welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : منشور جاويد / ج 13*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 13

صفحه 1
بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه 2

صفحه 3
منشور جاويد

صفحه 4
شناسنامه

صفحه 5
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
اصول اخلاقى و اجتماعى در قرآن
وتوسل به صالحان
جلد سيزدهم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى

صفحه 6

صفحه 7

پيشگفتار

اصول جاودان اخلاقى و اجتماعى

قرآن

مفسّران اسلامى در باره موضوعات اخلاقى و اجتماعى تا آن جا كه روش تفسيرى آنان اجازه مى داد، به شايستگى سخن گفته اند و اين بُعد از آيات قرآن را روشن ساخته اند ولى از آن جا كه اساس تفسير آنان را تفسير سوره به سوره قرآن تشكيل مى داد، هرگز مجموع آيات مربوط به يك موضوع را، يك جا بحث نكرده اند، از اين جهت جلوه و يا نتيجه كار آنان، بر اثر پراكندگى بحث، كم تر بوده است. روى اين لحاظ لازم است درباره اين آيات و هم چنين آيات مربوط به موضوعات به گونه ديگر نيز سخن گفت، و زحمات و رنج هاى آنان را شكوفاتر ساخت.
اين روش، همان روش تفسير موضوعى است; يعنى تفسير آيات قرآن بر طبق موضوعاتى كه در آن وارد شده است. در اين روش، مجموع آيات يك موضوع در يك جا گردآورى مى شود، سپس با دسته بندى آن ها از همه، نظر واحدى اتخاذ مى گردد.
چه بسا آيات مربوط به يك موضوع در سوره هاى مختلف وارد شده و قرآن در هر سوره اى، به مناسبتى، به يك بخش از بخش هاى مختلف آن،

صفحه 8
اشاره نموده است. بنابر اين، احاطه كامل بر نظر قرآن در هر موضوعى، در صورتى به نحو كامل امكان پذير است كه مجموع آيات يك موضوع در كنار هم قرار گيرند تا با جمع بندى همه، نظر قاطع و جامع الاطراف قرآن درباره آن به دست آيد.
در گرد آورى مجموع آيات يك موضوع، گذشته از اين كه بر نظر جامع الاطراف قرآن درباره آن موضوع، آگاه مى گرديم، سود ديگرى نيز نصيب ما مى گردد و آن اين است كه چه بسا آيه اى به عللى در نظر ما مبهم جلوه مى كند، و ما به خاطر دورى از زمان وحى و نا آگاهى از قرينه هاى حالى، و شرايطى كه بر جامعه اسلامى آن روز حكومت مى كرد، از هدف نهايى آيه به دور مى باشيم، ولى گردآورى آيات و رويارو قرار دادن برخى از آن ها، بسيارى از ابهام ها را برطرف مى كند و چهره واقعى مقصود از لا به لاى يك رشته احتمالات، بيرون كشيده مى شود. پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در يكى از سخنان خود به اين حقيقت چنين اشاره مى كند و مى فرمايد:
«انّ القرآن يفسّر بعضه بعضاً1; آيات قرآن برخى، برخى ديگر را تفسير مى كند».
امير مؤمنان نيز به اين مطلب در يكى از سخنان خود تصريح مى نمايد و مى فرمايد:
«كتاب اللّه تُبصرون و تَنطِقون و تسمعون به وينطِقُ بعضُه ببعض ويشهَدُ بعْضُه على بعض2; كتاب خدا را مى بينيد و آن را مى خوانيد و مى شنويد.

1 . در كتاب هاى تفسير، اين حديث از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است.
2 . نهج البلاغه، خطبه 129.

صفحه 9
برخى از آيات آن به وسيله برخى ديگر، به سخن در مى آيد و برخى بر برخى گواهى مى دهد».

ابعاد مختلف آيات قرآن

گذشت زمان، بينش جديدى به افراد مى بخشد. هر گروهى نسبت به موضوع مورد علاقه خود، از قرآن، برداشت خاصى دارند، و بهره گيرى از قرآن در زمينه هاى اجتماعى و سياسى و اخلاقى، در حال افزايش است و محققان اسلامى با اين كار و ايجاد روش هاى جديد، حقايقى را از قرآن استخراج مى كنند كه هرگز در فكر و انديشه گذشتگان خطور نمى كرد، زيرا وسيله استخراج اين معانىِ بديع از قرآن را نداشته اند.
قرآن كتابى است جاودانه و داراى ابعاد و بطون مختلف كه در هر زمان، انديشه پيش رفته بشرى به بُعدى از آن پى مى برد. و پژوهش در آن تنها در انحصار عرفا ، فقها، فلاسفه، متخصصان علوم خاصى نيست.بلكه امروز دانشمندان علوم طبيعى و رياضى و يا علوم انسانى; مانند روان شناسى، جامعه شناسى و فلسفه تاريخ نكات نو و دقيقى از آن استفاده مى كنند، و اين خود نشانه آن است كه اين معجزه جاويدان، داراى ابعاد متنوعى است كه در تصوير انديشه هاى يك تيپ و يك فرهنگ و يك مكان و زمان نمى گنجد.

بهره گيرى از قرآن به وسيله كامپيوتر

برخى از محققان كوشيده اند كامپيوتر را براى تحقيق در يكى از ابعاد قرآن استخدام كنند، اين كارى است كه هم از نظر علمى و هم از نظر اسلامى در خور ستايش است و شايسته است كه حوزه هاى علمى دنياى اسلام آن را

صفحه 10
جدى تلقى كنند و در صورتى كه داراى ارزش علمى قابل توجهى باشد، به تقويت مادى و معنوى اين محقّقان اقدام نمايند.1
با در نظر گرفتن اين مطلب مفاد حديثى كه از ابن عباس، در زمينه پيشرفت تفسير قرآن همگام با گذشت زمان، نقل شده است، روشن مى گردد. وى چنين مى گويد:
«انّ القرآن يفسّره الزمان2; گذشت زمان، قرآن را تفسير مى كند».
ما اكنون از صدق گفتار ابن عباس آگاه مى شويم، زيرا به دانشمندان طبيعى امكان بخشيده است كه حقايقى از قرآن را، پيرامون خلقت زمين و آسمان و ديگر پديده هاى طبيعى، استخراج كنند.
البته هرگز نبايد تعجب كرد و چنين انديشيد كه كامپيوتر، فاقد روح وتفكر و استدلال است. بنابر اين چگونه مى تواند در فهم معانى قرآن و نشان دادن اعجاز آن به ما كمك كند، زيرا كسانى كه با سيستم آن آشنايى دارند، هرگز از اين بهره گيرى تعجب نمى كنند.
اميد است به خواست خدا زحمات توان فرساى گروه قرآن شناس، كه مدتى است در ايران شروع به كار كرده اند، هر چه زودتر به نتيجه برسد و همگان از اين كتاب آسمانى حداكثر بهره را ببرند، هر چند گذشتگان با نداشتن كامپيوتر توانسته اند برخى از جهات اعجاز قرآن را كشف كنند و در اختيار همگان قرار دهند.
يك نمونه بسيار ساده را مثال مى زنيم: چند نسخه از قرآن وجود دارد كه

1 . ر.ك: نشريه فلق، ص 18.
2 . شيخ عبيدين (مفتى موصل) النواة في حقل الحياة.

صفحه 11
از ابتدا تا انتهاى آن با خط معمولى يك نواخت و يك قلم و منظم نوشته شده است . هر صفحه يازده سطر دارد، هر سطر از بالا با حرفى شروع مى شود كه قرينه آن از پايين با آن شروع مى شود، امّا شماره سطرهاى هر صفحه، چون طاق است، يك سطر در وسط (سطر ششم) بدون قرينه مى ماند، همين حالت در صفحه مقابل نيز وجود دارد; يعنى در اين دو صفحه سطر ششم تنها مانده است، اين دو با هم قرينه شده اند و هر دو با يك حرف شروع مى شوند. براى كشف چنين نظمى، تنها كارى كه ناسخ آن كرده اين است كه نقطه شروع را در متن قرآن پيدا كرده است و سپس تا پايان قرآن خود به خود چنين نظمى پيدا شده است.1
با توجه به يك چنين بهره گيرى نو، مى توان به عظمت سخنان پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) و امير مؤمنان (عليه السلام) پيرامون قرآن پى برد.
پيامبر مى فرمايد: «ظاهرُه أنيق و باطنُه عميق له تُخُوم و على تُخُومه تُخُوم، لا تُحصى عجائبُه ولا تُبلى غرائبه2;
ظاهر قرآن زيبا و باطن آن عميق است، براى آن ريشه هايى است، ريشه ها نيز ريشه هايى دارد، شگفتى هاى آن قابل شمارش نيست و عجايب آن كهنه نمى گردد».
امير مؤمنان مى فرمايد: «أنزل عليه الكتاب نوراً لا تُطفأ مصابيحه وسراجاً لا يخبو توّقُده وبحراً لا يُدرك قعرُه...3;

1 . طبق نقل نشريه «فلق» نسخه اى از اين قرآن در كتاب خانه مسجد گوهرشاد مشهد مقدس و نسخه اى در افغانستان موجود است و نسخه اى ازاين قرآن، نيز چاپ شده است.
2 . اصول كافى، ج2، ص 599.
3 . نهج البلاغه، خطبه 193.

صفحه 12
قرآن را بر پيامبر فرو فرستاد، قرآن نورى است كه شعله هاى آن به خاموشى نمى گرايد و مشعلى است كه بر افروختگى آن كاهش نمى يابد و دريايى است كه به ژرفاى آن نمى توان رسيد».
از اين جهت در اين جلد و جلدهاى بعدى موضوعات اخلاقى و اجتماعى به گونه اى كه متناسب با افكار جوانان و نيازها و پرسش هاى آنان باشد مورد بررسى قرار مى گيرد. از خداوند بزرگ خواهانيم كه ما را در اين راه يارى فرمايد.

صفحه 13

منشورهاى اخلاقى

در برخى از سوره هاى قرآن يك رشته اصول اخلاقى پشت سر هم قرار گرفته كه مى توانند براى مفسّر الهام بخش باشند، و ما در اينجا به نمونه هايى از اين نوع منشورها يادآور مى شويم:

منشور نخست

1. سوره انعام آيه هاى 151 و 152
1. (قُلْ تَعالَوا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وِبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَلا تَقتُلُوا أَولادَكُمْ مِنْ إِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيّاهُمْ وَلا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الّتى حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالحَقِّ ذلِكَ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون).
«بگو بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم: اين كه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! و فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد. ما شما و آنها را روزى مى دهيم، و نزديك كارهاى زشت نرويد، چه آشكار باشد چه پنهان. و انسانى را كه خداوند محترم شمرده به قتل نرسانيد، مگر به حق و از روى استحقاق، اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده، شايد بينديشيد».
2. (وَلا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلاّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ حَتّى يَبْلُغَ أَشُدّهُ

صفحه 14
وَأَوْفُوا الكَيْلَ وَالْمِيزانَ بِالقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها وَإِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَو كانَ ذا قُربى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوفُوا ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ).
«به مال يتيم جز به بهترين صورت، و براى اصلاح نزديك نشويد، تا به حدّ رشد خود برسد.وحق پيمانه و وزن را به عدالت ادا كنيد. هيچ كس را جز به مقدار تواناييش تكليف نمى كنيم. و هنگام سخن عدالت را رعايت نماييد حتى اگر در مورد نزديكان شما بوده باشد. و به پيمان خود وفا كنيد. اين چيزى كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند تا متذكر شويد».
در اين دو آيه، يك اصل عقيدتى و نه اصل اخلاقى وارد شده است كه به عناوين آنها اشاره مى كنيم:
الف. پرستش غير خدا ممنوع
ب. نيكى به پدر و مادر
ج. ممنوعيت كشتن فرزندان از ترس گرسنگى
د. بازدارى خويش از روابط نامشروع جنسى
هـ. احترام به جان و خون انسان ها
و. احترام به مال يتيم
ز. رعايت عدالت در پيمانه و وزن
ح. تكليف در حد قدرت و توان
ط. دادگرى در سخن هر چند به ضرر نزديكان باشد
ى. وفا به پيمان هاى الهى

صفحه 15

منشور دوم

سوره اسراء آيه هاى 22 تا 39
(لا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً* وَقَضى رَبُّكَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفّ وَلا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَولاً كَريماً* وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغيراً*رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صالِحينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلأَوّابينَ غَفُوراً* وَاتِ ذَا الْقُربى حَقَّهُ وَالمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً* إِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطينِ وَكانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً*وَإِمّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَة مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَولاً مَيْسُوراً* وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً*إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبيراً بَصِيراً* وَلا تَقْتُلُوا أَولادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبيراً*وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَساءَ سَبيلاً*وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الّتي حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً* وَلا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلاّبِالّتي هِيَ أَحْسَنُ حَتّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلاً*وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْويلاً*وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ

صفحه 16
مَسْؤُلاً*وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأَرْضَوَلَنْ تَبْلُغَالْجِبالَ طُولاً* كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَرَبِّكَ مَكْرُوهاً* ذلِكَ مِمّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً).
«هرگز معبود ديگرى با خدا قرار نده كه نكوهيده و بى يار و ياور خواهى نشست، و پروردگارت فرمان داده است كه جز او را نپرستيد.
و به پدر و مادر نيكى كنيد هرگاه يكى از اين دو و يا هر دوى آنها نزد تو به سن پيرى مى رسند كمترين اهانت به آنها روا مدار، و بر آنها فرياد مزن،و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو.
و بال هاى تواضع خويش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود آر، و بگو پروردگارا همان گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كرده اند مشمول رحمتشان قرار ده.
پروردگار شما از درون دلهايتان آگاه تر است، و اگر لغزش در اين زمينه داشتيد هرگاه صالح باشيد وجبران كنيد اوبازگشت كنندگان را مى بخشد.
وحق نزديكان را بپرداز و همچنين حق مستمند ووامانده در راه را. وهرگز اسراف و تبذير مكن.
چرا كه تبذير كنندگان برادران شياطين اند وشيطان در برابر پروردگارش بسيار ناسپاس بود.
هرگاه از آنان (مستمندان) روى برتابى و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باش(تا گشايش در كارت پديد آيد وبه آنها كمك كنى) با گفتار نرم و آميخته با لطف با آنها سخن بگو.
هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن، (و ترك نفاق و بخشش منما)و بيش از حد(نيز) دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرو مانى.
به يقين، پروردگارت روزى را براى هر كس بخواهد گشاده يا تنگ مى دارد، او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست.

صفحه 17
و فرزندانتان را از ترس فقر، نكشيد، ما آنها و شما را روزى مى دهيم، مسلماً كشتن آنها گناه بزرگى است.
و نزديك زنا نشويد، كه كار بسيار زشت و بد راهى است.
وكسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده نكشيد، جز به حق. و آن كس كه مظلوم كشته شود، براى وليش سلطه (وحقّ قصاص) قرار داديم، امّا در قتل اسراف نكند،چرا كه او مورد حمايت است.
و به مال يتيم جز به بهترين راه نزديك نشويد، تا به سر حدّ بلوغ رسد. و به عهد (خود) وفا كنيد، كه از عهد سؤال مى شود.
و هنگامى كه پيمانه مى كنيد، حقّ پيمانه را ادا نماييد،وبا ترازوى درست وزن كنيد اين براى شما بهتر و عاقبتش نيكوتر است.
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن چرا كه گوش وچشم و دل همه مسئولند.
و روى زمين با تكبر راه مرو، تو نمى توانى زمين را بشكافى و طول قامتت هرگز به كوه ها نمى رسد.
همه اينها گناهش نزد پروردگار تو ناپسند است.
اين (احكام) از حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده و هرگز معبودى با خدا قرار مده كه در جهنم افكنده مى شوى در حالى كه سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهى بود».
در اين آيات هفده گانه يك اصل عقيدتى و سيزده اصل اخلاقى و اجتماعى وارد شده است. كه اينك به رؤوس آنها اشاره مى كنيم:
الف. توحيد ويكتا پرستى.
ب. احترام به پدر و مادر.
ج. پرداخت حق نزديكان و بيچارگان و درماندگان.
د. ممنوعيت تبذير و اسراف.
هـ. ميانه روى در انفاق.

صفحه 18
و. ممنوعيت كشتن فرزندان به خاطر ترس از گرسنگى.
ز.دورى از اعمال نامشروع جنسى.
ْح. احترام به جان انسان ها.
ط. حقّ قصاص و گرفتن انتقام خون مظلوم.
ى. احترام به مال يتيم.
ك. عمل به عهد و پيمان.
ل. عدالت در پيمانه و وزن.
م. مسئوليت گوش و چشم و قلب.
ن. تكبر در راه رفتن ممنوع.
در مقايسه اين اصول به آنچه كه در آيه هاى سوره انعام وارد شده است خواهيم ديد كه غالباً آيه هاى سوره اسراء بيشتر جنبه تأكيدى داشته و اصول جديد در آن عبارتند از:
1. پرداختن حقوق نزديكان و بيچارگان و درماندگان.
2. تحريم اسراف و تبذير.
3. لزوم ميانه روى در انفاق.
4. حقّ قصاص براى ولىّ دم.
5. مسئوليت ابزار شناخت مانند گوش و چشم و دل.
6. تواضع در راه رفتن.
با توجه به مجموع اين آيه ها بر پانزده اصل اخلاقى و اجتماعى دست يافته به ضميمه اصل عقيدتى كه همان توحيد ويكتاپرستى باشد.
پيش از آن كه ديگر منشورهاى اخلاقى قرآن را يادآور شويم، از نقل دو

صفحه 19
مطلب ناگزيريم:

1. ده فرمان يهود

شايد بتوان گفت: اين ده فرمان وارد شده در سوره انعام، در برابر ده فرمانى است كه در تورات وارد شده و كليميان به آن افتخار مىورزند و فيلم آن را به نام فيلم ده فرمان نشان و آنها را پايه تعليمات خود قرار مى دهند، و آنها عبارتند از:
1. غير خدا را سجده مكن.
2. نام خداوند را بى سبب به زبان جارى مكن.
3. روز شنبه را تعطيل كن.
4. پدر و مادر را احترام نما.
5.قتل مكن.
6. از زنا بپرهيز.
7. دزدى مكن.
8. بر ضدّ همسايه ات شهادت دروغ مده.
9. به خانه همسايه ات طمع مورز.
10. چشم طمع به زن همسايه و بنده و كنيز و گاو و الاغ او نداشته باش.1
قسمتى از اين احكام در دو آيه مورد سوره انعام مطرح گرديده. برخى

1 . تورات، سفر خروج ، باب بيستم، ص140 چاپ فاضل خانى كه در سال 1272 برابر 1851 در لندن چاپ شده و برخى از اين تعاليم در انجيل متى باب 22 وارد شده است.

صفحه 20
ديگر از اين تعاليم مانند احكام مربوط به همسايه، در اسلام اختصاص به همسايه ندارد زيرا شهادت ناروا مطلقا حرام است خواه بر ضد همسايه باشد يا غير همسايه.همچنين است بندهاى نهم و دهم كه اختصاص به همسايه ندارد. شايد تعاليم ده گانه سوره انعام در برابر اين منشور ده گانه تورات (كه در زمان نزول قرآن ميان يهوديان اشتهار داشته است) به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) داده شده است.

1. دگرگونى در يثرب در پرتو اين دو آيه

تاريخ اسلام حاكى است كه اين دو آيه تأثير عجيبى در يكى از سران خزرج گذارده و انقلابى را به دنبال آورد وپايه هاى هجرت پيامبر را پى ريزى كرد كه اينك به شرح اجمالى آن مى پردازيم.
آتش جنگ ميان دو قبيله اوس و خزرج ساليان درازى شعلهور بود تا اين كه يكى از سران خزرج به نام اسعد بن زراره براى تقويت نيروهاى قبيله خود، سفرى به مكه نمود، تا به وسيله كمك هاى نظامى ومالى قريش،دشمن صد ساله را سركوب سازد. وى بر اثر روابط ديرينه اى كه با بزرگ قريش به نام «عتبة بن ربيعه» داشت، در خانه وى منزل كرد و هدف خود را با وى در ميان گذارد وتقاضاى كمك كرد.
دوست ديرينه وى (عتبه) در مقابل پيشنهاد «اسعد» چنين گفت: ما امروز نمى توانيم به تقاضاى شما پاسخ مثبت دهيم، زيرا امروز گرفتار دو دستگى عجيبى شده ايم مردى از ميان ما برخاسته ، به خدايان ما بد مى گويد و نياكان ما را ابله و سبك سر مى شمرد، با بيان شيرين خود گروهى از جوانان ما را به سوى خود جذب كرده و از اين راه شكاف عميقى ميان ما پديد آورده

صفحه 21
است. او در غير موسم حج در «شِعْب»1 به سر مى برد و در موسم حج از «شِعْب» بيرون مى آيد و در حِجر اسماعيل مى نشيند و مردم را به آيين خود دعوت مى كند.
«اسعد» پيش از آن كه با سران ديگر قريش تماس بگيرد، بناى مراجعت به يثرب گذاشت، ولى به رسم ديرينه عرب تصميم گرفت كه خانه خدا را زيارت كند امّا عتبه او را بيم داد كه مبادا موقع طواف سخن پيامبر نوظهور را بشنود زيرا سخن سحرآميز او در وى اثر مى گذارد، ، براى حلّ مشكل پيشنهادكرد كه پنبه اى در گوش خود فرو كند تا كلام پيامبر را نشنود.
«اسعد» آهسته وارد مسجد الحرام شد و شروع به طواف نمود، در شوط اول چشمش به پيامبر اسلام افتاد، كه در حجر اسماعيل نشسته و عده اى از بنى هاشم از وى محافظت مى نمايند، ولى از ترس اين كه تحت تأثير گفتار وى قرار گيرد جلو نيامد سرانجام در اثناى طواف با خود چنين گفت: چه كار احمقانه و نابخردانه اى است كه وى انجام مى دهد، ممكن است فردا در مدينه از او درباره اين حادثه سؤالاتى بنمايند چه بهتر كه همين الآن اطلاعاتى به دست بياورد.
او به سوى پيامبر رفت و به رسم جاهليت سلام كرد و گفت: «أنْعِم صباحاً» حضرت در جواب فرمود:
خداى من تحيتى بهتر از اين فرستاده است و آن اين كه هنگام ملاقات بايد گفت: «سلام عليكم».
سپس اسعد درخواست كرد كه آن حضرت هدف خود را از اين دعوت توضيح دهد و روشن كند.

1 . مقصود شِعْب ابوطالب است.

صفحه 22
حضرت آيه هاى 151 و 152 از سوره انعام را كه واقعاً آيينه تمام نماى روحيات و عادات و آداب عرب جاهليت بود، قرائت نمود. استماع اين دو آيه كه متضمن درد و درمان ملتى بود كه 120 سال با يكديگر جنگ داشتند،تأثير عميقى در دل وى گذارد، لذا فوراً اسلام آورد و تقاضا نمود كه كسى را به عنوان مبلغ به «مدينه» اعزام فرمايد و پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) «مُصْعب بن عمير» را به عنوان اولين مبلغ و قارى قرآن به مدينه اعزام نمود. تأثير آيات الهى در مدينه آن چنان بود كه گروهى اسلام آوردند و در موسم حج، نمايندگانى از خود به مكه اعزام نمودند كه در «عقبه» با پيامبر بيعت بستند و اين همان بيعت عقبه است كه در تاريخ بيان شده است.1

با ديگر منشورهاى اخلاقى آشنا شويم

در گذشته با دو منشور گسترده از منشورهاى جاودان قرآنى درباره مسايل اخلاقى و اجتماعى آشنا شديم اينك به برخى ديگر از منشورهاى جاودان به طور اجمال اشاره مى كنيم و شرح و بسط آنها را به وقت ديگر موكول مى نماييم.

الف. منشور اخلاقى در سوره مؤمنون

در سوره مؤمنون در آيه هاى 1 تا 10 اصول اخلاقى واجتماعى به شرح زير وارد شده است، كه اينك به نقل متن و ترجمه آنها اكتفا مىورزيم.
(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ*وَالّذينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ

1 . اعلام الورى، ص 35ـ 40; بحار الأنوار، ج19، ص 8ـ11.

صفحه 23
لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ* إِلاّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُمَلُومِينَ* فَمَنِ ابْتَغى وَراءَذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُون* وَالَّذِينَ هُمْ لأَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ* وَالَّذينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ* أُولئِكَ هُمُ الوارِثُون) .
«مؤمنان رستگار شدند.
آنها كه درنماز خشوع دارند.
و آنها كه از لغو وبيهودگى روى گردانند.
و آنها كه زكات را انجام مى دهند.
آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به بى عفتى) حفظ مى كنند.
تنها آميزش جنسى با همسران وكنيزانشان دارند كه در بهره گيرى از آنان ملامت نمى شوند.
آنها كه امانت ها و عهد خود را رعايت مى كنند.
آنها كه كه بر نمازهايشان مواظبت مى نمايند.
(آرى) آنها وارثانند».

ب. منشور اخلاقى در سوره لقمان

(وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ للّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ*وَإِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ* وَوَصَّيْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُهُ وَهْناً عَلى وَهْن وَفِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكْرِ لي وَلِوالِدَيْكَ إِليَّ الْمَصير* وَإِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ

صفحه 24
أَنابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِئكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَكُنْ في صَخْرَة أَو فِي السَّماواتِ أَو فِي الأَرْض يَأْتِ بِها اللّه إِنَّ اللّهَ لَطيفٌ خَبير* يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاة وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْه عَنِ الْمُنْكَر وَاصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُور*وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلّ مُخْتال فَخُور* وَاقْصد فِي مَشْيِكَ وَاغْضُض مِنْ صَوتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الْحَمير).
«ما به لقمان حكمت داديم(و به او گفتيم) شكر خدا را به جاى آور. هر كس شكر گزارى كند تنها به سود خويش شكر كرده و آن كس كه كفران كند (زيانى به خدا نمى رساند) چرا كه خداوند بى نياز و ستوده است.
(به خاطر بياور) هنگامى را كه لقمان به فرزندش ـ در حالى كه او را موعظه مى كرد ـ گفت: پسرم. چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك، ظلم بزرگى است.
ما به انسان در باره پدر و مادرش سفارش كرديم، مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى ، هر روز رنج وناراحتى تازه اى را متحمل مى شد) و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى يابد (آرى به او توصيه كردم)كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت همه شما به سوى من است.
و هرگاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى، كه از آن آگاهى ندارى (بلكه مى دانى باطل است) از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن دو در دنيا به طرز شايسته اى رفتار كن، و از راه كسانى پيروى كن كه توبه كنان به سوى من آمده اند پس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه عمل مى كرديد آگاه مى كنم.
پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد، در دل سنگى يا در (گوشه اى از) آسمان ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب) مى آورد، خداوند دقيق وآگاه است.

صفحه 25
پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن، و در برابر مصايبى كه به تو مى رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم است.
پسرم! با بى اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد.
پسرم! در راه رفتن ، اعتدال را رعايت كن، از صداى خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت ترين صداها صداى خران است».

ج. منشور اخلاقى در سوره حجرات

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوم عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ ولا نِساءٌ مِنْ نِساء عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الأَيمانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِك هُمُ الظّالِمُون).
(يا أَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظِّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحدكُمْ أَنْ يَأْكُل لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه تَوّابٌ رَحِيمٌ) .
(يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَر وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ خَبيرٌ).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد. نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند شايد آنها از اينها بهتر باشند، ونه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند، ويكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد وبا القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفر آميز بگذاريد، و آنها كه توبه نكنند، ظالم وستمگرند.
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد چراكه بعضى از گمان ها گناه است، وهرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد، و هيچ يك از شما

صفحه 26
ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟(به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقوا ى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير ومهربان است.
اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست) گرامى ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست، خداوند داناو آگاه است»
اينها نمونه هايى از منشورهاى جاويدان اخلاقى و اجتماعى قرآن است كه براى علماى اخلاق و ديگران مى تواند راهگشا باشد.
هر چند ما در اين جلد موفق به شرح همه آنچه كه در اين منشورها آمده است نمى باشيم، همانطور كه يادآور شديم به تشريع غالب 1 اصول وارد در دو منشور نخست آمده است خواهيم پرداخت.
از خداوند بزرگ خواهانيم كه همه ما آشنايى با اصول اخلاقى اسلام و عمل به آنها عنايت فرمايد و روح و روان ما را از زنگار گناه و خلاف پاك سازد.
قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
جعفر سبحانى
20صفر المظفّر1401
برابر 7 دى ماه 1359

1 . تمام اصول وارد در اين دو منشور مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته جز دو اصل ياد شده ، در زير :
1. پرداخت حقوق نزديكان و بيچارگان و درماندگان.
2. حق قصاص براى ولىّ دم.
بنابر اين ، بخش نخست متضمن چهارده اصل، يكى عقيدتى و ديگرى، اخلاقى است.

صفحه 27

اصول وارد در دو منشور

1. يكتا پرستى.
2. نيكى به پدر و مادر.
3. فرزند كشى از ترس گرسنگى.
4. دورى از روابط نامشروع جنسى.
5. احترام به جان انسان ها.
6. احترام به مال يتيم.
7. عدالت در پيمانه.
8. تكليف در حدّ توان.
9. دادگرى در سخن.
10. وفاى به پيمان.
11. مسئوليت ابزار شناخت.
12. تحريم اسراف.
13. ميانه روى در انفاق.
14. تواضع در راه رفتن.

صفحه 28

صفحه 29

اصل نخست

يكتا پرستى

آيات موضوع

1. (وَ إِذْ قُلْنا لِلْملائِكَةِ اسْجُدُوا لا دَمَ ...)(بقره/34)
(... قالَ إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً ...)(بقره/124)
(...وَاتَّخِذوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلّـى ...)(بقره/125)
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَر فَلا جُناحَ عَلَيْه أَنْ يَطَّوّفَ بِهِما ...)(بقره/158)
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ ...) (بقره/165)
2. (قُلْ اِنْ تُخْفُوا ما فِـى صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللّه...)
(آلعمران /29)
(إِنَّ اللّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَآلَ إِبْراهيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى العالَمينَ) (آل عمران/33)
( إِنَّ اللّه رَبّـى وَ ربُّكُمْ فَاعْبُدُوه هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ) (آل عمران/51)
(قُلْ يا أَهْلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلى كَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاّ اللّهَ

صفحه 30
وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً ... ) (آل عمران/64)
3. (...فَسَوفَ يَأْتِـى اللّهُ بِقَوم يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّة عَلَى الكافِرينَ ...)(مائده/54)
(... وَ قالَ الْمَسيحُ يا بَنى إِسرائيلَ اعبُدوا اللّهَ ربّى و ربَّكُمْ ...) (مائده/72)
4.( ... أئِنَّـكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخرى ... )(انعام/19)
(... حَتّى إِذا جاءَ أَحدَكُمُ المَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلنا ...)(انعام/61)
(وَ إِذْقالَ إِبْراهيمُ لأَبيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً ...)(انعام/74)
(ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَىْء فَاعْبُدُوهُ ...)(انعام/102)
5.( ...قُلْ إِنَّ اللّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ) (اعراف/28)
( ... يا قَومِ اعْبُدُوا اللّه ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُهُ ...)(اعراف/59)
(وَ قالَ الْمَلأُ مِنْ قَومِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسى وَ قَومَهُ ليُفسِدوا فِى الأَرضِ وَ يَذرَكَ و آلِهَتَكَ ...)(اعراف/127)
6.(... ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ ما مِنْ شَفيع إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ...)(يونس/3)
(... هؤلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّهِ ...)(يونس/18)
7.(... إِنّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيتُهُمْ لِـيساجِدينَ) (يوسف/4)
(وَ رَفَعَ أَبَويهِ عَلَى العَرْشِوَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ

صفحه 31
رُؤْياىَ مِنْ قَبلُ قَدْ جَعَلَها رَبّى حَقّاً ...)(يوسف/100)
8.(الّذينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوفَ يَعْلَمُونَ)(حجر/96)
9.(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ...) (نحل/36)
10.(وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ...) 3 (اسراء/24)
( ... ءَ أسجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً)(اسراء/61)
11.(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزّاً)(مريم/81)
12.(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول إِلاّ نُوحى إِلَيْهِ اَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أنَا فَاعْبُدُونِ)(انبياء/25)
(...عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالقَولِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ)(انبياء/26 و 27)
(انّ هذِهِ أُمّتُكُمْ أُمّةً واحِدَةً وأنَا ربُّكُمْ فَاعْبُدونِ)(انبياء/92)
13.(... وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبِيْتِ الْعَتِيقِ)(حج/29)
14.(وَ هُوَ الّذى يُحْيى و َ يُميتُ وَلَهُ اخْتِلافُ اللَّيلِ والنَّهارِ ... )
(مؤمنون /80)
15.(وَ الّذينَ لا يَدعُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ ...)(فرقان/68)
16.(إنَّهم كانُوا إِذا قيلَ لَهُم لا إِلهَ إِلاّاللّهُ يَسْتَكْبِرُونَ)(صافات /35)
17. (...ما نَعْبُدهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفى ...)(زمر/3)
(قُل للّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً ... ) (زمر/44)
18.(ذلِكُمْ بِأَنّهُ إِذا دُعِىَ اللّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالحُكْمُ

صفحه 32
للّهِالعلِىِّ الكَبيرِ)(غافر/12)
19.( ...لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا للّهِ الَّذِى خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيّاهُ تَعْبُدُونَ)(فصلت/37)
20. (... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ)(ق/16)
21.(أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيرُ اللّهِ سُبحانَ اللّهِ عمّا يُشْـرِكُونَ)(طور/43)
22. (...ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَة إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَة إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ ...) (مجادله/7)
23.(وَاَنّ المساجِدَ للّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً)(جن/18)

ترجمه آيات

1.«به ياد آر هنگامى را كه به فرشتگان فرمان داديم كه بر آدم سجده كنند».
«خدا گفت، من تو را براى پيشوايى برگزيدم».
«از مقام ابراهيم جايگاهى براى نماز خود بگيريد».
«صفا و مروه از شعائر خدا است، پس هر كس مراسم حج يا عمره را انجام داد، بر او است ميان اين دو كوه سعى نمايد».
«برخى از مردم براى خدا مثل و شريكى قرار داده اند و آن ها را به سان خدا دوست دارند».
2.«بگو اگر آن چه را در دل داريد پنهان كنيد يا آشكار سازيد، خدا مى داند».
«خداوند آدم و نوح و ا ولاد ابراهيم و اولاد عمران را بر جهانيان برترى داد».
«خداوند صاحب من و شما است پس او را بپرستيد اين است راه مستقيم».

صفحه 33
«بگو اى اهل كتاب به سوى كلمه اى كه ما و شما آن را پذيرفته ايم بشتابيد و آن اين كه، جز خدا را نپرستيم و در عبادت براى او شريك و همتايى قائل نشويم».
3. «خداوند به زودى گروهى را برمى انگيزد كه آنان را دوست دارند و آنان نيز خدا را دوست دارند، برابر مؤمنان، افتاده و بر كافران سركش اند».
«مسيح گفت اى بنى اسرائيل، خدا را پيرستيد كه او «رب» من و شما است».
4.«آيا شما گواهى مى دهيد كه با خدا، خدايان ديگرى هست؟».
«وقتى مرگ كسى فرا رسد فرستادگان ما جان آن ها را اخذ مى كنند(ميراندن)».
«وقتى ابراهيم به پدر خود گفت آيا خدايانى از بت ها اتخاذ مى كنى؟».
«اين است صاحب شما. جز او معبودى نيست، آفريننده همه چيزها; پس اورا بپرستيد».
5.«بگو خدا به چيز بد امر نمى كند. آيا به خدا چيزى را كه نمى دانيد، نسبت مى دهيد» .
«اى قوم خدا را بپرستيد چرا كه براى شما خدايى جز او نيست».
«گروهى از قوم فرعون گفتند: آيا موسى وقوم او را آزاد مى گذارى كه در زمين فساد كنند و تو و خدايان تو را ترك گويند».
6. «سپس بر تخت(قدرت) قرار گرفت، وبه تدبير كار جهان پرداخت; هيچ شفاعت كننده اى نيست مگر پس از اجازه خدا».
7.«پدرجان در عالم رؤيا ديدم كه يازده ستاره و آفتاب و ماه بر من سجده گزارند ».
«يوسف پدر و مادر خود را به بالاى تخت برد و آنان (همراه برادران) بر يوسف سجده كردند يوسف به پدر خود گفت، اى پدر(سجده اين گروه) تعبير خواب پيشين من است كه خدا به آن واقعيت بخشيد».

صفحه 34
8. «آنان كه همراه خدا، خداى ديگرى قرار مى دهند، به زودى از نتايج اعمال خود آگاه مى شوند».
9.«در ميان هر امتى پيامبرى را برانگيختيم كه خدا را بپرستند و از پرستش هر معبودى جز خدا بپرهيزند».
10. «هميشه پر و بال تواضع وتكريم را با كمال تذلل براى ايشان بگستران».
« آيا بر موجودى كه از گل آفريده اى سجده كنم؟».
11.«جز خدا خدايانى را پذيرفته اند كه مايه عزت آنان باشند».
12.« پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم ; مگر اين كه به او وحى كرديم كه جز من معبودى نيست، مرا بپرستيد».
«بندگانِ عزيز خدا هستند در سخن به او سبقت نمى گيرند وبه دستور او عمل مى نمايند».
«اين امت شما است در حالى كه يگانه است و من رب شما هستم پس مرا پرستش كنيد».
13.«بر بيت عتيق (كعبه) طواف كنند».
14.«او است كه زنده مى كند و مى ميراند و شب و روز را جانشين يكديگر مى سازد».
15.«كسانى كه با خدا، خداى ديگرى را نمى خوانند (پرستش نمى كنند)».
16. «آنان كسانى هستند كه هرگاه به آنان گفته مى شود خدايى جز اللّه نيست، كبر مىورزند».
17. «ما آن ها را نمى پرستيم; مگر براى اين كه ما را به خدا نزديك سازند».
«حق شفاعت همگى از آن او است» .
18.«اين هم بدان روى است كه هروقت خدا به تنهايى خوانده مى شود به او كفر مىورزيد. و اگر بر او شريكى فرض شود، ايمان مى آوريد. حكومت از آن خداى بلند مرتبه و بزرگ است».

صفحه 35
19.«بر آفتاب و ماه سجده نكنيد، خدا را سجده كنيد، اگر او را مى پرستيد».
20.«ما به او از رگ گردن نزديك تر هستيم».
21. «آيا براى آن ها خدايى جز اللّه هست، منزه است خدا از آنچه كه براى او شرك مىورزند».
22. «هيچ سه نفر با هم رازى نمى گويند; مگر خداوند چهارمين آنان است. و نه پنج نفرى; مگر اين كه خداوند ششمين آنان است».
23. «مواضع سجده از آن خدا است با او كسى را نخوانيد».

تفسير موضوعى آيات

پايه دعوت پيامبران آسمانى در تمام ادوار اين بود كه همه انسان ها خداى يگانه را بپرستند و از پرستش موجودات ديگر بپرهيزند. يكتاپرستى از اساسى ترين دستورهاى آسمانى است كه در سرلوحه برنامه هاى تمام پيامبران قرار گرفته است چرا كه تمام پيامبران براى يك هدف برگزيده شده اند و آن تثبيت يكتاپرستى و مبارزه با شرك در پرستش مى باشد، قرآن مجيد اين حقيقت را به روشنى بيان مى كند و مى گويد:(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ ...) (نحل/36) :«در ميان هر امتى پيامبرى را برانگيختيم كه خدا را بپرستند و از پرستش هر معبودى جز خدا بپرهيزند».
وباز مى فرمايد: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول إِلاّ نُوحى إِلَيْهِ اَنّه لا إِلهَ إِلاّأنَا فَاعْبُدُونِ) (انبياء/25):« پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم ; مگر اين كه به او وحى كرديم كه جز من معبودى نيست، مرا بپرستيد».
قرآن مجيد يكتاپرستى را اصلى مشترك ميان تمام شرايع آسمانى معرفى كرده و مى فرمايد:(قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوا إِلى كَلمَة سَواء بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلاّ

صفحه 36
نَعْبُدَإِلاّاللّهَ و لا نشركَ به شيئاً...) (آل عمران/64):«بگو اى اهل كتاب به سوى كلمه اى كه ما و شما آن را پذيرفته ايم بشتابيد و آن اين كه جز خدا را نپرستيم و در عبادت براى او شريك و همتايى قائل نشويم».

ريشه بت پرستى

اظهار نظر درباره ريشه بت پرستى و اين كه چگونه اين انديشه در ميان بشر پا گرفت كار بسيار مشكلى است، به ويژه كه موضوع بت پرستى در ميان يك قوم و دو قوم، اين منطقه و آن منطقه و يا به شكلى خاص نبوده كه انسان بتواند درباره ريشه يا ريشه هاى آن اظهار نظر قطعى كند. افكار وباورهاى بت پرستان جهان ;مانند برهمايى، بودايى و هندوان آن چنان با هم اختلاف دارند كه به زحمت مى توان قدر مشتركى ميان آنان به دست آورد.1
اعراب «بائده» از قبيل اقوام «عاد» و «ثمود» كه امت هود و صالح بودند و اهل مدين، امت شعيب به شمار مى رفتند و همگى بت پرست. و ساكنان سرزمين «سبا» معاصر با سليمان، آفتاب را مى پرستيدند و ديدگاه هاى آنان در قرآن مجيد به گونه اى آورده شده است. عرب جاهلى كه از نسل اسماعيل بودند، روزگارى خداپرست بوده و از تعاليم ابراهيم و فرزندش اسماعيل پيروى مى كردند; ولى با گذر زمان و بر اثر آمد و شد با بت پرستان كم كم بت پرستى در ميان آنان جاى خداپرستى را گرفت.
نخستين كسى كه مسئله بت پرستى را در مكه و اطراف آن رواج داد، «عمروبن لُحىّ» بود. وى در مسافرتى كه به «بلقاء» ـ از اراضى شـام ـ داشت،

1 . دائرة المعارف ها، خصوصاً دائرة المعارف بستانى، به گونه اى عقايد اين اقوام آسيايى را كه در قطر گسترده اى زندگى مى كنند وهمگى بت پرست مى باشند تشريح كرده اند.

صفحه 37
اقوامى را ديد كه بت مى پرستيدند. هنگامى كه از علت پرستش آن ها پرسيد، آنان گفتند: اين ها، بت هايى هستند كه آن ها را مى پرستيم. از آنان باران مى خواهيم وبراى ما باران مى فرستند; از آن ها يارى مى خواهيم يارى مان مى دهند. وى كيش بت پرستى را پسنديد. سپس بتى بزرگ به نام هبل همراه خود به مكه آورد، آن را بر بام كعبه نهاد و مردم را به پرستش آن فرا خواند. از اين راه بود كه بت پرستى به مكه راه يافت و در اقوام و قبايل مختلف عرب، بت ها و خدانماهايى پيدا شد كه آن ها را مى پرستيدند.1
به نظر 2 برخى پژوهش گران ، ريشه بت پرستى از بزرگ داشت و تكريم شخصيت ها آغاز شد; هنگامى كه شخصيتى از جهان مى رفت براى يادبود او تمثالى مى ساختند تا خاطره او را در دلها زنده نگاه دارند; ولى در اثر گذر زمان و دست به دست شدن آن از نسلى به نسل ديگر، تمثال ها در ميان همان اقوام به صورت معبود در مى آمد; هرچند در وقت ساختن آن ها چنين انديشه و فكرى در ياد آنان وجود نداشت; چرا كه گاهى بزرگ خانواده اى در دوران حيات خود مورد تعظيم بود و پس از او، بتى را به شكل او ساخته و آن را پرستش مى كردند. از قصه ها استفاده مى شود كه در يونان و روم باستان، رئيس خانواده حتى در حال حيات نيز مورد پرستش بود و پس از مرگش مجسمه او را مى پرستيدند. امروز در موزه هاى جهان، بت هايى از مردان دين و شخصيت هاى برجسته نگاه دارى مى شود كه روزگارى خود آن ها ، و پس از درگذشت آن ها، پيكر سنگى آنان مورد پرستش بودند.

1 . سيره ابن هشام، ج1، ص 87.
2 . اين نظر نزد نگارنده ثابت نيست وتازه معلوم نيست كه كار آنان تعظيم بوده يا عبادت و پرستش.

صفحه 38
از گفتوگوى ابراهيم با بزرگ قوم خود «نمرود» به خوبى استفاده مى شود كه وى مورد پرستش قومش بود.1 همچنين است فرعون; ولى خود فرعون پيكرهاى تراشيده شده را كه گويا اشكال شخصيت هاى پيشين اقوام فراعنه بودند عبادت مى كرد، آن جا كه مى فرمايد:(وَ قالَ الْمَلأُمِنْ قَومِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسى وَ قَومهُ لِيفسدُوا فِى الأَرضِ وَ يَذرَكَ و آلهتكَ ...).(اعراف/127).
«گروهى از قوم فرعون گفتند: آيا موسى وقوم او را آزاد مى گذارى كه در زمين فساد كنند و تو و خدايان تو را ترك گويند».

انگيزه هاى شرك در پرستش

براى شرك در پرستش انگيزه هايى است كه ما از ميان آن ها به سه انگيزه اشاره مى كنيم:
1. اعتقاد به تعدد خالق
اعتقاد به دوگانه يا سه گانه پرستى يكى از علل پرستش غير خدا است.
در باور بودا خداى پاينده در سه خدا و يا سه مظهر تجلى يافته و به نام هاى:
1. برهما، پديد آورنده;
2. ويشتو، نگه دارنده;
3. سيفا، كشنده.
و در كيش مسيح به نام هاى:
1. خداى پدر; 2. خداى پسر; 3. خداى روح القدس.

1 . به سوره بقره، آيه 158 مراجعه شود.

صفحه 39
و زرتشتيان نيز در عين اعتقاد به« اهورا مزدا» به دو خداى ديگر به نام هاى 1. يزدان، 2ـ اهريمن هم باورمندند; هرچند عقيده واقعى زرتشت درباره اين دو، در هاله اى از ابهام قرار دارد.

2. انديشه جدايى خدا از مخلوق

انگيزه دوم براى پرستش غير خدا مسئله جدايى خدا از مخلوق بود. آنان خدا را جدا از مخلوق فرض كرده و تصور مى كردند به خاطر همين جدايى، دعا و درخواست آنان به او نمى رسد، طبعاً بايد وسائلى را برگزينند تا سخنان آنان را به او برساند، چنان كه دربار فرمانروايان بشرى است و بايد با واسطه به آنان دست يابند و درخواست هاى خود را به او برسانند; از اين رو گروهى «قديسين» و گروهى «فرشتگان» و بالأخره «جن» و «أرواح» را مى پرستيدند كه پيام پرستش گران را به خدا برسانند. قرآن مجيد اين انگيزه را با بيانات گوناگونى باطل دانسته و مى گويد: خداوند نزديك ترين كس به بندگان خود است و از درون و برون شان آگاه است و سخنان آشكار و پنهان آنان را مى شنود و ديگر نيازى به عبادت و پرستش خدانماها نيست; زيرا اگر هدف از پرستش رساندن درخواست هاى شما است، خداوند از تمام آن ها آگاه است; چنان كه مى فرمايد:
1. (... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد)(ق/16) :«ما به او از رگ گردن نزديك تر هستيم».
2. (قُلْ اِنْ تُخْفُوا ما فِى صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللّه ...)(آل عمران / 29). «بگو: اگر آن چه را در دل داريد پنهان كنيد يا آشكار سازيد، خدا مى داند».

صفحه 40
3. ( ... ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَة إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَة إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ ...)(مجادله/7): «هيچ سه نفر با هم رازى نمى گويند; مگر خداوند چهارمين آنان است. و نه پنج نفرى; مگر اين كه خداوند ششمين آنان است».
خداوند با اين آيات و آيات ديگر، اين انگيزه بت پرستى را باطل كرده است.

3. تفويض قدرت ها به خداگونه ها يا تعدد مدبرها

هر انسانى به طور فطرى در برابر قدرت مافوق از خود احساس خضوع مى كند و اگر هم اين احساس در زبان و ديگر اعضاى او نمايان نگردد، در درون خويش يك نوع احساس كوچكى مى كند.
از طرف ديگر انسان در اين جهان پيوسته با محسوسات سروكار دارد از اين جهت مى خواهد تمام امور را در قالب حس بريزد; بدين روى مى خواهد نيروهاى ناديدنى و برتر را به شكل محسوس و اجسام درآورد. اين فكر از يك سو و از سوى ديگر، بشر بر اثر نارسايى فكرى و ظهور مكتب هاى فلسفى آميخته با شرك، تصور مى كرد كه هر رويدادى در جهان به نيروى توانمندى كه خود آفريننده خداى خود است، واگذار شده; چنان كه خداى دريا، خداى خشكى، خداى جنگ، خداى صلح و... بايد باشند. اينان به گمان خود جهان آفرينش را مانند حكومت هاى خان ها مى دانستند، گويا هر گوشه اى از جهان به نيرويى سپرده شده و اين قدرت ها در گذران آن ها مختار و خود رأى هستند. از اين جهت ساكنان لب دريا، خداى دريا را مى پرستيدند تا ايشان را از نعمت هاى دريا بهره مند سازد و از آسيب هاى آن مانند طوفان و طغيان بازشان دارد; ساكنان خشكى ها و بيابان ها، پروردگار خشكى را مى پرستيدند تا