يکشنبه 10 مرداد 1389 - الأحد 21 شعبان 1431 - Sun 01 August 2010
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
 
 
اهداف حاكمان اسلامى(الَّذِينَ إِنْ مَكَّناهُمْ فِي الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلوة وَآتُوا الزَّكوة وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَـوا عَـنِ الْمُنْكَرِ وَللّهِ عاقِبَةُ الأُمورِ).(سوره حج، آيه41 )«آنان كه هرگاه در زمين به آنان قدرت بخشيديم، نماز را برپا مى دارند، و زكات مى دهند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند پايان همه كارها از آن خداست».***بحث درباره شيوه حكومت اسلامى، شاخه اى از مباحث مربوط به امامت و پيشوايى پس از درگذشت پيامبر
ضرورت وجود حكومت در زندگى اجتماعى بشر، آن چنان روشن است كه نيازى به دليل و برهان ندارد. حكومتى كه آزادى هاى فردى را در چهارچوب مصالح اجتماعى حفظ كند و در پرورش استعدادها بكوشد، و مردم را به وظايف خود آشنا سازد و قوانين را اجرا  كند. از اين جهت انديشمندان بزرگ جهان، مانند افلاطون، ارسطو، ابن خلدون([1]) و برخى ديگر وجود دولت را يك پديده اجتناب ناپذير تلقى كرده اند.در اين ميان «ماركس» وجود دولت را تا آن جا كه اختلاف طبقاتى در ميان است،
در اين ميان گروهى هستند كه از تشكيل هر نوع حكومت جلوگيرى كرده و با آن مخالفت مىورزند، و برخى از آنان «تز» نامعقول خود را در قالب قانون فلسفى مى ريزند و وجود حكومت را براى بشر، فقط تا مدتى ضرورى مى پندارند.اكنون ما پيرامون انديشه هاى اين گروه سخن مى گوييم:1.ماركس و همفكران او لزوم وجود دولت را تا آن جا كه اختلاف طبقاتى در ميان است ضرورى مى دانند و معتقدند  پس از گسترش كمونيسم در سرتاسر جهان دولت بايد از ميان برود.در آغاز بحث يادآور شديم
مقصود از «حكومت» در اين بحث، همان «سلطه» و مقصود از «حاكم»همان «سلطه گر» است كه مى خواهد براى حفظ نظم و انضباط، گروهى را به زير فرمان خود درآورد.و به عبارت ديگر: حاكم كسى است كه به خاطر «ولايتى» كه دارد مى تواند، درباره اموال و نفوس مردم تصميم بگيرد، و فرمان بدهد.اين كه مى گوييم: حاكم با ولايتى كه دارد مى تواند درباره جان و مال مردم تصميم بگيرد، مقصود اين نيست كه اموال مردم را به يغما ببرد، و نفوس را سر به نيست كند،
حكومت در جهان انواع و اقسامى دارد، كه مى توان انواع معروف آنها را  در زير خلاصه كرد:1. پادشاهىفردى با يك كودتاى نظامى، در پرتو  برق سرنيزه، و آتش توپ و تانك، قدرت خود را بر مردم تحميل كند و خود را بزرگ و حكمران مردم بخواند، و متخلف از رژيم را مجازات كند نه تنها خود را فرمانرواى مردم معرفى كند بلكه بگويد وارث و جانشين من نيز بايد بر شما نسل اندر نسل حكومت و فرمانروايى نمايد.«تفوق طلبى» او به جايى مى رسد كه خود را ظل و سايه خدا، و در
در حالى كه  در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم عده اى به فكر احياى «ناسيوناليسم» و «مليت گرايى» بودند و گروهى در قيافه هاى مختلف، از آن به شدت دفاع مى كردند، ناگهان مسئله «انترناسيوناليسم» و لزوم تشكيل «حكومت واحد جهانى» در چشم انداز متفكران غرب، قوت گرفت، و جنگ هاى بين الملل اوّل و دوم به اين انديشه قوت بخشيد، و آنان با بينايى خاصى دريافتند كه وجود مرزهاى مصنوعى ميان ملت ها، عامل جنگ و خونريزى ها است، و براى
گسترش زندگى اجتماعى بشر بر روى زمين ، و برچيده شدن زندگى فردى در جنگل ها و بيابان ها ،حاكى از آن است كه بشر طبعاً خواهان زندگى جمعى است تا بر اثر همكارى بر دشوارى ها فايق آيد.از طرف ديگر انسان، طبعاً خودخواه است و «حب ذات» براى او يك امر غريزى مى باشد و مى خواهد همه چيز را در انحصار خويش درآورد و اگر هم روزى به مقررات سنگين اجتماعى تن در مى دهد، به خاطر ضرورت و ناچارى است و اگر اين ضرورت نبود هرگز از انحصارطلبى دست برنمى داشت به گواه اين
در اين كه بايد مسلمانان داراى تشكيلات و سازمان سياسى باشند، سخنى نيست و عقل و خرد، و آيات و روايات اسلامى و ويژگى هاى خود احكام اسلام كه بدون وجود قدرت قابل اجرا نيست، لزوم آن را ثابت كرده و روشن نموده است كه وجود دولت، به صورت يك پديده اجتماعى، اجتناب ناپذير است.مهم در حكومت اسلامى آگاهى از شكل و نوع آن است و اسلامى كه تا اين حد ضرورت آن را يادآور شده است، نمى تواند در  بيان شكل آن، مهر خاموشى بر لب زند و سكوت انتخاب كند.از آن جا كه
حكومت اسلامى ، به سان حكومت هاى زنده جهان، داراى سه ركن اساسى است:1. قوّه مقنّنه.2. قوه مجريه3. قوه قضائيه.اسلام از همان دوران تشكيل حكومت در مدينه، اين سه قوّه را پذيرفته و اگر ابتكار اين امر، افتخارى داشته باشد، از آن اسلام است. اينك به شرح  هر يك از اين قواى سه گانه مى پردازيم:الف: قوّه مقنّنه در سه مرحلهوضع قانون در حكومت اسلامى تا رسيدن به مرحله اجرايى، سه مرحله را طى مى كند:1. تشريع و وضع قانوندر اين مرحله قانون به وسيله خدا وضع و تشريع مى
فصل هفتم به روشنى ثابت كرد كه سرچشمه قدرت در حكومت اسلامى، اراده جامعه و ملت است و اسلام، دولتى را به رسميت مى شناسد كه مورد گزينش و يا لااقل پذيرش آنان باشد. اكنون در اين جا، يك رشته پرسش ها مطرح است كه پاسخگويى به آنها، مايه روشنى ماهيت حكومت اسلامى مى گردد.پرسش نخستسيستم حكومتى در اسلام كدام است؟سؤال مى شود كه نظام حكومت اسلامى، سلطنتى است يا جمهورى؟پاسخحكومت اسلامى شكل خاصى(از حكومت هاى رايج در جهان از سلطنت استبدادى و مشروطه گرفته تا
طرح حكومت اسلامى، همان بود كه از نظر خوانندگان گرامى گذشت، و با دلايل روشن ثابت كرديم كه بر ذمه جامعه اسلامى است، كه برخيزند و با مقياس و معيارهاى اسلامى دولتى تشكيل دهند.در كنار اين طرح، طرح ديگر و يا طرح هاى ديگرى است كه مى توان برخى و يا همه را، در طرح ما ادغام كرد، و يكى دانست و اين طرح ها عبارتند از:1. گزينش دولت از طريق بيعت2. گزينش دولت از طريق شورا3. تشكيل دولت به وسيله فقيه جامع الشرايطدر كتاب هايى كه اخيراً درباره شيوه حكومت اسلامى
عظمت انقلاب اسلامى ايران، بر هيچ كس پوشيده نيست و به يقين مى توان گفت چنين جنبش و انقلابى در تاريخ دنيا بى سابقه است  و اين انقلاب شكوهمند، با چنان سرعت و قاطعيتى انجام گرفت كه تمام مفسران سياسى چه در شرق و چه در غرب، غرق در حيرت و شگفتى شدند.اگر متفكران سياسى غرب، تعصب نداشته باشند، بايد از انقلاب اصيل مردم ايران كه به هيچ وجه با اصول ماركسيستى و تحليل هاى غربيان قابل توجيه نيست، جامعه شناسى را دوباره بياموزند، و متوجه گردند كه در