welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : منشور جاويد / ج 7*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 7

صفحه 1
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
تجزيه و تحليل
از
زندگانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)
جلد هفتم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى

صفحه 2
شناسنامه

صفحه 3
منشور جاويد
جلد 7
پيامبر در قرآن

صفحه 4
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
(أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ * فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ).

صفحه 5
از هجرت تا رحلت
      11

25

صلح وبيعت در حديبيه

آيات موضوع

(إِنَّ الّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً).(فتح/10)
(لَقَدْ رَضِيَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً).(فتح/18)
(وَ مَغانِمَ كَثِيرةً يَأْخُذُونَها وَ كانَ اللّهُ عَزيزاً حَكيماً).(فتح/19)
(وَعَدَكُمُ اللّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النّاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنينَ وَ يَهْدِيَكُمْ صِراطاً مُسْتَقيماً * وَأُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللّهُ بِها و َ كانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيراً).(فتح20ـ 21)
(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرّاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً*بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوءِ وَ كُنْتُمْ قَوماً بُوراً).(فتح/11و12)
(لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لاتَّبَعُوكَ وَ لكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ

صفحه 6
لَكاذِبُونَ).(توبه/42)
(سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا كَذلِكُمْ قالَ اللّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاّ قَلِيلاً).(فتح/15)
(قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى قَوْم أُوْلي بَأْس شَدِيد تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤتِكُمُ اللّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوا كَما تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً).(فتح/16)
(فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ عَدُوّاً إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّة فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفينَ).(توبه/83)
10ـ (وَلَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَوُّا الأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَ لا نَصِيراً* سُنَّةَ اللّهِ الَّتي قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلُوَ لَنْ تَجِدَلِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً* وَ هُوَ الَّذي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكانَ اللّهُ بِما تَعمَلُونَ بَصِيراً *هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِالْحَرامِ وَالْهَدْيِ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْلا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصيِبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِعِلْم لِيُدْخِلَ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً)(فتح/25ـ22)
11ـ (لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً).(فتح/27)

ترجمه آيات

« آنان كه با تو بيعت مى كنند، با خدا بيعت مى نمايند دست خدا بالاى دست آنها است هر كس پيمان شكنى كند به ضرر خود پيمان شكسته است وهركس نسبت به پيمانى كه با خدا بسته است وفا نمايد

صفحه 7
خدا به او پاداش بزرگ مى دهد».
«خدا از مؤمنانى كه با تو زير درخت بيعت كردند خشنود گرديد و از آنچه در قلوب آنها است آگاه شد آرامشى براى آنان فرو فرستاد و فتح نزديكى را (به عنوان پاداش) نويد داد».
«و غنيمت هاى فراوانى را به دست مى آورند و خداوند عزيز و حكيم است».
«خداوند غنايم فراوانى را به شما وعده داده است كه به دست مى آوريد ولى اين يكى را زودتر براى شما فراهم ساخت ودست دشمنان را از شما كوتاه كرد تا نشا نه اى براى مؤمنان باشد وشما را به راه راست هدايت مى نمايدغنايم ديگرى را وعده كرده است كه بر آن قادر نبوديد خداوند بر آن احاطه دارد وخداوند بر همه چيز توانا است».
«به زودى پس ماندگان باديه نشين به تو مى گويند: اموال واهل خانه ما را مشغول ساخت، در باره ما طلب آمرزش كن، به زبان آنچه در دل ايشان نيست مى گويند، بگو چه كسى مى تواند براى شما كارى انجام دهد، اگر خدا بخواهد براى شما زيان ويا بخواهد سودى برساند، بلكه خدا به آنچه كه انجام مى دهيد آگاه است.نه (علت عدم شركت شما مسئله كار وكسب وزن وفرزند نبود) بلكه شما تصور كرديد كه در اين سفر پيامبر وافراد با ايمان كه با او همراه بودند، به سوى خانواده هاى خود باز نمى گردند وكشته مى شوند) واين مطلب در دلهاى شما قوت يافت وگمان بد برديد وسرانجام از گروه هلاك شدگان شديد».
«اگر غنايمى نزديك وسفر نزديك وآسانى باشد، به خاطر «غنايم» شركت مى كنند ولى چون راه (تبوك) براى آنان دور وپرمشقت بود، سرباز زدند وبه زودى سوگند مى خورند كه اگر توانايى داشتيم بيرون مى آمديم و شركت مى كرديم آنان با اين دروغ خود را هلاك مى كنند خدا مى داند كه آنها دروغگو هستند».

صفحه 8
«به هنگام حركت به سوى اخذ غنايم (جهاد توأم با آن) متخلفان از سفر عمره مى گويند اجازه دهيد ما نيز از شما پيروى كنيم مى خواهند سخن خدا را تغيير دهند بگو نبايد به دنبال ما بياييد خدا از قبل آن را گفته است. در اين موقع مى گويند بر ما حسد مىورزيد، بلكه آنان جز اندكى نمى فهمند».
«به متخلفان (باديه نشين) بگو بزودى از شما دعوت مى شود كه به سوى گروهى قدرتمند برويد وبا آنها پيكار كنيد تا اسلام بياورند ويا كشته شوند اگر پذيرفتيد خدا به شما پاداش نيكو مى دهد واگر اين بار نيز مانند دفعه قبل روى برگردانيديد، شما را گرفتار عذاب دردناك مى كند».
«شما هرگز در هيچ نبردى با من بيرون نخواهيد آمد وهرگز با دشمن نبرد نخواهيد كرد شماها در آغاز كار كناره گرفتيد; پس با مخالفان همدم شويد».
10ـ «اگر افراد كافر با شما نبرد مى كردند پشت به شما مى نمودند وبراى خود، دوست وياورى پيدا نمى كردند. اين سنّت كلى الهى است در گذشته وهرگز بر آن تغيير ودگرگونى پيدا نمى كنيد. او است كه دست آنان را از شما ودست شما را از آنان در دل مكه كوتاه ساخت، پس از آن كه شما را بر آنان مسلّط نمود وخدا به آنچه كه انجام مى دهيد بينا است.آنان كسانى هستند كه كافر شدند وشما را از مسجد الحرام وقربانيان را از اينكه به قربانگاه برسند بازداشتند واگر مردان وزنان مؤمن (در مكه نبود) كه بدون آگاهى، زير دست وپاى شما آسيب مى ديدند (شما را بر آنها مسلّط مى كرد) خدا هركس را بخواهد در رحمت خود وارد مى سازد واگر گروه كافر ومؤمن (مكه) جدا مى زيستند كافران را با عذاب دردناك عذاب مى كرديم».
11ـ «خدا خواب پيامبر خود را راست نمود به خواست خدا به زودى، در نهايت امنيت وارد مسجد الحرام مى شويد در حالى كه سرهاى خود را تراشيده وناخن هاى خود را كوتاه كرده ايد از كسى نمى ترسيد خدا

صفحه 9
چيزهايى مى دانست كه شما نمى دانستيد(او از مصالح تأخير فريضه عمره آگاه است) وپيش از آن فتح نزديكى براى شما قرار داده است».

تفسير آيات

در اواخر سال ششم هجرى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)در رؤيا مشاهده كرد كه ياران او وارد «مسجد الحرام» شده اند ومراسمى را انجام مى دهند. رسول خدا، خواب خويش را به فال نيك گرفت وبراى ياران خود نقل كرد.
چيزى نگذشت كه(گويا به امر الهى) مأمور شد كه در ماه «ذى القعدة الحرام» با ياران خود رهسپار مكه گردد ومراسم عمره را انجام دهد(مراسمى كه در ظرف يك روز انجام مى گيرد)وسپس به مدينه بازگردد، اعمال عمره با «احرام» شروع مى شود وبا طواف خانه خدا و دو ركعت نماز در «مقام» ابراهيم، وسعى ميان صفا ومروه وكوتاه كردن چند دانه از موى سر وصورت ويا گرفتن ناخن به ضميمه طواف نساء پايان مى پذيرد واگر افرادى قربانى همراه خود به مكه آورده باشند در همان نقطه ذبح مى كنند ونيازى به منى رفتن ندارند.
خبر سفر پيامبر (صلى الله عليه وآله) به مكه براى اداى فريضه عمره موقعى اعلام گرديد كه قدرت قريش بر سرزمين حرم تا چه رسد به كعبه ومسجد الحرام، سايه افكنده، وخانه توحيد در قبضه قدرت ابولهب صفتان بود، چيزى كه مايه اميد بود واينكه در اين سفر به مسلمانان آسيبى نمى رسد همان زمان مسافرت بود كه از ماههاى حرام به حساب مى آيد، ودر تمام شبه جزيره، سايه امنيت و ايمنى حكمفرما مى گردد وبسيار بعيد بود كه قريش در ماههاى حرام، در سرزمين حرم به روى زائران خانه خدا شمشير بكشند واگر بر اثر جهالت ونادانى از اين در وارد مى شدند، با حيثيت خود در منطقه بازى نموده ونفرت اعراب را بر ضد خود مى شورانيدند.
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) براى اينكه حسن نيت خود را نشان دهد دستور داد كه از حمل سلاح جز سلاح مسافر(شمشير) خوددارى شود، تا قريش وتمام قبائل واقع در

صفحه 10
اثناى راه با ديدگان خود مشاهده كنند كه مسلمانان بدون حمل سلاح، عازم عمره بوده وهدفى جز زيارت وبازگشت به مدينه ندارند واگر برنامه جهادى داشتند براى آن، تداركى مى ديدند. در هرحال پايان كار از دو صورت بيرون نيست:
1ـ اگر قريش راه را باز كنند، مراسم انجام مى گيرد ومشركان از نزديك با تعاليم اسلام وعظمت رهبرى آشنا مى شوند وبخشى از تهمت ها، خود به خود از ميان مى رود ومشركان با ديدگان خود مى بينند كه رهبر عاليقدر اسلام با مراسم حج وعمره يادگار نياى عرب (ابراهيم) مخالف نيست.
2ـ اگر راه را به روى مسلمانان ببندند در اين صورت قريش مورد نكوهش ديگر قبائل مشرك قرار گرفته وزورگويى آنان روشن مى گردد واين خود در انعطاف جهان عرب نسبت به اسلام بى تأثير نمى باشد.
در اين شرائط حساس جمعيتى كمتر از دو هزار نفر، نداى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را لبيك گفته همگى به پيروى از دستور پيامبر (صلى الله عليه وآله)بدون سلاح جز سلاح مسافر به سوى حرم ومكه به حركت درآمدند، وگروه اطلاعاتى پيامبر (صلى الله عليه وآله)قدرى جلوتر از آنان حركت كرد تا اگر در نيمه راه به مانعى برخورد كردند، پيامبر (صلى الله عليه وآله) را از جريان آگاه سازند.
از آنجا كه در اين سفر اميد به «غنيمت» در كار نبود، واحتمال برخورد با قريش نيز وجود داشت، گروه دنياپرست وناتوان از نظر ايمان، از شركت، سرباز زدند، واقامت در مدينه را بر همه مزاياى احتمالى ترجيح دادند، وقتى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) از اين سفر پيروزمندانه بازگشت، اين گروه در شرمندگى فرو رفتند وبه حضور پيامبر رسيدند وبه عذر تراشى دست زدند كه بعداً يادآور مى شويم.
پيامبر (صلى الله عليه وآله) با ياران خود بدون آمادگى مدينه را به عزم انجام «فريضه عمره»ترك گفت، هنوز به سرزمين حرم نرسيده بود كه دستگاه اطلاعاتى پيامبر او را از آگاهى قريش از مسافرت پيامبر واجتماع آنان در «ذى طوى» آگاه ساخت ويادآور شد كه سران قريش سوگند ياد كرده اند كه به هيچ وجه، اجازه ندهند كه مسلمانان وارد سرزمين حرم گردند وبه همين جهت سردار شجاع خود «خالد بن وليد» را با دويست

صفحه 11
سواره نظام به نقطه اى به نام «كراع الغميم» اعزام كرده اند كه از ورود افراد جلوگيرى كنند، پيامبر براى اينكه كوچك ترين برخوردى رخ ندهد، به راهنمايى فردى از قبيله «اسلم» مسير خود را عوض كرد، واز راههاى صعب العبور گذشت ودر سرزمينى به نام «حديبيه» فرود آمد وگفت در اين نقطه به سر مى بريم تا تكليف ما را خدا روشن سازد واگر قريش از من چيزى بخواهد كه مايه تحكيم پيوند خويشاوندى شود، مضايقه نخواهم كرد گويا پيامبر طورى سخن گفت كه كلام او در ميان قريش منتشر گرديد، و قاصدها وپيكهايى از طرف آنان به سوى «حديبيه» آمدند از هدف مسلمانان آگاه شوند.
نخست «بديل» با چند تن از شخصيتهاى«خزاعه» كه روابط خوبى با پيامبر (صلى الله عليه وآله) داشتند به نمايندگى از طرف قريش حضور رسول خدا رسيدند تا از هدف او آگاه شوند، پيامبر هدف خويش از اين سفر را جز اداى فريضه چيز ديگر توصيف نكرد بار دوم «مكرز» حضور او رسيد و همان پرسش وپاسخ ميان آنان رد وبدل شد، مرتبه سوم«حليس» بن علقمه از طرف قريش مبعوث گرديد تا حقيقت را براى آنان روشن سازد زيرا قريش دير باور تصور نمى كردند كه اهداف ديگرى در ميان نباشد.
وقتى چشمان «حليس» به شتران لاغر مسلمانان افتاد كه از فرط گرسنگى پشمهاى يكديگر را مى خوردند، از همان نقطه به سوى قريش بازگشت وبر سران قريش نهيب زد وگفت ما با شما پيمان نبسته ايم كه زائران خانه خدا را از زيارت باز داريم مسلمانان جز زيارت خانه خدا هدف ديگرى ندارند به خدا سوگند اگر از ورود آنان جلوگيرى كنيد با قبيله ام بر شما مى تازم، ريشه شما را قطع مى كنم.
تهديد «حليس» قريش را بر آن داشت كه از سياست «دفع الوقت» صرف نظر كنند وبه علاج واقعه بپردازند از اين جهت «عمرو بن مسعود ثقفى» را كه به عقل ودرايت معروف بود، حضور پيامبر فرستادند او مرعوب روحانيت پيامبر (صلى الله عليه وآله)وعواطف بى پايان مسلمانان نسبت به او شد وبا ديدگان خود ديد كه قطرات آب وضو را در ميان خود تقسيم مى كردند واجازه نمى دادند كه مويى از سر او به زمين افتد ولى او

صفحه 12
نيز نتوانست طرحى بريزد كه طرفين به هم نزديك شوند.

پيامبر (صلى الله عليه وآله) نماينده اى به ميان قريش مى فرستد

اين بار پيامبر (صلى الله عليه وآله) تصميم گرفت كه او نيز نماينده اى بفرستد تا نقطه نظرهاى او را در اين سفر از نزديك براى قريش تشريح كند مردى از قبيله «خزاعه» بنام «خراش بن اميه» براى اين كار برگزيده شد ولى قريش سرمست قدرت، او را دستگير كردند وبر خلاف رسوم جهان كه سفير مصونيت خاصى دارد، نزديك بود خون او را نيز بريزند سرانجام به وساطت برخى جان به سلامت بدر برد.
براى تبيين نظريه پيامبر (صلى الله عليه وآله) بايد فردى برگزيده شود كه در ميان قريش حامى وفاميل داشته باشد ازاين جهت عثمان بن عفان اموى براى اين كار انتخاب گرديد واو در پناه ابان بن سعيد بن عاص وارد سرزمين حرم گرديد، حتى به او اجازه دادند كه بيت را طواف كند ولى او به احترام پيامبر (صلى الله عليه وآله) از طواف خوددارى كرد، امّا قريش به او اجازه بازگشت ندادند.

بيعت رضوان

تأخير نماينده پيامبر (صلى الله عليه وآله) موجى از اضطراب وهيجان در ميان مسلمانان پديد آورد، پيامبر براى آزمودن پايه ايمان وايثار ياران خود، وتحريك احساسات پاك آنان در زير سايه درختى نشست، واز يكايك آنها پيمان گرفت كه تا آخرين نفس از دين وآيين وپيامبر خود دفاع كنند، اين همان پيمانى است كه در سوره«فتح» از آن سخن به ميان آمده وآياتى در اين مورد وارد شده است چنانكه مى فرمايد:
(إِنَّ الّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً).1

1 . سوره فتح، آيه 10.

صفحه 13
«آنان كه با تو بيعت مى كنند، با خدا بيعت مى نمايند دست خدا بالاى دست آنها است هر كس پيمان شكنى كند به ضرر خود پيمان شكسته است وهركس نسبت به پيمانى كه با خدا بسته است; وفا نمايد خدا به او پاداش بزرگ مى دهد».
(لَقَدْ رَضِيَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً).1
«خدا از مؤمنانى كه با تو زير درخت بيعت كردند خشنود گرديد و از آنچه در قلوب آنها است آگاه شد آرامشى براى آنان فرو فرستاد، وفتح نزديكى را (به عنوان پاداش) نويد داد».
اين بيعت گذشته بر اينكه احساسات مسلمانان را بر ضدّدشمن در سرزمين دور از وطن تحريك كرد وآنان را بر ضدّ دشمن بسيج نمود، آوازه آن در ميان دشمن پيچيد وآنان را مصمم ساخت كه از درِ مسالمت وارد شوند، وخشونت را كنار بگذارند در غير اين صورت بايد ضايعات وتلفات سنگينى را متحمل گردند وبا گروهى جان بركف روبرو شوند تا نكشند ويا كشته نشوند دست از كارزار بر نمى دارند.
از اين جهت فوراً «عثمان» را آزاد كردند وآخرين نماينده خويش را با اختياراتى به نام «سُهيل بن عمرو» به سوى پيامبر (صلى الله عليه وآله)گسيل داشتند.

اطاعت پيامبر (صلى الله عليه وآله) وتجديد بيعت

شكى نيست كه اطاعت پيامبر (صلى الله عليه وآله) از واجبات اسلامى است تا آنجا كه قرآن اطاعت او را در كنار اطاعت خدا قرار داده مى فرمايد:
(أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطيْعُوا الرَّسُولَ وَ أُوْلِى الأَمْرِ مِنْكُمْ).2

1 . سوره فتح، آيه 18.
2 . سوره نساء، آيه 59 .

صفحه 14
«خدا را اطاعت كنيد وپيامبر را وصاحبان فرمان از خويش را نيز اطاعت كنيد».
در اين صورت «بيعت» چه لزومى داشت؟
پاسخ اين سؤال روشن است وجوب اطاعت پيامبر مسئله اى است وتحريك احساسات نسبت به چنين تكليف مسئله اى ديگر، پيامبر (صلى الله عليه وآله)بايد در شرايط حساس; شرايط عمل به تكاليف الهى را فراهم سازد تا همگان در آن لحظات بر آن تكليف عمل نمايند.
بنابراين هدف از اخذ پيمان تأكيد بر همان اطاعتى بود كه وحى الهى از پيش آن را بيان نموده بود.
بيعتى كه پيش از هجرت، مسلمانان با پيامبر (صلى الله عليه وآله)مى كردند به خاطر اينكه هنوز حدود وظايف مسلمانان نسبت به او روشن نبود، كاملاً جنبه تأسيسى داشت، يعنى خود بيعت عاملى بود كه اطاعت را بر آنان لازم مى ساخت در حالى كه بيعت با پيامبر پس از هجرت بسان بيعت با امام معصوم همگى جنبه تأكيدى دارد هدف تأكيد بر اطاعتى است كه وحى الهى بر آنها لازم ساخته است.

مقصود از فتح قريب چيست؟

مقصود از فتح قريب جنگ خيبر است كه در سال هفتم رخ داد وغنايم فراوانى نصيب مسلمانان گرديد، نه«فتح مكه» ونه جنگ «حنين» زيرا فتح مكه گذشته از اينكه در سال هشتم رخ داده نه (سال هفتم) با غنيمت هم همراه نبود وجنگ«حنين» هر چند با غنيمت همراه بود ولى در سال هشتم رخ داد، وبا وجود پيروزى نزديك همانند «خيبر» نمى توان آيه را با فتوحات بعدى تفسير نمود.
خلاصه: پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) پس از حديبيه فتوحاتى به صورت زير انجام داد:
1ـ فتح خيبر در سال هفتم با غنايم همراه بود.

صفحه 15
2ـ فتح مكه در سال هشتم بدون خونريزى ودور از غنايم انجام گرفت.
3ـ جنگ حنين كه در سال هشتم همراه با غنايم رخ داد.
4ـ جنگ تبوك در سال نهم كه فقط يك نوع پيروزى سياسى همراه داشت.
وبا وجود فتح نزديكى مانند برچيده شدن قلاع يهودان در شرق مدينه نمى توان آن را به غير آن تفسير نمود، بالأخص كه پس از فتح قريب، موضوع دستيابى بر غنايم را مطرح مى كند ومى فرمايد:
(وَمَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها وَ كانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكيماً).1
«غنيمتهاى زيادى به دست مى آورند، خداوند قدرتمند وحكيم است».

طرح صلح

مذاكرات «سهيل»، منجر به عقد پيمان ميان طرفين گرديد وما براى ارائه پايه علاقه پيامبر به صلح وآزادى افراد در گزينش آيين، متن آن را در اين جامى آوريم.

متن پيمان حديبيه

سرانجام پس از توافق در عناوين پيمان، قراردادى ميان پيامبر (صلى الله عليه وآله) وقريش تحت شرايطى بسته شد كه مواد آن را يادآور مى شويم:
1ـ قريش ومسلمانان متعهد مى شوند كه مدّت ده سال جنگ وتجاوز را بر ضدّ يكديگر ترك كنند، تا امنيت اجتماعى وصلح عمومى در نقاط عربستان مستقر گردد.
2ـ اگر يكى از افراد قريش بدون اذن بزرگتر خود از مكه فرار كند، واسلام آورد

1 . سوره نساء، آيه 59.

صفحه 16
و به مسلمانان بپيوندد، محمّد بايد او را به سوى قريش بازگرداند، ولى اگر فردى از مسلمانان به سوى قريش بگريزد، قريش موظف نيست آن را به مسلمانان تحويل بدهد.
3ـ مسلمانان وقريش مى توانند با هر قبيله اى كه خواستند پيمان برقرار كنند.
4ـ محمّد وياران او امسال از همين نقطه به مدينه باز مى گردند، ولى در سال آينده مى توانند آزادانه، آهنگ مكه نموده وخانه خدا را زيارت كنند مشروط بر اينكه سه روز بيشتر در مكه توقف ننمايند وسلاحى جز سلاح مسافر كه همان شمشير است، همراه نداشته باشند.1
5ـ مسلمانان مقيم مكه، به موجب اين پيمان مى توانند آزادانه شعائر مذهبى خود را انجام دهند، وقريش حق ندارند آنها را آزار دهد ويا مجبور كند كه از آيين خود برگردند ويا آيين آنها را مسخره نمايد.2
6ـ امضاء كنندگان متعهد مى شوند كه اموال يكديگر را محترم بشمارند، وحيله وخدعه را ترك كرده وقلوب آنها نسبت به يكديگر خالى از هرگونه كينه باشد.
7ـ مسلمانانى كه از مدينه وارد مكه مى شوند، مال وجان آنها محترم است.3
اين متن پيمان صلح حديبيه است وما آنها را از مدارك گوناگون جمع آورى كرديم كه به برخى از آنها در پاورقى اشاره شد پيمان با مواد ياد شده در دو نسخه تنظيم گرديد سپس گروهى از شخصيتهاى قريش واسلام، پيمان را گواهى كرده يك نسخه به «سهيل» ونسخه ديگر به پيامبر (صلى الله عليه وآله) تقديم گرديد.4

1 . سيره حلبى، ج2، ص24.
2 . بحار الأنوار، ج2، ص353.
3 . مجمع البيان، ج9، ص 117.
4 . سيره حلبى، ج3، 25ـ 26.

صفحه 17

نتايج صلح

حوادث بعدى به خوبى نشان داد كه قرارداد حديبيه تا چه اندازه مفيد بود زيرا پيامبر در پرتو اين پيمان،پس از ايمنى از ناحيه هجوم قريش بر مدينه وهمكارى آنها با ساير دشمنان، توانست دو كار بزرگ را انجام دهد:
1ـ با ارتش مجهز آخرين لانه فساد در شبه جزيره را به نام «خيبر» به محاصره در آورد، وپس از يك نبرد چند روزه همه يهودان «خيبر» و «وادى القرى» را خلع سلاح نمود. و اگر چنين اطمينانى از جانب جنوب وجود نداشت توجه به شمال ونبرد با متحدان قريش (يهودان خيبر) امكان پذير نبود.
2ـ پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در سال هفتم توانست، سفيران خود را به اطراف نقاط معموره آن روز، روانه سازد وسران كشورهاى متمدن را به آيين خود دعوت نمايد و از اين طريق جهانى بودن آيين خويش را اعلام دارد وبرساند كه دوران شرايع ديگر، سپرى شده وهمگى بايد از آخرين سلسله شرايع سماوى پيروى كنند.
برخى از مواد صلحنامه در كام برخى از ياران پيامبر شيرين نبود خصوص ماده اى كه مى گفت پيامبر بايد فرارى قريش را كه از كفر به اسلام پناهده مى شود،پس بدهد ولى قريش فرارى مسلمانان را كه از اسلام به سوى كفر پناه مى برد باز پس نخواهد داد اين ماده در نظر عمر بن خطاب يك نوع تن به ذلّت دادن بود.
ولى حوادث بعدى به خوبى ثابت كرد كه هر دو قسمت ماده به نفع اسلام بود، تا آنجا كه خود قريش احساس كردند كه در تحميل اين ماده بر پيامبر (صلى الله عليه وآله)اشتباه كردند وبعدها خواهان الغاى آن شدند.1
مسلمانان با پيروزى سياسى به مدينه بازگشتند و آياتى درباره اين حادثه نازل

1 . فروغ ابديت، ص 203ـ 205 .

صفحه 18
گرديد ومسلمانان را از يك رشته پيروزى هاى ديگر خبر داد، ويادآور شد كه دو نوع غنيمت نصيب آنان مى شود يكى به همين زودى وديگرى پس از اندى، چنانكه فرمود:
(وَعَدَكُمُ اللّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النّاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنينَ وَ يَهْدِيَكُمْ صِراطاً مُسْتَقيماً).1
«خداوند غنايم فراوانى را به شما وعده داده است كه به دست مى آوريد ولى اين يكى را زودتر براى شما فراهم ساخت ودست دشمنان را از شما كوتاه كرد تا نشانه اى براى مؤمنان باشد وشما را به راه راست هدايت مى نمايد».
(وَأُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللّهُ بِها و َ كانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيراً).2
«غنايم ديگرى را وعده كرده است كه بر آن قادر نبوديد خداوند بر آن احاطه دارد وخداوند بر همه چيز توانا است».
در اين دو آيه به سه نوع غنايم اشاره است:
1ـ غنايم مؤجل يا مدّت دار (وَعَدَكُمُ اللّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً).
2ـ وغنايم معجّل يا سريع (فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ).
3ـ غنايم غير مقدور(وَأُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها).
مقصود از غنايم نخست غنيمتهايى است كه در فاصله هاى بعدى نصيب مسلمانان خواهد گشت ومى توان غنايم به دست آمده در جنگ «هوازن» را مصداق روشن آن دانست.
ومقصود از غنايم دوّم (معجّل) غنايمى است كه در فاصله بسيار كمى در سال هفتم

1 . سوره فتح، آيه20.
2 . سوره فتح، آيه 21.

صفحه 19
هجرت نصيب آنان گرديد وروشن ترين مصداق آن غنايم «خيبر» است كه با «فتح قريب» تفسير يكسان دارد.
ومقصود از غنايم غير مقدور، فتوحاتى است كه مسلمانان بر آن پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله)دست يافتند.
در اين جا احتمال ديگرى نيز وجود دارد كه بر فرض صحت، تطبيقات قبلى را دچار خدشه مى سازد وآن اينكه:
اگر صلح حديبيه را يك نوع پيروزى به شمار آوريم چرا مقصود از (فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ) همين پيروزى واغتنام سياسى نباشد كه در اين سفر نصيب آنان گرديد در اين صورت غنايم معجّل با فتح قريب تفسير يكسان نخواهند داشت، بلكه مقصود از معجّل، پيروزى «حديبيه» ومقصود از فتح قريب، همان فتح خيبر خواهد بود.
وبه عبارت ديگر: مقصود از غنايم غير معجّل كه در آغاز آيه دوّم آمد (وَعَدَكُمُ اللّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً) غنايم خيبر خواهد بود.
وغنايمى كه در پرتو عنايات الهى بر آن دست خواهند يافت، غنايمى خواهد بود كه در جنگ «حنين» و«هوازن»نصيب مسلمانان گرديد و از آنجا كه مسلمانان در اين نبرد مشمول الطاف الهى شدند چنانكه مى فرمايد:
(لَقَدْ نَصَركُمُ اللّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرة وَ يَوْمَ حُنَيْن) 1. آيه (وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا) بر آن كاملاً منطبق خواهد بود.

منافقان عذرتراش

وقتى پيامبر (صلى الله عليه وآله) با پيروزى سياسى عظيمى وارد مدينه گرديد، منافقان به تكاپو افتادند كه به نوعى ظاهر سازى بپردازند از اين جهت حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله)رسيدند وگفتند:

1 . سوره توبه، آيه 25.

صفحه 20
كسب وكار ومشكلات خانوادگى، مانع از شركت ما در اين سفر گرديد، چه بهتر در حقّ ما طلب آمرزش فرمايى.
قرآن يادآور مى شود كه آنان دروغ مى گويند، وعلّت تخلف آنان از اين سفر، خطرى بود كه احساس مى كردند وبا خود مى گفتند: پيامبر ومسلمانان كه بدون حمل سلاح به سرزمين دشمن گام نهاده اند جان به سلامت نمى برند، ومسئله كسب وكار وخانواده بهانه اى بيش نيست.
اين گروه بايد بدانند كه ايمنى معلول اقامت، وخطر نتيجه مسافرت نيست، چيزى مانع از اراده نافذ خدا نيست او اگر زيان وسود كسى را بخواهد، قطعاً همان مى شود. اينك آياتى كه در اين مورد نازل شده است:
(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرّاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً).1
«به زودى پس ماندگان باديه نشين به تو مى گويند: اموال واهل خانه ما را مشغول ساخت، در باره ما طلب آمرزش كن، به زبان آنچه در دل ايشان نيست مى گويند، بگو چه كسى مى تواند براى شما كارى انجام دهد، اگر خدا بخواهد براى شما زيان ويا بخواهد سودى برساند، بلكه خدا به آنچه كه انجام مى دهيد آگاه است».
(بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوماً بُوراً).2
«نه (علت عدم شركت شما مسئله كار وكسب وزن وفرزند نبود) بلكه شما تصور كرديد كه در اين سفر پيامبر وافراد با ايمان كه با او همراه بودند، به سوى

1 . سوره فتح، آيه 11.
2 . سوره فتح، آيه 12.

صفحه 21
خانواده هاى خود باز نمى گردند وكشته مى شوند) واين مطلب در دلهاى شما قوت يافت وگمان بد برديد وسرانجام از گروه هلاك شدگان شديد».
اصولاً يك فرد منافق كه با مسائل معنوى سروكار ندارد براى او زندگى مادى مطرح است آنجا كه احساس خطر كند ويا راه جهاد دور وخسته كننده باشد، به عناوينى از شركت سرباز مى زند ولى در مسافرتهاى نزديك توأم با منافع وغنايم، اشتياق به شركت پيدا مى كند، چنانكه در سوره توبه آنان را چنين توصيف مى كند:
(لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لاتَّبَعُوكَ وَ لكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ).1
«اگر غنايمى نزديك وسفر نزديك وآسانى باشد، به خاطر «غنايم» شركت مى كنند ولى چون راه (تبوك) براى آنان دور وپرمشقت بود، سرباز زدند وبه زودى سوگند مى خورند كه اگر توانايى داشتيم بيرون مى آمديم، وشركت مى كرديم آنان با اين دروغ خود را هلاك مى كنند خدا مى داند كه آنها دروغگو هستند».

منافقان آزمند

منافقان طمّاع وآزمند وقتى فهميدند كه در سفرهاى آينده كه راه نزديك وهموار است وآسيب وصدمه اى در كمين نيست، غنايمى وافر نصيب مسلمانان خواهد شد، به حضور پيامبر رسيدند اجازه خواستند كه در سفرهاى آينده افتخار شركت در جهاد در راه خدا را داشته باشند پيامبر (صلى الله عليه وآله) در پاسخ آنان منتظر وحى الهى بود كه فرود آمد.
از مفاد آيه اى كه در اين مورد نازل شده، استفاده مى شود كه آنان در ميان مسلمانان شركت خود را در جهاد آينده مطرح مى كردند وسرانجام مى افزودند كه

1 . سوره توبه،آيه 43.

صفحه 22
ممانعت شما از شركت ما در جهاد، علتى جز حسادت نخواهد داشت قرآن در پاسخ درخواست شركت، وابطال انديشه حسادت دو آيه فرستاد كه نكات آن را پس از نقل وترجمه يادآور مى شويم:
(سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا كَذلِكُمْ قالَ اللّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاّ قَلِيلاً).1
«به هنگام حركت به سوى اخذ غنايم (جهاد توأم با آن) متخلفان از سفر عمره مى گويند اجازه دهيد ما نيز از شما پيروى كنيم مى خواهند سخن خدا را تغيير دهند بگو نبايد به دنبال ما بياييد خدا از قبل آن را گفته است. در اين موقع مى گويند بر ما حسد مىورزيد، بلكه آنان جز اندكى نمى فهمند».
(قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى قَوْم أُوْلي بَأْس شَدِيد تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤتِكُمُ اللّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوا كَما تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً).2
«به متخلفان (باديه نشين) بگو بزودى از شما دعوت مى شود كه به سوى گروهى قدرتمند برويد وبا آنها پيكار كنيد تا اسلام بياورند ويا كشته شوند اگر پذيرفتيد خدا به شما پاداش نيكو مى دهد واگر اين بار نيز مانند دفعه قبل روى برگردانيديد، شما را گرفتار عذاب دردناك مى كند».
اينك بيان نكات هر دو آيه:
1ـ جمله (لَنْ تَتَّبِعُونا) هر چند جمله خبريه است ولى احتمال دارد كه به معنى نهى از پيروى باشد چنانكه در ترجمه نيز به معنى نهى گرفته شد ولى احتمال دارد كه يك خبر غيبى باشد كه خداوند پيامبر (صلى الله عليه وآله) را از آن آگاه مى سازد تا پيامبر (صلى الله عليه وآله)

1 . سوره توبه، آيه15.
2 . سوره فتح، آيه 16.

صفحه 23
از آينده آنان گزارش دهد كه سرانجام شما در آينده در نبرد با دشمن شركت نخواهيد كرد.
2ـ جمله (يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللّهِ) اشاره به اين است كه آنان در اين اصرار هدف ديگرى را نيز تعقيب مى كنند، وآن اينكه مى خواهند سخن خدا را تكذيب كنند، زيرا خدا به وسيله پيامبر (صلى الله عليه وآله)، خبر داده بود كه اين گروه به شركت درجهاد موفق نمى شوند گويا گزارش به گوش آنان نيز رسيده بود به همين جهت مى خواستند كه با شركت در جهاد، كلام خدا را تكذيب كنند. واين مطلب با «خبريه» بودن جمله «لن تتَّبعونا» مناسب تر است.
3ـ جمله ( بَلْ تَحْسُدُونَنا) اشاره به سلاح تهمت است كه منافقان به دست گرفته بودند ومى گفتند چرا از شركت ما در جهاد جلوگيرى مى كنيد، چرا مانع ترقى ما هستيد ولى قرآن نثار تهمت بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) را نشانه بى خردى آنان مى داند ومى گويد:(بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاّ قَلِيلاً) جز كمى از آنان چيزى نمى فهمند.
4ـ آيه دوّم همگان را خلع سلاح مى نمايد ويادآور مى شود كه اگر واقعاً شماها اهل تقوى وپرهيزگارى وخواهان پيشرفت آيين خدا هستيد كمى صبر كنيد به همين زودى بر ضدّ گروه قوى ونيرومندى بسيج مى شويد وآن قدر بايد نبرد كنيد كه دشمن يا اسلام بياورد ويا كشته شود در چنين وقت مى توانيد، در اين جهاد مقدّس شركت نماييد.
از اينكه قرآن پايان يافتن جنگ را منوط به اسلام آوردن ويا نابودى طرف مى داند، مى توان حدس زد كه طرف نبرد مشرك خواهد بود نه اهل كتاب زيرا ضابطه ياد شده از خصايص مشركان است نه اهل كتاب، جنگ با اهل كتاب با پرداختن جزيه وعمل به احكام ذمه، پايان مى پذيرد، ولازم نيست كه حتماً اسلام بياورند ويا كشته شوند.
بنابراين مى توان گفت مقصود جنگ «حنين» ونبرد با قبايل «هوازن» است كه به قدرت وسرسختى معروف بودند، وتفسير آيه با جنگ «موته» كه طرف نبرد اهل

صفحه 24
كتاب بودند، چندان استوار به نظر نمى رسد.
اين آيه حاكى است كه در سال نزول آن (كه اواخر سال ششم هجرت بود) اميد به اصلاح متخلفان وجود داشت و ـ لذا ـ اجازه داده مى شود كه در آينده در جهاد با مشركان شركت كنند ولى از آياتى كه در سال نهم هجرت پيرامون غزوه «تبوك» نازل شده است استفاده مى شود كه آنان در نفاق كاملى فرو رفته ديگر صلاحيت شركت در امر جهاد را نداشتند و ـ لذا ـ قاطعانه حركت آنان را رد مى كند ومى فرمايد:
(فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ عَدُوّاً إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّة فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفينَ).1
«شما هرگز در هيچ نبردى با من بيرون نخواهيد آمد وهرگز با دشمن نبرد نخواهيد كرد شماها در آغاز كار كناره گرفتيد; پس با مخالفان همدم شويد».

پايه قدرت دشمن در حديبيه

در اين جا وحى الهى نكته مهمّى را متعرض مى گردد ويادآور مى شود كه صلح وسازش مسلمانان با قريش در سرزمين حديبيه نه به خاطر اين بود كه اگر نبردى رخ مى داد، مسلمانان خسارت عظيمى را متحمل مى شدند وپيروزى از آن قريش مى شد، بلكه اگر نبردى رخ مى داد، قريش پشت به رزمندگان اسلام مى كردند وپا به فرار مى گذاردند، چنانكه مى فرمايد:
(وَلَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَوُّا الأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَ لا نَصِيراً).2
«اگر افراد كافر با شما نبرد مى كردند پشت به شما مى نمودند وبراى خود، دوست وياورى پيدا نمى كردند».
آنگاه قرآن پيروزى اسلام وشكست كفر را اصل كلى وسنتى از سنن الهى ياد

1 . سوره توبه،آيه 83.
2 . سوره فتح، آيه 22.

صفحه 25
مى كند وتأكيد مىورزد كه شكست كفر در مقابل سپاه توحيد يك اصل كلى است ولى شرايطى دارد كه نبايد از آن غفلت ورزيد، وهركجا كه سپاه اسلام شكست خورد به خاطر فقدان آن شرايط بود كه شكست را به دنبال آورد، وگرنه ايثارگران تن و روان، پيوسته بر دشمنان پيروزند چنانكه مى فرمايد:
(سُنَّةَ اللّهِ الَّتي قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلُوَ لَنْ تَجِدَلِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدِيلاً).1
«اين سنّت كلى الهى است در گذشته وهرگز بر آن تغيير ودگرگونى پيدا نمى كنيد».
تحقق اين سنت الهى در گرو اخلاص وايثار است اوّلاً رعايت انضباط وپيروى از دستورهاى فرماندهى لايق. ثانياًفراهم سازى وسائل رزمى وتجهيزات كافى . ثالثاً در اين شرايط ايمان وايثار رزمنده را به پيروزى مى رساند واگر هم در آغاز كار، نوسانى رخ دهد سرانجام پيروزى كامل از آن اسلام ومسلمانان مى باشد.

پاسخ پرسش

جاى يك پرسش باقى است وآن اينكه اگر اين مطلب (اگر نبردى رخ مى داد مسلمانان بر مشركان قريش پيروز مى شدند) حقيقت دارد پس چرا رهبر اسلام از در مسالمت وارد شد حتّى در اثناء مذاكرات صلح گروهى از مهاجمان قريش را كه قصد غارت واسيرگيرى داشتند دستگير كرده، سپس همگان را آزاد ساخت وآيه ياد شده در زير به اين گروه اشاره مى نمايد:
(وَ هُوَ الَّذي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكانَ اللّهُ بِما تَعمَلُونَ بَصِيراً).2
«او است كه دست آنان را از شما ودست شما را از آنان در دل مكه كوتاه

1 . سوره فتح، آيه 23.
2 . سوره فتح، آيه 24.

صفحه 26
ساخت، پس از آن كه شما را بر آنان مسلّط نمود وخدا به آنچه كه انجام مى دهيد بينا است».
چيزى كه اين پرسش را تشديد مى كند اين است كه اين گروه از مشركان دو جرم بزرگى را مرتكب شده بودند:
1ـ زائران را از زيارت خانه خدا جلوگيرى كردند. 2ـ از رسيدن قربانيان به قربانگاه ممانعت به عمل آوردند زيرا برخى از ياران پيامبر قربانى همراه خودبرده بودند كه مى بايست پس از انجام فريضه عمره ذبح گردد ـ مع الوصف ـ كار به صلح و سازش انجاميد.

پاسخ پرسش

آيه ياد شده در زير نخست به دو گناه آنها اشاره مى كند سپس يادآور مى شود كه به خاطر حفظ جان مردان وزنان مؤمن بى گناه كه در مكه زندگى مى كردند فرمان مداخله نظامى داده نشد زيرا در سرزمين مكه مردان وزنان مستضعف ومؤمنى زندگى مى كردند كه به عللى نتوانسته بودند كه به مدينه مهاجرت نمايند واگر حمله نظامى انجام مى گرفت دامنه حمله به مكه مى رسيد واين گروه بدون آگاهى مسلمانان، زيردست وپا آسيب مى ديدند وخود اين كار يك نوع خسارت وزيانى براى مسلمانان بود واگر در سرزمين مكه گروه كافر، جدا از مؤمنان مى زيستند حتماً كافران را مؤاخذه مى كرديم.
(هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِالْحَرامِ وَالْهَدْيِ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْلا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصيِبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِعِلْم لِيُدْخِلَ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً) 1

1 . سوره فتح، آيه 25.

صفحه 27
«آنان كسانى هستند كه كافر شدند وشما را از مسجد الحرام وقربانيان را از اينكه به قربانگاه برسند بازداشتند واگر مردان وزنان مؤمن (در مكه نبود) كه بدون آگاهى، زير دست وپاى شما آسيب مى ديدند (شما را بر آنها مسلّط مى كرد) خدا هركس را بخواهد در رحمت خود وارد مى سازد واگر گروه كافر ومؤمن (مكه) جدا مى زيستند كافران را با عذاب دردناك عذاب مى كرديم».
جمله (هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِالْحَرامِ)اشاره به گناه نخست آنان وجمله (وَالْهَدْيَ مَعْكُوفاً)اشاره به گناه دوّم وجمله(وَ لَوْلا رِجال...) اشاره به نكته عدم مداخله نظامى است.

آخرين نويد

قرآن نويد مى دهد، كه اگر امسال از زيارت خانه خدا، محروم گرديديد به زودى زود (در سال آينده) با حالت احرام به مسجد الحرام وارد مى شويد وبا كمال امن وامان فريضه عمره را انجام مى دهيد وخواب پيامبر (صلى الله عليه وآله)، خواب درست ورؤياى صادقه اى بوده است.
چنانكه مى فرمايد:
(لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً).1
«خدا خواب پيامبر خود را راست نمود به خواست خدا به زودى، در نهايت امنيت وارد مسجد الحرام مى شويد در حالى كه سرهاى خود را تراشيده وناخن هاى خود را كوتاه كرده ايد از كسى نمى ترسيد خدا چيزهايى مى دانست كه شما نمى دانستيد(او از مصالح تأخير فريضه عمره آگاه است) وپيش از آن فتح نزديكى

1 . سوره فتح، آيه 27.

صفحه 28
براى شما قرار داده است».
اين آيه دهن ها را بست; افرادى كه به نويد پيامبر (صلى الله عليه وآله)ايراد مى گرفتند ومى گفتند: ما وارد مسجد الحرام نشديم سر نتراشيديم; لب فرو بستند.
تاريخ مى گويد: مسلمانان سال آينده ( سال هفتم) هجرت در ماه ذى القعده به مكه رفتند وبا كمال عزّت وعظمت اعمال عمره را انجام دادند وآن را عمرة القضاء خواندند ودر همان سال قبل از اعمال عمره، در سرزمين «خيبر» پيروزى بزرگى وغنايمى وافر نصيب مسلمانان گرديد.
***

صفحه 29
از هجرت تا رحلت
      12

26

غزوه ذات السلاسل

آيات موضوع

(وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً* فَالْمُورِياتِ قَدْحاً* فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً* فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً* فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً).(عاديات/5ـ1)

ترجمه آيات

«سوگند به اسبان دونده كه نفس زنان به سوى ميدان پيش مى روند و بر اثر برخورد سم آنها به سنگها، برق از آنها مى جهد و صبحگاهان برق آسا بر دشمن حمله مى برند وبا حركت سريع خود ذرات غبار را در فضا پراكنده مى كنند، ودشمن را در حلقه محاصره قرار مى دهند».

تفسير آيات

مأموران پيامبر (صلى الله عليه وآله) گزارش دادند كه در سرزمينى به نام «وادى يابس» هزاران نفر با يكديگر هم پيمان شده اند كه با تمام قوا در كوبيدن اسلام بكوشند ودر اين راه كشته شوند، ويا محمّد (صلى الله عليه وآله) وافسر دلاور وفاتح او على (عليه السلام) را از پاى در آورند.
ولى على بن ابراهيم قمى، در تفسير خود مى نويسد:پيك وحى، پيامبر را از توطئه آنان آگاه ساخت1 و دانشمند محقّق «شيخ مفيد» مى گويد يكى از مسلمانان

1 . تفسيرعلى بن ابراهيم، ج 2، ص 434 سوره العاديات.

صفحه 30
چنين گزارشى به پيامبر داد ومحل توطئه را «وادى الرمل»معرفى نمود1 ونيز افزود كه قبائل مزبور تصميم گرفته اند شبانه به مدينه حمله كنند وكار را يكسره سازند.2
پيامبر (صلى الله عليه وآله) لازم ديد مسلمانان را از اين خطر بزرگ آگاه نمايد در آن روز، رمز گرد آمدن مردم براى نماز ويا شنيدن مطلب لازم، جمله: «الصلاة جامعة» بود از اين نظر، منادى به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله) در نقطه مرتفعى از بام مسجد قرار گرفت، وجمله مزبور را با صدايى رسا بازگو نمود چيزى نگذشت كه مسلمانان در مسجد گرد آمدند وپيامبر بالاى منبر قرار گرفت ودر ضمن بيانات خود چنين فرمود:
«دشمنان خدا، در كمين شما نشسته اند، وتصميم گرفته اند كه با حمله شبانه، شما را غافلگير نمايند گروهى بايد براى دفع اين فتنه قيام نمايند»
در اين لحظه دسته اى براى اين كار معيّن گرديدند، وفرماندهى لشگر به «ابى بكر» واگذار شد او با ستون مخصوصى به سوى قبيله «بنى سليم» رهسپار گرديد مسافتى را كه سربازان اسلام طى كردند، سنگلاخ عجيبى بود، وقبيله مزبور در ميان دره بسيار وسيعى زندگى مى كردند وقتى كه سربازان اسلام خواستند، به دره سرازير شوند، با مقاومت «بنى سليم» روبرو شدند، وفرمانده سپاه چاره جز اين نديد كه از همان راهى كه آمده بود، بازگردد.3
على بن ابراهيم، در تفسير خود مى نويسد: وقتى سران قوم به ابى بكر گفتند منظور از اين لشگر كشى چيست؟ وى در پاسخ آنان گفت: من از طرف پيامبر (صلى الله عليه وآله) مأمورم اسلام را بر شما عرضه بدارم، واگر از پذيرفتن آن سربرتافتيد با شما نبرد كنم در اين لحظه سران قبيله، كثرت نفرات خود را به رخ وى كشيده، او را سخت مرعوب ساختند، واو على رغم تمايلات سربازان اسلام به جنگ ونبرد، دستور بازگشت داد، وهمه را به مدينه بازگردانيد.

1 . احتمال دارد «وادى الرمل = بيابان شنزار» همان «وادى يابس = بيابان خشك» باشد.
2 . ارشاد،مفيد، ص 83.
3 . ارشاد، ص 84.

صفحه 31
بازگشت سپاه اسلام با آن وضع، پيامبر را متأثر ساخت اين بار، پيامبر (صلى الله عليه وآله) مقام فرماندهى را به دوست وى،«عمر» واگذار نمود اين دفعه دشمنان از اوّل بيدارتر، ودر دهانه درّه، زير سنگها ودرختان، پنهان شده بودند از اين جهت، موقع ورود سربازان اسلام، از كمينگاه هاى خود در آمدند ودلاورانه به جنگ پرداختند وفرمانده سپاه به سربازان خود، فرمان عقب نشينى داد وآنان به مدينه بازگشتند.
«عمروعاص» سياستمدار حيله گر عرب ـ كه در آن روزها تازه اسلام آورده بود ـ خدمت پيامبر (صلى الله عليه وآله)رسيد وگفت:«الحرب خدعة» پيروزى در جنگ، تنها در گرو شجاعت وقدرت بازو نيست، بلكه قسمتى از آن، مربوط به كاردانى وخدعه است.اگر من اين بار سربازان اسلام را رهبرى نمايم، گره از كار مى گشايم پيامبر روى مصالحى با نظر او موافقت كرد، ولى او نيز به سرنوشت فرماندهان گذشته گرفتار شد.

اميرمؤمنان به مقام فرماندهى برگزيده شد

شكستهاى پياپى، مسلمانان را با اندوهى جانكاه روبرو ساخت در آخرين بار، پيامبر سپاهى تنظيم نمود وعلى را به مقام فرماندهى انتخاب كرد وپرچمى به دست او داد، على وارد خانه خود شد، وپارچه مخصوصى را كه در لحظات سخت به سر مى بست، از همسر گرامى خود فاطمه(عليها السلام) خواست، وآن را به سر خود بست، دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله) با ديدن اين منظره گريست ومتوجه شد كه شوهر عزيزش به سوى امر سخت وهولناكى رهسپار است، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) او را دلدارى داد واشك از ديدگان فاطمه پاك نمود، سپس على (عليه السلام) را تا مسجد احزاب بدرقه كرد على (عليه السلام) در حالى كه بر اسب ابلقى سوار بود، ودو لباس «يمنى» بر تن داشت، ونيزه ساخت هند در دست گرفته بود، به راه افتاد، وى مسير خود را كاملاً عوض كرد، تا آنجا كه سربازان تصوّر كردند كه او رهسپار سمت عراق است پيامبر (صلى الله عليه وآله)جمله زير را بدرقه على (عليه السلام)نمود وفرمود:

صفحه 32
«أرسلته كرّاراً غير فرّار» او را به فرماندهى برگزيدم، زيرا او فرماندهى حملهور است وهرگز پشت به دشمن نمى كند.
تخصيص اين گفتار به على (عليه السلام) حاكى است كه فرماندهان قبلى، نه تنها شكست خورده بودند، بلكه بر خلاف اصول نظامى اسلام، عقب نشينى آنها توأم با هزيمت بوده است.

رمز پيروزى امير مؤمنان(عليه السلام) در اين نبرد

رمز پيروزى على (عليه السلام) را مى توان در سه مطلب خلاصه كرد:
1ـ دشمن را از حركت خود آگاه نساخت، زيرا مسير حركت خود را عوض كرد تا حركت وى به وسيله اعراب بيابانگرد وقبائل مجاور به دشمن نرسد.
2ـ او كاملاً به يك اصل مهم نظامى، يعنى اصل «استتار» عمل نمود، شبها راه مى رفت وروزها در نقطه اى پنهان مى گرديد، وبه استراحت مى پرداخت، هنوز به دهانه دره نرسيده بود، كه به همه سربازان دستور استراحت داد، از طرفى براى اينكه دشمن از ورود آنها به نزديكى دره آگاه نشود، مقرر فرمود كه سربازان اسلام دهان اسبان خود را ببندند، كه شيهه آنها دشمن را بيدار وآگاه نسازد.
سپيده دم، على (عليه السلام) نماز صبح را با ياران خود خواند وسربازان را از پشت كوه تا بالاى آن، و از آنجا به داخل دره حركت داد سپاهيان نيرومند اسلام، به فرماندهى افسرى دلاور وشجاع، برق آسا به دشمن خواب آلود حمله برده، گروهى را دستگير كردند ودسته اى نيز پا به فرار گذاردند.
3ـ دلاورى وشجاعت بى نظير فرماندهى همانند اميرمؤمنان (عليه السلام) هفت تن از دلاوران دشمن را دستگير كرد، كه ديگر دشمن در خود توان مقاومت نديد، با ترك غنايم زياد پا به فرار گذارند.1

1 . تفسير فرات، ص 226ـ 222 و مجمع البيان، ج10، ص 528.

صفحه 33
سردار دلاور اسلام با پيروزى بى سابقه اى به مدينه بازگشت، پيامبر (صلى الله عليه وآله) سپاه اسلام را با گروهى از ياران خود استقبال نمود فرمانده سپاه با ديدن پيامبر(صلى الله عليه وآله)، فوراً از اسب پياده شد پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حالى كه دست خود را بر پشت على (عليه السلام)مى زد، فرمود: «بر اسب سوار شو، خدا ورسول او از تو راضى است». در اين لحظه، پرده اشكى از فرط شادى وزيادى سرور، در ديدگان على (عليه السلام)حلقه زد، وپيامبر (صلى الله عليه وآله) جمله تاريخى خود را در باره على (عليه السلام) القاء كرد:«اگر نبود كه گروهى از امّت من، مطلبى را كه مسيحيان در باره حضرت مسيح گفته اند، در باره تو نيز بگويند، در حقّ تو سخنى مى گفتم كه از جايى عبور نمى كردى مگر اينكه خاك زير پاى تو را براى تبرك برمى گرفتند».1
اين جانبازى وفداكارى به قدرى ارزش داشت كه سوره «العاديات» در باره اين واقعه نازل گرديد سوگندهاى بديع وشورانگيز اين سوره، به منظور تقدير از روح نظامى وبطولت سربازان فداكار اين واقعه مى باشد اينك آياتى از اين سوره:
(وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً* فَالْمُورِياتِ قَدْحاً* فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً* فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً* فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً).2
«سوگند به اسبان دونده كه نفس زنان به سوى ميدان پيش مى روند، وبر اثر برخورد سم آنها به سنگها، برق از آنها مى جهد، وصبحگاهان برق آسا بر دشمن حمله مى برند، وبا حركت سريع خود ذرات غبار را در فضا پراكنده مى كنند، ودشمن را در حلقه محاصره قرار مى دهند».

فلسفه سوگند به اسبان سپاه پيكارگر

قرآن براى نشان دادن عظمت جهاد، به زيباترين ولطيف ترين بيانى چهره

1 . شرح ابن ابى الحديد، ج9، ص 168 و مناقب ابن المغازلى، ص 238ـ 237.
2 . سوره عاديات، آيه 5ـ1.

صفحه 34
مجاهدان را ترسيم مى كند، وبه لحظات حساس جانبازى وفداكارى آنها در راه خدا، يعنى به دويدن وصداى پياپى نفس اسبهاى آنان، وجرقه سم اسبها كه در حال دويدن ودر برخورد با سنگها ايجاد مى شود سوگند ياد مى كند(وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً* فَالْمُورِياتِ قَدْحاً).
خداوند به سپاه جنگ، سوگند ياد نموده ودر واقع به نيرو وفراهم نمودن آمادگى سوگند ياد كرده است تا مؤمنان را به جهاد در راه خدا ترغيب نمايد كه خود را با نيرويى هرچه تمامتر براى كوبيدن دشمنان خدا وانسانيت مجهز نمايند.1
***

1 . در كتاب «سوگندهاى قرآن» كه به خامه فاضلانه فرزند روحانيم شهيد ابوالقاسم رزاقى ـ رضوان اللّه عليه ـ به رشته تحرير كشيده شده و با مقدمه اينجانب چاپ شده است،درباره سوگندهاى اين سوره و تمام سوگندهاى قرآن به طور گسترده سخن گفته شده است، ص 228ـ213.

صفحه 35
از هجرت تا رحلت
      13

27

فتح مكه يا فتح مبين

آيات موضوع

(إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً) ( فتح/1).
(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعاد)(قصص/85).
(وَيَقُولُونَ مَتى هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ* قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَلا هُمْ يُنْظَرُونَ).(سجده/28و 29)
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَوَإِيّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبيلي وَابْتِغاءَ مَرْضاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْوَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَالسَّبِيلِ*إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ*لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ القِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ* قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهيمَ وَالَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءَؤُا مِنْكُمْ و مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَالْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ حْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْراهيمَ لأَبِيهِ لأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَيْء رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا و َإِلَيْكَ أَنَبْنا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ *رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (ممتحنه/1ـ5)

صفحه 36
(وَما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لأَبِيهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لأَوّاهٌ حَلِيمٌ).(توبه/114)
(قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيّاً وَأَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ).(مريم/47)
(فَلَمّا اعْتَزَلَهُمْ وَما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلاً جَعَلْنا نَبِيّاً).(مريم 49)
(إِنَّ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذينَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ).(آل عمران/88)
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيد* عَسَى اللّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّهُ قَدِيرٌ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ* لا يَنْهَيكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ* إِنَّما يَنْهَيكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ).(ممتحنه/6ـ 9)
10ـ (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَولادَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتان يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَكَ في مَعْرُوف فَبايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ).(ممتحنه/12)

ترجمه آيات

«پيروزى روشنى را ما براى تو(اى پيامبر) مقدّر كرديم».
«آن كس كه قرآن را بر تو فرض ولازم كرد تو را به وطن بازخواهد

صفحه 37
گردانيد.
3ـ معترضانه مى گويند اگر راست مى گوييد اين فتح وپيروزى چه وقت است بگو روز فتح، ايمان افراد كافر سودى نمى بخشد وبه آنان مهلت داده نمى شود».
«اى افراد با ايمان، دشمن من ودشمن خود را دوست خود قرار ندهيد، نسبت به آنها اظهار دوستى مى نماييد در حالى كه به آنچه كه بر شما از حق(اسلام وقرآن) آمده است كفر مىورزند، شما وپيامبر را به جرم اينكه به خدايى كه پروردگار همه شماها است ايمان آورده ايد (از مكه) بيرون مى كنند، اگر شماها واقعاً براى جهاد در راه حق وكسب خشنوديم مهاجرت كرده ايد(آنان را دوست نداريد) ولى برخى از شما، به طور پنهانى نسبت به آنها اظهار دوستى مى كند ومن از آنچه كه آشكارا ويا پنهانى انجام دهيد آگاهم، هركس اين كار را انجام دهد از راه راست گمراه مى شود.اگر بر شما پيروز شوند، دشمنان شما خواهند بود، دست وزبان خود را به بدى به سوى شما دراز خواهند كرد ومى خواهند كه شماها كافر بشويد.بستگان وفرزندان شما به حال شما سودى نخواهند داشت، روز رستاخيز خداوند ميان شماها داورى مى كند خدا به آنچه كه انجام مى دهيد، آگاه است.براى شما ابراهيم وكسانى كه به او ايمان آورده بودند، نمونه والگوى نيكويى است آنگاه كه به بستگان (مشرك) خود گفتند كه ما از شماها وآنچه كه جز خدا مى پرستيد بيزاريم، ما به آيين شما كفر مىورزيم ميان ما وشما عداوت ودشمنى برقرار است تا لحظه اى كه به خداى يگانه ايمان بياوريد مگر سخن ابراهيم به پدر خود كه در باره تو طلب آمرزش مى كنم ولى در برابر خدا، براى تو چيزى را مالك نيستم پروردگارا بر تو توكّل نموديم وبه سوى تو بازگشتيم، وبازگشت همه به سوى تو است.پروردگارا ما را مايه گمراهى كافران قرار مده، ما را بيامرز تو قدرتمند وحكيمى».
«طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش آزر به خاطر وعده اى بود كه به او

صفحه 38
داده بود، وقتى روشن گشت كه او دشمن خدا است از او بيزارى جست ابراهيم مهربان وبردبار بود».
«سلام بر تواى آزر از پروردگارم براى تو طلب آمرزش مى كنم، او نسبت به من مهربان است و از شماها(بستگان) و از آنچه كه غير خدا مى پرستيد بيزارى مى جويم».
«وقتى از همه آنان ومعبودهاى غير از خدا، تبرّى جست به او اسحاق ويعقوب را بخشيديم وهر يك را نبى وپيامبر قرار داديم».
«شايسته ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه عملاً از او پيروى كرده اند واين پيامبر وكسانى كه با او ايمان آورده اند وخدا ولى مؤمنان است».
«براى شما در رفتار ابراهيم وپيروان وى، اسوه نيكويى است، براى كسانى از شما كه به خدا و روز بازپسين اميد دارند، هركس از اين الگو روى برگرداند(خدا را ضرر نمى زند). خدايى كه بى نياز وشايسته ستايش است.شايد خدا ميان شما وكسانى كه (به خاطر كفرشان) دشمن مى داريد پيوند دوستى برقرار كند خداوند توانا وبخشاينده ورحيم است.خداوند شما را (از برقرارى رابطه) با كسانى كه در امر دين با شما نبرد نكرده اند وشماها را از سرزمينهايتان بيرون نرانده اند نهى نمى كند، خداوند افراد دادگر را دوست مى دارد.خدا شما را از دوستى كسانى بازمى دارد كه با شما به خاطر دين نبرد كرده اند و از خانه هايتان بيرون رانده اند وبراى بيرون رفتن شما كمك كرده اند كسانى كه اين گروه را دوست بدارند، ستمگرانند».
10ـ «اى پيامبر آنگاه كه زنان مؤمن بخواهند با تو بيعت كنند كه براى خدا شريكى قائل نشوند و دزدى نكنند، زنا ننمايند، فرزندان خود را نكشند، افترا وتهمتى پيش دست وپاى خود نياورند و در كارهاى نيك وشايسته با تو مخالفت نكنند، در اين صورت با آنان بيعت بنما وطلب آمرزش كن خداوند بخشاينده ورحيم است».

صفحه 39

تفسير آيات

سرزمين مكه كه در آن خانه توحيد به نام «كعبه» قرار دارد از روز نخست متعلّق به يكتاپرستان بوده است و هدف از بناى آن اين است كه موحدان جهان سالى يك بار در آن نقطه گرد آيند، وبا قهرمان توحيد، ابراهيم(عليه السلام) در پيروى از اصل توحيد تجديد بيعت كنند.
اين محيط، تا مدّتى محيط يكتاپرستان بود، ولى از صد و اندى پيش از بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، انديشه بت پرستى از طريق بت پرستان «شام» به آنجا راه يافت، وسرانجام خانه توحيد به خانه شرك، تبديل گرديد، وكوشش پيامبر پس از استقرار در مدينه اين بود كه اين دژ بزرگ بت پرستان عرب جزيره را بگشايد وكعبه را از لوث بتان بى ربط وبى معنى پاك سازد، تا از اين طريق به شرك وبت پرستى در منطقه خاتمه بخشد.
پس از انعقاد صلح ميان قريش وپيامبر(صلى الله عليه وآله)، به فكر كسى نمى رسيد كه مسلمانان به اين زودى بر اين دژ مسلّط گردند، زيرا در قرارداد صلح حديبيه، طرفين پذيرفته بودند كه تا ده سال، نبرد بر ضدّ يكديگر را ترك كنند، ولى پس از رجوع از «حديبيه» وحى الهى به مسلمانان دو فتح وپيروزى را نويد داد و اين دو عبارتند از:
1ـ فتح قريب: پيروزى نزديك.
2ـ فتح مبين: پيروزى روشن.
مقصود از پيروزى نزديك، فتح قلاع خيبر بود كه در ماه جمادى الاولى سال هفتم هجرت انجام گرفت1 ودر نتيجه امنيّت مدينه از جهت شمال تضمين گرديد، ويهودان خيبر خلع سلاح شدند، وچون فاصله آن با صلح حديبيه بسيار كم وناچيز بود، از اين جهت قرآن آن را «فتح قريب» ناميد آنجا كه فرمود:(وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً):«در نزديكى "صلح حديبيه "پيروزى نزديكى قرار دارد».2

1 . طبقات ابن سعد، ج2، ص 77.
2 . سوره فتح، آيه هاى 18 و27.

صفحه 40
در عين حال در آغاز اين سوره، پيروزى ديگرى را كه آن را پيروزى روشن مى نامد به مسلمانان نويد داد وفرمود:(إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً):«پيروزى روشنى را براى شما مقدّر كرديم».1
چون از نظر مفسّران، آيات اين سوره پس از بازگشت از حديبيه فرود آمده است طبعاً مفاد آيه اين خواهد بود كه ما پيروزى آشكارى را بر تو مقدّر نموديم وآن روز كه وحى الهى تلاوت گرديد، كسى ازمسلمانان نمى دانست كه مقصود از «فتح مبين» چيست، خصوصاً با توجه به يكى از بندهاى قرارداد كه هر دو طرف را ملزم مى سازد كه نبرد وجنگ وتجاوز را به مدّت ده سال ترك نمايند.2
هنوز دو سال از تاريخ عقد صلح نگذشته بود كه قريش عملاً اين بند از قرارداد را زير پا نهادند وشبانه به كمك قبيله «بنى بكر» (تيره اى از كنانه) به سرزمين يكى از قبائل متحد با مسلمانان (خزاعه) حمله بردند وگروهى را كشته واموالى را به يغما بردند وكار را آنچنان ترتيب دادند كه فقط «بنى بكر» به تجاوز ولشگركشى متهم شوند وخود را از هر نوع خطا پيراسته نشان دهند، تا بهانه به دست مسلمانان نيفتد ولى ستمديدگان قبيله با اعزام شخصيتهايى نداى مظلوميت خويش را به گوش پيامبر (صلى الله عليه وآله)رسانيدند، ونماينده آنان در مسجد پيامبر برخاست وجريان حمله ددمنشانه قريش را به همدستى «بنى بكر»، شرح داد وبراى تحريك عواطف پيامبر وكليه مسلمانان اشعارى سرود، كه حس همدردى را در همه زنده كرد، در اين شرايط پيامبر به خاطر پيمان شكنى دشمن تصميم گرفت كه قرارداد را ناديده بگيرد، وفساد را ريشه كن سازد، ولى بيشتر سعى داشت كه به خاطر احترام حرم امن الهى، اين سرزمين بدون خونريزى گشوده گردد، وتا ضرورت ايجاب نكند، خونِ كسى نريزد در اين شرايط بود كه طرح «فتح مبين» ريخته شد وتيزهوشان دريافتند كه وقت تحقّق نويد الهى در آيه (إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً)فرا رسيده است.

1 . سوره فتح، آيه 1.
2 . سيره حلبى، ج3، ص 34.
Website Security Test