يکشنبه 10 مرداد 1389 - الأحد 21 شعبان 1431 - Sun 01 August 2010
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
 
 
پاسخ: ِِپيامبر گرامى براى انسان، استعداد و لياقت بس شگرفى معرفى مى كند و عبوديت و بندگى را يگانه راه سالم و صحيح براى كسب بينش هاى ژرف و شنوايى هاى بلند و ديگر كمالات مى شمارد و بس.در كتاب هاى اخلاق و سير و سلوك، جمله ى معروفى وجود دارد كه غالباً به طور غير صحيح تفسير مى شود و آن اين كه مى گويند:«اَلْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَهٌ كُنْهُهَاالرُّّبُوبِيَّةُ».«بندگى و پيمودن راه قرب به خدا، گوهرى است كه نتيجه ى آن خداوندگارى و كسب قدرت و
پاسخ: دانش هاى «روانشناسى و روانكاوى» به مسأله وجدان و تحليل آن با اصول تجربى روى آورده، در قلمرو آن، مسايلى را مطرح كرده و به نتايجى دست يافته است و در ميان آنها، يك مسأله از تمام مسايل مربوط به وجدان از اهميت بيشترى برخوردار است و آن تحليل و بيان ريشه وجودى آن، در نهاد انسان است. ما نيز از ميان ديگر بحث هاى مربوط به آن، اين بحث را جلو انداخته و به گونه اى فشرده پيرامون آن گفتگو مى كنيم.ريشه هاى وجدان در نهاد انسانتجارب و آزمون هاى
پاسخ: مهاجرت، در قرآن واحاديث اسلامى با اهميت خاصى تلقى شده است و مقصود از آن همان طور كه بيان خواهد شد حركت از نقطه اى به نقطه ديگر، براى نجات ايمان و حفظ دين و تمكن از انجام وظايف الهى است، نه كسب ثروت و تحصيل مقام.«هجرت» در لغت به معنى بريدن از يك شى است واگر انتقال از نقطه اى به نقطه ديگر را «مهاجرت» مى گويند براى اين است كه شخص مهاجر با انتقال خود، پيوند خويش را از مكان سابق مى برد.مهاجرت براى تأمين امور زندگى و يا ديگر اهداف
قرآن افراد با ايمان را دعوت به توبه نصوح كرده مى فرمايد:(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ...).([1])«اى افراد با ايمان به سوى خدا توبه كنيد، توبه ى نصوح (خالص)، شايد خدا بدى هاى شما را بپوشاند(ببخشايد)».«نُصح» در لغت عرب به معنى خالص است، چنان كه به عسلى كه خالص از موم باشد مى گويند: «عَسلٌ نَصُوحٌ». اكنون بايد ديد مقصود از توبه خالص
پاسخ: از مسايل مهم در تحليل توبه، تفسير حكمت تشريع آن است، زيرا قرآن به مسأله ى توبه عنايت فوق العاده اى نشان داده و همه گناهكاران را به بازگشت به سوى خدا وندامت از گذشته دعوت مى كند، وبا نداى جهانى مى فرمايد:(قُلْ يا عِبادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّاللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ) .([1])«بگو اى بندگان من كه در حقّ خود از حد تجاوز كرده ايد، از
پاسخ: در قرآن مجيد كراراً از «تسويل نفس» سخن به ميان آمده است و مفاد آن اين است كه نفس انسانى روى تمايلات نفسانى، كارهاى زشت را نزد او زيبا جلوه دهد، از اين جهت برخى براى انسان نفسى به نام «مسوله» اثبات كرده اند، در مقابل «نفس مطمئنه» و يا «لوامه» و يا «راضيه» ، مثلاً يعقوب به فرزندان خود كه يوسف را در چاه افكندند، و رياكارانه گفتند كه گرگ او را خورده است، چنين مى گويد:(...بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً
پاسخ: قرآن  به مناسبت هاى گوناگون، از عوامل مختلفى نام مى برد كه فقط عامل ضلالت بوده و نتيجه اى جز گمراه كردن بندگان از راه راست، ندارند. شناخت اين عوامل براى بندگان علاقمند به سعادت خويش مايه تكامل است زيرا درست است كه اين عوامل زيانبار، مايه بدبختى و بدفرجامى گروهى از انسان ها مى شوند كه با حريت و آزادى، زمام زندگى خود را به دست آنها مى سپارند ولى همين عوامل براى افراد با ايمان و هوشيار، مايه تكامل و سبب استوارى مبانى دينى و اخلاقى مى
پاسخ: اگر ايمان و تلاشهاى انسان در مسير ايمان، زمينه ساز اميد است، باز بودن باب توبه، پذيرفته شدن شفاعت اولياى خدا، و گستردگى رحمت خدا، يك رشته عواملى است كه بذر اميد را در مراحل بعد در قلوب انسان مى پاشند، يعنى پس از ايمان و تلاش، بايد اين عوامل را كه قرآن به آنها اشاره مى كند عوامل درجه دوم براى ايجاد رجا و اميد در قلوب دانست. اينك بيان آنها:1. مغفرت گسترده خدانخستين عامل آفريننده اميد در قلوب افراد با ايمان، پس از تلاش هاى شايسته، همان
پاسخ: واژه هاى «نفاق» و «منافق» واژه هاى عربى هستند كه بر اثر فزونى استعمال جزو زبان فارسى  درآمده و همگى با اين دو لفظ، و معنى ومفهوم آنها آشنايى داريم.نويسندگان فرهنگ هاى عربى چنين مى گويند:نفاق از كلمه «نافقا» گرفته شده كه به يكى از دو سوراخ لانه موش صحرايى گفته مى شود، زيرا اين حيوان براى ساختن لانه، زمين را سوارخ مى كند و به حدى پيش مى رود كه به قشر زمين مى رسد و آن را نازك مى سازد ولى از بين نمى برد، هر موقع خوف و ترس
پاسخ: «تقيه» با «نفاق» تفاوت جوهرى دارد، و هرگز اولى ازمقوله دومى نيست كه تنها در حكم (تجويز وتحريم) با هم تفاوت داشته باشند.توضيح اين كه لفظ «نفاق» در لغت عرب معنى خاصى دارد و براى نخستين بار قرآن روى مناسبت با معنـى اصلـى([1])آن را در معنـى ديگرى يعنـى «دورو» بـه كار بـرده و پيش از نـزول قـرآن چنيـن اصطلاحى وجود نداشته است.ابن منظور مصرى  در كتاب «لسان العرب» مى نويسد:در احاديث لفظ «نفاق» با ديگر مشتقاتش