welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : احكام جوانان*
نویسنده :آیت الله سبحانی*

احكام جوانان

صفحه 1
   & احكام جوانان
&   
 
فايل مصحح تاريخ 1 / 4 / 94
 
 
 
 
 

صفحه 2

صفحه 3
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
                                             احكام جوانان

صفحه 4
سبحانى تبريزى، جعفر ، 1308 ـ
      احكام جوانان به همراه گزيده اى از مطالب اعتقادى، اخلاقى، همسردارى، مشاغل و.../ مطابق با فتواى حضرت آية الله العظمى حاج شيخ جعفر سبحانى تبريزى (دام ظله) / بنيامين شيرخانى. ـ قم : مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1388 .
      288 ص .   ISBN 978 - 964 - 357 - 433 - 8
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا
      كتابنامه به صورت زير نويس.
چاپ دوم، 1396 .
      1 . فقه جعفرى ـ ـ رساله عمليه. 2 . فتواهاى شيعه ـ ـ قرن 14. 3. جوانان و اسلام . الف. شيرخانى، بنيامين، 1363 ـ، گردآورنده. ب. مؤسسه امام صادق (عليه السلام). ج. عنوان.
3ألف 2س/ 9/183 BP   3422 / 297
اسم كتاب:   … احكام جوانان
مؤلف:   … بنيامين شيرخانى
نوبت چاپ و تاريخ چاپ:   …چاپ دوم 1396 هـ . ش
تيراژ :   … 1000 نسخه
چاپخانه:   … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
ناشــر:   … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
قطع:    …وزيرى
تعداد صفحات:   … 288 صفحه
حروفچينى وصفحه آرايى:    … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
مركز پخش آثار:
قم ميدان شهداء
انتشارات توحيد
?37745457 ; 09121519271 - نمابر 32922331
www.imamsadiq.org
www.tohid.ir
www.shia.ir

صفحه 5
احكام جوانان
 
به همراه گزيده اى از مطالب اعتقادى،
اخلاقى، همسردارى، مشاغل و...
 
مطابق با فتواى
مرجع عاليقدر
حضرت آيت الله العظمى جعفر سبحانى تبريزى(دام ظله العالى)
بنيامين شيرخانى

صفحه 6
الحمدلله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على أشرف الأنبياء و المرسلين محمّد و آله الطيّبين الطاهرين المعصومين
و اللعنة على أعدائهم أجمعين.


صفحه 7
)فهرست(
پيشگفتار
^ مقدمه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى(دام ظله).
^ سخنى با جوانان عزيز.
بخش اول:
^ مقدمه.
^ عقايد شيعه .
^ معارف عمومى .
^ اخلاق زندگى « معاشرت ».
^ حقوق اصناف.
^ ازدواج و مسائل مربوط به آن.
^ معيارهاى انتخاب شغل.
^ معيارهاى معاملات.
بخش دوم:
^ مسائل شرعى (احكام).
بخش سوم:
^ نگاهى گذرا به زندگى نامه و فعاليّت هاى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى(دام ظله).
^ فهرست كتاب.

صفحه 8

صفحه 9
مقدمه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى(دام ظله)
دوران جوانى، دوران رشد قواى جسمانى و روحانى انسان است، و قرآن مجيد از آن با جمله(بَلَغَ أَشُدَّهُ) تعبير مى كند، انسان در اين دوره، داراى دلى پاك و بى پيرايه است كه قابليت پذيرش هر نوع فكر و انديشه را دارد. از اين جهت جوان در شريعت اسلام، به گونه اى ويژه، مورد توجه قرار گرفته و رواياتى در اين زمينه وارد شده است كه شايع ترين آن، گفتار اميرمؤمنان(عليه السلام) است كه مى فرمايد:
«إنّما قلبُ الحدثِ كالأرضِ الخاليةِ ما أُلقي فيها مِنْ شَيء قَبلتْه».1
«دل جوان همچون سرزمين دست نخورده اى است ـ كه تخمى در آن نپاشيده باشند ـ هر تخمى كه در آن افشانده شود مى پذيرد و آن را مى روياند».
كشورى كه بخواهد در راه پيشرفت گام بردارد بايد به نسل جوان بيش از قشرهاى ديگر توجه كند، زيرا آنان نيروى كار و سازندگى كشور و زمامداران آينده هستند اگر اين گروه درست تربيت شوند، طبعاً كشور در مسير تعالى و

1 نهج البلاغه، نامه31(وصيت مولى اميرمؤمنان(عليه السلام) به فرزندش امام مجتبى(عليه السلام)).

صفحه 10
تكامل، قرار مى گيرد.
از اين جهت، فرزند روحانى اينجانب آقاى بنيامين شيرخانى كه خود، روحانى دلسوز و علاقه مندى به اين نسل است، يك رشته مطالب را پيرامون مسائل اعتقادى و شرعى از نوشته هاى اينجانب، استخراج نموده و آنها را به صورت كتابى دلپذير تحت عنوان «احكام جوانان» تأليف نموده است، قسمتى از اين كتاب را اينجانب ديده ام و همه آن را حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى ترابى مطالعه كرده اند و همه را مطابق نوشته هاى اينجانب يافته اند.
من، اين اثر زيبا را به مؤلف كه در اين راه زحمت زيادى كشيده تا مسائل فكرى و عملى را به صورتى زيبا و روان، تأليف نمايد، تبريك مى گويم و از خداوند متعال، توفيقات ايشان را خواستارم.
جعفر سبحانى
مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
15شوال1430
برابر 12مهرماه 1388

صفحه 11

سخنى با جوانان عزيز:

جوانان مسلمان مؤمن و متدين، شما پس از رسيدن به حد رشد و بلوغ شرعى شايسته توجه خطاب الهى قرار گرفته و مخاطب خداوند شده و در دايره مكلّفين قرار مى گيريد و موظف خواهيد بود همه واجبات الهى را انجام داده وآنچه را كه خداوند ممنوع نموده، ترك كرده و با آن پشت نمائيد كه موجب رستگارى و سعادت شما در دنيا و آخرت و رهايى از عذاب دوزخ الهى خواهد بود.
پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) آگاه به احكام الهى و تبيين كننده آن بوده و چراغ و راهنماى بشريت در حوادث و در برابر دامهاى شيطانى مى باشند.
مردم بر دو گروه تقسيم مى شوند: گروهى خود را وقف كسب علم ودانش و رسيدن به قلّه رفيع اجتهاد و تخصص در احكام خداوندى نموده وگروهى ديگر در پى تامين ساير نيازمنديهاى فردى و اجتماعى بوده و طبيعتاً نمى توانند به مدارج عالى علمى واستنباط احكام دست يابند.
بدين جهت و با توجه به اينكه انجام تكاليف الهى جلوگيرى از شقاوت و بدبختى نموده و موجب سعادت و خوشبختى انسان مى شود لذا همگى ناگزير از انجام آن خواهيم بود، از آنجاست كه مراجعه به كارشناس اين رشته لازم شده و مسئله (تقليد) مطرح مى شود، همانند شخصى كه به بيمارى قلبى دچار شده و لازم است به كارشناس اين فن و پزشك متخصص رجوع نمايد و اگر به رأى خود، خويشتن را درمان نمايد يقيناً خود را در معرض هلاكت قرار خواهد داد.
مسلمانان به ويژه جوانان عزيز كه در آغاز زندگى قرار دارند در مسائل اسلامى بايد به كارشناس اين فن مراجعه نمايند كه در فرهنگ و اصطلاح اسلامى به آن (مرجع تقليد) گفته مى شود.

صفحه 12
جاى بسى شكر گذارى و سپاس از خداوند منان است كه هميشه حوزه هاى علميه شيعه، بسيار غنى بوده و در هر عصر و زمانى، چهره هاى درخشانى از علم وعمل و در مسير فرهنگ اهل بيت: وجود داشته اند و از جمله آن بزرگان مرجع بزرگوار شيعه حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ جعفر سبحانى تبريزى(دام ظله) مى باشد كه همانند ديگر بزرگان در سنگر دين ايستاده و در برابر حوادث وخطرهايى كه اين دين مبين را تهديد كرده، پاسبانى نموده است.
مكتب اسلام و تشيع يك مكتب كامل مركب از جهان بينى و ايدئولوژى است كه جهان بينى آن عقايد شيعه را مطرح مى سازد و ايدئولوژى آن احكام اسلامى را منعكس مى نمايد.
ما در آغاز مختصرى به مسائل عقايدى پرداخته ايم و سپس بخشى از مسائل اخلاقى را مطرح نموده وآنگاه در بخش احكام به خلاصه اى از احكام و دستورهاى شرع مقدس اسلام مى پردازيم.
كتاب پيش روى شما با استفاده از توضيح المسائل، احكام بانوان و استفتائات آن مرجع بزرگوار و دو كتاب، اخلاق و تربيت اسلامى و اخلاق كاربردى حضرت آيت الله حاج سيد عبدالهادى حسينى شاهرودى(دامت بركاته) گردآورى و تنظيم و تحقيق گرديده است. توفيقات روز افزون الهى را براى اين بزرگواران وكليه خادمين اسلام، به خصوص شما جوانان عزيز، از خداوند منان مسئلت مى نمايم.
بنيامين شيرخانى
17/ ذى القعده/1430
13/8/1388

صفحه 13
احكام جوانان
)پسران و دختران(

      بخش اول: مسائل اعتقادى و اخلاقى

^ مقدمه.
^ عقايد شيعه.
^ معارف عمومى.
^ اخلاق زندگى «معاشرت».
^ حقوق اصناف.
^ ازدواج و مسائل مربوط به آن.
^ معيارهاى انتخاب شغل.
^ معيارهاى معاملات.

صفحه 14

صفحه 15
بنام خداوند جان آفرين حكيم سخن در زبان آفرين

مقدمه

مسائلى كه هر انسان مسلمان بويژه جوانان عزيز ما لازم است آن را دانسته و از آن آگاهى داشته و در مواقع لزوم و نياز به كار گيرند به شكل خلاصه عبارتند از:
عقايد(اصول دين)، معارف عمومى، اخلاق زندگى، حقوق اصناف، ازدواج و مسائل مربوط به آن، معيارهاى اخلاقى و غير اخلاقى انتخاب شغل، معيارهاى معاملات و احكام اسلامى(فروع دين) و...كه در اين مجموعه بشكل خلاصه به توضيح آن مى پردازيم.
& & &

خلاصه اى از عقايد شيعه:

به عنوان يك انسان كه دين اسلام و مذهب تشيع را انتخاب كرده ايم داراى وظايف و اعمالى هستيم كه سعادت و رستگارى ما را تضمين مى نمايد. در آغاز چهار واژه (دين)، (اسلام)،(مذهب) و (شيعه) را تعريف مى نماييم.
دين: در اصطلاح عبارت است از مجموعه معارف و قوانين و دستوراتى كه خداوند توسط پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله)براى راهنماى و سعادت جامعه تشريع فرموده، چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايند.
(أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرةَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا).1
روى به دين خالص آر به همان دينى كه خدا مردم را بر آن آفريد.
اسلام: در لغت به معناى تسليم و گردن نهادن است و از اين رو، قرآن كريم دينى را كه به سوى آن دعوت ميكند، اسلام ناميده است كه برنامه كلى آن تسليم شدن انسان به خداى جهان

1. روم، آيه30.

صفحه 16
و جهانيان است كه در اثر اين تسليم، جز خداوند را پرستش ننمايند. و از فرمانهاى او اطاعت نمايند و طبق اين دو آيه قرآن:
(هو سمَّاكُمُ المسلميْنَ مِن قَبلُ و فى هذا ليْكُونَ الرَّسولُ شُهيْداً عَليْكُم و تَكُونوا شُهداءَ على الناس).1
از آيين پدرتان ابراهيم(عليه السلام)پيروى كنيد، خداوند شما را در كتاب هاى پيشين و در اين كتاب آسمانى مسلمان ناميد تا پيامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم باشيد.
(رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ).2
پروردگارا ما را تسليم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند، به وجود آور و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذير، كه تو توبه پذير و مهربانى.
اولين كسى كه دين الهى را اسلام و پيروان آن را مسلمانان ناميده، حضرت ابراهيم(عليه السلام)است.
البته درباره اسلام در قرآن آياتى وجود دارد از قبيل آيه 125 سوره نسا; آيه 62 سوره آل عمران و غيره.
مذهب: هرگاه در دين انشعاباتى پيدا شود به هر شعبه از آن مذهب گويند. مانند مذهب تسنن و مذهب تشيع، ويژگى مذهب تشيع اين است كه از زمان پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله)توسط خود ايشان و به فرمان الهى پايه ريزى شده و حقيقت آن پيروى خالص از قرآن كريم و سنت پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) و تبعيت از امامان معصوم(عليهم السلام)پس از پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) در همه زمينه ها بدون دخالت دادن گرايش هاى مختلف در آن است.
اما مذاهب ديگر در اثر عوامل گوناگون خصوصاً دخالت صاحبان قدرت به وجود آمده اند. البته نقد مذاهب ديگر و اثبات حق بودن مذهب شيعه اماميه نياز به بحث هاى كلامى و عقلى

1. حج، آيه 78.
2. بقره، آيه128.

صفحه 17
دارد كه مجال آن در اين جزوه نمى باشد.
شيعه: در اصل لغت به معناى پيرو و در اصطلاح به كسانى گفته مى شود كه جانشينى پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) را بر اساس دستور خداوندكه توسط پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) به صراحت بيان شده است، حق اختصاصى خانواده رسالت يعنى دوازده امام معصوم(عليهم السلام)مى دانند و در معارف اسلام پيرو اهل بيت(عليهم السلام) مى باشند.
شيعه معتقد است كه شريعت آسمانى اسلام كه مواد آن در قرآن و سنت روشن است تا روز قيامت به اعتبار خود باقى است و هرگز قابل تغيير نيست و مى توان بر مطلب فوق به اين آيات استدلال كرد:
(و مَن يَبتَغِ غِيرِ الاسلامِ ديناً فلن يُقبَل منه و هو فى الآخرةِ مِنَ الخاسرين).1
هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد; و او در آخرت از زيانكاران است.
(لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِه).2
قرآن كتابى كه به آن باطلى نفوذ نخواهد كرد.
(اِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ)3
حكم و فرمان تنها از آنِ خداست.
 
& & &

1. آل عمران، آيه 85.
2. فصلت آيه 41 و 42.
3. يوسف آيه 67.

صفحه 18

) اصول دين (

دين اسلام داراى اصولى و فروعى است كه در اين بخش به مختصرى از اصول آن ودر بخش احكام به مختصرى از فروع آن اشاره خواهيم نمود.
اصول دين بشكل خلاصه عبارتند از:
1) توحيد.
         2) عدل.
            3) نبوت.
               4) امامت.
                     5) معاد.
& & &
1.توحيد: پذيرفتن كلمه: لا اله الا الله يعنى اعتقاد به يگانه بودن خداوند.
توحيد مهمترين اصل در ميان اصول اعتقادى مى باشد و تمام پيامبران براى تأسيس اين اصل آمده اند و اگر براى پيامبران قانون اساسى تصور كنيم، توحيد نخستين اصل از اصول آن قانون را تشكيل مى دهد.
بايد انسان توجه داشته باشد كه بالاتر و والاترين نعمت و رحمتى كه در اختيار انسان قرار گرفته، عقيده به توحيد است.
مردم در زمان پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله) چند دسته بوده اند:
دسته اول: ملحدان، قرآن درباره عقيده آنان مى فرمايد:
(اِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ).1

1. مومنون آيه 37.

صفحه 19
آنان گفتند: مسلماً غير از اين زندگى دنياى ما، چيزى در كار نيست. گروهى از ما پيوسته ميميريم و نسل ديگرى جاى ما را مى گيرد و ما هرگز برانگيخته نخواهيم شد.
آنان بطور كلى منكر تمامى ماوراى طبيعت بودند.
دسته دوم: كسانى كه اعتراف به وجود خداوند داشتند ولى در كنار آن براى بتها نيز امتياز ويژه و فوق العاده اى قائل بوده اند
قرآن درباره اينان مى فرمايد:
(و لئن سألتَهم مَن خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).1
اگر از آنان سوال كنيد كه آسمانها و زمين را چه كسى آفريده است خواهند گفت: خدا. بگو شكر و سپاس خداى را ولى اكثر آنان آگاهى نداشته و چيزى نمى دانند.
خلاصه اينكه دسته اول خدا را قبول نداشتند و دسته دوم براى خدا شريك قائل
بودند.
دسته سوم: يهوديان و مسيحيان:
(وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه)2
يهوديان گفتند كه عزير فرزند خداست و نصرانيان گفتند كه حضرت مسيح فرزند خداست.
پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) با رسالت خويش عقيده به توحيد را شكوفا كرد كه اين عقيده تا قيامت پايدار و باقى خواهد ماند.
در منطق قرآن كريم و اسلام همه اين دسته ها به نوعى دچار الحاد يا شرك بوده و به جهت انكار اصل توحيد و نبوّت جز كفار به شمار مى روند. لذا قرآن كريم به عنوان مهمترين اصل اعتقادى بر توحيد خالص تاكيد مى كند.

1. لقمان آيه 25.
2. توبه، آيه 30.

صفحه 20
در اينجا مناسب است سوره توحيد را به همراه ترجمه آن مرور كنيم:
(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ* لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ* وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ).
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند. (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است.
بخش توحيد را با اين آيه قرآن ختم كلام مى نمايم:
(شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ).1
خداى يگانه(با ايجاد نظام واحد جهان هستى،)گواهى مى دهد كه معبودى جز او نيست.
2. عدل: يعنى عادل بودن و دادگر بودن خدا.
عدل و دادگرى يكى از صفات خدا به شمار مى رود و اساس مسأله عدل الهى را موضوع توانائى خرد بر تشخيص زشت و زيبا تشكيل مى دهد، از آنجاكه عقل و خرد بر تشخيص اين نوع از كارها تواناست، به روشنى داورى مى كند كه ساحت خدا از هر ظلم و ستم كه يكى از كارهاى قبيح و زشت مى باشد، پيراسته است.
خداوند متعال در قرآن مى فرمايد:
(وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل اَتَيْنَا بِهَا وَكَفى بِنَا حاسِبينَ).2
ما ترازوهاى عدالت را در روز قيامت برپا مى كنيم، پس به هيچكس كمترين ستمى نمى شود و اگر به مقدار يك دانه خردل (كار نيك و بدى)باشد، به آن خواهيم پرداخت.
عدالت و دادگرى يكى از صفات خداوند است مثلاً يكى از مصاديق عدالت الهى اين است كه هيچگاه به بندگانش بيش از توانايى شان تكليف نميكند، مانند اينكه روزه را كه بر همه واجب كرده، ولى بركسى كه مريض باشد، واجب ننموده است.

1. آل عمران، آيه 18.
2. انبياء،آيه 47.

صفحه 21
3. نبوت: يعنى فرستادن پيامبران را براى هدايت مردم.
پيامبران از حضرت آدم آغاز شده و تا پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) ختم مى شود.
در اين ميان پنج نفر از آنان پيامبر تشريعى و اولوالعزم مى باشند كه عبارتند از:
حضرت نوح نبى الله، حضرت ابراهيم خليل الله، حضرت موسى كليم الله، حضرت عيسى
روح الله و حضرت محمد حبيب الله و ساير پيامبران تبليغى بوده اند كه شريعت پيامبران
قبلى را تبليغ و ترويج نموده اند مثل زكرياى نبى كه شريعت حضرت موسى را ترويج
مى كرد.
دين حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) آخرين و كامل ترين اديان آسمانى است و پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله)خاتم انبياء يعنى آخرين پيامبران و دين اسلام مشتمل بر همه وظايف مى باشد.
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى *** آمده مجموع در ظلال محمد(صلى الله عليه وآله)4. امامت: يعنى رهبرى دوازده امام معصوم بعد از پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله).
كسى كه متصدى حفظ و نگهدارى دين آسمانى است و از جانب خدا به اين مسأله مامور و به اين مقام اختصاص يافته، امام ناميده مى شود.
رهبرى جامعه بعد از پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) توسط انسانهايى صالح كه از هر گونه پليدى و عمل ناپاكى مبرا مى باشند، تداوم يافت.
(اِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا).1
خداوند مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت(عليهم السلام)دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
شيعه معتقد است كه پيامبرأعظم(صلى الله عليه وآله) خود وصى و خليفه بعد از خودشان را معين فرموده اند و اين سنتى است الهى كه تعيين جانشين بدست مردم نيست و سائر پيامبران نيز براى خود وصيى تعيين مى نموده اند، مانند حضرت موسى(عليه السلام)در زمانى كه به مناجات خداوند مى رفت، برادرش حضرت هارون(عليه السلام) را خليفه خود قرار مى داد.

1. احزاب آيه 33.

صفحه 22
بعد از مراجعت از حجة الوداع اين آيه شريفه بر پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)نازل شد
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ). 1
اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده كاملاً به مردم برسان و اگر اين پيام را نرسانى رسالت او را انجام نداده اى.
لذا در محلى بنام غدير خم توقف نموده و مسلمين را گرد آورده و بعد از اداى خطبه،امام على(عليه السلام) را بعنوان امام بعد از خود معرفى نمود.
«مَن كُنتُ مولاهُ فَهذا علىُّ مولاه اللهُمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ».
هر كه را مولا منم، على مولاى اوست. خدايا دوستان على را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار.
در آن روز ابوبكر و عمر در خطاب به امام (عليه السلام) مى گويند:
«اين مقام گوارايت باد تو مولاى ما و تمام مومنين شدى».
پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) در حديث متواتر بيان فرمودند كه:
«امامان پس از من دوازده نفرند».
در برخى از روايات نام آنها را تصريح نمودند. علاوه بر اين هر امام از ائمه دوازده گانه امام پس از خود را به دوستان و پيروان خود معرفى نمودند.
5. معاد: يعنى زنده شدن كليه انسانها براى حسابرسى.
يكى ديگر از اصول اعتقادى كه مورد پذيرش و قبول همه اديان الهى و كتابهاى آسمانى است، زنده شدن انسانهاست.
دلائلى كه لزوم معاد را اثبات مى كند:
الف) معاد، هدف زندگى انسان.
                           ب) معاد، ترسيم گر عدالت خداوند.

1. مائده، آيه67.

صفحه 23
اينك در توضيحى مختصر به موارد بالا مى پردازيم:
الف) هر فردى از انسان در اين جهان پس از طى مراحلى به كمالى مى رسد و به صورت انسان دانا و توانا در مى آيد، هرگاه مرگ پايان زندگى باشد آفرينش او لغو و باطل خواهد بود و كار لغو بر خداى حكيم شايسته نيست، آفرينش انسان بدون معاد بسان ساختن كوزه اى است با نقش و نگار، سپس شكستن و دور انداختن آن. اگر هيچ كوزه گرى دست به چنين كار لغوى نمى زد و خداكه از نظر حكيم بودن، فوق همه است نبايد چنين كند پس سنگ أجل، نبايد شيشه عمر انسان را به گونه اى بشكند كه ديگر اميدى به بقاى او نباشد. قرآن به اين برهان اشاره مى كند و مى فرمايد:
(أفَحَسِبتُم أنّما خَلَقناكُم عَبَثاً و أنّكُم إلينا لا تُرجَعُونَ).1
آيا فكر نمى كنيد كه ما شما را عبث و بى هدف آفريده ايم و شما به سوى ما باز نمى گرديد؟
ب) شكى نيست كه افراد بشر در اين جهان به صورت هاى مختلف زندگى مى كنند، گروهى عادل و دادگر، خدمتگذار و وظيفه شناس مى باشند وگروهى ديگر ظالم و ستمگر بوده و هدفى جز ارضاء خواسته هاى درونى خود ندارند. نه قانونى را به رسميّت مى شناسند و نه براى خواسته هاى خود حد و مرزى را معتقدند. و گروه سومى گاهى به صورت گروه نخست و گاهى به شكل گروه دوم زندگى مى كنند. هرگاه مرگ پايان زندگى همه انسانها باشد و سرانجام زندگى وظيفه شناس با قانون شكن، يكسان باشد، چنين وضعى، با عدل خداوندى متناسب نخواهد بود.
عدل الهى ايجاب مى كند وضع اين گروه ها يكسان نباشد و ميان آنها تفاوتى وجود داشته باشد و چون اين تفاوتها در زندگى دنيوى وجود ندارد طبعاً بايد در سراى ديگرى وجود داشته باشد. و قرآن به اين دليل اشاره كرده، مى فرمايد:
(أَفَنَجعَلُ المسلمين كَالمُجرِمين، مالَكُم كَيفَ تَحكُمُونَ).2

1. مومنون، آيه 115.
2. قلم، آيات 35 و 36.

صفحه 24
آيا ما فرد تسليم و وظيفه شناس را با جنايتكار قانون شكن يكسان قرار مى دهيم، چگونه حكم و داورى مى كنيد؟
و نيز خداوند در قرآن مى فرمايد:
(يَوْمَئِذ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ * فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْرًا يَرَهُ، وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ)1
در آن روز رستاخيز تمامى مردم جداجدا بپاخاسته تا نتيجه اعمال خود را ببينند و هر كس از انسانها به اندازه ذره اى از عمل خوب و يا بد داشته باشد مورد حسابرسى قرار مى گيرد.
ايمان به روز جزاء (معاد) مهمترين عاملى است كه انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب از گناهان وادار مى نمايد.
چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد:
(اِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَاب). 2
كسانى كه از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدى بخاطر فراموش كردن روز حساب دارند!
اين آيه هشدار به گمراه شدگان مى دهد. و چنان كه از آيه پيداست فراموشى روز حساب منشاء هر گمراهى است.پس هرگاه مرگ پايان زندگى باشد آفرينش انسان لغو و بيهوده خواهد بود، آفرينش انسان در اين جهان و چند صباحى زندگى كردن، نمى تواند خود هدف باشد و خداوند حكيم پيراسته از آن است كه فعل او، خالى از حكمت و هدف باشد، هر چند اين هدف مربوط به خود مخلوق باشد. به خاطر اين دو جهت، معاد كه هم ترسيم گر هدف زندگى و هم ترسيم كننده عدل الهى است، بايد تحقق پذيرد.
& & &

1. زلزله، آيه 6، 7، 8.
2. ص، آيه 29.

صفحه 25

) معارف عمومى (

1) پيامبران.
      2) امامان.
         3) چهارده معصوم.
            4) زمين از حجت خالى نيست.
               5) نائبان خاص امام زمان (عج).
                  6) نائبان عام امام زمان (عج).
                     7) شناخت كليات و احكام اسلامى
                        8) سال و ماه هاى اسلامى.
                           9) ماه هاى حرام.
& & &

1) پيامبران:

خداوند متعال پيامبران زيادى را براى هدايت و سعادت و كمال بشر فرستاده كه اولين آنان حضرت آدم(عليه السلام) و آخرين آنان حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) مى باشد و به حسب آنچه از قرآن كريم استفاده مى شود همه پيامبران خداوند قانون و شريعت نياورده كه تنها پنج نفر از آنان صاحب شريعت بوده كه در آيات 13 سوره ى شورى و 7 سوره ى احزاب به آن اشاره شده است، اين پيامبران را اولوالعزم گويند كه عبارتند از:
1) حضرت نوح نبى الله(عليه السلام) ومحل پهلوگيرى كشتى او كوه جودى و محل دفن ايشان بنا به آنچه در روايت آمده است در شهر نجف در كنار مرقد امام على(عليه السلام)مى باشد.

صفحه 26
2) حضرت ابراهيم خليل الله (عليه السلام) و محل دفن ايشان فلسطين در شهر الخليل مى باشد.
3) حضرت موسى كليم الله(عليه السلام) محل دفن ايشان صحراى سينا است البته محل قبر ايشان دقيقاً معلوم نيست.
4) حضرت عيسى روح الله(عليه السلام) محل تولد ايشان فلسطين است و ايشان به اراده خداوند متعال زنده است.
5) حضرت محمد رسول الله (صلى الله عليه وآله) و محل تولد ايشان مكه و محل دفن ايشان مدينه است.

2) امامان:

ائمه معصومين (عليه السلام) كسانى بوده اند كه بعد از پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله)سرپرستى اداره ى امور مسلمين و گردانيدن چرخ جامعه اسلامى را به عهده داشته اند،آنان به دستور خداوند به اين مقام منصوب شده است و اين بزرگواران دوازده تن مى باشند و نام هاى مقدسشان به اين ترتيب است.
حضرت اميرالمومنين امام على(عليه السلام) و محل دفن ايشان نجف اشرف. حضرت امام حسن(عليه السلام) ومحل دفن ايشان قبرستان بقيع در شهر مدينه. حضرت امام حسين(عليه السلام) و محل دفن ايشان كربلا. حضرت امام سجاد (عليه السلام)، حضرت امام باقر (عليه السلام) و حضرت امام صادق (عليه السلام) و محل دفن آنان قبرستان بقيع. حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) ومحل دفن ايشان شهر كاظمين. حضرت امام رضا(عليه السلام)و محل دفن ايشان مشهد. حضرت امام جواد (عليه السلام) و محل دفن ايشان شهر كاظمين. حضرت امام هادى (عليه السلام) و حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) و محل دفن آنان شهر سامرا و حضرت امام زمان (عليه السلام) زنده اند و به امر خداوند اكنون در پرده غيبت به سر مى برد.

3) چهارده معصوم(عليهم السلام)

چهارده معصوم به مجموعه پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) و دوازده امام معصوم(عليهم السلام) و حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) گفته مى شود.
معصوم به كسى گفته مى شود كه از هر گونه گناه و يا خطا در كردار و گفتار و عقيده به دور

صفحه 27
باشد. اين مقام و ويژگى را خداوند متعال به اشخاص خاصى كه داراى شايستگى مخصوص بودند و از طرف خداوند برگزيده اند، داده است.
همه پيامبران و جانشينان خاص آنان از آن جمله پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) و دوازده جانشين او معصوم بودند و از ميان زنان حضرت زهرا و حضرت مريم(عليهما السلام) گرچه پيامبر و يا امام نبودند، ولى داراى مقام عصمت بودند.

4) زمين از حجت خالى نيست:

شيعه معتقد است كه از زمان آفرينش اولين انسان در روى زمين تا روز قيامت زمين خالى از حجت الهى كه واسطه رسيدن هدايت و فيض الهى به بندگان است، خالى نبوده و نخواهد شد و در اين زمان حجت الهى در روى زمين، دوازدهم از امامان اهل بيت(عليهم السلام)يعنى حضرت مهدى(عليه السلام) است.
تنها راه كامل شدن ايمان، شناخت و پيروى قلبى از امام معصوم(عليه السلام)مى باشد.
حضرت مهدى(عليه السلام) در سال 255هـ. ق در شهر سامرا متولد شدند و پنج سال پس از تولد و بعد از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسگرى(عليه السلام) به مقام امامت رسيدند و بر اثر عوامل متعدد و به دستور الهى در غيبت قرار گرفتند يعنى در ميان مردم زندگى مى كنند ولى كسى او را نمى شناسد.
هدايت و راهنمايى امام زمان(عليه السلام) به وسائل گوناگون در زمان غيبت به مردم و كسانى كه شايسته هستند، مى رسد.
دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)كه هم اكنون نيز ادامه دارد، به دو دوره غيبت صغرى(كوتاه مدت) و غيبت كبرى(بلند مدت) تقسيم مى شود.
غيبت صغرى امام زمان از سال 260 (هـ. ق) شروع و در سال 329 خاتمه مى يابد و غيبت كبراى آن حضرت از سال 329 شروع شده و تا وقتى كه خدا بخواهد ادامه خواهد يافت.

صفحه 28

5) نائبان خاص امام زمان (عج):

در دوران غيبت صغرى امام(عليه السلام) براى خود نائبان خاص تعيين نموده بودند كه مردم به واسطه اينان با امام(عليه السلام) در ارتباط بودند، و اينها چهار نفر مى باشند:
1. عثمان بن سعيد عمرى(رحمه الله).
2. محمد بن عثمان(رحمه الله).
3. حسين بن روح نوبختى(رحمه الله).
4. على بن محمد سمرى(رحمه الله).
پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله) در روايتى مى فرمايد:
اگر نمانده باشد از دنيا بجز يك روز خدا آن روز را آنقدر دراز ميكند تا مهدى از فرزندان من ظهور نموده و دنيا را پر از عدل و داد كند چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد. 1

6) نائبان عام امام زمان (عج):

نائبان عام آن حضرت مراجع تقليد و مجتهدين عادلى مى باشند كه در طول تاريخ از آرمان و اهداف و حريم اسلام و اهل بيت(عليهم السلام) دفاع كرده اند و اين وظيفه ى مهم را بر دوش كشيده اند و تا ظهور منجى عالم بشريت ادامه خواهد يافت.
«... و أما الحَوادِثُ الواقِعَهَ فَارجِعُوا فيها الى رُواهِ حَديثِنا فَإنَهُم حُجَّتى عَلَيكم و أَنَا حُجَه الله عَلَيه».2
در پيشامدهايى كه رخ مى دهد، به راويان احاديث ما (فقهاء) مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان.
و احاديث بسيارى در اين باره وارد شده است.

1. فصول المهمه، ص 271.
2. وسايل الشيعه، ج 9، ص 140، چاپ آل البيت و روايات ديگر اين باب.

صفحه 29

7) شناخت كليات و احكام اسلامى:

پس از شناخت اصول پنجگانه دين يعنى توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد، اكنون به فروع دين مى پردازيم و فروع دين از اين قرارند:
1) نماز 2) روزه 3) خمس 4) زكات 5) حج 6) جهاد 7) امر به معروف 8) نهى از منكر 9) تولى 10)تبرى. كه توضيح مختصر آن چنين است:

فروع دين:

1. نماز: بجا آوردن نمازهاى پنج گانه روزانه، نماز آيات و برخى نمازهاى ديگر مثل نماز نذرى.
2. روزه: بجا آوردن روزه ماه رمضان و روزه هاى واجب ديگر.
3. خمس: پرداختن يك پنجم از زيادى مال و اموال ديگركه در شرع اسلام لازم شده است.
4. زكات: پرداختن مقدار مشخصى از اموال نُه گانه كه به حد نصاب برسند كه يك دهم يا يك بيستم از محصول. (گندم، جو، خرما، كشمش).
5. حج: بجا آوردن حج واجب با رعايت مناسك خاص آن، براى يكبار در طول عمر هر فرد مستطيع.
6. جهاد: جنگ مسلحانه براى توسعه و نشر اسلام برطبق امر معصوم(عليهم السلام) و دفاع از مسلمانان.
7. امر به معروف: امر نمودن ديگران به نيكى و واجبات.
8. نهى از منكر: باز داشتن از كارهاى خلاف و حرام.
9. تولى: دوست داشتن خداوند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) به زبان، قلب و عمل و دوست داشتن دوستان آنان.
10. تبرى: دشمنى كردن و بيزارى جستن از دشمنان خداوند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام)به زبان، قلب و عمل.

صفحه 30

قابل توجه:

بايد توجه داشت كه فروع دين بيشتر از اين امور ده گانه مى باشد، ذكر اين موارد به لحاظ اهميت فوق العاده آنها در ميان فروع و احكام دين است.
در قرآن كريم نيز به اين موارد ده گانه اهتمام ويژه اى مبذول شده است و از ميان موارد فوق دو عنوان جهاد و امر به معروف ونهى از منكر سه فرع مهم و محورى از فروع دين اسلام مى باشند كه براى سالم سازى جامعه بشرى از موانع تكامل مقرر شده است و در قرآن كريم نيز به آنها همچون موارد فرع دين پرداخته است.
در قرآن كريم درباره امر به معروف و نهى از منكر نُه آيه آمده كه به شكل مستقيم بر آن تاكيد نموده است.

ذكر چند آيه بعنوان نمونه راجع به فروع دين:

1) در وصف ياران دين خدا مى فرمايد:
آنانكه اگر قدرت (سياسى) در زمين به آنان عطا نمائيم، نماز را به پا داشته، و زكات را پرداخته، و امر به معروف نموده، ونهى از منكر، مى نمايند. 1
2) و نيز سخن لقمان(عليه السلام) خطاب به فرزندش را چنين مطرح مى نمايد:
اى فرزند، نماز را به پا دار و امر بمعروف و نهى از منكر بنما و در اين راه بر سختيها ودشواريها و صدماتى كه به تو رسد شكيبائى كن كه اين از كارهاى مهم و اساسى است.2
3) و نيز در خطابى به كليه مسلمين مى فرمايد:
بر شما لازم است امتى (گروهى)را تشكيل دهيد، كه دعوت به نيكى نموده و امر به معروف و نهى از منكر، نمايند.3
درباره جهاد نيز در قرآن كريم، 25 آيه در سوره هاى بقره، آل عمران، انفال، مائده، توبه،

1. سوره حج، آيه 41.
2. سوره لقمان، آيه 17.
3. سوره آل عمران، آيه 104.

صفحه 31
نحل، عنكبوت، حجرات، صف، تحريم، فرقان و حج، وارد شده كه متضمن حكم سياسى جهاد است.

7) سال و ماه هاى اسلامى:

از نظر اسلامى ماه ها و سال هاى هلالى(قمرى) محور اعمال مردم هستند و بر اين اساس مسلمانان در ماه رمضان هر سال روزه مى گيرند و همچنين حج واجب خود را نيز در ماه ذى الحجه بجا مى آورند و همچنين مناسبتهاى دينى ديگر نيز بر اساس ماههاى قمرى معين شده و برگزار مى گردد.
در اينجا مناسب است به ذكر ماههاى قمرى و مناسبتهاى مهمى كه در آنها قرار دارد، بپردازيم:

ماه هاى اسلامى و حوادث مهّم آن:

1) مُحَرَّم: ورود امام حسين (عليه السلام)به كربلا در دوم محرم. تاسوعاى حسينى در نهم محرم. شهادت امام حسين(عليه السلام) به همراه يارانش در سال 61هـ.ق ، دهم محرم. شهادت امام سجاد(عليه السلام)در سال 95 هـ. ق، دوازدهم محرم. تغيير قبله مسلمين از بيت المقدس به مكه معظمه در سال 2 هـ. ق، هجدهم محرم.
2)صَفَر: ولادت امام محمد باقر(عليه السلام)در سال 57هـ.ق، سوم صفر. ولادت امام موسى كاظم(عليه السلام)در سال 128هـ.ق، هفتم صفر. درگذشت سلمان فارسى(رحمه الله) در هشتم صفر. اربعين امام حسين(عليه السلام)در بيستم صفر سال 61هـ. ق. رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلى الله عليه وآله)در سال 11ه ق، و شهادت امام حسن مجتبى(عليه السلام) در سال 50هـ.ق ، بيست هشتم صفر. شهادت امام رضا(عليه السلام)در سال 203هـ.ق، آخر صفر.
3)ربيع الأوّل: هجرت پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى الله عليه وآله) از مكه به مدينه در يكم ربيع الاول. شهادت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 260هـ.ق، هشتم ربيع الاول. آغاز امامت حضرت ولى عصر(عليه السلام) در سال 260هـ.ق، نهم ربيع الاول. ازدواج پيامبر عظيم الشأن اسلام با حضرت خديجه(عليها السلام) در دهم ربيع الاول. ميلاد پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلى الله عليه وآله)53 سال قبل از هجرت و ميلاد امام صادق(عليه السلام) در سال 83هـ.ق، هفدهم ربيع الاول.

صفحه 32
4) ربيع الثانى: ولادت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 232هـ.ق ، هشتم ربيع الثانى. وفات حضرت معصومه(عليها السلام) در سال201هـ.ق، دهم ربيع الثانى (بنابر آنچه كه از سوى توليّت آستانه مقدسه حضرت معصومه(عليها السلام) اعلام گرديده است).
5)جمادى الاول: ولادت حضرت زينب (عليها السلام)در سال5هـ.ق، پنجم جمادى الاول. شهادت حضرت فاطمه الزهرا (عليها السلام) در سال11هـ.ق، سيزدهم جمادى الاولى به روايتى.
6) جمادى الثانى: شهادت حضرت فاطمه الزهرا(عليها السلام) در سال11هـ.ق، سوم جمادى الثانى. ولادت حضرت فاطمه الزهرا(عليها السلام) هشت سال قبل از هجرت.
7)رجب: ولادت امام محمد باقر(عليه السلام) در سال 57هـ.ق، يكم رجب. شهادت امام هادى(عليه السلام)در سال 254هـ.ق، سوم رجب. ولادت امام جواد(عليه السلام)در سال 195هـ.ق، دهم رجب. ولادت امير المومنين امام على(عليه السلام) بيست سه سال قبل از هجرت، سيزدهم رجب. وفات حضرت زينب (عليها السلام)در سال62هـ.ق، پانزدهم رجب. فتح قلعه خيبر به دست اميرالمومنين امام على(عليه السلام)، بيست و چهار رجب. شهادت امام موسى كاظم(عليه السلام) در سال 183هـ.ق، بيست و پنجم رجب. مبعث پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى الله عليه وآله) 13 سال قبل از هجرت، بيست و هفتم رجب.
8) شعبان: ولادت امام حسين(عليه السلام)در سال 4هـ.ق، سوم شعبان. ولادت حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) در سال 26هـ. ق، چهارم شعبان. ولادت امام سجاد(عليه السلام) در سال 38هـ.ق ، پنجم شعبان. ولادت حضرت على اكبر(عليه السلام) در سال 33هـ.ق ، يازدهم شعبان و روز جوان. ولادت حضرت ولى عصر(عليه السلام) در سال 255هـ.ق، پانزدهم شعبان.
9) رمضان: وفات حضرت خديجه (عليها السلام) سه سال قبل از هجرت، دهم رمضان. ولادت امام حسن مجتبى(عليه السلام) در سال 3هـ.ق، پانزدهم رمضان. معراج پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلى الله عليه وآله)، هفدهم رمضان. شب هاى قدر، هجدهم، بيستم و بيست و دوم رمضان. ضربت خوردن امير المومنين امام على(عليه السلام) در سال 40هـ.ق، نوزدهم رمضان. شهادت امير المومنين امام على(عليه السلام)در سال 40هـ.ق، بيست و يكم رمضان و همچنين عروج حضرت مسيح(عليه السلام) به آسمان.
10) شوّال: عيد سعيد فطر، اول شوال. تخريب قبور مطهر ائمه بقيع (امام حسن مجتبى(عليه السلام)، امام سجاد(عليه السلام)، امام باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام)به دست وهابيون، هشتم شوال. وفات حضرت عبدالعظيم حسنى(عليه السلام)، پانزدهم شوال. شهادت امام صادق(عليه السلام) در سال

صفحه 33
148هـ.ق، بيست و پنجم شوال.
11) ذى القعده: ولادت حضرت معصومه(عليها السلام) در سال172 هـ. ق، يكم ذى القعده. ولادت امام رضا (عليه السلام) در سال 148هـ.ق، يازدهم ذى القعده. شهادت امام جواد(عليه السلام) در سال 220هـ.ق، بيست و نهم ذى القعده.
12)ذى الحجه: سال روز ازدواج امير المومنين امام على(عليه السلام) با حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)در سال2هـ.ق، يكم ذى الحجه. شهادت امام محمد باقر(عليه السلام) در سال 114هـ.ق، هفتم ذى الحجه. عيد سعيد قربان، دهم ذى الحجه. بخشش فدك به حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، چهاردهم ذى الحجه. ولادت امام هادى(عليه السلام)در سال 212هـ.ق، پانزدهم ذى الحجه. عيد سعيد غديرخم، هجدهم ذى الحجه. روز مباهله پيامبر عظيم الشأن اسلام در سال 10هـ..ق.
8) ماه هاى حرام: 1
ماههاى حرام كه داراى احكام ويژه اى هستند، مانند اضافه شدن ديه تصادفات به ميزان يك سوم كه از اين قرارند:
1. محرم.
   2. رجب.
      3. ذى القعده.
         4. ذى الحجه.
& & &

1.(يَسألُونك عن الشَهر الحرام قتال فيه قل قتالٌ فيه كبير و صدّ عن سبيل الله و كُفرُ به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اكبر عند الله و الفتنه اكبر من القتل) (بقره آيه 217)
اى پيامبر از تو درباره ى جنگ در ماه حرام سوال مى كنند، بگو: جنگ در آن ماهها (ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب) گناهى بزرگ است و جلوگيرى از راه خدا (و گرايش مردم به آيين حق) و كفر ورزيدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن، نزد خدا مهم تر از آن است; و ايجاد فتنه و محيط نامساعدكه مردم را به كفر تشويق و از ايمان بازمى دارد حتى از قتل بالاتر است.

صفحه 34

) اخلاق زندگى « معاشرت» (

انسان و جامعه:

عموماً آسايش انسان در گرو زندگى اجتماعى است، و زندگى انسان در جمع ساير مردم است كه براى وى امكان پيشرفت و ترقى و دستيابى به امكانات زندگى و آسايش، نيازمنديها، امكانات شهرى، كالاهاى مورد نياز و كليه وسائل و لوازم زندگى و حيات شايسته را تأمين مى نمايد.
از اينجاست كه حكماء انسان را «مَدَنىّ بالطبع» به معنى داراى طبيعت شهرنشينى و اجتماعى دانسته اند.
نيازهاى مختلفى انسان را احاطه نموده اند مانند: نياز به خوراك; پوشاك; مسكن; امنيت; سواد آموزى; امكانات شهرى از قبيل حمام پل; جاده; عبادتگاه; مسجد; آب; روشنايى; ارتباطات وغيره
هماهنگى و همكارى انسانها در اين زمينه ها، هر چه بيشتر باشد،مردم آن جامعه آسايش بيشترى داشته و متقابلاً كاهش ميزان همكارى، همواره كم شدن آسايش را پيرو خود، خواهد داشت.
ضرورت همكارى، جهت شكل گيرى جامعه بشرى هميشه و همچنين در كليه جوامع بشرى و كشورهاى مختلف كنونى و با فرهنگ هاى مختلف و گوناگون، وجود داشته و دارد. و جوامع مختلف، از مراكز و محورهاى مختلف تعاون اجتماعى و امكانات عمومى، از بازارها گرفته تا ادارات و بيمارستان ها و امكانات ديگر شهرى، استفاده و بهره گيرى مى نمايند، ولى در هر جامعه كه فرهنگ همكارى و گذشت و كمك به ديگران بيشتر باشد آن جامعه از مقدار آسايش بيشترى برخوردار خواهد بود.

صفحه 35
اسلام بمنظور آسايش و آرامش هرچه بهتر افراد جامعه، دستورهاى اخلاقى فراوانى را، مطرح نموده است.
قرآن كريم طى فرمانى به كليه انسانها مى گويد:
(تَـعاوَنُـواعَـلى اَلـبِرِّ وَالتَّقـوَى). 1
در كارهاى نيك و مفيد (كه رضايت خداوند همواره در آن است) با يكديگر تعاون و همكارى داشته باشيد.
آسـايش دو گيتـى تفسيـر اين دو حرف است *** با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

روابط اجتماعى و اخلاق شهروندى:

اسلام نسبت به ارتباطات اجتماعى انسانها، به مسائل مختلف و اصناف گوناگون مردم، توجه نموده است.كه طى يك جمع بندى، تعامل مسلمانان با ساير مردم جهان را، مى توان به سه نوع رابطه تقسيم نمود.
1) رابطه با مسلمانان:
الف) رابطه با جامعه اسلامى.
                        ب) رابطه با تك تك مسلمانان.
2) روابط عادلانه با غيرمسلمان:
3) رابطه انسان، با اصناف مردم پيرامون خود:
الف. پدر و مادر
      ب. بستگان و خويشاندان
            ج. دوستان
               د. همسايگان
                  هـ. سايرين

1. سوره مائده، آيه 4.

صفحه 36

1) رابطه با مسلمانان:

رابطه با مسلمانان را از دو منظر و با توجه به دو محور، مى توان بررسى نمود.

      الف. جامعه اسلامى.

حضرت امام صادق (عليه السلام)مى فرمايد:
«مَن اَصبَحَ لايَهتَمُّ بِاُمُورِاَلمُسلِمينَ، فَلَيسَ بِمُسلِم». 1
كسى كه روزش را آغاز نمايد و بدين حال درآيد كه به امور و مسائل مسلمانان همت نگمارد، چنين شخصى، مسلمان نيست.

      ب. با افراد مسلمان

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«مَـن سَمِـعَ رَجُـلاً يُنـادِى يا لَلمُسلِميـنَ، فَلَم يُجبِـهُ، فَلَيسَ بِمُسلِـم». 2
هركس فرياد استغاثه و كمك خواستن شخصى از مسلمانان را بشنود و به كمك او نشتابد، به او مسلمان نگويند.
ونيز حضرتش(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«اَلمُسلموُنَ كَالرَّجُلِ اَلواحِدِ، اِذا اِشتَكى مِنهُ عُضوٌ، تَداعى لَهُ سائِرُ جَسَدِهِ»3
مجموعه مسلمانان در مثل همانند يك شخص مى باشند كه هرگاه عضوى از اعضاى آن بدرد آيد سايراعضاء بى تاب شده عكس العمل نشان مى دهند.
شاعر گرانمايه ايرانى«شيخ مصلح الدين سعدى» همين معنا را طى قطعه شعرى چنين بيان مى كند:

1. وسائل، ج11، ابواب، فعل المعروف، ب 18، ح2،ص559.
2. همان، ر3.
3. ميزان الحكمه، ج4، ب8869، ر8788، ص522.

صفحه 37
بنى آدم اعضاى يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى بدرد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى *** نشايد كه نامت نهند آدمى

2) روابط عادلانه باغيرمسلمانان « مدارا».

اصولاً اسلام، در يك ديدگاه كلى، كليه انسانها را از نظر خلقت در رديف يكديگر قرارداده و امتيازى از نظر نژاد يا زبان و امثال آنها براى بخشى از آنان نسبت به ديگران، منظور ننموده است.
قرآن كريم مى فرمايد:
(يَااَيُّهااَلنَّاسُ اِنّا خَلَقناكُم مِن ذكر وَ اُنثى وَ جَعَلنا كُم شُــعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَـعارَفوا، اِنّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقيكُم).1
هان اى مردم آگاه باشيدكه ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده ايم، و آنگاه شما را بصورت ملتها و طايفه ها و قبايل، درآورده ايم، بدين منظور كه در نظم اجتماعى خود يكديگر را بشناسيد، لازم است بدانيد و آگاه باشيد كه گرامى ترين شما نزد پروردگار عالم، با تقواترين شما است.

دقت و بررسى:

اين آيه كليه امتيازها را منتفى دانسته و تنها به يك امتياز معنوى بسنده كرده و اين امتياز همان تقوى و پرهيزكارى است، امتيازى كه هيچ گاه سبب بخل، رشك و حسد و كينه توزى نبوده و هر كس به فراخور حال، ميل و همت خود مى تواند از آن بهره گيرد و سوء استفاده از آن، مساوى با از دست دادن آن امتياز است.
قابل توجه است كه تقوى از دو عنصر تشكيل مى شود:
الف. ايمان به خداوند جهان.
                     ب. عمل صالح و كردار نيك و شايسته .

1. سوره حجرات،آيه14.

صفحه 38
در اين زمينه اميرمؤمنان (عليه السلام)مى فرمايد:
«لاشَرَفَ اَعلى مِنَ اَلاِسلامِ وَلاعِزَّ، اَعَزُّ مِنَ اَلتَّقوى».1
هيچ شرافتى بالاتر و والاتر از اسلام نبوده و هيچ عزتى، ارجمندتر از تقوى وجود نخواهد بود.
از اينرو است كه اسلام براى انسان مسلمان ذلت پذيرى را روا ندانسته تا آنجاكه مرگ را بر ذلت ترجيح داده است.
حضرت امام حسين (عليه السلام)مى فرمايد:
«مـَوتٌ فـى عِـزّ، خيرٌ مِـن حَيـاة فـى ذُلّ...».2
مرگ با عزت و سرفرازى از زندگى با ذلت و خوارى بهتر است.
و همچنين و به همين علت خداى متعال زير دست شدن را براى شخص مسلمان، تأييد ننموده و مشروع ندانسته است.
قرآن كريم به ما مى گويد:
(لَن يَجعَلَ الله لِلكافِرينَ عَلَى اَلمُؤمنينَ سَبيلاً).3
خداوند، هيچ راهى براى چيرگى نامسلمان بر مسلمانان، قرار نداده و هيچ شيوه اى راكه به سلطه آنان انجامد، مشروع ندانسته است.
با در نظر گرفتن و توجه به كليه موارد فوق، در عين حال اسلام، كارها و خدمات بشردوستانه و همزيستى مسالمت آميز، بين مسلمانان و غير مسلمانان را، تحت شرايطى كاملاً مشروع دانسته و تأييد نموده است.
آنجاكه قرآن كريم مى فرمايد:
(لايَنهاكُـمُ اللهُ عَـنِ اَلَّذينَ لَم يُقاتِلوكُـم فى اَلـدّينِ، وَلَم يُخرِجُوكُـم مِن دِياركُم، اَن تَبَرّوهُـم وَتُقسِطوا اِليهـم، اِنَّ اللهَ يُحِـبُّ

1. نهج البلاغه، فيض الاسلام، ج6، كلمات قصار، شماره 363 ص 1260.
2. بحار، ج 44، ص 365، ميزان الحكمه، ج 3،ب 1355، ح 6510.
3. سوره نساء، آيه 141.

صفحه 39
اَلـمُقسِطينَ).1
خداوند متعال نسبت به آن بخش از كفار ـ اعم از افراد و كانون هاى اجتماعى و حكومتى ـ كه با شما در جنگ نبوده و سر جنگ ندارند و با دين و مكتب شما به مبارزه برنخاسته باشند، و نيز اسباب و موجبات دربدرى شما مسلمانان را، فراهم نكرده باشند; روا دانسته،كه نيكى و احسان و برخورد بشر دوستانه داشته باشيد، و نيز روابط عادلانه ـ بر پايه قسط و عدل ـ را منع ننموده و روا دانسته است،كه خداوند برخورد عادلانه و كسانى راكه بر پايه قسط و عدل برخورد مى نمايند دوست مى دارد.
در اين آيه دو شرط براى روابط اجتماعى بشر دوستانه وسياسى و اقتصادى عادلانه، منظور شده است.
1. اينكه آن بخش از غير مسلمانان با مسلمانان سر جنگ نداشته باشند.
2. مسلمانان را دربدر ننموده باشند. 2
3. رابطه با اصناف مردم پيرامون.
خداوند متعال براى اصناف مختلفى كه با انسان به نوعى مرتبط باشند ـ براى هر يك از آنان ـ حقوقى منظور نموده و انسان را در مقابل آنان مسئول دانسته، و آدابى براى برخورد با آنان، منظور نموده است.
در اين قسمت به بخش عمده اين اصناف با عنوان (= حقوق اصناف) خواهيم پرداخت.
& & &

1. سوره ممتحنه، آيه8.
2. اين آيه مى تواند الگوى مناسب،كامل و جامعى را براى روابط خارجى كشور اسلامى ما با كليه دولتهاى غير اسلامى و افراد غير مسلمان و كانون هاى اجتماعى آنان، مانند شركتها و موسسات، بوده باشد.

صفحه 40

) حقوق اصناف (

1.پدر و مادر«والدين».
      2. خويشاندان و بستگان«ارحـام».
         3. دوستان «اصدقاء».
            4. همسايگان.
               5. ساير اصناف و اقشار.
                  6. همگان «عموم مردم ».
& & &
قابل توجه اينكه از نظر اسلام اين حقوق اختصاصى به مسلمانان نداشته و ندارد و طبق فرموده امامان معصوم ما اگر هريك از اين اصناف مسلمان هم نباشند حقوق آنان بعنوان آن صنف محفوظ مى باشد.
بعنوان نمونه همسايه انسان اگر مسلمان نباشد حق همسايگى او كاملاً منظور شده ولى درصورتى كه مسلمان باشد حق ديگرى، بعنوان حق همكيش بودن و مسلمان بودن، براى او منظور گرديده است.

1. اصناف ـ پدر و مادر «والدين»

از نظر اسلام پدر و مادر از جايگاه خاص و ويژه اى برخوردار مى باشندكه حقوق هيچ صنف ديگرى شايستگى برابرى با آن را ندارد و شايد به همين علت، اين عنوان، از عنوان « صله رحم » جدا شده و بشكل جداگانه مطرح گرديده است. قرآن كريم طى 10 آيه، 11 بار حقوق آنان را

صفحه 41
مطرح مى نمايدكه در 10 مورد عنوان پدر و مادر «والدين» منظور شده و در يك آيه آنجاكه سخن از زبان حضرت عيسى (عليه السلام)بيان شده تنها عنوان مادر «والده» مطرح گرديده است.
بعنوان نمونه در سوره اسراء مى فرمايد:
(وَقَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدُِوا اِلاّ اِيّاهُ وَ بِالوالِدَينِ اِحساناً، اِمَّا يَبلُغَنَّ عِندَكَ اَلكِبَرَاَحدُ هُما اَوكِـلا هُما، فَـلا تَقُل لَهُما اُفّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُـل لَهُما قَولاً كَـريماً، واِخفِض لَهُمـا جَنـاحَ الـذُّلِّ مِـن اَلرَّحمَةِ وَ قُـل رَبِّ اِرحَمـهُمـا كَـما رَبَّيانى صَـغِيراً). 1
خداوندت چنين فرمان داده كه بجز او را عبادت و پرستش ننمائيد و نيز به پدر و مادر، نيكى و احسان و خوش برخوردى نموده، و هرگاه كه هر دو يا يكى از آنان به سن بزرگسالى برسد، آنگاه به آنان با كمال نرمش برخورد نموده و هرگز ، فرياد نكشيد تا آنجاكه از گفتن كلمه «اُفّ»، نيز خوددارى نمائيد، و با آنان به محبت سخن گوئيد و در اثر محبت و دلسوزى، بالهاى تسليم و مذلت بر آنها بگشائيد «و خداوندتان را خطاب نموده» و چنين بگو: اى پروردگارم كه آنان را مورد ترحم و شفقت خود قرار دهد همچنان كه از خردسالى مرا مورد تربيت و توجه ويژه قرار داده اند.
قابل توجه اين كه موضوع احسان و نيكى به پدر و مادر در اين آيه در كنار و در رديف عبادت و پرستش خداوند قرار گرفته است.
در احاديث ما علاوه بر تأكيد بر آن به آثار و نتايج مادى و تكوينى آن در همين دنيا نيز اشاره شده و در حديثى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
هر كس مايل است كه عمر او طولانى و رزق وروزيش افزون شود به پدر و
مادر نيكى نموده و با خويشاوندان ارتباط داشته و رفت و آمد
نمايد.
2

1. آيه هاى 23 و 24.
2. خصال، باب 2.

صفحه 42
و متقابلاً روايات، آثار سخت و زشت، بد رفتارى با آنان را مطرح نموده و آن را كاملاً زيان بار دانسته اند.

2. اصناف ـ خويشاوندان(ارحام: برادر و خواهر و سايرين)

اسلام نسبت به حقوق خويشاوندان به شكل ويژه اى، اهتمام ورزيده و براى هر يك از خويشاوندان نزديك، حقوقى در نظر گرفته و عموماً رعايت حال و شأن آنان را لازم و ضرورى دانسته، قابل ذكر است; اصل رابطه و رفت و آمد و همبستگى بعنوان صله رحم در شرع اسلام از حد و مرز يك سنت مستحب بالاتر رفته تا آنجا در اين مسئله فقهاى ما دو گونه فتوى و نظر داده اند:
1. واجب بودن صله رحم با خويشاوندان.
                           2. حرام بودن قطع رحم يا بريدن از خويشاندان.
حضرت اميرالمومنين(عليه السلام) مى فرمايد:
«صِـل رَحِـمَـكَ، يَـزيدُ اللهُ فى عُمـرِكَ». 1
با خويشاوندان خود رابطه داشته باشيد و رفت وآمد بنمائيد تا خداوند كريم به عمر شما بركت دهد و بر آن بيافزايد.
و نيز امام باقر (عليه السلام)مى فرمايد:
«صِـلَةُ الارحـام تُزَكّى الاَعمالَ، وَتُنمىِ الاموَالَ، وتَدفَعُ البَلوى، وَتُيَسِّرُ الحِسابَ، وتُنسِيُ مِن الاَجَلِ».2
صله رحم و رابطه نيكى با خويشاندان موجب پاكيزگى و بى غل و غش شدن اعمال و طاعات انسان و نمو و بركت مال و منال و دفع و دورى بلاها و آسان شدن حساب قيامت و تأخير افتادن مرگ انسانهاست.
و همچنين حضرتش از رسول (صلى الله عليه وآله) نقل مى كندكه فرمود:
«اِنَّ الرَّجُلَ لَيَصِلَُ رَحِمَهُ وَقَدبَقِيَ مِن عُمرِهِ ثَلاثُ سِنينَ، فَيُصيِّرُها

1. ميزان الحكمه، ج4، ص85، ر7355، بحار، ج74، باب صله رحم، ر4، ص89.
2. بحار، ج74، با ب صله رحم، ر71، ص111، بنقل از كافى، ج2، ص195.

صفحه 43
اللهُ عَزَّوجَلَّ، ثَلاثينَ سَنَةً، وَيَقطَعُها وَ قَد بَقِيَ مِن عُمرِهِ ثَلاثُونَ سَنَةً، فَيُصَيّرُها اللهُ ثَلاثَ سِنينَ». 1
باشد كه انسان صله رحم نمايد در حالى كه از عمر طبيعى او فقط سه سال
باقى مانده، آنگاه است كه خداوند منّان آن سه سال را به سى سال
افزايش مى دهد، و متقابلاً شخصى قطع رحم مى نمايد در حالى كه از عمر مقدر طبيعى او سى سال باقى مانده كه در اين صورت، خداوند عمر او را به سه سال كاهش مى دهد.

3. اصناف ـ دوستان (اصدقاء)

مسأله دوستى و دوستان جايگاه خاصى را در مجموعه احكام اسلام به خود اختصاص داده است تا آنجا كه دوستان نزديك در برخى از مسائل در كنار بستگان قرار گرفته اند.
به عنوان مثال: مسأله حلال بودن و جواز استفاده از غذاهاى موجود در منازل پدر و مادر و برادر و خواهر و عمو و عمه و دائى و خاله.
قرآن، بشكل صريح و قاطع به انسان اجازه استفاده از غذاهاى موجود در خانه ها و منازل آنها را داده و نياز به اذن و اجازه را منتفى دانسته و در همين موضوع دوستان نيز به خويشاوندان عطف شده و در رديف آنان قرار گرفته اند. آنجا كه مى فرمايد:
بر اشخاص كور لنگ و مريض كارهاى سخت روا نيست و براى شما نيز مانعى ندارد كه از غذاهاى منزل خود يا پدر و مادرتان بخوريد و همچنين مى توانيد از غذاهـاى منزل برادر، خواهر، عمو و عمه و دائى و خاله و نيز منزلى كه كليـدهاى آن در اختيار شما است و همچنين منزل دوست و رفيق خود ميل نمائيد و مطلب ديگر اينكه غذا خوردن دسته جمعى يا جدا اشكالى ندارد (و لزومى نيست كه حتما افراد يا مهمانانى در هنگام غذا خوردن در كنار شما باشند).2

1. بحار، ج 74، ب3، صله رحم، ح 21، ص 91.
2. سوره نور، آيه 61.

صفحه 44
امير المؤمنين (عليه السلام) در حديثى قاطعانه مى فرمايد:
دوست را دوست نگوييد مگر آنكه حقوق برادرش را در سه حال گرفتارى و غيبت (يعنى دورى و مسافرت)و پس از مرگ نيز حفظ نموده و به وى وفا نمايد.1
در حديث ديگر امام رضا(عليه السلام) دوستى بيست ساله را خويشاوندى دانسته است.
قابل ذكر است كه در شرع مقدس اسلام جدائى و بريدن از دوستان و باصطلاح قهر كردن با آنان، مورد نكوهش قرار گرفته و اصلاح بين آنان از پرفضيلت ترين كارها به شمار رفته
است.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در وصيت خود مى فرمايد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرموده است:
«اصلاح بين افراد از عموم نمازها و روزه ها با فضيلت تر است.»

رابطه انسان با دوستان

نيـاز انسـان به انسان از نظـر عـاطفى و احسـاسات روحـى يك نياز اصيـل اسـت. مسئلـه« تنهـايى» همواره يكى از سخت ترين آزارهاى روحى و روانى انسان بوده و
مى باشد.
سخن ما در اينجا، در باره رابطه انسان با دوستان و رفقاء و ياران مى باشد كه به چند بُعد آن، مى پردازيم:
1. نقش دوست درسعادت وشقاوت انسان.
2. پيشنيازهاى انتخاب دوست.
3. وظايفه دوستى.
4. دوستان ديرينه.
5. نكوهش قطع رابطه «قهر كردن ».
6. اصلاح و رفع سوء تفاهم.
7. آزادى و اختيارات دوستان در منزل يكديگر.

1. بحار الانوار، ج 74، ب 11، ص 163 و 175.

صفحه 45

1. نقش دوست درسعادت وشقاوت.

انسان از نظر خلقت خداوندى در عين اينكه داراى عقل و اراده و اختيار است، از يك سرى خصال و ويژگيهاى ديگر، مانند تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى نيز برخوردار مى باشد، لذا هيچ گاه نمى توان او را نسبت به تأثيرپذيرى از مسائل نيك وزيبا وشايسته، محروم دانسته ومتقابلاً هيچ گاه نميتوان نسبت به تأثيرپذيرى از خوى بدوزشت افراد خلافكار و بد كردار، او را مصون دانست. و به همين جهت به انسان، انسان گفته شده است، چرا كه انسان زود انس پذير است و به آنچه كه از پيرامون او مى گذرد خو گرفته و به همان شكل در مى آيد.
بسا ديده شده كه افراد بد كردار و گناه كارى، در اواخر عمر خود، توبه كرده و سعادتمند شده اند، و متقابلاً افرادى در سنين بالا به انحراف كشيده شده و به شقاوت و بدبختى روى كرده اند.
در شرع اقدس اسلام، براى بازگشت از راه باطل و هدايت شدن به طريق حق تا واپسين روزهاى زندگى و تا لحظه هاى قبل از مرگ، به انسان مهلت داده شده، انسان گرچه در راه فسق و فجور و كفر و باطل عمرى را گذرانيده باشد، چنان كه قبل از مرگ واقعاً و حقيقتاً، پشيمان شده و توبه نمايد، توبه او مورد قبول قرار مى گيرد. 1
و متقابلاً، بر مومنان و درستكاران، لازم است، تا لحظه مرگ خود را، از خطر انحراف، مصون ندانسته و از توجه و نظارت و كنترل خود غافل نمانند.كه در آن لحظات نيز احتمال و خطر رانده شدن از مقام قرب الهى، وجود دارد.
البته مسئله رنگ پذيرى و تحت تاثير قرار گرفتن در سنين جوانى، ويژگى خاص خود را دارا مى باشد.كه توجه و هوشيارى خاص و ويژه خودرا ميطلبد.

1. البته نسبت به حقوق مردم، حتماً لازم است كه از عهده آن برآمده، و تدارك و بازپرداخت نموده، يا جلب رضايت حقيقى نمايد، ودر صورتى كه در زمان حيات و زنده بودن خود، نتواند، نسبت به امور مالى يا آنچه بازتاب مالى داشته باشد حقوق مردم باز پرداخت نمايد، پس از مرگ لازم است از اموال مانده او پرداخته شود.

صفحه 46
برايند سخن اينكه:
نقش دوستـان، رفقـاء، يـاران و همنشينـان را در سعـادت و شقـاوت و خـوشبختى وبدبختـى انسـان نمى تـوان از نظـر دور داشت كه مسئله اى بسيار اصيل در نهاد انسان
است.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«قالَ لى اَبى:اَى بُنَيَّ مَن يَصطَحِب صَاحِبَ اَلسُّوءِ لا يَسلَم وَ مَن يَدخُل مَداخِلَ اَلسِّوءِ يُتَـهَـم».1
پدرم « امام باقر(عليه السلام)» به من فرمود: فرزندم، توجه داشته باش،: هر كس با دوستان ناباب، همنشينى كند سالم نخواهد ماند و هر كس به اماكن نامناسب، قدم گذارد، مورد بدگمانى و اتهام، قرار خواهد گرفت.
مسئله تا آنجاست كه جدايى از دوستان و رفيقان مسلمان و به تعبير بهتر از جامعه اسلامى نيز خود به شكل مستقل مورد توجه ويژه در اسلام قرار گرفته كه با عنوان خاص خود عنوان «اَلتَّعرُّب بَعدَ الهِجرَةِ» در فقه اسلامى، مد نظر قرار گرفته است.
فقهاى ما در اين مسئله به اين موضوع پرداخته اند كه دور شدن از محيط اسلامى
و زندگى در كشورها و مناطقى كه موجب سست شدن اصول و مبانى اعتقادى و عملى
انسان مى شود ممنوع بوده و آن را حرام دانسته اند.كه در روايتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله)
مى فرمايد:
«اِنِّى بَـريٌ مِـن كُـلِّ مُسلـم،تَرَكَ(نَـزَلَ) مَعَ مُشرِك فـي دارِ اَلحَربِ».2
من از مسلمانى كه ترك وطن گفته و در نزد كافران و مشركان،در سرزمين غير اسلامى، زندگى نمايد، بيزارم.

1. بحار، ج 75، كتاب العشرة، ب46، ر1، ص 90.
2. وسايل، ج 11، كتاب الجهاد، ب 36، حديث 4، ص 76.

صفحه 47

2. پيش نيازهاى انتخاب دوست

پيشنيازهايى كه مد نظر قرار گرفته اند، معيارها و شاخصه هايى هستند كه دوست خوب را از بد تميز داده و از ديدگاه اسلام، آن را مشخص مى نمايند، از قبيل:
1. شايستگى عقلى.
      2. شايستگى شخصيتى.
         3. شايستـگى دينــى.
            4. شايستگى عملى.
               5. شايستگى معنوى.

پيش نياز اول« شايستگى عقلى»:

در اين مسئله حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«مَن لَـم يَجتَنِب مُـصادَقَةَ الاَحْـمَـقِ، أَوشـَكَ اَن يَتَخَلَّقَ بِـاَخلاقِهِ».1
كسى كه از دوستى و همنشينى با بى خردان كناره گيرى ننمايد باشد كه خلق و خوى آنان را فراگيرد و به خلق و خوى آنان درآيد.

پيش نياز دوم «شايستگى شخصيتى»:

و نيز حضرتش(عليه السلام) در اين رابطه مى فرمايد:
«اِيّاكَ وَمُـخالَـطَةَ اَلسَّفَلَةِ،فَـاِنّ مُخالَـطَةَ اَلسََّفَـلَـةِ، لا تُـؤَدّى اِلى خَـير».2
از اختلاط و رفت و آمد و همنشينى، با دونان و اوباشان، بپرهيز، كه همنشينى با آنان، عاقبت خوبى ندارد.

1. بحار الانوار، ج 75،كتاب العشرة، ب 43، باب 43، حديث 2، ص 65.
2. تحف العقول، ص 384، ر 85.

صفحه 48

پيش نياز سوّم و چهارم« شايستگى دينى و عملى »:

در اين رابطه حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) مى فرمايد:
«اِيّاكَ وَمَوِاطنَ التُّهَمَةِ،وَاَلمَجْلِسَ المَظنوُنَ بِهِ اَلسُّوءَ، فَاِنَّ قَرِينَ السُّوءِ، يَغُّرُّ جَلِيسَهُ».1
تو را از حضور در مراكز و مجالس مورد بدگمانى هشدار مى دهم چراكه همنشين بد، رفيق خود را به خطا و گمراهى، مى كشاند.

پيش نياز پنجم « شايستگى معنوى »:

در اين مسئله نيز آن حضرت(عليه السلام) مى فرمايد:
«اَكـثَرُ اَلـصَّوابِ وَاَلصَّلاحِ، فى صُحبَةِ اُولى اَلنُّهى وَاَلالَـباَبِ».2
بيشترين راستى و درستى در همنشينى با خردمندان و فرهيختگان مى باشد.

3. وظيفه دوستى:

در مسئله وظايف دوستان نسبت به يكديگر، اسلام به چند وظيفه اساسى، توجه نموده است:
به گونه اى كه در موقعيت هاى مختلف، لازم شده، كه دوستان، به يكديگر توجه داشته و به كمك هم بشتابند. جهت اختصار به يك روايت در اين زمينه بسنده مى كنيم.
حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) مى فرمايد:
« لا يَكُونُ الصَّدِيق صَديقاً، حَتّى يَحفَظَ اَخاهُ فى ثَلاث; فى نَكبَتِهِ، وَغَيبَتِهِ، وَ وَفاتِهِ». 3
دوست را دوست نگويند مگر اينكه به برادرش در سه حال، گرفتارى; غيبت و دورى و مسافرت; و نيز پس از مرگ، توجه نموده و حقوق او را منظور نمايد.

1. بحار، ج 75،كتاب العشرة، ب 46، ر 2.
2. ميزان الحكمه، ج 5، ب 2204، ر 10244.
3. بحار، ج 74، ب 11، ص 163.

صفحه 49

4. دوستان ديرينه

در فرهنگ اجتماعى دلنشين ما، دوست ديرينه با بستگان انسان فرقى ندارد.
حضرت امام رضا (عليه السلام) مى فرمايد:
«مَـَوَدَّةُ عـِشرِيـنَ سَـَنـَة، قَـرابَـةٌ».1
دوستان بيست ساله، خود، بخشى از خويشان و بستگان بشمار مى روند.

5. ممنوعيت قطع رابطه

فقهاى ما جدائى ـ و هجران ـ و قهر و قطع رابطه دوستان را در صورتى كه موجب ايذاء مومن باشد، حرام دانسته اند.
در حديثى چنين آمده است:
«سَمِعتُ اَبا عَبدِاللهِ (عليه السلام) يَقُولُ: قالَ اَبى: قالَ رَسوُل اللهِ(صلى الله عليه وآله)
َايُُّما مُسلِمَينِ تَهاجَرا، فَمَكَثَا ثَلاثاً لا يَصطَلِحانِ، اِلاّ كانا خارِجَينِ مِنَ اَلاِسلامِ، وَ لَم يَكُن بَينَهُما وَلايَةٌ،فَاَيُّـهُما سَبَقَ اِلى كَلامِ اَخيه كانَ اَلسّابقُ اِلـى الـجَنّة يَومَ الـحِسابِ». 2
راوى حديث گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: پدرم (امام باقر(عليه السلام)از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه چنين فرمود:
هر گاه دو مسلمان با يكديگر متاركه و قطع رابطه نمايند و تا سه روز اين مسئله ادامه داشته و صلح ننمايند، هر دوى آنان، از عمل به دستورات اسلام خارج شده اند، و رابطه برادرى و همكيشى از ميان آنان، برداشته شده و باقى نمانده است، و متقابلاً، هر يك از آن دوكه به طرف برادر خود روى آورده و با او سخن گفته و حالت قهر را خاتمه دهد، در روز قيامت، آنگاه كه به حساب بندگان رسيدگى مى شود، در رفتن به بهشت، از برادر خود، سبقت خواهد گرفت.

1. بحار، ج 74، ب 11، ص 175.
2. وسايل، ج 8، احكام العشرة، باب 144، حديث 5، ص 585.

صفحه 50

6. اصلاح بين دوستان و رفع سو ء تفاهم:

پا در ميانى كردن، به منظور اصلاح بين اعضاى خانواده، خاندان، اقوام، زن و شوهر و
رفع سوء تفاهم، از ميان دوستان و برادران دينى وبرادران نسبى و خاندانى، در شرع
مقدس اسلام كاملاً مورد تاييد و تشويق قرار گرفته و از مسائل كاملاً ارزشمند و مستحب
مؤكّد، به شمار آمده است. آنجا كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله)نقل مى كند كه
فرمود:
«صَلاحُ ذاتِ البَينِ، اَفضَلُ مِن عامَّةِ اَلصَّلاةِّ وَالصُّوُمِ».1
اصلاح و رفع سوء تفاهم ـ از ميان برادران وخانواده ها و سايرين ـ ثوابى بس عالى دارد تا آنجاكه ارزشمندى آن، از عموم نمازها و روزه هاى مستحب، بيشتر، و فضيلت آن، والاتر است.

7 آزادى و اختيارات انسان در منازل دوستان

در اين مسئله، شرع اقدس اسلام، دوستان انسان را، همانند بستگان بسيار نزديك دانسته، و همانگونه كه انسان در منزل پدر و مادر و برادر و خواهر، در استفاده از خوراكيها و غذاهاى موجود، نياز به هيچ گونه اجازه ندارد، در استفاده از غذاهاى منزل دوستان نيز، نيازى به اجازه نيست مگر در صورتى كه بداند آنها راضى نيستند.
قرآن كريم به ما مى فرمايد:
(وَ لَيسَ... وَ لا عَلى اَنفُسِكُم اَن تَأكُُلُوا مِن بُيُوتِكُم او بُيُوتِ آبائكُم; او بُيُوت اُمَّهاتِكُم اَو بُيُوتِ اِخوانِكُم اَو بُيُوتِ اَخَواتِكُم او بُيُوتِ اَعمِامِكُم اَو بُيوتِ عَمّاتِكُم اَو بُيُوتِ اَخوالِكُم اَو بُيُوتِ خالاتِكُم اَو ما مَلَكتُم مَفاتِحَهُ اَو صَديقِكُم لَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ...)2
براى شما اشكال و مانعى ندارد كه از غذاهاى منزل خود، يا پدر و مادر استفاده كنيد، و همچنين مى توانيد از غذاهاى منزل برادر و خواهر، و عمو و عمه، و دائى

1. تحف العقول، وصيت دوم اميرالمومنين(عليه السلام)، ص194، چاپ اسلاميه.
2. سوره نور،آيه 61.

صفحه 51
و خاله، و نيز منزلى كه كليدهاى آن در اختيار شماست، و همچنين از غذاها و خوردنى هاى منزل دوست و رفيق خود، مى توانيد، بدون اجازه، استفاده و ميل نمائيد.

4. اصناف ـ همسايگان

مكتـب حيـاتبخش اسلام به مسئلـه حقـوق همسايگـان، از چنـد بعد، توجه نموده
است.
در رابطه با حقوق همسايگان و مسئوليت انسان در برابر آنان، قرآن كريم پيرو امر به عبادت خدا واحسان به پدر و مادر، همسايگان را مطرح نموده و به ترتيب ابتداً عنوان الجار ذى القربى ـ بمعنى همسايگانى كه از بستگان هستند ـ و سپس، با ذكر الجار الجنب همسايگان بيگانه را ـ كه از بستگا ن نيستند ـ مطرح نموده است و احسان به آنها را در رديف احسان به پدر و مادر قرار مى دهد، آنجا كه مى فرمايد:
(وَاُعبُدُوَ اللهَ، وَلا تُشرِكُوا بِهِ شيئاً و بِالوالدَينِ اِحساناً وَبِذى اَلقُربى وَاليَتامىَ وَاَلمساكينِ وَاَلجارِ ذِى اَلقُربىَ وَالجارِ اَلجُنُبِ وَاَلصّاحِبِ بِالجَنب).1
خداى را عبادت و پرستش نمائيد و به او شرك نورزيد و به پدر و مادر نيكى نموده و به ديگر نزديكان و نيازمندان و درماندگان و همچنين همسايگان خويشاوند، ونيز همسايگان غريبه. كه از خويشان شما نيستند. و نيز كسانى كه در كنار شما و همنشين شما هستند نيكى نمائيد.
روايات ما نيز خوش برخوردى و خوشرفتارى با همسايگان را سبب طول عمر انسان دانسته، و همچنين آن را، موجب عمران و آبادانى مناطق مسكونى (شهر و روستا) دانسته اند در اينجا به سه روايت بسنده مى كنيم:
حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:

1. سوره نساء، آيه 36.

صفحه 52
«حُسنُ الجِوَارِ، يُعَمِّرُ الـدِّيارَ، وَ يَزِيدُ فى اَلاَعمارِ».1
همسـايـه دارى و خـوش برخـوردى با همسـايگان مـوجب آبـادانى شهـرها و روستـاها و مناطق مسكونى و نيز موجب طولانى شدن عمر انسانهاست.
امام على (عليه السلام) در توصيه هاى قبل از شهادت خود مى فرمايد:
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن گونه توصيه درباره همسايگان را ادامه داد، كه گمان برديم براى آنان سهمى از ارث قرار خواهد داد.2

5. اصناف ـ سايرين

ساير اصنافى كه به شكلى با انسان برخورد داشته و مرتبط مى باشند، اعم از رابطه مثبت، يا منفى، و يا ساير روابط بشرى معمول جارى بين انسانها، مانند:
الف. همسفر.
      ب. همكار.
         ج. شريك.
            د. طلبكار و بدهكار.
               هـ. خواهان و خوانده.
                  و. بزرگسالان.
                     ز. خردسالان.
                        ح. و ارتباطات ديگر مشابه.3
براى كليه اين اصناف شرع اقدس حقوقى منظور نموده و اخلاق و رويه برخورد اجتماعى مناسب را شكل داده است.
حضرت امام سجاد (عليه السلام) در كتاب (رسالة الحقوق) پنجاه گونه حق را پيرامون انسان مطرح

1. اصول كافى، چاپ با ترجمه، ج4، كتاب العشرة، باب، حق الجوار، حديث 8، ص 491.
2. تحف العقول، ص 194.
3. مانند: حق مشاور، ناصح، مدعى، معاشر، مال، صدقه، روزه، نماز، حج، گوش، چشم، پا، زبان، نفس و....

صفحه 53
نموده و در بيشتر اين موارد وى را در برابر آنان مسئول دانسته; و بيشتر اين گروه ها، اصناف مختلف مردم مى باشند كه هر يك به نوعى با انسان در رابطه بوده يا برخورد مى نمايند. 1
اينك به چند مورد از حقوق موارد بالا اشاره مى نماييم:
1)حق همسفر: امام سجاد(عليه السلام) مى فرمايد:
حق همراه تو اين است كه با بخشندگى و انصاف با او مصاحبت كرده و
او را همچنانكه تو را گرامى مى دارد، گرامى شمارى، و براى او لطف
و رحمت باشى، نه رنج و عذاب و هيچ نيروى جز به عنايت خدا وجود
ندارد.
2)حق شريك: امام سجاد(عليه السلام) مى فرمايد:
حق شريك تو اينست كه اگر غايب بود امورش را كفايت كنى، و اگر حاضر
بود، حق و حرمتش را رعايت كنى و بر خلاف حكم او حكمى نكنى، و راى
او را بدون نظرخواهى از او بكار نبندى، و مال او را برايش حفظ كنى و
در امور او چه كوچك و بزرگ، خيانت نورزى. پس به درستى دست
لطف و مهر خداوند بر سر هر دو شريك است، مادامى كه خيانت
نكنند.
3)حق بزرگتر: امام سجاد(عليه السلام)مى فرمايد:
حق بزرگتر از لحاظ سِنّى اينست كه او را بخاطر سنّش احترام كرده و بخاطر سبقت او بر تو در اسلام، بزرگش بشمارى و در مقام خصومت و جدل مقابله با او رها كنى، و در هيچ مسيرى بر او سبقت نجوئى و با او لجاجت نورزى و اگر او اقدام به لجاجت با تو كرد، او را تحمل كرده، و بخاطر حق سبقت در اسلام و احترام آن، او را عزيز و گرامى دارى.

1. تحف العقول، بخش فرمايشات امام سجاد(عليه السلام)، شماره 260، ص 278، چاپ اسلاميه.

صفحه 54

6. اصناف. همگان « عموم مردم »:

شرع اقدس در مسئله تماس و برخورد و ارتباط با همگان و معاشرت عمومى آدابى را منظور نموده است كه مسئله خوشروئى و خوش برخوردى سرلوحه اين آداب بشمار رفته و كاملاً مورد توجه قرار گرفته است.
حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) مى فرمايد:
«حُسنُ اَلخُلقِ خَيرُ قَرين، وَ عِنوُانُ صَحيِفَةِ اَلمؤمِن، حُسنُ
خُلقِهِ».1
بهترين همنشين و همدم انسان خوشروئى و خوش برخوردى و حسن خلق اوست و نيز سر لوحه و تيتر و عنوان نامه عمل و پرونده زندگى انسان مومن نيك خوئى و خوش برخوردى و خوش اخلاقى است.
& & &

1. تحف العقول، بخش فرمايشات اميرالمومنين(عليه السلام)، كلمات قصار، حديث 2، ص 197، چاپ
اسلاميه.

صفحه 55

) ازدواج و مسائل مربوط به آن (

در اينجا به مسائلى مانند تشكيل خانواده، غريزه جنسى،حدود ارتباطات، لباس و پوشش و نگاه، زندگى زناشويى، انتخاب همسر و همسردارى، نام گذارى فرزندان و... مى پردازيم:

ازدواج و نفى قيد و بندها

به منظور تسهيل و آسان نمودن برنامه ازدواج، برخى از روايات ما، به دگم ها و قيد و بندهاى غلطى كه مردم دچار آن شده، و مسأله ازدواج را امرى سخت و مشكل نموده، پرداخته و سعى بر گشودن آن، نموده اند.
توضيح اينكه: اين روايات به دو بخش قابل تقسيم مى باشند.
يك بخش از آنها، به باورهاى غلط مانع از ازدواج با بعضى از زنان، پرداخته، و بخش ديگر باورهاى غلط مانع از ازدواج با بعضى از مردان را، مد نظر قرار داده اند.

1.بخش اول:

روايات اين بخش به مسأله زشتى و زيبايى زنان و فقر و پول دارى آنان پرداخته، و تنها به زيبائى حقيقى ومعنوى اصالت داده، و انسان را از توجه به مسائل ديگر، برحذر داشته است. به شكل طبيعى در زمان خواستگارى، مردان به زيبائى زن يا وجاهت خانوادگى، يا امكانات مالى آنان توجه دارند.
متاسفانه اين مسأله ممكن است نزد آنان اصالت يافته و قيدى دست و پا گير، و مانع از ازدواج، و موجب تاخير آن، گردد.
روايات ما در علاج اين مسأله، زيبائى معنوى و دينى و صلاح و آراستگى را، اصل قرار

صفحه 56
داده اند و از توجه به مسائل ديگر ما را بر حذر داشته اند.
در كتاب وسائل الشيعه يك باب از احاديث به اين مسأله اختصاص داده شده، و عنوان
اين بخش خود گوياى مفاد روايتهاى، آن مى باشد، و عنوان اين بخش از اين قرار
است:
«استحباب ازدواج با زنان براى آراستگى، ديانت، خويشاوندى و براى خدا و كراهت ازدواج براى مال و زيبائى و فخر فروشى و خود نمائى».
بعنوان نمونه، يكى از روايتهاى اين باب را مطرح مى نماييم:
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
اگر مردى براى زيبائى و يا براى مال دنيا با زنى ازدواج كند، خداوند به آن واگذار (و نيازمنديش) مى نمايد. و اگر براى آراستگى و ديانت با او ازدواج نمايد، خداوند به او مال و زيبائى را، ارزانى مى دارد.1

2. بخش دوم:

روايات اين بخش، به مسأله مال و جاه و مقام و شخصيت ظاهرى، خانوادگى مردان پرداخته اند.
برخى از خانواده ها، از وضع مالى و خاندانى و قومى، براى خود بندهائى تنيده اند كه مانع از ازدواج دخترانشان، مى شود و آنان به تصور اينكه كسى كه آن مال و جاه و مقام و يا آن قوميت راندارد، همپايه آنها نيست و از ازدواج دخترانشان مانع مى شوند و به انتظار خواستگارى فرد مورد تصور خود نشسته و موجب بدبختى و فساد و حداقل سامان نگرفتن. و در منزل پدر ماندن. دخترانشان مى شوند.
دين مبين اسلام با توجه كامل به اين قيد و بندها، كه همواره دست و پاگير بوده است، پرداخته و مسلمان و مؤمن را كفوء و همپايه مسلمان و مؤمن، دانسته است.
شخصى بنام على بن اسباط براى امام باقر (عليه السلام) نامه اى مى نويسد و در رابطه با دخترانش،

1. وسائل الشيعه، ج 14، كتاب النكاح، ب 14.

صفحه 57
درد دل و نظر خواهى مى نمايد و با كنايه، رنج خود را، از ناياب بودن كفؤ و همپايه، مطرح مى نمايد.
حضرت در جوابش مى نويسد: مقصد تو را متوجه شدم، ولى اين گونه با مسأله برخورد منما، چرا كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله)فرمود:
هر گاه به خواستگارى دختران شما كسى آمد كه دين و اخلاقش مورد پسند شما باشد به ازدواج آنان تن دهيد، اگر اين دستور را انجام ندهيد، فتنه و فساد بزرگى بر پا خواهد شد. 1
و بدينگونه اسلام قيد و بندهاى كاذب را، از دست مردم باز نموده و با مطرح كردن ارزشهاى حقيقى و ممانعت از پيروى ارزشهاى كاذب و دروغين، موضوع ازدواج را كاملا آسان نموده و و مردم را به تشكيل كانون گرم خانواده، دعوت نموده است.
در توضيح و تكميل مسأله به چند جريان تاريخى اشاره مى نمائيم:
* جريان ازدواج جويبر با زلفى دختر زياد بن لبيد به دستور رسول خدا (صلى الله عليه وآله).
* ازدواج منجع بن رباح با دختر ابن ابى رافع به دستور امام باقر(عليه السلام).
* جريان ازدواج زيد غلام پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) با دختر عموى پيامبر اكرم زينب توسط خود پيامبر (صلى الله عليه وآله).
* جريان ازدواج امام سجاد زين العابدين (عليه السلام) با كنيز آزاد شده خود و اعتراض عبدالملك بن مروان خليفه وقت به وى و جواب امام(عليه السلام) تا آنجا كه عبدالملك مى گويد: على بن الحسين خود را كوچك مى كند ولى خدا او را بزرگ و بلند پايه مى نمايد.
متقابلا اسلام هرگونه تماس غير قانونى را ممنوع و براى آن حد و مجازاتهاى سنگين قرار داده است، كه خود مكمل تضمين بقاى خانواده است.
***

1. وسائل الشيعه، ج 14، ب28، روايت 1، ص 50.

صفحه 58

جايگاه غريزه جنسى در زندگى بشر:

اصولاً تدوام نسل بشر در نهاد و در خلقت انسان وابسته به غريزه جنسى گرديده، و بدون اين غريزه نسل بشر قابل تداوم نيست.
اين مسئله در كليه جانوران و حيوانات نيز حقيقتى غير قابل انكار است و همين مسئله بشكلى نيز در گياهان بويژه درختها كاملاً مشاهده مى شود. تنها گفته شده كه نوعى از ميكروبها توسط رشد و نيمه شدن تكثير ميشوند لذا بُعد فطرى اين موضوع نياز به بحث و بررسى ندارد.
ولى مسئله اينجاست كه اين غريزه ـ كه با خلقت الهى در فطرت انسان قرار گرفته و انسان را به جوابگويى فرا مى خواند ـ «به چه شكل و از چه راه و به چه ترتيب، جواب گفته شود، و اين نياز فطرى چگونه تأمين گردد ؟!
چرا كه اين غريزه داراى دو بُعد هماهنگ و متقابل است.
از يكسو بعنوان يك نياز جسمى و بدنى مطرح است كه زن و مرد را بسوى يكديگر فرا مى خواند.1 تا آنجاكه در صورت عدم تأمين اين نياز و بى جواب ماندن اين فطرت، جسم و بدن و روح و روان فرسوده شده و انسان در اين بُعد، از مقتضاى انسانى خارج مى نمايد.
و از سوى ديگر، مسئله فرزند، بعنوان يك نياز صرفاً روحى و روانى، همواره در زندگى بشر مطرح بوده و مى باشد. چرا كه فرزند ثمره وجودى انسان و شيرين ترين ميوه و محصول زندگى و تداوم بخش معنوى وجود پدر و مادر، بوده و اين مسئله براى همه انسانها و همه افراد بشر، از زن و مرد، محسوس بوده است از همين رو مى بينيم، كه پس از ازدواج هرگاه با مشكل نابارورى مواجه شوند، به دهها پزشك مراجعه و به صدها درمان مختلف حقيقى و احياناً خرافى دست به دامان و متوسل خواهند شد.
زيباست كه بدانيم: اسلام بر كليه مقررات ملل مختلف ارج نهاده و ازدواج آنان را ـ طبق مقررات آن جوامع و ملل ـ به رسميت شناخته و فرزندان آنان را رسمى و مشروع و فرزند حلال

1. (وَ مِن آياتِهِ اَن خَلَقَ لكُم مِن اَنفُسِكُم اَزواجاً لِتَسكُنُوا اِلَيها). يكى از آيات و نشانه هاى الهى آن است كه براى شما «انسانها» از خودتان همسرانى آفريده تا در كنار آن آرامش يابيد. (سوره روم. آيه21).

صفحه 59
داشته است. 1
در بخشهاى پيش رو در حد توان، به تحليل اين مسائل و مقررات مورد نظر و راهنمائى هاى شرع اقدس در اين زمينه، پرداخته ايم.

غريزه جنسى و اخلاق:

در اينجا دو مسئله قابل توجه مى باشند:
مسئله اول «جنس; محبت; زندگى»:
گرچه غريزه جنسى در آغاز موجب علاقه سپس شناخت و پسند وبالاخره پس از آن به ازدواج منتهى مى شود، ولى پس از ازدواج تبديل به يك نوع دوستى استوار و هماهنگى و وحدت و يگانگى شده و خلق و خوها نيز در يكديگر تأثير گذاشته تا آنجاكه پس از پايان يافتن غريزه جنسى، آن دوستى و محبت تا پايان يك عمر طولانى زن و مرد را علاقمند به يكديگر نگاه داشته تا آنجاكه بيشترين فداكارى را براى يكديگر، مى نمايند.
مسئله دوم:
انسان، طبق غريزه فطرى و خلقتى خود، دو نوع نياز را با خود و در فطرت و نهاد خود همراه دارد:
1) نياز جنسى « بُعد بدنى و مادى ».
                           2) نياز به همسر «بُعد روانى ».
اسلام به هر دو مسئله توجه نموده و با مسئله ازدواج در دو قالب موقت و دائم هر دو نياز را تأمين نموده است.
اينك به توضيح موارد مذكور مى پردازيم:

1. امام جعفر صادق(عليه السلام) طى حديثى مى فرمايد:
«اَما عَلِمتَ اَنَّ لَكُلِّ اُمَّة نِكاحاً يَحتَجِزونَ بِهِ عَنِ اَلزِّنا».
آيا نمى دانى كه هر ملتى براى خود نوعى ازدواج دارندكه با پرداختن به آن از بى ناموسى و زناكارى، خوددارى مى نمايند. وسائل، ج 11، ب 73، حديث 1 و 2. ص 330 و 331.

صفحه 60

الف. نياز جنسى. « بُعد بدنى، مادى »:

غريزه جنسى چنانكه از راه صحيح و قانونى و شرعى تأمين نشود خواه ناخواه موجب روى آوردن به راه هاى خلاف و مفسده برانگيز خواهد شد لذا اسلام در عين تأكيد بر تأمين اين نياز از راه معقول و مناسب; متقابلاً احكام سختى براى شيوه هاى انحرافى آن قرار داده است. 1
در روايتى امام صادق (عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه فرمود:
«مَن تَزَوَّجَ، اَحرَزَ نِصفَ دينِهِ، فَلِيَتَّقِ اَللهَ فِى اَلنِّصفِ اَلاخَرِ». 2
كسى كه ازدواج نمايد با اين كار خود نيمى از دين خود را حفظ و نگه دارى نموده و اينك بر او لازم است كه همت گماشته و نيم ديگر دين خود را، نگهدارى نمايد.

ب. نياز به همسر « بعد روانى »:

نياز به همسر و همدم و جفت از بعد روحى و روانى نيز مسئله اى اصيل در نهاد انسان است كه انسان بدون آن كمبود ويژه اى را احساس مى نمايد و بدون آن نه مردان و نه زنان هيچ كدام آن آرامش درونى را، هرگز نخواهند داشت.
قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ مِن آياتِهِ اَن خَـلَقَ لَـكُمِ مِن اَنفُسِكُم اَزواجاً، لِتَسكُنُوا اِلَيهَا، وَ جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً وَ رَحـمـَةً).3
يكى از آيات و نشانه هاى خداوندى آن است كه براى شما انسانها، از خود شما، جفتها و همسرانى آفريده كه با آنها آرامش شما تأمين گردد، و نيز در ميان شما دوستى و محبت و شفقت و دلسوزى قرار داده است.

1. قابل توجه اينكه حكم زنان و مردان خطا كار در اين مسئله به شكل يكسان مقرر گرديده، براى افراد مجرد ـ زن يا مرد ـ يكصد ضربه تازيانه، و زنان و مردان متاهل، به رجم و سنگسار، محكوم گرديده اند. الروضة البهية، كتاب الحدود، فصل 1، ج 9، ص 11، چاپ كلانتر
2. وسائل، ج 14، كتاب النكاح، ب 1، ح 11، و نيز ح 12، 13، 14، ص 5.
3. سوره روم، آيه 21.

صفحه 61

حدود ارتباطات:

در اين بخش به منظور تعيين حدود و مرزهاى تماس و ارتباطات، تماس هاى دختران و پسران و زن و مرد، به سه موضوع مى پردازيم:
1. معنى و مفهوم واژه ها.
      2. حدّ ومرزهاى پوشش مرد و زن.
            3. حـدود و مـرزهاى تماس و نگـاه.

موضوع اول: « معنى و مفهوم واژه ها »

در اينجا به شرح برخى از واژه ها مى پردازيم، مانند واژه هاى:
1. محرم.
   2. نامحرم.
      3. حلال.
         4. حليله.
            5. زوج.
               6. زوجه.
                  7. نكاح موقت.
                     8. محرم ابدى.
                        9. حرام موقت.

1. مَحرَم:

به زنان و مردانى گفته مى شودكه ازدواج آنان هرگز و به هيچ وجه روا نيست. مانند: خواهران وبرادران; پدران و دختران; فرزندان و مادران; مادر و پدربزرگها; نوه ها; دائى ها و عمه ها.
و كلمه محرم، به معنى حرام و ممنوع شده كامل از نظر شرع اقدس اسلام، است. در اين گونه مواردكه هيچ گونه احساس و علاقه جنسى وجود ندارد و دست دادن و نگاه كردن حلال و جايز، دانسته شده است.

صفحه 62

2. نامَحرَم:

به معنى آنان كه ازدواج آنان با يكديگر حرام نيست، و شرع اقدس اسلام ازدواج آنان را روا دانسته، و مجاز قرار داده است، مانند:
دخترعمو و پسرعمو; دخترخاله و پسرخاله; و فرزندان دائى ها و عمه ها نسبت به يكديگر، و همچنين فرزندان همسايگان، و سايرين.
در اين گونه موارد كه ازدواج آنان روا دانسته شده و علاقه جنسى بشكلى منظور شده و مورد توجه قرار گرفته; تماسهاى ظاهرى مانند مصافحه و دست دادن، نگاه به اندام، اين سرى مسائل، كاملاً ممنوع و حرام دانسته شده است. و حريم ميان آنان، كاملاً حفظ گرديده تا آنگاه كه ازدواج اين سرى دختران و پسران و زنان و مردان با يكديگر ـ با يارى خداوند ـ صورت گيرد.

3 و 4. حلال و حليله:

به معناى مرد و زنى كه با انجام عقد و پيمان ازدواج ـ دائم يا موقت ـ براى يكديگر حلال شده و همه گونه تماس بدنى و جنسى آنان مشروع دانسته شده و مورد تاييد قرار گرفته است.1

5 و 6. زوج و زوجه:

بمعنى دو همسر مرد و زن كه به مرد، زوج و به زن زوجه گفته مى شود.2

7. نكاح موقت:

بمعنى ازدواج موقت كه طى آن، زن و مرد3 بر يكديگر «حلال موقت » مى شوند بدينگونه كه طى يك عقد و پيمان ازدواج رسمى مدت دار، با يكديگر همسر شده و بر هم حلال مى شوند.

1. آنچه در عموم مردم رواج است كه به همسر انسان واژه محرم گفته مى شود از دقت كافى برخوردار نيست.
2. اين دو واژه بيشتر در موارد ازدواج دائم، به كار مى روند.
3. زن و مرد و طبق شرايط خاصى پسران و دختران.

صفحه 63

8. مُحَرّم اَبَدى:

« زنان ومردانى كه تا ابد ازدواج آنها امكان پذير نيست».
العياذ بالله، و خداى ناكرده اگر مردى با زن شوهر دار، عمل منافى عفت انجام دهد، اين دو نفر، تا پايان عمر امكان ازدواج ندارند، و بر يكديگر حرام ابد مى باشند.
و همچنين زنى كه از شوهر خود جدا شده، و شوهر او را طلاق گفته، تا هنگامى كه زمان عِدّه ـ و مدت قرنطينه پس از جدائى ـ پايان نيافته از نظر قانون و شريعت مقدسه اسلام، همانند زن شوهردار است، كه در بيشتر موارد هر لحظه امكان اصلاح ميان آنان و بازگشت وجود دارد.
و به همين شكل خداى ناكرده اگر كسى با پسرى عمل شنيع انجام دهد، خواهر و مادر و دختر آن پسر، تا پايان عمر بر آن شخص حرام خواهند بود.

9. حرام مُوَقَّت1:

زنان و مردانى هستند كه هرگونه تماس ظاهرى آنان ـ از دست دادن و نگاه و غيره ـ كاملاً ممنوع شده، و امكان ازدواج با يكديگر نيز ندارند، ولى برخلاف نوع قبل، اين تحريم ابدى نيست، و تنها، تا زمانى كه ارتباط زناشوئى قبلى هريك از آنان، بر قرار است، اين تحريم ادامه دارد، مانند: خواهر خانم و متقابلاً، شوهر خواهر و نيز زن برادر در مقابل برادر شوهر، همچنين هر زن شوهردار تا آنگاه كه ازدواج قبلى آنان برقرار است، ازدواج آنان با ديگران مشروع و ممكن نيست.
و همچنين كليه خانمهاى شوهر دار نسبت به آقايان غريبه2، نامحرم مى باشند و نگاه متقابل به اندام و تماس بدنى آنان هرگز جايز نيست، و در عين حال تا رابطه زناشوئى با همسرشان برقرار است، امكان ازدواج ندارند.

1. «محرم غير ابدى » قابل ذكر است كه اين دو واژه گرچه صحيح مى باشند و معنى آنها واضح و كامل است ، ولى در حد شكل گرفتن اصطلاح فكرى و جعل و نامگذارى رسمى نرسيده اند.
2. نامحرمان « همسايگان و سايرين».

صفحه 64

موضوع دوم « حد و مرزهاى پوشش مرد و زن »:

حد و مرزهاى حجاب مردان و زنان و مقدار لباس و پوشش آنان، در جامعه، كوچه و بازار، در برابر نامحرمان، همچنين در منزل، درحال نماز، با يكديگر تفاوتهايى، دارند.
براى مردان گرچه استفاده از هرگونه لباس و پوشش در جامعه و كوى و برزن روا نبوده و جايز نيست، ولى براى خواندن نماز داشتن يك «لُنگ »يا مايو كافى است. 1
ومتقابلاً، زنان در هنگام نماز گرچه در منزل خود بوده و هيچ گونه نامحرمى حضور نداشته باشد، براى انجام فريضه نماز لازم است تمام بدن خود را پوشش داده تا آنجاكه يك تارموى آنان نيز لازم است ديده نشود. و پوشش دادن تنها سه بخش از بدن آنان لازم نيست.
1. قرص و گرده صورت.
      2. دستها تا بند دست. 2
            3. قدمهاى پا نيز تا بند. 3
و برآنان در اماكن عمومى و همچنين در مقابل نامحرمان، ـ گرچه درون منزل باشند ـ، پوشش دادن تمامى بدن، لازم است و تنها «قرص صورت» و «دو دست تا بند» از آن استثنا شده، و پوشش دادن دو قدم پا نيز واجب شمرده شده است.
در لباس مرد موارد زير ممنوع است:
1)لباس شُهرت كه موجب انگشت نما شدن و هتك حرمت و آبرو ريزى شخص شود.
2)تشبّه به زنان و پوشيدن لباس مخصوص آنان به قصد آن كه خود را شبيه به زن نمايد.
3) پوشيدن لباس مخصوص كفار.
4) پوشيدن لباس هاى زرباف و ابريشمى.

1. براى مردان جايز نيست از لباسهايى استفاده كنندكه موجب انگشت نما شدن آنان در جامعه و ميان مردم گردد.
2. تا مچ دست.
3. تا مچ پا.

صفحه 65

يادآورى:

لباسى كه پوشيدن آن براى مرد شايسته و مستحب است بحث مفصل دارد و روايات زيادى درباره لباس پوشيدن و آراستگى مردان وارد شده، چه در خصوص وقت نماز خواندن و چه در ساير اوقات.
و روايات به تفصيل درباره آداب پوشيدن لباس، كفش، انگشتر، عمامه و لباس نمازگزار سخن گفته است.
در لباسى كه زن بوسيله آن خود را از نامحرم مى پوشاند و آن را به عنوان حجاب براى خود قرار مى دهد، سه شرط لازم است:
1)پوشاندن تمام هيكل بطورى كه برآمدگى ها و قسمت هايى كه موجب تهييج شهوت است، پوشانده شود.
2)پوشش داشتن آن لباس بطورى كه آنچنان نازك نباشد كه بدن زن از پشت آن پيدا باشد.
3) در آن رنگ ها و نقش هايى كه موجب جلب نظر و تهيج شهوت است، نباشد.
اين مسأله كه، تاثير بسزايى در حفظ عفت عمومى، داشته و درحد بسيار بالايى، مانع از پاشيده شدن شيرازه خانواده ها مى باشد.

موضوع سوم « حدود و مرزهاى نگاه »:

براى نگاه كردن به نامحرمان شرايط و مرزهايى منظور گرديده است.
الف) آنجاكه نگاه به آنان سبب كشش و جذب و آلوده شدن يا گمان و احتمال آلوده شدن به گناه نباشد.
ب) بيشتر فقهاى ما « نگاه با لذت جنسى » را ـ گرچه همراه با موانع از تماسهاى بعدى باشد و احتمال آلودگى نباشد ـ نيز حرام دانسته اند.
ج) نگاه به بدن بدون پوشش نيز بجز دست و صورت نيز حرام دانسته شده است.
د) برخى از فقها، نگاه كردن زنان به اندام عمومى مردان با پوشش عرف معمول جامعه را، با رعايت بند الف و ب جايز دانسته اند.
هـ) حكم ويژه زنان بى قيد و بند كه ندانسته يا دانسته حدود حجاب شرعى را رعايت نمى نمايند و همچنين زنان غير مسلمان .

صفحه 66

(همسر دارى)

ويژگيهاى همسر شايسته از نظر اسلام:

اسلام به هردو طرف راهنمايى هاى لازم را ارائه نموده است دختران و پسران را در انتخاب همسر شايسته كاملاً راهنمايى نموده علاوه بر اينكه موانع و مشكلات و قيدوبندهاى مربوطه را از سر راه آنها برداشته است و در يك مقياس كلى ايمان و خداشناسى را، دليل بر كفؤ و همپايه بودن مردان و زنان دانسته و هريك را بشكل جداگانه نسبت به انتخاب همسر راهنمائى نموده و هشدار داده است.
الف) پسرها و مردان، احياناً، به زشتى و زيبايى و پول دار و فقير بودن خانواده دختر زياده توجه نموده تا آنجاكه احياناً ازدواج آنان به دير انجاميده يا از ازدواج موفق محروم، مى شوند.
حضرت امام جعفرصادق (عليه السلام) مى فرمايد:
«اِذا تَزَوَّجَ اَلرَّجُلُ، اَلـمَرئَةَ، لِجَـمالِهـا اَو لِمـالِهـا، وُكِّلَ اِلَى ذلِكَ، وَ اِذا تَزَوَّّجَهَا لِدِينِها، رَزَقَهُ اللهُ اَلـمالَ وَ الجَمالَ». 1
اگر مردى براى زيبايى و مال دنيا با زنى ازدواج نمايد، خداوندش به آن واگذار و نيازمند مى نمايد، و اگر براى آراستگى و ديانت با او ازدواج نمايد، خداوند به او مال و زيبايى، عطا نموده و ارزانى مى دارد.

1. وسائل الشيعه، ج14، كتاب النكاح، باب 14. قابل توجه اينكه سرلوحه و تيتر اين بخش از كتاب وسائل الشيعه خود گوياى تمام مفاد عالى احاديث وارده در اين باب مى باشدكه در يك عنوان طولانى چنين آمده: (بخش استحباب ازدواج با زنان براى آراستگى و ديانت و خويشاوندى و براى خدا و كراهت ازدواج براى مال و زيبايى و فخرفروشى و خودنمائى).

صفحه 67
ب) دختران، احياناً برخى از خانواده ها ممكن است دچار مشكلات و موانعى شوند و به جاه و مقام و شخصيت شوهر تا آنجا اهميت دهندكه از آن قيد و بندى ساخته و خود را به آن اسير نمايند.
لذا در اين رابطه شرع اقدس هشدار داده و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)تمامى مؤمنان را كفؤ و همپايه يكديگر، قرارداده آنجاكه از حضرتش سؤال مى شود:كه دختران خود را به ازدواج چه كسانى درآوريم ؟ حضرتش مى فرمايد:
به افراد كفؤ = همپايه. سپس سؤال مى شود:كه همپايگان انسان چه افرادى هستند ؟ حضرت مى فرمايد:
«اَلـمُؤمِنُونَ، بَعضُهُم، اَكُفّاءُ بَعض».1
اهل ايمان بخدا، همگى، همپايه يكديگرند.
نيز نامه على بن اسباط، براى حضرت امام باقر (عليه السلام) در اين رابطه كه در اول اين بخش
اشاره شد.
قابل توجه است كه متقابلاً روايات ما زنان و مردان را نسب به ازدواج با يكسرى از افراد هشدار داده اند.
1. پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
«اِيّاكُم وَ خَضراءَ اَلدِّمَن، قيلَ: يا رَسُولَ اللهِ وَ ما خَضراءُ اَلدِّمَنِ؟ قالَ: اَلـمَرئةُ اَلحَسناءُ فى مَنبَتِ سُوء».2
شما را از سبزه ها و گلهاى روئيده در زباله دان هشدار مى دهم. سؤال شده كه منظور از اينگونه سبزه ها چيست ؟ حضرت فرمود: زنى زيباكه در خاندانى زشت و پليد زاده باشد.
ونيز خانواده ها از دختر دادن به مردان بداخلاق و گنهكار منع گرديده اند.

1. وسائل، ج14، مقدمات نكاح، ب23، ر2، ص 39.
2. همان، ب 7، ر7، ص19; و ب 13، ر4، ص29.

صفحه 68
در حديثى شخصى به حضرت امام رضا (عليه السلام) عرض مى كند:كه يكى از بستگان به خواستگارى دختر من آمده ولى او بداخلاق است; و از آن حضرت نظر خواهى مى نمايد ؟ حضرت(عليه السلام) مى فرمايد:
«لا تُزَوِّجهُ، اِن كانَ سَئِّ اَلخُلقِ».1
در صورتى كه اخلاق خوبى نداشته باشد با ازدواج او موافقت مكن.

راههاى انتخاب همسر:

در اين مسئله به سه موضوع مى توان تأكيد نمود:
   الف: تحقيق.
             ب: مشورت.
                      ج: پسنــد.
در آغاز، لازم است در رابطه با شخصيت و وضعيت خانوادگى و مقدار ايمان و شايستگى تحقيق و بررسى شود; و سپس با افراد مطمئن و قابل اعتمادكه از اخلاق و رفتار هر دو خانواده اطلاع دارند مشورت و نظرخواهى شود; و در مرحله سوم مسئله پسند مطرح مى شود و بر اين مسئله روايات ما به شكل ويژه اى، تأكيد نموده اند، تا آنجاكه درعين توجه به جايگاه والاى حجاب و پوشش زنان; به خواستگاران، اجازه داده شده كه چهره و سر و رو و اندام آنان را بدون حجاب و با لباس هاى معمولى ـ و احياناً، نازك ـ به منظور پسند نگاه نمايند و تنها راه رفتن زنان در برابر خواستگاران را امام صادق (عليه السلام)شايسته نمى داند آنجا كه مى فرمايد:
«ما اُحِبُّ، اَن تَفعَلَ».2
اين كار را دوست نمى دارم.
مسئله قابل توجه در اين مرحله اينكه روايات ما به شكل صريح، پسند خود انسان را

1. وسائل، ج 14، ابواب مقدمات النكاح، ب3، ر1، ص54.
2. وسائل، ج 14، ابواب مقدمات النكاح و آدابه، ب 36، ح 10، ص 60.

صفحه 69
منظور نموده و پسند ديگران را گرچه پدر و مادر باشند، تأييد ننموده اند.
گرچه بيشتر فقهاى ما موافقت پدر را در ازدواج دختران دوشيزه; لازم مى دانند
ولى ركن اساسى مشروعيت ازدواج از نظر اسلام پذيرش و قبولى شخص دختران، زنان و دوشيزگان است.
در روايتى آمده: شخصى از امام صادق(عليه السلام) در همين رابطه پرس و جو مى نمايد و از آن حضرت چنين مى پرسد؟
«قُلتُ لَهُ اِنِّى اُريدُ اَن اَتَزَوَّجَ اِمرَاةً وَ اِنَّ اَبَوَيَّ اَرادا غَيرَها ؟
قالَ (عليه السلام): تَزَوَّج اَلَّتِى هَوَيَت َدَع اَلَّتى هوا اَبَوابَ».1
به آن حضرت(عليه السلام) عرض نمودم:
من زنى را پسند نموده ام و مايلم با او ازدواج نمايم، ولى پدر و مادرم زن ديگرى را درنظر گرفته و پسند نموده اند، با كدام يك ازدواج كنم ؟!
حضرت(عليه السلام) فرمود: با آنكه خود پسند نموده و ميل به او دارى ازدواج كن و
آن راكه پدر و مادرت دوست داشته و پسند نموده اند رها كن و با او ازدواج مكن.
آنچه گفته شد در محور مسئله پسند است كه در اين محور نظر و سليقه شخص انسان دخيل و مؤثر مى باشد.
ولى در دو مسئله نخست بويژه در مشورت و نظر خواهى، بهترين فرد براى پسران و دختران در مرحله نخست پدران و مادران، و سپس بستگان نزديك و آنگاه دوستان بزرگتر و با تجربه مى باشند. گرچه در مسئله تحقيق و بررسى كه اولين محور مورد توجه و تأكيد است، لازم است كه به اشخاص با اطلاع و شناخت و مورد اعتماد، مراجعه نمود كه در اينجا نيز بهترين واسطه دلسوز و باگذشت، پدران و مادران مى باشند.

1. آثار الصادقين، ج 7، حرف ز، ص 447، مسلسل 10555. به نقل از بحار، ج 100، ص 225.

صفحه 70

زندگى زناشويى و اخلاق:

در اينجا، به بخشى از فضائل و رذائل اخلاقى در زندگى زناشويى، اشاره نموده، و ساير مسائل را به كتاب هاى مفصل، واگذار مى نماييم.
مسائلى نظير:
الف. تنظيم كارها و تقسيم مسئوليت ها و وظايف مربوطه.
ب. صبر و تحمل و بردبارى.
ج. حسن تفاهم و درك موقعيت يكديگر.
د. گذشت و بخشش.
و متقابلاً:
الف. بى نظمى، درهم ريختگى و نامشخص بودن، مسئوليتها.
ب. پرخاشگرى و بى صبرى.
ج. سوء تفاهم و عدم درك موقعيت و خواسته هاى يكديگر.
د. كم گذشتى و بخل و انتقام.
بخشى از فضائل و رذائل اخلاقى در زندگى و كانون خانواده را تشكيل مى دهند.
در اين رابطه چند حديث، ارائه نموده و بهره گيرى از آن را به عهده خوانندگان، واگذار مى نماييم.
1. در روايتى كه قبلا مطرح شد، امام صادق (عليه السلام)، مى فرمايد:
«كانَ اَميرُاَلمُؤمِنين (عليه السلام) يَحتَطِبُ، وَ يَستَقِى، وَ يَكنُسُ; وَكانَت فاطِمةُ(عليها السلام)، تَطحَنُ، و َتَعجِنُ، وَ تخبُز».1
كارهاى منزل، ميان اميرالمؤمنين(عليه السلام) و حضرت فاطمه(عليها السلام) تقسيم شده بود; هيزم جمع نمودن، و آب كشيدن، و جارو كردن، بر عهده حضرت على(عليه السلام); و آسياب كردن و خمير كردن، و نان پختن بر عهده حضرت زهرا(عليها السلام) قرار داشت.
2. از امام باقر (عليه السلام) چنين روايت شده:

1. وسايل، ج 14، ابواب مقدمات النكاح و آدابه، باب 124، حديث 1،ص 164.

صفحه 71
«تَقاضى عَلىٌّ (عليه السلام) وَ فاطِمَةُ (عليها السلام)، الَِى رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله)فِى اَلخِدمَةِ فَقَضى(صلى الله عليه وآله) عَلى فاطِمَةَ(عليها السلام) بِخِـدمَتِـها، ما دُونَ اَلبابِ; وَ قَضى عَلى عَلِيِّ (عليه السلام) بِما خَلفَهُ; قالَ: فَقالَت فاطِمَة (عليها السلام): فَلا يَعلَمُ مادَخَلَني مِن اَلسُرُورِ، اِلاّ الله، لِما كَفانِي رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) مِن تَحَمُّلِ رِقابِ اَلرِّجالِ».1
حضرت على (عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام)، نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در رابطه با تقسيم خدمات زندگانى به داورى نشستند، آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنين قضاوت فرمود:
خدمات درونى منزل تا درب خروجى خانه، به عهده زهرا(عليها السلام); و از درب خانه به بيرون منزل بر عهده على(عليه السلام) بوده باشد.
فاطمه (عليها السلام) گويد: چنان سرور و خشنودى بر دل من فرو نشست كه حد و اندازه آن را، خداى تعالى داند و بس، چراكه از مسئوليت خارج خانه، و برخورد با مردان، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مرا، معاف داشت.
3. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«مَن صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلقِ اِمرَئَتِهِ، وَ اِحتَسَبَه، اَعطاهُ الله بِكُلِّ مَرَّة يَصبِرُ عَلَيها مِنَ اَلثَّوابِ مِثلَ ما اُعطِيَ اَيُّوبُ (عليه السلام)عَلي بَلائِهِ; وَ كانَ عَلَيها مِنَ اَلوِزرِ، فى كُـلِّ يَوم وَ لَيلَة مِثـلَ رَمـلِ عالِج».2
هر مردى كه بر كج خلقى و رفتار زشت همسرش صبر كند، «و صبر او به علت ناچارى و عدم توان برخورد نباشد» بلكه آن را در حساب كارهاى نيك خود منظور نمايد، خداوند متعال، در برابر هر نوبت از برخورد ناهنجار همسرش، به او، مانند ثواب صبر حضرت ايوب (عليه السلام)، عطا فرمايد; و متقابلاً، گناهان همسرش در هر روز، به عدد دانه هاى شن هاى متراكم صحرا، خواهد بود.

1. همان، ب 89، ر 1، ص 123.
2. همان، ب 82، ح 1، ص 116.

صفحه 72
4. امام باقر (عليه السلام) در نكوهش تنبيه بدنى همسران، از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نقل مى كندكه فرمود:
«اَيَضرِبُ اَحَـدُكُـم، اَلـمَرئَةَ، ثُـمَّ يَظَلُّ يُعـانِقُـها».1
در شگفتم ؟ آيا ممكن است كسى همسرش را كتك زند، و آنگاه باز هم با او زندگى نموده و همواره سر در گريبان او داشته باشد ؟!.
5. در رعايت حال همسران پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«اَوصانِى جَبرَئيل بِالـمَرئَةِ، حَتّى ظَنَـنتُ اَنَّهُ لايَجُوزُ طَلاقُها الاّ مِن فاحِشَة مـُبَيِّنَة».2
فرشته وحى الهى، آنچنان درباره زنان به من توصيه نمود،كه گمان بردم: به جز در صورت ارتكاب گناه بزرگ و آشكار، طلاق آنان جايز نباشد.
6. حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) مى فرمايد:
«جَـهـادُ اَلـمََرئَـةِ، حُسنُ اَلتَّبَـعُّلِ».3
وظيفه جهاد و جانبازى در راه خدا، بر زنان نيست، و متقابلاً، جهاد آنان، شوهردارى و برخورد خوب و زيبا با شوهران، ميباشد.
7. ورّام ابن ابى فراس از امام (عليه السلام) چنين نقل مى كند:
«ما مِن أِمرَأة تَسقى زَوجَها شَربَتةً مِن ماء اِلاّ كانَ خَيراً لَها مِن
عِبادَة سَنَة صِيامُ نَهارِها وَ قِيامُ لَيلِها، وَ يَبنى اللهُ لَها بِكُلِّ
شَربَة تَسقِى زَوجَها مَدَينَةً فى اَلجَنَّة، وَ غَفَرَ لَها سِتِّين
خَطِيئه».4
هـر خانمـى كه ليـوان آبى بدست شـوهر دهـد، خدمت اين كـار او ارزشمنـدتر از عبـادت و نيـايش يك سـال كامل خواهد بـود كه روزهاى آن را روزه بوده و شب را با عبادت زنده بدارد. و خداوند منّان، در برابر هر جرعه آبى كه به

1. همان،ب 86، ح 1، ص 119.
2. همان، ب 88، ح 4، ص 121.
3. همان، ب 81، ح 2، ص 116.
4. همان، ب 89، ح 3،ص 123.

صفحه 73
شوهر دهد براى او «يك شهر » در بهشت منظور نمايد و شصت گناه او را ببخشايد.
8. راوى حديث از امام صادق (عليه السلام) چنين روايت مى كند:
«قُلتُ لاَِبِى عَبدِالله (عليه السلام): ما حَقُّ اَلـمَرئَةِ عَلى زَوجِها اَلَّذى اِذا فَعَلَه، كانَ مُحسِناً ؟
قالَ: يُشبِعَها، وَ يَكسُوَها، وَ اِن جَهِلَت غَفَرَ لَها».1
از حضرتش سوال كردم: حق همسر بر شوهر چه چيزهايى است ؟ آن حقوقى كه اگر انجام گيرد، شوهر نيكوكار به شمار آيد آن حضرت در جواب، اضافه بر تامين لباس وخوراك، گذشت و بخشودن برخوردهاى ناپسند و جهالت آميز اورا نيز، مطرح نمودند.

نام گذارى فرزندان

يكى از مسائل بسيار مهم در تربيت و يكى از حقوق كاملاً اساسى فرزندان، انتخاب نام نيك و زيبا، براى آنان است.
زشتى و زيبائى نام، تأثير خاصى در شكل گيرى روان انسان دارد، نام زشت همواره موجب سرافكندگى بوده، روح وروان انسان را رنج داده و موجب احساس حقارت مى شود.
متقابلاً، نام نيك موجب احساس شخصيت و سرفرازى و آزادگى و شادى روان
انسان خواهد بود و اين مسئله، در كودك، كه كانون احساسات است، از اهميت ويژه اى
برخوردار است.
امام صادق (عليه السلام) طى روايتى كه قبلاً مطرح شد، در كنار انتخاب مادر خوب و در كنار كليه كليه برنامه هاى تربيتى ديگر انتخاب نام نيك و زيبا را يك حق اساسى و محورى براى فرزندان دانسته است.

1. همان، ب 88، ح 1، ص 121.

صفحه 74
آنجا كه حضرت مى فرمايد:
«و تجب للولد على والده ثلاث خصال اختياره لوالدته و تحسين اسمه و المبالغة فى تأديبه».1
از حقوق واجب فرزندان بر پدر سه چيز است:
1. انتخاب مادرى خوب براى او.
2. انتخاب نام زيبا و نيكو.
3. سعى و كوشش در تأديب و تربيت وى.
اسلام، به موضوع ناگذارى از چند جهت، نظر داشته و به مسئله خوب بودن و نيكوئى و زيبائى، از چند بعد توجه نموده است.
اسلام به موضوع نامگذارى از چند بُعد توجه نموده:
   1) زيبائى.
         2) پيوستگى با فرهنگ اسلام.
            3) تغيير نامهاى زشت افراد وشهرها.
               4) استفاده از نامها و القاب زيباى افراد در سخن گفتن.

1. زيبائى:

اسلام به موضوع زيبائى نام توجه خاصى نموده و در اين زمينه روايات زيادى درمنابع ما، موجود است.قابل توجه است كه با بررسى تاريخ اسلام و عرب قبل از اسلام و روايات وارده
خوا هيم دانست كه دو نام زيباى (حسن و حسين) قبل از نامگذارى پيامبر اكرم اصولاً
رواج نداشته اند و براى اولين بار توسط پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)اين نامها براى فرزندان محبوبش
انتخاب شدند. 2

1. تحف العقول، بخش روايات امام صادق (عليه السلام)، نثر الدور، حديث 67، ص 337.
2. در طى روايت آمده كه نامهاى حسن و حسين ترجمه دو نام شبّر و شبير است فرزندان هارون است كه توسط ملك وحى الهى به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) پيشنهاد شده است (بحار، ج 104، ابواب الاولاد و احكامهم ب 4، حديث 8، ص 110 ـ 111).

صفحه 75
1. در روايتى حضرت رضا (عليه السلام) مى فرمايد:
«سمّى رسول الله (صلى الله عليه وآله) حسناً يوم السابع و اشتق من اسم الحسن حسيناً».1
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) امام حسن (عليه السلام) را در روز هفتم نامگذارى نمود و از نام حسن نام حسين را برگرفت.
2. در روايتى ديگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نام نيك را، اولين هديه و كادو براى كودك دانسته، آنجا كه مى فرمايد:
«ان اول ما ينحل احدكم ولده، الاسم الحسن فليحسن احدكم اسم ولده».2
اولين بخشش شما به فرزندتان نام نيك است لذا لازم است هر كس از شما نام نيك و زيبا براى فرزندان خود انتخاب نمايد.
3. در روايت ديگرى حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) نام نيك را از حقوق فرزند قرار مى دهد.
آنجا كه ايشان مى فرمايد:
«حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلمه القرآن».3
حق فرزند بر پدر آنست كه نام (نيك و زيبا) براى فرزندش انتخاب و بخوبى او را ادب نموده و به او قرآن آموزش دهد.

1. بحار الانوار، ج 104، باب الاسماء و الكنى، حديث 3، ص 127.
2. ميزان الحكمه، ج 4، ب 1903، روايت 48909 و بحار، ج 104، كتاب العقود والايقاعات باب الاسماء و الكنى، حديث 20، ص 130 به نقل از كتاب نوادر راوندى، روايت ديگرى نيز بر اين مفاد از امام كاظم(عليه السلام) نقل شده وسائل، ج 15، كتاب النكاح، احكام الاولاد، ب 22، حديث 1، ص 122.
3. نهج البلاغه، فيض الإسلام، كلمات قصار 391.

صفحه 76

2. پيوستگى با فرهنگ اسلامى:

در مسئله نامگذارى، اسلام نه تنها توجه به نام نيك و زيبا، داشته كه در تعيين نامهاى نيك نيز نظر داده است.
از ميان نامهاى نيك، برخى از نامها را بهتر دانسته و به نامهائى كه پيوستگى خاص با مكتب دارند، اهميت ويژه اى داده است.
كلمه (محمّد) اصولاً يكى از نامهاى بسيار زيبا و بمعنى (كسى كه مردم جامعه او را ستايش مى كنند) بوده، ولى اضافه بر آن نظر به اينكه، نام بنيانگذار عاليترين مكتب،
فرهنگ و تمدن انسانى است لذا اين نام از جايگاه و اهميت ويژه اى برخوردار گرديده
است.
«عن الصادق (عليه السلام)، عن آبائه، قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله) من ولد له ثلاث بنين و لم يسم احدهم محمداً فقد جفانى».1
امام صادق (عليه السلام) از خود پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه اصولاً اگر كسى سه پسر داشته باشد و يكى از آنان را بنام (محمّد) ننامد به حضرتش جفا كرده است.
در روايتى ديگر نيز حضرت رضا (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)روايت نموده:
«ما مِن مائده وضعت وحضر عليها مِن اسمه احمد او محمد الاقدِّس ذلك المنزل فى كل يوم مرتين».2
هيچ منزلى نيست كه بر سر سفره غذاى آن منزل كسى كه نامش (احمد) يا (محمّد) باشد حاضر شود مگر اينكه آن منزل در روز دوبار مورد تقديس قرار گيرد و نيز در روايتى بر نامها (محمّد) (حامد) (محمود) (احمد) كه همگى از نامها يا مشتقات و شاخه هاى نام پيامبرند تأكيد شده است. 3
در كتاب وسائل الشيعه، در فصل احكام اولاد، چندين باب به موضوع نام نيك و نامهاى

1. وسائل، ج 15، كتاب النكاح، احكام الاولاد، ب 24، روايت 5.
2. بحار، ج 104، ب 5، الاسماء و الكنى، روايت 12، ص 129 و وسائل الشيعه، ج 15، ابواب احكام الاولاد، ب 24، حديث 9، ص 127، با كمى اختلاف در عبارت.
3. بحار، ج 104، ب 5، الاسماء و الكنى، حديث 10، ص 128.

صفحه 77
مورد تأييد و نيز نامهاى مورد نكوهش، اختصاص داده شده كه دو روايت در رابطه با نامهاى مورد تأييد و نكوهش انتخاب نموده مطرح مى نماييم:
1. امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:
«أصدق الاسماء، ما سمىَّ بالعبوديه، و أفضلها، أسماء الأنبياء».1
واقعى ترين نامها آن است كه كلمه (عبد) در آن بكار رفته2 و بهترين نامها، نامهاى پيامبران است.
2. در ضمن روايتى ديگر امام باقر (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:
«و شَرُّ الاسماء ضرار و مرّه، حرب و ظالم».3
و بدترين نامها اينها هستند: ضرار، مره، حرب، ظالم.
قابل توجه است كه كلمه (ضرار) بمعنى ضرر و زيان يا به معنى تنگنا و سختى شديد، و (مرّه) بمعنى شخص بسيار بخيل، و (حرب) بمعنى جنگ و (ظالم) بمعنى ستمگر است.
اصولاً در هر زمان، دين و مكتب و فرهنگ حاكم بر هر جامعه را مى توان از نامهاى رايج در آن جامعه، بدست آورد.
اين مسئله، تا آنجا صادق است، كه اختلاف مذهبى، در يك دين، و مقدار گرايش مردم آن محيط، به شخصيتهاى مذهبى، خود را نيز مى تواند منعكس نمايد.
شخصى از حضرت صادق (عليه السلام) سئوال كرده و مى گويد:
فدايت شوم، فرزندانمان را، به نامهاى شما و نامهاى پدرانتان نامگذارى مى كنيم، آيا اينكار براى ما فايده اى در بر خواهد داشت ؟
حضرت فرمود: بله، به خدا قسم و آيا دين چيزى جز محبت است؟!4

1. وسائل، ج 15 كتاب النكاح، ابواب احكام الاولاد، ب 23، روايه 1، ص 124.
2. مانند عبدالعزيز، عبدالحميد، عبدالجليل، عبدالرحمن، كه تمامى آنها بمعنى بندگان خداوند عزوجل مى باشند.
3. وسائل، ج 15، كتاب النكاح ابواب احكام الاولاد، ب 28، روايه 5، ص 131.
4. بحار، ج 104، ب 19، الاسماء و الكنى، ص 130.

صفحه 78

3. تعويض نامهاى زشت افراد و شهرها:

اسلام تنها با انتخاب نام نيك براى نوزادان اكتفا ننموده كه به تغيير نام زشت افراد نيز توجه نموده علاوه بر آن نام زشت را براى شهرها و روستاها و نقاط مسكونى نيز روا ندانسته و به تغيير آن توجه نموده.
از روايات ما چنين استفاده مى شود كه پيامبر اكرم، نامهاى زشت افراد را اعم از مرد و زن و نيز نام شهرها را تغيير داده و نام زيبا براى آنها، انتخاب مى نموده اند.
در روايتى چنين آمده:
«عن ابن عمر: ان ابنة لعمر كانت يقال لها عاصيه فسماها رسول الله (صلى الله عليه وآله)، جميلة».1
از فرزند عمر نقل شد كه عمر دخترى داشت كه او را (عاصيه = گنهكار) مى ناميدند، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نام او را تغيير داده، و او را (جميله = دختر زيبا) ناميد.
در روايت ديگرى امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
«ان رسول الله (صلى الله عليه وآله)، كان يغير الاسما القبيحة فى الرجال و البلدان».2
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نام زشت مردان و نيز نامهاى زشت شهرها را تعويض مى فرمودند.

4. استفاده از نامها و القاب زيباى افراد:

يكى از دستورات اخلاقى اسلام، استفاده از نامهاى زيباى افراد است، احياناً اشخاصى ممكن است بيش از يك نام داشته باشنددر ايران كنونى استفاده از دو نام (نام شخص و نام

1. كودك، ج 2، ص 228 به نقل از صحيح مسلم، ج 6، ص 173 و نيز با كمى اختلاف در ميزان الحكمه، ج 4، ص 557، شماره 8916 آمده است.
2. وسائل الشيعه، ج 15، كتاب النكاح، احكام الاولاد، ب 22، ر 6، ص 124.

صفحه 79
خانوادگى) مرسوم است وعربها ازگذشته همواره استفاده ازنام و لقب. نامهائى كه دلالت بر صفت نيك يا بدى در انسان دارد لقب ناميده مى شوند حضرت حسين (عليه السلام) نام مباركش حسين و كنيه اش اباعبدالله و لقبش شهيد و مظلوم است. و كنيه ـ نامى است كه با كلمه (ابو) شروع مى شود مانند، (ابوالقاسم)، (اباعبدالله) و (ابوعمار) ـ مرسوم بوده است.
و احياناً افرادى بيش از يك نام و لقب يا كنيه داشته اند.
در جامعه كنونى ما، احياناً، بعللى، بعضى افراد، به لقب خاصى شهرت مى يابند كه گوياى ويژگى خاص جسمى، يا روحى، در آنان است.
قابل توجه اينكه غالباً، صفات زشت افراد، شهرت مى گردد كه استفاده از آن شهرت موجب رنجش آنان مى شود.
در گذشته نيز به همين گونه اشخاصى به القاب زشتى اشتهار مى يافتند، كه اسلام استفاده از اين گونه القاب را ممنوع نموده:
قرآن كريم، بشدت از آن نكوهش نموده آنجا كه مى فرمايد:
(ولاتنابزوا بالالقاب).1
يكديگر را به القاب زشت، ناپسند، ياد نكنيد.
و در پايان آيه مى فرمايد:
(و من لم يتب فأولئك هم الظالمون).
كسانيكه از اين كار توبه نكنند تأكيداً از ستمگران خواهند بود.
حضرت امام رضا(عليه السلام) در جلسه اى سه بيت شعر خواندند (راوى اين قضيه نقل مى كند كه حضرتش گاهگاهىدر حد بسيار كم شعر مى فرمود) وى مى گويد كه از حضرتش سئوال نمودم كه گوينده اين شعر كيست ؟ فرمود يكى از آقايان عراقى شما، بايشان گفتم اين شعر را (ابوالعتاهيه) بعنوان اشعار خود براى من خوانده است، حضرت فرمودند:

1. سوره حجرات، آيه 11.

صفحه 80
«هات اسمه ودع عنك هذا ان الله عزوجل يقول (ولاتنابزوا بالالقاب) ولعل الرجل يكره هذا».1
او را نام ببر، و اين لفظ را ترك كن خداى عزوجل مى فرمايد: « يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد » شايد او اين نام را ناخوش داشته باشد.
قابل ذكر است كه (ابوالعتاهيه) بمعنى كسى كه عقلش را تاحدى از دست داده، لقب يكى از شعراء بنام زمان هارون الرشيد است. 2
& & &

1. وسائل ج 15 ابواب احكام الاولاد ب 30 روايه ص 132.
2. نام او اسماعيل، كنيه اش ابى اسحاق، بوده بسال130هـ. ق،در عين التمر (منطقه اى از عراق) متولد شده او در كوفه بزرگ شده و در زمان مهدى عباسى به بغداد هجرت نموده، و پس از مهدى بعلت رفاقت وى با هارون رشيد مورد بى مهرى هادى عباسى قرارگرفت، وسپس درزمان هارون از مقربان شد.(مجمع البحرين، شيخ فخرالدين طريحى، با تجديد نظر محمود عادل، ج 1، ماده 4، ت 5).

صفحه 81

) معيارهاى اخلاقى وغير اخلاقى انتخاب شغل (

الف) معيارهاى اخلاقى:

در اين مسئله اسلام چندين معيار را مطرح نموده كه برخى از معيارها اشاره
مى نمائيم.

1. مشاغل آزاد:

آزادى شغل يكى از معيارهايى است كه از نظر اسلام مورد تأييد قرار گرفته، و در اين
رابطه روايت هاى زيادى در منابع ما موجود است كه دو روايت در اين زمينه مطرح
مى نماييم:
1. حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
«لا يُوءاجِرُ نَفسَهُ وَلَـكِنِ يَستَرزِقُ اَللهَ عَزَّوَجَلَّ وَيَتَّجِرُ».1
شايسته است كه انسان خويشتن را اجير و مزدور مردم، نسازد، ولى از خداوند طلب روزى نموده و به تجارت بپردازد.
2. و نيز حضرتش(عليه السلام) مى فرمايد:
«مَن آجَرَ نَفسَهُ، فَقَد حَظَرَعَلَى نَفسِهِ، اَلرِّزقَ».2
هر كس خود را اجير و مزدور ديگران قراردهد، بيگمان و به حتم، رزق و روزى را بر خود تحريم و ممنوع نموده است.

1.وسائل الشيعه، ج12،كتاب التجاره، ب66 ح3 ص176.
2.همان، ص175، ح1.

صفحه 82

2. مشاغل توليدى:

نسبت به كارهاو مشاغل توليدى، نيز شرع مقدس اسلام تأكيد فراوان نموده كه نمونه هايى را مطرح مى نمائيم.
الف: كشاورزى:
در منابع ما روايت هاى زيادى در اين باره وارد شده كه به يك حديث بسنده مى كنيم.
«سَئَلتُ جَعفَرَ بنِ مُحمَّد(عليهما السلام) عَنِ اَلفَلاّحينَ ؟
فَقَالَ: اَلزّارِعونَ كُنُوزُ اللهِ فى اَرضِهِ وَ ما فِى اَلأَعمالِ شَيٌ أَحَبَّ اِلَي اَللهِ، مِنَ الزِّراعةِ».1
راوى گويدكه از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) درباره كشاورزان و دهقانان سؤال نمودم ؟ حضرتش فرمود: كشاورزان گنجهاى خداوند روى زمين هستند، و نزد خداوند متعال از ميان كارها و مشاغل انسان، چيزى محبوب تر و دوست داشتنى تر، از كشاورزى، نيست.

ب: باغدارى

در اين رابطه نيز به يك روايت بسنده مى كنيم:
«عن ابى جعفر (عليه السلام) قالَ: لَقِيَ رَجُلٌ اميرَالموُمنين (عليه السلام)وَتَحتَهُ وَسَقٌ مِن نَوَي، فَقالَ لَهُ:مَاهذا يا اَبَاالحَسَنِ تحَتَقَ ؟
فَقَالَ (عليه السلام): مِاَةُ اَلفِ عِذق اِنشاءَاللهُ، قَالَ (عليه السلام): فَغَرَسَهُ، فَلَم يُغادِر مِنهُ نَواةً واحِدَةً».2
حضرت امام باقر(عليه السلام) فرمود شخصى با امير المومنين (عليه السلام) ملاقات نمود درحالى كه حضرتش روى انبانى3 از هسته خرما نشسته بود، به آن حضرت

1.همان، ص25، ب10، ح3.
2.همان ب10، ح1، ص25.
3.وسق به معنى انبان بزرگى است معادل تقريبى بار شتر از نظر حجم و كمتر از 180 كيلو از نظر وزن.

صفحه 83
عرض كرد يا ابا الحسن1، در اين انبان چه مى باشد؟ حضرت فرمود: صد هزار بدنه نخل خرما انشاء الله، امام فرمود: آن حضرت همه آنها را كشت نموده و دانه اى از آن را بدور نيفكند.

ج: دامدارى.

در اين رابطه به دو روايت اشاره مى نماييم:
1. پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
شما را به نگهدارى گوسفندان توصيه مى نمايم كه شبانگاه وبامدادان نفع آن به شما خواهد رسيد. 2
2. در روايت ديگر، پس از تاكيد بر فضيلت گوسفنددارى، ـ پس از آن ـ گاودارى را مطرح مى نمايد. 3

د: حرفه و فن:

در اين رابطه به سه روايت اشاره مى كنيم:
1. حضرت امام صادق (عليه السلام) درباره حضرت ادريس(عليه السلام)مى فرمايد:
«اِنَّهُ كانَ خَيّاطاً». 4
شغل آن حضرت (عليه السلام) دوزندگى بوده است.
2. حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) بر « امّ الحسن نخعى » گذر نمودند، در حالى كه مشغول نخ ريسى ـ با دوك دستى خود ـ بود حضرت (عليه السلام) فرمودند:
«اما اِنَّهُ، اَحَلُّ الكَسب».5
توجه داشته باشيدكه اين حلال ترين كسب است.

1.كنيه امير المومنين (عليه السلام)كلمه (ابا الحسن) مى باشد.
2.حلية المتقين، علامه مجلسى، ص283 چاپ انتشارات فؤاد.
3.همان.
4. وسائل، ج12، كتاب التجاره، ب10، ر3، ص25.
5. وسائل، ج12، كتاب التجاره، باب 64، ر 1، ص 174.

صفحه 84
3. حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) درباره حضرت داود(عليه السلام)مى فرمايد:
به حضرت داود الهام شد: تو بنده خوبى هستى، ولى تنها مشكل توآن است كه از بيت المال مصرف مى نمايى و با دست خود فعاليتى ندارى، او مدتها دعا و زارى نمود تا آنكه خداوند آهن را براى او نرم فرمود.
«و با لطف خداوند به رمز صنعت نرم كردن آهن را يافت » آنگاه بود كه با نرم كردن آهن، زره را اختراع نموده وتوانست سيصد و شصت زره طى يكسال با دست خود بسازد. و از بيت المال مستغنى و بى نياز گرديد. 1

مشاغل حرام:

ب) معيارهاى غير اخلاقى:
1. ربا خوارى.
2. اشتغال به خريد و فروش آنچه كه استفاده از آن در اسلام تحريم شده (مانند عرق فروشى).
3. مشاغل كاذب غير طبيعى
فقهاى ما اينگونه مشاغل را عموماً حرام دانسته و بخشى از كتاب و مباحث (مكاسب محرمه) را به آن اختصاص داده اند مانند:
الف: سحر «چشم بندى».
ب: كهانت « غيب گوئى ».
ج: جادوگرى « تأثيرگذارى غير طبيعى ».
د: شعبده بازى.
هـ : و غيره...
& & &

1. وسائل، ج12، كتاب التجاره، باب66، ص 22، ح3.

صفحه 85

) شيوه هاى اخلاقى و غير اخلاقى داد و ستد «معاملات» (

الف: شيوه هاى اخلاقى

در اين رابطه فقهاى اسلام چندين وظيفه شرعى و اخلاقى را مطرح نموده اند. ؟
1. لزوم آشنايى با احكام و آنچه راكه انسان در هنگام داد و ستد لازم است دانسته و از آن اطلاع داشته باشد.
حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) مى فرمايد:
«مَـن اِتَّجَرَ بِغَيرِ عِلـم، ارتَطَـمَ فى اَلرِّبا، ثُمَ اِرتَطَـمَ».1
هر كس ندانسته وارد بازار كار و تجارت شود، ناخواسته بشكل مكرر، دچار ربا، و سود حرام، خواهد شد.
2. لزوم برخورد يكسان با مشتريان.
در توضيح اين مسئله فقهاى ما، گفته اند كه فروشنده بهتر است كه بين افراد سخاوتمند و افراد بخيل، فرق نگذارد، و نيز افراد ثروتمند و كم ثروت را، و افراد آبرومند را بر مردم معمولى، امتيازى ندهد، ولى چنانكه علت امتياز فضيلت حقيقى همانند ديندارى و شايستگى معنوى و اخلاقى باشد در آن اشكالى ندانسته اند.
و متقابلاً; بر اينگونه افرادكه داراى شايستگى معنوى مى باشند لازم دانسته اند كه اينگونه امتيازات و ارفاقها را، نپذيرند.
علامه بزرگ شيخ زين الدين عاملى « شهيد ثانى »2 مى فرمايد: نياكان بزرگوار ما به منظور

1. وسائل الشيعه، كتاب التجاره، آداب التجاره، ب1 ر2.
2. شيخ زين الدين الجبعى العاملى، شهيد دوم فقهاى شيعه، مؤلف كتاب « الروضه البهيه » در شرح كتاب «اللمعة الدمشقية» تاليف شهيد اول فقهاى شيعه «محمد ابن جمال الدين مكى العاملى» وى اين كتاب را، براى سربداران خراسان، نوشته است.

صفحه 86
خريد از بازار، كسانى را اعزام مى نمودند كه فروشندگان آنان را نشناسند و در نتيجه براى آنان امتياز يا ارفاق ويژه اى، قائل نشوند.
3. پذيرش خواسته مشتريان يا فروشندگانى كه از داد و ستد خود، پشيمان شده اند و قبول نمودن فسخ معامله با آنان كه اين موضوع را بنام «اَقالةُ النَّادِمِ» ناميده اند.
4. چنانكه، كالاى آنان، داراى عيب و مشكلى باشد، حتماً آن را به مشترى، منعكس نمايد.
5. آسانگيرى در معامله و داد و ستد و چانه نزدن.
6. در هنگام تراز، كيل و پيمانه دريافت كمتر و پرداخت بيشتر باشد.
7. آنجاكه قرارداد پايان يابد بهتر است كه خريدار سه بار تكبير و يكبار شهادتين1 را بزبان جارى كند. 2

ب: شيوه هاى غير اخلاقى

شيوه هاى غيراخلاقى كسب ثروت و برخورد با خريداران و فروشندگان دو گونه مى باشند. «گونه هاى حرام و گونه هاى مكروه»

1. گونه هاى حرام:

شيوه هائى كه كاملاً مورد تحريم قرار گرفته اند:
شيوه هاى كسب ثروت و مال اندوزى كه كاملاً ممنوع شده و مورد نكوهش و تحريم كامل قرار گرفته و در شرع مقدس اسلام از معاملات حرام «مكاسب محرّمه» شمرده شده اند، از اين قرار مى باشند:
1) ربا و سود خورى .
آنجاكه مال اندوزان به نيازمندان مبلغى وام داده تا آنان پس از پايان مدت با مقدارى سود.

1. تكبير گفتن ذكر دلنشين الله اكبر ; شهادتين گفتن كلمه مقدس اشهد ان لا اله الله و اشهد انّ محمد رسول الله.
2. احتمالاً، اين حكم ويژه قراردادها و داد و ستدهاى نسبتاً وسيع باشد كه بحث ويژه ى آن، به عهده مباحث و تحقيقات فقهى است.

صفحه 87
و مبلغى اضافى. آن وجه را باز پرداخت نمايند.
2) غش در معامله.
آنجاكه ظاهر كالا با واقعيت آن اختلاف داشته باشد.
3) فروش محصولات باغى « ميوه جات، سردرختى ها، مركبات و غيره » قبل از شكل گيرى و ظهور موجوديت آنها.
4) ربا در معاملات خريد و فروش.
كالاهاى مورد معامله از نظر سنجش مقدار و كميت به سه نوع تقسيم مى شوند:
الف. كالاهايى كه كميت و مقدار آنها با ترازو مشخص مى شود.
ب. كالاهايى كه در تعيين مقدار آنها از پيمانه استفاده مى شود (مانند نفت و بنزين و امثال آن) .
ج. كالاهايى كه در تعيين آن از عدد و شمارش استفاده مى شود، مانند قلم، دفتر، كتاب، لامپ برق، قوطى كبريت، دانه شمع و غيره.
در نوع اول و دوم « مكيل و موزون » اگر كالايى با كالايى همجنس خود معامله تبديل شود لازم است كه وزن و كميت آنها كم و زياد، نباشد.
بعنوان نمونه اگر پنجاه كيلو « برنج دم سياه » را با برنجى ديگر از نوع آمل «يك و دو» معاوضه نمائيم زياده پرداخت از برنج ارزان قيمت كاملاً ممنوع و حرام است. 1
ولى درنوع سوم قانون و شرع اسلام به نكوهش كراهتى بسنده نموده است.
5) خوددارى از تحويل و تحول طلا و نقره.
در صورتى كه كالاى مورد معامله طلا يا نقره باشد لازم است درجلسه معامله و قرارداد، كالا به خريدار تحويل شود.
6) احتكار.
كالايى كه مورد نياز عموم مردم است، در صورت كمبود لازم است حتماً در دسترس قرار

1. بى گمان اينگونه معاملات، ارزش واقعى معاملاتى نداشته و نوعى معامله كاذب بوده كه از رواج معاملاتى آن جلوگيرى شده،تا تنها در موارد نياز ويژه به كالاى ارزان قيمت، آن را تهيه نمايند.

صفحه 88
گرفته و به بازار عرضه شود و مخفى كردن آن كاملاً ممنوع و از نظر شرع اقدس اسلام، حرام و كسانى كه به اين كار اقدام كنند، از گناهكاران بشمار مى روند.
دراين رابطه فقهاى ما، از هفت نوع كالا نام برده اند كه كليه آنها از كالاهاى مورد استفاده در تغذيه انسانى، مى باشند، واحتكار نمودن آنها را حرام دانسته اند از اين قرار:
1. گنــدم.
   2. جــــو.
      3. خرمــا.
         4. كشمــش.
            5. روغن حيوانى.
               6. روغن نباتى. 1
                  7. نـمـك. 2

يادآورى:

قابل توجه اينكه كالاهاى ذكر شده فوق، عموماً از كالاهاى غذائى مى باشند. ولى
در كالاهاى مورد نياز عمومى ـ آنجاكه كالا از انواع كالاهاى تشريفاتى نباشد ـ نيز دولت
اسلامى مى تواند احكام احتكار را منظور نموده، و به گونه ارزاق عمومى، با آن برخورد
نمايد.
و احياناً بعضى از فقها نام بردن اين كالاها را، به لحاظ نياز عمومى دانسته اند.
7) دزدى « سرقت »، زورگيرى، اكراه، استيصال و اجبار به انجام معاملات و قراردادها.

1. ارزش غذايى اين هفت نوع كالا از نظر متخصصين فن تغذيه لازم است بررسى شود.
2. در يك نظر سطحى، ممكن است تصور شود كه قرار گرفتن نمك در كنار ساير مواد غذائى فوق امرى گزاف باشد، ولى طبق اظهارات پزشكان، اصولاً نمك، از مواد ضرورى بوده كه هيچگونه جايگزينى، ندارد.

صفحه 89

توضيح:

در رابطه با اكراه و استيصال مى توان از دو گونه و دو شكل برخورد نام برد:
1) جبر و اكراه مستقيم به گونه اى كه امضاء يا اثر انگشت طرف، به زور، در زير برگه قرارداد، نقش بندد.
2) استفاده از ارعاب وتهديد و اجبار به امضاء و مهر قرارداد مورد نظر.
هر دو گونه ذكر شده فوق، كاملاً ممنوع و بدون اثر قانونى و از نظر اسلام حرام و باطل اعلام شده اند.

تبصره:

«اِضطِرار» بمعنى ناچار بودن از انجام معاملات، در اسلام ممنوع نشده و باطل بشمار نيامده است، همانند آنجاكه شخص دراثر نياز مبرم ـ يا رويدادهاى ناگهانى ، مانند بيمارى، تصادف، لزوم حفظ حيثيت و آبرو و غيره بناچار وسيله نقليه يا منزل يا كالاى قيمتى خود را بنرخى زير قيمت، بگونه اى كه فوراً بفروش رسد، عرضه نموده و بفروش رسانيده و مشكل خود را با آن حل مى نمايد.
اينگونه معامله و قرارداد، دراسلام، ممنوع نشده و باطل بشمار نيامده،كه تنها با صحيح بودن و موثر بودن و قانونى بودن آن، مشكل اين افراد ممكن است حل شود.

2. گونه هاى مكروه:

شيوه هايى كه مورد نكوهش قرار گرفته اند ولى بشكل كامل ممنوع نشده و مورد تحريم قرار نگرفته اند « مكروه » ناميده مى شوند.
در اين بخش، چند نوع برخورد در احاديث و روايات رسيده از ائمه معصومين(عليهم السلام)مطرح و در فتواى فقهاى ما منعكس و مورد نكوهش قرار گرفته اند:
اينك به چند مورد آن اشاره مى نمائيم:
1) قسم خوردن به منظور بيان وضعيت كالا و امكانات مربوطه در هنگام داد وستد.
2) زينت دادن كالا (آنجاكه كالا از كالاهاى زينتى و كالاهايى كه شايسته زينت شدن هستند نباشد).

صفحه 90
3) تعريف و مدح و ستايش كالا، توسط فروشنده، و مذمت آن توسط طرف مقابل «خريدار».
4) داد و ستد با افراد پست طبع و لئيم (خوار و زبون).
در توضيح آن گفته شده: منظور كسانى هستند كه بر مسائل جزئى خرده گيرى مى نمايند، يا كسانى كه ارزشى براى خوب گفتن و بد گفتن مردم درباره خود، قائل نباشند.
5) فروش با ذكر نسبت و ميزان سود و زيان،كه بهتر آن است كه هرگونه سود و زيانى در كار باشد، به مشترى و خريدار،منعكس نشود.
6) انجام معامله و دادوستد در زمانى ويژه و خاص منظور شده دراسلام; يعنى مابين طلوع فجر ـ ودميدن سپيده صبح ـ و طلوع آفتاب (بين طلوعين).
7) عهده دار شدن وزن و پيمانه، براى افراد مبتدى و تازه وارد كه تخصصى در اينكار ندارند.
8) وارد شدن در ميان معاملات و قراردادهاى برادران ايمانى.
آنجاكه گاهى ديده مى شود،كه دو نفر مشغول معامله و قراردادى مى باشند، وآنگاه كه معامله پايان نيافته، در اين هنگام نفر سوم، با مطرح كردن نرخ جديد و ارزش جديد و بيان يكسرى ويژگى هاى مربوطه، طرف معامله را بسمت خود متمايل مى نمايد، و مانع از شكل گرفتن معامله ديگران، مى شود.
9) سبقت از ساير بازاريان و معامله گران در رفتن به بازار و تأخير از كليه آنان دربيرون آمدن از بازار.
10) ربا در معدودات
توضيح: كالاهايى كه در تعيين قيمت و مقدار آن از شمارش استفاده مى شود. مانند بطرى نوشابه، كارت تبريك، قوطى كبريت و غيره; چنانچه اينگونه كالاها با مثل و همانند خود تعويض شوند بهتر است كه سود و زيانى در كار نباشد بعنوان نمونه اگر 50 عدد بطرى نوشابه سياه رنگ با نوشابه زرد رنگ، تعويض شود، با پرداخت تعداد مورد نظر متقابلاً تنها 50 عدد دريافت

صفحه 91
شود،كه دريافت بيشتر از آن مكروه است.
11) سود گرفتن از برادر ايمانى، در معاملات ريز و كوچك.
12) واسطه گرى براى مسافرين تازه وارد كه از وضعيت نرخهاى داخل شهر اطلاعى ندارند.
13) استقبال از بارفروشان (تَلقّى رُكبان).
همواره، كشاورزان و روستائيان. ودر سابق بازرگانان. ازروستا و مزارع و شهرهاى ديگر كالاهايى را بسمت شهرهاى كوچك و بزرگ به فراخور حال كالاها، حمل مى نمايند و معمولاً به سوى ميدان بار شهر. و سابقاً به كاروان سراها. آنجاكه اكثر خريداران حضور دارند، رفته و كالاهاى خود را عرضه نموده و مى نمايند، طبيعى است كه كالاى آنان به نرخ عادلانه بفروش رسد.
ولى احياناً افرادى بخارج شهر به استقبال آنان در مسير راه رفته و قبل از رسيدن به شهر كالاى آنان را، خريدارى نموده ومعمولاً، خود آن را به هر نرخ كه بتوانند بفروش مى رسانند. اين عمل در شريعت اسلام مكروه شمرده شده و مورد نكوهش قرارگرفته است.1
& & &

1. پر واضح است كه اين عمل يك نوع واسطه گرى بى ارزش بوده كه از سوئى به مصالح روستائيان صدمه زده و از سوى ديگر به زيان خريداران اهل شهر خواهد بود.

صفحه 92

صفحه 93
احكام جوانان
)پسران و دختران(

      بخش دوم: مسائل شرعى(احكام)

^ نشانه ها بلوغ، تقليد.
^ نجاسات و مطهرات.
^ وضو، غسل و تيمم.
^ نماز و احكام مسافر.
^ روزه و مبطلات.
^ خمس و زكات.
^ بانكدارى و خريد و فروش
^ قرض، حواله و غصب.
^ حجاب، نگاه،لباس و إزدواج.
^ حقوق زن و شوهر و حق الناس.
^ نذر و قسم خوردن.
^ خوردن و آشاميدن و آداب آن.
^ سربريدن حيوان.
^ غنا و موسيقى.
^ مجلس عروسى.
^ آلات قمار .
^ بازى بيليارد.
^ فال.

صفحه 94
 
عمل به كتاب احكام جوانان كه برگرفته و مطابق با توضيح المسائل، احكام بانوان و استفتائات اينجانب است، إن شاء الله تعالى مجزى است.
جعفر سبحانى

صفحه 95

بخش دوم: مسائل (احكام) شرعى

         علائم اختصارى
م = رساله توضيح المسائل، مسأله شماره... .
س= استفتائات كتبى.
أ = كتاب احكام بانوان، سوال شماره... .

مقدّمه

هر مسلمانى پس از رسيدن به حد بلوغ شرعى شايسته توجه خطاب الهى قرار گرفته و مخاطب خداوند شده و در دايره مكلفين قرار ميگيرد. لذا موظف خواهد بودكه همه واجبات الهى را انجام داده و آنچه خداوند ممنوع كرده، ترك و به آن پشت نمايدكه موجب رستگارى و سعادت در دنيا و آخرت و رهايى از عذاب دوزخ الهى مى شود.
امام صادق (عليه السلام)از پدرانش نقل مى كند كه پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)مى فرمود:
اُف باد بر هر مسلمانى كه در هر هفته يك روز را براى پژوهش در زمينه امور دينى و پرسش درباره دينش قرار ندهد.
مراجع معظم تقليد در آغاز رساله هاى عمليه خويش مى فرمايند:
مسائلى راكه انسان غالباً به آن احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد.
پس هر مسلمان از هنگام بلوغ ملزم به رعايت شريعت پروردگار مى شود، از اين زمان او بايد بكوشد تا با اطاعت از قوانين خداوند پايه هاى زندگى سعادتمند و جاودانه اش در عالم آخرت را استوار گرداند.
از اين رو، در اين كتاب به مسائل مهمى كه مورد نياز جوانان است، اشاره مى نماييم.
پس از عزم بر التزام به احكام اولين سوال كه براى يك نوجوان مطرح است، اين مى باشد كه تكليف از چه زمان آغاز مى شود و نشانه هاى بلوغ چيست؟

صفحه 96

) نشانه هاى بلوغ (

مسأله 1 : نشانه بالغ شدن يكى از سه چيز است:
اول) روئيدن موى درشت زير شكم، بالاى عورت.
دوم) بيرون آمدن منى.
سوم) تمام شدن 15 سال قمرى در مرد  ] كه 163 روز و 6 ساعت از 15 سال شمسى كمتر است [ و تمام شدن 9 سال قمرى در زن ] كه 97 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه از 9 سال شمسى كمتر است [  .(م1895)
خونى كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال مى بيند، حيض نيست 1.(م374)
مسأله 2 : روئيدن موى درشت در صورت و پشت لب و در سينه و زير بغل و درشت شدن صدا و مانند اينها نشانه بالغ شدن نيست، مگر انسان به واسطه اينها به بالغ شدن يقين كند. (م1895)
& & &

1. دخترى كه نمى داند نُه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست. و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش را پيدا كند، حيض است و معلوم مى شود نُه سال او تمام شده است. (م 376)

صفحه 97

) احكام تقليد (

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ).1
شايسته نيست مؤمنان همگى (بسوى ميدان جهاد) كوچ كنند چرا از هر گروهى از آنان، طايفه اى كوچ نمى كند (و طايفه اى در مدينه بماند)، تا در دين (و معارف و احكام اسلام) آگاهى يابند و به هنگام بازگشت بسوى قوم خود، آنها را بيم دهند؟! شايد (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى كنند!
امام زمان(عليه السلام) در توقيع شريف خود به اسحاق بن يعقوب اين چنين مى نويسد:
«... و أما الحَوادِثُ الواقِعَهَ فَارجِعُوا فيها الى رُواهِ حَديثِنا فَإنَهُم حُجَّتى عَلَيكم و أَنَا حُجَه الله عَلَيه».2
در پيشامدهايى كه رخ مى دهد، به راويان احاديث ما (فقهاء) مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان. و احاديث بسيارى در اين باره وارد شده است.

پيشينه تقليد:

مسأله 3 : پيشينه تقليد در زمان معصومين(عليه السلام) مطرح بوده است به حهت اينكه

1. سوره توبه، آيه 122.
2. وسايل الشيعه، ج 9، ص 140، چاپ آل البيت و روايات ديگر اين باب.

صفحه 98
دسترسى به معصوم مشكل بود، ائمه(عليه السلام) مردم را به افراد خاصى كه عالم و مورد اطمينانشان بودند، ارجاع مى دادند. (س)

تعريف واژه ها:

تقليد در احكام: عمل كردن به فتواى مجتهد است. يعنى عمل خود را به استناد فتواى او انجام دهد.(م 2)
اعلم بودن: اعلم كسى است كه در استنباط حكم خدا از مدارك و منابع، ماهرتر باشد.(أ 2)
عدالت: يك حالت خداترسى باطنى در انسان است كه او را از ارتكاب به گناهان كبيره و اصرار بر گناهان صغيره1 باز مى دارد. و اگر گناهى هم از او سر زد، فوراً نادم (= پشيمان) شده و استغفار مى كند. (م12)

مسائل:

مسأله 4 : مسلمان نمى تواند در اصول دين تقليد نمايد، يعنى بدون دليل گفته كسى را قبول كند. ولى در احكام دين بايد يا مجتهد باشد ـ يعنى بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد. يا از مجتهد تقليد كند ـ يعنى مطابق فتواى او عمل كند، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايدكه يقين كند، تكليف خود را انجام داده است.2 (م 1)
مسأله 5 : اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، سپس تقليد كند در صورتى اعمال سابق او صحيح است كه مطابق فتواى مجتهدى باشدكه اكنون از او تقليد مى كند وگرنه بايد اعاده كند. (م 10)

1. منظور بر اصرار بر گناهان صغيره اين است كه گناهى راكه انجام داده است دو يا سه مرتبه ديگر انجام دهد. اما با يك مرتبه انجام دادن يا قصد تكرار، اصرار صورت نمى پذيرد. (م 13).
2. مثلاً اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند و عده اى ديگر مى گويند حرام نيست. آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند آن را بجا آورد پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى توانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد(مرجع تقليد) تقليد نمايند.

صفحه 99

شرائط مجتهد:

مسأله 6 : از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و
زنده و عادل و حلال زاده باشد. و نيز مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند، بايد أعلم
باشد. (م 2)

راههاى شناختن أعلم:

مسأله 7 : مجتهد و أعلم را از سه راه مى توان شناخت.
* خود انسان يقين، مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و أعلم را بشناسد.
* يك عالم عادل كه مى توانند مجتهد و أعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا أعلم بودن كسى را تصديق كند، بشرط آنكه يك نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. و اجتهاد و أعلميت به گفته يك نفركه مورد وثوق باشد نيز ثابت مى شود.
* در محافل علمى، مجتهد و أعلم بودن او معروف و مشهور باشد، و از گفتار آنان براى انسان اطمينان حاصل شود. (م 3)
مسأله 8 : راه هاى بدست آوردن فتواى مجتهد:
* شنيدن از خود مجتهد.
* شنيدن از فرد عادل كه فتواى مجتهد را نقل مى كند.
* شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگوست.
* مراجعه به رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته
باشد. (م  4)

شنيدن فتوا:

مسأله 9 : اگر به شنيدن فتوا از طريق تلفن، اينترنت، راديو و.... اطمينان پيدا كند، حجت است. (س)

مرجع تقليد خانوادگى:

مسأله 10 : درست نيست مرجع تقليد خانوادگى داشته باشيم و هر كس در اين امر

صفحه 100
مستقل است مگر اينكه براى افراد خانواده اطمينان حاصل شود، كه آن مرجع أعلم است و در استنباط حكم خدا از مدارك و منابع، ماهرتر است. (س)

باقى بودن بر تقليد ميت:

مسأله 11 : اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند، از دنيا برود بايد از مجتهد
زنده تقليد كند. ولى در مسائلى كه آنها را ياد گرفته، مى تواند بر تقليد قبلى باقى
بماند.(م6)

فرق فتوى با احتياط واجب:

مسأله 12 : اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد يعنى كسى كه از او تقليد مى كند نمى تواند در مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل نمايد. ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود مقلد بايد يا به اين احتياط كه نامش احتياط واجب است عمل كند يا به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است عمل نمايد. (س)

وجوب ياد گرفتن مسائل:

مسأله 13 : مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است، ياد بگيرد.(م8)
تذكر: هر كجاكه حكم مساله به لفظ « احتياط واجب » يا احتياط ذكر شده است عمل به آن احتياط الزامى است.
معناى بعضى از واژه هاى فقهى:
واجب: چيزى است كه شارع مقدس به آن امر كرده و ترك آن مجازات دارد.
حرام: ممنوع، چيزى است كه شارع مقدس آن را بطورى ممنوع كرده كه تمرد(سرپيچى) از آن مجازات دارد.
مكروه: ناپسند، كارى كه شارع مقدس از آن نهى كرده ولى براى ارتكاب آن مجازات اُخروى قرار نداده است.
مباح: هر كارى كه دستورى به انجام دادن يا ترك آن وارد نشده باشد.

صفحه 101
مستحب: كارى كه شارع مقدس به آن امر كرده ولى ترك آن مجازات ندارد.
احتياط واجب: احتياطى است كه رعايت آن واجب است ولى مقلد مى تواند به جاى آن به فتواى مجتهد ديگر كه در رتبه بعد قرار دارد عمل كند.
احتياط مستحب: احتياطى كه رعايت آن خوب است ولى واجب نيست.
اقوى: يعنى قوى تر.(فتوى است).
مجزى است: كافى است (ساقط كننده تكليف است).
قصد قربت: يعنى قصد انجام دستور خداوند متعال براى نزديك شدن به او يا رسيدن به بهشت و يا دور شدن از جهنم باشد.

جاهل قاصر و مقصر:

مسأله 14 : جاهل قاصر كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى نكرده است; يعنى، در شرايطى بوده است كه امكان دسترسى به حكم خدا براى او وجود نداشته و يا خود را جاهل نمى داند و احتمال بطلان اعمالش را نمى دهد.
جاهل مقصر كسى است كه كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى كرده است; يعنى، امكان آموختن و يادگرفتن احكام خداوند را داشته; ولى آنها را ياد نگرفته است. (س)
& & &

صفحه 102

) استبراء (

مسأله 15 : استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند، براى آنكه يقين كنند بول در مجرى نمانده است،بهترين روش انجام استبراء اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده،اول آن را تطهير كنند، (سپس) سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد شَست را روى آلت و انگشت پهلوى شصت را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا سر آلت بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشاردهند. (م 62)
مسأله 16 : مَذى آبى كه بعد از ملاعبه (بازى همراه با شهوت جنسى كردن) و وَذى بعد از منى و وَدى بعد از بول بيرون مى آيد اگر آلوده به بول نباشد پاك است و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود و شك كندكه بول است يا يكى از اينها، پاك مى باشد.(هر سه ماده نام برده شده لزج (چسبنده) هستند كه مَذى شفاف و لزج ولى وَدى كِدر است.( (م 63)

توضيح مذى، ودى و وذى:

مسأله 17 :
مَذى: آب رقيق و بى رنگ و لزجى است كه همراه شهوت بيرون مى آيد.
وَدى: آب سفيد و غليظى است كه بعد از بول خارج مى شود.
وَذى: آبى كه پس از انزال خارج مى شود.
تمامى اين آبها در صورتى كه مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاك است. (س)
& & &

صفحه 103

) نجاسات (

مسأله 18 : نجاسات يازده چيز است:
بول(ادرار)، غائط(مدفوع)، منى، مردار، خون، سگ، خوك، كافر، شراب، فقّاع(آبجو)،عرق حيوان نجاست خوار. (م 71)
اينك به گوشه اى از مسائل مهّم اين مبحث مى پردازيم:

بول و غائط:

مسأله 19 : بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد. يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون به سرعت از آن جارى مى شود. نجس است. ولى فضله ماهى حرام گوشت و همچنين فضله حيوان كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارد، پاك است. (م 72)
مسأله 20 : هرگاه چيزى با بول پسر يا دختر شيرخوارى كه غذا خور نشده نجس
گردد، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك
مى شود. و در لباس و فرش و مانند آن فشار لازم نيست، ولى احتياط مستحب آن است
كه دو مرتبه بريزند. (أ 10)
مسأله 21 : بول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب خصوصاً آب ايستاده مكروه است، و همچنين ايستاده بول كردن. (م 68)

منى:

مسأله 22 : منى حيوانى كه خون جهنده دارد خواه حلال گوشت باشد يا حرام
گوشت نجس است.(مثل انسان) و لازم است از منى حيوانى كه خون جهنده ندارد اجتناب
كرد. (م 75)

صفحه 104

مردار:

مسأله 23 : مردار حيوانى كه خون جهنده دارد در صورتى كه خودش مرده باشد،
نجس است ولى اگر به غير دستورى كه در شرع معين شده، كشته شود، پاك است ولى
خوردن گوشت آن حرام است. و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگر چه در آب بميرد پاك
است. (م 76)
مسأله 24 : گوشت و پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته مى شود پاك است، هر چندكه مسلمان آن را از كافر گرفته باشد ولى خوردن آن حرام است و نيز در چنين چرمى نمى توان نماز خواند(م 80)
مسأله 25 : داروهاى مايع و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارجه مى آورند، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد پاك است. (م 79)

خون:

مسأله 26 : خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد(مانند مرغ و گوسفند)
نجس است.پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاك
مى باشد.(م81)
مسأله 27 : اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن بمقدار معمول بيرون آيد خونى كه در بدنش مى ماند پاك است.1 (م 82)

خون درون تخم مرغ و شير:

مسأله 28 : خونى كه در تخم مرغ مى باشد، نجس نيست ولى خوردن آن حرام است
(و) خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود، نجس است و شير را نجس
مى كند.(م 83، 84)

1. ولى اگر به علت نفس كشيدن و يا به واسطه اينكه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. (م 82) و بايد آن محل را شست.

صفحه 105

خون دندان:

مسأله 29 : خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود پاك است. و فرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد. (م 85)

خون زير ناخن يا زير پوست:

مسأله 30 : خونى كه بواسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است; و اگر به آن خون بگويند مادامى كه زير پوست و ناخن است براى وضو و غسل اشكال ندارد ولى اگر ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقت و سختى ندارد بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورد و اگر مشقت دارد بايد اطراف آن را بطورى كه نجاست زياد نشود، بشويد و پارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارد و روى پارچه دست تَر بكشد و تيمم1 هم بكند. (م 86)

خون زخم:

مسأله 31 : خونى كه بر روى زخم بسته مى شود، اگر به صورت پوست در آمده باشد، آب كشيدن روى آن كافى است. (س)

پوست لب:

مسأله 32 : اگر پوست جدا شده از بدن موقع كندن و جويدن لب و جاهاى ديگر بدن، روح در آن باشد. يعنى موقع جدا شدن درد بيايد. نجس است. و گرنه پاك است.(س) شراب (و الكل)

مسأله 33 : شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى كند، چنانچه بخودى خود روان باشد

1. در تيمم چهار چيز واجب است:
   1) نيّت. 2) زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم بر آن صحيح است. 3) كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جائى كه موى سر مى رويد تا ابروها وبالاى بينى و بنابراحتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود. 4) كشيدن كف دست چپ بر تمام پشت دست راست.و بعد از آن كشيدن كف دست راست بر تمام پشت دست چپ  ] انگشتان هم جزو كف دست مى باشند. [ (م596)

صفحه 106
نجس است. و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد اگر چه چيزى در آن بريزد كه روان شود پاك است. (م 94)
مسأله 34 : الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز و صندلى و مانند اينها به كار مى برند، اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده و روان است، درست كرده اند; پاك مى باشد. (م 95)
مسأله 35 : الكل هايى كه ذاتاً قابل شرب نيستند و نوعى سم حساب مى شوند نجس نيستند ولى اگر آنها را با آب رقيق كنند و قابل شرب بشوند، حكم نجس را دارد و نوشيدن آن حرام است. (م 96)
مسأله 36 : هرگاه خرما و مويز و كشمش در غذا بريزند و بجوشد، پاك و حلال است. (و) مشروب الكلى كه از جو گرفته مى شود و به آن آب جو مى گويند، نجس است ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مى گيرند و به آن ماءالشعير مى گويند، پاك است. (م 98،99)
مسأله 37 : استفاده از الكل(طبى)كه قابل شُرب نيست)براى ضدّ عفونى كردن محل تزريقات، يا ناف بچه، اشكالى ندارد و پاك است. ولى احتياط مستحب آن است كه مواضع اصابت(= برخورد) آن را آب بكشد. (أ 11)
مسأله 38 : اگر در ساختن ادكلن هاى داخلى و خارجى و نيز عطريات از الكل هايى كه در مشروب استفاده مى شود، استفاده بكنند، نجس است. و اگر نمى داند، پاك است.(س)

نسشتن در مجلس گناه:

مسأله 39 : نسشتن در مجلس گناه و شراب خورى حرام است. در غير اين صورت اگر ارتباط با اهل معصيت باعث تأثيرگذارى در او مى شود. يعنى او را اصلاح مى كند ـ و خود انسان مسلمان از او تأثير نمى پذيرد، اشكالى ندارد.(س)

طهارت اهل كتاب:

مسأله 40 : اهل كتاب احتياطاً محكوم به نجاست هستند. (س)

صفحه 107

عرق جنب از حرام:

مسأله 41 : عرق(بدن) كسى كه از طريق حرام مانند: زنا، لواط و استمناء جنب شود، پاك است ولى با بدن يا لباسى كه با آن آلوده شده، نماز نخواند1 (و نيز) اگر انسان موقعى كه نزديكى با زن حرام است مثلاً در روزه ـ روز. ماه رمضان با زن خود نزديكى كند بايد از عرق خود در حال نماز خودارى كند. (م 101)

راه ثابت شدن نجاست

مسأله 42 : نجاست هر چيز از سه راه ثابت ميشود:
* خود انسان يقين كندچيزى نجس است. و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب كند. 2
* كسى كه چيزى در اختيار اوست، بگويد: آن چيز نجس است.3
* آنكه مرد عادل يا فرد موثق بگويند: چيزى نجس است. (م 104)
مسأله 43 : چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه،نجس است. و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه پاك است. و اگر هم بتواند نجس يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى كند، مگر آنكه وارسى آن سهل و آسان باشد. (م 104)

نجس شدن چيزهاى پاك:

مسأله 44 : اگر چيز پاك به نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به گونه اى تر باشد كه تَرى (رطوبتش) به ديگرى برسد چيز پاك نجس مى شود و اگر تَرى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود. (م 107)
& & &

1. اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند باز نمى تواند با آن لباس نماز بخواند. ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند و بعد از حرام جنب شود، اجتناب از عرق آن لازم نيست. (م 103)
2. بنابر اين غذا خوردن در جاهايى كه افراد لاابالى ـ بى توجه نسبت به مسائل شرعى ـ در آنها غذا مى خورند، اگر انسان يقين نداشته باشد، غذايى راكه براى او آورده اند، نجس است; اشكال ندارد.
3. مثلاً همسر يا خادم بگويد: ظرف يا چيزى ديگرى كه در اختيار اوست، به خون آلوده شده و نجس مى باشد.

صفحه 108

) مطهرات (

مسأله 45 : يازده چيز نجاست را پاك مى كند و آنها را مطهرات مى گويند: آب، زمين، آفتاب، انقلاب(استحاله)، كم شدن دو سوم آب انگور، انتقال، اسلام،تبعيت، برطرف شدن عين نجاست، استبراء حيوان نجاستخوار، غائب شدن مسلمان. (م 121)
اينك به گوشه اى از مسائل مهّم اين مبحث مى پردازيم:

احكام آبها

تعريف آب مطلق و مضاف:

مسأله 46 : آب يا مطلق است يا مضاف.آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند مثل آب هندوانه و گلاب يا با چيزى مخلوط باشدكه ديگر به آن آب نگويند مثل آبى كه به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند و نيز به آن آب گل آلود نگويند بلكه آبِ گل گويند; و غير اينها، آب مطلق است. (م 14)

شرائط پاك كنندگى آب:

مسأله 47 : آب با چهار شرط چيزهاى نجس را پاك مى كند:
* آب مطلق باشد پس آب مضاف مانند: گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمى كند.
* آنكه آب پاك با شد.
* وقتى چيز نجس را مى شويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست را هم
نگيرد.
* بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. و پاك شدن چيز نجس با آب

صفحه 109
قليل شرطهاى ديگرى هم دارد (كه در موارد متفاوت فرق مى كند1).(م 122)

اقسام آب مطلق:

1) آب كر: مقدار آبى كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى (طول، عرض و عمق) آن هر يك سه وجب و نيم است بريزند آن ظرف را پُر كند. و وزن آن ـ بنا بر محاسبه اهل فن ـ384 كيلو گرم است.
2) آب قليل: آبى كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.
3) آب جارى: آبى كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد. مثل چشمه و قنات.
4) آب باران.
5) آب چاه: آبى كه از زمين مى جوشد. (م 15،23،26)

احكام آبهاى فوق الذكر

مسأله 48 : آب مضاف چيز نجس را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل
است.(م 45)
مسأله 49 : تمام اقسام آبهاى مطلق بجز آب قليل تا زمانى كه بو يا رنگ يا مزه خاص نگرفته باشد پاك است و هرگاه بر اثر برخورد با نجاست، بو يا رنگ يا مزه نجاست بگيرد نجس مى شود. (م16،25،40،43)
مسأله 50 :آب لوله هاى حمام و ساختمانها كه از شيرها و دوشها مى ريزد، اگر متصل به كر باشد در حكم آب جارى است. (م 33)
مسأله 51 : اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مى شود ولى اگر از بالا با فشار روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به آن چيز مى رسد نجس، و هر چه بالاتر از آن است پاك مى باشد.(م 24)

1.يعنى آب كمتر از كر. بابت اطلاع بيشتر به مسأله 123 الى 145 توضيح المسائل رجوع شود.

صفحه 110
مسأله 52 : اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن برسد پاك مى شود.و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست به شرط آنكه آبى كه با آن شسته شده از آن جدا شود. ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد بلكه بايد طورى باشد كه باران روى زمين سخت جارى شود و زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مى شود.(م35، 48)
مسأله 53 : ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست ولى در كُر و جارى يك مرتبه كافى است. (م 123)

زمين:

مسأله 54 : زمين با چهار شرط كف پا و ته كفش نجس را پاك مى كند:
زمين پاك باشد.
زمين خشك باشد.
اگر عين نجس مثل خون و بول يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين1 بر طرف شود.
كف پا و ته كفش از طريق راه رفتن نجس شده باشد، نه اين كه از خارج نجاست به آنها برسد. (م 146)
تذكر: داخل كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمى رسد بواسطه راه رفتن پاك
نمى شود و همچنين پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است. ولى اگر
كف جوراب از پوست باشد و از آن به جاى كفش حساب مى شود بوسيله راه رفتن پاك
مى شود.(م 153)

1. زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش، حصير و سبزه كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود. (ولى)روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است(م 146، 147).

صفحه 111

آفتاب:

مسأله 55 : آفتاب زمين و ساختمان و چيزهائى كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كاربرده شده را با پنج شرط پاك مى كند.
1) چيز نجس بطورى تَر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود.پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آن را تَر كنند تا آفتاب خشك كند.
2) اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را برطرف كنند.
3) چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند. 1
4) آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند مثلاً به كمك باد خشك نشود. 2
5) آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان راكه نجاست به آن فرو رفته يك مرتبه خشك
كند.
پس اگـر يك مـرتبـه بر زميـن و سـاختمـان نجس بتـابد و روى آن را خشـك كنـد و
دفعـه ديگـر زيـر آن را خشـك نمـايد، فقـط روى آن پـاك مى شـود و زير آن نجس
مى ماند. (م 154)

استحاله:

مسأله 56 : اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى درآيد
پاك مى شود و مى گويند (استحاله) شده است، مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر
شود. ولى گندم نجس اگر آرد و يا نان شود پاك نمى شود چون جنس آن عوض نشده
است. (م 158)

كم شدن دو سوم آب انگور:

مسأله 57 : آب انگورى كه با حرارت آتش جوش آمده پاك است ولى خوردن آن ـ تا دو

1. مثلاً آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و جيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى شود، ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. (م 154)
2. ولى اگر باد به قدرى كم باشدكه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد. (م 154)

صفحه 112
سوم آن كم نشده ـ حرام است و (اگر آنقدر بجوشد كه دو قسمت از سه قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند حلال مى شود.) ولى اگر بخودى خود جوش بيايد حرام و با سركه شدن، پاك مى شود. (م 166)

انتقال:

مسأله 58 : اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مى گردد1، اين را انتقال گويند. (م 169)
مسأله 59 : اگر كسى پشه اى راكه بر بدنش نشسته; بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده، از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است. و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود; اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد، كه بگويند خون انسان است، نجس مى باشد. (م 170)

اسلام:

مسأله 60 : اگر كافر شهادتين بگويد يعنى بگويد:
«أَشهدُ أنّ لا اله الا الله و أَشهدُ أنّ محمداً رسول الله»
مسلمان مى شود. وبعد از مسلمان شدن بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است.(و)لباسى كه بر تن كافر است و قبل از مسلمان شدن بوسيله عرق بدن و غيره نجس شده، با اسلام آوردن پاك نمى شود. (م 171، 172)

تبعيت:

مسأله 61 : تبعيت آن است كه چيز نجس به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود مثل ظرف شراب كه با سركه شدن، آن ظرف و لوازم آن هم پاك مى شود.(م174،175)

1. خونى كه زالو از انسان مى مكد چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است نجس مى باشد. (م 175)

صفحه 113

بر طرف شدن عين نجاست:

مسأله 62 : (در دو مورد با بر طرف شدن نجاست چيز نجس پاك مى شود ونياز به آب كشيدن ندارد)
اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها بر طرف شوند بدن آن حيوان پاك مى شود.
باطن بدن انسان مانند داخل دهان و بينى، مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون بيايد و در آب دهان از بين برود داخل دهان پاك است و آب كشيدن آن لازم نيست1 ولى اگر دندان عاريه(مصنوعى) در دهان نجس شود. اگر نجاست از خارج دهان به آن رسيده باشد. بايد آن را آب كشيد. (م 180)
& & &

1. اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداندكه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. و اگر خون به آن برسد، بنابر احتياط لازم نجس مى شود. (م 181)

صفحه 114

) وضو (

قرآن كريم مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)1
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه به نماز مى ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل  ] برآمدگى پا [  مسح كنيد.
مسأله 63 : وضو در لغت به معناى پاكيزگى است. و در فقه به انجام دادن عمل خاصى، به قصد قربت مى باشد و فايده آن، ايجاد آمادگى و توجه در فكر و روح انسان براى عبادت مى باشد و نشان دهنده اين حقيقت است كه محور بندگى خداوند متعال پاكى از هرگونه آلودگى جسمى و روحى و باطنى مى باشد. (س)

احكام وضو گرفتن:

مسأله 64 : در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.(و)درازى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط وشست قرار مى گيرد بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار شسته نشود وضو باطل است و براى آنكه يقين كند اين مقدار را كاملا شسته بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.(م 200، 201)
مسأله 65 : بايد صورت و دست ها را از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است. (م 203)

1. سوره مائده، آيه 6.

صفحه 115
مسأله 66 : در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول1 واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام است. (و اينكه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است مربوط به قصد كسى است كه وضو مى گيرد.)(م 208)
مسأله 67 : لازم نيست مسح سر، بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مى ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى رسد بايد بيخ موها را مسح كند يا فرق سر را باز كرده و پوست سر را مسح نمايد. (م 211)
مسأله 68 : بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا مفصل پا مسح نمايد. (م 212)

خشك بودن اعضاى:

مسأله 69 : قبل از وضو گرفتن خشك بودن اعضاى وضو لازم نيست مگر محل مسح كه لازم است آب كف دست، غلبه بر رطوبت محل مسح نمايد. (س)

چند مرتبه دست كشيدن:

مسأله 70 : هنگام وضو چند مرتبه دست كشيدن، اگر به حد وسواسى نرسد، اشكالى ندارد.(س)

مسح سر:

مسأله 71 : در مسح سر براى موهاى بلند جلوى سر يا بايد بيخ موها را مسح كند و يا فرق باز كرده، پوست سر را مسح نمايد.(س)

وضو با ناخن مصنوعى:

مسأله 72 : وضو گرفتن با ناخن مصنوعى كه كاشته مى شود، اگر جزء طبيعى انگشت بشود وضو صحيح است.(س)

1. منظور از مرتبه اول آن است كه تمام عضو را بشويد، خواه با يك مشت يا چندين مشت وقتى كه تمام شد يك مرتبه حساب مى شود.

صفحه 116

موى مصنوعى:

مسأله 73 : بانوانى و(آقايانى)كه موى مصنوعى كاشته اند، تنها در صورتى كه آب به پوست سر برسد، مسح آنها صحيح است. (أ 26)

رنگ مو:

مسأله 74 : اگر رنگ مو و حنا و رنگ پوست ميوها، بدون جِرم باشد، مانع وضو نيست.(س)

وضوى ارتماسى:

مسأله 75 : در اين نوع وضو انسان مى تواند صورت و دست ها را به قصد وضو در آب فرو برد يا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد و بايد صورت و دست ها را از بالا به پايين در آب فرو ببرد و شسته شود. و موقع بيرون آوردن دستها از آب نيز نيّت وضو نمايد.(م 221)
مسأله 76 : شخصى كه بعد از مدتى متوجه مى شود كه وضوهايش باطل بوده، قضاى نمازهايى كه با وضوى باطل خوانده بر او واجب است. (س)

شرايط وضو و احكام آن:

مسأله 77 : شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است:
1.آب وضو پاك باشد.
2.آب وضو مطلق باشد.
وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است. اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد1.(م 225)
3.آب وضو مباح باشد.وبنابر احتياط واجب فضايى كه در آن وضو مى گيرد و ظرف آن مباح باشد.
4.ظرف آب وضو مباح باشد.(يعنى غصبى نباشد)2.

1. و اگر با آن وضو نماز هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
2. ولى اگر با دست از ظرف غصبى آب بر دارد و وضو بگيرد، صحيح است.

صفحه 117
5. ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.
6. اعضاى وضوپاك باشد  ] يعنى: صورت، دستها، محل مسح سر و پا [ در هنگام وضو.
اگر غير از اعضاى وضو، جائى از بدن نجس باشد وضو صحيح است و اگر پيش از تمام شدن وضو جائى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود وضوى او صحيح است. (م231،232)
7. وقت براى وضو و نماز كافى باشد.
8. با قصد قربت وضو بگيرد.و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد وضوى او باطل است.
9. وضو را به ترتيبى كه گفته شد، بجا آورد.
يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بنابر احتياط واجب پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند.(اگر به اين ترتيب وضو نگيرد وضوى او باطل است.)
10. كارهاى وضو را پشت سر هم پيوسته انجام دهد.
اگر در بين كارهاى وضو قدرى فاصله شود كه وقتى مى خواهد جايى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهايى كه پيش آن شسته يا مسح كرده، خشك شده باشد وضوى او باطل است. (م 238)
11. شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد.
12. استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.مانند ترس از مريضى.
13. در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.

جوهر خودنويس و...:

مسأله 78 : جوهر خود نويس، ماژيك و رنگى كه خانم ها براى موهاى سر استفاده مى كنند، اگر جرم نداشته باشد، وضو و غسل با آن صحيح است. (أ 29)
مسأله 79 : لاكى كه خانم ها روى ناخن پاهايشان مى زنند، مانع از مسح است و بايد به اندازه سه انگشت از ناخن ها را لاك نزند و روى آنها را مسح كند. (أ 25)

صفحه 118

روغن يا ژل مو:

مسأله 80 : اگر روغن مو و يا ژل مو بر موهاى جلوى سر به قدرى زياد نباشد كه مانع از رسيدن آب وضو در حال مسح، به پوست يا بيخ موهاى جلوى سر يا موها باشد، اشكال ندارد.(س)

ترميم خط ابرو:

مسأله 81 : خانم هايى كه خط ابروى خود را ترميم مى كنند، اين كار سه صورت دارد:
الف) آب به پوست مى رسد.
ب) خالكوبى با رنگ است،كه زير پوست قرار مى گيرد; در هر دو صورت، وضو و غسل آنها صحيح است.
ج) آب به پوست نمى رسد، در اين صورت اگر امكان برداشتن باشد بايد مانع برداشته شود و در صورتى كه اين كار ممكن نباشد، بايد علاوه بر وضو تيمم هم بكند.(أ28)

وسايل آرايشى:

مسأله 82 : زنانى كه خود را براى شوهرانشان آرايش مى كنند، در صورتى كه موادّ آرايش مورد استفاده جرمى كه مانع از رسيدن آب به پوست است، نداشته باشد: وضو صحيح است و شستن با صابون لازم نيست. (أ 30)

مداد چشم:

مسأله 83 : براى وضو اگر مداد بيرون چشم، ريمل، رنگ خودكار و كرم جِرم داشته باشد، بايد بر طرف شود و بعد از بر طرف كردن، باقى ماندن رنگ آن مانع از وضو نيست; ولى مقدارى كه داخل چشم است، بر طرف كردن آن لازم نيست.(س)

سوختگى و برآمدگى:

مسأله 84 : اگر در صورت و دست ها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن كافى است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوستِ يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير

صفحه 119
قسمتى كه كنده نشده برساند، چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مى چسبد و گاهى بلند مى شود بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.(م243)

شك در وضو:

مسأله 85 : اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند و اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است1، ولى بايد براى نمازهاى بعدى وضو بگيرد.(م 251، 251)

وضوى و غسل جبيره اى و احكام آن

تعريف جبيره:

چيزى كه با آن زخم و شكستگى را مى بندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند جبيره ناميده مى شود.
مسأله 86 : اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد بايد بطور معمول وضو گرفت. (م 271)

كيفيت وضوى جبيره اى:

مسأله 87 : اگر آب براى زخم ضرر دارد، يا آنكه رساندن آب بروى زخم ممكن نيست،يا زخم نجس است و نمى شود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند و اگر جبيره نجس است يا نمى شود روى آن را دست تر كشيد، مثلاً دوائى است كه به دست مى چسبد، پارچه پاكى را بطورى كه جزء جبيره حساب شود، روى آن بگذارد و دست تر روى آن بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد واگر همه مواضع تيمم و يا بعضى از آن بى مانع باشد تيمم هم بنمايد. (م 276)

1. اگر بعد از نماز شك كند،كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است. (م 253)

صفحه 120

لزوم تيمم علاوه بر وضوى جبيره اى:

مسأله 88 : اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضو جبيره اى بگيرد و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد. (م 277)
مسأله 89 : اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست بايد به دستور جبيره عمل كند، و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد. و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد. (م 282)

غسل جبيره اى:

مسأله 90 : غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است ولى بايد آن را ترتيبى بجا آورد.(م 286)
چيزهاى كه بايد براى آنها وضو گرفت:
مسأله 91 : براى شش چيز وضو گرفتن واجب است:
* براى نماز واجب(غير از نماز ميت).
* براى سجده و تشهد فراموش شده اگر بين آنها ونماز حدثى از او سر زده است.
* براى طواف واجب خانه كعبه.
* اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده كه وضو بگيرد.
* اگر نذر كرده باشدكه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند.
* براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن در صورتى كه مجبور باشد بدن خود را به خط قرآن برساند. (م 263)
مسأله 92 : كسى كه وضو ندارد حرام است جايى از بدن خود را به نوشته قرآن برساند و اسم خداوند متعال را به هر زبان نوشته شده، مس نمايد و مس اسم مبارك پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) و حضرت زهرا(عليها السلام) را هم اگر هتك حرمت و بى احترامى باشد، حرام است. (م 264، 266)

صفحه 121

گردنبند قرآن:

مسأله 93 : آويختن گردنبندى كه نام خدا يا آيه قرآن بر آن نوشته شده، براى مرد اگر از جنس طلا باشد، حرام است. و همچنين اگر از جنس غير طلا باشد در صورتى كه الفاظ به بدن بدون طهارت برخورد كند، جايز نيست. (س)

مس بر آيات قرآن در موبايل:

مسأله 94 : براى مس آيات قرآنى كه در صفحه نمايش موبايل ظاهر مى شود، با وضو بودن شرط نيست.(س)

اسم عبدالله:

مسأله 95 : كسانى كه اسمشان عبدالله و امثال آن است، اگر بدون وضو آن را بنويسند، احتياطاً مس نكنند. (س)
چيزهايى كه وضو را باطل مى كند:
مسأله 96 : چيزهايى كه وضو را باطل مى كند، عبارت است از:
* خارج شدن ادرار يا غائط(مدفوع) يا باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.
* خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمى شود.
* چيزهايى كه عقل را از بين مى برد مانند ديوانگى، مستى و بيهوشى.
* استحاضه زنان و آنچه سبب غسل شود مانند جنابت، حيض،نفاس، مس ميّت.(م270)
خواب وضو دار:
مسأله 97 : خوابى كه غلبه بر گوش كند. بدين معنى كه ديگر گوش نشود، مبطل طهارت است. (س)

ترشحات زنانه:

مسأله 98 : ترشحات معمولى خانم ها تا مادامى كه نداند آميخته با بول است، وضو را باطل نمى كند. (س)
& & &

صفحه 122

) نشانه هاى جنابت (

مسأله 99 : به دو چيز انسان جنب مى شود:
اول: جماع. ولو به مقدار ختنه گاه. 1
دوم: بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا در بيدارى، كم باشد يا زياد باشد با شهوت باشد يا بى شهوت با اختيار باشد يا بى اختيار.(م292، س)
مسأله 100 : اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. (م 298)

چيزهائى كه بر جنب حرام است:

مسأله 101 : پنج چيز بر جنب حرام است:
اول) رساندن جائى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و اما اسم پيغمبران و امامان(عليهم السلام) به طورى كه در وضو گفته شد.
دوم) رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر(صلى الله عليه وآله) اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.
سوم) توقف در مساجد ديگر و همچنين حرم امامان(عليهم السلام)بنابر احتياط واجب ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد.
چهارم) گذاشتن چيزى در داخل مسجد در غير حال عبور.
پنجم) خواندن آيه اى كه پس از آن بايد سجده واجب كرد. و آن چهار سوره است:

1. اگر شك كند به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست (و)اگر انسان جماع كند و مقدار ختنه گاه يا بيشتر داخل شود چه در زن يا مرد يا در قُبل(جلو) يا دُبُر(پشت) انسان بالغ يا نابالغ باشد، اگرچه منى بيرون نيايد، هر دو جنب مى شوند و غسل بر آنان واجب است. (م 295، 296)

صفحه 123
اول) سوره سى و دوم قرآن(الم تنزيل)
دوم) سوره چهل و يكم(حم سجده)
سوم) سوره پنجاه و سوم(والنجم)
چهارم) سوره نود و ششم(إقرء).
و احتياط آن است يك حرف از اين چهار سوره را هم نخواند.(م 301)
البته خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره اى كه سجده واجب ندارد،كراهت دارد.(م302)
& & &

صفحه 124

)غسل جنابت1(

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا... ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون).2
و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل كنيد)!... خداوند نمى خواهد مشقّتى براى شما ايجاد كند بلكه مى خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد، شايد شكر او را بجا آوريد!

اهميت غسل:

مسأله 102 : غسل چه مستحب و چه واجب موجب طهارت جسم و جان است. و غسلهاى واجب مقدمه براى ورود به نماز و برخى ديگر از فرائض است. (س)
مسأله 103 : غسل جنابت به خودى خود مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى شود ولى براى نماز ميت و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. (م 303)

1. تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن; در صحيح بودن غسل هم شرط است. ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد. و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر وگردن مقدارى صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد، اشكال ندارد مگر در مورد كسى كه نمى تواند بول و غائط خود را حفظ كند، بايد پشت سر هم بجا آورد و فوراً نماز بخواند. (م 323).
2. سوره مائده، آيه 6.

صفحه 125

غسل ترتيبى:

مسأله 104 : در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد1 و اگر عمداً يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند غسل او بنابر احتياط باطل است. (م 307)

غسل ارتماسى:

مسأله 105 : غسل ارتماسى آن است كه پس از نيت، تمام بدن را يك دفعه يا به تدريج در آب فرو رود. (م 313)

غسل زير دوش:

مسأله 106 : غسل ارتماسى با دوش حمام صحيح نيست به علت اينكه در غسل ارتماسى لازم است پس از نيت تمام بدن يك دفعه يا به تدريج در آب فرو رود. (س)

احكام غسل كردن:

مسأله 107 : در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست واگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد كافى است. (م 319)
مسأله 108 : سابقاً گفته شد عرق جنب از حرام نجس نيست (ولى با بدن يا لباسى كه با آن آلوده شده، نماز نخواند)و كسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند صحيح است ولى بهتر است كه با آب وِلرم غسل كند. (م 320)
مسأله 109 : اگر شك كند كه غسل كرده يا نه بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك كند كه غسل او درست بوده يانه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. (م 326)
مسأله 110 : اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر بزند مثلاً بول كند غسل را از سر بگيرد و بعد ازغسل براى نماز وضو لازم است. (م 327)

1. نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود. (م 308).

صفحه 126
مسأله 111 : كسى كه چند غسل بر او واجب است مى تواند به نيت همه آنها. جنابت، حيض، مس ميت، غسل جمعه و مانند آن. يك غسل بجا آورد. (م 330)
مسأله 112 : كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى با غسلهاى ديگر نمى شود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت. (م 332)

شك در غسل:

مسأله 113 : اگر بعد ازغسل بفهمد جايى از بدن را نشسته، چهار صورت دارد:
الف) اگر نداند كجاى بدن است، بايد دوباره غسل كند.
ب) اگر بداند طرف چپ است، شستن همان مقدارى كه نشسته كافى است.
ج) اگر بداند از طرف راست است، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره بنا بر احتياط واجب طرف چپ را بشويد.
د) اگر از سروگردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، بايد دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد. (س)

غسل چند منظوره:

مسأله 114 : كسى كه چند غسل بر ذمه دارد، مى تواند به نيّت همه يك غسل انجام دهد. (س)

زمان غسل جنابت:

مسأله 115 : غسل جنابت، فوراً بر انسان واجب نمى شود بلكه براى نماز و روزه واجب است. و با غسل جنابت تا زمانى مى توان نماز خواند كه چيزهايى كه غسل را باطل مى كند، حادث نشود. (س)

رطوبت بعد از غسل:

مسأله 116 : اگر انسان بعد از غسل جنابت بول كند و آب مشكوكى از او خارج شود ، آن آب مشكوك منى نيست. و اگر استبراء از بول نيز انجام داده باشد، آن آب پاك است.(س)

صفحه 127

استمناء و آزمايشگاه:

مسأله 117 : براى تشخيص اينكه مرد قادر بر بچه دار شدن هست، جايز نيست استمناء كند. و از راههاى مشروع استفاده شود. (س)

شك در منى:

مسأله 118 : اگر از انسان در خواب مايعى خارج شود تا يقين نكرده منى است حكم منى را ندارد. واگر استبراء از بول انجام داده است، آن مايع پاك است. (س)

جلوگيرى منى:

مسأله 119 : اگر شخصى استمناء كند، و نگذارد منى از او خارج شود، غسل بر او واجب نيست ولى بايد از اين كار پرهيز كند. (س)

غسل مس ميّت:

مسأله 120 : اگر دانشجويان علوم پزشكى به استخوان هاى همراه گوشت ميّت قبل از غسل دادن، دست بزنند، غسل واجب مى شود. و نيز اگر دست تَر باشد و به ميّت برخورد كند، دست نجس مى شود. و همچنين بر مس استخوان بدون گوشت بنا بر احتياط واجب بايد غسل كرد. (س)

راه تشخيص منى و احتلام در مرد و زن:

مسأله 121 : اگر رطوبتى كه نداند منى است يا غير آن از مرد خارج شود چنانچه با شهوت و سستى بدن و جستن بيرون آمده باشد، آن رطوبت حكم منى را دارد. ولى در شخص مريضى كه در بستر بيمارى است لازم نيست كه با جستن، رطوبت خارج شود بلكه شهوت و سستى بدن كافى است. در زن اگر رطوبتى در اوج لذّت خارج شود احتياطاً موجب غسل مى شود. (و اين راه تشخيص منى و احتلام در مرد و زن است.) (س)
& & &

صفحه 128

) غسلهاى اختصاصى دخترها و بانوان (

 ] سه غسل از غسلهاى واجب: يعنى غسل حيض، استحاضه و نفاس تنها بر بانوان واجب مى شود و سبب اين غسلها خونى است كه از رحم بيرون مى آيد و هر يك احكام خاصى دارد. [ 

)استحاضه(

يكى از خونهايى كه از زن خارج ميشود خون استحاضه1 است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه گويند.
مسأله 122 : خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ هم نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد. (م 339)

تعريف اقسام استحاضه:

مسأله 123 : استحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه و كثيره.
قليله: آن است كه خون در پنبه اى كه زن داخل فرج مى نمايد نفوذ نكند. يعنى ظاهر آن آلوده شود.
متوسطه: آن است كه خون در پنبه فرو رود يعنى از طرف ديگر آن ظاهر شود. ولى به دستمالى كه معمولاً زنها براى جلوگيرى از خون مى بندند، جارى نشود.
كثيره: آن است كه خون از پنبه به دستمال جارى شود. (م334)

1. گفته اند خون فاسدى است كه از رگى در رحم زن به نام(باذل) بيرون مى آيد و اين رگ غير از رگى است كه خون حيض بيرون مى آيد.

صفحه 129

وظيفه زن مستحاضه:

مسأله 124 : در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد. (م 335)
مسأله 125 : در استحاضه متوسطه بايد زن براى نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براى نمازهاى خود، حتى نماز صبح. كارهاى استحاضه قليله راكه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد. و اگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براى نماز ظهر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل كند چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد. و نمازهايى راكه بدون غسل خوانده، بايد غسل كند و وضو بگيرد و آنها را دوباره بخواند. (م 336)
مسأله 126 : در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشاء بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشاء فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشاء دوباره غسل نمايد.(و)براى هر نماز يك وضو بگيرد(پنج وضو در روز) (م 337، أ 172)
مسأله 127 : خانمى كه چند ماه پى در پى لكه مى بيند، چند صورت دارد:
الف) اگر ثابت شود كه خون مربوط به زخم يا دمل است غسل ندارد و طبق معمول پس از شستن بايد وضو بگيرد و نماز بخواند.
ب) اگر خون مربوط به عوارض رحم بوده باشد و صفات و شرايط خون حيض را نداشته باشد، در حكم استحاضه است. (أ 204)

رفتن به مسجد و...:

مسأله 128 : رفتن به مسجدالحرام و مسجدالنبى و توقف در ساير مساجد و خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد براى زن مستحاضه اشكال ندارد، (ولى) نزديكى شوهر با او بنابر احتياط واجب در صورتى حلال مى شودكه غسل كند.(و)زن مستحاضه نبايد نماز قضا بخواند. (أ 198،201،422)
& & &

صفحه 130

)حيض(پريُد) (

خون حيض فوائدى دارد كه مهم ترين آنها عبارتست از:
تغذيه جنين در رحم مادر و غذاى كودك بعد از به دنيا آمدن، كه از همان خون حيض است كه به صورت شير در پستان مادر جمع مى شود، بدين جهت است كه خون حيض در روزهاى باردارى و شير دادن در بيشتر بانوان قطع مى شود.
خروج اين خون برنامه خاص و معينى ندارد، ولى غالباً در هر ماه يك بار، و اين حالت كه در زن پديد مى آيد، إصطلاحاً(حيض) ناميده مى شود، همانطورى كه زمان قطع خون را به إصطلاح (طُهر) مى نامند.
حيض خونى است كه غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مى شود. و زن را در موقع ديدن خون حيض حائض گويند. (م 371)
مسأله 129 : خون حيض در بيشتر اوقات غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سياه است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد. (م372، أ 80)
مسأله 130 : خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن  ] زنهاى سيده (قرشيه1) بعد از تمام شدن شصت سال قمرى كه معادل 58 سال و 77 روز و 12 ساعت مى شود و زنهاى غيرسيده بعد از تمام شدن پنجاه سال قمرى كه معادل 48 سال و 6 ماه 179روز شمسى است [ مى بيند، حيض نيست. (م 374، أ 82،83)
مسأله 131 : زنى كه معمولاً ماهى يك مرتبه خون مى بيند اگر در يك ماه دو بار خون ببيند و آن دو خون نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط آن ـ يعنى بين آن دو بار خون ديدن ـ پاك بوده، ده روز يا بيشتر باشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد. ولى اگر

1. قرشيه زنى را گويند كه به نضر بن كنانه از اجداد پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) منتسب باشد.

صفحه 131
روزهاى وسط كمتر از ده روز باشد، خون دوم خون استحاضه است.(أ81)

شرايط خون حيض:

مسأله 132 :
1)دختر بالغ باشد.
2)يائسه نباشد.
3)مدت كمتر از سه روز نباشد.1
4) بيشتر از ده روز نباشد.
5) سه روز اول حيض متصل باشد.
6) بين دو حيض حداقل ده روز فاصله بيفتد. (أ 86)
مسأله 133 : چند چيز برحائض حرام است:
* عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود. 2
* تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.
* جماع كردن در فرج كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن گرچه به مقدار ختنه گاه ـ سر آلت ـ داخل شود و از او منى بيرون نيايد بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند.(و)در صورت ارتكاب مرد بايد كفاره3 بدهد.(م387)
مسأله 134 : بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد واجب است براى نماز يا عبادات

1. لازم نيست در تمام سه روز خون بيايد، بلكه اگر در فضاى فرج خون باشد، كافى است.(و مختصر پاك بودن هم ضررى به حيض بودن نمى زند. ((أ 87)
2. بجا آوردن عبادت هايى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست مانند نماز ميت، مانعى ندارد.(م379)
3. اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول با زن خود در قُبُل (جلو) جماع كند، بنابر احتياط واجب بايد هجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد. و اگر در قسمت دوم جماع كند، نُه نخود. و اگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار و نيم نخود بدهد.مثلاً: زنى كه شش روز خون حيض مى بيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند بايد هجده نخود طلا كفاره بدهد و در شب يا روز سوم و چهارم، نُه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم، بايد چهار و نيم نخود كفاره بدهد. (م 389).

صفحه 132
ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل كند و شيوه آن مثل غسل جنابت است. ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد ولى اگر پيش از غسل وضو بگيرد، بهتر است. (م 401)

قضاى نماز و روزه حائض:

مسأله 135 :  ] در ايام حيض نماز و روزه واجب نيست و  [ نمازهاى يوميه اى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد ولى روزه هاى واجب را بايد قضا كند.(نماز كسوف و خسوف او هم قضا ندارد.)(م 404)
مسأله 136 : اگر زن غير حائض نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه خواندن يك نماز و مقدمات معمول آن بگذرد و حائض شود قضاى آن نماز بر او واجب است.(م406)

اقسام زنهاى حائض:

مسأله 137 : زنهاى حائض بر شش قسمند:
اول) صاحب عادت وقتيّه و عدديّه: و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.
دوم) صاحب عادت وقتيّه: و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد; مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم وماه دوم روز هشتم از خون پاك شود.
سوم) صاحب عادت عدديّه: و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد; مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند.
چهارم) مضطربه: و آن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش بهم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است. 1

1. مثلاً سه دفعه يا بيشتر بر خلاف عادت سابقه حائض شده و عادت تازه اى پيدا نكرده است.

صفحه 133
پنجم) مبتدئه: و آن زنى است كه براى اولين بار حائض مى شود.
ششم) ناسيه: و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. (م 413)
& & &

) نفاس (

مسأله 138 : از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است، و زن را در حال نفاس نفساء گويند. (م 237)
مسأله 139 : لازم نيست خلقت بچه تمام باشد بلكه اگر خون بسته اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند يا دو نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد. و خونى كه تا ده روز ببيند، خون نفاس است. (م 439)
مسأله 140 : حكم زن نفساء مثل زن حائض است در جميع واجبات و محرمات و مكروهات. (م 442)
& & &

صفحه 134

) مسائل متفرقه ويژه بانوان (

مسأله 141 : اگر رطوبتى از زن خارج شود و نداند منى است يا رطوبت ديگر، چنانچه خروج آن با اوج شهوت بوده باشد آن رطوبت حكم منى را دارد و اگر اين نشانه را نداشته باشد،منى را ندارد. (أ 35)
مسأله 142 : اگر زنى پس از آميزش با همسرش بلافاصله غسل كند و بعد از غسل باقيمانده منى از او خارج شود ولى نمى داند كه از خود اوست يا از شوهرش، غسل دوباره لازم نيست.(و )آميزش با وسائلى مانند كاندم نيز موجب غسل مى شود. (أ 34،38)
مسأله 143 : ترشّحات سفيد رنگى كه خانم ها مى بينند، در صورتى كه به اوج شهوت جنسى نرسد، غسل ندارد.(أ 36)
مسـأله 144 : شير دادن بچه شيرخوار در ايّام عادت ماهيانه هيج اثر نامطلوبى ندارد.(أ 100)
مسأله 145 : اصلاح صورت، رنگ كردن مو و آرايش به هنگام عادت ماهيانه و در حال جنابت براى شوهر اشكال ندارد. (أ 101، 42)
مسأله 146 : خانمى كه جهت جلو گيرى از حاملگى، از دستگاه آى يو دى استفاده مى كند اگر در اين حالت خونريزى رخ دهد:
الف) اگر خونريزى در رحم بوده و در آن شرايط حيض باشد، حكم حيض را دارد.
ب) اگر ثابت شودكه دستگاه ياد شده موجب سقط جنين پس از انقعاد نطفه شده است، حكم نفاس را دارد.
ج) در غير دو صور قبل، حكم استحاضه را دارد مگر اينكه معلوم شود خون به خاطر زخمى است كه در رحم به وجود آمده است كه در اين صورت، حكم قروح و جروح را دارد، و غسل

صفحه 135
و وضو لازم نيست. (أ 157)
مسأله 147 : پس از تمام شدن عادت، لازم نيست لباسهايى را كه در طول عادت پوشيده اند، آب بكشد مگر لباسهايى كه نجس شده است. (و) عرق ـ بدن زن حائض پاك است. (أ 160،161)
مسأله 148 : زن هايى كه از داروهاى ضد حاملگى استفاده مى كنند اگر لكه هاى خون را در ايام عادت و غير آن مشاهده كنند چنانچه اين لكه ها واجد شرايط شرعى حيض نباشد، حكم حيض را ندارد بلكه محكوم به استحاضه است.(أ 215)
مسأله 149 : كار كردن (مثل پخت و پز) قبل از غسل جنابت كراهتى ندارد، هر چند بهتر است در همه حال با طهارت باشد. (أ 39)
مسأله 150 : اگر دختر يا خانمى دست به استمناء يا خود ارضايى بزند و در همان حال رطوبتى از او خارج شود كار حرامى انجام داده و واجب است براى نماز و روزه خود غسل كند. (أ 44)
بانوان محتـرم براى آشنـايى بيشتـر با احكام مـوارد ياد شـده و ديگـر مسـائل مربـوط به آنـان، بـه مسـأله 333، صفحـه 165 به بعد رساله توضيـح المسـائل و يـا كتـاب احكام بانـوان بـه گـردآورى سـرور ارجمنـدم حجـة الاسلام آقـاى سيـد احمـد فـاضلى بيارجمندى (زيد مجده العالى) رجوع فرمايند.
& & &

صفحه 136

) تيمم 1 (

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).2
و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يكى از شما از محل پستى آمده  ] قضاى حاجت كرده [ ، يا با زنان تماس گرفته (و آميزش جنسى كرده ايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد! و از آن، بر صورت  ] پيشانى  [ و دستها بكشيد! خداوند نمى خواهد سختى براى شما ايجاد كند بلكه مى خواهد شما را سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد، شايد شكر او را بجا آوريد!
مسأله 151 :  ] در هفت مورد بر مكلف لازم است بجاى وضو و غسل تيمم كند، ولى از آنجاكه اكثر اين موارد براى عموم مردم پيش نمى آيد ما به ذكر برخى از آنان اكتفا مى نماييم: [ 
در موارد ذيل مكلف بايد بجاى غسل و وضو تيمم كند:
1) تهيه آب بقدر وضو يا غسل ممكن نباشد.(و شرط آن نااميدى از پيدا كردن آب تا آخر وقت است.)
2) اگـر از استعمـال آب بر جـان خـود بتـرسد يا بتـرسد كه بواسطـه آن مـرضى يـا عيبـى

1. تيمم در لغت به معناى قصد و اراده كردن است. و در اصطلاح فقه: عملى است كه در شرايط خاص، جايگزين وضو و غسل مى شود.
2. سوره مائده، آيه 6.

صفحه 137
در او پيـدا شـود، يا مرضش طـول بكشد يا شـدت كند يا به سختـى معـالجه شـود بايد تيمم نمايد. ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. (م571)
3) وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمم كند.(م 578)

كيفيت تيمم:

مسأله 152 : در تيمم چهار چيز واجب است:
1) نيّت.
2) زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمم بر آن صحيح است.
3) كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جائى كه موى سر مى رويد تا ابروها و بالاى بينى و بنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم كشيده شود.
4) كشيدن كف دست چپ بر تمام پشت دست راست.و بعد از آن كشيدن كف دست راست بر تمام پشت دست چپ  ] انگشتان هم جزو كف دست مى باشند. [ (م 596)
مسأله 153 : در تيمم بدل از وضو و غسل يك مرتبه دست ها را به زمين بزند و به پيشانى و پشت دست ها بكشد، و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و فقط پشت دست ها را مسح كند. (م 597)
مسأله 154 : براى آن كه يقين پيدا كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح كند، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست. (م 599)
مسأله 155 : انسان بايد براى تيمم، انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى يا پشت يا كف دستها مانعى باشد، مثلاً چيزى به آن چسبيده، بايد بر طرف نمايد. (م 603)
مسأله 156 : در موقع نيّت اگر يك تيمم بر او واجب باشد، تنها نيّت تيمم كافى است. و اگر تيمم هاى متعدد بر او باشد، بايد معين كند1 كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد، بايد غسل را معين كند مثلاً تيمم او جهت رفع حدث جنابت است يا حيض يا استحاضه يا رفع حدث اصغر بجاى وضو است،(و اگر نداند به عهده او كدام يك از آنها است به

1. چنانچه در نيّت اشتباه كندكه بدل از كدام است، مثلاً در تيمم بدل از غسل جنابت، نيّت بدل از غسل مس ميّت نمايد، بنابر احتياط بايد دوباره تيمم كند. (م 601)

صفحه 138
عنوان ما فى الذمه  ] يعنى همان تيممى كه بر عهده من است هر چندكه من ندانم دقيقاً كدام يك از اقسام آن بر گردن من واجب شده است. [ كافى است.)(م 601)

چيزهايى كه تيمم بر آنها صحيح است:

مسأله 157 : تا آنجاكه ممكن است بايد بر خاك پاك تيمم كند و اگر خاك نباشد مى توان بر ريگ، شن، كلوخ و سنگ ] اگر پاك باشد [  در صورتى كه به هنگام تيمم گردى از آنها بر دست بنشيند، تيمم كرد. (م 584)

احكام تيمم:

مسأله 158 : چيزهايى كه وضو را باطل مى كند تيمم بدل از وضو را هم باطل مى كند، و چيزهايى كه غسل را باطل مى نمايد تيمم بدل از غسل را هم باطل مى كند. (م 612)
مسأله 159 : اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند بعد از برطرف شدن عذر  ] مثلا آب نداشته و آب پيدا كند [ ، تيمم او باطل مى شود. (م 611)
مسأله 160 : اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست، براى نماز وضو بگيرد. ولى
اگر به جاى غسل هاى ديگر تيمم كند،  ] با آن تيمم نمى تواند نماز بخواند و [ بايد براى نماز
وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى به جاى وضو(بدل از وضو) انجام
دهد. (م 615)
& & &

صفحه 139

) نماز (

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرى).1
من (اللَّه) هستم، معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار!

اهميت نماز:

نماز مهم ترين اعمال دينى است كه اگر مورد قبول درگاه خداوند عالم واقع شود،
عبادت هاى ديگر نيز قبول مى گردد و اگر نماز پذيرفته نشود، اعمال ديگر نيز قبول
نخواهد شد.
سزاوار است انسان نماز را در اول وقت بخواند. كسى كه نماز را سبك بشمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود:
«كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است.»
شايسته است كه نمازگزار كارهايى كه ثواب نماز را كم مى كند بجا نياورد; مثلاً با حالت خواب آلودگى و يا خوددارى از بول نماز نخواند و در نماز به آسمان نگاه نكند، بلكه كارهايى كه ثواب نماز را زياد مى كند بجا آورد; مثلاً لباس پاكيزه بپوشد، خود را خوشبو كند، دندانهايش را مسواك بزند و موهايش را شانه كند.

1. سوره طه، آيه 14.

صفحه 140

نمازهاى واجب:

مسأله 161 : نمازهاى واجب شش است: اول نماز يوميه، دوم نماز آيات، سوم نماز ميت، چهارم نماز طواف واجب خانه كعبه، پنجم نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است. ششم نمازى كه بواسطه نذر وقسم و عهد واجب مى شود.

نمازهاى واجب يوميه:

مسأله 162 : نمازهاى واجب يوميه پنج  ] مورد [ است: ظهر و عصر هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشاء چهار ركعت و صبح دو ركعت.
مسأله 163 : انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشاء را بعد از نماز مغرب1بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشاء را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است. (م 620)

قبله:

مسأله 164 : خانه كعبه كه در مكه معظمه مى باشد قبله است و بايد روبروى آن نماز
خواند ولى كسى كه دور است، اگر طورى بايستدكه بگويند رو به قبله نماز مى خواند كافى
است. وهمچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن حيوانات بايد رو به قبله انجام
گيرد. (م 660)

پوشاندن بدن در نماز و لباس نمازگزار:

مسأله 165 : مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند. ] و [  زن بايد تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دستها تا مچ و پاها تا مچ، خواه روى

1. قابل توجه اينكه از نظر شرع مقدس اسلام محور شبانه روز به عنوان يك واحد زمانى غروب آفتاب مى باشد و آنچه كه امروزه مطرح شده كه نيمه شب را محور پايان و آغاز شبانه روز مى گويند و پس از بامداد و صبح روز بعد ناميده مى شود با موازين شرعى و اسلامى و با واقعيت طبيعت سازگارى ندارد. (اخلاق و تربيت اسلامى)

صفحه 141
پا و يا كف آن لازم نيست. اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است،بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند. (م 667،668)

حجاب در نماز:

مسأله 166 : اگر خانمى در بين نماز متوجه شودكه موهاى او از چادر بيرون آمده، بايد فوراً آن را بپوشاند و به نماز خود ادامه دهد. (س)

نماز با مانتو:

مسأله 167 : نماز خواندن با مانتو و روسرى كه حجم بدن و همچنين زير چانه را بپوشاند، صحيح است. البته پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دست ها و پاها تا مچ، لازم نيست. أما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ ها را بپوشاند. (س)

شرايط لباس نمازگزار:

مسأله 168 : لباس نمازگزار شش شرط دارد:
1)پاك باشد. و اگر كسى عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. (م 672)
2) مباح باشد ] يعنى غصبى نباشد حتى به اندازه نخ و تكمه و.... [ (م 682)
3) از اجزاء مردار نباشد: يعنى از اجزاء حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد، نباشد. بلكه اگر از حيوان مرده اى كه مانند ماهى و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند. (م 688)
4) از حيوان حرام گوشت نباشد: ] مثلاً از پوست پلنگ يا روباه تهيه نشده باشد [ و حتى اگر موى از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او اشكال دارد. (م 691)
5 ـ 6) لباس مرد نمازگزار حتى عرقچين و بند شلوار او بايد ابريشم خالص(چه در نماز و غير نماز) و پوشيدن طلا باف حتى به اندازه مقدارى از آستر نباشد. و همچنين وسائل طلا براى مردان از قبيل: ساعت، انگشتر، گردنبند و استعمال عينك طلا بنابر احتياط واجب، حرام و نماز

صفحه 142
باطل است. ولى براى زنان در نماز و غير نماز اشكال ندارد. (م 696، 693، 694، 697، 700)

طلا در نماز:

مسأله 169 : نماز مرد با زنجير يا انگشتر طلا، باطل است. (س)
مسأله 170 : اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نماز او صحيح است. (م 674)
مسأله 171 : اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا كند. (م 675)
مسأله 172 : اگر كسى با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، نماز بخواند صحيح است. و حق صاحبان خمس و زكات، به ذمه او منتقل مى شود. (م 687)
مسأله 173 : در شش صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:
1) بواسطه زخم يا جراحت يا دُملى كه در بدن اوست لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.
2) بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم  ] تقريباً به اندازه سطح دو ريالى  [ به خون  ] بدن انسان و حيوان حلال گوشت [  آلوده شده باشد. و اگر مقدار سر سوزنى خون حيض يا خون حيوانهاى حرام گوشت در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است،و همچنين است خون نفاس و استحاضه و كافر و مردار بنابر احتياط واجب. (م 711)
3) ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
4) محمول متنجّس.1
و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:
5) لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.
6) لباس زنى كه پرستار بچه خودش مى باشد به بول او نجس شده و بيشتر از يك لباس

1. مثلاً: چيزى را نپوشيده ولى همراهش است مانند: دستكش نجس.

صفحه 143
ندارد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس شود مى تواند با آن لباس نماز بخواند1.(م 705، 717)

مكان نمازگزار:

مسأله 174 : مكان نمازگزار چند شرط دارد:

1) مباح باشد:

 ] مكان غصبى نباشد اگرچه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل است [ .(م721)
مسأله 175 : كسى كه در مسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را در محل ديگرى بخواند. (م 723)
مسأله 176 : اگر در جايى كه نمى داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد ، يا در جايى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است2.(م 724)

2) استقرار (بى حركت) باشد:

مسأله 177 : در جايى كه بواسطه باد يا باران يا زيادى جمعيت، انسان اطمينان نداردكه بتواند نماز را تمام كند، اگر به اميد تمام كردن شروع كند، اشكال ندارد و اگر به مانعى برخورد، نمازش صحيح است. (م 737)
مسأله 178 : در جايى كه ماندن در آن حرام است مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود، نماز نخواند و همچنين روى چيزى كه ايستادن و نشستن بر آن حرام است مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نبايد نماز خواند. (م 838)

1. البته هرگاه بتواند با وسايلى مانند پوشك و امثال آن جلوى سرايت نجاست به لباس خود را بگيرد، بايد انجام دهد. (م 718)
2. ولى اگر خودش غصب كرده است و فراموش كند، نمازش اشكال دارد. (م 724)

صفحه 144

نماز در هواپيما:

مسأله 179 : مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد و اگر موقع خواندن نماز تكان نداشته باشد و نماز را با آرامش و رعايت ديگر شرايط(مثل رو به قبله بودن) بخواند، صحيح است. و اگر بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار شد در جايى كه حركت دارد مانند: قطار، هواپيما و كشتى نماز بخواند بايد به قدرى كه ممكن است در حال حركت چيزى نخواند و اگر آنها از طرف قبله به طرف ديگر حركت كنند، به طرف قبله برگردد و در حال چرخيدن به سمت قبله چيزى نگويد. (س)

بيرون آوردن موبايل در نماز:

مسأله 180 : اگر نمازگزار در حال نماز دست در جيب خود كند و موبايل خود را درآورده
و باز و بسته كند، مادامى كه صورت صلاتى او را محو نكند(حالت نماز را به هم نزند)،
اشكال ندارد. (س)

3) وسعت و گنجايش براى نماز:

مسأله 181 : در جايى كه سقف آن كوتاه است و نمى تواند در آنجا راست بايستد يا به اندازه اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند. (م 739)

4) پاكى از نجاست سرايت كننده:

مسأله 182 : مكان نمازگزار اگر نجس است بطورى تَر نباشدكه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد ولى جايى كه پيشانى را بر آن مى گذارد اگر نجس باشد در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است. و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلاً نجس نباشد. (م 740)

5) تقدم مرد بر زن:

مسأله 183 : بنابر احتياط واجب زن بايد در حال نماز عقب تر از مرد بايستد و جاى سجده او از جاى ايستادن مرد كمى عقب تر باشد(و)اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده يا چيز ديگرى يا تقريباً چهار متر و نيم فاصله باشد، نمازشان صحيح است. (م 741،742)

صفحه 145

6) بلندتر نبودن جاى پيشانى از محل ايستادن:

مسأله 184 : جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و سرانگشتان پاى او، بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلندتر نباشد. (م 743)

نماز بر روزنامه:

مسأله 185 : اگر از روزنامه اى كه اسم خدا در آن نوشته شده، به عنوان زيرانداز در نماز جمعه ـ و يا هر جا ـ كه بى احترامى به نام خداوند با شد، جايز نيست. و در صورتى كه متوجه اين مطلب باشد، نماز او اشكال دارد. (س)

جاهايى كه نماز خواندن در آنها مستحب است:

مسأله 186 : در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند. ] همچنين [ نماز در حرم پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) مستحب و نماز در حرم مطهر اميرالمومنين امام على(عليه السلام)برابر دويست هزار نماز است. (م 748، 750)

أذان و إقامه:

مسأله 187 : براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى واجب يوميه اذان و اقامه بگويند، و نيز بايد به عربى صحيح گفته شود. و گفتن اقامه مستحب موكد است، ولى پيش از نماز عيد فطر و قربان مستحب است سه مرتبه بگويد«الصلاه» و در نمازهاى واجب غير يوميه مثل نماز آيات مستحب است سه مرتبه«الصلوه» را به قصد رجاء بگويند.(م772،789)
مسأله 188 :اذان هجده جمله است: «الله اكبر» چهار مرتبه،اشهد أنّ لا اله الا اللّه، أشهد أنّ محمداً رسول الله، حى على الصلوه، حى على الفلاح، حى على خير العمل، الله اكبر، لا اله الا الله، هر يك دو مرتبه. (و)اقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه الله اكبر از اول اذان و يك مرتبه لا اله الا الله از آخر آن كم ميشود.و بعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه «قد قامت الصلوه» اضافه نمود. (م 774)
مسأله 189 : «اشهد أنّ علياً ولى الله » جزء اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از « اشهد أنّ محمداً رسول الله » به قصد قربت مطلقه و زينت اذان و اقامه گفته شود. (م 775)
مسأله 190 : مستحب است در روز اولى كه بچه بدنيا مى آيد يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند. (م 926)

صفحه 146
واجبات نماز &   
 
 

واجبات نماز

واجبات نماز يازده چيز است: نيّت، قيام يعنى ايستادن، تكبيرة الاحرام يعنى گفتن الله اكبر در اول نماز، ركوع، سجود، قرائت، ذكر، تشهد، سلام، ترتيب، موالات يعنى پى در پى بودن اجزاى نماز.(م797)

تقسيم واجبات به ركن و غير ركن:

مسأله 191 : بعضى از واجبات نماز ركن است، يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمداً باشد يا اشتباهاً نماز باطل مى شود. و بعضى ديگر ركن نيست، يعنى اگر عمداً كم يا زياد شود نماز باطل مى شود، و چنانچه اشتباهاً كم يا زياد شود نماز باطل نمى شود.
و ركن نماز پنج چيز است: 1) نيت،2) تكبيرة الاحرام،3) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع يعنى ايستادن پيش از ركوع، 4) ركوع، 5) دو سجده.(م798)

احكام واجبات نماز(غير ركن و ركن)

نيّت:

مسأله 192 : انسان بايد نماز را به نيت قربت يعنى براى انجام دادن فرمان خداوند عالم بجا آورد، و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويدكه چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم قربة الى الله. (م 799)
مسأله 193 : انسان بايد براى انجام فرمان خداوند عالم نماز بخواند، پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط براى مردم باشد يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد. (م 801)

صفحه 147

تكبيرة الاحرام:

مسأله 194 :گفتن الله اكبر در اول هر نماز، واجب و ركن است.1 و موقع گفتن آن بدن بايد آرام باشد، و اگر عمداً در حالى كه بدنش حركت دارد تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است.2(م802، 805)
مسأله 195 : تكبير و حمد وسوره وذكر و دعا را بايد طورى بخواندكه خودش بشنود و اگر بواسطه سنگينى يا كرى گوش يا سر و صداى زياد نمى شنود بايد طورى بگويدكه اگر مانعى نباشد بشنود. (م 806)
مسأله 196 : اگر شك كندكه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه، چنانچه مشغول چيزى شد، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزى نخوانده، بايد تكبير را بگويد. (م 807)

قيام(ايستادن):

مسأله 197 : قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع گويند، ركن است. ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع، ركن نيست و اگر از روى فراموشى ترك كند، نمازش صحيح است. (م 809)
مسأله 198 : موقعى كه ايستاده است بايد بدن را حركت ندهد و به طرفى خم نشود و به جايى تكيه نكند. ولى اگر از روى ناچارى باشد، اشكال ندارد. (م 812)
مسأله 199 : اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اينكه بايستد و به همان حالت خميدگى به ركوع برود چون قيام متصل به ركوع را به جا نياورده، نماز او باطل است.(م811)
مسأله 200 : تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند نبايد بنشيند ] مثلا با تكيه دادن [ ، و تا

1. بايد حروف (الله) و حروف (اكبر) و دو كلمه (الله اكبر) را پشت سر هم بگويد و بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود و اگر به عربى غلط بگويد يا مثلاً ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست.(م802)
2.چنانچه سهواً حركت كند بنابر احتياط واجب بايد اول، عملى كه نماز را باطل مى كند(مانند روى برگرداندن از طرف قبله)، انجام دهد و دوباره تكبير بگويد. (م 805)

صفحه 148
مى تواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند، و اگر به هيچ قسم نمى تواند بنشيند، بايد به پهلوى راست بخوابد و اگر نمى تواند به پهلوى چپ و اگر آنهم ممكن نيست به پشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد. (م 818،819)

قرائت:

مسأله 201 : در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام بخواند. (م 825)
مسأله 202 : در ركعت سوم و چهارم نماز مى تواند فقط يك حمد بخواند يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد يعنى: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر» و مى توان در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بخواند1 و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. (م 845،849)
مسأله 203 : بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند. ] و [ زن مى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند يا آهسته بخواند، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند  ] و  [ بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. (م 836،834، 847)
مسأله 204 : اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند يا در جائى كه بايد آهسته بخواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد صحيح است. و اگر در بين خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى راكه خوانده دوباره بخواند(و قرائت را ادامه دهد به همان دستورى كه گفتيم بخواند مثلاً اگر نماز مغرب است ادامه را بلند بخواند).(م 837)
مسأله 205 : انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند(يعنى كسى كه اصلاً نمى تواند صحيح آن را ياد بگيرد، بايد هر طور كه مى تواند بخواند و احتياط واجب آن است كه نماز را به

1. كسى كه نمى تواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند.(م849)

صفحه 149
جماعت بجا آورد. (م 839)

ركوع:

مسأله 206 :در هر ركعت بعد از قرائت، ] نمازگزار [ بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد و اين عمل را « ركوع » مى گويند.  ] و [ احتياط واجب است كه دست ها را بر زانوان خود بگذارد. (م 854)
مسأله 207 : احتياط واجب آنست كه در ركوع سه مرتبه «سبحان الله» يا يك مرتبه«سبحان ربى العظيم و بحمده» بگويد». (م 858)
مسأله 208 : اگر ركوع را فراموش كند، و پيش از آنكه به سجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد و بعد به ركوع رود و چنانچه به حالت خميدگى به ركوع برگردد، نمازش باطل است. (م 867)

سجود:

مسأله 209 : نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب،بعد از ركوع دو سجده كند. وسجده آنست كه پيشانى را بر زمين بگذارد و گذاردن كف دو دست و سر دو زانو و سر دوانگشت بزرگ پاها را بر زمين از واجبات سجده است. (م 869)
مسأله 210 : احتياط واجب آنست كه مقدار ذكر از سه مرتبه «سبحان الله » يا يك مرتبه « سبحان ربى الاعلى و بحمده » كمتر نباشد و مستحب است « سبحان ربى الاعلى و بحمده » را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد. (م 873)
مسأله 211 :  ] نمازگزار [  بعد از تمام شدن ذكر سجده اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود. (م 878)
مسـألـه 212 : اگـر پيش از آنكـه پيشـانى بـه زميـن بـرسـد و بدن آرام گيرد عمداً ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجـده بر دارد، نماز باطل است.1  ] و [ اگر

1. اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام گيرد سهواً ذكر سجده را بگويد و پيش از آنكه سر از سجده بر دارد، بفهمد اشتباه كرده است ، بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر را بگويد. (م 876)

صفحه 150
غير از پيشانى جاهاى ديگر را از زمين سهواً بردارد بايد دو مرتبه بر زمين بگذارد و ذكر را بگويد. ولى در پيشانى نمى تواند دوباره بر زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند. (م 875،877)
مسأله 213 : بايد بر زمين وچيزهاى غير خوراكى كه از زمين مى رويد مانند چوب و برگ درخت سجده كرد. و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى و معدنى مانند طلا، نقره، فيروزه و عقيق باطل است. اما سجده كردن بر سنگ هاى معدنى مانند مرمر و سنگ هاى سياه اشكال ندارد. (م 885)
&   

تكرار سر بر مُهر:

مسأله 214 : اگر دو بار سر به مهر خورد وظيفه اش اينست كه اگر بتواند بايد مانع رسيدن مجدد پيشانى به مهر شود و آن را يك سجده حساب كند چه ذكر گفته و چه نگفته باشد. و اگر نتواند سر را نگه دارد، روى هم يك سجده حساب كند و اگر ذكر نگفته، بايد بگويد. (س)

مُهر نماز:

مسأله 215 : سجده بر مهر چرك دارى كه عرفاً مانع به حساب مى آيد، صحيح نيست.(س)

سجده واجب قرآن:

مسأله 216 : در هر يك از چهار سوره «والنجم» (آيه 62)، و«اقرأ» (آيه 19) و«الم تنزيل» (آيه 37)، و«حم سجده»(آيه 15) يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا بشنود، يك سجده كافى است (و)اگر آيه سجده را از نوار، راديو،(تلوزيون و امثال) آن بشنود، لازم است سجده نمايد. (م 891،893)

تشهد:

مسأله 217 : در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و در ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصروعشاء، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند يعنى بگويد: «أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له و أشهد أن محمداً عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد».(م 897)

صفحه 151
مسأله 218 : اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام كند.و بنابر احتياط واجب بايد بعد از نماز براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بجا آورد. و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز تشهد را قضا كند و بنا بر احتياط واجب براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد. (م 899)

سلام نماز:

مسأله 219 :بعد از تشهد ركعت آخر نماز، مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد:«السلام عليك أيها النبى و رحمه الله و بركاته» و بعد از آن بگويد: «السلام عليكم و رحمه الله و بركاته» يا بگويد: «السلام علينا و على عباد الله الصالحين».(م 900)

ترتيب:

مسأله 220 : اگر عمداً ترتيب نماز را بهم بزند1 نماز باطل مى شود،  ] همچنين  [ اگر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد.2 اما اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد3، بايد ركن را بجا آورد و آنچه را اشتباهاً پيش از آن خوانده دوباره بخواند. و اگر چيزى كه ركن نيست فراموش كند مانند حمد و ركن بعد از آن  ] مانند ركوع [  را بجا آورد، نمازش صحيح است.4 ولى اگر مشغول ركن بعدى نشده  ] مثلاً هنوز به ركوع نرفته  [ بايد آنچه را فراموش شده ] مانند حمد [  را بجا آورد.  ] و نمازش را طبق معمول ادامه دهد [ (م 905،904،903،902،906)

1. مثلاً سوره را پيش از حمد بخواند و يا سجده را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل است. (م 902)
2. مثلاً پيش از آنكه ركوع كند، دو سجده نمايد، نماز او باطل است.
3. مثلاً پيش از آنكه دو سجده كند، تشهد بخواند.
4. بعد از نماز دو سجده سهو (كه شيوه آن بعداً گفته مى شود)بخاطر حمدش بجا آورد.

صفحه 152

موالات:

مسأله 221 : انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع و سجود و تشهد را پشت سر هم بجا آورد، و چيزهايى راكه در نماز مى خواند بطورى كه معمول است پشت سر هم بخواند، و اگر بقدرى بين آنها فاصله بياندازد كه نگويند نماز مى خواند نمازش باطل است. (م 908)

قنوت:

مسأله 222 : در تمام نمازهاى واجب و مستحب پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند. (م 911)

مبطلات نماز:

مسأله 223 : دوازده چيز نماز را باطل مى كند و آنها را مبطلات مى گويند:
1) در بين نماز يكى از شرط هاى آن از بين برود: مثلاً در بين نماز بفهمد مكانش غصبى است. و امكان خواندنِ در وقت در مكان مباح ممكن است.
2) در بين نماز عمداً يا سهواً يا از روى ناچارى چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند، پيش آيد: مثلا بول از او بيرون آيد. 1
3) (مثل بعضى كسانى كه شيعه نيستند)دستها را روى هم بگذارد. (م 913)
4) بعد از خواندن حمد،آمين بگويد.(از روى عمد)
5) عمداً يا از روى فراموشى پشت به قبله كند، يا بطرف راست يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمداً بقدرى برگردد كه نگويند رو به قبله است، اگر چه بطرف راست يا چپ نرسد،نمازش باطل است.

1. ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو  ] مسأله 254 تا262 رساله توضيح المسائل، صفحه 153.154  [ ،گفته شده رفتار نمايد،نمازش باطل نمى شود و نيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است.

صفحه 153
6) سخن گفتن وعمداً كلمه اى بگويدكه دو حرف مثل (من و ما)داشته باشد.
مسأله 224 : در حال نماز انسان نبايد به ديگرى سلام كند و اگر ديگرى به او سلام كند، بايد طورى جواب دهدكه سلام مقدم باشد مثلاً بگويد سلام عليكم و نبايد عليكم السلام بگويد(و)بايد جواب سلام را به قصد جواب بگويد نه به قصد دعا. (م 920،918)
7) خنده با صدا عمداً و چنانچه سهواً با صدا بخندد و لبخند بزند، نمازش باطل.
8) براى كار دنيا عمداً با صدا يا بى صدا گريه كند.
9) كارى كه صورت نماز را بهم بزند مثل دست زدن و به هوا پريدن و مانند اينها كم باشد يا زياد، عمداً باشد يا از روى فراموشى نماز باطل است. ولى كارى كه صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره كردن با دست، اشكال ندارد.
10) خوردن و آشاميدن،كه اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است.
مسأله 225 : اگر در بين نماز، غذايى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد نمازش باطل نمى شود ولى اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود نماز اشكال پيدا مى كند. (م 931)
11) شك در ركعت هاى نماز دو ركعتى يا سه ركعتى، يا دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى.
12) ركن نماز را عمداً يا سهواً كم يا زياد كند يا چيزى كه ركن نيست عمداً كم يا زياد كند، نمازش باطل است.
& & &

صفحه 154
شكيات نماز &   
 
 

شكيات نماز

شكيات نماز 23 قسم است  ] كه [ هشت قسم آن شكهايى است كه نماز را باطل مى كند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد و نُه قسم ديگر آن صحيح است. ] از آنجاكه اين نگاشته در جهت جمع آورى مسائلى است كه غالبا مردم دچار آن مى شوند از ذكر تمام اين اقسام خوددارى مى كنيم و مواردى راكه بنظر مى رسد بيشتر محل ابتلا است ذكر مى نماييم [ .
مسأله 226 :  ] برخى از [ شكهايى كه نماز را باطل مى كند از اين قرار است:
* شك در شماره ركعت هاى نماز دو ركعتى مثل نماز صبح ونماز مسافر ولى شك در شماره ركعت هاى نماز مستحب دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط، نماز را باطل نمى كند.
* شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى.
* در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر.
در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجده دوم، شك كندكه دو ركعت خوانده يا بيشتر. (م 941)
مسأله 227 : اگر يكى از شك هاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، نمى تواند نماز را بهم بزند ولى اگر بقدرى فكر كند كه شك پا برجا باشد در اين صورت بهم زدن نماز مانعى ندارد. (م 942)
(برخى) از شك هايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد، از اين قرار است:

صفحه 155

1) شك در چيزى كه محل آن گذشته است:

مسأله 228 : اگر در بين نماز شك كندكه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه، مثلا شك كندكه حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد. و اگر مشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده، به شك خود اعتنا نكند. (م 946)

2)كثير الشك (كسى كه زياد شك مى كند):

مسأله 229 : اگر كسى در يك نماز سه مرتبه شك كند يا در سه نماز پشت سر هم مثلا نماز صبح و ظهر و عصر شك كند، كثير الشك است و چنانچه زياد شك كردن او از غضب يا ترس يا پريشانى حواس نباشد به شك خود اعتنا نكند. (م 975)

3)شك بعد از سلام:

مسأله 230 : اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه: مثلا شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شك خود اعتنا نكند، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد، مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است.(م 953)

4) شك بعد از محل:

مسأله 231 : اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه; يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست، ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه; يا گمان كندكه نخوانده، بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كندكه نخوانده، بايد آن را بجا آورد. (م 954)

صفحه 156
شك در ركعات نماز چهار ركعتى
شك
در حال قيام
در ركوع
بعد از ركوع
در سجده
بعد از سجده دوم
وظيفه نمازگزار در مواردى كه
نماز صحيح مى باشد
شك بين
2و3
باطل
باطل
باطل
باطل
صحيح
بنابر سه گذاشته و يك ركعت ديگر نماز بخواند و پس از سلام يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند
شك بين
2و4
باطل
باطل
باطل
باطل
صحيح
بنابر چهار بگذاردو نماز را تمام كندو بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند
شك بين
2و3 و4
باطل
باطل
باطل
باطل
صحيح
بنابر چهار مى گذارد و نماز را تمام مى كند و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و دو ركعت نماز نشسته بجا مى آورد
شك بين
3 و4
صحيح
صحيح
صحيح
صحيح
صحيح
بنابر چهار مى گذارد و نماز را تمام مى كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده ويا دو ركعت نماز نشسته بجا مى آورد
شك بين
4و 5
صحيح
باطل
باطل
باطل
صحيح
اگر در حال قيام (ايستاده)شك پيش آمده بدون ركوع مينشيند و تشهد مى خواند و نماز را تمام مى كند و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته مى خواند و بعد از سر برداشتن از سجده دوم، بنابر چهار مى گذارد و نماز را تمام مى كند دو سجده سهو بجا آورد. ولى اگر بعد از سجده اول; يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم، اين شك براى او پيش آيد، بنابر چهار مى گذارد و نماز را هم دوباره بخواند. (م 965)

صفحه 157

نماز احتياط:

مسأله 232 : كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايدپس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد، و بعد از تشهد سلام دهد. (م 966)
مسأله 233 : نماز احتياط سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته بخوانند و نيت آن را به زبان نياورند، و احتياط واجب آنست كه بسم الله آن را هم آهسته بگويند. (م 967)

سجده سهو:

مسأله 234 : براى هفت چيز بعد از سلام نماز انسان بايد دو سجده بجا آورد:
* بين نماز سهواَ حرف بزند.
* جايى كه نبايد نماز را سلام دهد مثلا در ركعت اول (سهواً) سلام دهد.
* يك سجده را فراموش كند.
* تشهد را فراموش كند.
* در نماز چهار ركعتى بعد از سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت.
* ايستادن بى جا.
* نشستن بى جا.
مسأله 235 : اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزند، بايد دو سجده سهو بجا آورد(و)كسى كه شك دارد سجده سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد. (م 979،989)
مسأله 236 : اگر يك سجده يا تشهد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بَعد، يادش بيايد; بايد بر گردد و بجا آورد. و براى ايستادن بى جا دو سجده سهو بجا آورد. (م 986)

صفحه 158

كيفيت سجده سهو:

نماز مسافر &   
مسأله 237 : بعد از سلام نماز نيت سجده سهو كند و پيشانى را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بگويد« بسم الله و بالله و صلِّ الله على محمّد و آله» يا « بسم الله و بالله اللهم صلِّ على محمّد و آل محمّد» ولى بهتر است بگويد « بسم الله و بالله السلام عليك أيها النبىُّ و رحمه الله و بركاته » بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكى از ذكرهائى راكه گفته شد بگويد و بنشيند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد. (م 992)
***

نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشاء را با هشت شرط شكسته بجا آورد يعنى دو ركعت بخواند:

شرط اول)

سفر او (يعنى مجموع رفتن و برگشتن) كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد و هر فرسخ شرعى تقريباً 5/5 كيلومتر است. (م 1013)
مسأله 238 : اگر شهر ديوار دارد بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، و اگر ديوار ندارد بايد از خانه هاى آخر شهر حساب نمايد ولى انتهاى هشت فرسخ را همان نقطه اى حساب كندكه مى خواهد برود خواه آن نقطه اول يا وسط يا آخر آن باشد.(م1017)
مسأله 239 : اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد نماز را تمام بخواند.(م1016)

مسافت شرعى:

مسأله 240 : مسافت شرعى در 45 كيلومترى قطعاً محقق مى شود. (س)

صفحه 159

شرط دوم)

از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد.
مسأله 241 :كسى كه نمى داند سفرش چند فرسخ است، مثلا براى پيدا كردن گمشده اى مسافرت مى كند و نمى داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند،(و)از اول قصد مسافرت هشت فرسخ را نداشته باشد، بايد نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جايى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. (م 1018)

شرط سوم)

تصميم بر ادامه سفر يعنى در بين راه از قصد خود بر نگردد.
مسأله 242 : اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا مردّد شود، بايد نماز را تمام بخواند(و)همچنين بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشدكه برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند(ولى) چنانچه تصميم داشته باشد همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در برگشتن يا ماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند. (م 1020،1019)

شرط چهارم)

از وطن عبور نكند.
منظور اين است كه: نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند. پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، بايد نماز را تمام بخواند.

شرط پنجم)

سفر براى كار حرام نباشد.
اگر براى كار حرام سفر كند مانند: دزدى و يا خود سفر او هم حرام باشد، مثل آنكه زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهى پدر و مادر و اذيت شدن آنها سفرى برود.بايد نماز را تمام بخواند.

صفحه 160

شرط ششم)

خانه به دوش نباشد.
منظور اين است كه: از صحرانشينهايى كه در بيابان ها گردش مى كنند و هر جا آب و خوراك براى خود و حشمشان(حيواناتشان) پيدا كنند، مى مانند و بعدى از چندى بجاى ديگر مى روند، نباشد. و صحرانشينها در اين مسافرت ها بايد نماز را تمام بخوانند.

شرط هفتم)

شغل و كار او مسافرت نباشد. و كسانى كه داراى چنين شرطى نيستند به سه گروه تقسيم مى شوند:
الف) راننده، خلبان، كشتيبان، ساربان و(كارمندان آنها)كه سفر شغل آنهاست.
ب) كسى كه سفر شغل او نيست. ولى سفر مقدمه شغل اوست. يعنى براى انجام كارى بطور مرتب سفر مى كند. 1
ج) كسى كه سفر شغل او يا مقدمه شغل او نيست، ولى براى زيارت هر هفته سفر مى كند.
« سه گروه نامبرده نماز را تمام بخوانند و روزه شان را بگيرند »
مسأله 243 :كسى كه شغلش مسافرت است مانند راننده اگر براى كار ديگرى مثلا براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را تمام بخواند. (م 1031)

شرط هشتم)

به حد ترخص برسد.
منظور اين است كه: از وطنش يا جايى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قدرى دور شودكه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود. ولى اگر يكى از آن دو نشانه براى او حاصل شد چنانچه بخواهد در آنجا بماند بنابر احتياط واجب بايد هم تمام و هم شكسته بخواند. (م 1041)

1. مانند برخى معلمّان بزرگواركه هر روز يا غالباً مسافتى را بطور رفت و برگشت سفر مى كنند و امثال آنان.

صفحه 161

نماز و روزه اساتيد، محصلين و دانشجويان:

مسأله 244 : محصلين و دانشجويانى كه براى تحصيل اغلب به شهرستانها مى روند و مدت نامحدودى در آنجا هستند چنانچه كمتر از ده روز در هر دو مكان توقف مى نمايند در رفت و آمد شغله السفر هستند و بايد نماز را تمام بخوانند و روزه بگيرند و چنانچه در محل تحصيل توقف مى نمايند با قصد اقامه ده روز تمام مى خوانند. (س)
مسأله 245 : اگر اساتيد و دانشجويان در صورتى كه حداقل يك سفر در مدت ده روز به محل تحصيل و خوابگاه انجام مى دهند، نماز را شكسته بجا آورند و احتياطاً در سفر دوم نماز را جمع (تمام و شكسته) و در سفر سوم نماز را تمام و روزه را بگيرند. (س)
مسأله 246 : اساتيد و دانشجويان، در صورتى كه ده روز با قصد اقامت در محل درس و تحصيل مى مانند، نماز را كامل بخوانند و روزه شان را بگيرند. (س)
مسأله 247 : اگر استاد يا دانشجويان بطور اتفاقى، به شهرى غير از محل درس مسافرت كند، در صورتى كه كثير السفر باشند، نماز را كامل بخوانند و روزه شان را بگيرند. (س)
مسأله 248 : هرگاه دانشجويانى كه در خوابگاه ده روز يا بيشتر مى مانند و در نقطه اى زندگى مى كنند، بين آنجا و محل تحصيل كه خارج از آنجاست رفت و آمد مى كنند اگر فاصله بين آن دو، كمتر از چهار فرسخ شرعى باشد، نمازشان تمام است و روزه را بگيرند.(س)
مسأله 249 : دانشجوى مسافر در سفر اول نمازش را شكسته بخواند و روزه اش را نگيرد و بعداً قضاى روزه هاى نگرفته را بجا آورد. (س)

در اين مكانها نماز تمام است:

* در وطن.
* در جايى كه بنا دارد ده روز بماند.
* در جايى كه سى روز با ترديد مانده است.

صفحه 162

1) وطن كجاست؟

مسأله 250 : محلى راكه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن او است، خواه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آن جا را براى زندگى اختيار كرده باشد. (م 1046)
مسأله 251 : اگر به جايى برسد كه وطن او بوده ولى اكنون از آنجا صرف نظر كرده است  ] اعراض: يعنى بنا گذاشته كه ديگر براى سكونت به آنجا بر نگردد [ ، نبايد نماز را تمام بخواند،اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد. (م 1050)

2) قصد ده روز:

مسأله 252 : مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سر هم در محل بماند،يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند،در آن محل بايد نماز را تمام بخواند. (م 1051)

انصراف از قصد اقامت:

مسأله 253 : اگرمسافر قصد كند ده روز در محلى بماند:
اگر پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود يا مردد شود: بايد نماز را شكسته بخواند.
اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود يا مردد شود تا وقتى در آنجا هست، بايد نماز تمام بخواند. (م 1054)

3) توقف يك ماه بدون قصد:

مسأله 254 : اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مدت كمى در آنجا بماند بايد نماز را تمام بخواند. (م 1063)
مسأله 255 : مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحيح است.و كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است. (م 1070،1069)
& & &

صفحه 163

نماز قضا

مسأله 256 :كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آن را بجا آورد اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا به واسطه مستى يا بيهوشى كه به اختيار خودش بوده نماز نخوانده باشد، ولى نمازهائى را كه كافر مسلمان شده و زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاى يوميه باشد چه غير آن. (م 1075)
مسأله 257 : اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى راكه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آن را بخواند. (م 1076)
مسأله 258 : اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا كند، اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد، و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد. (م 1074)
مسأله 259 : نماز قضا را با جماعت مى توان خواند، به شرط اين كه نماز قضا بر ذمه او قطعى باشد چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند: مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام جماعت بخواند، اشكال ندارد.(م1084)
مسأله 260 : كسى كه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد، احتياط واجب است اوّل آن را بخواند و بعد مشغول نماز آن روز شود و همچنين اگر يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است، و از روزهاى پيش نماز قضا ندارد، احتياط واجب آن است كه نماز قضاى آن روز را

صفحه 164
پيش از نماز اداء يعنى نمازى كه هم اكنون بر او واجب است مثلاً اذان ظهر را گفته اند و الان نماز ظهر بر او واجب است. بخواند مگر اين كه وقت تنگ باشد در اين صورت فقط نماز ادا بخواند 1.1082)

نماز قضاى پدر بر پسر بزرگتر:

مسأله 261 : اگر پدر و بنابر احتياط مادر نماز خود را بجا نياورده باشند و مى توانسته اند قضا كنند، بر پسر بزرگترشان كه پس از فوت آنها در حال حيات است واجب است كه بعد از مرگشان بجا آورد يا براى او اجير بگيرد. (م 1086)
مسأله 262 : اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نابالغ يا ديوانه باشد وقتى كه بالغ يا عاقل گرديد بايد تمام نماز و روزه قضاى پدر را قضا كند و چنانچه پيش از عاقل يا بالغ شدن بميرد، پسر دوم بنابر احتياط واجب، بايد بجا آورد. (م 1094)
مسأله 263 : اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر نماز و روزه قضا داشته يا نه; چيزى بر او واجب نيست. (و) اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضا داشته و شك كند كه بجا آورده يا نه، بنابر احتياط واجب بايد قضا نمايد. (م 1087،1088)
& & &

1.اگر در بين نماز يادش بيايدكه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده يا يك نماز فقط از روزهاى پيش دارد، چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است، نيت را به نماز قضا برگرداند. مثلاً: اگر در نماز ظهر در ركعت دوم يا پيش از ركوع ركعت سوم يادش بيايدكه نماز صبح را نخوانده نيت نماز را به صبح برگرداند، در ركعت دوم نماز را تمام كند ولى اگر در ركعت سوم پيش از ركوع است، بنشيند و نماز را سلام دهد (و دو سجده سهو بجا آورد) و اگر در ركعت سوم نماز ظهر بعد از ركوع يادش بيايد چون وارد ركن شده نبايد نيت نماز را به صبح برگرداند و نماز ظهرش را تمام كند و بعد از آن نماز صبح قضايش را بخواند و اين مثال در صورتى است كه براى نماز وقت دارد وگرنه نماز ادا بر نماز قضا مقدم است. (م 1083)

صفحه 165

نماز جماعت

مسأله 264 : اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند هر ركعت از نماز آنان ثواب صد وپنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مى شود تا به ده نفر برسند و عده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. (م 1096)
مسأله 265 : نماز جماعتى كه مختصر خوانده مى شود، از نماز فرادايى1 كه آن را طول بدهد بهتر است. (م 1098)
مسأله 266 : حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى به آن جايز نيست و سزاوار نيست انسان بدون عذر، نماز جماعت را ترك كند. (م 1097)
مسأله 267 : امام جماعت بايد بالغ، عاقل، عادل و حلال زاده باشد و نماز را بطور صحيح بخواند. و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد. (م 1137)

برخى از احكام نمازجماعت:

مسأله 268 : ماموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط واجب
آن است كه تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد.  ] همچنين [  بايد غير از آنچه در
نماز خوانده مى شود كارهاى ديگر آن مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا
آورد. و اگر عمداً پيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد، نماز او فرادا
مى شود.(م1152،1149)

1. نمازى كه به تنهايى خوانده شود و به جماعت خوانده نشود (نماز فرادا) نام دارد.

صفحه 166
مسأله 269 : مأموم بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و در صورتى كه به ركوع امام مى رسد سوره را نيز بخواند. (م 1144)
مسأله 270 : مأموم بايد در ركعت اول و دوم نمازهاى يوميه (صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشا) حمد و سوره نخواند و مستحب است بجاى آن ذكر بگويد. (م 1148)
مسأله 271 : اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و خود را در ركوع به امام برساند.(و) چنانچه بداندكه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمى رسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد. (م 1126،1125)
& & &

صفحه 167

) نماز جمعه (

نماز جمعه عبادتى است كه در شرايط خاص انجام مى گيرد و داراى فضيلت زيادى مى باشد.
خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون).
مومنان هر موقع صداى موذن را شنيدند، كارهاى ديگر را ترك كنند و به سوى نماز جمعه حركت كنند. 1
مسأله 272 : وقت نماز جمعه از اول ظهر است به مقدارى كه اذان و خطبه ها و نماز مطابق معمول انجام گيرد. از اين جهت نبايد خطبه ها را به قدرى طول دادكه از حد متعارف بيشتر باشد. (م 1188)
مسأله 273 : در روز جمعه انسان مى تواند به جاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه به دستورى كه در مسئله قبل گفته شد، بخواند. (م 624)
مسأله 274 : لازم است مومنان به خطبه ها گوش دهند و سكوت را انتخاب كنند و اگر گوش نكنند يا حرف بزنند، كار خلافى انجام داده اند. (م 1197)
مسأله 275 : هرگاه قبل از ركوع ركعت دوم به امام برسد، اقتدا كند و ركعت دوم را خود بخواند به شرط اينكه بداند وقت به اندازه اى هست كه مى تواند ركعت دوم آن را هم در وقت بخواند. (م 1191)
مسأله 276 : نماز جمعه داراى دو قنوت است، قنوت اول قبل از ركوع ركعت اول و قنوت دوم بعد از ركوع ركعت دوم است. (م 1193)

1. سوره جمعه، آيه 9.

صفحه 168
نماز آيات &   
 
 

) نمازآيات (

مسأله 277 : نماز آيات به واسطه چهار چيز واجب مى شود:
1) گرفتن خورشيد ] كسوف [ 
2) گرفتن ماه  ] خسوف [ 
3) زلزله
4) رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها در صورتى كه بيشتر مردم بترسند.(م 1160)

چگونگى نماز آيات:

مسأله 278 : نماز آيات دو ركعت است و هر ركعت آن پنج ركوع دارد.  ] بدين ترتيب كه بايد [ بعد از نيت تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد و  ] همين كار را انجام دهد [ تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهد بخواند و سلام بدهد. (م 1174)
ولى ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيه هاى يك سوره را پنج قسمت كند و قسمت اول را بخواند و به ركوع برود و سر بردارد و بدون اينكه حمد بخواند قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع برود و همينطور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد. و ركعت دوم را هم مانند اول بجا آورد. پس از سجده دوم تشهد بخواند و سلام دهد. (م 1175)
در اينجا با تقسيم سوره (اخلاص) چگونگى نماز آيات را بيان مى كنيم:
* ركعت اول
پس از تكبيرة الاحرام، سوره حمد را بخواند و « بسم الله الرحمن الرحيم » بگويد و به ركوع رود.

صفحه 169
سپس بايستد و بگويد:« قل هو الله احد » و به ركوع رود.
بار ديگر بايستد و بگويد « الله الصمد » و به ركوع رود.
باز از ركوع سر بر دارد و بگويد:« لم يلد و لم يولد » و به ركوع رود
وباز از ركوع سر بر دارد و بگويد: « ولم يكن له كفوا احد » وبه ركوع رود
وبعد از سر برداشتن از ركوع به سجده رود و پس از انجام دو سجده براى ركعت دوم برخيزد.
* ركعت دوم
ركعت دوم را نيز مانند ركعت اول بجا مى آورد وسپس با تشهد و سلام نماز را به پايان مى برد.

احكام نماز آيات:

مسأله 279 : هر يك از ركوعهاى نمازهاى آيات ركن است پس اگر عمداً يا سهواً كم يا زياد شود نماز باطل است. (م 1182)
مسأله 280 : از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند انسان بايد نماز آيات را بخواند، و وقت نماز تا باز شدن كامل باقى است(و)بعد از وقت (باز شدن آفتاب يا ماه) كه تمام آن را گرفته بود، بفهمد، بايد قضاى آن را بجا آورد. ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته، قضا بر او واجب نيست. (م 1166،1163)
مسأله 281 : موقعى كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتفاق مى افتد، انسان بايد فوراً نماز آيات بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت كه بخواند، اداء است. (م 1165)
محل نماز آيات:
مسأله 282 : اگر خورشيد گرفتگى در شهرى قابل رؤيت نباشد و يا در شهر ديگرى زلزله شود و در شهر ديگر محقق نشد، نماز آيات بر اهل آن شهر واجب نيست. (س)
& & &

صفحه 170

) نماز عيد (

مسأله 283 : نماز عيد « فطر» و« قربان» در زمان حضور امام (عليه السلام)واجب است و بايد به جماعت خوانده شود، و در زمان ما كه امام (عليه السلام) غايب است مستحب مى باشد و مى شود آن را به جماعت يا فرادى خواند. (م 1201)

چگونگى نماز عيد:

مسـألـه 284 : نمـاز عيـد دو ركعـت  ] با نُـه قنـوت [ است  ] و اين گونه خوانده مى شود: [ 
در ركعت اول نماز پس از حمد و سوره بايد پنج تكبير بگويد و بعد از هر تكبير يك
قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا
آورد.
در ركعت دوم پس از حمد و سوره چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير قنوت بخواند و
تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند و نماز را
سلام دهد. (م 1204)
در قنـوت هـاى نمـاز عيـد هـر دعا و ذكـرى بخـواننـد، كافـى اسـت، ولى بهتـر اسـت
دعـاى معـروف «اللَّهُـمَّ اَهـلَ الكِبـرياء و العَظَمَـهِ و...» را بـه قصـد اميـد و ثـواب
بخـوانـد.(م 1205)
& & &

صفحه 171

) روزه (

قرآن كريم مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).1
اى افرادى كه ايمان آورديد! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهيزكار شويد.
روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مى كند  ] و به آن مفطرات روزه مى گويند، [ خوددارى نمايد.

راه ثابت شدن اول ماه:

مسأله 285 : اول ماه قمرى به پنج چيز ثابت مى شود:
1) خود انسان هلال ماه رمضان را ببيند.
2) عده اى كه از گفته آنان يقين پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده ايم. و همچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا مى شود.
3) سى روز از اول ماه شعبان بگذرد.
4) دو مرد عادل بگويندكه در شب ماه را ديده ايم. و در خصوصيات ماه اختلاف نداشته باشند.
5) حاكم شرع، يعنى مجتهد عادل جامع الشرايط حكم كند كه اول ماه شده و در اين

1. سوره بقره، آيه 183.

صفحه 172
صورت حكم او حتى براى حاكم شرعى ديگر هم معتبر است مگر آنكه خلاف اين مطلب برايش اثبات شود يا بداند دليل حاكم اول براى اثبات اول ماه اشتباه مى باشد.(م1384)

اتحاد افق:

چيزهايى كه روزه را باطل مى كند(مفطرات) &   
مسأله 286 : اتحاد افق در رويت هلال شرط است. و منظور از اتحاد افق اين است كه نصف النهار آنها يكى باشد يا نزديك به هم باشد. البته اگر هلال در شرق مانند مشهد ديده شود براى مناطق غربى كفايت مى كند ولى عكس آن كفايت نمى كند. (س)

نيّت:

مسأله 287 : لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند، مثلا بگويد فردا را روزه مى گيرم، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد، كافى ست. (م 1234)
مسأله 288 : روزى راكه انسان شك دارد اول رمضان است يا آخر شعبان واجب نيست روزه بگيرد. و اگر بخواهد روزه بگيرد نمى تواند نيت روزه رمضان كند، ولى اگر نيت روزه قضا و مانند آن باشد، و چنانچه بعد معلوم شود ماه رمضان بوده، از رمضان حساب مى شود. (م 1248)
(وقت نيت ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح. و انسان مى تواند در هر شب از ماه رمضان براى فرداى آن نيت كند و بهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد. (م1236،1235))

نگاه روزه دار:

مسأله 289 : اگر روزه دار به نامحرم نگاه كند، روزه اش باطل نمى شود. بلكه كار حرامى را مرتكب شده است.(س)
& & &

صفحه 173

چيزهايى كه روزه را باطل مى كند(مفطرات)

نُه مورد روزه را باطل مى كند:

1. خوردن و آشاميدن:

مسأله 290 : اگر روزه دار عمداً چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مى شود .1 حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد ، روزه او
باطل مى شود مگر آنكه رطوبت مسواك در دهان طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود. (م 1253)
مسأله 291 : احتياط واجب آن است كه روزه دار از استعمال آمپولى كه بجاى غذا بكار مى رود خوددارى كند ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دوا استعمال مى شود، اشكال ندارد. (م 1255)
مسأله 292 : ترياك كشيدن حرام است و اشخاصى كه معتاد به كشيدن ترياك هستند و نمى توانند ترك كنند و با اين حال نمى توانند روزه بگيرند مى توانند به مقدار دفع ضرورت (در شب) ترياك بكشند و روزه راكه واجب است، بگيرند. (م 1258)

سحرى و اذان:

مسأله 293 : اگر شخصى با اعتقاد به اينكه هنوز اذان صبح را نگفته اند، مشغول سحرى بشود، سپس متوجه گردد از اذان گذشته است، قضاى روزه بر او واجب است ولى كفاره
ندارد. (س)
تبصره: فرد ياد شده، با وجود اينكه روزه اش باطل شد، حق ندارد افطار كند، بلكه بايد تا شب از مفطرات امساك نمايد.

1. اگر سهواً چيزى را بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل نمى شود. (م 1254)

صفحه 174

خون لثه:

مسأله 294 : اگر از لثه ها خون بيرون بيايد و با آب دهانش مخلوط شود وآن را فرو ببرد، جايز نبوده و روزه اش باطل مى شود. (س)

روزه و دندان پزشكى:

مسأله 295 : پُر كردن دندان در ماه رمضان در صورتى كه اطمينان دارد كه آب يا مواد مورد مصرف به حلق نمى رسد، اشكال ندارد. (س)

عطر روزه دار:

مسأله 296 : استفاده از عطر، شامپو، كرم و رژلب در ماه مبارك رمضان جايز است. مگر آنكه رژلب، وارد دهان شده و فرو برده داده شود. (س)

تزريق آمپول:

مسأله 297 : احتياط واجب آن است كه روزه دار از استعمال آمپول كه به جاى غذا به كار مى رود، خوددارى كند. ولى تزريق آمپول كه عضو را بى حس مى كند يا به جاى دواء استعمال مى شود، اشكال ندارد. (س)

غذاى لاى دندان:

مسأله 298 : اگر شخصى در يكى از روزهاى ماه رمضان روزه گرفت ولى دندانهايش را مسواك نزد، اگر اطمينان دارد كه غذاهاى لابلاى دندانها در روز خود بخود بلعيده مى شود، قضا و كفاره بر او واجب است. (س)

مواد مخدر و درمان:

مسأله 299 : استفاده از مواد مخدر و سيگار حرام است. ولى اگر جنبه درمانى پيدا كنند و معالجه بيمار متوقف بر استفاده از آن طبق نظر پزشك معالج باشد، به مقدار ضرورت اشكال ندارد و بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن را بگيرد. (س)

صفحه 175

ريختن قطره به چشم در ماه رمضان:

مسأله 300 : ريختن دارو و قطره در چشم در ماه مبارك رمضان، مبطل روزه نيست. (س)

خلط روزه دار:

مسأله 301 : اگر خلط ـ سر و سينه ـ به فضاى دهان نرسيده، فرو برودن آن اشكالى ندارد. (س)
يادآورى: مرز فضاى دهان و حلق، مخرج حرف (خ) مى باشد.

2. جماع:

مسأله 302 : جماع روزه را باطل مى كند، اگر چه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد(و )اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمى شود. (م 1260،1259)

3. استمناء:

مسأله 303 : اگر روزه دار استمنا كند، يعنى با خودكارى كند كه منى از او خارج شود، روزه اش باطل مى شود.(و) اگر بى اختيار منى از او بيرون بيايد، روزه اش باطل نمى شود (ولى) اگر به قصد منى كارى بكند در صورتى كه منى هم از او بيرون نيايد، روزه اش باطل مى شود. (م 1269،1264،1263)
مسـأله 304 : استمنـاء، يعنـى اينكـه انسـان با خـود كارى كنـد كه منى از او بيـرون آيـد، حـرام اسـت. و تـوجيه آن به جلـوگيـرى از اعمـال قبيح ترى مثل زنا و لواط، نادرست و غير شرعى مى باشد. در روايتى آمده است كه براى تقليل شهوت روزه بگيرد. همچنين اگر شخصى با تصور معصيت مثل تصـور زنا استمناء كند، حـرام اسـت. و اگـر استمنا هم نشود اين كار كراهت شـديده دارد بلكه اهل تقوى و ورع اين كار را نخواهند كرد. (س)

استمناى روزه دار:

مسأله 305 : اگر كسى به عمد روزه خود را در ماه رمضان، به وسيله استمناء باطل كند، بنا بر احتياط واجب بايد كفاره جمع بدهد. (س)

صفحه 176

جهل به حرمت استمنا:

مسأله 306 : اگر كسى در سنين جوانى يا دوران ديگر در ماه رمضان استمناء كند، ولى به هيچ وجه از حرمت آن آگاهى نداشته باشد و نيز نمى دانسته كه روزه را باطل مى كند، بايد قضاى روزه را بجا آورد. (س)

4. دروغ بستن به خدا و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله):

مسأله 307 : اگر بخواهد خبرى ] يعنى روايتى [ راكه نمى داند راست است يا دروغ نقل كند، بنا بر احتياط واجب بايد از كسى كه خبر را گفته، يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد1.(م 1272)
مسأله 308 : اگر چيزى را به اعتقاد اينكه راست است از قول خدا و پيامبر و جانشينانش(عليهم السلام)نقل (يا نوشتن يا به اشاره و مانند اينها ) كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمى شود. (م 1273)

5. رساندن غبار غليظ به حلق:

مسأله 309 : رساندن غبار غليظ به حلق بنابراحتياط واجب روزه را باطل مى كند چه غبار چيزى باشدكه خوردن آن حلال مثل آرد يا حرام مثل خاك.(ولى)از روى فراموشى يا بى اختيارى و مانند آن باشد، روزه اش باطل نمى شود. (م 1230،1276)

دود وسيله نقليه:

مسأله 310 : بنا براحتياط واجب روزه دار نبايد دود غليظ وسايل نقليه ـ و امثال آن ـ را به حلق انسان برساند. ولى دودى كه غليظ نيست، روزه را باطل نمى كند. (س)

بخار حمام:

مسأله 311 : بنا براحتياط واجب روزه دار نبايد، از بخار غليظ آب در حمام كه در حلق

1. اگر دروغى راكه ديگرى ساخته عمداً به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله) و جانشينانش(عليهم السلام) نسبت دهد، زوزه اش باطل است. ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، اشكال ندارد. (م 1275)

صفحه 177
تبديل به آب مى شود، تنفس كند. ولى بخارى كه غليظ نيست، روزه را باطل نمى كند.(س)

استعمال سيگار:

مسأله 312 : از استعمال دخانيات مانند سيگار در حال روزه مطلقاً خوددارى كند.(س)

6. فرو بردن تمام سر در آب:

مسأله 313 : اگر فراموش كندكه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد روزه و غسل او صحيح است.(م 1285)
مسأله 314 : اگر نصف سر را در يك دفعه و نصف ديگر آن را در دفعه ديگر در آب فرو برد، روزه اش باطل نمى شود.(م 1286)

شستن سر روزه دار:

مسأله 315 : شستن سر در زير آب ـ يعنى آب بر سر ريختن نه سر در آب فرو بردن ـ در حال روزه، اشكال ندارد. (س)

7. باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح:

مسأله 316 : اگر جنب عمداً تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمداً تيمم نكند، روزه اش چنانچه در ماه رمضان باشد، باطل است. (م 1287)
مسأله 317 : اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد روزه او باطل است. (و) اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند، و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه هايى كه گرفته، بايد قضا كند. (م 1305،1304)
مسأله 318 : اگر جنب يا حائض يا نفساء در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد، و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هرچند روزى راكه يقين دارد جنب يا حائض يا نفساء بوده قضا نمايد، مثلا اگر نمى داند سه روز جنب بوده يا چهار روز، روزه سه روز را قضا كند. (م 1290)

صفحه 178

جنابت قبل از اذان:

مسأله 319 : شخص جنبى كه در ماه رمضان قبل از اذان به آب دسترسى ندارد، تيمم بدل غسل انجام دهد و تا اذان صبح نخوابد. ولى براى نماز صبح اگر دسترسى به آب پيدا كرد، غسل نمايد. (س)

تأخير غسل جنابت:

مسأله 320 : اگر كسى در شب ماه رمضان، جنب شود و تا نزديكى اذان صبح غسل را به تأخير انداخت و سپس تيمم كند، روزه اش صحيح است. ولى معصيت كرده زيرا غسل را به تاخير انداخته است. (س)
مسأله 321 : اگر شخصى بعد از نماز صبح، محتلم شود و تا غروب غسل نكند، روزه اش صحيح است. البته بايد براى نماز ظهر و عصر غسل نمايد. (س)

جنابت روزه دار:

مسأله 322 : اگر كسى چندين سال با حالت جنابت، روزه گرفته و نماز خوانده باشد، در حالى كه نمى دانسته جنب بايد غسل كند، روزه و نماز را قضا نمايد. (س)

فراموشى غسل:

مسأله 323 : اگر كسى در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و پس از چند روز يادش بيايد، غسل را بجا آورد و نمازهايى كه با حالت جنابت خوانده، قضا كند. و روزه هايى را كه با آن حال بجا آورده، پس از ماه رمضان قضا نمايد. (س)
مسأله 324 : كسى كه مدتى نماز خوانده و روزه گرفته است و بعد بفهمد جنب بود، غسل كند و قضا نمايد. (س)
مسأله 325 : اگر غسل جنابت براى روزه ماه رمضان يا روزه هاى ديگر فراموش شود و در اثناء روز به ياد انسان بيفتد، غسل كند و روزه را قضا نمايد. (س)

صفحه 179

ندانستن طهارت از جنابت:

مسأله 326 : اگر شخصى در حال جنابت چند روز روزه بگيرد و نداند كه طهارت از جنابت شرط صحت روزه است،. اگر در ياد گرفتن مسأله كوتاهى نكرده. فقط قضا نمايد.(س)

شك در احتلام:

مسأله 327 : اگر مكلف در شب ماه رمضان قبل از فجر شك كند كه محتلم شده يا نه، ولى به شك خود اعتنا نكند و دوباره بخوابد و بعد از اذان صبح بيدار شود و متوجه گردد كه قبل از طلوع فجر محتلم شده است، روزه او صحيح است. (س)
مسأله 328 : خوابى راكه انسان در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد، بلكه اگر از آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد،خواب اول حساب مى شود. (س)

صحنه ى شهوت انگيز:

مسأله 329 : اگر شخص روزه دارى در ماه رمضان به صحنه ى شهوت انگيزى نگاه كرده و مطمئن بوده كه پس از ديدن اين صحنه جنب نمى شود، اگرچه اتفاقاً منى بيرون بيايد، روزه او صحيح است و در غير اين صورت روزه او باطل است.(م1270)

خجالت در غسل كردن:

مسأله 330 : اگر در بعضى از روزهاى ماه مبارك رمضان در منزل يكى از اقوام باشيد كه بر اثر زكام و خجالت و حياء مجبور شويد با خاك، تيمم بدل از غسل واجب كنيد و تا نزديك ظهر غسل انجام ندهيد، اين كار براى چند روز تكرار شود، در صورتى كه قبل از اذان صبح تيمم نماييد، روزه ها صحيح است، ولى معصيت كرده ايد. (س)

حائض شدن در روز:

مسأله 331 : اگر زن در ماه مبارك رمضان دو ساعت يا كمتر مانده به اذان مغرب حيض شود، روزه اش باطل مى شود. (س)

صفحه 180

8. تنقيه  ] يعنى اماله كردن: [ 

اماله با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد بنابر احتياط واجب
روزه را باطل مى كند. ولى استعمال شياف هائى كه براى معالجه است، اشكال
ندارد.(م1309)

9. قى كردن:

هر گاه روزه دار عمداً قى كند اگر چه بواسطه مرض و براى رفع مسموميت و مانند آن
ناچار باشد روزه اش باطل مى شود ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند، اشكال
ندارد.(م1310)

كفاره روزه:

مسأله 332 : اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است، ] و [ اگر در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، يك كفاره بر او واجب است. و اگر جماع او حرام باشد مثل زنا يك كفاره جمع1واجب است. (م 1328،1327)

كفاره جماع :

روزه مسافر &   
مسأله 333 : اگر شوهر با همسر خود درماه رمضان جماع نمايد و زن نيز به آن راضى باشد
و مجبور نباشد هر كدام بايد كفاره بدهند. البته كفاره عذرى جزء مؤنه زن محسوب مى شود
و بر عهده مرد است. و اگر در بين جماع، زن راضى شود، بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره
بدهد.
(س)

1. يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه كه 31روز آن پى در پى باشد، روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند يا شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام يك مدكه 750 گرم است طعام يعنى آرد گندم يا مقدار نانى كه آرد آن به اندازه 750 گرم باشد، بدهد. و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنهاكه ممكن است بايد انجام دهد. (م 1320).

صفحه 181

روزه مسافر

مسأله 334 : مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد، و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت است، ياسفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد. (م 1367)
مسأله 335 : اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسدكه بخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد و اگر انجام داده، روزه آن روز باطل است.(و بايد قضاى آن را بجا آورد.)(م 1731)
مسأله 336 : اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد. (م 1277)

مسافرت روزه دار:

مسأله 337 : اگر روزه دارى هنگام مغرب روزه اش تمام شده باشد و سپس به جائى مسافرت كند كه خورشيد در آنجا هنوز غروب نكرده است، تناول مفطرات براى او در آنجا قبل از غروب خورشيد اشكال ندارد. (س)

روزه دار و خدمت سربازى:

مسأله 338 : شخصى كه خدمت سربازى انجام مى دهد اگر طورى باشد كه بتواند قصد اقامه(نيت ده روزه) در محل خدمت بكند، بايد روزه خود را بگيرد ولى اگر به علت مسافرت و حضور در محل خدمت كمتر از ده روز، نمى تواند روزه ماه رمضان سال گذشته را بگيرد، و هنگام حلول ماه رمضان امسال نيز در محل خدمت است و احتمال دارد كه باز هم نتواند روزه بگيرد، بايد پس از پايان دوره خدمت سربازى روزه اين دو ماه را قضا نمايد، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مُد طعام(750گرم آرد گندم) به فقير بدهد، در غير اين صورت اگر در هر هفته دو بار يا بيشتر مسافرت كند حكم كثيرالسفر را دارد و بايد روزه هايش را بگيرد به شرط اين كه اين وضعيت دو ماه يا بيشتر ادامه داشته باشد. (س)

صفحه 182
 
خلاصه اى از احكام روزه مسافر
مسأله 339 :

1. به سفر رفتن

الف) قبل از ظهر به مسافرت مى رود وقتى به حد ترخص رسيد، بايد روزه اش را باطل كند و اگر قبل از آن روزه را باطل كند بنا بر احتياط بايد كفاره نيز بر او واجب است
ب) بعد از ظهر به مسافرت مى رود، روزه اش صحيح است و (نبايد آن را باطل كند.)و روزه خود را تمام كند.

2. از سفر برگشتن:

الف) قبل ازظهر به وطنش برسد يا جايى كه مى خواهد ده روز بماند.
1. كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده است بايد نيت روزه كرده و روزه آن روز را تمام كند و صحيح است.
2. چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده است، روزه آن روزه بر او واجب نيست و بايد قضاى آن را بجا آورد.
ب) در صورتى كه مسافر بعدازظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز بماند برسد: نبايد آن روز را روزه بگيرد و بايد قضاى آن را بعداً به جا آورد.

(برخى از) كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست:

مسأله 340 : زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى خودش يا حملش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست. (م 1382)
مسأله 341 : در ماه رمضان زنى كه بچه شيرخوار دارد، و اگر روزه بگيرد شيرش خشك يا كم مى شود، چه مادر بچه يا دايه او باشد يا بى مزد شير دهد، اگر روزه براى بچه اى كه شير مى دهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. (م 1383)
(در اين دو مورد روزه را نگيرد و بايد قضاى روزه هايى را كه

صفحه 183
نگرفته است، بجا آورد و براى هر روز يك مُد،750گرم آرد گندم و مانند اينها به فقير بدهد. (م 83.1382))
مسأله 342 : دخترى كه به سن بلوغ رسيده، ولى به واسطه ضعف جسمانى توان روزه گرفتن در ماه رمضان را ندارد و بعد از ماه مبارك هم تا سال بعد نمى تواند، قضا كند. (أ302)

منع پزشك:

مسأله 343 : اگر پزشك شخصى را از روزه گرفتن منع كند و با توجه به اينكه بعضى از پزشكان اطلاعى از مسائل شرعى ندارند، لذا اگر از گفته آنان خوف(گمان) به ضرر برايش حاصل شود، بايد روزه نگيرد. (س)

زنى به علت بيمارى...:

مسأله 344 : اگر زنى به علت بيمارى از روزه گرفتن معذور باشد و قادر بر قضا كردن آنها تا ماه رمضان سال آينده هم نباشد، روزه هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مُد طعام(750گرم آرد گندم) به فقير بدهد و جزء نفقه مى باشد و شوهر از طرف زن بپردازد. (س)
در چندين صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است كه از جمله صورها:
مسأله 345 :
1) اگر در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و بعد معلوم شود صبح بوده، فقط قضا بر او واجب مى شود.
2) اگر در هوا صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. قضاى آن روز بر او واجب مى شود.
3) هر گاه براى خشك شدن يا بى جهت مضمضه كند، يعنى آب در دهان بگرداند و بى اختيار فرو رود. قضا بر او واجب مى شود.
4) اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا اطمينان دارد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند.

صفحه 184
5) اگر در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد، قضاى روزه ها بر او واجب مى شود.
6) عملى كه روزه باطل مى كند،بجا نياورد. ولى نيّت روزه نكند، يا ريا كند يا قصد كند كه روزه نباشد. قضاى آن بر او واجب است.
7) اگر كسى قبل از ظهر سفرى برود كه در آن نماز شكسته مى شود و يا اينكه بعد از ظهر
از سفر به شهرش يا به جايى كه مى خواهد ده روز بماند برسد و يا اينكه قبل از ظهر برسد
ولى در آن روز كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد، قضاى آن روز بر او واجب
مى شود.
8) اگر روزه دارى در روزه ماه رمضان عمداً استفراغ كند فقط قضاى آن روز بر او واجب مى شود. (م 1347)

قضا و كفاره روزه:

مسأله 346 : اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شودو بداند يا اطمينان دارد
كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از
بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا
كند و كفاره بر او واجب نمى شود. و اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم
بخوابد (و تا اذان صبح بيدار نشود) علاوه بر قضاى آن روز كفاره هم بر او واجب
مى شود. (م1296)
مسأله 347 : اگر روزه دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلاً آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلاً غذاى حرام بخورد  ] مثل شراب يا زنا [ كند، يك كفاره بر او واجب مى شود. (م 1330)

فراموشى قضاى روزه و كفاره:

مسأله 348 : اگر كسى درماه رمضان مدتى روزه نگرفته و تعداد روزه ها را فراموش كرده، مقدار كمترى را كه يقين دارد روزه نگرفته، قضا نمايد.
و همچنين اگر بعضى از روزه ها را از روى عمد نگرفته; ولى نمى دانسته افزون بر قضا كفاره

صفحه 185
هم دارد، در اين فرض علاوه بر قضا، كفاره هم بر واجب مى شود. (س)

كفاره روزه زن و مرد:

مسأله 349 : اگر به واسطه اجبار مرد، زن مرتكب سبب كفاره شده، كفاره زن به عهده مرد است. و در غير اين صورت به عهده خود زن مى باشد. (س)

كفاره افطار عمدى:

مسأله 350 : كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند يا دو
ماه روزه بگيرد (به اين ترتيب كه سى و يك روز اول آن را بايد پى در پى بگيرد1 و اگر بقيه
آن پى درپى نباشد اشكالى ندارد)، يا شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام يك مُد كه
750 گرم است طعام يعنى آرد گندم يا مقدار نانى كه آرد آن به اندازه 750 گرم باشد،
بدهد. (م 1320)

كفاره جمع:

مسأله 351 : اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند چه آن چيز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا ] غير از نسبت دروغ به خدا وپيغمبر دادن كه موجب كفاره جمع نمى شود بلكه يك كفاره بر او واجب مى شود. (م1326) [ ، يا به جهتى حرام شده باشد مثل نزديك با زن در حال حيض، بنابر احتياط كفاره جمع بر او واجب مى شود. يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند، يا به هر كدام يك مد كه 750 گرم است طعام يعنى آرد گندم يا مقدار نانى كه آرد آن به اندازه 750 گرم باشد، بدهد. و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها كه ممكن است بايد انجام دهد2.(م 1320،1325)

1. اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض، نفاس يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است. براى او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر، واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه (ادامه روزه ها) را بعد از بر طرف شدن عذر به جا آورد. (م 1324)
2. يعنى: هر چند مُدكه مى تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، 18 روز روزه بگيرد و اگر نتواند هر چند روزكه مى تواند روزه بگيرد و اگر نتواند بايد استغفار كند، اگرجه مثلاً يك مرتبه بگويد: استغفرالله و احتياط مستحب آن است كه هر وقت بتواند، كفاره را بدهد.(م 1320)

صفحه 186
مسأله 352 : بر كسى كه با آميزش جنسى حرام يا استمناء يا خوردن و نوشيدن حرام روزه خود را در ماه رمضان باطل نموده، كفاره جمع واجب است. (س)

كفاره تأخير:

مسأله 353 : اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود و تا رمضان آينده عمداً قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند، و براى هر روز يك مد طعام (يعنى آرد گندم يا مقدار نانى كه آرد آن به اندازه 750 گرم باشد)، به فقير بدهد. (م 1359)
مسأله 354 : كسانى كه در ماه رمضان براى انجام وظيفه دينى درمسافرت هستند و به همين دليل نمى توانند روزه بگيرند اگر در حال حاضر بعد از چند سال تأخير، بخواهند روزه بگيرند، كفاره تأخير براى هر يك مُد طعام 750 گرم آرد گندم به فقير بدهد و قضاى روزه ماه رمضان را بايد بگيرد. (س)

كفاره افطار روزه قضا:

مسأله 355 : كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد طعام بدهد، و اگر نمى تواند، بايد سه روز پى در پى روزه بگيرد.(م 1346)
مسأله 356 : روزه عيد فطر و قربان، حرام است و نيز روزى راكه انسان نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد، حرام مى باشد. (م 1393)
پول كفاره:
مسأله 357 : دادن پول يك مد طعام به فقير كه با آن غذائى براى خودش بخرد، كافى نيست بلكه بايد آرد گندم بدهد. (س)
& & &

صفحه 187

) زكات فطره (

مسأله 358 : كسى كه در موقع غروب. يعنى قبل از غروب. شب عيد فطر، گرچه به چند لحظه باشد « بالغ و عاقل و هشيار است و فقير و بنده كس ديگر نيست،» بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او حساب مى شوند  ] كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر [ ،  ] بقصد قربت [ هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اينها به مستحق بدهد، و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است. (م 1672،1641،1639)
مسأله 359 : اگر فطره را كنار بگذارد، نمى تواند آن را براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد.(م 1680)

فطره مهمان:

مسأله 360 : فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه بر او وارد شده به نحوى كه عرفاً نان خور او محسوب شود، بر او واجب است. و اما اگر بدون رضايت صاحبخانه وارد شود و كسى كه انسان را مجبور كرده است كه خرجى او را بدهد، در هر دو صورت  ] بدون رضايت صاحبخانه. اجبار در خرج دهى [ احتياط واجب آن است كه خود آنها نيز فطره خود را بدهند. (و) اما اگر كسى بعد از غروب وارد شوند، زكات فطره آنها بر عهده خودشان است. (م 1344،1343،1645)

زكات فطره را به چه كسى بدهيم؟

مسأله 361 : اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى كه براى زكات مال گفته شده

صفحه 188
برسانند كافى است.1  ] و بايد توجه داشت كه [  كسى كه سيد نيست نمى تواند به سيد فطره بدهد، حتى اگر سيدى نان خور او باشد، نمى تواند فطره او را به سيد ديگرى بدهد.
(م 1657،1662)

وقت دادن زكات فطره:

مسأله 362 :كسى كه نماز عيد فطر مى خواند، بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از
نماز عيد بدهد، ولى اگر نماز عيد نمى خواند مى تواند دادن فطره را تا ظهر تأخير
بياندازد. (م 1677)
(برخى) از احكام زكات فطره &   

(برخى) از احكام زكات فطره

فطريه دانشجو:

مسأله 363 : زكات فطره براى دانشجويى كه در خوابگاه سكونت دارد در صورتى كه مخارج او از طرف پدرش تأمين مى شود، بر عهده پدر مى باشد. و در غير اين صورت، اگر خود فقير نباشد، بايد زكات فطره خود را بدهد. (س)

نان خور دولت:

مسأله 364 : فطره دانشجويان و سربازانى كه به طور رايگان از غذاى دولتى استفاده مى كنند، اين است كه احتياطاً خودشان بپردازند. (س)

فطريه نامزد:

مسأله 365 : فطره دخترى كه در حال عقد است، اگر نان خور پدر محسوب مى شود برعهده پدر است. (س)

1. توضيح المسائل، صفحه 364، مسأله 1579 و همين كتاب، بخش زكات.

صفحه 189

فطريه جنين:

مسأله 366 : فرزندى كه هنوز متولد نشد، زكات فطره ندارد. (س)

پرداخت فطريه به والدين:

مسأله 367 : فرزند نمى تواند زكات فطره خود را در محدوده واجب به پدر ومادر خود بدهد و در غير آن مانعى ندارد. (س)

پرداخت فطريه به فرزند:

مسأله 368 : پدر نمى تواند زكات فطره را به فرزندش بپردازد و در اين جهت با ديگران فرقى ندارد. (س)
& & &

صفحه 190
خمس &   
 
 

) خمس (

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيء فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبىِ وَ الْيَتامىَ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلَ)1
و بدانيد هر گونه غنيمتى به دست آوريد، خمس (يك پنجم) آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از آنها) است.
در روايتى امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: براى هيج كس جايز نيست از مالى كه خمس به آن تعلق نگرفته، چيزى بخرد; مگر اينكه حق ما را به ما برساند. 2
مسأله 369 : در هفت چيز، خمس واجب مى شود:
1.منفعت كسب.
2.معدن.
3.گنج.
4.مال حلال مخلوط به حرام.
5. جواهرى كه با فرو رفتن در دريا به دست مى آيد.
6. غنيمت جنگ.
7. زمينى كه كافر ذمى3 از مسلمانى بخرد. (م 1448)

1. سوره انفال، آيه 41.
2. وسايل الشيعه، ج 6، باب 1، ح4.
3. مسيحيان و يهود يان و زردشتيانى كه با حاكم اسلامى پيمان بسته اند تا ماليات معينى را بپردازند و شرايط خاصى كه در كتاب هاى مفصل فقهى آمده، پذيرفته اند و در عوض، جان و مال آنها در امان است «كافر ذمى» مى باشند.

صفحه 191

احكام خمس:

مسأله 370 : هرگاه انسان از تجارت يا صنعت يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد، چنانچه از مخارج سال خود او و كسانى كه متكفل هزينه زندگى آنهاست، زياد بيايد، بايد خمس(يعنى يك پنجم )آن را به دستورى كه بعداً گفته مى شود، بدهد. (م 1449)

تعريف مؤنه:

مسأله 371 : مخارج زندگى أعم از خوراك، پوشاك، زيارت، اثاثيه منزل و عروسى و جهيزيه دختر و مانند اينها در صورتى كه از شأن او زياد نباشد، جزء مؤنه حساب مى شود.
مسأله 372 : آنچه در منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل و عروسى و جهيزيه دختر و زيارت و مانند اينها مى رساند، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد و زياد روى هم نكرده باشد، خمس ندارد. و همچنين است لباس متعدد و زيور آلات وسايل مختلف زندگى. (م 1472،1492)

آذوقه و خوراك منزل:

مسأله 373 : اگر از منفعت كسب آذوقه اى كه براى مصرف سالش خريده، مانند برنج و روغن در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند. (م 1476)

هديه:

مسأله 374 : اگر از غير كسب مالى بدست آورد، مثلا چيزى به او ببخشند، واجب است، خمس آن را بدهد. (م 1450)
مسـأله 375 : اگـر از هـديـه يـا جـايـزه يك سـال بگـذرد، بـه آن خمس تعلـق مى گيرد. (س)

صفحه 192

مهريه و ارث:

مسأله 376 : ارثى كه از نزديكان به انسان مى رسد، خمس ندارد. ولى اگر مثلا با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنين خويشى دارد، بايد خمس ارثى راكه از او مى برد، اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بدهد. و به مهريه خانم ها خمس تعلق مى گيرد. (م1451، 336)
مسأله 377 : اگر مالى به انسان ارث برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده، خمس آن را نداده بايد خمس آن را بدهد. (م 1452)

جهيزيه دختر:

مسأله 378 : اگر انسان نتواند يكجا جهيزيه دخترش را تهيه كند و مجبور باشد هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه كنند، يا در شهرى باشدكه چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس ندارد. (م 1474،س)

خمس بورسيه:

مسأله 379 : اگر پولى كه به عنوان بورسيه به دانشجو مى دهند، تا آخر سال از آن باقى نماند، خمس ندارد اما اگر اضافه بماند، خمس دارد. (س)

درآمد شخصى:

مسأله 380 : به درآمد شخصى،كه تحت تكفّل خانواده است، خمس تعلق مى گيرد.(س)

خمس ذخيره ازدواج:

مسـألـه 381 : اگر انسـان نتـواند پـولى را بـراى ازدواج يكجـا تهيـه كنـد و مجبـور باشد هر سال مقدارى از آن جمع آورى نمايد و چند سال بيشتر طول نكشد، خمس ندارد. (س)

صفحه 193

خمس سپرده گذارى:

مسأله 382 : به پولى كه در بانك سپرده گذارى شده و از درآمد(سود) آن ارتزاق مى شود، خمس تعلق مى گيرد. (س)

خمس مال حلال مخلوط به حرام:

مسأله 383 : اگر مال حلال با حرام به طورى مخلوط شودكه انسان نتواند آن ها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مى شود.(ولى)اگر انسان مقدار حرام را بداند و صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب است كه از حاكم شرع هم إذن بگيرد. (و)اگر مقدار حرام را نداند ولى صاحب مال را مى شناسد، بايد يكديگر را راضى كنند. (م 1515،1513،1512)

سال خمسى:

مسأله 384 : كسى كه مانند تاجر و كاسب و مانند اينها بايد براى دادن خمس، سال قرار دهد، (و) همچنين هر كس كه درآمدى زايد بر مخارجش پس از گذشتن يكسال دارد.(و) اگر براى دادن خمس سال شمسى قرار دهد، مانعى ندارد. (م 1464،1463،أ335)

زمان سال خمسى:

مسأله 385 : هرگاه انسان از تجارت يا منفعت يا كسب هاى ديگر مالى بدست آورد از اولين سودى كه بدست مى آورد، يك سال بگذرد بايد خمس آنچه از سالشان زياد آمده، بدهند. و كسى كه شغلش كاسبى نيست اگر اتفاقاً معامله اى كند و منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فائده اى برده، بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده، بدهد. و اگر كسى تا كنون خمس اموال خود را نپرداخته و سال خمسى ندارد، همان روزى را كه با مراجعه به مجتهد جامع الشرايط يا وكيل او اقدام به پرداخت خمس اموال خود مى كند، اول سال خمسى او محسوب مى شود. (س)

صفحه 194

مصرف خمس:

زكات &   
مسأله 386 : خمس مال را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن سهم سادات است و
بنابر أقوى بايد با إذن مجتهد جامع الشرايط به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا به سيدى كه
در سفر در مانده شده است، بدهند. و نصف ديگر آن سهم امام زمان
(عليه السلام)است كه در اين زمان
بايد به مجتهد جامع الشرائط بدهند،يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند. ولى اگر
انسان بخواهد سهم امام
(عليه السلام)را به مجتهدى كه از او تقليد نمى كند بدهد، در صورتى
مى تواند بدهدكه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مى كند، سهم امام
(عليه السلام) را به
يك طور مصرف مى كنند.
(م 1523)
 
& & &

صفحه 195
 
 

) زكات (

قرآن كريم مى فرمايد:
(... وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبىو وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِى الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ). 1
نيكى، (تنها) اين نيست كه (به هنگام نماز،) روىِ خود را به سوى مشرق و (يا) مغرب كنيد (و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغيير آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد) بلكه نيكى (و نيكوكار) كسى است كه به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و كتاب (آسمانى)، و پيامبران، ايمان آورده و مال (خود) را، با همه علاقه اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى كند نماز را برپا مى دارد و زكات را مى پردازد و (همچنين) كسانى كه به عهد خود. به هنگامى كه عهد بستند. وفا مى كنند و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى دهند اينها كسانى هستند كه راست مى گويند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و اينها هستند پرهيزكاران!
مسأله 387 : زكات نُه چيز واجب است: گندم، جو، خرما، طلا، نقره، كشمش، شتر، گاو، گوسفند. (م 1536)
مسأله 388 : بعد از آنكه انسان دوازده ماه مالك طلا، نقره، كشمش، شتر، گاو و گوسفند بود

1. سوره بقره، آيه 177.

صفحه 196
بايد زكات آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم نمى تواند طورى در مال تصرف كندكه مال از بين برود و اگر تصرف كند ضامن است و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختيار او بعضى از شرط هاى زكات از بين برود، زكات بر او واجب نيست. (م 1538)
مسأله 389 : زكات گندم و جو وقتى واجب مى شود كه دانه آنها بسته شود و زكات كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مى شود كه غوره است و موقعى هم كه رنگ خرما زرد و يا سرخ شد، زكات آن واجب مى شود. ولى وقت دادن زكات گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك باشند. (م 1540)
***

صفحه 197
زكات در صورتى واجب مى شود كه مورد زكات به حد نصاب برسد، نصاب هر يك و مقدار زكات آنها در جدول زير آمده است:
      مقدار زكات
*يك دهم،در صورتى كه با آب باران وآب رودخانه آبيارى شده است.
*يك بيستم در صورتى كه آب دستى و دلو و موتور پمپ آبيارى شده است.
* سه چهلم،در صورتى كه با هر دو آبيارى شده است.
يك گوسفند.
دو گوسفند .
هر 5 شتر يك گوسفند .
به رساله مراجعه شود. (م1571)
يك گوساله يكساله كه داخل سال دوم شده.
گوساله ماده دو ساله كه داخل سال سوم شده.
به رساله مراجعه شود.(م1570)
يك گوسفند.
دو گوسفند.
به رساله مراجعه شود. (م 1568)
يك چهلم از كل آن كه نُه نخود مى شود.
يك چهلم از كل .
يك چهلم از كل كه 2مثقال و 15نخود. مى شود
يك چهلم از كل .
      نصاب
665/847 كيلوگرم
دوازده نصاب دارد
1. 5 شتر
2. 10 شتر
3. 15 شتر
دو نصاب دارد:
1.30 گاو
2. 40 گاو
3. بيشتر از 40
پنج نصاب دارد:
1.40گوسفند
2. بيشتر از 121
1. 20 مثقال شرعى كه 15 مثقال صيرفى.
2. هر4 مثقال شرعى كه سه مثقال صيرفى به 15 مثقال اضافه شود= 18.
1.105 مثقال صيرفى.
2. هر 21مثقال به 105 مثقال شود= 126
رديف      نوع مال
1         گندم
2         جو
3         خرما
4         كشمش
5         شتر
6         گاو
7         گوسفند
8         طلا
9         نقره

صفحه 198

احكام زكات:

مسأله 390 : در زكات شتر و گاو و گوسفند شرط است كه حيوان در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را، از علف چيده شده يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكات ندارد.(و) حيوان ] شتر و گاو [ در تمام سال بيكار باشد ولى اگر چند روزى پراكنده كار بكشند به گونه اى كه به آن باز حيوان بيكار بگويند، زكات واجب است. (م 1566)
مسأله 391 : انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و بايد در نيت معين كندكه آنچه را مى دهد زكات مال است يا زكات فطره. (م 1605)

مصرف زكات:

مسأله 392 : انسان مى تواند زكات را در هشت مورد مصرف كند:
1) فقير  ] يعنى [ كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد.
2) مسكين ] يعنى [ كسى كه از فقير سخت تر مى گذراند.
3) مأمور امام(عليه السلام) يا نايب امام(عليه السلام)كه زكات را جمع و نگهدارى نمايد و به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام(عليه السلام) يا نايب امام(عليه السلام)يا فقراء برساند.
4) مسلمانانى كه ايمان آنها ضعيف است كه اگر به آنها زكات داده شود، مايه تقويت ايمانشان مى گردد.
5) خريدارى بنده و آزاد كردن آن. ] امروزه بنده وجود ندارد [ 
6) بدهكارى كه نمى تواند قرض خود را بدهد
7) فى سبيل الله: يعنى كارهايى كه منفعت عمومى دينى دارد. 1
8) ابن السبيل: يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده است. (م 1579)
& & &

1. مانند ساختن پل و اصلاح راه و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد، به هر نحوكه باشد.

صفحه 199
بانكدارى &   
 
 

) بانكدارى (

قرآن كريم مى فرمايد:
(... أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون).1
در حالى كه خدا بيع را حلال كرده، و ربا را حرام! (زيرا فرق ميان اين دو، بسيار است.) و اگر كسى اندرز الهى به او رسد، و (از رباخوارى) خوددارى كند، سودهايى كه در سابق  ] قبل از نزول حكم تحريم  [  به دست آورده، مال اوست (و اين حكم، گذشته را شامل نمى گردد) و كار او به خدا واگذار مى شود (و گذشته او را خواهد بخشيد.) امّا كسانى كه بازگردند (و بار ديگر مرتكب اين گناه شوند)، اهل آتشند و هميشه در آن مى مانند.
درباره نظام بانكى در كشور ما توضيح دهيد؟
مسأله 393 : نظام بانكى كشور بر طبق قانون مصوّب، بايد مطابق عقود اسلامى بدون
ربا انجام گيرد و اگر در عمل، به صورت جدّى به آن پايبند باشد، نظامى صحيح خواهد
بود. (س)

وام بانكى:

مسأله 394 : وامى را كه بانك براى استفاده خاصى مانند ساخت خانه به اشخاص
واگذار مى كند، در كارهاى ديگر جايز نيست مصرف كنيد مگر اينكه بانك وام گرفتن

1. سوره بقره، آيه 275.

صفحه 200
را چون حقى به گيرنده داده باشد و قيد استفاده شخصى در مورد خاص را با مشترى
نكرده باشد. (س)

جريمه ديركرد بانك ها:

مسأله 395 : جريمه تأخير پرداختِ وام، جايز نيست ولى اگر با شركتى قراردادى بگذارد كه كارى مانند ساخت كارخانه اى را در مدت معيّنى انجام دهد و در صورت تأخير مبلغ معيّنى بپردازد، مانعى ندارد. (س)

خريد و فروش چك:

مسأله 396 : فروختن چك هاى مدت دار به خود شخص كه چك از آن اوست به قيمت كمتر مانعى ندارد و به اين نوع در اصطلاح فقهى(بيع الدين على مَن هو عليه بأقل)
مى گويند. ولى فروختن طلبكار، چك بدهكار را به شخص ثالث به وجه كمتر اشكال
دارد. (س)

وكالت، مضاربه:

مسأله 397 : سپردن پول به كسى، كه در هر ماه درصد مشخصى از سود را از او
دريافت كنيم، ربا و حرام است. و راه حل بدون ربا آن اينست كه طبق يكى از عقود
شرعى مثل وكالت1، مضاربه 2، كه سرمايه از شما و كار از او. باشد تا سود حلال
شود. (س)

1. مثلاً گيرنده پول را وكيل كند تا با پول شما، كالايى بخرد و آن را به هر كس كه بخواهد، به صورت نسيه بفروشد. در هر ماه مبلغ مشخصى(على الحساب) به شما بدهد و در پايان باقى مانده را كه شامل اصل پول نيز مى شود. به شما برگرداند.(يا) او را وكيل كند تا با پول شما كار حلال و مشروع نمايد. هرچه سود به دست آيد، به شما تعلق مى گيرد و به او حق وكالت دهيد.
2. سودى كه از اين راه حاصل مى شود بين هر دو به نسبتى كه در عقد قرار مى گذارند، تقسيم شود. در مضاربه لازم است نسبت به سهم، و درصد سود تعيين گردد. به عنوان مثال: قرار مى گذارند هر چه سود حاصل شد، مقدارى از آن(نصف، يك سوم و...) به مالك تعلق گيرد و مقدارى از آن به عامل.

صفحه 201

جوايز بانكى:

مسأله 398 : اگر پول را به حساب قرض الحسنه ها و بانك ها و يا موسسات خصوصيه بگذارد، و مى داند كه ممكن است به حساب او هديه و جايزه اى تعلق گيرد، گرفتن جوايز اشكالى ندارد. (س)

رضايت پرداخت سود:

مسأله 399 : اگر كسى كه قرض مى گيرد، از ابتداء شرط سود يا تبانى بر سود كرده باشند، ربا است. ولى اگر پس از أداء(باز پرداخت) قرض، مبلغى را به قرض دهنده بدهد، اين كار نه تنها حرام نيست بلكه مستحب است. (س)

وام گرفتن:

مسأله 400 : در صورتى كه وامهاى بانكى تحت يكى از قراردادهاى شرعى مانند مضاربه و شركت و غيره باشد با رعايت شرايط شرعى جايز است از آن استفاده كرد، ولى به عنوان وام چون بهره مى گيرد جايز نيست و مالك وام نمى شود ولى مى تواند در آن تصرف كند چون بانك حتى اگر بداند ملك شما نشده راضى است. (س)

گلدكوئيست:

مسأله 401 : شركت در طرح تجارى گلدكوئيست و مانند آن به لحاظ اخلال در نظام اقتصادى و خروج سرمايه ها به صورت ناصحيح از كشور، جايز نيست. (س)
& & &

صفحه 202
احكام خريد و فروش &   
 
 

) احكام خريد و فروش (

مسأله 402 : به برخى از مواردى كه معامله با آنها باطل است، اشاره مى كنيم:
1) خريد و فروش عين نجس مثل: خوك، سگ، خون. ولى خريد و فروش خون براى معالجه بيماران و خريد و فروش سگ شكارى و نگهبان جايز است.
2) خريد و فروش مال غصبى مگر آنكه صاحبش اذن دهد.
3) معامله اى كه در آن ربا باشد.
4) خريد و فروش آلات لعب و لهو مانند: تار و ساز حتى سازهاى كوچك حرام است مگر اين كه بازيچه باشد و از آلات لهو حساب نشود. (م 1698)
5) خريد و فروش تمام انواع مسكرات حرام و باطل است. (م 1695)
6) معامله چيزى كه منافع معمولى آن حرام باشد، مثل آلات قمار و موسيقى.
7) خريد و فروش اعضاى بدن مانند: كليه و امثال آن و اگر پولى مى گيرد آن را در مقابل اجازه برداشتن عضو در بدن، بگيرد نه در مقابل اعضاء و در هر حال اين كار در صورتى جائز است كه براى دهنده عضو، ايجاد خطر نكند.
8) فروختن اجناس تقلبى كه خريدار از وضع آن خبر نداشته باشد. و (فروختن
جنسى كه با چيز ديگر مخلوط است، در صورتى كه آن چيز معلوم نباشد و فروشنده
هم به خريدار نگويد، حرام است.) مثلاً روغن را با پيه مخلوط كند و بفروشد. اين عمل را
غش در معامله مى گويند.1

1. از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) منقول است كه فرمود: كسى كه در معامله با مسلمان غش كند يا به آنان ضرر بزند يا تقلب و حيله نمايد، از ما نيست و هركه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مى برد و راه معاش او را مى بندد و او را به خودش واگذار مى كند.

صفحه 203

ربا در معاملات:

مسأله 403 : اگر مقدارى از جنسى راكه با وزن يا پيمانه مى فروشند، به زيادتر از همان جنس بفروشد مثلا يك من گندم را به يك من و نيم گندم بفروشد (ربا و حرام است.) هرگاه يكى از دو جنس سالم و ديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب و جنس ديگرى بد باشد، يا به خاطر جهات ديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مى دهد بگيرد1، باز هم ربا و حرام است. (م 1704،1703)
«گناه يك درهم ربا بزرگتر از آن است كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند »
مسأله 404 : اگر طلا ساخته را بدهد و بيشتر از آن طلا ناساخته بگيرد، و همچنين مس
و يا برنج درجه يك بدهد و بيشتر از آن درجه دو و سه بگيرد، همه ربا و حرام است(و)اگر طلا
را به طلا يا نقره را به نقره بفروشند، سكه دار باشند يا بى سكه، در صورتى كه وزن يكى از
آنها زيادتر از ديگرى باشد، معامله حرام و باطل است.(م1749،1704)
مسأله 405 : جنس هايى راكه با وزن و پيمانه نمى فروشند بلكه با عدد و متر
مى فروشند مانند: تخم مرغ و پارچه و بسيارى از ظروف و يا با مشاهده مى فروشند
مانند بسيارى از حيوانات كه اگر تعداد كمتر را به تعداد بيشتر بفروشند، اشكال
ندارد. (م1706)
مسأله 406 : ربا گرفتن پدر و فرزند و نيز بين زن و شوهر از يكديگر حرام نيست.(م1711)

1. خريد و فروش چيزهايى كه از يك جنس نيستند، به هر صورت كه باشد مانعى ندارد، مثل آنكه ده كيلو برنج را به بيست كيلو گندم بفروشد.(ولى) چون گندم و جو از يك جنس حساب مى شود، شامل اين حكم نيست. (م 1710،1708)
اگر اضافه اى از غير آن جنس بگيرد مثل اينكه 10 كيلوگرم گندم مرغوب را بدهد و 10 كيلوگرم نامرغوب به اضافه 10تومان بگيرد آن هم حرام و ربا است بلكه اگر چيزى زيادتر بگيرد ولى شرط كند خريدار كارى براى او انجام دهد، آن نيز ربا و حرام است. (م 1704)

صفحه 204
به هم زدن معامله(خيار) &   
 

) به هم زدن معامله (خيار)  (

مسأله 407 : خريدار و فروشنده در يازده صورت مى توانند معامله بهم بزنند:
1)  ] خيار مجلس [ يعنى از مجلس معامله متفرق نشده باشند.
2)  ] خيار غَبن [ يعنى مغبون شده باشند. ] براثر ندانستن قيمت واقعى يا غفلت، خريدار به قدرى گرانتر از قيمت معمولى جنس را خريده يا فروشنده بقدرى ارزان فروخته كه مردم او را مغبون بداند، اهميت مى دهند. (م 1755) . [ 
3)  ] خيار شرط [ يعنى در هنگام معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى، هردو يا يكى از آنها بتوانند معامله را بهم بزنند.
4)  ] خيار تدليس [ يعنى فروشنده يا خريدار مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهدو كارى كندكه قيمت مال در نظر مردم زياد شود.
5)  ] خيار تخلف شرط [ يعنى فروشنده يا خريدار شرط كندكه كارى انجام دهد، يا شرط كند مالى راكه مى دهد طور مخصوصى باشد، و به آن شرط عمل نكند،كه در اين صورت ديگرى مى تواند معامله را بهم بزند.
6)  ] خيار عيب [ يعنى در جنس يا عوض آن عيبى باشد. ] كه بعد از معامله بفهمد، به آن راضى نشده و طرفين آن را اسقاط نكرده باشند. (م 1759)  [ 
7)  ] خيار شركت در صورت امتزاج1 [ يعنى معلوم شود مقدارى از جنسى راكه فروخته مال ديگرى است،كه اگر صاحب آن به معامله راضى نشود خريدار مى تواند معامله را بهم بزند يا پول آن مقدار را از فروشنده بگيرد و همچنين اگر مقدارى از چيزى راكه خريدار عوض قرار داده مال ديگر باشد و يا مى تواند عوض آن مقدار را از خريدار بگيرد.
8)  ] خيار رويت [ يعنى فروشنده  ] يا مشترى [ خصوصيات جنس معينى را ] كه طرف

1. يا تبعيض صفقه در غير اين صورت.

صفحه 205
مقابل آن را نديده، [ به او بگويد، بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است. ] اينجا طرف مقابل مى تواند معامله را بهم بزند. [ 
9)  ] خيار تأخير [ يعنى مشترى پول جنسى راكه نقد خريده تا سه روز ندهد. و فروشند هم جنس را تحويل ندهد.
10)  ] خيار حيوان [ يعنى حيوانى را خريده باشد كه در اين صورت مى تواند تا سه روز معامله را بهم بزند.
11)  ] خيار تعذر تسليم [ يعنى فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل بدهد مثلاً اسبى كه فروخته فرار كند،كه مشترى مى تواند معامله را بهم بزند. (م 1754)
مسأله 408 : اگر بعد از معامله عيب كالا را بفهمد و فوراً آن را بهم نزند بنابر احتياط واجب حق او ساقط مى شود. ولى مقدارى تأخير براى فكر كردن مانعى ندارد و شرط نيست كه فروشنده موقع فسخ حاضر باشد. (م 1760)
& & &

صفحه 206
&   
 
 

) قرض (

قرض دادن از كارهاى مستحبى است كه در قرآن و روايات راجع به آن زياد سفارش شده است. از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) روايت شده كه هر كس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زياد مى شود، و ملائكه بر او رحمت مى فرستند و اگر با بدهكار خود مدارا كند، بدون حساب و با سرعت از صراط مى گذرد. و كسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد  ] و در توانش باشد [ ندهد، بهشت بر او حرام مى شود.

احكام قرض

قرض مدت دار و بدون مدت:
مسأله 409 : اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند طلبكار بايد پيش از تمام شدن آن مدت، طلب خود را مطالبه نكند. ولى اگر مدت نداشته باشد، طلبكار هر وقت بخواهد مى تواند طلب خود را مطالبه نمايد. (م 1916)
مسأله 410 : اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد، بايد فورا آن را بپردازد و اگر تاخير بياندازد، گناهكاراست. (م 1917)

ربا در قرض:

مسأله 411 : اگر كسى كه قرض مى دهد:
* شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مى دهد بگيرد.1
* بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار كارى براى او انجام دهد.

1. مثلاً ده هزار تومان بدهدكه دوازده هزار تومان بگيرد، ربا و حرام است.

صفحه 207
* يا چيزى را كه قرض كرده با مقدارى جنس ديگر پس بدهد. 1
* يا با او شرط كندكه چيزى راكه قرض مى گيرد بطور مخصوصى پس دهد، 2
(«ربا» و حرام است)
ولى اگر بدون اينكه (چيزى را)شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آنچه قرض كرده، پس بدهد، اشكال ندارد بلكه مستحب است. (م 1920)
(ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است)

رهن و اجاره:

مسأله 412 : از جمله راه هاى فرار از ربا در رهن خانه:
1) اگر عقد اجاره منعقد كنند و مبلغى و لو كم به مقدار مبلغ اجاره تعيين كنند و در ضمن عقد شرط كنند كه مستأجر مبلغى را به عنوان قرض الحسنه كه به آن عرفاً رهن مى گويند به صاحب خانه بدهد، اشكال ندارد. اما اگر محور عقد دادن و گرفتن قرض باشد و در ضمن آن اجاره دادن خانه شرط شده باشد، ربا و حرام است مى باشد.
2) راه ديگر اينكه خانه را به مبلغ معينى بفروشد ولى با خريدار شرط كند كه اگر مبلغ را در موعد معين پس بدهد، خانه را پس گيرد. (س)
& & &

1. مثلاً شرط كندكه ده هزار تومان راكه قرض داده با يك ساعت پس دهد، ربا و حرام است.
2. مثلاً مقدارى طلاى نساخته به او بدهد، و شرط كند ساخته از او پس گيرد.

صفحه 208

) حواله (

مسأله 413 : هرگاه انسان طلب خود را حواله بدهدكه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول نمايد، بعد از آنكه حواله درست شد، كسى كه به او حواله شده بدهكار مى شود، و ديگر طلبكار نمى تواند طلبى راكه دارد از بدهكار اولى مطالبه كند.(و اگر)سر كسى حواله بدهدكه بدهكار باشد احتياط واجب آن است كه بدهكار قبول كند و حواله سر كسى كه بدهكار نيست در صورتى صحيح است كه او قبول كند. (م 1923،1925)
مسأله 414 : موقعى كه انسان حواله مى دهد بايد بدهكار باشد.(و) حواله دهنده و طلبكار بايد مقدار حواله و جنس آن را بداند، پس اگر مثلاً ده كيلو برنج و صد هزار تومان پول به يك نفر بدهكار باشد و به او بگويد يكى از دو طلب خود را از فلانى بگير، و آن را معين نكند ] كه برنج يا پول [ حواله درست نيست. (م 1927)
& & &

صفحه 209

) غصب (

(غصب) آن است كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حق كسى مسلط شود.و اين يكى از گناهان بزرگ است كه اگر كسى انجام دهد، در قيامت به عذاب سخت گرفتار مى شود.
مسأله 415 : اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد آن را به صاحبش برگرداند و اگر آن چيز از بين برود، بايد عوض آن را به او بدهد. (و )اگر از آن مال غصبى منفعتى بدست آمده، مثلاً از گوسفندى كه غصب كرده، بره اى پيدا شود، مال صاحب مال است و نيز كسى كه مثلاً خانه اى را غصب كرده، اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد. (م1976،1975)
مسأله 416 : اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده است، و همچنين است اگر در مسجد جايى را براى خود بگيرد و ديگرى را نگذاردكه از آنجا استفاده كند بدون آنكه خود مشغول استفاده از آنجا باشد. (م 1972)

مالى كه انسان آن را پيدا مى كند:

مسأله 417 : مالى كه انسان پيدا مى كند ] احكام خاصى دارد: [ 
الف) اگر نشانه اى نداشته باشد مانند صد تومانى يا سكه طلا كه به واسطه آن، صاحبش معلوم شود آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد. واگر خود او مستحق است مى تواند بردارد. (م 1991)
ب) اگر نشانه دارد و قيمت آن از 6/12 نخوده نقره سكه دار1 كمتر است و صاحب آن معلوم نباشد مى تواند بقصد اينكه ملك خودش شود بردارد در اين صورت اگر تلف شود نبايد عوض آن را بدهد، بلكه اگر قصد ملك شدن را هم نكرده و بدون تقصير او تلف شود، دادن عوض

1. قيمت6/12 نخود نقره، هم اكنون در بازار در حدود 310 تومان است (بهار 1381 هجرى شمسى).

صفحه 210
بر او واجب نيست. و چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضى است يا نه نمى تواند آن را (بدون اجازه او) بردارد. (م 1992)
ج) اگـر نشـانه دارد  ] كه بواسطـه آن مى تـواند صاحبش را پيـدا كنـد [ و در صـورتى كه قيمت آن به 6/12 نخود نقره سكه دار برسد، بايد تا يكسال در محل اجتماع مـردم اعلام كند و همين قدركه مردم بگويند: فلانى در طول سال اعلان كرده و مى كند، كافى است.
و چنانچه تا يكسال اعلام كرد و صاحبش پيدا نشد، مى تواند يكى از چهار كار را انجام دهد:
1) آن را براى خود بردارد، به قصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد، عوض آن را به او بدهد.
2) به صورت امانت براى او نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد.
3) از طرف صاحبش صدقه بدهد.
4) آن را به حاكم شرع بپردازد. (م 1995،1993)

اگر كفشمان را بردند و...:

مسأله 418 : اگر كفش انسان را ببرند و كفش ديگرى به جاى آن بگذارند، چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده، در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس و يا برايش مشقت و سختى داشته باشد، مى تواند آن را به جاى كفش خودش بردارد، ولى اگر قيمت آن كفش بيشتر از قيمت كفش خودش باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد، زيادى قيمت را به او بدهد و چنانچه از پيدا شدن صاحبش نا اميد شود، بايد با اجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف او صدقه بدهد.
و اگر احتمال دهد كفشى كه مانده، مال كسى نيست كه كفش او را برده در صورتى كه قيمت آن از 6/12 نخود نقره سكه دار كمتر باشد براى خود بردارد و اگر بيشتر باشد حكم «مجهول المالك» را دارد، هر موقع از پيدا كردن صاحبش مأيوس شد، از طرف صاحبش صدقه دهد. (م 2008)
& & &

صفحه 211

) حجاب (

حجاب و دليل وجوب آن:

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِن)1
و زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است. آشكار ننمايند و (اطراف) روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود).
حجاب فريضه اسلامى است و در مورد آن يازده آيه در قرآن مجيد وارد شده است. و فقهاى اسلام اتفاق بر وجوب آن دارند.
(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ).
اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها  ] روسرىْ هاى بلند [ خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحيم است.
مصونيت زن، در برابر طمع ورزها و هوس بازان و پيشگيرى از تحريكات شهوانى و تأمين سلامت و بهداشت جامعه، استحكام پيوند خانوادگى، قوّت ايمان و حياء را مى توان از جمله فلسفه اساسى حجاب دانست.

1. سوره نور، آيه31.

صفحه 212
مسأله 419 : تمام بدن زن به غير از صورت تا چانه و دست ها تا مچ بايد پوشيده باشد و حجم بدن نمايان نباشد و تمام پا نيز بايد پوشيده باشد. و زيتنى كه جلب نظر كند نيز از نامحرم بپوشاند. (س)
مسأله 420 : حجاب براى حفظ شخصيت زن، و جلوگيرى از انحراف و گسترش فساد در جامعه اسلامى است. و همان گونه كه اصل پوشيدن لباس براى زنان و مردان منافات با آزادى آنها ندارد، حجاب نيز چنين است.(و)انتخاب چادر مشكى براى زنان مكروه نيست. و استفاده از رنگ هاى ساده ديگر، مادام كه منشأ مفاسدى نشود جايز است; البته رنگ هاى سنگين بهتر است. (أ 639،642)
مسأله 421 : زن بايد بدن و موى خود را از نامحرم بپوشاند، و بنابر احتياط واجب زن جوان بايد صورت و دستهاى خود را از مرد نامحرم بپوشاند بلكه احتياط واجب ان است كه بدن و موى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده ولى خوب و بد را مى فهمد و به حدى رسيده كه نظر كردن او موجب هيجان شهوت بشود، بپوشاند. (م 2079)

ادكلن زنانه:

مسأله 422 : براى زن جايز است عطر بزند و از منزل بيرون برود به شرطى كه باعث جلب توجه نامحرم نشود.(س)

حكم مانتو:

مسأله 423 : پوشيدن مانتوهايى كه برجستگى هاى بدن را نمايان مى كند، پوشش(حجاب) حساب نمى شود. و بايد حجم بدن زن پوشيده باشد. (س)
& & &

صفحه 213
) لباس (
مسأله 424 : پوشيدن لباس هاى زينتى حرام است. و منظور از لباس زينتى اين است كه عرف آن لباس را زينت مى خوانند، ولى مانتوهاى معمولى زينتى نيست، و لباسى كه تمام بدن(جز صورت و دست تا مچ)را بپوشاند كافى است; هر چند چادر محفوظ تر و شايسته تر است. (أ369)
مسأله 425 : پوشيدن لباس آستين كوتاه كه از آرنج به پايين برهنه است در اجتماع يا در نماز براى مرد مانعى ندارد وترك پوشيدن كراوات بهتر است، بلكه اگر دلالت بر بى مبالاتى به دين كند حتما ترك نمايد. (أ373)

لباس شهرت:

مسأله 426 : منظور از لباس شهرت، لباسى است كه خلاف شأن و زىّ پوشنده لباس باشد و موجب انگشت نما شدن او شود، لذا پوشيدن چنين لباسى، حرام است.1 (س)
& & &

1. بابت اطلاع بيشتر در اين باره به بخش اول كتاب، ازدواج و مسائل مربوط به آن، قسمت پوشش و حجاب مراجعه فرماييد.

صفحه 214

) نگاه كردن (

قرآن كريم مى فرمايد:
(ُقلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن).1
به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند اين براى آنان پاكيزه تر است خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است! و به آنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند به مومنان بگو كه چشم خود را (از نگاه نامحرم) فرو گيرند و عفت خود را نگهدارند.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
نگاه به نامحرم، تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است و چه بسا يك نگاهى كه حسرت طولانى بر جاى گذارد.2
و احاديث زيادى نيز از اهل بيت(عليهم السلام)رسيده است.

حرمت نگاه به نامحرم:

مسأله 427 : نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم، چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است. و نگاه كردن به صورت و دستها اگر به قصد لذت باشد حرام است، و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام مى باشد مگر آن مقداركه معمولاً نمى پوشاند. (م 2077)

1. سوره نور، آيات 30 و 31.
2. بحار الأنوار، ج101، ص40.

صفحه 215
مسأله 428 : مرد و زنى كه به يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند مى توانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند. (م 2081)

گرفتن عكس از نامحرم:

مسأله 429 : عكس برداشتن مرد از زن نا محرم حرام نيست مگر اين كه براى عكس برداشتن مجبور شودكه دست به بدن او بزند. و اگر زن نامحرمى را بشناسد در صورتى كه آن زن با حجاب باشد، نبايد به عكس بدون حجاب او نگاه كند. (م 2083،أ 659)

نگاه براى معالجه:

مسأله 430 : اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار باشدكه او را نگاه كند و دست به بدن او بزند اشكال ندارد. ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند، و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند نبايد، او را نگاه كند. (م 2085)

فيلم مبتذل:

مسأله 431 : نگاه به فيلم هاى مبتذل چون موجب تهييج (برانگيختن) شهوت مى شود، جايز نيست. (س)
مسأله 432 : نگاه كردن به فيلمهايى مبتذل كه با صحنه هاى ضد اخلاقى ساخته مى شود چون موجب ريبه و مهيج شهوت و فساد اخلاق خود انسان و خانواده اش مى باشد، جايز نيست و بايد از نگاه كردن به آن خوددارى كرد. (و براى همين جهت غربيها اين فيلمها را در بلاد اسلامى نشر مى نمايند.)(أ 662)
مسأله 433 : نگاه كردن به فيلمهاى خارجى با بدنهاى نيمه عريان در صورتى كه خوف(= ترس) افتادن به حرام داشته باشد، جايز نيست. و نگاه كردن به جاهايى كه معمولاً پوشيده مى شود، مطلقاً حرام است چه قصد لذت داشته باشد يا نداشته باشد.(أ664)

ظهور فيلم:

مسأله 434 : ظهور فيلم هاى عكاسى و ميكس زن به وسيله مرد، اگر موجب تهييج شهوت شود، جايز نيست. و نيز صاحب عكس شناخته شود و موجب هتك حرمت شود، جايز نيست.

صفحه 216
ولى ظاهر كردن عكس هاى معمولى بدون قصد لذّت و ريبه جايز است در صورتى كه عكس ناشناش باشد. (س)

فيلم ورزشى:

مسأله 435 : تماشاى كشتى گيران و ساير ورزشكاران با بدن نيمه عريان (مردان) ، از تلويزيون براى بانوان و بالعكس آن اگر موجب خوف(گمان) وقوع در حرام يا تحريك شهوت شود، حرام است. خصوصاً اگر پخش زنده باشد. (س)

نگاه به مرد:

مسأله 436 : نگاه كردن زن به قسمت هايى از بدن مرد نامحرم كه بصورت متعارف پوشيده مى شود، جايز نيست. (س)

عكس اينترنتى:

مسأله 437 : اگر در حين كار با شبكه اينترنت يقين دارد با عكس هاى مبتذل از مسلمان و غير آن برخورد مى كند، از آن شبكه استفاده نكند. (س)

نگاه به ورزشكاران:

مسأله 438 : حضور بانوان در ميادين ورزشى مردان كه با شورت و زير پوش بازى مى كنند، كه موجب نگاه كردن زن به قسمت هايى از بدن مرد نامحرم كه بصورت متعارف پوشيده نمى شود، جايز نيست. (س)

صفحه 217
 
محرم و نامحرم: (دو مسأله توضيحى)
مسأله 439 : اين افراد بر پسرها و مردان محرمند:
* مادر و مادربزرگ
* دختر و دختر فرزند(نوه) و فرزندان او
* خواهر و دختر خواهر و فرزندان او
* دختر برادر و فرزندان او
* عمه خود، عمه پدر و مادر، عمه جد و جده و...
* خاله خود، خاله پدر و مادر و... هرچه بالا رود.
اين دسته از افراد به سبب خويشاوندى نسبى با هم محرمند.
افرادى كه به سبب ازدواج بر پسرها و مردها محرم مى شوند:
* همسر.
* مادر زن و مادربزرگ پدرى و مادرى او.
* زن پدر(نامادرى).
* زن پسر(عروس).
* دختر زن و نوه دخترى و پسرى او.(اگر با زن نزديكى كرده باشد.)
اما زن برادر و خواهر زن نامحرمند.
مسأله 440 : اين افراد بر دخترها و زنان محرمند:
* پدر و پدر بزرگ
* پسر و پسر فرزند(نوه) و فرزندان او.
* برادر و پسر برادر و فرزندان او.
* پسر خو اهر و فرزندان او.
* عموى خود و عموى پدر و مادر و...به بالا.
* دايى خودش و دايى پدر و مادر و...به بالا.

صفحه 218
اين دسته از افراد به سبب خويشاوندى نسبى محرم هستند.
گروهى كه به سبب ازدواج بر دخترها و بانوان محرم مى شوند:
* شوهر.
* پدر شوهر و پدر بزرگ شوهر.
* شوهر دختر(داماد).
* شوهر خواهر و برادر شوهر نامحرم هستند.
(به جز افرادى كه بيان شد ممكن است كسان ديگرى نيز به سبب ازدواج، باشرايط خاص بر يكديگر محرم شوند كه در كتابهاى مفصل فقهى آمده است.)
مسأله 441 : اگر زنى باشرايطى كه در كتابهاى فقهى آمده است، بچه اى را شير دهد، آن بچه بر آن زن و افراد ديگر محرم مى شود كه جهت آشنايى بيشتر مى توانيد به رساله توضيح المسائل، مسأله 2106 ص 459 مراجعه كنيد.

چت با جنس مخالف و اينترنتى:

مسأله 442 : چت كردن با جنس مخالف و رد و بدل كردن صحبت هاى معمولى، و همچنين چت كردن اينترنتى با كسى كه از جنسيت او بى اطلاعيم در صورتى كه موجب تهييج شهوت بشود، مطلقاً جايز نيست. (س)

خنده با نامحرم:

مسأله 443 : اگر خنده زن هنگام صحبت با مرد نامحرم شهوت بر انگيز باشد، حرام
است. (س)

داستان تحريك كننده:

مسأله 444 : خواندن داستانهاى تحريك كننده جنسى، جايز نيست. (س)

صفحه 219

نامه نگارى نامحرم:

مسأله 445 : نامه نگارى با نامحرم و طرح مسائل شهوانى از طريق پيامك، بلوتوث و ايميل، حرام است. (س)

دست دادن با غير مسلمان:

مسأله 446 : دست دادن به زنان غير مسلمان جايز نيست. (س)

رابطه دختر و پسر نامحرم:

مسأله 447 : روابط دختر و پسر در صورتى جايز است كه موارد زير دقيقاً رعايت شود:
1) نظر به يكديگر از روى لذت و شهوت ننمايند.
2) مرد به بدن و موهاى زن حتى صورت و دستهاى او نظر نكند نسبت به زن جوان اگر چه از روى شهوت نباشد.
3) زن به بدن مرد نگاه نكند و به صورت و دستهاى او نيز نگاه نكند مگر به مقدار ضرورت.
4) نبايد يكديگر را لمس كنند اگر چه از روى شهوت نباشد، بنابر اين دست دادن به يكديگر جايز نيست.
5) سخنان شهوت آميز را ترك نمايند بلكه شوخى و مزاح با يكديگر نكنند.
6) زن بايد مواظب باشد نامحرم صداى او را نشنود مخصوصاً اگر بصورت آواز و صداى خوش باشد ولكن صحبت عادى غير موجب ريبه و شهوت به مقدار لازم مانعى ندارد.
7) در صورتى كه لازم باشد يكى از موارد فوق انجام شود مى توان عقد محرميت بين پسر و دختر خواند و آنها يا دائما يا بطور موقت ازدواج كنند و در صورتى كه دختر اگر چه رشيده باشد و خير و شر خود را تمييز دهد، اذن پدر لازم است. مگر اينكه شوهر مناسبى پيدا شود و پدر مخالفت نمايد. (س)
& & &

صفحه 220

) ازدواج (

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ أَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ).1
مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى نياز مى سازد خداوند گشايش دهنده و آگاه است!
از جمله فوائد ازدواج:
         1) بقاى نسل.
            2) آرامش و تعادل روحى و جسمى.
               3) سلامت اخلاقى و اجتماعى جامعه.
                  4) ارضاى حس محبّت كردن و مورد محبّت قرار گرفتن و....

لزوم خواندن صيغه عقد:

مسأله 448 : در زناشويى چه دائم و چه غير دائم ] موقت [ ، بايد صيغه آن خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نيست و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مى خوانند ، يا ديگرى را وكيل مى كنندكه از طرف آنها بخواند. (م 2010)
] بنابراين، خواستگارى تا زمانى كه صيغه ازدواج خوانده نشده، سبب محرم شدن نيست و با ساير زنان نامحرم تفاوتى ندارد. [ 

1. سوره نور، آيه 32.

صفحه 221

صحبت براى ازدواج:

مسأله 449 : صحبت كردن با كسى كه قصد داريد در آينده با او ازدواج كنيد، در صورتى كه در معرض مفسده نباشد، اشكال ندارد. و تا قبل از عقد، با نامحرمان فرقى ندارد. (س)

دستور خواندن عقد دائم يا موقت توسط خود طرفين:

مسأله 450 : اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد: زَوَّجتُكَ نَفْسى عَلى الصَّداقِ المَعْلُوم(يعنى خود را زن تو نمودم به مهرى كه معين شده) پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: قَبِلتُ التَّزوِيجَ عَلَى الصَّداقِ المَعْلُوم (يعنى قبول كردم ازدواج را با همان مهر معلوم) عقد صحيح است. (م 2015)
مسأله 451 : اگر خود زن ومرد بخواهند صيغه عقد غير دائم ] = موقت [  را بخوانند،بعد ازآنكه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد: زَوَّجتُكَ نَفْسى إلى الأجلِ المَعْلُوم عَلَى المَهْرِ المَعْلُومِ، بعد بدون فاصله مرد بگويد: قبلتُ التَّزويجَ إلى الأجلِ المَعْلُومِ عَلى المَهْرِ المَعْلُومِ، صحيح است. (م 2016)

صيغه عقد:

مسأله 452 : در عقد ازدواج (موقت ـ دائم) عربى خواندن شرط است. (س)

عقد در چت:

مسأله 453 : عقد ازدواج از طريق چت و به صورت آنلاين و زنده، اگر به لفظ خوانده شود و شرايط عقد رعايت شود، جايز است. (س)

اجازه پدر:

مسأله 454 : در ازدواج با دختر باكره، اجازه پدر يا جد پدرى او واجب است و همچنين در عقد موقت. ولى اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و پدر مخالفت كند، إذن او شرط نيست. (س)

صفحه 222

مهر السنه:

مسأله 455 : مقدار مهر السنه 500 درهم مى باشد. (س)

شرائط عقد:

مسأله 456 : عقد ازدواج چند شرط دارد:
اول) به عربى صحيح خوانده شود. 1
دوم) مرد و زن يا وكيل شان كه صيغه را مى خوانند قصد انشاء داشته باشند.
سوم) كسى كه صيغه را مى خواند عاقل باشد. و بنابر احتياط بالغ باشد چه براى خودش بخواند، يا از طرف ديگرىوكيل شده باشد.
چهارم) اگر وكيل يا ولىّ آنها صيغه را مى خوانند در عقد زن و شوهر را معين كنند.2
پنجم) زن و مرد به ازدواج راضى باشند. (م 2017)

قصد انشاء چيست:

مسأله 457 : قصد انشاء يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را مى خوانند زن به گفتن (زَوَّجتُكَ نفسى) قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار بدهد، و مرد به گفتن (قَبِلتُ التَّزوِيجَ) زن بودن او را براى خود قبول نمايد و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مى خوانند به گفتن (زَوَّجتُ و قَبِلتُ) قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده اند، زن و شوهر شوند. (م 2017)
مسأله 458 : اگر در عقد يك حرف، غلط خوانده شود كه معناى آن را عوض كند، عقد باطل است. (م 2018)

1. اگر خود زن و مرد نتوانند صيغه را به عربى صحيح بخوانند، بايد كسى راكه مى تواند عقد را به عربى صحيح بخواند وكيل كنند، و اگر نتوانند كسى راكه به عربى صحيح مى خواند وكيل كنند بايد خودشان به غير عربى بخوانند اما بايد لفظى بگويند كه معنى « زَوَّجت و قبلت» را بفهماند.(م 2017)
2. مثلاً اسم آنها را ببرد يا به آنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختر دارد، اگر به مردى بگويد: « زَوَّجتُكَ إحدَى بَناتى » (يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را) و او بگويد: «قبلتُ» (يعنى قبول كردم) چون در موقع عقد دختر را معين نكرده اند، عقد باطل است. (م 2017)

صفحه 223
برخى از احكام عقد دائم &   
 
برخى از احكام عقد دائم

دوران عقد:

مسأله 459 : اگر پس از عقد، پسر اجازه پدر عروس در مورد هم خوابى را بگيرد، هم خوابى مانعى ندارد. (س)

زمان عروسى در ماه عزاء:

مسأله 460 : اگر مراسم عقد و عروسى در ماه محرم و صفر باعث هتك حرمت عزادارى شود، جايز نيست ولى صرف عقد و بدون مراسم شادى اشكالى ندارد. (س)

دوران نامزدى:

مسأله 461 : تفريح و رفتن به گردش با نامزد خود ـ كه هنوز عقد نكرده است ـ با نامحرم هاى ديگر فرقى ندارد و اجتناب شود. (س)

اجازه شوهر در خروج از خانه و...:

مسأله 462 : زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود يا كارى را در خارج خانه انتخاب كند1 مگر براى نيازمندى هاى جزئى كه با حقوق زوج و شئون او منافات نداشته باشد. و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند، (و اگر در اينها از شوهر اطاعت كند) تهيه غذا و لباس و منزل او بر شوهر واجب است و اگر تهيه نكند چه توانايى داشته باشد، يا نداشته باشد مديون زن است. (م 2056)

كار در خانه:

مسأله 463 : مرد حق ندارد زن خود را به خدمت در خانه مجبور كند. (م 2058)

1. با هماهنگى و رضايت شوهر انتخاب شغل براى او مانعى ندارد.

صفحه 224

طلاى زرد

مسأله 464 : زينت مردان با طلاى زرد ـ حتى حلقه ازدواج ـ، جايز نيست.(س)

طلاى سفيد:

مسأله 465 : اگر طلاى سفيد كه رنگ آن را عوض نموده و از جنس طلاى زرد باشد، حرام است ولى اگر جنس ديگرى غير از طلا باشد، اشكال ندارد. (س)

حكم پلاتين:

مسأله 466 : به دست كردن و استفاده از پلاتين براى مردان اشكال ندارد. (س)

سقط جنين و عقيم نمودن خود:

مسأله 467 : سقط جنين توسط هر كسى و با هر وسيله اى جايز نيست، اگرچه در ماه هاى اول حاملگى باشد. (أ 506)
مسأله 468 : اگر مادر در غير ضرورت كارى كند كه فرزندش سقط شود علاوه بر اينكه فعل حرامى را مرتكب شده، بايد ديه آن را بپردازد و از آن ديه چيزى به خود مادر عنوان ارث نمى رسد. (أ 507)
مسأله 469 : اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه اش را سقط كند. (أ 509)
مسأله 470 : اگر پزشكهاى معتمد به خانمى بگويند در صورتى كه حامله شوى برايت خطر جانى دارد، زن مى تواند در صورتى كه راه معمولى ديگرى براى جلوگيرى از حامله شدن نباشد لوله هاى رحم خود را ببندد، اگرچه مستلزم عقيم شدن دائمى بشود. (أ 505)

سقط جنين:

مسأله 471 : سقط جنين در ماه هاى اول حاملگى جايز نيست. (س)

ديه سقط جنين:

مسأله 472 : ديه سقط جنين مسلم 100 دينار است اگر جنين كامل شده باشد. ولى روح در او دميده نشده باشد فرقى بين پسر و دختر نيست. و اگر روح در او دميده باشد، پسر باشد يك

صفحه 225
ديه كامل(1000دينار) و اگر دختر باشد نصف آن; و حيات و روح در وقتى است كه فهميده شود كه استمراراً حركت مى كند. و اگر جنين كامل نشده اگر نطفه باشد 20 دينار و در علقه(خون بسته شده) 40 دينار و در مضغه(پاره گوشت) 60 دينار و در عظم(استخوان بندى شده باشد) 80 دينار مى باشد. (س)

ازدواج دختر مسلمان با مسيحى:

مسأله 473 : ازدواج دختران مسلمان با فرد مسيحى جايز نيست نه متعه و نه دائم. اگر ازدواج كند باطل و به كافر زنا داده است. و مرد كافر اگر مايل به ازدواج با مسلمان است بايد مسلمان شود. (أ 360)

ازدواج مرد مسلمان با دختر مسيحى:

مسأله 474 : مرد مسلمان مى تواند زن اهل ذمه را متعه نمايد. ولى بنابر احتياط واجب نمى تواند با زن اهل كتابى ازدواج دائمى بكند. و صيغه متعه او همان صيغه زن مسلمان است. (أ 360)

ازدواج با ناصبى، وهابى، سنى:

مسأله 475 : ازدواج زنهاى شيعه با وهابى ها و مطلق ناصبى ها كه دشمن اهل بيت(عليه السلام)مى باشند حرام است و ] اينها [ نجس مى باشند بلكه از كافر و سگ نجس ترند، ولى اگر وهابى ها اتفاقاً دشمن اهل بيت(عليه السلام) نباشند مثل ساير سنى ها ازدواج با آنها كراهت شديد دارد و على الاظهر حرام نيست و زن بايد مطمئن باشد كه شوهر در ديانت او تأثير نخواهد كرد و به هر حال بايد به طريق شيعه عقد نمايند. (س)

ازدواج با غير مسلمان:

مسأله 476 : ازدواج موقت مسلمان با زن اهل كتاب جايز است. ولى ازدواج دائم باطل است. (س)

صفحه 226

چت با غير مسلمان:

مسأله 477 : چت كردن با زنان غير مسلمان و انجام دادن صحبت هاى تحريك آميز كه باعث تحريك شهوت و افتادن در حرام مى شود، جايز نيست. (س)

تلقيح مصنوعى:

مسأله 478 : اگر در مقدمات آن مرتكب لمس و يا نظرحرام نشوند، باردار نمودن مصنوعى زن با نطفه شوهرش، اشكال ندارد. و فرزند شرعى و حقيقى آن دو محسوب مى شود. (س)

تلقيح اسپرم و اسپرم مرد اجنبى:

مسأله 479 : تقويت اسپرم شوهر، با استفاده از اسپرم مرد ديگر و تلقيح اين اسپرم تقويت شده به رحم زن و همچنين وارد كردن اسپرم مرد اجنبى به رحم زنى كه شوهرش عقيم است، جايز نيست. (س)

مادر و خواهر لواط دهنده:

مسأله 480 : ازدواج با مادر و خواهر پسرى كه لواط داده، حرام است. اگر چه لواط كننده و لواط دهنده نابالغ باشند. (س)

بوسيدن عورتين و خوردن شير همسر:

مسأله 481 : بوسيدن عورتين براى زوجين و نيز خوردن شير همسر اشكال ندارد. ولى خوردن چيزهايى كه خبيث و پليد است كه طبع انسان از آن تنفر دارد، حرام است. هر چند پاك باشد. (س)
***
&   

صفحه 227
 
) ريش تراشى (

ريش تراشى و ريش پروفسورى:

مسأله 482 : از تراشيدن تمام صورت با تيغ احتياطاً بايد اجتناب شود و از تراشيدن صورت با ماشين در صورتى كه در صورت مويى نماند، همان حكم را دارد. وگذاشتن ريش پروفسورى كفايت نمى كند. (س)
& & &

صفحه 228
&   
 
 

) حقوق زن و شوهر (

قرآن كريم مى فرمايد:
(مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فىُ ذلِكَ لاَيات لِقَوْم يَتَفَكَّرُونَ). 1
و از نشانه هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد و اين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكّر مى كنند!
به راستى وجود همسران با اين ويژگيها براى انسانها كه مايه آرامش زندگى آنها است يكى از مواهب بزرگ الهى محسوب مى گشود.
اين آرامش از اينجا ناشى مى شود كه اين دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفايى و نشاط و پرورش يكديگر مى باشند بطورى كه هر يك بدون ديگرى ناقص است، و طبيعى است كه ميان يك موجود و مكمل وجود او چنين جاذبه نيرومندى وجود داشته باشد.
و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنند وجود ناقصى دارند، چرا كه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده (مگر آنكه به راستى شرائط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند).
به هر حال اين آرامش و سكونت هم از نظر جسمى است، و هم از نظر روحى هم از جنبه فردى و هم اجتماعى. 2
پايه و اساس خانواده، احترام و محبّت و رعايت حقوق يكديگر است.

1. سوره روم، آيه 21.
2. تفسير نمونه، ج162، ص: 392.

صفحه 229
امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد:
هر كس زن گرفت، بايد او را گرامى بدارد و به او احترام كند.
و نيز امام كاظم(عليه السلام)مى فرمايد:
جهاد زن، شوهردارى نيكو است. 1
از جمله حقوق زن بر عهده مرد در عقد دائم: تهيه غذا، پوشاك، وسايل مورد نياز منزل، تهيه مسكن و حق آميزش با شرايط خود و همخوابى و او را رها ننمايد.
از جمله حقوق مرد بر عهده زن: خروج از منزل با اجازه شوهر، حق تمكين و آنچه منافات با تمكين دارد، ترك نمايد.

بدهى هاى شرعى زن:

مسأله 483 : بدهى هاى شرعى زن از قبيل كفاره، خمس، رد مظالم و... ظاهراً بر عهده خود زن است. (س)

حق زن:

مسأله 484 : اگر زن درآمد كافى داشته باشد، شوهر نمى تواند از پرداخت نفقه به همسر خود امتناع ورزد. (س)

نفقه نامزد:

مسأله 485 : در دوران عقد عروسى كه دختر در خانه پدر به سر مى برد، تامين نفقه او بر عهده شوهر نيست. (س)

اموال شوهر:

مسـأله 486 : زن نمى تـوانـد در امـوال شـوهر، بـدون اجـازه او تصـرف كنـد. مگر
اينكه شوهر نفقه را نپردازد، آن وقت زن مى تواند در اموال شوهر به مقـدار متعـارف تصرف
كند. (س)

1. وسايل الشيعه، ج5، باب 3; فروع كافى، ج5، ص9.

صفحه 230

ايام عادت:

مسأله 487 : زن و شوهر مى توانند در زمان حيض به جز نزديكى، ساير استمتاعات را از يكديگر داشته باشند. البته از زانو تا ناف مكروه است. و نيز نزديكى از پشت در اين فرض بنابر اجتياط واجب جايز نيست. (س)
& & &

صفحه 231

) حق الناس (

قرآن كريم مى فرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً). 1
خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد! و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد! خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مى دهد! خداوند، شنوا و بيناست.
در يك تقسيم، حق الناس را مى توان به دو بخش تقسيم كرد:
         1) امور مالى مانند: بدهى، مظالم، خمس، زكات و....
               2) امور غير مالى مانند: غيبت، تهمت، هتك حرمت و....
امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند:
اولين قطره خون شهيد، كفاره گناهان او است; مگر بدهكارى كه كفاره آن، اداى آن است.
به هيج وجه حق الناس چه مالى و چه غير مالى، با توبه و پشيمانى پاك نمى شود مگر اينكه مال مردم را برگردانيد و از آن عمل، حلاليّت بطلبيد.

حق الناس دوران كودكى:

مسأله 488 : اگر در دوران كودكى يا بعد از آن پولى را از كسى برداشته ايد و يا چندين سال از آن گذشته است، پول را با توجه به تورم محاسبه نمائيد. و اگر نمى توانيد به طرف بگويد، بدون اينكه او را از كار خود مطلع سازيد، به او به هر نحو كه مى توانيد، تحويل دهيد. (س)

1. سوره نساء، آيه 58.

صفحه 232

عدم دسترسى به صاحب مال:

مسأله 489 : اگر شخصى مالى را از كسى برداشته، و اكنون به او دسترسى ندارد، اگر مى تواند آن مال را به هر نحو ممكن به او برساند و اگر نتوانست با اجازه مجتهد جامع الشرايط از طرف او به فقير بدهد. (س)
فوت صاحب مال:
مسأله 490 : اگر مالى را از كسى برداشته ايد، و اكنون آن طرف از دنيا رفته است، به ورثه او تحويل بدهيد. (س)
بيمه ديگران:
مسأله 491 : استفاده از بيمه ديگران جايز نيست. (س)
احكام كپى رايت:
مسأله 492 : اگر پس از توليد، حقى براى خود (توليد كننده نرم افزار) قائل شود و اجازه تكثير به ديگران ندهد، حق شرعى براى او ثابت مى شود. (س)
تقلب در آزمون هاى استخدامى:
مسأله 493 : اگر تقلب در امتحانات و آزمونها و استخدامى ها باعث تضيع و از بين رفتن حقوق ديگران شود، جايز نيست. و نيز پس از استخدام اگر استخدام كننده مدرك تحصيلى صحيحى را شرط نمايد. پس از كشف خلاف، كارفرما مى تواند او را اخراج و اُجرت المثل كارى را كه انجام داده به او بدهد. (س)
حكم كاريكاتور:
مسأله 494 : كشيدن كاريكاتور اشخاص مومن، در صورتى كه موجب استهزاء و هتك آنان شود، جايز نيست. (س)
& & &

صفحه 233

) نذر كردن (

مسأله 495 : نذر آن است كه انسان بر خود واجب كندكه كار خيرى را براى خدا بجا آورد، يا كارى راكه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد. (م 2278)
مسأله 496 : در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند. پس اگر بگويد چنانچه مرض من خوب شود براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم نذر او صحيح است. (م 2279)
مسأله 497 : اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند، يا شصت فقير را سير كند، يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد. (م 2288)
مسأله 498 : اگر براى خود امام(عليه السلام) چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده بايد به همان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده بايد به فقرا و زوار بدهد، يا مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آن را به امام هديه نمايد. و همچنين است اگر چيزى را براى امامزاده اى نذر كند. (م 2292)
& & &

صفحه 234

) قسم خوردن (

مسأله 499 : اگرقسم بخورد كه كارى را انجام دهد، يا ترك كند مثلا قسم بخوردكه دود استعمال نكند چنانچه عمداً مخالفت كند، بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند، يا آنان را بپوشاند. و اگر اينها را نتواند بايد سه روز پشت سر هم روزه بگيرد. (م 2297)
مسأله 500 : قسم خوردن چند شرط دارد:
* بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد.
* مورد قسم حرام و مكروه نباشد و كارى را كه قسم مى خورد ترك كند، بايد واجب و مستحب نباشد.
* به يكى از اسماء خداوند مانند خدا و الله قسم بخورد و نيز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مى گويند ولى بقدرى به خدا گفته مى شود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظر مى آيد، مثل خالق و رازق، قسم او صحيح است. بلكه اگر به لفظى قسم بخوردكه بدون قرينه، خدا به نظر نمى آيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل كند..
* قسم را به زبان بياورد. و آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد، صحيح است.
* عمل كردن قسم براى او ممكن باشد 1.(م 2298)
& & &

1. پس اگر موقعى كه قسم مى خورد ممكن باشد و سپس عاجز شود و يا عمل به آن برايش مشقت داشته باشد. قسم او از وقتى كه عاجز و يا مشقت زا شده، به هم مى خورد. (م 2298)

صفحه 235

) خوردن و آشاميدن (

مسأله 501 : خوردن يا آشاميدن چيزى كه براى انسان ضرر مهم دارد، حرام است. كشيدن سيگار و ساير انواع دخانيات مخصوصاً مواد مخدر مطلقاً حرام است خواه به صورت تزريق يا دود كردن و يا به هر طريق ديگرى بوده باشد. و همچنين توليد، خريد و فروش و هر گونه كمك به انتشار آن حرام است. (م 2275)
مسأله 502 : آشاميدن شراب حرام است و در بعضى از روايات بزرگترين گناهان شمرده شده است. و اگر كسى آشاميدن شراب را حلال بداند،1 كافر است. (م 2277)
مسأله 503 : خوردن خاك و گل حرام است ولى خوردن كمى از تربت سيدالشهدا كه از قبر شريف اخذ شود ] كمتر از يك نخود [ به قصد شفا يافتن اشكال ندارد.و همچنين گل داغستان و گل ارمنى كه براى معالجه مى خورند در صورتى كه علاج منحصر به آن باشد، جايز است. (م 2274)

امر به معروف خوردنى ها:

مسأله 504 : اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد، و آن شخص مى داند كه نجس است انسان از باب امر به معروف به او بگويد. ولى اگر آن شخص نمى داند كه اين غذا نجس شده است، لازم نيست به او گفته شود مگر صاحبخانه بفهمد غذايى را كه تهيه كرده است نجس مى باشد، بايد به مهمان بگويد. (س)

آداب غذا خوردن:

مسأله 505 : اين كارها در رابطه با غذا خوردن مستحب است:

1. در صورتى كه متوجه باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)مى باشد. 2277)

صفحه 236
* دستها را قبل از غذا بشويد و پس از آن بشويد و با دستمال خشك كند.
* در اول غذا « بسم الله » بگويد و در پايان خداوند عالم را حمد كند.
* با دست راست غذا بخورد.
* لقمه را كوچك بر دارد.
* غذا را خوب بجود.
* ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد.
* اگر چند نفر سر يك سفره نشسته اند، هر كسى از غذاى جلوى خودش بخورد.
* ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن كند و بعد از همه دست بكشد.
مسأله 506 : اين كارها در رابطه با غذا خوردن مكروه است:
* در حال سيرى غذا خوردن.
* پُر خوردن.
* نگاه كردن به صورت ديگران هنگام غذا خوردن.
* خوردن غذاى گرم.
* فوت كردن چيزى كه مى خورد يا مى آشامد.
* پاره كردن نان با كارد.
* گذاشتن نان زير ظرف غذا.
* دور انداختن ميوه، پيش از آنكه كاملاً آن را بخورد.
* پوست كندن ميوه.
& & &

صفحه 237

) سر بريدن حيوان (

مسأله 507 : دستور سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آن را از پايين بر آمدگى زير گلو بطور كامل ببرند1 و اگر آنها را بشكافند، كافى نيست.

مقصود از چهار رگ بزرگ:

      1) «مرى»كه مجراى غذاست.
         2) «حلقوم»كه مجراى تنفس است.
            3ـ 4) دو رگ خون كه به حلقوم احاطه دارند. (م 2246)

شرايط سر بريدن حيوان:

مسأله 508 : سر بريدن  ] =ذبح [ حيوان پنج شرط دارد:
1) كسى كه سر حيوان را مى برد، مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت(عليهم السلام)نكند.
2) سر حيوان را با ابزار آهنى ببرد.  ] چنانچه اهل خبره گفته اند، چون استيل نوعى آهن است، ظاهراً ذبح حيوان با كارد استيل جايز است. [ 
3) در سر موقع بريدن، جلوى بدن حيوان رو به قبله باشد و اگر كسى عمداً اين كار را نكند آن حيوان گوشتش حرام است. 2
4) وقتى مى خواهد سر حيوان را ببرد، يا كارد به گلويش بگذارد; به نيت سر بريدن نام خدا را ببرد و همينقدر كه بگويد بسم الله كافى است. و اگر بدون قصد سربريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمى شود و گوشتش حرام است. ولى از روى فراموشى اشكال ندارد.و بهتر است هر

1. اگر بعضى از رگ ها را ببرد و صبر كند تا حيوان بميرد و بعد بقيه را ببرد، فايده ندارد. (م 2247)
2. ولى اگر فراموش كند يا مسأله را نداند، يا قبله را اشتباه كند يا نداند قيله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو به قبله كند، اشكال ندارد. و احتياط واجب اين است اگر كسى سر حيوان مى برد، رو به قبله باشد. (م 2249)

صفحه 238
وقت يادش آمد، نام خدا را بگويد.
5) حيوان پس از سر بريدن حركتى بكنداگرچه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد و يا پاى خود را به زمين زند كه معلوم شود زنده بوده است. (م 2249)

ذبح اسلامى:

مسأله 509 : اگر در كشورها غير اسلامى روى محصولات آنها مارك ذبح اسلامى نوشته شده باشد، بايد خريدار علم به ذبح شرعى پيدا كند تا بتواند از آن گوشت استفاده نمايد. و در كشورهاى اسلامى از مسلمان خريدارى نمايد، اشكالى ندارد. (س)

وسايل چرمى:

مسأله 510 : خريد وسايل چرمى از غير مسلمان اگر از اجزاء ميته كه روح در آن نيست مثل پوست باشد و در آن منفعت حلال و مقصوده اى باشد، اشكال ندارد. ولى اگر باعث نجس شدن بدن يا لباس خريدار مسلمان مى شود، بايد به او گفته شود. (س)

صيد ماهى

مسأله 511 : اگر ماهى فلس ] =پولك [دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، پاك و خوردن آن حلال است. ولى اگر در آب بميرد، اگر چه بدنش پاك است ولى خوردن آن حرام مى باشد، و ماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، حرام است. (م  2263)
& & &

صفحه 239

) غنا و موسيقى (

آثار و دليل حرمت آن:

قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْترَِى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيرِْ عِلْم وَ يَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلَئكَ لهَُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ).1
و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مى خرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند براى آنان عذابى خواركننده است!
يكى از عوامل گمراهى در اين آيه، از سبيل الهى; لهو الحديث دانسته شده و«لهو» آن چيزى است كه انسان را به خودش آنچنان مشغول كند كه باعث غفلت و بازماندن از كارهاى مهم تر شود و در روايات اسلامى از آ ن به «غنا» تفسير شده است. 2
با بررسى كوتاه از قرآن و روايات و سخن روانشناسان، مى توان موارد ذيل را از فلسفه هاى حرمت موسيقى3 دانست:
         1) انسان را به فساد و فحشا گرايش مى دهد.
            2) او را از ياد خدا غافل مى سازد.
               3) بر روان و اعصاب، تأثير سويى دارد.
مسأله 512 : موسيقى مطلقاً حرام است. موسيقى در عرف و لغت شامل صدايى است موزون كه از يك يا چند وسيله (ساز) خارج شود. و دليل حرمت آن قرآن و احاديث اهل بيت(عليهم السلام)است. (س)
مسأله 513 : هر آوازى كه مخصوص مجالس لهو و بازيگرى است غنا و حرام است

1. سوره لقمان، آيه 6.
2. وسايل الشيعه، ج 12،باب 99، ابواب ما يكتسب به.
3.موسيقى يا موسيقا واژه اى يونانى است كه در فرهنگ لغت، معادل غنا است.

صفحه 240
گرچه قرآن يا سرود مذهبى را با آن آواز بخوانند، ولى اگر با صداى خوش بخوانند، اشكال
ندارد.
اما لفظ موسيقى در روايات نيامده است و آنچه از روايات صحيحه استفاده مى شود حرمت استعمال آلات لهو مانند طبل و دف و مزمار(نى) و بربط و امثال آن است پس اگر در موسيقى از اين آلات استفاده شود، حرام است.
مسأله 514 : موسيقى مطلقاً حرام است خواه در مجلس عروسى و غير عروسى.(أ377)

موسيقى تحريكى:

مسأله 515 : جايز نيست زن و شوهر به جهت تمايل به يكديگر و افزايش شهوت، به موسيقى لهوى گوش فرا دهند. (س)

انواع موسيقى:

مسأله 516 : ميان انواع موسيقى ها از قبيل سنتى، كلاسيك، پاك، محلى و... تفاوتى در حكم ـ حرمت ـ نيست. (س)

تكثير نوار موسيقى:

مسأله 517 : درآمدى كه از رهگذر تكثير و توزيع نوار و سى دى هاى موسيقى به دست مى آيد، حرام است. (س)

نگاه به رقص و خوانندگى:

مسأله 518 : نگاه به رقص و خوانندگى از تلوزيون داخلى و خارجى اگر موجب تهيج شهوت يا خوف وقوع در حرام باشد، حرام است و همچنين فرقى بين كافر و اهل كتاب و غير آن
نيست. (س)

صفحه 241

مجلس عروسى

مسأله 519 : رقص زن فقط براى شوهر جايز است، نه در حضور زنان ديگر و ديگر اقسام رقص حرام و جايز نيست. (أ 378)
مسأله 520 : كف زدن اشكالى ندارد، مگر اين كه مفسده خاصى برآن مترتب شود.(أ379)
مسأله 521 : شركت در عروسى، يا مجالس ديگر،كه انسان مى داند در آن رعايت احكام اسلامى نمى شود از قبيل اختلاط زن و مرد، رقص و پايكوبى، استفاده از نوارهاى موسيقى و مانند آن گناه و حرام است. (أ 382)
& & &

صفحه 242

) آلات قمار (

شرط بندى:

مسأله 522 : هر بازى كه در آن برد و باخت و شرط بندى انجام گيرد، قمار و حرام است مگر برخى مسابقات رزمى همچون اسب سوارى و تير اندازى. (س)

بازى شطرنج:

مسأله 523 : بازى با شطرنج و پاسور و نرد و امثال آن از آلات قمار است و اگر وسيله اى در بسيارى از كشورها به عنوان آلت قمار به كار مى رود ولى در برخى ديگر، وسيله ورزش تلقى مى شود. مادامى كه در جوامع بشرى از آلت قمار بيرون نيامده باشد بازى با آن خواه بصورت بُرد و باخت و خواه بدون آن جايز نيست. (س)

بازى بيليارد:

مسأله 524 : بيليارد در بسيارى از كشورها به عنوان آلت قمار به كار مى رود، ولى در برخى ديگر، وسيله ورزش است. مادامى كه در جوامع بشرى از آلت قمار بيرون نيامده است، بازى با آن، خواه به صورت برد و باخت، خواه بدون آن، جايز نيست.(س)

فال:

مسأله 525 : فال گيرى، كف بينى و طالع بينى و ديگر انواع كهانت(= پيشگويى) شرعاً مجاز نيست و پولى كه بابت آن داده مى شود، حرام است. (أ 699)
(و الحمد لله رب العالمين و صلّى الله على خيرخلقه محمّد و آله الطاهرين)
^ ^ ^

صفحه 243
احكام جوانان
)پسران و دختران(

      بخش سوم: گزيده اى از زندگى نامه و فعاليّت ها

^ مقدمه.
^ خانواده.
^ اساتيد و تدريس.
^ شركت در تأسيس مجله مكتب اسلام.
^ شركت در تدوين قانون اساسى.
^ بنيانگذار تفسير موضوعى قرآن.
^ پاسخ به پرسشهاى دينى.
^ دگرگونى در برنامه درسى حوزه.
^ تأسيس مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام).
^ ايجاد رشته تحصيلى كلام اسلامى.
^ دفاع از كيان شيعه.
^ مبارزه با وهابيگرى.
^ تقدير از علما و دانشمندان.
^ شركت در مجامع فرهنگى.
^ تأليفات.
^ بخش سوم: فهرست مطالب كتاب

صفحه 244

صفحه 245

مقدمه:

كتاب پر برگ تاريخ، در صفحات زرّين خويش، مردان بزرگى را به ما مى نماياند كه زندگى خويش را وقف هدايت بشر نموده و راه نجات انسانها از گرداب فساد و گمراهى از هيچ كوششى فروگذار نكرده اند. مردانى كه زندگى خويش را وقف هدايت بشريت نمودند. پيامبران الهى و اوصياى آنها قافله سالار اين گروهند كه پيشاپيش عالمان وحكيمان متأله گام بر مى دارند.
پيامبران در تاريخ انسانيت مشعلدار آگاهى بوده و در طريق رشد و تعالى روح و روان انسانها و بهسازى اجتماع بشرى، عقلها را و مردم را از تاريكْناى جهل و غفلت به روشناى تفكر و ايمان فرا خواندند و سر خويش را بر اين هدف نهادند. عالمان دين نيز ادامه دهندگان همين راهند و مانند پيامبران خدا، مصمم و قاطع، گام به عرصه نبرد با جهل و نادانى و فساد و بيدينى مى نهند و مشعل فروزان هدايت را به دست گرفته و راه پيج و خم تاريخ را در برابر ره گمكردگان روشن مى سازند. به راستى آنان مصداق بارز «العلماء ورثة الأنبياء» و «الفقهاء أُمناء الرسل» و «المؤمنون الفقهاء حصون الإسلام» بوده و در راه رساندن پيام رسولان خدا و گسترش آيين خاتم پيامبران، تمام توان خويش را به كار مى گيرند و از رنج و بلا نمى هراسند و در راه انجام وظيفه خطير (بيان احكام حلال وحرام)، فقر و غربت و بيمارى و تبعيد و اسارت و شهادت، آنان را از هدف والاى خود باز نمى دارد.
يكى از فقيهانى كه ساليان دراز به تدريس و تربيت شاگردان، تبليغ معارف دينى، وتحقيق و تأليف و ترجمه كتابهاى ارزنده علمى و خدمات جاودانه اشتغال داشته و دارد، متفكر بزرگ اسلامى و انديشمند سترگ معاصر، فقيه اصولى، مفسر رجالى، متكلّم اديب، فيلسوف و مورخ، حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ جعفر سبحانى تبريزى دام ظلّه العالى است، كه در اين مجال كوتاه به گوشه اى از زندگى پربار ايشان اشاره مى كنيم و تفصيل بيشتر را به وقت ديگر وا مى نهيم.

صفحه 246

ولادت:

استاد معظم حضرت آيت اللّه سبحانى در 28 شوال المكرم1347ق(20 فروردين 1308ش) در تبريز در خانواده علم و تقوا و فضيلت ديده به جهان گشود.

پدر:

پدر بزرگوار ايشان: زاهد وارسته، مرحوم آيت اللّه حاج شيخ محمد حسين سبحانى خيابانى، يكى از عالمان و فقيهان تبريز بود كه بيش از 50 سال به كار تدريس، تأليف، راهنمايى مردمان و پرورش شاگران اشتغال داشت. وى در شب نوزدهم رمضان المبارك 1299ق در تبريز به دنيا آمد و پس از طى دوران كودكى ونوجوانى، به تحصيل علوم دينى روى آورد و فقه و اصول را نزد آيت اللّه حاج سيد ابوالحسن انگجى، فلسفه و كلام و منطق را نزد علاّمه شيخ حسين قراچه داغى، و هيئت و رياضيات و نجوم را در محضر ميرزا على آقا منجم لنكرانى فرا گرفت. سپس در 28 سالگى (1327ق) رهسپار حوزه علميه نجف گرديد و مبانى علمى خويش را نزد علماى بزرگ نجف همچون آيات عظام:
1.آقا سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى(م1337ق) صاحب العروة الوثقى.
2. ملا فتح اللّه شيخ الشريعه اصفهانى(م1339ق) صاحب افاضة القدير.
3.آقا ضياء الدين عراقى (م1361ق) صاحب "شرح التبصرة"، استوار ساخت و در بيشتر علوم اسلامى مانند: فقه، اصول، تفسير، رجال، كلام، حديث، ادبيات و غيره تبحّر يافت و پس از يازده سال اقامت در آن مهد علم و دانش در سال 1339 ق به وطن خود بازگشت. او از اساتيد علمى مقيم عراق مانند آيات عظام: ميرزا محمد تقى شيرازى، سيد محمد فيروز آبادى، حاج سيد ابوالحسن اصفهانى، حاج شيخ عبد الكريم حائرى و... داراى اجازات متعدد روايتى واجتهادى بوده است. برخى از آثار فقهى واصولى وى عبارت است از:
1.نخبة الازهار فى أحكام الخيار تقريرات درس شريعت اصفهانى.
2.كتاب الصلاة تقريرات درس شريعت اصفهانى.

صفحه 247
3. ارشاد الافاضل إلى مطالب الرسائل (2 جلد).
4. نكت الكفاية(يك جلد).
5. حاشيه بر كتاب الطهارة تأليف شيخ انصارى.
6. توقف الاجتهاد على العلم بالرجال.
7. كتاب البيع تقريرات درس شريعت اصفهانى.
فقيد سعيد پس از عمرى خدمت به دين و بزرگداشت شعائر مذهبى، در سن 93 سالگى به تاريخ 11 شوال المكرم 1392ق در تبريز چشم از جهان فرو بست و پس از يك تشييع با شكوه، پيكر شريفش به قم انتقال يافت و پس از تشييعى مجدّد، در قبرستان ابوحسين به خاك سپرده شد.

تحصيلات:

آيت اللّه حاج شيخ جعفر سبحانى، پس از فراغت از تحصيلات ابتدايى، در مكتبخانه مرحوم ميرزا محمود فاضل فرزند فاضل مراغى از شاگردان شيخ اعظم انصارى) به فراگيرى متون ادب پارسى پرداخت و كتابهايى مانند: گلستان، بوستان، تاريخ معجم، نصاب الصبيان، ابواب الجنان و غيره را فراگرفت.سپس در 14 سالگى (1361ق) رهسپار مدرسه علميه طالبيه تبريز گرديد و به آموختن مقدمات علوم و سطوح پرداخت. علوم ادبى را نزد مرحومان: حاج شيخ حسن نحوى و شيخ على اكبر نحوى، و بخشى از مطول، منطق منظومه و شرح لمعه را در محضر علاّمه بزرگوار ميرزا محمد على مدرس خيابانى صاحب ريحانة الأدب (م1373ق) بياموخت و اين همه پنج سال (تا 1365ق) به طول انجاميد.
استاد سبحانى، در آن زمان سخت مشغول تعليم وتعلم (دروس مقدمات) و مباحثه و تأيف بود. يادگار قلمى ايشان از آن زمان (با اينكه نوجوانى 17 ساله بود) دوكتاب است كه هم اينك موجود مى باشد:
1. معيار الفكر (در منطق).
2. مهذب البلاغة(در علم معانى، بيان و بديع).

صفحه 248

مهاجرت به حوزه علميه قم:

دگرگونى در آذربايجان و ظهور فرقه دمكرات به رهبرى پيشهور و غلام يحيى(در شهريور 1325ش) و تشكيل حكومت وابسته به شوروى، عرصه را براى تحصيل تنگ كرد و به همين جهت، استاد لازم ديد محيط تحصيل را عوض كرده و رهسپار حوزه علميه قم گردد. لذا در مهرماه 1325 شمسى وارد قم شد و به تكميل سطوح، همت گماشت. باقيمانده فرائد الاُصول را نزد مرحوم آيت اللّه حاج ميرزا محمد مجاهدى تبريزى (1327ـ 1379ق) و آيت اللّه حاج ميرزا احمد كافى (1318ـ1412ق) آموخت و كفاية الاُصول را هم نزد مرحوم آيت اللّه العظمى گلپايگانى (م1414ق) بياموخت.

اساتيد:

آيت اللّه سبحانى پس از تكميل سطوح عاليه در 1369ق، به درسهاى خارج فقه و اصول راه يافت و به خوشه چينى از محضر بزرگان زير پرداخت:
1. مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى (1292ـ1380ق) كه در آن روزها مبحث وقت از كتاب صلاة را تدريس مى فرمود.
2. مرحوم آيت اللّه حاج سيد محمد حجت كوهكمرى (1301ـ1372ق) كه در آن زمان تدريس خارج بيع را آغاز كرده بود.
مرحوم آيت اللّه بروجردى، شاگردان خويش را با آراى قدما، فتاواى اهل سنت، و نيز تتبع در اسناد و فهم روايات و ريشه يابى مسائل آشنا مى ساخت و درس مرحوم آيت اللّه حجت نيز، از نظر دسته بندى مطالب و نتيجه گيرى، امتياز خاصى داشت.
3. مرحوم آيت اللّه العظمى امام خمينى (1320ـ1409ق) كه در آن زمان بحث استصحاب را مطرح مى فرمود. معظم له تا پايان دوره اوّل درس اصول حضرت امام، به درس ايشان حاضر گشت آنگاه بر آن شد تا مجموع درسهاى ايشان را به دقت ضبط كند و تحرير نمايد، اين كار در ضمن 7 سال (1330ـ 1337ش) انجام گرفت و در همان زمان به چاپ رسيد. امام راحل قدس سرَّه در آغاز كتاب مزبور در تقريظى چنين نگاشته اند:

صفحه 249
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين و لعنة اللّه على أعدائهم أجمعين.
وبعد فممّا منّ اللّه تعالى على هذا العبد اتّفاق صحابة جمّ من الأفاضل و عدّة من الأعلام أيّدهم اللّه تعالى و منهم العالم العلم التقىّ صاحب الفكر الثاقب و النظر الصائب الآغا ميرزا جعفر السبحانى التبريزى وفّقه اللّه تعالى لمرضاته و كثّر اللّه أمثاله و لقد جدّ و اجتهد فى تنقيح مباحث الألفاظ من بحث هذا الفقير بحسن سليقته و توضيحها بجودة قريحته فصار بحمد اللّه و له المنة صحيفة كافلة لمهمات المسائل...
فى تاريخ 24 شهر ربيع المولود 1375ق
روح اللّه الموسوى الخمينى

صفحه 250
چـاپ ايـن كتـاب به وسيلـه استـاد سبحـانى مايـه شگفتـى بـود. چـه، در آن زمان
28 بهار بيشتر از عمر وى نمى گذشت و سبك نگارش كتاب هم به عربى شيـوا و سليس
بود.
و همچنين حضرت آيت اللّه سبحانى از مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد محمود حسينى شاهرودى بصورت شفاهى اجازه اجتهاد دريافت نمودند.
حضرت آيت اللّه سبحانى به غير از تحصيل دروس فقه و اصول، به آموختن فلسفه و كلام و تفسير نيز اشتغال داشت. استاد از دوران نوجوانى به مسائل فكرى و عقلى كشش بسيار زيادى داشت و به شخصيتهاى متفكر و اساتيد منطق و معقول ارجى شايان مى نهاد.
از همين رو در تبريز به محضر مرحوم آيت اللّه حاج سيد محمد بادكوبه اى 1390ق) شتافت و از او شرح قواعدالعقائد علامه را بياموخت. سپس در حوزه علميه قم مطالعات فلسفى خويش را با شركت در درسهاى منطق و فلسفه حضرت آيت اللّه علاّمه سيد محمد حسين طباطبائى (م 1402 ق) تكميل نمود و در سالهاى 1328 تا 1330 ش شرح منظومه و پس از آن بخش اعظم اسفار را نزد ايشان فرا گرفت و همزمان ، در جلسه
شبهاى پنجشنبه و جمعه علاّمه طباطبائى(رحمه الله)، كه در آن فلسفه مادى به نقد كشيده مى شد و نگارش كتاب ارزشمند "اصول فلسفه و روش رئاليسم" توسط استاد شهيد آيت اللّه مطهرى حاصل آن جلسات بود، شركت جست و پس از پايان اين دوره به خواست حضرت استاد علاّمه، كتاب اصول فلسفه رابه عربى بازگرداند كه اوّلين جلد آن با تقريظ علامه طباطبائى به چاپ رسيد.

صفحه 251

تدريس:

استاد معظم، حضرت آيت اللّه سبحانى، از زمان تحصيل (1362ق/1322ش) به تدريس مقدمات مى پرداخت و پس از آنكه به حوزه علميه قم آمد (18سالگى) كار تدريس را ادامه داد و پس از زمانى چند نيز به تدريس سطوح پرداخت. ايشان نزديك به 7 سال مطول، چند دوره معالم و لمعتين، 7 دوره فرائد شيخ انصارى (در 21 سال)، چند دوره مكاسب و كفايه، و پنج مرتبه شرح منظومه (در 10 سال) را تدريس نمود. سال 1394ق (1354ش) نيز بر اثر اصرار فضلا و طلاب علاقمند حوزه، درس خارج فقه و اصول را تشكيل داد كه تاكنون بحمد اللّه ادامه دارد. درس خارج اصول ايشان يكى از شاخصترين حلقه هاى درسى حوزه به شمار مى رود و از مزاياى آن اين است كه هر روز درس معظم له زير نظر ايشان به چاپ رسيده و بيش از 600 نفر در آن شركت مى نمايند.
استاد معظم تا كنون سه دوره كامل اصول و هر دوره در 6 سال، تدريس نموده و هم اكنون چهارمين دوره آن را پشت سر مى نهد. تقريرات اين درسها بسيار است و يك دوره كامل آن در 4 جلد به نام المحصول فى علم الأُصول به چاپ رسيده است. نيز جناب ايشان در طول بيش از 20 سال تدريس منظم خارج فقه، تاكنون مباحث مختلفى را بحث نموده است كه عبارتند از: كتب زكات، حدود، ديات، قضاء، مضاربه (دو بار)، مكاسب محرمه، خيارات، ارث، طلاق، نكاح، خمس و بسيارى از فضلاى حوزه به ضبط افادات استاد پرداخته اند، كه برخى از آنها نيز به چاپ رسيده است. همچنين استاد ساليان درازى كتاب عميق اسفار را براى گروه بسيارى تدريس نموده است كه پاره اى از آنان اكنون خود از اساتيد فلسفه به شمار مى روند. ايشان به غير از تدريس منظم فقه، اصول و فلسفه در حوزه علميه، ساليان دراز به آموزش عقايد، رجال، درايه، تاريخ اسلام و تشيّع، ملل و نحل، تفسير و ادبيات پرداخته و در هريك از آنها آثار مفيد و متعددى را به جامعه اسلامى تقديم نموده است.

صفحه 252

شيوه تدريس:

استاد سبحانى هماره سر وقت (بدون اندكى تأخير) در جلسه درس حاضر مى شود و با بيانى شمرده و منظم به القاى دروس فقه و اصول و عقايد مى پردازد. ايشان در آغاز، دورنمايى از بحث را ترسيم مى كند و آنگاه به تفصيل، موضوع مورد بحث را توضيح مى دهد. وى به هنگام نقل گفتار صاحب نظران از محققان پيشين تا محققان معاصر، از آنان تكريمى شايان مى كند و در عين حال، با دقت و ژرف نگرى سخن آنان را نقد مى كند. از هنرهاى ويژه ايشان اينست كه مطالب عميق و پيچيده را به صورت دقيق و قابل فهم و بدون پيچيدگى و آسان بيان مى نمايند و به خوبى به اشكالات شاگردان (هر چند سست باشد) گوش فرا داده و با متانت و بردبارى به پاسخ آنان مى پردازد. ايشان در درس بر زيبانويسى و رعايت نكات ادبى و ويرايشى تأكيد فراوان مى نمايد و بسيار مى گويد: اين جا را از اوّل سطر بنويسيد واين مطلب را با رعيات فاصله از مطلب پيشين جدا سازيد. نيز تا مدتى پس از درس، نشسته و براى شنيدن پرسشهاى ديگران و پاسخ بدانها درنگ مى كند. دفاتر شاگردان خود را گرفته و آنان را به بهتر نويسى راهنمايى مى كند و در روزهاى چهارشنبه به شرح حديثى از ائمّه اطهار سلام اللّه عليهم اجمعين نيز مى پردازد.
استاد برخى از نوشتارهاى شاگردانش در فقه، اصول، كلام و تاريخ را(كه درسهاى او را به نگارش درآورده اند) مطالعه كرده و با تصحيح برخى از مطالب آن، آنها را به دست چاپ سپرده و از اين رهگذر آنان را مورد تشويق قرار مى دهد. استاد در درس فقه به تتبع گفتار فقها و دقت در آنها، تحقيق در رجال مسند احاديث و دقت در فهم روايات مى پردازد و در درس اصول با تكيه بر متن "كفاية الاُصول" گفتار اصوليان را به نقد مى كشد. هم اكنون بسيارى از شاگردان فرهيخته ايشان از مدرسين حوزه علميه، مؤلفين كتابهاى اسلامى، اساتيد دانشگاه، قضات دادگاهها، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى و ائمّه جمعه و جماعات كشور به شمار مى روند.

صفحه 253

شركت در تأسيس مجله مكتب اسلام:

در سالهاى 1337و 1338ش خلأ فكرى بر جوانان كشورمان حاكم بود و غالب محلات كشور وابسته به دولت فاسد بودند و كمتر مجله اى بود كه به طور مستقيم وغير مستقيم به تخريب بنيانهاى اخلاقى و فرهنگى نپردازد. از همين رو استاد و گروهى از فضلاى حوزه تصميم گرفتند تا شالوده بناى يك مجله وزين فكرى اسلامى را بريزند، و اينچنين بود كه مجله درسهايى از مكتب اسلام تأسيس شد.
روزهاى نخست تصور نمى رفت كه مجله مزبور تا اين اندازه مورد استقبال جامعه مذهبى كشور قرار گيرد، امّا به مرور زمان مجله سراسر ايران را فرا گرفت و در برخى اوقات با تيراژ بيش از صد هزار منتشر گرديد. استاد در اين مجله با نگارش تاريخ اسلام و تفسير قرآن آثار ماندگارى از خويش به يادگار نهاد و هم اكنون نيز صاحب امتياز آن بوده و مجله تحت سرپرستى ايشان به حيات علمى خود ادامه مى دهد.

شركت در تدوين قانون اساسى:

استاد معظم حضرت آيت اللّه سبحانى از روز نخست در مبارزات حق طلبانه روحانيت بر عليه رژيم فاسد شركت داشت و نامش هماره در ذيل اعلاميه هاى مدرسين حوزه علميه قم ديده مى شد. ايشان پس از پيروزى انقلاب اسلامى (كه ثمره شيرين مجاهدات روحانيت و مردم مسلمان ما بود) براى شركت در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى، احساس وظيفه نمود و به امر و ترغيب امام خمينى(قدس سره) از استان آذربايجان شرقى كانديد شد و با آراى ميليونى مردم استان (به عنوان نماينده اوّل) انتخاب شد. در تنظيم قانون اساسى (هم از نظر تعبير و هم از نظر محتوا) تأثير بسزايى داشت و مرحوم آيت اللّه شهيد دكتر بهشتى رسماً از تريبون مجلس از دقت و ژرف نگرى ايشان تقدير به عمل آورد.

بنيانگذار تفسير موضوعى قرآن:

از هنگامى كه پايه مجله مكتب اسلام گذاشته شد، نگارش تفسير قرآن برعهده حضرت آيت اللّه سبحانى قرار گرفت و استاد در طول ساليان متمادى به نگارش تفسير قرآن پرداخت و

صفحه 254
از اين رهگذر به ترجمه و توضيح سوره هاى:توبه، رعد، فرقان، لقمان، حجرات، حديد، صف و منافقين توفيق يافت. در خور ذكر است كه استاد پس از گذشت زمانى چند به ضرورت تفسير موضوعى قرآن پى برد و به اين نتيجه رسيد كه: قرآن مجيد در موضوعات گوناگون به بحث و بررسى پرداخته است، امّا آيات هر موضوع، در محل واحدى گرد نيامده و چه بسا آيات يك موضوع در سوره هاى مختلف پخش شده است و نتيجه گيرى كلى از آيات قرآنى در باره هر عنوان، در گرو آن است كه آيات در جاى واحدى جمع آورى شود و آنگاه با ملاحظه مجموع آيات، و احياناً با پرتوگيرى از تبيينات حضرات معصومين(عليهم السلام)، ديدگاه قرآن مشخص شود. البته نخستين كسى كه اين باب را به روى ما و دانشمندان گشود، مرحوم علاّمه مجلسى است كه در كتاب ارزشمند بحارالانوار در هر باب، آيات آن را گرد آورده و به صورت كوتاه (مانند تفسير بيضاوى و يا طبرسى) تفسير نموده است.
استاد در اين راستا به بررسى و تفسير آيات عقايد اسلامى پرداخت و در اين مورد تفسير بى همانند مفاهيم القرآن را در 7 جلد به رشته تأليف كشيد، كه از همان زمان انتشار مورد تقدير دانشمندان جهان اسلام قرار گرفت.برخى از كسانى كه بر اين كتاب تقريظ نگاشته اند عبارتند از حضرات آيات: سيد محمد باقر صدر، علاّمه طباطبائى، شيخ محمد تقى شوشترى، محمد جواد مغنيه، سيد مرتضى عسكرى و ديگران.
استاد بزرگوار پس از چندى به نياز شديد جامعه فارسى زبان به اين گونه تفاسير آگاه شد و بر آن شد تا با استفاده از كتاب فوق، نخستين تفسير موضوعى قرآن به زبان فارسى را نگارش دهد كه به فضل الهى به نوشتن كتاب منشور جاويد قرآن، توفيق يافت كه تاكنون 14 جلد آن در تفسير موضوعات مختلف قرآن مجيد چاپ ومنتشر شده است.

پاسخ به پرسشهاى دينى:

از بَدْوِ تأسيس مجله مكتب اسلام، پرسشهاى مختلفى از سوى جوانان و دانشجويان به دفتر مجله مى رسيد كه خواهان پاسخ بودند. لذا ستونى در مجله با نام پرسش و پاسخ گشايش يافت كه به سؤالهاى علمى و دينى مردم پاسخ مى داد. جواب اين سؤال ها از آغاز بر عهده

صفحه 255
حضرت آيت اللّه سبحانى و حضرت آيت اللّه مكارم شيرازى بود، كه بعدها در 4 جلد با نام پرسش ها و پاسخ ها چاپ و منتشر شد.پس از آن نيز پرسش هاى گوناگونى از نقاط مختلف كشور و نيز مراكز فرهنگى اسلامى جهان به دست حضرت استاد مى رسيد كه خود باعث بر تأليف كتاب ارزنده پرسش ها و پاسخ ها از سوى ايشان شد. هم اينك نيز ايشان به طور مرتب به پاسخ گويى مشكلات دينى مردم مى پردازد و شبهه زدايى از اذهان جوانان را يكى از مهمترين وظايف خويش مى داند و معتقد است كه بايد مركزى منظم براى رفع اشكالات دينى مردم به وجود آيد.پرسش هايى كه در اين كتاب پاسخ گفته شده است، بيشتر پرسشهاى كلامى و فلسفى، تاريخى، تفسيرى، اجتماعى مى باشد و خود نوعى دائرة المعارف به شمار مى رود.

دگرگونى در برنامه درسى حوزه:

پس از انقلاب اسلامى، ضرورت تحول و دگرگونى در برنامه هاى درسى حوزه و دانشگاه بيش از پيش احساس شد و براى رفع نياز طلاب و دانشجويان مراكزى تأسيس گرديد. شوراى مديريت حوزه علميه قم براى ضر كردن خلأهاى نظام درسى حوزه به فكر تدوين متون آموزشى در برخى از رشته هاى علوم اسلامى برآمد، و براى اين كار از فكر و انديشه استاد معظم حضرت آيت اللّه سبحانى بهره گرفت. استاد نيز در مدتى در 4 رشته از علوم اسلامى: رجال، عقايد، فرق و مذاهب دست به تأليف كتاب زد، كه به تصديق اهل فن هر يك از آنها در نوع خود بهترين است. در رشته عقايد، كتاب المحاضرات فى الالهيات را در 4 جلد، و در باب مذاهب اسلامى نيز كتاب وزين بحوث فى الملل والنحل را در 7 جلد به رشته نگارش درآورد، كه هم اينك همراه دو كتاب ديگر ايشان (كليات فى علم الرجال و اصول الحديث و أحكامه) جزو كتابهاى درسى رسمى طلاب و فضلاى حوزه علميه قرار گرفته و چند بار نيز ترجمه و تلخيص گرديده است. كتاب وزين الالهيات مبسوطترين و مشروحترين كتاب كلامى است كه به آراى ديروز و امروز متكلمان اسلامى نظر دارد و دقت در كتاب ارجمند بحوث فى الملل و النحل نشانگر رنج بسيار مؤلف در تدوين اين كتاب است كه با مراجعه به مصادر گوناگون به نگارش عقايد پرداخته و در نوشتن عقايد هر فرقه اى، به كتابهاى خود آنها مراجعه كرده و به نقل قول ديگران اكتفا نكرده است.

صفحه 256

تأسيس مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام):

مجله وزين آينه پژوهش پيرامون اين مؤسسه عظيم چنين نگاشته است:
آنان كه در تقسيم سالهاى طولانى تحقيق، سهم زيادى از زمان را در راه دستيابى به مآخذ و منابع سپرى كرده اند همواره مى انديشند كه اگر اين فرصتها از دست نمى رفت چه نتايج سودمندى مى توانست داشته باشد. استاد آيت اللّه جعفر سبحانى كه توفيق داشتند از هيجده سالگى قلم بزنند و در وادى تحقيق و نگارش گام بردارند، در طول 48 سال، گرانى آنچه را كه در دست يافتن به مآخذ و منابع از دست مى رود به خوبى احساس كردند و همواره به تأسيس مركزى ويژه محقّقين و مؤلفين مى انديشيدند كه در آن بتوان بدون طى مراحل دست و پاگير، به مخزن كتابخانه مراجعه مستقيم كرد و به دور از جار و جنجال روزمرّگيها، درسالن مطالعه آن يا اتاقهاى مخصوص مؤلفين و محقّقين به تأليف و تحقيق پرداخت. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران زمينه تحقق اين انديشه فراهم شد و با همت بلند و تلاش پيگير ايشان و همراهى جمله اى از فرهنگدوستان نخستين گام يعنى هسته مركزى مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام) در سال 1359 ش تأسيس و در روز عيد غدير افتتاح شد.
اين مؤسسه كه با انگيزه فراهم آوردن كتابخانه اى ويژه براى محقّقين ومؤلفين تأسيس شد، بنابر مقتضيات زمان و احساس نيازهاى اساسى ديگر، مواردى چند را به دستور كار خود افزود كه فشرده آن عبارت است از:
1. تربيت و آموزش استعدادهاى جوان براى تحقيق در مسائل اسلامى، بويژه تفسير، حديث و عقايد;

صفحه 257
2. احياى متون اسلامى و تحقيق بر روى آثار بزرگان شيعه;
3. نقد آثار روز درباره اسلام;
4. پاسخ به سؤالات دينى;
5. انتشار جزوه هاى مختصر درزمينه مسائل اسلامى.
بعد از تشكيل هسته مركزى، با احساس نياز به توسعه بيشتر مركز، توجه عاشقان رشد واعتلاى فرهنگ اسلامى، از جمله حضرت امام خمينى قدَّس سرَّه به آن جلب شد و ساختمان جديد مركز در زمينى به مساحت دو هزار متر مربع احداث گشت.
اين مركز داراى مخزن بزرگ كتابخانه و سالن مطالعه وسيع و مجهز است. اتاقهاى مخصوص محققين و مؤلفين در طبقه سوم آن قرار دارد وآخرين طبقه آن داراى دو كلاس بزرگ و مجهز براى كارهاى آموزشى است.
محقّقينى كه به تنهايى مشغول تحقيق و تأليف هستند از سالن مطالعه عمومى كتابخانه كه محيطى بسيار آرام است استفاده مى كنند. آنان بدون مراجعه به كتابدار مى توانند خود وارد مخزن كتابخانه شوند و در قسمتهاى مختلف آن، جدا از دست يافتن به منبع مورد نياز، با منابع ديگرى در زمينه كار خود آشنا شوند. آن دسته از محققينى كه به طور گروهى بر روى اثرى كار مى كنند، اتاقى ويژه دارند. گروهى از محققين زير نظر مستقيم استاد جعفر سبحانى به تحقيق مى پردازند و كسانى نيز به كار خود مشغول هستند و از امكانات مؤسسه استفاده مى كنند، كافى است موضوعِ موردِ تحقيق، اسلامى باشد و محقق، شرايط اوّليه تحقيق را داشته باشد.
كتابخانه مركز كه شامل مجموعه اى از كتب مرجع و مصادر اوّليه است، حدود 24 هزار جلد كتاب دارد كه بخش اعظم آن، كتابخانه استاد جعفر سبحانى (مدّظله العالى) بوده كه به مركز اهدا شده است. اگر محقّقى از خارج از كشور و يا از شهرستانهاى ايران براى تحقيق در موضوعات اسلامى به قم بيايد، مى تواند در طول مدت تحقيق ميهمان مؤسسه باشد و از امكانات آن استفاده نمايد. در بخش احياى آثار پيشينيان، تصحيح و تحقيق كتب خطى قبل از قرن هفتم در دستور كار قرار دارد كه برخى از آثار چاپ شده همراه با مقدمه اى گسترده و خواندنى از حضرت استاد عبارتند از:
1. المهذب نوشته ابن براج طرابلسى(400ـ481ق) در 2 جلد و دو مقدمه جداگانه.

صفحه 258
2. الجواهر نوشته همو.
3. الجامع للشرائع نوشته يحيى بن سعيد حلى (600ـ681ق).
4. العمدة نوشته ابن بطريك حلى(523ـ600ق).
5. اصباح الشيعة بمصباح الشريعة نوشته قطب الدين كيدرى (قرن 6هجرى).
6. قاعدة ضمان اليد نوشته شهيد شيخ فضل اللّه نورى (ش:1327ق).
7. الاحتجاج نوشته احمد بن على بن ابى طالب طبرسى (م ح550ق) در 2 جلد.
8. رجال نجاشى نوشته ابو العباس احمد بن على نجاشى كوفى (372ـ450ق) در 2 جلد.
9. اشارة السبق نوشته حلبى.
10. اقطاب الدوائر(در تفسير آيه تطهير) نوشته شيخ عبد الحسين (از علماى عصر صفوى).
11. ابانة المختار فى أحكام الخيار نوشته شيخ الشريعه اصفهانى (1266ـ1339ق).
12.غنية النزوع تأليف ابن زهره حلى(511ـ585ق).
13. غاية المرام تأليف علاّمه حلّى (3 جلد).
14. تحرير الأحكام الشرعية، تأليف علاّمه حلّى(6 جلد).
15. معالم الدين فى فقه آل ياسين(2 جلد).
16. اللئالى العبقرية.
17. نهاية الوصول إلى علم الأُصول، تأليف علاّمه حلى
18. الدّر الثمين من ديوان المعصومين(عليهم السلام).
19. شوارق الالهام، تأليف علاّمه لاهيجى.
جمعى از محقّقين تحت اشراف ايشان مشغول به تأليف كتب مرجع در موضوعات مختلف مى باشند كه تاكنون آثار ذيل به جامعه فرهنگ ارائه شده است:
1. موسوعة طبقات الفقهاء در 17 مجلد كه آنچه در اين مجموعه مورد نظر واقع شده است اثبات عدم انقطاع ميان فقه شيعه وپيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)است.
2. معجم التراث الكلامى در 5 جلد.
3. موسوعة الرجالية (معجم الرجال وسائل الشيعة)

صفحه 259
4. معجم طبقات المتكلّمين، در 5 جلد.
اين مؤسسه به غير از كتابخانه، داراى حروفچينى پيشرفته كامپيوترى (لاينوترونيك)، اتاقهاى محققين، اتاقهاى درس، سلف سرويس و اتاق اطلاع رسانى و تكثير نيز مى باشد.

ايجاد رشته تحصيلى كلام اسلامى:

از زمانى كه پايه تأسيس رشته هاى تخصصى: تبليغ، تفسير و كلام در حوزه علميه قم گذاشته شد، سرپرستى اين رشته به عهده حضرت آيت اللّه سبحانى نهاده شد و ايشان با كمال دلسوزى به سرپرستى دانشجويان و داوطلبان اين رشته پرداخته است.
آموزش اين رشته و تخصص آن در آن چهار سال به طول مى انجامد و ارزش علمى آن برابر دكترا است. دانشجويان پس از چهار سال برنامه فوق تخصصى دارند و سرانجام تدريس كتابهاى فلسفى و كلامى را برعهده مى گيرند.
نيز وسيله استاد، مجله علمى كلام اسلامى انتشار يافت كه خود سرفصل جديدى در مجلات علمى كشورمان به شمار مى رود. هم اكنون 71 شماره از اين فصلنامه به چاپ رسيده است.

دفاع از كيان شيعه:

استاد معظم حضرت آيت اللّه سبحانى از ديرزمان به دفاع از باورهاى عقيدتى شيعه پرداخته و در اين راستا كتابهاى فراوانى را به نگارش درآورده است. وى اوّلين گام را با نگاشتن كتاب تفسير صحيح آيات مشكله قرآن در نقد كتاب تفسير آيات مشكله قرآنر برداشت و پس از آن با احساس ضرورت، به نقد كتاب محرَّف و مشوَّه "23 سال" پرداخت. در سالهاى بعد براى روشن ساخن عقايد شيعه براى غير شيعيان و تفهيم علمى آن براى ديگران به نوشتن كتابهايى پيرامون مسئله امامت، خلافت پيامبر، بداء، توسل، شفاعت، رجعت، امامان دوازده گانه، مجموعه اعتقادات شيعه، شخصيتهاى شيعى و نقش فرهنگ شيعى در پيشبرد تمدن اسلامى و تاريخ تشيع پرداخت و الحق در اين راستا به خوبى از عهده برآمده است.جزاه اللّه عن الإسلام و أهله خير الجزاء.

صفحه 260

مبارزه با وهابيگرى:

از آن روز كه نغمه شوم وهابيت در سرزمين اسلامى حجاز طنين افكند و پيروان متحجّر وخشك سرِآن به حمله و سركوب ديگر مذاهب اسلامى پرداختند، عده بسيارى از دانشمندان بزرگ مسلمان به نقد و رد اين آيين پوشالى پرداختند و به خوبى از عهده برآمدند. يكى از آنان كه در ساليان اخير به مبارزه اى پيگير با عقايد خرافى آنان پرداخته و كتابهايش موج جديدى از بيدارگرى اسلامى را در كشورهاى مسلمان ايجاد نموده، حضرت آيت اللّه جعفر سبحانى است. ايشان با تأليف كتابهايى نظير: الوهابية فى الميزان، آيين وهابيت، التوحيد والشرك فى القرآن الكريم، الشفاعة و مفهومها، التوسل، خرافات و ترهات اين دسته بى منطق را روشن ساخته و بسيارى را از خطر گمراهى بازداشته و سبب هدايت گروه بيشمارى از جوانان متدين (به خصوص در مغرب و سودان) گرديده و موجب صيانت آنان از فرو افتادن به دامان وهابيت شده است (كه اين امر از تقديرنامه هايى كه براى استاد فرستاده شده، هويدا است).

تقدير از علما و دانشمندان:

حضرت آيت اللّه جعفر سبحانى به دانشمندان وعالمان راستين شيعه عشق مورزد و از خدمات دينى آنان تجليل و تكريم بسيار مى نمايد. ايشان از هنگام تأسيس مجله مكتب اسلام (به سال 1338ش) تاكنون به شرح حال دانشمندانى كه بدرود حيات مى گويند، پرداخته است، كه اگر تمام آن مكالات در مجموعه اى گردآورى شود خود كتابى بزرگ خواهد شد. نيز ايشان براى هر يك از عالمانى كه از دنيا مى روند نماز ليلة الدفن مى خواند، خود را مقيّد به شركت در تشييع جنازه ايشان مى داند و آنان را در ثواب قرائت و ختم قرآن هر ماهه خويش شريك مى گرداند.
ايشان از سر ترويج علم و دانش بر بسيارى از كتابهاى معاصران و پيشينيان خود مقدمه نگاشته و برخى از كتابهايش مانند: تهذيب الاُصول را به بعضى از عالمان اهدا نموده، و بر دهها كتاب كه از سوى نويسندگان جوان حوزه علميه نگاشته شده، تقريظ نوشته است. كتابخانه ارزشمند خويش را براى استفاده ديگر محققان و مؤلفان، وقف مؤسسه امام (عليه السلام) نموده و ساعتها وقت خود را در اختيار آنان مى نهد و هم به هنگام نقل ونقد گفتار عالمان در درس

صفحه 261
خويش از آنان با احترام بسيار ياد مى كند و با فروتنى به ردّ سخن ايشان مى پردازد.

شركت در مجامع فرهنگى:

استاد آيت اللّه سبحانى به عنوان يكى از چهره هاى شاخص انديشمند حوزه علميه قم در قسمتى از كنگره هاى علمى داخلى و بيشتر مجامع علمى خارجى شركت جسته و در تمام آنها به ايراد سخنرانى و ارائه مقاله پرداخته است. ايشان به عنوان رئيس كنفرانس علوم و مفاهيم قرآن برگزيده شده و در كنگره هايى مانند: كنگره جهانى امام رضا (عليه السلام) (4بار)، كنفرانس وحدت اسلامى(7بار)، كنفرانس تقريب مذاهب، كنگره جهانى شيخ مفيد، كنگره نهج البلاغه، كنگره جهانى شيخ انصارى، سمينار بزرگداشت علاّمه طباطبايى (در تبريز و كازرون)، سمينار نماز و كنفرانس اسلام و مسائل پزشكى وغيره در ايران شركت فعّال داشته است.
او در بسيارى از كنگره ها (كه شركت كنندگان عرب زبان در آن بسيارند) مقيد است به عربى فصيح سخن گويد و پيوسته تذكر مى دهد كه يك دانشمند اسلامى بايد بر زبان عربى تسلّط كافى داشته باشد، هم درست بنويسد و هم صحيح بخواند و سخن گويد. وى در نگارش عربى مى كوشد كه مانند ديگر اديبان عرب قلم زند و در اين راه رنج بسيار بر خود مى پسندد و مطالعه آثار اديبان معاصر عرب را در يكى از كارهاى هميشگى خود قرار داده است و لذا بيشتر كتابهايش در لبنان تجديد چاپ شده و در سطح كشورهاى عربى منتشر شده و مورد استقبال انديشمندان عرب قرار گرفته است.

تأليفات:

استاد معظم حضرت آيت اللّه سبحانى در طول ساليان دراز تدريس، تربيت شاگردان بسيار، بزرگداشت شعاير دينى، سخنرانى در مجامع فرهنگى، نگارش مقالات متعدد در مجلات معتبر علمى، مصاحبه هاى فراوان، تبليغ ارزشهاى مذهبى، بنياد مؤسسات تحقيقاتى و تأسيس مجلات علمى، به تأليفات بسيار در زمينه هاى مختلف دينى همچون: تفسير، حديث، فقه، اصول، كلام، تاريخ، فلسفه، ملل ونحل، رجال، درايه، علوم ادبى، دفاع از ساحت تشيع، نقد وهابيت و موضوعات ديگر نگاشته است، كه ما مهمترين آنها را به ترتيب موضوعى فهرست مى كنيم:

الف) تفسير قرآن

الف/1(تفسير ترتيبى):
1. تفسير سوره رعد به نام قرآن واسرار آفرينش.
2. تفسير سوره فرقان به نام سيماى انسان كامل در قرآن.
3. تفسير سوره توبه.
4. تفسير سوره منافقون به نام دوست نماها.
5. تفسير سوره حديد به نام قرآن و معارف عقلى.
6. تفسير سوره حجرات به نام سيستم اخلاقى اسلام.
7. تفسير سوره لقمان به نام مربى نمونه.
الف /2(تفسير موضوعى):
1. منشور جاويد قرآن(14 جلد):
مبارزه با فساد جنسى، حمايت از يتيم، عدالت در گفتار، ابعاد قسط و عدل، بعد جهانى جامعه، شكر و سپاس، اسراف و تبذير، تعصب، زبان در قرآن، قلب و فؤاد، قانونمندى جامعه و تاريخ، سنت هاى تغيير ناپذير.
ج2: مبانى توحيد از ديدگاه قرآن.
ج3: جهاد، هجرت، حق و باطل، اخلاص، نور و ظلمت، عوامل گمراهى، نعمت جاويدان، وجدان، اميد و ترس، روح، تأويل، عمل صالح، نسل صالح، خدافراموشى، وسوسه هاى شيطان در تدبير پيامبران، محكم و متشابه، راسخان در علم، تأويل در مقابل تنزيل، قرآن و ياران پيامبر.
ج4: نفاق و سرگذشت منافقان، شناخت انسان.
ج5: دلايل عصمت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)، مقامات پيامبران و ولايت تكوينى آنان، امام در قرآن وعصمت ايشان.
ج6: زندگانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)در قرآن (از ولادت تا بنيان مسجد قبا و تغيير قبله).
ج7: زندگانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)در قرآن (از هجرت تا وفات).
ج8: شفاعت، توبه، احباط و تكفير، آگاهى سوم.

صفحه 263
ج9: جهان برزخ، تجسم اعمال، معاد جسمانى و روحانى، كيفرها و پاداشها.
ج10: پيامبران در قرآن.
ج11و12: داستان پيامبران.
ج13و14: تحليل زندگانى پيامبران در قرآن.
2. مفاهيم القرآن(10جلد):
ج1: معالم التوحيد فى القران الكريم(مسائل مربوط به شرك و توحيد).
ج2: حكومت اسلامى، برنامه ها و ويژگيها(نگارش: استاد جعفر الهادى). اين كتاب تحت عنوان مبانى حكومت اسلامى توسط آقاى داود الهامى به فارسى ترجمه شده است.
ج3: رسالت جهانى، امى بودن، خاتميت و زندگى پيامبر (صلى الله عليه وآله)در قرآن.
ج4: اجر رسالت، معجزات و كرامات و شفاعت پيامبر (صلى الله عليه وآله) در قرآن.
ج5: عصمت پيامبران(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام)، عدالت صحابه و اطاعت سلطان جائر در قرآن.
ج6: اسماء و صفات الهى.
ج7: شخصيت و زندگى پيامبر (صلى الله عليه وآله).
ج8: معاد در قرآن.
ج9: امثال و اقسام در قرآن.
ج10: عدل در قرآن.
3. اصالت روح از نظر قرآن.
4. التوحيد و الشرك فى القرآن الكريم
5. شورا در قرآن و نهج البلاغه.
6. احمد موعود انجيل
7. مكتب وحى (مفهوم امى بودن پيامبر (صلى الله عليه وآله)).
8. خاتميت از نظر قرآن وحديث و عقل. ترجمه: رضا استادى.

ب) علوم قرآنى

1. مرزهاى اعجاز: ترجمه بخشى از تفسير البيان مرحوم آيت اللّه العظمى خوئى.
2. برهان رسالت (پيرامون قرآن و وجه اعجاز آن).

صفحه 264
3. منية الطالبين فى تفسير القرآن المبين.

ج) كلام

1. شناخت صفات خدا.
2. آشنايى با اصول اسلام.
3. جهان بينى اسلامى (ديدگاه اسلام درباره هستى، دنيا، انسان در جهان).
4. الهيات و معارف اسلامى:1.خدا و نظام آفرينش، 2. خدا و صفات جمال و جلال، 3. خدا و بيامبران، 4. خدا و بيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)، 5.خدا و امامت، 6. خدا و معاد. نگارش و تنظيم: دانشمند معظم آقاى استادى.
5. نيروى معنوى پيامبران.
6. رسالت جهانى پيامبران (نبوت عامه).
7. فى ظل اُصول الإسلام (شامل بحثهاى: توحيد، شرك، بدعت، شفاعت، توسل، زيارت، حب اهل بيت(عليهم السلام)، زندگى انبياء پس از مرگ و امكان اتصال با آنان نگارش به قلم: استاد جعفر الهادى، الالهيات على هدى الكتاب والسنّة و العقل (4 جلد)، نگارش به قلم: حسن مكى عاملى).
8. معاد انسان و جهان.
9. راه خداشناسى.
10. مصدر الوجود.
11. جبر واختيار (نگارش: استاد على ربانى گلپايگانى).
12. حسن و قبح عقلى(نگارش:همو).
13. توسل (به عربى ترجمه شده است).
14. البداء فى الكتاب والسنة.
15. آگاهى سوم(پيرامون علم غيب ائمه اطهار(عليهم السلام)).
16. رهبرى امت.
17. پيشوايى از نظر اسلام (امامت و خلافت).
18. سرنوشت از ديدگاه قرآن و حديث و عقل.

صفحه 265
19. شفاعت از ديدگاه قرآن و حديث و عقل.
20. كاوشهايى پيرامون ولايت.
21. مفهوم العبادة فى الكتاب و السنة.
22. رؤية اللّه.
23. الزيارة.

د) فلسفه

1. اصول الفلسفة (ترجمه جلد اوّل درسهاى استاد علامه طباطبايى).
2. فلسفه اسلامى و اصول ديالكتيك.
3. نظرية المعرفة. نگارش: حسن مكى عاملى.
4. سرنوشت از ديدگاه علم و فلسفه.
5. شناخت در فلسفه اسلامى.
6. هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين.
7. تحليلى از فلسفه ماركس.
8. نيروى محرك تاريخ

هـ. ) فقه

1. المواهب فى أحكام المكاسب.نگارش. آقاى سيف اللّه يعقوبى.
2. المختار فى أحكام الخيار.
3. نظام الارث فى الشريعة الإسلامية الغراء. نگارش. آقاى سيد محمد رضا پيغمبرپور.
4. نظام الطلاق فى الشريعة الإسلامية الغراء. نگارش:آقاى سيف اللّه يعقوبى.
5. نظام المضاربة فى الشريعة الغراء.
6. نظام القضاء و الشهادة فى الشريعة الغراء(2 جلد).
7. كتاب الخمس.
8. البلوغ و تليه رسالة فى تأثير الزمان و المكان.
9. قاعدتان فقهيتان: لاضرر و رضا.نگارش: حسن مكى عاملى.
10. الاعتصام بالكتاب و السنة(پيرامون: مسح پاها در وضو، سجده بر زمين، خمس در

صفحه 266
كتاب و سنت، ازدواج موقت، گذاشتن دستها بر روى هم در نماز، سه طلاق در يك مجلس، سوگند طلاق، طلاق در حيض و نفاس، عول وتعصيب، تقيه، ارث مسلمان از كافر، وصيت كمتر از ثلث، مصادر قانونگذارى نزد شيعه اماميه).
11. نظام النكاح فى الشريعة الإسلامية الغراء(2جلد).
12. سبع مسائل (پيرامون 7 مسئله فقهى اختلافى ميان شيعه و سنى).
13.حكم الأرجل فى الوضوء.
14. الحج فى الشريعة الإسلامية الغراء
15. الزكاة فى الشريعة الإسلامية الغراء(2جلد)
16. ضياء الناظر فى أحكام صلاة المسافر.
17. فقه الرضاع.
18. أحكام السفر و آدابه.

و) اصول

1. تهذيب الاُصول(3جلد) تقريرات درس اصول حضرت امام خمينى(قدس سره).
2. المحصول فى علم الاُصول(4 جلد)ـ تقريرات درس اصول استاد سبحانى.نگارش: سيدمحمود جلالى مازندرانى.
3. الرسائل الأربع
ملازمه حكم عقل وحكم شرع. نگارش به قلم: استاد.
التسامح فى أدلة السنن. نگارش به قلم: آقاى على اكبر كلانترى.
الاجتهاد والتقليد: تفسير درس خارج آيت الله سبحانى به قلم سيد طعّان لبنانى.
قاعدة لا ضرر. نگارش به قلم: شيخ على حيدرى.
4. الموجز فى علم الأصول.
5. الوسيط فى علم الأُصول(2جلد)
6. ارشاد العقول إلى علم الأُصول(4 جلد).
7. رسائل اصولية.
8. اصول الفقه المقارن.

صفحه 267

ز) تاريخ:

1. فروغ ابديت (2 جلد): تجزيه و تحليل كاملى از زندگانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله).
اين كتاب به عربى، اردو، انگليسى، تركى و اسپانيولى ترجمه شده و در سراسر جهان منتشر گرديده است.
2. فروغ ولايت: تجزيه و تحليل زندگى امير المؤمنين على(عليه السلام)
3. زندگانى امامان(عليهم السلام) به زبان ساده (به عربى ترجمه شده است).
4. الأئمة الاثنى عشر.
5. تاريخ اسلام.
ج: رجال
1. كليات فى علم الرجال.
ط: درايه
1. اصول الحديث وأحكامه .

ى) عقايد

1. بحوث فى الملل و النحل(8جلد)
ج1: تاريخ عقايد اهل الحديث، حنابله و سلفيه.
ج2: تاريخ امام اشعرى، شخصيتها و عقايد ايشان.
ج3: ماتريديه، مرجئه، جهميه، كراميه، ظاهريه و معتزله.
ج4: زندگى ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب وعقايد وهابيها.
ج5: تاريخ خوارج، عقايد و مذاهب آنها.
ج6: تاريخ تشيع، عقايد و مذاهب آن.
ج7: تاريخ زيديه، عقايد و شخصيتهاى آن.
ج8: اسماعيليه، فطحيه، واقفيه، قرامطه، الدروز، النصرية.
2. فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى (5 جلد).
3. مع الشيعة الإمامية فى عقائدهم.
4. الشيعة فى موكب التاريخ.

صفحه 268
5. الشيعة وعلم الكلام عبر القرون الأربعة.
6. آئين وهابيت (به اردو ترجمه شده است).
7. الوهابية فى الميزان.
8. الأسماء الثلاثة: الإله و الربّ و العبادة.
9. منشور عقائد اماميّه، ترجمه به عربى و انگليسى.
10. اسماء وصفات.
11. وهابيت مبانى فكرى و كارنامه عملى.

ك) متفرقات

1. بازگشت به عصر ايمان.
2. رمز پيروزى مردان بزرگ.
3. پرسش ها و پاسخ ها.
4. سيماى فرزانگان(3جلد)
5. رسائل و مقالات(4جلد)

ل) تراجم:

1. شخصيت هاى اسلامى شيعه(2جلد). نگارش آقاى مهدى پيشوايى، اين كتاب به عربى ترجمه شده است .
2. زندگى بزرگان شيعه (در شماره هاى مختلف مجله مكتب اسلام).
در پايان اميد است كه با مسطور نمودن اين كلمات قليله توانسته باشيم گوشه اى گرچه اندك از زندگانى پر عظمت مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى (دام ظله العالى) را تبيين نمود تا اين هاديان امت را در زمان غيبت حضرت ولى عصر(عج) بهتر بشناسيم.
(والحمد لله رب العالمين وصلّى الله على خير خلقه محمد وآله الطاهرين).
& & &

صفحه 269
فهرست مطالب
مقدمه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى (دام ظله العالى)   9
سخنى با جوانان عزيز   11
بخش اول: مسائل اعتقادى و اخلاقى
مقدمه   15
خلاصه اى از عقايد شيعه   15
اصول دين   18
معارف عمومى   25
   1) پيامبران(عليهم السلام)   25
   2) امامان(عليهم السلام)   26
   3) چهارده معصوم(عليهم السلام)   26
   4) زمين از حجت خالى نيست   27
   5) نائبان خاص امام زمان (عج)   28
   6) نائبان عام امام زمان (عج)   28
   7) شناخت كليات و احكام اسلامى   29
فروع دين   29
قابل توجه   30
ذكر چند آيه بعنوان نمونه راجع به فروع دين   30
   7) سال و ماه هاى اسلامى   31

صفحه 270
ماه هاى اسلامى و حوادث مهّم آن   31
   8) ماه هاى حرام   33
اخلاق زندگى « معاشرت»   34
انسان و جامعه   34
روابط اجتماعى و اخلاق شهروندى   35
   1) رابطه با مسلمانان   36
      الف. جامعه اسلامى   36
      ب. با افراد مسلمان   36
   2) روابط عادلانه باغيرمسلمانان « مدارا».   37
دقت و بررسى   37
حقوق اصناف   40
   1. اصناف ـ پدر و مادر «والدين»   40
   2. اصناف ـ خويشاوندان(ارحام برادر و خواهر و سايرين)   42
   3. اصناف ـ دوستان (اصدقاء)   43
رابطه انسان با دوستان   44
   1. نقش دوست درسعادت وشقاوت.   45
   2. پيش نيازهاى انتخاب دوست   47
پيش نياز اول« شايستگى عقلى»   47
پيش نياز دوم «شايستگى شخصيتى»   47
پيش نياز سوّم و چهارم« شايستگى دينى و عملى »   48
پيش نياز پنجم « شايستگى معنوى »   48
   3. وظيفه دوستى   48
   4. دوستان ديرينه   49
   5. ممنوعيت قطع رابطه   49
   6. اصلاح بين دوستان و رفع سو ء تفاهم   50
   7 آزادى و اختيارات انسان در منازل دوستان   50

صفحه 271
   4. اصناف ـ همسايگان   51
   5. اصناف ـ سايرين   52
   6. اصناف. همگان « عموم مردم »   54
ازدواج و مسائل مربوط به آن   55
ازدواج و نفى قيد و بندها   55
   1.بخش اول   55
   2. بخش دوم   56
جايگاه غريزه جنسى در زندگى بشر   58
غريزه جنسى و اخلاق   59
      الف. نياز جنسى. « بُعد بدنى، مادى »   60
      ب. نياز به همسر « بعد روانى »   60
حدود ارتباطات   61
موضوع اول « معنى و مفهوم واژه ها »   61
   1. مَحرَم   61
   2. نامَحرَم   62
   3 و 4. حلال و حليله   62
   5 و 6. زوج و زوجه   62
   7. نكاح موقت   62
   8. مُحَرّم اَبَدى   63
   9. حرام مُوَقَّت   63
موضوع دوم « حد و مرزهاى پوشش مرد و زن »   64
يادآورى   65
موضوع سوم « حدود و مرزهاى نگاه »   65
    همسر دارى   66
ويژگيهاى همسر شايسته از نظر اسلام   66
راههاى انتخاب همسر   68

صفحه 272
زندگى زناشويى و اخلاق   70
نام گذارى فرزندان   73
   1. زيبائى   74
   2. پيوستگى با فرهنگ اسلامى   76
   3. تعويض نامهاى زشت افراد و شهرها   78
   4. استفاده از نامها و القاب زيباى افراد   79
معيارهاى اخلاقى وغير اخلاقى انتخاب شغل   81
      الف) معيارهاى اخلاقى   81
         1. مشاغل آزاد   81
         2. مشاغل توليدى   82
            ألف. كشاورزى    82
            ب. باغدارى    82
            ج. دامدارى   83
            د. حرفه و فن   83
مشاغل حرام   84
      ب) معيارهاى غير أخلاقى    84
شيوه هاى اخلاقى و غير اخلاقى داد و ستد «معاملات»   85
   الف: شيوه هاى اخلاقى   85
   ب: شيوه هاى غير اخلاقى   86
      1. گونه هاى حرام   86
شيوه هائى كه كاملاً مورد تحريم قرار گرفته اند   86
يادآورى   88
توضيح   89
تبصره   89
      2. گونه هاى مكروه   89

صفحه 273
بخش دوم مسائل (احكام) شرعى
مقدّمه   95
نشانه هاى بلوغ   96
احكام تقليد   97
   پيشينه تقليد   97
   تعريف واژه ها   98
   مسائل   98
   شرائط مجتهد   99
   راههاى شناختن أعلم   99
   شنيدن فتوا   99
   مرجع تقليد خانوادگى   99
   باقى بودن بر تقليد ميت   100
   فرق فتوى با احتياط واجب   100
   وجوب ياد گرفتن مسائل   100
   معناى بعضى از واژه هاى فقهى   100
   جاهل قاصر و مقصر   101
استبراء    102
   توضيح مذى، ودى و وذى   102
 نجاسات    103
   بول و غائط   103
   منى   103
   مردار   104
   خون   104
   خون درون تخم مرغ و شير   104

صفحه 274
   خون دندان   105
   خون زير ناخن يا زير پوست   105
   خون زخم   105
   پوست لب   105
   شراب (و الكل)   105
   نسشتن در مجلس گناه   106
   طهارت اهل كتاب   106
   عرق جنب از حرام   107
   راه ثابت شدن نجاست   107
   نجس شدن چيزهاى پاك   107
مطهرات    108
   احكام آبها   108
      تعريف آب مطلق و مضاف   108
      شرائط پاك كنندگى آب   108
      اقسام آب مطلق   109
      احكام آبهاى فوق الذكر   109
   زمين   110
   آفتاب   111
   استحاله   111
   كم شدن دو سوم آب انگور   111
   انتقال   112
   اسلام   112
   تبعيت   112
   بر طرف شدن عين نجاست   113
وضو   114
   احكام وضو گرفتن   114

صفحه 275
   خشك بودن اعضاى   115
   چند مرتبه دست كشيدن   115
   مسح سر   115
   موى مصنوعى   115
   رنگ مو   116
   وضوى ارتماسى   116
   شرايط وضو و احكام آن   116    جوهر خودنويس و...   117
   روغن يا ژل مو   118
   ترميم خط ابرو   118
   وسايل آرايشى   118
   مداد چشم   118
   سوختگى و برآمدگى   118
   شك در وضو   119
   وضوى و غسل جبيره اى و احكام آن   119
   تعريف جبيره   119
   كيفيت وضوى جبيره اى   119
   لزوم تيمم علاوه بر وضوى جبيره اى   120
   غسل جبيره اى   120
   گردنبند قرآن   121
   اسم عبدالله   121
   خواب وضو دار   121
   ترشحات زنانه   121
نشانه هاى جنابت   122
   چيزهائى كه بر جنب حرام است   122
غسل جنابت   124

صفحه 276
   اهميت غسل   124
   غسل ترتيبى   125
   غسل ارتماسى   125
   غسل زير دوش   125
   احكام غسل كردن   125
   شك در غسل   126
   غسل چند منظوره   126
   زمان غسل جنابت   126
   رطوبت بعد از غسل   126
   استمناء و آزمايشگاه   127
   شك در منى   127
   جلوگيرى منى   127
   غسل مس ميّت   127
   راه تشخيص منى و احتلام در مرد و زن   127
غسلهاى اختصاصى دخترها و بانوان    128
استحاضه   128
   تعريف اقسام استحاضه   128
   وظيفه زن مستحاضه   129
   رفتن به مسجد و...   129
حيض(پريُد)   130
   شرايط خون حيض   131
   قضاى نماز و روزه حائض   132
   اقسام زنهاى حائض   132
 نفاس   133
مسائل متفرقه ويژه بانوان   134
   تيمم    136

صفحه 277
   كيفيت تيمم   137
   چيزهايى كه تيمم بر آنها صحيح است   138
   احكام تيمم   138
نماز   139
   اهميت نماز   139
   نمازهاى واجب   140
   قبله   140
   پوشاندن بدن در نماز و لباس نمازگزار   140
   حجاب در نماز   141
   نماز با مانتو   141
   شرايط لباس نمازگزار   141
   طلا در نماز   142
مكان نمازگزار   143
   1) مباح باشد   143
   2) استقرار (بى حركت) باشد   143
      نماز در هواپيما   144
   3) وسعت و گنجايش براى نماز   144
   4) پاكى از نجاست سرايت كننده   144
   5) تقدم مرد بر زن   144
   6) بلندتر نبودن جاى پيشانى از محل ايستادن   144
   نماز بر روزنامه   145
   جاهايى كه نماز خواندن در آنها مستحب است   145
   أذان و إقامه   145
واجبات نماز   146
   تقسيم واجبات به ركن و غير ركن   146
   احكام واجبات نماز(غير ركن و ركن)   146

صفحه 278
   نيّت   146
   تكبيرة الاحرام   147
   قيام(ايستادن)   147
   قرائت   148
   ركوع   149
   سجود   149
      تكرار سر بر مُهر   150
      مُهر نماز   150
      سجده واجب قرآن   150
   تشهد   151
      سلام نماز   151
      ترتيب   151
      موالات   152
      قنوت   152
مبطلات نماز   152
   شكيات نماز   154
      1) شك در چيزى كه محل آن گذشته است   155
      2)كثير الشك (كسى كه زياد شك مى كند)   155
      3)شك بعد از سلام   155
      4) شك بعد از محل   155
نماز احتياط   157
   سجده سهو   157
   كيفيت سجده سهو   158
نماز مسافر   158
      شرط اول)   158
   مسافت شرعى   158

صفحه 279
      شرط دوم)   159
      شرط سوم)   159
      شرط چهارم)   159
      شرط پنجم)   159
      شرط ششم)   160
      شرط هفتم)   160
      شرط هشتم)   160
   نماز و روزه اساتيد، محصلين و دانشجويان   160
   در اين مكانها نماز تمام است   161
      1) وطن كجاست؟   161
      2) قصد ده روز   162
      انصراف از قصد اقامت   162
      3) توقف يك ماه بدون قصد   162
نماز قضا   163
   نماز قضاى پدر بر پسر بزرگتر   164
   نماز جماعت   165
   برخى از احكام نمازجماعت   165
نماز جمعه    167
نمازآيات    168
   چگونگى نماز آيات   168
   احكام نماز آيات   169
   محل نماز آيات   169
نماز عيد   170
   چگونگى نماز عيد   170
روزه   171
   راه ثابت شدن اول ماه   171

صفحه 280
   اتحاد افق   172
   نيّت   172
   نگاه روزه دار   172
چيزهايى كه روزه را باطل مى كند(مفطرات)   173
   1. خوردن و آشاميدن   173
      سحرى و اذان   173
      خون لثه   174
      روزه و دندان پزشكى   174
      عطر روزه دار   174
      تزريق آمپول   174
      غذاى لاى دندان   174
      مواد مخدر و درمان   174
      خلط روزه دار   175
   2. جماع   175
   3. استمناء   175
      استمناى روزه دار   175
      جهل به حرمت استمنا   176
   4. دروغ بستن به خدا و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)   176
   5. رساندن غبار غليظ به حلق   176
      دود وسيله نقليه   176
      بخار حمام   176
      استعمال سيگار   177
   6. فرو بردن تمام سر در آب   177
      شستن سر روزه دار   177
   7. باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح   177
      جنابت قبل از اذان   178

صفحه 281
      تأخير غسل جنابت   178
      جنابت روزه دار   178
      فراموشى غسل   178
      ندانستن طهارت از جنابت   179
      شك در احتلام   179
      صحنه ى شهوت انگيز   179
      خجالت در غسل كردن   179
      حائض شدن در روز   179
   8. تنقيه  ] يعنى اماله كردن [    180
   9. قى كردن   180
   كفاره روزه   180
   كفاره جماع    180
روزه مسافر   181
   مسافرت روزه دار   181
   روزه دار و خدمت سربازى   181
   خلاصه اى از احكام روزه مسافر   182
      1. به سفر رفتن   182
      2. از سفر برگشتن   182
   (برخى از) كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست   182
      منع پزشك   183
      زنى به علت بيمارى...   183
      قضا و كفاره روزه   184
      فراموشى قضاى روزه و كفاره   184
      كفاره روزه زن و مرد   185
      كفاره افطار عمدى   185
      كفاره جمع   185

صفحه 282
      كفاره تأخير   186
      كفاره افطار روزه قضا   186
      پول كفاره   186
زكات فطره   187
   فطره مهمان   187
   زكات فطره را به چه كسى بدهيم؟   187
   وقت دادن زكات فطره   188
   (برخى)از احكام زكات فطره   188
   فطريه دانشجو   188
   نان خور دولت   188
   فطريه نامزد   188
   فطريه جنين   189
   پرداخت فطريه به والدين   189
   پرداخت فطريه به فرزند   189
خمس   190
   احكام خمس   191
   تعريف مؤنه   191
   آذوقه و خوراك منزل   191
   هديه   191
   مهريه و ارث   192
   جهيزيه دختر   192
   خمس بورسيه   192
   درآمد شخصى   192
   خمس ذخيره ازدواج   192
   خمس سپرده گذارى   193
   خمس مال حلال مخلوط به حرام   193

صفحه 283
   سال خمسى   193
   زمان سال خمسى   193
   مصرف خمس   194
زكات   195
   احكام زكات   198
   مصرف زكات   198
بانكدارى   199
   وام بانكى   199
   جريمه ديركرد بانك ها   200
   خريد و فروش چك   200
   وكالت، مضاربه   200
   جوايز بانكى   201
   رضايت پرداخت سود   201
   وام گرفتن   201
   گلدكوئيست   201
احكام خريد و فروش   202
   ربا در معاملات   203
به هم زدن معامله(خيار)   204
قرض   206
   احكام قرض   206
   ربا در قرض   206
   رهن و اجاره   207
حواله   208
غصب   209
   مالى كه انسان آن را پيدا مى كند   209
   اگر كفشمان را بردند و...   210

صفحه 284
حجاب   212
   حجاب و دليل وجوب آن   212
   ادكلن زنانه   213
   حكم مانتو   213
لباس   214
   لباس شهرت   214
نگاه كردن   215
   حرمت نگاه به نامحرم   215
   گرفتن عكس از نامحرم   216
   نگاه براى معالجه   216
   فيلم مبتذل   216
   ظهور فيلم   216
   فيلم ورزشى   217
   نگاه به مرد   217
   عكس اينترنتى   217
   نگاه به ورزشكاران   217
   محرم و نامحرم(دو مسأله توضيحى)   218
   چت با جنس مخالف و اينترنتى   219
   خنده با نامحرم   219
   داستان تحريك كننده   219
   نامه نگارى نامحرم   220
   دست دادن با غير مسلمان   220
   رابطه دختر و پسر نامحرم   220
ازدواج   221
   از جمله فوائد ازدواج   221
   لزوم خواندن صيغه عقد   221

صفحه 285
   صحبت براى ازدواج   222
   دستور خواندن عقد دائم يا موقت توسط خود طرفين   222
   صيغه عقد   222
   عقد در چت   222
   اجازه پدر   222
   مهر السنه   223
   شرائط عقد   223
   قصد انشاء چيست   223
   برخى از احكام عقد دائم   224
   دوران عقد   224
   زمان عروسى در ماه عزاء   224
   دوران نامزدى   224
   اجازه شوهر در خروج از خانه و...   224
   كار در خانه   224
   طلاى زرد   225
   طلاى سفيد   225
   حكم پلاتين   225
   سقط جنين و عقيم نمودن خود   225
   سقط جنين   225
   ديه سقط جنين   225
   ازدواج دختر مسلمان با مسيحى   226
   ازدواج مرد مسلمان با دختر مسيحى   226
   ازدواج با ناصبى، وهابى، سنى   226
   ازدواج با غير مسلمان   226
   چت با غير مسلمان   227
   تلقيح مصنوعى   227

صفحه 286
   تلقيح اسپرم و اسپرم مرد اجنبى   227
   مادر و خواهر لواط دهنده   227
   بوسيدن عورتين و خوردن شير همسر   227
ريش تراشى   227
   ريش تراشى و ريش پروفسورى   227
حقوق زن و شوهر   228
   نفقه زن   229
   حق زن   229
   نفقه نامزد   229
   اموال شوهر   229
   ايام عادت   230
حق الناس   231
   حق الناس دوران كودكى   231
   عدم دسترسى به صاحب مال   232
   فوت صاحب مال   232
   بيمه ديگران   232
   احكام كپى رايت   232
   تقلب در آزمون هاى استخدامى   232
   حكم كاريكاتور   232
نذر كردن   233
قسم خوردن   234
خوردن و آشاميدن   235
   امر به معروف خوردنى ها   235
   آداب غذا خوردن   235
سر بريدن حيوان   237
   مقصود از چهار رگ بزرگ   237

صفحه 287
   شرايط سر بريدن حيوان   237
   ذبح اسلامى   238
   وسايل چرمى   238
   صيد ماهى   238
غنا و موسيقى   239
   آثار و دليل حرمت آن   239
   موسيقى تحريكى   240
   انواع موسيقى   240
   تكثير نوار موسيقى   240
   نگاه به رقص و خوانندگى   240
   مجلس عروسى   241
آلات قمار   242
   شرط بندى   242
   بازى شطرنج   242
   بازى بيليارد   242
   فال   242
بخش سوم گزيده اى از زندگى نامه و فعاليّت ها
مقدمه   245
ولادت   246
پدر   246
تحصيلات   247
مهاجرت به حوزه علميه قم   248
اساتيد   248
تدريس   251

صفحه 288
شيوه تدريس   252
شركت در تأسيس مجله مكتب اسلام   253
شركت در تدوين قانون اساسى   253
بنيانگذار تفسير موضوعى قرآن   253
پاسخ به پرسشهاى دينى   254
دگرگونى در برنامه درسى حوزه   255
تأسيس مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام)   256
ايجاد رشته تحصيلى كلام اسلامى   259
دفاع از كيان شيعه   259
مبارزه با وهابيگرى   260
تقدير از علما و دانشمندان   260
شركت در مجامع فرهنگى   261
تأليفات   261
   الف) تفسير قرآن   262
   ب) علوم قرآنى   263
   ج) كلام   264
   د) فلسفه   265
   هـ. ) فقه   265
   و) اصول   266
   ز) تاريخ   267
   ى) عقايد   267
   ك) متفرقات   268
   ل) تراجم   268
فهرست مطالب   269