فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
گروه های خبری
آخرین اخبار
متن سخنرانی معظم له در مراسم افتتاح مدرسه علمیه کاظمیه یزد
در تاریخ بیستم ذی‌الحجة الحرام 1440 ق، برابر 31/05/98ش مدرسه علمیه کاظمیه در شهرستان دارالعباده یزد به وسیله آیت‌الله سبحانی افتتاح شد و معظم‌له در آن مجلس باشکوه و کم‌نظیر در دو محور سخن گفتند: 1. غدیر خم؛ 2. تأسیس مدرسه علمیه کاظمیه؛ اینک متن سخنرانی ایشان که حاوی نکات قرآنی و تاریخی است تقدیم علاقمندان می‌شود.

در طول تاریخ دربرابر هر نوع ندای حق، ندای باطلی خودنمایی کرده است. تاریخ پردامنۀ بشر، روشن‌ترین گواه بر این تقابل است. آموزگاران الهی که پیامبران آسمانی هستند، پیوسته با گروه مخالف رو در رو بوده و هیچ‌گاه دعوت نبوی جدا از مخالفت نبوده است. از دعوت شیخ‌الانبیاء حضرت نوح تا هود و صالح و تا برسد به قهرمان توحید، حضرت ابراهیم و فرزندان عزیز او مانند حضرت موسی و حضرت مسیح، همگی پیوسته در کشاکش مخالفت‌ها و کارشکنی‌ها بوده‌اند و دشمنان شیطان صفت در برابر دعوت آنان صف‌آرایی کرده و از گسترش دعوت آنان جلوگیری می‌نمودند و با ترفند‌های مختلف جلوی هدایت الهی را می‌گرفتند.

تاریخ پیامبر خاتم نیز از این ضابطه بیرون نبوده است. از روزی که حضرتش در کنار کوه صفا مردم را به یکتا‌پرستی دعوت کرد و انسان‌ها را از پرستش بت‌های سنگی و گلی و فلزی باز داشت، گروه مخالف در برابر آن حضرت خودنمایی کرده و پیوسته از دعوت او جلوگیری می‌کردند. مخالفان خاتم انبیا، افرادی کار آموخته و کارکشته در مبارزه بودند و با ترفند‌های ده‌گانه‌ای در برابر آن حضرت قد علم نموده و به کارشکنی پرداختند.

برای آشنایی با انواع کارشکنی‌های آنان، ترفند‌های ده‌گانه مخالفان را به استناد آیات قرآن یادآور می‌شویم:

1. اتهام به مسحور شدن

نخستین گام آنان برای دور کردن مردم از گرایش به پیامبر این بود که داعی توحید را به مسحور بودن متهم کردند و این که شیاطین در عقل و خرد او تصرف می‌نمایند و پیوسسته به مردم می‌گفتند: (إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا)[1] «شما ای مردم از کسی سحر شده پیروی می‌کنید». ناگفته پیدا است که انسان سحر شده نمی‌تواند راه و چاه را از هم تمییز دهد تا مردم را به واقع و حقیقت هدایت نماید.

دشمنان گام فراتر نهاده نه‌تنها پیامبر را مسحور خوانده بلکه قرآن او را نیز سحر معرفی می‌نمودند و این که او با قرآن جوانان ما را سحر کرده و به سوی خویش جذب می‌کند: (وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ)[2] «و کافران هنگامی که حق به سراغشان آمد گفتند: این، جز افسونی آشکار نیست». اگر سخن او سحر است، طبعاً خود او نیز ساحر خواهد بود. بنابراین، از اتهام به سحر، سه نوع بهره می‌گرفتند.

2. اتهام به کهانت

کاهن‌ها کسانی بودند که با جن‌ها در ارتباط بودند و از آینده و سرنوشت افراد خبر می‌دادند. این بار پیامبر را به کهانت متهم نمودند، گویا خبر‌های غیبی قرآن را از نوع کهانت تلقی کردند. قرآن در نقد این اتهام می‌فرماید: (وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًامَّاتَذَكَّرُونَ)[3] «و نه به گفته کاهنی، هر چند ناچیز متذکر می‌شوید!».

3. اتهام به کذب و افتراء

از آن‌جا که تهمت‌های قبلی چندان رنگ و بویی نداشت، زیرا سخنان پیامبر و زندگانی او این نوع اتهام‌ها را بی‌اثر می‌کرد، بار دیگر به حربۀ جدیدی رو آوردند و او را مفتری و دروغگو معرفی کردند.

قرآن در این مورد چنین می‌فرماید: (أَفْتَرَىٰ عَلَى اللَّـهِ كَذِبًا أَم بِهِ جِنَّةٌ)[4] «آیا او بر خدا دروغ بسته یا به نوعی گرفتار جنون است؟!»

4. اتهام به شاعر بودن

از آن‌جا که قرآن مجید سراسر فصاحت و بلاغت است و در آن روزگار شعر و شاعری از ارزش بزرگی برخوردار بود، ارتباط پیامبر را به خدا تکذیب کرده و معتقد بودند که او شاعری بیش نیست و با شعر خود به تسخیر قلوب می‌پردازد. قرآن در نقد این اتهام چنین می‌فرماید: (وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًامَّاتُؤْمِنُونَ)[5] «و گفته شاعری نیست، اما کمتر ایمان می‌آوردید».

5. اتهام به جنون

از آن‌جا که تهمت‌های پیشین نمی‌توانست از گرایش جوانان جلوگیری کند، در این مرحله تصور کردند که او را فردی دیوانه معرفی نمایند. قرآن در این مورد می‌فرماید: (وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ)[6] «و گفتند: ای کسی که ذکر ]قرآن[ بر او نازل شده، مسلماً تو دیوانه‌ای».

6. مقابله به مثل

سران قریش که قدرت را در دست داشتند فکر کردند که باید در مقابل قرآن که وسیله گرایش مردم شده، مقابله به مثل کنند از این رو مردی را که مدت‌ها در روم و ایران زندگی کرده بود وادار داشتند که به معرکه‌گیری بپردازد و داستان‌های رستم و اسفندیار را برای مردم بازگو کند تا اطراف پیامبر خالی شود، او نیز چنین کرد ولی چیزی نگذشت که دور خود او خالی شد. قرآن این ترفند را چنین نقل می‌کند: (وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّـهُ)[7] «من نیز همانند آنچه خدا نازل کرده است، نازل می‌کنم». چه‌قدر انسان باید کم‌فکر و کم‌خرد باشد که قرآن عظیم را با داستان‌های رستم و اسفندیار یکسان تلقی کند.

7. قرآن افسانه‌های گذشتگان است که از کسی می‌آموزد

گاهی از حربه دیگر بهره می‌گرفتند و می‌گفتند که او آموزگاری دارد و قرآن را به او می‌آموزد. قرآن به این نسبت اشاره می‌کند: (وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا)[8] «و گفتند: این همان افسانه‌های پیشینیان است که وی آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا می‌شود.»

8. شکنجۀ یاران

از آن جا که گروهی از جوانان و افراد بی‌پناه به پیامبر ایمان آورده بودند، گروه مخالف تصمیم گرفتند که با قدرت نظامی، آنان را سرکوب کنند. شگفت این‌جااست که آنان زیر شکنجه، آیین توحید را تبلیغ می‌کردند. تاریخ گواه است بلال حبشی را که روی سنگ داغ با بدن عریان شکنجه می‌کردند فریاد می‌زد: «أحد أحد». به خاطر این فضای بسته و خشونت‌بار شخصیت‌های بزرگی، مکه را به عزم حبشه ترک کردند و در رأس آنان جعفر بن ابی طالب با هشتاد نفر به حبشه پناهنده شد و سالیان درازی در آن‌جا زندگی کردند و در سال هفت هجری قمری به هنگام فتح خیبر به مدینه وارد شدند و پیامبر از ورود آنان بسیار خوشحال شدند و این جملۀ معروف را فرمودند: به کدام یک از این دو رویداد خوشحال شوم، فتح خیبر و یا ورود جعفر.

9. محاصره اقتصادی

محاصرۀ اقتصادی و تحریم هر گونه داد و ستد با مسلمانان یکی از ابزارهای ظالمان به شمار می‌رود. سران قریش دیدند که روز به روز، جوانان، فوج فوج از داخل و خارج مکه به آیین خاتم الانبیاء گرایش پیدا می‌کنند؛ از این رو تصمیم گرفتند که هر گونه داد و ستد را با پیامبر و یاران ایشان تحریم کنند. از آن زمان به کسی اجازه نمی‌دادند که با ایشان معامله‌ای کند. پیامبر گرامی به تصویب ابوطالب تصمیم گرفتند که زندگی خود را به شعب خاص منتقل کنند. پیامبر به اتفاق ابوطالب و حضرت خدیجه و کلیۀ بنی‌هاشم در آن‌جا با قوت لایموت زندگی سختی داشتند. ناله‌های اطفال بنی‌هاشم در نیمه‌های شب از تشنگی و گرسنگی، دل‌های سنگ صفت بولهب‌ها و بوجهل‌ها را نرم نمی‌کرد. ولی چون یک چنین محاصرۀ اقتصادی لطمۀ آبروئی عظیمی به قریش وارد می‌نمود ناچار شدند برگ تحریم را که امضا کرده بودند را پاره کنند تا تحریم‌ها برداشته شود.

هدف از این اتهام‌های ناجوانمردانه و یا ضرب و شتم یاران کاستن از مقام و موقعیت و به اصطلاح ترور شخصیت آن حضرت بود. شستن این اتهام، در گرو انجام کاری بود که ثابت کند که این داعی، نه ساحر است و نه کاهن و نه شاعر و ... و آن فتح مکه و تسخیر دژ بت پرستان است که سبب شد که همگان در باطن و یا در ظاهر، بت‌پرستی را ترک کنندو یکتاپرستی را برگزینند ولذا قرآن می‌فرماید:

(إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ)[9] «ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم، تا خداوند وصله‌های گذشته و اخیری را از دامن تو پاک سازد».

ذنب در لغت عرب به معنای گناه نیست، بلکه به معنای وصله و پیامد است. مشرکان پیامبر را به انواع تهمتها که بیان شد متهم کرده بودند و این وصله در اذهان گروهی بود و با این پیروزی آشکار ثابت شد که او نه ساحر است و نه کاهن و ... زیرا این بیچاره‌ها از اداره خانه‌های خود ناتوانند تا چه رسد ارتش عظیم نظامی برای فتح دژ کافران فراهم آورند.

10. ترور پیامبر در خانۀ خود

آنگاه که آنان از ترور شخصیت آن حضرت نتیجه نگرفتند در صدد ترور شخص او درآمدند.

آخرین ترفند آنان برای خاموش ساختن این ندای آسمانی، این بود که افرادی را از قبایل موجود در مکه برگزیدند تا نیمه شب به خانۀ پیامبر یورش برده تا شخص او را در بستر خواب ترور کنند و از آنجا که همۀ قبایل در این عمل، دست خواهد داشت، بنی‌هاشم را یارای مقابله با آنها نخواهد بود.

در این مورد مدد غیبی به داد پیامبر رسید و او را از این برنامه شیطانی آگاه ساخت. قرار شد که پیامبر، مکه را به قصد مدینه ترک کند ولی باید خروج پیامبر به گونه‌ای باشد که قریش از برنامه او آگاه نشود ولذا به علی7 دستور داد که در جایگاه او بخوابد تا آنان تصور کنند که پیامبر در بستر خود خوابیده است. چون از آغاز شب تا پایان شب، خانه را رصد می‌کردند. قرآن در مورد فداکاری امیرمؤمنان چنین می‌فرماید: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ وَاللَّـهُرَءُوفٌبِالْعِبَادِ)[10] «بعضی از مردم با ایمان و فداکار، همچون علی7 در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر9 جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».

نزدیک صبح تروریست‌های مسلح به خانۀ وحی هجوم آوردند ولی علی را در خوابگاه پیامبر یافتند، اما از تعرض به ایشان خودداری کردند.

این نوع کارشکنی‌ها با ندای حق، همگی در مکه انجام گرفت، اما آن‌گاه که پیامبر به مدینه هجرت کرد و جمعی دور او را گرفتند و به اصطلاح، نخستین جامعه اسلامی تشکیل شد؛ این بار تصمیم گرفتند با قدرت نظامی، این حکومت نوپا را از پا در آوردند و در این مورد نبرد‌های خونینی در بدر و احزاب به راه انداختند که خوشبختانه، همۀ آن‌ها به سود اسلام و مسلمانان پایان یافت و قریش مفتضحانه منطقه را ترک کرد.

البته در عین حال پیوسته آرزوی خاموشی ندای حق‌شان را در سر می‌پروراندند و از هر نوع مبارزه مأیوس بودند جز این‌که پیامبر را به حال خود رها کنند؛ می‌گفتند او فرزند پسری ندارد که جانشین او شود. بنابراین با مرگ ایشان، این نظام از هم می‌پاشد. قرآن این آرزوی آنان را در آیه‌ای یاد‌آور می‌شود: (أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ)[11] «بلکه آنها می‌گویند: او شاعری است که ما انتظار مرگش را می‌کشیم!».

این نوع اندیشه در مغز منافقان و به ظاهر اسلام ‌گرایان زنده بود و پیوسته آرزوی مرگ پیامبر را در سر می‌پروراندند تا خود را از پیروی از این آیین الهی آزاد سازند.

اما تصمیم الهی و ارادۀ نافذ او بر این تعلّق گرفت که این اندیشۀ خام را بسان دیگر نقشه‌ها محو و نابود سازد. و آن این‌که در هیجدهمین روز ذیحجۀ سال دهم پس از انجام فریضه حج جبرئیل در سرزمین جحفه فرود آمد و پیامبر را با آیۀ یاد شده خطاب کرد: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِنلَّمْتَفْعَلْفَمَابَلَّغْتَرِسَالَتَهُوَاللَّـهُيَعْصِمُكَمِنَالنَّاسِإِنَّاللَّـهَلَايَهْدِيالْقَوْمَالْكَافِرِينَ)[12] «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای!». خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.

لحن این آیه بسیار شدید و نیرومند است و به پیامبر دستور می‌دهد که در همین روز مطلب بسیار مهمی را از جانب خدا به مردم ابلاغ نماید. این مضمون آیه از دو مطلب مهم پرده برمی‌دارد: 1- این مأموریت به قدری اهمیت دارد که اگر انجام ندهد، گویا در این بیست و سه سال، رسالت خود را انجام نداده است.

این پیام به قدری مهم است که احتمال می‌رفت منافقان و برخی از مسلمانان فتنه‌گری کنند؛ ولی خدا خبر می‌دهد که او فتنه را خاموش کرده و پیامبر را از هر نوع نیت سوء مصون می‌دارد.

اکنون باید دید این چه پیامی است که این چنین اهمیت دارد. تاریخ می‌گوید این پیام، پیام اتمام نعمت و تکمیل دین است و آن این که پیامبر پایه‌گذار دین است و پس از رحلت او امیرمؤمنان معمار و پاسدار دین خواهد بود. ولذا در یک منطقۀ سه راهی که گروهی به سمت غرب (شام) و گروهی به سمت شمال (مدینه) و گروهی به طرف یمن می‌روند دستور داد از جهاز شتر منبری برای او ترتیب دهند آن‌گاه خطبه‌ای را خواند که در آغاز آن توحید و نبوت و معاد آمده و از مردم خواست که بر هر سه اصل شهادت بدهند. بعداً دست علی را گرفت و او را در کنار خود قرار داد و فرمود: «اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».

شاید در تمام احادیث نبوی هیچ حدیثی از نظر تواتر و اتفاق به پایۀ حدیث غدیر نرسد، کافی است بدانیم که یکصد و بیست و یک نفر صحابی و قریب نود نفر از تابعین و سیصد و شصت عالم سنی آن را از پیامبر نقل کرده‌اند و گذشته بر این، علما شیعه نیز بالاتفاق به نقل آن حدیث پرداخته‌اند.

اصلاً قابل تصور نیست که پیامبر گرامی در آن زمان حساس که حکومت اسلامی از جانب سه قدرت تهدید می‌شد برای رهبری، فکر نکند. رومیان از یک سو، جامعۀ آتش پرستان ایرانی از سوی دیگر و ستون پنجم یعنی منافقان از داخل پیوسته در صدد براندازی بودند. این شرایط ایجاب می‌کرد که رسول خدا‍9 به امر الهی فردی را به عنوان رهبر معرفی نماید که از نظر عقل و درایت، ایمان و تقوی، علم و آگاهی و تمام صفات نیکو در او گرد آمده و پس از پیامبر برترین انسان‌ها در روی زمین به شمار می‌رود ولذا ما در چنین روزی می‌گوییم: «الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب والائمة المعصومین».

***

محور دوم سخن افتتاح مدرسه مباركه علمیه کاظمیه است که با دست با کفایت یکی از فرزندان برخاسته از بیت علم مدرسی که قرنها نور پاش و علم‌پرور بوده تأسیس گردیده است و ما این کار فرهنگی اثرگذار در دین و ایمان منطقه را، به مؤسس محترم یعنی حجة‌الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج محمد کاظم مدرسی(دامت برکاته) و همه کسانی که او را در این راه کمک کرده‌اند تبریک می‌گوییم و برای همگان پاداش بزرگ از خداوند متعال خواهانیم.

شهرستان یزد شهر عالم پرور است و در طول قرنها عالمان فرهیخته و فقیهان عالی‌مقام و مؤلفان بزرگوار در دامن خود پرورش داده است کافی است که انسان کتاب «نجوم السرد بذکر علماء یزد» را که اثر عالم بزرگواری آیت‌الله حاج سید جواد مدرسی (قدس سره) است ورق بزند. تنها در این کتاب از 345 دانشمند بزرگوار نام برده شده است و موضوع کتاب شرح زندگانی عالمان دینی است و اگر دائره موضوع، وسیع‌تر باشد مسلماً آمار بالا می‌رود. و اخیراً کتابی به نام «مفاخر یزد» به قلم شیوا مؤسس مدرسه تألیف یافته است، این کتاب از وجود جمع عظیمی از علماء در این استان خبر می‌دهد.

شهرستان یزد شهر دارالعلم والعبادة است. اهالی این استان به صحت و درستکاری و امانت و دیانت، سعی و کوشش اشتهار دارند و کار و پیشه آنان برای دیگر استانها الگوی خوبی است.

از نظر داشتن فقیهان بزرگوار اگر تنها همین قرن چهارده را در نظر بگیریم با شخصیت‌های عظیمی در فقه و وعظ و خطابه‌ روبرو می‌شویم. در بخش فقاهت شخصیتی مانند آیت الله سید محمد کاظم یزدی مؤلف کتاب گرانسنگ «العروة الوثقی» و آیت‌الله عظمای حائری مؤسس حوزه علمیه قم و پس از ایشان در قم، داماد ایشان مرحوم حاج سید محمد محقق داماد و در حوزۀ علمیۀ نجف آیات عظامی مانند مرحوم حاج میرزا حسن یزدی، و آقای حاج سید یحیی مدرس یزدی(قدس الله اسرارهم)، همگی برخاسته از این مرز و بوم بودند و در آسمان علم و فقاهت درخشیدند.

و در طبقه بعد عالمان بزرگواری مانند مرحوم آیت‌الله شهید صدوق (قدس‌سره) و آیت‌الله سید جواد مدرسی و اخوی بزرگوار ایشان حاج محمد مدرسی و آیت الله اعرافی (قدس‌الله اسرارهم) از فرزندان این سرزمین بودند.

و در وعظ و خطابه همین بس که مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آقای وزیری خطیب نامدار منطقه که از نظر فرهنگی خدمات عظیمی انجام داده است. و در طبقه پیش از وی مرحوم حاج سید یحیی یزدی که آوازه خطابه و بیان سحرانگیز وی در استان‌ها پیچیده بود.

در خصوص این مدرسه نوساز که به وسیله حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج سید محمد کاظم مدرس (دامت برکاته) تأسیس شده است دو مطلب را تذکر می‌دهم:

اولاً: طبق گزارش دوستان قریب نود سال است که در شهرستان یزد مدرسه علمیه‌ای تأسیس نشده است و پس از انقلاب اسلامی گرایش جوانان به تحصیل در مدارس دینی چند برابر شده است. طبعاً مدارس قدیمی پاسخ‌گوی این نیازها نمی‌باشد. و شرائط ایجاب می‌کرد که گامی به توسعه مدارس دینی برداشته شود. در همین راستا این مدرسه در زمینی حدود یازده هزار متر به کمک خیرین بنا شده و می‌تواند تا حدی این نیاز را برطرف سازد.

ثانیاً: کوشش شود که فارغ‌التحصیلا ن آن پاسخگوی نیازهای روز جامعۀ باشند و طلاب بزرگوار در دو رشته فقاهت و خطابه به صورت موازی پیش بروند که هر دو گروه استوانه‌های تشیع می‌باشند.

در پایان از کلیۀ حاضران در مجلس، آیات عظام و علماء بزرگوار، مدرسان عالی‌قدر و طلاب عزیز و گرامی و سایر طبقات، سپاس‌گزاری می‌شود. و برای همگان توفیق بیشتر از خداوند متعال خواهانم.

 

            جعفر سبحانی

20 ذی‌الحجة‌الحرام 1440 ق

   31/05/98ش                    

 

 

 

 

 

[1] فرقان؛ 8.

[2] سبأ؛ 43.

[3] الحاقه؛ 42.

[4] سبأ؛ 8.

[5] الحاقة؛ 41.

[6] حجر؛ 6.

[7] انعام؛ 93.

[8] فرقان؛5.

[9] فتح؛ 1 و 2.

[10] بقره؛ 207.

[11] طور؛ 30.

[12] مائده؛67.