welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
گروه های خبری
آخرین اخبار
پاسخ به سه پرسش قرآنی
اخيراً در برخى از رسانه هاى بيگانه آيات سه گانه اى مورد سؤال قرار گرفته است، از حضرت آية الله سبحانى درخواست شد كه هر نوع ابهام در اين آيات را برطرف سازند، اينك بيانات معظم له:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

1. قصاص چگونه مايه حيات و زندگى است؟

قرآن مجيد، قصاص جانى را مايه حيات براى جامعه معرفى مى كند و مى فرمايد:

(وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ).([1])

«و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد! شايد شما تقوا را پيشه كنيد».

در اين جا اين سؤال مطرح است، چگونه كشتن قاتل، مايه حيات و زندگى براى جامعه است، در حالى كه با قتل او، يك نيرو را از جامعه كم مى شود و زندگى انسان ديگرى نيز پايان مى پذيرد.

پاسخ

پيش از آن كه به پاسخ اين سؤال بپردازيم، موضع قرآن را نسبت به حفظ و اهميت نفوس محترمه يادآور شويم:

1. قرآن مجيد، قتل يك انسان را بدون اين كه كسى را كشته يا فسادى در روى زمين انجام داده باشد، معادل با قتل همه انسان ها مى داند، آنجا كه مى فرمايد:

(مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا ).([2])

«هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين از سوى او بكشد گويا همه انسان ها را كشته است».

آنگاه در ذيل آيه، كمك به حيات انسانى را چنين معرفى مى كند:

( وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا) .([3])

«هركس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، گويا همه مردم را زنده كرده است».

2. براى جلوگيرى از هر نوع خون ريزى، كيفرى را در سراى ديگر معرفى مى كند كه براى انسان هاى عاقل بازدارنده است، چنان كه مى فرمايد:

(وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيماً).([4])

«هركس فرد با ايمانى را از روى عمد بكشد مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى كند و او را از رحمتش دور مى سازد و عذاب دردناكى براى او آماده ساخته است».

3. قرآن، براى بازدارندگى از اين گناه، براى ولىّ مقتول اجازه قصاص داده است بشرط اين كه از حدّ تجاوز نكند، چنان كه مى فرمايد:

(وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ التي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا).([5])

«كسى را كه خداوند جانش را محترم شمرده نكشيد جز به حق و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولى او اختيار و حق قصاص قرار داده ايم، اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است».

اين آيات، حاكى از آن است كه آيين اسلام، نسبت به خون انسان اهميت بيشترى داده و جز در دو مورد، اجازه قتل نداده است و آن اين كه، انسان مفسد باشد و يا انسان بى گناهى را بكشد.

اميرمؤمنان(عليه السلام) در يكى از خطبه هاى خود، فلسفه قصاص را چنين معرفى مى كند:

«وَالْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ».([6])

«تشريع قصاص براى صيانت از خونريزى است».

زيرا انسانى كه قاصد قتل كسى باشد، آنگاه كه متوجه شود، در برابر عملش قصاص مى شود، 90% از نيت خود برمى گردد.

تا اين جا، به عنوان مقدمه، موضع قرآن نسبت به ارزش نفوس، روشن شد، اكنون به شبهاتى كه پيرامون اين تشريع نورانى مطرح شده است، پاسخ مى گوييم:

1. قصاص، تكرار جرمى است كه قاتل مرتكب شده است

يك انسان سنگدل، اگر فردى را كشته است، نيرويى را از جامعه كم كرده است. كشتن او به عنوان قصاص، تكرار همان جرم، يعنى كم كردن يك نيرو از جامعه است؟

پاسخ

معترض به مسأله قصاص از ديده فردى نگريسته، و لذا قصاص را كاهش نيرويى از جامعه قلمداد مى كند و آن را تكرار جرم مى داند، در حالى كه اگر به مسأله قصاص  از ديده مصالح اجتماعى بنگريم، عمل قصاص بسان بريدن عضو فاسد از يك بدن سرطانى است كه چه بسا طبيب، بريدن عضوى را براى حفظ اعضاى ديگر تجويز مى كند. تو گويى جامعه به سان بدن يك انسان است كه يك عضو آن به فساد گرايد و حفظ آن، نه تنها مفيد نخواهد بود، بلكه جرم او گسترش پيدا مى كند، نتيجه اين كه، تشريع قصاص قانون زيبايى است كه ديگران را از ارتكاب اين جرم باز مى دارد.

2. قصاص با رأفت و رحمت سازگار نيست

مسلمانان از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كنند كه فرمود:«من لا يَرحَم لا يُرحَم»، «آن كس كه رحم نكند، مورد رحمت قرار نمى گيرد»، بنابراين كشتن قاتل بر خلاف رأفت انسانى است.

پاسخ

معترض تصور كرده است كه رأفت در همه جا محبوب و زيباست، در حالى كه رأفت بر چنين انسان جانى، نوعى ستم بر جامعه است، كه دست او را در ادامه جنايت، باز مى گذارد و در حقيقت ترحم بر چنين فردى به سان ترحم بر گرگى است كه بر گله حملهور شده است و به قول سعدى

ترحّم بر پلنگ تيز دندان *** ستمكارى بود برگوسفندان

 

3. قصاص نوعى انتقام گرايى است و اين كار مذمومى است

معمولاً ولىّ دم به عنوان انتقام از جانى دست به قصاص مى زند، در حالى كه انتقام چيز خوبى نيست.

پاسخ

ممكن است حسّ انتقام در ولىّ دم به وجود آيد، امّا تشريع قانون قصاص از حفظ نظم و امنيت سرچشمه مى گيرد. خدايى كه اين قانون را تصويب كرده است منزه از روح انتقام است، بلكه او براى صيانت جامعه از گسترش اين بيمارى، چنين قانونى را تشريع كرده است.

4. فرد جانى بيمار است، بايد او را معالجه كرد

گاهى تصور مى شود كه همه جانيان به خاطر بيمارى روانى دست به قتل مى زنند، و بايد قاتل را در بيمارستانى معالجه كرد نه اين كه او را به چوبه دار بست.

پاسخ

آنچه كه در اين اعتراض آمده است، يك انديشه خام و دور از حقيقت است. بررسى پرونده هاى جنايتكاران، حاكى از آن است كه آنان براى به دست آوردن مقام يا ثروت زياد، دست به جنايت مى زنند. آيا آن كس كه براى سرقت از بانكها گروهى از مأمور و غيره را به خاك و خون مى كشد، بيمار است؟! يا اين كه به دنبال ثروت هنگفتى است كه در يك لحظه به دست آورد؟

5. بازدارندگى جانى، با اعمال شاقه امكان پذير است

معترض مى گويد: براى بازدارندگى جانى از تكرار عمل، داروى منحصر به فرد اين است كه او را مجبور به اعمال شاقه كنيم يا اين كه او را مادام العمر زندانى كنيم.

پاسخ

مقصود از اعمال شاقه چيست؟يعنى او را وادار كنيم كه سنگ به بالاى كوه ببرد يا مانند كارگران، كار كند؟ اوّلى امكان پذير نيست و دومى مايه اختلاط او با جامعه است كه ديگران را هم آلوده مى كند. امّا زندانى كردن نيز اثر مطلوبى ندارد، چه بسا زندان براى آنان آموزشگاهى براى جنايت هاى بزرگتر و راه گريز از قانون مى شود.

در پايان، يادآور مى شويم: كسانى كه مدعى الغاى قانون قصاص هستند، در واقع مى خواهند چراغ سبزى به مجرمان نشان بدهند، و لذا جنايت ها روز به روز افزايش پيدا مى كند.

 

 

 

سؤال دوم: پيشنهاد لوط درباره دخترانش چگونه تفسير مى شود؟

قرآن مجيد مى فرمايد:

(وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلاَءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ).([7])

«قوم او به سرعت به سراغ او آمدند و قبلاً نيز كارهاى بد انجام مى دادند، گفت: اى قومِ من! اينها دختران من هستند براى شما پاكيزه ترند، با آنها ازدواج كنيد و از زشتكارى چشم بپوشيد. از خداوند بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد، آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟».

از مجموع آيه استفاده مى شود، آن گاه كه قوم لوط آن مردم تبهكار به گمان اين كه فرشتگان، انسان هستند، تصميم گرفتند، كه آنها را مورد آزار و اذيت جنسى قرار دهند، حضرت لوط پيش از آنكه متوجه شود كه آنها فرشتگانى در صورت انسان هستند، در مقام دفاع آمد و رو به قوم خود كرد و گفت: دختران من در اختيار شما، آنها انسان هاى پاكدامنى هستند، در اينجا سؤال مطرح است كه چگونه اين نبىّ عظيم الشأن دختران خود را به به اين قوم پست و تبهكار، پيشنهاد مى كند؟

پاسخ

در تفسير آيه دو احتمال است:

1. مقصود از «دخترانم» دختران قوم خود مى باشد و اصولاً رئيس يك قبيله، دختران قبيله را دختران خود مى داند، و پسران آنها را پسران خويش مى شمارد و مقصودش اين است كه برويد و با جنس مخالف ازدواج كنيد و عمل طبيعى انجام دهيد گواه بر اين كه منظور از «بناتى» دختران صلبى نيست جمله (وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ)([8])«قوم او شتابان به نزد او آمدند» و تاريخ مى گويد: حضرت لوط دو دختر بيشتر نداشت، آيا دو دختر براى قوم صدهزار نفرى كافى بود؟! و اين قرينه است كه مراد دختران قبيله است كه به منزله دختران خود او هستند.

2. احتمال ديگر اين است كه دختران صلبى باشد ولى مسلماً نظرش اين است كه با دختران او از طريق نكاح صحيح عمل انجام دهند و اگر كلمه نكاح صحيح در آيه نيامده به خاطر اين است كه آيه در مقام بيان تمام خصوصيات موضوع نيست، فقط در مقام بيان اين است كه حضرت لوط به آنها چنين پيشنهادى را كرد، اما اين كه خصوصيات اين پيشنهاد چه بوده به آن ناظر نيست.

مثلاً فردى خداى نكرده دچار گناه رابطه نامشروع مى شود، فردى عاقل به او نصيحت مى كند و مى گويد: عزيزم اين عمل را ترك كن و به سراغ دختر فلانى برو هرگز مقصود اين نيست كه با آن عمل نامشروع انجام بده بلكه مراد اين است كه از طريق ازدواج شرعى و قانونى به مقصود خود برس و اگر كلمه ازدواج را نمى گويد به خاطر آن كه در مقام بيان تمام جزئيات موضوع نيست.

 

 

 

سؤال سوم: چرا آزاد در برابر قتل غلام، قصاص نمى شود؟

قرآن مجيد، در مورد اصنافى كه بايد در برابر قتل ديگرى قصاص شوند، چگونه مى فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنْثىَ بِالأُنْثىَ فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْء فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَان ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ).([9])

«اى افرادى كه ايمان آورده ايد حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر دينى خود چيزى به او بخشيده شود حكم قصاص او تبديل به خونبها گردد. بايد از روش پسنديده پيروى كند و قاتل نيز به يكى ديه را به ولىّ مقتول بپردازد. اين تخفيف و رحمتى از ناحيه پروردگار شماست، و هركس از آن تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت».

سؤال درباره آيه اين است: از دو فقره (وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنْثىَ بِالأُنْثىَ) استفاده مى شود كه برده در مقابل برده كشته مى شود ولى آزاد در مقابل برده كشته نمى شود و همچنين زن در مقابل زن كشته مى شود ولى مرد در مقابل زن كشته نمى شود و اين مفهوم با آيات قرآنى كه همه انسان ها را يكسان معرفى مى كند، سازگار نيست. خداوند مى فرمايد:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَر وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ).([10])

«اى مردم! ما شما را از يك مرد يك زن آفريديم، و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، اينها ملاك امتياز نيست، گرامى ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست، خداوند دانا و آگاه است».

پاسخ

قبلاً يادآور مى شويم ما در صدد تفسير آيه هستيم، بحث فقهى، جدا از بحث تفسيرى است، بحث فقهى را به جاى خود موكول مى كنيم. از اين جهت يادآور مى شويم كه آيه مفهوم مخالف ندارد، اعتراض بر پايه اين است كه آيه داراى مفهوم مخالف است يعنى اگر آزادى برده اى را بكشد آزاد كشته نمى شود يا مردى زنى را بكشت، مرد كشته نمى شود. ولى آيه فاقد چنين دلالت است.

اينك تفسير هر دو فقره به دو وجه:

1. در جاهليت، اگر برده اى برده ديگرى را مى كشت، چه بسا صاحب برده مقتول به كشتن آن فرد قاتل اكتفا نمى كرد، بلكه به ديگر ممتلكات و نزديكان صاحب آن غلام هم دست درازى مى كرد. آيه در مقام اين است كه در برابر برده فقط برده اى كشته مى شود و نه بيشتر. پس ولىّ دم حق ندارد، به ديگر ممتلكات و متعلّقات صاحب اين برده قاتل دست ببرد.

2. ممكن است آيه معناى ديگرى داشته باشد و آن ردّ يك تصور اشتباه است و آن اين كه «اگر غلامى كه مربوط به يك مقام عالى در كشور است، غلام يك انسان عادى را كشت در اين مورد حق قصاص ساقط مى شود، چون صاحبان اين دو غلام، از نظر موقعيت اجتماعى با هم متفاوتند»، آيه در مقام اين انديشه است كه اين نوع اختلاف سبب نمى شود كه از قصاص صرف نظر شود، همچنين اگر زن مقتول از طبقه متوسط، و زن قاتل متعلق به طبقه برتر باشد، اين تفاوت ها سبب نمى شود كه حكم قصاص جارى نشود.

از اين دو بيان استفاده مى شود كه هر دو جمله فاقد مفهوم هستند. فقط دال بر اين است كه وحدت جنسى يا صنفى (هر دو زن بودن و هر دو غلام بودن) در اجراى قصاص كافى است، و اما اگر مقتول غلام بود و قاتل فرد آزاد و يا مقتول زن بود و قاتل مرد، هر دو فقره از آيه به حكم اين دو موضوع نظر ندارند.

در پايان: صرف نظر از مسأله برده و آزاد، اتفاقاً در فقه اسلام مرد به خاطر زن كشته مى شود، مشروط به اين كه نصف ديه مرد پرداخت شود، چون ديه مرد دو برابر ديه زن است، ولىّ دم اگر بخواهد مردى را به خاطر كشتن يك زن، قصاص كند، كافى است كه با پرداخت نصف ديه، حكم قصاص اجرا شود.

 
 
 
 
 
 
قم - مؤسسه امام صادق (ع) 
جعفر سبحانی
1397/06/10
 
-------------------------------------------------

[1] . بقره:179.

[2] . مائده:32.

[3] . مائده:32.

[4] . نساء:93.

[5] . اسراء:33.

[6] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره252.

[7] . هود:78.

[8] . هود:78.

[9] . بقره:178.

[10] . حجرات:13.