welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : سیمای فرزانگان/ ج 5*
نویسنده :آیت الله العظمی سبحانی*

سیمای فرزانگان/ ج 5

صفحه 1
بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه 2
 

صفحه 3
 
سيماى فرزانگان

صفحه 4
 

صفحه 5
سيماى فرزانگان
حاوى 80 مقاله و رساله پيرامون مسائل:
كلامى، قرآنى، ولايى، فقهى و تاريخى
 
 
 
 
نگارش
جعفر سبحانى
 
ناشر
مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
 

صفحه 6
شناسنامه كتاب
 

صفحه 7

پيش گفتار

بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس خدا را كه توفيق داد جلد پنجم از زنجيره «رسائل و مقالات» را حضور خوانندگان گرامى تقديم بداريم. اين جلد حاوى متجاوز از 80 رساله و مقاله است كه پيرامون موضوعات:
1. كلامى
2. اخلاقى و اجتماعى
3. نقد و نظر و تقريظ و نامه ها
به نگارش درآمده است. البته آنچه در اين كتاب مى خوانيد، در شرايط ويژه اى نوشته نشده، بلكه در اوقات مختلف، براى يك رشته اهداف دينى و اخلاقى نگارش يافته است، ولى همگى يك آهنگ دارند و آن دفاع از دين مقدس اسلام و سيره ائمه اهل بيت(عليهم السلام)است.
برخى از اين رساله ها شايسته آن است كه به صورت مستقل چاپ و منتشر شود، ولى براى حفظ مجموع، همگى را در اين جلد آورده ايم .
ممكن است برخى از مقالات، با عنوان بخش ارتباط تنگاتنگ نداشته باشد ولى خيلى هم بى ارتباط نيست، اگر از اين نظر لغزشى رخ داده، پوزش مى طلبيم.
از خداوند متعال خواهانيم كه توفيق را يار ما سازد تا جلد ششمى نيز

صفحه 8
حضور خوانندگان گرامى تقديم گردد. شايسته هر نويسنده اى آن است كه نقد و نظر خوانندگان را از تمجيد و ستايش خوشتر داشته باشد، ما نيز پذيراى هر نوع نظر سازنده و نقد علمى هستيم.
با اين كه مؤلف دوران كهولت را مى گذراند، و شايسته چنين سنى اين است كه به استراحت بپردازد، ولى در مقابل رسانه ها و پايگاه هاى اينترنتى و شبهه پراكنى فزون از حد دشمنان كه شب و روز مشغول سمپاشى بوده و در تضعيف مبانى و عقايد جوانان عزيز كوشا مى باشند، بر خود وظيفه مى داند كه قلم را بر زمين نگذارد، و در حد توان از حريم عقايد، دفاع كند، شايد از اين طريق جزئى از وظايف خود را عمل كرده باشد.
شبى در عالم رؤيا استاد بزرگوارم، امام خمينى (قدس سره)را ديدم كه به من فرمود: «ولايت فقيه» اينجانب را به عربى بازگردان، من در همان حالت در تعجب فرو رفتم كه اين كتاب به زبان عربى ترجمه شده است، ديگر نياز به ترجمه نيست. از خواب بيدار شدم، بعداً خوابم را با يكى از عزيزان در ميان نهادم، فرمود: تعبير آن اين است كه به جهاد قلمى خود ادامه بده.
خداوند همگان را از لغزش در انديشه و رفتار حفظ نمايد.
قم ـ مؤسسه امام صادق (عليه السلام)
جعفر سبحانى
23 شهريور 1386
برابر اوّل رمضان المبارك 1428
 

صفحه 9

بخش اوّل

موضوعات كلامى

1. منجى موعود در آثار اسلامى و كتب پيشينيان
2. مسيحيت، نا كامى ها و پيشرفت ها
3. تعريف هايى از دين، مذهب، مكتب و فرقه
4. نگرش اهل سنت به وهابيّت
5. واكنش جهان در برابر رفتار نيك و بد انسان
6. سكولاريسم، علل و انگيزه ها
7. مبانى سكولاريسم
8. نامه سرگشاده به پاپ
9. تأثيرگذارى تاريخ بر فقه
10. پرستش خدا و كرامت انسان
11. بازگرداندن معدوم با تمام خصوصيات
12. مفهوم «حال» و نظريه بهشمى
13. فلسفه دين يا نگاه عقلانى به دين
14. آيا كلام قديم و جديد، دو علم جداگانه اند ؟
15. چپ سنتى و چپ نو و تفاوتهاى آن دو
16. سلف صالح در لسان خلف صالح
17. اهل سنت در لغت واصطلاح
18. اهل حديث در لغت و اصطلاح
19. «مجسِّمه» و تكيه بر دو حديث نبوى (صلى الله عليه وآله وسلم).
20. گوشه هايى از مناظرات كلامى
21. مقصود از «كرسى» چيست؟
22. برداشت هاى فلسفى و عرفانى حضرت امام خمينى (قدس سره)از قرآن كريم
23. ابداع
24. اثرگذارى علم كلام در استنباط احكام
25. پلوراليزم دينى در چشم انداز ما
26. ايمان رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)پيش از بعثت
27. گزاره هاى سه گانه تعارض
28. تكفير و تروريسم
29. حرمت إنسان و نظاره گرى جوامع متمدّن
30. پاى بندى به عقيده، نشانه ايمان

صفحه 10
 

صفحه 11

1

منجى موعود در آثار اسلامى و كتب پيشنيان

شباهت ها و تفاوت ها

سؤال: انتظار منجى موعود از نظر اديان و مذاهب و فِرَق چگونه است؟ و در صورت اتفاق بر وجود آن، چه تفاوت هايى ميان مهدى موعود و آن منجى موعود وجود دارد؟
پاسخ: ظهور منجى جهانى را از دو راه مى توان مورد بررسى قرار داد:
1. داورى هاى خرد درباره لزوم ظهور چنين منجيى با در نظر گرفتن قانون تكامل جامعه ها.
2. گزارش ها و رواياتى كه در كتب اديان وارد شده و در اسلام نيز به صورت مشروح تر بيان شده است.
اينك مسأله را از هر دو ديدگاه بررسى مى كنيم:

ظهور منجى از ديدگاه خرد

بشر امروزه گام در طريق تكامل صنعتى نهاده و از نظر تكنولوژى به مقام

صفحه 12
چشمگيرى دست يافته است. راهى را كه بشر در ظرف دو ماه طى مى كرد، امروزه در ظرف يك ساعت طى مى كند. نامه اى كه به دست طرف پس از گذشت يك ماه مى رسيد اكنون آن را در همان لحظه نوشتن دريافت مى كند، و هم چنين ديگر بخش هاى تكامل كه آهنگ صنعتى و تكنولوژى دارد، ولى اين تكامل، يك تكامل يك بعدى و بسيار خطرناك است، زيرا ديگر جهات زندگى انسان را ناديده گرفته و فقط به صنعت چشم دوخته است. و اين نوع تكامل به سان اين است كه قلب كودك بزرگ شود، امّا مغز او پيشرفت نكند.
تكامل واقعى اين است كه همراه با پيشرفت مادّى، از نظر اخلاق و معنويت و انسانيّت نيز پيشرفت كند، نه اين كه آن را تخريب كند.
امروز تكامل يك بعدى يعنى تكامل صنعتى لطمه هاى زيادى بر مفاهيم انسانى وارد آورده كه همگان از آن آگاهيم:
1. محيط زيست را به شدت آلوده كرده و لايه اوزون را رقيق تر و انسان را در خطر اشعه ماوراء بنفش قرار داده است.
2. حقوق بشر كه مربوط به خود انسان است، جز در زبان و روى كاغذ پيشرفت نكرده، و هنوز هم مسأله تبعيضات نژادى و نژادپرستى بر كشورهاى غرب حاكم است. شهروند درجه يك و درجه دو معيار سياست ها و حكومت هاست.
3. گسترش فقر در قارّه آفريقا و غيره، نشانه تكامل يك بعدى تمدن غرب است. طبق آمار بيش از يك ميليارد انسان، با گرسنگى دست به گريبانند كه احياناً به مرگ آنان منتهى مى گردد.
4. 85% ثروت جهان در اختيار 15% و 15% بقيه در دست 85%

صفحه 13
جمعيت است كه نشان از بى عدالتى شديد در توزيع ثروت انسانى دارد.
5. ايجاد جنگ هاى مصنوعى براى فروش سلاح و در حقيقت كشتار ملت ها براى پر كردن جيب صاحبان كارخانه هاى اسلحه سازى كه غالباً در دست صهيونيست هاست.
6. گسستن روابط خانوادگى و كم فروغ شدن عواطف و مهر انسانى به گونه اى كه پسر از مادر بى خبر و پدر از هر دو بى خبرتر است، خود نشانه يك بعدى شدن تكامل و عقب گرد مفاهيم انسانى چون عواطف و محيط خانوادگى است.
7. پديده قاچاق انسان و دختران معصوم و فروش آنان به اربابان زور و زر و بهره گيرى جنسى از آنان تا مدّت معين، آنگاه حذف آنان از زندگى به صورت تفاله هاى بى مصرف، ـ اين پديده ـ يك نوع بردگى جديد قرن بيست و يكم است كه در تاريخ سابقه نداشته است.
غرب، مدّعى است كه بردگى را لغو كرده و كرامت انسان را به او بازگردانده است، در حالى كه فعلاً در اين نوع بردگى غوطهور بوده، وبه يك معنى بدترين نوع بردگى را عملاً به رسميت شناخته است.
8. پيدايش بيمارى هاى نوظهور و خطرناك مانند «ايدز» كه معلول بى بند و بارى جامعه بشرى است و هم اكنون طبق آمار چهل ميليون انسان در روى زمين به اين بيمارى مبتلا هستند، و چون ويروس آن كاملاً مسرى است خوف گسترش سريع آن، بر جامعه بشرى سايه افكنده است.
9. فساد اخلاقى و جنسى به حدى رسيده كه در كشورى مانند انگلستان، ازدواج دو هم جنس به رسميت شناخته شده و داراى حقوق مدنى

صفحه 14
مى باشند، در حالى كه اگر اين انديشه صحيح باشد، بايد كم كم فاتحه انسانيت خوانده شود و در انتظار انقراض نسل بشر باشيم.
10. استخدام رسانه هاى گروهى، براى فريب كارى و دروغ پردازى، تحت عناوين فريبنده يكى از بيمارى هاى جامعه بشرى است تا آن جا كه واژه مقدس «دمكراسى» معنى واقعى خود را از دست داده و آلت دستى براى گروهى است كه سياست هاى جهان و اقتصاد آن را قبضه كرده، و تحت اين عناوين به مقاصد خود مى رسند.
اين نمونه هاى دهگانه به ما آموزش مى دهد كه اين تكامل يك بعدى بايد دگرگون گشته و به تكامل همه جانبه، و اين توسعه موقت به يك توسعه پايدار تبديل گردد، و اين همان است كه بشر در انتظار آن تكامل است و در آينده تحقق خواهد پذيرفت، يعنى در عين پذيرش دانش و صنعت، و رفاهى كه براى انسان پيش آمده به تقويت ارزش هاى انسانى پرداخته و تمدن واقعى را كه همراه با مادّه و معنى است، پديد خواهد آورد، و جمله «يملأ اللّه به الأرض قسطاً وعدلاً» كنايه از يك چنين تكاملى است تا آن جا كه در قاموس بشر، جز عدل و داد، اعتدال و ميانه روى چيز ديگرى يافت نشود.

ظهور منجى از ديدگاه اديان1

ظهور نجات بخش بشريت در برهه اى از زمان، يك انديشه جهانى است كه در شرايع پيشين نيز مطرح بوده و هم اكنون كتاب هايى كه از آنها در اختيار

1 . به كارگيرى «اديان» به خاطر انس مخاطبان با اين واژه است در حالى كه از نظر اسلام دين يكى و شرايع متعدد است.

صفحه 15
ما قرار دارد، گواه اين معنا است. اينك براى ارائه جهانى بودن اين انديشه، و اين كه ظهور چنين منجى از خصايص شريعت اسلامى نيست، بخش هايى از كتب پيشينيان را در اين جا منعكس مى كنيم. البته آنچه كه ما نقل مى كنيم گزيده اى از بشارت هاى آمده در اين كتاب هاست، زيرا مقاله گنجايش نقل بيش از اين را ندارد:

الف. منجى موعود در آيين زرتشت

آيين زرتشت با آن فراز و نشيب هايى كه پيدا كرده و اختلافاتى كه در ريشه و تاريخ آن هست، فعلاً براى ما مطرح نيست، ولى از آنجا كه آيين مجوس از نظر اسلام، به رسميت شناخته شده است، هر چند كتاب آن تحريف شده، اينك به نقل برخى از اين بشارت ها مى پردازيم.
1. از اين جهت سوشيانس (استوت ارت»1 ناميده خواهد شد، زيرا كه سراسر جهان مادّى را سود خواهد داد.2
2. آخرين كسى كه به زمين مى آيد سوشيانس است كه جهان را پاك كند.3
3. تا بعد از آن خداى تعالى رحمت كند و زمان دهد تا «پشوتن» از «كنگدر» بيايد به يارى ايرانشهر، و بدى و گمراهى از جهان برخيزد و دين

1 . «سوشيانس» يا «سوشيانت» يا «سياوشان» به معناى سود رساننده است كه معادل كلمه «صالح و منجى در عربى است ، و به معناى ياران نيكى و مؤمنان راستين است(ر.ك: نجات بخشى در اديان، ص 4 و 40 به نقل از سوشيانت موعود مزديسنا، ص 8 و 9).
2 . بخشى از بند 129 فروردين يشت.
3 . پتيت ايرانى، ب22.

صفحه 16
راستى روا شود و در مدت كم و بيش يك سال« اوشيدر بامى» بيايد و دين روا بكند.1
4. ياران «استوت ارت» پيروزمند فراز آيند...خشم خونين سلاح دژفره از پيششان بگريزد «أشه»(راستى)، دروغ بد «دژ چهر»(بد ذات) در خور تاريكى را چيره خواهد شد. نيز منش بد شكست خورد و منش نيك او را چهره شود. خرداد و امرداد گرسنگى و تشنگى زشت را چيره شود، اهريمن ناتوان و بدكار بگريزد.2

ب. منجى موعود در عهدين

در عهدين، بشارت هايى درباره منجى موعود وارد شده و حاكى از اين است كه اين وعده و بشارت از ديرباز در متون مذهبى موجود بوده است.
اينك به برخى از بشارت ها، اشاره مى كنيم:
در مزاميرداود آمده است:
«امّا متواضعان وارث زمين شده، از كثرت سلامى متلذذ خواهند شد... خداوند روزى صالحان را مى داند و ميراث ايشان ابدى خواهد شد...زيرا متبركان (خداوند) وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد... صدّيقان، وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند بود».3

1 . جاماسب نامه فارسى، ص 89ـ 88.
2 . بخشى از بندهاى 95 و 96 زامياد يشت.
3 . تورات فارسى، مزامير داود، ص 1030، آيه هاى 12، 19، 23، 30، چاپ ويليام واتس لندن، 1856.

صفحه 17
1. در كتاب «اشعياء» آمده است:
«وجميع قوم تو عادل خواهند بود و زمين را تا به ابد متصرف خواهند شد».1
2. در انجيل لوقا آمده است:
«ليكن واى بر آبستنان و شير دهندگان در آن ايام، زيرا تنگى سخت بر روى زمين و غضب بر اين قوم حادث خواهد شد، به دم شمشير خواهند افتاد و در ميان جميع امت ها به اسيرى خواهند رفت واورشليم پايمال امت ها خواهد شد تا زمان هاى امت ها به انجام رسد، و آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد نمود به سبب شوريدن دريا و امواجش، دل هاى مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعى كه بر ربع مسكون ظاهر مى شود، زيرا اقوات آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر ابرى سوار شده با قوت و جلال عظيم مى آيد».2
3. در انجيل يوحنا چنين آمده است:
«و خدا هر اشكى را از چشمان ايشان پاك خواهد كرد و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد ديگر رو نخواهد نمود زيرا كه چيزهاى اول در گذشت. من به هر كه تشنه باشد از چشمه حيات مفت خواهم داد و هر كه غالب آيد وارث همه چيز خواهد شد...».3
ما از ميان بشارت هاى فراوان كه در كتاب هاى پيشينيان وارد شده است،

1 . اشعياء، 60، 21.
2 . انجيل لوقا، 21، 23 تا 28.
3 . مكاشفه يوحنا، 21، 4، 7 و 8.

صفحه 18
به همين مقدار بسنده مى كنيم و به بخش ديگرى از پاسخ اشاره مى كنيم:

شباهت ها و تفاوت ها

ميان اين نويدها و آنچه كه در احاديث اسلامى آمده است، شباهت هايى وجود دارد و در عين تفاوت هايى اينك به هر دو بخش اشاره مى كنيم:

الف. شباهت ها

مشتركات ميان آنچه كه در كتب پيشينيان آمده با آنچه كه در روايات اسلامى وارد شده است، مى تواند به صورت زير بيان گردد:
1. گسترش ظلم و جور در سطح جهان و بيچارگى انسان در اين محيط.
2. منجى موعود انسانى است كه از طرف خدا مى آيد و ملك و فرشته نيست.
3. ياران ايشان صالحان هستند كه او را در هدف مقدسش يارى مى كنند.
4. شاهكار او اين است كه جهان را از عدل و داد پر مى كند.
5. دعوت انسان ها به انتظار چنين روز فرخنده اى كه گرد غم را از چهره بشر پاك خواهد كرد، تو گويى چنين انتظارى عبادت است.
6. حكومت از آن صالحان خواهد بود.
7. مطالب ياد شده در روايات ما به صورت چشم گير وارد شده كه

صفحه 19
همگان از آن اطلاع داريم.
مسأله مهم تفاوت هاست، و مقصود از تفاوت ها چيزى است كه در بشارات عهدين، نيامده ولى روايات اسلامى بر آن تصريح دارد، اينك به رؤوس آنها اشاره مى شود:
مشخصات منجى موعود در روايات اسلامى به صورت دقيق آمده است كه مى توان:
1. از اهل بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) است (407روايت)
2. از فرزندان اميرمؤمنان على(عليه السلام) است (225روايت)
3. از فرزندان فاطمه زهرا(عليها السلام) است (202 روايت)
4. نهمين فرزند از اولاد امام حسين(عليه السلام) است (208روايت)
5. از فرزندان امام زين العابدين(عليه السلام) است (197روايت)
6. از فرزندان امام حسن عسكرى(عليه السلام) است (107روايت)
7. دوازدهمين امام از امامان اهل بيت(عليهم السلام) است (151 روايت)
8. به دنيا آمده است (426روايت)
9. عمر او طولانى خواهد بود (318روايت)
10. غيبت طولانى خواهد داشت(100روايت)
11. به هنگام ظهور او، اسلام جهانگير مى شود (22روايت)
12. زمين را پر از عدل و داد مى كند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد (154روايت)
در ميان اين تفاوت ها و خصوصيات، مسأله حكومت جهانى حضرت

صفحه 20
مهدى(عج) بيشترين سهم را دارد. اينك به صورت موجز در اين مورد، سخن مى گوييم:

مهدى(عليه السلام) پايه گذار حكومت واحد جهانى

در حالى كه ايجاد حكومت واحد جهانى براى بشر كنونى ـ كه در اخلاق مادى فرو رفته و معنويات و احساسات پاك فروكش كرده است ـ به صورت يك آرزوى رؤيايى و طلايى در آمده است، احاديث اسلامى، تشكيل حكومت واحد جهانى اسلام را از ويژگى هاى قيام مهدى موعود(عليه السلام) مى داند و بيان مى كند كه در پرتو عدل او، جهان زير پرچم يك حكومت، يك دولت، يك قانون و يك قدرت درمى آيد و بساط تمام ابرقدرت ها و فرعون ها و قارون ها و قارونك هاى زمان، از بزرگ و كوچك برچيده مى شود و پرچم عدل و داد، در سراسر جهان به اهتزاز درآمده و صفا و صميميت و عشق به انسان ها جهان را فرا مى گيرد.
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:
«إذا قامَ الْقائِمُ ذَهَبَت دَولَةُ الْباطِل».1
«وقتى امام قائم قيام كند، حكومت هاى باطل نابود مى شود».
باز در حديث ديگر مى فرمايد:
«يَبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِبَ».2
«قدرت او شرق و غرب را فرا مى گيرد».

1 . منتخب الأثر، ص 471.
2 . منتخب الأثر، ص 472.

صفحه 21
در قرآن كريم آمده است:
(الّذينَ إِنْ مَكّنّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الأُمورِ).1
«آنان كه اگر در روى زمين به آنان قدرت دهيم، نماز را به پاى مى دارند و زكات مى دهند، و به نيكى ها فرمان مى دهند و از بدى ها جلوگيرى مى كنند، و سرانجام كارها به دست خداست».
امام باقر(عليه السلام) در تفسير آيه ياد شده فرمود:
مصداق كامل اين آيه حكومت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است، خدا او و ياران او را بر شرق و غرب زمين مسلّط مى گرداند و دين خدا را آشكار مى سازند و به وسيله او و يارانش بدعت ها را از ميان مى برد، هم چنان كه بى خردان، حق را از ميان برده بودند، تا جايى كه ديگر از ستم اثرى ديده نمى شود، آنان مردم را به نيكى ها امر مى كنند و از بدى ها باز مى دارند، و سرانجام كارها به دست خداست.2
 

1 . سوره حج، آيه 41.
2 . تفسير برهان، ج3، ص 96; تفسير نورالثقلين، ج3، ص 506.

صفحه 22

2

مسيحيّت،

ناكامى ها و پيشرفت ها

گزارش ها حاكى است: مردم كشورهاى پيشرفته صنعتى نظير اروپا و آمريكا نسبت به مسيحيت گرايش منفى دارند، و حتى در كشورى چون آلمان تنها 9% از مردم در روز يكشنبه به كليسا مى روند، به نوشته روزنامه اشپيگل شماره 15ژوئن 1992، در مقاله اى به نام «وداع با خداوند» ،آلمان به يك كشور «كافر» تبديل شده است، و تنها چيزى كه در ذهن مردم از مسيحيت باقى مانده، اين است كه بايد مقدارى از مال خود را به كليسا بدهند و ضمناً خاطراتى از جنگ هاى ويرانگر صليبى دارند.
ولى در كشورهاى عقب مانده و جنگ زده و فقير چون «هند »و «اندونزى» و مناطقى از آفريقا، گرايش به مسيحيت در حال پيشرفت نسبى است، و اين موفقيت نسبى از طريق كمك هاى مالى «ميسيونرها» و حمايت سياسى و امنيتى كشورهاى بزرگ، نصيب كليسا مى شود.
اكنون سؤال مى شود: علت آن عقب گرد و اين رويكرد نسبى چيست؟ و

صفحه 23
چرا در همه جا، جريان يكسان نيست؟
پاسخ: آنچه اهميت دارد تبيين علت عقب گرد در كشورهاى صنعتى است كه از نظر علم و عقلانيت و آزادى عقيده، در سطح بالايى هستند و امّا گرايش نسبى كشورهاى فقير، روشن است و نياز به توضيح ندارد.هر چند در ضمن مقاله، به علت آن اشاره اى خواهيم داشت.علت ناكامى در كشورهاى صنعتى در دو امر خلاصه مى شود:
الف: تناقض در گفتار و رفتار.
ب: تناقض در عقايد و انديشه هاى دينى.
اينك به بيان هر دو مى پردازيم:

1. تناقض در گفتار و رفتار

يكى از تعاليم مسيح، بر اساس اناجيل موجود، اين است كه مى فرمايد: «به شما گفته شده است كه نزديكانتان را دوست بداريد و دشمنانتان را دشمن بداريد، ولى من به شما مى گويم دشمنانتان را دوست بداريد و براى كسانى كه شما را نفرين مى كنند طلب رحمت نماييد. و به كسانى كه شما را دشمن دارند، نيكى كنيد، و براى كسانى كه شما را دشنام مى دهند، دعا كنيد».1
و نيز مى فرمايد: «اگر به گونه راستتان سيلى زدند، شما گونه چپ خود را هم در اختيار آنها بگذاريد، و اگر پيراهنتان را به زور گرفتند، قبايتان را هم به آنها بدهيد، واگر گفتند شما را به زور يك ميل راه مى بريم شما دو ميل با آنها

1 . انجيل متى، فصل 5، آيه 43 ـ 44.

صفحه 24
برويد».1
اين تعاليم به ظاهر بشردوستانه و صلح جويانه يكى از نقاط قوت آيين كليسا است كه از اين طريق بايد در دل ها نفوذ كند و تمام جوامع بشرى را دربرگيرد، زيرا آيينى است مهرورزانه و به تمام انسان ها با يك ديده مى نگرد و پيوسته مى خواهد صلح و صفا جاى كشتار و خونريزى را بگيرد، البته آنچه گفته شد، همگى تعاليم مسيحيت است، ولى بايد ديد جريان در مقام عمل و رفتار، چگونه است؟
متأسفانه در مقام رفتار، ضد آنچه در تعاليم است مشاهده مى شود، و تاريخ كليسا چه در قرون گذشته و چه در عصر حاضر، حاكى از آن است كه آنچه در نزد آنان ارزش نداشت و ندارد، مال و جان ديگران است، و به جاى دعوت به صلح و صفا، پيشگام استعمار بوده اند.
تنها در منطقه خاورميانه پس از فروپاشى خلافت عثمانى قلمروى اين امپراتورى، ميان دولت هاى مسيحى غربى تقسيم شد و حكومت خود را، به زور بر ملت هاى منطقه تحميل كردند و به جاى ترويج مهر و محبّت به امور زير پرداختند:
1. ايجاد اختناق و حكومت هاى ديكتاتور وابسته به خود كه حافظ منافع آنها بود.
2.ايجاد تنفر مذهبى نسبت به ساير اديان بالاخص نسبت به دين اسلام در ميان ملّت ها.
3 . غارت منابع طبيعى اين كشورها به سود ملل اروپايى مسيحى و به

1 . انجيل متى، فصل 5، آيه 38ـ 41.

صفحه 25
زيان ملل بومى منطقه.
4. غارت ميراث فرهنگى و آثار باستانى و نشانه هاى هويّت ملّى مردم اين مناطق.
5. سركوب نهضت هاى آزادى بخش وضد استعمارى و كشتار وسيع آزاديخواهان كه نمونه آن مجاهدان جان بر كف الجزايرى است.
6. اهانت به مقدسات اديان و مذاهب مختلف به ويژه مسلمانان.
7. آنان نه تنها با ملل ديگر بدرفتارى كردند، حتى با همكيشان خود، وارد جنگ و پيكارى شدند كه در تاريخ بشريت بى سابقه است. جنگ هاى جهانى اول و دوم، ميليون ها كشته، مجروح و ناپديد، به جاى نهاد كه هرگز نمى توان خسارت هاى جانى و مالى آنها را با ارقام عادى بيان كرد، اگر واقعاً آنان پيروان مسيح بشردوست بودند، اين همه جنگ و كشتار در ميان مسيحيان چه معنى دارد؟
8. آنان آنچنان خودخواه و «نابردبار» هستند كه هرگز ـ در گذشته ـ هيچ دينى را در طول قرون در كشورهاى خود پذيرا نبودند، از وجود اسلام و مسلمانان در كشورهاى خود اثرى بر جاى نگذاشته، و حتى يهود را هم در محلاّت جداگانه «گتوها» با ديوارهاى بلند محصور ساخته و بارها تهديد به انقراض و نابودى نمودند.
9. از تعاليم معروف مسيح فروتنى او است او روزى به حواريين گفت: مى خواهم كارى انجام دهم ولى شما اعتراض نكنيد، آنگاه برخاست و آب آورد و دست و پاى همه را شست و بر جاى خود نشست.
حواريون گفتند: هدف از اين رفتار چه بود؟

صفحه 26
او در پاسخ گفت: من براى شما فروتنى كردم تا پس از من براى مردم تواضع كنيد.1
اين رفتار كجا و حالت كبرورزى و خودبرتر بينى رهبران مسيحى جهان و تحقير ملت هاى ديگر كجا؟ تا آنجا كه برخى از ملت ها را وحشى يا نيمه وحشى مى خوانند و از آنها حق توحش مطالبه مى كنند!!
10. جناب مسيح اين پيامبر اولوا العزم، يك انسان زاهد و وارسته زمان خود بود، از ساده ترين مظاهر تجمل دنيوى نيز پرهيز مى كرد و غذاى خود را با گرسنگان تقسيم مى نمود، روزى در جايى كه براى موعظه به نزد مردم رفته بود،از آنان پرسيد: شما غذا خورده ايد؟ گفتند: نه.
وى غذاى خود و همراهانش را كه پنج نان و دو ماهى بود ميان همگان تقسيم كرد و هر يك چند لقمه خوردند و به طور يكسان سير شدند.2
اين رفتار حضرت مسيح است، ولى در مقابل، 85% ثروت دنيا در دست 15% احتكار شده و اكثريت آنها را ملل به ظاهر مسيحى تشكيل مى دهند، در مقابل، 15% ديگر ثروت در اختيار 85% جمعيت جهان است.
اين نوع تناقض ها و پارادوكس ها، در رفتار و گفتار، سبب عقب گرد انديشمندان از آيين كليسا و رويكرد آنان به اديان و مكاتب ديگر شده است، حتى برخى از مردم اروپا و آمريكا به اديان ديرينه شرقى مانند «هندويسم» و «بودائيسم» روى آورده و پاره اى نيز مسلمان شده اند، ولى بخش عظيم آنها كلاً

1 . انجيل يوحنا، فصل 15، آيه 13ـ 14 و انجيل متى، فصل 28، آيه20ـ 25، اصول كافى، باب صفة العلماء، ج6، ص 37، ح1.
2 . انجيل لوقا، فصل9، آيه 13 تا 17.

صفحه 27
با دين وداع كرده اند.
آنچه بيان شد مربوط به جنبه هاى رفتارى و اجتماعى آنان است كه بيانگر تناقض در تعليم و رفتار است، اكنون به تناقض هاى موجود در عقايد آنها مى پردازيم:

پيچيدگى در عقايد

تناقض در درون عقايد يك كيش، مايه گريز اهل نظر و فكر است كه به برخى اشاره مى كنيم:

1. توحيد يا تثليث؟

آنان در حالى كه خود را پيرو آيين ابراهيم مى دانند و از توحيد ترويج مى كنند، ولى «تثليث» را در كنار توحيد مى آورند و تأكيد مى كنند كه اين دو هيچ تناقضى با هم ندارند، تو گويى مى خواهند به كودك درس بگويند كه يكى بودن و سه بودن با هم قابل جمع است! در حالى كه مخاطبان آنان درس خواندگان و تحصيل كردگان دانشمند در علوم رياضى و طبيعى هستند كه هرگز اين تناقض را نمى پذيرند. آنان چگونه سرنوشت خود را به آيينى پيوند بزنند كه اساس آن را تناقض تشكيل مى دهد؟

2. گناه ذاتى يا حقوق انسانى؟

مسيحيان از يك طرف، مسأله حقوق بشر، و احترام به انسان ها را مطرح مى كنند و نصايح حضرت مسيح را يكى پس از ديگرى در كليساها مى خوانند، ولى از طرف ديگر، اصل «گناه ذاتى» يا «گناه نخستين» را مطرح مى كنند كه از

صفحه 28
آدم ابوالبشر(كه با خوردن از ميوه درخت بهشت گناهكار شد) به همه انسان ها به ارث رسيده است، و مى گويند ما بايد تلاش كنيم تا اين پليدى را از دامن خود پاك كنيم و خود را به صورت انسانى پاك درآوريم.
در اين جا يك متفكر آلمانى از خود مى پرسد: چگونه فردى گناهى را مرتكب مى شود و فرد ديگرى مؤاخذه مى گردد؟ و با مثل معروف شرقى، آيا صحيح است كه مى گويند:
گنـه كـرد در بلخ آهنگـرى *** به شوشتر زدند گردن مسگرى؟!
شما اين انديشه را در كنار انديشه اسلامى قرار دهيد كه مى گويد:
(لا تَزِرُ وازِرةٌ وِزْرَ أُخرى).1
«هيچ كس بار گناه كسى ديگر را به دوش نمى كشد».

3. خداى مهربان و دست يافتنى، يا سلسله مراتب سنگين كليسايى؟

از يك طرف، مسيح به عنوان مظهر مهر و محبّت، و خداى رؤوف و رحيم جهانيان معرفى مى شود، و لازمه اين مهر و محبت اين است كه انسان بدون توسّل به كشيش و مافوق او بتواند رحمت حق را به خود جلب كند، و از كرده خود اظهار پشيمانى كند، ولى در مقابل آن، يك سلسله مراتب كليسايى براى بخشش گناهان در نظر گرفته شده كه تا گنهكار به جزئيات گناه نزد كشيش اعتراف نكند و مالى را به عنوان كفاره به او نپردازد، از جهنم رهايى نمى يابد و بهشت را صاحب نمى شود، و گناه او بخشيده نمى شود!
اين تناقض در افكار و آموزه هاى كليسايى براى يك فرد دور از تمدن و

1 . سوره نجم، آيه 38.

صفحه 29
عقلانيت چندان جلوه نمى كند ولى درس خواندگان و مردمى كه در محيط علمى، رشد يافته اند، به زودى متوجه اين نقص شده و سبب دورى آنها مى گردد.
از اين بيان روشن مى گردد كه چرا آيين كليسا در غرب در حال افول و در كشورهاى فقر زده هنوز مورد پذيرش نسبى است، زيرا از يك طرف كمك هاى مالى تحت عنوان فريبنده «كمك هاى بشر دوستانه» و از طرف ديگر عدم آگاهى از واقعيت آيين كليسا، سبب استقبال نسبى مى گردد.
فردى مى تواند از ارزش والاى انديشه هاى اسلامى آگاه شود كه اين دو آيين را به صورت مقايسه اى، كنار هم نهد و مورد بررسى قرار دهد.
البته تصور نشود كه ما در آيينى كه خود حضرت مسيح ـ سلام اللّه عليه ـ آورده كوچك ترين ترديدى داريم. آيين آن مرد بزرگوار به سان آيين اسلام از هر نوع تناقض در گفتار و رفتار و ديگر مراحل، پيراسته بوده و اين پيرايه ها به دست پدران روحانى بدان بسته شده است.

4. تبرئه يهود يا فدا شدن مسيح براى آمرزش گناهان؟

مسيحيت تقريباً در طول 2000 سال گذشته ادعا مى كرد كه حضرت مسيح به وسيله يهوديان به دار آويخته شده و نتيجه دار رفتن او ، پاك شدن پيروانش از گناه ذاتى است، چنان كه قبلاً نيز اشاره شد.
اين منطق، منطق كليسا در دو هزار سال گذشته بوده است، ولى عالى جنابان پاپ پيشين: ژان پل دوم، و پاپ فعلى يعنى آقاى بنديكت شانزدهم، دامن يهود را از اين گناه پاك كرده اند، اكنون سؤال مى شود: مسيحى كه در

صفحه 30
فلسطين در ميان بنى اسرائيل زندگى مى كرد، چه كسى بود؟ و چرا به دار آويخته شد؟ چه كسى او را به دار آويخت؟ شاكيان از مسيح چه كسانى بودند؟ آيا حاكم رومى به خاطر شكايت چه گروهى دست به اين جنايت زد؟ آيا همه اين ها افسانه بوده است؟در حالى كه قرآن از اول اين تناقض را حل كرده و منكر قتل و صلب مسيح شده است و مى فرمايد:
(وَ ما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ...).1
«او را نكشتند و بر دار نكشيدند، بلكه امر بر آنها مشتبه شد(و ديگرى را به جاى او به دار كشيدند».

5. عصمت پاپ و معصوم نبودن پيامبران!

متون كتاب مقدس حاكى است كه پيامبران از نظر مسيحيت معصوم نيستند. مطالعه حوادث مربوط به حضرت لوط و داود و سليمان حاكى است كه آنان گاهى دچار لغزش هاى بزرگ مى شدند، و لذا توبه مى كردند و به اشتباه خود اعتراف مى كردند.2
ولى پاپ يك فرد عادى است و پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى ، وارد دانشكده الهيات مى گردد و پس از گذراندن مقاماتى از قبيل كشيشى، اسقفى، و كاردينالى سرانجام به مقام پاپى برگزيده مى شود، و مسلماً در گزينش اين فرد براى اين مقام، سياست روز نيز مؤثر است، چنين فرد عادى از

1 . سوره نساء، آيه 157.
2 . تورات، سفر تكوين، فصل نهم، انجيل متى، فصل يك، كتاب دوم «سموئيل»، فصل 11ـ 12.

صفحه 31
نظر مسيحيان با گذراندن اين مقامات، معصوم و پيراسته از گناه مى شود!!
آيا صحيح است پيامبران الهى كه آورندگان پيام هاى الهى بوده اند، انسان هاى گنهكارى باشند ولى يك فرد عادى از گناه و خطا مصون شمرده شود؟
چگونه انسان هاى تحصيل كرده اين تناقض ها را بپذيرند؟

6. تعارض عقل و ايمان

در حالى كه آيين توحيد بر اساس عقل و درايت است، و پيشواى پيامبران، حضرت ابراهيم از طريق براهين عقلى بت پرستان را محكوم كرد، و مردم را به خداى واحد دعوت نمود، ولى در مسيحيت، عقل و دين، گاهى رو در روى هم قرار مى گيرند، و قلمرو عقل را، غير از قلمرو دين مى دانند، عقل، تثليث را محكوم مى كند و مى گويد: خداى يگانه نمى تواند سه گانه باشد ولى در قلمرو ايمان به گفته پدران روحانى، تثليث، مقام عظيمى دارد، و مى گويند: اگر ايمان بياوريد مى فهميد!!
در كتاب خاطرات دكتر قاسم غنى شاعر آستان قدس رضوى آمده است: كه من در دانشگاه آمريكايى بيروت تحصيل مى كردم. يكى از استادان ما در دو ماده با ما درس داشت، يك روز فيزيك به ما درس مى داد، و در روزى ديگر از ايام هفته به عنوان كشيش در ساعت دينى به موعظه مى پرداخت.
من از او پرسيدم پدرجان! شما چگونه مطالب امروز را با مطالب درس ديگرتان وفق مى دهيد و سازگار مى سازيد؟!
وى پاسخ داد: من مغز خود را دو قسمت كرده ام، بخشى براى علم و

صفحه 32
عقل، و بخشى براى ايمان و نمى گذارم مطالب اين دو بخش با هم مخلوط شوند!

7. تعارض علم و دين در مسيحيت

آيين ابراهيمى، در همه شاخه ها، طرفدار علم و دانش بوده و انسان را به فراگيرى دانش دعوت كرده است، ولى متأسفانه تاريخ مسيحيت بالأخص مسيحيت كاتوليك در اروپا و دادگاه هاى انگيزيسيون، حاكى از ضديّت كامل ميان علم و دين است. تاريخ علوم، حاكى از آن است كه هزاران دانشمند به خاطر كشف اسرار آفرينش و پيشرفت علوم، به حكم پدران روحانى طعمه آتش و قتل و سركوب شدند! و اين، مسأله اى نيست كه نيازمند شاهدى باشد. مطالعه تاريخ تمدّن ويل دورانت1 شواهد گويايى را در اين زمينه ارائه مى كند.

8. جدايى دين از سياست، يا ايفاى نقش كليسا در سياست؟

مسيحيان از طرفى يكى از تعاليم مسيح را جدايى دين از سياست مى دانند، و از او نقل مى كنند كه فرموده است: «كار مسيح را به مسيح و كار قيصر را به قيصر بسپاريد»2 ولى از طرف ديگر كليساى امروز ، و در رأس آن كليساى «رومن كاتوليك» به رهبرى پاپ واتيكان به صورت روشن به نفع مستكبران و به زيان مستضعفان و ستمديدگان وارد سياست مى شود، و از

1 . عصر ايمان، ج4، ص 369 تا 399.
2 . انجيل لوقا، فصل 20، آيه 25.

صفحه 33
اشغال گران و متجاوزان حمايت مى كند و از مظلومان و ملت هاى زير ستم و اشغال مى خواهد كه در برابر آنها مقاومت نكنند.
***
با توجه به اين علل و اسباب كه مايه دورى مردم انديشمند و دانا از حوزه دين گرديده است، لازم است براى بازگرداندن مردم مغرب زمين به معنويت و دين، مسائل ياد شده در بالا در گفتمان ها و نشست ها مورد بحث و بررسى قرار گيرد تا هر نوع اشكالى كه در پيش پاى بازگشت مردم به دين هست برداشته شود و اگر هم خطا بودن بعضى از اين اصول، براى پدران روحانى ثابت شد، شجاعانه به اشتباه خود اعتراف كنند، و در حقيقت پيام ما در اين مقاله همين چند سطر اخير است.
 

صفحه 34

3

تعريف هايى از

دين، مذهب، مكتب و فرقه

سؤال: امروز واژه هايى به نام دين، مكتب، مذهب و فرقه در نوشته ها و گفتارها به كار مى روند، چه تعريفى از اينها مى توان كرد؟ تفاوت آنها را بيان كنيد.
پاسخ: درباره دين نمى توان به يك تعريف جامع كه مورد پذيرش به اصطلاح همه اديان باشد، دست يافت، زيرا دين، يك معنى كشدارى در ميان غربيان و پيروان اديان شرقى پيدا كرده است كه به زحمت مى توان وجه جامعى ميان آنها يافت، اينك نمونه هايى از تعريف دين از نظر غربيان:

دين

ـ جيمز مارتينو: دين اعتقاد به خدايى سرمدى است; يعنى اعتقاد به اين كه حكمت و اراده الهى بر جهان حكم مى راند;(خدايى) كه با بشر داراى مناسبات اخلاقى است.

صفحه 35
ـ هربرت اسپنسر: دين تصديق اين مطلب است كه تمام اشيا تجليات قادرى هستند كه فراتر از شناخت ما است.
ـ جى. فريزر: من دين را اين گونه مى فهمم كه نوعى استمالت و دلجويى از قدرت هايى است كه از انسان برترند و اعتقاد بر آن است كه جريان طبيعت و حيات انسانى را هدايت و كنترل مى كنند.
ـ اف. اچ. برادلى: دين كوششى براى نشان دادن واقعيت كامل خير از طريق جنبه هاى وجودى انسان است.
ـ ماتيو آرنولد: دين اخلاقياتى است كه به كمك احساسات، تعالى يافته، برانگيخته و فروزان شده است.1
به طور مسلم اين تعريف ها با آنچه كه در قرآن درباره دين وارد شده فاصله بسيار زيادى دارد.
گروهى كه دين را در مسائل اخلاقى و فردى خلاصه مى كنند، نمى توانند با دينى كه مى گويد براى همه زواياى زندگى بشر از طرف وحى الهى برنامه ريزى شده است، به توافق برسند. از اين جهت ما فقط به تفسير دين از ديدگاه قرآن مى پردازيم كه در اين آيه وارد شده است.
1.(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الإِسْلامُ).2
دين از نظر اسلام اين است كه بشر در تمام قلمروهاى اجتماعى و سياسى و فردى و معنوى بايد تسليم برنامه الهى بوده و از آن تجاوز نكند و در حقيقت روح دين در تسليم نهفته است. البته تسليم در تمام قلمروها.

1 . قبسات، شماره 39 و 40، ص 38ـ 39 به نقل از الستون1376، ص 20.
2 . آل عمران/19.

صفحه 36
بنابراين آيه حاكى است كه خدا در تمام دوران ها كه پيامبران را برانگيخته تمام افراد بشر را بر يك دين دعوت كرده است.
بنابراين، آيين ابراهيم و ديگر آيين هاى پس از وى، همگى اسلام بوده و تمام پيامبران براى يك هدف و آن هم تسليم بشر در تمام قلمروها، در برابر خدا تلاش مى كردند.
2. (ما كانَ إِبْراهيم يَهُودياً وَلا نَصْرانياً وَلكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَما كانَ مِنَ الْمُشْرِكين).1
«ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه موحدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود».
متدين واقعى كسى است كه سر بر آستان حق تعالى بنهد، و پيام هاى او را از صميم دل بپذيرد، قرآن مجيد به اين حقيقت، در آيه اى ديگر نيز اشاره مى كند و مى فرمايد:
(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت).2
«ما در هر امتى پيامبرى برانگيختيم كه خداى يكتا را بپرستيد و از پرستش سركشان خوددارى كنيد».

پايه و محتواى دين

با توجه به آنچه كه گفته شد دين، اساسى دارد و محتوايى.

1 . آل عمران/67.
2 . نحل/36.

صفحه 37
اساس آن را اعتقاد به خدا و قدرت مافوق طبيعت تشكيل مى دهد.
محتواى دين را بايد از كتاب و سنت گرفت.
نخستين محتواى آن اين است كه شرك آلود نباشد و به اصطلاح «دين حنيف» باشد، چنان كه مى فرمايد:
(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللّهِ الّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها).1
«روى بر آيين خالص خدا كن، آيينى كه خدا نهاد انسان بر آن آفريده است».
ديگر محتواى آن مربوط به عقايد و احكام و اخلاق است. در اين صورت نتيجه مى گيريم كه دين عبارت از كليه آموزه هايى است كه از طرف خدا به وسيله پيامبر براى سعادت بشر فرود آمده است، و در اين مورد، ميان آموزه هاى عقيدتى، و ديگر آموزه ها مانند احكام و اخلاق فرقى نيست.
و به تعبير ديگر آن نظام فكرى و عملى است كه براى سعادت بشر از فراسوى طبيعت فرو فرستاده شده است.
تا اين جا سخن درباره دين بود و امّا ويژگى هاى آن چيست آيا فطرى است يا قراردادى و چه آثارى در زندگى دنيوى انسان دارد، و چه نيازهايى را برطرف مى كند، همگى براى خود فرصت ديگرى مى طلبد.

مذهب

مذهب در لغت به معنى راه و روش است، تمام فرق حتى مادى ها در

1 . روم/30.

صفحه 38
زندگى براى خود راه و روشى دارند ولى پس از رحلت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) يك رشته مذاهب فقهى، مانند مذهب حنفى و مالكى و شافعى و حنبلى پى ريزى شد و در قلمرو عقايد، مذاهبى به نام مرجئه،معتزله، اشاعره پديد آمد، امروز در كتاب هاى فقهى و كلامى، مقصود از مذهب برداشت گروهى از فقيهان و متكلمان از متون اسلامى و دلايل عقلى است، و لذا مسلمانان، دين واحد دارند، ولى در عين حال از نظر فقهى و كلامى مذاهب مختلفى بر آنها حكومت مى كند. به اميد روزى كه بر اثر مذاكره و گفتگو، شكاف كمتر شود.

مكتب

مكتب يك معنى اعم و گسترده اى دارد، علاوه بر مكتب فقهى و كلامى در مورد نحله هاى فلسفى و عرفانى، حتى طبيعى و رياضى به كار مى رود، مثلاً مى گويند مكتب ماركس، مكتب فرويد، مكتب ذيمقراطيس.

فرقه

فرقه جمع آن «فِرَق»، به گروهى كه از يك جمعيت بزرگ تر منشعب و جدا مى شوند، گفته مى شود، مثلاً فرقه خوارج يا فرقه كيسانيه. و در لغت چنين تفسير شده: الطائفة من الناس;«گروهى از مردم».
 

صفحه 39

4

نگرش اهل سنّت به وهّابيّت

سؤال: نگاه عمومى اهل سنّت به فرقه وهابى چگونه است؟عالمان دينى آنان، چه تعاملى با اين گروه دارند و چه كتاب هايى تاكنون بر ردّ اين تفكر قشرى نوشته اند؟
پاسخ: وهابيت، يك مكتب فكرى است كه در اوايل قرن هشتم، به وسيله احمد بن تيميه پى ريزى شد. وى در سال 661هـ. ق، پنج سال پس از سقوط خلافت عباسى در بغداد، ديده به جهان گشود، نخستين انديشه انحرافى او در سال 698 جوانه زد. او در رساله اى به نام «عقيده حمويه» كه در پاسخ مردم حماة (سوريه) نوشته است آيه (الرّحمن على الْعَرْشِ اسْتَوى) را به گونه اى تفسير كرد كه گويا خداوند بر فراز آسمان ها بر تختى نشسته و تكيه كرده است.1
انتشار اين رساله در دمشق و اطراف آن سبب شد كه علماى اهل سنت به صورت يك پارچه به وى اعتراض كنند، ولى او هر چه زمان مى گذشت بر انديشه هاى نادرست خود پافشارى بيشترى مى كرد، از اين جهت در سال 705

1 . متن عبارت عربى ابن بطوطه چنين است: «وكان في عقله شيء» براى حفظ امانت به ترجمه تحت اللفظى بسنده كرديم.

صفحه 40
در دادگاه محكوم شد و به مصر تبعيد گشت، سپس در سال 712 به شام بازگشت و دوباره به ترويج افكار شاذ و نادرست پرداخت. از اين جهت در سال 721 به زندان محكوم شد و در سال 728 در زندان درگذشت.
بيانيه هاى علماى بزرگ اهل سنت، در آن زمان حاكى از يك نوع تنفر همگانى از مكتب اوست.
ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه خود معروف به رحله ابن بطوطه مى نويسد: «من در دمشق ابن تيميه را ديدم كه در فنون گوناگون سخن مى گفت ولى گويا از نظر عقلى، دچار مشكلى بود، آنگاه مى افزايد:
او در يكى از جمعه ها در مسجدى مشغول وعظ و ارشاد بود و من نيز شركت كردم از جمله گفتار او اين بود:
خداوند ]از عرش[ به آسمان نخست فرود مى آيد مانند فرود آمدن من از منبر، اين سخن را بگفت و يك پله از منبر پايين آمد، در اين هنگام فقيهى مالكى به نام «ابن الزهراء» به مقابله برخاست، و سخن او را رد كرد، مردم به طرفدارى از ابن تيميه برخاستند و فقيه معترض را با مشت و كفش زدند.1
اين نمونه اى از عقايد او است كه شاهد عينىِ، كاملاً بى طرف، با گوش خود شنيده و ديده است هرگاه مردى با اين پايه از درايت و آگاهى، از عقايد و معارف به تحليل بپردازد بايد از پى آمدهاى آن به خدا پناه برد.
شك نيست كه ابن تيميّه، در كنار نقاط ضعف فراوان خود، نقاط مثبتى البته بسيار جزئى نيز داشته است و «بد مطلق نباشد در جهان». منتها، هواداران وى تنها به نقاط مثبت او چشم دوخته و با چشم پوشى از خطاهاى او

1 . رحلة ابن بطوطة: 95ـ 96، طبع دار صادر سال 1384.
Website Security Test