welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : سلفى گرى درآيينه تاريخ*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

سلفى گرى درآيينه تاريخ

صفحه 121

فصل ششم

هفتاد و سه ملّت و خيرالقرون!

هرگاه حديث «خيرالقرون»، ناظر برپاكى امّت اسلامى در اين سه نسل، يا سه قرن باشد، بايد اسلام محمّدى(صلى الله عليه وآله) به صورتى دست نخورده در ميان آنان محفوظ باشد و هيچ نوع پيرايه اى بر آن بسته نشود، متأسفانه خود سلفيها از پيامبر نقل مى كنند. امت يهود به هفتاد و يك فرقه و مسيحيان به هفتاد و دو فرقه و امّت اسلامى به هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند.1 شگفت اين جا كه بيشترين فرق اسلامى در همين سه قرن پيدا شده اند. و آنچه كه اكنون از مذاهب گوناگون، در امّت اسلامى ديده مى شود، ريشه در اين سه قرن نخست دارند. در اين مورد كافى است كه به هر يك كتاب از كتابهاى ملل و نحل مراجعه شود و بهترين آنها كتاب «مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين» است كه ابوالحسن اشعرى

1 . مستدرك حاكم، ج1، ص128 .

صفحه 122
(260-324) آن را تدوين كرده است و نام كتاب، حاكى از آن است كه تمام فرقه هايى كه در اين كتاب آمده است، مربوط به امّت اسلامى است. بهترين دليل براى اين مطلب، نام آن كتاب است.
در اينجا نمى توانيم اسامى مذاهب پديد آمده در اين سه قرن را يادآورشويم اما به ريشه هاى اين مذاهب كه هر كدام شاخه هاى گوناگونى پيدا كردند، اشاره مى كنيم:
1. خوارج: گروهى كه شيخين را پذيرفته اند ولى با صهرين يعنى عثمان و على در جدال و كنكاشند. اين گروه در سال 38 هجرى براثر موضوع «تحكيم» پديد آمدند و به گروههاى مختلف تقسيم شدند كه ساليان درازى مزاحم حكومتها و خلفا بودند و جمعى از آنها به سان تكفيريهاى امروز، مسلمانان را تكفير كرده و ريختن خون آنها را جايز مى دانستند.
2. مرجئه: گروهى كه مردم را به حفظ ايمان دعوت كرده و امّا نسبت به عمل و رفتار، بى رغبت مى ساختند و به تعبير امروزيان صلح كلى بوده، و عملا اباحى گرى را ترويج مى كردند. اين گروه هم در اواخر قرن اول پديد آمد و انديشه آنان نسبت به جوانان خطرناك بود زيرا دست آنان را در معصيت. باز نهاده و چنين مى گفتند: «لايضرّ العصيان مع الايمان».
3ـ معتزله: گروهى كه از واصل بن عطا پيروى كرده اند، او نيز از اصحاب و ياران حسن بصرى بود. اين مكتب در سال 105 براثر

صفحه 123
يك مسأله كلامى پديد آمد. مردى از حسن بصرى پرسيد: آيا مرتكب گناه كبيره، مؤمن هست يا نه؟ پيش از آن كه استاد پاسخ بگويد، واصل گفت: اين گروه نه مؤمنند و نه كافر بلكه «بل منزلة بين المنزلتين»، در وسط اين دو قرار گرفته اند سپس از حسن بصرى جدا شد و بر ستونى از مسجد تكيه كرد و به تبيين نظريه خود پرداخت وبه خاطر جدا شدن او از اطراف استاد گفتند: اعتزل واصلٌ: و از ميان شاگردان حسن بصرى عمروبن عبيد به او پيوست و پايه گذار مكتب اعتزال شدند كه خود به اعتزال بغدادى و اعتزال بصرى تقسيم مى شود.
4. جهميّه: مكتبى است كه آن را جهم بن صفوان، پايه گذارى كرد و يكى از عقائد او، انديشه جبر است كه مفاسد آن بر همگان آشكار است. سرانجام، وى در سال 128 كشته شد.
5. مجسّمه: پيروان مقاتل بن سليمان، در خراسان، پرچمدار اين نظر بوده. وى براى خدا اندام و گوشت و خون، به صورت انسان، ثابت مى كرد. سرانجام او نيز به سزاى اعمال خود رسيد، امّا پيش از آن، محيط فكرى مسلمانان را آلوده كرده بود.
6. غلاة: آنان، كسانى هستند كه مى گويند: خدا همه امور را به پيامبر تفويض كرده و اوست كه به پيامبر قدرت داده تا جهان را بيافريند و تدبير كند. ريشه عقيده به زمان على(عليه السلام)باز مى گردد، و آنان نيز درباره اميرمؤمنان به الوهيّت، معتقد شدند.

صفحه 124
7. صوفيّة: فرقه هاى گوناگونى دارند كه نمى توان همه را زير يك عنوان بيان كرد، ولى در عين حال، انديشه حلول، گاهگاهى در ميان آنان جلوه كرد و نسبت به فروع دين، كاملا اهل تساهل بودند.
اينها نمونه هايى از مذاهبى است كه در سه قرن درخشان اوّل، پديد آمدند و مكتبهايى را پى ريزى ساختند و جامعه اسلامى را با افكار باطل خود، آلوده ساختند.
اگر شما تاريخ طبرى و تاريخ كامل ابن اثير را در اين سيصدسال بررسى نمايند خواهيد ديد امّت اسلامى در اين سيصد سال همواره با جنگ و خونريزى روبرو بوده است. و دستگيرى و آزار انسان ها ادامه داشته است و به جاى اينكه بنشينند و درباره مسائل اسلامى و اسرار آفرينش مطالعه كنند بر سر تاج و تخت و مقام و منصب با هم درگير بودند گرچه جمعى اندك از دلباختگان اسلام در پى پيشبرد فرهنگ اسلامى بودند. در برابراين جمع يك اقليّت به شمار مى آمدند و اگر اين گروه اندك نبودند، قطعاً چراغ اسلام به خاموشى مى گراييد.

پيروى از سلف صالح

اى كسانى كه مدّعى پيروى از سلف هستيد! بياييد شما و ما، همگان از سيره سلف صالح كه در رأس آنان رسول گرامى و گروهى از ياران و خاندان او و تابعان واقعى هستند، پيروى كنيم.

صفحه 125
خدا رسول گرامى را چنين معرفى مى كند:(وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ)1 پيامبر گرامى پيامبر رحمت و رأفت است و در آيه ديگر مى فرمايد: (وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ)2 رسول گرامى و ياران پس از وى به كمترين تلفات و خسارات جهانى را پيرو اسلام ساختند. در تمام غزوات و سراياى پيامبر مجموعاً از دو طرف بيش از 800 نفر كشته نشده است و اين مطلب را مى توانيد از بررسى تعداد كشته شدگان در سيره ابن هشام به دست آوريد ولى پيامبر با اين تلفات، شبه جزيره عربستان را زير پرچم اسلام در آورد و بت پرستى را زدود.
امّا شما گاهى با يك بمب گذارى يا يك حمله انتحارى صدها نفر را كشته و زخمى مى كنيد، در حالى كه در ميان آنان، كودكان بى گناه و پيران از كار افتاده و نمازگزار هستند و در اثر اى رفتارها و وحشى گرى ها جهانيان را از اسلام بيزار مى سازيد، بى آن كه با اين كارها كسى را به اسلام جذب كنيد و كشورهاى غير مسلمان را به اسلام خوشبين سازيد.
بزرگترين خطاى شما اين است كه خود را در قلّه علم و دانش و فقه و دين مى دانيد و براى عقل و خرد ديگران و فقه و دانش آنان ارزش قائل نيستيد. آيا سلف صالح اصلا به مشورت

1 . انبياء: 107 .
2 . شعراء: 215 .

صفحه 126
نمى پرداختند؟ شما سلاح را كنار بگذاريد و با تشكيل مجالس و محافل، مسلمانان را به هم نزديك كنيد تا صف واحدى را تشكيل دهند. و كشورهاى اسلامى را متحد سازيد تا دشمنان در آنان طمع نكنند و از حقوق مسلمانان دفاع كنيد، و انسان دوستى و رحمت اسلام را به جهان نشان دهيد، آن گاه ادّعا كنيد كه سلفى هستيم.
سوكمندانه: چماق تكفير شما تنها بر سر مسلمانان فرود مى آيد و تنها كودكان بى گناه را مى كشد. زنان را بى سرپرست مى كند و ويرانى به بار مى آورد. و از آن، نظام شيطانى استكبار و صهيونيسم بيشترين بهره را مى برد و روزبه روز نيرومند مى شود.
امروز، در پرتو مكتب تكفيرى، از نقاط مختلف دنيا، دختر و پسر، تحت عنوان «جهاد» يا «جهاد نكاح»، براى جنگيدن در سوريه بر ضد كشورى كه تنها كشور مقاوم در برابر تجاوزات صهيونيستهاست، جمع شده اند و مى خواهند آن كشور را قطعه قطعه كنند تا فكر اسرائيل از اين خطر هم آسوده شود زيرا ديگر كشورها به عناوين مختلف به اصطلاح سپرانداخته، و از در دوستى وارد شده اند و چيزى نمى گذرد كه ـ لا سمح الله ـ مسجد اقصى و فرو ريزد و چشم اسرائيل و حاميان آن روشن گردد...
روش سلفيهاى امروز شبيه روش خوارج در قرن اول است كه براى خود، در برداشت از قرآن و حديث و سيره رسول خدا روش خاصى داشتند و تنها خود را مسلمان و ديگران را كافر مى پنداشتند

صفحه 127
و ريختن خون آنها را جايز دانسته و اموال آنها را غارت مى كردند و زنانشان را به اسارت مى گرفتند ولى هيچ جنگ و جهادى با كفّار حقيقى و دشمنان امّت اسلامى و مردم مظلوم نداشتند شما نيز بعد از چهارده قرن، روش خاصى در استفاده از منابع اسلامى داريد. تا آنجا كه گوش جهان چيزى كه تاكنون نشنيده بود ـ به نام «جهاد نكاح» را شنيد و در نتيجه دختران عفيف و پاكدامن براى اشباع جوانان مجاهد، روانه جبهه شدند تا نياز جنسى آنها را برطرف كنند تا آنان با روحيه شاداب بجنگند! شرمتان باد!
آبروى اسلام را با اين عمل برديد. گزارشهاى رسمى حاكى از آن است كه گروهى از دختران تونس و عربستان، حامله شده و به وطن خود باز گشته اند در حالى كه پدران فرزندان آنها مشخص نيست و اين بچه ها بايد به عنوان بچه سر راهى (ولد شبهه) شناسايى شوند.
البته جهان اسلام در طول تاريخ خود نشيب و فرازهايى داشته است. ملاحده در قرن سوم و چهارم كمر به نابودى اسلام بسته بودند ولى خدا قول كمك داده بود و كمك كرد (لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ)1
نتيجه مى گيريم:
1. در اين سه قرن در ميان ياران پيامبر و تابعان و نسلهاى

1 . الحج: 40 .

صفحه 128
بعدى، انسانهاى والايى بودند كه قرآن را به دست گرفته به جهاد اسلامى مى پرداختند و از آن مال و منال كه خلفا بر سر آن در جنگ و ستيز بودند، چشم پوشى نموده و در فكر گسترش آيين الهى بودند.
2. در اين سه قرن يا در ميان اين سه نسل، انسانهاى متفكر و علاقه مند، فرهنگ اسلامى را پى ريزى كرده و به قرآن و حديث و معارف، كمكهاى بسزايى نمودند. و اگر رسول گرامى اين سه قرن را بهترين فرون شمرده باشد به خاطر اين دو ملاك است كه ياد آور شديم، ولى در مقابل، نقاط منفى اين سه قرن را نبايد ناديده گرفت.
3. خلفا و پادشاهان و امرا و سلاطين، در اين سه قرن، در جنگ و ستيز بودند و روى زمين را با خون پاكان رنگين كردند و بالاخص بر خاندان رسالت، ستم بيشترى روا داشته و به جاى «مودّت فى القربى»، عداوت و دشمنى ذوى القربى را پيشه خود ساختند. برخى از خلفا، جناياتى را مرتكب شدند كه چهره انسانيّت را سياه كردند.
4. در بخشى از اين سه قرن، حاكمان اسلامى، نه تنها پاسدار آثار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و آموزه هاى ارزشمند او نبودند. بلكه مى كوشيدند كه كمتر درباره آنها سخن گفته شود و از نگارش آن جلوگيرى مى كردند.
5. در اين سه قرن، مذهب سازى، رشد فزاينده اى داشت و

صفحه 129
پايه گذاران مذاهب باطل كه هر مذهبى نيز به شاخه هايى منشعب شده بود، در اين سه قرن بوده و مطالعه كتاب «مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين» اين مطلب را روشن مى سازد و اين مذاهب، آن چنان تأثير منفى بر وحدت اسلامى گذاشته كه هنوز هم مسلمانان در آتش آن مى سوزند.
6. اگر واقعاً بناست از سلف صالح پيروى كنيم چرا از ائمه اهل بيت(عليهم السلام) كه برخى از آنان، صحابى و قسمتى تابعان هستند، پيروى نمى كنيم؟ در تمام معارف و فروع به دنبال روايات خاصّى هستيم كه از غير آنان نقل شده است. ولى كمتر به آنها توجه مى شود.
7. در لابلاى بحثها روشن شد كه در ميان صحابه هر چند انسانهاى والايى بودند ولى همه آنان يكدست نبودند و از نظر فكر و انديشه با هم اختلاف و از نظر تقوا و تعهد، تفاوت داشتند. عين همين مطلب در مورد تابعان درست است.
8. اكنون سؤال مى شود «سلفيها» كه مردم را به مذهب سلف دعوت مى كنند، كدام سلف را در نظر دارند. آيا انديشه سلفيان در اصول و معارف و فروع و معارف به صورت منسجم، مدوّن شده است؟ يا اينكه پراكندگى بر همه آنها حاكم است؟

صفحه 130

صفحه 131

فصل هفتم

چگونه واژه، سلفى در كشور مصر ظاهر شد   
 

چگونه واژه، سلفى

در كشور مصر ظاهر شد

در اينجا سؤالى باقى است. با اينكه پرچمدار پيروى از سلف در قرون اخير، محمد بن عبدالوهاب (م 1206) بود، اما به خاطر انزواى او در دوران عثمانيها، در رسانه ها و روزنامه ها چيزى از آن گفته نشد وبازتابى نيافت. ولى چطور شد كه يكباره در مصر اين عقيده، سر بلند كرد و از زبان سيدجمال اسدآبادى و يار او محمد عبده شنيده شد؟
پاسخ اين سؤال را جناب دكتر محمدسعيدرمضان بوطى اهل سوريه كه اخيراً به وسيله سلفيهاى تندرو در مسجد خود به شهادت رسيد به خوبى بيان كرده است. او مى گويد:
شايد بتوان گفت: نخستين بار ظهور شعار «سلفيه» در مصر بود، زمانى كه انگلستان اين سرزمين را در اشغال داشت و در برابر آن حركت «اصلاح دينى» به رهبرى جمال الدّين اسدآبادى» و محمد عبده شكل گرفته بود; چه ظهور اين حركت با بالا گرفتن

صفحه 132
شعار «سلفيّه» و بازگشت به سلف همراه شد.
علّت اين مسأله هم به اوضاع مصر در آن دوران باز مى گردد: در آن زمان با وجود الأزهر و علماى آن و نيز حركت علمى فعّالى كه در جاى جاى اين دانشگاه بزرگ و بلكه در سرتاسر مصر جريان داشت، مصر خاستگاه انواع فراوانى از بدعتها و خرافه هاى روزافزونى بود كه در گوشه و كنار اين كشور و بلكه در زواياى خود الأزهر با نام تصوّف و در زير حمايت بسيارى از طريقه هاى تصوّف فزونى مى يافت و رشد مى كرد; طريقه هايى كه هيچ اصل و ريشه اى دينى نداشتند و تنها مى توانستند گاه عنوان شعبده و تردستى و گاه عنوان لهو و خودپسندى و اباحيت به خود گيرند.
در داخل الازهر نيز فعاليتهاى زنده علمى به آداب و رسومى صورى و جامد و دروغين تبديل شد و به صورت ستيزه جويى و لجبازى و صيغه ها و عبارتهايى كه از گذشتگان به ارث رسيده و ميراث باستان است در آمد كه هيچ پيوندى با زندگى و هيچ رابطه اى با واقعيت مردم نداشت. عالم و دانشجوى الأزهر نه فقط از جامعه بريده بود. بلكه احساس نمى كرد كه رسالت اصلاح و تغيير هم بر دوش اوست. اين همه گذشته از آلودگيهايى است كه جاى جاى دانشگاه الأزهر و صحن و رواق و حتى كوچه هاى پيرامون آن را آكنده بود و اشمئزاز و دلزدگى و ناخوشايندى را در مردم برمى انگيخت.

صفحه 133
مردم در برابر اين واقعيت زشت و رسوا دو گروه شده بودند: گروهى بر اين عقيده شدند كه مى بايست به كاروان تمدّن غرب پيوست و از باقيمانده قيدها و ضوابط و حتى از افكار اسلامى رهايى جست; و گروهى براين باور بودند كه مى بايست با بازگرداندن مردم به دامن اسلام ناب و پيراسته از همه خرافه ها، بدعتها و توهّمات و نيز با رهايى بخشيدن اسلام از انزوايى كه بسيارى از شيوخ الأزهر به آن تحميل كرده بودند و سرانجام با پيوند دادن اين دين به كاروان پرشتاب زندگى نوين و جستن راههايى براى همزيستى ميان آن و تمدن تازه وارد، اوضاع مسلمانان را اصلاح كرد.
شيخ محمد عبده و سيدجمال الدين اسدآبادى افغانى پيشگامان گروه اخير به شمار مى رفتند و با جديت و راستى پرچم اين اصلاح طلبى را بر دوش مى كشيدند.1
با توجه به اين كه مى بايست حركت اصلاح طلبى داراى نشانى روشن در ميان محافل باشد كه حقيقت و معناى اين حركت را بخوبى بيان كند و بتواند مردم را از اين طريق به خود جلب كند و پيرامون خويش گردآورد، سردمداران اين حركت نشانى براى خويش برگزيدند. اين نشان چيزى جز «سلفيه» نبود; بدان معنا كه

1 . ر.ك: د. محمد محمدحسين، الاتجاهات الوطنيه في الادب المعاصر، ج 1، ص 300 و پس از آن.

صفحه 134
مى بايست همه رسوباتى را كه پاكى و صفاى اسلام را به تيرگى
مبدّل ساخته و همه بدعتها و خرافه ها و خزيدن در كنج عزلت و فاصله گرفتن از زندگى را دور كرد، بدان گونه كه مسلمانان در فهميدن اسلام و در درآمدن به رنگ اين آيين به دوران سلف صالح ـ رضوان الله عليهم ـ برگردند و از آنان پيروى كنند و همان شيوه ايشان را در پيش گيرند. حقيقتى كه اينان در بازگشت به دوران و سيره سلف بر آن اصرار داشتند رهايى يافتن از بدعتها، اوهام و خرافه هايى بود كه پس از عصر سلف انبوهى يافته و پس از آن در نهاد بيشتر جامعه هاى اسلامى و در كشورهاى مختلف رسوب كرده و جايگزين شده است آنان را بدين حقيقت فرا مى خواندند عنوان دين كار و تلاش و زندگى مورد توجه قرار گيرد، نه دستورالعملى براى خواب و بيدارى و دورى از درگيريهاى زندگى.
براى آن پيشگامان اين امكان وجود داشت كه اين مفاهيم بلند و درست را كه در هر عصرى بيانگر حقيقت اسلام است با نام و نشان ديگرى جز واژه «سلفيه» يا «سلف» پيوند دهند. آيا اساساً نامى نزديكتر از نام «اسلام» و راست تر از اين واژه براى اشاره به آن حقيقت وجود داشت؟ اسلام ناب و پيراسته از همه شائبه هايى كه رخ نموده بود و افزوده هايى نادرست كه به جامه اين دين درآمده بود.1

1 . سلفيه بدعت يا مذهب، ص 256ـ 257، ترجمه كتاب، السلفية مرحلة مباركة وليس بمذهب.

صفحه 135

فصل هشتم

   
سلفى گرى در فرايند تكامل
سلفى گرى ديرينه كه از امام احمدبن حنبل(م241) آغاز مى شود با سلفى گرى نوظهور كه ريشه در افكار محمدبن عبدالوهاب (م1206) دارد، در برخورد با مخالفان تفاوت هايى دارد و كه به برخى از آنهابه صورت گذرا اشاره مى كنيم.

1 . خروج بر نظام هاى به ظاهر اسلامى

سلفى گرى نوظهور خروج بر دولت هايى را كه گرايش هاى غربى پيدا كرده و به عقيده آنان از مسير اسلامى دور شده اند «جهاد» مى نامند، و در حقيقت در مفهوم «جهاد و عدو» تصرّف كرده و آنرا گسترش داده اند، در حالى كه قرآن «جهاد» را به گونه ديگر تفسير مى كند، و جهاد با «عدو» را، در جهاد با «كافران» و «منافقان» خلاصه مى نمايد و مى فرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ)1 بنابراين نظر حاكمان و وزيران و گردانندگان اين نظام ها همگى مصداق «عدو» بوده و بايد با آنان جنگيد و بر ويرانه هاى آنها، حكومت اسلامى به بر پا نمود. اين نظر برخى از سلفيان امروز است. ولى ببينم، سلفيان ديرينه در اين مورد چه نظرى دارند؟

1 . التوبه: 73 .

صفحه 136
1 . احمد بن حنبل كه همه سلفيان با تفاوتهايى كه دارند، او را پيشواى خود مى دانند، خروج بر حكومتهاى منحرف را جايز نمى دانستند و او در يكى از رساله هاى خود، چنين مى نويسد:
وظيفه ما شنيدن و پيروى كردن از فرمانهاى حاكمان است، خواه نيكوكار باشند يا بدكار تا آنجا كه مى نويسد: هركس از اطاعت حاكمى كه مردم، فرمانروايى او را با طيب نفس يا به زور پذيرفته اند، بيرون برود، و بر خلاف او قيام كند، رشته وحدت را گسسته و اگر بميرد، مرگ او مرگ جاهليت است.1
2 . ابوالحسن اشعرى (م324) اصول عقايد احمد را در فزون از 50 بند تنظيم كرده در بند 35 چنين مى نويسد:
بايد از خدا خواست به زمامداران صلاح و پايدارى بخشد، آن گاه كه از آنان كجى ظاهر گشت، خروج با شمشير برآنها، ضلالت و گمراهى است.2
3 . ابوالحسين ملطى (م377) كه به تنظيم عقايد اهل حديث پرداخته دراين مورد مى گويد: شكيبايى زير پرچم سلطان دادگر و يا ستمگر يكى از اصول ماست و نبايد با اميران جائر به نبرد برخاست و بر روى آنان شمشير كشيد.3

1 . ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلامية، 2/322، به نقل از يكى از رساله هاى احمد.
2 . اشعرى: مقالات الاسلاميين، ص 320-325 .
3 . ابوالحسين ملطى، التنبيه و الرد، ص 12 .

صفحه 137
4 . احمد بن تيميه(م728)، احياگر سلفى گرى در قرن هشتم همين نظر را تأييد مى كند، آنجا كه مى نويسد: هرگاه شخصى، مانند «يزيد» و «عبدالملك» و «منصور دوانيقى» مسند خلافت را اشغال كرد، نبايد آنان را از اين مقام، پايين كشيد و با آنان جنگيد تا ديگرى جاى آنان بنشيند، زيرا ضرر اين كار، بيش از نفع آن است و غالب قيامهاى كه بر ضد خلفا انجام گرفته است، شرّ آن بيش از خير آن بوده است.1
اتفاقاً ديگر علماى اهل سنت كه با محدّثان در پاره اى از مسائل همسو نيستند، همين نظر را تأييد مى كنند. به عنوان نمونه به مدارك ياد شده در زير مراجعه بفرماييد.2

چرخشى 180 درجه اى

محمدبن عبدالوهاب (م1206) منادى سلفى گرى در قرن دوازدهم، پس از يك فترت و خاموشى، درست برخلاف نظريه «سلف صالح» فتوا داده است. او نه تنها خروج بر نظامهاى منحرف به نظر خودش را حرام نمى داند، بلكه در پرتو پيمانى كه با خاندان آل سعود بست، عملا با خلافت عثمانى جنگ مسلّحانه به راه انداخت و با اشراف مكّه و مدينه كه از طرف خلفاى عثمانى

1 . ابن تيميه، منهاج السنة، 4/527 .
2 . امام يزدوى، اصول الدين، ص 190; تفتازائى، شرح عقايد نسيفه، ص 185-186 .

صفحه 138
منصوب بودند كراراً درگير شد، و به نقاط مختلف از نجد تا به عراق حمله نمود و غارتگرى امر قبائل سنى و شيعى را «غنايم جنگى» ناميد و از اين طريق سطح زندگى پيروان خود را بالا برد. در اين مورد كافى است كه به نبردهاى وهابيان چه در زمان محمدبن عبدالوهاب به كتاب «عنوان المجد فى تاريخ نجد» نگارش ابن بشر مراجعه فرماييد.
حتى در اوايل قرن بيستم عبدالعزيز بن سعود، در پرتو كمكهاى خارجى، به حرمين شريفين يورش برد و سلطه خود را بر نجد و حجاز، گسترش داد و در اين مورد از هيچ جنايتى خوددارى نكرد بالاخص در طائف كه شرح آن، از قلمرو اين مقاله بيرون است. در عين حالى كه دولت سعودى براساس يورش بر نظام خلافت، اسلامى پديد آمده است، ولى عالمان عربستان و وابسته آنجا به دو گروه تقسيم مى شوند: گروهى مخالف و گروهى موافق دولت.
از گروه نخست شيخ يوسف قرضاوى است كه مرد شماره يك «اخوان مسلمين» به شمار مى رود. او در يك مصاحبه تلويزيونى چنين گفت: در آيين اسلام، خروج بر حاكمان، احكام ويژه اى دارد و هرگز دين، اين باب را به روى همگان نگشوده است تا هر فردى، امر منكرى را نزد حاكم ديد، سلاح بر دارد و با او بجنگد و فتنه بر پا كند، زيرا چنين كارى بسيارى خطرناك است. خروج بر حاكمان،

صفحه 139
فقط در يك صورت، مشروعيّت دارد و آن زمانى است كه آنان كفرورزند و آن چنان كافر شوند كه حتى دو نفر در كفر آنان، اختلاف نكنند، حتى جنگ مسلمانان با كافران به خاطر كفر آنان نبود، بلكه به لحاظ دشمنى آنان با مسلمانان بود.1
از گروه دوّم كسانى هستند به نام «سلفيان جهادگر» كه موضوع اطاعت از واليان را انكار كرده و برانداختن دولتهاى به ظاهر اسلامى را كه در مسير مصالح غرب، گام برمى دارند. جزء برنامه خود قرار داده اند و از اين گروه، مى توان احزابى را نام برد چون «القاعده» و «طالبان» و امثال آنان. حتى در اين مورد، رساله هايى دارند و رساله ابو عمر به نام «الجهاد و الاجتهاد» منادى نبرد مسلحانه با اين نظام ها است.
***

2 . تربيت فدايى

دوّمين موردى كه سلفيان نوظهور با سلفيان ديرينه تفاوت دارند مسأله تربيت فداييان است. گروه دوم جوان و يا نوجوان را براى عمليات انتحارى يا به تعبير خودشان «عمليات استشهادى» تربيت مى كنند كه با كشتن خود، تعداد بسيارى از كودكان و زنان و

1 . ماهر الشريف، تطوّر مفهوم الجهاد، ص 229 .

صفحه 140
مردان بيگناه را به جرم آن كه در حكومتى زندگى مى كنند كه از نظر آنان منحرف است; به خاك و خون بكشند. و آنان رفتار ناجوانمردانه خود را چنين توجهى مى كنند اين انفجارها كه در درون چنين دولتهايى رخ مى دهد، آنها را تضعيف مى نمايد و سرانجام نابود شده و بر ويرانه آنها مى توان دولت اسلامى را تشكيل داد.
اجتهاد براى خود شرائطى دارد كه دانشمندان اصولى در كتابهاى خود، آن شرائط را يادآور شده اند، ولى اجتهاد اين است كه مجتهد براثر احاطه بر كتاب و سنت، آيات قرآنى و احاديث اسلامى، را به سخن در آورد نه اين كه در مقابل آن، اظهار نظر كند.
كتاب آسمانى ما هر نوع خود كشى را براى هر نوع هدفى، تحريم كرده است آنجا كه فرموده است:
(وَ لاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيًما).1
خودكشى نكنيد خداوند به بندگان خود، مهربان است.
مع الوصف، آنان در مقابل اين نصّ قرآنى، جوانان را به اميد بهشت به مسلخ مى فرستند تا هم خود را بكشند و هم كودكان و زنان و مردان بيچاره را به خيال اين كه اين نوع اعمال وحشيانه سبب تضعيف دولتها شده و به تشكيل دولت مورد نظر آنان مى انجامد. ذهى تصور باطل! زهى خيال محال!

1 . نساء: 29 .

صفحه 141
آنگاه كه از آنان سؤال مى شود: دليل شرعى شما بر چنين خودكشى چيست؟
با گفتار زبير بن عوام در جنگ جمل استدلال مى كنند كه گفت: «اقتلونى و مالكاً» (مالك اشتر را كه جنگ شعلهور ساخته بكشيد ولو به قيمت كشتن من!)
چه دليل محكمى؟! با گفتار يك ياغى كسى كه بر خليفه برحق خروج كرده، بر انديشه خود، استدلال مى كنند.
آيا در آن سيصد سال اوّل، كه خيرالقرون است، خود پيامبر و يا ياران او و يا تابعان به چنين برنامه اى دست زده اند يا اينكه آنان به هنگام اعزام گردانى براى قطع ريشه هاى فساد، چنين سفارش مى كردند:
«سيروا باسم الله و استعينوا بالله و اغزُوا على ملّة رسول الله... ولا تغدروا و لا تغلّوا ولا تمثُلوا. و لا تقتلوا شيخاً فايناً، ولا امرأة، ولا صبيّا ولا رهباناً، ولا تقطعوا شجراً إلاّ ما اضطروتم، ولا تحرقوا النخل ولا تغرقوه بالماء و لا تقطعوا شجرة مثمرة، ولا تحرقوا زرعاً، ولا تعقروا من البهائم مايؤ كل لحمه الاّ ما لابّد لكم من أكله ولا تمزجو مياه العدوّ بالسمّ، ايّاكم والحيلة».1
«به نام خدا پيش برويد و از خدا كمك بطلبيد. برطبق شريعت رسول

1 . تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 59; الاموال، ص 212; فروع الكافى، ص 34 .

صفحه 142
خدا جهاد كنيد. خيانت مكنيد و كسى را فريب ندهيد، دشمن را مثله نكنيد. پيران و زنان و كودكان و راهبان را نكشيد. درختى را نبريد مگر آن كه ناچار باشيد. درختان خرما را نسوزانيد و يا به وسيله آب، غرق نكنيد، درختان بارور را نبريد، خرمنها را آتش نزنيد، دست و پاى چارپايانى كه گوشت آنها خورده مى شود را نبريد، و جز به اندازه نياز آنها را نكشيد، آب دشمن را با زهر آلوده نكنيد و از هر نوع حيله گرى دورى جوييد».
اين نمونه اى از برنامه هاى برخورد پيامبر با دشمن است. او نه تنها اين ها را مى گفت بلكه عملا نيز به آنها پاى بند بود. در جنگ خيبر كه گرسنگى بر رزمندگان اسلام غلبه كرده بود و ناچار شدن از گوشت حيواناتى كه خوردن آنها مكروه است، استفاده كنند، چوپانِ سياه چهرده اى كه براى يهوديان گله دارى مى كرد، اسلام آورد و گفت! اين گوسفندان همگى در دست من امانت است. و من اسلام آوردم اكنون كه رابطه من با صاحبان آنها قطع شده. تكليف من چيست؟ پيامبر در برابر ديدگان صدها سرباز گرسنه، فرمود:
«در دين ما، خيانت به امانت، يكى از بزرگترين جرمهاست. بر تو لازم است كه همه گوسفندان را تا قلعه ببرى و به دست صاحبانش برسانى»

نمونه اى ديگر

در ششمين شب از جنگ در خيبر، ارتش اسلام يك فرد يهودى را دستگير كردند و او را به خدمت پيامبر آوردند. رسول

صفحه 143
خدا(صلى الله عليه وآله)اوضاع يهوديان را از او پرسيد. وى گفت: اگر تأمين جانى دارم بگويم. پس از اخذ «تأمين»، چنين گفت: امشب، دلاوران خيبر، از دژ «نسطاط» به قلعه «شق» انتقال مى يابند تا در آنجا از خود، دفاع كنند. شما فردا دژ نخست را به آسانى فتح مى كنيد. پيامبر فرمود: ان شاءالله.
آن گاه آن اسير اشاره كرد: در زير زمينهاى آنجا، مقادير زيادى منجينق، آرابه جنگى، زره و شمشير موجود است. شما مى توانيد با استفاده از اين وسائل، دژ «شق» را سنگباران كنيد. اطلاعات اسير ياد شده، كاملا درست بود و در «نسطاط» به زودى فتح شد ولى هرگز پيامبر از آن وسائل تخريبى استفاده نكرد.1

نمونه سوّم

در گشودن يكى از قلعه ها، پس از سه روز تلاش، شخصى از يهوديان براى نجات جان خود، حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و گفت: اگر يك ماه در اين محلّ توقف كنيد، هرگز بر آنها دست نخواهى يافت، ولى من راه آب اين قلعه را نشان مى دهم. شما مى توانيد آب را به روى آنان ببنديد، ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله) با اين پيشنهاد موافقت نكرد و گفت: من هرگز آب را به روى كسى نمى بندم تا از تشنگى بميرد.2

1 . سيره حلبى، ج 3، ص 35 .
2 . ناسخ التواريخ، ج 2، ص 299 .

صفحه 144
اينها نمونه هايى از نظام جهادى اسلام است كه در اينجا آورده ايم. شما آن را با برنامه هاى امروز سلفيان جهادى مقايسه كنيد باكمال تأسف روزى نيست كه در سرزمين عراق و شام، دهها انسان بى گناه، به وسيله بمب گذاريها يا انفجارهاى انتحارى كشته نشوند.

3 . دگرگونى در مفهوم ايمان و كفر

سوّمين نقطه اى كه سلفيان نوظهور با سلف خود در آن تفاوت دارند، تصرف در مفهوم «ايمان» و «كفر» است. رهبران سلف صالح، از احمد بن حنبل گرفته تا ابن تيميه، هيچ يك از فرق اسلامى را تكفير نكرده اند. هر چند آنها را نكوهش مى كردند و نقاط ضعف عقائد آنان را بيان مى نمودند. امّا با همگان، به عنوان مسلمانان، معامله مى كردند، اما متأسفانه سلفيان نوظهور، به پيروى از محمدبن عبدالوهاب فقط، گروهى را مسلمان و مؤمن مى دانند كه با آنها در اصول و فروع، همسو باشند از اين رو از نظر آنان بسيارى از اهل سنت و شيعه و صوفيه، از دايره اسلام بيرون هستند حكم «مرتد» و «كافر» را دارند بنابراين، كشتن آنان را مجاز دانسته و چه بسا به آن افتخار ورزند.
***

صفحه 145

هشدار به نخبگان جامعه

اكنون كه سخن به اينجا رسيد، از بيان مطلبى ناگزيريم و آن اينكه تكفيرهاى ديروز، جنبه فتوايى داشتند و از مرحله افتا و نظر به بيرون نمى رفت ولى تكفير امروز جنبه عملى پيدا كرده و گروهى كه براى خرابكارى و ترور و كشتن بى گناهان آموزش ديده اند، فتواهاى مفتيان تكفيرى را دستاويز خود ساخته اند. اين گروههاى آدم كش تكفيرى (كه از كشورهاى قدرتمند جهان، كمك دريافت مى كنند) داراى رسانه ها و اردوگاهها و سلاحهاى پيشرفته اى هستند و روز به روز بر قدرت خود مى افزايند و جوانان ناآگاه را از شرق و غرب به اردوگاه خود، جذب مى كنند تا به تدريج، به كشتن عموم مسلمانان به جز گروه همسو كمر همّت ببندند و يا اينكه آنها را به تسليم و بازگشت به اسلام ساختگى خود وادار كنند. مسلّماً اين خطر منحصر به صوفيان و شيعيان نيست، بلكه همه مسلمانان را نشانه گرفته اند. در اين جنگ نابرابر در سوريه دهها هزار نفر كشته شده اند كه يك دهم آن شيعه و بقيه از برادران اهل سنت هستند. و اگر اين گروه بر مصر مسلّط شوند فاجعه آن قابل بيان نيست.
اكنون ما از نخبگان جامعه از اُمرا و حاكمان، از عالمان و فيقهان، از سياستمداران و مديران ارشد، درخواست مى كنيم كه براى حفظ كيان اسلام و جان بى گناهان، به مطالب ياد شده در زير

صفحه 146
توجه كنند و در حدّ امكان عمل كنند:
1 . بر مفتيان و فقيهان وارسته لازم است به طور صريح هر نوع تكفير را محكوم كرده و اين ضابطه را «و من صلّى صلاتنا و استقبل قتلبتنا و أكل ذبيحتنا فهو مسلم ـ له مالنا و عليه، علينا» بر همگان تفهيم كنند.
2 . جوانان پاك و نورس را از طريق رسانه ها و منابر دينى، از گرايش به اين فكر باز دارند و خطر گرايش ها را گوشزد كنند و بگويند: كشتن خويشن و ديگران به هر نيتى باشد بالاترين منكر است.
3 . تعاليم اسلام و فرهنگ اين آيين آسمانى را كه مظهر اخوت و رحمت و مهربانى و گذشت است، در ميان مسلمانان رواج دهند و بگويند: نه تنها بايد خون و مال و آبروى مسلمانان را حفظ كرد. بلكه بايد به شئون همگان احترام گذاشت. زيرا امام مسلمانان على بن ابى طالب به مالك اشتر نوشت: «فالنّاس صنفان اِمّا اخٌ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق»1
4 . كوشش كنند. ميان سران مذاهب و زعماى امّت، رابطه بهترى برقرار شود و ديدگاههاى آنان را به هم نزديك كنند.
5 . با تشكيل كنگره ها، ضررهاى طيف تكفيرى را گوشزد كنند و با قطعنامه هايى، دولتها را به رعايت آن دعوت كنند.

1 . نهج البلاغه، بخش نامه ها شماره 53 .

صفحه 147
6 . عالمان واقعى بايد با ناديده گرفتن اختلافات فرقه اى در اين نقطه، همسو و همنوا گردند و جامعه اسلامى را از چنين پديده تكفير و پيامدهاى آن آگاه سازند و اگر چنين كارى انجام نگيرد، اين گروه كه هم اكنون در اردوگاههاى خاصّ خود، مشغول تعليم و تمرين چنين يورشهاى بى رحمانه اى هستند، اگر قدرت بگيرند، بر صغير و كبير و تر و خشك، رحم نخواهند كرد. امروز نه سنّى مطرح است و نه شيعه، بلكه اسلام و مسلمين و به تعبير جامع تر، انسانيّت.
7 . بايد توجه نمود همين احزاب تكفيرى گاهى آلت دست دولتهاى نيرومند مى شوند، آنان آن گاه كه بخواهند نظام كشور كوچكى را به هم بزنند به عناوينى از وجود آنها استفاده مى كنند و آگاهانه يا ناآگاهانه مجرى اهداف ابر قدرتها مى شوند كه خواهان بر چيدن نظامهاى موجود و پديد آوردن نظامهاى جديد تحت عنوان «نقشه راه» هستند.
در اينجا دامن سخن را كوتاه مى كنيم و از خداوند متعال خواهانيم كه و قلوب مسلمانان را بهم نزديك سازد و به زعما و بزرگان، هشيارى بيشترى دهد كه بتوانند از نواميس اسلامى به نحواحسن دفاع كنند.
پايان
الحمدلله رب العالمين
Website Security Test