welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : ریحانة الادب*
نویسنده :آیت الله مدرس تبریزی؛ تحقیق: زیر نظر حجة الاسلام علیرضا سبحانی*

ریحانة الادب

1 - جلد اول
1296-1373 هـ . ق
1258-1333 هـ . ش
حـاوى زندگـانى متجـاوز از پنج هزار تن از فقيهان،
حكيمان، متكلمان، رياضى دانان، منجمان، مورخان،
اديبان، طبيبان و...
جلد اوّل
آباده اى ـ حيص بيص
تحقيق
مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
1394هـ . ش

2 - جلد اول
مدرّس تبريزى، محمّدعلى، 1258-1333هـ . ش.
   ريحانة الادب: حاوى زندگانى متجاوز از پنج هزار تن از فقيهان، حكيمان، متكلمان، رياضى دانان، منجمان، مورخان، اديبان، طبيبان و... / تأليف محمّدعلى مدرّس تبريزى، تحقيق مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، زير نظر عليرضا سبحانى . ـ قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1394.
7 ج. : مصور، نمونه، عكس.    ISBN : 978-964-357-565-6 (VOL.1)
ISBN : 978-964-357-566-3 (7VOL.SET)
فهرستنويسى براساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه به صورت زير نويس.
چاپ اول; 1394.
ج1  . آباده اى ـ حيص بيص.
1 . كشورهاى اسلامى ـ ـ سرگذشت نامه. 2 . اسلام ـ ـ سرگذشت نامه. 3 . ايران ـ ـ سرگذشت نامه. 4 . شيعه ـ ـ سرگذشت نامه. الف . مؤسسه امام صادق(عليه السلام) . ب .  سبحانى، عليرضا، 1353 ـ ناظر . ج . عنوان.
   9/4م/204 CT   17671/920
1394
اسم كتاب:   ريحــانــة الادب / جلد 1
مـؤلـف:   آيت الله محمّدعلى مدرّس تبريزى(خيابانى)
زيرنظر:    حجة الاسلام والمسلمين عليرضا سبحانى
همكار علمى:    محمدصادق زينىوند
چاپ و نشر:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
نوبت چاپ :    اوّل / 1395هـ . ش
شمارگان:    1000
         مسلسل نشر 904                   مسلسل چاپ اول 440
مركز پخش: قم، ميدان شهداء، انتشارات توحيد
? 37745457-025 ; 09121519271
http://www.imamsadiq.org
http://www.tohid.ir
http://www.shia.ir
كليه حقوق چاپ و نشر و بهره بردارى الكترونيكى براى ناشر محفوظ مى باشد.

3 - جلد اول

4 - جلد اول
      سفيد    

5 - جلد اول
اسكن
«آخرين عكس مؤلف» عكس اسكن

6 - جلد اول
خط مؤلّف
و احسن صورة للانسان ما كتب عكس اسكن

7 - جلد اول

8 - جلد اول
      مقدمه ناشر
رسم است كه ناشران پيوسته آثار جديد را براى چاپ برگزينند تا مشتاقان دانش از يافته هاى تازه علمى مطلع شوند و با قافله علم همراه باشند; اما برخى آثار آن چنان جايگاه و اعتبار والايى دارند كه بارها چاپ شده اند، مع الوصف مجامع علمى به اين تجديد چاپ ها اقبال نشان داده اند.
يكى از آثارى كه بلافاصله پس از چاپ با استقبال كم نظير دانشمندان مواجه شد و جايگاهى درخور شأن خود يافت كتاب ريحانة الادب است. اين اثر نخستين بار به همت انتشارات شفق تبريز نشر يافت و بعدها چندين بار به صورت اُفست منتشر شد. ريحانة الادب هنوز هم مرجعى مطمئن براى پژوهشگران به شمار مى آيد; از اين لحاظ مؤسسه امام صادق(عليه السلام) تصميم گرفت اين اثر را با پژوهش و ويرايش جديد مجدداً به زيور طبع بيارايد تا بخشى از خلأ موجود در كتب مرجع عرصه نشر را جبران كند.
اينك اين اثر ارزشمند با آرايش جديد و تحقيق ويژه تقديم محققان و پژوهشگران مى شود.

9 - جلد اول
   ريحانة الادب / ج1
 
 
 
 
 
پيشگفتار از: عليرضا سبحانى
 
سخنى درباره كتاب ارزشمند
ريحانة الادب
آيين اسلام، آيينى فراگير در تمام شئون اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى است كه با ظهور خود دگرگونى هايى در زندگى انسان ها پديد آورد. يكى از ابتكارات دانشمندان اسلام پى ريزى علومى است كه در فرهنگ هاى گذشته سابقه نداشته است; از جمله پى ريزى علم رجال و به دنبال آن علم درايه و پس از دو قرن طرح علم تراجم كه هر سه علم از خصايص فرهنگ اسلامى به شمار مى روند.
دو علم نخست مربوط به احاديث معصومان(عليهم السلام) است; نخستين آنها درباره سند سخن مى گويد; ديگرى ناظر به اوصاف حديث است كه از طريق سند يا متن بر آن عارض مى شود; براى مثال، مى گويند روايت مسند است يا مرسل. اين نوع توصيف از ناحيه سند پديد مى آيد و گاهى مى گويند روايت مضطرب است. اين نوع توصيف از ناحيه متن عارض مى شود.
علم تراجم يا به اصطلاح فرنگيان «بيوگرافى» از عالمان به صورت مطلق، اعم از دينى و غيردينى سخن مى گويد. اين علم يكى از پديده هاى اسلامى در دو قرن بعد است. در اين باره كتاب هايى نوشته شده است; برخى درباره گروه خاصى مانند طبقات حنفيه يا طبقات اماميّه است و برخى فراگير و دامنه آن گسترده است و همه گروه ها را در بر مى گيرد; مانند وفيات الأعيان ابن خلكان و روضات الجنات خوانسارى.
كتاب حاضر (ريحانة الادب) با پيروى از روش دوم، شرح حال عالمان هر فن و رشته را تا آنجا كه اسباب و وسايل در اختيار مؤلف بوده است، به صورت فشرده و دور از تعصب و با كمال ادب آورده است.
***
سخن گفتن درباره زندگى محقق دانا و توانا مرحوم ميرزا آيت الله محمدعلى مدرس تبريزى ـ رضوان الله عليه ـ كار آسانى نيست; زيرا وى دريايى از دانش و بحرى از

10 - جلد اول
اخلاق فاضله و آداب جميله بود; از اين جهت، نگارنده فقط مى تواند نيم رخى روشن از اين شخصيت عظيم ترسيم كند. جاى خوشبختى است كه مقاله هاى شيوايى در بزرگداشت آن مؤلف عالى قدر نوشته شده و به صورت يادنامه اى در مهرماه 1380هـ. ش از طرف انجمن آثار و مفاخر اسلامى منتشر گرديده است.
اين مجموعه به قلم فرهيختگان جامعه ما، عالمان بزرگوار آقايان دكتر مهدى محقق، آيت الله العظمى جعفر سبحانى، دانشمند فرهيخته على اصغر مدرس (فرزند والامقام مؤلف)، آقاى محمد مدرس (فرزند فاضل ديگر آن مرحوم)، دكتر احمد مهدوى دامغانى و دانشمند محترم حجة السلام والمسلمين ناصرالدين انصارى تنظيم شده  است.
در مجموعه اين شش مقاله تا حدّى مؤلف معرفى شده است; بالأخص در آغاز جلد اوّل ريحانة الأدب زندگى مؤلف به قلم جناب آقاى على اصغر مدرس آمده است; ازاين رو انگيزه اى براى بيان شرح حال مؤلف وجود ندارد و فقط لازم است به بيان ويژگى هاى اين كتاب پرداخته شود. خوشبختانه فاضل معاصر، آقاى ناصرالدين انصارى در مقاله خود اين ويژگى ها را به تفصيل نگاشته است كه چكيده آن را در اينجا مى آوريم:
   1. در اين كتاب تذكره اكثر علما، فقها، شعرا، ادبا، عرفا، حكما، فلاسفه، هنرمندان، پادشاهان، اصحاب ائمه و زنان نامى اسلام حتّى انديشمندانى از مسيحى و يهودى بدون تعصب آمده است.
   2. ازآنجاكه بيشتر كتاب هاى ترجمه نگارى به زبان عربى بوده است، لازم بود كتابى جامع در اين زمينه به فارسى سليس كه همگان از آن بهره بگيرند، نوشته شود. ريحانة الأدب اين ويژگى را دارد.
   3. اين كتاب نخستين تذكره اى است كه از تصاوير و نمونه خط بزرگان (نزديك به دويست تصوير) بهره گرفته است.
   4. عفت قلم از شيوه هاى مؤلف است. در ترجمه كسانى كه از نظر عقيده با مؤلف فاصله دارند، كوچك ترين كلمه نازيبا به كار نبرده است; ازاين رو مى گويد: «ما در اين كتاب به ترجمه و ادوار زندگى اشخاص مى پردازيم و درصدد عقايد آنان نيستيم; آنگاه توفيق حفظ عقايد حقّه اثناعشريه را از خداوند متعال خواهانيم».

11 - جلد اول
   5. درباره بعضى مسائل اجتماعى كه به نظر وى برخى در آنها بسيار لغزيده اند، داد سخن داده است; مانند تغيير خط فارسى كه ميرزا فتحعلى آخوندزاده مروج آن بود.
   6. كتاب درباره شرح حال علما و دانشمندان است; به مناسبت هايى به محل ولادت و سكناى آنان اشاره كرده و نام بسيارى از شهرها، بخش ها و روستاها را آورده است.
   7. يكى از مزاياى كتاب اين است كه نويسنده در پايان شرح حال افراد به منابع آن به دقت اشاره كرده است و هرگاه منبعى را پيدا نكرده باشد، از اشخاصى نام مى برد كه مطلب را از آنها شنيده است.
   8. گاهى حجاب معاصرت سبب مى شود گروهى از نويسندگان به ذكر معاصران خود نپردازند; ولى مدرس تبريزى اين حجاب را پاره كرده و زندگانى بسيارى از معاصران را بيان نموده است.
   9. ايشان به سان برخى افراد، علم رجال و علم تراجم را خلط نكرده و موضوع كتاب را در تراجم قرار داده و از راويان حديث نام نبرده است; مگر اينكه داراى كتاب و به اصطلاح ذومنقبتين باشند; يعنى با داشتن موقع رجالى جزو عالمان هم باشند.
   10. متجاوز از پنج  هزار مدخل كه شامل دانشمندان، فقيهان، اديبان و...
و قبايل و خانواده هاى مُصدّر به «ابن» و «بنى» است، ترجمه آنهادر اين مجموعه گرد آورى شده است.
مؤلف محترم براى چاپ اين كتاب در تهران به مدت هشت سال در يكى از حجره هاى مدرسه سپهسالار قديم سكنا گزيده، با كمال قناعت زندگى كرد و اين اثر را در تهران از سال هاى 1325هـ . ش به بعد به چاپ رسانيد. وى براى گردآورى مصادر و منابع بهويژه عكس ها و تصويرها در شهرى غريب مثل تهران با كهولت سن زحمات طاقت فرسايى كشيده است.
در اينجا داستانى را كه فرزند دانشمند و فرهيخته آن بزرگوار، جناب آقاى على اصغر مدرس نوشته است، منعكس مى كنيم:
قبلاً با كمال جسارت متذكّر مى شوم كه براى قضاوت در امرى بايد شرايط زمانى و مكانى در نظر گرفته شود و مشكلات هر زمان و مكان با همان شرايط منطبق گردد. در زمان نوشتن شرح حال رضاقلى خان هدايت، ملك الشّعراى وقتْ (متوفّى به سال 1287هـ . ق) نياز به عكس او پيدا مى شود.

12 - جلد اول
فكر مى كند كه مى تواند آن را از آقاى حاج مخبرالسطنه هدايت (متوفّى به سال 1334هـ . ق) كه از همان خاندان است، به دست آورد. براى رفتن به خانه اش كه دور است و مشكلات فراوان و گرمى هوا، پيرى و ناتوانى و نداشتن نشانى كامل خانه و نبودن وسيله رفتوآمد (تازه معلوم نبود كه مخبرالسّلطنه در حضر است يا سفر، عكسى پيش او هست يا نيست، در اختيار ايشان خواهد گذاشت يا خير) بالاخره به راه مى افتد و با تحمّل رنج و تعب به خانه مى رسد; در مى زند; خادم مى آيد; مشخّصات مى خواهد تا ترتيب ملاقات داده شود. آن مرحوم كارت ويزيت خود را به خادم مى دهد. روى كارت نوشته شده بود «محمّدعلى خيابانى» (قبل از اينكه شناسنامه و نام خانوادگى مرسوم شود، كلمه «خيابانى» شهرت ايشان بود; تا مدّت ها بعد هم با «خيابانى» يا «مدرّس خيابانى» و گاهى با «مدرّس تبريزى» معروف بودند). آقاى هدايت از ديدن كلمه «خيابانى» ناراحت مى شود و تصوّر مى كند صاحب كارت از اولياى دم مرحوم شيخ محمّد خيابانى است كه به خونخواهى آمده است (اين افعال در آن زمان غيرمنتظره نبود; زيرا در آن سال ها كه تا 15 بهمن 1327هـ . ق ادامه داشت، حزب توده در ايران قدرت زياد داشت و كسانى را باعث قتل آزادگانى مثل ميرزا كوچك خان جنگلى يا كلنل محمّدتقى خان پسيان يا شيخ محمّد خيابانى معرفى مى كرد و با تأسّى از افكار عمومى از آنان به بدى ياد مى نمود).
مرحوم شيخ محمّد خيابانى كه از روحانيان آزاديخواه آذربايجان بود و ضمن مقاومت در برابر فشار روس هاى تزارى و نفوذ روزافزون كمونيسم با حكومت مركزى هم كه وضع نامطلوب داشت، مخالفت مى نمود، مقارن ورود حاج مخبرالسّلطنه هدايت به عنوان والى جديد در سال 1338هـ . ق در تبريز به شهادت رسيد; روانش شاد باد.
خود مرحوم هدايت پيش مى آيد و بدون مقدّمه لب به سخن مى گشايد و مى گويد: آنچه پيش آمد باعث آن خودِ آن مرحوم بود. من تقصيرى نداشتم; از وضعى كه پيش آمد، متأسّفم. پدرم متوجّه موضوع مى شود و مى گويد با اينكه مرحوم خيابانى از دوستان قديمى و صميمى من بوده و مرگ او داغى است بر دل دوستان و آزادگان، امّا من براى اين آمده ام كه اگر ممكن باشد، عكسى و خاطراتى از ملك الشّعرا، رضاقلى خان هدايت در اختيار من بگذاريد تا در كتابى كه در دست تأليف دارم، درج كنم. بالاخره مورد درخواست خود را مى گيرد و خداحافظى مى كند; به شرط اينكه اگر احتياجش رفع شد، مسترد نمايد. اين ماجرا مجدّداً تكرار مى شود تا عكس اعاده مى گردد.

13 - جلد اول
اين ماجرا نمونه اى از تهيّه يك عكس بود تا چه رسد به تهيّه صدها عكس و خطّ و تهيّه كليشه ها و مسائل ديگر از اين قبيل.
يَرَى النَّاسُ دُهْناً فى القوارِيرَ صَافِياً *** وَ لَمْ يَدْرِ مَا يَجْرِىْ عَلَى رَأسِ سِمْسِمِ1
در معرفى ريحانة الادب به همين اندازه بسنده مى شود. خوانندگان گرامى، خود پس از مطالعه كتاب به ارزش آن پى خواهند برد.
***
در پايان لازم است به برخى نكات در چاپ جديد اين اثر اشاره شود. در جريان آماده سازى و ويرايش جديد ريحانة الادب ساختار اصلى كتاب حفظ شد(به دليل حفظ اصل امانتدارى و البته به دليل به روز و كم نقص بودن خود اثر در مقايسه با آثار مشابه هم دوره); اما براى سهولت استفاده خوانندگان و محققان از اثر، ناگزير موارد زير به عمل آمد:
   1. در چاپ هاى قديمى ريحانة الادب در بخش منابع به جاى ذكر نام كامل منبع از علائم اختصارى استفاده شده بود; براى مثال، به جاى مراصدالاطلاع، «صد» و به جاى مجمع الفصحاء، «مع» آمده بود. در تمام اين موارد نام كامل كتاب و نام مؤلف آن را ذكر كرديم.
   2 . مؤلف سعى كرده است تا حد امكان منابع را با ذكر شماره جلد و صفحه بياورد; اما گاه تنها به ذكر نام كتاب بسنده كرده است. يا مراجعه به اين منابع، شماره جلد و صفحه برخى از آنها را ذكر كرديم.
   3. تاريخ ولادت و وفات مترجَمان جلوى نام ايشان ذكر شد. در مواردى كه مؤلف محترم چندين تاريخ وفات آورده بود، آخرين تاريخ را ذكر كرده ايم; گاه مؤلف تاريخ وفات شخصى را نياورد است (به دليل در قيد حيات بودن وى يا...); اين گونه نقصان ها را با ذكر تاريخ از منابع معتبر كامل كرده ايم; مانند مدخل سردار كابلى.
   4. گاهى مؤلف شرح حال دو نفر را تحت يك عنوان آورده است; براى نمونه، مدخل رؤبه، ابن ابى الشعثاء. در اين موارد فقط تاريخ ولادت و وفات فرد اول را در عنوان ذكر كرديم.

1 . «مردم روغن كنجد را در شيشه ها صاف و زلال مى بينند; اما نمى دانند به سر كنجد چه آمده است». زندگينامه و خدمات علمى و فرهنگى مرحوم ميرزا محمدعلى مدرس تبريزى، ص63ـ 65  (انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، 1380).

14 - جلد اول
   5. براى هريك از مترجمان يك شماره گذاشته شد تا خوانندگان محترم از تعداد مترجمان آگاهى يابند. در برخى موارد مؤلف شرح حال يك فرد را در دو جا آورده است. براى پرهيز از تكرار، آن فرد را با يك شماره مشخص كرديم و شرح حال دوم را به شرح اول ارجاع داديم. براى نمونه، مدخل بحرانى، سيد ماجد بن هاشم را شماره گذارى كرديم و مدخل صاحب سلال الحديد فى تقييد اهل التقليد را (كه همان سيد ماجد است) به مدخل بحرانى، سيد ماجد بن هاشم ارجاع داديم.
   6. شخصيت هاى رجال، در شماره گذارى مذكور در بند فوق داخل نشدند و آنها را با علامت ستاره (*) مشخص كرديم تا خوانندگان به آسانى آنها را از مترجمان تشخيص دهند. مؤلف محترم در موارد رجالى نام چندين فرد را تحت يك عنوان آورده است. اين موارد را از هم جدا كرديم و در سطرهاى مختلف آورديم تا كار وضوح بيشترى پيدا كند; براى نمونه، در عنوان خلقان عبدالكريم بن هلال، قاسم بن محمد و رزيق بن زبير ذكر شده اند كه آنها را از هم جدا كرديم.
   7 . فرق و مذاهب با علامت (*) مشخص شده اند.
   8 . شماره هاى داخل كروشه در پايين هر صفحه، نشانى همان صفحه در چاپ دوم ريحانة الادب است.
اعمال اين پژوهش ها بر روى كتاب مرهون زحمات و پشتكار درخور ستايش محقق محترم جناب آقاى محمدصادق زينىوند است. پاداش او را از خداوند منان خواستاريم.
قم ـ مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
عليرضا سبحانى
6 بهمن 1394
15 ربيع الثانى 1437ق

15 - جلد اول
] ج1/ [
] ج1/ [
بسمه تعالى
مقدمه چاپ سوم
نسخ چاپ سوم جلد اول و چاپ دوم مجلدات ديگر كتاب مستطاب ريحانة الادب در اين اواخر تقريباً ناياب شد و قهراً تهيه آن براى علاقه مندان دشوار گرديد. جمعى از فضلا و دوستان خواستار شدند كه طبع و نشر آن تجديد شود و در دسترس طالبان و خوانندگان گرامى قرار گيرد. اينك با عرض سپاس فراوان از لطف و عنايت علاقه مندان در مقام عمل به وظيفه اخلاقى و فرهنگى و اجتماعى و اداى عشر معشار ديون معنوى كه نسبت به والد ماجد بزرگوارمان (مؤلف جليل القدر اين كتاب) ـ اعلى الله مقامه ـ به عهده داريم، على رغم مشكلات و محظورات گوناگون به طبع و نشر و افست تعدادى كه فعلاً رفع نياز كند، اقدام مى شود و در دسترس خوانندگان عزيز ارجمند قرار مى گيرد و ضمناً متذكر مى شود كه غالب اشتباهات و اغلاط چاپى سابق هريك در محل خود اصلاح شد و اگر در موارد معدود قليلى اصلاح آنها در محل هاى خود ممكن نبوده، براى هر جلد غلطنامه مخصوص جداگانه اى تهيه و به آخر همان جلد ضميمه گرديد تا مراجعه به آن در موقع مقتضى آسان باشد. و ضمناً اميدواريم كه مقدمات چاپ آثار ديگر آن مرحوم هم از قبيل قاموس المعارف در شش مجلد و متجاوز از چهار هزار صفحه و فرهنگ نگارستان در پنج جلد داراى قريب پنجاه و پنج هزار لغت در 3315 صفحه و جز آنها (كه مشخصات لازم در مقدمه جلد هشتم همين كتاب مندرج است) با تأييد خداى منان فراهم آيد تا محصول زحمات توان فرساى استاد فقيد ارجمند به طالبان علم و ادب عرضه شود و مورد استفاده علاقه مندان قرار گيرد.
براى سهولت مراجعه خوانندگان گرامى رموز معموله در كتاب كه در صفحات 35 الى 37 جلد اول چاپ شده، اينك در اول هريك از مجلدات ديگر نيز جداگانه درج گرديد.1
على اصغر مدرس ـ محمد مدرس

1 . در چاپ جديد، به جاى اين رموز نام كامل كتاب ذكر شده است. براى آگاهى بيشتر به مقدمه كتاب به قلم اينجانب مراجعه شود. (عليرضا سبحانى)

16 - جلد اول
   تصويرى از حالات روحى مؤلف
چون عكس و نمونه خط مؤلف بزرگوار اين كتاب در صفحات قبل چاپ شد، بسيار به جا خواهد بود تا اندازه اى كه امكان دارد، تصويرى هم از حالات روحى و مختصات اخلاقى ايشان به عمل آيد; زيراكه حقيقت انسان تفكر و تعقل و انديشه اوست; بدين جهت، واقعى ترين نقش و صحيح ترين تصوير از آدمى بيان خصايص روحى و خصوصيّات معنوى و تجزيه و تحليل نحوه شخصيت مى باشد كه عبارت است از مجموع اطلاعات علمى و فنى و ادبى و خصوصيّات اخلاقى و اميال و آرزوها، عقده هاى روانى، نقاط قوت و ضعف و نحوه ادراكات و تأثرات و به طور كلى تمامى امور معنوى كه روحيات يك نفر را تشكيل مى دهند و اختلاف همين عوامل روحى مى باشد كه شخصيت ها را از هم متمايز مى سازد و تنوع سيرت ها را به وجود مى آورد.
در مقام تصوير شخصيت، شرح وقايع زندگى و سوانح حياتى و درجه معلومات و نحوه تحصيلات و پايه اطلاعات و نظاير اينها چندان اشكالى ندارد; ولى بيان روحيات و اخلاق و خصوصيات معنوى از قبيل حب و بغض و شهوت و غضب و اراده و اختيار و عشق و محبت و عواطف و احساسات و غم و شور و جذبه و آمال و اميال و نحوه تأثرات و ادراكات و تصورات و طرز تفكر و جهان بينى و ملكات نفسانى و اوصاف اختصاصى و علل و موجبات و مبانى مسائل اخلاقى و نحوه قصدها و نيت ها و لطايف و اسرارى كه در زواياى روح يك نفر مخفى و مكنون مى باشد، دشوار قريب به محال است. با اعتراف بدين حقيقت، بى مناسبت نيست ولو به طور نسبى و ناقص و مختصر شمّه اى از حالات درونى و خصوصيات اخلاقى مؤلف معظم اين كتاب بيان شود.
زحمات پى گير و مستمر و مجاهدات طاقت فرساى فقيد سعيد در امر مطالعه و تأليف مخلصاً لوجه اللّه و طلباً لمرضاته بود; بدون اينكه خيال تظاهر و خودفروشى و خودنمايى و جلب نظر مردم و تحصيل جاه و نيل به مقام و كسب وجهه و موقعيت

17 - جلد اول
داشته باشد. اصولاً توجه به خلق را نوعى شرك و مخالف خداشناسى و بزرگ ترين آفت راه وصول به حق مى دانست; بدين جهت، از ريا و تزوير و عوام فريبى از طرف هركس و در هر لباس و تحت هر شكل و عنوانى سخت بيزار بود و از ديدن اشخاص متّصف بدين صفات و كسانى كه زير پاى مردم كوته بين و كوته نظر دام و دانه مى گذارند، سخت متألم و آشفته و بى نهايت متأثر مى گرديد و روى همين اصل از اشعار شيخ بهائى و حافظ و نظاير آنان در مواردى كه زاهدان ظاهرپرست ريايى و پيران طريقت مزوّر و زراندود را مورد حمله و انتقاد قرار داده اند، بيش از حد لذت مى برد و اين اشعار آبدار از دل برآمده، بر دل وى مى نشست و از آلام درونى اش تا اندازه اى مى كاست. در همين كتاب هر زمان كه بهانه اى پيدا شده و موقع مناسبى به دست آمده، نتوانسته است از اظهار تأثرات باطنى خوددارى كند; زيرا اين طبقه را از عوامل مهم فساد و تباهى تشخيص مى داد.
براى امكان انجام خدمات علمى و اتمام تأليفات و شروع به تأليفات تازه و مطالعه و تحقيق و ادامه دادن به برنامه اساسى مورد علاقه خود در تمام دوران زندگى به گوشه گيرى و انقطاع از مردم علاقه مفرط داشت تا اينكه در دوازده سال اخير عمر به اين آرزو نايل آمد و با وجود فراهم بودن وسايل زندگى، در حجره اى از مدرسه سپهسالار قديم تهران انزوا اختيار نمود; باب معاشرت و رفتوآمد را به روى خود بست و با فراغت بيشتر و با شوقى روزافزون به كار خود ادامه داد و چه بسا در آن حجره نيمه تاريك روزها را به شب مى آورد و شب ها را به روز مى پيوست و كسى از حال او و او از حال كسى خبردار نمى شد; كم مى خورد و كم مى خوابيد; لاينقطع كار مى كرد; با بيكار نشستن و وقت گذراندن و بيهوده گفتن سخت مخالف بود.
پشتكارى عجيب، همتى عالى، اراده اى قوى، عزمى فتورناپذير، روحى بزرگ، سرى پرشور، دلى لبريز از ذوق، نظرى وسيع، زبانى شاكر، قلبى راضى و طبعى كريم داشت. با وجود اينكه در ادبيات فارسى و عربى و لغت و علوم متنوعه فقه و اصول و حديث و درايه و حكمت و كلام و هيئت و نجوم قديم متبحر بود و اگر بحثى در اين مقولات به ميان مى آمد، چون دريا موج مى زد، درعين حال بسيار متواضع و فروتن و در برابر اهل علم و دانش و ارباب فضيلت خاضع و آنان را بيش از حد احترام مى كرد و بالاخره به اين حقيقت ايمان داشت كه دنيا گذرگاهى بيش نيست; بايد گوهر معرفت اندوخت و روح را جلوه و جمال معنوى بخشيد و از دار ممرّ براى دار مقرّ

18 - جلد اول
توشه اى برداشت و بهترين توشه طريق همانا ابقاى آثار جاودانى مى باشد كه چون چشمه اى لاينقطع جريان پيدا مى كند و در طول تاريخ بشريت و طى قرون و اعصار آب زلال شفابخش در كام هاى نسل هاى آينده فرومى ريزد و نتايج حسنه آن عايد روح انسانى مى گردد.
خسرانى بالاتر از آن نمى دانست كه انسان به دنيا بيايد و عمرى را با لعب و لهو و تفاخر و تكاثر در اموال و اولاد بگذراند و سپس اندوخته ها و نصاب زر و سيم را براى ديگران بگذارد و با روى سياه و دستى خالى و دلى پر از حسرت اين جهان فانى پر از مصائب را وداع كند.
معتقد بود راه را آن چنان بايد رفتن كه رهروان حقيقت و سالكين طريق علم و دانش رفته اند كه مال و بنون و تعلقات بى ارزش دنيوى را زينت حيات دنيا دانسته و نيل به باقيات صالحات را وجهه همت خود ساخته اند; خود را از دلبستگى به مظاهر ناپايدار مجازى آزاد نموده و سلاسل زهرآگين ذلت و اسارت را از دست و پاى خود برداشته اند و با انجام خدمات علمى و نوشتن كتاب ها و عمل به وظايف دينى و اجتماعى خشت هايى بر كاخ عظيم علوم و معارف تمدن بشرى افزوده و آثار پايدارى به وجود آورده اند كه از باد و باران و گردش دوران و گذشت زمان گزند نخواهد ديد و شجره طيبه اى به ثمر رسانده اند كه ريشه هاى آن در اعماق زمين تقوا و دانش فرورفته و شاخه هاى آن سر به آسمان ها كشيده و تا جهان بشريت باقى است، با برهاى شيرين و گواراى معنوى خود نسل هاى آينده را محظوظ و مستفيض خواهد ساخت و از نكهت گل هاى رنگارنگ جاودانى فضاى باغ روزگار را عنبرآگين و مشام جان ها را معطر خواهد نمود.
كسانى كه اين امكان و استعداد را دارند و مى توانند قافله تمدن بشرى و كاروان سير افكار را در حدود مقدورات خود رهبرى كنند و در سعادت انسان ها و سوق دادن آنان به سوى كمال مؤثر باشند يا به قول حافظ، صد ملك دل را با نيم نظر مسخر سازند، آيا حيف نيست كه در انجام اين معامله سودآور تقصير كنند و عمرى را اسير خوروخواب و لذات فانى و شهوات نفسانى و تمنيات دنيوى شوند و در چاه طبيعت محبوس و محصور بمانند و از ارتقا به مقام خدمتگزارى و طيران در آسمان بشريت واقعى غافل باشند؟
روى همين تفكرات و ايمان به اين مسائل بود كه اين مرد بزرگ عالى قدر با عشق و

19 - جلد اول
علاقه مفرط و داشتن يك نوع انجذاب نفسانى و شوق فطرى و روحانى عمرى را خالصاً و مخلصاً در مطالعه و تأليف و تحصيل علم و تكميل نفس و افاضه و استفاضه و طى مدارج اخلاقى به سر برد; متاع دنيا را قليل شمرد و«از چشمه عشق وضو ساخته و بر دنيا و زخارف آن چار تكبير زد»; سرمايه و اندوخته اش سينه اى سوزان و لبريز از عشق و ايمان بود; آنچه با خود برد، قلبى سليم و روحى پاك و و بى آلايش و توشه تقوا و عمل صالح و آنچه از خود در جهان به يادگار گذاشت، يك دنيا نام نيك و افتخار; چه تجارت پرسودى كه با عمر عاريتى حيات ابدى جاودانى به دست آورد; بدون اينكه در قبال اين همه تلاش هاى طاقت فرسا و مجاهدات شبانه روزى مادام العمرى از ابناى روزگار انتظار تشويق و تقدير و از ارباب بى مروت دنيا توقع دو تا بارك اللّه و سه تا آفرين داشته باشد; بلكه برعكس به مصداق «من الّف فقد استهدف» سينه خود را سپر تيرهاى دلدوز و ناروا و ناجوانمردانه يك عده از مردم دون و دون پرور و هواپرست و خودخواه نمود; مردمى كه خود كارى انجام نمى دهند; ولى مى خواهند ديگران را نسبت به زحماتى كه مى كشند و خدماتى كه مى كنند و قدم هايى كه برمى دارند و كارهاى مثبتى كه انجام مى دهند، تخطئه كنند و سستى و بطالت را از اين راه توجيه نمايند.
بالاخره جفاها كشيد و دچار انواع مصائب و ناراحتى ها و امواج و طوفان ها شد; ولى پروانهوار در دل آتش دلى خوش داشت; به لطف الهى و قهر او عشق مىورزيد و براى رسيدن به كعبه مقصود از سرزنش خارهاى مغيلان نمى انديشيد و در راه مطالعه و تأليف سر از پاى نمى دانست; فارغ از كون و مكان به زير چرخ كبود ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد بود.
در هر حال سعادتمند بود; زيراكه خود را سعادتمند مى دانست. رضا به قضا، تسليم شدن به مقدرات، شكر در نعمت، صبر در مصيبت، خرسندى به قسمت، بى اعتنايى به مال و منال و جاه و مقام دنيوى، عشق به خدمت، بلندنظرى، آزادگى، وارستگى از قيد و تكلّف و انزجار شديد از تظاهر و خودنمايى جزو فطرت و از خصائل ذاتى وى بود.
رحمة الله عليه رحمة واسعه
المرء مادام حيّا يستهان به *** و يُعظم الرّزُء فيه حين يفتقد

20 - جلد اول
   تأليفات مؤلف
 
1 . حياض الزّلائل فى رياض المسائل; در شرح كتاب طهارت از رياض معروف به شرح كبير است.
2 . الدّرّ الثّمين او ديوان  المعصومين; در اشعار و كلمات منظومه منسوبه به حضرات چهارده معصوم(عليهم السلام).
3 . ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنية او اللّقب; در ترجمه حال علما و عرفا و حكما و ادبا و اطبا و فضلايى كه با لقب يا كنيه اشتهار دارند.
4 . غاية المنى فى تحقيق الكنى; در بيان كنيه هاى مستعمله در غير انسان.
5 . فرهنگ بهارستان; در مترادفات زبان فارسى كه در شعبان 1348 هـ . ق در تبريز چاپ شده است.
6 . فرهنگ نگارستان; در لغت فارسى به فارسى در پنج مجلد و هنوز چاپ نشده و داراى پنجاه و پنج هزار لغت مفرد و مركب است.
7 . فرهنگ نوبهار; در لغت فارسى به فارسى كه در سال 1348 هـ .ق در تبريز در دو جلد چاپ سربى شده و شماره لغاتش زياده بر نوزده هزار است.
8 . قاموس المعارف; در شش مجلد بوده و اسمش حاكى از مسمى و چهل و پنج هزار لغت عصرى معمولى امروزى زبان فارسى را حاوى و در ضمن ترجمه غالب لغات علميه از هر فن كه باشد، قسمت علمى آنها هم نگارش يافته است.
9 . كفاية المحصّلين فى تبصرة احكام الدين; در شرح مزجى تبصره علامه حلى به عربى در دو مجلد و جلد اولش در تبريز چاپ سنگى شده است.
10 . نثر اللآلى در شرح نظم اللآلى; در تجويد.
11 . امثال و حكم تركى آذربايجانى.1

1 . مؤلفات مذكور در مقدمه مجلد آخرى معرفى شده و نثر اللآلى و جلد دوم ديوان المعصومين نيز در تبريز به طبع رسيده است.

21 - جلد اول
 
 
 
مقدمه
 
اين كتاب نفيس كه حاوى شرح حال فقها و علما و عرفا و حكما و ادبا و اطبّا و فضلا و شعراى بزرگ اسلامى و از جمله مؤلّفات گران بها و ارجدار والد ماجد بزرگوارمان ـ قدّس سرّه العزيز ـ مى باشد و يك قسمت از امتيازات و مزاياى آن نسبت به ساير كتب تراجم و رجال و كنى و القاب در مقدّمه كتاب مندرج است، در واقع از كتبى است كه به جهت فارسى بودن و سادگى و سلاست عبارات و جملات و چاپ شدن عكس و خطّ يك قسمت از صاحبان تراجم و رعايت نظم و ترتيب كامل در اسامى مؤلّفين و مؤلّفات و تعيين مدارك هر ترجمه حالى جداگانه و قيد اسامى صاحبان ترجمه به عناوين مختلف و محسّنات ديگر فيض آن شامل خاصّ و عامّ و مورد توجه طبقات مختلف بوده و خواهد بود.
در اين اواخر نسخ آن ناياب شد و علاقه مفرط طالبان اين كتاب براى تهيّه و مطالعه آن و مراجعات مكرّر ناشران و مردم از هر طبقه اينجانبان را از دو جهت در برابر تكليف مهمّ اخلاقى و وظيفه سنگين وجدانى قرار داد. يكى از لحاظ دينى كه به اجتماع خود داريم و بايد تا جايى كه مقتضيات ايجاب مى كند و مقدورات اجازه مى دهد، اين دين اخلاقى را ادا كنيم و اگر خودمان بهواسطه نداشتن بضاعت علمى كافى و نبودن امكانات لازم و فراهم نبودن وسايل و نداشتن توفيق نمى توانيم خدمتى شايان در امر تأليف و تصنيف انجام دهيم، لااقل در نشر اين قبيل كتب عامّ المنفعه كه مصداق واقعى باقيات صالحات و حسنات جاريات هستند، پيش قدم باشيم و ديگرى از جهت وظيفه خطيرى كه در پيشگاه مقدس والد بزرگوارمان بر عهده داريم.
اينك با وجود محظورات شغلى و گرفتارى هاى گوناگون به تجديد طبع اين كتاب

22 - جلد اول
مستطاب كه در اثر مزاياى مذكور و حسن نيّت مؤلّف معظّم جاى قابل توجّهى در عالم مطبوعات براى خود باز كرده و حتّى جزو مدارك و مآخذ گرديده است، اقدام مى كنيم و در انجام اين امر مهمّ و پايان دادن به اين كار بزرگ توفيق الهى را مسئلت مى نماييم و از روح پرفتوح مؤلّف جليل القدر اين كتاب كه پيوسته معين و هادى و رهبر ما در زندگى بوده است، استمداد مى كنيم و همّت مى خواهيم.
فيا دهر ساعد على بغيتى *** و يا عمر كن بعض اسبابها
براى مزيد فايده در اين چاپ سعى خواهد شد كه اوّلاً بعضى از كليشه هاى عكس ها و خط ها كه بهواسطه عدم دسترسى به موقع، در غير مورد درج شده بود، در محل مخصوص خود قرار گيرد; ثانياً در طرز چاپ و انتخاب كاغذ و نوع حروف و ساير مسائل مربوطه دقت بيشترى معمول شود; ثالثاً بعضى از مطالب عمومى مربوط به تمام كتاب كه از اول بايستى در مقدّمه قيد مى شد، ولى بهواسطه عدم توجّه به موقع، استدراكاً در مجلّدات بعدى درج شده بود در محل مخصوص خود آورده شود تا كسى كه به مقدّمه مؤلّف مراجعه مى كند، از كليّه نظرات معظم له واقف گردد; ضمناً سعى شد كه براى رعايت وظيفه امانت از تصرّفاتى كه مخالف نظر مؤلّف باشد، احتراز به عمل آيد.
تبريزـ آذرماه 1346هـ . ش
على اصغر مدرس محمد مدرس

23 - جلد اول
مقدمه كتاب
به قلم مؤلف
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
بعد الحمد والصّلوة والتحيّة، چون اكثر علما و فقها و فلاسفه و حكما و اطبّا و عرفا و شعرا و ادبا و بعضى از اهل حديث و اصحاب ائمّه هدى ـ سلام اللّه عليهم اجمعين ـ و نظاير ايشان كه در السنه داير و شناسايى حال و تاريخ زندگانى و ديگر مشخّصات و نشانى هاى ايشان محلّ توجّه و رغبت عامّه بوده، ولى بهواسطه اشتهار با لقب و كنيه مجهول الهويّه و استكشاف حال ايشان از كتب معمولى تواريخ و سير و رجال و تراجم كه در بعضى از آنها اصلا ترتيب حروف رعايت نشده و در برخى ديگر هم فقط ترتيب اسامى مرعى و ملحوظ افتاده در نهايت صعوبت بوده و نادرى هم كه ترتيب كنيه و لقب را مرعى داشته بودند از كثرت اختصار وافى بر مرام نبوده و ترجمه حال اغلب مشاهير در بوته اهمال و ابهام مى بود، لذا اين بنده بى بضاعت، محمدعلى بن محمدطاهر تبريزى خيابانى معروف به «مدرس» همين وجيزه را در ترجمه حال اجمالى معروفين به لقب يا كنيه و نسب از طبقات نام برده با ترتيب حروف تا آخر كلمه تأليف داده و به ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنية او الّلقب موسومش داشته و ارمغان اهل علم و فضل نمودم و اغماض از سهو و نسيان آن را كه لازم لاينفكّ انسان است، درخواست مى نمايد و نسبت هم گاهى به پدر و جدّ بوده و برخى به صنعت و حرفت و يا بلده و قريه و يا فرقه و قبيله مى باشد; چنانچه در ضمن تراجم احوال مكشوف خواهد گرديد و به جهت تكثير فايده، بعضى از مذاهب مصطلحه در علم رجال را نيز با اشاره اجماليّه به عقايد ايشان مانند اسماعيليه و فطحيه و نظاير آنها در محل ترتيبى خود نگارش داده و همچنين برخى از عناوين جامعه متداوله در آن فنّ شريف را كه كنايه از چندين تن از رجال و اكابر بودند، ثبت اوراق نموديم; مثل اركان و اوتاد و مشايخ و اصحاب اجماع و اشباه آنها و نيز كثرت فايده را منظور داشته و پاره اى از القاب و

24 - جلد اول
كنيه هاى غيرمعروف اصحاب تراجم مذكور در اين وجيزه را نيز در محلّ ترتيبى خود قيد كرده و ترجمه حال را به همان عنوان مشهورى محول داشتيم; مثلاً ترجمه حال ابومنصور جمال الدين آيت اللّه حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلّى معروف به «علاّمه» را در تحت همين عنوان معروفى او (علامه) نگارش داده و به ملاحظه اينكه شايد در بعضى مواقع استعلام مقصود از لقب غيرمعروف مذكور (جمال الدين آيت اللّه) يا كنيه غيرمشهور نام برده (ابومنصور) هم منظور نظر باشد و يا خود در بعضى از ازمنه يا امكنه و يا در نظر بعضى از مراجعه كنندگان اين كتاب با القاب و كنيه ها و نسبت هايى كه در زمان ما يا بلاد ما يا در نظر ما بدان ها معروف نشده اند اشتهار يافته باشند، آنها را نيز مثل ديگر القاب و كنيه هاى مشهوره در محلى كه مقتضاى ترتيب طبيعى اين كتاب است، نگاشته و ترجمه و شرح حال را به عنوان علاّمه محوّل داشتيم; بلكه ابن المطهّر را نيز كه در ميان عامه عنوان مشهورى علامه حلّى بوده و به همين عنوانش مى شناسند، در محل ترتيبى خود ذكر كرده و ترجمه حال را به عنوان علاّمه حواله كرديم و همچنين ترجمه حال ابوالعبّاس تقى الدين احمد بن محمد معروف به «شمنى» را در زير همين عنوان مشهورى اش نگارش داده و هريك از تقى الدين و ابوالعباس را نيز به همان ملاحظه نام برده در محلى كه مقتضاى ترتيب اين كتاب است، نگاشته و ترجمه و شرح حال را به همان عنوان شمنى موكول داشتيم.
اين وجيزه داراى يك مقدمه و يك پايان و پنج باب مى باشد كه اولى حاوى شرح حال معروفين به لقب بوده و چهار باب ديگر هم در ترجمه حال اشخاص مصدّرين به لفظ «اب» يا «ابن» يا «امّ» يا «بنت» (على الترتيب) مى باشد و بعضى از خانواده هاى معروف به «بنى فلان» يا «آل فلان» را نيز به مناسبت حليه به عنوان پايان در ذيل همان چهار باب آخرى نگارش داديم; اما مقدمه مشتمل بر چند مطلب است كه ذيلاً بيان مى شود:
الف) در ترتيب القاب، حرف اولى و دويمى تا حرف آخرى منظور شده و در كنيه ها نيز از لفظ «اب» و «ابن» و «ام» و «بنت» صرف نظر كرده و مدخول آنها مورد همان ترتيب مذكور در القاب است.
ب) چون الف و لام كه در اغلب استعمالات بعضى از كلمات متداوله در كار است محل زوال بوده و مدخولش گاهى بى آن هم استعمال مى شود، لذا در مقام ترتيب

25 - جلد اول
الغايش كرده و منظورش نداشتيم; مثلاً ابن العميد را به ملاحظه اينكه غالباً ابن عميد هم گويند و نويسند (خصوصاً در استعمالات پارسى زبانان) از الف و لامش صرف نظر كرده و در رديف «ابن ع م» نگارش داديم نه «ابن ال» يا «ابن ل» و هكذا.
ج) در ترتيب كلمات رسم خط و كتابت را كه نخستين محل توجه است، ملحوظ خواهيم داشت، نه لفظ و عبارت كه غالباً در مرحله دومى مورد توجه مى باشد و روى همين اصل، لفظ «خواجه» را مثلاً در «خ و ا» نگارش خواهيم داد، نه «خ ا»; چنانچه سليقه بعضى از اهل فنّ است.
د) در اهميّت علم تاريخ : بديهى است كه علم تاريخ و دانستن اطوار و ادوار زندگانى پيشينيان، بهويژه طبقات علما و اهل فضل و دانش از ايشان، از مهمات عقليّه و نقليّه بوده و يك قسمت عمده از آيات شريفه قرآنى به همين موضوع تخصيص داده شده و قلم و رقم از احصاى مزاياى آن قاصر و همين بس كه احياى آثار پيشينيان و سلف تأمين حيات آيندگان و خلف و به مثابه احياى خودشان و بهترين وسيله تجربه و عبرت ايشان است و توان گفت كه در حقيقت عمر ايشان را با عمر خود توأم كردن و چندين عمر بر عمر خود افزودن است و قاضى ناصح الدين ارجانى احمد بن محمد، كه در همين كتاب به عنوان ارجانى به ترجمه حال او خواهيم پرداخت، در اهميت اين موضوع گويد:
بالفكر في الأمم الماضين تحسبه *** كانما عاش فيهم تلكم المددا
والذكر فى الأمم الباقين صيّره *** كانّما هو موجود و ما فقدا
فليس الاعلى ذا الوجه لو نظروا *** يصح معنى لقول المرء عش ابدا1

1 . يعنى با فكر كردن در امّت هاى گذشته و ادوار و اطوار زندگانى ايشان تصور مى كنى كه آن فكركننده مدت هاى دور و دراز در ميان ايشان بوده است و همچنين يادگار گذاشتن ذكر خير و نام نيك در ميان آيندگان مثل آن است كه نمرده و خودش در ميان ايشان زندگانى مى كند و از اينجا معنى اين جمله «عش ابدا» كه در مقام دعاى خير به ديگران مى گويند، ظاهر و روشن گردد و حاصل معنى آنكه دانستن تاريخ زندگانى پيشينيان مثل آن است كه از اول دهر تا زمان خودش زنده بوده و يادگار گذاشتن ذكر خير هم مثل آن است كه حيات خود را تا آخر زمان ادامه داده است. نتيجه: پس كسى كه ادوار زندگانى گذشتگان را دانسته و اثر علمى يا مالى به يادگار گذارد كه بعد از مردنش وسيله ذكر خير او گردد، مثل آن است كه ابدالدهر از اول دنيا تا آخرش در قيد حيات بوده است و از اينجا معنى اشعار ذيل هم واضح شده و حاجت به بيان ديگرى نداريم.

26 - جلد اول
نيز در همين موضوع گويد:
اذا عرف الانسان احوال من مضى *** توهّمته قد عاش من اوّل الدّهر
و تحسبه قد عاش آخر دهره *** الى الحشر ان ابقى الجميل من الذّكر
فقد عاش كلّ الدّهر من كان عالما *** كريما حليما فاغتنم اطول العمر
و شيخ الاسلام بدر محمد بن غزى عاملى در تلخيص اين سه بيت آخرى گويد:
و من عرف التّاريخ اخبار من مضى *** و خلّف علما او جميلا من الذّكر
كمن عاش كلّ الدّهر بالعزّ فاغتنم *** بعلم وجود فى الدّكا اطول العمر
هـ ) مدارك و منابع مطالب مندرجه در اين كتاب كه در موقع تأليف و نگارش محل رجوع اين نگارنده بوده، به شرح زيرين است:
1 . آثار عجم; تأليف ميرزا محمدنصير حسينى كه در سال 1314 هـ . ق در تهران و در سال 1354 هـ . ق در بمبئى چاپ شده و شرح حال مؤلف آن نيز در همين كتاب به عنوان فرصت خواهد آمد.
2 . آداب اللّغة العربيّة; تأليف جرجى زيدان، يعنى دو مجلد اولى از آن كه در چاپخانه الهلال مصر در سال 1911 و 1912م چاپ شده و ترجمه حال مؤلف در همين كتاب به عنوان جرجى زيدان خواهد آمد.
3 . اتقان المقال فى احوال الرّجال; تأليف شيخ اجلّ شيخ محمد طه (نجف) كه در سال 1301 هـ . ق در مطبعه علويه نجف الاشرف چاپ سربى شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان صاحب اتقان المقال خواهد آمد.
234 . احسن الوديعة فى تراجم مشاهير مجتهدى الشّيعة يا الباقيات الصّالحات فى تتميم روضات الجنّات; تأليف فاضل معاصر، سيد محمدمهدى بن سيد محمد بن ميرزا محمدصادق بن حاجى ميرزا زين العابدين پدر صاحب روضات الجنّات كه در سال 1348 هـ . ق تأليف و در بغداد در دو مجلد چاپ و شرح حال مؤلف به عنوان خوانسارى، سيد  محمدمهدى خواهد آمد.
5 . اخبار العلماء باخبار الحكماء; در سال 1326 هـ . ق در مصر چاپ شده و شرح حال

27 - جلد اول
مؤلف نيز به عنوان جمال الدين، ابن القفطى على خواهد آمد.
6 . الاسناد المصفّى الى آل المصطفى; تأليف علامه عصر ما آقاى شيخ محمد محسن تهرانى معروف به «شيخ آقابزرگ» كه شرح حال مشايخ خود را به طور اجمال به طرز لؤلؤة البحرين شيخ يوسف بحرانى در سلك تأليف آورده و در سال 1356 هـ . ق در نجف چاپ و ترجمه حال مؤلف معظم نيز به عنوان آقابزرگ تهرانى خواهد آمد و بعد از اتمام تأليف اين كتاب بدان هم مراجعه شده است.
7 . اعيان البيان; تأليف حسن سندوبى كه در تحت عنوان سندوبى اشاره خواهد شد.
8 . امل الآمل فى علماء جبل عامل; در حدود 1305 هـ . ق در تهران چاپ و شرح حال مؤلف آن به عنوان حر عاملى، محمد بن حسن خواهد آمد.
9 . بغية الوعاة فى طبقات الّلغويين والنّحاة; تأليف جلال سيوطى كه در سال 1326 هـ . ق در مصر چاپ و شرح حال مؤلفش در همين كتاب به عنوان سيوطى، عبدالرحمان خواهد آمد.
10 . بلاغات النّساء; شرح اجمالى آن با ترجمه حال مؤلفش در تحت عنوان ابن ابى طاهر خواهد آمد.
11 . تاريخ بغداد; تأليف احمد بن على بن ثابت معروف به «خطيب بغدادى» كه در 1349 هـ . ق ـ برابر 1931م ـ در چهارده مجلد در مصر چاپ شده و شرح حال مؤلف آن به عنوان خطيب بغدادى خواهد آمد.
12 . تحفة الفضلاء; تأليف محمد عبدالشكور كه در تحت عنوان رحمان على اشاره خواهد شد.
13 . تذكره حسينى; تأليف ميرحسين دوست كه در تحت عنوان سنبهلى به شرح اجمالى مؤلف و مؤلَّف خواهيم پرداخت.
14 . تذكرة الخواتين; در سال 1306 هـ . ق در بمبئى چاپ شده و مؤلفش معلوم نيست و در ذريعه احتمال داده كه تأليف شاه جهان بيگم، ملكه بهوپال هند باشد و آن را از كتاب خيرات حسان مذكور در ذيل اخذ كرده و ترجمه حال بعضى از نسوان هند را بدان افزوده است.

28 - جلد اول
15 . تنقيح المقال فى علم الرّجال; تأليف منيف علاّمه عصر حاضر ما حاج شيخ عبداللّه مامقانى كه در سال 1352 هـ . ق در نجف الاشرف در سه جلد بزرگ چاپ و شرح حال مؤلف را نيز در تحت عنوان مامقانى، حاج شيخ عبدالله نگارش خواهيم داد.
16 . خلاصة الاقوال فى معرفة الرّجال; تأليف علامه آفاق حسن بن يوسف حلّى كه در سال 1310 هـ . ق در تهران چاپ و شرح حال مؤلف معظم را نيز به عنوان علامه حلى نگارش خواهيم داد.
17 . خلاصة تذهيب الكمال فى اسماء الرّجال; تأليف صفى احمد بن عبداللّه خزرجى انصارى كه در سال 1323 هـ . ق در مطبعه خيريه مصر چاپ شده و ترجمه حال مؤلف به عنوان صفى الدين خزرجى انصارى خواهد آمد.
18 . خيرات حسان; تأليف شريف محمدحسن خان اعتمادالسلطنه كه در سال 1304 و 1305 و 1307 هـ . ق در سه مجلد چاپ و شرح حال مؤلف نيز به عنوان اعتمادالسلطنه خواهد آمد و به فرموده ذريعه، اين كتاب از كتاب مشاهير النسوان(مشاهير النساء) سيد محمد ذهنى اقتباس و زياداتى بدان افزوده شده و ترجمه حال سيد محمد ذهنى نيز در همين كتاب به عنوان ذهنى خواهد آمد.
19 . الدّرّ المنثور فى طبقات ربات الخدور; تأليف اديبه فاضله زينب فواز بنت على بن حسين بن عبيداللّه كه در سال 1313 هـ . ق در مصر چاپ شده و شرح حال مؤلفه مذكوره نيز در همين كتاب به عنوان فواز خواهد آمد.
20 . دستور الوزراء; شرح اجمالى آن با شرح حال مؤلّفش به عنوان خواندمير خواهد آمد.
21 . الذّريعة الى تصانيف الشّيعة; تأليف منيف علامه معاصر آقاى شيخ محمد محسن تهرانى كه تا حال چهار مجلّد از آن (از الف تا تاى قرشت) در تهران چاپ و بعد از پايان كتاب ما بدان هم مراجعه شده و محل استفاده بسيارى بوده است و الحق در رشته خود بى نظير و شرح حال مؤلف معظم نيز به عنوان آقابزرگ تهرانى نگارش خواهد يافت.
22 . رجال كشى; تأليف محمد بن عمر بن عبدالعزيز كه در سال 1317 هـ . ق در بمبئى

29 - جلد اول
چاپ شده و شرح حال مؤلف و مؤلَّف در تحت عنوان كشى خواهد آمد.
23 . رجال نجاشى; تأليف شريف شيخ اجل احمد بن على بن احمد بن عباس نجاشى كه در سال 1317 هـ . ق در بمبئى چاپ شده و شرح حال مؤلف آن نيز به عنوان نجاشى خواهد آمد.
24 . روضات الجنّات فى احوال العلماء والسّادات; تأليف منيف سيد محمدباقر بن حاج مير زين العابدين موسوى خوانسارى كه در 1307 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده و شرح حال مؤلف معظم نيز به عنوان صاحب روضات الجنات خواهد آمد.
25 . الرّوضة البهيّة; تأليف عالم عامل حاج سيد شفيع جابلقى كه در اجازه فرزند خود، آقاى سيد على اكبر موسوى ملقب به «آقاكوچك» تأليف داده و متضمن ترجمه حال مشايخ خود مى باشد و در سال 1280 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده و شرح حال مؤلف به عنوان جابلقى، حاجى سيد  محمدشفيع خواهد آمد.
26 . رياض العلماء; (بعضى از مجلدات خطّى آن) تأليف منيف عالم متبحر ميرزا عبداللّه افندى كه هنوز چاپ نشده و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان افندى مذكور خواهد شد.
27 . سفينة الشّعراء; در تحت عنوان فهيم افندى به شرح حال مؤلف و مؤلَّف اشاره خواهد شد.
28 . سلافة العصر فى محاسن الشّعراء بكلّ مصر; تأليف شريف سيد على خان مدنى شيرازى كه در سال 1324 هـ . ق در مصر به چاپ سربى رسيده و ترجمه حال مؤلف را نيز ذيل عنوان حويزى، سيد على خان نگارش خواهيم داد.
29 . سلك الدّرر فى اعيان القرن الثّانى عشر; تأليف سيد محمدخليل مرادى كه در سال 1291 هـ . ق چاپ سربى آن در مصر خاتمه يافته و شرح حال مؤلف آن نيز به عنوان مرادى، سيد  محمدخليل بن سيد على خواهد آمد.
30 . طبقات الشّافعيّة الكبرى; در سال 1324 هـ . ق در مصر چاپ سربى شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان تاج الدين، عبدالوهاب بن على بن عبدالكافى خواهد آمد.
31 . الفوائد البهيّة فى تراجم الحنفيّة; در سال 1324 هـ . ق در مصر به چاپ سربى رسيده

30 - جلد اول
و شرح حال مؤلّف نيز به عنوان ابو الحسنات نگارش داده خواهد شد.
32 . فهرست ابن النديم; تأليف محمد بن اسحاق نديم بغدادى كه در سال 1348 هـ . ق در مصر چاپ سربى شده و شرح حال مؤلّف هم به عنوان ابن النديم، محمد خواهد آمد.
33 . قاموس الاعلام; در شش مجلد تأليف شمس الدين سامى كه جلد اول و دويمش در سال 1306 و سومش در 1308 و چهارمش در 1311 و پنجمش در 1314 و ششمش در 1316 هـ . ق در چاپخانه مهران استانبول چاپ شده و شرح حال مؤلّف نيز به عنوان شمس الدين، سامى بيگ خواهد آمد.
34 . قصص العلماء; تأليف ميرزا محمد بن سليمان تنكابنى كه بارها در تهران چاپ سنگى شده و شرح حال مؤلّف آن نيز به عنوان صاحب قصص العلماء خواهد آمد.
35 . الكنى والاسماء من رجال الحديث; تأليف ابوبشر دولابى كه در 1322 هـ . ق در حيدرآباد دكن چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز در همين كتاب به عنوان دولابى، محمد بن احمد خواهد آمد.
36 . الكنى والالقاب; تأليف شريف محدّث معاصر حاج شيخ عباس قمى كه داراى سه مجلد بوده و در سال 1358 هـ . ق در چاپخانه عرفان از صيدا چاپ و بعد از پايان كتاب بدان هم مراجعه و محل استفاده بوده و شرح حال مؤلف به عنوان قمى، حاج شيخ عباس خواهد آمد.
37 . لباب الالباب فى القاب الاطياب; تأليف منيف عالم ربانى حاج ملا حبيب اللّه كاشانى كه هنوز چاپ نشده و يك نسخه خطى از آن بعد از پايان كتاب محل مراجعه اين نگارنده بوده و شرح حال مؤلف به عنوان كاشانى، ملا حبيب الله در همين كتاب خواهد آمد.
38 . لغات تاريخيّه و جغرافيّه احمد رفعت; در هفت مجلد كه تاريخ و جغرافياى تركى و به ترتيب حروف بوده و تأليف احمد رفعت از ادباى نامى عثمانى مى باشد و سه جلد اولى آن در 1299 و جلدهاى ديگر هم در 1300 هـ . ق در استانبول چاپ و به شرح حال مؤلّف نيز در تحت عنوان رفعت، احمد اشاره خواهد شد.
39 . مآثر و آثار; تأليف پارسى فاضل جليل محمدحسن خان اعتمادالسلطنه كه در

31 - جلد اول
1306 هـ . ق در تهران چاپ شده و شرح حال مؤلّف به عنوان اعتمادالسلطنه خواهد آمد.
40 . مجالس المؤمنين; تأليف منيف قاضى نوراللّه بن سيد شريف الدين حسينى مرعشى شوشترى كه در 1268 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده و ترجمه حال مؤلف معظم به عنوان صاحب مجالس المؤمنين خواهد آمد.
41 . مجمع الامثال; تأليف ابوالفضل احمد بن محمد بن احمد بن ابراهيم نيشابورى ميدانى كه در استانبول چاپ سربى شده و در سال 1290 هـ . ق نيز در تهران چاپ سنگى شده و شرح حال مؤلف به عنوان ميدانى، احمد بن محمد خواهد آمد.
42 . مجمع الفصحاى رضاقلى خان هدايت; در دو مجلد كه در سال 1295 هـ . ق در تهران چاپ و شرح حال مؤلف به عنوان هدايت خواهد آمد.
43 . مجموعه نغز; تذكره شعراى اوردوى هند و تأليف مير قدرت اللّه مى باشد كه در 1933م در لاهور چاپ شده و شرح حال مؤلف به عنوان قاسم، مير قدرت اللّه خواهد آمد.
44 . مراصد الاطّلاع فى معرفة الامكنة والبقاع; تأليف ياقوت حموى كه در ماه جمادى الاخرى 1315 هـ . ق در تهران چاپ شده و شرح حال مؤلف هم به عنوان حموى، ياقوت بن عبداللّه خواهد آمد.
45 . مستدرك الوسائل; (جلد سوم آن) تأليف منيف حاج ميرزا حسين نورى كه در سال 1321 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده و به ترجمه حال مؤلف معظم نيز به عنوان صاحب مستدرك الوسائل خواهيم پرداخت.
46 . مطرح الانظار فى تراجم اطبّاء الاعصار; تأليف فاضل كامل ميرزا عبدالحسين خان از مبرزين اطباى معاصر كه به ترتيب حروف بوده و مجلد اول آن، كه از حرف الف تا ذال نقطه دار است، در سال 1334 هـ . ق در تبريز چاپ سربى شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان فيلسوف الدوله خواهد آمد.
47 . معارف ابن قتيبه (عبداللّه بن مسلم); كه در سال 1353 هـ . ق در مصر چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم بن قتيبه خواهد آمد.
48 . معالم العلماء; در سال 1353 هـ . ق در تهران چاپ سربى شده و شرح حال مؤلف آن نيز به عنوان ابن شهرآشوب خواهد آمد.

32 - جلد اول
49 . معجم الادباء; در بيست جلد تأليف ياقوت حموى كه در مصر چاپ شده و شرح حال مؤلف به عنوان حموى، ياقوت بن عبد اللّه خواهد آمد.
50 . معجم المطبوعات العربيّة والمعربة; اسامى مؤلفاتى را كه از زمان اختراع صنعت چاپ تا سال 1339 هـ . ق (1919م) به طبع رسيده، با مجملى از ترجمه حال مؤلّفين آنها حاوى بوده و در سال 1346 هـ . ق (1928م) در مصر چاپ شده است و مؤلف آن يوسف اليان سركيس مى باشد و از منابع كتاب كنى والقاب معاصر محترم حاج شيخ عباس قمى هم بوده است; ولى شرح حال مؤلف به دست نيامد.
51 . مناقب ابن شهرآشوب; در دو مجلد تأليف منيف محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى كه در سال 1317 هـ . ق در تهران چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان ابن شهرآشوب خواهد آمد.
52 . المنصف من الكلام على مغنى ابن هشام; تأليف ابوالعباس تقى الدين احمد بن محمد معروف به «شمنى» كه در سال 1273 هـ . ق چاپ سنگى شده و ترجمه حال مؤلف به عنوان شمنى مذكور خواهد شد.
53 . منهج المقال فى تحقيق احوال الرّجال; تأليف شريف ميرزا محمد استرآبادى كه به رجال كبير معروف و در سال 1306 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان صاحب الرجال خواهد آمد.
54 . نامه دانشوران; در هفت جلد اثر حاج ميرزا ابوالفضل ساوجى و شيخ محمدمهدى عبدالرب آبادى و ميرزا حسن طالقانى و ملا عبدالوهاب از فضلاى عهد ناصرالدين شاه قاجار است (شرح حال ايشان به دست نيامد) كه جلد اولى آن در 1296، دويمى در 1312، سومى در 1317، چهارمى در 1320، پنجمى در 1321، ششمى در 1322 و هفتمى در 1324 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده اند.
55 . نتيجة المقال فى علم الرّجال; تأليف شيخ محمدحسن بارفروشى مازندرانى كه در تهران با خط نسخ چاپ شده و تاريخ چاپ يا تأليف آن سال 1284 هـ . ق و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان شيخ كبير، شيخ  محمدحسن بن صفرعلى خواهد آمد.
56 . وجيزه علامه مجلسى ملا محمدباقر; در سال 1312 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده

33 - جلد اول
و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان مجلسى، ملا محمدباقر نگارش خواهد يافت.
57 . وفيات الاعيان; معروف به تاريخ ابن خلكان تأليف قاضى احمد بن محمد كه در سال 1284 هـ . ق در تهران در دو مجلد چاپ سنگى شده و به ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان  ابن خلكان خواهيم پرداخت.
58 . هدية الاحباب فى ذكر المعروفين بالكنى والالقاب والانساب; تأليف محدّث جليل معاصر حاج شيخ عباس قمى است كه در نجف چاپ سنگى شده و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان قمى، حاج شيخ عباس خواهد آمد.
59 . اعيان الشّيعة; اسمش حاكى از مسمّى است و تاكنون، كه سال 1367 هـ . ق است، بيست و چند جلد از آن از حرف الف تا حرف حاء در دمشق شام چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز در جلد اول همين كتاب به عنوان امين عاملى نگارش يافته است.
60 . تاريخ حشرى; در تاريخ حيات و مقابر عرفا و اولياى مدفونين تبريز كه در سال 1303 هـ . ق در تبريز چاپ شده و شرح حال مؤلف به عنوان حشرى در جلد اول اين كتاب نگارش يافته است.
61 . تاريخ يزد; تأليف عبدالحسين آيتى كه در يزد چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان  كاشف الحيل خواهد آمد.
62 . تذكره نصرآبادى; تأليف ميرزا محمدطاهر نصرآبادى كه در سال 1317هـ . ش
در تهران چاپ شده و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان نصرآبادى، ميرزا  محمدطاهر خواهد آمد.
63 . جواهر الادب; تأليف سيد احمد هاشمى كه تاكنون پانزده مرتبه در مصر چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان هاشمى، سيد احمد خواهد آمد.
64 . الحوادث الواقعة والتّجارب النّافعة فى المأة السّابعة; تأليف شيخ عبدالرزاق بن احمد كه در بغداد چاپ شده و شرح حال مؤلف به عنوان ابن الفوطى خواهد آمد.
65 . خزينة الاصفياء; تأليف غلام سرور بن غلام محمد لاهورى كه در مطبعه منشى نولكشور هند چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان غلام سرور خواهد آمد.

34 - جلد اول
66 . الدّرر الكامنة فى اعيان المأة الثّامنة; تأليف ابن حجر عسقلانى كه در حيدرآباد هند چاپ شده و ترجمه حال مؤلف نيز به همين عنوان ابن حجر عسقلانى در باب كنى خواهد آمد.
67 . رياض العارفين; تأليف رضاقلى خان هدايت كه دو مرتبه در تهران چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان هدايت خواهد آمد.
68 . عقلاء المجانين; تأليف ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبيب نيشابورى كه در سال 1343 هـ . ق در مصر چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان نيشابورى، حسن بن محمد بن حبيب خواهد آمد.
69 . كشف الظّنون عن اسامى الكتب والفنون; تأليف مصطفى بن عبداللّه كه در مصر و استانبول و غيره چاپ شده و ترجمه حال مؤلف به عنوان كاتب چلبى خواهد آمد.
70 . لواقح الانوار فى طبقات الاخيار (بطبقات شعرانى); تأليف عبدالوهاب بن احمد كه در مصر و قاهره چاپ شده و شرح حال مؤلف نيز به عنوان شعرانى، عبدالوهاب بن احمد بن على خواهد آمد.
71 . مرآت الخيال; تأليف امير على شيرخان لودى كه در سال 1103 هـ . ق در عهد سلطنت شاه جهان، پادشاه هند، تأليف و در 1324 هـ . ق در بمبئى چاپ شده و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان لودى خواهد آمد.
72 . منن الرّحمن فى شرح وسيلة الفوز والامان فى مدح صاحب العصر والزّمان; تأليف شيخ جعفر نقدى كه در سال 1344 و 1345 هـ . ق در نجف چاپ شده و شرح حال مؤلف به عنوان نقدى خواهد آمد و وسيلة الفوز والامان نيز قصيده اى است بس عالى از شيخ بهائى در مدح حضرت ولىّ عصر (عجّل اللّه فرجه).
73 . النّور السّافر فى اعيان  (عن اخبار خ ل) القرن العاشر; تأليف شيخ عبدالقادر بن شيخ عبداللّه كه در بغداد چاپ شده و ترجمه حال مؤلف نيز به عنوان محيى الدين، سيد شيخ عبدالقادر بن سيد شيخ عبدالله خواهد آمد.
غير از مآخذ مذكور اگر مدرك ديگرى هم باشد، در موقع مقتضى با اسم صريح خود مذكور خواهد شد.

35 - جلد اول
و) مقصود از تعيين مدارك خصوصى كه در ذيل هر ترجمه و شرح حالى نوشته مى شود، نه آن است كه آن شرح حال با تمامى جزئياتش در هريك از آنها ثبت و ضبط بوده; بلكه مقصود تلفيق است كه مجموع آن شرح حال عيناً يا ترجمةً و يا ملخّصاً از مجموع آن مدارك معينه در زيرش اخذ و تلقّى شده است; چنانچه تاريخ ولادت از بعضى و وفات از بعضى ديگر و تأليفات كلاً يا بعضاً از ديگرى و هكذا.
ز) ترتيب اتخاذى در اين كتاب را در فقرات اول و دوم و سوم همين مقدمه تذكر داديم و نيز خاطرنشان مى نماييم: ترتيب در اسامى مركبه كه بعد از القاب ذكر مى شوند، به همان حالت تركيبى ظاهرى ملحوظ گرديده است; مثلاً محمدباقر و محمدتقى و محمدحسن و محمدعلى به همين ترتيب در ضمن اسامى حرف ميم نگارش يافته و رويّه بعضى از ارباب تراجم كه كلمه اولى را در مقام ترتيب اصلا در نظر نگرفته و فقط كلمه دومى را ملحوظ داشته و در نتيجه محمدباقر و محمدتقى را از على نقى جلوتر نوشته اند (مثلاً) معمول نخواهد شد.
ح) در تعقيب و تكميل مندرجات فقره چهارم در موضوع اهميت علم تاريخ مى نگارد:
دانشمندى از هر طبقه كه باشد، در تمام ادوار زندگى خود خون دل و دود چراغ مى خورد; متاع دنيا را قليل مى شمارد; به زخارف دنيوى پشت پا مى زند تا حاصل رنج و زحمت و محصول قريحه ذاتى خود را روى چند صفحه جلوه گر مى سازد و به نام كتاب، ارمغان عالم بشريت مى نمايد; پس به نظر حقيقت، كتاب تحفه بزرگى به هريك از افراد انسانى مى باشد كه عهده دار تأمين يك قسمت عمده از احتياجات دينى و دنيوى ادوار مختلفه زندگانى ايشان است. كتاب گنجينه جواهر، آيينه افكار، نخستين سرمايه انسانيت و بشريت و آدميت است كه انواع علوم و معارف در زواياى آن مخزون و در خباياى اوراق و صحايفش مختفى مى باشد كه علما و دانشمندان سلف آن سرمايه سعادت ابدى را اندوخته و در اين گنجينه ها براى اخلاف خودشان ذخيره و يادگار گذاشته اند. اينك با در نظر گرفتن (هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانِ إِلاَّ الاِْحْسانُ)(الرحمان، 60) محض تقدير زحمات ايشان اعمال وسايل مقتضيه در احياى اسامى و آثار ايشان بايا و ضرور است كه با مرور دهور در صفحه تاريخ باقى مانده و دستور زندگانى اخلاف باشند تا آيندگان اطوار و ادوار زندگانى اسلاف را در نظر داشته و مستحضر باشند كه داشتن علم و دانش تا چه اندازه در ارزش و حيات جاودانى

36 - جلد اول
انسانى مؤثر مى باشد كه بعد از قرن ها نام هاى ايشان را ورد زبان كنند و مجارى حالات ايشان را زينت بخش مجالس و محافل خود سازند و مساعى جميله در ابقا و احياى اسامى شان با تجديد و تعمير بقاع و مقابر ايشان و نشر تأليفاتشان و ديگر وسايل مقتضيه معمول دارند و افاضل هر ديارى در قرون متواليه مصنّفات و آثار قلمى ايشان را كه به نظر حقيقت نماينده خود ايشان و آيينه افكار و زحمات ايشان است، مرجع حل مشكلات علمى خود قرار دهند و انيس و جليس خلوت و جلوت نموده و به انس و مجالست ديگران مقدّم دارند و از مؤانست آنان محظوظ شوند و به مثابه آن دانند كه روز و شب با خود مؤلفين آنها نشسته و آناً فآناً از مقامات روحانيت ايشان استفاده و استضائه مى نمايند; پس در حيرتم كه ايشان را زنده گوييم با اينكه ساليان دراز است كه در لحد خوابيده و خاك تيره را فرش و بالين خود ساخته اند; عجب تر آنكه مرده شان انگاريم، كدام مرده اى است كه بعد از سال ها و قرن ها عهده دار تعليم و تربيت ديگران باشد و با بيانات روح افزاى خود اشكالات علمى اخلاف را حل نمايد. «النّاس موتى و اهل العلم احياء»; پس كتاب كه مخزن درر و جواهر علوم متنوعه و معارف گوناگون است، عهده دار حيات ابدى مؤلف خود و بهترين جليس و نيكوترين انيس و ناصحى صادق و يارى موافق و يكرنگ و يكدل و يك جهت مى باشد و مانند دوستان ديگر دورو و منافق نبوده و اسرار انسان را فاش نمى سازد و به آتش تهمت و حسدش نمى سوزاند.
اعزّمكان فى الدنى1 سرجُ  سائح *** و خيرُ جليس في الزمان كتاب
يكى از خلفا امر به احضار عالمى داد و آن عالم در جواب گفت كه اكنون با جمعى از حكما مشغول محادثه و مذاكره هستم و بعد از فراغت از صحبت ايشان حاضر محضر خليفه خواهم شد. خادم قضيه را به عرض خليفه رسانيد. خليفه پرسيد: «آن حكما كيانند كه وى را از حضور در دربار خلافت مانع شده اند؟» خادم گفت: «كسى نزد وى نبود و فقط مقدارى از كتب دورش جمع و مشغول مطالعه آنها بود»; پس خليفه امر به احضار فورى داده و حقيقت امر را از خودش استفسار كرد. در پاسخ گفت: يا اميرالمؤمنين:
لنا جلساء مانملُّ حديثَهم *** أمينونَ مأمونون، غيبا و مشْهدا

1 . دنى بر وزن هما به معنى دنيا است.

37 - جلد اول
يفيدوننا من علمهم علمَ ما مضى *** و رأيا و تأديبا و مجدا و سُؤددا
فان قلتَ اموات فلم تَعْدُ امرَهم *** و ان قلتَ احياء فلست مفنِّدا
پس خليفه دانست كه مرادش از حكما همين كتب علميه بوده. اينك در دير آمدن معذورش داشت.
ط) چون دانستن بعضى از عقايد مذهبى كه غالباً در ضمن تراجم احوال مذكور مى گردد، محلّ توجّه و رغبت مى باشد، لذا به شرح اجمالى بعضى از آنها نيز به اندازه مساعدت وسايل موجوده در موقع مقتضى با رعايت ترتيب پرداخت خواهد شد.
ى) بعضى از مزاياى منظوره در اين كتاب را كه در ديگر كتب تراجم و رجال و القاب و كنى رعايت نشده، خاطرنشان مى نمايد:
اولا ) فارسى بودن آن كه نفعش اعمّ و فايده اش اتمّ باشد و كتاب جامع و مكملى در اين موضوع به زبان فارسى سراغ نداريم.
ثانياً ) چاپ كردن عكس و يا خطوط هركدام از صاحبان ترجمه كه دسترس ما شده تا احياى اسامى و آثار ايشان به طور اكمل باشد.
ثالثاً ) نوشتن ترجمه حال بعضى از صاحبان ترجمه به عناوين متعدد است كه طالب شرح حال شخصى به هر عنوانش كه شناخته و مركوز ذهنش هست، بتواند منظور نظر خود را به دست آورد.
رابعاً ) علاوه بر اسامى و القاب و كنى، در نقل تأليفات نيز كاملا ترتيب حروف رعايت شده و اين رويّه حاوى منافع بسيارى مى باشد و در هيچ كدام از كتب رجال و تراجم عامّه و خاصّه سراغ نداريم.
خامساً ) حتى الامكان چاپ شده بعضى از تأليفات اشخاصى كه شرح حال ايشان در اين كتاب نوشته شده، قيد و محل بعضى از نسخه هاى خطى چاپ نخورده نيز به اندازه مساعدت وسايل موجوده معين شده است و اين موضوع با اهميت فوق العاده اى كه دارد، مثل موضوع اصل كتاب مستلزم معاون و كمك بسيار و چندين كتابخانه جامع و پاره اى وسايل مهم ديگر است. «اگر گويم زبان سوزد». والى اللّه المشتكى.

38 - جلد اول
سادساً ) علاوه بر مدارك عمومى كه تذكر داده شد. مدرك خصوصى هر شرح حالى را نيز در ذيل آن بهواسطه رموز مخصوصه معين كرده ايم.
سابعاً ) شرح حال بعضى از اكابر كه تا حال ثبت اوراق تاريخى نبوده و اسماً و رسماً در شرف محو بوده اند.
يا ) بديهى است كه اخلاف و آيندگان معرفت و شناسايى احوال اسلاف و گذشتگان را بالفطره طالب و راغب هستند و بالخصوص معرفت حال كسانى از گذشتگان كه آثار علمى و رشحات فكرى و قلمى ايشان بين الناس داير و ساير است (از هر طبقه و هر فرقه كه باشد) بيش از ديگران محل رغبت و توجه عامه مى باشد كه طبقه و مراتب علم و دانش و ديگر مزاياى صاحب آن اثر را شناخته و مقتضاى آن را نسبت به اثر معمول دارند (خصوصاً در آثار دينيّه). اينك اين نگارنده نيز به اندازه مساعدت وقت و وسايل موجوده شرح حال اين گونه اشخاص را كه آثار قلمى ايشان داير است، از هر طبقه كه بوده اند، در اين مختصر نگارش دادم; با وجود اين، نظر آقايان علما و اكابر را بدين نكته جلب مى نمايد كه فكر و اطلاعات و قواى بشرى محدود و ناقص است و اشخاصى كه با علم تاريخ و اصول تاريخ نويسى انس و آشنايى دارند، متوجه مى باشند كه اين كار تا چه حدّ سخت و پرزحمت بوده و علاوه بر اطلاعات علمى تا چه اندازه وسايل متنوعه را لازم دارد; بنابراين تاريخ نويس از هر طبقه كه باشد، بايد به عجز و قصور خود معترف گردد; خصوصاً در قسمت شرح حال اكابر دينى كه اهميت آن ديگر بيشتر بوده و اصلا قابل مسامحه نمى باشد و لذا اين نگارنده نيز در نوبت خود به عجز و قصور خود اعتراف مى كنم و از آقايان علماى معاصر و ديگر دانشمندان محترم از قصور قلم اعتذار مى نمايم و از اشخاصى كه شرح حال ايشان در دسترس ما نبوده و بدين جهت نام نامى ايشان زينت بخش اين اوراق نگرديده است، به طور اكمل معذرت خواسته و از مقام ارجمند ايشان متوقع مى باشد كه اين موضوع را فقط حمل بر عجز و قصور نگارنده نمايند و درعين حال ما را يگانه آمال است كه متدرجاً از شرح حال آقايان علما و دانشمندان اسلامى اطلاعات وافى به دست آورده و در موقع مقتضى ترتيب كتاب در مجلدات ديگر زينت بخش اين اوراق بنماييم در صورت فوت محل مقتضى نيز در پايان كتاب استدراك كرده و به نگارش شرح حال ايشان به عنوان «مستدرك» مفتخر باشيم.

39 - جلد اول
      ريحانة الادب / ج1
] ج1/ [
] ج1/ [
 
خداوندا در توفيق بگشا
باب اول
شرح حال معروفين به لقب
الف ممدوده
1 . آباده اى، حاج محمدجعفر (... ـ 1280هـ . ق)
از علما و فقهاى اسپهان و از شاگردان حاج سيد محمدباقر حجة الاسلام شفتى مى باشد كه در فقه استدلالى كتابى تأليف داده و شرحى بر تجريد الكلام خواجه نوشته و در سال 1280 هـ . ق وفات يافته و در تكيه خوشوضعى مقابل تكيه شهشهانى در قبرستان تخت فولاد مدفون و جمله «اللهم نوّر مضجعه» ماده تاريخ وفات اوست.
منابع: بعضى از سال نامه ها.
آبرو ---> حافظ ابرو
آبى1
2 . آبى يا آوى، حسن بن ابى طالب (قرن 7هـ . ق)
يوسفى، معروف به «فاضل آبى» و «ابن الزينب» يا «ابن الربيب»، شيخ اجل افقه اعلم از شاگردان محقق اول و صاحب كتاب كشف الرّموز (در شرح مختصر نافع) بوده و با استاد مذكور خود مباحثاتى داشته و به حرمت زياده بر چهار زن مطلقاً، اگرچه به طور متعه هم باشد، قائل و در مسئله مواسعه و مضايقه دويمى را اختيار كرده; چنانچه كسى كه نماز قضا در ذمه داشته باشد، مادامى كه آن را به جانياورده، نمى تواند نماز ادا را

1 . منسوب به آبه است كه به فرموده مراصد، از ديهات اسپهان و به زعم بعضى، از ديهات ساوه مى باشد و در مراصد گويد كه عوامش «آوه» گويند و چندى از منسوبين آن را ثبت اوراق مى نماييم. (مؤلف)

40 - جلد اول
بخواند. تاريخ وفاتش به دست نيامده، لكن از رجال اواخر قرن هفتم بوده و يا اوايل قرن هشتم را نيز درك كرده است و از تأليف كتاب نام برده در سال 672 هـ . ق فراغت يافته است.
منابع: قمى، شيخ عباس، هدية الاحباب فى ذكر المعروفين بالكنى والالقاب والانساب، ص96; شيخ حر عاملى، امل الآمل، ج1، ص267.
آبى، محمد بن محمد ---> آوى، محمد
آبى، منصور بن حسين ---> ابوسعيد وزير
3 . آثار، حاج ملا محمدشفيع (قرن 14هـ . ق)
پسر ملا على عسكر ارسنجانى، از شعراى عصر حاضر ما و از معاصرين ميرزا آقا فرصت شيرازى، متوفّى در سال 1338 هـ . ق كه مدت ها در علوم عربيه و ادبيه رنج ها كشيده و مانند پدر خود، كه در خط نسخ ناسخ خطوط پيشينيان بوده، خطاطى بى مانند بوده و بعد از ميرزا احمد نيريزى، كه از خطاطين عهد صفويه بوده و شرح حال او خواهد آمد، احدى در خط نسخ به پايه او نرسيده و اغلب بر كتابت قرآن مجيد اشتغال داشته و در سرودن اشعار، بهويژه در غزل، صاحب طبع سليم و ذوق مستقيم است و از اوست:
در پيش روى، دفتر حسنت نهاده ام *** ليك از بيان به عجز و قصور ايستاده ام
كس را ز خوبى تو حكايت مجال نيست *** جز آينه كه پيش جمالت نهاده ام
زمان وفاتش به دست نيامده و پدرش در سال 1302 هـ . ق در ارسنجان وفات يافته است.
منابع: فرصت شيرازى، محمدنصير، آثار عجم، ص249.
آجرى1
4  و 5 . آجرى، ابراهيم (قرن 3هـ . ق)
دو تن از مشايخ عرفاى سده سوم هجرت كه به قيد «صغير» و «كبير» از يكديگر امتياز

1 . (به ضم جيم و تشديد راء) منسوب است به آجر كه يكى از قراء بغداد است و چند تن از مشاهير اين عنوان را ثبت اوراق مى نمايد. (مؤلف)

41 - جلد اول
يافته و زمان وفات هيچ يك مضبوط نمى باشد. اما اولى در اواخر سده نام برده زيسته و زمان متوكل عباسى و جنيد بغدادى و سرى سقطى و جماعتى از مشايخ آن عصر را درك كرده و گروهى از اين طبقه بدو منسوب مى باشند و دويمى تا اواسط سده نام برده در قيد حيات بوده و زمان مأمون و معتصم عباسى را دريافته و در ميان اهل حال به علوّ رتبه و وفور كمال معروف و گروهى از عرفا صحبت وى را درك كرده و نسبت به وى رسانند و او در مكانى استقرار نداشته و گاهى در مصر و زمانى در شام و هنگامى در عراق به سر مى برده است.
آجرى صغير ---> آجرى، ابراهيم
آجرى كبير ---> آجرى، ابراهيم
6 . آجرى، محمد بن حسين بن عبداللّه (... ـ 360هـ . ق)
بغدادى، مكنّى به «ابوبكر»، محدّث صالح عابد فقيه شافعى كه تا سيصدوسى ام هجرت در بغداد به نشر احاديث و اخبار پرداخته و ابونعيم حافظ اسپهانى، صاحب كتاب حلية الاولياء و جمعى ديگر از حفّاظ محدّثين از وى روايت نموده اند و پس از تاريخ نام برده در مكه معظمه اقامت گزيده تا در اول محرم 360 هـ . ق وفات يافته و تصنيفات بسيارى در فقه و حديث دارد كه اشهر آنها كتاب اربعين اوست.
منابع: خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص714; ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج2، ص63.
7 . آجرى، محمد بن خالد
محدّث عامى صالح و صوفيانه بوده و خطيب بغدادى به دو واسطه از وى روايت كرده كه من مشغول آجرسازى بودم تا آنكه روزى شنيدم يك دسته از خشت ها به دسته ديگر مى گفت: خدا رحمتت كند كه امشب داخل آتش خواهى شد. قدغن كردم كه آنها را به آتش نيندازند و از آن پس ترك آجرپزى كردم. صاحب ترجمه غير از محمد بن خالد بن يزيد است كه در زير مذكور خواهد شد و نيز از بيان فوق روشن گرديد كه اين آجر به معنى خشت پخته و غير از آجر فوق است.
منابع: خطيب البغدادى، احمد بن على، تاريخ بغداد أو مدينة السّلام، ج5، ص241.

42 - جلد اول
8 . آجرى، محمد بن خالد بن يزيد (... ـ 282هـ . ق)
مكنّى به «ابوبكر» و معروف به «ابن الوندى»، محدّث عامى، از ابونعيم فضل و ديگران روايت كرده و ابوعمرو بن سماك و جمعى ديگر هم از وى روايت نموده اند و در شب يكشنبه دوازدهم ربيع الاول سال 282 هـ . ق در 96 سالگى درگذشت و جمعى از علماى حديث نام او را «احمد» نوشته اند.
منابع: خطيب البغدادى، احمد بن على، تاريخ بغداد أو مدينة السّلام، ج4، ص228 و ج5، ص241.
آخوند1
آخوند پلوى يا آخوند پلى ---> اردستانى، ملا محمدصادق
9 . آخوند خراسانى، ملا محمدكاظم (1255 ـ 1329هـ .ق)
عالم محقّق و فاضل مدقّق، از اكابر علماى اماميّه كه جامع علوم عقليه و نقليه بوده و در سال 1255 هـ . ق در طوس متولد و در 22 سالگى به تهران رفته و علوم عقليه را از اكابر فن فراگرفت; پس به نجف رفته و مدت اندكى در حوزه درس فقه و اصول شيخ مرتضى انصارى حاضر و پس از وفات او به ميرزا محمدحسن شيرازى تلمذ نمود و پس از آنكه ميرزاى شيرازى به سامرا مهاجرت فرمود، صاحب ترجمه به تدريس جمعى از طلاب علوم دينيه اشتغال ورزيد تا آنكه شماره حاضرين حوزه اش متجاوز از هزار نفر گرديد كه 120 تن از آن جمله مجتهد مسلّم بودند و در اواخر آوازه اش عالم گير و مسلم برنا و پير و مرجع تقليد اماميه شد و به خلع محمدعلى شاه قاجار و وجوب اتحاد مابين امّت اسلاميه حكم قطعى داده و در نجف الاشرف سه مدرسه بنا نهاد و تأليفات منيفه او بدين شرح است:
1 . الاجارة; 2 . الاجتهاد والتّقليد; 3 . التّكملة للتّبصرة; 4 . حاشيه بر اسفار ملاصدرا; 5 . حاشيه رسائل شيخ مرتضى انصارى; 6 . حاشيه مكاسب شيخ; 7 . القضاء والشّهادات; 8 . كفاية الاصول.
اشهر از همه اين كتاب آخرى است كه در تمامى اقطار در نهايت اشتهار و از حال حيات خود مصنف تا حال چندين مرتبه چاپ و مرجع افاده و استفاده علماى دينيه و طلاب و محصلين علوم شرعيه بوده و از معظم ترين كتب تدريسيّه مى باشد و شيخ على قوچانى و شيخ محمدعلى قمى و شيخ محمدحسين اصفهانى و شيخ عبدالحسين آل شيخ اسداللّه و شيخ مهدى جرموقى و ميرزا ابوالحسن مشكينى و حاج ميرزا سيد حسن رضوى قمى و ديگر اكابر وقت و فحول عصر شروح و حواشى بسيارى بر همين كتاب كفاية الاصول نوشته اند و صاحب ترجمه روز سه شنبه بيستم ذى حجه 1329 هـ . ق در نجف اشرف وفات و در مقبره حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى مدفون گرديد.
منابع: آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ] ج1، ص122 و ج6، ص160 و ص220 و ج8، ص132 و ج17، ص142 و ج18، ص88 [; خوانسارى، محمدمهدى، احسن الوديعة، ج1، ص180; اطلاعات خارجى; ] امين عاملى، محسن، اعيان الشيعة، ج9، ص5; امينى، محمدهادى، معجم الرجال فكر والادب، ج1، ص39; موسوعة طبقات الفقهاء، ج2، ص788 [.
10 . آخوندزاده، ميرزا فتحعلى (... ـ 1295هـ . ق)
بن ميرزا تقى بن حاجى احمد، بنابر آنچه از شماره هاى 43 و 44 و 45 جريده كشكول چاپ تفليس نقل شده، از دانشمندان اواخر قرن سيزدهم هجرى است كه بعد از تحصيل علوم متداوله قديمه و جديده در اصول و آداب مناظره مهارتى بسزا رسانيد و تمامى همت خود را در تفحّص احوال ملل اسلامى و تحقيق در اطراف علل عدم ترقى ايشان مصروف داشت و كوشش بسيار نمود كه بلكه تمدن ملل غرب را به اقوام شرق انتقال دهد و اسباب ترقى ايشان را فراهم آرد و در همه تأليفات عربى و پارسى و تركى خود به انتقاد از رسوم مدنى و اجتماعى و ادارى و سياسى و ادبى و اخلاقى

1 . آخوند : لفظى است پارسى و معنى آن معلم مى باشد; به طورى كه در كتب مربوطه نگارش يافته و ما هم مجملى از آن را در فرهنگ نوبهار نگاشته ايم و اين كلمه در اصطلاح متأخرين علماى معقول، در صورت اطلاق، عبارت از ملاصدراست كه به عنوان صدرا خواهد آمد و در اصطلاح علماى منقول عصر حاضر ما، عبارت از آخوند ملا محمدكاظم خراسانى است كه به عنوان آخوند خراسانى مذكور است. (مؤلف)

43 - جلد اول
ملل اسلامى پرداخت و زبده آثارش الفباى اختراعى اوست كه به جاى الفباى حاضر اسلامى در سال 1274 هـ . ق از تأليف آن فارغ شد و دو رساله ديگر هم در دو سال 1280 و 1285 هـ . ق به زبان تركى و پارسى در تاريخ خطوط و نواقص الفباى حاضر و محاسن الفباى اختراعى خود تأليف كرد و اين رسم تازه را نخست بهواسطه ميرزا حسين خان، كنسول ايران در تفليس، به نظر اولياى دولت ايران رسانيد; سپس يك جلد ديگر از آن رسم جديد را در سال 1280 هـ . ق به استانبول برده و پيشنهادى در اين باب به فؤادپاشا، صدراعظم دولت عثمانى، تقديم كرد، ولى اقدامات او در اثر عدم تمايل سفارت ايرانى در دربار عثمانى عقيم ماند و بدون اخذ نتيجه به قفقاز برگشته و قصيده اى در حدود هشتاد بيت راجع به اين مسافرت خود گفت كه از ابيات آن است:
كه ناگاه يك مردك زردچهر *** به جام مرادم برآميخت زهر
مرا دشمن دين و دولت نمود *** به پيش وزيران ورا راه بود
شنيد آسمان از زمين ناله ام *** از او هيچ شد رنج ده ساله ام
به ناچار برگشتم از خاك روم *** كه ماندن در آنجا مرا بود شوم
بارى، اين فكر جديد آخوندزاده را ميرزا ملكم خان و ميرزا يوسف خان تبريزى (مستشارالدوله) و ميرزا حسين خان، نايب اول وزارت امور خارجه و جمعى از مشاهير تعقيب و رساله هايى نوشته و هريك الفبايى اختراع كرده اند، ولى هيچ يك از ايشان اصلاح كامل نواقص موجوده را نتوانسته و به دفع اشكالات متصوره موفق نيامده است و هنوز تا اين عصر حاضر ما هيچ كدام از آن الفباهاى اختراعى ايشان صورت مرغوبى بر خود نگرفته و مقبوليّت عامه پيدا نكرده است. نگارنده گويد كه اين خط حاضر ما اخصر و احسن و اجمل خطوط متداوله بوده و رفع بعضى از نواقص آن اگر باشد، به طورى كه مستلزم تسهيل تعليم و تربيت و تصحيح قرائت ما بشود، هزاران مرتبه بهتر از تغيير كلى آن است كه داراى مفاسد بى شمار و به نظر حقيقت، ريشه برانداز اسلاميت و ايرانيت مى باشد; «فاثمه اكبر من نفعه» و مقام مقتضى بسط مدعا نمى باشد. بارى، آخوندزاده در سال 1295 هـ . ق در حدود 69 سالگى در تفليس درگذشت.
11 . آخوند نصرا يا آخوند نصيرا، ملا نصراللّه همدانى (قرن 11هـ . ق)
معروف به همين عنوان، عالمى است فاضل و جليل و فقيه جامع. از شاگردان ميرداماد (متوفّى در 1042 هـ . ق) و ديگر اكابر وقت بوده و در مدرسه همدان تدريس مى كرده و

44 - جلد اول
شاگردان فاضل او بسيار و تأليفات نفيسه بدو منسوب و زمان وفاتش به دست نيامد.
منابع: افندى، عبدالله، رياض العلماء، باب نون.
* آدمى
در اصطلاح رجالى، به فرموده بروجردى، سهل بن زياد است كه شرح حالش در علم رجال مذكور است.
آذربايجانى، احمد بن محمد ---> مقدس اردبيلى
12 . آذربايجانى، گوهربيگم خانم
اديبه اى است مشهور و شاعره اى است شيرين سخن و از نتايج افكار اوست:
اگر به باد دهم زلف عنبرآسا را *** به دام خويش كشم آهوان صحرا را
گذار من به كليسا اگر فتد روزى *** به دين خويش كشم دختران ترسا را
به يك نگاه دو صد مرده مى كنم زنده *** خبر دهيد ز اعجاز من مسيحا را
زمان و مشخّصات ديگرى به دست نيامده است.
منابع: اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، خيرات حسان، ج3، ص47.
13 . آذر بيگدلى (... ـ 1195هـ . ق)
حاج لطفعلى بيگ بن آقاخان بيگدلى كه نسبت وى به بيگدل خان بن ايلدگزخان بن آغون خان از احفاد ترك بن يافث موصول و شاعرى است اديب و مشهور از نجباى سلسله شاملو كه يك چندى در خدمت عادل شاه افشار، مستوفى و نويسنده بوده و در حدود بيست سالگى به شعر گفتن آغاز كرد و نخست «واله» و «نكهت» تخلص مى كرد و عاقبت «آذر» را برگزيده و مدت ها به اتفاق معاصرين خود، هاتف و مير مشتاق و ديگر شعراى طراز اول متأخرين كه در عصر زنديه بوده اند، طرز فصحاى متقدمين را تتبع كرده و تذكره آتشكده معروف را به نام كريم خان وكيل نوشت و يوسف و زليخايى هم به قيد نظم آورد و يك دفتر نه آسمان نيز، كه حاوى شرح حال شعراى عصر خودش مى باشد، از اوست و نسبت به همگنان خود طبعى عالى داشته و در سال 1195 هـ . ق بدرود جهان گفت و از اشعار نغز اوست كه در آرزوى ديدار سيد احمد طبيب اسپهانى، كه به عنوان هاتف خواهد آمد، سروده است:

45 - جلد اول
الا اى معنبر شمال مورّد *** كه جسم لطيفى و روح مجرّد!
گهى از تو شيرازه گل مجزا *** گهى از تو اوراق لاله مجلد
نخوانم تو را عيسى موسى اما *** تويى عيسوى دم تويى موسوى يد
سوى فارس قصد ار بود از عراقت *** فيا خير قصد و يا خير مقصد
در آن خاك، شيراز شهرى است شهره *** كه از سبزه دارد بساط ممهد
بدان شهر شو كاصفيا راست مسكن *** بدان شهر شو كاوليا راست مرقد
ز من ده سلامى، ز من بر پيامى *** به مخدوم احمدنسب سيد احمد
حريفى كه از لطف و قهرش مهيّا *** شراب مهنّا حسام مهنّد
چو با هم نشينيد، صحبت بداريد *** به جايى كه آنجا نه ديو است و نه دد
غنيمت شماريد اى وصلتان خوش! *** ز ما ياد آريد اى هجرتان بد!
نيز از اوست:
به شيخ شهر فقيرى ز جوع برد پناه *** بدان اميد كه از لطف خواهدش خوان داد
هزار مسئله پرسيدش از مسائل و گفت *** كه گر جواب نگفتى، نخواهمت نان داد
نداشت حال جدال آن فقير و شيخ غيور *** ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد
عجب كه با همه دانايى آن نمى دانست *** كه حق به بنده نه روزى به شرط ايمان داد
من و ملازمت آستان پير مغان *** كه جام مى به كف كافر و مسلمان داد
منابع: هدايت، رضاقلى خان، مجمع الفصحاء، ج2، ص75; فيلسوف الدوله، عبدالحسين، مطرح الأنظار فى تراجم اطباء الاعصار والامصار، ص177; آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج1، ص5.
14 . آذرى چلبى، مولا ابراهيم (... ـ 993هـ . ق)
از مشاهير عهد سلطان سليم خان اول عثمانى است كه ديرى به قضاوت بعضى از بلاد آناطولى منصوب، سپس به قضاوت حما معين شد و در سال 993 هـ . ق در آنجا درگذشت و در تاريخ وفاتش به تركى گفته اند:
انتقال ايلد كده تاريخى *** ديديلر «گچدى آذرى چلبى»1
در شعر هم يدى طولا داشته و ديوانى به نام نقش خيال دارد و از اشعار تركى اوست:
نه غم گر آذرى آلوده گردوغبار اولسه *** اولور روز جزا ده لطفون اظهار ايتمگه باعث

1 . گچدى آذرى چلبى = 993 .

46 - جلد اول
معنى لفظ «چلبى» در محل خود خواهد آمد( رچلبى).
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص69.15 . آذرى، حمزه (... ـ 866هـ . ق)
بن على (يا عبدالملك) بن مالك، بيهقى طوسى، از مشاهير عرفا و شعراى شيعى ايرانى كه در شهر اسفرايين طوس تولد يافته و با اينكه پدرش از اركان دولت بوده، خودش به كسب علم و هنر صرف اوقات نمود و از كودكى به شعر گفتن رغبتى تمام داشت و در مدح تيمور لنگ و پسرش، شاهرخ ميرزا، اشعار بسيارى گفته و به لطايف شعر شهرت بسيار يافت تا آنكه به فيض صحبت شاه نعمت اللّه كرمانى موفق و حسب الارشاد آن پير روشن ضمير، قدم در كوى فقر و فنا نهاد; پس مديحه گويى اكابر را ترك و اشعار بسيارى در مدح و مناقب خانواده عصمت و طهارت(عليهم السلام)سرود و مدتى در مكّه معظمه اقامت گزيده و به عبادت و زيارت مى گذرانيده است تا از حجاز به هندوستان سفر كرده و باز به ايران عودت نمود و سى سال در حال انقطاع و انزوا امرار حيات كرد تا به سال 866 هـ . ق در 82 سالگى در اسفرايين درگذشت و خواجه احمد مستوفى در تاريخ وفاتش گويد:
دريغا آذرى شيخ زمانه *** كه مصباح حياتش گشت بى ضو
چو او مانند خسرو بود در شعر *** از آن، تاريخ فوتش گشت «خسرو»1
آذرى تأليفات چندى دارد به نام:
1 . اسرار جواهر; 2 . سعى الصّفا; 3 . طغراى همايون; 4 . عجائب الغرائب.
از اشعار اوست:
ز هول روز شمار آذرى! چه مى ترسى؟ *** تو كيستى كه در آن روز درشمار آيى؟
ايضاً
شديم پير به عصيان و چشم آن داريم *** كه جرم ما به جوانان پارسا بخشند
نيز قصايد بسيارى در مناقب آل عصمت(عليهم السلام) سرود و رجوع به شهاب ترشيزى، على هم شود.
منابع: قمى، شيخ عباس، هدية الاحباب فى ذكر المعروفين بالكنى والالقاب والانساب، ص97; سامى،

1 . خسرو = 866 .

47 - جلد اول
شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص68; شوشترى، نوراللّه، مجالس المؤمنين، ص146; افندى، فهيم، سفينة الشعراء، ص196.
16 . آرزو
از مخدّرات سمرقند و صاحب كلام دل پسند بوده و اين دو مطلع از اوست:
شديم خاك رهت گر به درد ما نرسى *** چنان رويم كه ديگر به گرد ما نرسى
ايضاً
ماند داغ عشق او بر جانم از هر آرزو *** آرزومند است عشق و من سراسر آرزو
منابع: ملك الكتّاب شيرازى، محمد بن محمد، تذكرة الخواتين، ص59.
آرزو، سراج الدين على خان (قرن 12هـ . ق)
از شعراى نامى هندوستان كه به زبان اوردو شعر مى گفته و از استادان سحربيان و نكته دان هندوستان و جامع معقول و منقول و فروع و اصول بود و شرح مطالع و شرح حكمة العين را درس مى گفت و ازآن رو كه به شاعرى رغبت وافر داشته، به همين عنوان (آرزو) شهرت يافته و تصانيف بسيارى دارد كه از آن جمله است:
1 . تنبيه الغافلين; 2 . چراغ هدايت; 3 . ديوانى در جواب بابا فغانى (متوفّى در 925 هـ . ق); 4 . ديوانى در جواب كمال خجندى (متوفّى در 892 هـ . ق); 5 . سراج اللّغة و غيرها.
زمان وفاتش به دست نيامد ] به سراج الدين، على خان هم مراجعه شود[.
منابع: قاسم قادرى، مير قدرت اللّه، مجموعه نغز، ص24.
17 . آزاد، احمد مقيم (... ـ 1150هـ . ق)
از شعراى كشمير و از شاگردان سام كشميرى و در 1150 هـ . ق در اكبرآباد هند درگذشت و از اوست:
ظلم بر ساغر و بيداد به مينا نكنم *** نكنم موسم گل توبه بيجا نكنم
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص175.
18 . آزاد، امير غلامعلى (... ـ 1200هـ . ق)
بلگرامى، حسينى واسطى، پسر سيد نوح معروف به «امير عبدالجليل»، از فصحاى شعراى هندوستان است و چهار فقره كتاب خزانه عامره، سبحة المرجان فى آثار هندوستان

48 - جلد اول
كه حاوى شرح حال علماى هند است و سروآزاد و قصايد غرّا از آثار اوست و در 1200 هـ . ق درگذشته و شعرى از او به دست نيامده و به نوشته آثار عجم، «سيد عبدالجليل» نام پدر سيد نوح مذكور و جد صاحب ترجمه بوده و صاحب ترجمه را «حسّان الهند» گويند.
منابع: سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص1; سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص275; فرصت شيرازى، محمدنصير، آثار عجم، ص470.
19 . آزاد، حافظ غلام محمد (... ـ 1209هـ . ق)
از مشاهير شعراى لاهور هند كه در شاه جهان آباد تحصيل علم و كمال نمود; پس به دهلى رفته و از مير شمس الدين و ديگر اساتيد وقت، نظم و نثر فارسى را ياد گرفت و از محمد عارف و خطّاطان ديگر، خط نسخ و نستعليق را آموخت و در 1209 هـ . ق درگذشت و از اوست:
اى صرف نثارت به گلستان، زر گل ها *** خاشاك سر كوى تو تاج سر گل ها
بلبل نشود بند چمن خاطر آزاد *** ما و ره صحرا و تو و منظر گل ها
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص174.
20 . آسوده، آقا محمدمهدى (قرن 14هـ . ق)
بن حاجى حيدرعلى، از شعراى نامى قرن چهاردهم هجرت در شيراز كه در زمان تأليف آثار عجم، كه در سال 1313 هـ . ق انجام يافته، در قيد حيات بوده و ساليان دراز به تحصيل ادبيات عرب اشتغال داشت و در الهيّات و رياضيّات و عروض و بديع و قافيه نيز خبير بوده و اخيراً دست از تحصيل كشيد و منزوى شد و به صحبت اهل ذوق و حال گراييد و از اوست كه در فتح قلعه تبرستان گويد:
كشور جم خرّمى گرفت چو نوشاد *** تا كه شد از يمن عدل شاه ز نو شاد
منابع: فرصت شيرازى، محمدنصير، آثار عجم، ص353.
21 . آشپز، عبدالله (... ـ 885هـ . ق)
از مشاهير خوش نويسان ايرانى كه شاگرد ياقوت و يا شاگرد شاگرد او بود و در هرات نشو و نما يافته و مدتى مسافرت هندوستان كرد و در مراجعت در سال 885 هـ . ق در 66 سالگى درگذشت و 45 قرآن نوشته و در حسن خط هم عنان ياقوت بود و ازاين رو

49 - جلد اول
او را «ياقوت ثانى» مى گفتند.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج4، ص3098.
22 . آشتيانى، حاج ميرزا محمدحسن (1248 ـ 1319هـ . ق)
آشتيانى تهرانى، عالم محقّق و فاضل مدقق، از اعيان علما و مجتهدين ايرانى كه با فضل و ديانت و وثاقت، معروف و از شاگردان شيخ مرتضى انصارى بود و اخيراً به تهران آمده و حوزه درس او مرجع استفاده بسيارى از اجلاّى عصر خود گرديد. كتاب الاجاره، كتاب الاجزاء، احكام الاوانى، احياء الموات، ازاحة الشّكوك عن حكم اللّباس المشكوك، كتاب بحر الفوائد فى شرح الفرائد و كتاب التّقريرات كه تقريرات استاد نام برده اوست و كتاب الوقف از تأليفات او بوده و بحر الفوائد، كه شرح رسائل استاد خودش است، در سال 1315 هـ . ق در تهران چاپ سنگى شده و كتاب ازاحة الشّكوك نيز چاپ سنگى شده و صاحب ترجمه در سال 1319 هـ . ق در تهران وفات يافت و جنازه او به نجف نقل داده شد و در مقبره شيخ جعفر شوشترى مدفون گرديد.
منابع: خوانسارى، محمدمهدى، احسن الوديعة، ج1، ص123; آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج1، ص122 و 274.
آشچى زاده، چلبى حسن ---> چلبى، حسن آشچى زاده
23 . آشفته، حاج كاظم (... ـ 1287هـ . ق)
از شعراى شيراز كه اشعارش شيرين و گفتارش شكرين و ديوان بزرگى از قصايد و غزليات و غير آنها جمع كرده و در سال 1287 هـ . ق فوت و در نجف به خاك رفته و از اوست:
گر در حريم عشق، كسى محرم اوفتد *** در سر هواى كعبه و دَيرش كم اوفتد

50 - جلد اول
از جم بيار ياد چو جام طرب كشى *** كز صد هزار شاه يكى چون جم اوفتد
منابع: فرصت شيرازى، محمدنصير، آثار عجم، ص434.
24 . آصفى (... ـ 926هـ . ق)
از مشاهير شعراى ايران و از مقرّبين سلطان ابوسعيد تيمورى بود و اخيراً به خدمت سلطان حسين بايقرا هم رسيد. اشعارش بسيار لطيف و پرمعنى و موافق عادت زمان بسيار پريشان و در 920 يا 926 هـ . ق در هرات درگذشته و ديوان بزرگى نوشته و از اوست:
من طور تجلّى چه كنم؟ بر لب بام آى *** كوى تو مرا طور و جمال تو تجلّى است
نام و مشخّصات ديگرش به دست نيامد.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص212; افندى، فهيم، سفينة الشعراء، ص249.
25 . آفتاب (... ـ 1221هـ . ق)
تخلّص شاه عالم، ابوالمظفّر مروّج الدين، حكمران آخرين اسلامى كه در شهر دهلى هند حكومت داشته و به جهت طمع در بعضى امتيازات موعوده از اجانب، ملك بنگاله را تسليم ايشان نمود، لكن غلام قادرخاننامى از كسان او مخالفت كرده و فرصت به دست آورد و به هر دو چشمش ميل كشيد و نابينايش گردانيد; سپس مدتى بدان حال بود تا در سال 1221 هـ . ق درگذشت و ديوانى به نام شهرآشوب، كه داير بر فتنه غلام قادرخان مذكور است، داشته و از اشعار اوست:
صرصر حادثه برخاست پى خوارى ما *** داد بر باد سر و برگ جهاندارى ما
آفتاب فلك رفعت شاهى بوديم *** برد در شام زوال آه سيه كارى ما
چشم از جور فلك كنده چو شد، بهتر شد *** تا نبينم كه كند غير، جهاندارى ما
داد افغان بچه اى شوكت شاهى بر باد *** كيست جز ذات مبرّى كه كند يارى ما؟
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص234.
26 . آفرين، زين العابدين (... ـ 1125هـ . ق)
از متأخرين شعراى اسپهان كه شاعرى خوش طبع و شيرين زبان بود و در سال 1125 هـ . ق درگذشته و از اوست:
ز كشتى ام خبرى نيست اين قدر دانم *** كه تخته پاره چندى به ساحل افتاده است

51 - جلد اول
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص245.
27 . آفرين، شاه فقيراللّه (... ـ 1145هـ . ق)
از اكابر مجوسان شهر لاهور هند بوده; پس به شرف اسلام مشرّف و ديوان مرتّبى در فارسى داشته و در سال 511143 يا 1154 هـ . ق درگذشت و از اشعار او به دست نيامد.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص245.
28 . آفى (قرن 13هـ . ق)
تخلّص احمديارخان از شعراى امراى هندوستان است كه در سال 1265 هـ . ق حكايت شاهزاده و گدا را در يك مثنوى گلزار خيالنامى نظم كرده و شعر و ديگر مشخصاتش به دست نيامد.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ] ص250 [ .
29 . آقا1 (1118-1208هـ . ق)
اين كلمه در اصطلاح اواخر منصرف به شيخناالأجلّ، مولا محمدباقر بن محمداكمل، مى باشد كه معروف به «آقاى بهبهانى» و «استاد اكبر» و «مروّج ملت سيدالبشر» و «علامه ثانى» و «محقق ثالث» است. اين نادره دوران و اعجوبه زمان از شاگردان سيد صدرالدين قمى، شارح وافيه، بوده و در اواخر قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم هجرت مجدّد مذهب حق جعفرى مى باشد. پدرش نيز از فضلاى عصر خود و از شاگردان شيخ جعفر قاضى و ملا ميرزا شيروانى و علامه مجلسى بود. مادرش دختر نورالدين بن ملا محمد صالح مازندرانى و جدّه پدرى مادرش عالمه فاضله، آمنه بيگم دختر مجلسى اول و خواهر مجلسى ثانى مى باشد و ازاين رو از اولى به جدّ و از دويمى به خال تعبير مى نمايد. ولادتش در سال 1116 يا 1117 يا 1118 هـ . ق در اسپهان به فاصله چند سال از وفات مجلسى بوده و مدتى در بهبهان سكونت كرده و اخيراً در كربلاى معلّى اقامت گزيد تا در سال 1205 يا 1206 يا 1208 هـ . ق عازم گلزار جنّت گرديد و در رواق شرقى حرم مطهّر حضرت سيدالشهداء ـ ارواح العالمين له الفدا ـ در

1 . به تركى، سيّد و بزرگ و مولا و در صدر اعلام شخصيّه بعضى از اكابر واقع، بلكه گاهى اسم و يا جزو اسامى ايشان گرديده است. اگرچه اين كلمه را در تلفظ با غين خوانند، ولكن معمولاً با قافش مى نويسند و ما هم همين رسم الخطّ را رعايت خواهيم كرد. (مؤلف)

52 - جلد اول
پايين پاى شهدا مدفون شد و در تاريخ وفاتش گفته اند: «باقر علمى ز دنيا رفت» كه اين جمله با حساب ابجدى 1205 مى باشد.
مراتب عاليه و خدمات اين بزرگوار برتر از آن است كه به تقرير و تحرير آيد. از وى پرسيدند كه به چه وسيله به مراتب عاليه علميه ارتقا جستى؟ فرمود كه در نفس خود چيزى سراغ ندارم كه مايه استحقاق من باشد، جز اينكه خودم را لاشىء محض پنداشته و در شماره موجودات نياوردم و در تعظيم و توقير علما و ذكر خير ايشان و محترم داشتن اسامى ايشان جدّى وافى به كار بردم و تا آنجا كه مقدورم مى بود، در تحصيل علم و دانش فروگذارى نكردم و تأليفات وى بدين شرح است:
1 . ابطال القياس; 2 . اثبات التّحسين والتّقبيح العقليين; 3 . الاجتهاد والاخبار (در رد اخبارى); 4 . احكام العقود; 5 . اصالة البرائة; 6 . اصالة الصّحّة فى المعاملات و عدمها; 7 . الاستصحاب; 8 . اصول الاسلام والايمان; 9 . الامامة; 10 . التّحفة الحسينيّة; 11 . التّعليقة البهبهانيّة (كه حاشيه بر منبح المقال است); 12 . التّقيّة; 13 . حاشيه ارشاد علامه; 14 . حاشيه تهذيب علامه; 15 . حاشيه شرح ارشاد اردبيلى; 16 . حاشيه مدارك; 17 . حاشيه مسالك; 18 . حاشيه معالم; 19 . حاشيه وافى; 20 . شرح مفاتيح الكلام; 21 . مصابيح الظّلام و غير اينها تأليفات نافعه بسيارى دارد.
بروجردى گويد:
و البهبهانى معلّم البشر *** مجدّد المذهبِ فى الثانى عشر
ازاح كل شبهة و ريب *** فبان للميلاد كنهُ الغيب1
منابع: نورى، حسين بن محمدتقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ص383; خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص123; تنكابنى، محمد، قصص العلماء، ص157; قمى، شيخ عباس، هدية الاحباب فى ذكر المعروفين بالكنى والالقاب والانساب، ص100.
آقا باقر بهبهانى ---> آقا
30 . آقا بزرگ تهرانى، شيخ محمدمحسن (1292 ـ 1389هـ . ق)
رازى، مشهور به «شيخ آقا بزرگ»، از اجلاّى علماى عصر حاضر ماست و در يازدهم ربيع الاول 1292 هـ . ق متولد و در تاريخ چاپ اين نسخه، كه ماه جمادى الاولى

1 . كنه الغيب = 1118.

53 - جلد اول
1364 هـ . ق است،1 در قيد حيات و مقيم نجف اشرف مى باشد. فقيهى است محقق، مدقّق، اصولى، رجالى، جامع علوم متنوعه و از شاگردان آخوند ملا كاظم خراسانى، شريعت اسپهانى، آقاى سيد كاظم آقا يزدى و ميرزا محمدتقى شيرازى كه ترجمه حال هريكى در محل مناسب خود از اين كتاب مذكور است. از دو نفر اوّلى و حاج ميرزا حسين نورى و شيخ طه نجف صاحب اتقان المقال و سيد حسن صدر و ديگر اكابر وقت روايت كرده و زياده بر سى تن از افاضل علماى وقت نيز از وى اجازه داشته و از مشايخ اجازه اين نگارنده نيز مى باشد.
در احياء آثار علماى شيعه رنج ها كشيده و گنج ها برده و كتاب الذّريعة الى تصانيف الشّيعة يكى از آثار نفيسه و حميده اوست كه تمامى مصنّفات شيعه را تا عصر خود با رعايت ترتيب حروف اسامى آنها در رشته تأليف آورده و تا اين تاريخ، حرف «الف، ب، ت» در چهار مجلد چاپ سربى شده و موفقيّت و طول عمر و ختم و چاپ و نشر تتمّه آن كتاب مستطاب را درباره آن وجود معظم از درگاه خداوندى مسئلت مى نمايد. پرواضح است كه احاطه بر مصنّفات شيعه با اين همه تشتّت و تفرق آنها، كه در تمامى اقطار عالم در خانه ها و كتابخانه هاى عمومى و خصوصى، ملى و دولتى در هر شهر و قريه و قصبه منتشر مى باشد، از محالات عاديه به شمار است، لكن اين علامه وقت در اثر قوّت ديانت و خدمت بر اسلاميت با اهتمام تمام و عزم راسخ فتورناپذير در انجام اين مرام مقدس دامن همّت بر كمر زده و تا آنجا كه مقدور و ميسّر است، با به كار بردن مساعى جميله مقتضيه از مسافرت ها و استعلام از كتابخانه ها و مراجعه به فهرست هاى آنها و مكاتبات و مراسلات متواليه به بلاد بعيده و ديگر زحمات لازمه، انجام اين خدمت سراپا سعادت را، كه با مختصر انديشه كمّ و كيف آنها در نظر جلوه گر مى گردد، متحمل و طبقات اهل علم را رهين منّت آن همه زحمات فوق التصور خود فرموده است; فجزاه اللّه عن الاسلام و اهله خير الجزاء; و ديگر تأليفات نفيسه صاحب ترجمه در ديباچه جلد اول ذريعه نگارش يافته است.
منابع: بعضى اطلاعات خارجى; آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة (بعضى موارد).
آقا بهبهانى، محمدباقر ---> آقا
31 . آقا جمال خوانسارى، مولانا محمد (... ـ 1125هـ . ق)
بن آقا حسين، خوانسارى الأصل اسپهانى المسكنوالمدفن; عالم عامل حكيم محقق، متكلّم مدقّق، فقيه اصولى جليل القدر عظيم المنزله، به «جمال الدين» و «جمال المحققين» و «محقق خوانسارى» موصوف و به «آقا جمال» معروف و مرجع استفاده اعيان علماى عصر خود بوده و از خال خود، محقّق سبزوارى صاحب ذخيره و پدر نام برده خود، كه ترجمه حال هريكى در محل خود از اين كتاب مذكور است، تلمّذ نموده و با ملاّ ميرزا شيروانى و علاّمه مجلسى و ديگر اكابر عصر، معاصر و مصنّفات بسيارى دارد:
1 . اختيارات الايّام والسّعد والنّحس منها و من اللّيالى والسّاعات; 2 . اصول الدّين فى الامامة; 3 . ترجمه الفصول المختارة علم الهدى; 4 . حاشيه تهذيب الحديث; 5 . حاشيه شرائع; 6 . حاشيه شرح اشارات; 7 . حاشيه شرح لمعه; 8 . حاشيه شرح مختصر الاصول; 9 . حاشيه شفا; 10 . حاشيه من لايحضره الفقيه; 11 . شرح غرر و درر عبد الواحد آمدى; 12 . شرح فارسى مفتاح الفلاح و غير اينها كه تماماً از صفاى ذهن و جودت فهم و حسن سليقه او حاكى و بر علوّ مراتب علميّه معقولى و منقولى او گواهى عادل هستند.
در سال 1121 يا 1125 هـ . ق در بيستوششم رمضان وفات و در قبّه والد ماجدش، كه شاه سليمان صفوى در تخت فولاد اسپهان بنايش كرده، مدفون گرديد. ظاهر امل الآمل و روضات الجنّات، كه صاحب ترجمه را در باب جيم نگاشته اند، آنكه نام اصلى او «جمال الدين» بوده، نه «محمد» و علاوه كه در طى كلمات روضات اشارتى به برادرش، رضى الدين محمد، هم رفته و مسمّى به يك اسم بودن دو برادر مخالف عادت غالبى معمولى مى باشد، لكن چنانچه فاضل محدّث معاصر و بعضى از ديگران هم موافق مشهور تصريح كرده اند، مسمّى به «محمد» است.
منابع: خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص155; نورى، حسين بن محمدتقى، مستدرك

1 . منظور چاپ اول مى باشد كه در زمان حيات مؤلف بزرگوار و به تصدى خود معظم له بوده است.

54 - جلد اول
الوسائل و مستنبط المسائل; سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ص284; تنكابنى، محمد، قصص العلماء، ص208; آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج4، ص22 و  138.
آقا حسين خوانسارى ---> محقّق خوانسارى
آقا دربندى ---> دربندى، آخوند ملا آقا
32 . آقا رضى اصفهانى (... ـ 1024هـ . ق)
از شعراى ايران كه به هندوستان سفر كرده و در سال 1024 هـ . ق وفات يافته و از اوست:
در فراق تو خيالى است تن بى جانم *** كه چو فانوس به تحريك نفس مى گردد
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص252 و ج3، ص2287.
33 . آقا رضى قزوينى، محمد بن حسن (... ـ 1096هـ . ق)
قزوينى، عالمى جليل، فاضلى نبيل و محقّقى بى عديل، از شاگردان ملاخليل قزوينى، صاحب شرح فارسى اصول كافى است كه به «رضى الدين» ملقّب و به «آقا رضى» مشهور و مؤلف كتاب هاى ابطال الرّمل و رساله نوروز و رساله شير و شكر و ضيافة الاخوان و قبلة الآفاق و كحل الابصار و لسان الخواص و هدية الخلاّن مى باشد و در 1096 هـ . ق وفات يافت.
منابع: خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص650.
34 . آقا شيخ كاشانى، شيخ على (قرن 12 هـ . ق)
فراهانى كمره اى، مشهور به «آقا شيخ»، از مردم كمره بوده و در كاشان اقامت نموده است. از مشاهير حكما و از تلامذه آقا حسين خوانسارى و رساله اى در اثبات حدوث زمانى نوشته و هشت صد حديث از احاديث اهل بيت عصمت(عليهم السلام)در آن درج كرده و در هزار و صد و چندى وفات يافت.
منابع: آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج1، ص89.
35 . آقا ضياء (... ـ 1361هـ . ق)
آقا ضياءالدين، عراقى الاصل، نجفى المسكن، از اكابر و فحول علماى دينيه عصر

55 - جلد اول
حاضر ما كه فقيه و اصولى و محدّث رجالى معقولى و منقولى، از طراز اول مراجع علميه اسلاميه و مرجع تقليد گروه انبوهى از فرقه محقّه و از تلامذه آخوند ملا كاظم
(4)
7 × 12
اسكن عكس آقا شيخ ضياء عراقى-4
خراسانى و بعضى ديگر از اجلّه بوده است. حوزه درس فقه و اصول او محل استفاده فحول عرب و عجم، در لطافت بيان و طلاقت لسان و جودت تقرير و حسن تحرير، گوى سبقت از ديگران ربوده و مقامات عاليه علميّه اش مسلّم يگانه و بيگانه و از مشايخ اجازه روايت و اجتهاد اين نگارنده مى باشد و در ذى قعده سال 1361 هـ . ق عازم جنان گرديد و كتاب مقالات الاصول و شرح تبصره علامه از تأليفات جليله اوست كه اوّلى در 1358 هـ . ق و كتاب بيع از دوّيمى نيز در سال 1345 هـ . ق در نجف چاپ سنگى شده است.
منابع: خوانسارى، محمدمهدى، احسن الوديعة، ج2، ص109; اطلاعات خارجى.
36 . آقا كوچك، سيد على اكبر (... ـ 1279هـ . ق)
فرزند حاجى سيد محمدشفيع موسوى جابلقى، معروف به «آقا كوچك»، از اجلاّى علماى اماميه كه اديب اريب، فقيه اصولى، محدّث، مفسر و رجالى بوده و نخست مدتى در تحصيل نحو و صرف و معانى و بيان و ديگر ادبيات معموله اهتمام تمام به كار برد و سپس در تحصيل فقه و اصول و تفسير و حديث و رجال و علوم دينيه و

56 - جلد اول
معارف حقه صرف اوقات نمود تا از حضيض تقليد به اوج اجتهاد ارتقا جسته و يك سال پيش از فوت پدر در سال 1279 هـ . ق وفات كرد و موافق فرموده پدر مذكورش، كه به شرح حال او به عنوان جابلقى، حاجى سيد محمدشفيع خواهيم پرداخت، صاحب ترجمه در اثناى اشتغال كتابى متقن در اصول تأليف داد كه در تحقيقات آن مبتكر بوده و فكر عميق متبحرين به دقايق آنها نرسيده و نام آن كتاب را ذكر نكرده است.
منابع: جاپلقى، محمدشفيع، روضة البهيّة; خوانسارى، محمدمهدى، احسن الوديعة، ج1، ص41.
37 . آقا مجتهد، آقا سيد محمدعلى (... ـ 1274هـ . ق)
معروف به «آقا مجتهد»، پسر سيد صدرالدين موسوى عاملى، از اجلاّى علماى اماميه و مؤلف كتاب البلاغ المبين فى احكام الصّبيان والمجانين است كه آن را در دوازده سالگى تأليف داده و پس از آنكه به نظر سيد محمدباقر حجة الاسلام آتى التّرجمه رسيد، بسيارش ستود و اجتهاد مؤلف آن را تصديق نمود و دختر خود را به حباله ازدواج وى درآورد و مادر صاحب ترجمه نيز دختر شيخ جعفر كاشف الغطاء است و در سال 1274 هـ . ق وفات يافت.
منابع: آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ]ج3، ص141 [ .
38 . آقا منيرالدين (... ـ 1342هـ . ق)
بروجردى، نواده دخترى ميرزا ابوالقاسم قمى، صاحب قوانين، از اجلاّى علماى اماميه مى باشد و از شيخ محمدتقى، صاحب هداية المسترشدين اجازه روايت داشته است و كتاب فروق مابين فريضه و نافله، كه بيشتر از دويست فرقه در آن ذكر كرده، از اوست و در سال 1342 هـ . ق در 71 سالگى وفات يافت.
منابع: به تقرير آقاى نجفى معاصر نگارش يافت.
آقا نجفى، سيد شهاب الدين ---> سيد شهاب الدين
39 . آقا نجفى، شيخ محمدتقى (... ـ 1332هـ . ق)
بن شيخ محمدباقر تهرانى رازى، معروف به «آقاى نجفى»، از اجلاّى علماى اماميه اوايل سده حاضر چهاردهم هجرى قمرى مى باشد كه مرجع خاص و عام و جامع معقول و منقول و حاوى فروع و اصول بوده و تأليفات جيّده بسيارى دارد:

57 - جلد اول
1 . آداب الصّلوة; 2 . آداب العارفين; 3 . الاجتهاد والتّقليد; 4 . اسرار الآيات; 5 . اسرار الاحكام; 6 . اسرار الزّيارة; 7 . اسرار الشّريعة; 8 . اصول الدّين; 9 . الافاضات المكنونة; 10 . انوار العارفين; 11 . انيس الزّائرين; 12 . بحر الحقائق; 13 . برهان الانابة; 14 . تأويل الآيات الباهرة فى العترة الطّاهرة; 15 . ترجمة الالفيّة والنفليّة; 16 . ترجمة توحيد الصدوق; 17 . ترجمة ثواب الاعمال; 18 . ترجمة السّماء والعالم; 19 . ترجمة عقاب الاعمال; 20 . جامع الادعية; 21 . جامع الاسرار فى الحكمة والكلام; 22 . جامع الانوار; 23 . جامع السّعادات فى استخراج العلوم والدّعوات; 24 . شرح الاسماء و غير اينها.
در يازدهم شعبان سال 1331 يا 1332 هـ . ق در اسپهان وفات يافته و نزديكى امامزاده احمد بن على بن امام محمد باقر(عليهم السلام)در بقعه اى عالى مدفون گرديده است و گويند كه سيد على، پدر همين امامزاده، از اعاظم اولاد حضرت باقر(عليه السلام)بوده و قبرش در حوالى كاشان و كرامات بسيارى از وى منقول است و شرح حال شيخ محمدباقر، پدر صاحب ترجمه و شيخ محمدتقى، جدّ امجد او در تحت عنوان صاحب هداية المسترشدين خواهد آمد.
40 . آقايى، آقابيگم
نامش «آقابيگم»، دختر مهتر قرايى خراسانى كه در خدمت محمدخان تركمان عزّت و حرمت داشته و خود را هم رديف شعراى نامى مى پنداشت و از اوست:
ز هشياران عالم هركه را بينم، غمى دارد *** دلا! ديوانه شو ديوانگى هم عالمى دارد
زمان و ديگر مشخصاتش به دست نيامد.
منابع: ملك الكتّاب شيرازى، محمد بن محمد، تذكرة الخواتين، ص95.
41 . آقسرايى، شيخ جمال الدين محمد (قرن 8 هـ . ق)
بن محمد بن محمد بن امام فخر رازى، طبيب محقّق، عارف مدقّق، از اعاظم علماى روم است كه در علوم شرعيّه و عقليّه و ادبيّه و عربيّه يدى طولا داشته و در عهد دولت

58 - جلد اول
غازى خداوندگار سلطان مرادخان بن اورخان، در شهر آقسراى از ولايت قونيه، در مدرسه معروف به «سلسله» يا «مسلسله» مدرّس بوده و جمع كثيرى از علما و فضلا و حكما حاضر حوزه درس او مى بوده اند. از اينكه بانى مدرسه نام برده شرط كرده بود كه مدرّس آنجا بايد صحاح جوهرى را حافظ و در جميع علوم ديگر نيز بهره مند بوده و شركت داشته باشد، جلالت علمى صاحب ترجمه را استكشاف توان نمود و شاگردان او سه طبقه بوده اند كه يكى در حين رفتن به مدرسه و ديگرى در داخل مدرسه و سومى در خارج آن، كلمات آن حكيم را استماع مى نمودند و از روى تقليد حكماى يونان، اولى را «مشّائيّون» نام داده و سومى را هم «رواقيّون» مى ناميدند و حاشيه كشّاف و شرح ايضاح در معانى و بيان و شرح موجز القانون ابن نفيس (در طب) از آثار علميّه او بوده و بعد از 770 هـ . ق وفات يافت.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص265; سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص462.
42 . آگهى، ابوالحسن (... ـ 1305هـ . ق)
تخلّص شاعرى يزدى، ابوالحسننام كه كار زرگرى و ميناسازى داشته و در 1305 هـ . ق فوت كرده و از اوست:
در جهان ده چيز دشوار است نزد آگهى *** كز تصور كردنش دل مى شود بس بى حضور
ناز عاشق، زهد فاسق، بذل ممسك، هزل رذل *** جلوه معشوق بدشكل و نظربازىّ كور
لحن صوت بى اصولان، بحث علم جاهلان *** ميهمانىّ به تقليد و گدايىّ به زور
منابع: آيتى، عبدالحسين، تاريخ يزد، ص274.
43 . آل عصفور، شيخ حسين (... ـ 1216هـ . ق)
بن محمد بن احمد بن ابراهيم، از اجلاّى اماميه و برادرزاده صاحب حدائق، شيخ يوسف آتى الترجمه مى باشد. وى در سال 1182 هـ . ق از عمّ خود اجازه داشته و در شب يكشنبه بيستويكم شوال 1216 هـ . ق وفات يافته و كتاب باهرة العقول فى نسب الرّسول و شرح آبائه الى آدم ابى البشر از تأليفات اوست.
آل كاشف الغطاء، شيخ احمد ---> كاشف الغطاء، شيخ احمد

59 - جلد اول
آل كاشف الغطاء، شيخ محمدحسين ---> كاشف الغطاء، شيخ محمدحسين
آلوسى1
44 . آلوسى، عبدالباقى بن محمود (... ـ 1298هـ . ق)
ملقب به «سعدالدين»، از فضلاى اواخر قرن سيزدهم هجرت مى باشد كه تفسير و حديث و معانى و حساب و فقه و اصول و كلام و ديگر علوم عقليه و نقليه را از عالم متصوف، عيسى بندنيچى، فراگرفته و مدتى قضاوت نموده است. كتاب اوضح منهج الى مناسك الحج و اسعد كتاب فى فصل الخطاب و كتاب القول الماضى فى ما يجب للمفتى و القاضى از آثار اوست و در سال 1298 هـ . ق در 48 سالگى درگذشت و گاهى او را «ابن الآلوسى» نيز گويند.
منابع: سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص5 .
45 . آلوسى، عبدالحميد (... ـ 1324هـ . ق)
عالم متصوف، اديب شاعر، بغدادى المولد، كه چشم هاى او پيش از يك سالگى در اثر آبله نابينا شد و به عوض نور باصره، نور حافظه او وقّاد و در ذكاوت و حدّت ذهن، اعجوبه زمان بود و بيشتر از چهل سال در خانه خود منزوى گرديد و تنها براى نماز عيدين و جمعه بيرون مى شد و اتباعش به زيارت او مى رفتند و در سال 1324 هـ . ق در بغداد درگذشت و در مقبره جنيد، از كوى كرخ دفن گرديد و كتاب نثر اللآلى فى شرح نظم الامالى از او بوده و گاهى او را نيز «ابن الآلوسى» گويند.
منابع: سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص6.
آلوسى، محمد بن على ---> مؤيد
46 . آلوسى، سيد محمود بن عبداللّه (... ـ 1270هـ . ق)
بغدادى، حسنى حسينى، شافعى، ملقّب به «شهاب الدين» و مكنّى به «ابوعبداللّه» يا «ابوالثّنا»، با فضل و ادب و جودت خطّ و قوّت حافظه معروف بوده و گويد: چيزى را

1 . آلوسى : آلوسيه طايفه اى است مشهور در عراق كه به ديهى آلوسنام در ساحل فرات منسوب و علما و ادباى بسيارى از آنجا برخاسته و به جهت انتساب آن ديه، به «آلوسى» معروف شده اند و چندى از ايشان را ثبت اوراق مى نمايد. (مؤلف)

60 - جلد اول
به ذهن خود امانت ندادم كه خيانتش كرده باشد و با اينكه شافعى بوده، فقه حنفى را نيز متقن داشته و در اكثر مسائل، تقليد ابوحنيفه كردى و در وعظ هم نظيرى نداشته و از تأليفات اوست:
1 . الاجوبة العراقيّة عن الاسئلة الايرانيّة; 2 . الاجوبة العراقيّة عن الاسئلة اللاّهوريّة; 3 . الخريدة الغيبيّة فى تفسير القصيدة العينيّة الّتى نظمها عبدالباقى الموصلى العمرى فى مدح اميرالمؤمنين(عليه السلام); 4 . روح المعانى فى تفسير القرآن والسّبع المثانى; 5 . سفرة الزّاد لسفرة الجهاد; 6 . الطّراز المذهب فى شرح قصيدة الباز الاشهب; 7 . كشف الطّرّة عن الغرة و غير اينها.
در سال 1270 هـ . ق در 53 سالگى در بغداد درگذشته و او را هم «ابن الآلوسى» گويند.
منابع: سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص3.
47 . آلوسى، سيد نعمان بن محمود (... ـ 1317هـ . ق)
ملقب به «خير» و مكنّى به «ابوالبركات»، از فضلاى عصر حاضر ماست كه نسبت به حفظ دين و ملت بسيار متعصب و به مطالعات علميّه حريص بود. كتاب الاجوبة العقليّة لأشرفيّة الشّريعة المحمّديّة و كتاب جلاء العينين فى محاكمة الاحمدين كه در آن كتاب انتقادات احمد بن حجر هيثمى را، كه بر احمد بن تيميه وارد آورده، رد كرده است و همچنين كتاب الجواب الفسيح لما لفقه عبدالمسيح و كتاب غاية المواعظ و مصباح المتعظ و قبس الواعظ از تأليفات او بوده و در سال 1317 هـ . ق در 65 سالگى درگذشت و او را هم «ابن الآلوسى» مى گفته اند.
منابع: سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص7.
آل هر ---> هر 
آمِدى1
48 . آمدى، حسن بن بشر (... ـ 371هـ . ق)
بن يحيى، يا بحر، كاتب نحوى، بصرى آمدى الاصل، ابوالقاسم الكنيه، معاصر

1 . آمدى : منسوب به آمد (به كسر ميم)، شهرى است بزرگ و مستحكم و قديم، در ميان فرات و دجله از دياربكر كه مجاور بلاد روم بوده و دجله بر اكثر آن احاطه نموده است. اين شهر به نام بانى خود، آمد

61 - جلد اول
ابن النديم بوده و به زجاج و اخفش و ابن السراج و ابن دريد و نفطويه و ديگر اكابر وقت تلمّذ1 نموده و شعر خوب هم مى گفته است و كتب نافعه بسيارى تأليف داده كه از آن جمله است:
1 . شدّة حاجة الانسان الى ان يعرف قدر نفسه; 2 . كتاب فعلت و افعلت; 3 . المختلف والمؤتلف فى اسماء الشّعراء; 4 . معانى شعر البحترى; 5 . الموازنة بين ابى تمام والبحترى (كه در 1287 هـ . ق در مصر چاپ شده); 6 . نثر المنظوم و غير اينها.
در سال 371 هـ . ق در بصره درگذشت.
منابع: خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص219; ابن نديم، الفهرست، ص221; سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص9; ياقوت حموى، معجم الأدباء، ج8، ص75.
49 . آمدى، شيخ سليمان (... ـ 982هـ . ق)
عالم عارف متقى، از اكابر عرفا كه در شهر آمد متولد و در سير و سلوك در طريقت خلوتيّه قدم زده و مرشد سلطان سليم خان ثانى بوده و در 982 هـ . ق درگذشت.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص365.
آمدى، عبداللّه بن عقيل نحوى ---> ابن عقيل، عبدالله
50 . آمدى، عبدالواحد (... ـ 510هـ . ق)
بن محمد بن محفوظ بن عبدالواحد، تميمى آمدى، عالم فاضل، محدّث قاضى، شيعى امامى، مكنّى به «ابوالفتح» و ملقّب به «سيد ناصح الدين»، مؤلف كتاب غرر الحكم و درر الكلم در كلمات حكميّه مرتضويّه علويّه مى باشد كه آقا جمال خوانسارى سالف الترجمه شرحش كرده و ابن شهرآشوب (متوفّى در سال 588 هـ . ق) در روايت كتاب مذكور از مؤلفش اجازه داشته است. در بحارالأنوار نيز از آن كتاب روايت كرده و به خود آمدى و كتاب مذكور او، كه در بمبئى و قاهره مصر چاپ شده، اعتماد مى نمايد. آمدى در سال 510 هـ . ق وفات يافت و بعضى كه او را از عامه پنداشته اند، به خطا رفته اند.

ط بن مالك، موسوم شده; چنانچه شهر سنجار از بلاد جزيره به نام بانى خود، سنجار بن مالك، كه برادر آمد مذكور است، موسوم گرديده است و در اينجا چند تن از مشاهير همين عنوان (آمدى) را ثبت اوراق مى نمايد (لكنوى، ابوالحسنات محمد عبدالحى، الفوائد البهيّة فى تراجم الحنفيّة، ص 175). (مؤلف)

62 - جلد اول
منابع: خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص364; نورى، حسين بن محمدتقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ص291; سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص9.
51 . آمدى، على بن محمد بن سالم (551-631هـ . ق)
تغلبى يا ثعلبى، فقيه طبيب، حكيم متكلم اصولى، حنبلى شافعى، بغدادى مصرى دمشقى حموى، ملقب به «سيف الدين» و مكنّى به «ابوالحسن»، از مشاهير علماى عامه، با ناصرلدين اللّه، خليفه عباسى معاصر، در مصر و شام با آل ايوب هم عصر و در سوم صفر 550 يا 551 هـ . ق در شهر آمد متولد شده است. بعد از فراغ از تحصيل صرف و نحو و منطق و ديگر مقدمات متداوله، براى تحصيل فقه به بغداد رفت و ازآن رو كه بر مذهب حنبلى بوده، در نزد ابن المنى ابوالفتح نصر بن فتيان به تحصيل فقه حنبلى پرداخت; سپس مذهب شافعى را ستوده و در نزد ابوالقاسم بن فضلان شافعى و اسعد ميهنى علم خلاف و فقه شافعى را اخذ نمود; پس عزيمت شام داده و در عرض راه شيخ شهاب الدين سهروردى را در حلب درك كرد; پس صناعات طبّيه و فنون معقول را در دمشق متقن ساخته و در تمامى آنها فريد زمان خود گرديد; پس به مصر رفت و مرجع استفاده اكابر گشت و آوازه او عالم گير گرديد و به همين جهت، مورد حسد فقها شد و با فساد عقيده متهمش داشتند و محضرى داير بر كفر و واجب القتل بودن وى نگاشتند. در آن ميان مردى از اهل رأى و دانش، كه مى دانست همه آن نسبت ها و تهمت ها نتيجه بخل و حسد است، اين دو شعر را در روى همان محضر نوشته و نام خود را در ذيل آن بنگاشت:
حسدوا الفتى اذ لم ينالوا سعيه *** فالقوم اعداء له و خُصُوم
كضرائر الحسناء قلن لوجهها *** حسدا و بغضا انه لذميم
صاحب ترجمه تاب تحمل اين همه تهمت را نياورده و به شام مهاجرت كرد و در سوم يا چهارم صفر 631 هـ . ق در دمشق وفات يافت و در دامنه جبل قاسيون به خاك رفت و تأليفات نافعه دارد:
1 . كتاب ابكار الافكار; 2 . الاحكام فى اصول الاحكام; 3 . خلاصة الابريز; 4 . دقائق الحقائق; 5 . رموز الكنوز; 6 . غاية الامل فى علم الجدل; 7 . غاية المرام فى علم الكلام; 8 . لباب الالباب; 9 . منتهى السّالك فى رتب المسالك و غير اينها نيز در فقه و اصول و

63 - جلد اول
منطق و حكمت و فنون ديگر بسيار و كتاب الاحكام مزبور در سال 1332 هـ . ق در قاهره چاپ شده است.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص355 و ج4، ص2765; سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية والمعربة، ص10; عبدالرّب آبادى، محمدمهدى، نامه دانشوران، ج4، ص89; ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج1، ص357; خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص489; رفعت، احمد، لغات تاريخيه و جغرافيه، ج4، ص102; ابن قفطى، على بن يوسف، اخبار العلماء باخبار الحكماء (تاريخ الحكماء)، ص191.
52 . آمدى، على بن يوسف (... ـ 608هـ . ق)
بن احمد بن محمد بن عبيداللّه بن حسين بن احمد بن جعفر، آمدى الاصل، واسطى المولد والمنشأ از اجلاّى فقهاى شافعيه مى باشد كه مدتى در بغداد به اخذ فقه و حديث پرداخت و در حساب نيز يدى طولا داشته و در 604 هـ . ق به قضاوت واسط منصوب شد و در سوم ربيع الاول 608 هـ . ق در همان بلده در 49 سالگى درگذشت.
آمر باحكام اللّه، منصور بن احمد ---> مستنصر بالله
دهمين خليفه فاطمى و مستنصر جدّ اوست.
آمل1
آملى، ابوالعباس احمد بن محمد ---> قصّاب آملى
* آملى، احمد بن محمد
مصطلح رجال و شرح حال او در كتب رجاليّه مذكور است.
آملى، سيد حيدر بن على (قرن 8هـ . ق)
عبيدى حسينى آملى، از اجلاّى علماى ظاهر و باطن قرن هشتم هجرت كه فقيهى است جليل و عارفى است نبيل و جامع علوم شريعت و فنون طريقت و از معاصرين فخرالمحققين حلّى (متوفّى به سال 771 هـ . ق) و صاحب تأليفات نافعه مى باشد كه از آن جمله است:

1 . آمل: (به ضم ميم) از بلاد تبرستان بوده و به همين جهت، منسوب به آن را «طبرسى» نيز گويند و چندى از منسوبين آن را مى نگاريم. (مؤلف)

64 - جلد اول
1 . التّأويلات (در تفسير قرآن); 2 . جامع الاسرار و منبع الانوار (ايضاً در تفسير قرآن); 3 . جامع الحقائق; 4 . رافعة الخلاف عن وجه سكوت اميرالمؤمنين عن الاختلاف; 5 . الكشكول فى بيان ما جرى على آل الرّسول(صلى الله عليه وآله); 6 . نصّ النّصوص فى شرح الفصوص (كه تمامى اباطيل مصنّف و ديگر شرّاح را رد كرده است).
سال وفاتش به دست نيامد]به مدخل صوفى، سيد حيدر بن على بن حيدر هم مراجعه شود[.
منابع: خوانسارى، محمدباقر، روضات الجنات، ص203.
53 . آملى، شيخ عزالدين (... ـ 904هـ . ق)
شيعى، عالم عامل فاضل، محقّق مدقّق و شريك درس محقق كركى و شيخ ابراهيم قطيفى بوده و هر سه از شاگردان على بن هلال جزايرى مى باشند و در سال 904 هـ . ق در شهر سارى مازندران وفات يافت و هم در آنجا مدفون شد و يك رساله حسينيّه و شرح نهج البلاغه هم دارد.
منابع: قمى، شيخ عباس، هدية الاحباب فى ذكر المعروفين بالكنى والالقاب والانساب، ص101.
54 . آملى، محمد بن محمود (قرن 8 هـ . ق)
ملقب به «شمس الدين»، بنابر نقل معتمد، در مجالس المؤمنين گويد: المولى المتبحر شمس الملّة والدين، محمد آملى، اظهار عرض و طول فضل او در معقول و منقول طولى دارد. ]معاصر[ اولجايتو سلطان محمد خدابنده، برادر سلطان محمود غازان خان كه در سال 716 هـ . ق بعد از سيزده سال سلطنت در 36 سالگى در سلطانيّه عراق وفات يافته و يك طرف مسكوكات او مزيّن به نام نامى دوازده امام معصوم(عليهم السلام)بوده است. مدرّس مدرسه سلطانيّه بوده است. با علامه حلّى (متوفّى در 726 هـ . ق) و قاضى عضد ايجى (متوفّى در 757 هـ . ق) معاصر بود و طريق مجادله و مناظره مى پيمود و شرح كليات طب سيد شرف الدين ايلاقى و شرح كليات قانون ابن سينا و شرح مختصر الاصول ابن حاجب و كتاب نفايس الفنون، از تأليفات منيفه او بوده و سال وفات و ديگر مشخصات او به دست نيامد و گاهى از بعضى كلمات او تسنّن استظهار مى شود، لكن بعضى از مصنّفين شيعه به تشيع او تصريح كرده است.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج2، ص221; بروجردى، كنى والقاب .

65 - جلد اول
آوى1
آوى، حسن بن ابى طالب ---> آبى، حسن بن ابى طالب
55 . آوى، محمد بن محمد (... ـ 654هـ . ق)
بن محمد بن زيد بن داعى، حسينى آوى غروى، نقيب رضى الدين، سيد عابد، جليل صالح، زاهد نبيل، صاحب مقامات عاليه و كرامات باهره، عديل سيد بن طاووس و صديق او بوده است. بسا باشد كه ابن طاووس از او به برادر صالح تعبير نمايد و اين سيد همان است كه سند بعضى از استخارات بدو منتهى گردد و بهواسطه چهار پدر مذكور خود تمامى مصنّفات سيد مرتضى و شيخ طوسى و سلار و ابن البراج و ابوالصلاح را از خودشان روايت مى كند و در چهارم صفر 654 هـ . ق عازم جنان گرديد.
منابع: قمى، شيخ عباس، هدية الاحباب فى ذكر المعروفين بالكنى والالقاب والانساب، ص101; نورى، حسين بن محمدتقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ص444.
56 . آهنگ شيرازى، ميرزا محمد (قرن 14 هـ . ق)
پسر كهين فرهنگ شيرازى آتى التّرجمه (متوفّى به سال 1308 هـ . ق)، از شعراى اوايل قرن چهاردهم هجرى شيراز مى باشد و از اوست:
دل شيفته روى تو بود *** آشفته تر از موى تو بود
جان در هوس بوس تو رفت *** دل معتكف كوى تو بود
سال وفاتش به دست نيامد و در ضمن جدّش، وصال شيرازى، نيز خواهد آمد.
منابع: فرصت شيرازى، محمدنصير، آثار عجم، ص364.
57 . آهو (قرن 6 و 7هـ . ق)
از فقهاى حنفيّه مى باشد و كتابى در فتاوى تأليف داده كه صاحب فتاوى تاتارخانيّه از آن بسيار نقل مى كند و ظاهراً در اوايل قرن هفتم هجرت در قيد حيات بوده است.
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج1، ص502.
58 . آهى، ترشيزى جغاتايى (... ـ 927هـ . ق)
از امراى جغاتاى و از شعراى شاه غريب ميرزا، پسر سلطان حسين ميرزا بايقرا، بوده و

1 . آوى : منسوب است به آوه كه در تحت عنوان آبى اشاره نموديم. (مؤلف)

66 - جلد اول
در خدمت او شرف منادمت داشته و اعتبارى تمام يافته است. شاعرى بود عاشق پيشه و صافى انديشه و اشعارى عاشقانه داشته و نخست متخلّص به «نرگسى» بوده كه اخيراً به «آهى» تبديل داده است. ديوان مرتبى به نام غريب ميرزا نوشته و در 927 هـ . ق در تبريز درگذشته و از اوست:
دو چشمم فرش آن منزل كه سازى جلوه گاه آنجا *** به هرجا پا نهى، خواهم كه باشم خاك راه آنجا
چه خوش بزمى است رنگين محفل جانان، چه سود اما *** كه نتوان شد سفيد از شومى بخت سياه آنجا
منابع: سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ] ج1، ص503 [ .
59 . آهى، هراتى (... ـ 938هـ . ق)
ابهرى الاصل، هراتى المنشأ، قندهارى المدفن، شاعرى است ايرانى كه در بدايت حال به «نرگسى» تخلّص مى كرده و يا برعكس آن و در 938 هـ . ق در هشتاد سالگى در قندهار وفات يافته و ديوان مرتبى داشته و از اوست:
به ياد صفحه رخسار تو كز مه فزون آمد *** گشادم فال مصحف سوره يوسف برون آمد
ايضاً
هر شب اى دل! گفتوگوى زلف جانان مى كنى *** خود پريشانى و ما را هم پريشان مى كنى
نگارنده گويد: احتمال قوى در يكى بودن صاحب ترجمه با آهى ترشيزى فوق است.
منابع: افندى، فهيم، سفينة الشعراء، ص261; سامى، شمس الدين، قاموس الأعلام، ج6، ص4573.
آية اللّه، حسن بن يوسف ---> علاّمه حلّى
60 . آية اللّه، حاج شيخ عبدالكريم بن محمدجعفر (1276 - 1355هـ . ق)
مهرجردى يا ميجردى يزدى حائرى، كه در اصطلاح اهل عصر حاضر ما به «آية اللّه» اشتهار يافته و از اجلاّى علماى طراز اول اين عصر مى باشد، در سال 1276 هـ . ق در ديهى ميجردنام از ديهات يزد متولد و پس از آنكه در مولد خود به تكميل مقدمات عربيّه و ادبيّه و درس هاى سطحى موفق آمد، براى ادامه تحصيلات علميّه عزيمت عتبات داده و به حاج ميرزا محمدحسن شيرازى و آقاى ميرزا محمدتقى شيرازى و شيخ فضل اللّه نورى و آخوند ملا كاظم خراسانى و آقاى سيد كاظم يزدى، كه شرح

67 - جلد اول
حال هريكى از ايشان در محل مقتضى از اين كتاب نگارش يافته، تلمّذ نمود و قسمت عمده تلمّذ او از آقاى سيد محمد اسپهانى فشاركى بوده است. پس از وفات آخوند خراسانى به حاير شريف مشرّف و بناى تدريس گذاشتند تا آنكه در سال 1332 هـ . ق از كربلا به سلطان آباد ايران مراجعت نمود و در 1340 هـ . ق به قم مشرف و حوزه علميّه آن بلده طبيّه را تشكيل داد. در اثر اهتمام تمام آن علاّمه ثانى، شماره طلاب و محصلين علوم دينيّه در حدود پانصد تن بوده و تمامى وسايل لازمه ايشان از بركت توجهات آن وجود مقدّس فراهم و هريك از ايشان به فراخور استعداد علمى و عملى خود، وظيفه اى مقرّرى داشته است.
بالجمله، صاحب ترجمه از مراجع تقليد شيعه و حامل لواى رياست دينيه بود و در نشر علوم اسلاميه و معارف الهيّه مساعى جميله به كار برد تا آنكه شب شنبه هفدهم ذى قعده سال 1355 هـ . ق در آن بلده طيبه قرين رحمت الهى گرديد و در مقبره مخصوص سمت بالاى سر حضرت معصومه(عليها السلام)مدفون شد كه مدفنش مزار صغار و كبار مى باشد و آقاى سيد صدرالدين (صدر)، كه اكنون از مراجع اين بلده مى باشد، در ضمن چند بيتى كه در وفاتش گفته، در تاريخ وفاتش فرمايد:
«لدى الكريم حل ضيفا عبده» = 1355. تأليفات :
1 . تقريرات (كه تقريرات استاد خود، سيد محمد فشاركى، را در قيد تحرير آورده); 2 . درر الفوائد فى الاصول (كه سه مرتبه در ايران چاپ شده و آن را از تقريرات نام برده استخراج كرده است); 3 . كتاب الرّضاع; 4 . كتاب الصّلوة (كه در تهران چاپ شده است); 5 . كتاب المواريث; 6 . كتاب النّكاح.

68 - جلد اول
تأسيسات آثار خيريه: 1 . بيمارستان قم; 2 . قبرستان تازه قم در كنار رودخانه; 3 . غسّال خانه قبرستان مذكور; 4 . تعميرات مدارس قم و ساختمان مرتبه فوقانى مدرسه فيضيه و چراغ برقى آن. ساختمان مرتبه فوقانى دارالشفا بعد از زمان حاجى شيخ عبدالكريم مرحوم تعمير و بنا و در سال 1359 شروع به ساختمان شده و تقريباً در عرض دو سال به پايان رسيده است و اينكه بعضاً نسبت آن ساختمان هم به معظم له داده شده، سهو و اشتباه است. بلى، طبقه فوقانى مدرسه فيضيه از آثار خيريه زمان اوست; 5 . كتابخانه مدرسه فيضيه.
بارى، صاحب ترجمه از حاج ميرزا حسين نورى، صاحب مستدرك الوسائل، اجازه داشته كه اكثر اكابر عصر نيز از وى اجازه دارند و عكس آقاى آشيخ عبدالكريم به شماره 6 ثبت مى شود.
منابع: خوانسارى، محمدمهدى، احسن الوديعة، ج1، ص118; آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج4، ص378; اطلاعات خارجى.
Website Security Test