welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : نظام اخلاقى اسلام*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

نظام اخلاقى اسلام

صفحه 1

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 2

اسم كتاب: نظام اخلاقى اسلام

مؤلّف: آية الله العظمى سبحانى

نوبت چاپ: دوم

تاريخ انتشار: 1386

چاپ: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)ـ قم

تيراژ: 1500 نسخه

ناشر: مؤسسه امام صادق (عليه السلام)ـ قم


صفحه 3

نظام اخلاقى اسلام


صفحه 5

نظام اخلاقى اسلام

تفسير سوره حجرات

مؤلف

آية الله جعفر سبحانى

نشر مؤسسه امام صادق (عليه السلام)


صفحه 11

مقدّمه چاپ چهارم

پايدارى ملت ها و ارزش هاى اخلاقى

كتاب نظام اخلاقى اسلام نزديك به سى سال پيش نگارش يافته و اصول و ارزش هاى اسلامى كه در سوره مباركه «حجرات» وارد شده به صورت دلپذير در آن تفسير شده است. خواست خدا اين بود كه اين كتاب مورد توجه جوانانى قرار گيرد كه مى خواهند در پرتو اخلاق اسلامى به مقامات عالى برسند.

اكنون كه اين كتاب با ويرايش جديد منتشر مى شود خواستم رابطه خود را با خوانندگان گرامى تجديد نموده و نكته اى را يادآور شوم و آن اين كه شاعر عرب زبان در مورد ارزش هاى اخلاقى چنين مى گويد:

فإنّما الأُمم، الأخلاقُ ما بقيـت *** فإنْ همُ، ذهبتْ أخلاقُهم ذهبوا

مفاد اين بيت ارزشمند اين است:

كيان ملت ها در گرو ارزش هاى اخلاقى است كه خود را با آن آراسته اند و تا ارزش هاى اخلاقى بر آنها حاكم است اين ملت ها پايدارند، و اگر روزى منقرض و نابود شوند براى اين است كه ارزش هاى اخلاقى را ناديده گرفته و دچار هرج و مرج شده اند.

در عصر عباسى، تمام بخش هاى حكمت يونانى به زبان عربى برگردانده شد و استقبال فراوان از آن به عمل آمد و مسلمانان نيز در تكميل آن كوشيدند، ولى


صفحه 12

اخلاق يونانى در نظر متفكران اسلامى كوچك ترين جلوه اى نداشت; زيرا نظام اخلاقى اسلام آن چنان بالنده و زيباست كه ديكر مكتب هاى اخلاقى در مقابل آن رنگ و بويى ندارند و لذا غالباً كتاب هاى اخلاقى پس از كتاب طهارة الأعراق ابن مسكويه، بر اساس اخلاق اسلامى نگارش يافت.

اميد است اين كتاب پيوسته نورى فرا راه جوانان اسلامى باشد.

قم، مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

6/11/1376

برابر27 رمضان مبارك 1418

جعفر سبحانى


صفحه 13

پيش گفتار

فلاسفه و دانشمندان بزرگ جهان، در معرفى انسان بر تفكر و انديشمند بودن وى تكيه كرده و او را با تعبير «حيوان متفكر»(ناطق) ـ كه داراى عقل و ادراك است ـ معرفى نموده اند.

چنين تعريفى، از افق ديد يك فيلسوف، بسيار صحيح و استوار است; زيرا او با فكر و انديشه انسان سر و كار دارد و مى خواهد او را از طريق دعوت به تفكر، به قوانين كلى هستى، رموز آفرينش و اسرار جهان خلقت آشنا سازد و هرگز انسان جز در سايه تقويت فكر و انديشه، به اين هدف نمى رسد.

ولى اين تعريف از ديدگاه علماى اخلاق و دست اندركاران مسائل تربيتى و كارشناسان امور پرورشى، كاملاً ناقص بوده و تعريفى جامع و واقع نما نيست; زيرا اگر چه نيمى از شخصيت انسان را فكر و انديشه و عقل و خرد، تشكيل مى دهد، نيمِ ديگر شخصيت او «غرايز» و تمايلات گوناگون است كه در عين حال سركش و «مرزنشناس» است، و براى كارشناسان امور تربيتى، موضوع غرايز گوناگون انسان، بيش از تعقل و تفكر او، مورد اهميت و شايان توجه است; زيرا آنان، رهبر غرايز و تعديل كننده تمايلات ريشه دار انسان هست.

جاى ترديد نيست كه هر فردى از افراد انسان با غرايزى مانند: «حبّ ذات»، «ميل به كمال»، «استخدام ديگران»، «علاقه به مال و مقام و جمال»، «حس ترس و انتقام» و... آفريده شده است; اين غرايز كه ضامن بقاى انسان و سرچشمه هر


صفحه 14

نوع تحرك و جنبش حياتى او هست، آن چنان در روان آدمى عمق و ريشه دارند كه گاهى سرنوشت او را به دست گرفته و خط مشى زندگى او را تعيين مى نمايند و با قدرت و سركشى خيره كننده اى از نفوذ و بينايى عقل كاسته و آن را محدود مى سازند.

اين جاست كه نقش اخلاق در زندگى و لزوم رهبرى صحيح غرايز روشن شده و مسئوليت بزرگى كه بر دوش علماى اخلاق سنگينى مى كند، ارزيابى مى شود.

بزرگ ترين مسأله در زندگى جوان

مسأله اساسى در زندگى جوان، مسأله رهبرى عواطف و احساسات اوست. تعديل غريزه و بازداشتن عواطف از افراط و تفريط، از مشكلات بزرگ زندگى است، خصوصاً در دوران جوانى، كه دوره بحران غرايز و نيرومندى خواسته هاى درونى جوان است; مثلاً خشم و غضب يكى از غرايز اصيل انسانى است و نقش فعال و سازنده اى در زندگى انسان دارد و در مواقعى حافظ جان و ضامن بقاى وجود اوست; موقعى كه جان انسان به خطر مى افتد، اين غريزه به تكاپو افتاده، با بسيج كردن تمام نيروها بر ضد دشمن، جان را از خطرِ نابودى حفظ مى كند، ولى اگر همين غريزه درست رهبرى نشود، دارنده آن بسان درنده اى خواهد بود كه نامى جز مظهر خشونت و قساوت، نمى توان بر او نهاد، يا بسان چشمه اى خواهد بود كه از قله وجود انسانى سرچشمه گرفته و بر اثر نبودن مجراى صحيح، ويرانى هايى به بار خواهد آورد كه ديگر جبران پذير نيست.

شما مى توانيد هر يك از غرايز را، از قبيل: تمايلات جنسى، ميل به جمال و ثروت و مقام و... بسان خشم، تجزيه و تحليل كرده و به اين نتيجه برسيد، كه راه سعادت، تعديل احساسات و رهبرى صحيح عواطف و غرايز است و عهده دار اين مهم، همان مربيان و مسئولان اخلاق هستند.


صفحه 15

عواملى كه غرايز را كنترل مى كند:

1. علم و دانش

سقراط و ارسطو، دو دانشمند معروف يونان باستان، معتقد بودند كه رهبرى صحيح عواطف و بارور ساختن درخت «فضيلت» و «اخلاق» در نهاد انسان، در سايه علم و دانش صورت مى پذيرد، و انسان در سايه علم به خوبى ها و بدى ها، طبعاً به فضايل اخلاقى گرايش پيدا مى كند و از رذايل دورى مى جويد، و نتيجه اين مكتب اين است كه پايه هاى اخلاق را تنها «علم و دانش» تشكيل مى دهد و شعار آنان اين بود: «اخلاق در سايه علم».

جاى گفت و گو نيست كه علم و دانش، اثر مطلوبى در بهبود اخلاق مى گذارد و از افزايش بعضى از جرايم مى كاهد، ولى هرگز نمى توان اين امر را به طور كامل و قطعى پذيرفت كه علم و دانش، هميشه و در همه افراد، مهار كننده غرايز سركش است، و افرادِ بد اجتماع، همان كسانى هستند كه بهره اى از دانش نبرده اند، و در مقابل، افراد با فضيلت اجتماع را كسانى تشكيل مى دهند كه تحصيلات دبيرستانى و دانشگاهى دارند; زيرا نه تنها مشاهدات قطعى هر فرد آشنا به اجتماع، اين موضوع را تكذيب مى كند، گسترش و افزايش فساد به صورت هاى گوناگون در ميان افراد درس خوانده، براى كسى قابل انكار نيست، بلكه آمارهايى كه در جرايد جهان انتشار مى يابد، گواه محكم و استوارى بر اين موضوع است.

البته، كسى نمى گويد كه يك مهندس تحصيل كرده و يا يك دكتر درس خوانده به سان يك باديه نشين، آلوده به گناه مى گردد، بلكه او بر اثر هوشيارى خاصى كه ثمره مستقيم علم و دانش است، در صورت ضعف مبانى مذهبى، رنگ كار را دگرگون كرده، و بزرگ ترين جرم را به عناوين مختلفى انجام مى دهد.


صفحه 16

افرادى را مى شناسيم كه مى توانند درباره زيان هاى نوشابه هاى الكلى كتاب قطورى بنويسند، ولى همين اشخاص، گاهى به قدرى مست مى شوند كه روى پا بند نمى شوند; هستند كسانى كه مى توانند درباره مضرات فردى و اجتماعى قمار و رشوه و روابط نامشروع جنسى، مقالاتى بنويسند، و سمينارهايى را اداره كنند، امّا اگر زندگى آنان را مورد دقت قرار دهيم، خواهيم ديد كه از نوك پا تا فرق سر، غرق گناه و آلودگى هستند و معلومات ناشى از درس و كلاس نتوانسته آنها را از دست تمايلات سركش درونى نجات بخشد. هيچ فردى نمى تواند ادعا كند كه علم، مى تواند جلو حرص و آز را بگيرد و يا جاه طلبى را مهار كند; زيرا جهان بر اثر جاه طلبى گروهى از درس خوانده ها دوبار به خاك و خون كشيده شد، و بيش از صد ميليون انسان در جنگ هاى بين المللى اوّل و دوم تباه و نابود شدند.

برخى نام مكتب ياد شده را كه ميراث سقراط و ارسطوست، عوض كرده و «عقل» را جايگزين «علم» نموده اند و مى خواهند ادعا كنند كه در پرتو پرورش عقل و خردِ آدمى، مى توان از آمار جرايم و گناهان كاست و فضايل را در نهاد انسانى پرورش داد، در صورتى كه اين عامل از نظر نارسايى، دست كمى از عامل نخستين (علم) ندارد; زيرا عقل تا حدى مى تواند از طغيان غرايز جلوگيرى نمايد، ولى در برابر ديو شهوت، به سان كاهى است در برابر امواج كوبنده دريا، و يا چراغ كوچك و كم سويى است در برابر دره اى ظلمانى و تاريك.

غرايز انسانى به سان رودخانه است; هرگاه جريان آب رودخانه عادى باشد، با چند كاميون «شن»، مى توان جلو طغيان آن را گرفت، امّا اگر رودخانه در حال طغيان باشد، و باران شديدى بارد، سيلابى جارى مى گردد كه صدها تن شن و ماسه و... را با خود مى برد.

عقل در مواقع عادى با فروغ طبيعى خود، پهنه زندگى را روشن ساخته و


صفحه 17

انسان را از سقوط در دره نابودى باز مى دارد، امّا در مواقع طغيان غرايز، آن چنان كم فروغ مى گردد كه قوى ترين افراد هم، راه را گم كرده و سرانجام در دره مهيب غرايزِ سركش سقوط مى كنند.

2. تربيتِ منهاى مذهب

اين همان طرحى است كه «فرويد» و پيروان وى آن را روى صحنه آورده اند; آنان مى گويند: بايد مسايل اخلاقى و اصولى انسانى را از آغوش پدر و مادر و محيط كودكستان و دبستان، به صورت وظيفه اى حتمى، به كودكان آموخت، نه تنها به آنان تعليم داد، بلكه بايد آن قدر كوشش نمود كه به صورت عادت در روح و روان آنها راسخ گردد; مثلاً يكى از جرايم اجتماعى ما، روح قانون شكنى است كه در بزرگسالان رخ مى دهد; براى جلوگيرى از پيدايش اين بيمارى اخلاقى بايد كودك را در مراكز آموزشى و پرورشى، آن چنان بار آورد، كه جز عمل به قانون و احترام به آن نينديشد، و جز آن، راهى پيش روى خود نبيند، و براى رسوخ و نفوذ اين شيوه اخلاقى در روان كودك، بايد از آغاز آموزش، قوانينى در كودكستان، و دبستان طرح نمود، و آنان را به اجرا كردن آنها وادار ساخت، و مضرات مخالفت آن را نيز عملاً نشان داد.

اگر مسئولان و مربيان اطفال، با مراقبت هاى پى گير خود در تزريق فضايل اخلاقى به كودك، وارد كار شوند، اصول تربيتى در پرتو تمرين و مراقبت، به صورت عادت درآمده، و به طور خودكار تأثير مطلوبى خواهد بخشيد.

طراحان اين فكر از يك نكته غفلت ورزيده اند و آن اين كه درست است تربيت در سعادت و نموّ اصول اخلاقى در ضمير و روان كودك اثر بارز و قابل توجهى دارد، ولى مقاومت آن در برابر غرايز سركش انسانى، بسيار كم و غالباً با


صفحه 18

شكست رو به رو مى شود، و در بسيارى از مواقع به وسيله غريزه هاى «خودخواهى»، «جاه طلبى»، «تمايلات جنسى» و «تجمل پرستى» محكوم و منكوب مى گردد، و قدرت اين غرايز به قدرى زياد و ضربات آنها به قدرى شكننده است كه قدرت«تربيتِ منهاى دين» در برابر آنها، بى نهايت سست است و به درجه صفر مى رسد.

غالباً ميان خواسته هاى درونى و غريزه هاى نفسانى، و اصول اخلاقى، تضاد و اختلاف وجود دارد، و ارضاى تمايلات نفسانى فقط با زير پا نهادن اصول اخلاقى صورت مى پذيرد; زيرا درست كارى، راست گويى، فداكارى، امانت دارى، عفت و عفو و گذشت، كه از نمونه هاى بارز اصول اخلاق است، مستلزم يك سلسله محروميت ها و ناگوارى هاست. زنى كه مى خواهد عفت خود را حفظ كند، بايد از يك سلسله لذايذ صرف نظر كند; درست كارى و راست گويى، چه بسا ضررهايى به دنبال داشته باشد; عدالت و دادگرى، موجب رنجش گروهى و به خطر افتادن برخى از منافع مادى مى گردد; در اين صورت،به چه دليل شخص به اين ضررها و محروميت ها و ناگوارى ها تن در دهد; به علاوه، قدرتِ تربيت آن چنان عظيم و راسخ نيست كه انسان را به صورت يك ماشين خودكار درآورد، و ادراك و احساس نامطلوب را به كلى از او سلب كند.

البته نمى توان انكار كرد كه در صحنه مبازره، گاهى پيروزى با «تربيت» است ولى اين را نيز نمى توان انكار نمود كه در مواقع طغيان غريزه جنسى، و بيدار شدن حس ثروت اندوزى و جاه طلبى، اصول تربيت زير پا نهاده مى شود و آن چه نبايد بشود، صورت مى پذيرد.

طراح اين نظريه مدت ها از «تز» غير صحيح خود دفاع مى كرد و مدعى بود كه اخلاق مى تواند جايگزين «مذهب» گردد، و رفتار مؤدبانه ملت هاى غرب را


صفحه 19

دستاويز خود قرار داده و اصرار مىورزيد كه ديگر غرب، پس از برخوردارى از يك تربيت انسانى، نيازى به تعاليم آسمانى ندارد، ولى چيزى نگذشت كه به اشتباه خود پى برد، و جنگ وحشيانه جهانى اوّل كه منجر به نابودى ده ميليون نفر و ويرانى قاره اروپا به وسيله همان انسان هاى به ظاهر مؤدب مغرب زمين گرديده، او را از اين خواب سنگين و گران بيدار ساخت و صريحاً اعتراف كرد: درك و شعور انسانى به آن پايه نرسيده كه «اخلاق» را به جاى «مذهب» و «تربيت» را به جاى «دين» بپذيرد.

و هر چه هم كه زمان گامى به پيش مى نهد، به خوى روشن مى گردد كه آرزوى جايگزين شدن «اخلاق» به جاى «دين» هرگز جامه عمل به خود نخواهد پوشيد.

اخلاق انتفاعى

اخلاق رايج در غرب، همان اخلاق انتفاعى مادى است كه اساس آن را نوشته هاى «ديل كارنگى» تشكيل مى دهد و ريشه آن همان اخلاق يونانى است كه امتيازات و مشخصات آن را بيان خواهيم كرد.

اصول و روح تعليمات يك چنين مكتب اخلاق، نوعى استثمار مؤدبانه است; يعنى چه كنيم كه درآمد مادى ما بيش تر شود، و موقعيت ما در اذهان مردم مستحكم گردد.

انسان پس از بررسى اين كتاب ها مطمئن مى گردد كه اگر ملل غرب، خود را به بسيارى از اصول اخلاقى آراسته اند، مثلاً از دروغ پرهيز مى كنند، و در داد و ستد نيرنگ ندارند، براى اين است كه اين صفات به صورت ابزار انتفاعى تلقى شده و موجب رونق بازار و به گردش در آمدن چرخ هاى اقتصادى آنان است و اگر روزى نفع خود را در ضد آن ببينند، فوراً اين قيافه را عوض كرده و چهره واقعى خود را نشان


صفحه 20

مى دهند.

اين خود نوعى انحراف از كمال انسانى است كه اخلاق را براى آن بخواهيم كه منافع مادى ما را تأمين كند، و از ابزار زندگى و مايه رونق اقتصاد باشد، نه از اين نظر كه خود مطلوبيتى اصيل و طبيعى دارد.

3. اخلاق متكى به مذهب

اخلاق متكى به مذهب به طورى كه عقايد مذهبى و اعتقاد به پاداش و كيفرهاى روز بازپسين، مجرى و پشتوانه اصول اخلاقى باشند، راهى است كه آيين هاى آسمانى و بالأخص آيين مقدس اسلام آن را انتخاب كرده و در طول چهارده قرن، نتايج درخشانى داده است.

اعتقاد به خدايى كه از درون و برون انسان آگاه است، خدايى كه در زمين و آسمان چيزى بر او مخفى و پنهان نيست، خدايى كه از تعداد «اتم هاى بى شمار جهان» و مولكول هاى اجسام آگاه است، خدايى كه حكمران و داور روز بازپسين است، و در آن روز، پرونده اعمال انسان را كه به وسيله فرشتگانى مصون از اشتباه و خطا و پيراسته از اغراض مادى تنظيم شده، باز مى گشايد و حتى به اين نيز اكتفا نمى كند، بلكه صورت واقعى كردارهاى ما را به قدرت بى پايان خود به ما نشان مى دهد و تمام اعضاى بدن ما را با اراده شكست ناپذير خود به سخن درآورده، و بر اعمال ما گواه مى گيرد. سپس هر فردى را به پاداش و كيفر خود مى رساند و....(1) چنين اعتقاد راسخ و استوارى، بزرگ ترين پشتوانه اخلاق، و طبيعى ترين ضامن اجراى اصول انسانى است، و در حقيقت گران بهاترين گنجينه و ارزنده ترين


1 . اين جمله ها مضامين آيات قرآنى است كه در سوره هاى مختلفى از جمله: لقمان(31) آيه16، سبأ(34) آيه 4 و زلزله(99) آيه هاى 7 و 8 وارد شده است.

صفحه 21

سرمايه اى است كه از رهبران بزرگ آسمانى به يادگار مانده است و بايد به عنوان يك ميراث گران قيمت از آن حمايت نماييم.

قدرت ايمان به خدا و اعتقاد به كيفرهاى روز بازپسين، گاهى به درجه اى مى رسد، كه انسان را در برابر گناه و آلودگى «بيمه» مى كند و انسان خطاكار را به صورت يك عنصر ملكوتى و يك فرد معصوم درمى آورد.

قدرت ايمان در كنترل انسان چنان است كه اگر فرد با ايمان، روزى بر خلاف مقتضاى ايمان رفتار كند، و در صحنه مبارزه با عواطف و غرايز، دچار شكست گردد، فوراً به فكر جبران شكست، افتاده و راه ندامت و پشيمانى از آلودگى را، در پيش مى گيـرد و بـراى محـو آثار گناه، بـدون آن كـه مأمـوران قضـايى او را تعقيب نمايند، خود را به محكمه قضايى دين معرفى مى كند و از رئيس دادگاه، جداً درخواست مى نمايد كيفر خواست و يا حكم الهى را درباره او اجرا كند و سرانجام، به صورت يك فرد پاك و سبكبار، گام به سرزمين رستاخيز بگذارد.(1)

رسالت اخلاقى اسلام

اسلام با برنامه هاى متنوع اجتماعى و اقتصادى و سياسى و اخلاقى خود، پا به عرصه اجتماع نهاد و در ضمن پى ريزى نهضتى همه جانبه، مكتبى اصيل و ارزنده، و اصولى كاملاً نوين و خلاّق و سازنده به وجود آورد.

اسلام به اصول اخلاقى و نقش تربيت به ديده احترام نگريسته و آن را يكى از وظايف خطير پيامبر اسلام شمرده است و از نظر اهميت شايانى كه موضوع «تربيت»


1 . در صفحات تاريخ قضاوت در اسلام، شواهد زيادى بر اين موضوع وجود دارد كه براى رعايت اختصار، از نقل و تفصيل آنها خوددارى مى شود.

صفحه 22

دارد، در قرآن مجيد(1) آن را مقدم بر «تعليم» ذكر مى كند و از اين طريق مى خواهد به مسئولان اجتماع اعلام كند كه موضوع «پرورش» مهم تر از موضوع «آموزش» است و بايد شعار مسئولان جامعه، در رهبرى اجتماعى و تأمين سعادت آن ، پرورش و آموزش باشد; زيرا تا زمانى كه پرورش سالم و مطلوب نباشد، آموزش به نتيجه قابل توجهى نخواهد رسيد.

امتيازات اخلاق اسلامى

پيش از بعثت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)، «اخلاق يونانى» مدت ها بر جامعه هاى متمدن علمى آن روزگار حكومت مى كرد. پس از نقل و ترجمه كتب علمى و اخلاقى يونان، اصول اين اخلاق به طور دربست و دست نخورده وارد محافل علمى مسلمانان گرديد و گروهى از دانشمندان اسلام به بسط و تكميل آن پرداختند و رسايل و كتاب هايى را درباره آن نوشتند.

بهترين كتابى كه نمايشگر ارزش واقعى مكتب اخلاقى يونان است، همان كتاب «تهذيب الاخلاق وتطهير الاعراق» ابوعلى احمد بن محمد بن مسكويه(متوفاى سال 431هـ) است. در ارزش و اهميت اين كتاب، كافى است كه مرحوم محقّق طوسى اشعارى در توصيف آن سروده و نخستين بيت آن اين است.

بنفسى كتاباً حاز كلّ فضيلة *** وصار لتكميل البرية ضامنا(2)

پس از اين كتاب، مبين ارزش واقعى اخلاق يونانى، همان كتاب «اخلاق


1 . چنان كه مى فرمايد: (وَيُزَكّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَة); «آنها را از ناپاكى ها و آلودگيها پاك مى گرداند(تربيت) و كتاب آسمانى و حكمت به آنها مى آموزد(تعليم).» «جمعه(62) آيه 2».
2 . تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الإسلام، ص 411.

صفحه 23

ناصرى» نگارش مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى است كه آن را بر اساس و منوال اخلاق يونانى نگاشته است.

نقص روشن مكتب اخلاق يونانى اين است كه اصول اخلاقى را بر پايه منافع زودگذر مادى و تفسير و تحليل كرده است; مثلاً مى گويد: اگر اين شيوه اخلاقى را به كار ببنديم، «نام نيك» و «ذكر جميل» در اجتماع پيدا مى كنيم. ولى از جنبه هاى معنوى و اخروى،. كاملاً غفلت ورزيده، و به سان اخلاق ماترياليستى كه بيش از آن كه هدف از آن، تهذيب نفس و روان باشد، مقصود، تأمين زندگى براى نفوذ در اجتماع است.

«اخلاق عرفانى» درست نقطه مقابل «اخلاق يونانى» است و از مزايايى برخوردار است، ولى هرگز جنبه سازندگى و تحرك ندارد و برخى از قسمت هاى آن را نمى توان به عموم مردم عرضه نمود و براى جوانى كه تشنه مكتبى است كه در عين اين كه او را با فضايل آراسته سازد، راه و رسم زندگى را نيز به او بياموزد، جاذبه اى ندارد.

مكتب اصيل و مطمئن و در عين حال جامع و خلاّق، همان مكتب اخلاقى قرآن و اسلام است كه از همه مزاياى مادى و معنوى به طور كامل برخوردار مى باشد; ولى مشروط بر اين كه به دور از هر نوع پيرايه، تبيين و عرضه گردد. در برخى از كتب كه تحت عنوان اخلاق اسلامى تأليف شده اند، يك سلسله دستورات به چشم مى خورد كه هرگز با اصول تعاليم اسلام سازگار نيست و پس از دقت و بررسى، روشن مى شود كه همه آنها نتيجه گيرى هاى شخصى و برداشت هاى خاص خود مؤلفان است و ربطى به اصول اخلاقى اسلام ندارد.

مثلاً كتاب احياء العلوم (تأليف غزالى، متوفاى سال 505هـ) يكى از جامع ترين كتب اخلاقى است، و شايد در مجموع ادوار اسلامى، كتابى به اين


صفحه 24

جامعت نوشته نشده باشد; ولى متأسفانه در تحليل برخى از موضوعات اخلاقى، مطالبى در آن به چشم مى خورد كه هرگز با روح تعاليم اسلامى سازگار نيست.

مرحوم محمد محسن فيض (متوفاى سال 1091هـ) اين كتاب را از بسيارى از زوايد، پيراسته و با افزودن بسيارى از روايات پيشوايان اسلام، آن را به صورت كتابى به نام «المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء» درآورده است و اين كتاب در هشت مجلد، به طور مكرر چاپ شده است.

لزوم يك نهضت اخلاقى

هيچ فرد با وجدانى ـ اعم از مذهبى و غير مذهبى ـ نمى تواند در برابر گسترش فساد در ميان عناصر سازنده اجتماع(نسل جوان) بى توجه باشد و در خود احساس مسئوليت نكند; چرا كه اين امر، هشدارى است به مسئولان و مربيان، كه هرچه زودتر به فكر چاره افتند و اين نسل را از سقوط در دره نابودى نجات بخشند.

از اين نظر، چاره اى جز اين نيست كه با تقويت مبانى ايمان و تحكيم اصول اعتقادى، زمينه را براى رشد اخلاق آماده نموده، و با رهبرى هاى صحيح و استفاده از امكانات موجود، در تهذيب اخلاق اجتماع بكوشيم و در كنار تشكيل مجالس مذهبى و برپايى سمينارها، و بررسى علل گسترش فساد، دست به نشر يك سلسله كتب اخلاقى بزنيم كه با روح زمان و افق فكر جوانان، كاملاً مطابق باشد; زيرا بيش تر كتاب هاى اخلاقى، طورى نوشته شده اند كه با روح و سطح معلومات جوانان ما وفق نمى دهند و چه بسا خواننده پس از خواندن قسمتى از آنها با خستگى و ملالت، آنها را كنار نهد.

نگارنده براى كمك به اين هدف عالى انسانى، سوره حجرات را كه مشتمل بر بسيارى از اصول اخلاقى و اجتماعى اسلام مى باشد، مورد بحث قرار داده و اصولى


صفحه 25

را كه در اين سوره مطرح شده است، به طورى كه اكثر طبقات بتوانند از آن بهره ببرند، تجزيه و تحليل نموده است. اميد است اين كتاب كمك ناچيزى به اين هدف بكند.

به اميد روزى كه دانشمندان بزرگ اسلام، مجموع آيات مربوط به اخلاق را استخراج نموده و با نظم و ترتيب خاصى، به شرح و تفسير آنها بپردازند.(1)

اين مطلب نيز ناگفته نماند كه قسمتى از اين كتاب قبلاً در مجله وزين علمى ـ دينى «مكتب اسلام»، در بخش تفسير به چاپ رسيده است و فعلاً به صورت كامل ترى به خوانندگان گرامى تقديم مى گردد.

قم ـ حوزه علميّه

هيجدهم دى ماه 1359

برابر با دهم ذى القعدة الحرام1390

جعفر سبحانى


1 . اگر چه اين كار تا آن جا كه نگارنده اطلاع دارد، به طور مختصر به وسيله دو تن از نويسندگان گرامى صورت گرفته و دو كتاب تحت عنوان: اخلاق از نظر قرآن و اخلاق قرآن انتشار يافته است.

صفحه 26

صفحه 27

1. مشخصات سوره

اين سوره چه اهدافى را تعقيب مى كند؟

هدف سوره، تشريح يك سلسله دستورات زنده و ارزنده اخلاقى و اجتماعى است كه پديد آورنده مدينه فاضله واقعى، و سازنده جامعه اى پاك و به دور از هرگونه اخلاق نكوهيده، مى باشد.

شماره آيه هاى اين سوره، به اتفاق مفسران، هيجده آيه است و با بيانات روشن مخصوص به خود، يك رشته دستورهاى جامع و سودمندى براى تهذيب روح و روان مطرح مى كند و اگر اين قيود و روش هاى اخلاقى در هر محيطى عملى گردد، محيطى آرام و مملوّ از لطف و صفا و دور از هر گونه رذيله اخلاقى به وجود مى آيد.

اين سوره، دورنمايى از جامعه پاك و بى آلايشى را در نظر ما ترسيم مى كند كه در آن جا زبان و گوش افراد و حتى انديشه و خيال آنان آزادى مطلق ندارد، كه هر چه بخواهند، بگويند و هر چه بخواهند، بشنوند و هر كارى را درباره هر فردى بخواهند انجام دهند. اينك به طور اجمال فهرست بسيارى از دستورهايى را كه در اين سوره وارد شده است، مى آوريم:


صفحه 28

1. اين سوره، نخستين دستور خود را با طرح مسأله انضباط شديد در برابر خدا و رسول او آغاز مى كند و منظور از اين انضباط، اين است كه مسلمانان، تشريع و تقنين را از آن خدا بدانند، و دستگاه قانون گذارى را بازيچه تمايلات و خواسته هاى خود نسازند.

2. به افراد با ايمان دستور مى دهد كه چگونه با پيشواى خود سخن بگويند.

3. به افراد با ايمان دستور مى دهد كه شهادت و گواهى كسانى را كه در ميان آنها به فسق و آلودگى معروف هستند و از گناه پروا ندارند، قبول نكنند و از هر نوع شايعه سازى پرهيز نمايند.

4. افكار عمومى در برابر دستور پيامبر معصوم، بى ارزش است.

5. هر فردى داراى وجدان اخلاقى است.

6. بر هر فرد مسلمانى لازم است كه در راه صلح كوشش نمايد، و براى تحقق اين آرمان، ضد ستمگر قيام كند تا آن كه حق مظلوم را از او بستاند.

7. همه مسلمانان با يكديگر برادر و برابرند و بايد كوشش كنند كه در ميان آنها صلح و صفا برقرار باشد.

8. هيچ فرد مسلمانى حق ندارد مسلمان ديگرى را مسخره كند.

9. عيب جويى در آيين اسلام ممنوع است.

10. هيچ فرد با ايمانى حق ندارد برادر با ايمان خود را با القاب بد صدا بزند.

11. بدگمانى در حق برادر مؤمن حرام است.

12. جاسوسى و دخالت در امور نهانى مردم اكيداً ممنوع است.

13. بدگويى پشت سر مسلمان، از گناهان بزرگ است.

14. در اين سوره به مسأله تبعيضات نژادى خاتمه داده شده است و ملاك برترى، فضيلت و تقوا و پرهيزگارى و اجتناب از گناه شمرده شده است.


صفحه 29

پس از اين چهارده دستور، يك سلسله مطالب ديگر مطرح شده، كه تفسير هر كدام در بخش خود خواهد آمد.

آيا با ملاحظه اين دستورات، برترى مكتب اخلاقى قرآن بر ساير مكتب هاى اخلاقى جهان روشن و هويدا نمى گردد؟

اين سوره مدنى است نه مكى

سوره هاى مكى و مدنى را از دو راه مى توان شناخت:

1. روايات و احاديثى كه محل نزول سوره را معين مى كند.

2. غور و تدبر در مضامين آيات سوره، كه غالباً مى تواند سندى گويا، بر مكى و مدنى بودن سوره و آيه هاى آن گردد.

از آن جا كه مكه و مدينه داراى دو محيط مختلف بودند و بر هر كدام افكار گوناگونى حكومت مى نمود، و اسلام در هر يك از دو نقطه، با مسائل و مشكلات خاصى رو به رو بود، به همين جهت، پس از آشنايى با طرز تفكر و مسائل محيط و بررسى مضامين آيات سوره، مى توان محل نزول سوره ها و آيه ها را به دست آورد; مثلاً، محيط مكه مركز شرك و بت پرستان بود; يهود و نصارا در آن جا نفوذ نداشتند و افراد با ايمان در آن جا در اقليت بودند. موضوع جهاد و مبارزه در آن جا مطرح نبود و پيامبر غالباً با بت پرستان سر و كار داشت و نقطه اختلاف پيامبر با مشركان در مسئله توحيد و يگانگى خدا و تجديد حيات و زندگى در روز رستاخيز بود.

بنابراين، آياتى كه محور بحث در آنها، مسئله مبدأ و معاد و نكوهش شرك و بيان سرگذشت ملت هايى كه بر اثر نافرمانى خدا و رسول او گرفتار خشم گرديده اند، باشد، غالباً در مكه نازل شده است، ولى محيط مدينه، محيط ايمان و تقوا، مركز نفوذ اهل كتاب و بالاخص طوايف يهود، زادگاه جوانان و قهرمانان دلاور


صفحه 30

اسلام به شمار مى رفت و محيطى بود كه مسلمانان در آن جا مسائل اصولى را پشت سر گذارده بودند و نوبت آن رسيده بود كه به يك سلسله وظايف عملى و دستورات اجتماعى و اخلاقى (مانند: نماز و روزه و زكات و...) متوجه شوند. بر همين اساس،آياتى كه درباره تورات و انجيل و عقايد اهل كتاب و شرح وقايع نبردها و جنگ هاى مسلمانان با اهل كتاب و مشركان نازل گشته و يا متضمن اصول اخلاقى و دستورهاى مذهبى، از واجبات و مستحبات است، همگى مدنى بوده و به اصطلاح پس از مهاجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از مكه به مدينه نازل شده اند(1); زيرا در محيط مدينه، سر و كار پيامبر با انصار و طوايفى بود، كه تدريجاً اسلام مى آوردند; ديگر موقعيت ايجاب نمى كرد كه آن حضرت درباره نكوهش بت ها و بت پرستان، سخن بگويد.

بنابراين، بايد آيات اين سوره را مدنى بدانيم; زيرا علاوه بر اين كه همه مفسران اتّفاق نظر دارند كه آيات اين سوره مدنى است ـ و فقط از ابن عباس نقل شده كه به نظر وى، سيزدهمين آيه اين سوره در مكّه نازل گرديده است ـ مضامين آيات گواه زنده بر مدنى بودن آن مى باشد; زيرا محيط مكه براى طرح چنين مسائل اخلاقى متناسب نبود; هنوز آنان در مسائل اساسى اسلام (مبدأ و معاد) ترديد داشتند، و نبوت پيامبر را تصديق نكرده و به رسالت جهانى او ايمان نياورده بودند; در چنين محيطى، هرگز موقعيتى فراهم نبود كه پيامبر درباره مسائل اخلاقى، مانند: سوء ظن و غيبت سخن بگويد.


1 . آياتى كه در «حجة الوداع» ، در مكه بر پيامبر نازل شده، اصطلاحاً مدنى است، اگر چه در سرزمين مدينه نازل نشده است; زيرا معيار مدنى بودن آيه ها، اين است كه پس از مهاجرت به مدينه نازل شده باشد و ما با ملاحظه همين مطلب، اين اصطلاح را در عبارات فوق متذكر شديم.

صفحه 31

گذشته از اين، مخاطب اين سوره، مؤمنان هستند و خداوند، اين سوره را با عبارت:(يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا) آغاز نموده، و تا آخر سوره ـ به جز در يك مورد ـ روى افراد با ايمان تكيه كرده است; اينها نشانه هايى قطعى بر مدنى بودن سوره است.


صفحه 32