welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : سيماى فرزانگان / ج 8*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحانی*

سيماى فرزانگان / ج 8

صفحه 1
   
    سيماى فرزانگان/ج8
 
بسم الله الرحمن الرحيم

صفحه 2
 

صفحه 3
 
سيماى فرزانگان
جلد هشتم

صفحه 4
 

صفحه 5
سيماى فرزانگان
 
جلد هشتم
تأليف
آية الله العظمى جعفر سبحانى (دام ظله العالى)
 
انتشارات مؤسسه ى امام صادق(عليه السلام)

صفحه 6
آيت الله العظمى سبحانى، 1308 ـ
سيماى فرزانگان/تأليف جعفر سبحانى ـ قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1389
ج
(ج.8)8 ـ 459ـ357 ـ964ـ978ISBN:
(دوره)5 ـ 421ـ357 ـ964ـ978ISBN:
1.اسلام ـ مقاله ها و خطابه ها. 2. كلام ـ مقاله ها و خطابه ها.
3. مجتهدان و علما ـ ـ سرگذشتنامه. الف. عنوان. ب.مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
1389 9س 2س/ 5/10 BP   08/297
اسم كتاب:    سيماى فرزانگان/ ج8
مؤلّف:    آيت الله العظمى جعفر سبحانى
چاپخانه:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
ناشــر:   مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
تاريخ:    1389
چاپ:    اول
تعداد:   1000
            مسلسل انتشار622            مسلسل چاپ اول368
مركز پخش
قم ـ ميدان شهدا، انتشارات توحيد
تلفن: 7745457 ; 09121519271
http://www.imamsadiq.org
www.shia.ir

صفحه 7
پيش گفتار
بسم الله الرحمن الرحيم
يكى از روش هاى تربيتى، نشان دادن اسوه ها و الگوهاست. در حقيقت، ارائه چنين چيزى براى نسل حاضر، بهترين روش براى پيشبرد آنان، در قلمروهاى مختلف زندگى است. قرآن مجيد، پيامبر را اسوه مى خواند و مى فرمايد:(لقد كان لكم فى رسول الله أُسوة حسنة)1، «براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى است»، اين نه تنها پيامبر گرامى است كه به عنوان سرمشق زندگى معرفى شده است، بلكه ابراهيم خليل نيز همين موقعيت را در قرآن، دارا مى باشد، چنان كه مى فرمايد: (قد كانت لكم أُسوة حسنة فى إبراهيم والّذين معه)2، «ابراهيم و همراهان او براى شما سرمشق هستند». و به يك معنى همه پيامبران و اوصياء الهى اسوه و الگو مى باشند.
قرآن آن گاه كه مى خواهد براى تربيت زنان، الگو معرفى كند، دو نمونه بسيار والا را به نامهاى آسيه و مريم، ذكر مى كند كه مى تواند براى زنان وسيله تربيت صحيح باشد3و آنگاه كه مى خواهد دو نمونه از زنان فاسد را كه در درجه بس بالايى از انحراف قرار داشتند، معرفى كند; زنهاى دو پيامبر عظيم الشأن، يعنى نوح و لوط را معرفى مى كند، و هر دو گروه را براى شناخت خوبى ها و بدى ها، الگو مى سازد».4

1.احزاب/21.
2. ممتحنه/4.
3. سوره تحريم /11و 12.
4. سوره حشر، آيه10.

صفحه 8
امروز، صدا و سيما با ارائه بازيگران داستانها و قصه ها مى تواند نقش مهمى در زمينه تربيت، ايفا كند، و لذا شكل و شمايل بازيگران، فرم آرايش و لباس و شيوه سخن گفتن آنان، تأثير مهمى در زندگى جوانان ما دارد.
از اين جهت، نگارنده در اين جزء از كتاب «سيماى فرزانگان» به تبيين زندگى 68 نفر از شخصيت هاى والاى اسلامى پرداخته و تا حدّى به شرح زندگانى آنان اشاره نموده تا بتواند براى دانش آموزان و دانشجويان و كليه كسانى كه مى خواهند الگوهاى زندگى علمى را بشناسند; سرمشق باشد.
ترتيب نگارش زندگى اين شخصيت ها، به اعتبار تاريخ زندگى آنهاست، آن كه در زمان هاى ديرينه بوده، نخست و سپس به ترتيب نگارش يافته است، هر چند مى توانست ترتيب، اسامى آنها نيز ملاك باشد.
در آغاز اين گستره يادآور شديم علّت اين كه اين مجموعه، نام «سيماى فرزانگان» گرفته آن است كه اكثر مطالب جلد اوّل، مربوط به زندگانى علما بوده است، ولى بعدها برخى از اجزاء آن، كاملاً علمى بوده و ارتباط زيادى با زندگانى فرزانگان نداشته است، ولى اين جزء يعنى جلد هفتم، سراسر براى تبيين زندگانى فرزانگان است كه در حقيقت نام مطابق مسمّى است.
از خوانندگان گرامى درخواست مى شود نگارنده را كه دوران كهولت خود را مى گذراند با دعاى خير بدرقه كنند و اگر به اشتباهى و لغزشى برخوردند، ما را تذكر دهند. اميد است جامعه علمى ما بتواند به سان الگوهاى معرفى شده در اين كتاب، الگوهاى بيشترى تربيت كند، زيرا به گفته اميرمؤمنان على(عليه السلام):«الناس موتى وأهل العلم أحياء».
جعفر سبحانى
قم ـ مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
جمعه23/7/89برابر 8 ذى قعده 1431

صفحه 9
شيخ مفيد(قدس سره)(336 ـ 413هـ . ق)    1
متكلمى توانا و فقيهى محقّق
جهان شيعه پس از عصر غيبت در هر قرنى شخصيتهايى را در دامان خود پرورش داده كه به حق از مكتب به خوبى دفاع نموده و چشم وچراغ اين گروه بشمار مى روند.
در قرن سوم اسلامى به شخصيتهايى برمى خوريم به مانند فضل بن شاذان (م260هـ) كه با انديشه ها و كتابهاى خود مانند «الايضاح» توانست كوه آسا در مقابل هجوم و شبهات بايستد و پاسخگويى كند.
در قرن چهارم (300 تا 400هجرى)شخصيتهاى عظيمى مانند پدر صدوق، على بن بابويه(م329هـ.) و ابن قولويه(م369) و خود صدوق (م381) در جهان شيعه پديد آمده و در كنار آنان متكلّمان و محققان بزرگى در عرصه كلام خودنمايى كردند، امّا هرگز تا زمان شيخ مفيد(م413ـ 336) شخصيتى به اين عظمت و بزرگى و احاطه به مسائل عقلى و نقلى در جهان شيعه ظهور نكرده وحتى بعد از او نيز نظير او كمتر مشاهده شده است.

صفحه 10

جايگاه شيخ مفيد در ميان علماى اماميه

همگى مى دانيم كه پس از غيبت امام زمان ـ عجّل الله تعالى فرجه الشريف ـ زعامت دينى و علمى و سياسى جامعه شيعه بر دوش انديشمندان دينى سنگينى مى كند و در هر قرنى شخصيتهاى بزرگى در افق زندگى ظهور كرده و به رهبرى پرداخته اند. در اين ميان جايگاه شيخ مفيد، جايگاهى بسيار عظيم و بلند است تو گويى خورشيدى است كه سياراتى گرداگرد آن گردش مى كنند. و اين استاد بزرگ شيعه از ويژگيهاى خاصى برخوردار بوده كه به گوشه اى از آنها اشاره مى كنيم.
الف: شيخ مفيد در عصرى زندگى مى كرد كه مكتبهاى كلامى فراوانى ظهور كرده و فلسفه يونانى، هندى و ايرانى ترجمه شده و يا در دست ترجمه بود. در چنين محيط پر از جدل و مناقشه كه هر كسى جامعه اسلامى را به گوشه اى مى كشيد، شيخ قد علم كرده و عقايد اماميه را بر كتاب و سنت صحيح و براهين روشن عرضه نمود و انديشه هاى خلاف كتاب و سنت و عقل را به دور ريخت . هر چند قبل از شيخ عقايد اماميه به وسيله پيشوايان معصوم يا ياران عزيز آنان به گونه اى تنظيم شده بود مثلاً امام هشتم (عليه السلام) عقايد اسلامى را براى مأمون تحت عنوان «محض الاسلام» نگاشت و هم اكنون اين رساله در اختيار ما قرار دارد. همچنين عبدالعظيم حسنى عقايد خود را بر امام هشتم(عليه السلام)عرضه كرد كه به صورت رساله تنظيم گرديده است. استاد شيخ مفيد، مرحوم صدوق نيز دو رساله در عقايد اماميه تنظيم كرده كه يكى را خود شيخ مفيد با عنوان «تصحيح الاعتقاد» شرح كرده و ديگرى نيز به نام «رساله موجزه» در آخر امالى به عنوان مجلس شصت و هفتم به چاپ رسيده است.
با توجه به نگارش اين رساله ها، عصر شيخ چون عصر جدال عقايد و رو در رويى مكاتب كلامى و فلسفى بود، ناچار او بايد عقايد اماميه با توجه به اين افكار تنظيم كند. او با ابتكار خاصى عقايد اماميه را به صورت موجز و گاهى

صفحه 11
مفصل مبرهن كرد و شيعه را از هر نوع هرج و مرج در عقايد نجات داد و همان خط كلامى شيخ است كه پس از قرونى نيز حكمفرماست.
در ذيل اين ويژگى بايد گفت: شيخ مفيد بزرگترين دانشمند كلامى شيعه است كه در قرن چهارم قد علم كرد و ديگر براى او همتايى نيامد. گرچه مرحوم محقق طوسى و يا مرحوم علامه حلى از بزرگترين حكيمان و متكلمان شيعه بوده اند امّا تخصص محقق طوسى در فلسفه مشاء بود و علاّمه حلّى مؤسس نبوده، بلكه بيشتر مقرر و بيانگر است. هر چند كتاب «نهاية الاحكام» او در علم كلام دُرّ شاهوارى است كه در ميان كتابهاى كلامى او مى درخشد ولى كلام وى آميخته به فلسفه بوده و كلام خالص نيست.
در حالى كه شيخ مفيد متكلمى تمام عيار بوده و كافى است كه بدانيم تنها در نقد مكتب معتزله هفت كتاب و رساله نوشته است تا چه رسد به ديگر مكاتب. از اين جهت ابن نديم (م88هـ.) مى گويد: «من شيخ مفيد را ديدم و او را در كلام و مناظره بزرگ مرتبه يافتم».
ب: شيخ مفيد هم از نعمت قلم برخوردار بوده و هم از نعمت بيان. در سايه قلم آثار فراوانى از او به يادگار مانده كه فهرست آنها را شاگرد رجالى او «نجاشى» در كتاب «فهرست» خود آورده است. و در سايه بيان، شاگردان بيشمارى را از شيعه و سنى تربيت كرده كه هر يك استوانه اى علمى در عراق و خارج آن بوده اند. كافى است كه بدانيم سيد رضى (م406) و سيد مرتضى(م436) و شيخ طوسى (م460) از دست پروردگان شيخ بوده و خود جهانى از علم و دانش بوده اند.
مورخان شيعه و سنى مى نويسند:«پاى منبر شيخ جمع زيادى از تمام ملل گرد آمده و بهره مى بردند و كرسى تدريس او اختصاص به هم مذهبان خود نداشته و همگان از آن بهره مى بردند».
در ميان علما و انديشمندان گاهى افرادى هستند داراى قلم، امّا فاقد بيان و

صفحه 12
گاهى داراى بيان وفاقد قلم، امّا كسانى كه اين دو ويژگى را جمع كنند، نسبت به دو گروه پيشين كمترند و به حق استاد شيعه، مفيد دوران، از هر دو نعمت برخوردار بوده است. آثار قلمى و تربيت يافتگان مكتب او گواه بر برخوردارى او از اين دو شمشير برنده بوده است.

ج: سرآمد فنّ مناظره:

بررسى آثار باقيمانده از شيخ كه به فضل الهى و در سايه همت برگزار كنندگان كنگره شيخ مفيد همگى به زيور طبع آراسته مى شوند، يك نكته را ثابت مى كند كه شيخ نابغه دوران و نادره آفاق بود. او در قلمرو فقه نويسنده كتاب «المقنعه» است كه در عصر خود كتاب عظيمى بوده و فقه اماميه را در يك سطح خاصى تبيين مى كند. در عين حال در فن كلام استادى بى بديل بوده و آثار كلامى او بيش از آثار فقهى اوست. در حالى كه در تاريخ و حديث نيز پى افكن بوده و آثار ارزنده اى از خود به يادگار نهاده است. اصولاً نيروى تعقل و تفكر با روح تتبع كمتر جمع مى شود، ولى شيخ هر دو نيرو را در خود هضم كرده، تتبع را با تحقيق و تفكر را با گردش در آثار ديگران ضميمه نموده بود.
چيزى كه به زندگانى شيخ جلوه تازه اى بخشيده، قدرت مناظره او بود. همگى مى دانيم كه در مناظره، حضور خاطر، برندگى در عين كوتاه گويى سلاح مناظره است.شيخ در مجال مناظره از استحضار عجيبى برخوردار بوده و پيوسته انگشت روى نقاط ضعف سخن طرف مقابل مى گذاشت و اگر همه مناظرات شيخ در جايى گرد آيد، عظمت او روشنتر مى گردد، هر چند تلميذ بزرگ او مرحوم سيد مرتضى قسمتى از مناظرات او را در كتابى به نام «العيون» گرد آورده وچاپ شده است. در قدرت جدل و مناظره او همين بس كه مخالفان شيخ مى گفتند: او توانايى آن را دارد كه ثابت كند اين ستون از نقره است در حالى كه از سنگ باشد. به طور مسلم اين سخن از باب مثل گفته شده و حكايت از توان و

صفحه 13
قـدرت او در منـاظـره دارد. او در عصـر خـود با ابوبكـر باقلانى، بـزرگ فـرقـه اشـاعره (م403) و قاضى عبدالجبار اسدآبادى(م415) مرد قدرتمند معتزله بحثها و مناظراتى دارد، تا آنجا كه ابوبكر باقلانى كه فرزند كاسب باقلا فروش بود از جـامعيت شيخ نسبت به فنـون اسلامى در شگفت مـاند و از باب مزاح به او گفت: «شيخ! تو از هر فن و علمى پيمانه اى ميل كرده اى». شيخ بلافاصله پاسخ داد گفت: «جناب باقلانى! به ياد حرفه پدر افتادى. از پيمانـه و غيره سخن مى گويى».

نمونه اى از مناظرات شيخ

شيخ مفيد نزد ابو عبدالله جُعَل درس مى خواند ولى كار به جايى رسيد كه خود استاد تشخيص داد كه مراتب علمى تلميذ به جايى رسيده كه بايد از فرد برترى درس فرا گيرد. لذا نامه اى به على بن عيسى رمانى (م385) نوشت و شيخ را به او معرفى كرد تا اجازه دهد از محضر او بهره گيرد. شيخ وارد بر رمانى شد، در حالى كه مجلس او پر از شخصيتهاى علمى بود و هر يك به گونه اى مطلبى را از او سؤال مى كردند. شيخ در آخر مجلس نشست و به تدريج به استاد نزديك شد. مردى از رمانى سؤال كرد: درباره حديث غار و حديث غدير چه مى گويى؟(حديث غار نشانه فضليت خليفه اول و حديث غدير نشانه ولايت و امامت امير مؤمنان (عليه السلام) است) وى در پاسخ گفت: حديث غار علمى و قطعى است وحديث غدير روايتى بيش نيست و روايت را ياراى مقاومت در برابر علم و درايت نيست. شيخ اين سخن را شنيد و به ذهن سپرد. آنگاه كه نوبت به او رسيد، همگى مجلس را ترك كرده بودند. نامه استادش را به رمانى داد و رمانى مطالعه كرد. سپس به او گفت: سؤالى دارم درباره حديث «يا على حربك حربى» چه مى گويى؟ گفت: صحيح است. شيخ بار ديگر گفت: درباره مخالفان على كه آتش جنگ جمل را برافروختند، چه مى گويى؟ گفت: آنان كافر بلكه فاسقند، امّا

صفحه 14
توبه كردند. شيخ فرمود: كفر و فسق آنان قطعى است اما توبه آنان ظنى است و ظنى را ياراى مقاومت در برابر قطعى نيست. رمانى سر به زير افكند و گفت: آنگاه كه آن مرد درباره حديث غار وحديث غدير سؤال كرد، حضور داشتى؟ گفت: آرى. رمانى ساكت شد و سخنى نگفت.
از اين نوع مناظرات كوتاه و برنده در زندگى شيخ فراوان به چشم مى خورد و او با تمام فرق در قالب مناظره به بحث و بررسى مى پرداخت وعظمت علمى او بر همگان روشن بود.

تفاوت اساسى در ديدگاههاى مفيد و شيخ صدوق

شيخ صدوق محدث بزرگوار شيعه بود، ولى در عين حال يك محدث ساده نبود، بلكه در حديث نقاد و محقق بود و مرحوم مفيد در عين اطلاعات وسيع در زمينه حديث، يك فرد عقلانى و محقق عقايد بود. مسلماً ديدگاه اين دو شخصيت بزرگ در مسايل كلامى مختلف خواهد بود و انتظار اينكه هر دو در بحث و بررسى به يك نقطه برسند انتظارى بيجاست. از اين جهت در پاره اى از مسايل شيخ مفيد، صدوق وغالب محدثان مدرسه قم را مورد انتقاد قرار مى دهد. در ميان مسايل كلامى، در دو مسأله اختلاف بارزى دارند:
1. سهو النبى: شيخ صدوق، مطابق برخى از روايات آن را بر پيامبران تجويز مى كند. در حاليكه مفيد با نقد و رد احاديث مورد اعتماد صدوق، بر برهان عقلى تكيه مى كند و آن را مخل به هدف بعثت مى داند. و در كتاب تصحيح الاعتقاد در اين زمينه نقد و اعتراضى دارد كه بر اهل فن مخفى نيست.
2. مقـام پيشـوايان معصـوم(عليهم السلام) از نظـر مفيـد بسيـار عظيم و والاست، خصوصاً مراتب علم و دانش آنان نسبت به عقيده و شريعت و يا اسرار آفرينش، در حالى كه اين بينش در محـدثان مدرسه قم نبوده است. استاد شيخ صدوق به نام ابن وليد (م343) نظـرياتى دارد كه شيخ آنها را رد مى كند و مى گويد: گروهى

صفحه 15
از تلاميذ ابن وليد از قم به عراق آمدند و نظرياتى داشتند كه از نظر ما همگى مردود است.

عصر شيخ مفيد

عصر شيخ مفيد، عصر شكوفايى تمدن اسلامى بوده و كاروان علم و دانش اُفقها را مى شكافت و پيش مى رفت. و جز مراكز اسلامى هيچ نقطه اى از نقاط جهان مهد علم و دانش نبود و آثار تمدن از همه جا دست و پاى خود را جمع كرده و به اين نقطه سرازير گرديده بود. هنوز صليبيان در فكر حمله به شرق نبوده و نيز ثنويان (مغول) در فكر هجوم به تمدن اسلامى نبودند. در چنين شرايطى كه جامعه اسلامى از نعمت امنيت خارجى برخوردار بوده و هر روز دامنه علم گسترش مى يافت و كافى است بدانيم كه در پيشرفت علوم، كمتر قرنى مانند قرن چهارم و پنجم اسلامى نظيرى خواهيم داشت.
فرقه معتزله كه عقل گرا بودند، هرچند بوسيله متوكل و خلفاى بعدى سركوب شدند، امّا پس از روى كار آمدن آل بويه كه خود شيعه و عقل گرا بودند، بار ديگر معتزله رشد كرده و سدى در مقابل اهل حديث و سلفى ها بوجود آمد و در عين حال همان گروه كه مورد حمايت آل بويه نيز بودند با شيعه نيز ناسازگاريهاى فراوانى داشتند.
شيخ مفيد از يك طرف گرفتار اين نوع عقلگرايانى بود كه به عقل بيش از حد بها مى دادند و آيات و احاديث را تأويل مى كردند، ولى در عين حال اهل حديث و سلفى نيز كفه سنگينى را داشتند و آنان نيز در برابر شيخ و مكتب او مزاحمتهايى ايجاد مى كردند و در حقيقت شيخ و شاگردان او با هر دو گروه دست و پنجه نرم مى كردند ولى بيش از همه اهل حديث و سلفى ها مايه دردسر شيخ بودند. به خاطر سخن چينى هاى اين گروه بود كه شيخ كراراً از بغداد تبعيد شد. يكبار در سال 93هـ و بار ديگر پس از سال 400هـ، امّا چون داراى عظمت و

صفحه 16
شخصيت بود و تبعيد او آثار سوئى داشت، دستگاه خلافت ناچار مى شد شيخ را با كمال احترام به بغداد باز گرداند. او در سوم رمضان 413درگذشت تو گويى امتى درگذشت.
از شمار دو چشم يك تن كم از شمـار خـرد هـزاران بيـش
***
در اين جا شايسته ديدم سرگذشت مناظره شيخ مفيد را با ابوبكر باقلانى يادآور شوم.
پس از مناظره گسترده و پيروزى شيخ بر ابوبكر باقلانى كه رئيس اشاعره وقت بود، باقلانى خواست در عين طنز نوعى اظهار علاقه به علميت شيخ كند و به او چنين گفت:«إنّ لك من كلّ قدر مغرفة(از هر ديگى كفگيرى دارى)، يعنى از هر دانشى بهره اى دارى.
شيخ مفيد هم به عنوان مزاح گفت: «جناب باقلانى به ياد ابزار كار و حرفه پدرت افتادى! زيرا پدر ابوبكر باقلا فروش بود و طبعاً لازمه حرفه او ديگ و كفگير بود.

صفحه 17
مولا محسن فيض كاشانى(قدس سره)(1007ـ1091هـ . ق)   2
شخصيت علمى وسياسى
يكى از شخصيت هاى درخشنده و بالنده ى قرن يازدهم هجرى، محدّث عالى مقام، فقيه نام دار و حكيم متأله، مرحوم «مولا محسن فيض كاشانى» است. او در سال 1007هـ . ق در كاشان ديده به جهان گشود و در سال 1091هـ . ق ديده از جهان بربست و در طول 84سال عمر، آثار گران قدرى از خود به جاى نهاد.
شيخ اجازه ى ما، مرحوم «شيخ آغا بزرگ تهرانى»، در الذريعه، از او به تعداد 211 تأليف نام برده كه اكثر آنها به زيور طبع آراسته شده و بخشى از آن به خط خود فيض يا به خط ارادتمندان او در كتابخانه ها موجود است، و برگزار كنندگان كنگره ى علمى وپژوهشى مولا محسن فيض كاشانى، در پرتو همّت بلند، بخش عظيمى از مخطوطات او را به زيور چاپ آراسته و در اختيار علاقه مندان نهاده اند. و در بررسى آثار علمى فيض گواهى مى دهد كه وجود چنين دانشمندى فرزانه، با چنين وسعت معلومات، خارق العاده است و چه كار خارق العاده اى بالاتر از اين كه يك روحانى در گوشه ى «كاشان» و به دور از قدرت هاى حكومتى بتواند اين همه آثار از خود به يادگار بگذارد كه يكى از آنها كتاب

صفحه 18
«الوافى» است كه در 26جلد منتشر شده است. براى ترسيم نيمرخى روشن از زندگانى اين دانشمند بزرگ، توضيح محورهايى لازم است كه مى تواند در معرفى شخصيت او مؤثر باشد. خوش بختانه مرحوم«فيض» شخصاً در دو رساله زندگانى خود را شرح داده است:
1.رساله ى «شرح صدر» كه در سال 1065هـ . ق آن را نگاشته; يعنى آنگاه كه 58بهار از عمر او گذشته بود.
2. رساله ى «الانصاف» كه آن را در سال 1083هـ . ق، در 76سالگى به رشته ى تحرير درآورده و ميان نگارش اين دو رساله هجده سال فاصله داشته است و هشت سال پس از نگارش رساله ى دوم زيسته است.
اينك عصاره اى از حيات او را از اين دو رساله برمى گيرم و در محورهاى زندگى او توضيحاتى مى دهم:
1. وى تا بيست سالگى در شهر كاشان زيست و علوم عربى و منطق و حديث و فقه و اصول را در محضر دايى خود آموخت. در اين هنگام در خود احساس نياز بيشترى به تحصيل معارف كرد. گويا پدر او چندان علاقه اى به مسافرت وى به اصفهان نداشته است. از اين رو بنا را بر استخاره مى گذارند و وقتى قرآن را باز مى كنند، در اوّل صفحه ى مصحف اين آيه به چشم مى خورد:
(فلولا نَفر من كلّ فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين ولينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم).1
آنگاه به قرآن بسنده نكرده، به ديوان منسوب به امام على(عليه السلام) نيز تفأل مى زنند كه اين ابيات مى آيد:
تغرّب عن الأوطان فى طلب العلى *** وسافر ففى الأسفارِ خمسُ فـوائـد
تفــرّجُ هــمّ واكتســابُ معيشــة *** وعلـمٌ وآدابٌ وصحبــةُ مــاجــدِ

1 . سوره ى توبه، آيه ى 122.

صفحه 19
به دنبال آن، وى راهى شهر اصفهان شد و در آن جا نيز به خدمت جمعى از فضلا مشرف شد و بهره ها برد. او تشنه ى علم حديث و آثار اهل بيت(عليهم السلام) بود و چون آوازه ى محدّث بزرگ «سيد ماجد بن هاشم بحرانى» را شنيده بود كه فردى متبحر در علم حديث و به تعبير خود فيض استاد «اسناد و عنعنه» در شيراز بود، اصفهان را به عزم شيراز ترك گفت. در رساله شرح صدر، در اين باره نوشته است: «پس به جهت تحمّل حديث و اسناد و عنعنه و تصحيح، به شيراز رفته، به خدمت فقيه عصر كه متبحر در علوم ظاهره بود، أعنى سيد ماجد بن هاشم صادقى بحرانى ـ تغمّده الله بغفرانه ـ رسيده و از خدمتش به سماع و قراءات و اجازه ى شطرى معتدّ به از حديث و متعلّقات آن استفاده نموده تا آن كه فى الجمله بصيرتى در علم حلال و حرام و ساير احكام تحصيل كرده و از تقليد كسان مستغنى شد».
«سيد ماجد» استاد حديث او در سال 1028هـ . ق درگذشت و در كنار تربت «احمد بن موسى الكاظم» در شيراز به خاك سپرده شد و فيض نيز در سن بيست سالگى، حدود سال1026هـ . ق، كاشان را ترك كرده و مدتى در اصفهان بود و سپس به شيراز رفت. بنابراين مدت يك سال و يا كمى افزون در محضر اين استاد بوده، ولى علوم و فنون حديث را به زيبايى آموخت.
مرحوم «فيض» بعد از سال 1028هـ . ق بار ديگر به اصفهان برگشت و از بحار علم شيخ حديث و عرفان و فقه، «شيخ بهاءالدين عاملى» درس آموخت و از ايشان، اجازه ى روايت گرفت.
سفر حج
وى در رساله ى شرح صدر نوشته است: «نشانه هاى استطاعت حج در آن اوان رو نمود. پس به شرف اداى حجة الاسلام و زيارت سيد انام و ائمّه ى معصومين(عليهم السلام)مشرّف گرديدم».

صفحه 20
در آن سفر، شخصيت هاى ياد شده در زير را ملاقات كرد:
1. «شيخ محمد»، فرزند «شيخ حسن»، صاحب المعالم، نوه ى «شهيد ثانى»، مؤلّف شرح تهذيب الاحكام و شرح استبصار. وى در سال 980هـ . ق ديده به جهان گشود و در سال 1030هـ . ق چشم از جهان بربست. از نوشته ى «ابن حجر هيتمى» در كتاب الصواعق المحرقه استفاده مى شود كه در قرن دهم، مكه و مدينه مركز تجمع شيعيان بوده است. بر اين اساس بايد گفت مرحوم «فيض» با دو شخصيت ديگر ياد شده در زير نيز در مكه و مدينه ديدارى داشته و آن دو شخصيت در طرز فكر «فيض» مؤثر بوده اند:
2. رجالى بزرگ، مرحوم «ميرزا محمد استرآبادى»، مؤلف منهج المقال و الوسيط و الوجيز كه در سال 1028در مكه ى مكرمه در گذشت و در قبرستان «معلاة» به خاك سپرده شد.
3. «محمد امين استرآبادى»، داماد و تلميذ ميرزا محمد پيشين، پايه گذار مكتب اخبارى در قرن يازدهم و متوفاى سال 1036;
«استرآبادى» در كتاب خود به نام دانشنامه ى شاهى نوشته است:«إلى أن وصل المطاف إلى أعلم علماء المتأخرين فى علم الحديث والرجال وأورعهم استاذ الكلّ فى الكلّ ميرزا محمد الاسترآبادى نور الله مرقده الشريف و بعد أن قرأت عنده علم الحديث أشار إلىّ قائلاً: جدّد طريقة الأخباريين وارفع الشبهات المعارضة لهم ثم أشار الاستاذ بقوله: إنّ هذا المعنى كان يدور فى خاطرى، ولكن الله قدّر أن يكون على يدك».
هر چند در دو رساله ى ياد شده (شرح صدر و الانصاف) چيزى كه حاكى از ديدار مرحوم «فيض» با اين دو شخصيت باشد، نيافتم، ولى بسيار بعيد است كه مرحوم «فيض» در مكّه و مدينه با اين دو نفر خصوصاً با دومى كه ساليان درازى مقيم حرمين بود، ملاقاتى نداشته باشد و از اين جا مى توان دريافت كه گرايش مرحوم «فيض» به حديث و قواعد حديث كه تا آخر عمْر بر آن استوار ماند،

صفحه 21
نتيجه ى ديدار با چهار شخصيت ياد شده در زير است كه بيشتر در حوزه ى حديث فعاليت مى كردند:
1. سيد ماجد بحرانى(رحمه الله)
2. شيخ بهاء الدين عاملى(رحمه الله)
3. شيخ محمد، فرزند شيخ حسن، مؤلف المعالم(رحمه الله)
4. ميرزا محمد استرآبادى(رحمه الله)
5. ميرزا محمد امين استرآبادى(رحمه الله)

مراجعت از زيارت حرمين

«مولامحسن فيض» پس از اتمام زيارت حرمين به هنگام بازگشت، گرفتار راهزنان شد و برادر كوچك او كه در هجده سالگى به مرتبه ى اجتهاد رسيده بود، به دست آنان كشته شد كه اين فاجعه در روح او اثر نامطلوبى نهاد. او در فراق اين برادر چنين گفت: «گويى يك روح بوديم در دو بدن، هم درس و هم درد و هم راز و همراه، رفيق و شفيق، انيس و مونس، همدم و محرم، طاب الله ثراه وجعل الجنة مثواه.
ز پيش من برفت او با دل صد جـاى ريش مـن *** ز حسرت در فراقش چون غريبان در وطن گردم
خيالش چون به برگيـرم ز سـر تـا پاى گـردم او *** ز خود بيرون روم از خويشتن بى خويشتن گردم
(إنّا للّه وإنّا إليه راجعون).
از رساله ى شرح صدر استفاده مى شود كه او پس از پايان زيارت حرمين، بلافاصله به زادگاه خود برنگشت، بلكه به سير و سياحت در شهرهاى مختلف ادامه داد و گويا به دنبال گمشده ى خود بوده كه فردى دست او را بگيرد و با معارف بلند و كمال روحى آشنا سازد. لذا چنين گفته است:

صفحه 22
«وبالجمله مدّتى در مواطن بلاد، گشت و در يوزه ى علم و كمال از بواطن عباد كرده، هر جا بزرگى به انگشت اشارت نشان دادند كه نوعى از علم و كمال پيش او هست، «سحبا على الهام لا مشيا على القدم» رفت; يعنى به جاى گام زدن با سر شتافت و به قدر مايه و استعداد بهره يافت».
ولى روشن نيست كه چگونه در مسير بازگشت از اين سير و سياحت، گذرش به قم مى افتد و در آن جا گمشده ى خود را پيدا مى كند و آن، وجود «صدرالمتألهين» سپهر فلسفه و عرفان بوده است كه هشت سال در نزد او رحل اقامت افكند و حتى به اين اكتفا نكرد و پس از هشت سال از بهره گيرى او، وقتى «صدرالمتألهين» عازم شيراز گشت، او نيز همراه او به شيراز رفت و دو سال در آن جا ماند و اقامت او در شيراز به عشره ى كامله رسيد.
وى در اين باره گفته است:
«تا آن كه در بلده ى قم به خدمت صدر اهل عرفان و بدر سپهر ايقان، صدرالدين محمدشيرازى ـ قدس الله سره ـ كه در فنون علم باطن يگانه ى دهر و سرآمد عصر خود بود، رحل اقامت افكنده، مدت هشت سال ماند و به رياضت و مجاهده مشغول شد تا فى الجمله بصيرتى در فنون و علم يافت.
شبـانِ وادى ايمـن گهـى رسـد بــه مــراد *** كه هشت سال به جان، خدمت شعيب كند و آخر به شرف مصاهرت ايشان سرافراز گرديد. باز چون مشاراليه را از قم به شيراز تكليف نمودند و بدان جانب اقامت فرمودند به مقتضاى (فإن أتممت عشراً فمن عندك)1 به شيراز رفته و دو سال ديگر در خدمت با بركات ايشان به سر برده و از انفاس طيبه ى ايشان بسى استفاده نمود».

1 . سوره ى قصص، آيه ى 27.

صفحه 23

رو به عرفان اسلامى

در رساله ى الانصاف چيزى كه بتواند گوياى شرح زندگى او باشد نيست، ولى اين رساله منعكس كننده ى آن است كه مرحوم «فيض»، سرانجام از كلام و فلسفه ى سرخورده و به قرآن و حديث روى آورد. او گفته است:
«بالجملة طايفه اى(متكلمان) مى گويند: «واجب و ممكن» و قومى (فلاسفه)«علت و معلول» مى نامند و فرقه اى (عرفا) «وجود و موجود»، نام مى نهند وما متكلمان كه متقلدان اهل بيت معصومين و متابعان شرع هستيم «سبحان الله» مى گوييم. «الله» را «الله» و«عبيد» را «عبيد» مى دانيم . قال الله (إِن كل من فى السموات والأرض إلاّ آتى الرحمن عبداً)1 نامى ديگر از پيش خود نمى تراشيم و در آن چه شنيده ايم قانع مى باشيم».
به رغم آثار گران بها و رساله هاى كوچك و بزرگى كه مرحوم «فيض» از خود به يادگار نهاد، ولى زوايايى در زندگى او هست كه بايد روشن گردد:

1. علّت گرايش او به حديث

شكى نيست كه حديث پس از قرآن كريم، اولين مدرك اسلامى است و همه بايد به آن ، به ديده ى احترام بنگرند و حديث صحيح را از ناصحيح و سره را از ناسره جدا سازند، ولى «مولا محسن فيض» در علم حديث، استاد بود و عمر شريف خود را در احياى اين علم، صرف نمود و مطالعه ى كتاب الوافى مرتبه ى آگاهى او را از علم حديث، به ثبوت مى رساند.
سخن اينجاست كه اين گرايش فوق العاده، چگونه در زندگى او پديد آمد.
آن چه مى توان در اين جا گفت اين است كه مشايخ او در پرورش اين فكر در او مؤثر بودند. زيرا وى از محضر «سيد ماجد بحرانى» و «شيخ محمد» فرزند

1 . سوره ى مريم، آيه ى 93.

صفحه 24
شيخ حسن، مؤلف معالم و «شيخ بهاء الدين عاملى» بهره برد و از آنها اجازاتى گرفت.
در قرن دهم و يازدهم، بر طبق نوشته ى «ابن حجر هيتمى»، حرمين شريفين، مركز تجمع شيعيان و علماى آنان بوده و به تعبير او روافض بر اين دو شهر چيره گشته بودند و در حرمين شريفين، دو شخصيت اخبارى مسلك ، زندگى مى كردند و «مولا محسن فيض» در سفر خود به حج، طبعاً با آنها ولااقل با «امين استرابادى» ملاقات كرده است، زيرا چنان كه گذشت، اين دو شخصيت، ساكن حرمين شريفين بوده و در آن جا زيستند و در گذشتند و «محمد امين استرابادى»، پايه گذار مسلك اخبارى بود كه فيض تا حدى از او متأثر گشت و از نظر سن نيز با او فاصله ى زيادى داشت.

2. علل پيدايش مسلك اخبارى گرى

«ملامحمد امين استرآبادى»، شاگرد «ميرزا محمد استرآبادى»، در سال هاى آغاز قرن يازدهم در حرمين شريفين به سر مى برد و موج اخبارى گرى از همان جا آغاز شد و غالب حوزه هاى شيعى را دربرگرفت; به گونه اى كه مجتهدان و اصوليان در اقليت قرار گرفتند و اكثريت با اخباريان شد. سؤال اين است كه علت پيروزى اين مسلك چه بود.
در اين جا فرضيه هايى هست كه همه ى آنها را در كتاب ادوار الفقه الاسلامى بيان كرده ام و غالب اين فرضيه ها، قانع كننده نيست.
مرحوم «آية الله بروجردى»گفت: «در قرن يازدهم، در غرب، مسأله ى حس گرايى و گرايش به علوم تجربى و رياضى، ديگر علوم را تحت الشعاع قرار داد و شخصيت هايى مانند «دكارت»، عهده دار اين پديده شدند. در همان زمان نيز در شرق، مسلك اخبارى گرى كه متضمن روى گردانى از عقل و برهان و فلسفه است، رخ داد و آگاهى هاى حسى از دين بر آگاهى هاى عقلى غلبه كرد».

صفحه 25
البته اين فرضيه اى است كه ايشان فرمود، امّا دليلى براى ارتباط اين دو پديده ذكر نكرد و من اين بحث را در اختيار حاضران گرامى قرار مى دهم تا در علل پيدايش اين پديده بينديشند.

3. خدمات اخبارى گرى

پديده ى اخبارى گرى هر چند، علوم عقلى و برهانى را كم فروغ كرد و بيشترين توجه را به آثار منقول معطوف ساخت، ولى بركات و خيراتى نيز داشت.
پس از درگذشت «شيخ طوسى»(م460هـ . ق) در جهان شيعه خدمت كمترى به حديث انجام گرفت و مرجع، همان كتب اربعه بود . شكى نيست كه گردآورى روايات كتب اربعه در يك گستره به استنباط، كمك شايانى مى كند در حالى كه بيشترين كاوش هاى فقيهان ما متوجه فروع فقهيه و مسائل اصولى و كلامى و فلسفى بود و كمتر به حديث كه يكى از ثقلين است، توجه شد، ولى در دولت اخبارى گرى به حق، احدالثقلين، جامه ى نوى پوشيد و حديث و حديث شناسى و حديث آموزى، رونق به سزايى يافت. به گواه اين كه سه موسوعه ى بزرگ حديثى تقريباً متقارب هم ، تأليف گشت و خوشبختانه اين سه موسوعه را سه دانشمند «محمد» نام انجام دادند; همچنان كه كتب اربعه را «محمّدون ثلاثه» گردآوردند:
1. «الوافى»، به قلم «محمد محسن فيض»; او مجموع روايات عقيدتى و فقهى را در يك جا جمع كرد و مشكلات حديث را با بيان هاى خود حل نمود و حق اين است كه كتاب وافى از همه ى كتاب هاى حديثى، صحيح تر و دقيق تر است و او در پرتو گردآورى نسخ متعدد صحيح را برگزيد و ناصحيح را رها كرد و برترى «الوافى» در مقايسه با «وسائل»، از اين نظر روشن مى شود; هر چند «وسائل» از نظر تكثير باب و افزودن روايات هفتاد كتاب، مزيت ديگرى دارد.

صفحه 26
2.«وسائل الشيعه»، نگارش «محمد بن حسن حر عاملى» (1033ـ 1104هـ . ق);
3. «بحارالأنوار»، نگارش «محمدباقر مجلسى» (1037ـ 1110هـ . ق);
اين سه موسوعه ى حديثى، در حقيقت از بركات پديده ى اخبارى گرى است كه به حق، خلأهايى را پر كرده اند، البته موسوعه هاى حديثى، منحصر به اين سه نيست، بلكه در اين مورد، در همان اعصار، مجموعه هاى حديثى ديگر نيز نوشته شد كه از ذكر آنها خوددارى مى شود.

4. خدمات فيض

خدمات فيض را نمى توان در چند سطر بيان كرد، ولى مى توان به برخى از آنها اشاره نمود:
1. از خدمات بزرگ او كتاب وافى است كه توانست اخبار ائمه ى اهل بيت(عليهم السلام)را در كتاب واحدى گرد آورد. او تنها به گردآورى اكتفا نكرد. بلكه به بيان مشكلات آنها نيز پرداخت. رفع مشكلات اخبار، شيوه ى قدماست. مرحوم «صدوق» كتابى به نام معانى الاخبار دارد و در آن به بيان معضلات اخبار پرداخته است; همچنان كه در ميان اهل سنت نيز كتاب هايى پيرامون مشكل الآثارنوشته شده است. مرحوم«علامه طباطبايى» مى فرمود: هر دو شخصيت(مولا محسن فيض و مرحوم مجلسى) تحت عنوان بيان، به رفع مشكلات احاديث پرداخته اند، امّا به هنگام مقايسه، برترى بيان هاى فيض، كاملاً روشن است.
علاوه بر اين، در ضبط الفاظ حديث و خصوصيات آن، بر ديگر آثار مشابه برترى دارد.
2. يكى ديگر از خدمات او، تنقيح احياء العلوم «غزالى» است ، كتاب «غزالى» كتاب ارزنده اى است ولى متأسفانه با روايات عامى آميخته شده است.

صفحه 27
مرحوم «فيض» لباس نوى بر آن پوشانيد و اين حاكى از نظر بلند «مرحوم فيض» است كه حق را در هر كجا بيابد، مى گيرد: «الحكمة ضالة المؤمن أينما وجدها أخذها».
3. يكى ديگر از خدمات او، نگارش يك دوره فقه به نام مفاتيح الشرايع است كه در حقيقت پس از «شرايع» مرحوم محقّق، كتاب برجسته اى به شمار مى رود و گواه بر اتقان اين كتاب، نگارش حاشيه ها و شروح فراوان بر آن است; چنان كه بر كتاب شرايع الاسلام «محقق» نيز شرح ها و تعليقه هاى زيادى نوشته شده است.
4. او نه تنها در قلمرو حديث و اخلاق، عالى ترين اثر را از خود به يادگار نهاده است، بلكه در قلمرو تفسير نيز دو اثر مهم به نام هاى الصافى و الاصفى، دارد. درباره ى تفسير صافى از تذكر دو نكته ناگزيرم:
1. در اين تفسير مقدمه ى بسيار طولانى هست و در آن نكاتى را يادآور شده كه در هيچ يك از مؤلّفات فيض ـ تا آن جا كه من اطلاع دارم ـ نيست و ظاهر مقدّمه اين است كه وى مى خواهد تفسير خود را بر اساس همان داده هاى مقدمه بنويسد، ولى متأسفانه در متن به اين خواسته، جامه ى عمل نپوشانيده است.
2. وى تفسير خود را بر اساس تفسير بيضاوى نوشته است و جاهايى كه با او از نظر فكرى موافق نبوده، عبارت را عوض نموده و در آن دگرگونى هايى پديد آورده است. در مقابل، از روايات اهل بيت(عليهم السلام)بهره ى بيشترى گرفته است.
خدمات اين مرد، منحصر به آن چه گفتم نيست، بلكه آثار گران سنگ او حاكى از آن است كه اين مرد، از درخت عمر خود، ميوه هاى شيرينى چيده است.

5. فيض و تصدّى امور شرعى و اجتماعى

غالباً ترجمه نويسان، به گونه اى درباره ى فيض سخن مى گويند كه گويا او پيوسته در طول زندگى در كاشان منزوى بوده و غير از مطالعه و نوشتن و احياناً

صفحه 28
نماز جماعت، كار ديگرى انجام نمى داده است، ولى واقعاً چنين نيست.
اوّلاً: ايشان با نوشتن كتاب الشهاب الثاقب، وجوب عينى نماز جمعه را مبرهن نمود و از اين طريق از علماى بلاد خواست كه به اين حكم شرعى، جامه ى عمل بپوشانند و اين نشانه ى ورود او به مسائل اجتماعى و سياسى است.
ثانياً: آوازه ى علمى مرحوم «فيض» سبب شد كه «شاه صفى» ايشان را براى امامت در اصفهان و نشر احكام و ترويج دين مبين به اصفهان دعوت كند، ولى فيض، دعوت او را نپذيرفت. او در اين زمينه نوشته است: «چون در حوالى شاه صفى جمعى از علماى ظاهر بودند و بنده هنوز خام بود، مصلحت دين و دنياى خود را در آن نمى ديد، زيرا ترويج دين، با آن جماعت ميسّر نبود و لذا از خدمت استعفا نمود».
وقتى «شاه صفى»، درگذشت و «شاه عباس ثانى» زمام امور را به دست گرفت، در سال 1064هـ . ق مرحوم «فيض» را براى اقامه ى جمعه و جماعات و نشر علوم دينى و معارف الهى، دعوت كرد. مرحوم «فيض» احساس كرد كه مى تواند در اين مورد، موفقيتى به دست بياورد لذا به اصفهان رفت و مدتى بر مقام مرجعيت تكيه كرد، ولى پس از مدتى، باز يافت كه با آن حواشى شاه نمى توان، كارى صورت داد. لذا از آن مسند استعفا كرد و به كاشان بازگشت و در عين حال تا سال 1071 تلاش هاى خوبى انجام داد، هر چند مورد رضايت او قرار نگرفت.

6. جامعيّت فيض

مرحوم «فيض» ـ اعلى الله مقامه ـ از جامعيت خاصى برخوردار بود و چنين جامعيتى در ميان علماى ما نادر و كمياب است. غالباً، افراد در يك رشته و حداكثر در دو رشته تخصص پيدا مى كنند، ولى مرحوم «فيض»، در غالب علوم اسلامى، از تفسير و حديث و اصول و فلسفه و كلام و اخلاق، تأليف بلكه

صفحه 29
تأليف هايى دارد و كتاب وافى او در حديث و مفاتيح الشرائع وى در فقه، از كتاب هاى ماندگار است.
شگفت آورتر اين كه وى با وجود گرايش هاى اخبارى و حديثى، از نظر «شعر» نيز در درجه ى بسيار عالى بوده و ديوان او و برخى از اشعار او، از شعرهاى درجه ى يك عرفانى و اخلاقى است كه نظير آنها را در ديوان حافظ و سعدى بايد جست و جو نمود. او قريحه ى خود را در خدمت مذهب و اخلاق و عرفان گرفته و مفاهيم نوى را عرضه كرد.
مرحوم«فيض» از جهت خانوادگى نيز ممتاز بود و هم اكنون احفاد و اسباط او در نقاط مختلف ايران منتشر و غالباً اهل قلم و فكر و انديشه اند; حتى همسر وى كه دختر «صدرالمتألهين» بود، از علم والايى برخوردار بود. گويا «صدرالمتألهين» لقب «فيض» را به او و «فيّاض» را به داماد ديگرش (ملاعبدالرزاق لاهيجى) داده است. همسر مرحوم «فيض»، شكوه به پدر برد كه به شوهر خواهر من لقب «فيّاض» داده ايد كه حاكى از مبالغه در فيض است و به شوهر من، لقب «فيض». او در پاسخ گفت: «فيض»، مانند: «زيد عدل» است و رسايى آن بيش از «فيّاض» است.
فسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً
از شمـــار دو چشــم يـك تــن كــم *** واز شمـار خـرد هـزاران بيش
***

صفحه 30
زندگانى حكيم ميرزا حسن لاهيجى(قدس سره)   3
(1045ـ1121هـ . ق)

شمع يقين يا آيينه ى دين

كتابى كه در پيش روى خود داريد، از نامى زيبا و محتوايى زيباتر برخوردار است و مؤلف در مقدمه دو نام براى آن ذكر كرده است:
أ. شمع يقين
ب. آيينه ى دين
هر دو اسم از دو كلمه ى زيبا تركيب يافته كه پيوسته الهام بخش اديبان و شاعران و روشنى بخش محفل عارفان بوده است.
«شمع» كه در زبان پارسى به آن «شماله» گويند، هر چند ازموم يا پيه ساخته مى شود و از آن براى روشنايى بهره مى گيرند، ولى در مكتب اديبان و سرايندگان و عارفان، نماد يك رشته آموزه ها است. اگر در آن دقت كنيم درس هايى به ما مى آموزد:
1. شمع مى سوزد و خود را فدا مى كند تا ديگران از روشنايى وجود او، بهره

صفحه 31
بگيرند.
چـــــــــو شمعى بود، كو كم و بيش را *** دهد نور و سوزد تن خويش را
2. شمع، در اجتماعات، حالت محورى دارد و همه گرد آن جمع مى شوند.
محفل بى شمع را هيچ نباشد فروغ *** مجلسى بى دوست را هيچ نباشد نظام
3. اگر او عاشقانه خود را فداى جامعه مى كند تا از او بهره بگيرند، عاشقانى نيز دارد كه پروانهوار بر گرد وجود او مى چرخند و خود را فداى او مى كنند.
شب بود خاطره ساز آن جمع *** شب بود عالم پروانه و شمع
4. انتقال فرهنگ به نسل هاى آينده اعصار ديرينه از طريق نوشتن بدون شمع ميسر نبود.
نبشته شد و شمع برداشتند *** شب تيره به انديشه بگذاشتند
5. شمع، راست قامت است و با افتخار سرپا مى ايستد و مى سوزد و تا آخر خم نمى شود.
6. اگر پروانه اى در راه معشوق خود سر به اين سو و آن سو مى زند و در آخر در غم معشوق خود مى سوزد، معشوق او نيز نسبت به عاشق بىوفا نيست و او هم پس از لحظاتى خاموش مى شود و به عاشق مى پيوندد.
شمع از اين قصه چنان اشك ريخت *** كاتش شعله، طغيان انگيخت
شعله بر كرد ز فانوس علم *** شمع و پروانه رسيدند به هم
لحظه اى بعد به جز مشتى دود *** اثر از شعله و پروانه نبود
اگر شمع داراى ويژگى هاى خاصى است كه برخى را يادآور شديم، «يقين» نيز كه به دنبال آن در نام اين كتاب آمده است، از ارزش بالايى برخوردار است.
1. اگر محسوسات به وسيله ى نور شمع ديده مى شوند، معارف و علوم با يقين از تاريكى بيرون آمده و چهره ى خود را در خانه ى دل به نمايش

صفحه 32
مى گذارند.
2. اگر شك، دوزخ سوزانى است كه قلب و دل را فشار مى دهد و آدم شكاك پيوسته به خود مى پيچد، يقين، آب حياتى است كه دل شكاك را حيات نويى مى بخشد و او را به ساحل آرامش دعوت مى كند.
3. اثر يقين به معارف الهى اين است كه پرده ها رااز جلو چشم برافكنده و به قلب انسان نيرويى مى بخشد كه از همين جهان، جهان ديگر را مشاهده مى كند و جهان برزخ و ماوراى طبيعت براى او به صورت «عين اليقين» هويدا مى گردد; چنان كه مى فرمايد:(كَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقين لَتَرَونَ الْجَحيم);1 چنين نيست. اگر علم يقين به آخرت داشتيد، قطعاً دوزخ را مى ديديد.
اكنون كه با چنين نام زيبايى آشنا شديم، چه بهتر كه با مسمّاى آن و پديد آرنده ى آن نيز آشنا گرديم.
اين نام زيبا، نام كتاب ارزشمندى است كه در آن يك دوره عقايد اسلامى در پنج باب، مطرح گرديده و در بخش امامت، داد سخن را داده است. اين كتاب هر چند در سال 1303 در تهران، در قطع وزيرى، به طبع رسيده، ولى اكنون به صورتى بس زيبا و در شأن چنين كتاب كلامى به خوانندگان تقديم مى شود. مؤلف بزرگوار سپس اين كتاب را تلخيص كرده و آن را اصول دين يا اصول خمسه ناميده است.
اكنون وقت آن رسيده است كه با پديد آرنده ى اين اثر آشنا شويم:
پديد آرنده ى اثر
او متكلم شيعى، «حسن بن عبدالرزاق لاهيجى» است كه در حدود 1045هـ . ق ديده به جهان گشود2 و پس از 76 بهار از عمر خود، در سال 1121

1 . سوره ى تكاثر، آيه ى 7.
2 . آغابزرگ طهرانى، الكواكب المنتشرة، ص 77.

صفحه 33
هـ . ق درگذشت.1
قرائن حاكى از آن است كه وى تمام عمر خود را در قم گذراند و در همان جا به خاك سپرده شد. قبر او در نزديكى قبرستان شيخان، در كنار خيابان ارم، در تقاطع آن با خيابان چهارمردان، در پياده رو و در چند قدمى مقبره ى «على بن بابويه» پدر صدوق واقع شده است و با سنگ قبرى برجسته مزار همگان است.

ميوه ى شجره ى طيبه

مرحوم ميرزا حسن لاهيجى، ميوه ى شجره ى طيبه اى است كه شاخه هاى آن در آسمان علم گسترده و پيوسته ميوه هاى پاكيزه اى از آن به دست آمده است.
مادر وى، «بدريّه»، ملقب به «ام كلثوم»، دختر «صدرالمتألهين» از زنان فاضله ى دوران خود بوده و در 18 رمضان 1019هـ . ق ديده به جهان گشوده و در سال 1090هـ .ق درگذشت.
«ام كلثوم» در محضر پدر بزرگوار خود مراحلى از علم و دانش را طى كرد و به عقد يكى از تلاميذ بزرگ پدرش، «ملاعبدالرزاق لاهيجى» درآمد كه خود از نادره هاى زمان و از متكلمان متعهد ومؤلف كتاب هاى ارزنده; مانند شوارق الالهام فى شرح تجريد الكلام و گوهر مراد و ديگر آثار كلامى و فلسفى است و در سال 1072هـ . ق در شهر قم درگذشت و در صحن حضرت معصومه در نزديكى قبر «قطب الدين راوندى» به خاك سپرده شد. تا چندى قبل جايگاه قبر او مشخص بود، ولى متأسفانه پس از بازسازى كف صحن و بتن ريزى، اين اثرناپديد شد، ولى جايگاه آن براى عارفان مشخص است.
اگر «ملاعبدالرزاق لاهيجى» افتخار دامادى «ملاصدرا» را پيدا كرد «فيض كاشانى»(1007ـ1091هـ .ق) نيز به افتخار دامادى وى درآمد و هر دو داماد در

1 . رياض العلماء، ج1، ص 207.

صفحه 34
آسمان معارف، بالاخص معارف اهل بيت(عليهم السلام) به سان دو ستاره ى درخشان در آسمان علم و معرفت درخشيدند.
از نيايى مانند «صدرالمتألهين» و مادر فاضله ى به نام «بدريه» و از پدر حكيم و متكلم نامدارى مانند «ملاعبدالرزاق لاهيجى» بايد فرزندى پديد آيد كه معاصران و ترجمه نويسان در حق او جمله هاى زيبايى كه حاكى از عظمت علمى و عرفان عملى اوست، به يادگار گذارند.
«حزين لاهيجى»(1103ـ 1180هـ . ق) كه در ادب فارسى مقامى بس والا دارد و ديوان او از ذوق لطيف وى حكايت مى كند، در دوران كودكى مؤلف را در شهر قم ديده و از او چنين ياد كرده است:
«مجملاً والد مرحوم را به شوق ملاقات برادر و ذوى الارحام، اراده ى رفتن به لاهيجان از خاطر سر بزد و مرا همراه گرفته و به آن صوب نهضت نمودند. و در هر منزل بعد از نزول، شرح الهيات شرح تجريد و زبدة الاصول را در خدمت ايشان مى خواندم و از افاضل و اعلام كه در آن سفر ملاقات شد، فاضل محقق ميرزا حسن خلف مرحوم مولانا عبدالرزاق لاهيجى است كه در دارالمؤمنين قم كه موطنش بود، در سن كهولت و اواخر حيات سعادت خدمت ايشان يافته ام. در علم و تقوى آيتى بود، مصنفات شريفه دارد; چون «شمع يقين» در عقايد دينيه و «جمال الصالحين» در اعمال و رساله ى تقيه و غير آن».1
اين تنها «حزين» نيست كه به مقامات علمى او تصريح نموده، بلكه ترجمه نگاران پس از وى نيز به كلمات مشابهى دست زده اند. از اين ميان، گفتار «عبدالله افندى» را در رياض العلما مى آورم. او نوشته است: مولا حسن فرزند عبدالرزاق فرزند على، فرزند حسن اصلاً لاهيجانى بوده و در قم ديده به جهان

1 . تاريخ و سفرنامه حزين، ص 16، چاپ شده در مقدمه ديوان لاهيجى، تهران، 1350ق.

صفحه 35
گشوده و در آنجا زيسته است. او دانشمندى فرزانه و حكيمى عارف از معاصرين ماست. نزد پدرش در شهرستان قم درس آموخته و در سال 1121هـ . ق درگذشته است.1
اگر از ايشان بگذريم، نوبت به نويسنده ى تتميم أمل الآمل، «شيخ عبدالنبى قزوينى» مى رسد. او نيز در ستايش نويسنده سخن گفته و چنين نگاشته است:
«ميرزا حسن فرزند مولانا عبدالرزاق لاهيجى در روزگار ما بى همتا و پيشتاز عصر خود به شمار مى رود... هرگاه بر كرسى تدريس مى نشيند، چهره ى صاحب نظران از انديشه هاى دقيق و بلند خود به شوق مى آورد، و آنگاه كه آنان را به نكته هاى ظريف توجه مى دهد، از درك حقايق والا، شادمان مى گردند.2
استاد بزرگ ما، مرحوم «ميرزا محمدعلى مدرّس»، آنگاه كه به ترجمه ى «ملاعبدالرزاق لاهيجى» پرداخت، از فرزند او، «ميرزا حسن لاهيجى» چنين ياد كرد:
«فياض پسرى داشت ميرزا حسن نام، فاضلى بوده و صالح كه در سال يكهزارو يكصد و بيست و يكم هجرى در قم وفات و قبرش در سمت شرقى قبرستان بزرگ شيخان مى باشد و اين نگارنده در ماه رجب هزار و سيصد و پنجاه و دوم هجرت موقع تشرّف بدان بلده ى طيبه به سر قبر شريفش رفتم و اخيراً در موقع تسطيح طرق و شوارق، ملحق به جاده شده است».3
در اين جا از استاد نيز، ياد كنم. روزى مرحوم «مدرس تبريزى خيابانى» اين

1 . رياض العلماء، ج1، ص 207.
2 . تتميم أمل الآمل، ص 108.
3 . ريحانة الأدب، ميرزا محمدعلى مدرس تبريزى، ج4، ص 363، صحيح تر آن است كه در قسمت پياده رو قرار گرفته است.

صفحه 36
نكته را براى ما نقل كرد و فرمود: مرحوم صدرالمتألهين دو داماد معروف به نام هاى «فيض» و«فياض» داشت. يكى از دخترانش كه همسر فيض بود، از پدر گله كرد كه به شوهر خواهرم لقب «فيّاض» و به شوهر من لقب «فيض» دادى؟ گويا در نظرش اين بود كه «فياض» در تكريم و تعظيم، رساتر از «فيض» است. پدر(صدرالمتألهين) با يك كلمه دختر خود را قانع كرد. گفت: لقب«فيض» به سان «زيد عدل» است كه طبعاً رسايى بيشترى دارد.
چنين خاندانى كه زن و مرد، عاشق علم و دانش بودند و دامادانى ارجمند كه ستارگان آسمان علم و عرفانند، بايد فرزندانى فرزانه تحويل جامعه ى علمى بدهند.

شخصيت علمى ميرزا حسن لاهيجى

شخصيت علمى هر فردى به سان مثلثى است كه از سه ضلع تشكيل مى يابد و با بررسى هر يك از اين اضلاع مى توان به پايه ى علمى فرد،پى برد:
1. استادان و كسانى كه از آنها درس آموخته;
2. تلاميذ و شاگردان و كسانى كه از او دانش آموخته اند;
3. آثار قلمى و نگارشى كه از او به جاى مانده است;
از بررسى مثلث شخصيت مى توان از گرايش هاى او آگاه شد و پايه ى علم و دانش او را به نحو روشنى به دست آورد.

استادان

نويسنده تتميم امل الآمل(«شيخ عبدالنبى قزوينى») كه در قرن دوازدهم مى زيست، سخنى دارد كه براى آن مدركى ذكر نكرده است. او نوشته است: «ميرزا حسن لاهيجى به هنگام درگذشت والد بزرگوار خود (ملاعبدالرزاق 1072هـ . ق) به مقام بلندى از علم و دانش نرسيده بود. آنگاه از طريق تلاميذ و

صفحه 37
دانش آموختگان پدر، مطالبى آموخت و سپس به عتبات عاليات رفت و نزد مشايخ عصر خود، فقه و حديث آموخت و به زادگاه خود، قم برگشت و سرگرم مطالعه و تدريس و تأليف گشت.1، ولى اين سخن با آثار به جاى مانده از مرحوم لاهيجى تطبيق نمى كند. زيرا وى كتاب مجمع البحرين و برخى از كتاب هاى خود را در سال 1070هـ . ق يعنى دو سال قبل از درگذشت پدر، نگاشته است. آن چه مى توان گفت اين است كه وى هر چه آموخته، در قم آموخته و از دو شخصيت بزرگوار بعد از پدر بهره گرفته است:
1. ملامحسن فيض كاشانى (1007ـ 1091هـ . ق) كه شوهرخاله ى وى بوده و در عرفان و حديث و فقه مقام بس بلندى داشته است;
2. قاضى سعيد، محمد بن محمد قمى(1049ـ 1107هـ . ق) كه در فلسفه و عرفان نادره ى روزگار و مؤلف شرح توحيد صدوق است كه اخيراً به زيور طبع آراسته گشت. در اهميّت اين شرح همين بس كه استاد بزرگوار، حضرت امام خمينى فرمود: من در روزگارى علاقه مند بودم كه اين كتاب را از اوّل تا به آخر استنساخ كنم و زياد از ايشان، ياد مى كرد. خوش بختانه اين كتاب به صورت بس زيبايى چاپ شده است.

شاگردان

ترجمه نگاران، كمتر به اين قسمت پرداخته اند، ولى محقق فرزانه، جناب آقاى «على صدرايى خويى» در مقدمه رسائل فارسى «ملاحسن لاهيجى» با كوشش فراوان، از برخى از علم آموختگان او نام برده است كه به نقل آن مى پردازم:
1. ميرزا عبدالرحمن، فرزند سيد كمال الدين;

1 . تتميم أمل الآمل، ص 108.

صفحه 38
2. مرتضى بن روح الامين حسينى;
3. محمد بن صفى الدين سيد محمد حسينى;
4. عبدالخالق بن محمود دماوندى;
5. ميرزا محمدتقى شريف رضوى قمى;
مسلّماً اين مدرس عالى مقام در شهر فقه و عرفان، مانند قم بايد بيش از اين دانش آموختگانى را تحويل جامعه دهد، ولى بيش از اين، اطلاعى در دست نيست.

آثار علمى

آثار علمى هر فردى نمايان گر پايه ى علمى و ذوق و سطح تلاش او در پرورش انديشه ها و تأسيس دانش هاست. مؤلف بزرگوار شمع يقين، فزون از بيست اثر از خود به يادگار نهاده و محور تأليفات او كلام، فلسفه، فقه، اخلاق و دعا بوده است و بيشترين اثرش مربوط به دو بخش كلام و فلسفه مى باشد و اگر برخى از آثار كوچك وى را اضافه كنم، تأليفات او به سى اثر مى رسد.

علم اخلاق

در علم اخلاق دو اثر دارد:
1. تزكية الصحبة يا تأليف المحبّة كه ترجمه گونه اى از كتاب كشف الريبه ى «شهيد ثانى» است;
2. رسالة فى الغيبة كه ظاهراً مقصود از آن، احكام غيبت است كه در عين حال فقهى و اخلاقى نيز هست;

علم فقه

در فقه سه اثر از او به جاى مانده است:

صفحه 39
1. رسالة الزكية الزكاتية كه در آن احكام زكات بيان شده;
2. هدية المسافر كه در آن احكام مسافر از نظر نماز و روزه بيان گشته است;
3. الحاشية على الوافى، تعليقه بر وافى، نگارش «ملامحسن فيض» شوهرخاله ى مؤلف. طبعاً تعليقه او بر بخش اصول كافى كه در كتاب وافى مندرج است، كلامى خواهد بود.

دعا و نيايش

در اين زمينه دو اثر دارد:
1. جمال الصالحين كه در آن ادعيه و آداب سال را در چهارده باب آورده است;
2. تحفة المسافر كه در حقيقت برگرفته از كتاب هدية المسافر است كه ادعيه ى مربوط به سفر مسافر را اضافه كرده است.
با توجه به آثار هفت گانه كه در اين موضوع ها است، ديگر آثار او مربوط به كلام و اصول دين و فلسفه و حكمت است كه اينك اسامى آنها را به ترتيب ذكر مى كنم:
1. آيينه ى حكمت: در اين رساله به پيروى از مكتب نياى خود «صدرالمتألهين» به آشتى ميان فلاسفه و گروه هاى ديگر پرداخته است.
2. ابطال تناسخ: در اين رساله به ابطال تناسخ(بازگشت انسان به اين جهان از طريق لقاح و پرورش نطفه در رحم و... پرداخته است.
3. اثبات الرجعة يا سرّ مخزون: اصل رجعت از ضروريات مذهب اماميه است، البته حد و حدود آن، قطعى نيست.
4. اصول دين در پنج فصل: هر اصلى از اصول پنج گانه، فصلى را تشكيل مى دهد.
5. تعليقه بر شوارق الالهام(تأليف پدر بزرگوار خود): اين تعليقات در

صفحه 40
حواشى شوارق به صورت سنگى چاپ شده است.
6. حقيقة النفس: اين كتاب به زبان عربى در تجرد نفس نگاشته شده است.
7. درّ مكنون: گاهى به آن رساله ى تقيه هم مى گويند كه در پاسخ به اعتراض كسانى است كه چرا امام حسين(عليه السلام) با نداشتن ياران قيام كرد، در حالى كه پدرش، اميرمؤمنان(عليه السلام)پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) همان حالت را داشت، ولى قيام نكرد.
8. روايع الكلم وبدايع الحكم: اين كتاب به زبان عربى و درباره ى مسائل فلسفى است.
9. زواهر الحكم: اين كتاب با زبان عربى به مسائل فلسفى پرداخته است. اين رساله در ضمنِ منتخباتى از آثار حكماى اسلام در جلد سوم به چاپ رسيده است.
10. سؤالات يورد لبطلان الحكمة و جوابات شافية أوردها أهل الحكمة: به زبان فارسى.
11. الشجرة المنهية: رساله ى كوتاهى در اثبات واجب الوجود است.
12. شرح صحيفه ى سجاديه;
13. شمع يقين يا آيينه ى دين: همين كتابى است كه تقديم خوانندگان مى گردد.
14. قِدَم و حدوث عالم: به زبان فارسى; جناب آقاى صدرايى معتقد است اين كتاب بخشى از كتاب آيينه ى حكمت يعنى فصل پنجم آن مى باشد.
15. مجمع البحرين: به زبان عربى در مسائل فلسفى;
16. مصابيح الهدى و مفاتيح المنى: پيرامون مسائل فلسفى;
17. مصباح الدراية: مؤلف در برخى از آثار خود به آن اشاره كرده است.
اين هفده اثر به اضافه هفت اثر پيشين و برخى از آثار كوچكى كه از آن نام نبردم، از آثار مؤلف است.

صفحه 41
آن چه از اين مؤلف بزرگوار به زيور طبع آراسته گرديده، عبارت است از:
1. آيينه ى حكمت، 2. اصول دين يا اصول خمسه، 3. تزكية الصحبة يا تأليف المحبة، 4. درّ مكنون، 5. اثبات الرجعة يا سرّ مخزون، 6. هداية المسافر.
اين شش اثر به كوشش فاضل ارجمند آقاى «صدرايى خويى» در يك جلد منتشر شده و در ضمن، ترجمه ى گسترده اى به قلم مؤلف در آغاز كتاب آمده است ـ شكر الله مساعيه ـ.
سرانجام حكيم الهى ميرزا حسن لاهيجى در سال 1321 به لقاءالله پيوست و در قبرستان شيخان مدفون گشت، به هنگام خيابان كشى بخشى از اين قبرستان، جزء خيابان گشت و خوشبختانه قبر ايشان به گونه اى بود كه در پياده رو ضلع شرقى خيابان ارم قرار گرفت و هم اكنون قبر وى در ضلع شرقى، در كنار پياده رو قرار گرفته و پيوسته مورد توجه عارفان بالله و عاشقان لقاءالله است.

صفحه 42
حكيم ابوالحسن جلوه(قدس سره)(1238 ـ 1314هـ ق)   4
فيلسوف قرن چهاردهم
دوسـت عـزيز و مهربانم جنـاب آقاى گلـى، از بنـده ناچيـز درخـواست مقاله نمود كه در يادنامه حكيم الهى مرحوم سيد ابوالحسن جلوه ـ قدس الله سرّه الشريف ـ چاپ گردد. نگارنده انديشه نوى نداشت كه تقديم حضورش كند، جز تنظيم مطالبى كه در مراسم يادبود آن مرحوم در شهرستان زواره، ايراد نموده بود، از اين لحاظ به نگارش آن پرداخت تا به خوانندگان گرامى تقديم بدارد.
مراسم بزرگداشت حكيم فرزانه آيت بزرگ خدا، استاد و معلم حكماى قرن چهاردهم كه در زادگاهش زواره برگزار شد، از سادگى و در عين حال از جلالت معنوى برخوردار بود. جملاتى كه بر روى پارچه ها نوشته شده بود همگى از تجلى يك روح عرفانى و معنوى كه بر اين سمينار سايه افكنده بود تنها نظير آن را در بزرگداشت استاد بزرگ مرحوم آية الله علاّمه محمد حسين طباطبايى در كازرون احساس كردم.

صفحه 43

اركان مهم جامعه در لسان پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)

سخن را با روايتى منقول از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) كه به اركان جامعه سالم اشاره مى كند آغاز مى كنم، سرور عالميان از ميان اصول حاكم بر جامعه به سه اصل اشاره مى كند و مى فرمايد: «ثلاثة تخرُق الحُجُبُ وتصلُ إلى ما بينَ يَدي الله»
1. صريرُ اقلام العلماء، 2. وطأ اقدام المجاهدين، 3. وغزل النساء المحصنات».
سه چيز است كه از نظر محبوبيت نزد خداوند به حدى است كه پرده ها را پاره كرده و به پيشگاه او مى رسد (يعنى مورد پذيرش درگاه الهى قرار مى گيرد): صداى قلمهاى عالمان، صداى گامهاى استوار سلحشوران در ميدان نبرد، صداى چرخ نخ ريسى زنان پاكدامن.
در اين حديث به ظاهر ساده ولى در باطن عميق، به سه ركن مهم جامعه توجه شده كه نخستين آن فرهنگ و دانش و پژوهش است و دومين ركن آن قدرت نظامى ودفاعى آحاد جامعه مى باشد. سومين پايه توانايى اقتصادى افراد است و به همگى در اين حديث اشاره شده است.
در اين نوشتار آنچه مناسب است در خصوص آن سخن گوييم اهميت اصل اقتدار علمى و فرهنگى است كه پايه هاى آن توسط انديشمندان و صاحبان خرد و ناشران حكمت پى ريزى مى شود آنگاه رو به توسعه و تعالى مى گذارد، وحكيم فرزانه ميرزا ابوالحسن جلوه زواره اى از زمره دانشمندانى است كه در مدت عمر با بركت خويش، جز مطالعه و انديشه پيرامون معارف اسلامى، و آنگاه تدريس و آموختن و تربيت شاگردان نامور و نامدار، كار ديگرى نداشت. آن حكيم سترگ از تمامى لذايذ زندگى و رفاه مادى چشم پوشيد، و در گوشه يكى از مدارس تهران شب و روز بدون وقفه براى بالا بردن سطح علمى و فرهنگى حوزه تهران در تكاپو بود، وتوانست در مدت قريب به نيم قرن تدريس، شاگردانى بس برجسته تحويل جامعه اسلامى دهد.

صفحه 44
او و دو معاصر بزرگوارش مرحوم حكيم فرزانه آقا على مدرس زنوزى (ف1307هـ ق) و شيخ محمد رضا صهبا قمشه اى (ف: 1306) توانستند حكمت موروث از مرحوم صدرالمتألهين را به صورت روشن تبيين كنند و احياناً انديشه هاى نوبرى را بر آن بيفزايند و عملاً ثابت كنند كه تقوا و معنويت و سير و سلوك به سوى خداوند با انديشه هاى والاى فلسفى همگام پيش مى روند.

معارف بلند دين و تفكر فلسفى

از عصر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تا امروز دو نوع جريان فكرى وجود داشته كه هنوز هم بر جهان اسلام حكمفرماست :
1. جريانى كه عده اى از صحابه از آن طرفدارى كرده و بعداً گروهى از تابعين و سپس فقهاى اهل سنت و محدثان آنها از آن پيروى كرده اند و غالباً حكومت هاى وقت از اين طرز تفكر جانبدارى مى نمودند. عصاره اين انديشه بدين صورت است كه مى گويند: در معارفى همچون مسايل مربوط به صفات خدا، برزخ ، روز رستاخيز و مسايل مربوط به آن صرفاً بايد به ظواهر قرآن و سنت اكتفا كنيم و در اين خصوص به بحث و گفتگو نپردازيم.
از اين جهت در تفاسير بزرگ(اثرى مانند تفسير طبرسى) كه در ده جلد منتشر شده است و تفسير الدر المنثور ، جلال الدين سيوطى (848ـ 911) در شش جلد حتى يك حديث درباره تحليل معارف وارد نشده است. و اين خود مى رساند كه صحابه و تابعين غالباً تحت تأثير چنين انديشه هايى بوده وجز به تلاوت و قرائت به كار ديگرى نپرداخته اند .شاهد اين ادعا زياد است كه ذيلاً به نقل نمونه هايى مى پردازيم: مردى وارد محضر فقيه مدينه مالك شد و از او پرسيد مقصود از آيه (الرّحمن على العرش استوى) چيست؟ نظر پرسشگر اين بود كه از مفاد واقعى آيه آگاهى يابد و برايش روشن شود كه آيا مقصود از آيه اين است كه خداوند بر عرشى يا سريرى جلوس نموده و بر آن تكيه زده است يا

صفحه 45
هدف ديگرى را تعقيب مى كند كه آن احاطه و گسترش قدرت خداوند بر جهان هستى است و در لغت عرب استيلا بر عرش نشانه چيرگى صاحب قدرت بر قلمرو سلطه خود مى باشد.
فقيه مدينه از اين سؤال سخت ناراحت شد زيرا اين گونه فكر مى كرد كه سائل مى خواهد در حوزه معارف الهى به تحقيق و تفحص بپردازد از اين رو با آشفتگى كامل در جوابش گفت: «الاستواء معلوم والكيفية مجهولة والسؤال بدعة»يعنى واژه استوا از نظر مفهوم روشن ولى كيفيت استيلاى خدا بر عرش براى ما نامشخص است و هر نوع سؤال درباره آن بدعت است. سخن در جمله سوم است كه چرا سؤال در باره معارف بدعت است مگر قرآن براى تدبر و تفكر فرود نيامده است چنان كه مى فرمايد:(أَفَلا يَتَدَّبَرُونَ القُرآن) « چرا در باره قرآن نمى ايديشند»، و آياتى نظير آن، اين ماجرا و نظاير آن كه در كتب كلامى، تفسيرى و ملل و نحل به وفور ديده مى شود گواه بر اين است كه خط حاكم بر نوع محدثان، مفسران و فقهاى اهل سنت سكوت درباره معارف بوده و هر نوع بحث و بررسى در آن ممنوع اعلام گشته بود.
همانگونه كه يادآور شديم در مواقعى حكام وقت از طرز تفكر محدثان اهل سنت جانبدارى كرده و احياناً اين دو گروه از يكديگر استفاده جبر نموده و بشر را به عنوان موجودى دست بسته در عرصه زندگى تصور مى كنند. چنين طرز فكرى براى خلفاى اموى بسيار سودمند بود و جنايات و رفتارهاى وحشيانه آنان را توجيه مى كرد حتى معاويه ولايتعهدى پسر خود ـ يزيد ـ را از همين راه مطرح كرد و گفت جانشينى وى قضاى الهى است و گريزى از آن نيست.1
وقتى حسن بصرى (110ـ 23) به استناد آيات قرآن رساله اى در خصوص

1. تاريخ الخلفاء ابن قتيبه:1/167.

صفحه 46
اختيار بشر نگاشت از طرف عبدالملك خليفه اموى، مورد مؤاخذه قرار گرفت1زيرا انديشه جبر به نفع خلفاى اموى بود و از اين راه رفاه خود و بى نوايى و محروميت ملتها را توجيه مى كردند و مى گفتند : پرخورى ما و گرسنگى رعيت تقديرى است الهى و ستيز با آن روا نمى باشد.
اين جريان فكرى در عصر عباسيان (بجز مأمون و دو فرزندش المعتصم و الواثق باللّه) بر جامعه اسلامى حكمفرما بود در زمان خلافت القادر باللّه (408هـ .ق) بيانيه اى صادر شد كه طى آن هر نوع عقل گرايى و استدلال بر معارف ممنوع اعلام شد.2
حاكمان عباسى مدافع انديشه هاى جبرگرايانه بودند هر چند در اواخر حكومت آنان اين نگرش به سستى گراييد و پس از سقوط بغداد به درخواست فرمانرواى مغول علوم عقلى، فلسفى طبيعى و فلكى از رواج افزونترى برخوردار شدند.
ولى در محيط شام در اوايل قرن هفتم هجرى جمودگرايى در معارف توسط احمد بن تيميه (661ـ 728) تقويت يافت. او در رساله الحمويه خود صريحاً خدا را داراى جهت دانست و آيه (الرَّحمن على العرش استوى)را به ظاهر خود حمل كرد.
كجرويهاى او هرچند از طرف انديشمندان وقت مردود شمرده شد و مكتبش كاملاً سركوب گشت، ولى اين نوع گرايش در كتابهاى او وجود داشت و در اوايل قرن دوازدهم هجرى به وسيله مردى به نام محمد بن عبدالوهاب بار ديگر در محيط نجد زنده شد.
در قرن چهاردهم هجرى كه هجوم فلسفه غربى و آثار انقلاب صنعتى از

1. فضل الاعتزال، نگارش قاضى عبدالجبار:216 ـ 223.
2. البداية والنهاية: 12/6; بحوث في الملل والنحل:3/458.

صفحه 47
رونق انديشه هاى دينى در شام و مصر كاست پژوهشگران مصرى مصمم شدند تا بار ديگر اسلام را مورد مطالعه قرار داده وبه اصطلاح به آغوش اسلام بازگردند. با نهايت تأسف در اين بازنگرى وتجديد نظر به جاى بازگشت به واقعيت اسلام، انديشه حنبلى گرى و اشعرى گرى و سلفى گرى ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب ملاك اين بررسى قرار گرفت و به جاى احياى تفكر و تعقل در معارف و احكام، سلفى گرى و مراجعه به عقايد برخى از صحابه و تابعان مطرح گرديد و هنوز هم چنين انديشه اى بر گروه يادشده حاكميت دارد.
در برابر اين گروه، از دوران صحابه تاكنون گروه ديگرى است كه راه و روش آنان در تحليل معارف حتى در استنباط فقهى با افراد ياد شده جداست اين گروه به پيروى از پيشوايان معصوم در مسايل عقلى راه استدلال را پيموده و خرد را چراغى فرا راه خويش دانسته اند.
پرچمدار اين گروه كه بايد وى را رهبر اين جمعيت خواند سرور متقيان على(عليه السلام) است كه با خطبه هاى فلسفى و كلامى خود روح جديدى در اين گروه پديد آورد پس از آن امام همام، فرزندانش از اين مكتب متابعت نموده و معارف و عقايد اسلامى را در قالبهاى برهان عقلى و روشن بيان كرده اند.
اميرمؤمنان (عليه السلام) همان شخصيت والايى است كه جامعه را با جملاتى كه ذيلاً مى آيد مورد خطاب قرار داد و فرمود: «عليكم بموجبات الحقّ فالزموها»: «بر شما باد كه به دنبال حقايق برويد و بر دلايل آن تمسك جوييد» و افزود: «و إيّاكم ومحالات الترهات»:« دور باشيد از خرافات محال».
امير مؤمنان (عليه السلام) در اين روش از قرآن كريم الهام گرفته و تفكر در آفرينش را از نشانه هاى مردان با ايمان مى داند كه مى فرمايد:
(...وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِوَالأَرض...).
«در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند» .
و عجب اينكه در اين آيه تفكر در كنار پرستش آمده است:

صفحه 48
(الّذينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّموات وَالأَرضِ...) .1
«آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلو ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند».
نشانه تفاوت بارز مكتب اهلبيت با آنچه از برخى صحابه و گروهى از تابعان به ارث مانده است، دو نوع نگارش حديثى و روايتى در عصر واحد است كه يكى را محدث اهل سنت ابن خزيمه نگاشته و ديگرى را محدث شيعه شيخ صدوق نگاشته است كه هر دو در يك عصر قريب به هم مى زيستند و جالب اين كه عنوان هر دو اثر، توحيد نام دارد.
ولى نگارش نخست روايات تجسيم، تشبيه، جبر و غيره را آورده كه همگى از طريق علماى يهود و نصارى كه به ظاهر اسلام آورده بودند، وارد قلمرو اسلامى شده است در حالى كه ديگرى نمايانگر تنزيه و تفكر صحيح در درك معارف مى باشد و در نگارش اثر خود از اهلبيت الهام گرفته است.
چگونه مى توان عقل و خرد را در معارف به كنار نهاد در حالى كه خرد در احكام تعبدى شرع، قضاوت و داورى ندارد تنها قلمرو او اصول و معارف است و اگر در اين مورد هم دست او بسته باشد پس جايگاه اين تعقل و تدبر كه در قرآن به وفور ديده مى شود كجاست. تعقل در قرآن با مشتقات مختلف خود 49 بار و(ألباب جمع لُبّ) 16 بار وارد شده است واين از آن حكايت دارد كه قرآن طرفدار تعقل و تفكر است و بايد از اين گوهر در شناخت معارف كمك گرفت.
ما از قرن دوم هجرى تا به امروز متكلمان و فلاسفه عقل گراى شيعه را مشاهده مى كنيم كه همگى تلاميذ مكتب اهلبيت بوده و چراغ خرد را برافروخته و راه را براى پويندگان روشن ساخته اند در اواخر قرن چهارم هجرى شخصيتى

1. آل عمران/191.

صفحه 49
طلوع كرد به نام شيخ مفيد كه با انديشه هاى كلامى خود مكتب فكرى شيعه را تنظيم مى كرد.
اگر به راستى در معارف دينى از تفكر عقلى بايد محروم بود پس آيات ياد شده براى چه گروهى فرو فرستاده شده است:
(لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاّ اللّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللّهِ رََبِّ العَرْشِ عَمّا يَصِفُون)1
«اگر در آنها خدايانى جز خدا بودند آسمانها و زمين تباه مى شدند، منزه است خداى صاحب عرش از چيزى كه شريك او را با آن معرفى مى كنند».
(مَا اتَّخَذَ اللّهُ مِنْ وَلَد وَما كانَ مَعَهُ مِنْ إِله إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْض سُبْحانَ الله عَمّا يَصِفُونَ).2
«خدا براى خود فرزندى برنگزيده و با او خداى ديگرى نيست. اگر بود، هر خدايى به تدبير مخلوق خود مى پرداخت و برخى بر برخى ديگر برترى مى جست پيراسته است خدا از چيزى كه اورا با او معرفى مى نمايند».
(أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَىء أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ) .3
«آيا بدون علت آفريده شده اند يا خود خويشتن را آفريده اند».
(أَمْ خَلَقُوا السَّمواتِ وَالأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُون) .4
«آيا آنان آسمانها و زمين را آفريده اند بلكه آنان هر چه هم دليل و برهان بياورى باور نمى كنند».

1. انبياء/ 22.
2. مؤمنون/91.
3. طور/35.
4. طور/36.

صفحه 50
كتاب شريف نهج البلاغه شاهد گفتار عقل گرايى پيشوايان اهلبيت(عليهم السلام) در معارف است . خطبه هاى كلامى اين درّثمين هرگز بدون بحثهاى فلسفى براى كسى قابل فهم نيست البته اين نه به آن معناست كه حضرت در آن خطبه ها به بيان مسايل فلسفى پرداخته است، حضرت حقايقى را بيان كرده است كه بشر با كاوشهاى فكرى وعقلى بدان مى رسد.
در اينجا اعتراف مى كنم كه حق مطلب ادا نشد و به روان پاك مرحوم جلوه زواره اى كه تربيت يافته اين روش و مربى پويندگان اين راه بود درود مى فرستم و از استاد بزرگم مرحوم ميرزا محمد على مدرس خيابانى مؤلف كتاب ريحانة الأدب ياد مى كنم كه او نخستين كسى است كه مرا با اين حكيم از طريق خواندن غزلى از وى آشنا ساخت،غزلى كه با اين بيت شروع مى شود:
چون شد كه در اين غمكده يك هم نفسى نيست *** از هم نفسان بگذر و از اصل، كسى نيست
بازار جهان جمله جزا بين و مكافات *** عاقل به چه سان گفت كه آنجا عسسى نيست؟!
جز رفتن از اين مرحله با مژده رحمت *** داناست خدا در دل جلوه هوسى نيست1
وسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات و يوم يبعث حياً

1. ريحانة الأدب، ج1، ص 420.

صفحه 51
فقيه نامدار، ميرزا حسن آشتيانى(قدس سره)
در عرصه دين و سياست(1248ـ1319هـ . ق)1   5
سده چهاردهم هجرى در تاريخ كشور ايران، مرحله تازه اى به شمار مى رود، زيرا در اين برهه، روابط ايران با كشورهاى غربى گسترش يافت و فرزندان اعيان و اشراف براى تحصيل به خارج اعزام شده، و با انديشه هاى نو و فرهنگى تازه كه ارمغان غرب بود، به كشور بازگشتند، و در حقيقت فريب خوردگانى بودند در تبليغ آن سعى بليغ نموده و راه را براى سلطه غربيان هموار ساختند.
پير استعمار، پس از تسلّط بر قارّه هند، در صدد چنگ اندازى بر اقتصاد ايران برآمد، تا از اين طريق بر تسلط همه جانبه خود بر سرزمين اسلامى ما تحكيم بخشد. يكى از نمونه هاى آن قرارداد «رِژى» بود كه يكى از كمپانى هاى انگليسى به شمار مى رفت و مى خواست با به دست آوردن انحصار دخانيات در اين كشور، پايگاهى مستحكم براى استعمار بريتانيا ايجاد كند.
و در جبهه مخالف، علما و مراجع بودند كه با سلطه گرى غرب بر كشور شديداً مخالف بودند.

1. در كنگره علامه ميرزا حسن آشتيانى در 25 ارديبهشت1384 در آشتيان ارائه شد.

صفحه 52
ميرزا محمدخان قزوينى مى نويسد:
حاج ميرزا حسن آشتيانى از اعاظم علماى تهران و احاطه فوق العاده به علم اصول فقه داشت كه در اين قرن اخير بعد از مرحوم شيخ مرتضى انصارى اعلى الله مقامه هيچ يك از علماى شيعه در اين فن به پاى او نمى رسيدند . نام او به واسطه مسأله تنباكو و مقاومتى كه در برابر ناصرالدين شاه در خصوص ابطال آن انحصار نمود بسيار مشهور شد.
صاحب كتاب جغرافيايى تاريخى تفرش و آشتيان مى نويسد:
حاج ميرزا حسن آشتيانى در قضيه امتياز انحصار توتون و تنباكو(رژى) از طرف دولت وقت به شركت انگليسى مقاومت كرد. ناصرالدين شاه او را به تبعيد تهديد نمود امّا او منتظر نماند و خود خواست كه از تهران بيرون رود. مردم با خبر شدند و جلوى رفتن او را گرفتند.
سه نفر از علما در الغاء امتياز رژى خيلى مؤثر بودند:
1. مرحوم حاج ميرزا حسن شيرازى (متوفاى 1312).
2. مرحوم حاج ميرزا جواد آقا مجتهد تبريزى(متوفاى 1313).
3. مرحوم حاج ميرزا حسن آشتيانى(متوفاى 1319).
حاج ميرزا حسن آشتيانى در تهران در يكى از كوچه هاى گلوبندك ساكن بود. در واقع بايد گفت نهضت مذهبى سياسى ايران بر ضد استعمار خارجى با واقعه (رژى) از خانه همين ميرزاى آشتيانى آغاز گرديد و از همين خانه بود كه مرحوم آشتيانى حكم ميرزاى شيرازى را در تحريم تنباكو ابلاغ كرد و فعاليت هاى او سرانجام به پيروزى مسلمانان و مليون و شكست شركت خارجى و دولت وقت انجاميد.
سرگذشت اين قرارداد، و فسخ آن از طرف دولت ايران، مفصّل است و در زندگينامه آية الله مجدد شيرازى آمده است. آنچه مهم است اين كه در همان نيمه اوّل قرن چهارم، عالمان هوشيار و دل آگاهانى آشنا به زمان در صحنه حاضر و

صفحه 53
پيوسته در صدد صيانت كشور و دين از هجوم دشمن بودند. و در شهر تهران پايتخت كشور در اوايل سده چهاردهم دو روحانى بزرگ، بيش از همه در برابر اين مسائل حساسيت نشان مى دادند:
1. آية الله آخوند ملاّ على كنى(1220ـ 1306) كه از تلاميذ برجسته آيتين: شيخ حسن كاشف الغطاء و شيخ محمدحسن صاحب جواهر بود، و او يكى از چهار نفرى بود كه مرحوم صاحب جواهر در منبر تدريس بر اجتهاد آنان تصريح كرد، وى در دوران ناصرالدين شاه سنگر مهم دين و مورد حمايت تمام طبقات بود و اگر نفوذ او نبود بسيارى از مفاسد علنى مى شد و گسترش مى يافت.
2. آية الله شيخ محمدحسن آشتيانى تهرانى(1248ـ 1319) شاگرد ارشد مرحوم آية الله شيخ انصارى به شمار مى رفت كه از روى احساس مسئوليت نجف را براى نشر معارف در ايران ترك گفت و نخستين فردى بود كه آراء و افكار شيخ انصارى را در محافل علمى تهران منتشر ساخت.
او در سال 1311به زيارت خانه خدا مشرف گشت و در بازگشت در دمشق اندكى مكث نمود و ميان او و دانشمندان شام مناظراتى در مسائل مختلف رخ داد و تفوق او بر ديگران آشكار گشت.
هنگامى كه آية الله مجدد شيرازى فتوا به تحريم تنباكو داد، نخستين كسى كه فتواى او را منتشر نمود و ابلاغ كرد، آية الله آشتيانى بود، و در حقيقت بازوى اجرايى اين فتوا بود.
مرحوم علاّمه آشتيانى، آثار علمى بزرگى از خود به يادگار نهاد كه از ميان آن همه آثار از دو اثر مى توان نام برد:
1. بحرالفوائد، تعليقه اى بر رسائل، در اين كتاب علاوه بر تقرير مطالب شيخ، افكار و آرايى در زمينه هاى مختلف عرضه شده كه خود محتاج رسائل ديگرى است.
2. كتاب قضا و شهادات، كه قبلاً در ايران به زيور طبع آراسته شده بود،

صفحه 54
اخيراً به صورت زيبا و با ويرايش جديد به چاپ رسيده است.
بيت آية الله آشتيانى
بيت رفيع مرحوم آشتيانى تو گويى شجره طيبه اى است كه شاخه هاى پر بار آن بر فراز آسمان علم سايه افكنده است، فرزندان و وابستگان به اين بيت همگى از بزرگان، و نمونه هاى علم و عمل مى باشند:
1. آية الله حاج شيخ مرتضى آشتيانى (در سال 1365 در مشهد مقدس درگذشت).
2. آية الله حاج ميرزا هاشم آشتيانى كه در سن 92 سالگى در ارض اقدس دعوت حق را لبيك گفت.
3. آية الله مرحوم آميرزا احمد آشتيانى از علماى بزرگ تهران كه در منطق و فلسفه و عرفان مقام عالى داشت، و پيوسته مورد اعتماد مراجع بزرگ نجف و قم بود.
4. آية الله آقاى ميرزا باقر آشتيانى فرزند مرحوم آقاميرزا احمد آشتيانى خود از علماى برجسته تهران است و آثار گرانبهايى در فقه و اصول دارد.
5. مرحوم آية الله حاج ميرزا محمود فرزند حاج شيخ مرتضى آشتيانى كه يكى از شخصيت هاى علمى در شهر مشهد به شمار مى رفت.
6. حكيم فرزانه حاج ميرزا مهدى آشتيانى كه يكى از اسباط مرحوم آية الله آشتيانى بزرگ به شمار مى رود، و همچنين ديگر فرزندان اين خاندان كه در عرصه علم و عرفان و فقه درخشيده اند.
سرزمين آشتيان و تفرش سرزمين علم و استعداد است. خداوند بزرگ موهبت واستعداد را به مردم اين سرزمين ارزانى داشته، و در هر عصرى خصوصاً در اين سه قرن اخير عالمان بزرگ و دانشمندان برجسته اى را تحويل جامعه داده و از عصر زنديه تا به حال سياستمداران و انديشمندان، و فرزانگان فراوانى را پرورش داده است.

صفحه 55
شيخ فضل الله نورى(قدس سره) (1259 ـ 1327هـ . ق)   6
مرد اجتهاد و جهاد
درباره مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى، شهيد عصر مشروطيت، كتابها و رساله ها و مقاله هاى فراوانى نوشته و منتشر شده است، و غالباً سوژه نوشته ها وگفتارها حيات سياسى وجهاد دينى اين مرد است، در حالى كه اين موضوع يكى از ابعاد اين مرد بزرگ را تشكيل مى دهد، و به حق در اين باره، به صورت زيبا، سخن گفته شده است، ولى درباره اجتهاد و فقاهت اين مرد، كمتر ذكرى به ميان آمده، در حالى كه جهاد اين مرد بر اساس اجتهاد و ديد فقاهتى وى استوار بوده است، و آن بينش فقهى بود كه اين مرد را به اين راه كشاند، و اگر روزى از گشايش مجلس به عنوان دفع ظلم دفاع كرد، بينش دينى بود كه او را بر اين كار واداشت، واگر با مجلس كذايى آن روز پرچم مخالفت برافراشت، فقاهت و آشنايى او با مبانى دين، وى را بر اين مخالفت بر مى انگيخت. پس چه بهتر كه آگاهى او از معارف و اصول اسلام، تا آنجا كه امكان دارد مطرح شود و در حدّ يك مقاله بازگو گردد.
فقاهت و بينش علمى و فقهى شيخ را از سه راه مى توان به دست آورد، و هر

صفحه 56
سه راه مى تواند براى گروهى مفيد باشد:
1. گفتار اساتيد شيخ درباره وى.
2. نظريه انديشمندان اسلامى.
3. بررسى آثار فقهى و اصولى به جاى مانده از شيخ.
مرحوم نورى در دوم ذيحجة الحرام 1259هـ .ق، در منطقه كَجُور مازندران ديده به جهان گشود، ودر عنفوان جوانى رهسپار حوزه علميه نجف شد، و در آنجا و نيز در سامرا، عمدتاً از سه استاد بزرگ، فقه واجتهاد آموخت:
1. فقيه بزرگ، حاج شيخ راضى نجفى(ت1290).
2. استاد بزرگ، مرحوم حاج ميرزا حبيب الله رشتى(ت1312).
3. ميرزاى بزرگ، مرحوم حاج ميرزا محمد حسن شيرازى (ت1312).
آنگاه، در سال 1303 به تهران بازگشت، در حالى كه جز اندكى بيش از چهل بهار از عمر او نمى گذشت وى در اثناى تحصيل خود، پيش مرحوم ميرزا حبيب الله رشتى، رساله اى درباره «ضمان يد» نوشته كه بعداً درباره آن بحث خواهيم كرد، و رساله را بر استاد خود عرضه نموده، ومرحوم رشتى تقريظى بر آن نوشته و در حقيقت معرفى شايسته اى از مؤلف نموده كه متن آن را در اينجا مى آوريم و دقت در عبارات نويسنده تقريظ كه كمتر بر كتابى تقريظ مى نوشت، مى تواند معرف مقام والاى شيخ از نظر علمى باشد.

سخن فقيه رشتى درباره شيخ

بسم الله الرحمن الرحيم
أيّها الواقف على هذه الأوراق، لو خضت زواجر البحار، وضربت آباط الإبل في مهامة القفار، لما وجدت أحسن مما فيها تحقيقاً، وأزيد منه تدقيقاً، فمن الواجب أن ينادي بفضل صاحبها في كلّ ناد، ويحث إليها الركاب في كلّ بلاد، فقد سرحت فيها لحظى، فرأيتها ملحظاً وجيهاً، وامعنت فيها نظري فوجدتها منظراً

صفحه 57
صبيحاً، فكم أودع فيها من الدرر الفاخرة، واللآلي الباكرة، فيليق أن يكتب بالتبر على الاحداق لا بالحبر على الأوراق، فلله درّمؤلفة، وهو العالم الأوّاه، قرة عيني، الشيخ فضل الله ـ له فضله و علاه ـ فقد اتعب نفسه، وعرّق جبينه في تحصيل القواعد العلمية، والأُصول الاجتهادية التي يدور عليها مدار الاجتهاد، وبها يصح أعمال العباد.
وحضر لديّ ولدي الأساتيد العظام والأساطين الكرام، شطراً وافياً من الزمان، ودهراً طويلاً كافياً من الأوان.
فبلغ بحمد الله مناه، وصار عالماً ربانيّاً وعلماً حقّانياً، مجتهداً، ماهراً، متبحراً، كاملاً، جامعاً للمعقول والمنقول فحقيق أن يرجع إليه عباد الله المؤمنين في أُمور دينهم، وينقادون إليه فيما يتعلق ب آخرتهم ودنياهم، وفي حقّه وأمثاله ورد في الأثر من سيد البشر: «الرادّ عليه رادّ علينا، وهو في حدّ الشرك» معاذ الله منه و من شرّ الشيطان وسيئات الأعمال، ورجائي منه هو سلوك طريق الاحتياط في الأحكام و الموضوعات، وأن لا ينساني عن الدعوات عند قاضي الحاجات، انّه وليّ التوفيق.
حبيب الله الغروي الجيلاني
متن تقريظ، در ظهر رساله قاعده ضمان اليد كه به قلم خود شيخ است، مسطور مى باشد. و اصل نسخه در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره عمومى 9632 موجود است. كسانى كه مايل باشند، رساله شيخ را از روى نسخه خود او استنساخ كنند و با تحقيق مناسبِ وضع رساله منتشر سازند، مى توانند به كتابخانه ياد شده مراجعه كنند.
سخن ما در اين مقاله با دانشمندان و انديشمندان اسلامى است كه قهراً با چنين متونى، كاملاً آشنا هستند و ما خود را بى نياز از ترجمه آن مى دانيم، ولى براى آنكه ديگران نيز از آن، بهره ببرند، ترجمه آن را كه به قلم فاضلانه آقاى ابوالحسنى (منذر) نگاشته شده، در اينجا مى آوريم. تا هم از زحمات مترجم

صفحه 58
تقدير شود و هم بار ترجمه را از دوش خود برداريم.
هان اى كسى كه اين اوراق را دريافته و بر آنها وقوف مى يابى، چنانچه در اعماق درياها فرو روى، و سوار بر شتر، بيابانهاى خشك و لم يزرع را، شتابان، در نوردى، هر آينه ـ از نقطه نظر تحقيق و تدقيق ـ نيكوتر و برتر از آنچه كه در خلال اين اوراق آمده است، نخواهى يافت. پس ضرورى است كه در هر مجلس و مجتمع عمومى، به فضل و كمال صاحب اين رساله، ندا در داده شود و سوارگان، از هر ديار، به سوى آن، تشويق و تحريض گردند.
همانا من، در اين رساله نظر افكنده و چشم از آن برگرفتم، پس آن را چشم اندازى زيبا و منظر دلنشين يافتم. چه بسيار درّهاى گرانبها، ومرواريدهاى بديع و دست ناخورده، كه در آن به وديعت نهاده شده است.
سزد كه مضامين اين رساله را، نه با چكامه بر صحيفه اوراق ـ كه با ذرات طلا، بر مردمك ديدگان بنگارند. آفرين خداى بر مؤلف آن باد.
و اوست عالم پرسوز وگداز (به درگاه الهى)، فروغ ديده و نور چشمم، شيخ فضل الله ـ كه فضل و علو الهى، نصيبش باد.
همانا او، در تحصيل قواعد علمى و اصول اجتهادى ـ كه مدار اجتهاد، و ملاك صحت اعمال عباد، بر آنها، ووابسته بدانهاست ـ خويشتن را به رنج و تعب انداخته، و عرق از پيشانى سرازير ساخته، و روزگارى دراز و به قدر كفايت را، نزد من واساتيد عظام و اساطين كرام، حاضر آمده است، بحمد الله به آرزوى خويش دست يافته، و عالمى ربانى، و رهنمايى راستين و حقانى و مجتهدى ماهر و متبحر و كامل و جامع معقول و منقول گرديده است. رواست كه بندگان مؤمن خداوند، در امور دينى شان، وى را مرجع خويش قرار داده و رشته انقيادش را، در آنچه كه به امر آخرت و دنياشان بستگى دارد، بر گردن افكنند. و در حق او و امثال اوست كه در روايت وارد شده است كه: رد كننده(حكم) وى، رد كننده(حكم) ماست و آن، به منزله شرك به حضرت بارى است. پناه مى بريم

صفحه 59
به خدا از چنين چيزى، و از شر شيطان، و سيئات اعمال.
اميدم از او اين است كه طريق احتياط در احكام و موضوعات را در پيش گرفته و به گاه نيايش به درگاه قاضى الحاجات، از دعا فراموشم نكند. انّه ولى التوفيق. حبيب الله الغروى الجيلانى.
جمله هاى بارز و بلند استاد گواهى مى دهد كه مرحوم شيخ نورى به مرتبه اى از اجتهاد مطلق رسيده بود كه مى توانست در هر مرحله اى از طهارت تا ديات، نظر بدهد، از اين گذشته، او فقيه جامع الشرايطى است كه اگر در موضوعى حكم كند بر همه مردم لازم است كه از حكم او پيروى كنند، و اين نتيجه اجتهاد مطلق است كه حكمش براى همه مطاع است.

گفتار انديشمندان درباره فقاهت او

1. مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، در نامه اى كه همراه شيخ عبدالله مازندرانى در تأييد اصل دوم متمم قانون اساسى به مجلس شوراى ملى صدر مشروطه نوشته است از شيخ شهيد به عنوان حجة الاسلام نورى ـ دامت بركاته ـ تعبير آورده است. همگى مى دانيم در آن زمان، لقب بارز و بزرگ براى مراجع همين لفظ «حجة الاسلام» بود و فقط در تاريخ «آية الله» لقب مرحوم علاّمه حلى بود، و لذا در سؤالهايى كه به مراجع بزرگ مى نوشتند، نوعاً اين لقب را به كار مى بردند و مى گفتند: «حجة الإسلام» از اين جهت مى بينيم مرحوم شفتى (ت1260)، يا مرحوم آخوند ملا قربانعلى زنجانى (ت1327) به حجة الاسلام معروف بودند و شيخ كلينى به «ثقة الاسلام» و در ميان اهل تسنّن، غزالى (ت505) به حجة الاسلام اشتهار دارد.
2. مرحوم محدث نورى (ت1320) درباره او مى گويد: «عالم، فاضل، و مجمع المحاسن والفواضل، مالك ازمّة الفروع والأُصول، والآخذ بنواصى

صفحه 60
المنقول والمعقول، علم الاعلام، والحبر القمقام، شيخ فضل الله النورى».1
3.سيد محمد مهدى اصفهانى در كتاب «احسن الوديعة» كه به عنوان تكمله بر كتاب «روضات الجنات» نوشته، چنين مى گويد: «حاج شيخ فضل الله نورى طهرانى رحمه الله عالم كامل سعيد و فقيه نبيه سديد، فائز درجه شهادت و حائز مرتبه علم و سعادت، از كبار علماء مجتهدين و اجلا فقها و محدثين و ادبا جامعين و ناصر دين مبين بود. آن مرحوم جمله اى از كتب علمى را وقت طبع آنها تصحيح فرموده و در تهران مدرس شهير و در ايران مرجع كبير بود...».2
4. علامه امينى در كتاب «شهداء الفضيله» مرحوم شيخ را چنين توصيف مى كند:
«حاج شيخ فضل الله نورى شيخ الاسلام و المسلمين رايت دانش و دين و بزرگترين زعيم روحانى در پايتخت كشور بود. فضل از جوانيش پيوسته سر ريز و از خلال كلمات و سطور نگارشاتش سيل آسا و موج زن و جارى بود. در اوايل قرن 14 هجرى از عتبات بار سفر بست و راهى تهران شد و بدان شهر همواره پيشواى روحانى و زعيم دين بود و به تعظيم شعاير الهى، ونشر مآثر دينى و اعلاء اعلام حق و اظهار كلمه حقيقت، اشتغال داشت. تا اين كه پس از زمانى دراز، ستيز و پيكار با الحاد و منكر، عوامل فساد و تباهى فرمان به اعدامش داده و به دست ظلم وعدوان به شهادت رسيد. قربانى دعوت الى الله، قربانى آيين، قربانى نهى از منكر، قربانى حميت و ديانت...».3
5. مرحوم سيد محسن امين عاملى، در اعيان الشيعه، وى را چنين توصيف مى كند:
«شيخ فضل الله بن ملا عباس نورى تهرانى... او همشيره زاده و داماد ميرزا

1. مقدمه شاخه طوبى.
2. احسن الوديعة:2/91.
3. امينى: شهداء الفضيلة، ص 356ـ 358.

صفحه 61
حسين نورى محدث شهير است. در اوايل عمر، رهسپار نجف اشرف گرديد و ساليانى چند را نزد شيخ راضى فرزند شيخ محمد نجفى به تعلم پرداخت و چون ميرزاى شيرازى به سامرا مهاجرت فرمود، او و دايى اش (محدث نورى) در عداد نخستين كسانى بودند كه به سامرا عزيمت نمودند شيخ چند سال در حوزه بحث ميرزاى شيرازى حاضر شد و تقريرات درس ايشان را به رشته تحرير كشيد سپس در اوايل قرن چهاردهم هجرى عازم تهران گرديد و به امر تدريس و اقامه نماز جماعت وساير شعاير دينى پرداخت و از شخصيتهاى نام آورى گرديد كه صيت و آوازه شان در آفاق منتشر است.1
6. استاد بزرگوار، مرحوم محمد على مدرس در اثر نفيس خود، شيخ را چنين معرفى مى كند:
«مرحوم نورى از اكابر علما و مجتهدين و اجلاى فقها و محدثين اماميّه در اوايل قرن چهاردهم هجرى مى باشد. وى از تلامذه مرحوم ميرزاى مجدد (ميرزاى شيرازى) و سالها حاضر درس او بود، و تقريرات درس او را به رشته تحرير درآورده است. بعد از تكميل تحصيلات علميه به ايران مراجعت كرد.2
ترجمه نويسان در قرن چهاردهم همگى به نوعى در تمجيد شيخ سخنى رانده اند جز كسانى كه نسبت به روحانيّت و دين و صلابت انسانهاى بزرگوار، خوشبين نيستند احياناً سخنان غير صحيحى بر نوك قلم آورده و در عين حال همگى به تقواى شيخ و وارستگى او از هر نوع وابستگى به شرق يا غرب تصريح كرده اند، از اين جهت ما از نقل كلمات ديگر مترجمان صرف نظر كرده، به بيان آثار علمى شيخ كه گواه بر آگاهى ژرف او از فرهنگ اسلامى است، مى پردازيم.

1. سيد محسن امين: اعيان الشيعة:42/ 294.
2. مدرس تبريزى: ريحانة الأدب:6/262.

صفحه 62

1 ـ دُرَر التنظيم

فقيه بزرگوار شيخ فضل اللّه نورى از قريحه سرشارى برخوردار بوده هنوز بيست بهار از عمر او نگذشته بود كه ارجوزه را به زبان عربى سروده و در آن بيست و پنج قاعده فقهى را با اشاره به مبانى آن مطرح كرده است، تاريخ شروع اين سروده 1279 هجرى قمرى و پايان آن با روز يكشنبه هفدهم ذي القعدة الحرام 1280 مصادف بوده است و شماره ابيات آن به پانصد بيت مى رسد و قواعدى كه در آن مطرح كرده است، به شرح زير است:
1 . الأسباب الشرعية معرفات لا علل حقيقية.
2 . الأصل عدم تداخل الأسباب.
3. في بيان قاعدة لا ضرر ولا ضرار .
4. في بيان قاعدة «العقد ينحل إلى العقود».
5. القاعدة العقلية لا تخصّص.
6. دلالة الألفاظ وضعيّة لا ذاتية.
7. الأصل عدم جواز التوكيل إلاّ ما خرج.
8. أصالة الطهارة في الشبهة الحدثية الخبيثة.
9. الأصل في الدماء النجاسة.
10. قاعدة الإمكان في الحيض، وبيان حدودها.
11. من جملة أسباب الضمان اليد.
12. من جملة ما جعل الشرع سبباً للضمان، الاتلاف.
13. من جملة أسباب الضمان، الأخذ بالعقد الفاسد.
14. من جملة ما جعل في الشرع سبباً للضمان، الغرور.
15. من جملة ما جعل في الشرع سبباً للضمان، التعدي والتفريط.
في مسقطات الضمان.
16. من جملة المسقطات في الشرع الاحسان.

صفحه 63
17. من جملة المسقطات في الشرع الاقدام.
18. من جملة المسقطات في الشرع الاستيمان.
19. من جملة المسقطات في الشرع، الإذن من ذى السلطان.
20. قاعدة القرعة وتشخيص مواردها.
21. في الأصل وجوب القضاء، فيما وجب فيه الاعادة.
22. في قاعدة من ملك شيئاً ملك الاقرار به.
23. في بيان حرمة الاسراف ومدركها.
24. عدم حجّية عدم القول بالفصل إذا كان البعض مثبتاً بالأصل.
25. في اشتراط العربية في العقود.

نگاهى بر اين منظومه

اين منظومه را مى توان از دو نظر مورد مطالعه قرار داد:
1. گوينده اين منظومه يك جوان فارسى زبان است كه فقط قواعد زبان عربى را در زادگاه خود آموخته، ونه به كشورى عربى رفته ونه با گروه عرب زبانى معاشرت كرده است. اما بسان يك عرب زبان، با كمال سلاست و روانى، پيچيده ترين مسايل فقهى را در قالب نظم ريخته است.
اينك براى ارائه سلاست اشعار، نمونه هايى را يادآور مى شويم:
مثلاً درباره يك نزاع ديرينه كه در كتابهاى اصولى مطرح است، يعنى اينكه آيا ميان الفاظ و معانى رابطه ذاتى موجود است يا اينكه اين رابطه، رابطه وضعى و قراردادى است. و در اين ميان برخى قول نخست را گرفته و بيشتر محققان بر قول دومند، وى در نقد نظر نخست مى گويد: اگر اين رابطه، رابطه ذاتى بود، بايد مسأله نقل لفظ از معنى نخستين به معنى دوم منتفى گردد، زيرا ذاتى قابل دگرگونى نيست، در حالى كه در هر زبانى نقل وجود داشته است. او دليل ذاتى بودن دلالت را از سليمان بن عباد چنين نقل مى كند:

صفحه 64
حجته لزوم ترجيح بلا *** مرجّح ، كذك منه نقلا
لكنّه مخالف المشهور *** مخالف لمذهب الجمهور
بانّها وضعيّة تدور *** مدار وضع وهو المنصور
لو لم تكن لم يكن المنقول *** لانّ ما بالذات لا يزول
اين نمونه كوچكى است از اين ارجوزه. باقى ابيات نيز در همين سطح و منوال است. كسانى كه با مسائل علمى سر و كار دارند و از قريحه شعر برخوردارند، مى دانند ريختن مسائل علمى در قالب شعر، مشكل است. انسان در غزليات و يا مثنويات، پاى بند انديشه هاى ديگران نيست، بلكه تخيلات خود را در قالبهاى مناسب مى ريزد، ولى در ارجوزه هاى علمى بايد قوانين مدون را در قالب شعر بريزد، از اين جهت در ميان صدها الفيه در نحو تنها «الفيه ابن مالك» برشد كرده و ديگر الفيه ها به دست فراموشى سپرده شده اند.
2. از نظر محتوى مى توان درباره اين رساله اظهار نظر كرد. ناظم در اين رساله، 25 قاعده فقهى و احياناً اصولى را در قالب شعر درآورده، و درباره آنها اظهار نظر كرده است و مى رسـاند كـه ناظـم ايـن ارجـوزه، بيست و پنج قاعده را به دقت خوانده و يا بررسى كرده است، زيرا شيخ در اين ارجوزه ناقل نيست، بلكه ناقد هم هست، و در ميان تمام كتابهاى فقهى از سه كتاب بيشتر بهره برده است:
1. القواعد والفوائد، نگارش شهيد اول (ت734ـ 786).
مثلاً در مورد قاعده قرعه از شهيد نام مى برد و مى گويد:
من شيخنا الشهيد في القواعد *** وهكـذا من صاحب العـوائد
2. العوائد، نگارش ملا احمد نراقى (م 1248).
3. العناوين، نگارش سيد فتاح مراغى كه از نگارش آن در تاريخ 1245 فراغت يافته و خود در سال 1250 در گذشته است و به حق كتاب «عناوين» از كتابهاى ناشناخته است و شيخ انصارى در متاجر از آن ياد مى كند.

صفحه 65
وى از اين دو كتاب اخير و مؤلفان آنها در مواردى نام برده و در موردى چنين مى گويد:
وقد حكاه الفـاضل النـراقى قريب خمسين كذا المراغى
يادآور شديم كه شيخ در اين ارجوزه تنها ناقل نيست، بلكه ناقد هم هست. اينك دو مورد را يادآور مى شويم:
1. همگى مى دانيم كه مدرك ضمان يد، حديث معروفى است كه از پيامبر گرامى نقل شده ومحدّثان اهل سنت آن را به صورت مسند آورده اند.1 آنجا كه فرموده است: «على اليد ما أخذت حتى تؤدى».
در ميان فقها، بحثى درباره دلالت اين حديث شريف است، مثلاً نراقى در عوائد مدعى است كه حديث در مقام بيان حكم تكليفى است، ومفاد حديث اين است كه مستولى بر مال مردم، بايد آن را باز گرداند، ولى هرگز متضمن حكم وضعى نيست و اينكه در همين حالت، ضامن عين و يا منافع آن باشد.
در حالى كه مشهور فقها، از اين حديث، معنى وضعى فهميده، و آن اين كه حديث در مقام بيان ضمان مستولى هم هست، ومفاد حديث عهده دار بودن استيلاگر است. تو گويى حديث ناظر به مثل فارسى است كه مى گويند:«دست، دست را مى شناسد». اينك ابياتى از شيخ در اين مورد يادآور مى شويم:
دل عليه النبوي المنجبر *** في كتب الأصحاب ذكره اشتهر
بقوله على اليد ما أخذت *** حتى تؤدي تلك مما قد بدت
سياقه ينافي أن تقدّرا *** لفظ العقاب وكذا الردّفها
ظاهره بيان حكم الوضع قد *** يفهمه من مشرب الفقه ورد
فما رماه صاحب العوائد *** في قدحها خال عن المعاضد
قد خرج عن مسلك السداد *** والمسلك السويّ والرشاد

1. سنن بيهقى: 6/90 ـ مسند احمد:5/8.

صفحه 66
2. در مورد قاعده «لا ضرر» بحثى است كه آيا اين حديث فقط نافى حكم ضررى است يا علاوه بر آن مثبت حكم شرعى نيز هست؟ گروهى از فقها معتقدند قاعده لا ضرر كاربرد نفى دارد، مثلاً حكم ضررى را نفى مى كند، ولى هرگز توانايى آن كه حكم مناسب مورد را ثابت كند، ندارد، در حالى كه گروهى از مشايخ براى آن كاربرد اثباتى نيز قائلند مرحوم شيخ، در قاعده لا ضرر به هر دو نظر اشاره مى كند، چنان كه مى گويد:
فهل يعيّن أصل الأحكام بها *** أولا بل النفي بها قد علما
يحتمل الوجهان كلٌّ ذو سند *** والذي اختاره ذو المستند
من احتمالين هو الأخيرُ *** موافقاً لبرهة كثير
وما اقتضاه نظر الحقير *** الوجه الأول و هو الشهير
واختاره سيدناالفتّاح *** دل عليه أكثر الصحاح
منها التي راويه الكنانى *** واضحة تغنى عن البيان
وغيرها من سائر الدليل *** مؤيد وموضح السبيل
ففى خيار الغبن قد ثبت بها *** مسألة الخيار هذاك جلا
شيخ با روايت كنانى استدلال مى كند كه حديث لا ضرر گذشته از نفى، مثبت ضمان نيز هست، زيرا در آن حديث آمده است كه «من أضرّ بشيء في طريق المسلمين فهو ضامن».1
و همچنين يكى از مدارك خيارات خصوصاً خيار غبن، حديث لا ضرر است كه اثبات حكمى به نام «خيار» مى كند. به راستى اين نوع اظهار نظرها از انسانى كه بيست بهار بيشتر از عمر او نگذشته آن هم در مسائل عميق فقهى، حاكى از استعداد سرشار و نبوغ فوق العاده و عنايت به فقه و فقاهت است.

1. الحر العاملي: وسائل الشيعة:19، باب8، از ابواب موجبات ضمان، حديث 2.

صفحه 67

نگاهى بر رساله مشتق شيخ

از مرحوم شيخ، رساله مشتقى در دست است كه در آن، تقريرات استاد بزرگ خود، مرحوم ميرزاى شيرازى (ت1230ـ م1312) را به رشته تحرير درآورده است، و اين كتاب در سال 1305 به صورت سنگى چاپ شده و اخيراً به ضميمه سه رساله ديگر از بزرگان شيعه مانند شيخ انصارى، و سيد شيرازى و شيخ كلانتر تهرانى، به زيـور طبـع آراستـه شـده اسـت. اين رساله كه در حدود 15 صفحه در قطع وزيرى است، مى تواند پايه ضبط شيخ شهيـد را بيـان كند، هر چند اين رساله نيمه تمام مانده وقسمتى از مباحث مشتق در آن نيامده است. ولى آنچه كه نگارش يافته با قلم روان عربى و علمى، مطالب استوارى را بيان كرده است.
وى در اين رساله اين مباحث را مطرح مى كند:
1. تقسيم اشتقاق به صغير وكبير و اكبر.
2. وضع مشتق براى واجد مبدأ، و اگر هم در زمستان به درختى، «شجره مثمره» مى گويند به خاطر همان ايامى است كه بار مى دهد. و به اصطلاح به اعتبار «زمان تلبس» است.
3.آيا نزاع در مشتق، مخصوص به اسم فاعل است، يا ديگر مشتقات را نيز در برمى گيرد؟
4. آيا زمان، در افعال و اسما داخل است يا نه؟

نگاهى بر رساله «قاعده ضمان يد»

رساله اى كه مى تواند بيش از همه، مراتب فقاهت شيخ را آشكار سازد رساله قاعده «ضمان يد»است كه چنان كه گفتيم نسخه اى از آن به خط مؤلف در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.
شيخ اين رساله را در موقع اقامت خود در نجف اشرف نگاشته و استاد وى

صفحه 68
مرحوم رشتى تقريظى بر آن نوشته است چنانكه در آغاز بحث يادآور شديم، مؤلف در اين رساله موضوع«ضمان يد» را مطرح كرده و درباره مدرك آن، از نظر سند و دلالت و مقدار آن، سخن گفته است.
مـدرك ضمـان يد حـديث معـروفى اسـت كه فقهـاى شيعـه در كتابهاى خود آن را به صورت مرسل نقل كرده اند و متن آن چنين است: «علـى اليد مـا أخذت حتى تؤدى» همگى مى دانيم كه استدلال با روايتى فرع آن است كه از نظـر سند معتبر باشد در حالى كه اين روايت در كتب ما به صورت مرسل نقل شـده است.
در ايـن جـا مرحـوم شيخ به اين اشكال توجه كرده و مى گويد: چون اصحاب ما به اين روايت عمـل كـرده اند، عمل اصحاب ضعف روايت را جبران مى كند.
در اين جـا مرحوم امـام راحـل (قدس سره) نظر ديگـرى داشـت و مى فـرمـود: اتقـان روايـت حـاكى از آن اسـت كـه اين گفتـار، گفتـار معصـوم است نه گفتـار فـرد عادى.
آرى محدثان اهل سنت اين حديث را در كتابهاى حديثى خود نقل كرده اند وسند روايت به فردى به نام سمرة بن جندب منتهى مى شود كه وضع آن براى همه روشن است، زيرا او همان انسان لجوجى است كه با پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)در مورد كسب اجازه براى ورود به خانه مشترك ميان او و مردى از انصار، به مجادله پرداخت و حاضر نشد كه به هنگام ورود اذن بگيرد و هر چه پيامبر اصرار كرد او بر لجاجت خود افزود و سرانجام رسول گرامى به شريك ملك فرمود: برو نخل اين مرد را بكن زيرا : لا ضرر ولا ضرار.
البته نقاظ ضعف اين مرد منحصر به اين نيست بلكه علما و علم رجال

صفحه 69
درباره او بيش ازاين سخن گفته اند.1
در سند روايت «قتاده» نيز وارد شده است و موقعيت او براى ما روشن است علاقمندان اگر بخواهند روايت را از نظر سند بررسى كنند به مدارك زير مراجعه كنند.2
***
علاّمه اديب پيشاورى در رثاى اين شهيد والامقام سروده اى دارد كه برخى از آن را مى آوريم:
لا زال من فضل الإله وجوده *** جودٌ يفيض على راك همولاً
روّى عظامك وابل من سيبه *** لقياد لحدك بكرة وأصيلاً
تلكم عظام كدن أن يأخذن من *** جوّ إلى عرض الإله سبيلاً
همّـت عظـامـك أن تشـايـع روحـها *** يـــوم الــزمــاع إلــى الجنـــان رحيـــلاً
فتصعّدت معه قليلاً ثمّ ما *** وجدت لسنة ربها تبديلاً
فالروح ترقى والعظام تنزلت *** كالآية اليوحى بها تنزيلاً3

1. عبدالله مامقانى، تنقيح المقال:2/68.
2. احمد : مسند:5/8و13; ترمذى: سنن، كتاب البيوع، باب 39، حديث شماره 1266.
3. شهداء الفضيلة، ص 357.

صفحه 70
مولى حبيب الله كاشانى(قدس سره) نادره دوران   7
(1262ـ1340هـ)
فقيهان و دانشمندان، همگان از احترام خاصّى برخوردارند، زيرا آنان مشعل هاى فروزان هدايت و راهنمايان طريق سعادتند و قرآن مجيد از رفعت درجه آنان بر ديگران گزارش داده آنجا كه فرموده است:
(يَرفَعِ الله الّذينَ آمنُوا مِنْكُم وَالّذينَ أُوتوا العِلمَ دَرَجات).1
«خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و كسانى كه به آنان علم داده شده، درجات عظيمى مى بخشد».
در اين ميان، گروهى از علما، از موقعيت خاصى برخوردارند زيرا در دو قلمرو درخشيده اند:
1. در قلمرو تأليف و تصنيف(توليد علم)
2. پرورش شاگردان (توليد عالم)
نگارش هاى علمى اثر ماندگارى است كه تمام آيندگان از آن بهره مند مى شوند و در حقيقت، وسيله انتقال علم، به نسل هاى آينده است.

1. مجادله/11.

صفحه 71
پرورش شاگرد، و تربيت استاد، مى تواند چراغ علم را به آيندگان منتقل كند و امثال خويش را تحويل جامعه دهد.
شيخ مفيد(336ـ413)، سيد مرتضى(355ـ436) و شيخ طوسى(385ـ460) و امثال آنان، در هر دو قلمرو موفقيت چشمگيرى داشته اند. آثار به جا مانده از آنان ماندگار و پا برجا و هنوز نيز نورافشان است.
همچنين دست پروردگان آنها، مشعل هاى علم را به نسل هاى آينده منتقل كرده اند و در نتيجه مكتب به نحوى كامل تا قرن پانزدهم پيش رفته است.
در قرن چهارم، جهان تشيع عالمانى بزرگ ومحققانى سترگ و پديد آرندگان علم و دانش فراوانى را به خود ديد كه نمى توان يك هزارم آن را در اينجا بيان كرد. در شهرستان كاشان (شهرستان ولايت و امامت و اخلاص به اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)) شخصيت برجسته اى زندگى مى كرد كه در هر قلمرو از موفقيت چشمگيرى برخوردار بود. از نظر اثر قلمى فزون بر 200 كتاب و رساله نوشته و برخى از آنها به زيور طبع، آراسته گرديده است و در قلمرو تربيت فقه و دانشمند توفيق چشمگيرى يافته و جمعى را تربيت كرده است، اين شخصيت ارزشمند، همان آية الله عظمى مرحوم شيخ حبيب الله معروف به شريف كاشانى(1262ـ 1340ق) مى باشد. اينجانب در دوران جوانى با برخى از آثار منظوم اين شخصيت در تبريز آشنا شده و از آن وقت به بعد در جستجوى آثار ارزشمند او بوده ام تا اين كه اخيراً كتاب ارزشمند او به نام «منتقد المنافع فى شرح المختصر النافع» به عنوان بهترين هديه به دست اينجانب رسيد. به حق، كتاب ياد شده تقريباً دوره فقهى نظير «مستند» نراقى و يا ديگر موسوعه هاى فقهى است كه از هر نظر قابل توصيف و تعريف مى باشد. اميد است محققان اين كتاب در مؤسسه «مركز العلوم والثقافة الاسلامية» از پا ننشينند و به تحقيق اين كتاب و نشر آن ادامه دهند.
شايسته بود كه ما اسامى آثار اين فقيه بزرگ را در اين جا مى آورديم و يا

صفحه 72
اسامى تربيت شدگان مكتبش را متعرض مى شديم ولى از آن جا كه اين كار در مقدمه كتاب به وسيله محقق بزرگوار انجام گرفته، دامن سخن را كوتاه مى كنيم و علاقه مندان را به مقدمه ارزشمند استاد محترم و خدمتگزار علم و تشيع جناب آقاى شيخ محمد حسون دامت بركاته ارجاع مى دهيم و از حفيد محترم اين عالم بزرگوار تشكر مى نماييم كه پيوسته در نشر آثار جد بزرگوار خود كوشا مى باشند. و از پديد آرندگان همايش و اين فضاى علمى صميمانه تشكر مى شود.
قم ـ مؤسسه امام صادق(عليه السلام)
جعفر سبحانى
سوم رجب 1430

صفحه 73
آية الله ميرزا جواد آقاى ملكى(قدس سره)   8
سالك راه حق(000ـ 1343هـ . ق)
عمل به شريعت و پيروى از سنن الهى، در درون انسان، واقعيتى زنده، و حياتى معنوى پديد مى آورد كه سرچشمه همه خوشبختى ها است، هر چند خود او در آغاز، از تكوين چنين واقعيت، غافل و بى خبر باشد، امّا هر چه در تطبيق زندگى بر شريعت، دقيق تر و ريزبين تر باشد، اين واقعيت رشد بيشترى كرده، دير و زود، اثر آن در زندگى جوانه مى زند.
روشن تر بگويم: انسان در سايه پيمودن راه بندگى، و اخلاص در رفتار و گفتار، واقعيت و حيات خاصى را به دست مى آورد كه به زندگى فردى و اجتماعى او جلوه خاصى مى دهد، اين حيات معنوى كه از آن گاهى به «ولايت» تعبير مى كنند، از حدود ماده و انرژى بيرون است، و انسان ها در اين سير معنوى به فراخور عبوديت و بندگى، مقامى را به دست مى آورند كه اگر در اين جهان اثر آن را مشاهده نكنند، پس از مرگ آن را مشاهده خواهند كرد.براى روشن شدن اين واقعيت و اين كه چگونه بندگى خدا، اين واقعيت را به تدريج پديد مى آورد، مثالى را متذكر مى شويم:

صفحه 74
افرادى كه تحت مراقبت پزشكى قرار مى گيرند، و دستورهاى لازم ورزشى يا غذايى و دارويى را به كار مى بندند، چه بسا تصور كنند كه فقط يك رشته كارهاى ساده را انجام مى دهند ولى نمى دانند كه همين تمرينها، چه آثارى در جسم وتن و روح و روان آنان به جا مى گذارد، هنگامى كه دوران مراقبت به پايان رسيد و به گذشته خود مى نگرند، متوجه مى شوند كه نتايج ارزنده اى كسب و ذخيره كرده اند.
به ديگر سخن: فرد بيمار كه دستورهاى پزشك را يكى پس از ديگرى به كار مى بندد، چه بسا به ظاهر بينديشد كه دارويى مى خورد، ولى غافل از آن است كه اين داروها چه آثار نيكى در تن و روان او پديد مى آورد; وقتى دوران نقاهت به آخر رسيد مى فهمد كه در طول بيمارى با مصرف دارو و خوردن غذاى مورد توصيه پزشك، چگونه تندرستى خود را ذخيره كرده است.
دستورهاى شرايع آسمانى ووظايفى كه خداوند براى بندگان خود تعيين كرده است از اين قاعده مستثنى نيست، عبادات ووظايف ظاهرى، خود بخود مورد علاقه شارع نيست، و اگر اسلام انجام دادن آنها را خواسته، به خاطر فوايد و آثارى است كه در درون انسان پديد مى آورد، و به خاطر «قرب»ى است كه نسبت به حضرت حق پيدا مى كند و براى «تكاملى» است كه به وجود او مى بخشد. افرادِ با ايمان، از نخستين لحظه اى كه دستورهاى دينى خود را به كار مى بندند، ناخودآگاه، گام در صراط تكامل نهاده وصفات و ملكات را در باطن ذخيره مى كنند. به طور مسلم، كمال روحى افراد، يكسان نخواهد بود و مقاماتى كه در اين راه به دست مى آورند، متفاوت مى باشد، زيرا اطاعت وبندگى آنان يكنواخت نيست.
بشر پيوسته خواهان كمال بيشتر، علم و دانايى فزونتر، قدرت و توانايى زيادتر است. اين نوع كمال را از دو راه مى توان به دست آورد:
1.رياضت هاى حرام و آزار دهنده كه بدن را مى فشرد، و در مقابل، نفس و

صفحه 75
روان را تقويت مى كند و به آن توانايى هاى خاصى پيدا مى نمايد.
بطلان اين راه بر اهل فضل و اطلاع روشن است و در جاى خود اثبات شده است.
2. پيمودن راه عبوديت و بندگى كه انسان را به كانون كمال (خدا) نزديك مى سازد و در عين حفظ نشاط زندگى دنيوى، به او بينش و توان خاصى مى بخشد و پيامبر گرامى به اين حقيقت در سخن خود اشاره مى كند.
«ما تَقَرَّبَ إِلَىَّ عَبْدٌ بِشَىْء أَحَبَّ إِلَىَّ مِمّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِوَإِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى أُحِبَّهُ، فَإِذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَلِسانَهُ الّذى يَنْطِقُ بِهِ وَيَدَهُ الّتى يَبْطِشُ بِها ، إنْ دَعانى، أجبْتُهُ وَإنْ سَأَلَنى أَعْطَيْتُهُ».1
«هيچ بنده اى به وسيله كارى، نسبت به من تقرب نجسته كه محبوب تر از انجام فرايض(واجبات) بوده باشد.(آنگاه فرمود:) بنده من با گزاردن نمازهاى نافله آنچنان به من نزديك مى شود كه اورا دوست مى دارم. وقتى او محبوب من شد، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، وچشم او مى شوم كه با آن مى بيند و زبان او مى گردم كه با آن سخن مى گويد، و دست او مى شوم كه با آن حمله مى كند. هرگاه مرا بخواند اجابت مى كنم و اگر چيزى از من بخواهد مى بخشم».
دقت در اين حديث، ما را به عظمت كمالى كه انسان در سايه انجام فرايض و نوافل پيدا مى كند، بخوبى رهبرى مى كند، در اين حالت قدرت درونى انسان به حدّى مى رسد كه با قدرت الهى صداهايى را كه با نيروى عادى نمى شنود، مى شنود، صور واشباحى را كه ديدگان عادى را ياراى ديدن آنها نيست، مى بيند.

1. اصول كافى، ج2، ص 352، تهران، دارالكتب الاسلامية.

صفحه 76
بالأخره خواسته هاى اوجامه عمل پوشيده، حاجت هاى او برآورده مى شود، خلاصه، دوست خدا مى شود و عمل او، عمل خدايى مى گردد.
جاى شك نيست كه مقصود از اينكه خدا چشم وگوش او مى گردد، اين است كه ديده او در پرتو قدرت الهى،نافذتر و گوش او شنواتر وقدرت او گسترده مى گردد.
در آيات قرآنى، به تأثير اين حيات معنوى كه نتيجه تقوا و پارسايى است اشاراتى است كه به آنها اشاره مى كنيم:
(يا أَيُّها الّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً...) .1
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر پرهيزگار باشيد خدا به شما نيرويى مى بخشد كه با آن بين حق وباطل به خوبى تميز مى دهيد».
مقصود از «فرقان» همان بينش خاصى است كه تقوا براى انسان مى بخشد و سبب مى گردد انسان حق و باطل را خوب بشناسد.
در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَالّذينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلَنا...) .2
«كسانى كه در راه ما سعى و كوشش كنند، آنان را به راه هاى خويش رهبرى مى كنيم».
و در آيه سوم مى فرمايد:
(يا أَيُّهاَ الّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ...) .3
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از مخالفت با خدا بپرهيزيد وبه پيامبر او ايمان بياوريد!(خداوند) دو سهم از رحمت خويش را به شما

1. انفال/29.
2. عنكبوت /69.
3. حديد/28.

صفحه 77
مى دهد، و براى شما نورى قرار مى دهد كه با آن راه برويد».
مفاد اين آيه حاكى است كه تقوا و ايمان، در زندگىِ همين جهان، نورآفرين است و اين نور او را به پاكى و طهارت رهبرى مى كند.

آية الله ملكى سالك راه حق

آية الله آقاى حاج ميرزا جوادآقا ملكى، انسان بس والايى بود كه بر اثر پيمودن راه بندگى، آنچنان بر نفس و نفسانيات خود مسلط بود كه قواى عقلانى او در حال نماز، فقط در خدا متمركز بود، و به غير او توجه نكرده و افكار پراكنده به روح و روان او راه نداشت و از غير خدا غافل و غرق جمال و كمال حق بود.
او در مدت اقامت خود در قم افرادى را تربيت كرد كه اينجانب برخى از آنان را درك و گاهى در جلسه اخلاقى آنان شركت مى كردم. آنان حال تهجد و عبادت او را به نحوى كه گفته شد توصيف مى نمودند.
از آثار بجا مانده از آن عارف عاليقدر، مى توان به گوشه هايى از كمالات روحى او پى برد مانند:
1. اسرار الصلاة، 2. لقاء الله، 3. المراقبات.
اگر اين كتابها با وضع مطلوبى چاپ و احياء شود جلوى بعضى از ادعاهاى دروغين را مى گيرد و ره پويان و عاشقان معنويت و كمال را به روش صحيح تهذيب نفس و خودسازى رهنمون مى سازد.
عارف زمان ما، مرحوم ملكى مكتب اخلاقى خود را از عارف دوران مرحوم ملاّ حسينقلى همدانى متوفاى 1311 اخذ نموده و او نيز در تهذيب و سير و سلوك تربيت يافته سيدعلى شوشترى است كه سرسلسله عارفان قرن سيزدهم و

صفحه 78
چهاردهم مى باشد.1
او علوم نقلى را از عالمان برجسته نجف مانند مرحوم حاج آقا رضا همدانى مؤلف كتاب ارزشمند «مصباح الفقيه» اخذ كرده، و در سال 1320 به ايران بازگشت و در آغاز مشروطيت در تبريز كه گروه بندى شروع شد، او زادگاه را به عزم دارالايمان (قم) ترك كرد و در روز عيد قربان 1343قمرى نداى حق را لبيك گفت.2
سخن درباره اين شخصيت والامقام فراوان است. استاد بزرگوار ، حضرت امـام (قدس سره) بـه يكـى از نزديكان خـود چنين توصيه كرد:« از علماى معاصر، كتاب هاى شيخ جليل القدر عارف باللّه آقاى حاج ميرزا جواد ملكى را مطالعه كن».
مرحوم علاّمه طباطبايى در وصف كتاب «المراقبات» و مؤلف آن چنين مى فرمايد:
«اين كتاب درياى لبريزى است كه در سنگ و پيمانه نمى گنجد و مؤلف آن پيشواى والامقامى است كه بلنداى شخصيت او با هيچ مقياسى قابل اندازه گيرى نيست».3

برخى از سفارش هاى مرحوم ملكى

در مقدمه كتاب مراقبات آمده است:
از مهمترين مهمّها، توسل پيدا كردن در آخر هر شب به پيروان و حاميان رسول خدا يعنى معصومان امّت است. و اين توسل عرض سلام و طلب شفاعت از آنان در پيشگاه الهى پايان پذيرد.

1. اعلام الشيعه، ج2، از مجلد1، ص674، چاپ نجف.
2. اعلام الشيعه، ج2، ص329، چاپ نجف.
3. تقريظ علامه طباطبايى بر كتاب المراقبات.

صفحه 79
نيز آن عارف والامقام مى گويد: گريه هاى ما گريه هاى واقعى نيست، چرا؟ گريه آن است كه از سوز دل برون آيد، والاّ هر اشك چشمى گريه نيست، ولى سوكمندانه ما از اين گريه هاى دروغى هم بى بهره هستيم چرا كه همان گريه دروغى هم اثرى در قلب مى گذارد كه بالأخره منجر به گريه حقيقى مى شود.1

توشه راه حق

وى در رساله لقاء الله مى گويد: سالك راه خدا بعد از توبه لازم است كه «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» را فراموش نكند.2
اميرمؤمنان(عليه السلام)، درباره پويندگان راه خدا و شيفتگان حقيقت كه دور از بدعت ها و مريد بازى ها در صدد كسب كمال هستند، سخنى دارد كه به نقل آن، مى پردازيم:
«قد أحيا عقْلَه، وأماتَ نفْسَه، حتى دقَّ جليلُهُ ولَطُفَ غليظُه وبرق له لامعٌ كثيرُ البرقِ فابانَ له الطريقَ وسلكَ به السبيل».3
«عقل خود را زنده ساخته، و شهوت را ميرانده، تن او به لاغرى گراييده خشونت خوى او به لطافت تبديل شده و برقى پر نور در وجود خويش درخشيده و راه هدايت را براى او روشن ساخته و او را (در مسير درست) راه برده است».
امام در گفتارى ديگر درباره اين گروه توصيفى دارد كه يادآور مى شود:
«هَجَم بِهم العِلْمُ على حقيقة البصيرة وباشروا روح اليقين».
«علم و دانش با حقيقت و بصيرت به آنها روى آورده روح يقين را

1. لقاء الله، ص85ـ86.
2. لقاء الله، ص 87.
3. نهج البلاغه، خطبه220.

صفحه 80
لمس كرده اند».
آنگاه امام اظهار شوق به ديدار آنها مى كند و مى فرمايد:
«آه آه شوقا إلى رؤيتهم1; چه قدر اشتياق به ديدار آنها دارم».
مرحوم حاج ميرزا جواد آقا از مصاديق اين گونه وارستگان بود.
روزى از مرحوم علامه طباطبايى ـ كه خود سالك واصل و در مكتب اخلاقى و عرفانى مرحوم حاج سيد على قاضى پرورش يافته بود ـ پرسيدم: استاد بزرگوار شما مرحوم حاج سيد على قاضى توان خلع روح از تن داشت؟ فرمود: اين كار براى او بسيار كار ساده بود يعنى قدرت روحى او بالاتر و برتر از اين امور بود.
اينجانب در اين جا فرصت را مغتنم شمرده از عموم حاضران در اين نكوداشت، بالأخص از همشهريان محترم به ويژه برگزار كنندگان اين بزرگداشت و فضاى روحانى، صميمانه تشكر نموده اميد آن دارم كه اين نوع خدمات پر ارزش دوام پيدا كند . نگارنده با اين پيام خواهان آن است كه در عداد خريداران يوسف و صالحان زمان قرار گيرد. «أحبّ الصالحين ولستُ منهم».

1. كلمات قصار، 147.

صفحه 81
آية الله ميرزاى نائينى(قدس سره) (1277ـ1355هـ . ق)   9
در عرصه هاى علمى و سياسى
آيين مقدس اسلام امانت الهى است كه به وسيله پيامبر و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) به امت سپرده شده، تا روز قيامت از آن پاسدارى كنند. مسلماً همه امت را چنين امكانى نيست تا به اين وظيفه خطير قيام كرده و آن را از گزند دشمنان انسانيت و معنويت حفظ كنند، بلكه اين وظيفه سنگين كه به ظاهر بر دوش همه امّت سنگينى مى كند، از آنِ دانشوران وارسته اى است كه حقيقت و جوهر دين را به خوبى فهميده و در صيانت آن، سر از پا نمى شناسند. و تنها همين گروهند كه مى توانند تيرهاى زهرآگين، كه بدنه اسلام را نشانه مى گيرند، از آن دفع كنند، وگرد وغبارى را كه بر چهره آن نشسته است از آن پاك سازند.
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به اين گروه فداكار در حديثى چنين اشاره مى كند:
«يحملُ هذا الدينَ في كلّ قرن عدولٌ ينفون عنه تأويلَ المبطلين، وتحريفَ الغالين، وانتحال الجاهلين كما ينفي الكَيْر خَبَثَ الحديد».
«پاسدارى از اين دين را در هر زمان انسانهاى پارسايى به دوش

صفحه 82
مى كشند كه از چهره آن، تأويل باطل گرايان و دستبرد غاليان وانديشه هاى جاهلان را پاك مى سازند همچنان كه دم آهنگران چرك آهن را مى زدايد».
در دوران اموى ها و عباسى ها به وسيله حكّام وقت، يك نوع تاريكى فضاى معارف و احكام را فرا گرفت ولى با طلوع دو خورشيد آسمان ولايت حضرت امام باقر وامام صادق (عليهما السلام) تاريكى ها از چهره اسلام بركنار رفت و سيماى واقعى دين به روشنى نمايان گشت و در حقيقت اين دو امام بزرگ بر اثر فضاى باز سياسى توانستند آب از جو رفته را به جوى برگردانيده و پاسدار معارف قرآن و حديث نبوى شوند.
در عصر غيبت اين وظيفه خطير بر دوش مجتهدان اسلام شناس و آگاهان از شرايط و مقتضيات زمان گذارده شده است تا با حفظ واقعيت ها و اصالت ها و بدون ورود كوچكترين خدشه بر پيكر اسلام آن را به أشكال زيبنده، متناسب با فهم و فرهنگ مردم ارائه كنند و پيوسته در كمين دزدان معارف ومهاجمان بيگانه باشند تا نتوانند بر فرهنگ اسلام دستبرد زنند و امت اسلامى را برده و بنده خود سازند.
در قلمرو تاريخ افرادى را مى توان نام برد كه در همه عرصه ها و قلمروها رشته خدمت را به دست گرفته و خدمتگزار اين دين مبين بوده اند . در اواسط قرن 14 عالمى بزرگوار، مجتهدى عالى مقام، سياستمدار واقع بين، از يك خانواده علمى برخاست و توانست در هر برهه از فصول عمر خويش ارزنده ترين خدمت را به جامعه اسلامى تقديم نمايد.
اين شخصيت بزرگ آيت الله العظمى آقا ميرزا محمد حسين نائينى(قدس سره) است كه به گفته برخى در سال 1277 هـ در نائين ديده به جهان گشود و در سال 1355 در نجف اشرف ديده از جهان بست.
او دروس مقدماتى را در زادگاه خود (نائين) آموخته و در سال 1294هـ .ق

صفحه 83
وارد حوزه اصفهان شد كه در آن زمان از اساتيد بزرگ در فقه و اصول و فلسفه وعرفان موج مى زد.
شخصيت ميرزاى نائينى در دو عرصه به خوبى جلوه گر بود:
1. عرصه علمى وتعليم وتربيت.
2. عرصه سياسى و مبارزه با ستم و استبداد.
شخصيت وى در بخش اول مرهون اساتيد بزرگى كه زير دست آنها پرورش يافته و هر كدام از آنان ستاره درخشانى در آسمان علم و دانش مى باشند.
از اساتيد بزرگ او در حوزه اصفهان مى توان از شخصيت هاى علمى مانند شيخ محمد باقر فرزند محقّق عاليمقدار شيخ محمد تقى صاحب «الحاشية» و جهانگير قشقايى استاد فلسفه و عرفان ، ابو المعالى كلباسى استاد اصول و رجال و درايه، نام برد.
همچنان كه مى توان از اساتيد بزرگ او در حوزه سامرا و نجف از مراجع عظامى مانند ميرزا بزرگ سيد محمد حسن شيرازى ـ و سيد محمد فشاركى و سيد اسماعيل صدر، نام برد.
او توانست در پرتو تلمذ و زانو زدن در محضر اين اساتيد اندوخته هاى فراوانى به دست آورد و در سايه آن، حوزه خاصى براى فقه و اصول تشكيل دهد و مجتهدان عاليمقام و نخبگان بزرگى را تحويل جامعه دهد.
نگارنده از زعيم حوزه علميه نجف مرحوم آيت الله العظمى آقاى خوئى شنيدم كه فرمود مرحوم استاد ما ميرزاى نائينى توانست در مدت تدريس خود هفتاد و يا هشتاد نفر شخصيت بارز را تربيت كند، يعنى او توانست 70 يا 80 مجتهد و محقق را پرورش دهد كه هر كدام از آنها نظير خود آقاى خوئى بودند.
او پس از در گذشت مرحوم محقق خراسانى در حوزه فقه و اصول صاحب كرسى عظيم شد، و فضلا و بزرگان از هر نقطه به درس وى شتافتند و دروس او

صفحه 84
را تقرير و تنظيم و منتشر ساختند. و نخستين تقرير از درس او به وسيله آيت الله خوئى به نام «أجود التقريرات» در سال 1348 ق در بيروت منتشر گشت.
وى در فن اصول پايه گذار مسائلى بوده و افكار نوى را عرضه داشته است و در حقيقت اصول او آميخته با فقه بود كه علم ياد شده مقدمه آن است. مرحوم ميرزا هر چند قهرمان بزرگ عرصه اصول به شمار مى رود، ولى مطالعه تقريرات وى در صلاة كه به وسيله آيت الله كاظمى نوشته شده عظمت فقهى او را به روشنى ثابت مى كند.
او در مدت اقامت در نجف نخبگانى را تربيت كرد كه پس از وى هر كدام صاحب كرسى تدريس بوده و گروهى از آنان زعامت علمى و ادارى حوزه نجف را برعهده داشته است.
مسلماً در اين سمينار محقّقانى هستند كه به تنظيم اسامى تلاميذ او پرداخته و فارغ التحصيلان حوزه او را بدقت ضبط كرده اند.
عرصه ديگر براى شناسايى شخصيت او عرصه سياست و دفاع او از شريعت و رويارويى او با استبداد و استعمار است.
افكار سياسى او از طريق كتاب «تنبيه الأُمة وتنزيه الملة» در سال 1327هـ .ق در نجف منتشر گشت، روزى كه گروهى ورود روحانى را در سياست را جايز نمى دانستند.
مسلماً گرايش هاى سياسى در وجود او نهادينه بود ولى چيزى كه مايه رشد و نمو آن گشت همان مشاهدات او از زورگويى حاكمان وقت در اصفهان و ارتباط نزديك او با مرحوم ميرزاى شيرازى در مسأله تنباكو و تماس دورادور او با افكار جمال الدين اسد آبادى بود، يك چنين رويدادها در زندگى ميرزا، سبب رشد و نمو انديشه هاى سياسى او گشت و لذا در دوران عدالت خواهى مردم ايران، وى به نگارش كتاب «تنبيه الأُمّة» پرداخت و به هنگام قيام ملت عراق براى استقلال و خروج از قيمومت بريتانيا، به كمك آنان شتافت و سرانجام به

صفحه 85
ايران تبعيد شد و در قم مورد استقبال آيت الله حائرى گشت هر چند با احترام كامل بار ديگر به نجف بازگشت.
البته مى توان شخصيت او را در آيينه هاى ديگر نيز مطالعه و بررسى كرد ولى چون زمان كم است من با ارسال اين نامه دامن سخن را كوتاه و در همين جا علاقمندم دو مطلب تاريخى را يادآور شوم:
1. غالباً تاريخ تولد ميرزا را 1277 هـ .ق مى نويسند در حالى كه من خودم از آقازاده بزرگ و محترم ايشان مرحوم حاج ميرزا على آقاى نائينى شنيدم كه ايشان فرمود: «پدرم با مرحوم آيت الله اصفهانى در باره مقدار عمر خود سخن مى گفتند، نتيجه اين شد كه پدرم ده سال از آقاى اصفهانى بزرگتر است» و چون تولد مرحوم اصفهانى 1284 بود طبعاً تولد مرحوم ميرزا 1274 خواهد بود.
2. برادر مرحوم ميرزاى نائينى مدتها در آبادان دفتر ثبت املاك داشت و از نزديك با هم انس و گفتگو داشتيم، فرمود در پشت قرآنى كه پدرم تولد ميرزاى نائينى را نوشته است تاريخ تولد ميرزا غير آن است كه معروف است.
اين بر عهده مسئولان بزرگداشت است كه به سراغ ميراث علمى اين خانواده رفته و صفحه نامبرده را از قرآن بررسى كنند.
در پايان از تمام برگزار كنندگان اين بزرگداشت سپاسگزارى به عمل آورده و درود بى پايان به روح پاك مجتهد و استاد عالميقامى فرستاده كه با افكارو انديشه هاى علمى خود حوزه هاى علمى پربار و با روش عملى خود مبارزه با بيگانگان و زورگويان را به ما آموخته است.
فسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً

صفحه 86
شخصيت جهانى آية الله اصفهانى(قدس سره)1   10
(1280يا1284 ـ 1365هـ . ق)
گردش ماه ومهر، و چرخ و فلك، پديده ها را يكى پس از ديگرى به دست فراموشى مى سپارد، و هر حادثه ى نو، پس از اندكى، رنگ كهنه به خود مى گيرد، و چيزى نمى گذرد كه از اذهان و خاطره ها محو مى گردد. در اين ميان، حساب پيامبران و اولياى الهى، ومردان بزرگ خدا، از اين ضابطه، جداست. گردش زمان، نه تنها غبار نسيان بر چهره ى آنها نمى نشاند، بلكه مايه ى تجديد حيات و بزرگ داشت آنها مى گردد.
مرجع بزرگ آية الله عظمى، آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى مديسه اى(قدس سره)، از شخصيت هاى بزرگ جهان تشيع است كه قريب چهل سال، زعامت علمى و سياسى شيعه را برعهده گرفت و در سخت ترين زمان ها، و بدترين حكومت ها، توانست حوزه ى علميه ى نجف، و روحانيت شيعه را از گزند دشمنان، حفظ كنند.
آن فقيد سعيد در سال 1284 و بنا به قولى 1280 ديده به جهان گشود و پس

1 . پيام به كنگره نكوداشت آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى(رحمه الله).

صفحه 87
از ورود به نجف اشرف، از عالمان وقت، و مراجع بزرگ مانند مرحوم محقق خراسانى (1255ـ 1329) درس آموخت و پس از فوت مرحوم محقق خراسانى به عنوان مدرس بزرگ فقه و اصول، مطرح گرديد و پس از درگذشت مرحوم آية الله شريعت اصفهانى در سال 1339 و در شرايط بسيار سخت، مسئوليت بزرگ مرجعيت را به دوش گرفت كه جز مردى مانند او توانايى انجام آن را نداشت.
از يك طرف، عراق دست خوش حوادث بود و حكومت دست نشانده ى بريتانيا بر عراق حكومت مى كرد و محدوديت هايى را براى مرجعيت ايجاد مى نمود، و در ايران، حكومت رضاخانى روى كار آمده كه با اساس دين مخالف بود و در حقيقت مى خواست كشور ايران را، نمونه ى دومى از كشور لائيك تركيه باشد و برنامه آن را در سفر خود به تركيه از مصطفى كمال آموخته بود.
وى در اين شرايط سخت، با كف با كفايت خود، زعامت را پذيرفت و در عين تدريس و تربيت عالمان بزرگ، به تدبير امور شيعيان در عراق و ايران، سوريه و حجاز و نقاط ديگر جهان پرداخت. او استاد بلامنازع فقه بود و كتاب «وسيلة النجاة» او گواهى روشن بر احاطه ى عميق او بر دقايق فقهى دارد. مرحوم استاد بزرگ حضرت امام، از اين كتاب بسيار تجليل مى كرد و آن را كتابى ماندگار معرفى مى نمود.
مرجعيت و تدبير امور، او را از تربيت علما و دانشمندان، باز نداشت و شخصيت هاى عظيم علمى از دروس او بهره مى گرفتند و برخى از آثار و تقريرات خود را از درس آن فقيه سعيد نوشته و منتشر كرده اند.
فقيد سعيد، از نظر تدبير و نظم در زندگى، زبان زد خاصّ و عام بود، و دامنه مرجعيت او، به حدى گسترش يافت كه پس از فوت ايشان، مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطا (1294ـ 1373) در اين مورد چنين گفت:«اُنسى مَنْ قَبله وأتعَب مَنْ بعده» يعنى مرجعيت مراجع پيش از خود را به دست فراموشى سپرد و آيندگان را به رنج و تلاش وادار كرد(تا به پاى او برسند).

صفحه 88

نجات بخش آذربايجان

زندگى و حيات دانشمندان، نعمت كبرايى است كه خدا به امت ها داده است و گاهى رحلت و درگذشت آنان نيز بركت است.
در اواخر زندگانى آن مرجع بزرگ، منطقه ى آذربايجان به اشغال دموكرات هاى دست نشانده ى اتحاد شوروى درآمد، اشغال گران پيوسته به مسكو پيام مى فرستادند كه مردم اين منطقه همه، علاقه مند حكومت سوسياليستى هستند و چيزى نخواهد گذشت كه پيوستن خود را به جمهورى هاى شوروى اعلام كنند، ولى وفات آية الله عظماى اصفهانى در هشتم ذى الحجه 1365، مصادف با اوايل آذرماه 1325هجرى شمسى، قلم بطلان بر اين ياوه سرايى ها كشيد و آذربايجان با شنيدن خبر رحلت آن مرجع، سياه پوش گشت و دسته هاى عظيمى به راه افتاد. همه طبقات در شهرها و همچنين قصبات به محافل دينى روى آوردند. در اين هنگام، يأس و نوميدى بر اشغال گران و حاميان آنها مستولى گشت و چيزى نگذشت كه با خيزش عمومى مردم آذربايجان بر ضد آنان منطقه را ترك كردند و سرزمين آذربايجان از لوث وجود آنان پاك شد. در چنين شرايطى بركات مرجعيت و آثار سازنده ى آن بر همگان روشن گشت، و از اين جاست كه بايد اين مقام مصون و محفوظ بماند تا امت اسلامى از بركات آن بهره مند شوند.
اينجانب، به برگزار كنندگان اين نكوداشت تبريك گفته و موفقيت آنان را از خداوند متعال خواستارم.

صفحه 89
آية الله مدرس خيابانى تبريزى(قدس سره)   11
فقيد علم و ادب (1296ـ 1373هـ . ق)
علما و دانشمندان بسان مشعل هاى پر فروغ جامعه هستند، كه پيوسته مى سوزند و راه را براى پويندگان كمال، روشن مى سازند.
عشق آنان به علم و دانش و تسخير قلّه هاى معارف، به آنان آن چنان نيرو مى بخشد كه همه چيز را در طريق تحصيل آن به دست فراموشى مى سپارند وچه بسا از ضروريات زندگى نيز غفلت مىورزند.
تاريخ اسامى شخصيت هاى عظيمى را در صفحات خود ضبط نموده كه در تحصيل آرمانهاى علمى خود حتّى زندگى خود را از دست داده اند.
پويندگان راه تحصيل دانش را مى توان به دو گروه تقسيم كرد:
1.گروهى با اندوخته هاى علمى خود تجارت مى نمايند و از اين طريق به آمال و آرزوهاى مادى خود مى رسند.
2. گروهى ديگر كه از كمال روحى بالاترى برخوردار مى باشند علم و دانش را وسيله كمال تلقى مى نمايند، واز اين طريق به جامعه خويش، ارزنده ترين خدمات را عرضه مى كنند.

صفحه 90
قهرمان گفتار ما مرحوم آية الله علاّمه مدرّس تبريزى از نمونه هاى بارز صنف دوم بوده كه در طول عمر خود جز به تحصيل علم و دانش و تعليم و نشر آن نپرداخته و محرك او براى پيمودن اين راه پر مشقت، عشق وى به كمال نفسانى و كسب رضاى الهى بوده است.
در زندگى مرحوم مدرّس ابعاد گوناگونى وجود دارد كه نمى توان به همه آنها در يك مقاله اشاره كرد، ولى چون نگارنده يكى از كوچكترين خوشه چينان خرمن علمى او بوده و سالها در محضر او زانو زده و از نزديك با او آشنا بوده است، ناچار است كه به بيش از يك بُعد از زندگى وى اشاره كند.

1.مواهب گرانبها

مرحوم مدرس از مواهب بس گرانبهايى برخوردار بود، و در سايه اين مواهب الهى به مراتبى بس بلند از علم و ادب دست يافت.
غالباً شخصيت هاى علمى از دو موهبت برخوردارند:
1. فهم و درك قضايا.
2. حافظه و نگاهدارى مطالب.
و چه بسا برخى از موهبت نخست برخوردار بوده و از موهبت دوم بهره چندانى ندارند، ولى در اين ميان افراد انگشت شمارى هستند كه علاوه بر دو موهبت ياد شده، از موهبت سومى به نام «ابتكار» و «تصرف در مطالب» و انديشه ها نيز برخوردار مى باشند، و تعداد اين گروه بسيار كم بوده و جزو نوابغ بشمار مى روند.
از ميان اساتيد ما، مرحوم آية الله بروجردى (1292ـ 1380) از هر سه موهبت برخوردار بود. وى پيچيده ترين مطالب را در اندك زمانى درك مى كرد، و آنچه خوانده و نوشته بود در حافظهش باقى ماند ه بود. گذشته از اين، در مسائل مربوط به رجال و تاريخ و فقه و اصول صاحب مبنا و فكر و انديشه بود.

صفحه 91
مدرّس خيابانى در هر سه مرحله بهره سرشارى داشت. كتابهاى مشكل و عبارت هاى پيچيده را در اندك زمانى حل مى كرد، و غالب آنچه را كه از دوران كودكى تا دوران كهولت خوانده و شنيده بود غالباً به خاطر داشت، و در نقد آرا و انديشه ها قوى و نيرومند بود.
در قدرت حافظه ايشان همين بس كه علاوه بر الفيه ابن مالك و منظومه حكيم سبزوارى و قصيده ابن حاجب در مؤنثات سماعيه و متن تهذيب سعد الدين تفتازانى، ديگر متون كتب درسى را به خاطر داشت، و از معلقات سبع و دواوين شعراى اسلامى و مقامات حريرى به مناسبت هايى چيزهايى نقل مى كرد.
به خاطر دارم روزى درباره واژه «مهدوى» سخن به ميان آمد كه آيا مطابق قاعده است يا نه، وى اين بيت را از الفيه ابن مالك خواند.
وقيـل فـي المرمـىّ مرمـوىّ واختير في استعمالهم مرمى
در كمتر موضوعى سخن به ميان مى آمد مگر اينكه در باره آن نكته اى را نقل مى كرد ، حتى مطايبات آن مرد بزرگ، جنبه علمى داشت.

2.پشتكار كم نظير

او عاشق علم و دانش و كسب معارف بود، در نظر اوچيزى شيرين تر از تحقيق و پژوهش نبود و در بلندترين روزها پس از اداى فريضه فجر و صرف صبحانه بسيار مختصر، تا ظهر، مشغول تحقيق و نوشتن مى شد.
اگر در اثناى مطالعه خستگى دست مى داد، خستگى را با مطالعه كتاب تاريخى و يا ديوانى، برطرف مى نمود تا بار ديگر با نشاط بيشتر تحقيق خود را پيگيرى كند. در شبهاى طولانى گاهى شب از نيمه مى گذشت ولى چراغ او روشن و مشغول كار علمى بود، در اين مورد سرگذشتى است كه بهتر است از زبان خود استاد بشنويم.

صفحه 92
او در «ريحانة الأدب» در ترجمه خواجه حافظ شيرازى و تفأل به ديوان حافظ چنين مى نويسد:
«يك فقره از موارد را كه به خود اين نگارنده دست داد، ثبت مى نمايم، چند سال پيش موقع نگارش «قاموس المعارف» در يكى از شبهاى زمستان به نگارش مطلب مهمى اشتغال داشتم تا آن كه شب از نيمه گذشت، و در اثر غلبه خواب، اختيار از دستم رفت به گونه اى كه از پايان رساندن آن مطلب، نااميد گرديدم.
ولى از آنجا كه در تأخير انجام آن نيز مظنه تجديد رنج و تعب مى رفت، در اثناى اين خيال، به ديوان خواجه حافظ تصادف نمودم و به نيت اين كه صحت و فساد عقايد دينى آن عارف الهى، بهشتى يا دوزخى، مؤمن و يا غير مؤمن بودن او را از خودش پرسيده باشم به ديوانش فال گرفته و به همين غزل برخوردم:
گر من از سرزنش مدعيان انديشم *** كار سالوسى و رندى نرود از پيشم
زهد رندان نو آموخته، كارى بد نيست *** من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم
بر جبين، نقش «كن» از خون دل ما خالى *** تا بدانند كه قربان تو كافر كيشم
شعر خونبار من اى دوست بَر يار بخوان *** كه ز مژگان سيه بررگ جان زد ريشم
دامن از رشحه خونِ دل ما، درهم چين *** كه اثر در تو كند گر بخراشى ريشم
من اگر رندم و گر شيخ چه كارم با كس *** حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
پس از آن استفسار، پيش نفس خودم بسيار شرمسار شدم و آن مطلب

صفحه 93
قاموس المعارف را به پايان رساندم.1

3. بهره گيرى از وقت

او نسبت به وقت خود بسيار بخل مىورزيد و هرگز حاضر نبود عمر خود را در موضوعات كوچك بالأخص دنيوى صرف كند. و كارهاى غير علمى را به مقدار ضرورت انجام مى داد آنگاه بقيه را به مطالعه و تحقيق مى پرداخت.
نگارنده از خود مؤلف شنيدم كه فرمود: من كتاب «فرهنگ نگارستان» را به هنگام صرف صبحانه نوشتم زيرا آماده سازى آن، گاهى وقت مى برد كه من از آن وقت در نگارش اين كتاب استفاده كردم و در مدت شش ماه تأليف آن را به پايان رساندم، اينك وى در آغاز اين كتاب چنين مى نويسد:
بعد از اين كه به تأييد حضرت دادار به طبع «فرهنگ نوبهار» موفق شدم چندى از ساعات و دقايق خود را به حسب تقاضاى فرزندم على اصغر به جمع الفاظ مترادفه فارسى گماشتم و ارمغان احباب و دانش طلبان نمودم و چون نخستين قدمى است كه در چنين عرصه برداشته و نخستين قلمى است كه در اين موضوع نگاشته شده، اميد كلى آن كه به نظر منصفانه نگريسته و به اغماض از سهو و خطاى آن اگر واقف شوند ممنون و متشكرم نمايند و آن را به فرهنگ بهارستان ناميدم.2
***
من در اين مورد برخى از مشاهدات عينى خود را نقل مى كنم تا روشن شود كه اين شخصيت علمى چگونه از عمر خود بيشترين استفاده را مى كرد.
ارادتمند، دوران پيرى و كهولت ايشان را در تبريز درك كرده است و او براى

1. ريحانة الأدب:2/15.
2. فرهنگ نگارستان، ص 4، ط1309.

صفحه 94
بهبود مزاج خود يا به هر عنوانى ناچار بود كه مقابل خانه خود كه در كوچه بسيار خلوتى قرار داشت قدم بزند، روزى كه براى فراگيرى درس به منزلش آمدم ديدم به هنگام قدم زدن لب هاى او حركت مى كند و چيزى را مى خواند، تصور كردم كه دعاى «صباح» را مى خواند، وقتى به نزديكش رسيدم، منظومه حكيم سبزوارى را كه به صورت الفيه چاپ شده در دست او ديدم و اين دو شعر را مى خواند:
قد كان من غيرية تقابل *** عرَفه أصحابنا الأفاضل
بمنع جمع في محل قد ثبت *** من جهة في زمن توحّدت
***
2. گاهى در اثناء تحقيق و پژوهش به مشكلى برمى خورد كه نياز به تأمل و انديشه بيشترى داشت وى آن را به خاطر مى سپرد تا در وقت استراحت آنگاه كه به بستر خواب مى رود، درباره آن بينديشيد و چه بسا با حلّ مشكل، در خواب عميق فرو مى رفت.
مـن اگـر بخواهـم درباره ارج گـذارى وى نسبت بـه وقـت خويش سخن بگويم بايد وقت عزيز سروران را بيشتر بگيرم، از اين جهت ناچارم دامـن سخن را كوتاه سازم. اينك به بُعد ديگر زندگانى مرحوم مدرس تبريزى اشـاره مى كنم.

4. اهداف بلند

مردان بزرگ روزگار با اهداف بلند زندگى مى كنند، هرگز به فكر تسخير قله هاى كوچك نبوده، پيوسته خواهان تسخير قله هاى بس بلند مى باشند. غالباً مى خواهند جاده هاى نكوبيده را هموار سازند نه جاده هاى كوبيده و هموار را.
مى خواهند خلأهاى حاكم بر جامعه را با عمليات شگفت انگيز پر كنند و ـ لذا ـ از تكرار مكررات كم حاصل پرهيز مى كنند.
مرحوم مدرس يكى از اين مردان بلند همت بود كه مى توان اين ويژگى را

صفحه 95
در دو اثر بجاى مانده از آن لمس كرد.

الف) قاموس المعارف

دايرة المعارف نگارى در قرن چهاردهم انديشه نوى بود كه در انديشه ها پديد آمد، و در كشور مصر و ايران موسوعه هايى به روش هاى گوناگون نوشته شد، در مصر فريد وجدى با نوشتن دايرة المعارف «فى القرن الرابع عشر» افتخارى آفريد . و در ايران مدرس سخت كوش يك تنه به نوشتن چنين موسوعه اى به نام «قاموس المعارف» دست زد، او با محدوديت هاى مختلفى كه بر محيط او حاكم بود در ظرف هفده سال به نگارش اين كتاب دست يازيد، و در سال 1345هـ .ق از نگارش آن در شش جلد قطور در 4007 صفحه فارغ شد. اين موسوعه حاوى چهل و پنج هزار لغت عصرى معمولى است و در حقيقت شاهكار مؤلفات آن مرحوم به شمار مى رود علاوه بر استيفاى لغات فارسى، اكثر لغات عربى و پاره اى از لغات بيگانه رايج را داراست بلكه شرح اجمالى، از عقايد و مذاهب مختلف و اكثر اصطلاحات دينى و فنون متنوع نجومى و رياضى و عروضى و تاريخى و غير آنها را هم مشتمل مى باشد كه متأسفانه تاكنون وسائل طبع آن فراهم نگرديده است و در اول آن كتاب رساله مستقلى در دستور زبان فارسى نگارش داده اند كه جا دارد مستقلاً چاپ و مورد استفاده قرار گيرد كه اين رساله نيز به قطع وزيرى بزرگ در 183 صفحه مى باشد.
از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انتظار مى رود نشر اين كتاب را جزو برنامه هاى خود قرار دهد و به عنوان ميراث مكتوب به نشر آن بپردازد.

ب) ريحانة الأدب

مؤلف در يكى از سفرهاى خود به آستان قدس رضوى با كتاب «هدية الاحباب» نگارش مرحوم محدث قمى(1294ـ1359) آشنا مى شود و نسخه اى

صفحه 96
از آن تهيه كرده و به وطن باز مى گردد، پس از مطالعه از كاستى هاى آن آگاه شده به اين فكر مى افتد كه موسوعه اى در تراجم علما و دانشمندان آن هم به صورت مستند، به زبان فارسى بنويسد به گونه اى كه اختلاف در بينش هاى دينى مانع از واقع بينى نبوده وحق افراد را ادا كند، از اين جهت به نگارش اين كتاب كه در هشت جلد وزيرى ضخيم منتشر شده، دست يازيد. اين كتاب شامل حال اجمالى اكثر علما و فقها و فلاسفه و حكما و اطبا و عرفا و شعرا و ادبا و بعضى از اهل حديث و اصحاب ائمه هدى (عليهم السلام) كه معروف به كنيه يا لقب مى باشند، هست.
فرزند مؤلف دانشمند معظم جناب آقاى ميرزا على اصغر، تاريخ شروع اين كتاب را در شرح حال والد خود كه در مقدمه جلد هشتم چاپ شده است سال 1324 مى داند در حالى كه اين جانب اين كتاب را به صورت خطى و در دفاتر ضخيم نزد مؤلف در سال هاى 1323 ديده بودم، مسلماً نگارش اين كتاب به زمانهاى پيش برمى گردد، آنچه كه من به خاطر دارم گويا حوالى سال 1318تصميم بر نگارش اين كتاب گرفته و تا پايان عمر در تكميل آن مى كوشيد.
در سال 1324 اوضاع سياسى در آذربايجان دگرگون شد، دموكراتهاى بيگانه پرست بر آن استان مسلط شده و حكومت خودمختارى به پا كردند، از طرف ديگر وسايل نشر اين كتاب در آن روزها در تبريز فراهم نبود و لذا تبريز را به عنوان اقامت در طهران ترك كرد، و از سال 1324 در مدرسه سپهسالار قديم در يكى از حجره ها سكونت كرده ضمن تدريس، به چاپ اين كتاب پرداخت، و تا سال 1332 در آن مدرسه سكونت داشت.
خود اينجانب شاهد بودم كه يك تنه مسودهاى كتاب را پاكنويس كرده و آماده چاپ مى نمود و نمونه هاى چاپى را به تنهايى تصحيح مى كرد، و تنها خروج او از مدرسه براى همين كار و يا خريد نيازهاى زندگى بود.
چاپ تصاوير و خطوط علما همراه با تراجم يك گام نوى بود كه در آن زمان

صفحه 97
مؤلف برداشت و در اين راه زحمتهاى فراوانى نيز متحمل شد.

5.جامعيت مرحوم مدرس تبريزى

مرحوم مدرس تبريزى از دوران جوانى عاشق علم و دانش بى مرزى بود از اين جهت در غالب علوم متداول زمان مشارك و يا متخصص بود.
او علاوه بر ادبيات زبان عربى و فارسى و فقه و اصول رايج، از رياضيات عالى و نجوم و هيئت آگاهى كافى داشت و تشريح الافلاك و هيئت چغمينى را به خوبى تدريس مى كرد. ولى در عين حال از هيئت جديد نيز بى اطلاع نبود و پيوسته مى گفت دانشمندان در هر دوره جهان آفرينش را مطابق انديشه و وسايل موجود زمان تفسير كرده اند، خدا مى داند كه حقيقت چيست او در رياضيات استاد بلا منازع بود، محور تدريس او خلاصة الحساب شيخ بهائى با شرح فاضل جواد بود، و از فقيهى كه از نظر رياضيات در سطح بالا بود بيشتر تقدير مى كرد، و از رياضيات علاّمه كه توان رياضى خود را در كتاب قواعد الأحكام و غيره نشان داده نام مى برد. به خاطر دارم روزى به جوانى كه در محضرش بود اين مسأله را طرح كرد:
«حوضى است سه فواره دارد اگر فواره نخست را باز كنيم در يك ساعت و دومى را باز كنيم در دو ساعت و سومى را باز كنيم در سه ساعت پر مى كند حالا اگر هر سه را با هم باز كنيم در چند دقيقه حوض پر مى شود؟».
او معتقد بود كه آگاهى فقهى براى تدريس شرح لمعه كافى نيست بلكه بايد از علومى مانند هيئت و رياضيات آگاه باشد.
واعظ خيابانى در باره جامعيت او چنين مى نويسد:
ما من علم من العلوم إلاّوقد حلّ في أعماقه، وما من فن إلاّ قد شرب من عذبه وزعاقه، كانت له في اقتناء العلم

صفحه 98
والأدب، همة تزاحم الأفلاك.1
« دانشى نيست مگر اين كه در اعماق آن فرو رفته، فنى نيست مگر از شيرين و تلخ آن چشيده، او در تحصيل دانش و ادب همتى بالاتر از افلاك دارد».

6.مناعت طبع و عزّت نفس

مرحوم مدرس مناعت طبع بسيار بلند و عزت نفس عجيبى داشت، كسانى كه از نزديك با او آشنا بودند مى دانستند كه آن مرحوم با چه عسرت و سختى زندگى مى كرد،هزينه زندگى عالمان آن زمان در تبريز با نوشتن قباله و اجاره نامه و وصيت نامه انجام مى گرفت و از همين راه زندگى مى كردند، در آن زمان پرداخت سهم امام و سهم سادات چندان رايج نبود و اگر هم پرداخت مى شد از آن علمايى بود كه با مردم مراوده داشته و در شادى و غم آنها شركت مى كردند، نه مانند امثال مدرس كه باب مراوده را بر روى خود بسته و در كتابخانه خود در كتابخانه عمومى مشغول تحقيق بود.
اينجانب خود زاده محيطى است كه مرحوم مدرس در آنجا زندگى كرده و از عسرت زندگى پدرم كه روحانى بسيار زاهد و متقى بود آگاهى كامل دارم، و مى دانم كه علما و فرهيختگان آن زمان با چه مجاهدت هايى روبرو بوده مع الوصف به فرايض و وظايف خود كاملاً عمل مى كردند، از اين جهت تعجب نخواهيد كرد كه بشنويد كه مرحوم مدرس روزى اين دو بيت را بر زبان جارى كرد.
تبـريـز دار لأهــل الجهـل مكرِمة *** ولذى الفضائل دار الضنك والضيق
قـد عشت فيها كئيبـاً خائبـاً خسـرا *** كـانّنـى مصحف فـي بيـت زنديـق

1. علماى معاصر، تأليف واعظ خيابانى در ترجمه آية الله مدرّس.

صفحه 99
واحياناً از صميم دل بر آنچه كه مقدر بود رضا مى داد و سه بيت حكيم سبزوارى را ياد مى كرد:
وبهجـة بمـا قضـى الله رضــا *** وذو الرضا بما قضى ما اعترضا
عن عـارف عمّـر سبعيـن سنـة *** إن لـم يقـل راسا لأشيـاء كائنـة
يا ليـت لم تقـع ولا لمـا ارتفـع *** ممّـا هـو المـرغـوب ليتـه وقـع

7.اساتيد او

اساتيد عاليمقام او در فقه و اصول دو مرجع بزرگ مرحوم آية الله ميرزا ابوالحسن انگجى و آية الله آقاى ميرزا صادق تبريزى است، و پيوسته از هر دو تجليل مى كرد، و بيشترين تجليل را به مرحوم انگجى اختصاص مى داد، ولى آنان را به تفسير قرآن توجه ندادند و به خاطر همين كاستى كه در زندگى علمى خود احساس مى كرد، تصميم گرفته بود كه تفسير مرحوم بلاغى كه دو جلد آن منتشر شده تكميل كند ولى اجل مهلت نداد و در اين مورد كارى صورت نگرفت.

8. نبوغ در ادب عربى و فارسى

استاد فقيد در ادبيات زبان عرب استاد كم نظير بود، بر قواعد زبان عرب، تسلط كامل داشت، او تنها به فراگيرى قواعد اكتفا نكرده بلكه در مقام نگارش كاملاً قواعد را رعايت مى كرد، كتاب «ديوان المعصومين» او كه اشعار پيشوايان معصوم در اين كتاب گرد آورده و به شرح مفردات و معانى آنها پرداخته است، گواه روشن بر تسلط او بر لغت و قواعد عربى است. متأسفانه تنها جلد دوم اين كتاب به زيور طبع آراسته شده، و جلد اوّل، به صورت خطى در كتابخانه موروثى باقى است.
او در نگارش مقدمه كتابهاى عربى خود از فنون بلاغت، و رموز بديع بهره مى گرفت، و «جناس» در نگارش او موج مى زد، انشاء او به پيروى از مقامات

صفحه 100
حريرى، و يا بديع الزمان، خالى از سجع نبود، امّا از سجع پر تكلف دورى مى جست، و عجيب اين كه قسمتى از مقامات حريرى را از حفظ داشت، و در مقام تدريس مقامات به شرح آن به نام «شرح شريشى مراجعه مى كرد. و روزى مقاله چهلم از مقامات حريرى را، از حفظ خواند، او قاموس «فيروز آبادى» را به صورت يك كتاب معمولى مى خواند، در حالى كه خواندن قاموس ـ بالأخص چاپ هاى سنگى به خاطر نبودن علائم، بسيار مشكل است.
از آنجا كه او بخشى از عمر خود را در تدريس ادبيات مانند مطول و مغنى و و شرح كافيه و شرح شافيه گذرانده بود، بر اين كتابها بسيار تسلط كامل داشت و اين كتابها را با شيرينى خاصى تدريس مى نمود.
اين تنها ادبيات عرب نبود كه استاد در آن مهارت خاصى داشت، بلكه در ادبيات فارسى نيز استاد زمان خود بود او به تنهايى دست به نگارش سه فرهنگ مفصل و متوسط و مختصر دست يازيد، كه سومى آنها به نام فرهنگ نگارستان به صورت خطى باقى است، و در مواردى لازم بود كه موضوع با انشاء بليغى نوشته شود، او آفريننده بهترين جمل و عبارات بود و خط زيبا و پخته او آرايش خاصى به ظاهر سخن مى بخشيد.

9. تلاميذ و شاگردان او

استاد به خاطر علاقه به تدريس، لقب «مدرس» به خود گرفته بود، و اينجانب دوران كهولت او را درك كرده و سپس به خاطر مهاجرت به قم رابطه حضورى وى با او قطع گرديد.
مثلاً استاد در طول اقامت خود در تبريز، گروهى را تربيت كرد كه رأس آنها ناطق بزرگ شيخ محمد خيابانى (1297ـ 1339) مى باشد، مشار اليه فرايد شيخ انصارى را نزد استادخوانده بود و در مدت اقامت هفت ساله خود در تهران، گروهى در مدرسه سپهسالار قديم از محضرش بهره مى بردند كه از دو نفر نام

صفحه 101
مى بريم:
1.استاد ارجمند جناب آقاى دكتر مهدى محقّق ـ دام مجده ـ كه مدت مديدى از دانش او بهره گرفته و اين همايش را به عنوان قدردانى از مقام استاد وحق او بر جامعه و بر خويش برپا نموده است، شكر الله مساعيه.
2. دانشمند محترم جناب آقاى مهدوى دامغانى، همراه آقاى دكتر محقّق، از فيض استاد بهره مند بوده است . ما هر چند به خاطر ناآگاهى نتوانستيم از اسامى شاگردان او نام ببريم، ولى پژوهشگرانى كه از كتابهاى استاد بهره گرفته و مى گيرند، همگى تلميذ غيابى او بوده و در كنار سفره دانش او مى نشينند خوشبختانه، قسمتى از كتابهاى استاد، جز مصادر درآمده است.

10. ولاء او به خاندان رسالت

او به خاندان رسالت عشق مىورزيد، او در كتاب «ديوان المعصومين» قبل از نقل اشعار هر پيشوايى به بيان مقامات معنوى امام پرداخته و عقيده خود را در قالب بيان ريخته است.
او در آغاز جلد دوم كتاب «ديوان المعصومين» آنرا به نام «التحفة المهدوية» منتشر ساخته چنين مى نويسد:
«لمّا لم يساعد الزّمان على طبع كتابنا الدّرّ الثمين أو (ديوان المعصومين) الحاوي للأشعار المأثورة عن أهل بيت العصمة فحاولت مع اختلال البال واضطراب الأحوال أن طبع الباب السّادس منه المنعقد لضبط الأشعار المنسوبة إلى رابع الأئمّة الأطهار مستمدّاً من روحانيّته المقدّسة في طبع سائر أبوابه مع تأليفاتنا الأُخرى.
وها أنا مهد بهذا المختصر إلى حضرة ناموس البشر وليّ العصر وسلطان الدّهر إمام السرّ والعلن حجّة بن الحسن

صفحه 102
عجّل الله فرجه وسهّل مخرجه معتذراً عن سدّته السّنيّة من قلّة الهديّة بانّ الهدايا على مقدار مُهديها وراجياً من حضرته العليّة العظيم من النّوال والعطيّة فانّ العطايا على مقدار مُعطيها».
از آنجا كه اسامى مؤلفات و ديگر خصوصيـات زنـدگى ايشـان در ترجمه فرزند عزيز ايشان وارد شده است، بنده در اين مورد چيزى نمى نويسم و دامن سخن را كوتاه كرده و براى آن مرد بزرگ علو درجات از خداوند منان خواهانم.
و ضمناً مى دانم كه با نگارش اين مقاله نتوانستم حق عظيم او را اداء كنم و حتى نتوانستم نيم رخى روشن از زندگى وى ترسيم نمايم ولى چه مى توان كرد(لا يُكَلّف الله نَفْساً إِلاّ وُسعها) .
و به قول متنبى:
مـــا كـلّ مـــا يتمنــى الـمــرء يــدركــه *** تجــرى الــريــاح بمـا لا تشتهـى السفُـن
در پايان قطعه اى را كه فرزند عزيز او در سوك پدرش سروده در اينجا مى آوريم كه سخن ما حسن ختام پيدا كند:
سحرگاه تيرى پريد از كمانى *** تنى زو تبه شد، رها گشت جانى
تنى تا نگردد تبه، طاير جان *** كجا مى تواند شدن آسمانى
بـه فصـل بهـاران كـه ديـده اسـت يـا رب *** وزد در چمن زار، باد خزانى
اگر چند او رفت و از درد وارست *** رها شد ز شور و شر دار فانى

صفحه 103
ولكن ز بار غم هجر رويش *** دو تا شد خدنگ قدم چون كمانى
گلى بود بشكفت و روزى بيفسرد *** و يا بين اين جمع بُد ميهمانى
به هر حال هر آنچه بد، رفت و ليكن *** بدل ماند اين حسرتم جاودانى
كه در طى دوران عمرش نكردم *** بدان سان كه باشد ره ميزبانى
ازين حسرت افسرده بودم كه ناگه *** بگوشم چنين گفت هاتف نهانى
مدرس نمرده است هرگز نميرد *** كه ماندست آثار وى جاودانى جمله «مدرس نمرده است هرگز» كه با حساب ابجدى 1296 مى باشد، تاريخ تولد و جمله:«كه ماندست آثار وى جاودانى» كه با حساب مزبور 1373 است، تاريخ وفات مى باشد.
به هر حال از طرف وجوه طبقات اهالى با نهايت تجليل واحترام تشييع و در طوبائيه تبريز به خاك سپرده شد، سپس به بلده طيبه قم منتقل و در قبرستان شيخان قم مدفون گرديد. و اين قطعه در سنگ مزار آن مرحوم مبرور حكّ شده است:
انّ الذى صنع الجميل مخلد *** لا سيما في العلم والعرفان
وإذا انقضت أيّام مدّة عمره *** فجميل صنع المرء عمر ثان
فسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً

صفحه 104
علاّمه شرف الدين(قدس سره)(1290ـ1377هـ . ق)1   12
چراغ پر فروغ امّت
در چهارده قرن و ربع كه از طلوع خورشيد اسلام مى گذرد، شخصيت هاى بزرگ و عالمان برجسته اى پا به عرصه اجتماع نهاده و به نورافكنى و هدايت مردم همّت گمارده اند، به گونه اى كه اگر اين دانشمندان سترگ در اين عرصه، روشنگرى نمى كردند، چه بسا پرده هاى ابهام، چهره واقعى اسلام و تشيّع را مى پوشاند، تو گويى پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)در پيام خود به اين روشنگران بزرگ قرن، اشاره كرده، و درباره آنان چنين مى گويد:
«يحملُ هذا الدينَ فى كلّ قرن عدول ينفُون عنه تأويلَ المبطلين وتحريفَ الغالين وانتحالَ الجاهلين كما ينفى الكيرُ خبثَ الحديد».2
«مسئوليت اين دين را در هر عصر و زمانه اى عالمان پرهيزكارى به

1.اين بحث، در كنگره بين المللى بزرگداشت علاّمه شرف الدين مورخ 25/12/83 در حوزه علميه قم، در مدرسه عالى امام خمينى، تالار قدس ارائه گرديده است.
2.رجال كشى، ص 10، چاپ مؤسسه مطبوعاتى اعلمى، كربلا.

صفحه 105
دوش مى كشند و از چهره آن، تأويل باطل گرايان و تحريف غاليان، و انحراف هاى جاهلان را مى زدايند، همچنان كه كوره آهنگران، ناخالصيهاى آهن را پاك مى سازد».
بر اين پايه، نگاهى به قرن چهاردهم اسلامى مى افكنيم، قرنى كه چنگال استعمار بر پيكره جهان اسلام فرو رفت و با فروپاشى خلافت عثمانى، آن را پاره پاره ساخت، و به صورت كشورهاى كوچك و ضعيفى درآورد تا لقمه هاى چربى براى استعمارگران غربى باشد.
در اين عصر توفانى، برجستگانى از علماى اسلام در مناطق مختلف به بيدارگرى و حفظ كيان اسلام پرداختند كه بازگويى اسامى همه آنان براى ما امكان پذير نيست.
هرگاه از مراجع تقليدى مانند ميرزاى بزرگ شيرازى و محقق خراسانى و مرحوم آية الله نائينى و آية الله اصفهانى بگذريم، در طبقه بعد كه بيشتر آنان را نويسندگان پر توان و روشنگران نيرومند تشكيل مى دهند، كسانى را در آيينه جهاد مى بينيم كه مصداق بارز حديث ياد شده مى باشند. البته اين سخن بدان معنا نيست كه زحمات ديگران را ناديده بگيريم و بر خدمات علمى و قلمى آنان ارج ننهيم. تنها در عراق و شام، از چهار شخصيت نام مى بريم كه به حق استوانه هاى دانش و حافظان و نگهبانان دين بوده، و از هر نوع خدمت ولو به قيمت دربدرى و تبعيد فروگذار نكردند:
اين شخصيت هاى بزرگ عبارتند از:
1. آية الله شيخ محمد جواد بلاغى(1284ـ 1352هـ).
2. آية الله سيد محسن امين جبل عاملى(1284ـ 1373هـ).
3. شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء( 1294ـ 1373هـ).
4. سيد عبد الحسين شرف الدين عاملى(1290ـ 1377هـ).
ما از ميان ستارگان درخشان آسمان علم و دانش نجف و عراق و شام، به

صفحه 106
اسامى اين چهار نفر اكتفا كرديم در حالى كه آسمان نجف، آسمان «باب مدينة العلم» مملو از ستارگان پر فروغى است كه هم اكنون ما به نور دانش آنان به پيش مى رويم.
از آنجا كه اين بزرگداشت به عنوان تقدير از زحمات پر ارزش شخصيت اخير يعنى مرحوم آية الله علاّمه شرف الدين عاملى برگزار شده است، به بيان برخى از ويژگى هاى او اكتفا مىورزيم. مسلّماً در مقالات ديگر به گوشه هاى ديگرى ، اشاراتى شده يا خواهد شد.
اگر آن ضابطه كلّى منطقى صحيح باشد كه مى گويند معرِّف بايد اجلى از معرَّّف باشد ، من و امثال من، بايد مهر خاموشى بر لب زنيم و در مورد اين شخصيت والا سخن نگوييم و ميدان را به قهرمانان ديگر كه از بيانى پرتوان و قلمى برتر برخوردارند بسپاريم تا بتوانند نيمرخى روشن از چهره اين شخصيت اسلامى، ترسيم كنند.
ولى از آنجا كه اين گوينده و نويسنده ناتوان مى خواهد با سرمايه اى اندك، در شمار خريداران يوسف درآيد، علاقه مند است در اين مورد سخن بگويد تا از بوستان حياتش گلى برگيرد.
از ميان جوانب متعدد زندگى مرحوم علاّمه شرف الدين ما به مجاهدت هاى گوناگون او اشاره كرده و در اين مورد به گزيده گويى مى پردازيم:

1. توجه به فرهنگ و دانش

مرحوم شرف الدين عاملى در سال 1290قمرى در شهر كاظمين ديده به جهان گشود. پدر بزرگوار او به نام سيد يوسف شرف الدين براى تحصيل از جبل عامل به عراق آمده و در كاظمين كه بستگان زيادى در آنجا داشتند; سكنى گزيده بود.
هنوز يك سال از عمر شرف الدين نگذشته بود كه پدرش تصميم گرفت

صفحه 107
كاظمين را به قصد تحصيل در نجف ترك كند. او هشت سال با فرزند عزيزش در نجف زندگى كرد، و كودك خردسال او توانست در اين مدّت به مكتب خانه رفته، قرآن را فرا گيرد. آنگاه پدر در سال 1298 تصميم گرفت كه عراق را به قصد جبل عامل ترك گويد و خانواده خود را نيز همراه خود به جبل عامل منتقل كند.
شرف الدين خردسال تا هفده سالگى در موطن آباء و نياكان خود به تحصيل پرداخت و در اين مدّت توانست ادبيات عرب، منطق و اصول فقه را فرا گيرد و تا حدّ شرائع الاسلام تحصيل كند.
تحصيـلات وى به پايـه اى رسيد كه لازم ديـد لبنان را به قصـد عراق ترك گويد و در دانشگاه بزرگ و ديرينه شيعـه يعنى نجـف اشرف تحصيل كند، و لـذا در سال 1310به همراه همسر خود رهسپار عراق شد، و چون مرجعيت بزرگ آن روز در سامرا متمركز بود، به سامرا رفت، ولى پس از درگذشت ميـرزاى شيـرازى بـزرگ در سال 1312، سامـرا را به قصـد تحصيـل در نجف ترك گفت.
او در مدّت اقامت خود در نجف، از حوزه درسى شخصيت هاى عظيم فقهى و اصولى و رجالى بهره كامل برد، از مشايخ او مى توان افراد زير را نام برد:
1. شيخ محمد طه نجف(م1323)
2. آخوند خراسانى(1255ـ 1329)
3. شيخ عبدالله مازندرانى(م1330)
4. سيد محمدكاظم يزدى(1247ـ 1337)
5. ميرزا حسين نورى(1254ـ 1320)
و ديگر شخصيت هاى علمى كه اسامى آنها در شرح زندگانى او به تفصيل وارد شده است.
سرانجام وى پس از طى مدارج كمال علمى در حد اجتهاد در نهم ربيع الأوّل 1323 رهسپار لبنان گشت تا مسئوليت بزرگ منطقه را از نظر علمى و

صفحه 108
سياسى برعهده گيرد، البته بازگشت او به جبل عامل به دعوت مردم صور كه يكى از شهرهاى استان صيداست صورت گرفت، او پس از ورود به صور دريافت كه بى بهره ماندن از دانش و علوم روز، مايه عقب ماندگى جامعه شيعه شده است، از اين جهت به فكر بالا بردن سطح علمى اين گروه افتاد.
به ديگر سخن: او به هنگام ورود به بيروت احساس كرد كه جامعه شيعه از عقب مانده ترين طوائف لبنان است، و ريشه آن در بى بهرگى از علم و دانش است. در آن زمان، مراكز علمى و صنعتى در دست مسيحيان مارونى و مشاغل پست و پايين در اختيار پيروان اهل بيت(عليهم السلام) بود. او تصميم گرفت براى مبارزه با ديو جهل، به ترويج فرهنگ بپردازد و علم و دانش را وارد خانه هاى شيعيان كند. نخستين گام اين بود كه دبيرستانى را به عنوان «الكلية الجعفرية» در شهر «صور» تأسيس كرد و به هنگام افتتاح اين مركز جمله اى را گفت كه شبيه گفتار جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى باشد و اگر من اين جمله را در ميان كلمات قصار امام على(عليه السلام) مى ديدم، هرگز در نسبت آن به آن امام ترديد نمى كردم، ولى اين گفتار از فرزند اميرمؤمنان است و فرزندان صالح پيوسته منعكس كنندگان كمالات پدران مى باشند.وى به هنگام افتتاح، ضمن سخنان پربارش فرمود: «لا ينتشر الهُدى إلاّ من حيثُ انتشر الضلال»:(از همان درى كه گمراهى و انحراف وارد جامعه مى شود، بايد از همان در هدايت و رستگارى را وارد كرد).
و به تعبير ديگر بايد از تاكتيك هاى دشمنان بهره گرفت و محتوا را عوض كرد. آنان با ساختن مدارس و مراكز علمى، مسلمانان را به سوى مسيحيت و الحاد سوق داده اند و بايد از همين راه، آنان را به اسلام و تقوا هدايت كرد.
توجه اين مرد بزرگ به فرهنگ عمومى، نشانه اين است كه او غمخوار امت و دلسوز اجتماع بوده و همه جامعه را فرزند خود مى دانست.

صفحه 109

2. گشودن باب گفتگو ميان مسلمانان

پس از رحلت رسول خدا دو نوع خط فكرى بر مسلمانان حاكم گشت:
1. خط پيروى از اهل بيت(عليهم السلام) كه امامت و رهبرى اهل بيت(عليهم السلام) را مطرح مى كرد.
2. خط پيروى از خلفا كه در سقيفه ترسيم گرديد.
پيروان اين دو گروه، پيوسته، درگير مناقشات واحياناً مخاصمات و خونريزى ها بوده اند و كمتر حاضر مى شوند برادروار در كنار يكديگر بنشينند و مطالب همديگر را بشنوند و سرانجام بر مشتركات تكيه كنند، و نقاط اختلافى را در پرتو گفتگو به سامان برسانند.
در زمان شيخ شيعه محمد بن نعمان مفيد(336ـ 413هـ)و پس از وى در دوران زعامت سيد مرتضى(355ـ 436هـ) كم و بيش درهاى گفتگو به روى هر دو گروه گشوده شد، امّا با سپرى گشتن زمان، وضع به حالت سابق برگشت و در دوران خلافت عثمانى در غرب سرزمين اسلامى،سوء تفاهم ها تشديد شد و شيعه به عنوان يك عنصر دور از واقعيت اسلام تلقى گشت.
مرحوم شرف الدين احساس كرد كه بايد باب گفتگو را گشود و با سران هر طائفه به سخن نشست و حقايق را از نزديك بازگو نمود، و مشتركات را كه بر مفترقات فزونى دارد به رخ كشيد، و نقاط اختلاف را با دليل و برهان مطرح كرد. آن هم نه به آن اميد كه سران قوم به تشيع برگردند، بلكه در اثر آشنايى آنان با واقعيت ها، از تعصب ها كاسته شود و فاصله ها كمتر گردد تا در عصرى كه چنگال استعمار در پيكر جهان اسلام فرو رفته همه مسلمانان در صف واحدى قرار گيرند. از اين جهت، در سال 1329تصميم به سفر به مصر گرفت و از طريق دريا خود را به قاهره رساند، در حالى كه حدود چهل بهار از عمر او مى گذشت. او در اثر حضور در دروس شيخ أزهر شيخ سليم بشرى(1284ـ1335) در قاهره توانست خود را به عنوان يك دانشمند آگاه مطرح كند و باب گفتگوى مذهبى را

صفحه 110
بگشايد. پس از يك مذاكره سرانجام تصميم بر اين گرفته شد: پرسش هايى از طرف شيخ ازهر پيرامون تشيّع مطرح گردد، و سيد به تشريح پاسخ آنها بپردازد، اين پرسش ها و پاسخ ها، پس از گذشت ربع قرن تحت عنوان «المراجعات» به زيور طبع آراسته گرديد.
نخستين نامه شيخ ازهر، مؤرخ ششم ذى القعدة الحرام1329 است. شيخ ازهر مظهر ادب و اخلاق بود. ادب از مجموع نامه هاى او جوانه مى زند. او خطاب خود را به طرف مذاكره خود كه از او جوان تر بود چنين آغاز كرد:
«سلام على الشريف العلاّمة الشيخ عبد الحسين الموسوي ورحمة الله وبركاته».
او در اين نخستين نامه، هدف خود را از مكاتبات، روشن شدن معتقدات شيعه و راه و روش آنها معرفى مى كند و آخرين نامه او مؤرخ اوّل جمادى الاولى 1330هـ مى باشد.
تقريباً با نگاشتن 56نامه و دريافت 56پاسخ، مجموع اين مراسلات به پايان رسيده و خوشبختانه اين كتاب پس از انتشار ، با استقبال عظيم جهان اسلام روبرو گشت، و هر فرد بى غرضى اين كتاب را مطالعه كند، به مواضع حق شيعه و لااقل برهانى بودن معتقدات آنان صحه مى گذارد، هر چند ممكن است، از آيين موروثى خود دست برندارد.
مرحوم شرف الدين راه بحث و گفتگو را گشود و اگر اين خط پس از وى دنبال مى شد، جهان اسلام، از نظر وحدت و خوشبينى به يكديگر از موقعيت بهترى برخوردار مى گشت.

3. بررسى مسائل خلافى در فقه

اختلاف فقيهان در مسائل فقهى مايه شكوفايى دانش فقه است، زيرا التقاى دو فكر در فقه بسان به هم رسيدن دو سيم مثبت و منفى برق مى باشد كه از آن

صفحه 111
نور توليد مى شود، واگر گفتگوهاى خلافى در ميان علما و دانشمندان نبود، فقه اسلامى به اين حدّ از تكامل نمى رسيد.و در حقيقت اختلاف فقيهان1 به سان دو نوع داورى پيامبران بزرگوارى مانند حضرت داود و حضرت سليمان(عليهما السلام)است. با اين كه هر دو به نور وحى مجهّز بودند، امّا در داورى، دو نوع نظر داشتند ولى هرگز خصمانه نبود، بلكه روشنگر و راهگشا بود، خداوند متعال مى فرمايد:
(وَ داوُدَ وَسُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فيهِ غَنَمُ الْقَومِ وَكُنّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدينَ* فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَكلاً آتَيْنا حُكْماً وَعِلْماً).2
«... داود و سليمان را به ياد آر هنگامى كه درباره كشتزارى كه گوسفندان بى شبان قوم، شبانگاه در آن چريده بودند، داورى مى كردند و ما بر داورى آنان گواه بوديم. ما حكم واقعى آن را به سليمان فهمانديم و به هر يك از آنان شايستگى داورى و دانش فراوانى داديم...».
از اين جهت در دوران تدوين فقه، از قرن دوم به بعد، علم خلاف و آگاهى از آراى فقيهان، يكى از پايه هاى استنباط به شمار رفت و گروهى از فقها، كتابهايى تحت اين عنوان يا براى اين هدف نوشته اند، فقيهان اهل سنت كتابهايى مانند:
«اختلاف الفقهاء»، نگارش محمد بن جرير طبرى(10ه).
«اختلاف العلماء»، نگارش ابوجعفر احمد بن محمد طحاوى(21ه)
را به نگارش درآوردند.
همچنين در ميان فقيهان شيعه كتاب هاى خلاف در فقه نوشته شده است،

1.هدف از اين تشبيه، تقريب است و تفاوت جوهرى ميان پيامبران و ديگران محفوظ مى باشد.
2. انبياء/78 و 79.

صفحه 112
مانند:
«مسائلُ الخلاف فى الفقه»، نگارش سيد مرتضى(355ـ 436هـ).
كتاب «الخلاف في الأحكام»، نگارش ابوجعفر محمد بن حسن طوسى معروف به شيخ طوسى(385ـ 460هـ).
حتّى علاّمه حلّى كتاب ويژه اى در اختلافات فقيهان شيعه نوشته و به نام «مختلف الشيعه» چاپ شده است.در اين كتاب ها مسائل خلافى غالباً با اندك استدلالى بررسى مى شود.
مرحوم شرف الدين مسائل خلافى مهم در فقه دو طائفه را تا حدّى شمارش كرده و برخى از آنها را به صورت گسترده در كتابى به نام «المسائل الفقهيه» مورد بررسى قرار داده است، و در حقيقت دو كتاب او به نام هاى «المراجعات» و «المسائل الفقهية» بازگو كننده نقاط اختلاف در ميان دو طايفه، و روشن كننده دلائل هر دو طرف است، وشگفت اينجاست كه ادلّه احكام فقهى شيعه همگى در احاديث اهل سنت، موجود است و علاّمه شرف الدين آنها را مطرح كرده است.
گاهى وى در يك مسأله مهم كلامى، رساله جداگانه اى مى نوشت مثلاً مسأله رؤيت خدا در قيامت، از عقايدى است كه از خارج وارد حوزه اسلام شده و اهل سنّت اعم از اهل حديث و اشاعره بر رؤيت خدا در آخرت تأكيد دارند. مسلّماً رؤيت خدا در آخرت، به معناى تجسيم و جهت دار بودن خدا است و پاسدارى از اعتقادات صحيح اسلامى ايجاب مى كرد كه مرحوم شرف الدين گامى در اين راستا بردارد، و لذا رساله مستقلى در اين مورد به نام «حول الرؤية» نوشته و در سال 1371 هـ منتشر گرديده است.

صفحه 113

4. بازشناسى حديث سره از ناسره

شكّى نيست كه گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) در كنار گفتار خداست و پيامبر(صلى الله عليه وآله) با وديعه نهادن دو حجّت، از ميان مسلمانان رفت. اين دو حجّت يكى كتاب خداست و ديگرى اهل بيت او كه بيانگر سنت ها و احاديث و حافظان روايات او هستند. ولى متأسفانه بر اثر تحريم نقل حديث در خلافت خليفه دوم، تا سال 99هجرى، بسيارى از احاديث صحيح از اذهان رخت بربست، و در مقابل، يك رشته احاديث كه نومسلمانانى از يهود و نصارى نقل مى كردند در ميان مردم رواج يافت.
در ميان اين گروه،ابوهريره تأثيرپذيرى بيشترى از امثال كعب الأحبار پيدا كرده و در اين ميان قريب پنج هزار روايت از رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) نقل كرده، در حالى كه معاشرت او با پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيش از سه سال و نيم نبوده است. براى نقادى احاديث ابوهريره راه علمى اين است كه محتواى احاديث او با قرآن و يا سنت قطعى پيامبر(صلى الله عليه وآله)و حكم روشن خرد و تاريخ قطعى سنجيده شود. مرحوم شرف الدين اين باب ابتكارى را به روى محدّثان گشود. محدّثان تا آن روز معيار صحت و سقم حديث را عدالت و يا انحراف راويان حديث مى دانستند ولى ايشان علاوه بر نقد سند، نقد مضمون را نيز بر آن افزود، و از اين طريق توانست بر بخشى از روايت هاى ابوهريره كه در صحيحين آمده (و از نظر اهل سنت خدشه ناپذير است)، خط بطلان بكشد و كتابى به نام «ابوهريره» در اين مورد تأليف و منتشر كرد.
عالم مجاهد معروف مصرى «محمد غزالى» از اين روش پيروى نموده و كتابى به نام «الحديث النبوى بين أهل النقل والفهم» به رشته تحرير كشيد، و نشر اين كتاب، در كشورهاى عربى، ميان متحجّران، سر و صداى عجيبى ايجاد كرد . تا مدتى سخنان امامان جمعه مكه و مدينه بر نقد اين كتاب، دور مى زد.
پس از انتشار كتاب «ابوهريره»، عالم مصرى به نام عبد المتعال الصعيدى

صفحه 114
نقدى بر كتاب ابوهريره تحت عنوان عبد الحسين الموسوى العاملى، ابوهريره تعليق عبد المتعال الصعيدى در مجلّه «الرسالة» سال پانزدهم، شماره 715 مورخ 7/3/1947، ص 323 منتشر ساخت.
مرحوم شرف الدين جوابى بر آن تحت عنوان «حول ابى هريره، عبد المتعال الصعيدى» براى مجله «الرسالة» فرستاد كه در شماره 721، مورخ 8/4/1947 به چاپ رسيد و او را براى ابد مجاب ساخت.
ما نيز به پيروى از اين روش احاديث چهل صحابى را ـ با شرح حال فشرده اى از آنان ـ آورده ايم، و پس از نقل يك رشته روايات زيبا و آموزنده آنان، به نقد برخى از روايات آنها كه با معيارهاى پيشين تطبيق نمى كند، پرداخته ايم، كه تحت عنوان «الحديث النبوى بين الرواية والدراية» در 724صفحه منتشر شده و براى تقدير از اين كتاب همايشى نيز از طرف دارالحديث قم برگزار شد.
اگر مسلمانان نقد مضمون را بر روش نقد سند حديث مى افزودند، سنت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه تالى تلو قرآن است از يك رشته اوهام و پندارها كه شكل حديث به خود گرفته، پيراسته مى شد، و دستاويزى براى دشمنان اسلام پديد نمى آمد.
امروز گروهى از نوگرايان كه تنها به قرآن دعوت مى كنند و از سنّت چشم مى پوشند به همين روايات ضعيف تكيه كرده، و در نتيجه بر همه حديث خط بطلان مى كشند.

5. جهاد با استعمار

قهرمان گفتار ما در كنار جهاد علمى كه نتيجه آن دهها اثر ابتكارى در عرصه هاى فقه و اصول و كلام و حديث و رجال است، به جهاد با دشمن خارجى نيز پرداخت، تا آنجا كه از پاى ننشست تا لبنان از قيمومت فرانسه به در آمد و استقلال خود را باز يافت.

صفحه 115
پس از عقب نشينى خلافت عثمانى، غارتگرانِ غربى كشورهاى اسلامى را ميان خود تقسيم كردند: سوريه و لبنان، سهم كشور فرانسه مدعى دمكراسى و آزادى گرديد و هر دو كشور به صورت كشور واحد به نام «شام» تحت قيمومت فرانسه درآمد و به تعبير خودشان «حكومت انتداب» تشكيل شد. كشورى كه سالها قبل از اسلام و پس از آن مركز تمدّن بود، مى بايست در قيمومت كشورى قرار بگيرد كه از تمدن آن چهار قرن بيش نمى گذشت. در آن شرايط حسّاس و سرنوشت ساز، رجال دين كه پيوسته سينه خود را در برابر دشمنان سپر مى كردند و در پيشاپيش آنان مرحوم شرف الدين توانستند روحيه انقلابى مردم صور و صيدا و جنوب لبنان را برانگيزند. براى سركوبى اين نهضت تهديدها و هشدارها آغاز شد، تا آنجا كه به خانه علم و دانش هجوم آوردند تا شرف الدين را دستگير كنند و به جوخه اعدام بسپارند، ولى چون سيد خانه را قبلاً ترك گفته بود، از حقد و حسد كتابخانه وى را به آتش كشيدند و قسمتى از آثار او از بين رفت. او از طريق خاصّى خود را به دمشق رساند و با پيشوايان سورى به گفتگو نشست، ولى دشمن در تعقيب او بود، سرانجام او از طريق فلسطين رهسپار مصر گرديد و در سرزمينى كه هشت سال قبل در آنجا با شيخ ازهر به گفتگو نشسته بود، سكنى گزيد و در آنجا لباس سنتى مردم عراق را كه همان كوفيه و عقال است دربرداشت، و به صورت يك فرد غريب زندگى مى كرد. سرانجام پس از يك سلسله مذاكرات توانست به جبل عامل بازگردد، و بار ديگر غم و اندوه ملت را به دوش كشد. گفتگو در اينجا فراوان است و مقاله گنجايش آن را ندارد.

6. شرف الدين در آيينه گفتار معاصران

شخصيّت جهانى شرف الدين و آثار ماندگار او در معرّفى وى كافى و وافى است، و به گفتار اين و آن نيازى ندارد. به حكم مثل معروف «مشك آن است كه

صفحه 116
خود ببويد، نه آن كه كه عطّار بگويد» ولى در عين حال براى كسانى كه از دور، دستى بر آتش دارند و مايلند عظمت اين شخصيت والا را از ديدگاه ديگران نيز دريابند، گفتار برخى از اساتيد و معاصران او را در اين جا منعكس مى كنيم:

گفتار محقق خراسانى

استاد بزرگوار وى مرحوم محمد كاظم خراسانى از مراجع تقليد و مدرّس كم نظير حوزه علميه نجف در اجازه اجتهادى كه به قهرمان گفتار ما داده است، او را چنين معرفى مى كند:
«جناب سيد شرف الدين موسوى ـ كه خداوند بر عزت او بيفزايد ـ مجتهد مطلق و عادل موثق است و در سايه تلاش هاى علمى به مقامى رسيده است كه او را از «اهل ذكر» قرار داده كه بندگان خدا بايد در مسائل شرعى و عقيدتى به آنها مراجعه كنند. سپاس خداى را كه او به درجه بالايى از اجتهاد رسيده و پرچم نيابت ولى عصر(عج) براى او به اهتزاز درآمده و رشته رهبرى را در كف او قرار داده است. تقليد بر او حرام است و او بايد به اجتهاد خود، عمل كند. مؤمنان بايد امر و نهى او را محترم بشمارند،و در حقوق شرعيه به او مراجعه كنند و در مشكلات به او پناه ببرند، وجود او حجت بر آنهاست، داورى او نافذ و قضاوت او لازم الاتباع و ردّ گفتار او ردّ بر خداست و چنين كارى در حدّ شرك مى باشد. از او انتظار داريم از جادّه احتياط كنار نرود، زيرا احتياط، راه نجات است ، و توفيق از جانب خداست و او ما را كافى و بهترين پشتيبان است».

صفحه 117

گفتار شيخ آقا بزرگ تهرانى

مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى (1293ـ1389) محقق معروف، كه براى خود شخصيت جهانى دارد، درباره شرف الدين چنين مى نويسد:
«كسى كه بخواهد شرف الدين را توصيف كند، چه بگويد؟ بگويد او مجتهدى است دانا، متكلمى است بى همتا، فيلسوفى است پژوهنده ، اصول دانى است متبحر، مفسرى است بزرگ، محدثى است صادق، مورّخى است حجّت، خطيبى است زبان آور، اديبى است سترگ؟ آرى شرف الدين همه اينها است و علاوه بر اين ها مجاهدى است نستوه در راه دين، و مبارزى است پيوسته در سنگر حق، گواه او ، خامه و قلم اوست و كتاب ها و نوشته هاى او، سخنرانى ها و منبرهاى او و خدمات سودمند و مباحث نوين و استدلال هاى كوبنده او».
نويسنده عاليقدر دكتر سيد جعفر شهيدى درباره مرحوم شرف الدين چنين مى نويسد:
«او در منبر خطيب، در مجلس محدّث، در درس، فقيه، و در عالم مطبوعات نويسنده اى سحّار بود، گاهى هم همه اين مقام ها را ناديده مى گرفت، و به كار تأسيس كودكستان و دبستان و دبيرستان مى پرداخت و چون معلمى كهنه كار و دلسوز، نونهالان شيعه و سنّى را از محبت هاى پدرانه خود بهره مند مى ساخت.
شرف الدين عالمى شرقى است كه آثار او در غزارت مادّه و استحكام مطالب و طرز استدلال، شيوه محققان غرب را دارد».
سرانجام اين مرد بزرگ پس از جهاد علمى و قلمى و تلاش در طرد استعمار و بازگرداندن استقلال به كشورش، در سال 1377هجرى قمرى در 87 سالگى درگذشت و آثارى را از خود به يادگار نهاد كه جاودانگى و خلود بر پيشانى آنها نوشته شده است. در اينجا من سخن را با دو گفتار كوتاه به پايان مى برم:

صفحه 118
1.مرحوم آية الله بروجردى از وجود كتاب «مراجعات» آگاه نبود، ولى يكى از علماى قم (گويا مرحوم آية الله سلطانى) او را از اين كتاب ارزشمند آگاه ساخت و نسخه اى را تقديم حضور او نمود، مرحوم بروجردى پس از ورود به اندرونى كه مشغول كارهاى علمى مى شد، اين كتاب را به دست گرفت تا بخشى از آن را مطالعه كند، ولى اين كتاب آنچنان براى او جذاب و دلكش بود تا مطالعه خود را به آخرين صفحه آن نرسانيده بود، آن را بر زمين ننهاد.
وقتى به حضرتش گفتند كه شرف الدين كتاب ديگرى به نام «النصّ والاجتهاد» دارد، او هزينه چاپ كتاب را پذيرفت و كتاب براى اوّلين بار در بيروت منتشر شد، او در اين كتاب، اجتهاد صحابه را در مقابل نصّ پيامبر مبرهن كرده و ثابت نموده است كه برخى از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در برخى مسائل، منافع شخصى را بر پيروى از نصّ ترجيح داده اند، در حالى كه بايد در برابر نصّ صريح، تسليم مى شدند.و از اين طريق، يك جواب كلى و دندان شكن به كسانى داد كه مى گفتند كه: اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر ولايت اميرمؤمنان تنصيص كرده بود، چگونه مى توان باور كرد كه صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را در سقيفه ناديده بگيرند. او با اين اثر ثابت كرد: قانون شكنى و گرايش به منافع شخصى و قبيله اى به جاى عمل به نصّ، در زندگى صحابه بيش از آن است كه بتوان برشمرد.
2. به خاطر دارم وقتى خبر درگذشت اين مجاهد بزرگ به قم رسيد، مرحوم آية الله بروجردى ختمى براى ايشان در مسجد بالاى سر برگزار كرد، ولى حضرت امام رحمه الله از وجود چنين ختمى آگاه نبود، و لذا هنگام عصر براى تدريس به مسجد سلماسى تشريف آوردند. تا خواستند درس را شروع كنند، استاد را از وجود ختم آگاه ساختند، ايشان ترجيح داد كه بين دو حق، جمع كند: كمى تدريس نمود و آنگاه درباره عظمت سيد بزرگوار سخنانى گفت و بر اين كلمه تكيه كرد:«كان سيفاً مسلولاً على أعداء الله...»، آنگاه مسجد را به عزم شركت در فاتحه ترك كرد و شاگردان معظم له نيز به دنبال وى حركت نمودند، وقتى به

صفحه 119
مجلس رسيدند، جلسه پايان يافته بود، ولى وجود ايشان و شاگردان سبب تداوم مجلس شد.
ما معترفيم كه نتوانستيم ويژگى هاى مهم اين شخصيت جهانى را برشماريم، ولى با عرض پوزش دامن سخن را كوتاه مى كنيم و به روان پاك اين مرد خدا درود مى فرستيم و مى گوييم:
«سلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً».

صفحه 120
آية الله بروجردى(قدس سره) (1292 ـ 1380هـ . ق)   13
فقيهى بزرگ و رجالى مبتكر

نسب و خاندان آية الله بروجردى

آيت الله بروجردى از سادات «طباطبائى» بروجردى است و با سى واسطه به دومين پيشواى شيعيان حضرت حسن بن على (عليهما السلام) مى رسد. جدّ ششم آن مرحوم فقيه و حكيم عاليقدر «سيد محمد بروجردى» است كه خود از بزرگان دانشمندان قرن يازدهم هجرى به شمار مى رود.
سيد محمد بروجردى داماد ميرابوطالب پسر ابوالمعالى كبير، تنها داماد فقيه مشهور «ملا صالح مازندرانى» است كه او نيز داماد علاّمه بزرگوار «ملا محمد تقى مجلسى» مى باشد.
همسر ميرابوطالب نامبرده نيز دختر ملا عبدالله پسر مجلسى اول و برادر علاّمه مجلسى دوم مؤلف كتاب «بحارالأنوار» است.
به همين جهت خاندان آيت الله بروجردى از دو سوى نواده دخترى مجلسى اول مى باشند. و لذا رجال و دانشمندان اين دودمان از مجلسى اول تعبير

صفحه 121
به جد و از مجلسى دوم مؤلف بحارالأنوار تعبير به خال (دايى) مى كنند.
سيد محمد بروجردى يك پسر و يك دختر داشته است دختر وى همسر استاد كل وحيد بهبهانى فقيه نامى بوده و پسرش موسوم به سيد مرتضى كه دانشمندى بلند پايه بشمار مى آمده داراى دو پسر فقيه مبرز بوده است:
نخستين آنها «سيد محمد مهدى» بروجردى و اين همان علاّمه بحرالعلوم است كه از اعاظم مجتهدين شيعه و نوابغ كم نظير اسلام مى باشد، و ديگر «سيد جواد» كه او هم دانشمندى با وقار و سرشناس بوده است.
آيت الله بروجردى با سه واسطه به اين سيد بزرگوار مى پيوندد. به اين معنى كه آن مرحوم فرزند سيد على و او فرزند سيد احمد و او هم فرزند سيد علينقى فرزند سيد جواد نامبرده است.
عموى جد آيت الله بروجردى ميرزا محمود بروجردى فرزند ديگر سيد على مذكور مؤلف كتاب «مواهب السنيه» نيز از مفاخر دانشمندان و فقها مى باشد.
به طور خلاصه پدران و نياكان و بستگان پدرى و مادرى آيت الله بروجردى اغلب از دانشمندان و فقهاى شيعه و بعضى از آنها مراجع بزرگ عصر خود بوده اند; از اين رو در حقيقت بايد گفت آيت الله فقيد زعامت و مرجعيت را به ارث برده بود.

در بروجرد

آيت الله العظمى حاج آقا حسين طباطبائى بروجردى در ماه صفر 1292هجرى قمرى در شهر بروجرد ديده به دنيا گشود از همان اوان كودكى مورد مهر و علاقه سرشار پدر دانشمندش قرار گرفت و در سايه توجهات و عنايات او رشد نمود. وقتى هفت ساله شد پدرش او را به مكتب فرستاد تا به تحصيل اشتغال ورزد. نخستين سرمشقى كه معلم به وى داد اين بود: «هزار و دويست و نود و نه» و چون از معلم پرسيد اين سرمشق چيست؟ معلم گفت: اين

صفحه 122
امسال است! كتاب «جامع المقدمات» و نصف كتاب «سيوطى» را در مكتب نزد همان معلم به خوبى آموخت.
چون پدرش پيشرفت سريع اورا در امر تحصيل دريافت، حجره اى در مدرسه علميه بروجرد براى او گرفت و همان معلم مكتب دار را كه مردى دانشمند و دلسوز، بود، به مدرسه آورد و مخارج او را متكفل شد تا بقيه علوم مقدماتى را به وى بياموزد.
بدين گونه علوم مقدماتى يعنى: صرف، نحو، منطق، معانى، بيان، بديع، فقه و اصول را نزد پدرش و معلم مزبور و ديگر اساتيد در بروجرد آموخت، آنگاه در سن هجده سالگى (1310) به اصفهان كه در آن روزگار حوزه علمى گرمى داشت رهسپار گرديد.
در آن تاريخ وى در سايه استعداد قوى و شوق زيادى كه به تحصيل داشته است به اصطلاح دانشجويان علوم دينى، مقدمات و سطح را تا كتاب «رياض المسائل» كه از كتب مهم فقهى است فرا گرفته بود.

در اصفهان

پس از ورود به اصفهان مدت چهار سال با جديت و پشتكار مخصوص به خود، سرگرم تكميل معلومات خود و كسب فيض از محضر استادان بزرگ فن شد، و از اين فرصت استفاده ها نمود و از خرمن دانش آنان خوشه ها چيد.
در سال 1314 كه بيست و دو بهار را پشت سر مى گذاشت، به دستور پدر به بروجرد احضار شد، او گمان مى كرد پدرش مى خواهد او را براى ادامه تحصيل به نجف اشرف كه بزرگترين حوزه علميه شيعه بود بفرستد; ولى پس از ورود و ديدار پدر و بستگان مشاهده مى كند كه به عكس انتظار او مقدمات ازدواج و تأهل او را فراهم كرده اند.
از اين پيشامد اندوهگين مى شود، و چون پدر علت اندوه و تأثر او را

صفحه 123
مى پرسد مى گويد: من با خاطر آسوده وجديت بسيار سرگرم كسب دانش بودم ولى اكنون بيم آن دارم كه تأهل ميان من ومقصدم حائل گردد و مرا از تعقيب مقصود و نيل به هدف باز دارد!.
پدر به وى مى گويد: فرزند! اين را بدان كه اگر به دستور پدرت رفتار كنى اميد است كه خداوند به تو توفيق دهد تا به ترقيات مهمى نائل شوى.
گفته پدر تأثير بسزايى در وى مى بخشد و او را از هر گونه ترديد بيرون آورده و بالأخره پس از ازدواج واندكى توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال ديگر به تحصل وتدريس علوم و فنون مختلفه اهتمام مىورزد.
در اين دو سفر كه جمعاً نه سال مى شود ، فقه و اصول و فلسفه و رياضى را از محضر فقها و حكماى نامى آن عصر همچون مرحوم ميرزا ابوالمعالى كلباسى، سيدمحمد تقى مدرس، سيد محمد باقر درچه اى، ملا محمد كاشانى، و جهانگيرخان قشقايى حكيم مشهور تكميل نموده و شخصاً نيز حوزه درسى تشكيل داده به تدريس فقه و اصول وديگر علوم مى پردازد، واز آنجا كه بيانى رسا وشيوا داشته است جمعيت انبوهى در حوزه درسش اجتماع مى نمودند و از همان موقع در ميان فضلاى اصفهان مشهور وممتاز مى گردد وشالوده ترقيات بعديش پى ريزى مى شود.
در پنجسال اخير كه از علوم و فنون متداول بهره هاى كافى داشته و به خوبى قدر علم را مى دانسته، چنان با نشاط تحصيل مى كرده كه بعضى شبها تا سپيده دم سرگرم مطالعه بوده است.
در سال 1318 مجدداً پدرش از بروجرد او را مى خواند ولى اين بار خاطر نشان مى سازد كه قصد دارم تو را به نجف اشرف بفرستم، دانشمند نابغه جوان هم با اشتياق زايدالوصفى بار سفر بسته اصفهان را به قصد بروجرد ترك مى گويد.

صفحه 124

در نجف اشرف

بعد از ورود به وطن مألوف و ملاقات پدر وبستگان، با كسب اجازه از پدرى كه آن همه در راه تحصيل و ترقيات او كوشش داشته و او را از هر جهت تشويق مى كرده است، از بروجرد روانه نجف مى گردد.
آيت الله بروجردى در آن موقع كه بيست و هفت سال داشته مجتهد مسلم بوده و همه اورا به نبوغ و احاطه در فقه و اصول وحكمت مى ستودند، به طورى كه از افاضل دانشمندان بشمار مى آمد.
پس از آن كه وارد نجف اشرف گشت براى تكميل فقه و اصول و رشته اجتهاد به حوزه درس مرحوم آيت الله آخوند ملاّ محمد كاظم خراسانى مصنّف كتاب مشهور «كفاية الأُصول» درآمده و ده سال تمام از محضر پر فيض آن فقيه بزرگ و علاّمه نامى مستفيد مى گردد در اين مدت در خدمت آية الله شريعت اصفهانى (شيخ الشريعه) كه او نيز از مفاخر مجتهدين آن روز نجف بود، به تحصيل و تكميل فقه و رجال و ديگر علوم مى پردازد. براى اينكه بهتر به نبوغ آن مرد بزرگ پى ببريم تذكر يك نكته لازم است، و آن اينكه روز نخست كه وارد مجلس درس آيت الله خراسانى مى شود، مى بيند در آن حوزه كه نزديك به هزار و دويست نفر از فضلا و علما پاى منبر درس آيت الله خراسانى نشسته اند، كسى، از او جوان تر نيست! با اين وصف هنگامى كه استاد شروع به درس و بيان مطلب مى كند، اشكالى برگفته استاد در نظرش خطور مى كند ولى چون خود را جوان و كم سن مى بيند به علاوه مهابت مخصوص آيت الله خراسانى ورعب مجلس هم او را مى گيرد و از همه مهمتر چون نخستين بارى بودكه او قدم به آن حوزه مقدسه مى گذاشت، لذا از اظهار مطلب و بيان اشكال خوددارى مى نمايد.
يكى دو روز بعد كه استادش آيت الله خراسانى به ديدن يكى از علماى تازه وارد مى رفته او نيز در ميان همراهان در مجلس حضور مى يابد و همانجا كه از نزديك استاد را مى بيند اشكال خود را بيان مى كند، استاد جواب مى دهد، و او بر

صفحه 125
جواب وى ايراد مى كند، استاد توضيح مى دهد و او توضيح استاد را كافى نمى داند.
وبالأخره همين گفتگوى مختصر استاد علامه را با دانشمندى جوان و تازه وارد به حوزه درس او، آشنا مى سازد و به همين جهت از هويت وى جويا مى شود و پس از اطلاع، او را مورد مهر فراوان قرار مى دهد، به طورى كه از آن روز هرگاه او در درس اشكال مى نمود، كاملاً گوش مى داد تا او خوب اشكال خود را بيان كند و سپس با احترام اشكال او را تشريح مى نمود و پاسخ مى گفت و به فرموده خود آيت الله بروجردى اين استاد عاليمقام در سفر وحضر و در مجالس خصوصى و عمومى و نزد عام و خاص در بزرگداشت و احترام شاگرد نابغه اش، مى كوشيد و همين احترامات نيز در سير كمالى اين شاگرد بزرگ آثار رضايت بخش و مؤثرى برجاى گذاشت.
گذشته از شركت در مجلس درس آيت الله خراسانى و شريعت اصفهانى، شخصاً نيز حوزه درسى تشكيل داده فضلاى بسيارى از محضرش به كسب علم اشتغال ورزيدند، و در همان نجف از اساتيد مبرز سطح بشمار آمد; و هر روز بر شهرت و احترامش مى افزود.

بازگشت به بروجرد

از سال1328 هجرى در حالى كه از استادان بزرگوارش آيت الله خراسانى و شريعت اصفهانى نيز به دريافت اجازه اجتهاد نايل گرديد، به وطن مألوف مراجعت نمود و در ميان استقبال پر شور علما و فاميل وبستگانش وعموم اهالى بروجرد وارد مسقط الرأس خود شد.
از همان ايام مشغول تدريس فقه و اصول و تأليف و تصنيف كتابهاى سودمند و تعليم و تربيت فضلا و دانشمندان بسيارى گرديد كه هم اكنون غالب شاگردان آن روز ايشان در شمار علماى معروف هستند، كتب سودمند و نفيس

صفحه 126
آن مرحوم بحمد الله از دست فنا محفوظ مانده و عنقريب چاپ شده و در معرض مطالعه طالبان علم قرار مى گيرد.
در سال 1344 از راه عراق عرب به زيارت خانه خدا مشرف گرديد و هنگام بازگشت از حج مدت هشت ماه در نجف اشرف توقف و سپس به ايران معاودت نمود و پس از زيارت حضرت امام رضا(عليه السلام) وارد بروجرد گشت و به حل و فصل امور مسلمين و اداره حوزه علميه بروجرد پرداخت و از همان روزگار رساله عمليه اش چاپ و جمعى از وى تقليد نمودند و كم كم مقلدين آن مرحوم روى به ازدياد گذارده، وجمعيت بيشترى از وجود چنان فقيه نامى در شهرستان بروجرد آگاهى يافتند، تا آنكه بيمار گشت و براى معالجه به تهران آمد و پس از بهبودى با دعوت علما و دانشمندان حوزه علميه قم، به اين شهرستان مذهبى قدم نهادند و به مرجعيت عامه شيعيان جهان رسيدند.
شرح زندگى و خدمات و آثار آية الله فقيد را پس از ورود به حوزه علميه قم در بخش آينده كه درباره اين «دانشگاه بزرگ اسلامى» گفتگو مى كند مطالعه خواهيد فرمود.

آثار علمى آية الله فقيد

مكتب فقه

فقه يكى از علوم دينى بسيار مهم است زيرا احكام الهى و قوانين اسلامى، در سايه همين علم بدست مى آيد واين علم دامنه دار، داراى مقدمات چندى است كه يك فرد فقيه بايد در علم صرف، نحو، منطق، اصول، كلام، رجال، درايه، تفسير ولغت مهارت داشته و مراحلى از اين علوم را طى كند تا بتواند احكام الهى را از مدارك دينى استنباط كند.
آيت الله بروجردى مكتب خاصى در فقه داشت و در اين مكتب مخصوص

صفحه 127
افراد بسيارى تربيت فرمودند، تربيت كردن افراد طبق اين روش علمى يكى از آثار بزرگ آن فقيه عاليقدر بشمار مى رود امتياز كتب فقهى ايشان را مى توان در امور زير خلاصه كرد:
1. براى بدست آوردن حكم مسأله، در انتخاب و ابتكار ادله سبك مخصوصى داشتند. به اين معنى بعضى از دليلها را كه تقريباً حشو و زوايد به نظر مى رسيد و صرف وقت در آنها را بى نتيجه مى دانستند صرف نظر مى نمودند; و اوقات گرانبهاى خود و شاگردان را در اين نوع دليل نمى گذراندند تنها ادله محكمى را كه پايه و اساس مسئله بود با دقت و متانت خاصى، مورد بررسى قرار مى دادند; و بسيار مى شد كه از ميان ده دليل يكى دو دليل كه ريشه اصلى مسئله بود انتخاب كرده بحث را در آن متمركز مى نمودند; و در بسيارى از مسايل مورد بحث كه احاديث زيادى براى آنها ذكر شده بود ايشان آن احاديث را دسته بندى مى كردند به اين معنى هر چند حديثى را كه يك مضمون را دربرداشت مجزا كرده اين دسته هاى مجزا را با دقت هر چه تمامتر با يكديگر مقايسه مى نمودند و بسيارى از مشكلات به اين وسيله حل مى شد. و هميشه سعى كافى مبذول مى داشتند كه تا ممكن است احكام را از احاديث استفاده كنند.
2. هر يك از مسايل دينى كه موضوع بحث قرار مى گرفت، در آغاز توجه عميقى به سير تاريخى آن مسئله مى نمودند، يعنى آن مسئله را از ريشه و پايه مورد بررسى و دقت قرار مى دادند كه پيدايش آن از چه زمانى بوده و در طول زمان چه نشيب و فرازهايى را پيموده است.
مسئله را از اين نظر مورد دقت قرار دادن در اكتشاف بعضى از خصوصيات دخالت شايانى داشت.
3.براى اقوال علما اهميت خاصى قايل بودند و لذا در مسايل مورد بحث، اول به اقوال علما سنى توجه نموده، آنها را از منابع اوليه سنى ها يا از كتاب «خلاف» شيخ طوسى و «تذكرة الفقهاء» و «منتهى» علامه نقل مى نمودند، سپس

صفحه 128
اقوال و نظريه هاى علماى شيعه از كتابهاى آنها نوعاً بدون واسطه نقل ومورد دقت قرار مى گرفت.
در نقل اقوال علما با مهارت مخصوصى تاريخ صدور اقوال را مورد نظر قرار مى دادند وبسيارى از علما كه در يك مسئله برحسب تعدد تأليفات يا تعدد موارد، داراى نظريه هاى متعدد بودند به تاريخ همه اينها نوعاً توجه شايانى بذل مى شد و در نتيجه معلوم مى شد كه هر يك از اين نظريه ها در چه زمانى بوده وبالنتيجه كدام متقدم و كدام متأخر است و در چه شرايطى اين نظريه ها صدور يافته و استحكام هر يك از آنها تا چه حد است.
4. سپس به مدارك اقوال توجه مى شد كه اين فتاوى و اقوال روى چه پايه اى قرار گرفته است، در اين مورد براى بررسى به مدارك اصلى، آيات قرآن مورد دقت عميقى واقع مى شد .
مخصوصاً به شهرت قدما اهميت مخصوصى مى دادند و احاديث را تا آنجا كه امكان داشت از منابع و مدارك اوليه اخذ كرده و توجه دقيقى به سندهاى احاديث مى نمودند طبقات روات احاديث را با احاطه كامل و مخصوصى كه در علم رجال داشتند مورد دقت قرار مى دادند و از اين نظر صحت و سقم احاديث را به طور روشن معين و مشخص مى نمودند.
اين روش فقهى كه به علم «فقه» رونق و روح مخصوصى بخشيده بود، در كليه درسهاى فقه اساتيد قم تأثير خاصى كرد.
حضرت آية الله العظمى رحلت كرد ولى سبك بحث و روش فقهى ايشان در اعماق دل شاگردان وى به حدى عميقانه جاى گرفته است كه هيچگاه از نظر محو نخواهد شد و هميشه مورد توجه خواهد بود. شاگردان اين مكتب درخشان هميشه اين روش را تعقيب خواهند كرد چنان كه در زمان حيات ايشان اغلب شاگردانى كه افتخار استفاده از محضر پر فيضش را داشتند در آن محضر زانو به زمين زده با كمال مراقبت و دقت كلماتش را مى نوشتند.

صفحه 129

مكتب رجال

يكى از علومى كه پايه مهم اجتهاد و استنباط بشمار مى رود علم «رجال» است اين علم براى شناسايى راويان احاديث بسيار لازم و همواره مورد توجه علما بوده است; زيرا به وسيله همين علم صحت وسقم احاديث تشخيص داده مى شود، و لذا در اين فن كتاب ها نوشته شده و تحقيقات شايانى به عمل آمده است.
يكى از ميراثهاى علمى حضرت آية الله بروجردى تأليفاتى است كه براى بدست آوردن خصوصيات و مزاياى اسانيد بكار برده اند، ايشان براى اين منظور يك راه ابتكارى پيش گرفته اند كه از حسن قريحه و ذوق سرشار و در ضمن از زحمات بسيار آن پيشواى عاليقدر و مبتكر حكايت مى كند.
و آن راه ابتكارى اين است كه: سندهاى احاديث كتاب كافى و تهذيب واستبصار وخصال و علل الشرايع و امالى صدوق وغير اينها را از متون آنها مجزا كرده مورد دقت و مطالعه قرار داده و از اين راه چند فايده اساسى به دست آورده اند. ما شرح اين مطلب را درباره اسانيد كتاب كافى ذكر مى كنيم، و شرح كتب ديگر از آن استفاده مى شود.
براى هر يك از اساتيد «محمد بن يعقوب كلينى» كه مجموعاً در حدود سى و شش نفر مى باشند، به ترتيب حروف تهجى فصل عليحده اى منعقد كرده و در آن فصل هر سندى كه در اصول و فروع كافى راجع به احاديث آن استاد بوده با رعايت حروف تهجى در جميع طبقات اسانيد تا معصوم (عليه السلام) ايراد فرموده اند و از مطالعه و دقت در اين اسانيد نكات و فوايد زير را استفاده كرده اند:

1. تعداد روايت راويان و شخصيتهاى آنان

به وسيله مطالعه در كليه اسانيد، معلوم مى شود كه هر يك از روات چند روايت نقل كرده اند و از اين راه درجه معلومات آن راوى و اهميت مقام علمى

صفحه 130
وى بدست مى آيد مثلاً وقتى كه همه اسانيد روايات را در اصول كافى و همچنين در فروع كافى از اولين كتاب يعنى طهارت تا آخرين كتاب فروع مطالعه كرديم بدست مى آيد كه على بن ابراهيم چندين روايت نقل كرده است، و از اين طريق مقام علمى وى، از نظر نقل احاديث بر ما روشن مى گردد، چنان كه از تعداد اساتيد و شخصيتهاى آنها و از تعداد شاگردان و شخصيتهاى آنان مقام و اهميت علمى راوى بدست مى آيد و پس از معلوم شدن مقام و شخصيت علمى و فضل راوى قهراً به وثوق و صحت عمل وى پى برده مى شود.

2. بدست آوردن حذف واسطه

وقتى كه اسانيد كتاب كافى را از آغاز تا آخر آن مطالعه كرديم و ديديم كه معمولاً فلان راوى از فلان استاد بدون واسطه نقل حديث مى كند و از راوى ديگر با واسطه نقل مى كند، از آن پس اگر در موردى يا موارد معدودى ببينيم همين راوى از استاد ديگرى كه اغلب با واسطه نقل مى كرد; اكنون در اين مورد بدون واسطه نقل مى كند از اينجا به احتمال قوى بدست مى آيد كه اين حديث مرسل است يعنى: واسطه اى در بين بوده وحذف شده است والبته حديث مرسل، با حديث مسند(حديثى كه سند آن بر ذكر تمام وسايط مشتمل است) هرگز يكسان نخواهد بود.

3. تمييز مشتركات

اين موضوع را با يك مثال مى توان روشن كرد. هنگامى كه اسانيد روايات را مورد نظر قرار داديم و ديديم كه معمولاً فلان راوى از حسن بن يحيى مثلاً نقل مى كند سپس در موردى يا موارد معدودى ببينيم كه از حسن نقل كرده است و ندانستيم كه اين شخص آيا حسن بن يحيى يا حسن بن عيسى است; به قرينه مواردى كه معمولاً ديده ايم اين مشكل حل مى شود يعنى به احتمال قوى

صفحه 131
مى فهميم كه منظور از حسن، حسن بن يحيى است، زيرا اين راوى معمولاً از حسن بن يحيى نقل حديث مى كند نه ازحسن بن عيسى (البته تمييز مشتركات با اين طرز، در ميان بزرگان رجال تا حدودى سابقه داشته است).

4. معلوم شدن تحريف و تصحيف

از ترتيب اسانيد احاديث و پشت سر هم واقع شدن آنها، بدست مى آيد كه فلان راوى معمولاً مثلاً از ابن ابى حبيب يا عاصم بن حميد نقل مى كند، با توجه به اين مطلب وقتى كه در يك مورد يا موارد معدودى ببينيم از ابن ابى خبيب يا قاسم بن حميد نقل كرده است مى فهميم كه در رسم الخط اشتباهى رخ داده است و صحيح ابن ابى حبيب و عاصم بن حميد است.

5. تعيين طبقات

از جمله مطالبى كه بسيار قابل توجه و مهم است بدست آمدن طبقات روات است به اين معنى كه از ملاحظه سندهاى روايات، اساتيد وشاگردان هر يك از روات معلوم ومشخص مى شود و منظور از طبقاتى كه ايشان اصطلاح فرموده و در اين امر مبتكر هستند طبقه بندى روات است به ترتيب شاگردى و استادى كه اصحاب پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله)طبقه اول و شاگردان آنها طبقه دوم و همچنين.
ما براى نمونه به ذكر چند طبقه با تعيين اسامى بعضى از آنها مبادرت مىورزيم:
از طبقه اول: سلمان و ابوذر
از طبقه دوم: ابوالطفيل عامر بن واثله.
از طبقه سوم: ابو حمزه ثمالى ثلمة بن كهيل.
از طبقه چهارم: زرارة بن اعين و ابان بن تغلب.
از طبقه پنجم: حريز بن عبدالله و سماعة بن مهران.

صفحه 132
از طبقه ششم: اسماعيل بن مهران و احمد بن محمد بن ابى نصر.
از طبقه هفتم: ابراهيم بن هاشم وابراهيم بن اسحاق نهاوندى.
از طبقه هشتم: على بن ابراهيم و احمد بن محمد بن ادريس(اساتيد كلينى).
از طبقه نهم: محمد بن يعقوب كلينى (صاحب كافى).
از طبقه دهم: جعفر بن محمد بن قولويه قمى و احمد بن احمد كوفى.
از طبقه يازدهم: سيد مرتضى علم الهدى و ابوالحسين محمد بن هارون بن موسى التلعكبرى.
از طبقه دوازدهم: شيخ ابوجعفر محمد بن الحسن طوسى را به عنوان نمونه مى توان نام برد كه هر يك از اين طبقات نسبت به طبقه سابق خود جنبه شاگردى و نسبت به طبقه لاحق جنبه استادى دارد و در نظر ايشان اين طريق يگانه ميزان طبقه بندى بود.
و به همين ترتيب طبقه بندى فرموده اند تا بالأخره مرحوم آيت الله بروجردى كه در آخرين طبقه واقع گرديده اند طبقه سىوششم مى باشند.
اين راه ابتكارى كه شرح داده شد براى شناسايى مقام راويان احاديث و فوايد ديگرى كه ذكر شد بسيار مهم و پر ارزش است، وهم اكنون اين آثار درخشان علمى در دست است و اميد مى رود كه به زودى به طبع رسيده مورد استفاده عموم دانشمندان قرار گيرد.
درباره اسانيد كتاب تهذيب و استبصار و كتابهاى ديگرى كه نام برده شد، اين روش ابتكارى را عملى ساخته اند.

تأليفات

آثار گرانبهاى علمى حضرت آية الله العظمى كه با اسلوب متين وعميق مخصوصى نوشته شده، بسيار است و در زير به آن اندازه اى كه اطلاع حاصل شده است اشاره مى شود:

صفحه 133
1. كتاب مبسوطى در «اصول» كه در طى مباحث آن كتاب، به كفاية الاصول استاد عاليمقام ايشان مرحوم آيت الله محمد كاظم خراسانى هم نظر دارند.
2. رساله اى در بيوت شيعه كه در طى آن خاندانهاى علم فقه وحديث از شيعه معرفى مى شوند.
3. چنان كه گفته شد يك سلسله كتابهايى در نقد اسانيد كافى و تهذيب و استبصار و خصال و امالى صدوق وعلل الشرايع تأليف فرموده اند.
4. آية الله العظمى (قدس سره) به هر مسئله اى از مسائل فقهى كه وارد مى شد جهات لازمه آن مسئله را كه مى بايست تحت مطالعه قرار بگيرد از اقوال علماء سنى و شيعه و آيات قرآن و احاديثى كه درباره آن مسئله بود و ساير مدارك آن را در يك جزوه اى به ترتيب خاصى مى نوشتند و از تنظيم اين مطالب حكم الهى را با دقت نظر و متانت فكر بدست مى آوردند، روى همين جهت تقريباً يكدوره كامل فقه را به اين صورت نوشته وهم اكنون حاضر و موجود دارند.
اساساً ايشان در علم هاى ديگر نيز تبرز ومهارت مخصوصى داشتند به طورى كه هنگامى كه آقاى حسينعلى رزم آرا قبله نماى مخصوص خود را آورده وبه محضر مباركش ارائه دادند، آية اللّه توضيحاتى در علم هيئت خواستند، از بيانات ايشان آقاى رزم آرا غرق در اعجاب شده اظهار داشت كه «حضرت آية الله در علم هيئت اطلاعات وسيعى دارند».
به علاوه كتاب حديث جامع ومبسوطى زير نظر مبارك ايشان تنظيم وتأليف شده كه هم اكنون زير طبع است، اين كتاب مورد توجه كامل حضرت آيت الله العظمى قرار گرفته بود.
چند سال قبل روزى در درس فقه اظهار فرمودند كه «كتاب وسائل الشيعه در عين حال كه يكى از كتابهاى بسيار مفيد و از ذخاير علمى شيعه بشمار مى رود، احتياج مبرمى به تنقيح و تهذيب دارد، و خيلى ميل دارم كه قدمهايى براى اين موضوع برداشته شود» پس از درس جمعى از فضلا به محضر مباركش شرفياب

صفحه 134
شده آمادگى خود را براى انجام اين خدمت اعلام داشتند، ايشان با كمال ميل اين پيشنهاد را استقبال كرد، و آنها چند سال در تحت نظر آية الله العظمى به تهذيب وسائل پرداختند تا بحمد الله اين موفقيت حاصل شد وچنان كه گفته شد دستور طبع نيز داده شد و اكنون به طبع آن اشتغال دارند. اين كتاب داراى مزاياى فراوانى است كه در مقدمه آن كه تحت طبع است مشروحاً بيان گرديده است.

توجه به آثار علمى گذشتگان

حضرت آية الله العظمى براى تأليف كتب و نشر علم اهميت زيادى قائل بودند و لذا از نويسندگان و مؤلفين تقدير و تشويق زايدالوصفى به عمل مى آوردند.
به احياى آثار علمى گذشتگان و نشر مؤلفات آنان مخصوصاً توجه زيادى مبذول مى داشتند، وبه طبع بسيارى از مؤلفات علماى بزرگ شيعه كه به طبع نرسيده بود و دست روزگار روى آنها پرده فراموشى كشيده بود توجه فرمودند وحسب الأمر ايشان به طبع رسيد. براى نمونه مى توان چند كتاب زير را نام برد:
1. خلاف شيخ طوسى: شيخ در اين كتاب مسايلى را كه مورد اختلاف ميان شيعه وسنى است ذكر مى كنند و به استدلال براى نظريه خود مى پردازند اين كتاب در موضوع خود كتاب بى نظير و پرارزشى است.
2. جامع الرواة: كتابى است در علم رجال وبا سبك مخصوص و مفيدى نوشته شده است.
3. منتقى الجمان: كه هم اكنون زير طبع و در موضوع خود بسيار مفيد است و در زمينه احاديث دينى وبيان نكاتى كه از آنها استفاده مى شود بحث مى كند و از مؤلفات صاحب معالم است.
4. قرب الاسناد: كتابى است در حديث از مؤلفات عبدالله بن جعفر حميرى.
5. كتاب جعفريات: سؤالاتى است كه على بن جعفر از برادر بزرگوار خود

صفحه 135
موسى بن جعفر (عليهما السلام)نموده است.
6. مجلداتى از مفتاح الكرامه كه تا آن وقت چاپ نشده بود اين كتاب از كتابهاى پر ارزش شيعه و حاوى تمام اقوال علماى شيعه در مسائل مختلفه فقهى است.
به گفته بعضى از مطلعين تعداد كتبى از بزرگان شيعه كه به دستور آية الله چاپ شد بالغ بر صد مجلد مى گردد.

فضايل اخلاقى آية الله بروجردى

آية الله بروجردى گذشته از جنبه هاى علمى كه شرح آن داده شد از جنبه هاى اخلاقى و روحى، راستى يكى از نوادر روزگار بود، كسانى كه از نزديك با آية الله تماس داشتند در مدت خيلى كوتاه، حتى گاهى در يك ملاقات، پى به محاسن اخلاقى اين مرد بزرگ مى بردند. بسا مى شد افراد غير مسلمان كه بنا به موجباتى به محضرش تشرف مى يافتند با يك برخورد شيفته كمالات اخلاقى او شده و خاطره ديدار او را يكى از خاطرات شيرين و فراموش نشدنى عمرخود مى دانستند.
از جمله پروفسور «موريس» متخصص بيماريهاى قلبى كه براى معالجه حضرت آية الله در كسالت اخير ايشان از پاريس به قم آمد چنان تحت تأثير جذبه معنوى آن مرد بزرگ قرار گرفته بود كه به اعتراف خود تاكنون هيچ مقام روحانى او را اينقدر تحت تأثير قرار نداده بود، حتى از محضر آيت الله تقاضا كرده بود كه به او اجازه دهند علاوه بر انجام وظايف پزشكى در يكى از معابد مذهبى براى سلامت و بهبودى ايشان دعا كند!
چندى پيش رئيس جمعيت مبارزه با الكل و ترياك كه به اتفاق آقاى «دكتر چهرازى» پزشك معروف به خدمت ايشان شرفياب شده بود فوق العاده تحت تأثير نفوذ روحانى آية الله واقع شده بود و بيانات جامعى كه آية الله درباره علت

صفحه 136
«ممنوع بودن مشروبات الكلى» در آئين مقدس اسلام براى او بيان فرموده بودند براى او از هر جهت بى سابقه بود.
در اينجا شمه اى از ملكات فاضله اخلاقى آن مرد بزرگ را كه خود ما از نزديك مشاهده مى كرديم يا به وسيله افراد مورد اعتمادى براى ما نقل شده از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم تا علاوه بر پى بردن به شخصيت اخلاقى و روحانى آن پيشواى بزرگ كه اخلاق او پرتوى از اخلاق پيغمبر گرامى اسلام وائمه هدى (عليهم السلام) بود; سرمشق گرفته و بيش از پيش در اصلاح اخلاق خود و متخلق شدن به اخلاق اسلامى بكوشيم:
آية الله فقيد به اعتراف عموم كسانى كه با ايشان برخورد داشتند بسيار سخى و بلند نظر بود; در مواقع حساس به فرياد مردم مستمند مى رسيد به طورى كه هنگامى كه در بروجرد بودند نصف املاك موروثى خود را در يكى از سالهاى سخت كه مردم در مضيقه و فشار بودند فروخته و به مستمندان دادند و در حقيقت اقتدا و تأسى به جدّ گراميش امام حسن مجتبى (عليه السلام) نمود كه معروف است چند مرتبه در دوران عمر اموال خود را با فقرا تقسيم كرده و نيمى از آن را به فقرا بخشيد.
آية الله فقيد نسبت به بزرگان علما فوق العاده خاضع بود و از آنان با كمال احترام نام مى برد، در اطاقى كه كتب علمى و دينى بودنمى خوابيد و براى زنده كردن آثار علمى علما و دانشمندان گذشته فوق العاده جديت داشت، ونشر كتب آنها را برنشر كتب خود مقدم مى داشت به طورى كه در زمان ايشان كتب زيادى از گذشتگان به امر و دستور ايشان به چاپ رسيد ولى هيچيك از تأليفات گرانبهاى خود را چاپ نكرد.
آية الله فقيد در مقام انتقاد از ديگرى بر نمى آمد از كسى خواهش نمى كرد و با آنكه فرمانش در ميان تمام علاقه مندان مطاع بود بر خلاف ميل كسى او را تكليف نمى كرد، بسيار مى شد كه از افرادى از فضلاى محصلين حوزه علميه

صفحه 137
براى تبليغ در نقطه اى دعوت مى كردند ايشان تا رضايت كامل آن شخص را احراز نمى كرد امر به مسافرت تبليغى نمى فرمود.
آية الله فقيد مخصوصاً در بحثهاى علمى بسيار (آزادمنش) بود هنگامى كه مسأله اى را عنوان مى فرمود با كمال بى طرفى اقوال و نظرات مختلف علماى بزرگ را در آن مسأله با استدلالات آنها كاملاً تشريح مى كرد، و آنچه در تأييد هر يك از نظرات واستدلالات ممكن بود بيان مى فرمود; به طورى كه غالباً شاگردان قبل از اتمام مسأله نمى توانستند بفهمند نظر آيت اللّه موافق كدام يك از اقوال مسأله است، حتى در پاره اى از اوقات تمام گفتگوها و بحثهاى لازم واحتمالات مختلف را در مسأله مورد بحث بيان مى فرمودند و از آن مى گذشتند ونظر نهايى ايشان در موافقت با يكى از اقوال كاملاً روشن نمى گرديد. آيت الله فقيد با اين روش فضلا و شاگردان بحث خود را در يك محيط آزاد علمى و فكرى قرار مى دادند، تا آنها بتوانند ابتكار خود را به كار انداخته با كمال آزادى هر نظرى به فكر آنها نزديكتر به حقيقت است انتخاب كنند، آيت الله بروجردى هرگز عقيده ونظريه علمى خود را بر ديگرى تحميل نمى كرد واين يكى از امتيازات درس آن مرد بزرگ بود.
آية الله فقيد عشق وعلاقه وافرى به تربيت شاگردان داشت، با انواع وسائل ـ تا آنجا كه شرايط اجازه مى داد ـ آنها را تشويق مى كرد، خودش از مطالعه بسيار لذت مى برد، لذا مى فرمود:(هيچگاه از مطالعات علمى خسته نمى شوم، بلكه هر گاه از كارهاى زياد خسته شوم خستگى خود را با مطالعه رفع مى كنم). لذا تا آخر عمر مقدار زياد از وقتشان صرف مطالعه مى شد و خودشان مى فرمودند: در دوران جوانى گاه مى شد كه شبها چنان گرم مطالعه مى شدم كه يك وقت متوجه مى شدم صبح طلوع كرده است! كسانى كه با ايشان معاشرت زياد داشته اند نقل مى كنند كه آية الله نوعاً در نصف اخير شب بيدار مى شدند ومشغول مطالعه و عبادت بودند، و اين روش را تا آخر عمر داشتند.

صفحه 138
عشق و علاقه آية الله به مطالعه كتب علمى به اندازه اى بود كه تا اين اواخر كه زعامت عامه شيعيان دنيا با ايشان بود و همواره اشتغالات زيادى از قبيل : پاسخ «استفتائات» و سؤالات كه درباره مسائل دينى از نقاط مختلف جهان مى كردند، رسيدگى به ساير نامه ها و تلگرافات، رفع احتياجات حوزه هاى علمى، رسيدگى به كارها و حوايج مردم، داشتند و با آن كبر سن و ضعف مزاج معذلك در شبانه روز چند ساعت را خلوت كرده و در كتابخانه مخصوص خود مشغول مطالعه وتكميل نوشته هاى علمى خود بودند.
آيت الله فقيد داراى حافظه فوق العاده قوى بود. قريب نصف قرآن را حفظ داشتند و در بعضى اوقات مخصوصاً قبل از افطار در ايام ماه مبارك رمضان قرآن را از حفظ تلاوت مى كردند، بسا مى شد شخصى را در يك مجلس ديده بودند و چند سال بعد كه مجدداً ايشان را مى ديدند با آن همه مراجعاتى كه از اشخاص مختلف به ايشان مى شد، فوراً تطبيق مى نمودند.
آيت الله فقيد نسبت به خاندانهاى علمى اهميت زيادى قائل مى شدند; هر يك از مراجع و بزرگان علما كه در زمان ايشان به رحمت ايزدى پيوستند قرض شخصى يا غير شخصى كه در ذمه ايشان بود همه را متعهد شده ومى پرداختند. مثلاً ديون زيادى كه از مرحوم آية الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى (قدس سره) وآيت الله العظمى آقاى حاج آقا حسين قمى باقى مانده بود همه را رسيدگى فرموده وپرداختند. با بازماندگان آيات وحجج اسلام طورى رفتار مى كردند كه وفات سرپرست بزرگ خاندان خود را احساس نكنند، همواره آنها را تفقد و نوازش مى نمودند.
توجه آيت الله فقيد تنها به حوزه علميه قم نبود بلكه نسبت به تمام حوزه هاى علمى بخصوص حوزه علميه نجف اشرف نظر داشتند و شهريه براى طلاب غالب حوزه هاى علمى تعيين فرموده بودند.
آية الله بروجردى علاقه خاصى به پيشرفت اسلام در كشورهاى غير اسلامى

صفحه 139
مخصوصاً كشورهاى اروپا و امريكا داشتند و مى فرمودند كه اگر تعليمات عالى اسلام و مكتب تشيع به صورت خوبى در ميان مردم اين كشورها انتشار يابد به زودى شيفته اين تعليمات گرانبها شده و با آغوش باز از اسلام استقبال مى كنند، روى همين نظر نمايندگانى به امريكا و اروپا فرستادند، مانند دانشمند معظم آقاى حائرى نماينده آية الله در امريكا، ودانشمند معظم آقاى محققى نماينده آيت الله در اروپا، و در نظر داشتند نمايندگان ديگرى به كشورهاى شرق آسيا و افريقا و بسيارى از ممالك ديگر اروپا وامريكا اعزام دارند.
غذا و لباس آيت الله فقيد كاملاً ساده بود، و يكى از نزديكان ايشان نقل مى كرد كه هرگز غذاى خصوصى براى ايشان تهيه نمى شد، بلكه امر مى فرمودند براى تمام اهل منزل و خدمتكاران يك نوع غذا ترتيب دهند و خدمتكاران ايشان بر سر همان سفره اى كه ايشان غذا تناول مى كردند مى نشستند.
آية الله فقيد بسيار محتاط و خداترس بود يكى از نزديكان ايشان نقل مى كرد روزى اصحاب آية الله در محضر مبارك ايشان گفتگو از خدمات معظم له مى نمودند وآثار زيادى را كه در زمان ايشان بوجود آمده بود شرح مى دادند، اين شخص مى گفت من در آن ميان خاموش بودم آية الله رو به من كرده فرمودند: تو هم سخنى بگو. عرض كردم من مطلبى ندارم جز حديثى كه از اجدادم به خاطرم رسيد اگر اجازه دهيد عرض كنم، آية الله با كمال دقت گوش دادند و فرمودند بگو عرض كردم: جدم مى فرمايد: «خلص العمل فانّ الناقد بصير!»: عمل خود را خالص نما; زيرا بازرس عمل بيناست! اين حديث را كه خواندم اشك از چشمان آن مرد بزرگ سرازير شد و فرمود: آرى اگر اعمال ما خالص و براى خدا نباشد چه خواهد شد؟... بعد از اين جريان گاهى كه سخن از خدمات وآثار معظم له به ميان مى آمد نگاه به من كرده و مى فرمود: خلّص العمل فانّ الناقد بصير!

صفحه 140

بناهاى دينى كه زمان آية الله فقيد ساخته شد

در دوران زعامت آية الله بروجردى بناهاى دينى فراوانى ساخته شد كه امروز جزء آثار باقيه آن مرد بزرگ محسوب مى شود. اين بناها اختصاص به شهر و كشور معينى نداشت و در شهرها و كشورهاى مختلف طبق احتياجات و نيازمنديهاى مردم مسلمان برپا گرديد، كه در ذيل به قسمتى ازآن اشاره مى شود:

مسجد اعظم

مركزيت حوزه علميه قم، توجه عموم شيعيان به آستان مقدس حضرت معصومه(عليها السلام) ، اجتماعات با شكوه و پر جمعيت در اعياد مذهبى و ايام سوگوارى، لزوم و ضرورت مسجد آبرومندى را كه معرف عظمت قم، و رافع نيازمنديهاى گوناگون آن باشد، ايجاب مى كرد از اين لحاظ حضرت آية الله بروجردى با همت بلند و اراده نافذ خود، تصميم به ساختن چنين مسجدى در كنار آستانه مقدسه، اتخاذ فرمودند، ونخستين كلنگ ساختمان مسجد اعظم را با دست خود در يازدهم ذوالقعده روز تولد حضرت ثامن الائمه (عليه السلام) به سال 1333، بر زمين زدند و بلافاصله مقدمات ساختمان و خريد زمينهاى اطراف آن آغاز گرديد.

مساحت مسجد و طرز ساختمان آن

اين مسجد در يك محوطه وسيع كه تقريباً يازده هزار متر مربع است بنا شده، ساختمان اين مسجد به سبك معمارى معمول اسلامى است و داراى شبستان وگنبد وگلدسته است. از مزاياى مهم ساختمان عظيم آن اين است كه تمام آن، اعم از شبستانها وگلدسته هاوگنبد از بتن آرمه (سيمان مسلح) بنا شده و بنيان آن فوق العاده مستحكم است.
اكنون كه متجاوز از 6 سال ازتاريخ آن مى گذرد به صورت يكى از بزرگترين

صفحه 141
مساجد اسلامى درآمده وبدون ترديد پس از تكميل برخى از نواقص جزئى يكى از شاهكارهاى عصر ما محسوب خواهد بود.
سراسر زير گنبد ومحرابها و ايوانها با كاشيهاى بسيار ظريف و كتيبه هاى زيبايى تزيين شده وشكوه خاصى به آنها بخشيده، تمام روى گنبد و گلدسته وقسمتى از ديوارهاى مسجد نيز به همين ترتيب كاشيكارى مى شود.
براى روشنايى داخل شبستانها لامپهاى «فلورسنت» فراوانى بر سقف نصب شده وروى آنها با شيشه هاى مشجر پوشانيده شده است.
وضوخانه مسجد به طرز ظريف و آبرومندى ساخته ولوله كشى شده است چاه عميق مسجدكه نزديك درب غربى است در نوع خود ممتاز و بر اثر مجاورت با رودخانه، آب آن از گواراترين آب هاى قم است.

هزينه مسجد

تاكنون بيش از شش ميليون تومان براى ساختمان مسجد صرف شده و باقيمانده آن را در حدود دو ميليون برآورد كرده اند ولى با توجه به اينكه مصالح ساختمانى آن را مسلمانان علاقمند با حداقل قيمت، در اختيار مسجدگذارده اند و از طرفى كوچكترين حيف و ميلى در وجوه آن نشده، جاى تعجب ندارد كه چنان مسجدى با اين مبلغ ساخته شود و به طور مسلم هرگاه مقامات ديگرى مى خواستند يك چنين بنايى بپا دارند هرگز با اين هزينه قادر به ساختن آن نمى گشتند.
تربت پاك و مدفن حضرت آية الله فقيد در كنار راهرو ضلع شرقى مسجد كه متصل به جوار حضرت معصومه است قرار گرفته است . ذكر اين نكته نيز بى تناسب نيست كه اهالى محترم يزد پيشدستى كرده و متعهد شده اند كه يك سنگ مرمر بسيار نفيس كه زيبنده آن قبر مطهر باشد براى آن به زودى تهيه كنند.

صفحه 142

كتابخانه مسجد اعظم

يكى از آثار پر ارزش حضرت آية الله العظمى آقاى بروجردى كه شايسته است آن را در رديف آثار درجه اول ايشان بشماريم تأسيس كتابخانه عمومى مسجد اعظم است كه يكى از مظاهر نيت پاك و همت عالى و اراده نافذ آن فقيد سعيد مى باشد.
ارزش كتابخانه مجهز و كامل و تأثير آن در پيشرفت علوم و معارف و كمك آن به تأليف مؤلفين ونويسندگان امرى است كه از هر گونه شرح و بيان بى نياز است، فقط نكته اى را كه مى بايست در اينجا يادآور شويم اين است كه حضرت آية الله بروجردى با تأسيس كتابخانه آن هم در كنار مسجد اعظم خواسته اند مسلمانها را به يك اصل مسلم و اساسى دين مقدس اسلام متوجه سازند ويادآور شوند: در آيين پاك اسلام، عبادت بدون علم ارزشى نداشته و اين دو موضوع با يكديگر توأمند، مقدمه لازم براى عبادت، علم و معرفت است، پرستشى كه از روى علم و شناسايى كامل نباشد چندان ارزشى ندارد.

مساحت و نقشه ساختمان كتابخانه

كتابخانه در سمت مغرب صحن مسجد اعظم واقع شده و داراى يك مخزن و دو سالن مطالعه و يك اطاق براى دفتر و يك راهرو مشترك مى باشد.
مخزن كتابخانه داخل صحن مسجد واقع شده و به مساحت 176 متر مربع مى باشد كه از سمت شرقى آن ايوانى به مساحت 44 متر مربع در طرف صحن مسجد جدا شده و باقيمانده مساحت كه 132 متر مربع مى باشد، مخزن كتابخانه است و مانند ساير قسمت هاى مسجد از آهن و سيمان وآجر ساخته شده است.
در چهار طرف مخزن 14 رديف با آهن قفسه بندى شده و به وسيله يك بالكن كه آن نيز با نقشه ظريف و جالبى از آهن ساخته شده، قفسه ها به دو طبقه تقسيم گرديده است در پشت اين مخزن و ايوان بزرگ مجاور آن راهروى در كنار

صفحه 143
رودخانه به طول چهل متر واقع شده كه درب ورودى كتابخانه از آنجا باز شده و از طبقه فوقانى آن براى سالن مطالعه استفاده گرديده است، و طبق تصويب مهندس مسجد، روى آن راه رو و قدرى از فضاى رودخانه را با آجر و آهن، سقفى زده اند و روى آن اطاق دفتر و دو سالن بزرگ براى مطالعه فراهم آمده است.

پيشرفت يكساله كتابخانه

در اين مدت كوتاه كه از تشكيل و ساختمان كتابخانه مى گذرد پيشرفتهايى بيش از آنچه مترقب بوده در امور كتابخانه فراهم شده است كه همه آنها از نيت پاك و خالص و همت عالى و مقدس مرحوم آية الله فقيد سرچشمه مى گيرد; ساختمان و قفسه بندى آن تكميل و اكنون ظرفيت پانزده هزار مجلد را دارد، و هرگاه بر قفسه هاى آن افزوده شود گنجايش پنجاه هزار مجلد كتاب را خواهد داشت، و در سالن هاى مطالعه سيصد نفر به آسانى مى توانند مطالعه كنند.
جالب توجه اين كه دفاتر و فهرستهاى گوناگون و مختلف آن از هر نظر منظم و موجودى كتابخانه امروز متجاوز از شش هزار مجلد مى باشد.

افتتاح كتابخانه

مرحوم آية الله بروجردى با داشتن مشاغل مهم و ضعف مزاج مكرر بر مكرر براى رسيدگى به كتابخانه تشريف مى آوردند و دستورات و تأكيدات لازمه را مى فرمودند; تا اينكه مصمم شده بودند با تشكيل مجلس جشن با شكوه و آبرومندى همانطور كه قبلاً اشاره شد مراسم افتتاح آن را در جمعه هفتم ماه شوال 1380 مطابق چهارم فروردين ماه 1340 به عمل آورند، ومراسم دعوت از اساتيد و دانشمندان حوزه به عمل آمده بود، ولى هزاران اسف! در سحرگاه همان روز كسالت قلبى آن راد مرد الهى شروع شد تا آن كه در بامداد صبح پنجشنبه

صفحه 144
13 شوال بدرود حيات گفتند، ،و جهانيان را داغدار نمودند. و در پايان از دانشمند محترم جناب آقاى دانش آشتيانى كه اداره و تنظيم امور علمى و دفاتر و فهرستهاى كتابخانه را به امر آية الله بروجردى بر عهده گرفته اند، تشكر و قدردانى نموده و آنچه در اين جا از خصوصيات كتابخانه نگاشته شد با همكارى ايشان تهيه شده است.

تجديد بناى مدرسه خان يا مدرسه آية الله بروجردى

مدرسه خان كه در ضلع شرقى ميدان آستانه حضرت معصومه سلام الله عليها واقع شده است، يكى از مدارس معروف قم، و به وسيله مرحوم مهدى قلى خان در سال 1123 هجرى قمرى پايه گذارى شده است.
مدرسه خان در اين اواخر تقريباً از قابليت انتفاع افتاده و چندان قابل سكونت نبود، اطاقهاى آن تاريك و مرطوب، و از هر لحاظ داراى وضع ناگوارى بود، به همين جهت آية الله فقيد تصميم گرفتند آن را به صورت يكى از بهترين مدارس مناسب با وضع روز درآورند تا اين كه بناى سه طبقه مجلل و زيبا و مجهز آن پايان پذيرفت و در شب هفدهم ماه ربيع الأوّل امسال كه مصادف با ميلاد با سعادت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) بود، آية الله فقيد در مجلس با شكوهى آن بناى عالى را افتتاح فرمودند.
بر سر در مدرسه با خط طلايى نوشته است:
«حسب الأمر زعيم بزرگ شيعه حضرت آية الله العظمى آقاى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى مد ظله العالى در ماه رجب 1378 قمرى مجدداً بنيان گذارى شد و در شوال 1379 پايان يافت».

صفحه 145

تأسيس مدرسه در نجف اشرف

دانشگاه بزرگ شيعه در نجف اشرف متجاوز از نهصد سال است كه مهد علم و دانش و نوابغ بزرگ و دانشمندان بنامى را تربيت كرده، وآيت الله بروجردى توجه مخصوصى به حفظ حوزه علميه نجف داشته و همواره كوشش مى كردند كه وسايل استراحت علما و طلاب آن دانشگاه بزرگ را فراهم آورند.
با اينكه حوزه علميه نجف در حدود بيست و يك مدرسه داير و رايج دارد و مدرسه هايى آبرومند مانند مدرسه هاى مرحوم آيت الله يزدى (معروف به مدرسه سيد) و مدرسه مرحوم آيت الله آخوند محمد كاظم خراسانى در ميان آنها جالب نظر است ـ مع الوصف ـ از نظر كمى جا و حفظ بهداشت طلاب حوزه علميه نجف، آيت الله بروجردى پس از درخواستهاى فراوان مصمم شدند مدرسه آبرومندى در كنار قبر مولى الموالى (عليه السلام) ، در ضلع شرقى فلكه نجف كه از هر نظر جالب و مطابق اصول امروزى باشد، آغاز كنند، ونيت پاك و اراده نافذ او چنان مؤثر گرديد كه به زودى مدرسه آبرومندى در آنجا ساخته شد.
اسلوب مدرسه و نقشه و كيفيت ساختمان آن كاملاً امروزى در چهار طبقه پايان پذيرفته است طبقه نخستين پايين آن را سرداب بسيار خوب كه پنكه هاى بزرگ و متعددى به خنك كردن هواى آن كمك مى كنند، تشكيل مى دهد.
مجموع حجره هايى كه در سه طبقه ديگر قرار گرفته اند متجاوز از پنجاه حجره مى باشد. و كتابخانه آبرومندى نيز در كنار آن به امر حضرت آية الله تأسيس گرديد كه هم اكنون مورد استفاده فضلا و دانشمندان مى باشد.

تأسيس مدرسه در كرمانشاه

منطقه كرمانشاه از مناطق زرخيز ايران است كه اطراف آن را قرى و قصبات فراوانى فرا گرفته است. اين منطقه كه از هر نظر به توسعه مراكز دينى و روحانى نيازمند بود، نظر حضرت آية الله فقيد را جلب نمود، كه مدرسه بسيار آبرومندى

صفحه 146
در بهترين نقطه شهر تأسيس گردد، و فضلا و دانشمندانى كه در آنجا به تحصيل اشتغال دارند، بهتر بتوانند با روحيات مردم آن سامان آشنا شده و در مواقع تبليغ، به ارشاد و هدايت مردم بپردازند. براى يك چنين امر حياتى دستور فرمودند كه وجوهى كه از كرمانشاه مى رسد، براى ساختمان مدرسه اختصاص داده شود، تصميم حضرت آية الله به سمع بازرگانان مقيم مركز رسيد، آنان نيز براى يك چنين امر ضرورى كمك هاى فراوانى نمودند و يكى از ثروتمندان با علاقه محل، زمينى را كه در بهترين نقاط شهر واقع است در اختيار حضرت آية الله گذارد، و بالنتيجه مدرسه آبرومندى تأسيس و با اعزام مدرس ومحصلينى چند از قم آن بناى بزرگ افتتاح گرديد، و هم اكنون مورد استفاده است و جمعى از دانشجويان دانشگاه جعفرى به كسب معارف اسلامى در آن منطقه اشتغال دارند.
هزينه مدرسه و كتابخانه و مسجد مدرسه متجاوز از ششصد هزار تومان بوده است.

مسجد در ايرانشهر

يكى از امتيازات روحى و اخلاقى آية الله فقيد اين بود كه نه تنها توجه به حفظ مراكز علمى شيعه مانند قم و نجف داشتند بلكه نقاط دور افتاده را كه طبعاً نيازمنديهاى زيادى از لحاظ دينى و روحانى دارند، از نظر دور نداشته، و تا آنجا كه امكانات اجازه مى داد براى رفع نيازمنديهاى آنان كوشش مى نمودند. به عنوان نمونه ذيلاً به يك مورد اشاره مى شود:
ايرانشهر يكى از نقاط دور افتاده ايران است، اين شهر در واقع مركز استان بلوچستان محسوب مى شود و به طورى كه افرادى كه از نزديك ملاحظه كرده اند اطلاع مى دهند سابقاً ايرانشهر هيچگونه تأسيسات دينى نداشته و يك وجب زمين به عنوان مسجد در آن يافت نمى شد .در عين حال به واسطه موقعيت

صفحه 147
خاص جغرافيايى منطقه حساسى محسوب مى شود و بيشتر ساكنين آن از برادران سنى ما مى باشند.
در اين شهر به امر حضرت آية الله العظمى بناى مسجدى گذارده شد كه در نوع خود كم نظير است و هر ناظرى را دچار حيرت مى كند كه در چنين مركزى با چه وسايلى اين مسجد بنا گذارده شده؟! سال گذشته حضرت آية الله در حدود پانصد هزار ريال وامسال هم در حدود سيصد هزار ريال به ساختمان آن كمك كردند، امّا متأسفانه هنوز ساختمان مسجد نيمه تمام است; اميد است مردان با همتى كه سابقاً در اين گونه امور عام المنفعه براى انجام نظريات آيت الله فقيد از هر گونه بذل كمك مضايقه نداشته اند; اكنون هم همت كنند اين ساختمان دينى را در منطقه اى كه از هر نظر احتياج به آن دارد به اتمام برسانند.
در اينجا ذكر اين نكته هم لازم است كه فاضل ارجمند جناب آقاى احمد محصل يزدى كه از تربيت يافتگان حوزه علميه قم است نظارت بر ساختمان اين مسجد را به عهده دارد و كوششهاى فراوانى براى ساختمان اين مسجد تاكنون نموده كه شايان تقدير است.

مسجد هامبورك

آيت الله فقيد بسيار علاقه داشتند كه تأسيسات دينى شيعه در مراكز تمدن امروز در اروپا و آمريكا نيز بوجود آيد و دنياى كنونى به حقايق عالى اسلام ومكتب شيعه آشنا گردد از جمله قدمهاى مؤثر وحساسى كه معظم له در اين باب برداشتند بناگذارى يك مسجد عظيم و آبرومند در هامبورك است.
همانطور كه در شماره چهارم سال دوم اين مجله مشروحاً بيان شد محل مسجد نامبرده در يك نقطه حساس شهر هامبورگ در كنار درياچه «الستر» كه از بهترين نقاط اين شهر محسوب مى شود انتخاب شده و در سال گذشته نخستين سنگ بناى اين مسجد گذارده شد زمين مسجد مزبور به مبلغ نيم ميليون تومان

صفحه 148
(250 هزار مارك) به همت جمعى از بازرگانان محترم و به امر آيت الله فقيد خريدارى شده و ساختمان آن در دست تكميل است. دانشمند محترم جناب آقاى محققى نماينده آيت الله بروجردى در اروپا نظارت بر امر ساختمان آن دارد اميدواريم با همت عالى مسلمانان بيدار هر چه زودتر اين مركز مهم اسلامى به اتمام رسيده و قابل بهره بردارى گردد، و بدين وسيله توجه عموم افراد متمكن را به اين موضوع جلب مى كنيم.
اينها نمونه اى از بناهاى دينى و اسلامى بود كه در زمان آيت الله فقيد ساخته شد و اگر بخواهيم تمام ساختمانهاى دينى وخيريه اعم از مساجد ومدارس، بيمارستان و كتابخانه كه به امر ايشان ساخته شد يا ايشان به ساختمان آن كمك فرمودند يك يك بشماريم بدون اغراق نيازمند به تأليف كتاب مستقلى است. خداوند روح پاكش را غريق رحمت گرداند و در برابر اين همه خدمات، عاليترين و بهترين جزاى خير را به آن پيشواى بزرگ مرحمت فرمايد و ما را توفيق تكميل خدمات آن فقيد سعيد عنايت فرمايد.

نظر آية الله در باره «مكتب اسلام»

اكنون كه بحث ما در پيرامون آثار وجودى آيت الله فقيد به پايان مى رسد لازم مى دانيم نظر آن مرد بزرگ را درباره مجله «مكتب اسلام» نيز منعكس سازيم.
هنگامى كه اين مجله دينى و علمى با سبك مخصوص خود و با امتيازات گوناگونى كه دارد انتشار يافت نامه ها و تلگرافات فراوانى از نقاط مختلف به محضر آية الله ارسال گرديد كه همگى حاكى از تأثير فراوان مجله در افكار مسلمانان بيدار بود و همه انتشار چنين مجله اى را از حوزه علميه قم به خدمت معظم له تبريك گفته بودند. آية الله از اين جريان به قدرى خوشوقت شده بودند كه كراراً در مجالسى كه جمعى از اصحاب ايشان بودند مطالبى درباره لزوم ادامه

صفحه 149
نشر اين مجله و تقويت آن مى فرمودند.
در يكى از جلسات كه آقازاده ارشد ايشان نيز حضور داشتند خطاب به بعضى از افراد هيئت تحريريه كه خدمتشان شرفياب شده بودند كرده و فرمودند:
«من خود از دير زمان قصد داشتم چنين نشريه اى ازحوزه علميه منتشر گردد و سؤالات مختلف مسلمانان پاسخ داده شود، ولى گرفتاريها و موانع گوناگون تاكنون انجام آن را به طور مستقيم از طرف من ايجاب نكرده بود. تا اينكه ديدم شما همت كرده ايد و چنين مجله آبرومندى با مطالب خوب و كاغذ و جلد مرغوب منتشر نموده ايد. سعى كنيد مطالب آن هر چه بيشتر روان و ساده و در عين حال پرمغز باشد تا در خور فهم همه كس بوده باشد، و از نوشتن مطالب مشكل و عبارات پيچيده پرهيز كنيد.
تلگرافات و نامه هايى كه براى من رسيده حكايت مى كند كه اقدام شما نويسندگان مكتب اسلام در مقابل مطبوعات ونشريات مفسد اخلاق و گمراه كننده كاملاً به موقع و مفيد واقع شده است».
لذا آية الله تا در قيد حيات بودند كمكهاى «معنوى و مادى» فراوانى به مكتب اسلام فرمودند و همه حاكى از اين بود كه آية الله فقيد با آن روشن بينى خاصى كه داشتند ضرورت وجود چنين نشريه اى را در اجتماع كنونى احساس مى فرمودند، و به همين دليل هنگامى كه مشكلى براى انتشار «مكتب اسلام» پيش مى آمد اقدام سريع و فورى براى حل آن مى نمودند.
اينك مكتب اسلام هم افتخار مى كند كه به پيروى از منويات آن رهبر عاليقدر با همان روشى كه در زمان حيات آن فقيد سعيد منتشر مى شد به كار خود ادامه داده و براى روشن ساختن افكار مسلمانان همواره قدم هاى تازه اى به طرف تكامل بردارد.

صفحه 150
معرفى ديگر آية الله بروجردى(قدس سره)   14
(1292 ـ 1380هـ . ق)
حوزه: با تشكر از حضرت عالى كه قبول زحمت فرموديد و مصاحبه با مجله ما را پذيرفتيد، خواهشمند است، شخصيت علمى و جامعيت مرحوم آية الله بروجردى را، به طور فشرده، بيان فرماييد.
استاد: مرحوم آية الله العظمى بروجردى، از شخصيت هاى نادرى بود كه تاريخ شيعه نظير آن را كمتر به خود ديده است.
ما در تاريخ شيعه، نمونه هايى مانند شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ طوسى، شيخ طبرسى و... داشته ايم كه در هر قرنى، در دامن شيعه، نمونه هايى از آنان پرورش يافته اند.
ويژگى اين افراد، اين است كه در عين تبحر در فقه و اصول، نسبت به ديگر علوم اسلامى، از جامعيت هايى برخوردار بودند، مثلاً، شيخ مفيد در حالى كه فقيه بزرگ شيعه بود، يكى از نوادرى است كه پايه هاى فقه شيعه را با دلايل استوار تحكيم بخشيد. در علم كلام و فرق، نمونه عصر خود بود و در مناظره، قهرمانى به شمار مى رفت كه احدى از مخالفان را، ياراى مقاومت در برابر او

صفحه 151
نبود، به حدى در بيان و تقرير و اقامه دليل، قوى و نيرومند بود كه درباره او مى گويند:«اگر مى خواست، مى توانست ثابت كند كه استوانه سنگى، از آهن و نقره است».
عين اين خصوصيت را در دو شاگرد بزرگ او مرحوم سيد مرتضى و شيخ طوسى مى يابيم. سيد در عين تبحر در فقه، متكلم نامدارى بود كه كتاب «شافى» او گواه عظمت اوست. در عين هنرمندى در اين دو علم، در ادب عربى و تاريخ عرب، مرد بى نظيرى بود و كتاب «الغرر والدرر» او گوياى اين سخن است.
شيخ طوسى در قلمرو فقاهت، ستاره درخشانى است كه در نيمه قرن پنجم، درخشيده و كتاب هاى النهايه والخلاف و المبسوط بر عظمت او گواهى مى دهند. در تفسير، نويسنده كتاب «التبيان» است كه عظمت او در اين ده قرن محفوظ مانده و كسانى كه پس از او تفسير نوشته اند، از اين درياى ژرف، گوهرهايى را به در آورده اند.
همچنين است سخن درباره سيد رضى و شيخ طبرسى و....
ما عين اين ويژگى را در مرحوم آية الله بروجردى مى يافتيم.
او در عين ژرف نگرى در فقه و احاطه به فروع، استاد بى نظير حديث، رجال، درايه و تاريخ بود.
عظمت فقهى او، از تعليقات ارزشمند او در عروه كاملاً نمايان است.
از نظر احاطه بر اقوال علماى فريقين، در نوع مسائل فقهى، ممتاز بود و هنگامى كه وى، مسأله را از بعد تاريخى مطرح مى كرد،در آغاز، آراى صحابه و تابعان وفقيهان پس از اين دو دوره را، مشروحاً، بيان مى كرد، آنگاه به آراى علماى شيعه مى پرداخت. تو گويى فقه و تاريخ و ادله آن در دست او چون موم، نرم است. مرحوم آية الله بروجردى در عين مهارت در رجال (كه بعداً درباره آن سخن خواهيم گفت) در تاريخ اسلام نيز، دست توانايى داشت. يك دوره تاريخ اسلام را مطالعه كرده بود و خلاصه هايى را در حفظ داشت. وقتى درباره نماز در

صفحه 152
اماكن چهارگانه (مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد كوفه ، حائر شريف) بحث مى كرد، در باره حد حائر و سرگذشت غم انگيز اين مرقد شريف، در دوران خلفاى عباسى، به صورت مشروح، سخن مى گفت. او، نه تنها در تاريخ عمومى اسلامى، آگاهى كافى داشت، بلكه بر تاريخ علم كلام، تاريخ حديث و تاريخ فقه، كاملاً، مسلط بود. هرگاه سخن از اين مقوله ها پيش مى آمد،مطلب به صورت روشن، بيان مى كرد. اطلاعات مرحوم آية الله بروجردى، در ميان فقهاى بزرگ، پس از مرحوم شيخ محمدحسين اصفهانى، كم نظير بود. حتى مرحوم امام راحل، روزى بر اين نكته تصريح كرد. در علم اصول، كه گاهى سخن به مناسبتى به مسائل عقلى كشيده مى شد، به صورت استادانه در آن باره سخن مى گفت.
به خاطر دارم: به هنگام بحث از امكان تعبد به ظن، درباره اقسام امكان، از قبيل امكان ماهوى، امكان استعدادى و غيره، به تفصيل، سخن گفت و ابياتى از منظومه را، با آن لهجه شيرين خود، از حفظ خواند.
از نظر تسلط بر قواعد عربى و اشتقاق كلمات، فرد توانايى بود. پيوسته خواهان آن بود كه صحيح بخواند و صحيح بنويسد و اگر هم روزى كسى او را متوجه لغزش و اشتباهى در تلفظ مى كرد، فوق العاده خوشحال مى شد و از او تقدير مى نمود.
از باب نمونه: در بحث اوقات صلاة مغرب، فقها مى گويند بايد حمره مشرقيه از قمة الرأس بگذرد. ايشان اين لفظ را به ضم قاف خواند و فرداى آن روز، به تصحيح آن پرداخت و فرمود: برخى از فضلا تذكر داده اند كه به كسر قاف است.
در بحث قبله، مطرح شد كه ستاره جُدَى در برخى از سرزمين ها، نشانه قبله به شمار مى رود. ايشان نام اين ستاره را به ضم جيم(جُدى) تلفظ كرد.
مرحوم شيخ على اكبر اديب اهرى، يادآور شد تلفظ صحيح آن به فتح جيم است: (جَدى)ايشان فوق العاده از او تشكر كرد.

صفحه 153
دو نامه عربى از مرحوم آية الله بروجردى در مجله «رسالة الإسلام» دارالتقريب قاهره منتشر شده است. هر دو، حاكى از تسلط او بر انشاى صحيح عربى، آن هم ، تا حدى، به صورت امروزى آن است.(اگر فرصت باشد، متون اين دو نامه را در اختيار مى گذارم كه آقايان منتشر كنند) حتى مقدمه ناتمامى كه بر جامع احاديث الشيعه نوشته اند، خود بيانگر همين معناست.
شخصيت علمى و فكرى و ذهنى مرحوم آية الله بروجردى را سه چيز تشكيل مى داد:
1. خوش فهمى.
2. حافظه قوى و نيرومند.
3. قدرت تحليل.
نوع افراد، يكى از دو ويژگى نخستين را دارند و جمع ميان آن دو نيز، فراوان است، ولى انسانى كه ميان هر سه ويژگى جمع كند،كمياب است. در حقيقت، مبتكران و مؤسسان علوم، بيشتر، از اين سه ويژگى برخوردار بوده اند.
حوزه: از حضرت عالى خواهشمنديم كه بفرماييد خدمات علمى او، در زمان مرجعيت، به حوزه هاى علميه تا چه پايه بوده است؟
استاد: خدمات حضرت آية الله بروجردى به حوزه هاى علميه، عبارتند از:

ترويج فقه تطبيقى

درباره خدمات علمى ايشان به حوزه، همين بس كه تحولى عميق در نوع تدريس و تحقيق در حوزه پديد آورد. روزى كه ايشان وارد حوزه علميه قم شد، از عمر اين حوزه، بيست و چهار سال مى گذشت. در حوزه قبل از ورود ايشان، شيوه تدريس، بيشتر، بر تفكر و تعمق استوار بود و از تتبع و جستجو در اقوال پيشينيان ونظريات قدما در فقه، چندان اثرى ديده نمى شد.
تدريس فقه در حدود «جواهر»، و «حدائق، «رياض» و احياناً «جامع

صفحه 154
المقاصد» خلاصه مى شد. آقايان فقهاء به همان روشى كه مرحوم شيخ انصارى در «متاجر» پايه گذارى كرده بود، عمل مى كردند.
نخستين كار مرحوم آية الله بروجردى اين بود كه: با حفظ تعمق و تفكر، تتبع در اقوال فقهاى گذشته، اعم از سنى و شيعه را نيز، بر آن افزود.
او، معتقد بود كه روايات شيعه نيز، بسان آيات قرآن، براى خود، شأن صدورى دارند و آگاهى از شأن صدور روايات مايه روشن شدن مفاهيم روايات اهل بيت است. اين شأن صدورها را مى توان، در اقوال صحابه و تابعان و فقيهان بعد از آنان يافت و با آگاهى از اين ها به رموز نهفته در روايات اهل بيت، پى برد. فقه شيعه، بايد همراه با آگاهى از نظريات و افكار ديگران باشد. فقه از حالت اختصاصى به فقه تطبيقى و مقارن تبديل شود. در همين راستا، بايد فقيه بر آراى گذشتگان، اعم از فقهاى اهل سنت و شيعه، رجوع كند و مسأله را مطرح سازد. با چنين روشى توانست از كتب فقهاى قديم، ترويج بيشترى كند و آنها را مطرح سازد. حتى بر اثر اين روش، كتاب مفتاح الكرامه، نوشته سيد جواد عاملى، كه در گوشه كتابخانه ها مانده بود، بار ديگر، به صحنه بحث و مطالعه بازگشت. روش تدريس فقه، «روش تطبيقى» شد و براى همين منظور، كتاب «خلاف» شيخ را، كه به زحمت آن را گرد آورده بود، منتشر ساخت و از «مبسوط» و «تذكره» علامه، كه همگى در فقه مقارن هستند، بيش از حد، تقدير مى كرد.
اهتمام به گردآورى احاديث به شكل نوين
همگى مى دانيم كه سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، دومين ركن استنباط است و احاديث ائمه اهل بيت(عليهم السلام) بيانگر سنت او هستند.
علم حديث، يكى از علوم بزرگ اسلامى بود كه ساليان درازى، براى خود، استاد و تلميذى داشت، ولى به مرور زمان، اين علم، فروغ و عظمت خود را از دست داد و علما و فقيهان، به جاى آموزش حديث از اساتيد، از طريق قرائت استاد بر شاگرد، كه در اصطلاح علم درايه به آن «الوجاده» مى گويند يا قرائت

صفحه 155
شاگرد بر استاد، تنها به مراجعه به كتب حديث اكتفا كردند. بر اثر اين بى توجهى، ضبط كلمات و اسانيد،با اشكالاتى روبرو شده بود. يكى از كارهاى مرحوم آية الله بروجردى، توجه دادن فضلاى حوزه، به حديث از نظر متن و از نظر سند بود. براى همين منظور، گروهى را به گردآورى احاديث شيعه، به صورت نوينى دعوت كرد. و در اين راستا كتابى به نام «جامع احاديث الشيعة» در قريب به سى مجلد تأليف و منتشر شد. در سايه نگارش اين كتاب، محدثانى را پرورش داد كه هم اكنون، از وجود آنان در حوزه بهره كامل برده مى شود.

ابتكار در علم رجال

استنباط هر حكمى از احكام الهى، از طريق حديث، در گرو اين است كه حديث، از نظر «دلالت» كامل و «سند» آن نيز، مطابق ضوابط علم درايه «حجت» باشد.
قسمت دوم، كه شناخت راويان حديث است، تا عصر مرحوم آية الله بروجردى، جنبه تقليدى داشت; يعنى يك مجتهد در شناخت راويانِ ثقه از غير ثقه، به متخصصان مراجعه مى كرد و احوال راويان را از آنان مى پرسيد; مثلاً نجاشى، يكى از رجاليون بزرگ شيعه مى گويد:
«عبدالله بن سنان، ثقه ومحمد بن سنان ضعيف است».
او، به همين مقدار اكتفا مى كرد، ولى مرحوم آية الله بروجردى، با شيوه خاص خود، كه پيش از او، تنها در نوشته مرحوم شيخ محمد اردبيلى مؤلف «جامع الرواة» ديده مى شود، اين مسأله را از حالت تقليدى، به صورت اجتهادى درآورد.
او، با نگارش دو دوره كتاب، اين مسأله را عملى ساخت:
1. تجريد اسانيد كتب اربعه
2. طبقات راويان شيعه

صفحه 156
در كتاب نخست، توانست اعتبار علمى يك راوى را در علم حديث، به دست آورد و درباره آن قضاوت كند و اين سنجش را در اختيار ديگران بگذارد.
وقتى انسان با مراجعه به چنين كتابى، دريافت كه ابن ابى عمير، از 400محدث نقل روايت كرده و ده ها محدث نيز، از او نقل حديث كرده اند و يا صفوان بن يحيى از 140شيخ نقل روايت كرده و آنگاه قسمتى از روايات آنان را از نظر ضبط و حسن نقل، مورد بررسى قرار داد، قهراً مقام علمى آنان، كاملاً به دست مى آيد كه اين دو نفر، متخصص حديث و استاد فن بوده اند. هرگز نمى توان، او را با كسى كه يك روايت از يك شيخ بيشتر نقل نكرده برابر نهاد.
هرگاه بر تعداد مشايخ، تعداد تلاميذ را نيزبيفزاييم و در ميان آنان، شخصيت هاى برجسته اى به چشم بخورد كه از او نقل حديث نموده باشند، خود اين، بر وثاقت استاد گواهى مى دهد و چنين استنباطى، بدون احراز وثاقت راوى، امكان پذير نيست.
مرحوم آية الله بروجردى، در كتاب «تجريد اسانيد كتب اربعه» توانسته است با اين روش، ميزان ارزش علمى و وثاقت و موقعيت هر راوى را در علم حديث، از نظر قلت و كثرت شيخ و تلميذ و اتقان و اضطراب روايت، كاملاً روشن سازد.
وى از اين راه، به نگارش كتاب ديگرى به نام «طبقات الرجال» موفق گرديد. با طبقه بندى رجال احاديث شيعه، در عصر حضور و تا حدى در عصر غيبت، توانست حلقه هاى رجال را در اعصار مختلف ، به دست آورد وبه افتادگى هاى برخى از اسناد پى ببرد. در حالى كه بدون شناخت طبقات، آگاهى از اين نقيصه، به آسانى امكان پذير نبود; زيرا وقتى طبقات براى ما روشن شد، درمى يابيم كه مثلاً، طبقه سوم از طبقه اوّل، نمى تواند حديث فرا گرفته باشد. از اين روى در سند، نامى از طبقه دوم وجود داشته كه در استنساخ از قلم افتاده است.
او، نه تنها از اين طريق، نقايص سند را از نظر حذف و سقط و يا قلب(جا به جا شدن ترتيب و طبقه)، جبران كرد، بلكه توانست بسيارى از مبهمات اسناد را،

صفحه 157
مانند احمد بن محمد يا محمد بن اسماعيل، كه ميان افراد زيادى مشترك هستند، روشن سازد. اين خود يكى از مشكلات فقها، در مسأله استنباط از احاديث بود. چه بسا در اسناد، اسامى مشترك، مانع از جزم به صحت روايت مى شد; زيرا، محمد بن اسماعيل، مشترك بين ثقه و غير ثقه است; لذا از طريق شناخت استاد و تلميذ، مى توان موقعيت اين گونه راويان را به دست آورد.
البته اين دو دوره آثار مرحوم آية الله بروجردى، به دستيارى و كوشش شبانه روزى مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج ميرزا حسن نورى قدَّس سرَّه آماده انتشار گرديده و انتشارات آستان قدس رضوى، آن را به چاپ رسانيده است. با انتشار اين دو دوره، تحول عظيمى در شناخت راويان شيعه به وجود خواهد آمد.
حوزه: آية الله بروجردى، اين روش را از كسى آموخته بود يا خود مبدع آن بود؟
استاد: ابتكار و نوآورى مرحوم آية الله بروجردى، جاى انكار ندارد، ولى ايشان در دوران تحصيل خود در نجف (1318ـ 1328) علم درايه و رجال و حديث را از مرحوم آية الله شريعت اصفهانى آموخته بود و پس از مرحوم محقّق خراسانى(1255ـ 1329) دومين استاد وى مرحوم شريعت اصفهانى بود.
مرحوم شريعت(1266ـ 1339) از اعجوبه هاى روزگار در فقه و رجال و حديث بود. در تتبع و احاطه بى نظير به شمار مى رفت. آثار باقيمانده از او، بر تتبع و احاطه او گواهى مى دهد. يكى از آثار خطى ايشان، كه نسخه اى از آن نزد اين جانب است، «القول الصراح فى البخاري وصحيحه الجامع»، نام دارد. اين اثر، بر احاطه او، به صحاح و مسانيد عامه گواهى مى دهد. اين كتاب سال1422 در مؤسسه امام صادق(عليه السلام) تحقيق ومنتشر شده است.
مرحوم آية الله بروجردى، زير دست چنين استادى پرورش يافته وطبعاً ارشاد او، در اين ابتكار مؤثر بوده است.

صفحه 158

گشودن درهاى غرب به روى حوزه

از ديگر خدمت هاى آية الله به حوزه علميه قم، اين بود كه ايشان با طرح تفكر شيعه در غرب، به حوزه هاى علميه يك ديد جهانى داد; زيرا اوّلين كسى بود كه توانست با پول سهم امام و كمك تجار، مسجدى را در هامبورگ، در كنار درياچه آلستر، ايجاد كند. در آن زمان، ايجاد چنين مسجدى از طرف مرجع شيعيان، در غرب، براى معرفى اسلام و شيعه، بى سابقه بود. غربى ها، پيش از آن، شناخت چندانى از شيعه نداشتند، زيرا آنان، اگر اسلام را مى شناختند، يا از طريق اهل سنت بود كه نوعاً مروج آن مصرى ها بودند و يا از طرق قاديانى هاى هند، كه در غرب، فعال بودند. اوّلين شخصى كه از طرف آية الله بروجردى، براى تبليغ به مسجد هامبورگ، اعزام شد، مرحوم محمدى گلپايگانى بود.(پدر آقاى محمّدى گلپايگانى كه در خدمت حضرت آية الله خامنه اى است) بعد از ايشان، مرحوم آقاى محققى، شهيد بهشتى و ديگران رفتند.
آية الله بروجردى، با اين عمل خويش، به حوزويان فهماند كه مسؤوليت ما، تنها در محدوده حوزه و ايران نيست، بلكه ما بايد براى آن سوى مرزها هم برنامه داشته باشيم و كار كنيم.
حوزه: حضرت آية الله بروجردى، خدمات اجتماعى بسيارى داشته اند، لطفاً خلاصه اى از آن را بيان كنيد.
استاد:يكى از خدمات اجتماعى مرحوم آية الله بروجردى، اهتمام به وحدت مسلمين بود. مقصود او از وحدت، ذوب كردن فرقه اى در فرقه اى ديگر نبود، بلكه هدف اين بود كه با بيانِ مشتركات ميان دو مذهب اسلامى، خوش بينى كامل در ميان هر دو گروه به وجود آورد، تا همگى به سوى هدف مشتركى گام بردارند.
ابزار او براى اين تقريب، اين بود كه مسأله ثقلين و مرجعيت اهل بيت، در مسائل علمى و اسلامى مطرح شود و با دلايل كافى روشن گردد كه: پس از پيامبر گرامى تا روز رستاخيز، اهل بيت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)رهبرى فكرى مسلمانان را در

صفحه 159
اختيار دارند.
به ديگر سخن، اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) داراى دو شأن بودند:
1.خلافت و رهبرى سياسى.
2. مرجعيت فكرى و علمى.
اگر در مسأله نخست از ديرباز اختلافى بوده است، ولى مسأله دوم، به حكم حديث ثقلين بايد مورد اتفاق باشد ومسلمانان جهان بايد پس از كتاب خدا، سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نيز از همين مجرا به دست آورند.
در حقيقت «تقريب»، براى او يك نوع ايده و آرزو بود و هرگز جنبه تاكتيكى نداشت.
خلاصه: ايشان به مسأله تقريب بسيار توجه داشت و از مروجين فكر تقريب بود، حتى در لحظات آخر عمر،(پس از آن كه به وسيله تنفس مصنوعى براى چند لحظه اى به هوش آمد) پرسيد:
«آيا شيخ محمدتقى قمى عازم مصر شد يا نه؟».
طرح اين تفكر در حوزه، آن هم در سطح مرجعيت، از خدمات مهم آية الله بروجردى است.
يكى از خدمات آية الله بروجردى، بناهاى عظيم و استوارى است كه از خود به يادگار نهاد، از جمله: مسجد اعظم و نوسازى مدرسه خان و مدرسه باختران.
نمونه ديگر از خدمات اجتماعى ايشان، اين بود كه: تا روح در بدن داشت، هيبت و عظمت او مانع از آن بود كه در ايران دست به ويرانگرى هاى اقتصادى، فرهنگى و دينى به نام اصلاحات بزنند، لذا وقتى درگذشت، بلافاصله، بلندگوهاى نظام، اعلام كردند: «موانع از سر راه اصلاحات برداشته شده، و به همين زودى، برنامه اصلاحات آغاز خواهد شد.»
حوزه: حضرت آية الله بروجردى، نسبت به فرقه هاى گمراه، حساسيت فوق العاده اى داشتند، لطفاً در اين باره توضيح دهيد.

صفحه 160
استاد: آية الله بروجردى، به خاطر همين شدت علاقه اى كه به وحدت مسلمانان داشته، نسبت به فرقه هاى باطل، كه هيچ گونه اصالتى ندارند و در راه، تفرقه بين مسلمانان تلاش مى كنند; مانند بهائيت و... بسيار حساس بود. ايشان در سال 1335مبارزه پى گير خود را با بهائيت شروع نمود. جناب آقاى فلسفى، به دستور ايشان، يك ماه رمضان، از طريق راديو، به نقد عقايد و انديشه هاى بهائيان پرداخت.
مرحوم حضرت امام هم ، مرتب با آية الله بروجردى، در تماس بود تا مبارزه با بهائيت ادامه يابد. البته بعد موانعى پيش آمد كه آية الله بروجردى، نتوانست از اين مبارزه نتيجه مطلوب را بگيرد.
ايشان، در همين راستا، با تصوف نيز مخالفت مى كرد و نسبت به اين فرقه، شديداً حساس بود.البته تصوّفى كه محور خانقاه دور مى زند، ووسيله فرار از واجبات شرعى و اخلاقى است، در حالى كه عرفان قرآنى و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه را از صميم قلب مى پذيرفت.
حوزه: چه كسانى بيش از همه براى آمدن آية الله العظمى بروجردى به قم، فعاليت كردند؟
استاد: براى آمدن آية الله بروجردى و ماندن ايشان در قم كسى كه از همه بيشتر تلاش مى كرد، حضرت امام(رحمه الله) بود. اصرار امام هم، ناشى از شناختى بود كه ايشان از شخصيت آقاى بروجردى داشتند، ايشان نقل مى كردند:
«سال 23 كه نجف بودم و هنوز آقاى سيدابوالحسن اصفهانى هم زنده بود، در جلسه اى كه عده اى از فضلاى نجف شركت داشتند به آنان گفتم:
ايرانيان، شما آقايان را نمى شناسند. شما بايد براى بعد از آقا سيدابوالحسن، كسى را دعوت كنيد كه ايرانيان او را بشناسند تا حوزه نجف را حفظ كند و گرنه از هم مى پاشد.
گفتند: مثلاً چه كسى؟

صفحه 161
گفتم: آية الله بروجردى.
اين حرف من، آن وقت، براى آنان تلخ آمد، لكن پس از مرحوم سيد، معلوم شد در نجف كسى كه ايرانيان او را بشناسند، نيست، تا نجف و حوزه آن را حفظ كند».
بنابراين، حضرت امام(رحمه الله) نسبت به آقاى بروجردى، از قبل شناخت داشت. روى همين حساب، زياد فعاليت مى كرد كه ايشان به قم بيايند و اقامت گزينند. پس از تشريف فرمايى آية الله بروجردى به قم حضرت امام به ايشان كاملاً وفادار بود و در دروس فقه و اصول ايشان شركت مى فرمود، و آنها را مى نوشت. حتى تقريرات درس خارج اصول را هم نوشت، و خوشبختانه اخيراً به زيور طبع آراسته گرديد.
حوزه: از ويژگى هاى اخلاقى ايشان اگر مطلبى داريد بيان كنيد:
استاد: مرحوم آية الله بروجردى،ويژگى هاى اخلاقى بسيارى داشت كه من چند نمونه را براى شما نقل مى كنم:

دورى از تظاهر

از خصوصيات اخلاقى ايشان اين بود كه: تظاهر به تقدس نمى كرد. يك بار نديدم ايشان در جلسه اى بنشيند و تسبيح در دست بگيرد و ذكر بگويد.
امام هم چنين بود، تظاهر نداشت.
البته مقصود اين نيست كه: هر كس تسبيح در دست مى گيرد و ذكر مى گويد تظاهر به مقدسى مى كند; زيرا ممكن است، خالصانه باشد.

اخلاق اجتماعى

ايشان در رعايت ادب، فوق العاده بود، من اين را با يك واسطه از حضرت امام نقل مى كنم كه: امام(رحمه الله)فرموده بود:

صفحه 162
«آقاى بروجردى به منزل ما تشريف آورده بودند، خدمت ايشان پرتقال آورديم. ايشان پرتقال را خوردند و هسته هاى آن را در دست خود نگه داشتند و كنار بشقاب نگذاشتند كه مبادا كسى ببيند و بدش بيايد».
و نيز از باب نمونه در باره اين تعبير معروف كه مى گويند در سه چيز احتياط لازم است: اموال، نفوس، و فروج ايشان تأدباً مى گفت: اموال، نفوس و غيرها.

ترس از خدا

از ديگر ويژگى هاى ايشان، ترس از خدا بود. هر وقت اسم معاد و لقاء الله را مى برد، گريه مى كرد. در همان موعظه هايى كه سر درس داشتند (اين هم از سنت هاى حسنه ايشان است) بارها مى شد كه اشك در چشمانش حلقه مى زد.

توسل به اهل بيت(عليهم السلام)

توسل ايشان به اهل بيت، بسيار قوى بود. داستانى است كه حتماً شنيده ايد، ولى من آن را با دو واسطه براى شما نقل مى كنم:
«مرحوم آقاى مفتح، از قول مرحوم آية الله كمالوند، براى ما نقل مى كردند: «آية الله بروجردى، چشم درد شديد داشتند. در ايّام محرم، يك روز كه سينه زن هاى آغشته به گِل به منزل ايشان مى آمدند، آية الله بروجردى، تيمناً، مقدارى از آن گل ها را برداشته و بر چشم خود ماليدند. چشمشان شفا يافت، به طورى كه تا آخر عمر هم، نياز به عينك پيدا نكرد و كتاب هاى خط ريز را به خوبى مطالعه مى كرد.»
خلاصه: مرحوم آية الله بروجردى، به تنهايى يك امّت بود به تعبير قرآن، درباره ابراهيم:
(انّ إبراهيم كان أُمّة قانتاً للّه).
ابراهيم وار امتى بود و آثار مثبت و فراوانى از خود به يادگار گذاشت.

صفحه 163
درگذشت او درگذشت يك فرد نبود، بلكه درگذشت امتى بود، به حق، مصداق آيه (أَوَ لَمْ يَروا أَنّا نأتى الأَرض نَنْقُصها مِنْ أَطرافها) بود كه در احاديث اسلامى، به درگذشت عالم تفسير شده است. ما اين ضايعه بزرگ را، حتى پس از گذشت 44سال، بزرگ مى شماريم و مى گوييم:
از شمار دو چشم يك تن كم و از شمار خرد، هزاران بيش
***
تذكر: از آنجا كه استاد محترم، مرحوم آية الله بروجردى حق عظيمى بر نگارنده داشت، درباره معرفى ايشان دو مقاله عرضه گرديد. مقاله نخست اقتباس از مقالاتى است از مجله «مكتب اسلام» كه خود اينجانب نيز عضو هيئت تحريريه آن است، ولى مقاله دوم به قلم خود اينجانب است.

صفحه 164
آية الله العظمى سيد عبد الهادى شيرازى(قدس سره)   15
(1305ـ 1382هـ . ق)
هنوز سايه شومى كه ابرهاى غم و اندوه بر اثر فقدان بزرگ پيشواى جهان تشيّع حضرت آية الله بروجردى بر دلها افكنده بود، كنار نرفته بود.
هنوز قلبها در آتش آن ضايعه بزرگ و اسف انگيز مى سوخت.
هنوز اشكها خشك نشده و جراحات دلها التيام نيافته بود كه بار ديگر جهان تشيع با از دست دادن يكى از شخصيتهاى بزرگ روحانى و علمى خود در هاله اى از غم و اندوه فرو رفت!
فوت ناگهانى آية الله عظماى سيد عبدالهادى شيرازى كه در عصر جمعه دهم صفر 1382(22 تيرماه1341) در كوفه و نجف اشرف انتشار يافت و تا صبح شنبه در سراسر ممالك اسلامى منعكس گرديد، تأسف عميقى در عموم طبقات بجاى گذارد و جامعه تشيع را غرق ماتم و عزا ساخت.
در بسيارى از نقاط تعطيل عمومى اعلام شد و در تمام شهرستانها مخصوصاً در قم و نجف اشرف مراسم سوگوارى و يادبود آن عالم عاليقدر برپا گرديد، و ميليونها نفر در اين مراسم شركت كردند و مراتب تجليل و احترام را

صفحه 165
نسبت به مقام شامخ آن مرد بزرگ ابراز داشتند.
آية الله شيرازى بحق از افتخارات عالم تشيع و از زعماى بزرگ حوزه علميه نجف اشرف بود و افتخارات بزرگى براى جهان اسلام كسب نمود.
اين دانشمند بزرگ، نمونه اى از فضايل جدّ بزرگوارش اميرمؤمنان على (عليه السلام)بود، مردى با تقوا، بردبار، متواضع، پر حوصله، بى اعتنا به مظاهر مادى; بلند همت ومؤدب و دلسوز بود.
عمرى را به پاكى در كنار قبر اميرمؤمنان على (عليه السلام) در راه نشر علم و فضيلت گذراند، و شاگردان برجسته اى تربيت نمود و به عالم اسلام تحويل داد و در نزديكى همان تربت پاك مولاى متقيان (عليه السلام) چشم از جهان بربست و در كنار آن به خاك سپرده شد.
ما اين مصيبت بزرگ را به عموم مسلمانان و شيعيان جهان، بخصوص جامعه روحانيت، وبالأخص زعماى حوزه علميه قم ونجف اشرف، و بازماندگان آن فقيد سعيد، تسليت عرض نموده و از خداوند مسئلت داريم كه روح پاك آن روحانى عاليقدر را با ارواح پاك اجداد طاهرينش محشور گرداند.

ويژگيهاى آية الله شيرازى

آية الله شيرازى در سال 1305هجرى قمرى در شهر «سامرا» چشم به جهان گشود; پدر بزرگوار ايشان مرحوم آقا سيد اسماعيل شيرازى بود كه در عصر خود از علماء طراز اول عراق و از ادباء نامى آن كشور محسوب مى شد. قصيده غديريه بسيار غرا و بلندى دارد كه از شاهكارهاى ادبى به شمار مى رود.
مرحوم آقا سيد اسماعيل از دو طرف، با مرحوم آية الله آقا ميرزا محمد حسن شيرازى (معروف به ميرزاى بزرگ مرجع بزرگ شيعيان در عصر خود كه قدرت علمى و نفوذ كلمه او معروف، و داستان فتواى ايشان درباره تنباكو و در هم كوبيدن نقشه هاى خائنانه بيگانگان زبانزد خاص و عام است); خويشاوندى

صفحه 166
نزديكى داشت زيرا از يك طرف پسر عموى آن مرجع بزرگ و از طرف ديگر برادر همسر وى بود و ميرزاى بزرگ اعتماد و اطمينان خاصى به ايشان داشت.
آية الله شيرازى اوائل جوانى خود را در سامراء گذرانيد و سطوح (كتاب رسائل و مكاسب) را در محضر اساتيد بزرگ خواند و چون آثار نبوغ در او آشكار بود به اصرار اساتيد بزرگ خود به نجف اشرف انتقال يافت.
در نجف اشرف از محضر درس آية الله آقاى آخوند خراسانى استفاده و سپس از مرحوم آية الله آقاى آقا ميرزا محمد تقى شيرازى و مرحوم آية الله شريعت اصفهانى استفاده شايان نمود.
از آية الله شيرازى هشت فرزند به يادگار مانده است سه پسر (به نام آقاى سيد موسى و سيد محمد على و سيد محمد ابراهيم) و پنج دختر.
آية الله شيرازى علاوه بر مقامات علمى و اخلاقى، ذوق ادبى خاصى داشت و اشعار جالبى به زبان فارسى و عربى سروده اند.
متأسفانه از آية الله شيرازى اثر علمى چاپ نشد (جز رساله هاى علميه) به يادگار نمانده است اميدواريم در آينده نزديكى قسمتى از آثار علمى ايشان به چاپ برسد و در اختيار عموم دانش طلبان قرار گيرد.
در اواخر عمر (از سنه 70 هجرى قمرى به اين طرف) عارضه چشم آية الله شيرازى را آزار مى داد و براى معالجه دو سفر به ايران تشريف فرما شدند و مورد استقبال عموم طبقات قرار گرفتند; امّا با كمال تأسف معالجات مفيد نيفتاد و پس از چندى از نعمت بينايى محروم گشتند امّا اين پيش آمد دردناك تأثيرى در روح بزرگ آن مرد با تقوا نگذارد و همچنان به اشتغالات علمى و تربيت شاگردان بزرگ مانند گذشته ادامه مى داد تا اين كه عصر روز جمعه 10 صفر 1382 با يك دنيا افتخار، ديده از جهان بربست.
عاش سعيداً ومات سعيداً

صفحه 167
درگذشت شيخ ازهر شيخ شلتوت(قدس سره)   16
(1310ـ 1383هـ . ق)
كمتر كسى است كه با نام شيخ شلتوت شيخ جامع أزهر، به عنوان يك دانشمند بزرگ اسلامى، آشنا نباشد، نام اين عالم بزرگ وقتى در محيط هاى ما بيشتر انتشار يافت كه آوازه اقدامات برجسته او در راه رفع سوء تفاهم از شيعه، همه جا پيچيد.
آرى شلتوت آنچنان فكر وسيع و نظر بلند و انصاف وشجاعتى داشت كه در آن فتواى تاريخى خود تصريح كرد كه يجوز التعبدُ بمذهب الإمامية: «پيروى و تبعيت از مذهب اماميه در مسائل اسلامى جايز است» و از عكس العمل اين فتوا در ميان متعصبين اهل سنّت كه بر اثر تبليغات مسموم بيگانگان و ايادى آنها هنوز نسبت به شيعه با نظر بد مى نگرند، نهراسيد.
او به اين مقدار قناعت نكرد و با قدمهاى برجسته عملى ديگرى، در راه تقريب مذاهب اسلامى و ايجاد تفاهم هر چه بيشتر در ميان مسلمانان و فشرده ساختن صفوف آنها، كوشش هاى فراوانى نمود.
او تنها رئيس دانشگاه الازهر كه از قديمى ترين دانشگاههاى اسلامى است،

صفحه 168
نبود; او كسى بود كه به عنوان يك زعيم و رهبر فكرى يك فرقه بزرگ اسلامى، رسالت تاريخى خود را در اين لحظات حساس از زمان انجام داد، تا اين كه در روز 25رجب سال 1383 (مطابق21 آذر42) دار فانى را بدرود گفت و با احترام و عظمت هر چه بيشتر به خاك سپرده شد و در مراسم تشييع جنازه او بيش از هشتاد هزار نفر شركت داشتند.
او امتيازات علمى و روحى فراوانى داشت نويسنده توانايى بود; متفكر عميقى به شمار مى رفت; تحت تأثير تعصبات خشك و افراطى واقع نمى شد، و از حملات متعصبين واهمه نداشت، و از همه مهمتر اين كه روح زمان را به خوبى دريافته بود! او مى دانست اگر امروز ملتهاى مسلمان در برابر يكديگر صف آرائى كنند، و يا بديده نفرت و دشمنى به يكديگر بنگرند در برابر دشمنان مجهزى كه براى آنها دندان تيز كرده اند، شكست خواهند خورد و موجوديت اسلام و قرآن به كلى در خطر خواهد افتاد.
او مـى دانسـت كه اين همـه تبليغـات زهـر آگينى كه عليـه جمعيت شيعـه در ميان ساير فرق اسلامى شده علاوه بر اين كه دروغ و تهمت و افترا ست بر خلاف مصالح اسلام و مسلمانان دنياست، لذا مردانه قيام كرد و براى روشن ساختن افكار مسلمانان نسبت به اين موضوع حياتى اقداماتى وسيع و مؤثرى نمود.
وى علاوه بر تأليفات سودمند مقدمه مفصل و جالبى بر تفسير معروف شيعه «مجمع البيان» نگاشته و در مورد مؤلف كتاب، منصفانه قضاوت كرده است مرحوم آية الله العظمى آقاى بروجردى مناسبات حسنه اى با اين مرد دانشمند منصف و خدمتگزار عالم اسلام داشت و وسيله بعضى از شخصيتهاى دينى با او تماس مى گرفت.
ما اميدواريم اساتيد بزرگ دانشگاه «الأزهر» بالأخص جانشين آن دانشمند بزرگ برنامه هاى وسيع و عالى وى را تعقيب نمايند، و نقشه هاى دشمنان اسلام

صفحه 169
را نقش بر آب كنند، و بدانند كه تاريخ اسلام هرگز نام پر افتخار اين مرد بزرگ و كسانى كه هدفهاى عالى او را تعقيب كنند، فراموش نخواهد كرد.
ما اين ضايعه بزرگ را به عموم مسلمانان جهان به خصوص اساتيد محترم دانشگاه «الأزهر» تسليت مى گوييم و سعادت و سربلندى همه را از خداوند متعال مسئلت داريم.
بـراى آگاهـى خـوانندگان گـرامى از حسن نيت اين رادمرد الهى به نشر مقاله ايشان مى پردازيم كه پيرامـون پيـدايش انديشـه تقريب و همايش هواداران اين انديشه از رجال شيعه و سنى كه منجر به تأسيس دارالتقريب گرديده، نوشته اند.
اين مقاله حاكى از ثبات و پايدارى ايشان در طريق انديشه تقريب است و نيز مى رساند كه در جهان اسلام شخصيتهايى پيدا مى شوند كه در راه انديشه هاى حق، آماده گذشت از مناصب و مقامات مى باشند.

بقلم فضيلة الشيخ شلتوت

قصة التقريب

أحسنتْ دار التقريب صنعاً، إذ فكّرتْ في إصدار كتاب تسجّل فيه قصةَ هذه الفكرة الإسلامية، وتذكر أطوارها وتاريخها، وما صادفها من تأييد المؤيدين، أو معارضة المعارضين، حتى أصبحت من الحقائق العلمية الثابتة في تاريخ الفكر الإسلامي، وسرى بها روح من الإصلاح والمحبة والأُخوّة بين المؤمنين، تحقيقاً لقول الله جلّ شأنه: (إِنّما المُؤْمِنُونَ إِخْْوَة فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا الله لعََلَّكُمْ ترحمُون).1
ولقد كنتُ أودُّ لو أستطيع أن أكتب هذه القصةَ بنفسي، لأسجِّل فيها ألواناً من

1. الحجرات:10.

صفحه 170
المشاعر والأفكار التي مرّت بي في فترات مختلفة من العصر الذي عشته في جوها; والذي عاصرت فيه أخوة أعزاء، أحببتهم وأحبّوني في الله، وناظرتهم وناظروني بحثاً عن الحقيقة والتماساً لآفاق من العلم الديني من واجب المؤمنين أن يلتمسوها، وأن يرودوا لأهليهم أوديتها.
كنت أودّ لو أستطيع ذلك بنفسي لأُسجل لمحات كنت ألمحها في فكرة تعرض، أو رأي ينفذ، أو اجتماع يعقد، أو بحث ينشر، أو رسـالة تـرد، أو نقـد يفـد... فـإنّ دعـوة التقـريب هي دعـوة التـوحيـد والـوحـدة، وهـي دعـوة الإسلام والسلام، وأنّ أُسلـوبها الـذي تنتهجـه لهـو الأُسلـوب الحكيـم الـذي أمر الله به رسوله الكريم إذ يقول:(أُدْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوعِظَة الحَسَنَة وَجادِلهُمْ بِالّتي هي أَحْسَن انّ رَبّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين).1
وإذا اتّجهت العقول إلى البحث في إخلاص وتضامن، لاهم لها إلاّابتغاء الحقّ، لمعت أمامها الأضواء، وسرت إليها أشعة الهداية الربانية، وكان لها قبسات، وكان لها لمحات، وأنّي لأرجح أنّ قوله تعالى: (وَاتَّقُوا اللّهَ وَيُعَلّمُكُمُ اللّه).2يشمل الأمر بالتجرّد عن كلّ هوى من شأنه أن يخل بتقوى الله حين يتجه المرء إلى محراب العلم ملتمساً أن يفيض الله عليه من نفحاته.
إنّ المتقي للّه في مقام ابتغاء العلم هو ذلك الذي لا تأخذه عصبية، ولا تسيطر عليه مذهبية، ولا ينظر يميناً أو شمالاً دون قصده.
كنت أودّ لو أستطيع ذلك بنفسي، لأصور فكرة الحرية المذهبية الصحيحة المستقيمة على نهج الإسلام، والتي كان عليها الأئمّة الأعلام في تاريخنا الفقهي، أُولئك الذين كانوا يترفعون عن العصبية الضيقة، ويربئون بدين الله وشريعته عن

1. النحل:125.
2. البقرة:282.

صفحه 171
الجمود والخمول، فلا يزعم أحدهم انّه أتى بالحقّ الذي لا مرية فيه، وانّ على سائر الناس أن يتّبعوه، ولكن يقول كما كان يقول الأئمّة الأوّلون: «هذا مذهبي وما وصل إليه جهدي وعلمي، ولست أُبيح لأحد تقليدي واتّباعي دون أن ينظر ويعلم من أين قلت ما قلت، فانّ الدليل إذا استقام فهو عمدتي، والحديث إذا صحّ فهو مذهبي».
وكنت أودّ لو كتب قصة التقريب أحد غير أخي الإمام المصلح محمد تقي القمي، ليستطيع أن يتحدث عن ذلك العالم المجاهد الذي لا يتحدث عن نفسه، ولا عمّا لاقاه في سبيل دعوته، وهو أوّل من دعا إلى هذه الدعوة وهاجر من أجلها إلى هذا البلد بلد الأزهر الشريف. فعاش معها وإلى جوارها منذ غرسها بذرة مرجوة على بركة الله، وظل يتعهدها بالسقي والرعاية بما أتاه الله من عبقرية وإخلاص، وعلم غزير، وشخصية قوية، وصبر على الغير، وثبات على صروف الدهر، حتى رآها شجرة سامقة الأُصول باسقة الفروع تؤتي أُكلها كلّ حين بإذن ربّها، ويستظل بظلها أئمة وعلماء ومفكّرون في هذا البلد وفي غيره، ولكنّي أعود فأقول:
من هو أدرى بالدعوة وظروفها من داعيها الأوّل؟
لقد آمنت بفكرة التقريب كمنهج قويم، وأسهمت منذ أوّل يوم في جماعتها، وفي وجوه نشاط دارها بأُمور كثيرة، كان منها تلك الفصول المتتابعة في تفسير القرآن الكريم التي ظلت تنشرها مجلتها «رسالة الإسلام» قرابة أربعة عشر عاماً حتّى اكتملت كتاباً سوياً أعتقد أنّه تضمن أعزّ أفكاري، وأخلد آثاري، وأعظم ما أرجو به ثواب ربّي، فإنّ خير ما يحتسبه المؤمن عند الله، هو ما ينفقه من الجهد الخالص في خدمة كتاب الله.
ولقد تهيّأ لي بهذه الأوجه من النشاط العلمي أن أطل على العالم الإسلامي من نافذة مشرفة عالية، وأن أعرف كثيراً من الحقائق التي كانت تحول بين المسلمين واجتماع الكلمة وائتلاف القلوب على أخوة الإسلام، وأن أتعرف إلى كثير من

صفحه 172
ذوي الفكر والعلم في العالم الإسلامي، ثمّ تهيّأ لي بعد ذلك، وقد عهد إليّ بمنصب مشيخة الأزهر أن أصدرت فتواى في جواز التعبّد على المذاهب الإسلامية الثابتة الأُصول المعروفة المصادر، المتّبعة لسبيل المؤمنين، ومنها مذهب الشيعة الإمامية «الاثناعشرية» وهي تلك الفتوى المسجّلة بتوقيعنا في دار التقريب التي وزعت صورتها الزنكغرافية بمعرفتنا، والتي كان لها ذلك الصدى البعيد في مختلف بلاد الأُمّة الإسلامية، وقرت بها عيون المؤمنين المخلصين الذي لا هدف لهم إلاّ الحقّ والأُلفة ومصلحة الأُمّة، وظلت تتوارد عليّ الأسئلة والمشاورات والمجادلات في شأنها، وأنا مؤمن بصحتها، ثابت على فكرتها أؤيّدها في الحين بعد الحين، فيما أبعث به من رسائل للمستوضحين، أو أرد به على شبه المعترضين، وفيما أنشئ من مقال ينشر، أوحديث يذاع، أو بيان أدعو به إلى الوحدة والتماسك والالتفات حول أُصول الإسلام، ونسيان الضغائن والأحقاد، حتى أصبحت والحمدللّه حقيقة مقررة، تجري بين المسلمين مجرى القضايا المسلمة بعد أن كان المرجفون في مختلف عهود الضعف الفكري، والخلاف الطائفي، والنزاع السياسي يثيرون في موضوعها الشكوك والأوهام بالباطل.
وها هو ذا الأزهر الشريف ينزل على حكم هذا المبدأ، مبدأ التقريب بين أرباب المذاهب المختلفة، فيقرر دراسة فقه المذاهب الإسلامية، سنّيها وشيعيّها دراسة تعتمد على الدليل والبرهان، وتخلو من التعصب لفلان أو فلان، كما أنّه اهتم في تكوين مجمع البحوث الإسلامية بأن يكون أعضاؤه ممثلين لمختلف المذاهب الإسلامية.
وبهذا تكون الفكرة التي آمّنا بها، وعملنا جاهدين في سبيلها قد تركزت الآن وأصبحت رسالة الدار محل التقدير والتنفيذ.
وكنت أودّ لو أستطيع أن اتّحدث عن الاجتماعات في دار التقريب، حيث يجلس المصري إلى الإيراني، أو اللبناني، أو العراقي أو الباكستاني، أو غير هؤلاء

صفحه 173
من مختلف الشعوب الإسلامية، وحيث يجلس الحنفي والمالكي والشافعي والحنبلي بجانب الإمامي والزيدي حول مائدة واحدة تدوي بأصوات فيها علم وفيها أدب، وفيها تصوف، وفيها فقه، وفيها مع ذلك كلّه روح الأُخوّة وذوق المودة والمحبة، وزمالة العلم والعرفان.
وكنت أودّ لو أستطيع أن أبرز صورة كصورة الرجل السمح الزكي القلب، العف اللسان رجل العلم والخلق المغفور له الأُستاذ الأكبر الشيخ مصطفى عبد الرازق، أو صورة كصورة الرجل المؤمن القوي الضليع في مختلف علوم الإسلام، المحيط بمذاهب الفقه أُصولاً وفروعاً الذي كان يمثل الطود الشامخ في ثباته، والذي أفاد منه التقريب في فترة ترسيخ مبادئه أكبر الفائدة المغفور له أُستاذنا الأكبر الشيخ عبد المجيد سليم رضي الله عنه وأرضاه، أو صورة كصورة ذلك الرجل الذي حنكته التجارب واحتضنته محافل العلم والرأي المغفور له الأُستاذ محمد علي علوبه، جزاه الله عن جهاده وسعيه خير الجزاء.
ولعلّي أيضاً كنت أستطيع أن أتحدث عن صور لكثيرين ممّن وهبوا أنفسهم لهذه الدعوة الإسلامية ووقفوا عليها جهودهم، وآمنوا بالتقريب سبيلاً إلى دعم قوة المسلمين وإبراز محاسن الإسلام، وغير هؤلاء كثيرون ممّن سبقونا إلى لقاء الله من أئمّة الفكر في شتى البلاد الإسلامية الذين انضموا إلى التقريب، وبذلوا جهودهم لنشر مبادئه، وساجلناهم علماً بعلم، ورأياً برأي، وتبادلنا وإيّاهم كثيراً من الرسائل والمشروعات والمقترحات، وفي مقدمتهم المغفور له الإمام الأكبر الحاج آقا حسين البروجردي أحسن الله في الجنّة مثواه، أو المغفور لهما الإمامان الشيخ محمد الحسين آل كاشف الغطاء والسيد عبد الحسين شرف الدين الموسوي رحمهما الله.
لقد تلقى أُولئك الأعلام دعوة التقريب في أوّل نشأتها، ففتحوا لها قلوبهم وعقولهم، وأصفوها أكرم جهودهم حتى ذهبوا إلى ربّهم راضين مرضيين وانّ لهم لتاريخاً يذكر، وفضلاً يجب أن يسجل ويؤثر وغير هؤلاء كثير، ولسنا بصدد العد

صفحه 174
والإحصاء.
ولقد ذهب هؤلاء إلى ربّهم راضين مرضيين، وانّ لنا لأخوة آمنوا بالفكرة، ولا يزالون يعملون في سبيل دعمها، وهم أئمّة الإسلام وأعلام الفكر في شتى الأقطار الإسلامية، أطال الله أعمارهم، وسدد في سبيل الحقّ خطاهم(مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرْ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً).1
وإذا كان هذا جانباً من جوانب التأييد والتلاقي حول فكرة التقريب، فإنّ جانباً آخر من الحرب والمعارضة قابل هذه الدعوة، وحاول أن يصدّعنها، شأن كلّ دعوة إصلاحية حين يتصدى لها الذين لم يألفوها، فلقيت بذلك دعوة التقريب نصيباً كبيراً من المعارضة لها، والهجوم عليها بقدر أهميتها وعظم هدفها، وكان هذا النصيب متعدد الأشكال والأنواع.
كان الجو السائد عند بدء الدعوة مليئاً بالطعون والتهم، مشحوناً بالافتراءات وأسباب القطيعة وسوء الظن من كلّ فريق بالآخر، حتّى عد تكوين الجماعة بأعضائها من المذاهب المختلفة، السنيّة الأربعة، والإمامية والزيدية نصراً مبيناً أهاج نفوس الحاقدين، وهوجمت الدعوة لا من فريق واحد بل من المتعصبين أو المتزمّتين من كلا الفريقين، السنّي الذي يرى أنّ التقريب يريد أن يجعل من السنيين شيعة، والشيعي الذي يرى أنّنا نريد أن نجعل منهم سنيّين، هؤلاء وغيرهم أساءوا فهم رسالة التقريب فقالوا:إنّها تريد إلغاء المذاهب، أو إدماج بعضها في بعض.
حارب هذه الفكرة ضيقو الأُفق، كما حاربها صنف آخر من ذوي الأغراض الخاصة السيئة، ولا تخلو أية أُمّة من هذا الصنف من الناس، حاربها الذين يجدون في التفرق ضماناً لبقائهم وعيشهم، وحاربها ذوو النفوس المريضة وأصحاب

1. الأحزاب:23.

صفحه 175
الأهواء والنزعات الخاصة، هؤلاء وأُولئك ممّن يؤجرون أقلامهم لسياسات مفرقة لها أساليبها المباشرة وغير المباشرة في مقاومة أية حركة إصلاحية، والوقوف في سبيل كلّ عمل يضم شمل المسلمين ويجمع كلمتهم.
كانوا يهاجمون الفكرة كلّ على طريقته، ويسمّمون الجو بقدر استطاعتهم بغية القضاء على تلك الدعوة الواضحة المبادئ والأركان، القائمة على العلم والدراسة والبحث، الداعية إلى فتح المجال أمام الدليل من أيّ أُفق طلع.
كنت أودّ لو أستطيع أن أبرز هذه النواحي كلّها في قصة التقريب، أكتبها بنفسي وأتتبع تفاصيلها كما لابستها وعشت ظروفها، ثمّ أتتبع مجلة «رسالة الإسلام»التي أدّت أمانتها، وأحسنت سفارتها وكانت معرضاً لآراء العلماء من كلّ فريق، يمدّونها بالبحوث وينظرها كلّ منهم حريصاً عليها، فتزدان بها مكتبة الشيعي كما تزدان بها مكتبة السنّي وينهل من معارفها الغربي كما ينهل من معارفها الشرقي، ولكن حسبي أن أكتب هذه المقدمة مشيراً بها إلى بعض جوانب هذه القصة.
وانّا لنحمد الله سبحانه أن أصبحت فكرة التقريب نقطة تحول في تاريخ فكر الإصلاح الإسلامي قديمه وحديثه، وأنّها أثرت تأثيراً بعيد المدى.
وأنّه ليحق للمسلمين أن يفخروا بأنّهم كانوا أسبق من غيرهم تفكيراً وعملاً في تقريب مذاهبهم وجمع كلمتهم، وقد نجحوا في ذلك بفضل إخلاص القائمين على أمر هذه الدعوة، وسلامة تفكير المسلمين.
وانّا لنسأل الله تعالى دوام النجاح لهذه الدعوة حتى يعود للإسلام مجده وللمسلمين عزّهم، ويتحقّق فيهم وصف الله عزّوجلّ:
(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمّة أُخرجتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّه).1
(قُلْ هذِهِ سَبيلي أُدْعُوا إِلَى الله عَلى بَصيرَة أَنَا وَمَنِ

1. آل عمران:110.

صفحه 176
اتَّبَعَني).1
(يا أَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا للّه وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ).2
والسلام عليكم ورحمة الله
محمود شلتوت
ربيع الأوّل1383
القاهرة: أغسطس1963
***
به راستى زمان، شخصيت هاى عظيم انسان دوست و حقيقت جو را از ما مى گيرد، ولى در مقابل در گوشه و كنار، علف هاى هرزه اى مى رويد كه كار آنان جز تفرقه افكنى و شعلهور ساختن آتش فرقه گرايى و سرانجام تكفير پيروان مذاهب اسلامى چيزى نيست، در مقابل اين افراد، ارزش والاى شلتوت ها و كاشف الغطاها و سيد عبدالحسين شرف الدين ها روشن مى شود.
اللّهم ارحم علماءنا الماضين واحفظ الباقين منهم.

1. يوسف:108.
2. الأنفال:24.

صفحه 177
آية الله هبة الدين شهرستانى(قدس سره)   17
(1301ـ 1386هـ . ق)
در تاريخ ماه ذى القعده 1386 جهان اسلام و جهان تشيع يكى ديگر از خدمتگزاران واقعى خود را از دست داد او علاّمه بزرگوار آية الله شهرستانى بود، دانشمندى روشنفكر، پرمايه، مجاهد، و نويسنده اى توانا و پر اثر بود، درباره او همين بس كه بيش از يكصد جلد كتاب و رساله سودمند به زبان عربى و فارسى در رشته هاى مختلف علوم اسلامى از خود به يادگار گذاشت; و با اين كه چشم خود را در اواخر از دست داده بود در عين حال همه روزه صفحات زيادى به طرز عجيبى(با همان عادت دست) مى نوشت.
او در سال 1301 هجرى قمرى در «سامرا» ديده به جهان گشود( شهرت او به شهرستانى به واسطه مادرش بود) پدرش مرحوم سيدحسين عابد نام وى را «محمدعلى» و لقبش را «هبة الدين» نهاد، ولى قبل از هر چيز او افتخار داشت كه از فرزندان «زيد شهيد» فرزند زاده «امام حسين» (عليه السلام) است.
او از محضر اساتيد بزرگ و شخصيتهاى برجسته جهان تشيع مانند مرحوم آية الله ملا محمد كاظم خراسانى و آية الله سيد محمد كاظم يزدى و جمعى ديگر

صفحه 178
از بزرگان، كسب علم نمود او علاقه فراوانى به علوم روز داشت، و در اين رشته نيز اطلاعات وسيعى بدست آورد.
علاّمه شهرستانى يكى از چهره هاى درخشان انقلاب استقلال طلبانه عراق در برابر بيگانگان و استعمارگران بود كه به رهبرى مرحوم آية الله ميرزا محمد تقى شيرازى صورت پذيرفت و به همين جهت او و 39 نفر ديگر دستگير شده و به زندان افتادند، حتى حكم اعدام آن مرحوم نيز صادر گرديد. ولى تقدير الهى، نقشه دشمن را به هم ريخت، پس از نه ماه، ورق برگشت و عراق استقلال يافت و همگى آزاد شدند تا آنجا كه به وى مقام وزارت فرهنگ عراق پيشنهاد شد. به اصرار جمعى از روحانيون عراق اين منصب را پذيرفت و اصلاحات قابل توجهى در فرهنگ عراق پديد آورد.
او از سال 1353تمام همت خود را مصروف تأليف و تربيت شاگردان نمود آثار فراوان سودمندى از خود به يادگار گذارد از جمله تأليفات او الهيئة والإسلام، نهضة الحسين، المحيط(تفسير بزرگى در 8 جلد)، الشريعة والطبيعة، فقه حى، زيد الشهيد، خطب فى الجهاد والاتحاد، ما هو نهج البلاغة، والمعجزة الخالدة ، مى باشد.
كتاب «الهيئة والإسلام» او كه در سال 1327هـ  .ق منتشر گرديد در جهان اسلام صدا كرد زيرا توانست، با گردآورى آيات و رواياتى در مورد آفرينش آسمانها و زمين، از اخبار غيبى علمى قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام)پرده بردارد.

صفحه 179
آية الّله محقّق داماد(قدس سره)(1323 ـ 1388هـ  . ق)   18
استاد و فقيهى بزرگ
ماه گذشته «حوزه علميه قم» يكى از شخصيتهاى بزرگ علمى و روحانى خود حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد محقق(داماد) را از دست داد و به همين جهت بيش از يك هفته حوزه علميه تعطيل و عزادار بود و جلسات يادبود يكى پس از ديگرى از طرف مراجع وزعماى بزرگ و فضلا و اصناف تشكيل مى شد.
در بسيارى از شهرستانها نيز جلسات يادبود متعددى براى بزرگداشت و تجليل از مقام والاى اين روحانى عاليقدر برپا گرديد.
فوت اين مرد بزرگ بدون شك يكى از ضايعات جامعه روحانيت محسوب مى گردد و مصداق بارز «ثلمة لا يسدها شىء» مى باشد.
مرحوم آية الله داماد در حدود سال 1323 هجرى قمرى (65 سال پيش) در احمد آباد يزد ديده به جهان گشود و پس از تحصيلات مقدماتى واستفاده از محضر مرحوم آية الله حاج شيخ غلامرضا يزدى در سال 1341 يعنى درست يك سال پس از تأسيس حوزه علميه قم به دست مرحوم آية الله العظمى حائرى به

صفحه 180
قم عزيمت نمودند.
استاد آن فقيد سعيد، مرحوم حاج شيخ غلامرضا يزدى كه آينده درخشانى را براى وى پيش بينى مى كرد مشوق او براى آمدن به حوزه علميه قم بود وحتى لباس مخصوص خود را هنگام عزيمت وى به قم بر او پوشانيد.
فقيد سعيد پس از چندى در حوزه درس مرحوم آية الله حائرى زعيم وبنيانگزار حوزه علميه قم كه مجمع بزرگى از فضلا و علما بود شركت نمود و به زودى در ميان آنها تبرز خاصى پيدا كرد، و به سبب همين امتيازات بود كه مرحوم حائرى او را به دامادى خود برگزيد و از آن روز به لقب «داماد» مشهور و معروف گرديد.
فقيد سعيد پس از درگذشت مرحوم آية الله حائرى، حوزه درسى مخصوص به خود تشكيل داد، اين حوزه درسى، سال به سال رونق بيشترى گرفت و به زودى در رديف حوزه هاى درس درجه اول اين مركز بزرگ علمى شيعه درآمد، و فضلاى بسيارى مانند پروانگانى كه گرد شمع، جمع شوند، اطراف اين محقق عاليقدر را گرفتند و از چشمه فياض علم ودانش او سيراب گشتند.
مرحوم آية الله داماد علاقه فراوانى به تدريس فقه و اصول و پرورش و تربيت فضلا داشت، و به همين دليل غالب اوقات او در شبانه روز صرف مطالعه مى شد و از پر مطالعه ترين اساتيد حوزه علميه قم محسوب مى گشت.
در روزهاى آخر عمر كه پس از عارضه قلبى «انفاركتوس» از ماه مبارك رمضان به بعد در منزل بسترى و همه طبقات مخصوصاً شاگردان او به ديدارش مى رفتند، گاهى اوقات ساعت درس او كه فرا مى رسيد و خود را از شركت در جلسه درس و در حلقه شاگردان و تلامذه برجسته خود محروم مى ديد گريه مى كرد، و اين جمله تاريخى را مى فرمود:«... من از مرگ نمى ترسم ولى از اين مى ترسم كه وجود عاطل و باطلى باشم و نتوانم انجام وظيفه شرعى كنم».
مرحوم آية الله داماد بسيار صريح اللهجه، خوش مجلس، و شوخ و شيرين

صفحه 181
سخن بود، به مقامات صورى اهميت نمى داد، وتواضع مخصوصى داشت.
او داراى قلبى بسيار رؤوف و احساساتى لطيف و كاملاً روحانى بود، مى گفت در تمام عمرم ـ جز دو مرتبه ـ مراسم نماز ميت را انجام ندادم و در هر دو بار منقلب شدم و آن را ترك گفتم.
گاهى كه در مواقع مخصوصى در مسند ارشاد و وعظ قرار مى گرفت، سخنان اين روحانى بزرگ در دلهاى شنوندگان اثر بسيار عميقى مى گذاشت و به هنگام دعا و مناجات و مراسم سوگوارى هر بيننده اى تحت تأثير حالت روحانى و چشم اشكبار او قرار مى گرفت.
مراسم تشييع جنازه آن فقيد سعيد يكى از پرشكوهترين مراسمى بود كه قم به خود ديده بود و مراجع بزرگ قم علاوه بر طبقات ديگر همه در اين مراسم حضور داشتند و پس از تجليل فراوان در بقعه خاصى در صحن بزرگ در جوار حضرت معصومه (سلام الله عليها) به خاك سپرده شد.
بسى مايه سرور و شادى است كه چراغ علم اين خانواده با رفتن محقق داماد، خاموش نگشت بلكه به وسيله دو فرزند بزرگوار ايشان يعنى آقايان حجج اسلام والمسلمين سيد على آقاى محقق و سيد مصطفى محقق دامت بركاتهما روشنى بخش محفل علم و دانش حوزه و دانشگاه گشته است.
عاش سعيداً ومات سعيداً وسلام عليه
يوم ولد ويوم مات و يوم يبعث حياً.

صفحه 182
آية الله حكيم(قدس سره)(1306ـ1390هـ . ق)   19
فقيهى بزرگ، و مرجعى شجاع

چهره هاى درخشان تاريخ

سازندگان تاريخ بشريت آنها هستند كه حيات و مرگ آنها ترسيمى از يك جنبش و تحرك همه جانبه است.
حيات آنها هيجان انگيز و مرگ آنها تكان دهنده، آثار آنها جاويدان، و تاريخ زندگيشان فراموش نشدنى است.
آنها كه با چشم پوشيدن از جهان خلاء هولناكى از خود بجاى مى گذارند، خلائى كه غير از خودشان كسى نمى تواند آن را پر كند آن چنان كه در احاديث اسلامى آمده است«ثلمة لا يسدّها شىء».
آية الله العظمى آقاى حكيم يكى از اين چهره هاى درخشان تاريخ ملت ومذهب ما بود، تاريخ او فراموش نشدنى، حيات او هيجان انگيز، و مرگ او تكان دهنده بود.
او بزرگ مردى بود كه عمر پر بركت خود را وقف خدمت به اسلام و

صفحه 183
مسلمين، وقف علم و دانش، وقف دانش طلبان و تشنگان حقيقت، وبالأخره وقف محرومان و ستمديدگان اجتماع كرد.
و دهها اثر جاويدان علمى واجتماعى از خود بيادگار گذاشت.
او در كورانهاى حوادث همچون كوه استقامت نمود و هرگز در برابر حوادث تسليم نشد و ضعف و ناتوانى نشان نداد.
او در فعاليتهاى مثبت اجتماعى شجاع، و شهامت او در فتوا، و صراحت در بيان آراء و نظرات علمى حقاً كم نظير بود.
تواضع و فروتنى او بحدى بود كه با آن همه نفوذ و شخصيتى كه داشت، هركس در مجلس او مى نشست احساس مى كرد با برادر و دوست نزديك خود نشسته، و كمترين تكلفى در برخورد وملاقات او احساس نمى كرد، واين نشانه روح با عظمت و وسيع آن عالم ربانى بود.
شيعيان جهان ـ بخصوص شيعيان عراق ـ او را يك سدّنيرومند در برابر حوادث مى ديدند و موجوديت خود را در حوادث گوناگون در پناه شخصيت او حفظ كردند.
او در يك خاندان اصيل تولد يافت شجره نامه هاى موجود در خاندان حكيم تأييد مى كند كه: در حدود چهار قرن پيش يعنى در عصر شاه عباس صفوى طبيب حاذقى بنام مير سيد على كه اثر علمى معروفش بنام «مجربات طبيه» ،و علاقه مخصوص شاه عباس به او، معرف مقام علمى او بود.
او در سفرى كه به آستان مقدس علوى مشرف شده بود به اصرار مردم نجف اشرف كه از داشتن يك طبيب ماهر محروم بودند رحل اقامت در آن شهر مقدس افكند و به مير سيد على حكيم «يعنى طبيب» معروف گشت و احترام مخصوصى در ميان مردم عراق داشت.
در چهارمين نسلى كه از خاندان او بوجود آمد چهره عالم بزرگوارى بنام سيد مهدى حكيم درخشيد و چيزى نگذشت كه خداوند فرزندى به او داد كه نام

صفحه 184
آن را «محسن» گذاشت و به اين ترتيب در سال 1306 هجرى قمرى آية الله حكيم ديده بجهان گشود.
در سن هفت سالگى خواندن قرآن را آغاز نمود و در نه سالگى به تحصيل علوم اسلامى پرداخت، استعداد سرشار و نبوغ و هوش فوق العاده او از آينده درخشانش خبر مى داد.
دروس ابتدايى و مقدماتى اسلامى را نزد برادر بزرگش «سيد محمود حكيم» فرا گرفت و سطوح عالى را در محضر جمعى از فضلاى نجف اشرف آموخت.
در سال 1326 در بحبوحه جوانى به حوزه درس زعيم بزرگ اسلام مرحوم آية الله آخوند خراسانى راه يافت. سه سال از حوزه پر بركت درس آن بزرگوار استفاده نمود، و پس از رحلت آن رجل علمى بزرگ در حوزه درس مرحوم آية الله آقا ضياء الدين عراقى كه به پرورش شاگردان و تلامذه عاليقدر معروف است قدم گذارد. دو دوره اصول را در محضر درس آن بزرگوار ديد و از حوزه درس مرحوم آية الله نائينى و بعضى ديگر از بزرگان نجف نيز بهره هاى فراوان برد.
او از سال 1338 حوزه درس خارج فقه و اصول تشكيل داد، و جمعى از فضلاى جوان نجف از محضرش استفاده مى كردند.
در استفاده هاى مقامات معنوى و اخلاقى بيشتر مديون عالم پرهيزگار ربانى مرحوم سيدمحمد سعيد حبوبى است.

تأليفات پر ارزش او

مى گويند در سال 1331 هنگامى كه نخستين اثر علمى خود را به نام «ميراث الزوجة» بدست استاد خود مرحوم سيد محمد سعيد حبوبى داد او گفت: «ما تاكنون قدر تورا نمى دانستيم اكنون مى توانيم بگوييم تو را مى شناسيم».
مرحوم حكيم از علماى پركار بود به همين دليل تأليفات پرارزش متعددى از خود به يادگار گذاشت كه از ميان آنها كتب زير را مى توان نام برد:

صفحه 185
1. مستمسك العروة الوثقى : اين كتاب كه در واقع شاهكار علمى آية الله حكيم است شرحى بر كتاب عروة الوثقى مرحوم آية الله سيد كاظـم يزدى است، شرحى است جامع، موجز، عميق، خالى از حشو وزوايد، و در عين حال نسبتاً ساده و روان و در نوع خود كم نظير.
2. حقائق الأُصول: شرح سودمندى بر كفاية الأُصول مرحوم آية الله آخوند ملا محمد كاظم خراسانى.
3. دليل المناسك: شرح استدلالى مختصرى بر كتاب مناسك حج استاد بزرگوارش مرحوم علامه نائينى.
4. نهج الفقاهة: شرح جالبى بر كتاب مكاسب مرحوم علامه انصارى.
5. رسالة فى ارث الزوجة من الزوج: كه از نخستين اثرهاى علمى آن فقيد سعيد است.
6. شرح كتاب النافع.
7. تعليقه اى بر كتاب رياض(از بحث اجاره تا نكاح).
8. رساله مختصرى در درايه.
و تأليفات و كتب ديگر.
مرحوم آية الله حكيم قلمى روان و خالى از تعقيد داشت، و بسيار خوش قريحه و با ذوق بوده و داراى حسن انتخاب بود، و به همين دليل از تأليفات وى مخصوصاً «مستمسك العروة» استقبال فوق العاده اى شد.
آية الله حكيم همانطور كه گفتيم در ابراز نظرات علمى خود و فتاوايى كه مورد بحث و گفتگو بود شجاعت كم نظيرى داشت و آراء خود را با صراحت تمام ابراز نمود و شايد در بعضى از مسايل راه را براى ديگران هم گشود.

صفحه 186

فعاليتهاى سياسى او

مى گويند: از مرحوم آية الله حكيم پرسيدند نظر حضرتعالى در باره سياست و دخالت علما در آن چيست؟
او با صراحت فرمود: «اگر معنى سياست اصلاح امور مردم روى اصول صحيح عقلايى و رفاه حال و آسايش بندگان خدا باشد ـ كما اين كه معنى صحيح سياست همين است ـ اسلام تمامش همين است وغير از سياست نيست، وعلما غير از اين كارى ندارند...، و اگر منظور معنى ديگرى باشد اسلام از آن بيگانه است»!
به همين دليل هنگامى كه دولت انگلستان به قصد استعمار عراق لشكر خود را در دهانه «فاو» در خليج فارس پياده كرد و هواپيماهاى آن دولت بمب بر سر مردم بى پناه عراق مى ريختند استاد مرحوم آية الله حكيم، مرحوم سيد محمد سعيد حبوبى فرمان جهاد (دفاع) صادر كرد و خود شخصاً به جبهه ناصريه قدم گذاشت.
آية الله حكيم نيز در التزام استاد قدم به جبهه جنگ نهاد و شهامت واستقامت عجيبى از خود نشان داد او مى فرمود: «در تمام مدتى كه در جبهه جنگ بودم حتى يك بار هم نترسيدم».
و در هنگامى كه كمونيستها رخنه فوق العاده اى در تمام دستگاه هاى عراق كرده بودند و محيطى پر از وحشت ورعب همه جا را فرا گرفته بود با صدور فتواى «الشيوعية كفر والحاد»، قدرت آنان را در هم شكست و از خطرى كه عراق و مقدسات مذهبى را تهديد مى كرد جلوگيرى نمود.
در مسافرتهاى مكررى كه به هنگام بروز حوادث ناگوار سياسى به كاظمين و كربلا مى فرمود موجى از تظاهرات سراسر عراق را فرا مى گرفت و در چند وهله با پيروزيهاى چشمگيرى قرين گرديد.

صفحه 187

آثار ديگر آية الله حكيم

مرحوم آية الله حكيم علاقه شديدى به ساختن و تأسيس مدارس، كتابخانه ها، مساجد، و ساير بناهاى علمى و دينى داشت، كتابخانه معروف او كه به نام «مكتبة الإمام الحكيم»1 در نجف اشرف است يكى از مجهزترين ومدرنترين كتابخانه هاى اسلامى است، وجالب توجه اين كه بيش از يكصد شعبه در سراسر عراق دارد.
به فرمان اين پيشواى بزرگ مدارس و مساجد متعددى در نجف اشرف، بغداد، بصره و ساير نقاط عراق و كشورهاى اسلامى ديگر ساخته شد كه هميشه نام آن فقيد سعيد را در خاطره ها جاويدان مى دارد.
از مرحوم آية الله حكيم بيت بزرگ و فرزندان برومند و لايقى باقيمانده كه آنها نيز در دوران زعامت پدر بزرگوار خويش حقاً از معاونت و يارى او خوددارى نمى كردند.
مرحوم آية الله حكيم براى اداره امور مرجعيت خود نظم، و سازمان خاصى ايجاد كرده ، و براى هر قسمت مسئول معينى انتخاب فرموده بود، و از افراد مطلع در اداره اين تشكيلات كمك مى گرفت، و به همين دليل تشكيلات او با نظم خاص وآبرومندى اداره مى شد.

صفحه 188
آية اللّه امينى(قدس سره)(1320 ـ 1390 هـ  . ق)   20
نويسنده و محقّق بزرگ
هنوز چشمها در سوك مرجع بزرگ عالم تشيع مرحوم آية الله حكيم اشكبار بود كه ضايعه بزرگ ديگرى در جهان تشيع پديد آمد و عالم اسلام مجاهدى با شهامت و محققى عاليقدر را از دست داد.
آرى آية الله حاج شيخ عبد الحسين امينى كه همه جا به نويسنده بزرگ «الغدير» معروف مى باشد در روز جمعه 28 ربيع الثانى 1390 مطابق 12 خرداد ماه 1349 در سن هفتاد سالگى ديده از جهان فرو بست و عموم طبقات مسلمانان را در اندوه عميقى فرو برد.
آية الله امينى از برجسته ترين افرادى بود كه به خاطر دفاع از حريم اسلام و تشيع و مخصوصاً دفاع از مقام والاى بزرگ مرد جهان انسانيت على (عليه السلام) قد علم كرد، و با فداكارى و اخلاص عجيب، و شهامت و ابتكارى كم نظير رسالت بزرگ خود را به خوبى انجام داد. او يك عمر همچون شمع فروزانى سوخت و روشنگر اجتماعى عظيم گرديد.
كمتر كسى از دانشمندان اسلام (اعم از شيعه و اهل تسنن) يافت مى شود كه

صفحه 189
با نوشته هاى عميق ومحققانه و پر احساس وهيجان انگيز اين متفكر بزرگ اسلامى سر و كار نداشته باشد و او را به خاطر اثر بى نظيرش ـ الغدير ـ نستايد.
مرحوم علامه امينى يك انسان به معنى واقعى، يك مرد مجاهد به تمام معنى كلمه، و يك خدمتگزار مخلص به عالم اسلام و مخصوصاً به ساحت مقدس اميرمؤمنان على (عليه السلام) بود.
او يك تنه در برابر تاريخ نويسان مزدورى كه به خاطر خدمت به دستگاه كثيف بنى اميه بزرگترين جنايت را نسبت به مقام شامخ پيشواى بزرگ اسلام على (عليه السلام) مرتكب شدند قيام كرد و با قلم توانا و آتشين و در عين حال منطقى و علمى خود، پرده ها را كنار زد و حقايق را از لابلاى زواياى تاريك تاريخ بيرون كشيد.
او بطور مسلم در اين كار بزرگ از يك امداد غيبى برخوردار بود وكسانى كه حال مناجات تكان دهنده او را در كنار قبر مولاى متقيان ديده باشند اين رابطه معنوى را بخوبى احساس مى كنند.
مرحوم آيت الله امينى به سال 1320هجرى قمرى ديده به جهان گشود، خانواده او از خانواده هاى اصيل و علمى تبريز است پدر وى مرحوم ميرزا احمد امينى از علماى نامى كه به قدس و تقوا و اخلاص به خاندان اهل بيت پيامبر اكرم، كاملاً معروف بود، از علماى تبريز به شمار مى رفت، جدّ وى مرحوم ميرزا على «امين الشرع» از علما و ادبا و شعراى تبريز بود، و اشعارى كه از او به يادگار مانده نشانه روشن بر مراتب اخلاص و علاقه وى به خاندان پيامبر اسلام مى باشد.
از همان دوران كودكى آثار نبوغ و برجستگى ازسيماى درخشان علاّمه امينى آشكار و نمايان بود، چشمان درشت و پيشانى بلند، و مغز بزرگ و قيافه گيرا و بيان شيوا و جذاب وى، آينده درخشان او را در ذهن هر بيننده اى ترسيم مى كرد. كسانى كه دوران كودكى اورا به خاطر دارند، مى گويند، او در دوران صباوت به سان بزرگان سخن مى گفت، و به طرز آنها فكر مى كرد،، و هرگز در

صفحه 190
اعمال و رفتار او، آثار كودكى كه مقتضاى اين سن است، ديده نمى شد، و اين خود يكى از علائم نبوغ است، نوابغ جهان در سنين صباوت كه هنوز فصل شكوفايى ، نبوغ آنان نرسيده، با رفتار و گفتار خود، از جهشى كه در زندگى خواهند نمود خبر مى دهند.
مرحوم آيت الله امينى تحصيلات ابتدايى ومقدمات عربى، و سطوح عالى را در زادگاه خود به پايان رسانيد، وبراى تكميل تحصيلات عالى در رشته هاى فقه واصول و سائر علوم اسلامى به سال 1342 در حالى كه 22 ساله بود رهسپار نجف اشرف گرديد، و در آن مركز علمى از محضر آيات و اساتيد بزرگ آن دانشگاه بزرگ شيعه به تكميل معارف و علوم پرداخت،و از محضر مرحوم آيت الله سيد محمود فيروز آبادى، و آيت الله سيد ابوتراب خونساري، و آيت الله حاج ميرزا على ايروانى، ومرحوم آيت الله نائينى استفاده هاى فراوانى برد.
امّا علاقه و اخلاص كم نظير وى به خاندان پيامبر اسلام، كه در حقيقت از افتخارات موروثى اين خانواده مى باشد، علاقه وافر وى را به غور و بررسى مسائل تاريخى، تجزيه و تحليل رويدادهاى دوران خلفاء، و بررسى دقيق، جامع الاطراف ولايت امير مؤمنان و ساير ائمه اطهار (عليهم السلام) از نظر قرآن وروايات و دلايل عقلى و ادب وتاريخ معطوف ساخت، و او در ميان تمام رشته هاى علوم اسلامى، در اين رشته آنچنان تخصص وتبحر واحاطه پيدا كرد، كه تاريخ شيعه و علم كمتر كسى را به مانند او به خاطر دارد. ومجلدات بيست گانه كتاب نفيس«الغدير» كه يكى از بزرگترين شاهكارهاى علمى عصر حاضر به شمار مى رود، گواه گويا بر اين گفتار است.

نخستين اثرى كه از وى چاپ شده است

نخستين اثر علمى وى كتاب «شهداء الفضيلة» است كه در آن زندگانى 130 تن از دانشمندان بزرگ شيعه را كه در راه دين و آيين تشيع، شربت شهادت

صفحه 191
نوشيدند، و نام پر افتخار خود را در دفاتر شهيدان اسلام، ثبت كرده اند، به سبك دلپذير و تتبع شايسته تقدير، گرد آورى كرده و در سال 1355 در نجف اشرف چاپ شده است. و به عنوان تقدير از زحمات ارزنده مؤلف تقريظ هايى بر آن كتاب از طرف علماى بزرگ نجف اشرف مانند آيت الله اصفهانى، آيت الله قمى، آيت الله شيخ محمد حسين اصفهانى و... نوشته شده است.
همانطور كه در مقدمه كتاب مزبور اشاره شده انسان پيش از خواندن اين كتاب، هرگز تصور نمى كند كه علما و دانشمندان شيعه، در نشر آثار تشيع تا اين همه قربانى داده باشند، زيرا در نخستين مرحله آنچه از لفظ «عالم و دانشمند» به ذهن ما خطور مى كند، آن شخصيت هاى علمى هستند كه در زواياى كتابخانه ها، ومراكز تدريس و تعليم به وظايف علمى خود، مى پردازند، نه آن افرادى كه بسان ابطال تاريخ در صحنه هاى دفاع ازحريم تشيع خون خود را نيز بريزند.

شاهكار بزرگ آيت الله امينى

بزرگترين اثر نفيس علمى كه آيت الله امينى از خود، به يادگار گذارد، همان كتاب گرانبهاى «الغدير» است كه يكى از بزرگترين شاهكارهاى علمى عصر حاضر و دايرة المعارف آيين تشيع به شمار مى رود، درست است كه او اين كتاب را پيرامون حديث «غدير» و بيان زندگانى گروهى كه اين حديث را در طول قرون اسلامى از زمان پيامبر اسلام، تا عصر حاضر، به نظم درآورده اند، تأليف كرده است، ولى او روى مناسباتى در مجلدات بيستگانه «غدير» ابحاثى را مطرح نموده وحقايقى را روشن ساخته كه كاملاً ابتكارى بوده و از يك تتبع و احاطه و اطلاع فوق العاده بر كتب تفسير وحديث و تاريخ وعقايد و ادبيات حاكى مى باشد، و در واقع مسأله شعراى غدير سوژه اى براى طرح يك سلسله از مهمترين مباحث اسلامى بوده است.
مثلاً از باب نمونه جلد سوم آن را ملاحظه بفرماييد،، او روى مناسبتى،

صفحه 192
درباره نسبتهاى ناروا و بى اساسى كه برخى از نويسندگان به شيعه نسبت داده، وارد بحث و گفتگو شده، و با يك بررسى فشرده، به انتقاد 14 كتاب پرداخته،وبا مدارك صحيح علمى وتاريخى يك سلسله حقايق را كه نويسندگان مزبور بر آنها پرده افكنده اند ثابت نموده و نسبتهاى ناروايى كه سياستهاى استعمارى بدست آنها، به شيعه بسته است باطل ساخته است.
باز در جلد پنجم رشته سخن به برخى از معتقدات و مسلمات تاريخى شيعه كشيده شده، او با تتبع عجيب و تحليل و تجزيه شگفت انگيزى پيرامون هر موضوع عقيده اى و تاريخى به طرز جالب و ابتكارى سخن گفته، و رشته گفتار او به رد تهمتهاى نويسنده مزدورى رسيده كه رجال حديث شيعه را، به وضع و جعل حديث، متهم كرده است، او پس از ابطال اين تهمت بى اساس، رجال حديث عامه را مورد بررسى قرار داده و از روى مدارك مسلم و قطعى زندگانى 700 تن از جاعلان حديث را روى دايره ريخته، و ثابت نموده كه در رجال حديث آنان نيز جاعل وواضع وجود دارد كه براى مال و ثروت، مقام و منصب، احاديث بيشمارى را وضع وجعل كرده اند.
براستى هر موقع انسان كتاب الغدير را مطالعه مى كند خود را در برابر يك درياى عظيم مى بيند، كه با امواج خود ديده و دل را به وحشت واضطراب مى اندازد.
در عظمت و تأثير اين كتاب همين بس كه از طرف بزرگان و اساتيد عاليمقام، مصر و سوريه و عراق، ايران ولندن مقالات و تقريظهاى فراوانى نوشته شده كه قسمتى از آنها در اوايل هرجلدى چاپ شده است، اين تقريظها نشان مى دهد كه همه دانشمندان اعم از دانشمندان اسلامى و غير اسلامى اين اثر بزرگ را با اعجاب و تحسين ستوده اند و هر يك نكته بديعى در وصف الغدير ذكر كرده اند.
مثلاً مرحوم آيت الله سيد عبدالهادى شيرازى، در تقريظى كه بر آن نوشته،

صفحه 193
نكته لطيفى را متذكر شده ومى فرمايد:
اگر ما از نزديك وضع علامه امينى را مشاهده نكرده بوديم، كه او به تنهايى به تأليف چنين كتابى قيام كرده است تصور مى كرديم كه كتاب «الغدير» اثر و تأليف يك جمعيت علمى است كه هركدام، به نوشتن قسمتى از آن برخاسته اند.
استاد عبدالفتاح عبدالمقصود مؤلف كتاب «الإمام على(عليه السلام) » از نويسندگان معروف مصر در مقاله اى كه پيرامون كتاب «الغدير»نوشته است مى گويد: علامه امينى، با پشتكار عجيب، و زحمات توانفرسا، حقايقى را كه مرور زمان آنها را از ديدگان ربوده بود به جهان علم و دانش، باز گردانيد، و هيچ عاملى جز ايمان او به شخصيت ممتاز امام على (عليه السلام)او را به اين كار عظيم وادار نساخته است.
معرفى وبيان خصوصيات كتابى مانند «الغدير» در خور يك رساله اى است كه بايد به وقت ديگرى موكول گردد.

مكتبة الإمام أمير المؤمنين العامة

از خدمات ارزنده اين مرد بزرگ، تأسيس يك كتابخانه عمومى به نام كتابخانه عمومى اميرمؤمنان است كه در سال 1373 برابر 1333، دست به تأسيس آن زد، و هم اكنون يكى از كتابخانه هاى عظيم اسلامى است كه از نظر كتب چاپى و نفايس خطى بسيار ممتاز است و از نظر تعداد، قريب به چهل هزار جلد بالغ مى گردد.
آيت الله امينى در راه تأسيس اين كتابخانه و گردآورى نسخ خطى كه در كتابخانه هاى هند و پاكستان و تركيه وجود دارد، شخصاً به كشورهاى فوق مسافرت نموده و توانسته است كه از قسمت مهم از نفائس مخطوطات كتابخانه هاى آن نقاط، كه بيشتر آنها از منابع مهم حديث و تفسير و تاريخ وكلام مى باشند، عكس بردارى نمايد حتى برخى از آنها را شخصاً استنساخ كند.
ولاء و علاقه او به خاندان عصمت و طهارت، غيرت و شهامت او در راه

صفحه 194
دين و مذهب، خدمات و آثار ارزنده او بر كسى پوشيده نيست، و او از شخصيتهاى جهانى است كه هرچه زمان بگذرد، عظمت و شخصيت او جلوه گرتر شده و موج وجود او همه جا را فرا مى گيرد.
اين ضايعه عظيم اسلامى را به پيشگاه حضرت ولى الله الأعظم (عليه السلام) ، امام زمان و علما و دانشمندان اسلام و عموم مسلمانان، تسليت مى گوييم.
چيزى كه مايه تأثر غالب خوانندگان الغدير شده است، اين كه اجزاء باقيمانده از غدير كه به 9 جلد مى رسد و موادّ اكثر آنها به وسيله خود آية الله امينى ترتيب و تنظيم يافته است، هنوز برگى از آنها چاپ نشده است. انتظار از فرزندان دانشمند آن فقيد سعيد اين است كه به تكميل اين اثر و لو با تشكيل يك لجنه علمى از تربيت يافتگان آن مرحوم همّت گمارند، و آن را به زيور طبع بيارايند.
وسلام عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حياً.

صفحه 195
آيت الله ميرزا احمد آشتيانى(قدس سره)   21
حكيم بزرگ (1300ـ 1395هـ . ق)
جامعه روحانيت روز سه شنبه 14 جمادى الثانيه 1395 برابر با 3/4/54 يكى از شخصيت هاى بزرگ علمى خود را از دست داد و در سوك درگذشت اين عالم ربّانى كه ساليان درازى با قلم و بيان و ديگر فعاليتهاى ارزنده اجتماعى، به جامعه اسلامى خدمات ارزنده اى انجام داده بود، فرو رفت.
مرحوم آيت الله آقاى حاج ميرزا احمد آشتيانى فرزند مرحوم حاج ميرزا حسن آشتيانى، نمونه تقوا و پرهيزكارى، استوانه علم و دانش، و خلاصه يك انسان نمونه بود.
او در سال1300 هجرى قمرى در تهران در خاندان علمى ديده به جهان گشود، تحصيلات ابتدائى و قسمتى از سطوح را در محضر دانشمندان آن عصر فرا گرفت، و معقول و فلسفه را در محضر اساتيد معروف تهران مثل مرحوم ميرزا هاشم رشتى و مرحوم ميرزا حسن كرمانشاهى آموخت. در اين هنگام با آن كه از نظر تحصيلات در رتبه شايسته اى قرار داشت، تصميم گرفت كه از محضر اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف اشرف بهره مند شود، از اين رو در سال

صفحه 196
1340هـ .ق كه چهل بهار از عمرش مى گذشت، رهسپار نجف گشت و ده سال تمام در آنجا رحل اقامت افكند و در محضر مرحوم آيت الله نائينى به تحصيل علم فقه و اصول و تكميل مبانى آن پرداخت، و نيز از محضر استاد بزرگ مرحوم سيد محمد طباطبائى يزدى (كه از شاگردان نامى مرحوم ميرزاى بزرگ شيرازى و آخوند خراسانى بود) بهره ها برد تا آن كه در سال 1350هـ .ق به زادگاه خود بازگشت و به تدريس و پرورش طلاب و فضلا و تحقيق و تأليف كتب ارجدار در زمينه هاى فلسفى، كلامى، اخلاقى، و فقهى پرداخت كه اغلب آنها چاپ و منتشر شده است از جمله: كتاب «تذكرة العارفين» (يك دوره عقايد) «القول الثابت»، «رساله قصد السبيل»، «نامه رهبران»، «مقالات احمديه»، «طرائف الحكم»، «لوامع الحقائق» و....
ما اين ضايعه بزرگ علمى را به جامعه روحانيت و بازماندگان آن مرحوم تسليت مى گوييم.

صفحه 197
آية الله سيد على بهبهانى(قدس سره)   22
مرد علم و فضيلت(1303ـ 1395هـ  .ق)
مرحوم آيت الله بهبهانى در سال 1303 در خانواده علم و دانش در شهرستان بهبهان ديده به جهان گشود، مقدمات و سطوح عالى را در زادگاه خود، در محضر علما و دانشمندان بهبهان مانند مرحوم ناظم الشريعه بهبهانى و غيره فرا گرفت. مرحوم آيت الله بهبهانى از همان آغاز تحصيل، در ميان همسالان خويش، به ذكاوت و هوشيارى و عمق و دقت، معروف بود و اين خصيصه او را از ديگران ممتاز ساخته بود.
وى براى طى مدارج علمى بيشتر در اواخر سال 1322 تصميم گرفت كه زادگاه خود را براى تحصيل در مركز علمى شيعه (نجف اشرف) ترك كند، و در اين دانشگاه بزرگ به تحصيل بپردازد، در اين زمان، شخصيت هاى بزرگى، زمام رهبرى و تدريس اين حوزه هزار ساله شيعه را در دست داشتند.
مرحوم آيت الله بهبهانى در مدت اقامت خود در نجف از خرمن علمى اساتيد بزرگ و از محضر پر فيض مرحوم آيت الله آقا سيد محسن كوه كمرى كه از تلامذه مرحوم آيت الله آقا شيخ هادى طهرانى بود، خوشه ها چيد و نكته ها

صفحه 198
آموخت و بر نظرات و انديشه هاى اساتيد وقت كاملاً واقف گشت و به درجه عالى اجتهاد نائل آمد.
پس از شش سال اقامت در اين دانشگاه در سال 1328 به زادگاه خود بازگشت و به وظايف مذهبى، تدريس و پرورش فضلا و نگارش كتابهاى ارزنده پرداخت.
وى هر چند پس از ترك اين مركز علمى،كراراً براى زيارت اعتاب مقدسه، و ديدار دوستان و احياناً به فكر اقامت مجدد ، رهسپار عراق گرديد ولى در هر بار با مشكلاتى روبرو شده و مجدداً به ايران بازگشت امّا در سال 1362براى چهارمين بار به منظور اقامت در نجف و تدريس در اين حوزه بهبهان را ترك گفته مدت دو سال به امر تدريس پرداختند و گروهى از پروانگان شمع علم، دور او را گرفته و مقدمات اقامت دايمى او را فراهم ساختند.
ولكن بر اثر اصرار اهالى منطقه بهبهان بار ديگر به زادگاه خود بازگشتند و پس از چند سال اقامت در آنجا در سال 1370به اهواز منتقل شده و در احياى موقعيت علمى اين استان كوشيدند.
مرحوم آيت الله بهبهانى مرجعى هوشمند، فقيهى عاليقدر، و مبرز، و در مسائل فقه و اصول داراى نظرات عميق بود و به نظرات مرحوم آيت الله تهرانى احاطه كامل داشت و در نشر كتابهاى علمى و فقهى و اصولى مكتب استاد خود، كوشش نموده قسمتى از آنها را به طبع رسانيد.
مرحوم آيت الله بهبهانى علاوه بر مراتب علمى و فقاهت، از نظر زهد و تقوا، پيراستگى و بى آلايشى، تواضع و فروتنى در درجه بس ممتاز قرار داشت. و پيش از آن كه سخن بگويد به تفكر و انديشه مى پرداخت و جز در مواقع لزوم، كمتر سخن مى گفت و در تشريح نظرات خويش و ديگران آداب محاوره را رعايت كرده و در تعظيم بزرگان مى كوشيد.
روى علاقه فراوانى كه به ضبط افكار خود داشت آثار علمى فراوانى از خود

صفحه 199
به يادگار گذارد كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1. مصباح الهداية فى اثبات الولاية، 2. القواعد الكلية(در دو جلد)3. مقالات ارزنده در مباحث اصول و فقه، 4. اساس النحو، در اين كتاب مسائل علم نحو به شيوه اى خاص مورد بحث قرار گرفته است، 5. كشف الاستار شرح حديث ابو الاسود دئلى، 6. الاشتقاق(بحث ارزنده اى پيرامون بحث مشتق)،7. التوحيد الفائق فى معرفة الخالق.
مرحوم آية الله بهبهانى گذشته از آثار علمى; خدمات اجتماعى ارزنده نيز دارد از ميان آنها مى توان مدرسه «دار العلم» اهواز را نام برد كه در استان خوزستان بى نظير است علاوه بر اين مدرسه در «رامهرمز» نيز تعدادى مساجد و دبستان و دبيرستان اسلامى به راهنمايى و همت ايشان ساخته شده است.
اين روحانى بزرگ روز شنبه اول آذرماه جارى مطابق 18ماه ذيقعده 1395ديده از جهان فرو بست و موجى از تأثر و اندوه در سراسر كشور در ميان طبقات مختلف مخصوصاً استان خوزستان برانگيخت.
ما اين ضايعه را به جامعه روحانيت و بستگان آن مرحوم تسليت مى گوييم.

صفحه 200
آية الله العظمى ميلانى(قدس سره)   23
(1313ـ 1395هـ . ق)
جهان ماده و طبيعت هر روز شاهد تحولات و دگرگونى ها است، با گردش ماه و مهر، و دگرگونى شب و روز، هزاران پديده طبيعى به وقوع پيوسته پس از مدتى راه فنا و نيستى را پيش مى گيرند.
گروهى با فرا رسيدن اجل و سپرى شدن عمر آنان، در كام مرگ فرو مى روند، و اگر چند صباحى نام و خصوصيات آنها بر سر زبانها بماند، پس از اندكى زير زنگ زمان مستور و پنهان مى گردد، تو گويى چنين افرادى در جهان نبودند و به بستر زمان و پهنه زمين، گام ننهاده اند.
زندگى چنين افراد، بسان زندگى نباتات و جانداران است، گلها و درختان در فصول معينى، دلربايى و خودنمايى مى كنند، ولى با فرا رسيدن فصل پاييز و وزيدن باد خزان، زردى و پژمردگى، آنها را فرا گرفته و سرانجام رشته عمر آنها با قيچى سرماى سوزان زمستان، قطع و بريده مى گردد.
ولى انسانهاى استثنايى درست نقطه مقابل اين گروهند و اگر زندگى مادى خود را از دست دهند زندگى ديگرى را آغاز مى كنند، و اگر پرونده حيات مادى

صفحه 201
آنها بسته شود، پرونده حيات معنوى آنها، گشوده مى شود و آنان به حق، بسان گفته شاعرند:
پايان زندگانى هـر كس بـه مرگ او است *** جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است
در ميان اين گروه، علما و دانشمندان درخشندگى خاصى دارند، هر چند آنان پس از عمرى در دل اجتماع، چشم از جهان مى بندند ولى مرگ آنان طليعه زندگى دوم آنها است زيرا زندگى مجدد آنها به وسيله آثار علمى و مشعل هايى كه برافروخته اند و شاگردان و دانشمندانى كه پرورش داده اند، آغاز مى گردد.
آثار علمى و نوشته هاى ارزنده آنان گواه روشن بر دوام حيات و زندگى آنها مى باشد و پيوسته با مؤلفات و آثار علمى خود با اهل معرفت سخن مى گويند و پرسش هاى مختلف را پاسخ مى دهند.
خدمات ارزنده اجتماعى از قبيل تأسيس مدارس، مراكز علمى و درمانى و ديگر تأسيسات مفيد و سودمند، گواه بر حيات مجدد آنها مى باشد.
بزرگ مرد جهان اسلام حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام) سخن بس جامعى پيرامون همين موضوع دارد: آنجا كه به «كميل» مى فرمايد:
«العلماء باقون ما بقى الدهر».
علما و دانشمندان، تا جهان باقى است، زنده و جاودانند.
حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد محمد هادى ميلانى(رضوان الله عليه) كه هم اكنون جهان اسلام و تشيع به خاطر فوت او سوگوار و عزادار است، يكى از نمونه هاى بارز گفتار مولاى متقيان على (عليه السلام)مى باشند، مرگ او هر چند پرونده حيات مادى او را بست، امّا پرونده حيات معنوى او را باز گشود. تيغ اجل هر چند پيوند ظاهرى او را از پيكر اجتماع بريد، امّا پيوندهاى معنوى او با اهل علم و كمال محكمتر، و استوارتر گشت.
مرحوم آيت الله ميلانى در خانواده علم و دانش كه نسب آنها به شرفاء

صفحه 202
سادات مدينه طيبه منتهى مى گردد، در شب هفتم ماه محرم 1313 هجرى قمرى در نجف اشرف ديده به جهان گشود و تحت تربيت پدر روحانى خود مرحوم سيد جعفر ميلانى كه از تلامذه و داماد مرحوم آيت الله آقاى آقا شيخ حسن مامقانى بود قرار گرفت.
مرحوم آيت الله ميلانى، از روزهاى نخست علاقه شديدى به تحصيل علوم و معارف اسلامى، و فتح قله هاى بلند كمال را داشت از اين جهت در اندك زمانى علوم مقدماتى را نزد مرحوم ميرزا ابراهيم همدانى و مرحوم شيخ حسن تبريزى فرا گرفت، و سطوح عالى را نزد مرحوم آيت الله شيخ ابراهيم سليانى كه از مدرسين عاليمقام نجف بود، و ديگر اساتيد بزرگ مانند مرحوم آيت الله حاج ميرزا على ايروانى به پايان رسانيد و در تحصيلات عالى از حوزه هاى درس آيت الله نائينى و آيت الله آغا ضياء الدين عراقى، و آيت الله شيخ محمد حسين اصفهانى بهره فراوانى برد، و بيش از همه از حوزه درس استاد اخير خود استفاده نمود، و از تلامذه خاص ايشان به شمار مى رفت و بر مبانى و افكار علمى استاد خود احاطه كامل داشت. علم كلام و مناظره ر ا از مرحوم شيخ جواد بلاغى فرا گرفت و علاقه خاصى به ايشان داشت.
مرحوم آيت الله فقيد، خود ساليان درازى در نجف و كربلا به تدريس فقه و اصول پرداخت گروهى را پرورش داد و در سال 1373 به قصد زيارت حضرت رضا (عليه السلام) وارد مشهد شده و به اصرار و تقاضاى طبقات مختلف، رحل اقامت در ارض اقدس افكنده به تدريس و پرورش فضلا و ديگر خدمات علمى و اسلامى پرداخت و در مدت اقامت بيست و دو ساله خويش در مشهد، مبدأ يك رشته تحولات مفيد و سودمند واقع شد.

صفحه 203

آثار مرحوم آيت الله ميلانى

آيت الله ميلانى از افرادى بود كه به خوبى روح زمان را درك كرده و به نيازهاى علمى و اخلاقى اجتماع ما كاملاً آگاه بود از اين جهت پيوسته خواهان آن بود كه فضلا و گويندگان دينى مشكلات و دردهاى جامعه را لمس كنند، و علومى را بخوانند كه بتوانند نيازهاى جامعه را برطرف نمايند.
از اين جهت مدارسى كه مستقيماً زير نظر ايشان اداره مى شد برنامه هاى خاصى داشت و فضلا و محصلين آنها علوم اسلامى را به گونه خاصى فرا مى گرفتند.
بناهاى دينى و مدارس علمى كه در مشهد و يا خارج آن، به تأييد آن مرحوم و يا زير نظر ايشان ساخته شده است نمونه هايى از خدمات اجتماعى و دينى وى مى باشد، آثار علمى و تأليفات گرانبهايى كه از خود به يادگار گذارده، هر يك گواه زنده بر عظمت فكرى و زحمات توان فرساى آن مرد بزرگ مى باشد. غالب تأليفات آن مرحوم خطى است و هنوز به زيور طبع آراسته نگرديده است اينك نام برخى از آنها ذيلاً درج مى گردد:

در فقه

1. شرح استدلالى بر كتاب صلاة شرايع.
2. مباحث مربوط به اجاره و مزارعه و مساقات و مضاربه و منجزات مريض و برخى ديگر از مسائل فقهى را به صورت استدلالى در كمال تحقيق به رشته نگارش درآورده اند.

در اصول

رساله گسترده اى پيرامون مشتق و همچنين اكثر مسائل مربوط به اصول را از بحث اوامر تا استصحاب به رشته تحرير كشيده اند.

صفحه 204
البته آثار علمى معظم له منحصر به اين مقدار نيست، بلكه پيرامون ديگر مسائل اسلامى نيز تأليفات ارزنده اى دارند.
مرحوم آيت الله ميلانى ظهر روز جمعه سى ام ماه رجب 1395برابر 17مرداد ماه 54، در سن 83 سالگى چشم از جهان پوشيد و جهان اسلام را عزادار ساخت.
حضرت آيت الله ميلانى پس از تشييع با شكوهى در جوار مرقد مطهر حضرت رضا (عليه السلام) به خاك سپرده شد.
درگذشت آيت الله ميلانى تأثر عميقى در ميان مسلمان برانگيخت و مجالس ختم براى آن مرحوم در تمام شهرها برگزار گرديد.
ما اين ضايعه بزرگ اسلامى را به پيشگاه حضرت ولى عصر ارواحنا فداه و جامعه روحانيت و بالاخص مراجع تقليد و بازماندگان آن مرحوم تسليت مى گوييم و براى همگى اجر بزرگ و صبر جميل مى طلبيم.
والسلام عليه يوم ولد، ويوم مات، ويوم يبعث حيّاً.

صفحه 205
خطيب توانا آقاى وزيرى(قدس سره)   24
در پيشگاه تاريخ(1312 ـ 1398هـ . ق)
رويدادهاى روزگار، بسان چين شكن دريا، برق آسا مى گذرند، حوادث، بسان مهتاب در آب روان با يك چشم به هم زدن به جهان ديگر سرازير مى شوند، وجهان پيوسته در دامن خود امت هايى را مى پرورد سپس امت ديگرى را جايگزين آنها مى سازد، تاريخ ستمگر همگان را بدست فراموشى مى سپارد، ونام و نشانى از آنان حتى در خاطره ها و در زواياى كتابها و كتابخانه هم باقى نمى ماند.
ولى در اين جا حساب مردان بزرگ كه آثار بزرگترى از خود به يادگار مى نهند از اين سنت تاريخى جداست، آنان در پرتو اعمال نيك خود، بر حيات خويش ابديت و جاودانگى مى بخشند، و مرور زمان و طلوع خورشيد، و غروب ماه، غبار نسيان بر نام و نشان آنان نمى نشاند. و اگر حيات مادى آنان سپرى شود ولى با مرگ خود تولد ديگرى پيدا مى كنند، و مرگ آنان سرآغاز حيات جديدى مى شود، و به قول گوينده:

صفحه 206
پايـان زندگانى هـر كس به مرگ اوسـت *** جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است
و يا به قول اقبال لاهورى:
اى بسا شاعـر كه بعـد از مـرگ زاد *** چشم خود بربست، چشم ما گشاد
در ميان شخصيت هاى بزرگ كه جهان در دامن خود پرورش داده نام پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)پيوسته بر تارك اعصار مى درخشد، زيرا او با سرمايه ايمان و زهد و وارستگى، ارزشمندترين خدمت را به جامعه انسانى انجام داده و لذا زنده و جاودانه وباقى مانده است، و نام مبارك او در هر شبانه روز زينت بخش مآذن و گلدسته هاى مساجد است و گفتار الهى (وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك)1 درباره او هر شب و روز، تحقق مى پذيرد.
قرآن در يكى از آيات خود، از يك چنين سنت الهى گزارش مى دهد و مى فرمايد: «مهر و مودت انسانهاى با ايمان كه عمل صالح انجام دهند بر دلها نقش مى بندد و محو و نابودى به آن راه ندارد» چنان كه مى فرمايد:
(إِنَّ الّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات سَيَجْعَل لَهُمُ الرَّحْمن وُدّاً).2
«آنان كه به خدا ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند خداى رحمان مهر و مودت آنان را (بر دلها) پايدار مى سازد».
از ايـن بيـان مـى تـوان فلسفـه جـاودانـى بـودن مهـرِ صـالحـان و عـالمـان و وارستگـان را بـه دسـت آورد، اين نـوع مهـر ساختـه و پـرداختـه تبليغـات رسانـه ها نيست و هـرگـز نمى توان آن را با زر و زيور خريد، اين زاييده عمل

1.انشراح/4.
2. مريم/97.

صفحه 207
نيك است كه از انسان به يادگار مى ماند و ديگران از چشمه زلال آن بهره مند مى شوند.
عالم وارسته خدمتگزار صدّيق حجة الاسلام والمسلمين مرحوم حاج سيد على محمد وزيرى(قدس سره)(1312ـ 1398هـ) يكى از مصاديق بارز اين سنت الهى است و عامل برپا كننده اين همايش ـ كه هدف تقدير از خدمات ارزنده او است ـ عمل صالح اوست كه از ايمان او سرچشمه مى گيرد.
فزون بر ديگر خدمات علمى و تعليمى و تبليغى او كه خود در خور مقاله ديگر است.
دو خدمت بزرگ او مايه جاودانى او در قلوب و خاطره ها است.
1. تعمير و مرمت مسجد جامع كبير يزد كه بر اثر بى مهريهاى دستگاههاى مختلف رو به ويرانى گذارده بود بار ديگر جامه نو پوشيد و به صورت يك مسجد آبرومند و كم نظير درآمد. و بانى اين كار خير مشمول آيه (إِنّما يَعْمُرُ مَساجِد الله مَنْ آمَنَ بِاللّه) گرديد.
2. تأسيس كتابخانه بزرگ و پر اهميت بنام كتابخانه وزيرى در كنار همين مسجد كه هم اكنون يكى از كتابخانه هاى كم نظير ايران بشمار مى رود، و در درون خود متجاوز از صد هزار كتاب جاى داده و فرهنگ غنى اسلام را از نابودى و غارتگرى بيگانگان نجات داده است.

كتابخانه در كنار مسجد

تقـارن و در كنـار هـم قـرار گـرفتـن ايـن دو مـركـز، كـه يكـى مـركـز پـرورش ايمـان و اخـلاق، و ديگـرى پـرورش فـرهنـگ و دانش اسـت، نشـانـه جـدايى ناپذيرى دين از علم است، و عملاً مى رساند كه در اسلام دين از دانش، و دانش از دين جدا نيست، و هيچ جامعه اى نمى تواند با يك بعدى و تك عاملى زندگى كند.

صفحه 208
علم به دين گرمى و قدرت مى بخشد كه مشكلات زندگى مردم را حل كند، همچنان كه دين علم را كنترل مى كند، از اين جهت قرآن اين دو عامل را كنار هم مى گذارد و چنين مى فرمايد:
(وَقالَ الَّذينَ أُوتُوا العِلم وَالإِيمان لَقَدْ لَبِثْتُمْ في كِتابِ الله إِلى يَوم البَعْث...).1
«كسانى كه علم و ايمان به آنان داده شد مى گويند شما به فرمان خدا تا روز قيامت در عالم برزخ درنگ گرديد».
خطيب ارجمند مرحوم وزيرى نخستين فرد نيست كه عملاً بر جدايى ناپذيرى اين دو، صحه نهاده و به آن تجسم بخشيده است بلكه از روزگاران پيشين دانشمندان اسلامى پيوسته مدارس را در كنار مساجد مى ساختند و غالب مدارس شهرهاى ايران و عراق و مصر و سوريه و مغرب و غيره در كنار مساجد ساخته شده است، و همگى منادى جدايى ناپذيرى دين و علم، ايمان و دانش است.

سرمايه هاى ملى و غارتگران بين المللى

كسانى كه با كتاب و نگارش سر و كار دارند مى دانند كه اين مرد بزرگ تاريخ، چه خدمت عظيمى به فرهنگ اسلامى نموده، و چه سرمايه كلانى را از دستبرد غارتگران بين المللى مصون داشته است.
امروز بسيارى از نسخ ارزشمند و منحصر به فرد ما زينت بخش موزه هاى بريتانيا و امريكا است، نگارنده خود در سال 1356 كه براى رسيدگى به وضع دينى دانشجويان ايران به امريكا سفر كرده بود در ايالت «نيوجرسى» از بخش شرقى كتابخانه عظيم آنجا ديدارى انجام داد، از ميان كتابهاى خطى، نسخه

1. روم/56.

صفحه 209
خطى تبيان شيخ طوسى را به بهترين خط مشاهده كرد، در حالى كه مرحوم استاد بزرگ ما آية الله حجت در چاپ اين كتاب چه زحمت هايى متحمل شد تا اجزاى اين كتاب را از كتابخانه هاى مختلف گردآورد، و موفق به چاپ آن شد، خطوط «مير» كه از بهترين خطاطان و هنرمندان ايران به شمار مى رود در آنجا به فراوانى ديده مى شود، اين نه تنها كتابخانه هاى اين دو مركز است كه آثار نفيس ما را به قيمت بخس خريده و برده است بلكه كتابخانه هاى برلين و مسكو از اين اصل نيز مستثنى نمى باشد.
روسهاى تزار كتابهاى خطى و نادر كتابخانه شيخ صفى الدين اردبيلى را كه جدّ سلاطين صفويه است به عناوين مختلف از ايران خارج كرده، و جزء ذخاير در كتابخانه هاى مسكو و لنينگراد مى باشد.
غـارت هـاى اقتصـادى، دزدى هـاى مـادى قابل جبـران اسـت، امّا ربـودن فـرهنگ يك ملت و چوب حراج بر ذخيره هاى علمى آن ضرر غير قابل جبران است.

پيشگامى اهل بيت در حفظ فرهنگ اسلامى

پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله) هر چند مسأله نگارش كتاب به كندى پيش مى رفت زيرا نگارش حديث ممنوع و حديث گويى جرم بود ولى اميرمؤمنان (عليه السلام)و شاگردان مكتب ائمه اهل بيت (عليهم السلام)بر اين منع ارزش قائل نشده و به ضبط و نگارش احاديث رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) پرداختند، آنگاه كه از طريق عمر بن عبدالعزيز (در تاريخ 101هـ) يا به وسيله منصور دوانيقى اين ممنوعيت درهم شكست چيزى نگذشت كه در كشورهاى اسلامى عظيم ترين كتابخانه ها پديد آمد چه از كتابهايى به خامه دانشوران اسلامى نگارش مى يافت، و چه از كتابهايى كه از بلاد ديگر به عنوان غنيمت به مراكز اسلامى سرازير مى شد.
كتابخانه «بيت الحكمة» بغداد كه سنگ نخست آن را به هارون الرشيد نسبت

صفحه 210
مى دهند حاوى صدها هزار كتاب بود، و كتابخانه بيت الحكمة به وسيله شاپور بن اردشير شيعى در سال 381 هـ در محله شيعه نشين كرخ تأسيس گرديد بيش از ده هزار جلد كتاب داشت، متأسفانه بر اثر تعصب هاى غلط اين كتابخانه در سال 447هـ به وسيله طغرل بك نخستين فرمانرواى سلجوقى به آتش كشيده شد.
كتابخانه عالم بزرگ شيعى سيد مرتضى(355ـ 436) فزون از هشتاد هزار كتاب داشت.
خواجه نصيرالدين طوسى (597ـ672) با هوشيارى و عقلانيت كم نظير خود هولاكوى مهاجم را مروج دانش ساخت و كتابخانه مراغه را با چهارصد هزار جلد كتاب برپا نمود.
آمار كتابخانه ها در جهان خود بحث جداگانه دارد كه فعلاً جاى گفتن آنها نيست آنچه لازم به تذكر است اين است كه بسيارى از شخصيت هاى علمى و فرهنگى و دانشگاهى رخ در نقاب خاك مى كشند و كتابخانه اى را كه ثروت ملى به شمار مى رود، به ارث مى گذارند، امّا وارثان ناآگاه فريب دلالان بين المللى را خورده، سبب انتقال فرهنگ اين كشور به بيرون مى گردند.
در هر استانى بايد وزيرى صفتى، وزيرى همتى بپا خيزد تا اين آثار را از اين خانه ها و خانوادها به هر قيمتى گردآورد، و از فروش و انتقال اين سرمايه ها جلوگيرى نمايد.
به حق نمى توان كار بزرگ اين راد مرد الهى را، تقويم و ارزيابى كرد و آيندگان بايد او را بشناسند، و عمل وى را ارزيابى كنند، و به تعبير جد بزرگوارش اميرمؤمنان:غداً تعرفونى: در آينده اين گونه شخصيت ها بيشتر و بهتر شناسايى مى شوند.
من در پايان از روح بلند مرحوم وزيرى پوزش مى طلبم كه نتوانستم نيم رخى روشن از سيماى فضيلت او ترسيم كنم همچنين نتوانستم در اين محفل

صفحه 211
بزرگ كه تقدير از مقام علم و ايمان است حضور رسانم ولى خوشوقت است كه با نخى بى ارزش، در عداد خريداران يوسف قرار گرفته و از اين طريق به آستان مباركش عرض ادب نموده و اميدمند است كه در روز رستاخيز مشمول شفاعت جد بزرگوار و خود ايشان شود.

صفحه 212
ويژگى هاى شخصيتى شهيد مطهرى(قدس سره)1   25
(1338ـ1399هـ . ق)
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در ماه صفر سال يازدهم هجرى نداى حق را لبيك گفت و در ميان امّت دو چيز ارزشمند يعنى قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) را به يادگار نهاد.
چراغ امامت و ولايت تا سال 260 فروزان و روشن بود، و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) در شرايط مختلف به دفاع از عقيده و شريعت و در مواردى به تبيين آن دو، براى پيروان خود مى پرداختند، ولى پس از آن كه آفتاب ولايت در پس ابرهاى غيبت نهان گشت، اين وظيفه خطير و سنگين برعهده علما و دانشمندان نهاده شد كه با آگاهى كامل به دفاع از دين بپردازند، و خود پيامبر گرامى در حديثى ازاين گروه مدافع ياد كرده و مى فرمايد:
«يحملُ هذا الدينَ فى كلّ قرن عدول ينفُون عنه تأويلَ المبطلين وتحريفَ الغالين وانتحالَ الجاهلين كما ينفى

1. متن سخنرانى در مراسم بزرگداشت شهيد مطهرى در مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام)، در تاريخ12/2/84.

صفحه 213
الكيرُ خبثَ الحديد».1
«]تبليغ و دفاع[ از اين دين را در هر برهه اى از زمان، گروهى عادل به دوش مى كشند و از چهره دين تأويل باطل گرايان، و تحريف غاليان، و نحله سازى جاهلان را مى زدايند، همچنان كه كوره آهنگرى ناخالصى هاى آهن را ازآن جدا مى سازد».
تدبير پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) با تقدير الهى هماهنگ بود و از آغاز غيبت كبرى تا به امروز در هر عصر و زمانى، عالمان وارسته در عرصه هاى مختلف پديدار شده اند و كمر همّت به ميان بسته و با تمام قوا به تبيين دين و دفاع از آن پرداخته اند كه ما به عنوان نمونه از برخى ياد مى كنيم:
فضل بن شاذان ; فقيه و متكلم قرن سوم، كه در 260درگذشته است، در عرصه هدايت مردم از پاى ننشست تا آنجا كه امام عسكرى(عليه السلام) زبان به ستايش او گشود و هنگامى كه يكى از آثار علمى او را مشاهده فرمود، چنين گفت: «أغبط أهل خراسان بمكان فضل بن شاذان وكونه بين أظهرهم2; خوشا به حال مردم خراسان كه دانشمندى چون فضل بن شاذان در ميان آنهاست».
او با امكانات كم، موفق شد180 كتاب بنويسد كه بخشى از آنها ردّيه بر اصحاب نحله ها و دين سازانى است كه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين بخش فعاليت كرده اند. ترجمه نگاران مى گويند: از آثار اوست: «ردّ بر اهل تعطيل، ردّ بر غلات، ردّ بر اصمّ معتزلى، ردّ بر قرامطه، ردّ بر حشويه، ردّ بر حسن بصرى در مسأله تفويض و ...».
تنها اثرى كه از اين فقيه بزرگ فعلاً در اختيار ما است و به زيور طبع آراسته شده كتاب «إيضاح» اوست. او در اين كتاب بر مسائل فقهى آن چنان استدلال

1. رجال كشى، ص 10.
2. رجال مامقانى، ج2، ترجمه فضل بن شاذان، شماره ترجمه9461.

صفحه 214
مى كند كه، تو گويى اين مرد با فقيهان اعصار بعدى زيسته و رشد كرده است.
در قرن چهارم، رجال مبارز و نويسندگانى كه از حريم اسلام و تشيع به دفاع برخاسته اند، فزونتر از آنند كه در اين جا نامى از آنها برده شود، و از باب نمونه مى توان :
1. محمد بن يعقوب كلينى (م329هـ) .
2. على ابن بابويه پدر صدوق (م329هـ)
3. جعفر بن محمد بن قولويه (368هـ.) مؤلف كامل الزيارات را نام برد.
ولى در اين ميان، مقام و موقعيت شيخ صدوق (م381هـ) به گونه اى ديگر است. او براى گردآورى احاديث به شرق و غرب عالم سفر كرد و توانست احاديث رسول گرامى و ائمه اهل بيت(عليهم السلام) را گرد آورد.و در زمان او مسأله غيبت امام زمان (عج) مسأله روز بود. مخالفان تشيع، شبهاتى را در مجامع پخش كرده و قلوبى را متزلزل كرده بودند.وى درباره غيبت كتاب ارزشمندى به نام «كمال الدين» تأليف نموده كه امروز هم مورد استفاده علما و دانشمندان است. او سبب نگارش اين كتاب را چنين مى نويسد:
شبى درباره خانواده و فرزندان و برادران و زندگى پر نعمتى كه در شهر رى باز گذارده ام انديشه مى كردم به ناگاه خواب بر من غلبه كرد، و در خواب ديدم در مكّه ام، و گرد خانه خدا طواف مى كنم و در دور هفتم نزد حجرالاسود آمده ام، آن را مى سايم و مى بوسم و مى گويم: «أمانتى أدّيتُها وميثاقى تعاهدتُه لِتَشْهد لي بالموافاة» (اين امانت من است كه مى پردازم و اين پيمان من است كه تجديد مى كنم تا تو، به وفادارى من گواهى دهى).
در اين وقت مولاى خودم صاحب الزمان را ديدم كه بر در خانه كعبه ايستاده. من دلباخته و پريشان خاطر، به او نزديك شدم. آن حضرت از رخساره من، به فراست خود راز درون را دانست. بر او سلام دادم. او به من جواب داد، و فرمود: چرا درباره غيبت كتابى تأليف نمى كنى تا اندوه دلت را ببرد؟ عرض

صفحه 215
كردم: يابن رسول الله (صلى الله عليه وآله)! درباره غيبت چيزهايى تأليف كرده ام، فرمود: آنها بدين روش نيست كه من آن را مى خواهم. كتابى مستقل درباره غيبت تأليف كن و در آغاز، ذكرى از غيبت پيامبران بنما ]تا روشن شود كه غيبت اوليا يكى از سنت هاى الهى است[. سپس آن حضرت از ديدگانم غايب شد و من از خواب هراسان برخاستم و تا طلوع فجر به دعا و گريه و درد دل گذراندم و چون آفتاب طلوع كرد به نگارش اين كتاب (كمال الدين) آغاز نمودم.1
با درگذشت صدوق، قرن پنجم آغاز مى شود. در اين قرن عالمان مبارز، ومدافعان حريم شريعت، فراوان بودند كه سرسلسله آنان شيخ مفيد (336ـ 413هـ) است كه باب مناظره و گفتگو را با تمام فرق باز نمود، و در مجلس درس او، عالمانى از پيروان مذاهب مختلف حاضر مى شدند. او در توضيح مفاهيم اسلامى و تبيين مواضع شيعه به حق بيش از همه كوشش كرد و توانست عقيده شيعه را به صورت منسجم بيان كند كه در آن غلو غاليان نباشد و از تنگ نظرى كوته بينان نيز پيراسته باشد.
در مكتب او عالمانِ قلم به دست و محققان نامدارى پرورش يافتند كه نام و كتاب هاى آنان پيوسته بر تارك اعصار مى درخشد، مانند:
1. سيد رضى موسوى (359ـ 406).
2. سيد مرتضى شريف موسوى(355ـ 436).
3. سلاّر بن عبدالعزيز، مؤلف «نقض نقض شافى» كه در سال 448هـ درگذشت. شافى نگارش سيد مرتضى است و آن را متكلّم معروف معتزلى ابوالحسين بصرى نقض كرد، سپس سلاّر به امر سيد مرتضى نقدى بر آن نوشت.
4. محمد بن حسن طوسى (م460هـ) معروف به شيخ طوسى كه از مغزهاى بزرگ قرن پنجم بود.

1. مقدمه كمال الدين، ص 75ـ74، چاپ اسلاميه.

صفحه 216
سلسله دفاع از شريعت، قرن به قرن به هم پيوسته وگفتار پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) به وسيله گروهى تحقق پذيرفته است، و در همين نيمه قرن چهاردهم كه نويسنده نيمى از آن را به خوبى درك كرده است، شخصيت هاى عظيمى به پا خاسته و دفاع از دين را به عهده گرفتند، كه اسامى برخى از آنان به قرار زير است:
آية الله شيخ محمد جواد بلاغى (م1352هـ).
آية الله سيد محسن امين جبل عاملى (م1371هـ).
آية الله شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (م1373هـ).
آية الله سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى (1290ـ 1377هـ).
آية الله سيد محمدعلى شهرستانى (1301ـ 1386هـ).
آية الله شيخ عبدالحسين امينى (1320ـ 1390هـ).
و امثال و نظائر آنان كه فرصت بازگويى اسامى همه آنان نيست.
اين شخصيت ها و دست پروردگان آنها به شيوه هاى گوناگون به تبيين دين پرداخته و تيرهاى زهراگين دشمنان را به سوى خود آنان باز گرداندند.
سخن درباره مقامات علمى و شيوه هاى دفاعى آنان، به گونه اى است كه براى خود، نگارش رساله جداگانه اى را مى طلبد.
هنوز قرن چهاردهم به پايان نرسيده بود كه منافقان بى رحم و دور از انسانيت درخت تناورى را كه ساليان درازى، امت اسلامى را از ميوه و سايه خويش بهره مند ساخته بود از پاى درآوردند. يعنى عالم بزرگوار آية الله شيخ مرتضى مطهرى را ناجوانمردانه ترور كردند وجهان اسلام و شيعه را به سوگ نشاندند. شهادت اين مرد بزرگ آن چنان دلخراش و جانسوز بود كه همه را در غم و اندوه فرو برد و دو استاد بزرگوار او يعنى حضرت امام(رحمه الله) و آية الله علاّمه طباطبائى(رحمه الله) بر او اشك ماتم ريختند.
وى در سال 1338هـ .ق ديده به جهان گشود و در سال 1399 برابر 1358 شمسى به دست منافقان كوردل به شهادت رسيد.

صفحه 217
هدف از اين مقاله شرح زندگى خصوصى او نيست كه او كى ديده به جهان گشود، و كى درگذشت، و يا نزد چه كسانى درس آموخت و چه كتاب هايى از خود به يادگار نهاد بلكه مى خواهيم برجستگى ها و ويژگى هاى شخصيتى و توانمندى هاى فكرى او را ترسيم كنيم واين مطالب در ضمن بيان ويژگى هاى دهگانه او كاملاً روشن مى شود:

1. اهتمام به تفكر و ژرف انديشى

فصل مميز انسان از ديگر جانداران، جنبه تفكر و انديشيدن اوست، و اگر مى گويند انسان حيوان ناطق است، مقصود، حيوان متفكر است. مرحوم شهيد مطهرى در هر مسأله اى كه بناى نوشتن ويا سخن گفتن درباره آن داشت، به مقدار كافى مى انديشيد و تا مسأله برايش كاملاً روشن نمى شد، و به اصطلاح مطلب هضم نمى گشت، دست به قلم نمى برد، و پس از جدا سازى سره از ناسره، از مجموع، محتوايى فراهم مى آورد كه بيانگر حكم عقل و آموزه قرآن و حديث بود، و لذا به خاطر همين ژرف نگرى است كه در نوع آثار او، نوآورى در كنار استوارى در محتوا به چشم مى خورد.
به خاطر دارم كه ايشان تعاليق و پاورقى هاى «اصول فلسفه» را به پايان رسانده بود، ولى مباحث مربوط به «حركت» آن هم «حركت جوهرى» را به تأخير انداخت. آنگاه كه از او پرسيدند: چرا اين بخش را به تأخير انداختيد و خود را به شرح اجزاى ديگر مشغول كرده ايد؟ در پاسخ گفت: تا مطلبى براى من هضم نشود و به خوبى آن را درك نكنم قلم روى كاغذ نمى گذارم. مسائل مربوط به «حركت جوهرى» از مسائل پيچيده اى است كه بايد درباره آن بيش از اين بينديشم تا بتوانم عرضه كنم.
در دوران حضور خود در درس حضرت امام(رحمه الله) نگارنده مشاهده مى كردم كه او كمتر سخن مى گفت و كمتر اشكال مى كرد، ولى آنگاه كه لب به اشكال و

صفحه 218
انتقاد از كلام استاد مى گشود، قدرت فكرى او به حدّى بود كه استاد را بر آن مى داشت كه درباره مطلب او بينديشد و در صدد حل مشكل شاگرد برآيد.

2. درست انديشى در تحليل مسائل

انديشيدن يكى از موهبت هاى الهى است ولى بالاتر از آن درست انديشيدن است.مكتب هاى فلسفى انحرافى نيز از انديشه بشرى برخاسته اند، ولى يكى پس از ديگرى عقب نشينى نموده و بى پايگى خود را ثابت مى كنند. مهمتر اين است كه انسان واقع بينانه فكر كند، و در گذاردن نخستين خشت، نقطه بالا را در نظر بگيرد. شهيد مطهرى در تحليل مسائل فلسفى و اسلامى و استقامت در تفكر و درست چيدن مقدمات، توانمندى خاصى داشت. در مجموع نوشته هاى او كوچك ترين انحرافى از اصول و مسلمات اسلام به چشم نمى خورد، البته نمى گويم او معصوم بود و اشتباه نمى كرد، ولى شيوه تفكر او كاملاً عقلانى و اسلامى بود، از احكام فطرى و قضاياى روشن عقل و مسائل مسلم اسلامى كوچك ترين دورى نداشت و مقدمات را آن چنان با فكرى بلند و انديشه دينى خاصى مى چيد كه قهراً او را به نتيجه مطلوب كه حكم خرد و فطرت و آموزه قرآن و حديث است، مى رساند.

3. پاسخ گويى به نيازهاى فرهنگى روز

شكى نيست كه نيازهاى بشر چه مادى و چه معنوى در هر عصرى، متغير و متفاوت است و بشر در مسير زندگى خود با جريان هاى مختلف فكرى و پرسش هاى گوناگونى روبرو مى شود. چه بسا مشكلات قرن پيش از مسائل روشن قرن بعد باشد. عالم وارسته، انسانى است كه نيازهاى روز را در نظر بگيرد و در آن مسير قدم بردارد و چيزى بنويسد. مرحوم شهيد مطهرى از اين زمره دانشمندان بود كه كتاب را به خاطر رفع نياز فكرى جامعه مى نوشت و هر يك از

صفحه 219
كتاب هاى او نشانه زمينه پرسش و شبهه اى است كه در آن روز در جامعه خودنمايى مى كرد. آنچه براى او مطرح بود اين بود كه كتاب، گرهى از گره هاى جامعه را بگشايد. خواه اين كتاب در سطح بالا باشد، كه متفكران بزرگ از آن بهره بگيرند يا در سطح عموم و توده مردم، و لذا او در كنار نگارش «اصول فلسفه» به نگارش كتاب «داستان راستان» نيز دست زد.
وقتى كتاب داستان راستان او منتشر شد، برخى از دوستان به او اعتراض كردند كه وى با نگارش اين كتاب مقام علمى خود را پايين آورده و خود را در رديف قصه سرايان و داستان نويسان درآورده است. او در پاسخ گفت از روزى كه دست به قلم برده ام هدفى جز رفع نياز فكرى جامعه نداشته ام. من احساس كردم كه جوانان خواهان الگو در زندگى هستند، و غربيان و غرب زده ها با ساختن الگوهاى مصنوعى در فكر و انديشه جوانان ما تصرف مى كنند و براى اين كار از روش هاى جذاب مانند داستان نويسى استفاده مى كنند، من نيز خواستم از اين راه وارد شوم، با اين تفاوت كه داستان هاى آنها خيالى و غير واقعى است و هرگز از مسير تجربه و آزمون عبور نكرده است، ولى داستان هايى كه من نوشته ام همگى واقعى است و در مسير تاريخ از كوره تجربه عبور نموده است، واگر جوانان خواهان الگوهايى در زندگى هستند، من الگوهاى خوبى در اين كتاب نشان داده ام.
در نظام گذشته سياست بين المللى بر تقويت «ناسيوناليسم» و «ملى گرايى» بود و اين انديشه در همه كشورهاى اسلامى به شيوه هاى متناسب آن كشور پياده مى شد. ايرانى را به افتخار به نژاد ايرانى ، عرب را به افتخار به عربيت دعوت مى كردند، و هدف اين بود كه از اين فرهنگ موجود در دست مسلمانان،عناصر اسلامى را كه براى غرب خطرناك است، جدا سازند و ديگر محتويات را كه براى غرب خطرناك نيست، حفظ كنند، ولذا در تمام اين دعوت هايى كه به ملى گرايى مى شد نوعى اسلام زدايى به چشم مى خورد، اسلامى كه چهارده قرن

صفحه 220
نياكان ما، در گسترش آن رنج و زحمت را به جان خريدند، ولى اين نوع ناسيوناليسم چهارده قرنى، در نظر آنان فاقد ارزش است چون در آن مفاهيمى مانند جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، تولّى و تبرّى، نهفته است كه براى مسلمانان عزت آفرين و براى ديگران زيان آور است!
از اين جهت ملّت ها را از اين چهارده قرن عبور داده و به پيش از اسلام باز مى گرداندند. در ايران، آيين زرتشت و نظام شاهنشاهى 2500ساله را مطرح مى كردند، در حالى كه در عراق تمدن آشورى، و در سوريه تمدن فينيقي و در مصر تمدن قبطى را به رخ مى كشيدند، و ملت را به آن توجه مى دادند، و هدف از اين كارها بيگانه كردن ملت ها از هويت اسلامى و حتى ملّى آنها بود.
در نظام پيشين كه اين نوع تبليغات دانشگاه ها و مدارس را بمباران مى كرد، شهيد مطهرى به نوشتن كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» پرداخت و در اين كتاب ناسيوناليسم را از منفى آن جدا ساخت و يادآور شد كه مدعيان ناسيوناليسم به ترويج جنبه هاى منفى آن بيشتر توجه دارند و از جنبه هاى مثبت آن چشم مى پوشند.
او در اين كتاب به روشنى ثابت نمود كه اسلام و ايران، هر يك مديون ديگرى است. اسلام ايرانيان را از بند اسارت شاهنشاهى و آتش پرستى و نظام ستمگر طبقاتى و خرافات باستانى نجات بخشيد و براى آنان تفكر توحيدى و عدالت و برابرى را به ارمغان آورد، و دانش را كه در حيطه گروهى از شاهزادگان بود، عمومى ساخت و مفاهيمى را عرضه كرد كه هرگز در هيچ دين و آيينى عرضه نشده بود.در مقابل، ايرانيان نيز در برابر اين نعمت عظمى به ترويج اسلام و تبيين زبان عربى و تدوين علوم اسلامى پرداختند و تمدن اسلامى را به جهان عرضه كردند.از اين جا مى توان به آن اصل كلى پى برد كه مرحوم مطهرى كتاب را براى رفع نياز مى نوشت نه براى معرفى خود.

صفحه 221

4. پناهگاه فكرى دانشگاهيان

استاد مطهرى در حوزه و دانشگاه با اساتيد و دانشجويان و طلاب سر و كار داشت. از شبهاتى كه در دانشگاه مطرح مى گرديد و بالاخص اساتيد جامعه شناس وروان شناس به تقليد از غربيان مطرح مى كردند كاملاً آگاه بود. از اين جهت اساتيد متدين و دانشجويان غيور در حل اين شبهات مرحوم مطهرى را پناهگاه خود مى دانستند و مشكلات خود را با او در ميان مى گذاشتند. او چه بسا رساله اى در آن موضوع مى نوشت و منتشر مى كرد، يا در آن باره سخنرانى مى نمود و سرانجام مرهم گذار قلوب جريحه دار جوانان و دينداران مى شد.

5. بردبارى و تحمّل ديگران

سيره صالحان و مصلحان جهان اين بود كه در مقابل آراى مخالف از خود بردبارى نشان مى دادند و سخنان آنان را به دقت گوش مى كردند تا آنجا كه طرف، آخرين نقطه از نظريات خود را بيان كند، آنگاه با منطق درست به تحليل گفتار او برخاسته و به هدايت او مى پرداختند، و هرگز از نخستين لحظه برخورد، انديشه مخالف را به باد انتقاد نمى گرفتند، و او را از خود دفع نمى نمودند. قرآن درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
(فَبِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْب لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ).1
«به بركت رحمت الهى در برابر مردم نرم شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند».
مفضل بن عمر مى گويد: من در كنار روضه پيامبر بودم . شنيدم كه ابن أبى العوجاء سخنان الحادى مى گويد و در مركز توحيد دم از كفر مى زند، من بر او

1. آل عمران/159.

صفحه 222
پرخاش كردم. گفتم: اى دشمن خدا دين خدا را انكار كردى و وجود صانع را ناديده گرفتى، صانعى كه تو را به بهترين صورت آفريده است...؟
ابن ابى العوجاء گفت: اگر از اهل كلام و استدلال هستى با تو سخن بگوييم و اگر استدلال تو قوى تر بود از تو پيروى كنيم، و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق(عليه السلام) هستى چرا بر ما پرخاش مى كنى؟ او سخنان ما را به خوبى مى شنود و هرگز در گفتار خود پرخاش نمى كند ، و از موازين خرد فراتر نمى رود. او به سان يك حكيم استوار و عاقل خردمند با ما سخن مى گويد و هرگز بر ما نمى خروشد و عصبانى نمى شود، و كلام ما را تا آخر گوش مى كند، چنان كه ما تصور مى كنيم كه او منطق ما را پذيرفته است. آنگاه برمى گردد، و سخنان ما را يكى پس از ديگرى تجزيه و تحليل مى كند....1
چنين بود سيره پيامبران و امامان در برخورد با آراى مخالف. شهيد راه هدايت مرحوم مطهرى نيز از همين روش پيروى مى كرد. او منطق مخالف را به دقت گوش مى كرد، به گونه اى كه او از سخن گفتن خسته مى شد و ديگر مطلبى نداشت و تصور مى كرد كه استاد را قانع كرده است، ولى آنگاه كه نوبت سخن به او مى رسيد، به تحليل گفتار او مى پرداخت، و تار وپود سخن او را به باد مى داد. شگفت اينجاست كه در دانشكده الهيات فردى بود كه اخيراً درگذشت، او جامعه شناسى را تدريس مى كرد، و از نظر فكرى پيرو مكتب ماترياليسم بود و ريشه ديندارى را به مسائلى مرتبط مى كرد كه غالباً ماركسيست ها و مادّى ها بر آن تكيه مى كنند. استاد مطهرى در برخورد با اين استاد، ادب علمى و اجتماعى را رعايت مى كرد، ولى در سخنرانى هاى خود براى دانشجويان به تحليل عميق گفتار او مى پرداخت و با استدلال هاى نيرومند بطلان آن را آشكار مى ساخت.
در سال هاى 1346 به بعد مسأله حقوق زن و آزادى هاى آنان در مطبوعات

1. بحارالأنوار، كتاب توحيد، ج2، ص58.

صفحه 223
پايتخت مطرح مى شد، و نا آگاهان از اسلام، نظام حقوقى اسلام را در رابطه با زنان زير سؤال مى بردند و احياناً به نقد و انتقاد مى پرداختند، و مجله زن روز(يكى از مجلات زنانه بسيار مطرح آن روز) صحنه گردان اين جريان به شمار مى رفت و صفحات آن مجله جولانگاه افكار دكتر ابراهيم مهدوى زنجانى درباره آزادى و حقوق زن بود و به گونه غير مستقيم از حقوق زن در اسلام و محدوديت آنان انتقاد مى كرد.
در آن روز مقاله نگارى در اين گونه مجلات مبتذل، شأن يك روحانى مانند مطهرى نبود، ولى او حاضر شد در راه تبيين حقوق زن و جايگاه خانواده در جامعه اسلامى مقالاتى بنويسد مشروط بر اين كه مقاله ايشان در مقابل مقاله دكتر مهدوى قرار گيرد و خواننده هر دو را با هم مقايسه كرده و نظر دهد.
مقالات استاد مطهرى به قدرى محكم و ممتاز و نيرومند بود كه طرف مقابل را به بيمارى و سرانجام به سكته قلبى دچار كرد، و در شماره ششم براى ابد از نوشتن محروم گشت ولى مرحوم مطهرى به نگارش مقاله ادامه داد.
اين راه و روش اسلام و پيروان آگاه آن است كه با تحمل مخالف، حقايق را به سمع همگان مى رسانند.

6. عشق و شور دينى

تعصّب از كلمه «عصب» به معناى رگ، مشتق است كه انسان در داورى هاى خود، رگ و ريشه خود را در نظر بگيرد و از آنها طرفدارى كند، خواه صحيح باشد يا باطل، مسلّماً تعصّب به اين معنا از نظر اسلام محكوم است و نخستين كسى كه دچار تعصب به اين معنا شد، ابليس است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) در حق او مى گويد:
«أمّا إبليس فتعصب على آدم لأصله، وطعن عليه فى خلقته

صفحه 224
فقال: أنانارىّ وأنت طينىّ».1
«شيطان براى دفاع از اصل و ريشه خويش بر آدم تعصب ورزيد و بر آفرينش او طعنه زد و گفت: من از آتشم و تو از خاكى، ]يعنى ريشه و تبار من از ريشه و تبار تو برتر است[».
ولى تعصب معناى ديگرى نيز دارد و آن تعصب در راه حق و فضيلت است، يعنى انسان، عاشق حق و شيفته فضيلت باشد، و هميشه در كنار آنها قرار گيرد، خواه از نظر مادى و دنيوى به سود او تمام شود يا به زيان او. در تعصب به اين معنا شخص مطرح نيست، بلكه حقيقت وواقعيت مطرح است ، چه بسا شخص، خود را فداى حقيقت مى سازد. اين نوع شيفتگى را اگر تعصب خوانده اند، در حقيقت تعصب غلطى نيست بلكه تعصب صحيح و عقلانى است. اميرمؤمنان در يكى از سخنان خود در انتقاد از تعصب چنين مى فرمايد:
«فإن كان لابدّ من العصبية، فليكن تعصّبُكم بمكارمِ الخصالِ ومحامِدِ الأفعالِ، ومحاسِنِ الأُمورِ».2
«اگر بناست تعصب ورزيد بر صفات نيك و كارهاى پسنديده و امور ارزشمند تعصب بورزيد] يعنى بر آنها پافشارى كنيد[».
مرحوم مطهرى به حق از سربازان غيور دين و متعصب به معناى دوم بود. او هرگز در مورد اصول و فروع دين اهل معامله نبود و به هيچ قيمتى از دين مايه نمى گذاشت و مصلحتى فكر نمى كرد. او شخص پرست نبود، بلكه شيفته حقيقت و دلداده حق و فضيلت بود، و لذا وى در حالى كه قريب 14سال از خرمن علمى حضرت امام خمينى(رحمه الله) بهره گرفته بود، امّا شيفته شخص او نبود، بلكه شيفته كمالات و علوم عالى او بود، و لذا هرگاه اين نوع كمالات را در فرد

1. نهج البلاغه، خطبه192.
2. نهج البلاغه، خطبه192.

صفحه 225
ديگرى نيز مى جست به همين شيوه در برابر او هم خضوع مى كرد. از روزى كه با مرحوم آية الله علاّمه طباطبايى آشنا شد و من نيز در آن جلسه حاضر بودم، تا آخرين لحظات حيات، با او در ارتباط بود و در نوشته هاى خود از علامه طباطبايى به نيكى ياد مى كرد و بدرقه نام او جمله «روحى فداه» بود.
در تاريخ جنگ جمل مى خوانيم: مردى از سپاه على(عليه السلام) جدا شد و به حضور امام رسيد و گفت: چگونه با لشكر طلحه و زبير مى جنگى در حالى كه اين دو نفر صحابى پيامبر(صلى الله عليه وآله) هستند؟ و در ميان لشكر مخالف، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله)قرار دارد؟ اتفاقاً هدف مخالفان اميرمؤمنان (عليه السلام) از آوردن عايشه به بصره اين بود كه از حرمت و منزلت او به عنوان همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله) استفاده كنند. اميرمؤمنان(عليه السلام) به سخن او گوش كرد ولى در پاسخ، سخنى گفت كه از نظر دكتر طه حسين ارزشمندترين سخنى است كه گوش روزگار پس از وحى الهى شنيده است، امام در پاسخ او گفت:
«انّك رجل ملبوس عليك، إنّ الحقّ والباطل لا يُعْرفان بأقدار الرجال، إعرف الحقَّ تعرْف أهلَه، واعرف الباطل تَعْرف أهله»
«تو كسى هستى كه حق و باطل بر تو پوشيده مانده است. حق و باطل با قدر و منزلت اشخاص شناخته نمى شود، حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى و باطل را بشناس تا اهل آن را بيابى».
اين پرسشگر تصور مى كرد كه شخصيت و منزلت يك انسان نشانه حقانيت گفتار و رفتار اوست، در حالى كه شايسته بود اين فرد از درى ديگر وارد شود و آن اين كه با موازين عقل و شرع حق و باطل را بشناسد و آنگاه بداند كه كدام يك از اين دو لشكر بر حق هستند.

صفحه 226

7. آشنايى با زمان

آشنايى با زمان، رمز موفقيت و پيروزى است و انسانى كه بخواهد با روش واحدى زندگى كند، مقهور تبدلات و تغيرات زمان مى گردد. روزگارى مردم با چارپايان، و پس از آن با كالسكه سفر مى كردند، گروهى اصرار داشتند كه اين شيوه را حفظ كنند در حالى كه زمان به پيش مى رفت و ابزار و ادوات سريع السيرى پديد مى آمد، مسلماً پافشارى بر حفظ چنين سنتى كه پايه عقلانى و دينى ندارد، با شكست روبروست. بازرگانى مى تواند در تجارت خود موفق باشد كه از نوع كالاهاى جهان و نيازهاى مشتريان و تمايلات آنان آگاه باشد. دانشمندى مى تواند مفيد باشد كه از جريان هاى فكرى و فرهنگى و علمى با خبر باشد. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«العارف بزمانه لا تهجم عليه اللوابس».1
«آشنا به شرايط زمان هرگز مورد هجوم اشتباهات قرار نمى گيرد».
قرآن مجيد مى فرمايد:
(وَأَعِدُوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَمِنْ رِباطِ الخَيْلِ).2
«براى برخورد با دشمن تا مى توانيد نيرو و اسبان آماده كارزار تهيه كنيد».
درست است كه در آخر آيه از «اسبان آماده» نام مى برد، و در آن روز و حتى امروز در نبردهاى زمينى اسب بهترين وسيله براى رويارويى است، ولى براى بيدار كردن مسلمانان در طول زمان از جمله اى بهره مى گيرد كه سلاح متناسب هر زمان را تهيه كنند و آن مسأله قوه ونيروست كه با جمله «من قوّة» به آن اشاره مى كند، چنان كه با جمله (ترهبون به عدوّ الله وعدوكم) به «جنگ روانى» توجه

1. كافى، ج1، ص27.
2.انفال/60.

صفحه 227
مى دهد.
از اين جهت در فقه اماميه تقليد از مجتهد حى صحيح و تقليد ابتدايى از مجتهد ميت باطل است، زيرا مجتهد حى شرايط زمان و مكان را به خوبى درك كرده و براى پاسخ به مسائل نوظهور آماده تر است، به خلاف مجتهد درگذشته كه پيوند او از اين جهان گسسته شده است.
مرحوم مطهرى تجسم بخش آشنايى با زمان بود، او از مطالعه كتاب هاى شرقى و غربى باز نمى ماند، و از آراى فلاسفه غرب به خوبى آگاهى داشت، و لذا توانست در پرتو احاطه بر فرهنگ هاى مختلف، فرهنگ و انديشه اسلامى را به خوبى بيان كند، و آنگاه به نقد تمدن غربى بپردازد.

8. پايدارى در راه رسيدن به هدف

گشودن قله هاى علم و دانش بسان گشودن قله هاى سر به فلك كشيده در كوهنوردى، نياز به سخت كوشى و پايدارى در برابر ناملايمات دارد. انسان راحت طلب هيچ گاه به آرزوى كوتاه خود نمى رسد تا چه رسد كه قله هاى بلندى را فتح كند. قرآن مجيد در يك جمله كوتاه به اين حقيقت اشاره مى كند و مى فرمايد:
(لَيْسَ لِلإنْسانِ إِلاّ ما سَعى).1
«انسان جز از تلاش و كوشش خود، از چيزى بهره نمى گيرد».
سعدى مى گويد:
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بـر اثـر صبـر نـوبـت ظفــر آيــد
مرحوم سيد محسن امين جبل عاملى نويسنده دائرة المعارف بزرگ «اعيان الشيعه» در سايه سعى و كوشش به آن مقام عالى رسيد، وى در قصيده اى كه

1. نجم/29.

صفحه 228
بيانگر حال خود وى است و در 62سالگى سروده چنين مى فرمايد:
فما شابَ لى عزمُ ولا فلّ ساعِد ولا حلَّ بـى ركـبٌ بـدارِ هَــوان
«هرگز عزم و اراده من سست نشد و دست تواناى من كند نگشت و توسن تيزپاى من، در سرزمين خوارى زانو نزد».
مرحوم آية الله بروجردى مى فرمود: من در مدرسه صدر اصفهان شبى پس از نماز عشا مشغول مطالعه شدم، مسأله مورد نظر من مسأله «ترتب» بود كه از مسائل پيچيده اصولى است. من درباره اين مسأله غرق تفكر و نوشتن و اصلاح بودم كه ناگهان به خود آمدم و ديدم كه بانگ اذان نماز صبح مسجد، گوش ها را نوازش مى دهد در اين لحظه به خود آمدم، و فهميدم كه شب سپرى شده و من در اين ساعت ها اصلاً رنج مطالعه را احساس نكرده ام.
حضرت امام خمينى رحمه الله مى فرمود: در سال 1370هجرى قمرى كه در تابستان به محلاّت سفر كرده بودم طرف صبح فرشى در حياط پهن مى كردم و از ساعت 6 تا 12 مشغول مطالعه ونوشتن مى شدم.
مرحوم مطهرى دست پرورده اين دو استاد بود و مظهر استقامت و پايدارى در راه هدف به شمار مى آمد، او گاهى براى تدريس و تربيت طلاب جوان، با وسيله هاى عمومى از تهران به قم مى آمد و با همان وسيله ها به تهران بازمى گشت ولى انجام اين وظيفه، آنچنان براى او لذت بخش بود كه رنج سفر را احساس نمى كرد.

9.روشمندى در تحقيق

ارزشمندى تحقيق به اين است كه انسان از يادداشت هاى خود به موقع بهره گيرى و آنها را آن چنان تنظيم كند كه بدون شرح و بسط، خود كتابى را تشكيل دهد. كسانى ساليان درازى درباره موضوعى تحقيق مى كنند، امّا به هنگام بهره گيرى نمى توانند از آنها استفاده كامل كنند. روش تحقيق رشته اى است كه

صفحه 229
بايد فرا گرفته شود، و در عين حال بهره گيرى از روش تحقيق يك موهبت الهى است كه ارتباطى با آموزش ندارد. مرحوم مطهرى در يادداشت هاى خود، روش خاصى داشت و در بهره گيرى از مطالعه، اعمال سليقه مى كرد كه ارتباط نوشته ها از هم گسسته نشود تا بعداً بتواند به آنها سر و صورت داده و به صورت كتاب عرضه كند.

10. جامعيّت

علما و دانشمندان غالباً به سائقه استعداد خود به فن خاصى روى آورده و در موضوعى تخصص پيدا مى كنند و غالباً از موضوعات ديگر بى بهره مى باشند و در ميان آنان تنها برخى، از جامعيت برخوردارند ولى مرحوم شهيد مطهرى جامعيت خاصى داشت. او در حالى كه يك متكلم و فيلسوف تمام عيار بود، و براى خود در آن دو علم، افكار و آرايى داشت، ولى در عين حال در فقه و اصول نيز ممتاز به شمار مى آمد. او قريب 10سال از دروس خارج آيات عظامى مانند آيت الله حجت و آيت الله بروجردى و حضرت امام بهره گرفته بود. در كنار اين دو علم از عرفان نظرى و عملى اطلاع كاملى داشت و غزل هاى عارفان را به خوبى حفظ و تفسير مى كرد و در ادبيات عرب كاملاً وارد بود. از كتاب هاى اصيل عربى مانند تاريخ طبرى و مسعودى و كتاب هاى عربى كه به ادبيات جديد نوشته شده بود; به خوبى استفاده مى كرد.
ما، در اين جا دامن سخن را درباره ويژگى هاى اين شخصيت ، كوتاه نموده و از خداوند بزرگ براى آن شهيد، علوّ درجه را خواهانيم. پايان بخش سخن ما گفتار آن شاعر دلداده رودكى است كه مى گويد:
از شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خرد هـزاران بيش
سلام الله عليه يوم ولد، ويوم استشهد ويوم يبعث حيّاً

صفحه 230
آيت الله سيد محمدباقر صدر(قدس سره)   26
متفكر بزرگ (1330ـ 1400هـ . ق)
فيلسوف و متفكر بزرگ حضرت آيت الله سيد محمد باقر صدر در بيست و پنجم ذى القعده 1330هجرى قمرى در شهر كاظمين در يكى از خانواده هاى اصيل و مبارز و مجاهد چشم به جهان گشود. آثار نبوغ آيت الله صدر از همان آغاز چنان آشكار بود كه تحسين همه آشنايان را برمى انگيخت. هنوز اوّلين دهه عمر خود را سپرى نكرده بود كه زندگى علمى و عملى خود را آغاز كرد. او در ده سالگى در زمينه هاى مختلف تاريخ اسلام سخنرانى مى كرد، و در همين دوران بود كه مقدمات علوم را نيكو فرا گرفت و در يازده سالگى به آموختن منطق و سپس به نقد و بررسى كتاب منطق گذشتگان پرداخت، ذهن روشن و استعداد سرشار او چنان بود كه بدون استاد نيز قادر به درك بسيارى از كتب مقدمات و «سطح» بود و مراحل تحصيل علوم دينيه(علوم مقدماتى، سطح و خارج) را خيلى سريع طى نمود. آيت الله صدر، علم اصول را در دوازده سالگى نزد برادرش خواند و در اين زمينه نظريات بسيارى از صاحب نظران را مورد انتقاد قرار داد، و نقطه نظرهاى تازه اى عرضه كرد. اين انتقادها و نظريات پس از سالها

صفحه 231
هنوز هم در حوزه هاى علوم دينى مطرح مى باشد.
علاّمه صدر نه تنها در زمينه فقه و اصول اطلاعات وسيع داشت، بلكه در اين زمينه نوآور نيز بود.
او به استنباط و اجتهاد ابعاد تازه اى بخشيد و در زمينه هاى مختلف سياسى و اقتصادى صاحب نظر بود. و همين نظريه هاى مكتبى و سياسى او سبب مبارزه بر ضد استعمار و اختناق بود كه عامل مهم شهادت او بدست مزدوران بعثى عراق گرديد.
تأليفات و تحقيقات آيت الله صدر در زمينه هاى گوناگون اعم از فقه و اصول و فلسفه و اقتصاد و جامعه شناسى و تاريخ و قانونگذارى وبانكدارى بدون ربا گواه صادقى بر نبوغ علمى اوست. به اعتراف متفكران نقد و بررسى علاّمه شهيد صدر در زمينه هاى ماترياليسم، ديالكتيك وماترياليسم تاريخى، مهمترين بررسيها و انتقادهايى است كه آن فلسفه به خود ديده است. نظريات آيت الله صدر در زمينه اقتصاد اسلامى و بازسازى آن، به شهادت همه كنگره هاى اقتصادى اسلامى و اقتصادها در جهان كارى بزرگ بود.
آيت الله صدر در زمينه هاى مختلف علمى تأليفات بسيارى دارد كه از نظر شما مى گذرد:
1. غاية الفكر(در علم اصول).
2. فلسفتنا ، فلسفه ما ـ (به فارسى ترجمه شده).
3. اقتصادنا ـ اقتصاد ما(به فارسى، اردو و تركى ترجمه شده ).
4. ماذا تعرف عن الاقتصاد الاسلامى.
5. الإنسان المعاصر والمشكلة الاجتماعية(به فارسى ترجمه شد).
6. البنك اللاربوى فى الإسلام.(بانك بدون ربا).
7. الاسس المنطقية للاستقراء(به انگليسى و فارسى به نام «مبانى منطقى استقراء» ترجمه شده است).

صفحه 232
8. بحوث فى شرح العروة الوثقى«در چهار بخش».
9. الفتاوى الواضحة «رساله عمليه ايشان».
10. منهاج الصالحين... وحاشيه بر آن.
11. دروس فى علم الأُصول.
12. مباحث الأدلة اللفظية.
13. تعارض الأدلة الشرعية.
14. بحث حول المهدى كه به نام «حماسه اى از نور» ترجمه شده است.
15. بحث حول الولاية(به انگليسى و فارسى ترجمه شده است).
16. المرسل والرسول والرسالة.
17. نظرة عامة فى العبادات(به فارسى ترجمه شده است).
18. احكام الحج.
19. لمحة فقهية عن دستور الجمهورية الإسلامية (به فارسى ترجمه شده).
20. الصورة الكاملة للاقتصاد فى المجتمع الإسلامى.
21. الخطوط التفصيلية عن الاقتصاد فى المجتمع الإسلامى.
22. خلافة الإنسان وشهادة الأنبياء.
23. منابع القدرة فى الدولة الإسلامية.
24. فدك. كه به نام نقش تاريخى و سياسى فدك ترجمه شده است.
25. حلقات در سه سطح كه هم اكنون در برخى از حوزه ها كتاب درسى است.
ما شهادت اين فقيه مجاهد و متفكر بزرگ جهان تشيع و خواهر دانشمند و مجاهدش (بنت الهدى) را به جهان اسلام و به پيشگاه امام زمان و نايب الامام تسليت مى گوييم.

صفحه 233
علاّمه طباطبايى(قدس سره)(1321 ـ 1402هـ. ق)   27
فيلسوف و مفسّر بزرگ
ترسيم زندگانى شخصيت عظيمى مانند مرحوم آيت الله استاد علاّمه طباطبايى كه زندگانى او داراى ابعاد مختلف و گوناگون است ـ آن هم در صفحات محدود ـ كار بسيار مشكل است و چه بسا نتوان حتى نيمرخى ناقص از آن شخصيت بزرگ ترسيم نمود. امّا با توجه به اين پوزش، و اين كه هدف سيرى اجمالى و گذرى و نظرى كوتاه بر زندگانى اين شخصيت والاست، قهراً هر نوع نقص در ترسيم خطوط شخصيت او مشاهده شود، حمل بر كوتاهى نخواهد شد.
اميد است ديگر ارادتمندان استاد به تكميل اين بحث بپردازند.
قبلاً اجازه مى خواهم به سه نكته مهم در زندگانى ايشان اشاره كنم.
1. قرآن مجيد ابراهيم بت شكن را فردى مى خواند كه به صورت امت كار كرده است آنجا كه مى فرمايد:
(انّ إِبْراهيم كانَ أُمّة...).1

1.نحل/120.

صفحه 234
«ابراهيم براى خود امتى بود».
يعنى آنجا كه فردى كارى را انجام دهد كه بايد آن كار به وسيله گروهى صورت بگيرد، يك چنين فرد، امت خوانده شده و كار او كار گروهى ناميده مى شود.
استاد عاليقدر، در طول حيات 80 ساله و 18 روزه خود، كارهايى صورت داد كه بايد هريك اين كارها را لجنه اى انجام دهد، نه يك فرد. از اين جهت وجود استاد طباطبايى، وجود امتى بود و فقدان اين بزرگمرد، فقدان يك جمعيت است و به حق بايد گفت كه:
از شمار دو چشم يك تن كم وز شـمار خـرد هـزاران بيش
اگر كسى مجموع خدمات ارزنده استاد بزرگ را درباره تفسير قرآن و تحقيق مفاهيم احاديث و تنظيم مسايل فلسفى و پى ريزى قواعد نو، و تربيت متخصصان و محققان در علوم اسلامى و پرورش افراد پاكدل كه توانايى عروج به مقامات معنوى را پيدا كردند و...را مورد بررسى قرار دهد خواهد ديد كه اين كارها از توان يك فرد بيرون است و امتى لازم دارد كه به اين كار قيام كند.
2. نكته ديگر در زندگانى استادعلاّمه طباطبايى علاقه شديد اوبه تحقيق و بررسى مسايل اسلامى بود به گونه اى كه در اين راه همه چيز را فراموش مى كرد و ناديده مى گرفت اگر مدتها خود را براى تحقيق مطلبى، در اطاقى محصور مى كرد و با احدى جز در امور ضرورى تماس نمى گرفت هرگز از تحقيق خسته نمى شد و به كار خود ادامه مى داد و اين خود شيوه نوابغ است و نمونه هاى آن در زندگانى پاستور، اديسون و... در كتابهاى تاريخ علوم وارد شده است.
بر اين اساس بود كه استاد عاليقدر، دورانى كه در تبريز به سر مى برد و تقريباً از همه منقطع بود، فصلى از سال را در يكى از روستاهاى نزديك تبريز به نام «شادگان» به سرمى برد و در اين مدت يك دوره «بحار» را در آنجا مورد بررسى قرار داد و بسيارى از كارهاى تحقيقى او پيرامون حديث ومسائل مربوط به

صفحه 235
معارف در چنين جاهايى انجام گرفته است.
در زندگانى مرحوم صدرالمتألهين مى خوانيم كه آن محقق بزرگ سالى چند ماه به كهك (يكى از روستاهاى اطراف قم) مى رفت و دور از همه كس، زندگى مى كرد و به تحقيق و بررسى مسائل فلسفى مى پرداخت و احدى او را در اين روستا نمى شناخت، گاه و بيگاه از كهك به قم مى آمد و از روح مقدس حضرت معصومه عليها السَّلام استمداد مى جست و مراسم زيارت را ادا مى كرد.1
3. نكته سوم كه از نظر معنوى و اخلاقى بيش از دو نكته قبل، جلب توجه مى كند،وارستگى استاد از هر نوع تظاهر به علم و دانش بود و پيوسته محرك او در هر عمل، اخلاص وجلب رضايت خدا بود. ما كه با ايشان انس بيشترى داشتيم يك بار هم به خاطر نداريم كه مطلبى را به عنوان تظاهر به علم يادآور شود يا سخنى را سؤال نكرده از پيش خود مطرح كند. اگر فردى با او يك سال به مسافرت مى رفت و از مراتب علمى او آگاهى قبلى نداشت، هرگز فكر نمى كرد كه اين مرد پايه گذار روش جديد در تفسير و طراح قواعد و مسائل نو در فلسفه و استاد مسلمى در سير و سلوك مى باشد و به حق، او پيوسته بر مضمون حديثى رفتار مى كرد كه جد بزرگوار اوپيامبر عاليقدر اسلام (صلى الله عليه وآله)فرموده است.
«خلّص العمل فانّ الناقد بصير بصير».
كار خود را پيوسته از هر ريا و تظاهر و براى خدا انجام بده زيرا خريدار عمل خداست و او از ماهيت عمل آگاهى كامل دارد.
اين جهات سه گانه زندگانى استاد از هر نظر آموزنده و سازنده مى باشد.
مرحوم استاد علاّمه طباطبايى در بيت علم و فضيلت، در يك خانواده اصيل و عريق و پر افتخار و باعظمت، ديده به جهان گشود. جدّ معروف خاندان طباطبايى، مرحوم مير عبد الوهاب حسنى حسينى است كه در سمرقند متولد و

1. سفينة البحار:2/17.

صفحه 236
سپس به تبريز منتقل شده است و قبل از ظهور دولت صفويه شيخ الاسلام آذربايجان بوده است و در سال 920 كه نبرد خونين ميان دولت ايران ودولت عثمانى درگرفت، وى به عنوان وساطت وخاموش كردن آتش جنگ، راهى دربار سلطان سليم گرديد و رسالت خود را انجام داد ولى به دستور سلطان سليم زندانى گرديد و پس از مرگ سلطان سليم، به دستور فرزند او سلطان سليمان، با كمال عزت و احترام از زندان آزاد گرديد و چيزى نگذشت كه در سال 937 در آنجا درگذشت و در جوار قبر أبو ايوب انصارى به خاك سپرده شد.
از آن زمان تاكنون، پيوسته اين خانواده به علم و تقوا و فضيلت معروف بوده، و در هر عصرى شخصيت هاى بزرگى از اين خاندان برخاسته مانند: مرحوم ميرزا محمد تقى قاضى طباطبايى كه شاگرد برجسته مرحوم استاد كل آية الله وحيد بهبهانى و آية الله بحر العلوم و نسب حضرت استاد به سه واسطه به شرح زير به او مى رسد:
«سيد محمد حسين بن محمد بن محمد حسين بن علي اصغر شيخ الإسلام بن ميرزا محمد تقى طباطبائى و خود مرحوم ميرزا محمد تقى به ده واسطه به جدّ اعلاى اين خانواده مرحوم ميرعبدالوهاب مى پيوندد»1
استاد فقيد علامه طباطبايى در بيست و نهم ماه ذى الحجة الحرام سال 1321 هجرى قمرى در شهرستان تبريز چشم به جهان گشود و روز يكشنبه هيجدهم محرم الحرام سال 1402 برابر بيست وچهارم آبان ماه 1360 در ساعت نه صبح به دنبال يك كسالت طولانى چشم از جهان بربست و در مجموع عمر هشتاد سال و هيجده روز خود، مفاخرى آفريد، آثارى به يادگار گذارد، شخصيت هايى را پرورش داد، تحولاتى در علوم اسلامى پديد آورد، وتأليفات بس ارزنده اى به جاى گذارد.

1. رسالة انساب آل عبد الوهاب به قلم خود استاد.

صفحه 237
استاد با رحلت خود، قلوب و دلهاى بسيارى را داغدار كرد وجهانى از عشاق علم و فضيلت را به سوك خود نشاند و با تشييع كم نظيرى كه در آن، شخصيت هاى علمى، فرهنگى و سياسى و ديگر طبقات، و در پيشاپيش همه، آيات و مراجع عظام حوزه شركت داشتند، در بالاى سر كريمه اهل بيت حضرت معصومه(عليها السلام) نزديك قبر مرحوم آيت الله خوانسارى به خاك سپرده شد. تو گويى وقتى جسد مطهر او را به خاك مى نهادند، كوهى از علم و دانش را در دل خاك پنهان مى كردند.

دوران تحصيل

استاد پس از دست دادن پدر و مادر در دوران طفوليت، در 9 سالگى به مكتب مى رود، در حالى كه غبار غم يتيمى بر دل دارد، در مدت كمى به مراتب عالى مى رسد و در مكتبهاى قديم و مدارس جديد آن روز در ظرف 5 سال علاوه بر آموزش قرآن مجيد ، كتابهاى «گلستان، بوستان، اخلاق مصور،تاريخ معجم، ارشاد الحساب مرحوم فيوضات» را (كه از اساتيد رياضيات شهرستان تبريز بود) نصاب الصبيان و ديگر كتابهاى متداول در مكاتب و مدارس آن روز را فرا مى گيرد.
آنگاه استاد عاليقدر براى فراگيرى علوم عربى شروع به خواندن صرف و نحوو معانى بيان مى نمايد و اين كتابهاى مقدماتى را نزد مرحوم شيخ محمد على سرابى كه از ادباى عصر خود بود فرا مى گيرد ولى چيزى نمى گذرد كه گام فراتر مى نهد، سطوح عالى در فقه و اصول و فلسفه و كلام را در زادگاه خود نزد اساتيدش تحصيل مى كند. از آنجا كه علاوه بر تفكر و تعقل فلسفى، ذوق خاصى در مسائل هنرى داشت، حسن الخط را نزد استاد خط در عصر خود، مرحوم آقا ميرزا على نقى كه از بستگان ايشان بود، فرا مى گيرد.
خلاصه: استاد علاّمه طباطبايى از سال 1297 تا سال 1304، سرگرم

صفحه 238
فراگيرى علوم متنوعى گرديد و در ظرف هشت سال مجموع كتابهاى مربوط به سطح را آموخت. يعنى در علم صرف، كتاب هاى امثله و صرف مير و تصريف، و در علم نحو، كتاب هاى عوامل، و انموذج وصمديه وشرح سيوطى وجامى و مغنى، در علم معانى و بيان و بديع، كتاب مطول، در علم فقه كتاب هاى شرح لمعه و مكاسب، و در علم اصول كتاب هاى معالم و قوانين و رسائل وكفايه، ودر علم منطق رساله كبرى و حاشيه ملا عبد الله و شرح شمسيه، و در فلسفه شرح اشارات و در علم كلام، كشف المراد را خواند و فراگيرى اين همه علوم متنوع از اين كتاب هاى دشوار و پيچيده، با نبودن سرپرستانى مانند پدر ومادر و ديگر عوامل، نشانه نبوغ استاد و علاقه سرشار او به كسب معارف اسلامى بود.
در اين جا استاد در زندگى نامه كوتاه خود كه به قلم خويش نوشته اند مى نويسند:
«در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادى به ادامه تحصيل نداشتم و از اين روى هر چه مى خواندم نمى فهميدم و چهار سال به همين نحو گذرانيدم پس از آن، يك باره عنايت خدايى دامنگيرم شد و عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگى و بى تابى نسبت به تحصيل كمال حس نمودم، به طورى كه از همان روز تا پايان تحصيل كه تقريباً هيجده سال كشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفكر، درك خستگى و دلسردى نكردم و زشت و زيباى جهان را فراموش كردم. بساط معاشرت با غير اهل علم را به كلى برچيدم، و در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگى، به حداقل ضرورى قناعت نموده باقى رابه مطالعه مى پرداختم. بسيار مى شد(به ويژه در بهار و تابستان) كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مى گذراندم و هميشه درس فردا شب را پيش مطالعه مى كردم اگر اشكالى پيش مى آمد با هر خودكشى بود حل مى نمودم وقتى كه به درس حضور مى يافتم از آنچه استاد مى گفت قبلاً روشن بودم هرگز اشكالى و اشتباه درس را پيش

صفحه 239
استاد نبردم».1

مهاجرت براى تحصيل به نجف اشرف

يك چنين علاقه و عشق سازنده، استاد فقيد را در آن روز بر آن داشت كه زادگاه را به عزم تحصيل در دانشگاه بزرگ شيعه (نجف اشرف)ترك كند و در دروس شخصيت هاى بزرگ آن حوزه كه همگى از مراجع تقليد و اساطين فقه و اصول و فلسفه بودند، حاضر شود، و از خرمن علوم آنان، گلهايى برچيند.
وى هشت سال تمام از حوزه درس مرحوم آيت الله نائينى (رضوان الله عليه) وچند سال از درس مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى(اعلى الله مقامه) و ده سال تمام از حوزه درس آية الله شيخ محمد حسين اصفهانى (قدس سره)2بهره برد،واستفاده ها نمود.
استاد در حالى كه از تمام اساتيد بزرگ خود با كمال احترام نام مى برد، ولى نسبت به استاد اخير خود عشق مىورزيد و بيش از همه اظهار اخلاص مى كرد و در مقام تعبير از او مى گفت: شيخ ما، چنين مى فرمايد...

در فلسفه و رياضيات

با اين كه او در زادگاه خود، در رياضيات «ارشاد الحساب» و در فلسفه و كلام، «اشارات» و «كشف المراد» را خوانده بود، ولى ذوق سرشار فلسفى استاد را، اين دو كتاب اشباع نمى كرد در نجف اشرف با حكيم بزرگى برخورد مى كند، كه از فحول فلاسفه و از استادان بس لايق اين دانش بوده يعنى با حكيم و فيلسوف وقت خود سيد حسين بادكوبه اى (رضوان الله عليه) آشنا مى گردد اين

1. از زندگى استاد به قلم خود استاد.
2. شخصيت و مقام علمى مرحوم آية اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى بر اهل فضيلت پوشيده نيست. وى استاد معقول و منقول و از فكر بلند و نبوغ عظيم برخوردار بود.

صفحه 240
حكيم معروف كه هنوز حتى جامعه علمى، او را به خوبى نشناخته است يكى از متفكران عصر خود بود و او بود كه توانست علامه طباطبايى را با حقيقت فلسفه وعرفان وبالأخص تفكر فلسفى آشنا سازد.
مرحوم علامه شيخ آغا بزرگ تهرانى در كتاب «طبقات اعلام الشيعه» به گونه ياد شده در زير از او ياد كرده است و او را چنين معرفى مى كند:
«سيد حسن بن سيد رضا بن سيد موسى بادكوبه اى كه در سال 1293 در قريه «خوددلان»(بادكوبه) ديده به جهان گشود و فلسفه و عرفان را از حكيمان عصر خود مانند ميرزا هاشم اشكورى، ميرزا ابوالحسن جلوه، آقا على مدرس صاحب بدايع الحكم و فقه و اصول را نزد شيخ محمد حسن مامقانى و آخوند خراسانى آموخت، و از مفاخر علماى متأخر و آراسته به ملكات فاضله انسانى بود و در 28 شوال سال 1358 در نجف اشرف به رحمت ايزدى پيوست».1
استاد فقيد، بر اثر حقوقى كه مرحوم بادكوبه اى بر گردن وى داشت، در مجالس ومحافل علمى خود از او زياد ياد مى كرد و در تفسير خود در دلالت آيه:(قالَ مِنْ ذُرِّيّتى قالَ لا يَنالُ عَهْدى الظّالِمين)2 بر لزوم وجود عصمت در امام، دليل بس استوارى از او نقل كرده است.3
استاد در زندگى نامه فشرده خود مى نويسد:
در فلسفه نيزبه درس حكيم و فيلسوف معروف وقت مرحوم آقا سيد حسين بادكوبى موفق شدم. در ظرف شش سال كه نزد معظم له تلمذ مى كردم، منظومه سبزوارى و اسفار ومشاعر ملاصدرا و دوره شفاى بوعلى وكتاب «اثولوجيا وتمهيد القواعد» ابن تركه (در عرفان) و اخلاق ابن مسكويه را خواندم.
مرحوم بادكوبى از فرط عنايتى كه به تعليم وتربيت نويسنده داشت براى اين

1. اعلام الشيعه قرن چهارم:2/584.
2. بقره/125.
3. الميزان: 2/277.

صفحه 241
كه مرا به طرز تفكر برهانى آشنا سازد و به ذوق فلسفى من تقويت بخشد، امر فرمود به تعليم رياضيات بپردازم و در امتثال امر معظم له به درس مرحوم سيد ابوالقاسم خوانسارى كه رياضيدان زبردستى بود، حاضر شدم ويكدوره حساب استدلالى، يك دوره هندسه مسطحه و فضايى وجبر استدلالى از معظم له فرا گرفتم.
پس به طور خلاصه استاد فقيد مجموعاً 11 سال در نجف اشرف به سر برد ودر اين مدت اساتيد عاليقدر او عبارت بودند از:
1. مرحوم آية الله نائينى كه مدت 8 سال در فقه و اصول نزد وى تلمذ كرده است.
2. چند سال متوالى نزد فقيه عصر، مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى درس خوانده و از حوزه فقه او بهره برده است.
علاّمه بزرگ در حالى كه از اين دو استاد بزرگ نام مى برد، بيشتر مراتب علمى خود را مرهون استاد سومى مى دانست كه هم اكنون از او نام مى بريم.
3.مرحوم آية الله شيخ محمدحسين اصفهانى كه از اكابر علماى نجف ومراجع عاليقدر و عارف و سالك عصر خود بود واستاد فقيد يك دوره اصول و ابوابى از فقه را نزد ايشان خوانده است.
مقام وموقعيت علمى مرحوم آشيخ محمد حسين اصفهانى بر اهل فضل پوشيده نيست.
4. در فلسفه نزد مرحوم سيد حسين بادكوبه اى (1293ـ 1358هـ ق) تلمذ نموده وپيوسته تسلط و احاطه او را بر فلسفه مشاء وحكمت متعاليه مرحوم صدر المتألهين مى ستود. روزى يادآور شد كه مرحوم بادكوبه اى مى گفت:
خواجه نصير الدين طوسى مشرب اشراق داشت نه مشاء و شرح حكمت الاشراق قطب الدين شيرازى، تقريرات درس خواجه است.
5. رياضيات عالى را نزد سيد ابوالقاسم خوانسارى كه يكى از

صفحه 242
رياضى دانهاى متبحر عصر خود بود و او بود كه توانست زاويه را با براهين علمى تثليث كند، فرا گرفت.
استاد علاّمه طباطبايى روى علاقه اى كه به مسايل رياضى داشت در حوزه قم در رياضيات عالى رساله «اُكر» را تدريس مى كرد. اطلاعات استاد منحصر به رياضيات و هندسه نبود، در هيئت قديم وجديد نيز اطلاعات كاملى به دست آورده بود و نصب شاخص در مدرسه حجتيه از طريق دايره هنديه نشانه تبحر او در هيئت بود.
6. اصول كلى رجال را نزد مرحوم آية الله حجت در نجف اشرف فرا گرفت.
اينها اساتيد بنام آن استاد فقيد مى باشند. علاوه بر اينها نزد شخصيتهايى مانند مرحوم آية الله حاج ميرزا على ايروانى مؤلف حاشيه بر مكاسب و كفايه، ومرحوم آميرزا على اصغر ملكى مراتبى را تحصيل كرده بود.

مراحل سير و سلوك استاد

از اساتيد مختلف حضرت استاد نام برديم و روشن شد كه حضرت استاد اين مراحل علمى را نزد چه كسانى طى كرده است.
اين جا بُعد ديگرى در زندگى ايشان وجود دارد و آن، بعد اخلاقى و زندگى عارفانه او را تشكيل مى دهد و استاد قريب شصت سال سالك اين راه بود و بر نتايج درخشانى از نظر صفاى روح وكمال نفسانى دست يافته بود. پيمودن اين راه بدون راهنمايى فرد با كمال، بسيار مشكل و احياناً خطرناك است، و به قول حافظ:
طـى ايـن مـرحلـه بى همـرهى خضـر مكن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهى
و به قول مرحوم قاضى (استاد اخلاق و سير و سلوك علامه طباطبايى) اگر كسى نيمى از عمر خود را در يافتن فرد با كمال صرف كند كه دست او را بگيرد و

صفحه 243
بالا ببرد، مى ارزد!
ترقى و تكامل استاد در اخلاق وعرفان عملى، مرهون زحمات وهدايت هاى معنوى استاد بزرگوار خود عارف عظيم الشأن ومفسر عاليقدر صاحب مكاشفات و كرامات مرحوم حاج ميرزا على آقا قاضى است كه در عصر خود استاد اخلاق و هادى سالكان و عاشقان سير و سلوك بود.
مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره او مى گويد:
عالم مجتهد تقى ورع اخلاقى و قد دامت المودة والصحبة بيننا عشرات السنين فرأيته مستقيماً في سيرته، كريماً في خلقه، وشريفاً في ذاته.
قاضى عالم مجتهد، متقى پرهيزگار، داراى ملكات اخلاقى است، دهها سال با هم معاشرت داشتيم من او را فردى يافتم كه داراى روش مستقيم، و اخلاق كريمه است و ذاتاً يك فرد شريف مى باشدسپس مى گويد:
از آغاز قرآن تا آيه 92 سوره انعام تفسيرى بر قرآن نوشته است ووالد او نيز بر قرآن تفسير نوشته و خاندان قاضى از زمان هاى پيش خانواده فضيلت و تقوا است.1
افرادى كه با او معاشرت داشته و زير دست او پرورش يافته اند او را اعجوبه زمان كه داراى كشف و كرامات فراوانى بود، توصيف مى كنند و خود مرحوم استاد فقيد كه در اخلاق و سلوك دست پرورده او است، قضاياى بس شگفت آورى از او نقل مى كرد.
حضرت استاد روزى از كرامات استاد خود مرحوم قاضى سخن مى گفت در ضمن مطالبى اين داستان را يادآور شد
«من و همسرم از خويشاوندان نزديك مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى بوديم، او در نجف براى صله رحم و تفقد از حال ما، به منزل ما مى آمد. ما كراراً

1. اعلام قرن چهاردهم:4/1565.

صفحه 244
صاحب فرزند شده بوديم ولى همگى در همان دوران كوچكى فوت كرده بودند. روزى مرحوم قاضى به منزل ما آمد، در حالى كه همسرم حامله بود و من از وضع او آگاه نبودم. موقع خداحافظى، به همسرم گفت:
دختر عمو! اين بار اين فرزند تو مى ماند و او پسر است و آسيبى به او نمى رسد، و نام او را «عبدالباقى» بگذار».
من از سخن مرحوم قاضى خوشحال شدم وخدا به ما پسرى لطف كرد و بر خلاف كودكان قبلى باقى ماند و آسيبى به او نرسيد و نام او را عبدالباقى گذارديم.
مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى در سال 1285 هجرى قمرى ديده به جهان گشود و در سال 1366، ديده از جهان بربسته است و در دوره خود يگانه استاد اخلاق وسير و سلوك درحوزه نجف بود و شخصيت هاى عظيمى به وسيله ايشان پرورش يافته و جمع كثيرى از بزرگان به يُمن تربيت و تكميل او قدم در دايره كمال گذاشته و از سكان داران كشتى نجات و محرمان حريم قرب شدند. نمونه اى از تلامذه و تربيت يافتگان مكتب سير و سلوك وى مرحوم استاد فقيد است كه خود در اين مورد چنين مى گفت:
«ما هر چه در اين مورد داريم از مرحوم قاضى داريم چه آنچه را كه در حياتش از او تعليم گرفتيم واز محضرش استفاده كرديم و چه طريقى كه خودمان داريم از مرحوم قاضى گرفته ايم».
استاد فقيد در مجالس، سكوت مطلق بود تا از او چيزى سؤال نمى شد، پاسخى نمى گفت، كمتر كسى از راز دل او آگاه مى گشت و از شور و هيجان باطن او، اطلاعى به دست مى آورد. در اين جا براى تشريح اين بعد از زندگى مرحوم استاد فقيد مطلبى از قول مرحوم شهيد مطهرى نقل مى كنيم.
مرحوم شهيد مطهرى به خود نگارنده گفت:
حضرت آقاى طباطبايى از نظر كمالات روحى به حد تجرد برزخى رسيده اند و مى توانند صور غيبى را كه ديد افراد عادى از مشاهده آنها ناتوان

صفحه 245
است مشاهده كنند.

آثار عرفانى علامه طباطبايى

بر اهل دل پنهان و پوشيده نيست كه عرفان علمى غير از عرفان عملى است و عرفان علمى آنگاه خوب مفهوم و به اصطلاح چشيده مى شود كه فرد عملاً سالك راه حق باشد و اگر توأم با عرفان عملى نباشد، كمتر مى تواند نورانيت بيافريند، و جز يك مشت الفاظ واصطلاحات چيزى عايد انسان نمى گردد.
استاد فقيد، عرفان علمى را،با عرفان عملى توأم كرده حقايق عرفانى را به حق چشيده بود و آنچه را كه عرفا در كتاب هاى عرفانى مدعى آن هستند، به خوبى درك كرده وعملاً نيز مراحلى را طى كرده بود و از آثار عرفانى او است كتاب «محاكمات بين مكاتبات» كه اساتيد و فضلا با آن آشنايى دارند.

بازگشت به زادگاه

استاد فقيد در سال 1314 به عللى كه خود در زندگى نامه خويش اجمال آن را نگاشته است تصميم مى گيرد كه به زادگاه خود باز گردد. وى در اين مورد مى نويسد:
«سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزير از مراجعت به زادگاه اصلى خود شدم و ده سال و خورده اى، در آن سامان بسر بردم كه حقاً بايد اين دوره را در زندگى خود دوره خسارت بشمارم زيرا در اثر گرفتارى ضرورى به معاشرت عمومى براى تأمين معاش (كه از مجراى فلاحت بود) از تدريس و تفكر علمى (جز مقدارى ناچيز) بازمانده و پيوسته با يك شكنجه درونى بسر مى بردم».
نگارنده از وضع محيطى كه استاد در آنجا به حكم ضرورت زيسته است به خوبى آگاه است. هرگز فكر نمى كنم كه در هيچ منطقه اى، فضيلت كشى به اندازه آنجا رواج داشته باشد. مرحوم ميرزا محمود شيخ الاسلامى كه از بستگان خود

صفحه 246
استاد طباطبايى است و از علماى بزرگ اوايل قرن چهاردهم اسلامى است و آثار ارزنده علمى عظيمى دارد، بسان خود استاد در آن محيط زيسته و وضع آن محيط را در بيتى چنين مجسم مى كند:
قد عشت فيها كئيباً خائباً خسراً كانّنى مصحف في بيت زنديق1
در سال 1324 شمسى كه تب جنگ جهانى دوم فرو نشست، و متّفقين اشغالگر يكى پس از ديگرى ايران را تخليه كردند ـ جز قواى شوروى كه در خط آذربايجان باقى ماند و فرقه دموكرات را پر و بال داد و با سپردن منطقه آذربايجان به آنان در ظاهر به اشغال خود خاتمه بخشيد. در يك سال تسلط فرقه دموكرات بر آذربايجان (21 آذر سال 1324 تا بيست و يك آذر 25) منطقه دستخوش ناامنى و قتل و غارت بود ـ استاد تصميم گرفت بساط زندگى را از آن نقطه جمع كند و به يك مركز علمى مانند قم منتقل گردد. در اين مورد به قرآن مجيد تفأل زد و اين آيه آمد: (هُنالكَ الولايَةُ للّهِ الحَقّ هُوَ خَير ثَواباً وَخَيْرُ عُقُباً)2 و ـ لذا ـ در همان نيمه سال 1325، زادگاه را به عزم اقامت در قم ترك كرد و سى و پنج سال تمام در حوزه مقدسه به تدريس و تأليف وتربيت وتهذيب نفوس، پرداخت وزحماتى سنگين را در اين راه متحمل گرديد. وى در زندگينامه خود در اين قسمت چنين مى نويسد:
«در سال 1325 از سر و سامان خود چشم پوشيده، زادگاه اصلى را ترك گفتم و متوجه حوزه علميه قم شدم، بساط زندگى را در اين شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمى را از سرگرفتم و تاكنون روزگار خود را در اين سامان مى گذرانم».

1. ريحانة الادب:3/297، ط جديد.
2. كهف/44.

صفحه 247

حافظه عجيب!

استاد عاليقدر از نظر حافظه به گونه خاصى بود. هر نوع مسئله و مطلبى كه مورد علاقه او بود و يك نوع كشش درونى به آن مطلب داشت با تمام خصوصيات وجزئيات در حافظه او جاى مى گرفت و موقع نقل دقيقاً يادآور مى شد. از اين جهت بسيارى از آيات قرآن و ادعيه و عبارات اساطين فلسفه مانند بوعلى و صدر المتألهين را به خاطر داشت. گاهى بخش معظمى از آيات يك سوره را بدون هيچ اشكالى مى خواند و جمله هاى مفيد و سودمندى كه در كتابهاى ادبى در دوران جوانى ديده بود، همه را به خاطر داشت. امّا نسبت به مسايل مبتذل و غير مورد علاقه چندان توجه نمى كرد و در خاطر او باقى نمى ماند. لذا دعوت به مجالس خصوصى و انس و آدرس خانه ها و خصوصيات شخصى افراد را غالباً فراموش مى كرد. از اين جهت افراد غير وارد در خصوصيات روحى اش، او را در مسئله حافظه به دو صورت مختلف توصيف مى كردند.
اتّفاقاً درباره نوابغ، اين نوع قضايا يك مسئله ساده است. آنها نيز درباره مسائل علمى، پر حافظه و در مسائل عادى غالباً بى توجه مى باشند.

ترويج از قلم و نويسندگى

بايد يادآور شوم، يكى از خدمات استاد، ترويج از قلم و نويسندگى در حوزه است و به يك معنى براى اولين بار طلاب و فضلاى مستعد حوزه را براى نوشتن مقالات در زمينه هاى علمى دعوت نمود و آنها را با ارائه موضوعات مختلف به نويسندگى وادار كرد و استعدادها را از اين طريق شكوفا ساخت.
در سال 1330 كه حملات و تبليغات ماديگرى و نويسندگان غير متعهد در ايران افزايش يافته بود و هيچ نوع مقاله دينى و نشريه علمى در ايران كه پاسخگوى احتياجات روز باشد وجود نداشت، استاد فقيد در همان سال

صفحه 248
انجمنى را متشكل از فضلاى آن روز حوزه به وجود آورد و از آنان نويسندگى و تنظيم مقالات در موضوعات مختلف را درخواست نمود تا آنجا كه به خاطرم هست اعضاى اين انجمن را شخصيتهايى مانند اساتيد محترم مرحوم استاد شهيد مطهرى، امام موسى صدر، شهيد قدوسى، ابراهيم امينى، مهدى حائرى تهرانى و سيد مرتضى جزائرى و عبد الحميد شربيانى تشكيل مى دادند و نگارنده نيز افتخار شركت در آن جلسه را داشت. براى اين كه مقالات پخته تر ومنظم تر نوشته شود، طرح موضوعات توسط خود استاد فقيد انجام گرفت. و قرار شد هر دو نفر از اعضاى انجمن با همكارى يكديگر مقالاتى بنويسند. به خاطر دارم مرحوم شهيد مطهرى ومرحوم شهيد قدوسى با همكارى يكديگر مقالاتى درباره زندگانى اجتماعى مورچگان و پرندگان تنظيم كردند.
امام موسى صدر با همكارى يكى از اعضاى جلسه، پيرامون صبر و استقامت از نظر قرآن كه آن روز دست آويز گروهكهاى چپى بود، تنظيم نمودند و قسمتى از اين مقالات در نشريه جامعه تعليمات اسلامى آن روز به چاپ رسيد و از اينجا نقطه عطفى در زندگانى فضلاى حوزه و آشنايى با قلم و مطبوعات فارسى پديد آمد و از آن به بعد به تدريج فضلاى حوزه همگام با مطبوعات كشور، كتابها و نشرياتى به وجود آوردند واين خود گام بزرگى در بالا بردن سطح نويسندگى در حوزه بود. هر چند در خود حوزه قبل از اين جريان كم و بيش نويسندگانى وجود داشتند.

نظر شخصيت ها درباره استاد علامه طباطبايى

از آنجا كه استاد فقيد در مجالس كمتر شركت مى كرد و اگر هم نامه و تقريظى بر آثار او از جانب شخصيتها به او مى رسيد، كسى از آن آگاه نمى شد. از اين جهت انسان كمتر سخنى از شخصيتها درباره او از طريق مكاتبات به دست مى آورد، ولى بخاطر دارم هنگامى كه اجزايى از الميزان در جهان منتشر شد

صفحه 249
نامه ها و تقريظ ها و تمجيدهاى فراوان از ايران و خارج مانند مصر وغيره بدست او رسيد امّا كسى از متن آنها آگاه نمى شد. ولى به درخواست اينجانب برخى از تقريظ ها را كه از جانب شخصيتها و يا مؤسسات علمى به دست او رسيده بود در جلد پنجم الميزان منتشر كرد و بعداً به خاطر اين كه هر نوع گله هاى دوستانه را برطرف كند از نشر باقيمانده تقريظ ها منصرف شد.
همين قدر كافى است كه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در يك مجلس رسمى كه در آن شخصى مانند «آرشه تونگ» ـ دبير كل سازمان بين المللى مبارزه با الكل ـ شركت داشت و از محضر مرحوم آية الله بروجردى درخواست كرد كه رساله اى درباره نظريه اسلام پيرامون مواد الكلى بنويسد تا متن رساله به زبان انگليسى ترجمه گردد و در كنگره مبارزه با مواد الكلى كه در آن سال در آنكارا منعقد مى شد، قرائت گردد، مرحوم بروجردى به اطراف خود نگريست، چشمش به علامه طباطبايى افتاد و تقريباً چنين گفت:
جناب آقاى حاج سيد محمد حسين طباطبايى تبريزى از علماى اسلامند، تفسير ارزنده اى دارند، ايشان در اين مورد رساله اى مى نويسند و در اختيار آقايان مى گذارند و نظريه اسلام را به نحو احسن در آن رساله تشريح مى نمايند.

تمجيد دار التقريب از تفسير الميزان

دار التقريب اسلامى كه هدف آن نزديك ساختن مذاهب اسلامى به يكديگر و پيوسته مورد تأييد شخصيتهايى مانند مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، آيت الله كاشف الغطا و ديگر اعلام علمى شيعه بود، در نشريه شماره دوم سال هشتم (سال 1375هـ .ق ـ 1956م) پيرامون تفسير الميزان كه در آن روز تنها 2 جلد آن منتشر شده بود، معرفى ارزنده اى دارد كه فشرده آن را در اينجا مى آوريم تا روشن شود جامعه بزرگ و علمى مصر، تفسير استاد را چگونه تلقى كرده اند. اينك ترجمه بخشى از آن بررسى:

صفحه 250
«تفسير الميزان» تفسير جديدى است بر قرآن كريم، به خامه علاّمه سيد محمد حسين طباطبايى كه از بزرگان علماى اماميه به شمار مى روند تاكنون 2 جلد از آن به قطع بزرگ و هر جلد در حدود 500 صفحه منتشر شده است».
«ما مقدمه اين تفسير و برخى از موضوعاتى كه در آن مورد بررسى قرار گرفته است مطالعه كرديم و تصميم داريم كه هر دو جزء را به دقت بخوانيم ولى در همان مقدار كه خوانده ايم توانايى علمى، عمق در بحث، سهولت وآسانى در طرح مطالب و دورى از تعصب نسبت به مذهبى خاص، كاملاً مشهود است، معظم له در تفسير قرآن، شيوه خاصى را به كار گرفته و قرآن را به وسيله قرآن تفسير مى كنند و از بسيار از اقوال وآرا كه اساس صحيحى ندارند و يا تأويل هايى كه هدف از آن تفسير قرآن نيست بلكه احياى يك نظريه علمى، يك اصل كلامى، يك نظريه فلسفى يا فتواى مذهبى است، اعراض كرده، و پيرامون آنها بحث نمى كنند».
وى روش تفسير خود را چنين بيان مى كند:
«ما قرآن را به وسيله قرآن تفسير مى كنيم و معنى آيه را از نظير و مانند آن، با تدبرى كه قرآن به آن دعوت كرده است، روشن مى سازيم ومصاديق آيه را از خصوصياتى كه در آن يادشده است تشخيص مى دهيم. قرآن مجيد خود را بيانگر همه چيز مى داند، حاشا كه بيانگر همه چيز باشد، امّا مفسر خود نباشد».
يكى از مزاياى تفسير الميزان اين است كه پس از فراغت از تفسير آيات، موضوعات مهمى را مطرح مى كند كه در گذشته و حال، اذهان به آن متوجه هست و در حلّ آنها از خود قرآن كريم كمك مى گيرد.
مؤلف محترم در تفسير آيه (وَإِنْ كُنْتُمْ في رَيْب مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا)پيرامون اعجاز قرآن از جهات گوناگون بحث گسترده اى كرده است و اعجاز قرآن را از جهت فصاحت وبلاغت، برترى اسلوب ، گزارش هاى غيبى، نبودن اختلاف و تناقض در اسلوب و مضامين و... ثابت كرده است.

صفحه 251
همچنان كه بحث هاى ارزنده اى پيرامون قانون عليت و معلوليت و اين كه قرآن اين اصل را محترم مى شمارد و بررسى ارزنده اى پيرامون معجزه و اين كه معجزه به معنى نفى عليت نيست، سرانجام بحث درباره اين كه مؤثر در تمام اشيا به تمام معنى الكلمه خداست و... انجام داده است. ما به مؤلف محترم، اين تفسير ارزنده را تبريك مى گوييم و از خداوند بزرگ قوام توفيق و بهره گيرى مسلمانان از وجود او را خواهانيم. وباللّه التوفيق.

عصاره خدمات استاد به صورت اجمال

1. پى ريزى شيوه نوى از تفسير كه كاملاً بديع و ابتكارى است.
2. اشاعه تفكر فلسفى و تعقلى در ميان بسيارى از فضلا و دانشمندان.
3. كوشش در تفهيم مسائل فلسفى و ملموس ساختن بسيارى از مسائل پيچيده آن.
4. كوشش در نشر آثار اهل بيت و دعوت اكيد به مطالعه و بررسى آثار و احاديثى كه از آنها به يادگار مانده است. كه نمونه آن چاپ كتاب بحارالأنوار است كه با پيگيرى وى انجام گرفت.
5. جمع ميان مفاهيم قرآنى با آنچه كه در اخبار خاندان رسالت وارد شده است.
6. اشاعه فكر شيعى در خارج از جهان اسلام از طريق مصاحبه ها ومكاتبه ها.
7. حل بسيارى از اخبارمشكل و پيچيده از طريق تحشيه وتعليق.
8. اشاعه طريق سير و سلوك در ميان افراد مستعد كه صد در صد با اصول اسلامى مطابق مى باشد.
9. تربيت و پرورش شخصيت هاى علمى و فكرى كه بسيارى از آنان جزو اساتيد حوزه و صاحبان فكر وقلم مى باشند.

صفحه 252
10. تأليفات گرانبها اعم از مطبوع وغير مطبوع.
وبراى اين كه نمونه هايى از تربيت يافتگان مكتب ايشان را نشان دهيم نام برخى از تلامذه ايشان را مى آوريم و اسامى مبارك آنان را بدون القاب يادآور مى شويم.
1. مرتضى مطهرى، 2. حسين على منتظرى، 3. سيد محمد بهشتى، 4. موسى صدر، 5. ناصر مكارم، 6. محمد مفتح، 7. عباس ايزدى، 8. سيد عبدالكريم اردبيلى، 9. عزالدين زنجانى، 10. محمد تقى مصباح، 11. ابراهيم امينى، 12. يحيى انصارى، 13. سيد جلال الدين آشتيانى، 14. سيد محمد باقر ابطحى، 15. سيد محمد على ابطحى، 16. سيد محمد حسين لاله زارى، 17. حسين نورى، 18. حسن زاده آملى، 19. سيد مهدى روحانى، 20. على ميانجى، 21. عبدالحميد شربيانى، 22. عبدالله جوادى آملى، 23. ابوطالب تجليل و....1
وشخصيتهاى ديگرى كه هر كدام در حوزه و در گوشه و كنار مملكت اهل پژوهش و تحقيق مى باشند.
در پايان از روح استاد بزرگ پوزش مى طلبيم و اين معرفى نارسا را به پيشگاهش تقديم مى داريم. اميد است در فرصت ديگر به طور مشروح درباره او سخن بگوييم.
فسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً
هو المسك ما كرّرته يتضوّع

1. ترتيب نام اين بزرگان دليلى بر ترتيب مقام علمى آنان نيست، بلكه منظور تنها نام بردن و شمارش آنان است.

صفحه 253
جلوه اى ديگر از زندگانى علاّمه طباطبايى(قدس سره)   28
جامعيت علاّمه طباطبايى
شخصيت هاى بزرگ جهان در حالى كه هر يك، فردى از افراد جامعه مى باشند، ولى با توجه به كارهايى كه در زندگى انجام مى دهند و آثارى را كه از خود به يادگار مى گذارند، امت هايى به شمار مى روند.
قرآن مجيد، ابراهيم بت شكن را كه از دوران جوانى تا دوران پيرى، مبدأ انقلاب ها ونهضت ها و كارها و آثار عظيمى بود، يك امت مى خواند. آنجا كه مى فرمايد: (إِنَّ إِبْراهيم كان أُمَّةً قانِتاً للّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكين)1، در حقيقت، عظمت كار و كوشش فرد، او را به صورت امت جلوه مى دهد. زيرا فرد، كارى را انجام مى دهد كه در خور يك امت است نه در خور يك فرد. وقتى انسان به حجم كار و كوشش او مى نگرد، تصور مى كند كه جمعى بر كارهاى او قيام كرده و آنها را انجام داده اند، نه اين كه او به تنهايى انجام داده است.
مرحوم علامه طباطبايى با توجه به خدمات ارزنده و آثار عظيمى كه از خود به يادگار گذاشت به تنهايى امت بود نه فرد. و به ديگر سخن از زاويه چشم

1. نحل/120.

صفحه 254
ظاهرى، فرد به شمار مى آمد، امّا با توجه به كارهايى كه صورت مى داد در عداد امت ها بود و فقدان او، فقدانِ امت بود نه فقدان يك فرد و به قول شاعر:
از شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خـرد هـزاران بيـش
قرآن در آيه اى فقدان عالم و دانشمند را كاستگى زمين و نقصان آن مى داند آنجا كه مى فرمايد:
(أَوَ لَمْ يَرَوا أَنَّا نَأْتِى الأَرض نَنْقُصها مِنْ أَطْرافِها) .1
«آيا نديديد كه ما به سوى زمين توجه مى كنيم و از اطراف و كرانه هاى آن مى كاهيم».
و در حديثى كه از پيشوايان معصوم وارد شده است «كاهش زمين» به «كاهش عالم و دانشمند از جامعه» تفسير شده است.2
اصولاً دانشمندانى كه در جامعه ها رشد مى كنند گاهى يك بعدى و گاهى دو بعدى هستند و گاهى داراى ابعاد مختلفى مى باشند، و در نوع سوم هر فردى از آنان را بايد يك امت خواند.
سيبويه دانشمند بزرگ اسلامى در احاطه به اسرار زبان عربى كم نظير بود و اثر عظيمى به نام «الكتاب» از خود به يادگار گذاشت كه هنوز نظير آن نوشته نشده است ولى در عين حال اين مرد، دانشمند يك بعدى بود كه تمام نبوغ و عظمت او در احاطه به قواعد زبان عرب خلاصه مى شد، وهر چه مى گفت و مى انديشيد پيرامون همان بود.
در اين ميان افرادى پيدا مى شوند كه به صورت شخصيت دو بعدى در جامعه علمى جلوه مى كنند و در عين تخصص در يك رشته، در رشته ديگر نيز نبوغ خود را نشان مى دهند، مثلاً شيخ محمود زمخشرى مؤلف كتاب «كشاف»

1. رعد/41.
2. مجمع البيان: 3/300.

صفحه 255
در عين تفوق در ادبيات عرب، و نگارش كتابهايى در اين موضوع به نام هاى «المفصل» و «اساس اللغة» و غيره توانست اثر بس بديعى در تفسير از خود به يادگار گذارد واسرار بلاغت قرآن و نكات كلامى آن را به صورت بى سابقه اى تشريح كند.
ولى افرادى نيز پيدا مى شوند كه قدرت تفكر آنان آنچنان وسيع وگسترده است كه براى شخصيت آنان ابعاد كثيرى تصور مى شود. مثلاً در عين داشتن انديشه هاى بلند فلسفى، پزشك عالى مقامى نيز مى باشند و در عين تخصص در اين دو رشته در علوم رياضى و فلكى استاد مسلم به شمار مى روند و گاهى از اين نوع افراد در پيكر جامعه ها جوانه مى زنند و به صورت نابغه عصر، خودنمايى مى كنند و بايد بوعلى سينا و شيخ مفيد و شيخ طوسى وامثال آنها را از شخصيت هاى چند بعدى شمرد. همگى از عظمت انديشه و آثار بزرگ شيخ الرئيس آگاهيم ولى كار «مفيد» از نظر عظمت كمتر از او نبود. مرحوم مفيد محققى در علم كلام، فقيه بزرگوارى در فقه، محدث عاليقدرى در حديث و مورخ باريك بينى در تاريخ به شمار مى رود و آثار فقهى و كلامى و حديثى او نشانه هاى عمق شخصيت و عظمت روح او است.
شيخ طوسى در حالى كه فقيه عصر خود بود كتاب هاى «مبسوط» و «خلاف» او نشانه عظمت اجتهاد و آگاهى او از كليه مبانى فقهى و اصولى است، در عين حال در علم حديث نويسنده دو كتاب معروف به نام هاى «تهذيب» و «استبصار» است كه جزو كتب اربعه شيعه به شمار مى روند. ولى در عين حال، احاطه او به اسرار كلام خدا و تفسير قرآن، كمتر از تسلط او بر حديث نيست و كتاب «التبيان» او گواه نبوغ او در تفسير قرآن است. با اين همه در علم كلام، خود مؤسس اصولى است كه كلام شيعه را پى ريزى كرده است. نمونه هاى اين نوع افراد در جامعه با مراجعه به كتاب هاى تراجم و زندگينامه ها و يا آثار علمى افراد، كم نيست و به حق بايد گفت هر يك از آنان در حالى كه از نظر حس يك فرد به

صفحه 256
شمار مى روند، از نظر خدمت و آثار، امتى هستند.
مرحوم علاّمه طباطبايى، همان ويژگيها را داشت كه مشايخ بزرگ شيعه مانند مفيد و طوسى داشتند و هرگز نمى توان بعد فكرى و روحى او را در علم و دانش خاصى خلاصه كرد و به شخصيت او از زاويه واحدى نگريست، شخصيت او ابعادى دارد كه ذيلاً به آنها اشاره مى شود:

1. بعد تفسير علاّمه طباطبايى

نخست او را بايد از بنيان گذاران شيوه خاصى در تفسير دانست كه نمونه هاى آن فقط در اخبار خاندان رسالت وارد شده است و امت اسلامى را به اين شيوه راهنمايى نموده اند و آن تفسير قرآن به قرآن و رفع ابهام آيه به وسيله آيه ديگر است. براى نمونه كه چگونه ابهام آيه اى را به وسيله آيه ديگر مى توان رفع نمود دو مثال مى آوريم: قرآن با كمال روشنى خود را بيانگر همه چيز معرفى مى كند آنجا كه مى فرمايد:
(وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الكِتاب تِبْياناً لِكُلِّ شَىء) .1
«قرآن را كه بيانگر همه چيز است براى تو فرو فرستاديم».
هرگاه قرآن بيانگر همه چيز است طبعاً بيانگر خود نيز مى باشد. بنابراين اگر در آيه اى ابهامى وجود داشته باشد (وطبعاً مصلحت در ابهام گويى بوده است) مى توان با مراجعه به آيات ديگر كه در آن زمينه وارد شده اند از آيه نخست رفع ابهام نمود. اينك دو نمونه:
1. خداوند در سوره شعراء آيه 173 درباره قوم لوط چنين مى فرمايد:
(وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ المُنْذَرين) .
«ما بر آنان بارانى فرستاديم چه بد بود باران بيم داده شدگان».

1. نحل/89.

صفحه 257
در اين آيه بطور اجمال سخن از فرستادن باران شده است ولى روشن نيست كه اين باران، از چه مقوله اى بوده است آيا اين باران، باران آب بود يا باران سنگ، ولى آيه ديگر اين ابهام را رفع مى كند آنجا كه مى فرمايد:
(وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجّيل).1
«ما آنان را سنگباران كرديم».
كلمه «حجارة» روشنگر ابهام آيه نخست مى باشد.
2. قرآن در موردى مى فرمايد:
(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ الله فِى ظُلَل مِنَ الغَمامِوَالمَلائِكة وَقضى الأَمر وَإِلى الله تُرجعُ الأُمور) .2
«يهودان انتظار دارند كه خدا در سايبانهاى ابر با فرشتگان به سوى آنها بيايد (در صورتى كه ) كارها يكسره گرديده است (و سرانجام اشخاص معين شده است) و همه كارها به سوى خدا باز مى گردد».
ظاهر اين آيه خالى از ابهام نيست زيرا آمدن و رفتن از اوصاف جسم است و ذات مقدس خدا از شائبه جسمى و مادى پيراسته است، در اين صورت بايد ابهام آيه را از طريق ديگر از بين ببريم. يكى از آن طرق، دقت در آيات مشابهى است كه مضمون اين آيه در آنها وارد شده است و مشابه آيه فوق، آيه 33 سوره نحل است، كه آشكارا مى رساند كه مقصود از آمدن پروردگار، آمدن دستور الهى است، در عذاب و عقاب، و امر و نهى; آنجا كه مى فرمايد:
(هَلْ يَنْظُرونَ إِلاّ أنْ تَأْتِيَهُمُ المَلائِكة أَوْ يَأْتِى أَمْرُ رَبّكَ كَذلِكَ فَعَل الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَما ظَلَمَهُمُ الله وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسهُمْ يَظْلِمُون) .3

1. حجر/74.
2. بقره/21.
3. نحل/33.

صفحه 258
«مگر جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سوى آنها بيايند، يا فرمان پروردگارت بيايد، سيره پيشينيان نيز چنين بوده است، خدا به آنها ستم نكرده و آنها به خود ستم نموده اند».
اين آيه به صراحت از آيه نخست رفع ابهام مى نمايد و با لفظ «امر» فاعل واقعى «آمدن» را روشن مى سازد. اين روش (تفسير آيات با آيات) روش محكم واستوار پيشوايان شيعه بوده و هم اكنون مفسران محقق از اين روش استفاده مى نمايند. و تفسير استاد بزرگ حضرت آقاى طباطبايى بر اين اساس نگارش يافته است.
استاد علاّمه طباطبايى در اين شيوه از تفسير، از سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله) كه ابن عباس از او نقل كرده است، پيروى مى نمايد آنجا كه فرموده است: «القرآن يفسّر بعضه بعضاً».
امير مؤمنان (عليه السلام) در يكى از سخنان خود مى گويد:
«كتاب الله تُبْصرُونَ بِهِ و تَنْطِقُونَ به وتَسْمَعُونَ به ويَنْطِقُ بَعْضُه بِبَعْض ويَشْهَدُ بَعْضُه عَلى بَعْض».1
«كتاب خدا را مى بينيد او را به سخن در مى آوريد و مى شنويد و برخى از آيات او به وسيله برخى ديگر را به سخن در مى آيد و برخى بر برخى ديگر گواهى مى دهد».
بنابراين، اين شيوه از تفسير، محصول دعوت نبىّ اعظم و وصى گرامى او بوده است ولى متأسفانه در طول قرون اسلامى از اين شيوه كمتر استفاده شده است در حالى كه مى بينيم پيشوايان معصوم ما در مقام تفسير همين شيوه را داشتند اينك نمونه اى را متذكر مى شويم:
زراره و محمد بن مسلم (كه از فقهاى عصر حضرت باقر و حضرت

1. نهج البلاغه:2/22، خطبه 192، چاپ عبده.

صفحه 259
صادق(عليهما السلام) مى باشند و افتخار شاگردى دو امام بزرگوار را دارند و بسيارى از احاديث اين دو امام به وسيله اين دو فقيه روايت شده است) مى گويند: ما از امام باقر (عليه السلام)پرسيديم: چرا كوتاه كردن نماز براى مسافر واجب است در حالى كه قرآن مى فرمايد:
(فََلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقصُروا مِنَ الصَّلوة) .1
«بر شما مانعى نيست كه از نماز بكاهيد» .
و لسان اين آيه، جواز قصر است نه وجوب قصر در حالى كه مذهب ما اين است كه قصر بر مسافر الزامى است، و نماز تمام از او پذيرفته نمى شود. امام باقر (عليه السلام) فوراً از شيوه تفسير قرآن به قرآن بهره مى گيرد و مى فرمايد: اين آيه، مانند آيه مربوط به سعى ميان صفا و مروه است آنجا كه مى فرمايد:
(...فَمَنْ حَجَّ الْبيت أَوِ اعْتَمَر فَلا جُناحَ عَلَيهِ أَنْ يَطَوَّفَ بِهِما...) .2
«هر كس خانه خدا را طواف كند بر او مانعى نيست كه ميان مروه و صفا سعى كند».
شكى نيست كه سعى بين صفا و مروه از واجبات حج مى باشد. بنابراين جمله (لا جناح) هر دو معنى را پذيراست، و ما نبايد بدون مطالعه ديگر جوانب، به «ظاهر» اين لفظ تمسك كنيم.
مزيت تفسير استاد در تفسير قرآن به قرآن، يا آيه به آيه، خلاصه نمى شود بلكه اين تفسير دو مزيت ديگر دارد كه در ديگر تفاسير كمتر به چشم مى خورد:
الف: استاد علاّمه طباطبايى پس از تفسير بخشى از آيات يك سوره، به مناسبتهايى يك رشته بحثهاى مستقلى را مطرح مى كند كه مى توان برخى را

1. نساء/101.
2. بقره/158.

صفحه 260
برداشتهاى خاص او از تفسير ناميد، اين مرد بزرگ براى اين كه تفسير كلام الهى را با آراء و انديشه هاى دانشمندان آميخته نسازد اين گونه بحثها را از تفسير آيات جدا كرده و تحت عناوين خاصى مانند «بحث فلسفى»، «بحث اجتماعى» ، «بحث اخلاقى» و غيره مطرح كرده است. اين گونه جداسازى نشانه غايت تقوا و پرهيزگارى اين مفسر بزرگ است كه مبادا برداشتهاى انديشمندان يا برداشتهاى خود او از قرآن، بر كتاب خدا تحميل شود و ناخواسته مسأله «تفسير به رأى» پيش آيد.
روش اين مفسر بزرگ درس عظيمى است براى جوانانى كه با اندوخته هاى كمى مى خواهند به تفسير قرآن بپردازند و پيش داورى هاى خود را بر قرآن تحميل نمايند و خواسته يا ناخواسته در گرداب «تفسير به رأى» كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)از آن، ما را برحذر داشته است فرو مى روند.
ب: خدمت دومى كه تفسير «الميزان» انجام داده است اين كه مشكلات احاديثى را كه پيرامون آيات قرآن وارد شده، حل كرده است و در ضمن حل مشكلات، احاديثى را كه با ظواهر و نصوص قرآن موافق نيست به دستور خود پيشوايان معصوم، طرح كرده و آنها را غير صحيح خوانده است. زيرا پيشوايان معصوم يادآور شده اند كه: هر حديثى كه با كتاب الهى موافق نيست، سخن ما نيست بلكه سخن دشمنان و يا دوستان نادان ما است كه به عللى آن را به ما نسبت داده اند.1
همگى مى دانيم پس از درگذشت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) بازار جعل حديث خصوصاً در باره مناقب و يا مثالب زياد شد ومزدوران دربارهاى خلفاى اموى و عباسى با گرفتن مبالغى و يا به اميد تقرب به خلفا به جعل حديث درباره محبوبان و يا مبغوضان خلفا پرداخته و حديث رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) را با اكاذيب خود

1. وسائل الشيعه: 18، كتاب قضاء، باب 9،.

صفحه 261
آميخته اند.
گذشته از اين، احبارِ يهود وبرخى از مسيحيان و مجوسيان در صدر اسلام در قيافه مسلمان، قصص غير صحيح را كه با ساحت قدس پيامبران وعصمت آنان سازگار نيست وارد مجامع حديثى كرده و از اين طريق احاديث اسلامى را با اكاذيبى آميخته اند و اين احاديث در اصطلاح حديث شناسان به «اسرائيليات» و «مسيحيات» و «مجوسيات» معروف مى باشند.
يكى از ارزشمندترين خدمات استاد در تفسير، داورى پيرامون اين نوع احاديث است كه به صورت محققانه صحيح را از باطل جدا كرده و حقايق ناب را در اختيار خوانندگان كتاب قرار داده است.

موقعيت تفسير «الميزان» در محافل علمى جهان

تفسير «الميزان» از نخستين روز نگارش خود موج عظيمى در محافل علمى پديد آورد، و در طول انتشار مجلدات گوناگون خود، از طرف شخصيت هاى اسلامى تقديرنامه هايى به مؤلف فرستاده شد و او را بر ادامه كار و احياء اين روش تشويق و ترغيب كردند. ولى مؤلف براى دورى از هر نوع تظاهر به فضل و علم، از نشر آنها خوددارى نمود جز اندكى از آنها كه در آغاز جلد پنجم چاپ و منتشر شده است.
پيش از انتشار دوجلد از اجزاء «الميزان» يكى از اساتيد مصر در تقديرنامه خود، درباره آن چنين نوشت: «ما مقدمه اين تفسير و برخى از موضوعاتى را كه در آن، مورد بررسى قرار گرفته است، مطالعه كرديم و تصميم داريم هر دو جزء را به دقت بخوانيم ولى در همان مقدارى كه خوانده ايم، توانايى علمى، ژرفايى در بحث، سهولت و آسانى را لمس و روشن شد كه مؤلّف شيوه خاصى را به كار گرفته و قرآن را به وسيله قرآن تفسير مى كند، و از بسيارى از اقوال وآراء كه اساس صحيحى ندارند و تأويل هايى كه هدف از آن تفسير قرآن نيست، بلكه

صفحه 262
احياى يك نظريه علمى، يك نظريه كلامى، يك نظريه فلسفى، يا فتواى مذهبى است، خوددارى كرده و....1
نگارنده در محضر مرحوم آيت الله بروجردى بود و حضرت علاّمه طباطبايى نيز در آنجا تشريف داشتند. ناگهان خبر دادند كه دبير كل «كنگره جهانى مبارزه با مواد الكلى» قصد شرفيابى دارند، چيزى نگذشت كه دبير به معيّت آقاى دكتر مير سپاسى وارد شدند. پس از گفتگو پيرامون علل تحريم الكل دبير كل از محضر آيت الله بروجردى درخواست كرد كه بسيار مناسب است رساله اى پيرامون تحريم الكل از نظر اسلام نوشته شود واين رساله پس از ترجمه به زبان انگليسى در كنگره به عنوان نظريه اسلام درباره الكل منتشر و قرائت گردد. در همين لحظات بود كه مرحوم آقاى بروجردى نگاهى پر محبت به مرحوم علاّمه طباطبايى كرده و درباره ايشان چنين گفتند:«آقاى سيد محمد حسين طباطبايى تبريزى از علماى بزرگ اسلامند، تفسير پر ارزشى دارند ايشان مى توانند اين كار را انجام دهند و رساله درخواستى آقايان را بنويسند. مرحوم طباطبايى در ظرف چند روز رساله اى در اين مورد تنظيم كرد و به حضور مرحوم آقاى بروجردى فرستاد و ايشان نيز آن را به كنگره جهانى مبارزه با مواد الكل كه در آن سال بنا بود در آنكارا تشكيل گردد فرستاد و رساله به دو زبان چاپ و منتشر شد.

2. بعد فلسفى استاد علاّمه طباطبايى

هرگاه مقصود از فلسفه همان تفكر در صفحه هستى وآگاهى از قوانين كلى حاكم بر جهان وجود است، چنين موضوعى، مورد دعوت و تشويق كتاب آسمانى ما و احاديث خاندان رسالت است. وكار فيلسوف جز مطالعه در وجود،

1. مجله رسالة الإسلام ارگان دارالتقريب بين المذاهب الإسلامية، سال هشتم، شماره دوم، سال 1375هجرى قمرى.

صفحه 263
و درجات و مراتب آن، و سرآغاز و سرانجام جهان، و مبدأ و منتهاى انسان ونظاير آنها، چيز ديگرى نيست. فلسفه به اين معنى نمى تواند مورد نهى وحى آسمانى، و يا آموزگاران الهى باشد در حاليكه كتاب عزيز در آيات فراوانى ما را به تفكر و تعقل و تدبر، ونظاره در جهان و سرچشمه هستى دعوت مى كند و مى فرمايد:
(قُلْ هَلْ يَسْتَوى الأَعمى وَالبَصير أَفلا تَتَفَكَّرُون) .1
(وَ يَتفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِوَالأَرض) .2
(قُلِ انْظُروا ما ذَا فِى السَّموات والأَرض) .3
اين آيات و صدها روايات و احاديث كه پيرامون تفكر و تعقل، تحصيل علم و دانش وارد شده است ما را به برون گرايى، و غور در هستى دعوت كرده و از هر گونه تقليد و دنباله روى در مسايل اساسى بازداشته است.
آرى فلسفه به اين معنى كه انسان متفكرى، خود را دربست در اختيار متفكر غير معصومى بگذارد و كليه آراء او را درباره هستى و پديد آرنده آن بپذيرد. بسيار مذموم است و هرگز نمى توان مكتب يك انسان غير معصوم را دربست پذيرفت.
البته اين مطلب نه به آن معنى است كه از تدريس مكاتب فلسفى و مطالعه آنها روى گردان باشيم و به بهانه اين كه سخن غير معصوم است از تحصيل و بررسى آنها سرباز زنيم، بلكه هر مكتبى شايسته تحصيل و يا شايسته مطالعه و بررسى است همچنان كه شايسته انتقاد است.
استاد علاّمه طباطبايى از گروه نخست بود كه جاذبه و كشش خاصى به اين نوع از مسائل داشت و از دوران جوانى، تا لحظه اى كه جان به جان آفرين سپرد

1. انعام/50.
2. آل عمران/191.
3. يونس/101.

صفحه 264
در تفكر پيرامون مسائل كلى مربوط به هستى باز نايستاد و به موجب علاقه خاصى كه به فراگيرى افكار فلاسفه بزرگ جهان داشت، مكاتب معروف فلسفه را زير ورو كرد و بر آراء فلاسفه يونانى، از سقراط و افلاطون و ارسطو و بر نظريات معروف در ميان فلاسفه مشائى و اشراقى دوره اسلامى تسلط كامل يافت. و نه تنها اين مكاتب را زير و رو كرده بود بلكه اخيراً با تشكيل جلسات فلسفى خاص توانسته بود از آراء فلاسفه ايران باستان، حكماى هند و خاور دور، اطلاعاتى به دست آورد و بر اثر يك چنين احاطه، گاهى مطلبى را ادعا مى كرد كه جز او و امثال او نمى توانند چنين ادعايى بكنند، مثلاً مى فرمود: «در هيچ مكتب فلسفى چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، شرك در ذات مطرح نبوده است و تمام مكاتب فلسفى، به توحيد ذات معتقد بوده و اگر آلوده به شرك شده اند، اين آلودگى مربوط به شرك در مراحل پايين از ذات بوده است» يك چنين ادعايى فقط براى امثال ايشان زيبنده است كه به كليه مكاتب فلسفى كه آثارى از آنها در جهان باقى مانده است احاطه كامل داشته باشند.

تنظيم فلسفه به صورت مسائل هندسى

به موجب احاطه بر مكاتب فلسفى بالاخص فلسفه اسلامى بود كه حضرت استاد درباره تنظيم مسائل فلسفى و تبيين پايه هاى تكامل آن در دوره اسلامى، به دو كار مهم دست زد:
1. كليه مسائل اصلى فلسفه را برشمرد و اصول آن را به هفتصد مسأله رسانيد، آنگاه با تتبع زايدالوصفى، اصولى را كه از فلسفه يونان به دوره اسلامى وارد شده بود، از اصولى كه به وسيله فلاسفه اسلامى پى ريزى گرديده بود، جدا ساخت و ثابت نمود كه فلسفه در دوره يونانى از دويست مسأله تجاوز نمى كرد; در حالى كه پس از انتقال به حوزه هاى فلسفى اسلام، به وسيله فلاسفه اسلامى به هفتصد مسأله رسيد. يك فرد تا چه حد بايد بر مسائل دو دوره مسلط باشد كه

صفحه 265
علاوه بر شمارش اصول مسائل، به جدا سازى مسائل دو دوره بپردازد و هر كدام را از ديگرى باز شناسد. استاد علامه در رساله اى كه آن را به عنوان چهارصدمين سال تولد «صدرالمتألهين» نگاشته است به اين مطلب تصريح كرده و آن رساله به همراه ساير رساله ها، كه به عنوان يادبود مرحوم صدرالمتألهين نگاشته شده اند، چاپ شده است.
2. مسائل فلسفى در غالب كتابهاى درسى و غير درسى از نظم صحيحى برخوردار نيست، چه بسا مسائلى كه پايه شمرده مى شود، در نيمه و يا پايان كتابهاى فلسفى عنوان گرديده است. و چه مسائلى كه نتايج يك رشته مسائل مى باشند در آغاز كتابها وارد شده اند. حضرت استاد براى تسهيل كار توانست به مسائل فلسفى نظم هندسى بخشد و آنها را به نحوى تنظيم كند كه مسأله نخست پايه مسأله دوم و همچنين... قرار بگيرد. و از اين طريق استنباط مسائل فلسفى يكى پس از ديگرى، سهل و آسان گردد. وى تا حدودى توانسته است اين كار را در كتاب هاى فلسفى خود به نام «بداية الحكمة»و «نهاية الحكمة» رعايت كند.

پايه گذار يك رشته مسائل فلسفى

همگى مى دانيم كشف و اختراع نياز به نبوغ و حسن ابتكار دارد، غالباً افراد متخصص در يك فن فقط احاطه به مسائل آن علم دارند. امّا خود پايه گذار اصلى و يا كاشف قانون نيستند، در اين ميان گروه انگشت شمارى پيدا مى شوند كه از نبوغ وحسن ابتكار برخوردار بوده و يك رشته نواميسى را در طبيعت يا يك رشته سننى را در صفحه وجود و هستى، كشف مى كنند و سرانجام اصولى را پى ريزى مى نمايند.
مرحوم علاّمه طباطبايى نه تنها از آرا و افكار فلاسفه آگاهى كامل داشت بلكه بر كشف يك رشته سنن كلى و پى ريزى يك رشته اصولى نيز دست يافت، و مجموع آنها تحقيقات ارزنده او در مسائل فلسفى است كه ما به برخى از آنها

صفحه 266
اشاره مى كنيم:

الف: تفكيك علوم حقيقى از علوم اعتبارى

از گامهاى بلند فلسفى استاد، عنايت وى به اصل «تفكيك حقايق از اعتباريات» است كه عدم تفكيك آنها مايه بسيارى از اشتباهات در علوم اعتبارى از قبيل فقه و اصول و ادبيات مى باشد.
مسائل مربوط به جهان و هستى هاى خارجى از علوم حقيقى است و همگى با براهين دقيق علمى قابل اثبات است ولى علوم اعتبارى كه جنبه قراردادى دارد، مانند حقوق و ادبيات و ديگر امور اعتبارى كه در جامعه از ارزش اجتماعى برخوردارند، قابل اثبات با براهين عقلى نيست. در اين امور بايد ديد نحوه اعتبار معتبر چگونه بوده است.
مرحوم استاد با ابداع اين قاعده كه اساس آن به صورت كم رنگ در كلمات استاد بزرگوارش مرحوم آيت الله العظمى شيخ محمد حسين اصفهانى به چشم مى خورد به نتايج بزرگى رسيده است. از نظر نگارنده ابتكار استاد در اين قسمت بسيار ارزشمند و قابل تقدير است و در بسيارى از تأليفات و نيز در حوزه درس خود روى اين اصل زياد تكيه مى كرد و به همين جهت دو رساله مستدل در اين مورد به زبان هاى عربى و فارسى نگاشته است كه يادآور مى شويم:
1. الحقائق والاعتباريات: رساله گسترده اى است به زبان عربى كه هنوز چاپ نشده است، استاد در سال 1348 قمرى برابر 1308 شمسى از نگارش آن در نجف اشرف فارغ شده است.
2. حقائق واعتباريات: اين رساله به زبان فارسى است و به صورت مقاله اى در كتاب «روش رئاليسم» چاپ شده است. متأسفانه مرحوم استاد شهيد مطهرى بخشى از اين رساله را شرح كرده و بخشى را بدون شرح چاپ كرده است. بحث هاى استاد در اين قسمت كاملاً بى سابقه و ابتكارى است و به قول مرحوم

صفحه 267
شهيد مطهرى «هيچ فيلسوف غربى اين نوع بحث و تحليل را بو نكرده است».
وبراى اهميتى كه اين مباحث داشت، استاد به اين دو رساله اكتفا نكرد و بار ديگر آن را در فصل دهم از مرحله يازدهم «نهاية الحكمة» مطرح نمود و سرانجام مرز «حكمت نظرى» را از «حكمت عملى» جدا ساخت.

ب: استنتاج هفتاد مسأله فلسفى

حضرت استاد مسائل مربوط به قوه و فعل را در رساله خاصى تنظيم كرده و در اين رساله بر حل هفتاد مسأله از مسائل فلسفى، دست يافته كه برخى از آنها در كلمات پيشينيان مطرح نبوده است.
صدرالمتألهين طراح و بنيان گذار مسأله «حركت جوهرى» است; مسأله اى كه در فلسفه اسلامى دگرگونى عميقى ايجاد كرد ولى آن حكيم بزرگ به تشريح تمام ابعاد اين مسأله ونتايجى كه در بردارد موفق نگشت وحضرت استاد از جمله كسانى است كه اين مسأله را به خوبى پرورش و ابعاد آن را مورد بررسى قرار داد. درست است كه صدرالمتألهين در مباحث حركت به بعد چهارم از ابعاد چهارگانه جسم به نام «زمان» تصريح مى كند ولى چنان كه شايسته اين بحث بود و كشف اين امر آن را ايجاب مى كرد درباره آن سخن نگفته و به اجمال برگزار نموده است، در حالى كه پيش از كشف نسبيت «انيشتين» و اين كه زمان، بعد چهارم جسم است اين مسأله در فلسفه صدرالمتألهين پى ريزى شده و حضرت استاد با تشريح ابعاد گوناگون حركت در جوهر، وجود چنين بعدى را براى جسم ضرورى دانسته است.

ج: تكميل برهان صديقين

برهان صديقين از عاليترين و پرارزشترين براهين اثبات صانع است و شيخ

صفحه 268
الرئيس آن را با دخالت دادن بطلان دور و تسلسل تشريح نموده است1 صدر المتألهين تقرير شيخ را ناقص و نارسا دانسته و آن را به گونه اى تحرير كرده است كه در اخذ نتيجه «اثبات واجب الوجود» نيازى به دور و تسلسل نيست 2 ولى تقرير ايشان مبنى بر اين است كه اصالت وجود و بساطت آن و تشكيك در آن ثابت گردد. ولى علاّمه طباطبايى تقرير اين برهان را بر هيچ يك از اين مبانى متوقف ندانسته بلكه پذيرفتن اصل واقعيت خارج را، كافى در اثبات واجب الوجود دانسته است.3
البته تشريح هر يك از تقريرهاى شيخ الرئيس و صدرالمتألهين و حضرت استاد مايه گستردگى سخن مى شود و هدف در اين مقاله جز اشاره به خدمات فلسفى وجامعيت حضرت استاد، چيز ديگرى نيست.

د: آنچه تحت مقوله وارد نمى شود

درباره اين كه «حركت» تحت كدام يك از مقولات ده گانه داخل است، اختلاف نظر وجود دارد. سرانجام نظريه صدرالمتألهين اين است كه حركت در هر مقوله اى عين آن مقوله است مثلاً حركت در كيف، عين كيف وحركت در اين، عين خود آن است. ولى حضرت استاد در اين جا به كشف يك اصل كلى در فلسفه دست يافته اند وآن اين كه اصولاً هر چيزى كه در بيش از يك مقوله رخ مى دهد، نمى تواند تحت مقوله اى قرار بگيرد و در اين مورد بهترين شاهد خود حقيقت وجود است كه ظهور تمام مقولات به وسيله او است ولى خود، تحت هيچ مقوله اى نيست و در هر مقوله اى عين آن مقوله مى باشد. بر اين اساس «علم» و «حركت»و «وحدت» و هرچيزى كه در مقولات متنوعى ديده مى شوند

1. اشارات:3/66.
2. اسفار:6/14 به بعد.
3. تعليقه استاد بر اسفار:6/14و15و40.

صفحه 269
تحت مقوله اى قرار نمى گيرند و حكم وجود را دارند. اين سخن به اين روشنى و به اين كليت از خصوصيات مكتبى حضرت استاد است و قبل از ايشان حكيم سبزوارى به گونه اى كم رنگ به اين مطلب در بحث وجود ذهنى 1 اشاره كرده است ما در اين جا به همين نمونه ها از افكار بلند فلسفى ايشان اكتفا مى كنيم و تفصيل مطالب را به دست اهل فن كه در آثار استاد مطالعاتى دارند مى سپاريم.

هـ: مبارزه با فلسفه ماديگرى

در شهريور1320، ميهن اسلامى ايران به وسيله قواى متفقين اشغال گرديد و در اين موقع ماركسيستهاى ايران به پشتيبانى ارتش سرخ و سفارت شوروى و ديگر عوامل خارجى كه در ايران به سر مى بردند توانستند مكتب ماركسيسم را به صورتهاى مختلف در ميان جوانان اشاعه دهند و نشريات مختلفى را از روزنامه ومجله و كتاب منتشر سازند. حتى پس از سقوط فرقه دموكرات در 21 آذر 1325 در آذربايجان، ماركسيست ها دست از فعاليت برنداشته و بر اثر ضعف دولت مركزى و مساعد بودن سياستهاى بين المللى، تبليغات زهرآگين آنان ادامه داشت. تا آنجا كه در سال 1329 كتابى به نام «نگهبانان سحر افسون» به صورت مرموزى در ايران منتشر شد و در آن كليه مذاهب به باد انتقاد و مسخره گرفته شده و به صورت ناجوانمردانه بر خداشناسان و روحانيون حمله شده بود. اين كتاب كه موجى از تنفر و تأثر از عملكرد اين گروه پديد آورد، سبب شد كه استاد علاّمه طباطبايى با تشكيل جلسه اى، به نقد مكتب مادى گرى به طور مطلق و ماركسيسم به صورت خاص بپردازد واعضاى اين جلسه، كه از سال 1330 تأسيس گرديد عبارت بودند از آقايان: شهيد مطهرى، شهيد دكتر بهشتى، شهيد قدوسى، شهيد مفتح، منتظرى، موسى صدر، ابراهيم امينى، عبدالحميد شربيانى، مرتضى

1. شرح منظومه، در پايان بحث وجود ذهنى.

صفحه 270
جزايرى و نگارنده كه همگى افتخار عضويت آن جلسه را داشتند. در اين جلسه تمام افكار مادى و بالأخص آنچه ماركسيستها در زمينه هاى: فلسفه، عامل محرك تاريخ، منتشر كرده بودند به تدريج مورد بحث و نقادى قرار گرفت.
يكى از نتايج اين جلسات، نگارش كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» است كه ضربت شكننده اى بر پيكر ماركسيست ها در ايران وارد آورد و كليه بافتهاى آنها را پنبه كرد; حتى پس از انتشار نخستين جزء از اين كتاب ماركسيستهاى ايران با تشكيل جلساتى تصديق كردند كه مؤلف در نقل مطالب آنان كمال امانت را رعايت كرده وكوچكترين تحريفى رخ نداده است، هم اكنون كه سى سال تمام از انتشار اين كتاب مى گذرد، حتى رساله كوچكى هم به عنوان نقد بر آن نوشته نشده است. اين كتاب براى بسيارى از متفكران و محققان ايرانى راهگشا شد تا آنجا كه به تدريج به نقد آراء مكاتب الحادى پرداختند واز افكار استاد علاّمه طباطبايى بهره گرفتند.

و: تقريب بين فلسفه شرق و غرب

استاد علامه طباطبايى، با اين كتاب خدمت ديگرى نيز به جهان فلسفه كرد و آن اين كه فاصله عميقى كه در نظر بدوى ميان فلسفه شرق و غرب به چشم مى خورد، تا حدودى از ميان برداشت و ميان اين دو نوع فلسفه، نوعى تقريب پديد آورد. انسان هنگامى كه فلسفه غرب را كه به وسيله دانشمندانى مانند: دكارت، كانت و هگل پى ريزى شده است، مى خواند تصور مى كند كه فلسفه غرب با فلسفه شرق به كلى متباين است و كمتر نقطه مشتركى ميان اين دو موجود است ولى پس از مطالعه «روش رئاليسم» نظر ديگرى پيدا مى كند و متوجه مى شود كه مسائل مشتركى ميان هر دو فلسفه وجود دارد كه از نظر عنوان و تيتر با هم اختلاف و تباين دارند نه از نظر ماهيت و محتوا.
در حقيقت تقريب ميان اين دو نوع فلسفه وكم كردن فاصله ميان آنها مانند

صفحه 271
تقريبى است كه مرحوم صدرالمتألهين ميان مكتب مشاء و مكتب اشراق پديد آورد و فاصله اين دو را از نظر نتيجه كم كرده و ثابت نمود كه اشراقى از طريق تهذيب نفس به نتيجه اى مى رسد كه مشائى از نظر برهان به آن نتيجه رسيده است واين دو خدمت يكى از مرحوم صدرالمتألهين و ديگرى از استاد علاّمه طباطبايى بسيار ارزشمند و شايسته تقدير مى باشد.

3. بعد اخلاقى وعرفانى

بعد سوم شخصيت علامه طباطبايى بعد عرفانى و اخلاقى اوست. وى از نظر عرفان علمى و عملى در درجه بسيار ممتازى قرار داشت كتابهاى «تمهيد القواعد» ابن تركه و «فتوحات محى الدين» و شرح «فصوص» را به دقت خوانده و هضم كرده بود. گذشته از اين زير نظر استاد سير و سلوك بزرگى مانند حاج ميرزا على آقاى قاضى رشد و پرورش يافته بود و خود استاد درباره آشنايى خود با او چنين مى گفت: در سال 1304 كه براى تحصيل به نجف مشرف شدم روزهاى نخست پيش از آن كه در جلسه درسى شركت كنم در منزل نشسته و در آينده خود فكر مى كردم ناگاه در خانه زده شد در را باز كردم ديدم يكى از علماى بزرگ سلام كرد و داخل منزل شد و در اطاق نشست وخير مقدم گفت. آن عالم چهره جذاب و نورانى داشت. كم كم به گفتگو پرداخت و با من انس گرفت و در ضمن سخنان خود چنين گفت: كسى كه براى تحصيل به نجف مى آيد شايسته است علاوه بر تحصيل، به فكر تهذيب و تكميل نفس خويش نيز باشد و از نفس خود غافل نماند اين جمله را گفت و منزل را ترك كرد. سخنان او مرا شيفته خود كرد و سرانجام، مرا از برنامه خود آگاه ساخت و تا در نجف بودم از محضر آن عالم پرهيزگار بهره مى گرفتم. استاد علامه طباطبايى هر موقع از تهذيب نفس و سير و سلوك و كمالات معنوى سخنى به ميان مى آمد، مى گفت ما هر چه داريم از مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى داريم و به مناسبتهايى

صفحه 272
داستانهايى از استاد خود نقل مى كرد.
حضرت استاد در مراحل سير و سلوك به مرحله اى رسيده بود كه ديدن صور برزخى با عالم مثال براى او چندان كار مشكلى نبود; چرا بايد مشكل باشد؟ در حالى كه وى در طول هشتاد سال عمر خود تقوا و پرهيزگارى را پيشه خود كرده و در عنايت به واجبات و انجام واجبات وترك محرمات حداكثر كوشش را نموده بود. حتى يك بار هم لب به غيبت افراد و بدگويى مسلمان نگشوده بود، و پيوسته با چهره باز از تمام افراد استقبال مى كرد. گاهى كه مجلس را مناسب مى ديد، برخى از جريانها و به اصطلاح «مكاشفات» را به صورت كم رنگ و با عفت خاصى كه خصيصه او بود بازگو مى كرد. مثلاً روزى فرمود: در نجف پس از اقامه نماز صبح در پشت بام منزل، ناگهان حضرت ادريس در برابر ديدگانم متمثل شد و ديدم با برادرم مرحوم آقاى حاج سيدحسن الهى سخن مى گويند و من سخنان او را از طريق مذاكره برادرم مى فهميدم. وى از اين جريان ها وحادثه ها فراوان داشت و در مجالس مناسب بازگو مى كرد.
از محاكماتى كه بر مكاتبات دو عارف زمان مرحوم سيد احمد كربلايى ومرحوم شيخ محمد حسين نگاشته است احاطه او بر مسائل عرفانى به خوبى روشن مى گردد و مكاتبه اين دو عارف پيرامون تفسير دو بيت شيخ عطار است كه مى گويد:
دائماً او پادشاه مطلق است *** در كما ل عز خود مستغرق است
او بـسر نـايـد ز خــود آنجـا كـه اوسـت *** كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست

صفحه 273

4. بعد فقهى و اصولى

از ابعاد مخفى و پنهان حضرت استاد بعد فقهى و اصولى اوست، به گونه اى كه تبرّز وى در فلسفه وعرفان و يا تفسير و كلام اين بخش از بعد فكرى و علمى او را تحت الشعاع قرار داد و افراد ناآشنا تصور مى كنند كه حضرت استاد در اين وادى گامى برنداشته و يا افقى را نشكافته است. ولى بر خلاف اين پندار، استاد بزرگوار در اين دو علم كوششهاى لازم را انجام داده و حتى در علم اصول داراى نظريات خاصى بود.
وى خارج اصول را نزد اساتيد فن به صورت دو دوره كامل فرا گرفته بود: يك دوره نزد شيخ بزرگوار خويش مرحوم آية الله شيخ محمد حسين اصفهانى متوفاى سال 1361 و دوره ديگر را نزد استاد بزرگ مرحوم آية الله نائينى متوفاى سال 1355. روشنترين گواه بر عظمت فكرى او در اصول «تعليقه كفايه» وى است. استاد در اين كتاب چكيده نظريات خود را در «مباحث الفاظ» و «مباحث اصول عقليه» به صورت «تعليقه بر كفايه» درآورده است و اين كتاب اخيراً از طرف «بنياد فرهنگى علامه طباطبايى» چاپ و منتشر شده است. گذشته از اين علاّمه طباطبايى مدتها علم اصول را در حوزه علميه قم به صورت سطح و خارج تدريس مى كرد و برخى از تتلاميذ او درس خارج اصول وى را به رشته تحرير درآورده است.
استاد بزرگوار در مباحث فقهى بيشتر بر درس مرحوم آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى متوفاى 1365 حاضر شده و روش فقهى ايشان را مى ستود، و در بعضى از سنوات خارج فقه را در حوزه تدريس مى كرد و به خاطر دارم كتاب «صوم» را به صورت استدلالى تدريس مى نمود.

صفحه 274

5. بعد حديثى

علاقه استاد به حديث وصف ناپذير بود وى يادآور مى شد كه معارف اسلام در قرآن بيشتر در آيات مكى و احاديث خاندان رسالت است و براى همين كار يك دوره مجلدات بحار را (جز مجلدات مربوط به احكام) مطالعه و بررسى كرده و احاديث نخبه و پر مغز بحار را يادداشت نموده و در مؤلفات خود از آنها بهره مى گرفت و در عين تجليل از مرحوم علاّمه مجلسى، نظريات مرحوم فيض را در تشريح احاديث ترجيح مى داد. براى علاقه اى كه به احاديث داشت نسخه وسائل خود را با نسخه مرحوم صاحب وسائل الشيعه به كمك جمعى مقابله و تصحيح نموده و نسخه حضرت استاد، مصحح ترين نسخه پس از نسخه صاحب وسائل مى باشد. و اخيراً كه مرحوم آقاى ربانى وسائل را تصحيح و چاپ نمودند، نسخه خود را از روى نسخه استاد تصحيح و مقابله نموده بودند.

6. بعد رياضى و فلكى استاد علاّمه طباطبايى

يكى از ابعاد مخفى و پنهانى استاد، بعد رياضى و فلكى او بود. او به خوبى از رياضيات عالى آگاهى داشت و درحوزه علميه رساله «اُكَر» و شرح «چغمينى»و «تشريح الافلاك» تدريس مى كرد و از هيأت جديد، هيئت «فانديك» و ديگر كتابهايى را كه در اين زمينه نوشته شده بود به دقت خوانده و از سير آن در جهان آگاهى داشت. وى درباره تحصيل علوم رياضى چنين مى گفت: مرحوم حكيم بادكوبى از فرط عنايتى كه به تعليم و تربيت نويسنده داشت براى اين كه مرا به طرز تفكر برهانى آشنا سازد و به ذوق فلسفى من تقويت بخشد، امر فرمود به تعليم رياضيات بپردازم و در امتثال امر معظم له به درس مرحوم سيد ابوالقاسم خونسارى كه رياضيدان زبردستى بود حاضر شدم و يك دوره حساب استدلالى، يك دوره هندسه مسطحه و فضايى و جبر استدلالى از معظم له فرا گرفتم. استاد فقيد در مجالس خصوصى از دو استاد بزرگ خود در فلسفه و رياضيات به

صفحه 275
مناسبت هايى مطلبى نقل مى كرد و ما نيز برخى را به عين الفاظ استاد يادآور مى شويم:
1. مرحوم آقاى آقا سيد حسين بادكوبى قاطعانه مى گفت«شرح حكمة الاشراق قطب الدين شيرازى كه شرحى است بر حكمة الاشراق شيخ سهروردى، تقريرات درس خواجه نصيرالدين طوسى است، و خواجه مشرب اشراق داشت و در حكمت، اشراقى بود و در كتاب «اشارات» در بحث علم خدا بر خلاف آنچه كه در آغاز كتاب شرط كرده كه مبانى مشائى ها را تشريح كند، با آن مخالفت كرده و علم خدا را به طريق اشراق كه «فاعل بالرضا» مى دانند، تقرير كرده است».
2. مرحوم سيد ابوالقاسم خونسارى در رياضيات وجبر و مقابله متبحر بود و به بخشى از سؤالات دانشگاهيان آن روز درباره مسائل رياضى پاسخ مى داد. او توانست با برهان هندسى (نه به وسيله آلت نقاله يا ديگر آلات) زاويه را تثليث كند; ولى ما را توفيق فراگيرى اين مطلب از او نشد.

7. بعد ادبى

بايد اعتراف كنم كه نگارنده در اين بحث كوتاه نتوانست حتى به صورت نيم رخى روشن، از ابعاد شخصيت استاد ترسيم كند. هر چند او كوشش خود را انجام داد امّا گاهى شخصيت آنچنان عظمت و گستردگى دارد كه الفاظ را توانايى تبيين حدود آن نيست.
در اين جا به بعد ديگرى از ابعاد حضرت استاد و به تعبير ديگر جامعيت او اشاره مى كنيم كه كمتر مورد توجه بوده است و آن بعد روح ادبى او است، او در سرودن اشعار عرفانى يد طولايى داشت، لطيفترين معانى عرفانى را در اشعارى نغز بيان مى كرد و ما در ميان همه آثار ادبى كه متأسفانه در ميان دوستان به صورت پراكنده موجود است قطعه شعرى را كه در سال 1330 شمسى در دهكده «زان»

صفحه 276
زير درختان «ورس» سروده اند يادآور مى شويم:
گذر ز دانه و دام جهان و خويش مباز *** كه مرغ، با پر آزاد مى كند پرواز
به كوهپايه «زان» بامداد با ياران *** كه دور باد دل پاكشان، ز سوز و گداز
چه گويمت كه چه مى گفت باد مشك افشان *** كه مى گشود به گفتار خود هزاران راز
زِمَن نيوش و مياسا در اين دو روز جهان *** كه پيش روى تو، راهى است سخت دور و دراز
درختهاى كهنسال «ورس» بر سر كوه *** كه ديده اند به دامان كوه، بس تك و تاز
بگوش هوش شنيدم كه دوش مى گفتند *** كه همچو ناله نى، بودشان نوا و نواز
بسى دميده در اين جويبار، سبزه نغز *** بسى شكفته در اين بوستان، شكوفه ناز
بسى چميده در اين كوهسار، كبك درى *** بسى رميده به آن، آهوان مشك انداز
بسى گذشته از اين شاهراه راهروان *** كه بود باد بيابان نوردشان، دمساز
به خويش آى و تماشاى پيشتازان كن *** كه هيچ نايد از اين كاروان راه، آواز
نشان مهر كه ديده است در سراى سپنج؟ *** جهان بكس ننمايد دو روز چهره باز

صفحه 277
همى برد پى امروز آنچه در ديروز *** همى كند بسر انجام، آنچه در آغاز
به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش *** به تنگناى جهان باش، «ورس» را انباز
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز *** كه پيش پاى تو باشد، بسى نشيب و فراز
او در دوران جوانى درباره شخصيت فقيه عاليقدرى كه 1 نمونه آن در حوزه هاى علمى نجف و قم و مشهد وغيره نيز كم بود نظمى دارد كه اينك ما نخستين بخش آن را در اين جا يادآور مى شويم:
اندر در نوروز شد *** باد بهارى حلقه زن
مژگان جن باداگره *** اسرب به گوش اهريمن
برخاست عطر عنبره *** يا بوى عود از مجمره
يا نافه مشك خُتن *** در پايان سخن با عرض پوزش مطلبى را يادآور مى شويم و آن اين كه: سؤال مى شود كه خدمات حضرت استاد به انقلاب اسلامى چه بود در پاسخ اين سؤال بايد گفت: علاّمه طباطبايى در تفسير «الميزان» جلد 2، صفحاتى را در تفسير آيه (يا أيّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا) پيرامون شيوه حكومت اسلامى و عناصر سازنده آن در ده بخش گسترده بحث نموده كه تا آن روز در هيچ كتابى به آن اتقان ديده نشده است. حتى به اين نيز اكتفا نكرده يك رساله فارسى درباره حكومت اسلامى تنظيم كرده و اين رساله همراه چند مقاله در كتاب «مرجعيت و

1. مرحوم آية الله العظمى آقاى حاج ميرزا ابوالحسن انگجى كه در سال 1317 درگذشت و حضرت استاد اين اشعار را در دوران جوانى در سال 1301 سروده اند.

صفحه 278
روحانيت» چاپ شده است.

خصايص استاد

خصيصه هاى اخلاقى و روحى استاد كم نيست تا در اين بحث بيان گردد. ما در اين جا به دو خصيصه وى اشاره مى كنيم:

1. حفظ مفاهيم اسلامى

يكى از خصيصه هاى استاد در طول كاوشهاى علمى خود حفظ مفاهيم اسلامى است. او هرگز اجازه نمى داد كه مفاهيم اسلامى با انديشه هاى غربى و شرقى آميخته شود و براى همين انگيزه بود كه كتاب «وحى يا شعور مرموز» را نگاشت و اين موقعى بود كه يكى از متفكران هندى با ايشان پيرامون وحى به بحث نشست و اصرار داشت كه معالم پيامبران و وحى آنها را طريق نبوغ توجيه كند و مى گفت علت اين كه آنان يافته هاى عقلى و فكرى خود را به جهان ماوراء طبيعت نسبت مى دادند براى اين بود كه در قلوب جامعه ها جاى باز كنند و اصلاحات آنان پيش رود.
امروز مفاهيم اسلامى از طرف فرقه ها و بسيارى از مستشرقان مورد دستبرد قرار گرفته است و مفاهيم اصيل به صورت افكار مادى مبتذل عرضه مى شود تا آنجا كه سوسياليستهاى وطنى براى نفوذ در قلوب مردم «خدا مالكى» را به معنى «مردم مالكى» و «دولت مالكى» بكار مى برند و اصرار دارند كه آيه (وَللّه ما فِى السَّموات والأَرض) را به معنى مالكيت كمون ها و جامعه ها تفسير كنند و مالكيت فردى را جز در موارد جزئى انكار كنند. چقدر دور از انصاف است كه متفكرى با وحى الهى بازى كند و براى فريب دادن جامعه ها، قرآن را به خدمت انديشه هاى الحادى خود بگيرد.

صفحه 279

2. ولايت خاندان رسالت

محبت خاندان رسالت خميره حضرت استاد بود. او نسبت به امامان معصوم عشق مىورزيد و در مقابل سخنان آنان سراسر خضوع و تسليم بود. حتى آنجا كه خبر از نظر سند و يا مضمون نارسا بود آن را به گونه اى ظريف كنار مى گذاشت و در مجالسى كه به عنوان سوگوارى خاندان رسالت تشكيل مى شد در حدود امكان شركت مى كرد و اشك تأثر از گوشه ديدگان او سرازير مى شد و هر نوع بى توجهى را به سخنان معصومان هر چند به صورت كم رنگ باشد به شدّت محكوم مى كرد و براى همين انس با ارواح پاك معصومان بود كه در آخرين لحظه هاى حيات خود اظهار داشت: آنها كه انتظار تشريف فرمايى آنها را داشتيم، وارد اطاق شدند.
والسلام عليه يوم ولد، ويوم مات ويوم يبعث حياً

صفحه 280
آيت الله عزيزالله على مردانى(قدس سره)   29
(1325ـ1402هـ . ق)

دانشمندان، پاسداران مرزهاى دين و ايمان

هر كشورى براى خود مرزهاى جغرافيايى دارد كه بايد از طريق مرزبانان حفاظت شود تا از رخنه دشمن و تاراج بيگانگان مصون بماند.
سرزمين هاى اسلامى، نياز به مرزبانان دلسوزى دارد كه به آنها «مرابطين» مى گويند و در اسلام براى «مرابطين» مقام عظيمى است كه شرح آن در كتاب جهاد آمده است.
اگر كشور جغرافيايى داراى چنين شأن و منزلت است قهراً كشور دين و ايمان كه گوهر گرانبهاى انسانيت است، بى نياز از مرزبانان نخواهد بود زيرا نيروهاى اهريمنى كه مصالح زودگذر خود را در تاراج ايمان جوانان و توده مردم مى دانند به شيوه هاى گوناگونى به مرزهاى ايمان رخنه كرده و موريانهوار پايه هاى آن را متزلزل مى كنند. اين مرزبانان همان علما و دانشمندانى هستند كه مانند شمع مى سوزند ولى پيرامون خود را روشن مى سازند. البته آنان به ظاهر

صفحه 281
مى سوزند و عمر خود را سپرى مى كنند ولى پاداش جاودانه دارند. اميرمؤمنان(عليه السلام)مى فرمايد:«العلماء باقون ما بقى الدهر،( دانشمندان در جهان جاودانند)، مرگ آنان تولد جديد آنها است، آنها پس از مرگ در خاطره ها زنده مى باشند. به قول اقبال لاهورى:
اى بسا عـالـم كـه بعـد از مـرگ زاد چشم خود بربست و چشم ما گشاد
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) با نور وحى، اهريمنانى را در امّت خود شناسايى كرده و علما را براى مبارزه با آنها بسيج نموده است.
خطه سرسبز نهاوند، شخصيت هاى عظيمى را در دامن خود پرورش داده كه هر يك مى توانند الگويى براى آيندگان باشند. در اين ميان دانشمند معظم حجة الإسلام والمسلمين مرحوم آية الله حاج شيخ عزيزالله عليمردانى از چهره هاى درخشان اين مرز و بوم مى باشد. او پس از سپرى كردن عمر خود در محضر آيات عظام بالاخص آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه علميه قم و ديگر بزرگان حوزه مانند آية الله حجّت و آية الله خوانسارى و آية الله صدر، رهسپار زادگاه خود شد و به تعليم و تربيت و تأسيس مدرسه و تعمير مساجد پرداخت كه هم اكنون گروهى از فضلا برخاسته از اين حوزه مى باشند.
اجازات معظم له از شخصيت هاى علمى نشانه بارزى از فضل و تقواى اين فقيد راحل مى باشد، فرزند عزيز او كه ميوه اين شجره طيبه مى باشد به حق صدقه جاريه است كه با تأسيس بيمارستان و ساير مراكز نيكوكارى در نهاوند به مضمون آيه تجسم بخشيده است، چنان كه مى فرمايد:
(مَثَلُ كَلمَة طَيّبَة كَشَجَرة طَيّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِى السَّماء تُؤْتى أُكلها كُلّ حين بِإِذْنِ رَبّها يَضْرِبُ الله الأَمْثال لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُون).
«آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن در زمين ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر

صفحه 282
زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مى دهد و خداوند براى مردم مثل ها مى زند، شايد متذكر شوند».
اين جانب با نگاشتن اين چند خط خواستم در شمار كسانى باشم كه به ساحت اين فقيد راحل ابراز علاقه كرده و به يك معنا با عرضه ريسمانى چند در شمار خريداران يوسف درآيم.
در دوران دوستى خود با اين مرد بزرگ، جز عاطفه و مهر، اخلاص و پاكى، رأفت و محبت چيزى نديدم.
فسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً

صفحه 283
آية الله دستغيب(قدس سره)   30
(1328ـ 1402هـ . ق)
شهادت عارف مجاهد، معلم اخلاق، و سخنور توانا مرحوم آية الله دستغيب به خط سرخ شهادت، تداوم بخشيد و شجره اسلام ونهال انقلاب اسلامى را پربارتر ساخت.
در حماسه پر فروغ طلوع فجر و به دنبال پيروزيهاى با شكوه رزمندگان اسلام كه استكبار جهانى را به خود مشغول، و سر افكنده ساخته بود و به خـواسـت خـدا از فـرو ريزى كاخ هـاى پـوشـالى ظلم و ستم و رهايى مستضعفان جهان نويد مى داد، ستاره اى درخشـان و شهابى ثاقب از آسمان علم و عرفان، قلم و بيان، جهاد و مقاومت به وسيلـه عنـاصر پليـد و منافق و عمال بيگانگان، به زمين سقوط كرد و ملت ايران بالأخص مـردم غيـور استان فارس رابه سوگ نشاند.
مـرحـوم آية الله سيد عبـد الحسين دستغيب، روز جمعـه (20/9/60) سـاعت 11و 30 دقيقـه صبح كه با جمعى از يـاران عـازم ميعـاد هفتگـى بـراى بـرگـزارى نمـاز جمعـه بـود بـر اثـر انفجـار بمـب قـوى، بـا جمعـى از يــاران،

صفحه 284
شـربت شهـادت نـوشيد و بـه لقـاء الله كه با جمله «وقتلاً فى سبيلك» آرزو مـى كـرد، پيـوست و مصـداق آيه (فَمِنْهُـمْ مَـنْ قَضـى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر)گرديد.
مرحوم آية الله دستغيب در ميان علما و بالأخص در استان فارس چهره اى محبوب و درخشانى داشت و به حق همان طور كه رهبر عاليقدر انقلاب امام خمينى فرمود: معلم اخلاق و مهذّب نفوس و متعهد به اسلام و جمهورى اسلامى بود.
وى در سال1288 هجرى شمسى برابر با 1328هجرى قمرى در شيراز متولد شد و ادبيات و سطوح عالى را نزد علما و دانشمندان شيراز فراگرفت، آنگاه براى تكميل معلومات رهسپار دانشگاه بزرگ شيعه نجف اشرف شد و فقه و اصول را از اساطين بزرگ آن روز مانند مرحوم آية الله اصفهانى، و آية الله شيخ محمد كاظم شيرازى و آية الله سيد ميرزا آقا اصطهباناتى، آموخت، آنگاه با كسب اجازه از مراجع عاليقدر به زادگاه خود بازگشت و با اقامه نماز در مسجد عتيق شيراز و از طريق قلم و بيان به تبليغ دين و وظايف و خدمات دينى پرداخت، و در آغاز انقلاب شكوهمند ملت ايران در صف مقدم روحانيت مبارز قرار گرفت و در پانزده خرداد 1342، دستگير و به تهران تبعيد و پس از مدتى آزاد گرديد و پيوسته رهبرى و مبارزات مردم استان فارس را به عهده داشت و پس از پيروزى انقلاب، به نمايندگى مجلس خبرگان انتخاب شد و تا آخرين لحظه با پايمردى و مقاومت در برابر منافقان و دشمنان انقلاب ايستاد.
از مرحوم آية الله دستغيب آثار علمى ارزنده اى باقى مانده است، قسمتى از آنها را كه چاپ و منتشر شده است يادآور مى شويم:
1. كتاب قلب سليم( در اخلاق)، 2. حقايقى از قرآن، 3. معراج، 4. ماه خدا، 5.صديقه كبرى، 6. داستان هاى شگفت، 7. هشتاد و دو پرسش، 8. گناهان كبيره، 9. سوره نجم، 10. سيد الشهداء، 11. معاد، 12. صلاة الخاشعين.

صفحه 285
ما اين ضايعه بزرگ واسفبار را به حضرت بقية الله الاعظم و مسلمانان جهان و بالاخص به مردم مسلمان فارس و بازماندگان آن مرحوم تبريك و تسليت مى گوييم.
و سلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيّاً

صفحه 286
آيت الله ربّانى شيرازى(قدس سره) (1340 ـ 1402هـ . ق)   31
فقيهى مجاهد
شهيد بسان شمعى است كه مى سوزد و اطراف خود را روشن مى كند، خون شهيد كه به ظاهر پايان يافتن عمر اوست، امّا مايه حيات جامعه هست.
در ايثار و سخاوتمندى شهيد همين بس كه جان مى دهد تا ديگران آزاد زندگى بكنند و خود را فداى حق وحقيقت مى سازد.
درخت انقلاب اسلامى با خون شهيدانى آبيارى شده چه شهيدان جبهه و چه شهيدانى كه بدست عوامل مزدور و گمراه در پشت جبهه جام شهادت نوشيدند . يكى از شهيدان ارزشمند كه با زبان و قلم در خدمت دين و روحانيت بود و از دوران جوانى خون غيرت و شهامت در عروق او گردش مى كرد فقيه مجاهد مرحوم شهيد حاج شيخ عبدالرحيم ربانى شيرازى است.
مرحوم ربانى در سال 1301 هـ. ش در شيراز ديده به جهان گشود و پس از تحصيل مقدمات براى ادامه تحصيل در سال 1327 عازم قم شد و از محضر اساتيدى چون مرحوم آيت الله حاج سيد محمد محقق، آية الله العظمى بروجردى و آيت الله مجاهدى در زمينه متون فقه و اصول فقه استدلالى و

صفحه 287
تحليلى بهره ها گرفت.
آيت الله ربانى شيرازى عمر عزيز خودرا در تحقيق گذراند،وى داراى تأليفات متعددى است كه از آن جمله مى توان از تعليقات بر وسائل الشيعة، از اول طهارت تا آخر ارث در 17 جلد، تعليقات بر بحارالأنوار مجلسى، شرح احوال شخصيت ها وعلما به زبان عربى و حركت در طبيعت و در مكتب را،نام برد.
آيت الله ربانى شيرازى كه از سال 1327 به هنگام عزيمت از شيراز به قم با امام خمينى آشنايى داشت و يكى از نخستين كسانى بود كه زعامت و امامت حضرت آية الله العظمى امام خمينى را در مذهب و سياست پذيرفت.
وى از سال 1342 با شروع مبارزات مردم به رهبرى روحانيت متعهد، عليه رژيم سفاك پهلوى در جريان مبارزات قرار گرفت و تا سال 1357 سال پيروزى انقلاب اسلامى ايران بيش از 10 بار زندانى شد.
از جمله در سال 52 بيش از يك ماه در زندانهاى رژيم منحوس شاه زير سخت ترين شكنجه ها قرار گرفت و بعد از محكوميت به زندان قصر منتقل شد، وى هم چنين طى سالهاى مبارزه مدتها به شهرهاى كاشمر، جيرفت، فيروز آباد وسردشت تبعيد شد.
اختناق حاكم بر زندان آن زمان، آنقدر شديد بود كه زندانيان نمى توانستند به راحتى با يكديگر صحبت كنند ولى آيت الله ربّانى به اتّفاق ساير علما در زندان به اقامه نماز مى پرداخت وبارها به همين جرم به زندانهاى انفرادى منتقل شد.
آيت الله ربانى شيرازى حتى در زندان دست از مبارزات و نيز مطالعه و تأليف برنداشت. كما اينكه حاصل اين سالها كتابى است كه به صورت «يادداشتهايى در مبحث ديالكتيك» تنظيم شده است.
وى به هنگام تشكيل مجلس ـ خبرگان ـ از سوى مردم شيراز به نمايندگى اين مجلس برگزيده شد، و همچنين از سوى امام خمينى رهبر انقلاب و

صفحه 288
بنيانگزار جمهورى اسلامى ايران به عنوان يكى از فقهاى شوراى نگهبان تعيين گرديد.
آيت الله عبد الرحيم ربّانى شيرازى سرانجام به هنگام بازگشت از شيراز جهت شركت در جلسه 17/12/1360 شوراى نگهبان بر اثر واژگون شدن اتومبيل حامل وى پس از يك عمر مطالعه و مبارزه به لقاء الله پيوست. (ولى مرگ اين عالم بزرگوار از نظر عده اى مرموز و مشكوك است وتحقيقات هنوز ادامه دارد و ممكن است فقيد سعيد قربانى توطئه هاى دشمنان اسلام شده باشد).
ما شهادت اين ايثارگران و فقدان اين فقيد مبارز را به پيشگاه حضرت بقية الله صاحب الزمان (عج) و رهبر كبير انقلاب امام خمينى وساير مراجع و ملت شهيد پرور تسليت مى گوييم.

صفحه 289
بانوى مجتهده اصفهانى   32
(1310ـ 1403هـ . ق)
او به حق افتخارى براى زنان ايرانى و زنان مسلمان جهان بود.
او در نخستين شب ماه مبارك رمضان سال 1403 به لقاء الله پيوست.
حاجيه خانم نصرت بيگم امين 1310هـ ق ديده به جهان گشود، در 14 سالگى به خاطر استعداد سرشار ، معلم در رشته علوم دينى بود. در 15 سالگى با پسر عموى خود ازدواج كرد و در 20 سالگى به مراتب برجسته اى از علوم دينى رسيد.
او در فلسفه و عرفان و همچنين فقه و اصول و تفسير و ادبيات عرب صاحب نظر بود. قسمت مهمى از تحصيلات خود را از محضر مرحوم آية الله مير سيد على نجف آبادى استفاده كرد.
اين بانوى عالمه فاضله در سن 40 سالگى از محضر آيات بزرگ آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، آيت الله حاج شيخ محمد كاظم شيرازى و آيت الله حاج ميرزا آقا اصطهباناتى به اخذ اجازه اجتهاد نائل آمد.
او آثار ارزنده اى در زمينه هاى مختلف از خود به يادگار گذاشت. از تأليفات

صفحه 290
اين بانوى نمونه كه معمولاً روى جلد كتابها از نام مستعار «بانوى ايرانى» استفاده مى كرد علاوه بر تفسير قرآن در 15 جلد به نام «مخزن العرفان»، كتاب «مخزن اللئالى » يا «سير و سلوك»، كتاب «معاد و آخرين سير بشر»، «اخلاق و راه سعادت بشر»، «روش خوشبختى»، «اربعين هاشميه» و «جامع الشتات» را مى توان نام برد.
از آثار ارزنده او تأسيس نخستين مدرسه علميه خواهران در اصفهان به نام«مكتب فاطمه» در سال 1344هجرى شمسى داراى بود. او در اين محل به تدريس علوم مختلف اسلامى پرداخت و طلاب با فضيلتى از جامعه زنان گرد او را گرفته و دستاوردهاى پر ارزشى به جامعه اسلامى تحويل داد.
خداوند روح پاكش را با بزرگ بانوى اسلام «فاطمه زهراعليها السَّلام » محشور گرداند و از درياى كرمش سهم وافر نصيب او و پويندگان راهش كند.
ما اين ضايعه بزرگ را به جهان اسلام و جامعه زنان مسلمان و خانواده اين فقيد سعيد تسليت مى گوييم، و توجه خوانندگان محترم را به مصاحبه اى كه دوازده سال پيش (كانون علمى و تربيتى جهان اسلام) با اين بانوى مجتهده انجام داده است جلب مى كنيم:
س: ميل داشتيم قبل از هر چيز، در مورد زندگى تان، تحصيلاتتان و به طور كلى گذشته اى كه عقيده داريم سراپا افتخار است شرح كوتاهى بشنويم:
خانم امين: شرح زندگيم خيلى عادى است، و حادثه مهم و چشمگيرى نداشته است. در 15 سالگى ازدواج كردم و مشغول خانه دارى و بچه دارى شدم، در ضمن به خواندن كتاب از همان كودكى عشق مىورزيدم، ولى نه هر كتاب، بلكه كتابهايى كه جنبه معنويت آنها زياد بود. درست به ياد دارم در اوقاتى هم كه با بچه هاى همسن بودم، مثل آنها تفريح و گردش نمى كردم، بلكه مشتاق بودم بيشتر تنها باشم، تا بهتر بتوانم فكر كنم، زيرا گمشده اى در وجود خود داشتم، و

صفحه 291
اگر در مجالس عمومى هم مى رفتم، باز در حال تفكر بودم و در مقام اينكه پا از جاده شريعت بيرون نگذارم.
در ميان علوم به «خداشناسى» و علومى كه مربوط به خداوند بود بيشتر علاقه داشتم و دائم در طلب حقيقتى پويا بودم، تا سرانجام در صدد برآمدم زبان «عربى»را بياموزم، شايد از اين راه گمشده خود را پيدا كنم و به خدا نزديك شوم.
در حدود يازده، دوازده سالگى به تحصيل زبان عربى پرداختم، ولى همواره لطف پروردگار بدرقه راهم بود و حين تحصيل هم گاهى حالات خوش و نورانى نصيبم مى شد، تا اين كه به نوشتن كتاب «اربعين» موفق شدم. علماى نجف كه از نوشتن «اربعين» اطلاع حاصل نمودند سؤالاتى راجع به «فقه» كتباً از من نمودند و پس از آن كه جواب ايشان را دادم«درجه اجتهاد» به من عطا فرمودند. از آن به بعد مشغول تأليف كتاب بوده ام و به ترتيب كتابهاى «مخزن اللئالى»، «سير و سلوك»، «معاد»، «روش خوشبختى»، «اخلاق» و سرانجام به تفسير «مخزن العرفان» پرداختم و هنوز هم مشغول هستم. در تمام اين مراحل از تفضلات و الطاف الهى برخوردار بوده ام و گاه به گاه جرقه هاى نورانى نصيبم مى گردد و محفوظم مى كند. (وهذا من فضل ربّى) .
س: آيا علم شما بيشتر از راه آموختن بوده، يا از طريق معنوى هم به شما عنايت مى شود؟ در مورد علم ونور علمى توضيحى برايمان بدهيد:
خانم امين: آنچه در علوم و معنويات، غير از بحث الفاظ فهميده ام، بيشتر از همين راهها بوده و در نوشته هايم كمتر از امور خارجى كمك گرفته ام. نمى گويم از غيب خبر دارم و از حال و باطن كسى، امّا اغلب معنويات و معارف خود را از استاد فرا نگرفته ام، بلكه از اين حالات آورده ام و غالب نوشته هايم با ارشاد خدا و كمك او بوده است.
امّا «علم» آن طور كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) مى فرمايند سه قسم است:1. «آية محكمة» كه علما تعبير نموده اند مقصود علم «خداشناسى» است، 2. «فريضة

صفحه 292
عادلة»، كه مقصود علم «اخلاق» است، 3. «سنة قائمة» كه مقصود علم «احكام» است و غرض از «نور علمى» همين نور معرفت به خدا و معرفت به اخلاق خوب و بد و معرفت به احكام است.
س: اين نور علمى چگونه به دست مى آيد؟
خانم امين: ابتدا بايد تحصيل علم نمود، تحصيل مقدمه اى است براى بدست آوردن اين نور«معرفت» و سپس در مقام بدست آوردن علم اخلاق و تزكيه نفس و مبارزه با هواهاى نفسانى و خواهشهاى دل، و تمام صفات ناپسندى كه در انسان وجود دارد از قبيل: حسد، كبر، طمع، محبت دنيا و دور ساختن اينها از خود و در صدد برآمدن در كسب ايمانى با دليل و برهان واستدلال، و سپس در مقام عمل برآمدن، واجبات را، و ترك محرمات نمودن.
س: بهترين كتابى كه خوانده ايد، چه كتابى بوده است؟
خانم امين: بهترين كتاب درسى كه براى من خيلى مفيد و قابل استفاده بوده «اسفار ملاصدرا» است كه در چهار جلد است و من تنها دو جلدش را مطالعه نموده ام و روحيه ام كاملاً با آن كتاب مناسب بوده است. كتاب حاوى يك سلسله معارف است و براى فهميدن آن بايد حتماً يك دوره حكمت خوانده باشيد بعد از اين كتاب بيشتر به كتب اخبار و احاديث و تفسير علاقمندم، مخصوصاً تفاسيرى همچون «مجمع البيان».
س: آيا مى توان گفت مردان بهتر از زنانند و بر ايشان يك نوع برترى و تفوق دارند؟
خانم امين: به هيچ وجه نمى توان چنين حرفى را زد كه همه مردان به طور كلى از زنان برتر هستند. ما زنانى چون فاطمه(عليها السلام) وخديجه و مريم و بسيارى زنان ديگر را داريم كه از خيلى مردها بهتر بوده اند. تفوقى كه در بعضى مسائل خداوند براى مردان قائل شده يك مسئله كلى به كلى است نه فرد به فرد. منقصه اى كه در قرآن براى زنان ذكر شده يك آيه اى است كه در آن بيان شده

صفحه 293
زنان نمى توانند فصل خصومات كنند و اگر در طرف «حكم» واقع شوند از عهده مجاب كردن ديگرى برنمى آيند.
منقصه ديگر او اين است كه زن داراى يك حالت جلوه گرى و خودنمايى است و كمتر به كمالات نفسانى مى پردازد. و البته اين غريزه اى است كه خداوند در او قرار داده و حكمت حجاب هم مسلماً روى همين اصل است، ولى اينها مطالبى است كلى، و البته بعضى زن ها هستند كه از اين حالات مستثنى هستند و درباره همه افراد زن به طور كلى صدق نمى كند.
س: آيا اين حالت خودنمايى در زنان بايد كشته شود؟
خانم امين: در مورد حلال و محرمشان خوبست، ولى در موارد ديگر بايد تا حدّ امكان با آن صفت مبارزه كنند، چون باقى بودن به اين صفت، باعث انحراف او مى شود، زيرا نوعى از شهوت است. در اين كه خداوند اين صفت را در زن قرار داده است حكمتى است كه مردان به آنها راغب شوند و ازدواج و در نتيجه توليد نسل زياد شود و در ثانى زنان تحت سرپرستى و مديريت مردان قرار گيرند.
س: به نظر شما در عصر حاضر بهترين جهاد براى زنان چيست؟
خانم امين: در موقعيت امروز آنچه براى زنان در درجه اول اهميت قرار دارد، اين است كه با نفس و دلخواهى هاى خود، در مورد زر و زيور و طرز لباس پوشيدن خود و به مدلهاى گوناگون در آمدن، مبارزه كنند، با اين كه اين كار مشكل به نظر مى رسد، ولى در نتيجه به كمالات معنوى زودتر نائل مى شوند. پس بهترين جهاد حفظ پوشش زنان است.

صفحه 294
س: در پايان تقاضامنديم اگر پيامى براى دختران جوان و اين كه شرط رستگارى آنان در چيست داريد بفرماييد:
خانم امين: همانطور كه در كتاب «روش خوشبختى» نوشته ام، سعادت شما به دو جنبه «جسمانى» و «روحانى» بستگى دارد، كه بايد مراقب هر دو باشيد. راجع به جنبه روحانى قبلاً گفته شد كه بايد در صدد تكميل صفات نيك و انسانى برآييد و از صفات بارز زن همان پاكدامنى و عفت است، به طورى كه علماى اخلاق گفته اند: عمده شرافت زن در عفت، و مهم شرافت مرد در شجاعت است. زنان تا حد امكان بايد خود را در مقابل چشم مردان ناپاك و پليد قرار ندهند، زيرا شرافت زن نزد تمام عقلا، در جامعه در عفت او است.
من مخالف تحصيل كردن خانمها نيستم، تحصيل كنند و علم بياموزند، لكن با حفظ نفس و آبروى اسلام، پاره كردن حجاب در حقيقت پاره كردن اوراق قرآن است. چون قرآن به حجاب حكم مى كند و خلاف آن را عمل كردن، حكم خدا و پيامبر را زير پا گذاشتن است.
لازمه مسلمانى، معتقد بودن و عمل كردن به دستورات قرآن است و سعادت شما نيز در اين كار است. در مورد سعادتمند شدن، «فيثاغورث» گفته: كمترين از مردم، راه خوشبخت شدن را مى شناسند، اكثريت بازيچه هوى و هوس شده و نوبت به نوبت دستخوش امواج مخالف گشته و در روى دريايى كه ساحل ندارد، چرخ مى زنند و مانند كوران در مقابل طوفان نه حس مطاوعت دارند و نه تاب مقاومت.
امر مهم ديگر در انسان مخصوصاً در زنها مبارزه با صفات مكر وحسد است كه بيشتر در آنان وجود دارد و بايد حتى الامكان سعى شود كه اين صفت مذموم را از خود دور كنند.
در پايان بايد بگويم: اى بانوان و دوشيزگان عزيز، بدانيد كه هيچ خوشبختى

صفحه 295
به قدر آرامش دل نيست، و سعادت حقيقى بر روى فضيلت بنا شده است. آيا فضيلت و آرامش روح را چه وقت مى توان به دست آورد؟ البته زمانى چنين سعادتى نصيب انسان خواهد گرديد كه در اين درياى بى پايان زندگانى دنيا، دست آويزد به ريسمان محكم توحيد، همانطور كه قرآن مى گويد:
(...وَيُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالعُروَةِ الوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَاللّهُ سَميعٌ عَليم*اللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور وَالَّذينَ كَفَرُوا أَولياؤُهُمُ الطّاغُوت يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات أُولئِكَ أَصْحابُ النّارِهُمْ فِيها خالِدُون...) .1
«هر كس ايمان بياورد به خداى يكتا، به تحقيق چنگ زده است به دست آويزى استوار، كه نيست هيچ شكستى او را، و خدا شنوا و داناست. و خدا ياور كسانى است كه ايمان آوردند، بيرون مى آورد ايشان را از تاريكى هاى جهالت به روشنايى ايمان و آنان كه كافر شدند دوستان ايشان شياطين اند، بيرون مى آورد ايشان را از نور ايمان به سوى تاريكى هاى ضلالت. اين گروه ياوران دوزخند و در آن جاودان».
سعادت واقعى در اثر ايمان ويكتاپرستى و تقوا پديد خواهد آمد و اگر شما خواهان سعادت دنيا و دنياى ابدى ديگر كه به نام آخرت خوانده شده، هستيد، پيرو قرآن گرديد و قدم به قدم به سوى حق پا گذاريد، آن وقت خوشبختى را احساس خواهيد كرد.

1. بقره/256 و 257.

صفحه 296
حاج شيخ عباسعلى اسلامى(قدس سره)(1321ـ1403هـ . ق)   33
خطيب توانا و خدمتگزار فرهنگ اسلامى
روحانى مبارزى كه 180 دبيرستان و دبستان و بيش از 80 مسجد و حسينيه تأسيس كرد و يازده بار به جرم مبارزه با طاغوت به زندان رفت.
در بيست و هشتم فروردين ماه 64 برابر با 28 ماه رجب 1405هجرى جامعه اسلامى، روحانى دلسوز، و مربى پر تلاش، و سخنور مؤثر وحركت آفرين و خطيب توانايى كه متجاوز از نيم قرن به تبليغ، تعليم، تربيت و تزكيه مشغول بود، از دست داد و در اين مدت سرآغاز حركتها و تحولها، كوششها و تلاشهاى بس عظيم و ارزنده اى بود.
او با هوشيارى و آگاهى از اوضاع زمان، پيوسته در محضر مراجع و علماى اسلام و در كنار جامعه متدين و مبارز ايران بود، و آنى از حركت و فعاليت و سازندگى باز نايستاد.
اين گوينده پر تلاش و خدمتگزار صديق و راستين اسلام مرحوم حجة الإسلام والمسلمين جناب آقاى حاج شيخ عباسعلى اسلامى(قدس سره) بود كه در سن 83 سالگى دعوت حق را لبيك گفت وجامعه اسلامى را در سوك خود فرو

صفحه 297
برد.
او در سال 1321هجرى قمرى در شهرستان سبزوار ديده به جهان گشود، و پس از تحصيل دروس مقدماتى، براى تكميل مراتب علمى، رهسپار مشهد مقدس گشت، و از خرمن علم شخصيتهاى عظيمى مانند مرحوم حاج آقا حسين قمى، وحاج ميرزا مهدى اصفهانى، وحاج ميرزا محمد آقازاده و ديگر استادان فن فقه و اصول، فلسفه و كلام بهره ها گرفت و چون از روز نخست به امر تبليغ و ترويج از طريق وعظ وخطابه علاقه خاصى داشت، براى تكميل اين قسمت رهسپار ديار هند گشت، و در «مدرسة الواعظين» به آموزش علوم مربوط به فن خطابه از تفسير و حديث، تاريخ، سيره پيامبر و پيشوايان اسلام پرداخت، و از فارغ التحصيلان آنجا گشت، و پس از بازگشت به ايران در دوران اختناق نظام «رضاخان» تحت فشار شديدى قرار گرفت، ولى پس از وقوع حادثه شهريور 20 كه آزادى نسبى نصيب جامعه روحانيت و عموم ملت ايران گشت، تلاش فرهنگى گسترده اى را از خانه خود آغاز كرد، نخست خانه محقر و كوچك خود را در جنوب تهران مدرسه كرد و كلاسهايى را به راه انداخت، همين هسته پر بركت سبب شد كه شالوده بناى «جامعه تعليمات اسلامى» ريخته گردد و تأسيس آن بسان نور در ظلمت آن روز منفجر گشت و در مدت قريب به 40 سال 180 مدرسه اعم از دبيرستان و دبستان و كودكستان در سرتاسر كشور ايران بنا گرديد، و از اين راه افراد متدين و دبيران و آموزگاران با ايمان را دور هم جمع كرد، و توانست گروه عظيمى از فرزندان اسلام را از فساد و انحراف برهاند، و سرانجام سرمشقى براى ديگر مصلحان گردد تا آنجا كه گروهى دست به ساختن خانه هاى فرهنگى، مراكز علمى، وبالأخص دبستان و دبيرستان زدند و در كنار اجراى برنامه رسمى آموزشى، فرزندان اسلام را از نظر عقايد و اخلاق بارور ساختند.
مى دانيم اسلام امتياز انسانها را در ايمان و علم و تقوا وجهاد خلاصه

صفحه 298
مى كند كه در آيات قرآن به آن تصريح كرده:
(يَرْفَعِ اللّهُ الّذين آمَنُوا مِنْكُمْ وَالّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ دَرَجات).1
«خداوند مقام اهل ايمان و دانشمندان را (در دو جهان) رفيع مى گرداند».
(فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدينَ عَلى القاعِدينَ أَجْراً عَظيماً).2
«خداوند مجاهدان را بر نشستگان با دادن پاداش بزرگ برترى داده است».
(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ أَتْقاكُمْ) .3
« گرامى ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست».
اگر ملاك امتياز از نظر قرآن ايمان و علم و دانش، جهاد و تلاش، تقوا و پرهيزكارى باشد، مرحوم حاج شيخ عباسعلى اسلامى هر چهار امتياز را دارا بود.
او در ميدان نبرد با طاغوت و طاغوتيان وقت، يك لحظه از پاى ننشست، و به خاطر همين جهاد مستمر او بود كه يازده بار دستگير و زندانى شد و شكنجه هاى زيادى را متحمل شد.
او يك روحانى متقى، يك واعظ پارسا، يك مربى دلسوز وارزنده بود كه عمل او براى فرزندان اسلام سرمشق و برنامه بود.
مرحوم اسلامى با تأسيس «جامعه تعليمات اسلامى» و با ساختن بيش از 180 دبستان و دبيرستان و 80 مسجد و حسينيه و با نوشتن كتاب ارزشمند «دو از ياد رفته» پيرامون «امر به معروف و نهى از منكر» و آثار ارزنده ديگر زنده و

1. مجادله/11.
2. نساء/95.
3.حجرا/13.

صفحه 299
جاويد است.
او در جلوگيرى از ورود جنازه طاغوت زمان «رضاخان» به ايران، بيش از همه فعاليت كرد، و در قيام ملت ايران براى ملى كردن صنعت نفت به رهبرى مرحوم آية الله كاشانى صميمانه همكارى نمود، و سخنگوى رسمى او در محافل مذهبى بود، و در هر نقطه اى از نقاط ايران كه نسبت به نهضت احساس بى تفاوتى و يا كارشكنى مى شد از طرف مرحوم كاشانى، به آن نقطه سفر مى كرد و مردم را بيدار نموده و در آنان شور و علاقه ايجاد مى كرد.
در نهضت فداييان اسلام كه فرزندان غيور و دلسوز كشور براى برانداختن نظام طاغوتى با دست خالى امّا قلبى پر ايمان قيام كردند مرحوم اسلامى با آنان هم پيمان بود، و صميمانه آنان را كمك مى كرد و ملت ايران خدمات ارزنده اين مرد بزرگ را هرگز فراموش نخواهند كرد.
در انقلاب اسلامى ملت ايران به رهبرى حضرت استاد امام خمينى دام ظله نيز از روحانيون پيشتاز بود و بارها در اين راه به زندان رفت.
سرانجام شعله هاى فروزان اين شخصيت خدمتگزار پس از يك نقاهت طولانى به خاموشى گراييد و پس از تشييع در تهران و قم در ضلع شرقى صحن حضرت معصومه عليها السَّلام در يكى از مقبره هاى صحن مقدس به خاك سپرده شد.
او در هر شهر و آبادى گام مى نهاد قدمهاى مؤثرى براى حل مشكلات مردم، رفع اختلافات، تأسيس درمانگاه، تهيه آب آشاميدنى و امثال آن برمى داشت.
امّا متأسفانه با اين همه خدمتى كه اين مرد خدوم انجام داد وسايل ارتباط جمعى حق او را ادا نكرد و اخيراً فرد ناآگاهى در يكى از مجلات درباره وى مطلبى نوشت كه حاكى از عدم آگاهى از شخصيت و خدمات شايان تقدير او بود.

صفحه 300
ما اين ضايعه بزرگ و خسارت عظيم را به پيشگاه بقية الله الاعظم ومراجع عاليقدر و رهبر بزرگ انقلاب و جامعه متدين و غيور ايران بالاخص به فرزندان برومند و بازماندگان محترم آن مرحوم تسليت گفته و براى همگان از خداوند بزرگ صبر جميل و اجر جزيل مسئلت داريم.

صفحه 301
آية الله سيد عبد الله شيرازى(قدس سره)   34
(1309 ـ 1405هـ .ق)
ماه گذشته حوزه هاى علميه «به خصوص حوزه علميه خراسان» يكى از شخصيتهاى بزرگ علمى و روحانى خود ، مرجع بزرگوار شيعه حضرت آيت الله العظمى حاج سيد عبد الله شيرازى را از دست داد به همين جهت در بسيارى از شهرستانها جلسات متعددى به عنوان بزرگداشت و تجليل از مقام شامخ اين فقيه بزرگوار برپا گرديد.
فوت اين روحانى جليل القدر ومرجع بزرگوار بدون شك به خصوص در عصر حاضر غم انگيز وجبران ناپذير است ومصداق بارز «ثلمة لا يسدها شىء» مى باشد.
مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد عبد الله شيرازى كه مقارن ساعت يك و سى دقيقه بامداد روز پنجشنبه (غره محرم الحرام سال 1405هجرى) در سن 95 سالگى بر اثر سكته قلبى دار فانى را وداع گفت، در سال 1309 هجرى قمرى در شهر شيراز ديده به جهان گشود و در سن 15 سالگى به دنبال مبارزه سر سخت پدر بزرگوارش مرحوم آيت الله سيد محمد طاهر بر ضد سلطنت استبداد قاجار و

صفحه 302
نفوذ استعمار انگليس، به اتفاق پدرش براى مدت شش ماه به «سيوند» شيراز تبعيد گرديد.
مرحوم آيت الله شيرازى پس از تحصيلات كافى در زادگاه خود شيراز و شهر مقدس قم در سال 1333هجرى قمرى به منظور درك مراتب عاليه اجتهاد و ادامه تحصيل به نجف اشرف عزيمت كرد و در نزد علما واساتيد بزرگى چون مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد حسين نائينى و آيت الله شيخ ضياء الدين عراقى و آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى بهره جست و به درجه اجتهاد نائل گرديد.
فقيد سعيد در سال 1314 هجرى شمسى به منظور زيارت مرقد مطهر حضرت ثامن الحجج على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية والثناء به ايران آمد و در مشهد مقدس رحل اقامت افكند و در طى اقامت خود در مشهد مبارزه بر ضد رژيم سفاك رضا شاه را آغاز كرد و همگام با ديگر علما وفقهاى آن عصر، در تصميم گيرى بر ضد رژيم پهلوى نقش ارزنده اى ايفا كرد. سوابق مجاهدات و تلاشهاى ايشان بر ضد استعمار در سنگرهاى مختلف فراموش ناشدنى است.
در حوادث قيام مسجد گوهرشاد همراه با مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمى و مرحوم آيت الله حاج سيد يونس اردبيلى اقدامات مؤثرى به عمل آورد و در همين رابطه از سوى رژيم منفور پهلوى به همراه ديگر علما و فقهاى مبارز دستگير و براى چهار ماه به زندان محكوم گرديد.
آيت الله شيرازى پس از گذراندن دوره زندان به نجف اشرف مراجعت نمود و در آنجا حوزه درسى خود را تشكيل داد و به عنوان يكى از شخصيتهاى علمى در عراق سكونت گزيد.
فقيد سعيد در سال 1354 پس از مبارزات زيادى با رژيم بعثى عراق بار ديگر به مشهد بازگشت.و سرانجام در نخستين روز محرّم الحرام 1405هـ برابر با پنجم مهر 1363 بدرود زندگى گفتند. ايشان از نخستين كسانى بودند كه در مبارزات با رژيم فاسد پهلوى با ساير مراجع عظام و علماى اعلام تا پيروزى

صفحه 303
انقلاب اسلامى همكارى داشتند و همواره از حريم تشيع دفاع مى نمودند به همين دليل امام امت در بيانيه خود درباره اين بزرگ تجليل فوق العاده نمودند و مجلس فاتحه با شكوهى از طرف معظم له در تهران برگزار گرديد.
مراسم تشييع جنازه آن فقيد سعيد با شكوه بسيار عظيمى انجام گرفت و در جوار مرقد مطهر حضرت ثامن الحجج امام رضا عليه التحية والثناء به خاك سپرده شد. ازآن فقيد سعيد فرزندان روحانى برومندى به يادگار مانده كه اميدواريم چراغ اين بيت علم را همچنان فروزان نگهدارند. از خدمات ارزنده آن مرحوم مى توان در مشهد مقدس از درمانگاه و حسينيه و مدرسه ايشان نام برد و از آن فقيه بزرگوار تأليفات زيادى بجا مانده است كه بعضى از آنها به چاپ رسيده و بعض ديگر هنوز به صورت خطى باقى است.
ما اين مصيبت بزرگ را به پيشگاه اقدس حضرت بقية الله الأعظم ارواحنا و ارواح العالمين له الفداء و مراجع عظام وعلماى اعلام و به خصوص حوزه علميه مشهد و خاندان آن مرحوم تسليت عرض مى كنيم و از خداوند متعال براى آن بزرگوار طلب مغفرت و براى بازماندگان آن مرحوم صبر و اجر مسئلت مى نماييم.

صفحه 304
آيت الله العظمى حاج سيد احمد خوانسارى(قدس سره)   35
(1309ـ 1405هـ . ق)
مرجع بزرگ حضرت آية الله العظمى مرحوم آقاى حاج سيد احمد خوانسارى (قدس سره) در زندگى «اسوه تقوا» و «نمونه فضيلت» و «كوه وقار» بود، و شيوه زندگى و خلق زيباى او هر انسان بيدار را به شيوه زندگى و اخلاق كريمه اولياى الهى متوجه مى كرد، شخصيت عظيم علمى و تقوايى اين مرد بزرگ، آنچنان وسيع و گسترده است كه انسان، خود را در ترسيم بزرگواريهاى او عاجز وناتوان مى بيند و قلم و خامه در تحديد ابعاد گسترده وجود او خجل و شرمنده مى باشد.
به گفته مرحوم آية الله حائرى مؤسس بزرگ حوزه علميه قم، اجتهاد را به هر معنى تفسير كنيم، آية الله خوانسارى مجتهد است و عدالت را هر گونه معنى كنيم او عادل است، امام امت نيز درباره ايشان فرمودند:«... اين عالم جليل بزرگوار و مرجع معظم كه پيوسته در حوزه هاى علميه و مجامع متدينين مقام رفيع و بلندى داشت و عمر شريف خود را در راه تدريس و تربيت و علم و عمل به پايان رساند، حقّ بزرگى بر حوزه ها دارد چه كه با رفتار و اعمال خود و تقوا و سيره خويش پيوسته در نفوس مستعدّه مؤثر و موجب تربيت بود...».

صفحه 305

بيوگرافى آية الله خوانسارى

مرحوم آية الله خوانسارى فرزند عالم بزرگوار مرحوم حاج سيد يوسف خوانسارى كه نسب شريف او به عبد الله بن موسى بن جعفر مى رسد، در محرم سال 1309 در شهرستان خوانسار ديده به جهان گشود پدر بزرگوار او فرزند سيد حسين امام جمعه خوانسار بود. او نيز فرزند رجالى معروف سيد محمد مهدى مؤلف كتابى درباره ابوبصير است كه همراه با «جوامع الفقهيه» به چاپ رسيده است.
فقيد سعيد مقدمات و سطوح عالى را در زادگاه خود نزد مرحوم سيد على اكبر «بيدهندى» كه از تلاميذ مرحوم ميرزاى شيرازى بود، فرا گرفت. آنگاه در سن شانزده سالگى براى تكميل معلومات رهسپار اصفهان شد و در حوزه علميه بزرگ اصفهان به تحصيل پرداخت و در درس خارج مرحوم «حاج مير محمد صادق احمد آبادى اصفهانى» كه از تلاميذ برجسته مرحوم محقّق خراسانى بود، شركت جست، و استخوان بندى علمى خود را در فقه و اصول به صورت چشمگيرى تكميل كرد.
آنگاه براى فراگيرى بيشتر، حوزه اصفهان را در سن بيست سالگى ترك گفت و به عزم تحصيل، رهسپار «نجف اشرف» گرديد، در آن زمان محور تدريس و اقطاب علم در حوزه علميه نجف، شخصيتهاى عظيمى مانند: آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و شيخ شريعت اصفهانى بودند . وى حدود يك سال از محضر پر فيض محقق خراسانى بهره برده و پس از درگذشت او در درس خارج مرحوم سيد يزدى صاحب «عروة الوثقى» و شيخ شريعت اصفهانى شركت كرده و بهره ها برد.
علاقه او به آشنايى با افكار متبحّران و محققان حوزه بزرگ نجف سبب شد كه علاوه بر اين شخصيتها از حوزه هاى درسى مرحوم محقق نائينى (متوفاى 1355) و مرحوم محقق عراقى(متوفاى 1361) بهره بگيرد و با افكار فقهى و

صفحه 306
مبانى اصولى اين دو استاد بزرگ آن روز آشنا شود.
وى در اين مدّت، رجال را از عالم بزرگ رجال در عصر خود مرحوم «سيد ابوتراب خوانسارى» فرا گرفت و در سال 1336 به ايران بازگشت.
ورود او به ايران همزمان با تأسيس حوزه علميه در اراك بود كه در سال 1342 به وسيله مرحوم «آية الله العظمى حائرى» پى ريزى گرديد. وى بر اثر آشنايى خاصى كه با مرحوم آية الله حائرى داشت، رهسپار اراك گرديد تا از خرمن علم مرحوم آية الله حائرى بهره بگيرد و در كنار آن به وظايف علمى و تعليمى و تربيتى اشتغال جويد.
دست تقدير مرحوم آية الله حائرى را در سال 1340هجرى برابر فروردين 1301شمسى به سرزمين مقدس قم كشاند، و علماى بزرگ قم از محضر پر فيضش درخواست اقامت كرده، و خواهان انتقال حوزه اراك به قم، و تأسيس حوزه اى در اين شهر مقدس شدند، مرحوم آية الله حائرى تصميم را موكول بر مساعد بودن استخاره نمود، اتفاقاً استخاره بسيار مساعد و در سرآغاز صفحه با جمله (وَآتُونى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعين) روبرو گرديد! از اين جهت رحل اقامت در قم افكند، و از اطراف و اكناف، فضلا و دانشمندان وعاشقان علم و فضيلت به اين شهر مقدس سرازير شدند و به همين جهت، آية الله حائرى كليه تلاميذ و محصلين اراك را به حوزه علميه قم فرا خواند.
مرحوم آية الله خوانسارى پس از مهاجرت آية الله حائرى به قم، شش ماه در اراك توقف كرده آنگاه كه از رغبت آية الله حائرى نسبت به مهاجرت ايشان به قم آگاه شد، فوراً اراك را به عزم اقامت در قم ترك نمود.
بعد از ورود به حوزه علميه قم در حالى كه خود يكى از مدرسين عالى مقام بود، درحوزه درس فقهى و اصولى مرحوم آية الله حائرى حاضر مى شد و كمتر در درس سخن مى گفت. ولى روزى هم كه لب به سخن مى گشود و اعتراض خود را به مبانى استاد مطرح مى كرد، توجه مرحوم آية الله حائرى را كاملاً جلب

صفحه 307
مى نمود و احياناً حل اشكال او موكول به روز بعد مى شد.
وى در مدت اقامت خود در قم، فلسفه مشّاء را نزد مرحوم ميرزا على اكبر حكيم يزدى كه از معاريف فلسفه و حكمت در قم بود، آموخت و نزد او «اشارات» و «اسفار» را فرا گرفت، و همچنان كه رياضيات عالى را نزد مرحوم حاج ميرزا محمد حسن رياضى كه از بستگان خود آن مرحوم بود، آموخت، و به حق در علوم رياضى و هندسه به درجه بس شايسته و قابل تحسينى رسيد. و گاهى كه با برخى از بستگان خود كه ليسانسيه رياضى بودند به مذاكره مى پرداخت، تفوق رياضى او آشكار و نمايان بود.
وى نه تنها در اين علوم سرآمد اقران به شمار مى رفت، حتّى در تاريخ نيز تبحر خاصى داشت و خط نستعليق را به صورت زيبا مى نوشت.
مرحوم آية الله خوانسارى تا سال 1370برابر 1330هجرى شمسى در قم اقامت نمود و در اين مدت سى سال به وظايف علمى و تربيتى پرداخت و پيوسته حوزه درس او مورد توجه افراد با استعداد بود و توانست گروهى را تربيت كند، همچنان كه شيوه زندگى، خُلق نبوى ، وقار شكوهمند و سكوت پر معنى او در غير موارد ضرورت، خود درس عظيمى براى افراد مهذب و خواهان سير و سلوك بود.
در سال ياد شده پس از درگذشت مرحوم حاج سيد يحيى عالم معروف تهران، چهره هاى علمى و شخصيتهاى موجّه تهران از محضر مرحوم آية الله العظمى آقاى بروجردى درخواست عالم بزرگوارى كردند كه هم با قدرت علمى خود حوزه علميه تهران را اداره كند و هم تقوا و پرهيزكارى او راهنماى مردم باشد.
مرحوم آية الله بروجردى در اين مورد از آيت الله خوانسارى درخواست اقامت در تهران نمود و ايشان نيز چون حكم آية الله بروجردى بود، با كمال ميل پذيرفت.

صفحه 308
مهاجرت شخصيتى مثل ايشان از مركز علم به نقطه ديگر، در نظر گروهى چندان موجه نبود، زيرا اقامت در حوزه، اشتغال به بحث و درس، سرنوشت ساز بود، ولى آن مرد بزرگ چون كوچكترين هوى بر سر نداشت و حديث معروف «مُخالفاً لهواهُ، مُطيعاً لأمْرِ مَولاهُ» پيوسته نصب العين او بود ولذا مصلحت عمومى را بر مصلحت شخصى خود ترجيح داد و از سال 1330 در تهران رحل اقامت افكند و آنچه در توان داشت از نظر تدريس وتأليف، تعليم و تربيت، تزكيه نفوس، توجه به رفع نيازمنديهاى حوزه دريغ نداشت و زندگى زاهدانه او كه حتى تا آخرين لحظات عمر مالك خانه اى نشد و در خانه هاى اجاره اى بسر برد، توجه خاص و عام را به خود جلب كرد، و پس از درگذشت مرحوم آية الله العظمى بروجردى گروه انبوهى از مردم تهران و ساير شهرستانها به وى مراجعه كرده از وى تقليد كردند، و در رديف يكى از مراجع بزرگ تقليد قرار گرفت.

آثار علمى آية الله خوانسارى

مرحوم آية الله خوانسارى آثار علمى و ارزنده اى از خود به يادگار گذارد كه ما بخش مطبوع آن را يادآور مى شويم:
1. جامع المدارك. اين كتاب يك دوره فقه استدلالى است كه به صورت شرح بر «المختصر النافع» محقّق حلى ـ متوفاى 676 ـ نگارش يافته و بر مسائل فقهى از طريق كتاب و سنت و ساير مدارك اجتهادى استدلال نموده است. مراجعه به اين كتاب، انسان را با دقت ريزه كاريهاى فقيد سعيد در فقه آشنا مى سازد. اين كتاب در 7 جلد چاپ شده است و هم اكنون مورد استفاده علما و فضلاى حوزه هاى علميه مى باشد.
2. العقائد الحقّه. يك دوره اصول دين استدلالى است كه به زبان عربى نگارش يافته و به صورت مستدل، مسائل عقيدتى را مطرح كرده است و مطالعه اين كتاب ما را بر احاطه و تسلط آن مرحوم بر فلسفه و كلام آشنا مى سازد.

صفحه 309
3. تعليقه بر «العروة الوثقى» كه افكار فقهى خود را آنجا كه با نظريه مرحوم سيد يزدى، مخالف است مطرح مى كند.
فقيد سعيد در بيست وهفتم ربيع الثانى برابر با 29 ديماه 1365 ديده از جهان پوشيد.
ما درگذشت مرحوم آية الله خوانسارى را كه به حق ضايعه بزرگ و خسارت جبران ناپذيرى بود، به پيشگاه حضرت ولى عصر ارواحنا فداه وحوزه هاى علميه و مراجع عالى قدر و بالأخص به بازماندگان آن مرحوم تسليت گفته و از خداوند بزرگ براى آن مرحوم رفعت درجه خواستار است.

صفحه 310
آيت الله كمره اى(قدس سره)(1317 ـ 1405هـ ق)   36
دانشمند بزرگ
علامه بزرگوار آيت الله حاج ميرزا خليل كمره اى فقيه، فيلسوف، مورخ، نويسنده، ومحقق عاليقدر در سن 88 سالگى پس از 5 سال بيمارى سخت و طولانى بدرود حيات گفت.
وى در سال 1317 قمرى در «كمره» از توابع خمين ديده به جهان گشود و پس از تحصيل علوم ابتدائى در زادگاه خود، براى كسب علوم ومعارف به «خوانسار» عزيمت نمود و در آنجا از محضر يكى ازعلماى بزرگ به نام «آخوند ملا محمد بيدهندى» كه در آن سامان به قدس و تقوا معروف بود، تلمذ كرد وپس از فوت آن مرد بزرگ نزد مجتهد بزرگوار مرحوم حاج سيد على اكبر بيدهندى و آقا سيد احمد جاده اى، به تحصيل پرداخت و از محضر آن دو عالم ربانى استفاده شايان نمود و در سن 19 سالگى به كمره بازگشت سپس براى ادامه تحصيل علوم عاليه عازم حوزه علميه اراك گرديد و از محضر مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى بهره ها گرفت.
در سال 1340هجرى قمرى در قم رحل اقامت افكند و در آن موقع استاد

صفحه 311
فلسفه و حكمت حوزه علميه قم مرحوم حاج ميرزا على اكبر يزدى بود كه در عصر خود كم نظير بود، وى فلسفه وحكمت را نزد او آموخت و در سال 1354 در رابطه با غائله «كشف حجاب» به دستور رضاخان دستگير وزندانى شد، وبعد ازيك ماه زندانى شدن، به قيد عدم خروج از تهران آزاد گرديد.
مرحوم آيت الله كمره اى در سال 1371 در كراچى به رياست «مؤتمر عالم اسلامى» انتخاب گرديد، وبار دوم در سال 1379 قمرى در مؤتمر اسلامى بيت المقدس شركت كرد و در پايان مؤتمر با اشاره مرحوم آيت الله العظمى بروجردى همراه با مرحوم آيت الله طالقانى با فقيه بزرگوار اهل سنت «شيخ محمود شلتوت» در باره اتحاد اسلامى ديدار و گفتگو كرد.
مرحوم كمره اى از علما و دانشمندان بزرگوارى است كه به سهم خود از راه بيان و قلم خدمات بسيار ارزنده اى به اسلام نموده است و تأليفات فراوانى (حدود 70 جلد) از آن مرحوم به يادگار مانده است از آن جمله: 1. افق وحى، 2. افق اعلى، 3. على والزهراء، 4. ملكه اسلام، 5. شرح نهج البلاغه در 23 جلد، 6. عنصر شجاعت در 7 جلد(در حالات امام حسين و يارانش)، 7. قبله اسلام، 8. تفسير سوره نور، 9. مجلس مباحثه امام رضا (عليه السلام) با عمران صابى، 10. امناء الهى در كتاب سلمان فارسى و دهها آثار ديگر. آية اللّه كمره اى در 15 محرّم الحرام 1405هـ برابر با 20 مهرماه 1363 بدرود زندگى گفته اند..

صفحه 312
آيت الله خادمى(قدس سره)(1319 ـ 1405هـ ق)   37
مظهر فضيلت و فقاهت
بى شك درگذشت هر فردى از روحانيون، در هر نقطه اى از نقاط جهان، مايه تأسف و تأثر است، و ضايعه جبران ناپذيرى به شمار مى رود، ولى در اين ميان رحلت آن گروه از روحانيون كه از نظر علم و دانش، تأليف و نگارش، تقوا و پرهيزگارى، زهد ووارستگى، خدمت و انجام وظايف اجتماعى، در سطح خاصى قرار دارند، براى خود، حساب جداگانه اى دارد.
مرحوم آيت الله حاج آقا حسين خادمى اصفهانى (قدس سره) به حق از آن گروه از علما و دانشمندان كم نظيرى بود كه جهاد نفس خود را با جهاد علمى واجتماعى توأم ساخته و در چشم اندازهاى مختلف زندگى خدمات بس ارزنده اى به جامعه اسلامى تقديم داشته است.
فقيد سعيد در روز جمعه سوم شعبان 1319هـ ق در شهر اصفهان ديده به جهان گشود و پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى، به تحصيل علوم دينى پرداخت. ادبيات عرب را نزد مرحوم حاج شيخ على يزدى فرا گرفت و سطوح را نزد مرحوم ميرزا احمد اصفهانى آموخت، آنگاه براى فراگيرى مراتب

صفحه 313
بالا در حوزه درس دو شخصيت بزرگ علمى وقت، مرحوم حاج سيد على نجف آبادى، وسيد محمد نجف آبادى حاضر شد و رسائل و مكاسب و كفايه را نزد آنان فرا گرفت، سپس در حوزه درس خارج مجتهد و محقق بزرگ مرحوم حاج ميرزا محمد صادق اصفهانى شركت كرد، و به پايه اى از علم ودانش رسيد آنگاه براى تكميل مراتب علمى خود، حدود سال1342رهسپار نجف اشرف گرديد و از حوزه هاى درس خارج آيات بزرگ نائينى، عراقى و اصفهانى، خوشه ها چيد، و علم كلام و فن مناظره با اصحاب مذاهب را از مرحوم آيت الله بلاغى كه استاد بس مبرزى در اين رشته بود، آموخت، و رجال و درايه را نزد مرحوم سيد ابوتراب خوانسارى تحصيل كرد و سرانجام براى انجام وظايف علمى و دينى به زادگاه خود بازگشت، و به تربيت طلاب و فضلا و قيام به وظايف اجتماعى پرداخت، و متجاوز از پنجاه سال در حوزه علمى اصفهان در مدرسه صدر، به تدريس و تأليف وساير وظايف علمى قيام نمود و آثار علمى ارزنده اى از خود به يادگار گذارد كه قسمت اعظم آنها مخطوط و برخى به زيور طبع آراسته است و در ميان آثار علمى آن فقيد«رهبر سعادت» كه يك دوره عقايد اسلامى را به صورت استدلالى به زبان فارسى نگاشته اند، از ارزش خاصى برخوردار است.
فقيد سعيد در بامداد روز دوشنبه بيستم اسفندماه سال 63 برابر 18 جمادى الثانيه 1405 ديده از جهان بربست، و پس از انتشار خبر رحلت آن روحانى جليل، اصفهان وحومه آن به حالت تعطيل درآمده و جنازه آن فقيد پس از تشييع با شكوه به ارض اقدس انتقال يافت و در كنار حضرت ثامن الأئمه(عليه السلام) به خاك سپرده شد.
مرحوم آيت الله خادمى، فقيهى بزرگ، مجتهدى عالى مقام، دانشمندى متواضع، خدمتگزارى دلسوز در كمالات اخلاقى و روحى، زبانزد خاص و عام بود، و در پيشبرد انقلاب اسلامى، و نهضت ملت مسلمان ايران سهم بسزايى

صفحه 314
داشت، كه در تاريخ انقلاب محفوظ مى باشد.
ما اين ضايعه بزرگ را به حضرت بقية الله الأعظم و امام امّت و ساير مراجع عظام و بازماندگان و فرزندان برومند آن مرحوم تسليت مى گوييم.
عاش سعيداً ومات سعيداً

صفحه 315
آية الله خرسان(قدس سره)(1322ـ 1405هـ . ق)   38
محقّق بزرگ
جنگ تحميلى پرده ضخيمى ميان ما و حوادثى كه در عراق بالأخص در مراكز دينى و علمى رخ مى دهد، پديد آورده و بسيارى از رويدادها، پس از گذشت زمان به دست ما مى رسد، از آن حوادث اسفبار، درگذشت محقق عالى قدر مرحوم آية الله سيدحسن نجفى استاد حديث و رجال و درايه و تاريخ است.
مرحوم سيد حسن از خاندان معروف «خِرسان» كه از بيوت قديمى و علمى نجف مى باشد و بيشتر آنان افتخار خدمت در آستان قدس مولا اميرمؤمنان (عليه السلام)را داشته اند و از ميان آنها، علما و دانشمندان بزرگى برخاسته كه شرح حال آنان را مرحوم متتبع بزرگ آقا بزرگ تهرانى در كتاب ارزنده خود «طبقات الشيعة» آورده است و خود مرحوم فقيد سيد حسن خرسان كتابى به عنوان «يتيمة الزمان» درباره اُسره و خانواده خود نوشته اند.
قهرمان گفتار ما در سال 1322 هـ در نجف اشرف ديده به جهان گشود و علوم ادبى و منطق و فقه و اصول را از مشاهير علما نجف آموخت. و در ميان

صفحه 316
تمام طبقات به ورع وتقوا و پرهيزگارى معروف بود و سالها در مسجد شيخ انصارى اقامه جماعت مى نمود.
از آثار بس ارزنده مرحوم، تحقيق وتصحيح كتابهاى:
1. «من لا يحضره الفقيه»، 2. «تهذيب الأحكام»، 3. «الاستبصار فيما اختلفت من الاخبار» مى باشد و كتاب نخست از آن «صدوق و دومى وسومى از تأليفات شيخ طوسى و هر سه، جزء كتب اربعه مى باشند، و هر سه كتاب به تحقيق و تحشيه اين مرد بزرگ به چاپ رسيده است.
اين نويسنده محقق به اين حد اكتفا نكرده «مشيخه هاى» هر سه كتاب را شرح و تحقيق كرده است و در اين مورد نوآوريهايى دارد كه بر اهل تحقيق پنهان نيست.
زندگى مرحوم «خرسان» در كتاب «نقباء البشر»3/1118 و «رجال الفكر والأدب» ص 152 و «مشهد الإمام» و «تاريخ النجف»4/85 آمده است علاقمندان مى توانند به آنها مراجعه نمايند.
سرانجام اين محقق كم نظير در ماه جمادى الثانيه 1405هـ در نجف اشرف درگذشت و با تجليل و احترام در مقبره خانوادگى خود در صحن مطهر به خاك سپرده شد.
ما اين ضايعه را به علماى اعلام و آيات عظام و بازماندگان آن مرحوم تسليت مى گوييم البته چراغ علم و دانش و تحقيق با درگذشت اين شخصيت در اين خانواده خاموش نشده و فرزند برومند ايشان آقاى سيد مهدى خرسان پيرو راه پدر بوده و علاوه بر مراتب علمى كتاب ارزشمندى پيرامون زندگى «ابن عباس» نوشته است و از آثار چاپ شده ايشان تحقيق كتاب «البيان فى اخبار صاحب الزمان» است كه كراراً در نجف و لبنان چاپ شده است.

صفحه 317
آيت الله سيد نصراللّه مستنبط (قدس سره)   39
فقيهى محقّق (1327 ـ 1406هـ ق)
در ايامى كه جامعه اسلامى در اقطار مختلف جهان، سرگرم مراسم بزرگداشت ميلاد مسعود خاتم پيامبران بود، ناگهان غم و شادى به هم آميخت و طوفان اجل، شاخه بزرگى از درخت تنومند و تناور فقه شيعى را بركند، وخبر درگذشت ناگهانى فقيه بزرگوار حضرت آيت الله آقاى حاج سيد نصرالله مستنبط در جوامع علمى و اسلامى منتشر گشت،و علما و دانشمندان و كليه علاقمندان آن فقيه را در اندوه فرو برد.
فقيد سعيد در سال 1327 هجرى قمرى در شهرستان تبريز در خانواده علم وسيادت يعنى بيت مرحوم آية الله حاج سيد رضى مستنبط1 ديده به جهان

1. والد مرحوم مستنبط آقاى حاج سيد رضى از چهره هاى معروف علمى و اجتماعى شهرستان تبريز بود. وى در سال 1270متولد شده و در سال 1347هجرى قمرى ديده از جهان فرو بست و داراى آثار علمى و تأليفات فقهى است كه در بيت مستنبط محفوظ مى باشد، از اين شخصيت سه فرزند علمى به يادگار ماند وهر سه ديده از جهان بربستند يعنى آقايان: حاج سيد مرتضى مستنبط، حاج سيد احمد مستنبط و فقيد سعيد كه هم اكنون در حزن و اندوه او فرو رفته ايم.«قدّس الله أسرارهم».

صفحه 318
گشود، و مقدمات فارسى و عربى و علوم تداول عصر را در زادگاه خود از اساتيد وقت فرا گرفت، و قسمتى از سطوح فقهى را نزد مرحوم ميرزا عبدالعلى سرايى اهرابى آموخت، آنگاه در سال 1350 قمرى برابر 1310 هجرى شمسى براى تكميل معلومات رهسپار حوزه علميه قم گرديد، و از حوزه درس مرحوم آية الله حائرى مؤسس حوزه و بيشتر از حوزه درس مرحوم آية الله حجت بهره گرفت و درس هاى اساتيد خود را به رشته تحرير درآورد.و مورد علاقه مرحوم آية الله حجت قرار گرفت و پيوسته از اين استاد در طول عمر به عظمت ونيكى ياد مى كرد و در رشته معقول از درس مرحوم آية الله شاه آبادى بهره فراوان برد.
پس از درگذشت آيت الله حائرى تصميم گرفت از گلستان حوزه علميه نجف گلهايى برچيند، ودامن خود را از خرمن علم اساتيدى معظم چون آيت الله شيخ ضياء الدين عراقى وآيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى پر كند، از اين جهت ايران را به عزم اقامت در نجف اشرف ترك گفت و قريب پنجاه سال، در آن دانشگاه به وظايف علمى پرداخت و علاوه برتكميل معلومات خويش، گروه انبوهى را در اين مدت در فقه و اصول، در اخلاق و سلوك تربيت نمود بالأخص كه وى عرفان واخلاق را از اعجوبه دوران مرحوم ميرزا على آقا قاضى فرا گرفته و زير دست او پرورش يافته بود.
آيت الله مستنبط حتى در روزهاى تعطيلى هم درسهاى مخصوصى داشتند يا برخى از قواعد فقهى واصولى را تدريس مى كردند و يا درس كلام و عقايد براى طلاب مى گفتند و مطالب درس كلام را در دو مجلد به نام «معارف الإسلام» تنظيم نموده است. نماز جماعت ايشان از نمازهاى پر جمعيت نجف اشرف بود و منزل معظم له پيوسته مجلس علما و محفل اهل فضل و دانش بود و هميشه بحث و بررسى مسائل مشكل فقهى و اصولى و كلامى در مجالس او مورد گفتگو بود.
خصوصيات اخلاقى مرحوم مستنبط، مايه توجه است وى بيش از همه به

صفحه 319
تعليم وتدريس علاقه مند بود و درسى را حاضر نمى شد، ويا القا نمى كرد، مگر اينكه آن را مى نوشت از اين جهت از اين فقيد سعيد آثار علمى فراوانى به صورت چاپى ومخطوط، باقى مانده است.

تأليفات ايشان

1. تقريرات فقه مرحوم آيت الله حائرى (صلاة).
2. تقريرات فقه آيت الله حائرى (مناسك حج)
3. تقريرات فقه آيت الله شيخ ضياء الدين عراقى.
4. تقريرات اصول مرحوم آيت الله عراقى(در 7 جلد).
5. معارف الإسلام (يك دوره كلام).
6. اجتهاد و تقليد.
7. قاعده تجاوز و فراغ.
8. لباس مشكوك.
9. عدالت.
10. قاعده من ادرك.
11. رساله در تقيه.
12. شرح عروة الوثقى كه چهارمجلد آن تاكنون در نجف اشرف به چاپ رسيده است.
13. توضيح المسائل (رساله عمليه كه چاپ شده است).
امتياز مهم آيت الله مستنبط اخلاق و كمالات انسانى او بود. از نظر تواضع وسلامت طبع وبى آزارى كه شايد در تمام مدت عمر، آزارش به كسى نرسيده و كسى از ايشان نرنجيده باشد تا حدى كه از خانواده اش نقل شد كه گفته بود در اين مدت يك بار هم اخم برمن نكرده است و پيوسته خوش برخورد و متبسم بود.

صفحه 320
بالأخره وى فردى متواضع وخليق و با تلاميذ خود بسان يك دوست رفتار مى كرد و از اين طريق، مراتب علمى و اخلاقى آنان را بالا مى برد.
وى فردى متهجد بود ونيايش نيمه شب او ترك نمى شد و همزمان با باز شدن دربهاى حرم وارد حرم مى شد، و به عبادت و تهجد و دعا و قرآن مشغول مى گشت. سرانجام در 18 ربيع الأوّل 1406هـ برابر 10 آذر 1364 دعوت حق را لبّيك گفت.
ارتحال اين عالم ربانى، فقيه و استاد بزرگ حوزه علميه نجف و داماد معظم مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى آقاى خوئى ـدام ظله ـ ضايعه اى جبران ناپذير براى اسلام و حوزه هاى علميه بود.
اين ضايعه بزرگ علما و دانشمندان ، مجتهدان و مراجع تقليد را در حزن و اندوه فرو برد، تا آنجا كه رهبر عاليقدر انقلاب حضرت امام ـ دام ظله ـ مراتب تأثر خود را در تلگرامى به آية الله العظمى گلپايگانى چنين بيان مى كند:
«درگذشت مرحوم حجة الإسلام والمسلمين آقاى حاج سيد نصر الله مستنبط (قدس سره) موجب تأثر گرديد، بدين وسيله اين ضايعه مولمه را به جنابعالى و آقازاده محترم جناب حجة الإسلام آقاى سيد جواد گلپايگانى دامت توفيقاته تسليت گفته طول عمر و سلامت شما را از خداوند متعال مسئلت دارم».
حضرت آية الله گلپايگانى كه پيوند خويشاوندى نيز با فقيد سعيد دارد پس از وصول خبر رحلت آن فقيد اطلاعيه اى به شرح زير منتشر ساخت:
«رحلت ناگهانى حضرت آية الله آقاى حاج سيد نصر الله مستنبط كه از اعاظم فقها و مدرسين حوزه علميه مقدسه نجف اشرف بوده اند، موجب تأثر وتأسف گرديد. فقيد سعيد مثالى در علم و تقوا بود و تا روز ارتحال به لقاء الله در تربيت وتكميل طلاب و فضلا به خدمات مذكور خود ادامه مى داد فقدان شخصيتى مانند ايشان ضايعه اى جبران ناپذير وبس بزرگ است، اين مصيبت را به حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفداء و علما اعلام و حوزه هاى علميه

صفحه 321
خصوصاً حوزه علميه نجف اشرف و بيت علم وسيادت تسليت عرض نموده و از خداوند متعال علو درجات آن فقيد سعيد و صبر جميل و اجر جزيل بازماندگان را مسئلت مى داريم».
ما اين ضايعه بزرگ را به حضرت بقية الله ارواحنا فداه، مراجع عاليقدر وعلما و دانشمندان بالأخص به دو بيت شريف و رفيع حضرت آية الله العظمى خوئى وآية الله العظمى گلپايگانى كه هر دو نسبت نزديكى با فقيد سعيد دارند و كليه بازماندگان آن مرحوم تسليت گفته و براى همگان صبر جميل و اجر جزيل مسئلت مى داريم.
وسلام الله عليه يوم ولد، و يوم مات و يوم يبعث

صفحه 322
آيت الله حائرى(قدس سره) (1334 ـ 1406هـ ق)   40
مظهر فضيلت و تقوى
گذشت زمان، و نشيب و فراز روزگار، نام و نشان بسيارى از شخصيت ها را در خود مخفى و پنهان مى سازد، و در بستر جهان بسيارى از امواج تاريخى را به خاموشى مى سپارد، و پس از اندى ديگر اثرى از آنها باقى نمى ماند.
ولى اولياى الهى و انسانهاى نمونه به خاطر عظمت و صلابتى كه دارند ازاين اصل مستثنى مى باشند به گونه اى كه هاضمه جهان را ياراى تحليل آنها نيست و بسان برليان در معده دنيا باقى مى مانند و از خاطره ها محو و نابود نمى گردند.
درست است كه گردش مهر و ماه به حكم گفتار پيامبر عظيم الشأن اسلام «انّ الشمس و القمر يبليان كل جديد» هر جديد و نوى را كهنه مى سازد، ولى مردان الهى و رجال علم و فضيلت واسطوره هاى تقوا و اخلاق، وخدمتگزاران صديق جامعه از اين اصل مستثنى بوده و پيوسته خاطره آنها زنده و در روح و روان مردم، بس جاى بلندى مى گيرند، و امواجى كه حيات وموت آنها در بستر جامعه پديد مى آورد، با فزايندگى خاصى باقى مى ماند.

صفحه 323
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى، فرزند برومند مؤسس حوزه علميه قم مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى (قدّس الله أسرارهما) از آن افراد نادر و نمونه بود كه ياد او به اين زودى از خاطره ها محو نمى گردد بلكه پيوسته «زنده ياد» مى ماند.
ملت شريف و عزيز ايران كه مدتها است بسيارى از مصائب و رويدادهاى ناگوار را در خود هضم مى كند، اين بار با ارتحال و درگذشت شخصيتى روبرو شد كه در علم و فضيلت، فقه و فقاهت، زهد ووارستگى، وقار وسنگينى، تواضع و فروتنى، سرانجام پيراستگى از هرنوع هوى و هوس، نمونه بارز، و مثال راستين بود.
از اين جهت هرگز او را فراموش نخواهد كرد، وحقوق بيت شريف ايشان را، در خاطره ها حفظ خواهد نمود.
خبر ارتحال آيت الله حائرى كه در پانزدهم اسفند ماه سال 64 از رسانه هاى خبرى پخش و منتشر گرديد، جهانى را در سوگ خود فرو برد و قلوب و دلها را تكان داد، و موجى از اندوه و هاله اى از غم سراسر ايران را فرا گرفت و در غالب شهرها، مجالس عزا وختم اعلام گرديد و درسهاى حوزه مقدسه قم كه يادگار پدر بزرگوار ايشان است، تا مدتى تعطيل شد شايد از اين طريق جزئى از حقى را كه بر ذمّه دارد، ادا نمايند.
اين شخصيت والا وعزيز، در عين زهد و بى رغبتى به مال و منال، آنى از تدريس و افاضه،وتأليف و تصنيف، و ارشاد و هدايت، رسيدگى به ايتام و افراد تهيدست، غفلت نداشت و راه و روش او در زندگى پرتوى از زندگى پيامبران و اولياى الهى بود، و اين حقيقت را كسانى كه از نزديك با او محشور و مأنوس بودند به صورت روشن لمس مى كردند.
فقيد سعيد در روز چهاردهم ذى الحجه هزار و سيصد و سى وچهار هجرى قمرى در شهرستان اراك، در مهد علم و فضيلت ديده به جهان گشود، وقلوب و

صفحه 324
ديدگان خانواده مرحوم حائرى را به عنوان نخستين فرزند ذكور روشن ساخت.
مرحوم آيت الله مؤسس كه از سال 1332 هجرى قمرى به عنوان تأسيس حوزه در اراك رحل اقامت در آن شهرستان افكنده بود، در نوروز سال 1301 برابر رجب 1340 براى زيارت مرقد مطهر فاطمه معصومه(عليها السلام) به قم مشرف شده بود، بر اثر درخواست اكيد علما و مردم اين شهرمذهبى، ناچار شد كه اراك را به عزم اقامت در قم، ترك گويد، و خانواده وتلاميذ و شاگردان خود را به اين شهر فرا خواند، از آن سال فقيد سعيد همراه والد معظم خود در قم اقامت گزيد، و به تحصيل علوم عربى و فقه و اصول پرداخت، و سطوح عالى را نزد تلاميذ بزرگ آيت الله والد، فرا گرفت فرائد شيخ اعظم انصارى را نزد مرحوم آيت الله گلپايگانى و مكاسب را نزد مرحوم آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى وكفايه را نزد مرحوم آيت الله محقق داماد (قدس الله ارواحهم) آموخت، آنگاه شايستگى پيدا كرد كه در حوزه خارج فقه و اصول والد معظم خود حاضر گردد و از خرمن علم آن راد مرد الهى كه اين حوزه با بركت به دست پر ميمنت او پى ريزى شده است بهره بگيرد.
پس از درگذشت آيت الله مؤسس در سال 1355، در فقه و اصول در درس فقيه بزرگ مرحوم آيت الله حجت كه افتخار دامادى وى را نيز داشت، شركت كرد و از حوزه درس او استفاده فراوان نمود.
در سال 1364قمرى برابر 1324شمسى مرحوم آيت الله بروجردى بنا به درخواست فضلاى حوزه علميه قم، رحل اقامت در قم افكند، و در حوزه موج جديدى در علوم اسلامى مخصوصاً فقه و رجال پديد آورد آيت الله حائرى در دروس فقه و اصول مرحوم آيت الله بروجردى حاضر شده و قسمت اعظم استخوان بندى علمى او در فقه و اصول، مربوط به درسهاى دو استاد اخير او مى باشد.

صفحه 325

حوزه تدريس او

او يكى از استادان مبرزو نامى حوزه بود كه در دوران جوانى نه تنها سطوح عالى فقه و اصول را تدريس مى كرد، بلكه در حوالى سنين سى سالگى حوزه تدريس خارج داشت و گروهى از فضلا كه هم اكنون از فضلاى حوزه و يا از مسؤولان كشورند، از خرمن علم او بهره مى گرفتند.
حوزه درس او يكى از درسهاى نامى حوزه بود و در ميان مدرسان عالى مقام حوزه درس او به دقت و عمق و ژرف نگرى معروف بود، ومتجاوز از سى سال بر كرسى تدريس خارج تكيه زد و افاضه نمود و تا اين اواخر كه بيمارى او شديد گرديد، رشته تدريس والفت او با تلاميذ خود قطع نگرديد.

تأليفات او

نتيجه بحث و تدريس وى، يك رشته آثار ارزشمندى است كه برخى از آنها به زيور طبع آراسته گرديد ولى غالباً به صورت مخطوط باقى است و ما براى ثبت در تاريخ اسامى عمده آنها را مى آوريم:
1. ابتغاء الفضيلة يك دوره فقه استدلالى است پيرامون مكاسب محرمه و احكام و خيارات كه يك جلد از آن چاپ و منتشر شده است.
2. طهارت، 3. خمس، 4. صلاة جمعه، 5. صلاة مسافر(اين دو رساله اخير زير طبع است)، 6. يك دوره اصول فقه، 7. يك دوره اصول عقايد.
اميد است علاقمندان به فكر و انديشه اين شخصيت علمى در طبع و نشر آثار وى كوشش نمايند.

خدمات اجتماعى

مرحوم آيت الله حائرى بسان والد بزرگوار خود، داراى صفاى باطن و روح لطيفى بود نسبت به ايتام و افراد بى سرپرست سخت حساس بود، از اين جهت

صفحه 326
در شهرستان قم، دست به تأسيس مؤسساتى زد كه بتواند از اين طريق به اين گروه، خدماتى انجام دهد و از آثار اوست:
1. صندوق ذخيره علوى.
2. مؤسسه مبارزه با فقر.
3. مؤسسه سرپرستى ايتام.
4. دبيرستان دين و دانش.
و به حق هر يك از اين مؤسسات، بالأخص سه مؤسسه نخست، خدمات بس شايان تقديرى انجام داده است واميد است روزى بيلان خدمات اين مؤسسات از طريق امناى آنها منتشر گردد، و علاقمندان در جريان ارزش كارهاى اين شخصيت والا قرار گيرند.

تأثير گسترده گذشت فقيد سعيد

خبر فوت وارتحال حضرت آيت الله حائرى، موجى از غم و اندوه در سراسر كشور برانگيخت و براى تشييع پيكر مطهر او جمعيت عظيمى از قم و خارج آن به سمت خانه او سرازير شدند و در نتيجه در اطراف خانه و خيابانهاى مجاور ازدحام پديد آمدو شهرستان قم كمتر تشييعى به اين عظمت و بزرگى، و در عين حال همراه با معنويت ونورانيت، به خاطر دارد، و عملاً خاطره تشييع جنازه مراجعى مانند آيت الله بروجردى و آيت الله خوانسارى را زنده كرد.
سپس حضرت آيت الله العظمى آقاى گلپايگانى بر پيكر مطهر فقيد سعيد نماز خواندند، و با يك جهان تأثر وتأسف به حرم مطهر منتقل شد و در جوار حضرت معصومه (عليها السلام) در قسمت بالا، كنار قبر والد بزرگوار خود به خاك سپرده شد تو گويى با دفن آن جسد، كوهى از تقوا و پاكى، از علم و فقاهت به خاك سپرده شد.
ما در عظمت اين شخصيت والامقام و عمق تأثر فقدان او، هر چه بگوييم،

صفحه 327
كم گفته ايم و خامه را ياراى ترسيم اين قسمت نيست همين قدر كافى است كه رهبر عاليقدر حضرت آيت الله العظمى امام خمينى دام ظله در پيام تسليتى خود مى فرمايد:
«رحلت اسف انگيز حضرت آيت الله آقاى حاج آقا مرتضى حائرى رحمة الله عليه موجب كمال تأثر وتأسف گرديد ايشان در علم و عمل، به حق خلف بزرگوار مرحوم آيت الله العظمى استاد معظم حضرت آقاى شيخ عبد الكريم رضوان الله تعالى عليه بودند و كفى به شرفاً وسعادة.
اينجانب از اوايل تأسيس حوزه علميه پر بركت قم كه به دست مبارك پدر بزرگوارشان تأسيس شد و موجب آن همه بركات شد، آشنايى با ايشان داشته و پس از مدتى از نزديك معاشر و دوست صميمى بوديم و در تمام مدت طولانى معاشرت، جز خير و سعى در انجام وظيفه علميه و دينيه از ايشان مشاهده ننمودم اين بزرگوار علاوه بر مقام فقاهت وعدالت از صفاى باطن، به طور شايسته برخوردار بودند، و از اوائل نهضت اسلامى ايران از اشخاص پيشقدم در اين نهضت مقدس بودند و جزاه الله عن الإسلام خيراً.
اينجانب به ملت محترم ايران به ويژه اهالى وفادار قم و حضرات علماى اعلام و مدرسين معظم حوزه علميه قم تسليت عرض مى كنم و براى خاندان معظم ايشان و فاميل محترمشان خصوصاً حضرت حجة الإسلام آقاى حاج آقا مهدى حائرى اعزه الله از خداوند تعالى طلب صبر جميل واجر جزيل مى نمايم.
اميد است عنايت حضرت بقية الله روحى و ارواح العالمين لمقدمه الفداء شامل حال همه آنان و همه ملت مسلمان باشد.
والسلام على عباد الله الصالحين
15 اسفند 64 برابر با 24جمادى الثانى
سال 1406 هجرى قمرى
روح الله الموسوى الخمينى

صفحه 328
***
حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى در پيام تسليت خود مراتب تأثر و قدردانى خود را از آن عالم ربانى چنين اظهار مى دارد:
بسم الله الرحمن الرحيم
إنّا للّه وإنّا إليه راجعون
ثلمه جبران ناپذير رحلت آيت الله آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى (قدس سره) كه از شخصيتهاى ارزنده علمى و اساتيد بزرگ حوزه علميه بودند، موجب كمال تأسف وتأثر گرديد .فقيد سعيد از اركان محكم روحانيت و در مكارم اخلاق و زهد و تواضع در عصر ما نمونه بود، در رعايت ارباب حوائج و تأسيس خيريه و دار الايتام و ساير امور بريه، مصدر خدمات مشكوره بود و در امر به معروف و نهى از منكر و ابطال بدع و دفاع از احكام، وغيرت دينى واظهار حق، مواضع محموده داشت و به حق خلف صدق و صالح پدر بزرگوارش حضرت استاد اكبر آيت الله العظمى حائرى (قدس سره)بود، رحمة الله عليهما رحمة واسعة وحشرهما الله تعالى مع أولياء الكرام.
اين مصيبت بزرگ را به آستان مقدس حضرت بقية الله ارواحنا فداه وحضرات علماى اعلام و حوزه هاى علميه وبيت رفيع علم و فقاهت آن مرحوم تسليت عرض نموده وعلو درجات ايشان واجر جزيل وصبر جميل بازماندگان را از خداوند متعال مسئلت مى نماييم.
24جمادى الثاني 1406
محمد رضا الموسوى الگلپايگانى
مرحوم فقيد سعيد علاقه خاصى به زيارت آستان قدس رضوى داشت و در حدود شصت بار به زيارت آن آستان قدس تشرف پيدا كرد و در يكى از مسافرتهاى خود مضمون حديثى را كه در خصال صدوق پيرامون فضيلت وآثار زيارت مرقد حضرت على بن موسى الرضا وارد شده است در قالب نظم ريخته

صفحه 329
و شيوه خاصى آن را پرورش داده است.
اينك براى ثبت در تاريخ و بيان نمونه اى از كمالات روحى آن فقيد سعيد نخست متن حديث را يادآور شده وبعداً شعرى را كه حضرت آية الله حائرى سروده اند نقل مى كنيم:
من زارنى على بعد داري أتيته يوم القيامة في ثلاث مواطن حتى أخلصته من أهوالها إذا تطايرت الكتب يميناً وشمالاً وعند الصراط وعند الميزان.
در خصال آمد كه نور هشتمين *** آفتاب آسمان علم و دين
لابس خلعت ز خلوتگاه دوست *** آنكه راز علّم الأسماء در اوست
مظهر اسماء خلاّق مبين *** جانشين ذات رب العالمين
گفت هر كس كاو بيايد سوى من *** ترك كوى خود كند در كوى من
من بديدارش روم ديگر سرا *** وا رهانم زائرم را از بلا
او اگر يك بار آيد نزد من *** من سه بار او را بيابم در محن
اندران هنگامه پر هيمنه *** كه گهى از ميسره گه ميمنه
نامه هاى بندگان از خوب و بد *** سوى صاحب نامه ها پران شود

صفحه 330
واندران معبر كه مى بايد عبور *** از صراط و رفتن از ظلمت به نور
واندر آن موقف كه وقت سنجش است *** گاه سنجش غيرگاه بخشش است
اندر اين هنگامه هاى پر خطر *** كه نباشد عفو بخشش در نظر
مى دهم سرمايه اى از نور خود *** از گران سرمايه موفور خود
تا كه ميزان عمل سنگين شود *** نامه ها چون بوستان رنگين شود
با همان سرمايه با اذن اله *** راه را سازم برايش شاه راه
اى على عالى اى نور خدا *** اى كه باشى بر رضاى حق رضا
من بديدارت مكرر آمدم *** لطفها بايد پياپى دم بدم
هم بدنيا هم به عقبى بايدت *** لطفهايى كه تو را مى شايدت
در پناه خود همى گيرى مرا *** با جميع دوستان و اقربا
در دلم نور معارف افكنى *** و از خرافات جهان دورم كنى
از تو خواهم اى ولى اتقياء *** اى مهين سبط امير الاوصياء

صفحه 331
وقت مردن كلبه ام روشن كنى *** از قدومت گلخنم گلشن كنى
روى مهر تو بهشت است اى رضا *** بلكه باشد از بهشت اكبر رضا
آنچه گفتم خواه از رب الوجود *** آنكه او بود است و غير او نبود
سيصد و هشتاد و نه بعد از هزار *** چون شد از هجرت بياد وصل يار
حائرى گفت اين چكامه بهر دوست *** چشم وى همواره در تشريف اوست
سيدى دعبل ز تو چيزى نخواست *** خود مشرف شد به خلعت فوق خواست
ليك مى خواهم صله بى انتهاء *** وين طلب باشد ز مثل تو روا
وين طمع نبود ز موجودى كه او *** با وجود مطلق آمد روبرو
در جمادى الثانى 1389 هـ . ق در مشهد مقدس سروده شد و در مرقد مطهر قرائت گرديد.
ما فقدان اين عالم ربانى و رادمرد الهى را به حضرت بقية الله امام زمان ارواحنا فداه و مراجع عظام و شخصيتهاى علمى و دانشمندان حوزه علميه و كليه بازماندگان آن فقيد سعيد بالأخص برادر دانشمند و محقق آن مرحوم، حضرت آقاى حاج شيخ مهدى يزدى حائرى دام ظله تسليت گفته و براى همگان صبر جزيل و اجر جميل از درگاه الهى خواستار مى باشد.
فسلام عليه يوم ولد، ويوم مات، ويوم يبعث حياً

صفحه 332
استاد سيد غلامرضا سعيدى(قدس سره)   41
نويسنده مخلص و با شهامت(1314 ـ 1409هـ ق)
حيات و زندگى شخصيتهاى بزرگ، همچون منشورى چند پهلو، داراى ابعاد و جوانب گوناگونى است كه تحليل گران ومورخان، هر يك، به دلايل گوناگون و از آن جمله به خاطر سليقه و مذاق يا اطلاعات محدود خويش، تنها به برخى از آن ابعاد نظر مى افكنند و درباره آن سخن مى گويند. در حالى كه چه بسا بعد يا ابعاد ديگرى كه مورد توجه قرار نگرفته، از اهميت بيشتر و بالاترى برخوردار باشد.
دانشمند معظم، شادروان سيد غلامرضا سعيدى شخصيتى خدوم ومجاهد از دودمان نبوت(صلى الله عليه وآله)و داراى خصلتهاى نيكو و اوصاف حميده خاص بود،و اگر كسى با او معاشرت مى كرد، به بسيارى از برجستگيهاى روحى او پى مى برد.
نگارنده، روزگارى از طريق آثار قلمى وى، با او آشنا بود، آنگاه كه ايشان زندگى را به قم انتقال داد از نزديك بيشتر آشنا شده، دست ارادت به سوى او دراز كرد. در آن روزگار سياه كه قلمها محدود، و نوشته ها كمتر پيرامون مسائل حساس مملكتى دور مى زد، قهرمان گفتار ما بود كه با انتشار كتاب «خطر جهود»

صفحه 333
زنگ خطر را به صدا درآورد وافكار نويسندگان اسلامى را به خطر صهيونيسم توجه داد. آرى، در آن روزگار كمتر كسى اسرائيل را به عنوان يك خطر تلقى مى كرد، وشايد تصور مى شد كه يك قدرت محلى است كه براى حفظ چند وجب زمين خود، دست و پا مى كند، ولى مرحوم سعيدى با ترجمه «پروتكلهاى انديشمندان يهود» روشن ساخت كه اين غده سرطانى، در فكر تشكيل اسرائيل بزرگ است كه از نيل تا فرات را شامل مى شود. بديهى است كه نظام پيشين از انتشار اين كتاب سخت ناراحت شد، ولى كار از كار گذشته و كتاب به دست جوانان و دانشگاهيان رسيده بود.
دومين اثرى كه از اين مرد بزرگ منتشر گشت، و بيشتر او را معرفى نمود، ترجمه كتاب: جان ديون پورت انگليسى به نام «عذر تقصير به پيشگاه محمد(صلى الله عليه وآله)و قرآن» بود. از آنجا كه نويسنده اين كتاب، يك مسيحى بسيار منصف بود در آن حقايقى را رو كرده بود كه مدتها در پرده قرار داشت، از اين جهت مورد توجه انديشمندان فرزانه قرار گرفت به گونه اى كه در نوشته ها وسخنرانيها به آن استناد مى جستند. و به خاطر دارم مرحوم علامه طباطبايى اين كتاب را مى ستود و احياناً از آن نقل مى كرد.
اين دو اثر و همچنين كتاب «اخلاق و كمونيسم»، كه پاسخ ياوه گوييهاى چپ گرايان بود، اين مرد را در جامعه ما بيش از پيش مطرح كرد. ولى اين سه اثر، جزئى از آثار بزرگ به جاى مانده از اين نويسنده اسلامى است كه مى تواند قدرت قلمى و احاطه و تسلط او را بر زبان انگليسى و عربى معرفى كند. مرحوم سعيدى به خوبى به زبان عربى و انگليسى تسلط داشت، و آثار نوشته شده به آن دو زبان را به فارسى برمى گردانيد.
به خاطر دارم موقعى كه وى كتاب «عمار ياسر» يا «حليف مخزوم» نوشته صدرالدين شرف الدين لبنانى را ترجمه كرد ونسخه اى از آن را به سفير لبنان ارائه نمود، سفير لبنان، با اينكه يك فرد عرب زبان بود، درباره متن عربى كتاب

صفحه 334
(عمار ياسر) چنين گفت: هذا الكتابُ يجبُ أن يترجَم من العربية إلى العربية فكيف نقلتموه إلى الفارسية؟! يعنى اين كتاب كه به زبانى عربى نوشته شده، نثرى بسيار مشكل و پيچيده دارد و نخست بايستى از زبان عربى مشكل به زبان عربى ساده برگردانده مى شد، چگونه شما كه عرب زبان نيستيد اين كتاب را به فارسى برگردانده ايد؟!
آشنايان به زبان انگليسى مى گويند اصل كتاب «جان ديون پورت» نيز كه به زبان انگليسى نوشته شده مربوط به سبك ادبيات قرن نوزدهم است و امروز افراد معمولى از خود انگليسيها نمى توانند از آن بهره بگيرند، زيرا داراى نثرى مشكل و پيچيده و به سبك نگارشهاى قديمى است. امّا اين استاد والا مقام با ذوق واستعداد خاصى كه در اين زبان داشت، آن را به فارسى برگردانيد.
مرحوم سعيدى از پر كارترين افراد عصر خويش بود. با اينكه ما دوران كهولت او را درك كرديم و ساليانى در كنارش بوديم، از خواندن ونوشتن خسته نمى شد، و اگر مقاله و يا كتابى را مفيد مى دانست، به ترجمه آن اقدام مى كرد، وغالباً در مجلات وروزنامه ها آن را منتشر مى ساخت. مى توانم بگويم اگر ترجمه هاى متفرق اين مرد بزرگ را كه تنها در مجله مكتب اسلام منتشر شده است، گرد بياورند، كتاب مستقلى را تشكيل مى دهد تا چه رسد به نشريات ديگر كه غالباً با آنها در ارتباط بود.

صفات برجسته او

در ميان صفات برجسته او به سه ويژگى اشاره مى كنيم:
1. نسبت به اسلام و مسلمين مخلص، و طالب اتحاد و همبستگى آنان بود. چيزى در نظر او بالاتر از اسلام نبود. هر نويسنده اسلامى در نظر او آنگاه محبوب بودكه قلمش درخدمت اسلام باشد و از تفرقه افكنى متنفر بود،ولى در عين حال از پوشيدن حقايق نيز سخت رنج مى برد. او به خاندان رسالت، كه خود

صفحه 335
شاخه اى از آن شجره طيبه بود، اخلاص مىورزيد. به هنگام ذكر مناقب وفضايل يا مراثى ائمه اطهار (عليهم السلام) پرده اى از اشك، چشمانش را مى گرفت،و گاه مرواريدوار بر چهره اش روان مى گشت. او به اقبال لاهورى علاقه خاصى داشت، زيرا در وى غيرت دينى وحماسه مذهبى مى يافت، و از اين جهت در كشور به عنوان «اقبال شناس» معروف بود، و در حقيقت اقبال براى او الگو بود. مرحوم سعيدى، اصولاً در هر كسى دعوت به اصالتهاى اسلامى و عظمت ديرينه مسلمين را مشاهده مى كرد، به او عشق مىورزيد، و از او ترويج مى كرد. و نيز هرگاه از طريق مجلات وروزنامه ها از حادثه ناگوارى براى اسلام آگاه مى شد، در مقام نقل قضيه، تأثر خود را نمى توانست مخفى سازد وبى اختيار اشك مى ريخت.
2. در داورى بسيار منصف و دور از تعصب بود، و غالباً نويسندگان جوان را از طريق نگاشتن نامه و يا ملاقات حضورى تشويق مى كرد. به خاطر دارم موقعى كه مسأله صلح حديبيه را در مجله مكتب اسلام، تحليل كرده بودم، آن مرحوم طى نامه مستقلى اين نوع تحليلها را ستود.
در مسايل مختلف اجتماعى وسياسى، موضعى بسيار منصفانه داشت، و دورى افراد از او در برخى از مسائل، در طرز تفكر او تأثير نمى گذاشت.
3. انسان شجاع و با شهامتى بود، چيزى كه مى توانست اين مرد بزرگ را از ديگر همكارانش جدا سازد، يا به او برترى بيشترى ببخشد، شهامت در سخن و بيان بود. جز از خدا از كسى نمى ترسيد، و از خطر نمى هراسيد. او با «محرم على خان»، مأمور مشهور سانسور در عصر پهلوى، در افتاد. روزى كه محرم على خان از انتشار كتابهاى بيدارگرانه مرحوم سعيدى جلوگيرى كرده بود، سخت به او حمله كرد و گفت: محرم على خان! آخر عمرى، جلاد مطبوعات شدى؟! دست از اين حركتها بردار.
به خاطر دارم، هنگامى كه دولت هويدا به دستور قدرت استكبارى جهان

صفحه 336
تاريخ هجرى شمسى را به تاريخ مجعول شاهنشاهى تبديل كرد، فقط از دو نفر اعتراض مشاهده گشت، با اينكه همه مسلمانان و شخصيتهاى اسلامى از اين وضع ناراحت بودند، زيرا احساس مى كردند كه نظام در صدد غربى كردن كشور و تبديل فرهنگ اسلامى به فرهنگ بيگانه برآمده است، ولى قدرت اطلاعاتى نظام، و فشارهاى دستگاه به قدرى زياد بود كه كمتر كسى به صورت علنى اعتراض مى كرد.
در آن زمان، از طرف حوزه علميه قم، مرجع بزرگى به اين امر اعتراض كرد كه متأسفانه اكنون كه قلم روى اين كاغذ در حال گردش است، نخستين روز درگذشت اوست، و همگى به سوگ او نشسته ايم(يعنى مرحوم آيت الله العظمى آقاى گلپايگانى قدس الله سرّه الشريف) آرى اين مرد بزرگ طى اعلاميه اى عمل دولت را تقبيح و آن را بر خلاف مصالح اسلام معرفى كرد. متأسفانه فعلاً متن اعلاميه در دست نيست كه آن را زينت بخش اين صفحات سازم.
چيزى نگذشته بود كه به مناسبتى در مسجد سپهسالار سابق (شهيد مطهرى امروز) مجلس ختمى براى يكى از شخصيتهاى دولتى برگزار شده بود. و از طرف دربار، اسدالله علم وزير دربار وقت نيز شركت كرده بود گوينده مربوط به نظام، سخنان معمولى را گفت و خواست پس از ذكر مصيبت، دعا كند. مرحوم سعيدى، كه براى منظور خاصى در اين مجلس شركت كرده بود، برخاست و از آن گوينده مذهبى درخواست كرد چند دقيقه صبر كند و چون گوينده مجلس، او را كاملاً مى شناخت، اظهار ادب كرد و سكوت نمود. چشمهاى شركت كنندگان كه غالباً از وزرا و نمايندگان مجلس شوراى ملى و سنا بودند، به سوى او خيره شد. عَلَم نيز او را به خوبى مى شناخت، زيرا مرحوم سعيدى در مدرسه پدر علم، يعنى شوكت الملك، در بيرجند درس خوانده بود، و از همان دوران جوانى به شور دينى معروف بود.
سكوت بر مجلس حكمفرما گشت، ايشان چند قدم جلو آمد، و در مقابل

صفحه 337
علم ايستاد و گفت: ملت ايران از عملكرد اين دولت، سخت منزجر است، در كشور اسلامى، كه قانون اساسى آن، حافظ اسلام و تشيع است چه معنى دارد تاريخ هجرى شمسى به تاريخ شاهنشاهى تبديل شود، من از شما درخواست مى كنم شكوه مردم مسلمان را به شاه برسانيد و اين مسأله تفهيم شود كه اين كار نه به صلاح ايشان و نه به صلاح كشور و نه به صلاح ملت است و تا وقت جبران آن نگذشته، هر چه زودتر جبران كنند. آنگاه پيرمرد در حالى كه متأثر بود و با قد برافراشته خود، به زمين نشست.
اين دلسوز اسلام، پس از يك عمر خدمت قلمى و بيانى، در تاريخ پنج جمادى الاولى 1409هـ  .ق. برابر با 24 آذرماه 1367 دعوت حق را لبّيك گفتند و در آرامگاه خود آرميد، و با چهره اى نورانى، به لقاء الله پيوست. او هر چند در ميان ما نيست ولى آثار متنوع او براى او حياتى جاويدان پديد آورده، و او را زنده نگهداشته است، و اگر جسارت نباشد، از پيشگاه استاد محترم جناب آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى، داماد محترم ايشان، درخواست مى شود كه آثار مرحوم سعيدى را چه آنها كه به صورت كتاب و يا رساله منتشر شده و چه آنها كه در مجلات و روزنامه ها با اسم يا بدون اسم منتشر گشته است يكجا گردآورده و به صورتى منظم به تجديد چاپ و نشر آنها بپردازند.
اكنون كه از تمام نقاط كشور نداى اسلام را مى شنويم، عظمت اين كتابها براى ما ملموس نمى شود، امّا روزگارى كه خفقان بر كشور حاكم بود، وحتى اذان شرعى را از راديوى استان حذف كرده بودند، اين نوع كتابها نورى بود كه در آن ظلمت مى درخشيد، و اميدبخش مسلمانان آگاه و مايه تسلى خاطر افراد دردمند به شمار مى رفت.
بديهى است كه اين سطور كوتاه تنها بيانگر جزئى از خدمات آن مرحوم است. امّا آنچه كه فعلاً در توان است، همين چند برگ است كه به يادواره آن مرحوم كه در دست انتشار است تقديم مى شود شايد در وقت مناسب به صورت

صفحه 338
گسترده درباره آن مرد الهى سخن بگويم.
و در پايان درود وافر خود را به روح پاك آن نويسنده غيور و با شهامت، فرزند فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرستاده و از خداوند بزرگ، علو درجات براى او درخواست مى كنم، و پيوسته در حقّ وى مضمون اين بيت را زمزمه مى نمايم.
پايان زندگانى هر كس به مرگ او است *** جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است

صفحه 339
امام خمينى(قدس سره) (1320 ـ 1409هـ ق)   42
فقيهى بزرگ و نام آور قرن
شخصيتهاى نامدارى كه در حوزه ها و مراكز علمى جهان پرورش پيدا مى كنند، و پس از چندى از طريق فكر و انديشه و كتاب و قلم، به تربيت شاگردان مى پردازند، از نظر بُعد علمى به دو گروه تقسيم مى شوند:
1. گروهى كه ازنظر استعداد به فراگيرى يك دانش كشيده شده و تنها در آن، تخصّص و ژرف نگرى پيدا مى كنند، ونسبت به ديگر علوم بهره اى جز اطّلاعات عمومى، و آگاهى هاى سطحى ندارند. واين نوع افراد در اصطلاح انديشمندان «ذى فنّ» ناميده مى شوند.
اينان در طول زندگى علمى خود جز به يك علم نمى انديشند و تنها در قلمرو آن قلم مى زنند ويا تدريس مى نمايند و افرادى را تربيت مى كنند. از نمونه هاى بارز اين گروه، سيبويه (م180) در ادبيات عرب، كلينى (م 329) در حديث، و محقق حلّى (م 676) در فقه را مى توان نام برد. آنان در قلمرو علم به صورت تك بُعدى جلوه كرده و به خاطر تبحّر در فنّ واحد، انديشه هاى بس بلندى را در آن علم عرضه نموده اند.

صفحه 340
2. گروهى كه از نظر فطرت وخلقت، گرايشهاى گوناگونى نسبت به علوم مختلف داشته و شخصيت علمى خود را در يك بعد محبوس نكرده، و در دو علم يا بيشتر تجلياتى داشته اند از نمونه هاى اين افراد مى توان ابن سينا(م426)، فارابى(م339)، شيخ مفيد(م413)، سيّد مرتضى(م 436)، و شيخ طوسى (م 460) را نام برد.
اين گروه از شخصيتها به خاطر موهبتهاى بى كران الهى در قلمروهاى مختلف به كار علمى پرداخته و در دو رشته و يا بيشتر داراى تخصصهايى بوده اند. به عنوان مثال آثارى كه از شيخ طوسى مانده است مى تواند ابعاد مختلف علمى اورا براى ما ترسيم كند.
تفسير ارزنده وى به نام «التبيان فى علوم القرآن» گواه آن است كه او در اين فن آن چنان تخصص وكارايى فزون از حد داشته كه از تاريخ تأليف آن تاكنون، شيعه نتوانسته است تفسيرى را در آن پايه عرضه كند. مرحوم شيخ طوسى در سال 460 هجرى درگذشته و تأليف تفسير تبيان مربوط به دوران زندگى او در بغداد است كه آخرين سال اقامت وى در آنجا 488 مى باشد. بنابراين، قريب به نه قرن و نيم از عمر اين تفسير مى گذرد و اين كتاب به صورت يك مدال علمى بر تارك اعصار مى درخشد.
وقتى ديگر آثار ايشان را تورق مى كنيم، او را محدثى قوى ونيرومند مى يابيم كه احاديث اهل بيت را از مشايخ با اسناد مختلف اخذ نموده و دو اثر گرانبها در حديث به نام «التهذيب» و «الاستبصار» به يادگار نهاده است.
آنگاه كه كاوشهاى پر ارج شيخ را در قسمت كلام و معارف بررسى مى كنيم، او به صورت يك متكلم زبردست و نيرومند كه خود داراى مبانى خاصى در آن علم بوده، جلوه مى كند. و تنها كتاب «الرسائل العشر» شيخ، نشانه نيرومندى وى در ميدان بحث وجدل و اقامه برهان در علم كلام است.
ولى با اين همه جامعيت، آنچه گفته شد، ترسيم نيمرخى آن هم مبهم از

صفحه 341
شخصيت علمى شيخ است. وى در قلمرو فقه استادى بلا معارض بوده و دو اثر علمى او به نام «مبسوط» و «خلاف» نشانه آگاهى عميق وى بر مبانى فقهى عامه و خاصه را نشان مى دهد.

ترسيمى از شخصيت علمى

امام فقيد وقائد كبير كه اين مقاله در صدد ترسيم شخصيت علمى او است، از گروه دوم بوده، استعداد و شايستگى ها و مواهب خدادادى او، وى را به ژرف نگرى در بسيارى از علوم سوق داده، و در بخشى از علوم اسلامى متخصص و در قسمتهايى مشارك بوده و از همان طريقى كه بر جامعيت شيخ استدلال شد، مى توان بر احاطه و جامعيت وى نيز پى برد، زيرا اگر وجود اثر گواه بر وجود مؤثر باشد، ويژگيهاى آن نيز گواه بر ويژگيهاى پديد آورنده آن است.
آثار علمى به جاى مانده از حضرت امام(قدس سره) مى تواند پرده از اين راز برداشته و ابعاد علمى اورا براى ما ترسيم كند هر چند تبيين همه اين جهات، از حوصله اين مقال بيرون است، ولى چون نگارنده، ساليان درازى خوشه چين خرمن علمى آن استاد بزرگ بوده، در اين مورد به فشرده گويى پرداخته و با اشارتهايى از آن مى گذرد.
حضرت امام (قدس سره) در بيستم جمادى الآخر 1320 هجرى قمرى، يعنى روز ولادت حضرت زهرا(عليها السلام) ديده به جهان گشود. تا نوزده سالگى در زادگاه خود خمين به دروس ابتدايى وتحصيل مقدّمات عربى پرداخت.
زادگاه امام (قدس سره) از نظر علمى چندان قوى و نيرومند نبود كه بتواند ذوق علمى او را حتّى به صورت متوسّط اشباع كند. آوازه تأسيس حوزه در اراك به وسيله مرحوم آية الله العظمى حائرى (1274ـ 1355هـ .ق) همه جا پيچيده بود، حضرت امام (قدس سره) ، زادگاه خود را به عزم تحصيل در اراك ترك گفت و به حوزه جوان شهرستان اراك وارد شد. تاريخ انتقال امام (قدس سره) به اين شهر سال 1339هـ .ق بوده

صفحه 342
است.
هنوز دو سال از اقامت امام (قدس سره) در اين شهر نگذشته بود كه دست تقدير الهى آيت الله مؤسس را بر آن داشت كه حوزه را به شهرستان قم منتقل كند و اين پايگاه علمى را در كنار حرم دخت گرامى موسى بن جعفر (عليهما السلام) بر پا نمايد. از اين جهت، حضرت امام (قدس سره) نيز پس از چهار ماه از انتقال آية الله حائرى ، به حوزه قم منتقل گرديد، و به صورت يك طلبه جوان نيرومند و سرشار از ذوق و انديشه تحت تربيت مشايخ بزرگ و اساتيد ارجمند آن زمان قرار گرفت.
امام (قدس سره) در قلمرو فقه از آية الله مؤسس تا سال 1355 هـ .ق بهره مند بود، و آغاز حضور ايشان در درس وى از سال 1344هـ .ق بوده است.
از نظر هيئت و نجوم و فلسفه مشاء در دروس مرحوم آية الله رفيعى قزوينى حاضر شد، واين علوم را از او آموخت. مرحوم رفيعى قزوينى بعدها به قزوين منتقل شد ولى گاهى به قم مى آمد، حضرت امام (قدس سره) در مجالس فوق العاده به ايشان احترام مى گذاشت.
از نظر عرفان و آگاهى از انديشه هاى بلند عرفا بالأخص عرفان آميخته با فلسفه صدرالمتألّهين، رهين بيانات استاد خود مرحوم شاه آبادى (م1327هـ .ق)بود. در نخستين برخورد با اين استاد عرفان، مسأله وحى را سؤال كرد ه بود و استاد با بيان شيوا، حقيقت وحى و كيفيت نزول آن را از جهان بالا بر قلب پيامبر تا آنجا كه به صورت الفاظ و نقوش درآيد، تشريح نمود. تقرير استاد به قدرى لذيذ و شيرين بود كه بى اختيار دست ارادت به وى داد. و قريب شش سال از خرمن وى خوشه چينى نمود و احياناً انديشه هاى استاد خود را در قلمرو عرفان بر حاشيه فصوص خود نوشته اين جانب از نزديك آن حواشى را ديده و اخيراً به زيور طبع آراسته گرديده .
از نظر عروض و قوافى و آشنايى با فلسفه غرب، رهين زحمات استاد بزرگوارش مرحوم حاج شيخ محمد رضا اصفهانى مسجد شاهى (م1362هـ .ق)

صفحه 343
است. مرحوم محقّق اصفهانى كه به تشويق آية الله مؤسس، مدّتى در قم رحل اقامت افكند، علوم مختلفى را كه در آن زمان در حوزه استاد نداشت، تدريس كرد. از آن جمله، علم عروض و قوافى كه خود استاد بلا منازع آن علم به شمار مى رفت، و من خود نسخه اى از كتاب آن مرد بزرگ را به خط امام فقيد (قدس سره) در اختيار دارم. امام (قدس سره) ، آن كتاب را نزد وى خوانده بود، اين كتاب آميزه اى است از متن و شرح، متن مربوط به نابغه زمان مرحوم حاج شيخ مصطفى مجتهدى تبريزى است و شرح آن از مرحوم مسجد شاهى مى باشد.
براى اينكه از اين نسخه خطى يادى كرده باشيم، سه بيت از آغاز آن را مى نگاريم:
الحمد للّه على اسباغ ما *** أولى لنا من فضله وأنعما
وخصّنا منه بواف وافر *** من بحر جوده المديد الزاخر
تا اينكه مى گويد:
تجمع كلّ ظاهر وخاف *** فى علمى العروض والقوافى
پس از ورود مرحوم آية الله العظمى بروجردى به حوزه علميه قم در سال 1364هـ .ق، حوزه از نظر علمى نشاط ديگرى پيدا كرد و نوعى باز سازى عجيب آغاز شد، زيرا اين مرد بزرگ انديشه هاى نوى را در فن رجال، درايه، علم الحديث، فقه تطبيقى(مقارن) عرضه كرد كه در حوزه چندان رواج نداشت. هر چند يكى از مشايخ بزرگ مانند مرحوم آية الله العظمى حجّت (1310ـ 1372هـ .ق) در اين فنون سرآمد روزگار بود، ولى شيوه درس وى غالباً بر اساس تحقيق در اسناد حديث و ارائه آراى فقهاى عامّه استوار نبود. از اين جهت نوعى خلأ در حوزه وجود داشت كه با ورود اين مرد بزرگ اين خلأ پر شد و علم حديث و رجال و درايه و توجّه به آراى فقهاى گذشته از شيعه و سنى بار ديگر رواج يافت وحضرت امام (قدس سره) از شخصيتهاى برجسته اى بود كه اين علوم را در مدّتى كوتاه از آن استاد آموخت و اساس بررسيهاى فقهى خود را بر شيوه

صفحه 344
مرحوم آية الله بروجردى استوار ساخت.
اينها مشايخ بزرگ حضرت امام (قدس سره) در برخى از علوم مختلف اسلامى هستند، كه مى توان از همين جا به ابعاد مختلف علمى آن فقيد دست يافت، زيرا وى در غالب اين علوم بر اثر ممارست طولانى متخصص شده بود و براى خود آرا و نظريات خاصّى داشت، و اين نقطه مى تواند نمودارى از گرايشهاى گوناگون روحى روانى امام (قدس سره) به علوم متنوع اسلامى باشد و ابعاد گسترده علمى وى را نشان دهد.

روش امام (قدس سره) در تحصيل و تدريس

نخست بايد توجه نمود مايه هاى نبوغ و شخصيت در خميره امام (قدس سره) وجود داشت و دست آفرينش او را با مواهب فراوانى آفريده بود، ولى اين حوزه بود كه اين استعداد را شكوفا ساخت و چنين شخصيت كم نظيرى را تحويل جامعه داد. بنابراين بايد در عظمت اين حوزه و صيانت آن از هر گونه آسيب بيش از پيش كوشيد تا بار ديگر اين مهد، شاهد فرزندان ديگرى همچون امام (قدس سره) باشد كه در طول قرون آينده در دامن خود بپرورد و تحويل جامعه بدهد، و به طور مسلّم اگر حوزه نبود، اين شايستگى ها و قوّه ها به مرحله فعليت نمى رسيد.
پى گيرى در تحصيل: او همانطور كه در مسأله تهذيب نفس و تهجّد پى گير بود، در دوران جوانى در مسأله تحصيل نيز كاملاً ساعى وكوشا بود، حتّى در سنين پنجاه به بالا ، گاهى شش ساعت پى در پى مطالعه مى كرد، در سال 1370 هجرى قمرى برابر با 1330 شمسى،كه سه ماه تابستان پس از صرف صبحانه از ساعت 6تا 12 مشغول مطالعه مى شد، و هر گاه نوعى خستگى به خاطر يك نواختى كار در خود احساس مى نمود، خود رابه نگارش انديشه هايش سرگرم مى كرد.
قدرشناسى از استاد: امام (قدس سره) نسبت به اساتيد خود، خضوع فراوانى داشت.

صفحه 345
يك شب مجلسى در حجره مرحوم «صاحب الدارى» بر پا بود، و مرحوم آقاى رفيعى در آنجا شرف حضور داشت. حضرت امام (قدس سره) در طول مجلس سكوت را برگزيد و بسان يك فرد عادى، مستمع و سراپا گوش بود.
در دوران زعامت مرحوم آقاى بروجردى در برخى از ايام كه فضلا و اساتيد به ديدن وى مى رفتند، حضرت امام (قدس سره)دست او را مى بوسيد، وبراى ديگران اين عمل، اسوه والگو بود، و هرگز كوچكترين بى حرمتى نسبت به استاد روا نمى داشت.
مرحوم آية الله شاه آبادى مى فرمود:«آقا روح الله خمينى شاگرد تسليمى است كه اگر پنج دقيقه درس بگويم به قلّت درس اعتراض نمى كند و نيز اگر دو ساعت تدريس كنم، از طول آن اظهار ملالت نمى كند».
البتّه اين نه به آن معناست كه انسان در انديشه هاى خود مقلّد صرف باشد، آزادى انديشه يك مسأله است و ادب در برخورد با استاد مسأله ديگر.
احترام به علما وانديشمندان: حضرت امام (قدس سره) نه تنها به اساتيد خود احترام مى گذاشت، بلكه از تمام علما و دانشمندان به نيكى ياد مى كرد. به خاطر دارم كه من در يكى از نوشته هاى خود درباره مطلب كسى نوشته بودم كه سخن وى «ظاهر الفساد» است. ايشان به هنگام مطالعه آن نوشته، در كنار آن مرقوم داشتند: «احترام مشايخ و بزرگان پيوسته بايد مراعات شود».
روزى درباره يك شخصيت علمى، سخنى از يكى از مجلاّت لبنان نقل كردم كه در حقيقت نقل اهانت بود، وى نسبت به كلام من اظهار سنگينى وناراحتى كرد و مرا از نقل آن نهى نمود.
چه در حوزه و خارج از آن شخصيتهاى علمى بودند كه از نظر فكرى با ايشان همراه نبودند، امّا وى در برخورد با آنان و يا پشت سر آنان ادب را كاملاً رعايت مى كرد، گويى اصلاً هيچگونه اختلاف فكرى در ميان آن دو وجود ندارد.
پرورش استعدادها: از شيوه هاى قابل ستايش امام راحل (قدس سره) ، پرورش

صفحه 346
جوانان مستعد و فضلاى نخبه بود كه در طول تدريس خود در حوزه، گروه بس گرانقدرى را پرورش داد كه هر يك بعدها استوانه علمى و فكرى شدند.
يكى از شيوه هاى وى در اين زمينه، استماع اعتراضات علمى شاگردان در اثناى درس بود، تا آنجا كه گاهى درس، نظام وانسجام خود را از دست مى داد و به حالت بحث ميان دو تن در مى آمد.
از اعتراضات شاگردان و تلاميذ خود استقبال مى كرد، ودرسى را كه در آن اعتراضى نمى ديد به مجلس وعظ تشبيه مى كرد و مى گفت: چرا سخن نمى گويند؟ مجلس، مجلس روضه نيست مجلس، مجلس بحث و مذاكره است!
مخلص در درس او بيش از همه (نفهمى هاى) خود را ابراز مى كرد و اين مايه دلتنگى برخى شده بود، و از او خواسته بودند كه به من تذكّر دهد كه كمتر سخن بگويم وى در پاسخ آنان فرمود: «من معتقدم كه در درس، كمتر سخن گفته مى شود وبايد حجم اشكالات بالا برود. و اين گفت و شنودهاست كه انسان را ملاّ و با سواد مى كند».
آشنايى با زمان: از ويژگيهاى حضرت امام (قدس سره) آشنايى با حوادث جارى در ايران وجهان بود. با اينكه در دوران اختناق، وسايل ارتباط پيشرفته اى وجود نداشت، ولى امام (قدس سره) از كسب اطلاع از حوادث غفلت نمى كرد. در دوران رياست مرحوم مدرّس به مجلس شوراى ملّى مى رفت و به سخنان وكلا و نمايندگان گوش مى كرد.
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»(فرد آگاه از حوادث جهان مورد هجوم شبهات قرار نمى گيرد).

غيرت دينى ودفاع از مكتب كلامى شيعه

يكى از ويژگيهاى حضرت امام (قدس سره) غيرت دينى فوق العاده بود. در زمان اختناق كه گاهى در برخى از جرايد ومجلاّت نسبت به اسلام ومسلمين اهانت

صفحه 347
مى شد، سخت بر مى آشفت.
در مسأله قيام ملّت ايران بر ضد بهاييان كه در ماه رمضان سال 1334 شمسى برابر 1374 قمرى رخ داد ونامه مرحوم آية الله بروجردى به خطيب شهير جناب آقاى فلسفى مبنى بر لزوم مبارزه با اين فرقه وابسته به اجانب در راديو خوانده شد، قيامى همه جانبه در ايران پديد آمد كه اگر به صورت صحيح پى گيرى مى شد، در همان زمان نتيجه بخش بود، امّا بعدها آن حرارت فرو نشست ومرحوم آقاى بروجردى مصلحت در سكوت وعدم تعقيب ديد، ولى حضرت امام (قدس سره) از افرادى بود كه پيوسته مرحوم بروجردى را بر ادامه كار و تعقيب مبارزه دعوت مى كرد.
پس از هجوم متّفقين به ايران و شكستن سدّ اختناق و پديد آمدن آزادى قلم، يكى از بى خردان كتابى به نام «اسرار هزار ساله» نوشت كه در آن با القاى يك رشته شبهات بر مكتب كلامى و فقهى شيعه تاخته بود.
اين كتابچه كم حجم هياهويى در جامعه آن روز ايران پديد آورد،چون به خاطر اختناق شانزده ساله حكومت پهلوى، منابر ومواعظ برچيده وسخنرانى و تبليغ كاملاً محدود شده بود، طبعاً جوانان آن روز در برابر اين شبهات كاملاً بى دفاع بودند. در اين هنگام حضرت امام (قدس سره) با احساس مسؤوليت شديد، درسهاى عادى خود را تعطيل نموده، به نقد اين كتاب پرداخت و به نام «كشف اسرار» آن را منتشر ساخت.
اين كتاب نه تنها در دفاع از عقايد شيعه به تحرير درآمده بلكه مايه هاى انديشه سياسى امام (قدس سره) را در بردارد، و توفيقى كه بعدها به دست آورد و توانست جمهورى اسلامى را پايه گذارى كند، تجسّم همان چيزى بود كه در آن كتاب آمده بود. مطالعه آن كتاب انسان را با غيرت دينى و تعصّب معقول مذهبى امام (قدس سره) و سوز درونى او نسبت به انحرافها آشنا مى سازد.

صفحه 348

جامعيت امام (قدس سره) در علوم اسلامى

در گفتار پيشين، رشته هاى تخصصى امام (قدس سره) را مطرح كرديم ولى وى از تمام علوم اسلامى آگاهى كامل داشت و اگر در فنّ رجال و درايه و يا حديث به صورت يك فرد متخصّص جلوه نداشت امّا كاملاً از آنها آگاه بود، و در برخى از مسائل مربوط به آنها به صورت يك استاد متخصص بحث مى كرد، مثلاً مسأله «اصحاب اجماع» را كه از پيچيده ترين مسائل رجالى است، در درس طهارت تدريس كرد و در اثر خود نيز نتايج آن بررسيها را آورده است.
بنابراين آنان كه از مواهب بيشترى برخوردارند، بايد به همه علوم اسلامى توجّه كنند و به يك بعد اكتفا نورزند و بايد بدانند كه «فضلى» مانع از «فضل ديگر» نيست و دانشى مزاحم دانش ديگر نمى گردد. امام آثار گوناگونى از خود به يادگار گذاشت كه خود شاهد تخصّصهاى ايشان در فنون اسلامى است كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

1. فلسفه وعرفان

در فلسفه هر چند اثر مدوّن از امام (قدس سره) در دست نيست ومن در طول معاشرت خود، بر نوشته اى در اين مورد دست نيافتم، امّا گاه انديشه هاى نُوى از آن استاد مى شنيدم.
مثلاً در مسأله «سريان علم» و آگاهى در تمام موجودات جهان كه به گونه اى در كلمات صدر المتألّهين مطرح است، وى با برهان بسيار روشنى بر آن استدلال مى كرد و ما با يك اشاره از آن مى گذريم و آن مسأله تشكيك در وجود است و اينكه همه مراتب وجود، زير چتر يك حقيقت قرار گرفته اند و اگر در مرتبه اى اثر ويژه اى را مشاهده كرديم، طبعاً بايد آن اثر در تمام مراتب، به تناسب آن مرتبه، خود را نشان دهد، زيرا آن اثر نوعى كمال است از آن وجود،نه از آن عدم كه بطلان محض است و نه از آنِ ماهيّت كه كاملاً اعتبارى است، و چون تمام مراتب

صفحه 349
از يك حقيقت برخوردارند و مرتبه نيز به عنوان شدّت وضعف به خود وجود باز مى گردد، طبعاً بايد اين اثر به حكم اشتراك در حقيقت، در تمام مراتب جلوه كند.
در مسأله تفكيك حقايق از اعتبارات، هر چند از نظر عنايت بسان مرحوم علاّمه طباطبايى نبود، ولى در موارد خاصّى كاملاً به اين اصل توجه داشت و براى علوم اعتبارى از آن نظر كه اعتبارى است، مانند ادبيات، فقه و ديگر علوم، برهان علمى مبنى بر اصول تكوينى معتقد نبود، ولى آنچه مى توان گفت وى حكمت متعاليه، خصوصاً بخش الهيات آن را به خوبى چشيده بود، و هرگاه در اين قسمت سخن مى گفت شيرينى بيان او انسان را به وجد مى آورد. آن چنان روشن و استوار و با مبنا سخن مى گفت كه گويى وى پايه گذار حكمت متعاليه است.
در قلمرو عرفان آثار ارزنده اى از خود به يادگار گذارده كه متأسفانه بر اثر كمبود استاد اين فن، افكار بلند ايشان به مجامع، عرضه نشده است، و اگر اين مرد به ديگر مسائل نمى پرداخت و به اصطلاح در وحدت قدم مى زد و از كثرت پرهيز مى كرد، يكى از اساتيد بسيار بزرگ عرفان مى شد كه مى توانست افكار و آراى ايشان هم سنگ بزرگترين اساتيد عرفان گردد، زيرا در اين علم ذوق سرشاروانديشه بلندى داشت كه تنها آگاهان اين فن، از لطافت فكر وى با خبرند.
دو اثر عرفانى حضرت امام (قدس سره) ، عبارتند از «مصباح الهداية فى الولاية والخلافة» كه تبيين اسماء و صفات حق است، و «حاشيه فصوص» كه اخيراً در زمان حيات ايشان به طبع رسيده است. لطافت انديشه و اوج فكر او در كتاب نخست، بيش از كتاب دوم جلوه كرده است، و هنگامى كه هنوز كتاب نخست به زيور طبع آراسته نشده بود، از ارائه آن به افراد كم عمق ابا داشت و تنها گروه محدودى از آن كتاب بهره مى گرفتند.
حضرت امام (قدس سره) در حالى كه در بحثهاى فلسفى معتقد بود كه توصيف

صفحه 350
ماهيت به موجوديت به وسيله وجود يك توصيف حقيقى است، وحقيقتاً ماهيات در پرتو وجود، واقعيت وعينيت دارند، ووجود در اين توصيف نقش واسطه در ثبوت را دارد نه واسطه در عروض، يعنى بسان آتش است كه سبب مى گردد آب، گرم و داغ شود و در حقيقت آب، به وسيله آتش داغ و گرم است، نه مانند نسبت جريان آب به ميزاب كه يك نسبت مجازى است . و جريان آب در اين قلمرو فقط واسطه در عروض است نه در ثبوت.
ولى ايشان در بحثهاى عرفانى، مسأله را به گونه اى ديگر مطرح مى كرد و جهان امكانى را بسان موجى تلقى مى كرد كه واقعيتى وراى آب ندارند.
ما زنـده به آنيم كه آرام نگيريم *** موجيم كه آسودگى ما عدم ماست
و تفاوت اين دو رأى بر اهل بينش مخفى نيست.

2. علم فقه

نخستين اثر فقهى كه با خامه امام (قدس سره) به رشته تحرير درآمده است، قاعده «من ملك شيئاً ملك الاقرار به» است.
دومين اثر، در اين زمينه انديشه هاى مختلفى است كه از استاد بزرگوارش مرحوم آية الله حائرى به صورت فوائد پراكنده ضبط كرده است، ولى آنگاه كه به صورت يك استاد رسمى تدريس فقه را به صورت درس خارج آغاز كرد، آثار علمى گرانقدرى در فقه به يادگار گذاشت كه مى توان از آنها به صورت زير نام برد:
1. طهارت، در 2 جلد.
2. مكاسب محرمه، در 2 جلد.
3. احكام بيع و خيارات در 5 جلد.
4. تعليقه اى بر «وسيلة النجاة» آية الله اصفهانى.
5. تحرير الوسيله در 2 جلد كه به صورت تكميل «وسيلة النجاة» به رشته

صفحه 351
تحرير درآمده و قريب به يك ثلث بر مسائل آن افزوده است.
6. تعليقه اى بر عروة الوثقى.
7. تعليقه اى بر ارث مرحوم حاج ملا هاشم خراسانى.
8. رساله اى در تقيه.
9. رساله اى در قاعده «لا ضرر».
10. رساله اى در «اجتهاد و تقليد».
11. رساله عمليه به زبان فارسى.
12. استفتائات كه اخيراً منتشر شده است(در سه جلد).
اين دوازده اثر در قلمرو فقه نمايانگر غور و تحقيق وى درمسائل فقهى بر اساس نوعى فقه تطبيقى است كه از استاد خود مرحوم بروجردى آموخته بود.
سيرى در اين آثار حضرت امام (قدس سره) دو مطلب را بر انسان روشن مى سازد:
الف: بلندى تفكر و ژرف نگرى امام (قدس سره) .
ب: پرهيز از پيچيده گويى وپيچيده انديشى در مسائل فقهى كه كتابهاى برخى از فقها را گرفته است.
به خاطر اهميتى كه متون قدما نزد ايشان داشت، اصرار مىورزيد كه حتماً عنوان درس بايد يكى از كتب اصيل فقهى باشد، تا فضلا با كتابهاى قدما بيش از پيش آشنا باشند، و از اينكه اخيراً رسم شده بود كه كتاب «العروة الوثقى» موضوع بحث قرار گيرد،چندان خرسند نبود و آن را مايه انقطاع طلبه از گنجينه هاى فقهى فقهاى پيشين مى دانست.
حضرت امام (قدس سره) در ميان فقهاى شيعه، از سه نفر تجليل خاص مى كرد: يكى مرحوم شيخ طوسى، دوم مرحوم محقق، سوم مرحوم اردبيلى، خصوصاً پيوسته به شرح ارشاد اردبيلى مراجعه مى كرد وجرأت و جسارت او را در افتاء مى ستود.

صفحه 352

روش فقهى امام (قدس سره)

شيوه فقهى مرحوم آية الله مؤسس حائرى با شيوه فقهى مرحوم آية الله بروجردى تفاوت روشنى داشت. در شيوه نخست، دقت بر تتبع غلبه مى كرد، درحالى كه در شيوه دوم به تتبع نيز به اندازه تفكر و استدلال، عنايت مى شد، حضرت امام (قدس سره) پس از حضور در درس آية الله بروجردى روش او را بر روش استاد پيشين خود ترجيح داد.
روزى ايشان به اين جانب گفت: مرحوم آقاى حائرى از مجموع روايات يك مسأله، به خواندن يكى دو روايت اكتفا مىورزيد در حالى كه آقاى بروجردى مجموع روايات را به ضميمه نقد سند مطرح مى كند. از اين جهت، با الهام از روش مرحوم بروجردى، در استدلال و استنباط يك مسأله به مراحل ياد شده در زير توجه كافى مى كرد:
1. سير مسأله در ميان فقهاى اهل سنّت كه مسلماً آگاهى از آن، در فهم روايات مؤثّر است، و آراء فقهاى اهل سنّت را در كتاب خلاف شيخ طوسى (م460) و تذكره و نيز منتهى علامه(م726) نقل مى نمود و احياناً از كتاب (بداية المجتهد) ابن رشد بهره مى گرفت.
2. سير مسأله در ميان فقهاى شيعه، در اين مورد حضرت امام (قدس سره) به آراى فقهاى پيشين اهميّت خاصّى مى داد و از شهرت فتوايى به زودى نمى گذشت و خود وى نيز شهرت فتوايى را حجّت مى دانست، خصوصاً آنگاه كه با روايت همراه باشد، ودر تحقيق روايت مقبوله عمر بن حنظله بيانات خاصى دارد كه ما قسمتى از آنها را در تهذيب الاصول(جلد دوم بحث اجتهاد و تقليد) آورده ايم.
پس از عبور از اين دو مرحله به اسناد روايات و آنگاه به جمع مداليل روايات مى پرداخت و رواياتى كه از نظر سند نزد وى صحيح بود، به گونه خاصّى دسته بندى مى كرد.
فقه سنتى و فقه پويا: امام (قدس سره) بر فقه سنّتى تأكيد داشت و معتقد بود كه اگر فقه

صفحه 353
سنّتى تحت ضوابطى به پيش رود، پويا و پاسخگوى تمام نيازهاى جامعه ما خواهد بود، زيرا اسلام آيين خاتم و پيامبر آن خاتم پيامبران و كتاب آن خاتم كتابها است، و بايد شريعت او هماهنگ با تمام تمدنها، و برآورنده تمام نيازهاى بشرى باشد.
از اين جهت رو در رويى فقه سنتى با فقه پويا، نوعى شعار توخالى است كه ناآگاهان از آن بهره مى گيرند.
تشريع الهى قابل دگرگونى نيست و هر نوع بدعت از نظر ادلّه اربعه ممنوع است، ولى در عين حال ، قوانين آن، چنان انعطاف وجامعيت دارد كه ما را از قوانين بيگانه و غربى بى نياز ساخته است.
روى اين اساس به حكم اينكه حضرت امام (قدس سره) ، اسوه والگو است بايد بر فقه سنّتى تأكيد كرد و اين يادگار گرانبهاى چهارده قرن گذشته را صيانت نمود.
شجاعت در بيان احكام:يكى از ويژگيهاى امام (قدس سره) ، شجاعت در سخن و بيان آن هم در مسائل دينى بود. اگر او چيزى را حق تشخيص مى داد، و رضاى خدا را در آن مى ديد، از بيان حكم آن واهمه نداشت. سالها مسأله راديو و تلويزيون وبرخى از موضوعات ديگر مانند حقوق زن در پرده ترديد وابهام باقى بود، وكمتر كسى جرأت داشت كه درباره اين موضوعات سخن بگويد، ولى همگى ديديم كه امام (قدس سره) چگونه با شجاعت كم نظيرى در اين موضوعات اظهار نظر كرد.

3. فنّ اصول

در فنّ اصول سه اثر ممتاز از ايشان باقى مانده كه هر سه را يادآور مى شويم:
الف: تقرير درس مرحوم آية الله بروجردى در اصول، از آغاز مباحث الفاظ تا اول حجّيت ظنّ كه اين جانب شخصاً آن را ديده است، ولى بعدها از آن اثرى به دست نيامد و شايد در مركز حفظ ونشر آثار گرانبهاى امام (قدس سره)وجود داشته

صفحه 354
باشد. در اين ارتباط ايشان به اين جانب فرمودند: «مرحوم آقاى بروجردى زحمت مى كشيد و تدريس مى كرد. ما هم زحمتى مى كشيديم و در درس حاضر مى شديم، براى اينكه اين زحمات هدر نرود، عصاره درس ايشان را به رشته تحرير درآوردم كه باقى بماند» و احياناً در درس اصول از انديشه هاى مرحوم بروجردى ياد مى كرد، و مستند او همين اثر بود.
ب: الرسائل: كه قسمت مهم آن مربوط به استصحاب و تعادل و تراجيح است كه به ضميمه برخى ازرساله هاى فقهى كه يادآور شديم، چاپ شده است.
ج:تقرير يك دوره خارج اصول درس معظم له كه به خامه اين جانب به رشته تحرير درآمد و به جز بخش استصحاب و تعادل وتراجيح، همه آن به زيور طبع آراسته گرديده و هم اكنون مورد توجّه اساتيد خارج اصول حوزه است، و چون آن دو قسمت (استصحاب و تعادل و تراجيح) به قلم خود حضرت استاد به طبع رسيده بود، اين جانب از طبع آن صرف نظر كرده به همان مقدار اكتفا ورزيد.
در اينجا نمونه هايى از انديشه اصولى ايشان را يادآور مى شويم:
وى با تأسيس اصل «جدا كردن خطابات قانونى از خطابات شخصى» بسيارى از مشكلات را حل نمود، و تحوّلى در برخى از مسائل پديد آورد تا آنجا كه در پرتو تأسيس اين اصل از قائلان به مسأله ترتّب(توجه دو امر طولى در يك زمان به يك انسان) گام فراتر نهاد، و مصحّح توجه دو امر، در آن واحد بر يك انسان گرديد، زيرا خطابات شارع را خطابات قانونى انديشيده، نه خطابات شخصى.
در تنجز علم اجمالى، ابتلاى همه اطراف علم را شرط تنجّز ندانسته بلكه در مورد خروج برخى از اطراف علم از محلّ ابتلا نيز علم اجمالى را منجز مى دانستند.
در مسأله حكومت اصل سببى بر اصل مسبّبى، اصل سببى را حاكم ندانسته

صفحه 355
بلكه آن را سازنده موضوعى براى دليل اجتهادى دانسته كه بر اصل مسبّبى حكومت مى كند، و در اين مورد مشكلى را كه در صحيحه اول زراره در باب استصحاب وجود دارد حل مى كرد. اين مشكل عبارت است از تمسّك امام(عليه السلام)به اصل مسبّبى با وجود اصل سببى.

4. فنّ اخلاق تهذيب نفس و تزكيه

فن اخلاق، تهذيب نفس و تزكيه يكى از ايده هاى بزرگ و والاى امام (قدس سره) بود كه پيوسته در مجالس درس درباره آن سخن مى گفت و ارزش و قدر انسان را در گرو همين مسأله مى دانست كه بتواند خود را از صورت حيوانى و بهيمى به صورت انسان كامل درآورد.
ترديد نيست كه كمال انسان در تهذيب خُلق وپيراستگى از شرارتهاى نفس و خواسته هاى تعديل نشده اوست، از اين رو امام(قدس سره) از دوران جوانى روى سائقه فطرى به تهذيب نفس پرداخته و خود رابه زيور اخلاق اسلامى آراسته ساخت، به طورى كه اغلب آشنايان معظّم له مى گويند كه هرگز كسى جرأت نداشت در محضر او از احدى كمترين بدگويى كند كه با توبيخ و نهيب او روبرو مى شد، و بيش از همه خلوص نيّت داشت، حتى كتاب:«كشف الاسرار» را بدون ذكر نام خود چاپ كرد، هر چند خود مى فرمود كه من خواستم كه مؤلف اين كتاب شناخته نشود، ولى «از قضا سركنجبين صفرا فزود» و كنجكاوى بيش ازحدّ مردم، مايه شهرت مؤلّف شد.
به هر حال او خلوص نيّت و اخلاص در عمل را از روز نخست سرلوحه كار خويش قرار داده بود و براى تهذيب طلاّب در حوزه (پس از درگذشت آية الله حائرى) درسى، به نام «درس اخلاق» در مدرسه فيضيّه آغاز كرد كه به حق در بازسازى روح افراد و طبقه مستعد بسيار مؤثّر بود، وگاهى غير اهل علم نيز در آن شركت مى جستند و چون در آن زمان اجتماعات كاملاً ممنوع بود، جز درس،

صفحه 356
طبعاً چنين اجتماعى به عنوان درس مجاز شناخته مى شد و احياناًبه خاطر فشار دستگاه براى به هم زدن اين اجتماع، درس را به مدارس ديگر حوزه منتقل مى كرد.
و قهراً در پرتو اين درس جوانان آگاه و پيراسته از هوا و عاشقان تهجّد و عبادت وچشم پوشان از همه چيز جز خدا، تربيت شدند كه بعدها خود نمونه اخلاق و وارستگى بودند. در اين درس ها اثر ممتازى از استاد باقى مانده، به نام «اربعين» كه در سال 1358 هجرى قمرى از نگارش آن فراغت يافته است.
از آنجا كه اخلاق و عرفان عملى مرزهاى مشترك فراوانى دارند، دو اثر ازحضرت استاد در اختيار است كه مى توان آنها را به هر دو علم مربوط دانست اين دو اثر عبارتند از:
1. اسرار الصّلاة.
2. آداب الصّلاة.
و ايشان معتقد بود آنچه تاكنون درباره اسرار الصّلاة نوشته اند، همگى آداب الصلاة است و در اين قسمت به نوشته هاى مرحوم قاضى سعيد قمى عنايت كاملى داشت و كتاب شرح توحيد او را بهترين كتاب مى دانست و چون وسايل تكثير در گذشته نبود، قسمتى ازآن را خود استنساخ كرده بود، وكتاب اربعين قاضى را از بهترين كتابها معرفى مى نمود.

5. تفسير قرآن

قرآن مجيد بزرگترين يادگار پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) و يكى از دو ثقل است كه در برخى از روايات به «ثقل اكبر» توصيف شده است.
حضرت امام (قدس سره) در تفسير قرآن، هر چند اثر مستقلى جز «تفسير سوره حمد» به يادگار ننهاد، امّا با تفسير قرآن آشنايى كامل داشت، و با آيات مربوط به عقايد و عرفان و اخلاق بيشتر مأنوس بود و گاهى نكاتى را در تفسير آيات

صفحه 357
يادآور مى شد كه در تفاسير كمتر به چشم مى خورد.
بنابراين، علم تفسير، بايد يكى از رسمى ترين و اساسى ترين دروس حوزه باشد و همان طوركه يادآور شديم، از زمان تأليف «تبيان» تا تأليف «الميزان» تفسيرى پربار و گرانقدر كه بتواند با تبيان والميزان برابرى كند، نوشته نشده است، واگر هم نوشته شده،نگارنده از آنها آگاه نيست وحتى تفسير «مجمع البيان» كه به حق زيباترين وجامع ترين تفسير اسلامى است، بر اساس تفسير «التبيان» نگارش يافته است.
«رحم الله الماضين من علمائنا وحفظ الله الباقين منهم».

6. فن شعر و ادب

در قلمرو شعر و ادب، همين قدر كافى است كه رساله عروض مرحوم حاج شيخ محمد رضاى اصفهانى را استنساخ كرده و با خطّ زيباى خود دايره هاى آن را نيز با ادوات آن روز ترسيم نموده است.
استاد بزرگ از ذوق عرفانى و ادبى والايى بهره مند بود كه نتيجه آن به صورت يك دفتر بزرگ از شعر و ادب درآمد كه بعدها مفقود شد و تنها بهاريه هاى آن حضرت كه همه را درباره معصومين سروده در دست است، ومدتى بود كه از سرودن شعر به دور بودند و چيزى از ايشان مشاهده نمى شد، مگر اخيراً كه فرزند بزرگوار ايشان غزل كوتاهى را از ايشان منتشر كرد.
در نثر فارسى نيز، همانطور كه نخستين نوشته ها تا آخرين اثر ايشان نمايان است نثرى استوار، جذّاب، شيرين و بى تكلّف داشت، و حوادث تلخ و شيرين انقلاب بر قلم او استحكام و قدرت بيشترى بخشيد غالباً از جمله هاى كوتاه اما بسيار اما محكم بهره مى گرفت.

صفحه 358

7. علم حكومت و سياست

وى از روز نخست سياست صحيح را تار و پود حكومت اسلامى مى دانست و اسلام منهاى حكومت را نقشى بر ورق مى دانست كه نمى تواند توده ها را نجات دهد.
البته هر چند برخى از انديشه هاى سياسى او در كتاب «كشف اسرار» ونيز «حكومت اسلامى يا ولايت فقيه» آمده است، امّا سخنرانيها و اعلاميه هاى متنوع او در طول بيست وهفت سال (1368ـ 1341) توانست مايه هاى فكرى او را در زمينه هاى حكومت و سياست مطرح كند، و در اين مورد مجموعه ارزشمند «صحيفه نور» شاهد زنده و گواه صادقى است.
تا اينجا نيمرخى از چهره امام (قدس سره) را ترسيم نموديم طبعاً قلم وبيان از ترسيم كامل و جامع و مانع آن ناتوان است، ولى به همين اندازه اكتفا نموده و از روح پر فتوحش پوزش مى طلبيم.
اينها ويژگيهاى ملموس و روشن شخصيت علمى امام بزرگوار(قدس سره) است كه در طول زندگى از او آموخته ايم و در اختيار علاقمندان و پويندگان راه او قرار مى دهيم و هم اكنون با روح پر فتوح او وداع نموده و عذر تقصير را از نارسايى بيان، خواهانيم.
فسلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حياً

صفحه 359
جلوه اى ديگر از ابعاد    43
شخصيّت حضرت امام خمينى(قدس سره)

ابعاد شخصيّت حضرت امام خمينى(قدس سره)

حوزه: حضرت عالى يكى از تلاميذ حضرت امام بوده و مدتها با ايشان محشور بوده ايد، خواهشمند است بعد علمى حضرت استاد را براى ما بيان بفرماييد.
استاد: ما در اينجا به صورت فشرده به برخى از ابعاد زندگى استاد بزرگوار، حضرت امام (قدس سره) به ضميمه بعد علمى ايشان اشاره مى كنيم:
حضرت استاد (قدس سره) در بيستم جمادى الآخره سال 1320 هجرى قمرى، ديده به جهان گشود و همان طور كه مى دانيد در شب بيست و نهم شوال 1409، چهره در نقاب خاك كشيد و در حقيقت 88 سال و چهار ماه و هشت روز زندگانى كرد. اگر دوران كودكى امام را هشت سال بگيريم بايد گفت زندگى هشتاد ساله امام، براى خود ابعادى داشته و نياز به بررسى و كنكاش دارد.
امام، همان طور كه خود با دستخط خود نوشته اند، قرآن وادبيات فارسى را در شهر خمين فرا گرفته اند. در نوزده سالگى برابر با 1339 هجرى قمرى، زادگاه

صفحه 360
خود را به عزم تحصيل در اراك، ترك گفته ووارد حوزه مرحوم آية الله حائرى گرديد. مرحوم آية الله حائرى، آن حوزه را در سال 1332 يا 1333، پى ريزى نموده بودند.
قسمتى از ادبيات عرب و معانى و بيان را در آن حوزه فرا گرفته، سپس در سال 1340، پس از هجرت آية الله حائرى به شهرستان قم، او نيز اراك را به قصد قم ترك گفت وگويا چهار ماه پس از مهاجرت مرحوم حائرى به قم، هجرت نمودند.
حضرت امام، پس از ورود به قم، در مدرسه دار الشفاء حجره گرفته و در آنجا سكنى گزيدند. روزى در ضمن صحبت مى فرمودند: كليه طلاب و فضلايى كه در آن روز، اعضاى حوزه را تشكيل مى دادند، بسيار ساعى و كوشا، مهذب و پرهيزكار و مقيد به آداب دينى و نوافل و مسنونات و مندوبات بودند. سپس يادآور شد كه در همان سالهاى نخست، غالب طلاب، در روزهاى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب براى انجام عمل معروف به اُمّ داود روزه مى گرفتند; ولى من و هم حجره ام، از اين عمل باز مانديم و روزه نبوديم و طرف عصر مشغول خوردن چاى بوديم كه مورد اعجاب واقع شديم.
باز دفتر خاطرات زندگى خود يادآور شدند استادى داشتم كه نزد او معالم را مى خواندم و بسيار فرد محجوب و كم رويى بود. هرگاه فرد جديدى بر اعضاى درس اضافه مى شد يكى دو روز شرم و حيا مانع از آن بود كه درست انجام وظيفه كند; ولى با اين وضع تا آخر، با اين استاد همراه بود و معالم را به پايان رسانيد.
قسمتى از مكاسب را نزد مرحوم حاج سيد محمد تقى خوانسارى، فرا گرفته بود; ولى به خاطر مشكلاتى در زمينه بيان استاد، درس را ادامه نداد. كفايه را نزد مرحوم حاج مير سيد على يثربى فرا گرفت و پس از فراغت از سطح، در حوزه درس خارج ايشان تا بحث ترتّب شركت جست.

صفحه 361
مشايخ فلسفه وعرفان ايشان عبارتند از:
1. مرحوم ميرزا على اكبر حكمى يزدى متوفاى 1344.
2. مرحوم حاج سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى متوفاى 1396.
3. مرحوم آيت الله ميرزا محمد على شاه آبادى.
قسمت مختصرى از اسفار را نزد مرحوم حكمى تحصيل نمود و سپس به خاطر اختلاف نظرى كه در شيوه درس داشت، درس او را ترك گفت. همه منظومه را، از اوّل تا آخر، نزد مرحوم رفيعى گذراند.
قسمتى از امور عامه اسفار را هم نزد ايشان فرا گرفت. عرفان را نزد مرحوم شاه آبادى كه بيشتر به ايشان اخلاص مىورزيد، آموخت. مى فرمود: من انسانى به لطافت ايشان نديده ام. شرح فصوص و قسمتى از مفتاح الغيب و