welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : منشور جاويد / ج 8*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 8

صفحه 1
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
پيامبر در قرآن
جلد هشتم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى

صفحه 2
شناسنامه

صفحه 3
بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه 4

صفحه 5

پيش گفتار

عدل و امامت

دو اصل از اصول مذهب

در كلام شيعى پايه هاى عقيده به دو بخش تقسيم مى شود: بخشى «اصول دين» و بخشى ديگر «اصول مذهب» ناميده مى شود.
مقصود از بخش نخست آن رشته اصولى است كه همه مسلمانان جهان درباره آن اتفاق نظر دارند، و عقيده به آن اصول سبب مى شود كه انسان در شمار مسلمانان قرار گيرد، و جان و عِرض و ناموس او محترم شمرده شود.
اين سه اصل عبارتند از:
1. توحيد.
2. معاد.
3. نبوّت عامه و خاصّه.
اين سه اصل، با تمام فروع و شاخه هايى كه دارد، در اجزاى چهارگانه اين منشور از نظر قرآن مورد بحث و بررسى قرار گرفت.
اكنون وقت آن رسيده است كه به تبيين بخش ديگر، كه همان «اصول مذهب» است، بپردازيم و مقصود از آن، اصل و يا اصولى است كه شيعه

صفحه 6
اماميه بر آن معتقد است عبارت است از اصول:
1. عدل الهى.
2. امامت و جانشينى از پيامبر.
در اصل نخست معتزله با شيعه اماميه هم عقيده بوده و هر دو گروه به عنوان عدليه معرفى مى شوند. در حالى كه اصل دوم از خصايص شيعه اماميه به شمار مى رود.
در اين جا دو سؤال به نحو ياد شده در زيرمطرح مى باشد و آن اين كه:
1. چگونه اعتقاد به عدل، از آنِ شيعه و معتزله باشد مگر گروههاى ديگر مانند اشاعره خدا را عادل نمى دانند؟! و العياذ باللّه خدا را ظالم و ستمگر مى دانند.
2. مسأله امامت يك مسأله همگانى است و همه فِرَق اسلامى به خلافت از پيامبر معتقدند در اين صورت چگونه عقيده به امامت و خلافت از خصايص شيعه به شمار مى رود.
در پاسخ سؤال نخست يادآور مى شويم كه همه فِرَق اسلامى خدا را به عدل توصيف مى كنند و احدى نمى گويد خدا ظالم و ستمگر است، چيزى كه هست، اختلاف در مفهوم عدل و دادگرى است، شيعه و معتزله مى گويد: عدل يك معنى روشن وواضح دارد كه همه عقلاى جهان آن را از آن لفظ مى فهمند و اگر خدا را به عدل توصيف مى كنيم، با توجه به همان مفهوم عمومى است . مثلاً انسان بى گناهى را كيفر دادن بر خلاف عدل است و خدا عادل است. يعنى بر چنين كارى دست نمى زند در حالى كه غير اين دو گروه مى گويد هر چه خدا انجام دهد، آن عين عدل است. خواه كار خدا با آن مفهوم گسترده نزد عقلا تطبيق بكند يا نه. و در همان مثَل اگر فرد بى گناهى را

صفحه 7
كيفر دهد، آن عين عدل است.
و به ديگر سخن: از نظر «شيعه» و «معتزله»; «عدل و ظلم» براى خود ملاكى دارند كه همه افعال و كارها با آن سنجيده مى شوند. و به نوعى درباره آنها قضاوت و داورى انجام مى گيرد، در اين مورد فرقى ميان فعل خدا و انسان نيست و امّا اين ملاك چيست بعداً درباره آن بحث و گفتگو خواهد شد.
در حالى كه طرف مخالف يعنى اشاعره مى گويند: «عدل» و نقطه مقابل آن «ظلم» براى خود ملاك و معيارى ندارند تا افعال الهى را با آن سنجيد، اصولاً تعيين معيار براى كارهاى الهى يك نوع تعيين تكليف براى اوست. و خدا فراتر از آن است كه بشرى براى فعل او، حد و اندازه اى تعيين كند، در اين صورت هر چه در عالم تقنين و تشريع به آن امر كند، و يا نهى كند، عين «عدل» خواهد بود و همچنين در جهان خلقت و آفرينش هر كارى را صورت دهد، عين عدل به شمار خواهد رفت:
(لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُوَهُمْ يُسْئَلُونَ). 1
«از كارها سؤال نمى شود، بندگان مورد سؤال قرار مى گيرند».
بنابراين هر دو گروه در اصل قاعده اختلاف نظر ندارند، اختلاف نظر در تفسير عدل است.
و درباره پرسش دوم يادآور مى شويم : اصل امامت و خلافت يك مسأله همگانى است. ولى در كيفيت آن اختلاف نظر هست، شيعه مى گويد: امامت يكى از اصول است و امام بسان پيامبر بايد از جانب خدا تعيين شود در حالى كه اهل سنت مى گويند امامت و خلافت از مسائل فرعى است و

1 . انبياء/23.

صفحه 8
شاخه اى از امر به معروف و نهى از منكر است و امام مجرى اين اصل مى باشد و تعيين آن به دست گروهى از صحابه و يا علما و دانشمندان و احياناً به وسيله اميران سپاه است.
اكنون وقت آن رسيده است كه نظر قرآن را درباره اين دو اصل روشن سازيم و از خداوند بزرگ درخواست مى كنيم كه ما را در پيمودن اين راه يارى نموده و ما را از لغزش در بيان و گفتار و عمل و كردار حفظ بفرمايد.
ترتيب طبيعى بحث ايجاب مى كند كه بحث عدل الهى را بر مسأله امامت مقدم بداريم و مجموع بحث هاى قرآنى درباره عدل در چند فصل بيان مى گردد.

صفحه 9

فصل نخست

عقل و خرد، حسن و قبح افعال

از مسايلى كه ريشه ديرينه در كلام اسلامى دارد و پايه بسيارى از مسايل آن به شمار مى رود، مسأله حسن و قبح افعال است. اين كه آيا عقل و خرد بدون استمداد از مقامى، توانايى درك زيبايى يا نازيبايى افعال را دارد يا نه.
و به ديگر سخن: اگر خرد از همه چيز چشم بپوشد و تنها به خود فعل بنگرد، خواه فاعل واجب باشد يا ممكن آيا توانايى درك كارهاى نيك و بد را دارد يا نه؟
عدليه در اين بخش پاسخ مثبت مى دهند و توانايى خرد را بر درك حسن و قبح افعال با دلايل روشن ثابت مى كنند، اينك برخى از براهين آنها:

1. از بديهيات عقل عملى است

مى گويند: انسان با مراجعه به وجدان خود، حسن و قبح پاره اى از افعال را درك مى كند و به زيبايى ونازيبايى آنها حكم مى نمايد، مثلاً عمل به پيمان و نيكى به افراد را مى ستايد، و در مقابل، بدى به انسانها و پيمان شكنى را نكوهش مى كند.

صفحه 10
در اين داورى موضوع، خود فعل است به فاعل يا نتايج و پيامدهاى كار نظرى ندارد. خصوصيت فاعل و نتايج كار، در قضاوت و داورى اومؤثر نيست از اين بيان روشن مى شود مقصود از حسن و قبح همان ستودن فعل و نكوهش آن است. بدون اين كه فاعل آن را در نظر بگيرد و يا پيامدهاى آن را مورد بررسى قرار دهد.
و به عبارت ديگر: همان طورى كه در حكمت نظرى يك رشته قضاياى بديهى و خودمعيار داريم كه صدق و كذب ديگر قضايا از طريق آنها به دست مى آيد، مانند «امتناع اجتماع نقيضين» يا «امتناع ارتفاع نقيضين» و در فلسفه اسلامى «اُمّ القضايا» شمرده مى شوند. همچنين در حكمت عملى يك رشته قضاياى روشن و خودمعيار داريم كه خرد با مطالعه خود فعل، آن را نيك يا بد مى شمرد. بدون آن كه فاعل آن را در نظر بگيرد يا از پيامدهاى آن آگاه شود. از اين جهت نيكوكارى و خدمت به انسانها، پرورش يتيمان و نگهدارى بيچارگان و دهها فعل در ميان تمام انسانها زيبا بوده، در مقابل زيان رسانى به انسانها وپايمال كردن حقوق ديگران نكوهيده به شمار مى رود. و هر فردى به روشنى، حسن و قبح اين نوع كارها را درك مى كند. و در درك و داورى آنچنان جازم است كه خود را از رجوع به مقام ديگر بى نياز مى داند.
بنابراين، تحسين عدل و تقبيح ظلم از مسائل خودمعيار و روشن عقلى است و خرد در قضاوت خود به برهان و دليل نياز ندارد. كسانى كه اين نوع داورى عقلى را منكر مى شوند و مى گويند هيچ انسانى به طور مستقل بدون استمداد از شرع، توانايى درك زيبايى و يا نازيبايى افعال را ندارد با وجدان خود به جنگ و نزاع برخاسته و روشنترين امر وجدانى را منكر مى شوند.
شما به هر نقطه اى از جهان برويد، با هر فردى روبرو شويد و از او

صفحه 11
بپرسيد عمل به پيمان چگونه است؟ مى گويد: بسيار زيبا است و آن را عمل جوانمردانه تلقّى مى كند، آنگاه از او بپرسيد، پيمان شكنى چگونه است؟ مى گويد: بسيار بد و ناجوانمردانه است. او در داورى خود فاعل را در نظر نگرفته و به نتايج، نظر نمى افكند، بلكه خود فعل را «مدّ نظر» قرار مى دهد.
از اين بيان نتيجه مى گيريم اگر خرد بر زيبايى عدل، داورى مى كند، خود عدل را موضوع قرار مى دهد، خواه مبدأ آن خدا باشد يا مخلوق خدا، و همچنين به خود عدل مى نگرد نه به نتايج سازنده آن كه عمران و آبادى و برقرارى نظم در جامعه است. كسانى كه در تفسير حسن و قبح نتايج را مطرح مى كنند و به خاطر پيامدها، فعل را زيبا و نازيبا مى دانند، در اين مورد دچار اشتباه شده اند، زيرا در معرفت هاى اوليه خرد، خود فعل با قطع نظر از هر چيز مورد بحث مى باشد.
اين بيان هر انسان واقع گرايى را قانع مى سازد، در مقابل كسانى هستند عقل را كمتر از آن مى دانند كه بتواند زيبايى و يا نازيبايى برخى از افعال را درك كند، بلكه مى گويند بايد در اين قسمت به شرع مراجعه كرد ولى آنان از نكته اى غافلند و آن اين كه انكار حسن و قبح عقلى، مستلزم نفى حسن و قبح به طور مطلق است. خواه عقلى و خواه شرعى و اين همان برهان دوم است كه اكنون به بيان آن مى پردازيم.

2. انكار درك عقل، ملازم با انكار شرعى آن است

اگر حسن و قبح تنها به حكم شرع ثابت شود، لازمه آن اين است كه حسن و قبح به طور مطلق (عقلى و شرعى) منتفى گردد، زيرا اگر خوبى و بدى افعال تنها از طريق شرع و گزارش پيامبران الهى معلوم گردد، نمى توانيم به

صفحه 12
حسن و قبح هيچ فعلى پى ببريم، زيرا وقتى پيامبرى از قبح كذب خبر مى دهد، و صدق را زيبا مى شمارد، اگر احتمال دهيم كه او در گفتار خود دروغگو باشد، از كجا بدانيم كه او در گفتارش راستگو است اگر گفته شود خدا پيامبران خود را راستگو دانسته و آنها را به عنوان افراد صادق معرفى كرده است، در پاسخ گفته مى شود:
اوّلاً: ما شهادت خدا را به راستگويى پيامبران از طريق گزارش خود آنان دانسته اىم، از كجا معلوم كه آنان در اين گزارش راستگو باشند؟
ثانياً: احتمال سابق در مورد سخن خدا حاكم است، از كجا بدانيم كه خود او نيز راستگو است، به طور مسلم اين نوع پرسش ها قطع نمى شود مگر اين كه بگوييم عقل با قاطعيت تمام، دروغگويى را از هر فاعلى قبيح تلقى مى كند و معتقد است كه اين داورى به او اختصاص ندارد، بلكه هر فاعل دانايى آن را نكوهيده مى شمرد در اين صورت چگونه خدا در عين نكوهش كردن دروغ العياذ باللّه دروغگو باشد؟ و در گزارش خود از انبيا، خلاف بگويد؟

3. اثبات شرايع سماوى در گرو حسن و قبح عقلى

طرفداران قبح عقلى مى گويند اگر حسن و قبح عقلى صحيح نباشد، اثبات شرايع انسانى غير ممكن خواهد بود، زيرا بنا به امكان «درك حسن و قبح» عقل با صراحت و قاطعيت حكم مى كند كه خداوند از ارتكاب هرگونه فعل قبيح پاك و منزّه است. و پيامبران مجهز به معجزه، قطعاً از جانب خداوند مبعوث شده و راستگو مى باشند، زيرا دادن معجزه به دست افراد دروغگو قبيح است. بنابراين پيامبران الهى كه به سلاح اعجاز مجهز مى باشند راستگو بوده و

صفحه 13
نمايندگان خدا روى زمين هستند اما اگر حسن و قبح عقلى را انكار كنيم احتمال اين كه خداوند معجزه را در اختيار دروغگو گذارده است قابل دفع نيست، چون قبيح بودن اين عمل براى خدا ثابت نشده است و عقل نيز توان درك اين مطلب را ندارد. حتى اگر خود پيامبران اين سخن را از جانب خدا نقل كنند، ما علم به صحت گفتار آنان نداريم، زيرا هنوز قبح كذب ثابت نشده است.
اين دلايل سه گانه كه روشنترين دلايل قائلان به حسن و قبح است، وجدان هر انسانى را قانع مى سازد. چيزى كه مهم است بايد دلايل منكران حسن و قبح عقلى را نيز بررسى كنيم.
آنان با بيانات مختلفى منكر يك چنين علمى وجدان روشن شده است اينك به نقل گفتار آنها پرداخته است آنگاه نظر قرآن را در اين مورد مطرح مى كنيم:

1. اگر بديهى بود همه در آن يكسان بوده اند

اگر حسن و قبح يك رشته افعال، بديهى بود، لازم بود در رديف قضاياى بديهى قرار گيرند، مانند اين كه كل از جزء بزرگتر است وحال آن كه قضيه زيبايى عدل و زشتى ظلم در پيشگاه عقل با قضيه ياد شده يكسان نيست، به گواه اين كه دومى مورد اتفاق، ولى اولى مورد اختلاف است.
پاسخ: وجود تفاوت ميان دو قضيه بديهى، گواه بر بديهى نبودن آن نيست، زيرا قضاياى بديهى، اقسام ششگانه دارد كه همگى از نظر بداهت در يك درجه نيستند، مثلاً گزاره :ماه نور خود را از آفتاب مى گيرد جز بديهيات به شمار مى رود در حالى كه از نظر بداهت به پايه «كل از جزء بزرگتر است» نمى رسد.

صفحه 14
خلاصه: نتيجه استدلال مستدل جز اين نيست كه قضيه حسن و قبح بسان (كل بزرگتر از جزء است) نيست. ولى اين به معناى نفى عقلى بودن نيست و اين كه عقل مطلق ياراى درك حسن و قبح افعال را ندارد.

2. اگر دروغ قبيح بود، تجويز نمى شد

مى گويند اگر افعالى چون دروغگويى قبح ذاتى داشته باشد، بايد در همه حالات و در همه شرايط داراى چنين ويژگى باشد، در صورتى كه اگر مصلحت مهمى چون نجات پيامبر از خطر دشمن به گفتن دروغى متوقف مى باشد، بايد مرتكب آن شد.
پاسخ: گوينده دروغ مصلحت آميز در مقابل انجام دو قبيح قرار گرفته است، كه قبح يكى فزونتر از قبح ديگرى است اگر راست بگويد جان پيامبر را به خطر افكنده و كار بسيار زشتى انجام داده و اگر دروغ بگويد، هر چند جان او را حفظ كرده، ولى كار زشتى را مرتكب شده است، عقل و خرد در چنين كشاكش فرمان مى دهد، قبيحى را مرتكب گردد كه قبح آن كمتر است.
بنابراين قبح كذب در اين صورت نيز محفوظ است و چيزى كه هست، انسان از ارتكاب يكى از آن دو چاره اى ندارد.1

3. پذيرش حسن و قبح عقلى تعيين تكليف براى خداست

مهمترين دلايل منكران حسن و قبح عقلى همين است كه اگر حسن و قبح براى خود معيارى داشته باشد و خرد در داورى خود از شرع بى نياز مى باشد

1 . كشف المراد، ص 236; شرح تجريد قوشچى، ص 339.

صفحه 15
و فعل حق تعالى با آن سنجيده شود، لازمه آن اين است كه قدرت خدا را محدود ساخته و براى او تكليفى معين كند كه از توان او بيرون است.1
پاسخ: كار خرد كشف واقعيت است نه حكم بر خدا و مستدل ميان كشف حقيقت در نزد شارع و حكم بر او فرقى قائل نشده است اگر ما درباره انسانى كه از علم و حكمت و عدل برخوردار است، به قضاوت بنشينيم و بگوييم به مقتضاى آن دو وصف، او مبدأ چنين كارى نمى شود، آيا ما براى او تكليفى معين كرديم، يا اين كه با توجه به اوصاف موجود در او، واقعيتى را كشف كرديم.
اين سخن درباره خدا نيز صادق است، زيرا آنگاه كه خدا را حكيم و عادل دانسته اىم، از وجود اين دو صفت شيوه فعل او را كشف مى كنيم و مى گوييم: محال است كار غير حكيمانه و بر خلاف عدل از او سر بزند. مسأله كشف غير از مسأله تعيين تكليف است، مهندس به حكم قوانين هندسى ثابت مى كند كه سه زاويه مثلث مساوى با دو زاويه قائمه است در اين جا مهندس كاشف يك قانون است نه تحميل كننده حكم خود بر زوايا.
متكلم نيز درباره خدا مقام كاشفى دارد نه مقام حكم و تحميل، او پس از وصف الهى به حكمت و عدل، مقتضاى آن دو وصف را كشف مى كند و مى گويد: با توجه به اين دو اصل (حكمت و عدل) محال است معجزه را كه مايه جذب مردم به دارنده آن است، در اختيار مدعى نبوت دروغگو بگذارد و يا طفل بى گناهى را در آتش بسوزاند، و يا وعده دهد و به وعده خود عمل نكند، زيرا همه آنها بر خلاف مقتضاى حكمت و عدل اوست.

1 . اسفراينى، التبصير فى الدين، ص 153; ابن تيميه، مجموعة الرسائل الكبرى:1/333، رساله پنجم.

صفحه 16
در ميان متكلمان اهل سنت تفتازانى كه تمايل به مكتب «ماتريدى» دارد، اين حقيقت را درك كرده و در شرح گفتار نسفى«وفى ارسال الرسل حكمة» چنين مى گويد: «أى مصلحة وعاقبة حميدة و فى هذا إشارة إلى انّ الإرسال واجب لا بمعنى الوجوب على اللّه بل بمعنى انّ قضية الحكمة تقتضيه لما فيه من الحكم والمصالح».1
يعنى: «در اعزام پيامبران مصلحت است و عبارت مصنف حاكى است كه ارسال انبيا واجب است ولى نه به اين معنى كه بر خدا واجب است، بلكه مقصود اين است كه در اين كار، مصالح حكيمانه موجود است».

1 . شرح عقائد نسفى ص 164.

صفحه 17

فصل دوّم

عدل خدا در قرآن

آيات موضوع

1. (شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُوا العِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكيمُ)(آل عمران/18)
2. (ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيديكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاّم لِلْعَبيدِ) (آل عمران/182)
3. (إِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّة وَإِنْ تَكُ حَسَنَة يُضاعِفْها وَيُؤتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظيماً)(نساء/40)
4. (...فَما كانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسهُمْ يَظْلِمُونَ) (توبه/70)
5. (...وَما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ* فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا...)(نحل/33ـ 34)
6. (...وَمَا اللّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ)(مؤمن/31)

صفحه 18

ترجمه آيات

1. «خداوند گواهى مى دهد كه خدايى جز او نيست، و فرشتگان و صاحبان دانش گواهى مى دهند، در حالى كه بپا دارنده عدل است ، خدايى جز او نيست او توانا و حكيم است».
2.«اين به خاطر چيزى است كه دستهاى شما از پيش فرستاده (نتيجه كار شما است) و حقا خدا به بندگان خود ستم نمى كند».
3.« خداوند به اندازه سنگينى ذره اى بر كسى ستم نمى كند، و اگر كار نيكى باشد، پاداش آن را دو برابر مى كند، و از فضل و كرم خود پاداش بزرگ مى دهد».
4. «شأن خدا نبود كه به آنان ستم روا دارد، بلكه خود آنان به خود ستم مى كردند».
5. «خدا به آنان ستم نكرد، خود آنان به خويش ستم مى كردند، بديهاى كارهاى خود به آنان رسيد».
6.«خدا براى بندگان خود ستم اراده نمى كند».

تفسير موضوعى آيات

در فصل گذشته يادآور شديم: زيربناى مسأله عدل الهى را، اعتقاد به توانايى خرد بر تشخيص «حسن و قبح افعال فاعل مختار» تشكيل مى دهد و خرد كارهاى فاعل مختار را به دو نوع تقسيم مى كند: فعل حَسَن و زيبا و قابل ستايش، فعل قبيح و نازيبا و شايسته نكوهش و در اين داورى نه خصوصيت فاعل جز فاعل مختار بودن براى او مطرح است و نه نتايج و پيامدهاى فعل، بلكه خود فعل پيراسته از هر قيد و شرطى، به يكى از دو صورت جلوه مى كند، يا او را مى پسندد، و فاعل را ستايش مى كند، و يا او را تقبيح كرده و

صفحه 19
فاعل را نكوهش مى نمايد و مى گويد: حُسن ذاتى يا قبح ذاتى فعل فاعل مختار، از واقعيات غير قابل تفكيك از فعل است، به اين معنى آنچه را كه زيبا، و نازيبا تشخيص داديم، نزد خدا نيز، چنين مى باشد زيرا در غير اين صورت «حُسن و قبح» ذاتى فعل نبوده و قابل انفكاك نخواهد بود همين، داورى او بر زيبايى ونازيبايى يك رشته افعال، از چنين گستردگى برخورداراست .
حُسن عدل و قبح ظلم، از قضايا روشن و خود معيار عقل عملى است، در برابر اين واقعيت، مانند ساير واقعيت ها، واجب و ممكن يكسان است و قضا و داورى هر دو هماهنگ مى باشند، اگر بنده خدا از عدل ستايش و از ظلم نكوهش مى كند، خدا نيز از عدل ستايش كرده و از دومى نكوهش مى كند، همچنانكه ادراكات عقل نظرى (مساوات سه زاويه مثلث با دو زاويه قائمه) فراگير است، واجب و ممكن بودن مدرِك در آن قسمت تأثير ندارد.
با توجه به اصل، اوبايد عادل و عدالت پرور باشد و از ظلم و ستم پرورى دور باشد در غير اين صورت بايد، فعل خويش را نكوهش كند.
گذشته از اين آن كس به ستم دست دراز مى كند كه از قبح و زشتى آن كار آگاه نباشد ويا به آن نيازمند باشد و هر دو عامل در خدا محكوم به عدم است.
و به عبارت ديگر: كسى كه از همه چيز با خبر و آگاه است مى داند كه ستم زشت و ناروا است، و از طرفى از هر چيزى مانند،انتقام و كينه توزى بى نياز است ، انگيزه ندارد كه دست به ظلم و ستم بزند.
گذشته از اين، عدل در فعل، يك نوع كمال است و خداى نامتناهى از نظر كمال بايد چنين كمال را در مقام فعل دارا باشد.

صفحه 20
آنچه بيان گرديد يك تحليل عقلى است و در آيات مورد بحث اشاراتى به برخى از اين نكات هست كه به توضيح آنها مى پردازيم:
جمله (قائِماً بِالقِسْط) در آيه آل عمران، حال از لفظ جلاله «اللّه» يا از ضمير منفصل در جمله (إِلاّ هُو) است و مقصود از آن اين است «به پا دارنده قسط و عدل در تمام شئون»يعنى: اجرا كننده آن در قلمرو خلقت و تدبير جهان آفرينش، در تشريع و تقنين، در پاداش و كيفر، كه تفصيل هر سه در فصل آينده خواهد آمد و هيچ جمله اى، رساتر و جامع تر از جمله (قائِماً بالقِسْط) نيست كه خدا خويش را به پا دارنده عدل و قسط به طور مطلق معرفى مى كند، عرب درباره مدبر لايق مى گويد: «قائم بالتدبير».
نه تنها خدا بر اين حالت خود گواهى مى دهد، بلكه فرشتگان و صاحبان معرفت و دانش، نيز بر اين گواهى مى دهند و براى پرهيز از تكرار، جمله (قائِماً بالقِسْط) را در آخر آورده و تفهيم مى كند كه بر توحيد و به پادارى قسط، هم خدا ، و هم فرشتگان و هم دانشمندان گواهى مى دهند و تقدير آيه چنين است:
1. «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ قائِماً بِالْقِسْطِ» .
2. «شَهِدَت المَلائِكَة انَّهُ لا إِله إِلاّهُوَ قائِماً بِالقِسْطِ» .
3. «شَهِدَ أُولوا العِلْمِ انَّهُ لا إلهَ إِلاّ هُوَ قائِماً بالقِسْطِ».

چگونگى شهادت خدا بر توحيد و عدل

در اين آيه، توحيد و عدل، كنار هم آمده و خدا و دو گروه ديگر همزمان بر هر دو شهادت مى دهند.

صفحه 21
مهم اين است كه بدانيم كه چگونه، خدا بر توحيد ويكتايى خود اولاً، و عدل و به پا دارى قسط ثانياً گواهى مى دهد، مسلماً اين شهادت، شهادت لفظى نيست، بلكه شهادت عملى است و از طريق آفريدن جهان منظم و منسجم و تشريع عادلانه بر اين دو مطلب گواهى مى دهد.
شهادت عملى او بر يكتايى وى ايجاد نظام واحد در جهان هستى است، نظامى كه از انسجام و به هم پيوستگى آن، به يكتايى آفريدگار و مدبر جهان پى مى بريم، قانونى كه بر ذره اى به نام «اتم» حاكم است، همان قانون كه بر كهكشان و جهان بالاتر حكومت مى كند.
شهادت او بر عدل و دادگرى و اقامه قسط، جلوه هاى متعددى دارد.
1. اعتدال در خلقت بالأخص در آفرينش آسمانها و زمين، زيرا جذب و دفع اجرام آسمانى را آنچنان معتدلانه تنظيم كرده كه كاخ دلاويز خلقت پيوسته بر افراشته مى باشد چنانكه مى گويند:«بالعدل قامت السماوات والأرض»1 و شايد آيه (وَالسَّماءَ رَفَعَها وَوَضَعَ الْمِيزانَ)2ناظر به عدل تكوينى باشد كه همان ايجاد سنجش در خلقت است.
2. عدل در تقنين و تشريع.
3. عدل در جزا و كيفر.
و ما درباره هر يك به تفصيل سخن خواهيم گفت:
ظهور عدل و قسط در اين سه مورد نشانه (قائماً بالقسط) بودن او است.

1 . مجمع البيان:1/420، ط صيدا، و در تفسير صافى در ضمن تفسير آيه :(وَالسّماء رَفَعَها وَوَضَعَ الْمِيزان) اين جمله را از رسول گرامى نقل مى3كند.
2 . الرحمن/7.

صفحه 22
صاحب بن عباد(329ـ386) مضمون آيه را كه شعار عدليه است در قالب شعر ريخته و مى گويد:
لو شُقَّ عن قلبى يُرى وُسْطَه *** سطران قد خُطّا بلا كاتب
العدل والتوحيد فى جانب *** وحبّ أهل البيت فى جانب1
اگر، قلب من شكافته گردد، در ميانه آن دو ديده مى شود كه بدون نويسنده اى نوشته شده است:عدل و توحيد در يك سو و دوستى خاندان رسول در سوى ديگر.
و از روزگار ديرينه شعار پيروان على (عليه السلام) توحيد و عدل، و شعار امويان جبر و تشبيه خدا به ممكنات بوده است چنانكه مى گويند: «العدلُ والتوحيدُ علويّان والجبرُ و التشبيه أُمويّان».
قرآن براى بيان پيراستگى قرآن از هر نوع ظلم و ستم، از لفظ «ظَلاّم» بهره گرفته و مى فرمايد:(وَلَيْسَ بِظَلاّم لِلْعَبيدِ) 2 و اين نوع صيغه در دو مورد به كار مى رود، گاهى براى بيان كثرت، و به اصطلاح مبالغه مانند: لفظ «علاّم» و «علامه» و گاهى براى بيان نسبت مانند : عطار و مقصود از آن در آيه معنى دوم است و هدف آيه اين است كه هيچ نوع نسبتى ميان خدا و ستم وجود ندارد، چنانكه عرب در مقام نكوهش تيراندازى مى گويند: «وليس نبال» يعنى فلانى تيرانداز نيست يعنى هيچ نوع آگاهى از فن ندارد.
در ديد حسّى بشر،چيزى كوچكتر از «ذره» نيست، قرآن براى تقريب پيراستگى خدا، به ذهن مخاطبان از اين واژه بهره مى گيرد و مى فرمايد:
(إِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرّة...) .

1 . طبقات الفقهاء:4/109.
2 . آل عمران/18.

صفحه 23
« به اندازه سنگينى ذرّه اى ستم نمى كند».
نه تنها ستم نمى كند، پاداش نيكو را دو برابر مى دهد چنانكه مى فرمايد: (...وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها...) .
«و اگر كار نيكى صورت دهد دو برابرش مى كند».
آنگاه براى روشن كردن مؤاخذه هاى الهى يادآور مى گردد كه همه آنها واكنش كارهاى خود آنان است.
(فَما كانَ اللّهلِيَظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) .1
«و خدا براى آنان ستم روا نمى دارد، آنان خودشان هستند كه بر خويش ستم مى نمايند».
در آيه اى مؤاخذه ها را، واقعيت بد اعمال خود آنان مى داند و مى فرمايد:
(فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا...) .
«بديهاى كردارهاى خود به آنان مى رسد»،
تو گويى اعمال انسان دو رويه است ظاهرى در اين جهان دارد به نام دروغ، غيبت، و خيانت، و باطنى در آن جهان، به نام: «عذاب الهى كه باطن عمل انسان است».
در آيه ديگر نه تنها مى رساند كه او ستم نمى كند، بلكه يادآور مى شود كه حتى آن را هم اراده نمى كند و به تعبير ما، انديشه ستم نيز به او راه ندارد.
چنان كه مى فرمايد:
(وَ ماَ اللّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ)2
«خدا ستم بر بندگان را اراده نمى كند».

1 . توبه/70.
2 . مؤمن/31.

صفحه 24

فصل سوم

جلوه هاى گوناگون عدل الهى در تكوين

آيات موضوع

1. (خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَروْنَها وَأَلْقى فِى الأَرْضِ رَواسِىَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّة وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوج كَريم)(لقمان/10)
2. (إِنَّ اللّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَرْضَ أَنْ تَزولا...) (فاطر/41)
3. (وَالسَّماءَ رَفَعَها وَوَضَعَ الْمِيزانَ)(الرحمن/7)

ترجمه آيات

1.(«او) آسمانها را بدون ستونى كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوه هايى افكند، تا شما را نلرزاند(وجايگاه شما آرام باشد)، و از هر گونه جنبده اى روى آن منتشر ساخت; و از آسمان آبى نازل كرديم و به وسيله آن در روى زمين انواع گوناگونى از جفتهاى گياهان پر ارزش رويانيديم».
2. «خداوند آسمانها و زمين را تا از نظام خود منحرف نشوند نگاه مى دارد».
3. «آسمان را برافراشت و ميزان و قانون (در آن) گذاشت».

صفحه 25

تفسير موضوعى آيات

عدل الهى در تكوين و تشريع، جلوه هايى دارد، جلوه اى در آفرينش جهان، جلوه ديگرى در تقنين و تشريع قوانين، اينك در باره هر يك به صورت موجز به بحث و گفتگو مى پردازيم:

1. جلوه عدل تكوينى، در آفرينش آسمانها

مقصود از «تكوين» آفرينش جهان اعم از فلكى و طبيعى است، آيات قرآن حاكى است كه جهان بر اساس سنجش خاص آفريده شده است چنانكه مى فرمايد:
(وَالسَّماءَ رَفَعَها وَوَضَعَ المِيزانَ) .1
«آسمان را برافراشت و ميزان و قانون (در آن ) گذاشت».
وجود تعادل در جهان بالا و در وجود گياهان و جانداران از مظاهر عدل الهى در تكوين است.
آياتى بيانگر بيان تعادل در خلقت است بيش از آن است كه اين جا مطرح شوند و ما تنها به تشريح يك آيه مى پردازيم كه در چند مرحله، پرده از «عدل تكوينى» بر مى دارد آنجا كه مى فرمايد:
(خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها وَأَلْقى فِى الأَرْضِ رَواسِىَ أَنْ تَميدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّة وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوج كَريم) .
(«او) آسمانها را بدون ستونى كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوه هايى افكند، تا

1 . الرحمن/7.

صفحه 26
شما را نلرزاند(وجايگاه شما آرام باشد)، و از هر گونه جنبده اى روى آن منتشر ساخت; و از آسمان آبى نازل كرديم و بوسيله آن در روى زمين انواع گوناگونى از جفتهاى گياهان پر ارزش رويانيديم».

1. كاخ بدون ستون مرئى

برافراشته شدن كاخ دلاويز بدون ستون مرئى حاكى از وجود سنجش دقيق در خلقت آنها است و اگر چنين سنجشى نبود، نظام با عظمت جهان بالا فرو مى ريخت، اين ميزان و سنجش، در نظر دانشمندان در پرتو تعادل ميان دو قوه جاذبه ، و دافعه است كه آنها را از اصطكاك و فرو ريزى حفظ مى كند، قانون «جاذبه عمومى و قانون گريز از مركز» گردش ستارگان را تحت يك قانون كلى گنجانيده و مى رساند كه جاذبه عمومى به ضميمه قوه گريز از مركز، بر تمام اجرام آسمانى حكمفرماست، و اين دو قوه در تمام اجرام بالا به طور متعادل وجود دارد.
منظور از جاذبه عمومى اين است كه در تمام اجسام، قوه جذب وجود دارد و مى خواهد همه را به خود جذب كند، و هيچ موجودى از جاندار و غيره از اين قانون مستثنى نيست. و نيروى جاذبه با فاصله دوجسم نسبت معكوس دارد، يعنى هر چه فاصله اجسام كمتر باشد جاذبه آنها بيشتر مى شود و اگر فاصله آنها بيشتر باشد جاذبه آنها كمتر مى گردد.
اگر تنها در اجسام نيروى جاذبه بود در اين صورت اجسام و اجرام آسمانى به هم مى خوردند، و انتظام از بين مى رفت، ولى در پرتو قانون گريز از مركز، تعادلى به وجود آمده است، قوه گريز از مركز در تمام اجسامى كه حركت دورانى دارند موجود است. هنگامى كه آتش گردان را مى چرخانيم احساس مى نماييم كه دست ما را مى كشد، اين همان نيروى گريز از مركز

صفحه 27
است.
در سايه اين دو قانون، ميليون ها منظومه شمسى وكهكشان و سحابى در فضا به طور معلق و بدون ستون تحقق پذيرفته و از سقوط و اصطكاك آنها جلوگيرى بعمل آورده است.
قرآن مجيد متجاوز از ده قرن قبل از «نيوتن» به اين حقيقت علمى در دو جاى قرآن 1تصريح كرده و مى فرمايد:
(اللّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها...) .
«خداوندى كه آسمانها را بدون ستون مرئى برافراشته است».
توضيح اين كه مفسران جمله (بغير عمد ترونها) را چنين تفسير مى كنند.
جمله (ترونها) صفت (عمد) كه جمع «عمود» است مى باشد و ضمير در (ترونها) به (عمد) بر مى گردد نه به (سماوات) در اين صورت معناى جمله چنين خواهد بود: خداوندى كه آسمانها را بدون ستونى كه ديده شود برافراشت. و در حقيقت آيه، ستونى مرئى را نفى مى كند نه اصل ستون را. اين نظر را بسيارى از مفسران مانند ابن عباس و غيره اختيار كرده اند2 و احاديثى كه از پيشوايان ما رسيده، كاملاً آن را تأييد مى كند.
حسين بن خالد از امام هشتم على بن موسى الرضا (عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: «أليس اللّه يقول بغير عمد ترونها؟ فقلت: بلى قال: ثَمَ عُمد لكن لا ترونها»3: آيا خداوند نمى فرمايد كه بدون ستونى كه ديده شود، گفتم

1 . يكى سوره لقمان آيه 10، ديگرى سوره رعد آيه 2.
2 . تبيان:6/213.
3 . برهان:3/278.

صفحه 28
آرى چنين است. فرمود: در آسمانها ستون هايى وجود دارد ولى ديده نمى شوند.
مؤيد اين نظر روايتى است كه از امام امير مؤمنان (عليه السلام) نقل شده كه فرموده است:
«هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن التى فى الأرض مربوطة كلّ مدينة إلى عمود من نور».1
اين ستارگان بسان شهرهايى هستند مانند شهرهاى روى زمين و هر شهرى با شهر ديگر، با ستونى از نور مربوط مى باشد. روى اين نظر بايد ديد منظور از ستونهايى كه ستارگان را از سقوط و اصطكاك حفظ مى نمايد چيست؟ آيا جز آن نيروى مرموز ناپيدايى است كه نيوتن و دانشمندان ديگر نام آن را «جاذبه عمومى» نهاده اند؟ و عبارتى رساتر و همگانى تر از «ستون نامرئى» مى توان پيدا كرد؟
قرآن در رساندن اين حقيقت علمى تعبيرى را انتخاب نموده كه در تمام ادوار، براى بشر قابل درك و فهم باشد حتى در آن دورانى كه بشر به واقعيت اين ستون نامرئى پى نبرده بود از اين عبارت مى فهميد كه اين كاخ بى ستون، ستون هايى نامرئى دارد كه بسان ستون هاى عمارت، اين كاخ برافراشته را حفظ مى نمايد.
قرآن مجيد در آيات ديگر نيز به وضع آسمان ها و زمين اشاره كرده آنجا كه

1 . سفينة البحار:2/574، ماده نجم، و قريب به همين در مجمع البحرين ماده كوكب وارد شده است و به جاى جمله عمود من نور، عمودين من نور، و ممكن است منظور از عمودين(دو ستون) همان دو قانون نيروى جاذبه و گريز از مركز باشد. مجمع البحرين، ص 132.

صفحه 29
مى فرمايد:
(إِنَّ اللّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ والأَرضَ أَنْ تَزُولا...) .1
«خداوند آسمان ها و زمين را تا از نظام خود منحرف نشوند نگاه مى دارد».
و اين كه خداوند نگاه دارنده آسمان ها و زمين است مانع از آن نيست كه يك رشته عوامل طبيعى، به فرمان خدا، در حفاظت آنها مؤثر باشد.
امير مؤمنان على (عليه السلام) در برخى از خطبه ها به اين حقيقت علمى درباره زمين تصريح كرده و مى فرمايد:
«أرساها على غير قرار، وأقامها بغير قوام، ورفعها بغير دعائم».
«زمين را بدون تكيه گاه استوار ساخت، و آن را بدون پايه، به پا داشت و بدون ستون برافراشت».2
2. اسرار كوهها، جلوه ديگرى از عدل تكوينى
قرآن مجيد، راز آفرينش كوهها را چنين بيان مى كند:
(...وَأَلْقى فِى الارْضِ رَواسى أَنْ تَميدَ بِكُمْ...) .
«كوهها بسان لنگرهاى كشتى، شما را از حركات ناموزن زمين حفظ مى كند» .
و مضمون همين قسمت از آيه در سوره نحل نيز وارد شده است.3
و در آيه ديگر كوهها را ميخ هاى زمين معرفى كرده و مى فرمايد:
(وَالجِبال أَوتاداً) .4

1 . فاطر/41.
2 . نهجالبلاغه، خطبه 228
3 . نحل/10.
4 . نبأ/7.

صفحه 30
امير مؤمنان (عليه السلام) در نخستين خطبه نهج البلاغه مى فرمايد:
«و وتَّد بالصُخُور مَيَدان أَرضه».
«زمين را با كوه از لرزش بازداشت».
و در برخى از سخنان اميرمؤمنان كوهها به لنگر كشتى نيز تشبيه شده چنانكه مى فرمايد:
«وعدّل حركاتها بالراسيات من جلاميدها».1
«حركات زمين را وسيله لنگرهايى از سنگ تعديل نمود».
و در آيه مورد بحث از كوهها به لفظ «رواسى » تعبير آورده كه جمع «راسيه» به معنى لنگر است.
در زبان عرب گفته مى شود:
«راستْ السفينة» أى وقفتْ على الأنجر.
يعنى روى لنگر ايستاد و «انجر» همان معرب« لنگر» است.
حالا مقصود از اين حركات ناموزن چيست كه كوهها نقش تعديل كننده آن را دارند، فعلاً براى ما مطرح نيست، مهم همان است كه امير مؤمنان (عليه السلام) در سخن گذشته خود بر آن اشاره كرد و فرمود:«وعدّل حركاتها بالراسيات من جلاميدها»: حركات زمين را وسيله لنگرهايى از سنگ تعديل كرد.

3. وجود جاندار، جلوه سوم از عدل

يكى ديگر از مظاهر عدل تكوينى وجود جاندار در روى زمين است چنانكه مى فرمايد:(وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلّ دابّة) پيدايش حيات در روى زمين در

1 . نهجالبلاغه، خطبه 87.

صفحه 31
گرو تعادل يك شرايط است كه فقدان يكى از آنها، وجود حيات را در روى زمين به صورت امر ممتنع در مى آورد.
از باب نمونه، استقرار حيات در روى زمين بر اثر گرماى متناسبى است كه از خورشيد به زمين مى رسد اگر فاصله زمين تا خورشيد دو برار مقدار كنونى بود، حرارتى كه از خورشيد به زمين مى رسيد به ربع حرارت كنونى كاهش مى يافت، و سرعت حركت بر مدار آن نصف مى شد، و طول مدت زمستانى دو برابر مى گرديد و همه موجودات زنده يخ مى زدند.
آنچه كه توانسته است حيات در روى زمين تحقق بخشد تعادل فاصله زمين با مركز خود (خورشيد) مى باشد.

4. وجود گياهان نشانه عدل تكوينى

در آخر آيه، به فرو فرستادن باران از آسمان و پرورش جانداران در روى زمين اشاره مى كند ومى فرمايد:
(...وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوج كَريم).
«از آسمان آب بارانى نازل كرديم و از هر نوع گياهى زيبايى رويانيديم».
گذشته از اينكه در ساختمان هر گياهى، نظم و تعادل وجود دارد كه حيات گياهى را بيمه مى كند، وجود گياه در روى زمين در برابر جاندار، خود نشانه عدل در تكوين است زيرا: موجود جاندار پيوسته اكسيژن تنفس كرده، و گاز توليد مى كند، در حالى كه گياهان مولد اكسيژن بوده مصرف كننده گاز مى باشند، اگر در عالم خلقت به يكى از آنها اكتفا مى شد، هيچ يك توان بقا نداشت.
يكى از براهين وجود تدبير در آفرينش جهان مسأله «موازنه و كنترل» در طبيعت است مقصود از موازنه همان كنترلى است كه در جانداران و گياهان

صفحه 32
ديده مى شود، به طورى كه اگر به وضع طبيعى آنان دست بزنيم، موازنه به هم مى خورد، و تا حصول كنترل مجدد، چه آفات و امراضى كه دامنگير موجودات زنده مى گردد!
كنترل و موازنه، آشكارا دلالت مى كند كه اين جهان روى يك حكمت بالغه اى آفريده شده، و اگر آفريدگار دردى داده درمان نيز داده و هر موجودى را در جاى خويش نيكو قرار داده است و به گفته گوينده:
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست *** كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست

نمونه اى از توازن و تعادل

در زمان هاى سابق، دريانوردان در طول مسافرتهاى ممتد به واسطه خوردن غذاهاى ناسالم و كهنه دچار زخم هاى شديد جلدى مى شدند، بعدها معلوم شد كه شيره ليمو و نارنج علاج اين بيمارى ها است مسافرين پيش از اين دوره، اطلاعى از علت بروز اين مرض نداشتند و يك نفر در «ماداگاسگار» علاج قطعى آن را كشف كرد، و اين در موقعى بود كه ملاحان از اين بيمارى به هلاكت مى رسيدند، يك قرن طول كشيد تا معالجه زخم بدن به وسيله آب ليمو كشف شد.
جاى گفتگو نيست بسيارى از بيماريها مولود كمبود ويتامين ها در بدن است، بشر در اين كره خاكى قرنها زندگى كرده بود و هرگز اطلاعى از اين ويتامين كه سرچشمه حياتى او است نداشت و نمى دانست كه به زندگى او

صفحه 33
تعادل و توازن مى بخشد.
تا اين جا بحث درباره جلوه هاى عدل الهى در تكوين به پايان رسيد اكنون وقت آن رسيده است كه به بيان جلوه هاى عدل در تشريع بپردازيم.

صفحه 34

فصل چهارم

جلوه هاى عدل الهى در تشريع و جزا

آيات موضوع

1 . (فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ اَخِيهِ شَيٌ فاتِّباعٌ بِالمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِاِحْسان ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ اَلِيمٌ)(بقره/178)
2 . (و اِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤوسُ اَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)(بقره/279)
3 . (وَ اِنْ كانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَة وَ اِنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)(بقره/280)
4 . (وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عليه الحقُّ وَلْيَتَّقِ اللّه رَبَّهُ وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُشَيْئاً)(بقره/282)

ترجمه آيات

1.«هركس از جانب برادرش (ولى مقتول) چيزى از حق قصاص به او گذشت شود، بايد از گذشت ولىِ مقتول به طور پسنديده پيروى كند و با رعايت نيكى خونبها را بپردازد. اين تخفيف و رحمتى است از پروردگار شما هركس بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذاب دردناكى است».

صفحه 35
2 . «هرگاه از رباخوارى توبه كرديد، مالك سرمايه خود هستيد».
3 .« اگر بدهكاران تنگدست هستند تا هنگام گشايش مهلتى به او دهيد و اگر قدرت پرداخت ندارد، بخشيدن براى شما بهتر است».
4 . «كسى كه بدهكار است، بايد املا كند و نويسنده بنويسد، و از خدا پروا نمايد و چيزى از آن نكاهد».

تفسير آيات

رعايت عدالت در تكليف، يكى از جلوه هاى عدل الهى در قلمرو تقنين است او به حكم اين كه (قائماً بالقِسْط) است، دادگرى در تكاليف بندگان را كاملاً رعايت كرده و بررسى آيات مربوط به احكام مكلّفين گواه روشن بر اين جلوه است اينك ما به برخى از آنها كه روشنگر «عدل در تشريع» است، اشاره مى كنيم و نقل همه آيات از هدف ما بيرون است.
1. روزه يك تكليف الهى است و بايد بر فرد عاقل بالغ، ماه رمضان را روزه بگيرد، ولى براى رعايت حال برخى از روزه داران گروهى را از اين تكليف به گونه اى عفو نموده است.
2. مردان و زنان پيرى كه به خاطر كهولت در انجام اين وظيفه بى تاب مى شوند، از گرفتن روزه معاف مى باشند چنانكه مى فرمايد:
(...وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةُ طَعامُ مِسْكِين...) .1
«كسانى كه روزه براى آنها طاقت فرساست (مانند بيماران مزمن، و پيرمردان و پير زنان) لازم است كفّاره بدهند، مسكينى را اطعام كنند».
2. در مسأله «قتل عمده اى» راه را براى عفو قاتل و تبديل قصاص به

1 . بقره/184.

صفحه 36
«ديه» نبسته و دست ولىّ الدم را در قصاص و يا گرفتن خونبها باز گذارده و آن را يك نوع تخفيف و رحمت ناميده است چنان كه مى فرمايد:
(...فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِوَأَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسان ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمةٌ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ) .1
«اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود چيزى به او بخشيده شود( حكم قصاص او به خونبها تبديل گردد) بايد از راه پسنديده پيروى كند.يعنى صاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد. و او (قاتل) نيز به نيكى ديه را بپردازد و در آن مسامحه نكند، اين تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما، ولى هرگاه بعد از آن تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت».
3. فردى كه آگاهانه يا ناآگاهانه مبلغى را با سودى معيّن، قرض داده باشد، آنگاه كه از كردار خود پشيمان گردد، فقط سرمايه خود را مالك است نه بايد ستم كند، نه مورد ستم قرار گيرد، چنان كه مى فرمايد:
(...وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ) .2
«اگر توبه كنيد، سرمايه هاى شما از آنِ شماست، نه ستم مى كنيد و نه بر شما ستم وارد مى شود».
و در حقيقت شعار يك فرد مسلمان، جمله (لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ) است نه ظلم مى كند و نه ستم را تحمل مى نمايد.
4. بدهكارى كه تمكّن پرداخت دين ندارد نبايد در زندان بسر ببرد، بلكه دستور مى دهد كه طلبكار به او مهلت دهد تا در صورت تمكن بپردازد و اگر براى او ببخشد بهتر است. چنان كه مى فرمايد:
(وَإِنْ كانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرة وَ اَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ

1 . بقره/178.
2 . بقره/279.

صفحه 37
كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) .1
«اگر بدهكار قدرت پرداخت نداشته باشد او را تا هنگام توانايى، مهلت دهيد و در اين صورت اگر ببخشيد، بهتر است، اگر مصلحت اين كار را بدانيد».
5. در بدهى هاى مدت دار، به خاطر گرفتن وام با داد و ستد، دستور مى دهند آن را بنويسند، به نويسنده سند دستور مى دهد كه از روى عدالت سند را تنظيم كند چنان كه مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْن إِلى أَجَل مُسَمّىً فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالعَدْلِ...).2
«اى كسانى كه ايمان آورده اى د، هنگامى كه بدهى مدت دارى به يكديگر پيدا كنيد آن را بنويسيد، و بايد نويسنده اى ازروى عدالت (سند را) بنويسد».
6. هنگام تنظيم سند به بدهكار دستور مى دهد كه آنچه بر ذمّه دارد، به دقت املا كند تا كاتب به درستى بنويسد چنان كه مى فرمايد:
(...وَلْيُمْلِلِ الَّذِى عَلَيهِ الحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً...) .3
«آن كس كه حق بر عهده اوست، بايد به درستى املا كند و از خداوند كه پروردگار اوست، بپرهيزد وچيزى را فروگذار ننمايد».
7. آنچه كه بدهكار توانايى املا را ندارد تا نويسنده سند به دقت بنويسد، ولى اوبايد با رعايت عدالت املا كند و دو نفر از مردان عادل خود را بر اين حق شاهد بگيرد چنان كه مى فرمايد:
(...فَإِنْ كانَ الَّذِى عَلَيْهِ الحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لا يَسْتَطيعُ أَنْ

1 . بقره/280.
2 . بقره/282.
3 . بقره/282.

صفحه 38
يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ...) .1
«اگر كسى كه حق بر ذمّه اوست، سفيه و يا ضعيف باشد وتوانايى بر املا كردن ندارد، بايد ولى او به جاى او با رعايت عدالت املا كند و دو نفر از مردان عادل خود را بر اين حق شاهد بگيرد».
اين بخش ها از آيه 282 سوره بقره كه همگى در مورد تنظيم سند بدهكارى سخن مى گويد، روشنگر عدل خدا در تشريع مى باشد و ما به همين مقدار درباره اين آيه بسنده مى كنيم.
8. طهارت نفسانى كه از طريق وضو و غسل به انسان دست مى دهد، يكى از شرايط صحت نماز است ولى آنگاه كه معذور باشد، راه آسان را در پيش مى گيرد و به تيمّم اكتفا مى كند قرآن در بيان اين حكم وعلت آن مى فرمايد:
(...فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَليُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) .2
«هرگاه آب (براى غسل و يا وضو) پيدا نكرديد، با خاك پاكى تيمم كنيد و از آن برصورت و دستها بكشيد خداوند نمى خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند، بلكه مى خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام كند شايد شكر او را بجا بياوريد».
در مورد جهاد سه گروه نابينا و لنگ و بيمار را از حضور در جبهه جنگ

1 . بقره/282.
2 . مائده/6.

صفحه 39
معاف دانسته و مى فرمايد:
(لَيْسَ عَلَى الأَعْمى حَرَجٌ وَلا عَلَى الأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْمَريضِ حَرَجٌ...) .1
«بر نابينا و لنگ و بيما ر اگر در جهاد شركت نكنند فشار و سختى نيست».
9. در برخى از آيات متذكر مى شود كه در دين اسلام، تكليف مشقّت بار، وضع نشده است و تمام تكاليف در حدّ قدرت و توانايى افراد است، چنان كه مى فرمايد:
(...وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج...) .2
«در دين اسلام، كار سنگين و سخت بر شما قرار داده نشده است».

10. برخوردارى امت اسلامى از لطف بيشتر

امت اسلامى از لطف بيشترى برخوردارند، زيرا هرگاه امت هاى گذشته ازروى تقصير و كوتاهى تكليفى را فراموش مى كردند، و همچنين با تقصير در مقدمات، خطايى از آنان سر مى زد، مسؤول نسيان و خطاهاى خود بودند، ولى امت اسلامى از آن دوجهت سبكبال ترند، نه تنها از اين جهت مورد رأفت الهى قرار گرفته اند، اصول تكاليف مشقّت بار در تشريع آنان وجود ندارد چنان كه مى فرمايد:
(...رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ

1 . فتح/17.
2 . حج/78.

صفحه 40
وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْلَنا وَارْحَمْنا أَنْتَ مَولانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَومِ الكافِرينَ) .1
«پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن، پروردگارا تكليف سنگينى بر ما قرار مده، آنچنان كه (به خاطر گناه و طغيان) بر كسانى كه پيش از ما بودند، قراردادى. پروردگارا آنچه طاقت تحمّل آن را نداريم، بر ما مقرر مدار. و از ما عفو بفرما و ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده، تو مولا و سرپرست مايى پس ما را بر جمعيت كافران پيروز گردان».
محدّث كلينى از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) اين حديث را نقل مى كند:
«انّ هذا الدين متين،فاوغلوا فيه مرفق ولا تكرهوا عبادة اللّه إلى عبد اللّه فيكونوا كالراكب المنبت لا سفراً قطع ولا ظهراً أبقى».2
«آيين اسلام، آيين استوارى است و در آن با رفق و ملايمت وارد شويد، تكاليف الهى را بر بندگان خدا ناخوش آيند جلوه ندهيد، در اين صورت بسان آن سوار تندروى خواهيد بود كه نه به مقصد رسيده و نه مركبى باقى گذارده است».
باز از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود:
«بُعِثْتُ بالشَّريعةِ السَّهْلَة السَّمْحَة» .3
«من با شريعت سهل و آسان برانگيخته شده ام».
جلوه هاى عدل الهى در تشريع و تقنين در كتاب و سنت بيش از آن است كه در اينجا بيان گردد، ما به همين مقدار بسنده كرده و فقط به تشريح

1 . بقره/286.
2 . كلينى، كافى:2/86
3 . سفينة البحار:1/695.