welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : سيماى فرزانگان / ج 3*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

سيماى فرزانگان / ج 3

صفحه 1
مقالات
عقيدتى، اجتماعى، تاريخى
تأليف
آية اللّه جعفر سبحانى
ناشر
مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

صفحه 2
* اسم كتاب...................................................................... مقالات*
*موضوع................................................عقيدتى، اجتماعى و تاريخى *
*مؤلّف......................................................آية اللّه جعفر سبحانى*
*ناشر..................................................... مؤسّسه امام صادق(عليه السلام)قم*
*نوبت وتاريخ چاپ..................................................... اوّل/1379*
*ليتوگرافى و چاپ.......................................................... اعتماد ـ قم*
*تيراژ .................................................................2000 نسخه*
*حروفچينى و صفحه آرائى لاينوترونيك ........مؤسّسه امام صادق(عليه السلام) قم*

صفحه 3
بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه 4

صفحه 5

پيش گفتار

بازتاب انديشه ها

فضاى باز علمى و سياسى كشور، و شكسته شدن بسيارى از مرزها، سبب شكوفايى انديشه ها گرديده، و احياناً مسائلى جديد پيرامون موضوعات مختلف در مطبوعات و محافل پيش كشيده مى شود. پخش اين انديشه ها به طور مسلم بدون بازتاب نخواهد بود، زيرا اگر با آرمان هاى والاى اسلامى موافق باشد، مورد تقدير و تأييد قرار مى گيرد، و در غير اين صورت، يك نويسنده دينى بر اثر احساس درونى، به نقد و تحليل مسائل مى پردازد.
هرگاه در اين جلد، متجاوز از پنجاه رساله و مقاله در موضوعات مختلف مشاهده مى كنيد، قسمت اعظم اينها بازتاب انديشه هاى موجود در جامعه است كه نويسنده را واداشته است كه به نوعى به تأييد و يا نقد آنها همت گمارد، از اين جهت به صورت گلستانى رنگارنگ درآمده كه بر محورهاى مختلف دور مى زند.
در بخش نخست، پيرامون مسائل فلسفى و كلامى، در بخش دوم مسائل فقهى روز، و در بخش سوم، عصاره سخنرانى ها و مصاحبه ها كه مربوط به جريان هاى روز بوده مشاهده مى كنيد و همچنين در بخش هاى ديگر

صفحه 6
با مقالات متنوع با انديشه هاى تازه اى روبرو مى شويد.
تصور نشود كه اين كتاب و اجزاى پيشين آن، حالت كشكولى دارد، كه مطالب بدون ارتباط به صورت پيوسته يكى پس از ديگرى آمده است، بلكه در هر بخشى مسائل متناسب را آورده و در آخر، يك رشته مقالات كه تحت عنوان واحدى قرار نمى گرفتند، به صورت «متفرقات» ذكر شده اند.
در تدوين اين مقالات و رساله ها، رنج فراوانى كشيده شده، زيرا انديشه ها مبتنى بر مصادر و منابع است و هر نوع نگارش بر اساس مصادر همراه با رنج و زحمت است.
اين رشته از نگارش ها طبعاً براى خود از نظر تعدادجلد اندازه معيّنى نمى شناسد زيرا بروز انديشه ها در جامعه بدون بازتاب نخواهد بود، و اگر عمرى باقى ماند، اجزاى ديگرى نيز به دنبال خواهد داشت، آنچه براى نگارنده مهم است اين كه اين رساله ها و مقاله هاى متنوع مايه هدايت جوانان و شكوفايى حس دينى و تكريم مقدّسات دينى گردد و اگر پاداشى بر اين قلمزنى ها در پيشگاه خدا باشد من آن را به روح پاك پدر و مادرم كه روح دينى را در من پرورش داده اند، اهدا مى كنم. و از فرزند عزيزم «حاج ميرزا على» كه در آماده سازى برخى از مقالات به اينجانب كمك كرده قدردانى مى نمايم، آرزوى ديرينه ام اين است كه وى در آينده عالم ربّانى باشد.
مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
جعفر سبحانى
16/8/1382

صفحه 7

بخش اوّل:

فلسفى و كلامى

1.شك پايدار و شك ناپايدار
2. بدعت به جاى سنّت
3. محورهاى سه گانه در پلوراليسم!!
4. شكوفايى علوم در بينش دينى
5. دموكراسى و دين سالارى
6.دين ستيزى در رسانه هاى غربى
7.انديشه دين زدگى يا دين گريزى
8.اراده، و صفات ذاتى خدا
9. اراده تكوينى و اراده تشريعى

صفحه 8

صفحه 9

1

شك پايدار و شك ناپايدار

شك و يقين دشمن ديرين يكديگرند و نبردى دايم ميان آن دو برقرار است، و همان گونه كه اين دو پديده روحى با يكديگر در تضادند، دارندگان آنها نيز كاملاً از يكديگر متمايزند; دارنده يقين از گرداب هولناك شك نجات يافته، و در ساحل امن «ايمان» و «اطمينان» قدم مى زند، در حالى كه انسان شاك پيوسته در گرداب دست وپا مى زند و منتظر كمك و امداد است.(هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَهذا مِلْحٌ أُجاجٌ). 1
فرق است ميان آن كه يارش در بر *** با آن كه دو چشم انتظارش بر در!
گرچه شك و يقين داراى چنين ويژگى اند، ولى نبايد از شك هراسيد بلكه بايد نوعى از آن را دالان و گذرگاه كمال شمرد; زيرا غالباً انسان از طريق شك، به يقين مى رسد.بدين گونه كه انسان زمانى كه با پديده اى روبرو مى شود و در باره بود و نبود يكى از ويژگيهاى آن مى انديشد، ابتدا هر دو طرف آن در

1 . فاطر/12.اين دريايى است كه آبش گوارا و شيرين و نوشيدنش خوشگوار، و اين يكى كه شور و تلخ و گلوگير است.

صفحه 10
نظر او يكسان است،ولى سپس با بكارگيرى دستگاه تفكر، ترديد را از خود دور كرده ،گام به روشناى يقين مى گذارد.
بنابراين، نبايد از شك هراسيد; البته شكى كه گذرگاه باشد نه اقامتگاه، شكى كه ناپايدار باشد نه پايدار! در سير تاريخ به گروهى از متفكّران شرق و غرب بر مى خوريم كه با آن كه در سطح بالايى ازعلم و دانش قرار داشتند، ناگهان در تمام قضايايى كه قبلاً به آنها يقين داشتند، شك و ترديد نمودند، ولى اين شك براى آنها نعمت بود نه نقمت; زيرا ديرى نگذشت كه اين عارضه را از طريق تفكر وانديشيدن صحيح از خانه دل بيرون راندند، وكاخ استوار معرفت را از نو پى ريزى كردند. در اين مورد مى توان از غزالى (450ـ505ق) و دكارت( 1560ـ 1596م) نام برد كه شرح كيفيت شك و ترديد وآنگاه دستيابى آنها به يقينى ديرپا، در زندگينامه هاى آنان مذكور است.
شك ابتدايى و زودگذر ، حركت بخشِ دستگاه تفكر است; در حالى كه شك پايدار ، بسان موريانه تار وپود دستگاه تفكر را مى خورد، و زندگى را به صورت يك جهنم سوزان در مى آورد و تمام سرمايه هاى فكرى و علمى را تباه مى سازد.
امروز دروازه ذهن ملّتها به روى واردات فرهنگى و ضدّ ارزشى بيگانه باز است و انواع و اقسام شبهات، ناخواسته، گام در عرصه انديشه واحساس انسانها مى گذارد و محيط فكرى و معنوى را آلوده مى سازد. در اين موقع بايد افراد شاك دست به كار شوند و هرچه زودتر به بيرون راندن شُكوك و شبهات همت گمارند، وگرنه ممكن است به صورت پايدار درآمده و پى آمدهاى ناگوارى به دنبال داشته باشد.

صفحه 11
از روزى كه ستاره درخشان اسلام در آسمان بشريت درخشيد عوامل گوناگونى براى نابودى ايمان پديد آمد و شبهات رنگارنگ از طريق تأليف و ترجمه كتب، و تدريس در مدارس،و...ذهن و دل نسل جوان، بويژه جوانان كاوشگر را نشانه گرفت. ترجمه فلسفه هاى شرق و غرب در اين مورد سهم بسزايى داشت. اين امر، هر چند با بركاتى نيز همراه بود، ولى در عين حال شبهاتى را مطرح كرد كه با عقيده راسخ اسلامى سازگار نبود. در اين مورد، متفكران اسلامى احساس وظيفه كردند و بر آن شدند كه به ريشه كنى شبهات بپردازند، و همين سبب شد كه علمى به نام «علم كلام» پى ريزى گردد و به موازات گسترش دامنه شبهات، علم كلام نيز گسترش يابد . البته اين به آن معنى نيست كه اگر شبهات فلسفه يونانى و يا هندى در ميان نبود چنين علمى پديد نمى آمد، بلكه مقصود اين است كه طرح اين نوع شبهات به پيدايش علم كلام سرعت بخشيد، هر چند اصول اين علم در كتاب الهى و احاديث نبوى و وَلَوى وجود داشت.
عصر حاضر، از نظر شبهه پراكنى از تمايز خاصى برخوردار است. دراعصار گذشته، شبهات از نظر نوع و كيفيت يكسان يا متقارب بودند، ولى در دوران معاصر به علّت ارتباط گسترده اى كه در جهان پديد آمده و به اصطلاح، حكم دهكده اى را يافته است شبهات از حالت يكنواختى بيرون آمده و طيفى وسيع، از اعتراض به احكام فرعى و عملى اسلام گرفته تا مسائل ماوراء طبيعت و اعتقاد به مبدأ و معاد، را تشكيل داده است.
از اين روى، بر استادان بزرگ حوزه و دانشگاه لازم است كه در پرورش انديشه ها ومراقبت از لانه گزينى شبهات در جان وروان نسل جوان، سعى

صفحه 12
بليغى انجام دهند و سرمايه هاى معنوى جامعه ما را از يك بيمارى مزمن صيانت بخشند.
در پايان، مجدداً خاطر نشان مى سازيم،درست است كه شبهات ، لرزشى در ايمان و عقيده ساده لوحان پديد مى آورد، ولى بركاتى نيزبه همراه دارد، و آن اين كه محققان را به سعى و كوشش بيشتر افكنده، به پژوهش و تحقيقى شايان زمان وادار مى كند، و مآلاً به فكر و انديشه اسلامى صفا و طراوت مى بخشد. شما اگر كتابهاى كلامى را كه پيش از سال 1320 نگارش يافته، با كتابهايى كه در بيست سال اخير ـ خصوصاً پس از پيروزى انقلاب اسلامى ـ نوشته شده مقايسه كنيد، داورى خواهيد كرد كه كتب كلامى اخير از طراوت و استوارى خاصى برخوردار است، واين حقيقت، ايجاب مى كند كه ضمن مراقبت كامل از ترفندهاى دشمن، از پيش آمدها بهره مناسب نيز بگيريم.
صلابت ايمان و منطق توحيدى اسلام، همراه با استعداد شگرف ايرانى مسلمان در شناخت و تبليغ حقايق علمى ومعنوى، كراراً هجمه عظيم فرهنگى دشمن را در طول تاريخ ناكام گذارده است، و در باب پيكار سهمگين فرهنگى اخير نيز بايد گفت:«باش تا صبح دولتش بدمد»!

صفحه 13

2

بدعت به جاى سنّت

واقعيت ، در هربخشى از بخش هاى زندگى، گمشده ى انسان هاى والايى است كه به آن عشق مىورزند و با تمام وجود، براى دست يابى بر آن سعى و كوشش مى نمايند، و آن را برتر از معادله ى سليقه ها و مصالح شخصى مى دانند. و هرگاه ميان خواسته هاى خود و واقعيت ها ناهماهنگى مشاهده كردند به جاى «آيينه شكستن» به «خود شكنى» مى پردازند و مى گويند:«خود شكن، آيينه شكستن خطاست».
مشركان عصر رسالت از پيامبر مى خواستند كه در محتويات قرآن بازنگرى كند و آن بخش از تعاليم اسلام را كه در ذايقه ى آنان تلخ است از آن حذف كند و چيز ديگر را جايگزين آن سازند. ولى خدا، پيامبر را مأمور ساخت كه دست رد بر سينه اين نامحرمان بزند و بگويد:
(قُلْ مايَكُونُ لي أَنْ أُبدّله من تلقائِ نَفْسي) 1
« بگو نمى توانم از پيش خود آن را دگرگون سازم».

1 . يونس/15.

صفحه 14
صيانت اسلام از هر نوع كاستى و فزونى از فرايض بزرگ اسلامى است و هر نوع دخل و تصرف در آن بدعت به شمار مى رود كه نتيجه اى جز ضلالت و گمراهى و ورود در دوزخ ندارد.
با اصرارى كه وحى الهى بر حفظ سنن اسلامى دارد ـ مع الوصف ـ گروهى به خاطر مصالح شخصى پشت بر آن كرده و برخلاف آن عمل مى كنند و ما در اين مورد سه شاهد مكتوب را ارايه مى كنيم:

1. برترى تسنيم بر تسطيح

گروهى از فقها و بزرگان اهل سنت به اين حقيقت رسيده اند كه سنّت الهى در كيفيت قبر سازى همان مسطح بودن روى قبر است و « تسنيم» يعنى «قبرسازى» بسان پشت ماهى يا كوهان شتر بر خلاف سنت مى باشد.
نقل مى كنند قاسم بن محمد بن ابى بكر ـ برادر زاده عايشه ـ قبر پيامبر و شيخين را از نزديك ديد و مى گفت: من هر سه را مسطح مشاهده كردم.
ولى تعجب خواهيد كرد كه شخصيتى مانند غزالى (445ـ 505هـ. ق) مؤلف كتاب «الوجيز في الفقه» با تصريح بر اين كه «تسطيح» روش اسلامى است، ترجيح مى دهد كه «قبرسازى» به صورت مسنّم باشد نه مسطح، زيرا دومى روش روافض است و مقصود از روافض همان شيعه است كه جرم آنان محبت خاندان رسالت است!
مؤلف فتح العزيز كه آن را به عنوان شرحى بر كتاب« الوجيز» غزالى نوشته است مى نويسد: ابن أبى هريره نيز مانند «غزالى» به اين مطلب، فتوى داده و به خاطر دورى از روافض تسنيم را بر تسطيح ترجيح داده است.

صفحه 15
نه تنها اين دو نفر بلكه دو فقيه ديگر مانند ابو محمد و قاضى رويانى نيز بر همين عقيده اند.
در پايان، شارح كتاب غزالى سخن منصفانه و زيبايى دارد . او مى گويد: اگر عمل به سنت را براى اين هدف ترك كنيم، بايد بسيارى از سنن الهى را رها سازيم، زيرا شيعه بر اين سنن عمل مى نمايند!1
«درود» بر «مسلمان در گذشته» ممنوع!
درود بر مسلمان زنده و حاضر رسم همه ى مسلمانهاست. سخن در اين است كه آيا مى توان بر مسلمان در گذشته نيز درود فرستاد و مثلاً گفت: «روى فلان ـ سلام اللّه عليه ـ» ؟ شيخ محمود زمخشرى (م 528هـ) مؤلف تفسير «الكشاف» آن را تجويز مى كند و با آيه (هُوَ الّذي يصلى عليكم وملائكته )2 (احزاب/41) استدلال مى كند، سپس مى گويد : حق اين است كه مى توان بر افراد در گذشته، سلام و درود فرستاد ولى چون شيعه پيوسته بر پيشوايان در گذشته خود سلام مى فرستند به خاطر مخالفت با آنها بايد از فرستادن درود خوددارى كرد.3
شگفت اين جاست كه ابن حجر عسقلانى (852) كه بر حفظ سنّت اهتمام مىورزد، در اين مورد بدعت را بر سنت ترجيح داده است.4

1 . فتح العزيز في شرح الوجيز:5/229، همراه با مجموع نووي.
2 . كشاف:3/246، ط مصر، تفسير آيه (انّ اللّه وملائكته...).
3 . احزاب/41.
4 . فتح الباري:11/142.

صفحه 16

3. انگشتر بر دست راست هرگز

على بن ابى بكر مرغينانى مؤلف «الهدايه »در فقه حنفى متوفاى (593) مى گويد: سنت اين است كه انگشتر در دست راست قرار گيرد، ولى چون روافض بر حفظ اين سنت عنايت دارند بايد آن را در دست چپ قرار داد، تا تأييد آنان به حساب نيايد.
سنّى واقعى آن مسلمان والايى است كه سنت پيامبر را متن زندگى خود قرار دهد ولى آن كس كه بدعت را به خاطر انگيزه هاى باطل بر آن برترى بخشد، سنّى واقعى نبوده و بدعت گذار است كه تكليف آن را رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) معيّن نموده،آنجا كه مى فرمايد:
«كل بدعة ضلالة، و كل ضلالة فإنّ مسيرها إلى النّار».
«هر بدعتى، گمراهى است، و هر نوع گمراهى سرانجامش آتش است».

صفحه 17

3

محورهاى سه گانه در پلوراليسم!!

چندى است كه «پلوراليسم» با پسوندهاى مختلف دينى، سياسى، اقتصادى وغيره عرصه ى مطبوعات و مجلات را جولانگاه خود قرار داده، وارباب نظر و قلم را به خود مشغول ساخته است. گويا اين مسئله در آغاز به صورت يك بحث جدى و رسمى در جهان غرب مطرح گرديده و به تدريج به مناطق ديگر نيز نفوذ كرد. اين اصطلاح كه از ريشه ) Plural)به معنى «كثرت» گرفته شده است، بر مرام و آيين كثرت گرايى دلالت مى كند. و طبعاً غرض و هدف آن پذيرش كثرت به عنوان يك واقعيت در عرصه هاى مختلف عقيده و عمل نيست، بلكه موجّه و مشروع بودن آنها را نيز در نظر دارد. بدين صورت پلوراليسم در حوزه ى دين و مذهب در پى آن است كه كثرتهاى موجود در اين حوزه را توجيه و تبيين نمايد.
اساساً در مبحث پلوراليسم دينى سه مسئله در خور بحث و بررسى است:
1. از جنبه ى نظرى و اعتقادى. يعنى مى توان همه ى اديان و مذاهب موجود در جهان را حق و استوار و صائب و صادق دانست يا نه؟
2. هرگاه پاسخ پرسش پيشين مثبت باشد، بالطبع پيروى از هر يك از

صفحه 18
اديان و مذاهب، سالك خود را به نجات و رستگارى خواهد رساند، ولى اگر پاسخ منفى باشد، و تنها يك دين و مذهب به عنوان حق پذيرفته شود، اين پرسش مطرح مى شود كه آيا پيروان اديان ديگر، ممكن است در عين پيروى از آيين غير حق، به نجات و سعادت دست يابند؟
3. با توجه به تفاوتهايى كه ميان اديان و مذاهب در مناسك، عبادت، و احكام و قوانين زندگى وجود دارد، آيا ممكن است پيروان چند آيين در يك جامعه بدون هرگونه برخورد خصومت آميز مذهبى، زندگى كنند، و اگر پاسخ مثبت باشد، راه حل عملى آن چيست؟ وراهكارهايى كه اديان و مذاهب مختلف در اين زمينه ارائه كرده اند چيست؟
اينها مسايل اصلى و محورى در بحث « پلوراليسم» است كه شايسته است متفكران وصاحب نظران ـ خصوصاً زبدگان حوزه هاى علميه ـ آنها را به شايستگى تحقيق و تبيين نمايند و راه رشد و صواب را بر تشنگان و جويندگان حقيقت روشن سازند. و اين جاست كه جايگاه و اهميت علم كلام بر ارباب بصيرت روشن و نمايان مى گردد، و مسئولان و بزرگان حوزه هاى علميه را به اهتمام بيشتر نسبت به اين علم اصيل اسلامى بر مى انگيزد.
ما فكر مى كنيم در پرتو تعاليم درخشان اسلام و بر پايه ى قواعد و اصول فلسفى و كلامى اسلامى كه ميراث قرنها تلاش ستايش برانگيز دانشمندان بزرگ اسلامى است، پاسخ به پرسشهاى ياد شده چندان دشوار نبوده و محققان و متفكران اسلامى مشكلاتى را كه متفكران غربى در اين باره داشته اند، نخواهند داشت، هر چند به جهدى بليغ و همتى والا نياز دارد كه بحمد اللّه آن هم موجود است.

صفحه 19
شايد بتوان گفت كه پلوراليزم ـ لا اقل در حوزه عقيده و نظر ـ ريشه در آيين تثليث دارد، چرا كه تثليث كثرت و وحدت را در عرض يكديگر پذيراست، و همان گونه كه مى دانيم تثليث از آموزه هاى اصلى آيين مسيحيت است كه از فرهنگهاى شرك آلود قديم در آن نفوذ كرده و به صورت يك باور اصيل در آمده است، پس طرفدارى از پلوراليسم دينى از كسانى چون جان هيك (متكلم مسيحى معاصر) چندان شگفت آور نيست، شگفت آور پذيرش آن از سوى برخى از عزيزانى است كه شعارشان (قُلْ هُوَ اللّهُ احد) و (لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا) است!
شايد بتوان گفت «پلوراليزم» ـ در حوزه دوم ـ كه همگان را اهل نجات مى داند ريشه در پديده «إرجا» دارد كه فقط به عقيده اهميت مى داد، نه به عمل و كردار، و اين مكتب در اواخر قرن نخست و آغاز قرن دوم اسلامى در ميان مسلمانان پديد آمد.
انتظار ما از محققان اسلامى كه پيرامون اين انديشه سخن مى گويند، اين است كه محورهاى سه گانه را از هم جدا سازند، آنگاه نظر بدهند و سرانجام شعار آنان اين آيه مباركه باشد.
(وَأنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).1
«اين راه مستقيم من است از آن پيروى كنيد و از راه هاى مختلف پيروى نكنيد كه شما را از راه حق دور مى سازد، اين چيزى است كه خدا شما را به آن سفارش كرده است تا پرهيزگار باشيد».

1 . انعام /153.

صفحه 20

4

شكوفايى علوم

در بينش دينى

در تبيين جهان طبيعت و نظام حاكم بر آن، دو نظريه معروف وجود دارد كه يكى را تفسير الهى و ديگرى را بينش مادى مى نامند، و هر دو انديشه براى خود دلائل، و در ميان دانشمندان علوم طبيعى طرفدارانى دارد هرچند نظريه نخست، اعتماد بيشتر پى افكنان علوم طبيعى را جلب نموده است و غالباً تفسير جهان را بدون پشتيبانى موجود برتر، محال و نشدنى تلقى مى كنند.
هدف در اين بحث كوتاه، بيان استوارى و يا نا استوارى، نظريه ها نيست، زيرا در اين مورد كتابها و رساله ها فزون از حد نگارش يافته و در دسترس هست.بلكه غرض اشاره به نكته اى است كه كمتر مورد توجه قرار مى گيرد و آن اين كه: كدام از اين دو نظريه مايه شكوفايى علوم طبيعى و جهان شناختى مى شود، آيا نظريه وابستگى جهان به موجود دانا و توانا، يا نظريه ازلى بودن ماده و اين كه نظام آن معلول تصادف يا برخاسته از ويژگى ماده فاقد شعور است؟
و به ديگر سخن، كدام يك از اين دو انديشه و طرح، براى تفسير جهان به پژوهشگر توان و نيرو مى بخشد كه بى امان در كشف اسرار و قوانين جهان

صفحه 21
بكوشد، و روابط پديده ها را به دست آورد و سرانجام بر قوانين كلى جهان تسلط يابد.
ما در اين جا رشته سخن را به دست انديشمند قرن بيستم كه خود در شكوفايى علوم هسته اى سهم به سزايى داشته است مى دهيم و از او نظرخواهى مى كنيم آنگاه خود نيز به گونه اى به صورت فشرده به داورى مى نشينيم.
«من تأييد مى كنم كه مذهب، قوى ترين و عالى ترين محرّك تحقيقات و مطالعات علمى است و فقط آنها كه معنى كوشش خارج از حدّمتعارف و باور نكردنى دانشمندان را و مهمتر از همه فداكارى و كوشش طلايه ها و پيش قراولان علمى، يعنى كار خرد كننده تئورى سازان را مى شناسند، مى توانند نيروى عظيم هيجاناتى را كه مصدر اين همه ابداعات عجيب و كاشف واقعى فنونهاى زندگى است، دريابند.
آيا چه الزامى و اعتقادى از نظر جهان هستى و چه اشتياق عجيبى «كپلر» و «نيوتن» را نيرو و توان مى بخشد كه سالها در تنهايى و سكوت محض، براى توضيح دادن و از پيچيدگى درآوردن نيروى جاذبه و نظام فلكى، رنج ببرند.
ولى تنها كسى مى تواند يك تصور روشن از چيزى كه به راهنمايان واقعى بشرى الهام داده، و به آنان نيرو بخشيده است، داشته باشد كه خود در چنين راهى گام برداشته و سالها عمر خويش را در اين راه صرف كرده باشد.
بلى آن چيزى كه به فداكاران و جانبازان قرون، على رغم شكستها و ناكاميهاى ظاهرى، توان مى دهد تا بار ديگر به پاى خيزند و جهاد كنند، اين احساس مذهبى مخصوص است كه يكى از معاصرين گفته است كه در اين عصر ماده پرستى، فقط كارگران جدى و واقعى علوم آنهايى هستند كه داراى

صفحه 22
احساسات مذهبى عميق باشند».1
در تفسير اين گفتار يادآور مى شويم:
اعتقاد بر اين كه جهان مصنوع يك قدرت بزرگ و علم بى پايان است، با اعتقاد ديگرى همراه مى باشد و آن اين كه طبيعت بر اساس محاسبه و اندازه گيرى آفريده شده، زيرا سازنده آن حكيم على الاطلاق است و كار حكيمانه بر اساس برنامه استوار بوده و بى هدف و بدون غايت نمى باشد.
چنين اعتقاد دوم كه لازمه تفسير جهان بر پايه انديشه الهى است، محقّق و پژوهشگر را بر كشف روابط و قوانين برانگيخته و اراده او را در فهم اسرار گيتى و كشف قوانين كلى، دو چندان مى سازد.
در حالى كه اعتقاد بر ازلى و قديم بودن ماده و اين كه در پيدايش طبيعت از نظر ماده و صورت، هيچ نوع عقل و شعورى مداخله نداشته و محاسبه و اندازه گيرى صورت نگرفته است نه تنها پژوهشگران را وادار نمى كند بلكه از حرص و آز آنان در فهم اسرار طبيعت مى كاهد; زيرا در تفسير مادى، پژوهشگر گمشده اى ندارد تا به دنبال آن برود، و اعتقاد بر بريدگى طبيعت از عقل و شعور ملازم با اعتقاد به نظم و برنامه نيست بلكه با احتمال حكومت هرج و مرج و بى نظمى، همراه مى باشد و با چنين احتمال، انگيزه اى بر پژوهش نخواهد داشت. از اين جهت بايد گفت پژوهش براى كشف قوانين و اسرار طبيعت ملازم با اعتقاد به كارگيرى محاسبه و اندازه در درون او است، و يك چنين اعتقاد، جدا از يقين به ماوراى طبيعت و مداخله علم و آگاهى در تنظيم آن نيست و هر پژوهشگرى در درون خود الهى بوده هرچند ممكن است خلاف آن را بر زبان جارى سازد.

1 . آلبرت انيشتين، دنيايى كه من مى بينم، ص 59و 61.

صفحه 23

5

دموكراسى و دين سالارى

واژه ى «دموكراسى» از دو كلمه ى يونانىِ «دموس» به معنى «مردم» و «كراسيا» به معنى «قدرت» برگرفته شده است و امروزه بيشتر در معنى «قدرت مردم» به كار مى رود.
«دموكراسى» نيز به سرنوشت واژه ى «آزادى» دچار شده و براى آن تعريف يكسانى كه مورد پذيرش تمام مكتب ها باشد، وجود ندارد. از اين جهت، هر يك از ليبرال ها، محافظه كارها، و سوسياليست با برداشت خاصى كه از آن دارند، سنگ آن را به سينه زده و از آن طرفدارى مى كنند.
در هر حال، واقعيتِ آن در امور زير كه از آنها به «مؤلّفه هاى دمكراسى» ياد مى كنند، خلاصه مى شود.

1. اصل رضايت مردم

رضايت شهروندان در پيروى از حكومت، از عناصر اساسى در فلسفه ى سياسىِ دموكراسى است.

2. اصل مشاركت

نظارت و مشاركت انتخاب گرانه ى شهروندان، در تصميم گيرى ها نيز

صفحه 24
يكى از عناصر تشكيل دهنده دموكراسى است.

3. اصل برابرى

همه ى افراد يك كشور در برابر قانون يكسان مى باشند.

4. درجه اى از آزادى

همه مردم در گفتار، نوشتار، اجتماع، دادخواهى و عقيده آزاد بوده و از تعدّى خودسرانه ى دولت در امان مى باشند.

5. حاكميت قانون

اين اصل شالوده ونگهدارنده ى آزادى ها وحقوق فردى به شمار مى رود.

6. شهروندى

شهروند، فردى است كه در رابطه با يك دولت در نظر گرفته مى شود، كه از يك طرف از سوى دولت از حقوق مدنى برخوردار است، و در مقابل در برابر دولت مكلّف به تكاليف مى باشد.

7. سيستم نمايندگى

نمايندگان مردم، قانونگذار بوده، در مورد ماليات ها، نظارت بر بودجه، حقّ استيضاح و پرسش از تصميم دولت، حقّ رأى دارند.
آنچه گفته شد، مؤلّفه هاى دموكراسى است كه همه را بايد رويه ى آن شمرد، و مغز آن بندهشتم است كه اكنون بيان مى شود.

8. حاكميّت مردم

اصل حاكميّت مردم (حاكميّت اكثريت) مادر دموكراسى است كه در

صفحه 25
واقع تمام اصول و مؤلّفه هاى ديگر از جلوه هاى اين اصل مى باشد، يعنى در سايه ى حاكميّت مردم و يا حاكميّت ملّى، ديگر اصول پياده شده و تحقق مى پذيرند و سرانجام «دموكراسى سياسى» در مقام عمل پياده گرديده، حاكميت نصف به علاوه يك، صورت مى پذيرد.
ما درباره ى مؤلّفه هاى پيشين سخن نمى گوييم، آنچه مهم است تبيين همسو بودنِ حاكميّت ملّى با دين سالارى است. بر خلافِ انديشه ى گروهى كه حاكميّت مردم را، با دين سالارى، قابل جمع نمى دانند و مى گويند: يا بايد حاكميّت ملّى را پذيرفت يا دين سالارى را، و در جامعه هاى دين سالار، حاكميّت ملى رهى به جايى نمى برد.
ولى پيش از آن كه از همسو و يا ناهمسويى اين دو، سخن بگوييم، به برخى از نقاط ضعف دموكراسى ومردم سالارىِ منهاىِ دين، اشاره مى كنيم:
1. حاكميّت ملّى و يا مردم سالارى از واژه هاى «دهن پركن» است كه در انظار عمومى از زيبايى خاصّى برخوردار است، ولى كمتر تحقّق مى پذيرد، حتى در كشورهايى كه ساليان درازى از آن برخوردارند، مشاركت مردم در اين كشورها در حدّ بسيار پايين است. چه بسا از مجموع افرادى كه صلاحيّت رأى دادن دارند، فقط سى درصد شركت مى كنند، و اگر آمار مشاركت بالا برود غالباً از شصت درصد، تجاوز نمى كند.
2. حاكميّت ملّى، بـه صـورت حكومت اكثـريّت بر اقلّيت نوعى تجاوز بر حقوق اقلّيت است كه فقط يك رأى كم دارد، و در نتيجـه به خاطر يك رأى، حقـوق طـرف مقابل پايمال مى شود، و لذا حكومت پنجاه بر چهـل و نـه، نوعى حكومت جايرانه است، كه در جامعه هاى به اصطلاح

صفحه 26
دمـوكراتيك چاره اى از آن نيست.
3. در حاكميّت ملّى، معيار رأى مردم است، نه سعادت آنها ، اگر اكثريت مردم خواهان بت پرستى، گاو پرستى، مارپرستى باشند، بايد تنفيذ گردد.
اين نقاط ضعف، دامن گير دموكراسى غربى است، در حالى كه در دين سالارى، اين جهات تا حدّى منتفى است.
در دين سالارى، خطوط كلى زندگى فردى و اجتماعى در پرتو وحى در اختيار جامعه قرار مى گيرد و در تصويب آنها،به همصدايى مردم نيازى نيست; زيرا همگان از صميم قلب پذيراى آن مى باشند، چيزى كه هست فقط در برنامه ريزى، آن هم در پرتو خطوط كلى، از تصويب مردم و همصدايى چاره اى نيست، از اين طريق، دو مشكل نخست، بسيار كم رنگ مى گردد.
مشكلِ سوم، در دين سالارى فاقد موضوع است; زيرا قوانين آسمانى ضامن سعادت انسان بوده و هرگز بر ضدّ سعادت او، گامى بر نمى دارد، زيرا مقنّن عقل كلى است كه از هر نوع عوامل منفى تأثيرگذار، به دور مى باشد.
در برنامه ريزى كه بايد از خطوط كلى الهام بگيرد، طبعاً قانون ضدّ سعادت، مانند آزاد سازى ميگسارى و قماربازى، نمى تواند رسمى باشد.
اكنون بر مى گرديم به تبيين همسو بودن حاكميّت ملّى با دين سالارى و يادآور مى شويم:
مقصود از «دين سالارى» حكومت آيين الهى، بر مردمى است كه از صميم دل، دين الهى را پذيرا شده و به شريعت خدا ايمان راسخ دارند، تا

صفحه 27
آنجا كه جان و مال خود را مى بازند تا ستون خيمه ى دين برپا باشد; در اين صورت، دين هر چند به صورت عامل خارجى، بر انسان حكومت مى كند، امّا چون مردم پذيراى آن مى باشند قهراً فاقد اثر منفى عامل جبر خارجى خواهد بود; زيرا خود مردم، تأثيرگذارى اين عامل را پذيرا شده اند.
امّا حاكميّت مردم، در اصول كلى و اساسى، فاقد موضوع است، زيرا تبيين اصول كلى را وحى آسمانى برعهده دارد امّا در برنامه ريزى در پرتو اصول كلى كه برعهده ى مجالس شورا است كاملاً مؤثر بوده، و مردم با كمال آزادى با در نظر گرفتن بايد و نبايدهاى شرع برنامه ريزى مى كنند، و خطوط زندگى فردى و اجتماعى را ترسيم مى نمايند.
خطوط كلى كه وحى الهى ترسيم مى كند، بسان اصولى است كه در جامعه ى مدنى، به صورت قانون اساسى و قوانين مدنى تجلّى مى كند و افراد را ملزم مى سازد كه از آنها پيروى كنند.
در پايان يادآور مى شويم كه آزادى در منطق وحى و خرد، وسيله ى زندگى سعادتمندانه است نه هدف، و انسان خردمند نبايد از التزام به يك رشته اصول و ارزش هاى اخلاقى بهراسد، زيرا سعادت و خوشبختى او را تضمين مى كند.
دموكراسى در «دين سالارى»، انسان را در مسير انسانيت قرار مى دهد، در حالى كه در دموكراسى غربى انسان در مسير آنچه كه او مى خواهد آزاد مى گذارد، آزادى به شيوه ى نخست سعادت آفرين، و به صورت دوم، بس خطرناك است، زيرا همه ى خواسته هاى انسان، مايه ى سعادت او نيست.

صفحه 28

6

دين ستيزى در رسانه هاى غربى

يكى از راه هاى دين زدايى، توليد شبهه و پخش اشكال، به وسيله ى رسانه هاى گوناگون از جمله «ماهواره» و اخيراً «اينترنت» است.
سياست مداران غرب، به اين نقطه رسيدند كه بهترين راه براى سوزاندن باورها كه مزاحم حكومت آنها بر ملت اسلامى است، تضعيف ايمان از راه پخش شبهه در همه ى مسايل مربوط به دين مى باشد.
تصور نشود كه تهاجم فرهنگى متوجّه مسايل فرعى است، بلكه از توحيد و مبدأ و معاد گرفته تا وحى و نبوّت و مسايل مربوط به حكومت وخلافت و ديگر مظاهر اجتماعى و اخلاقى دين، همگى مورد هجوم مى باشد.
امروز جهان غرب از طريق رسانه ها، سكولاريسم را به شيوه هاى خاصّى تبليغ مى كند و از اين طريق نسل حاضر را كه سر و كار با اين رسانه ها دارند، تحت تأثير قرار مى دهد.
حتّى اتحاديه ى اروپا كه از بطن يك جامعه ى مسيحى برخاسته، خود را سكولار معرّفى كرده و از اين طريق مى خواهد سيطره ى خود را بر جهان گسترش دهد.

صفحه 29
گسترش سيطره ى غربِ لائيك بر كشورهاى اسلامى، پيوسته با مخالفت دين داران كه حاميان فرهنگ اسلامى و بومى مى باشند، روبه رو بود; عقايد مردم سدّى بود كه نمى گذاشت آنان همه ى خواسته هاى خود را در اين سرزمين ها پياده كنند، لذا با تمهيدات خاص، جامعه را آماده ى پذيرش اهداف خود مى كردند. اكنون كه چنين رسانه هايى در اختيار آنان قرار گرفته است به گونه اى آسان تر و وسيع تر مى توانند افكار خود را ترويج كنند، و اين مانع را به تدريج از ميان بردارند.
براى اين كه اين گروه به افكار و انديشه هاى خود، رنگ فلسفى و مكتبى بدهند، افكار و انديشه ها را به صورت «نوانديشى دينى» مطرح مى كنند و بيشترين حملات و انتقادهاى خود را متوجّه مبانى و اصول دين مى سازند، و مسأله اى را به نام «زبان دين» و «هرمنوتيك» و «تجربه دينى» و... مطرح كرده و آشكارا شريعت اسلامى را برخاسته از فرهنگ زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى دانند و جاودانگى احكام اسلام را مورد ترديد قرار مى دهند.
ادغام فرهنگ ها در فرهنگ غربى و نابود كردن تمام باورهاى دينى و ذوب آن در يك فرهنگ «سكولار»، كه به سيطره ى فرهنگى غرب مى انجامد، راه را براى تسلط غرب بر منابع ثروت هموار مى سازد. كسانى كه با مطبوعات كشور در اين چند سال اخير سر و كار دارند، اين مطلب را لمس كرده اند كه برخى از مطبوعات،سياست دين ستيزى و باور سوزى و انكار وحى و اصالت احكام اسلامى را سرلوحه ى كار خود قرار داده اند. بالأخص اين گروه در مراكز علمى و سياسى نفوذ كرده ، از قدرت خود براى تبليغ چنين انديشه هايى مدد مى گيرند.

صفحه 30
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، ماركسيست ها به صورت ضعيف و پنهانى الحاد را تبليغ مى كردند، امّا دانشگاه ها از اين نوع شبهه پراكنى پيراسته بود. سياست نيز ايجاب مى كرد كه جلو اين نوع شبهه پراكنى ها گرفته شود; امّا اكنون مجله ها و روزنامه ها را در اختيار گرفته و پيوسته كتاب هاى متعدّدى ـ به هدفِ خدشه دار ساختن فرهنگ اسلامى ـ منتشر مى سازند.
از ياد نبرده ايم كه در سال 1329 كتابى به نام «نگهبانان سحر و افسون» به ظاهر از طرف ماركسيست ها ولى در واقع به وسيله ى سفارت آمريكا در ايران منتشر شد، و لبه ى تيز آن متوجّه دين و دين داران و علما و دانشمندان دينى بود. البته سفارت آمريكا در نشر اين كتاب، هدف سياسى داشته و مى خواسته گروه هاى چپ را، ملحد و تهى از ايمان معرّفى كند. در چنين شرايطى حوزه ى علميّه ى قم حركت عظيمى از خود نشان داد ومسايل مربوط به ماركسيسم ، رسماً مورد نقد و بررسى قرار گرفت و كتاب ارزشمند «اصول فلسفه» نگارش مرحوم علاّمه طباطبايى با پاورقى هاى مرحوم شهيد مطهرى محصول اين نهضت بود.
ولى اكنون در مجامع علمى و تا حدّى در ميان بزرگان يك نوع بى تفاوتى احساس مى شود، در حالى كه هر روز به وسيله ى پخش شبهات، افكار و انديشه هاى جوانان منهدم مى گردد.
چندى قبل كانال ماهواره اى« الجزيره» به وسيله ى يك انسان مرموز، مكتب اهل بيت(عليهم السلام) را زير سؤال برد و شبهاتى را توليد كرد، و اخيراً كانال ماهواره اى «المستقلة» دو ماهى است كه مكتب اهل بيت(عليهم السلام)را نشانه گرفته است و اصولاً اهداف اين نوع مناظره براى ما روشن نيست.

صفحه 31
لازم است در انجام هر نوع مناظره با علما و دانشمندان مشورت شود و مناظره با شروطى خاصّ كه اهمّ آنها تعيين موضوع و تعيين شخص مناظره كننده و بى طرفى شخص مجرى است، صورت پذيرد. اين جريان ها ايجاب مى كند كه زعماى دين، بزرگان مذهب، و متفكران حوزه، فقه اكبر را كه همان مسايل اعتقادى است، جدّى بگيرند و گروهى را براى اين مسايل، پرورش دهند. گروهى كه غير از تحقيق در اين مسايل، كار ديگرى را نپذيرند، و همراه پخش شبهه ، جواب آن در اختيار رسانه ها و مراكز انديشه و اطلاع رسانى قرار گيرد.
امروز امنيت كشور از طريق تخريب انديشه ها و فرهنگ اصيل اسلامى در معرض هجوم است. اگر مرزهاى آبى و خاكى و هوايى كشور از طريق نيروهاى مسلّح حراست مى شود، بايد مرزهاى فكرى جوانان ما نيز از اين نوع شبهات ويرانگر حراست شود، و از توليد ميكرب ضد ايمان جلوگيرى گردد.
رجال سياسى كشور، بايد خود را در حفظ انديشه ها و ارزش هاى اسلامى مسؤول دانسته و از هر نوع جنجال و برخوردى كه منتهى به تضعيف باورها شود، خوددارى كنند، زيرا رجال سياسى نظام از نردبان دين به اين مقام رسيده اند، و اگر چنين وسيله اى در اختيار آنان نبود، رجال سياسى امروز ما، افراد متوسط و عادى جامعه به شمار مى رفتند.
حقّ نمك و حق آب و گل، ايجاب مى كند كه نسبت به مسايل دينى حسّاس بوده و حرمت دين و دين داران و مبلّغان را حفظ كنند.
هيچ مى دانيد كه علاوه بر سايت هاى متعدّد كه جنبه ى تخريب فرهنگ اسلامى دارند، سايت خاصّى به نام www.Kaafar.comكه جاى آن براى

صفحه 32
ما روشن نيست، تمام باورهاى دينى را تحت عنوان خردگرايى زير سؤال برده و پيوسته به توليد اين شبهات ادامه مى دهد، و هدف خود را مبارزه با پديده اى به نام دين و انديشه ى دينى اعلام مى كند.
اين نوع تلاش هاى حساب شده ى دشمن، ايجاب مى كند كه سايت ديگرى كه از نظر محتوا قوى و نيرومند باشد در اختيار عموم قرار گيرد و دين ستيزان را در تلاش خود ناكام سازد.
هر چند ظاهر (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوّة...)1 ناظر به نيرومندى مادّى است ولى با توجّه به ملاك حكم بايد گفت: نيرومندى معنوى نيز بسان نيرومندى مادّى از فرايض است، تا دشمن را در هر دو جبهه شكست دهد، و سرزمين هاى اسلامى و ساكنان آنان در آغوش اسلام، با كمال امنيت زندگى كنند.

1 . انفال/ 60: هر نيرويى در توان داريد براى مقابله با دشمنان آماده سازيد.

صفحه 33

7

انديشه ى

«دين زدگى»يا «دين گريزى»

پندار «دين زدگى» و يا «دين گريزى» انديشه نوى است كه اخيراً به برخى از مطبوعات كشور، راه يافته است و گروهى مى كوشند اين فكر را در ميان جوانان خصوصاً دانشجويان مطرح نمايند، و به صورت يك انديشه پا برجا، نهادينه سازند.
فلسفه پردازان اين گروه، مسأله دين گريزى را به صورت هاى مختلف تشريح مى كنند، ولى همگى در جهت واحدى گام برمى دارند.
1. برخى از آنان، كه تحت تأثير مكتب مادى گرايانه قرار گرفته اند ـ هر چند بدان تظاهر نمى كنند ـ مدعى آنند كه زمان دين و عصر آن، سپرى شده، و اصلاً بشر در زندگى اجتماعى خود، نيازى به دين ندارد. دين هر چند در دوران هاى پيشين خدماتى به جامعه بشرى نموده، و احياناً مبدأ علم و تمدّن، اخلاق و آرامش گشته، ولى امروز ديگر به چنين عاملى نياز نيست و بايد آن را به صورت محترمانه كنار گذاشت! زيرا خودِ بشر، راه خود را از طريق علم و

صفحه 34
دانش و تجربه و آزمون گشوده، و به پيش مى برد.
2. برخى ديگر ـ به ظاهر ـ به اصالت دين اعتقاد مىورزند و آن را به عنوان يك اصل مى پذيرند، ولى بر آنند كه بايد در آن نوسازى صورت گيرد تا با فرهنگ ها و آداب و اخلاق و خواسته هاى جامعه تطبيق كند، زيرا در غير اين صورت، دين گريزى همه افراد جامعه را فرا خواهد گرفت. از اين جهت، پيشنهاد مى كنند كه در دين تحوّلى پديد آيد تا با نيازها و خواسته هاى مردم امروز سازگار باشد.
3. گروه سوم از هر نوع حمله به دين خوددارى مى نمايند و پيام رسانان آن را نشانه مى گيرند و مشكلات موجود را متوجه آنان مى سازند و مى گويند عملكرد روحانيت مايه ى نارضايتى مردم گرديده، و مردم ناخودآگاه از دين نيز گريزان شده اند.
اين نوع تفسيرها، غالباً خوارك مطبوعاتى است كه فاقد روح دينى بوده، و در صدد محو هويّت دينى جامعه مى باشند.
گروه نخست از يك اصل غافلند كه دين، يك متاع وارداتى نيست، كه روزى به آن نيازى باشد، و روز ديگر بشر از آن بى نياز گردد، بلكه دين ندايى است كه انسان آن را از درون مى شنود، و فطرت انسانى، خواهان توجه به جهان غيب است و تا انسان در اين دنيا به حيات خود ادامه مى دهد، به دين گرايش ذاتى دارد.
آثار سازنده ى دين، در تعديل غرايز و ايجاد امنيّت در جامعه، به خصوص در برآوردن خواسته هاى معنوى، بر محققان روشن و واضح است و لذا استادان اين گروه در غرب كه فرياد «روزگار دين سپرى شده است» را سر

صفحه 35
مى دادند، پس از بروز جنگ هاى بين المللى اوّل و دوم كه چهره ى درنده ى تمدّن صنعتى آشكار شد، از اين انديشه برگشته و به جانبدارى از دين پرداخته و آن را عنصرى ضرورى در زندگى بشر تلقى كردند.
ما با اين گروه سخنى نداريم، زيرا مرور زمان اين انديشه را به زباله دان تاريخ ريخت و فروپاشى اتحاد شوروى بى پايگى اين انديشه را ثابت كرد و آقاى گورباچف در ملاقات خود با پاپ اقرار كرد كه يكى از علل شكست و فروپاشى ما، فقدان معنويت و دين در جامعه ى ما بوده است. معنويتى كه مى توانست به جامعه ما توازن بخشد، ما را از سقوط نجات دهد، اعتراف وى بدون سانسور و در رأس خبرهاى رسانه ها قرار گرفت.
سخن با گروه دوم است كه مى گويند بايد در ساختار دين دگرگونى پديد آورد تا با زندگى مردم و خواسته هاى آنان سازگار باشد. تو گويى دين يك كالاى مادى است كه بايد در هر زمان مطابق الگوى فرهنگ آن زمان باشد، و بايد به كارخانه هاى «دين سازى» كه صادر كنندگان اين نوع كالا مى باشند، دينى را سفارش داد كه با فرهنگ و خواسته هاى زمان همسو و سازگار باشد.اين نوع تصور، حاكى از آن است كه دين در انديشه اين گروه، كالاى مادى و محصول انديشه بشرى است كه رابطه و پيوندى با جهان غيب ندارد، و لذا بايد در آن دستكارى كرد و دگرگونى انجام داد، همچنان كه بشر پيوسته در سبك زندگى خود، دگرگونى هايى پديد مى آورد.
اين گروه، نقاب نفاق بر چهره زده اند. به ظاهر، دين را انكار نمى كنند ولى با اصرار بر نوسازى آن، اصالت آن را خدشه دار نموده و آن را يك پديده ى انسانى تلقّى مى كنند كه در هر زمانى بايد به صورت سازگار و منطبق با آن

صفحه 36
زمان و فرهنگ عرضه كرد.
بر خلاف انديشه اين گروه ،دين، ارتباط انسان با خالق جهان و مدبّر انسان است كه به عوامل سعادت او از همه داناتر است. بنابراين ما بايد زندگى را بر قوانين دين استوار سازيم. نه اين كه دين كه همان فرمان خداست، در استخدام ما درآيد، و مطابق ميل خود، در آن دگرگونى پديد آوريم.
درباره ى گروه سوم، جان كلام آن كه هرگز نمى توان همه ى پيام رسانان (روحانيت) را در هر عصرى پيراسته از نقد دانست، زيرا اين پيام آوران (غير از انبيا و ائمه ى معصومين) عضو همين جامعه بوده، و متأثر از اجتماع خود مى باشند. همان طور كه در جامعه درستكار و خيانتكار و وظيفه شناس و مجرم پيدا مى شود، پيام آوران نيز از اين اصل پيراسته نيستند، و لذا در قرآن و حديث از عالم بدون عمل انتقاد شده است، ولى بايد به اين حقيقت اعتراف كرد كه اكثريت اين طبقه پاكترين و بى آلايش ترين انسان هاى جامعه هستند كه حافظ و نگهبان معنويت و اخلاق در جامعه مى باشند و بدون چشم داشت به مقام و ثروتى، ارزنده ترين خدمت را به جامعه عرضه مى كنند.
گروه سوم هر چند به ظاهر به دين و معنويت حمله نمى كنند، و لبه تيز حمله را متوجه روحانيت مى سازند ولى هدف واقعى، انتقاد از دين و آيين الهى است و اين، يك نوع شيوه تبليغى است كه با حفظ اصل، تمام شاخه هاى آن را مى زنند.
هرگاه اين گروه پذيراى گوهر دين مى باشند، نبايد به خاطر عمل كرد ناصواب برخى، از آن گريزان باشند، هرگاه عرضه كنندگان طلا، طلاى تقلبى را عرضه كنند، انسان از طلا گريزان نمى شود بلكه عرضه كننده را به باد انتقاد

صفحه 37
مى گيرد، و با جستجوى بيشتر، دنبال طلاى ناب مى رود.
در ميان هزاران روحانى، انسان هاى وارسته و والا آن چنان فراوان هستند كه هر فردى مى تواند گمشده ى معنوى خود را نزد آنان بيابد.
در پايان يادآور مى شويم بسيارى از مشكلات كه دامن گير جامعه ما خصوصاً جوانان مى باشد معلول فقدان معنويت و عمل نكردن به تكاليف شرعى است. از اين جهت بايد به جاى دين گريزى به دين گرايى رو آورد، زيرا كه عمل به دين، مايه ى حيات جامعه است، چنان كه قرآن مجيد به اين نكته اشاره مى كند:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا للّهِ وَلِلرَّسُول إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ).1
«اى افراد با ايمان، به نداى خدا و رسول او پاسخ بگوييد، زمانى كه شما را به آنچه مايه حيات شما است دعوت كند».

1 . انفال/24.

صفحه 38

8

اراده، و صفات ذاتى خدا

متكلمان و فلاسفه درباره واقعيت اراده انسان، تفسيرهاى گوناگونى ابراز نموده اند.
برخى آن را به شوق مؤكد پس از تصديق به فايده فعل، و گروهى آن را به حالت جزم و تصميم، و گروه سوم آن را به گونه اى ديگر تفسير نموده اند كه در اينجا مجال طرح آنها نيست، ولى لازم به يادآورى است كه در تمام اين تفسيرها يك نكته محفوظ است و آن اين كه اراده در انسان، به تدريج تحقق مى پذيرد، و از ويژگى حدوث برخوردار است و در اين صورت نمى توان خداى پيراسته از هر نقصى را، به چنين اراده اى توصيف كرد، او بالاتر از آن است كه ذات با كمالش به طور تدريج از نقص به كمال درآمده يا ذات او محل حوادث باشد اين از يك طرف، از طرف ديگر شكى نيست كه فاعل مريد، كامل تر از فاعل مجبور و مضطر است، و اراده، يكى از صفات كمال فاعل به شمار مى رود و بر اساس براهين مقرر در محل خود، هيچ كمالى را نمى توان از خدا سلب كرد بنابراين بايد خدا را فاعل مريد دانست.
در اينجا فيلسوف الهى ميان دو محذور قرار مى گيرد:

صفحه 39
1.واقعيت اراده و ماهيت آن با تكامل تدريجى و تحقق حدوثى آميخته است و چگونه مى توان خدا را به اين صفت كمال، كه از دو ويژگى ناقص برخوردار است توصيف نمود؟
2. فاعل مريد، كامل تر از فاعل مجبور و مضطر است و اگر او را فاعل مريد ندانيم بايد فاعل مضطر بشماريم زيرا ميان سلب و ايجاب شق سومى وجود ندارد در اين كشاكش، صاحب نظران و فلاسفه اسلامى به تفسيرهاى گوناگون از اراده خدا پرداخته اند كه به صورت فشرده از نظر خواننده گرامى مى گذرد.

1. اراده خدا، علم به نظام اصلح است

گروهى از فلاسفه اراده خدا را به علم به نظام اصلح و اتم تفسير كرده اند و در حقيقت علم و اراده را از نظر مفهوم متغاير، ولى از نظر واقعيت يكسان و متحد دانسته اند.
صدر المتألهين شيرازى در اين باره چنين مى گويد:
«قدرت و اراده و داعى(بر انجام يا ترك فعلى) در انسان واقعيت هاى جدايى از هم بوده، ولى در خدا متحد، و عين ذات او مى باشند» سپس مى گويد: «قدرت در انسان امرى ممكن و وابسته است ولى در خدا، واجب بالذات است زيرا واقعيت قدرت همان واقعيت علم به نظام اتم و قضاى حتمى الهى است».1
با توجه به اين كه از نظر وى، واقعيت اراده با واقعيت قدرت متحد

1 . اسفار، ج6، ص 341.

صفحه 40
مى باشد و واقعيت قدرت نيز همان واقعيت علم به نظام اتم است، پس از واقعيت اراده نيز همان واقعيت علم به نظام اتم خواهد بود.
صدرالمتألهين خود در بحث «قدرت خدا» به اين مطلب تصريح نموده مى گويد:
«اراده را به قصد نمى توان تفسير كرد، بلكه حق آن است كه معناى مريد بودن خدا اين است كه او ذات خود را تعقل كرده، و به واسطه آن، نظام خير موجود را نيز تعقل مى كند يعنى اراده خدا همان علم خدا به ذات خود و علم او به نظام خير و اتمّ مى باشد».1
اين تفسير هر چند مشكل تدريج و حدوث را در اراده خدا حل مى كند، لكن قبول آن مشكل است زيرا علم و اراده نه تنها از نظر مفهوم متغايرند، بلكه از نظر واقعيت نيز يكسان نيستند، واقعيت علم از ويژگى واقع نمايى برخوردار است در حالى كه ويژگى اراده، توجه به فعل به قصد ايجاد آن است، و در روايات اهل بيت نيز اين تفسير مورد تأييد واقع نشده است، بكير بن اعين گويد به امام صادق(عليه السلام) گفتم علم خدا و مشيت او با يكديگر تفاوت داشته و دو تا هستند يا يكسانند فرمود: علم او خواست او نيست، به گواه اين كه تو مى گويى: فلان كار را انجام مى دهم اگر خدا بخواهد، ولى هرگز نمى گويى فلان كار را انجام مى دهم اگر خدا بداند.2
لازم به يادآورى است كه مقصود از اين كه صفات كمالى خدا عين ذات او است اين است كه زائد و عارض بر ذات نبوده و نيز اين گونه نيست كه

1 . اسفار، ج6، ص 315.
2 . اصول كافى، ج1، باب الارادة انّها من صفات الفعل، حديث2.