پنج شنبه 27 اسفند 1388 - الخميس 5 ربيع الثّانى 1431 - Thu 18 March 2010 عربي | فارسي
 
 
 
 
جستجو در كتابخانه جستجو در مقالات
 
راههاى شناخت در اسلاماصل نخست:اسلام براى شناخت جهان و حقايق دينى از سه نوع ابزار بهره مى گيرد و هر يك را در قلمرو خاص خود معتبر مى داند. اين ابزار سه گانه عبارتند از:1. حس كه مهمترين آن، حس شنوايى و بينايى است;2. عقل و خرد كه در قلمرو محدودى بر اساس اصول و مبادى ويژه اى به طور قطع ويقين حقيقت را كشف مى كند;3. وحى كه وسيله ارتباط انسانهاى والا و برگزيده با جهان غيب است.دو راه نخست جنبه عمومى دارد و تمام افراد بشر مى توانند در شناخت
هستى از ديدگاه اسلاماصل ششمجهان ـ به معناى ما سوى اللّه ـ مخلوق خداوند بوده و كائنات لحظه اى از خداوند بى نياز نبوده و نخواهند بود.اينكه مى گوييم جهان مخلوق خدا است بدين معناست كه جهان به اراده او آفريده شده و نسبت آن با خدا نسبت توليدى از قبيل پدر و فرزند نيست، چنانكه مى فرمايد:(لَمْ يَلِدْوَ لَمْ يُولَدْ)(اخلاص/3).اصل هفتمنظام كنونى جهان نظامى ابدى و جاودانه نيست، بلكه پس از مدتى كه خدا از ساعت و زمان آن آگاه است،نظام موجود جهان
انسان از ديدگاه اسلاماصل سيزدهمانسان موجودى است مركب از جسم و روح، كه پس از مرگ، جسم او متلاشى مى شود ولى روح او به حيات خود ادامه مى دهد، و مرگ انسان به معناى فناى او نيست. از اين جهت تا برپايى قيامت، در عالم برزخ زندگى خواهد داشت. قرآن در بيان مراتب آفرينش انسان، آخرين مرحله آن را كه با نفخه روح در كالبد وى صورت مى پذيرد،با اين جمله ياد مى كند:(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ)(مؤمنون/14): آنگاه او را موجودى ديگر قرار داديم.نيز در
توحيد و مراتب آناصل بيست و هفتماعتقاد به وجود خدا، اصل مشترك ميان همه شرايع آسمانى مى باشد، و اصولاً فصلِ مميّزِ انسان الهى (پيرو هر شريعتى كه مى خواهد باشد)از فرد مادى در همين امر نهفته است.قرآن كريم وجود خدا را امرى روشن و بى نياز از دليل مى داند، وهرگونه شك و ترديد در اين باره را بى مورد تلقى مى كند. چنانكه مى فرمايد: (أَفِي اللّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّمواتِوَ الأَرضِ)(ابراهيم/10).در عين روشن بودن وجود خدا، قرآن براى كسانى كه
اصل سى وچهارماز آنجا كه ذات خداوند حقيقتى غير متناهى است و مثل و نظيرى ندارد، انسان راهى به درك كنه ذات خداوند نخواهد داشت، در عين حال مى توان او را از طريق صفات جمال و جلال شناخت.مقصود از صفات جمال، صفاتى است كه نشان دهنده كمال وجودى خداوند است، مانند علم، قدرت، حيات، اختيار و نظاير آن.مقصود از صفات جلال نيز صفاتى است كه خدا اجلّ و برتر از آن است كه به آنها وصف شود، زيرا اين صفات نشانه نقص و كاستى، وعجز و ناتوانى موصوف است، و خداى متعال،
اصل چهل و چهارمهمه مسلمانان خدا را عادل مى دانند، و عدل يكى از صفات جمال الهى است.و پايه اين اعتقاد آن است كه در قرآن، هرگونه ظلم از خدا نفى شده و او به عنوان «قائم به قسط» ياد گرديده است، چنانكه مى فرمايد:(إِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ مِثقالَ ذَرّة) (نساء/40): خدا به اندازه ذرّه اى ستم نمى كند.و نيز مى فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ الناسَ شيئاً)(يونس/44): خدا هرگز به مردم ستم نمى كند.نيز مى فرمايد: (شَهِدَ اللّهُ أَنّه لا
اصل چهل و هشتمقضا و قدر از عقايد قطعى اسلامى است كه در كتاب و سنت وارد شده و دلايلعقلى نيز آن را تأييد مى كند.آيات در باره قضا و قدر بسيار است كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى كنيم.قرآن درباره قدر مى فرمايد: (إِنّا كلَّ شَيء خَلَقْناهُ بِقَدَر) (قمر/49): ما هرچيزى را به اندازه آفريده ايم. همچنين مى فرمايد: (وَ إِنْ مِنْ شَيء إِلاّ عِنْدنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَر مَعلْوم)(حجر/21): چيزى نيست مگر اينكه گنجينه هاى آن
اصل پنجاه ويكماختيار و آزادى انسان، واقعيّتى مسلّم و آشكار است، و انسان از راههاى گوناگون مى تواند آن را درك كند، كه ذيلاً بدانها اشاره مى كنيم.الف ـ وجدان هر انسانى گواهى مى دهد كه او در تصميم گيريهاى خود مى تواند يكى از دو طرف فعل يا ترك را برگزيند، و اگر كسى در اين درك بديهى ترديد كند، هيچ حقيقت بديهى را نبايد پذيرا شود.ب ـ ستايشها و نكوهشهايى كه در جوامع بشرى ـ اعم از دينى و غير دينى ـ نسبت به اشخاص مختلف انجام مى گيرد،
اصل پنجاه و چهارمخداوندحكيم انسانهاى والايى را براى هدايت و راهنمايى بشر برانگيخته و آنان را حامل پيام خويش براى افراد بشر قرار داده است. اينان، همان پيامبران و رسولانند كه واسطه جريان فيض هدايت از سوى خداوند به بندگان مى باشند، و اين فيض از نخستين روزى كه بشر شايستگى بهره گيرى از آن را يافته، از جانب خدا نازل گرديده و تا عصر پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز ادامه داشته است.بايد دانست آيين هر پيامبرى نسبت به زمان و امت
اصل شصت و دومعصمت به معنى مصونيت بوده و در باب نبوت داراى مراتب زير است:الف ـ عصمت در مقام دريافت، حفظ و ابلاغ وحى;ب ـ عصمت از معصيت و گناه;ج ـ عصمت از خطا و اشتباه در امور فردى و اجتماعى.عصمت پيامبران در مرحله نخست، مورد اتفاق همگان است، زيرا احتمال هر نوع لغزش و خطا در اين مرحله، اطمينان و وثوق مردم را خدشه دار مى سازد و ديگر پيامهاى پيامبر مورد اعتماد و اطمينان نخواهد بود، در نتيجه هدف نبوت نقض مى شود.گذشته از اين، قرآن كريم يادآور
اصل هفتادمدر فصل گذشته درباره نبوت به صورت كلى سخن گفتيم، در اين فصل درباره خصوص نبوت پيامبر اسلام يعنى حضرت محمد بن عبد اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) سخن مى گوييم. قبلاً يادآور شديم كه نبوت پيامبران از سه طريق قابل اثبات است:الف ـ معجزه اى كه همراه با دعوى نبوت آورده مى شود;ب ـ گردآورى قرائن و شواهد، كه به صدق دعوى اوگواهى مى دهند;ج ـ تصديق پيامبر پيشين.نبوت پيامبر اسلام را مى توان از هر سه راه فوق اثبات كرد، كه ما به صورت فشرده
دعوت پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ويژگيهايى دارد، كه مهمترين آنها چهار چيز است و ما در طى سه اصل به بيان آنها مى پردازيم.اصل هفتاد و هفتمدعوت و آيين پيامبر اسلام جهانى است و به قوم و منطقه خاصى اختصاص ندارد، چنانكه مى فرمايد:(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّكافّةً لِلنّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً) (سباء/28): ما تو را، بشارت دهنده و ترساننده، براى عموم مردم فرستاديم. نيز مى فرمايد: (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّرَحْمَةً
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از 23 سال سعى و كوشش بسيار در تبليغ شريعت اسلام و تأسيس مدينه فاضله، در اوايل سال يازدهم هجرى ديده از جهان فرو بست. با رفتن آن حضرت، هرچند وحى و نبوت پايان يافته و ديگر نه پيامبرى خواهد آمد و نه شريعت جديدى بنيان نهاده خواهد شد، ولى وظايفى كه بر دوش پيامبر بود (غير از مسئوليت ابلاغ وحى) مسلماً پايان نيافت، و در نتيجه  لازم بود پس از درگذشت او، شخصيت آگاه و وارسته اى، به عنوان خليفه و جانشين پيامبر، و
سخن گفتن درباره هر يك از امامان دوازده گانه  از گنجايش اين رساله بيرون است، تنها چيزى كه لازم است در اينجا به آن اشاره شود، مسئله اعتقاد به وجود امام عصر است كه اينك در پس پرده غيبت به سر برده و به اذن الهى روزى ظاهر خواهد شد و عدل كلّى را در جهان استقرار خواهد بخشيد. ذيلاً مطالبى را ضمن چند اصل يادآور مى شويم.اصل نود و پنجمظهور مردى از خاندان رسالت ، به منظور برپايى حكومت عدل جهانى، در آينده تاريخ بشر (آنگاه كه جهان پر از ظلم و جور
اصل يكصد و سوم شرايع آسمانى،همگى در لزوم ايمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پيامبران، همراه دعوت به توحيد، از معاد و حيات پس از مرگ نيز سخن گفته و ايمان به جهان  آخرت را در سرلوحه برنامه خود قرار داده اند. بر اين اساس، اعتقاد به قيامت از اركان ايمان در اسلام است. مسئله معاد هرچند در عهدين  ـ در عهد جديد به صورتى روشنتر ـ مطرح شده است، ولى قرآن بيش از كتب آسمانى ديگر به اين موضوع پرداخته و بخش عظيمى از آيات اين كتاب به آن اختصاص
اصل يكصد وبيستمحدّ ايمان  و كفر از بحثهاى  مهم كلامى است. «ايمان»، در لغت، به معناى تصديق و «كفر» به معناى پوشاندن است،لذا  به زارع نيز ـ كه گندم را در دل زمين مى نشاند ـ كافر گفته مى شود. ولى مقصود از ايمان در اصطلاح عقايد  و كلام، اعتقاد به وحدانيت خداوند، و باور داشتن روز قيامت و رسالت پيامبر خاتم (صلى الله عليه وآله وسلم)  است، و البته  ايمان به رسالت پيامبر خاتم (صلى الله عليه وآله وسلم)، شامل اذعان به نبوت
اصل يكصد و سى و ششمشيعه اماميه، در عقايد و احكام، به احاديثى كه به وسيله افراد ثقه و مورد اعتماد از رسول گرامى نقل شود عمل مى كند، خواه اين روايات د ركتب حديث شيعه باشد، ويا در كتب حديث اهل سنت. ازينروى در كتب فقهى شيعه گاه به رواياتى نيز كه از طريق راويان اهل سنت نقل شده استناد شده است (در تقسيم بندى حديث به اقسام چهارگانه در علم درايه شيعه به اين گونه احاديث «موثق» مى گويند) و بنابر اين آنچه كه برخى از غرضورزان به شيعه نسبت
آيين اسلام تركيبى از «عقيده» و «شريعت» (يا «هستى شناسى»، و«بايدها و نبايدها)» است كه از آن با تعبير اصول و فروع دين نيز ياد مى شود. در مباحث گذشته، طى يك رشته اصول با عقايد شيعه به طور مستدل آشنا شديم. همچنين نظريه شيعه درباره اعتبار احاديث پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و اهل بيت (عليهم السلام)بيان گرديد. اكنون لازم است به طور موجز به روش فقهى شيعه نيز اشاره نموده و برخى از مسائل فقهى را كه اين گروه درباره آن نظر