welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

آخرین دروس
دسترسی سریع به درس
دروس کلامی
درس چهارشنبه 06/06/1392
بطلان قول به تبعیت از سَلَفی ها

 خداوند متعال در قرآن می فرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ [1]
 گفتیم سَلَف یک معنای فقهی دارد و یک معنای کلامی.
 در فقه به این معنا است که انسان چیزی را نقدا بگیرد ولی مبیع نسیه باشد و به عبارت دیگر ثمن نقد و مثمن نسیه باشد یعنی ابتدا مبلغ مورد نظر داده می شود و بعد متاع تحویل گرفته می شود. در مقابل آن نسیه است که مبیع و مثمن نقد و ثمن نسیه است و پول آن را بعدا پرداخت می کنند. این همان نوعی است که ما غالبا به آن مبتلا هستیم.
 اما سَلَف در بحث ما به معنای جمعیت گذشته است که از بین رفته اند و به ما خَلَف یعنی جانشینان آنان می گویند.
 سَلَفی ها معتقد هستند سیصد سالی که بعد از پیامبر اکرم (ص) بودند همه برای ما الگو هستند. بنا بر این نه تنها صحابه (کسانی که رسول خدا (ص) را درک کردند) و تابعین (کسانی که صحابه را فقط درک کردند) و تابعین تابعین (که فقط تابعین را درک کرده اند) بلکه تمام کسانی که در طول این مدت بودند الگو هستند و همه بر حق بودند و میزان حق و باطل می باشند. بنا بر این اگر چیزی در این سیصد سال وجود نداشته و بعدا به وجود آمده است بدعت می باشد. هکذا اگر طلب شفاعت در این مدت بوده حق است و الا اگر بعدش آمده باشد باطل می باشد. ابن تیمیه بر این مسأله تکیه بسیاری دارد. دلیل آنها حدیثی بود که در جلسه ی قبل به آن اشاره کردیم که بخاری در صحیح خود نقل می کرد:
 عبد اللَّه بن مسعود: «خير الناس قرني، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم، ثم يجي‏ء أقوام تسبق شهادة أحدهم يمينه، ويمينه شهادته. [2]
 دیروز گفتیم (قرن) در لغت عرب به معنای صد سال نیست بلکه به معنای نسل است و اگر حدیث فوق صحیح باشد باید قائل به سه نسل شد که کمتر از صد و پنجاه سال است نه سیصد سال.
 هکذا اگر تاریخ را بررسی کنیم به افراد و گروه های باطل بسیاری برخورد می کنیم که در این دوره بودند ولی باطل بوده با حق مخالف بودند.
 به هر حال اگر حدیث فوق صحیح باشد و به رسول خدا (ص) منسوب باشد معنایش این است که در این ایام، اسلام پیشرفت داشته است زیرا فتوحات غالبا در آن دوران اول بوده است و به ایران، روم، شام و تا نزدیکی های فرانسه رفتند.
 حدیث فوق به این معنا نیست که افراد این دوران همه خیّر و انسان های نیک بودند به گونه ای که باید دین خود را از آنها گرفت.
 امروز تصمیم داریم تاریخ را در این دوران بیشتر مورد ارزیابی قرار دهیم.
  1. بعد از رسول خدا (ص) گروهی از اعراب مرتد شدند و جنگ هایی رخ داد تا به اسلام بر گشتند.
  2. در زمان خلیفه ی سوم در مدینه شورشی رخ داد و او کشته شد. سؤال این است که قاتلین بر حق بودند یا عثمان که کشته شد. این نشان می دهد یکی از این دو بر حق نبودند.
  3. بعد در زمان امیر مؤمنان علی علیه السلام سه جنگ مهم رخ دارد: جنگ جمل، صفین و خوارج و افراد بسیاری کشته شدند. آیا همه بر حق بودند؟
  4. بعد از امیر مؤمنان علیه السلام بیست سال معاویه بر مردم حکومت کرد. در این دوران، حُجر بن عدی که از صحابه ی رسول خدا (ص) بود با یارانش در شام به جرم دوستاری علی علیه السلام کشته شدند. او انسانی عادی نبود. امام حسن علیه السلام نیز در این دوران به شهادت رسید.
  5. در دوران یزید جریان کربلا رخ داد. سبط رسول خدا (ص) و یارانش به شهادت رسیدند و زنان و دختران رسول خدا (ص) اسیر شدند.
  6. در سال شصت و دو ، مردم مدینه خلافت یزید را به رسمیت نشناختند و او را از خلافت عزل کردند. یزید لشکری را فرستاد و آنها در مدینه سه یا شش روز همه چیز اعم از خون مردم و اعراض مردم را بر خود حلال کردند. در آن زمان بود که نسب های باطل و اولاد حرام بسیاری به وجود آمدند. آیا حلال کردن نوامیس بر لشکر و حلال کردن خون مردم و حلال بودن غارت کردن اموال مردم چیز بر حقی است.
  7. در دوره ی بعد مسأله ی عبد الله بن زبیر پیش می آید. او ادعای خلافت می کند. یزید لشکری را علیه او می فرستد. بعد منجنیق نصب می کنند و تا حدی کعبه را ویران می کنند. در اثناء جنگ بودند که یزید به هلاکت می رسد و لشکریان او جنگ را متوقف کرده بر می گردند. آیا اینها خیر الامة هستند؟
  8. بعد حکومت آل ابی سفیان تمام می شود و بعد مروانیان روی کار می آیند که یکی از جرم های او این است که حجاج بن یوسف را استاندار بصره و یوسف کرد. او وقتی از دنیا می رفت شانزده هزار زندانی در زندانش بودند. مقدار بسیاری را هم کشته بود.
  9. بعد از مروانیان و کشت و کشتار آنها نوبت به عباسیان رسید. آنها از سال صد و سی تا سال ششصد و پنجاه و شش حکومت کردند. در دویست سال اول جنایات بسیاری را مرتکب شدند. سفاح به حدی کشتار کرد که لقب سفاح به او داده شد.
  10. منصور دوانیقی به حکومت می رسد. در آن زمان جنگ ها و خونریزی ها حد و حساب ندارد.
  11. بعد به دوران متوکل می رسیم که قبر سید الشهداء را خراب کرد و بر آن آب بست و زراعت کرد.
  12. بعد متوکل مجلس شراب ترتیب می دهد و امام هادی علیه السلام را دعوت می کند و به او شراب تعارف می کند. امام علیه السلام امتناع می کند. بعد اشعاری را می خواند که در مردم تأثیر عجیبی می گذارد.
  ما کتابی نوشتیم به نام شناختن روایات صحیح از باطل. در آنجا به پنج مقیاس اشاره کردیم که عبارتند از:
  1. تطبیق روایات بر قرآن
  2. تطبیق روایات بر سنت قطعی رسول خدا (ص)
  3. تطبیق روایت بر عقل
  4. تطبیق روایت بر اجماع
  5. تطبیق روایت بر تاریخ اسلام
 با توجه به راه پنجم روایت مزبور از صحیح بخاری یا دروغ است و یا اگر صحیح باشد معنایش آن نیست که سَلَفی ها از آن استفاده می کنند.
 
 راه دیگری که سَلَفی ها پیش گرفته اند این است که می گویند: ما تابع احمد بن حنبل هستیم. او رئیس محدثین است و در سال 186 در مرو متولد شد و در سال 242 از دنیا رفته است. این عده می گویند اهل الحدیث هر چه بگویند ما از همان تبعیت می کنیم. این عده کلام رسول خدا (ص) را نقل می کنند و باید از کلام ایشان تبعیت کرد. بنا بر این این دسته از سَلَفی ها تابع کلام احمد بن حنبل و محدثین بعد از او هستند و از اهل الحدیث تبعیت می کنند. بخاری و مسلم معاصر احمد بن حنبل است و قبل از او مالک در موطّأ می باشد. به هر حال این دسته خود را تابع اهل الحدیث که اندکی قبل از احمد و بعد از او هست می باشند.
 نقول: اهل الحدیث هم یک دست نیستند و به گروه های مختلفی تقسیم می شوند. سیوطی که در میان اهل الحدیث مقام بسیار والایی دارد و ششصد کتاب تألیف کرده است در کتاب خود به نام تاریخ الخلفاء اهل الحدیث را معرفی می کند و به گروه های مختلف ایشان اشاره می کند:
  1. مرجئه: کسانی هستند که می گویند: عمل مهم نیست و فقط آنچه مهم است عبارت از ایمان می باشد. یعنی اگر دل پاک باشد تمام است و دیگر لازم نیست که عمل پاک باشد. اینها در اواخر قرن اول به وجود آمدند و امام صادق علیه السلام نسبت به آنها تذکر داد و به شیعیان فرمود: بَادِرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة یعنی قبل از اینکه مرجئه فرزندان شما را فاسد کنند آنها را دریابید. الاصول من الکافی، شیخ کلینی، ج6، ص47، ط دار الکتب الاسلامیة. زیرا این عده مردم را به سستی در عمل دعوت می کردند و ایمان را به تنهایی سبب رسیدن به سعادت می دانستند. در تاریخ است که سیزده نفر از اهل حدیث تابع این مکتب بودند.
  2. نواصب: کسانی که عداوت اهل بیت را عبادت می دانستند و نسبت به امیر مؤمنان علی علیه السلام دشمنی داشتند. سپس سیوطی هفت نفر از ایشان را نام می برد. در این دسته فردی به نام قیس بن ابی حازم است که در قدح ابوطالب احادیثی نقل کرده است.
  3. شیعیان: کسانی که علی علیه السلام را خلیفه ی چهارم می دانند ولی او را از ما بقی افضل می دانند و یا اینکه او را خلیفه ی اول می دانند که البته اکثر کسانی که سیوطی نام می برد همان گروه اول هستند. سیوطی 24 نفر از ایشان را نام می برد.
  4. قدری: کسانی که معتقدند کارهای بد و شر مال بشر است و ارتباطی به خدا ندارد. (در مقابل کسانی که می گویند افعال عباد چه خوب باشد و چه بد همه مخلوق خداوند است.)
  5. خوارج: که یکی از آنها عِکرمه و یکی عمران بن حطان است که بخاری از او نقل روایت کرده است. او کسی بود که ابن ملجم را علیه علی علیه السلام تحریک کرده است. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص7.
 بنا بر این اهل حدیث یک دست نیستند و در میان ایشان عقائد مختلف وجود دارد بنا بر این کسانی که تابع اهل حدیث هستند باید عقیده ی کدام یک را قبول کنند؟
 
 حتی نمی توان گفت که تابع اصحاب رسول خدا (ص) باشیم کفایت می کند زیرا عشره ی مبشره در میان آنهاست و بنا بر این می توان از ایشان تبعیت کرد.
 عشره ی مبشره به این معنا است که رسول خدا (ص) در مورد ده نفر خبر داده است که اهل بهشت هستند. بنا بر این می توان از آنها تبعیت کرد.
 نقول: در روایتی از ترمذی می خوانیم:
 أخرج الترمذي عن عبد الرحمن بن حميد عن أبيه أنّ سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل حدّثه في نفر أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم قال: عشرَةٌ في الجنة: أبو بكر في الجنة، وعمر في الجنة، وعثمان، وعليُّ، والزبير، وطلحة، وعبد الرحمن، وأبو عبيدة، وسعد بن أبي وقاص. قال: فعدَّ هؤلاء التسعة وسكت عن العاشر، فقال القوم: ننشدك اللَّه يا أبا الأعور مَنِ العاشر؟ قال: نشدتموني باللَّه، (حال که مرا به خدا قسم داده اید) أبو الأعور في الجنة. [3] نکته: تعبیر به صحاح سته صحیح نیست زیرا در واقع، دو صحیح داریم به نام صحیح مسلم و بخاری و چهار سنن داریم که حاوی روایاتی است که مربوط به احکام است. ترمذی جزء سنن است و نه صحاح.
 امام قدس سره گاهی کلمات زیبایی به کار می برد از جمله می فرماید: اگر کسی از خودش تعریف کند نشان بی دینی او نیست بلکه نشانه ی کم عقلی اوست.
 در روایت فوق هم ابو الاعور که راوی حدیث است خود جزء عشره ی مبشره است.
 علاوه بر آن نه نفر فوق با هم در جنگ و نزاع بودند. طلحه و زبیر با امیر مؤمنان علی علیه السلام در جنگ جمل با هم جنگیند و چهارده هزار نفر کشته شدند. آیا می شود که هر دو در بهشت باشند؟ آیا حق با حق می جنگند.
 همچنین سعد وقاص با امیر مؤمنان علی علیه السلام بیعت نکرد در حالی که تمام اهل مدینه با او بیعت کرده بودند. در تاریخ است که چهار نفر از اهل مدینه با حضرت بیعت نکردند که از جمله سعد بوده است.
 همچنین یکی از آنها عبد الرحمان بن عوف است که به قدری در زمان عثمان دارایی پیدا کرد که وقتی از دنیا رفت در تقسیم دارایی او با تبر طلاهای او را شکستند و بین ورثه تقسیم کردند. آیا او مصداق این آیه نیست که می فرماید: وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ [4] ؟اشکال دیگر این است که چراغ سبز روشن کردن برای ده نفر خطرناک است. اگر پیامبر اکرم (ص) به آنها فرمود که آنها اهل بهشت هستند و حال آنکه همه ی آنها معصوم نبودند این کار خطرناک بوده است زیرا غیر معصوم از خطا و اشتباه و گناه مصون نیست.
 حتی این مطلب را در مورد اهل بدر نیز می گوییم زیرا اهل سنت از پیامبر اکرم (ص) در مورد اهل بدر نقل می کنند که آنها اهل بهشتند. این حدیث نیز از نظر موازین عقلی صحیح نیست و بعید است که رسول خدا (ص) چراغ سبزی برای سیصد و سیزده نفر روشن کند و اعمال همه را از آن زمان تا آخر عمر تائید کند.
 خداوند در قرآن رسول خدا (ص) و اهل ایمان را مکررا به تقوا دعوت می کند و می خواهد که ثابت قدم باقی بمانند.
 اشکال نشود که در روایات ما آمده است که اگر کسی فلان عمل را انجام دهد اهل بهشت می شود.
 زیرا در پاسخ می گوییم: تمامی این روایات مقید به آیه ی قرآن است که می فرماید: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ [5]
 بخاری در کتاب خود بابی دارد که در آن می گوییم همه ی کارهای خیر در گروه خواتیم العمل است یعنی اینکه پایان کار چه باشد که اگر کسی کارهای خوب بسیاری انجام دهد و بعد مرتد شود همه از بین می رود.
 صحابه ی رسول خدا هم یک دست نبودند بلکه تابع دو مدرسه بودند: مدرسه ی نص و مدرسه ی رأی. گروهی تابع نص بودند و تابع قول و رفتار رسول خدا (ص) بودند. ولی گروهی تابع رأی بودند و با یک رشته مقاییس و دلائل حکم شرع را بیان می کردند. مثلا مصالح و مفاسد را بررسی می کنند و به یک سری از احکام دست می یابند.
 مثلا خداوند به رسول خدا (ص) فرمود: اگر کسی زنش را در یک مجلس سه طلاق دهد یک طلاق واقع می شود. رسول خدا (ص)، ابوبکر و عمر در بخشی از خلافت خود به این حکم عمل کرد. شش سال از خلافت عمر گذشته بود که رأی او عوض شد و تصمیم گرفت مردم را تنبیه کند و قائل شد که سه طلاق در یک مجلس سه طلاق واقع می شود. او در این کار با نص مخالفت کرد و تابع رأی خود شد. این مسأله تا الآن در میان اهل سنت باقی مانده است. اخیرا در مصر با توجه به خدمات آیت الله بروجردی تا حدی این قانون عوض شده است. حال تصور کنید که کسی قسم می خورد که اگر فلان کار را کرده باشد و معلوم شود زنش سه طلاقه باشد بعد مشخص می شود که آن کار را کرده است و در جا همسرش از او جدا می شود احتیاج به محلّل دارد تا بتواند به او برگردد.
 هکذا در مسأله ی متعة الحج می بینیم که رسول خدا (ص) در سال دهم که حج تمتع را آموزش می داد ابتدا عمره را انجام داد و بعد به سراغ حج رفت. (البته در زمان جاهلیت اول حج و بعد عمره را در رجب انجام می دادند. این حکم تا زمان عمر چنین بود. بعد او دید مصلحت اقتضاء می کند غیر از این باشد زیرا دید مردم مکه فقیر هستند و اگر در یک زمان هم عمره و هم حج را انجام دهند و تمام کنند در سایر ازمنه مکه خلوت می شود بنا بر این گفت که حج را در همان ایام حج و عمره را در رجب انجام دهند. الآن هم غالب اهل سنت به این حکم عمل می کنند و حج افراد انجام می دهند.
 بنا بر این وقتی صحابه خود به دو دسته تقسیم می شوند باید از کدام دسته تبعیت کرد.
 

[1] آل عمران/سوره3، آیه103
[2] السلفية للدكتور محمد سعيد رمضان البوطي، ص11.
[3] . سنن ترمذي، ج5، ص648، حدیث3748.
[4] توبه/سوره9، آیه34
[5] مائده/سوره5، آیه27