welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : مرزهاى توحيد و شرك در قرآن*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

مرزهاى توحيد و شرك در قرآن

صفحه 1

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 2


صفحه 3

مرزهاى

توحيد و شرك

در قرآن


صفحه 4


صفحه 5

پيش گفتار مترجم

برخورد و تضارب انديشه ها، شرط لازم براى تكاپوى انديشه ها است. از به هم پيوستن پرسش و پاسخ، فرزند فرخنده دانش زاده مى شود و افكار آماده، به بارگاه رشد و كمال مى رسند. پرسش ها و نقدها نه مانند باد پاييزى اند كه باعث خزان برگ و بَر درخت دانش شوند، بلكه مانند نسيم بهارى اند كه دانه هاى خفته در خاك يا گياهان تازه رسته را، به رستن و شكفتن و برگ و بار مى نشانند.

البته و صد البته اين همه در صورتى است كه پرسش و پاسخ و تضارب انديشه ها با هدف فهم حقيقت صورت گيرد و از مسير درست جدال احس راه بگذراند. امّا آنجا كه هدف، چيرگى بر حريف مقابل و با ابزار جدال جاهلانه باشد، به جاى علم و انديشه، كينه ها و دشمنى ها شعله مى گيرد و خرمن انديشهورزان را مى سوزد.

تعصبات ملّى و نحله اى و يا انگيزه هاى ناپاك سياسى، گاه از پشت پرده نقش مى آفريند و مباحثات زلال علمى را گل آلود مى كند. در ا ين ميان، عالمان امين و خردمندانند كه بايد هوشمندانه راه مباحثات علمى ار از چاه منازعات سياسى و عصبى باز شناسند و جهاد مقدّس خود را به غنيمت ناچيز دنيا نفروشند.


صفحه 6

نقدها و پرسش هايى كه پيرامون برخى اعتقادات اسلامى مانند توسل، طلب شفاعت، زيارت قبور، بنا بر قبور و... مطرح شده است، زمينه اى را براى حلّ بعضى گره ها و يا تفصيل برخى مجمل ها فراهم آورده است.

اين كتاب كه به خامه استوار استاد بزرگوار و نويسنده گرانقدر حضرت آية الله سبحانى در اين زمينه تدوين و تأليف گرديده، از جمله گام هاى است كه در اين ميدان برداشته شده است. گرچه ايشان تاكنون كتاب هاى متعددى در اين زمينه نگاشته اند كه هر كدام از زاويه اى برجسته و مفيد و مؤثر بوده است، امّا كتاب حاضر را مى توان از جهت جامعيت مطالب، اتقان استدلال ها با استفاده از منابع شيعى و سنّى و نيز اختصار و حج كم، بهترين آن ها شمرد. پيراسته بودن اين اثر از نيش طعن و استخفاف، و آراسته بودن آن به زبان شيرين آيات و روايات و استدلال هاى متقن بر اساس آن دو، نويسنده را در رسيدن به هدفش كه همانا رفع سوء تفاهم ها و نزديك ساختن دل هاى مسلمانان به يكديگر است، كام رواتر ساخته است.

اميد آن كه تلاش ناچيز اين بنده، مقبول درگاه كريم منّان و مورد پسند ارباب فهم و كمال، واقع شود.

الهى چنان كن سرانجام كار

تو خشنود باشى و ما رستگار

مهدى عزيزان

قم ـ مؤسسة امام صادق(عليه السلام)

آذر 1379 / رمضان 1421


صفحه 7

مقدّمه مؤلّف:

الحمد للّه ربّ العالمين، و الصلاة و السّلام على سيدالمرسلين و آله و صحبه المنتجبين.

كتابى كه پيش روى شماست، مباحث فشرده اى پيرامون توحيد و شرك در قرآن كريم است كه به نسل رو به رشد و فرزندان امت اسلامى تقديم مى كنيم. بدان اميدكه گامى در راه حفظ كيان و وحدت كلمه مسلمانان و نجات آنان از چنگال شرك و راهنمايى به دژ مستحكم توحيد برداشته باشيم.

همان طور كه مى دانيد هدف برتر تمامى انبياء الهى، ستيز با شرك و ويران نمودن پايگاههاى شرك آلوداست.

(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ اُمَّة رسولاً أَنِ اعْبُدوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ).(1)

«ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه خداى يكتا را بپرستيد و از


1. نحل/36.


صفحه 8

طاغوت اجتناب كنيد».

مسئله توحيد و شرك از مسايل مهم عصر ما به شمار مى رود، به ويژه آنكه دست مايه اى براى گسستن وحدت مسلمانان و صفوف آنان شده است. بنابر اين بر هر مسلمانى حفظ توحيد كلمه و مستحكم ساختن روابط خود با برادران دينى، واجب و لازم است.

پيرامون اين موضوع، در ضمن يك مقدمه و فصولى چند سخن خواهيم گفت.

* * *

بيشترين سخن در اين كتاب درباره «توحيد در عبادت» است، آنهم نه درباره اصل كلّى آن كه مورد اتّفاق همه مسلمانان است، بلكه درباره مواردى كه تصوّر شده كه انجام آنها با اين اصل كلى هماهنگ نيست و به اصطلاح علما و دانشمندان، گفتگو درباره كبراى قياس (ايّاك نعبد) نيست، بلكه سخن درباره موضوعاتى است كه تصور شده از مصادق پرستش خداست.

مؤلّف


صفحه 9

كلمه توحيد و توحيد كلمه

اسلام بر دو كلمه اساسى مبتنى است:

1. «كلمه توحيد»، يعنى; شهادت بر وحدانيت خداوند (لا اله الاّ اللّه) و نفى الوهيت و ربوبيت غير خداوند.

2. «توحيد كلمه» ،يعنى; اعتصام به حبل المتين الهى و خوددارى از تفرقه و تشتت در موردمسايل حاشيه اى كه ـ در اكثر موارد ـ ارتباطى با گوهر اسلام و اساس آن ندارد.

اين قرآن است كه ما را به وحدت و حفظ كيان اسلام مى خواند و مى فرمايد:

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُم ْفَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفاحُفْرَة مِنَ النّارِ فَأنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلِّكُمْ تَهْتَدُونَ).(1)


1. آل عمران / 103.


صفحه 10

«و همگى به ريسمان خدا ]قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت[چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمتِ بزرگ خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركتِ نعمت او برادرشديد و شما بر لب حفره اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد. اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد، شايد پذيراى هدايت شويد».

با بررسى و دقت در گفتار و رفتار رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)، اهتمام جدى آن حضرت را بر توحيد كلمه و حفظ وحدت مسلمانان مشاهده مى كنيم. وحدت; ضامن نيرومندى، آسايش و بهروزى است و تفرقه; سياه چال سستى،دشمنى و اضمحلال است.

ما در بيان گفتار و رفتار آن حضرت در اين زمينه، به ذكر نكات ذيل بسنده مى كنيم:

الف: وقتى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وارد مدينه شدند، اوس و خزرج پروانهوار گرد ايشان مى گرديدند. اين دو قبيله، سنگ بناى دعوت اسلام بودند،امّا تا چندى پيش (قبل از پذيرش اسلام) جنگ هاى ويرانگرى بين آنان درگرفته و غبار كينه و دشمنى در بينشان پراكنده بود. در چنين شرايطى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وارد مدينه شده و ضرورت حل اختلاف و نزديك كردن اين دو قبيله به يكديگر را احساس مى كند. با اين هدف، اقدام به ايجاد اخوّت و دوستى بين اين دو، از طريق بستن عقد اخوّت بين آنان مى كند، تا ريشه اختلاف خشكيده و


صفحه 11

خاطرات حوادث گذشته از ذهن ها زدوده شود.(1)

ب. مسلمانان در جنگ با قبيله بنى مصطلق به پيروزى رسيدند و پيامبر منبع آب آنان را ]كه در آن روزگار رگ حياتى جنگجويان محسوب مى شد[ در اختيار گرفت. در همين حال نزاعى بين دو نفر از مهاجرين و انصار در گرفت و هر يك، دوستان مهاجر و انصار خود را به يارى طلبيد. فرياد آنان به گوش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)رسيد.

حضرت بلافاصله فرمودند: دعوها فانّها منتنة....(2)

«يارى خواهى از قبيله كارى فاسد و آزار دهنده است».

يعنى;كمكخواهى از طائفه، كلمه خبيثه ايست كه بازمانده دوران جاهليت است و خداوند مؤمنين را برادر يكديگر و اعضاء حزب واحدى قرار داده است. پس بايد هر دعوتى در هرزمان و مكان در جهت مصالح اسلام و عموم مسلمانان صورت گيرد، نه در جهت منافع گروهى خاص بر عليه گروه ديگر. هر كس به رسم دوران جاهليت رفتار كند، در اسلام مورد سرزنش و نكوهش است.

بنابراين، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) هر گونه دعوتى را كه موجب گسستن مسلمانان و از هم پاشى وحدت آنان شود، دعوتى فاسد ناميدند،


1. الدر المنثور: 2/287، در تفسير آيه 103 سوره آل عمران، از مقاتل ابن حيان نقل است كه اين آيه، در مورد دو قبيله از قبايل انصار نازل شده است. تا آنجا كه مى گويد: پيامبر پس از ورود به مدينه، بين آنان آشتى برقرار كرد.
2. ابن هشام : السيرة النبوية: 3/303، غزوه بنى مصطلق.


صفحه 12

چرا كه موجب فروريختن اساس موجوديت اسلام مى گردد.

ج. هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وارد مدينه شد، دو قبيله اوس وخزرج پيرامون او گرد آمدند. شاسابنقيس كه سينه اش مالامال از كينه مسلمانان بود، با جمعى از اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) كه در مجلسى دوستانه با يكديگر به گفتگو پرداخته اند روبرومى شود . با ديدن اين صحنه كه نشانگر اُنس و الفت آنان و تلاش براى رفع مشكلات بر محور اسلام ـ پس از دشمنى هاى ديرينه جاهلى ـبود خشم او به جوش آمد. با خود گفت: قوم بنى قيله در اين سرزمين گرد هم آمده اند، به خدا قسم، تا وقتى كه آنان بايكديگرند خاطر آسوده اى نخواهيم داشت.

او با هدف ايجاد اختلاف بين اين دو قبيله، از جوانى يهودى كه آمد و شدى با اوس و خزرج داشت، خواست كه به ميان آنان رود و در جلسه آنان شركت كند و روز«بُعاث» را يادآورى كند. (يعنى همان روزى كه اوس و خزرج با يكديگر جنگيدند و اوس بر خزرج پيروز شد. در آن زمان، رئيس قبيله اوس«حضير بن سماك اشهلى» و رئيس قبيله خزرج«عمروابن نعمان بياضى» بود كه هر دو در اين جنگ كشته شدند).

جوان يهودى به جمع اوس و خزرج وارد شد و از خاطرات زد و خورد آنان در دوران جاهليت سخن گفت و تعصّب جاهلى را در آنان زنده كرد، تاجايى كه آماده درگيرى با يكديگر شدند و او همچنان


صفحه 13

آتش فتنه را شعله ورتر مى كرد.

اين خبر به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد. آن حضرت با جمعى از مهاجرين به سوى آنان حركت كرد. وقتى به جمع آنان رسيد، فرمود:

«اى مسلمانان! خدا را; خدا را در نظر داشته باشيد. آيا درحالى كه من در ميان شماهستم، به رسم جاهليت رفتار مى كنيد؟! اكنون خداوند شما را به اسلام هدايت نموده; به وسيله اسلام شما را گرامى داشته; و از فرهنگ جاهلى گسسته; از كفر رهانيده و دلهاى شما را به يكديگر پيوند زده است».(1)

سخنان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در جان آنان اثر كرد و دريافتند كه نزاع آنان نزاعى شيطانى است. لذا از كرده خود پشيمان و از درگيرى منصرف شدند.

سخنان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، پرده از توطئه يهود برداشت و آتش فتنه را در نطفه خفه كرد و در قلب مؤمنين ريشه دوانيد و آنان را برادر و دوست يكديگر ساخت.

اين ماجرا و حوادث فراوانى مانند آن، حكايت از تلاش فراوان دشمنان اسلام براى از بين بردن وحدت مسلمانان و رخنه در صفوف متحد آنان دارد. اگر در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) يك يا دو نفر مانند شاس ابن قيس يهودى بود، اكنون صدها و بلكه هزاران نفر مانند او هستند كه


1. سيره نبوى: 1/555 و 556 . چاپ سال 1375 هـ.


صفحه 14

نيروهاى شيطانى خود را سازمان داده تا از طريق طرح مسايل حاشيه اى و جزيى، گرايشات قومى مسلمانان را تشديد كنند و صفوف يكپارچه آنان را درهم شكنند.

امروزه شيوه هاى دشمنان اسلام براى فتنه انگيزى در بين مسلمانان،متعدد و بى شمار است و مطابق با شرايط و جوامع مختلف، نقشه هاى گوناگونى ترسيم كرده اند. لذا عقل سالم حكم مى كند كه بايد مسلمانان به تحكيم صفوف و وحدت كلمه خود بپردازند تا بتوانند در مقابل اين توطئه ها ايستادگى نمايند.

مسئله توحيد و مبارزه با شرك، از عمده ترين مسايلى است كه هدف اوليه انبياء و رسولان الهى و مصلحان بزرگ بوده است. توحيد; سمبل اسلام و رمز عزت و سرفرازى مسلمانان است.

با اين حال، چنانچه در خلال مباحث آينده خواهيد ديد، متأسفانه برخى مسايل حاشيه اى و جزيى، ابزارى براى بروز اختلاف و تشتّت در بين مسلمانان شده است. ما در اين كتاب فشرده، كوشيده ايم نظر قرآن كريم را در زمينه اين مسائل جويا شويم و از مشعل نورانى سنّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه همه مسلمانان آن را به عنوان منبع دوم دين اسلام پس از قرآن كريم مى دانند، بهره گيريم.

در پايان، مسلمانان را به رعايت نمودن دعوت قرآن كريم مى خوانيم كه:

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَلاتَفَرَّّقُوا).


صفحه 15

مسلمانان امت واحدى هستند كه خداى يگانه، كتاب آسمانى واحد و دينو شريعت يكسان، آنان را گرد هم آورده است و عوامل وحدت آفرين در بين آنان، بسيار بيشتر از عوامل تفرقه انگيز مى باشد.

آنان چنانند كه«شاعر اهرام»سروده است:

انّا لتجمعنا العقيدة اُمَّة

و يؤلف الاسلام بين قلوبنا

و يضمّنا دين الهدى اتباعاً

مهما ذهبنا فى الهوى اشياعا

«عقيده دينى از ما امّتى يگانه پديد آورده و دين هدايت، ما را پيروانى منسجم ساخته است».

«اسلام، دلهاى ما را به يكديگر پيوند زده است، هر چند در زندگى به صورت گروه هاى مختلفى باشيم».

جعفر سبحانى


صفحه 16


صفحه 17

فصل نخست:

تبيين ايمان و كفر

ايمان; عبارت است از اعتقاد به خداوند، جهان آخرت، نبوت و رسالت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم).

اين سه، تشكيل دهنده اركان ايمانند و ساير عقايد به گونه اى به آنها باز مى گردد.

از آنجا كه از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) معارف گسترده اى بر جاى نمانده تابتوان با جمع آورى آنها به تمامى آنها اعتقاد يافت، انديشمندان دينى معارف بر جاى مانده از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را به دو بخش تقسيم كرده اند:

بخش اول; معارفى است كه به طور مشروح بيان شده است. مانند: مسئله توحيد و معادـ در زمينه عقايدـ و وجوب نماز و زكات و...ـ در زمينه احكام ـ.

بخش دوم; معارفى كه به صورت سربسته و غير مشروح بيان شده است و ما از وجود آنها در قرآن و سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آگاهيم.


صفحه 18

در بخش اول، بايد به صورت مشروح و تفصيلى ايمان داشت و در بخش دوم به صورت سربسته و اجمالى.

در همين راستا، عضد الدين ايجى گفته است:«ايمان; همان تصديق وباور به مطالبى است كه يقين داريم پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) آورنده آنهاست. اگر تفصيلاً از آنها مطلعيم، بايد به صورت تفصيلى تصديق كنيم و اگربه صورت اجمالى از آنها آگاهيم، بايد به صورت اجمالى تصديق نماييم»(1).

به بيان روشن تر; مطالبى كه از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به مارسيده است يا به وجود آنها در اسلام يقين داريم (مانند وجوب نماز، زكات، جهاد و حج) و يا به وجود آنها در اسلام يقين نداريم.

انسان مؤمن، به تمام معارفى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بيان كرده و براى تبليغ آنها مبعوث شده اند، اعتقاد و ايمان دارد. جز اينكه; به مطالبى كه يقين دارد، به صورت مبسوط و تفصيلى ايمان داشته، و به مطالبى كه يقين ندارد، به گونه اجمالى و سربسته ايمان دارد.

از مطالب فوق نتيجه مى گيريم كه ايمان در سه اصل محورى خلاصه مى شود:

1 . ايمان به وجود خداوند و توحيد.

2 . ايمان به جهان آخرت و برانگيخته شدن انسانها در روز قيامت.


1. مواقف ايجى: ص 384، بيروت، چاپ عالم الكتب.


صفحه 19

3 . ايمان به رسالت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و محتواى رسالت او.

اعتقاد به اين سه اصل، موجب ايمان انسان و ورود او به حصار امن الهى و بهره مندى او از سايهسار خوش ايمان و اسلام مى گردد.

انديشمندان اسلامى جملگى ـ بدون توجه به تفاوت مذهبى آنان ـ برمطالب فوق متّفقند و جهت تأييد آنها شواهد بسيارى از گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كنند. از آن جمله:

1 . امام رضا (عليه السلام) به نقل از پدران بزرگوار خود، از على(عليه السلام) روايت كرده اند كه فرمود:

«قال النّبى (صلى الله عليه وآله وسلم): اُمِرْتُ أَنْ اُقاِتلَ النّاسَ حَتّى يَقُولُوا لا اِلهَ اِلاّاللّهُ، فَاذا قالُوا حُرِّمَت عَلَىّ دِمائُهُم و أمْوالُهُم».(1)

«پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم): مأمورم كه با كفار بستيزم تا كلمه توحيد (لا اله الاّ اللّه) را بر زبان جارى كنند و آن هنگام، جان و مال آنان بر من حرام خواهد شد».

2 . بخارى و مسلم از عمر ابن خطاب روايت كرده اند كه روزى على (عليه السلام) از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد:

يا رسول اللّه! تا چه حد با كفار نبرد كنم؟ حضرت پاسخ دادند:

«قاتِلْهُم حَتّى يَشْهَدُوا أنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَ أنَّ مُحمّداً رسولُ اللّهِ


1. بحارالأنوار:68/242.


صفحه 20

فَاِذا فََعَلُوا ذلك فَقَدْ مَنَعُوا مِنكَ دِمائَهُمْ و أمْوالَهُمْ اِلاّ بِحَقّها وَ حِسابُهُمْ على اللّه».(1)

«با آنان نبرد كن تا هنگامى كه شهادتين بر زبان جارى كنند. پس از آن، دست يازيدن به مال و جان آنان ممنوع است، مگر به دستور الهى و البته حساب آنان با خداوند است».

3. ابو هريره از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده است كه حضرت فرمود:

«لا اَزالُ أُقاتِلُ النّاسَ مَتى يقولوا لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ، فاذا قالُوها فَقَدْ عَصَمُوا مِنّى دِمائَهُمْ و أموالَهُم اِلاّ بِحَقها و حِسابُهُم عَلىَ اللّهِ».(2)

«تا هنگامى كه كافران كلمه توحيد (لا اله الاّ اللّه) را بر زبان نياورند با آنان مى ستيزم. آن هنگام است كه جان و مالشان از من مصون است، مگر بر طبق دستور الهى; و البته حساب آنان با خداوند است».

روايات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه مرز اسلام و كفر را، بيان شهادتين يعنى«لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه» معرفى مى كند. اگر در برخى از اين روايات تنها اصل توحيد بيان شده و از معاد و حشر انسانها و نبوت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)سخنى به ميان نيامده است، به دليل وضوح كافى و بى نيازى از ذكر آنها مى باشد.


1. صحيح بخارى: 1/10، كتاب الايمان، صحيح مسلم: 7/17، كتاب فضايل على
(عليه السلام).
2. شافعى در كتاب الامّ: 6/157، سخن شافعى را پيرامون اين موضوع، ملاحظه فرماييد.


صفحه 21

واضح است كه تنها اعتقاد به اصول سه گانه مذكور موجب سعادت ورهايى انسان از عذاب الهى نخواهد بود، بلكه بايد اعمال و رفتارى كه مطابق بادستورات الهى است ـ و قرآن و سنّت بيانگر آنها هستند ـ آن عقايد را همراهى كنند. در اين زمينه روايات فراوانى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

1 . عبداللّه ابن عمر از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه فرمود:

«بُنِىَ الإسلامُ على خمس: شَهادَةُ أَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ و أنَّ مُحمّداً رسولُ اللّهِ و إقامَةُ الصّلوةِ و إيتاء الزّكوةِ و الحَجِّ وصَوْمُ شَهْر رمضان».(1)

«اسلام بر پنج پايه استوار است: (1) شهادت بر توحيد (لا اله الاّ اللّه) و رسالت پيامبراسلام (محمد رسول اللّه)(2) و برپا داشتن نماز(3) و پرداخت زكات(4) و انجام حجّ (5) و روزه ماه مبارك رمضان».

2. در روايات متعددى از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است كه فرمود:

«من شهد ان لا اله الاّ اللّه واستقبل قبلتنا و صلى صلاتنا واكل ذبيحتنا فذلك المسلم، له ما للمسلم و عليه ما على المسلم».(2)


1. صحيح بخارى: 1/16، باب اداء خمس از كتاب الايمان.
2. ابن اثير، كتاب جامع الاصول: 1/158.


صفحه 22

«كسى كه شهادت بر توحيد (لا اله الاّ اللّه) دهد و رو به قبله نماز گزارد و ذبيحه مسلمانان را بخورد، مسلمان است و از حقوق مسلمانان برخوردار و به انجام تكاليف آنان موظّف مى باشد».

بنابراين تفاوت بين مؤمن و كافر، اعتقاد و يا عدم اعتقاد به اصول سه گانه مذكور است. اما آنچه سعادت اخروى را به ارمغان مى آورد، عمل به واجبات و پرهيز از محرمات الهى مى باشد. رواياتى كه درباره عقيده مؤمن سخن گفته و به رفتار او اشاره اى ننموده اند، به مطلب نخست اشاره كرده، و رواياتى كه به بيان چگونگى رفتار مؤمن پرداخته و از عقايد او سخن به ميان نياورده اند، به مطلب دوم اشاره دارند.

اكنون كه عوامل بيرون رفتن انسان از حيطه ايمان و ورود او به محدوده كفر روشن شد در مى يابيم; تا هنگامى كه فرقه اى از فرق اسلامى، به اصول سه گانه دين عقيده داشته باشند و منكر ضروريات دين ـ كه دينى بودن آنها بر همگان روشن است ـ مانند وجوب نماز و زكات نباشند، مسلمان هستند و تكفير آنها روا نمى باشد. بر اين مطلب عموم متكلمين و فقها تصريح نموده اند(1) كه به برخى از عبارات آنها اشاره مى كنيم:

1. ابن حزم در مورد اينكه«چه كسى سزاوار تكفير است و چه كسى سزاوار آن نيست» گفته است:


1. مواقف ، ايجى: 392.


صفحه 23

«عده اى معتقدند هيچ مسلمانى به دليل اعتقاد يا فتوايى خاص، سزاوار نسبت كفر و يا فسق نيست. اگر كسى در مسئله اى اجتهاد نمود و به آنچه حق تشخيص داد متمايل شد، در هر صورت سزاوار پاداش و اجر است. اگر به اعتقاد صحيح دست يافت دو پاداش دارد و اگر به اعتقاد درست دست نيافت يك پاداش.

نظر ابن ابى ليلى، ابو حنيفه، شافعى، سفيان ثورى، داود ابن على و تمام صحابه اى كه در اين موضوع به نظرشان دست يافته ايم همين است و نظرمخالفى در اين زمينه مشاهده نكرديم».(1)

2. شيخ الاسلام تقى الدين السبكى در اين زمينه گفته است:

«تكفير نمودن مؤمنين، كارى بس دشوار است و هر فرد مؤمنى تكفير بدعت گذاران و افراد لاابالى را كه گوينده لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه هستند را،بس سنگين مى شمارد. چرا كه تكفير نمودن، بسيار دشوار است».(2)

3. احمد ابن زاهر سرخسى اشعرى مى گويد:

«هنگامى كه ابوالحسن اشعرى در منزل من در بغداد، در حال احتضار بود،دستور داد پيروانش حاضر شوند و سپس در جمع آنان گفت: شاهد باشيد كه من هرگز كسى از اهل قبله را به خاطر ارتكاب گناهى تكفير نكردم. چرا كه به اعتقاد من همه آنها به خداى يگانه


1. ابن حزم، الفصل:3/291.
2. شعرانى، اليواقيت و الجواهر:2/125، چاپ سال 1378 ق.


صفحه 24

معتقدند و بر محور اسلام گردآمده اند».(1)

4. تفتازاتى مى گويد:

«مسلمانى كه مخالف عقيده حق است، تا آنجا كه با ضروريات دين مانندحدوث عالم و محشور شدن مردگان مخالفت نكرده است، كافر نيست. زيرا پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و خلفاى پس از او به تفتيش عقايد نمى پرداختند و تنها، عقايد صحيح را تبيين و ترويج مى كردند».(2)

سنّت پيامبر و تكفير مسلمانان:

احاديث فراوانى از پيامبر وجود دارد كه از تكفير كسى كه شهادتين گفته است، نهى فرموده اند، چهرسد به كسى كه به انجام دستورات دينى متعهد است. به نمونه اى از اين احاديث توجه كنيد:

1. «بُنىَ الإسلامُ على خِصال: شَهادةُ أنْ لا اله الاّ اللّهُ و أنَّ محمّداً رسولُ اللّهِ و الإقرارُ بما جاءَ مِنْ عِندِاللّهِ و الجهاد ماض مُنْذُ بعثَ رُسُلَه إلى آخرِ عِصابة تكونُ من المسلمين ...فلا تكفروهم بذنب و لاتشهدوا عليهم بشرك»(3).


1. همان: 126.
2. تفتازاتى، شرح المقاصد: 5/227.
3. كنز العمال: 1/29، شماره 30.


صفحه 25

«اسلام مبتنى بر چند ويژگى است: شهادت به يگانگى خداوند (لا اله الاّ اللّه) وشهادت بر نبوت رسول خدا (محمد رسولاللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)) و پذيرفتن آنچه از جانب خداوند نازل شده است و اعتقاد به اينكه جهاد از ابتداى بعثت انبياء ادامه دادند تا به آخرين گروه كه مسمانان مى باشند. پس كسى را كه به اين ويژگيها معتقد بود، به دليل گواهى و شهادت او تكفير نكنيد و او را مشرك ننمايد».

2 ـ ابو داود از نافع و او از ابن عمر نقل مى كند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«أيُّما رجل مُسلم أكفر رجلاً مسلماً فان كان كافراً، والاّ كان هو الكافر».(1)

«هر گاه مسلمانى، مسلمان ديگرى را تكفير كند اگر او واقعاً كافر باشد كه هيچ،وگرنه خود او كافر است».

3. مسلم به نقل از نافع و او از ابن عمر روايت كرده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«اذا كفّر الرجل اخاه، فقدباء بها احدهما».(2)

«هرگاه مسلمانى برادر دينى اش را تكفير كند،گناه اين نسبت را يكى از آن دو به دوش كشيده است ».

4. مسلم از عبداللّه بن دينار و او از ابن عمر روايت كرده است


1. سنن ابى داود: 4/221، شماره 4687 . كتاب السنة.
2. صحيح مسلم 1/56 . كتاب الايمان . باب «من قال لاخيه المسلم يا كافر».


صفحه 26

كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«ايّما امرء قال لاخيه يا كافر، فقد باء بها احدهما، ان كان كما قال، و الاّ رجعت عليه».(1)

«اگر كسى به برادر دينى اش«كافر» خطاب كند، گناه اين نسبت را يكى از آن دو به دوش مى كشد، اگر راستگو باشد كه هيچ، و الاّ به خود او برمى گردد».

5. بخارى در كتاب خود، در باب«گناهان، بازمانده دوران جاهليت اند وهيچ كس با انجام آنها كافر نميشود، مگر با شرك ورزيدن» از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)روايت مى كند كه خطاب به فردى فرمود:

«در تو آثار جاهليت هست »و خداوند مى فرمايد:

(إنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء).(2) و(3)

«خداوند (هرگز) شرك را نمى بخشد و پايين تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى بخشد».

6. ترمذى در كتاب سنن خود، به نقل از نائب ابن ضحاك روايت مى كندكه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«ليس على العبد نذر فيما لايملك، و لاعن المؤمن كقاتله و


1. صحيح مسلم 1/57 ،كتاب الايمان، باب«من قال لاخيه المسلم ياكافر»; مسند احمد:2/22و :60و142;سنن ترمذى: 5/22 ، شماره 2637،كتاب الايمان.
2. نساء/48
3. صحيح بخارى: 1/11، كتاب الايمان، باب «المعاصى من أمر الجاهلية».


صفحه 27

من قذف مؤمناً بكفر، فهو كقاتله».(1)

«هيچكس نمى تواند در مورد اموال ديگران نذر كند و لعن كننده مؤمن مانند قاتل اوست. و هر كس به مؤمنى نسبت كفر دهد، مانند آن است كه او را كشته است».

7 . ابو داود از اسامة ابن زيد نقل مى كند:

«پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ما را به جنگى در منطقه حرقات فرستاد. ما در پيشاپيش لشكر بوديم. وقتى دشمن شكست خورد و در حال فرار بود، يك نفر ازآنها را دستگير كرديم. او در اين موقعيت لا اله الاّ اللّه گفت. او را آنقدر زديم تا جان سپرد. وقتى ماجرا را براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) گفتيم،حضرت فرمود: شما در روز قيامت با لا اله الاّ اللّه چه خواهيد كرد؟ گفتم: يا رسول اللّه! او از ترس شمشير و كشته شدن، لاالهالاّ اللّه گفت. حضرت فرمود:آيا تو از ذهن او باخبرى و فهميدى كه او از ترس، كلمه توحيد بر زبان آورد؟ در روز قيامت در مقابل «لا اله الاّ اللّه» چه خواهى كرد؟ اسامه گفت:پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)هميشه اين جمله را تكرار مى كردند تا آنجا كه من آرزو مى كردم اى كاش من مسلمان نشده بودم مگر همان روز».(2)

8 ـ هنگامى كه ذو الخويصره به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) اهانت نمود و


1. سنن ترمذى: 5/22، شماره 2636، كتاب الايمان.
2. سنن ابى داود: 3/45 ،شماره 2643، صحيح بخارى 5/144 باب«بعث النبى اسامة بن زيد إلى الحرقات» از كتاب «المغازى».


صفحه 28

گفت: به عدالت رفتار كن! در بين كسانى كه در جلسه بودند ولوله اى برپاشد. از آن جمله خالد بن وليد بود كه به پيامبر گفت: يارسولاللّه! اجازه دهيد گردنش را بزنم! و حضرت فرمود:

«لا، فلعلّه يكون يصلّى... انه ربّ مصل يقول بلسانه ما ليس فى قلبه. سپس اضافه كردند: انّى لم اؤمر اَن انقب قلوب الناس و لا اشق بطونهم».(1)

«نه، شايد كه او از نمازگزاران باشد... هستند نمازگزارانى كه آنچه مى گويند در قلبشان نيست... من مجاز نيستم به نهانخانه درون مردم راه يابم و از اسرار درونى آنها گاه شوم».

در پرتو اين احاديث فراوان و روشنگر از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)و سخنان انديشمندان اسلامى، در مى يابيم كه تكفير مسلمان، كارى سهل و ساده نيست و بسيار دشوار و خطير است.

خداوند مى فرمايد:

(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ البَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ).(2)

«و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم) پس از آنكه نشانه هاى روشن (پروردگار) به آنها رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند».


1. صحيح بخارى: 5/164 . باب «بعث على و خالد بن وليد» از كتاب «المغازى».
2. آل عمران / 105.


صفحه 29

مسلمانان همواره در طول قرنهاى متمادى، هدف نقشه هاى شوم و تفرقه افكنانه استعمارگران بوده اند. آنان سعى كرده اند از طريق درگير كردن مسلمانان و ايجاد تفرقه در بين صفوف مسلمين، طُعمه گوارايى براى خود فراهم آورند تابتوانند با وسايل گوناگون به غارت ثروت هاى مادى و از بين بردن فرهنگ و تمدن اسلامى بپردازند. در همين راستا شاهد آن هستيم كه گاه و بى گاه، آتش فتنه اى را در مورد مسايل جزيى فقهى ـ كه هيچ ارتباطى با مسايل اعتقادى ندارندـ روشن مى كنند تا مسلمانان به تكفير يكديگر بپردازند، در حاليكه هميشه دربين فقها، مسايل فقهى مورد اختلاف بوده و هست. به عنوان مثال:

در مسئله روى هم گذاشتن دستها هنگام نماز، نظرات متفاوتى وجود دارد. برخى از فقها معتقد به استحباب، برخى ديگر معتقد به كراهت و گروهى ديگرقايل به حرمت آن شده اند. در اين مسئله هر مجتهدى نظر خاصى دارد و هيچ مجتهد يا فقيهى نمى تواند فقيه ديگر و مقلدان او را تكفير كند. در ساير مسايل فقهى نيز داستان از همين قرار است و اجتهاد در مورد آنها جايگاه خاص خود را داراست.

برخى از مسايل اعتقادى نيز كه از ضروريات اسلام به شمار نمى روند،همانند مسايل فقهى; محل بحث، بررسى، استدلال و اجتهاد هستند، از قبيل: عصمت انبياء پيش و پس از بعثت;


صفحه 30

حدوث و قدم قرآن; عينيت صفات خداوندبا ذات يا زيادت آنها بر ذات او.

اينگونه مسايل،مرز توحيد و شرك يا ايمان و كفر نيست تا هر انديشمندى بتواند ديگرى را تكفير كند. هر محققى حق دارد باتوجه به دلايل خود عقيده اى خاص برگزيند و اگر كسى خود اهل تحقيق نبود، اعتقاد اجمالى او به محتواى رسالت رسول اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كافى است.

با توجه به مطالب مذكور به اين نتيجه مى رسيم كه تكفير مسلمانان نسبت به يكديگر در زمينه مسايل فقهى و يا اعتقادى كه از ضروريات دين نيست، امرى ناپسند و گناهى نابخشودنى است و حاصلى جز خدمت به استعمار ندارد. در اين باره نيازى به اطاله كلام و ذكر مثالهاى متعدد نيست، كافى است با نگاهى به وضعيت كنونى مسلمانان و پراكندگى صفوف آنان، اين نكته را دريابيم; حال آنكه اختلافات آنان در برخى مسايل فرعى فقهى و عقيدتى غيرضرورى خلاصه مى شود.

Website Security Test