welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : ايمان و آثار سازنده آن*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

ايمان و آثار سازنده آن

صفحه 1

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 2

صفحه 3

ايمان و آثار سازنده آن

تأليف

آية الله جعفر سبحانى

نشر: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 4

صفحه 5

صفحه 6

اسم كتاب: ايمان و آثار سازنده آن

نگارش: آية الله جعفر سبحانى

چاپخانه: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

چاپ: 41دوم

تاريخ: 1384 / 1426 هـ

تعداد: 2000

ناشر: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 11

پيش گفتار

بسم الله الرحمن الرحيم

عصر بازگشت به ايمان

بروز جنگ هاى وحشت آور جهانى در اوائل و نيمه هاى قرن بيستم، كه منجر به نابودى ده ها ميليون نفوس انسانى گرديد، انديشه جايگزين شدن خرد و تكنيك و يا فلسفه و تجربه را به جاى مذهب و معنويت كه در قرن 18 و 19 افكار دانشمندان مغرب زمين را به خود مشغول ساخته بود، از مغزها بيرون راند، و روشن شد كه انديشه مزبور رؤيايى بيش نبوده و هنوز دوران مذهب و معنويت سپرى نگرديده است، و همين بشر متمدن و به ظاهر مؤدب، هنگام طغيان احساسات، درنده اى بيش نيست. و اين صنعت و تكنيك كه به آن مى نازند و حقاً كه شعاع قدرت او را در سطح جهان گسترش داده است، او را با يك سلسله مشكلات بغرنج و «لاينحل» روبرو ساخته است.


صفحه 12

درست است كه ميليون ها بشر در اواخر هفتمين دهه قرن بيستم، با ديدگان خود در تلويزيون ديدند كه انسان ماه را زير پاى خود نهاد، ولى اين پيروزى نه تنها گره از كار او نگشود بلكه انسان خاكى را با مصائب و بحران هاى خاصى روبرو ساخت كه بر هوشمندان پنهان نيست.

هنگامى كه دانشمندان دانشگاه (هاروارد) در يك آزمايشگاه موفق شدند كه (ژن ها) را كه عامل وراثت و ناقل صفات و روحيات مى باشند مجزا سازند، و راه را براى ساختن انسان دلخواه باز كنند، بلافاصله اعلام كردند زيان اين كار از نظر اخلاقى و سياسى بيش از سود آن است.(1)

اصولاً مشكل عصر ماشين يكى دو تا نيست، مگر عصر ماشين توانسته است مشكل رهبرى جوانان، مشكل «بيتليسم»، «هيپيسم»، مشكل مواد مخدر، مشكل مشروبات الكلى، مشكل غوغاى موسيقى هاى عصب كش را حل كند. آيا بشر با تجهيزات علمى و مغزهاى الكترونيكى توانسته به فاجعه «خاورميانه» و به مشكل سر در گم بيكارى فزون از حد، به موضوع گرسنگى و كمبود مواد غذايى در قسمت اعظم از جهان و ...خاتمه دهد؟

تا آنجا كه رئيس جمهورى اسبق فرانسه (پمپيدو) در پيام خود به


1 . كيهان، شماره 9345 نقل از اكسپرس.


صفحه 13

پارلمان چنين گفت: همه چيز دست به دست هم داده تا جامعه را به يك مسابقه سرگيجه آور ترقى مادى، ترقى اى كه حدود آن معلوم نيست و هيچ پاسخى به آمال قلبى بشريت نمى دهد، بكشاند.(1)

رئيس جمهورى فرانسه، نخستين كسى نيست كه اين حقيقت تلخ را بازگو مى كند، بلكه پاره اى از نويسندگان محقق جهان مغرب به اين حقيقت اعتراف كرده و مى نويسند: طى دو قرن، مردم باختر گمان مى كردند كه فقط به مدد نبوغ بشر، مى توان تمام مسائل حيات اجتماعى و فردى را حل كرد، يا دست كم در پرتو علوم تجربى و دستگاه هاى بزرگ فلسفى چنين اميدى را تجويز كرد.

ولى شكست كلى اين دستگاه هاى فلسفى،نتايج وحشت آور برخى از ترقيات علمى، عجز علم را از حل كامل تمام مسائل انسانى ثابت نمود، اكنون براى دنياى مغرب پس از يك بحران يأس، يك امكان باقى مانده و آن بررسى مجدد ارزش هاى مذهبى است.(2)

فيلسوف معروف آلمانى «امانوئل كانت» مى گويد: اگر علم نتواند همه مشكلات انسانى را حل كند، اگر هيچ دستگاه مخلوق اجتماع بشرى، نتواند سعادت و هماهنگى را با اطمينان تأمين كند( و همه اين اگرها مسلم شده است) چگونه بايد از بى نظمى ظاهرى رهايى يافت، فقط يك امكان باقى است و آن اين است كه اين اصل


1 . كيهان، شماره 9345 نقل از اكسپرس.

2 . حس مذهبى ترجمه مهندس بيانى، ص 14.


صفحه 14

عالى به عهده خارج از عالم بشرى و ارضى گذارده شود، تا در نتيجه از هر گونه خدشه و انتقاد پيراسته گردد.(1)

سرخوردگى غرب از صنعت و زندگى «ماشينى» و كوتاهى و نارسايى علم از تفسير و توضيح بسيارى از مشكلات و ترميم بيچارگى ها ،موضوعى است كه بسيارى از دانشمندان درباره آن سخن گفته و همگى اذعان دارند اين گره سر در گم كه در زندگى ملت مغرب زمين پيدا شده، اثر مستقيم طرد ارزش هاى اخلاقى و مذهبى و اخراج دين و توجه به معنويت، از صحنه زندگى و گرايش كامل به ماده و ماشين و تكنولوژى است.

معنويت شرق

اكنون اين مطلب كم و بيش در مطبوعات مغرب زمين منعكس است كه راه و چاره منحصر براى جلوگيرى از اعمال عجيب و خلاف عقل، جز توسل به معنويت شرقى چيزى نيست(2) و بايد آينده را آغاز بازگشت انسان به مذهب و خدا دانست.(3)

در ميان دانشمندان شرقى، فريد وجدى مصرى از افرادى است كه عصر كنونى را دوران رجوع و بازگشت انسان به فطرت ناميده


1 . همان .

2 . كيهان، مورخ 9 دى ماه 1348.

3 . مجلّه فردوسى، شماره 933.


صفحه 15

مى گويد: عقايد و آراء بشر در اعصار گذشته روى يكى از سه اصل استوار بود، روزگارى موهومات و افسانه ها بر افكار بشر حكومت مى كرد و با پديد آمدن مكاتب فلسفى در ايران و يونان و هند عصر اوهام سپرى گرديد: و فلسفه جايگزين خرافات شد، تا روزى كه مغرب زمين تكانى به خود داد و با كشف آلات و ادوات علمى، نوسازى عقايد بر اساس علوم و دانش آغاز يافت، ولى پس از قصور و عجز و كوتاهى دانش هاى مادى از گشودن بسيارى از گره ها هنگام آن رسيده است كه بشر تمام آراء و عقايد و قوانين و سنن خود را بر اساس مقتضيات فطرت بنا كند و گام از آن فراتر ننهاد.(1)

اين نوع اعترافات حاكى است كه جهان غرب، از زندگى ماشينى به شدت سرخورده است، بار ديگر به فكر تجديد سازمان زندگى معنوى افتاده است، و در اين قسمت ناچار است دست گدايى به معنويت شرق دراز كند زيرا در محيط خود جز دود و گاز، و لوله هاى سر به فلك كشيده كارخانه ها، و غوغاى زندگى سينمايى و كاباره اى، چيز ديگر نمى بيند و لذا ناچار مى شود كه بگويد:

«غرب بايد از معنويت شرق استفاده كند و شرق تا آن جا كه مى تواند از صنايع غرب».(2)


1 . دايرة المعارف فريد وجدى، ماده «فطر».

2 . اين جمله را يكى از دانشمندان خارجى هنگام سخنرانى پيرامون روابط فرهنگى شرق و غرب گفت، و جرايد نيز نوشتند.


صفحه 16

ظهور «بيتليسم» و «هيپيسم» حاكى از يك نوع وازدگى از زندگى غربى است و مى رساند كه تفوق غربى ها بر ما تنها يك تفوق صنعتى است، و بر خلاف انديشه گروهى از خودباختگان تمدن غربى، يك تفوق همه جانبه در تمام شئون زندگى نيست، حتى خود غربى ها نيز چنين تصور نمى كنند.

هدف از نگارش اين كتاب

انگيزه ما براى نگارش اين كتاب همان دعوت به معنويت شرق و روحانيت آيين مقدس اسلام است. پايه معنويت را ايمان به خدا تشكيل مى دهد و هرگز بدون اعتقاد به اين «اصل» كاخ معنويت استوار نمى گردد و اصول اخلاقى، در دل ها ريشه نمى دواند.

از اين جهت نخستين بخش اين كتاب را دلايل لزوم ايمان به خدا تشكيل مى دهد و مسأله وجود صانع از طرق گوناگون و راه هاى مختلفى تعقيب شده و هر نوع شك و ترديد را از دل شكاكان عصر كه در روشن ترين مسائل ترديد مى كنند،مى زدايد.

در بخش دوم به تشريح آثار و ويژگى هاى ايمان به خدا پرداخته شده و از ميان آثار بى شمار، به تشريح قسمت ناچيزى از آنها پرداخته ايم، و آياتى را كه متكفل بيان برخى از ويژگى هاى ايمان به خدا است موضوع بحث قرار داده و به تحليل آنها پرداخته ايم.


صفحه 17

در آغاز بخش دوم يادآور شده ايم كه بحث وسيع و گسترده و گردآورى تمام آيات مربوط به آثار ايمان، و تجزيه و تحليل همه آنها به تشكيل لجنه اى نياز دارد كه بتواند در پرتو امكانات علمى و وقت وسيع خود به خوبى از عهده اين كار برآيد و كار ما جز ارائه نمونه از اين طرح، چيزى نيست.

10رجب1395برابر 29تيرماه 1354

***

كتاب حاضر سى سال پيش در فضاى خاصى كه زنجير بر قلم ها حكومت مى كرد نگارش و انتشار يافته است. اكنون بر اثر گذشتن بيش از يك ربع قرن، با ويرايش و افزايش عناوين و مطالب گوناگون تقديم خوانندگان گرامى مى شود، اميد است چراغى فرا راه جويندگان حقيقت و پويندگان راه كمال انسانى باشد.

طوفان كاترينا در جنوب امريكا كه در شهريورماه سال 1384 رخ داد و خشم دريا كه به نوعى مظهر خشم الهى است با يك نورديدن هزاران خانوار را بى خانه و آشيانه ساخت گروهى را به اعماق دريا فرستاد و گروه ديگرى را در گل و لاى پنهان كرد. اين طوفان بار ديگر اهميت معنويت و تأثير شگرف ايمان را در احياى عواطف انسانى و كمك رسانى به آسيب ديدگان آشكار ساخت، زيرا مطابق گزارش خبرگزارى هاى جهان آسيب ديدگان طوفان كاترينا از دزدان و يغماگران


صفحه 18

فرصت طلب منطقه بيش از خسارت طوفان متحمل ضررهاى جانى و مالى شدند تو گويى نور عواطف در اين منطقه به افول گراييده و روح بشر دوستى رخ بربسته است.

تنها روح دينى و علايق معنوى مى تواند روح بشر دوستى را در انسان پرورش دهد و انسان ها را براى نجات مصيبت زدگان اعزام دارد.

از اين جهت بار ديگر آثار سازنده ايمان در اين حوادث به خوبى روشن مى شود.

قم ـ مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

جعفر سبحانى

18/7/1384


صفحه 19

بخش نخست

دلايل توحيد

1. فطرت; روشن ترين راه خداشناسى

2. نظم و محاسبه در جهان آفرينش

3. راه يابى جانداران

4. جهان ماده آغاز و پايانى دارد

5. پديده حيات در كره آتشين زمين

6. جهان هدفدار و در حالت علم و آگاهى

7. خاصيت ماده و نظم هدفدار


صفحه 20

صفحه 21

توحيد فطرى

1

خداشناسى در انسان نهادينه است

خداشناسى و توجه به جهان غيب، براى جوان بلكه براى تمام افراد بشر، از مسائل بسيار حساس و اساسى است و تمام فضايل اخلاقى و ارزش هاى انسانى بر اين اساس استوار مى باشد.

درباره خداشناسى از دو راه مى توان سخن گفت:

1. راه فطرت و دل.

2. راه برهان واستدلال.

راه فطرت: منظور از راه فطرت اين است كه انسان بدون دليل و برهان ، بدون اين كه تحت تأثير تعليم و يا تبليغ كسى قرار گيرد، خود به خود به سوى خدا كشيده شود، و در اين توجه و كشش عاملى جز فطرت و نهاد او نباشد.

مقصود از راه دوم اين است كه انسان از راه دليل و استدلال، از


صفحه 22

طريق براهين عقلى و فلسفى راهى به سوى خدا پيدا كند، و راهنماى او به سوى وجود خدا همين براهين باشد و بس. موضوع گفتار ما در اين بخش، خداشناسى از راه فطرت است، درباره راه دوم بعداً سخن خواهيم گفت. براى روشن شدن معنى «فطرى بودن خداشناسى» لازم است امور فطرى را در امور عادى تحت يك قانون كلى باز شناخته و آنها را از هم جدا سازيم.

توضيـح اين كه: انسان مبدأ دو نوع كار است:

1. فطرى و نهادى

2. كارهاى عادى و معمولى

كارهاى فطرى همان است كه از ذات انسان سرچشمه مى گيرد مانند تنفس و دفاع از خويش موقع توجه خطر، و مانند اينها. اين نوع كارهاى انسان، بسان لانه سازى زنبور عسل و مورچگان است كه بى آن كه تحت تأثير عوامل خارج از وجود خويش قرار گيرند به شگفت انگيزترين كارها دست مى زنند.

مقصود از كارهاى عادى، كارى است كه ريشه فطرى ندارند و بشر در پرتو عوامل خارج از ذات خويش، توان انجام آنها را دارد. اكنون براى روشن شدن كارهاى فطرى مثال هايى مطرح مى كنيم:

1. حس جنسى و تمايل دو جنس مخالف به يكديگر، از امور فطرى است كه در تمام افراد سالم در سنين خاصى جلوه مى كند، و


صفحه 23

تمام انسان ها بدون استثناء در اين فصل از عمر، به ازدواج و آميزش جنسى ميل پيدا مى نمايند، بى آن كه كسى آنها را به اين كار دعوت كند.

2. علاقه به منصب و موقعيت هاى اجتماعى از جمله امور فطرى است كه از نهاد انسان سرچشمه مى گيرد، و حكومت و فرمانروايى بر مردم، چيزى نيست كه انسانى آن را نخواهد، و يا نياز به تعليم و آموزش و تذكر و يادآورى داشته باشد.

3. علاقه به ثروت و گردآورى مال، از امور فطرى و سرشت انسان است، و هيچ گاه انسان از جمع ثروت خسته و ناتوان نمى گردد تو گويى سرشت او با دنيا خواهى خمير گرديده است.

در برابر اين امور يك رشته امور عادى داريم كه پيوسته در حال تغيير و دگرگونى است مثلاً هر گاه اصل پوشش براى بشر امر فطرى، باشد ولى كيفيت و فرم لباس هيچ گاه امر نهادى نيست براى همين جهت شكل لباس در ميان ملت ها مختلف است و اكنون روابط ملل جهان با يكديگر تشديد يافته است مدل لباس در هر سال در غالب نقاط جهان، عوض شده، و فرم هاى جديدى جايگزين فرم پيشين مى گردد.

آرايش زنان و دختران، دكوراسيون خانه، و مغازه و فروشگاه ها و تماشاخانه ها در هر سال دستخوش دگرگونى است، و هر ملتى براى


صفحه 24

خود شيوه نوى را انتخاب مى كند.

با توجه به مثال هايى كه براى هر دو نوع بيان شد، مى توان امور فطرى را با علائم زير از امور عادى و معمولى تميز داد:

ضوابط چهارگانه براى امور فطرى

1. كارهاى فطرى چون ريشه انسانى دارد گسترده و عمومى است، و هيچ انسانى فاقد آنها نخواهد بود.

2. امور فطرى به رهبرى فطرت انجام مى گيرند، و نيازى به تعليم و تعلم ندارند.

3. هر فكر و عملى كه ريشه فطرى دارد تحت تأثير عوامل سياسى، اقتصادى و جغرافيايى قرار نمى گيرد، و شعاع كار آن، از اين عوامل دور است.

4. تبلييغات پى گير بر ضد فطرت، ممكن است از نمو و رشد آن بكاهد، ولى هرگز آن را ريشه كن نمى سازد، و تأثير تبليغات بر خلاف آن، به كندى صورت مى گيرد ولى امور عادى در اين قسمت ها درست در نقطه مقابل امور فطرى قرار مى گيرند.

اكنون بايد ديد حس مذهبى و خداجوييى واجد اين ضوابط مى باشد يا نه، اينك در اين باره به طور فشرده بحث و گفتگو مى كنيم:


صفحه 25

1. حس خداجويى حس عمومى وجهانى است

حس خداشناسى و تمايل به ماوراء طبيعت، به زمان و يا نقطه خاصى از جهان اختصاص ندارد، بلكه به گواهى تاريخ و آثار باستانى كه از اقوام و ملل مختلف جهان اعم از متمدن و وحشى به دست آمده است، اعتقاد به خدا و مبدأ جهان، پيوسته در ميان تمام ملل، به صورت يك انديشه زنده وجود داشته است و در حفارى ها و كاوش هايى كه به وسيله دانشمندان باستان شناس براى آگاهى از طرز زندگى و پايه تمدن و افكار و عقايد اقوام گذشته انجام گرفته است، مجسمه ها و علايم و خطوط، گواهى مى دهند، كه آنان داراى معابدى بوده اند كه در آن نقاط به عبادت معبودهاى خود مى پرداخته اند و گروهى از آنها بت ها را به عنوان معبود، مى پرستيدند و به قول دانشمند مصرى «فريد وجدى»: نتيجه كاوش در طبقات زمين مى رساند كه وثنيت و بت پرستى از روشن ترين و بارزترين ادراكات بشر بوده تو گويى اعتقاد به مبدأ همراه با پيدايش بشر به وجود آمده است.(1)

حس دينى هم اكنون در ميان ملل متمدن جهان يك حس طبيعى است كه داراى تجليات خاصى مى باشد به طورى كه الآن قسمت مهمى از روى زمين را معابد و كليساها و مساجد اشغال كرده است،


1 . دايرة المعارف، ماده «وثن». البته بت پرستى، انحرافى از يگانه پرستى بوده است.


صفحه 26

و نداى «اللّه اكبر» در روزهاى جمعه از گلدسته هاى مساجد مسلمانان و زنگ ناقوس كليساها در روزهاى يك شنبه به گوش همه جهانيان مى رسد و اگر با هواپيما از فراز قاره هاى مختلف جهان عبور كنيم، تجليات اين حس را هم در ميان غنى ترين كشورهاى جهان، و هم در ميان فقيرترين و عقب مانده ترين ملل عالم، با ديدگان خود مشاهده مى نماييم.

آيا يك چنين انديشه و احساس جهانى در تمام اعصار و قرون در ميان تمام ملل جهان از غنى و فقير، نشانه فطرى بودن نيست؟

گذشته از اين هر فرد منصفى بدون توجه به مسائل سياسى و فلسفى، حتى گفته هاى خداپرستان و مادى ها در موقع گرفتارى و بيچارگى در اعماق دل خود احساس مى كند كه به طور ناخودآگاه به سوى يك نيروى مرموز مافوق الطبيعه، به سوى يك قدرت ازلى و ابدى، قدرتى كه مى تواند نيازمندى و بيچارگى او را برطرف سازد، كشيده مى شود، و بى اختيار از او استمداد مى طلبد.

2. فطرت انسان، بهترين راهنماست

حس خداجويى بسان ساير احساسات درونى، بدون تعليم و رهبرى كسى در درون انسان بيدار مى شود همان طور كه انسان در اوقات خاصى از عمر به يك سلسله از مسائل مانند منصب و مقام،


صفحه 27

ثروت و پول، زيبايى و امور جنسى توجه پيدا مى كند و توجه به اين امور به طور ناخودآگاه بدون تعليم كسى در باطن آنها پيدا مى شود، همچنين خداجويى در انسان در آستانه بلوغ نمايان تر و آشكارتر مى شود، تا آنجايى كه همه روان شناسان در اين مطلب متفقند كه ميان «بحران تكليف» و «جهش ناگهانى احساسات مذهبى» ارتباطى وجود دارد. در اين اوقات يك نوع نهضت مذهبى حتى نزد كسانى ديده مى شود كه قبل از آن به مسائل مربوط به مذهب و ايمان «لاقيد» بوده اند و در سنين بعد نيز دوباره «لاقيد» و بى اعتنا مى شوند. طبق نظر (استانلى هال) حداكثر اين احساسات در حدود16سالگى پيدا مى شود.

در نزد كسانى كه در دوران كودكى تعليم و تربيت مذهبى داشته اند(1) چنين نهضت ناگهانى وجود ندارد.(2)

پيدايش ناگهانى ميل به مذهب بدون تعليم و توجه دادن، نشانه فطرى بودن آن است و مى رساند كه اين حس بسان احساسات ديگر انسان، در شرايط خاصى از قوه به فعليت مى رسد، و به صورت يك امر ناگهانى بيدار مى شود، ولى از يك نكته نبايد غفلت نمود كه اگر مراقبت هاى صحيحى از اين حس و يا احساسات ديگر به عمل نيايد


1 . لابد مقصود اين است كه اين حس براى آنان تازگى ندارد و آن را دنباله تعليمات مذهبى سابق تلقى مى كنند.

2 . چه مى دانم؟، بلوغ، ص 119ـ 118، ترجمه حسن صفارى.


صفحه 28

به طور حتم يك سلسله انحرافات در آن پديد مى آيد.

آرى گاهى توجه زياد به لذايذ مادى سبب مى شود كه حس خداخواهى كم فروغ گردد، ولى در مواقع شدايد و مصايب زنگ و غبار از روى اين حس زدوده شده و حس خدايابى به صورت يك حس زنده بر روح و روان انسان حكومت مى كند، هواپيمايى كه سينه فضا را مى شكافد، در مواقعى كه دچار حوادث مى گردد و مانند پر كاهى از اين سو به آن سو پرتاب مى گردد، و مهماندار هواپيما با رنگ پريده دستور بستن كمربندها را به مسافران مى دهد، در اين موقع كليه مسافران با داشتن عقايد و مذاهب مختلف به سوى خدا توجه نموده و هر فردى در انتظار مدد غيبى به سر مى برد.

قرآن مجيد درباره مسافران دريايى كه با خطر غرق روبرو مى گردند چنين مى فرمايد: هنگامى كه در كشتى قرار مى گيرند خدا را با اخلاص كامل مى خوانند، وقتى خداوند آنان را به ساحل نجات رسانيد بار ديگر خدا را فراموش كرده و راه شرك را مى پيمايند.(1)

آرى هنگامى كه كشتى در كام امواج دريا قرار مى گيرد و امواج كوه پيكر آب، كشتى را احاطه مى كند و شكسته شدن كشتى قطعى به نظر مى رسد، در اين موقع ناپاك ترين افراد، ملحدترين اشخاص كه


1 . (فَإِذا رَكِبُوا فِى الفُلْكِ دَعَوُ اللّه مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين فَلَمّا نَجاهُمْ إِلى البرّ إِذا هُمْ يشركُون)(عنكبوت، آيه65):«هنگامى كه بر كشتى بنشينند خدا را با كمال اخلاص مى خوانند، وقتى كه آنان را نجات داد، همگى شرك مىورزند».


صفحه 29

توجه به امور مادى همواره آنها را از ياد خدا غافل كرده است از صميم دل، متوجه خدا مى گردند.

تنها حس خدايابى نيست كه گاهى بى فروغ و يا كم فروغ گردد بلكه توجه بيش از حد به يك حس، حس ديگر را تحت الشعاع خود قرار مى دهد. بشر همان طور كه حس خداجويى دارد حس ثروت اندوزى نيز دارد، چنان كه حس جنسى نيز در نهاد او نهفته است، ناگفته پيداست اعمال يك حس به صورت بييش از حد، سبب مى شود، كه احساسات ديگر تحت الشعاع قرار گيرند، و از هر نوع جلوه گرى و خودنمايى باز بمانند. چه بسا در طول زندگى افرادى را ديده ايم كه دوره اى از عمر خود به انكار خدا و نفى ماوراء طبيعت تظاهر مى كنند ولى همين افراد در مواقع بيچارگى دست به دامن خدا مى شوند.

حتى گاهى همين افراد ناخودآگاه در مقالات و نوشته ها و سخنرانى ها و كنفرانس ها به گونه اى حس خداجويى خود را نشان مى دهند. مثلاً دانشمندى كه مى گويد: «طبيعت براى انسان دو كليه آفريده است تا اگر يكى از كار افتاد از ديگرى به عنوان زاپاس استفاده شود» همين شخص ناخودآگاه به وجود خدا اعتراف مى كند، زيرا او با اين عبارت به طور صريح مى رساند كه بر اين جهان وبالأخص خلقت انسان انديشه و فكر عظيمى حكومت مى كند، به طورى كه از نحوه فعاليت كليه و مقدار فرسودگى آن كاملاً آگاه بوده است. از اين جهت


صفحه 30

فرسودگى كليه را پيش بينى كرده و آن را جفت آفريده است.

آيا يك چنين فكر و يك چنين طرح و نقشه از طبيعت كور و كر، از ماده بى عقل و بى شعور كه به صورت اتم هاى بى شمار در اين جهان موجودند، ساخته است؟!

بنابراين، دانشمند ياد شده به جاى اين كه بگويد «خدا» لفظ «طبيعت» را به كار برده است، ولى در حقيقت فعل خدا را در ظاهر به طبيعت نسبت مى دهد.

3. حس مذهبى مولود عوامل مادّى نيست...

از اين كه ما مى بينيم حس خداجويى در تمام نقاط گيتى و در همه اعصار وجود داشته است نتيجه مى گيريم كه اين حس يك نداى باطنى است و محركى جز فطرت ندارد، زيرا اگر مولود شرايط جغرافيايى و يا عامل ديگرى بود، بايد در يك قسمت از جهان و در يك قشر از مردم كه شرايط واحدى از نظر اقتصادى و سياسى دارند، وجود داشته باشد، در صورتى كه كاملاً عكس آن را مشاهده مى كنيم، ولى بايد توجه داشت كه فطرى بودن يك حس دليل بر آن نيست كه همواره تجلى بخش باشد و در همه شرايط مورد توجه قرار گيرد، چه بسا ممكن است علاقه انسان به جاه و مقام و سرگرمى هاى خوش زندگى، او را از بسيارى از فضائل اخلاقى و امور فطرى كه همگى سرچشمه درونى دارند غافل سازد، اصولاً امور فطرى انسان


صفحه 31

منحصر به خداخواهى نيست بلكه غير از آن، انسان داراى غرايز ذاتى و طبيعى ديگرى است و توجه بيشتر به اعمال يك غريزه، طبعاً انسان را از ديگرى باز مى دارد.

شما ملاحظه بفرماييد: كنجكاوى و كشف رازهاى نهفته طبيعت از امور فطرى انسان است، و هر فردى به تحقيق و كاوش علمى در امور گوناگون، علاقه فطرى دارد. ولى به طور مسلم اين شعور باطنى در هر محيطى شكوفا نمى گردد، بلكه اين حس در محيط مناسب و با وجود دوستان همفكر به طور فطرى انجام وظيفه مى كند، در شرايط نامناسب آن چنان خاموش و آرام مى شود كه چه بسا اگر شرايط نامناسب ادامه يابد، خود اين حس به دست فراموشى سپرده مى شود، همچنين است علاقه به همسر و ازدواج و يا گرايش به كسب مال و مقام كه مورد علاقه انسانند، و همگى ريشه فطرى دارند، ولى در هر شرايطى قدرت رشد و نمو ندارند، چه بسا اشباع يكى از اين غرايز، موجب فراموشى بقيه مى گردد.

حس خداجويى نيز بسان اين امور است، چه بسا سرگرمى ها و ماده پرستى، غرق شدن در شهوات و توجه به لذايذ سبب مى شود كه انسان از برخى از امورى كه به طور طبيعى به آنها علاقه مند است غفلت ورزد، چه بسا انسان در مواقع خاصى گرسنگى و تشنگى و تمايلات جنسى خود را فراموش مى كند، تا وقتى كه عوامل فراموشى كه پرده نسيان بر روى فطرت و غريزه افكنده اند از بين بروند، فطرت


صفحه 32

خود را نشان مى دهد.

ميان امور معنوى مانند توجه به خداوند و به كار بستن اصول اخلاقى و غرق شدن در تمايلات نفسانى تضادّ وجود دارد، و اگر كفه تمايلات نفسانى به قدرى سنگينى كند، كه همه محيط روح و روان ما را فرا گيرد، ديگر مجالى براى ساير تمايلات فطرى باقى نمى ماند.

مصائب و شدايد از عوامل تكان دهنده اى هستند كه انسان غفلت زده را از خواب سنگين ماديت بيدار مى كند و هر نوع زنگى را كه برصفحه دل نشسته است پاك نموده و محيط را براى تجلى فطرت (توجه به خدا) آماده مى سازد و لذا افراد غافل در شدايد و هنگام فشار و سختى، به ياد خدا افتداه و صميمانه متوجه او مى گردند.

درست است گروهى از مردم فقط هنگام ترس و فشار به سوى خدا متوجه مى گردند، ولى در برابر آنان بزرگانى هستند كه براى توجه و احساس دينى آنان وقت معينى نيست،تو گويى ريشه هاى قلوب آنان با جهان ابديت پيوند دارد و درك اين مطلب براى كسانى كه احساس مذهبى آنان به عللى كم فروغ گرديده تا حدى مشكل است و به قول «آلبرت انيشتن» من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مى دانم ـ بسيار مشكل است كه اين احساس را براى كسى كه كاملاً فاقد آن است توضيح دهم... در اين مذهب، فرد كوچكى آمال و


صفحه 33

هدف هاى بشر، و عظمت و جلالى كه در ماوراء امور و پديده ها در طبيعت تظاهر مى نمايد، را حس مى كند.(1)

انسان سرگرم به لذايد و غافل از خدا، بسان كودك بازى گوشى است كه سرگرم بازى مى شود و از پدر و يا مادر مهربان خود كه در همه كانون وجود او جاى دارند، غفلت مىورزد، امّا همين كه اتفاق بدى براى او رخ مى دهد، فوراً به ياد آنها افتاده و از آنها استمداد مى جويد.

وقتى كه بشر زندگى بسيار مرفهى پيدا كرد اشتغالات روزانه او را از توجه به عالم ديگر باز مى دارد، ولى ناگاه با بروز حادثه اى كه مى خواهد آهنگ يك نواخت زندگى را قطع كند، و خود را برابر آن عاجز و ناتوان مى يابد ـ در اين لحظه ـ واكنشى در روح او پديد مى آيد، كه او را به جهانى برتر و نيرويى عظيم توجه مى دهد. از اين نظر هنگام هجوم بلا، موقع طوفانى بودن دريا، احتمال سقوط هواپيما و يا لحظه يأس و نوميدى از بهبودى، تمام افراد بشر اعم از الهى و مادى، به ياد خدا افتاده و از آن مقام عظيم استمداد مى طلبند، تو گويى فشار و رنج و بلا، زنگار قلوب را پاك كرده و حس خداجويى در حالى كه به وسيله رنج و درد صيقلى شده است در دل آنها بيدار مى شود.


1 . دنيايى كه من مى بينم، ص 56.


صفحه 34

4. تبليغات مخالف آن را ريشه كن نمى سازد

در ميان ملل و اقوام جهان افرادى پيدا مى شوند كه بر اثر رياضت هاى شاق مى توانند از نمو و رشد يك حس درونى بكاهند، مثلاً ميل جنسى، يك نداى فطرى و باطنى است ولى تاركان دنياى مسيحى، و مرتاضان هند، با تحمل رنج ها از قدرت اين حس به قدرى مى كاهند كه كمتر به فكر مسائل جنسى مى افتند ولى همين افراد اگر در شرايط ديگرى قرار گيرند، اين حس خفته بار ديگر در آنها بيدار شده و شروع به فعاليت مى نمايد.

بنابراين معنى فطرى بودن يك مسأله اين نيست كه در هر شرايطى جلوه كند بلكه كليه نداهاى فطرى در صورتى تجلى مى كنند كه حجابى در برابر آنها قرار نگيرد.

ما كه مى گوييم توحيد و حس خداجويى از امور درونى و باطنى است نه به آن معنى است كه هيچ عاملى از قبيل تبليغات و محيط در شدت و ضعف آن مؤثر نيست بلكه براى بروز اين حس، بسان ساير احساسات زمينه هاى مساعدى لازم است كه براى جلوه فطرت در آن شرايط مانعى نباشد.

شكى نيست كه تبليغات از رشد و نمو بسيارى از نداهاى درونى مى كاهد، ولى ريشه آن را نمى سوزاند حتى در اوج قدرت ماركسيسم كه قدرت آن بر يك سوم از مردم جهان سايه افكنده بود و گروهى


صفحه 35

مى كوشيدند كه حس مذهبى را در اقوام و مللى نابود سازند مع الوصف موفقيت آنها در اين مبارزه ناچيز بود و نتوانستند قلوب توده ها را از اين حس خالى كنند.

با اين كه تاكنون پنجاه و چهار سال از انقلاب كمونيستى در جماهير شوروى مى گذرد(1) هنوز حس مذهبى و مذهب خواهى و توجه به معنويت قدرت خود را در اعماق قلوب بسيارى از مردم شوروى سابق حفظ كرده است و براى همين جهت در اواخر عمر رژيم بلشويكى به مسيحيان و مسلمانان تا حدودى آزادى داده شده بود كه تحت شرايطى مراسم مذهبى را برگزار كنند.

بسيار مناسب است كلماتى از دانشمندان و پى افكنان علوم درباره حس خدايابى بشر نقل شود.

دانشمند موشكى آمريكا آقاى «فون برون» كه او را پدر علوم موشكى امريكا مى نامند و او بود كه با قدرت علمى خود و سيستم موشكى خاص خويش توانست سفينه هاى فضايى را در كرات آسمانى پياده كند، ضمن مصاحبه جالبى كه اخيراً با او به عمل آمد، درباره خداشناسى چنين گفت:«خوب گوش كنيد من با بسيارى از دانشمندان جهان آشنا شده ام و تعداد زيادى از آنان را مى شناسم ولى


1 . حكومت تزار با انقلاب هواداران مكتب كمونيسم در اكتبر 1917 درهم پيچيده شد. رقم بالا مربوط به دوران نگارش كتاب است، ولى با فروپاشى شوروى، و بازگشت به سرمايه دارى، انقلاب ديگرى جاى انقلاب اكتبر را گرفت.


صفحه 36

هرگز به دانشمندى برخورد نكرده ام كه شايستگى عنوان دانشمند را داشته باشد و بتواند طبيعت را توجيه و تفسير كند بى آن كه پاى خدا را به ميان آورد و به نحوى از انحاء دخالت خداوند را در جهان آفرينش و آنچه كه دانشمندان با كلمه طبيعت از آن نام مى برند، ناديده انگارد.

علم در جستجوى درك آفريدگار است و هيچ كس نمى تواند كارى بكند جز اين كه در صدد درك خالق باشد، دانشمندى كه تصور مى كند جز اين كارى بكند بايد خيلى بيچاره و درمانده باشد، دانشمندى كه فقط به تماس سطحى با مسائل اكتفاء مى كند و به عمق آن نظر نمى افكند آدم بدبختى است من شخصاً سعى مى كنم هميشه به عمق نگاه كنم و با آن عمق چيزها را خوب ببينم».(1)

دكتر الكسيس كارل مى گويد:

«احساس عرفانى جنبشى است كه از اعماق فطرت سرچشمه مى گيرد در حقيقت يك غريزه اصلى انسانى است همان طور كه انسان به آب و اكسيژن نياز دارد، به اعتقاد به خدا نيز نيازمند است».

پاسكال مى گويد: «به وجود خداوند دل گواهى مى دهد نه عقل، وايمان از اين راه به دست مى آيد».

ويل دورانت مى گويد: «ايمان امرى طبيعى است و مستقيماً زاييده نيازمندى هاى غريزى و احساساتى ما است».


1 . كيهان شماره 7681، صفحه 6.


صفحه 37

مجموع اين بيانات روشن نمود كه در روح انسانى بعدى به نام حس خداجويى و خداخواهى هست و تمام افراد بشر به مقتضاى سرشت خويش خواه ناخواه به سوى آن كشيده مى شوند، از آن جا كه يك چنين توجه، امرى غريزى و فطرى است و عاملى جز نهاد انسان ندارد، هر نوع جذبه و كشش محصول آن مى باشد.

يك چنين ايمان را كه به قوانين علمى و استدلالات فنى و فلسفى متكى نيست، توحيدفطرى مى نامند و حساب آن با توحيد استدلالى كه بر دلايل عقلى و علمى استوار است جدا است اگر چه بسيارى از دانشمندان ميان اين دو نوع توحيد چندان فرقى نمى گذارند.

توحيدى فطرى و كشيده شدن بشر به سوى خدا آن هم به صورت ناخودآگاه، بسان ميل كودك و علاقه او به پستان مادر است كه بى اختيار به سوى آن كشيده مى شود و هنگامى كه كودك گريه مى كند نمى داند گمشده او چيست امّا خواه ناخواه دنبال اين گمشده مى گردد تا به آن برسد و به قول مولوى:

همچو ميـل كودكان با مـادران *** سـرّ ميـل خـود نـدانـند در لبـان

همچو ميـل مفـرط هر نو مـريـد *** سـوى آن پيـر جـوانبخت مجيـد

اينجا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه تمام ملل جهان با


صفحه 38

عقايد گوناگونى كه دارند همگى به دنبال خدا هستند. چيزى كه هست، گروهى بر اثر راهنمايى عقل و پيامبران الهى خداى واقعى را از خدا نمايان تميز مى دهند، ولى گروهى بر اثر جهل و نادانى بت را به جاى خداى واقعى مى پذيرند و به قول حافظ «چو نديدند حقيقت ره افسانه زدند».

اگر يك رهبر آسمانى به زبان تمام افراد بشر آشنا باشد مى تواند به همه اين اختلافات خاتمه دهد و همه را به سوى خداى واحد بخواند و بگويد همه شما دنبال يك مقصود و يك مرام هستيد چيزى كه كعبه دل شما و معشوق قلب شما است. اين بت و اين جرم آسمانى نيست، بلكه گمشده شما همان خداى جهان است كه آفريدگار هر دو مى باشد و نزاع شماها درباره معبود بسان نزاع آن چهار نفر است كه همگى مى خواستند كه با يك درهم يك چيز بخرند. چون زبان يكديگر را نمى دانستند و هر كدام تصور مى كرد كه مطلوب وى غير از خواسته آن سه نفر ديگر است پس به جنگ و نزاع برخاسته و مشت ها را براى هم گره مى كردند.

مولوى اين حقيقت را در قالب داستانى ريخته مى گويد:

چاركس را داد مردى يك درم *** هر يكى از شهرى افتاده به هم

***


صفحه 39

فارسى و ترك و رومى و عرب *** جمله با هم در نزاع و در غضب

فارسى گفتا از اين من وارهيم *** هم بيا كاين را به انگورى دهيم

آن عرب گفتا معاذ اللّه لا *** من عنب خواهم نه انگور اى دغا

آن يكى كز ترك بود گفت اى گزم *** من نمى خواهم عنب خواهم ازوم

در تنازع مشت بر هم مى زدند *** كه ز سر نام ها غافل بدند

مشت بر هم مى زدند از ابلهى *** پر بدند از جهل، وزدانش تهى

صاحب سرى عزيزى صد زبان *** گر بدى آنجا، بدادى صلحشان

پس بگفتى او كه من ز اين يك درم *** آرزوى جمله تان را مى خرم(1)

اين خلاصه گفتار ما بود درباره توحيد فطرى و احساس قلبى بشر نسبت به آفريدگار جهان.


1 . مثنوى، دفتر دوم، ص 196ـ 195.