welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

آخرین دروس
دسترسی سریع به درس
دروس کلامی
درس سه شنبه 05/06/1392
بطلان قول به تبعیت از سَلَفی ها

 خداوند متعال در قرآن می فرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ [1]
 خداوند در این آیه می فرماید: همه باید به ریسمان خداوند چنگ بزنید.
 سؤالی که مطرح می شود این است که چرا خداوند کلمه ی (حبل) را به کار برده است و فرموده است به ریسمان الهی چنگ زنید. می توانست بفرماید: بقرآن و یا اسلام چنگ زنید؟
 تمامی مفردات قرآن دارای نکات خاصی است و اینکه از کلمه ی مزبور استفاده شده است ممکن است این باشد که جمعیتی که متفرق و گروه گروه باشند اینها همانند کسی هستند که در میان چاه افتاده باشد. همان طور که اگر کسی در چاه بیفتد ریسمانی در چاه می افکنند که او به آن چنگ زند تا بتواند بیرون آید. مسلمانان هم مانند کسانی هستند که در درون چاه افتاده اند و اگر بخواهند نجات یابند باید با هم متحد شوند و به ریسمان الهی متمسک شوند تا از چاه بیرون آیند.
 از اینکه خداوند می فرماید: (وَ لا تَفَرَّقُوا) متوجه می شویم که مراد از (حبل) ریسمان اتحاد و اجتماع است و اینکه به اصول مشترک چنگ زنند که همان حبل الهی است.
 اتحاد همان نعمت بزرگ الهی است که مهاجر و انصار، اوس و خزرج و سایر افراد و قبائل را با هم برادر کرد.
 در قرآن مجید هرگاه خداوند به وحدت می رسد آن را ستایش می کند و هرگاه به تفرق می رسد آن را مورد نکوهش قرار می دهد:
 خداوند در آیه ی دیگر می فرماید: قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ [2]
 این آیه در نکوهش تفرق است و خداوند می فرماید که قادر است از آسمان عذاب بفرستد و از زیر پای شما عذاب بفرستد و از آن بالاتر کاری کند که شما دسته دسته و گروه گروه شوید به گونه ای که هر گروهی به جان گروه دیگر بیفتد.
 این نشان میدهد که تفرق و دسته دسته شدن، برابر با عذابی است که از بالا و پائین به سراغ انسان می آید.
  آیت الله کاشف الغطاء در یکی از کلماتش می فرماید: بنی الاسلام علی کلمتین: کلمة التوحید و توحید الکلمة.
 مراد از کلمه ی توحید همان عبارت شریفه ی لا اله الا الله است و مراد از توحید الکلمه یعنی آهنگ، صدا و کلمه ی مسلمانان یکی باشد و از آنها صداهای مختلف شنیده نشود.
 باید توجه داشت که اخیرا یک بیماری بسیار خطرناک در میان مسلمانان پیدا شده است که مسبّب جنگ ها و خونریزی های بسیاری شده است و آن این است که مسلمانان را به سَلَف و خَلَف تقسیم می کنند و به این گونه اتحاد آنها را از بین می برنند.
 یکی از سلفی ها در کتاب خود شعری سروده است و می گوید:
  و کل خیر فی اتباع من سَلَف و کل شر فی اتباع من خَلَف
 یعنی اگر تابع صحابه و تابعین و علمایی که در سیصد سال اول بودند آنها سلفی هستند و هر کس تابع افرادی که ما بعد آنها آمده اند شده باشد همه تابع شر هستند. همین ایده موجب نفاق و تفرقه و جنگ و خونریزی شده است.
 شاعر مزبور اخیرا در ریاض فوت کرده است.
 حدود صد سال است که این بیماری کم و بیش در میان مسلمانان بوده است و اخیرا به آن دامن زده اند.
 مضمون شعر فوق صد در صد مخالف آیات قرآن است. قرآن مجید می فرماید: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ. [3] این خطاب برای مسلمانان تا روز قیامت است و خداوند می فرماید: همه ی شما مسلمانان از زمان پیامبر اکرم (ص) تا روز قیامت همه بهترین امت هستید. خداوند در آیه ی فوق فرقی بین سلف و خلف نگذاشته است.
 در آیه ی دیگر می خوانیم: وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطا [4] یعنی همه ی مسلمان امت وسط هستند و مانند مسیحیت و یهودیت دچار افراط و تفریط نیستند. یهودیت تابع دنیا و مسیحیت آن زمان تابع رهبانیّت و ترک دنیا بوده است.
 
 استعمار می دانست که باید تفرقه بیندازد تا بتواند حکومت کند.
 ان شاء الله بعدا می گوییم که مذاهب اسلامی همه از یک سری مبانی برخوردار هستند. مثلا مذهب اشعری برای خود یک سری مبانی دارد (به حق یا باطل بودن آن کاری نداریم) همچنین مذاهب فقهی مانند مذهب حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی برای خود یک سری مبانی فقهی دارند. ما هم به عنوان امامیه در فقه و اصول مبنای خاص خود را داریم. ولی مکتبی به نام سَلَف از چنین مبنایی برخوردار نیست. سَلَف گاه معتزلی بوده است گاه اشعری، گاه اهل حدیث و گاه امامی بنا بر این مکتبی به نام سَلَف که دارای اصول و فروع باشد وجود ندارد. همچنین است در مورد خَلَف.
 بنا بر این سَلَف و خَلَف نمی توانند به عنوان یک مذهب و یک مکتب فکری معرفی شوند.
 بعد از رسول خدا (ص) هفتاد و دو فرقه بروز کردند، ابتدا مسأله ی سقیفه مطرح شد و جمعی به آن پیوستند، عده ای هم از آنها جدا شدند، بعد در دوران عثمان گروهی با او مخالفت کردند و جمعی طرفدار او شدند هکذا بعدها جمعی تابع خوارج شدند، بعد در سال 105 مکتب معتزله و بعد اشاعره و غیره بروز کردند. بنا بر این در سیصد سال اول مکاتب مختلفی ظهور کردند در این مکاتب گوناگون که هم در سَلَف دیده می شود و هم در خَلَف چگونه می توان متوجه شد که سلف و خلف به معنای کدام مکتب است.
 به هر حال علت اینکه آنها به سَلَف تمسک کرده اند روایتی است که از رسول خدا (ص) نقل می کنند. پایه گذار این فکر احمد بن تیمیه است که در قرن هشتم این مسأله را بیان کرد. بعد از او این ایده مورد قبول قرار نگرفت و در صد سال اخیر به ایده ی او دامن زده شد.
 بخاری در حدیثی می گوید:
 عبد اللَّه بن مسعود: «خير الناس قرني، (کسانی که در عصر من هستند) ثم الذين يلونهم، (کسانی که بعد از آنها در قرن دوم می آیند) ثم الذين يلونهم، (کسانی که بعد از آنها در قرن سوم می آیند)ثم يجي‏ء أقوام تسبق شهادة أحدهم يمينه، ويمينه شهادته بعد جمعیتی می آیند که زبانشان با عملشان دو تا است). [5]
 گفته شده است که از این حدیث متوجه می شویم قرن که در عصر رسول خدا (ص) است و قرن دوم که در قرن دوم هستند و قرن سوم نیز کسانی هستند که به دنبال آنها می آیند و همه خوب هستند ولی بعد از آن زمان افراد دو رو شروع می شود.
 اهل سنت قائل هستند که این حدیث که در صحیح بخاری آمده است حدیثی صحیح است.
 نقول: کلمه ی (قرن) دو معنا دارد. یکی همان است که در میان مورخین و امروزه مرسوم است که به معنای صد سال می باشد.
 دوم چیزی است که در قرآن استعمال شده است که عبارت از نسل می باشد:
 أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُم‏. [6] قرن در آیه ی فوق به معنای نسل است. یک نسل به طور میانگین شصت یا هفتاد سال عمر می کند. تمامی اهل لغت (قرن) را در قرآن به معنای نسل گرفته اند از جمله:
 در لسان العرب آمده است: القرن الامة التی تاتی بعد الامة مدته عشر سنین و قیل عشرون و قیل ثلاثون و قیل ستون و قیل سبعون و قیل ثمانون.
 بنا بر این اگر حدیث فوق صحیح باشد نباید قرن را در آن به معنای یک صد سال گرفت بلکه باید به معنای نسل گرفت. بنا بر این سه قرن سیصد سال نیست بلکه حدود دویست سال می شود.
 ثانیا: حال که قرن به معنای نسل است یک نسل، خود پیامبر می شود یعنی همان ده سالی که در مدینه بوده و از عمر ایشان باقی مانده بود و دو نسل دیگر که حدود صد و پنجاه سال می شود و ارتباطی به سیصد سال اول ندارد.
 شاعر می گوید:
  اذا ذهب القرن الذی انت فیهم و خلّفت فی قرن فانت غریب
 یعنی اگر نسلی که تو در آن هستی برود یعنی اگر پیر شوی و هم سن و سال های شما همه از دنیا بروند و وارد نسل دیگری شوی تو در آن نسل غریب و بی کس هستی.
 
 به هر حال حدیث پیامبر اکرم (ص) یقینا صحیح است ولی ما در نسبت حدیث فوق به رسول خدا (ص) باید تحقیق کنیم و الا اگر ثابت شود که کلام ایشان است شکی در صحت مفاد آن نیست.
 ابو حنیفه کسی بود که در میان روایات رسول خدا (ص) فقط هفده روایت را قبول داشت به او اعتراض کردند و او در جواب اگر مطمئن بودم که رسول خدا (ص) احادیث دیگری را هم گفته است با جان و دل قبول می کردم ولی شک من در انتساب آن احادیث به ایشان است.
 به هر حال حدیث فوق به یک معنا صحیح است زیرا وجود رسول خدا (ص) حق، نورانیت و سعادت است و کسانی که در زمان ایشان بودند از بهترین افراد بودند. در دوره ی بعد هم اسلام در حال پیشرفت بود و افراد با کسانی که با رسول خدا (ص) مرتبط بودند ارتباط داشتند.
 ولی آیا مفاد حدیث فوق می تواند این باشد که تمام کسانی که در عرص رسول خدا (ص) بودند انسان های خوبی بودند؟
 مطمئنا چنین نیست زیرا بعد از رسول خدا (ص) اعراب مدینه و اعراب نجد مرتد شدند و جنگ های فوق العاده ای رخ داد تا آنها دوباره به اسلام برگشتند و بسیاری از صحابه ی رسول خدا (ص) در جنگ مرتد شدند.
 همچنین در سال 35 جمعی انقلابی عثمان را در خانه ی خود کشتند. اگر عثمان محقون الدم بود کار آنها بسیار زشت بود و اگر مستحق قتل بود او چه امامی بود که مستحق قتل بود. آیا این امام و عمل مردم مصداق بهترین قرن است؟
 همچنین در دوران خلافت ظاهری امام علی علیه السلام سه جنگ رخ داد که عبارت اند از جنگ جمل، صفین و نهروان. در جنگ جمل حدود چهارده هزار نفر کشته شدند. در جنگ صفین بیست و پنج هزار نفر از لشکر امیر مؤمنان علیه السلام و چهل و پنج نفر از لشکر مقابل کشته شدند. بعد مسأله ی خوارج و شهادت امیر مؤمنان علیه السلام پیش آمد.
 در دوران معاویه امام حسن مجتبی مسموم شد. بالاتر از آن در سال 61 هجری داستان کربلا با آن همه فجایع پیش آمد و افتخار لشکر ابن زیاد این بود که زنان و دختران حرم رسول خدا (ص) را اسیر کرده به شام می برند.
 بنا بر این باید دید اگر سند حدیث صحیح باشد و به رسول خدا (ص) منتسب باشد آیا دلالت آن با واقعیت تطبیق می کند یا نه.
 ان شاء الله در جلسه ی بعد تاریخ را در این دوران به اصطلاح سیصد ساله بررسی می کنیم.
 

[1] آل عمران/سوره3، آیه103
[2] انعام/سوره6، آیه65
[3] آل عمران/سوره3، آیه110
[4] بقره/سوره2، آیه143
[5] السلفية للدكتور محمد سعيد رمضان البوطي، ص11.
[6] انعام/سوره6، آیه6

Website Security Test