welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : در بارگاه نور*
نویسنده :ناصر الدين صديق*

در بارگاه نور

صفحه 1
در بارگاه نور
تحليلى در باره
مقامات پيامبران و اولياء الهى
نگارش
ناصر الدين صديق
چاپخانه قدس

صفحه 2
شناسنامه كتاب

صفحه 3
بِسْمِ اللّهِ الْرِّحْمنِ الرحِيمِ

صفحه 4
بِسْمِ اللّهِ الْرِّحْمنِ الرحِيمِ

صفحه 5

صفحه 6

صفحه 7

مقدمه

ضرورت وحدت اسلامى

در پرتو آيات شريفه قرآن وسنت گرانبهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)به روشنى معلوم مى گردد كه حفظ وحدت امت اسلامى و « توحيد كلمه» ، به عنـوان پاسدارى از حـريم آئيـن يكتا پرستى و « كلمه توحيد» قلمـداد مى گردد.
كتاب آسمانى مسلمانان جهان، وحدت جامعه توحيدى را موهبتى الهى و نعمتى گرانسنگ مى داند كه مايه دوام شوكت ملل مسلمان

صفحه 8
وموجب نجات ورستگارى آنان به شمار مى رود.
قرآن مجيد .، دراين زمينه چنين مى فرمايد:
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعَاً ولا تَفَرَّقُوا وَاذْكُروُا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعـْداءً فَالَّفَ بَيـْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتـُم بِنعِْمَتِهِ اِخْواناً وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذالِك يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعلَِّكُمْ تَهْتَدونَ).1
« همگى به رشته الهى (حبل الله) چنگ بزنيد گروه گروه نشويد و نعمت خدا را به ياد آوريد، آنگاه كه دشمن يكديگر بوديد، وخداوند دلهاى شما را به هم نزديك ومهربان ساخت و شما در پرتو آن موهبت الهى، با همديگر برادر گشتيد درحالى كه در پرتگاه آتش قرار داشتيد، و خداى بزرگ، شما را نجات بخشيد بدين سان خداوند، آيات خويش را براى شما بيان مى دارد تا هدايت شويد».
سخنان ورفتار سنجيده پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز، اين نكته را به اثبات مى رساند كه آن حضرت به موازات گسترش مكتب ارزشمند توحيـد و يگانه پرستى، درتحكيم واستوار ساختن مبانى وحدت و يكپارچگى امت بزرگ خويش، پافشارى نموده و تفرقه را شكننده ترين عامل شكست جامعه اسلامى مى دانسته است .
دراينجا به عنوان مثال، به چند نمونه از سخنان و روش عملى آن حضرت در مسير حفظ اتّحاد مسلمانان اشاره مى نماييم :

1 . سوره آل عمران، آيه 103.

صفحه 9
1 ـ تاريخ نگاران و محدّثان اسلامى برآنند كه پيش از طلوع خورشيد اسلام ، به مدت يكصدو بيست سال ميان دو طائفـهٌ « اوس » و « خزرج» كه در يثرب مى زيستند، نبردهاى سهمگينى جريان داشت پس از ظهور پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) گروهى از انصار از شهر مدينه به نزد وى شتافتند و ضمن گرويدن به آئين اسلام، از آن حضرت خواستند تا به شهر يثرب هجرت فرمايد رسول خدا دعوت آنان را پذيرفت و يكى از نخستين اقدامات وى در راه اصلاح جامعه نوپاى اسلامى ـ به موازات دعوت به خـدا پرستى ـ ايـن بود كه دو قبيله اوس و خزرج را از نبردى ديرينـه باز داشت و آنان را به سوى برادرى و وحدت فرا خواند.1
حكايت ياد شده، گواه روشن اين سخن است كه اهداف بلند پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به تبليغ عقايد و بيان احكام محدود نمى باشد، بلكه دركنار ترويـج « كلمه توحيـد » ، رسـالت ديگر آّن حضـرت تلاش در جـهت « توحيد كلمه» ويكپارچه ساختن امت اسلامى است تا ازاين رهگذر، مجد و شكوه جامعه مسلمانان براى هميشه تضمين گردد.
2 ـ پس از مهاجرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)به شهر مدينه وبر قرار شدن صلح و صفا در ميان مسلمانان، همه گروههاى مسلمان واز جمله، دو طايفه او س و خزرج ، از درِ آشتى و برادر درآمدند و كينه هاى گذشته را به دست فراموشى سپردند.

1 . دراين زمينه به عنوان نمونه، به كتاب « الدرالمنثور» نگارش جلال الدين سيوطى، ج 2، ذيل آيه 103 از سوره آل عمران مراجعه فرمائيد.

صفحه 10
در يكى از روزها، گروهى از جوانان « اوس» و « خزرج» در بيرون مسجد پيامبـر، دورهم حلقـه زده بودند و دوستانه با يكديگـر سخـن مى گفتند منظره زيباى گفتگوى برادرانه اين نوباوگان مسلمان، يكى از سران يهود را به نام« شاس » كه درمدينه مى زيست، به خشم آورد از اينرو، جوانى يهودى را تحريك كرد تا به محفل دوستانه جوانان مسلمان نفوذ كند و با يادآورى خاطره ناگوار جنگهاى دو طايفه مذكور در عصر جاهليّت، بذر نفاق و تفرقه را درميان آنان بيفشاند.
تفرقـه افكنى آن يهودى به ثمر نشست و كار نزاع جوانان دو گروه بالا گرفت، دست ها به قبضه شمشير رفت و نزديك بود فتنه اى بزرگ بر پا گردد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) پس ازآگاهى از ماجرا، خود را به سرعت به ميان آنان رساند و فرياد زد:
« خدا را ، خدا را، آيا درحالى كه من درميان شماهستم، ادّعاى جاهليّت را تجديد مى كنيد؟ در صورتى كه خداى بزرگ شما را به اسلام هدايت فرمود و گرامى داشت و رشته جاهليت را قطع كرد و شما را از كفر رهانيد و دلهايتان را به هم نزديك و مهربان ساخت» .1
سخنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پرده هاى نيرنگ يهوديان را كنار زد و آتش فتنه و تفرقه را خاموش ساخت از اينرو جوانان مسلمان در پرتو روشنگرى

1 . «اللهُ اللهُ ابدعوى الجاهلية وانا بين اظهركم بعد ان هداكم الله بالاسلام واكرمكم به وقطع به عنكم امر الجاهلية واستنقذكم من الكفر والف به بين قلوبكم»؟

صفحه 11
پيشواى خويش، با يكديگر دست برادرى دادند و به كانون افتخار آميز وحدت، باز گشتند .1
اين داستان نيز، به خوبى روشن مى سازد كه دشمنان اسلام، چشم ديدَنِ اتحّاد و يكپارچگى امّت اسلامى را ندارند و از اينرو، همواره در تلاش بوده و هستند تا جامعه مسلمانان را دستخوش تفرقه نمايند.
3 ـ پس از پيروزى لشگر اسلام در نبرد با طايفه « بنى مصطلق» دوتن از مسلمانان كه يكى از مهاجران و ديگرى از انصار بود، به نزاع پرداختند و هريك از آنها ( به شيوه جاهليّت)، قبيله خويش را به يارى فراخواند و نزديك بود كاخ با شكوه وحدت مسلمانان دچار رخنه اختلاف و جدائى گردد، ولى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) كه همواره منادى اتحاد اسلامى بود، به پيروان خود فرمود: به اين نداهاى آلوده اعتنأ نكنيد كه شعار جاهليت است سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به منظور به فراموشى سپردن رفتار نامناسب نفاق افكنان، درهمان نيمروز گرم و طاقت فرسا ، دستور حركت صادر كرد، و پس از طى مسافتى بسيار طولانى و خسته كننده فرمان توقّف واستراحت داد. مسلمانان از فرط خستگى، به خوابى عميق فرو رفتند و به طورى كه پس از بيدارى از آن حادثه ناگوار، چيزى جز سايه اى كمرنگ درخاطره ها نماند .2
بدين سان، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) بار ديگر جامعه نو پاى مسلمانان را

1 . به سيره ابن هشام، ج 2، ص 204 و 205، بحث «مانزل من البقرة في المنافقين و يهود» قسمت «سعيهم في الوقيعة بين الانصار». مراجعه فرمائيد.
2 . به سيره ابن هشام، ج 3، ص 303 بحث غزوه بنى مصطلق چاپ بيروت (دار احياء التراث العربى) مراجعه فرماييد.

صفحه 12
از خطر تفرقه نجات بخشيد و نعمت گرانمايه وحدت را باز گرداند.
براساس آنچه گذشت به خوبى معلوم گرديد كه نگهبانى از وحدت امت اسلامى، از مهمترين مسئوليتهاى مسلمانان جهان بوده و به عنوان پير وى از قرآن وادامه راه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به شمار مى رود و دراين راستا، اگر مسايلى وجود دارد كه نظريات گوناگونى پيرامون آنها ارائه شده است، بايد در پرتو قرآن و سنّت كه محور اساسى جهان بينى اسلامى و مورد پذيرش همه مسلمانان است، بررسى شود و ديدگاه آندو راهنماى گرانقدر پذيرفته گردد.
از اينرو در رساله اى كه پيش روى خود داريد، برخى از مسائل ياد شده را مطرح نموده و به بررسى آنها از ديدگاه كتاب وسنّت مى پردازيم: باشد كه اين خدمت ناچيز، گامى در مسير وحدت امت بزرگ اسلامى قلمداد گردد زيرا اين مسائل امروز ميان مسلمانان مايه گفتگو وتفرقه گرديده است، چه بهتر واقعيت اين مسائل با عرضه بركتاب وسنت، روشن سازيم ، تا بار ديگر، همگى بر كتاب وسنت رسول گرامى او چنگ زنيم، وبراى حفظ وحدت، از موافق و مخالف نام نمى بريم، زيرا از آن بيم داريم كه همين نيز وسيله دو دستگى گردد.
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جمِيعَاً وَ لاتَفَرِّقُوا ) .
***

صفحه 13

فصــــل

(1)

 

توحيد و شرك در عبادت

اقسام توحيد :
1 ـ توحيد ذاتى.
2 ـ توحيد صفاتى
3 ـ توحيد درخالقيت
4 ـ توحيد ربوبى
5 ـ توحيد در ولايت
6 ـ توحيد در تشريع
7 ـ توحيد درعبادت
*حقيقت عبادت
* استقلال در تأثير

صفحه 14

صفحه 15

توحيد و شرك در عبادت

واژه عبادت در لغت عرب، به معناى « پرستش» در زبان فارسى است كه مفهومى روشن و آشكار دارد . دانشمندان و پژوهشگرانى كه پيرامون مسأله توحيد و شرك سخن گفته اند، به اقسام گوناگون آن اشاره كرده اند كه فشرده اى ا ز آن را از نظر مى گذرانيم ، و اّنگاه در باره توحيد و شرك درعبادت، به تفصيل سخن مى گوييم. زيرا تااين گره گشوده نشود، بسيارى از مسائل ديگر اسلامى، از هاله ابهام و پيچيدگى بيرون نمى آيد.
روشن است كه توحيد و يگانه پرستى، اساس رسالت الهى پيامبران را تشكيل مى دهد، چنانكه قرآن مجيد دراين زمينه مى فرمايد:

صفحه 16
( و ما اَرْسَلناَ مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول اِلاّ نُوحِى اِلَيْهِ اَنِّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدُونَ) .1
(اى محمد ) پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگراينكه به وى وحى كرديم كه معبودى جز من وجود ندارد پس مرا بپرستيد.
خوشبختانه ، توحيد در پرستش، مورد اتفاق نظر همه مسلمانان جهان بوده و همه مذاهب اسلامى ، عبادت را مخصوص خدا ى بزرگ مى دانند و پرستش غير خدا را شرك و مايه خروج از دين اسلام قلمداد مى كنند.

اقسام توحيد:

مسأله توحيد و شرك از ديدگاه كتاب وسنت، داراى اقسام گوناگونى است كه با رعايت اختصار، به مهمترين آنها اشاره مى كنيم :

1 ـ توحيد ذاتى

توحيد ذاتى ( يا توحيد در ذات) به معناى آن است كه خدا ى واجب الوجود، يگانه بوده و براى او، همتا و همانندى نيست. همچنانكه، ذات او بسيط است و از تركيب در ذات، منزه مى باشد، زيرا ترّكب يك

1 . سوره انبياء، آيه 25.

صفحه 17
موجود، بيانگر احتياج او به اجزا ِخود است، واحتياج وى، درحكم امكان او است كه با وجوب وجود پروردگار، سازگارى ندارد.
قرآن مجيد، در سوره مباركه « اخلاص» به اين حقيقت اشاره دارد. واو را « احد» مى خواند :( قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد) همچنانكه در برخى از آيات او را « واحد» 1 مى خواند ، از آنجا كه اجزأ ندارد « احد» است و از آنجا كه « مانند» ندارد، « واحد» است .

2 ـ توحيد صفاتى

مى دانيم كه صفات الهى، بر دو دسته تقسيم مى شوند: صفات ثبوتيه و صفات سلبيه. صفات ثبوتيه عبارتند از صفاتى كه براى خدا اثبات مى كنيم، مانند علم، قدرت، حيات، اختيار و... اما صفات سلبيه بـه آن دسـته از صفات گفته مى شود كه از پروردگار بزرگ، نفى مى كنيم مانند اينكه مى گوئيم: خدا مركب نيست .
توحيد صفاتى،( درنزد قائلين به آن ) بدين معنا است كه صفات ثبوتيه خدا،عين ذات او هستند. گرچه اين قسم از توحيد، در ميان فِرَقِ اسلامى، مورد اتفاق نظر نمى باشد.

1 . سوره بقره، آيه 163، «وَ اِلهُكُمْ اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرِّحْمنُ الرِّحِيْم».

صفحه 18

3 ـ توحيد در خالقيّت

اين قسم از توحيد به معناى آن است كه خداوند بزرگ ، تنها خالق حقيقى و مستقل است و آفرينندگى ديگران، به صورت غيرمستقل و تبعى بوده و تنها با اذن و مشيِّت وى ،انجام مى پذيرد.
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:
( قـُلِ اللّهُ خالِق كُلَّ شَيئىِ وَ هـُوَ الواحِدُ الْقَهّارُ).1
بگو: خداوند، آفريننده هرچيز و يگانه و قهّار است
و در عين حال به آفرينشگرى تبعى غير خدا كه به اذن او صورت مى پذيرد، تصريح مى كند ومى فرمايد:
( اِنّى اَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطَّّينِ كَهَيْئَةِ الّطيْرِ فَانْفُخُ فيهِ فَيَكُونَ طَيْراً بِاِذْنٌّ اللّهِ).2
من براى شما از گل شكل مرغى مى آفرينم كه درآن مى دمم، وبه اذن پروردگارم،پرنده مى شود.

4 ـ توحيد ربوبى

همانطور كه خداى بزرگ، تنها آفريننده جهان است، همانگونه تنها

1 . سوره رعد، آيه 16.
2 . سوره بقره، آيه 49 .

صفحه 19
مدبر و كارگردان مستقل عالم مى باشد و تأثير ديگر علل و اسباب درجهان طبيعت، به صورت تبعى و غيرمستقل بوده و همگى از سرچشمه بى پايان وى نيرو مى گيرند.
روشن است كه ايمان به اين حقيقت، به معناى نفى ديگر علل درعالم آفرينش نيست، بلكه مقصود آن است كه او تنها مدبّر اصيل و مستقل است و كارگردانى ديگر موجودات، به اذن و مشيت وى صورت مى پذيرد.
قرآن مجيد درسوره « نازعات» به اينگونه مدبرهاى تبعى اشاره مى كند ومى فرمايد:
( فَالْمدَ بِّراتِ اَمْرَاً) .1
آنان كه امور نظام جهان را اداره مى كنند .
درعين حال ، در سوره مباركه « انعام» به توحيد در ربوبيت وانحصار تدبير و مديريت استقلالى براى خدا تصريح مى فرمايد:
( قُلْ اَغَيرَ اللّهِ اَبغِى رَبِّاً وَ هُوَ رَبُّ كلِّ شَيئئ) .2
بگو : آيا جز خدا، پروردگارى بجويم،؟ درحالى كه او مدبّر برهمه چيزاست.

5 ـ توحيد در ولايت

اين قسم از توحيد بدين معنا است كه حق حكومت و فرمانروايى

1 . سوره نازعات، آيه 5 .
2 . سوره انعام، آيه 164 .

صفحه 20
ازآن خداست، چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد:
(اِنِ الحُكْمُ اِلا ِللّهِ) .1
حق حكومت، تنها از آن خدا است.
از اينرو، تنها كسانى مى توانند زمام امور جامعه را به دست بگيرند كه به اذن و فرمان او و درچارچوب برنامه مُدَوِّنِ الهى، اداره اجتماع را بپذيرند. همانطور كه كتاب آسمانى ما خاطر نشان مى سازد:
( ياداوُدُ اِنّا جَعَلناكَ خَليفَةً في الاَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النّاسِ بِالحقِّ).2
اى داود ، ما تو را نماينده خويش در زمين قرار داديم، پس به حق درميان مردم فرمانروايى كن.

6 ـ توحيد در تشريع

از ديدگاه قرآن ، حق قانونگذارى درانحصار خداوند است، ازاينرو كتاب آسمانى ما، كسانى را كه خارج از چارچوب مقررات الهى به وضع قانونى بپردازند، تا سرحد تكفير، نكوهش مى كند و چنين مى فرمايد:
( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ فَاُولئِكَ هُمُ الْكافِروُنَ).3
آنان كه براساس قانون خدا حكم نمى كنند، كافرند.

1 . سوره يوسف، آيه 40.
2 . سوره ص، آيه 26.
3 . سوره مائده، آيه 44.

صفحه 21

7 ـ توحيد در عبادت

توحيد درعبادت كه مهمترين قسمت بحث ما را تشكيل مى دهد، به معناى آن است كه عبادت مخصوص خداوند است وتنها او است كه سزاوار پرستش است .
يگانه پرستى، مهمترين هدف پيامبران الهى است و بعثت همه انبيأ به منظور گسترش اين اصل اصيل در سراسر جهان انجام پذيرفته است. از ديـدگاه قـرآن مجيد، همـه انسانها بـه مقتضاى فطرت خويش، به يكتا پرستى گرايش داشته، ولى در اثر عوامل گمراه كننده، از توحيد فطرى الهى، منحرف شده، وبه جاى پرستش خداى يگانه، به ورطه دوگانه پرستى وشرك كشيده شده واز مقتضاى فطرت خويش فاصله گرفته اند. بنابراين ، خداى بزرگ پيامبران گرامى خود را فرستاد تا مردم را از وادى شرك در پرستش، به سرمنزل توحيد عبادى ويگانه پرستى هدايت كرده وبه فطرت پاك الهى، باز گردانند.
قرآن مجيد در اين زمينه چنين مى فرمايد:
(كانَ النّاسُ اُمِّةً واحِدَةً فَبعَثَ اللّهُ النِّبيِِّينَ مُبشِّرِينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالْحَقَّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ).1
همه مردم يك امت بودند، خداى بزرگ پيامبران نويد بخش و بيم دهنده را فرستاد و به همراه آنان كتاب را به حق فرو فرستاد، تا درميان مردم سرآنچه اختلاف دارند، داورى كند.

1 . سوره بقره، آيه 213.

صفحه 22
و درجاى ديگر چنين مى خوانيم:
( وَلَقَدْ بَعَثنا فيِ كلَّ اُمِّة رسُولاً اَنِ اعْبُدُوااللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ) .1
«درميان هرامتى، پيامبرى برانگيختيم تا خدا را بپرستيد و از طغيانگران دورى گزينيد».
براين اساس، همه مسلمانان و پيروان قرآن، تنها خداى بزرگ را سزاوار پرستش مى دانند و عبادت غير خدا را شرك و مايه خروج از آئين توحيدى قلمـداد مى كنند و در هر نماز خويش، اين سخن قرآن را تكرار مى كنند كه :
( اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّّاكَ نَسْتعِينُ) .2
(خـدايـا) تنهـا تـو را مى پرستيـم و از تـو يـارى مى جوييم.

حقيقت عبادت

در پرتو آيات شريفه قرآن روشن مى گردد كه عبادت از ديدگاه مكتب اسلام، بـه معناى مطلـق خضوع و اظهار تذلّل و يا خضوع بى نهايت و فوق العاده نمى باشد. اينك به منظور توضيح بيشتر، برخى از دلائل قرآنى را كه بر سخن ياد شده گواهى مى دهند، از نظر مى گذرانيم:

1 . سوره نحل، آيه 36 .
2 . سوره حمد، آيه 4 .

صفحه 23
1 ـ كتاب آسمانى ما ، فرزندان را به خضوع و فروتنى فوق العاده در برابر پدر ومادر، فرمان مى دهد و چنين مى فرمايد:
( وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرِّحْمَةِ وَ قُلْ ربَّ ارْحَمْهما كما رَ بََّيانِى صغِيراً) .1
و بالهـاى ذلـت را بـه نشانـه محبـت در بـرابـر آنها(والدين) فرو د آور و بگو: پروردگارا همانگونــه كه آنها مرا در دوران كودكى پرورش دادند، برآنـان ترحم و مهربانى فرما.
ازاين سخن شيواى قرآن، معلوم مى گردد كه خضوع و تذلل در برابر غيرخدا، با اصل توحيد درعبادت سازگارى كامل دارد، وگرنه. هرگز خداى بزرگ، به چنين رفتارى فرمان نمى داد.
2 ـ قرآن كريم، برآن است كه خداى بزرگ، فرشتگان را به سجده براى حضرت آدم فرمان داده است. آنجا كه مى فرمايد:
( وَاِذْ قُلنـا لِلْمـَلائِكـَةِ اسْجُدُوا لإِدَمَ فَسجَـدُواَ اِلاّ اِبلِيسَ).2
وآّنگاه كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد. پـس همـه آنهـا جزابليس بـه سجده در افتادند.
آيه ياد شده نيز، گواه روشنى براين حقيقت است كه خضوع در برابر شخصى (هر چند در حد سجده باشد) به معناى پرستش وى قلمداد نمى گردد.

1 . سوره اسراء، آيه 24.
2 . سوره بقره، آيه 34 .

صفحه 24
3 ـ در سوره مباركه «يوسف» آمده است كه حضرت يعقوب پيامبر و همسرش و ديگر فرزندان وى در برابر حضرت يوسف (ع) درحد سجده، خضوع وفروتنى كردند. قرآن دراين زمينه، چنين مى فرمايد:
( وَ رَفـَعَ اَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُُّّوا لَهُ سُجِّداً وَ قالَ يا اَبَتِ هذا تَأويلُ رؤياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلها رَبّى حَقّاً) .1
و (يوسف) پدرومادر خويش را برتخت نشاند و همگان براى او به سجده د ر افتادند و يـوسـف گفت: اى پدر، اين ( سجده شما و يازده برادرم) تأويل رؤيايى است كه پيش از اين ديـده بودم و خداوند، حقانيت آن را ثابت فرمود.
گفتنى است كه مقصود آن حضرت از رؤياى پيشين، آن است كه وى درخواب ديده بود كه يازده ستاره به همراه خورشيد وماه براى او سجده مى كنند. چنانكه قرآن مجيد به نقل از وى مى فرمايد:
(اِنِّى رَأيْتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبَاً وَالشِّمْسَ وَالْقَمرَ رَأَيتُهُمْ لِى ساجدِيِنَ).2
«مـن يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديـدم كـه براى من سجده مى كنند».
ازاينجا معلوم مى گرددكه منظور حضرت يوسف از يازده ستاره،

1 . سوره يوسف، آيه 100.
2 . سوره يوسف، آيه 4.

صفحه 25
همان يازده برادر وى و مقصود از خورشيد و ماه، پدرومادر آن حضرت بوده است.
تا اينجا به خوبى روشن گرديد كه خضوع فوق العاده در برابر غير خدا ( هرچند درحد سجده باشد)، با اصل توحيد و يكتا پرستى، ناسازگارى ندارد و هرگز به معناى عبادت غير خدا و شرك به وى نيست.
ياد آورى
شكى نيست كه اگر چنين خضوع فوق العاده اى مايه شرك و پرستش غير خدا بود، هرگز پيامبرى مانند حضرت يعقوب (ع) به آن مبادرت نمى ورزيد و با سجود فرزندان خويش براى يوسف، مخالفت مى كرد، و هرگز خداى بزرگ ، به فرشتگان دستور نمى داد تا براى حضرت آدم سجده كنند. قرآن كريم مى فرمايد:
( قُلْ اِنِّ اللّهَلا يأمُرُكُمْ بِالْفَحشاءِ ا َتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ) .1
«بگو: هرگز خدا شما را به فحشاءو زشتى ها فرمان نمى دهد. آيا آنچه را نمى دانيد بـه خــدا نسبت مى دهيد»؟

1 . سوره اعراف، آيه 28.

صفحه 26

نتيجه :

از آنچه گذشت، معلوم مى گردد كه حقيقت« عبادت» چيزى بالاتر از خضـوع، تـذلل و تعظيم فـوق العاده است و هرخضوعى را نمى توان به معناى پرستش قلمداد كرد.
سئوالى كه دراينجا خود نمائى مى كند، اينست كه آن جوهرى كه حقيقت عبادت را تشكيل مى دهد و آن عنصرى كه هرگاه با خضوعى همراه باشد، به آن رنگ عبادت مى بخشد، چيست؟

در پاسخ اين سئوال مى گوئيم:

« عبادت» به معناى آن خضوعى است كه ازإ عتـقاد به « الوهيِّت» و « رُبُوبيِّت» سرچشمه مى گيرد، به عبارت ديگر، پرستش، تعظيم و فروتنى در برابر موجودى است كه توأم با خدا دانستن وى ويا نسبت دادن كارهاى خدائى به او باشد. بنابراين جوهر« عبادت» عبارت است از اعتقاد به «الوهيِّت» و خدا دانستن معبود.
از اينرو هر خضوعى كه از چنين اعتقاد ى خالى باشد، نمى تواند به معناى عبادت و پرستش به شمار آيد. ولذا، قرآن مجيد به هنگام امر به عبادت خدا، به انكار« إله» و خدائى جز « اللّه» برمى خيزد و مقام الوهيت

صفحه 27
را از غير خداى يگانه، نفى مى ند، آنجا كه مى فرمايد:
( يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّه َمالَكُمْ مِن إله غَيْرُهُ).1
اى قو م مـن، خـدا را بپرستيـد جـز او خـدايـى نيست.
و درجاى ديگر مى فرمايد:
( ذالِكُمْ اللّهُُ رَبُكُمْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيئىِ فَاعْبُدُوه) .2
اوست خدائى كه رب شما است، هيچ خـدايـى جزاو وجود ندارد، آفريننده هرچيز است، پس او را پرستش كنيد.
براين اساس ، كارهايى ازقبيل خضوع فرزند در برابر والدين، تعظيم وتكريم استاد، تذلل امت در برابر پيامبر گرامى، توسل به اولياى الهى، بااصل توحيد درعبادت، سازگار وهم آهنگ است، زيرا رفتارهاى يادشده، ملازم با خدا دانستن ايشان واثبات مقام « الوهيت» براى آنان نيست .
***

1 . سوره اعراف، آيه 59 .
2 . سوره انعام، آيه 102 .

صفحه 28

استقلال در تأثير

دراينجا مقياس ديگرى نيز براى با ز شناسى توحيد از شرك مى توان بيان كرد وآّن اينكه هرگاه موجودى از نظر وجود، وايجاد مستغنى وبى نياز از غير خود باشد، وبه اصطلاح درقلمرو هستى وايجاد،« قيـوم» و قائم بالنفس باشد، مسلماً خضوع در برابر چنين موجودى عبادت خواهد بود، ولى هرگاه موجودى را از نظر وجود، قائم به خدا دانسته و تأثير وكار او را پرتوى از اذن الهى بينديشيم، در اين صورت هرنوع خضوع و خشوع، هرنوع توسل و درخواست، رنگ عبادت به خود نگرفته و معنى ديگرى پيدا خواهد كرد.
مشركان صدر اسلام، هرچند بتهاى خود را مخلوق خدا دانسته، وبه حكم توحيد در خالقيت، خالقى جز خدا نمى انديشيدند، ولى درگمان باطل آنان، آلهه وبتهاى آنها در فعل و تأثير، مستغنى از خدا بوده و گويا مى گفتند كه خدا كارها را به آنها تفويض كرده است، و آنها خود سرانه گناه مى بخشند، شفاعت مى كنند وحتى درتكوين، بى تأثير نيستند.
روى اين مقياس، بايد ديد، توسل به اشرف مخلوقات، پيامبر خاتم، از كداميك از دو نوع مى باشد؟ داورى وجدان دراين مورد كافى است.
***

صفحه 29
فصل
(1)
گرامى داشت زاد روز پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
جشن ميلاد، تجليگاه علاقه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

صفحه 30

صفحه 31

گراميداشت زاد روز پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

از ديدگاه خردمندان جهان، گراميداشت زاد روز يك شخصيت بزرگ، بزرگداشت آن شخص، قلمداد مى گردد، ملت هاى آزاده و قدرشناس، به منظور زنده نگاه داشتن نام و ياد رهبران فداكار خويش، همه ساله به برپايى جشن ها و جشنواره ها همت مى گمارند، وبا چراغانى در روز ميلاد آنان، از خدمات پيشوايان بزرگ خود، تقدير به عمل مى آورند وبدين طريق، عشق و علاقه خويش را نسبت به آنان ابراز مى دارند.
روشن است كه اين رفتار شايسته ملت ها، به عصر و يا نسل خاصى اختصاص نداشته، بلكه درهمه عصرها و امت ها در طول

صفحه 32
تاريخ، تمدن بشر، به چشم مى خورد، از اينرو مسلمانان راستين جهان كه قلب هايشان به ياد شكوه و جلال دوران رسالت پيامبر رحمت(صلى الله عليه وآله وسلم) مى طپد، به خاطر تمجيد از مقام بلند آن نجات بخش جهان بشريت، زاد روز وى را گرامى مى دارند و با برپا نمودن مراسم مولوديه ومجالس جشن و سرور، مراتب دوستى بى شائبه خويش را نسبت به ساحت مقدس آن حضرت، ابراز مى دارند.

جشن ميلاد، نشانى از علاقه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

شكى نيست كه اظهار محبِّت و دوستى نسبت به پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ، خواست خداوند بزرگ است واز اينرو درمنطق وحى، ازبندگان شايسته خدا انتظار رفته است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را از پـدر، فرزنـد، بـرادر، همسر و همه دارائى هاى دنيوى خود بيشتر دوست بدارند.
قرآن كريم در اين زمينه چنين مى فرمايد:
« بگو: اگـر شـما پـدران، فرزنـدان، بـرادران، همسران، خويشان، اموالى كه گرد آورده ايد، تجارتى كه از كسادى آن بيم داريد و منازلى كه بدان دل بسته ايد، را بيش از خدا و پيامبر و نبرد در راه وى دوست بداريد، پس منتظر باشيد تا امر خداوند فرا رسد و خداى بزرگ، گروه بدكاران را هدايت نخواهد كرد».1

1 . « قُلْ اِنْ كانَ آبائُكُمْ وَاَبْنائُكُمْ وَاِخْوانُكُمْ وَ اَزْوًّجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادََها و َمَساكِنَ تَرْضَوْنَها اَحَبِّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ و َرَسُولِهِ و َجَهاد فِى سَبِيْلِهِ فَتَرَبِّصُوا حَتّى يَأتِىَ اللّهُ بِاَمْرِهِ وَاللّهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»(سوره توبه، آيه 24).

صفحه 33
در روايات اسلامى نيز به اين نكته اشاره شده است كه به عنوان مثال، نمونه هايى از آن را از نظر مى گذرانيم:
دركتاب « كنزالعمال» از بيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) چنين روايت مى كند:
« هيچ كدام از شما ايمان ندارد مگر اينكه مرا از فرزندان، پدر و همه مردم بيشتر دوست بدارد».1
ودرهمان كتاب چنين حكايت مى نمايد:
« سه چيز است كه اگر در هرشخص باشد، مزه ايمان را چشيده است يكى از آن ها عبارت است از اينكه هيچ چيز را به اندازه خـدا و پيامبر وى، دوست ندارد».2
آيات قـرآن و روايـات اسلامى در اين زمينه بسيار است كه دراينجا به منظور رعايت اختصار، به بيان برخى از آن ها مى پردازيم:
« كسى كه ولايت (و محبت) خدا و پيامبر او و مؤمنان را بپذيرد( پيروزاست) پس حزب خدا، پيروزند».3

1 . كنزالعمال، ج1، الكتاب الاول، الفصل الثاني، ص 37 و 38.
روايات در باره دوست داشتن پيامبر بيش از آن است كه در اين بحث كوتاه بيايد . اينك به نقل روايتى اكتفا مى كنيم:
«انس بن مالك رضى الله عنه مى گويد: قال رسول الله (ص) «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيْهِ وَجَدَ بِهِنِّ طَعْمَ اْلاِيْمانِ، مَنْ كانَ اللّهُ وَرَسُولهُُ اَحَبُّ اِلَيْهِ مِّما سَواهُما»
اين حديث را بخارى و مسلم وترمذى و نسائى نقل كرده اند و جامع الاصول ج1، ص 237، حديث 20 مراجعه شود.
2 . كنزالعمال،ج1، الكتاب الاول، الفصل الثاني، ص 37 و38.
3 . سوره مائده، آيه 56 « وَمَنْ يَتَوَلِّى اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالِّذِينَ آمَنُوا فَاِنِّ حِزْبَ اللّهُ هُمُ الْغالِبُونَ».

صفحه 34
آنان كـه بـه وى( محمد) ايمـان آوردند و او را گرامى داشتند و يارى نمودند و از نورى كه با او نازل گرديد، پيروى كردند، رستگار هستند» .1
تا اينجا به خوبى روشن گرديد كه ابراز محبت و دوستى به ساحت مقدس نجاتبخش بزرگ جهان و پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ، ركن اساسى ايمان و نشانه اسلام راستين بشمار مى آيد وبه عنوان يك اصل ثابت مورد اتفاق همه مسلمانان ، قلمداد مى شود.
از سوى ديگر همه مى دانيم كه عشق و علاقه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)ويا هرانسان بزرگوار ديگر، به اشكال گوناگونى ظاهر مى گردد، گاهى با پيروى بى شائبه از خواسته هاى آن معشوق و گاهى با بزرگداشت زاد روز وى و بيان فضيلت ها و كمالات ويا سرودن اشعار نغز و شيوا درمدح او، هريك از موارد يادشده، نمودارى از ابراز محبت خالصانه مسلمانان نسبت به سرور ارجمند خود، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)بوده و موجب تقويت ايمان آنان و استوارى هرچه بيشتركاخ با شكوه اسلام عزيز مى باشد.
از اينرو مسلمانان سراسرجهان در سالروز ولادت با سعادت آن بزرگ پرچمدار توحيد، به برپايى جشنهاى با شكوه و مراسم پرطراوت مولوديه، آن بزرگمرد تاريخ، مى پردازند.
حسين بن محمد ديار بكرى، در كتاب خـود، « تاريخ الخميس» مى گويد:

1 . سوره اعراف، آيه 157 (فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .

صفحه 35
« هميشـه مسلمانان جهان در ماه ولادت پيامبر گرامـى، جشـن مى گيرند و وليمه مى دهند و درشبهاى آن ماه، صدقه مى پردازند و ابراز شادمانى مى نمايند، وبه انواع نيكى ها جامه عمل مى پوشانند وبه خواندن يادنامه ميلاد وى، اهتمام مى ورزند ورحمت ها وبركت هاى فراگيراو، برهمگان آشكار مى گردد».1
ازاين سخن، به خوبى معلوم مى گردد كه پيروان آيين اسلام از ديرزمان تاكنون ، به برپايى چنين مراسمى كه براى گراميداشت خاطره رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) برگزار مى گردد، مبادرت ورزيده اند.
دراين راستا، شاعران متعهد و آگاه كه به منزله مرغان خوش اَلْحان گلزار اسلامند، با سرودن غزلها و قصايد شيرين به مناسبت ميلاد آن حضرت، نام نامى وى را جاودانى وشخصيت گرانقدر او را بلند آوازه ساخته و از اين رهگذر، مراتب محبت خويش را به وى ابراز مى دارند.
درصدر اسلام ودرزمان حيات رسول خدانيز، اشعار شيوايى درمدح آن حضرت سروده شده كه يكى از آنها، شعر زيباى زير است كه توسط شاعر معروف عصر رسالت « حسان بن ثابت » سروده شده است :
وَاَحْسَنَ مِنْكَ لَمْ تَرَ قَطُّ عَيْنٌ *** وَاَجْمَلَ مِنْكَ لـَمْ تَلـِدِ النَّساءُ
خُلِقْتَ مُبر َّءاً مـِنْ كـلِّعَيـْب *** كَانََّكَ قَدْ خُلِقْتَ كَمـا تَشـاءُ
اى رسول خدا ، والاتر از تو را هيچ چشمى نديده و زيبا تراز تو را

1 . تاريخ الخميس، ج 1، ص 223، چاپ بيروت.

صفحه 36
هيچ مادرى نزاده است درحالى كه از هرنقصانى پيراسته بودى به دنيا آمدى گويا بدانگونه كه خود مى خواستى آفر يده شدى.
دراينجا پاسخ يك سئوال باقى است و آن اينكه: يك چنين بزرگداشتها و جشنهاى ميلادى، آيا بدعت است ؟
پاسخ : بدعت جز اين نيست كه چيزى را كه در دين وارد نشده است، وارد دين سازيم مثل اينكه عدد نمازهاى فريضه را از پنج به بالاتر ببريم ولى اگر چيزى در دين به صورت خصوص و يا كلى وارد شده باشد، تحقق بخشيدن به آن، عمل به دين است نه بدعت گذارى درآن .
درمورد بحث، آيات قرآن واحاديث رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ما را به محبت پيامبر، واظهار علاقه به وى به صورت كلى دعوت كرده است، تحقق بخشيدن به آن براى خود، صورتهايى دارد كه يكى از آنها، گراميداشت روز ميلاد او است و يك چنين جشنها، اظهار ولاء و محبت به رسول خدا است كه خدا به آن امر كرده است .
دراين مورد، بايد به آياتى نظر افكند كه دوستى نزديكان پيامبر را يك فريضه اسلامى معرفى مى كند ومى فرمايد:
( قُل لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أجْرَاً اِلاّ الْمَوَدِّةَ فِي الْقُرْبى ) .1
«بگـو مـن جــز دوسـتى نـزديكانـم، پـاداشـى از شـما نمى خواهم» .

1 . سوره شورى، آيه 23.

صفحه 37
درآيه ديگر، دوستى پيامبر را از صفات افراد با ايمان معرفى مى كند ومى فرمايد:
(فَالَذيِنَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزرُوْهُ وَ نَصَرُوهُ و َاتَبَعُوا النـُّور اَلَّذِى اُنْزِلَ مَعهُ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .1
«و آنان كه به پيامبر ايمان آورده انـد،و او را گرامـى داشته اند ويارى كرده اند واز نور همراه وى پيروى نموده اند، رستگارند».
شكى نيست كه اين جشنها و بزرگداشتها جز مجسم ساختن مودت قلبى چيزى نيستند و از هركس بپرسى مى گويد: اين جشنها عنوان گرامى داشت حضرت پيامبر برپا مى شود و درحقيقت اين آيات تجويز كننده اين نوع جشنها و هرنوع عمل مباح ديگرى است كه در انظار جهانيان ابراز علاقه ومودت به خود پيامبر و نزديكان او حساب شود.
البته بايد مجالس جشن از هرگناه و خلاف شرع پيراسته باشد، و در غير اين صورت كاردرستى انجام نخواهد گرفت.

1 . سوره اعراف، آيه 157.

صفحه 38

نتيجه:

از آنچه گذشت، به خوبى روشن گرديد كه گراميداشت زاد روز پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) كه تنها به منظور بزرگداشت آن حضرت وابراز محبت به وى انجام مى گردد، از ديدگاه قرآن،سنت وسيره عملى مسلمانان ، رفتارى شايستـه و نشانـه ايمان راستين مسلمانان قلمداد مى گردد ومايه جاودانگى خاطره آن پرچمدار بزرگ توحيد است .
***

صفحه 39

فصل

(1)

مسجد سازى دركنار تربت اولياى الهى
پيشنهاد ساختن مسجد دركنار مزار أولياى الهى
سيره مسلمانان در ساختن مسجد بر مزار بزرگان

صفحه 40

صفحه 41

مسجد سازى دركنار تربت اولياى الهى

يكى از آروزهاى ديرينه شيفتگان پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) آن است كه چشم آنان با زيارت مسجد النبىّ روشن شود و آن مكان مقدس را مشاهده كنند ، مسجدى كه هر گوشه آن بيانگر خاطره اى جاودانى، افتخارآميز بوده و ديـدار آن، انسان را با حـوادث تلـخ و شـيرين صدر اسلام آشنا مى سازد.
ساختمان اوليه آن در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) عبارت بود از ديوارهايى خشتى و گِلى با ستونهايى از تنه نخلها و سقفى از شاخه هاى درخت خرما.1

1 . دلائل النبوة، ج1، فصل مسجد الرسول.

صفحه 42
طول مسجد مذكور هفتاد ذرع از شمال به جنوب و عرض آن شصت ذرع، از شرق به غرب و داراى سه درب اصلى به نامهاى « باب عاتكه» و « باب الرحمة» و « باب جبرئيل» بوده است. اين مكان مقدس، در طول تاريخ اسلام، بارها گسترش يافت و مرمِّت گرديد.
مسجد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) يكى از يادگارهاى ارزنده آن حضرت است كه جاى جاى آن، يادآور خاطرات و حوادث عصر رسالت مى باشد.
وقتى انسان وارد مسجد مى شود، درهاله اى از نور معنويت فرو رفته و در ضلع غربى آن، حجره پيامبر و حجره دخت گرامى او فاطمه زهرا(عليها السلام) رامشاهد مى كند.
دريك سو محراب آن حضرت و درسوى ديگر جايگاه منبر ايشان است، يك طرف ستون توبه قرار دارد ودر طرف ديگرمكان اهلصفه و همهَّ آنها يادگارهايى است كه مارا به تاريخ صدراسلام بازمى گرداند و به ياد حوادث گوناگون آن برهه از زمان مى اندازد و مشاهده آنها، خاطرات زمان مذكور را تجسم مى بخشد و جاودانه مى سازد.
نماز و دعاى مسلمانان درآن مسجد كه از سرزمين هاى دور و نزديك براى ديدار آن مكان مقدس مى آيند، بانيايش هاى نيمه شب پيامبر گرامى درچهارده قرن پيش پيوند مى خورد و بسان چشمه سارى جارى، سرزمين دل هاى مسلمانان را سيراب مى كند و مسجد مدينه، مايه پيوند روح مسلمانان در تمام اعصار باروان پاك رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)، مى باشد.

صفحه 43
اصولا مسجد سازى در كنار مزار عزيزان درگاه خدا، در ميان امت هاى پيشين نيز، براى تحقق همين هدف بوده است.

پيشينه ساختن مسجد دركنار مزار اولياى الهى

از لابلاى آيات قرآن و احاديث ارزشمند اسلامى استفاده مى شود كه ساختن مسجد در جوار حرم شخصيت هاى بزرگ دينى، درميان اقوام خدا جوى روزگاران گذشته نيز وجود داشته و اين امر، به عنوان بزرگداشت مقام آنان به شمار مى رفته است.
مفسران بزرگ قرآن در شرح ماجراى اصحاب كهف مى گويند:
هنگامى كه سرگذشت آن گروه با ايمان ( اصحاب كهف) پس از گذشت سيصد و نه سال براى مردم آن زمان كشف گرديد، آنان درباره روش گراميداشت آنها، دو نظريه گوناگون ابراز داشتند:
1 ـ برخى از آنها گفتند: ساختمانى را برمزار آنان بسازيم. قرآن مجيد دراين باره چنين مى فرمايد:
( وَ قالُوا اُبنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً ).1
گفتند: بنايى بر(مزار) آنها بسازيم.
2 ـ گروه ديگر گفتند: بر روى آنان مسجدى بر پا كنيم، قرآن به

1 . سوره كهف، آيه 21 .

صفحه 44
ديدگاه اين گروه، چنين اشاره مى كند:
( وَقالَ اَلَّذِيْنَ غَلَبُوا عَلى اَمْرِهِمْ لَنَتِّخِذِّنَ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً).1
آنان كه بر گروه نخست پيروزشده بودند. گفتند: برروى آنان، مسجد ى را بنا خواهيم كرد.
در پرتو سخن مفسران اسلامى، پيشنهاد اول، از مشركان2 و ديدگاه دوم از موحدان و خدا پرستان بوده است .3
دقت و تدبير در آيه يادشده نيز، اين نكته را تأ ييد مى كند، زيرا براساس قسمت دوم آيه، آنان كه بر گروه نخست غلبه كردند، پيشنهاد مسجد سازى را بر روى آنان ارائه دادند و ما با بررسى تاريخ، در مى يابيم كه زمان آشكار شدن سرگذشت اصحاب كهف، عصر پيروزى خدا پرستان بر مشركان بوده است. بنابراين گروهى كه دراين آيه به عنوان گروه غالب پيشنهاد مسجد سازى را دادند همان خدا پرستان بودند علاوه بر اين، پيشنهاد برپايى مسجد كه جايگاه پرستش خداى بزرگ است، گواهى روشن برايمان پيشنهاد دهندگان مى باشد.
قرآن كريم بدون آنكه از رفتار ياد شده انتقاد كند، ديدگاه آن گروه

1 . سوره كهف، آيه 21.
2 . قـرآن نـه تنها پيشنهاد موحدان را رد نمى كند، حتى پيشنهاد مخالفان را نيز بدون نقد نقل مى نمايد و اين حاكى از اين است كه هر دو نظر، به عنوان تقدير از اين گروه مطرح شده و هردو بلا مانع است.
3 . به مباحث تفسير كشاف( نگارش زمخشرى) وتفسير طبرى و تفسير قرطبى و تفسيرهاى غرائب القرآن و جلالين در ذيل آيه مزبور در سوره كهف مراجعه كنيد.

صفحه 45
خدا پرست را نقل مى كند و ريشه داربودن ساختن مسجد بر روى مزار اولياء الهى را درميان امت هاى موحد پيشين به اثبات مى رساند واين امر، بدان جهت است كه چنين كارى به منظور بزرگداشت عزيزان درگه خدا صورت مى گيرد و هيچ منافاتى با توحيد و يكتا پرستى ندارد زيرا بر پا كردن مسجد، زنده نگاه داشتن ياد موحدانى است كه در راه توحيد، جان باختند، و به غار پناه بردند، چه بهتر در كنار آرامگاه آنان مسجد ى كه بيانگر اهداف عالى آنان است، بناگردد.

سيره مسلمانان در ساختن مسجد برمزار بزرگان

پس از رحلت جانگداز رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مسلمانان صدر اسلام بدن مطهر آن حضرت را درخانه وى كه در كنارمسجد مدينه قرار داشت، به خاك سپردند وبه مرور زمان، مسجد ياد شده گسترش يافت به طور ى كه درحال حاضر، مرقد مطهر آن حضرت در درون مسجد النبى، قرار دارد.
از سوى ديگر، مسلمانان پس از فتح شام، برمزار حضرت يحيى، مسجد ى را بر پا ساختند تا ضمن فراهم آوردن فضاى مناسب براى عبادت خالصانه خداى بزرگ ازمقام بلند آن پيامبر و بنده شايسته خدا نيز تمجيد به عمل آيد.
مورخ مشهور، نورالدين سمهودى دركتاب خود« وفاء الوفاءباخبار دارالمصطفى» مى گويد:

صفحه 46
.« پس از در گذشت فاطمه بنت اسـد ( مـادر اميـرمؤمنان على (عليه السلام)پيامبر گرامى دستود داد براى وى قبرى مهيا ساختند، درجايي كه پس از گذشت برهه اى از زمان، به صورت مسجد درآمد كه هم اكنون به آن، مزار فاطمه مى گويند».1

نتيجه :

از آنچه گفته شد معلوم مى گردد كه ساختن مسجد دركنار مرقد اولياى الهى، درميان خدا پرستان پيشين و مسلمانان صدر اسلام رائج بوده واين رفتار، به منظور تحقق دو هدف ياد شده در زير انجام گرفته است:
1 ـ پرستش خداى يكتا و تحصيل تقرب بيشتر به وى از طريق تبرك جستن به عزيزان درگاه او.
2 ـ بزرگـداشت خاطره اولياى خدا، و پيشتازان مكتب توحيد و خدا پرستى.
روشن است كه اهداف يادشده درجهت عبادت خالصانه خداى بزرگ واحترام به مقام دوستان وى مى باشد وبا روح توحيد و يكتا پرستى، هماهنگى كامل دارد.
دراين جا پاسخ يك سؤال باقى است وآن اينكه چرا پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)

1 . وفاء الوفاء، ج 3، ص 897 ـ 922 .

صفحه 47
يهود و نصارى را به خاطر اينكه قبور پيامبران خود را مسجد قرار دادند، نكوهش مى كند ؟
پاسخ اين سئوال اين است كه نكوهش، بدان جهت است كه آنان قبور پيشيوايان خود را مانند بت ها مى پرستيدند و يا آنها را به عنوان قبله گاه خود مى دانستند. روشن است كه چنين رفتار ناپسند و شرك آلود ى از نظر ما محكوم است وگروهى كه داراى چنين انديشه نادرستى هستند، ازسلك موحدان ، خارج مى باشند.
درحالى كه مسلمانان جهان، هرگز قبر پيامبر خويش را بسان بت ها پرستش نمى كنند و براى آن، مقامى خدايى و ربوبى قايل نيستند، بلكه به هنگام نماز و پرستش درمسجد النبي و جاهاى ديگر تنها خداى يكتا را درنظر مى گيرند و اورا عبادت مى كنند، واحترام به ساحت مقدس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) وتبرك جستن از روان پاك وى دركنار مرقد مطهر آن حضرت به معناى پرستش مزار وى ويا خدا دانستن او نيست. از اينرو، رفتار مسلمانان جهان در زمينه مسجد سازى دركنار مرقد اولياى الهى، در راستاى تمجيد و گراميداشت فداكارى هاى آنان بوده و با اساس توحيد و يگانه پرستى هماهنگ است.
وبه ديگر سخن: چون آنان را آموزگاران توحيد و مبلغان آئين يكتاپرستى مى دانند، به پاس تبرك به وجود و تربت آنها دركنار مراقدشان مسجد ساخته تا خدائى را كه آنان به سوى او دعوت مى كردند، پرستش

صفحه 48
كنند. دراين صورت چگونه كارى با اين انگيزه مى تواند بر خلاف توحيد باشد؟
***

صفحه 49

فصل

(4)

سفر براى زيارت مرقد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)
روش خردمندان در زيارت مزار بزرگان
سيره مسلمانان
سفر براى زيارت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) از ديدگاه صحابه
گواهى سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
نظريه فقهاى مذاهب اسلامى

صفحه 50

صفحه 51

سفر براى زيارت مرقد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

يكى از مستحباتى كه در احاديث اسلامى، به آن سفارش فراوان شده است، زيارت تربت پاك پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشد، از اينرو هرمسلمان آزاده اى، از ژرفاى قلب خود آرزومى كند روزى به ثواب عبادت ياد شده نائل گردد.

روش خردمندان درزيارت مزار بزرگان

بامطالعه تاريخ امت هاى جهان در مى يابيم كه باز ديد از تربت شخصيت هاى عاليقدر به عنوان نوعى تمجيد از مقام آنان، درطول تاريخ پيشينيان رواج داشته است. همانگونه كه اشاره كرديم، رفتار مزبور بيشتر به منظور، زنده نگاه داشتن ياد مردان بزرگ وبه پاس رنج بى شمار آنان براى هدايت مردم، انجام مى گرفته است، هم اكنون نيز ، مردم حق شناس دنيا در سراسر جهان، براى تقدير از فداكارى ها و خدمات

صفحه 52
بزرگان خود، به تناسب فرهنگ و آداب ورسوم خويش، به زيارت آرامگاه آنان مى روند و بدين منظور از سرزمين هاى دور و نزديك، رنج سفررا بر خود هموار مى كنند، وبا اين رفتار انسانى، مراتب قدرشناسي خويش را به رهبران، دانشمندان و پيشتازان تاريخ خود، ابراز مى دارند.

سيره مسلمانان

پس از رحلت جانگداز رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ياران آن حضرت پيكر پاك اورا درخانه خودش به خا ك سپردند از آن زمان، پيوسته مسلمانان و مشتاقان مكتب قرآن كه شيفته پيامبر گرانقدر خود بودند، ولى آنان از ديدار رخسار نورانيش بى بهره مانده بودند، بـه ديدار مرقـد مطهر وى مى شتافتند آنان كه هرسال براى انجام فريضه حج، به مكه مكرمه شرفياب مى گرديدند، پس ا ز اعمال يادشده، براى زيارت تربت پاك آن حضرت بارسفر بسته وباتبرك جستن از حرم با صفاى او، جان خويش را نور و جلا مى بخشيدند وروشن است كه چنين رفتارى شايسته از عشق و علاقه مسلمانان به راه پرافتخار پيامبر گرامى، سرچشمه گرفته و تنها به خاطر خوشنودى خداى بزرگ صورت مى پذيرد.
تقي الدين سبكى مى گويد:
« ما مسلمانان جهان را درراه حج خانه خدا ديده ايم و پيشينيان ما نيز آنان را مشاهده كر ده اند واين موضوع به صورت سينه به سينه به ما رسيده است كه پيروان اسلام با بذل جان و مال خود،

صفحه 53
پيوسته به زيارت مرقد مطهر پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)مى شتافتند و دراين راه، رنج سفر را برخود هموار مى كردند».1

سفر براى زيارت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) از ديدگاه صحابه

ياران پيامبر گرامى كه بارها به ديدار او و شنيدن سخنان شيوايش بهره مند شده بودند، پس از رحلت آن حضرت براى زيارت تربت پاك وى، بار سفر مى بستند و از سرزمين هاى دور و نزديك، به مدينه منوره مى آمدند و دراينجا به عنوان مثال، گوشه اى از شرح حال يكى از صحابه را دراين زمينه، از نظر شما مى گذرانيم:
از جمله ياران باوفاى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)، بلال حبشى است كه درزمان آن حضرت فداكارى ها و خدمات شايان توجهى به اسلام كرد و مؤذَّنِ مخصوص او بود و پس از درگذشت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)براى مرزبانى و دفاع از حدود و ثغور سرزمين هاى مقدس اسلامى، به جانب سرحدات، عزيمت كرد و درآنجا به وظائف شرعى خويش عمل مى نمود، يك شب، پيامبر گرامى را درخواب ديد كه به وى فرمود: آيا وقت آن نرسيده است كه ما را زيارت كنى؟ از خواب برخاست و به شوق زيارت آن حضرت به سوى مدينه منوره به راه افتاد، ويك سره به جانب مرقد مطهر رسول خدا

1 . شفاء السقام في زيارة خير الانام، ص 85 ـ 86.

صفحه 54
(صلى الله عليه وآله وسلم) شتافت و دركنار تربت پاك محبوب ديرين خود مى گريست . ناگاه چشمش به دو يادگار پيامبر (حسن و حسين) افتاد. آنان را درآغوش گرفت و چون از وى خواستند بار ديگر اذان بگويد، برخاست و درجايگاه مخصوص كه درزمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)براى اذان گفتن مى ايستاد، قرار گرفت . وقتى نداى تكبير بلال به گوش مردم مدينه رسيد، همه از خانه ها بيرون آمدند و به سوى مسجد النبى شتافتند و هنگامى كه فرياد زد: «اَشهَدُ اَنِّ مُحَمـِّداً رَسـُولُ اللـهِ»، صـداى شيون و نالـه مردم بلنـد شد و چنان مى گريستند كه هرگز شهر مدينه آن حالت را به خود نديده بود.1

گواهى سنِّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

روايات اسلامى درزمينه زيارت آن حضرت بسيار است ودانشمندان ومحدثان بزرگ دركتب روائى خود به آنها پرداخته اند و ما نيز به عنوان نمونه، به چند حديث شريف اشاره مى كنيم:
1 ـ بسيارى از راويان معروف، از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)حكايت كرده اند كه فرمود:

1 . شفاء السقام، به نقل از الكمال في ترجمة بلال، ص 47 ـ 44 .

صفحه 55
« هركس تربت مرا زيارت كند، از شفاعت من بهره مند خواهد شد».1
2 ـ گروهى ديگر از محدثان، از آن حضرت چنين روايت كرده اند:
« هركس حج خانه خدا را به جاى ا ورد وآنگاه مرقد مرا زيارت كند، مثل اين است كه مرا درحال حيات ملاقات كرده است ».2
3 ـ نه تن از راويان و دانشمندان اسلامى، از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)چنين حكايت كرده اند:
« هركس فريضه حج را به جاى آورد و مرا زيارت نكند، به من ستم روا داشته است ».3
4 ـ شانزده تن از محدثان و حافظان، از آن حضرت نقل كرده اند كه فرموده:
« هركس به منظور زيارت به سوى من آيد، برمن سزاواراست كه در

1 . «من زار قبري وجبت له شفاعتي»: حديث يادشده را دانشمندان و محدثان اسلامى از نيمه قرن دوم تاكنون دركتب روائى خويش آورده اند و «تقى الدين سبكى» در كتاب «شفاء السقام» ص 3 ـ 11 اسناد آن را بيان نموده و استوارى سند حديث را به اثبات رسانده است و فقهاء چهار مذهب بر اساس آن فتوا داده اند در اين زمينه به كتاب «الفقه على المذاهب الاربعه» ج 1، ص 711 مراجعه كنيد.
2 . «من حج فزار قبري بعد وفتتي كان كمن زارني في حياتي» اين حديث را بيست و پنج تن از محدثان معروف نقل كرده اند به شفاء السقام ص 12 ـ 16 و وفاء الوفاء ج 4، ص 1340 مراجعه كنيد.
3 . «من حج البيت ولم يزرني فقد جفاني» وفاء الوفاء ج 4، ص 1342 .

صفحه 56
روز رستاخيز، از وى شفاعت كنم».1
در پرتو روايات اسلامى كه به گوشه اى از آنها اشاره كرديم، به خوبى معلوم مى گردد كه زيارت تربت پاك رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و ديگر بزرگان ديـن، ثمرات معنوى پربارى در بر دارد و امـرى مطلوب و مستحب مى باشد.

نظريَّه فُقَهاى مذاهب اسلامى

براساس سنت رسول گرامى وسيره صحابه آن حضرت، دانشمندان همه مذاهب اسلامى، به شايستگى واستحباب زيارت مرقد مطهِّر وى فتوأ داده اند كه براى نمونه، به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1 ـ دركتاب « الفقه على المذاهب الاربعة» كه به قلم دانشمندان مذاهب چهارگانه به رشته تحرير درآمده و بيانگر نظريات چهار امام اهل سنت است، چنين آمده است :
« بى ترديد زيارت مرقد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) يكى از بزرگترين و والاترين عبادات به شمار مى رود زيرا سرزمينى كه بهترين و بزرگوارترين پيامبر خدا را در بر گرفته است، ارزشى ويژه دارد و داراى مزيتى است كه قلم را ياراى بيان آن نيست .

1 . مَنْ جائنِيْ زائِراً ( لا تَحْمِلُهُ) اِلاّ زِيارَتِيْ كانَ حَقِّاً عَلى اَنْ اَكُونَ شَفِيعَاً يَوْمَ الْقِيامَةِ » شفاء السقام، ص 3 ـ 11 ووفاء الوفاء ج4، ص 1340.

صفحه 57
زيارت تربت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)ومشاهده محل فرود آمدن وحى، وزيارت فداكاران پاكدلى كه در مسير حمايت از آئين الهى، جان و مال خود را بخشيدند، سزاواراست كه بهترين عبادات باشد» .1
2 ـ ابوالحسن احمد بن محمد محاملى شافعى دركتاب « تجريد» مى گويد:
« براى كسانى كه فريضه حج را به جا مى آورند، مستحب است كه قبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را زيارت كنند».
3 ـ محمد بن عبدالهادى حنفى مى نويسد:
« زيارت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) يكى از بهترين عبادات و سبب نزديكى به خدا است » .2
4 ـ ابو محمـد عبـدالكريم بـن عطـأ در كتاب مناسك خويـش مى گويد:
« پس از حج و عمره، كارى نيست جز اينكه به مسجد پيامبر بروى و براو سلام كنى».
5 ـ شيخ زين العابدين عبدالرؤف منادى در كتاب « شرح جامع صغير» چنينن مى نگارد:

1 . الفقه على المذاهب الاربعه ج1، كتاب الحج، ص 711.
2 . شرح سنن ابن ماجه، ج2، ص 268.

صفحه 58
« زيارت مرقد مطهِّر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مايه كمـال حـج است » .1
6 ـ امام قيروانى مالكى مى گويد:
« بايد به زيارت انبياء (عليهم السلام) رفت و زائران مى توانند از جاهاى دور براى زيارت آنان، سفر كنند» .2
7 ـ ابوالحسن ماوردى در« احكام سلطانيَّه» آورده است:
« هنگامى كه كاروانسالار حاجيان از كار مناسك حج فارغ گرديد، آنان را براى زيارت تربت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به مدينه مى برد».
8 ـ شيخ عبدالمعطى دركتاب « ارشادات سَنَّيه» مى نويسد:
« هرگاه كسى كه حج و عمره را به جاى آورده بخواهد از مكه باز گردد، شايسته است به مدينه مُنِّوره سفركند تا به ثواب زيارت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) نائل شود» .3
9 ـ همچنين، نجم الدين بن حمدان حنبلى دركتاب « رعاية كبرى» ومحفوظ بن احمد بغدادى حنبلى دركتاب» «هدايه» به استحباب زيارت حرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فتوأ داده اند.

نتيجه :

براساس انبوه دلائل روشنى كه بيان شد، به خوبى معلوم مى گردد كه

1 . شرح جامع صغير، ج 6، ص 140 .
2 . المدخل، ج 1، ص 257 .
3 . ارشادات سنيه، ص 260 .

صفحه 59
زيارت حرم مطهِّر پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) وسفركردن براى آن، ازديدگاه سنِّت ديرپاى محمِّدى و رفتار صحابه آن حضرت و فتواى فقهاى همه مذاهب وسيره مسلمانان در طول تاريخ اسلام، امرى پسنديده و مستحب بوده و پيوسته مورد سفارش بزرگان دين قرار داشته است، واين بدانجهت است كه هدف ا ز زيارت، تنها نزديكى به خدا و گراميداشت مقام والاى پيامبر او است و اگر ظاهر روايتى چيزى جز اين باشد، در برابر دلائل استوارى كه بيان گرديد بايد به گونه اى كه با اين اصل مستحكم اسلامى سازگار باشد، تفسير و تبيين مى گردد.
به عنوان مثال، مقصود از روايتى كه به نقل از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)درنهى از سفر جز براى سه مسجد ( مسجد الحرام، مسجد النبى ومسجد الاقصى) وارد گرديده 1 ، آن است كه ديگر مساجد از نظر فضيلت، تفاوت چشمگيرى ندارند و لازم نيست انسان با وجود مسجد جامع درمحل يا سرزمين خود، براى عبادت درمسجد ديگرى » غيراز سه مسجد يادشده) رنج سفررا بر خود هموار نمايد ازاينرو، دانشمندان بزرگ اسلامى، حديث مزبور را به گونه اى كه بيان گرديد تفسير كرده اند امام محمد غزالى در دو كتاب خود« احياءالعلوم» و « كيمياى سعادت» به اين نكته اشاره مى كند و چنين مى نگارد:
« سفر دوم براى عبادتست، چـون حـج و عمـره وزيارت قبر

1 . «لا تشد الرحال إلاّ إلى ثلاثة مساجد مسجدي هذا ومسجد الحرام ومسجد الاقصى» بار سفر بسته نمى شود مگر براى سه مسجد: مسجد خودم و مسجد الحرام ومسجد اقصى.

صفحه 60
انبياء و اولياء و صحابه و تابعين، بلكه زيـارت علماء و بزرگان ديـن، كـه نظـر در روى ايشان عبادت بود وبركه دعاى ايشان بزرگ بـود و يكى از بركه مشاهـدت ايشـان آن بود كـه رغبت اقتداء كردن به ايشان پديد آيد پس ديدار ايشان هم عبادت بـود هـم تخـم عبادت هاى بسيار بـود، و چون فوايد انفاس و سخنهاى ايشـان با آن يار شود فوائد مضاعف شود و به زيارت گوربزرگان رفتن به قصد، روا بود» .1
غزالى در« احياءالعلوم» نيز، پس از بيان اين موضوع، برآن است كه مسافرت براى زيارت انبيأ واولياى الهى، باحديث يادشده سازگار است ومنافاتى ندارد. وى درتوضيح گفتار خود، چنين استدلال مى كند:
« زيرا موضوع درآن( حديث مزبور) مساجد است و چون ديگر مساجد از نظر فضيلت يكسان مى باشند گفته شده است كه مسافرت براى آنها جايز نيست واگر از مساجد بگذريم، زيارت انبياءواوليا فضيلت دارد.و مانند خود آنان داراى درجات و مراتب گوناگون مى باشد.2
***

1 . كيمياى سعادت ركن دوم، اصل هفتم ، باب اول، درنيت سفر و آداب و انواع آن.
2 . احياء العلوم، كتاب آداب السفر، ج2، ص 247، چاپ بيروت، دارالمعرفة.

صفحه 61

فصل

(5)

تعمير و ترفيع حرم بزرگان اسلام
بناهاى ياد بود درجوامع بشرى
ديدگاه اسلام در اين زمينه
رفتار خردمندان جهان
بناى حرم براى بزرگان دين از نظر قرآن
روش عملى مسلمانان در تعمير و ترفيع حرم پاكان
بيـان ادبى

صفحه 62

صفحه 63

تعمير و ترفيع حرم بزرگان اسلام

شكوه و عظمت جامعه اسلامى، مرهون تلاش و از خود گذشتگى ياران ديرين و با وفاى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) و رهبران دلسوز اين امت بزرگ مى باشد اگر مسلمانان امروز، پرچم پرافتخار دين خود را در سراسر جهان به اهتزاز در ا ورده اند، وفرياد اسلام خواهى آنان از جاى جاى كره زمين به گوش مى رسد، و بيش از يك ميليار دمسلمان در شرق و غرب عالم به يگانگى خدا ى بزرگ و رسالت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)گواهى مى دهند و دركنار يكديگر به جانب كعبه مكرمه نماز مى گزارند، همه در سايه فداكاريهاى بى نظير پيشتازان صدر اسلام است كه با جان و مال خود ازاين آئين جاودانى دفاع كردند و بسيارى از آنان در اين مسير الهى،شربت شهادت

صفحه 64
نوشيدند.
قرآن مجيد، به منظور گراميداشت اين مردان ايثار گر به خدمات شايـان آنـان اشاره مى كند كـه برخى از آيات را دراين زمينه از نظر شما مى گذرانيم:
1 ـ درسوره فتح چنين مى خوانيم:
( مُحَمِّدٌ رَسُولُ اللّه وَاَلَّذِيْنَ مَعَهُ اَشِّداءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم رُكِّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَرِضْوانَاً سِيْماهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ).1
«محمد فرستاده خدا است وياران و همراهانش بركافران، سخت دل و با يكديگر مهربانند، آنان را درحال ركوع و سجود مى بينى كه در جستجوى فضل و خوشنودى خـدا هستند و بر رخسار آنان، آثار سجده پديداراست».
2 ـ درجاى ديگر چنين مى فرمايد:
( لَقَدرَضِىَ اللّهُعَنِ الْمُؤمنِيْنَ إذْ يبايِعُونَكَ تَحْتَ الشِّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِى قُلُوبِهِمْ فَاَنْزَلَ السَكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحَاً قَريبَاً).2
«خداوند از مؤمنان كه در زير درخت با تو بيعت كردند خوشنود گرديد و آنچه در دلهاى آنان مى گذشت رادانست، پس آرامش را بر آنان فرو فرستاد و پيروزى نزديك را به آنان پاداش داد».

1 . سوره فتح، آيه 29.
2 . سوره فتح، آيه 18.

صفحه 65
3 ـ در سوره توبـه، آنـان را به عنوان پيشتازان نخستين، چنيـن مى ستايد:
( وَالسّابِقُونَ الاوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَاْلاَنْصارِ وَالَّذِيْنَ اتِّبَعُوهُمْ بِاِحْسان رضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رضُوُ اعَنْهُ وَ اَعَدِّ لَهُمْ جَنّات تجْرِى تَحْتهاَ الاْنَهارُ خالدِينَ فِيها اَبَداً ذلِكَ الْفُوزُ العظِيمُ).1
«وپيشتازان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكى از آنان پيروى كردند، خدا از آنان خوشنود، وآنان نيز از خدا خوشنود مى باشند و خداوند، بهشتهايى را كه درآنها نهرها جارى است، براى آنان مُهِّيا فرموده و اين به حقيقت، رستگارى بزرگ است» .
براساس آنچه گذشت، پيوسته مسلمانان جهان در طول تاريخ پرافتخار خود، به ياران گرانقدر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) با ديده احترام نگريسته و دراحياى نـام و ياد آنان با تمام توان، كوشيده اند و از آنجا كه يكى از روش هاى زنده نگاه داشتن خاطره آن پيشتازان ديرين، ساختن بناهاى ياد بود بر تربت پـاك آنان مى باشد، پيـروان قـرآن از همـان روزهاى نخستـين صدر اسلام تاكنون، به برپايى گنبد و بارگاه براى آنها همت گماشته و ازاين رهگذر، مراتب حقشناسى خود را نسبت به فداكارى هاى آنان، ابراز داشته اند.
بابررسى تاريخ افتخار آميز اسلام، به اين نكته پى مى بريم كه نياكان ما از دير زمان با ساختن حرم هاى زيبا براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)و

1 . سوره توبه، آيه 100.

صفحه 66
صحابه آن حضرت و نيز براى شهداى گرانقدر امت اسلامى مانند: حمزه سيدالشُهداء و ديگر همراهان به خون خفته او، دَين خود را به خدمتگزاران شريعت، ادا كرده اند.
دراينجا به منظور توضيح بيشتر و آ گاهى افزونتر از مسئوليت خطير خويش در مسير حفظ آثار ياد شده، در پرتو سيره هميشگى مسلمانان، به بررسى دلائل ضرورت پاسدارى از يادگارهاى گرانسنگ پيشينيان خود مى پردازيم:

بناهاى يادبود درجوامع بشرى

در دنياى امروز، مردم قدرشناس جهان براى تمجيد و تقدير ا ز شخصيتهاى بزرگ علمى ورهبران اجتماعى، ساختمانهاى سمبليك وزيبايى را به نام بناى ياد بود مى سازند كه در بسيارى از موارد، بناهاى ياد شده، دركنار تربت آنان بر پا مى گردد. هدف از رفتار مذكور عبارت است از:
1 ـ ابراز محبِّت به آن شخصيِّت وتقدير از خدمات وى به جهان دانش و يا به اجتماع خويش .
2 ـ جاودانه ساختن خاطره وى تاد ر اثر گذشت زمان، نام ويادش به دست فراموشى سپرده نشود.
3 ـ ابراز افتخار و سرافرازى امت او، به خاطر داشتن چنين چهره

صفحه 67
هاى درخشان.
4 ـ حفظ اصالت نهضت علمى و يا حركت اجتماعى كه توسط آن شخصيت بزرگ، پايه گذارى شده است.
روشن است كه رفتار انسانى مزبور، به گروهى خاص ويا زمان معينى تعلـق نـدارد، بلكه نوع انسانها در همه عصرها، در اين راه افتخار آميز، گام بر داشته اند.
وجود ساختمان هاى باستانى و گرانقدرى كه به ياد بود دانشمندان بزرگ، رهبران اجتماعى، پيشوايان دينى و سربازان گمنام در سراسر جهان برپا گرديده، گويا ترين گواه براين سخن مى باشد.
از سوى ديگر مى دانيم كه ساختن چنين بناهايى، ملازم با پرستش صاحبان آنها و يا خدا دانستن آنان نيست، بلكه به خاطر تقدير و بزرگداشت و فداكارى هاى آنان صورت مى گيرد.

ديدگاه اسلام در اين زمينه

از آنجا كه نگهبانى از يادگارهاى باستانى اولياى الهى، مايه تجديد خاطره آنان مى باشد، قرآن مجيد در موارد گوناگون، اين رفتار شايسته را مى ستايد وآن را زاييده تقواى دلها به شمار مى آورد.
قرآن در سوره مباركه بقره چنين مى فرمايد:

صفحه 68
( اِنِّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ).1
همانا (دوكوه) صفا و مروه، از شعائر الهى است.
مفسران قرآن كريم، در بيان تاريخچه سعى و صفا و مروه( كه در مراسم حج انجام مى گيرد) چنين روايت كرده اند كه امر مذكور، سنِّت دو پيامبر خدا يعنى ابراهيم و اسماعيل مى باشد و در شرح وتوصيف ماجرا، چنين حكايت نموده اند:
حضرت ابراهيم با همسر خويش« هاجـَر » و كودك خرد سالـش « اسماعيل» به جانب مكَّه روان گرديد وبه امر خداى بزرگ دركنار خانه كعبه جايشان داد و ( براى مدِّتى) آنان را ترك نمود براثر حرارت آفتاب حجاز، اسماعيل خرد سـال دچـار تشنگى شديدى گرديد و مادرش «هاجر» در صدد برآمد تا براى كودك خويش، آب فراهم سازد. ابتدأ به نظرش رسيد كه درجانب كـو ه« صـفا» كه درنزديكى كعبه قرار دارد، چشمه سارى جارى است، بى درنگ بدانجا شتافت ولى از آب اثرى نيافت، آنگاه انديشيد كه شايد در نزد كوه « مروه» آب زلال وجود دارد، اما در آن نقطه نيز نشانى از آب نبود. در آن حالت اضطرار، با عنايت پروردگار بزرگ، چشمه اى زلال دركنار كعبه جارى شد كه به نام « زَمْزَم» معروف گرديد و مادر اسماعيل، با آن آب گوارا، كودك خود را سيراب نمود وبنابراين، آن بانوى بزرگ، نخستين شخصى بود كه سعى ميان صفا

1 . سوره بقره، آيه 158.

صفحه 69
و مروه را بجا آورد.1
براين اساس، يكى از وجوهى كه به خاطر آن سعى بين دو كوه يادشده به عنوان « شعائر الهى» قلمداد گرديده است، آنست كه خاطره فداكارى آن بندگان شايسته و عزيزان درگاه خدا، براى هميشه زنده بماند و بدين طريق از مقام والاى آنان تمجيد به عمل آيد.
از آنچه گذشت بـه روشنى معلوم مى گردد كه بزرگداشت يادگارهاى اولياء الهى كه موجب گراميداشت آنان وزنده نگاه داشتن خاطره فداكارى هايشان مى باشد از ديدگاه اسلام عزيز، رفتارى پسنديده و وظيفه اى الهى بشمار مى آيد.
كتاب آسمانى ما قرآن، گراميداشت مقام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را به خداى بزرگ نسبت مى دهد و آن به عنوان نعمتى گرانقدر در حقَّ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)قلمداد نموده و چنين مى فرمايد:
« آوازه تو را درجهان، بلند كرديم».2
ازآيه يادشده به خوبى روشن مى گردد كه اراده خداوند برآن است كه شكوه و جلال پيامبر گرامى در سراسر جهان گسترش يابد وآن شخصيت بزرگ جهان آفرينش درهمه جا، بلند ا وازه گردد.
روشن است كه گراميداشت آثار عصر رسالت، گامى در جهت

1 . به عنوان نمونه به تفسير« الدرالمنثور » نوشته جلال الدين سيوطى، ج1، در ذيل آيه يادشده مراجعه فرمائيد.
2 . « وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ » سوره انشراح ، آيه 4.

صفحه 70
تعظيم و بزرگداشت خاطره جاودانه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)وبلند آوازه نمودن آن حضرت بوده و از اينرو، بـه عنوان پيروى از پروردگار جهانيان شمرده مى شود.

رفتار خردمنـدان جهان

حراست از آثارپيشينيان از ديدگاه خردمندان، از چنان ارج و منزلتى برخوردار است كه در هر كشور پيشرفته، مركزى عظيم به منظور حفاظت از ياد بودها و آثار و مواريث به جاى مانده از نياكان آن ملت تشكيل گرديده و مديران دلسوز كشورهاى مترقى، در مسير حفاظت از ميراث گرانبهاى فرهنگى جامعه خود از هيچ كوششى فروگذار نمى كنند و هرسال، مبالغ هنگفتى را به احياى آثار ياد شده اختصاص مى دهند كه تلاشهاى مزبور، بيانگر ارزش والاى حفظ يادگارهاى پيشينيان مى باشد.

بناى حرم براى بزرگان دين از نظر قرآن

گرچه قرآن مجيد به طور خاص، به موضوع مذكور نپرداخته، ولى با انديشه دراحكام كلَّى قرآن، مى توان ضرورت وشايستگى رفتار يادشده را استنباط نمود.
اينك براى توضيح بيشتر، توجُّه شما را به نمونه هايى از آيات الهى جلب مى كنيم:

صفحه 71
1 ـ قرآن كريـم، تعظيم شعائر الهى را توصيه مى كند و چنين مى فرمايد:
( وَمَنْ يعَظَّمْ شَعا ئِرَ الّلهِ فَاِنِّها مِنْ تَقْوَ ى الْقُلُوبِ).1
«هركس شعائر الهى را گرامى دارد، آن نشانه تقواى دلهاست».
پرسشى كه دراينجا مطرح مى شود اينست كه مقصود از بزرگداشت شعائر الهى چيست؟
در پاسخ اين سؤال مى گوييم: واژه « شعائر» جمع « شعيره» به معناى علامت و نشانه مى باشد. لازم به تذكر است كه منظور از اين كلمه درآيه مزبور، نشانه هاى وجود خدا نيست، زيرا همه موجودات جهان نشانه هاى هستى او مى باشند و هيچ دانشمندى نگفته است : تعظيم همه چيزهايى كه درعالم به چشم مى خورند، علامت تقوا به شمار مى روند. بنابراين، مقصود از شعائر در اين آيه، نشانه هاى دين خدا است. از اينرو مفسران بزرگ، در شرح آيه چنين گفته اند:
« وَمَنْ يعَظَِّّمْ شَعائِرَ الّلهِ ، اِىْ مَعالِمِ دينِ الّلهِ».
«شعائر الله ، يعنى معالم و نشانه هاى دين خدا».
اگر قرآن مجيد در آيات شريفه خود، دو كوه صفا و مروه و يا شترى كه براى قربانى كردن در سرزمين « مِنـى» برده مى شود را به عنوان شعائر الهى به شمار آورده، بدان جهت است كه آنها نيز، نشانه هايى از آيين

1 . سوره حج، آيه 32 .

صفحه 72
ابراهيم خليل هستند، واگر مجموعه اعمال حج را شعائر الله مى نامند، براى اينست كه هريك از مناسك ياد شده، علامت دين اسلام و يگانه پرستى به شمار مى رود.
در پرتو آنچه گذشت، روشن مى گردد كه هرچيزى كه شعار و علامت دين الهى ونشانه خدا پرستى است، به عنوان شعائر الله قلمداد مى گردد وگراميداشت آن، مايه تقرب به خدا و پرواپيشگى مى باشد.
از سوى ديگر همه مى دانيم كه پيامبر گرامى و خاندان وى و ديگر بزرگان اسلام، بارزترين نشانه هاى دين خدا به شمار مى روند، زيرا فداكارى هاى بى نظير آنان، مايه گسترش معارف پر بار اسلام در سراسر جهان گرديد و در سايه زحمات طاقت فرساى آنها، پرچم پرافتخار اسلام در شرق و غرب عالم به اهتزاز درآمد. ازاينرو، تمجيد از مقام آنان، به معناى گراميداشت شعائر الهى است كه در قرآن مجيد به آن سفارش گرديده است. روشن است كه يكى از طرق بزرگداشت آنها، ساختن بناهاى ياد بود و صيانت از حرم هاى با صفاى آنان است، زيرا رفتار يادشده، موجب زنده نگهداشتن خاطره آن نشانه هاى گرانقدر دين خدا در طول تاريخ بوده و مايه تقوى وپاكيزگى جان كسانى است كه از آن شعائر الهى تمجيد مى كنند.
2 ـ كتاب آسمانى ما قرآن، همه مسلمانان را به دوستى و محبِّت پيامبر و خاندان وى و عزيزان درگاه خدا فرا مى خواند . آيات الهى در اين زمينه بسيار است كه نمونه هايى از آنها را ياد آورمى شويم:

صفحه 73
( و َمـَنْ يَتـَولَّ اللّهَ وَ رَسـُولـَهُ وَ الـِّذِيـنَ آمَنـوُا فـَاِنِّ حـِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ).1
هركس به خدا و پيامبر او و مؤمنان محبِّت ورزد (پيروزاست) پس حزب خدا پيروزند.
( قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرَاً اِلاِّ الْمَوَدِّةَ فِي الْقُرْبى ).2
(اى پيامبر ) بگو: من (درازاى رسالت خويش) جز دوستى خاندانم، پادا شى از شما نمى خواهم.
براساس آيات شريفه اى كه برخى از آنها را آورديم، شايستگى عشق ورزى ومحبِّت داشتن به رسول خدا و نوادگان پاك و ياران باوفايش، به اثبات مى رسد.
پيامبر به ابى ذر فرمود:
« اَنْتَ يا اَباذَرْ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ .قالَ : فَاِنَّى اُحِبُّ الّلـهَ وَرَسُولـَهُ . قالَ : فَاِنِّكَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ، قالَ: فَاَعادَها اَبُوذَر فَاَعادَها رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)اَخْرَجَهُ أبُو داوُد».3
و پيامبر فرمود: ابو ذر تو با آن كس محشورمى شوى كه او را دوست مى دارى .
ابوذر گفت: من خدا و رسول او را دوست دارم. پيامبر فرمود: تو با آن كس هستى كه اورا دوست دارى. ابو ذر دوباره تكرار كرد، پيامبر نيز

1 . سوره مائده، آّيه 56.
2 . سوره شورى، آيه 23.
3 . جامع الاصول، ج6، ص 559، حديث 4789.

صفحه 74
همان را فرمود.
ترمذى در سنن خود، روايت مى كند كه:
« اِنِّ النَبىِّ (صلى الله عليه وآله وسلم) اَخَذَ بِيَدِ الحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ قالَ: مَنْ اَحبَّنِى وَ اَحَبِّ هذَيْنِ وَ اَباهُما وَ اُمِّهُما كانَ مَعِىْ فِى دَرَجتِى يَوْمَ القِيامةِ» اخرجه الترمذى.1
پيامبر، دست حسن و حسين را گرفت و فرمود: هركه مرا واين دو كودك و پدر ومادر آن دورا دوست دارد، در روز رستاخيز بامن دريك درجه خواهد بود.
از سوى ديگر هرانسان خردمندى مى داند كه يكى از شيوه هاى ابراز دوستى به آن عزيزان درگاه الهى، حفظ آثار ونگهبانى از مشاهد مشرفه و بناهاى ياد بود آنان مى باشد.

روش عملى مسلمانان در تعمير و ترفيع حرم پاكان

بامطالعه سيره مسلمانان از صدر اسلام تا كنون، به خوبى استفاده مى شود كه همه جوامع اسلامى در سراسر تاريخ پرافتخار خويش، به ساختن گنبدو بارگاه بر روى مزار بزرگان خود، همِّت گماشته وازاين طريق، عشق و علاقه خويش را به آنان ابراز داشته اند.
گويا تريـن گواه بر سخن ياد شـده، رفتار شايسـته پيروان قـرآن در بر افراشتن گنبد و بارگاه براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ، در تمام عصرهاى

1 . جامع الاصول، ج 9، ص 157، حديث 6706 .

صفحه 75
پيشين مى باشد ، بررسى تاريخچه تجديد بناهاى متعدد، وتعميرهاى اساسى حرم پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) وياران و خاندان آن حضرت توسُّط مسلمانان، اين نكته را روشن مى سازد كه آبادانى آن حرم مطهر، همواره مورد توجه جوامع اسلامى بوده است. پـس از در گذشـت غمبـار پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ،ياران و پيروان ايشان، پيكر پاك آن بزرگمرد جهان بشريِّت را در حجره اى كه همسر وى عايشه در آن مى زيست، به خاك سپردند و از آن پس، پيوسته بر شكوه و عظمت حرم آن حضرت افزوده شد وهم اكنون، بناى شكوهمند آن گنبد سبز رنگ زيبا « اَلْقُبِّـةُ الْخَضْـرأ» ، چون گوهرى گرانبهأ درسرزمين حجاز مى درخشد و بسان ستاره اى درخشان در آسمان مدينه، سرگشتگان وادى عشق به رسالت را به سرمنزل مقصود مى رساند.
شكى نيست كه اين گواه روشن، استوارترين سنداهميِّت وشايستگى ساختن بناى ياد بود برمزار بزرگان، از ديدگاه نياكان امت اسلامى در سراسر تاريخ درخشان خويش مى باشد.
گذشته ازاين، تاريخ نشان مى دهد كه در صدراسلام، تربت پيامبران پيشين و بزرگان اديان گذشته، داراى گنبد و بارگاه وبناهاى خاصى بوده است مانند: حرم قهرمان توحيد حضرت ابراهيم، اسحاق، يعقوب ويوسف در سرزمين مقدس فلسطين، وحرم حضرت صالح، يونس، ذوالكفل، وهود درخاك عراق وحرم حضرت دانيال در شهر شوش در ايران،. پس از پيـروزى هـاى لشگـر اسـلام و سيطره مسلمانـان

صفحه 76
بر سرزمين هاى ياد شده، هيچ إقدامى از جانب خلفاء، سردمداران ودانشمندان صدر اول جامعه اسلامى درجهت تخريب آن بناهاى مقدس، صورت نگرفت، بلكه پيروان اسلام درتمام عصرها به آبادانى بيشتر آنها پرداختند و برشكوه و جلال آن آثار گرانبها افزودند.
تلاش مسلمانان در طول تاريخ در بر پا كردن و تشييد بناهاى ياد بود بر مزار بزرگـان، ا ن چنـا ن چشمگير بوده اسـت كــه نـويسـند ه كتـاب «تطهير الاعتقاد» درزمينه سيره پيروان اسلام در ساختن گنبد و بارگاه براى اولياى الهى، چنين مى نگارد:
« اين موضوع، همه كشورها را فرا گرفته ومشرق و مغرب زمين راشامل مى شود، به طورى كه هيچيك از بلاد اسلامى نيست كه درآنجا مزار و حرمى نباشد، بلكه بيشتر مساجد مسلمانان نيز، داراى مزار و حرم هستند..» .1
بنابراين، روش عملى مسلمانان از صدراسلام تا كنون نيز، برساختن بناهاى ياد بود براى رهبران وبزرگان خود، استوار بوده است.

نتيجـه :

از مجموع دلائل يادشده به خوبى استفاده مى شود كه بر پا كردن گنبد و بارگاه براى مزار ( رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)) و خاندان گرانقدر وياران باوفاى

1 . تهذيب التهذيب، ج11، ص 125.

صفحه 77
آن حضرت، به پيروى از قرآن وسيره مسلمانان ، تنها به منظور بزرگداشت خاطره آن پيشتازان اسلام و ابراز عشق و محبت نسبت بـه آنان انجـام مى گيرد و از اينرو، رفتار يادشده در پيشگاه خداى بزرگ، كارى پسنديده و در خور پاداش الهى قلمداد مى گردد.
روشن است در برابر انبوه دلائل استوارى كه از نظر شما گذشت، اگر ظاهر حديثى چيزى غيرازآنچه به اثبات رسيد باشد، يا ضعيف است، ويا با يد به گونه اى تفسير شود كه با سخن وحى و سيره مسلمانان سازگار باشد، به عنوان مثال، حديثى را كه در باره « تسويه قبور» به اميرمؤمنان (عليه السلام) نسبت داده اند و به حديث « ابوالهياج» معروف است مورد بررسى قرار مى دهيم:
برخى از محدثان، از على بن ابيطالب (عليه السلام) چنين حكايت كرده اند:
« ... وَلا قَبْرَاً مُشْرِفَاً اِلاّ سَوِّيتَُهُ».
قبر مشرفى را ترك مكن مگر اينكه آن را تسويه نمايى.
گروهى چنين پنداشته اند كه مقصود از تسويه قبور، نابود كردن آنها مى باشد، درحالى كه با ژرف نگرى در دو واژه « مشرف» و « تسويه» در روايت مذكور، بى پايگى اين تصور به اثبات مى رسد. اينك توضيح مطلب:
واژه « مشرف » عموماً به معناى بلند و رفيع، و خصوصا ً بـه معناى بلنـدى به شكل كوهان شـتر مى باشد. دربرخى از كتب لغت،

صفحه 78
چنين مى خوانيم:
« الشرف العلو من البعير سنامه».1
شرف، بـه معناى بلندى است و از شتر، به معناى كوهان آن مى باشد.
درجاى ديگر چنين مى نگارند:
« شرَفُ البَعير سنامه» .2
شرف شتر، به معناى كوهان آن مى باشد.
ولى درمورد واژه « تسويه» درحديث يادشده، دو إحتمال اساسى وجود دارد:
1 ـ إحتمال اول آنست كه منظور از تسويه قبور مشرفه، محو و نابودى آن و با خاك يكسان كردن و مساوى قرار دادن آن با سطح زمين باشد.
2 ـ احتمال ديگر آنست كه مقصود از تسويه، تسطيح و مسطح نمودن روى قبر باشد به اين معنا كه قبور ى كه به صورت محدب و به شكل كوهان شتر و پشت ماهى ساخته شده است، به صورت مسطح درآيد و روى آن هموار و صاف گردد نه اينكه با سطح زمين، يكسان شود.

1 . قاموس، ماده «شرف».
2 . المنجد، ماده «شرف».

صفحه 79
احتمال نخست، باسنت قطعى اسلام و سيره عملى مسلمانان ، ناسازگار است و توسط محدثان اسلامى وشارحان اينگونه احاديث مردود شناخته شده است.
به عنوان مثال، « قسطلانى» دركتاب خود« ارشاد السارى» در مقام اسـتدلال بر لزوم تسطيح قبرو عدم منافات آن با حديث يادشده، چنين مى نگارد:
« زيرا منظور، برابر ساختن قبور با سطح زمين نيست، بلكه مقصود آنست كه روى قبر، به صورت مسطح وهموار درآيد».1
« نووى» نيز درشرح حديث مذكور چنين مى گويد:
« سنِّت اين است كه قبر از زمين بسيار بلند نباشد وبه صورت كوهان شتر ساخته نشود، بلكه به ارتفاع يك وجب از سطح زميـن بلنـد تر باشـد و روى آن نيز به صورت هموار ومسطح در آيد» .2
« قرطبى» در شرح حديث مى گويد:« ظاهر روايت مذكور اين است كـه از ساخـتن قبـر بـه صورت پشت ماهـى ( مشرف ) جلـوگيـرى مى كند» .3

1 . ارشاد السارى في شرح صحيح البخارى ج 2، ص 468 .
2 . شرح صحيح مسلم، نووى، ج 7، ص 36، چاپ سوم.
3 . تفسير قرطبى، تفسير سوره كهف، ج 2، ص 380 .

صفحه 80
بنابراين ، مقصود از « تسويه قبور» درحديث « ابى الهياج» آن است كه قبور مرتفعى كه به شكل محدب مانند كوهان شتر ساخته شده است، به صورت مسطح درآيد و روى آن هموار گردد واز اينرو، حديث يادشده، با دلائل استوارى كه در باره بر پائى بناى ياد بود و گنبد و بارگاه براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و ديگر اولياى الهى بيان گرديد، ناسازگارى ندارد.
براساس آنچه گذشت، روشن شد كه ساختن حرم براى بزرگان اسلام وحفظ ونگهبانى از آنها به منظور ابراز عشق و علاقه به پيشتازان اسلام و جاودانه ساختن ياد و خاطره آنان، از ديدگاه قرآن و روش عملى مسلمانان در طول تاريخ، كارى پسنديده و مشروع مى باشد و بامبانى توحيد و يكتا پرستى، سازگارى كامل دارد. از اينرو مسلمانان جهان در طول تاريخ، درترفيع حرم هاى رهبران خود و گراميداشت آنها كوشيده اند و ازاين رهگذر، خوشنودى خداى بزرگ را فراهم آورده اند.
***

بيان ادبى

دراينجا مى توان براى تفسير روايت «ابى الهياج» از قواعد ادبى بهره گرفت وآن اينكه لفظ« تسويه» به معنى برابر قرار دادن وايجاد مساوات است هرگاه مقصود اين باشد چيزى را با چيزى برابر ومساوى كنند، درآنجا لفظ« بـ» را به كار مى برند چنانكه مى فرمايد:

صفحه 81
( اِذْ نسوَّيْكُمْ بِربِّ الْعالَمِينَ) .1
« شما بتها را با خداى جهان برابر مى شمريد».
ونيز مى فرمايد:
( لَو نُسَوِّىَ بِهِمُ الاَرْضُ) .2
اى كاش با زمين يكسان مى شدند.
ولى هرگاه مقصود اين باشد كه خود شيئَ را از اعوجاج وانحراف بيرون آوريم و حالت برابرى و مساوات اجزا به آن بدهيم، در اين موقع، نيازى به لفظ «بـ » ندارد وبه اصطلاح مفعول دوم نخواهد گرفت چنانكه مى فرمايد:
( و َنَفْس وَما سَوّاها ).3
سوگند به خدا و نفس انسانى كه او را به طور كامل آفريد.
با توجه به اين اصل، مى توان از معنى صحيح حديث، آگاه شد، زيرا درحديث فعل سويت بدون« بـ » به كار رفته و به اصطلاح مفعول دوم ندارد، ومقصود اين است كه خود قبر را از انحراف وكجى در آورد و آن را صاف كند.
واگر مقصود اين بود كه قبر را با زمين يكسان كند، براى خود مفعول

1 . سوره شعراء ، آيه 98.
2 . سوره نساء، آيه 24.
3 . سوره شمس ، آيه 11.

صفحه 82
دوم ا ن هـم بـه ضميمه لفظ « بـــ » مـى خواسـت و مـى فـرمـو د : «سويت بالارض».
***

صفحه 83

فصل

(6)

زيارت تربت پاكان
گرامى داشت مزار پاكان از ديدگاه قُرآن
بزرگداشت مزار بزرگان از نظر سنَّت
سيره مسلمانان

صفحه 84

صفحه 85

زيارت تربت پاكان

آئين جاودانى اسلام، درميان اديان و مذاهب ديگر، بيش از همه به مقام انسانهاى وارسته، احترام مى گذارد، قرآن مجيد، منزلت آدمى را تاسرحد جانشينى وخلافت خدا بر روى زمين 1 بالا مى برد، و او را به عنوان تنها امانت دار خداى بزرگ به شمار مى آورد 2 وخود نيز به گراميداشت مقام انسان پرداخته و چنين مى فرمايد:
(و لَقـَدْ كرِّمـْنا بَنِى آدَمْ وَ حَمَلْناهُمْ فِى البرَّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنْ الطِّيَّباتِ وَ فَضِّلْناهُمْ عَلى كَثِير مِمِّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً) .3

1 . سوره بقره، آيه 30 ـ 33.
2 . سوره احزاب، آيه 72.
3 . سوره اسراء، آيه 70.

صفحه 86
«ما به يقين، آدميان را گرامى داشتيم و آنان را درخشكى و دريا سيرداديم و از پاكيزه ها، آنان را روزى داديم و آنان را بر بسيارى از آفريدگان خود، برترى بخشيديم».
براين اساس ، پيروان دين مقدس اسلام، براى انسانهاى پاك، به ويژه اولياى الهى كه عزيزان درگاه خـدا هستند، احترام خاصى قائلند و نه تنها درحال حيات، بلكه پس از درگذشت آنها نيز، نام و يادشان را گرامى مى دارند.
روشن است كه يكى از روش هاى بزرگداشت انسانهاى وارسته اى كه درگذشته اند، آنست كه با مراسمى خدا پسندانه درچهارچوب ضوابط شريعت اسلام، خاطره آنان را زنده نگهداريم وباانجام رفتارى شايسته (مانند عبادت خدا دركنار تربت آنها و يا نذر كردن وخيرات براى آنان ) روحشان را شاد گردانيم .
از سوى ديگر، زيارت تربت پاكان، اندرزى بزرگ در راستاى خود سازى و تهذيب نفس به شمار مى رود، زيرا مشاهده آرامگاه گذشتگان، ناپايدارى دنيا را آشكار مى سازد و آدمى را به ياد سراى ديگر كه جايگاه ابدى همه انسانهاست، مى اندازد.
دراينجا به منظور تبيين شايستگى بزرگداشت حرم اوليا ء الله ا ز طريق زيارت، نذر كردن ونماز و دعأ دركنار تربت مطهر آنان ، به بررسى اين مسئله در پرتو قرآن، سنت وروش عملى مسلمانان مى پردازيم :

صفحه 87

گراميداشت مزار پاكان از ديدگاه قرآن

از نظر قرآن مجيد، زيارت گذشتگان، به عنوان يك امتياز براى مؤمنان قلمداد مى گردد وازاينرو، به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)دستور مى دهد كه هيچگاه دركنار قبر منافقان نايستد و آنجا را زيارت نكند در اينجا سخن روشن كتاب آسمانى خود را در اين زمينه، يادا ورمى شويم:
( وَلا تُصلِّ عَلى أحََد مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ اِنِّهُمْ كَفَروا بِاللّهِ وَرَسولِهِ وَ ماتوا وَهُمْ فاسِقونَ) .1
«براى هيچيك از آنان ( منافقان) اگر بميرد، هرگز نماز نگزار و برقبر آنان ( به منظور زيارت و طلب مغفرت) نايست، آنها به خدا و پيامبر كفر ورزيدند در حالى كه فاسق بودند، در گذشتند».
آيه يادشده براى درهم شكستن شخصيت منافقان و خوار داشتن آنان، به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دستور مى دهد تا بر جنـازه آنان نماز نخوانـد، و بر قبر آنها( براى استغفار) نايستد .2

1 . سوره توبه، آيه 84 .
2 . بسيارى از مفسران برآنند كه مقصو داز جمله «ولا تقم على قبره» درآيه ياد شده به معناى نهى از ايستادن در كنار قبر منافقان است، چه براى دفن باشد و چه براى زيارت آنان. به عنوان مثال، «بيضاوى» در تفسير خود، آيه مزبور را چنين تفسير مى كند:« وَلاَ تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ للدفن أو للزيارة».
در كنار قبر أو (منافق) براى دفن و يا زيارت نايست.

صفحه 88
ازاينكه اين آيه شريفه مى فرمايد: براى منافقان، نماز نخواند و به سرخا ك آنان ( براى زيارت) نرود، معلوم مى گردد كه رفتار يادشده براى مؤمنان امرى شايسته و پسنديده است، زيرا موجب گراميداشت مقام آن بندگان وارسته خدا مى باشد.
جمله « وَلا تَقُمْ عَلى قَبْرهِِ» به معنى ايستادن بر قبر درحالت دفن نيست، بلكه معنى وسيع ترى دارد و آن اين است كه هيچ گاه بر قبر مشرك ومنافق نايست خواه درحال دفن، وخواه بعد از آن، به گواه اينكه، اين جمله، عطف بر جمله پيشين است كه لفظ ابداً دارد و آن :
( وَلاتُصلَّ عَلى اَحَد مِنْهُمْ ماتَ ابداً)،. و لفظ « ابداً» به حكم عطف بـر جمـله بعدى نيز وارد خواهد شـد، تو گوئـى خـدا چنيـن مى فرمايد:
( لا تُصلَّ عَلى اِحَد مِنْهُمْ ماتَ اَبَدَاً )
( و لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ اَبَدَاً) .
واگر مقصود، همان ايستادن درمقام دفن بود، لفظ ابداً كه به معنى پيوستگى زمانى است، مورد نياز نبود، واين حاكى از آن است كه منافق از اين لطف الهى كه پيامبربر سر قبر او بايستد خواه درحال دفن ، وخواه بعدها، وطبعاً مؤمن از چنين فضيلت وكرامتى برخورداراست و پيامبر چه درحال دفن و چه بعدها، بر سر قبر مؤمن مى ايستد و براى او طلب مغفرت مى كند و زيارت قبور، حقيقتى جز اين ندارد .

صفحه 89

بزرگداشت مزار بزرگان از نظر سنَّت

از روايات اسلامى به خوبى استفاده مى شود كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)مسلمانان را به زيارت تربت پاكان، فرا خوانده و خود نيز بدين امر شايسته، مبادرت ورزيده است وبه عبارت ديگر: هم سخنان پيامبر گرامى وهم روش عملى آن حضرت برفضيلت احترام به مزار انسانهاى مؤمن و وارسته گواهى مى دهد. از اينرو ما ابتداء روايات نبوى و پس از آن، سيره عملى آن بزرگ پرچمدار توحيد را از نظر شما مى گذرانيم:
الف : احاديث اسلامى كه نويسندگان كتب صحاح و مسانيد و سنن دراين زمينه آورده اند، بسيار است و ما به عنوان نمونه، برخى از آنها را يادآور مى شويم:
1 ـ گروهى از محدثان اسلامى، از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)روايت كرده اند كه فرمود: «زُورُ ُوا الْقُبُورفَإنَّها تُذكَِّّرُ كُمُ الاْخِرَةَ».1
به زيارت قبرها برويد زيرا شما را به ياد جهان آخرت مى اندازد.
2 ـ گروهـى ديگـر از راويان معروف، از آن حضرت چنين نقـل كرده اند:
« فَزُوْرُوُ الْقُبُورَ فَاِنِّها تُذكَِّّرِكُمْ الْمَوْتَ» .2

1 . صحيح ابن ماجه، ج1، باب ماجاء فى زيارة القبور، ص 113.
2 . صحيح مسلم، ج4، ص 74 و ج3، ص 65، باب استئذان النبى ربه لزيارة قبر امه . سنن ابى داود، ج2، ص 195 كتاب الجنائز، سنن نسائى، ج3، ص 76.

صفحه 90
«قبرهـا را زيارت كنيد، زيـرا رفتار مذكور، شما را به ياد مرگ مى اندازد».
3 ـ از برخى از احاديث اسلامى چنين استفاده مى شود كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) در برهه اى از زمان بنا به دلائلى، مسلمانان را از زيارت قبور گذشتگانشان باز داشت. شايد به خاطر اينكه نياكان آنان نوعاً مشركان بودند كه درحالت كفر و معصيت از دنيا رفته بودند وزيارت آنان، به معناى بزرگداشت خاطره آنها قلمداد مى گرديد و اين رفتار عاطفى، مرز ايمان و كفر را متزلزل مى ساخت، زيرا درآن نخستين روزهاى شكل گيرى جامعه اسلامى ، اصول اسلامى در دلهاى تازه مسلمانان، بسان نهالى نوپا درحال رشد بود و هنوز به صورت درختى تنومند و استوار در نيامده بود. از اينرو، رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در روزهاى آغازين رسالت خويش، پيروان جديد خود را از زيارت مزار نياكان كافرشان كه نشانه محبت به آنان محسوب مى شد، ممانعت فرمود.
ولى ديرى نپائيد كه نهال اسلام در سرزمين قلوب مسلمانان راستين بـه برگ و بـار نشست و ريشه هاى آن در ژرفاى جـان آنان نفوذ كـرد و بسان درختى تناور، از گزند هر تند باد شرك آلودى مصونيت يافت،آنگاه پيامبر گرامى، زمينه را براى احياى گراميداشت گذشتگان، مناسب يافت و به خاطر منافع اخلاقى وتربيتى آن، به پيروان خويش چنين فرمود:
« من شما را از زيارت قبورباز داشته بودم، از اين به بعد آن هارا

صفحه 91
زيارت كنيد، زيرا زيارت قبور، شما را نسبت به دنيا بى اعتناء مى سازد وآخرت را به ياد مى آ ورد .1
از حديث ياد شده به خوبى معلوم مى گردد كه يكى از فلسفه هاى شايستگى زيارت مزار گذشتگان همان آثار سازنده اخلاقى و تربيتى آنست كه مايه زهد وبى اعتنايى انسانها به مظاهر فريبنده دنيا و يادآ ور سراى ديگر مى باشد.
ِ ب : گروه بزرگى از محدثان معروف، شيوه عملى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)را در زيارت تربت گذشتگان، به رشته تحرير در آورده اند كه از ميان انبوه روايات صحاح و مسانيد به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم:
1 ـ طلحة بن عبداللّه مى گويد:
« با پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) از مدينه بيرون آمديم وبه قصد زيارت شهداء به راه افتاديم. هنگامى كه به سرتربت آنان رسيديم آن حضرت فرمود: اين آرامگاه برادران ما است» .2
2 ـ جمعى از راويان اسلامى چنين حكايت كرده اند:
« رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مزار مادر خود را زيارت كرد و در كنار آرامگاه وى گريست و آنان كه بر گرد او بودند را نيز گرياند و فرمود: از

1 . سنن ابن ماجه، ج 1، ص 114، باب ما جاء في زيارة القبور» وصحيح ترمذى ج 3، ص 274، أبواب الجنائز «كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فانها تزهد في الدنيا وتذكر الآخرة».
2 . سنن بيهقى، ج 5، ص 242 وسنن ابى داود، ج 1، ص 313 .

صفحه 92
پروردگارم اجازه خواستم تا تربت مادرم را زيارت كنم و او اجازه داد، شما نيز، تربت گذشتگان رازيارت كنيد، زيرا شما را به ياد مرگ مى اندازد .1
3 ـ همسر پيامبر (عايشه) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)روايت مى كند كه فرمود:
« پروردگارم به من دستور دادكه به بقيع بيايم و براى آنان، (گذشتگان) طلب آمرزش كنم، ( عايشه) مى گويد: گفتم اى رسول خدا، من چه بگويم ؟فرمود: بگو: سلام بر مؤمنان و مسلمانان اين ديار، خداوند گذشتگان وبازماندگان ما را رحمت كند، ما نيز به خواست خدا به شما خواهيم پيوست» .2
از حديث ياد شده استفاده مى شود كه نه تنها پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)خود به زيارت مزار گذشتگان مى رفت، بلكه به همسر خويش( عايشه) نيز تعليم مى داد كه به هنگام زيارت تربت مؤمنان ومسلمانان با روشى احترام آميز سخن بگويد و براى آنان طلب آمرزش كند.
در پرتو روايات اسلامى كه نمونه هايى از آنها از نظر شما گذشت، آشكار مى گردد كه پيامبر بزرگ اسلام، مسلمانان را به منظور گراميداشت مقام و منزلت نياكانشان و پند گرفتن از آنان، به زيارت مزار آنها

1 . صحيح مسلم، ج3، ص 65، باب «استئذان النبى ربه عزوجل في زيارة قبر امّهِ» وسنن ابى داود، ج2، ص 195، كتاب الجنائز.
2 . صحيح مسلم. ج3، ص 64، باب مايقال عند دخول القبور، وسنن نسايى ج3، ص 76.

صفحه 93
فراخوانده، و خود نيز بدين امر شايسته، مبادرت ورزيده است.

سيره مسلمانان

پيروان آئين جاودانى اسلام، در پرتو آيات شريفه قرآن وسنت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در طول تاريخ آموزنده خويش از صدر اسلام تاكنون، به گراميداشت تربت پاك رهبران و بزرگان دين، همت گماشته اند وازاين طريق، مراتب عشق و محبت خود را نسبت به آنان ابراز نموده ود رنتيجه، يادو نام وخاطره آنان را جاودانه ساخته اند.
بـه عنوان نمونه، حديثى را كه در باره رفتار دخت گرامى پيامبر دراين زمينه رسيده است، از نظر شما مى گذرانيم:
« فاطمه زهرا، درهرجمعه به زيارت تربت عموى خود ( حمزه) مى رفت و درآنجا نماز مى خواند و مى گريست» .1
ازاين روايت، معلوم مى گردد كه مسلمانان، ازصدر اسلام به زيارت مزار پاكان و شهداى راه حق و فضيلت مى رفتند و با نماز و نيايش و عبادت خداى بزرگ دركنار مزار بندگان شايسته خدا، نام و ياد آن مفاخر اسلام را زنده نگاه مى داشتند.

1 . مستدرك حاكم، ج1، ص 377، وسنن بيهقى، ج4، ص 78.
« كانَتْ فاطِمَةُ رَضِىَ اللّهُ عنْها تَزُورُ قَبْرَ عَمَِّّها حَمْزَةَ كلَِّّ جُمْعَة فَتْصَلَّيَ وتَبكِي عِنْدَهُ».

صفحه 94

نتيجــه :

ازآنچه گذشت، به خوبى دانستيم كه زيارت حرم بزرگان اسلام و انجام نماز و دعاء وعبادت خدا دركنار تربت مطهر آنها، تنها به منظور احياى خاطره عزيزان درگاه خدا و گراميداشت نام و ياد آنان وابراز عشق و علاقه به ايشان، انجام مى گردد و با اصول و آئين توحيد و يگانه پرستى كاملا سازگار است وازاينرو رفتار يادشده از ديدگاه قرآن، سنَّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وروش عملى مسلمانان ازصدر اسلام تاكنون، به عنوان امر ى شايسته ومايه خوشنودى خداى بزرگ، قلمداد مى گردد.

ياد آ ورى

نكته ظريفى را كه دراينجا بايد ياد آ ور شويم، اينست كه زيارت تربت اولياى الهى وانجام كارهاى پسنديده درنزد آنها، تنها بايد براى احترام به آن بندگان پاك خدا وابراز محبَّت به آنان انجام شود، وبايد توجه داشت كه رفتار مذكور، هرگز به عنوان پرستش شخصيت هاى ياد شده تلقى نشود، زيرا اگر زيارت آنان، به نيَّت پرستش وعبادت آن اشخاص و خدا دانستن آنان صورت پذيرد، مايه شرك و نوعى بت پرستى مى باشد كه بايد از آن دورى جست .
از اينرو پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمود:
« خداوندا، قبر مرا به صورت بتى كه مورد پرستش ديگران

صفحه 95
باشد، قرار مده » .1
روايات ديگرى نظير اين حديث آمده است كه به همين طريق، تبيين و تفسير مى گردد:
اما اگر زيارت حرم بزرگان اسلام و عزيزان درگاه خدا، به منظور احياى خاطره آنان و با انگيزه محبَّت به ايشان با اين نيَّت كه آنها بندگان شايسته خدا هستند، صورت گيرد، با ضوابط شريعت اسلام هماهنگى كامل دارد و قرآن، سنَّت و سيره مسلمانان نيز، بر شايستگى آن گواهى مى دهند.
***

1 . مسند أحمد، ج 3، ص 248.
«اللهم لا تجعل قبرى وثناً يعبدُ».

صفحه 96

صفحه 97

فصل

(7)

آثار و يادگارهاى عصر رسالت
خانه هاى گرانسنگ در فرهنگ قُرآن
1 ـ زادگاه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)
2 ـ منزلگاه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در مدينه
3 ـ خانه ارقم يا نخستين پايگه تبليغات اسلامى
4 ـ خانه ابو ايوب انصارى
5 ـ خانه حضرت خديجه

صفحه 98

صفحه 99

آثار و يادگارهاى عصر رسالت

از يادگارهاى ارزشمند عصر رسالت، خانه هاى ساده وبى آلايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و صحابه با ايمان و خاندان گرامى آن حضرت مى باشد . اصولا ملت هاى آ گاه در سراسر جهان، خانه و ديگر اشياء به جا مانده از رهبران بزرگ خود را به عنوان سمبلى از طرز تفكر و كيفيَّت زندگانى آنان به شمار مى آ ورند و از اينرو، در پاسدارى ونگهبانى از آنها مى كوشند، زيرا منازل و اشياى مذكور، نسلهاى آينده را يارى مى دهد تابا سرگذشت نياكان خويش وبه ويژه سردمداران و پيشوايان خود آشنا گردند وبا مشاهده آثار عينى باقيمانده از آنان، به بررسى شرايط وانگيزه هاى آغازين حركت هاى مذهبى و نهضت هاى مهم اجتماعى جامعه خود بپردازند.

صفحه 100

خانه هاى گرانسنگ در فرهنگ قرآن

كتاب آسمانى مسلمانان، خانه هايى را به عنوان جايگاه بندگان وارسته و پرستشگران مخلص خدا مى ستايد و آنها را شايسته ترفيع و برافراشتن به شمار مى آ ورد.
قرآن مجيد، پس از اشاره به يك تشبيه زيبا كه نور خدا را به صورت « مشكوة» ( چراغدان) تشبيه مى كند، چنين مى فرمايد:
( فِى بُيُوت اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدوِّ وَالآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ).1
«اين روشنايى واين چراغ در خانه هايى است كه خداوند اجازه داده است كه رفعت داده شود و نام خدا درآنجا بر زبان جارى گردد. در آن خانه ها، مردانى كه هيچ تجارت و داد و ستدى آنهـا را از ياد خدا باز نمى دارد، هر صبح و شام او را تسبيح مى گويند».
ازاين آيه شريفه، استفاده مى گردد كه منازل مقدسى وجود دارند كه بر افراشتن آنها، مايه خوشنودى پروردگار مى باشد. اما آيا مقصود ازاين « بيوت» كدام خانه هاست ؟
بابررسى روايات اسلامى، معلوم مى گردد كه منظور از بيوت يادشده، خانه هاى پيامبران و بزرگان صدر اسلام مى باشد. دراينجا به

1 . سوره نور، آيه 36 ـ 37.

صفحه 101
عنـوان مثال، حديثى ر ا ا ز « انس بـن مالك » يـاد آ ورمـى شويم، وى مى گويد:
« هنگامى كه پيامبر گرامى اين آيه را تلاوت فرمود: مردى سئوال كرد: مقصود ازاين بيوت، كدام منازل است؟
پيامبر فرمود: خانه پيامبران».
دراين هنگام ابو بكر برخاست و ( با اشاره به خانه على وفاطمه ) پرسيد: آيا اين منزل نيز از آن خانه ها مى باشد؟
پيامبر فرمود: آرى، از بهترين و با فضيلت ترين آنهاست » .1
بنابراين، از آيات و روايات استفاده مى شود كه آبادانى و حفاظت از خانه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) واهل بيت آن حضرت وبزرگان عصر رسالت، به عنوان مواريث گرانبهاى فرهنگى صدر اسلام، از شايستگى ويژه اى برخوردار است. از اينرو مسلمانان جهان از نخستين سالهاى پس از رحلت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)، درحفظ و نگهدارى آن آثار باستانى وارزشمند، نهايت كوشش خود را مبذول داشته اند.
دراينجا برخى از يادگارهاى عينى مشاهير تاريخ اسلام را كه گنجينه گرانبهاى فرهنگى مسلمانان به شمار مى روند و بسيارى از آنها در سالهاى اخير، دستخوش ويرانى گرديده اند، از نظر شما مى گذرانيم:

1 . الدرالمنثور، ج5، ص 50، ذيل آيه يادشده.

صفحه 102

1 ـ زادگاه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

آنگاه كه ابرهاى سياه جاهليَّت، جهان بشريَّت را درتاريكى فرو برده و تبهكارى ستمگران سنگدل، عرصه را بر مستضعفان ورنجديدگان بى پناه تنگ نموده بود، خورشيدى درخشان طالع گشت كه بانور جمال او، تيرگيها رخت بر بستند و دوران جاهليَّت وبيدادگرى، سپرى شد. نوزادى چشم به جهان گشود كه پيامبران پيشين، مژده آمدنش را به پيروان خود داده بودند و محرومان و ستمديدگان، درانتظار مقدمش به سرمى بردند.
آرى، آن فروغ ابديت، درخانه مقدسى واقع در پشت كوه صفا و درجوار مسجد الحرام، به دنيا آمد، از اينرو، خانه يادشده، نخستين جايگاهى بود كه بدن پاك آن مولود گرانقدر را لمس نمود.
براين اساس، مسلمانان وشيفتگان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)بسان ديگر امت هاى فرهنگ پرور جهان كه زادگاه رهبران خود را گرامى مى دارند، به خانه يادشده عنايتى خاص داشته و بسيارى از زائران مسجد الحرام، پس از زيارت مشاهد مشرفه مسجد، به ديدار آن مكان مقدَّس مى شتافتند.1

2 ـ منزلگاه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) درمدينه

از نخستين روزهاى اقامت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)درمدينه منوَّره وهمزمان با ساختن مسجد النبى، خانه آن حضرت نيز، باهمكارى ياران با وفاى وى،

1 . متأسفانه اثر گرانبهاى مذكور در سالهاى اخير، به دست فراموشى وويرانى سپرده شده است.

صفحه 103
در سمت شرق مسجد ياد شده بناء گرديد.
از مجموعه سخنان تاريخ نگاران چنين استفاده مى شود كه محل سكونت آن حضرت وخانواده اش بسيار ساده و بى آلايش بوده است، خانه هايى كه مواد ساختمانى آنها خشت و گل و شاخه هاى درخت خرما بودند.
عبدالله بن زيد مى گويد:
« خانه هاى همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را در هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز آنها را خراب كرد، مشاهده كردم خانه هايى كه با خشت ساخته شده بودند و اتاقها با ديوارهايى كه از شاخه هاى چوب درختان و گل ساخته شده، از يكديگر جدا گشته بودند» .1
خانه يادشده تا پيش از سال 88 هجرى، به همان حالت ا وَّلِيَّه خود باقى بود وهيچيك از خلفاء اجازه ندادند موقعيت ساختمانى منزل مذكور و حجره هاى آن، دستخوش دگرگونى وويرانى گردد، زيرا عشق و علاقه مسلمانان و دلبستگى شديد آنان به آن يادگارهاى ارزشمند رسالت، موجب گرديد تا از ويرانى آنها جلو گيرى شود.
اما پس از اينكه وليد بن عبدالملك درسال86 هجرى به خلافت رسيد، عمر بن عبدالعزيز را به حكومت مَّكه ومدينه منصوب كرد.

1 . مدينه شناسى، ج1، ص 44، به نقل از طبقات كبرى.

صفحه 104
وليد پس از مدتى كوتاه، با صدور دستور العملى به عمر بن عبدالعزيز فرمان داد تا حجره هاى پيامبر گرامى را خراب كنند و درمسجد النبى بيندازند.
ابو ايوب خراسانى مى گويد:
« مـن حجره هاى خانه محمَّد (صلى الله عليه وآله وسلم) را ديده بودم وقتى كه دستور العمل وليد بن عبدالملك را براى مردم مدينه خواندند حضور داشتم. مردم گريه ها كردند و هرگز روزى را به مانند آن روز، از شيون و ناله مردم نديده بودم» .1
روشن است كه دلبستگى مسلمانان به خانه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)به خاطر آن است كه آن مكان مقدس ياد آ ور خاطره بزرگ پرچمدار توحيد و عدالت و آخرين فرستاده پروردگار جهان بوده و مشاهده آن، پيروان اسلام را به روش زندگانى رهبر خردمند خويش، آشنا مى نموده است .
سعيد بن مسَيَّب مى گويد:
« چـه خرسند بودم اگر خانه هاى رسول را به همان وضعيِّت خو د باقى مى گذاشتند، تـا مردم جهان و اهل مدينه بـه آنها مى نگريستند كه چگونه پيامبر خدا زندگى ساده و بى آلايشى داشت و به آن همه سادگى قناعت مى ورزيد . اين نشانى عبرت آميز براى مردم بود، تا اينسان به اسراف در مال دنيا مبادرت نورزند» .2

1 . مدينه شناسى، ج1، ص 44، به نقل از محمد بن عمرواقدى.
2 . مدرك سابق، ص 45.

صفحه 105
پس از آنكه خانه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ويران شد وبه مسجد النبَّى ملحق گرديد، گرچه مسلمانان و زائران مدينه، از مشاهده وضعيت منزل آن حضرت محروم گشتند، ولى عشق و علاقه وافر خود رانسبت به آن مكان مقدس از دست ندادند و به زيارت جايگاه خانه مذكور كه درحال حاضر درمسجد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) واقع شده است، مبادرت ورزيدند وهم اكنون نيز، كسانى كه به ديدار حرم پيامبر گرامى مشرف مى گردند، پس از زيارت مرقد مطهر وى، حجره هاى همسران ايشان وخانه دخت گراميش فاطمه (س) را مورد بازديد قرار مى دهند و دركنار آن مشاهد متبركه، به نماز و نيايش مى پردازند (البته نماز براى خدا مى گزارند ،ولى اين نماز را درجايى مى گزارند كه جسد مطهر پيشواى توحيد را دربر گرفته است، يعنى آن كس كه به ما گفته است : عبادت از آن خدا است و بايد براى او نماز خواند،.

3 ـ خانه ارقم 1 يا نخستين پايگاه تبليغات اسلامى

نخستين پيروان مكتب رهايى بخش اسلام، به خاطر شدت، خفقان و جوّ نامساعد مكه، ناچار گشتند براى مدتى به يكى از درَّه هاى اطراف شهر مكه پناه ببرند ودرآنجا فريضه نماز و نيايش را به جاى آ ورند تا ازاين رهگذر، ايمان و عقايد خود را پنهان نگاه دارند.

1 . ارقم بن ابى ارقم، يكى از مسلمانان پيشتاز است كه در دوران سه ساله دعوت سرى رسول خدا (ص) به پيامبر اسلام، ايمان آ ورد.

صفحه 106
يك روز كه مسلمانان براى انجام مراسم شرعى در درَّه مذكور به سر مى بردند، گروهى از مشركان به راز آنان پى برده و با آنان در گير شدند و دراين برخورد، يكى از كافران مجروح گرديد.
از اينـرو، بيامبـر گـرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) بـه مسلمانان فرمان داد تا به منظور جلو گيرى از بروز درگيرى وبراى حفظ اسرار خويش، درمنزل « ارقـم» گرد آيند و نماز بگزارند و خود نيز درآن خانه مقدس، به ترويج مبانى اسلام پرداخت .
خانه ارقم، معروف به« دارالخيزران » در پاى كوه صفا قرار داشته و پيوسته مورد توجه زائران مكه مكرمه بوده است.
« ابراهيم رفعت پاشا » درتوصيف منزل يادشده چنين مى گويد:
» خانه ارقم، مشهور به « دارالخيزران» دركوچه اى برسمت چپ به سوى صفا قرار دارد. درب آن به جانب شرق باز مى گردد واز آنجا به رواق وسيعى كه طول آن حدود هشت متر مى باشد واردمى گردند. درزاويه جنوب شرقى آن، دو سنگ قرار دارد كه يكى از آنها در بالاى ديگرى مى باشد. برروى سنگ بالايى با حروف روشن چنين نوشته است»:
( بِسْمِ اللّهِ الرِّحْمنِ الرِّحِيمِ، فِي بُيُوت اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيْها اسْمُهُ يُسبَِّّحُ لَهُ فِيْها بِالْغُدوِّ وَاْ لآصالِ) .1

1 . سوره نور، آيه 36 .

صفحه 107
«اين پناهگاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ودارالخيزران مى باشد و نشر اسلام از اينجا آغاز شد..» .1

4 ـ خانه ابو ايوب انصارى

خانه ابو ايوب، نخستين منزلگاهى بود كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)در شهر يثرب درآن اقامت فرمود. آن حضرت پس از هجرت از مكه به مدينه، نخست به دهكده « قُبا » وارد واز آنجا برناقه خود سوار شد و به سوى شهر يثرب كه از سوى مردم آن سامان به آنجا دعوت شده بود، رهسپار گرديد.
هريك از مردم مدينه كه سخت درانتظار مقدم مبارك وى بودند، از آن حضرت مى خواستند تا در منزل آنان ساكن شود پيامبر گرامى فرمود: از پيشروى اين ناقه جلو گيرى نكنيد، زيرا اين مركب مأمور است كه مرا درجايى معين پياده نمايد.
سرانجام، ناقه آن حضرت دركنار منزل « ابو ايوب انصارى» زانو زد و بدينسان جايگاه اقامت ايشان تعيين گرديد.
« ابن رسته»، دركتاب خود چنين مى نگارد:
« پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) درخانه ابو ايوب به سر برد درحالى كه قرآن بر وى نازل مى گشت و جبرئيل به نزدآن حضرت مى آمد» .2
دركتاب مدينه شناسى، پيرامون موقعيت كنونى خانه يادشده، چنين مى خوانيم:

1 . مرآة الحرمين، ج 1، ص 192 .
2 . الاعلاق النفيسة، ص 64 .

صفحه 108
« هـم اكنون ساختمان محل خانه ابو ايوب كه در فاصله ده مترى سمت قبلى 1 ركن جنـوب شـرقـى مسجـد نبـى قرار دارد، از دو طبقه تشكيل شده است.
طبقـه فوقـانى آن مخروبـه و آثار قديمى محراب را به وضوح مى توان در آنجا ديد و در قسمت زيرين، دكّانهايى است كه به داد و ستد،چهره خانه را پنهان ساخته اند...» .2

5 ـ خانه حضرت خديجه

خانه يادشده به عنوان منزلگاه پيامبر در آغاز بعثت، جايگاه نزول وحى الهى، زادگاه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)ويادآور فداكارى هاى بانوى بزرگ اسلام « خديجه كبرى» همواره موردتوجه زائران مكه مكرمه بوده است.
« بتانونى » دركتاب خود دراين زمينه، چنين مى نگارد:
« اگر درخانه يادشده كه منزلگاه پيامبر گرامى بوده است خوب دقت كنى، جز سادگى چيزى نخواهى ديد. خانه اى كه شامل چهار اتاق مى باشد، سه اتاق اّن اندرونى است كه يكى از آنها براى دختران ايشان و دومى براى خود آن حضرت و همسرش و سومى براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)و پروردگارش ( به منظور عبادت

1 . يعنى در سمت قبله اى، منسوب به قبله.
2 . مدينه شناسى، ج1، ص 239.

صفحه 109
خدا) بوده و اتاق چهارم كه در بيرونى قرار دارد، براى پيامبر گرامى و عموم مردم( به منظور مراجعات مسلمانان بوده است واين، ترتيبى بسيار زيبا و نظامى ابداعى مى باشد» .1
منزل خديجه كبرى در طول تاريخ اسلام، به عنوان زيارتگاهى مقدس مورد عنايت عموم مسلمانان قرار داشته ولى متأسفانه درحال حاضر، خانه يادشده به صورت مخروبه اى به دست فراموشى سپرده شده است.
شايسته است دراينجا نيز يادآور شويم:
همانطور كه در فصل زيارت حرم پاكان گذشت، به خاطر اينكه ديدار از مكانهاى مقدس ، به منظور احترام به عزيزان درگاه الهى انجام مى شود و نماز و نيايش درآنها، تنها به منظور پرستش خداى يگانه صورت مى گيرد، بنابراين رفتار شيفتگان آثار رسالت درزمينه زيارت آن خانه هاى گرانقدر، باروح يگانه پرستى سازگارى كامل دارد و ترفيع وگراميداشت آنها، امرى پسنديده مى باشد زيرا منازل مزبور، مصاديق همان خانه هايى است كه قرآن مجيد در باره آنها فرمود:

1 . رحلة بتانوني، ص 53.

صفحه 110
« اين روشنايى واين چراغ درخانه هايى است كه خداى بزرگ خواسته آنها رفيع وبرافراشته باشند ونام خدا درآنجا برزبان جارى گردد» .1
***

1 . سوره نور، آيه 36 .

صفحه 111

فصل

(8)

تبرك به آثار رسالت
آثار گرانقدر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):
1 ـ محراب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
2 ـ محل منبر رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)
3 ـ روضه مقدسه
بررسى مسأله تبرك به آثار رسالت

صفحه 112

صفحه 113

تَبَرُّك به آ ثار رسالت

بررسى تاريخ اسلام نشان مى دهد كه مسلمانان از زمان حيات پيامبر گرامى تاكنون، به آثار باقيمانده از آن حضرت، علاقمند بوده و بدانها تبرك مى جسته اند.
در اينجا به منظور روشن شدن موضوع، در دو زمينه بـه بحـث مى پردازيم:
الف ـ آثار به جاى مانده از رسول خدا و تبرك مسلمانان به آنها.
ب ـ تحليل مسأله تبرك، از ديدگاه قرآن، سنِّت و سيره پيروان اسلام.

صفحه 114

آثار گرانقدر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

پس از رحلت جانگداز آن پرچمدار بزرگ توحيد، يادگارهاى ارزشمندى از وى بجا ماند كه به خاطر عشق و محبت بى شائبه مسلمانان به پيامبر گرامى خود، موردتوجه خاص آنان قرار گرفت كه به عنوان مثال، نمونه هائى از آنها را ( علاوه بر آنچه در فصلهاى پيشين بيان گرديد) از نظر مى گذرانيم:

1 ـ محراب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

محراب آن حضرت، جايگاهى درمسجد النبى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)به هنگام نماز، درآنجا مى ايستاده . محل يادشده در بين حجره و منبر ايشان قرار دارد.
اين مكان مقدس، در آغاز به نام سجده گاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)معروف گرديد و پس از رحلت وى، مسلمانان در صدد برامدند تا برجايگاه مزبور، محرابى را به سبك دگر محرابهاى مساجد جهان اسلام بسازند.
از سخنان دانشمندان اسلامى چنين بر مى آيد كه عمر بن عبـدالعزيز، براى نخستين بار پس از رسول خدا و خلفاى راشدين، سجده گاه آن حضرت را به صورت محرابى كه در سبك معمارى اسلامى رواج يافته بود، درآ ورد.1

1 . مدينه شناسى، ج 1، ص 95، به نقل از جلال الدين سيوطى.

صفحه 115

2 ـ محل منبر رسول الّله(صلى الله عليه وآله وسلم)

پيامبر گرامى درآغاز تبليغ رسالت خويش درمسجد مدينه، پس از فريضه نماز و در مواقع مناسب، بـه شاخه درخت خرمايى كه بعد ها بـه « ستون حنانــه » معرو ف گرديـد، تكيـه مى داد و برا ى مردم سخنرانى مى كرد، اما به دنبال افزايش جمعيت مسلمانان وبنا به پيشنهاد برخى از پيروان خود، اجازه ساختن نخستين منبر را صادر فرمود.
اُبَىّ بن كعب دراين زمينه، چنين مى گويد:
« رسول خـدا در كنـار شاخه اى از درخت خرمـا، خطبـه مى خواند، يكى از ياران وى گفت: آيا منبرى برايت بسازيم تا در روزهاى جمعه بر فراز آن سخنرانى فرمائى، تا مردم تورا ببينند و سخنت را بشنوند؟ آن حضرت پاسخ داد: آرى، از اينرو منبرى براى آن حضرت ساختند كه داراى سه پله بود» .1
از سخنان تاريخ نگاران مسلمان استفاده مى شود كه به خاطر علاقه شديد مردم به رسول خدا پس از ساخته شدن منبر ياد شده، شاخه درخت خرمايى كه پيامبر برآن تكيه مى كرد و سخنرانى مى فرمودنيز، همراه با منبر آن حضرت، مورد توجه و تبرك مسلمانان قرار گرفت.

1 . مدينه شناسى، ج 1، ص 88، به نقل از كنز العمال، ج 14، ص 58 .

صفحه 116
بنابه گفته « ابن جبير »، پس از گذشت ساليان دراز نيز، منبر پيامبر و ستون حنانه درمحل مسجد النبى نگهدارى مى شده است و زائران حرم رسول الله، به آن آثار گرانمايه، تبرك مى جسته اند.1
ازآن پس، مسلمانان منبرهاى زيبا و ارزشمندى را ساخته و درمحل نخستين منبر پيامبر نصب كرده اند، تا از اين رهگذر، خاطره شيرين سخنرانى هاى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را بر فراز منبرى ساده و بى آلايش، زنده نگاه دارند.
يكى از انگيزه هاى توجه پيروان اسلام به جايگاه منبر يادشده، روايات بسيارى است كه دراين زمينه از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)رسيده است كه به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم:
« اُمَّ سلمه» از رسول خدا روايت كرده است كه فرمود:
« قَوائمُ مِنْبَرِى رَواتِبُ فِي الْجَنِّةِ» .2
«پايه هاى منبرمن، درجاتى دربهشت است».
انس بن مالك از پيامبر چنين حكايت مى كند:
« مِنْبَرى عَلى تُرْعَة مِنْ تُرَعِ الجَنِّةِ» .3
« منبر من برجويبارى از جويبارهاى بهشت نهاده شده است».

1 . رحلة ابن جبير، ص 167.
2 . مدينه شناسى، ج1، ص 89، به نقل از دلائل النبوة (بيهقى) و طبقات كبرى (ابن سعد).
3 . مدرك يادشده، ص 90، به نقل از (اخبار مدينة الرسول) (ابن نجار) ترعه به معنى باغ و دروازه نيز آمده است.

صفحه 117

3 ـ روضه مُقَدِّسه

روضه شريفه، مكانى است درمسجد النبى كه منبر و محراب وحجره پيامبر، درآنجا قرار دارد و مورد عنايت خاص و زيارت زائران حرم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشد. آنچه ما يه عظمت و تقدس فوق العاده آن مكان گرانقدر گرديده، روايات بسيارى است كه از پيامبر گرامى دراين زمينه رسيده است، احاديثى كه از ديدگاه دانشمندان بزرگ اسلامى، از اعتبار و وثوق والائى بر خوردار مى باشد.
اينك توجه شما را به برخى از روايات مشهور در باره روضه مقدسه، جلب مى كنيم:
« ما بَيْنَ مِنْبرِى وَ قَبْرِى رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنِّةِ».
«ميان منبر وحرم من، باغى از باغهاى بهشت است».
« مابَيْنَ بَيْتِى وَمِنْبَرى رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنِّةِ».
«ميان خانه و منبر من، بستانى از بستانهاى بهشت است».
« ما بَيْنَ مِنْبرِى وَ حُجْرَتِى رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنِّةِ».
«ميان منبر و حجره من،گلستانى ازگلستانهاى بهشت است» .1

1 . روايات يادشده در بسيارى از كتب محدثان معروف اسلامى، به چشم مى خورد كه به عنوان نمونه مى توانيد به مدارك ياد شده در زير مراجعه كنيد:
ـ صحيح بخارى، كتاب فضائل المدينة، باب 12 وكتاب الصلاة في مسجد الرسول، باب5 .
ـ ارشاد السارى، ج2، باب «فضل مابين القبرو المنبر».
ـ صحيح مسلم، كتاب الحج. وسنن ترمذى، كتاب المناقب».

صفحه 118
براساس اين احاديث روشن، زائران مسجد النبى، درمكان روضه مقدسه كه بنا به گفته بتانونى دركتاب خود (الرحلة الحجازية)،مساحت آن حدود بيست و دو متر در پانزده متر برآورد شده است، به دعاء و نيايش مى پردازند و به آن يادگار پيامبر گرامى، تبرك مى جويند.

بررسى مسأله تبرك به آثار رسالت

از آنچه گذشت دانستيم كه يادگارهايى گرانمايه از رهبر بزرگوارمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به جاى مانده است و پيروان آن حضرت، براى بهره مند شدن از فيض معنوى پيامبر و تجديد خاطره وى، به ديدار آثار ارزشمند ايشان مى شتابند، وبه خاطر انتساب آثار مذكور به پرچمدار بزرگ توحيد، آنها را مى بوسند و بدانها تبرك مى جويند.
پرسشى كه در اينجا مطرح مى شود اينست كه: آيا بوسيدن آثار يادشده ( مانند ضريح پيامبر گرامى و ياد در و ديوار حرم نبوى و منبر و محراب آن حضرت ) و نيز تبرك جستن به آنها، باحقيقت يگانه پرستى مسلمانان هماهنگى دارد؟

در پاسخ اين سئوال يادآ ور مى شويم:

تبرك به آثار اولياى الهى، مسأله اى نيست كه هم اكنون در ميان مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه هاى رفتار ياد شده را در ژرفاى

صفحه 119
تاريخ صدر اسلام وزمان حيات پيامبر و ياران آن حضرت مى توان يافت.
نه تنها رسول خدا و صحابه آن حضرت، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين كار، مبادرت مى ورزيدند. اينك دلائل مشروع بودن تبرك به عزيزان درگاه خدا را از ديدگاه كتاب و سنت و روش عملى مسلمانان، از نظر شما مى گذرانيم:
1 ـ در قرآن مجيد مى خوانيم هنگامى كه حضرت يوسف خود را به برادران خويش معرفى كرد واّنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:
( اِذْهبُوا بِقَمِيْصِيِ هذا فَاَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ اَبِى يَأتِ بَصيراً) .1
«اين پيراهن مرا با خود ببريد و بر صورت پدرم ( يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بيناگردد».
سپس مى فرمايد:
( فَلَمّا اَنْ جاءَ الْبَشيرُ اَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدِّ بَصيراً) .2
« آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت».
آيه ياد شده گواه روشنى برتبرك جستن پيامبر خدا ـ يعقوب ـ به پيراهن پيامبر ى ديگر ـ حضرت يوسف ـ مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن يادشده، مايه بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.

1 . سوره يوسف، آيه 93 .
2 . سوره يوسف، آيه 96 .

صفحه 120
آيا مى توان رفتار اين دو پيامبر گرامى را، از چهار چوب توحيد و پرستش خدا خارج دانست ؟!!
2 ـ دانشمندان اسلامى برآنند كه پيامبر گرامى اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مى نمود و مى بوسيد.
بخارى در صحيح خود مى گويد: مردى از عبدالله بن عمر در باره استلام حجر سئوال كرد، واو در پاسخ گفت:
«رََأيْتُ رَسُولَ الّلهِِ (صلى الله عليه وآله وسلم) يَسْتَلِمُهُ ويُقبلُهُ » .1
«پيامبـر را مشاهده كردم كه (حجـر الاسـود) را استلام مى نمود و مى بوسيد».
درحالى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر( كه منادى توحيد است)،. به چنين كارى دست نمى زد.
3 ـ دركتب روائى اسلامى ودرميان كتاب هاى تاريخ، روايات انبوهى در مورد تبرك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت ـ مانند لباس، آب وضو، ظرف آب و غير آنها ـ به چشم مى خورد كه با مراجعه به آن.ها، كوچكترين ترديدى درمشروعيت وپسنديده بودن آن ، باقى نمى ماند.
به عنوان مثال برخى از آنها را در اينجا ياد آ ور مى شويم:
الف ـ بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح

1 . صحيح بخارى، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، ص 151 ـ 152، چاپ مصر.

صفحه 121
برخى از ويژگى هاى پيامبر و ياران اورا در بر دارد، چنين مى گويد:
« وَاِذا تَوضَّأَكادُوا يَقْتُلُونَ عَلى وُضُوئهِ» .1
«هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، نزديك بو د مسلمانان، ( بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت ) باهم بجنگند».
ِ ب ـ ابن حجر مى گويد:
« اِنِّ النِّبِىَ صَلَى َالّلهُ عَلَيْهِ وَ عَلى آلِهِ وَ سَلِّمَ كانَ يُؤتِى بِالصِّبْيانِ فَيَبَركُ عَلَيْهِمْ».2
«كودكان را نزد پيامبر مى آ وردند وآن حضرت به منظور تبرك، به آنان دعاء مى كرد».
ج ـ محمد طاهر مكّى مى گويد:
«از ام ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا برمن وارد شد واز دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانه مشك را بريدم».
سپس مى افزايد:
« اين حديث را ترمذى روايت كرد و مى گويد: حديث صحيح و حسن است و شارح اين حديث در كتاب رياض الصالحين

1 . صحيح بخارى، ج3، باب مايجوز من الشروط في الاسلام، باب الشروط في الجهاد و المصالحة، ص 195.
2 . الاصابة، ج1، خطبه كتاب، ص 7، چاپ مصر.

صفحه 122
مى گويد: امُِّ ثابت، دهانـه مشك را بريـد تا جاى دهان پيامبر را نگهـدارى كند و بدو تبرك جويد و همچنين صحابه مى كوشيد ند تا از جايى كه رسول خدا از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند» .1
د ـ درصحيح مسلم، چنين مى خوانيم:
« كانَ رَسُولُ الّلهِ صَلِّى الّلهُ عَلَيْهِ وَ سَلِّمَ اِذا صَلِّى الْغَداةَ جاءَ خَدَمُ الْمَدينَةِ بِ آنِيَتِهِمْ فِيها الْماءَُ فَما يُؤتِى بِاِناء اِلاّ غَمَسَ يَدَهُ فِيها فَرُبِّما جاؤوهُ فِى اْ لغَداةِ الْباردَةِ فَيَغْمِسُ يَدَهُ فِيها».2
« خدمت گزاران مدينه به هنگام نماز صبح با ظرف آب به نزد پيامبر مى رفتند، پيامبر گرامى، دست مبارك خود را در هريك از آن ظروف آب، فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسيدند، باز هـم پيامبر، دست خود را در آبها فـرو مى برد» .3

1 . تبرك الصحابة، (محمد طاهر مكى)، فصل اول، ص 29، ترجمه انصارى.
2 . صحيح مسلم، جزء 7 كتاب الفضايل، باب قرب النبى (عليه السلام)من الناس و تبركهم به، ص 79 .
3 . به منظور رآگاهى بيشتر، مى توانيد به مدارك يادشده درزير، مراجعه فرمائيد:
1. صحيح بخارى، كتاب اشربه.
2. موطأ مالك ، ج 1، ص 138، باب صلوات فرستادن بر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
3. اسد الغابه، ج 5، ص 90 .
4. مسند أحمد ، ج 4، ص 32.
5. الاستيعاب، در حاشيه «الاصابة» ج 3، ص 631 .
6. فتح البارى، ج 1، ص 281 ـ 282 .

صفحه 123
بدين سان، دلائل جواز تبرك به آثار اولياى خدا، روشن گشت و نيز معلوم گرديد كه تبرك به اولياى خدا، با اصل يگانه پرستى، هماهنگى كامل دارد وازشرك و دو گانه پرستى، بيگانه است، زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى خدايى را به وى نسبت دهيم، به طورى كه اورا دراصل هستى و يا اثر بخشى، مستقل وبى نياز از خدا قلمداد نماييم.
درحالى كه مسلمانان، آثار اولياى خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريده خدا مى دانند، كه هم دراصل وجود و پيدايش خود و هم درمنشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانه اند.
پيروان اسلام، تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا، وبه منظور ابراز محبت بى شائبه خود نسبت به آنان، بدان آثار، تبرك مى جويند.
اگر امت اسلامى به هنگام زيارت حرم پيامبر و ياران واهل بيت آن حضـرت ضـريح را مى بوسند، ويا در و ديوار را لمس مى كنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبـر گرامـى و عتـرت او و رهبران خود عشق مى ورزند و اين، يك مسأله عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلَّى مى كند.
***

صفحه 124

صفحه 125

فصل

(9)

نداى اولياى الهى
صدا زدن مردان خدا

صفحه 126

صفحه 127

نِداى اولياى الهى

يكى از روشهاى زنده نگاه داشتن خاطره پيشوايان گرانقدر، آن است كه مسلمانان جهان، نام مقدس آنان را به بزرگى ياد كنند واز اين طريق، رابطه معنوى خويش را با نياكان پاك خود، بر قرار سازند. ازاين رو، شرع مقدس اسلام به منظور تمجيد از شخصيتهاى بزر گ دينى، برنامه هاى ويژه اى را به پيروان خود سفارش فرموده است .
اگر در مكتب پوياى ما، اذان گفتن به عنوان يك شعار ارزشمند مـذهبى به شمار مى آيد ، براى آن است كـه در اذان، نام خـدا و پيامبر گرامى به بزرگى ياد مى شود و بدينسان، خاطره پرچمدار بزرگ توحيد، براى هميشه زنده مى ماند.

صفحه 128
به همين ترتيب، رفتارهايى مانند صدا زدن اولياى خدا، استمداد و توسل جستن به آنان، سوگند به پيشوايان دينى و طلب شفاعت از آنها كه هريك به نوعى ميان انسان مسلمان و عزيزان درگاه خدا ارتباطى نزديك برقرار مى سازد، همگى مايه گراميداشت نام نيك آنها بوده، و عظمت مقام آنان را در طول تاريخ، جاودانه مى سازد.
با اين مقدمه كوتاه، ابتداء به بيان مسأله نداى بزرگان ورادمردان صدر اسلام مى پردازيم و آنگاه مباحث استمداد، توسل، سوگند و طلب شفاعت از پيامبر گرامى و ديگر پيشوايان وبندگان شايسته خدا را در فصلهاى جداگانه، از نظر شما مى گذرانيم:

صـدا زدن مردان خـدا

پيروان اسلام، در بسيارى از مناسبت ها، پيامبر گرامى و ياد يگر اولياى الهى را صدا مى زنند ويا آنان را به يارى خود مى طلبند. زائران حرم باصفاى رهبران گرانقدر به هنگام زيارت، آنها را مخاطب قرار مى دهند وبه روان پاكشان درود مى فرستند.
گلواژه شيواى « يـا رَسُولَ اللّه » كه همواره برزبان مسلمانان راستين و عاشقان كوى محمدى جارى است، گواه روشن اين سخن مى باشد.

صفحه 129

سئوال

پرسشى كه دراينجا مطرح مى شود، اينست كه : آيا خواندن و صدا زدن بندگان شايسته خدادرمواردى كه به آنها اشاره گرديد، باروح توحيد و يكتا پرستى سازگارى دارد؟
آنچه موجب برانگيخته شدن اين پرسش گرديده است، ظاهر برخى از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر، از خواندن غيرخدا نهى مى كند كه برخى از آنها را ياد آور مى شويم:
1 ـ در سوره جِنّ مى فرمايد:
( وَاَنِّ الْمَساجدَ للّهِ فَلا تَدْعُواْ مَعَ اللّهِ اَحَدَاً) .1
« مساجد، از آن خداست، پس با خدا كسى رانخوانيد».
2 ـ در سوره يونس نيز، چنين مى خوانيم:
( وَلا تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مالا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ).2
« جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى».
ممكن است كسانى به خاطر ظاهر اين آيات، تصور كنند كه نداى ديگران و خواندن اولياى الهى و صالحان، درزمان حيات ويا پس از درگذشت آنان، باحقيقت يگانه پرستى، ناسازگار مى باشد درحالى كه

1 . سوره جن.، آيه 18.
2 . سوره يونس، آيه 106.

صفحه 130
نادرستى اين تصور، در پرتو پاسخ ياد شده در زير، روشن مى گردد.

پاسخ:

به منظور بيان حقيقت نداى اولياى الهى، لازم است دو واژه « دعاء» و « عبادت» را توضيح دهيم:
لفظ « دعاء» در لغت عـرب، بـه معناى نـدا و خواندن، و و اژ ه « عبادت » به معناى پرستش است و هرگز نمى توان اين دو لفظ را باهم مترادف وهم معنى شمرد . يعنى نمى توان گفت هرندا ودرخواستى عبادت و پرستش است زيرا:
اولا ـ در قرآن مجيد لفظ دعوت درمواردى بكار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصود از آن عبادت است مانند:
( قالَ ربِّ اِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِى لَيلاً وَ نَهاراً) .1
( نوح گفت ) : « پروردگارا، من شب و روز قـوم خـودم را ( به سوى تو) دعوت كردم » .
آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم؟
بنابراين، نمى توان گفت دعوت و عبادت، مترادف يكديگرند واگر كسى از پيامبر يا مرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند، در اين صورت

1 . سوره نوح، آيه 5 .

صفحه 131
آنان را عبادت كرده است. زيرا دعوت و نداء اعم از پرستش است.
ثانيا، مقصود از دعاء درآيات يادشده، مطلق خواندن نيست، بلكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد. زيرا مجموع اين آيات درمورد بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچكى مى پنداشتند.
شكى نيست كه خضوع بت پرستان و دعاء واستغاثه آنان، در برابر بت هايى بود كه آنها را به عناوين مالكان حق شفاعت ومغفرت و... توصيف مى كردند و آنها را صاحب اختيار مستقل درامور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط ، هرنوع دعوت ودرخواستى ازاين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشن ترين گواه براينكه دعوت وخواندن آنان با اعتقاد به اُلُوهِيِّتِ آنان همراه بود آيه زير است:
( فَما اغْنَتْ عَنْهُم آلِهَتُهُمْ الَّتِى يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ شَيئى).1
«خـدا يانى كه جز خداى بزرگ، آنان را فرا مـى خواندند (مى پرستيدند)، آنان را بى نياز نساخت».
ازاين رو، آيات يادشده ارتباطى به محل بحث ما ندارد، موضوع بحث مادر خواست بنده اى از بنده ديگر است كه نه اورا اِله وربّ مى داند

1 . سوره هود، آيه 101 .

صفحه 132
ونه مالك و متصرف تامّ الاختيار درامور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه اورا بنده عزيز و گرامى خدا مى شناسد كه اورا به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعده داده است كه دعاى اورا در باره بندگان خود بپذيرد، آنجا كه فرموده است:
( و َلـَوْ اَنِّهـُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤكَ فَاْستَغْفَرُوا اللّهَ و اسْتَغْفَرَلَهُمْ الرِّسُولَ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابَاً رَحِيمَا ).1
«اگر آنان وقتى برخويش ستم مى كردند، به نزد تو مى آمدند وازخدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود، يقيناً خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».
ثالثاً، درخود آيات يادشده، گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار وحاجت نيست، بلكه دعوت پرستشى مى باشد. بدين جهت دريك آيه، پس از لفظ دعوت، بلا فاصله از همان معنى به لفـظ « عبادت» تعبيرآ ورده است:
( وَقالَ رَبُّكُمْ ادْعُونِى اَسْتَجِبْ لَكُمْ اِنِّ الِّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنِّمَ داخِرِينَ) .2
پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد( دعوت كنيد) تا اجابت كنم شما را آنان كه از عبادت من سركشى مى كنند به زودى باذلت و خوارى، به دوزخ واردمى شوند.

1 . سوره نساء، آيه 64.
2 . سوره غافر، (مؤمن) ، آيه 60.

صفحه 133
همانگونه كه ملاحظه مى نماييد درآغاز آيه، لفظ « ادعونى» و در ذيل آن لفظ « عبادتى» بكار برده شده است . و اين گواه روشنى است كه مقصود از اين دعوت، درخواست ويا استغاثه خاص در برابر موجوداتى بوده است كه آنها را به صفات الهى شناخته بودند.
ازاين سه مقدمه يادشده، به روشنى نتيجه مى گيريم كه هدف اساسى قرآن دراين آيات، نهى از دعوت گروههاى بت پرست است كه بت ها را شريك خدا و مدبر يا مالكان شفاعت مى دانستند و هرنوع خضوع وتَذَلُّلْ وياناله واستغاثه و طلب شفاعت ويا درخواست حاجت ازاين ديد بود كه آنان خدايان ديگر مى باشند كه عهده داركارهاى خدايى هستند و معتقد بودند كه خداوند، بخشى از كارهاى مربوط به دنيا و آخرت را به آنان واگذار نموده است. اين آيات، چه ارتباطى به استغاثه از روح پاكى دارد كه از نظر دعوت كننده، ذرَّه اى از مرز بندگى، گام فراتر ننهاده، بلكه بنده محبوب وگرامى خدا محسوب مى شود؟
اگر قرآن مى فرمايد:
(وَ انِّ الْمساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ الّلهِ اَحَدَاً).1
«مساجد از آن خدا است پس همراه خدا كسى را نخوانيد».
مقصود ، دعوتهاى توأم با پرستش است كه عرب جاهلى، بت ها و يااجرام كيهانى و فرشته و جنّ را مى پرستيدند، اين آيه و نظائر آن مربوط

1 . سوره جن، آيه 18.

صفحه 134
به دعوت از شخص يا شيئى است كه با معبود دانستن وى همراه باشد و شكى نيست كه درخواست ازاين موجودات با چنين اعتقاد، پرستش آنان خواهد بود. لكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعاء از انسانى پاك دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربوبى و تدبيرى و سر سپردگى براى او قائل نيست، بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا مى باشد؟
براساس آنچه گذشت، معلوم گرديد كه مسأله صدا زدن ونداى بندگان وارسته خدا كه به منظور جاودانه ساختن نام و ياد پيشوايان گرانقدر اسلام، صورت مى گيرد، با اصول يكتا پرستى، كاملاً هماهنگ و سازگار مى باشد.
***

صفحه 135

فصل

(10)

استمداد از اولياى الهى
پيشوايان دين، هميشه زنده اند
مرگ، نقطه پايان هستى انسان نيست

صفحه 136

صفحه 137

استمداد از اولياى الهى

گفتيم يكى از روشهاى گراميداشت بزرگان صدر اسلام آن است كه نام آنان را به بزرگى ياد كنيم و در سختيها، ازآنان استمداد بجوييم. اينك ، پس از روشن شدن هماهنگى نداى پيشوايان دينى با اصول و ضوابط مكتب توحيد، اين پرسش خودنمائى مى كند كه: آيا كمك خواستن از بندگا ن شايسته خدا، بااصل اساسى يگانه پرستى در اسلام، منافاتى ندارد؟
به منظور آشكار شدن موضوع، توجه شما را به بحثى قرآنى دراين زمينه جلب مى كنيم:
از ديدگاه عقل و منطق وحى، تمام انسانها.بلكه همه پديده هاى

صفحه 138
جهان همان گونه كه در پيدايش خود به خدا محتاجند، در تأثير بخشى خويش نيز، بدو نياز دارند.
قرآن كريم دراين زمينه مى فرمايد:
( يا اَيُّهِاالنّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيد).1
«اى مردم، شما به خدا احتياج داريد، و او بى نياز وستوده است».
ودرجاى ديگر ، همه پيروزيها را درانحصار پروردگار جهانيان دانسته ومى فرمايد:
( وَما النِّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ).2
«نصرت و يارى، تنها از جانب خداى عزيز وحكيم است».
براساس اين اصل مسلم اسلام، مامسلمانان درهرنماز خود، اين آيه شريفه را زمزمه مى كنيم:
(إِيّاكَ نَعْبُدُُ وَايّاكَ نَسْتَعِينُ).3
«تنها تورامى پرستيم و ازتو كمك مى جوييم».

1 . سوره فاطر، آيه 15 .
2 . سوره آل عمران، آيه 126 .
3 . سوره حمد، آيه 5 .

صفحه 139
اينك براى روشن شدن پاسخ پرسش يادشده مى گوييم:
يارى جستن از غيرخدا، به دو صورت تصورمى شود:
1 ـ صورت نخست آن است كه به گونه اى از انسان يا پديده ديگرى استمداد نمائيم كه ا ورا دراصل هستى يا عملكرد خويش، مستقل دانسته و در يارى رساندن به ما اورا بى نياز از خدا بپنداريم.
شكى نيست كه اين گونه استمداد از غيرخدا، شرك محض است كه قرآن كريم درآيه ذيل، بى پايگى آن را رقم مى زند:
( قُلْ مَنْ ذَالِّذِى يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللّهِ اِنْ اَرادَ بِكُم سُوءاً اَوْ اَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُوْنِ اللّهِ وَلِيِّاً وَ لا نَصِيراً).1
«بگو اگر خدا در باره شما اراده عذاب نمايد، كيست كه شما را از او درامان بدارد؟ ويا اگر اراده رحمت فرمايد،(كيست كه ازآن پيشگيرى كند) و آنان براى خود ولى و ياورى نمى يابند».
2 ـ صورت دوم آن است كه به هنگام يارى جستن از انسانى ديگر، او را آفريده ونيازمند به خدا بدانيم كه از خود، استقلالى ندارد و تأثير بخشى وى نيز از جانب خداى بزرگ، به منظور حل بعضى از مشكلات بندگان، به وى عطاء گرديده است.
براساس اين طرز تفكر، موردى كه از وى يارى مى طلبيم، درحكم واسطه اى است كه پروردگار بزرگ اورا « وسيله» انجام امور قرار داده

1 . سوره احزاب، آيه 17 .

صفحه 140
است، اينگونه كمك خواهى، درواقع، استعانت از خداوند است، زيرا او است كه به اين عوامل واسباب، هستى بخشيده و سرانجام آنان را در برآوردن نيازهاى ديگران، تأثير و توان عطاء فرموده است. اصولاً زندگى افراد بشر برمبناى اين استعانت از اسباب ومسببات، پايه ريزى شده است،بطورى كه بدون كمك گرفتن از آنها، زندگى انسان، دچار آشفتگى مى گردد. در اينجا نيز اگر با اين ديد به آنها بنگريم كـه عوامل تحقق يارى خدا هستند كه هم اصل هستى آنها از خدا است و هم تأثير بخشى آنها از جانب او است، اين كمك گرفتن، باتوحيد و يكتا پرستى هيچ برخوردى ندارد.
اگر كشاورزى موحد و خداشناس، ازعواملى مانند زمين و آب و هوا وآفتاب كمك مى گيرد، درواقع از خدا استمداد مى جويد. زيرا او است كه به اين عوامل وابزار، نيرو واستعداد بخشيده است كه مى توانند دانه ها را باقدرت لايزال او، پرورش داده وبه بار بنشانند.
روشن است كه اين استعانت، باروح توحيد و يگانه پرستى كاملا سازگار است، بلكه قرآن مجيد مارا به اينگونه يارى جستن از پديده هايى (مانند پايدارى ونماز) فرمان مى دهد آنجا كه مى فرمايد:
( وَاسْتَعِينُوا بِالصِّبْرِ وَالصِّلوةِ) .1
از پايداى ونماز يارى بجوييد.

1 . سوره مائده، آيه 45.

صفحه 141

استمداد از اولياء وتوحيد در تدبير

يكى از مراحل يكتاپرستى، توحيد در تدبير است كه گاهى توحيد در ربوبيِّت نيز ناميده مى شود. مقصود از توحيد در تدبير اينست كه : همانگونه كه آفرينش جهان، مخصوص خداى بزرگ است، تدبير نظام هستى وكارگردانى آن نيز، ازآن او مى باشد وتنها يك مدير و مدبر براى اداره جهان وجود دارد.
قرآن مجيد، در بسيارى از آيات شريفه خود به اين حقيقت، اشاره مى كند به عنوان نمونه در سوره يونس، چنين مى خوانيم:
( اِنِّ رَبِّكُمُ الـِّذِى خَلـَقَ السـِّماوات ِ وَ الاْرض فـِى سـِتِّةِ اَيـّام ثُمِّ اسـْتَوى عَلَى الْعَرْش يُدَبِّرُ الاْمْرَ مامِنْ شَفيع اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ ذلِكُمُ اللّه رَبُّكُمْ فَاعْْبُدُوْهُ اَفَلا تَذَكِّرُونَ) .1
«همانا پروردگار شما همان كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ( دوره) آفريد و آنگاه برعرش، مسلط و مستولى گشت. كارجهان را او تدبير مى كند و هيچ شفيعى بدون اذن وى، وجود ندارد. او است پروردگار شما، او را بپرستيد، چرا آگاه نمى شويد؟
درسوره انعام نيز، چنين مى فرمايد:

1 . سوره يونس، آيه 3.

صفحه 142
( قُلْ اَغَيْرَ اللّهِ اَبْغِىْ رَبِّاً وَ هُوَ رَبُّ كلُِّّ شَيئى).1
« بگو: آيا جز الله پروردگارى بجويم؟ درحالى كه او مدبر همه چيزاست».
از آيات يادشده، استفاده مى گردد كه خداى بزرگ، تنها مدبر مستقل دراداره نظام هستى مى باشد. از سوى ديگر، قرآن كريم به يك سلسله از علل و اسبابى كه به صورت تدبير كنندگان تبعى و غير مستقل و به اراده و مشيت خـدا، در تدبير جهان هستى مؤثِّر مى باشند، اشاره مى كندو از آنها به عنوان «مُدَبِّر» نام مى برد. آنجا كه مى فرمايد:
( فَالْمدبِّراتِ اَمْرَا ).2
« آنان كه امور نظام هستى را اداره مى كنند ».
بنابراين،« توحيد در تدبير» به معناى آن است كه تدبير استقلالى جهان، مخصوص خداوند است و علل و عوامل ديگرى كه در اداره امور نظام هستى داراى تأثير مى باشند، از خود، استقلالى ندارند، بلكه به صورت اسبابى هستند كه به خواست خدا و مشيت او، نقش خويش را در تدبير امور، ايفاء مى كنند.3 وبقاى آنها ودوام تدبير آنها نيز به اراده پروردگار يكتا بستگى دارد، براين اساس، اگر كسى به مدبر بودن آن اسباب، به صورت غير استقلالى ـ چنانكه بيان گرديدـ قائل باشد، چنين

1 . سوره انعام، آيه 164 .
2 . سوره نازعات، آيه 5 .
3 . زيرا خداوند، كار اداره نظام هستى را با اسباب، انجام مى دهد.

صفحه 143
اعتقادى باروح يكتا پرستى وتوحيد در تدبير، هماهنگى كامل دارد.
از آنچه گذشت، روشن گرديد كه كمك خواستن واستمداد ازاولياى الهى، بااين اعتقاد كه آنها بندگان شايسته خدا هستند وازخود استقلالى ندارند، بلكه كمك كردن آنها به ما، به اراده خدا و مشيت الهى بستگى دارد، يك چنين رفتارى، از گردونه يگانه پرستى خارج نيست وبا اصول توحيد در تدبير، كاملا سازگاراست.

پيشوايان دين، هميشه زنده اند

دراينجا سزاواراست پيرامون استمداد از ارواح اولياى الهى نيز، سخن به ميان آ وريم، زيرا مهمترين سؤالها دراين زمينه، در باره كمك خواستن از بندگان شايسته خدا، پس از درگذشت آنها و درحال « ممات» مطرح مى گردد.
انگيزه طرح مسأله مذكور اين است كه افراد نا آشنا به منطق اسلام واصول اعتقادى آن، چنين تصورمى كنند كه انسان پس از مرگ، به طور كلى محو و نابود مى شود و بدينسان، رابطه وى با جهانيان و انسانهاى زنده گسسته مى گردد. ازاين رو، به منظور روشن ساختن اين موضوع، شايسته است به مسأله حيات جاويدان وزنده بودن آنان( حتى پس از مرگ جسمانى) اشاره اى گذرا داشته باشيم تا معلوم شود استمداد از اولياى خدا، بخاطر زنده بودن وجاودانه بودن آنان است، زيرا درخواست كمك از موجودى بى جان، در خور خردمندان نيست و هيچ انسان عاقلى از

صفحه 144
جمادات واشياء بى اراده استمداد نمى كند.
اينك در پرتو كتاب آسمانى وسنت بيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) به بررسى اين موضوع مى پردازيم:

مرگ، نقطه پايان هستى انسان نيست

از ديدگاه اديان الهى ودرمنطق وحى، مرگ انسانها، رهگذرى است كه با عبور ازآن، جهانى برتراز عالم دنيا پديدارمى گردد، ودريچه اى است براى زندگى جاودانى.
فلاسفه الهى و پيشوايان دينى جهان، اين نكته را روشن ساخته اند كه هستى انسان درنظام مادى، بدن و ويژگيهاى جسمانى او خلاصه نمى شود، بلكه حقيقت انسان، جوهرى اصيل به نـام روح و جـان مى باشد كه تحرك و فعاليت بدن از آن سرچشمه مى گيرد.
دانشمندان بزرگ در فلسفه الهى، اين حقيقت را به اثبات رسانده اند كه روان آدمى پس از مرگ جسمانى، هرگز نابود نمى شود، بلكه در شرايط ويژه اى، به حيات جاودانى خود ادامه مى دهد.1
قرآن مجيد نيز بابيانى شيوا، به اين واقعيت اشاره مى كند ودرآيات گوناگون ، به بقاى روح پس از مرگ جسمانى، تصريح مى نمايد. دراينجا برخى از آيات يادشده را از نظر شما مى گذرانيم:

1 . دراين زمينه مى توانيد به آثار فلاسفه بزرگ الهى، در زمينه اثبات روح مجرَّد،مراجعه فرمائيد.

صفحه 145
1 ـ در سوره آ ل عمران چنين مى فرمايد:
( وَلاتَحْسبَنَّ اَلَّذِيْنَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ اَمْواتَاً بل أ حْياءٌ عِنْدَ رَبَّهِمْ يُرْزَقُونَ) .1
«كسانى را كه در راه خدا به شهادت مى رسند، مرده نپنداريد، بلكه زنده اند ودر نزدخدا روزى مى خورند».
2 ـ در سوره بقره چنين مى خوانيم:
( و َلا تَقـُوُلـُوا لِمـَنْ يُقْتـَلُ فـِى سَبِيـلِ اللّهِ اَمْواتٌ بـَلْ اَحْياٌءٌ وَلكِنْ لا تَشْعُرُونَ).2
« آنان كه در راه خدا كشته شده اند را، مرده نناميد، بلكه زنده اند ولى شما احساس نمى كنيد ».
3 ـ از آنجا كه روح همه انسانها وازجمله، روان پيامبران پيشين، براى هميشه باقى مى باشد، خداى بزرگ به پيامبر گرامى فرمان مى دهد تا از انبياء گذشته در باره توحيد بپرسد.
قرآن كريم دراين زمينه مى فرمايد:
( وَاسْئَلْ مَنْ اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرِّحْمنِ آلِهِةٌ يُعْبَدُونَ).3
« از پيامبران پيشين بپرس آيا غير از خداى رحمان، خداى ديگرى قرار داديم تا مورد پرستش واقع شود؟ ».

1 . سوره آل عمران، آيه 169.
2 . سوره بقره، آيه154.
3 . سوره زخرف، آيه 45.

صفحه 146
4 ـ كتاب آسمانى مـا قـرآن، بـه روان پاك پيامبران بزرگ، درود مى فرستد و مى فرمايد:
( وَسَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ).1
«سلام بر پيامبران».
ودرآياتى ديگر، با يادآورى نام رسولان گرانقدر، برآنان سلام مى دهد ومى فرمايد:
( سَلامٌ عَلى نُوْح فِى الْعالَمِينَ).2
( سَلامٌ عَلى ِابْراهِيمَ).3
( سَلامٌ عَلى مُوْسى وَ هارُون َ).4
از آيات يادشده، به خوبى استفاده مى گردد كه ارواح پيامبران، به زندگانى جاودانه خويش ادامه مى دهند و ازاينرو، خداى بزرگ، درود ورحمت خود را نثار آنان مى كند. مسلمانان نيز به پيروى از پروردگار جهـان در پايان هر نماز بـه روان پا ك رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)درود مى فرستند و مى گويند:
« اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّها النِّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه»ُ.
« اى پيامبر گرامى، سلام و رحمت و بركات خدا برتوباد»

1 . سوره صافات، آيه 181 .
2 . سوره صافات، آيه 79 .
3 . سوره صافات، آيه 109 .
4 . سوره صافات، آيه 120 .

صفحه 147
علاوه بر آيات روشن قرآن كه به برخى از آنها اشاره شد، روايات گوياى دراين زمينه وارد گرديده است ازاين احاديث معلوم مى شود كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و ديگر پيامبران الهى، همواره زنده اند و پيام كسانى را كه برآنان درود مى فرستند مى شنوند.
دراينجا توجه شما را به برخى از احاديث مذكور جلب مى كنيم:
1 ـ «هيچ كس از شما بر من سلام نمى دهد مگر اينكه سلام او به من مى رسد ومن اورا پاسخ مى دهم».
2 ـ « بيامبران خدا زنده اند و پروردگار خود را پرستش مى كنند، برمن درود بفرستيد، زيرا هركجا باشيد، سلام شما به من مى رسد».
3 ـ « هركس پس از رحلت من برمن درود بفرستد، ده برابر به وى پاداش خواهم داد و فرشتگان نيز ده برابر براو درود خواهند فرستاد، وهركس دركنار تربتم برمن سلام دهد، من از آن آگاه مى گردم واورا پاسخ مى دهم».1

1 . دراين زمينه، به كتابهاى يادشده در زير، مراجعه كنيد:
1. كنز العمال، ج 10، ص 381 .
2. سنن ابى داود، ج 2، ص 218.
3. طبقات الشافعيه، ج 3، ص 406 ـ 408 .

صفحه 148

نتيجـه :

براساس آيات و روايات انبوهى كه تنها به نمونه هايى از آنها پرداختيم، معلوم گرديد از ديدگاه اسلام، همه انسان ها واز جمله اولياى الهى با مرگ جسمانى، نابودنمى شوند بلكه روح آنان ـ كه حقيقت آدمى را تشكيل مى دهد ـ براى هميشه باقى مى ماند و ما مى توانيم آنها را مخاطب قرار دهيم و برآنان درود بفرستيم و از اين رهگذر، با آنان ارتباط بر قرار كنيم.
بنابراين ، درخواست كمك از اولياء وعزيزان درگاه خدا كه از دنيا رفته اند، در حكم استمداد از اشياء جامد وبى جان نيست، بلكه درخواست از ارواح پاكى است كه همـواره زنده اند و ارتباط با آنها امكان پذير مى باشد، وآنان به اذن خدا توان يارى رساندن به ما را دارند.
ازاين رو، مسلمانان جهان، به هنگام بروز گرفتارى ها و بلاها، ويا به منظور درخواست استغفار، پيامبر گرامى رامخاطب قرار مى دهند و از وى يـارى مى طلبنـد. گفتنى اسـت كـه رفتار يادشده حتى در زمان صدر اسلام و پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز انجام مى گرفته است.
نـور الـدين سمهودى، در كتاب خود، از على بـن ابى طالب (عليه السلام)، حكايت مى كندكه فرمود:
سه روز پس از به خاك سپردن رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)عربى از خارج مدينه به سرتربت پيامبر گرامى آمد و خاك مزار آن حضرت را بر سر پاشيد و

صفحه 149
گفت:
« اى رسول خدا توگفتى وما سخن تورا شنيديم، تو از خدا گرفتى، آنچه را كه ما از تو اخذ كرديم. يكى از آياتى كه برتو فرو فرستاده شده اين آيه است كه مى فرمايد:
« هـرگاه آنان كه بر نفس خويش ستم كرده اند، به نزد تو بيايند و از خدا طلب آمرزش كنند، تو نيز در باره آنان طلب مغفرت نمايى، خداى بزرگ را آمرزنده و مهربان خواهند يافت1 من برنفس خويش ستم كرده وبه نزد تو آمده ام تا براى من طلب آمرزش كنى».2
***

1 . اشاره است به آيه 64 از سوره نساء.
2 . وفاء الوفاء، ج2، ص 1361.

صفحه 150

صفحه 151

فصل

(11)

توسّل به پيشوايان اسلام
انواع توسّل
روايات

صفحه 152

صفحه 153

توسل به پيشوايان اسلام

توسل به رهبران فداكار امت اسلامى واولياى الهى، مايه زنده نگهداشتن نام پيشوايان وتمجيد از مقام و منزلت آنان مى باشد، زيرا توسل به شخصى گرانقدر، به معناى آن است كه اورا انسانى عزيز و ارجمند و مورد گراميداشت خدا بدانيم كه به موجب عزتى كه در بارگاه الهى دارد، مى تواند وسيله فيض خداوند براى ما باشد و از پروردگار بزرگ بخواهد تا نياز ما را برآورده فرمايد.
گفتنى است كه رفتار مذكور، تنها براى آن است كه آنان، بندگان وارسته خدا بوده و در پرتو عبوديت و بندگى خداوند، مورد عنايت او قرار گرفته اند. روشن است كه مسأله توسل به شرايطى كه بيان گرديد، رفتارى

صفحه 154
شايسته و در خور تحسين است و باروح يكتا پرستى، سازگار مى باشد.
اينك براى توضيح بيشتر، ازديدگاه آيات و روايات اسلامى، به بررسى اين موضوع مى پردازيم :
واژه « توسل» به اين معنا است كه موجود گرانمايه اى را در جهت نيل به اهداف عاليه ورسيدن به مقام قرب الهى بين خود و خدا وسيله قرار دهيم و در پرتو حرمت آن موجود ارجمند به پروردگاريكتا، نزديك گرديم.
اين منظور دركتاب معروف خود« لسان العرب» مى گويد:
« تَوَسِّلَ اِلَيْهِ بِكَذا تَقَرِّبَ اِلَيْهِ بِحُرْمَةِ آصِرَة تُعْطِفُهُ عَلَيْهِ».1
با فلان موجود به وى متوسل شد، يعنى : به وسيله احترام و مقام آنچه نظر او را جلب مى كند، به وى نزديك گرديد.
قرآن مجيد مى فرمايد:
( يا اَيُّهاَ الِّذِينَ آمَنُوا اتِّقُوا الّلهَ وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدوُا فِى اللّه لَعَلِّكُمْ تُفْلِحُونَ ).2
«اى مؤمنان، پرهيزكارى پيشه كنيد وبه سوى خداى بزرگ( براى رسيدن به مقام قرب او) وسيله فراهم سازيد و در راه او مبارزه كنيد، باشد كه رستگار گرديد».
جوهرى دركتاب « صحاح اللغة» وسيله را چنين تعريف مى كند:

1 . لسان العرب، ج 11، ص 724 .
2 . سوره مائده، آيه 34 .

صفحه 155
« اَلْوَسيلَةُ ما يُتَقَرِّبُ بِه اِلى الْغَيْرِ».1
«وسيله عبارت است از آنچه با آن به ديگرى تقرب مى جوييم».
تا اينجا بامعناى توسل، از ديدگاه دانشمندان لغت آشنا شديم واينك به بيان اقسام آن مى پردازيم:

انواع توسل

از ديدگا ه آيات وروايات اسلامى، مى توانيم توسل را به چند قسم تقسيم كنيم كه مهمترين آنها عبارتند از:
1 ـ توسل به رفتارهاى شايسته و عبادت خدا، جلال الدين سيوطى در اين زمينه، در كتاب تفسير خود« الدُّرالمنثور » در ذيل آيه شريفه «وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسِيْلَةَ» چنين مى گويد:
« قتاده در مورد آيه : « وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسِيْلةَ» مى گويد:
«با طاعت خدا و عملى كه مورد خوشنودى وى باشد، به پروردگار، نزديك شويد».2
2 ـ توسل بـه دعاء و نيايش بنـدگان و ارسته خـدا، در قرآن در اين زمينه، چنين حكايت مى كند:

1 . الدر المنثور، ج 2، ص 280، چاپ بيروت.
2 . عن قتاده في قوله «وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسِيْلةَ» قال: تقربوا إلى الله باطاعته والعمل لما يرضيه».

صفحه 156
(قالُوا يا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئِينَ. قالَ سَاَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبَّى اِنِّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرِّحِيمُ) .1
(« فرزندان يعقوب به پدرخويش) گفتند:اى پدر، از خداى بزرگ، بخشش گناهان ما را بخواه كـه ما در اشتباه بـه سـرمى برديم، (يعقوب) گفت: به زودى از پروردگار خود، براى شما طلب بخشش مى نمايم كه او آمرزنده و مهربان است».
از اين حكايت به خوبى استفاده مى شود كه فرزندان يعقوب به دعاء و استغفار پدر خويش متوسل گرديدند و حضرت يعقوب پيامبر نيز، نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد، بلكه به آنها وعده داد تا براى آنان دعاء و طلب آمرزش كند.
قرآن مجيد نيز، پس از نقل داستان يادشده، توسل آنان را نكوهش نفرموده است.
3 ـ توسل به مقام پيشوايان بزرگ دينى واشخاص آبرومندى كه درنزد خداى بزرگ، از ارج و عزت خاصى برخوردارند، اين نوع از توسل كه حساس ترين توسل ها مى باشد، به عصر خاصى اختصاص ندارد، بلكه از صدراسلام وزمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز، مورد پذيرش صحابه وياران پيامبر گرامى بوده است.

1 . سوره يوسف، آيه 97 ـ 98.

صفحه 157
احاديث اسلامى دراين زمينه بسيار است كه به عنوان نمونه، برخى از آنها را از نظر شما مى گذرانيم:
1 ـ احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف ـ رضى الله عنه ـ چنين روايت مى كند:
« مردى نابينا به نزد پيامبر گرامى آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد. رسول خدا فرمود: اگر بخواهى دعا مى كنم و اگر مايل باشى آن را به تأخير مى اندازم واين بهتر مى باشد، مرد نابينا گفت: دعا بفرمائيد . آنگاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به او فرمـود: تا وضؤ بگيرد و در وضوى خود دقت كند و دو ركعت نماز بگزارد و اينچنين دعاء كند:
«پروردگارا، من از تو درخواست مى كنم وبه وسيله محمد، پيامبر رحمت به تو روى مى آ ورم. اى محمد، من در مورد نيازى كه دارم، به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مى شوم تا حاجتم را برآورده فرمايى. خدايا او را شفيع من گردان».1
ازاين حديث معتبر، كه مورد تأييد دانشمندان بزرگ و محدثان اسلامى قرار دارد، به خوبى معلوم مى گردد كه توسل به رسول خدا به منظور برآورده شدن نياز به وسيله وى، جايز مى باشد، بلكه پيامبرگرامى،

1 . مسند احمد بن حنبل، ج4، ص 138، بخش روايات عثمان بن حنيف، ومستدرك حاكم، ج1، ص 313، وسنن ابن ماجه، ج1، ص 441، صحيح ترمذى، ج5، كتاب الدعوات، باب 119، شماره 3578، و معجم كبير، ج9، ص 17 و... .

صفحه 158
به آن شخص فرمان داد تا با وسيله قرار دادن او بين خود و خدا، از پروردگار بزرگ درخواست كند. واين رفتار، به معناى توسل به اولياى الهى و عزيزان درگاه خدا مى باشد.
2 ـ محدث معروف، ابو عبدالله بخارى دركتاب صحيح خود، چنين مى نگارد:
« هرگاه قحط و خشكسالى رخ مى داد عمربن خطاب به وسيله عباس بن عبدالمطلب ـ (عموى پيامبر) ـ طلب باران مى كرد و مى گفت: خـدايـا ، در زمان حيات پيامبر، به او متوسـل مى شديم و تو باران رحمت خود را بر ما نازل فرمودى. اكنون به عموى پيامبر به سوى تو متوسل مى شويم تا ما را سيراب فرمايى . و سيراب مى شدند » .1
3 ـ توسل به اولياى خدا، به اندازه اى ارزشمند است كه حتى پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) نيـز در دعاء و نيايش خويش، به حق پيامبران پيشين متوسل مى گرديد و از خداى بزرگ مى خواست تا به خاطر آنان، آرزويش را جامه عمل بپوشد.
انــس بـن مـالـك ـ رضـى اللـه عنـه ـ مى گويد : هنگامـى كـه

1 . صحيح بخارى، ج 2، ص 27، كتاب الجمعة، باب الاستسقاء، چاپ مصر.

صفحه 159
« فاطمه بنت اسد» 1 ( مادر على بن ابيطالب ) درگذشت، پيامبر گرامى به منزل وى آمد و دركنار ا و نشست و چنين فرمود: اى مادر، رحمت خدا برتو باد، تـو مادر دوم مـن بودى، خـود گرسـنه مى ماندى و مـرا سير مى كردى...
آنگاه كه كندن قبر به پايان رسيد، رسول خدا در درون آن قبر خوابيد و چنين گفت:
اى پروردگار ى كه زنده مى كنى و مى ميرانى و خود همواره زنده اى و نمى ميرى، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و در پاسخ فرشتگان، حجت خويش را به وى بياموز و منزل او را وسعت ده، به حق پيامبرت و انبياء پيشين 2 تو از همه مهربان تر هستى.3

1 . هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)ديده به جهان گشود، پدرش (عبدالله) از دنيا رفته بود، مادر وى نيز، در اوان كودكى آن حضرت، از جهان رخت بربست، از اينر و جد بزرگوارش عبدالمطلب، سرپرستى اورا برعهده گرفت و باهمه توان خويش به پرورش وى همت گماشت.
ديرى نپاييد كه عبدالمطلب نيز درگذشت و عموى گرانقدر آن حضرت (ابو طالب) كفالت اورا پذيرفت، پيامبر، هشت ساله بود كه تحت سرپرستى عموى خود و فاطمه بنت اسد (همسر ابو طالب) قرار گرفت.
ابو طالب تا آخر عمر خود، درحمايت از برادر زاده گرامى خويش از هيچ كوششى فروگذار نكرد وهمسرش فاطمه نيز بسان مادرى مهربان، وى را نگهدارى مى نمود. براين اساس، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)فاطمه بنت اسد را مادر دوم خود مى دانست و اورا بسيار دوست مى داشت.
2 . (بحق نبيك والأنبياء من قبلى).
3 . مستدرك حاكم، ج 3، ص 108، والاستيعاب درحاشيه الاصابة، ج 4، ص 382، وكنز العمال، ج 13، ص 636، وسير اعلام النبلاء، ج 2، ص 118، شماره 17، ومعجم اوسط (طبرانى) ص 356 ـ 357 وحلية الاولياء، ج 3، ص 121.

صفحه 160
روشن است كه رسول خدا دراين دعاء ونيايش خود وديگر پيامبران را وسيله آمرزش بانوى بزرگ اسلام ( فاطمه بنت اسد) قرا ر داده و از خدا خواسته است كه به حق آنان، وى را رحمت فرمايد.
4 ـ صحابه پيامبر نيز به پيروى از سنت پيشواى خويش به هنگام دعاء بـه رسـول خـدا (صلى الله عليه وآله وسلم) متوسل مى شدند و او را و سيله فيض الهى مى دانستند و از وى مى خواستند تا با وساطت خويش، از خداى بزرگ بخواهد تا حاجت آنان را بر آورده سازد.
ابـن عباس ـ رضى اللـه عنـه ـ مى گويـد: هنگامى كه على بن ابى طالب (عليه السلام) از مراسم غسل و تكفين پيامبر گرامى فارغ شد، روى آن حضرت را باز كرد و چنين گفت:
« پدر و مادرم به فدايت، مارا در نزد پروردگارت ياد كن ».1
5 ـ توسل به اولياى الهى، آنچنان مورد توجه مسلمانان بوده كه شاعران و غزل سرايان صدر اسلام نيز، دراشعار شيرين خويش، پيامبر گرامى را وسيله ميان خود و خدا به شمار مى آوردند.
سواد بن قارب در برابر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) قصيده اى زيبا سرود و چنين گفت :

1 . نهج البلاغة، صبحى صالح، خطبه235، «بِأبِىْ اَنْتَ وَ اُمِّياُذْكُرْنا عِنْدَ رَبِّكَ».

صفحه 161
واشهدُ انِّ اللهَ لا ربِّ غيرهُ *** وانكَ مأمُونٌ على كُلَّ غائِب
وانِّكَ ادنى المرسلين وسيلةً *** إلى اللهِ يابنَ الاكرمين الاطائبِ
«گواهى مى دهم كه پروردگارى جز خدا نيست، وتو برهر پنهان و پوشيده اى امين هستى، و گواهى مى دهم كه تو ـ اى فرزند گراميان و پاكان ـ در ميان ديگر پيامبران ، نزديك ترين وسيله به سوى خدا هستى».1
ازآنجا كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از شنيدن ابيات يادشده، سواد بن قارب را از چنين سخنى بازنداشت، معلوم مى گردد كه توسل به آن حضرت در شريعت اسلام، جايز بوده وبا اصول توحيد، هماهنگ است.2
از اينرو، پيشوايان مذاهب اسلامى نيز، به پيامبر و خاندان او توسل مى جويند و آنان را در جهت نيل به قرب الهى، وسيله قرار مى دهند.
شافعى نيز در ابيات ياد شده در زير، به اين حقيقت اشاره دارد:
« خاندان پيامبر، وسيله من در درگاه خدا هستند و اميدوارم كه به خاطرآنان، نامه عملم به دست راست من داده شود».

1 . الدرالسنية، احمد بن زينى دحلان) ص 29 ، به نقل از طبرانى.
2 . الصواعقالمحرقة،ص178،چاپقاهره.

صفحه 162

نتيجه :

از آنچه بيان گرديد، نتيجه مى گيريم كه توسل به پيشوايان اسلام، بـه عنوان زنده كننده نام و خاطره آنان، رفتارى پسنديده مى باشد و ازآنجا كه اين كار، با اعتقاد به اينكه اولياى الهى، بندگان عزيز و شايسته خداى يكتا هستند كه به اذن او مى توانند وسيله تقرب به خدا باشند، از اينرو مسأله توسل، با اصول يكتا پرستى، هيچ ناسازگارى ندارد. بلكه مسلمانان، در عصر درخشان رسالت نيز درسخنان واشعار خويش، به پيامبر گرامى ويا خاندان آن حضرت توسل مى جسته اند.
***

صفحه 163

فصل

(12)

سوگند به عزيزان درگاه خدا
قرآن مجيد و مسأله سوگند
گواهى سنَّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
سيره اصحاب پيامبر در زمينه سوگند

صفحه 164

صفحه 165

سوگند به عزيزان درگاه خدا

سوگند ، درهمه جوامع بشرى در مواردى به كار مى رود كه بخواهند درستى و يا اهميت و ارجمندى يك مطلب را گوشزد كنند. از اينرو، تنها به اشخاص و يا موجوداتى قسم ياد مى شود كه از ارج و ارزشى والا برخوردار باشند. بنابراين، قسم خوردن به يك شخص در هرجامعه، نشانه بزرگداشت وى از ديدگاه آن قوم مى باشد.
مسلمانان جهان نيز، همانند ديگر امت هاى با فرهنگ، به هنگام تأكيد برسخن خويش و يا بيان ارزش فوق العاده كارى، به بزرگان دين و مقدسات اسلامى، سوگند ياد مى كنند.
ناگفته پيدا است كه قسم خوردن در صورت رعايت شرايط آن،

صفحه 166
مانند راست بودن، روشى نيكو و سنتى پسنديده درجهت احياى نام پيشتازان اسلام مى باشد و خاطره افتخار آفرين آنان را درتمام عصرها و درميان همه نسلها، زنده نگاه مى دارد.
پرسشى كه دراينجا مطرح مى شود اينست كه آيا سوگند به غيرخدا، مايه شرك و دوگانه پرستى نيست؟
اينك بـه منظور پاسخ به اين سئوال، به بررسى مسأله سوگند به غير خدا از ديدگاه كتاب، سنِّت وروش عملى مسلمانان صـدر اسلام مى پردازيم:

قرآن مجيد و مسأله سوگند

كتاب آسمانى مسلمانان، در لابلاى آيات جاودانى خويش، به آفريـده هـاى گرانقـدرى چون جـان پيامبر گرامى، روان انسان ها، قلم ( به عنوان مظهر نگارش) ، آسمان وزمين، شب و روز، خورشيد، ماه، ستارگان، كوه و دريا، سوگند يادفرموده است. يكى از دلائل سوگند به موارد يادشده آن است كه توجه خوانندگان را به ارزش مضمون آيات الهى كه با قسم آغاز گرديده است، جلب كند و آنان را به عظمت موضوع مورد بحث، آگاه سازد.
به عنوان مثال، خداى بزرگ در سوره شمس، به منظور بيان اهميِّت مسأله تهذيب نفس، به نه چيز( خورشيد، روشنائى آن، ماه، روز، شب، آسمان، خدا، زمين وجان انسان ) سوگند خورده است.

صفحه 167
دراينجا براى نمونه آياتى از قرآن را از نظر شما مى گذرانيم:
الف ـ ( لَعَمْرُكَ اِنِّهُمْ لَفِىْ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ) 1.
(«اى پيامبر )به جان تو سوگند، آنان درمستى ( تمايلات نفسانى) خويش سرگردانند».
ب ـ ( ن وَالْقَلَمِ وَما يَسْطُرُونَ) 2.
«سوگند به قلم و آنچه مى نگارند».
ج ـ ( وَالْعَصْرِ اِنِّ الاْنْسانَ لَفِىْ خُسْر..) 3.
« قسم به زمان، انسان در زيان است ...» .
د ـ ( وَالنِّجْمِ اِذا هَوى ما ضَلِّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى) 4.
« سوگند به ستاره آنگاه كه فرود مى آيد، صاحب شما( پيامبر گرامى) هر گز در ضلالت وگمراهى نبوده است ».
هـ ـ (وَالفَجْرِ وَلَيال عَشْر..) 5.
«قسم به سپيده و شب هاى ده گانه».

1 . سوره حجر، آيه72.
2 . سوره قلم، آيه1 .
3 . سوره عصر، آيه 1 ـ 2.
4 . سوره نجم، آيه 1 ـ 2.
5 . سوره فجر، آيه 1 ـ 2.

صفحه 168
و ـ ( وَالشِّمْسِ وَ ضُحيها وَالْقَمَرِ اِذا تَليها وَالنِّهارِ اِذا جَلِّيها وَالِّليلِ اِذا يَغْشيها وَالسِّماء وَما بَنيها وَالارْضِ وَ ما طَحيها وَنَفْس وَما سَويها فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكِّيها)1.
« سوگند به خورشيد و تابش آن، قسم به ماه وقتى به دنبال آن برآيد، سوگند به روز آنگاه كه جهان را پر فروغ سازد، قسم به شب وقتى كه جهان را در پرده سياه خود كشد، قسم به آسمان وآنكه آن را برافراشت، سوگند به زمين و آنكه آن را گسترانيد، سوگند به جان( انسان) وآنكه اورا نيكو آفريد، ونيك وبد اورا به وى الهام كرد، به تحقيق، هركه نفس خويش را پاكيزه سازد، پيروزمنداست..».
علاوه برآنچه گذشت، سوگند به مظاهر والاى جهان آفرينش، در سوره هاى« طور» ، «ناز عات»، « مرسلات»، « بروج»، «طارق»، «بلد»، «تين»، و« ضُحى» نيز به چشم مى خورد.
روشن است كه قرآن مجيد، والاترين را هنماى جامعه اسلامى است و مسلمانان جهان بايد در زمينه گفتار ورفتار خويش، آن كتاب مقدس را سرمشق خود قرار دهند و آن را بهترين معيار براى تشخيص توحيد و شرك، حق و باطل، حلال و حرام قلمداد كنند.
شكى نيست كه اگر سوگند به مواردى كه بيان گرديد با پايه هاى اساسى توحيد و يگانگى خدا سازگارى نداشت، هرگز قرآن كه منشور

1 . سوره شمس، آيه 1 ـ 9.

صفحه 169
جاويدان يكتا پرستى است، بدان مبادرت نمى ورزيد، واگر چنين سوگندى از ويژگيهاى خدا بود، مى بايست در آيات قرآن بيان گردد تا اشتباه رخ ندهد.

گواهى سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

همه پيروان مكتب اسلام، رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را اسوه والگوى خويش مى دانند و سخنان واعمال آن حضرت را ميزان سنجش گفتار ورفتارخويش، مى شمارند.
روايات اسلامى كه درزمينه سوگندهاى پيامبر گرامى، به ما رسيده، بسيار است كه برخى از آنها را يادآ ورمى شويم:
1 ـ احمد بن حنبل در مسند خود از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)چنين روايت مى كند:
« به جان خودم سوگند، اگر امر به معروف و نهى از منكر كنى، بهتر از آن است كه ساكت باشى» 1.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) دراين حديث، براى نشان دادن ارزش امر به معروف و نهى از منكر، به جان خود سوگند ياد مى كند.
2 ـ مسلم بن حجاج در صحيح خود، چنين حكايت مى كند:

1 . مسند احمد، ج 5، ص 225، حديث بشير بن خصاصيه سدوسى.
« فَلَعَمْرِىْ َلاِنْْ تَكَلَمَ بِمَعْرُوف وَتَنْهى عَنْ مُنْكَر خَيْرٌ مِنْ اَنْ تَسْكُتَ» .

صفحه 170
« مردى از پيامبر گرامى پرسيد: پاداش كدام صدقه بزرگتر است؟
فرمود: به پدرت سوگند، از آن آگاه خواهى شد و اّن اينكه درحالت سلامت و آزمندى خود، وبابيم فقر واميد به بقاء، صدقه دهى» 1.
3 ـ مسلم درهمان كتاب، حديثى ديگر بدين مضمون آ ورده است:
« مردى از سرزمين «نجد» به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)آمد و از اسلام سئوال كرد، پيامبر فرمود: پايه هاى اسلام عبارتند از:
الف ـ نمازهاى پنجگانه در شبانه روز.
مرد نجدى پرسيد: آيا جز اينها نمازى هست؟
پيامبر پاسخ داد: نه خير، مگر نمازهاى مستحبى.
ب ـ روزه ماه رمضان.
مرد نجدى سئوال كرد : آيا غير از آن، روزه ديگرى برمن واجب است ؟
فرمود: نه، مگر روزه هاى مستحبى.
ج ـ زكات، آن مرد گفت: آيا زكات ديگر برمن واجب است؟

1 . صحيح مسلم، ج3، ص 93 ـ 94، كتاب الزكاة، باب بيان افضل الصدقة، صدقة الصحيح الشحيح.
«جاءَ رَجُلٌ اِلى النِّبِىَّ (ص) فَقالَ يا رَسُولَ اللّهِ ايُّ الصِّدَقَةِ اَعْظَمُ اَجْرَاً؟ فَقالَ : اَما وَ اَبكِِيكَ لَتُنَبِّأنَّهُُ اَنْ تُصَدَّقَ و َاَنْتَ صحيحٌ شَحِيْحٌ تَخْشَى الْفَقْرَ وَ تَأملُ الْبَقاء».
درهرحال پيامبر دراين حديث به پدر سئوال كننده سوگند ياد كرده است، نكته اين سوگند چه بوده است، خدا ورسول او آگاهند.

صفحه 171
پيامبر فرمود: نه، مگر زكات مستحبى.
آنگـا ه مـرد نجـدى، محضر پيامبر را ترك كرد در حالى كـه مى گفت: سوگند به خدا( از آنچه فراگرفتم)، نه كمتر انجام مى دهم ونه بيشتر.
پيامبر فرمود: به پدر او سوگند اگر راست بگويد، رستگار گرديده است، به پدر او سوگند اگر راست بگويد، وارد بهشت خواهد شد» 1.
سيره اصحاب پيامبر در زمينه سوگند
گذشته از قرآن مجيد وسنت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)روش عملى ياران نزديك پيامبر گرامى نيز، بيانگر رواج سوگند به مقدسات دينى در ميان مسلمانان صدر اسلام مى باشد.
على بن ابى طالب (عليه السلام) در بسيارى از سخنان و نامه هاى خويش، به جان خود و يااحترام مؤمنان راستين، سوگند ياد مى كند، آنجا كه مى فرمايد:
« الَلِّهُمِّ اِنَّىْ اَسْألُكَ بِحُرْمَةِ مَنْ عاذَ بِكَ مِنْك» 2.
«خـداونـدا، مـن از تـو سئوال مى كنم به احترام آن كس كه از تـوبه تو پناه آورده است ».

1 . صحيح مسلم، ج1، باب ماهو الاسلام وبيان خصاله، ص 32.
«..فَقالَ رَسُولُ اللّه: اَفْلحَ أبِيْه إنْ صَدَقَ اَوْ دَخَلَ الْجَنِّةوَ أبِيْهاإنْْ صَدَقَ».
2 . صحيفه علويه، ص 370.

صفحه 172
دركتاب شريف نهج البلاغه نيز، چنين مى فرمايد:
« وَلَعَمْرِىْ لَيُضَعِّفنَِّّ لَكُمُ التَّيْهَ مِنْ بَعْدِى اَضْعافَاً» 1.
«به جان من سوگند، سرگردانى شما پس از من، چند برابر خواهدشد».
و در جاى ديگر، چنين مى خوانيم:
« وَلَعَمْرِىْ لاَنْْ لَمْ تَنْزَعْ عَنْ غَيِّكَ وَشِقاقِكَ لَتَعْرِفَنِّهُمْ عَنْ قَلِيْل يَطْلُبُونَكَ» .
2« به جان من قسم، اگر از گمراهى و شقاوت خود دست برندارى، آنان را خواهى شناخت كه تورا مى جويند».
آنچـه گذشت، گوشه اى از انبـوه احاديث اسلـامى د ر ز مينـه قسم خوردن ياران پيامبر گرامى بود وبيان همه روايات موجود، از حوصله اين نوشتار خارج است» 3.

نتيجـه :

از مجموع دلائل يادشده( قرآن، سنت پيامبر وسيره صحابه) به خوبى استفاده مى شود كه شايستگى سوگند به پيشوايان راستين و

1 . نهج البلاغه (محمدعبده) خطبه 161.
2 . نهج البلاغه (محمدعبده) نامه9.
3 . براى آگاهى برموارد ديگر، به مدرك يادشده، خطبه هاى : 23 ـ 25 ـ 56 ـ 85 ـ 161 ـ 168 ـ 182 ـ 187 و نامه هاى : 6 ـ 9 ـ 54 و موطأ مالك( همراه با شرح زرقانى) ج4، ص 159 مراجعه فرماييد.

صفحه 173
مقدسات اسلامى، از ديدگاه كتاب خدا وسخنان پيامبر گرامى و روش عملى مسلمانان صدر اسلام، به عنوان يك اصل مسلم قلمداد مى گردد وباضوابط مكتب رهايى بخش توحيد، هماهنگى كامل دارد.

ياد آ ورى

از انجا كه سوگند دادن به شخص و يا چيزى، موجب گراميداشت آن شخص و يا شيىِ مزبور است، و احياى خاطره آن را به دنبال دارد، از اينرو سزاوار است درانتخاب اشخاص ويا چيزهايى كه به آنها قسم ياد مى كنيم، دقت لازم را به كار بگيريم وتنها به كسانى قسم بخوريم كه در نزد خداوند، عزيز وارجمند باشند، تا با سوگند به آنان نام و يادشان جاودانه گردد. بنابراين بايد از سوگند به مشركان و گنهكاران كه در پيشگاه الهى ارزشى ندارند، جداً خوددارى كنيم، زيرا قسم خوردن به آنها، مايه زنده نگاه داشتن نام سردمداران كفر واشخاص آلوده به گناه مى باشد. بدين جهت پيامبر گرامى، مسلمانان را ا ز قسم خوردن به نياكانى كه درحال شرك از دنيا رفته اند، نهى مى فرمود.
گروهى از محدثان اسلامى چنين روايت كرده اند:
« اِنِّ رَسُولَ اللّهِ سَمِعَ عُمَرَ وَ هُوَ يَقُولُ : وَاَبِىْ. فَقالَ: اِنِّ اللّه يَنْهاكُمْ اَنْ تَحْلِفُوا بِابائِكُمْ » 1.

1 . سنن كبرى، ج10، ص 29 وسنن نسائى، ج7، ص 4 ـ 5.

صفحه 174
پيامبر گرامى شنيد كه عمر به پدر خود سوگند ياد مى كند. پيامبر فرمود: خداوند شما را از سوگند به پدرانتان نهى فرموده است ».
از اينجا به خوبى روشن مى گردد كه تنها بايد به كسانى قسم ياد كنيم كه مؤمنان وارسته و عزيزان درگاه خداى يكتا باشند.
***

صفحه 175

فصل

(13)

شفاعت يا روزنه اميد
حقيقت شفاعت
محدوده طلب شفاعت
فلسفه شفاعت
اثر شفاعت
درخواست شفاعت از اولياى الهى

صفحه 176

صفحه 177

شفاعت يا روزنه اميد

مهمترين رسالتى كه بر دوش مسلمانان قرار دارد اينست كه دركنار زنده نگاه داشتن سنت هاى اصيل و مترقى اسلامى، خود رانيز به زيور آنها بيارايند، دراين راستا، دردرجه اول پيامبر گرامى و پس از وى ديگر بزرگان و پـاكان صدر اسلام، برترين اسوه و الگوى جوامع اسلامى مى باشند و سزاوار است پيروان آيين درخشان محمدى (صلى الله عليه وآله وسلم)تمام سعى خود را درجهت هماهنگ ساختن رفتار و گفتار و پندار خويش با رهبران راستين خود، به كار گيرند.
يكى از نيرومندترين انگيزه هاى اين هماهنگى، اعتقاد وايمان به

صفحه 178
اصل شفاعت است، زيرا انسانى كه در صدد بر مى آيد تا از پيشوايان گرانقدر و عزيزان درگاه خدا طلب شفاعت كند، تلاش مى نمايد تا كردار خود را با رسالت بلند آنان هماهنگ سازد تا با نزديك شدن به آنان ، لياقت آن را پيدا كند كه مشمول شفاعت شفيعان واقعى گردد. بنابراين، درخواست شفاعت از پيشتازان عصر رسالت، نه تنها مايه توجه نمودن مسلمانان بـه مقام و منزلت آنان و جاودانـه سـاختن يـاد اولياى الـهى مى گردد، بلكه باعث كوشش بيشتر جامعه اسلامى در مسير هماهنگى افزونتر با اهداف وآرمان هاى پوياى آنان مى باشد.
اينك، به منظور توضيح اين سخن، به بررسى ابعاد گوناگون مسأله شفاعت مى پردازيم:

حقيقت شفاعت

در پرتو آيات و روايت اسلامى، به خوبى استفاده مى گردد كه شفاعت، يكى از اصول مسلم اسلام مى باشد و پيروان همه مذاهب اسلامى، آن را پذيرفته اند، گرچه درزمينه نتيجه شفاعت، نظريات گوناگونى وجود دارد.
اساس شفاعت اين است كه انسانى گرانمايه كه درنزد خداى بزرگ از قرب و مقامى والا برخوردار است، از پروردگار خود، خواهان بخشودگى گناهان و يا ارتقاء درجه انسانى ديگر گردد.
روايات اسلامى دراين زمينه فراوان است كه به منظور رعايت

صفحه 179
اختصار، نمونه اى از آنها را از نظر شما مى گذرانيم:
بسيارى از محدثان معروف دركتب صحاح ومسانيد خود، از پيامبر گرامى روايت كرده اند كه فرمود:
« پنج چيز به من ارزانى شد.. و شفاعت به من عطا شد، پس آن را براى امت خود ذخيره كردم» 1.
حديث يادشده، گواه روشن مشروعيت شفاعت دراسلام مى باشد و آن را به صورت قانونى ثابت و استوار و اصلى مسلم به شمار مى آ ورد. بلكه براساس اين روايت، مسأله شفاعت، عطيه اى گرانبهاست كه خداى بزرگ آن را به پيامبر گرامى عطا فرموده و او نيز، اين دستاورد ارزشمند را ( به عنوان هديه) براى امت خود، ذخيره كرده است.
پرسشى كه دراينجا مطرح مى شود اينست كه آيا شفاعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، همه مردم را در برخواهد گرفت يا آنكه شرايط ويژه اى براى جلب اين هديه الهى وجود دارد؟ در پاسخ اين سئوال، توجه شما را به بحث زير، جلب مى نماييم:

محدوده طلب شفاعت

از ديدگاه قرآن، شفاعت مطلق وبدون قيد وشرط پذيرفته نشده است.

1 . صحيح بخارى، ج1، ص 91، چاپ مصر، ومسند احمد، ج1، ص 301.
« وأُُعْطِيْتُ خَمْساً....ً وأُُعْطِيْتُ الشِّفاعَةَ فَادِّ خَرْتُها لاِمِّتِى».

صفحه 180
شفاعت در صورتى مؤثر است كه دو شرط زير را داشته باشد:
1 ـ شفيع از جانب خدا در شفاعت كردن مأذون باشد. تنها گروهى مى توانند شفاعت نمايند كه علاوه بر قرب معنوى به خدا از جانب وى مجاز باشند. قرآن مجيد در اين مورد مى فرمايد:
( لايَمْلِكُونَ الشِّفاعَةَ اِلاّ مَنْ اِتِّخَذَ عِنْدَ الرِّحْمنِ عَهْداً) 1.
« هيچكس مالك شفاعت نيست مگر كسى كه از نزد خدا ى رحمن پيمانى گرفته باشد» .
ودرجاى ديگر مى فرمايد:
( يَوْمَئِذ لا تَنْفَعُ الشِّفاعَةُ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرِّحْمنُ وَرَضِىَ لَهُ قَوْلاً)2.
« در روز رستاخيز، شـفاعت كسى در باره ديگران سـود نمى بخشد، مگر كسى كه خدا براى او اجازه دهد و به گفتار وى راضى گردد».
2 ـ شخص مورد شفاعت نيز بايد قابليت فيض الهى را ازطريق شفيع پيدا كند، يعنى رابطه ايمانى او باخدا و پيوند روحى وى باشفيع ، گسسته نشود. بنابراين كافران كه رابطه ايمانى با خداوند ندارند ، و برخى از مسلمانان گناهكار مانند گروه بـى نماز و آدم كش كه فاقد پيوند روحى با شفيع هستند، مورد شفاعت قرار نمى گيرند.

1 . سوره مريم، آيه 87.
2 . سوره طه آيه 109.

صفحه 181
قرآن درمورد بى نمازان و منكران روز رستاخيز مى فرمايد:
( فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِينَ) 1.
« پس شفاعت شفيعان، به آنان سودى نمى بخشد».
ودرباره ستمگران مى فرمايد:
( ما لِلظّالِمِين َمِنْ حَمِيْم وَلا شَفِيع يُطاعُ) 2.
«براى ستمگران هيچ خويشى و شفيعى كه شفاعت وى پذيرفته شود، نخواهد بود».

فلسفه شفاعت

شفاعت، بسان توبه روزنه اميدى است براى كسانى كه مى توانند در نيمه راه گمراهى و معصيت، گناهان خويش را ترك كنند وازآن پس ، باقيمانده عمر خود را در طاعت خدا سپرى نمايند. زيرا انسان گناهكار هرگاه احساس كند كه در شرايط محدودى( نه درهرشرايطى) مى تواند به شفاعت شفيع، نائل گردد، سعى مى كند كه اين حد را حفظ نمايد و گام فرا تر ننهد.

1 . سوره مدِّثر، آيه 48.
2 . سوره مؤمن، آيه 18.

صفحه 182

اثر شفاعت

مفسران اسلامى در نتيجه شفاعت كه آيا بخشودگى گناهان است ويا ارتفاع درجه، اختلاف نظر دارند. ولى با توجه به روايات اسلامى كه پيامبر گرامى فرمود:
« شفاعت من براى مرتكبان گناهان كبيره است ».
نظر نخست، روشن تر مى گردد . متن حديث، از اين قرار است:
« انَِّّ شَفاعَتِىْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ِلاَِهْلِ الْكَبائِرِ مِنْ اُمِّتِىْ» 1.
«شفاعت من در روز رستاخيز، از آن كسانى از امت من است كه مرتكب گناهان كبيره شده اند».
البته اين روايت، با ديدگاه دوم منافاتى ندار د و آن را نفى نمى كند، بلكه مى توان گفت: شفاعت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)، براى گنهكاران ـ در صورت احراز شرايط لازم ـ موجب بخشودگى گناهان وبراى پاكان مايه افزايش رفعت مقام آنان مى باشد.

درخواست شفاعت از اولياى الهى

پرسشى كه دراينجا خود نمايى مى كند، اينست كه آيـا طلب شـفاعت از پيشوايان اسلـام و عزيـزان درگـاه خـدا با اصل توحيد و

1 . سنن ابن ماجه، ج2، ص 583 ومسند احمد، ج3، ص 213 وسنن ابى داود، ج2 ، ص 537 وسنن ترمذى، ج4، ص 54..

صفحه 183
يكتا پرستى هماهنگى دارد يا نه ؟
انگيزه اين سئوال، ظاهر برخى از آيات شريفه قرآن است كه حق شفاعت را مخصوص خدا مى داند و چنين مى فرمايد:
( قُلْ للّهِ الشِّفاعَةُ جَمِيْعَاً) 1.
«بگو : براى خداست حق شفاعت».
از اينرو، درخواست شفاعت از بندگان شايسته خدا، به معناى درخواست حق مطلق پروردگار از بندگان او مى باشد. آيا چنين درخواستى، باتوحيد درعبادت و پرستش خدا، منافاتى ندارد؟
درپاسخ اين سئوال، بحث قرآنى را از نظر شما مى گذرانيم:
براى اينكه سازگار بودن درخواست شفاعت از بزرگان اسلام، بامسأله توحيد در عبادت روشن گردد، بايد معناى دقيق عبادت و پرستش را به خوبى توضيح دهيم تا جوهر عبادت را دريابيم.
روشن است كه تفسير معناى عبادت در اختيار ما قرار داده نشده است تا هرخضوع و يا درخواستى را از بندگان وارسته خدا، به معناى عبادت و پرستش كردن آنان به شمار آوريم. از ديدگاه قرآن مجيد، حتى عالى ترين درجات خضوع ودرخواست دعاء و شفاعت از پاكان، غيراز پرستش آنان مى باشد. قرآن با صراحت كامل مى گويد: فرشتگان برحضرت آدم سجده كردند، آنجا كه مى فرمايد:

1 . سوره زمر، آيه 44.

صفحه 184
( فـَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيْهِ مِنْ رُوحِىْ فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ) 1.
« آنگاه كه او ( آدم) را به خلقت كامل بياراستم و از روح خود در وى دميدم، براى او به سجده بيفتيد، پس همه فرشتگان سجده كردند».
مى دانيم كه سجده، از مهمترين و عاليترين درجات خضوع است، ولى درعين حال اين سجده از نظر ماهيت، به معناى عبادت آدم نيست، وگرنه هرگز خداى بزرگ به آن فرمان نمى داد.
در جاى ديگر، قـرآن مجيـد، سجده كردن فرزندان يعقوب پيامبـر و حتى خـود آن حضرت را براى يـوسف، حكايت مى كنـد و چنين مى فرمايد:
( وَرَفَعَ اَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وخَرُّوا لَهُ سُجِّداً) 2.
(يوسف) پدرومادر خود را برتخت نشاند وآنان براى او سجده كردند.
شكى نيست كه چنين خضوعى، پرستش يوسف نبود، زيرا اگر رفتار يادشده، به معناى عبادت وى بود، هرگز حضرت يعقوب كه از پيامبران و مناديان توحيد است، بدين كار مبادرت نمى ورزيد وبه فرزندان خود نيز اجازه چنين رفتارى نمى داد.

1 . سوره ص، آيه 72 ـ 73.
2 . سوره يوسف، آيه 100..

صفحه 185
همچنين ،درخواست دعاء وشفاعت از پاكان، از ديدگاه كتاب آسمانى، غيراز پرستش آنان است. قرآن مجيد، به نقل از فرزندان يعقوب چنين مى فرمايد:
( قالُوا يااَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئِيْنَ) 1.
« گفتند : اى پدر، از خدا بر تقصيرات ما طلب آمرزش كن كه ما برخطا بوديم».
حضرت يعقوب در پاسخ آنان،. بدون اينكه به خاطر اين درخواست آنان را نكوهش كند، ويا آن را با روح توحيد ناسازگار بداند، به آنها وعده استغفار داد:
( قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبَّى اِنِّهُ هوَ الْغَفُورُ الرِّحِيمِ) 2.
« (يعقوب ) گفت : به زودى از درگا ه خدا براى شما طلب مغفرت خواهم كرد، به راستى كه او آمرزنده و مهربان است».
براساس آيات شريفه اى كه گذشت، به خوبى معلوم گرديد كه بايد مفهوم خضوع ويا درخواست شفاعت از بندگان شايسته را از معناى پرستش جدا سازيم . حقيقت عبادت وپرستش آن است كه انسان، موجودى را خدا بداند و در برابر او به پرستش بر خيزد و يا او را در كارهاى خدايى مانند تدبير جهان، مستقل بداند. روشن است كه اگر كسى با چنين تصورى در برابر غير خدا خضوع كند ويا از وى درخواست مغفرت

1 . سوره يوسف، آيه 97.
2 . سوره يوسف، آيه 98.

صفحه 186
نمايد، كار او شرك است و با روح توحيد در عبادت، هماهنگى ندارد.
اما اگر در برابر بزرگان اسلام آنگونه خضوع ويا طلب شفاعت كنيم كه نه آنان را خـدا بدانيم و نـه بينديشيم كـه كارهاى خدايى بطور مستقل به آنان واگذار شده است، بلكه آنهـا را بندگان شايسته خـدا بدانيم كـه به خاطر ارج و منزلتى كه در پيشگاه الهى دارند، مى توانند به اذن خدا، از ما شفاعت كنند، چنين خضوع و درخواستى با اصل توحيد در عبادت كاملا سازگار است و جز گراميداشت يادشان و احياى خاطره آنان، بيش نخواهد بود.
براين اساس، حق شفاعت به طور مستقل، مخصوص خداست و هيچ كس بدون اذن او نمى تواند شفيع ديگران باشد، چنانكه قرآن مجيد فرموده است:
( قُلْ للّهِِ الشَّفاعَةُ جَميِعَاً) 1.
« بگو: حق شفاعت، يكجا براى خداست».
ولى خداى بزرگ، به برخى از بندگان شايسته خود اجازه داده است تا بتوانند در پيشگاه الهى ( در صورت احراز شرايط لازم) از ديگران شفاعت كنند، چنانكه پيامبر گرامى مى فرمود:
« وَ اُْعْطِيْتُ الشِّفاعَةَ فَادِّخَرْتُها لاِمِّتىْ» 2.

1 . سوره زمر، آيه 44.
2 . صحيح بخارى،ج1، ص91 ومسند احمد، ج1، ص 301.

صفحه 187
«شفاعت به من عطا شد، پس آن ٌّ را براى امت خود ذخيره كردم».
ازاينرو، درزمان حيات پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) مردم براى درخواست شفاعت و طلب مغفرت به نزد آن حضرت مى شتافتند و او نيز، مسلمانان را به شفاعت خود اميدوار مى ساخت و هيچگاه درخواست شفاعت آنان را با روح يگانه پرستى، ناسازگار نمى دانست.
دراينجا براى رعايت اختصار، تنها به چند نمونه از درخواست شفاعت توسط مسلمانان در عصر پيامبر گرامى، اشاره مى كنيم:
1 ـ ابن ماجه در سنن خود از پيامبر گرامى چنين روايت مى كند:
« آيا مى دانيد كه خداى بزرگ امشب مراميان چه چيزهايى مخير فرمود»؟
گفتيم : خدا و پيامبر بهتر مى دانند. فرمود: او مرا مخير فرمود بين اينكه نصف امت من وارد بهشت گردند و بين شفاعت، پس من شفاعت را اختيار كردم. گفتيم: اى پيامبر خدا، از پروردگار خود بخواه كه ما را شايسته و اهل شفاعت گرداند، فرمود: شفاعت، براى هرمسلمانى خواهد بود» 1.
دراين حديث، ياران پيامبر با صراحت از وى درخواست شفاعت مى كنند مى گويند:« از خدا بخواه ...» واو نيز وعده شفاعت مى دهد.
2 ـ محدث معروف ديگر « ترمذى» در صحيح خود از انس چنين نقل مى كند:
« از پيامبر گرامى درخواست كردم تا در روز رستاخيز درحق من شفاعت كند. آن حضرت پذيرفت و فرمود: شفاعت خواهم كرد» 2.

1 . سنن ابن ماجه، ج2، باب ذكر الشفاعة، ص 586:
«اَتَدْرُونَ ماخَيِّرَني رَبِّيْ اَلِّيْلَةَ ؟ قُلْنا: أَللّهُ وَرَسُولُهُ اَعْلَمْ. قالَ: فَاِنِّهُ خَيِّرنِي بَيْنَ اَنْ يَدْخُلَ نِصْفَ اُمِّتي الْجَنِّةَ وَبَيْنَ الشِّفاعَةَ فَاَِخْتَرْتُ الشِّفاعةَ . قُلنا: يا رَسُولَ اللّهُ اُدْعُ اللّهَ َ اَنْ يَجْعَلَنا مِنْ اَهْلِها . قالَ: هِىَ لِكُلَّ مُسْلِم».
2 . صحيح ترمذى، ج4، ص 42 ، باب ماجاء فى شأن الصراط.
«سَأَلْتُ النِّبَّىَ اَنْ يَشْفَعَ لِىْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَقالَ: أنَا فاعِلٌ».

صفحه 188
3 ـ «سواد بن قارب» از اصحاب رسول خداست كه درزمان حيات آن حضرت با سرودن اشعارى از وى درخواست شفاعت كرد و چنين گفت:
فَكُنْ لِىْ شَفِيعَاً يَوْمَ لاذو شَفاعَة *** بِمُغْن فَتيِلاً عَنْ سَوادِبْنِ قارِب 1
(اى پيامبر) در روز قيامت، شفيع من باش، روزى كه شفاعت ديگران به حال سواد بن قارب، سودمند نخواهد بود.
4 ـ ابن عباس مى گويد: على بن ابى طالب (عليه السلام) پس از اتمام غسل بدن مطهر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روى اورا باز كرد و چنين گفت:

1 . قاموس الرجال، ذيل واژه «سواد».

صفحه 189
« پدر و مادرم به قربان تو، از ما در پيشگاه پروردگارت ياد فرما» 1.

نتيجه :

از آنچه گذشت، به روشنى معلوم مى گردد كه درخواست شفاعت از پيشوايان بزرگ صدر اسلام، مايه بزرگداشت خاطره آنان و انگيزه اى براى هماهنگى روز افزون امـت اسلـامى با رسالت رهبران خود به شمار مى رود و از اينرو، همواره مسلمانان جهان از زمان حيات رسول خدا تاكنون، به طلب شفاعت از اولياى الهى، مبادرت ورزيده و از رهگذر همسويـى با آنان، به جاودانگى نام و ياد آن پيشتازان عصر رسالت، جامه عمل پوشانيده اند.
***

1 . نهج البلاغة، صبحى صالح، خطبه235 ونهج البلاغة ، فيض الاسلام، خطبه 226.
«بِاَبِىْ اَنْتَ وَ اُمَّىْ اُذْكُرْنا عِنْدَ رَبِّكَ َ».

صفحه 190

صفحه 191

فصل

(14)

نذر براى بندگان شايسته خدا
سازگارى نذر با مكتب توحيد
رواياتى از سنن أبى داوود
نتيجه:

صفحه 192

صفحه 193

نذر براى بندگان شايسته خدا

درميان جوامع اسلامى ، در دمندان وگرفتاران ، به منظور جلب خوشنودى خداى بزرگ و درجهت برآورده شدن نياز خويش، درنزد پروردگار متعهد مى شوند تا هديه اى را به يكى از اولياى الهى و عزيزان درگـاه خدا، تقديم دارند و عبارت ياد شده در زير را بر زبان جارى مى كنند:
« ِللّهِ عَلَىِّ كَذا اِنْ كانَ كَذا» .
پرسشى كه دراينجا خود نمايى مى كند اينست كه آيا نذر براى بندگان شايسته خدا، با موازين مكتب توحيد، سازگارى دارد يا نه ؟

صفحه 194
در پاسخ اين سئوال ياد آور مى شويم كه روا بودن يا ناروا بودن اين كار، به قصد و نيِّت نذر كننده بستگى دارد، زيرا هدف از نذر براى صالحان وپاكان،به دو گونه تصور مى شود:
1 ـ صورت نخست آنست كه نذر كردن براى بندگان خدا به منظور تقرب به غير خدا باشد و تنها براى جلب رضايت مخلوق ( وبدون توجه به خوشنودى يا ناخرسندى خدا) صورت پذيرد.
روشن است كه چنين رفتارى، با مبانى آيين يكتا پرستى، منافات دارد و از ديدگاه اسلام، مردود است، زيرا اين امر به معناى شرك و به منزله بت پرستى مى باشد.
2 ـ صورت دوم آنست كه رفتار مزبور، تنها به خاطر تقرب به خداوند و جلب رضايت او انجام گيرد و هدف از نذر آن باشد كه گروهى از مردم از هديده اى كه مورد نذر قرار مى گيرد، بهره مند شوند و ثواب اين رفتار شايسته به شخصى كه مورد نظر است. برسد و ازاين رهگذر، خوشنودى خدا به دست آيد.
شكى نيست كه نذر كردن با چنين قصد و نيِّت پاكى، با هيچيك از موازين توحيد، ناسازگارى ندارد، بلكه كارى پسنديده و درخور ستايش است.
دانشمنـدان مسلمان همـواره كوشيده اند تـا هماهنگى اصـل يكتا پرستى را با كردار مسلمانان كه براساس صورت دوم انجام مى گيرد، به اثبات برسانند.

صفحه 195
نويسنده كتاب « صلحْ الاخوان » دراين باره چنين مى نگارد:
« اِنِّ الْمَسئلةََ تَدُوْرُ مَدارَ نِيّاتِ النّاذِرِين وَ اِنِّماالاْعْمالُ بِالنَّيّاتِ فَاِنْ كانَ قَصْدُ النّاذِرِ الْميَِّّتَ نَفْسَهُ وَالتِّقَرُّبَ اِلَيْهِ بِذلِكَ لَمْ يَجُزْ قَوْلاً واحـِداً و َاِنْ كانَ قَصْدُهُ وَجـْهَ اللّهِ تَعالى وَ اِنْتِفاعُ َ الاَحْياء بِوَجْه مِنَ الوُجُوهِ وَ ثَوابُهُ لِذالِكَ الْمَنْذُورِ لَهُ المَيَّتَ فَيَجِبُ الْوَفاء بِالنِّذْرِ» 1.
«مسأله مذكور، به نيت نذر كنندگان بستگى دارد، زيرا ( بنابه فرمايـش رسـول خـدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ) رفتار انسان، وابسته بـه قصد او مى باشد، اگر هـدف نـذر كننده خود ميت( كه براى او نذر مى كنند) باشد و براى تقرب به او انجام شود، بدون شك چنين نذرى نارواست، اما اگر نذر براى خدا باشد و به منظور تقرب به وى وبهره مند شدن گروهى از مردم از هديه او و اهداء ثواب آن به شخصى باشد كه براى وى نذر مى كنند، پس وفاء به چنين نذرى واجب است ».
همانگونه كه برخى از نويسندگان اسلامى تصريح نموده اند، نذرى كه مسلمانان انجام مى دهند، يك نوع پرداخت صدقه از جانب بندگان شايسته خداوند است كه ثوابش به آنان اهداء مى شود. و هيچيك از دانشمندان بزرگ اسلامى، اعطاء صدقه از طرف گذشتگان را ناروا ندانسته است.

1 . صلح الاخوان، ص 102، نگارش داود خالدى، درگذشته درسال 1299 هـ ق .

صفحه 196
دراينجا به منظور توضيح بيشتر، برخى از روايات را در اين زمينه ياد آ ور مى شويم:
1 ـ در سنن ابى داوود، چنين مى خوانيم:
يكى از مسلمانا ن صدر اسلام نذر كرد كه شترى را در « بوانه» قربانى كنـد، از اينـرو خدمت پيامبر گرامى مسأله را مطرح ساخت. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: آيا درزمان جاهليت درآنجا بتى قرار داشته است كه مورد پرستش باشد؟ پاسخ داد: خير. فرمود: آيا درآنجا در روزهاى عيد جاهلى، اجتماعى از مردم تشكيل مى شده است؟ گفت : خير.
پيامبر فرمود:
« اَوْفِ بِنَذْركَ فَاِنـِّهُُ لاوَفـاءَ لِنـَذر فِىْ مَعْصِيـةِ اللّه و َلا فِيْما لا يَمـْلِك ُ ابْنُ آدَم» 1.
به نذر خويش وفاكن، زيرا نذر در صورتى كه براى گناه باشد ويا در چيزى كه انسان مالك آن نباشد، جايز نيست.
2 ـ در همان كتاب چنين روايت شده است: زنى به رسول خدا گفت: نذر كرده ام حيوانى را در مكان معينى قربانى كنم. آن حضرت پرسيد: آيا براى بتها نذر كرده اى؟ گفت: نه . پيامبر فرمود: به نذر خويش وفاكن 2.

1 . سنن ابى داود، ج2، ص 80.
2 . سنن ابى داود، ج2، ص 81.

صفحه 197
3 ـ يكى از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به نام « سعد» از آن حضرت سئوال كرد:
اگر از طرف مادرم كه در گذشته است صدقه بدهم، ثوابى به او خواهد رسيد؟
فرمود: آرى.
پرسيد: كدام صدقه براى وى سودمندتراست؟
فرمود: آب.
آنگاه سعد، چاه آبى حفر كرد و با جمله « هذه لام سعد» ( اين چاه آب بـراى مـادر سعـد اسـت ) ثـواب آن را به روان مادر خـويـش اهداء كرد.1

نتيجـه :

از مجموعه روايات يادشده به خوبى معلوم مى گردد كه نذر براى ديگران در صورتى كه در مسير پرستش بت ها واحياى مراسم جاهليت و در مسير گناه نباشـد، امرى مشروع وپسنديده است. و از آنجا كه رفتار ياد شده، تنها براى جلب رضايت خداى بزرگ انجام مى گردد و ثواب آن به كسى كه براى وى نذر مى كنند اهداء مى شود، بامبانى استوار توحيد و

1 . فرقان الْقُرْآن، ص 133.

صفحه 198
يكتا پرستى هماهنگى كامل دارد. روى اين اساس كليه نذرها و قربانيها كه در كنار قبر اولياى الهى انجام مى گيرد، هدف از آن، جلب رضاى الهى است و تنها ثواب آن به ارواح مقدسه اولياء اهداء مى گردد.
***

صفحه 199

فصل

(15)

ايمان به نيروى غيبى اولياء اللّه:
1 ـ سلطه غيبى حضرت مسيح
2 ـ حضرت سليمان و نيروى غيبى
3 ـ نيروى غيبى حضرت يوسف
4 ـ سلطه غيبى حضرت موسى

صفحه 200

صفحه 201

ايمان به نيروى غيبى اولياء اللّه

گرچه قرآن مجيد با صراحت كامل، سلطه غيبى گروهى از بندگان وارسته خدا را تأييد مى فرمايد، ولى برخى از نويسندگان پنداشته اند كه اعتقاد به چنين پديده اى با اصل توحيد در « اُلُوهيِّت» سازگارى ندارد.
اينك به منظور روشن ساختن حقيقت امر، اين مسأله را از ديدگاه كتاب آسمانى اسلام، مورد بررسى قرار مى دهيم:
ايمان به قدرت غيبى اولياى الهى، به دو گونه تصور مى شود:
1 ـ صورت نخست آنست كه شخصى براى انسانى غيراز خدا ى بزرگ ، مقام خداوندى و « الوهيت» قائل باشد و آن شخص را به عنوان منشأ مستقل و اصيل قدرت غيبى قلمداد نمايد، به طورى كه كارهاى

صفحه 202
خدايى را مستقلا به وى نسبت دهد واورا نظير خدا به شمار آ ورد.
روشن است كه چنين اعتقادى، از ديدگاه كتاب و سنت واصول مسلم آئين توحيد، مردود بوده و ملازم با شرك در « الوهيت» مى باشد.
قرآن مجيد نيز، به انكار اين پندار برخاسته و چنين مى فرمايد:
(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيئىٌ) 1.
« هيچ چيز، نظير و مثل او نيست ».
و در سوره اخلاص، مى فرمايد:
( وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً اَحَداً) 2.
« هيچ همتا و مانندى براى او نيست».
براين اساس، اعتقاد به قدرت مستقل مذكور براى غير خدا،مايه شرك و دوگانه پرستى است، زيرا در اين فرض، غير از خداى بزرگ، شخص ديگرى نيز، منشأ سلطه غيبى مستقل و غيروابسته به خدا به شمار رفته و كارى خدايى به وى نسبت داده شده است، درحالى كه سرچشمه همه قدرت ها، پروردگار يگانه مى باشد.
2 ـ صورت ديگر عبارت است از ايمان به نيروى غيبى برخى از اولياى الهى با اعتقاد به اينكه قدرت آنان، از نيروى لايزال خداوند سرچشمه گرفته وخود آنان دراحراز سلطه مذكور ويا به كار بردن آن،

1 . سوره شورى، آيه 11.
2 . سوره اخلاص، آيه 4.

صفحه 203
هيچگونه استقلالى ندارند، بلكه هم درهستى خويش و هم دراعمال نيروى غيبى كه از طرف خدا به آنها اعطاء گرديده، به پروردگار جهانيان متكى مى باشند.
براساس اين طرز تفكر، گروهى از بندگان شايسته خدا كه داراى چنين توان غيبى هستند، تنها وسيله تجلى قـدرت بى پايان الهـى و بروز آن در جوامـع بشرى مى باشند و تنها به اذن و فرمان خدا، آن را به كار مى گيرند، چنانكه قرآن مجيد در سوره مباركه « رعد» به اين نكته اشاره دارد، آنجا كه مى فرمايد:
( و َماكانَ لِرَسُول اَنْ يَأتِىَ بِ آيَة الاّ بِاِذْنِ اللّهِ) 1.
« هيچ پيامبرى بدون اذن خدا نمى تواند معجزه اى بياورد».
بنـابر اين اگر مسلمانان جهان به سلطه غيبى برخى از انسان ها ى وارسته اى چون پيامـبر گرانقـدر و ديگر عزيزان خـدا ايمـان دارند، به اين معنا است كه آن بندگان شايسته به اذن خداى بزرگ و به خواست او داراى چنان فضيلتى گرديده اند و از خود، استقلالى ندارند. اگر حضرت عيسى مسيح، مى توانست نابينايان را شـفا بخشد و دردهاى بى درمان را با نفس مسيحايى خود علاج كند، همگى مستند به قدرت و اراده خدا واذن وى بوده است، زيرا همانطور كه پروردگار بزرگ مى تواند نيرويى طبيعى و عادى را به يك انسان اعطاء فرمايد، همانگونه توان آن را دارد كه قدرتى غيبى و فوق طبيعت وماده را به بندگان وارسته خود ارزانى دارد و در

1 . سوره رعد، آيه 38.

صفحه 204
چهارچوب معينى به آنان اجازه دهد تا در موارد لازم آن نيرو را به كار گيرند.
شكى نيست كه چنين اعتقادى، با همه اصول اساسى اسلام و تمام مراتب توحيد و يكتا پرستى، سازگارى كامل دارد، زيرا چنين باورى، به معناى خـدا دانستن اولياى الهى و يا نسبت دادن كارى خدايى به آنان نمى باشد.
دراينجا به منظور توضيح بيشتر، سلطه غيبى برخى از بندگان وارسته خدا را از ديدگاه قرآن، از نظر شما مى گذرانيم:

1 ـ سلطه غيبى حضرت مسيح

قرآن كريم در برخى از آيات خود، چنين نيروى خارق العاده اى را براى عيسى مسيح، بـه اثبات مى رساند كه نمونه اى از آيات ياد شده را ياد آ ورد مى شويم:
( إنِّىْ اَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطَّيْنِ كَهَيْئَةِ الطِّيْرِ فَاَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونَ طَيْراً بِاِذْنِ اللّهِ وَ اُبْرئُ الاْكْمَهَ وَالاْبْرَصَ وَ اُحْىِ الْمَوْتى بِاِذْنِ اللّهِ وَ اُنَبَّئِكُمْ بِمـا تَأكُلُونَ و َمـا تَدِّخـِرُونَ فـِىِ بُيُوتِكُمْ اِنِّ فـِى ذلِكَ لايَةً لَكُم اِنْ كُنْتُمْ مُؤمنِينَ) 1.
(عيسى فرمود:) من مجسمه اى به شكل مرغ را از گل مى سازم

1 . سوره آل عمران، آيه 49.

صفحه 205
و درآن مى دمم تا به اذن خدا، به صورت مرغى حقيقى در آيد، و نابيناى مادرزاد و شخص مبتلا به بيمارى پيسى را به اذن خدا شفا مى دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى گردانم و شما را بـه آنچه مى خوريد و يا در خانه هايتان ذخيره مى كنيد آگـاه مى سازم در اين كارهـا براى شمـا نشانـه ( حقانيت رسالت من ) است اگر با ايمان هستيد».
دراين سخن روشن وحى، در عين حال كه كارهاى خارق العاده اى چون زنده كردن گذشتگان به حضرت مسيح نسبت داده شده است، دركنارآن، اين گفته آن حضرت به چشم مى خورد كه همه امور يادشده، به اذن و فرمان خداى بزرگ انجام مى گيرد.

2 ـ حضرت سليمان و نيروى غيبى

يكى از ويژكى هاى سليمان آن است كه خداوند بزرگ، حكومت عظيمى را به وى عطا فرمود كه نه تنها برآدميان بلكه برجنيان و وحوش نيز، فرمانروايى داشت. روشن است كـه چنيـن حكومتى فراگير، سلطه اى فوق العاده مى طلبد و نيازمند نيروهاى غيبى گسترده اى مى باشد.
قرآن مجيد در بسيارى از آيات خود، قدرت هاى فوق طبيعى حضرت سليمان را بيان فرموده كه در اينجا به منظور رعايت اختصار،

صفحه 206
برخى از آنها را يادآور مى شويم:
1 ـ در سوره مباركه « نمل» چنين مى خوانيم:
( وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا اَيُّها النّاس عُلَّمْنا مَنْطِقَ الطِّيْرِ وَ اُوتيِنا مِنْ كلِّ شَيئى اِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ).
( وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجنَّ وَاْلاِنْسِ وَ الطَّيْرُفَهُمْ يُوزَعُونَ. حَتّى اِذا اَتَوْ على وادِ النِّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يااَيُّها النِّمْلُ اُدْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لايَحْطِمَنِّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ، فَتَبَسِّمَ ضاحِكَاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبَّ اَوْزِعْنِيى اَنْ اَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الِّتى اَنْعَمْتَ عَلَىِّ وَ عَلى والِدَىِّ)1.
«سليمان، وارث داود گرديد و چنين گفت: اى مردم، زبان مرغان به ما آموخته شد و از هر نوع نعمت به ما ارزانى گشت، اين فضل و بخششى آشكار است. و سپاهيان سليمان از جنيان و آدميان و مرغان، در ركاب وى حاضر شدند تا آنكه به وادى مورچگان رسيدند. مورى گفت: اى مورچگان همه به لانه هاى خود باز گرديد تا سليمان و لشگريان او ندانسته شما را پايمال نكنند. سليمان از سخن آن مور خنديد و گفت: خداوندا، به من توفيق عطا فرما كه شكر نعمتى كه برمن و پدر و مادرم ارزانى داشته اى، بجاى آورم».
ازاين آيات روشن الهى، به خوبى معلوم مى گردد كه سليمان

1 . سوره نمل، آيه 16 ـ 19 .

صفحه 207
پيامبر، نيروهاى شگرف غيبى، مانند آگاهى از زبان مرغان و تسلط بر جنيان بوده است.
2 ـ در سوره انبياء چنين مى خوانيم:
(وَلِسُلَيْمانَ الرِّيْحَ عاصِفَةً تَجْرىِ بِاَمْرِهِ اِلَى الاْرْضِ الِّتِى بارَكْنا فِيها وَ كُنّا بِكلَِّّ شَيئِى عالِمِينَ) 1.
«ما باد تند را براى سليمان، رام كرديم تا به فرمان او به جانب زمينى كه آن را بركت داديم، جريان يابد و ما به همه چيز آگاهيم».
علاوه بر آنچه گذشت، در جاهاى ديگر قرآن مانند سوره « سبأ » آيه 12 و سوره« ص » ، آيه 36 ـ 40 و سوره «نمل» آيات: 17 ـ 44 ، به قدرت هاى غيبى حضرت سليمان، اشاره شده است.

3 ـ نيروى غيبى حضرت يوسف

يوسف پيامبر نيز از ديدگاه قرآن مجيد، از آن مواهب گرانبهاى الهى برخوردار بوده است. آيه شريفه اى كه در زير مى آيد، به گوشه اى از توانايى هاى غيبى وى اشاره دارد. دراين آيه، آن حضرت به برادران خويش، چنين مى فرمايد:

1 . سوره انبياء، آيه 81.

صفحه 208
( اِذْهَبُوا بِقمِيْصِِىْ هذا فَاَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ اَبِىْ يَأتِ بَصِيراً..) .
( فَلمّا اَنْ جاءَ الْبَشِيرُ اَلْقيهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدِّ بَصِيراً) 1.
« اين پيراهن را ببريد و بر رخسار پدرم بيفكنيد، ديدگانش بينا خواهد شد وقتى بشير آمد و پيراهن يوسف را بر رخسار او (يعقوب) افكند، چشمانش بينا گرديد».
آيه يادشده به نيروى فوق طبيعى حضرت يوسف درزمينه بينا ساختن دوباره چشمان پدر خويش، گواهى مى دهد.

4 ـ سلطه غيبى حضرت موسى

حضرت موسى از جانب خداى بزرگ مأمور گرديد تا با دستگاه جبّار يكى از ستمگران آن عصر يعنى « فرعون» به مبارزه برخيزد . طبيعى است كـه چنين نبرد طاقت فرسايى، وجود نشانه هاى نبوت و قـدرت هايى فوق العاده را براى موسى اقتضاء مى نمود. از اينرو پروردگار جهان، پيامبر گرامى خود را به معجزات بزرگى مجهز فرمود كه هر يك از آنها، بيانگر سلطه غيبى آن حضرت به شمار مى رود.
در اينجـا بـه عنـوان نمونه، برخى از آيات قـرآن مجيـد را ياد آ ور مى شويم:

1 . سوره يوسف، آيات 93 تا 96.

صفحه 209
1 ـ آنگاه كه پيروان آن حضرت با فقدان آب مواجه گرديدند و تشنگى آنان را به تنگ آورد، موسى از جانب خداوند مأمور گرديد تا عصاى خود را برسنگ بزند تا به تعداد گروه هاى بنى اسرائيل، چشمه هاى آب جارى شود.
قرآن مجيد، فرمان خدا را در اين زمينه، چنين بيان مى دارد:
( وَ إذِا اِسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلنا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَاْنفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْنَاً..) 1.
«آنگاه كه موسى براى قوم خود آب خواست، به او گفتيم: عصاى خويش را برسنگ بزن تا دوازده چشمه از آن جارى گردد».
2 ـ هنگامى كه حضرت موسى با پيروان خويش، از جانب فرعون و لشگر ستمگر او تحت تعقيب قرا رگرفت، خداى بزرگ به آن حضرت فرمان داد تا عصاى خود را بر دريا بزند تا در يا بشكافد و پيروان وى از چنگال فرعونيان، نجات يابند .
قرآن دراين زمينه چنين مى فرمايد:
( فَاَوْحَيْنا اِلَى مُوسى أنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ البَحْرَ فَاَنْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْق كَالطُّوْدِ الْعَظِيمِ) 2.

1 . سوره بقره، آيه 60.
2 . سوره شعراء، آيه 63.

صفحه 210
«به موسى وحى كرديم كه عصاى خويش را بر دريا بزند در آن هنگام دريا شكافت و هربخشى از آب به صورت كوهى بزرگ در آمد».
تتبع در آيات قرآن واحاديث اسلامى به روشنى ثابت مى كند كه اولياء الهى و مردان شايسته خدا ـ هرچند نبى و رسول نبودند ـ داراى قدرتهاى غيبى بودند كه به اذن پروردگار، به كارهاى خارق العاده اى دست مى زدند ، در اين مورد كافى است كه احوال ياران سليمان را بررسى كنيم:
«سليمان از اطرافيان خود خواست كه تخت بلقيس را پيش از آنكه او به پاى خود به حضور او آيـد، براى او حاضر كنند، در اين موقع پيرى از « جن» گفت: من تخت او را پيش از آنكه اين مجلس به پايان برسد، حاضر مى كنم ولى كسى كه آگاهى از كتاب داشت، گفت من آن را پيش از آنكه چشم به هم بزنى حاضر مى سازم ، در اين موقع سليمان آن را، در برابر چشم خود، حاضر ديد».1
ازاين آيات شريفه نيز به خوبى استفاده مى گردد كه حضرت موسى به اذن پروردگار خويش، از چنان سلطه غيبى برخوردار بود كه با زدن

1 . «قالَ يا اَيُّها الْمَلأُ يأَتِينِىْ لِعَرْشِها قَبْلَ اَنْ يَأتُُونِى مُسْلِمِيْنََ. قالَ عِفْرِيْتٌ مِن ا لْجِنِّ أناَ آتِيْكَ قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إنِّىْ عَلَيْهِ لَقوِىٌّ اَمِيْنٌ. قالَ الِّذِىْ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ اَناَ آتِيْكَ بِهِ قَبْلَ اَنْ يَرْتَدِّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ، فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقَرِّاً عِنْدَهُ قالَ : هذا مِنْ فَضْلِ رَبَّىْ..» (سوره نمل آيه هاى 38 ـ 40 ).

صفحه 211
عصاى خود بــه دريـا، آن را مـى شكافت و پيروان خـويـش را نجـات مى بخشيد.

نتيجــه :

از آنچه گذشت دو نكته روشن شد:
1 ـ آيات شريفه قرآن، بر سلطه غيبى گروهى از اولياى الهى، گواهى مى دهد، زيرا بى ترديد، كارهاى شگفت آورى مانند جارى ساختن چشمه هاى آب زلال از صخره كوه براثر زدن عصاى موسى، ويا شكافتن آب دريا و ايجـاد راه عبـور از ميـان آن، و يا شفـاى دردهـاى بى درمان و زنده نمودن مردگان و آفرينش مرغى حقيقى از گل توسط حضرت عيسى، و يا باز گرداندن بينايى يعقوب پيامبر توسط يوسف، و آگاهى حضرت سليمان بر گفتار پرندگان، همگى اين رفتارها، امورى خارق العاده و بيرون از مجارى طبيعى هستند و هريك از آنها از نوعى قدرت و سلطه غيبى بندگان وارسته خدا پرده بر مى دارند.
2 ـ شكى نيست درحالى كه كتاب آسمانى ما قرآن، با صراحت كامل، بر سلطه غيبى اولياى الهى گواهى مى دهد، ايمان ما به نيروهاى غيبى آنان، چيزى جز پيروى از قرآن و هماهنگى با مضامين آن كتاب مقدس نيست. روشن است كه چنيـن اعتقادى بـا اصول مسـلم آئيـن

صفحه 212
توحيـد، سازگارى كامل دارد و هرگز موجب شرك به خداوند يگانه نخواهد بود.
بر اين اساس، ايمان به قدرت فوق العاده اولياى الهى به معناى خدا دانستن آنان ويا نسبت دادن كارهاى مخصوص خدا به آنان ـ بطور مستقل ـ نيست و گرنه هرگز قرآن مجيد كه منشور يگانه پرستى است، چنين قدرت هاى غيبى را براى آنان به رسميت نمى شناخت . بر ما لازم است، بيش از هركتاب و سخن ديگر، قرآن كريم را به عنوان راهنماى بزرگ الهى در گفتار و رفتار و پندار خويش، قلمداد كنيم و از آيات روشن آن، خط فكرى خود را ترسيم نماييم.
***
پايان
Website Security Test