welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : منشور جاويد / ج 5*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

منشور جاويد / ج 5


صفحه 1
نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى
منشور جاويد
ضرورت معاد، پاسخ به شبهات منكران،
ارائه نمونه هاى از احيا، وكيفيّت معاد
جلد پنجم
نگارش
آية الله جعفر سبحانى


صفحه 2
شناسنامه


صفحه 3
بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه مؤلف

معاد انسان و رستاخير جهان

در همه افراد انسان، ميل به بقا و ادامه زندگى كاملاً مشهود ومحسوس است، و هيچ انسانى، از زندگى و ادامه آن نمى گريزد، وحتى آنان كه به انتحار و خودكشى دست مى زنند، از خود نمى گريزند، بلكه خواهان آزادى خويش مى باشند و چون زندگى كنونى را رنج آور و دردخيز مى انگارند، انتحار مى كنند تا خود را از رنج برهانند.
چنين ميل مشهود، نشانه ادامه زندگى پس از مرگ است، و اگر مرگ پايان زندگى بود، آفرينش چنين حسى(ميل به بقا) بيهوده بشمار مى آمد. از اين جهت، مى توان گفت مرگ پايان زندگى نيست، بلكه خروج از يك محدوده تنگ، به جهانى وسيع و گسترده است.
آنچه را كه انسان از طريق فطرت دريافت مى كند، شرايع آسمانى، آن را به طور گسترده به عنوان زندگى اخروى و بازگشت انسان به حيات مجدد، مطرح كرده اند، و چنين اصلى در تمام شرايع، مطرح بوده و اصولاً شريعت


صفحه 4
الهى، بدون اصل معاد، نمى تواند دين الهى باشد و هر نوع شريعت گونه اى، كه در آن معاد وجود نداشته باشد و يا به صورت كم رنگ در آن مطرح شود، اين خود، نشانه جعل و يا تحريف آن است.
در قرآن مجيد، مسأله معاد، يكى از مسايل بارز و چشمگير اين كتاب آسمانى است كه به عقيده برخى 1400 يا كمى بيشتر آيه پيرامون آن به صورت صريح وارد شده، و حتى به عقيده برخى ديگر، يك ثلث قرآن مى تواند مربوط به آن باشد. ما هر چند در اين قسمت، به شمارش آيات نپرداخته ايم، ولى به صورت قطعى مى توان گفت كمتر سوره اى است كه در آن به صورت تصريح و تلويح، نامى از زندگى اخروى برده نشده باشد.
نگارنده، به فضل الهى، براى اولين بار شيوه تفسير موضوعى را به زبان فارسى مطرح كرد، موسوعه اى را پيرامون موضوعات گوناگون (عقايد، اجتماعى و اخلاقى) در چهارده جلد منتشر سازد، و هم اكنون، جلد پنجم آن كه مربوط به معاد است با تجديد نظر منتشر مى شود.
در اينجا لازم است، از همكارى صميمانه جناب مستطاب حجة الإسلام آقاى حاج شيخ على ربّانى گلپايگانى كه از مدرسان عالى مقام و نويسندگان حوزه علميه قم مى باشند تشكر نمايم و يادآور شوم كه ايشان، در تأليف و تنظيم اين جلد با اين جانب كمال همكارى داشته و نگارنده مرهون كمكهاى مستمر و پيوسته آن فاضل ارجمند مى باشد. اميد اين كه، پروردگار جهان، پاداشى بزرگ به او عنايت فرمايد.
قم مؤسسه امام صادق (صلى الله عليه وآله وسلم)


صفحه 5

1

اسامى و صفات قيامت در قرآن

آيات موضوع

1 .(يَوْمَ تَجِدُكُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْر مُحْضَراً وَما عَمِلَتْ مِنْ سُوء...) . (آل عمران/30)
2 . (يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ...) . (آل عمران/106)
3 . (يَسْأَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ أَيّانَ مُرْسيها...) . (اعراف/187)
4 .(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ). (شعراء/88)
5 . (اَزِفَتِ الآزِفَةُ * لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللّهِ كاشِفَةٌ) . (نجم/57 58)
6 .(اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ...) . (حاقّة/1)
7 . (اَلْحاقَّةُ مَا الْحاقَّةُ وَما أَدْريكَ مَاالْحاقَّةُ) .
(حاقّة/1 3)
8 . (فَإِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الْكُبْرى) . (نازعات/34)
9 . (يَومَ تُبْلَى السَّرائِر). (طارق/9)
10 . (اَلْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ* وَما أَدْريكَ مَا الْقارِعَةُ) (قارعة/1 3)


صفحه 6

ترجمه آيات

1 .«روزى كه هر انسانى آنچه را كه از خير و شر انجام داده است در برابر خود حاضر و آماده مى بيند».
2 .«روزى كه چهره هايى سفيد و چهره هايى سياه مى شود».
3 .«از قيامت مى پرسند كه استقرار آن در چه وقت است».
4 .«روزى كه مال و فرزند سودى نمى بخشد».
5 .«نزديك شد قيامت، براى آن ظاهر كننده اى جز خدا نيست».
6 .«رستاخيز نزديك شد».
7 .«آن رخ دهنده چيست، آن رخ دهنده؟ و چه دانى كه آن رخ دهنده چيست؟».
8 .«وقتى آن مصيبت بزرگ بيايد».
9 .«روزى كه پنهان ها آشكار مى گردد».
10 .«حادثه كوبنده، تو چه مى دانى كه آن حادثه كوبنده چيست؟».

تفسير آيات

بحث پيرامون«معاد» و اعتقاد به حيات مجدّد، پاسخ به يكى از سه پرسشى است كه پيوسته بشر متفكر با آن دست به گريبان بوده، و خواهان حلّ آن بوده و مى باشد. اين سه پرسش بر محور مبدأ و آغاز خلقت، هدف آفرينش، و سرانجام زندگى انسان، دور مى زند. و گاهى به اين صورت خود را مطرح مى كند، كه انسان از خود مى پرسد:
1. انسان و جهان چگونه به وجود آمده اند؟
2. هدف از آفرينش آن دو چيست؟
3. سرانجام جهان كجا است و سرنوشت انسان پس از مرگ چگونه است؟


صفحه 7
حافظ شيرازى اين سه پرسش را در بيتى يادآور شده و مى گويد:
از كجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ *** به كجا مى روم آخر، ننمايى وطنم؟
قرآن مجيد به حكم اين كه كتاب هدايت است، به هر سه پرسش به صورت روشن پاسخ گفته است. اين كتاب، جهان امكانى را پرتوى از نور واجب دانسته و او را سرچشمه همه كاينات و انسان معرفى مى نمايد.1
در جواب پرسش دوم، براى خلقت جهان و انسان هدفى قايل است، و آفرينش آن دو را بدون غايت و هدف نمى داند و معرفت الهى و كسب كمال را هدف خلقت انسان معرفى مى كند. امّا درباره پرسش سوم بيش از دو پرسش نخست سخن گفته و زندگى دنيوى را مقدمه اى براى زندگى جاودان دانسته است. و مرگ را نه تنها پايان زندگى انسان تلقى نكرده، بلكه آن را رهگذرى براى حيات كامل تر مى داند. بر اساس آيات قرآن، اگر مى گويند:«پايان زندگى هر كس به مرگ اوست»، مقصود زندگى مادى اين جهان ناپايدار است، و گرنه مرگ دريچه اى است براى يك زندگى گسترده تر و كامل تر. انسان پس از عبور از دو«رهگذر» به نام هاى«مرگ» و«برزخ»، با روزى روبه رو مى شود كه در آن همه انسانها زنده مى شوند و محشر عجيب و عظيمى برپا مى گردد.
قرآن، از اين روز كه آغاز زندگى نوين وحيات كامل تر است، توصيف هاى مختلفى دارد كه برخى را يادآور مى شويم:
1. يوم القيامه، 2. يوم الدين، 3. يوم الآخر، 4. يوم عظيم، 5. يوم

1 . (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ...)(نور/35) ، (...هُوَ الَّذى أَنْشأْكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَالأَفْئِدَةَ...) (ملك/23).


صفحه 8
كبير، 6. يوم محيط، 7. يوم الحسرة، 8. يوم عقيم، 9. يوم اليم، 10. يوم الوقت المعلوم، 11. يوم الحق ، 12. يوم مشهود، 13. يوم البعث، 14.يوم الفصل، 15. يوم الحساب، 16. يوم التلاق، 17. يوم الآزفه، 18. يوم التناد، 19. يوم الجمع، 20. يومالفتح 21 .يوم الوعيد، 22. يوم الخلود، 23.يوم الخروج، 24. يوم عسير، 25. يوم التغابن، 26. يوم الموعود، 27.يوم عبوسا 28 . يوم معلوم، 29 . يوم لاريب فيه.
هر يك از اين صفات كه«يوم» با آن توصيف يا به آن اضافه شده، ناظر به يكى از اوضاع و احوال روز رستاخيز است.
اين روز بزرگ، علاوه بر اين اسامى كه در آن«يوم» با پسوندى متميز مى گردد اسامى مخصوصى دارد كه قرآن آنها را به تفصيل ياد مى كند. مانند:
1. الساعة: (يَسْأَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ أَيّانَ مُرْسيها...) .1
«از قيامت مى پرسند كه استقرار آن در چه وقت است».
«ساعت» به معنى وقت و گاه است. و چون آن روز وقت قيام مردم از گورها است، نام آن را«ساعت» نهاده اند، از باب اطلاق كلى و اراده فرد شاخص آن.
2. آزفة: (اَزِفَتِ الآزِفَةُ * لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللّهِ كاشِفةٌ) .2
«نزديك شد قيامت براى آن ظاهر كننده اى جز خدا نيست».
«ازف» در لغت عرب به معنى«قرب» و«نزديكى» است و در ضيق وقت به كار مى رود. روز رستاخيز از نظر قرآن خيلى دور نيست، بلكه نزديك است،

1 . اعراف/187.
2 . نجم /57ـ58.


صفحه 9
چنان كه مى فرمايد:
(اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ...) .1
«رستاخيز نزديك شد».
3. الحاقّةُ: (اَلْحاقَّةُ * مَا الْحاقَّةُ * وَما أَدْريكَ مَا الْحاقَّةُ) .2
«آن رخ دهنده چيست، آن رخ دهنده؟ و چه دانى كه آن رخ دهنده چيست؟».
«حاقه» مؤنث«حاق»، به چيزى مى گويند كه به حق بايد تحقق پذيرد، و گويا در اين لفظى مانند«السّاعة» مقدر است. وواقعيت آيه چنين است:«السّاعة الحاقّة»، يعنى وقتى كه به حق بايد واقع گردد. و ممكن است مقصود اين باشد كه در آن روز حقايق منكشف مى گردد، چنان كه مى فرمايد: (يَومَ تُبْلَى السَّرائِر) :«روزى كه پنهان ها آشكار مى گردد».
4. القارعة: (اَلْقارِعَةُ * مَا الْقارِعَةُ * وَما أَدْريكَ مَا الْقارِعَةُ) .3
«حادثه كوبنده، تو چه مى دانى كه آن حادثه كوبنده چيست؟».
«قرع» به معنى كوبيدن به شدت است. گويى حادثه قيامت، قلوب را به شدت مى كوبد.
5. الطّامة الكبرى: (فَإِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الْكُبْرى) .4
«وقتى آن مصيبت بزرگ بيايد».
«طامه» در لغت به آن مصيبت بزرگ مى گويند كه ديگر مصيبت ها را تحت الشعاع قرار دهد.

1 . قمر/1.
2 . حاقه/1ـ3 .
3 . قارعه/1ـ3.
4 . نازعات/34.


صفحه 10
تا اينجا با برخى از اسامى اين روز آشنا شديم.1 ولى مهم اوصاف اين روز است.
توجه كامل به اين توصيف ها و دقت در مضمون آنها، قلوب افراد با ايمان را سخت تكان مى دهد، گردآورى اين صفات مى تواند به خوبى چهره روز قيامت را روشن سازد، مانند:
1. (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ). 2
«روزى كه مال و فرزند سودى نمى بخشد».
2. (يَوْمَ تَجِدُكُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْر مُحْضَراً وَما عَمِلَتْ مِنْ سُوء...) .3
«روزى كه هر انسانى آنچه را كه از خير و شر انجام داده است در برابر خود حاضر و آماده مى بيند».

1 . اسامى ديگرى نيز در قرآن براى قيامت آمده است مانند:
1. الواقعه: (إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ) (واقعه/1).
2. الصّاخّة:(فَإِذا جاءَتِ الصّا خَّةُ) (عبس/33).
3. الغاشية:(هَلْ أَتاكَ حَديثُ الْغاشيَةِ) (غاشيه/1).
4. الآخرة: (...إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنونَ بِالآخرَةِ...) (مؤمنون/74).
5. يوم الفتح: (قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا ايما نُهُمْ...) (سجده/29).
6. يوم عسير:(فَذلِكَ يَومَئِذ يَوْمٌ عَسير) (مدثر/9).
7. يوم معلوم: (لَمَجْمُوعُونَ إِلى ميقاتِ يَوْم مَعْلوم) (واقعه/50).
8. يوم الحق: (ذلِكَ الْيَوْمُ الحَقُّ...) (نبأ/39).
9. يوم لا ريب فيه:(رَبَّنا إِنَّكَ جامِع النّاسِ لِيَوم لا رَيْبَ فيهِ...) (آل عمران/9).
10. الميعاد: (...إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ المِيعادَ) (آل عمران/9).
2 . شعراء/88.
3 . آل عمران/30.


صفحه 11
3. (يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ...) .1
«روزى كه چهره هايى سفيد و چهره هايى سياه مى شود».
اين نوع توصيف ها كه پس از لفظ«يوم» با طرح جمله هايى انجام مى گيرد، در قرآن زياد است و گردآورى همه آنها مايه گستردگى سخن مى شود و به مناسبت هايى برخى از آنها را در جاى خود خواهيم آورد.

تعداد آيات مربوط به قيامت

گاهى گفته مى شود كه يك سوم قرآن مربوط به قيامت و عالم پس از مرگ است. مرحوم علامه طباطبايى مى فرمود: مجموع آيات مربوط به جهان پس از مرگ، در حدود دو هزار آيه است، در حالى كه برخى با شمارش دقيق تر، آن را يك هزار و چهارصد آيه مى دانند. ولى اگر بنا شد اشارات آيات را راجع به معاد، به حساب آوريم، آمار آيات از تعداد اخير بالا مى رود.
در هر حال، اين رقم بزرگ نشانگر اهميت اين اصل در شرايع سماوى است. خوشبخت كسى است كه براى آن روز توشه اى مناسب فراهم سازد، زيرا در آن سرا«لا بَيعٌ فيه ولا خُلَّةٌ» نه داد و ستدى است و نه دوستى، اين مقدمه، نشانگر طرح موضوعى است كه مى خواهيم آيات مربوط به آن را به صورت خاصى تنظيم و به تفسير آن بپردازيم. اميد است در پيمودن اين راه توفيق الهى ما را يارى فرمايد.

1 . آل عمران /106.


صفحه 12


صفحه 13

2

روز بازپسين در برنامه پيامبران پيشين

آيات موضوع

1 . (...مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ...) . (بقره/126)
2. (وَإِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْيى الْمَوتى قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَلكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلبِى قالَ فَخُذْ أَرْبَعةً مِنَ الطَّيْرِفَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَل مِنْهُنَّ جُزْءً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِنَكَ سَعْياً وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) . (بقره/260)
3. (...وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللّهِ...). (بقره/73)
4 .(إِذْقالَ اللّهُ يا عِيسى إِنّى مُتَوَفّيكَ وَرافِعُكَ إِلَىَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجاعِلُ الَّذِينَ اتَّبعُوكَ فَوْقَ الَّذينَ كَفَروا إِلى يَوْمِ القِيامَةِ ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَاحْكُمْ بَيْنَكُمْْ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ* فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ* وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ) .
(آل عمران/55 57)


صفحه 14
5 . (قالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْض عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حين) . (اعراف/24)
6 . (قالَ فِيها تَحْيَوْنَ وَفِيها تَمُوتُونَ وَمِنْها تُخْرَجُونَ) . (اعراف/25)
7 .(يا بَنِى آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِى فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ* وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النّارِهُمْ فِيها خالِدُونَ) . (اعراف/ 35 36)
8 .(سَأَصْرِفُ عَنْ آياتى الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى الأَرْضِ بِغَيْرِ الحَقِّ...ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَكانُوا عَنْها غافِلينَ* وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَلِقاءِ الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعمالُهُمْ هَلْ يُجْزَونَ إِلاّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ) . (اعراف/ 146 ـ147)
9.(...وَاشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتّى يَرَوُا العَذابَ الأَليمَ) . (يونس/ 88)
10 .(...رَبِّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ أَنْ اَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لى بِهِ عِلْمٌ وَإِلاّ تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنِى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ) . (هود/47)
11. (رَبَّنَا اغْفِر لِى وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ) . (ابراهيم/ 41)
12 . (وَالسَّلامُ عَلَىَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً) . (مريم/33)


صفحه 15
13 .(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا ترُجَعُونَ) . (مؤمنون/115)
14. (وَلا تُخْزِنى يَوْمَ يُبْعَثُونَ) . (شعراء/87)
15 . (وَقالَ مُوسى رَبّى اَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى مِنْ عِنْدِهِ وَمَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ) (قصص/ 37)
16. (...وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) . (عنكبوت/17)
17 .(...قالَ مُوسى إِنّى عُذْتُ بِرَبّى وَربِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّر لايُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ) . (غافر/27)
18 . (وَيا قَوْمِ إِنّى أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ) . (غافر/32)
19. (...وَإِنَّ الآخِرَة هِىَ دارُ الْقَرار) . (غافر/39)
20 . (...فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيى اللّهُ الْمَوتى وَيُريكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) . (غافر/43)
21 .(وَاللّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً * ثُمَّ يُعيدُكُمْ فِيها وَيُخْرِجُكُمْ اِخْراجاً). (نوح/17 18)

ترجمه آيات

1.«آن كس از ساكنان مكه كه به خدا و به روز ديگر ايمان بياورد».
2.«به يادآر زمانى را كه ابراهيم گفت پروردگارا! نشانم ده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى خدا گفت مگر ايمان نياوردى، ابراهيم گفت: چرا ولى مى خواهم قلبم آرام بگيرد(وخطورهاى زجر ده كنار رود) خدا گفت چهار پرنده را انتخاب كن، آنها را در حالى كه با تو انس گرفته اند سر ببر(قطعه،


صفحه 16
قطعه كن و بياميز) و هر جزيى از آنها را بر سر كوهى بگذار پس آنها را بخوان، خواهى ديد كه آنها شتابان به سوى تو مى آيند بدان كه خدا، قدرتمند وحكيم است».
3..«محقّقاً بازگشت ما به سوى خداست».
4.«آنگاه كه خدا به عيسى گفت من تو را بر مى گزينم و به سوى خود مى برم و از كسانى كه كافر شدند پاك مى سازم، و كسانى را كه از تو پيروى كردند تا روز قيامت از كسانى كه كفر ورزيده اند بالاتر قرار مى دهم سپس بازگشت شما به سوى من است در ميان شما در آنچه كه اختلاف مى كنيد داورى مى نمايم.آنان را كه كافر شده اند در دنيا و آخرت به شديدترين عذاب كيفر مى دهم، آنان ياورانى ندارند.آنان كه ايمان آورده اند و عمل نيك انجام داده اند پاداششان خواهم داد، خدا ستمگران را دوست نمى دارد».
5.«فرود آييد، برخى، برخى ديگر را دشمن خواهيدبود. و براى شما است در روى زمين استقرار و بهره مندى تا وقت مشخص».
6.«خدا گفت در زمين زندگانى، خواهيد نمود و در آنجا مى ميريد و از آن بيرون آورده مى شويد».
7.«اى فرزندان آدم اگر به سوى شما پيامبرانى از خودتان بيايند و آيات مرا براى شما بخوانند، (بدانيد) هر كس پرهيزگارى كند، و نيكوكارى نمايد براى آنان ترسى نيست، و اندوهگين نمى شوند كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند و نسبت به آن سركشى نشان دهند، آنان اهل آتشند و در آنجا جاودان هستند».
8.«به زودى كسانى را كه در زمين به طور ناحق كبر ورزيده اند از توجه به آيات خود منصرف مى سازيم... زيرا آنان آيات ما را تكذيب كرده و از آنها غفلت ورزيده اند، كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند و ديدار اخروى را انكار كنند، اعمال آنان نابود شده جز به آنچه كه انجام مى دادند، جزا داده نمى شوند».


صفحه 17
9.«بر دلهاى آنان مهر بزن كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند».
10.«خدايا به تو پناه مى برم از اين كه چيزى را بخواهم كه به آن آگاهى ندارم اگر مرا نبخشى و ترحم نكنى از زيانكاران مى گردم».
11.«پروردگارا ! من و پدر و مادرم و مؤمنان را روزى كه حساب برپا مى گردد بيامرز».
12.«درود بر من روزى كه متولد شدم و روزى كه مى ميرم، و روزى كه زنده و برانگيخته مى شوم».
13.«آيا مى انديشيد كه شماها را عبث آفريده ايم و شماها به سوى ما باز نمى گرديد؟».
14.«روزى كه مردم برانگيخته مى شوند مرا رسوا مساز».
15.«موسى گفت پروردگارم داناتر است به آن كس كه از جانب او هدايت آورده است و به آن كسى كه عاقبت پسنديده در آخرت براى او است، حقّا كه ستمگران رستگار نمى شوند».
16.«او را سپاس گزاريد به سوى او بر مى گرديد».
17.«من به پروردگارم و پروردگار شماها پناه مى برم از شر هر متكبرى كه به روز حساب باور ندارد».
18.«اى بستگانم براى شما از روزى كه نداى ستمگران بلند مى شود مى ترسم».
19.«سراى ديگر، سراى جاودان است».
20.«به آنان گفتيم، برخى از اجزاى مقتول را (كه قاتل آن ناشناخته است) به آن گاو بزنيد (او زنده مى شود و قاتل خود را معرفى مى كند) و خداوند مردگان را چنين زنده مى كند، و قدرت خود را نشان مى دهد تا درباره آن بينديشند».
21.«خداوند شما را از (خاك) بيرون آورد سپس به آن باز مى گرداند، و از آن بيرون مى آورد».


صفحه 18

تفسير آيات

معاد و حيات پس از مرگ، ترسيم گر هدف خلقت، و بيانگر حكمت آفرينش است. حذف حيات اخروى از پرونده زندگى انسان، ايجاد را بدون غايت و خلقت را عبث جلوه مى دهد. از اين جهت، انسان هاى غير معتقد به معاد كه مرگ انسان را پايان حيات او مى انگاشتند در سخنان و كلمات خود، پيوسته به آفرينش انسان كه پس از چندى گل وجود او پرپر و پريشان مى گردد، معترض بودند و آن را كار لغو و باطل قلمداد مى نمودند و به طور طنز مى گفتند:
تركيب پياله اى كه در هم پيوست *** بشكستن آن روانمى دارد مست
چندين قد سرو نازنين و سرو دست *** از بهر چه ساخت وز براى چه شكست
ديگرى مى گويد:
دارنده كه تركيب طبايع آراست *** از بهر چه افكند و را در كم و كاست
گرنيك آمد، شكستن از بهر چه بود *** ور نيك نيامد اين صور، عيب كه راست
از داستانى كه مولوى از زبان يكى از پيامبران نقل مى كند، روشن مى شود كه مشكل مرگ، و شكستن قالب وجود انسان، از اشكالات ديرينه اى است كه پيوسته مطرح بوده است. وى در مثنوى چنين مى گويد:
گفت موسى اى خداوند حساب *** نقش كردى باز وچون كردى خراب
نر و ماده نقش كردى جان را *** وانگهى ويران كنى آن را چرا1

1 . مثنوى ، دفتر چهارم، ص 76، چاپ ميرخانى.


صفحه 19
قرآن با پيش كشيدن امتداد زندگى پس از مرگ، آب پاكى را روى دست معترضان مى ريزد و همه را خلع سلاح مى كند آنجا كه مى فرمايد:
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) .1
«آيا مى انديشيد كه شماها را عبث آفريده ايم و شماها به سوى ما باز نمى گرديد؟».
به خاطر اهميت اصل معاد، دعوت به آن (پس از دعوت به توحيد) در سرلوحه برنامه پيامبران آسمانى قرار گرفته و همگان بدون استثنا مناديان آن بودند. ما در اين بحث، مطالبى را كه به نوعى گواهى بر مسلم بودن اصل معاد در شريعت آنها مى دهد نقل مى كنيم و در اين قلمرو، تنها به نقل كلماتى از پيامبران صاحب شريعت اكتفا مى ورزيم، زيرا پيامبران ديگر به تبليغ شريعت آنها مأمور بودند و در نتيجه با ثبوت اصل معاد در شريعت آنان، وجود آن در برنامه تمام پيامبران ثابت مى گردد. سخن را از آدم آغاز مى كنيم، هر چند نزول شريعت با نبوت نوح شيخ الأنبياء آغاز شده است.
اصولاً دعوت به«دين » و«آيين»، در صورتى مفهوم و محتوا پيدا مى كند كه زندگى پس از مرگ و بازخواهى از كردارها و گفتارها جزء اصل آن باشد، و در غير اين صورت بايد نام آن را«مسلك» و«حزب» نهاد نه دين و آيين.

1. آدم و روز بازپسين

به هنگام هبوط آدم به زمين، خداى متعال، توده آدميان را با مضمون دو آيه ياد شده در زير كه حامل پيام حيات پس از مرگ مى باشند، مورد خطاب قرار داد و فرمود:
1. (قالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْض عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى

1 . مؤمنون/115.


صفحه 20
حين) .
«فرود آييد، برخى، برخى ديگر را دشمن خواهيدبود. و براى شما است در روى زمين استقرار و بهره مندى تا وقت مشخص».
2. (قالَ فِيها تَحْيَوْنَ وَفِيها تَمُوتُونَ وَمِنْها تُخْرَجُونَ) .1
«خدا گفت در زمين زندگانى، خواهيد نمود و در آنجا مى ميريد و از آن بيرون آورده مى شويد».
اين نوع خطابات كه مربوط به هبوط آدم و ابتداى آفرينش انسان است، مى تواند نشانگر مأموريت آدم بر اشاعه انديشه معاد در ميان فرزندان خود باشد.
و باز در ميان اين خطابات، آيه اى است كه حامل پيام كيفر گنهكاران است:
(يا بَنِى آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِى فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ* وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النّارِهُمْ فِيها خالِدُونَ) .2
«اى فرزندان آدم اگر به سوى شما پيامبرانى از خودتان بيايند و آيات مرا براى شما بخوانند، (بدانيد) هر كس پرهيزگارى كند، و نيكوكارى نمايد براى آنان ترسى نيست، و اندوهگين نمى شوند كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند و نسبت به آن سركشى نشان دهند، آنان اهل آتشند و در آنجا جاودان هستند».
اين نوع خطابات كه كه در سوره اعراف از آيه 26 آغاز مى گردد و در آيه 36 پايان مى پذيرد حاكى از پيام هاى الهى در آغاز خلقت است و در نتيجه وجود تشريع عقيده به معاد را در عصر هبوط، مسلم مى سازد.

1 . اعراف/24ـ 25.
2 . اعراف/35ـ 36.


صفحه 21

2. نوح و روز رستاخيز

نوح«شيخ الأنبياء» با شريعت بسيط كه در مبارزه با بت پرستى و لزوم يكتاپرستى خلاصه مى شد به سوى قوم خود مبعوث گرديد و بيش از همه بر نكوهش از بت پرستى فشار مى آورد و در عين حال معاد را به طور صريح مطرح مى كرد، وى در ضمن دعوت قوم خود به«طلب آمرزش» ويادآورى نعمت هاى الهى، مسأله معاد را يادآور مى شود و مى فرمايد:
(وَاللّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً * ثُمَّ يُعيدُكُمْ فِيها وَيُخْرِجُكُمْ اِخْراجاً).1
«خداوند شما را از (خاك) بيرون آورد سپس به آن باز مى گرداند، و از آن بيرون مى آورد».
اگر در اين آيه به طور صريح از معاد ياد مى كند، در آيات ديگر نيز تلويحاً به آن توجه مى دهد و در موقع انابه و تضرع مى گويد:
(...رَبِّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ أَنْ اَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لى بِهِ عِلْمٌ وَإِلاّ تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنِى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ) .2
«خدايا به تو پناه مى برم از اين كه چيزى را بخواهم كه به آن آگاهى ندارم اگر مرا نبخشى و ترحم نكنى از زيانكاران مى گردم».

3. ابراهيم و معاد انسانها

در لسان ابراهيم دعوت و اعتقاد به معاد، بيش از دو پيامبر پيشين، مطرح شده است و اگر در لسان آدم و نوح مسأله معاد به صورت يك امر تعبدى مطرح گرديده، در لسان ابراهيم، رنگ شهود به خود گرفته، ومسأله رنگ استدلالى پيدا كرده است.

1 . نوح/17ـ18.
2 . هود/47.


صفحه 22
خداوند از ابراهيم خليل مضمون اين آيات را نقل مى كند:
1. (...مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ...) .1
«آن كس از ساكنان مكه كه به خدا و به روز ديگر ايمان بياورد».
2. (رَبَّنَا اغْفِر لِى وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ).2
«پروردگارا ! من و پدر و مادرم و مؤمنان را روزى كه حساب برپا مى گردد بيامرز».
3. (وَلا تُخْزِنى يَوْمَ يُبْعَثُونَ) .3
«روزى كه مردم برانگيخته مى شوند مرا رسوا مساز».
4. (...وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) .4
«او را سپاس گزاريد به سوى او بر مى گرديد».
در اين آيات ابراهيم از اصل معاد ياد مى كند در حالى كه در آيه ديگر از خداوند بزرگ مى خواهد كه كيفيت احياى مردگان را به او نشان دهد از اين جهت خدا به او دستورى مى دهد كه آيه ياد شده در زير بيانگر آن است:
5. (وَإِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْيى الْمَوتى قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَلكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلبِى قالَ فَخُذْ أَرْبَعةً مِنَ الطَّيْرِفَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَل مِنْهُنَّ جُزْءً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِنَكَ سَعْياً وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ).5
«به يادآر زمانى را كه ابراهيم گفت پروردگارا! نشانم ده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى خدا گفت مگر ايمان نياوردى، ابراهيم گفت: چرا ولى مى خواهم قلبم آرام بگيرد(وخطورهاى زجر ده كنار رود) خدا گفت چهار پرنده را انتخاب كن، آنها را در حالى كه با تو انس گرفته اند سر ببر(قطعه، قطعه كن و بياميز) و هر جزيى از آنها را بر سر كوهى بگذار پس آنها را بخوان، خواهى

1 . بقره/126.
2 . ابراهيم/41.
3 . شعراء/87.
4 . عنكبوت/17.
5 . بقره/260.


صفحه 23
ديد كه آنها شتابان به سوى تو مى آيند بدان كه خدا، قدرتمند وحكيم است».1

4. موسى بن عمران و اعتقاد به سراى ديگر

دعوت به اعتقاد به سراى ديگر، هر چند در تورات كنونى بسيار كم است، و شايد ميل باطنى يهود به زندگى دنيوى سبب شده است كه آيات مربوط به معاد، از تورات حذف گردد ولى قرآن مسأله معاد را در خطابات خدا نسبت به موسى و يا مذاكرات موسى با قوم خود، نقل مى كند و همگى حاكى از عنايات الهى به معاد در شريعت موسى مى باشد، حتى در برخى از شرايط به مسأله معاد رنگ حسى مى بخشد كه اجمالاً يادآور مى شويم:
1. خدا در انتقاد از قوم موسى به رسول خود مى گويد:
(سَأَصْرِفُ عَنْ آياتى الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى الأَرْضِ بِغَيْرِ الحَقِّ...ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَكانُوا عَنْها غافِلينَ* وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَلِقاءِ الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعمالُهُمْ هَلْ يُجْزَونَ إِلاّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ) .2
«به زودى كسانى را كه در زمين به طور ناحق كبر ورزيده اند از توجه به آيات خود منصرف مى سازيم... زيرا آنان آيات ما را تكذيب كرده و از آنها غفلت ورزيده اند، كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند و ديدار اخروى را انكار كنند، اعمال آنان نابود شده جز به آنچه كه انجام مى دادند، جزا داده نمى شوند».
2. موسى به هنگام نفرين بر آل فرعون چنين مى گويد:
(...وَاشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتّى يَرَوُا العَذابَ الأَليمَ) .3
«بر دلهاى آنان مهر بزن كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند».

1 . پيرامون آيه، و شأن نزول آن و اشتباهى كه دامنگير صاحب المنار شده در آينده سخن خواهيم گفت.
2 . اعراف/ 146 147.
3 . يونس/88.


صفحه 24
3. موسى در پاسخ كسانى كه معجزه هاى او را به سحر توصيف كردند، چنين گفت:
(وَقالَ مُوسى رَبّى اَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدى مِنْ عِنْدِهِ وَمَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ) .1
«موسى گفت پروردگارم داناتر است به آن كس كه از جانب او هدايت آورده است و به آن كسى كه عاقبت پسنديده در آخرت براى او است، حقّا كه ستمگران رستگار نمى شوند».
4. فرعون از قوم خود درخواست نمود كه اجازه دهند كه او موسى را بكشد ،زيرا از آن مى ترسد كه دين قوم او را دگرگون سازد موسى در پاسخ او چنين مى گويد:
(...قالَ مُوسى إِنّى عُذْتُ بِرَبّى وَربِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّر لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ).2
«من به پروردگارم و پروردگار شماها پناه مى برم از شر هر متكبرى كه به روز حساب باور ندارد».
مسأله عقيده به معاد در سرزمين مصر و در ميان فراعنه عقيده مسلّمى بود، تا آنجا كه مؤمن آل فرعون كه در باطن به نبوت موسى ايمان داشت ولى تظاهر نمى كرد در تذكرات خود به قوم خويش مسأله خوف از معاد را به عبارات گوناگونى مطرح مى كند و از منطق خود آنان به نفع موسى بهره مى گيرد و مى گويد:
(وَيا قَوْمِ إِنّى أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ) .3
«اى بستگانم براى شما از روزى كه نداى ستمگران بلند مى شود مى ترسم».

1 . قصص/37.
2 . غافر/ 27.
3 . غافر/32.


صفحه 25
(...وَإِنَّ الآخِرَة هِىَ دارُ الْقَرار) .1
«سراى ديگر، سراى جاودان است».
(...وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللّهِ...).2
«محقّقاً بازگشت ما به سوى خداست».
همه اين آيات حاكى است كه عقيده به معاد در آيين مصريان مطرح بود، و اين مرد الهى از چنين اصل مسلم براى انذار قوم خود بهره مى گرفت.
بنى اسرائيل لجوج كه اصرار مى ورزند كه بايد همه چيز را در قالب حيات مادى ببينند، تا آنجا كه اصرار داشتند، تا خدا را نبينند به او ايمان نمى آورند روى اين اصل شايد اصرار مى ورزيدند كه احياى موتى را با ديدگان خود مشاهده كنند، در سرگذشت بقره كه تفصيل آن را بعداً خواهيم گفت احياى موتى به صورت امر حتمى در آمد، آنجا كه مى فرمايد:
(...فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيى اللّهُ الْمَوتى وَيُريكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) 3.
«به آنان گفتيم، برخى از اجزاى مقتول را (كه قاتل آن ناشناخته است) به آن گاو بزنيد (او زنده مى شود و قاتل خود را معرفى مى كند) و خداوند مردگان را چنين زنده مى كند، و قدرت خود را نشان مى دهد تا درباره آن بينديشند».

5. مسيح و روز جزا

اعتقاد به روز رستاخيز، در منطق حضرت مسيح از روزى كه ديده به

1 . غافر/39.
2 . غافر/ 43.
3 . بقره/73.


صفحه 26
جهان گشود تجلى كرد او در گهواره پس از يك رشته بيانات چنين گفت:
(وَالسَّلامُ عَلَىَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً) .1
«درود بر من روزى كه متولد شدم و روزى كه مى ميرم، و روزى كه زنده و برانگيخته مى شوم».
در خطابات خدا به مسيح مسأله قيامت و سراى ديگر به صورت يك اصل مسلم گرفته شده و به او چنين خطاب شده است:
(إِذْقالَ اللّهُ يا عِيسى إِنّى مُتَوَفّيكَ وَرافِعُكَ إِلَىَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجاعِلُ الَّذِينَ اتَّبعُوكَ فَوْقَ الَّذينَ كَفَروا إِلى يَوْمِ القِيامَةِ ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَاحْكُمْ بَيْنَكُمْْ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ* فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ* وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ) .2
«آنگاه كه خدا به عيسى گفت من تو را بر مى گزينم و به سوى خود مى برم و از كسانى كه كافر شدند پاك مى سازم، و كسانى را كه از تو پيروى كردند تا روز قيامت از كسانى كه كفر ورزيده اند بالاتر قرار مى دهم سپس بازگشت شما به سوى من است در ميان شما در آنچه كه اختلاف مى كنيد داورى مى نمايم.آنان را كه كافر شده اند در دنيا و آخرت به شديدترين عذاب كيفر مى دهم، آنان ياورانى ندارند.آنان كه ايمان آورده اند و عمل نيك انجام داده اند پاداششان خواهم داد، خدا ستمگران را دوست نمى دارد».

1 . مريم/33.
2 . آل عمران/55ـ57.


صفحه 27

3

دلايل قطعى بودن معاد

آيات موضوع

1 .(إِنَّ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لآيات لأُولى الأَلْباب* الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ) . (آل عمران/190 191)
2 . (رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النّاسِ لِيَوْم لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ) . (آل عمران/9)
3 .(...وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ).
(آل عمران/194)
4 .(قُلْ لِمَنْ ما فِى السَّماواتِ وَالأَرْض قُل للّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ القِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ) . (انعام/12)
5 .(شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُوا العِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إلهَ اِلاّ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ) . (آل عمران/18)


صفحه 28
6 .(إِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ النّاسَ شَيْئاً...) . (يونس/44)
7 . (إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللّهِ حَقّاً إِنَّهُ يَبْدَئُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ لِيَجْزِىَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميم وَعَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ) . (يونس/4)
8 .(...وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ...). (هود/17)
9 .(وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَولهُمْ ءَإِذا كُنّا تُراباً ءَ إِنّا لَفى خَلْق جَديد أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ...) . (رعد/5)
10 . (يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماواتُ وَبَرَزوا للّهِ الواحِدِ القَهّار *...لِيَجْزِىَ اللّهُ كُلَّ نَفْس ما كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَريعُ الحِسابِ) . (ابراهيم/5148)
11 .(وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدُهُمْ أَجْمَعينَ) . (حجر/43)
12 . (إِنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها لِتُجْزى كُلُّ نَفْس بِما تَسْعى) . (طه/15)
13 . (...كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْق نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنّا كُنّا فاعِلينَ). (انبياء/104)
14 .(ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيى الْمَوتى وَأَنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ) . (حجّ/6)
15 .(وَأَنَّ السّاعَةَ آتيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَأَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ)(حجّ/7)


صفحه 29
16 . (ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَأَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَأَنَّاللّهَ هُوَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ) . (حجّ/62)
17 .(وَهُوَ الّذى أَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ إِنَّ الإِنْسانَ لَكَفُورٌ) . (حجّ/66)
18. (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) . (مؤمنون/115)
19.(فَتَعالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ). (مؤمنون/116)
20 .(...ثُمَّ اَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ* ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُون) . (مؤمنون/14ـ 16)
21 .(فَانْظُر إِلى آثارِ رَحْمَةِ اللّهِ كَيْفَ يُحْيى الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيى الْمَوتى وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ) . (روم/50)
22 .(...ما خَلْقُكُمْ وَما بََعْثُكُمْ إِلاّ كَنَفْس واحِدَة...). (لقمان/28)
23 . (ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ...) . (لقمان/30)
24 .(يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَولُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِه شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا...) . (لقمان/33)
25 . (وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَأْتِينَا السّاعَةُ قُلْ بَلى وَرَبّى لَتَأْتِيَنَّكُمْ...


صفحه 30
*لِيَجْزىَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ* وَالَّذِينَ سَعَوْا فِى آياتِنا مُعاجِزينَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْز أَليمٌ) . (سبأ/3 5)
26. (وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ) . (ص/27)
27 . (أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِيالأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجّارِ) . (ص / 28)
28 . (...إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دارُ الْقَرارِ)(غافر/39)
29 . (فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِى يُوعَدُونَ). (زخرف/83)
30. (وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبينَ* ما خَلَقْناهُما إِلاّ بِالْحَقّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ* إِنَّ يَوْمَالْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعينَ) . (دخان/38 40)
31 . (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَواء مَحْياهُمْ وَمَماتُهُمْ ساءَما يَحْكُمُونَ) (جاثيه/21)
32 .(وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيد* هذا ما تُوعَدُونَ...) . (ق/31 ـ32)


صفحه 31
33 . (وَ أَنِّهُ خَلَقَ الزَّوجَينِ الذَّكَرَ وَالأُنْثى *مِنْ نُطْفَة إِذا تُمْنى*وَ أَنِّ عَلَيْهِ النَّشأَة الأُخرى) . (نجم/45 47)
34 . (وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى* وَ أَنِّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى* ثُمَّ يُجْزيهُ الْجَزاءَ الأَوفى* وَ أَنِّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى) .
(نجم/39 42)
35 . (أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمينَ * ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) . (قلم/ 3635)
36 . (إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذ الْمُسْتَقَرّ) . (قيامت/12)
37 . (إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذ الْمَساقُ) . (قيامت/30)
38 .(عَمَّ يَتَسائَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظيم* الّذى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ* كَلاّ سَيَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلاّ سَيَعْلَمُونَ) .(نبأ/1 5)
39 .(أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهاداً* وَالجِبالَ أَوْتاداً* وَخَلَقْناكُمْ أَزْواجاً* وَجَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً* وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً* وَجَعَلْنَا النَّهارَمَعاشاً* وَبَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً* وَجَعَلْنا سِراجاً وَهّاجاً* وَأَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجّاجاً* لِنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَنَباتاً * وَجَنّات أَلْفافاً). (نبأ/6 16)
40 .(يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ) . (انشقاق/ 6)
41 . (إِنَّ إِلى رَبِّكَ الْرُّجْعى) . (علق/8)
42 .(إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً* يَوْمَ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ فَتَأْتُونَ


صفحه 32
أَفْواجاً). (نبأ/17 18)
43. (يَوْمَئِذ يَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوا أَعْمالَهُمْ) . (زلزله/6)

ترجمه آيات

1.«محققاً در آفرينش آسمانها و زمين و گردش شب و روز، نشانه هايى است براى خردمندان، آنان كه خدا را در همه احوال (ايستاده و نشسته و هنگامى كه بر پهلوى خود قرار گرفته اند)، ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند (مى گويند) پروردگارا! اين نظام را باطل و بيهوده نيافريده اى، منزهى تو، ما را از عذاب آتش بازدار».
2.«پروردگارا! تو مردم را در روزى كه در آن شكى نيست گرد مى آورى، حقّا كه خدا خلف وعده نمى كند».
3.«پروردگارا! ما را روز قيامت رسوا مساز، تو به وعده هاى خود خلف نمى ورزى».
4.«بگو براى كيست آنچه در آسمانها و زمين است، بگو براى خدا است، او بر خود رحمت را نوشته است(به آن ملتزم مى باشد) و به خاطر همين همه شما را در روز قيامت گرد مى آورد، روزى كه در آن شكى نيست افراد زيانكار كسانى هستند كه ايمان نياورده اند».
5.«خدا و فرشتگان و صاحبان علم گواهى مى دهند كه خدايى جز او نيست در حالى كه قائم به عدل است، خدايى جز او نيست كه عزيز و حكيم است».
6.«خداوند هيچ ظلمى به انسانها روا نمى دارد».
7.«به سوى او است بازگشت همگان، وعده اى است پا بر جا و استوار، اوست كه آفرينش را آغاز مى كند آنگاه آن را باز مى گرداند تا افراد با ايمان را كه عمل صالح انجام داده اند بر اساس«عدل» پاداش دهد، و آنان را كه كفر ورزيده اند نوشابه اى است از آب جوشان وعذابى است دردناك به خاطر كفرى كه ورزيده اند».
8.«هر يك از گروهها كه بدان (قرآن يا پيامبر) كفر ورزد وعده گاهش دوزخ


صفحه 33
است».
9.«واگر در شگفتى، شگفتى در گفتار آنها است(آنجا كه مى گويند) آيا آنگاه كه ما خاك شديم بار ديگر آفرينش دومى داريم، آنان كسانى هستند كه به پروردگار خود كفر ورزيده اند».
10.«روزى كه دگرگون شود زمين به غير اين زمين و (همچنين) آسمانها، و همگى در پيشگاه خداى يگانه و قدرتمند حاضر مى شوند... تا هر كس را مطابق آنچه به دست آورده است جزا دهد، خدا سريع الحساب است (به سرعت به حساب بندگان رسيدگى مى كند)».
11.«دوزخ وعده گاه همه (مجرمان) است».
12.«قيامت فرا مى رسد، مى خواهم (وقت وقوع) آن را پنهان سازم تا جزاى كوششهاى هر انسانى داده شود».
13.«همان طورى كه نخستين خلقت را آغاز كرديم آن را برمى گردانيم، وعده حتمى است بر ما و ما آن را انجام مى دهيم».
14.«اين كه خدا انسانها را بار ديگر زنده مى كند به خاطر اين است كه او حق است و او است كه مردگان را زنده مى كند و او بر همه چيز توانا است».
15.«و اينكه رستاخيز آمدنى است، و شكى در آن نيست; و خداوند تمام كسانى را كه در قبرها هستند، زنده مى كند».
16.«حقيقت اين است كه خدا حق مطلق است و هرچه جز او مى خوانند باطل صرف است و خدا بلند مقام و بزرگ است».
17.«او است كه شما را زنده كرد سپس مى ميراند، آنگاه بار ديگر زنده مى كند، و انسان نسبت به قدرت يا نعمت هاى خدا كفر مى ورزد».
18.«آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم واين كه شما به سوى ما باز نمى گرديد؟».
19.«برتر است خدايى كه فرمانرواى بر حق است و جز او خدايى نيست او پروردگار عرش زيبا است».
20 .«سپس آن را آفرينش تازه اى داديم; پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است شماها بعداً مى ميريد سپس روز رستاخيز برانگيخته مى شويد!».


صفحه 34
21.«آثار رحمت حق را بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگ زنده مى كند همان خدا نيز مردگان را زنده مى كند، او بر همه چيز توانا است».
22.«آفرينش و برانگيختن همگى شما (خلايق بيشمار) بسان يك تن است».
23.«اينها همه دليل بر آن است كه خداوند حق است».
24.«اى مردم! از مخالفت با خدا بپرهيزيد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى از فرزند خود و هيچ فرزندى از پدر خود هيچ نيازى را برطرف نمى سازد، وعده خدا حق است زندگى دنيا شما را فريب ندهد».
25.«كافران گفتند كه رستاخيز نمى آيد بگو آرى سوگند به خدايم به سوى شما مى آيد تا افراد با ايمان و داراى عمل صالح را پاداش دهد و براى آنان است آمرزش و روزى پاكيزه و آنان كه در انكار آيات ما (به گمان اين كه مى توانند از قدرت ما بگريزند) كوشيده اند، براى آنان است عذابى دردناك از پليدى».
26.«ما آسمان و زمين و آنچه را كه در ميان آنها قرار دارد بيهوده نيافريده ايم، چنين انديشه از آن كسانى است كه كافر شده اند، واى بر كافران از آتش».
27.«آيا ما كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل نيك انجام داده اند با مفسدان در روى زمين يكسان قرار مى دهيم، آيا با پرهيزكاران و تبهكاران يكسان معامله مى كنيم؟».
28.«زندگى دنيا كالا يا لذت زودگذرى است در حالى كه سراى ديگر، سراى ثابت و برقرار است».
29.«آنان را رها كن تا (در تمايلات حيوانى خود) فرو روند و (چون كودكان) بازى كنند، تا روزى را كه وعده داده شده اند ملاقات كنند».
30.«ما آسمان و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است بازيگرانه وبى هدف خلق نكرديم، ما آنها را جز به حق (حكمت) نيافريديم، هر چند اكثر آنان نمى دانند، محققاً روز قيامت (يَوْمُ الفَصْل) وعده گاه همه آنان است».
31.«آيا گنهكاران پنداشته اند كه آنان را با افراد با ايمان كه عمل صالح انجام داده اند، يكسان قرار خواهيم داد، زندگى و مرگشان يكسان خواهد بود، چه بد داورى مى كنند!!».
32.«بهشت براى متقيان (براى آينده اى نه چندان) دور، آماده شده است اين


صفحه 35
چيزى است كه به آن وعده داده شده اند».
33.«او است كه دو جفت نر و ماده را از نطفه آنگاه كه در رحم ريخته مى شود آفريد بر او است آفرينش ديگر».
34.«براى انسان نيست جز آنچه كه سعى و كوشش نموده است و او به زودى حاصل كوشش خود را مى بيند، آنگاه به كامل ترين وجه جزا داده مى شود حقا كه پايان تلاشها به سوى خدا است».
35.«آيا گروه تسليم شده در برابر اوامر خدا را با بزهكاران يكسان قرار مى دهيم چه شده است شما را چگونه داورى مى كنيد؟».
36.«در آن روز به سوى پروردگار تو است قرارگاه».
37.«در اين روز نهايت سير به سوى خدا است».
38.«مردم از چه خبر مهمى پرسش مى كنند، از خبر مهم قيامت كه در آن به اختلاف برخاسته اند، چنين نيست، منكران به زودى مى دانند، سپس به زودى بر خطاى خود واقف مى شوند».
39.(«چرا در باره رستاخيز اختلاف مى كنيد) مگر ما زمين را مهد آسايش قرار نداديم، و كوهها را عماد و نگهبان آن نساختيم، و ما شماها را جفت نيافريديم، خواب را براى شما مايه استراحت قرار داديم، شب را پرده آفرينش گردانيديم، روز را وسيله معاش قرار داديم، بر فراز اين جهان، هفت آسمان محكم آفريديم، و چراغى فروزان بر افروختيم، و از تراكم ابرها، آب فرو ريختيم، و به وسيله آن دانه و گياه رويانديم و باغهاى پر درخت پديد آورديم».
40.«اى انسان تو در سعى همراه با رنج و تعب خود، به سوى پروردگار مى روى و با او ملاقات مى كنى».
41.«روز (فصل) وعده گاه خلق است روزى كه در صور دميده مى شود و همگان فوج فوج مى آيند».
42.«بازگشت به سوى خدا است».
43.«در آن روز مردم به صورت گروههاى پراكنده(از قبرها) خارج مى شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود».


صفحه 36

تفسير آيات

قرآن با دلايل روشن، قطعى بودن معاد و برانگيختگى بشر را پس از مرگ، ثابت نموده، و آن را يك رويداد حتمى تلقى مى كند و از طُرق ياد شده در زير بر آن استدلال مى كند:
1. معاد ترسيم گر هدف خلقت.
2. معاد نتيجه قطعى عدل الهى.
3. معاد تجلى گاه وعده هاى الهى.
4. معاد مظهر رحمت خدا.
5. معاد سير نهايى تكامل انسانى.
6. ربوبيت خدا ملازم با معاد انسانها است.
اكنون به بيان هر يك از اين دلايل مى پردازيم:

1. معاد ترسيم گر هدف خلقت

يكى از پرسش هايى كه پيوسته بشر متفكر با آن روبه رو بوده است مسأله هدف آفرينش و غرض از خلقت است، او پيوسته با خود فكر مى كرده كه جهان و بالأخص گل سرسبد جهان جانداران، چرا آفريده شده، و هدف از خلقت آن چيست؟ در اين جا انسان هاى متفكر به دو گروه تقسيم شده اند:
1. گروه مادى و ملحد كه بسيار در اقليت بوده و در تفسير خلقت تنها به دو علت اكتفا مىورزيدند:
الف. علت مادى
ب. علت صورى


صفحه 37
از نظر آنان جهان از يك رشته ذراتى (اتم) تشكيل شده كه از چينش ذرات در كنار هم و تأثير و تأثر اجزاى طبيعت در يكديگر، صورتى تحقق يافته و در نتيجه پديده هاى مادى به وجود آمده است و با اعتماد به اين دو علت، خود را در تفسير جهان، از هر نوع علت ديگر بى نياز مى ديدند.
2. گروه الهى كه براى جهان علاوه بر دو علت ياد شده، دو علت ديگر (علت فاعلى وعلت غايى) نيز معتقد بوده اند. مقصود از علت فاعلى قدرتى است كه ماده و صورت را به وجود آورده، همچنان كه مقصود از علت غايى هدف فعل و غرض خلقت است و در اين باره در كتابهاى فلسفى و كلامى بحثهاى عميقى انجام گرفته است.
با توجه به اين اصل، روشن مى شود كه فعل حق، از آنجا كه او فاعل حكيم است نمى تواند فاقد غرض و هدف باشد و در اين صورت رنگ عبث به خود گرفته وحكيمانه بودن فعل را خدشه دار مى سازد.
چيزى كه مى تواند بيانگر غرض از خلقت جهان و انسان باشد، همان اعتقاد به معاد انسان و جهان است كه اين جهان با تمام محتويات خود به جهان ديگرى كه كاملتر و برتر است، تبديل گردد. گويى هدف از خلقت جهان و انسان زمينه سازى براى آفرينش دوم و خلقت كامل تر است و اگر چنين آفرينش مجددى را در نظر نگيريم آفرينش زمين و آسمان و انسان كه پس از چند صباحى به حكم قرآن و داورى علم، راه فنا را در پيش خواهند گرفت، عبث و بيهوده خواهد بود، و هرگز فعل آفريدگار حكيم نمى تواند چنين باشد.
قرآن در بخشى از آيات خود به مسأله معاد از اين ديدگاه مى نگرد و يادآور مى شود كه دفتر خلقت بدون«برگ زرين معاد» دفترى بى ارزش مى باشد. اين آيات خود به دو دسته تقسيم مى شوند:


صفحه 38
الف. آياتى كه تحقق نيافتن معاد را مساوى با بيهودگى فعل الهى مى دانند.
ب. آياتى كه آفريدگار جهان را به عنوان حق مطلق توصيف مى نمايند.
اينك آيات گروه نخست:
الف. انسان و جهان بيهوده آفريده نشده است.
1. (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) .1
«آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم واين كه شما به سوى ما باز نمى گرديد؟».
سپس در آيه بعد خداوند را از هر گونه صفت نقص منزه دانسته مى فرمايد:
(فَتَعالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ) .2
«برتر است خدايى كه فرمانرواى بر حق است و جز او خدايى نيست او پروردگار عرش زيبا است».
2. (وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ) .3
«ما آسمان و زمين و آنچه را كه در ميان آنها قرار دارد بيهوده نيافريده ايم، چنين انديشه از آن كسانى است كه كافر شده اند، واى بر كافران از آتش».
اين آيات به گونه اى حاكى از عقيده كافران عصر رسالت است كه در ميان علل چهارگانه، علت چهارم (علت غايى) را معتقد نبودند، هر چند علت فاعلى را به نوعى آميخته با شرك پذيرفته بودند اگر چه برخى از كافران

1 . مؤمنون/115.
2 . مؤمنون/116.
3 . ص /27.


صفحه 39
عصر رسالت به نفى علّت فاعلى نيز گرايش داشتند و مى گفتند مرگ و حيات مربوط به گردش روزگار است و اين گذشت زمان است كه ما را به جهان نيستى روانه مى سازد.1
3. (وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبينَ* ما خَلَقْناهُما إِلاّ بِالْحَقّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ* إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعينَ) .2
«ما آسمان و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است بازيگرانه وبى هدف خلق نكرديم، ما آنها را جز به حق (حكمت) نيافريديم، هر چند اكثر آنان نمى دانند، محققاً روز قيامت 3 (يَوْمُ الفَصْل) وعده گاه همه آنان است».
نكته جالب توجه در اين سه آيه اين است كه آنگاه كه در آيه نخست نداشتن هدف را نفى مى كند، در آيه سوم مسأله معاد را پيش مى كشد و از اين طريق حكيمانه بودن راز خلقت را ثابت مى كند و با توجه به برخى از آيه هاى پيشين كه در آن انديشه مخالفان معاد را بازگو نموده است. لزوم4 معاد بر اساس اصل حكمت الهى و هدفدارى آفرينش كاملاً روشن مى گردد.
4. قرآن در سوره«نبأ» از«خبر عظيم» و اختلاف مشركان در آن سخن مى گويد و مى فرمايد:
(عَمَّ يَتَسائَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظيم* الّذى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ* كَلاّ سَيَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلاّ سَيَعْلَمُونَ) 5.

1 . (وَقالُوا ما هِيَ إِلاّ حَياتُنا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيى وَما يُهْلِكُنا إِلاّالدَّهْرُ...) (جاثيه/24).
2 . دخان/ 38 40.
3 . يكى از اسامى قيامت«يوم الفصل» است زيرا در قيامت حق و باطل از هم جدا مى شوند.
4 . (إِنْ هِىَ إِلاّ مَوْتَتُنَا الأُولى وَما نَحْنُ بِمُنْْشَرينَ) (دخان/35).
«زندگى جز زندگى نخست كه با مرگ پايان مى پذيردنيست و ما برانگيخته نمى شويم».
5 . نبأ/1 5.


صفحه 40
«مردم از چه خبر مهمى پرسش مى كنند، از خبر مهم قيامت كه در آن به اختلاف برخاسته اند، چنين نيست، منكران به زودى مى دانند، سپس به زودى بر خطاى خود واقف مى شوند».
در اين بخش مسأله معاد را به صورت يك واقعه قطعى تلقى مى كند، ويادآور مى گردد كه منكران به زودى بر نادرستى تفكر خود و اقف مى شوند.
سپس در بخش دوم نظام آفرينش جهان را كه بس بديع و اعجاب انگيز است مطرح كرده مى فرمايد:
(أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهاداً* وَالجِبالَ أَوْتاداً* وَخَلَقْناكُمْ أَزْواجاً* وَجَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً* وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً* وَجَعَلْنَا النَّهارَمَعاشاً* وَبَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً* وَجَعَلْنا سِراجاً وَهّاجاً* وَأَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجّاجاً* لِنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَنَباتاً * وَجَنّات أَلْفافاً) .1
(«چرا در باره رستاخيز اختلاف مى كنيد) مگر ما زمين را مهد آسايش قرار نداديم، و كوهها را عماد و نگهبان آن نساختيم، و ما شماها را جفت نيافريديم، خواب را براى شما مايه استراحت قرار داديم، شب را پرده آفرينش گردانيديم، روز را وسيله معاش قرار داديم، بر فراز اين جهان، هفت آسمان محكم آفريديم، و چراغى فروزان بر افروختيم، و از تراكم ابرها، آب فرو ريختيم، و به وسيله آن دانه و گياه رويانديم و باغهاى پر درخت پديد آورديم».
سپس در بخش سوم مى فرمايد:
(إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً* يَوْمَ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً)2.
«روز (فصل) وعده گاه خلق است روزى كه در صور دميده مى شود و همگان فوج فوج مى آيند».
نكته قابل توجه نظم منطقى اين آيات است.

1 . نبأ/ 6 16.
2 . نبأ/17 18.
Website Security Test