welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : سلفى گرى درآيينه تاريخ*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

سلفى گرى درآيينه تاريخ

صفحه 41
كه انكار آنها، مايه خروج از دين و ارتداد مى گردد، زيرا نپذيرفتن آنها، به نفى رسالت پيامبر باز مى گردد، مانند: انكار وجوب نماز و زكات و حج.
امروز تمام مسلمانان جهان بر اصول سه گانه: توحيد، نبوت و معاد وحدت كلمه دارند بيشترين ديدگاه هاى گوناگون مربوط به مسائل كلامى است و پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) همگان را مى پذيرفت بدون اينكه از آنها موضوعات مورد نظر وهابيان را بپرسد:
1. آيا به زيارت قبور انبيا مى روى؟
2. براى اموات بنا و ساختمانى مى سازى؟
3. به انبياء و اولياء متوسل مى شوى؟
4. به خلافت و امامت خلفا عقيده دارى؟
و... اينها يك رشته مسائل نوظهوريست به مرور زمان در ميان مسلمانان پديد آمده است و در اصل اسلام، تأثيرى ندارد.
بيشترين چيزى كه گروه تكفيرى آن را پيراهن عثمان كرده اند مسئله سب صحابه(دشنام دادن به ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)) است كه قطعاً دروغ است آنان ميان بررسى تاريخ و بين سب و بدگويى فرق نمى گذارند.
بررسى تاريخ پس از پيامبر حق هر كاوشگرى است كه مى خواهد واقعيات را از ميان تاريخ استخراج كند فحاشى و

صفحه 42
بدزبانى دور از يك پيرو خاندان رسالت است و اگر فردى چنين عملى مرتكب شد بايد علت آن را جستجو كرد. گذشته بر اين از نظر متكلمان اهل سنت خلافت و امامت از فروع دين است و در باب امر به معروف و نهى از منكر درباره آن گفتگو مى كنند. و اختلاف نظر در مسائل فرعى يك امر رايج در ميان فقيهان اسلام است.1

1. الاقتصاد فى الاعتقاد، ص 234; غاية المرام، ص 363; شرح مواقف، ج8، ص 344.

صفحه 43

فصل دوم

آيه هايى كه دستاويز سلفيان شده است

با مفاد حديث «خيرالقرون» آشنا شديم و روشن شد كه مقصود از آن، انتشار اسلام در نقاط گوناگون جهان است و از اين جهت آن را خير القرون مى خوانند و گفتار پيامبر، گواه بر فضل و فضيلت مردم آن سه قرن نيست، به اين معنى كه در آن زمان، مدينه فاضله برپا شده و هيچ گناه و خطايى وجود نداشته است. ولى كسانى كه چنين ادّعايى دارند با آياتى بر رستگارى مردم آن زمان به ويژه صحابه پيامبر استدلال مى كند:
اينجانب آشكارا يادآور مى شوم كه در ميان دست پرورده هاى پيامبر، انسانهاى والا و ارجمندى وجود داشتند كه به حق، مظهر صلاح، تقوا و پيراستگى بودند. دعاى آنان، مستجاب و كارهاى آنان خير و فلاح بود ولى سخن در جاى ديگرى است. آيا همه صدهزار صحابه پيامبر از اين فضيلت برخوردار بودند؟ هرگز! نه تنها دليلى بر آن نيست، بلكه دليل بر خلاف آن فراوان است. اينك

صفحه 44
ما در اين فصل به توضيح آيات سه گانه اى كه دستاويز آنهاست مى پردازيم و خواهيد ديد كه ميان مفاد آيات و ادعاى آنان، فاصله فراوان است:

1. نشانه هاى ياران پيامبر در تورات و انجيل

(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَ رِضْوَانًا سِيَماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الإِنْجِيلِ كَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَأَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيًما).1
«محمد(صلى الله عليه وآله) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستتند در برابر كفّار، سرسخت و شديد، و در ميان خود، مهربانند. پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى بينى. آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند. نشانه آنها در صورتهايشان از اثر سجده نمايان است. اين توصيف آنها است در تورات، ولى مثل آنان در انجيل همانند كشت و كارى است كه دانه هاى خود را بيرون آورده و آن را نيرومند ساخته تا آن كه بزرگ شده و بر پاى خود ايستاده تا جايى كه كشاورزان را به

1 . فتح: 29.

صفحه 45
شگفتى واداشته است. اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد. خداوند به كسانى از آنها كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند. وعده آمرزش و پاداشى بزرگ داده است.»
خدا در اين سوره، اصحاب رسول خدا را به صفات ياد شده در زير معرفى مى كند:
1. در برابر كفّار سرسخت و در ميان خود مهربانند;
2. پيوسته در حال ركوع و سجود، ديده مى شوند;
3. آنان، فضل خدا و رضاى او را مى طلبند;
4. نشانه آنها در صورتشان در اثر سجده نمايان است.
در تورات و انجيل نيز، به نحوى توصيف شده اند.
شكى نيست كسانى كه با اين صفات پرورش يابند، انسانهاى والايى خواهند بود، امّا آيا مجرد داشتن اين صفات در يك بخش از عمر، كافى است. كه براى بشريت اسوه و الگو گردند؟ يا اين كه بايد تا پايان عمر، داراى چنين ويژگيهايى باشند؟
فرض نخست، قابل پذيرش نيست و هيچ مفسّرى و عالم دينى، ايمان و عمل در يك بخش از عمر را كافى ندانسته، بلكه بايد تا پايان عمر، با اين صفات همراه باشند. اكنون برگرديم ياران رسول خدا را از ديدگاه تاريخ مطالعه كنيم.
آنان در جنگ جمل و صفين، برخلاف ويژگى نخست حركت كردند. به جاى اينكه در برابر كافران سرسخت و در ميان خود

صفحه 46
مهربان باشند. در ميان خود، سرسخت بودند و خون يكديگر را ريختند. تنها در جنگ جمل قريب پانزده هزار مسلمان1 از دو طرف كشته شدند. در جنگ صفين، گذشته از شهادت ياران رسول خدا كه در ركاب على بودند، مجموعاً هفتاد هزار نفر كشته شدند،2بنابراين آن گروه از صحابه اسوه و الگو خواهند بود كه تا پايان عمر، اين صفات را حفظ كرده باشند، نه همه آنها و اين همان نظريه شيعه است كه مى گويد صحابه و تابعان حكم يكسان دارند. همان طورى كه تابعان، صالح و طالح دارند، صحابه نيز از اين دو قسم برخوردار هستند. در اين صورت سلف صالح مطرح نيست. صالحان مطرح هستند، خواه سلف باشد يا خلف.
گواه ديگر براين كه ياران رسول خدا يك دست نبودند و تعريف و توصيف خدا مربوط به همگان نيست، ذيل آيه است. درست است كه در آغاز آيه، همه را ياد مى كند ولى در ذيل آيه، فقط بر گروهى تأكيد مى كند كه برايمان و عمل صالح استمرار داشتند و مى فرمايد:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيًما).3

1 . شيخ مفيد الجمل والنصرة: 419 .
2 . تاريخ بغداد: 9 / 120 .
3 . فتح: 29.

صفحه 47
«خداوند تنها به كسانى از آنها كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، وعده آمرزش و اجر عظيم داده است».
واژه «من» در «منهم» به معنى تبعيض و بيان حال برخى از آنهاست و اين واژه، ياران رسول خدا را به دو قسمت تقسيم مى كنند:
1. بخشى كه برايمان و عمل صالح، استمرار ورزيدند و پايدارى كردند.
2. بخشى كه چنين نبودند و در ميانه راه منحرف شدند و اين نعمت را از دست دادند. چگونه با اين آيه، به عدالت همه صحابه، و الگو بودنِ همه آنان حتى معاويه ها و عمروعاصها و مروان حكمها قائل شويم؟!1
***

2. آيه پيشگامان از مهاجر و انصار

(وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الأَنْصَارِ وَ
الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَان رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ
أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا


1 . گاهى تصور مى شود كه «مِنْ» در آيه مِنْ بيانى است و ناظر به جنس است ولى اين تصور كه «مِن» در اين آيه جنس را بيان كند، و از نظر قواعد عربى اشتباه است زيرا «من» بيانيه بر ضمير وارد نمى شود.

صفحه 48
ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ).1
«پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و آنها كه به نيكى از ايشان پيروى كردند. خداوند از آنها خشنود و آنها نيز از او خشنود شدند و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جريان دارد و جاودانه در آن خواهند ماند و اين كاميابى بزرگى است».
در اين آيه، از پيشگامان نخستين از مهاجر و انصار، ستايش مى شود كه خدا از آنها راضى است و همچنين، از آن گروه از مهاجر و انصار كه از پى آنان آمدند، مشروط براين كه از پيشگامان به نيكى پيروى كنند يعنى در عقايد و اعمال به سان آنان باشند، بنا در اين آيه خدا از سه گروه، اظهار رضايت مى كند:
1. پيشگامان در اسلام و هجرت (السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ) كه طبعاً مردم مكه را در برمى گيرد.
2. پيشگامان در نصرت و يارى پيامبر (وَ الأَنْصَارِ) كه طبعاً مردم مدينه و حومه آن را شامل مى شود.
3. آنها كه بعد از اين دو گروه از مهاجر و انصار به ايشان پيوسته اند (وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَان). گروه سوم نيز از مهاجر و انصار هستتند ولى پيشگام، نيستند.
بنابراين اگر در تابعان، شرط رضايت خدا اين است كه به نيكى

1 . توبه: 100.

صفحه 49
از سابقين پيروى كنند و عقايد و اعمال آنان، الگو باشد، طبعاً بايد در خود پيشگامان نيز اين دو شرط تا پايان عمر باشد و در غير اين صورت، نمى توانند الگو براى طبقات بعدى باشند زيرا شرط «احسان» در تابع، فرع به وجود آن در متبوع است.
از مجموع آيه استفاده مى شود كه پيشگامان از مهاجر و انصار و گروه سوم، همگى الگو هستند به شرط اينكه مسأله احسان و نيكى در ايمان و عمل، تا پايان عمر استمرار داشته باشد و اين همان عقيده شيعه است كه صحابه و تابعان تافته جدابافته اى نيستند، بلكه از احترام خاصى برخوردارند به شرط آن كه تا پايان عمر در صراط مستقيم گام بردارند. بنابراين اگر تاريخ بر انحراف برخى گواهى داد ديگر آن فرد، يا گروه نمى تواند اسوه و الگو براى مسلمانان باشد.

3. آيه بيعت رضوان

(لَقَدْ رَضِىَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا).1
«خداوند از مؤمنانى كه در زير آن درخت يا تو بيعت كردند. راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ايمان)

1 . فتح: 18.

صفحه 50
نهفته بود، مى دانست و لذا آرامش را بر دلهاى آنان نازل كرد و فتح نزديكى را به عنوان پاداش، نصيب آنان ساخت».
درست است كه خدا از بيعت كنندگان زير درخت در بيعتى كه بعدها «بيعت رضوان» ناميده شد، اظهار رضايت فرموده و به حكم اين فراز كه(أَنْزَلَ عَلَيْهِمْ السَّكِينَةَ)، آرامش را براى آنان فرو فرستاده با اين حال، بايد در مورد دو مطلب دقت كرد:
1. اين تعريف و توصيف، ناظر به جمعى است كه در آن نقطه با پيامبر بيعت كردند، و ناظر به فرد فرد از آنان نيست. گواه اينكه رهبر منافقان: «عبدالله بن ابى» نيز در آن گروهى بود كه با پيامبر بيعت كردند.
2. رضايت خدا، ناظر به وقت خاصى است نه به همه اوقات، چنانكه مى فرمايد: (لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ) خدا از مؤمنان آنگاه كه بيعت نمودند، خشنود شد. اظهار رضايت از جمعى در يك حالت (هنگام بيعت كردن) دليل بر خشنودى تا پايان زندگى نيست، بلكه بايد پرونده هر فردى تا پايان زندگى رسيدگى شود.
سلفيها تنها آياتى را مطرح مى كنند، كه به ظاهر در صدد ستايش صحابه است ولى از آن دسته آياتى كه در مواقع خاص در نكوهش آنان سخن گفته، چشم مى پوشند، اينك ما به توضيح بخشى از اين دسته آيات مى پردازيم.

صفحه 51
 
نكوهش صحابه در آيات قرآن
غاليان كه در بزرگ نمايى صحابه مى كوشند، تنها آياتى را مطرح مى كنند كه به دليل برخى از كارهاى آنان به مدح و ستايش آنها پرداخته ولى از آياتى كه به صورت روشن از رفتار آنان انتقاد مى كند، چشم مى پوشند و هرگز حاضر نيستند كه پرونده زندگى صحابه را به طور كامل يكجا مطالعه كنند، بلكه برگى را مى گيرند و برگهاى ديگر را از پرونده را به دست فراموشى مى سپارند. اينك برخى از آيات دسته دوم:

1. ترك جايگاه نماز جمعه در حال خطبه خوانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

نظرى به آيات سوره جمعه بيفكنيم. خدا در آنجا از گروهى
نام مى برد كه با شنيدن صداى طبل و شيپور كاروان بازرگانى
رسيده از شام، شنيدن خطبه پيامبر را در نماز جمعه نيمه كاره گذاشتند و به سراغ خريد كالا رفتتند «شگفت اينكه اين كار در اواخر دوران هجرت در مدينه انجام شده است. قرآن در اين مورد مى فرمايد:
(وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَ اللّهُ خَيْرُ

صفحه 52
الرَّازِقِينَ).1
(هنگامى كه داد و ستد يا سرگرمى و لهوى را ببينند، و از اطراف تو پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو را ايستاده به حال خود، رها مى كنند. بگو آنچه نزد خداست بهتر از سرگرمى و تجارت است، و خداوند بهترين روزى دهندگان است).
در اين آيه مبارك كه علاوه بر تجارت، واژه «لهو» نيز برآن عطف شده و فرموده: (تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا) يعنى حتى سرگرميها را بر استماع خطبه هاى پيامبر و انجام نماز جمعه، ترجيح مى دهند.
مفسّران مى نويسند: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مشغول خطبه هاى نماز جمعه بود. ناگهان كاروان بازرگانى كه از شام آمده بود، با كالاهاى متعدد، وارد مدينه شد. در اين هنگام اكثريت قريب به اتفاق حاضران، جايگاه نماز را ترك كرده و براى خريد كالاهاى تازه رسيده، شتافتند و از نمازگزاران فقط 11 نفر و به قولى 8 نفر باقى مانند و بقيه جايگاه را ترك كردند.2 آيا مى توان اين گروه را اسوه و الگو و عادل و دادگر معرفى كرد؟
مقصود از لهو، طبل و شيپور و سائر آلات موسيقى است كه به هنگام ورود كاروان تجارى نواخته مى شد.

1 . جمعه: 11.
2 . مجمع البيان: 5/287 .

صفحه 53

2. معرفى يكى از صحابه به نام فاسق

قرآن صريحاً برخى از صحابه را فاسق مى نامد و مى گويد:
(إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَة فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ).1
«... اگر انسان ناپرهيزكارى براى شما خبرى آورد، درباره آن تحقيق كنيد تا مطلب روشن شود تا مبادا از روى اشتباه گروهى را هدف قرار دهيد و سپس از آنچه كرديد پشيمان شويد».
مفسران مى نويسند: آيه ياد شده درباره وليد بن عقبه نازل شده كه پيامبر او را براى گردآورى زكات از قبيله بنى المصطلق، اعزام داشت. هنگامى كه اهل قبيله باخبر شدند كه نماينده رسول خدا مى آيد. با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آنجا كه ميان آنها و وليد در جاهليت، دشمنى شديدى بود، او تصور كرد كه براى كشتن او مى آيند. او به خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بازگشت و گزارش داد كه آنان از پرداخت زكات خوددارى كرده اند و بايد توجه نمود كه خوددارى از پرداخت زكات، يك نوع قيام بر ضد حكومت اسلامى تلقى مى شد. بنابراين، مفاد گزارش اين بود كه آنان مرتد شده اند (برضد حكومت دست به شورش زده اند)
پيامبر درباره آنان مى انديشيد. آيه فوق نازل شد و به مسلمانان

1 . الحجرات: 6 .

صفحه 54
دستور داد كه هرگاه گزارشى از سوى فاسقى رسيد، درباره آن تحقيق كنيد تا مطلب روشن شود.1

3. فرار از ميدان جنگ و جهاد

برخى از آيات، حاكى است كه برخى از همين صحابه اسوه و الگو، در لحظات حساس سرنوشت ساز، ميدان جهاد را ترك كرده اند، و پيامبر و ياران با وفاى او را به حال خود، رها كرده اند، چنانكه مى فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ).2
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هنگامى كه با انبوه كافران در ميدان روبرو شديد. به آنها پشت نكنيد».
ابن هشام، مى نويسد: پيامبر آنان را به خاطر فرار توبيخ كرد. او هر چه آنها را صدا مى زد، به صداى او توجه نمى كردند. چنانكه مى فرمايد:
(إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاَ تَلْوُونَ عَلَى أَحَد وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ).3

1 . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 132.
2 . انفال: 15.
3 . آل عمران: 153; سيره ابن هشام: 2 / 114 .

صفحه 55
قرطبى مى نويسد: گروهى از مردم، در غزوه احد، پا به فرار نهادند، حتى در غزوه حُنين نيز به حكم آيه (ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ).1 پا به فرار گذاردند.2
ما اگر بخواهيم آياتى كه در نكوهش رفتار گروهى از صحابه آمده را مطرح كنيم، سخن به درازا مى كشد، ولى به عنوان نمونه به همين مقدار بسنده كرديم.
 
ستايش صحابه از لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
پس از سپرى شدن ايام خلافت، و روى كار آمدن امويان، كوشش شد براى تحت الشعاع قرار دادن اهل بيت(عليهم السلام)، مقامات صحابه را بالا ببرند و در تنزيه و پاك نشان دادن آنان آنچنان بكوشند كه هر نوع نسبت ناروا به آنان در حكم خروج از دين تلقى شود.
شگفت اينجاست كه آنان در كتابهاى حديثى و تفسيرى، نسبتهاى ناروايى به پيامبرانى مانند داوود و سليمان مى دهند و كسى هم اعتراض نمى كند، امّا از هر نوع نقد در مورد صحابه پرهيز مى جويند.

1 . توبه: 25.
2 . تفسير قرطبى، ج7، ص 383.

صفحه 56
در تفاسير طبرى و الدرالمنثور 1در مورد داوود و سليمان، رواياتى را نقل كرده اند كه مسلّماً دروغ است و با آيات قرآن و دلائل عقلى، ناسازگار است. و كسى به آنها اعتراضى ندارد، ولى از سوى ديگر انتقاد از ابوهريره و امثال آن، به منزله ارتداد و خروج از دين است.
***
از احاديثى كه براى بالا بردن مقام صحابه مطرح مى كنند دو حديث را يادآور مى شويم:

1. حديث اصحابى كالنجوم....

سلفيها براى بالابردن مقام صحابه كه طبقه نخستين سلف مى باشند، با اين حديث استدلال مى كنند كه گويا پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرموده است: «مثل اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» بنابراين هر يك از صدهزار صحابى به سان ستاره است كه پيروى از آنها انسان را به مقصد مى رساند همچنانكه در سفرهاى زمينى و دريايى، ستارگان مى توانند مقصد را به ما نشان دهند.
در اينكه ستارگان چنين ويژگى دارند، سخنى نيست در زمانى كه قطب نما كشف نشده بود، تنها وسيله راهيابى در خشكى و دريا همين ستارگان بودند و الآن هم حالت راهنمايى به قوّت خود باقى

1 . الدر المنثور: 5 / 309 و ج 7 / 157 ـ 158 ; و تفسير طبرى: 3 / 100 مراجعه شود.

صفحه 57
است ولى سخن در اينجاست كه آيا همه صحابه پيامبر داراى چنين شؤونى هستند؟ قضاوت و داورى، بستگى دارد كه حديث از نظر سند و سپس از نظر محتوا مورد بررسى قرار گيرد.

ارزيابى حديث از نظر سند

ما سند اين حديث را از حديث شناس معروف ذهبى استفسار مى كنيم: ذهبى در ترجمه جعفربن عبدالواحد هاشمى قاضى چنين مى گويد:
«و من بلاياه عن وهب بن جرير عن أبيه عن الأعمش عن أبى صالح عن أبى هريره عن النبي: اصحابى كالنجوم من اقتدى بشيىء منهم اهتدى»1.
واژه بلايا، يك اصطلاح علم درايه است كه در مورد احاديثى كه بى پايه باشد، به كار مى برند. بنابراين سند حديث به خاطر آغازگر آن «جعفر بن عبدالواحد» بى پايه است.

سند دوم حديث

وى نيز در ترجمه زيد بن الجوارى العمّى چنين مى نويسد:
«روى نعيم بن حمّاد: حدّثنا عبدالرحيم بن زيد العمّى عن أبيه عن سعيد بن المسيّب عن عمر مرفوعاً: سألت ربّى

1 . ميزان الاعتدال، ج 1، ص 415، شماره 1511.

صفحه 58
بينما اختلفو فيه اصحابى من بعدى فأوحى الله إلىّ: يا محمد أنَّ اصحابك عندنا بمنزلة النجوم بعضهم أضوأ من بعض فمن أخذ بشي ممّا هم عليه من اختلافهم فهو عندى على هدى».
ذهبى بعد از نقل اين حديث مى گويد: فهذا باطل سپس مى گويد:
1. نعيم كه در آغاز سند است پيوسته احاديث منكر را نقل مى كند.
2. عبدالرحيم كه در سند آمده، روايات او متروك و غير مقبول است.1
اين نظر ذهبى است و كسى در امامت او در حديث شناسى ترديد نكرده است.

سند سوم حديث

اين حديث به سند ديگرى نيز نقل شده است: سلام بن سليم مى گويد: «حدثنا الحارث بن غصين عن الأعمش عن أبى سفيان عن جابر مرفوعاً به» ابن عبدالبرّ ناقل اين سند مى گويد: چنين سندى حجت نيست و حارث بن غصين مجهول است و شناخته نشده است.2

1 . ميزان الاعتدال، ج 2، ص 102، شماره 3003.
2 . جامع العلم، ج 2، ص 91 .

صفحه 59
ابن حزم مى گويد: اين روايت از حجيّت ساقط است و ابوسفيان راوى از جابر ضعيف است، و سلام بن سليم احاديث دروغى را نقل مى كند و اين يكى از آن احاديث است.1

سند چهارم اين حديث

اين حديث، از طريق سليمان ابن أبى كريمه عن جويبر عن الضحّاك عن ابن عباس نقل شده است.
ابن أبى حاتم، در رجال خود مى نويسد: سليمان ابن أبى كريمه، ضعيف الحديث است و جوبير فرزند سعيد ازدى، متروك الحديث است.2
با توجه به داوريهاى امامان حديث شناس اهل سنت، چگونه مى توان بر چنين حديثى اعتماد كرد، يعنى در حقيقت با يك خبر واحد تمام يكصدهزار صحابه را عادل قلمداد كرد. توگويى اين حديث كارخانه عادل سازى است!

بررسى مضمون حديث

مضمون حديث از دو نظرى، باطل است.
اگر صحابه پيامبر، يكدست و يك نظر بودند، در اين صورت،

1 . سلسلة الاحاديث الضعيفة و الموضوعة. 1/144 .
2 . الكفاية فى علم الدراية، ص 48; تاريخ ابن عساكر، ج 7، ص 315، حديث 2.

صفحه 60
جا داشت كه گفته شود منزلت ياران من به سان منزلت ستارگان آسمان است پيروى از هر كدام، مايه هدايت است. اما متأسفانه ياران پيامبر، يك دست نبوده بلكه با يكديگر به نزاع و جنگ و خونريزى پرداختند، مثلا هنگامى كه گروهى از صحابه، خانه عثمان را محاصره كردند و برخى از آنان، مباشر قتل و كشتن او بودند و گروهى از صحابه نيز سكوت را برگزيدند در اينجا حق با قاتل است يا با مقتول؟
عين همين مطلب در جنگهاى جمل و صفين و نهروان صادق است. چگونه مى توان هر دو صف را هادى و رهبر دانست؟
تاريخ، هنوز جنايت بسربن اُرطاة صحابى را فراموش نكرده است، وى چون به عبيدالله بن عباس دست نيافت. دو فرزند بى گناه او را سر بريد.
مغيرة بن شعبه متهم به زنا شد. چهار نفر بر عمل زشت او گواهى دادند، ولى چون شاهد چهارم يعنى زياد بن أبيه شهادتش صريح نبود، حكم در باره او صادر نشد و رئيس دادگاه هم عمر بن خطاب بود. اگر واقعاً چنين حديثى صحيح بود، رئيس دادگاه بايد هر چهار نفر را قبل از شهادت نكوهش كند و بگويد چگونه برضدّ كسى شهادت مى دهيد كه به سان ستاره در امر هدايت مى درخشد؟
قدامة بن مظعون از ياران بدرى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است. او مى گسارى كرد. حتى عمر بر فرزند خود حدّ شربخوارى جارى
Website Security Test