welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

آخرین دروس
دسترسی سریع به درس
سال تحصیلی 93-94
درس یکشنبه 27/02/94
علت تعارض در روایات اهل بیت[1]

بحث در این است که چرا در اخبار ائمه، روایات متعارض زیاد مشاهده می شود. این بحث در رسائل و کفایه نیست.
گفتیم که از این مشکل دو جواب داده اند. جواب اول که قابل قبول نبود این بود که ائمه مانند مجتهدین، اجتهاد[2] می کردند و گاه رأی آنها تفاوت پیدا می کرد.
در جواب گفتیم که ائمه مجتهد نبودند و اگر ما به آنها مفتی می گوییم به این معنا است که جواب سؤالات را می دادند کما اینکه خداوند می فرماید: ﴿يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ[3] اهل بیت وارث علوم پیغمبر اکرم (ص) بودند و هرچه می گفتند منتسب به آن مقام بود. البته این بدان معنا نیست که آنها همه ی جزئیات را از رسول خدا (ص) شنیده باشند بلکه علم آنها لدنّی بود.
جواب دوم این است که تعارض ها مربوط به ائمه نبوده است بلکه نود درصد شرایط خارجی[4] موجب وجو این تعارض می شده است که به بعضی از این عوامل اشاره می کنیم:
الدلیل الاول: حدوث التقطیع فی الروایات[5]
محدثین و مؤلفین، گاه روایات را تقطیع کردند و این به تعارض انجامید.
مثلا اهل سنت از رسول خدا (ص) نقل می کنند: ان الله خلق آدم علی صورته و ضمیر (صورته) را به الله بر می گردانند و از همین روایت و امثال آن به تشبیه و تجسیم قائل می شوند. آنها دقت ندارند که این قول بر خلاف قرآن است که می فرماید: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ[6]
راوی می گوید که من این مطلب را به امام هشتم علیه السلام عرضه کردم و امام علیه السلام فرمود: حدیث چنین نیست بلکه دو نفر بودند که به یکدگر فحش می دادند و یکی به دیگری گفت: لعن الله علیک، قبح الله وجهک و وجه من یشبهک. یعنی خداوند بر تو بر کسی که صورتش مثل توست لعنت فرستد. رسول خدا (ص) به آن فرد تذکر داد و فرمود: فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ یعنی خداوند حضرت آدم را نیز مانند او خلق کرده است (نه صورت خداوند):
[عيون أخبار الرضا عليه السلام‌] الْهَمْدَانِيُّ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ يَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ فَقَالَ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ لَقَدْ حَذَفُوا أَوَّلَ الْحَدِيثِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ بِرَجُلَيْنِ يَتَسَابَّانِ فَسَمِعَ أَحَدَهُمَا يَقُولُ لِصَاحِبِهِ قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَكَ وَ وَجْهَ مَنْ يُشْبِهُكَ فَقَالَ ع يَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَقُلْ هَذَا لِأَخِيكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ[7]
الدلیل الثانی: لحاظ عرف الراوی[8]
مثلا مکی ها اصطلاحاتی به کار می بردند که با اصطلاحات عراقی ها فرق داشت. مثلا کر در اصطلاح حجازی ها ششصد[9] رطل است ولی در اصطلاح عراقی ها هزار و دویست رطل[10] است. گاه راوی ای مانند ابن ابی عمیر که عراقی و اهل بغداد است با یک واسطه که او هم عراقی بوده است از امام علیه السلام سؤال می کند که مقدار کر چقدر است و امام علیه السلام که می داند او اهل عراق است به مقیاس آنها جواب داده و می فرماید: هزار و دویست رطل. ولی وقتی محمد بن مسلم که اهل طائف و مکی است همان سؤال را می پرسد امام علیه السلام می فرماید: ششصد رطل. حتی در روایت دیگری سخن از نهصد رطل به میان آمده است که آن به اصطلاح مدنی ها می باشد. [11]
الدلیل الثالث: الدسّ و التزویر فی الروایات[12]
دشمنان اهل بیت مخفیانه کتاب های اصحاب ائمه را به عنوان عاریه و استفاده می گرفتند و آن را استنساخ می کردند و در لا به لای آن روایات جعلی و باطل را اضافه می کردند. افرادی چون سعید بن مغیره، ابو زینب اسدی در رأس این افراد قرار داشتند. امام صادق علیه السلام در مورد این دو نفر می گوید که آنها کتاب شاگردان پدرم (امام باقر علیه السلام) را می گرفتند و از آن نسخه برداری می کردند و در آن، روایات باطل را وارد می کردند.
حتی بعد از زمان امام صادق علیه السلام افرادی چون احمد بن هلال[13] همین کار را انجام می داد و او از کسانی است که از ناحیه ی مقدسه لعن بر آنها وارد شده است و همین گونه است ابو حاتم قزوینی. بنا بر این اگر گاه در روایات اهل بیت چیزهایی مانند غلو، تجسیم و تشبیه وجود دارد به سبب وجود جاعلانی از این قبیل بوده است.
البته در عین حالی که آنها این کار را انجام می دادند، نویسندگان جوامع اولیه و ثانویه تا حدی روایات ما را از آنها تهذیب کرده اند. یونس بن عبد الرحمان[14] می گوید: من کتاب های اصحاب امام صادق و باقر علیهما السلام را گرفته نزد امام رضا علیه السلام آوردم و ایشان روایات بسیاری را انکار کرد. این حالت تا زمان امام حسن عسکری علیه السلام ادامه داشت و احمد بن هلال معاصر ایشان بوده است. البته اهل بیت نیز در شناساندن آنها اهتمام داشتند.
الدلیل الرابع: النقل بالمعنی[15]
یکی از آفت های تعارض، نقل به معنا است. البته راویان مقید بودند که خطبه های اهل بیت را به عین عبارت بنویسند از این رو خطبه های امیر مؤمنان علی علیه السلام را پای منبر می نوشتند. به این نکته در تاریخ نهج البلاغه اشاره شده است. بنا بر این خطبه های ائمه نقل به معنا نشده است زیرا عظمت خطبه با فصاحت و بلاغت آن است و این فصاحت در صورتی وجود خواهد داشت که عین کلام امام حفظ شود. حتی بعضی از روات مانند زراه مقید بودند که عین الفاظ امام علیه السلام را در محضر آنها مکتوب کنند. در روایت است که زراه به امام علیه السلام عرض می کند که چهل سال است که در محضر شما هستم و درباره ی مسائل حج سؤال می کنم و شما جواب می دهید و هنوز به اتمام نرسیده است. امام علیه السلام در جواب می فرماید: بیتی که چنین مقامی دارد نباید احکامش به این زودی تمام شود.
مثلا در مسأله ی ذراع و ذراعین که در مورد وقت فضیلت نماز ظهر و عصر است و آن اینکه باید نماز ظهر را تا زمانی که سایه ی شاخص به یک ذراع برسد و نماز عصر را تا زمانی که سایه ی شاخص به دو ذراع برسد باید خواند، آمده است که راوی می گوید هنگام نوشتن[16] این مطلب به امام علیه السلام عرض کردم که شما از آن سو فرمودید که کمی صبر کنید تا هوا خنک شود و بعد نماز بخوانید و تمامی این نکات را می نوشتم.
همچنین در مورد لباس مشکوک آمده است که راوی می گوید که من قلم و دوات را در آوردم تا کلام حضرت را بنویسم.
با این حال بعضی از روات چنین نمی کردند و روایات اهل بیت را به معنا نقل می کردند. مثلا در روایت است که راوی از حضرت می پرسد، مردی است که زنی را گرفته و هنوز با او دخول نکرده و قبل از آن شوهر از دنیا رفته است. آیا مهر او تمام است یا نصف؟ امام علیه السلام می فرماید: باید تمام مهر را داد و فقط طلاق قبل از دخول است که موجب نصف شدن مهر می شود. راوی می گوید: از شما نقل شده است که موت نیز موجب نصف شدن مهر است. امام علیه السلام فرمود: از من اشتباه نقل کرده اند. [17] (بنا بر این راوی که روایت را ننوشته بود به اشتباه از حضرت نقل کرده بود.)
الدلیل الخامس: عدم اتقان اللغة العربیة[18]
یعنی راوی لغت عربی را به خوبی نمی دانسته و در نتیجه روایت را خوب نقل نکرده است. مثلا عمار بن موسی ساباطی اهل ساباط در نزدیکی بغداد است که فارسی زبان بوده است و عربی را به خوبی نمی دانسته است. به همین دلیل غالبا، روایات او متزلزل است و انسان با زحمت می تواند روایاتی که او نقل می کند را متوجه شود. در روایات استصحاب نیز یک روایت از او نقل شده است که همین مشکل را دارا است. بنا بر این اگر کسی دید که روایات او با سایر روایات ناسازگار است باید آن را رها کند. بر این اساس شیخ طوسی در مورد او می گوید که ما به روایاتی که فقط عمار آن را نقل می کند عمل نمی کنیم.
الدلیل السادس: المُکثر و المُقل[19]
گاه راویان کارشان نقل روایت بودند. زراره و محمد بن مسلم و اصحاب اجماع از این قبیل بوده اند که روایات فراوانی از آنها نقل شده است. مثلا در مورد محمد بن مسلم گفته شده است که او سی هزار روایت از اهل بیت در حفظ داشته است. چنین کسانی که مرد میدان بودند، در روایاتشان تعارض دیده نمی شود. مثلا زراره از اول باب طهارت تا آخر دیات، روایاتی نقل کرده است و حتی در باب ارث فتوا صادر کرده است.
اما گاه کسانی بودند که روایات اندکی از معصوم نقل کرده اند. مثلا اکثر روایات صفوان جمال در مورد صلات مسافر است.
الدلیل السابع: اشتباه النساخ[20]
روایاتی که به دست ما رسیده است مثلا در وسائل الشیعه چند بار دست به دست شده است. دست اول آنها اصول اربعمائه است که در زمان اهل بیت نوشته شده است و که از آنها شانزده اصل به دست ما رسیده است.
بعد، نویسندگان جوامع اولیه این اصول را در کتب خود جمع کرده اند. مثلا محمد بن خالد صاحب محاسن، اشعری صاحب نوادر الحکمة، برنطی صاحب الجامع، حسین و حسن بن سعید اهوازی صاحبان کتاب ثلاثین از این قبیل افراد می باشند آنها اصول اربعمائه را در این کتب جمع کرده اند.
بعد جوامع ثانویه تألیف شد. کتب اربعه از این قبیل است.
واضح است که در این نقل و انتقالات گاه اشتباهاتی رخ می داده که موجب تعارض می شده است. مثلا گاه روایتی توسط کلینی به شکلی و توسط شیخ طوسی به شکل دیگری نقل شده است.
علماء زحمت بسیاری کشیده اند که روایات فروع را از این مشکل تنقیح کنند. البته هنوز در مورد روایات اصول چنین زحمتی کشیده نشده است.
الدلیل الثامن: التقیه[21]
واقعیت این است که ائمه هرگز در بیان احکام تقیه نکرده اند. تقیه ی آنها در مورد ریاست، سلطنت و مانند آن بود. مثلا منصور دوانیقی در روزی که عید نبود افطار کرد و امام علیه السلام می دانست نباید افطار کرد ولی وقتی منصور[22] [23] حضرت را دعوت به افطار کرد امام علیه السلام عرضه کرد: زمان عید به عهده ی والی است اگر او روزه بگیرد ما هم روزه می گیریم و الا افطار می کنیم. اهل بیت چنان اعتباری داشتند که مردم به سراغ آنها آمده از ایشان سؤال می کردند. به هیچ وجه چنین نبوده است که امام علیه السلام به سبب یک مفتی سنی حکم رسول خدا (ص) را به گونه ی دیگری بیان کند.
بله گاه حضرت به سبب مصلحت شیعه تقیه می کرده است. یعنی برای حفظ دماء شیعه گاه تقیه می کرد. بنا بر این اهل بیت به سبب خوف بر جان خودشان تقیه نمی کردند و تقیه ی ایشان به سب حفظ جان شیعیان بوده است. شیخ جعفر کاشف الغطاء در مقدمه ی کتاب خود به شکلی عالمانه به این مطلب اشاره کرده است.
مثلا از نظر فتوای شیعه اگر کسی بمیرد و یک دختر داشته باشد کل مال پدر به او به ارث می رسد. اهل سنت قائلند که نصف آن را باید به دختر و ما بقی را به عمو داد.
راوی نزد امام علیه السلام آمده و عرضه کرد: کسی از شیعیان فوت کرده و مالی دارد و یک دختر و یک عمو نیز دارد و من را نیز وصی کرده است. امام علیه السلام فرمود نصف را به دختر و ما بقی را به عمو تحویل بده.
راوی می گوید بعد از مدینه به کوفه رفتم و اصحاب امام علیه السلام را دیدم و جریان را بازگو کردم. آنها گفتند که امام علیه السلام به خاطر تو تقیه کرده است. راوی می گوید که سال بعد حج رفته و به نزد امام علیه السلام رفتم و جریان را گفتم و امام علیه السلام پاسخ داد: اگر هنوز تقسیم نکردی او گفت نه. امام علیه السلام فرمود: من به سبب تو این کار را کردم زیرا اگر می رفتی و خلاف آنچه گفتم عمل می کردی به عنوان شیعه تو را مورد اذیت می کردند. من به سبب تو تقیه کردم نه به سبب خودم. اکنون همه را به دختر تحویل بده:
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِزٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ مَاتَ وَ لَهُ عِنْدِي مَالٌ وَ لَهُ ابْنَةٌ وَ لَهُ مَوَالِيَ قَالَ فَقَالَ لِيَ اذْهَبْ فَأَعْطِ الْبِنْتَ النِّصْفَ وَ أَمْسِكْ عَنِ الْبَاقِي فَلَمَّا جِئْتُ أَخْبَرْتُ أَصْحَابَنَا بِذَلِكَ فَقَالُوا أَعْطَاكَ مِنْ جِرَابِ النُّورَةِ فَرَجَعْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ إِنَّ أَصْحَابَنَا قَالُوا لِي أَعْطَاكَ مِنْ جِرَابِ النُّورَةِ قَالَ فَقَالَ مَا أَعْطَيْتُكَ مِنْ جِرَابِ النُّورَةِ عَلِمَ بِهَا أَحَدٌ قُلْتُ لَا قَالَ فَأَعْطِ الْبِنْتَ الْبَاقِيَ[24]
ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ تعارضات مستقر می رویم.

[1] المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص495.
[2] المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص495.
[3] نساء/سوره4، آیه176.
[4] المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص497.
[5]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص497.
[6]شوری/سوره42، آیه11.
[7]بحار الانوار، علامه مجلسی، ج4، ص11، ط بیروت.
[8]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص498.
[9]وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج1، ص168، أبواب الماء المطلق، باب11، ح2، شماره416، ط آل البیت.
[10]وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج1، ص167، أبواب الماء المطلق، باب11، ح1، شماره416، ط آل البیت.
[11]وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج1، ص168، ط آل البیت.
[12]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص498.
[13]معجم رجال الحديث، السيد أبوالقاسم الخوئي، ج3، ص149.
[14]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص499.
[15]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص500.
[16]وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج4، ص150، أبواب المواقيت، باب8، شماره4773، ط آل البیت.
[17] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج21، ص333، أبواب المهور، باب58، شماره27225، ط آل البیت.
[18]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص501.
[19]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص501.
[20]المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص502.
[21] المبسوط فی اصول الفقه، ج4، ص503.
[22] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج10، ص131، ابواب ما يمسك عنه الصائم ووقت الامساك، باب 57، ح1، شماره 13031، ط آل البیت.
[23] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج10، ص132، ابواب ما يمسك عنه الصائم ووقت الامساك، باب 57، ح4، شماره 13036، ط آل البیت.
[24]وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج26، ص238، ابواب میراث ولاء العتق، باب 1، شماره32915، ح16، ط آل البیت.

Website Security Test