welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : فتنه تكفير *
نویسنده :عليرضا سبحانى *

فتنه تكفير

صفحه 1

صفحه 2

صفحه 3
فتنه تكفير
چالش قرن بيست و يكم

صفحه 4

صفحه 5
 
فتنه تكفير
چالش قرن بيست و يكم
تأليف
عليرضا سبحانى
مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
1395 ش

صفحه 6
سبحانى، عليرضا ، 1353 ـ
فتنه تكفير، چالش قرن بيست و يكم/ تأليف عليرضا سبحانى. ـ قم: توحيد قم ، 1395.
256 ص.    ISBN: 978 - 600 - 94529 - 4- 1
فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه: ص 247 ـ 253 ; همچنين به صورت زيرنويس.
1. تكفير ـ ـ نقد و تفسير . 2. تكفير ـ ـ تاريخ . الف. عنوان.
9ف 2س3 / 225 Bp   464/297
1395
اسم كتاب:    فتنه تكفير چالش قرن 21
نگارش:    عليرضا سبحانى
چاپخانه:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
ناشــر:   توحيد قم
تاريخ:    1395
چاپ:    اول
تعداد:   1000
      مسلسل انتشار: 28            مسلسل چاپ اول: 19
مركز پخش
قم ميدان شهدا، انتشارات موسسه امام صادق (عليه السلام)
تلفن: 37745457 ; 09121519271
http://www.imamsadiq.org
www.shia.ir
www.tohid.ir

صفحه 17
   فتنه تكفير چالش قرن 21
تكفير چالش قرن بيستويكم   
إنّ الرفق لا يكون في شيء إلاّ
زانه ولا ينزع من شيء إلاّ شانه

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)

پيشگفتار

تكفير

چالش قرن بيست و يكم

روزگارى كه ما در آن به سر مى بريم، با پديده هاى پيچيده اى همراه است كه پس از گذشت سال ها، چهره واقعى خود را نشان مى دهد.
در قرن بيستم برنامه زمامداران غرب براى كشورهاى اسلامى ضربه زدن به قدرت و توان مسلمانان و تجزيه كشورهاى اسلامى بود و سرانجام كشور واحدى مانند حكومت عثمانى به چند كشور جزئى اما تابع و فرمانبر تقسيم شد. ايران نيز از اين پديده در امان نماند. اشغالگران در 25 شهريور 1320 از شمال و جنوب كشور ايران را اشغال كردند و به آمال و آرزوهاى خود رسيدند.

صفحه 18
قرن بيست و يكم با پديده 11 سپتامبر آغاز شد. همگان حتى سياستمداران درجه 2 در اين فكر فرورفته بودند كه چگونه در كشور عظيمى كه همه چيز آنجا به دقت پيگيرى مى شود، متجاوز از سه هزار نفر را در يك حمله به دو برج از بين ببرند و هنوز هم علل اين پديده تحت پرده است. گاهى سخن از هيئت «حقيقت ياب» به ميان مى آيد كه يك نوع تخدير براى جامعه است.
افراد هوشمند كه حوادث جهان را پيگيرى مى كنند از نتايج حاصل از آن مى توانند عاملان را بشناسند و انگيزه ها را دريابند. گويا بار ديگر ميراث خوار استعمار تحت عنوان نبرد با تروريسم، حاكميت و حضور خود را در افغانستان، پاكستان، عراق، سوريه و يمن تثبيت كرد.
در كشورى كه دين، مورد علاقه مردم و عنصر رسمى باشد از همان دين عليه آن دين بهتر از هر عاملى مى توان بهره گرفت. پديده زشت تكفير بهترين مصداق اين ضابطه است كه با عنوان مبارزه با كفر و نشر توحيد در صدد ضربه به دين و ديندارى است و آشكارا به كمك هاى غربيان آتش جنگ را در كشورهاى اسلامى روشن مى كند; زن و مرد و كوچك و بزرگ را از دم تيغ مى گذراند و زيرساخت ها را نابود مى كند و متأسفانه همه اين عوامل ويرانگر به نام اسلام انجام مى گيرد.
از آغاز قرن بيست و يكم گروه هاى خلق الساعه تحت لواء دين به نام القاعده، طالبان و اخيراً داعش(آينده را خدا مى داند) پديد

صفحه 19
آمده اند درست منويات غربيان را اجرا مى كنند. تو گويى خدا حد توحيد و كفر را به دست آنان سپرده است تا هر گروهى را بخواهند مسلمان جلوه دهند و هر گروهى را بخواهد كافر و مرتد قلمداد كنند. اين گروه نمونه ديگرى از خوارج هستند كه در عصر اميرمؤمنان(عليه السلام) و پس از وى ظهور كرده، و فجايعى را به وجود آوردند و پيوسته در هر زمان مغزهاى خشك، انسان هاى جاهل بزرگان اسلام را تكفير مى كردند.
افتخار شرق و مغز بزرگ زاينده اسلام، ابوعلى سينا، از دست اين افراد در امان نبوده و اين دو بيت را سروده است:
كفر چو منى گزاف و آسان نبود *** محكم تر از ايمان من ايمان نبود
در دهر چو من يكى و آن هم كافر *** پس در همه دهر يك مسلمان نبود
در اينجا به حديثى از پيامبر رحمت اشاره مى شود كه روح اسلام را براى ما ترسيم مى كند. ايشان مى فرمايد:
«إنّ الرفق لا يكون في شيء إلاّ زانه، ولا يُنزع من شيء إلاّ شانه».1
نرمش و ملايمت در همه جا مايه زيبايى است و برگيرى آن در همه جا جز زشتى چيزى نيست.

1 . صحيح مسلم، 8/22، كتاب البر والصلة والآداب.

صفحه 20
اسامة بن زيد بن حارثه مسلمانى را به اتهام كفر كشت. وقتى پيامبر از كار زشت او آگاه شد، نخست او را نكوهش كرد و قرآن نيز هشدار دارد كه كشتن گويندگان «لااله الاّ الله» گناهى بزرگ است.1
نگارنده در اين رساله كوتاه تاريخچه پديده تكفير و پايه هاى فكرى و كلامى اين گروه ها را روى دايره ريخته است تا گامى كوتاه در طريق توحيد كلمه و اخوت اسلامى برداشته شود.
قم ـ حوزه علميه
عليرضا سبحانى

1 . نساء: 94.

صفحه 21
 
   

مقدمه

دوران معاصر، دوران خشونت ها و تنش ها

زندگى انسان در قرن بيست و يكم زندگى آميخته با خشونت ها و تنش هاست. در هر ماه بلكه در هر روز، خبر جنگ و جدال و كشت و كشتار به گوش مى رسد. تو گويى انسانى كه ماهيت آن حيوان ناطق است، با تغيير ماهيت نام «حيوان محارب» به خود گرفته است. انسانى كه از مادّه أُنس گرفته شده است و بايد پيوسته با هم نوعان خود زندگى مسالمت آميز داشته باشد، خوى درندگى پيدا كرده است.
دانشمندان مادى قرن بيستم تصور مى كردند پيشرفت انسان در علم و دانش، وى را از دين و ديانت بى نياز مى سازد و تمدن جانشين اخلاق و معنويت مى شود; ولى گذشت زمان بى پايگى اين نظريه را ثابت كرد و روشن ساخت پيشرفت انسان در صنعت، دور از خشونت و خونريزى نيست و اين كار مولود علمِ مجرّد از ايمان است. علم و دانش موتور زندگى است; ماشين حيات را به سرعت

صفحه 22
پيش مى برد; امّا ماشين بدون ترمز، خطرناك است و نمى تواند او را در مواقع ناگوار از حركت بازدارد; لذا قرآن مى فرمايد: (وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ اِيمَانَ).1
مشاهده اين وضع ناگوار بالأخص در منطقه خاورميانه مؤلف را بر آن داشت تا به بررسى يكى از علل اين نابسامانى از نظر قرآن، حديث و تاريخ بپردازد. نابسامانى امروز، در منطقه رنگ جنگ طائفى و مذهبى به خود گرفته است. امروز گروهى نوظهور، حق خداوند در تعيين حدّ و حدود ايمان و كفر را كه پيامبران الهى آن را از سوى خدا ابلاغ مى كنند، از آن خود ساخته اند و با مقياسى خوددرآور، گروهى را مؤمن و گروهى را كافر معرفى مى كنند; حتى در اين حدّ توقف نكرده و با گردآورى سلاح و بهره گيرى از ساده انديشى جوانان به كشتار مخالفان دست يازيده و منطقه اى را «دارالاسلام» و منطقه ديگرى را «دارالكفر» ناميده اند و معتقدند همه چيز مخالفان حلال و مباح است; بايد زنانِ آنان به بردگى گرفته شوند; رجال آنان كشته شوند و اموالشان به عنوان غنيمت جنگى تقسيم شود. گروه هاى تكفيرى اين ضابطه را در كشورهايى اجرا مى كنند كه ساليان درازى است صداى توحيد از مأذنه هاى آنها به گوش جهانيان مى رسد و قرن ها دارالاسلام بوده اند و خواهد بود.

1. روم: 56.

صفحه 23
جاى تأسف است كه مسلمانان به جاى اينكه دست به دست هم داده، اسلام اصيل را در جهان تبليغ كنند و براى اسلام، فرشتگان رحمت و مبلغان مهربان باشند، به جان هم افتاده اند و يكديگر را مى كشند و مى درند.
پس از حمله آمريكا به كشور افغانستان، سپس حمله به عراق، آن هم به بهانه كشف سلاح هاى كشتار جمعى (كه بعداً معلوم شد چنين سلاح خطرناكى در آنجا نبوده است) انتهار و خودكشى (با هدف كشتار ده ها بى گناه در شوارع و مساجد) به طور فزاينده و چشمگير افزايش يافت.
گروه هاى تكفيرى، جوانان ناآگاه و بى اطلاع را آن چنان شستوشوى مغزى مى دهند كه آنها باور مى كنند با انتهار خود و كشتار گروه مخالف، بهشتى شده، شب همان روز ميهمان پيامبر اسلام خواهد بود. آنان در اين عقيده به قدرى راسخ اند كه حتى احياناً وسيله غذاخورى با خود همراه دارند تا با رسول خدا هم غذا شوند!
تكفيريان هيچ حدّ و مرزى براى خود نمى شناسد; حتّى براى انتقام از گروه شيعه، صحابى جليل، حجر بن عدى را نبش قبر و جنازه او را به مكان نامعلوم منتقل كردند. چرا؟ چون او درواقع مخالف رسم امويان بوده است و آزادى خواهان و عدالت طلبان او را دوست دارند; از اين جهت، مورد بى مهرى اين گروه قرار گرفته است.

صفحه 24
امروز براى ساقط كردن حكومت سوريّه فراخوانى گسترده صورت پذيرفته است. براى منهدم ساختن زيرساخت هاى اين كشور از طيف هاى گوناگون بهره مى گيرند; آن هم به جرم اينكه سوريه در طول زمان در برابر مظالم صهيونيست مقاومت كرده و باج نداده است. شكى نيست كه دست هاى پشت پرده مخالفان اصل اسلام، اين گروه را به انواع سلاح تجهيز كرده اند تا بتوانند انتقام صهيونيست ها را از اين حكومت و ملّت رشيد آن بگيرند.
شگفت اينجاست كه قريب هفتاد سال است فلسطين به اشتغال صهيونيست ها درآمده است و روزى نيست كه در غزه كشتار نكنند; اما هرگز براى آزادساختن قدس شريف چنين فراخوان عمومى صورت نپذيرفته است. در اين اوضاع، عالمان منطقه از ترس جان خود يا سكوت برگزيده اند يا تظاهر به همراهى مى كنند. تو گويى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) نفرموده است: «اذا ظهرت البِدع فى أمّتى، فليُظهر العالم علمه; فمن لم يفعل، فعليه لعنة الله».1
اين رساله داراى فصل هاى گوناگونى است. هر فصل مى تواند موضوع مستقلى باشد; هرچند همگى با هم پيوند ناگسستنى دارند.
قم ـ حوزه علميّه
عليرضا سبحانى
1395

1. كلينى، كافى، ج 1، ص 135، دارالحديث.

صفحه 25
انسان يك وديعه ارزشمند الهى و مأمور به صلح و دوستى است   

فصل اول

انسان يك وديعه

ارزشمند الهى و مأمور به صلح و دوستى

انسان در اديان آسمانى موجودى ارزشمند و وديعه الهى در روى زمين است و در ميان همه آفريده ها كرامت و عزّت خاصى دارد. براى اثبات اين مدعا كافى است توجه كنيم كه خدا در قرآن كريم همه انسان ها را به طور مطلق «خليفه» و جانشين خويش در روى زمين معرفى مى كند1 و به دليل ارزش والايى كه دارد، او را مسجود فرشتگان قرار داده است;2 حتى به اين اكتفا نكرده، او را حامل امانتى مى داند كه ديگر موجودات از حمل آن امتناع ورزيدند3 و به يك معنا انسان را نمايشگر هدف خلقت و غرض از آفرينش تلقى مى كند.4 سرانجام، آيات قرآنى حاكى است كه

1. بقره: 30.
2. اعراف: 11.
3. احزاب: 72.
4. هود: 7.

صفحه 26
خدا آفتاب و ماه را به سود او تسخير كرده است.1
او بالذات خداخواه و خداجوست2 و اگر عوامل مادّى بر روى فطرت او پرده نيفكند، تا آخر عمر خداپرست خواهد بود. خداخواهىِ او تنها گرايش ارزشمندى نيست كه با روح و روان او عجين شده باشد; بلكه روح و روان او با گرايش هاى ارزشمند ديگرى مجهّز شده و خامه دانش، از اين گرايش ها پرده برداشته است; مانند: گرايش به علم و آگاهى و گرايش به خوبى و نيكى. اين گرايش ها كه گاهى از آنها به فطرت و گاهى به غريزه تعبير مى كنند، ابعاد روانى انسان را تشكيل مى دهد.
با توجه به مقام و موقعيّت انسان از نظر آيين آسمانىِ اسلام و ديگر شرايع، بايد با چنين موجودى با رحمت و رأفت رفتار كرد; همچنين بايد هر نوع خشونت فراتر از قانون را محكوم كرد و از آن تبرى جست و آيين هاى آسمانى را از اين پديده زشت كه دامن گير قرن 21 شده است، تنزيه نمود.
ما از منظر آيين اسلام به جهان مى نگريم; پس، از نخستين آيه قرآن مجيد (بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحيمِ) آغاز مى كنيم. محققان مى گويند: واژه رحمن از يك رحمت گسترده و فراگير حكايت مى كند كه همه انسان ها بلكه تمام موجودات را شامل مى شود.3

1. ابراهيم: 33.
2. روم: 30.
3. طبرسى، مجمع البيان، ج1، ص 33، چاپ مصر.

صفحه 27
خدا به پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمان مى دهد با مخالفان از دَر اُلفت و رحمت وارد شود و مى فرمايد: «اگر خلاف كردند، آنان را ببخش و در حق ايشان از خدا طلب آمرزش كن و براى احياء شخصيتشان آنها را در دايره مشورت وارد ساز».1
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در دوران حيات خود مظهر رحمت و دور از خشونت بود و از كلمات زيباى او در محكوم كردن خشونت اين است كه فرمود:
«انّ الرفق لا يكونُ فى شىء الاّ زانه ولا يُنزعُ من شىء الاّ شانه»:2
رأفت هر كجا باشد زينت بخش است و از هر كجا برچيده شود، زشتى پديد مى آورد.
در تكريم انسان و طرد خشونت كافى است بدانيم قرآن احياء يك انسان را احياء تمام انسان ها تلقى كرده است و كشتن بى گناهى را كشتن همه انسان ها مى داند.3 اسلام به تمام حكومت هاى برخاسته از اراده ملّت ها احترام شايسته مى گذارد و همه را به رسميّت مى شناسد. تنها شرطى كه در اين مورد دارد، اين است كه دولت ها با كشور اسلامى از در جنگ وارد نشوند و مردم را از خانه

1. آل عمران: 159.
2. صحيح مسلم، ج8، ص 22، دارالفكر، لبنان.
3. مائده: 22.

صفحه 28
و كاشانه خود بيرون نرانند.1
اسلام به همه اقليت ها در كشورهاى اسلامى كه كتابِ آسمانى دارند و به اصطلاح در شمار اديان الهى هستند، به ديده يك شهروند مى نگرد و از جان و ناموس و مال آنها دفاع مى كند و همه نيازهاى بهداشتى و فرهنگى آنها را برطرف مى سازد.
پيروى از مكارم اخلاق و دورى از مفاسد اخلاقى يك اصل اساسى در اسلام است. بخش اعظم احاديث اسلامى را ارزش هاى انسانى تشكيل مى دهد. حضرت على(عليه السلام) كسانى را كه برخلاف ارزش ها قدم برمى دارند و آلودگى روحى دارند، به سان كسى مى داند كه به صورت انسان، اما به سيرت حيوان درنده است.2
پيامبر اسلام هدف از بعثت خويش را تكميل اخلاق در جامعه اسلامى دانسته است و پيام او به جامعه بشرى اين است: «انّما بعثت لأُتمّم مكارم الأخلاق».3

گواه هاى تاريخ بر عفو و گذشت در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)

رسول خدا در فتح مكه كه مردم آنجا قريب بيست سال در راه تبليغ اسلام، سنگ اندازى كرده بودند، «عفو عمومى» اعلام كرد و تمام دشمنى ها و كينه توزى هاى سابق را ناديده گرفت. پيامبر در

1. ممتحنه: 80.
2. نهج البلاغه، خطبه 82.
3. علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 16، ص 210.

صفحه 29
فتح مكه هيچ كس را بر پذيرش اسلام اجبار نكرد و همه را آزاد گذاشت تا به دلخواه و انتخاب خود، مسلمان شوند.1
بنابر روايت ابن هشام، وقتى صفوان بن اميه نزد پيامبر آمد، براى پذيرش اسلام دو ماه مهلت خواست. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به او فرمود: «چهار ماه به تو مهلت مى دهم»; لذا بسيارى از آنان پس از فتح مكه تا سال نهم بر شرك خود باقى بودند.2
برخى از ياران پيامبر در سرزمين حنين او را تنها گذاشتند. شخصى به پيامبر پيشنهاد كرد هنگامى كه بر آنها مسلط شديد، مجازاتشان كنيد! پيامبر فرمود: لطف خداوند براى من كافى است و عافيت الهى گسترده است.

ممنوعيت سلاح هاى كشتار جمعى

همگان مى دانيم دانش هسته اى دانشى بسيار مطلوب و مرغوب است و اصولاً اسلام بشر را به تفكر در ريزه كارى هاى زمين و آسمان دعوت كرده است; اما اين دانش به سان شمشير دولبه است. يك لبه آن مايه خرسندى و نشاط زندگى است; مانند انرژى هسته اى كه در كشاورزى و پزشكى و توليد برق و غيره از آن بهره گرفته مى شود; ولى لبه ديگر آن همان سلاح هسته اى است كه به تمام معنا مخرّب است و چه بسا به حيات انسانى در كره زمين

1. سيره ابن هشام، ج2، ص 412.
2. همان، ص 418; واقدى، مغازى، ج2، ص 854.

صفحه 30
خاتمه دهد. قوانين اسلام چنين سلاحى را صددرصد محكوم كرده و حتى آن را به عنوان سلاح بازدارنده تجويز نكرده است; زيرا اين سلاح بازدارنده چه بسا به دست فرمانروايى بيفتد كه به پير و جوان رحم نكند.
آيين اسلام «آيين جهاد» است; امّا به معناى «كوشش» نه «قتال»; لذا قرآن مجيد از واژه جهاد، كه سعى و تلاش است، بهره مى گيرد و از آن براى رفعِ موانع رسيدنِ نداى الهى به گوش انسان ها استفاده مى كند، نه با اصرار بر پذيرش دين; زيرا شعار اسلام (لاَ اِكْرَاهَ فِى الدِّينِ)1 است. در «قوانين جهاد» به فرماندهان دستور مى دهد:
هرگز آب دشمن را مسموم نكنيد. آب را بر روى دشمن نبنديد. پيران و زنان و ديرنشينان را متعرض نشويد. كسى را كه پا به فرار نهاد، تعقيب نكنيد و هكذا. در گرماگرم جهاد اگر مخالفى از فرمانده اسلام بخواهد تا اجازه دهد سخن خدا را بشنود، به او امان بدهيد «پيام الهى» را بشنود و اگر خواست به محل خود بازگردد، بايد با امنيت كامل به محلش بازگردانيد.
با توجه به قوانين نورانى اسلام كه از طريق پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام) به انسان رسيده است، بايد افراد بشر در كنار هم با كمال احترام زندگى كنند. چرا؟ به دليل اينكه همه از يك پدر و مادر

1. بقره: 256.

صفحه 31
پديد آمده اند. تنها امتياز انسان ها تقوا و پارسايى است و هيچ نژادى بر نژاد ديگر برترى ندارد.1
خشنونت هاى فعلى، خواه در ميان مسلمانان و مسيحيان باشد و يا ديگر پيروان آيين هاى آسمانى، كاملاً مردود است و بايد متفكران و بزرگان قوم دور هم گرد آيند و آب ازجوى رفته را به جوى بازگردانند.
با توجه به اين اصول و اصولى كه در ديگر اديان الهى آمده است، لازم است مصلحان و خدمتگزاران جامعه انسانى در هر مكان و زمان با يك نهضت همگانى، رنج ديدگان را از بلاى بى سابقه خشنونت برهانند.
در اينجا به نكته اى اشاره مى كنم: ساليان متمادى مسلمانان در لبنان و سوريه در كنار مسيحيان زندگانى مسالمت آميز و آرامى داشتند; به يكديگر مهر مىورزيدند و هر گروه در مراسم خود آزاد بود. چه شد كه يك مرتبه ورق برگشت؟! خشونت جاى رأفت را گرفت. مسلماً دست ديگرى در كار است; نه اينكه «آيين اسلام» آفريننده چنين خشونتى باشد. چنان كه قرآن مى فرمايد: الصُّلْـحُ خَيْـرٌ.2
***
پيش از آنكه به تحديد كفر و ايمان از نظر لغت و منظر

1. حجرات: 12.
2. نساء: 128.

صفحه 32
متكلمان بپردازيم، شايسته است احترام دم مسلمانان از نظر قرآن و روايات را منعكس كنيم.

ارزش خون انسان از منظر آيات

اصل اساسى در مورد دماء، احترام به آن است. انسان ـ به طور مطلق ـ خليفه خدا در زمين است; پس خون، عرض و مالش براى ديگران محترم است و تعدّى بر هيچ يك از موارد مزبور جايز نيست; مگر با دليل و برهان. آيات قرآنى صراحت دارند بر اينكه اصل اساسى و مرجع در مورد دماء حرمت است. به اين آيات توجه فرماييد:
(أَقَتَلْتَ نَفْسا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْس لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُكْرا):1
آيا انسان پاكى را كشتى بدون آنكه او كسى را كشته باشد؟ كار بدى كردى.
(فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ):2
نفس سركش، كشتن برادر را بر او آسان جلوه داد و او برادر را كشت و از زيانكاران شد.
(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلاَدَهُمْ سَفَها بِغَيْرِ عِلْم):3

1 . كهف: 74.
2. مائده: 30.
3. انعام: 140.

صفحه 33
آنهايى كه فرزندانشان را از روى نادانى و بدون علم مى كشند، زيان كرده اند.
(وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَكُمْ مِنْ اِمْلاَق نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ اِيَّاهُمْ):1
فرزندانتان را به خاطر گرسنگى نكشيد. ما شما و آنها را روزى مى دهيم.
(وَ لاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللهُ اِلاَّ بِالْحَقِّ):2
خون كسى را كه خداوند حرام كرده است، نريزيد; جز آنكه بر حق باشيد.
(مَنْ قَتَلَ نَفْسا بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِى الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعا):3
اگر كسى، كسى را بى آنكه او قتلى كرده باشد يا فسادى در زمين انجام داده باشد، بكشد، مثل آن است كه تمامى مردم را كشته است.
پس كشتن هيچ انسانى به طور مطلق جايز نيست; مگر آنكه در قرآن حكيم و سنت نبوى به جواز قتل او تصريح شده باشد.

ارزش خون انسان از منظر روايات

در اين باره روايات متضافرى از پيشوايان شيعه نقل شده

1. انعام: 151.
2. انعام: 150.
3. مائده: 32.

صفحه 34
است. مرحوم كلينى از معاوية بن عمار از ابى عبدالله روايت مى كند:
«عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: ان النبى(صلى الله عليه وآله)كان اذا بعث أميراً له على سرية أمره بتقوى الله عزّوجلّ فى خاصة نفسه ثم فى أصحابه عامّة ثم يقول: اغزوا بسم الله و فى سبيل الله، قاتلوا من كفر بالله، لاتغدروا ولا تغلوا ولا تمثّلوا ولا تقتلوا وليداً ولا متبتّلا فى شاهق، ولا تحرقوا النخل، ولا تغرقوه بالماء، و لاتقطعوا شجرة مثمرة، ولا تحرقوا زرعاً لانّكم لا تدرون لعلّكم تحتاجون اليه، ولا تعقروا من البهائم...»:1رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وقتى مى خواست سريّه اى را به جايى اعزام نمايد، آنها را فرامى خواند و پيش خود مى نشاند و مى فرمود: با نام و يارى خدا و در راه خدا و در راستاى دين پيامبر او حركت كنيد. از حدود الهى تجاوز نكنيد. كسى را مُثله نكنيد. ستم نكنيد. پيرمردان، كودكان و زنان را نكشيد. درختى را قطع نكنيد; مگر آنكه مجبور به اين كارها شويد.
بيهقى به سند خود از ابن عمر نقل مى كند:
«أن يهود بنى النضير و قريظه حاربوا رسول الله(صلى الله عليه وآله)فأجلى رسول الله(صلى الله عليه وآله) بنى النضير واقر قريظه و من عليهم حتى حاربت قريظه بعد ذلك فقتل رجالهم و قسم نساءهم و اولادهم و اموالهم

1. كلينى، كافى، ج 5، ص 27، طبع اسلاميه; حرعاملى، الوسائل، ج 15، ص 58، باب 15، آداب أمراء السرايا و أصحابهم، حديث2، چاپ آل البيت; مجلسى، بحارالأنوار، ج 19، ص 177 و ج 97، ص 25، بيروت; فيض كاشانى، الوافى، ج15، ص92، اصفهان مكتبه اميرالمؤمنين; برقى، المحاسن، ج2، ص 355، دارالكتب.

صفحه 35
بين المسلمين الا بعضهم لحقوا برسول الله(صلى الله عليه وآله)فأمنهم واسلموا و أجلى رسول الله(صلى الله عليه وآله)يهود المدينه كلهم...»:1 رسول خدا بنى نضير را كوچاند و بنى قريظه را باقى گذاشت و بر آنان منت نهاد تا آنكه بعداً بنى قريظه سرِ جنگ آغاز كردند. آنگاه پيامبر مردانشان را كشت و زنان، فرزندان و اموالشان را بين مسلمين قسمت نمود; جز تعدادى از آنها كه به پيامبر پيوستند و پيامبر به آنها امان داد و آنها اسلام آوردند.2
نيز بيهقى از نافع نقل مى كند:
«عن نافع عن ابن عمر قال وجدت امرأة مقتولة فى بعض تلك المغازى فنهى رسول الله(صلى الله عليه وآله) عن النساء والصبيان ...»:3 عبدالله بن عمر مى گويد: در يكى از جنگ هاى پيامبر، زنى كشته شد و از آن پس، پيامبر كشتن زنان و كودكان را منع نمود.
بيهقى روايتى را نقل مى كند:
«اذا التقى المسلمان بسيفيهما فالقاتل والمقتول فى النّار. قيل: يا رسول الله هذا القاتل فما بال المقتول؟ قال: انّه أراد قتل صاحبه»:4اگر دو مسلمان روبه روى هم قرار گيرند و با يكديگر بجنگند، هم قاتل و هم مقتول هر دو در آتش اند. سؤال شد: يا رسول الله! مقتول

1. بيهقى، السنن الكبرى، ج6، ص 323، كتاب قسم الفى والغنيمه (باب ماجاء فى قتل من رأى الامام مينهم).
2. همان، كتاب قسم الفىء و الغنيمة.
3. همان، ج9، ص 77 كتاب السير (باب النهى عن قصد النساء ولولدان بالقتل).
4. همان، ج 8، ص 190، دارالفكر; نسائى، سنن، ج 7، ص 125، دارالفكر.

صفحه 36
چرا؟ حضرت فرمودند: زيرا مقتول نيز قصد جان ديگرى را كرده است.
بخارى روايت ديگرى را نقل كرده است: «لا ترجعوا بعدى كفّارا يضرب بعضكم رقاب بعض»:1 پس از من كافر نشويد; به گونه اى كه گردن يكديگر را بزنيد.
طبعاً گردن زدن بعد از تكفير يكديگر محقق مى شود.

1. بخارى، صحيح، ج 1، ص 38.

صفحه 37
 
   

فصل دوم

ايمان و كفر در لغت و اصطلاح متكلمان

كفر در لغت

كافر از ماده «كفر» به معنى ستر و پوشاندن گرفته شده است. ابن فارس (م395) در كتاب كم نظير خود، مقاييس اللغه، كه ريشه هاى معانى الفاظ را به دست مى دهد. مى نويسد:
«كفر اصل صحيح يدلّ على معنى واحد، فهو السَّتْر والتَّغطية، يقال لمن غطّى دِرْعَه بثوب: قد كَفر دِرْعَهُ... والكفر ضدّ ايمان سُمّى لانه تغطيةُ الحقّ وكذلك كفران النعمة: حُجودها و سترُها»:1 كفر يك معنا و يك اصل بيش ندارد و حاكى از معناى واحد (سَتر و پوشاندن) است. به كسى كه زره خود را با لباس بپوشاند، مى گويند «قد كَفَر دِرْعَه»... كفر ضد ايمان است. از اين جهت به اين ضد، كفر گفته شده است كه ايمان را كه حق است مى پوشاند و همين طور

1. معجم مقاييس اللغه، ماده كفر. ج 5، ص 191.

صفحه 38
درباره كسانى كه از نعمت كسى يا نعمت خداى برخوردار شوند، اما حق نعمت را نشناسند، «كفران نعمت» به كار برده مى شود.
اسماعيل جوهرى (م 393) در كتاب صحاح اللغه، به سان ابن فارس براى كفر يك معنا بيش ياد نمى كند; به گونه اى كه ديگر معانى، مشتق و جداشده از آن است. او مى نويسد:
«كلّ شىء غطّى شيئاً فقد كفره. قال ابن سكّيت: و منه سمّى الكافر، ّنه يستر نِعَمَ اللهِ عليه»:1 در هر چيزى كه چيز ديگر را بپوشاند، مى گويند «فقد كفر» و ابن سكيت مى گويد: از اين جهت كافر گفته مى شود كه او نعمت هاى خدا را مى پوشاند.
تو گويى راغب اصفهانى (م 553) در كتاب المفردات از گفتار اين لغت شناس پيروى كرده است و براى كفر يك معنا بيش نمى داند. او مى نويسد:
«الكفر فى اللغه ستر الشى و وَصفُ الليّلِ بالكافرِ لستره الأشخاصَ، والزارعِ لستره البذر فى الارض... والكافور اسم أكمام الثّمرة التى تكفرها... و كفر النعمة و كفرانُها ستْرُها بترك أداءِ شكرها»:2
كفر در لغت به معناى پوشاندن چيزى است و در زبان عرب به شب، كافر مى گويند; چون با تاريكى خود، افراد را مى پوشاند. باز در زبان عرب، زارع و كشاورز را كافر مى نامند; چون تخم و بذر

1. جوهرى، صحاح اللغه، ج 2، ص 808.
2. راغب اصفهانى، مفردات، ماده كفر، ص 714.

صفحه 39
را در دل زمين پنهان مى سازد و پوست هاى ميوه ها را كافور مى نامند; چون ميوه را مى پوشاند و كفر نعمت اين است كه صاحب نعمت با ترك سپاسگزارى، نعمت را بپوشاند.
در كلام وحيانى احياناً همين مادّه در همين معناى لغوى به كار مى رود; براى نمونه، در آيه اى مى فرمايد:
(كَمَثَلِ غَيْث أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ):1
به سان بارانى كه كشاورزان را به شگفت وامى دارد.
يعنى خوشحالى به آنها دست مى دهد كه آنچه در دل زمين پنهان كرده بود، سر باز نموده و به صورت يك مزرعه دلربا
درآمده است. در اينجا احتمال ديگرى هست كه كفر ريشه
ديگرى نيز داشته باشد و آن به معناى جحد و انكار است كه جدا
از ستر و پوشاندن است; حتى مى توانيم كفران نعمت را از
همين ريشه بگيريم; زيرا مرد حق نشناس، از نعمت خدا
بهره مند مى شود; امّا صاحب نعمت را نمى شناسد و احياناً به
انكار او برمى خيزد و در زبان فارسى «نمك نشناسى» معادل با
جحد و انكار نعمت و خدمت است و آيه يادشده به اين مطلب گواهى مى دهد.
(يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْض):2
و روز قيامت برخى به برخى ديگر كفر مىورزند.

1. حديد: 20.
2. عنكبوت: 25.

صفحه 40
يعنى از هم تبرى مى جويند; تو گويى همديگر را نمى شناسند. فيّومى (م770ق) در كتاب المصباح المنير به اين نظر متمايل است. او جحد و انكار را قبل از ستر مطرح مى كند و مى گويد:
«كفر بالله يكفر كُفراً وكُفرانا وكفر النعمةَ وبالنعمة ايضاً، جَحَدها،... وكفر بكذا، تبّرأ منه، و... كفرتُه، سترتُهُ; يقال للفلاحَ كافرٌ، لانّه يَكفُرُ البذرَ اى يَسْتُرُهُ»:1 به خدا كفر ورزيد; نوعى كفرورزيدن و نيز مى گويند به نعمت خدا كفر ورزيد; يعنى قدر آن را ندانست و نيز مى گويند به آن كفر ورزيد; يعنى از آن تبرّى جُست و نيز مى گويند كفر ورزيدم; يعنى آن را پوشاندم. به كشاورز كافر مى گويند; چون تخم را در دل زمين مى پوشاند.
در نگاه نخست به نظر مى رسد فيومى سه معناى ريشه اى براى كفر قائل است:
1. جحد و انكار;
2. تبرّى و دورى جستن;
3. ستر و پوشاندن;
ولى با دقت مى توان دو معناى اول را به يك جامع بازگرداند; چون جحد و انكار نوعى تبرّى و دورى جستن است. تا اينجا با معناى لغوى كفر آشنا شديم. اكنون به تبيين معناى لغوى ايمان مى پردازيم.

1. فيومى، مصباح المنير، ماده كفر، ج2، ص535.
Website Security Test