welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى/ ج1*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى/ ج1

صفحه 1

فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى

تحليل عقايد

اهل حديث، سلفيها، حنابله و حشويه

جلد اوّل

نگارش

استاد محقّق جعفر سبحانى

مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 2

شناسنامه كتاب

نام   فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى جلد 1

موضوع   عقايد سلفى ها و حنابله

مؤلف    جعفر سبحانى

چاپ    نخست

ليتوگرافى   اعتماد، قم

چاپخانه   مهر ـ قم

تعداد   3000 نسخه

تاريخ   آذر 1371 شمسى

حروفچينى   لاينوترنيك مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

ناشر

قم ـ ميدان شهداء ـ انتشارات توحيد


صفحه 3

فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى


صفحه 4

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 5

بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

تاريخ نگاران عقائد

و

مسئوليت خطير آنان

دانش تاريخ از دانشهاى ديرينه است كه از نخستين روزهاى شكوفايى تمدن، بشر به آن روى آورده و رويدادهاى زمان خويش يا پيش از آن را با ابزارهاى گوناگون ضبط كرده است، در باستان با نوشتن برسنگهاى كوه، روزى با نگارش بر پوست و استخوان و سعف نخل، و روزگارى در پرتو پيشرفت تمدن، با نگارش بر صفحه كاغذ، به اين مهمّ مبادرت مى كرده است و امروزه با وسائل پيشرفتهترى به ثبت حوادث تاريخى ميپردازد.

تاريخ نويس، با نگارش تاريخ گنجينه ارزشمندى را به نسل آينده تقديم ميدارد، و او را با علل و نتائج رويدادها، و انگيزه ترقى و شكوفايى تمدنها و يا نابودى آنها آشنا ميسازد، در تاريخهاى نقلى، اين مسائل هر چند به صورت چشمگير و روباز، مطرح نمى شود، ولى نسل متفكر ميتواند با دقت در متون تاريخ


صفحه 6

بر كليه اين مطالب دست يابد.

تاريخ نويسى، در نظر بسيارى از افراد يك كار ساده و آسان است كه جز آشنايى با قلم و نگاه به حوادث، تخصص ديگرى لازم ندارد، ولى اين يك پندار بسيار واهى و بى اساس است، زيرا گذشته از اين كه نگارش هر حادثهاى براى خود، آگاهى مخصوصى لازم دارد ـ مثلا يك نويسنده عادى نميتواند يك رويداد نظامى را به دقت ترسيم كند ـ، تاريخ نگارى صحيح، آزاد انديشى ويژهاى را ميطلبد كه بتوان رويداد را آن چنان كه رخ داده، بدون كم و كاست نگاشت، و هرگز منافع شخصى و ملى، و يا ديدگاه عقيدتى و فكرى خود را بر حقيقت نگارى مقدم نداشت، بسيارى از تاريخ نگاران به خاطر نبود شجاعت و آزاد انديشى، آن چنان به مسخ تاريخ كمر ميبندند كه نسل آينده را در حيرت و سر گردانى خاصى قرارميدهند.

ما در ميان تاريخ نگاران، آزاد انديشى و بى طرفى و بى غرضى را كمتر ميبينيم، و غالباً ريسمان تعصب به دست و پاى انديشه و در نتيجه به نوك خامه آنان پيچيده، و آنان را از نگارش حقائق باز داشته است، در اين مورد فقط تعداد انگشت شمارى را ميشناسيم كه طلسم تعصب را شكسته و واقع گرايى را بر سود جويى، و حقيقت نگارى را بر خرسندى صاحبان زر و زور مقدم داشتهاند، و روى اين اصل، تاريخهايى كه دوران حكومت امويها و عباسيها نوشته شده است، آن چنان دچار تناقض ميباشد كه بيرون كشيدن سيماى حقيقت از ميان انبوه افسانههاى متناقض را با رنج و زحمت فراوان همراه كرده است.

مسئوليت تارخ نگار عقائد و مذاهب

اگر تاريخ نگار حوادث، مسئوليت دارد واقعيات را آن چنان كه رخ داده


صفحه 7

است، بنويسد نه بگونهايكه به سود او تمام شود، تاريخ نگار عقائد هم مسئوليت دارد عقائد ملل را آنچنان كه معتقدند، رقم زند و كتابهاى اصيل را كه به خامه بزرگان آنان نگارش يافته است، مأخذ قرار دهد، نه كتابهاى دشمنان و مخالفان را كه از روى دشمنى نوشته شده است.

اوّلى حوادث نظامى و اجتماعى و روابط ملل را شرح ميدهد، در حالى كه دوّمى با عقيده و ايده ئولوژى ملّتها سرو كار دارد. و مسامحه يا تحريف حقيقت در اين امر، جنايت بزرگى به شمار ميرود.

همواره تلاش تاريخ نگاران عقائد تحت تاثير علاقمندى به عقائد خود، بر اين بوده است كه عقائد ملل را به گونهاى نارسا و همراه با افسانه بنويسند و هرگز وظيفه خودنميدانستهاند كه در مورد عقيده هر ملتى به كتب مرجع و مصدر مراجعه كنند. بلكه چه بسيار كه از كتب دشمن در اين راه بهره بردهاند كه ما تنها به دو نمونه از اين دست ميپردازيم:

1ـ معتزله

اعتزال از واصل بن عطا، متوفاى سال 110 هـ، آغاز شد و به تدريج به صورت يك مكتب فكرى و عقلى در جامعه اسلامى مطرح گرديد. اين گروه پيوسته مورد خشم اهل حديث و سطحى نگرها بودهاند و اهل حديث و قشريها، در هر عصرى، با چماق تكفير و تفسيق به جنگ آنان ميرفتند.

در تنظيم عقائد معتزله از زمان اشعرى (260 ـ 324) به اين طرف كمتر به كتابهاى خود اين گروه مراجعه شده، بلكه مأخذ نوع نوشتهها درباره آنان كتابهاى دشمنان آنان به ويژه كتاب «مقالات الاسلاميين» نوشته شيخ اشعرى ميباشد كه خود روز گارى معتزلى بود ولى در سن چهل سالگى از آن مسلك برگشت و به حلقه اهل


صفحه 8

حديث پيوست. پس از در گذشت وى، كتاب يادشده، مأخذ غالب نويسندگان ملل و نحل بوده، تا آنجا كه كتاب «الفرق بين الفِرَق» عبد القاهر بغدادى (م 429) و ملل و نحل شهرستانى (م 548) نوعى اقتباس از اين كتاب ميباشد.

اكنون كه انديشههاى معتزله، در غرب مطرح شده و خاور شناسان به فكر احياء آثار و انديشههاى آنان افتادهاند، نوعى خيزش و گرايش در ميان روشنفكران اهل سنت پديد آمده و كم كم به نشر آثار و انديشههاى آنان افتادهاند، تا آنجا كه حكومت مصر بر اثر ترغيب نويسندگان فلسفى و كلامى آن كشور، گروهى را اعزام كرد تا از دست نوشتههاى معتزله در يمن «ميكروفيلم» تهيه كنند و سپس آنها را ظاهر كنند و در پرتو اين كار چهارده جلد از كتاب «المغنى» قاضى عبد الجبار ونيزكتاب «الاصول الخمسه»، نوشته ديگر وى و همچنين كتابهاى ديگر نويسندگانمعتزلى منتشر گشت و به تدريج آن نوع بدگويى و بدزبانى كه از فرزندان اشعرى وياسلفى، نسبت به معتزله وجود داشت، كاهش يافت. گويى اعدام كنندگان عقلو بى ارزش شمارندگان خرد، سر عقل آمده و به تقدير اين مكتب پرداختهاند.

در كتابهاى تاريخ عقائد، نسبتهايى به معتزله داده شده كه هم اكنون خلاف آن در كتب منتشره معتزله مشاهده ميشود و شما اين حقيقت را به هنگام بررسى عقائد معتزله لمس ميكنيد.

2ـ شيعه اماميه

گروه دوم كه لبه تيز قلم تاريخ نگاران عقائد، متوجه آنان شده و خواستهاند با امواج تهمت و نسبتهاى ناروا، از ارج و اعتبار آنان بكاهند، گروه شيعه و بويژه اماميه است. مدارك تاريخ نگاران در تنظيم عقائد اين طائفه نيز همان كتابهاى


صفحه 9

اشعرى و «الفرق بين الفِرَق» بغدادى و «ملل و نحل» شهرستانى است و اگر گامى فراتر نهند به «تاريخ طبرى» و «تاريخ ابن كثير» مراجعه نموده; سپس به تحليل تاريخ شيعه ميپردازند. در عصر ما نوشتههاى «احمد امين» مصرى و «موسى جار اللّه» تركستانى و «نشاشييى» اردنى، مرجع معتبر شناخته شده و شيعه به وسيله آنها معرفى ميشود و كمتر كسى است كه افسانه «عبداللّه بن سبا» را درباره پيدايش شيعه ياد آور نشود، شخصيتى كه هنوز وجود او محرز نشده و احتمال ميرود كه جزء افسانههاى تاريخى باشد. هرگز اين گروه از نويسندگان به خود زحمت مراجعه به كتابهاى اصيل شيعه را ندادهاند تا با اتكاء به مدارك شيعه، تاريخ عقائد آنان را بنويسند. در اين ميان تنها برخى به كتابهاى حديث شيعه مراجعه كرهاند و مضمون بعضى احاديث را، عقيده شيعه پنداشتهاند، و ديگر نينديشيدهاند كه ميان خبر وعقيده، فاصله از زمين تا آسمان است.

اكنون در پاكستان به خاطر سرازير شدن «دلارهاى نفتى» حكومت وهابى سعودى، افراد تازه نفسى وارد ميدان بحث شدهاند تا با مراجعه به كتابهاى شيعه، تاريخ پيدايش آن و عقائد آنان را بنويسند. ولى در اين باره با سهل انگارى فراوان، عقائد شيعه را از ظاهر روايات و يا انديشه يك عالم شيعى تنظيم كرده و آنرا بعنوان عقيده همه شيعيان ارائه ميدهند!

در اينجا براى نمونه به دو مورد از اين دست برد فرهنگى اشاره مى كنيم:

اوّل ـ ملل و نحل شهرستانى

كتاب ملل و نحل شهرستانى از كتابهاى معروف در قلمرو تاريخ عقائد ملل جهان است كه همگان با نام و موضوع آن آشنايى دارند. اين كتاب در همه كتابخانهها موجود، و در اختيار نويسندگان است.


صفحه 10

حال ببينيم مؤلف اين كتاب (شهرستانى) كه در قرن ششم اسلامى ميزيسته، تا چه اندازه رسم امانتدارى در نقل عقائد را رعايت كرده است؟ وى در معرفى شيعه ميگويد:

الف: از ويژگيهاى شيعه اعتقاد به تناسخ و حلول و تشبيه است(1).

ب: امام دهم شيعيان در قم در گشت و در همانجا به خاك سپرده شد(2).

ج: هشام بن حكم، خدا را جسم ميدانست و براى او اندازهاى برابر هفت وجب از وجبهاى خود قائل بود، و ميگفت: خدا در نقطه خاصى و جهت مخصوصى قرار گرفته است(3).

د: او على را خداى لازم الاطاعه ميدانست(4).

اين انديشههاى واهى كه با روح تشيع فرسنگها فاصله دارد، به پندار نويسنده اين كتاب، اساس عقائد شيعه است! آنگاه ديگران بعد از وى، مانند احمد امين در كتاب «فجر الاسلام»، بى پروا شيعه را به شكل ياد شده معرفى كردهاند.

تاريخ عقائد مسلمانان، به روشنى گواهى ميدهد كه «شيعه» در تنزيه خدا بيش از سائر ملل جهان كوشا هستند، و خطبههاى امام على (عليه السلام) روشنترين تنزيه است و اگر معتزله «تنزيه» را پذيرفتهاند، از او گرفتهاند. در اين مورد شهرستهانى به جاى اهل حديث، شيعه را هدف قرار داده و خود دچار اشتباه شده و ديگران را نيز گمراه كره است.

او به پيروى از كتاب «مقالات الاسلاميين» اشعرى، براى شيعه فرقههاى فراوانى تراشيده كه هرگز وجود ندارند. چگونه ميتوان درباره عقائد شيعه، به سخن نويسندهاى اعتماد كرد كه مدفن امام دهم (عليه السلام) را شهر «قم» بپندارد!


1 . ملل و نحل، ج 1، ص 166 و 184 و 185.
2 . ملل و نحل، ج 1، ص 166 و 184 و 185.
3 . ملل و نحل، ج 1، ص 166 و 184 و 185.
4 . ملل و نحل، ج 1، ص 166 و 184 و 185.


صفحه 11

دوّم ـ «نشأة الفكر الفلسفى في الاسلام»

اگر شهرستانى در قرن ششم اين جفا را در حق شيعه روا داشته است، در عصر معاصر ما كه روابط ملتها با هم صميميتر شده و فاصلهها از ميان رفتهاست، دكتر «سامى» در كتاب «نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام» به تشريح عقائد شيعه پرداخته و بى مهريهاى فراوانى در مورد آنان اعمال كره است كه نمونهاى را ياد آور ميشويم.

الف: وى ميگويد: در عقائد «جهميه» عنصر شيعى موجود است زيرا شيعه در زمينه «ايمان» اصالت را به عقيده ميدهد نه به عمل.

ب: او با قلمى حماسى ميكوشد خطبهاى را كه على (عليه السلام) هنگام بازگشت از صفين ايراد فرموده و در آن از انديشه جبريه انتقاد فراوانى فرموده است، انكار كند، بلكه ميخواهد اين انديشه را كه امام على (عليه السلام) پيشواى انديشههاى فلسفى در اسلام بوده، نفى كند.

مدارك او براى نگارش انديشه شيعه، كتابهايى است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

«التنبيه و الرد» نگارش ابى الحسين ملطى (متوفاى 377) كه خود از حشويه بوده و به حق كتاب او حشو است; و شگفت اين كه نشار ميگويد: او نخستين كسى است كه درباره عقائد شيعه چيزى نوشته است، در حالى كه ابو الحسن اشعرى (متوفاى 324) قبل از او در «مقالات الاسلاميين» عقائد شيعه را مطرح كرده است.

«الفرق بين الفرق» نگارش عبد القاهر بغدادى (متوفاى 429).

كتاب ياد شده يكى از مدارك دكتر نشار است. نويسنده اين كتاب بقدرى


صفحه 12

بدزبان است كه هيچ فرقه و ملتى از بد گويى او جان به سلامت نبرده است، در اين كتاب واضحترين مسائل مربوط به شيعه انكار شده است، تا آنجا كه ميگويد: در ميان شيعيان، پيشوايى در فقه و حديث، بزرگى در لغت و نحو، انسان مورد اعتمادى در غزوات و سيره و تاريخ، و خطيب سخنورى در پند و اندرز، وجود نداشته است و پيشوايان اين رشتهها همه از اهل سنت و جماعت بودهاند.

ما از نقد اين جملهها صرف نظر مى كنيم و نظر خواننده منصف را به يك نكته جلب مى كنيم و آن اينكه:

اين مرد ساكن بغداد بود، درست در عصرى كه شيخ مفيد و سيّد مرتضى در بغداد ميزيستند; آيا شيخ مفيد و سيّد مرتضى پيشوايى بزرگ در كلام، و استادى توانا در ادب نبودند؟ انسان چقدر بايد متعصّب و بى پروا باشد كه به انكار بديهيّات برخيزد؟

«يافعى» در حق شيخ مفيد ميگويد: او دانشمند و پيشواى شيعه، نويسنده كتابهاى فراوان و استاد آنان به شمار ميرفت و در علم كلام و جدل و فقه سر آمد بود، و با مخالفان و اصحاب عقائد گوناگون با عظمت و جلالت مناظره ميكرد(1).

ابن كثير ميگويد: دانشمندان بسيارى از همه طوائف در مجلس وى مينشستند(2).

آيا كسى ميتواند در امامت و پيشوايى سيّد مرتضى و برادر وى سيّد رضى در ادب و تفسير و كلام، ترديد كند؟ در حالى كه ثعالبى ميگويد: امروز در بغداد رياست، و بزركى و مجد و شرف و دانش و ادب، به مرتضى رسيده است(3).


1 . مرآة الجنان، ج 3، ص 28. تاريخ ابن كثير، ج 12، ص 15.
2 . مرآة الجنان، ج 3، ص 28. تاريخ ابن كثير، ج 12، ص 15.
3 . تتميم يتيمة الذهر، ج 1 ص 53.


صفحه 13

«الفِصَل»، نگارش ابن حزم ظاهرى (متوفاى 456) ميگويد: ابن ملجم در قتل امام امير المؤمنين (عليه السلام) مجتهد بوده و به خاطر اجتهادش مأجور است و پاداش هم دارد، آنگاه شعر عمران بن حطان خارجى را سند انديشه خود قرار داده كه ميگويد:

يا ضربة من تقىّ ما اراد بها *** إلا ليبلغ من ذى العرش رضوانا (1)

ما درباره اين نوع اجتهادهاى بيپايه، در جاى خود سخن گفتهايم ولى يادآور ميشويم كه شعر آن خارجى ناپاك آنچنان عواطف عموم مسلمانان را جريحهدار كرده كه از طرف آزاد انديشان اهل سنت نه تنها مورد نكوهش قرار گرفته بلكه در نقد او اشعارى سرودهاند. مثلاً ابو الطيب طاهر بن عبداللّه شافعى در ردّ او چنين ميگويد:

يا ضربة من شقىّ ما اراد بها *** إلا ليهدم للاسلام اركانا

چه بد ضربتى بود از انسان بدبختى كه هدفى جز ويران كردن پايههاى اسلام نداشت!

روش ما در نگارش عقائد ملل

به خاطر چنين لغزشهاى فراوانى كه كتب تاريخ عقائد، شاهد آن است، در نگارش اين كتاب دو اصل را در حدّ امكان و توان رعايت كردهايم:

1ـ ما در تبيين هر مذهبى، كتابهاى اصيل آنرا سند قرار دادهايم و هرگز به نوشته مخالفان اكتفاء نكردهايم.


1 . اى خوشا ضربتى كه يك انسان پارسا (بر فرق امام على وارد ساخت) و هدفى جز رسيدن به رضايت صاحب عرش (خدا) نداشت. المحلى، ج 1 ص485.


صفحه 14

2ـ گذشته از نقل، به تحليل عقائد ملل اسلامى نيز پرداختهايم. و به ديگر سخن كتاب حاضر را ميتوان كتابى كلامى نيز به شمار آورد.

همانگونه كه در فصلى جداگانه، شرح حال بزرگان ملل اسلامى را آوردهايم. و از آنجا كه هدف بيان «فرهنگ و عقائد مذاهب اسلامى» است تنها به تبيين عقائد گروههاى اسلامى پرداخته و از بيان عقائد طوائف ديگر خوددارى نمودهايم.

مجموعه حاضر، در بر گيرنده عقائد ده گروه اسلامى است كه فهرست اسامى آنان را ياد آور ميشويم:

1ـ اهل حديث و حنابله كه امروز به آنان «سلفى» نيز ميگويند.

2ـ اشاعره و پيروان ابو الحسن اشعرى كه در آغاز كار به عنوان شاخهاى از اهل حديث ظهور كرد ولى به تدريج از حنابله فاصل گرفت و تعديلى در عقائد آنان (به صورت ظاهر) پديد آورد.

3ـ حركتهاى واپس گرايانه و ارتجاعى، مانند مرجئه، جهميه، كرّاميه، و ظاهريه كه به عنوان مقابله با معتزله كه گروهى پيشرو بودند، پديد آمدند، و حركت فكرى و فلسفى و عقلى را به عقب بر گرداندند.

4ـ قدريه كه حقيقت اسلاف معتزله به شمار ميروند.

اين گروه به وسيله معبد جهنمى (متوفاى سال 80) و غيلان دمشقى، مقتول به امر خليفه اموى (هشام م 105) پى ريزى شد، و به عقيده ما بر خلاف آنچه كه آنان را متهم به نفى قضا و قدر كردهاند، آنان منكر تقدير الهى نبوده، بلكه با جبرى گرى به مخالفت برخاسته و با انديشههاى يهودى و مسيحى كه از طريق دربار خلفاى اموى، وارد جامعه و اهل حديث شده بود، مبارزه ميكردند، و انديشه


صفحه 15

خلافت اموى اين بود كه عزت گروهى و ذلت گروه ديگر، معلول تقدير الهى است و ارتباطى به بشر ندارد. يعنى خدا خواسته است كه گروهى در عزت و نعمت، و گروهى ديگر در فقر و بدبختى، باشند.

5ـ ما تريديه، اين گروه بسان اشاعره، شاخهاى از اهل حديث بوده وبهگونهاى در عقائد اهل حديث تعديل پديد آوردهاند و از اشاعره به معتزله نزديكترند.

6ـ معتزله كه بيش از ديگر فرقهها با اشاعره سر ستيز دارند.

7ـ خوارج كه از ديرينهترين فرق اسلامى بوده و در جنگ صفين نخستين جوانههاى آن آشكار شد.

8ـ وهابيت كه چهره ديگرى از سلفگرى در عصر ما است، به وسيله اين تيميه در قرن هشتم پى ريزى و در قرن دوازدهم به وسيله محمد بن عبد الوهاب مجدداً احياء شد.

9ـ شيعه زيدى و اسماعيلى، دو گروه از مذهب شيعه، در اين بخش، عقائد باطنيه نيز مطرح ميگردد.

10ـ شيعه امامى اثنا عشرى كه به وسيله اقليتى از صحابه كه بر پيروى از على (عليه السلام)، و ردّ انتخاب سقيفه اصرار، ميورزيدند، پى ريزى گرديد، و در حقيقت اسلام اصيلى است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)آن را بيان فرمود و اين گروه، بر ابقاء آن پا فشارى كردند.

نگارنده، اين كتاب را به شخصيتهايى منصف كه بينش واقع گرايانه دارند، تقديم ميدارد و مطمئن است كه علاقمندان به تاريخ صحيح عقائد، كار او را تقدير نموده و آنرا گامى در راه وحدت و تقريب فرق اسلامى خواهند دانست، هر


صفحه 16

چند گروهى ديگر، اين نوع كتابها را تفرقه افكن پنداشته و ميانديشند كه بى اطلاعى فرقهها از يكديگر، به وحدت آنان بيشتر كمك ميكند، ولى نگارنده نه به رضايت و خوشايند گروهى مباهات ميكند، و نه از نكوهش گروهى ديگر، پروايى دارد، بلكه خواهان رضاى خداست و اميد است كه او راهنما، در تمام راهها و گذرگاهها باشد و اين عمل ناچيز را از بنده كوچك خود بپذيرد.

(قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثنى و فرادى)

قم ـ حوزه علميه

مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

جعفر سبحانى

اوّل ربيع الثانى 1410 هـ. ق

برابر 9/9/1368 هـ . ش


صفحه 17

بخش اوّل

كلّيات


صفحه 18

صفحه 19

كلامى پويا و پيشرو

پايه گذارى و تدوين «علم كلام»، ضرورتى بود كه زمان، آن را ايجاب ميكرد و انديشمندان اسلامى براى دفاع از حريم شريعت چارهاى جز آن نديدند، كه از ابزارى كه خود دشمن بر ضد دين مبين اسلام بكار ميبرد بهره بگيرند. اين مسأله با توجه به اين كه آيين اسلام پيروان خود را به تفكر و انديشيدن دعوت نموده و يك سلسله معارف را با دلائل عقلى مطرح كرده است، قوت بيشترى گرفت و متكلمان اسلام با الهام از راهنماييهاى قرآن و سنت و داوريهاى منطقى عقل، علمى را به نام «علم كلام» پى ريزى كردند و در هر قرنى، افرادى در توسعه و تثبيت آن كوشيدند.

نبايد فراموش كرد كه خطبهها و سخنان امير مؤمنان (عليه السلام) پيرامون مبدأ و معاد و معارف بلند اسلام، الهام بخش بسيارى از متكلمان اسلامى بود. از اين جهت بايد امير مؤمنان (عليه السلام) را مؤسس «علم كلام» و پايه گذار آن معرفى كرد، و اگر معتزله، ريشه مكتب خود را به آن امام باز ميگردانند(1)، سخن استوارى را ميگويند. ديگر پيشوايان معصوم اهل بيت (عليهم السلام)نيز در طرح اصول اين علم، به مناسبتهاى مختلف همّت گماشتهاند.


1 . مدرك اين مطلب در بخش عقائد معتزله خواهد آمد.


صفحه 20

ادعيه حضرت سجّاد (عليه السلام)، بخش بسيارى از معارف بلند اسلام است.

حضرت صادق (عليه السلام)، در محيطى ميزيست كه الحاد و زندقه در مراكز اسلامى جوانه زده و عقائد عمومى را تهديد ميكرد; آن حضرت با بيانات علمى خود و تربيت شخصيتهاى كلامى و تبيين مبانى اين علم، در اين راستا كوشش بسزايى فرمود.

جهان انديشه، احتجاجات و مناظرات حضرت رضا (عليه السلام) را با اهل كتاب و زنادقه فراموش نميكند.

تنها كتاب «توحيد صدوق» و يا كتاب «احتجاج» طبرسى، گواه بزرگى بر انديشههاى بلند امامان معصوم (عليهم السلام) است كه در نشر انديشههاى اسلامى در قلمرو عقائد و كلام تأثير بسزايى داشته است.

بنابر اين، بايد «علم كلام» در هر عصر و زمانى هماهنگ با نيازهاى زمان پيش رود، زيرا پيشرفت علوم و برخورد فرهنگى جامعهها، مسائل جديدى را در قلمرو الهيّات مطرح ميسازد و اين يك مسأله طبيعى است كه جلو گيرى از آن ممكن نيست و تاريخ علوم نيز بر آن گواهى ميدهد كه نمونههايى از آنرا ياد آور ميشويم:

1ـ مسأله تحول انواع و غوغاى داروينيسم يك بحث مسأله ساز بود كه هرگز الهيّون نميتوانستند از كنار آن به آسانى بگذرند. گروهى آن را نشانه بيپايگى دلائل اثبات صانع خواندند و گروهى ديگر آن را مخالف تورات و قرآن دانستند. در حالى كه از نظر مبانى كلامى، مسأله داروينيسم نه تنها مبانى توحيد را متزلزل نميسازد بلكه بر فرض صحت، نشانه وجود نظم در تحوّل و تكامل انواع است و ميرساند كه يك موجود زنده چگونه طىّ زمانهاى متمادى با يك برنامه پيش بينى شده، به كمال خود ميرسد و اين خود گواه بر اين است كه خانه، صاحبخانهاى دارد و تحولّها زير نظر مدبّرى برنامهريز، صورت مى گيرد.


صفحه 21

2ـ در دو قرن اخير، يك رشته مكاتب فلسفى، پديد آمده كه به همه انديشهها رنگ صحّت و استوارى ميبخشد. پيروان اين مكاتب، معتقدند: كه هر انديشهاى در شرائط خاصّى صحيح و استوار است، بنا بر اين، در جهان، حق مطلق و يا باطل مطلق، وجود ندارد. اين همان نظريه «نسبيّت فلسفى» است كه اساس مكتب «كانت و هگل و ماركس» را تشكيل ميدهد.

مسأله نسبيّت تحقيقاً شاخهاى از سوفسطاييگر ى است كه به صورت علمى جلوه كرده است و گرايش به آن، همه معارف الهى را متزلزل ميسازد و به انديشهها رنگ نسبيت ميدهد.

«علم كلام» كه نگهبان معارف و ايدههاى اسلامى است، بيش از همه، بايد به پاسخگويى مسأله «نسبيّت» فلسفى كه امروز دامنگير بسيارى ازانديشمندان جامعه ما شده است، بينديشد و بر اين امر تأكيد كند كه در جهانيك رشته قضاياى مطلقى وجود دارد كه هرگز تحت تأثير «نسبيّت» قرار نميگيرد.

اثبات اين نوع علوم مطلق و كلّى و پيوسته، اساس معارف الهى را تشكيل ميدهد و اگر اين قسمت به نحو صحيح پذيرفته نشود، معارف الهى، حالت تزلزل و لرزانى بخود گرفته، فاصله موحد و منكر، چندان نخواهد بود.

3ـ مسائل مربوط به شناخت و تحديد قلمرو معرفت انسانى، از مهمترين مسائلى است كه ميتواند زير بناى علم كلام جديد را تشكيل دهد. تا يك متكلم مسأله واقع نمايى علم، و حدود ابزار شناخت را در پيشبرد معرفت، روشن نسازد، نميتواند در معارف الهى به نتيجه برسد. از اين جهت در اعصار گذشته، مانند قرن سوم و چهارم و پنجم، در غالب كتابهاى كلامى، مسأله «شناخت» و ادوات و ابزار آن، متناسب با معلومات آن عصر، مطرح بوده و متأسفانه بعداً اين بحث از پيكر علم كلام، جدا شد و در فلسفه اسلامى نيز بصورت پراكنده آمده است، و جايگاه


صفحه 22

خاصى پيدا نكرده است.

گرايشهاى حسى و تنها بها بخشيدن به مسائل محسوس، دورى از انديشههاى عقلى و كلّى، يكى از ابزارها و ادوات الحاد، در برابر مكتبهاى الهى است. بنا بر اين، مجموع مباحث مربوط به شناخت با گستردگيش، از مسائل ضرورى است كه بايد از نو در علم كلام مطرح گردد.

4ـ امروز شناخت انسان از جهات گوناگون، بخشهاى عظيمى از علم را تشكيل ميدهد و مسأله روانشناسى و روانكاوى به دو گونه، مطرح ميشود كه يكى نسبت به دين بى طرف و احياناً مؤيد است، در حالى كه ديگرى درست نقطه مقابل ديندارى است و حتماً جامعه را به الحاد رهبرى ميكند. در اين جا بايد بحث از انسان شناسى در حدود شناخت فطرت، به قلمرو علم كلام افزوده شود، تا متكلمان اسلامى با شناخت انسان، بويژه، عناصر ثابت در تمايلات او، بتوانند از مبدأ و معاد دفاع كنند.

حركتهاى الحادى كه در سه قرن اخير يا بيشتر، در جامعه غربى شروع شده و از آنجا به شرق سرازير گشته است، بيشتر بر اين اصول و مانند آن استوار است. بنابراين، ما با طرح مسائل «علم كلام»، به شيوه گذشته(1)، هرگز نميتوانيم رسالت يك متكلم را به دوش بكشيم و از عهده آن بر آييم. بلكه التزام به هدف و تعهّد به دفاع از دين، ايجاب ميكند كه با حركتهاى علمى، كه به الحاد منجر ميشود، كاملاً آشنا شويم و با شناخت درد، به شناخت درمان بپردازيم. اكنون كه متكلمان اسلامى بخوبى اين دردها را شناختهاند، بايد دگرگونى عظيمى در روند علم كلام پديد آيد.


1 . مقالات الاسلاميين، ابى الحسن اشعرى و اصول الدين، عبد القاهر بغدادى و غيره.


صفحه 23

تكامل علم كلام

امروزه «كلام جديد» بعنوان رشتهاى جدا از «كلام كهن» بر اساس يك پندار واهى خود، مينمايد; بلكه برخى بر اين باورند كه ارزش و نقش كلام قديم، پايان گرفته است و بايد كلام جديد را جايگزين آن ساخت.

ولى حقيقت اين است كه ما هرگز دو علم مستقل و جداگانه به نامهاى ياد شده نداريم، بل علم كلام نيز مانند ديگر شاخههاى علوم از آغاز تاكنون، به موازات زمان، تكامل پيدا كرده و اين روند همچنان ادامه دارد.

آنچه امروز به نام كلام جديد شهر يافته، مسائل جديدى است در علم كلام، كه طى سه قرن گذشته در غرب مطرح شده، و موج آن به شرق نيز رسيده است، و علل پيدايش اين مسائل، مختلف و گوناگون است، كه از اين ميان ميتوان به شيوههاى متفاوت فرهنگ ملل در ارزيابى مسائل، اشاره كرد.

از اين رهگذر، پرسشها و ايراداتى جديد در قلمرو الهيّات پديد آمد كه بايد بگونهاى جدى به پاسخگويى آنها همّت گماشت.

خوشبختانه با هجوم اين افكار در سده اخير به سرزمينهاى اسلامى (مصر، سوريه، عراق و ايران)، گروهى از انديشمندان اسلامى، به كنكاش پيرامون آنها پرداختند و ما نيز در حدود توان خويش از بررسى اين مسائل باز نمانديم.

موضوعات زير نمونهاى از اين پرسشهاست:

1ـ گرايش و پذيرفتن دين، به معنى پذيرفتن اصول ثابت و لا يتغير است. آيا چنين پذيرشى مانع رشد فكر و انديشه نيست، و در نتيجه جلو تكامل علوم را نميگيرد؟

2ـ دين، اصول ثابتى را معرفى ميكند، در جهان متغير چگونه مى توان اين


صفحه 24

اصول ثابت را پذيرفت؟

3ـ مسائل مربوط به ماوراء طبيعت، از قلمرو ابزار شناخت (حس و تجربه)، بيرون است، چگونه ميتوان در آنها اظهار نظر كرد؟

4ـ برترين برهان اثبات صانع، برهان نظم است و وجود نظم، پيوسته با ناظم عاقل همراه ميباشد، در حاليكه بشر تنها اين مسأله را در مصنوعات خودآزموده و دريافته كه نظم و محاسبه و اندازه گيرى در همه مصنوعات، با عقل ودرايت فاعل هماهنگ بوده است، ليكن، اين امر نسبت به همه جهان طبيعتفراگير نيست، زيرا جز آنچه ساخته دست آدمى است از گردونه آزمون خارجاست.

5ـ شرايع آسمانى، بر وجود ادراكى به نام وحى، در برخى از انسانها استوار است، حال چگونه ميتوان اين ابزار شناخت (وحى) را كه از قلمرو حس و عقل بيرون است، باور كرد؟

6ـ اين مسائل و همچنين مسائل مربوط به قانون عليت و نيز حل مشكل مصائب و بلاها كه ظاهراً با صفات خدا و عدل الهى سازگار نيست، استخوان بندى كلام جديد را تشكيل ميدهد. بيشتر اين موضوعات در نيم قرن اخير، در قلمرو كتابهاى كلامى جديد، جاى گرفته و مورد ارزيابى قرار گرفته است.

در برابر اين تحوّل، يك نوع حركت سلفيگرى در برخى جوامع آغاز شده است و تنها به نشر كلام قديم، عنايت ميورزند بلكه گروهى از كلام قديم نيز سرباز زده و به نشر نوشتههاى «اهل حديث» ارادت ميورزند. ليكن بايد گفت: نشر برخى از اين كتب نه تنها به درمان درد كمك نميكند بلكه درد را شدّت ميبخشد. براى علاج واقعى، بايد آثار ديرينه را در قالبهاى متناسب با شرايط روز مطرح كرد، و آنگاه به رسالت خود (مبارزه با ملحدان) ادامه داد و كليه مباحثى كه به نام علم، در جهان مطرح است و دست آويزى براى آنان به شمار ميرود، مورد بررسى قرار داد.

Website Security Test