welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : سجده بر تربت يا نهايت تواضع در پيشگاه خدا*
نویسنده :سيّدرضا حسينى نسبت (تحت اشراف آیت الله سبحانی)*

سجده بر تربت يا نهايت تواضع در پيشگاه خدا

1
    سجده بر تربت يا نهايت تواضع در پيشگاه خدا
   

2

3
سجده بر تربت
يا نهايت تواضع در پيشگاه خدا

4

5
سجده بر تربت
يا نهايت تواضع در پيشگاه خدا
تأليف
سيّدرضا حسينى نسب
زير نظر
آية الله العظمى جعفر سبحانى

6
بسم الله الرحمن الرحيم
(فَبِما رَحْمَة مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَولِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِر لَهُم وَشاوِرْهُمْ فِى الأمْرِ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّل عَلى اللهِ إنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ).
سوره آل عمران، آيه159.
(وَالَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَأقامُوا الصَّلوةَ وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ وَمِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).
سوره شورى، آيه38.

9

مقدمه از: آية الله العظمى سبحانى

سجده بر تربت عالى ترين تجليگاه تواضع

دانشمندان الهى با ژرف نگرى خاصى، به اين نتيجه رسيده اند كه حقيقت وجود امكانى، همان وابستگى آن، به مقام ربوبى است، و اگر اين واقعيت، از ممكنات گرفته شود، موجود ممكنى وجود نخواهد داشت، از اين جهت قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا أَيُّها النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ).1
«اى مردم! شما نيازمند به خدا هستيد و خدا بى نياز و ستوده است».
از اين جهت مى توان گفت: «خودشناسى مايه خداشناسى است»، زيرا «واقعيت خود»، همان وابستگى به خداى بى نياز و ستوده است. چگونه مى توان خود را به صورت كامل شناخت، ولى وابستگى را نشناخت؟ و درنتيجه «خدافراموشى مايه خود فراموشى» است، چنان كه مى فرمايد:

1 . فاطر، آيه15.

10
(وَلا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللهَ فَأنْساهُمْ أنْفسَهُمْ...).1
«از آنان نباشيد كه خدا را فراموش كردند و در نتيجه خود را فراموش كردند».
اين مطلبى است كه ژرف نگران از طريق برهان و دليل به آن رسيده اند، ولى اهل معرفت، از طريق سير و سلوك و «درون گرايى» چنين تعلقى را مشاهده كرده، و آن را با ديده دل ديده اند. از آن دو گروه بگذريم، نوع مردم از طريق فطرت به چنين وابستگى پى برده و خدا شناخته اند، تا آن جا كه خداشناسى يكى از ابعاد روحى انسان ها را تشكيل مى دهد و در تمام چهره هاى تمدن بشرى، حس خداشناسى و خضوع در برابر قدرت بزرگ، و تواضع و فروتنى در قبال آن، براى خود تجلى داشته است. از اين جهت در تمام شرايع آسمانى، عباداتى به نام نماز و غيره تشريع شده كه دريافت فكرى انديشمندان، و شهودى عارفان، و فطرى انسان هاى عادى، را تجسم مى بخشند و آنان را به خضوع در برابر آن منعم بزرگ، وا مى دارند.
آيين مقدس اسلام كه كامل ترين شرايع پيشين و عصاره آنهاست، با تشريع نماز به اين حس، تجلى خاصى بخشيده است و چون نماز يك امر عبادى«توقيفى» است، طبعاً تمام خصوصيات آن در اختيار شارع مقدس است و در فقه اماميه ثابت شده است كه نمازگزار،

1 . حشر/19.

11
تنها بر زمين (سنگ و خاك) و يا روييدنى كه خوردنى و پوشيدنى نباشد، بايد سجده كند.
رعايت چنين شرطى براى نمازگزار از نظر فقه اماميه لازم است، و فلسفه آن اين است كه سجده بر زمين و سپس بر نبات، عالى ترين تجليگاه تواضع و فروتنى است، كه نماز براى خاطر آن تشريع شده است. در برابر سجده بر طلا و نقره يا فرش هاى قيمتى و البته ارزشمند كه هرگز در آن چنين تواضع كامل نيست.
از آن جا كه غالباً چنين شرطى در خانه ها ومراكز كار و در وسايل نقليه فراهم نيست، پيروان اهل بيت، قطعه خاكى را در قالب هاى خاصى به همراه خود نگه مى دارند، تا به هنگام نماز، بر خاك سجده كنند و شرط لازم را تحصيل نمايند. و چنين كارى بدعت نيست زيرا در ميان سلف صالح چنين رسمى وجود داشت، بلكه فريضه است كه تا انسان، نماز خود را، در تمام شرايط به صورت كامل بخواند.
و اين كار، بسان حفظ مقدارى خاك در ميان كيسه در خانه هاست كه افراد مكلف به تيمم، در شرايط خاصى بر آن تيمم كنند، زيرا در همه شرايط، زمين پاك و به تعبير قرآن (صعيداً طيّباً)، در دسترس نيست، و از طرفى انسان بايد تيمم كند، چه بهتر مقدارى خاك پاك در ميان كيسه نظيف حفظ كند، تا در موقع نياز به تيمم به وظيفه خود عمل كند.
از آن جا كه براداران اهل سنت از فلسفه اين كار (سجده بر خاك و

12
يا گياه) اطلاع ندارند، از رائج بودن اين مطلب، در ميان صحابه و تابعان نيز ناآگاهند، در اين رساله، فلسفه سجده بر تربت از نظر شيعه اماميه تشريح شده است و اگر با ديده دقت بنگرند، ناچارند در كيفيت اداى فريضه الهى تجديد نظر نمايند.
شگفت اين كه بسيارى از افراد ناآگاه تصور مى كنند كه شيعيان تربت را مى پرستند در حالى كه شيعه بر خاك سجده مى كند، و از اين طريق عالى ترين تواضع و فروتنى را در برابر خدا ابراز داشته و فقط او را مى پرستد. همه گروه هاى اسلامى بر چيزى سجده مى كنند، چيزى كه هست شيعه بر يكى از دو چيز سجده مى كند:1. زمين، 2. روييدنى از زمين، در حالى كه ديگران بر همه چيز سجده مى كنند، همانطور كه سجده آنان بر پشم و ابريشم، دليل بر پرستش اين چيزها نيست، همين طور سجده شيعه بر تربت گواه پرستش تربت نيست.
شما مشروح اين بحث ها را در كتابى كه هم اكنون تقديم شما خوانندگان مى شود، مى خوانيد، و ما از مؤلف عاليقدر، و نويسنده دانشمند آن، جناب سيد رضا حسينى نسب كمال تشكر را نموده و بر رنج تتبع و دقت او ارج مى نهيم، و همچنين از دوست محترم جناب آقاى حاج حسن محمدى پرويزيان كه اين كتاب به درخواست اكيد ايشان نگارش يافته است سپاسگزاريم، و به حكم «الدال على الخير كفاعله» او نيز در ثواب و پاداش، با مؤلف شريك است. اميد است اين رساله، گامى در راه وحدت كلمه و حسن

13
تفاهم ميان مسلمانان باشد.
قم ـ مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
جعفر سبحانى
25/5/1369 برابر 25محرم 1411

14

15

پيش گفتار

بسم الله الرحمن الرحيم
سجده از ديدگاه فرهنگ شكوفاى اسلام، تجلّى گاه تذلّل و فروتنى انسان در برابر آفريدگار جهان، و نقطه اوج آدمى در مسير «عبوديت» است.
از اين رو، قرآن كريم، نه تنها انسان را بلكه همه جهانيان را سجده كنندگان براى خدا قلمداد نموده و چنين مى فرمايد:
(وَللهِ يَسْجُدُ مَنْ فِى السَّماواتِ والأرْضِ).1
«هركه در آسمان ها و زمين است، براى خدا سجده مى كند».
همه مسلمانان جهان بر اين مسأله، اتفاق نظر دارند كه در هر ركعت از نماز، دو سجده واجب گرديده و انجام آن، از ضروريات اسلام مى باشد و تنها در كيفيّت و احكام آن، نقطه نظرهاى گوناگون به چشم مى خورد.
مسلمانان شيعه كه پيروان راستين قرآن، سنّت و سيره پيامبر

1 . سوره رعد، آيه 15.

16
گرامى(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت آن حضرت مى باشند، به پيروى از سخنان رسول خدا و روايات عترت و روش عملى اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)برآنند كه سجود براى خدا، تنها بايد بر زمين و آنچه از آن مى رويد (جز خوردنى ها و پوشيدنى ها) انجام گيرد.
از سوى ديگر مسلمانان اهل سنّت، دايره شمول محل سجده را گسترش داده و بر آنند كه لازم نيست كه سجده تنها بر موارد ياد شده صورت پذيرد، بلكه اشياء ديگر نيز (حتى خوردنى ها و پوشيدنى ها) مى تواند سجده گاه انسان در نماز باشد.
از آنچه بيان شد به روشنى معلوم مى گردد كه هر دو گروه مسلمان، تنها به منظور ابراز تذلّل و فروتنى در مقابل آفريدگار و امتثال فرمان وى، و براى خوشنودى او سجده مى نمايند و در اين زمينه، اختلافى به چشم نمى خورد.
بنابراين، سخن برخى از نويسندگان كه پنداشته اند سجده بر خاك و يا تربت شهيدان به معناى پرستش آنان و نوعى شرك مى باشد، توهّمى بى اساس بيش نيست.
اكنون، به منظور توضيح بيشتر، بحثى را كه بيانگر ديدگاه شيعه در اين زمينه مى باشد، از نظر شما مى گذرانيم:

17
ديدگاه شيعه   

1

ديدگاه شيعه
پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) كه سجود براى خدا را به پيروى از «سنّت و سيره»، تنها بر زمين و روييدنى هاى آن (مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها)روا مى دانند، براى ابراز خشوع بيشتر به درگاه الهى، ترجيح مى دهند كه بر «تربت» سجده كنند، زيرا سجده بر خاك كه مظهر فروتنى انسان در برابر پروردگار است، آدمى را در مقام بندگى و «عبوديت»، استوارى بيشتر بخشيده و او را به هدف بلند آفرينش نزديك تر مى نمايد.
گروهى چنين پنداشته اند كه سجده بر تربت، به معناى پرستش خاك و نوعى شرك به حساب مى آيد و در مقام اعتراض مى گويند: چرا شيعيان، بر تربت سجده مى نمايند؟
در پاسخ اين پرسش بايد يادآور شد كه ميان دو جمله «السجود لله» و «السجود على الأرض» تفاوتى روشنى وجود دارد. ايراد ياد شده حاكى از آن است كه ميان دو تعبيرمذكور، فرق نمى گذارند. به طور مسلّم، مفاد «السجود لله» اين است كه «سجده براى خداست» در

18
حالى كه معناى «السجود على الأرض» آن است كه «سجده بر زمين صورت مى گيرد» و به تعبير ديگر، ما با سجده بر زمين، براى خدا سجده مى نماييم.
اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزى سجده مى كنند در حالى كه سجده آنان براى خداست، و تمام زائران خانه خدا بر سنگ هاى مسجدالحرام سجده مى نمايند، در صورتى كه هدف از سجده آنان، خدا مى باشد.
با اين بيان، روشن مى گردد كه سجده كردن بر خاك و گياه و غيره، به معناى پرستش آنها نيست، بلكه سجود و پرستش براى خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است. همچنين روشن مى گردد كه سجده بر تربت، غير از سجده براى تربت است.
در اين جا به منظور روشن تر شدن هر چه فزون تر نظريه شيعه، سزاوار است به فرازى از سخنان پيشواى بزرگ شيعيان جهان، امام صادق(عليه السلام) اشاره نماييم:
«هشام بن حكم مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) درباره آنچه سجده بر آن صحيح است، سؤال كردم، آن حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مى روياند (جز خوردنى ها و پوشيدنى ها) انجام گيرد. گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: زيرا سجده، خضوع و اطاعت براى خداست و شايسته نيست بر خوردنى ها و پوشيدنى ها صورت پذيرد، زيرا دنياپرستان، بندگان خوراك و پوشاك هستند در حالى كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مى برد. پس سزاوار نيست پيشانى خود

19
را بر آنچه كه معبود دنياپرستان خيره سر است، قرار دهد. و سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است، زيرا با فروتنى و خضوع در برابر خداى بزرگ،تناسب بيشتر دارد».1
اين سخن گويا، به روشنى گواه آن است كه سجده نمودن بر خاك، تنها بدان جهت انجام مى گيرد كه چنين كارى با تواضع و فروتنى در برابر خداوند يگانه، سازگارى بيشتر دارد.
بر اين اساس، دانشمند بزرگ شيعه، علاّمه امينى(رحمه الله) در كتاب ارزنده خود (سيرتنا وسنّتنا) به اين حقيقت اشاره نموده و چنين مى فرمايد:
«از آن جا كه سجده، جز فروتنى، و تذلّل در برابر عظمت و كبريايى خدا نمى باشد، سزاوار است كه زمين، به عنوان سجده گاه برگزيده شود و نمازگزار، صورت و دماغ خويش را بر آن نهد تا از رهگذر سرشت پست نخستين خويش كه از آن آفريده شده و به آن باز خواهد گشت و دوباره از

1 . بحارالأنوار، ج82، ص 147، باب ما يصحّ السجود عليه (آنچه سجده بر آن جايز است)، طبع 2، بيروت، مؤسسة الوفاء، سال 1403هـ.ق ـ 1983م، به نقل از «علل الشرايع»:
«عن هشام بن الحكم قال قلت لأبى عبد الله(عليه السلام): أخبرنى عمّا يجوز السجود عليه وعمّالا يجوز؟ قال: السجود لا يجوز إلاّ على الأرض أو ما أنبتت الأرض إلاّ ما أكل أو لبس. فقلت له: جعلت فداك، ما العلّة فى ذلك؟ قال: لأنّ السجود هو الخضوع لله عزّوجلّ فلا ينبغى أن يكون على ما يؤكل ويلبس، لأنّ أبناء الدنيا عبيد ما يأكلون ويلبسون، والساجد فى سجوده فى عبادة الله عزّ وجلّ، فلا ينبغى أن يضع جبهته فى سجوده على معبود أبناء الدنيا الذين اغتّروا بغرورها، والسجود على الأرض أفضل، لأنّه أبلغ فى التواضع والخضوع لله عزّوجلّ».

20
آن برانگيخته خواهد شد، به ياد خدا افتد و موجبات پند و اندرز وى فراهم گردد و فرومايگى اصل وى را به او گوشزد نمايد، تا در او خضوع و فروتنى و انگيزه بندگى خدا و پرهيز از خودخواهى ها حاصل شود وبه روشنى دريابد كه مخلوق، قرين و سزاوار خاك است (در مقابل آفريدگار جهان) همراه با تذلّل و نيازمندى آفريده شده و جز اين نيست».1

1 . سيرتنا وسنّتنا، ص 125:
«والأنسب بالسجدة التى إن هى إلاّ التصاغر والتذلّل تجاه عظمة المولى سبحانه ووجاه كبريائه: أن تتّخذ الأرض لديها مسجداً يعفّر المصلّى بها خدّه ويرغم أنفه لتذكر الساجد لله طينته الوضعية الخسيسة التى خلق منها وإليها يعود ومنها يعاد تارة أخرى، حتى يتّعظ بها ويكون على ذكر من وضاعة أصله، ليتأنّى له خضوع روحىّ وذلّ فى الباطن وانحطاط فى النفس واندفاع فى الجوارح إلى العبوديّة وتقاعس عن الترفّع والأنانيّة، ويكون على بصيرة من انّ المخلوق من التراب حقيق وخليق بالذلّ والمسكنة ليس إلاّ».

21
دلايل سجده بر زمين و گياه   

2

دلايل سجده بر زمين و گياه
در اين جا سؤال ديگرى در برابر ما خودنمايى مى كند و آن اين كه: چرا شيعه، مقيّد به سجده نمودن بر خاك و برخى گياهان است و بر تمام اشياء، سجده نمى كند؟
در پاسخ اين پرسش يادآور مى شويم: همان گونه كه اصل يك عبادت بايد از جانب شرع مقدّس برسد، شرايط و احكام آن نيز، بايد بوسيله گفتار و رفتار بيانگر شريعت يعنى پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)، روشن گردد، زيرا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به حكم قرآن كريم، اُسوه ونمونه همه انسان هاى وارسته است و همه مسلمانان بايد احكام دينى خود را از وى بياموزند.
بر اين اساس، فرازهايى از روايات پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و سيره عملى آن حضرت و نمونه هايى از سخنان و شيوه رفتار اصحاب و تابعان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را كه غالباً از كتب روايى اهل تسنّن اخذ گرديده، از نظر شما مى گذرانيم كه همگى گواه آن است كه آن حضرت و صحابه و تابعين ايشان، بر خاك و بر روييدنى هايى چون حصير،

22
سجده مى نموده اند، درست به همان شيوه اى كه شيعه به آن معتقد است.
اينك، دلائل روشن نظريه شيعه را كه بيانگر ديدگاه اسلام راستين مى باشد، از نظر شما مى گذرانيم.

23
سنّت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، بيانگر كيفيّت سجده   

3

سنّت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، بيانگر كيفيّت سجده
سخنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از ديدگاه مسلمانان جهان، به عنوان سرچشمه زلال قانونگذارى اسلام قلمداد مى گردد و همه پيروان شريعت، خود را ملزم مى دانند تا بر مبناى آن، عمل نمايند.
شيعه نيز، احاديث پيامبر گرامى را مصدر اساسى احكام الهى دانسته و در همه موارد، از جمله در زمينه احكام سجده، از سنّت آن حضرت، پيروى مى كند.
دانشمندان اسلامى، روايات فراوانى را از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مورد مسأله ياد شده نقل كرده اند كه بيانگر سجده نمودن بر زمين و گياهان مى باشد، درست به همان روشى كه شيعه مى گويد، در اين جا به عنوان مثال، نمونه هايى از احاديث ياد شده را از نظر شما مى گذرانيم.
گروهى از محدّثان اسلامى، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنين روايت نموده اند كه فرمود:

24
«زمين، براى من سجده گاه و مايه پاكيزگى قرار داده شده است».1
روايت ياد شده، به الفاظ گوناگون در بسيارى از كتب روايى اسلامى وارد گرديده كه به برخى از آن ها اشاره مى نماييم.
مسلم بن حجاج در صحيح خود، چنين روايت مى كند:
«تمام زمين براى ما، سجده گاه و مايه پاكيزگى گرديد».2
بيهقى در سنن خويش از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنين حكايت مى نمايد:
«زمين، براى من پاك و مايه پاكيزگى و سجده گاه گرديد».3
در كتاب «بحارالانوار» چنين مى خوانيم:
«زمين، براى تو و پيروان تو، سجده گاه و مايه پاكى گرديد».4
نويسنده كتاب «مصباح المسند» از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، چنين روايت مى كند:
«و همه زمين، براى من و پيروانم، سجده گاه و مايه پاكيزگى قرار داده شده

1 . «جعلت لى الأرض مسجداً وطهوراً».
صحيح بخارى، ج1، كتاب الصلاة، ص 91، و سنن بيهقى، ج1، ص 212، ]باب التيمّم بالصعيد الطيّب[، واقتضاء صراط المستقيم، (ابن تيميّه)، ص 332. وصحيح مسلم، ج1، ص 371، و سنن نسائى، ج1، باب التيمّم بالصعيد، ص 210، وسنن ترمذى، ج2، ص 131ـ 133، و ج4، ص 123.
2 . صحيح مسلم، ج1، ص 371. وسيرتنا وسنّتنا، به نقل از نسائى و ترمذى و ابى داود:«جعلت لنا الأرض كلّها مسجداً وطهوراً».
3 . سنن بيهقى، ج6، ص 291:«جعلت لى الأرض طيبةً وطهوراً ومسجداً».
4 . بحارالأنوار، ج83، ص 277:«جعلت لك ولامتك الأرض حكماً مسجداً وطهوراً».

25
است».1
در پرتو احاديث ياد شده كه متواتر و مورد قبول همه دانشمندان مسلمان مى باشد، به روشنى معلوم مى گردد كه سطح زمين، اعم از خاك، سنگ، ريگ و گياه آن، اصل در سجود است و بدون عذر موجه (كه توضيح آن بيان خواهد شد) نبايد از آن، تعدّى نمود.
همچنين از واژه «جعل» كه در اينجا به معناى تشريح و قانونگذارى است به خوبى آشكار مى گردد كه اين مسأله، يك حكم الهى براى پيروان آيين اسلام است. و بدين سان، مشروع بودن سجده بر زمين، و اجزاء آن، به ثبوت مى رسد.

1 . مصباح المسند، شيخ قوام الدين:«وجعلت الأرض كلّها لى ولأمّتى مسجداً وطهوراً».

26
امر پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سجده بر خاك   

4

امر پيامبر(صلى الله عليه وآله) به سجده بر خاك
دسته اى از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)مسلمانان را به سجده بر خاك، فرمان مى داد. در اين جا نمونه هايى از احاديث در اين زمينه را يادآور مى شويم:
1. امّ سلمه، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، از آن حضرت حكايت مى كند كه فرمود:
«رخسار خود را براى خدا، بر خاك بگذار».1
2. عبدالرزّاق در كتاب «المصنّف» از خالد جهمى، چنين نقل مى كند:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مشاهده فرمود كه «صُهيب» به هنگام سجود، از خاك پرهيز مى كند، بنابراين، به وى فرمود: اى صهيب، صورت خود را بر خاك بگذار».2

1 . «ترّب وجهك لله» ـ كنزالعمال، ج7، طبع حلب، ص 465، كتاب الصلاة.
2 . «رآى النبى(صلى الله عليه وآله) صهيباً يسجد كانّه يتقى التراب فقال له النبى: ترّب وجهك يا صهيب»، المصنّف، ج1، ص 392.

27
3. در كتاب «ارشاد السارى» چنين مى خوانيم:
«پيامبر گرامى به معاذ فرمود: صورت خود را بر خاك بگذار».1
4. در كتاب هاى كنزالعمال، الاصابة وأسد الغابة، چنين روايت شده است:
«پيامبر(صلى الله عليه وآله)(به شخصى به نام رباح) فرمود: اى رباح، پيشانى بر خاك بگذار».2
نظير اين روايات، در بسيارى از جوامع روايى اسلامى اعم از اهل تسنّن و اهل تشيّع آمده است.
از واژه «ترّب» در سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله) دو نكته روشن مى گردد:
ـ يكى آن كه بايد انسان به هنگام سجود، پيشانى خود را بر روى «تراب» يعنى خاك، بگذارد، ديگر آن كه اين رفتار، به دليل امر به آن، فرمانى لازم الاجراء مى باشد، زيرا كلمه «ترب» از مادّه هم خانواده تراب به معناى خاك گرفته شده و به صورت صيغه امر، بيان گرديده است.
روشن است كه فلسفه ترجيح سجده بر خاك، آن است كه اين رفتار، مظهر تواضع و خشوع در برابر آفريدگار جهان است و آدمى را از دوام تكبّر و خودپسندى، مى رهاند.
از اين رو، پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

1 . «قال(صلى الله عليه وآله) لمعاذ: عفّر وجهك فى التراب». ارشاد السارى، ج1، ص 405.
2 . «قال النبى(صلى الله عليه وآله): يا رباح ترّب». كنزالعمال، ج4، ص 99/212 و در طبع ديگر، ج7، ص 324. والاصابة، ج1، ص 502، شماره 2562، واسدالغابة، ج2، ص 161.

28
«هرگاه يكى از شما نماز گزارد، بايد پيشانى و دماغ خود را بر زمين نهد تا خضوع و تذلّل وى آشكار گردد».1

امر پيامبر به برداشتن دستار از پيشانى، روشنگر روش سجده است

از جمله دلايل لزوم سجده بر زمين، دستور پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، مبنى بر كنار زدن گوشه دستار از پيشانى به هنگام سجود مى باشد.
محدثان اسلامى، روايات فراوانى را آورده اند حاكى از آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، كسانى را كه در سجده قسمتى از عمامه خود را بين پيشانى خويش و سطح زمين قرار مى دادند، نهى نموده است.
در اين جا، نمونه هايى از احاديث ياد شده را از نظر شما مى گذرانيم:
1. صالح سبائى مى گويد:
«پيامبر گرامى، شخصى را در كنار خود در حال سجده مشاهده فرمود در حالى كه بر پيشانى خود دستار بسته بود، پيامبر(صلى الله عليه وآله)، عمامه را از پيشانى وى كنار زد».2
2. عياض بن عبدالله قرشى مى گويد:

1 . «إذا صلّى أحدكم فليلزم جبهته وأنفه الأرض حتّى تخرج منه الرغم» أى يظهر ذلّه وخضوعه». النهاية(ابن اثير)، ج2، مادّه «رغم».
2 . سنن بيهقى، ج2، ص 105:«انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) رآى رجلاً يسجد بجنبه وقد اعتمّ على جبهته، فحسر رسول الله(صلى الله عليه وآله) عن جبهته».

29
«رسول خدا، مردى را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود سجده مى نمود، به وى اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشانى او اشاره فرمود».1
3. در كنزالعمال و سنن بيهقى، از اميرمؤمنان على(عليه السلام) چنين روايت مى كنند:
«هرگاه يكى از شما نماز بگزارد، بايد عمامه را از صورت خويش، كنار زند».2
4. در بحارالأنوار، به نقل از«دعائم الاسلام» چنين مى نگارد:
«از پيامبر(صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه از سجده نمودن نمازگزار بر لباس، آستين و يا گوشه دستار خود، نهى فرمود».3
از اين روايات نيز به روشنى معلوم مى گردد كه لزوم سجده بر زمين در زمان پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، امرى مسلّم بوده است، تا جايى كه اگر يكى از مسلمانان، گوشه دستار خود را روى زمين قرار مى داد تا پيشانى خود را بر زمين نگذارد، مورد نهى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) قرار مى گرفت. در حالى كه اگر سجده نمودن بر همه اشياء، حتى پوشيدنى هايى مانند دستار جايز بود، هرگز پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) از آن

1 . سنن بيهقى، ج2، ص 105:«رآى رسول الله(صلى الله عليه وآله) رجلاً يسجد على كور عمامته فأومأ بيده: ارفع عمامتك وأوما إلى جبهته».
2 . كنزالعمال، ج4، ص 212 و در طبع ديگر آن، ج8، ص 86 و سنن بيهقى، ج2، ص 105:«إذا كان أحدكم يصلّى فليحسر العمامة عن وجهه».
3 . بحارالأنوار، ج85، ص 156: «عن النبى(صلى الله عليه وآله) أنّه نهى أن يسجد المصلّى على ثوبه أو على كمّه أو على كور عمامته».

30
ممانعت به عمل نمى آورد.

سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيانگر روش سجده است

همه مسلمانان بر آنند كه بايد پيامبر گرامى، اسوه و الگوى مسلمانان جهان باشد و روش عملى آن حضرت، بسان چراغى فروزان، طريق رفتار مسلمانان را در همه ابعاد زندگى، روشن سازد. قرآن كريم در اين زمينه، چنين مى فرمايد:
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللهَ كَثِيراً).1
«همانا، پيامبر خدا براى شما اسوه و الگويى نيكو است، براى كسانى كه به خداوند و روز رستاخيز، اميدوارند و خدا را بسيار ياد مى كنند».
از اين رو، در مسأله سجده نيز، پيش از هر چيز بايد به رفتار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تأسّى و پيروى نماييم و سيره آن حضرت را سرمشق خود بدانيم.
اكنون در پرتو روايات اسلامى ـ بويژه احاديث كتب اهل سنّت ـ روش عملى رسول خدا را مورد بررسى قرار مى دهيم:
از لابلاى روايات فراوانى كه در اين زمينه رسيده است، استفاده مى گردد كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، بر زمين و بر اشياء ساخته شده از برخى گياهان مانند حصير، سجده مى نموده اند. و اين طريق، همان راهى است كه شيعه به پيروى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى پيمايد. بنابراين،

1 . سوره احزاب، آيه21.

31
سزاوار است روايات ياد شده را در دو بخش ذيل تدوين نماييم:
1. احاديثى كه پيرامون سجده نمودن پيامبر بر زمين (اعم از خاك، سنگ و غيره) وارد شده است.
2. رواياتى كه حاكى از سجده كردن آن حضرت بر اجزاء برخى گياهان چون حصير مى باشد.

دسته اوّل

از ميان اين دسته از روايات، نمونه هايى را به عنوان مثال، از نظر شما مى گذرانيم:
1. وائل بن حَجَر مى گويد:
«آنگاه كه پيامبر سجده مى نمود، پيشانى و بينى خود را بر زمين مى نهاد».1
2. ابن عباس مى گويد:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، بر سنگ سجده نمود».2
3. از عايشه چنين روايت شده است:
«هرگز نديدم پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)(به هنگام سجده) پيشانى خود را با چيزى محافظت كند(بپوشاند)».3

1 . احكام القرآن (جصّاص حنفى)، ح3، ص 209، طبع بيروت:«رأيت النبى(صلى الله عليه وآله) إذا سجد وضع جبهته وأنفه على الأرض».
2 . سنن بيهقى، ج2، ص 102: «انّ النبىّ(صلى الله عليه وآله) سجد على الحجر».
3 . المصنف، ج1، ص 397 و كنزالعمال، ج4، ص 212 و در طبع ديگر، ج8، ص 85:«ما رأيت رسول الله(صلى الله عليه وآله) متقياً وجهه بشىء» تعنى فى السجود.

32
سخن ياد شده حاكى از آن است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، (به گواهى همسر آن حضرت)همواره بر زمين سجده مى نموده و از هر گونه عايقى كه بين پيشانى ايشان و زمين فاصله شود، خوددارى و اجتناب مى فرموده اند.
4. احمد بن شعيب نسائى در سنن خود، از ابوسعيد خدرى كه از صحابه پيامبر است، چنين حكايت مى كند:
«با دو چشم خويش، اثر آب و گل را بر پيشانى و بينى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مشاهده كردم».1
از اين حديث و امثال آن، به روشنى معلوم مى گردد كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) حتى در حال بارش باران نيز، ترجيح مى دادند بر زمين سجده نمايند به طورى كه اثر آب و گل بر پيشانى مبارك ايشان نقش مى بسته است، حديث ياد شده در زير، بر اين نكته دلالت دارد.
5. در مجمع الزوائد از ابوهريره، چنين نقل شده است:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در يك روز بارانى سجده نمود، به طورى كه اثر آن را در پيشانى و طرف بينى وى مشاهده كردم».2

1 . سنن نسائى، ج2، ص 208، السجود على الجبين:«بصرت عيناى رسول الله(صلى الله عليه وآله)على جبينه وأنفه أثر الماء والطين». قريب به اين مضمون در بسيارى از كتب حديث مانند صحيح بخارى، سنن بيهقى، سنن ابى داود و غيره آمده است.
2 . مجمع الزوائد، ج2، ص 126:«سجد رسول الله(صلى الله عليه وآله) فى يوم مطير حتى انّى لانظر إلى أثر ذلك فى جبهته وارنبته».

33
از سوى ديگر، رواياتى وجود دارد مبنى بر اين كه در حالت اضطرارى مانند سرماى شديد و يا بارش باران، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) عبا و يا لباس خويش را فقط بين دست ها و پاهاى خويش و زمين قرار مى دادند.
از ظاهر اين احاديث چنين استفاده مى شود كه آن حضرت، حتى در حالات اضطرارى مثل باران و سرماى شديد، پارچه اى را به عنوان عايق رطوبت و سردى زياد، بين پيشانى و زمين قرار نمى دادند، چرا كه در احاديث مذكور، اشاره اى به قرار دادن لباس بين پيشانى و سطح زمين توسط آن حضرت به چشم نمى خورد. اينك نمونه هايى از احاديث ياد شده:
6. ابن عباس مى گويد:
«رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را مشاهده كردم كه در ردايى سفيد و در صبحگاهى سرد، نماز مى خواند در حالى كه سرماى زمين را به وسيله رداى خويش از دست و پاى خود، دور مى نمود».1
7. در جاى ديگر مى گويد:
«پيامبر را در روزى بارانى (در حال نماز) ديدم، در حالى كه به هنگام سجده، به وسيله عباى خويش، از گِل پرهيز مى نمود، به اين صورت كه عباى خود را بين دو دست خود و زمين قرار مى داد».2

1 . سنن بيهقى، ج2، ص 106: «رأيت رسول الله(صلى الله عليه وآله) يصلّى فى كساء أبيض فى غداة باردة يتقى بالكساء برد الأرض بيده ورجله».
2 . سيرتنا وسنّتنا، ص 132، به نقل از احمد بن حنبل:«لقد رأيت رسول الله(صلى الله عليه وآله) فى يوم مطير وهو يتقى الطين إذا سجد بكساء عليه يجعله دون يديه إلى الأرض إذا سجد».

34
8. ابن ماجه در سنن خود، از عبدالله بن عبدالرحمن، چنين حكايت مى نمايد:
«پيامبر(صلى الله عليه وآله)به جانب ما آمد و با ما در مسجد «بنى عبدالأشهل» نماز گزارد، او را مشاهده كردم در حالى كه به هنگام سجده، دو دست خود را بر لباس خويش مى نهاد».1
9. همچنين با چند واسطه، از ثابت بن صامت چنين روايت مى كند:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در (مسجد) بنى عبدالأشهل نماز گزارد در حالى كه ردايى پوشيده بود و دو دست خويش را (به هنگام سجده) بر آن مى نهاد، و به اين طريق، خود را از سردى سنگ ريزه ها، در امان نگاه مى داشت».2

دسته دوم

دسته ديگرى از احاديث اسلامى، حاكى از آن است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) بر برخى از اجزاء گياهان مانند حصير، سجده مى نموده است. اين گونه روايات را محدثان هر دو گروه شيعه و سنى در كتب روايى خود آورده اند كه در اين جا نمونه هايى از آن را (بويژه از جوامع روايى اهل سنت)، از نظر شما مى گذرانيم:

1 . سنن ابن ماجه، ج1، باب السجود على الثياب فى الحرّ والبرد، ص328: «جاءنا النبى(صلى الله عليه وآله) فصلّى بنا فى مسجد بنى عبدالأشهل، فرأيته واضعاً يديه على ثوبه إذا سجد».
2 . سنن ابن ماجه، ج1، ص 328:«انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) صلّى فى بنى عبدالأشهل وعليه كساء متلفّف به، يضع يديه عليه يقيه برد الحصى».

35
1. ابوسعيد مى گويد:
«به محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد شدم در حالى كه بر حصيرى نماز مى گزارد».1
2. انس بن مالك و ابن عباس و برخى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله)مانند عايشه و امّ سلمه و ميمونه، چنين روايت كرده اند:
«پيامبر(صلى الله عليه وآله)، بر خمره (كه نوعى حصير بود و از ليف درخت خرما ساخته مى شده)، سجده مى نمود».
3. از ابوسعيد خدرى عبارت ذيل نيز، نقل شده است:
«او(پيامبر) را ديدم كه بر حصر نماز مى خواند و بر آن سجده مى كند».2
4. در «فتح البارى» از عايشه، همسر پيامبر، چنين نقل مى كند:
«رسول خدا(صلى الله عليه وآله) حصيرى داشت كه آن را مى گستراند و بر آن، نماز مى گزارد».3
5. در بحارالأنوار، از على بن ابى طالب(عليه السلام)، چنين روايت مى نمايد:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، بر حصيرى نماز گزارد».4
6. انس مى گويد:
«رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر «خمره» نماز مى گزارد و بر آن، سجده مى نمود».5

1 . سنن بيهقى، ج2، ص 421، كتاب الصلاة، باب الصلاة على الحصير:«دخلت على رسول الله(صلى الله عليه وآله) وهو يصلّى على حصير».
2 . سيرتنا وسنتنا، ص 130 به نقل از صحيح مسلم:«...فرأيته يصلّى على حصير يسجد عليه».
3 . فتح البارى، ج1، ص 413: «انّ النبى(صلى الله عليه وآله) كان له حصير يبسطه ويصلّى عليه».
4 . بحارالأنوار، ج85، ص 157:«انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) صلّى على حصير».
5 . معجم اوسط و صغير طبرانى:«كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) يصلّى على الخمرة ويسجد عليها».

36
7. در صحيح مسلم و كتب ديگر از «انس»، چنين روايت شده است:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، خوشخوترين مردم بود، چه بسا وقت نماز فرا مى رسيد و او در خانه ما بسر مى برد، پس فرمان مى داد تا فرشى را كه زير پاى وى بود جاروب كنند و آب زنند، آنگاه ما به امامت آن حضرت، نماز مى گزارديم و فرش آنان، از شاخه هاى خرما ساخته شده بود».1
8. مسلم بن حجاج و احمد بن حنبل و ابوعبدالله بخارى و ديگران، چنين حكايت مى كنند:
«انس بن مالك مى گويد: حصيرى را كه به علّت فرتوت بودن، سياه گرديده بود آماده ساختم و آب زدم، آن گاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر آن ايستاد... و نماز گزارد».2
9. مسلم بن حجاج در صحيح خود، چنين روايت مى كند:
«ابوسعيد خدرى مى گويد: بر رسول خدا وارد شدم و ديدم بر حصيرى نماز

1 . صحيح مسلم، ج1، ص 457 و سنن بيهقى، ج2، ص 436 و مسند احمد، ج3، ص 212 و غيره:«كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) أحسن الناس خلقاً فربّما تحضر الصلاة وهو فى بيننا فيأمر بالبساط الذى تحته فيكنس ثمّ ينضح ثم يؤم رسول الله(صلى الله عليه وآله) وتقوم خلفه فيصلّى بنا وكان بساطهم من جريد النخل».
2 . صحيح مسلم، ج1، ص 457 و صحيح بخارى، ج1، ص 107ـ 218 و مسند احمد، ج3، ص 130 و غيره:«قال انس بن مالك: فقمت إلى حصير لنا قد اسود من طول ما ليس فتضحته بماء فقام عليه رسول الله(صلى الله عليه وآله)... فصلّى لنا».

37
مى گزارد و بر آن، سجده مى كند».1
10. انس بن مالك مى گويد:
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) گاهى به ديدن ام سليم مى آمد و هنگام نماز فرا مى رسيد، پس بر فرش ما كه حصيرى بود و به آن آب زده مى شد، نماز مى گزارد».2
سخنان و رفتار صحابه پيامبر   
در پرتو احاديث ياد شده كه بيانگر رفتار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى باشد، به خوبى روشن مى گردد كه آن حضرت مقيّد بودند بر زمين، خاك و برخى اجزاء گياهان مانند حصير، سجده نمايند و در اين روايات، اثر از سجده ايشان بر خوردني ها و پوشيدنى ها به چشم نمى خورد. و اين حقيقت، همان روشى است كه شيعه بدان معتقد است و بر مبناى آن، عمل نمايد; زيرا شيعيان برآنند كه پس از وحى الهى و قرآن مجيد، سنّت و سيره عملى پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، راهگشاى امّت اسلامى است كه بايد همه مسلمانان از آن پيروى كنند و از حريم آن، تجاوز ننمايند.

1 . صحيح مسلم، ج1، ص 458:«عن أبى سعيد الخدرى: انّه دخل على رسول الله(صلى الله عليه وآله)فوجده يصلّى على حصير يسجد عليه».
2 . طبقات كبرى، ج8، ص 312 و سنن ابى داود، ج1، ص 177:«وعن انس بن مالك قال: كان النبى(صلى الله عليه وآله) يزور أمّ سليم احياناً فتدركه الصلاة فيصلّى على بساط لنا وهو حصير ينضحه بالماء».

38

5

سخنان و رفتار صحابه پيامبر

سخن اصحاب

صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز، به پيروى از سنت و سيره آن حضرت، مردم را به سجده نمودن بر زمين، فرمان مى دادند و از سجده نمودن بر شىء ديگرى مانند پوشيدنى ها، نهى مى كردند، در اين جا، دو نمونه از احاديث مذكور را كه دربرگيرنده سخنان اصحاب پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مى باشد، از نظر شما مى گذرانيم:
1. در سنن كبرى(بيهقى) از اميرمؤمنان على(عليه السلام)، چنين روايت مى نمايد:
«هرگاه يكى از شما سجده نمايد، بايد عمامه خود را از پيشانيش كنار زند».1
2. حاكم نيشابورى در «مستدرك» و بيهقى در «السنن الكبرى» از

1 . السنن الكبرى، ج2، ص 105:«إذا كان أحدكم يصلّى فليحسر العمامة عن جبهته».

39
ابن عباس، چنين روايت مى نمايند:
«هر كه پيشانى و بينى خود را به هنگام سجده بر زمين نچسباند، نمازش مجزى و پسنديده نيست».1

سيره اصحاب

همچنين، نويسندگان و محدّثان اسلامى در جوامع روايى خود، احاديث بسيارى را كه بيانگر سيره عملى اصحاب و تابعين پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سجده مى باشد، به رشته تحرير درآورده اند و همه حاكى از آنند كه صحابه و تابعان آن حضرت، در حال اختيار و شرايط عادى، تنها بر زمين (اعم از خاك، سنگ و غيره) و برخى اجزاء گياهان چون حصير، سجده مى كرده اند و از سجده بر لباس، پارچه و پوشيدنى ها خوددارى مى نموده اند.
در اين جا به برخى از احاديث ياد شده اشاره مى نماييم:
1. نافع مى گويد:
«عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را برداشت تا پيشانى خود را بر زمين بگذارد».2
2. ابن سعد در كتاب خود «الطبقات الكبرى» چنين مى نگارد:

1 . مستدرك حاكم، ج1، ص 270 و سنن بيهقى، ج2، ص 103ـ 104:«من لم يلزق أنفه مع جبهته الأرض إذا سجد لم تجز صلاته».
2 . سنن بيهقى، ج2، ص 105، طبع 1، (حيدرآباد دكن)، كتاب الصلاة، باب الكشف عن السجدة فى السجود:«انّ ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامة يرفعها حتى يضع جبهته بالأرض».

40
«مسروق بن أجدع، به هنگام سفر، خشتى را با خود برمى داشت تا در كشتى، بر آن سجده نمايد».1
لازم به تذكر است كه مسروق بن أجدع، يكى از تابعان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب «الطبقات الكبرى» وى را از جمله طبقه اوّل از اهل كوفه پس از پيامبر و كسانى كه از ابى بكر و عمر و عثمان و على(عليه السلام) و عبدالله بن مسعود روايت نموده اند، به شمار آورده است.
رفتار اين شخصيت بزرگ صدر اسلام، بى پايگى گفتار كسانى را كه همراه داشتن قطعه اى تربت را شرك و بدعت مى پندارند، اثبات مى كند و روشن مى سازد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مىورزيدند. در صورتى كه اگر سجده بر همه چيز روا بود، چه ضرورت داشت كه اين تابعى معروف (مسروق بن اجدع)، خشت كوچكى را با خود حمل نمايد؟ و آيا شيعيان جهان جز روش عملى مسلمانان صدر اسلام را كه پيشتازان دين بوده اند، پيروى مى كنند؟
3. رزين مى گويد:
«على بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحى از سنگ هاى كوه مروه را براى من بفرست تا بر آن سجده نمايم».2

1 . الطبقات الكبرى، ج6، ص 79، طبع بيروت، در احوالات مسروق بن أجدع:«كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها فى السفينة».
2 . اخبار مكّه(ازرقى) ج3، ص 151(به نقل از «رزين»):«كتب إلى على بن عبدالله بن عباس رضى الله عنه ان ابعث إلىّ بلوح من أحجار المروة أسجد عليه».

41
از سخن على بن عبدالله بن عباس كه وى نيز، از طبقه تابعين مى باشد، دو نكته معلوم مى گردد:
الف. التزام به سجده بر سنگ كه يكى از اجزاء زمين است و همراه داشتن آن، با روح توحيد و خداپرستى، سازگار بوده و هرگز به معناى شرك و پرستش آن سنگ نمى باشد.
ب. برخى از شخصيت هاى صدر اسلام، ترجيح مى دادند، قطعه اى از سرزمين مقدس (مانند مروه) سجده گاه آنان باشد و بدين وسيله، بدان تبرّك مى جسته اند.
بنابراين، كسانى كه شيعه را به خاطر ترجيح دادن سجده بر خاك و ديگر اجزاء زمين و همراه داشتن قطعه اى از تربت سرزمينى مقدس به شرك و پرستش غير خدا متّهم مى سازند، سخنى بى پايه مى گويند و از ابتدايى ترين اصول اسلام و روش مسلمانان صدر اوّل، آگاهى ندارند.
4. ابى اميه مى گويد:
«ابـوبكر، بـر زميـن سجـده مـى نمـود (يـا نمـاز مـى خـوانـد)...».1
5. ابوعبيده مى گويد:
«ابن مسعود، جز بر زمين بر چيز ديگرى سجده نمى كرد(يا نماز نمى گزارد)».2

1 . المصنف، ج1، ص 397:«انّ أبابكر كان يسجد أو يصلّى على الأرض...».
2 . المصنف، ج1، ص 367 و مجمع الزوائد، ج2، ص 57(به نقل از طبرانى): «انّ ابن مسعود لا يسجد ـ أو قال: لا يصلّى ـ إلاّ على الأرض».

42
6. از عبدالله بن عمر نقل شده است كه خوش نداشت بر گوشه عمامه خود سجده كند مگر اين كه آن را كنار بزند.1
7. بيهقى در مورد عبادة بن ثابت مى گويد:
«هرگاه به نماز مى ايستاد، عمامه رااز پيشانى خود، كنار مى زد».2
در پرتو روايات اسلامى ياد شده، به خوبى معلوم مى گردد كه در صدر اسلام و از آغاز قانونگذارى سجده، مسلمانان و در رأس آن ها پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، بر زمين سجده مى نموده اند و كسانى را كه به هنگام سجود، پارچه اى را به عنوان عايق، در بين پيشانى و زمين قرار مى دادند، نهى مى كرده اند.
بنابراين به يقين روشن مى گردد كه سنّت و سيره پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و روش عملى صحابه و تابعين آن حضرت، آن بوده كه بر اجزاء زمين(مانند خاك و سنگ) و برخى از اجزاء گياهان مانند حصير، سجده مى كرده اند.
در اين زمينه، روايات فراوان ديگرى نيز وجود دارد مبنى بر اينكه در گرماى طاقت فرساى عربستان كه زمين را گداخته و سوزان مى نموده به صورتى كه سجده بر زمين، بسيار دشوار و دردناك بوده است، حتّى در آن شرايط نيز، صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مقيد بودند بر

1 . سنن بيهقى، ج2، ص 105 و المصنّف، ج1، ص 401:«عن عبدالله بن عمر انّه كان يكره أن يسجد على كور عمامته حتّى يكشفها».
2 . سنن بيهقى، ج2، ص 105:«انّه كان إذا قام إلى الصلاة حسر العمامة عن جبهته».

43
خاك و يا سنگريزه هايى كه در دست خود نگه مى داشتند تا خنك شود، سجده نمايند و يا با روش هاى ديگرى، سجده گاه را خنك مى نمودند و بر زمين سجده مى كردند.
در اين جا برخى از اين روايات را در ادامه احاديثى كه حاكى از سيره و روش عملى مسلمانان صدر اسلام است، از نظر شما مى گذرانيم.
8. جابر بن عبدالله مى گويد:
«با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نماز ظهر مى گزاردم، يك مشت از سنگريزه را در دست خود نگه مى داشتم تا خنك شود تا بر آن سجده نمايم».1
حـديث مـذكـور، در بسيـارى از كتـب احـاديث اسلامـى مـانند: مسند احمـد، سنن بيهقى، كنزالعمـال، سنن نسـائى، سنـن ابى داود، با الفاظ مختلف و از اشخاصى چون جابر، انس و ديگران آمده است.
بيهقى در سنن خود، پس از نقل حديث ياد شده از انس، از شيخ خود چنين حكايت مى كند:
«شيخ فرمود اگر سجده بر لباس متصل به وى جايز بود، سجده بر لباس آسان تر از خنك كردن سنگ ريزه براى سجده بود».2

1 . مسند احمد،ج1، ص388، 401، 437، 462:
«كنت أصلّى مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) الظهر فآخذ قبضة من حصى فى كفّى لتبرد حتى اسجد عليها من شدّة الحرّ» ونظير آن در سنن بيهقى، ج1، ص 439 آمده است.
2 . سنن بيهقى، ج2، ص 105 و 106: «قال الشيخ: ولو جاز السجود على ثوب متصل، لكان ذلك أسهل من تبريد الحصى فى الكفّ ووضعها للسجود».

44
از اين جا معلوم مى شود كه مسلمانان صدر اسلام و صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله)، سجده بر لباس و پوشاك را جايز نمى دانستند، و گرنه دليلى بر خنك كردن سنگريزه ها براى سجده، وجود نداشت كه سنگريزه ها را در دست خود نگهدارند تا خنك شود و بر آن سجده نمايند، بلكه قطعه اى از پارچه يا گوشه لباس خود را بين پيشانى خود و سرزمين قرار مى دادند و بر آن پارچه يا فرش پارچه اى سجده مى نمودند.
9. «اَنَس» مى گويد:
«با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در شدّت گرما نماز مى خوانديم، يكى از ما مقدارى سنگريزه در دست خود نگه مى داشت و آنگاه كه خنك مى شد بر آن سجده مى نمود».1
از سوى ديگر، روايات انبوهى از محدّثان اسلامى رسيده است، مبنى بر اينكه: گروهى از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از شدّت حرارت زمين به تنگ آمده و به رسول خدا شكايت مى بردند تا اجازه دهد بر چيزى غير از زمين سجده كنند; امّا پيامبر گرامى، جز سجده بر زمين، پيشنهاد ديگرى را مطرح نمى فرمود.
هر انسان با انصاف مى داند كه اگر سجده بر لباس، پارچه و يا فرش هاى پارچه اى (كه شيعه سجده بر آن را روا نمى داند) جايز

1 . سنن بيهقى، ج2، ص 106: «كنّا نصلّى مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) فى شدّة الحرّ فيأخذ احدنا الحصياء فى يده فاذا برد وضعه وسجد عليه».

45
بود،بى ترديد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به مسلمانان اجازه مى داد تا بر آن سجده كنند.
در اين جا،از ميان انبوه روايات ياد شده نمونه هايى را از نظر شما مى گذرانيم كه خود، دليل روشنى ديگر بر ديدگاه مسلمانان شيعه مى باشد.
11. بيهقى از خبّاب بن أرت چنين روايت مى كند:
«از شدّت گرما و سوزش پيشانى و كف دست هايمان، به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)شكايت كرديم، ولى آن حضرت، شكايت ما را نپذيرفت».1
12. مسلم بن حجّاج نيز از خبّاب بن أرت، چنين حكايت مى نمايد:
«به محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمديم و از سوزش گرما شكايت كرديم، امّا آن حضرت شكايت را نپذيرفت(يعنى راه حلّ ديگرى براى ما پيشنهاد نفرمود)».2

1 . سنن بيهقى، ج1، 438 و ج2، ص 105ـ 107:«شكونا إلى رسول الله(صلى الله عليه وآله)شدّة الرمضاء فى جباهنا وأكفّنا فلم يشكنا».
2 . صحيح مسلم، ج1، ص 433:«عن خبّاب قال: أتينا رسول الله(صلى الله عليه وآله) فشكونا إليه حرّ الرّمضاء فلم يشكنا».

46
سخنان اهل بيت(عليهم السلام)   

6

سخنان اهل بيت(عليهم السلام)

پيشوايان معصوم شيعه كه از طرفى ـ بنابر حديث ثقلين ـ قرين جدايى ناپذير قرآن و از سوى ديگر، اهل بيت پيامبر گرامى و آشناترين انسان ها به سنّت وسيره عملى آن حضرت مى باشند، در سخنان خود، تصريح نموده اند كه سجده تنها بر زمين و روييدنى هاى آن (مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها) جايز است.
در اين جا، پيش از آن كه به روايات اهل بيت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بپردازيم، سزاوار است دلايل روشن شيعه را بر لزوم پيروى از عترت، يادآور شويم.

دليل حجيّت كلام اهل بيت(ع) و لزوم تمسك به آنان

محدّثان هر دو گروه شيعه و سنّى بر آنند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)دو ميراث گرانبها از خود به جاى گذاشته و همه مسلمانان را به پيروى از آنان دعوت نموده و سعادت و هدايت مردم را در گرو تمسّك به آن دو دانسته است، يكى كتاب خدا(قرآن) و ديگرى اهل بيت و

47
عترت خويش.
در اين جا به عنوان نمونه، برخى از احاديث ياد شده را از نظر مى گذرانيم:
1. ترمذى در صحيح خود از جابر بن عبدالله انصارى و او از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنين روايت مى كند1:
«اى مردم، من در ميان شما دو چيز را به جاى مى گذارم كه بدآنها تمسّك جوييد، هرگز گمراه نخواهيد شد، كتاب خدا و عترت خودم».
2. همچنين ترمذى در كتاب ياد شده چنين مى نگارد:
«قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله):إنّى تارِكٌ فِيكُمْ ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِى أحدهُما أعظمُ مِنَ الآخِر: كِتابُ اللهِ حَبلٌ مَمْدُودٌ منَ السَّماء إلَى الأرضِ وَعِتْرَتى أهْلُ بَيْتى وَلَنْ يَتَفَرَقا حَتّى يَرِدا عَلىَّ الْحَوضَ، فَانْظُروا كَيْفَ تَخْلُفُونِى فِيهِما».2
«پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: من در ميان شما دو چيز را به جاى خواهم گذاشت كه اگر بدانها تمسّك نماييد، هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد، ويكى از آنها بر ديگرى برترى دارد، كتاب خدا كه بسان رشته اتصال ميان آسمان و زمين است و عترت و اهل بيت من، آنان هرگز از يكديگر جدا

1 . صحيح ترمذى، كتاب المناقب، باب مناقب اهل بيت النبى، ج5، طبع بيروت، ص 662، حديث 3786:
«يا أيّها الناس انّى قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا; كتاب الله وعترتى أهل بيتى».
2 . مدرك سابق، ص 663، حديث 3788.

48
نخواهند گشت تا در كنار حوض كوثر به من برسند، پس بنگريد چگونه پس از من با آن رفتار خواهيد نمود».
3. مسلم بن حجاج در صحيح خود از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) چنين روايت مى نمايد:
«ألا أيُّها النّاسُ فَإنّما أنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أنْ يَأْتِىَ رَسُولُ رَبّى فَأجيبَ وَاَنا تارِكٌ فِيكُمْ ثقْلَيْنِ أولُهُما كِتابُ اللهِ فِيهِ الهُدى وَالنّور فَخُذوا بِكتابِ اللهِ وَاسْتَمْسكُوا بِهِ فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللهِ وَرَغبَ فيهِ ثُمَّ قالَ: وَأهْلُ بَيْتى أُذكركُم اللهَ فِى أهْلِ بَيْتِى أُذكِّرُكُمُ اللهَ فِى أهْلِ بَيْتى أُذَكِّركُمُ اللهَ فى أهلِ بَيْتى».1
«اى مردم، من بشرى هستم كه نزديك است فرستاده خدا (قابض الأرواح) به سراغم بيايد ومن به او پاسخ دهم، و من در ميان شما دو يادگار گرانبها به جاى مى گذارم، يكى از آنها كتاب خدا است كه نور و هدايت را دربر دارد، به كتاب خدا تمسّك نماييد، آنگاه پيامبر مردم را به قرآن ترغيب نمود و چنين افزود: و اهل بيت من، شما را به اهل بيت سفارش مى كنم، شما را به اهل بيت سفارش مى كنم، شما را به اهل بيت، سفارش مى نمايم».
4. گروهى از محدّثان اسلامى از پيامبر گرامى روايت نموده اند كه فرمود:
«إنّى تارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَأهْلُ بَيْتى وَإنَّهما لَنْ يَفْتَرقا حَتّى يَرِدا عَلىَّ الْحَوضَ».2

1 . صحيح مسلم، جزء7، باب فضائل على بن ابى طالب، ط مصر، صفحه122ـ 123.
2 . مستدرك حاكم، جزء 3، ص 148، الصواعق المحرقة، باب11، فصل اوّل، ص 149 و قريب بدين مضمون نيز در كتاب هاى ياد شده در زير به چشم مى خورد:
مسند احمد، جزء5، ص 182 و 189; كنزالعمّال، جزء اوّل، باب الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص 44.

49
«من در ميان شما دو يادگار سنگين وگرانبها به جاى مى گذارم: يكى كتاب خدا قرآن و ديگرى اهل بيتم، و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند گشت تا در روز رستاخيز در كنار حوض كوثر به من برسند».
لازم به تذكّر است كه احاديث اسلامى در اين زمينه، بيش از آن است كه در اين نوشتار بگنجد و محقق برومند سيدميرحامد حسين، اسناد اين روايت را در كتاب «عبقات الأنوار» كه در شش جلد به چاپ رسيده است، گردآورى نموده.
در پرتو روايات ياد شده، به روشنى معلوم مى گردد كه تمسّك به اهل بيت پيامبر و پيروى از آنان، در كنار كتاب خدا و سنّت رسول گرامى، از ضروريات اسلام است و رها نمودن سخنان عترت، موجب ضلالت و گمراهى مى باشد.
اينك سؤالى كه در برابر ما خودنمايى مى كند اين است كه عترت پيامبر كه اطاعت از آنان، به فرمان رسول خدا بر ما واجب گرديده، چه كسانى هستند؟ و لذا به منظور روشن شدن اين مسأله، با استناد به روايات اسلامى به بررسى معناى عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى پردازيم.

50
   

اهل بيت پيامبر(ص)، چه كسانى هستند؟

از روايات ياد شده روشن گرديد كه پيامبر گرامى(عليهما السلام)، همه مسلمانان را به پيروى از عترت خود دعوت نموده و آن را در كنار كتاب خدا، به عنوان مرجع مردم پس از خويش قلمداد كرده و با صراحت تمام فرموده است:
«قرآن و عترت هرگز از يكديگر جدا نخواهند گشت».
بر اين اساس، اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، كسانى هستند كه ـ به حكم اين كه رسول خدا آنان را قرين قرآن معرّفى فرموده ـ از مقام عصمت برخوردار بوده و از سرچشمه زلال معارف اسلامى، بهره مند باشند. زيرا در غير اين صورت، از كتاب خدا (قرآن)، جدا خواهند شد، در حالى كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: قرآن و عترت از هم جدا نخواهند گشت، تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد گردند.
بدين سان، ضرورت شناختن دقيق اهل بيت و صفات برجسته آنان كه تنها بر امامان شيعه ـ كه همگى از عترت پيامبرند ـ منطبق مى باشد، به ثبوت مى رسد.
اينك در پرتو روايات محدثان بزرگ اسلامى، دلايل روشن خود را در اين زمينه، از نظر شما مى گذرانيم:
1. مسلم بن حجّاج در صحيح خود، پس از بيان حديث «ثقلين»، چنين مى نگارد:
«يزيد بن حيّان از زيد بن أرقم (صحابى معروف پيامبر(صلى الله عليه وآله) پرسيد:
اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) چه كسانى هستند؟ آيا آنان، همسران پيامبرند؟ زيد

51
بن ارقم در پاسخ چنين گفت:
«لا وَأيْمُ الله إنَّ المرأة تَكونُ مَعَ الرَّجُلِ العَصْرَ مِنَ الدَّهْرِ ثُمَّ يُطلِّقُها فَتَرْجِعُ إلى أبِيها وَقَوْمِها. أهْلُ بَيْتِهِ أصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ».1
«نه، (چنين نيست)، به خدا سوگند، زن براى برهه اى از زمان، با مرد ـ همراه ـ است، سپس آن مرد، زن خود را طلاق مى دهد تا نزد پدر و خويشان خود باز گردد. مقصود از اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، كسانى هستند كه اصل ـ يعنى داراى ريشه هاى عميق قرابت ـ و از وابستگان او باشند، آنان كه پس از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، از صدقه، محرومند».
روايت ياد شده، به روشنى بر اين حقيقت گواهى مى دهد كه مقصود از عترت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) ـ كه تمسّك به آنان بسان پيروى از كتاب خدا، واجب است، ـ همسران آن حضرت نمى باشند، بلكه اهل بيت پيامبر، كسانى هستند كه علاوه بر انتساب جسمانى به وى، داراى وابستگى معنوى به او و شايستگى ويژه اى باشند تا بتوان آنان را در كنار كتاب خدا به عنوان مرجع مسلمانان جهان، قلمداد نمود.
2. پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، به بيان اوصاف اهل بيت خود، اكتفا نفرموده، بلكه به تعداد آنان كه دوازده نفر مى باشند، تصريح نموده است:
مسلم در صحيح خود، از جابر بن سمره، چنين حكايت مى كند:

1 . صحيح مسلم، جزء7، باب فضائل على بن ابى طالب، ط مصر، ص 123.

52
«سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) يَقُولُ: لا يَزالُ الإسْلامُ عَزيزاً الى اثنَىْ عَشَرَ خَليفَةً. ثُمَّ قالَ كَلِمَةً لَمْ أفْهَمْها، فَقُلْتُ لأبى: ما قالَ؟ فَقالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش».1
«از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود: اسلام به دوازده خليفه، عزيز خواهد ماند. سپس سخنى گفت كه من نفهميدم، از پدرم سؤال نمودم كه چه فرمود؟ پاسخ داد كه فرمود: همگى از قريش هستند».
همچنين، مسلم بن حجاج در جاى ديگر از صحيح خود، از رسول خدا، چنين روايت مى نمايد:
«لا يَزالُ أمْرُ النّاسِ ماضِياًما وَلِيَهُمْ إثْنا عَشَرَ رَجُلاً».2
«امور مردم به شايستگى، سپرى خواهد شد مادامى كه دوازده مرد بر آنان فرمانروايى نمايند».
اين دو روايت، گواه روشن گفتار شيعه است و آن اينكه امامان دوازده گانه شيعه، پيشوايان راستين مردم پس از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)هستند، زيرا در اسلام، خلفاء دوازده گانه اى كه بلافاصله پس از رسول خدا، مرجع امور مسلمانان و مايه عزّت و شوكت اسلام باشند، جز دوازده امام از اهل بيت پيامبر، مصداق ديگرى ندارد. زيرا اگر از ظاهرسازى هاى سه خليفه اول كه در اصطلاح مسلمانان، به خلفاء راشدين معروفند بگذريم، ساير زمامداران از بنى اميّه وبنى عباس، با رفتارهاى ناروايى كه تاريخ بدانها گواهى

1 . صحيح مسلم، ج6، ص 3، ط مصر.
2 . مدرك سابق.

53
مى دهد، مايه ننگ اسلام و مسلمانان بودند.
بدين طريق، مقصود از اهل بيت كه پيامبرگرامى، آنان را قرين قرآن و مرجع مسلمانان جهان معرفى فرموده است، همان پيشوايان دوازده گانه از عترت پيامبرند كه حافظان سنّت رسول خدا و حاملان علوم او مى باشند.
3. اميرمؤمنان ـ علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) ـ نيز، پيشوايان مسلمانان را از بنى هاشم دانسته است كه خود گواه روشن ديگرى بر درستى سخن شيعه در شناخت اهل بيت مى باشد، آنجا كه مى فرمايد:
«إنّ الأئمّةَ مِنْ قُرَيْش فِى هذَا البَطْنِ مِنْ بَنى هاشم لا تَصْلَحُ على مَنْ سِواهُمْ وَلا تَصْلَحُ الولاة مِنْ غَيْرِهِمْ».1
«امامان از قريش، در طايفه بنى هاشم قرار داده شده اند و ديگران شايستگى ولايت بر مردم را ندارند و فرمانروايى حاكمان ديگر، بى اساس است».

نتيجه

از مجموع روايات ياد شده، چهره دو حقيقت برملا مى گردد:
1. تمسّك به اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيروى از آنان، در كنار اطاعت از كتاب خدا، واجب مى باشد.
2. اهل بيت رسول خدا كه به عنوان قرين قرآن مجيد و مرجع همه مسلمانان معرّفى گرديده اند، داراى ويژگى هاى زير هستند.
الف. همه آنان، از قبيله قريش و طايفه بنى هاشم مى باشند.

1 . نهج البلاغه(صبحى صالح)، خطبه144.

54
ب. آنان، داراى چنان قرابتى با رسول خدا هستند كه صدقه بر آنان حرام است.
ج. همه آنان، از مقام عصمت، برخوردارند، و گرنه از قرآن مجيد، عملاً جدا مى گرديدند در حالى كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: آن دو (قرآن و عترت) از يكديگر جدا نخواهند گشت تا در كنار حوض كوثر به من برسند.
د. مجموع آنان، دوازده نفر است كه بعد از رسول خدا، يكى پس از ديگرى، ولىّ و پيشواى مسلمانان باشد.
هـ. اين دوازده خليفه پيامبر(صلى الله عليه وآله)، مايه عزّت و شوكت روزافزون اسلام باشند.
با در نظر گرفتن اين اوصاف كه از روايات ياد شده بدست مى آيد، بسان آفتاب، روشن مى گردد كه مقصود پيامبر(صلى الله عليه وآله) از اهل بيت خود، كه پيروى از آنان را به مسلمانان سفارش فرموده است، همان دوازده امام پاك از عترت پيامبر گرامى هستند كه شيعه به پيروى و تمسّك به آنان در شناخت احكام فقهى خويش، افتخار مى نمايد. و آنان عبارتند از:
1. على بن ابى طالب
2. حسن بن على
3. حسين بن على
4. على بن الحسين(زين العابدين)
5. محمد بن على(باقر)

55
6. جعفر بن محمد(صادق)
7. موسى بن جعفر(كاظم)
8. على بن موسى(رضا)
9. محمد بن على(تقى)
10. على بن محمد(نقى)
11. حسن بن على(عسكرى)
احاديث اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)   
12. امام مهدى(قائم) كه روايات متواتر از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)درباره آن حضرت به عنوان مهدى موعود، توسط محدّثان اسلامى رسيده است. صلوات الله عليهم اجمعين.

56

7

احاديث اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)

اكنون كه اعتبار سخن اهل بيت ولزوم تمسك به آن به اثبات رسيد، برخى از روايات آنان را از نظر شما مى گذرانيم:
1. امام جعفر صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«جز بر زمين و آنچه مى روياند ـ مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها ـ سجده جايز نيست».1
2. در جاى ديگر مى فرمايد:
«سجده بر زمين، حكم الهى و فريضه است و سجده بر خُمره (نوعى حصير)، سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى باشد».2
3. امام صادق(عليه السلام) در همين زمينه مى فرمايد:
«بر چيزى نمى توان سجده كرد مگر بر زمين و آنچه زمين مى روياند، جز

1 . وسائل الشيعه، ج3، ص 591، كتاب الصلاة، ابواب ما يسجد عليه، حديث1:
«السجود لا يجوز الاّ على الأرض أو على ما أنبتت الأرض إلاّ ما أكل أو لُبس».
2 . وسائل الشيعه، ج3، ص 593، كتاب الصلاة، ابواب ما يسجد عليه، حديث7:
«السجود على الأرض فريضة وعلى الخُمرة سنّة».

57
خوردنى ها و پنبه و كتان».1
4. در كتاب وسائل الشيعه، چنين مى خوانيم:
«اسحاق بن فضيل از امام ابى عبدالله(؉عفر بن محمد صادق(عليه السلام))، در مورد سجده بر حصير و بوريا سؤال كرد، آن حضرت در پاسخ فرمود: اشكال ندارد، امّا اگر بر زمين سجده شود براى من خوشايندتر است، زيرا رسول خدا دوست مى داشت چنين كند و پيشانى خود را بر زمين نهد، من نيز همان را دوست دارم كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)براى خود دوست داشت».2
5. در جاى ديگر، چنين روايت مى كند:
«مردى از امام ابى جعفر(محمد باقر) درباره سجده بر بوريا و چيزى كه از برگ درخت خرما ساخته شده و گياه، سؤال نمود كه آيا جايز است؟ آن حضرت فرمود: آرى».3
6. حلبى مى گويد:
«از امام صادق(عليه السلام) درباره سجده بر فرش (پارچه اى) ومو (يعنى فرش يا

1 . وسائل الشيعه، ج3، ص 592 و بحارالانوار، ج85، ص 149:
«لا يسجد إلاّ على الأرض أو ما أنبتت الأرض إلاّ المأكول والقطن والكتان».
2 . وسائل الشيعه، ج3، ص 609:«وعن اسحاق بن الفضيل انّه سأل أبا عبد الله(عليه السلام) عن السجود على الحصر والبوارى، فقال: لا بأس وان يسجد على الأرض أحبّ إلىّ، فانّ رسول الله(صلى الله عليه وآله)كان يحبّ ذلك ان يمكّن جبهته من الأرض، فانا أحبّ لك ما كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) يحبّه».
3 . وسائل الشيعه، ج3، ص 593:
«...انّ رجلاً أتى أبا جعفر(الإمام الباقر(عليه السلام)) وسأله عن السجود على البوريا والخصفة والنبات، قال: نعم».

58
پارچه اى كه از جنس مو ساخته شده باشد) سؤال نمودم. آن حضرت فرمود: بر آنها سجده مكن، امّا اگر بر آنها بايستى و بر زمين سجده نمايى، اشكالى ندارد. همچنين اگر بر آنها حصيرى بگسترانى و بر آن حصير سجده نمايى، سجده صحيح است».1
در پرتو روايات ياد شده به خوبى معلوم گرديد كه از ديدگاه عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تنها بر زمين و روييدنى هاى آن، مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها، مى توان سجده نمود، و اين همان حكمى است كه از مجموعه احاديث سنّت و سيره رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و صحابه آن حضرت، استفاده مى گردد.
از سوى ديگر مى دانيم كه آنچه را پيشوايان معصوم و اهل بيت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) اخذ نموده اند و اين بينش بدان جهت است كه از ديدگاه شيعه، تنها پروردگار جهان داراى حقّ تشريع و قانونگذارى براى جامعه بشريّت است كه قوانين و احكام شرع مقدّس را به وسيله پيامبر خود، به جهانيان ابلاغ مى نمايد و روشن است كه رسول خدا، تنها واسطه وحى و تشريع الهى بين خدا و مردم مى باشد. با اين بيان روشن مى گردد كه اگر شيعه، احاديث اهل بيت را نيز از منابع فقه خود مى داند، به خاطر آن است كه روايات عترت

1 . وسائل الشيعه، ج3، ص 594:
«عن أبى عبدالله(عليه السلام) قال سألته عن الرجل يصلّى على البساط والشعر والطنافس قال: لا تسجد عليه وان قمت عليه وسجدت على الأرض فلا بأس، وان بسطت عليه الحصير وسجدت على الحصير فلا بأس».

59
پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيانگر سنّت آن حضرت مى باشد.
امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه چنين مى فرمايد:
«سخن من، سخن پدرم(امام باقر) و سخن پدرم، سخن جدّم (امام علىّ بن الحسين) مى باشد و سخن جدّم، سخن حسين بن على و سخن حسين، سخن حسن بن على و سخن امام حسن، گفتار اميرمؤمنان على(عليه السلام)، كلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و سخن رسول خدا، سخن خداوند بزرگ است».1
و در جاى ديگر، به مردى كه از ايشان سؤال مى نمود، فرمود:
«مهما أجبتك فيه بشىء فهو عن رسول الله(صلى الله عليه وآله) لسنا نقول برأينا من شىء».2
«هر پاسخى كه به تو دادم، از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) است، و ما به رأى خود سخن نمى گوييم».
در پرتو روايات ياد شده دو نكته روشن گرديد:
الف. از ديدگاه اهل بيت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، تنها سجده بر زمين و روييدنى هاى آن (مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها) جايز است، امّا سجده بر خاك كه يكى از اجزاء زمين است، از فضيلت بيشترى برخوردار است، زيرا حكمت سجده، اظهار تواضع و فروتنى در

1 . جامع احاديث الشيعه، ج1، ص 127: «حديثى حديث أبى، وحديث أبى حديث جدّى، وحديث جدّى حديث الحسين، وحديث الحسين حديث الحسن، وحديث الحسن حديث أمير المؤمنين، وحديث أمير المؤمنين حديث رسول الله(صلى الله عليه وآله) و حديث رسول الله قول الله عزّوجل».
2 . جامع احاديث الشيعه، ج1، ص 129.

60
مقابل خداوند است و سجده بر خاك، موجب تذلّل و فروتنى بيشتر در برابر پروردگار جهان مى باشد.
ب. سخن و ديدگاه اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، به موجب روايات متواتر اسلامى، حجّت ومعتبر مى باشد و تخلّف از آن، در حكم مخالفت فرمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است، زيرا پيامبر گرامى، ضمانت عصمت وصحّت كلام عترت خود را ـ بنابر حديث ثقلين ـ برعهده گرفته و از سوى ديگر، بنا به روايات عترت، سخن آنان جز سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چيزى نيست. و با اين مقدّمات روشن و مستدلّ، صحّت نظريه شيعه در مسأله سجده به اثبات مى رسد.

61
سجده اضطرارى   

8

سجده اضطرارى

در پرتو بحث هاى پيشين، روشن گرديد كه به دلايل ياد شده در زير، در حال اختيار و بدون عذر موجّه، سجده بايد بر زمين و رستنى هاى آن (بجز خوردنى ها و پوشيدنى ها) صورت گيرد:
1. سنّت پيامبر گرامى و اوامر آن حضرت به سجده بر خاك و سطح زمين.
2. سيره و روش عملى رسول خدا.
3. سخنان صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله).
4. سيره و رفتار عملى صحابه و تابعين رسول الله و مسلمانان صدر اسلام.
5. سخنان اهل بيت و عترت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله).
در اين جا روايات ديگرى نيز وجود دارد كه بيانگر كيفيت سجده در حالات اضطرارى مانند حرارت طاقت فرسا و يا سرماى بسيار شديد مى باشد و از مجموع آن ها چنين استفاده مى شود كه در

62
صورت ضرورت و داشتن عذر موجّه شرعى مى توان بر گوشه لباس و يا قطعه اى از پارچه سجده نمود.
همان طور كه گفته شد، روايات ياد شده در صدد بيان كيفيت سجده در حالت اضطرار است، ولى گروهى از مسلمانان(اهل سنّت) چنين پنداشته اند كه احاديث مزبور، دليل جواز سجده بر فرش ها و پارچه ها و امثال آنها در همه حالات حتى در حالت عدم عذر موجّه مى باشد، و لذا از سنّت و سيره پيامبر گرامى و صحابه آن حضرت تعدّى نموده ومى گويند: لازم نيست سجده تنها بر زمين و روييدنى ها(مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها) صورت گيرد، بلكه مى توان در همه شرايط بر هر چيز جامد ديگرى مانند: قالى، پارچه، گوشه لباس، خوردنى ها و... سجده نمود.
بنابراين شايسته است احاديث ياد شده را كه بر اضطرارى بودن موارد خود تصريح مى نمايد، از نظر شما بگذرانيم، تا بى پايگى پندار ياد شده، بيش از پيش روشن گردد:
1. ابوعبدالله بخارى در مواردى از صحيح خود، روايت ذيل را به نقل از انس آورده و حتى يك باب از آن كتاب را به سجده بر لباس در شدّت گرما اختصاص داده است و همين عنوان نيز شاهد بر مدّعاى ما است:
«هرگاه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نماز مى خوانديم، ويكى از ما به خاطر شدّت گرما نمى توانست پيشانى خود را بر زمين بگذارد، لباس خود را مى گسترانيد و بر آن سجده مى نمود».

63
2. بخارى در جاى ديگر از كتاب خود از انس، چنين حكايت مى كند:
«هرگاه پشت سر پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در شدّت گرما نماز مى گزارديم، بر لباس هاى خود سجده مى نموديم تا از حرارت در امان باشيم».1
3. مسلم بن حجاج نيز، روايت ياد شده را چنين نقل كرده است:
«وقتى با پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) نماز مى خوانديم و يكى از ما به علّت شدّت گرما نمى توانست پيشانى خود را بر زمين قرار دهد، لباس خود را مى گستراند و آنگاه بر آن سجده مى نمود».2
4. مسلم در جاى ديگر به نقل از يكى از صحابه چنين آورده است:
«با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در شدّت گرما نماز مى خوانديم، و آنگاه كه يكى از ما نمى توانست پيشانى خويش را بر زمين بگذارد، لباس خود را مى افكند و بر آن سجدهمى كرد».3
از عبـارات ياد شـده به خوبى روشن مى گردد كه سجده بر اشياء

1 . صحيح بخارى، ج1، ص 143/107و مورد ديگر، ص 101 و ح2، ص 81:
«كنا إذا صلينا خلف رسول الله(صلى الله عليه وآله) بالظهائر، فسجدنا على ثيابنا اتقاء الحر».
«كنا نصلّى مع النبى(صلى الله عليه وآله) فى شدّة الحرّ فإذا لم يستطع احدنا أن يمكّن جبهته من الأرض بسط ثوبه فسجد عليه».
2 . سيرتنا وسنّتنا، ص 131، به نقل ازمسلم:
«كنّا إذا صلّينا مع النبى(صلى الله عليه وآله) فلم يستطع أحدنا أن يمكّن جبهته من الأرض من شدّة الحرّ طرح ثوبه ثمّ سجد عليه».
3 . همان مدارك:
«كنّا نصلّى مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) فى شدّة الجرّ فإذا لم يستطع أحدنا أن يمكّن جبهته من الأرض بسط ثوبه فسجد عليه».

64
ديگرى غيـر از زمين و رستنى هاى آن، تنها در صورت اضطرار و ناچـارى جايز است، زيرا جمله هاى مذكور، به وجود عذرهاى موجّهى مـانند گرماى طاقت فرسا و يا سرماى شديد، تصريح مى نمايد و از اين جا معلوم مى گردد كه برخى از مسلمانان صدر اسلام، براى آن كه از حرارت فوق العاده زمين عربستان در هنگام تابش آفتاب سوزان حجاز در امان باشند، گوشه اى از لباس را بين زمين و پيشانى خود قرار مى دادند. و لذا «ابن حجر» مى گويد:
«روايات ياد شده بر اين نكته اشاره دارد كه قرار دادن پيشانى بر زمين (بدون واسطه) به هنگام سجده، اصل در سجود مى باشد، زيرا سجده بر لباس، مشروط به عدم قدرت (و حالت اضطرار) گرديده است».1
شوكانى نيز پس از نقل حديث مزبور، چنين مى گويد:
«حـديث ياد شـده بر جواز سجده بر لباس به خاطر ايمنى از حـرارت زمين، دلالت مى نمايد و به اين نكته اشاره دارد كـه اصل در سجده آن است كه پيشانى را به هنگام سجود، بر زمين قرار دهند، زيرا سجده بر لباس، به حالت عدم قدرت (وعذر موجّه) مشروط مى باشد».2
حكم به اين كه در حال اضطرار(مانند گرماى شديد و طاقت فرسا)

1 . الفتح، ج1، ص 414:
«وفيه اشاره إلى انّ مباشرة الأرض عن السجود هو الأصل لانّه علّق بعدم الاستطاعة».
2 . سيرتنا وسنّتنا، ص 131 به نقل از «نيل الاوطار»:
«الحديث يدلّ على جواز السجود لاتّقاء حرّ الأرض، وفيه اشاره إلى انّ مباشرة الأرض عند السجود هى الأصل، لتعليق بسط ثوب بعدم الاستطاعة».

65
مى توان بر گوشه لباس سجده نمود، به كتب روايى اهل سنّت اختصاص ندارد، بلكه حكم ياد شده، در احاديث اهل بيت نيز، به چشم مى خورد.
نويسنده كتاب «وسائل الشيعه» بخشى را تحت عنوان «باب جواز السجود على الملابس وعلى ظهر الكفّ فى حال الضرورة» تدوين نموده و احاديث اهل بيت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را در اين زمينه آورده است كه به عنوان مثال، برخى از آنها را از نظر شما مى گذرانيم:
1. عيينه مى گويد:
«به ابى عبدالله(امام صادق(عليه السلام)) گفتم: در يك روز بسيار گرم به مسجدى وارد مى گردم و خوش ندارم بر سنگريزه ها نماز بگزارم، آيا مى توانم لباس خود را بگسترانم و بر آن سجده نمايم؟ در جواب فرمود: آرى، اشكالى ندارد».1
2. قاسم بن فضيل مى گويد:
«به امام رضا(عليه السلام) گفتم: فدايت گردم، آيا يك شخص مى تواند ـ به منظور ايمنى از حرارت و سرماـ بر آستين خود سجده نمايد؟ فرمود: اشكالى ندارد».2

1 . وسائل الشيعه، ج3، كتاب الصلاة، ابواب ما يسجد عليه، باب4، حديث1.
«قلت لأبى عبدالله(عليه السلام): أدخل المسجد فى اليوم الشديد الحرّ فأكره ان اصلّى على الحصى، فأبسط ثوبى فأسجد عليه؟ قال: نعم ليس به بأس».
2 . همان مدرك، حديث2:«قلت للرضا(عليه السلام): جعلت فداك، الرجل يسجد على كمّه من أذى الحرّ والبرد؟ قال: لا بأس به».

66
3. گروهى از اصحاب اماميّه چنين نقل كرده اند:
«به امام ابى جعفر(باقر(عليه السلام)) گفتيم: اگر در سرزمينى سرد كه در آن برف و يخ مى باشد بوديم، آيا مى توانيم بر آن سجده كنيم؟ فرمود: نه، ولى چيزى مانند پنبه يا كتان، بين آن و پيشانى خود قرار مده».1
بنابراين، رواياتى كه در برابر انبوه ادله گذشته به صورت مطلق در اين زمينه رسيده است ـ به مقتضاى قواعد علم اصول الفقه ـ بر احاديث مقيد به حالت اضطرار، حمل مى گردد.

نتيجه

از مجموعه احاديث ياد شده، دو نكته ذيل به روشنى معلوم مى گردد:
1. در حـالت اختيـار و امكان دستـرسى بــه اجـزاء زمين، مـانند خـاك، سنگ، سنگريـزه و رستنـى هاى آن (مگـر خـوردنى ها و پوشيدنى)، و در صورت فقدان عذر موجّه (مانند سـرما و گرماى شديد)، بايد بر زمين و روييدنى هاى ياد شده سجـده نمود.
2. تنهـا در صـورت وجـود عـذر موجّه وحالت اضطرارى(مانند سرماى شديد و گـرماى طاقت فرسا و يا فقدان اجزاء زمين) مى توان بر گوشه لبـاس و پارچه سجده كرد. و اين نكته، موضوعى است كه در روايات دو گروه شيعه و سنّى به چشم مى خورد.

1 . همان مدرك، حديث7:«قلت لأبى جعفر(عليه السلام): انّا نكون بأرض باردة يكون فيها الثلج أفنسجد عليه؟ قال: لا، ولكن اجعل بينك وبينه شيئاً قطناً أو كتاناً».

67
از اين رو، مسلمانان شيعه و پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام)، به پيروى از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و سيره آن حضرت و رفتار عملى مسلمانان صدر اسلام و سخنان عترت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، در حالت اختيار، بر اجزاء زمين مانند سنگ، سنگريزه و يا قطعه اى از چوب و امثال آن سجده مى نمايند و از سجده بر پارچه ها، لباس و خوردنى ها خوددارى مى نمايند. و در اين راستا، به منظور ابراز تذلّل و فروتنى بيشتر در مقابل خداوند بزرگ، ترجيح مى دهند بر خاك سجده نمايند، و لذا با تأسّى به سيره صحابه و تابعان و اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) قطعه اى از تربت پاكيزه را براى سجده برمى گزينند تا بدين وسيله، بالاترين درجه تواضع خويش را در برابر پروردگار جهانيان ابراز دارند.
لازم بـه تـذكّر است كـه رفتار ياد شده، تنها به شيعيان اختصاص ندارد، بلكه جمعـى از شخصيت هـاى معـروف اهل تسنّن نيز، همين راه را برگزيده اند كه به منظور رعايت اختصار، نمونه هايى از آن را (از ميان انبوه حكايت ها و نقل ها) از نظر شما مى گذرانيم:
1. گروهى از محدّثان و مورّخان اسلامى، چنين حكايت كرده اند:
«عمر بن عبدالعزيز ـ خليفه اموى ـ به خمره (نوعى حصير) اكتفا نمى كرد، بلكه مقدارى خاك بر روى آن قرار مى داد و بر آن سجده مى نمود».1

1 . فتح البارى، ج1، ص 410 و شرح الأحوذى، ج1، ص 272:
«عمر بن عبدالعزيز الخليفة الأموى كان يكتفى بالخمرة، بل يضع عليها التراب ويسجد عليه».

68
2. از عروة بن زبير نقل شده كه خوش نداشت بر چيزى جز زمين، نماز بگزارد.1
3. چنان كه قبلاً نيز اشاره شد، نويسنده «الطبقات الكبرى» چنين مى گويد:
«مسروق بن اجدع(يكى از تابعان) به هنگام سفر، خشتى را با خود برمى داشت تا در كشتى بر آن سجده نمايد».2
بر اين اساس، رويّه مسلمانان شيعه، مبنى بر التزام به سجده نمودن بر اجزاء زمين و رستنى هاى آن ـ مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها ـ و همچنين ترجيح دادن سجده بر خاك و قطعه اى از تربت پاكيزه و مقدّس به منظور ابراز فروتنى و تذلّب بيشتر در برابر خداوند بزرگ، نه تنها از گردونه شرك خارج است، بلكه كاملاً با روح توحيد و يگانه پرستى سازگار مى باشد و نظريّاتى كه بر خلاف آن وجود دارد، نوعى بدعت و تشريع بى پايه است كه سستى و بى پايگى آنها در پرتو دلائل مذكور مانند سنّت و سيره پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و سخنان و رفتار عملى صحابه و تابعين، و همچنين روايات اهل بيت(عليهم السلام)، به اثبات مى رسد. سخن ياد شده در زير، گواهى روشن بر اين مدّعا است:
«حـافظ ابوبكـر بن ابى شيبـه در كتاب خود (المصنّف)، ج2 از سعيد بن

1 . همان مدرك:«روى عن عروة بن الزبير انّه كان يكره الصلاة على شىء دون الأرض».
2 . الطبقات الكبرى، ج6، ص 79، طبع بيروت، در احوالات مسروق بن اجدع:«كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها فى السّفينة».

69
مسيّب و محمّـد بن سيـرين، چنيـن حكايت نموده است كه نماز بر «طنفسة»(كه نوعى فـرش كـرك دار است)، امـرى مُحـدَث مى باشـد. و از رسـول خدا(صلى الله عليه وآله) به سند صحيح روايت شده است كه: بدتـرين امـور، مُحدث هـا هستنـد و هر امر محدثى بدعت است».1

1 . سيرتنا و سنّتنا، ص 134: «وقد اخرج الحافظ الكبير الشقة أبوبكر بن أبى شيبة باسناده فى المصنّف فى المجلّد الثانى عن سعيد بن المسيّب وعن محمد بن سيرين: انّ الصلاة على الطنفسة محدث، وقد صحّ عن رسول الله(صلى الله عليه وآله) قوله: شرّ الأُمور محدثاتها، وكلّ محدثة بدعة».

70

9

سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام)

مسلمانان شيعه، به پيروى از سخنان پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت پاك آن حضرت و سيره عملى عترت رسول خدا، بر آنند كه سجده براى خدا در نماز، مستحب است بر خاك كربلا كه تربت سالار شهيدان اسلام مى باشد، صورت پذيرد.

حكمت استحباب سجده بر تربت امام حسين(ع)

   
سؤالى كه در اين جا مطرح مى گردد اين است كه چرا شيعيان در بين سرزمين هاى جهان، خاك سرزمين كربلا را برگزيده اند و ترجيح مى دهند به هنگام نماز بر آن سجده نمايند و چرا قطعه هايى از تربت ياد شده را در مساجد و خانه هاى خود و يا به هنگام مسافرت با خويش دارند؟
در پاسخ اين پرسش، در پرتو سنّت و سيره رسول خدا و اهل بيت آن حضرت، دلايل استوار شيعه را از نظر شما مى گذرانيم:

71
1. روشن است كه شيعيان سجده بر همه خاك ها، سنگ ها و زمين هاى پاك را جايز مى دانند، امّا به موجب روايات صحيح اسلامى، بر آنند كه برخى از سرزمين ها به خاطر انتساب به شعائر و مقدّسات الهى و يا اولياء خدا، داراى تقدّس و اولويّت خاصّى مى باشند.
شكّى نيست كه سرزمين مكه مكرّمه، به سبب آن كه دربرگيرنده بيت الله الحرام و كعبه معظّمه است، به عنوان حرم امن الهى و داراى تقدّس ويژه اى مى باشد و به خاطر همين پاكى و قداست، از ورود مشركان و كفّار به آن سرزمين گرانقدر، جلوگيرى مى شود. همچنين سرزمين يثرب و مدينه منوّره در پرتو احاديثى كه در مورد آن شهر مقدّس رسيده است، از ارزش والايى برخوردار است.
يكى از سرزمين هاى مقدّس از ديدگاه روايات اسلامى، سرزمين كربلا است كه قربانگاه فرزندان پاك رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و در رأس آنها، حسين بن على بن ابى طالب(عليه السلام) مى باشد. در اين جا، نمونه هايى از احاديث معتبرى را كه در اين زمينه در كتب روايى هر دو گروه مسلمان بويژه كتب دانشمندان اهل سنّت رسيده، از نظر شما مى گذرانيم، تا قداست و ارزش خاص سرزمين ياد شده و خاك پاك و مطهّر آن، روشن گردد:
ابن حجر هيتمى در كتاب (الصواعق المحرقة)، چنين روايت مى كند:
«...حسين(عليه السلام) بر رسول خدا وارد گرديد و به سرعت به جانب آن حضرت

72
شتافت و پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) او را بوسيد. يكى از ملائكه(كه در نزد آن حضرت حضور داشت) از ايشان پرسيد: آيا او(حسين) را دوست مى دارى؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: آرى. آن فرشته گفت: امّت تو او را به شهادت خواهند رساند و اگر بخواهيد جايگاه شهادت وى را به شما نشان خواهم داد. سپس مقدارى از ريگ و يا خاك قرمز رنگ آورد، و امّ سلمه(همسر رسول خدا) آن خاك را گرفت و در لباس خود قرار داد. «ثابت» گفته است: آن سرزمين را كربلا مى ناميديم.
... و در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)آن خاك را بوييد و فرمود: اين خاك، بوى كرب(اندوه) و بلا مى دهد».1
همچنين از ابن سعد و او نيز از شعبى چنين روايت مى نمايد:
«على بن ابى طالب(عليه السلام) در راه صفين، از سرزمين كربلا عبور فرمود و حوالى نينوا ـ كه روستايى بر ساحل فرات است ـ رسيد، در آن جا توقف فرمود و از اسم آن سرزمين سؤال كرد؟ در پاسخ آن حضرت گفته شد: نام آن كربلا است. اميرمؤمنان(عليه السلام) آن چنان گريست كه زمين (از اشك وى) مرطوب گشت، آن گاه فرمود: روزى به محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وارد گشتم در حالى

1 . الصواعق المحرقه، ص 192:
«...إذ دخل الحسين فاقتحم فوثب على رسول الله(صلى الله عليه وآله) فجعل رسول الله(صلى الله عليه وآله)يلثمه ويقبّله، فقال له الملك: أتحبّه؟ قال: نعم، قال: انّ أمّتك ستقتله وإن شئت أريك المكان الذى يقبل به فأراه فجاء بسهلة أو تراب أحمر، فأخذته أمّ سلمة فجعلته فى ثوبها. قال ثابت: كنّا نقول انّها كربلاء واخرجه أيضاً أبو حاتم فى صحيحه وروى أحمد نحوه وروى عبد بن حميد وابن أحمد نحوه أيضاً... وزاد الثانى أيضاً انّه(صلى الله عليه وآله)شمّها وقال: ريح كرب وبلاء».

73
كه آن حضرت گريان بود. پرسيدم: سبب گريه شما چيست؟ فرمود: چند لحظه قبل، جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين، در كنار شطّ فرات، در محلّى كه كربلاء ناميده مى شود كشته خواهد شد، آن گاه جبرئيل يك مشت از آن خاك را به من داد تا ببويم، و لذا نمى توانم چشمانم را از گريستن باز دارم».1
ابن حجر در جاى ديگر، چنين حكايت مى كند:
«...جبرئيل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) خبر داد كه امّت شما او را خواهند كشت. پيامبر پرسيدند: فرزند مرا؟ جبرئيل پاسخ داد: آرى و اگر بخواهيد، سرزمينى را كه در آن شهيد خواهد شد به شما نشان خواهيم داد، سپس به سرزمين «طفّ»(كه نام ديگر كربلا مى باشد) در عراق اشاره نمود و از آن جا تربت سرخ رنگى را آورد و به رسول خدا نشان داد و گفت: اين خاك، تربت جايگاه شهادت او است».2

1 . الصواعق المحرقة، ص 193:
«مرّ علىّ رضى الله عنه بكربلاء عند مسيره إلى صفين وحاذى نينوى ـ قربة على الفرات ـ فوقف وسأل عن اسم هذه الأرض فقيل: كربلاء، فبكى حتّى بلّ الأرض من دموعه ثمّ قال: دخلت على رسول الله(صلى الله عليه وآله) وهو يبكى فقلت: ما يبكيك؟ قال: كان عندى جبريل آنفاً وأخبرنى انّ ولدى الحسين يقتل بشاطئ الفرات بموضع يقال له كربلاء، ثمّ قبض جبريل قبضة من تراب شمّنى ايّاه، فلم املك عينى أن فاضتا».
2 . الصواعق المحرقة، ص 193:
«...فقال جبريل:ستقتله أمّتك. فقال(صلى الله عليه وآله): ابنى؟ قال: نعم وإن شئت اخبرتك الأرض الّتى يقتل فيها فأشار جبريل بيده إلى الطّف بالعراق، فأخذ منها تربة حمراء فأراه ايّاها وقال: هذه من تربة مصرعه».
احاديث اسلامى در اين زمينه از كتب اهل تشيع و تسنّن بسيار است و به منظور اطلاع بيشتر مى توانيد به كنزالعمال، ج13، 112ـ 111 و الخصائص (سيوطى)، ج2، ص 125 و مناقب ابن مغازلى و بحارالأنوار، ج44 و المعجم الكبير(طبرانى)، ص 144 والعقد الفريد، ج2 والصواعق المحرقة وده ها كتاب ديگر روايى مراجعه فرماييد.

74
در پرتو انبوه رواياتى از اين قبيل كه در بسيارى از كتب صحاح و مسانيد اهل سنت آمده است، به روشنى معلوم مى گردد كه سرزمين كربلاء از ديدگاه رسول خدا و اميرمؤمنان و محدّثان اسلامى، از جمله مشاهد مقدّسه و مورد احترام مى باشد و تربت پاك و مطهّر آن، از امتياز ويژه اى برخوردار است.
در برخى از روايات اسلامى آمده است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)پس از بوييدن خاك كربلا، بر آن تربت مقدّس اشك ريخت و فرمود: «طوبى لك من تربة»(خوشا به حال اين تربت).1
از سوى ديگر، روشن است كه گرچه سجده بر تمام خاك ها، سنگ ها و زمين هاى پاك، جايز مى باشد، ولى سجده بر زمين و خاكى كه علاوه بر پاكى و نظافت ظاهرى، از قداست و احترام خاصّ معنوى نيز برخوردار باشد، شايستگى بيشترى دارد.
از دو مقدّمه ياد شده نتيجه مى گيريم كه سجده نمودن بر خاك سرزمين هاى مقدسى مانند مكّه مكرّمه، مدينه منّوره و از جمله خاك كربلا كه علاوه بر پاكى و طهارت، تقدّس معنوى آن نيز به

1 . تعليقات احقاق الحق، ج11، ص 347، به نقل از المعجم الكبير، وتهذيب التهذيب، وكفاية الطالب(گنجى شافعى) و مقتل الحسين(خوارزمى) و غير آن.

75
اثبات رسيد، از ترجيح و امتياز بيشترى برخوردار مى باشد. زيرا سرزمين هاى مذكور، به مقدّسات اسلامى و يا اولياء الهى و عزيزان درگاه خداى بزرگ، منسوب مى باشند و شرافت آن مشاهد مكرّمه، از شرافت الهى صاحبان آنها، سرچشمه مى گيرد.
2. دومين دليلى كه در اين جا يادآور مى شويم، روايات ائمه اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى باشد كه اعتبار و حجّيت آن از ديدگاه سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در بحث هاى پيشين به اثبات رسيد، زيرا پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، مردم را به پيروى از اهل بيت خويش دعوت نموده و حكم آنان را در كنار فرمان قرآن مجيد، حجّت دانسته است:
در وسائل الشيعه، چنين مى خوانيم:
«ابوعبدالله(امام جعفر بن محمد صادق(عليه السلام)) كيسه اى زرد رنگ از جنس ديبا داشت كه مقدارى از تربت امام حسين(عليه السلام) در آن كيسه بود و به هنگام نماز، آن را بر روى سجّاده مى نهاد و بر آن سجده مى نمود».1
و در همان كتاب، چنين روايت مى نمايد:
«امام صادق(عليه السلام) بر چيزى جز تربت امام حسين(عليه السلام)سجده نمى نمود، و اين به خاطر ابراز تذلّل و فروتنى در مقابل خداوند بزرگ بوده است».2

1 . وسائل الشيعه، ج3، ص 608:
«كان لأبى عبدالله ـ جعفر بن محمد ـ (عليهما السلام) خريطة من ديباج صفراء فيها من تربة أبى عبدالله(عليه السلام) فكان إذا حضرته الصلاة صبّه على سجّادته وسجد عليه».
2 . مدرك سابق:
«كان الصادق(عليه السلام) لا يسجد إلاّ على تربة الحسين(عليه السلام) تذلّلاً لله واستكانة له».

76
در اين جا، بيان دو نكته لازم به نظر مى رسد:
الف. سجده نمودن ائمه اهل بيت(عليهم السلام) بر تربت كربلا و يا سفارش آنان به امر مزبور، به خاطر استحباب سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام)بوده است و همه پيشوايان و فقهاء شيعه بر اين حقيقت اتّفاق نظر دارند كه سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام) واجب نيست بلكه فضيلت و ترجيح دارد و امرى مستحب مى باشد.
ب. التزام ائمه اهل بيت به سجده بر تربت حسين بن على(عليهما السلام)بدان جهت بوده است كه آن حضرت در راه اعلاء كلمه توحيد و ترويج دين خدا به شهادت رسيد و لذا مورد مودّت و عنايت خاص الهى مى باشد. بنابراين، پيشوايان معصوم شيعه، به موجب محبّت خدا نسبت به سرباز فداكار اسلام ـ امام حسين(عليه السلام) ـ ترجيح مى دادند بر تربت آن حضرت سجده نمايند و از اين طريق سهم بيشترى از رضايت خداى بزرگ را نصيب خود سازند، و به ابراز فروتنى در برابر آفريدگار جهان، جهت دهند. از اين رو، در حديث دوم خوانديم كه امام صادق(عليه السلام) به منظور اظهار تذلّل و فروتنى به درگاه خدا به هنگام نماز، تنها بر تربت امام حسين(عليه السلام) سجده مى نمود.
در پرتو آنچه گذشت، روشن گرديد كه از ديدگاه عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله)و ائمه اهل بيت(عليهم السلام) كه به موجب روايت ثقلين، قرين قرآن مجيد قلمداد گرديده اند سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام)، شايسته تر و داراى فضيلت بيشتر است. بر اين اساس، شيعيان كه پيروان راستين سنّت و سيره رسول خدا و عترت پاك آن حضرت هستند نيز،

77
سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام) و خاك كربلا را مستحب مى دانند و ترجيح مى دهند به هنگام نماز، پيشانى خود را بر آن خاك مقدّس و مطهّر قرار دهند و از اين طريق، نهايت خضوع و تذلّل خويش را به درگاه خداوند يكتا، ابراز دارند.
3. از آن جا كه فرزند رشيد رسول خدا، حسين بن على(عليه السلام) و فرزندان و اصحاب با وفاى آن حضرت، به منظور حمايت از آيين مقدّس توحيد و دفاع از كيان اسلام در برابر طوفان بدعت ها و تحريف هاى حكومت بنى اميه، قيام نمودند و در همين راستا به شهادت رسيدند، لذا ياد آنان و بزرگداشت خاطره فداكارى آن شهيدان راه اسلام و قرآن، به معناى بزرگداشت شريعت مقدّسه اسلام مى باشد.
حسين بن على(عليه السلام) در مسير خويش به جانب كربلا، حكمت قيام و نهضت مقدّس خود را چنين بيان فرمود:
«من بدون هدف و به طور عبث و يا به منظور فساد و ستم، قيام نكردم. و تنها با انگيزه طلب اصلاح در امّت جدّم(صلى الله عليه وآله) به پا خاستم، من مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و بر اساس سيره جدم و پدرم على بن ابى طالب(عليه السلام) رفتار كنم».1

1 . عوالم العلوم، ج17، ص 179، بحارالانوار، ج44، ص 329:
«انّى ما خرجت أشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً وانّما خرجت لطلب الاصلاح فى أمّة جدّى. أريد أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنكر وأسير بسيرة جدّى وأبى علىّ بن ابى طالب».

78
روشن است كه اگر انسان مسلمان به هنگام سجده براى خدا، تربت آن سالار شهيدان اسلام را در پيش روى خود مشاهده نمايد و به هنگام هر نماز، پيشانى خويش را بر آن خاك مقدس بگذارد، به ياد فداكارى هاى بى نظير آن اولياء و عزيزان درگاه خدا مى افتد كه جان و مال و فرزندان و ياران خود را در راه اعتلاى شريعت فدا كردند و از اين ماجرا، درس آزادگى، شرافت، و حمايت از كيان اسلام و قرآن مى آموزد.
بر اين اساس، سجده بر تربت كربلا، نه تنها انسان را از مسير توحيد خارج نمى سازد، بلكه به سجود خالصانه او عمق مى بخشد و مسلمانان را با بصيرت بيشتر و آمادگى افزون تر براى فداكارى در راه اسلام و قرآن، به استقبال عبادت خدا مى برد.
تا اين جا به روشنى معلوم گرديد كه اعتقاد مسلمانان شيعه مبنى بر استحباب سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام)، از ديدگاه سنت پيامبر، سيره و رفتار عملى اهل بيت و عقل سليم انسانى، امرى مشروع و منطقى مى باشد و با اصول توحيد و يگانه پرستى، كاملاً سازگار است.
علاّمه بزرگوار، حضرت آية الله امينى رضوان الله عليه در كتاب ارزشمند خود (سيرتنا وسنّتنا) چنين مى فرمايد:
«آيا سجده نمودن بر تربت (حسين(عليه السلام)) كه دربرگيرنده درس دفاع وحمايت از دين خدا و مقدّسات آن و ناموس اسلام است، در مسير تقرّب به خداى بزرگ و جلب رضاى وى و مقام خضوع و بندگى در مقابل

79
آفريدگار جهان، مناسب تر نيست؟ آيا سجده بر سرزمينى كه رمز عظمت و بزرگوارى و كبرياء الهى، و اسرار بندگى و فروتنى در برابر خداى بزرگ در بالاترين مرتبه اى را دربردارد، با راز سجده بر زمين سازگارتر نيست؟
آيا سزاوار نيست بر تربتى كه داراى نشانه هاى توحيد و فداكارى در راه آن مى باشد سجده نماييم؟ تربتى كه ما را به سوى مهربانى، ترحّم ضمير، شفقت و عطوفت فار مى خواند؟».1
همچنين، دانشمند بزرگوار شيعه، علامه كاشف الغطاء(رحمه الله) در اين زمينه چنين مى فرمايد:
«شايد رمز اين كه شيعه، سجود بر تربت امام حسين(عليه السلام)را مستحب و افضل مى داند اين باشد كه علاوه بر دلائل مذكور و رواياتى كه در مورد فضيلت تربت كربلاء رسيده است و علاوه بر اين كه تربت كربلا، از نظر نظافت و پاكيزگى نسبت به ساير زمين ها و فرش هايى كه غالباً به غبار و انواع ميكروب ها آلوده اند، علاوه بر آن، از جهت اهداف عاليه و مقاصد

1 . سيرتنا وسنّتنا، ص 141:
«أليس أجدر بالتّقرب إلى الله وأقرب بالزلفى لديه وأنسب بالخضوع والخشوع والعبودية له تعالى امام حضرته، وضع صفح الوجه والجباه على تربة فى طيّبها دروس الدفاع عن الله ومظاهر قدسه ومجلى التحامى عن ناموسه ناموس الإسلام المقدّس.
أليس أليق باسرار السجدة على الأرض السجود على تربة فيها سرّ المنعة والعظمة والكبرياء والجلال لله جلّ وعلى، ورموز العبودية والتصاغر دون الله بأجلى مظاهرها وسماتها؟
أليس أحقّ بالسجود تربة فيها بيّنات التوحيد والتفانى دونه؟ تدعوا إلى رقة القلب ورحمة الضمير والشفقة والتعطّف».

80
والا، بهتر است بر تربت كربلا سجده نمود، زيرا وقتى نمازگزار پيشانى خود را به هنگام نماز بر روى چنين تربت مقدّسى قرار دهد، فداكارى هاى آن پيشواى بزرگ و اهل بيت آن حضرت واصحاب ايشان را در مسير عقيده و اصول اسلام و سركوبى ستم و فساد و استبداد، به خاطر مى آورد».1

تربت امام حسين(ع) و تبرّك جستن به آثار اولياء خدا

در اين جا سؤال ديگرى مطرح مى شود و آن اين كه سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام) و التزام به آن و حكم به استحباب رفتار ياد شده، نوعى تبرّك جستن به آثار عزيزان درگاه خداوند است، آيا تبرّك جستن به اولياء الله و آثار آنها با روح توحيد و يكتاپرستى سازگار است؟
در پاسخ به اين پرسش، بحثى را تحت عنوان تبرّك به آثار پيشوايان اسلام و عزيزان خدا، از نظر شما مى گذرانيم.

1 . الأرض و التربة الحسينيّة:
«ولعلّ الشّر فى الزام الشيعة الإماميّة(استحباباً) بالسجود على التربة الحسينية، مضافاً إلى ما ورد فى فضلها ومضافاً انّها اسلم من حيث النظافة والنزاهة من السجود على سائر الأراضى وما يطرح عليها من الفرش والبوارى والحصر الملوّثة والمملوءة غالباً من الغبار والميكروبات الكامنة فيها، مضافاً إلى كلّ ذلك فلعلّه من جهة الأغراض العالية والمقاصد السامية ان يتذكر المصلّى حين يضع جبهته على تلك التربة تضحية ذلك الإمام نفسه وآل بيته والصفوة من أصحابه فى سبيل العقيدة والمبدأ وتحطيم الجور والفساد والظلم والاستبداد».

81
تبرّك جستن به آثار اولياء خدا، مسأله اى نيست كه هم اكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه اين رفتار را در ژرفاى تاريخ زندگانى رسول خدا و صحابه آن حضرت، مى توان يافت.
نه تنها پيامبر گرامى و ياران وى، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر، مبادرت مىورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اولياء را از ديدگاه كتاب و سنّت، از نظر شما مى گذرانيم:
1. در كتاب آسمانى خود مى خوانيم هنگامى كه يوسف صديق خود را به برادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:
(إذْهَبُوا بِقَميصِى هذا فَألقُوهُ عَلى وَجْهِ أبِى يَأتِ بَصِيراً).1
«اين پيراهن مرا با خود ببريد و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد».
سپس مى فرمايد:
(فَلَمّا أنْ جاءَ الْبَشيرُ ألْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً).2
«آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت».
اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا ـ يعقوب ـ به پيراهن پيامبرى ديگر ـ حضرت يوسف ـ مى باشد،

1 . سوره يوسف، آيه93.
2 . سوره يوسف، آيه 96.

82
بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.
آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى، از چهارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!!!
2. شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)، به هنگام طواف خانه خدا، حجرالأسود را استلام مى نمود و يا مى بوسيد، بخارى در صحيح خود مى گويد: مردى از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد، و او در پاسخ گفت:
رَأيْتُ رَسُولَ الله(صلى الله عليه وآله) يَسْتَلِمُهُ وَيُقَبّلُهُ».1
«پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالأسود را استلام مى نمود و مى بوسيد».
در صورتى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر(كه از اركان توحيد است)، به چنين كارى مبادرت نمىورزيد.
3. در كتب صحاح و مسانيد و در ميان كتاب هاى تاريخ و سنن، روايات انبوهى در مورد تبرّك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت ـ مانند لباس، آب وضو، ظرف آب و غير آنها ـ به چشم مى خورد كه با مراجعه به آنها، كوچكترين ترديدى در مشروعيّت و پسنديده بودن آن، باقى نمى ماند.
گرچه شمارش همه روايات در اين زمينه، در اين نوشتار

1 . صحيح بخارى، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 151ـ 152، ط مصر.

83
نمى گنجد، ولى به عنوان مثال، برخى از آنها را در اينجا يادآور مى شويم:
الف. بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگى هاى پيامبر و ياران او را دربردارد، چنين مى گويد:
«وَإذا تَوَضَّأَ كادُوا يَقْتَتِلُونَ عَلى وُضُوئه».1
«هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت)، با هم بجنگند».
ب. ابن حجر مى گويد:
«إنّ النَّبِىَّ(صلى الله عليه وآله) كانَ يُؤْتى بِالصِّبْيانِ فَيَبْرُكَ عَلَيْهِمْ».2
ج. محمد طاهر مكّى مى گويد:
«از اُمّ ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانه مشك را بريدم».
سپس مى افزايد:
«اين حديث را ترمذى روايت كرده و مى گويد: حديث صحيح و حسن است و شارح اين حديث در كتاب رياض الصالحين مى گويد: ام ثابت، دهانه مشك را بريد تا جاى دهان پيامبر را نگهدارى كند و بدو تبرّك جويد و همچنين صحابه مى كوشيدند تا از جايى كه رسول خدا از آن آب

1 . صحيح بخارى، ج3، باب ما يجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد والمصالحة، ص 195.
2 . الاصابة، ج1، خطبه كتاب، ص 7، ط مصر.

84
نوشيده بود، آب بنوشند».1
«كانَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) إذا صَلّى الغَداةَ جاءَ خَدَمُ المَدِينَةِ بانيتِهم فِيها الماءُ فَما يُؤْتى بإناء إلاّ غَمَسَ يَدَهُ فِيها فَرُبَّما جاؤُوْهُ فى الغَداةِ البادِرَةِ فَيَغْمس يَدَهُ فِيها».2
«خدمت گزاران مدينه به هنگام نماز صبح با ظرف آب به نزد پيامبر مى رفتند، پيامبر گرامى، دست مبارك خود را در هر يك از آن ظروف آب، فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسيدند، باز هم پيامبر، دست خود را در آنها فرو مى برد».3
بدين سان، دلايل جواز تبرّك به آثار اولياء خدا، روشن گشت و معلوم گرديد كسانى كه شيعه را به خاطر اين رفتار، به شرك و دوگانه پرستى، متّهم مى كنند، معناى توحيد و شرك را درست تحليل نكرده اند. زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى

1 . تبرك الصحابة، (محمد طاهر مكّى)، فصل اوّل، ص 29، ترجمه انصارى.
2 . صحيح مسلم، جزء7، كتاب الفضائل، باب قرب النبى(عليه السلام) من الناس وتبرّكهم به، ص 79.
3 . به منظور آگاهى بيشتر، مى توانيد به مدارك ياد شده در زير، مراجعه فرماييد:
1. صحيح بخارى، كتاب اشربه.
2. موطّأ مالك، ج1، ص 138، باب صلوات فرستادن بر پيامبر.
3. اُسدالغابة، ج5، ص 90.
4. مسند احمد، ج4، ص 32.
5. الاستيعاب، در حاشيه «الاصابة»، ج3، ص 631.
6. فتح البارى، ج1، صفحه 281 و 282.

85
خدايى را به وى نسبت دهيم، به طورى كه او را در اصل هستى و يا اثربخشى، مستقل و بى نياز از خدا قلمداد نماييم.
در حالى كه شيعه، آثار اولياء خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريده خدا مى داند، كه هم در اصل وجود و پيدايش خود و هم در منشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانه اند.
شيعه تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا، و به منظور ابراز محبّت بى شائبه خود نسبت به آنان، بدان آثار، تبرّك مى جويد.
اگر شيعيان به هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت آن حضرت، ضريح را مى بوسند، و يا در و ديوار را لمس مى كنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامى و عترت او عشق مىورزند و 9اين، يك مسأله عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلّى مى كند.
اديبى شيرين سخن مى گويد:
أمُرُ عَلَى الدِّيارِ دِيارِ سَلْمى *** أُقَبِّلُ ذَاالجِدارَ وَذَالْجِدارا
وَمـا حُـبُّ الـدِّيارِ شَغَفْـنَ قَلْبِـى *** وَلكِنْ حُبُّ مَنْ سَكَنَ الدِّيارا
بر ديار سلمى مى گذرم، اين ديوار و آن ديوار را مى بوسم، دوستى آن ديار، قلب مرا شاد نمى سازد، بلكه محبّت ساكن آن است كه مرا به وجد و سرور مى آورد».

86
بر اين اساس، سجده بر تربت امام حسين(عليه السلام) و همچنين تبرّك به آن، به خاطر آن است كه آن حضرت و ديگر فرزند پيامبر گرامى و ياران فداكار ايشان كه در سرزمين كربلا به شهادت رسيدند، محبوب خدا مى باشند و بزرگداشت آنان در حقيقت، بزرگداشت شعائر الهى است. و قرآن كريم، گراميداشت شعائر الله را مى ستايد و مى فرمايد:
(ذلِكَ وَمَنْ يُعَظِّم شَعائِرَ اللهِ فَإنّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ).1

1 . سوره حج، آيه 32.
Website Security Test