welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : منشور جاويد / ج 6*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 6

صفحه 1
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
پيامبر در قرآن
جلد ششم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى

صفحه 2
شناسنامه

صفحه 3

صفحه 4

صفحه 5
بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

در باره پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)كتابها ورساله هاى بزرگ وكوچك فزون از شمار نوشته شده وتحقيقات عميقى درباره زندگى وشؤون معنوى وطبيعى او انجام گرفته وهر دانشمندى از زاويه خاصى به كتاب زندگى او نظر افكنده است. سيره او پيوسته الهام بخش نويسندگان وگويندگان بوده و فضايل اخلاقى ومناقب او محرِّك قريحه هاى خلاّق شعرا و سرايندگان مى باشد.
در تمام جهان، هيچ شخصيتى به اندازه رسول گرامى مورد توجه نويسندگان ومحقّقان قرار نگرفته، به طورى كه اگر مجموع كتابهايى كه به زبان هاى شرقى وغربى در مورد زندگى حضرتش نگارش يافته در مركزى گردآورى شود، كتابخانه بس بزرگى را تشكيل مى دهد واگر در اين مورد «قصائد» و« اراجيز» و«مثنويات» را كه از دستبرد حوادث مصون مانده اند، بر آنها بيفزائيم، رقم كتاب ورساله از مرز دهها هزار مى گذرد و انسان از بعد گسترده وجود او انگشت شگفت به دندان مى گيرد.
در ميان اين نگارشها وسروده هاى فزون از شمار، حقايق قطعى وروشنى از سيره او وجود دارد كه براى هيچ محقّقى جاى انكار وشك وترديد نيست، بالأخص آنچه كه به صورت متواتر ويا با أسناد صحيح به دست ما رسيده باشد.

صفحه 6
ولى در كنار اين مدارك انبوه، هيچ مدركى قطعى تر وموثَّق تر وگوياتر از كتابِ خدا يعنى قرآن مجيد نيست، آنجا كه قرآن به مناسبتهايى درباره شؤون پيامبر سخن مى گويد ونظر جهانيان را به آن جلب مى نمايد.
درست است كه قرآن كتاب تاريخ نيست وهدفى به نام وقايع نگارى ندارد، بلكه قرآن كتاب هدايت ومشعل فروزانى براى راهنمايى، در ميان همه انسانها است ولى گاهى براى تحقّق بخشيدن به هدف خود،به برخى از شؤون وخصوصيات پيامبر خود اشاره مى نمايد ودر نتيجه از اين رهگذر، صحيح ترين اطلاعات و آگاهى را در اختيار علاقه مندان سيره نبوى مى گذارد.
در اين نوشتار تصميم داريم ـ به فضل الهى ـ خصوصيات سيره نبوى را از قرآن مجيد استخراج نموده واز اين طريق برگى بر صفحات كتاب زرين زندگى او بيفزاييم.
در تنظيم مطالب، ترتيب طبيعى و«زمان بندى»حوادث را در نظر گرفته وبيشتر مى كوشيم در بيان شيوه هاى زندگى آن قائد بزرگ از آيات قرآن الهام گيريم وبراى توضيح ـ احياناً ـ از احاديث اسلامى وتاريخ صحيح استفاده كنيم، اميد است انگيزه ما در اين نگارش جلب خشنودى خدا و تنها كمك ما همان لطف بى پايان او باشد.
شكى نيست كه ترسيم نيمرخى از زندگى آخرين سفير الهى با استناد به آيات قرآن، كار يك گروه تحقيقى است كه از طريق احاطه بر قرآن ودرك اشارات ورموز دقيق آن، بتواند كار شايسته اى انجام دهد وطبعاً كار فردى، داراى آن مزيت نخواهد بود ولى اين مطلب مانع از كوشش ما در حدّ توان نخواهد بود.
مؤلف

صفحه 7

1

اخذميثاق مؤكَّد از پيامبران

بر نبوت پيامبر اسلام

آيات موضوع

(وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثاقَ النَّبِيّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتاب وَ حِكْمَة ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِّما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ اِصرى قالُوا أَقْرَرْنا قال فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاهِدينَ)(آل عمران/81).
(وَإِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوح وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَعيسى بْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً)(احزاب/7).

ترجمه آيات

«به خاطر بياور آنگاه را كه خداوند از پيامبران (وپيروان آنها) پيمان مؤكَّد گرفت كه هرگاه كتاب ودانش به شما داديم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد وتصديق كننده چيزى باشد كه با شما است، حتماً به او ايمان آوريد واو را يارى كنيد. آنگاه خداوند به آنان گفت: آيا به اين موضوع اقرار كرديد وبر آن پيمان بستيد؟گفتند اقرار كرديم، خداوند گفت: بر اين ميثاق مؤكّد گواه باشيد، من هم با شما گواه هستم!».

صفحه 8
«به ياد آور زمانى كه از پيامبران، پيمان گرفتيم، از تو ونوح وابراهيم وموسى وعيسى بن مريم، پيمان محكمى اخذ كرديم».

تفسير آيات

شريعت هاى آسمانى كه به وسيله سفراى الهى براى هدايت بشر فرو فرستاده شده اند، از نظر اصول وهدف يكسان بوده وپيوسته هر پيامبر پيشين نويد دهنده پيامبر پسين و هر پيام آور بعدى، تصديق كننده پيام آور قبلى بوده است و دوگونگى برنامه ها مربوط به فروع بوده كه دگرگونى شرائط، آن را ايجاب مى كرد و آيات قرآن در پاره اى از موارد بر آن گواهى مى دهد.
اگر قرآن با نداى استوار مى گويد:(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الإِسْلامُ) (آل عمران/19):يگانه آيين نزد خدا همان آيين اسلام است» واگر ابراهيم را يك فرد مسلمان معرفى مى كند، و او را از اتهام به يهوديت ونصرانيت پيراسته مى داند ومى فرمايد:(ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيّاً وَ لا نَصْرانِيّاً وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (آل عمران/67): ابراهيم هرگز يهودى ونصرانى نبود، بلكه مسلمان موحِّد بود واز مشركان نبود و...».
اين نداهاى روشن و استوار به خاطر يگانه بودن حقيقت آيين هايى است كه از طرف خدا فرو فرستاده شده اند; يعنى همگى از نظر اصول وپايه يكسان مى باشند واختلاف از نظر كم و كيف مربوط به فروع است.
قرآن در تبيين شيوه اختلاف شرايع آسمانى در بخشى از فروع، تشبيه بسيار جالب و زيبايى دارد و آن اينكه گاهى در طول رودخانه عظيمى قبايل مختلف با آداب گوناگون زندگى مى كنند وهمگى از آب واحدى سيراب مى شوند، در حالى كه شريعه هر يك وبه اصطلاح آبشخور هر قبيله اى جدا است و هر كدام از راهى به آن وارد مى شوند و از آن مائده سماوى(آب) بهره مى گيرند; همچنين است پيامبران كه همگى از عالم وحى تغذيه مى شوند وبه يك هدف دعوت مى نمايند وفيض الهى در

صفحه 9
همگان يكى است، هرچند مجارى آن در هر امّتى مختلف مى باشد، چنانكه مى فرمايد:
(لِكُلّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً)(مائده/48): براى هر يك، طريق وآبشخور مخصوص قرار داديم و اگر خدا مى خواست همگان را امّت واحدى قرار مى داديم».
اين طريقهاى مختلف همان شرايع گوناگون آسمانى اند كه هدف همگان يكى است.

اخذ پيمان از پيامبران

به خاطر وحدتى كه بر اصول آئينهاى آسمانى حاكم است خداوند متعال از تمام پيامبران يك نوع ميثاق مؤكّدى گرفته است كه آيه ذيل از آن حكايت مى كند.
(وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثاقَ النَّبِيّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتاب وَ حِكْمَة ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ اِصرى قالُوا أَقْرَرْنا قال فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاهِدينَ)(آل عمران/81).
«به خاطر بياور آنگاه را كه خداوند از پيامبران (وپيروان آنها) پيمان مؤكَّد گرفت كه هرگاه كتاب و دانش به شما داديم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه تصديق كننده چيزى باشد كه با شما است، حتماً به او ايمان آوريد و او را يارى كنيد. آنگاه خداوند به آنان گفت: آيا به اين موضوع اقرار كرديد وبر آن پيمان بستيد گفتند اقرار كرديم؟ خداوند گفت: بر اين ميثاق مؤكّد گواه باشيد، من هم با شما گواه هستم!».
از اين آيه استفاده مى شود كه:
اوّلاً: از هر پيامبرى بدون استثناء پيمان گرفته شده كه به پيامبر ويا پيامبران پس از خود ايمان بياورد.(لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ).
ثانياً: نه تنها ايمان بياورد بلكه او را يارى نمايد واو را در تبليغ رسالت خويش

صفحه 10
كمك كند:(لَتَنْصُرُنَّهُ) از آنجا كه اعزام هر پيامبر صاحب كتابى، پس از درگذشت پيامبر قبلى، صورت مى گرفت طبعاً مقصود، كمك كردن پيروان رسول پيشين، به اشاعه نبوت بعدى است نه كمك كردن خود پيامبر قبلى!
ثالثاً: در صورتى بايد به رسالت پيامبر بعدى ايمان آورد وكمك كرد كه او نيز تصديق كننده آنها باشد تا دعوت همگى هماهنگ باشد وفيض الهى بدون وقفه در جامعه جريان يابد.
رابعاً: هدف از اين كار اين است كه حقانيت پيامبر بعدى به صورت روشن ثابت گردد وآموزگاران مكتب وحى همديگر را كمك كنند.
آيه اين مسئله را به صورت كلّى وعمومى مطرح مى كند ولى مصداق روشن آن، همان پيامبر اسلام است وآيه مى رساند كه خداوند بزرگ از كلّيه پيامبران يا از آن پيامبر صاحب كتاب وشريعتى كه پيش از پيامبر گرامى مبعوث شده، پيمان مؤكّد گرفته است كه به نبوت ورسالت او ايمان آورد وپيروان خود را به نصرت ويارى او سفارش مؤكّد نمايد.
همانطور كه يادآور شديم ظاهر آيه از يك اصل كلى و وسيعى سخن مى گويد و اخذ ميثاق از پيامبر يا پيامبران نسبت به پيامبر خاتم از مصاديق متيقّن و روشن او است.
فخر رازى از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل مى كند:«إِنَّ اللّهَ تَعالى ما بَعَثَ آدَم(عليه السلام) وَ مَنْ بعْده مِنَ الأَنْبِياءعليهم الصَّلاة والسَّلامُ إِلاّ أَخَذَ عَلَيْهِمُ الْعَهْدَ لئِنْ بُعِثَ مْحَمَّدٌٌّ وَ هُوَ حَيٌّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ وَ لَيَنْصُرَنَّهُ».1
«خداوند هيچ پيامبرى را از آدم وپيامبران بعدى بر نينگيخت، مگر اينكه از آنان پيمان گرفت كه اگر محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)مبعوث گرديد و زنده بودند، به او ايمان آورند و او را كمك كنند».

1 . مفاتيح الغيب، ج2، ص 507، ط مصر.

صفحه 11
مرحوم محدّث بحرانى در تفسير برهان روايات متعددى در اين زمينه نقل كرده وروشن مى سازد كه نه تنها خداوند در باره شخص پيامبر گرامى پيمان گرفته بلكه در باره«وصىّ» او نيز چنين پيمانى را گرفته است، چنانكه مى فرمايد:«وَلَمْ يَبْعَثِ اللّهُ نَبِيّاً وَ لا رَسُولاً إلاّ وَ أَخَذَ عَلَيْهِ الْمِيثاقَ لِمُحَمّد بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِىّ بِالإمامَةِ»1. «خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت مگر اينكه از او پيمان گرفت كه به نبوت محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) وپيشوايى على (عليه السلام)ايمان بياورد».
اين روايات مانع از آن نيست كه آيه بيانگر اصلى كلى باشد واين احاديث بيانگر مصاديق بارز وروشن الهى باشند.
اكنون يادآور مى شويم كه اخذ پيمان از پيامبران به وسيله خدا، و از امتهاى آنان به وسيله پيامبران آنان صورت گرفته است تا از اين طريق دعوتها منسجم و هماهنگ گردد و راه ثبوت نبوّت پيامبران روشن وآسان باشد.
آيه ديگر در اين مورد:
(وَإِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوح وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسى بْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً)(احزاب/7).
«به ياد آور زمانى را كه از پيامبران، پيمان گرفتيم، و هم از تو و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، پيمان محكمى اخذ كرديم».
در اين آيه، نخست موضوع تمام پيامبران را مطرح مى كند ومى فرمايد:(مِنَ النَّبِيّينَ مِيثاقَهُمْ) آنگاه از پنج پيامبر بزرگ نام مى برد كه يكى از آنها شخص پيامبر اسلام است وبه خاطر شرافت و عظمتى كه دارد از او قبل از ديگران نام مى برد.
لحن آيه حاكى از اين است كه اين پيمان، پيمان عظيم وبزرگ ومحكمى بوده است كه از تمام پيامبران گرفته شده است، حالا اين پيمان چيست؟ با توجه به آيات وارده در اين زمينه مى توان از آن رفع ابهام كرد.

1 . تفسير برهان، ج1، ص 294 و295.

صفحه 12
احتمال دارد متعلق پيمان در اين آيه، همان باشد كه در آيه قبل وارد شده يعنى جمله هاى (لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ) و (لَنَتْصُرَنَّهُ)يعنى از تمام پيامبران پيمان گرفته كه به پيامبر بعدى كه شريعت آنها را تصديق مى كند، ايمان آورند و او را تصديق كنند، در اين صورت آيه گواه بر آن است كه از پيامبر ويا پيامبران پيشين نسبت به پيامبر اسلام چنين پيمانى گرفته شده است ولى در آيه دو احتمال ديگر نيز وجود دارد:
1ـ پيمان گرفته است كه همه انسانها را به سوى توحيد دعوت كرده و از شرك باز بدارند.
2ـ ميثاق گرفته كه آنچه بر آنان وحى شده تبليغ كنند و احكام و دستورات الهى را محقّق سازند.
بنابر احتمال اخير، آيه به صورت كلى مى تواند مربوط به «بشائر»پيامبر اسلام در كتابهاى عهدين وصحف آسمانى باشد و ما در آينده از آن بحث كرده وروشن خواهيم كرد كه مطابق وحى الهى، خداوند به پيامبر پيشين فرمان داده بود كه از نبوت پيامبر خاتم خبر دهند و از اين طريق راه را براى گرايش به وى هموار سازند.

صفحه 13

2

نويدهاى رسالت پيامبر خاتم

در كتابهاى آسمانى

آيات موضوع

(وَاِذْ أَخَذَاللّهُ ميثاقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوُهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ). (آل عمران/187)
(إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاّ النّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ). (بقره/174)
( اَلَّذينَ اتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ). (بقره/146)
(اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهيهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ امَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَروُهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (اعراف/157).
(وَ إِذْ قالَ عيسَى بْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ) (صف/6).

صفحه 14
(وَلَمّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكافِرينَ) (بقره/89).
(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ)(بقره/129).

ترجمه آيات

«به ياد آر هنگامى را كه خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه حتماً آن را (كتاب را) بر مردم آشكار سازند وپنهان نكنند، امّا آنها آن را پشت سر افكندند وبه بهاى كمى مبادله نمودند چه بد كالائى خريدند!».
«كسانى كه آنچه را كه خدا از كتاب نازل كرده پنهان مى كنند وآن را با بهاى كمى معاوضه مى نمايند، در حقيقت شكمهاى خود را با آتش پر مى كنند، خداوند در روز رستاخيز با آنان سخن نمى گويد وآنها را پاكيزه نمى گرداند وبراى آنها است عذابى دردناك».
«كسانى كه به آنان كتاب داده ايم(بر آنان كتاب نازل شده است) او را آنچنان مى شناسند كه فرزندان خود را مى شناسند، حتى گروهى از آنها عمداً حق را پنهان مى دارند».
«آنان كه از رسول وپيامبر درس نخوانده پيروى مى كنند، پيامبرى كه (نبوت) او را در تورات وانجيل نوشته مى يابند، آنان را به نيكيها فرمان مى دهد و از بديها باز مى دارد وپاكيها را بر آنان حلال مى كند وپليديها را حرام مى شمرد، بار سنگين (تكاليف شاق) وزنجيرهائى كه بر آنها است بر مى دارد; كسانى كه به او ايمان آورده اند و او را تعظيم وكمك كرده اند و از نورى كه همراه بابعثت او نازل شده است پيروى نموده اند، آنان همان راستگويانند».
«به ياد آور هنگامى را كه عيسى فرزند مريم گفت:اى فرزندان اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما و تصديق كننده كتابى به نام تورات

صفحه 15
هستم وبشارت دهنده ام به آمدن رسولى كه پس از من مى آيد و نام او احمد است! آنگاه كه او (احمد) با دلائل روشنگر به سوى آنان آمد، گفتند كه دلائل او جادويى آشكار است».
«آنگاه كه كتابى (قرآن) از نزد خدا براى آنان (اهل كتاب) آمد كه تصديق كننده شريعت وكتابى بود كه با آنها بود وقبلاً (به وسيله همين كتاب و آورنده آن) بر گروه مشرك نويد پيروزى مى دادند وقتى آن كتاب كه قبلاً با نشانه هاى آن آشنا بودند، آمد به آن كفر ورزيدند; لعنت خدا بر كافران باد!».
«خدايا! در ميان آنان پيامبرى برانگيز كه آيات تو را تلاوت كند وبه آنان كتاب وسخنان حكيمانه بياموزد وآنان را پاكيزه گرداند، تو قدرتمند وحكيم هستى!».

تفسير آيات

راه شناسائى پيامبران راستين از مدعيان دروغگو، منحصر به داشتن معجزه نيست، بلكه اعجاز، يكى از طرق شناخت مى باشد و در اين مورد دو راه ديگر هم وجود دارد كه از آن دو راه مى توان به راستگويى مدعى سفارت از جانب خدا پى برد و اين دو راه عبارتند از: الف ـ جمع قرائن و شواهد; ب ـ اخذ ميثاق بر بيان محتواى كتاب.
الف:جمع قرائن و شواهد: گرد آورى قرائن و شواهد مختلف از نحوه زندگى و محتويات دعوت، وضعيّت مدّعى را از نظر صدق و كذب روشن مى سازد.متكلّمان اسلامى در اثبات نبوّت پيامبر گرامى، اين راه را كمتر پيموده اند، هرچند در آغاز طلوع ستاره اسلام، «قيصر روم» يگانه كسى بود كه اين راه را پيمود وبا گرد آورى قراين از طريق مذاكره با «هيئت بازرگانى حجاز» به راستگويى پيامبر اسلام پى برد، ولى از ترس كشيشان وقت وعلاقه اى كه به مقام داشت، از ابراز عقيده خوددارى نمود.1

1 . طبرى در تاريخ خود ج2، ص 29 مشروح آن را آورده است.

صفحه 16
در طول تاريخ علم كلام، به اين قسمت كمتر توجه شده وافراد انگشت شمارى از آن بهره گرفته اند مانند:
1ـ نويسنده اسلامى، مؤلّف «ميزان الموازين فى أمر الدين» مرحوم نجفعلى تبريزى; وى در اسلامبول مى زيست وكتاب كلامى او در سال 1288 در آنجا چاپ شده است; نويسنده در اين كتاب در صفحات 231ـ 234 به گرد آورى قرائن بر صحّت نبوّت پيامبر عاليقدر، پرداخته است.
2ـ نويسنده مصرى سيّد محمّد رشيد رضا، مؤلّف «المنار»، او در كتاب «الوحى المحمّدى» از اين شيوه بهره گرفته و اساس كتاب او را همين موضوع تشكيل مى دهد وبه خاطر پيمودن اين راه نو، كتاب وى در عصر خود، جلوه خاصى پيدا كرد و از طرف اساتيد وقت نامه هاى تقدير و تشويق به وى نوشته شد از آنجا كه اين بخش از بحث از نظر زمان بندى حوادث، متأخّر از زمان نزول قرآن است به ناچار از تعقيب آن ـ از نظر قرآن ـ صرف نظر كرده وبه توضيح راه سوم كه موضوع گفتار ما را تشكيل مى دهد مى پردازيم.
ب: اخذ ميثاق بر بيان محتواى كتاب: در گذشته يادآور شديم كه خداوند از تمام پيامبران و از امّت هاى آنان ميثاق گرفته است كه به رسالت پيامبر بعدى ايمان بياورند و او را يارى نمايند.
خدا به اين حد وپايه از ميثاق اكتفا نكرده بلكه از اهل كتاب پيمان مؤكّد گرفته است كه كتاب خدا را بر مردم بازگو كنند وچيزى از آن پنهان نسازند چنانكه مى فرمايد:
(وَاِذْ أَخَذَاللّهُ ميثاقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوُهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ) (آل عمران/187)
«به ياد آر هنگامى را كه خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه حتماً آن را (كتاب را) بر مردم آشكار سازند وپنهان نكنند، امّا آنها آن را پشت سر افكندند وبه بهاى كمى مبادله نمودند چه بد كالائى خريدند!».

صفحه 17
آيات قرآن در موارد متعددى حاكى است كه احبار يهود وراهبان نصارى بر خلاف اين ميثاق مؤكّد، حقايق را از مردم خود مكتوم مى كردند وپيروان آنها در ناآگاهى كامل به سر مى بردند; در اين مورد به نقل يك آيه اكتفا مى كنيم:
(إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاّ النّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ) (بقره/174)
«كسانى كه آنچه را كه خدا از كتاب نازل كرده پنهان مى كنند و آن را با بهاى كمى معاوضه مى نمايند، در حقيقت شكمهاى خود را با آتش پر مى كنند; خداوند در روز رستاخيز با آنان سخن نمى گويد و آنها را پاكيزه نمى گرداند وبراى آنها است عذابى دردناك».1
دانشمندانِ اهل كتاب، احكام الهى را براى جلب رضايت قدرتمندان وثروتمندان دگرگون مى كردند: حلال خدا را حرام و حرام او را حلال مى نمودند وبر باطل لباس حق مى پوشانيدند.ولى در اين ميان بيش از همه مى كوشيدند كه بشارات ظهور پيامبر خاتم را مكتوم وپنهان نگاه دارند و ديگران را از آن مطلع نسازند.
آيات مربوط به كتمان اهل كتاب هرچند به صورت يك اصل كلى بيان شده ولى اين آيات بيش از همه ناظر به كتمان بشارتهايى است كه در عهدين در باره پيامبر خاتم وارد شده است واين نويد وبشارتها به قدرى روشن وواضح بيان شده است كه با توجه به آنها مى توان دارنده او را به خوبى شناخت چنانكه مى فرمايد:
( اَلَّذينَ اتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ) (بقره/146).
«كسانى كه به آنان كتاب داده ايم(برآنان كتاب نازل شده است) او را آنچنان

1 . در اين مورد آيات ديگرى است لطفاً به آيه 79 سوره بقره و آيات 71ـ 77 سوره آل عمران مراجعه فرماييد.

صفحه 18
مى شناسند كه فرزندان خود را مى شناسند، حتى گروهى از آنها عمداً حق را پنهان مى دارند».
در مرجع ضمير جمله (يَعْرِفُونَهُ) دو احتمال است:
1ـ ضمير به «كتاب» كه جمله (اتَيْناهُمُ الْكِتابَ) آمده است، باز مى گردد.
2ـ ضمير مربوط به پيامبر اسلام است.
ولى از اينكه در جمله بعدى مى فرمايد:(كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ) بايد گفت مقصود تشبيه پيامبر است به فرزندان، نه تشبيه كتاب به آنها، زيرا صحيح است كه گفته شود من فلانى را مى شناسم آنچنانكه فرزندان خود را مى شناسم ولى هرگز گفته نمى شود كه فلانى آن كتاب را آنچنان مى شناسد كه فرزندان خود را مى شناسد پس بايد گفت: مرجع ضمير در جمله (يَعْرِفُونَهُ) پيامبر است و سياق آيات نيز آن را كاملاً تأييد مى كند.
آيه مى رساند كه خصوصيات جسمى وروحى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)آنچنان در عهدين به صورت واضح بيان شده كه براى افراد پيراسته از غرض، جاى ترديد وشك نگذاشته بود وبا توجه به آن علائم ومشخصات چه از نظر زادگاه ونياكان وچه از نظر محتواى آئين واهداف، او را بسان فرزندان خود مى شناختند.
عمر به عبد اللّه بن سلام ـ كه از احبار يهود بود وبعداً ايمان آورد ـ گفت: آيا محمّد را در كتابهاى خود مى شناسى؟ گفت: آرى به خدا سوگند اگر او را در ميان شما ببينيم، او را با صفاتى كه خدا براى ما توصيف كرده مى شناسيم، همچنانكه هر يك از ما، فرزند خود را در ميان نوجوانان مى شناسد، به خدايى كه فرزند سلام به او سوگند ياد مى كند، من به محمّد آشناترم تا به فرزندم!1.

نشانه هاى پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)در عهدين

خدا براى روشن ساختن درستى دعوت پيامبر، در تورات وانجيل به بيان

1 . تفسير قمى، ص 182.

صفحه 19
صفات وخصوصيات او پرداخته و از رسالت ونبوت او گزارش داده است و از اين طريق، راه انكار را به روى افراد بسته است چنانكه مى فرمايد:
(اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَالإِنْجِيل يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهيهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ امَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَنَصَروُهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (اعراف/157).
«آنان كه از رسول وپيامبر درس نخوانده پيروى مى كنند، پيامبرى كه (نبوت) او را در تورات وانجيل نوشته مى يابند، آنان را به نيكيها فرمان مى دهد و از بديها باز مى دارد وپاكيها را بر آنان حلال مى كند وپليديها را حرام مى شمرد، بار سنگين (تكاليف شاق) و زنجيرهايى كه بر آنها است بر مى دارد; كسانى كه به او ايمان آورده اند و او را تعظيم وكمك كرده اند و از نورى كه همراه بعثت او نازل شده است پيروى نموده اند، آنان همان راستگويانند».
چه عبارتى گوياتر ورساتر از جمله (يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوراةِ وَالاِنْجِيل)؟
اين آيه مى رساند كه نه تنها خصوصيات او در عهدين نوشته شده است بلكه محتواى شريعت او نيز بيان شده ولذا به شيوه برنامه او در اين آيه اشاره مى كند تا افراد حقيقت جو با توجه به اين آيه، به عهدين مراجعه نمايند و از تطابق اين دو بر حقانيّت دعوت او ايمان بياورند.

نام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در انجيل

قرآن به روشنى گواهى مى دهد كه حضرت مسيح از بعثت پيامبرى پس از خود به نام «احمد» گزارش داده است آنجا كه مى فرمايد:
(وَ إِذْ قالَ عيسَى بْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ

صفحه 20
يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ)(صف/6).
«به ياد آور هنگامى را كه عيسى فرزند مريم گفت:اى فرزندان اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما وتصديق كننده كتابى به نام تورات هستم وبشارت دهنده ام به آمدن رسولى كه پس از من مى آيد ونام او احمد است! آنگاه كه او (احمد) با دلائل روشنگر به سوى آنان آمد، گفتند كه دلايل او جادويى آشكار است».
محقّقان اسلامى در باره مجموع بشارات پيامبر در قرآن، كتابها ورساله هايى نگاشته و در باره خصوص همين آيه كه در كدام يك از اين اناجيل نام مبارك احمد وارد شده است، بحثهاى گسترده اى دارند و ما نيز در كتاب «احمد موعود انجيل» درباره همين آيه، بحث كرده ايم و مواضعى از انجيل يوحنا را كه نام مبارك احمد در آن وارد شده است ارائه نموده ايم علاقه مندان به آنجا مراجعه فرمايند.1

مژده پيروزى توحيد بر شرك

اهل كتاب نه تنها از خصوصيات پيامبر خاتم آگاه بودند بلكه پيوسته به هنگام مشاجره با مشركان وبت پرستان به آنان مى گفتند: به همين زودى در اين سرزمين شخصيتى عربى قرشى مبعوث مى گردد وريشه شرك وبت پرستى را بر مى كند وآيين توحيد كه آيين اهل كتاب است، بر آيين دوگانه پرستى كه آيين شما مشركان است پيروز مى گردد.
ولى متأسفانه وقتى آن پيامبر موعود برانگيخته شد به عللى كه بيشتر آنها به خودخواهى ومقام طلبى وتعصب هاى نژادى مربوط مى شود، از ايمان به او سرباز زده وآيين او را نپذيرفتند; قرآن اين حقيقت را چنين بازگو مى كند:
(وَلَمّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ

1 . انجيل يوحنا، فصلهاى 14، 15و 16.

صفحه 21
عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكافِرينَ) (بقره/89).
«آنگاه كه كتابى (قرآن) از نزد خدا براى آنان (اهل كتاب) آمد كه تصديق كننده شريعت وكتابى بود كه با آنها بود وقبلاً (به وسيله همين كتاب و آورنده آن) بر گروه مشرك نويد پيروزى مى دادند وقتى آن كتاب كه قبلاً با نشانه هاى آن آشنا بودند، آمد به آن كفر ورزيدند; لعنت خدا بر كافران باد!».
وقتى معاذ بن جبل وبشير بن البراء مجادله جا معه يهود مدينه را با پيامبر ديدند، به آنان گفتند:حيا كنيد! شما يهودان، همان افرادى بوديد كه به ظهور محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم)، نويد پيروزى بر خود مى داديد وشما در آن زمان كه ما مشرك وبت پرست بوديم او را بر ما توصيف مى كرديد ومى گفتيد كه او برانگيخته مى شود; سلام بن مسلم با كمال وقاحت گفت:«كسى كه ما او را بشناسيم نيامده واين مرد آن شخصى نيست كه او را ياد مى كرديم» در اين موقع اين آيه فرود آمد.1

دعاى ابراهيم ونبوت پيامبر خاتم

ابراهيم به كمك فرزند خود به تعمير ويرانيهاى كعبه وآسيبى كه از طوفان نوح ديده بود، پرداخت وذرّيّه خود را در آنجا سكنى داد ودر اين هنگام به راز ونياز پرداخت وبه درگاه الهى چنين گفت:
(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ)(بقره/129).
«خدايا! در ميان آنان پيامبرى برانگيز كه آيات تو را تلاوت كند وبه آنان كتاب وسخنان حكيمانه بياموزد و آنان را پاكيزه گرداند، تو قدرتمند وحكيم هستى!».
خصوصياتى كه ابراهيم در دعاى خود براى رسول مورد نظر خود يادآور مى شود

1 . مجمع البيان، ج1، ص 158.

صفحه 22
جز بر پيامبر خاتم بر كسى منبطق نمى گردد وقرآن در مواردى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) را با همين صفت توصيف مى فرمايد:
(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلال مُبِين) (آل عمران/164).
«خداوند بر مؤمنان منت گذارد، آنگاه كه رسولى از خودشان برانگيخت، آيات خدا را برآنها تلاوت مى كند و آنان را پاكيزه مى گرداند و كتاب وسخنان حكيمانه مى آموزد هرچند قبلاً در گمراهى آشكارى بودند».
اين بخش از آيات 1، گواه بر وجود بشارتها ونويدها ومشخصات پيامبر گرامى در عهدين است. با اينكه «عهدين» كراراً مورد تحريف قرار گرفته وحتى تورات پس از مفقود شدن، از حفظ بازنويسى شده است ـ مع الوصف ـ به لطف حق، بخشى از اين بشارات محفوظ مانده وهم اكنون مسلمانان جهان با تكيه بر همين كتب مى توانند نبوت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) را ثابت نمايند و روى اين اساس دانشمندان اسلامى كتابهاى فراوانى در اين موضوع نوشته شده اند كه سه كتاب مهم را ياد مى كنيم:
«اظهار الحق» نگارش شيخ رحمت اللّه هندى كه به حقّ، كتاب بسيار مفيد ومستندى است.
«انيس الكلام» تأليف فخر الإسلام كه خودمدّتى از كشيشان بوده است و در سال1327 در تهران درگذشته و در امام زاده عبد اللّه شهر رى مدفون است.
«الهدى إلى دين المصطفى» نگارش علامه بلاغى متوفاى سال 1352هـ.

1 . به سوره بقره آيه 151 و سوره جمعه آيه 2 نيز مراجعه شود.

صفحه 23

3

ويژگيهاى زندگى عرب جاهلى

در قرآن

آيات موضوع

(وَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُل يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّق إنَّكُمْ لَفي خَلْق جَديد*اَفْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ فِي العَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعيدِ).(سبأ/7و8)
(ما جَعَلَ اللّهُ مِنْ بَحيرَة وَلا سائِبَة وَ لا وَصيلَة وَ لا حام وَلكِنَّ الَّذينَ يَفْتَروُنَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ).(مائده/103)
(يَسْأَلُونَكَ عِنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما). (بقره/219)
(وَلا تَقْتُلُوا أَولادَكُمْ خَشْيَةَ اِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطأً كَبيراً). (اسراء/31)
(وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ كَظيمٌ).(نحل/58)
(يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلى هُون أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ).(نحل/59)
(أَلِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ* أَمْ خَلقْنَا المَلائِكَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدونَ* أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ* وَلَدَاللّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ* اَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِينَ* ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) (صافات/154ـ149).

صفحه 24
8 ـ (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ذلِكُمُْ فِسْقٌ) (مائده/3).
9 ـ (إِنَّمَاالنَّسيءُ زِيادَةٌ فِي الكُفْرِ يُضَلُّ بِه الَّذينَ كَفَرُوُا يُحِلّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللّهُ لا يَهْدِي الْقَومَ الْكافِرينَ) (توبه/37).
10 ـ (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ*فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَاذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ) (بقره/279 ـ 278).
11ـ (وَلكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما آتيهُمْ مِنْ نَذِير مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (قصص/46).
12ـ (أَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوماً ما آتيهُمْ مِنْ نَذِير مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ) (سجده/3).
13ـ (لِتُنْذِر قَوماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ) (يس/6)
14ـ (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ)(آلعمران/103).

ترجمه آيات

«افراد كافر گفتند:آيا(مايليد) شما را به فردى هدايت كنيم كه مى گويد شماها پس از آنكه ريزه ريزه شديد، بار ديگر آفرينش نوى خواهيد داشت، آيا بر خدا دروغ بسته است يا جنون دارد؟ بلكه آنان كه به

صفحه 25
سراى ديگر ايمان ندارند در عذاب وگمراهى بس دورى قرار گرفتهاند».
«خداوند هيچ نوع «بحيره» و«سائبه» و «وصيله» و«حام» قرار نداده، كسانى كه كافر شده اند بر خدا دروغ مى بندند وبيشتر آنها نمى دانند».
«از تو در باره شراب و قمار مى پرسند، بگو گناه آن بزرگ و براى مردم در آن سود مادى هست ولى گناه آن بيش از سود آن مى باشد».
«فرزندان خود را به بهانه ترس از گرسنگى نكشيد، شما و آنان را ما روزى مى دهيم، قتل اين افراد(معصوم) گناه بزرگى است».
«هنگامى كه به يكى از آنان نويد ولادت دختر دهند صورت او تيره وخشم خود را فرو مى برد».
«از بدى خبر خود را پنهان مى سازد و نمى داند كه چه بكند آيا او را به آن ذلّت وخوارى نگاه دارد، يا در خاك پنهان سازد، چه بد داورى مى كنند!».
«آيا براى پروردگار تو است دختران وبراى آنان است، پسران؟ آيا آنان مشاهده كرده اند (وديده اند) كه ما فرشتگان را دختر آفريده ايم؟ آگاه باش آنان از روى جهل مى گويند خدا فرزند آورد و البتّه دروغ مى گويند، چگونه خدا دختران را بر پسران برگزيد؟ چگونه (وچه جاهلانه) داورى مى كنيد؟».
«بر شما مؤمنان گوشت مردار و خون و گوشت خوك و آن ذبيحه اى كه به نام خدا كشته نشده همه حرامند و نيز حرام است هر حيوانى كه به خفه كردن و از بلندى افكندن يا شاخ زدن بهم مى ميرند و نيز نيمخورده درندگان جز آنكه قبلاً تذكيه كرده باشيد حرام است و نيز آن را كه براى بتُان مى كشيد و آن را كه به تيرها قسمت مى كنيد (رسمى بود در جاهليّت كه چون در امرى مردّد مى شدند به تيرى مى نوشتند خدا امر كرد و به تيرى ديگر مى نوشتند خدا نهى كرد آنگاه تيرها را در هم ريخته

صفحه 26
يكى را به قرعه بيرون مى آوردند و مطابق آن رفتار مى كردند) كه اين كار فسق است ».
«تأخير ماههاى حرام فزونى در كفر است كه از اين طريق كافران گمراه مى شوند. يك سال، آن را حلال وسال ديگر آن را تحريم مى كنند، تا با تعداد ماههايى كه خداوند تحريم كرده مطابق گردد وعدد چهار تكميل شود و از اين راه آنچه را كه خدا تحريم كرده حلال مى شمردند، كردارهاى زشت آنان در نظرشان زيبا جلوه كرده، خدا گروه كافران را هدايت نمى كند».
10ـ «اى افراد با ايمان از خدا بپرهيزيد و آنچه را از مطالبات(بهره) باقى مانده است رها كنيد اگر ايمان داريد، اگر چنين نكرديد اعلان جنگ با خدا وپيامبر او بدهيد ولى اگر توبه كنيد، سرمايه هاى شما از آن شما است(در اين صورت) نه ستم مى كنيد، ونه مورد ستم قرار مى گيريد».
11ـ «اين رحمتى از طرف پروردگار تو بود، تا قومى را كه پيش از تو بيم دهنده اى براى آنان نيامده است بترسانى، شايد متذكر شوند!».
12ـ «آيا مى گويند كه اين قرآن را به دروغ به خدا بسته شده است؟ بلكه آن كتاب حقّى است كه از طرف پروردگار تو فرو فرستاده شده است تو گروهى را بيم دهى كه پيش از تو بيم دهنده اى براى آنان نيامده، شايد كه هدايت شوند».
13ـ «تا قومى را بيم دهى كه نياكان آنان بيم داده نشده اند، در حالى كه غافل وبى خبرند».
14ـ «همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد وپراكنده نشويد و نعمت هاى خدا را بر خود به ياد آوريد، آنگاه كه دشمنان يكديگر بوديد، ميان قلبهاى شما الفت بخشيد و در پرتو نعمت او برادر شديد، وبر لب حفره اى از آتش بوديد شما را از آن نجات داد، اين چنين خدا آيات خود را بيان مى كند تا شايد شما هدايت يابيد».

صفحه 27

تفسير آيات

1ـ شرك در عبادت

عرب جاهلى از نظر قرآن، در پاره اى از مسائل موحد بود، او به خداى يكتا(در برابر ثنويّت مجوسى وتثليث مسيحيّت) كه خالق جهان ومدبّر آن است، معتقد بود و از نظر توحيد ذاتى (خدا يكى است وبراى او نظير ومانندى نيست) وتوحيد در خالقيت وتدبير (خداى خالق جهان وگرداننده آن، يكى است) شك وترديدى نداشت و اگر در اين ميان افراد انگشت شمارى 1 در اين مراحل گام فراتر نهاده و دچار شرك شده بودند، مقياس افكار عمومى نبود. شرك عرب جاهلى غالباً در مرحله «عبادت» خلاصه مى شد ودر اين قسمت به منحط ترين درجه رسيده بودند وشديدترين مبارزه قرآن با آنها، مربوط به اين نوع از شرك است و چون در اين قسمت بحثهاى گسترده اى از طرف دانشمندان انجام گرفته از توضيح آن خوددارى مى نماييم. گذشته از اين، در جلد دوّم اين كتاب گسترده ترين بحث را درباره انواع توحيد وشرك انجام داده ايم وديگر نيازى به تكرار نيست، علاقمندان به آن جلد مراجعه بفرمايند.

2ـ انكار معاد

مشركان با شنيدن حيات مجدد ورسيدگى به اعمال وافعال انسان در سراى ديگر، مو بر بدنشان راست مى شد وبه شدت از آن رنج مى بردند واين عكس العمل

1 . قرآن از وجود انديشه هاى ديگرى كه همه حوادث را به طبيعت و زمان و گردش فلك نسبت مى دهد در ميان ملّت عرب گزارش مى دهد، آنجا كه مى فرمايد:(وَ قالُوا ما هِيَ إِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُم بِذلِكَ مِنْ عِلْم إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ)(جاثيه/24):«گفتند زندگى جز اين زندگى دنيوى نيست كه در آن مى ميريم و زنده مى شويم، وما را جز زمان نابود نمى كند. آنان به گفتار خود علم ندارند، بلكه گمان مى كنند».

صفحه 28
صد در صد يك امر طبيعى بود; زيرا هرگاه به گروهى كه به زندگى بدون حساب وكتاب عادت دارند، گفته شود كه تمام كردار شما زير سؤال خواهد رفت و خوبيها وبديهاى شما هرچند به اندازه ذره كوچكى باشد، پاداش و كيفر خواهد داشت، طبعاً به خود مى لرزند وبراى كاهش فشار وجدان، گوينده را به جنون وديوانگى، دروغ بستن و افترا گويى به خدا، متهم مى سازند; آياتى كه در آن، سخنان مشركان درباره معاد وارد شده است بيش از آن است كه حتى بخش كمى نيز از آن در اينجا نقل گردد، ولى به نقل يك آيه اكتفا مىورزيم:
(وَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُل يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّق إِنَّكُمْ لَفي خَلْق جَديد *اَفْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ فِي العَذابِ وَالضَّلالِ الْبَعيدِ) (سبأ/7و8)
«افراد كافر گفتند:آيا شما را به فردى هدايت كنيم كه مى گويد شماها پس از آنكه ريزه ريزه شديد، بار ديگر آفرينش نوى خواهيد داشت، آيا بر خدا دروغ بسته است يا جنون دارد؟ بلكه آنان كه به سراى ديگر ايمان ندارند در عذاب وگمراهى بس دورى قرار گرفته اند».

3ـ حكومت خرافات

تعاليم آسمانى بر اساس شكستن زنجير پندارها وبرداشتن غلهاى افسانه وارى است كه در محيط مشركان، به صورت فراوانى وجود داشت. البتّه قرآن يكى از مشخصات پيامبر گرامى را مبارزه با خرافات وپندارهاى غلط مى داند، آنجا كه مى فرمايد:
(وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ)(اعراف/157): بارهاى سنگين وغلهايى (پندار وافسانه) را كه بر دست وپاى آنها است، بر مى دارد».

صفحه 29
زندگى عرب جاهلى مملو از پندارگرايى و افسانه پرستى بود كه نمونه آن تحريم استفاده از چهار نوع حيوان اهلى است كه بهره گيرى از آن را ممنوع اعلام كرده بودند; امّا قرآن به انتقاد از آن بدعت مى پردازد ومى گويد:(ما جَعَلَ اللّهُ مِنْ بَحيرَة وَلا سائِبَة وَ لا وَصيلَة وَ لا حام وَلكِنَّ الَّذينَ يَفْتَروُنَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ).(مائده/103)
«خداوند هيچ نوع «بحيره» و«سائبه» و «وصيله» و«حام» قرار نداده، كسانى كه كافر شده اند بر خدا دروغ مى بندند وبيشتر آنها نمى دانند».
اين چهار لفظ كه هم اكنون به توضيح آنها مى پردازيم، اشاره به چهار نوع حيوان است كه نه تنها بهره گيرى از گوشت آنها ممنوع بود، بلكه خوردن شير و چيدن پشم و سوار شدن بر آنها نيز ممنوع شمرده مى شد، اين چهار نوع چهارپا كاملاً آزاد بودند و كسى را حقّ تعرّض به آنها نبود، آنها عبارت بودند از:
1ـ بحيره: حيوانى كه پنج بار بزايد وپنجمين آنها، ماده وگاهى مى گويند«نر» باشد، در اين موقع، مالك با ايجاد شكاف وسيعى در گوش حيوان، آن را علامت دار مى ساخت وبه حال خود واگذار مى كرد.
2ـ سائبه: شترى كه دوازده بچه بياورد، چنين حيوانى آزاد مطلق بود به هر چراگاهى وارد مى شد و از هرآبشخور و چشمه اى مى نوشيد كسى حقّ مزاحمت او را نداشت، فقط گاهى براى مهمان از شير او مى دوشيدند.
3ـ وصيله: گوسفندى كه هفت بار فرزند مى آورد، يا دوقلو مى زاييد.
4ـ حام: حيوانى نرى است كه از وجود او براى تلقيح حيوانات بهره مى گرفتند، هرگاه از حيوانى ده بار براى تلقيح استفاده مى شد و هر بار فرزندى از نطفه آن به وجود مى آمد ديگر كسى حقّ سوار شدن برآن حيوان را نداشت.
ظاهر اين نوع ممنوعيتها به خاطر قدردانى از حيوان بود زيرا منشأ اين همه بركات شده است ولى اين چنين قدردانى، موجب بدبختى حيوان و زندگى جانكاه آن

صفحه 30
بود، زيرا وقتى بهره گيرى از اين قسم جانداران ممنوع اعلام مى شد، ديگر كسى به فكر آب و علف او نبود و در نتيجه حيوان پيوسته با محروميّت خاصى زندگى مى كرد. واين قدردانى صد در صد به ضرر حيوان تمام مى شد گذشته از اين، موجب اتلاف مال و معطل گشتن نعمتهاى الهى بود.
از ذيل آيه (وَلكِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ)استفاده مى شود كه اين گروه، تحريم ها وممنوعيت هاى اين نوع دامها را به خدا نسبت داده و آن را جزء تعاليم الهى مى دانستند.

4ـ فساد اخلاقى

در ميان وسائل فساد اخلاق، قرآن به دو موضوع مهم اشاره مى كند و آن قمار و شراب است كه در ميان عرب جاهلى رواج كامل داشت، «قمار» را «ميسر» مى ناميدند كه از «يسر» به معنى آسان گرفته شده است و علّت نامگذارى قمار به ميسر اين است كه قماربازان حرفه اى، از اين طريق به آسانى مال مردم را به جيب مى زدند.
علاقه آنان به «شراب» به حدّى بود كه برخى به خاطر نهى اسلام از آن، از گرويدن به اسلام خوددارى مى كردند و شاعر معروف عرب جاهلى(اعشى) به خاطر همين اصل از پذيرفتن اسلام سرباز زد در حالى كه رنج سفر بر خود هموار كرده بود وقصد ملاقات با پيامبر را داشت و هدفش گرايش به آيين يكتا پرستى بود.1
قرآن در اين زمينه مى فرمايد:(يَسْأَلُونَكَ عِنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما) (بقره/219)
«از تو در باره شراب وقمار مى پرسند، بگو گناه آن بزرگ وبراى مردم در آن سود مادى هست ولى گناه آن بيش از سود آن مى باشد».

1 . سيره ابن هشام، ج1، ص386.

صفحه 31
قرآن با اجراى دستورات وپيامهاى مختلف توانست در چهار مرحله ريشه ميگسارى را كه در اعماق زندگى عرب جاهلى ريشه دوانيده بود، ريشه كن سازد، وتفصيل اين مراحل در كتاب هاى تفسير و آيات الأحكام وارد شده است.1
فساد اخلاق جامعه عرب جاهلى، منحصر به شراب وقمار نبود بلكه فحشا به صورت هاى گوناگون در ميان آنان رواج كامل داشت; تا آنجا كه واژه «فحشا» در قرآن در سيزده مورد آمده ودر مورد «زنا»و«لواط» واعمال زشت وننگين به كار رفته است. آيات مربوط به آن در سوره «نساء» آيه هاى 15 و16، ودر سوره نور، آيه هاى 2و3 وارد شده است علاقمندان مى توانند به اين آيات مراجعه نمايند.

5ـ زنده به گور كردن فرزندان

در تاريخ بشريت، عرب جاهلى براى نخستين بار به عمل ننگينى كه از قساوت و سنگدلى خاصى حكايت مى كند، دست زد و فرزندان خود را گاهى به بهانه اينكه مبادا قحطى رخ دهد وپدر نتواند زندگى او را تأمين كند و احياناً به خاطر ترس از ننگى (ننگ پندارى وخيالى) كه مبادا از ناحيه دختران به آنان برسد، به چنين كار وحشيانه اى دست مى زدند، قرآن در باره اين موضوع نخست مى فرمايد:
(وَلا تَقْتُلُوا أَولادَكُمْ خَشْيَةَ اِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبيراً) (اسراء/31).
«فرزندان خود را به بهانه ترس از گرسنگى نكشيد و شما و آنان را ما روزى مى دهيم، قتل اين افراد(معصوم) گناه بزرگى است».
جدّ فرزدق به نام «صعصعة بن ناجيه» حضور پيامبر رسيد واسلام آورد ويكى از كارهاى نيكى را كه قبلاً انجام داده بود، برشمرد كه: من دويست وهشتاد دختر را كه در آستانه مرگ قرار گرفته بودند، با پرداخت سه شتر كه دوتاى آنان ماده ويكى نر

1 . فروغ ابديت، ج2، ص103.

صفحه 32
بود نجات داده ام، آنگاه از پيامبر پرسيد: آيا اين كار براى او پاداش خواهد داشت يا نه؟ پيامبر به او فرمود:
«لَك اَجْرُهُ إِذْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْكَ بِالإِسْلامِ»: در پاداش آن همين بس كه خدا بر تو منّت نهاد وتو را به اسلام هدايت كرد».
فرزدق هم يكى از افتخارات خود را اين مى داند كه جدّ وى تنها كسى است كه از زنده به گور كردن دختران جلوگيرى كرد! او در اين باره مى گويد:
وَ مِنّا الَّذي مَنَعَ الوائِداتِ *** وَاَحيَا الوَئيدَ فَلَم يُؤاد
«از ما است كسى كه از زنده به گور شدن دختران جلوگيرى نمود ومحكومان به مرگ را زنده كرد، پس آنها (محكومين به زنده به گور شدن) زنده به گور نشدند».1
در دو آيه زير، به اين حقيقت كه عرب جاهلى از وجود دختر احساس نفرت مى كرد، اشاره شده است:
(وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ كَظيمٌ)(نحل/58): «هنگامى كه به يكى از آنان نويد ولادت دختر داده مى شد صورت او تيره وخشم خود را فرو مى برد».
(يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلى هُون أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ).(نحل/59)
«از بدى خبر خود را پنهان مى سازد ونمى داند كه چه بكند آيا او را به آن ذلّت وخوارى نگاه دارد يا در خاك پنهان سازد، چه بد داورى مى كنند!».

6ـ انديشه عرب جاهلى در باره فرشتگان

آنان روى يك رشته انديشه هاى پندارى، فرشتگان را جزء اناث دانسته وآنها را

1 . بلوغ الارب، ج3، ص 46.

صفحه 33
دختران خدا مى انگاشته اند، چنانكه مى فرمايد:
(أَلِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ* أَمْ خَلقْنَا المَلائِكَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدونَ* أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ* وَلَدَاللّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ* اَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِينَ* ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) (صافات/149 تا 154).
«آيا براى پروردگار تو است دختران وبراى آنان است، پسران؟ آيا آنان مشاهده كرده اند (وديده اند) كه ما فرشتگان را دختر آفريده ايم؟ آگاه باش آنان از روى جهل مى گويند خدا فرزند آورد والبتّه دروغ مى گويند، چگونه خدا دختران را بر پسران برگزيد؟ چگونه (وچه جاهلانه) داورى مى كنيد؟».

7ـ كيفيت بهره گيرى از حيوانات

اگر عرب جاهلى از گوشت و شير و پشم چهار حيوان ياد شده امتناع مىورزيد، در مقابل از مردار و خون و خوك و حيواناتى كه به صورت شكنجه و آزار آنها را مى كشتند ـ و شايد آن را يك نوع عبادت گمان مى كردند ـ بهره مى گرفت و آيه ياد شده در زير، گوشتهاى مورد تحريم اسلام را كه همگى در جاهليت حلال بود، يادآور مى شود و اين خود درجه تمدن وانسانيت اين گروه را بيان مى كند.
(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ المَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ذلِكُمُْ فِسْقٌ) (مائده/3).
آيه فوق، امور ياد شده در زير را حرام مى كند:
1ـ گوشت مردار. 2ـ خون. 3ـ گوشت خوك. 4ـ حيوانى كه به غير نام خدا ذبح شود.5ـ حيوانى كه به زجر كشته گردد.6ـ حيوانى كه خفه شود. 7ـ حيوانى كه به وسيله پرت شدن از بلندى بميرد.8ـ حيوانى كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى كشته شود.9ـ حيوانى كه به وسيله حيوان زنده اى بميرد مگر اينكه به موقع به آن برسند و آن

صفحه 34
را ذبح كنند.10ـ حيوانى كه در مقابل بتها ذبح شود».
اگر قرآن از اكل گوشت اين نوع از حيوانات نهى مى كند به خاطر اين است كه بهره گيرى از آنها در ميان اعراب رواج كامل داشت وبراى ذبح حيوان طرق زير را به كار مى بردند:
الف: حيوان را ميان دو چوب يا ميان دو شاخه درخت سخت مى فشردند تا بميرد و از گوشت آن استفاده كنند (اَلْمُنْخَنِقَةُ).
ب: حيوان را به قدرى مى زدند تا جان بسپارد (اَلمَوقُوذَةُ).
ج: حيوان را از بلندى پرت مى كردند تا بميرد (اَلْمُتَرَدِّيَة).
د: دوحيوان را به جان يكديگر مى انداختند و آن دو حيوان آنقدر به هم شاخ مى زدند كه يا يكى يا هر دو جان مى دادند ! (اَلنَّطيحَةُ).

8ـ تقسيم با «ازلام»

تقسيم گوشت از طريق «ازلام» يك نوع قمار رايج بود. «ازلام» جمع «زلم» بر وزن «شرف» چوبه هاى تير را مى گفتند كه تقسيم گوشت به وسيله آن انجام مى گرفت و كيفيّت آن به شرح زير بود:
ده نفر شترى را خريدارى كرده و ذبح مى نمودند سپس ده چوبه تير را (كه روى هفت عدد از آنها سهام مختلفى را از يك تا هفت سهم مى نوشتند و روى سه عدد ديگر چيزى نمى نوشتند) در كيسه مخصوصى مى ريختند سپس هر يك از آنها را به نام يكى از آن ده نفر در مى آوردند، هفت نفر از آنها برابر سهمى كه روى آن تيرها نوشته شده بود، نصيب داشت و چيزى در برابر آن نمى پرداخت، ولى آن سه نفرى كه تيرهاى سفيد به نام آنها اصابت مى كرد، هر كدام بهاى يك سوّم حيوان را مى پرداخت بدون اينكه از حيوان سهمى ببرد.
قرآن از تقسيم گوشت به اين شيوه در آيه ياد شده نهى مى كند ومى گويد:

صفحه 35
(وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ) زيرا يك نوع قمار است كه مفسده قمار را نيز دارد.

9ـ تأخير ماههاى حرام

گردش يك دوره كامل كره ماه را به دور زمين، يك ماه مى نامند و اين كار در سال دوازده بار تكرار مى شود. و از ميان اين دوازده ماه، چهار ماه آن را «اشهرالحرم» مى نامند كه سه تاى آن پشت سر هم«ذى القعده»، «ذى الحجّه» ومحرم» ويك ماه از آن به نام «رجب» تك وجدا است. تحريم جنگ در اين چهار ماه از سنت هاى رايج در ميان عرب جاهلى بود و شايد اين رسم از ابراهيم خليل به صورت يك سنّت خوب وكهن به آنان رسيده بود.
متوليان كعبه ويا سران عرب، گاهى با گرفتن مبلغى (يا از روى هوى وهوس) ماههاى حرام را به تأخير مى انداختند، كه قرآن از آن به لفظ «نسىء» تعبير مى آورد، آنجا كه مى فرمايد:
(إِنَّمَاالنَّسيءُ زِيادَةٌ فِي الكُفْرِ يُضَلُّ بِه الَّذينَ كَفَرُوُا يُحِلّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللّهُ لا يَهْدِي الْقَومَ الْكافِرينَ) (توبه/37).
«تأخير ماههاى حرام فزونى در كفر است كه از اين طريق كافران گمراه مى شوند. يك سال، آن را حلال وسال ديگر آن را تحريم مى كنند تا با تعداد ماههايى كه خداوند تحريم كرده مطابق گردد وعدد چهار تكميل شود واز اين راه آنچه را كه خدا تحريم كرده حلال مى شمردند، كردارهاى زشت آنان در نظرشان زيبا جلوه كرده، خدا گروه كافران را هدايت نمى كند».
كيفيت «نسىء» وتأخير ماههاى حرام وجا به جا كردن آنها، در كتابهاى تاريخ وتفسير وارد شده; يكى از صور آن اين بوده كه گروهى كه تاب متاركه نبرد وغارت در سه ماه پشت سر هم را نداشتند،با پرداختن مبلغى، از متوليان كعبه درخواست مى كردند كه در ماه محرم، جنگ و نبرد و غارت را حلال اعلام كنند وبه جاى آن،

صفحه 36
ماه صفر ماه حرام معرفى گردد تا عدد چهار تكميل شود; در آيه فوق به اين مطلب اشاره شده است:(لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللّهُ): تا مطابق شماره ماههاى حرام، ماه حرام اعلام كنند» واگر در سالى ماه حرام را به عقب مى انداختند، در سال ديگر، همان ماه حرام را، ماه حرام اعلام مى نمودند; چنانكه مى فرمايد:(يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً).

10ـ بهره كشى ظالمانه

واژه «استعمار» و«استثمار» از مقدّس ترين لغات زبان عربى است ولى متأسفانه به مرور زمان از معناى واقعى خود بيگانه گشته ومفاد ضد خود را در برگرفته است. استعمار از «عمران» به معناى تلاش براى آبادى و«استثمار» از «ثمر» به معناى ميوه دهى واحد طبيعى و سود آورى يك واحد صناعى است.
قرآن در باره واژه نخست ميگويد:
(هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها)(هود/11): اوست كه شما را از زمين(خاك) آفريد وعمران وآبادى آن را از شما طلبيد).
ودر باره واژه دوّم مى فرمايد:
(كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ اتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ) (انعام/141).
«از ميوه آن هنگامى كه به ثمر مى نشيند، بخوريد وحقّ آن را به هنگام درو بپردازيد واسراف مورزيد، خداوند اسرافگران را دوست نمى دارد».
ولى امروز ـ از بخت بد ـ هر دو واژه معناى بس بدى به خود گرفته; لفظ استعمار به معناى بردگى و نوكرى و تسلّط مستكبر بر دارايى مستضعف وبه غارت بردن آن، وواژه «استثمار» به معنى سودجويى ظالمانه وبهره كشى بى حدّ ومرز انسانى از انسان ديگر به كار مى رود.

صفحه 37
ودر هرحال، رباخوارى به حق، مصداق روشن اين اصل است; ربا خواران ثروت خدادادى را در يك قطب گرد مى آورند وتمام زيانهاى اقتصادى را متوجه طرف ديگر مى سازند; زيرا سرمايه رباخوار شب وروز دسترنج طبقه مستمند رامى بلعد خواه گيرنده وام سود ببرد خواه زيان.
نظام رباخوارى، ستون فقرات اقتصاد عرب جاهلى را تشكيل مى داد و شديدترين مبارزه قرآن با آداب ورسوم عرب جاهلى، متوجّه اين شيوه از نظام اقتصادى آنان است; ما براى نمونه يك آيه را يادآور مى شويم:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ*فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَاذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُونَ)(بقره/278 و 279).
«اى افراد با ايمان از خدا بپرهيزيد وآنچه را از مطالبات(بهره) باقى مانده است رها كنيد اگر ايمان داريد، اگر چنين نكرديد اعلان جنگ با خدا وپيامبر او بدهيد ولى اگر توبه كنيد، سرمايه هاى شما از آن شما است(در اين صورت) نه ستم مى كنيد، و نه مورد ستم قرار مى گيريد».
شگفت اينجا است كه اين گروه براى تحليل ربا منطق خاصى داشتند ومى گفتند (إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبوا)(بقره/275): بيع و ربا مانند هم هستند» اگر داد وستد حلال است، بهره كشى از پول نيز حلال مى باشد!
قرآن در كوبيدن منطق آنان مى فرمايد:
(وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبوا): «نه! چنين نيست! خدا داد وستد را حلال، و ربا را حرام شمرده است».
در داد وستد، طرفين به صورت يكسان وارد ميدان كار مى شوند و احتمال سود وزيان بر هر دو به طور يكسان حاكم است در حالى كه در نظام رباخوارى، رباخوار

صفحه 38
هيچ گاه ضرر نمى بيند وپيوسته ضررها متوجه طرف ديگر است وبه خاطر همين روشنامتعادل، مؤسّسات رباخوارى هر روز بر وسعت ثروت خودمى افزايند و در حالى كه طرف مقابل به زحمت، قوت لايموتى به دست مى آورد و به زندگى ادامه مى دهد.

امّت دور از تعاليم آسمانى

پيامبر گرامى در ميان امّتى مبعوث به رسالت گرديد كه از تعاليم الهى پيامبران، كاملاً به دور بودند، واز زمان اسماعيل تا آن روز در ميان آنان پيامبرى بر انگيخته نشده بود، قرآن در اين باره مى فرمايد:(وَلكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما آتيهُمْ مِنْ نَذِير مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ)(قصص/46).
«اين رحمتى از طرف پروردگار تو بود، تا قومى را كه پيش از تو بيم دهنده اى براى آنان نيامده است بترسانى، شايد متذكر شوند!».
در آيه ديگر مى فرمايد:(أَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوماً ما آتيهُمْ مِنْ نَذِير مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ)(سجده/3).
«آيا مى گويند كه اين قرآن را به دروغ به خدا بسته است؟ بلكه آن كتاب حقّى است كه از طرف پروردگار تو فرو فرستاده شده است تو گروهى را بيم دهى كه پيش از تو بيم دهنده اى براى آنان نيامده، شايد كه هدايت شوند».
ودر آيه سوم مى فرمايد:(لِتُنْذِر قَوماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ) (يس/6) تا قومى را بيم دهى كه نياكان آنان بيم داده نشده اند، در حالى كه غافل وبى خبرند».
اين آيات حاكى است كه: قومى كه پيامبر بر انذار آنان مبعوث گرديده، گروهى بودند كه در ميان آنان پيامبرى مبعوث نشده بود. واين گروه جز قريش وتيره هاى نزديك به آن كس ديگرى نبود، وهرگز مقصود «عرب عدنانى» نيست، تا چه رسد به «عرب قحطانى»; زيرا در زمانهاى پيشين ميان گروه عرب زبان، پيامبرانى مانند هود وصالح وشعيب برانگيخته شده ودر اعصار پسين، افرادى ما نند «خالد بن

صفحه 39
سنان»، و«حنظله» 1 به عنوان نبى وهادى برانگيخته شده اند; بنابر اين هرگز نمى توان گفت در ميان گروه عرب زبان هيچ منذرى بر انگيخته نشده بود. بلكه مقصود، قريش وقبائل نزديك به آنان است كه در طول زمان، هيچ پيامبرى براى هدايت آنان نيامده بود واين فترت سبب شده بود كه قوم پيامبر از تعاليم شرايع آسمانى به دور باشند وفقط افراد انگشت شمارى به نام «حنيف» از آيين ابراهيم پيروى كنند.
قرآن وضع اين جامعه دور افتاده از تعاليم پيامبران را چنين تشريح مى كند:
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (آل عمران/103).
«همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد وپراكنده نشويد ونعمت هاى خدا را بر خود به ياد آوريد، آنگاه كه دشمنان يكديگر بوديد، ميان قلبهاى شما الفت بخشيد ودر پرتو نعمت او برادر شديد، وبر لب حفره اى از آتش بوديد شما را از آن نجات داد، اينچنين خدا آيات خود را بيان مى كند تا شايد شما هدايت يابيد».
اين آيه زندگى عرب را به گونه اى بس وحشتناك ترسيم مى كند كه ما برخى را توضيح مى دهيم:
اوّلاً: با جمله (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ) وضع عرب جاهلى را مانند كسى مى داند كه در قعر چاه افتاده وباچنگ زدن به ريسمان محكمى كه از بالا به درون چاه روانه مى شود، نجات يابد. اين گروه نيز در چاه نادانى فرو رفته بودند، وبا چنگ زدن به ريسمان محكم قرآن وايمان، از آن زندگى شقاوت بار نجات يافتند.
ثانياً: جمله (وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها)حاكى از آن

1 . در برخى از روايات اسلامى اين دو نفر وارد شده است. به الميزان ج16، ص 257 و بلوغ الارب، ج2، ص 278 مراجعه بفرماييد.

صفحه 40
است كه زندگى آنان بسان كسى بود كه بر لب حفره آتش قرار گرفته باشد وپيوسته زير «شيفر» خالى گردد وچيزى نگذرد كه به درون حفره فرو رود. ممكن است مقصود از اين حفره آتش كه عرب جاهلى بر لب آن قرار گرفته بودند علاوه بر دوزخ، همان نزاعها وكشمكشهاى قبيله اى خانمان برانداز آنان باشد كه ساليان درازى در ميان آنان شعله ور بود، ولى در سايه اسلام، اخوت جاى عداوت، وبرادرى جاى دشمنى را گرفت وهمگان به حكم آيه (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) (حجرات/10) برادر وبرابر شدند.
آيه ياد شده وضع محيطى را كه پيامبر در آن برانگيخته شده بود، به طور فشرده بيان مى كند.وبراى تفصيل آن اجمال، دو راه وجود دارد كه فقط يكى از آن دو راه براى ما مطرح است:
1ـ بررسى آيات ديگرى كه زندگى عرب وعادات واخلاق وافعال واعمال آنان را تشريح مى كند.
2ـ بازگشت به كتابهاى سيره وتاريخ، بالأخص كتابهايى كه پيرامون زندگى عرب جاهلى نوشته شده است. زيرا تاريخ نگاران مسلمان، زندگى وعادات وآداب عرب را به صورت بس ارزنده وآموزنده اى نوشته اند ودر ميان پيشينيان قهرمان اين ميدان، ابن قتيبه استاد بدون معارض تاريخ عرب است، در ميان متأخران مى توان از: استاد سيد محمود شكرى آلوسى بغدادى، مؤلّف كتاب «بلوغ الارب في معرفة أحوال العرب» در سه جلد واستاد دكتر جواد، مؤلّف كتاب «تاريخ العرب» در ده جلد را نام برد كه محقّقان اين بخش از تاريخ عرب مى باشند.
***
پس از آگاهى از وضع زندگى عرب در عصر جاهلى، آن هم از ديدگاه قرآن، اكنون وقت آن رسيد كه به تحليل شخصيت پيامبر وصفات وروحيات برجسته، وزندگى سراپا معنوى وحماسى او بپردازيم. ودر همه جا از خطوط قرآن بهره بگيريم.
Website Security Test