welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : ايمان و آثار سازنده آن*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

ايمان و آثار سازنده آن

صفحه 1

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 2

صفحه 3

ايمان و آثار سازنده آن

تأليف

آية الله جعفر سبحانى

نشر: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 4

صفحه 5

صفحه 6

اسم كتاب: ايمان و آثار سازنده آن

نگارش: آية الله جعفر سبحانى

چاپخانه: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

چاپ: 41دوم

تاريخ: 1384 / 1426 هـ

تعداد: 2000

ناشر: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 11

پيش گفتار

بسم الله الرحمن الرحيم

عصر بازگشت به ايمان

بروز جنگ هاى وحشت آور جهانى در اوائل و نيمه هاى قرن بيستم، كه منجر به نابودى ده ها ميليون نفوس انسانى گرديد، انديشه جايگزين شدن خرد و تكنيك و يا فلسفه و تجربه را به جاى مذهب و معنويت كه در قرن 18 و 19 افكار دانشمندان مغرب زمين را به خود مشغول ساخته بود، از مغزها بيرون راند، و روشن شد كه انديشه مزبور رؤيايى بيش نبوده و هنوز دوران مذهب و معنويت سپرى نگرديده است، و همين بشر متمدن و به ظاهر مؤدب، هنگام طغيان احساسات، درنده اى بيش نيست. و اين صنعت و تكنيك كه به آن مى نازند و حقاً كه شعاع قدرت او را در سطح جهان گسترش داده است، او را با يك سلسله مشكلات بغرنج و «لاينحل» روبرو ساخته است.


صفحه 12

درست است كه ميليون ها بشر در اواخر هفتمين دهه قرن بيستم، با ديدگان خود در تلويزيون ديدند كه انسان ماه را زير پاى خود نهاد، ولى اين پيروزى نه تنها گره از كار او نگشود بلكه انسان خاكى را با مصائب و بحران هاى خاصى روبرو ساخت كه بر هوشمندان پنهان نيست.

هنگامى كه دانشمندان دانشگاه (هاروارد) در يك آزمايشگاه موفق شدند كه (ژن ها) را كه عامل وراثت و ناقل صفات و روحيات مى باشند مجزا سازند، و راه را براى ساختن انسان دلخواه باز كنند، بلافاصله اعلام كردند زيان اين كار از نظر اخلاقى و سياسى بيش از سود آن است.(1)

اصولاً مشكل عصر ماشين يكى دو تا نيست، مگر عصر ماشين توانسته است مشكل رهبرى جوانان، مشكل «بيتليسم»، «هيپيسم»، مشكل مواد مخدر، مشكل مشروبات الكلى، مشكل غوغاى موسيقى هاى عصب كش را حل كند. آيا بشر با تجهيزات علمى و مغزهاى الكترونيكى توانسته به فاجعه «خاورميانه» و به مشكل سر در گم بيكارى فزون از حد، به موضوع گرسنگى و كمبود مواد غذايى در قسمت اعظم از جهان و ...خاتمه دهد؟

تا آنجا كه رئيس جمهورى اسبق فرانسه (پمپيدو) در پيام خود به


1 . كيهان، شماره 9345 نقل از اكسپرس.


صفحه 13

پارلمان چنين گفت: همه چيز دست به دست هم داده تا جامعه را به يك مسابقه سرگيجه آور ترقى مادى، ترقى اى كه حدود آن معلوم نيست و هيچ پاسخى به آمال قلبى بشريت نمى دهد، بكشاند.(1)

رئيس جمهورى فرانسه، نخستين كسى نيست كه اين حقيقت تلخ را بازگو مى كند، بلكه پاره اى از نويسندگان محقق جهان مغرب به اين حقيقت اعتراف كرده و مى نويسند: طى دو قرن، مردم باختر گمان مى كردند كه فقط به مدد نبوغ بشر، مى توان تمام مسائل حيات اجتماعى و فردى را حل كرد، يا دست كم در پرتو علوم تجربى و دستگاه هاى بزرگ فلسفى چنين اميدى را تجويز كرد.

ولى شكست كلى اين دستگاه هاى فلسفى،نتايج وحشت آور برخى از ترقيات علمى، عجز علم را از حل كامل تمام مسائل انسانى ثابت نمود، اكنون براى دنياى مغرب پس از يك بحران يأس، يك امكان باقى مانده و آن بررسى مجدد ارزش هاى مذهبى است.(2)

فيلسوف معروف آلمانى «امانوئل كانت» مى گويد: اگر علم نتواند همه مشكلات انسانى را حل كند، اگر هيچ دستگاه مخلوق اجتماع بشرى، نتواند سعادت و هماهنگى را با اطمينان تأمين كند( و همه اين اگرها مسلم شده است) چگونه بايد از بى نظمى ظاهرى رهايى يافت، فقط يك امكان باقى است و آن اين است كه اين اصل


1 . كيهان، شماره 9345 نقل از اكسپرس.

2 . حس مذهبى ترجمه مهندس بيانى، ص 14.


صفحه 14

عالى به عهده خارج از عالم بشرى و ارضى گذارده شود، تا در نتيجه از هر گونه خدشه و انتقاد پيراسته گردد.(1)

سرخوردگى غرب از صنعت و زندگى «ماشينى» و كوتاهى و نارسايى علم از تفسير و توضيح بسيارى از مشكلات و ترميم بيچارگى ها ،موضوعى است كه بسيارى از دانشمندان درباره آن سخن گفته و همگى اذعان دارند اين گره سر در گم كه در زندگى ملت مغرب زمين پيدا شده، اثر مستقيم طرد ارزش هاى اخلاقى و مذهبى و اخراج دين و توجه به معنويت، از صحنه زندگى و گرايش كامل به ماده و ماشين و تكنولوژى است.

معنويت شرق

اكنون اين مطلب كم و بيش در مطبوعات مغرب زمين منعكس است كه راه و چاره منحصر براى جلوگيرى از اعمال عجيب و خلاف عقل، جز توسل به معنويت شرقى چيزى نيست(2) و بايد آينده را آغاز بازگشت انسان به مذهب و خدا دانست.(3)

در ميان دانشمندان شرقى، فريد وجدى مصرى از افرادى است كه عصر كنونى را دوران رجوع و بازگشت انسان به فطرت ناميده


1 . همان .

2 . كيهان، مورخ 9 دى ماه 1348.

3 . مجلّه فردوسى، شماره 933.


صفحه 15

مى گويد: عقايد و آراء بشر در اعصار گذشته روى يكى از سه اصل استوار بود، روزگارى موهومات و افسانه ها بر افكار بشر حكومت مى كرد و با پديد آمدن مكاتب فلسفى در ايران و يونان و هند عصر اوهام سپرى گرديد: و فلسفه جايگزين خرافات شد، تا روزى كه مغرب زمين تكانى به خود داد و با كشف آلات و ادوات علمى، نوسازى عقايد بر اساس علوم و دانش آغاز يافت، ولى پس از قصور و عجز و كوتاهى دانش هاى مادى از گشودن بسيارى از گره ها هنگام آن رسيده است كه بشر تمام آراء و عقايد و قوانين و سنن خود را بر اساس مقتضيات فطرت بنا كند و گام از آن فراتر ننهاد.(1)

اين نوع اعترافات حاكى است كه جهان غرب، از زندگى ماشينى به شدت سرخورده است، بار ديگر به فكر تجديد سازمان زندگى معنوى افتاده است، و در اين قسمت ناچار است دست گدايى به معنويت شرق دراز كند زيرا در محيط خود جز دود و گاز، و لوله هاى سر به فلك كشيده كارخانه ها، و غوغاى زندگى سينمايى و كاباره اى، چيز ديگر نمى بيند و لذا ناچار مى شود كه بگويد:

«غرب بايد از معنويت شرق استفاده كند و شرق تا آن جا كه مى تواند از صنايع غرب».(2)


1 . دايرة المعارف فريد وجدى، ماده «فطر».

2 . اين جمله را يكى از دانشمندان خارجى هنگام سخنرانى پيرامون روابط فرهنگى شرق و غرب گفت، و جرايد نيز نوشتند.


صفحه 16

ظهور «بيتليسم» و «هيپيسم» حاكى از يك نوع وازدگى از زندگى غربى است و مى رساند كه تفوق غربى ها بر ما تنها يك تفوق صنعتى است، و بر خلاف انديشه گروهى از خودباختگان تمدن غربى، يك تفوق همه جانبه در تمام شئون زندگى نيست، حتى خود غربى ها نيز چنين تصور نمى كنند.

هدف از نگارش اين كتاب

انگيزه ما براى نگارش اين كتاب همان دعوت به معنويت شرق و روحانيت آيين مقدس اسلام است. پايه معنويت را ايمان به خدا تشكيل مى دهد و هرگز بدون اعتقاد به اين «اصل» كاخ معنويت استوار نمى گردد و اصول اخلاقى، در دل ها ريشه نمى دواند.

از اين جهت نخستين بخش اين كتاب را دلايل لزوم ايمان به خدا تشكيل مى دهد و مسأله وجود صانع از طرق گوناگون و راه هاى مختلفى تعقيب شده و هر نوع شك و ترديد را از دل شكاكان عصر كه در روشن ترين مسائل ترديد مى كنند،مى زدايد.

در بخش دوم به تشريح آثار و ويژگى هاى ايمان به خدا پرداخته شده و از ميان آثار بى شمار، به تشريح قسمت ناچيزى از آنها پرداخته ايم، و آياتى را كه متكفل بيان برخى از ويژگى هاى ايمان به خدا است موضوع بحث قرار داده و به تحليل آنها پرداخته ايم.


صفحه 17

در آغاز بخش دوم يادآور شده ايم كه بحث وسيع و گسترده و گردآورى تمام آيات مربوط به آثار ايمان، و تجزيه و تحليل همه آنها به تشكيل لجنه اى نياز دارد كه بتواند در پرتو امكانات علمى و وقت وسيع خود به خوبى از عهده اين كار برآيد و كار ما جز ارائه نمونه از اين طرح، چيزى نيست.

10رجب1395برابر 29تيرماه 1354

***

كتاب حاضر سى سال پيش در فضاى خاصى كه زنجير بر قلم ها حكومت مى كرد نگارش و انتشار يافته است. اكنون بر اثر گذشتن بيش از يك ربع قرن، با ويرايش و افزايش عناوين و مطالب گوناگون تقديم خوانندگان گرامى مى شود، اميد است چراغى فرا راه جويندگان حقيقت و پويندگان راه كمال انسانى باشد.

طوفان كاترينا در جنوب امريكا كه در شهريورماه سال 1384 رخ داد و خشم دريا كه به نوعى مظهر خشم الهى است با يك نورديدن هزاران خانوار را بى خانه و آشيانه ساخت گروهى را به اعماق دريا فرستاد و گروه ديگرى را در گل و لاى پنهان كرد. اين طوفان بار ديگر اهميت معنويت و تأثير شگرف ايمان را در احياى عواطف انسانى و كمك رسانى به آسيب ديدگان آشكار ساخت، زيرا مطابق گزارش خبرگزارى هاى جهان آسيب ديدگان طوفان كاترينا از دزدان و يغماگران


صفحه 18

فرصت طلب منطقه بيش از خسارت طوفان متحمل ضررهاى جانى و مالى شدند تو گويى نور عواطف در اين منطقه به افول گراييده و روح بشر دوستى رخ بربسته است.

تنها روح دينى و علايق معنوى مى تواند روح بشر دوستى را در انسان پرورش دهد و انسان ها را براى نجات مصيبت زدگان اعزام دارد.

از اين جهت بار ديگر آثار سازنده ايمان در اين حوادث به خوبى روشن مى شود.

قم ـ مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

جعفر سبحانى

18/7/1384


صفحه 19

بخش نخست

دلايل توحيد

1. فطرت; روشن ترين راه خداشناسى

2. نظم و محاسبه در جهان آفرينش

3. راه يابى جانداران

4. جهان ماده آغاز و پايانى دارد

5. پديده حيات در كره آتشين زمين

6. جهان هدفدار و در حالت علم و آگاهى

7. خاصيت ماده و نظم هدفدار


صفحه 20

صفحه 21

توحيد فطرى

1

خداشناسى در انسان نهادينه است

خداشناسى و توجه به جهان غيب، براى جوان بلكه براى تمام افراد بشر، از مسائل بسيار حساس و اساسى است و تمام فضايل اخلاقى و ارزش هاى انسانى بر اين اساس استوار مى باشد.

درباره خداشناسى از دو راه مى توان سخن گفت:

1. راه فطرت و دل.

2. راه برهان واستدلال.

راه فطرت: منظور از راه فطرت اين است كه انسان بدون دليل و برهان ، بدون اين كه تحت تأثير تعليم و يا تبليغ كسى قرار گيرد، خود به خود به سوى خدا كشيده شود، و در اين توجه و كشش عاملى جز فطرت و نهاد او نباشد.

مقصود از راه دوم اين است كه انسان از راه دليل و استدلال، از


صفحه 22

طريق براهين عقلى و فلسفى راهى به سوى خدا پيدا كند، و راهنماى او به سوى وجود خدا همين براهين باشد و بس. موضوع گفتار ما در اين بخش، خداشناسى از راه فطرت است، درباره راه دوم بعداً سخن خواهيم گفت. براى روشن شدن معنى «فطرى بودن خداشناسى» لازم است امور فطرى را در امور عادى تحت يك قانون كلى باز شناخته و آنها را از هم جدا سازيم.

توضيـح اين كه: انسان مبدأ دو نوع كار است:

1. فطرى و نهادى

2. كارهاى عادى و معمولى

كارهاى فطرى همان است كه از ذات انسان سرچشمه مى گيرد مانند تنفس و دفاع از خويش موقع توجه خطر، و مانند اينها. اين نوع كارهاى انسان، بسان لانه سازى زنبور عسل و مورچگان است كه بى آن كه تحت تأثير عوامل خارج از وجود خويش قرار گيرند به شگفت انگيزترين كارها دست مى زنند.

مقصود از كارهاى عادى، كارى است كه ريشه فطرى ندارند و بشر در پرتو عوامل خارج از ذات خويش، توان انجام آنها را دارد. اكنون براى روشن شدن كارهاى فطرى مثال هايى مطرح مى كنيم:

1. حس جنسى و تمايل دو جنس مخالف به يكديگر، از امور فطرى است كه در تمام افراد سالم در سنين خاصى جلوه مى كند، و


صفحه 23

تمام انسان ها بدون استثناء در اين فصل از عمر، به ازدواج و آميزش جنسى ميل پيدا مى نمايند، بى آن كه كسى آنها را به اين كار دعوت كند.

2. علاقه به منصب و موقعيت هاى اجتماعى از جمله امور فطرى است كه از نهاد انسان سرچشمه مى گيرد، و حكومت و فرمانروايى بر مردم، چيزى نيست كه انسانى آن را نخواهد، و يا نياز به تعليم و آموزش و تذكر و يادآورى داشته باشد.

3. علاقه به ثروت و گردآورى مال، از امور فطرى و سرشت انسان است، و هيچ گاه انسان از جمع ثروت خسته و ناتوان نمى گردد تو گويى سرشت او با دنيا خواهى خمير گرديده است.

در برابر اين امور يك رشته امور عادى داريم كه پيوسته در حال تغيير و دگرگونى است مثلاً هر گاه اصل پوشش براى بشر امر فطرى، باشد ولى كيفيت و فرم لباس هيچ گاه امر نهادى نيست براى همين جهت شكل لباس در ميان ملت ها مختلف است و اكنون روابط ملل جهان با يكديگر تشديد يافته است مدل لباس در هر سال در غالب نقاط جهان، عوض شده، و فرم هاى جديدى جايگزين فرم پيشين مى گردد.

آرايش زنان و دختران، دكوراسيون خانه، و مغازه و فروشگاه ها و تماشاخانه ها در هر سال دستخوش دگرگونى است، و هر ملتى براى


صفحه 24

خود شيوه نوى را انتخاب مى كند.

با توجه به مثال هايى كه براى هر دو نوع بيان شد، مى توان امور فطرى را با علائم زير از امور عادى و معمولى تميز داد:

ضوابط چهارگانه براى امور فطرى

1. كارهاى فطرى چون ريشه انسانى دارد گسترده و عمومى است، و هيچ انسانى فاقد آنها نخواهد بود.

2. امور فطرى به رهبرى فطرت انجام مى گيرند، و نيازى به تعليم و تعلم ندارند.

3. هر فكر و عملى كه ريشه فطرى دارد تحت تأثير عوامل سياسى، اقتصادى و جغرافيايى قرار نمى گيرد، و شعاع كار آن، از اين عوامل دور است.

4. تبلييغات پى گير بر ضد فطرت، ممكن است از نمو و رشد آن بكاهد، ولى هرگز آن را ريشه كن نمى سازد، و تأثير تبليغات بر خلاف آن، به كندى صورت مى گيرد ولى امور عادى در اين قسمت ها درست در نقطه مقابل امور فطرى قرار مى گيرند.

اكنون بايد ديد حس مذهبى و خداجوييى واجد اين ضوابط مى باشد يا نه، اينك در اين باره به طور فشرده بحث و گفتگو مى كنيم:


صفحه 25

1. حس خداجويى حس عمومى وجهانى است

حس خداشناسى و تمايل به ماوراء طبيعت، به زمان و يا نقطه خاصى از جهان اختصاص ندارد، بلكه به گواهى تاريخ و آثار باستانى كه از اقوام و ملل مختلف جهان اعم از متمدن و وحشى به دست آمده است، اعتقاد به خدا و مبدأ جهان، پيوسته در ميان تمام ملل، به صورت يك انديشه زنده وجود داشته است و در حفارى ها و كاوش هايى كه به وسيله دانشمندان باستان شناس براى آگاهى از طرز زندگى و پايه تمدن و افكار و عقايد اقوام گذشته انجام گرفته است، مجسمه ها و علايم و خطوط، گواهى مى دهند، كه آنان داراى معابدى بوده اند كه در آن نقاط به عبادت معبودهاى خود مى پرداخته اند و گروهى از آنها بت ها را به عنوان معبود، مى پرستيدند و به قول دانشمند مصرى «فريد وجدى»: نتيجه كاوش در طبقات زمين مى رساند كه وثنيت و بت پرستى از روشن ترين و بارزترين ادراكات بشر بوده تو گويى اعتقاد به مبدأ همراه با پيدايش بشر به وجود آمده است.(1)

حس دينى هم اكنون در ميان ملل متمدن جهان يك حس طبيعى است كه داراى تجليات خاصى مى باشد به طورى كه الآن قسمت مهمى از روى زمين را معابد و كليساها و مساجد اشغال كرده است،


1 . دايرة المعارف، ماده «وثن». البته بت پرستى، انحرافى از يگانه پرستى بوده است.


صفحه 26

و نداى «اللّه اكبر» در روزهاى جمعه از گلدسته هاى مساجد مسلمانان و زنگ ناقوس كليساها در روزهاى يك شنبه به گوش همه جهانيان مى رسد و اگر با هواپيما از فراز قاره هاى مختلف جهان عبور كنيم، تجليات اين حس را هم در ميان غنى ترين كشورهاى جهان، و هم در ميان فقيرترين و عقب مانده ترين ملل عالم، با ديدگان خود مشاهده مى نماييم.

آيا يك چنين انديشه و احساس جهانى در تمام اعصار و قرون در ميان تمام ملل جهان از غنى و فقير، نشانه فطرى بودن نيست؟

گذشته از اين هر فرد منصفى بدون توجه به مسائل سياسى و فلسفى، حتى گفته هاى خداپرستان و مادى ها در موقع گرفتارى و بيچارگى در اعماق دل خود احساس مى كند كه به طور ناخودآگاه به سوى يك نيروى مرموز مافوق الطبيعه، به سوى يك قدرت ازلى و ابدى، قدرتى كه مى تواند نيازمندى و بيچارگى او را برطرف سازد، كشيده مى شود، و بى اختيار از او استمداد مى طلبد.

2. فطرت انسان، بهترين راهنماست

حس خداجويى بسان ساير احساسات درونى، بدون تعليم و رهبرى كسى در درون انسان بيدار مى شود همان طور كه انسان در اوقات خاصى از عمر به يك سلسله از مسائل مانند منصب و مقام،


صفحه 27

ثروت و پول، زيبايى و امور جنسى توجه پيدا مى كند و توجه به اين امور به طور ناخودآگاه بدون تعليم كسى در باطن آنها پيدا مى شود، همچنين خداجويى در انسان در آستانه بلوغ نمايان تر و آشكارتر مى شود، تا آنجايى كه همه روان شناسان در اين مطلب متفقند كه ميان «بحران تكليف» و «جهش ناگهانى احساسات مذهبى» ارتباطى وجود دارد. در اين اوقات يك نوع نهضت مذهبى حتى نزد كسانى ديده مى شود كه قبل از آن به مسائل مربوط به مذهب و ايمان «لاقيد» بوده اند و در سنين بعد نيز دوباره «لاقيد» و بى اعتنا مى شوند. طبق نظر (استانلى هال) حداكثر اين احساسات در حدود16سالگى پيدا مى شود.

در نزد كسانى كه در دوران كودكى تعليم و تربيت مذهبى داشته اند(1) چنين نهضت ناگهانى وجود ندارد.(2)

پيدايش ناگهانى ميل به مذهب بدون تعليم و توجه دادن، نشانه فطرى بودن آن است و مى رساند كه اين حس بسان احساسات ديگر انسان، در شرايط خاصى از قوه به فعليت مى رسد، و به صورت يك امر ناگهانى بيدار مى شود، ولى از يك نكته نبايد غفلت نمود كه اگر مراقبت هاى صحيحى از اين حس و يا احساسات ديگر به عمل نيايد


1 . لابد مقصود اين است كه اين حس براى آنان تازگى ندارد و آن را دنباله تعليمات مذهبى سابق تلقى مى كنند.

2 . چه مى دانم؟، بلوغ، ص 119ـ 118، ترجمه حسن صفارى.


صفحه 28

به طور حتم يك سلسله انحرافات در آن پديد مى آيد.

آرى گاهى توجه زياد به لذايذ مادى سبب مى شود كه حس خداخواهى كم فروغ گردد، ولى در مواقع شدايد و مصايب زنگ و غبار از روى اين حس زدوده شده و حس خدايابى به صورت يك حس زنده بر روح و روان انسان حكومت مى كند، هواپيمايى كه سينه فضا را مى شكافد، در مواقعى كه دچار حوادث مى گردد و مانند پر كاهى از اين سو به آن سو پرتاب مى گردد، و مهماندار هواپيما با رنگ پريده دستور بستن كمربندها را به مسافران مى دهد، در اين موقع كليه مسافران با داشتن عقايد و مذاهب مختلف به سوى خدا توجه نموده و هر فردى در انتظار مدد غيبى به سر مى برد.

قرآن مجيد درباره مسافران دريايى كه با خطر غرق روبرو مى گردند چنين مى فرمايد: هنگامى كه در كشتى قرار مى گيرند خدا را با اخلاص كامل مى خوانند، وقتى خداوند آنان را به ساحل نجات رسانيد بار ديگر خدا را فراموش كرده و راه شرك را مى پيمايند.(1)

آرى هنگامى كه كشتى در كام امواج دريا قرار مى گيرد و امواج كوه پيكر آب، كشتى را احاطه مى كند و شكسته شدن كشتى قطعى به نظر مى رسد، در اين موقع ناپاك ترين افراد، ملحدترين اشخاص كه


1 . (فَإِذا رَكِبُوا فِى الفُلْكِ دَعَوُ اللّه مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين فَلَمّا نَجاهُمْ إِلى البرّ إِذا هُمْ يشركُون)(عنكبوت، آيه65):«هنگامى كه بر كشتى بنشينند خدا را با كمال اخلاص مى خوانند، وقتى كه آنان را نجات داد، همگى شرك مىورزند».


صفحه 29

توجه به امور مادى همواره آنها را از ياد خدا غافل كرده است از صميم دل، متوجه خدا مى گردند.

تنها حس خدايابى نيست كه گاهى بى فروغ و يا كم فروغ گردد بلكه توجه بيش از حد به يك حس، حس ديگر را تحت الشعاع خود قرار مى دهد. بشر همان طور كه حس خداجويى دارد حس ثروت اندوزى نيز دارد، چنان كه حس جنسى نيز در نهاد او نهفته است، ناگفته پيداست اعمال يك حس به صورت بييش از حد، سبب مى شود، كه احساسات ديگر تحت الشعاع قرار گيرند، و از هر نوع جلوه گرى و خودنمايى باز بمانند. چه بسا در طول زندگى افرادى را ديده ايم كه دوره اى از عمر خود به انكار خدا و نفى ماوراء طبيعت تظاهر مى كنند ولى همين افراد در مواقع بيچارگى دست به دامن خدا مى شوند.

حتى گاهى همين افراد ناخودآگاه در مقالات و نوشته ها و سخنرانى ها و كنفرانس ها به گونه اى حس خداجويى خود را نشان مى دهند. مثلاً دانشمندى كه مى گويد: «طبيعت براى انسان دو كليه آفريده است تا اگر يكى از كار افتاد از ديگرى به عنوان زاپاس استفاده شود» همين شخص ناخودآگاه به وجود خدا اعتراف مى كند، زيرا او با اين عبارت به طور صريح مى رساند كه بر اين جهان وبالأخص خلقت انسان انديشه و فكر عظيمى حكومت مى كند، به طورى كه از نحوه فعاليت كليه و مقدار فرسودگى آن كاملاً آگاه بوده است. از اين جهت


صفحه 30

فرسودگى كليه را پيش بينى كرده و آن را جفت آفريده است.

آيا يك چنين فكر و يك چنين طرح و نقشه از طبيعت كور و كر، از ماده بى عقل و بى شعور كه به صورت اتم هاى بى شمار در اين جهان موجودند، ساخته است؟!

بنابراين، دانشمند ياد شده به جاى اين كه بگويد «خدا» لفظ «طبيعت» را به كار برده است، ولى در حقيقت فعل خدا را در ظاهر به طبيعت نسبت مى دهد.

3. حس مذهبى مولود عوامل مادّى نيست...

از اين كه ما مى بينيم حس خداجويى در تمام نقاط گيتى و در همه اعصار وجود داشته است نتيجه مى گيريم كه اين حس يك نداى باطنى است و محركى جز فطرت ندارد، زيرا اگر مولود شرايط جغرافيايى و يا عامل ديگرى بود، بايد در يك قسمت از جهان و در يك قشر از مردم كه شرايط واحدى از نظر اقتصادى و سياسى دارند، وجود داشته باشد، در صورتى كه كاملاً عكس آن را مشاهده مى كنيم، ولى بايد توجه داشت كه فطرى بودن يك حس دليل بر آن نيست كه همواره تجلى بخش باشد و در همه شرايط مورد توجه قرار گيرد، چه بسا ممكن است علاقه انسان به جاه و مقام و سرگرمى هاى خوش زندگى، او را از بسيارى از فضائل اخلاقى و امور فطرى كه همگى سرچشمه درونى دارند غافل سازد، اصولاً امور فطرى انسان


صفحه 31

منحصر به خداخواهى نيست بلكه غير از آن، انسان داراى غرايز ذاتى و طبيعى ديگرى است و توجه بيشتر به اعمال يك غريزه، طبعاً انسان را از ديگرى باز مى دارد.

شما ملاحظه بفرماييد: كنجكاوى و كشف رازهاى نهفته طبيعت از امور فطرى انسان است، و هر فردى به تحقيق و كاوش علمى در امور گوناگون، علاقه فطرى دارد. ولى به طور مسلم اين شعور باطنى در هر محيطى شكوفا نمى گردد، بلكه اين حس در محيط مناسب و با وجود دوستان همفكر به طور فطرى انجام وظيفه مى كند، در شرايط نامناسب آن چنان خاموش و آرام مى شود كه چه بسا اگر شرايط نامناسب ادامه يابد، خود اين حس به دست فراموشى سپرده مى شود، همچنين است علاقه به همسر و ازدواج و يا گرايش به كسب مال و مقام كه مورد علاقه انسانند، و همگى ريشه فطرى دارند، ولى در هر شرايطى قدرت رشد و نمو ندارند، چه بسا اشباع يكى از اين غرايز، موجب فراموشى بقيه مى گردد.

حس خداجويى نيز بسان اين امور است، چه بسا سرگرمى ها و ماده پرستى، غرق شدن در شهوات و توجه به لذايذ سبب مى شود كه انسان از برخى از امورى كه به طور طبيعى به آنها علاقه مند است غفلت ورزد، چه بسا انسان در مواقع خاصى گرسنگى و تشنگى و تمايلات جنسى خود را فراموش مى كند، تا وقتى كه عوامل فراموشى كه پرده نسيان بر روى فطرت و غريزه افكنده اند از بين بروند، فطرت


صفحه 32

خود را نشان مى دهد.

ميان امور معنوى مانند توجه به خداوند و به كار بستن اصول اخلاقى و غرق شدن در تمايلات نفسانى تضادّ وجود دارد، و اگر كفه تمايلات نفسانى به قدرى سنگينى كند، كه همه محيط روح و روان ما را فرا گيرد، ديگر مجالى براى ساير تمايلات فطرى باقى نمى ماند.

مصائب و شدايد از عوامل تكان دهنده اى هستند كه انسان غفلت زده را از خواب سنگين ماديت بيدار مى كند و هر نوع زنگى را كه برصفحه دل نشسته است پاك نموده و محيط را براى تجلى فطرت (توجه به خدا) آماده مى سازد و لذا افراد غافل در شدايد و هنگام فشار و سختى، به ياد خدا افتداه و صميمانه متوجه او مى گردند.

درست است گروهى از مردم فقط هنگام ترس و فشار به سوى خدا متوجه مى گردند، ولى در برابر آنان بزرگانى هستند كه براى توجه و احساس دينى آنان وقت معينى نيست،تو گويى ريشه هاى قلوب آنان با جهان ابديت پيوند دارد و درك اين مطلب براى كسانى كه احساس مذهبى آنان به عللى كم فروغ گرديده تا حدى مشكل است و به قول «آلبرت انيشتن» من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مى دانم ـ بسيار مشكل است كه اين احساس را براى كسى كه كاملاً فاقد آن است توضيح دهم... در اين مذهب، فرد كوچكى آمال و


صفحه 33

هدف هاى بشر، و عظمت و جلالى كه در ماوراء امور و پديده ها در طبيعت تظاهر مى نمايد، را حس مى كند.(1)

انسان سرگرم به لذايد و غافل از خدا، بسان كودك بازى گوشى است كه سرگرم بازى مى شود و از پدر و يا مادر مهربان خود كه در همه كانون وجود او جاى دارند، غفلت مىورزد، امّا همين كه اتفاق بدى براى او رخ مى دهد، فوراً به ياد آنها افتاده و از آنها استمداد مى جويد.

وقتى كه بشر زندگى بسيار مرفهى پيدا كرد اشتغالات روزانه او را از توجه به عالم ديگر باز مى دارد، ولى ناگاه با بروز حادثه اى كه مى خواهد آهنگ يك نواخت زندگى را قطع كند، و خود را برابر آن عاجز و ناتوان مى يابد ـ در اين لحظه ـ واكنشى در روح او پديد مى آيد، كه او را به جهانى برتر و نيرويى عظيم توجه مى دهد. از اين نظر هنگام هجوم بلا، موقع طوفانى بودن دريا، احتمال سقوط هواپيما و يا لحظه يأس و نوميدى از بهبودى، تمام افراد بشر اعم از الهى و مادى، به ياد خدا افتاده و از آن مقام عظيم استمداد مى طلبند، تو گويى فشار و رنج و بلا، زنگار قلوب را پاك كرده و حس خداجويى در حالى كه به وسيله رنج و درد صيقلى شده است در دل آنها بيدار مى شود.


1 . دنيايى كه من مى بينم، ص 56.


صفحه 34

4. تبليغات مخالف آن را ريشه كن نمى سازد

در ميان ملل و اقوام جهان افرادى پيدا مى شوند كه بر اثر رياضت هاى شاق مى توانند از نمو و رشد يك حس درونى بكاهند، مثلاً ميل جنسى، يك نداى فطرى و باطنى است ولى تاركان دنياى مسيحى، و مرتاضان هند، با تحمل رنج ها از قدرت اين حس به قدرى مى كاهند كه كمتر به فكر مسائل جنسى مى افتند ولى همين افراد اگر در شرايط ديگرى قرار گيرند، اين حس خفته بار ديگر در آنها بيدار شده و شروع به فعاليت مى نمايد.

بنابراين معنى فطرى بودن يك مسأله اين نيست كه در هر شرايطى جلوه كند بلكه كليه نداهاى فطرى در صورتى تجلى مى كنند كه حجابى در برابر آنها قرار نگيرد.

ما كه مى گوييم توحيد و حس خداجويى از امور درونى و باطنى است نه به آن معنى است كه هيچ عاملى از قبيل تبليغات و محيط در شدت و ضعف آن مؤثر نيست بلكه براى بروز اين حس، بسان ساير احساسات زمينه هاى مساعدى لازم است كه براى جلوه فطرت در آن شرايط مانعى نباشد.

شكى نيست كه تبليغات از رشد و نمو بسيارى از نداهاى درونى مى كاهد، ولى ريشه آن را نمى سوزاند حتى در اوج قدرت ماركسيسم كه قدرت آن بر يك سوم از مردم جهان سايه افكنده بود و گروهى


صفحه 35

مى كوشيدند كه حس مذهبى را در اقوام و مللى نابود سازند مع الوصف موفقيت آنها در اين مبارزه ناچيز بود و نتوانستند قلوب توده ها را از اين حس خالى كنند.

با اين كه تاكنون پنجاه و چهار سال از انقلاب كمونيستى در جماهير شوروى مى گذرد(1) هنوز حس مذهبى و مذهب خواهى و توجه به معنويت قدرت خود را در اعماق قلوب بسيارى از مردم شوروى سابق حفظ كرده است و براى همين جهت در اواخر عمر رژيم بلشويكى به مسيحيان و مسلمانان تا حدودى آزادى داده شده بود كه تحت شرايطى مراسم مذهبى را برگزار كنند.

بسيار مناسب است كلماتى از دانشمندان و پى افكنان علوم درباره حس خدايابى بشر نقل شود.

دانشمند موشكى آمريكا آقاى «فون برون» كه او را پدر علوم موشكى امريكا مى نامند و او بود كه با قدرت علمى خود و سيستم موشكى خاص خويش توانست سفينه هاى فضايى را در كرات آسمانى پياده كند، ضمن مصاحبه جالبى كه اخيراً با او به عمل آمد، درباره خداشناسى چنين گفت:«خوب گوش كنيد من با بسيارى از دانشمندان جهان آشنا شده ام و تعداد زيادى از آنان را مى شناسم ولى


1 . حكومت تزار با انقلاب هواداران مكتب كمونيسم در اكتبر 1917 درهم پيچيده شد. رقم بالا مربوط به دوران نگارش كتاب است، ولى با فروپاشى شوروى، و بازگشت به سرمايه دارى، انقلاب ديگرى جاى انقلاب اكتبر را گرفت.


صفحه 36

هرگز به دانشمندى برخورد نكرده ام كه شايستگى عنوان دانشمند را داشته باشد و بتواند طبيعت را توجيه و تفسير كند بى آن كه پاى خدا را به ميان آورد و به نحوى از انحاء دخالت خداوند را در جهان آفرينش و آنچه كه دانشمندان با كلمه طبيعت از آن نام مى برند، ناديده انگارد.

علم در جستجوى درك آفريدگار است و هيچ كس نمى تواند كارى بكند جز اين كه در صدد درك خالق باشد، دانشمندى كه تصور مى كند جز اين كارى بكند بايد خيلى بيچاره و درمانده باشد، دانشمندى كه فقط به تماس سطحى با مسائل اكتفاء مى كند و به عمق آن نظر نمى افكند آدم بدبختى است من شخصاً سعى مى كنم هميشه به عمق نگاه كنم و با آن عمق چيزها را خوب ببينم».(1)

دكتر الكسيس كارل مى گويد:

«احساس عرفانى جنبشى است كه از اعماق فطرت سرچشمه مى گيرد در حقيقت يك غريزه اصلى انسانى است همان طور كه انسان به آب و اكسيژن نياز دارد، به اعتقاد به خدا نيز نيازمند است».

پاسكال مى گويد: «به وجود خداوند دل گواهى مى دهد نه عقل، وايمان از اين راه به دست مى آيد».

ويل دورانت مى گويد: «ايمان امرى طبيعى است و مستقيماً زاييده نيازمندى هاى غريزى و احساساتى ما است».


1 . كيهان شماره 7681، صفحه 6.


صفحه 37

مجموع اين بيانات روشن نمود كه در روح انسانى بعدى به نام حس خداجويى و خداخواهى هست و تمام افراد بشر به مقتضاى سرشت خويش خواه ناخواه به سوى آن كشيده مى شوند، از آن جا كه يك چنين توجه، امرى غريزى و فطرى است و عاملى جز نهاد انسان ندارد، هر نوع جذبه و كشش محصول آن مى باشد.

يك چنين ايمان را كه به قوانين علمى و استدلالات فنى و فلسفى متكى نيست، توحيدفطرى مى نامند و حساب آن با توحيد استدلالى كه بر دلايل عقلى و علمى استوار است جدا است اگر چه بسيارى از دانشمندان ميان اين دو نوع توحيد چندان فرقى نمى گذارند.

توحيدى فطرى و كشيده شدن بشر به سوى خدا آن هم به صورت ناخودآگاه، بسان ميل كودك و علاقه او به پستان مادر است كه بى اختيار به سوى آن كشيده مى شود و هنگامى كه كودك گريه مى كند نمى داند گمشده او چيست امّا خواه ناخواه دنبال اين گمشده مى گردد تا به آن برسد و به قول مولوى:

همچو ميـل كودكان با مـادران *** سـرّ ميـل خـود نـدانـند در لبـان

همچو ميـل مفـرط هر نو مـريـد *** سـوى آن پيـر جـوانبخت مجيـد

اينجا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه تمام ملل جهان با


صفحه 38

عقايد گوناگونى كه دارند همگى به دنبال خدا هستند. چيزى كه هست، گروهى بر اثر راهنمايى عقل و پيامبران الهى خداى واقعى را از خدا نمايان تميز مى دهند، ولى گروهى بر اثر جهل و نادانى بت را به جاى خداى واقعى مى پذيرند و به قول حافظ «چو نديدند حقيقت ره افسانه زدند».

اگر يك رهبر آسمانى به زبان تمام افراد بشر آشنا باشد مى تواند به همه اين اختلافات خاتمه دهد و همه را به سوى خداى واحد بخواند و بگويد همه شما دنبال يك مقصود و يك مرام هستيد چيزى كه كعبه دل شما و معشوق قلب شما است. اين بت و اين جرم آسمانى نيست، بلكه گمشده شما همان خداى جهان است كه آفريدگار هر دو مى باشد و نزاع شماها درباره معبود بسان نزاع آن چهار نفر است كه همگى مى خواستند كه با يك درهم يك چيز بخرند. چون زبان يكديگر را نمى دانستند و هر كدام تصور مى كرد كه مطلوب وى غير از خواسته آن سه نفر ديگر است پس به جنگ و نزاع برخاسته و مشت ها را براى هم گره مى كردند.

مولوى اين حقيقت را در قالب داستانى ريخته مى گويد:

چاركس را داد مردى يك درم *** هر يكى از شهرى افتاده به هم

***


صفحه 39

فارسى و ترك و رومى و عرب *** جمله با هم در نزاع و در غضب

فارسى گفتا از اين من وارهيم *** هم بيا كاين را به انگورى دهيم

آن عرب گفتا معاذ اللّه لا *** من عنب خواهم نه انگور اى دغا

آن يكى كز ترك بود گفت اى گزم *** من نمى خواهم عنب خواهم ازوم

در تنازع مشت بر هم مى زدند *** كه ز سر نام ها غافل بدند

مشت بر هم مى زدند از ابلهى *** پر بدند از جهل، وزدانش تهى

صاحب سرى عزيزى صد زبان *** گر بدى آنجا، بدادى صلحشان

پس بگفتى او كه من ز اين يك درم *** آرزوى جمله تان را مى خرم(1)

اين خلاصه گفتار ما بود درباره توحيد فطرى و احساس قلبى بشر نسبت به آفريدگار جهان.


1 . مثنوى، دفتر دوم، ص 196ـ 195.


صفحه 40

توحيد استدلالى

2

نظم و محاسبه در جهان آفرينش

روشن ترين و همگانى ترين راه براى اثبات صانع، وجود نظم در جهان آفرينش مى باشد.همان طور كه وجود اثر، گواه بر وجود مؤثر است، همچنين صفات آن، دليل و راهنما بر صفات مؤثر مى باشد.

مثلاً: اگر وجود اتومبيل گواه بر وجود سازنده آن است، همچنين خصوصيات و نظام صنعتى آن، شاهد زنده بر اطلاعات وسيع سازنده آن از علوم مربوط به اتومبيل سازى است. اين خصوصيات نه تنها ما را به سازنده آن رهبرى مى كنند بلكه گواهى مى دهند كه پديد آرنده هاى اين مصنوع، از علوم رياضى و طبيعى و يا فرهنگى و هنرى كاملاً آگاه بوده، و در پرتو عقل و انديشه دست بر آفرينش چنين آثارى زده اند.


صفحه 41

توضيح اين كه: در جهان دو نوع فاعل داريم:

1. فاعل عاقل و خردمند كه تمام كارهاى خود را از روى نقشه و فكر انجام مى دهد، قطعاً مصنوع يك چنين صانع، از نظم و انتظام برخوردار بوده، و همه كارهاى او حساب شده خواهد بود.

2. فاعل فاقد شعور به نام «تصادف»، اثر يك چنين فاعل طبعاً فاقد نظم و نقشه خواهد بود.

مثلاً: هرگاه يك ميليون تن مصالح ساختمانى را در اختيار مهندس قرا دهيم اثر كار او ساختمان چند طبقه اى خواهد بود كه همه چيز آن تنظيم شده و هر چيزى از آن در جايگاه خود قرار خواهد داشت.

اگر همين مصالح در اختيار سيل و يا انفجارهاى اتمى و يا زلزله قرار گيرد جز هرج و مرج و نفله شدن مصالح، نتيجه ديگرى نخواهد داشت.

مطالعه جهان آفرينش ما را به نظم دقيق و بسيار حساب شده اى رهبرى مى كند، نظمى كه مطالعه دقيق يك ذره ناچيز آن، به نام اتم و سلول نياز به تخصص و تحصيل ساليان دراز دارد.

هنوز بشر با اين قدرت چشم گير علمى به رموز نهفته در واحد حيات (سلول) دست نيافته است و قسمتى از اسرار آن زير پرده جهل انسانى نهفته مى باشد.


صفحه 42

در بدن انسان ميلياردها سلول زنده كه هر كدام با نظام پيچيده اى آفريده شده اند وجود دارد، و هر يك به تنهايى مى تواند ما را به وجود صانع دانا و توانا رهبرى نمايد، در اين صورت به تعداد سلول هاى بدن هر انسان، دليل بر وجود صانع عالم و دانا داريم.

تعداد سلول هاى بدن يك انسان، متجاوز از سه ميليارد است. از ساختمان سلول بگذريم، هر يك از اعضاء مختلف بدن انسان با نظم و نقشه بس عجيبى آفريده شده كه آشنايى به خصوصيت هر يك از اعضاء مانند قلب، كبد، چشم و گوش و ديگر اعضاء نياز به تخصص در آن رشته دارد و هرگز نمى توان گفت كه اين نظامات معلول تصادف و انفجار ماده نخستين بوده است.

اگر در محيط خارج از حوزه بدن خود، به مطالعه و بررسى بپردازيم پى مى بريم كه نظامات عجيب جهان بالا، يعنى منظومه شمسى و كهكشانى كه منظومه ما جزء ناچيزى از آن است، با يك نظم حيرت زا و حركات منظم و فواصل حساب شده و ديگر مسائل مربوط به اوضاع فلكى اداره مى شوند، كه هرگز احتمال اين كه اين نظامات، مخلوق تصادف و انفجار ماده نخست بوده، در نظر انسان جز افسانه چيز ديگرى نخواهد بود.

فواصل خورشيد در منظومه ما (منظومه شمسى) با سياراتى كه دور آن مى چرخند آن چنان حساب شده است كه اگر فاصله آنها به


صفحه 43

غير اين صورت بود، يعنى كمتر يا زيادتر بود، نظم منظومه دستخوش اختلال مى گرديد، يا سيارات از خورشيد جدا شده به نقطه بس دورى پرت مى شدند و يا اين كه بر اثر نزديكى سيارات به خورشيد تحت تأثير جاذبه آن قرار گرفته، و با آن برخورد مى كردند.

از نظامات جهان بالا بگذريم ساختمان هر گل و گياهى و يا نهال و درختى، به قدرى منظم و حساب شده است كه حيرت و تعجب هر گياه شناسى را برمى انگيزد، دستگاه تغذيه و لوله كشى هر يك از گياهان، آن چنان روى برنامه است كه آب و هوا و غذا به تمام نقاط گياه و درخت مى رسد بدون اين كه در اين ميان جزئى از درخت به حقوق اجزاء ديگر دست اجحاف دراز كند.

مهم تر از همه نظام «تلقيح» آنها است كه حيرت انسان را برانگيخته و انسان بى اختيار انگشت تعجب به دندان مى گيرد.

نظامى كه بر مطلق جانداران حكومت مى كند و همچنين تناسب ساختمان بدنى هر جاندارى با نحوه زندگى و محيط زيست آن، گواه بر مداخله عقل و تدبير در خلقت آنها است.

هر قلبى كه در سينه جاندارى مى تپد، خود گواه بر نظارت خالقى دانا و توانا بر آفرينش آنها است از اين جهت به تعداد قلب هايى كه در سينه هاى جانداران مى تپند، دليل بر وجود خداى دانا و توانا داريم.

هرگاه پيوند قلب به علم و دانش و قدرت و توانايى نياز دارد،


صفحه 44

ساختن خود قلب و به كار انداختن آن قطعاً به علم و قدرت بيشترى نياز خواهد داشت.

شگفت اين جا است كه ما هرگز باور نمى كنيم كه عمل پيوند قلب خود به خود انجام بگيرد و يا معلول تصادف باشد بلكه مى گوييم اين كار بايد زير نظر تيم پزشكى متخصص عمل جراحى قلب، صورت بپذيرد ـ مع الوصف ـ چگونه احتمال مى دهيم كه ساختمان قلب تمام اين جانداران از نخستين روز تاكنون معلول تصادف كور و كر بوده، و هرگز روى نقشه و برنامه انجام نگرفته است.

هر رشته اى از رشته هاى علوم طبيعى متكفل بيان نظم و قوانين ثابت و استوار جهان آفرينش است در اين صورت به تعداد فرمول هاى علمى و قوانين ثابت شده جهان گواه بر وجود خداى عالم و دانا داريم.

علوم طبيعى بسان سكه دو رويه است يك طرف آن از قوانين جارى و حاكم در عالم آفرينش سخن مى گويد، طرف ديگر آن ما را به خداى جهان كه با علم نامتناهى و قدرت نامحدود خود به ماده نخست سر و صورت و نظم و نظام بخشيده است، رهبرى مى نمايد.

روشن ترين و همگانى ترين دليل بر وجود خداى جهان برهان «نظام» در جهان آفرينش است از اين نظر، در قرآن مجيد و احاديث پيشوايان معصوم روى اين دليل بيش از دلايل ديگر تكيه شده و


صفحه 45

بسيارى از ريزه كارى هاى جهان خلقت را تشريح كرده است.

مفضل بن عمر از شاگردان برجسته امام صادق(عليه السلام) است. وى روزى مذاكره «ابن ابى العوجاء» (مادى دوران خود) را با فردى از همفكرانش در كنار قبر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، شنيد و از جمله سخنان او اين بود: جهان بدون صانع و سازنده و تدبير و انديشه اى پديد آمده و اين نظام و صورتگرى همگى خاصيت ذاتى خود ماده است بدون اين كه تدبيرى در ميان باشد.(1)

مفضل از اين جريان و اين كه كفر و الحاد به مركز اسلام و محل نزول وحى راه يافته است سخت متأثر شد و پس از انتقاد كوتاهى از منطق «ابن ابى العوجاء» فوراً حضور امام صادق(عليه السلام) رسيد و او را از آنچه ديده و شنيده بود آگاه ساخت. امام به وى وعده داد كه با تشريح نظام خلقت و اسرار آفرينش، و شك را از دل او بزدايد، از اين جهت دستور داد: فردا صبح هر چه زودتر با امام ملاقات كند.

مفضل مى گويد: من از شوق در پوست نمى گنجيدم و دقيقه شمارى مى كردم كه فجر صادق طلوع كند و آفتاب بالا آيد تا حضور امام شرفياب گردم.

من براى اين كه سخنان امام را به خوبى ضبط كنم قلم و كاغذى همراه خود برده و چهار روز متوالى در اتاق خلوتى مجموع املاهاى


1 . انّ ذلك باهمال لا صنعة فيه ولا تقدر ولا صانع ولا مدبر بل الأشياء تتكون من ذاتها بلا مدبر وعلى هذا كانت الدنيا لم تزل ولا تزال. بحار، ج3، ص 57.


صفحه 46

امام را شنيده و ضبط نمودم و به صورت كتابى درآوردم.(1)

امام(عليه السلام) در اين چهار مجلس تنها روى برهان نظم تكيه كرده و قسمتى از اسرار جهان آفرينش و نظام شگرف عالم را تشريح كرده و نتيجه گرفته است كه يك چنين نظامات دقيق بدون صانع مدبر كه از روى نقشه و برنامه اساس خلقت را پى ريزى كند، امكان پذير نيست.

***

ما درباره برهان نظم بيش از اين سخن نمى گوييم زيرا هر رشته اى از علوم طبيعى ما را به درياى بى كران نظم رهبرى كرده و عقل و خرد نيز گواهى مى دهند كه يك ميلياردم نظم گيتى نمى تواند معلول تصادف و انفجار ماده نخستين باشد.

فرض كنيد وارد اتاقى مى شويم و مى بيينيم كه يك فرمول رياضى و يا شيمى روى تخته سياه به دقت نوشته شده است و اعداد و علايم به نظم خاصى كنار يكديگر قرار گرفته اند.

آيا هيچ عاقلى احتمال مى دهد كه صورت مسئله و يا فرمول هاى رياضى به وسييله كودك خردسالى كه بهره اى از خواندن و نوشتن ندارد، به طور تصادف و در حالت بازى با گچ، بر روى تخته سياه نوشته شده است.


1 . توحيد مفضل كه بزرگ ترين كتاب توحيدى عصر حضرت صادق(عليه السلام) است و همه اين مباحث را در چهار جلسه املاء كرده و مفضل نوشته است. در بحارالأنوار درج شده است، به ج3، ص 75ـ 151 مراجعه شود.


صفحه 47

هرگاه «خودرو» زير پاى خود را اوراق كنيم و تمام ابزار و لوازم آن را در ميان بشكه بسيار بزرگى بريزيم و هزاران مرتبه آن را تكان دهيم آيا احتمال مى دهيم كه هر يك از آن ابزار گوناگون، در جاى خود قرار گرفته و به صورت يك «خودرو» صحيح و يا نيمه صحيح درآيد.

يك ماشين حساب كه در مدت كمى فرضيه ها و معادلات مشكل دو بعدى را حل مى كند نياز به مبتكر و عقل و انديشه دارد آيا مغز هر يك از افراد بشر كه هزاران مرتبه از يك مغز الكترونيكى پيچيده تر و نيرومندتر است بدون يك طراح عليم و حكيم مى تواند به وجود آيد.

به راستى هيچ دانشمندى نمى توند اسرار شگفتى هاى جهان طبيعت را بدون استمداد از نيروى غيبى به درستى تفسير و تشريح كند.

راهنمايى قرآن

قرآن مجيد در آيات فراوانى روى برهان نظم تكيه كرده و نظر ما را به نظام بديع خلقت جلب نموده است.

اينك به نقل و ترجمه يك آيه به پايان مى رسانيم:

(إِنَّ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيلِ وَالنَّهار وَالفُلْكِ الّتى تَجْرى فِى الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النّاس وَما أَنْزَل اللّه مِنَ السَّماءِ مِنْ ماء فَأَحيا بِهِ الأَرضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فِيها


صفحه 48

مِنْ كُلِّ دابّة وَتَصريفِ الرِّياحِ وَالسَّحابِ المُسَخَّر بَيْنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ لآيات لِقَوم يَعْقِلُون).(1)

«به راستى در آفرينش آسمان ها و زمين، و اختلاف شب و روز، و گردش كشتى در دريا به صورتى كه مردم بهره مى برند و در بارانى كه خداوند از آسمان فرو فرستاده، و در پرتو آن زمين هاى مرده را زنده ساخته، و جنبدگانى را در روى زمين پخش كرده است، و وزش بادها و ابرهايى كه در ميان آسمان و زمين مسخر نموده است، براى خردمندان آيات و نشانه هاى از خداوند است».

بررسى نظام و اسرار هر يك از اين موضوعات (مانند آفرينش آسمان ها،زمين، اختلاف شب و روز، گردش كشتى در دريا، ريزش آب از آسمان، پخش جنبندگان در سطح زمين، وزش بادها و تسخير ابرها ميان آسمان و زمين) ما را به خداى جهان پديد آرنده اين نظام رهبرى مى كند.

دريافت انسان هاى عادى از نظام جهان هر چند سطحى و غير عميق است و آنان جز يك رشته جريان هاى منظم، چيزى را درك نمى كنند ـ مع الوصف ـ همين دريافت در هدايت و رهبرى آنان به سوى خدا كافى است تا چه رسد كه اين نظامات از دريچه علوم روز


1 . سوره بقره، آيه 164.


صفحه 49

مورد بررسى قرار گيرند. در اين صورت تشريح هر يك از مواد كه در آيه وارد شده است به نوشتن كتاب قطور همراه با تخصص شايان توجه، نياز دارد.

***

پاسخ دو سؤال

اكنون كه برهان نظم به گونه اى تشريح گرديد شايسته است پاسخ دو سؤالى را كه پيرامون برهان نظم وجود دارد بگوييم:

اين دو سؤال از حربه هاى مادى هاى امروز به شمار مى رود. اينك سؤال نخست:

آنان مى گويند: روشن ترين دليل شما بر وجود صانع نظم جهان آفرينش است ولى كسى مى تواند آفرينش جهان را منظم معرفى كند، كه بر تمام اسرار آفرينش واقف باشد.

شما هنگامى مى توانيد نظام جهان را ثابت كنيد كه بر سراسر جهان، محيط و مسلط باشيد، در صورتى كه با اين علم محدود، چگونه مى توانيد تسلط خود را بر جهان ثابت نماييد، و با اين علم محدود چگونه مى توانيد جهان نامحدود را منظم و حساب شده معرفى كنيد؟

و به عبارت ديگر: درست است كه بشر تا آنجا كه از گيتى فهميده است جز نظم، چيز ديگرى دستگيرش نشده است، امّا


صفحه 50

معلومات بشر نسبت به مجهولات وى بسيار ناچيز و حكم صفر را دارد، از كجا معلوم كه در آن قسمت مجهول جهان، نظم و حساب برقرار باشد.

بنابراين، تا بشر بر تمام اسرار گيتى مسلط نشود هرگز نخواهد توانست داورى كند كه همه جهان خلقت روى حساب و برنامه آفريده شده است زيرا چه بسا احتمال مى دهيم كه در آن قسمت ديگر جهان، هرج و مرج و «لانظامى» حكم فرما باشد.

پاسخ

هرگز ما نمى گوييم: با پيشرفت قابل توجه علم، همه اسرار اين جهان، براى بشر معلوم گشته است، و تمام معماهاى هستى حل گرديده است، بلكه چنان كه دانشمندان مى گويند: هر اندازه بر حجم معلومات بشر افزوده مى شود به همان اندازه بر حجم معلومات بشر افزوده مى شود به همان اندازه تعداد مجهولات او نيز افزايش مى يابد. بلكه ما مى خواهيم ثابت كنيم اين جهان (تا آنجا كه علم را كشف كرده و پرده از روى آن برداشته است)داراى نظم حكيمانه و حيرت انگيزى است و ما هرگز درباره آنچه از نظر علوم، مستور مانده نمى خواهيم داورى كنيم، بلكه ما مى گوييم قلمروى كه علم روشن كرده سراسر نظم است و حساب، البته اين دايره گرچه در برابر


صفحه 51

مجموع اسرار جهان خلقت حكم «صفر» را دارد، ولى نسبت به خود وسيع و قابل توجه است و همين اندازه براى اثبات وجود خداوند حكيم و دانا كافى است.

زيرا نمى توان يك ميلياردم نظمى را كه علم روشن ساخته است، معلول تصادف طبيعت فاقد شعور دانست بلكه مى توان آن را نمونه اى از بقيه سازمان جهان هستى قرار داد.

بد نيست براى روشن شدن مطلب اين مثال را در نظر بگيريد: فرض كنيد كتاب فوق العاده قطورى در يكى از زيرزمين هاى مربوط به زمان هاى گذشته، به دست ما افتاد، و پس از سال ها كوشش و تلاش مداوم و استفاده از صدها كتاب ديگر و استاد، موفق شديم چند صفحه اى از آن را بفهميم و در همين چند صفحه يك دنيا حقايق و اسرار بلكه در هر سطرى نكته اى پر مغز و مطالبى عالى و پرارزش بيابيم،ما اگر چه از مطالب بقيه كتاب و از صحت و سقم آن به كلى بى خبريم، ولى اجمالاً از همين چند صفحه مى توانيم پى ببريم كه اين كتاب اثر يك نابغه جهان علم، و يك دانشمند لايق و برجسته بوده است، از همين چند صفحه اجمالاً مى توانيم بفهميم كه در صفحات ناخوانده هزاران اسرار و نكات پر مغز علمى است كه ما هنوز شايستگى درك آن را نداريم.

***


صفحه 52

پرسش دوم

هرگاه اين نظامات به طور دفعى پديد آمده باشند، در اين صورت چاره اى جز اين نيست كه بگوييم با دخالت يك انديشه بزرگ و علم و قدرت نامحدود، نقشه اين جهان طراحى شده است. و با محاسبات دقيق، خلقت انجام گرفته است، ولى هرگاه به طور تدريج و در پرتو يك سلسله تصادف هاى تدريجى ،به طور بى نهايت پديد آمده باشند، در اين موقع وجود نظم گواه بر مداخله خالق دانايى نخواهد بود بلكه يك سلسله تصادف هاى بى شمارى، موجب اين نظامات گرديده است.

اين انديشه موقعى قوت گرفت كه «داروينيسم» تكامل تدريجى انواع را با اصول چهارگانه خود كه مهم آن انتخاب طبيعى و بقاء اصلح است ارائه داد، زيرا در اين فرضيه در هر تصادفى موجودات جهان به طور طبيعى غربال مى شوند و در ميان آنها آنچه كه قابليت بيشترى براى بقا دارد، باقى مى ماند، روى اين اساس مى توان گفت رشته تكامل هاى تدريجى بى نهايت، در سراسر جهان آفرينش، منجر به اين نظامات شگرف در آسمان و زمين گرديده است.

امّا پاسخ اين سؤال نيز روشن است زيرا درست است كه برخى از تكامل هاى تدريجى موجب پيروزى موجود در ميدان تنازع مى گردد، مانند پيدايش پرده شناى انگشتان برخى از مرغها كه سبب مى شود در


صفحه 53

آب نيز بسان خشكى زندگى كنند، ولى برخى از دستگاه هاى عظيم و پر پيچ، تنها در صورتى مى تواند براى موجود مايه پيروزى شود كه همه آن دستگاه با خصوصيات خود يك جا و همزمان بوجود آيد، و در غير اين صورت اجزاء ناقص آن كوچك ترين سودى به حال آن نخواهد داشت مانند دستگاه عظيم بينايى كه در صورتى مفيد واقع مى شود كه همه طبقات چشم از پرده هاى مختلف و آب هاى گوناگون در يك آن بوجود آمده باشد هرگاه يك چنين تكاملى در ظرف ميليون ها سال انجام گيرد چون تحولات قبلى بدون پديد آمدن آخرين مرحله، به حال موجود مفيد واقع نخواهد شد، از اين نظر موجب پيروى و بقا انتخاب او نخواهد گرديد.

به عبارت ديگر «تغييرات مولد قابليت تغيير فردى، چون هميشه خفيف و ناچيزند، سود يا زيان آنها هم اجباراً بسيار كوچك است آيا اين تغيييرات مى توانند تحولى به منظور انتخاب فرد لايق تر و مستعدتر انجام دهند؟ هيچ كس نمى تواند بپذيرد كه شاخى درازتر از چند ميلى متر، و پرده هايى به ضخامت دو يا سه ميلى متر مى تواند صاحب خود را از گزند حوادث برهاند. تنازع بقا ميدان مسابقات «المپيك» نيست و نمى توان آن را به مسابقات اسب دوانى كه در ازاى سر اسب هم در پيروزى دخيل است تشبيه كرد فقط تغييرات بزرگ محاسن يا معايب كافى را براى انجام انتخاب انسب پديد مى آورد از اين رو


صفحه 54

امتيازات فردى داراى اهميتى بسيار كوچك مى باشد».(1)

كرسى موريسن پس از بحث در ساختمان عجيب چشم به اين حقيقت در كتاب خود اشاره نموده مى گويد: بايد دانست كه همه تشكيلات عجيب از مردمك ديده گرفته تا شمش ها و مخروط ها و اعصاب، با يكديگر و در آن واحد به وجود آمده اند زيرا اگر يكى از نظامات پيچيده ناقص باشد چشم غير مقدور خواهد بود و با اين وصف آيا مى شود تصور كرد كه همه اين عوامل خود جمع آمده و هر يك از آنها وضع نور را طورى تنظيم كرده است كه به كار يكديكر بخورد و حوايج آنها را رفع كند.

***

گذشته از اين پيدايش اين نظام حيرت آور، از طريق تصادفات بى نهايت، نياز به زمان بس نامتناهى دارد كه حدوث منظومه شمسى و مقدار عمر كوتاه آفتاب و زمين مانع از صحت چنين فرضيه است.

طولانى ترين فرضيه براى عمر زمين از روى محاسبه مواد (راديو اكتيو) در سنگ ها همان سه ميليارد سال است با اين وضع چگونه مى توان گفت: اين نظام بر اثر تصادف هاى پياپى در زمان هاى نامحدود پديد آمده است؟!


1 . بنياد انواع، ص 62، وى در ص 134 در تفسير پيدايش اعضاء برجسته بدن از طريق تصادف بيان شيوايى دارد.


صفحه 55

توحيد استدلالى

3

راه يابى جانداران

ابتكارات راه يابى عجيب حشرات و ساير جانداران يكى از نشانه هاى روشن وجود «او» است.

يكى از براهين خداشناسى، حس «راه يابى» است كه دستگاه آفرينش در نهاد هر جاندارى گذارده است به طورى كه هر موجود زنده، هنگامى كه چشم به جهان هستى مى گشايد، در پرتو يك نيروى مرموز به راه زندگى آشنا مى گردد، و مى تواند به خود و هدفى كه براى آن آفريده شده است برسد.

موسى بن عمران(عليه السلام) به هنگام دعوت فرعون به اين برهان اشاره


صفحه 56

مى كند، وقتى فرعون از خداى موسى سؤال كرد وى در پاسخ چنين گفت : (الّذى أَعْطى كُلّ شَىْء خَلْقهُ ثُمَّ هَدى)(1) «خدايى كه موجودات جهان را آفريده، سپس او را به هدفى كه براى آن آفريده شده است راهنمايى نمود».

اساس اين برهان را مسئله راه يابى و هدايت اين موجودات تشكيل مى دهد، و از وجود چنين نيروى مرموز كه به اصطلاح قرآن وحى الهى ناميده مى شود پى به «الهام دهنده» آن مى برم، بالأخره اين نيروى مرموز و اين آشنايى به راه و رسم زندگى، آن هم بدون تربيت در مكتبى، طبعاً الهام دهنده اى لازم دارد.

ما هم اكنون با طرح چند مثال نمونه هايى از اين هدايت تكوينى را در اين جا يادآور مى شويم البته طرح اين نمونه ها نبايد موجب تعجب گردد يا به نظر كوچكى به آنها بنگريم زيرا دانشمندان از بررسى موارد جزئى، قوانين كلى را استكشاف مى نمايند.

نيوتن قانون جاذبه عمومى را از سقوط يك سيب از درخت كشف نمود.

ارشميدس اصول مربوط به وزن مخصوص را از سبكى وزن جسم در آب بدست آورد.

و گاليله از مشاهده چهل چراغ كليسا قانون كلى طبيعى «سقوط


1 . سوره طه، آيه50.


صفحه 57

اجسام» را بدست آورد.(1)

از اين نظر نبايد از موارد جزئى غفلت نمود، و يا نسبت به آنها بى اعتنايى نشان داد. اينك مواردى چند از اين هدايت تكوينى و الهام غيبى را كه در جهان جانداران وجود دارد، از نظر شما مى گذرانيم.

1. اگر به مورچه هايى كه در گوشه و كنار خانه هاى ما ، زندگى مى كنند، نگاهى بيفكنيم غوغايى از زندگى و تمدن در لانه هاى آنها مشاهده مى كنيم، اين حشره سر از تخم درمى آورد، بدون راهنمايى معلمى و آموزگارى به كليه نيازمندى هاى خود آشناست و راه برطرف كردن آن را مى داند. مثلاً در لانه سازى، تخم گذارى، جمع دانه و دو نيم كردن دانه ها، و استفاده از حيوانات اهلى ريز و كشت و زرع و... كاملاً مهارت دارد، تا آن جا كه گاه بيگاه به تفريح پرداخته، و مجالس انس و تفريحى براى خود تشكيل مى دهد.

اين حشره آن چنان به اصول كشاورزى و خصوصيات دانه ها آشنا است كه مى داند بايد برخى را دو نيم و برخى ديگر را مثلاً چهار نيم كند، و بدون كوچك ترين خطا، كارهاى مربوط به زمستان را در تابستان به نحو احسن انجام مى دهد.

طول لانه هاى اين حشره نسبت به منطقه هاى مختلف متفاوت است، در مناطقى مانند استراليا، گاهى طول لانه آنها به 8متر


1 . تاريخ علوم، صفحه 188.


صفحه 58

مى رسد، همين حشره براى اتاق هايى كه مى سازد دو پنجره مى گذارد و در مواقع گرمى هوا آنها را باز نموده و در فصل سرما آنها را مى بندد.

2. موريانه، اين حشره ريز با هوش مخصوص خود، براى لانه سازى از سيمانى استفاده مى كند كه بزرگ ترين مهندسان زمين شناس، به اين سيمان دست نيافته اند، و اگر بشر روزى به اين سيمان دست يابد، خانه هاى محكم و نيرومند او جز با ديناميت نابود نمى گردد.

اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه آنها اين علوم و دانش هاى مربوط به معمارى و كشاورزى و به طور كلى امور مربوط به زندگى را در كدام مكتب و دانشگاه فرا گرفته اند؟ چه قدرت مرموزى آنان را با اين راه و رسم آشنا ساخته است؟ اگر گفته شود اين علوم، از طريق وراثت به آنان رسيده است اين انديشه افسانه اى بيش نيست زيرا علوم پدران و مادران هيچ گاه از طريق وراثت به فرزندان منتقل نمى شود و هرگز ديده نشده است فرزند معمارى، مهندسى، آهنگرى، بدون اين كه اين رشته ها را تحصيل كند، معمار، مهندس و يا آهنگر گردد.

اينجاست كه بشر انگشت تعجب به دندان گرفته و درباره الهام دهنده اين علوم به حيوانات كوچك سر تعظيم فرود مى آورد و با خود مى گويد اين دانش ها و اين الهامات هرگز بدون يك مربى در نهاد اينها تحقق نمى پذيرد.


صفحه 59

3. زنبور عسل اين حشره شهدنوش با فعاليت خستگى ناپذير از لحظه اى كه سر از تخم درآورده و براى پرواز در بيرون «كندو» پر و بال پيدا مى كند با هوش مرموزى به سوى گل ها و درخت ها پرواز مى كند، و شيره هاى آنها را به طرز خاصى مى مكد و براى بشر لذيذترين شهد را مى سازد. لانه سازى اين حشره از عجايب خلقت و شاهكار آفرينش است. لانه آن به صورت مسدس و آن چنان منظم و مرتب است كه فواصل هر يك از خانه هاى آن با ديگرى، به اندازه يك ميكرون (1/1000ميلى متر) تفاوت ندارد.

به طور مسلم اين هدايت تكوينى كه در قرآن كريم از آن به لفظ «وحى» نام مى برد بى علت نبوده و حتماً به يك مبدئى مرتبط مى باشد. قرآن مجيد درباره اين حشره چنين مى گويد:

(وَأَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِى مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمّا يَعْرِشُون* ثُمَّ كُلى مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكى سُبُلَ رَبِّكِ ذُللاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شَفاءٌ لِلنّاس إِنَّ فِى ذلِكَ لآيةً لِقَوم يَتَفَكَّرُون).(1)

«خدا به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه ها و درختان و نقاط بلند، لانه بگير، و از ميوه هاى شيرين، تغذيه كن، و راه پروردگارت را به نرمى بپيما آن گاه از درون او شربت شيرين به رنگ هاى مختلف


1 . سوره نحل، آيه هاى 68ـ 69.


صفحه 60

بيرون مى آيد كه در آن براى مردم شفا است، و در اين براى گروه متفكر، آيتى موجود است».

4. درباره حشره اى به نام «آموفيل»، دانشمند كرسى موريسن مطلب عجيبى را نقل مى كند، وى مى گويد:

«آن حيوان كرمى را شكار مى كند، و به نقطه اى از پشت او نيش مى زند، نه آن اندازه كه كرم بميرد و گوشتش فاسد گردد، بلكه آن اندازه كه بى حس گردد و تكان نخورد، سپس در نقطه مناسبى از بدن اين كرم تخم گذارى مى كند، خودش قبل از اين كه نوزاد آن به دنيا بيايد مى ميرد، بچه ها از گوشت تر و تازه كرم تغذيه مى كنند تا بزرگ مى شوند. عجب اين است كه فرزندان با آن كه مادر را هرگز نديده اند و عمل خارق العاده او را مشاهده نكرده اند، پس از آن كه به حد رشد رسيدند در موقع تخم گذارى عمل مادر را با كمال دقت و بدون اشتباه تكرار مى كنند، و چون هرگز نسل پيشين و نسل بعدى اين حشره يك ديگر را درك نمى كنند احتمال ياد دادن به هيچ وجه نمى رود».(1)

***

اكنون با مشاهده اين گونه حقايق، ما در مقابل واقعيتى قرار گرفته ايم و آن اين كه اين حشره و به طور كلى اين حشرات ريز اين تعاليم و درس ها را در كدام مكتب آموخته اند شما خواه حيات و


1 . راز آفرينش، ص 48.


صفحه 61

زندگى بشر را اثر خاص شيميايى ماده بدانيد، و يا اين كه براى آن واقعيتى جدا از ماده فرض كنيد، بالأخره اين نوع فعاليت ها در اين حيوانات به رهبرى خاصى نيازمند است، رهبرى كه وضع زندگى او را پيش بينى نموده و لوازم و ابزار زندگى را در اختيار او نهاده است و او را به راه و رسم زندگى با الهام هاى خاصى آشنا ساخته است.

نوزاد آدمى هنگامى كه ديده به جهان مى گشايد، كوچك ترين توانايى براى حفاظت و نگهدارى خود ندارد و بايد تا ساليان درازى از مراقبت پدر و مادر برخوردار شود، تا بتواند براى خود راه زندگى را باز كند، ولى هر نوع جاندارى غير انسان از همان روز نخست به راه زندگى آشنا شده و به سوى هدفى كه براى آن آفريده شده است، پيش مى رود. همچنين پدران و مادران آنها بدون فرا گرفتن درسى به نحوه پرورش فرزند و دفع شر و مكروه از آنها كاملاً واردند.

5. شگفت آور اين كه بسيارى از جانداران توانايى تجديد ساختمان پيكر خود را دارند، و سلول هاى آنها آن چنان ورزيده و آشنا هست كه تا لحظه اى كه عضو نياز به تكميل دارد به فعاليت خود ادامه مى دهند، ولى هنگامى كه عضو به سر حد كمال رسيد آنها نيز از فعاليت خود دست برمى دارند.

دانشمند معروف آمريكايى در كتاب خود (1) چنين


1 . راز آفرينش انسان، ص 85.


صفحه 62

مى نويسد:«بسيارى از حيوانات مثل خرچنگ، هر وقت پنجه يا عضوى از آنها بريده شود، سلول هاى مربوط به آن فوراً درصدد جبران آن برمى آيند، ضمناً به مجرد اين كه عمل تجديد عضو مفقود، خاتمه يافت، سلول هاى مولد از كار مى افتد و مثل آن است كه خود به خود مى فهمند كه چه وقت موقع خاتمه كار آنها رسيده است.

اگر يكى از حيوانات اسفنجى را كه در آب شيرين مى زيست از ميان دو نيم كنيم هر نيمه آن به تنهايى خود را تكميل مى كند و به صورت فرد كامل درمى آيد. سر يك كرم قرمز را ببريد سر ديگرى براى خود درست مى كند.

ما وسايلى داريم كه سلول ها را براى معالجه بدن بكار بياندازيم، امّا آيا اين آرزو تحقق خواهد يافت كه جراحان سلول ها را وادارند، دستى تازه يا گوشت و استخوان و ناخن و سلسله اعضايى در بدن بوجود آورند؟».

6. يك قسم از عنكبوت هاى آبى، لانه گردى شبيه به توپ، از تارهاى خود مى سازند و آن را به جسمى بسته در زير آب مى اندازند سپس خود بر سطح آب آمده موهاى زير شكم خود را، پر از هوا مى كنند و به زير لانه رفته و هوا در آن مى دمند ـ در واقع آن را باد مى كنند ـ آن وقت در اين لانه تخم مى گذارند و بچه هاى خود را بزرگ مى كنند و به اين وسيله آنها را از خطرات هوايى محفوظ مى دارند. اين


صفحه 63

عمل عنكبوت متضمن يك رشته اقدامات دقيق عملى از نساجى و مهندسى گرفته تا ساختمان و عمليات دريايى، مى باشد.

7. در ميان پرندگان شب پره خصوصيت خاصى دارد كه مى تواند به راستى نشانه توحيد و آيت و عظمت حق باشد. اين پرنده به حكم ضرورت طبيعت، روزها بر اثر ناتوانى در برابر نور خورشيد ناچار است، شب ها به پرواز درآيد.

از طرف ديگر شب ظلمانى و ديجور، خالى از خطرات نيست، چه بسا ممكن است اين حيوان كه در ظلمت شب براى بدست آوردن غذا به پرواز درمى آيد، به اجسام سخت از قبيل در و دوار و كوه و درخت برخورد كند، و مجروح گردد. طراح آفرينش او را با نييروى خاصى مجهز نموده كه قبل از اين كه به عايق برسد، وجود آن را درك كرده و راه خود را به سوى ديگر منحرف نموده و به پرواز خود ادامه مى دهد.

اين نيروى مرموز ممكن است شبيه «امواج رادار» باشد كه دانشمندان از آن در فرودگاه ها و براى هدايت هواپيماها و به دست آوردن مسير آنان استفاده مى كنند. در اين جا اين سؤال پيش مى آيد كه اين پرنده چگونه داراى چنين دستگاهى شده كه دانشمندان جهان پس از قرن ها به آن دست يافته اند.

آيا سلول هاى وجود اين پرنده، خود، همه اين مسائل را احساس كرده و فكر مى كند و از عواقب كار آگاه است و مسير خود را در برابر


صفحه 64

اين موانع منحرف مى سازد؟ و يا اين كه بگوييم (ارگانيزم) و ساختمان و تشكيلات وجود آنها طورى تنظيم شده است كه به طور خودكار، آنها را براى چنين هدف هايى رهبرى مى كند در اين صورت نوع فعاليت هاى شگفت انگيز آنها معلول حساب و نظمى است كه در وجود آنها بكار رفته است.

و يا اين كه آنها تحت رهبرى نيروى مافوقى و نفوذ قدرت محيطى، كليه اين امور را انجام مى دهند. در اين صورت راه يابى جانداران برهانى غير از برهان نظم خواهد بود. تفصيل اين قسمت را هم اكنون مى خوانيم.

آيا اين برهان غير از برهان نظم است؟

اكنون درباره فعاليت و راه يابى جانداران پس از مطالعه در مثال هاى ياد شده در بالا، يك رشته مطالبى را درك مى كنيم كه مى توان آنها را بدين شرح اعلام كرد:

الف: آنان بدون معلم و آموزگار به كليه نيازمنديهاى خود و نحوه برطرف كردن آن واقف و آگاهند.

ب: اين جانداران كاملاً به اصول تقسيم كار و انتخاب وظيفه و طرز اجراى كارهاى دسته جمعى، به طور دقيق آشنا هستند.

ج: در صورتى كه عضوى آسيب مى بيند با يك سيستم خودكار، تجديد ساختمان عضو معدوم شده را به طرز بديع و جالبى انجام


صفحه 65

مى دهند.

د: در مواردى كه محيط زندگى آنان دگرگون شود خود را با طبيعت تطبيق نموده و حتى تغييراتى در وجود خود ايجاد مى كنند.

ما در برابر اين نوع فعاليت هاى غريزى، يكى از سه راه را بايد انتخاب كنيم:

1. اين جانداران از عقل و شعور و علم و ادراك آن چنان برخوردارند كه هنوز انسان به پايه يك صدم آنها نرسيده است و يا به عبارت ديگر معتقد شويم كه آنان داراى فكر و فهم و شعورند و همه اين كارها را از روى فكر و شعور خود انجام مى دهند.

به طور مسلم اين احتمال آن چنان نيست كه بشر به آن معتقد شود، زيرا سلول نباتى و حيوانى هرگز عقل و شعور ندارد تا از روى فكر و تجربه مشكلات زندگى را حل كند.

از اين بيان مى توان فهميد كه چرا ما در موضوع «راه يابى به سوى زندگى» مثال ها را از ميان حشرات و ساير جانداران انتخاب نموديم و پاى انسان را از اين بحث بيرون كشيديم؟ زيرا درباره انسان اين انديشه وجود دارد كه انسان در پرتو عقل و شعور خود مشكلات را برطرف مى كند و به اهداف زندگى مى رسد، و به عبارت ديگر مكانيسم وجودى و سلولهاى بدن او و مغز بزرگ ومتفكر و سازنده او، چراغ راه زندگى است ديگر لازم نيست از عالم بالا در اين امور زندگى مددى برسد و يا الهام بگيرد ولى راجع به اين حشرات ريز يك چنين انديشه به


صفحه 66

فكر كسى خطور نمى كند و هيچ فردى نمى تواند بگويد كه سلول نباتى و يا حيوانى خود داراى فكر و شعورى است و خود سازنده و پديد آرنده افكارى است كه آنها را در راه زندگى راه نما و رهنمون باشد.

بلكه در توجيه اين كارها ناچاريم يكى از دو نظر زير را انتخاب كنيم:

2. ساختمان ماشينى و سازمان مادى آنها را براى انجام اين كارها كافى بدانيم و بگوييم راه يابى و تمام فعاليت هاى شگفت انگيز آنها، معلول نظم قطعات وجود آنها است كه به طور خودكار آنها را به اين كارها وادار مى كند و به عبارت ديگر خواص فيزيكى و شيميايى سلول هاى جانداران اين رشته از فعاليت ها را ايجاب مى كند.

مثلاً ارگانيزم وجود يك ساعت، وپيوندهايى كه در اجزاء آن بوجود آمده و نظم و محاسبه اى كه مهندسان در ساختمان آن رعايت كرده اند، مى تواند اين صنعت را تا مدتى رهبرى كند و ساليان درازى با كمال درستى و استوارى كار كند.

قطعات ساختمانى سفينه فضايى را آن چنان تنظيم مى كنند كه به طور خودكار، از زمين برمى خيزد و پس از مدتى با كمال آرامى در ماه فرود مى آيد، و چنين راه يابى و وصول به مقصد، معلول نظم و تركيب خواص فيزيكى و شيميايى اجزاء آن واحد صنعتى است.

بنابراين ممكن است راه يابى تمام جانداران را در صحنه زندگى


صفحه 67

جز انسان كه با نيروى عقل و خرد و استدلال و محاسبه مجهز است، معلول تركيب اجزاء وجود جاندار بدانيم و بگوييم از اجتماع يك رشته امور مادى كه هر كدام داراى خواص فيزيكى و شيميايى مى باشند واحدى به وجود آمده كه در پرتو نظم و ارتباطى كه ميان آنها برقرار شده و تأثيرى متقابل كه در يكديگر دارند، راه و رسم زندگى را پيدا نموده و به طور خودكار به مقصد مى رسند.

در اين صورت راه يابى جانداران خود. برهان جداگانه نمى شود و از فروع برهان نظم خواهد بود. هدايت جاندار و اعمال شگفت آور آن، مرهون سازمان مادى آن است كه تمام نيازهايش را در وجود آن پيش بينى كرده سپس وجود او را با دستگاه هايى مجهز نموده كه آن را در اين راه يارى و رهبرى مى نمايد.

3. برخى از محققان در اين مورد نظر سومى را انتخاب نموده و بيان شيوايى دارند كه خلاصه آن اين است:

«حركات و اعمال يك دستگاه تا آنجا كه مربوط به سازمان شيئى است قابل پيش بينى است يعنى خود سازمان مادى و تشكيلات داخلى شىء ، كافى است كه با احاطه به آنها، كارهاى آن را پيش بينى كرد. امّا اگر به مرحله اى رسيد كه آن شىء كار خاصى نبايد انجام دهد بلكه بر سر دو راهى است در عين حال آن شىء يكى از راه ها را انتخاب نمود كه آن را به هدف مى رساند اينجا است كه نظم مادى براى


صفحه 68

چنين راه يابى كافى نيست، آن نوع راه يابى حاكى از رابطه مرموزى ميان شىء و آينده است.

راه اثبات آن (ابداع و ابتكار) است هر جا كه نوعى ابتكار ديده مى شود، دليل بر هدايت نوع دوم است زيرا لازمه جبرى ساختمان منظم مادى اشياء، «كار منظم پيش بينى شده است». ولى ابداع و ابتكار نمى تواند محصول سازمان مادى و حركات پيش بينى شده باشد.

يك ماشين حساب ممكن است آن چنان منظم ساخته شود كه اعمال جمع و تفريق و ضرب و تقسيم را دقيقاً انجام دهد امّا هرگز يك ماشين حساب قادر به ابداع و ابتكار يك قاعده رياضى نيست. يك ماشين ترجمه مى تواند دقيقاً سخنان يا نوشته يك نفر را ترجمه كند ولى هرگز نظم دقيق آن ماشين قادر به تصحيح اشتباه گوينده نخواهد بود.(1)

در گذشته نمونه هايى از ابتكارات را ملاحظه نموديد و روشن شد كه چگونه سلول هاى جانداران قدرت «تقسيم كار» و «انتخاب وظيفه» و «تجديد ساختمان عضو از ميان رفته» و «انطباق با محيط» و... را دارند.

اين قدرت مرموز كه رهبرى جانداران را به عهده دارد طبعاً بايد


1 . پاورقى هاى اصول فلسفه، ص 49ـ 51.


صفحه 69

نيروى وسييع و محيطى باشد كه به تمام جانداران احاطه كامل دارد و رهبرى او نسبت به همه يكسان است و اين نيروى عظيم جز «خدا» و يا ساير قدرت هاى غيبى كه تدبير جهان آفرينش برعهده آنها گذارده شده است چيز ديگرى نيست.

***

در پايان از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه: خواه بازگشت اين برهان به برهان نظم باشد و كارهاى شگفت آور جانداران را معلول نظم مادى و تشكيلات داخلى و «ارگانيزم» وجود آنها بدانيم، و يا اين كه گوييم نيروى مرموزى همه آنها را در اين ابتكارات و ابداعات رهبرى مى كند تأثيرى در هدف ما (اثبات صانع) ندارد، در هر حال بررسى اوضاع جانداران يكى از طرق خداشناسى است و در قرآن مجيد علاوه بر آيات ياد شده روى آن تكيه شده است آنجا كه مى فرمايد:

(الَّذِى خَلَقَ فَسَوّى* وَالّذِى قَدَّرَ فَهَدى).(1)

«خدايى كه آفريد سپس به تكميل آن پرداخت، خداى كه پس از اندازه گيرى هر موجودى آن را به زندگى و تكامل هدايت نمود».

امير مؤمنان(عليه السلام)در نهج البلاغه (2) در بيان آفرينش مورچه روى اين برهان تكيه كرده است.


1 . سوره اعلى، آيه 3ـ4.

2 . خطبه 183.


صفحه 70

پس از وى ششمين پيشواى جهان شيعه حضرت صادق (عليه السلام) در توحيد مفضل نمونه هايى را يادآور شده است.

در عصر حاضر دانشمند معروف آمريكايى (كرسى موريسن) رئيس پيشين آكادمى علوم نيويورك در كتار ارزنده خود (راز آفرينش) به طور گسترده در اين موضوع به بحث و گفتگو پرداخته است.

مؤلف مجموع اين كتاب را در يك مقاله خلاصه كرده و ترجمه فارسى آن به قلم مهندس ذبيح اللّه دبير در شماره هفتم سال سوم مجله مكتب اسلام چاپ شده است.


صفحه 71

توحيد استدلالى

4

جهان ماده آغاز و پايانى دارد

برهان «حدوث ماده» يكى ديگر از براهين خداشناسى است كه ما را به وجود صانع جهان، و پديد آرنده ماده و انرژى رهبرى مى كند.

اين برهان از دو مقدمه تشكيل يافته است:

1. جهان ماده و انرژى، حادث و مسبوق به عدم مى باشد و محاسبات علمى مى گويد:

ماده نمى تواند قديم و ازلى باشد بلكه بايد براى پيدايش آن، آغازى تعيين نمود و اگر با بال هاى انديشه جلو برويم به نقطه اى مى رسيم كه ديگر در آنجا از ماده خبرى نبوده، و نقطه آغاز پيدايش ماده خواهد بود.

2. هرگاه محاسبات علمى ثابت كرد كه ماده حادث است، و


صفحه 72

نبوده و پيدا شده است، طبعاً بايد محدث و علت پديد آرنده داشته باشد زيرا هرگز ممكن نيست چيزى از عدم بدون علتى كه به آن وجود بخشد، پديد آيد.

در اين برهان آنچه مهم است همان مقدمه نخست مى باشد و مقدمه دوم يك مسئله فطرى و نهادى و از احكام ضرورى عقل و خرد مى باشد و تا حدى در يكى از براهين خداشناسى (برهان امكان) پيرامون آن توضيحاتى داده شده است.(1)

فلاسفه اسلامى از راه براهين عقلى حدوث ماده را ثابت نموده، و در كتاب هاى فلسفى بيان شده است.(2)

روى سخن در اين جا با جوانان و افرادى است كه علاقه دارند كه مسائل توحيدى را نيز از طريق علوم تجربى و آزمايشى بفهمند، از اين جهت ما مطالب را از اين راه تعقيب مى كنيم.

نخستين كسى كه از راه علوم طبيعى حدوث ماده و انرژى را ثابت كرد و اعلام نمود كه جهان آفرينش مسبوق به عدم بوده و آغازى داشته است «اسحاق نيوتن» بود. وى از مطالعات خود چنين نتيجه گرفت كه جهان از نظم و ترتيب رو به بى نظمى و انحلال مى رود، و روزى فرا مى رسد كه حرارت تمام اجسام با يكديگر مساوى و برابر مى گردد و بسان ظروف به هم پيوسته مايعات كه به هنگام تفاوت سطوح آن، به


1 . به كتاب «راه خداشناسى»نگارش مؤلف، بخش براهين عقلى مراجعه بفرماييد.

2 . به كتاب «راه خداشناسى»نگارش مؤلف، بخش براهين عقلى مراجعه بفرماييد.


صفحه 73

خاموشى و آرامى مى گرايند، جهان نيز به هنگام تساوى حرارت و برودت اجسام به خاموشى خواهد گراييد.

سپس با مطالعه روى حرارت، ثابت نمود كه تمام تغييراتى كه در حرارت توليد مى شود يك قسمت از نيروى قابل استفاده به نيروى غير قابل استفاده، تبديل مى گردد، و هيچ گاه نيروى غير قابل استفاده به نيروى قابل استفاده تبديل نمى شود.

«بولتزمن» با هوش سرشار و اطلاعات وسيع رياضى خود، درك كرد كه قانون دوم حرارت و حركت، نشان مى دهد، كه در تمام نقل و انتقالات قسمتى از نظم و ترتيب، از بين مى رود.

در مورد تبديل نيروى قابل استفاده، به نيروى غير قابل استفاده، نظم و ترتيب ذرات، از ميان رفته و طرح خلقت متلاشى مى شود.

به عبارت ديگر طبق قانون دوم (ترموديناميك) حرارت از اجسام گرم به طرف اجسام سرد جارى مى گردد، و اين جريان نمى تواند خود به خود به طور معكوس انجام بگيرد و در حقيقت «انتروپى» نسبت نيروى غير قابل استفاده به نيروى قابل استفاده است ، بنابراين جهان رو به پيرى، و يك نواختى مى رود و روزى فرا مى رسد كه حالت بى تفاوتى بر سراسر جهان حكومت مى كند.

در اين صورت چنين نتيجه مى گيريم اگر جهان ازلى بود و به اصطلاح آغازى نداشت بايد از مدت ها پيش تمام نيروهاى آن سپرى


صفحه 74

شده و نيروى قابل استفاده آن به نيروهاى غير قابل استفاده تبديل گرديده باشد، و در نتيجه بايد ديگر فعل و انفعال انجام نگيرد، و پديده اى به نام «حيات» در روى زمين نباشد در صورتى كه مشاهده مى كنيم كه فعل و انفعالات شيميايى در روى زمين ادامه دارد.

و به عبارت ديگر: اگر جهان آغازى نداشت و از اوّل موجود بود بايد از مدت ها پيش منظومه شمسى ما خاموش گردد و سوخت خورشيد و تمام موجودات منظومه شمسى از آن جمله زمين و ساكنان آن به حالت افسردگى و پژمردگى درآمده باشد، و اصلاً هيچ عنصر (راديو اكتيو) پيدا نشود.

بنابراين هرگاه جهان آغاز دارد و به اصطلاح فلسفى «مسبوق به عدم» مى باشد در اين صورت به حكم قانون عليت و معلوليت بايد خالق پديد آورنده نيز داشته باشد، زيرا اگر معتقد شويم كه جهان ماده كه آغازى دارد بدون پديد آرنده اى گام به جهان هستى گذاشته است، بايد بگوييم كه نخستين ماده جهان، خود به خود از عدم سربرداشته و پس از اندى، به خود نظم و ترتيب، محاسبه و اندازه گيرى و قوانين ثابت و استوارى بخشيده است و هيچ خردمندى زير بار چنين فرضيه اى نمى رود.

روشن تر بگوييم: دنياى ماده بدون شك حادث است و نمى تواند ازلى باشد زيرا مى دانيم تمام اتم هاى جهان تدريجاً در حال


صفحه 75

تجزيه و شكسته شدن است و به اين ترتيب عمر جهان مقدار ثابتى خواهد بود، كه با فرا رسيدن آن تمام اتم ها تجزيه و شكسته خواهند شد و اگر بر اين جهان زمان بى نهايت گذشته باشد بايست پايان جهان و تجزيه تمام آنها صورت گرفته و امروز چيزى به نام «ماده» وجود نداشته باشد.

فى المثل اگر مى بينيم چراغ نفت سوزى در حال سوختن است حتماً مى دانيم كه از ازل و در يك زمان بى نهايت روشن نبوده است زيرا اگر آن را از ازل روشن كرده بودند با توجه به اين كه مقدار نفت آن محدود است و بى پايان نيست، بايد از مدت ها قبل خاموش شده باشد.

همچنين است اتم هاى جهان، زيرا طبق اصل «انتروپى» اين جهان پيوسته رو به «كهولت» و «پيرى» است و اتم هاى آن دائماً در حال فرسايشند، و روزى فرا خواهد رسيد كه همه انرژى هاى آن به صورت غير فعال و بى مصرف خواهند در آمد.

زيرا انرژى همانند نيروى حاصل از حركت آب از نقطه مرتفعى به نقطه پايين تر است، اگر آب موجود در مخزن به مقدار معينى (زياد يا كم) باشد، سرانجام روزى فرا خواهد رسيد در ميان آب ها تساوى سطوح برقرار گردد و انرژى حاصل از ريزش آب منتفى و خاموش گردد.


صفحه 76

بنابراين اگر اين جهان ازلى بود، مى بايست از مدت ها قبل تمام انرژى هاى آن از صورت فعال و مؤثر بيرون رفته باشد و دنيا را سكوت مطلق و تاريكى موحش و يك نواختى، و در حقيقت يك نوع عدم و نيستى فرا گرفته باشد.

از آنچه كه گفته شد چنين نتيجه گرفته مى شود كه اين جهان آغازى دارد و تاريخى و هرگز نمى تواند ازلى بوده باشد.

***

نكته جالبى كه بايد به آن توجه نمود اين است كه: علم مى گويد: اين جهان پايانى دارد زيرا همان اصل «انتروپى» و «كهولت» و «فرسايش» و «تجزيه اتم ها» بهترين دليل براى پايان جهان است، ولى مى دانيم چيزى كه پايان دارد حتى آغازى هم داشته است، زيرا اگر چيزى ازلى باشد بايد هستى آن از درون ذات آن بجوشد، و به عبارت روشن تر هستى آن خاصيت ذات آن باشد، و چيزى كه هستى آن از درون آن مى جوشد وجود و هستى از خواص ذات آن به شمار مى رود، و چنين چيزى ممكن نيست پايانى داشته باشد، در صورتى كه ما فرض كرديم، جهان پايانى دارد.

از اين جهت دانشمندان مى گويند چيزى كه پايانى دارد حتماً بايد آغازى هم داشته باشد و چيزى كه پايان و فنا ندارد، بايد ابتداء و آغاز هم نداشته باشد.


صفحه 77

و به عبارت ديگر: هر موجود ازلى حتماً ابدى است همان طور كه هر موجود فناپذير، حتماً حادث بوده است.

***

سؤال

در اين جا جاى يك سؤال باقى است و آن اين كه ممكن است گفته شود: ماده جهان قديم است و ازلى ولى علت اين كه هنوز انرژى قابل مصرف در آن وجود دارد و به اصطلاح «انتروپى» و پيرى آن فرا نرسيده است اين است انفجار آن در زمان هاى بعد انجام گرفته است و انفجار آن، با اصل هستى آن، توأم نبوده و ساليان نامحدودى در حالت يكنواختى و بى تفاوتى كامل بسر برده است سپس بعدها انفجارى در آن رخ داده است از اين نظر هنوز حالت جنبش و حركت در آن حكم فرما مى باشد و پيرى كامل آن فرا نرسيده است.

ولى پاسخ اين سؤال روشن است زيرا گذشته از اين كه معنى ندارد ماده آن، به طور ساليان نامحدودى به حالت سكوت و سكون بماند سپس انفجارى در آن رخ دهد، جاى پرسش باز باقى است زيرا سؤال مى شود چه عاملى در روز نخست اين بى تفاوتى را به هم زد؟ و ماده ساكن را به حركت و جنبش درآورد، اين عامل چه بود؟ خود ماده كه نمى تواند بى تفاوتى كامل خود را به هم زند و انفجارى در اتم هاى


صفحه 78

يك نواخت ماده پدد بياورد زيرا هر نوع انفجار و به هم خوردن معلول از بين رفتن حالت بى تفاوتى است و تا اين حالت از بين نرود و ماده حكم سطوح مختلف مايعات را پيدا نكند انفجارى در آن رخ نمى دهد، و از طرفى تا انفجار در آن رخ ندهد حالت بى تفاوتى از بين نمى رود.

در اين جا نيز ناچاريم براى توجيه انفجار و از بين رفتن حالت بى تفاوتى، پاى عامل خارجى را به ميان بكشيم و بگوييم: قدرت مافوق الطبيعه اى موجى در اين عالم يك نواخت انداخت، و به دنبال آن نمودهاى مختلف جهان و انرژى ها پديد آمد، و الاّ خود ماده بى تفاوت و يكسان كه به طور مدت نامحدود در حالت بى تفاوتى و يك نواختى بسر برده، نمى تواند بدون علت خارجى اين حالت را در خود نقض كند و انفجارى پديد آورد سپس به آرايش و آراستن خارج خود بپردازد.


صفحه 79

توحيد استدلالى

5

پديده حيات و كره آتشين زمين(1)

معمولاً دانشمندان براى اثبات وجود خدا، از برهان نظم استفاده مى كنند و نظم هر موجودى را گواه بر وجود آفريدگار دانا و توانايى مى گيرند، از اين نظر هر دانشمندى از معلومات و اطلاعات كه از نظم جهان آفرينش دارد، خداى جهان را اثبات نموده و از آن راه، پى به اين حقيقت مى برد.


1 . اين سخنرانى در سال 1348 در يك مجمع علمى كه گروهى از فرهنگيان و دانشجويان در آنجا گرد آمده بودند، القاء گرديد سپس آن را خانم اعظم طبيب زاده ليسانسيه علوم طبيعى كه از بستگان نگارنده مى باشد به رشته تحرير درآورده و در نشريه سال دوم نسل جوان، شماره پنجم چاپ گرديد بدين وسيله از ايشان كه زحمت تحرير و تنظيم مقاله را كشيده اند سپاسگزارى مى شود.


صفحه 80

اخيراً به نام «اثبات وجود خدا» به قلم چهل تن از دانشمندان شرق و غرب تأليف شده است و به فارسى نيز ترجمه گرديده است، اين كتاب بر اساس تشريح و توضيح همين برهان نظم نوشته شده است، و هر دانشمندى از زاويه معلومات خود نظم قسمتى از جهان را مورد بررسى قرار داده، و از اين طريق معتقد شده است كه اين نظم، بدون ناظم و اين نظام شگفت انگيز بدون آفريدگار دانا و توانا، امكان پذير نخواهد بود.

ولى ما اكنون از طريق ديگر، كه كاملاً تازگى دارد مى خواهيم وارد موضوع شده و اثبات نماييم كه وجود حيات و زندگى در روى زمين، گواه بر وجود آفريدگار است.

خلاصه اين برهان اين است كه: اصول مادى از تفسير و توجيه پيدايش حيات، كاملاً ناتوان و عاجز است. ولى اصول الهى با قبول آخرين فورمول هاى علمى، مى تواند وجود حيات را در كره خاك اثبات نموده و آن را مدلل سازد. و اين برهان چنان كه ملاحظه خواهيد نمود ربطى به برهان نظم ندارد.

اين استدلال را طى چهار اصل كه همه آنها مورد قبول دانشمندان معاصر مى باشد مى توان بيان كرد:

1. موجودات زنده به اتفاق تمام زيست شناسان مى توانند در حرارت مخصوصى زندگى كنند، به طورى كه اگر درجه حرارت محيط موجود زنده، تقريباً از صد درجه سانتى گراد تجاوز كند، امكان حيات


صفحه 81

براى صدى نود و نه از موجودات زنده باقى نمى ماند حتى لجوج ترين ميكروب ها و ويروس ها در اين درجه از حرارت، حيات خود را از دست مى دهند. و به عقيده بعضى از زيست شناسان برخى از ميكروب ها اگر چه در حرارت صد درجه اى مقاومت خود را حفظ مى كنند ولى در درجه هاى بين صد و دويست محكوم به مرگ خواهند بود. اين اصل علمى(هر موجود زنده در درجه حرارت بين 100 و 200نمى تواند زنده بماند) مورد اتفاق تمام زيست شناسان مى باشد.

2. آخرين فرضيه در پيدايش كره زمين كه هنوز خلاف آن ثابت نشده است و مورد پذيرش مراكز علمى مى باشد همان فرضيه «لاپلاس»(1) مبنى بر اشتقاق زمين و ساير سيارات از كره خورشيد است.

به عقيده اين دانشمند كره زمين و اقمار آن و تمام سيارات خورشيد جزو خورشيد بوده و به صورت كره آتشين مى سوختند سپس زمين بر اثر جدايى از خورشيد در زاويه اى از فضا قرار گرفته و با


1 . نظريه لاپلاس به زبان علمى چنين است: منظومه شمسى از روز نخست به صورت توده گازى عظيم بسان سحابى ها بوده و حركتى دورانى از مغرب به مشرق داشته است، كم كم حالت انقباضى آن پايان يافته و رفته رفته سحابى به ستاره تبديل گشته است. ستاره نيز در حول محور خود، به سرعت دوران پيدا كرده و توده هايى از منطقه استوايى آن كه قوه گريز از مركزش بيشتر است جدا گشته و سيارات به وجود آمده اند، سيارات هم به نوبه خود قطعاتى از خود پرتاب كرده ماه و اقمار از آن تشكيل يافته اند زمين نيز يكى از اين سيارات مى باشد.


صفحه 82

حركت دورانى خود به سردى گراييده است و پس از مرور و گذشت ساليان دراز، قشر نازك آن براى حيات و زندگى موجودات زنده در سطح آن آماده شده است البته ما نظريه «لاپلاس» را به طور اجمال بازگو مى كنيم و مشروح آن را در كتاب هاى درسى و نجوم و هيئت عالى مى خوانيم.

3. اندازه حرارت سطح خورشيد 11 هزار درجه فارنهايت است ولى تاكنون دانشمندان به اندازه حرارت داخل آن پى نبرده اند.(1)

4. در زيست شناسى اين مطلب به ثبوت رسيده است كه موجود زنده از موجود زنده به عمل مى آيد و هرگز موجودى كه سلول و يا ويروس حياتى ندارد نمى تواند مبدأ موجود زنده شود.

اگر چه در ميان عوام معروف است: اگر دو خشت خام را روى هم بگذاريم پس از مدتى عقرب توليد مى شود ولى آنان از اين نكته غافلند كه اين خشت داراى اجزاء حياتى و حاوى تخم هاى اين گونه حشرات بوده و پس از فعل و انفعالات، اين اجزاء زنده، به صورت عقرب درآمده اند.

زيست شناسى به ما مى گويد كه موجود بى روح هرگز به صورت نبات يا حيوان و يا انسان درنمى آيد بلكه هر موجود زنده شاخه اى از يك زنده است.


1 . به كتاب نجوم براى همه، صفحه 1 مراجعه بفرماييد.


صفحه 83

نتيجه استدلال

حاصل اصول چهارگانه اين مى شود كه: زمين جزء خورشيد بوده و بر اثر داشتن حرارت 11هزار درجه فارنهايت تمام مواد حياتى خود را از دست داده است. در اين موقع مادى يعنى طرفدار فلسفه «ماترياليسم» با پذيرفتن اصول چهارگانه با بن بست عجيبى روبرو مى شود و نمى تواند پيدايش حيات و زندگى را در روى زمين توجيه كند، زيرا او دايره هستى را به ماده منحصر نموده و منكر هر نوع نيروى فوق طبيعى مى باشد. او در برابر پذيرفتن اصول چهارگانه كاملاً متحير مى شود كه اين زندگى در روى زمين از كجا پيدا شده است زيرا مگر نه زمين ما جزء خورشيد بوده و تمام مواد حيات خود را بر اثر حرارت شديد از دست داده است.

مگر نه، موجود زنده از زنده بوجود مى آيد. پس اين موجودات زنده بى شمار از كجا بوجود آمده اند.

اينجاست كه مادى در تعليل پديده حيات در بن بست عجيبى قرار گرفته و توجيه و تفسير قابل قبول و اطمينان بخش براى پيدايش حيات در روى زمين ندارد.

ولى فيلسوف الهى يعنى كسى كه ريشه حيات را در عالم بالا جستجو مى كند و ريشه اين عالم را پيوسته به عالم ماوراء طبيعت مرتبط مى داند با پذيرفتن اين اصول، وجود حيات را چنين مدلل


صفحه 84

مى نمايد و مى گويد: آرى درست است كه زمين در موقع پيوستگى تمام مواد حياتى خود را از دست داده بود ولى خداى متعال، آفريدگار دانا و توانا، تخم حيات و زندگى را با قدرت مافوق طبيعى خود در روى زمين بوجود آورده است.

و اين كه موجود زنده بايد از موجود زنده به وجود آيد مخصوص عالم ماده است و هرگز حاكم بر اراده خدا نيست يعنى در عالم ماده زنده از زنده بوجود مى آيد ولى خداوند بزرگ در آفريدن حيات نيازى ندارد كه زنده را از زنده بوجود آورد.

بلكه مى تواند حيات و زندگى را بدون سابقه اى در روى زمين ايجاد كند.


صفحه 85

توحيد استدلالى

6

جهان هدفدار، و دخالت علم و آگاهى

واقعيت نظم در يك پديده طبيعى، جز اين نيست كه اجزاى مختلفى از نظر كيفيت و كميت دور هم گرد آيند تا در پرتو همكارى اجزاى آن، هدف مشخص تحقق يابد.

از بررسى اين تعريف مى توان استفاده كرد كه نظم مورد نظر در گرو چند مطلب است:

1. تحقق نظم، امور متعددى را لازم دارد و از امر واحد نظم پديد نمى آيد.

2. بايد در ميان اين امور، يك نوع الفت وآميزش تحقّق پذيرد وهرگز از امور بيگانه نظم فراهم نمى شود.


صفحه 86

3. هريك از اجزاء، در تحقّق هدف خاص تأثير نسبى دارد و تحقّق هدف در گرو اجتماع وهماهنگى آنهاست، به گونه اى كه آسيب پذيرى هريك، خللى در هدف ايجاد مى كند.

4. به حكم اين كه اجزاء در خدمت هدفى معيّن مى باشد، طبعاً هدف واقعيتى جداى از اجزاء دارد.

تقرير برهان نظم

همان طور كه ياد آور شديم، برهان نظم از دو مقدمه تأليف يافته كه يكى حسى و ديگرى عقلى ومنطقى است. نخست به تقرير مقدمه حسّى مى پردازيم، آن گاه مقدمه عقلى آن را تبيين مى كنيم.

جهان ونظم هدفدار

مشاهدات عينى وكاوشهاى علمى، از نظم هدفدار موجودات طبيعى گزارش مى دهند، چيزى كه هست روشنترين وبارزترين جلوه هاى نظم براى بشر در عالم نباتات وحيوانات وبه ويژه انسان نمودار است و در حقيقت هريك از رشته هاى علوم در خدمت بررسى كيفيت اين مجموعه هاست كه با هماهنگى خاصى، اهداف وآثار ويژه اى را در پى دارند.ما فقط از نمونه هاى بسيار روشن بهره مى گيريم:

1. تمام تشكيلات چشم از مردمك گرفته تا پرده هاى مختلف آن


صفحه 87

و آبهاى گوناگون ومخروطها واعصاب بينايى وعضلاتى كه حركات چشم را تكميل مى كنند، با كميّت وكيفيّت خاصى دور هم گرد آمده اند و آن چنان با يكديگر همكارى وهماهنگى دارند كه هدف معيّنى به نام بينايى را تحقق ميبخشند; اگر اين همكارى وهماهنگى ويا نسبتهاى مختلف اجزاء از نظر كيفيت وجود نداشت، يا پس از وجود يافتن آسيب مى ديد، هدف ياد شده جامه هستى نمى پوشيد وهر چشم پزشكى ويا كحّالى، ساختمان چشم را بررسى كند، به روشنى داورى مى كند كه در پيدايش دستگاه بينايى، هدفى در نظر گرفته شده آن گاه پديد آمده است.

2. همزمان با توليد نوزاد، شيرى در پستان مادر پديد مى آيد. پيدايش شير در سينه مادر، معلول سلولها وبافتها وترشح هورمونها وخون موجود در بدن مادر است وكسى در اين مطلب ترديد ندارد. سخن اين جاست كه اين بافتها ورگها وهورمونها با اين كيفيّت وكميّت، به صورت يك حلقه زنجيرى در كنار هم قرار گرفته ودست به دست هم داده اند تا در همان موقع كه نوزاد متولد مى گردد و فقط با شير مى تواند زندگى كند، از همان اشياى مادى از طريق پستان مادر، شيرى ترشح كند كه كاملاً با دست وآغوش مادر ودهان وگلوى كودك متناسب بوده وشدّت ومقدار ترشح كاملاً با مجارى غذاى كودك مناسب باشد.مطالعه اين پديده حاكى از هدف گرايى در خلقت زن


صفحه 88

ونوزاد است.

3. دستگاههاى مربوط به تناسل چه در عالم حيوانى، و چه در عالم نباتى، چه در جنس نر و چه در جنس ماده ، گواه روشن بر هدف دارى است، و آن حفظ نسل است.و ما از ميان مثالهاى فراوان، به اين سه مثال اكتفا مى نماييم.زيرا علوم طبيعى رنج اثبات اين موضوع را بر عهده گرفته اند واين مطالب در دسترس همگان است و به گفتگوى گسترده احساس نياز ندارد. اكنون به بيان مقدمه دوّم مى پردازيم.

ارتباط منطقى نظم با دخالت شعور

عقل وخرد به روشنى درك مى كند كه يك نوع رابطه منطقى ميان:

نظم، ودخالت عقل

ويا هماهنگى، وآگاهى

ونيز هدفدارى، وشعور

وجود دارد، وهرگز معقول نيست كه بخش نخست از هريك از اين سه معادله بدون دوّمى پديد آيد، زيرا خرد مى گويد ساختمان هريك از اين پديده ها حاكى از يك نوع محاسبه واندازه گيرى است كه اجزاى متفاوت پديده ها را از نظر كمّى وكيفى متناسب ساخته، و در ميان آنها همكارى وهماهنگى برقرار نموده است تا سرانجام هدف


صفحه 89

تحقّق پذيرد و هرگز نمى توان چنين كارى را معلول هر نوع عامل ناآگاه دانست، زيرا محاسبه واندازه گيرى كه اساس نظم را تشكيل مى دهد، زاييده علم وآگاهى است وتنها از عامل دانا وتوانا ساخته است واز عامل ناآگاه ساخته نيست.

به ديگر سخن: عقل وخرد، در هر پديده منظمى سه عنصر را لمس مى كند:

1. برنامه ريزى.

2. سازماندهى.

3. هدفدارى.

تا آن جا كه مشاهده حسى وكاوش علمى در باره طبيعت انجام گرفته است، اين سه عنصر مشهود ومسلّم است. اين از يك طرف، از طرف ديگر عينيت بخشيدن به هر يك از اين سه عنصر، به محاسبه واندازه گيرى و انتخاب اجزاى پديده ها از نظر كميّت وكيفيت وبينش صحيح وهماهنگ نياز دارد، به گونه اى كه اگر يكى از اين عمليات درست انجام نگيرد، نظم دچار خلل مى گردد، ماهيت چنين عملياتى، جدا از علم وآگاهى نيست وهرگز نمى توان چنين عملياتى را از طريق عامل ناآگاه كه درست نقطه مقابل اين نوع عمليات است، تفسير كرد.

روى اين بيان ميان نظم پديده، و دخالت شعور در آن، رابطه


صفحه 90

عقلى موجود است وخرد با مطالعه ماهيت عمل وشؤون پديده، چنين رابطه وپيوندى را كشف مى نمايد وهر نوع انديشه اى را كه در برابر اين نظريه قرار گرفته باشد، شديداً رد مى كند.

در اين داورى اوّلاً: بشر براى مقايسه عالم طبيعت، به مصنوعات خود نياز ندارد.ثانياً: در آن تجربه وآزمون دخالتى ندارد، بلكه بررسى واقعيت نظم مسلّم در قلمرو دانشها، انسان را به چنين رابطه اى رهبرى كرده ومى گويد: محال است يك چنين نظام بديع و شگرف كه از سرتاپاى وجود آن محاسبه واندازه گيرى، انتخاب وگزينش، سازمان دهى، جهت گيرى وهدفدارى مى بارد، مخلوق عامل ناآگاه باشد، بلكه عقل و شعورى جداى از جهان ماده، به اين نظم تحقّق بخشيده است.

اين منطق عقل وخرد است ودر قلمرو اين حكم، پديده طبيعى و مصنوع بشرى يكسان است وهرگز مصنوع انسان پايه وپلى براى كشف چگونگى پديده هاى منظم طبيعى نيست، بلكه همگان در برابر حكم خرد يكسان بوده ويك مقام دارند وپشتوانه حكم خرد، مطالعه وبررسى ماهيت نظم درتمام موارد ـ اعم از مصنوعى وطبيعى ـ است وماهيت نظم، به روشنى گواهى مى دهد كه اين كار، يك كار عقلانى وحساب شده ـ نه نتيجه عاملى ناآگاه ـ است.

اگر عقل باور نمى كند كه نظم موجود در پديدهاى به نام ساعت،


صفحه 91

محصول عاملى ناآگاه باشد، و اگر خرد باور نمى كند كه يك ماشين حساب، بدون محاسبه وبرنامه ريزى و انتخاب وگزينش پديد آمده است واگر عقل باور نمى كند كه پالايشگاهى بدون برنامه ريزى هاى عريض وطويل مهندسان و كارشناسان و تكنسين ها تحقق يابد، همه وهمه به خاطر يك قاعده كلى ـ مطالعه ماهيت عمل ـ است، هرگاه در ساختمان چيزى نظم ومحاسبه انتخاب وگزينش همكارى وهماهنگى، هدفدارى و هدف گرايى به كار رفته باشد، خود ماهيت كار با زبان تكوينى كه از هر زبانى گوياتر است، ميگويد:«در پيدايش من، عقل، خرد، شعور، درك، علم و آگاهى دخالت داشته ومن محصول عاملى ناآگاه نيستم».

عقل وخرد، اين حكم را در باره«ياخته انسانى»، مغز، قلب و سلسله اعصاب، ارتباط وهمكارى نزديك و هماهنگى آنها با يكديگر تا برسد به منظومه هاى بزرگ آسمان، صادر مى كند و در اين داورى به غير از مطالعه خود پديده ـ اعمّ از طبيعى و مصنوعى ـ به چيز ديگرى نياز ندارد.


صفحه 92

توحيد استدلالى

7

خاصيت ماده و نظم هدفدار

گروهى از مادى ها پيدايش نظم را از خواص ماده مى دانند و مى گويند الهيون مى خواهند نظم جهان را از طريق علّت بيرونى تأمين وتفسير كنند، در حالى كه مى توان اين نظم را از درون ماده نيز تأمين كرد وآن اين كه ماده نخست بالذات داراى ويژگى هايى است كه به تدريج آن را به اين حدّ از كمال سوق داده است وپيوسته اين حركت، معلول عامل داخلى است كه همواره در آن تحول ها وتكامل ها وانواعى را به وجود مى آورد، هرگاه چنين احتمالى در ذهن ما قوّت بگيرد، ديگر براى تفسير نظم طبيعت، نيازى به دخالت عامل ماوراى طبيعى نيست.

جان هيك نويسنده فلسفه دين، اين قسمت از اشكال هيوم را


صفحه 93

چنين تقرير مى كند:«پس از اعتراف به وجود نظم در طبيعت، اين پرسش مطرح مى شود كه آيا اين نظم مى توانست جز از طريق طرحى آگاهانه، به وجود آمده باشد؟ هيوم به عنوان نوعى راه حل، فرضيه اپيكورى را پيشنهاد مى كند:عالم مركب از تعداد بى شمارى از ذرات صغار است كه به طور تصادفى در حركت هستند. در يك زمان نامحدود، اين ذرات صغار تركيبات متعددى را پيدا مى كنند وبه انواع صورتهاى گوناگون ممكن در مى آيند. اگر يكى از اين تركيبات، نظم ثابت ومعيّنى را پيدا كند ـخواه موقّت يا به طور دايم ـ اين نظام در طى نظام مناسب، صورت استقرار خواهد يافت وممكن است كيهان با انتظامى كه هم اكنون در آن زندگى مى كنيم، از اين تركيبات ساخته شده باشد».

آنگاه جان هيك مى افزايد: «اين فرضيه مدل ساده اى براى تبيين طبيعت گرانه سرشت منظم عالم فراهم مى سازد، اين مدل را مى توان در پرتو علوم جديد مورد تجديد نظر يا گسترش قرار داد». سپس به فرضيه تكامل تدريجى داروين در جانداران اشاره مى كند كه در هر نسل تغييرات تصادفى رخ مى دهد وآن نوعى كه با محيط انطباق بيشترى دارد، باقى مى ماند.(1)


1 . جان هيك، فلسفه دين، ترجمه بهرام راد، ص63; نيز ر.ك: جان هاسپرز، فلسفه دين، ترجمه ونشر مركز مطالعات وتحقيقات اسلامى.


صفحه 94

خاصيت ذاتى ماده قادر بر تفسير نظم هدفدار وآينده نگر نيست

هرگاه مقصود از خاصيت ماده اين است كه هر عنصرى براى خود اثرى دارد كه در پرتو تركيب آن با ديگرى پديده سوّمى به وجود مى آيد، جاى بحث وگفتگو نيست. مثلاً در پديده هاى نباتى، هر گلى بويى وهر گياهى خاصيتى دارد واثر فلفل غير از شكر وهر دو غير از زعفران است.

هرگز انسان عاقلى منكر اين آثار ويژه و اين كه از تركيب آنها چيز سوّمى به وجود مى آيد ـخواه مطلوب، خواه نامطلوب ـ نيست، ولى برهان نظم بر اساس انكار اين خواص طبيعى نيست.اساس برهان نظم هماهنگى وهمكارى، محاسبه وهمكارى ميان اجزاى هر موجودى براى دست يافتن به هدف خاصى است كه حاكى از مداخله شعور، در تركيب اين موجود است وخاصيت هر يك از عناصر نمى تواند توجيه گر اين نوع نظم(نظم غايى) باشد، مثلاً در ميان اجزاى ساختمان يك چشم، چنان هم آهنگى وهمكارى وجود دارد كه كمترين خلل در آن، عمل بينايى وهدف از آن را خنثى مى سازد.هم آهنگ ساختن دهها اجزاى به هم پيوسته چشم از آبها وپرده ها واعصاب وغيره، فقط مى تواند معلول دخالت عقل وشعور باشد كه با محاسبه بتواند آنها را هماهنگ سازد وگرنه اثر هر يك از اين اجزا كه طبعاً فاقد شعور است، نمى تواند اين تركيب را پيش بينى كند


صفحه 95

و به وجود آورد.

ما در اين جا از يك مثال براى روشنتر شدن مطلب كمك مى گيريم:مثلاً مى گوييم:«افلاطون استاد ارسطو بوده است» اين جمله از (24) حرف تركيب يافته است كه عبارتند از:(اـ ف ـ ل ـ ا ـ ط ـ و ـ ن ـ اـ س ـ ت ـ ا ـ د ـ ا ـ رـ س ـ ط ـ و ـ ب ـ و ـ د ـ ه ـ ا ـ س ـ ت).

هرگاه كسى بگويد هر يك از اين حروف، داراى صدا وآهنگ خاصى است، سخن درستى گفته است، ولى دراين جمله علاوه بر اين آهنگها وصداها، تناسب وانسجام مشاهده مى شود كه در سايه آن، معنى مقصود با آن بيان مى گردد. هرگاه كسى بگويد: اين هم آهنگى وهمكارى معلول خواص اين حروف است (يعنى حروف علاوه بر اين خواص، توانايى آن را دارند كه برخيزند وتركيب هدفدارى را ايجاد كنند) سخنى را گفته است كه هيچ خردمندى باور نمى كند.

اگر يك چنين تفسيرى در باره اين جمله مورد پذيرش نيست، چگونه مى توان گفت كتاب بزرگ طبيعت با داشتن عناصر بى شمار و بدون دخالت عامل درك وشعور، چنين نظم شگفت آورى را يافته است.

در اينجا از مثال ديگرى كمك مى گيريم:

فرض كنيد در يك انبار كالا، اجناسى از قبيل عطر ، فلفل ، كاكائو ، زردچوبه ، قند ، شكر ، زعفران، هل، نبات، بنفشه، عرق


صفحه 96

بهار نارنج و... موجود است و هر يك از اين اشياى مادى، براى خود اثر طبيعى دارند، اگر كسى بپرسد چرا فلفل، تند و شكر، شيرين ، و عرق بهار نارنج، معطر است؟ پاسخ آن اين است كه اينها خواص ذاتى اين پديده ها به شمار مى روند، ولى اگر در جهان علاوه بر ذات اشياء و خواص فردى، نوعى تركيب و تنظيم، نوعى ارتباط دقيق، نوعى پيوند و انسجام، ميان اشياء ديده شود وخواص مختلف آنها آن چنان هماهنگ و تلفيق گردند كه از مجموع، هدف و منظور خاصى به وجود آيد، هرگز در اين صورت نمى توان اين هم آهنگى و انسجام را از طريق خواص اجزاى ماده توجيه كرد، زيرا نظريه «خاصيّت ذاتى» اثر تك تك اجزاء را ايجاب مى كند، نه انسجام و هماهنگى و نه تأمين هدف معينى را ، در حالى كه ما در جهان علاوه بر آثار ذاتى ماده، يك نوع هماهنگى و انسجام و اين كه از هر جزيى به اندازه لازم وحساب شده در پديده ها وجود دارد، احساس و لمس مى كنيم كه هرگز نمى توان آن را با نظريه خاصيت ذاتى توجيه كرد، بلكه بايد آن را از طريق ديگر توجيه كنيم و بگوييم هماهنگى ميان آثار مختلف ماده، معلول فاعلى است كه با شناخت خواص ماده و تلفيق آنها با محاسبه خاص، به هدف و منظور خود تحقّق بخشيده است. از اين جهت بايد انسجام و هماهنگى و هدف گرايى را از اين راه توجيه كرد، نه از طريق خواص ذاتى ماده.


صفحه 97

به عبارت روشنتر تأمين هدف معين و انسجام و هماهنگى از سه حالت بيرون نيست.

الف: يا اثر هر يك از اين اشياء مادى است.

ب: يا اثر مجموع اشياء مادى است، به هر صورت كه تركيب و تلفيق گردند.

ج: يا اثر مجموع اشياء است، امّا مشروط بر اين كه به گونه خاصى به شكل معيّنى، با هم تركيب شوند.

هرگز نمى توان فرض نخست را پذيرفت، زيرا بديهى است كه از يك شيئ مادى، بدون ضميمه اشياى ديگر، آن اثر خاص به دست نمى آيد، همچنان كه نمى توان بر روى فرض دوم، صحه گذاشت، زيرا تركيب اشياى مادى به هر صورت و به هر شكل، هدف را تأمين نمى كند. در اين موقع فقط يك صورت باقى مى ماند و آن اين است كه اجزاى آن به شكل خاصى تركيب بشوند كه هدف و منظور را تأمين كند، اكنون سؤال مى شود، چه شد كه اين اشياى مادى كه هر كدام اثر خاصى دارند، از ميان ميليونها صورت، فقط صورتى تحقّق پذيرفت كه هدف و مقصد معينى را تأمين مى كند، در صورتى كه تأمين هدف خاص و انسجام اجزاء به صورت معيّن، اثر ذاتى ماده نيست.

در پايان ياد آور مى شويم:«جان هيك» در پايان سخن خود به


صفحه 98

فرضيه تكامل تدريجى «داروين» اشاره مى كند ومى خواهد تكامل خصوص جانداران يا مجموع جهان را از اين طريق توجيه كند، به همين مناسبت مى گوييم: تفسير نظم جهان طبيعت از طريق «خاصيت گرايى»، از زمانى بيشتر قوّت گرفت كه فرضيه تحوّل انواع، از طريق تكامل تدريجى مطرح گرديد. ولى در اين جا دو نكته را ياد آور مى شويم:

1. پذيرش تكامل تدريجى ما را از اعتقاد به دخالت شعور در اين تكامل بى نياز نمى سازد، زيرا نظام تكامل جانداران، خود حاكى از يك رشته برنامه ريزى است كه موجود ناتوانى طبق نقشه وبرنامه اى به تكامل مى رسد.

2. فرضيه تكامل انواع به صورت تدريجى، مدعى است كه پاره اى از اعضاى جديد، تصادفاً پيدا مى شوند وگاه اين عضو، كمك مؤثرى به بقاى نسل جاندار مى كند ودر غربال انتخاب طبيعى براى او، نسبت به فاقد آن مزيتى محسوب مى شود ودر نتيجه اين صنف از نوع، در قلمرو بقا، شانس بيشترى پيدا مى كند وبقيه از بين مى رود.

ولى بايد توجه نمود كه ميدان زندگى، بسان ميدان المپيك در مسابقات اسب دوانى نيست كه چه بسا درازى گوش يك اسب، سبب سبقت وبرندگى سوار كار مى شود، بلكه در ميدان زندگى، پيدايش يك عضو در صورتى كمك به بقا مى كند كه همه اعضاى


صفحه 99

هم آهنگ آن يك جا تحقق پذيرد; مانند دستگاه بينايى وإلاّ پيدايش يك پرده، يك آب، يك عصب، كوچكترين كمكى به بقاى آن نمى كند وهرگز نمى توان تكامل عضو را از اين طريق توجيه وتفسير كرد. موجود بينا آن گاه شانس بيشترى بر بقا دارد كه دستگاه بينايى به صورت كامل در او پديد آيد، تا در پرتو بينايى، خود را از خطر مصون بدارد وبه بقاى خود كمك كند، ولى پيدايش تنها شبكيه، يا قرنيه بدون ديگر اجزاى هماهنگ، كارى را صورت نمى دهد. با اين بيان نمى توان تكامل جهان را از طريق تكامل تدريجى تفسير وتوجيه كرد.و ما در فصل تعارض دين و علم در باره فرضيه داروين به طور گسترده سخن خواهيم گفت.

آينده نگرى نمى تواند محصول خاصيت طبيعت باشد

در تقرير برهان نظم ياد آور شديم كه در برخى از موارد نظم در طبيعت، يك نوع آينده نگرى است. يعنى به خاطر رسيدن به يك هدف، قبلاً كارهايى صورت مى گيرد كه اگر به موقع انجام نمى گرفت، با مشكل بسيار بزرگى روبرو مى شد; در آن جا گفتيم همزمان با تولّد نوزاد، شيرى در پستان مادر مى آيد كه مايه حيات كودك است. پيدايش شير در سينه مادر، معلول سلولها وبافتها وترشح هورمونها وخون موجود در بدن مادر است. سخن اين جاست كه اين بافتها ورگها وهورمونها ـ با اين كيفيت وكميّت ـ به صورت يك حلقه


صفحه 100

زنجيرى در كنار هم قرار گرفته و دست در دست هم داده است تا موقع تولد نوزاد، تنها غذاى مناسب او آماده باشد.

اين آينده نگرى كه خود ملازم باعلم وشعور ومحاسبه واندازه است، ازعهده ماده كور وكر بيرون است.

اين نوع آينده نگرى در دل بسيارى از موجودات طبيعى نهفته است، چيزى كه هست دل بيدار و آگاه لازم داردكه از فرآورده هاى علمى چنين بهره گيرى كند.


صفحه 101

پاسخ به يك پرسش

8

برهان نظم، برهان تجربى نيست

گاهى تصور مى شود كه برهان نظم يك برهان تجربى است زيرا تجربه و آزمون ثابت كرده است كه نظم در مصنوعات بشرى بدون دخالت عقل و شعور پديد نمى آيد، زيرا هيچ ديده نشده است خانه اى يا كارخانه اى،و با كشتى بدون دخالت آگاهى و تدبير صورت پذيرد.

اين تقرير، يك نظرييه سطحى از برهان نظم است كه مى تواند در قلمرو نقد و چالش قرار گيرد به شكل زير:

وجود نظم هدفدار وغايى گواه بر طراح دانا وتوانا نيست، زيرا حاصل برهان نظم جز يك تمثيل ويك مقايسه، آن هم مقايسه عالم طبيعت به مصنوعات بشرى نيست و اين مقايسه باطل است، زيرا ما


صفحه 102

مصنوعات بشرى را كراراً تجربه كرده ايم كه بدون دخالت علم وقدرت و محاسبه و اندازه گيرى، به وجود نمى آيند وهيچ گاه بشر نديده است كه آهن پاره هايى ـيك مرتبه يا به تدريج ـ حركت كنند وخطوط منظم راه آهن يا قطارى را تشكيل دهند. از اين جهت وجود مصنوع منظم بشرى، گواه بر وجود علم وانديشه است، ولى در مورد پديده هاى طبيعى، چنين تجربه اى صورت نگرفته است وجهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم، نخستين جهانى است كه با آن روبرو شده ايم، در اين صورت چگونه مى توانيم حكم مصنوعات بشرى را بر پديده هاى طبيعى جارى سازيم؟

اين مقايسه در صورتى درست مى باشد كه جهان هايى به همين شكل ووضع و نظام از موجود دانا و توانا صادر شده باشد، آنگاه پس از ديدن نظاير جهان هاى تجربه شده، يقين كنيم كه اين جهان نيز مانند آن جهان ها علّتى دانا و توانا دارد; در صورتى كه چنين تجربه اى در ميان مصنوعات انسانى، مانند كشتيها وخانه ها انجام گرفته، ولى درباره جهان چنين تجربه اى انجام نگرفته است و جهان نسبت به ما نخستين مصنوع طبيعى است كه در برابر آن قرار گرفته ايم وپيش از آن نظيرى براى آن نديده ايم.

پاسخ

يك چنين تقرير از برهان نظم، يك تقرير سطحى است كه مورد


صفحه 103

توجه، ناقد يا ناقدان قرار گرفته است.

اگر برهان نظم به شكلى كه در فصل پيش تقرير شد مطرح شود، يك برهان كاملاً عقلى خواهد بود كه اساساً ارتباطى به تمثيل وتجربه ندارد; زيرا عقل پس از مطالعه در ماهيت نظم ميگويد: ساختمان هريك ازاين پديده ها كه هريك از اجزاى بى شمارى مركب است، حاكى از يك نوع محاسبه واندازه گيرى است كه اجزاى پديده ها را با هم از نظر كمى وكيفى متناسب ساخته ودر نتيجه در ميان آنها همكارى و هم آهنگى برقرار نموده است تا هدف خاصى، تحقق پذيرد. چنين كارى زاييده علم وآگاهى ودقت وحساب است وتنها عامل آگاه مى تواند با محاسبه واندازه گيرى، به برنامه ريزى وسازماندهى بپردازد.

به ديگر سخن، ميان «نظم غايى» و«دخالت شعور»، رابطه مستقيم ومنطقى وجود دارد وخرد با مطالعه ماهيت عمل، اين رابطه را كشف مى كند وهر نوع انديشه خلاف آن را مردود مى شمارد.

در اين بيان شباهت جهان به كشتى يا بهره گيرى از تجربه وآزمون مدخليت ندارد، تنها بررسى نظـم به معنى گذشته كه با محاسبه واندازه گيرى، انتخاب وگزينش، سازماندهى وهمكارى وجهت گيرى وهدفدارى همراه است، به عقل امكان مى دهد كه وجود طراح دانا و توانا را پشت سر هر موجود منظم قطعى ويقينى، باديده خرد مشاهده كند، خواه اين موجود منظم مصنوع بشرى باشد يا پديده


صفحه 104

طبيعى و هر دو موجود بدون اين كه يكى اصل باشد وديگرى فرع، دربرابر اين حكم عقلى يكسانند.

اگر خرد باور نمى كند كه يك ماشين حساب بدون برنامه ريزى وطرح عالمانه پديد آمده باشد ويا باور نمى كند كه پالايشگاهى بدون برنامه ريزى مهندسان تحقق يافته باشد، همه وهمه به خاطر يك قاعده كلّى است وآن مطالعه ماهيت كار است. به ديگر سخن: هر موجودى كه جامه وجود پوشيده ودر هستى آن انتخاب وگزينش، همكارى وهم آهنگى، هدف دارى وهدفگرايى مشاهده گردد، خود بازبان بى زبانى مى گويد:در پيدايش من عقل وخرد، درك وشعور مدخليت كامل داشته است.


صفحه 105

بخش دوم

آثار سازنده ايمان به خدا

از ديدگاه قرآن

1.اخلاص در عمل در پرتو ايمان

2.جانبازى و فداكارى در راه هدف در پرتو ايمان

3.محبوبيّت در دل ايمان در سايه ايمان

4.اتّحاد و همبستگى در سايه ايمان به خدا

5. احساس مسئوليت در پرتو ايمان

6. انضباط و نظم پذيرى در برابر فرمان هاى خدا


صفحه 106

صفحه 107

آثار فردى و اجتماعى ايمان به خدا

دلايل پيشين با روش هاى مختلف وگوناگون خود ما را، با سرچشمه هستى كه سازنده جهان و پديد آرنده انسان است كاملاً آشنا ساخت. و به روشنى آگاه شديم كه اين نظام شگرف زاييده تصادف نابينا نيست، و تصادف كور و كر، ناتوان تر از آن است كه بتواند براى نظام بسى كوچكى، طرحى بريزد، و يا آن را بسازد; تا چه رسد براى يك چنين نظام بزرگى كه عقل و خرد در برابر آن مبهوت و حيران مى باشد.

ولى «هزار نكته باريك تر از مو اين جا است» كه بدانيم ايمان به خداى دانا و توانا، و اعتقاد راسخ به خداى حكيم و دادگر عامل سازنده اى است كه در سرنوشت و متن زندگى ما تأثير عظيمى دارد، و هرگز اعتقاد به خدا مانند اعتقاد به وجود «جن و فرشته» و ديگر موجودات نامرئى نيست كه بود و نبود چنين ايمان و عقيده در سرنوشت ما يكسان باشد.


صفحه 108

بلكه اعتقاد به خدا با صفات ياد شده ما را ملزم مى سازد كه به يك رشته تكاليف و وظايفى شديداً پاى بند باشيم، تكاليفى كه عقل و خرد آن را تأييد كرده و قرآن مجيد نيز آن را تشريح نموده است.

آثار ايمان به خدا از نظر عقل و شرع يكى و دو تا و ده تا نيست كه پيرامون همه آنها به بحث و گفتگو بپردازيم بلكه آن چنان وسيع و دامنه دار است كه اين كتاب گنجايش بيان يك دهم آنها را ندارد و مرحوم مجلسى قسمت اعظم اين آيات را در آغاز جلد پانزدهم گرد آورده است براى نمونه كافى است كه شما آياتى را كه با جمله هاى:(يا أَيُّها الّذينَ آمَنُوا...)، (إِنَّ الّذين آمَنُوا...)، (إِنّما المؤمنون...)، (المؤمنون والمؤمنات...) وامثال اين آغاز مى شود، در نظر بگيريد زيرا خداوند در اين نوع آيات به آثار و ويژگى هاى ايمان اشاره كرده و وظايف و تكاليفى را كه اثر مستقيم ايمان به خدا است، بيان نموده است.

تجزيه و تحليل مجموع آنچه كه قرآن در اين باره يادآورى نموده است، از قدرت و توانايى يك فرد عادى بيرون مى باشد و براى اخذ نتيجه بايد لجنه اى كه اعضاء آن كاملاً با قرآن آشنا باشند تشكيل گردد و به چنين كار خطيرى قيام كند، در اين موقع خواهيد ديد كه قرآن درياى عظيمى از معارف است كه هر چه روى آن كار شود شگفتى هاى آن به پايان نمى رسد، و از بحث و بررسى بى نياز


صفحه 109

نمى گردد.(1)

نگارنده براى اين كه نمونه اى از كار را نشان دهد و طرح خود را در يك شعاع كوچكى پياده كند به تشريح قسمتى از ويژگى هاى ايمان كه در قرآن وارد شده است پرداخته و بحث همه جانبه را برعهده لجنه ياد شده مى گذارد و از خداوند بزرگ مى خواهد كه اين طرح جامه وجود به خود بپوشد.


1 . در اين مورد از نگارنده دو اثر منتشر شده است:

1. مفاهيم القرآن به زبان عربى.

2. منشور جاويد به زبان فارسى در چهارده جلد.

و هر دو اثر تفسير قرآن به صورت موضوعى است كه آيات مربوط به اصول عقيدتى و اخلاقى و اجتماعى يك جا گردآورى شده سپس به كمك يكديگر تفسير شده اند.


صفحه 110

آثار سازنده ايمان

      1

اخلاص در عمل

در پرتو ايمان

كارها براى خدا (1)

از موضوعاتى كه قرآن اهميت زيادى به آن داده است، مسأله اخلاص در عقيده و عمل است. مقصود از اخلاص در عقيده اين است كه خدا را از هر نوع شرك و دوگانگى، پيراسته دانسته او را به يگانگى بپرستيم.

دانشمندان هر چند براى اخلاص در عقيده مراحل گوناگونى بيان


1 . محور گفتگوى ما در اين بحث آيه مباركه زير است:

(قُلْ إِنّما أَعظُكُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَفُرادى...).(سبأ/44).

«بگو من شما را به يك سخن پند مى دهم و آن اين كه كارهاى فردى و دسته جمعى را براى خدا انجام دهيد».


صفحه 111

كرده اند و آن را سه تا دانسته اند(1)، ولى اصرار قرآن بيشتر روى اخلاص در عبادت و پرستش است، از اين جهت ما بحث خود را به اخلاص در عمل اختصاص مى دهيم.

***

درباره اخلاص در عبادت همين بس كه بزرگ ترين جرم عرب جاهلى و بت پرستان اين بود كه به عبادت غير او پرداخته و بت هايى را به عنوان شفيعان درگاه الهى مى پرستيدند.

از اين جهت قرآن به پيامبر دستور مى دهد كه عبادت و پرستش خود را خالص ساخته و جز او را نپرستد و نيز به پيروان راستين آيين او، يادآور مى شود كه جز خداى يگانه چيزى را نپرستند.

برخى از آيات مربوط به اين موضوع به قرار زير است:

1.(إِنّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتاب بِالْحَقِّ فَاعْبدِ اللّهَ مُخلِصاً لَهُ الدِّينَ...)(2):

« ما كتاب را به حق به تو نازل كرديم تا خدا را بپرستى، و اطاعت خويش را خالص گردانى».


1 . الف. توحيد در ذات، كه ذات او را يگانه دانسته و براى او همتايى قائل نباشيم.

ب. توحيد در صفات، يعنى صفات او در عين تعدد از نظر مفهوم ولى از نظر واقعيت يكى است و تعدد صفات او موجب تركيب ذات نمى گردد.

ج. توحيد در افعال يعنى او را مؤثر واقعى در جهان دانسته و هر نوع تأثير را مستند به او بشماريم.

2 . سوره زمر، آيه 2: لفظ (دين) در اين آيه و آيات بعدى به معنى اطاعت است.


صفحه 112

2. (قُلْ إِنّى أُمرت ُ أَنِ اعبُد اللّه مُخْلِصاً لَهُ الدِّين)(1):

«بگو به من فرمان داده شده كه خدا را بپرستم و اطاعت خود را از هر نوع شرك خالص گردانم».

3.(قُل اللّه أَعْبُد مُخْلِصاً لَهُ دِينى).(2)

«بگو فقط خدا را مى پرستم و اطاعت خود را مخصوص او مى سازم».

4.(وَلَنا أَعْمالُنا وَلَكُمْ أَعْمالكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُون).(3)

«به جامعه يهود بگو:براى ماست اعمال ما، و براى شماست اعمال شما، ولى توحيد واقعى از آن ما است».

تأكيد اين آيات بر ابراز انزجار از شرك و عدم اخلاص در عبادت است يعنى به جاى خداوند، مخلوقات او را به نام بت نپرستند، زيرا حقِّ پرستش مخصوص او است و از آن ديگرى نيست.

اخلاص در عبادت

ولى در جامعه اسلامى كه در پرتو قرآن از چنگال شرك در


1 . سوره زمر، آيه11.

2 . سوره زمر، آيه 14.

3 . سوره بقره، آيه 139 ـ قريب به اين مضمون آيات ديگرى نيز در قرآن وارد شده است، به سوره هاى : نساء، آيه 146، اعراف آيه 29، غافر، آيه 14 و 65، بينه آيه 5 مراجعه بفرماييد.


صفحه 113

عبادت رهايى يافته، و بت هاى ظاهرى و مصنوعى را شكسته اخلاص در عمل و نفى شرك در عبادت، معنى ديگرى پيدا كرده كه بسيار لطيف و روح پرور است و آن اين كه جز خدا محرك ديگرى در انجام وظايف نداشته باشيم و عبادت هاى ما از هر نوع «ريا» و «شهرت» بلكه تمام كارهاى خير و نيك ما از هر نوع هوا و هوس دور باشد، و انگيزه ما در كارهاى فردى و اجتماعى كسب رضاى خدا باشد و شعار ما در زندگى اين باشد:

(قُلْ إِنّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَة أَنْ تَقُومُوا للّهِ مَثْنى وَفُرادى).

«بگو من به يك كلمه شما را پند مى دهم و آن اين كه دسته جمعى و يا تك تك براى خدا قيام كنيد و كارهاى فردى و اجتماعى شما همگى براى خدا باشد».

و هدف ما در اين بحث پرورش اين قسمت از اخلاص است كه مورد ابتلاى جامعه اسلامى مى باشد زيرا اخلاص به آن معنى كه خدا را بپرستند و از پرستش بت ها دورى جويند، براى جامعه اسلامى خود به خود حاصل است و همه ما در پرتو پذيرفتن توحيد و گفتن «لا اله الاّ اللّه» از اين مرحله جسته و اين نوع بت ها را شكسته ايم.

آرى قرآن، براى بت و شرك معنى وسيع ترى قائل شده كه شرك به آن معنى، دامن بسيارى از افراد جامعه ما را مى گيرد، و ما را در چنگال بت پرستى و شرك قرار مى دهد و آن اين كه: از ريا و ظاهر سازى و شهرت و خودنمايى دورى جوييم و تشريح اين قسمت هدف


صفحه 114

بحث ما را تشكيل مى دهد.

با دقت در مفاد آيات، به خوبى روشن مى شود كه قرآن بيش از هر چيز به مبارزه با شرك اهميت داده است، در اين موقع انسان از خود سؤال مى كند، چرا قرآن روى مسئله شرك بيش از موضوعات ديگر حساسيت نشان داده است و با شدت و اصرار زياد با آن مبارزه مى كند؟ در صورتى كه در جامعه اسلامى مسئله شرك به معنى بت پرستى وجود ندارد تنها جامعه عرب جاهلى بود كه دچار اين بيمارى شده بود، آيا آلودگى جامعه عرب جاهلى مجوز آن است كه در قرآن تا اين حد روى شرك بحث شود؟...

پاسخ: اين كه شرك به معنى بت پرستى، مخصوص جامعه عرب نبود، بلكه جامعه هاى ديگرى نيز در آن زمان به اين بيمارى آلوده بودند، و هم اكنون جامعه هاى هند و ژاپن و قسمتى از هند و چين دچار اين بيمارى مى باشند.

از اين گذشته، شرك در قرآن معنى وسيعى دارد و در جامعه اسلامى هر چند شرك به آن معنى وجود ندارد امّا در ميان گروه هايى از جامعه اسلامى به صورت ديگرى موجود هست، تو گويى شرك و بت پرستى تغيير قيافه داده و از نقطه ديگر سر بر آورده است زيرا مقام و منصب، و ثروت و پول، وتجمل گرايى و مد، زن و شهوت تا سر حدّ بت، پرستش مى شوند. مقام پرستان و پول پرستان، شهوت


صفحه 115

پرستان، در برابر اين نوع بت ها تا سر حد «الوهيت» خضوع نموده و همه چيز خود را فداى آنها مى سازند.

از اين جهت قرآن روى مسئله دورى از شرك و گرايش به اخلاص، عنايت خاص نشان مى دهد و شرك را مايه تباهى انسان مى داند آنجا كه مى فرمايد:

(وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَكانَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخَطفَهُ الطَّيْر أَوْ تَهوى بِهِ الرِّيح فِى مَكان سَحيق).(1)

«هر كس براى خداوند شريكى قرار دهد مانند اين است كه از آسمان به روى زمين سقوط كند در اين موقع يا مرغان هوا او را مى ربايند، يا اين كه باد او را به نقطه دوردستى پرت مى كند».

ولى بايد توجه نمود كه مقصود از شرك همه انواع شرك و دوگانه پرستى است، خواه بت هاى مصنوعى باشـد ماننـد «لات» و «هبل» كه عرب جاهلى اين دو بت را پرستش مى كرد. و يا بت هايى مانند مقام و منصب و زن و شهوت و پول و ثروت و... باشد و به قول مولوى:

مـادر بت ها بـت نفـس شمــاسـت *** زانكه آن بت مار، و اين بت اژدهاست


1 . سوره حج، آيه 31.


صفحه 116

درس اخلاص را از طبيعت بياموزيم

سازمان وجود مادى يك موجود زنده مانند حيوان، از ميلياردها سلول تشكيل يافته و هر كدام از اين سلول ها بدون توجه به فعاليت سلول هاى ديگر، بدون چشم داشت، و انتظار پاداش از همنوعان خود، انجام وظيفه نموده و شغلى را كه طبيعت به دوش آنها نهاده است با اخلاص كامل انجام مى دهند.

مثلاً قلب ما در هر دقيقه 70بار باز و بسته مى شود و با باز و بسته شدن خود، خون را كه غذاى طبيعى بدن است به تمام نقاط بدن ما مى رساند، و اين عضو حساس هرگز انتظار ندارد كه ساير اعضاى بدن مانند كليه و كبد كار خود را انجام دهد، و تا زمانى كه قدرت دارد كار خود را با اخلاص تمام انجام مى دهد.

ريشه هاى خاردار يك گياه، آب و شيره هاى زمين را مكيده، بدون تظاهر و رياكارى بلكه با استتار و اختفا و اخلاص كامل، در اختيار تنه درخت گذارده، و آن نيز در سايه عروق داخلى غذاى لازم را به بلندترين شاخه هاى درخت مى رساند. آيا عمل يك سلول ناچيز و فعاليت مخلصانه يك ريشه براى ما درس زندگى نيست كه وظايف انسانى و اجتماعى خويش را بدون تظاهر و رياكارى، بدون آن كه به رخ اين و آن بكشيم، انجام دهيم بلكه بسان مجموع جهان آفرينش به طور خودكار، كار و بارى را كه به دوش گرفته ايم به منزل برسانيم.


صفحه 117

اخلاص يك مكتب تربيتى است

قبل از هر چيز بايد اخلاص در عمل را يك مكتب عالى تربييتى دانست كه مى تواند روح ما را از هر نوع آلودگى پاك سازد زيرا اعمال افراد با اخلاص همان طورى كه لفظ «اخلاص» از آن حاكى است از هر نوع تزوير و دروغ و نفاق و فريب وارسته بوده و خدمات و كارهاى آنان از يك روح پاك كه هرگز به انديشه هاى پست آلوده نشده است سرچشمه مى گيرد. ولى اعمال افراد (رياكار) و سودجو را تيرگى هاى خاصى از تزوير و نفاق فراگرفته و آنان هر نوع عمل خير را به منظور نفع مادى انجام مى دهند و از آن به عنوان يك پل پيروزى و نردبان ترقى و پايه جهش به مطامع مادى خود استفاده مى كنند.

كدام يك از دو نفر وارسته از نقص و شايسته تحسين است؟ شما داورى كنيد.

در مكتب اخلاقى مادى، ملاك خوبى شخص همان «خوبى كردار» است و بس، اگر شخصى در محيط نيازمندان دست به تأسيس بيمارستانى بزند، روز افتتاح آن، دستگاه هاى تبليغاتى غوغايى به راه مى اندازند، عكس هاى بيمارستان زينت بخش صفحات جرايد و مطبوعات آن روز مى گردد، رپرتاژهاى مفصلى از «مؤسس» و جزئيات مؤسسه در روزنامه ها و مجلات چاپ مى شود: گويندگان راديو زبان به تحسين پايه گذار آن گشوده، و فيلم


صفحه 118

قسمت هاى مهم آن به وسيله تلويزيون به مردم نشان داده مى شود، و حكم صد در صد قطعى درباره خوبى بانى و سازنده آن صادر مى گردد.

ولى در مكتب اخلاقى قرآن تنها خوبى عمل، ملاك خوبى شخص شمرده نمى شود، علاوه بر پرونده عمل، پرونده نيت او نيز در تحسين او مطرح مى گردد و وارسى مى شود كه اين شخص اين بيمارستان را به چه نيت ساخته است اگر عمل او از يك روح پاك و وارسته از هر نوع سودطلبى، سرچشمه بگيرد و محركى جز عاطفه انسانى نسبت به نجات انسان هاى بى پناه نداشته باشد در اين صورت چون هر دو پرونده با هم تطابق كامل دارند از خود شخص و كردارش به خوبى ياد خواهند كرد.

ولى اگر اين عمل به منظور جلب آراء و افكار مردم صورت بگيرد و هدف از آن، به دست آوردن پست هاى حساس سياسى مثلاً خريدن رأى مردم در موقع انتخابات، و قبضه كردن مقامات و مناصب ديگر باشد، در اين موقع خوبى عمل گواه بر خوبى شخص نبوده و چنان عملى در مكتب اخلاقى پيامبران بى ارزش خواهد بود، حتى اين قسمت نيز روشن نيست كه سود و زيان عمل او در اجتماع يكسان بوده و به اصطلاح «دخل» و «خرج» نمايد.

بى جهت نيست كه قرآن وقتى مشركان و بت پرستان مى خواهند


صفحه 119

مساجد را تعمير كنند به توبيخ آنان برخاسته و اين حق را از آنان سلب مى نمايد و آن را دربست در اختيار افراد با ايمان و نمازگزار و زكات بده و كسانى كه از خدا مى ترسند، مى داند(1) زيرا روان بت پرستان مكه مملو از آلودگى بوده و هدفى جز شهرت و كسب موقعيت در اجتماع نداشتند، از اين جهت عمل آنها در پيشگاه داور، كاملاً بى ارزش بوده و باطل معرفى گرديده و آنها را شايسته چنين كارى ندانسته است.

وانگهى افرادى كه وظيفه بندگى او را رها كرده و پرستش او را ترك نموده اند، چگونه براى او معبد و مسجد مى سازند آيا جز اين است كه انگيزه ديگرى جز رضاى خدا دارند؟

اينجا است كه برترى نظام اخلاقى قرآن بر ديگر نظام ها روشن مى گردد.

اصولاً از اخلاق مادى جز اين نمى توان انتظار داشت مثلاً امروزه بسيارى از مردم مغرب زمين به قسمت هايى از اخلاق مانند پرهيز از دروغ و نيرنگ و خيانت در داد و ستد اهميت مى دهند، ولى آنان اين سجاياى اخلاقى را از اين نظر مى خواهند كه پل پيروزى در امور اقتصادى باشد و به عبارت ديگر سود و نفع خود را در اين مى بينند زيرا رونق بازار و گردش چرخ هاى مادى آنان، در گرو عمل به اين اصول


1 . سوره توبه آيه هاى 17 و 18.


صفحه 120

است واگر روزى اين صفات خاصيت اقتصادى خود را از دست دهند فوراً «جنتلمن هاى» اروپايى دست از آنها برخواهند داشت.(1)

بزرگ ترين ضربه بر اخلاق يك ملت اين است كه انسان آن را ابزار اقتصاد تلقى كند، و براى ارزش هاى اخلاقى هيچ نوع اصالت قائل نشود.

از آن جا كه در اخلاق غربى تمام ارزش هاى اخلاقى وسيله اى است براى منافع مادى، و هيچ گونه اخلاصى در آنها وجود ندارد، و از يك روح پاك و وارسته از علايق مادى سرچشمه نمى گيرد در مكتب رجال وحى بى ارزش است.(2)

اخلاص يا پايه ارزش هاى اخلاقى

كارهاى خير و نيكى كه به خاطر يك سلسله اهداف مقدس مانند كسب رضاى خدا، خدمت صادقانه به مردم و... تعقيب مى شوند، به مراتب از كارهاى به ظاهر نيكى كه به خاطر تحصيل يك سلسله منافع شخصى و يا شهرت و رياكارى انجام مى گيرند، سودمندتر و استوارتر مى باشند.

كسانى كه با ديد مادى گرى به اين دو نوع كار مى نگرند داورى ما


1 . جاهليت قرن بيستم.

2 . (ألا لِلّه الدِّين الخالص): «دين وآيين پيراسته از هر نوع شرك و ريا و هوس از آن خداست».سوره زمر، آيه3.


صفحه 121

را يك نوع ادعاى بدون دليل مى خوانند و هرگز باور نمى كنند كه ميان اين دو نوع كار كه يكى ريشه ايمانى و معنوى و جنبه هدفى دارد، و ديگرى كه بر اساس رياكارى و صحنه سازى و منافع شخصى استوار است، چنين تفاوتى باشد.

ولى توجه به يك مطلب، گفتار ما را ثابت مى كند زيرا كارهاى افراد هدفدار، داراى عوامل درونى عميق بوده كه ريشه هاى آن در اعماق روح و روان آنها جاى دارد، و همين عوامل ريشه دار و درونى سبب مى شوند كه كار، پايدار گردد و براى هميشه ثمربخش باشد امّا كارهاى افراد ريايى و غير هدفى از يك سلسله عوامل سطحى و ظاهرى متحول و ناپايدار سرچشمه مى گيرند كه با وزش نسيمى لرزان مى شوند، و با لرزش خود، اصل كار را نيز ناپايدار و لرزان مى سازند.

تجربه نشان مى دهد كه انگيزه هاى معنوى و درونى همواره ثابت تر و پا برجاتر بوده ولى موضوعات سطحى و برونى هميشه در معرض نوسان و دگرگونى هستند، مثلاً حرارت داخل بدن هميشه ثابت و يك نواخت بوده ولى حرارت سطحى و ظاهرى آن در معرض اختلاف و دگرگونى است، حرارت آب هاى زيرزمينى و قعر اقيانوس ها، درجه ثابت دارند و اگر هم اختلاف و نوسانى داشته باشند در شعاع بسيار كوتاهى است و هرگز دچار اختلاف و نوسان هاى آب هاى سطح زمين نمى گردند.

كارهاى هدفى از يك سلسله عوامل ثابت و پايدار مانند رضاى


صفحه 122

خدا، و عواطف انسانى، پاداش معنوى، سرچشمه مى گيرند و اين علل با ثبات و پايدارى خود، به اصل عمل ثبات و پايدارى مى بخشند و به عبارت ديگر از آن جا كه اين دسته از كارها بر اساسى استوار است كه ثابت و تغيير ناپذير مى باشد، حقيقت اين نوع كارها، با عوامل ثابت و پايدار، و علل مافوق جهان ماده، به هم آميخته شده و حقيقت عمل، چنگ در جهان ثابت و پايدار مى افكند، و در پرتو آن، بقا و استوارى كاملى مى يابد، ولى اعمال ريايى و غير هدفى ريشه هاى سطحى و مادى دارند، و اين علل بسان تمام پديده هاى مادى از اختلاف و دگرگونى امور مادى مستثنى نبوده، و هر لحظه در آستانه تبدل و تحول و دگرگونى است.

قرآن مجيد اين حقيقت علمى را كه اعمال به ظاهر نيك رياكاران عمق و ريشه ندارد و لذا پايدار و استوار نخواهند بود در طى تشبيه لطيفى بيان كرده و مى فرمايد:

كسانى كه اموال خود را براى تظاهر و ريا، انفاق مى كنند ـ عمل آنها ـ بسان دانه اى است كه بر روى سنگ صاف قرار گرفته، و روى آن را خاك پوشانيده باشد، ناگهان رگبارى به آن مى رسد دانه و خاك را شسته و همراه خود مى برد و جز سنگ صاف چيزى باقى نمى گذارد و از اعمال خود ثمر و نتيجه اى نمى برند.(1)


1 . سوره بقره، آيه 264.


صفحه 123

يك شاهد زنده

هر كسى در طول زندگى خود داراى هدفى مى باشد، گروه وارسته اگر ميز و مقامى را مى پذيرند، براى اين است كه به هدفى كه براى خاطر آن، اين مقام بوجود آمده است، جامه عمل بپوشانند.

اميرمؤمنان على (عليه السلام) در مسير خود به بصره در نقطه اى به نام «ربذه» فرود آمد، حجاج عراقى كه رهسپار مكه بودند از عبداللّه بن عباس درخواست كردند كه وسيله ملاقات آنها را با حضرت على(عليه السلام)فراهم سازد، وى وارد خيمه اميرمؤمنان گشت و ديد كه على(عليه السلام)كفش خود را اصلاح مى كند، ابن عباس از حضرتش خواهش كرد كه از اصلاح كفش صرف نظر كند و به جاى آن كفش نوى تهيه كند و حجاج عراقى را به حضور پذيرد، اميرمؤمنان(عليه السلام)از ابن عباس پرسيد:

ارزش اين يك جفت كفش چيست؟! وى گفت: يك درهم يا نصف درهم، اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود: ارزش اين خلافت و رياست در نظر من با اين جفت كفش يكسان است مگر اين كه در پرتو آن، حقى را زنده سازم، و باطلى را از بين ببرم.(1)

مثلاً شهردارى كه پست و مقام شهردارى را به خاطر هدف معنوى مى پذيرد، براى درختكارى شهر و گل كارى باغچه هاى آن، از جان و دل مى كوشد، و با غرس نهال و افشاندن بذر در فصل مناسب،


1 . بحارالانوار، ج40، ص 328.


صفحه 124

وظيفه خود را به طرز صحيحى انجام مى دهد، و چيزى نمى گذرد كه در پرتو مراقبت كه از لوازم عشق به هدف است، در اندك مدتى خيابان ها و ميدان هاى شهر با شكوفان شدن گل ها و درخت ها جلوه خاصى پيدا مى كنند و اين خدمت به صورت يك عمل مثبت و پايدار درمى آيد.

ولى شهردارانى هم مى شناسيم كه آنچه براى آنها مطرح نيست، مسأله هدف و آنچه ابداً در صدد آن نيستند هدف هايى است كه موجب پيدايش اين پست اجتماعى شده است.

روزى كه بنا بود يكى از رجال سياسى از شهر يكى از اين شهرداران كه در منطقه جنوب كشور قرار دارد ديدن كند، او براى تظاهر و پرده پوشى در هواى گرم، شاخه هاى كوچك درختان را تهيه كرد، و گل هايى را از گل فروشى ها خريد، و يك روز پيش از ورود آن شخص ساقه هاى بى ريشه آنها را در دل خاك فرو برد، و نقاط ديدنى شهر را با آن گل ها كه پس از دو سه روزى به خشكى و زردى گراييد سبز وخرم جلوه داد، و چنين وانمود كرد كه اين گل ها از اصالت خاص برخوردارند و از حالت بذرى در هيمن نقطه به اين صورت رسيده اند، ولى چون اين كار براى او جنبه هدفى نداشت و براى رياكارى و پرده پوشى صورت گرفته بود، در اندك مدتى فانى و نابود شد و بسان هر كار بى هدف و بى اساسى رو به تباهى نهاد.


صفحه 125

نيت پاك جانشين عمل نيك مى گردد

در نظام تربيتى اسلام، آن چنان به اصلاح باطن عنايت شده است كه حتى نيت پاك از نظر پاداش و تقدير، جانشين عمل مى گردد، در جنگ جمل كه جنگ به نفع اميرمؤمنان تمام شد يكى از افسران سپاه به آن حضرت عرض كرد: اى كاش برادرم در اين نبرد حاضر بود، و پيروزى حق را بر باطل مشاهده مى كرد و اجر و پاداشى از اين جهان مى برد. على(عليه السلام) در پاسخ وى فرمود: اگر ميل و علاقه برادرت با ما است و خواهان پيروزى حق بر باطل مى باشد، بسان تو نيز اجر و پاداش خواهد برد، نه تنها برادر تو، بلكه كسانى كه در صلب پدران و رحم مادران قرار دارند پس از آن كه گام در صفحه گيتى نهادند، و سرگذشت مقابله حق و باطل را در روز «جمل» شنيدند و از صميم دل خواهان پيروزى حق بر باطل شدند، بسان ساير شركت كنندگان اجر و پاداش خواهند داشت.(1)

اسلام نسبت به اصلاح ضمير و موضوع نيت به قدرى اهميت داده كه در مكتب اخلاقى اسلام بايد نيت فرد با ايمان پيوسته بالاتر از عمل او باشد يعنى بايد خود را از نظر تصميم آماده اعمال بزرگ تر سازد، گرچه در مقام انجام دادن فقط به مقدار كوچكى از آن قادر مى باشد.


1 . نهج البلاغه، خطبه11.


صفحه 126

وقتى از امام باقر (عليه السلام) از مفاد حديث: «نيت فرد با ايمان، بهتر از عمل او است و نيت كافر بدتر از عمل او مى باشد» پرسيدند آن حضرت اين حديث را چنين توضيح داد: نيت مرد با ايمان براى كار خير، پيوسته بالاتر از عملى است كه انجام مى دهد، و اگر امكانات اجازه دهد او بيش از آنچه اكنون كار مى كند، خدمت مى نمايد چنان كه نيت و تصميم افراد بى خبر از خدا، هميشه بيش از آن مقدار است كه انجام مى دهند و اگر امكانات بيشترى داشته باشند بر حجم جنايات خود مى افزايند.


صفحه 127

آثار سازنده ايمان

      2

جانبازى و فداكارى در راه هدف

در پرتو ايمان(1)

جانبازى و فداكارى از نشانه هاى افراد با ايمان است، شخص با ايمان پيوسته با جان و مال و ساير شئون خود، در راه هدف، كوشش و فداكارى مى نمايد، زيرا اعمال و رفتار هر فردى زاييده طرز تفكر و عقيده او است. اگر ايمان انسان به چيزى، به حدى رسيد، كه آن را بالاتر از جان و مال و هستى خود انديشيد قطعاً در راه به دست آوردن


1 . محور سخن در اين بحث اين آيه مباركه است: (إِنّما الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَجاهِدُوا بِأَموالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فى سَبِيلِ اللّهِ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ)(حجرات/15); «افراد با ايمان كسانى هستد كه به خدا و پيامبر او ايمان آورده و سپس ترديدى به خود راه ندهند، در راه خدا با مال و جان خود جهاد نمايند، آنان راستگويانند.


صفحه 128

و حفظ و بقاى آن، حداكثر كوشش را نموده و از همه چيز خود مى گذرد.

اصولاً ايمان و اعتقاد به يك چيز، آن چنان در انسان نسبت به آن حب و علاقه شديدى ايجاد مى كند كه گاهى بى اختيار به آن عشق مىورزد، و ناگفته پيدا است كه عشق، يك احساس باطنى و درونى است كه به طور خودكار در انسان ايجاد تحرك مى نمايد.

قدرت و تحركى كه اين «احساس» در درون انسان به وجود مى آورد، و طوفانى و هيجانى كه عاطفه انسانى در محيط زندگى توليد مى كند، هرگز استدلال و منطق قدرت ندارد، همانند آن را ايجاد كند.

گاه مى شود كه ده ها منطق و برهان در برابر احساس درونى به زانو درمى آيد، و با شكست روبرو مى گردد ولى هنگامى كه همان «احساس» با «احساس» تندتر و شديدترى روبرو گرديد، بى اختيار اثر خود را از دست داده و تسليم احساس قوى تر مى گردد.

مثلاً افرادى كه علاقه زياد به مال و ثروت دارند گاهى به هيچ منطق و برهان نمى توان يك ريال از آنان گرفت ولى هنگامى كه كودكان آنها دچار بيمارى شديد مى شوند، غريزه علاقه به كودك، بر حس علاقه به مال غالب و پيروز مى گردد، و احياناً نيمى از زندگى خود را در راه بهبود بيمار خود صرف مى كنند.


صفحه 129

احساسات و عواطف و كليه غرايز انسانى، يك نوع تحرك و جنبش شديدى در انسان بوجود مى آورند كه اگر از طريق صحيح كنترل نشود، چه بسا حد و مرزى براى خود نشناسد. اگر در طول تاريخ مردان فداكارى را مى يابيم كه در راه پيشبرد اهداف خود، سر از پا نشناخته و ديوانهوار همه شئون خود را فداى هدف نموده اند براى همين يك نكته است كه آنان از صميم دل به هدف خود ايمان داشتند و ايمان در روان آنان آن چنان علاقه شديدى به وجود آورده بود كه بدون محاسبه همه چيز خود را فداى هدف خود مى نمودند، و بدون اختيار به سوى هدف كشيده مى شدند.

اگر مى بينيد آنان در آخرين لحظات زندگى خود، همسر و فرزندان را فراموش كرده و به ياد هدف بودند روى همين اساس است.

«سعد ربيع» از ياران فداكار پيامبر اسلام بود، دلى لبريز از ايمان و اخلاص داشت. در جنگ احد با 12زخم به روى زمين افتاده و در حال احتضار بود، پيامبر يك نفر را مأمور ساخت كه از حال وى تحقيق كند و از او خبر صحيحى بياورد. «زيد ثابت» او را در ميان كشتگان ميدان «احد» يافت و از حال او پرسيد او در پاسخ زيد چنين گفت: به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بگو چند لحظه بيش از زندگى «سعد» باقى نمانده است و خدا به تو اى پيامبر خدا! بهترين پاداش كه سزاوار يك پيامبر است بدهد و نيز افزود: سلام مرا به ياران پيامبر برسان و بگو


صفحه 130

هرگاه به يپامبر آسيبى برسد، و شما زنده بمانيد در پيشگاه خداوند معذور نخواهيد بود.(1)

هيچ علاقه اى بالاتر از علاقه ايمان نيست كه فرد با ايمان آن چنان غرق در جلال و جمال محبوب و هدف خود مى گردد كه در پاى آن جان مى سپارد و همه چيز خويش را فراموش مى كند.

آنجا كه عواطف بى فروغ است

هر انسانى با عواطف خاصى آفريده شده است. اين نعمت معنوى در تمام افراد به اختلاف مراتب وجود دارد ولى در ميان تمام طبقات، زنان كانونى از عواطف هستند و قلبى لبريز از محبت و مهر دارند.

يك نفر از بانوان اسلام در مدينه اطلاع يافت كه سه تن از عزيزان خود را در جنگ احد از دست داده است او براى حمل اجساد عزيزان خود با شترى رهسپار ميدان «احد» گرديد، و در حالى كه سه جسد بر آن حمل كرده بود عازم بازگشت به مدينه شد. در نيمه راه با يكى از همسران رسول خدا ملاقات كرد، همسر پيامبر، حال رسول خدا را از وى پرسيد، اين بانوى فداكار در حالى كه مهار شتر را در دست داشت، و قطرات خون از اجسادى كه روى آن قرار گرفته بود


1 . سيره ابن هشام، ج2، ص 95.


صفحه 131

مى چكيد، با قيافه اى باز مثل اين كه كوچك ترين مصيبتى بر او وارد نشده است چنين گفت:

من خبر خوشى براى شما دارم و آن اين كه پيامبر زنده و سالم است و در برابر اين نعمت بزرگ تمام مصايب كوچك و ناچيز است.

همسر پيامبر از وى پرسيد اين اجساد از كيست؟ گفت: جسد شوهرم و ديگرى فرزندم و سومى برادر و همه را مى برم تا در مدينه به خاك بسپارم.(1)

آيا چه عاملى اين همه روح فداكارى و جانبازى در راه هدف را در كانون وجود او دميده بود؟ چگونه ايمان، علاقه شديدى نسبت به استقرار آيين توحيد در دل او به وجود آورده بود كه عواطف سرشار مادرى را به كلى تحت الشعاع خود قرار داده مى داد؟

ايمان جايگزين تعادل قوا

يكى از اصول پيروزى در جنگ ها، ملاحظه برترى نيروها و يا تعادل و موازنه آنها است يعنى هر كدام سعى مى كنند كه از نظر تعداد نفرات و اسلحه با هم برابر بوده و موازنه ميان آنها برقرار باشد.

ولى در نبردهايى كه بر اساس دفاع از حريم عقيده صورت گرفته، و سرباز از روى ايمان و به خاطر يك انگيزه باطنى و محرك درونى، به


1 . مغازى، واقدى، ج1، ص 265، چاپ آكسفورد.


صفحه 132

پيشباز دشمن محارب مى رفت، هرگز موازنه شرط پيروزى نبوده بلكه پيوسته گروه هايى پيروز مى گردند كه از روى هدف و ايمان به آن مى جنگيدند و برترى روحى و معنوى، آنان را بر دشمن مجهز چيره مى ساخت.

مثلاً در نبرد «بدر» نيروى بت پرستان بيش از سه برابر نيروهاى اسلام بود، و همگى تا دندان زير سلاح رفته و همه نوع تجهيزات كافى در اختيار داشتند، پيش از آن كه آتش جنگ ميان طرفين شعلهور گردد، سران قريش، مرد دلاورى را مأمور كردند كه شماره ياران محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به دست آورد او با اسب تندرو خود اطراف اردوگاه سربازان اسلام گردش كرد و بازگشت، و سپس چنين گزارش داد.

تعداد سربازان محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) از سيصد نفر تجاوز نمى كند و در پشت سر كمينگاه و نيروى امدادى ندارند امّا من وضع و روحيه آنان را مورد بررسى قرار داده ام و چنين فهميدم كه آنان از «مدينه» براى شما مرگ و نابودى را سوغات آورده اند.

گروهى را ديدم كه جز شمشيرهاى خود پناهگاهى ندارند تا هر يك از آنها يك نفر از شما را نكشند، كشته نخواهند شد. من آنها را ساكت و خاموش يافتم ولى تصميم و اراده از قيافه آنها مى باريد و همچون افعى ها زبان هاى خود را در اطراف گردش مى دادند.(1)


1 . بحار، ج19، ص 251.


صفحه 133

عصر آزادى

نيمه دوم قرن بيستم عصر آزادى ملل استعمار زده جهانى معرفى شده است. ملت هايى كه ساليان دراز، به زنجيرهاى استعمار بسته شده بودند بر اثر بيدارى و هوشيارى خود را از بند رها كرده و در جهان آزاد آشيان مى گيرند.

ولى موفقيت از آن ملت هايى بوده كه از روى ايمان گام در اين راه نهادند و با خود گذشتگى همه جانبه، عظيم ترين دول استعمارى را به زانو در آوردند فداكارى هاى ملت آزاد الجزاير و كشورهاى افريقايى و آسياى جنوبى و ... نمونه بارز براى اين موضوع است.

امروز براى دول استعمارگر، گروه هاى عصيانگر كه بدون داشتن يك هدف معنوى و ايمانى قيام مى كنند خطرناك نيستند، بزرگ ترين خطر براى امپرياليسم بين المللى، همان ملت هاى رشيد و با ايمانند كه به خاطر ايمان و اهداف معنوى، به پا خاسته حتى با تير و كمان و سنگ، مستعمرين را از خاك خود بيرون مى رانند، و تا جان به لب دارند از پاى نمى نشينند و سرانجام پيروزى با آنها است.


صفحه 134

آثار سازنده ايمان

      3

محبوبيت در دل مردم

در سايه ايمان(1)

هر فردى از افراد اجتماع، مايل و علاقمند است كه مورد توجه و مهر ديگران واقع شود، و در هاله اى از مودت و محبت مردم، فرو رفته و در قلوب مردم كه كانون عواطف و احساسات پاك انسانى است جاى داشته باشد.

تعجب نكنيد كه گفتيم تمام افراد، خواهان و خواستار اين مطلبند، يعنى همه مى خواهند مورد توجه و مهر مردم واقع شوند، در


1 . محور سخن در اين بحث اين آيه مباركه است: (إِنَّ الّذين آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)(مريم/96); «آنان كه ايمان آورده و عمل نيك انجام دهند، ما براى آنان در قلوب مردم مهر و محبّت پديد مى آوريم».


صفحه 135

دوران حيات امواج عواطف مردم به سوى آنها متوجه شده و پس از مرگ آنان را به نيكى ياد كنند.

تعجب نكنيد! زيرا با يك تجزيه و تحليل صحيح معلوم مى شود كه چنين آرزويى، يك تمناى فطرى و طبيعى بوده و انعكاسى از «حب ذات» و «خويشتن خواهى» است كه در تمام انسان ها بدون استثناء وجود دارد، و كليه جنبش هاى معنوى و مادى، از آن سرچشمه مى گيرند.

«حب ذات» در صورتى كه داراى حد و مرزى باشد و انسان حقوق و شخصيت ديگران را نيز مانند خود به رسميت بشناسد و آنها را فداى «خودخواهى» حساب نشده خود نسازد، از اركان زندگى اجتماعى صحيح مى باشد ولى آن خودخواهى مطلق كه بازگشت آن به «جز خودنخواهى» است، غريزه تعديل نيافته اى است كه سبب مى شود انسان حقوق و اموال و شئون ديگران را فداى خود سازد، و چنين غريزه تلطيف نشده اى، از رذايل اخلاقى به شمار مى رود.

خلاصه مهر طلبى در اجتماع، علاقه به داشتن محبوبيت در ميان مردم، يك خواست طبيعى و انسانى است و با هيچ اصل اخلاقى تصادم و مخالفت ندارد.

از اين نظر تعجب نخواهيم كرد وقتى ببينيم كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در نيايش خود از خدا مى خواهد كه براى او در دل هاى مردم مهر و مودت


صفحه 136

به وجود آورد، و كارى كند كه مردم او را دوست بدارند.(1)

جالب توجه پاسخى است كه از ناحيه خداوند به آن حضرت داده شد و در نتيجه كليه مهرطلبان را به سازنده مهر و مودت آشنا ساخت، و طى آيه اى چنين فرمود: هر فرد با ايمانى كه عمل نيك انجام دهد، ما براى آن شخص در قلوب مردم مهر و محبت به وجود مى آوريم.(2)

بار ديگر به مفاد پاسخ خداوند بيينديشيم: چرا يكى از آثار ايمان محبوبيت در ميان مردم است؟

يك جمله مى تواند پاسخ اين سؤال را روشن كند و آن اين كه افراد با ايمان به خدايى معتقدند كه با پيام هاى مؤكدى كه وسيله پيامبران خود فرستاده است، مردم را پس از خداشناسى، به عمل صالح و خدمت به جامعه دعوت نموده، و بزرگ ترين پاداش براى چنين خدمات معين نموده است، طبعاً افراد با ايمان به اميد درك يك چنين پاداش هاى بزرگ و جاويدان، خواه ناخواه دست به يك سلسله خدمات اجتماعى واعمال انسانى زده و گره از كار مردم مى گشايند، و ناگفته پيدا است كه خدمتگزاران صديق، و گره گشايان وارسته، همواره مورد علاقه مردم مى باشند.

تاريخ زندگى بشر به وضوح اين مطلب را ثابت مى كند كه در


1 . تفسير برهان، ج3، ص 26.

2 . سوره مريم، آيه 96:(إِنَّ الّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرِّحمنُ وُدّاً).


صفحه 137

ميان قشرهاى با ايمان، افراد با فضيلت و خدمتگزار و دلسوز بيش از گروه هاى ديگر وجود دارد، زيرا ايمان به خدا و ايمان به سراى ديگر، ايمان به پاداش هاى مهمى كه درباره خدمات انسانى وارد شده است، بزرگ ترين عامل و محرك براى بذل جان و مال در راه رفاه مردم است، از آنجا كه فرد با ايمان با ديده وسيع به جهان هستى مى نگرد و رشته زندگى را پس از مرگ نيز گسسته و پايان يافته نمى داند، براى كسب رضاى خدا، و نيل به پاداش هاى بزرگ او، گاهى جان و مال خود را وقف زندگى و رفاه يتيمان و درماندگان و بينوايان مى نمايد، در صورتى كه اين عامل و محرك در افراد مادى و گروه هايى كه از نظر مبانى مذهبى ضعيف و سست مى باشند، وجود ندارد.

در ميان تمام ملل جهان موقوفه هاى بزرگ، بيمارستان ها و مدارس و كتابخانه ها و ساير خدمات انسانى همگى از آثار مردان و زنان خداشناسى است كه براى جلب خشنودى خدا و نيل به مقامات بزرگ معنوى، ثروتى را كه با زحمت فراوان به دست آورده اند، با اشتياق تمام در اختيار جامعه گذارده اند.

ولى هرگز مكتب هاى مادى كه براى پايه گذاران و پيروان آنها هدفى برتر از ماده و مظاهر آن نيست، نمى توانند يك چنين افراد خدمتگزار را در دامان خود پرورش دهند.

درست است كه مى توان با پرورش دادن عواطف انسانى و حس نوع پرورى، كم و بيش از وقت و ثروت گروهى به نفع اجتماع استفاده


صفحه 138

كرد، امّا اين حس در برابر هجوم افكار مادى گرى و لذت طلبى كه كشنده عواطف انسانى مى باشد به قدرى ضعيف و ناتوان است كه اثر آن در برابر عوامل كوبنده ديگر، بسيار ناچيز مى باشد.

از اين جا معلوم مى شود كه چرا هميشه پيامبران و راهنمايان آسمانى، خدمتگزاران اجتماع، دانشمندان و پايه گذاران علوم و معارف، پيوسته مورد احترام مردم بوده و پس از قرن ها نيز سيل عواطف مردم به سوى آنها سرازير است.

زمامدارى كه شنيدن نام او مايه گريه مى گردد

پس از درگذشت پيامبر اسلام، محيط سياسى مدينه طورى شد كه شخصيت هاى مانند «بلال» كه در برابر دستگاه خلافت سر فرود نياورده بودند نتوانستند در مهد اسلام به سر برند و ناچار شدند كه مدينه را به عزم توقف در شام و يا نقاط دور دست ترك گويند. بلال مؤذن رسول خدا، يك شب در عالم رؤيا پيامبر را ديد كه از وى گله مى كند كه چرا ارتباط خود را با خاندان رسالت قطع كرده است؟

او سراسيمه از خواب بيدار شد، و در ضمير روشن خود خواب را چنين تعبير كرد كه مدتى است از مدينه بيرون آمده و به زيارت قبر پيامبر و ديدار بازماندگان او نرفته است، از اين نظر عزم سفر كرد و وارد مدينه گرديد.


صفحه 139

شب هنگام فرزندان پيامبر از وى درخواست كردند كه سحرگاه هنگام طلوع فجر، اذان بگويد. او با اين كه با خود پيمان بسته بود كه پس از رحلت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) اذان نگويد، ولى ناچار شد كه خواهش عزيزان پيامبر را بپذيرد، از اين نظر موقع صبح بالاى مأذنه رفت، مردم مدينه كه از ورود بلال بى خبر بودند وقتى آهنگ مؤذن رسول خدا را شنيدند به ياد دوران پر فضيلت رسول خدا، به ياد زمامدار دادگر و خدمتكار آيين خدا، افتادند و همگى از خانه ها در حالى كه اشك از ديدگـان آنان سـرازير بـود، بيرون ريختنـد. وقتـى بلال سوميـن فصـل اذان را گفت و در آن به رسالت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) بزرگ پيشواى جهان بشريت شهادت داد، ولوله عجيبى در مدينه رخ داد: زنان و دختران با گريه و ناله به سوى مسجد آمدند و به ديدار مؤذن رسول خدا شتافتند.(1)

آيا ريشه اين علايق و عواطف، اين اشك ها و گريه ها، جز اين است كه رسول خدا در پرتو خدمات ارزنده اى كه به جهان انسانيت انجام داده بود، داراى چنين محبوبيت بى نظير شد؟

محبوبيت در افكار عمومى

گاهى بر اثر تبليغات دروغين مى توان محبوبيت موقتى به دست


1 . اسدالغابه، ج1، ماده بلال.


صفحه 140

آورد، ولى موقعيت و محبوبيتى كه بر اثر جار و جنجال و تبليغات دروغين به دست مى آيد، به زودى نقش بر آب مى شود، امّا محبوبيت دائم در دل يك ملت، حاكى از يك واقعيت خلل ناپذيرى است كه اين محبوبيت و موقعيت را درباره آن شخص به وجود آورده است.

اميرمؤمنان(عليه السلام)مى فرمايد: داورى هاى نيك مردم درباره يك فرد يا افراد، در محكمه عدل الهى پذيرفته مى شود و گواه بر صلاح و رستگارى واقعى آنها است.(1)

على(عليه السلام) در فرمان تاريخى خود به استاندار مصر چنين مى فرمايد: اى استاندار آگاه باش به وسيله سخنانى كه خداوند بر زبان بندگانش درباره افراد جارى مى كند مى توان نيكوكاران را شناخت پس بايد بهترين اندوخته هاى تو كردار شايسته تو باشد.

پرهيزگارى از عوامل محبوبيت است

گذشته از اين، افراد با ايمان بر اثر ترس از كيفر گناه، از يك سلسله گناهانى كه موجب سرازيرى خشم و نفرت مردم به سوى انسان است، پرهيز مى نمايند و از خيانت، ظلم و ستم، دروغ و تهمت، سخن چينى و غيبت و... اجتناب مى كنند و به جاى آنها، از


1 . إنّما يُستدلُّ عَلى الصّالِحينَ بِما جَرَى اللّهُ لَهُمْ عَلى ألْسُنِ عِبادِهِ .نهج البلاغه، نامه امام به مالك، نامه53.


صفحه 141

عدل و دادگرى، راستگويى و درستكارى، حفظ حيثيت و آبروى مردم، پيروى مى نمايند. ناگفته پيدا است اين نوع صفات عالى انسانى بسان آهن ربا مهر و مودت و عواطف مردم را به سوى فرد با ايمان مى كشاند.


صفحه 142

آثار سازنده ايمان

      4

اتحاد و اتفاق و همبستگى

در سايه ايمان به خدا (1)

اگر ما در هر مسأله اى از مسائل اجتماعى شك و ترديد كنيم، و يا در ثبوت آن به تجربه و آزمايش و برهان و گواه نيازمند باشيم، درباره


1 . محور سخن در اين بحث، اين آيه مباركه است: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُروا نِعْمَة اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ).(آل عمران/103).

«همگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد و نعمت هاى خدا را به ياد آوريد كه چگونه دشمن يكدگر بوديد. او در ميان دل هاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شدييد و شما بر لب گودالى از آتش بوديد كه خدا شما را از آن نجات داد. خداوند اين چنين آيات خود را بر شما آشكار مى سازد شايد پذيراى هدايت شويد».


صفحه 143

لزوم اتحاد و همبستگى يك اجتماع و منافع سرشار آن، شك و ترديد به خود راه نمى دهيم و هرگز در جهان كسى را پيدا نمى كنيم كه بگويد: پراكندگى و دودستگى خوب و سودمند است، اتحاد و اتفاق بد و مضر مى باشد.

زيرا كوچك ترين سودى كه از اتفاق عايد اجتماع مى گردد، همان پيوستن نيروهاى كوچك و پراكنده به يك ديگر است و در سايه چنين پيوستگى نيروى عظيمى به وجود مى آيد كه مى تواند مبدأ تحولاتى در شئون مختلف زندگى گردد.

سدهاى بزرگ جهان كه به صورت درياچه اى جلوه مى كنند، از پيوستن رودهاى كوچك كه به تنهايى نه قدرت توليد برق دارند و نه چندان به درد كشاورزى مى خورند پديد مى آيد، اجتماع اين رودهاى كوچك، در يك نقطه، درياچه اى به وجود مى آورد كه قدرت توليد صدها هزار كيلووات برق در ساعت را دارد و با آن هزاران هكتار زمين را مى توان زير كشت درآورد. اين منافع سرشار از كجا است؟ از به هم پيوستن قطرات كوچك و رودهاى ضعيف و ناچيز است.

قدرت اتم براى همه روشن است: يك دانه اتم قدرت و نيرويى ندارد، و به قدرى ضعيف و ناچيز است كه حتى با قوى ترين ميكروسكوب ها نمى توان آن را ديد. امّا از به هم پيوستن اتم هاى بى شمار، قدرتى به وجود مى آيد كه انفجار چند عدد از بمب هاى


صفحه 144

اتمى، مى تواند به تمدن و زندگى بشر در روى زمين خاتمه دهد،و در ظرف چند دقيقه كره زمين را به صورت توده اى از آتش و تلى از خاكستر درآورد.

سرچشمه اتحاد

اكثر جامعه شناسان مى گويند:انسان يك موجود اجتماعى است و در ساختمان وجودى و آفرينش وى تمايلات شديد به زندگى دسته جمعى نهفته است. اكنون بايد ديد يك چنين حيات اجتماعى در سايه چه عواملى تحقق مى پذيرد؟

امروز گروهى از جامعه شناسان معتقدند كه عواملى به نام هاى نژاد، زبان، وحدت ارضى و خون، عناصر سازنده مليت و وحدت ملت ها است، اجتماعى كه از عناصر مزبور به وجود مى آيد همان است كه در علم حقوق به آن «ملت» مى گويند و در سايه يكى از اين عوامل مى توان اجتماع واحدى را ساخت كه در كنار يكديگر زندگى صميمانه داشته باشند.

ولى آنان از يك مطلب غفلت ورزيده اند و آن اين كه اجتماعى كه افراد آن داراى عقايد گوناگون و خواست هاى متفاوت هست و هر كدام و يا هر طبقه اى براى خود «ايده» و فكرى دارند چگونه مى توانند به صورت يك ملت واحد كه همبستگى كامل در ميان آنها حكمفرما


صفحه 145

باشد، زندگى نمايند؟

درست است كه عوامل مزبور به اتحاد و اتفاق و همبستگى جامعه كمك مى كند، ولى تا يك وحدت فكرى و روحى و يگانگى در هدف و عقيده در كار نباشد اتحاد و پيوستگى افراد تحت اين عوامل و عناصر غير ارادى، پايدار نخواهد بود.

و اگر روزى براى يك هدف مشترك دست اتحاد به سوى هم دراز كنند، و دست همديگر را به عنوان برادرى بفشرند، پس از نيل به هدف چيزى نخواهد پاييد كه اختلاف فكرى و روحى، اختلاف خواسته ها و اراده ها، تصادم و تضاد عجيبى، در ميان آنها بوجود خواهد آورد و آنها را از هم جدا خواهد ساخت.

جامعه اى كه محور فكرى و عقيده اى واحد نداشته باشد و افراد آن به صورت دسته هاى گوناگون بر محور يك سلسله عناصر غير ارادى گرد آيند، ضامن وحدت اجتماعى ندارد زيرا مسير زندگى انسان را فكر و عقيده تعيين مى نمايد نه عوامل غير ارادى.

و اگر روزى در ميان يك ملت هم نژاد و همخون و هم زبان، پيوند معنوى و اتحاد در عقيده به وجود آيد با از ميان رفتن، اين عوامل، ضربه اى بر اتحاد و مليت آنها وارد نمى آيد.

اينجاست كه پيشوايان بزرگ بشر كه از مكتب وحى الهام مى گيرند اساس مليت را «وحدت فكر و عقيده» دانسته و افراد آن اجتماع را كه


صفحه 146

از نظر عقيده و طرز تفكر وحدت نظر دارند برادر يكديگر خوانده اند و جمله (إِنّما المؤمنون إِخوة)(1) شعار آنها را در اين قسمت تشكيل مى دهد.

بزرگ ترين پيشواى بشر «محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)» در سخنان تاريخى خود، افراد هر اجتماع را بسان اعضاى يك بدن انسانى دانسته كه يك وحدت فكرى و عقيده اى همچون روح واحد بر آنها حكومت مى كند و قلوب آنان را به هم پيوند مى دهد.(2)

خلاصه عناصر مادى بى روح مانند نژاد، زبان، خون و... كه از درون انسان الهام نمى گيرد نمى تواند مبناى يك مليت و اساس يك زندگى مشترك و سازنده يك جامعه واحد باشد به طورى كه الفت و صميميت و همبستگى كامل ميان آنها حكمفرما گردد بلكه افرادى كه در پرتو اين عناصر دور هم گرد آمده اند سرانجام بر اثر تضاد افكار و اختلاف تشخيص و تباين هدف، وحدت و اتفاق و هماهنگى خود را از دست مى دهند.

سنگ بزرگ تر

علاوه بر اين كسانى كه مى خواهند زير لواى اين عناصر مادى،


1 . سوره حجرات، آيه 10.

2 . سفينه، ج1، ص 13.


صفحه 147

ملت ها را به هم نزديك سازند هرگز مدعى آن نيستند كه مى توان با اين عوامل همه افراد بشر را با يكديگر برادر نمود و همه جامعه ها را مى توان در يكديگر ادغام كرد بلكه مدعى آن هستند كه تحت لواى اين پديده مى توان افراد زيادى را با هم پيوند داد و متحد ساخت.

ولى نويسندگان اعلاميه حقوق بشر گام فراتر نهاده بدون در نظر گرفتن يك وحدت فكرى و عقيده اى حتى بدون در نظر گرفتن اين عناصر مادى خواسته اند همه افراد بشر را برادر و برابر يكديگر قرار دهند و در نخستين ماده منشور خود چنين مى نويسند: «تمام افراد بشر آزاد به دنيا آمده اند از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند، همه داراى عقل و وجدانند و بايد با يكديگر با روح برادرى رفتار كنند».

شما كمى در اين ماده كه نتيجه و عصاره افكار جمعى از متفكران بزرگ جهان است بينديشيد آيا اصولاً امكان دارد، دو گروه يا دو نفر كه از نظر عقيده و فكر، هدف و مسلك، تشخيص مصالح و منافع، با هم اختلاف نظر دارند، در كنار يكديگر با روح برادرى زندگى كنند.

مثلاً هندوى گاوپرست، پاى گاو مقدس جان مى سپارد، و آن را مظهر الوهيت و خدا مى داند و اگر به بيند كه گاو در ميان ريل هاى قطار خفته است فوراً قطار را ترمز كرده و به پاس احترام آن، ساعت ها معطل مى گردد، تا خود حضرت گاو، با كمال آزادى برخيزد و راه بيفتد و فرد خداپرست معتقد است همه جهان براى بشر كامل آفريده شده است بايد او در سير تكاملى كار خود از مواهب و طيبات جهان


صفحه 148

بهره مند گردد، و خوردن گوشت گاو را مثلاً نه تنها كار بد نمى داند بلكه معتقد است براى تقويت بدن و كمك به بهداشت لازم است.

آيا فكر مى كنيد كه اين دو نفر اگر چه از نظر زبان و نژاد و خون و تاريخ، قدر مشترك داشته باشند مى توانند در كنار يكديگر برادروار زندگى نمايند، تا چه رسد كه حتى اين عوامل نيز بر آن دو نفر حكومت نكند. اينجا است كه ارزش جامعه سازى اسلام و برترى عامل (ايمان) كه آن را سازنده وحدت و پديد آرنده اتحاد معرفى كرده است، روشن مى گردد.

اگر پيامبر عاليقدر اسلام قلوب گروه هاى مختلف را به هم پيوند داد، و از ملت هاى مختلف آن، كه هر كدام داراى نژاد و زبانى بودند، ملت واحد و به هم پيوسته اى ساخت، و آنها را برادر و برابر يكديگر قرار داد به خاطر اين بود كه قبلاً يك وحدت فكرى و عقيده اى در ميان آنان بوجود آورد و مسير زندگى همه را يكسان و برابر قرار داد و تمام «ايده ها» را به «ايده» واحد مبدل ساخت.

آفـرين بر همت آن اوستـاد *** صد هزاران ذره را داد اتحاد


صفحه 149

آثار سازنده ايمان

      5

احساس مسئوليت

در پرتو ايمان(1)

در جهان آفرينش ، هر موجودى براى خود وظيفه مخصوصى دارد كه به طور فطرى و غريزى و يا به طرز طبيعى آن را انجام مى دهد، و از عهده مسئوليت و كارى كه بر دوش آن نهاده شده است به خوبى برمى آيد.

يك نگاه ساده به جهان طبيعت اين مطلب را به طور روشن ثابت


1 . محور سخن در اين بحث، آيه مباركه ياد شده در زير است:

(وَإِذْ قالَتْ أُمَّة مِنْهُمْ لَمْ تعظُونَ قَوماً اللّه مُهلِكُمْ أَوْ مُعذّبهم عَذاباً شَديداً *قالُوا مَعْذِرَةً إلى رَبّكُمْ وَلَعلَّهُمْ يَتَّقُون).(اعراف/164)

«آنگاه كه گروهى از ايشان گفتند: براى چه قومى را كه خدا هلاك كننده آنهاست يا آنان را به عذابى سخت گرفتار خواهند كرد، پند مى دهيد؟ ـ در پاسخ ـ گفتند: تا عذرى در پيشگاه خدايتان باشد و شايد آنان دورى جويند».


صفحه 150

مى نمايد. مثلاً هر روز خورشيد مقادير زيادى نور و حرارت براى پرورش جانداران و پايدارى حيات و زندگى در كره خاك، روانه زمين مى نمايد.

زمين با گردش وضعى خود، زمان را به دو صورت مختلف درآورده شب و روز و تاريكى و روشنى را كه يكى از شرايط استقرار حيات است پديد مى آورد، اين كره گردان با محور متمايل خود در هر ثانيه با سرعت 18مايل به دور آفتاب مى چرخد و فصول چهارگانه اى كه اساس استقرار حيات در آن است پديد مى آيند.

در ساختمان يك گياه صدها مسئوليت ووظيفه وجود دارد و هر كدام از ريشه و ساقه و شاخه و برگ و گل... وظيفه خود را انجام مى دهند.

مثلاً بوته شبدر ماشينى است به تمام معنى شگفت آور و حيرت انگيز كه دائماً رشد مى كند. تاكنون بشر اين همه ماشين آلات شگرف ساخته، ولى هرگز آن ماشين ها با اين گياه نمى توانند برابرى كنند، زيرا اين گياه هر روز هزاران فعل و انفعال فيزيكى و شيميايى انجام مى دهد، و آنچه كه دستگاه آفرينش از خلقت آن انتظار دارد به طرز جالبى تحويل مى دهد.

در ميان تمام موجودات جهان بدن خود ما، و در ميان اعضاء زياد آن دو عضو حساس را مورد بررسى قرار دهيم و پس از دقت بر


صفحه 151

وظيفه شناسى هر دو تحسين بگوييم.

قلب ما مانند موتور خودكار در خواب و بيدارى مشغول حركت است، و در هر دقيقه تقريباً70 مرتبه باز و بسته مى شود، و اين عمل خون صاف و اكسيژن دار را كه حامل مواد غذايى است به آخرين نقطه بدن رسانيده و در مقابل آن خون كثيف و كبود رنگ «وريدها» را به سوى خود جذب نموده، آن را براى تصفيه به ريه ها مى فرستد و پس از تصفيه كامل با آغوش باز آن را به خود مى پذيرد.

دستگاه گوارش ما بزرگ ترين آزمايشگاه جهان مى باشد، اين آزمايشگاه عجيب از هنگام طفوليت انسان تا حدود سن پنجاه سالگى مرتكب هيچ خبط و اشتباهى نمى شود، در حالى كه به وسيله مواد و مصالحى كه به اين آزمايشگاه مى رسد، متجاوز از يك ميليون نوع ذرات مختلف، تهيه مى شود. بنابراين موادى كه در اين آزمايشگاه شيميايى تجزيه و تركيب و تهيه مى شود، بيش از موادى است كه آزمايشگاه مصنوع دست بشر، مى تواند تهيه نمايد. شبكه ارتباطات و طريقه حمل و رساندن اين مواد به سلول ها به قدرى جامع و مرتب است كه تا به حال هيچ طريقه و سيستم حملى و نقلى شبيه آن ديده نشده است.(1)

اينها نمونه هايى از پديده هاى طبيعى است كه از فطرت و غريزه و


1 . راز آفرينش، ص 35.


صفحه 152

يا از روى قوانين طبيعى، وظايف محوله را به طرز صحيح و مطلوب انجام مى دهند. و به هر نقطه از نقاط جهان بنگريم اين قانون عمومى «انجام مسئوليت ها» را مشاهده مى نماييم.

طبيعت عالى ترين آموزشگاه است

بررسى دقيق و همه جانبه در جهان آفرينش به ثبوت مى رساند كه اين همه فعل و انفعال ها، اين همه انجام وظايف و تحمل مسئوليت ها براى استقرار حيات و زندگى در كره خاك است، تا موجود زنده اى به نام انسان به وجود آيد و از اين سفره گسترده بهره مند گردد.

آيا با اين وضع مى توان انديشيد كه هر موجودى داراى وظايفى باشد ولى انسان كوچك ترين وظيفه اى نداشته باشد، مى توان تصور كرد كه به هر موجودى خدمتى محول شده، امّا انسان با اين انديشه و عقل بزرگ مسئوليتى به دوش او گذارده نشده باشد؟

و به گفته معروف سعدى:

همه از بهر تو سرگشته و فـرمان بردار *** شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى

روى اين محاسبات انسان نيز در طى زندگى داراى مسئوليت ها و وظايفى است كه به دوش او گذارده شده است.


صفحه 153

احساس مسئوليت نشانه شايستگى است

هيچ مى دانيد كه احساس مسئوليت و مسئوليت پذيرى، نشانه لياقت و شايستگى انسان است و پيوسته عظمت وظيفه و مسئوليت، نشانه بزرگى شخصيت مى باشد. كسانى كه افتخار را در نداشتن مسئوليت مى دانند، و شايد آن را يكى از نقاط قوت خود مى شمارند، بايد متوجه باشند نبودن مسئوليت و وظيفه هميشه نشانه بى لياقتى و لا اقل ناتوانى است.

دانشمند بزرگوار شيعه در قرن هفتم اسلامى، مرحوم سيد رضى الدين بن طاووس در كتاب خود به نام «كشف المحجة» كه براى راهنمايى پسران خود نوشته است، چنين مى گويد:

اى فرزند! هنگامى كه بالغ شدى و خداوند تو را به شرف كمال بلوغ مفتخر گردانيد، به جايى رسيدى كه شايستگى پيدا كردى كه براى خدا نشست و برخاست كنى، و با او سخن بگويى، در پيشگاه مقدسش كمر خدمت به بندى تاريخ آن را يادداشت كن و آن را نزد خدا بهترين اوقات خود قرار داده، و عيد بگير بلكه در هر سال سالگرد روز بلوغ خود را جشن گرفته و خدا را سپاسگزار باش، زيرا در آن روز عقل تو را كامل نموده و به شرافت دنيا و آخرت راهنمايى فرموده است.(1)


1 . كشف المحجة، فصل104، وى اين كتاب را به عنوان راهنما در سال 649 براى دو فرزند خود صفى الدين و رضى الدين نوشته است.


صفحه 154

بى تفاوت ها و بى بهرگان از احساس

گروهى را مى شناسيم كه در برابر هر نوع حادثه و ديدارى بى تفاوتند، نه گره كار كسى را مى گشايند، و نه با شيوه بدى مبارزه مى نمايند، نه كسى را از بدبختى نجات مى دهند، و نه در برابر فساد اجتماعى به مقاومت برمى خيزند. كاملاً خونسرد و بى تفاوتند. منطق آنان اين است كه «موسى به دين خود و عيسى به دين خود» و يا اين كه «هيچ گاه دو نفر را در يك گور نخواهند گذارد» اينان، افراد بى شخصيتى هستند كه هيچ نوع فعل و انفعال خارجى در روح و روان آنان اثرى نمى گذارد، يا داراى روح خشنى هستند كه هرگز از خارج انفعالى پيدا نمى كنند.

خدا به گروهى از ساحل نشينان دريا دستور داد كه شكار ماهى را در روزى از روزهاى هفته (شنبه) تعطيل كنند ولى دسته اى طماع و آزمند، كه چشم پوشى از درآمد براى آنان سخت و مشكل بود، با كندن جدول ها و نهرها و ايجاد گودال هايى در سواحل دريا، كه فشار آب و «مد» دريا همه آنها را همان روز پر از ماهى مى كرد و موقع سرازيرى «جزر» دريا جلو آنها را با وسايلى مى گرفتند، و به دستور الهى اعتنا نكرده و از طريق حيله و تزوير و «كلاه شرعى» به كار خود ادامه داده و چنين وانمود مى كردند كه ما به فرمان الهى گوش داده و دست به شكار ماهى نمى زنيم.


صفحه 155

گروهى با اين دسته به مبارزه برخاسته و آنان را اندرز مى دادند كه يك چنين كار با شكار مستقيم فرقى ندارد، و از آن ها مى خواستند كه دست از اين كار زشت بردارند. در اين لحظه «بى تفاوت ها» به اين افراد اعتراض كرده و مى گفتند با آنها چه كار داريد؟ آنان را به حال خود واگذار نماييد.

دسته اوّل كه در خود احساس مسئوليت مى كردند معتقد بودند كه يكى از وظايف افراد با ايمان اين است كه در زندگى براى هدايت گمراهان بكوشند. به اعتراض آنان چنين پاسخ مى دادند: «ما در پيشگاه پروردگار شما مسئوليم و تا آن جا كه احتمال تأثير دهيم بايد در اين راه گام برداريم».(1)

از ديدگاه امام صادق(عليه السلام) مسلمان واقعى آن كسى است كه كمك به وضع ديگران و اصلاح و ترميم حال آنان، جزو برنامه روزانه او باشد، و اگر به فكر ديگران نباشد و در خود هيچ نوع مسئوليت نسبت به مسلمانان احساس نكند، نمى توان او را مسلمان ناميد.(2)

و يا اگر ناله انسانى را بشنود و كمك به او نكند و به نداى استغاثه او پاسخ نگويد نمى توان چنين فردى را مسلمان ناميد.(3)


1 . (قالُوا مَعذرةً إلى ربّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُون)(اعراف، 164).

2 . من أصبح لا يهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم. اصول كافى، چاپ سنگى، ص 390.

3 . من سمع رجلاً ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم. اصول كافى، ص 390.


صفحه 156

چرا همه در برابر يكديگر مسئوليم؟

در زندگانى دسته جمعى هيچ فردى نمى تواند براى سود و زيان خود حساب جداگانه اى باز كند، و در برابر آلودگى و تبهكارى افراد جامعه، بى تفاوت باشد.

در روزگارى كه بشر در جنگل ها و شكاف كوه ها و در غارهاى تاريـك، بـه سـر مى برد، و به صـورت خانـواده هاى كـوچـك دور از هـم در پى معـاش و زندگى بـود، جا داشـت هر خانواده اى بـراى خود حسـاب جداگانه اى باز كند، و از گناه و آلودگى ديگران نهراسد.

ولى در جهانى كه همه افراد آن به صورت يك خانواده بزرگ درآمده اند، و عوامل متعددى همه را به هم مربوط ساخته است، همگى در سود و زيان با هم شريك و سهيم هستند، و اگر گوشه اى از اجتماع ما، دچار آلودگى گرديد چيزى نمى گذرد كه آثار آلودگى در نواحى ديگر اجتماع پديد آمده، و بر اثر پيوستگى اجتماع و روابطى كه ميان طبقات جامعه وجود دارد، آلودگى و گناه به مناطق ديگر نيز سرايت مى كند، و دامن افراد بى تفاوت را كه در برابر آلودگى ديگران احساس مسئوليت نمى كردند نيز مى گيرد.

پيامبر بزرگ اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) اين حقيقت علمى و اجتماعى را با مثال


صفحه 157

جالبى روشن ساخته است: هنگامى كه يكى از ياران كنجكاو وى درباره علل محدوديت هايى كه اسلام براى افراد متظاهر به گناه و آلودگى قائل شده، و از طريق كيفرهاى شديد اين نوع آزادى را از آنان سلب كرده است سؤال نمود، رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)هدف اسلام را درباره اين محدوديت هاى اخلاقى و اجتماعى با بيان يك مثال روشن ساخت. اين مثال با توضيح مختصرى چنين است:

فرض كنيد كشتى مسافربرى چند طبقه اى است كه صدها مسافر در طبقات مختلف آن نشسته، و هر كدام براى هدفى رنج سفر را بر خود هموار نموده است، يك نوع آزادى صحيح و منطقى بر سر همه مسافران سايه افكنده، و هر كدام مطابق ذوق و سليقه خود سرگرم كارى هست. در اين ميان اگر مسافرى كه از جان خود سير گشته است به بهانه آزادى بخواهد بدنه كشتى، و يا جاى پاى خود را به وسيله اى سوراخ كند، آيا اصول آزادى كه همگى به آن احترام مى گذارند، چنين عمل تخريبى را تصويب مى كند؟ به طور مسلم نه، زيرا سرنوشت تمام افراد در اين كشتى به هم پيوسته است، و تمام مسافران تا روى آب قرار دارند، و بر كشتى سوارند، در سود و زيان با هم سهيم مى باشند و بر اثر سوراخى كه در بدنه كشتى يا نقطه ديگر آن پديد بيايد، آب دريا كم كم به داخل آن نفوذ كرده و پس از لحظاتى كشتى با تمام مسافران و كالاهاى تجارتى آن، به زير آب ها فرو


صفحه 158

مى رود.(1)

اجتماعى كه افراد در آن زندگى مى كنند بسان كشتى است كه سرنوشت همه را از هر نظر به هم پيوند داده است و هيچ فردى نمى تواند در برابر بيمارى هاى روحى، و انحطاط اخلاقى ديگران خود را بى تفاوت قلمداد كند.

موضوع آلودگى اخلاقى مانند آلودگى هواى يك شهر است اگر هواى شهرى آلوده و مسموم گردد زيان آن به همه مى رسد.

حس«محاكات و همرنگى»

از موضوع حس «محاكات» و همرنگى، كه در تمام طبقات كم و بيش وجود دارد نبايد غفلت كرد چه بسا ممكن است سرچشمه آلودگى اجتماع به گناه، افراد معدودى باشند، ولى ديگران روى حس محاكات و همرنگ شدن به دنبال آنها بروند. از اين نظر دانشمندان معتقدند كه بيمارى هاى اخلاقى، بسان آلودگى هاى ميكربى است كه


1 . صحيح بخارى، ج3، ص 181، باب القرعة في المشكلات حدثني الشعبي انّه سمع النعمان بن بشير رضي اللّه عنهما يقول: قال النبي(صلى الله عليه وآله وسلم): مثل المدهن في حدود اللّه والواقع فيها مثل قوم إستهموا سفينة فصار بعضهم في أسفلها وبعضهم في أعلاها فكان الذى في أسفلها يمرّون بالماء على الذين أعلاها فتأذوا به فأخذفأسا فجعل ينقر أسفل السفينة فاتوه فقالوا مالك؟ قال تأذيتم بي ولابدّ لى من الماء فإن أخذوا على يديه أنجوه ونَجّوا بأنفسهم وإن تركوه أهلكوه وأهلكوا أنفسهم.


صفحه 159

به صورت برق آسا در اجتماع انتشار مى يابد، همان طور كه مثلاً بيمارى «التور» خودى و بيگانه نمى شناسد و با سرعت سرسام آور اجتماع بزرگى را آلوده مى كند، همچنين مفاسد اخلاقى بر اثر تأثيرى كه دوست در دوست، همكار در همكار دارد آن چنان نفوذ مى كند كه گروهى را به لب پرتگاه سقوط مى كشاند.

بى جهت نيست كه پيشوايان بزرگ مذهبى ما، كسانى را كه در مجامع عمومى به گناه تظاهر مى كنند به كيفرهاى سخت محكوم نموده و معتقدند كه زيان چنين گناه نه تنها متوجه شخص گناهكار مى گردد، بلكه دامنگير اجتماع نيز مى شود.(1)

روى اين بررسى، مسئله حس مسئوليت و لزوم مبارزه با انحرافات اخلاقى و كژى هاى اجتماعى، يك مسأله سياسى و حساب شده و مطابق با اصول مسلم علمى است و ما براى حفظ سعادت خود هم باشد (تا چه رسد سعادت ديگران) نبايد در برابر مفاسد بى طرف و بى تفاوت باشيم.

گذشته از اين كه سعادت ما نيز در اين راه است، اصولاً دلسوزى و نوعدوستى و راهنمايى افراد يكى از عالى ترين مظاهر تجلى عواطف انسانى است، و نشانه يك انسان كامل آن است كه مراتب مهر دوستى


1 . انّ المعصيةَ إذا عمل بها علانية ولم يُغيّر عليه اضرّت العامةَ وذلك انّه يُذل بعمله دينَ اللّه ويَقتدى به أهلُ عداوة اللّه(وسائل، ج11، ص 407).


صفحه 160

خود را نسبت به هم نوع خويش در مواقع انحراف و آلودگى و بروز نشانه هاى بدفرجامى وى آشكار سازد، و خود را در برابر سرنوشت ديگران مسئول بداند.

جلوگيرى از انتشار فساد در دل اجتماع ولو با اجراء قوانين كيفرى يك نوع خدمت صادقانه به سعادت اجتماع است، از اين نظر اميرمؤمنان(عليه السلام)، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)را طبيب روحى معرفى نموده و قوانين كيفرى اسلام را كه براى يك فرد گناهكار ناگوار است مانند ابزار جراحى دانسته كه اطباء به وسيله آن ريشه بيمارى را مى سوزانند، چنان كه مى فرمايد:

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) طبيبى است روحانى كه براى معالجه بيمارى هاى اخلاقى و اجتماعى پيوسته در گردش است و مرهم هاى (تعاليم و معارف) خود را براى طبابت بيماران آماده نموده و ابزارهايى را تفتيده ساخته (تا به هنگام ضرورت به كار برد) و از هر كدام به مورد خود استفاده مى كند. و بدين وسيله دل هاى تاريك را روشن و گوش هاى سنگين را شنوا، و زبان هاى بسته را باز مى كند.

از نظر (1)اميرمؤمنان(عليه السلام) هر نوع راهنمايى و احياناً شدت عمل در جلوگيرى از انتشار فساد مرهمى است كه بر روى زخمى گذارده


1 . طبيب دوّار بطبه، قد احكم مراهمه، واحمى مواسمه، يضع من ذلك حيث الحاجة إليه من قلوب عَمى وآذان صمّ، وألسنة بُكم. نهج البلاغه عبده، خطبه 104.


صفحه 161

مى شود، و يا داغى است كه ريشه بيمارى را مى سوزاند.

او به مسأله مسئوليت آن قدر اهميت مى دهد كه نه تنها انسان را در برابر انسان مسئول مى داند حتى او را در برابر جانداران و مزارع و آبادى ها، مسئول دانسته و مى فرمايد:

«اتقوا اللّه من عباده وبلاده فانّكم مسئولون حتّى عن البقاع والبهائم».(1)

«از مخالفت خدا درباره بندگان خدا و حفظ و حراست شهرها بپرهيزيد، زيرا شما نه تنها در برابر انسان ها مسئوليد بلكه در برابر جنبندگان و آبادى ها نيز مسئوليت داريد».

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) و پيمان جوانمردان

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) نمونه بارزى از انسان كامل است . در دوران جاهليت كه همه اصول اخلاقى و اجتماعى از جهت دورى از تعاليم پيامبران، زير پا قرار گرفته بود عربى با كالاى مختصرى وارد مكه گرديد شخصى به نام «عاص بن وائل» آن را خريد ولى قيمت كالا را نپرداخت، مرد ستمديده چاره جز اين نديد كه در موقع طلوع آفتاب كه سران قريش در اطراف كعبه مى نشستند بر بالاى كوه «ابوقبيس» قرار گيرد، و طى اشعارى جوانمردان عرب را براى حمايت خود دعوت


1 . نهج البلاغه، خطبه 161.


صفحه 162

نمايد، و مضمون نخستين شعر او اين است: «ستمديده اى كه از خانه و زندگى خود باز مانده است درباره ستمى كه در موقع فروش كالاى خود متوجه او شده است از شما استمداد مى كند».

وقتى اشعار استغاثه آميز او به پايان رسيد پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) كه در آن روز بيش از بيست بهار از عمر او نمى گذشت، از جاى برخاست و گروهى از جوانمردان مكه با او همراه شدند و در خانه يكى از مكّيان پيمانى بستند كه از پاى ننشينند و تا آنجا كه امكان و قدرت دارند از حقوق مظلومان دفاع نمايند.

ساليان درازى از وقت آن پيمان گذشته بود و حضرتش هنوز به آن، از ديده احترام مى نگريست و در دوران رسالت خود مى گفت: من آن پيمان را به عنوان يك مسئوليت وجدانى و انسانى و به منظور انجام وظيفه اى كه بر دوش همگان است بستم و اگر همين حالا نيز به آن دعوت شوم اجابت مى كنم و به پيمان خود وفا دارم.(1)

مردگان زنده نما

يكى از نشانه هاى بارز حيات در يك فرد اين است كه هر موقع هستى و زندگى او مورد هجوم دشمن قرار گرفت نيروهاى خود را براى دفاع از حريم حيات خود بسيج كند، مثلاً هر روز بدن انسان مورد


1 . سيره ابن هشام، ج71 ص 133.


صفحه 163

هجوم انواع ميكروب ها قرار مى گيرد كه اگر گلبول هاى داخل بدن به دفاع از آن برنخيزند، حيات فردى به خطر افتاده و پس از مدتى در آستانه مرگ قرار مى گيرد.

روى اين مقياس، ملتى را مى توان ملت زنده خواند كه از نشانه هاى بارز حيات برخوردار باشد، ملت سست و مرده، گروهى كه حاضر نيستند با زبان خويش و فعاليت هاى صحيح خردپسندانه، در اصلاح اجتماع خود بكوشند و انواع ميكروب هاى اخلاقى و مفاسد اجتماعى را از طريق زبان و از طريق پند و اندرز، از طريق اجراى قوانين از بين ببرند. راستى بايد چنين ملت را ملت مرده زنده نما خواند.

اينجاست كه ارزش گفتار حكيمانه پيشواى پرهيزكاران امير مؤمنان براى ما روشن مى شود كه او در ضمن سخن كوتاه خود جمعيتى را كه حاضر نيست; تذكرات صحيح به افراد آلوده دهد، و در باطن از كارهاى زشت مجرمان تنفر جويد «مردگان زنده نما» خوانده و مى فرمايد: «فهو ميت الأحياء».(1)

در حكومت هاى مترقى امروز جهان كه سيستم حكومت آنها حكومت مردم بر مردم است اين سنخ نظارت جنبه طبيعى دارد، زيرا سرچشمه قدرت خود مردم است. نمايندگان مجلسين نمايندگان مردم


1 . وسائل، ج11، ص 414.


صفحه 164

و زبان مردمند، دولت كه زاييده اكثريت مجلس سنا و شورى است نقشى جز فرمانبردارى و اجراى رأى نمايندگان ملت ندارد.

بنابراين ملت مى تواند در تمام شئون كشور نظارت بنمايد زيرا سرچشمه قدرت و علت پيدايش و تشكيل سازمان هاى دولتى، ملت است و هر موقع هر نوع انحرافى را در سازمان هاى ادارى و تشكيلات كشورى مشاهده كرد مى تواند فوراً انتقاد كند و نظر بدهد و به ميزان انحراف، لحن انتقاد خود را شديدتر سازد زيرا مبدأ نيرو او است، و تمام قدرتمندان در پرتو قدرت او قدرتمند گشته اند.

اين همان نظارت ملى است كه جهان متمدن آن را به صورت عالى ترين اصل پذيرفته و اسلام چهارده قرن پيش آن را پايه گذارى نموده و لقمان حكيم نيز به آن اشاره فرموده است.

مسأله نظارت ملّى كه همان وظيفه «امر به معروف» و «نهى از منكر» است يكى از اصول محكم و حيات بخش مسلمانان است كه متأسفانه كم تر به ارزش آن توجه مى شود. و گاهى آن را مخالف آزادى مى دانند، در حالى كه يك وظيفه ملى و دينى است كه از گسترش مفاسد جلوگيرى مى كند.

براى اين كه از اهميت اين اصل، آگاه شويد، توجه شما را به خبر زير كه اخيراً رخ داده است جلب مى كنيم:

«مايكل كوك»، محقق نام آور آمريكايى هشت سال پيش با


صفحه 165

نگارش كتاب «امر به معروف و نهى از منكر در اسلام»، دقيق ترين اثر اسلام شناسى غرب را به دست داد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» اين نويسنده برجسته براى نگارش كتاب مذكور، به واكاوى دقيق اصول فقهى و حقوق اسلامى پرداخته و به منابع اصلى اسلامى رجوع كرده است.

به تازگى ترجمه فارسى اين اثر منتشر شده است، امّا آنچه جالب توجه است، جرقه خلق اين اثر مهم توسط «مايكل كوك» است.

به گزارش سايت كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، كتاب مفصل و مستند «امر به معروف و نهى از منكر در انديشه اسلامى» در دو مجلد به بازار كتاب آمد. نويسنده اين اثر، «مايكل كوك» است كه در حوزه تحقيق و پژوهش در اسلام و حوزه تمدن اسلامى، شهرتى بسزا دارد و يك بار هم جايزه سال بهترين آثار در زمينه علوم انسانى را در آمريكا نصيب خويش كرده است.

در حال حاضر، مايكل كوك استاد دانشگاه «پرينستون» در آمريكاست و تاكنون چندين كتاب و ده ها مقاله در حوزه هاى مختلف اسلام شناسى تأليف كرده است. برخى از اين مقالات به فارسى نيز درآمده است.

كتاب امر به معروف و نهى از منكر با عنوان انگليسى« The opppnents of the writing of traditons in early Islam» كه در سال 1997 چاپ شده است، در نوع خود بزرگ ترين اثر فقهى ـ


صفحه 166

تاريخى است كه تاكنون يك شرق شناس در يك موضوع فقهى مشخص نگاشته و با تتبعى گسترده اين مبحث را از ديدگاه مذاهب و گرايش هاى مختلف اسلامى و بر اساس متون شناخته شده مورد بررسى قرار داده است.

داستان نگارش اين اثر و انگيزه مؤلف در اين باره، در آغاز آن مقدمه آمده است. اين داستان چنان است كه در شامگاه روز پنجشنبه22 سپتامبر 1988 در ايستگاه قطار شهرى شيكاگو در حضور جمعى از مردم، زنى مورد تجاوز قرار مى گيرد. يكشنبه بعد از آن روز «نيويورك تايمز» خبر آن را از قول پليس به چاپ رساند. نكته مهم در گزارش پليس آن بود كه به جز يك نفر آن هم پس از تمام شدن ماجرا، هيچ كس براى كمك به قربانى از جاى خود حركت نكرد و اين به رغم آن بود كه اين تجاوز در ساعت هاى پر رفت و آمد روز انجام شد. فرياد زن هم بى پاسخ ماند. اندكى بعد كار آگاه مارتين گفت: چندين نفر به آن صحنه مى نگريستند و زن از آنها كمك خواست، امّا هچ كس به او پاسخى نداد. جالب آن كه تجاوزگر به قربانى خود در همان حال، دستور مى دهد كه لبخند هم بزند و او هم به اجبار چنين مى كند. در اين ميان از جمع حاضرين تنها يك نفر پس از فريادهاى مكرر زن كه مورد تجاوز قرار گرفته به خيابان مى رود، جلوى ماشين پليس را مى گيرد و از آنان مى خواهد تا براى دستگيرى آن شخص اقدام


صفحه 167

كنند.

از اين سرگذشت مى توان به اهميت مسأله امر به معروف و نهى از منكر توجه نمود كه چه نقشى در اصلاح جامعه دارد و اين نويسنده غربى پس از مشاهده اين بى تفاوتى بر آن شده است كه كتابى درباره امر به معروف و نهى از منكر از ديد اسلام بنويسد .

ناشر ترجمه آن بنياد پژوهش هاى اسلامى وابسته به آستان قدس است كه آن را در دو مجلد در مهرماه 1384عرضه كرده است.


صفحه 168

6

انضباط و نظم پذيرى(1)

نظم و انضباط، مايه ترقّى و پيشرفت و سبب بهره گيرى از توانمندى هاى جامعه است. هيچ فردى در جهان، نمى تواند نظم را نكوهش كرده و هرج و مرج را ستايش كند و اين از گزاره هايى است كه خرد هر بشرى آن را درك كرده و پذيرا مى باشد.


1 . محور سخن در اين اثر ايمان، آيه مباركه ياد شده در زير است:(إِنّما المُؤْمِنونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرَسُولهِ وَإِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْر جامِع لَمْ يَذْهَبُوا حَتّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذا استَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِر لَهُمُ اللّه إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ)(نور/63).

«مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند. هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند، تا از وى كسب اجازه نكنند جلسه را ترك نمى كنند، در حقيقت كسانى كه از تو كسب اجازه مى كنند، آنانند كه به خدا و پيامبرش ايمان دارند. هرگاه براى برخى از كارهايشان از تو اجازه خواستند، به هر كس از آنها كه خواستى اجازه ده و برايشان آمرزش بخواه. خدا ، آمرزنده مهربان است».


صفحه 169

در مسأله اداره امور جامعه، نظم امرى حياتى است، خصوصاً آنگاه كه گروهى تحت رهبرى فرماندهى به جهاد پرداخته و دو سپاه در برابر يكديگر صف آرايى كنند. در اين موقع است كه سربازان جهادگر بايد تحت فرماندهى واحدى به پييش روند و شرّ دشمن را دفع كنند، ولى هرگاه در اين شرايط هر فردى و گردانى خودسرانه، عمل كند، طبعاً در اندك زمانى از پاى درآمده و دشمن منضبط، همه مواضع نيروهاى مجاهد را تصرف مى كند.

در جنگ خندق، سپاه يهود و مشركين دست به دست هم داده و لشكرى در حدود ده هزار جنگجو به خدمت گرفته بودند و سيل آسا از اطراف جزيرة العرب حركت كرده و مدينه را مانند نگينى در ميان خود گرفتند. اين نبرد، بسيار براى مسلمانان حساس و سرنوشت ساز بود. گويا در همين نبرد است كه پيامبر فرمود: «بَرَزَ الإسلامُ كُلُّهُ إلى الشِّركِ كُلّهِ»; «اسلام و كفر با تمام قوا رو در روى يكديگر قرار گرفته اند».

در اين شرايط حساس، مؤمن از منافق بازشناخته مى شود. فرد با ايمان، به خاطر هدف، نبرد مى كند، و تا پاى جان از دستور فرمانده خود سرپيچى نمى كند، در حالى كه منافق به دنبال فرصت است تا جبهه را با عذرهاى گوناگون ترك كند. قرآن يادآور مى شود كه در همين نبرد گروه منافق كه فاقد ايمان بودند، به رعب و وحشت دامن زده و از پايمردى افراد با ايمان مى كاستند و احياناً به حضور پيامبر مى رسيدند و مى گفتند: خانه هاى ما در معرض خطر است. اجازه دهيد ما جبهه


صفحه 170

را براى صيانت زن و فرزند خود، ترك كنيم. در حالى كه هدف آنان فرار از جنگ بود.

قرآن اين حقيقت را در اين آيه يادآور مى شود:

(وَإِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيستاذِنُ فَريقٌ مِنُِهُمُ النَّبِى يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتنا عَورَة وَما هِىَ بِعَورَة إِنْ يُريدُونَ إِلاّ فِراراً).(1)

«و نيز به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها گفتند: اى اهل يثرب ـ اى مردم مدينه ـ اينجا جاى توقف شما نيست. به خانه هاى خود بازگرديد و گروهى از آنان از پيامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است در حالى كه بى حفاظ نبود، آنها فقط مى خواست از جنگ فرار كنند».

اين شيوه افراد منافق و مؤمن نماست كه در مواضع حساس فرمانده و رهبر را ترك گفته و در فكر خويش مى باشند، در حالى كه گروه با ايمان تا آخرين قطره خون در ميدان نبرد با شرك و نفاق استقامت ورزيده و اگر هم ضرورتى پيش مى آيد كه به طور موقت مرخصى بگيرد، رهبر را از جريان خود، آگاه مى سازد و با اذن او به طور موقت و در حد ضرورت ميدان نبرد را ترك مى كند.

آيه مباركه در آغاز بحث، به اين نوع انضباط اشاره مى كند و


1 . سوره احزاب ، آيه13.


صفحه 171

مى فرمايد: «مردان با ايمان كسانى هستند كه اگر درباره موضوعى با هم اجتماع كردند، بدون اذن او اجتماع را ترك نكرده، و به حضور خود ادامه مى دهند...».

مسأله استيذان در ترك جبهه، شأن نزول آيه است، و الاّ رعايت نظم و انضباط يك اصل فراگير است كه بايد جامعه اسلامى را دربرگيرد.

اصولاً اسلام به معناى تسليم در مقابل فرمان خدا و پيامبر اوست، بر خلاف تسليم در مقابل هوا و هوس و يا خدايان ساختگى. فرد مسلمان آن است كه در تمام شئون زندگى تسليم برنامه هاى الهى بوده و بر خدا و پيامبر سبقت نگيرد.

قرآن در آغاز سوره حجرات، به اين اصل كلى اشاره مى كند و مى فرمايد:

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَى اللّه وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَميعٌ عَليمٌ).

«اى افراد با ايمان در هيچ موردى بر خدا و پيامبر سبقت نگيريد و از مخالفت خدا بپرهيزيد، خداوند شنوا و داناست».

هدف آيه ، ايجاد روحيه انضباط اسلامى، در همه افراد با ايمان است. انضباطى كه آنان را از هر نوع تقدم و پيشى گرفتن بر خدا و پيامبر وى باز دارد و از ايجاد هر نوع ترديد و دودلى ، در دستورات جلوگيرى كند. روح و حقيقت انضباط اسلامى اين است كه همه افراد


صفحه 172

بايد احكام و قوانين و حقوق فردى و اجتماعى را از يك نقطه الهام بگيرند، و از يك سرچشمه سيراب شوند، و از يك فكر كه از همه فكرها برتر و بالاتر است، پيروى نمايند.(1)

انديشه «عرفى شدن دين» يك جريان خطرناك است كه هدفى جز حذف دين و جايگزين كردن عقل گروهى ندارد، و در حقيقت مى خواهد آن اصل اساسى كه شرائع آسمانى بر آن اصل استوارند، و آن تسليم در برابر اراده و تشريع خداست را زير پا بگذارد، و دورى از اين را در قالب «عرفى شدن دين» رسميت دهد.

تو گويى شريعت اسلام، براى برهه اى از زمان، آمده است كه مردم عقل و خردى براى زندگى نداشتند ولى اكنون كه به حد تكامل رسيده اند، ديگر نيازى به شريعت الهى نيست، ولى گويندگان اين سخن، غافل از آنند كه هنوز بشر در ابتدايى ترين مسائل زندگى به توافق نرسيده و آن مسأله اصول اقتصادى است كه هر مكتبى براى خود اصولى را پيشنهاد مى كند.

هنوز در مركز عقل جمعى، ژاپن و هند بت هاى چوبين و فلزى و گاوان سفيد را مى پرستند، آيا با اين وضع مى توان گفت كه بشر از دين و تشريع الهى بى نياز شده است؟

مروّجان اين نظريه تصور مى كنند كه بشر در مسائل مادى به اوج


1 . نظام اخلاقى اسلام، ص 31.


صفحه 173

تكامل رسيده و مى تواند، زمام زندگى خود را به دست بگيرد و كاروان بشريت را رهبرى كند، ولى اين افراد با چشم بسته اين سخن را مى گوييند. درست است بشر از نظر تكنيك و صنعت پيش رفته است امّا اين تكنولوژى هرگز براى بشر خوشبختى نياورده است، از نظر آمار 85% ثروت دنيا در دست 15% جمعيت آن و 15% ثروت در اختيار 85% جمعيت قرار دارد. آيا با اين وضع مى توان گفت كه بشر از عواطف دينى و علايق معنوى بى نياز شده است و خوشبختى را براى جامعه به ارمغان آورده است؟

امروز ثروتمندان جهان براى افزايش ثروت و فروش سلاح، جنگ هاى موضعى و مقطعى را در خاورميانه و نقاط ديگر پديد مى آورند تا از اين طريق سلاح هاى خود را به فروش برسانند و پولى را كه در برابر نفت به آنان پرداخته اند، پس بگيرند، آيا جامعه اى با اين روحيه از عقل و خرد كافى برخوردار است؟

افزايش آمار جرم و جنايت و كشتار جمعى و نسل كشى در جهان و گسترش اعتياد ويرانگر نشانه افول خردگرايى و حاكميت عقل بر افراد و گروه هاست.

اين گروه در قضاوت، چشم خود را به نقطه خاصى دوخته و از يك قضيه جزئى، گزاره كلى مى سازند ولى هرگز با ديد وسيع به افغانستان ويرانه، و عراق آشوب زده، و آفريقاى زرخيز ولى غرق در


صفحه 174

فقر و گرسنگى و آسياى پر جمعيت ولى عقب مانده از علم و صنعت نمى نگرند. آنها چشمان خود را به كاباره هاى گروهى از ثروتمندان غرب دوخته و تصور مى كنند كه جهان به همانجا محدود مى شود، ولى اگر با ديد وسيع به مجموع شش ميليارد انسان مى نگريستند مى فهميدند كه بشر تا چه گرفتار چنگال ظلم و ستم و جنايت شده است؟

آنان از آثار سازنده ايمان به خدا و تسليم در برابر حق كه مطامع و آزها را مهار مى كند و گرايش به ظلم و جنايت را به انسان دوستى و به تعبير قرآن (رُحَماءُ بَيْنَهُم)تبديل مى كند ، بى خبر هستند، و اين اصلى است كه هرگز بشر در هيچ دوره از زندگى خود، از آن بى نياز نيست.

قانون الهى چون ضامن اجراى درونى دارد، به خوبى در جامعه اجرا مى شود، و در حقيقت، ضامن اجراى آن همراه خودش است ولى اگر تشريع الهى را از ميان برداريم و به قوانين عرفى اكتفا كنيم; اين اصل گرانبها را از دست داده و به هرج و مرج در جامعه كمك كرده ايم.

ما در مورد نقد اين انديشه غربى كه از زبان برخى از افراد شرقى در ايران شنيده مى شود، رساله اى نگاشته ايم كه مى توان براى توجه به بى پايگى اين انديشه به آن مراجعه كرد. و اين رساله با عنوان «عرفى


صفحه 175

شدن دين» در نقد نظريه عرفى شدن نگاشته و منتشر شده است.

***

اين آثار شش گانه سازنده ايمان را تقديم جوانان ارجمند نموده و ديگران را دعوت مى كنيم كه اين بحث ها را پى گيرى كنند و ديگر آثار حيات بخش ايمان را در زندگى فردى و اجتماعى به رشته تحرير كشند، و در همگى به آيات الهى و احاديث معصومين و داورى هاى روشن خرد تكيه كنند. به اميد روزى كه اين پيشنهاد جامه عمل بپوشد.

Website Security Test