welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : منشور جاويد / ج 14*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 14

صفحه 1
بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه 2

صفحه 3
منشور جاويد

صفحه 4
شناسنامه

صفحه 5
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
اخلاقى و اجتماعى
جلد چهاردهم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى

صفحه 6

صفحه 7

قرآن

اقيانوس ناپيدا كرانه

پيش گفتار

قرآن كتاب سماوى ووحى آسمانى است كه به مدت بيست و سه سال به وسيله «امين وحى» بر قلب مبارك پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم 1 فرود آمده و او از طريق تلاوت و قرائت2 مردم را با آن آشنا ساخته، سپس به دستور خود وى به صورت سوره هاى طوال و قصار، جمع و گردآورى گرديده است.3
از روزى كه قرآن به صورت نقوش و خطوط بر روى كاغذ درآمد، آنچنان مورد استقبال انديشمندان قرار گرفت كه هرگز در تاريخ تمدن وعلم براى آن نظير و مانندى نمى توان يافت.
توجه دانشمندان اسلامى به تلاوت و فهم معانى قرآن سبب گرديد كه دو نوع علوم، در اين زمينه، تدوين گردد، و هدف از هر دو نوع، فهم مضامين

1 . (نزل به الروح الأمين * على قلبك لتكون من المنذرين) (شعراء/193 و 194).
2 . آل عمران/164.
3 . به كتاب «البرهان» رزكشى:1/256; «اتقان» سيوطى:1/172ـ 173 مراجعه فرماييد.

صفحه 8
عالى قرآن و تلاوت صحيح آن است، اين دو نوع علوم عبارتند از:
1. علوم عربيه: از قبيل صرف و نحو، لغت و اشتقاق و معانى و بيان و بديع و غيره كه بايد اينها را كليد فهم معانى ابتدايى قرآن دانست. درست است كه بهره بردارى از اين كليد، مخصوص به قرآن نيست بلكه از طريق اين علوم، انسان به زبان عربى آشنا شده و از كليه كتابهايى كه به زبان عربى نگارش يافته اند بهره مى گيرد، ولى انگيزه اصلى و اساسى از كشف قواعد زبان عربى و تدوين اين علوم فهم «كتاب اللّه» بوده است.
2. علوم قرآن: مقصود از آن، علومى است كه مربوط به خود قرآن بوده و از خود قرآن مايه مى گيرد، مانند«قصص پيامبران»، «شأن نزول ها»، و «قرائت»، «تجويد» و نظاير اينها، اين نوع علوم از متن قرآن مدد مى گيرند، از طريق خود اين كتاب تدوين مى گردند.
علومى كه از متن خود قرآن كمك مى گيرند، به اين علوم منحصر نيست، بلكه با پيشرفت تمدن اسلامى و تكامل انديشه ها، گسترش ديدها و بينش ها، «علوم قرآن» افزايش يافته است.
قطب الدين شيرازى (متوفاى 710)در كتاب «درة التاج» علوم قرآن را به دوازده علم تقسيم كرده است، در حالى كه «جلال الدين سيوطى»(متوفاى سال 911)، در كتاب «اتقان» علوم قرآن را به هشتاد نوع رسانيده است.
«بدرالدين زركشى»(متوفاى 794) در كتاب «البرهان فى علوم القرآن» انواع علوم قرآن را به چهل و هفت نوع رسانيده و بسيارى از انواع علوم را كه بعدها سيوطى آنها را به صورت علمى مستقل شمرده است، در برخى ادغام كرده است.

صفحه 9
امير مؤمنانعليه السَّلام آيات و علوم قرآن را در حديثى به نوعى تقسيم كرده است.1
جالب توجه اين كه رشته تأليف و نگارش در هر يك ازاين علوم ودانش ها كه همگى به منظور درك مفاهيم آن تدوين شده اند، در هيچ زمانى از تكامل باز نايستاده و رشته نگارش در همگى مستمر و پيوسته بوده است واگر مجموع كتابهاى انديشمندان اسلامى در اين خصوص در نقطه اى گردآورى شود، عظيم ترين كتابخانه را تشكيل مى دهد، و اگر كتابهايى كه به طور مستقل درباره قرآن نوشته شده، به آنها ضميمه گردد، عظمت اين كتاب آسمانى، تجلى بيشترى پيدا كرده و هر انديشمندى، انگشت تعجب وحيرت به دندان مى گزد و با خود مى گويد:
«قرآن چه اقيانوس ناپيدا كرانه اى است كه هيچ شناورى به ساحل آن نمى رسد و نمى تواند حد و مرز آن را تعيين كند».
تنها از طرف دانشمندان شيعه صدها تفسير 2 بر قرآن نوشته شده و قسمتى از آنها بر اثر مرور زمان از بين رفته و قسمتى به صورت مطبوع و مخطوط در كتابخانه هاى جهان محفوظ مانده است و اگر تفاسيرى كه از طرف دانشمندان اهل تسنن بر آن نوشته شده به آنها ضميمه گردد، عقل و خرد درباره قرآن مبهوت و مدهوش مى گردد و با خود مى گويد: چه كتاب بديع و اعجاب انگيزى است كه اين همه جاذبه دارد، چه فضاى بى كرانى است كه براى آن نمى توان افقى تعيين كرد و چه آسمان پر ستاره اى است كه براى ستاره هاى آن شمارشى نيست؟

1 . بحار الانوار:19/94ـ 119، باب 128، چاپ كمپانى.
2 . به «الذريعة»، ج4، صفحات 231ـ 345 مراجعه فرماييد.

صفحه 10

كتابنامه قرآن

با توجه به چنين استقبال بى نظير كه اين كتاب با آن روبرو شده و از جهات گوناگون مورد توجه قرار گرفته است، شايسته است در كشورهاى اسلامى «دارالقرآنى» تأسيس گردد و در آنجا كارهايى كه از آغاز صدر اسلام تاكنون پيرامون قرآن انجام گرفته منعكس گردد وكتاب هاى مربوط به قرآن اعم از مطبوع و غير مطبوع از طريق افست و زيراكس و فتوكپى، در آن (دار القرآن) گرد آيد و از اين طريق عظمت اين كتاب وپايه جاذبه آن كه مغزهاى دانشمندان را طى چهارده قرن، متوجه خود نموده است روشن گردد.
در عظمت وگستردگى وپايان ناپذيرى قرآن كافى است كه بدانيم محققان و مفسران اسلامى پيرامون موضوعات ياد شده در زير كه هريك از قرآن مدد وكمك مى گيرد، كتاب هاى متعددى نوشته اند، حتى در برخى از اين موضوعات، تعداد كتب تأليف شده از صد نيز متجاوز است.
اگر درباره قراء سبعه و يا اختلافات قراءات آنان صدها كتاب نوشته شده، درباره هر يك از اين موضوعات كه هم اكنون به آنها اشاره مى كنيم كتاب هاى فراوانى كه احتمالاً از صد جلد تجاوز مى كند، نگارش يافته است، اينك موضوعات ياد شده:
1. اعراب قرآن، 2. اساليب النفى فى القرآن، 3. اساليب الاستفهام فى القرآن، 4. غريب قرآن، 5. مجازات قرآن، 6. وجوه قرآن، 7. معانى قرآن، 8. اعجاز قرآن و فنون بلاغى آن، 9. ناسخ و منسوخ قرآن، 10. محكم ومتشابه قرآن، 11. قصص قرآن، 12. كشف الآيات، 13و14. اخلاق: تعليم و تربيت، 15. مباحث كلامى، 16. علوم امروزه، 17،

صفحه 11
اهلبيت ، 18. سوگندهاى قرآن، 19. شأن نزول هاى قرآن، 20. ترجمه هاى قرآن به زبان هاى مختلف جهان.
اينها اجمالى از موضوعاتى است كه پيرامون آنها كتابهايى نگارش يافته است و انسان غرق در شگفتى مى گردد وقتى آگاه مى شود كه تنها درباره لغات قرآن بيش از صد جلد و درباره ناسخ و منسوخ آن بيش از 75 جلد و درباره محكم و متشابه آن بيش از 60 جلد كتاب نوشته شده است و تاكنون قرآن به هفتاد زبان (غير فارسى) ترجمه شده است كه تعداد ترجمه ها بر دو هزار بالغ مى باشد.
هرگاه بر اين كار، فهرست قرآن هاى خطى و چاپى، فهرست تفسيرهاى فلسفى، ادبى و عرفانى نيز اضافه شوند در اين موقع است كه انسان بى اختيار مى گويد:
(وَانّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ العالَمينَ * نَزَلَ به الرُّوحُ الأَمينُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنْذِرِينَ * بِلِسان عَربىّ مُبين)(شعراء/192ـ 195)
مگر خواننده در اين كتاب چه مى يابد؟ و چه مى شنود؟ يك نگاه اجمالى به اين اقيانوس ناپيدا كرانه هر نوع شك و تزلزل درونى رابه يقين و اطمينان خاطر برمى گرداند.

قرآن در قرآن

تعريف قرآن به صورت منطقى، و به شكل جامع و مانع از توان انسان عادى بيرون است، زيرا قدرت بر چنين معرفى، فرع احاطه بر آن مى باشد و با عظمتى كه قرآن از نظر لفظ و معنى دارد، مرغ انديشه انسان به قله آن نمى رسد

صفحه 12
و بر آن احاطه پيدا نمى كند.
همان طور كه آب دريا در كاسه اى نمى گنجد، همچنين اقيانوس معارف قرآن نيز در انديشه كوچك ما نمى گنجد، و در قالب الفاظ در نمى آيد و هر نوع تعريف از قرآن مى تواند اشاره اى به بخشى از عظمت او باشد.
بهترين معرف قرآن، خود او، و گفتار حامل وى، پيامبر گرامى صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم مى باشد، هرگاه مجموع آياتى را كه پيرامون خود قرآن سخن گفته است، در يك جا گرد آوريم به عظمت اين كتاب، از طريق خود او بهتر آگاه مى شويم و به حق بايد معرف سخن خدا خود او باشد، و اگر مجموع سخنانى را كه پيامبرصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم و يا ديگر پيشوايان معصوم عليهم السَّلام درباره قرآن گفته اند، مورد بررسى قرار دهيم، قرآن در نظر ما عظمت و جلوه ديگرى خواهد داشت.
اكنون نمونه هايى را درباره معرفى قرآن، از خود كتاب آسمانى، نقل مى كنيم،تنها نمونه هايى را، نه همه و نه اكثر آن را:
1. (ذلِكَ الكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدَىً لِلْمُتَّقينَ) (بقره/2).
«اين كتابى است كه در استوارى آن ترديدى نيست و راهنماى پرهيزگاران است».
2. (...قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبينٌ) (مائده/15).
«از جانب خدا براى شما نور و روشنى بخش تاريكى ها و كتاب آشكار آمده است».
3. (...قَدْ جاءَكُمْ بُرهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنا إِلَيْكُم نُوراً مُبِيناً) (نساء/174).
«از طرف پروردگار شما، گواهى آمده و به سوى شما نور روشنى بخش فرود آمده است».

صفحه 13
4. (لَوْ أَنْزَلْنا هذَا القُرآنَ عَلى جَبَل لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ...)(حشر/21).
«اگر اين قرآن بر كوهها نازل مى گشت، آنها در برابر آن خاضع مى گشتند و از ترس پروردگار خود درهم كوبيده مى شدند».
5. (...كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمات إِلَيالنُّورِ...)(ابراهيم/1).
«كتابى است كه آن را فرو فرستاديم تا مردم را ازتاريكى هاى(شرك و كورى) به روشنى(ايمان) منتقل كنى».
اينها نمونه هايى است از معرفى قرآن به وسيله خود قرآن، ما به همين اندازه در اين پيش گفتار اكتفا نموده و تفصيل در اين موضوع را به وقت ديگرى موكول مى نماييم.
قم ـ مؤسسه امام صادق عليه السَّلام
30 ديماه 1362
برابر
16 ربيع الثانى 1404
جعفر سبحانى

صفحه 14

صفحه 15

1

جهاد در اسلام

آيات موضوع:

1.(وَقاتِلُوا فِى سَبيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّالْمُعْتَدينَ) (بقره/190)
2.(وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً)(نساء/75)
3.(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا وَإِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ) (حج/39)
4.(اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقّ إِلاّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّناَ اللّهُ وَلَولا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْض لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلواتٌ وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّهِ كَثيراً وَلَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ

صفحه 16
لَقَوِىٌّ عَزيزٌ)(حج/40)
5.(اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّناهُمْ فِى الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وأَمَرُوا بِالمَعْرُوفِ ونَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِوَللّهِ عاقِبَةُ الأُمُورِ)(حج/41)

ترجمه آيات:

1.«در راه خدا با كسانى كه با شما مبارزه مى كنند، نبرد كنيد ولى هرگز راه ستم و جور را پيش نگيريد كه خداوند ستمگران را دوست نمى دارد».
2.«چرا در راه خدا و در راه آن عده از مردان و زنان و كودكانى كه ناتوان و بيچاره اند، جهاد نمى كنيد؟ آنان كه مى گويند: پروردگارا! ما را از اين شهرى كه مردم آن ستمگرند، بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى معين كن وخود براى ما ياورى قرار ده».
3.«به كسانى كه با آنان نبرد مى شود، اجازه داده شده كارزار كنند زيرا مورد ستم واقع شده اند و مسلماً خدا بر يارى آنان تواناست».
4.«آنان كه از ديارشان بدون علت رانده شده اند جز اين كه مى گفتند: پروردگار ما خدا است اگرخداوند برخى از مردم را به بعض ديگر دفع نكند، ديرها و كليساها«كنشتها» و مساجدى كه نام خدا در آنجاها زياد برده مى شود، ويران مى گردد. هر كس خدا را يارى كند خداوند نيز او را يارى مى نمايد».
5.«آنان كه اگر به آنها در روى زمين قدرت بدهيم، نماز را بپا مى دارند و زكات مى دهند، به نيكى ها امر مى كنندو از بدى ها باز مى دارند. سرانجام كارها با خدا است».

صفحه 17

تفسير آيات:

***
انسان به حكم عاطفه انسان دوستى، جنگ را يك اقدام وحشيانه و غير انسانى مى داند به طورى كه از ياد آورى مصايب و عواقب شوم و زيانبار جنگ، انقلابى در روحيه انسان به وجود مى آيد و لذا جنگ را در شرايط عادى محكوم و تقبيح مى كند واين، يك احساس بشرى است. اسلام كه يك دين فطرى و طبيعى است به اين واقعيت اعتراف دارد وجنگ را از نظر طبيعت بشرى نيز سنجيده و مى گويد:
(كُتِبَ عَلَيْكُمُ القِتال وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ) .
«جهاد بر شما واجب گرديده و حال آن كه براى شما موجب دشوارى و كراهت است».
ولى بايد به اين مسئله عميقاً رسيدگى كرد كه آيا جنگ از نظر عقل، هميشه و در هر شرايط محكوم و نارواست؟ و هيچ ملتى در هيچ شرايطى نبايد دست به مبارزه مسلحانه بزند؟ يا گاهى براى ملتى شرايطى پيش مى آيد كه به حكم قطعى عقل، هيچ راهى جز توسل به جنگ، براى آنان باقى نمى ماند، در اين صورت جنگ نه تنها غير انسانى نيست، بلكه ترك آن جز ذلت و خوارى چيز ديگرى نمى باشد.

صفحه 18
اگر جامعه اى مورد تعدى و تجاوز واقع گرديد انسان بايد به حكم عقل و فطرت از جامعه و از حقوق خود دفاع كند و چنين جنگى از نظر عقل واجب است و بلكه دفاع از حق، حق طبيعى هر موجود زنده است.
هيچ ملتى در طول تاريخ نمى تواند با دشمنى كه حيات اورا تهديد مى كند، جنگ را در صورت امكان ضرورى نداند و در صورتى كه بر انداختن چنين دشمنى با هيچ وسيله جز كشتن يا كشته دادن ميسر نگردد خونريزى را روا وجايز نشمارد.
به همين دليل، دنياى امروز پس از آن همه تقبيحى كه از جنگ كرده، عاقبت در مواردى آن را مشروع و قانونى شناخته است.
اسلام نيز چون يك آيين فطرى است و قوانين و مقررات خود را روى اساس آفرينش و مشخصات فطرى استوار كرده است، لذا «جهاد» را در شرايطى لازم و واجب مى داند . هم اكنون بايد ديد، علل وانگيزه براى تشريع جهاد در اسلام چه بوده است؟

انگيزه تشريع جهاد

نخستين آياتى كه پيرامون «جهاد» وارد شده است، چهار آيه سوره حج است. دقت در مفاد اين آيات مى رساند كه انگيزه واقعى براى تشريع جهاد، همان دفاع از جان ومال بوده است.
از آنجا كه مسلمانان در مكه پيوسته زير ضربات شكننده دشمن قرار داشتند وجان ومال آنان مورد تجاوز قرار مى گرفت، تا آنجا كه آنان را مجبور ساختند كه خانه هاى خود راترك كنند و در ديار غربت آواره شوند. وقتى كه در

صفحه 19
مدينه اجتماعى پيدا كردند و قدرت وتوانايى آنان براى دفاع از حق از دست رفته خود، به حد كفايت رسيد، در اين هنگام از جانب خدا مأمور شدند كه به خاطر دفاع از حقوق از دست رفته خود، قيام كنند و دشمن را سركوب سازند و حقوق طبيعى خود را به دست آورند. اينك متن آيات:
(إِنَّ اللّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوّان كَفُور) .
«خداوند از افراد با ايمان دفاع مى كند، خداوند هر خيانتكار ناسپاس را دوست نمى دارد».
(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا وَإِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ) .
«به كسانى كه با آنان نبرد مى شود، اجازه داده شده كارزار كنند زيرا مورد ستم واقع شده اند و مسلماً خدا بر يارى آنان تواناست».
در آيه ديگر مى خوانيم:
(اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقّ إِلاّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنا اللّهُ وَلَولا دَفْعُ اللّه النّاسَ بَعَضُهُمْ بِبَعْض لَهُدِّمَتْ صَوامِع وَبِيَعٌ وَصَلواتٌ وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّهِ كَثيراً وَلَيَنْصُرنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِىٌّ عَزيزٌ).
«آنان كه از ديارشان بدون علت رانده شده اند جز اين كه مى گفتند: پروردگار ما خدا است اگرخداوند برخى از مردم را به بعض ديگر دفع نكند، ديرها و كليساها«كنشتها» و مساجدى كه نام خدا در آنجاها زياد برده مى شود، ويران مى گردد. هر كس خدا را يارى كند خداوند نيز او را يارى مى نمايد».
و در آيه ديگر آمده است:
(الَّذِينَ إِنْ مَكَّناهُمْ فِى الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وأَمَرُوا

صفحه 20
بِالمَعْرُوفِ ونَهَوا عَنِ الْمُنْكَرِوَللّهِ عاقِبَةُ الأُمُورِ) .1
«آنان كه اگر به آنها در روى زمين قدرت بدهيم، نماز را بپا مى دارند و زكات مى دهند، به نيكى ها امر مى كنندو از بدى ها باز مى دارند. سرانجام كارها با خدا است».
اين چهار آيه نخستين آياتى است كه در اصل تشريع جهاد نازل گرديده و در آنها به علل وانگيزه هاى جهاد نيز اشاره شده است. دقت در اين آيات ما را با انگيزه هاى جهاد آشنا مى سازد.
اوّلاً : رزمندگان راه حق هرگز آغاز به جنگ نكرده بلكه پاسخگوى نبردى بودند كه از طرف متجاوزان آغاز شده بود. يعنى اين گروه جنگ زده هستند نه جنگجو، در اين صورت دفاع كسى از خود كه مورد تجاوز است قهراً لازم وواجب خواهد بود، و در غير اين صورت تحمّل خوارى است و زبونى.
ثانياً: نشانه دوم بر تجاوز دشمن اين است كه آنان را به جرم اعتقاد به خداى يگانه از خانه و ديار خود بيرون رانده اند، گويا كه اعتقاد به خداى يگانه در نظر آنان آنچنان جرم است كه معتقد به آن بايد محيط زندگى خود را ترك كند.
ثالثاً: مشركانى كه با الوهيت خدا و پرستش حق مخالف هستند بايد به وسيله مردان خداپرست، نابود شوند و زمين از لوث وجود آنها پاك گردد و در غير اين صورت معابد الهى ويران مى گردد.
رابعاً: اگر خداوند در اين آيات به چنين بپا خاستگان وعده پيروزى مى دهد، به خاطر اين است كه اگر آنان در روى زمين قدرت و اقتدار پيدا

1 . حج/38ـ 41.

صفحه 21
كردند راه ستمگران را پيش نمى گيرند بلكه پيوند خود را با خدا (اقاموا الصلاة) و پيوند خود را با مردم (آتوا الزكاة)محكم تر مى سازند و در اشاعه نيكى و محو بديها مى كوشند و از هيچ كس نمى ترسند.
اين آيات، نيمى از سيماى جهاد وانگيزه تشريع آن را در صدر اسلام براى ما روشن مى سازد، ومعلوم مى شود كه بسيارى از اشكالات و تاخت و تازهاى مسيحيان بر اين حكم حياتبخش اسلام، بسيار بى اساس و بى پايه است و يك چنين جهاد و كوشش براى باز پس گرفتن حقوق، وعقب راندن متجاوز در قاموس تمام مليت ها، مشروع و يك فريضه وجدانى و ملّى است.

جهاد ابتدايى

فقها«جهاد» را بر دو قسم تقسيم كرده اند: يكى را دفاعى، ديگرى را ابتدايى ناميده اند ولى اگر در انگيزه هاى جهاد دقت كنيم، خواهيم ديد كه تمام جهادهاى اسلامى حتى بخش ابتدايى و تعرضى آن نيز، دفاعى است و توضيح اين مطلب در گرو اين است كه مجموع انگيزه هاى جهاد ابتدايى به طور فشرده مطرح گردد.

1. نجات ستم ديدگان از تحت ظلم

ممكن است خود امت اسلامى، مورد تجاوز قرار نگيرد ولى گزارش رسدكه گروهى تحت ستم واقع شده اند و مظلومانه زير چكمه هاى ستمگران جان مى سپارند، و امت اسلامى نيز خود را قادر مى داند از اين گروه رفع ستم كند، به خصوص اين كه گروه ستم كش مسلمان باشند و در نقطه اى از جهان به صورت يك اقليّت بسر برند در اين صورت لازم است امت اسلامى به يارى

صفحه 22
ستم ديدگان بشتابد و آنان را از ظلم و ستم برهاند.
يك چنين جهاد و لو اين كه به ظاهر ابتدايى و تعرضى است ولى در واقع جهاد دفاعى است. البته در اين جا دفاع از شخص و مال و يا ميهن و امت اسلامى نيست بلكه دفاع از انسانهاى مظلوم و ستمكش مى باشد در اين جا تجاوز به امت اسلامى نيست بلكه تجاوز به نوع انسان مطرح است. تجاوزى كه خود يك نوع ستم، و مبارزه با آن دفاع از عدالت و مقابله با ظلم است. آيا مى توان يك چنين مبارزه را، جهاد تعرضى و يا ابتدايى صد در صد ناميد؟ يا يك چنين جهاد، مقابله با ستمگرى است كه انسان آزاد را تحت ستم درآورده و او را به زنجير كشيده است.
گاهى نقل شده است موقعى كه مردم الجزاير با فرانسوى ها مبارزه مى كردند، برخى از فرانسوى ها دوشادوش الجزايرى ها با فرانسوى ها جنگ مى كردند در صورتى كه كوچكترين تجاوزى به فرانسه رخ نداده بود. امّا چون انسانى در نقطه اى از جهان مظلوم شده بود وانسان ديگرى مى توانست از آن دفاع كند و او را نجات دهد، از اين جهت اين گروه به خود حق مى دادند كه در دفاع از مردم الجزاير با هموطنان متجاوز خود مبارزه نمايند.
قرآن مجيد به اين قسمت از جهاد كه به ظاهر ابتدايى وتعرضى است امّا در حقيقت دفاعى وآزادى بخش مى باشد، در آيه اى اشاره مى كند و مى فرمايد:
(وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبيلِ اللّه وَالْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً)(نساء/75).

صفحه 23
«چرا در راه خدا و در راه آن عده از مردان و زنان و كودكانى كه ناتوان و بيچاره اند، جهاد نمى كنيد؟ آنان كه مى گويند: پروردگارا! ما را از اين شهرى كه مردم آن ستمگرند، بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى معين كن وخود براى ما ياورى قرار ده».
اما آيا شتافتن به يارى مظلوم در هر حال واجب و لازم است يا در صورتى واجب است كه از مسلمانان كمك بخواهد و نيز در صورتى واجب است كه مسلمان و يا در مسير پيوستن به مسلمانان باشد ويا لااقل در مسير ضد حكومت اسلامى نباشد يا مطلقاً واجب است؟ ما فعلاً در اين مورد بحث نمى كنيم، زيرا اين وظيفه فقه اسلامى است كه اين قيود را بيان كند.
آرى اين نوع جهاد، مقدس ترين جهادى است كه تاكنون بشر به خاطر دارد. در اين جا يك انگيزه معنوى و صد در صد انسانى مجاهد را وادار مى سازد كه با ريختن خون خود، نجات مظلومان و ستم ديدگان را فراهم سازد و هرگز مسلمان نبايد به بهانه اين كه حقوق شخصى ويا نوعى او مورد تجاوز قرار نگرفته تماشاگر صحنه قتل مظلومان و بيچارگان باشد واين وظيفه مسلمانان است كه جهاد كنند تا آنان را از اسارت نجات دهند.
آرى اسلام پيكار مى كند تا توده ها بتوانند راه صحيح زندگى را با اراده خود انتخاب كنند، اسلام هرگز راضى نمى شود در سراسر دنيا بنده اى از بندگان مورد تعدى و تجاوز قرار بگيرد وحقوق ملتى به دست ملت ديگر پايمال گردد. اسلام با قانون جهاد از حقوق بيچارگان دفاع مى كند و در حقيقت پناهگاه مظلومان است.
خلاصه: از آنجا كه انگيزه پيكارگران اسلامى، آزاد ساختن زير سلطه ها و محو ظلم و ستم از ستمديدگان است بايد نام آن را «جهاد دفاعى» يا «جهاد

صفحه 24
آزادى بخش» ناميد نه ابتدايى و تعرضى.
تصور اين كه دولت ويا ملتى نبايد در امور داخلى دولت ها وملت ها، مداخله نمايد،سفسطه اى بيش نيست، اين اصل مربوط به موردى است كه دولتى با حمايت ملت خود، كارى را صورت دهد، نه اين كه دولتى به زور سرنيزه، بر جمعى بتازد، وگروهى را حاكم، و گروهى را محكوم و سر به نيست سازد.

2. جهاد براى رفع موانع دعوت

حالا اگر تجاوز به شخص و شخصيت مسلمانى در كار نباشد، ولى حاكم مستبدى آنچنان ايجاد اختناق كند كه نگذارد دعوت پيامبران كه از جانب خدا براى انسان هاى عاقل فرو فرستاده شده است به آنان برسد، و مردم را در حصارى قرار دهد كه مانع از وصول كلام خدا مى باشد، آيا جهاد با چنين فرد و يا نظام، يك جهاد تعرضى است يا جهاد دفاعى. اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه جهاد دفاعى است زيرا جلوگيرى از تبليغ مبلغ، يك نوع سلب آزادى از انسان ها است كه گوينده و مستمع را از چنين حق طبيعى ممنوع ساخته است، اين نوع جهاد مانند كوشش براى آزاد ساختن مستضعفان، يك نوع قيام بر خلاف ظلم واستبداد است زيرا نظامى كه پيوسته عقايد فاسد را به مردم تزريق مى كند، و مانع از دعوت پيامبر و نشر برنامه هاى حياتبخش پيامبران مى گردد، ظالمى است كه حقوق طبيعى را از مردم سلب كرده گو اين كه گاهى ملت مظلوم، به مظلوميت خود توجه ندارد و از ستمى كه بر او شده است بى خبر است. مبارزه با چنين رژيمى ستمگر، قيامى است دفاعى از حقوق انسان ها كه رژيم، از آن ها سلب كرده است و مبارزه اى است با ظلم و.

صفحه 25
ستم .
و به عبارت روشن تر: ميزان در مقدس بودن جهاد اين نيست كه دفاع از خود باشد، بلكه جهاد در تمام مراحل از آن نظر، انسانى است كه به صورت دفاع از حق و حقيقت صورت پذيرد واگر دفاع از خود و ملت خويش زيبا وانسانى باشد به خاطر اين است كه يك چنين عمل، دفاع از حق وحقيقت است در اين صورت ديگر لزوم ندارد كه فريضه جهاد را به دفاع از شخص و يا ملت منحصر كنيم بلكه هر جا كه دفاع از حق و حقيقت صورت پذيرد هر چند خود انسان و يا ملت او مورد تجاوز قرار نگيرد، جهاد مقدس خواهد بود.
ايجاد اختناق از طرف زمامداران خسروانى ويا قيصرى، وجلوگيرى از نفوذ نور الهى در دل ها ومشغول كردن مردم با عقايد پوسيده و خرافى، تجاوز به حريم حق و حقيقت، و يا تجاوز به حقوق انسان ها است وبايد با چنين اختناق مبارزه كرد ومحيط آزاد به دست آورد و سخن خدا را به گوش مردم رسانيد. آنگاه مردم مختارند، (فَمَنْ شاءَفَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر) .
در جهان امروز حقوقى به نام «حقوق بشر» و جمعيتى به نام حاميان حقوق انسان ها، مطرح است، كسانى كه در ميان مردم به عنوان دفاع از حقوق انسان ها سخن مى گويند و از حقوق آن ها دفاع مى كنند، احترام و آبروى خاصى كسب مى كنند (گو اين كه گاهى در پوشش اين حمايت، يك رشته اغراض سياسى دارند كه مى خواهند از اين طريق به آن برسند).
در اين جا كسى به آنها اعتراض نمى كند كه شما چه مى گوييد، حقوق ملى و يا شخصى شما كه به خطر نيفتاده است، چرا هياهو راه مى اندازيد، چرا؟! براى اين كه حق دفاع، منحصر به دفاع از شخص و شخصيت و مليت نيست، بلكه اگر حقوق بشرى به خطر افتاد در اين صورت بايد به عنوان دفاع

صفحه 26
از حق و حقيقت قيام كرد و خون داد و خون ريخت تا حق را باز ستاند و لذا امروز جهان قيام گروهى را كه فقط براى آزادى قيام مى كنند، و با حاكمى كه ايجاد اختناق كرده، مى جنگند، قيام مقدس مى شمارد.
پس اگر دولت هاى كافر، مانع از نفوذ اسلام و تبليغ مردم و نشر معارف و احكام آن نباشند و هيچ گونه مانعى بر سر راه دعوت پيامبران و اولياى الهى و نمايندگان آنان ايجاد نكنند در اين صورت، حكومت اسلامى با چنين حكومت ها كارى نخواهد داشت و منتظر نظريه مردم در گزينش راه و رسم ها است تا چه خطى را انتخاب كنند و از چه مكتبى پيروى نمايند.
به طور مسلم فطرت هاى پاك و دست نخورده انسان ها، به تدريج شيفته تبليغات اسلام مى گردند و مردم جهان (در صورت آزاد بودن تبليغ) به اين مكتب حيات بخش جذب مى شوند و چيزى نمى گذرد كه مردم دسته دسته به سوى اسلام كشيده مى شوند و ايمان مى آورند. ومفاد آيه: (وَرَأَيْتَ النّاس يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه أَفْواجاً) در تمام زمان ها و عصرها تحقق پيدا مى كند.
اين جا است كه بايد گفت، تمام جهادهاى اسلام دفاعى بوده و غالباً در مسير آزاد ساختن ملت ها از زير سلطه و كسب آزادى براى تبليغ و بيدار ساختن ملت ها، صورت مى پذيرفته است.
اگر مسلمانان صدر اسلام با يك دست سلاح، و با دست ديگر قرآن بر مى داشتند و راهى كشورهاى زير سلطه مى شدند براى اين بود كه مستضعفان را از زير سلطه بيرون بكشند و اختناق را كه حاكمان وقت در محيط خود به وجود آورده بودند از بين ببرند، تا راه را براى تفكر مردم درباره منطق توحيد باز كنند، و دستورهاى الهى در اختيار مردم قرار گيرد، و حجت بر مردم تمام گردد.

صفحه 27

3. جلوگيرى از يك عمل منكر

عامل ديگر براى جهاد ابتدايى، جلوگيرى از يك عمل منكر و در نتيجه براى بسط يك ارزش انسانى است توضيح اين كه:
در محيط اسلامى، پيروان هر يك از شرايع آسمانى مانند كليميان و مسيحيان و زردشتيان در انجام سنن و تعاليم مذهبى خود، آزادند و هيچ فرد مسلمان نبايد متعرض آنان گردد فقط بايد مالياتى به نام «جزيه» كه به مراتب كمتر از مالياتى است كه مسلمانان مى پردازند، بپردازند واين ماليات در برابر خدمات مختلف و گوناگونى است كه دولت اسلامى درباره آنان، وغير آنها انجام مى دهد.
علت آزادى آنان اين است كه آنها از جاده توحيد كه براى بشر سرنوشت ساز و سعادت آفرين است، منحرف نشده و با تمام خرافاتى كه بعداً وارد شريعت آنها شده است، خود را موحد قلمداد مى كنند.
ولى در محيط اسلامى، بت پرست نمى تواند رسميت داشته باشد، وحكومت اسلامى، بت و بت پرستى را تحمل نمى كند و با قدرت هر چه تمام تر، محيط را از لوث يك چنين عمل منكر وبد، كه انسان را در برابر سنگ و گل زبون و بيچاره مى سازد، پاك مى كند، در اين صورت سؤال مى شود كه جهاد، با حريت وآزادى كه اسلام منادى آن است چگونه سازگار است.
پاسخ: حقيقت اين است كه حدود آزادى انسان را در عقيده و عمل بايد روشن ساخت و ديد كه انسان تا چه حدى آزاد است در اين مورد بايد توجه كرد كه كارهاى انسان بر دو نوع است.
1. كارهايى كه مربوط به سليقه شخصى و زندگى مادى او است.

صفحه 28
بهطور مسلم هر انسانى براى خود ذوق و سليقه اى دارد، و هرگز نمى توان دو انسانى را يافت كه از نظر سليقه يكسان باشند، هر كدام از انسان ها، آرايش خاصى را مى پسندد و هر كدام از دوخت معينى در لباس استقبال مى كند، خلاصه هر انسان در فرم لباس و نوع آرايش، رشته تحصيل و كار، خصوصيت و گزينش همسر، سليقه اى دارد كه مربوط به زندگى شخصى مادى او است و نبايد مزاحم او شد وغالباً در سعادت و خوشبختى ويا شقاوت و بدبختى و زندگى معنوى او مؤثر نيست.
2. كارهايى كه با سعادت و خوشبختى او كاملاً مربوط است، و گزينش جز يك راه معينى، مايه بدبختى او مى گردد، آزادى در اين قسمت ممنوع است و نمى توان دست افراد جاهل و نادان را در اين قسمت باز گذارد مانند: اعتياد به مواد مخدر از هروئين و ال، اس، دى و شراب، دراين مورد حفظ سعادت بشر بر حفظ آزادى او مقدم است مثلاً در جامعه اى كه ميكروب «وبا» پيدا شود مجبور ساختن گروه هاى نادان به واكسينه شدن نه تنها بد نيست بلكه يك عمل زيبا و صد در صد انسانى است و در جهان هيچ مأمور بهداشت را به خاطر يك چنين عمل، متجاوز به حريم آزادى افراد، قلمداد نمى كنند.
بت پرستى، از منكراتى است كه مايه بدبختى انسان مى گردد وسعادت انسان را به خطر مى افكند، جلوگيرى از يك چنين منكر، قدمى است به سوى سعادت او و يك چنين اقدام خردمندانه، مقدم بر حفظ آزادى او است كه از آن سوء استفاده كرده و خود را در گرداب بدبختى فرو مى برد.
در اين جا باز مى توان گفت پرستش غير خدا، يك نوع تجاوز به حقوق الهى و ضايع كردن آن است، مبارزه با يك چنين عمل منكر، مبارزه با ظلم و

صفحه 29
تجاوز به حقوق الهى است.
آرى حد و پايان اين مبارزه، برچيده شدن بساط بت و بت پرستى است، امّا هرگز نمى توان براى ايجاد اعتقاد به توحيد، مبارزه كرد، زيرا چيزى مبارزه برمى داردكه فعل و ترك آن در دست انسان باشد، در صورتى كه اعتقاد به يك مذهب در دست كسى نيست كه آن را به جبر و زور بر ديگرى تزريق كند. در چنين مواردى بايد از منطق خرد ودعوت هاى حكيمانه كه قرآن ما را به آن هدايت مى كند پيروى كنيم آنجا كه مى فرمايد:
(ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوعِظَةِ الحَسَنةِ وَجادِلْهُمْ بِالّتى هِىَ أَحْسَنُ...)(نحل/125).
«به راه پروردگارت با دليل و برهان وپندهاى دلنشين دعوت كن و با آنان به بهترين راه، بحث و مناظره بنما».

4. مبارزه با مفسد

اسلام براى اين آمده است كه تا عدالت و آزادى به معنى واقعى در روى زمين تحقق پذيرد و صلح و امنيت در جامعه ها حكم فرما گردد.
به طور مسلم، براى عملى شدن اين رسالت آسمانى، يك منبع نيرو و قدرت لازم است چون خواه ناخواه اشخاصى پيدا مى شوند كه به خاطر نفع شخصى زير بار عدالت نمى روند و در صدد به هم زدن آسايش و امنيت عمومى برمى آيند. بدين ترتيب در جامعه فتنه و آشوب به پا مى سازند از اين جهت براى تأمين عدالت اجتماعى، قدرت و نيرو لازم است تا مردمى را كه از طريق حق منحرف شده اند آنها را به راه راست باز گرداند و از ظلم ستمگران و دشمنى طاغيان، جلوگيرى نمايد. امنيت و صلح را براى عامه مردم حفظ

صفحه 30
كند.
ولذا اسلام «آهن»(مظهر قدرت) را در رديف ترازوى عدل و ترازوى عدل را در كنار كتاب و وحى نام برده است، آنجا كه مى فرمايد:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَديدٌ...)(حديد/25).
پيامبران با حجت قاطع و دليل روشن از طرف خداوند آمده اند تا مردم را راهنمايى كنند كسانى كه عقل و درك صحيح دارند روى همان برهان از پيامبران اطاعت مى كنند و رستگار مى شوند ولى اشخاص لجوج و عنود سهل است كه خود ايمان نمى آورند بلكه در راه وصول اين خير عمومى براى مردم مانع ايجاد مى كنند و با نيرو و قدرت خود، بين آن و مردم حايل مى گردند يقيناً اين قبيل اشخاص، دشمن سر سخت بشر و متجاوز به حقوق تمام افراد انسان مى باشند و مخالف نام خدا و اراده عمومى او هستند.
پس بايد اين سنگ را از سر راه خير و سعادت اجتماع بشرى برداشت تا اين خير عمومى به همه برسد و عدالت مطلق و امنيت عمومى در جامعه برقرار گردد چنان كه در آيه ذيل خداوند صريحاً دستور مى دهد:
«آنان كه با خدا و رسولش جنگ مى كنند و نظم و آرامش عمومى را به هم مى زنند مجازاتشان اين است كه كشته شوند يا به دار كشيده شوند يا يكى از دستها و يكى از پاهايشان به عكس يكديگر بريده شود، يا از آن سرزمين تبعيد شوند اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت عذاب بزرگ دارند».1
كسانى كه واقعاً در روى زمين موجب فساد گشته اند، اسلام براى حفظ

1 . مائده/43.

صفحه 31
توده مردم از شر آنها، كيفرهاى سخت و دردناكى را مقرر كرده است.
پس هرگاه كسى راه طغيان و خودسرى پيش گيرد و آرامش و امنيت عمومى را به هم زند و بر ضد مصالح اجتماع قدم بردارد، بر مسلمانان واجب است با وى بجنگند و او را به سوى حق باز گردانند در برابر اين حكم، مسلمان و غير مسلمان يكسان است.
آرى اگر مسلمان راه تمرد و طغيان و بيدادگرى را پيش گيرد و از عدالت و انصاف دورى گزيند او با حكم خدا مخالف است و بر مسلمانان لازم است با چنين شخصى براى اعلاى كلمه توحيد و گسترش عدل به شكل زير پيكار نمايند.
«اگر دو دسته از مؤمنان كارزار كنند، ميانشان صلح دهيد، اگر يكى از آنها بر ديگرى تجاوز كند با متجاوز بجنگيد تا به فرمان خدا باز آيد، اگر به سوى حق بازگشت، بين آنان به عدالت اصلاح دهيد و انصاف كنيد كه خدا انصاف گران را دوست مى دارد».1
وقتى كه اسلام، مسلمانها را امر مى كند كه با مسلمانى كه راه ظلم و ستم را پيش گرفته (براى از بين بردن ظلم و برقرارى عدالت) مبارزه كنند،بى شك به آنها امر خواهد كرد كه براى دفع هر گونه ظلم، مبارزه كنند، به شرط اين كه خودشان به هيچ وجه مرتكب بيدادگرى نشوند.
(وَقاتِلُوا فِى سَبيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ) .2

1 . حجرات/9.
2 . بقره/190.

صفحه 32
«در راه خدا با كسانى كه با شما مبارزه مى كنند، نبرد كنيد ولى هرگز راه ستم و جور را پيش نگيريد كه خداوند ستمگران را دوست نمى دارد».
اسلام، تنها براى اين نوع هدفهاى بزرگ انسانى، جنگ را جايز مى داند و امر جهاد را بزرگ مى شمارد و به سربازان مجاهد،عاليترين درجات شهادت و پاداش را نويد مى دهد:
(إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِى سَبيلِ اللّهِ فَيقتلُونَ ويُقْتَلُونَ وَعداً عَلَيْهِ حَقّاً فِى التَّوارةِ وَالإِنْجِيلِ وَالقُرآنِ...) .1
«خداوند از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريدارى كرده در عوض براى آنها بهشت قرار داده تا در راه خدا مبارزه كنند يا دشمن را بكشند ويا كشته شوند و اين وعده حق خدا است كه در تورات و انجيل و قرآن آمده است».
تنها اسلام براى همين هدفهاى عالى وانسانى است كه به مسلمانان دستور مى دهد كه براى نبرد با دشمن، ارتش مجهز و نيرومندى فراهم سازند.
تا اين جا با علل و انگيزه هاى جهاد در اسلام كه در چهار انگيزه خلاصه مى شود آشنا شديم و هيچ كدام از اين انگيزه ها بر خلاف حقوق طبيعى انسان ها نيست. و رزمندگان در صدد تحميل عقيده اى بر كسى و سلب آزادى از فردى نمى باشند، بلكه در تمام اين موارد چهارگانه، هدف، شكستن موانعى است كه سر راه تكامل انسان و حريت و آزادى و حقوق طبيعى وى پديد آمده، و يا براى دفع شر اشرار و مفسدانى است كه براى نابودى نظام اسلامى قيام كرده و يا نظم و آرامش را به هم مى زنند.

1 . توبه/111.

صفحه 33

بررسى آيات جهاد به صورت جمعى

هر چند در گذشته آيات مربوط به جهاد را به طور پراكنده مورد بررسى قرار داديم ولى از آنجا كه بحث از مجموع آيات به صورت جمعى و يك جا، روشنى خاصى به موضوع مى بخشد، از اين جهت مجموع آيات وارد در موضوع جهاد را با تقسيم به گروه هاى مختلف، مورد بررسى قرار مى دهيم.

1. آياتى كه بدون قيد و شرط فرمان جهاد مى دهد

بخشى از آيات، افراد را بدون قيد و شرط، به جهاد در راه خدا دعوت مى كند و در اين مورد، دو نمونه مى آوريم يكى درباره مشركان و منافقان كه در واقع نيز مشرك بودند و ديگرى در باره (اهل كتاب)پيروان كليم و مسيح عليمها السَّلام درباره مشركان چنين مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا النَّبِىُّ جاهِدِ الكُفّارَ وَالْمُنافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئِسَ الْمَصِيرُ ) (توبه/73).
«اى پيامبر، با كافران و منافقان جهاد بنما و بر آنان سخت بگير جايگاه آنها دوزخ است، چه سرانجام بدى است».
و درباره اهل كتاب مى فرمايد:
(قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلا بِاليَومِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ...) (توبه/29).
«با كسانى از اهل كتاب كه نه به خداوند و نه به روز جزا ايمان دارند و نه آنچه را كه خدا و پيامبر او تحريم كرده است حرام مى شمرند و نه آيين حق را مى پذيرند، نبرد

صفحه 34
كنيد تا زمانى كه جزيه را به دست خود با خضوع و تسليم بپردازند».
در آيه نخست نبرد با مشركان را تا آن حد تجويز مى كند كه آنان از بين بروند، در صورتى كه آيه دوم نبرد با اهل كتاب را تا آن حد لازم مى شمارد كه جزيه بپردازند. و به عبارت ديگر: در آيه نخست موجوديت مشرك را به رسميت نمى شناسد، در صورتى كه در آيه دوم به خاطر اين كه اهل كتاب از نظر پيروى از يك دين آسمانى شباهتى با مسلمانان دارند هر چند از جهتى نيز شبيه به مشركان هستند، نبرد با آنان را تا آن حد كه جزيه بپردازند، تجويز مى كند و براى آنان يك سلسله احكام حد وسط ميان مسلمان و مشرك قائل مى شود، و در صورت پرداخت جزيه آنها را به رسميت مى شناسد.
آنگاه در آيه دوم، علت نبرد با اهل كتاب را تا حد جزيه دادن تشريح مى كند و جهات زير را علل نبرد با آنان مى داند:
1. (لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلا بِاليَومِ الآخِرِ) :« آنان به خدا و روز معاد ايمان ندارند».
در اينجا سؤالى مطرح است وآن اين كه: چگونه اهل كتاب به اين دو ركن اساسى ايمان ندارند در حالى كه خود را خداپرست و از پيروان پيامبران مى دانند؟ پاسخ آن اين است كه ايمان آنان صحيح و خالص نيست بلكه آلوده به شرك است. يهوديان «عزير» را فرزند خدا، مى دانند، و مسيحيان به خدايان سه گانه اعتقاد دارند. ايمان آنان به معاد بسيار تحريف يافته است، معاد از نظر آنان، فقط روحانى محض است از اين جهت آنان از گروه غير مؤمن به خدا و روز رستاخيز شمرده شده اند.
2. (لا يُحْرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ) : «حرام هاى خدا و پيامبر او را حرام نمى شمارند».

صفحه 35
اگر مقصود از «رسوله» پيامبر آنان يعنى حضرت كليم و حضرت مسيح باشد، در اين صورت معنى آيه اين مى شود كه حرام هاى كتاب هاى خود را از شراب و ربا، حرام نمى شمارند. و اگر مقصود از آن، «پيامبر» اسلام باشد، مقصود اين است كه آنها در برابر حرام هاى قرآن تسليم نمى شوند. از آنجا كه لفظ «رسول» در آيه به صورت مفرد آمده است، ناچار بايد گفت: مقصود از آن، پيامبر اسلام است و اگر مقصود پيامبران خودشان بود، مناسب بود بفرمايد «ورسلهم» چنان كه در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَلَقَدْجائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَيِّنات)(اعراف/101).
«پيامبران آنان با دلايل روشن به سوى آنها آمدند».
3. (وَلا يَدينُونَ دِينَ الحَقِّ) :« آيين حق را نمى پذيرند».
مقصود از «دين الحق» همان آيين اسلام است به گواه اين كه در آيه اى از همين سوره مى فرمايد:
(هُوَ الّذى أَرْسَلَ رَسُولهُ بِالهُدى وَدِينِ الحَقّ...) (توبه/33).
«او است كه پيامبر خود را با هدايت و آيين حق فرستاد».
قرآن با اين دلايل سه گانه جهاد با آنها را لازم مى شمرد و يادآور مى شود كه:
اكنون كه از مسير آيين حق منحرف شده ايد و انبوهى از خرافات جايگزين عقايد راستين شده است و حاضر نيستيد كه فكر و ذهن خود را از اين خرافات شستشو دهيد، و از طرفى، آلودگى به شراب، رباخوارى، خوردن گوشت خوك و بسيارى از بى بند و بارى هاى جنسى، محيط زندگى شما را فرا گرفته است، لااقل بايد به صورت يك اقليت در كنار مسلمانها با

صفحه 36
شرايط زندگى مسالمت آميز، قرار گيريد و آن اين است كه با پرداخت جزيه كه آن نيز در مصالح شما صرف خواهد شد، زندگى مسالمت آميز خود را در كنار مسلمانان آغاز كنيد.
و اگر شما، عقايد خرافى را پيرامون خدا و پيامبر او، كنار بگذاريد وبه آيين برتر از آيين هاى قبلى، گردن نهيد و خود را از آلودگى ها پاك سازيد، برادران دينى خواهيد بود كه از هر نظر با ديگران يكسان بشمار مى رويد.

2. با گروهى بجنگيد كه با شما مى جنگند

گروهى ديگر از آيات جهاد، عبارت از آياتى است كه جهاد را در صورتى واجب مى داند كه طرف مقابل با مسلمانان آهنگ جنگ داشته باشد چنان كه مى فرمايد:
(وَقاتِلُوا فِى سَبيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعتَدينَ)(بقره/190).
«در راه خدا با آنان كه با شما مى جنگند، جهاد كنيد ولى مواظب باشيد از حريم عدالت تجاوز نكنيد، خداوند متجاوزان را دوست نمى دارد».
در اين آيه، نبرد با افرادى الزامى معرفى شده است كه آنان در حال نبرد با مسلمانان باشند. و اين خود «قيد»و «شرطى» است كه در اين آيه وارد شده است.

3. گروهى كه به پيمان هاى خود مقيد نيستند

بخشى از آيات جهاد مربوط به گروهى است كه كوچك ترين تقيد به

صفحه 37
پيمان هاى خود ندارند و در اين زمينه آياتى وارد شده است كه روشن ترين آنها آيه هاى 8 ،10و 13 سوره توبه است و ما به عنوان نمونه يكى را نقل مى كنيم:
(كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَلا ذِمَّةً...) (توبه/8).
«چگونه (پيمان مشركان ارزش دارد)، درحاليكه اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خويشاوندى با شما را مى كنند و نه پيمان را؟!».
و ـ لذا ـ در همين سوره گروه مقيد به پيمان را استثنا كرده و اجازه نمى دهد كه با آنان نبرد شود چنان كه مى فرمايد:
(...إِلاَّ الّذِينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاْسَتقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ) (توبه7).
«مگر افرادى كه با آنها نزديك «مسجد الحرام» پيمان بستيد، تا آنها بر عهد وپيمان خود ثابت و پا برجا باشند، شما نيز بر پيمان خود وفادار باشيد، خداوند پرهيزگاران را دوست دارد».
با توجه به اين بخش از آيات روشن مى گردد، آياتى كه در گروه نخست به طور مطلق فرمان نبرد با مشركان را مى داد در حقيقت مشركانى بودند كه براى حفظ موجوديت خود، پيمان بسته بودند و هدف معنوى و اخلاقى نداشتند و پيوسته به دنبال فرصت بودند كه در موقع قدرت حمله كنند و ريشه اسلام را بكنند.

4. دفاع از مستضعفان

در اين بخش از آيات به جهادى دعوت شده ايم كه در آن، مال و جان خود، و يا امت مان در معرض خطر قرار نگرفته است بلكه گروهى دور از ما،

صفحه 38
خواه مسلمان باشند خواه غير مسلمان، زير سلطه قرار گرفته اند و مى خواهند از تحت سلطه افراد ستمگر بيرون آيند و ما نيز قدرت نبرد و دفاع از آنها را داريم، در اين مورد بر ما لازم است كه از حريم عدالت و حقوق انسان هاى تحت فشار دفاع نماييم چنان كه قرآن مى فرمايد:
(وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّه وَالمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجال وَالنِّساءِ وَالوِلْدان الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ القَرْيَة الظّالِم أَهْلها وَاجْعَل لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً)(نساء/75).
«چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده اند پيكار نمى كنيد آنان كه مى گويند خدايا ما را از اين شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند بيرون ببر و براى ما از طرف خود سرپرست قرار بده و براى ما از طرف خود يار وياورى تعيين نما».
در اين آيه سخن از «مستضعف» است نه از ضعيف، دومى كسى است ناتوان باشد ولى مستضعف كسى است كه بر اثر مظالم ستمگران از نظر فكرى و فرهنگى، يا از نظر اخلاقى و اجتماعى و سياسى و يا از نظر اقتصادى، ضعيف و ناتوان شده است.
اين نوع جهاد ايثارگرانه، بهترين جهاد است; زيرا انسان خود را فدا مى كند كه ديگرى زنده بماند، جان و خون مى دهد تا ديگرى زنده شود، چه ايثارى بالاتر و بهتر از اين.

5. تحميل عقيده ممنوع

در اين بخش، آياتى مطرح مى شود كه هر نوع تحميل عقيده را ممنوع

صفحه 39
اعلام مى دارد، زيرا اعتقاد به يك اصل براى خود مقدماتى لازم دارد كه تا آن مقدمات حاصل نشود، اعتقاد به آن شىء، صورت نمى پذيرد هر چه هم خود انسان آن را بخواهد و يا از خارج فشار بياورند.
قرآن در اين زمينه مى فرمايد:
(لا إِكْراهَ فِى الدِّين...) (بقره/256).
«در دين وعقيده اكراه و اصرارى نيست»،يعنى اكراه بى فايده است مفسران در شأن نزول آن، مطالبى نقل كرده اند كه چكيده آنها اين است كه دو فرزند يك نفر انصارى به نام «ابو الحصين» در سايه تبليغات يك تاجر مسيحى به مسيحيت گرويده بودند و اين كار براى ابو الحصين سنگين آمد، و در قلب خود از سكوت پيامبر كه آنان را دستگير نمى كند ناراحت بود كه در اين زمينه اين آيه نازل گرديد.1
از آنجا كه اعتقاد به يك اصل، نياز به تفكر و انديشيدن دارد و در سايه يك رشته مقدمات «عقد قلب» فراهم مى گردد، قرآن به پيامبر خود دستور مى دهد كه:
(ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالّتِى هِىَ أَحْسَنُ...)(نحل/125).
«به راه پروردگار خود با دليل و نصيحت هاى زيبا دعوت كن و با آنان، به نحو احسن، بحث و مناظره بنما».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَقُلِ الحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر...)

1 . مجمع البيان:1/363.

صفحه 40
(كهف/29).
«بگو حق از جانب خدا براى شما آمد، هر كس بخواهد ايمان بياورد و هر كس بخواهد كفر ورزد».
در اين مورد آيات ديگرى هست كه به گونه اى دست افراد را در گرايش به آيين حق باز گذارده و به يك طرف اصرار نمىورزد.
شما مى توانيد اين آيات را در سوره يونس آيه 99; شعراء آيه 4 مطالعه فرماييد.

6. صلح بر اساس حقوق متقابل

دسته ديگر از آيات، مسلمانان را به صلح و سازش (نه تسليم در مقابل ظلم) بر اساس حقوق متقابل و حفظ اصول دعوت مى كند وبا ارائه يك چنين نرمش كه حافظ جان و مال طرفين است سيماى انسانى خود را نشان مى دهد و در اين مورد به صورت قانون كلى مى فرمايد:
(...وَالصُّلْحُ خَيرٌ...) (نساء/128).
«صلح خوب است».
اين آيه هر چند در اختلاف زناشويى وارد شده است، امّا اصل كلى است كه بايد از آن در موارد ديگر با حفظ شرايط استفاده كرد.
(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها...)(انفال/61).
«اگر براى صلح گرايش پيدا كردند، تو نيز از خود تمايل نشان بده».
وباز مى فرمايد:
(...فَإِن اعْتَزلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَل اللّهُ
Website Security Test