند، و ثروتى بيندوزند اين نوع دلبستگى به ثروت، اساس و پايه بسيارى از بدبختى ها است حتى بسيارى از جنگ ها و نبردها و يغماگرى ها، بردگى هاى فردى و اجتماعى معلول همان دنياپرستى بشر است اگر اسلام از آزمندى بشر و پروراندن آرزوهاى طولانى كه عمر انسان براى آن كافى نيست جلوگيرى كرده است به اين معنا است كه انسان در آمال مادى خلاصه نگردد. و به خاطر آن، اصول اخلاقى و انسانى را زير پا نگذارد، و گرنه آز و آرزو جزء خميره انسان است و در چهارچوبه اصول اخلاقى و اسلامى كوچك ترين مانعى براى اعمال آن نيست.
خلاصه هدف از اين برنامه، كنترل دنيا پرستان است كه كشش فراوان به سوى ماديات آنها را از همه چيز باز مى دارد، و به عبارت ديگر: هدف مبارزه با تجمل پرستى و انحصار طلبى واستثمار ديگران است كه غالباً مولود حرص و طمع رهبرى نشده مى باشد و در نتيجه انسان آزمند در چنگال مال و مقام قرار مى گيرد.
بر احدى مخفى نيست كه روزهاى سياه بشريت و محروميت اكثريت در مقابل اقليت مرفه، همگى از طمع بى حد و حساب انسان سرچشمه گرفته و سبب مرگ ارزش هاى والاى انسانى شده است .
معنى توكل، ترك كار و كوشش نيست بلكه در فرهنگ قرانى توكل از شيوه مجاهدان ومردان حق جو است كه در عين فرو رفتن در گرداب هاى نبرد،

صفحه 36
در تمام موارد به خدا متكى بوده و از او در مشكلات يارى مى خواهند.
قران به پيامبر دستور مى دهد كه پس از تصميم، با توكل بر خدا كار را آغاز كند چنان كه مى فرمايد:
(...فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكّلينَ ).1
"هر موقع تصميم گرفتى بر خدا توكل بنما خداوند متوكلان را دوست دارد".
در اين آيه توكل همراه با تصميم و جزم به كار و كوشش ذكر شده است و ناظر به اين است كه توكل بر خدا و استمداد از نيروى غيبى در مشكلات مرد را از تصميم و كار و كوشش هاى مادى بى نياز نمى سازد و اگر آيات ديگر توكل را ملاحظه بفرماييد اين حقيقت به روشنى در آن نيز جلوه گر است.
***

1. آل عمران/159.

صفحه 37
7

عنايت ويژه اسلام به اقتصاد

 
بررسى آيات وروايات و احاديث و فقه اسلامى، عنايت آيين اسلام را نسبت به اقتصاد روشن مى سازد وشما مى توانيد اين مطلب را از توجه به امور ياد شده در زير به دست آوريد:

1. مال يك وديعه الهى است

برخى از آيات قران، مال را يك وديعه الهى معرفى مى كند كه از جانب خدا در اختيار بشر قرار گرفته است. و در اين مورد به دو آيه ياد شده در زير توجه فرماييد:
(...وَأَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفينَ فِيهِ... ).1
"از آنچه خداوند شما را نماينده خويش در آن ساخته انفاق كنيد".
(...وَاتُوهُمْ مِنْ مالِ اللهِ الَّذِى آتاكُمْ ... ).2
"از مالى كه خداوند به شما بخشيده است در اختيار بردگان بگذاريد".
در آيه نخست مال وديعه خدا و بشر نماينده او در روى زمين، و در آيه

1. حديد/7.
2. نور/33.

صفحه 38
دوم خدا مالك مال معرفى شده است، اگر مال و ثروت، يك پديده زشت و نامرغوبى مى بود، هرگز به عنوان وديعه الهى، و يا مال خدا، معرفى نمى شد به خاطر چنين موقعيتى كه مال و ثروت دارد قران از آن به لفظ "خير" ياد مى كند و مى فرمايد:
(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَالأَقْرَبينَ... ).1
"بر شما تكليف است كه هرگاه مرگ يكى از شما را فرا گرفت اگر خيرى (مالى) از خود به جا گذارده باشيد در باره آن به والدين و نزديكان سفارش كنيد".
به خاطر همين است مال دنيا در احاديث اسلامى مايه پرهيزگارى و وسيله كسب آخرت و دورى از ستم بر ديگران معرفى شده است .
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد:
"نِعْمَ الْعَونُ عَلى تَقوى الله الغِنى".2
"بى نيازى وسيله خوبى براى تقوا است".
و امام صادق (عليه السلام)مى فرمايد:
"نِعْمَ العَونُ الدُّنيا على الآخرة".3
"دنيا كمك خوبى براى آخرت است".
و نيز مى فرمايد:
"غِنًى يَحجُزكَ عن الظلمِ خير مِنْ فقر يَحملك على الإثم".4
"بى نيازى كه تو را از ستم باز دارد بهتر از فقرى است كه تو را بر گناه وادار سازد".

1. بقره/180.
2. وسائل الشيعه:12/16و17، باب ششم، حديث 1، 2و 7.
3. وسائل الشيعه:12/16و17، باب ششم، حديث 1، 2و 7.
4. وسائل الشيعه:12/16و17، باب ششم، حديث 1، 2و 7.

صفحه 39

2. دعوت به كار

در اسلام به كار و كوشش دعوت اكيدى شده است كه به نقل برخى از آن مى پردازيم.
امام هشتم (عليه السلام)مى فرمايد:
"الذى يَطْلُبُ مِنْ فَضلِ الله ما يَكُفُّ به عيالَه أَعْظَمُ أَجراً مِنَ المُجاهدِ فى سَبيلِ اللهِ".1
"آن كس كه براى تأمين زندگى خانواده خويش تلاش مى كند از مجاهد در راه خدا ارزشمندتر است".
شايد علت ارزشمند بودن اين است كه هيچ جهاد نظامى بدون پشتوانه اقتصادى كامل نيست و كارگر با عمل خود آن پشتوانه را تأمين مى كند.

3. تقدير و سپاس از كارگر

تقدير و سپاس از كار كارگر خود مايه اصالت بخشيدن به كار و كوشش است، شخصيتى مانند پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)موقع مراجعت از جنگ تبوك با سعد انصارى روبرو شد كه به استقبال وى آمده بود، او با دست خشن و پينه بسته خود با پيامبر مصافحه كرد پيامبر فرمود: چرا دستت چنين شده است؟ وى در پاسخ گفت: با بيل و طناب كار مى كنم و هزينه زن و فرزندم را فراهم مى سازم در اين موقع پيامبر دست او را بوسيد و گفت اين دستى است كه آتش به آن اصابت نمى كند.2

1. وسائل الشيعه: 12/43، باب بيست وسوم، حديث 2.
2. أُسد الغابه:2/262.

صفحه 40

4. پيشگام در كار و كوشش

سخنان و تقديرهاى پيشوايان اسلام در حدود توصيه و سفارش نبود بلكه خود عملاً در اين مورد پيشگام بودند. امام موسى بن جعفر (عليهما السلام)در زمين خود مشغول كار بود و از شدت كار و يا گرمى هوا پاهاى او در عرق فرو نشسته بود يكى از دوستان امام به او گفت: چرا اين كار را به ديگرى واگذار نمى كنى؟ امام به او گفت:
"إنّ رسول الله وأميرَ المؤمنين و آبائى كلّهم كانوا قد عملوا بأيديهم وهو من عمل النّبيّين والمرسلين والأوصياء والصّالحين ".1
"پيامبر و امير مؤمنان و همه پيشوايان با دست خويش كار مى كردند و اين كار پيامبران و رسولان و اوصيا آنان و صالحان مى باشد".

5. مبارزه شديد با تنبلى

اسلام خواهان دخالت تمام افراد در مسؤوليت و وظايفى است كه نظام عادلانه اسلام آن را معين كرده است تا از اين طريق تمام افراد در توليد به طور مستقيم يا غير مستقيم دخالت داشته باشند. از اين جهت اسلام به شديدترين وجه با تنبلى و بيكارى و زندگى انگلى مبارزه كرده و پيشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر (عليهما السلام)فرمود:
"إنّ اللهَ ليُبغض العبدَ النَّوّام، وانّ الله ليبغض العبد الفارغ".2
"خداوند بنده پر خواب و بيكار را دشمن مى داند".

1. وسائل الشيعه:12/23.
2. وسائل الشيعه:12/36ـ 37.
Website Security Test