welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : فروغ ولايت*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

فروغ ولايت

صفحه 1

فروغ ولايت

تاريخ تحليلى زندگانى امير مؤمنان على (عليه السلام)

تأليف

استاد محقق، آية الله جعفر سبحانى ـ دام ظلّه ـ

نشر
مؤسسه امام صادق (عليه السلام)ـ قم


صفحه 2

اسم كتاب:     فروغ ولايت

موضوع:    تحليلى از زندگانى امير مؤمنان على (عليه السلام)

مؤلّف : جعفر سبحانى

نوبت چاپ:    أوّل

تاريخ انتشار :    زمستان 1374

ليتوگرافى و چاپ:    اعتماد ـ قم

تيراژ:    4000 نسخه

ناشر:    مؤسسه امام صادق (عليه السلام) قم

حروفچينى و صفحه آرائى لاينوترونيك :   مؤسسه امام صادق (عليه السلام) قم


صفحه 4

صفحه 5

بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

جامعه انسانى، از ديدگاه تحليلگران، به مانند دريايى است آرام وبى حركت; كه با گذشت زمان، بخشى از آن به خشكى گراييده، چه بسا در طولانى مدّت، به كلّى نابود گردد. تنها چيزى كه به اين درياى ساكن وآرام، حركت بخشيده، آن را به خروش وا مى دارد، وزش بادها وطوفانهاى تند وملايم است.طوفانها وبادها مى آيند وموجها مى سازند وسرنوشت كشتيها را رقم مى زنند.واز اين جاست كه برخى موجها كشتى شكنند ومرگ آفرين وبرخى ديگر، نجات بخش وزندگى ساز.

آرى،مردان بزرگ وشخصيتهاى تاريخ ساز، همان موج آفرينان جوامع بشرى هستند كه گاه آنها را به هلاكت وبدبختى وگاه به حيات وسعادت هميشگى رهبرى مى كنند.

وبى ترديد، رهبران آسمانى وپيامبران بزرگ خداوند ونمايندگان پاك ووارسته آنان، موج آفرينانى هستند كه با موجِ هدايتِ بى نظيرخود، كشتى جامعه را، از طريق پرورش خِرد ومنطق ودعوت آدميان به ساختن سراى جاويدان، به ساحل نجات ونيكبختى ابدى رهنمون شده، تمدّنى بر اساس پايه هاى الهى وانسانى پى مى ريزند.

اين عظمت آفرينانِ هميشه عرصه پيكار با پليديها وزشتيها، با روش هدايتىِ خداگونه خود، عزّت وكرامت را براى جوامع انسانى به ارمغان مى آورند; كه به گواهى تاريخ،هر آنجا كه نور وحى درخشيده است، منطق وخرد آدمى شكفتن گرفته، باعث پيشرفت تمدّن بشرى شده است.

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)، نورى بود كه در دل ظلمتِ جهل وبت پرستى انسانها درخشيد وجامعه عفريت زده آن روزگاران را با فرشته انسانيّت آشنا ساخت وتمدّنى را پى نهاد كه به تصديق همگان، پربارترين وزيباترين تمدّنهاست كه تاكنون، دنيا همانند آن را به خود نديده است.واگر، وفقط اگر، مسلمانان در مسيرى كه حضرتش براى جامعه اسلامى ترسيم نموده بود، گام برمى داشتند و از


صفحه 6

اختلاف ودو دستگى، وانانيّت وتعصّب دست مى كشيدند، به يقين وصد يقين، تاكنون، در خلال گذشت اين چهارده قرن، ميوه هاى شيرينتر وگواراترى از شجره مباركه تمدّن شكوهمند اسلامى برمى چيدند ومجد وعظمت خود را در جهان پر ظلم وفساد، نگهبان مى بودند.امّا افسوس وهزاران افسوس كه پس از رحلت جانگداز پيامبر ختمى مرتبت (صلى الله عليه وآله وسلم)، جدال وپرخاشگرى، وهوا پرستى ومقام طلبى، بر بخشى از مسلمانان چيره گشت وانحرافى بزرگ وبس خطرناك در مسير هدايت الهى پديد آورد وخطّ مستقيم رهبرى را آسيب فراوان زد.

به راستى، ناخشنودى جامعه آن روز از چه روى بود؟ وبه كدامين علّت، طريق ناسپاسى وطغيانگرى اختيار كردند؟

بلى، ناسپاسى وناخشنودى آنان، به جهت مخالفت با امامى بود كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، در مناسبتها ورويدادهاى مختلف، به آنان معرّفى كرده بود. وسرانجام غم انگيز واسفبار اين ناسپاسيها ومخالفتها، آن كه سرآمدِ همه پرهيزگاران ومؤمنان، عالمان ودانشمندان، سياستمداران ومدبّران، ... وخلاصه بزرگترين رهبر الهى بعد از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، بيست وپنج سالِ تمام در كنج خانه نشست وتنها توانست از تفرّق جامعه اسلامى نوپاى آن روز جلوگيرى به عمل آورد.وبه يقين مى توان گفت كه جهان آن روز، نه تنها على (عليه السلام)را نشناخت، بلكه حتّى درك گوشه اى از فضايل آن امام بزرگ را نيز نداشت.

امّا پس از آن بيست وپنج سال گوشه نشينى، كه به تعبير حضرتش به مانند خارى در چشم واستخوانى در گلو بود، هنگامى كه انحرافات جامعه از خطّ مستقيم رهبرى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كاملاً آشكار گشت ومسلمانان آمادگى يافتند تا از دست رفته ها را به دست آورند، به سراغ رهبر واقعى وشخصيت والا ومربّى بزرگ خود رفتند تا او، بار ديگر، به انحرافات پايان بخشيده، حكومت عدل وقسط را همان گونه كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى خواست، برپا سازد.اگر چه آنان با اين هدف مقدّس، دست بيعت با على (عليه السلام)دادند وايشان نيز به حكم فرمان خداوند كه «هنگام فراهم شدن زمينه براى برپا ساختن حكومت عدل وقسط، بايد به پا خاست» با آنان بيعت كرد; ولى انحراف در جامعه اسلامى به قدرى وسيع وگسترده بود كه ترميم آن جز با جهاد وقتال با منحرفان امكان پذير نبود.

از اين رو، دوران خلافتِ آن راد مرد واسوه ايمان، صرف پرداختن به جنگهاى داخلى شد. از نبرد با ناكثان (پيمان شكنان) آغاز گرديد وبا ريشه كن كردن مارقان (از دين بيرون رفتگان) خاتمه


صفحه 7

يافت. وسرانجام توسطّ بقاياى دشمنانان داخلى (خوارج نهروان) وبه دست شقى ترين فرد هميشه تاريخ، در خانه خدا،شربت شهادت نوشيد، همچنان كه در خانه خدا ديده به جهان گشوده بود. وزندگى پر بركت وگرانبهاى خود را در پيمودن راه ميان اين دو معبد مقدّس ]كعبه ومحراب كوفه [گذراند.

در باره اين كتاب

مجموع زندگانى امير مؤمنان، على بن أبى طالب (عليه السلام)، را مى توان به پنج دوره تقسيم نمود:

1ـ از ولادت تا بعثت.

2ـ از بعثت تا هجرت.

3ـ از هجرت تا رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم).

4ـ از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) تا خلافت.

5ـ از خلافت تا شهادت.

فصل بندى كتاب حاضر، بر مبناى دوره هاى فوق مى باشد. در اين پنج فصل، زندگى عادى امام(عليه السلام)،به صورت گويا ومستند، بيان شده است. تلاش ما بر آن بوده است كه از هر نوع مبالغه وحدسهاى بى اساس دورى جوييم.كوشيده ايم كه ارجاع به مصادر اصلى، نه اطناب مملّ باشد ونه ايجاز مخلّ; بلكه مصادر ومآخذ را تا جايى كه براى نوع خوانندگان فارسى زبان ملال آور نباشد، وبه قدر كفايت، بيان كرده ايم.

زمانى كه نگارنده از طبع ونشر كتاب فروغ ابديّت ]دوره كامل زندگانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)[ فارغ گشت، تصميم گرفت زندگانى پر افتخار نخستين پيشواى شيعيان جهان، على بن ابى طالب (عليه السلام)، را نيز مطابق با شيوه همان كتاب، به رشته تحرير در آورد كه خوشبختانه توفيق نيز رفيق گرديد وچهار بخش اززندگانى آن حضرت، در يك جلد منتشر گشت.ولى پيدايش مكاتب انحرافى والحادى در فضاى باز سياسى انقلاب اسلامى، فكر نويسنده را متوجّه مبارزه با اين آفات،بالأخص مبارزه با ماركسيسم نمود واو را از ادامه خدمت در آستان مقدّس پيشواى پرهيزگاران، على بن ابى طالب (عليه السلام)، بازداشت.امّا،پس از مدّتى، بار ديگر توفيقى نصيب گشت وبه تأليف بخش پنجم وششم از زندگانى آن حضرت كه حسّاسترين وپرآوازه ترين دوران


صفحه 8

زندگى ايشان است، پرداخت وتوانست دوره كامل زندگى آن امام بزرگوار را به صورت تحليلى ومستند، ودر قالب نگارشى متناسب با فرهنگ اين روزگار، تقديم آستان مقدّس حضرتش نمايد.

تذكار

در اينجا تذكّر نكته اى لازم است:

كتاب حاضر، همان طور كه ذكر شد، زندگى عادى وشخصى امام (عليه السلام) را ترسيم مى كند; ولى فصول ديگر از زندگى آن حضرت، همچون: علم ودانش، زهد وپارسايى، فضايل ومناقب، خطبه ها وخطابه ها، رسائل ونامه ها، پندها وكلمات قصار، احتجاجات ومناظرات، اصحاب ويارانِ ايشان وسرگذشت آنان، معجزات وكرامات، قضاوتها وداوريهاى محيّر العقول و... در اين كتاب مورد بحث وبررسى قرار نگرفته است; كه اين موضوعات، هريك به تنهايى، مجالى ديگر وكتابى جداگانه مى طلبد.

نگارنده كتاب فروغ ولايت، با صراحت هرچه تمامتر، معترف است كه نتوانسته است حتّى نيمرخى روشن از چهره نورانى زندگى آن حضرت را در اين اوراق ترسيم نمايد. ولى، افتخار دارد كه در رديف خريداران يوسف در آمده است، هرچند كه به اين بهاى اندك،تار مويى از آن يوسفِ زمان نيز نصيبش نگردد. امّا چه كند كه:

ما كُلُّ ما يَتَمَنّى الْمَرْءُ يُدْرِكُهُ *** تَجْرِي الرِّياحُ بِما لا تَشْتَهِي الْسُّفُنُ

جعفر سبحانى

قم ـ مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

15/ رجب/1410 هـ. ق

22 بهمن /1368 هـ.ش


صفحه 9

بخش اوّل

زندگانى حضرت على (عليه السلام)

قبل از بعثت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)


صفحه 10

صفحه 11

مردان بزرگ ودوستان ودشمنانشان

در باره شخصيتهاى بزرگ جهان موضعگيريهاى متفاوت وگاه متضاد بسيار مى شود; دوستانى پيدا مى كنند كه در راه آنان سر از پا نمى شناسند وپروانه وار هستى خود را فداى ايشان مى كنند وبه پاس دوستى بدترين شماتتها وسخت ترين شكنجه ها را به جان پذيرا مى شوند.ومتقابلاً، دشمنانى پيدا مى كنند لجوج وكينه توز كه به هيچ وجه حاضر نمى شوند دست از دشمنىِ خود بردارند وراه صلح وصفا را پيش گيرند.

دوستى ودشمنىِ اين افراد گاه چنان شدّت ووسعت مى گيرد كه حدّ ومرزى نمى شناسد وزمان ومكان را در مى نوردد وبه زمانهاى بعد ومكانهاى ديگر نيز دامن مى كشد.شدّت ودامنه اين نفوذ بستگىِ كامل به عظمت وعلوّ شخصيت انسان دارد.

در ميان شخصيتهاى بزرگ جهان هيچ كس به اندازه حضرت على (عليه السلام) مورد داوريهاى ضد ونقيض واقع نشده، در صحنه جذب ودفع، محلّ توجه دو قطب مخالف قرار نگرفته است. از ميان شخصيتهاى عظيم انسانى شايد فقط حضرت مسيح (عليه السلام) را بتوان از ا ين حيث مانند حضرت على (عليه السلام)دانست، زيرا وى نيز، در قلمرو دوستى ودشمنى، توجّه دو گروه كاملاً متضاد را به خود جلب كرده است و از اين لحاظ يك نوع مشابهت ميان اين دو رهبر آسمانى مشاهده مى شود.

حضرت مسيح، به پندار غالب مسيحيان جهان، همان خداى مجسّم


صفحه 12

ومتجسّد است كه براى نجات بندگان خود از گناه موروثى از پدر (حضرت آدم) به زمين آمد وسرانجام مصلوب شد! او در نظر عامّه مسيحيان، جز الوهيّت شخصيت ديگرى ندارد.

در برابر آنان، يهوديان در جناح كاملاًمتضاد قرار گرفته، آن حضرت را به افترا ودروغگويى متهم كرده اند وشنيعترين تهمت را، كه قلم از ذكر آن شرم دارد، به مادر پاك او نسبت داده اند.

يك چنين تضادى در باره حضرت على (عليه السلام) نيز همواره وجود داشته است.گروهى به جهت كمىِ ظرفيت وكوتاهىِ فكر، از فرط علاقه، سرور يكتاپرستان را تامقام الوهيت بالا برده، كرامتهايى را كه از آن حضرت در طول زندگى ظاهر شده است گواه خدايى او گرفته اند. اين گروه، متأسفانه نام مقدّس «عَلَوى» را بر خود نهاده اند وهم اكنون افراد زيادى از مشرب آنان پيروى مى كنند. جاى تأسف است كه دستگاه تبليغىِ شيعه تاكنون نتوانسته است از اين عواطف سرشار بهره بردارى كند وچهره واقعى حضرت على (عليه السلام) را به آنان بنماياند وايشان را به صراط توحيد ويكتاپرستى، كه امير مؤمنان (عليه السلام) خود افتخار جانبازى در آن راه را داشت، رهنمون شود.

در برابر اين گروه، از نخستين روزهاى خلافت ظاهرىِ امام (عليه السلام)، دسته اى عداوت او را به دل گرفتند وپس از مدّتى به صورت گروههايى به نام «خوارج» و«نواصب» در آمدند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) از ظهور اين دو جناح منحرف در زمان حكومت امير المؤمنين كاملاً آگاه بود ودر يكى از سخنان خود به حضرت على (عليه السلام)چنين فرمود:

«هَلَكَ فيكَ اثْنانِ: مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال».(1)

دو گروه در راه تو هلاك مى شوند:گروهى كه در باره تو غلو كنند وگروهى كه با تو دشمنى ورزند.


1 . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره117; به جاى «فيك»، فيّ» است.

صفحه 13

يك مشابهت ديگر نيز ميان حضرت على (عليه السلام) وحضرت مسيح (عليه السلام) وجود دارد وآن مكانى است كه اين دو شخصيت در آنجا ديده به جهان گشودند.

مسيح (عليه السلام) در سرزمين مقدّسى به نام «بيت اللَّحْم» (كه غير از بيت المقدس است) به دنيا آمد واز اين لحاظ بر ساير پيامبران بنى اسرائيل يك نوع برترى يافت.وسرور آزادگان در سرزمين مقدّس مكّه ودر خانه خدا، كعبه، به طور اعجاز آميز ديده به جهان گشود واز قضا در خانه خدا (مسجد كوفه) نيز شربت شهادت نوشيد ودر برابر آن «حُسن مطلَع» برخوردار از «حسن ختامى» شد كه كاملاً بى سابقه بود وشايسته است كه در وصف او گفته شود:«نازم به حسن مطلع وحسن ختام او».

مثلث شخصيت حضرت على (عليه السلام)

از نظر روانشناسان، شخصيت هر فردى متشكل ازسه عامل مهم است كه هريك در انعقاد وتكوّن شخصيت تأثير به سزايى دارد وگويى روحيات وصفات وطرز تفكر انسان همچون مثلثى است كه از پيوستن اين سه ضلع به يكديگر پديد مى آيد. اين سه عامل عبارتند از:

1ـ وراثت

2ـ آموزش وپرورش

3ـ محيط زندگى

صفات خوب وبد آدمى وروحيات عالى وپست او به وسيله اين سه عامل پى ريزى مى شود ورشد ونمو مى كند.

در باره عامل وراثت سخن كوتاه اينكه:فرزندان ما نه تنها صفات ظاهرى را، مانند شكل وقيافه، از ما به ارث مى برند، بلكه روحيات وصفات باطنىِ پدر ومادر نيز از طريق وراثت به آنان منتقل مى شود.

آموزش وپرورش ومحيط، كه دو ضلع ديگر شخصيت انسان را تشكيل


صفحه 14

مى دهند، در پرورش سجاياى عالى كه دست آفرينش در نهاد آدمى به وديعت نهاده ويا تربيت صفاتى كه كودك از پدر ومادر به وراثت برده است نقش مهمى دارند. يك آموزگار مى تواند سرنوشت كودكى ويا كلاسى را تغيير دهد. وبسا كه محيط، افراد آلوده را پاك ويا افراد پاك را آلوده مى سازد. قدرت اين دو عامل در شكل دادن به شخصيت آدمى چنان مسلّم وروشن است كه خود رااز توضيح در باره آن بى نياز مى دانيم. البته نبايد فراموش كرد كه در وراى اين امور سه گانه ومشرِف ومسلّط بر آنها اراده وخواست انسان قرار گرفته است.

شخصيتِ موروثى حضرت على(عليه السلام)

امير مؤمنان از صلب پدرى چون ابوطالب ديده به جهان گشود.ابوطالب بزرگ بطحاء (مكه) ورئيس بنى هاشم بود. سراسر وجود او، كانونى از سماحت وبخشش، عطوفت ومهر، جانبازى وفداكارى در راه آيين توحيد بود.

درهمان روزى كه عبد المطّلب جدّ پيامبر در گذشت، آن حضرت هشت سال تمام داشت. از آن روز تا چهل ودو سال بعد، ابوطالب حراست وحفاظت پيامبر را، در سفر وحضر، بر عهده گرفت وبا عشق وعلاقه بى نظيرى در راه هدف مقدّس پيامبر كه گسترش آيين يكتاپرستى بود جانبازى وفداكارى كرد. اين حقيقت در بسيارى از اشعار مضبوط در ديوان ابوطالب منعكس شده است ;همچون:

لِيَعْلَمْ خِيارُ النّاسِ أَنَّ مُحَمَّداً *** نَبِيٌّ كَمُوسى وَ الْمَسِيْحِ بن مَرْيَم (1)

افراد پاك وخوش طينت بايد بدانند كه محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) پيامبرى است همچون موسى وعيسى (عليهما السلام).

همچنين:

أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنّا وَجَدْنا مُحَمّداً *** رَسُولاً كَمُوسى خُطَّ في أَوَّلِ الْكُتُب(2)


1 . مجمع البيان، ج4،ص 37.
2 . مجمع البيان، ج4،ص 37.

صفحه 15

آيا نمى دانيد كه محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) همچون موسى (پيامبرى آسمانى) است وپيامبرى او در سرلوحه كتابهاى آسمانى نوشته شده است؟

يك چنين فداكارى، كه به زندانى شدن تمام بنى هاشم در ميان دره اى خشك وسوزان منجر شد، نمى تواند انگيزه اى جز عشق به هدف وعلاقه عميق به معنويت داشته باشد، وعلايق خويشاوندى وساير عوامل مادى نمى تواند يك چنين روح ايثارى در انسان پديد آورد.

دلايل ايمان ابوطالب به آيين برادر زاده خود به قدرى زياد است كه توجه قاطبه محقّقان بى نظر را به خود جلب كرده است. متأسفانه گروهى، از روى تعصّبات بيجا، در مرز توقف در باره ابوطالب باقى مانده اند وگروه ديگر جسارت را بالاتر برده، او را يك فرد غير مؤمن معرفى كرده اند. حال آنكه اگر جزئى از دلايلى كه در باره اسلام ابوطالب در كتابهاى تاريخ وحديث موجود است در باره شخص ديگرى وجود مى داشت، در ايمان واسلام او براى احدى جاى ترديد وشك باقى نمى ماند، امّا انسان نمى داند كه چرا اين همه دلايل نتوانسته است قلوب بعضى را روشن سازد!

شخصيت مادر حضرت على(عليه السلام)

مادر وى، فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است.وى از نخستين زنانى است كه به پيامبر ايمان آورد وپيش از بعثت از آيين ابراهيم (عليه السلام)پيروى مى كرد. او همان زن پاكدامنى است كه به هنگام شدّت يافتن درد زايمان راه مسجد الحرام را پيش كرفت وخود را به ديوار كعبه نزديك ساخت وچنين گفت:

خداوندا، به تو وپيامبران وكتابهايى كه از طرف تو نازل شده اند ونيز به سخن جدّم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم، پروردگارا! به پاس احترام كسى كه اين خانه را ساخت وبه حقّ كودكى كه در رحِم من است، تولّد اين كودك را بر من آسان فرما.

لحظه اى نگذشت كه فاطمه به صورت اعجاز آميزى وارد خانه خدا شد ودر


صفحه 16

آنجا وضع حمل كرد.(1)

اين فضيلت بزرگ را قاطبه محدثان ومورخان شيعه ودانشمندان علم اَنساب در كتابهاى خود نقل كرده اند.در ميان دانشمندان اهل تسنن نيز گروه زيادى به اين حقيقت تصريح كرده، آن را يك فضيلت بى نظير خوانده اند.(2)

حاكم نيشابورى مى گويد:

ولادت على در داخل كعبه به طور تواتر به ما رسيده است.(3)

آلوسىِ بغدادى صاحب تفسير معروف مى نويسد:

تولّد على در كعبه در ميان ملل جهان مشهور ومعروف است وتاكنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است.(4)

در آغوش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

هرگاه مجموع عمر امام (عليه السلام) را به پنج بخش قسمت كنيم، نخستين بخش آن را زندگىِ امام پيش از بعثت پيامبر تشكيل مى دهد. عمر امام در اين بخش از ده سال تجاوز نمى كند، زيرا لحظه اى كه حضرت على (عليه السلام) ديده به جهان گشود بيش از سى سال از عمر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نگذشته بود; وپيامبر در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد.(5)

حساسترين حوادث زندگى امام در اين بخش همان شكل گيرى شخصيت


1 . كشف الغمة، ج1،ص90.
2 . مانند مروج الذهب، ج2، ص349/شرح الشفاء، ج1، ص151و....
3 . مستدرك حاكم، ج3، ص483.
4 . شرح قصيده عبدالباقىِ افندى، ص15.
5 . برخى مانند ابن خشاب در كتاب مواليد الأئمّة مجموع عمر على (عليه السلام) را شصت وپنج ومقدار عمر آن حضرت را پيش از بعثت دوازده سال دانسته است. به كتاب كشف الغمّة نگارش مورخ معروف على بن عيسى اربلى(متوفاى سال 693هـ.ق) ج1، ص 65 مراجعه شود.

صفحه 17

حضرت على (عليه السلام) وتحقّق ضلع دوّم از مثلث شخصيت وى به وسيله پيامبر است. اين بخش از عمر، براى هر انسانى، از لحظه هاى حساس وارزنده زندگىِ او شمرده مى شود. شخصيت كودك در اين سن، همچون برگ سفيدى، آماده پذيرش هر شكلى است كه بر آن نقش مى شود; واين فصل از عمر، براى مربيان وآموزگاران، بهترين فرصت است كه روحيات پاك وفضايل اخلاق كودك را كه دست آفرينش در نهاد او به وديعت نهاده است پرورش دهند واو را با اصول انسانى وارزشهاى اخلاقى وراه ورسم زندگىِ سعادتمندانه آشنا سازند.

پيامبر عاليقدر اسلام، به همين هدف عالى، تربيت حضرت على (عليه السلام) را پس از تولد او به عهده گرفت. هنگامى كه مادر حضرت على (عليه السلام)نوزاد را خدمت پيامبر آورد با علاقه شديدِ آن حضرت نسبت به كودك روبرو شد. پيامبر از وى خواست كه گهواره حضرت على را در كنار رختخواب او قرار دهد از اين جهت، زندگانى امام از روزهاى نخست با لطف خاص پيامبر توأم شد. نه تنها پيامبر گهواره حضرت على را در موقع خواب حركت مى داد، بلكه در مواقعى از روز بدن او را مى شست وشير در كام او مى ريخت، ودر موقع بيدارى با او با كمال ملاطفت سخن مى گفت.گاهى او را به سينه مى فشرد ومى گفت:

اين كودك برادر من است ودر آينده ولىّ وياور ووصىّ وهمسر دختر من خواهد بود.

به سبب علاقه اى كه به حضرت على داشت هيچ گاه از او جدا نمى شد وهر موقع از مكه براى عبادت به خارج شهر مى رفت حضرت على (عليه السلام) را همچون برادر كوچك يا فرزند دلبندى همراه خود مى برد.(1)

هدف از اين مراقبتها اين بود كه دوّمين ضلع مثلث شخصيت حضرت على (عليه السلام)، كه همان تربيت است، به وسيله او شكل گيرد وهيچ كس جز پيامبر در


1 . كشف الغمّة، ج1، ص90.

صفحه 18

اين شكل گيرى مؤثر نباشد.

امير مؤمنان در سخنان خود خدمات ارزنده پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را ياد كرده، مى فرمايد:

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعي مِنْ رَسُولِ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) بِالْقَرابَةِ الْقَرِيبَةِ وَالْمَنْزِلَةِ الخَصِيصَةِ، وَضَعَني في حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ يَضُمُّني إِلى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُني في فِراشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّني عَرْفهُ وَ كانَ يَمْضَغُ الشَّيءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ.(1)

شمااى ياران پيامبر، از خويشاوندىِ نزديك من با رسول خدا ومقام (احترام)مخصوصى كه نزد آن حضرت داشتم كاملاً آگاه هستيد ومى دانيد كه من در آغوش پر مهر او بزرگ شده ام; هنگامى كه نوزاد بودم مرا به سينه خود مى گرفت ودر كنار بستر خود از من حمايت مى كرد ودست بر بدن من مى ماليد، ومن بوى خوش او را استشمام مى كردم، و او غذا در دهان من مى گذاشت.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) حضرت على (عليه السلام) را به خانه خود مى برد

از آنجا كه خدا مى خواهد ولىّ بزرگ دين او در خانه پيامبر بزرگ شود وتحت تربيت رسول خدا قرار گيرد، توجّه پيامبر را به اين كار معطوف مى دارد. مورخان اسلامى مى نويسند:

خشكسالى عجيبى در مكه واقع شد.ابوطالب، عموى پيامبر، با عايله وهزينه سنگينى روبرو بود. پيامبر با عموى ديگر خود، عباس، كه ثروت ومكنت مالىِ او بيش از ابوطالب بود به گفتگو پرداخت وهر دو توافق كردند كه هركدام يكى از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببرد تا در روزهاى قحطى گشايشى در كار ابوطالب پديد آيد. از اين جهت عباس، جعفر را وپيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) حضرت على را به خانه خود بردند.(2)


1 . نهج البلاغه عبده، ج2، ص182، خطبه قاصعه.
2 . سيره ابن هشام، ج1، ص236.

صفحه 19

اين بار كه امير مؤمنان به طور كامل در اختيار پيامبر قرار گرفت از خرمن اخلاق وفضايل انسانى او بهره هاى بسيار برد وموفق شد تحت رهبرى پيامبر به عاليترين مدارج كمال خود برسد. امام (عليه السلام) در سخنان خود به چنين ايام ومراقبت هاى خاص پيامبر اشاره كرده، مى فرمايد:

وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّباعَ الْفصيلِ أَثَرَ أُمِّه يَرْفَعُ لي كُلَّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَماً وَيَأْمُرُني بالاِقْتِداءِ بِهِ.(1)

من به سان بچّه ناقه اى كه به دنبال مادر خود مى رود در پىِ پيامبر مى رفتم; هر روز يكى از فضايل اخلاقىِ خود را به من تعليم مى كرد ودستور مى داد كه ازآن پيروى كنم.

حضرت على(عليه السلام) در غار حرا

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) پيش ازآنكه مبعوث به رسالت شود، همه ساله يك ماه تمام را در غار حرا به عبادت مى پرداخت ودر پايان ماه از كوه سرازير مى شد ويكسره به مسجد الحرام مى رفت وهفت بار خانه خدا را طواف مى كرد وسپس به منزل خود باز مى گشت.

در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه با عنايت شديدى كه پيامبر نسبت به حضرت على داشت آيا او را همراه خود به آن محل عجيب عبادت ونيايش مى برد يا او را در اين مدّت ترك مى گفت؟

قراين نشان مى دهد از هنگامى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) حضرت على (عليه السلام) را به خانه خود برد هرگز روزى او را ترك نگفت.مورخان مى نويسند:

على آنچنان با پيامبر همراه بود كه هرگاه پيامبر از شهر خارج مى شد وبه كوه وبيابان مى رفت او را همراه خود مى برد.(2)


1 . نهج البلاغه عبده، ج2، ص182.
2 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج13، ص208.

صفحه 20

ابن ابى الحديد مى گويد:

احاديث صحيح حاكى است كه وقتى جبرئيل براى نخستين بار بر پيامبر نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت على در كنار حضرتش بود.آن روز از روزهاى همان ماه بود كه پيامبر براى عبادت به كوه حرا رفته بود.

امير مؤمنان، خودد ر اين باره مى فرمايد:

«وَلَقَدْ كانَ يُجاوِرُ فِي كُلِّ سَنَة بِحَراء فَأَراهُ ولا يَراهُ غيْري...».(1)

پيامبر هر سال در كوه حرا به عبادت مى پرداخت وجز من كسى او را نمى ديد.

اين جمله اگر چه مى تواند ناظر به مجاورت پيامبر در حرا در دوران پس از رسالت باشد ولى قراينِ گذشته واينكه مجاورت پيامبر در حرا غالباً قبل از رسالت بوده است تأييد مى كند كه اين جمله ناظر به دوران قبل از رسالت است.

طهارت نفسانى حضرت على (عليه السلام) وپرورش پيگير پيامبر از او سبب شد كه در همان دوران كودكى، با قلب حساس وديده نافذ وگوش شنواى خود، چيزهايى را ببيند واصواتى را بشنود كه براى مردم عادى ديدن وشنيدن آنها ممكن نيست; چنانكه امام، خود در اين زمينه مى فرمايد:

«أَرى نُورَ الوَحْيِ وَ الرِّسالَةِ وَ أَشُمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ».(2)

من در همان دوران كودكى، به هنگامى كه در حرا كنار پيامبر بودم، نور وحى ورسالت را كه به سوى پيامبر سرازير بود مى ديدم وبوى پاك نبوّت را از او استشمام مى كردم.

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:


1 . نهج البلاغه، خطبه187(قاصعه).
2 . پيش از آنكه پيامبر اسلام از طرف خدا به مقام رسالت برسد وحى وصداهاى غيبى را به صورت مرموزى، كه در روايات بيان شده است، درك مى كرد. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج13، ص197.

صفحه 21

امير مؤمنان پيش از بعثت پيامبر اسلام نور رسالت وصداى فرشته وحى را مى شنيد.

در لحظه بزرگ وشگفت تلقّىِ وحى پيامبر به حضرت على فرمود:

اگر من خاتم پيامبران نبودم پس از من تو شايستگىِ مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصىّ ووارث من هستى، تو سرور اوصيا وپيشواى متقيانى.(1)

امير مؤمنان در باره شنيدن صداهاى غيبى در دوران كودكى چنين مى فرمايد:هنگام نزول وحى بر پيامبر صداى ناله اى به گوش من رسيد; به رسول خدا عرض كردم اين ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است وعلّت ناله اش اين است كه پس از بعثت من از اينكه در روى زمين مورد پرستش واقع شود نوميد شد. سپس پيامبر رو به حضرت على كرد وگفت:

«إِنَّكَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ وَ تَرى ما أَرى، إِلاّ أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىّ وَ لكِنَّكَ لَوَزيرٌ».(2)

تو آنچه را كه من مى شنوم ومى بينم مى شنوى ومى بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه وزير وياور من هستى.

***


1 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج13، ص310.
2 . نهج البلاغه، خطبه قاصعه.

صفحه 22