welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : سلفى گرى درآيينه تاريخ*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

سلفى گرى درآيينه تاريخ

صفحه 1

صفحه 2

صفحه 3
سلفى گرى
در
آيينه تاريخ

صفحه 4

صفحه 5
سلفى گرى
در
آيينه تاريخ
 
تأليف
فقيه محقّق جعفر سبحانى
انتشارات مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
1392 ش

صفحه 6
سبحانى تبريزى، جعفر ، 1308 ـ
سلفى گرى در آيينه تاريخ/ تأليف جعفر سبحانى. ـ قم: توحيد قم ، 1392.
152ص.    ISBN: 978 - 600 - 93750 - -
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه به صورت زير نويس.
1. سلفيه ـ ـ دفاعيه ها و رديه ها . 2. وهابيت ـ ـ دفاعيه ها و رديه ها. الف. عنوان.
7س 2س 6/ 207 Bp   416/297
1392
اسم كتاب:    سلفى گرى در آيينه تاريخ
نگارش:    آية الله العظمى جعفر سبحانى
چاپخانه:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
ناشــر:   توحيد قم
تاريخ:    1392
چاپ:    اول
تعداد:   1000
صفحه آرايى:    مؤسسه امام صادق (عليه السلام)ـ محسن بطاط
      مسلسل انتشار: 7            مسلسل چاپ اول: 7
مركز پخش
قم ميدان شهدا، انتشارات موسسه امام صادق (عليه السلام)
تلفن: 37745457 ; 09121519271
http://www.imamsadiq.org
www.shia.ir
www.tohid.ir

صفحه 7
   
    سلفى گرى در آئينه تاريخ

مقدمه

آيين اسلام، آيين رحمت و مهربانى است و نخستين آيه قرآن، مشتمل بر لفظ رحمان و رحيم است و همگى خدا را به اين دو اسم مى خوانيم و خدا نيز پيامبر خود را «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ»1 معرفى كرده است و به پيامبر خود، دستور داده است كه با مردم با چهره باز و سينه فراخ سخن بگويد تا آنجا كه رسول خود را دارنده بهترين خلق و خوى معرفى كرده و فرموده است: «وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُق عَظِيم»2
متأسفانه در قرن اخير، گروهى برخاسته از تعاليم وهابيت، به نام سلفى گرى در جامعه پيدا شده و به گونه اى رفتار مى كنند كه تو گويى اسلام مظهر خشونت و جنگ و ستيز است. و فرقه اى به نام «سلفى» پديد آمده تو گويى از هفتاد و سه ملّت يك فرقه كم بود، و با عدد مزبور، تكميل گرديد.
مديريت مدرسه نواب و سليمان خان مشهد مقدس درخواست كردند كه در سال جارى (تابستان 1392) مسأله «سلفى گرى»

1 . انبياء: 107 .
2 . قلم: 4 .

صفحه 8
ريشه يابى شود و عقائد آنان مطرح و تجزيه و تحليل گردد و بحث سال جارى به اين موضوع اختصاص يابد. از اين جهت، نگارنده فرصت را مغتنم شمرده، اين بحثها را در ميان فضلا و طلاب شهر مقدس مشهد القا نمود.
اميد است كه ماهيت اين گروه را روشن سازد و زنگ خطر به گوش همگان برسد.
برهمگان روشن است كه امروز حركت سلفى سبب كشتارها و اعزام تروريستها به نقاط مختلف جهان است كه نتيجه آن، ويرانى كشورهاى اسلامى و كشتار بيگناهان از زنان و كودكان و غير نظاميان است. در حالى قرآن به پيامبر دستور مى دهد كه به شيوه هاى ياد شده در اين آيه مردم را به اسلام دعوت كند:
(ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالتي هِىَ أَحْسَنُ...).1
(مردم را با سخنان حكمت آميز و اندرز نيكو به سوى راه خداى خويش دعوت كن و با آنان به بهترين شيوه گفتگو كن...) نه با كشتار و خون ريزى.
قم ـ حوزه علميه
جعفر سبحانى
شهريور ماه 1392

1 . نحل: 125 .

صفحه 9

فصل اول

سلفى گرى ديرينه و نوين

در آغاز قرن چهاردهم، شادروان سيد جمال الدين اسدآبادى(م1316) و شاگرد با وفاى وى عبده (م1323) مصريان را براى رهايى از خرافات به اسلام اصيل دعوت نمودند تا در گفتار و رفتار اسوه و الگو قرار گيرد. در چنين برهه، واژه سلفى و يا سلفى گرى به مطبوعات و رسانه ها راه يافته و اخيراً در ميان كشورهاى عربى به عنوان مذهب، مطرح مى شود.
در اين نوشتار كوشش بر آن است كه ريشه سلفى گرى به دست آيد و آنگاه بررسى شود كه آيا مى تواند به عنوان مذهب اعم از عقيدتى و فقهى مطرح گردد؟

«سلف» در لغت

سلف در لغت به معنى بستگان انسانى است كه دار فانى را وداع كرده و درگذشته اند. طريحى مى نويسد: «سلف الإنسان من

صفحه 10
تقدّمه بالموت من آبائه وذوى قرابته» و در اصطلاح فقهى، سلف به نوعى از داد و ستد مى گويند كه در آن، خريدار، ثمن را قبلاً مى پردازد تا جنس مورد معامله را در وقت معين دريافت كند، «سلف فروشى».1
و در برخى از مذاهب فقهى آمده است كه در نماز ميت گفته شود: «واجعله لنا سلفاً»، يعنى اين ميت را به عنوان ثمن از ما بپذير و در برابر آن براى ما پاداشى در آخرت عطا فرما.2
كلينى در كافى نقل مى كند در موقع احتضار مؤمن در عالم معنى به او گفته مى شود:
«امّا الذى كنتَ ترجوه فقد أدركتَه ابشر بالسلف الصالح مرافقةَ رسولِ الله وعليّ وفاطمةَ، ثم تُسلّ نفسُه سلاًّ رفيقاً».3
«آن چه كه به آن، اميد داشتى به آن رسيده اى، بشارت باد به تو به سلف صالح ـ يعنى ـ همنشينى با رسول خدا و على و فاطمه(عليهم السلام)، آنگاه جان او به آرامى گرفته مى شود.
از لسان العرب استفاده مى شود كه سلف بر جمعيّت پيشين، گفته مى شود، هر چند از بستگان انسان نباشند و در عين حال نوعى مشابهت در ميان آن دو باشد، به گواه آيه (فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَ مَثَلاً

1. مجمع البحرين، ماده «سلف».
2. النهاية، ابن اثير، ج2، ص 390.
3. كافى، ج3، كتاب جنائز، باب أنّ المؤمن لا يكره على قبض روحه، حديث4.

صفحه 11
لِلآخِرِينَ)1، «آنها را پيشگامان ـ در عذاب ـ و عبرتى براى ديگران قرار داديم» ولى در عين حال، اعتراف دارد كه اگر واژه سلف به رجل اضافه شود به نياكان او گفته مى شود2.
نتيجه مى گيريم كه سلف در لغت به معنى پيشگامانى است كه نوعى با انسان پيوند داشته و يا از بستگان خاص او به شمار رود و در اصطلاح فقهى، جايى كه ثمن قبلاً پرداخت شود و كالا در وقت دگر تحويل گردد، معامله سلف ناميده مى شود.

سلفى در اصطلاح امروز

سلفى در عصر حاضر به پيروان احمد بن حنبل(186ـ 241) گفته مى شود و او يكى از شخصيت هايى است كه از سنّت پيامبر دفاع نمود و به آنچه كه صحابه و تابعان بر آن بودند، تمسك جست و به آراء و افكارى كه پس از آنان پديد آمده بود، اعتنا نكرد و در اين راه از جانب برخى از خلفاى عباسى آزار ديد امّا استقامت ورزيد و شكيبايى پيشه نمود.3
بنابراين تعريف، سلفى هاى امروز از پيروان احمد بن حنبل هستند از آن نظر كه وى در عقيده و شريعت، از روش صحابه و

1. زخرف: 56.
2. لسان العرب، 9، ماده «سلف».
3. الموسوعة الذهبية للعلوم الاسلامية، 29، ص 503 مادّه سلف.

صفحه 12
تابعان، پيروى مى كرده است. و كتاب «السنّة» تأليف فرزند احمد حنبل حاوى افكار و آرا و سنت هاى پيشينيان است، گويا همگى را از پدر گرفته است.
بنابراين، آرا و افكار و روايات احمـد بن حنبل، وسيله اى براى شناخت روش صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان به شمار مى رود.

دليل آنان بر اين تخصيص

از بيانات احمد بن تيميه(م728) يكى از مدّعيان پيروى از سلف، استفاده مى شود كه براى بازشناسى حق از باطل و سره از ناسره بايد به آنچه كه مردم آن سه قرن بدان معتقد بوده و عمل مى كردند رجوع نمود. گويا هر چه در سيصد سال نخست در بين مسلمانان رايج و حاكم بوده، برحق بوده و آنچه كه بعد از اين سه قرن پديد آمده است، از اعتبار ساقط است.
محمد بن نسيب رفاعى سلفى معاصر در كتاب «التوصل الى حقيقة التوسل» خود را چنين معرفى مى كند: «مؤسس الدعوة السلفية وخادمها» و به آن افتخار مىورزد و در اين مورد، رجزخوانى كرده و مى گويد:
و كلّ خير فى اتّباع مَنْ سلف *** وكل شرّ فى اتباع من خلف1

1. التوصل إلى حقيقة التوسل، چاپ بيروت، 1394هـ.ق.

صفحه 13
بنابراين، محور حق و باطل، سيره و روش «سلف» است و فساد و جهل و ضلالت در پيروى از جانشينان آنان است و معنى آن، اين است كه آنچه كه در سيصد سال نخست بوده و رخ داده، بر حق بوده و آنچه كه بعد از سيصد سال تا عصر حاضر، انجام گرفته، همگى بر باطل است.
آنان بر مدعاى خود كه محور حق و باطل، روش وانديشه هاى علما و دانشمندان و محدثان سه سده نخست هست. با حديثى از پيامبر، استدلال مى كنند كه پيامبر گرامى فرمود:
«خيرُ الناس قرنى، ثمّ الذينَ يَلُونهم، ثمّ الذين يلُونهم، ثُم يجيء أقوامٌ تسْبقُ شهادةُ أحدِهم يمينَه ويمينُه شهادتَه».1
«بهترين مردم، مردم زمان من هستند، سپس گروهى كه پس از آنان مى آيند، آن گاه كسانى كه در مرتبه بعدى هستند، سپس مردمى مى آيند كه شهادت و سوگند آنان ارزشى ندارد».
و اين مطلب در حديث ديگر نيز آمده است:
«خيركم قرني ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم، قال عمران: لا أدري أذكر النبي(صلى الله عليه وآله وسلم) بعدُ قرنين أو ثلاثة، قال النبي: إن بعدكم قوماً يخونون ولا يُؤتمنون ويشهدون ولا يستشهدون ويَنذرون ولا يفون ويظهر فيهم السمن».2

1. صحيح بخارى، حديث2652، و نيز اين حديث در شماره 3651 و 3429 و 3658 با اختلاف اندكى آمده است.
2. صحيح بخارى، حديث شماره 2651.

صفحه 14
«بهترين شما قرن من، سپس آنان كه پشت سر مى آيند، سپس گروهى پس از آنان هستند، عمران مى گويد: نمى دانم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دو قرن را يادآور شد يا سه قرن، ولى فرمود: پس از شما گروهى مى آيند كه خيانت مىورزند ـ امين نيستند، گواهى مى دهند ولى گواهى آنان پذيرفته نمى شود. نذر مى كنند ولى به آن وفا نمى كنند، تن پرورى در ميان آنان فراوان مى شود».
اكنون بايد ديد سلفى هاى ديرين و نوين چگونه با اين حديث بر صداقت و پاكى مسلمانان سه سده نخست و بر بى اعتبارى گروه هاى بعدى استدلال مى كنند.
ابن حجر در كتاب فتح البارى كه شرحى بر صحيح بخارى است، قرن را به معنى زمان گرفته است و مى گويد: كه آخرين فرد از طبقه سوم(تابعان تابعين) در سال 220 درگذشته است. و اين مقدار زمان بهترين زمانهاست و پس از آن بدعت ها آشكار شد. معتزله آزاد گشتند، فلاسفه سربلند كردند و محدّثان مورد امتحان قرار گرفتند و پيوسته اين كاهش تا به زمان ما جريان دارد.1
از نظر ابن حجر، مقياس در صدق واژه «قرن» بر جمعى، زندگى آنان در يك زمان معين است كه از نظر زمانبندى مى تواند صد و يا كمى كمتر از آن باشد، در حالى كه از نظر قرآن، مقياس در صدق اين واژه بر هر گروهى، چيز ديگر است.

1. فتح البارى، ج7، ص 6.

صفحه 15
تـوضيح ايـن كـه، واژه «قـرن» به صـورت مفرد، پنج بار و به صيغه جمع سيزده بار در سوره هاى مختلف قرآن، وارد شده است.1
دقت در مفاد اين آيات، ثابت مى كند كه واژه «قرن» بسان «اقتران» به معنى نزديكى و همراهى است و ملاك در صدق آن، بر هر گروهى وجود يك رابطه فرهنگى يا حكومتى و يا عقيدتى در ميان آنان است تا روزى كه منقرض شوند در اين صورت چه بسا ممكن است زمان زيست گروه، متجاوز از چند صد سال و چه بسا ممكن است كمتر از صد سال باشد، بنابراين «فراعنه»، ملوك سبا، سلاطين كلده و آشور، و قيصرهاى روم، هر يك از نظر قرآن، قرنى محسوب مى شوند كه چه بسا زندگى آن اقوام، بالاتر از چند صد سال بوده است.
گواه ما بر اين تفسير، آيه(وَ عَادًا وَ ثَمُودَ وَ أَصْحَابَ الرَّسِّ وَ قُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا)2 است.
اقوام عاد، ثمود، و غيره كه در آيه آمده اند هر يك قرنى محسوب شده اند، در حالى كه زمان زندگى آنها محدود به حدّ

1. درباره واژه مفرد به سوره هاى انعام: 6; مريم: 74; و نيز مريم: 98، ص: 3; ق : 36; انعام: 6; مؤمنون: 31 مراجعه شود درباره واژه جمع به يونس: 13; هود: 116; اسراء: 17; طه: 51 و 128; قصص: 43 و 78; سجده: 26; يس: 31; احقاف: 17; مؤمنون: 42; فرقان: 38; قصص: 45 مراجعه گردد.
2. فرقان: 38.

صفحه 16
مشخصى به نام صد سال يا كمتر از آن نبوده است.
اتفاقاً برخى از لغوى ها نيز با اين تفسير موافقند. لغت نويس عرب، ابن منظور، چنين مى نويسد: «قرن»، امّتى پس از امّت است. آنگاه از «ازهرى» نقل مى كند: قرن امّتى است كه در ميان آنان، پيامبرى ظاهر شده يا در ميان آنان دانشمند سرشناسى وجود داشته باشد.1
شاعر عرب زبان مى گويد:
إذا ذهبَ القرنُ الذي أنتَ فيهمُ *** وخُلِّفتَ في قرن فأنت غريب
«اگر كسانى كه تو در ميان آنان مى زيستى از ميان بروند و نسل ديگرى جايگزين آنان شود، تو در ميان آنان غريبى».
آنچه كه ازهرى گفته، درست مطابق قرآن است، مفهوم قرآنى «قرن» عبارت است از جمعى كه با پيوندى خاصّ و به تعبير علمى با رابطه خاصى كنار هم زندگى كنند اين رابطه گاهى دين و گاهى حكومت و احياناً وجود پيامبر ويا دانشمندى است كه به آن جمع، وحدت مى بخشد.
در پرتو اين بيان، حديث، بر فرض صحت بر فضيلت سه گروه گواهى مى دهد كه رابطه خاصى بر آنها حاكم بود، كه در كنار

1. لسان العرب، ج13، ص 333، ماده«قرن».

صفحه 17
يكديگر به نوعى مى زيسته اند و امّا مدّت هر يك از آن گروه ها چه اندازه است، قرآن و حديث، از آن ساكت هستند.
از اين بيان، سه نتيجه مى گيريم:
1. قرن به معنى صد سال نيست، بلكه به معنى نسلى است كه نوعى وحدت اعتبارى بر آنها حاكم بوده و داراى فرهنگ و يا حكومت و دين واحدى باشند در اين صورت چند نسل آنان يك قرن حساب مى شود، مانند فراعنه يا امّت هايى كه زير سلطه افرادى خاصّ بوده اند، مثلاً قرن ايوبى ها، يا قرن اموى ها و عباسى ها و... و به عبارت ديگر، «قرن»: جمعيتى است كه با هم يك رابطه و پيوند فرهنگى، اقتصادى يا سياسى يا حكومتى داشته باشند و ناظر به صد سال و كمتر يا بيشتر نيست، آرى در اصطلاح امروز، قرن به صد سال گفته مى شود و مى گويند فعلاً قرن بيست و يكم ميلادى يا قرن پانزدهم اسلامى است.
2. مقصود از گفتار پيامبر كه فرمود: «خير الناس قرنى»، يا «خيركم قرنى» جمعيّتى است كه با پيامبر گرامى مى زيستند و وجود پيامبر در ميان آنان، باعث وحدت آنان شده و با درگذشت او، اين قرن سپرى مى شود. آن گاه نوبت گروه دوم مى رسد كه فرمود: «ثم الذين يلونهم» احتمال دارد مقصود از آن دوران خلافت باشد كه با صلح امام حسن(عليه السلام) به پايان رسيد. ولى مقصود از گروه سوم چندان روشن نيست بنابراين، تفسير گروه دوم به تابعان و گروه سوم به

صفحه 18
تابعانِ تابعان، تفسير بى دليلى است كه نمى توان آن را تفسير صحيح شمرد.
3. فرض كنيم كه مقصود از سه گروه، همان «صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)» و «تابعان» و «تابعان تابعان» باشد كه اوّلاً بر سيصد سال تطبيق نمى كند بلكه در 220 پايان مى پذيرد. افزون بر آن، مقصود از بهترين بودن زمان، اين است كه در اين عصر، فتوحات اسلامى رخ مى دهد و مردم جهان با دين اسلام آشنا مى شوند. از اين جهت اين دوره ها بهترين دوره شمرده شده است. اين مطلب غير از آن است كه عقايد و رفتار مردم اين سه عصر، ملاك حق و باطل است.
بنابراين كه سلف و خلف از نظر محوريت براى حق و باطل يكسان مى باشند وجود يك عقيده و يك رفتار در سه قرن، نشانه حق، و وجود آن در سه قرن بعدى نشانه باطل نيست، حق و باطل را بايد از جاى ديگر شناخت. رسول خدا مرجع حق و باطل را مشخص فرموده است. آن گاه كه مى فرمايد:
«إنّى تارك فيكم الثقلين، كتاب الله وعترتي، فما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا».1
بنابراين بايد صحيح و ناصحيح را از كتاب خدا، و سنت پيامبر كه از طريق عترت نقل مى شود، شناخت.

1. حديث متواتر است نياز به ارائه مدرك ندارد.

صفحه 19

تقسيم بى ملاك

توصيف سلف به صلاح و توصيف خلف به ضد آن، كه مى گويند سلف صالح يا خلف طالح، چيزى است كه از اين روايت استفاده نمى شود، علاوه بر آن با ظاهر قرآن، سازگار نيست. قرآن همه امّت اسلامى را به يك معنا مى ستايد و مى فرمايد:
(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ).1
«شما بهترين امّتى هستيد كه به سود انسانها آفريده شده ايد زيرا امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب، ايمان آورند، به سود آنها است ولى عدّه كمى از آنها با ايمانند و اكثر آنها فاسق و نافرمان هستند».
و خطاب در جمله (كنتم) به همه مسلمانان جهان تا روز رستاخيز است و اين نوع خطاب بسان خطاب مؤلفان است كه مردم همه اعصار را دربرمى گيرد.
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ

1. آل عمران: 110.

صفحه 20
عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللهُ وَ مَا كَانَ اللهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَحِيمٌ).1
«همان طور كه قبله شما ميانه است، خود شما را نيز امّت ميانه اى قرار داديم تا امّت نمونه اى براى مردم باشيد و پيامبر هم فرد نمونه اى براى شما باشد. ما آن قبله اى را كه قبلاً بر آن بودى ـ بيت المقدس ـ را تنها براى اين قرار داديم كه افرادى كه از پيامبر پيروى مى كنند، از آنها كه به جاهليت باز مى گردند، مشخص شوند. اگر چه اين كار جز بر كسانى كه خداوند آنها را هدايت كرده دشوار بود، و خدا هرگز ايمان شما را ضايع نمى كند و خداوند نسبت به مردم، رحيم و مهربان است».
بنابراين، امّت اسلامى، اعمّ از سلف و خلف، زير يك چتر قرار گرفته اند و همگان «بهترين مردم» و يا امت وسط معرفى شده اند. تفكيك و جداسازى و صف بندى بين دو گروه بر خلاف آيات پيشين و ديگر آيه هاست، و هيچگاه زمان نمى تواند ملاك حق و باطل باشد.

1. بقره: 143.
Website Security Test