فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
گروه های خبری
آخرین اخبار
شهيد آيت الله مطهرى و مثلث شخصيت + فیلم
متن سخنرانى آية الله سبحانى در تاريخ 11 ارديبهشت سال 1398، در همايش بزرگداشت شهيد آيت الله مطهرى با عنوان «انديشه هاى شهيد مطهرى و تمدن نوين».

شهيد آيت الله مطهرى و مثلث شخصيت ([1])         

 

جعفر سبحانى

بسم الله الرحمن الرحيم

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم:(يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)(مجادله:11).

پيش از آن كه در مورد تأثيرگذارى اضلاع سه گانه در شخصيت مرحوم آية الله شهيد مطهرى سخن بگويم، از همه كسانى كه اين فضاى روحانى را به وجود آورده اند، تشكر مى كنم. خداوند همه ما را به كارهاى خير كه يكى از آنها تقدير از بزرگان و شخصيت هاست، موفق بفرمايد.

آية الله مطهرى و مثلث شخصيّت

درباره فقيد سعيد ـ اعلى الله مقامه ـ از جهات گوناگونى مى توان سخن گفت، چيزى كه موضوع سخن ما را تشكيل مى دهد، تبيين اضلاع سه گانه است كه در شخصيت هر انسانى تأثيرگذار است: شخصيت هر انسانى در سه مرحله شكل مى گيرد: مرحله نخست: محيط خانواده، مرحله دوم: محيط فرهنگى و آموزشى، مرحله سوم: جامعه اى كه انسان در درون آن زندگى مى كند. اگر ما درباره اين سه مرحله سخن بگوييم شايد شخصيت ايشان براى ما تا حدودى تجلى كند.

مرحله نخست: فقيد سعيد فرزند مرحوم آية الله شيخ محمدحسين خراسانى بود، اينجانب، اين عالم بزرگوار را از دور مشاهده كه قيافه او نورانى و بسيار خواستنى و ديدنى بود. او در منطقه نفوذ كلمه داشت و به تقوا و پارسايى زبانزد بود. مسلّماً پارسايى محيط خانواده در او نيز اثرگذار بوده است. اتفاقاً خود مرحوم مطهرى، در برخى از نوشته هاى خود، از والد خويش ياد كرده و مى گويد: او نخستين كسى است كه نهال ايمان و تقوا را در وجود من كاشت. قرآن مجيد مى فرمايد:(وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الاْيَاتِ لِقَوْم يَشْكُرُونَ).([2])

مرحله دوم: محيط تحصيل و آموزش، ايشان در حدود 14 سالگى محل زادگاه خود (فريمان) را براى تحصيل ترك و به مشهد مهاجرت نموده دروس مقدّماتى را در مشهد كه در آن روز اديبان والامقامى داشت، فراگرفت، آن گاه در سال 1316 شمسى برابر با 1356قمرى براى تكميل تحصيلات خود مشهد را به قصد قم ترك كرد، و باقيمانده سطوح را در اين حوزه فرا گرفت. من از اساتيد سطوح ايشان چندان آگاهى ندارم امّا مى توانم از برخى اساتيد بزرگ فقه و اصول ايشان، نام ببرم.

او در ضلع شرقى مدرسه فيضيه سكونت داشت و در طول اقامت خود در قم از سه استاد بزرگ، بهره گرفت و به كمال رسيد:

1. استاد عالى مقام مرحوم آية الله العظمى سيد محمد حجت كوه كمرى(1301ـ 1372). وى از تقرير زيبا و دسته بندى مطالب مرحوم كوه كمرى سخن مى گفت. روزى محور بحث او مسأله حكم ملاقى با شبهه محصوره بود; در اين مسأله، عبارت محقق خراسانى از نظر خواندن به دقت و تعمق نياز دارد. حاصل سخن او اين است كه ملاقى شبهه محصوره سه نوع حكم دارد: 1. گاهى اجتناب از ملاقى لازم، دون الملاقى، 2. گاهى جريان بر عكس است، اجتناب از ملاقي لازم، دون الملاقى، 3. و گاهى اجتناب از هر دو لازم است. واژه ملاقي در عبارت كفايه چند بار تكرار شده و گاهى به صورت صيغه فاعل و گاهى به صورت مفعول است و معمولاً در كتاب هاى قديمى اين نوع الفاظ فاقد اعراب هستند. استاد بزرگوار ايشان فرمودند هر كس عبارت كفايه را درست بخواند مشمول جايزه مى شود. مرحوم مطهرى اظهار آمادگى كرده و عبارت كفايه را بدون غلط خواند و جايزه را دريافت كرد.

استاد دوم ايشان مرحوم آيت الله العظمى بروجردى(1292ـ 1380) بود، از اوايل ورود او در دروس فقه و اصول ايشان شركت مى كرد، تا روزى كه قم را ترك گفت.

استاد سوم وى آية الله العظمى امام خمينى(رحمه الله) بود كه دوره خاصّى از اصول را به مدت هفت سال نزد ايشان تلمّذ كرد و در حقيقت ايشان و هم مباحثه وى مرحوم آية الله منتظرى از كسانى بودند كه علاقه حضرت امام را به تدريس خارج فقه و اصول ترغيب نموده و سرانجام بهره هايى از درس ايشان بردند.

امّا از استادان فلسفه و عرفان ايشان از دو نفر مى توان نام برد:

1. حضرت امام ـ اعلى الله مقامه ـ و آقاى مطهرى بخش اعظم منظومه و معاد اسفار را نزد ايشان فرا گرفت.

2. مرحوم علاّمه طباطبايى، كه قسمت الهيات شفا را نزد ايشان تلمذ نمود و در شب هاى پنجشنبه و جمعه كه براى گروهى، موضوع نقد فلسفه ماترياليسم مطرح بود، مشاركت نموده و سرانجام، كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» با پاورقى هاى ارزشمند او منتشر شد.

ايشان از دوران جوانى به تفكر علاقه وافر داشت، يعنى كمتر سخن مى گفت، بيشتر فكر مى كرد. من از افكار دوران جوانى ايشان دو مطلب را نقل مى كنم:

1. مرجع، احكام مطابق عدل و داد است.

حضرت امام در مبحث اجتهاد و تقليد كه در مسجد محمديه مطرح مى كرد، اين اصل را مورد بحث قرار داد:

اصل عدم حجّيت رأى كسى بر كسى است، زيرا نفوذ رأى، نياز به ولايت دارد و هيچ كس بر كسى چنين ولايتى ندارد، مگر خدا كه حكم او نافذ است. مرحوم مطهرى فرمود: در اينجا حكم عقل به گونه اى ديگر است و آن اين كه هر حكم و نظرى كه موافق عدل و انصاف است، بر جامعه نافذ است و در مظان اختلاف عقل مى گويد: طرف من بايد به احكام عادلانه احترام بگذارند، حال، اين بيان تا چه حدّى صحيح است، فعلاً درباره آن سخن نمى گويم.

2. در دوران جوانى درباره حركت قطعيه و توسطيه كه حكيم سبزوارى در شرح منظومه مطرح مى كند نظر خاصى داشت. حكيم سبزوارى معتقد است: حركت توسطيه (كون الشيء بين المبدأ والمنتهى) از واقعيت برخوردار است، و حركت قطعيه (موضوع حركت در هر آنى، داراى مصداقى از مقوله است كه در آنِ قبل و بعد از آن، خبرى نيست)، مسأله اعتبارى است. مرحوم شهيد مطهرى اين نظر را نقد كرد و گفت واقعيت همان حركت قطعيه است امّا «كون الشيء بين المبدأ والمنتهى» امر انتزاعى است.

اين نمونه ها را متذكر شدم تا روشن شود كه ايشان از همان دوران نوجوانى به تفكر علاقه مند بود. به خاطر دارم در درس حضرت امام كه نويسنده هم در صف النعال شركت مى كرد، ايشان در تمام هفته، يك بار يا دو بار سخن مى گفت و سعى مى كرد كه آن را اثبات كند حتى حضرت امام هم گاهى به فكر مى افتاد كه مشكل ايشان را حل كند يا بپذيرد. تجربه ثابت كرده كه افرادى كه از نظر تفكر قوى ترند، كمتر سخن مى گويند.

بالأخره، اين استاد و متفكر عالى قدر به خاطر مشكلات اقتصادى كه بعد از ازدوج پيش آمد، تصميم گرفت قم را به قصد تهران ترك گويد كه شايد بتواند از طريق تدريس در برخى از مراكز علمى به زندگى خود سر و سامانى ببخشد.

عصر يكى از روزهاى تعطيلى طرف عصر خدمت امام رسيدم، ايشان ابتدا اين مسأله را مطرح كرد از اين كه برخى فضلا، به خاطر فشار زندگى حوزه را ترك مى كنند، متأثرم. البته آن چه كه امام مى فرمودند درست بود. غالباً فضلايى كه حوزه را ترك مى گفتند از نظر معلومات رشد نمى كردند، جز مرحوم مطهرى(و شايد يكى دو نفر ديگر)، تغيير محيط علمى در طرز تفكر و خدمت رسانى ايشان اثر بسزايى گذاشت به گونه اى كه اگر در حوزه به سر مى بردند چنين توفيقاتى نصيب آنها نمى شد.

مرحله سوم: محيط زندگى اجتماعى

ايشان پس از انتقال به تهران با شخصيت هاى علمى اعمّ از دانشگاهى و غيره، مرتبط شد و از فلسفه هاى غرب و شبهاتى كه در اذهان دانشجويان آن روز بود، كاملاً آگاه شد. مسلماً حضور در مجلس «رويارويى فلسفه اسلامى با فلسفه غربى»، شخصيت فلسفى او را به كمال رساند.

دوستان ايشان نقل مى كردند در جلساتى كه استادان علوم انسانى با گرايش هاى فلسفى، شركت مى كردند، افكار فلاسفه غرب را از كانت و هگل و غيره براى ايشان مطرح مى كردند. او در آن جلسات در فكر نقد افكار آنان نبود، و بيشترين علاقه او اين بود كه مطلب آنان را به نحو صحيح درك كند تا بعدها به فكر تحليل آنها برآيد.

تا اينجا ما به سه ضلع تأثيرگذار در شخصيت ايشان، به صورت موجز اشاره كرديم، ولى مطالبى هست كه ذيلاً به آن تذكر مى دهيم:

***

آشنايى شهيد مطهرى با مرحوم علامه طباطبايى

با اين كه علاّمه طباطبايى از سال 1325 رحل اقامت در قم افكنده بودند. مرحوم مطهرى با ايشان آشنايى نداشت. نكته آن هم به كيفيت زندگى علامه طباطبايى باز مى گردد كه از مطرح كردن، و شناساندن خود، خوددارى مى كرد. و به تدريج فضلاى قم، ازاين گنجينه آگاه شدند. در سال 1330 تا 1331 من براى موضوعى به منزل مرحوم طباطبايى رفتم، پس از اندكى مرحوم آميرزا على اصغر كرباسيان، مؤسس دبيرستان علوى، همراه با شهيد مطهرى وارد شدند. از شيوه سخن گفتن مرحوم كرباسيان برمى آمد كه با مرحوم طباطبايى آشنايى بيشترى دارند، سپس مرحوم مطهرى را به ايشان معرفى كردند و يادآور شدند ايشان درباره مسأله تسلسل، سؤالى دارند، اجازه بفرماييد مطرح كنند.

مرحوم مطهرى سخن را تقريباً چنين آغاز كرد: ادله نه گانه اى كه در منظومه و يا اسفار بر بطلان تسلسل اقامه كرده اند، براى ابطال تسلسل كافى نيست. موضوع تمام اين دلايل، ابعاد متناهى است و جايگاه تسلسل ابعاد غير متناهى است، مثلاً مى گويند: اگر دو خط از نظر آخر غير متناهى فرض شوند، سپس از يكى از ناحيه اى كه متناهى است، يك متر كم كنيم، سپس اين دو تا را برابر سازيم، سؤال مى شود كه آيا در آخر آنچه از آن يك متر كم كرديم اثر گذارده يا نه؟ بنابر اولى نشانه متناهى بودن هر دو خط است و اين خلف موضوع است، بنابر دومى لازم مى آيد كه جزء و كل مساوى يكديگر باشند.

اين نوع براهين و امثال آنها در امور متناهى به كار مى روند، از موضوع تسلسل بيرون هستند، علاّمه طباطبايى پس از پايان سخنان ايشان تقريباً چنين جواب داد: هر نوع بعد غير متناهى كه به صورت علت و معلول نباشد، دليل بر امتناع آن نيست، مثلاً ممكن است جسمى بى نهايت باشد، اما بُعد غير متناهى به صورت علت و معلول محال است، زيرا معلول تمام كمالات خود را از علت مى گيرد، و خود در حدّ ذات كاملاً فقير بالذات است، بنابراين اگر يك رشته علل و معاليل به صورت غير متناهى پيش روند و در ميان آنان غنى بالذات (علت باشد نه معلول) نباشد، لازمه آن اين است كه يك رشته اشياء معدوم بالذات، بدون غنى بالذات جامه وجود بپوشند. و به عبارت ديگر: حكم معلول نسبت به علت به سان معنى حرفى به معنى اسمى است. اگر يك سلسله به صورت علت و معلول پيش برود و در ميان آنها علتى نباشد كه معلول نباشد، بازگشت آن به اين است كه يك سلسله معانى حرفيه بدون معنى اسمى تحقق پيدا كرده باشد. بيان اينجانب مسلماً كم رنگ تر از بيان استاد بزرگوار است. همين گفتگو سبب محكم بين استاد و شاگرد شد.

ويژگى هاى استاد شهيد مطهرى

آرمان گرايى

با بررسى آثار علمى شهيد مطهرى مى توان دريافت كه ايشان يك انسان آرمان گرا بود، وقتى به تهران رفت به جاى اين كه خود را به مسجد محدود كند، به دنبال خلأها مى گشت تا آنها را پر كند، من اين را آرمان گرايى مى دانم. جامعه آن روز از نظر مسائل اعتقادى، خلأهاى فراوانى داشت، در انتشارات آن روز شبهاتى مطرح مى شد، شهيد مطهرى تصميم گرفت هر جا خلائى وجود دارد مقاله يا كتابى پيرامون آن بنويسد تا شبهه را رفع كند، اگر ملاحظه كنيم تمامى كتب ايشان ناظر به يك خلأ است.

همه آثار او جميل و زيبا است

آثار مرحوم مطهرى همگى زيبا و دلپذير است و از اتقان بالايى برخوردار است، امّا در ميان همه آثار، دو اثر ايشان از عمق بيشترى برخوردار است:

1. تعليقات ايشان بر اصول فلسفه و روش رئاليسم كه در حقيقت به متن عظمت بخشيده است. تحقيقات علمى ايشان، در امور اعتبارى در جلد دوم و تبيين حركت جوهرى در جلد چهارم بسيار كم نظير و زيبا است. و تاكنون كسى، حركت جوهرى را به آن شكل كه برگرفته از كتاب فلسفى علاّمه طباطبايى است، تحرير نكرده است.

2. عدل الهى، در آن زمان، شبهاتى در دانشگاه ها و جامعه مطرح بود، سيل هاى ويرانگر، زلزله هاى كوبنده و ديگر نابسامانى ها با عدل الهى ناسازگار دانسته مى شود. ايشان با نگارش آن كتاب، كه در حقيقت يك معجزه علمى است به اين پرسش ها پاسخ گفت.

خرافه زدايى

او در عين اين كه از نظر ولايت اهل بيت(عليهم السلام) در درجه بالايى بود، خود مدتها در سخنرانى هايش درباره عظمت اهل بيت سخن مى گفت، امّا از خرافه هايى كه جاهلان به دين بسته اند نگران بود و با آنها مبارزه مى كرد. امير مؤمنان(عليه السلام) درباره قتل خوارج كه در آن زمان يك نوع تقدس پيدا كرده بودند مى فرمايد:

«فَإِنِّي فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ، وَلَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِىءَ عَلَيْهَا أَحَدٌ غَيْرِي بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَيْهَبُهَا (ظلمتها)، وَاشْتَدَّ كَلَبُهَا».([3])

«من چشم فتنه را از حدقه درآوردم و كسى جز من جرأت نداشت در اين معركه وارد شود».

مبارزه با خرافات در مسائل عزادارى سالار شهيدان(عليه السلام) كار آسانى نيست ولى آرمانگرايى مرحوم مطهرى در آثار وى، به اين مسأله نيز پرداخت و در عين حال مقالات مفيدى درباره حقوق اهل بيت(عليهم السلام) و تاريخ آنان نگاشت.

حقوق خانواده يا حقوق زن، مدت ها است در ايران، مشكل زا شده و حتى گروهى به نام «فمينيست» پرورش يافته اند. در آن زمان، گروهى بر آن بودند كه اسلام نتوانسته حقوق شايسته زن را مطرح كند، در اين مورد در منزل مرحوم فلسفى جلسه اى تشكيل شد كه در يكى از مجلات پر انتشار، دو مقاله يكى از طرف مطهرى و ديگرى از طرف مخالف منتشر شود و در اين مورد، قبلاً آگهى در مجله منتشر شد كه خوانندگان منتظر اين رويايى باشند، مقالات دو طرف تا شماره ششم ادامه پيدا كرد، امّا طرف مقابل پس از شماره ششم با سكته قلبى يا مغزى، زندگى را وداع گفت ولى شهيد مطهرى همچنان، بحث هاى خود را ادامه داد.

ميانه روى در قضاوت

ايشان در مسائل قدمت و حفظ سنن و تجدّد، حد وسط را مى گرفت، نه مانند كسانى بود كه با اصول و سنت هاى ديرينه خداحافظى كند و آنچه از غرب وارد مى شود، مقدس بشمارد و نه مانند كسانى بود كه حاضر به هيچ نوع تحوّل در سبك زندگى نمى باشند و لذا آنچه كه از غرب با ضوابط دينى هماهنگ بود، آن را برمى گرفت و تأييد مى كرد.

اهانت به طرف مقابل را نوعى دور از سنت اسلامى مى دانست و پيوسته با طرف مخالف، با ادب برخورد مى كرد. در اين باره كافى است كه پيام امام را به هنگام شهادت ايشان در نظر آوريم كه مى تواند معرف مقام علمى و فلسفى و اجتماعى ايشان باشد. اينك متن پيام امام:

«اينجانب به اسلام و اولياى عظيم الشأن و به ملت اسلام و خصوص ملّت مبارز ايران، ضايعه اسف نگيز شهيد بزرگوار و متفكر و فيلسوف و فقيه عالى مقام، مرحوم آقاى حاج شيخ مرتضى مطهرى(قدس سره) را تسليت و تبريك عرض مى كنم. تسليت در شهادت شخصيتى كه عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرده و با كجروى ها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرده و تسليت در شهادت مردى كه در اسلام شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود، من فرزند بسيار عزيزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصيت هايى بوده كه حاصل عمرم محسوب مى شد. در اسلام عزيز، با شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان، ثلمه اى وارد شد كه هيچ چيز جايگزين آن نيست. و تبريك از داشتن اين شخصيت هاى فداكار كه در زندگى و پس از آن، با جلوه خود، نورافشانى كرده و مى كنند. من در تربيت چنين فرزندانى كه با شعاع فروزان خود، مردگان را حيات مى بخشند و به ظلمت ها نور مى افشانند به اسلام بزرگ، مربى انسانها و به امت اسلامى تبريك عرض مى كنم. من اگر چه فرزندى عزيز كه پاره تنم بود از دست دادم و لكن مفتخرم كه چنين فرزندان فداكارى در اسلام وجود داشت و دارد.«مطهرى» كه در طهارت روح و قوّت ايمان و قدرت بيان كم نظير بود، رفت و به ملأ اعلى پيوست، لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصيت اسلامى و علمى و فلسفى اش نمى رود».

در پايان سخن خود را با دو بيت به پايان مى رسانم:

مرگ مرحوم مطهرى يا به تعبير صحيح تر شهادت او، شهادت يك فرد نبود، بلكه زيرساخت هاى يك جامعه را هدف گرفته بود، و به تعبير شاعر عرب زبان:

و ما كان قيس هلكُه هلكُ واحد *** ولكنّه بنيان قوم تهدّما

از شما دو چشم يك تن كم *** واز شمار خرد هزاران بيش

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

............................................................................................

[1] . متن سخنرانى آية الله سبحانى در تاريخ 11 ارديبهشت سال 1398، در همايش بزرگداشت شهيد آيت الله مطهرى با عنوان «انديشه هاى شهيد مطهرى و تمدن نوين».

[2] . سوره اعراف، آيه 58.

[3] . نهج البلاغه، خطبه93، پاراگراف اوّل.