welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : ابن تيميه; پايه گذار سلفى گرى دينى*
نویسنده :آیت الله العظمی سبحانی*

ابن تيميه; پايه گذار سلفى گرى دينى

صفحه 1

صفحه 2

صفحه 3
آشنايى با
عقايد وهابيان

صفحه 4

صفحه 5
آشنايى با
عقايد وهابيان
 
تاريخچه پيدايش اين گروه
با تجزيه و تحليل كامل از عقايد آنان
تأليف
فقيه محقّق آية الله جعفر سبحانى

صفحه 6
سبحانى تبريزى، جعفر ، 1308 ـ
آشنايى با عقايد وهابيان / تأليف جعفر سبحانى. ـ قم: توحيد قم ، 1395.
283 ص.    ISBN: 978 - 600 - 4529 - 8 -9
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه به صورت زير نويس.
1. وهابيه ـ ـ عقايد . 2. وهابيه ـ ـ دفاعيه ها و رديه ها. الف. عنوان.
5آ 2س 6/ 238 BP   527/297
1395
اسم كتاب:    آشنايى با عقايد وهابيان
نگارش:    آية الله العظمى جعفر سبحانى
چاپخانه:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
ناشــر:   توحيد قم
تاريخ:    1395
چاپ:    اول
تعداد:   1000
      مسلسل انتشار: 6            مسلسل چاپ اول: 6
مركز پخش
قم ميدان شهدا، انتشارات توحيد
تلفن: 37745457ـ025 ; 09121519271
http://www.imamsadiq.org
www.shia.ir
www.tohid.ir

صفحه 7
مقدمه   
    آشنايى با عقايد وهابيان
آيين اسلام، آيين پاك محمدى است كه رسول الهى آن را از طريق وحى دريافت نمود و بدون كم و زياد در اختيار جهانيان قرار داد، و تا خود در قيد حيات بود آيين او از هر نوع پيرايه پيراسته بود و پس از رحلت آن حضرت و آشنايى مسلمانان با فرهنگ ملت هاى بيگانه، يك رشته آموزه ها دور از عقايد اسلامى از راه هاى گوناگون وارد حوزه اسلام گشت و پايه پيدايش مذاهب و عقايد گرديد و سرانجام فرقه گرايى آغاز شد.
پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، با بينش الهى از چنين غوغاى دينى آگاه بود، و اين روزهايى را پيش بينى مى كرد و براى مصونيت جامعه اسلامى از اين عقايد مهلك به پيروى از «ثقلين» دستور داد تا در پرتو رجوع به آنان، جامعه از اين انحراف فكرى مصون بماند، ولى متأسفانه سفارش اكيد آن حضرت حتى در آخرين لحظات زندگى، ناديده گرفته شد، و لذا در طول تاريخ سره از ناسره شناخته نشد، و آهنگ هفتاد و اندى فرقه نواخته گرديد.

صفحه 8
ولى در اين ميان، عالمان دل آگاه از وظيفه خطير خود غفلت ننموده و كمر همت بر زدودن بدعت ها به ميان بستند، و به حديث آن رهبر بزرگوار:«إذا ظهرت البدع فللعالم أن يظهره علمه»1تجسم بخشيده، و در طول تاريخ ردّيه ها و «نقض ها» فراوانى بر چنين مذاهب ساخته اوهام نوشته اند.
در پايان قرن هفتم و آغاز قرن هشتم، مردى به نام «احمد بن تيميه حرّانى»(661ـ728) كه هنوز شعله هاى جنگ ميان مسلمانان و مغولان خاموش نشده بود در گردونه مذهب سازى، آهنگ خاصى را آغاز كرد، و سلفى گرى دينى را كه در تجسيم و تشبيه، و پايين آوردن مقامات انبياء و اولياء، و هدم آثار اسلامى، خلاصه مى شود، پى ريزى كرد ولى با مرگ او در سال 728، افكارش نيز به خاموشى گراييد، زيرا او انديشه هاى خود را در محيطى (شام و مصر) مطرح كرد كه با عالمان آگاه و متعهد موج مى زد و در نتيجه افكار او با ضربات شكننده بزرگان آن ديار، به ديار خاموشى رفت.
ولى پس از گذشت چهار قرن، فردى نجدى به نام محمد بن عبدالوهاب(1115ـ1206) بر اثر مطالعه كتاب هاى وى، انديشه هاى او را در محيط دور از علم و دانش مطرح كرد و به كمك قبيله «آل سعود» توانست بخشى از نجد را كه بى سوادى بر

1 . اصول كافى:1/54، باب البدع والرأى، حديث1.

صفحه 9
اكثر ساكنان آنجا حاكم بود تحت سيطره انديشه هاى خود درآورد و به عنوان نشر توحيد، و مبارزه با شرك و بدعت خودنمايى كند، و حملات ناجوانمردانه خود را به كمك اعراب منطقه، بر اطراف آن آغاز نمايد وساليان درازى در سايه قتل و غارت به زندگى خود ادامه دهد ولى جهان با فرهنگ اسلام از اين انديشه و اعمال وحشيانه آنان تبرى نمود و كتابها و رساله هاى بيش از شمار، در ردّ و ابطال اين مكتب نوشت.
امّا پس از تسلط آل سعود بر حرمين شريفين آن هم به كمك و تدبير استعمار، و تربيت مبلغان، افكار او به تدريج منتشر شد، بالأخص پيدايش طلاى سياه، قدرت آنان را در منطقه بالا برد، و با خريدن نويسندگان غير متعهد، بر عقايد ديگر مسلمانان تاختند و خود را موحد و مؤمن، و ديگران را مشرك و كافر قلمداد نمودند، و اكنون استعمار بين المللى از اين فرصت استفاده و زيركانه بر آن دامن مى زنند كه در نتيجه آن ميليون ها مسلمان افغانستانى، پاكستان، عراقى، سورى، كشته و يا از خانه و كاشانه آواره شده اند و احياناً در آغوش مسيحيت افتاده اند.
***
حضرت آية الله والد ـ حفظه الله ـ چند سالى است كه در فصل تابستان به مدت دو هفته رحل اقامت در مشهد افكنده علاوه

صفحه 10
بر زيارت حضرت ثامن الحجج ـ على بن موسى الرضا ـ عليه آلاف التحية والثناء، در مدارس معروف آن استان، مانند مدرسه نواب و سليمانيه به تدريس عقايد و رد شبهات مى پردازد، و در سال جارى 1395 لازم ديدند عقايد وهابيان را روى دايره ريخته و پرده هاى جهل و نادانى را بالا بزنند، خوشبختانه با استقبال كم نظير علاقمندان روبرو شده است، اينك بيانات معظم له در اين كتاب گرد آمده و به علاقمندان تقديم مى شود.
قم ـ مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
عليرضا سبحانى
8 ذوالقعدة الحرام 1437
برابر 21/5/95

صفحه 11
   

پيش گفتار

ابن تيميه; پايه گذار سلفى گرى دينى

و پيرو او محمد بن عبدالوهاب

ابن تيميه حرّانى پايه گذار سلفى گرى دينى است، او در سال 661هجرى قمرى در شهر حرّان از توابع شام ديده به جهان گشود و در پى حمله مغول به شامات همراه پدرش به دمشق مهاجرت كرد. پدرش عالم حنبلى بود از اين جهت او را براى يادگيرى فقه حنبلى به مدارس حنابله فرستاد و تا سال 698 قمرى در دمشق از وى لغزشى ديده نشد، اما با آغاز قرن هشتم، كم كم آثار انحراف در وى ظاهر گشت1.
ابن تيميه با تكيه بر نقل گرايى احمد بن حنبل از يك سو، و

1 . فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، ج3، ص 20.

صفحه 12
تأكيد بر اجتهاد خاصّى در منابع دينى از سوى ديگر، قرائتى حتّى مغاير با انديشه احمد بن حنبل ارائه نمود، و با انداختن طرحى نو در انديشه هاى احمد بن حنبل، رسماً مكتب سلفى گرى را ابداع كرد. از نتايج اجتهادهاى او كه اغلب آن را به اجماع علماى گذشته مستند مى كرد، تحريف مفهوم توحيد و شرك بود كه موجب خروج وى از چارچوب اعتقادى علماى اسلام گشت، برخى از پى آمدهاى اين انحراف اعتقادى او ـ گذشته از انحراف در امر توحيد ـ عبارتند از:
   1 . انديشه ى تشبيه و تجسيم،
   2 . عقيده به حركت كردن خداوند در پايان هر شب.
   3 . نشستن او بر تخت فرمانروايى در آسمان ها.
   4 . كاستن از مقامات انبياء و اولياء الهى، از طريق تحريم طلب شفاعت و توسل به آنان.
   5 . تكفير مسلمين، به خاطر طلب شفاعت و توسل به اولياء الهى.
   6. هدم آثار انبياء و اولياء.1
بازتاب فتاواى ابن تيميه در شام، واكنش اغلب علماى معاصر او را در پى داشت، ابن تيميه به قصر سلطان احضار شد و پس از

1 . وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى، 1380، ص8 .

صفحه 13
محاكمه، زندانى گشت. شوكانى در اين باره مى گويد: «پس از زندانى شدن ابن تيميه، (براساس فتوى قاضى مالكى دمشق كه حكم به كفر او داده بود) در دمشق ندا در دادند كه هر كس داراى عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است».1
ابن تيميه در نهايت به مصر تبعيد شد اما در مصر نيز از نشر عقايد خود دست برنداشت، تا اينكه پس از مناظره با علماى آنجا، توسط قضات هر چهار مذهب (شافعى، حنبلى، مالكى و حنفى) محكوم شد و به زندان افتاد و پس از انتقال به دمشق در سال 728هجرى در زندان درگذشت.2
ابن تيميه نويسنده اى پركار بود، ابن شاكر در فوات الوفيات فهرست آثار او را آورده است، مهمترين آثار او عبارتند از: العقيدة الواسطية، العبودية، منهاج السنة النبوية، قاعدة جليلة فى التوسل و الوسيلة، تلبيس عقايد الجهمية، درء تعارض العقل و النقل، و...
انتقادات مستمر دانشمندان وقت موجب انزواى ابن تيميه شد و مرامش به تدريج در طاق نسيان قرار گرفت، چندان كه ديگر كسى از افكار او دم نمى زد، گويى در جهان چنين كسى نبوده و چنين افكارى را عرضه نكرده است. دانشمندان معاصر وى به حق،

1 . محمد بن على الشوكانى، البدر الطالع، قاهره، دار الكتاب الاسلامى، ج1، ص67 .
2 . تاريخ ابى الفداء، ج2، ص392.

صفحه 14
در مقابله با انحرافات وى به وظيفه دينى خود عمل كرده و به سخن رسول خدا تجسّم بخشيدند، آنجا كه مى فرمايد:
«اذا ظهرت البدع فى أمّتى فعلى العالم ان يظهر علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله».1
«آنگاه كه بدعت ها در جامعه آشكار مى شود لازم است دانشمندان با روشنگرى هاى عالمانه ى خويش با آنها به مبارزه برخيزند».
براثر مبارزات ياد شده، از نام و نشان مكتب ابن تيميه جز در كتاب هاى دو شاگرد وى; ابن قيم جوزى (691-751ق)، و ابن كثير شامى مؤلف تفسير، نامى باقى نماند. حتى خود ابن قيم نيز در كتاب «الروح» برخى از انديشه هاى استاد خود را به چالش كشيده است.
اكنون بايد ديد چگونه اين مكتب بار ديگر در قرن 12 هجرى از زاويه ى انزوا و گمنامى درآمد و آراء و افكار ابن تيميه مجدداً منتشر و ترويج شد. پاسخ اين پرسش از مطالعه ى تاريخ زندگى محمد بن عبدالوهاب روشن مى شود.
محمد بن عبدالوهاب; مجدد افكار ابن تيميه در قرن دوازدهم
محمد بن عبدالوهاب در سال 1115ق در شهر «عيينه» از توابع

1 . كلينى، يعقوب، الكافى، باب البدع و الراى، ج 1، ص 54، ح 1 .

صفحه 15
نجد به دنيا آمد. پدرش شيخ عبدالوهاب، از فقيهان حنبلى و قاضى شهر بود. وى در جوانى براى انجام فريضه حج رهسپار مكه شد و سپس به مدينه و بصره سفر كرد، او در اين سفرها به خاطر مطالعه كتب ابن تيميه، تحت تأثير افكار ابن تيميه قرار گرفت و با هر گونه توجه به اولياى الهى كه آن را شرك مى خواند، به مبارزه برخاست. مردم و علماى بصره او را به علت عقايد انحرافى اش، با خوارى از شهر بيرون كردند و او به منطقه اى نزديك زادگاهش به نام «حريمله» برگشت1 و در مجلس درس پدرش حاضر شد، اما پيوسته ميان او و پدرش در مسائل ياد شده، نزاع در مى گرفت،2پدر در سال 1153ق چشم به جهان فروبست وى كه ديگر مانعى در برابر خود نمى ديد، مبانى فكرى خود را اعلام كرد و پرده از عقايد انحرافى خود برداشت، اما پس از مدتى با خوارى از شهر «حُريمله» اخراج شد و مجبور شد به زادگاه خود«عُيينه» برگردد، او در آنجا نيز با مخالفت حاكم آنجا رو به رو شده و به شهرى در نزديكى آنجا به نام «درعيّه» رفت.
ابن عبدالوهاب با همكارى محمد بن سعود; حاكم «درعيه» كه براى رسيدن به قدرت و ثروت با شيخ همراه شده بود3 دعوت

1 . حسين بن غنام، تاريخ نجد، ص 81.
2 . محمود آلوسى، تاريخ نجد، ص 113.
3 . محمد ابراهيم، تاريخ المملكة العربية السعودية، ص 140ـ141 .

صفحه 16
سلفيه را پى ريزى كرد و با تكفير ساكنان جزيره العرب آنان را به توحيدى كه خود ارائه مى داد دعوت نمود.1
او با مشرك خواندن مخالفان خود، خون، و مال و ناموس آنان را مباح شمرد و فجيع ترين جنايت ها را در حق آنان روا داشت تا آن جا كه وى پس از حمله به «عُيينه» ـ زادگاه خودش و شهرى كه عالمان بزرگى را در خود جاى داده بود ـ مردان آن ها را كشت و زنان را اسير كرد; اموال آنان را به غنيمت برد و شهر را چنان ويران ساخت كه تا يك قرن بعد نيز جز تلى از خاك و ويرانه، چيزى از آن بر جاى نماند.
به گفته ى مورخان، وهابيان هر جا پا مى گذاشتند، مردان را مى كشتند، و دارايى آن ها را به غارت مى بردند و زنان را به عنوان كنيز تصاحب مى كردند.2 سپاه وهابى به هر منطقه اى كه مى رسيد، كم ترين دارايى مسلمانان را غارت مى كرد; و بسيارى از افرادى كه از تيغ وهابيان در امان مى ماندند، از گرسنگى تلف مى شدند.3 هر طايفه يا منطقه اى كه تسليم نمى شد، ويران مى گشت و هر منطقه اى كه از ترس، مذهب وهابيت را مى پذيرفت، مجبور بود جزيه هاى

1 . حسين بن غنام، تاريخ نجد، ص 87.
2 . ابن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، مكتبة الرياض الحديثة، ج1، ص 87.
3 . الكسى فاسيليف، تاريخ العربية السعودية من القرن الثامن عشر حتى نهاية القرن العشرين، بيروت، شركة المطبوعات، 1995م، ص152.

صفحه 17
نقدى و جنسى فراوان به دولت درعيه بپردازد، چنان كه ابن غنام به بسيارى از موارد اشاره كرده است.1
حاكمان آل سعود در بسيارى از موارد حتى زمين ها و خانه هاى مردم را به زور تصاحب مى كردند، هنگامى كه عبدالعزيز در سال 1187 قمرى، رياض را فتح كرد، به جز موارد معدودى، تمامى خانه ها و نخلستان هاى آن را به ملكيت خود در آورد.2 اگر مناطقى كه تحت سيطره آل سعود بود، تمرد مى كردند، همه دارايى ها و حتى خانه هايشان مصادره مى شد و آنان مستأجر امير شده و بايد هر سال مبالغ هنگفتى به عنوان اجاره مى پرداختند.3 تا ترس و رعبى كه وهابيون بر دل ساكنان جزيره العرب انداخته بودند در مدت كوتاهى توانستند بر بخش بزرگى از عربستان تسلط يابند.4

1 . ابن غنام به مناطقى مانند «وادى دواسر»، «وشم»، «سدير»، و «حسا» اشاره مى كند كه به پرداخت غرامت به وهابيان وادار شده اند، (حسين بن غنام، تاريخ نجد، ص119) غير از آن، سراسر كتاب ابن بشر; «عنوان المجد في تاريخ نجد» نيز سرشار از اين موارد است.
2 . ابن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، مكتبة الرياض الحديثة، ج1، ص 120.
   . . Burckhardt J.L. Notes on the Bedouins and wahabs collected east. London. Vol. 20 p 158.
4 . ابن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، مكتبة الرياض الحديثة، ج1، ص 87.

صفحه 18

كشتار مردم عراق

كشتار وهابيان در عتبات عاليات به راستى صفحه اى سياه در تاريخ اسلام است. صلاح الدين مختار كه از نويسندگان وهابى است، مى نويسد: در سال 1216ق امير سعود با سپاه بسيار متشكل از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و تهامه و ديگر نقاط، به قصد عراق حركت كرد. وى در ماه ذى قعده به شهر كربلا رسيد و آنجا را محاصره كرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب كرده و به زور وارد شهر شدند و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار و خانه ها بودند به قتل رساندند، سپس نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه اى آبى به نام «ابيض» گردد آمدند. خمس اموال غارت شده را شخص سعود برداشت و بقيه، به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم، بين مهاجمان تقسيم شد.1
ممكن است تصور شود كه وهابيان تنها مناطق شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار مى دادند، اما اين تصور به هيچ وجه درست نيست بلكه تمام مناطق مسلمان نشين حجاز، عراق و شام، آماج حملات آنان قرار داشت و تاريخ در اين مورد از هجوم هاى وحشيانه اى گزارش مى دهد كه شرح همه ى آنها خارج از مجال اين مختصر است، و به عنوان نمونه به يك مورد اشاره مى كنيم:

1 . تاريخ المملكه العربيه السعوديه، ج3، ص 73.

صفحه 19
جميل زهاوى در خصوص فتح «طائف» به دست وهابيان مى نويسد: از زشت ترين كارهاى وهابيان، قتل عام مردم طائف در سال 1217ق است كه به كوچك و بزرگ رحم نكردند; طفل شيرخوار را بر روى سينه ى مادرش سر مى بريدند، حتى جمعى را كه مشغول فراگرفتن قرآن بودند مى كشتند، چون در خانه ها كسى باقى نماند به دكان ها و مساجد رفتند و هر كه را يافتند حتى گروهى كه در حال ركوع و سجود بودند را كشتند، كتاب ها را كه در ميان آنها تعدادى مصحف شريف و نسخه هايى از صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب حديث و فقه وجود داشت در كوچه و بازار افكندند و پايمال كردند.1
حكومت عثمانى كه از گسترش قدرت وهابيان هراس داشت، دو بار آنان را سركوب كرد اما در آغاز قرن با حمايت انگلستان از فرزندان سعود، بار ديگر پيروان محمد بن عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط يافتند و دولت سعودى كنونى را تشكيل دادند، و پس از اكتشاف نفت و درآمد سرشار حاصل از فروش آن، مكتب خود را به خارج عربستان نيز توسعه دادند، چنانچه امروزه در بيشتر كشورهاى دنيا، مساجد و پايگاه هايى براى نشر عقايد خود دارند و كانونى براى تفرقه بين مسلمين درآمده اند.

1 . الفجر الصادق، ص 22.

صفحه 20
از مهمترين آثار پسر عبدالوهاب، مى توان «كتاب التوحيد»، «كشف الشبهات» و «مختصر سيره الرسول(صلى الله عليه وآله وسلم)» را نام برد كه نكته محورى در اين كتب، تأكيد بر پرستش خداوند و شرك دانستن هرگونه توجه به انبياء و اولياء الهى پس از مرگ آنان است.
اينك پس از آشنائى با زندگانى خلف ابن تيميه، به طور فشرده در بخش هاى آينده به تحليل عقائد و افكار او مى پردازيم تا روشن شود چگونه با يك رشته مغالطه ها خون و جان و مال مسلمانان را مباح شمرده است.

دورنمائى از نو انديشى هاى ابن تيميه

نوانديشى دينى دو معنى مى تواند داشته باشد:
1 . با حفظ اصولى كه با دليل و برهان ثابت شده است به تبيين و تشريح آنها بپردازيم و هر نوع پيرايه اى را كه به اصول بسته شده از آن جدا سازيم.
اين نوع نوانديشى دينى بسيار زيبا و كار ساز است زيرا به مرور زمان جاهلان و فرصت طلبان براى حفظ منافع خود، تفسيرهاى ناروايى از اصول انجام مى دهند و اين برعهده محققان است كه با دلسوزى تمام و بدون موضعگيرى خاص به تبيين حقايق بپردازند و شاخه هاى ناروا را كه براثر غفلت بر پيكر درخت دين روييده است بزنند.

صفحه 21
2 . معنى دوم اين كه براثر يك سلسله پيشداورى به انكار اصول، برخاسته و با يك رشته شبهه پراكنى طرحى نو در دين بيفكنيم اين نوع نوانديشى دينى كار ملحدان و مزدوران اجانب است و فرقه هاى باطل در ميان مسلمانان، زائيده اين نوع تفكر هستند.
ابن تيميه از گروه دوم است او فرد مزدور و ملحدى نبود اما براثر كج فكرى و خود بينى يك سلسله اصولى را مطرح كرد كه با كتاب خدا در تعارض بوده و با اتفاق امت اسلامى همسو نبود. مجموع انديشه هاى ايشان در چند عنوان خلاصه مى شود:

1 . تشبيه و تجسيم و اثبات جهت براى خدا

او با تكيه بر روايات ضعيف و احياناً جمود بر ظواهر آنها طرحى دارد كه نتيجه آن جسم بودن خدا و نشستن او بر سرير قدرت در عرش است.
ممكن است كسى باور نكند كه در محيط علمى شام مردى برخيزد و مردم را به تجسيم و تشبيه دعوت كند ولى براى روشن شدن اذهان خوانندگان برخى از عبارات او را در اين جا مى آوريم تا معلوم شود كه پايه افكار او را تجسيم تشكيل مى دهد.
ابن تيميه در نوشته اى به نام رسالة «الواسطيه» كه جزئى از كتابى به نام «رسائل كبراى» او به شمار مى رود عالم هستى را چنين

صفحه 22
تصوير مى كند: «والعرش فوق ذلك والله فوق ذلك والله فوق عرشه و هويعلم ما انتم عليه» او براى خدا جايگاهى به نام عرش تصوير مى كند كه مقصود از آن سريرى است كه خدا بر آن قرار دارد. يك چنين عقيده اى، جز اثبات «جهت» براى خدا چيز ديگرى نيست، خدا در قرآن مى فرمايد:(وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ)1 و مفاد آن اين است كه خدا جايگاه خاصى ندارد و او فوق آن است كه داراى مكان باشد او وجود محيط بر عالم هستى است و عالم هستى محاط اوست ولى وى خدا را بر عرش مى نشاند و به جاى «و هو معكم» مى گويد هُوَ يَعَلَمْ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ.
شگفت تر از آن اينكه وى براى انديشه خود كه خدا بالاى آسمانهاست از اين طريق استدلال مى كند كه فرعون به وزيرش هامان گفت براى من كاخى بساز تا از خداى موسى آگاهى يابم مى گويد از اينكه فرعون از هامان خواست براى او كاخى بسازد معلوم مى شود وجود خدا در بالاى آسمان امرى مسلم بوده است2 آيا انديشه فرعونى مى تواند مبناى عقيده اسلامى باشد؟
ابن بطوطة جهانگرد معروف مى گويد: زمانى كه من در دمشق بودم در آنجا يكى از علماى بزرگ حنابله به نام تقى الدين ابن تيميه

1 . حديد: آيه 4 .
2 . رسالة الحموية الكبرى، ص429 .

صفحه 23
منبر مى رفت و در فنون مختلف سخن مى گفت ولى كمبودى در عقل او احساس مى شد من در روز جمعه پاى منبر او نشستم كه مردم را نصيحت مى كرد و يكى از سخنان او اين بود خدا به آسمان نخست فرود مى آيد آنگاه يك پله از منبر پايين آمد گفت بسان پايين آمدن من از منبر.1
ما اگر بخواهيم شواهدى بر مجسِّم بودن وى گردآوريم از مقصد باز مى مانيم. و معلوم است كسانى كه قائل به تجسيمند حكم آنها در اسلام چيست؟

2 . تحقير مقامات انبياء و اولياء

او با يك رشته انديشه ها مقامات انبياء را پايين آورده و هر نوع رابطه با آنها را مقطوع مى داند و هر نوع توسل به آنان را مانند توسل مشركان به بت ها قلمداد مى كند، در حالى كه ميان اين دو توسل از زمين تا آسمان فرق است آنها بت ها را خدايان خويش مى پنداشتند، ولى مسلمانان پيامبران را بندگان صالح خدا مى دانند.

3 . انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام)

در مجموع كتابهاى او يك نوع بى احترامى نسبت به

1 . رحله ابن بطوطه، ص95، چاپ دار صادر، سال 1384.

صفحه 24
اميرمؤمنان(عليه السلام) و اهل بيت(عليهم السلام) او وجود دارد و براثر اين روح دشمنى بسيارى از فضايل اهل بيت(عليهم السلام) و بالاخص اميرمؤمنان(عليه السلام)را انكار مى كند.
علامه حلى كتابى به نام «منهاج الكرامه» دارد و ابن تيميه نقدى بر آن به نام «منهاج السنه» نوشته است در اين كتاب فضايل مسلّم على را به چالش كشيده تا آنجا كه صداى حديث شناس وقت «ابن حجر» در آمده است. او مى گويد: ابن تيميه براى رد عقايد رافضى (علامه حلى) به قدرى پيش رفته كه احاديث مُسلّم در فضيلت ائمه اهل بيت را انكار كرده است.
ابن حجر هيتمى از علماى قرن دهم است او بهتر از ابن حجر پيشين پرده را بالا زده و مى نويسد:
ايّاك أنْ تصغى الى ما فى كتب ابن تيمية و تلميذه ابن القيم الجوزية و غيرها ممّن اتخذ إلهه هواه و أضلّه الله على عِلم و ختَم على سمعِه وَ قلبه وَ جعلَ على بصره غشاوه فمن يهديه من بعد الله و كيف تجاوزوا هؤلاء الملعونون... فظنّوا انهم على هدى من ربهم وليس كذلك.1
«مبادا به آنچه كه ابن تيميه و شاگرد او ابن قيم جوزى و غير اين دو نوشته اند گوش فرا دهى، آنان كسانى هستند كه هوا و هوس را

1 . الفتاوى الحديثية، ص 203 .

صفحه 25
خداى خود گرفته اند و حق تعالى با آگاهى آنها را گمراه كرده و مهرى بر گوش و قلب آنان زده و برديدگان آنان پرده آويخته است. در اين صورت چه كسى مى تواند آنها را هدايت كند چگونه اين دور ماندگان از رحمت خدا، از حد تجاوز كردند و تصور نمودند كه براثر راهنمايى خدا پيش رفته اند».

4 . تفرقه ميان مسلمانان

در زمانى كه مغول كشور پهناور اسلامى را مورد تاخت و تاز خود قرار داده بود او با افكار خود در ميان علما و مردم عوام ايجاد دو دستگى كرد در حالى كه به حكم خرد بايد در چنين شرائط دم فرو بست و پس از راندن دشمن خارجى از سرزمين اسلامى به بحث و بررسى نشست. در اينجا خاطره اى را نقل مى كنم و آن اينكه در سال 1407 كه گروهى از شيعيان در سرزمين امن خدا (مكه معظمه) به خاطر راهپيمايى در مكه و اظهار برائت از مشركان واستعمارگران، قتل عام شدند شيخ شعبان طرابلسى رئيس جمعيت توحيدى در لبنان كه در مراسم حج شركت كرده از اين وضع فجيع آگاه شد و خواست با مفتى اعظم عربستان بن باز در منى ديدارى داشته باشد و لذا به سراغ او رفت و اين سؤال را مطرح كرد، گفتم: نظر شما درباره شيعه چيست؟ گفت: كافرند، درباره اشاعره چه مى گوييد؟: گفت: كافرند. درباره معتزله چه مى گوييد؟

صفحه 26
گفت: كافرند. گفتم: درباره صوفيه چه مى گوييد؟ گفت: كافرند. گفتم: واعجبا!! پس همه كسانى كه امشب در منا جمع شده اند همه كافرند! پس چطور به اين كفار اجازه داديد وارد مكه شوند؟ در حالى كه ورود كفار به مكه حرام است.

ناكامى ابن تيميه بخلاف محمد بن عبدالوهاب

در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه افكار ابن تيميه در زمان حيات وى با استقبال علما و دانشمندان روبرو نشد فقط سه نفر به ايشان گرايش پيدا كردند اين سه نفر عبارتند از: ابن كثير صاحب تفسير (ت 774) و ابن قيم جوزى (ت 751) و تا حدى ذهبى (ت 749) افكار او نه تنها با استقبال روبرو نشد بلكه علماى شام و مصر بر ضد او قيام كردند و در سوريه و مصر زندانى شد و سرانجام در زندان جان سپرد اما در مقابل، پيرو مكتب او يعنى محمد بن عبدالوهاب (1115-1206) آراء ابن تيميه را در نجد منتشر نمود و پيروانى پيدا كرد تا آنجا كه به صورت يك قوه و قدرت در منطقه در آمد و دولت عثمانى بارها بر قلع و قمع آنان همت گمارد.
اكنون سؤال مى شود بى توفيقى ابن تيميه چرا؟ موفقيت محمد بن عبدالوهاب چرا؟
پاسخ آن اين است محيطى كه ابن تيميه افكار خود را عرضه

صفحه 27
كرد از فرهنگ غنى اسلامى برخوردار بود عالمان بزرگ از اهل سنت در مصر و شام وجود داشتند كه به رد نظريات وى پرداخته و اجازه ندادند كه اثر گذار باشد در حالى كه محيطى كه محمد بن عبدالوهاب به نشر افكار وى پرداخت محيط بيابانى بوده و اعراب نجد از فرهنگ اسلامى كمتر برخوردار بودند خصوصاً آل سعود بازوى نظامى او شد و بر اين اتفاق كردند كه امور دينى در اختيار «محمد بن عبدالوهاب» و امور سياسسى و نظامى از آن آل سعود باشد و اين اتحاد به آل سعود فرصت دارد به قتل و غارات در نجد و اطراف آن بپردازند.
هميشه بدعتها و انحرافها در محيطى رشد مى كند كه در آنجا عالمان وارسته و آگاهان از فرهنگ اسلامى وجود نداشته باشند خصوصاً اگر قدرتى هم به پشتيبانى بدعت گذار بپيوندد.
با فرو پاشى خلافت عثمانى در اوايل 1300 شمسى با نقشه پير استعمار يعنى انگليس كشور اسلامى تقسيم شد و نجد و حرمين شريفين در اختيار آل سعود قرار گرفت آنان از نجد تا قطيف و طائف و جده همه را تصرف كردند. هم زمان با اكتشاف نفت و همراه با تربيت مبلغ توان مضاعفى يافتند و اين مكتب را در خارج از حرمين شريفين ترويج كردند. امروز نيز با زر و زور و كمك استعمار پيش مى روند و در اين مكتب چيزى نيست كه جوان به آن رغبت كند اما از آنجا كه حرمين در دست آنهاست و

صفحه 28
پول هنگفت در اختيار دارند و استعمارگران نيز با آنها هستند توانسته اند در دنيا خود را مطرح نموده و دوست و ياور پيدا كنند.
خواننده گرامى در بخش هاى آينده با عقايد و افكار اين گروه كاملاً آشنا مى شويد، اميد است اين پژوهش چراغى فراراه علاقمندان اسلام ناب محمدى باشد.

صفحه 29
 
عقائد وهابيان
      1

مراحل گوناگون توحيد

ابن تيميه خود و پيروان خويش را موحد مى خواند و ديگر مسلمانان را در برخى از مراحل به شرك متهم مى سازد از اين جهت ما در اين بررسى به بيان مراتب توحيد مى پردازيم تا ميزان توحيد و شرك مشخص شود؟ نخست به بيان مراتب توحيد و اقسام آن مى پردازيم.

1 . توحيد ذاتى

توحيد ذاتى دو معنى دارد:
   الف : خدا يكى است و مثل و نظيرى ندارد: (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ)
   ب : وجود او بسيط است جزء و يا اجزاء ندارد:(قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ)

صفحه 30

2 . توحيد صفاتى

مقصود از توحيد صفاتى اين است كه صفات خدا مانند علم و قدرت، قديم است نه حادث، و عين ذات اوست نه زايد بر ذات، برخلاف عِلم انسان و قدرت وى، كه هم حادث و هم زايد بر ذات او هستند به گواه اينكه در دوران كودكى از علم و قدرت او خبرى نبود بعداً به مرور زمان هر دو را دارا شد.
اين بخش از توحيد از آن پيروان اهل بيت است كه در رأس آنان سيد الموحدين اميرالمؤمنين(عليه السلام)است كه مى فرمايد:
«وَكَمَالُ الاِْخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَة أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ ، وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوف أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ».1
«توحيد خالص خدا اين است كه وجود او را از صفات زايد بر ذات، پيراسته بدانيد زيرا هر صفتى گواهى مى دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفى گواهى مى دهد كه غير از صفت است».
البته عينيت صفات با ذات ـ نعوذ بالله ـ به معنى نفى صفات كمال از او نيست بلكه به معنى ارتقاء ذات از نظر كمال است كه سراسر ذات او علم و قدرت است. و اين كه برخى گمان مى كنند كه

1 . نهج البلاغه خطبه اول.

صفحه 31
اعتقاد، به يكى بودن صفات با ذات، به معنى نفى صفات كمال است، كاملا اشتباه است زيرا عينيت صفات با ذات نشانه، داشتن صفات به صورت بالاتر و برتر است. زيرا بازگشت آن به وجود علم و قدرت در مرحله ذات است نه پائين تر از آن.

3 . توحيد در خالقيت

در جهان هستى، خالق مستقل خداست و ديگر آفرينش گران از قدرت و توانايى او مدد مى گيرند، و به آفرينش دست مى يازند، توحيد در خالقيت مورد اتفاق همه فرق اسلامى است زيرا قرآن مجيد مى فرمايد:
(هَلْ مِنْ خَالِق غَيْرُ اللّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ).1
«آيا آفريننده اى جز خدا هست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد؟!».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءْ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيءْ وَكِيلٌ).2
«خداوند آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشياء است».

1 . فاطر: آيه 3 .
2 . زمر: آيه 62 .

صفحه 32
با اين كه قرآن در صفحه هستى فقط خدا را خالق معرفى مى كند، اما احياناً موجودات ديگر را نيز به اين عنوان معرفى مى نمايد مثلا از حضرت مسيح نقل مى كند كه او مى گويد:
(أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ).1
«من از گل، چيزى به شكل پرنده مى سازم سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد».
و گاهى خدا به او چنين خطاب مى كند:
(وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي).2
«از گل چيزى بصورت پرنده اى مى ساختى، و در آن مى دميدى، و به فرمان من، پرنده اى مى شد».
جمع اين دو گروه از آيات اين است كه آفرينش گرى مستقل بدون استمداد از كسى و مقامى منحصر به خداست ولى در عين حال آفرينش گرى وابسته به خدا و مستمد از قدرت او، از آنِ بندگان است و لذا خود را «احسن الخالقين» مى خواند. كه مفاد آن اين است كه ديگران هم از آفرينش گرى بهره اى دارند اما نه به آن شيوه اى كه خدا داراست.

1 . آل عمران: آيه 49 .
2 . مائده: آيه 110 .

صفحه 33
از اين بيان نتيجه مى گيريم: عالم آفرينش، عالم اسباب و مسبيات است هر سببى پديد آورنده مسببى است مثلاً نوشيدن آب عطش را برطرف مى كند، آتش پنبه و كاغذ را مى سوزاند اين ها آثار طبيعى اين دو پديده است كه خلاق متعال اين نوع رابطه و سببيت را در وجود آن دو قرار داده است و همگى از سنتهاى الهى به شمار مى روند. و توحيد در خالقيت مورد پذيرش عرب جاهليت بود. و قرآن اين عقيده را از آنان در برخى از سوره ها نقل مى كند چنانكه مى فرمايد:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ).1
هر گاه از آنان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مى گويند: «خداوند قادر و دانا آنها را آفريده است»!.

4 . توحيد ربوبى

با مراحل سه گانه توحيد به صورت فشرده آشنا شديم اين مرحله از توحيد ناظر به اداره جهان آفرينش است يعنى خدا هم خالق و آفريننده جهان، و هم مدير و مدبر آن است.
توضيح اين كه «رب» در لغت عرب به معنى خالق نيست بلكه

1 . زخرف: آيه 9 .

صفحه 34
به معنى صاحب است كه پيوسته به كلمه اى اضافه مى شود مى گويند رب الدار، رب الدابة، رب الضيعة در همه اين موارد از شنيدن واژه «رب» تدبير مضاف اليه تداعى مى شود. يعنى صيانت خانه از ويرانى، و رسيدگى به اسب از نظر آب و علف و يا رسيدگى به مزرعه از نظر محصول،و اين كه همگى برعهده «رب» است.

تأكيد قرآن بر توحيد ربويى

بسيارى از آيات قرآن كه در نقد انديشه مشركان وارد شده است ناظر به تثبيت توحيد ربويى و نقد شرك در آن است اينك دو آيه را يادآور مى شويم:
1 . (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ).1
«هرگاه در زمين و آسمانها خدايانى جز خدا بود جهان آفرينش دچار فساد و دگرگونى مى گشت منزه است پروردگار عرش از آنچه كه او را با آن مى ستايند».
اين آيه بر خلاف برخى از انديشه ها، ناظر به توحيد در خالقيت نيست زيرا مشركان در اين مسأله با موحدان عقيده يكسان

1 . انبياء: آيه 22 .

صفحه 35
داشتند، بلكه ناظر به توحيد ربوبى است و واژه «آلهة» جمع «اله» به معنى خداست. البته خداى اعم از حق و باطل.
نتيجه اين كه آفرينش گرى و تدبير هر دو از آن خداست و مفاد آيه اين است كه تعدد مدير و مدبر سبب اختلال در آفرينش است. زيرا تعدد مدبر، آن هم به صورت دو ذات متباين، موجب تعدد در شيوه اداره است، و مسلماً دو نوع مديريت مختلف، مايه اختلال مى باشد و تفصيل آن را در كتاب «منشور جاويد» مى توانيد بخوانيد.
2 . (مَا اتَّخَذَ اللّهُ مِنْ وَلَد وَ مَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَه إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلَه بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْض سُبْحَانَ اللّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).1
«هرگز خدا فرزندى براى خود نگرفته و هرگز خدايى با او نيست و اگر چنين بود هر خدايى به تدبير آفريده خود همت مى گماشت در اين صورت برخى از خدايان بر برخى ديگر برترى پيدا مى كرد. خدا از آنچه او را توصيف مى كنند منزه است».
توضيح اين كه عالم آفرينش از عوالم كوچك وكوچك تر و بزرگ و بزرگ تر تشكيل يافته، و عوالم كوچك تر در بقاء خود، به عوالم بزرگ تر نيازمند مى باشند، و هكذا... مثلاً انسان و ساير

1 . مؤمنون: آيه 91 .

صفحه 36
جانداران كه عالم كوچكى را تشكيل مى دهند در بقاء خود به آب و هوا و نور نيازمند مى باشد كه از آن عالم بزرگ تر است و به همين ترتيب منظومه شمسى ما به عالم برتر به نام كهكشان تعلق دارد.
هرگاه هر عالمى براى خود «رب» و كارگردان خاصى داشته باشد طبعاً رب عالم جانداران مقهور و نيازمند عالم بالاتر خواهد بود و همچنين رب منظومه شمسى مقهور رب كهكشان و در اين صورت گفتار حق تعالى (وَلَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْض)، تحقق مى پذيرد و چاره اى جز اين نيست كه بگوييم رب يكى است و جز او مربوبى هستند.
وهابيان توحيد در ربوبيت را با توحيد در خالقيت يكى گرفته اند در حالى كه اين دو نوع توحيد در طول هم قرار دارند مقام آفرينش گرى، مقام خالقيت، ولى تدبير عالم و حفظ نظام از تباهى مقام ربوبيت است و لذا قرآن كراراً كلمه تدبير را كه از لوازم ربوبيت است بعد از خلقت يادآور مى شود. مثلا مى فرمايد:
(اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَهَا).
«خدا همان كسى است كه آسمانها را، بدون ستونهايى كه براى شما ديدنى باشد، برافراشت».
سپس در آخر آيه مى فرمايد يُدَبِّرُ الأَمْرَ1 فقره نخست حاكى

1 . رعد: آيه 2 .

صفحه 37
از خالقيت و فقره دوم حاكى از ربوبيت است.
بنابراين هر موقع در نوشته هاى وهابيان به كلمه «رب» و يا ربوبيت برخورد نموديد مقصود آنان آفرينش گرى است و اين اشتباهى است كه به سرتاسر كتابهاى آنان راه يافته است.
چيزى كه مى تواند موضوع را كه ربوبيت غير از خالقيت است روشن تر كند اين است كه مشركان عصر رسالت در عين اعتقاد به توحيد در خالقيت، در امر ربوبيت كاملا مشرك بودند و آيات زيادى در قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهد هم اكنون دو آيه را يادآور مى شويم كه حاكى از شرك آنان در امر ربوبيت است. قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ).
«بتها را به خدايى گرفتند كه در جنگها آنان را كمك كنند».1
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا).2
«و آنان غير از خدا، معبودانى را براى خود برگزيدند تا مايه عزّتشان باشد!(چه پندار خامى)».
مشركان مكه پيروزى در جنگ و عزت در دنيا را در دست خدايان دروغين خود مى دانستند و پيروزى در لشكر كشى و عزت

1 . يس: آيه 74 .
2 . مريم: آيه 81 .

صفحه 38
در زندگى نوعى تدبير حيات انسانى است.

جهان اسباب و مسببات

عالم آفرينش مجموعه اى از اسباب است كه هر سببى، مسببى به دنبال دارد نكته اى كه اين جا بايد به آن اشاره كرد اين است كه آيا خداوند شخصاً مديريت جهان را بر عهده دارد؟! يا براى تدبير جهان اسبابى را برمى انگيزد و از طريق آنها تدبير جهان انجام مى گيرد. مثلاً ميوه دادن يك درخت ارتباطى به آسمان و زمين و... ندارد و فعل بلاواسطه خدا است يا اسباب ديگرى غير از اراده خدا در اين پديده مؤثر است؟
قرآن بيانگر دومى است و آن اين كه پديده ها در پرتو اسباب خاصى پديد مى آيند.
اما اشاعره و وهابيان برخلاف قرآن اين اسباب را انكار مى كنند. در حالى كه قرآن به اسباب و ابزار طبيعى اشاره مى كند و همه اين مدبرات را جنود خداوند مى داند:
(وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ).
«از آسمان آبى فرو فرستاد و به وسيله آن، ميوه ها را پرورش داد تا روزى شما باشد».1

1 . بقره: آيه 22 .

صفحه 39
در اين آيه «سماء» به معناى نقطه بلند است ابن عباس مى گويد «كُلُّ ما عَلاكَ فهُو سَماء» يعنى هر چيزى است كه بالاى سرت قرار مى گيرد آسمان است. اگر واقعاً اسباب طبيعى نقشى در پيدايش ميوه ها ندارند و خداوند خودش مستقلا تدبير مى كند پس معناى «به» در آيه فوق چيست؟
در آيه ديگر مى فرمايد:
(أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ
بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَفَلاَ
يُبْصِرُونَ
).1
«آيا نديدند كه ما آب را بسوى زمينهاى خشك مى رانيم و بوسيله آن زراعتهايى مى رويانيم كه هم چهارپايانشان از آن مى خورند و هم خودشان تغذيه مى كنند آيا نمى بينند؟!».
و حرف «ب» در «به» به معنى سببيت است، بنابراين قرآن تأثير پديده هاى طبيعى را در نظاير خويش كاملا تصديق مى كند. كسانى كه همه پديده ها را فقط فعل مستقيم و مباشرى خدا مى دانند و در صفحه هستى فقط به يك علت معتقدند علاوه براينكه با وجدان و فطرت خود مخالفت مى كنند آيات قرآن را نيز در نظر نمى گيرند و اين يك نقطه ضعفى است در كلام اشاعره كه بين خالق مستقل و

1 . سجده: آيه 27 .

صفحه 40
غير مستقل فرقى نمى گذارند.

5 . توحيد در حاكميت

حاكم واقعى بر بندگان خداست و حكومت ديگران به اذن او صورت مى گيرد. قرآن كريم مى فرمايد:
(إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ).1
«حكم تنها از آن خداست. فرمان داده كه جز او را نپرستيد».
و حاكميت پيامبران و اولياء الهى به اذن خدا صورت مى پذيرد، و توحيد در تشريع و تقنين، بخشى از توحيد در كميت است، يعنى هيچ كس حق قانون گذارى ندارد، جز خدا، و حكم هيچ كس بر كسى نافذ نيست مگر، حكم خدا.

6 . توحيد در طاعت

مطاع بالذات خداست و اطاعت ديگران به امر اوست قرآن كريم مى فرمايد:
(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ).2
«كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا رااطاعت كرده».

1 . يوسف: آيه 40 .
2 . نساء: آيه 80 .