welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : قرآن واسرار آفرينش*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

قرآن واسرار آفرينش

صفحه 1

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 2

صفحه 3

قرآن واسرار آفرينش


صفحه 4

صفحه 5

قرآن واسرار آفرينش

تأليف

آية الله جعفر سبحانى


صفحه 6

اسم كتاب: قرآن واسرار آفرينش

مؤلّف: آية الله العظمى سبحانى

نوبت چاپ: دوم

تاريخ انتشار: 1386 ش

چاپ: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

تيراژ: 1500 نسخه

ناشر: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 13

پيش گفتار

بسم اللّه الرحمن الرحيم

قرآن و اسرار آفرينش

قرآن مجيد براى تدريس علوم و فنون زندگى، كه بشر به نيروى تفكر مى تواند به آنها دست بيابد، نيامده است و هرگز پيامبر براى اين مبعوث نگرديده كه علوم فيزيك و يا شيمى و يا ديگر مسائل رياضى و نجومى و فلكى را به ما بياموزد; زيرا قرآن ـ همان طور كه خود را معرفى كرده است ـ كتاب هدايت و تربيت است و هدف از نزول آن، رهبرى بشر به سوى خدا و رستاخيز و فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى است.

از يك چنين كتابى نبايد انتظار داشت كه روش خياطى و معمارى به ما بياموزد و درباره انواع بيمارى ها و داروهاى آن و يا فرمول هاى رياضى و معادلات جبرى سخن بگويد; زيرا همه اينها از هدف يك كتاب تربيتى بيرون است.

ولى ـ با اعتراف به اين مطلب، گاهى قرآن در ضمن رهبرى بشر به مبدأ و معاد، يا در ميان سخن از قدرت بى پايان خدا، پرده از روى اسرارى برداشته است كه قبل از تحول اخير علمى، هيچ كس از آن آگاه نبود و اسرارى از جهان آفرينش را در خود منعكس كرده است كه نمى توان آن را معلول تصادف و يا نتيجه اطلاعات زمان


صفحه 14

دانست; زيرا نمى توان اطلاعات وسيع وگسترده پيامبر درس نخوانده را از عالم خلقت ـ كه فقط دانشمندان عصر حاضر در پرتو آلات و ابزار علمى بر آنها دست يافته اند ـ معلول تصادف دانست و گفت اين حقايق علمى بى اختيار بر زبان گوينده قرآن جارى شده است، هم چنان كه نمى توان آن را اثر اطلاعات زمان دانست; چون در زمان نزول قرآن از اين علوم و اطلاعات اثرى نبود; بلكه چاره اى جز اين نيست كه بگوييم: آفريننده جهان همه اين اطلاعات را در اختيار او نهاده و از اين طريق، برگى زرين بر برگ هاى پر افتخار قرآن و تاريخ پيامبر اكرمصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم افزوده است.

در تطبيق آيات قرآن بر اكتشافات عصر حاضر دو راه افراط و تفريط وجود دارد كه بايد از هر دو پرهيز كرد:

1. گروهى در تطبيق آيات قرآن بر علوم و دانش هاى روز، آن چنان افراط مىورزند كه تو گويى قرآن جز براى تشريح اسرار آفرينش و بيان روابط موجودات مادى، هدف ديگرى ندارد در صورتى كه قرآن زندگى دنيوى را زندگى ناچيز و حيات و زندگى حقيقى را از آن سراى ديگر مى داند.(1)

بنابراين دليلى ندارد كه قرآن تنها براى آموزش چنين مسائلى آمده باشد و يا توجه آن به اين بخش، ديگر بخش ها و اهداف معنوى قرآن را تحت الشعاع خود قرار دهد.

2. گروهى از تشريح آيات مربوط به آفرينش انسان و جهان سخت امتناع ورزيده و هرگز حاضر نيستند آيه اى از آيات قرآن را به آن چه تاكنون بشر فهميده است، ناظر بدانند و در اين راه كوچك ترين انعطافى از خود نشان نمى دهند و از هر نوع اظهار نظر و تفسير مفاد آيات، خوددارى مى نمايند تو گويى يكى از اهداف قرآن، توجه انسان به اسرار خلقت(آن هم به منظور هدايت به مبدأ و معاد) نيست.

از اين رو تنها آن گروه مى توانند از قرآن بهره كامل ببرند كه در تمام اهداف قرآن، حزم و احتياط، اعتدال و ميانه روى را از دست ندهند و اين همان راهى است


1 . (وَما هِذهِ الحَيوةُ الدُّنْيا إِلاّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ); زندگى دنيا بازيچه اى بيش نيست و زندگى حقيقى، زندگى سراى ديگر است اگر بدانند».عنكبوت (29) آيه 64.


صفحه 15

كه كوشش شده است در اين كتاب پى گرفته شود و با رعايت دو شرط زير، در تشريح آيات مربوط به سنن آفرينش و تطبيق آن با ديدگاه هاى دانشمندان عصر حاضر كوتاهى نشده است:

الف) دقت شده است كه تنها آن دسته از آيات مورد بحث قرار گيرد كه دلالت آنها بر نظريه هاى علمى روز واضح و روشن باشد.

ب) نظريه علمى كه آيه بر آن تطبيق مى گردد، از مسائلى باشد كه از دايره تئورى بيرون بوده و جزو حقايق مسلم علمى شود و در پرتو ابزار علمى و وسايل تحقيقى روز به صورت حقيقت ملموس درآمده باشد.

با توجه به اين دو شرط آيات مربوط به سنن آفرينش و تطبيق آنها با اكتشافات روز بررسى شده است.

به راستى قرآن كتاب نامتناهى و بى پايانى است و نسخه دوم طبيعت به شمار مى رود كه هر چه بينش ها وسيع تر و ديدها عميق تر شود و هر چه درباره آن تحقيقات و مطالعات زيادترى انجام گيرد، رموز واسرار آن رخ مى نمايد و حقايق نوى از آن كشف مى شود.

از كتابى كه از جانب خداى نامتناهى براى هدايت بشر فرستاده شده است جز اين انتظار نيست. كتاب او بايد به سان خود او نامتناهى و ويژگى مقام ربوبى را دارا باشد و در نماياندن انتساب خود به حق و مبدأ عالم، به دليل و برهانى نياز نداشته باشد و به سان خورشيد، خويش را بنماياند و محيط را روشن سازد.

پيامبر عالى قدر در سخنان خود به خصيصه «نهايت ناپذيرى» قرآن اشاره مى كند و مى فرمايد:

«ظاهره أنيق وباطنه عميق لا تحصى عجائبه ولا تبلى غرائبه;(1)


1 . اصول كافى، ص 591.


صفحه 16

قرآن ظاهرى زيبا و باطنى عميق دارد. شگفتى هاى آن پايان نمى پذيرد و تازه هاى آن كهنه نمى شود».

اميرمؤمنان نيز در يكى از خطبه ها به اين خصوصيت اشاره مى كند و مى فرمايد:

«سراجاً لا تخبو توقّده وبحراً لا يدرك قعره;(1)

قرآن مشعل فروزانى است كه فروغ و تابش آن به خاموشى نمى گرايد و درياى عميقى است كه فكر بشر به ژرفاى آن نمى رسد».

امروز اين حقيقت، براى دانشمندان كاملاً ملموس است و هر روز از قرآن حقايق تازه ترى را كشف مى كنند و يكى از علل جاودانى بودن قرآن همين است كه در هر عصرى، دانشمندان جهان به فراخور دانش و اطلاعات خود از آن بهره مى برند و نورافشانى آن، به دوره و زمانى وگروه و توده خاصى اختصاص ندارد.

با اين كه اين كتاب به صورت تفسيرى نارسا براى سوره رعد نگاشته شده و اين سوره علاوه بر اسرار آفرينش، در موضوعات گوناگونى بحث و گفتگو نموده است امّا از آن جا كه در آغاز اين سوره از اسرار آفرينش به طرز بديعى سخن به ميان آمده، به طورى كه در هيچ سوره اى اين اندازه عنايت به بيان اسرار خلقت ديده نمى شود، نام كتاب با الهام از نخستين فصول كتاب، قرآن و اسرار آفرينش انتخاب شد.

اين كتاب قبلاً به صورت سلسله مقالاتى در مجله مكتب اسلام در بخش تفسير چاپ شده است و اكنون به صورت كتاب و به نحو كامل ترى به خوانندگان گرامى تقديم مى گردد شايد چراغى فرا راه پيروان قرآن باشد و تمام طبقات، مخصوصاً نسل جوان را با حقايق نورانى قرآن آشنا سازد.

قم، حوزه علميه ـ جعفر سبحانى

11 فروردين 1354/ 17ربيع الأوّل 1395


1 . نهج البلاغه، خ193.


صفحه 17

خصوصيات سوره رعد

سوره مورد بحث، سيزدهمين سوره قرآن است و شماره آيات آن از 43 تجاوز نمى كند و در مورد نزول آيات آن در مكه يا مدينه ميان مفسران اختلاف وجود دارد، ولى دقت در مضامين آيات آن، كه خود يكى از طرق شناسايى مكى و مدنى بودن سوره هاست، روشن مى سازد كه آيات آن مكى است; زيرا در اين سوره درباره موضوعاتى بحث و گفتگو شده است كه تنها محيط مكه ايجاب مى كرد چنين بحث هايى مطرح شود. براى نمونه كافى است آيه پنجم و هفتم آن را بررسى كنيد; زيرا خداوند در آيه پنجم، گفتار منكران معاد را نقل مى كند و مى گويد: تعجب از گفتار كسانى است كه مى گويند:«آيا ما پس از خاك شدن بار ديگر زنده مى شويم»(1). به طور مسلم اين نوع اعتراض ها و انتقادها در محيط مشركان مكه بوده است از اين رو همين اعتراض ها در سوره هاى «يس»(2) و «صافات»(3) ـ كه هر دو از سوره هاى مكى هستند ـ نيز وارد شده است.

در آيه هفتم «معجزه خواهى »گروهى را نقل مى كند كه با وجود بزرگ ترين معجزه الهى (قرآن) خواهان معجزات ديگرى بودند. آن گاه در رد خواسته آنان


1 . (أَإِذا كُنّا تُراباً أَ إِنّا لَفِى خَلْق جَدِيد).

2 . يس(36 )آيه 78.

3 . صافات (37) آيه 16.


صفحه 18

مى فرمايد: «پيامبر فقط بيم دهنده است و براى هر گروهى راهنمايى است»;(1) يعنى سنن و نظام جهان آفرينش، در اختيار پيامبر نيست كه مطابق تمايلات و درخواست هاى مردم، در جهان خلقت تصرف كند و اعجاز آورد، بلكه منذر و راهنما و بيم دهنده اى بيش نيست. ناگفته پيداست اين درخواست ها و لجاجت ها مخصوص مشركان قريش و هم فكران آنها بوده است و مشابه همين درخواست ها در سوره اسراء(آيه هاى 90ـ 94) وارد شده است و مفسران بر مكى بودن آيات سوره «اسراء» متفقند و محيط مدينه ـ كه مخصوص مسلمانان واهل كتاب بوده است ـ براى طرح چنين مطالب، مناسب نبوده و اين سنخ لجاجت ها در آن جا وجود نداشته است.

آرى، ذيل و دنباله آيه 31(2) ـ كه حاكى از نزول مصيبت هاى كوبنده بر قريش و يا هم جوار آنهاست ـ شبيه آيات مدنى است ولى از آن جا كه صدر آن مكى است به نظر مى رسد ذيل آن نيز مكى باشد و ما در محلّ خود، نظرمان را درباره ذيل اين آيه خواهيم گفت و اثبات خواهيم نمود ذيل آيه، هدف عمومى را تعقيب مى كند و اختصاص به قريش ندارد بنابراين، مانع ندارد كه اين آيه با ذيل خود، در مكه نازل شود.

آرى، آخرين آيه (3) اين سوره ـ كه اهل كتاب را گواه بر رسالت خود مى گيرد ـ از آيات مدنى است و هيچ مانع ندارد كه خصوص اين آيه در مدينه نازل شده باشد;


1 . (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلاَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْم هَاد). در مورد ذيل آيه، به طور مشروح بحث خواهيم كرد. يكى از معانى محتمل در آيه، همين ترجمه اى است كه در متن ذكر شد.

2 . (...وَلاَ يَزَالُ الَّذينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دَارِهِمْ حَتّى يَأْتِى وََعْدُ اللّهِ...).

3 . (قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتاب).


صفحه 19

ولى تعجب از قتاده است كه همه آيات سوره، جز ذيل آيه 31 را مدنى مى داند.(1) در صورتى كه اگر عكس مى گفت مناسب تر وبه اعتبار نزديك تر بود.

هدف و مزاياى سوره

يكى از مزاياى سوره، بيان سنن آفرينش و اسرار پيچيده خلقت است. در اين سوره از روى نظام آفرينش و يك سلسله قوانين طبيعى و رموز جهان هستى، با بيانى متين و تعبيرى استوار، پرده برداشته شده كه با آخرين تحولات و حقايق ثابت علمى، كاملاً موافقت دارد و چنين شرح و بسط و عنايت كاملى به بيان حقايق و سنن جهان آفرينش از خصايص اين سوره است. از اين نظر، اين سوره در قرآن مانندى ندارد و آيات مربوط به اين قسمت را بايد از «معجزات علمى» قرآن شمرد كه شرح و تفسير آنها كاملاً درخور دقت و اهميت است و در حقيقت از دلايل رسالت پيامبر گرامى به شمار مى رود.

از اين بيان، هدف سوره نيز روشن شد; زيرا هدف سوره به گواهى مضامين آيات آن، تشريح دلايل توحيد و طرح براهين يگانگى وى، كه اساس دعوت پيامبر را تشكيل مى دهد، مى باشد و در نتيجه، اثبات رسالت پيامبر و آسمانى بودن كتاب اوست. از اين جهت در آغاز و پايان سوره، صحت رسالت و حقانيت كتاب وى مورد عنايت قرار گرفته است.

در خلال سوره به مناسبت هايى درباره پاره اى از موضوعات، سخن به ميان آمده و براى مجسم ساختن منظره مبارزه حق و باطل و سرانجام اين مبارزه دايمى، مثال بسيار جالبى زده شده كه در محل خود به تفسير آن خواهيم پرداخت و در اواخر سوره، رشته سخن به موضوع «بداء» و «كتاب محو و اثبات» كشيده شده كه خود آن، يكى از معارف ممتاز عقلى قرآن است.


1 . شيخ طوسى، تبيان، ج6، ص 211.


صفحه 20

صفحه 21

پژوهشى در مورد حروف مقطّعه قرآن

(المر* تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ...).

اين سوره، به سان 28 سوره ديگر با حروفى آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران آنها را «فواتح السور» ويا «حروف مقطّعه» مى نامند. و مجموع حروفى كه در آغاز 29سوره وارد شده اند چهارده تاست و آنها عبارتند از: الف، لام، ميم، صاد، راء، كاف، هاء، ياء، عين، طاء، سين، حاء، قاف و نون. همه اين حروف در اين جمله زير جمع شده اند:«صراط علي حق نمسكه; راه على، حق است، ما به آن چنگ مى زنيم».

مفسران در تفسير اين حروف به بحث و گفتگو پرداخته و اقوال و آراى زيادى(1) در تفسير اين حروف بيان نموده اند كه نقل و انتقاد اين اقوال از حوصله بحث بيرون است.

در ميان اين نظريات، سه نظر نزديك به واقع و حايز اهميت است و پذيرفتن هر كدام مانع از پذيرش ديگرى نبوده و به اصطلاح «مانعة الجمع» نمى باشند.

1. اين حروف به اسماى حسنى اشاره دارند و برخى افزوده اند علاوه بر اين كه متضمّن چنين اشاره اى اند سوگند به آنها نيز هستند; مثلاً «المر» سوره رعد را چنين


1 . خطيب رازى در مفاتيح الغيب (ج1، ص 160ـ 162) 21 نظر، و شيخ طوسى در تبيان (ج1، ص 47ـ 51) متجاوز از ده قول ذكر نموده اند.


صفحه 22

تفسير مى كنند:«الف» به «اللّه» و لام به «لطيف» و ميم به «مجيد» و راء به «رحمان» اشاره دارد و در عين حال سوگند به آنها نيز هست. بنابراين معناى آيه مورد بحث ما چنين مى شود:«به خداى لطيف و مجيد و رحيم سوگند»، اين آيات كتاب است و آن چه از پروردگار تو نازل شد صحيح است.

از ميان مفسران اين نظر را ابن عباس و سدى و عكرمه برگزيده اند.(1) ابن عباس مى گويد: ممكن است كه «الف» به «احديت و اوليت و آخريت و ازليت و ابديت» خداوند و «لام» به اسم مبارك «لطيف» و «ميم» به اسماى «ملك»، «مجيد» و «منان» اشاره بوده باشد.

باز مى گويد: «كهيعص» يك نوع ستايشى است از خداوند در مورد خويش و «كاف» به «كافى» اشاره دارد و «هاء» به «هادى» و «عين» به «عالم» و «صاد» به «صادق».

گاهى گفته مى شود كه اين حروف، خود اسماى الهى هستند نه اشاره به آنها. از اميرمؤمنان نقل شده كه مى فرمود: «يا كهيعص!»، «يا حم عسق!».

و نيز گفته مى شود كه اين حروف اجزا و قطعاتى از اسماى الهى اند كه اگر با هم تركيب شوند به صورت يكى از اسما در مى آيند; مثلاً هرگاه «الر» و «حم» و «نون» را با هم تركيب كنيم مجموع آنها «الرحمان» مى شود اگر چه اِعمال چنين تركيبى در حروف ديگر در توان ما نيست.

اين سه نوع تفسير، كه امام رازى آن را نظر دوم و سوم و پنجم قرار داده است قريب و نزديك به هم هستند و از اين جهت ما همه را تحت نظر اول ذكر كرديم و هم چنين چهار نظر ديگرى كه آنها را امام رازى نظر ششم و هفتم و هشتم و نهم ذكر


1 . تفسير طبرى، ج1، ص 66.


صفحه 23

كرده است هر چهار نظر(1)، قريب به هم و در عين حال، همگى نيز قريب به اين سه نظر شمرده مى شوند كه در اين جا نقل شد.

مؤيد اين نظر اين است كه، شعار نظامى مسلمانان در جنگ هاى «بنى قريظه» و «خندق» و علامت دادن هر مسلمانى به مسلمان ديگر در مواقع لزوم، «حم لا ينصرون» بوده است.(2) مقصود از اين شعار اين بوده كه به خدا سوگند، شما پيروز نمى شويد. در حديث وارد شده كه ، «إذا بيتم فقولوا: حاميم لا ينصرون; هر موقع به شما شبيخون زدند بگوييد: حاميم پيروز نمى شوند». ابن اثير حديث مزبور را چنين معنى كرده است: «اللّهم لا ينصرون».(3)

اساس اين نظريات را، كه هر يكى از حروف اشاره به نام ها و صفات خدا باشد، مطلبى تشكيل مى دهد كه در ادبيات عربى به آن «نحت» مى گويند و حقيقت آن، اختصار كلمات و از هر كلمه اى به نخستين حرف آن اكتفا كردن است واين مطلبى است كه بعدها در ادبيات عربى و فارسى كاملاً رواج يافته و از ديرباز به جاى «صلّى اللّه عليه وآله»، حرف «ص» و به جاى «عليه السلام» حرف «ع» و به جاى «مقدم» و «مؤخر»، حرف «م» و «خ» و به جاى «الى آخره»، لفظ«الخ» يا «اه» و به جاى «حينئذ»، «ح» به كار مى رود و اين شيوه در نقل نام كتاب ها و شهرها و بخش ها زياد به كار مى رود; مثلاً محمد بن حسن، كه در قرن سوم هجرى قمرى مى زيسته به «كشاجم» ملقب بوده و اين لفظ از ابتداى اين كلمات: «كاتب»، «شاعر»، «اديب»، «جامع» و «منجم» كه مشاغل و مناصب وى بوده، گرفته شده است.


1 . خلاصه چهار نظر اين است كه اين حروف، به صفات ذات، صفات فعل، يا به فرشته و پيامبر اشاره دارند.

2 . واقدى، مغازى، ج1، ص 8; سيره ابن هشام، ج2، ص 226.

3 . تاريخ القرآن، ص 73.


صفحه 24

2. اين حروف نمونه هايى از حروف تهجى هست كه در آغاز برخى از سوره ها آمده اند و هدف از آوردن آنها اين است كه قرآن مجيد از اين حروف تركيب يافته و اين سوره ها و آيات، كه همه بشر در مقابله با آن عاجز و ناتوان مانده اند، از اين مواد و عناصر تشكيل يافته و در حقيقت خميرمايه قرآن همين حروف و مانند آنهاست. اگر فكر مى كنيد قرآن ساخته و پرداخته فكر محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)بوده و او با فكر بشرى خود،از اين حروف قرآن را ساخته است، شما نيز برخيزيد از همين مواد، كه در اختيار همگى است، به كمك يك ديگر سوره اى مانند سوره هاى آن بسازيد و حجت و دليل او را ابطال نماييد و اگر با داشتن چنين امكانات در مقام مبارزه، با شكست رو به رو شديد،اعتراف كنيد قرآن ساخته فكر بشر نيست، بلكه وحى الهى است كه بر او نازل گرديده است.

اصولاً تفاوت «اعجاز» و «صنعت» در اين است كه پيامبران پيوسته براى وصول به هدف و مطلوب از وسايل بسيار ساده اى استفاده مى كردند و امر بسيط و ساده اى را براى وصول به هدف خارق العاده، پايه قرار مى دادند بر خلاف صنعت گران كه از وسايل پيچيده علمى و دقيق، كه حقيقت آن براى نوع مردم معلوم نيست، براى نيل به هدف استفاده مى كنند.

وسيله موسى براى اعجاز، همان عصاى خشك و بى روح و ساده بود كه آن را در همه موارد، حتى بردن گوسفندان خود به كار مى برد و در مقام اعجاز از همان وسيله استفاده مى كرد و همگان با ديدگان خود ديده بودند كه چوب خشكى است كه به صورت حيوان درنده اى درمى آيد; در حالى كه جادوگران مصر، از ابزار پيچيده و ريسمان هاى مملو از جيوه استفاده مى كردند و نوع مردم از حقيقت آنها آگاه نبودند.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) با ساده ترين وسيله به سوى آسمان ها پرواز كرد، در حالى فضانوردان شرق و غرب، با «آپولوها» به فضا مى روند و يا گام در ماه مى نهند;


صفحه 25

وسيله اى كه براى ساختن يك واحد آن، از سى صد هزار مغز انسانى و صدها دستگاه هاى الكترونى كمك گرفته شده و هزاران مهندس و تكنيسين و فيزيك دان و شيمى دان و... در تركيب قطعات و ساختن اجزاى آن تشريك مساعى كرده و سفينه را با دستگاه هاى متعدد ويژه آن به پرواز درمى آورند.

قرآن نيز كه معجزه جاودان پيامبر خاتم است از اين راه وارد شده و از ساده ترين ابزار (يعنى حروف الفباء) به عالى ترين هدف دست يافته است و از ساده ترين ابزار، كه در اختيار همگان قرار داشت و دارد، كتابى عرضه كرد كه كلمات آن موزون است و معانى بزرگى دربردارد، جمله هاى آن مرتب و كلمات آن در بلندترين پايه از فصاحت قرار دارد و معانى بلند و ژرف را در قالب زيباترين الفاظ مى ريزد كه تاكنون نظيرى براى آن ديده نشده است.

هدف از آوردن اين حروف در آغاز 29 سوره اشاره به اين است كه، اى مردم، اساس و ريشه اين قرآن را همين حروف تشكيل مى دهد و ابزارى كه در اختيار من است در دسترس شما نيز قرار دارد; هرگاه تصور مى كنيد كه اين كتاب فكر من و ساخته انديشه بشر است برخيزيد از اين ابزار و اسباب، سوره اى به سان يكى از سوره هاى قرآن بسازيد.

اين نظر گذشته از اين كه مؤيد قرآنى دارد چنان كه خواهيم گفت مورد تأييد رواياتى كه از پيشوايان معصوم وارد شده نيز هست: شيخ صدوق از امام حسن عسكرى(عليه السلام)نقل مى كند:

قريش و يهود به قرآن تهمت زدند و آن را جادو تصور كردند; در حالى كه خدا مى گويد: (الم *ذلِكَ الكِتاب)يعنى اى محمّد! اين كتابى كه به تو فرو فرستاده ام از همان حروف «الف»، «لام»، «ميم» تركيب و تشكيل يافته است و اين كتاب كه به زبان شما نازل شده از حروفى تركيب يافته كه با آن سخن مى گوييد هرگاه


صفحه 26

در اين نسبت راستگو هستيد برخيزيد و به كمك يكديگر بشتابيد و نظير آن را بياوريد.(1)

پيشواى هشتم(عليه السلام) در حديثى كه در مورد قرآن، نه حروف مقطعه سخن مى گويد جمله اى دارد كه تا حدّى مؤيد اين است; آن جا كه مى فرمايد:

خداوند بزرگ قرآن را با حروفى نازل كرد كه تمام عرب با آن سخن مى گفته، سپس فرمود: هرگاه انس وجن دور هم گرد آيند و نظير اين قرآن را بياورند نخواهند توانست هر چند يكديگر را پشتيبانى نمايند.(2)

مؤيد اين نظر اين است كه در سوره هاى بيست ونه گانه كه با اين حروف آغاز شده اند جز در سوره هاى مريم، عنكبوت، روم و قلم در همگى، پس از ذكر اين حروف سخن از قرآن و كتاب به ميان آمده است; مثلاً مى فرمايد:

(الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ).(3)

«اين است كتابى كه در آن شك و ترديدى نيست».

و در جاى ديگر مى فرمايد:

(الم اللّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ...).(4)

«خداوندى كه جز او خدايى نيست. اوست زنده و بى نياز، كتاب را بر تو نازل كرده است».

هم چنين بسيارى از سوره هاى ديگر كه اين حروف در آغاز آنها وارد شده


1 . تفسير برهان، ج1، ص 34.

2 . «إِنَّ اللّهَ تبارك وتعالى أنزل هذا القرآن بهذه الحروف التى يتداولها جميع العرب ثمّ قال: (لَئِنِ اجْتَمَعتِ الإِنْسُ وَالجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذا القُرآن لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهيراً) ـ توحيد صدوق، ص 162.

3 . بقره(2) آيه 1و2.

4 . آل عمران(3) آيات 1ـ3.


صفحه 27

است.

اين كه قرآن نيمى از حروف تهجى را در آغاز 29سوره آورده و نيم ديگر را ترك كرده است و از انواع حروف، نيمى از آن را آورده و نيم ديگر را نياورده، بدين نكته هم، اشاره دارد; مثلاً از «حروف مهموسه»(1) نيمى از آن را كه عبارتند از: صاد، كاف، هاء، سين و حاء آورده و نيم ديگر را ترك گفته است. هم چنين نيمى از «حروف مجهوره» را كه عبارتند از: الف، لام، ميم، راء، عين، طاء، قاف، ياء و نون، آورده و نيم ديگر را نياورده است.

از انواع ديگر حروف نيز، مانند «شديده» و «رخوه» و «مطبقه» و «منفتحه» و «مستعليه» و «منخفضه» ، (2) نيمى را آورده و نيم ديگر را ترك گفته است. خلاصه در مورد تمام انواع حروف، چنين كارى را انجام داده است.(3)

به طور مسلم چنين تبعيضى خالى از نكته نبوده و از اشاره به اين وجه نيز خالى نيست. شايد علت اين كه از حروف تهجى و انواع حروف نيمى را آورده و نيم ديگر را ترك گفته است اين باشد كه نيمى از اعجاز قرآن به زيبايى لفظ و نيمى ديگر آن به عظمت معانى قرآن مربوط است. و از اين كه قرآن در مجموع اين سوره ها، نيمى از حروف الفبا را آورده خواسته است برساند اگر مى انديشيد كه زيبايى ظاهر و اعجاز لفظى آن، مولود قريحه پيامبر است شما نيز برخيزيد از همين مواد و عناصر چنين كلام زيبا و معجزه اى بياوريد.(4)


1 . حروفى كه اعتماد هر يكى به مخرج خود ضعيف است و هنگام تلفظ، صدا به نرمى و آهسته بيرون مى آيد و نفس در جريان بوده و قطع نمى گردد «مهموسه» مى نامند; مانند كاف، خاء، حاء، ثاء، شين، سين، صاد، و غير آنها را «مجهوره» مى نامند.

2 . درباره توضيح صفات حروف ر.ك: فقيد علم و ادب، مرحوم مدرس تبريزى، نثر اللئالى، ص 33ـ 39.

3 . تفسيير كشاف، ج1، ص 78ـ79. در اين كتاب به طور مشروح اين مطلب بيان شده است.

4 . علاّمه شهرستانى، المعجزة الخالدة، ص 122.


صفحه 28

برخى به اين نظريه ايراد و خرده گرفته اند كه بيانگر عدم تأمل كافى در آن است. اكنون اين اشكال ها را بيان مى كنيم:

الف) موقع نزول قرآن خود عرب ها متوجه بودند كه حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) عبارات عربى را تلاوت مى كند.

ب) در چند سوره از قرآن تصريح شده است كه خدا اين قرآن را به زبان عربى نازل كرده است چنان كه در سوره شعراء آيه 192 مى فرمايد:(بِلِسان عَربىّ مُبين):«به زبان عربى روشن».

ج) اگر اين نوع حروف به حروف زبان عربى اشاره دارد; چرا تمام حروف ذكر نشده و برخى از حروف، چند بار تكرار شده است؟(1)

پاسخ: هدف از آوردن حروف بيان اين نكته نيست كه اين قرآن به زبان عربى نازل شده و از حروف عربى تشكيل يافته است، بلكه هدف اين است كه اين قرآن ـ به هر زبانى مى خواهد باشد و اصلاً كار به زبان آن ندارد ـ از همين حروف تشكيل يافته و مواد نخستين و خميرمايه قرآن، همين حروف است. اگر تصور مى كنيد كه اين قرآن زاييده انديشه و ساخته فكر من است برخيزيد به كمك يكديگر نظير آن را بياوريد. و اين هدف، غير از آن است كه بگوييم هدف از آوردن اين حروف، اشاره به عربى بودن آن است.

اين جا پاسخ يك سؤال باقى مى ماند و آن اين كه همه عرب ها مى دانستند ريشه و اساس قرآن همين حروف هجايى و الفباى عربى است ديگر چه لزومى داشت به اين مطلب اشاره شود.

پاسخ اين سؤال روشن است; زيرا جامعه عربى اگر چه توجه داشتند اين قرآن از همين كلمات تركيب يافته است، ولى از نتيجه اى كه قرآن از اين مقدمه روشن


1 . تفسير آيات مشكله قرآن، ص 11.


صفحه 29

گرفته است كاملاً غافل بودند; زيرا قرآن از اين مقدمه روشن و همگانى چنين نتيجه مى گيرد كه اين قرآن نمى تواند ساخته فكر بشر باشد، چرا كه در اين صورت، همه بايد بتوانند چنين كارى انجام دهند.

يكى از نوآورى هاى قرآن در ارشاد و توجه مردم به حقايق، اين است كه از يك رشته امور فطرى و وجدانى و همگانى، عالى ترين نتيجه را مى گيرد; مثلاً مى فرمايد:

(إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ لَمَيِّتُونَ).(1)

«تو مى ميرى و آنان نيز خواهند مرد».

در اين كه چراغ عمر پيامبر و تمام افراد بشر به خاموشى خواهد گراييد، سخنى نيست; ولى هدف قرآن از يادآورى اين موضوع اين است كه آنان را توجه دهد براى پس از مرگ فكرى كنند و به اين عمر محدود، اين قدر اهميت ندهند و به فكر زندگى ديگرى باشند كه پيوسته و نامحدود است.

دليل اين كه همه حروف را نياورده است از توضيحى كه قبلاً داديم روشن شد; زيرا از اين كه از هر نوعى، نيمى را آورده; مثل اين است كه همه حروف را آورده است تو گويى ذكر همه حروف گاهى به صورت ذكر افراد و آحاد آنهاست و گاهى ذكر نمونه اى از تمام انواع آنها.

خلاصه، اين نوع سؤالات و پرسش ها نمى تواند چنين نظرى را، كه احاديث اسلامى و تناسب اوايل اين سوره ها آن را تأييد مى كنند، غير صحيح جلوه دهد.

3. دكتر رشاد خليفه با زحمات پى گير و صرف ده ها هزار دلار، همراه با يك جهان شوق و علاقه و فكر و ابتكار توانسته است پرده از روى چهره ديگرى از اعجاز قرآن بردارد و از طريق محاسبات علمى، كه جز با كمك مغز الكترونيكى امكان پذير


1 . زمر(39) آيه 30.


صفحه 30

نبود، ثابت نمايد، محال است اين كتاب محصول فكر انسان باشد و اگر انسان هاى جهان دور هم گرد آيند و بخواهند كتابى مثل اين بياورند نخواهند توانست هر چند پشتيبان يكديگر باشند.

كوشش هاى پى گير استاد، براى اين بوده است كه ثابت كند ميان حروف مقطعه اى كه در آغاز 29 سوره است و ديگر حروف اين سوره ها، رابطه خاصى وجود دارد و رعايت اين رابطه، جز براى بشرى كه با جهان غيب ارتباط دارد، امكانپذير نيست.

اكنون متن نظر ايشان، كه خود استاد آن را در اختيار خبرنگار مجله معروف مصرى، آخر ساعة(بزرگ ترين مجله مصور خاورميانه) قرار داده است در اين جا، مى آوريم:(1)

دكتر رشاد مى گويد: مى دانيم قرآن مجيد 114سوره دارد كه از ميان آنها 86 سوره در مكه نازل گرديده و 28سوره در مدينه، واز ميان مجموع سوره هاى قرآن، 29سوره است كه در آغاز آنها حروف مقطعه آمده است.

جالب اين كه اين حروف مجموعاً درست نصف حروف 28گانه الفباى عربى را تشكيل مى دهد و آنها به ترتيب عبارتند از: ا، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، ه، ى، كه گاهى آنها را «حروف نورانى» مى نامند.

او مى گويد: سال ها بود كه من مى خواستم بدانم معناى اين حروف به ظاهر


1 . شماره 1996(20ذوالحجه 1392، 24يناير1973). متن عربى آن را دانشمند محقق، جناب آقاى مكارم به فارسى ترجمه كرده و در مجله مكتب اسلام (شماره چهارم، سال چهاردهم) درج شده است. با تشكر از زحمات ارزنده ايشان، براى رعايت امانت و احتياط بيشتر ترجمه ياد شده را به طور اجمال با متن عربى آن يك بار تطبيق نموده، علاوه بر اين، خود متن عربى آن را چند بار به دقت خواندم.


صفحه 31

از هم بريده در آغاز سوره هاى قرآن چيست و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراى مختلفى كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم پاسخ صريح و قانع كننده اى نيافتم; به خصوص اين كه خودشان تصريح داشتند تفاسيرى كه درباره اين حروف شده است از حدود حدس و تخمين تجاوز نمى كند و شايد از اسرار باشد. از خداوند يارى جستم و به مطالعه پى گير و مداومى دست زدم: گاهى فكر مى كردم شايد اين حروف با اسماى حسناى خداوند ارتباط دارد ولى مطالعات من نشان داد چنين نيست.

زمانى فكر مى كردم شايد ميان اين حروف و نام هاى انبيا و پيامبران رابطه اى هست; ولى مطالعات من آن را نفى كرد.

ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف و حروف هر سوره اى كه آنها در آغازش قرار گرفته اند رابطه اى وجود داشته باشد.

امّا بررسى تمام حروف 14گانه نورانى در 114سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگرى كه مى بايست در اين زمينه بشود چيزى نبود كه بدون استخدام مغزهاى الكترونيكى امكان پذير باشد. لذا قبلاً تمام حروف مزبور را در 114سوره قرآن به طور جداگانه و هم چنين مجموع حروف سوره را دقيقاً تعيين كرده و با شماره هر سوره به مغز الكترونيكى، براى انجام محاسبات پيچيده بعدى سپردم و به اصطلاح مغز را تغذيه كردم. اين كار و مقدمات ديگر، در مدت دو سال عملى شد.

آن گاه مغز الكترونيكى را يك سال تمام براى انجام محاسباتى كه به آن اشاره شد به كار گرفتم. نتيجه اين محاسبات و آن همه زحمات، بسيار درخشان و عالى بود و براى نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت انگيزى برداشته شد كه اعجاز قرآن را علاوه بر جنبه هاى ديگر، از نظر رياضى و نسبت حروف قرآن، كاملاً روشن مى ساخت.


صفحه 32

نتيجه اعجاب انگيز محاسبات

سپس دكتر رشاد ضمن توضيحاتى نتايج كار خود را چنين شرح مى دهد:

مغز الكترونيكى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف 14گانه در هر سوره از 114سوره قرآن ، به نسبت مجموع حروف آن سوره، چند درصد است; مثلاً پس از محاسبه درمى يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكى از حروف نورانى قرآن است در سوره «فلق» بزرگ ترين رقم را دارد(700/6درصد)و در درجه اوّل، در ميان سوره هاى قرآن است(البته به استثناى سوره ق).

بعد از آن، سوره «قيامت» قرار دارد كه تعداد قاف هاى آن نسبت به حروف سوره مزبور (907/درصد) مى باشد. و پس از آن سوره والشمس است (906/درصد).

همان طور كه ملاحظه مى كنيم تفاوت سوره «قيامت» و «والشمس»فقط 001/0 درصد است و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114سوره قرآن به دست مى آوريم نه تنها درباره اين يك حرف بلكه درباره تمام حروف چهارده گانه نورانى. و به اين ترتيب، حروف هر يك از سوره ها با مجموع حروف روشن مى شود.

اكنون به نتايج عجيب و حيرت آورى كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرماييد:

1. نسبت حرف «ق» در سوره «ق» از تمام سوره هاى قرآن بدون استثنا بيشتر است; يعنى آياتى كه در طى 23سال دوران نزول قرآن در 113سوره ديگر قرآن آمده آن چنان هست كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است و اين راستى حيرت آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23سال باشد و در عين حال، آزادنه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند.

مسلماً چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است حتى محاسبه آن براى


صفحه 33

بزرگ ترين رياضى دان ها جز به كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست.

اينها همه نشان مى دهد كه نه تنها سوره ها و آيات قرآن، بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام خاصى است كه فقط خداوند، قادر بر حفظ آن است.

2. هم چنين محاسبات نشان مى دهد كه حرف «ص» در سوره ص نيز همين حال را دارد; يعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.

حروف «ن» در سوره ن و القلم بزرگ ترين رقم نسبى را در 114سوره قرآن دارد. تنها استثنايى كه در اين زمينه وجود دارد سوره حجر است كه تعداد نسبى حرف «ن» در آن بيشتر از سوره ن و القلم است. امّا جالب اين است كه سوره حجر يكى از سوره هايى است كه آغاز آن «الر» مى باشد و بعداً خواهيم ديد اين سوره ها كه آغاز آنها «الر» است بايد همگى در حكم يك سوره محسوب گردد و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد; يعنى نسبت تعداد «ن» در مجموع آنها از سوره نوالقلم كمتر خواهد شد.

3. چهار حرف «المص» را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد، اگر الف ها و ميم ها و صادهايى كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم خواهيم ديد كه تعداد مجموع آن، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.

هم چنين چهار حرف «المر» در آغاز سوره رعد همين حال را دارد و نيز پنج حرف «كهيعص» در آغاز سوره مريم اگر روى هم حساب شوند، با مجموع اين پنج حرف بر هر سوره ديگر قرآن فزونى دارند.

در اين جا به چهره تازه و پيچيده ترى برخورد مى كنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسمانى روى حساب و نظم خاص آورده شده، بلكه حروف


صفحه 34

متعدد آن نيز چنين وضع حيرت آورى دارند.

4. تاكنون بحث درباره حروفى بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت امّا حروفى كه در آغاز چند سوره قرار دارد، مانند «الر» و «الم» شكل ديگرى به خود مى گيرد و آن اين كه بر طبق محاسبات مغز الكترونيكى مجموع اين سه حرف، مثلاً (ا ـ ل ـ م) اگر در مجموع سوره هايى كه با «الم» آغاز مى گردد حساب شود و نسبت آن با مجموع حروف اين سوره ها به دست آيد از ميزان آن در هر يك از سوره هاى ديگر قرآن بيشتر است.

در اين جا باز مسأله، صورت جالب ترى به خود گرفته و آن اين كه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معينى است، بلكه مجموع حروف سوره هاى مشابه نيز ضابطه و نظام واحدى دارند. ضمناً علت اين موضوع نيز روشن مى شود كه از چه لحاظ، چند سوره مختلف قرآن با «الم» يا با «الر» آغاز شده و اين موضعى تصادفى و بى دليل نيست.

دكتر رشاد محاسبات پيچيده ترى روى سوره هاى مشتمل بر «حم» انجام داده است كه براى اختصار از آن صرف نظر مى كنيم.

استاد مزبور در ضمن اين مطالعات به نكات جالب و شگفت آور ديگرى دست يافته كه به ضميمه نكات تازه اى كه ما استنتاج كرده ايم در اين جا مى آوريم.

1. حفظ رسم الخط اصلى قرآن

او مى گويد: تمام محاسبات فوق در صورتى صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلى و قديمى قرآن دست نزنيم; مثلاً اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم نه به صورت اسحاق و زكاة و صلاة; چون در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد ريخت و به همين دليل بر مسلمانان لازم است رسم


صفحه 35

الخط قديمى و اصلى قرآن را، كه حافظ اين نكته اعجاز است، حفظ كنند.

2. دليل ديگرى بر عدم تحريف قرآن

از تحقيقات استاد مزبور مى توانيم اين نتيجه را نيز بگيريم كه در قرآن مجيد حتى يك كلمه و يك حرف كم و زياد نشده است و گرنه به يقين محاسبات كنونى روى قرآن فعلى، صحيح از آب در نمى آمد و كلمات و حروف حساب شده، نظام كنونى حروف قرآن را به كلى به هم مى ريخت. پس اين خود نشانه ديگرى بر عدم كوچك ترين تحريف در قرآن مجيد است.

3. تفاوت هايى در حدود 0001/0

دكتر رشاد مى گويد: ضمن بررسى عمليات محاسباتى كه با مغز الكترونيكى روى سوره «مريم» و «زمر» به جا مى آوردم ديدم كه نسبت (درصد) مجموع حروف (ك ـ هـ ـ ى ـ ع ـ ص ) در هر دو سوره مساوى است با اين كه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد; زيرا اين حروف مقطّعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد.

امّا هنگامى كه محاسبات مربوط به نسبت گيرى حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0) بيش از سوره «زمر» است. اين تفاوت هاى جزئى راستى عجيب و حيرت آور است.

4. اشارات پر معنا

در بسيارى از سوره هاى قرآن كه حروف مقطّعه در آغاز آنها هست پس از ذكر اين حروف، بلافاصله به حقانيت و عظمت قرآن اشاره شده و با جمله هايى مانند:


صفحه 36

(الم* ذلِكَ الْكِتابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ)(1) و (الم * اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ *نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ...)(2) حروف مزبور بدرقه شده است و اين خود اشاره لطيفى است به اين كه حروف مزبور رابطه مرموزى با اعجاز قرآن و اهميت و حقانيت آن دارد.

نتيجه بحث (دقت كنيد): آيا شما حساب كلمات و حروفى را كه در يك روز با آن سخن مى گوييد داريد؟

اگر فرضاً چنين باشد تعداد كلمات و حروف سخنان يك سال خود را مى توانيد به خاطر بسپاريد؟

فرضاً چنين باشد آيا هرگز امكان دارد نسبت اين حروف با يكدگر در روز و ماه و سال در عبارات شما، مدّ نظرتان باشد؟

مسلماً چنين چيزى محال است; زيرا با وسايل عادى طى قرن ها نيز نمى توانيد اين محاسبات را انجام دهيد.

آيا اگر مشاهده كرديم انسانى در مدت 23سال، با آن همه گرفتارى سخنانى آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معنا و محتوا در عالى ترين صورت ممكن بود، بلكه از نظر نسبت رياضى و عددى حروف، چنان دقيق حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هر يك از سخنان او، يك نسبت دقيق رياضى دارد، نمى فهميم كه كلام او از علم بى پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟

كوتاه سخن اين كه، قطع نظر از جنبه هاى مختلف اعجاز قرآن از حيث محتويات و تعبيرات، طرز تقسيم بندى حروف آن و تعداد هر يك و پخش آنها در


1 . بقره(2) آيه 1و2.

2 . آل عمران(3) آيات 1ـ3.


صفحه 37

سوره هاى مختلف قرآن نيز، كه بر طبق نظام بسيار دقيقى صورت گرفته است، خارق العاده و بيرون از قدرت بشر است و اين همان چيزى است كه نام اعجاز قرآن از جنبه رياضى به آن داده شده است.

انتقادهاى ناروا

يكى از كارهاى ناشايست براى نويسنده با هدف اين است كه در انتقاد از نظريه اى علمى به مصدر اصلى آن مراجعه نكند و به جاى اين كه مطالب را از مصدر دست اوّل بگيرد به ترجمه هاى اين و آن اكتفا ورزد; آن هم ترجمه افرادى كه مايه علمى درست ندارند و جز تهيه كردن خبر براى روزنامه اى كه هر روز بايد در صفحات زيادى منتشر گردد، هدف ديگرى را تعقيب نمى كنند.

نظريه دكتر رشاد، كه از طريق روزنامه ها در اختيار افراد قرار گرفت دچار همين گرفتارى گرديد. چه انتقادهاى غير اساسى از اين نظريه شد كه همگى حاكى از آن بود كه منتقدان از حقيقت نظريه وى آگاه نبوده و تكيه گاه آنها تيترهاى روزنامه و مطالعه چند ستون از ترجمه غير اصيل آن بوده است.

يكى از خرده گيران، كه انتقادهاى وى در روزنامه اطلاعات پس از انتشار نظريه دكتر رشاد نيز چاپ گرديد، نظريه دكتر رشاد را چنين خلاصه كرده است: دكتر رشاد خليفه، شيمى دان مصرى به يارى مغز الكترونيك در مدت سه سال به اين نتيجه رسيده است كه حروف واقع در آغاز سوره ها دال بر كثرت استعمال آن حروف در همان سوره هاست; به تعبير روشن تر مثلاً «الم» در آغاز سوره بقره نشان مى دهد، سه حرف الف و لام و ميم، بيشتر از همه حروف ديگر الفباى عربى در همان سوره به كار رفته است.(1)


1 . يادنامه استاد، مقاله دكتر جعفر شعار، ص 5.


صفحه 38

يك چنين تقرير در بيان نظريه دكتر رشاد خليفه حاكى از آن است كه نويسنده به منبع اصلى مطلب مراجعه نكرده و يا دسترسى نداشته و به ترجمه هاى غير صحيح اكتفا ورزيده است; زيرا هرگز دكتر رشاد يك چنين مطلب بى اساسى را ادعا نكرده است; چون بنابراين تقرير بايد حرف «ص» در سوره ص بيش از حروف ديگر باشد در صورتى كه يك نظر اجمالى و محاسبه كوتاه درباره حروف اين سوره، خلاف آن را نشان مى دهد.

هم چنين او هرگز نمى خواهد بگويد تعداد حرف «ق» در سوره ق بيش از حروف ديگر است; زيرا هرگز تعداد«ق» در اين سوره بيش از «ق»هاى سوره بقره نيست، بلكه مقصود وى در تمام موارد، يك تفوق نسبى است و اين كه نسبت حروف «ص» و يا «ق» در اين سوره به حروف ديگر در حدى است كه اين نسبت به اين پايه در هيچ يك از سوره ها وجود ندارد; يعنى تعداد «ق» در سوره بقره ممكن است بيش از تعداد آن در سوره «ق» باشد; ولى آن نسبتى را كه اين حرف در سوره ق نسبت به حروف ديگر دارد در سوره بقره موجود نيست.(1)

اشكالات ديگر نويسنده

نويسنده مقاله كه به مناسبت يادنامه پدر خود پژوهشى درباره «فواتح سور» انجام داده است اشكالات ديگرى بر نظريه دكتر رشاد دارد كه از نظر خوانندگان


1 . براى توضيح بيشتر به متن عبارت عربى دكتر رشاد توجه كنيد:

«إنّ حرف القاف مثلاً يظهر متفوقا حسابيا في سورة القاف; أي إن نسبته في هذه السورة إلى بقية الحروف الأبجدية الأُخرى أعلى منها عن نسبته في جميع سور القرآن الكريم الأُخرى.

وقد شاء اللّه أن تكون هذه السورة تحمل رقم 50 في المصحف الشريف هي التي تحتوي على أعلى نسبة لحرف القاف بين مختلف سور القرآن الكريم وشاءت ارادته أيضاً أن تبدأ هذه السورة بحرف القاف كفاتحة للسورة وأن يطلق عليها اسم سورة القاف...».


صفحه 39

گرامى مى گذرانيم:

1. تحقيق دانشمند مصرى صرفاً لفظى است و حسن تعبير، اگر چه پايه اصلى بلاغت و شيوايى است امّا لفظ وسيله است نه هدف; هدف معنا و مفهوم است. نقش و وظيفه لفظ تا آن جاست كه شنونده يا خواننده را به معنا راهبر شود; چون اين امر انجام گرفته شد وظيفه آن انجام يافته است. متأسفانه مسلمانان به اين نكته مذكور توجه ننموده اند كه كوششى كه در آداب تجويد و قرائت قرآن شده صد يك آن در فهم معانى آيات قرآن به عمل نيامده است و از آثار اين قصور است كه مشاهده مى شود اغلب به شمردن حروف و كلمات قرآن پرداخته اند. اين تحقيق جديد دكتر رشاد نيز از همين مقوله است. اگر اين دانشمند بر اعجازى دست يافته است صرفاً اعجازى لفظى و صورى است و به معنا و مفهوم ارتباطى ندارد.(1)

جاى گفتگو نيست كه اعجاز قرآن منحصر به جنبه هاى لفظى و شيوايى ظاهرى و زيبايى الفاظ آن نيست، بلكه اين مطلب يك بخش از اعجاز قرآن را تشكيل مى دهد و قرآن از جهات گوناگونى مى تواند امرى خارق العاده باشد.(2)

ولى جاى سخن اين جاست كه اگر مردى با زحمات توان فرسايى در مورد الفاظ و حروف قرآن تحقيق شايسته اى انجام داد و از اين راه بر تعداد جهات اعجاز قرآن افزود، نبايد آن را به بهانه اين كه مربوط به الفاظ و صورت قرآن است و به معنا و مفهوم ارتباطى ندارد، ناديده بگيريم; زيرا همان طور كه گفته شد يكى از جهات اعجاز قرآن مسأله زيبايى الفاظ و رسايى تعبير و جاذبه و كشش الفاظ و جمله ها و آيات آن است و اگر محققى در اين قسمت كار كرد نبايد كار او را به دليل اين كه مربوط به اين بخش از اعجاز قرآن است، نقد كنيم.


1 . يادنامه استاد، ص 5ـ 7.

2 . ر.ك: آلاء الرحمان(مقدمه) ; الوحى المحمدى; مرزهاى اعجاز; قرآن و آخرين پيامبر.


صفحه 40

اگر اين انتقاد صحيح باشد بايد كليه بحث هايى كه دانشمندان بزرگ فن فصاحت و بلاغت، پيرامون الفاظ و تعبيرات و جنبه هاى ادبى و لفظى قرآن انجام داده اند، كم ارزش شمرده شود و كتاب هاى دلائل الاعجاز شيخ عبدالقاهر جرجانى و اعجاز القرآن باقلانى و رافعى(1) و ده ها كتابى كه در اين زمينه نوشته شده است كم ارزش قلمداد گردند.

گذشته از اين، هرگاه دكتر رشاد و امثال او جهات اعجاز قرآن را منحصر به جنبه لفظى و صورى و آمارگيرى مى نمود جا داشت كه چنين انتقادى از شيوه كار و نتيجه انحصارى وى انجام بگيرد، ولى اگر هدف خدمت به يك گوشه از جهات اعجاز قرآن باشد نه تنها، جاى ملامت و انتقاد نيست، بلكه جاى تشكر و سپاسگزارى است.(2)

2. آيا قرآن مجيد پيش از اختراع مغز الكترونيكى معجزه بوده است يا نه؟ هنگامى كه قرآن با نداى (يا أيُّها النّاس)مردم را مخاطب قرار داد مردم دنيا در چه حدى در فرهنگ و تمدن بوده اند؟ قدر مسلم اين است كه درك آنان در باب معجزه بودن قرآن بر مبناى روش آمارى نبوده كه دانشمندى پس از گذشت قرن ها به يارى مغز الكترونيك و سه سال رنج مطالعه و تحقيق و آزمايش به آن پى برده است.(3)


1 . ر.ك : جعفر سبحانى، مرزهاى اعجاز (مقدمه).

2 . اين كه مى گويد نقش الفاظ تا آن جايى است كه معنا را برساند و هر موقع اين كار انجام گرفت وظيفه آن به پايان رسيده است درباره آن الفاظ و جمله هايى است كه نقشى جز افاده معنا ندارند و امّا آن رشته الفاظ و جمله هايى كه علاوه بر رسانيدن معنا، خود جمله و الفاظ، جنبه اعجاز دارند (مانند قرآن) در اين موارد، رسالت الفاظ با رسانيدن معنا، به آخر نمى رسد. از اين رو، قرآن علاوه بر جهات ديگر، از نظر تركيب و جمله بندى و الفاظ و تعابير، معجزه است و بحث پيرامون آنها ادامه دارد.

3 . يادنامه استاد، ص 7.


صفحه 41

پاسخ اين اعتراض نيز روشن است. قرآن كتاب بشرى نيست كه محتويات و معانى محدودى داشته باشد و تمام مفاهيم و معانى آن براى همه مردم در روز نخست روشن باشد و مردم قرون و اعصار بعدى جز آن چه را ياران رسول خدا مى فهميدند چيز ديگرى نفهمند.

يك چنين نظرى درباره قرآن، نوعى اهانت و جسارت غير قابل عفو به ساحت قرآن است. مفاهيم و حقايق فلسفى و علمى و تقنين و تشريع قرآن و هم چنين مطالبى كه در مورد اسرار خلقت و جهان آفرينش و ديگر معارف بيان كرده است، محدود به فهم مردم و فرهنگ و تمدن آن روز نيست و اگر از قرآن از طريق صحيح و معقول مطلبى را فهميديم كه عقل و خرد و تمدن و فرهنگ مردم آن روز قدرت درك آن را نداشت نبايد آن را به جرم اين كه مطلب از افق فرهنگ عصر نزول قرآن بالاتر و برتر است، ناديده بگيريم و بر ديده دل مهر بزنيم.

نه تنها چنين نيست بلكه روش مسلمانان و تجربه و آزمايش بر خلاف آن گواهى مى دهد، چه بسا حقايقى در قرون بعدى از قرآن به دست آمده كه بر مردم آن زمان كاملاً مخفى و پنهان بوده است و گواه «نهايت ناپذيرى قرآن» اين است كه با اين كه صدها متخصص روى كشف معانى و درك مفاهيم عالى قرآن كار كرده اند; با اين وجود هنوز اسرار و گنجينه هاى گرانبهايى دارد كه پنجه فكر بشر به آنها دست نيافته است و هر چه درباره تعاليم عالى و قوانين استوار و معارف بلند، و قوانين اخلاقى و اجتماعى و معجزات علمى آن، غور و دقت بيشترى به عمل آيد، حقايقى مكشوف مى گردد كه متخصصان پيشين قرآن بر آن دست نيافته بودند. تو گويى قرآن، اقيانوس ژرف و ناپيدا كرانه اى ست كه با هيچ قدرت نمى توان به ژرفاى آن رسيد و با هيچ نيرو نمى توان بال انديشه بشر را در كرانه هاى آن به پرواز درآورد.

تو گويى قرآن نسخه دوم جهان طبيعت است كه هر چه بينش ها وسيع تر و


صفحه 42

ديده ها عميق تر گردد و هر چه درباره آن تحقيقات و مطالعات زيادترى انجام گيرد، رموز و اسرار آن تجلى بيشترى نموده حقايق نوى از آن كشف مى شود.

البته از كتابى كه از جانب خداى نامتناهى براى هدايت بشر فرستاده شده است جز اين انتظار نمى رود. كتاب او بايد به سان خود او نامتناهى بوده و در نماياندن انتساب خود به مبدأ جهان و عالم وحى، به دليل و برهانى نيازمند نگردد و مانند آفتاب، كه دليل و راهنماى خود است و حقيقت و واقعيت خود را نشان دهد.

پيامبر عالى قدر اسلام به اين حقيقت (خصيصه نهايت ناپذيرى قرآن) در سخنان تاريخى خود ـ كه درباره اهميت و عظمت قرآن ايراد فرموده ـ چنين تصريح نموده است:

«ظاهره أنيق وباطنه عميق... لا يحصى عجائبه ولا تبلى غرائبه;(1)

قرآن ظاهرى زيبا و باطنى عميق دارد. شگفتى هاى آن پايان ناپذير است و تازه هاى آن كهنه نمى شود».

تربيت يافته ممتاز اين مكتب الهى، اميرمؤمنان على(عليه السلام) در يكى از خطبه هاى خود، از قرآن چنين ياد كرده است:

«سراجاً لا تخبو توقّده، وبحراً لا يدرك قعره;(2)

قرآن مشعل فروزانى است كه فروغ و تابش آن، به خاموشى نمى گرايد و درياى عميقى است كه فكر بشر به ژرفاى آن نمى رسد».

اين حقيقت براى بشر امروز كه با ديد وسيع و معلومات سرشار و جهان بينى عظيمى به قرآن مى نگرد به روشنى تجلى كرده و روز به روز ايمان و عقيده او به


1 . اصول كافى، چاپ سنگى، ص 591.

2 . نهج البلاغه عبده، خ193.


صفحه 43

نهايت ناپذيرى قرآن زيادتر و افزون تر مى شود. مفسران عالى قدر كه با امكانات و تجهيزات علمى كافى قرآن را مطالعه كرده و بررسى مى نمايند هر روز حقايق تازه و شگفت انگيزترى از آن به دست مى آورند.

شايد يكى از علل اين خصيصه (نهايت ناپذيرى) علاوه بر آن چه گفته شد اين است كه، قرآن معجزه جاويدانى براى آيين ابدى و هميشگى است و كتابى كه داراى چنين موقعيتى است بايد آن چنان عميق و نامتناهى باشد كه در تمام اعصار، دانشمندان جهان به فراخور دانش و اطلاعات خود از آن بهره مند شوند و بهره رسانى و نورافشانى آن به قشرى و جمعيتى و يا دوره و زمانى، مخصوص نباشد.

مردى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد: چرا همواره قرآن تازه است و خواندن و مطالعه آن، نه تنها از طراوت آن نمى كاهد، بلكه بر تازگى هاى آن مى افزايد؟

امام صادق(عليه السلام) فرمود: نكته آن اين است كه، خداوند قرآن را براى عصر محدود و اشخاص معينى نفرستاده است از اين جهت آن در هر عصرى و نزد هر گروهى تازه و طراوت آن تا روز قيامت باقى است.(1)

امام با جمله خود: «قرآن تا روز قيامت طراوت و تازگى خود را حفظ خواهد كرد» به نهايت ناپذيرى آن از نظر زيبايى ظاهر و عمق معنا اشاره مى نمايد. از اين رو بايد در هر عصرى در انتظار كشف تازه اى از حقايق عالى قرآن بود.


1 . «ما بال القرآن لا يزال عند النشر والدرس إلاّ غضاضة؟ فقال: إنّ اللّه تعالى لم يجعله لزمان دون زمان ولا ناس دون ناس; فهو في كلّ زمان جديد وعند كلّ قوم غض إلى يوم القيامة» ـ تفسير برهان، ج1، ص 18.


صفحه 44
Website Security Test