welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : منشور جاويد / ج 10*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 10

صفحه 1
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
آگاهى سوم; حقوق اهل بيت (عليهم السلام)
وتوسل به صالحان
جلد دهم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى

صفحه 2
شناسنامه

صفحه 3
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

صفحه 4

صفحه 5

پيشگفتار

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بازار آشفته موضوعات مذهبى

دوران «رنسانس» براى غرب و غربيان، دوران تجديد حيات علمى و عصر پى ريزى سيستم خاصى از تمدن بود كه امروز از آن به تمدن ماشينى و دوران حكومت «تكنولژى» نام مى برند.
در اين تحول علمى، شيوه بحث در تمام مسائل علمى و فلسفى بر اساس تجربه و آزمايش و مشاهده آثار موجود يا خود آن، در آزمايشگاه، استوار است و موجوداتى كه پيشينيان به تقديس و تعظيم آنها مى پرداختند، امّا آزمايشگر در آزمايشگاه خود اثرى از آنها نبيند، در بوته اجمال و اهمال و احياناً در قلمرو انكار و شك و ترديد قرار مى گيرد.
جهان غرب با به كار بستن اين روش علمى، هر چند قلّه هايى از مشكلات و معضلات علوم مادى را فتح نمود و فاصله انسان را از نمونه هاى طبيعى و اسرار آن كم كرد، و تسلط او را بر ماده آسان ساخت. ولى يك چنين جهان بينى كه جهان بينى مادى است در برابر ابعاد مثبت خود، يك رشته ابعاد

صفحه 6
منفى به يادگار گذاشت. و بر دورى و بيگانگى بشر غربى از «متافيزيك»، وجهان «ماوراء طبيعت» افزود. و كليسا و پدران روحانى را با مشكلات فراوانى روبرو ساخت.
در گذشته آيين مسيح كه در زادگاه خود (شرق) به خوبى شناخته نشده بود، به عنوان ارمغان شرق، به غرب منتقل گرديد و سرانجام انسان غربى از آيين شرقى پيروى كرد، و بر اثر دورى از زادگاه اين آيين، بر ابهام و پيچيدگى آن افزود، و آيين راستين الهى به صورت افسانه جهانى درآمد و با همان وجود خيالى و افسانه اى، قرن ها بر مغزها و انديشه ها حكومت كرد. ولى تحولات اخير علمى، و پيدايش نظام هاى جديد، از فروغ آن كاست و انديشه هاى كليسايى را از صحنه علم و دانش طرد كرد.
انسان شرقى كه يگانه افتخار آن اين است كه از آيين راستين اسلام پيروى مى كند، از ابعاد منفى تمدن غرب به دور نمانده و در ميان قشرهايى، نسبت به مسايل ماوراى طبيعت، شك و ترديدى و احياناً نفى و انكارى پديد آمده است.
تأثير ابعاد منفى تمدن غرب در اين قشر، شدّت و ضعف و نوسان خاصى داشته، گروهى را كه از آغاز درباره معارف مذهبى و اصول اعتقادى اطلاع صحيح نداشتند تا مرز الحاد و انكار پيش برده، سرانجام حكومت ماترياليسم و اصالت ماده را بر «حكومت متافيزيك»، ترجيح داده و گرايش هاى ماديگرى پيدا كردند.
تأثير اين ابعاد درباره گروهى ديگر كه در خانواده هاى مذهبى بزرگ شده و كم وبيش از معارف و اصول اعتقادى اطلاعاتى داشتند، به گونه اى ديگر

صفحه 7
بوده، و آنان را در امتيازات شخصيت هاى الهى به شك و ترديد افكنده ويا به انكار مسائلى مانند: اعجاز، آگاهى سوم، عصمت پيامبران و ... واداشته است.
تزلزل اين گروه درباره امتيازات پيامبران و پيشوايان راستين علتى جز حكومت نظام علمى غرب و گرايشهاى مادى در زمينه هاى گوناگون ،ندارد. اين گروه هر چند براى انكار و يا ترديد خويش، علت ديگرى مى تراشند و به گمان خود از دريچه واقع گرايى سخن مى گويند، امّا اگر آنان با يك فرد روانكاوى روبرو شوند و شك و ترديد آنان به اصطلاح «اناليزه» گردد انگيزه انكار، آنان جز اين نخواهد بود.
اين نظريه درباره آن گروه است كه با روح و روان صاف به مسايل معنوى مى نگرند، امّا انگيزه افراد عقده اى و غرضورز ولجوج بر انكار اين معارف، چيز ديگرى است كه فعلاً مجال بازگويى آن نيست.
از دير باز مسايلى چند، كه همگى مربوط به شؤون شخصيت هاى الهى، و دارندگان مقام والاى ولايت است، بر سر زبانها افتاده، و در محافل مذهبى و دينى و احياناً مراكز علمى نيز مطرح مى گردد و هر كس به گونه اى در اين مورد اظهار نظر مى كند و ما اكنون چند نمونه از اين سؤال ها را مطرح مى كنيم:
آيا صحيح است انسانى بر اثر داشتن مقام ولايت از پس پرده غيب گزارش دهد و داراى آگاهى سوم باشد؟!
آيا صحيح است انسانى بر اثر پيمودن راه عبوديت و بندگى، داراى روح وروان نيرومندى گردد كه بتواند براى اثبات پيوند خود با مقام فوق الطبيعه، در گوشه اى از جهان تصرف نمايد؟!

صفحه 8
آيا صحيح است كه انسانى كامل، از ضماير و قلوب افراد آگاه گردد، و از اعمال و انگيزه هاى آنها، مطلع شود، و در روز رستاخيز «شهيد اعمال» شود؟!
آيا صحيح است كه فيض الهى(كه همان مغفرت و آمرزش است) در روز بازپسين بسان اين جهان، از طريق اسباب خاصى به بندگان لايق و شايسته خود مى رسد و گنهكاران در چنين روزى از طريق شفاعت شخصيت هاى والايى بخشيده شده و مورد مغفرت حق قرار مى گيرند؟!
آيا صحيح است، انسانى در طول زندگى گرد گناه نگردد، و از خطا و لغزش مصون بماند؟
آيا صحيح است...؟!
اين سؤالها و مانند آنها، در ميان گروهى كه به مسايل دينى علاقه دارند، بيشتر مطرح مى گردد وپاسخ هايى نيز داده مى شود.
براى تجزيه و تحليل اين گونه از مسايل، دو راه بيش وجود ندارد:
الف. با مراجعه به كتاب آسمانى و سخنان پيشوايان معصوم (عليهم السلام) ، مى توان به اين گونه پرسش ها پاسخ گفت، و شيوه دانشمندان اسلامى در اعصار گذشته در اين گونه مسايل، همين بوده است بالأخص كه كفه قرآنى و حديثى اين پرسش ها بر جنبه هاى عقلى و استدلالى و فلسفى آن سنگينى مى كند، و دانشمندان عقايد و مذاهب، مسايل مربوط به ولايت الهى را در كتاب هاى خود با الهام از قرآن و سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و سخنان پيشوايان معصوم، تجزيه و تحليل كرده و نظرهاى خود را بيان كرده اند. و اين مسايل ياد شده را تحت عنوان «علم به غيب»،«ولايت بر تصرف»، «آگاهان از ضماير» و

صفحه 9
«شهيدان اعمال انسان هاى معصوم و پيراسته از گناه» طرح و بحث نموده اند.
ب. راه ديگر براى روشن شدن پاسخ اين گونه پرسش ها اين است كه علاوه بر الهام از كتاب وسنت، مبانى علمى و فلسفى مسايل را تا آنجا كه خرد بشر پيش رفته، و علوم طبيعى آن را ثابت كرده است، تشريح گردد تا تشنگى جوانان علاقمند را در حدود امكان فرو نشاند ودست غرضورزان و مقلدان و سرسپردگان را از حريم عقايد پاك جوانان، كوتاه سازد.
نگارنده روى احساس وظيفه، پيرامون اين گونه پرسش ها رساله هايى نوشته و منتشر ساخته است، و در تنظيم پاسخ ها كوشش نموده است كه راه دوم را بپيمايد و دلايل عقلى و نقلى موضوع را كنار هم قرار داده وخواننده را به مقصد برساند.
اين كتاب داراى چهار بخش است كه دو بخش نخست آن از اهميّت فوق العاده اى برخوردار است.موضوع اين دو بخش «علم غيب» و مقامات پيامبران است. در اين بخش سعى شده است از افكار بلند فلاسفه اسلام و داوريهاى دانشمندان علوم طبيعى، كمك گرفته شود و موضوع از دريچه ها و ابعاد گوناگون مورد مطالعه قرار گيرد. مطالبى كه در اين بخش به طور فشرده پيرامون آن به بحث خواهيم پرداخت عبارتند از:
1. با حقيقت غيب آشنا شويم.
2. بشر و امكان آگاهى از غيب.
3. آگاهى پيشوايان ما از غيب، از جانب خداست.
4. گفتار دانشمندان پيرامون آگاهى پيامبر و امام، ازغيب.
5. كتابهايى كه پيرامون علم پيشوايان از غيب، نگاشته شده است.

صفحه 10
6. قرآن و مسأله آگاهى سوم.
7. خبرهاى غيبى پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم).
8. نهج البلاغه و خبرهاى غيبى على (عليه السلام).
9. نمونه هايى از خبرهاى غيبى ديگر پيشوايان (عليهم السلام) .
10. پاسخ پرسشهاى دهگانه پيرامون آگاهى سوم.
11. اگر پيشوايان آگاهند، چرا هدف تير بلا قرار مى گيرند.
12. امام در زندگى عادى، از علم غيب استفاده نمى كند.
***

ولىّ متصرف و آگاه از غيب يا بخش دوم

قرآن مجيد در سوره كهف در آيه هاى 64ـ 82 يكى از اولياى الهى را براى جامعه مسلمان معرفى مى كند كه داراى عاليترين مقام والاى ولايت بود و اين يادآورى براى اين منظور است كه از بررسى حالات و مقامات او، به مقامات ديگر اولياى الهى، پى ببريم.
اين ولىّ الهى كه صفات او در قرآن وارد شده، و نام او به ميان نيامده است، بر اثر پيمودن طريق عبوديّت و بندگى به مقامى رسيد كه معلم و آموزگار شخصيت والا مقامى مانند حضرت موسى بن عمران(عليه السلام) گرديد، وى در مصاحبت اين ولى، امورى را از او مشاهده نمود كه مايه تعجّب و شگفتى او گرديد.
وى بر اثر داشتن مقام ولايت سه عمل شگفت انگيزى را انجام داد كه هرگز، با موازين عادى قابل تفسير نيست:
1. كشتى اى را كه متعلق به بينوايان بود و فرمانروايى در آن سوى دريا،

صفحه 11
كشتى ها را به يغما مى برد، سوراخ كرد، تا مورد آز و طمع فرمانرواى غارتگر نباشد.
2. جوانى را كشت، زيرا مى دانست كه اگر اين جوان بزرگ شود، پدر و مادر پاك و صالح خود را به آلودگى خواهد كشيد.
3. ديوارى را كه در حال فرو ريختن بود به پا داشت زيرا مى دانست كه زير اين ديوار گنجى است كه به دو فرد يتيم تعلق دارد. اين كار را كرد تا گنج براى مدتى زير ديوار مستور و پنهان بماند و هر موقع آن دو يتيم به حدّ رشد رسيدند گنج خود را استخراج كنند.
اين ولى الهى (كه اعمال شگفت انگيز او بيانگر مقام و موقعيت و نحوه اعمال و تصرفهاى ديگر اولياى الهى است)، به عنوان نمونه در قرآن وارد شده است شما از عمليات شگفت آور اين ولىّ به مطالب زير مى توانيد پى ببريد، كه مى تواند پاسخ گوى بسيارى از پرسش ها باشد:
1. در جامعه بشرى اوليايى پيدا مى شوند كه از ديدگان، مستور و پنهان زندگى مى كنند و افراد عادى آنان را نمى شناسند به گونه اى كه حتى پيامبر زمان مانند موسى بن عمران آنان را بدون معرفى خدا نمى تواند، بشناسد.
2. اين ولىّ الهى به حكم آيه (وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا...) 1 پيوسته به وظيفه هدايت خود مشغول بوده، چيزى كه هست به جاى جمع سازى به فردسازى مى پردازد. و نيز از اين آيه استفاده مى شود كه: ولىّ زمان، گاهى دعوت عمومى دارد و گاهى دعوت خصوصى، گاهى از طريق جامعه سازى و هدايت همگانى، انجام وظيفه مى كند و احياناً از طريق تك سازى و هدايت

1 . انبياء/73.

صفحه 12
آحاد، به وظيفه خطير خود جامه عمل مى پوشاند و هرگز لازم نيست اولياى الهى همه وقت آشكارا به هدايت عمومى اشتغال ورزند، بلكه در امر هدايت تابع امر الهى بوده و در نحوه رهبرى از او الهام مى گيرند چنان كه مى فرمايد:(يَهْدُونَ بِأَمْرِنا) .
3. اولياى الهى مرزهاى زمان ومكان را به اذن الهى درهم شكسته و آينده را با ديده دل مشاهده مى كنند همچنان كه اين ولى از آينده كودك وپدر ومادر او آگاه گرديد.
4. اولياى الهى از قلوب و ضماير آگاه مى باشند چنان كه اين ولىّ خدا، از تصميم فرمانروا آگاه گرديد. آن هم در لحظه اى كه كشتيبان و سرنشينان آن آگاهى نداشتند.
5. اولياى الهى ت در نفوس و اموال مردم صرفاتى انجام مى دهند كه ديدگان عادى عمل آنان را مشاهده نمى كنند، همانطور كه اين ولى، كشتى را در برابر ديدگان كشتيبان، سوراخ كرد، و كودك را در برابر انظار مردم كشت در حالى كه مردم عمل او را نديدند و تنها اثر عمل او را مشاهده كردند.
6. اولياى الهى در روى زمين، طبق مصالح افراد، تصرفاتى دارند و آنچنان نيست كه امامت و پيشوايى آنان براى مردم سودى نداشته باشد و هر امام و ولىّ غايبى، از اين طريق فيض خود را به امت مى رساند.
از اين بيان فشرده مى توان به مقام والاى ولايت پى برد و كسانى كه منطق قرآن را پذيرفته اند به بهترين وجه مى توانند از انتقادات و اشكالات كودكانه گروه «متمذهب»(وابسته به مذهب) پاسخ بگويند.
اكنون كه با دو بخش نخست اين كتاب آشنا شديد، فهرست اجمالى دو

صفحه 13
بخش ديگر را از نظر خوانندگان مى گذرانيم:
1 ـ اهل بيت پيامبر و نشانه و حقوق آنان.
2 ـ توسّل به اولياء الهى به شيوه هاى گوناگون.
از آنجا كه در بخش دوم آيات قرآنى بسيار محدود است، آيات و ترجمه آنها را، جدا از بحث و بررسى نياورديم. ولى در بخش ديگر، از روش جلدهاى ديگر بهره گرفتيم. اميد آنكه اين خدمت كوچك ـ در اين روزگار كه ارزش هاى اسلامى، و بالأخصّ آنچه كه از اهل بيت پيامبر اسلام است، مورد تهاجم قرار گرفته ـ مورد پذيرش پيامبر خاتم و فرزندان آن حضرت قرار گيرد.
ما از خداوند بزرگ خواهانيم كه پيوسته ما را مشمول الطاف بيكران خود قرار داده و پيوند معنوى ما را با اولياى خود استوارتر بفرمايد.
قم
مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق (عليه السلام)
جعفر سبحانى
3/11/1378
برابر با 16 شوّال 1420هـ.ق.

صفحه 14

صفحه 15

بخش نخست

آگاهى سوم


صفحه 16

صفحه 17

1

با حقيقت «معرفت سوم»

آشنا شويم

از بررسى موارد استعمال لفظ «غيب» اين حقيقت بدست مى آيد كه مقصود از «غيب» همان امور پنهان از حس بشر است يعنى امورى كه از قلمرو ابزار آگاهى هاى عادى او بيرون مى باشد. مثلاً هنگامى كه آفتاب از ديدگان انسان مستور و پنهان مى گردد مى گويند: «غابت الشمس» آفتاب پنهان گرديد.
قرآن چيزهايى را كه از قلمرو حس بشر بيرون مى باشد «غائبة» مى گويد، آنجا كه مى فرمايد:
(وَما مِنْ غائِبَة فِى السَّماءِ وَالأَرْضِ إِلاّ فِى كِتاب مُبِين) .1
«هيچ امر پنهانى از آسمان و زمين نيست، مگر آن كه در «كتاب مبين» مضبوط مى باشد».
قرآن در آيات متعددى، خدا را با صفت «عالم الغيب و الشهادة» توصيف مى كند، مقصود اين است كه علم او بر آنچه كه از قلمرو حواس بشر خارج است، يا در قلمرو حواس او قرار دارد، محيط و مسلط مى باشد و او از آنچه كه از شما غايب يا براى شما محسوس است آگاه مى باشد.

1 . نمل/75.

صفحه 18
از اين بيان دو مطلب مى توان نتيجه گرفت:
1. در زبان عرب نقطه مقابل «غيب»، لفظ «شهادت» است و براى همين جهت است كه قرآن خدا را به «عالم الغيب و الشهادة» توصيف مى نمايد.
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از پيام تاريخى خود در سرزمين غدير فرمود:«الا فليبلغن الشاهد الغائب1 = حاضران به غايبان گزارش دهند».
اميرمؤمنان در نكوهش گروهى از ياران خود چنين فرمود:
مالى أراكم اشباحاً بلا أرواح... وايقاظاً نوماً وشهوداً غيباً.2
«چرا شما را جسم هاى بدون روان، بيدارهايى مانند خفتگان و حاضرانى، بسان غايبان مى بينم».
2. ملاك در تقسيم اشيا، به غايب و حاضر، پنهان و آشكار، علم محدود انسان است، از آن جا كه برخى از اشيا در محيط حس و علم او قرار دارند وبرخى ديگر از قلمرو احساس و ابزار ارتباط او با خارج، بيرون مى باشند، اشيا و حوادث در نظر او به دو نوع تقسيم شده اند برخى حاضر و برخى ديگر غايب وپيرو همين تقسيم، آگاهى او نيز بر دو نوع منقسم گرديده است، آگاهى ازغيب، و آگاهى از شهادت و محور تمام اين تقسيم ها علوم محدود و ابزار نارساى ادراكى انسانى است.
اگر اين جهت را ناديده بگيريم وموجودات را با علم محيط خدا بسنجيم، علمى كه تمام موجودات جهان از ريز و درشت، زمينى و آسمانى

1 . الفصول المهمة، تأليف ابن صباغ مالكى، ص 24، و غيره.
2 . نهج البلاغه عبده، خطبه 104.

صفحه 19
در پيشگاه او حاضر است، يك چنين تقسيم مفهوم درستى نخواهد داشت، نه موجودى خواهيم داشت كه از وجود و قلمرو علم او خارج باشد، و نه آگاهى خواهيم داشت كه نام آن را آگاهى از غيب بگذاريم، بلكه تمام ذرات جهان، در برابر علم بى كران او حاضر بوده و علم و آگاهى او شهود مطلق خواهد بود. اگر اميرمؤمنان خدا را با صفات «عالم السرائر والضمائر» توصيف مى كند و مى فرمايد:
«قد علم السرائر وخبر الضمائر له الاحاطة بكلّ شىء والغلبة بكلّ شىء».1
«خدا، از ضمايرو افكار درونى انسان آگاه است، بر همه چيز احاطه دارد، و بر هر چيز غالب و پيروز است».
همگى روى ملاك آگاهى محدود انسان و از نقطه نظر اوست، و اگر ملاك در تقسيم، علم الهى باشد همه چيز براى او ظاهر و آشكار مى باشد. از اين جهت امام در يكى از خطبه هاى خويش خدا را چنين توصيف مى كند:
«كلّ سرّ عندك علانية، وكلّ غيب عندك شهادة».2
«هر رازى پيش تو آشكار،و هر پنهانى نزد تو حاضر است».

اقسام غيب

اصول و ريشه هاى غيب را مى توان در سه قسم خلاصه نمود:
1. موجوداتى كه از افق حس انسان بيرون بوده،و هيچ گاه در قلمرو

1 . نهج البلاغه، خطبه 82 چاپ عبده.
2 . نهج البلاغه، خطبه 105، چاپ عبده.

صفحه 20
حس او قرار نمى گيرند. مانند ذات پروردگار جهان و حقيقت اسماء و صفات وى، و جنود غيبى خدا يعنى فرشتگان و شيوه كار آنان مانند تدبير عالم خلقت، و جهان ارواح وجن و عالم برزخ و فرازهاى مختلف آن، و رستاخيز و مواقف گوناگون آن و....
حقايق اين موجودات وكيفيات و خصوصيات آنها از افق حس و ادراك انسان بيرون بوده و هيچ گاه بشر از حقيقت و خصوصيات كمى و كيفى آنها آگاه نخواهد گشت و در برابر آنها وظيفه اى جز ايمان به وجود آنها ندارد و اگر قرآن يكى از صفات افراد پرهيزگار را ايمان به غيب مى شمارد، مقصود ايمان به اين گونه از غيب ها است آنجا كه مى فرمايد:
(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالغَيْبِ...).1
«كسانى كه به غيب ايمان دارند».
آرى، انسان فقط در يك صورت از حقيقت برخى از موجودات غيبى آگاه مى گردد و مى تواند فرشتگان و مواقف برزخ و عرصات محشر و نعيم هاى بهشتى و عذاب هاى دوزخى را از نزديك مشاهده كند، و آن وقتى است كه ظرف زندگى را دگرگون سازد، و گام در عالم غيب بگذارد و به تعبير قرآن، ديده او تيزبين گردد.2
2. قسم دوم از اقسام غيب مكتشفات علمى بشر است خواه قوانينى را كشف كند كه بر پهنه هستى طبيعت حكومت مى كنند و يا پرده از روى موجوداتى بردارد كه قرنها از افق حس او بيرون بوده اند، هر كدام باشد همگى از

1 . بقره/3.
2 . (...فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ) ق/22.

صفحه 21
اقسام آگاهى غيب حساب مى گردند.
مثلاً روزگارى بشر از قانون جاذبه و قانون گريز از مركز آگاه نبود و نمى دانست كه كاخ بى ستون منظومه شمسى، و تمام كهكشان ها و سحابى ها بر اساس اين دو قانون استوار است، از اين جهت دو قانون و قوانين ديگرى كه بشر بعدها كشف كرد همگى از اقسام «مغيبات » بودند.
اگر قرآن به گونه اى از چنين قوانين خبر داده و فرموده است:
(اللّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها...).1
«خدايى كه آسمانها را بدون ستونى كه ديده شود برافراشت».
اين نوع گزارش، خبر از غيب بود و گزارش چنين قوانين مستور بر انسان هاى آن روز، خود يكى از جهات اعجاز قرآن به شمار مى رود.
روزگارى بشر از وجود سلول و ميكروب و ملكول و اتم وجهان هاى دور از حس مانند كهكشانها و سحابى ها وكيفيت آنها، آگاه نبود.
اگر در قرآن و يا در سخنان پيشوايان معصوم، مطالبى در اين مورد مى رسد همگى يك نوع اخبار از غيب به شمار مى رفت. ولى پس از آن كه بشر از طريق تجربه و آزمايش، و با اختراع ميكروسكپ و تلسكوپ، بر اين قوانين خارج از حس، ويا موجودات دور از قلمرو احساس دست يافت، همه آنها از جهان غيب محسوب نمى شوند و در حوزه علوم و دانش هاى حسى بشر قرار گرفتند و آنچه كه تاكنون بشر كشف نكرده و قوانينى كه بر آنها دست نيافته و موجوداتى را كه با ديدگان مسلح خود نديده است، همچنان در شماره

1 . رعد/2.

صفحه 22
موجودات غيبى باقى مانده اند تا روزى كه بشر با اراده خداوند بزرگ بتواند پرده از روى آنها بردارد.
***
3. حوادث غيبى كه در گذشته اتفاق افتاده و يا در آينده رخ خواهد داد.
فرض كنيد در خانه كسى، حادثه اى رخ داد، آگاهى چنين فردى، آگاهى از امر محسوس بوده و آگاهى ازغيب نبود واگر همان شخص همان حادثه را براى ديگران كه در آن محل نبودند، بازگو كند گزارش ازغيب نداده است.
ولى اگر كسى بدون آن كه همان حادثه را ببيند ويا ازكسى بشنود، و يا از طريق كتاب و روزنامه و ديگر وسايل ارتباط جمعى، از آن آگاه گردد و يا از قراينى آن را حدس بزند; ناگهان به طور يقين از وجود آن حادثه ما را مطلع سازد; يك چنين گزارش، خبر از غيب خواهد بود.
بنابراين گزارش هاى قرآن راجع به امت هاى پيشين به وسيله پيامبرى كه نه درس خوانده و نه اين مطالب را از فردى شنيده است; خبر از غيب مى باشد، چيزى كه هست اين گونه خبرهاى غيبى از طريق وحى قرآنى به او رسيده است ولى در عين حال ممكن است پيامبر برخى از حوادث گذشته را از طريق وحى قرآنى آگاه نگردد و در اختيار امت بگذارد، و اين قسمت همان حوادث غيبى مربوط به امت هاى پيشين است كه در سنت و اخبار وارد شده است.
در اين گونه گزارش هاى غيبى گزارش از آينده نيز بسان گزارش از گذشته، آگاهى از غيب خواهد بود.

صفحه 23

فرق پيش بينى و علم غيب

يگانه شرط خبر از آينده اين است كه گزارش به يك رشته قراين مستند نباشد و گرنه چنين گزارشى، خبر غيبى نبوده بلكه نتيجه مستقيم فكر و مغز زاياى بشر خواهد بود.
برخى بر اساس يك رشته اطلاعاتى كه از وضع دولت ها و ملّت ها دارند، اوضاع آينده جهان را از نظر درگيرى و جنگ، و يا صلح و مسالمت، پيش بينى كرده، و اخبارى را منتشر مى سازند. يك چنين گزارش هاى مستند به قراين و اطلاعات و تماس هاى ديپلماتيك، گزارش از غيب نيست، بلكه تمام گزارش هاى آنان، يك رشته نتيجه گيرى و اطلاع از اوضاع جهان است.
و اگر اين اطلاعات از دست آنان گرفته شود، بزرگترين ديپلمات جهان، با يك فرد عادى تفاوتى نخواهد داشت. و چون اين گونه آگاهى يك نوع نتيجه گيرى از اطلاعات پيشين است نه القاى از جهان بالا، از اين جهت گاهى، نظرات و گفته هاى آنان باطل از آب در مى آيد.
كارشناسان امور اقتصادى و دارايى و كشاورزى، بر اثر سوابق طولانى در رشته هاى اختصاصى خود، به ضميمه كسب اطلاعات دقيق، آينده را پيش بينى مى كنند و مرور زمان صدق و درستى نظر آنان را ثابت مى كند، در صورتى كه نام هيچ كدام از اين ها را نمى توان معرفت سوم و يا آگاهى از غيب ناميد; زيرا همه اين گزارش ها، مقدمات فكرى و ريشه هاى حسى دارد، و هر فردى از اين راه وارد شود به نتيجه مطلوب مى رسد.
آگاهى از غيب بايد از تمام اين قراين و مبادى، پيراسته باشد و از طريق اسباب عادى و مجارى علمى به دست نيايد.
از باب نمونه پيامبر اسلام از طريق وحى قرآنى، از پيروزى مجدد روميان

صفحه 24
بر پارسيان در مدّت محدودى به طور قطع و يقين گزارش داد و فرمود:
(...وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ* فِى بِضْعِ سِنينَ...) .1
«آنان را پس از شكست، مجدداً پيروز مى گرداند آن هم در مدت بسيار كم به مدت سه تا نه سال».
براى گزارش پيامبر، مستندى جز وحى الهى نبود، و هرگز اين آگاهى را از مجارى و اسباب عادى مانند موازنه قدرت هاى نظامى دو ملّت، بررسى روحيه سربازان وافسران و... به دست نياورده بود. وى در محيط حجاز بريده از جهان خارج، با نبودن وسايل ارتباط جمعى، و يا تبادل اطلاعات نظامى و سياسى، يك چنين گزارش را در اختيار جامعه نهاد، و به همين دليل اين گونه خبرهاى غيبى يكى از جهات اعجاز اين كتاب جاويدان به شمار مى رود.
روى اين اساس، گزارش هاى منجمان و ستاره شناسان و اداره هواشناسى كشورها و منطقه ها همه و همه از قلمرو بحث ما بيرون است; زيرا آنان تمام نتايج و گزارش هاى خود را از يك رشته تجارب علمى و كسب اطلاعات وتبادل نظرها به دست مى آورند، و اين در به روى تمام افرادى كه بخواهند وارد شوند، مفتوح و باز است.

علل معرفت سوم

علم غيب كه بايد آن را «معرفت سوم» و يا آگاهى سوم ناميد بدون علت نيست و هرگز چنين آگاهى از قانون علت و معلول مستثنى و بيرون نمى باشد و اصولاً نبايد چنين انديشه اى را به مغز راه داد، زيرا قانون عليّت و معلوليت

1 . روم/3ـ4.

صفحه 25
استثناء بردار نيست.
آنچه شايان توجه است اين است كه بدانيم چنين آگاهى علت عادى و طبيعى ندارد، و از مجراى علل غير عادى و غير طبيعى وارد ذهن فرد آگاه مى گردد اينك به برخى از طرق و علل غير طبيعى اين قسم از آگاهى، اشاره مى كنيم:
1. گاهى آگاهى پيامبر مستند به وحى الهى است به اين معنى كه لفظ و معنى هر دو از جانب خدا در اختيار او گذارده مى شود و مجموع خبرهاى غيبى قرآن اعم از حوادث گذشته و آينده، و معارف مربوط به خدا و اسماء و صفات و اوضاع جهان برزخ و معاد، همگى از اين قبيل است يعنى غيبى است كه لفظ و معنى هر دو از جانب خدا مى باشد.
و اين مطالب در صورتى روشن تر مى گردد كه بدانيم خود وحى مطلقاً يكى از مغيبات است كه تنها در اختيار پيامبران قرار دارد ولى اگر موضوع وحى را (وحى شده) چيزهايى تشكيل دهد كه خود از قلمرو وحى و علوم عادى ومجارى طبيعى بيرون باشد، در اين موقع غيب مؤكد خواهد بود و به اصطلاح رياضى دانان غيب به توان 1 خواهد بود، از يك طرف خود وحى و شنيدن صداى فرشته يك نوع آگاهى از غيب است كه از افق حس ما بيرون مى باشد. از طرف ديگر، مطالبى كه وحى شده نيز گزارش از امور پنهان از حس مى باشد براى تفكيك غيب نخست، از غيب دوم به مثال زير توجه فرماييد:
مثلاً قرآن در يك جا مى فرمايد:
(أَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصحابِ الْفِيلِ* أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فيتَضْليل) .2

1 . فيل/1ـ2.
2 . مريم/19ـ20.

صفحه 26
«ديدى كه خداى تو به سپاه پيل چه كرد، مگر نيرنگ آنان را قرين گمراهى نساخت».
اين گونه آيات از اين نظر غيب است كه پيامبر بدون ابزار عادى توانسته چنين الفاظ ومعانى را از مقام ربوبى بگيرد ولى هرگز از نظر مضمون، گزارش از غيب نيست و از روى يك امر پنهان پرده بر نداشته است; زيرا مردم حجاز از وضع سپاه پيل آگاه بودند حتى در روز نزول اين آيات گروهى بودند كه حادثه نابودى سپاه پيل را با ديدگان خود ديده بودند، ولى در آيه مربوط به پيروزى مجدّد روم، علاوه بر اين قسمت، غيب ديگرى نيز در كار است و آن اين كه قرآن از امر پوشيده بر مردم پرده برداشته وجريانى را كه در آينده رخ خواهد داد، به اطلاع مردم رسانيده است.
***
2. به وسيله فرشته: گاهى فرشته اى به صورت انسان متمثّل مى گردد و پيامبران و اولياى الهى را از يك رشته امور پنهان از حس، مطلع مى سازد مانند:
الف: مريم از مذاكره فرشته كه به صورت انسانى براى او متمثّل گرديده بود، آگاه شد كه خداوند به او فرزندى خواهد داد كه داراى صفات خاصى مى باشد.1
ب: ابراهيم (عليه السلام) و همسرش از گفتگوى فرشتگانى كه در مسير خود براى نابود كردن قوم لوط، در منزل او فرود آمده بودند آگاه شدند كه خداوند، در دوران كهولت و پيرى به آنها فرزندى عطا خواهد نمود.2

1 . ذاريات/29.
2 . هود/71ـ 72.

صفحه 27
ج: خاندان ابراهيم (عليه السلام) از ناحيه فرشتگان كه به صورت انسانى مجسم شده بودند، آگاه شدند كه در همان نيمه شب قوم لوط، نابود خواهند شد، و همسر لوط نيز جزء همين گروه نابود شده خواهد بود.1
اين چند مورد به عنوان نمونه بيان شد و از اين قبيل موارد بسيار در قرآن موجود است.
اين نوع آگاهى ها، كه از طريق تمثّل فرشتگان و گزارش آنان در اختيار اولياى الهى قرار مى گيرد، نمونه اى از آگاهى از غيب است كه افراد عادى از آن بهره اى ندارند.
رؤياى صادق و خواب هاى راستين يكى ديگر از وسايل آگاهى از غيب است و نمونه هاى آن را در آينده خواهيد خواند.
مثلاً ابراهيم (عليه السلام) از طريق رؤيا، آگاه شد كه از جانب خدا مأمور است كه فرزند خود اسماعيل را ذبح كند و آن چنان به صحت خواب خود ايمان داشت كه مقدمات آن را فراهم ساخت.2
حضرت يعقوب و يوسف(عليهما السلام) از طريق علم به تعبير خواب، حوادثى را پيش بينى مى كردند و از امور پنهان از حس، گزارش مى دادند كه مشروح اين قسمت را در آينده خواهيد خواند. محققان اسلامى يكى از طرق وحى را; رؤياهاى صادق و خواب راستين پيامبران مى دانند.

4. القاى روح

گاهى يك رشته حقايق و امور پنهان از حس، بر ضمير القا مى گردد

1 . هود/74ـ 76.
2 . قصص/7.

صفحه 28
ناگهان فضاى روح، آن چنان روشن مى گردد كه يقين پيدا مى كند كه آنچه را دريافت نموده است صحيح و پا برجاست.
مادر موسى در پيچ و تاب فرزند دلبند خود بود ناگهان به او الهام شد كه او را در ميان جعبه اى بگذارد و آن را به روى آب هاى نيل روانه سازد و در سرنوشت او نينديشد زيرا (...إِنّا رادُّوهُ إِلَيْكِ وَجاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ).1
بندگان برگزيده خداوند كه داراى ضمير صاف وپاكى هستند و از هر نوع آلايش هاى مادى پاك و پيراسته اند و از تقوا و پرهيزگارى سهم وافرى دارند گاهى مشمول چنين الطاف الهى مى باشند و ما در طول زندگى خود نمونه هايى از اين افراد را ديده و چيزهايى از آنان شنيده ايم و فرد عارف به مقام بندگان خداوند در امكان چنين الطاف و مرحمت شك و ترديد نمى كند.
اين ها طرق و راه هايى است كه پيامبران و پيشوايان معصوم و بندگان متقى و پرهيزگار را از امور پنهان از حس آگاه مى سازد.
برخى از اين طرق مخصوص حاملان وحى و پيامبران الهى است و برخى ديگر از يك عموميت نسبى برخوردار است.2
در پايان نكته اى يادآور مى شويم و آن اين كه:
موضوع بحث در اين بررسى آگاهى پيامبران از طريق نخست نيست، يعنى نمى خواهيم ثابت كنيم كه به پيامبران وحى مى شود كه خود تنها يك نوع اطلاع از غيب است و نمى خواهيم بگوييم كه پيامبر اسلام مثلاً از طريق وحى

1 . در اصول كافى:1/176 به اين طرق اشاره شده است.
2 . به كتاب انسان، موجود ناشناخته، ص 135ـ 137 مراجعه شود.

صفحه 29
قرآنى از يك رشته امور پنهان از غيب آگاه مى گردد همچنان كه از طريق وحى قرآنى از پيروزى مجدد روميان آگاه شد زيرا يك چنين آگاهى از غيب در ملل متدين جهان منكرى ندارد كه روى آن، بحث و گفتگو كنيم.
آنچه موضوع بحث ما را تشكيل مى دهد اين است كه پيامبران و اولياى الهى از طرقى كه به اصول آنها اشاره شده، از يك رشته امور پنهان از حس آگاه مى گردند و در اختيار امت مى گذارند و از اين طريق، ارتباط خود را با جهان غيب ثابت مى نمايند.
اگر چنين گزارشهايى با ادعاى رهبرى وجانشينى از پيامبر اسلام، قرين و همراه گرديد مى تواند كمك مؤثرى به حقانيت ادعا بنمايد و از اين جهت گروهى از علما و دانشمندان محقّق اسلام، آگاهى امام را ازغيب، نشانه فضليت و برترى و يا گواه بر حقانيت ادعاى او در موضوع خلافت مى دانند.

صفحه 30

2

بشر و آگاهى از غيب

اين روزها لفظ «اَبَرْ» بر سر زبانها افتاده و كلماتى مانند «ابرقدرت» ، «ابر مرد»، «ابر قهرمان» در جرايد ومجلات بلكه در مكالمات روزانه مردم ديده و شنيده مى شود، به همين مناسبت ما براى آگاهى خارج از افق حس و فكر لفظ «ابر آگاهى» را انتخاب نموديم.
زندگى هر بشرى از «ناآگاهى» شروع شده و كم كم وارد محيط آگاهى مى گردد و به تدريج روزنه هايى به دنياى خارج از ذهن پيدا مى كند.
نخست از طريق حواس ظاهرى به حقايقى دست مى يابد، سپس بر اثر تكامل دستگاه تعقل و تفكر، كم كم با حقايقى كه از قلمرو حس و لمس بيرون مى باشد آشنا مى گردد، و در نتيجه يك فرد عقلانى و استدلالى گشته و از يك رشته حقايق كلى و قوانين علمى آگاه مى شود.
گاهى در ميان افراد بشر «ابر آگاهانى» پيدا مى شوند كه از طريق الهام، از مطالبى آگاه مى گردند كه هرگز از طريق استدلال راهى به كشف آنها وجود ندارد.
از اين جهت دانشمندان، ادراك بشر را به اين سه نوع «ادراك توده مردم» و «ادراك استدلال گران و متفكران» و «ادراك عارفان و روشن بينان» تقسيم كرده اند.

صفحه 31
تو گويى ظاهر بينان به كمك حس، متفكران به مدد استدلال وروشن بينان به يارى الهام واشراق از جهان بالا، به كشف حقايق مى پردازند.
نوابغ جهان، فيلسوفان و دانشمندان تأييد مى كنند كه يافته ها وساخته ها و پرداخته هاى بى سابقه آنان، بيشتر بر اثر جرقه هاى روشنى بخش و الهام آميز، به ذهن آنان خطور كرده و سپس آنها به يارى شيوه هاى تجربى ويا روش استدلالى به پرورش و تكميل وتحقيق آنها مبادرت جسته اند.
***

راه هاى سه گانه معرفت

از اين استفاده مى شود كه: بشر براى نيل به مقصود، سه شاهراه در اختيار دارد، توده مردم غالباً از طريق نخست، و گروهى از راه دوم، و افراد انگشت شمارى بر اثر تكامل روحى از راه سوم استفاده مى كنند.

1. راه تجربى و حسى

مقصود از اين قسم آن رشته ادراكاتى است كه از طريق حواس برونى وارد قلمرو ذهن مى گردند مثلاً هر يك از ديدنيها و چشيدنيها و بوييدنيها و... از طريق ابزار ويژه خود، در محل ادراكات ما قرار مى گيرند و امروز اختراع تلسكوپ و ميكروسكپ و راديو و تلويزيون و... كمك هاى شايان تقديرى به ادراكات بشر نموده و او را بر دور و نزديك مسلط ساخته است.

2. راه استدلالى و تعقلى

متفكران جهان با به كار انداختن دستگاه تعقل و انديشه، از يك رشته

صفحه 32
مقدمات بديهى وروشن وثابت در علوم، يك رشته قوانين كلى خارج از حس را كشف مى كنند و قله هايى از معرفت و كمال را تسخير مى نمايند. قوانين كلى علوم به قيد كليت، مسايل فلسفى و آگاهى هاى مربوط به خدا و صفات و افعال او، و مسايلى كه در علم عقايد و مذاهب مطرح مى گردد، همگى مولود دستگاه تفكر و نتيجه به كار افتادن نيروى عقل انسانى است.

3. راه الهام و اشراق

اين راه، واقعيت شناسى سومى است كه در وراى دستگاه حس و تعقل قرار دارد، يك نوع واقعيت شناسى نوى است كه امكان آن از نظر علم و دانش قابل انكار نيست، البته نظام جهان بينى محدود مادى نمى تواند يك چنين ادراك غير حسى و تعقلى را بپذيرد امّا از نظر اصول علمى راهى براى انكار آن وجود ندارد.
به گفته يكى از روان شناسان، جنبه هاى تجربى، به وسيله حواس شناخته مى شود وجنبه هاى عقلانى به واسطه انديشه منطقى و رياضى به مرحله ادراك مى رسد و سرانجام بر اثر اشراق و الهام، جلوه هايى از جنبه هاى ماوراى حس و استدلال، روشن بينى هاى برق آسا، و جرقه هاى روشنگر كه ذهن حساس نوابغ، از آنها برخوردار است به مقام رؤيت مى رسند.
پروفسور «سوروكين» روان شناس معروف يكى از آن افرادى است كه وجود سه شاهراه حقيقت شناسى را به روشنى تصديق كرده و براى ادراك عرفانى و به اصطلاح الهام، مقام و منزلتى ويژه قايل است و صريحاً مى گويد: نمى توان اين راه را تخطئه و تحقير نمود مگر مى توان آموزش گسترده اديان بزرگ را يك

صفحه 33
سره به تقليد كوته بينان نظام مادى ناچيز وبى حكمت شمرد و براى آن ارزشى قايل نگشت.
بنابراين مى توان معرفت هاى سه گانه را به شرح زير نام گذارى كرد:
1. راه حس يا حس آگاهى.
2. راه عقل يا خرد آگاهى.
3. راه الهام يا دل آگاهى.
امروز روانشناسى الهام را به صورت يك واقعيت روانى پذيرفته و آن را چنين توصيف مى كند: ادراك ناگهانى، آگاهى بخش توضيح دهنده يك باره و بدون مقدمه، كه چون برقى لامع در صفحه ذهن مى درخشد بى آنكه حتى غالباً پيشاپيش درباره آن انديشيده باشد.
اهميت و نفوذ الهام در اكتشافات علمى مورد تأييد دانشمندان قرار گرفته است «آلبرت انيشتين» كه در سال 1879 ديده به جهان گشوده و در سال 1955 درگذشته است، با بسيارى از فلاسفه و عرفا هماهنگ گشته وبسان برخى از دانشمندان اسلامى كه الهام را كليد معارف مى دانند وى الهام را عامل پر ارج در اكتشافات علمى مى داند.
در سال 1931 دو دانشمند شيمى دان آمريكايى به نام «يلات» و «پيكر» پرسش نامه اى براى تحقيق، درباره اهميت الهام در كشف وحل مشكلات علمى، ميان گروهى از دانشمندان شيمى پخش كردند و نتايج بسيار ارزنده آن انتشار يافته است.
يكى از دانشمندان، مورد سؤال را اينطور پاسخ داده است: درباره حل مسأله اى كار و فكر مى كردم، ولى در اثر اشكالات و ابهامات فراوان آن،

صفحه 34
تصميم گرفتم كه ديگر به كلى كار خاص به آن و تمام افكار مربوط به آن را كنار بگذارم، فرداى آن روز در حالى كه سخت مشغول كارى كاملاً از نوع ديگر بودم يك باره (فكر ناگهانى) مانند جهش برق، در خاطرم خطور كرد و آن همان حلّ مسأله اى بود كه مرا به كلى مأيوس كرده بود.
نظير اين گزارش از «هانرى يوانكاره 1912ـ 1854» رياضى دان نامى فرانسه و بسيارى از دانشمندان طبيعى، رياضى و فيزيك نقل شده است:
جالب توجه اين است كه بسيارى از الهام هاى علمى كه سبب كشف واقعيتى پر ارج شده است نه تنها با اشتغال و تمركز فكرى دانشمندان در زمان فعاليتشان ارتباط نداشته است، بلكه حتى با رشته تخصصى آنان نيز داراى رابطه نزديك نبوده است. شاهد گوياى اين مطلب اين است كه مثلاً «لويى پاستور 1822ـ 1895» با اين كه متخصص در شيمى بوده به كشف ميكروب موفق شده است.

الهام والكسيس كارل

از ميان دانشمندان معاصر آقاى «الكسيس كارل» از جمله افرادى است كه براى الهام، ارزش خاصى قايل شده است و معتقد است كه روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حس خود، افكار ديگران را درك مى كنند وحوادث دور از لحاظ مكان و زمان را كم و بيش مى بينند و آن را يك موهبت استثنايى مى داند كه جز افراد معدودى از آن برخوردار نيستند. اين دانشمند نامى كوشيده است كه در اين بحث مطالب علمى و يقينى را از مطالب و مسايل احتمالى جدا كند. و انسان را چون مجموعه مطالعات و تجربياتى كه در تمام اعصار و

صفحه 35
همه كشورها شده در نظر بياورد وآنچه را نگاشته يا خود ديده و يا از دانشمندانى كه با او همكارى كرده اند فرا گرفته و توانسته است بسيارى از شكل هاى فعاليت هاى انسانى را مطالعه كند. در اينجا براى اين كه خوانندگان گرامى با نظريه اين دانشمند درباره الهام بيشتر آشنا شوند خلاصه گفتار اورا مى آوريم:
مى نويسد: «به يقين اكتشافات علمى تنها محصول و اثر فكر آدمى نيست، و نوابغ علاوه بر نيروى مطالعه و درك قضايا، از خصايص ديگرى چون اشراق برخوردارند با اشراق چيزهايى را كه بر ديگران پوشيده است مى يابند و روابط مجهول بين قضايايى را كه ظاهراً با هم ارتباط ندارند مى بينند ووجود گنجينه هاى مجهول را به فراست در مى يابند، تمام مردان بزرگ از موهبت اشراق برخوردارند و بدون دليل و تحليل، آنچه را كه دانستنش اهميت دارد مى دانند، يك مدير واقعى احتياجى به محك هاى هوش و اوراق اطلاعاتى براى انتخاب مرئوسين خود ندارد. يك قاضى خوب بدون توجه به جزئيات مواد وتبصره هاى قانون، وحتى گاهى به گفته «كاردوزو» با در دست داشتن ادعانامه غلط مى تواند حكم صحيح بدهد، يك دانشمند بزرگ خود به خود به سوى راهى كه منجر به كشف تازه اى خواهد شد كشانده مى شود اين همان كيفيتى است كه پيشتر، الهام ناميده مى شد.
دانشمندان را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: يكى منطقى و ديگرى اشراقى، ترقى علوم، مرهون اين هر دو دسته است در علوم رياضى كه اساس و پايه كاملاً منطقى دارد، نيز اشراق سهم به سزايى دارد. ميان رياضى دانان هم اشراقى مى توان يافت و هم منطقى، «هرميت»و «ايراشتراس»اشراقى، «برتران» و «ريمان» منطقى، بودند. روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حس خود، افكار ديگران را درك مى كنند و حوادث دور از لحاظ زمان و مكان را كم

صفحه 36
و بيش مى بينند و از بعضى اشيا و قضايا اطلاعات مطمئن ترى از آنچه با اعضاى حس درك مى شود مى دهند براى فرد روشن بين خواندن افكار شخصى ديگر، به اندازه توصيف چهره وى آسان است ولى كلمات «ديدن» و «حس كردن»براى بيان آنچه در شعور وى مى گذرد كافى نيست چون چيزى را نمى بيند در جايى جستجو نمى كند بلكه فقط «مى داند».
در بسيارى از موارد هنگام مرگ يا هنگام مواجه شدن با يك خطر بزرگ، بين فرد با فرد ديگر ارتباطى برقرار مى شود وكسى كه در بستر مرگ افتاده و يا قربانى حادثه اى شده است براى يك لحظه، به شكل عادى خود، به نظر يكى از دوستان نزديكش مى رسد، اغلب اين شبح خيالى، خاموش و ساكت مى ماند و گاهى نيز سخن مى گويد و مرگ خود را خبر مى دهد و نيز گاهى، روشن بين از فاصله بعيد مى تواند منظره يا شخص يا صحنه را ببيند و آن را با دقت ترسيم وتوصيف كند وچه بسيار كسانى كه در حال عادى روشن بين نيستند ولى در طول عمر خود يكى دوبار اين قبيل ارتباطات را تجربه كرده اند.
به اين ترتيب گاهى شناسايى دنياى خارج، از راه هاى ديگرى به جز اعضاى حسى براى ما ميسّر مى شود. شكى نيست كه فكر مى تواند حتى از فواصل دور، دو فرد انسان را مستقيماً با هم مربوط كند اين قضايا كه مطالعه آنها در عهده علم جديد «متاپسيشيك» است بايد همان طورى كه هست پذيرفته شود زيرا حقايقى در بردارد وجنبه اى از وجود انسانى را كه هنوز خوب شناخته نشده است معرفى مى كند و شايد بتواند علت روشن بينى فوق العاده برخى ها را براى ما روشن سازد».1

1 . نحل/68، مشروح اين بحث را مى توانيد دركتاب راه خداشناسى تأليف نگارنده، ص 245ـ 262 بخوانيد.

صفحه 37
بنابراين ادراك حسى و تعقلى دو وسيله است براى روح انسانى كه تسلط او را بر قسمتى از جهان خارج تأمين مى كند ولى در عين حال براى روح انسان وسيله ديگرى توصيف نشدنى وجود دارد كه ارتباط او را با جهان خارج برقرار مى نمايد و نتيجه آن امور زير است كه مورد تصديق همه دانشمندان مى باشد:
1. اكتشافات علمى محصول و اثر تنها فكر آدمى نيست و نوابغ علاوه بر نيروى مطالعه و درك قضايا از نيروى الهام نيز برخوردارند.
2. روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حسى خود افكار ديگران را درك مى كنند تا آنجا كه براى فرد روشن بين خواندن افكار شخص ديگر، به اندازه توصيف چهره وى آسان است.
3. هنگام مرگ با پيش آمدن خطر مابين فرد و فرد ديگر، ارتباطى برقرار مى شود و كسى كه در بستر مرگ افتاده، براى يك لحظه به شكل عادى خود به نظر يكى از دوستانش مى رسد.
4. روشن بين مى تواند از فاصله بعيد، منظره يا شخص يا صحنه اى را ببيند و آن را با دقت ترسيم و توصيف كند.

شهود و فلسفه بركسن

در ميان دانشمندان مغرب زمين«بركسن1859 ـ 1941» بيش از افراد ديگر به شهود اهميت داده تا آنجا كه مخالفان مكتب وى، او را مظهر ضد عقلانى واستدلالى معرفى كرده و گروهى او را از «ايده آليستها» خوانده اند و اين نوع حق كشى ها در تاريخ علم فراوان است، و بسان ديگر دانشمندان، شهود را در مقابل حس و عقل جزو منابع معرفت قرار داده است.

صفحه 38

غرور بى جا

انكار الهام و آگاهى هاى غيبى، معلول غرور بى جايى است كه دامنگير جمعى از مادى هاى قرن هجدهم و نوزدهم شده است، آنان تصور مى كردند كه همه چيز را فهميده اند و در دايره هستى براى آنان مجهولى باقى نمانده است و بر تمام پيچيدگى هاى جهان دست يافته و علل طبيعى پديده ها را كشف كرده اند و دريافته اند كه هر حادثه اى علت مادى دارد.
نتيجه يك چنين غرور علمى، اين است كه به همه چيز بى اعتنا شده و به آنچه از پيشينيان به يادگار مانده است با ديده شك و ترديد و احياناً انكار بنگرند.
اين غرور علمى كه در قرن بيستم درهم شكست و يا از حرارت و شدت آن كاسته شد كم كم بشر را آگاه ساخته كه بسيارى از رموز خلقت هنوز در پس پرده جهل مانده و تاكنون بيش از اندكى از اسرار شگفت آور جهان آفرينش براى بشر فاش نشده است.
مردان محقق، شخصيت هاى بارز علمى، فريب پيروزى هاى جزئى را در ميدان علم و دانش نخورده و با جرأت وجسارت به انكار آنچه كه هنوز درستى يا نادرستى آن ثابت نشده و در رديف علوم قرار نگرفته است بر نمى خيزند.

دريچه هايى به سوى جهان اسرارآميز غيب

خدا از لطف و مرحمتى كه نسبت به بندگان خود دارد، دريچه هايى را به سوى جهان غيب بازگذارده است تا همگان بدانند كه آگاهى از غيب يك امر

صفحه 39
محال و غير ممكن نيست بلكه تسلط انسان بر غيب امرى است صد در صد ممكن; كه جاى هيچ شك و ترديد در آن وجود ندارد.

1. وحى به حيوانات

كارهاى شگفت انگيز حيوانات كه در كتابهاى حيوان شناسى، جانور شناسى، حشره شناسى به طور گسترده پيرامون آنها بحث شده است نمونه واضحى از وجود الهام در حيوانات است.
كارهاى محيرالعقول جانداران از قبيل تقسيم كار، انتخاب وظيفه، ساختن عضو مفقودو آشنايى به كليه نيازمنديهاى زندگى را نمى توان از راه تعقل و تفكر توجيه نمود. زيرا بديهى است كه حيوان فاقد دستگاه تفكر وتعقل است همچنان كه نمى توان آنها را معلول نظم داخلى و ارگانيزم وجود خارجى جانداران دانست زيرا تركيب خواص فيزيكى و شيميايى يك موجود براى انجام امور ابتكارى و ابداعى مانند تقسيم كار، انتخاب وظيفه، تجديد ساختمان عضو مفقود و انطباق با محيط، كافى نمى باشد.
يك ماشين حساب ممكن است آنچنان منظم ساخته شود كه اعمال جمع و تفريق و ضرب و تقسيم را دقيقاً انجام دهد امّا هرگز ماشين حساب قادر به ابداع و ابتكار يك قاعده رياضى نيست، يك ماشين ترجمه مى تواند دقيقاً سخنان يا نوشته يك نفر را ترجمه كند ولى هرگز نظم دقيق آن ماشين قادر به تصحيح اشتباه گوينده نمى باشد.
چون در زندگى حيوانات كارهاى ابداعى و ابتكارى بى سابقه ديده مى شود، جز اين كه آنها را معلول الهام از جهان بالا بدانيم توجيه ديگرى ندارد

صفحه 40
و قرآن مجيد نام چنين راه يابى را وحى نهاده است.1

2. روشن بينى و تله پاتى

دانشمندان مى گويند در نهاد انسان استعداد مرموزى وجود دارد كه به مدد آن مى تواند افكار ديگران را بخواند و از حوادثى كه در نقاط دور دست رخ مى دهد، با نيروى مافوق حس، آگاهى پيدا كند مبادله افكار و احساسات از راه دور به واسطه حس مخصوص كاملاً يك امر عملى است هر چند از طريق وسايل فنى نوين از قبيل تلويزيون، راديو، تلفن و تلگراف، افكار را مبادله مى كنند ولى دانش، براى چنين مبادله اى راه ديگرى به نام «تله پاتى» و يا حس روشن بينى معتقد است.
فرق «تله پاتى» با روشن بينى اين است كه روشن بينى همان قدرت درك اتّفاقى است از فاصله هاى دور زمانى و مكانى، آن هم بدون وسايل حسى، ولى «تله پاتى» كيفيتى است كه به وسله آن افكار و هيجانات و احساسات از مغزى به مغز ديگر بدون وسيله حس منتقل مى شود و در حقيقت روشن بينى و تله پاتى دو روى يك سكه هستند و هر دو نام مناسبى مى باشند براى ديد دوم انسان، چه در خواب وچه در بيدارى.
امروز «پوگيسم» در اين زمينه به وسعت نظر بيشترى قايل شده است و زندگى را موج مى داند و براى آن امواج گيرنده و فرستنده مى شناسد و معتقد است كه امواج را همچنان كه با سيم مى توان گرفت با انديشه نيز مى توان گرفت، انديشه را موجى مى شناسد كه بعد از آفريده شدن به ارتعاش مى آيد و

1 . قصص/7. 1 . قصص/7.
Website Security Test