welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : در بارگاه نور*
نویسنده :ناصر الدين صديق*

در بارگاه نور

صفحه 1
در بارگاه نور
تحليلى در باره
مقامات پيامبران و اولياء الهى
نگارش
ناصر الدين صديق
چاپخانه قدس

صفحه 2
شناسنامه كتاب

صفحه 3
بِسْمِ اللّهِ الْرِّحْمنِ الرحِيمِ

صفحه 4
بِسْمِ اللّهِ الْرِّحْمنِ الرحِيمِ

صفحه 5

صفحه 6

صفحه 7

مقدمه

ضرورت وحدت اسلامى

در پرتو آيات شريفه قرآن وسنت گرانبهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)به روشنى معلوم مى گردد كه حفظ وحدت امت اسلامى و « توحيد كلمه» ، به عنـوان پاسدارى از حـريم آئيـن يكتا پرستى و « كلمه توحيد» قلمـداد مى گردد.
كتاب آسمانى مسلمانان جهان، وحدت جامعه توحيدى را موهبتى الهى و نعمتى گرانسنگ مى داند كه مايه دوام شوكت ملل مسلمان

صفحه 8
وموجب نجات ورستگارى آنان به شمار مى رود.
قرآن مجيد .، دراين زمينه چنين مى فرمايد:
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعَاً ولا تَفَرَّقُوا وَاذْكُروُا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعـْداءً فَالَّفَ بَيـْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتـُم بِنعِْمَتِهِ اِخْواناً وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذالِك يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعلَِّكُمْ تَهْتَدونَ).1
« همگى به رشته الهى (حبل الله) چنگ بزنيد گروه گروه نشويد و نعمت خدا را به ياد آوريد، آنگاه كه دشمن يكديگر بوديد، وخداوند دلهاى شما را به هم نزديك ومهربان ساخت و شما در پرتو آن موهبت الهى، با همديگر برادر گشتيد درحالى كه در پرتگاه آتش قرار داشتيد، و خداى بزرگ، شما را نجات بخشيد بدين سان خداوند، آيات خويش را براى شما بيان مى دارد تا هدايت شويد».
سخنان ورفتار سنجيده پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز، اين نكته را به اثبات مى رساند كه آن حضرت به موازات گسترش مكتب ارزشمند توحيـد و يگانه پرستى، درتحكيم واستوار ساختن مبانى وحدت و يكپارچگى امت بزرگ خويش، پافشارى نموده و تفرقه را شكننده ترين عامل شكست جامعه اسلامى مى دانسته است .
دراينجا به عنوان مثال، به چند نمونه از سخنان و روش عملى آن حضرت در مسير حفظ اتّحاد مسلمانان اشاره مى نماييم :

1 . سوره آل عمران، آيه 103.

صفحه 9
1 ـ تاريخ نگاران و محدّثان اسلامى برآنند كه پيش از طلوع خورشيد اسلام ، به مدت يكصدو بيست سال ميان دو طائفـهٌ « اوس » و « خزرج» كه در يثرب مى زيستند، نبردهاى سهمگينى جريان داشت پس از ظهور پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) گروهى از انصار از شهر مدينه به نزد وى شتافتند و ضمن گرويدن به آئين اسلام، از آن حضرت خواستند تا به شهر يثرب هجرت فرمايد رسول خدا دعوت آنان را پذيرفت و يكى از نخستين اقدامات وى در راه اصلاح جامعه نوپاى اسلامى ـ به موازات دعوت به خـدا پرستى ـ ايـن بود كه دو قبيله اوس و خزرج را از نبردى ديرينـه باز داشت و آنان را به سوى برادرى و وحدت فرا خواند.1
حكايت ياد شده، گواه روشن اين سخن است كه اهداف بلند پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به تبليغ عقايد و بيان احكام محدود نمى باشد، بلكه دركنار ترويـج « كلمه توحيـد » ، رسـالت ديگر آّن حضـرت تلاش در جـهت « توحيد كلمه» ويكپارچه ساختن امت اسلامى است تا ازاين رهگذر، مجد و شكوه جامعه مسلمانان براى هميشه تضمين گردد.
2 ـ پس از مهاجرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)به شهر مدينه وبر قرار شدن صلح و صفا در ميان مسلمانان، همه گروههاى مسلمان واز جمله، دو طايفه او س و خزرج ، از درِ آشتى و برادر درآمدند و كينه هاى گذشته را به دست فراموشى سپردند.

1 . دراين زمينه به عنوان نمونه، به كتاب « الدرالمنثور» نگارش جلال الدين سيوطى، ج 2، ذيل آيه 103 از سوره آل عمران مراجعه فرمائيد.

صفحه 10
در يكى از روزها، گروهى از جوانان « اوس» و « خزرج» در بيرون مسجد پيامبـر، دورهم حلقـه زده بودند و دوستانه با يكديگـر سخـن مى گفتند منظره زيباى گفتگوى برادرانه اين نوباوگان مسلمان، يكى از سران يهود را به نام« شاس » كه درمدينه مى زيست، به خشم آورد از اينرو، جوانى يهودى را تحريك كرد تا به محفل دوستانه جوانان مسلمان نفوذ كند و با يادآورى خاطره ناگوار جنگهاى دو طايفه مذكور در عصر جاهليّت، بذر نفاق و تفرقه را درميان آنان بيفشاند.
تفرقـه افكنى آن يهودى به ثمر نشست و كار نزاع جوانان دو گروه بالا گرفت، دست ها به قبضه شمشير رفت و نزديك بود فتنه اى بزرگ بر پا گردد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) پس ازآگاهى از ماجرا، خود را به سرعت به ميان آنان رساند و فرياد زد:
« خدا را ، خدا را، آيا درحالى كه من درميان شماهستم، ادّعاى جاهليّت را تجديد مى كنيد؟ در صورتى كه خداى بزرگ شما را به اسلام هدايت فرمود و گرامى داشت و رشته جاهليت را قطع كرد و شما را از كفر رهانيد و دلهايتان را به هم نزديك و مهربان ساخت» .1
سخنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پرده هاى نيرنگ يهوديان را كنار زد و آتش فتنه و تفرقه را خاموش ساخت از اينرو جوانان مسلمان در پرتو روشنگرى

1 . «اللهُ اللهُ ابدعوى الجاهلية وانا بين اظهركم بعد ان هداكم الله بالاسلام واكرمكم به وقطع به عنكم امر الجاهلية واستنقذكم من الكفر والف به بين قلوبكم»؟

صفحه 11
پيشواى خويش، با يكديگر دست برادرى دادند و به كانون افتخار آميز وحدت، باز گشتند .1
اين داستان نيز، به خوبى روشن مى سازد كه دشمنان اسلام، چشم ديدَنِ اتحّاد و يكپارچگى امّت اسلامى را ندارند و از اينرو، همواره در تلاش بوده و هستند تا جامعه مسلمانان را دستخوش تفرقه نمايند.
3 ـ پس از پيروزى لشگر اسلام در نبرد با طايفه « بنى مصطلق» دوتن از مسلمانان كه يكى از مهاجران و ديگرى از انصار بود، به نزاع پرداختند و هريك از آنها ( به شيوه جاهليّت)، قبيله خويش را به يارى فراخواند و نزديك بود كاخ با شكوه وحدت مسلمانان دچار رخنه اختلاف و جدائى گردد، ولى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) كه همواره منادى اتحاد اسلامى بود، به پيروان خود فرمود: به اين نداهاى آلوده اعتنأ نكنيد كه شعار جاهليت است سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به منظور به فراموشى سپردن رفتار نامناسب نفاق افكنان، درهمان نيمروز گرم و طاقت فرسا ، دستور حركت صادر كرد، و پس از طى مسافتى بسيار طولانى و خسته كننده فرمان توقّف واستراحت داد. مسلمانان از فرط خستگى، به خوابى عميق فرو رفتند و به طورى كه پس از بيدارى از آن حادثه ناگوار، چيزى جز سايه اى كمرنگ درخاطره ها نماند .2
بدين سان، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) بار ديگر جامعه نو پاى مسلمانان را

1 . به سيره ابن هشام، ج 2، ص 204 و 205، بحث «مانزل من البقرة في المنافقين و يهود» قسمت «سعيهم في الوقيعة بين الانصار». مراجعه فرمائيد.
2 . به سيره ابن هشام، ج 3، ص 303 بحث غزوه بنى مصطلق چاپ بيروت (دار احياء التراث العربى) مراجعه فرماييد.

صفحه 12
از خطر تفرقه نجات بخشيد و نعمت گرانمايه وحدت را باز گرداند.
براساس آنچه گذشت به خوبى معلوم گرديد كه نگهبانى از وحدت امت اسلامى، از مهمترين مسئوليتهاى مسلمانان جهان بوده و به عنوان پير وى از قرآن وادامه راه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به شمار مى رود و دراين راستا، اگر مسايلى وجود دارد كه نظريات گوناگونى پيرامون آنها ارائه شده است، بايد در پرتو قرآن و سنّت كه محور اساسى جهان بينى اسلامى و مورد پذيرش همه مسلمانان است، بررسى شود و ديدگاه آندو راهنماى گرانقدر پذيرفته گردد.
از اينرو در رساله اى كه پيش روى خود داريد، برخى از مسائل ياد شده را مطرح نموده و به بررسى آنها از ديدگاه كتاب وسنّت مى پردازيم: باشد كه اين خدمت ناچيز، گامى در مسير وحدت امت بزرگ اسلامى قلمداد گردد زيرا اين مسائل امروز ميان مسلمانان مايه گفتگو وتفرقه گرديده است، چه بهتر واقعيت اين مسائل با عرضه بركتاب وسنت، روشن سازيم ، تا بار ديگر، همگى بر كتاب وسنت رسول گرامى او چنگ زنيم، وبراى حفظ وحدت، از موافق و مخالف نام نمى بريم، زيرا از آن بيم داريم كه همين نيز وسيله دو دستگى گردد.
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جمِيعَاً وَ لاتَفَرِّقُوا ) .
***

صفحه 13

فصــــل

(1)

 

توحيد و شرك در عبادت

اقسام توحيد :
1 ـ توحيد ذاتى.
2 ـ توحيد صفاتى
3 ـ توحيد درخالقيت
4 ـ توحيد ربوبى
5 ـ توحيد در ولايت
6 ـ توحيد در تشريع
7 ـ توحيد درعبادت
*حقيقت عبادت
* استقلال در تأثير

صفحه 14

صفحه 15

توحيد و شرك در عبادت

واژه عبادت در لغت عرب، به معناى « پرستش» در زبان فارسى است كه مفهومى روشن و آشكار دارد . دانشمندان و پژوهشگرانى كه پيرامون مسأله توحيد و شرك سخن گفته اند، به اقسام گوناگون آن اشاره كرده اند كه فشرده اى ا ز آن را از نظر مى گذرانيم ، و اّنگاه در باره توحيد و شرك درعبادت، به تفصيل سخن مى گوييم. زيرا تااين گره گشوده نشود، بسيارى از مسائل ديگر اسلامى، از هاله ابهام و پيچيدگى بيرون نمى آيد.
روشن است كه توحيد و يگانه پرستى، اساس رسالت الهى پيامبران را تشكيل مى دهد، چنانكه قرآن مجيد دراين زمينه مى فرمايد:

صفحه 16
( و ما اَرْسَلناَ مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول اِلاّ نُوحِى اِلَيْهِ اَنِّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدُونَ) .1
(اى محمد ) پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگراينكه به وى وحى كرديم كه معبودى جز من وجود ندارد پس مرا بپرستيد.
خوشبختانه ، توحيد در پرستش، مورد اتفاق نظر همه مسلمانان جهان بوده و همه مذاهب اسلامى ، عبادت را مخصوص خدا ى بزرگ مى دانند و پرستش غير خدا را شرك و مايه خروج از دين اسلام قلمداد مى كنند.

اقسام توحيد:

مسأله توحيد و شرك از ديدگاه كتاب وسنت، داراى اقسام گوناگونى است كه با رعايت اختصار، به مهمترين آنها اشاره مى كنيم :

1 ـ توحيد ذاتى

توحيد ذاتى ( يا توحيد در ذات) به معناى آن است كه خدا ى واجب الوجود، يگانه بوده و براى او، همتا و همانندى نيست. همچنانكه، ذات او بسيط است و از تركيب در ذات، منزه مى باشد، زيرا ترّكب يك

1 . سوره انبياء، آيه 25.

صفحه 17
موجود، بيانگر احتياج او به اجزا ِخود است، واحتياج وى، درحكم امكان او است كه با وجوب وجود پروردگار، سازگارى ندارد.
قرآن مجيد، در سوره مباركه « اخلاص» به اين حقيقت اشاره دارد. واو را « احد» مى خواند :( قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد) همچنانكه در برخى از آيات او را « واحد» 1 مى خواند ، از آنجا كه اجزأ ندارد « احد» است و از آنجا كه « مانند» ندارد، « واحد» است .

2 ـ توحيد صفاتى

مى دانيم كه صفات الهى، بر دو دسته تقسيم مى شوند: صفات ثبوتيه و صفات سلبيه. صفات ثبوتيه عبارتند از صفاتى كه براى خدا اثبات مى كنيم، مانند علم، قدرت، حيات، اختيار و... اما صفات سلبيه بـه آن دسـته از صفات گفته مى شود كه از پروردگار بزرگ، نفى مى كنيم مانند اينكه مى گوئيم: خدا مركب نيست .
توحيد صفاتى،( درنزد قائلين به آن ) بدين معنا است كه صفات ثبوتيه خدا،عين ذات او هستند. گرچه اين قسم از توحيد، در ميان فِرَقِ اسلامى، مورد اتفاق نظر نمى باشد.

1 . سوره بقره، آيه 163، «وَ اِلهُكُمْ اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرِّحْمنُ الرِّحِيْم».

صفحه 18

3 ـ توحيد در خالقيّت

اين قسم از توحيد به معناى آن است كه خداوند بزرگ ، تنها خالق حقيقى و مستقل است و آفرينندگى ديگران، به صورت غيرمستقل و تبعى بوده و تنها با اذن و مشيِّت وى ،انجام مى پذيرد.
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:
( قـُلِ اللّهُ خالِق كُلَّ شَيئىِ وَ هـُوَ الواحِدُ الْقَهّارُ).1
بگو: خداوند، آفريننده هرچيز و يگانه و قهّار است
و در عين حال به آفرينشگرى تبعى غير خدا كه به اذن او صورت مى پذيرد، تصريح مى كند ومى فرمايد:
( اِنّى اَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطَّّينِ كَهَيْئَةِ الّطيْرِ فَانْفُخُ فيهِ فَيَكُونَ طَيْراً بِاِذْنٌّ اللّهِ).2
من براى شما از گل شكل مرغى مى آفرينم كه درآن مى دمم، وبه اذن پروردگارم،پرنده مى شود.

4 ـ توحيد ربوبى

همانطور كه خداى بزرگ، تنها آفريننده جهان است، همانگونه تنها

1 . سوره رعد، آيه 16.
2 . سوره بقره، آيه 49 .

صفحه 19
مدبر و كارگردان مستقل عالم مى باشد و تأثير ديگر علل و اسباب درجهان طبيعت، به صورت تبعى و غيرمستقل بوده و همگى از سرچشمه بى پايان وى نيرو مى گيرند.
روشن است كه ايمان به اين حقيقت، به معناى نفى ديگر علل درعالم آفرينش نيست، بلكه مقصود آن است كه او تنها مدبّر اصيل و مستقل است و كارگردانى ديگر موجودات، به اذن و مشيت وى صورت مى پذيرد.
قرآن مجيد درسوره « نازعات» به اينگونه مدبرهاى تبعى اشاره مى كند ومى فرمايد:
( فَالْمدَ بِّراتِ اَمْرَاً) .1
آنان كه امور نظام جهان را اداره مى كنند .
درعين حال ، در سوره مباركه « انعام» به توحيد در ربوبيت وانحصار تدبير و مديريت استقلالى براى خدا تصريح مى فرمايد:
( قُلْ اَغَيرَ اللّهِ اَبغِى رَبِّاً وَ هُوَ رَبُّ كلِّ شَيئئ) .2
بگو : آيا جز خدا، پروردگارى بجويم،؟ درحالى كه او مدبّر برهمه چيزاست.

5 ـ توحيد در ولايت

اين قسم از توحيد بدين معنا است كه حق حكومت و فرمانروايى

1 . سوره نازعات، آيه 5 .
2 . سوره انعام، آيه 164 .

صفحه 20
ازآن خداست، چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد:
(اِنِ الحُكْمُ اِلا ِللّهِ) .1
حق حكومت، تنها از آن خدا است.
از اينرو، تنها كسانى مى توانند زمام امور جامعه را به دست بگيرند كه به اذن و فرمان او و درچارچوب برنامه مُدَوِّنِ الهى، اداره اجتماع را بپذيرند. همانطور كه كتاب آسمانى ما خاطر نشان مى سازد:
( ياداوُدُ اِنّا جَعَلناكَ خَليفَةً في الاَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النّاسِ بِالحقِّ).2
اى داود ، ما تو را نماينده خويش در زمين قرار داديم، پس به حق درميان مردم فرمانروايى كن.

6 ـ توحيد در تشريع

از ديدگاه قرآن ، حق قانونگذارى درانحصار خداوند است، ازاينرو كتاب آسمانى ما، كسانى را كه خارج از چارچوب مقررات الهى به وضع قانونى بپردازند، تا سرحد تكفير، نكوهش مى كند و چنين مى فرمايد:
( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ فَاُولئِكَ هُمُ الْكافِروُنَ).3
آنان كه براساس قانون خدا حكم نمى كنند، كافرند.

1 . سوره يوسف، آيه 40.
2 . سوره ص، آيه 26.
3 . سوره مائده، آيه 44.

صفحه 21

7 ـ توحيد در عبادت

توحيد درعبادت كه مهمترين قسمت بحث ما را تشكيل مى دهد، به معناى آن است كه عبادت مخصوص خداوند است وتنها او است كه سزاوار پرستش است .
يگانه پرستى، مهمترين هدف پيامبران الهى است و بعثت همه انبيأ به منظور گسترش اين اصل اصيل در سراسر جهان انجام پذيرفته است. از ديـدگاه قـرآن مجيد، همـه انسانها بـه مقتضاى فطرت خويش، به يكتا پرستى گرايش داشته، ولى در اثر عوامل گمراه كننده، از توحيد فطرى الهى، منحرف شده، وبه جاى پرستش خداى يگانه، به ورطه دوگانه پرستى وشرك كشيده شده واز مقتضاى فطرت خويش فاصله گرفته اند. بنابراين ، خداى بزرگ پيامبران گرامى خود را فرستاد تا مردم را از وادى شرك در پرستش، به سرمنزل توحيد عبادى ويگانه پرستى هدايت كرده وبه فطرت پاك الهى، باز گردانند.
قرآن مجيد در اين زمينه چنين مى فرمايد:
(كانَ النّاسُ اُمِّةً واحِدَةً فَبعَثَ اللّهُ النِّبيِِّينَ مُبشِّرِينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالْحَقَّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ).1
همه مردم يك امت بودند، خداى بزرگ پيامبران نويد بخش و بيم دهنده را فرستاد و به همراه آنان كتاب را به حق فرو فرستاد، تا درميان مردم سرآنچه اختلاف دارند، داورى كند.

1 . سوره بقره، آيه 213.

صفحه 22
و درجاى ديگر چنين مى خوانيم:
( وَلَقَدْ بَعَثنا فيِ كلَّ اُمِّة رسُولاً اَنِ اعْبُدُوااللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ) .1
«درميان هرامتى، پيامبرى برانگيختيم تا خدا را بپرستيد و از طغيانگران دورى گزينيد».
براين اساس، همه مسلمانان و پيروان قرآن، تنها خداى بزرگ را سزاوار پرستش مى دانند و عبادت غير خدا را شرك و مايه خروج از آئين توحيدى قلمـداد مى كنند و در هر نماز خويش، اين سخن قرآن را تكرار مى كنند كه :
( اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّّاكَ نَسْتعِينُ) .2
(خـدايـا) تنهـا تـو را مى پرستيـم و از تـو يـارى مى جوييم.

حقيقت عبادت

در پرتو آيات شريفه قرآن روشن مى گردد كه عبادت از ديدگاه مكتب اسلام، بـه معناى مطلـق خضوع و اظهار تذلّل و يا خضوع بى نهايت و فوق العاده نمى باشد. اينك به منظور توضيح بيشتر، برخى از دلائل قرآنى را كه بر سخن ياد شده گواهى مى دهند، از نظر مى گذرانيم:

1 . سوره نحل، آيه 36 .
2 . سوره حمد، آيه 4 .

صفحه 23
1 ـ كتاب آسمانى ما ، فرزندان را به خضوع و فروتنى فوق العاده در برابر پدر ومادر، فرمان مى دهد و چنين مى فرمايد:
( وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرِّحْمَةِ وَ قُلْ ربَّ ارْحَمْهما كما رَ بََّيانِى صغِيراً) .1
و بالهـاى ذلـت را بـه نشانـه محبـت در بـرابـر آنها(والدين) فرو د آور و بگو: پروردگارا همانگونــه كه آنها مرا در دوران كودكى پرورش دادند، برآنـان ترحم و مهربانى فرما.
ازاين سخن شيواى قرآن، معلوم مى گردد كه خضوع و تذلل در برابر غيرخدا، با اصل توحيد درعبادت سازگارى كامل دارد، وگرنه. هرگز خداى بزرگ، به چنين رفتارى فرمان نمى داد.
2 ـ قرآن كريم، برآن است كه خداى بزرگ، فرشتگان را به سجده براى حضرت آدم فرمان داده است. آنجا كه مى فرمايد:
( وَاِذْ قُلنـا لِلْمـَلائِكـَةِ اسْجُدُوا لإِدَمَ فَسجَـدُواَ اِلاّ اِبلِيسَ).2
وآّنگاه كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد. پـس همـه آنهـا جزابليس بـه سجده در افتادند.
آيه ياد شده نيز، گواه روشنى براين حقيقت است كه خضوع در برابر شخصى (هر چند در حد سجده باشد) به معناى پرستش وى قلمداد نمى گردد.

1 . سوره اسراء، آيه 24.
2 . سوره بقره، آيه 34 .

صفحه 24
3 ـ در سوره مباركه «يوسف» آمده است كه حضرت يعقوب پيامبر و همسرش و ديگر فرزندان وى در برابر حضرت يوسف (ع) درحد سجده، خضوع وفروتنى كردند. قرآن دراين زمينه، چنين مى فرمايد:
( وَ رَفـَعَ اَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُُّّوا لَهُ سُجِّداً وَ قالَ يا اَبَتِ هذا تَأويلُ رؤياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلها رَبّى حَقّاً) .1
و (يوسف) پدرومادر خويش را برتخت نشاند و همگان براى او به سجده د ر افتادند و يـوسـف گفت: اى پدر، اين ( سجده شما و يازده برادرم) تأويل رؤيايى است كه پيش از اين ديـده بودم و خداوند، حقانيت آن را ثابت فرمود.
گفتنى است كه مقصود آن حضرت از رؤياى پيشين، آن است كه وى درخواب ديده بود كه يازده ستاره به همراه خورشيد وماه براى او سجده مى كنند. چنانكه قرآن مجيد به نقل از وى مى فرمايد:
(اِنِّى رَأيْتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبَاً وَالشِّمْسَ وَالْقَمرَ رَأَيتُهُمْ لِى ساجدِيِنَ).2
«مـن يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديـدم كـه براى من سجده مى كنند».
ازاينجا معلوم مى گرددكه منظور حضرت يوسف از يازده ستاره،

1 . سوره يوسف، آيه 100.
2 . سوره يوسف، آيه 4.

صفحه 25
همان يازده برادر وى و مقصود از خورشيد و ماه، پدرومادر آن حضرت بوده است.
تا اينجا به خوبى روشن گرديد كه خضوع فوق العاده در برابر غير خدا ( هرچند درحد سجده باشد)، با اصل توحيد و يكتا پرستى، ناسازگارى ندارد و هرگز به معناى عبادت غير خدا و شرك به وى نيست.
ياد آورى
شكى نيست كه اگر چنين خضوع فوق العاده اى مايه شرك و پرستش غير خدا بود، هرگز پيامبرى مانند حضرت يعقوب (ع) به آن مبادرت نمى ورزيد و با سجود فرزندان خويش براى يوسف، مخالفت مى كرد، و هرگز خداى بزرگ ، به فرشتگان دستور نمى داد تا براى حضرت آدم سجده كنند. قرآن كريم مى فرمايد:
( قُلْ اِنِّ اللّهَلا يأمُرُكُمْ بِالْفَحشاءِ ا َتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ) .1
«بگو: هرگز خدا شما را به فحشاءو زشتى ها فرمان نمى دهد. آيا آنچه را نمى دانيد بـه خــدا نسبت مى دهيد»؟

1 . سوره اعراف، آيه 28.

صفحه 26

نتيجه :

از آنچه گذشت، معلوم مى گردد كه حقيقت« عبادت» چيزى بالاتر از خضـوع، تـذلل و تعظيم فـوق العاده است و هرخضوعى را نمى توان به معناى پرستش قلمداد كرد.
سئوالى كه دراينجا خود نمائى مى كند، اينست كه آن جوهرى كه حقيقت عبادت را تشكيل مى دهد و آن عنصرى كه هرگاه با خضوعى همراه باشد، به آن رنگ عبادت مى بخشد، چيست؟

در پاسخ اين سئوال مى گوئيم:

« عبادت» به معناى آن خضوعى است كه ازإ عتـقاد به « الوهيِّت» و « رُبُوبيِّت» سرچشمه مى گيرد، به عبارت ديگر، پرستش، تعظيم و فروتنى در برابر موجودى است كه توأم با خدا دانستن وى ويا نسبت دادن كارهاى خدائى به او باشد. بنابراين جوهر« عبادت» عبارت است از اعتقاد به «الوهيِّت» و خدا دانستن معبود.
از اينرو هر خضوعى كه از چنين اعتقاد ى خالى باشد، نمى تواند به معناى عبادت و پرستش به شمار آيد. ولذا، قرآن مجيد به هنگام امر به عبادت خدا، به انكار« إله» و خدائى جز « اللّه» برمى خيزد و مقام الوهيت

صفحه 27
را از غير خداى يگانه، نفى مى ند، آنجا كه مى فرمايد:
( يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّه َمالَكُمْ مِن إله غَيْرُهُ).1
اى قو م مـن، خـدا را بپرستيـد جـز او خـدايـى نيست.
و درجاى ديگر مى فرمايد:
( ذالِكُمْ اللّهُُ رَبُكُمْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيئىِ فَاعْبُدُوه) .2
اوست خدائى كه رب شما است، هيچ خـدايـى جزاو وجود ندارد، آفريننده هرچيز است، پس او را پرستش كنيد.
براين اساس ، كارهايى ازقبيل خضوع فرزند در برابر والدين، تعظيم وتكريم استاد، تذلل امت در برابر پيامبر گرامى، توسل به اولياى الهى، بااصل توحيد درعبادت، سازگار وهم آهنگ است، زيرا رفتارهاى يادشده، ملازم با خدا دانستن ايشان واثبات مقام « الوهيت» براى آنان نيست .
***

1 . سوره اعراف، آيه 59 .
2 . سوره انعام، آيه 102 .

صفحه 28

استقلال در تأثير

دراينجا مقياس ديگرى نيز براى با ز شناسى توحيد از شرك مى توان بيان كرد وآّن اينكه هرگاه موجودى از نظر وجود، وايجاد مستغنى وبى نياز از غير خود باشد، وبه اصطلاح درقلمرو هستى وايجاد،« قيـوم» و قائم بالنفس باشد، مسلماً خضوع در برابر چنين موجودى عبادت خواهد بود، ولى هرگاه موجودى را از نظر وجود، قائم به خدا دانسته و تأثير وكار او را پرتوى از اذن الهى بينديشيم، در اين صورت هرنوع خضوع و خشوع، هرنوع توسل و درخواست، رنگ عبادت به خود نگرفته و معنى ديگرى پيدا خواهد كرد.
مشركان صدر اسلام، هرچند بتهاى خود را مخلوق خدا دانسته، وبه حكم توحيد در خالقيت، خالقى جز خدا نمى انديشيدند، ولى درگمان باطل آنان، آلهه وبتهاى آنها در فعل و تأثير، مستغنى از خدا بوده و گويا مى گفتند كه خدا كارها را به آنها تفويض كرده است، و آنها خود سرانه گناه مى بخشند، شفاعت مى كنند وحتى درتكوين، بى تأثير نيستند.
روى اين مقياس، بايد ديد، توسل به اشرف مخلوقات، پيامبر خاتم، از كداميك از دو نوع مى باشد؟ داورى وجدان دراين مورد كافى است.
***

صفحه 29
فصل
(1)
گرامى داشت زاد روز پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
جشن ميلاد، تجليگاه علاقه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

صفحه 30

صفحه 31

گراميداشت زاد روز پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

از ديدگاه خردمندان جهان، گراميداشت زاد روز يك شخصيت بزرگ، بزرگداشت آن شخص، قلمداد مى گردد، ملت هاى آزاده و قدرشناس، به منظور زنده نگاه داشتن نام و ياد رهبران فداكار خويش، همه ساله به برپايى جشن ها و جشنواره ها همت مى گمارند، وبا چراغانى در روز ميلاد آنان، از خدمات پيشوايان بزرگ خود، تقدير به عمل مى آورند وبدين طريق، عشق و علاقه خويش را نسبت به آنان ابراز مى دارند.
روشن است كه اين رفتار شايسته ملت ها، به عصر و يا نسل خاصى اختصاص نداشته، بلكه درهمه عصرها و امت ها در طول

صفحه 32
تاريخ، تمدن بشر، به چشم مى خورد، از اينرو مسلمانان راستين جهان كه قلب هايشان به ياد شكوه و جلال دوران رسالت پيامبر رحمت(صلى الله عليه وآله وسلم) مى طپد، به خاطر تمجيد از مقام بلند آن نجات بخش جهان بشريت، زاد روز وى را گرامى مى دارند و با برپا نمودن مراسم مولوديه ومجالس جشن و سرور، مراتب دوستى بى شائبه خويش را نسبت به ساحت مقدس آن حضرت، ابراز مى دارند.

جشن ميلاد، نشانى از علاقه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)

شكى نيست كه اظهار محبِّت و دوستى نسبت به پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ، خواست خداوند بزرگ است واز اينرو درمنطق وحى، ازبندگان شايسته خدا انتظار رفته است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را از پـدر، فرزنـد، بـرادر، همسر و همه دارائى هاى دنيوى خود بيشتر دوست بدارند.
قرآن كريم در اين زمينه چنين مى فرمايد:
« بگو: اگـر شـما پـدران، فرزنـدان، بـرادران، همسران، خويشان، اموالى كه گرد آورده ايد، تجارتى كه از كسادى آن بيم داريد و منازلى كه بدان دل بسته ايد، را بيش از خدا و پيامبر و نبرد در راه وى دوست بداريد، پس منتظر باشيد تا امر خداوند فرا رسد و خداى بزرگ، گروه بدكاران را هدايت نخواهد كرد».1

1 . « قُلْ اِنْ كانَ آبائُكُمْ وَاَبْنائُكُمْ وَاِخْوانُكُمْ وَ اَزْوًّجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادََها و َمَساكِنَ تَرْضَوْنَها اَحَبِّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ و َرَسُولِهِ و َجَهاد فِى سَبِيْلِهِ فَتَرَبِّصُوا حَتّى يَأتِىَ اللّهُ بِاَمْرِهِ وَاللّهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»(سوره توبه، آيه 24).

صفحه 33
در روايات اسلامى نيز به اين نكته اشاره شده است كه به عنوان مثال، نمونه هايى از آن را از نظر مى گذرانيم:
دركتاب « كنزالعمال» از بيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) چنين روايت مى كند:
« هيچ كدام از شما ايمان ندارد مگر اينكه مرا از فرزندان، پدر و همه مردم بيشتر دوست بدارد».1
ودرهمان كتاب چنين حكايت مى نمايد:
« سه چيز است كه اگر در هرشخص باشد، مزه ايمان را چشيده است يكى از آن ها عبارت است از اينكه هيچ چيز را به اندازه خـدا و پيامبر وى، دوست ندارد».2
آيات قـرآن و روايـات اسلامى در اين زمينه بسيار است كه دراينجا به منظور رعايت اختصار، به بيان برخى از آن ها مى پردازيم:
« كسى كه ولايت (و محبت) خدا و پيامبر او و مؤمنان را بپذيرد( پيروزاست) پس حزب خدا، پيروزند».3

1 . كنزالعمال، ج1، الكتاب الاول، الفصل الثاني، ص 37 و 38.
روايات در باره دوست داشتن پيامبر بيش از آن است كه در اين بحث كوتاه بيايد . اينك به نقل روايتى اكتفا مى كنيم:
«انس بن مالك رضى الله عنه مى گويد: قال رسول الله (ص) «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيْهِ وَجَدَ بِهِنِّ طَعْمَ اْلاِيْمانِ، مَنْ كانَ اللّهُ وَرَسُولهُُ اَحَبُّ اِلَيْهِ مِّما سَواهُما»
اين حديث را بخارى و مسلم وترمذى و نسائى نقل كرده اند و جامع الاصول ج1، ص 237، حديث 20 مراجعه شود.
2 . كنزالعمال،ج1، الكتاب الاول، الفصل الثاني، ص 37 و38.
3 . سوره مائده، آيه 56 « وَمَنْ يَتَوَلِّى اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالِّذِينَ آمَنُوا فَاِنِّ حِزْبَ اللّهُ هُمُ الْغالِبُونَ».

صفحه 34
آنان كـه بـه وى( محمد) ايمـان آوردند و او را گرامى داشتند و يارى نمودند و از نورى كه با او نازل گرديد، پيروى كردند، رستگار هستند» .1
تا اينجا به خوبى روشن گرديد كه ابراز محبت و دوستى به ساحت مقدس نجاتبخش بزرگ جهان و پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ، ركن اساسى ايمان و نشانه اسلام راستين بشمار مى آيد وبه عنوان يك اصل ثابت مورد اتفاق همه مسلمانان ، قلمداد مى شود.
از سوى ديگر همه مى دانيم كه عشق و علاقه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)ويا هرانسان بزرگوار ديگر، به اشكال گوناگونى ظاهر مى گردد، گاهى با پيروى بى شائبه از خواسته هاى آن معشوق و گاهى با بزرگداشت زاد روز وى و بيان فضيلت ها و كمالات ويا سرودن اشعار نغز و شيوا درمدح او، هريك از موارد يادشده، نمودارى از ابراز محبت خالصانه مسلمانان نسبت به سرور ارجمند خود، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)بوده و موجب تقويت ايمان آنان و استوارى هرچه بيشتركاخ با شكوه اسلام عزيز مى باشد.
از اينرو مسلمانان سراسرجهان در سالروز ولادت با سعادت آن بزرگ پرچمدار توحيد، به برپايى جشنهاى با شكوه و مراسم پرطراوت مولوديه، آن بزرگمرد تاريخ، مى پردازند.
حسين بن محمد ديار بكرى، در كتاب خـود، « تاريخ الخميس» مى گويد:

1 . سوره اعراف، آيه 157 (فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .

صفحه 35
« هميشـه مسلمانان جهان در ماه ولادت پيامبر گرامـى، جشـن مى گيرند و وليمه مى دهند و درشبهاى آن ماه، صدقه مى پردازند و ابراز شادمانى مى نمايند، وبه انواع نيكى ها جامه عمل مى پوشانند وبه خواندن يادنامه ميلاد وى، اهتمام مى ورزند ورحمت ها وبركت هاى فراگيراو، برهمگان آشكار مى گردد».1
ازاين سخن، به خوبى معلوم مى گردد كه پيروان آيين اسلام از ديرزمان تاكنون ، به برپايى چنين مراسمى كه براى گراميداشت خاطره رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) برگزار مى گردد، مبادرت ورزيده اند.
دراين راستا، شاعران متعهد و آگاه كه به منزله مرغان خوش اَلْحان گلزار اسلامند، با سرودن غزلها و قصايد شيرين به مناسبت ميلاد آن حضرت، نام نامى وى را جاودانى وشخصيت گرانقدر او را بلند آوازه ساخته و از اين رهگذر، مراتب محبت خويش را به وى ابراز مى دارند.
درصدر اسلام ودرزمان حيات رسول خدانيز، اشعار شيوايى درمدح آن حضرت سروده شده كه يكى از آنها، شعر زيباى زير است كه توسط شاعر معروف عصر رسالت « حسان بن ثابت » سروده شده است :
وَاَحْسَنَ مِنْكَ لَمْ تَرَ قَطُّ عَيْنٌ *** وَاَجْمَلَ مِنْكَ لـَمْ تَلـِدِ النَّساءُ
خُلِقْتَ مُبر َّءاً مـِنْ كـلِّعَيـْب *** كَانََّكَ قَدْ خُلِقْتَ كَمـا تَشـاءُ
اى رسول خدا ، والاتر از تو را هيچ چشمى نديده و زيبا تراز تو را

1 . تاريخ الخميس، ج 1، ص 223، چاپ بيروت.

صفحه 36
هيچ مادرى نزاده است درحالى كه از هرنقصانى پيراسته بودى به دنيا آمدى گويا بدانگونه كه خود مى خواستى آفر يده شدى.
دراينجا پاسخ يك سئوال باقى است و آن اينكه: يك چنين بزرگداشتها و جشنهاى ميلادى، آيا بدعت است ؟
پاسخ : بدعت جز اين نيست كه چيزى را كه در دين وارد نشده است، وارد دين سازيم مثل اينكه عدد نمازهاى فريضه را از پنج به بالاتر ببريم ولى اگر چيزى در دين به صورت خصوص و يا كلى وارد شده باشد، تحقق بخشيدن به آن، عمل به دين است نه بدعت گذارى درآن .
درمورد بحث، آيات قرآن واحاديث رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ما را به محبت پيامبر، واظهار علاقه به وى به صورت كلى دعوت كرده است، تحقق بخشيدن به آن براى خود، صورتهايى دارد كه يكى از آنها، گراميداشت روز ميلاد او است و يك چنين جشنها، اظهار ولاء و محبت به رسول خدا است كه خدا به آن امر كرده است .
دراين مورد، بايد به آياتى نظر افكند كه دوستى نزديكان پيامبر را يك فريضه اسلامى معرفى مى كند ومى فرمايد:
( قُل لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أجْرَاً اِلاّ الْمَوَدِّةَ فِي الْقُرْبى ) .1
«بگـو مـن جــز دوسـتى نـزديكانـم، پـاداشـى از شـما نمى خواهم» .

1 . سوره شورى، آيه 23.

صفحه 37
درآيه ديگر، دوستى پيامبر را از صفات افراد با ايمان معرفى مى كند ومى فرمايد:
(فَالَذيِنَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزرُوْهُ وَ نَصَرُوهُ و َاتَبَعُوا النـُّور اَلَّذِى اُنْزِلَ مَعهُ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .1
«و آنان كه به پيامبر ايمان آورده انـد،و او را گرامـى داشته اند ويارى كرده اند واز نور همراه وى پيروى نموده اند، رستگارند».
شكى نيست كه اين جشنها و بزرگداشتها جز مجسم ساختن مودت قلبى چيزى نيستند و از هركس بپرسى مى گويد: اين جشنها عنوان گرامى داشت حضرت پيامبر برپا مى شود و درحقيقت اين آيات تجويز كننده اين نوع جشنها و هرنوع عمل مباح ديگرى است كه در انظار جهانيان ابراز علاقه ومودت به خود پيامبر و نزديكان او حساب شود.
البته بايد مجالس جشن از هرگناه و خلاف شرع پيراسته باشد، و در غير اين صورت كاردرستى انجام نخواهد گرفت.

1 . سوره اعراف، آيه 157.

صفحه 38

نتيجه:

از آنچه گذشت، به خوبى روشن گرديد كه گراميداشت زاد روز پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) كه تنها به منظور بزرگداشت آن حضرت وابراز محبت به وى انجام مى گردد، از ديدگاه قرآن،سنت وسيره عملى مسلمانان ، رفتارى شايستـه و نشانـه ايمان راستين مسلمانان قلمداد مى گردد ومايه جاودانگى خاطره آن پرچمدار بزرگ توحيد است .
***

صفحه 39

فصل

(1)

مسجد سازى دركنار تربت اولياى الهى
پيشنهاد ساختن مسجد دركنار مزار أولياى الهى
سيره مسلمانان در ساختن مسجد بر مزار بزرگان

صفحه 40