welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : پاسدارى از مرقد پيامبران و امامان*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

پاسدارى از مرقد پيامبران و امامان

صفحه 1

پاسدارى از مرقد

پيامبران و امامان

نقدى بر كتاب

زيارت از ديدگاه امامان

جعفر سبحانى


صفحه 2

پيش گفتار

جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم، به صورت دهكده واحدى درآمده كه همگان مى توانند از عقايد و آراى يكديگر به صورت صحيح آگاه شوند و در حقيقت اين نعمت الهى مى تواند وسيله همدلى و همفكرى ميان مسلمانان باشد، ولى جاى تأسّف است كه برخى پيوسته به جاى تأكيد بر مشتركات، بر اختلافات دامن مى زنند و مانع از آنند كه نوعى يگانگى و همكارى ميان مسلمانان صورت پذيرد و پيوسته عقايد و افكار برادران دينى خود را به صورت غير صحيح نقل مى كنند.

گاهى غرضورزى به جايى مى رسد كه يك مسأله فقهى (بناى بر قبور) را به صورت يك مسأله عقيدتى درآورده و آن را مايه تكفير قرار مى دهند.

اخيراً كتابى به نام «المزار عند الأئمّة الأطهار» به قلم دكتر عبدالهادى الحسينى در كشور بحرين چاپ و در كشور سعودى منتشر شده و به آن اكتفا نشده و فرد ديگرى به نام «زين العابدين ابراهيمى» آن را به فارسى برگردانده و به نام «زيارت از ديدگاه ائمه» در «دارالقائم(موهوم)» چاپ و در مكه و مدينه منتشر گرديده است.

آنان يك مسأله فقهى را آن چنان مطرح مى كنند كه گويا علاقه مندان مراقد انبيا و اوليا از صفوف موحدان بيرون رفته و به خيل مشركان پيوسته اند.

ما كراراً منطق آنان را در تمام موارد بررسى كرده و پاسخ آن را داده ايم ولى براى اين كه حجّت بر نويسنده و مترجم تمام شود و روشن گردد كه منطق وهابيت، سست و بى پايه است، و علاقه مندان خاندان رسالت، از منطق قوى و نيرومندى برخوردارند، بار ديگر هر دو كتاب را مورد بررسى قرار مى دهيم و در چند فصل به پرسش ها و شبهات آنان پاسخ مى دهيم:

1. آثار سازنده زيارت از ديدگاه قرآن و سنّت.

2. بناى بر قبور و صيانت آثار انبياء و اوليا.

3. بناى مسجد در كنار مرقد پيامبر و اولياى الهى و نماز (گزاردن) در چنين مساجد.

4. سوگوارى در فراق عزيزان.

5. گناهانى بر سر مزار.

با بررسى اين موضوعات پنج گانه بخش اعظم گفته هاى «المزار» مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار مى گيرد.

ولى نويسنده در آخر كتاب درباره توسّل به ارواح مقدسه سخن گفته كه خود دفتر جداگانه اى مى طلبد و ما در اين مورد در دو كتاب به صورت گسترده سخن گفته ايم.(1)

سخن را كوتاه مى كنيم. اميد است همه مسلمانان جهان در حفظ آثار اسلامى و يادگارهاى پاكان و نياكان و هر چه كه به حفظ ارزش هاى اسلامى كمك مى كند موفق باشند.

قم ـ مؤسسه امام صادق(عليه السلام)

جعفر سبحانى

22شعبان 1429

برابر با 3شهريور 1387


1. 1. آيين وهايت، 2. وهابيّت، مبانى فكرى و كارنامه عملى.


صفحه 3

بخش اول

آثار سازنده زيارت

از ديدگاه قرآن و سنّت

«زيارت» در لغت به معنى «قصد» است و در موردى به كار مى رود كه فردى از نقطه اى به نقطه اى براى ديدار شخصى يا مكانى برود و هدفش از اين كار تعظيم و تكريم آن فرد يا آن مكان باشد(1). گاهى نيز زيارت به جمله ها و عباراتى گفته مى شود كه انسان با آنها با فرد سخن مى گويد و اين اصطلاحى ديگر غير از اصطلاح لغوى است.

فطرت و آيين اسلام

آيين اسلام، آيين فطرى است و دستورهاى آن، با آفرينش انسان، هماهنگ و همسوست; اين آيين، از هر نوع تشريع خلاف فطرت، پيراسته است. قرآن مجيد بر اين اصل تصريح مى كند و مى فرمايد:

(فَأقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ الله ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ ولكِنّ أكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمونَ)(2)

«پس رو به آيين حق گرا ـ توحيد خالص ـ كن كه خداوند در نهاد انسان ها جاى داده است. دگرگونى در آفرينش الهى نيست. اين است آيين استوار، ولى بيشتر مردم نمى دانند».

مثلاً انسان پيوسته عدل و داد را دوست داشته و از ظلم و ستم بيزار بوده است. به زندگى اجتماعى علاقه مند، و از زندگى در بيغوله ها گريزان مى باشد و همچنين....

اينك مسأله ديدار چهره هاى محبوب را در آرامگاه هاى شان از نظر اسلام بررسى مى كنيم.

علاقه به درگذشتگان فطرى است

هر انسان سالمى به پدران و مادران و فرزندان و بستگان و دوستان خود علاقه دارد، و گاهى هستى خود را فداى آنها مى كند، و پس از درگذشت آنها نيز به ياد آنها مى باشد، و در خانه دل، مهر و محبت آنها را پرورش مى دهد، و لذا آثار و يادگارهاى آنها را حفظ مى كند. از اين جهت، پس از خاكسپارى، علاقه مند است كه مهر جوشان خود را در كنار قبر آنها به نمايش بگذارد، تا رابطه او با اين از دست رفتگان قطع نشود، و آرامگاه آنان به صورت خاصى محفوظ بماند. بنابراين


1. مصباح المنير، ص 354.
2. لقمان، 30.


صفحه 4

جلوگيرى از زيارت قبور افراد مورد علاقه، امرى است بر خلاف فطرت و گامى است بر خلاف خواسته هاى آفرينش انسان. از اين جهت شرع مقدس به زيارت قبور دستور داده و آثارى بر آن بيان شده است.

آثار تربيتى زيارت قبور

شكى نيست كه انسان با حرص و ولعِ به مال و جاه آفريده شده; ولى در عين حال عواملى در حيات او هست كه اين خواسته را تعديل مى كند و به اين غريزه سر و سامان مى بخشد و كارى مى كند كه تلاش او براى زندگى و گردآورى اموال و ثروت در مسير سعادت او باشد نه در مسير گردآورى اموال.

يكى از عوامل تعديل كننده اين درخواست، رفتن به وادى خاموشان است كه در آن بزرگان و قدرتمندان و ثروتمندان جهان با يك لباس سفيد هم شكل آرميده اند و چيزى جز كفن همراه خود نبرده اند. همين ديدار، سبب مى شود كه انسان، از حرص و آز خويش بكاهد. در رواياتى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نقل شده، اين نكته تصريح شده است. پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)مى فرمايند:

«كُنتُ نَهَيْتُكُم عن زيارةِ القُبُورِ. ألا فَزُوروها فإنَّها تُرِقُّ القلبَ و تُدْمِعُ العَيْنَ و تُذَكِّرُ الآخِرَة»(1).

«من شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم ـ به خا طر اين كه به زيارت قبور مشركان مى رفتند كه خود ممنوع است ـ اكنون (كه قبور مسلمانان و شهيدان در برابر شماست)، زيارت كنيد! زيرا زيارت دل ها را نرم مى كند و ديدگان را اشك بار مى سازد و آخرت را به خاطر مى آورد».

و در حديث ديگر فرمودند:

«زُوروا القُبُورَ فإنّها تُذَكِّر الآخِرةَ»(2).

«گور مردگان را زيارت كنيد زيرا آخرت را به ياد شما مى آورد».

امّ سلمه مى گويد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند:

«زُوروا القُبُورَ فإنَّ لَكُم فيها عِبْرَة».

«قبور را زيارت كنيد زيرا براى شما آموزنده است».

زيارت قبور عالمان

آن چه گفته شد مربوط به زيارت قبور مردم عادى است كه كمترين فايده آن، يادآورى مرگ و روز رستاخيز است; ولى زيارت تربت عالمان، اثر ديگرى دارد; زيرا علاوه بر اين كه از شخص آنان تجليل مى شود، نوعى ترويج از علم و دانش به شمار مى رود و سبب مى شود كه نسل جوان، به خاطر احترامى كه عالمان ـ در زندگى و پس از مرگ ـ دارند به علم، گرايش پيدا كنند و در شمار آنان درآيند.


1. كنز العُمّال، ج 15، حديث 42555.
2. صحيح مسلم، ج 2، ص 671.


صفحه 5

زيارت تربت شهيدان

زيارت تربت شهيدان كه با خون سرخ خويش از شرف و عزّت ملّتى دفاع كرده اند، مفهومى فراتر از زيارت قبور افراد عادى دارد. حضور در كنار مرقد آنان نوعى بستن پيمان با آنان است كه راه آن ها را ادامه خواهند داد. براى روشن شدن مطلب، مثالى را مطرح مى كنيم:

زائر خانه خدا، در طواف، «حجرالاسود» را استلام مى كند. هدف از دست گذاردن بر اين سنگ سياه چيست؟ هدف، نوعى پيمان بستن با ابراهيم خليل(عليه السلام) است كه پيوسته در راه آرمان او، سعى و كوشش كند وچون دست زائر به قهرمان توحيد نمى رسد، دست بر چيزى مى گذارد كه بازمانده از اوست.

در احاديث اسلامى وارد شده است كه زائر خانه خدا به هنگام استلام حجر بگويد:

«أمانتى أدَّيْتُها و مِيثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالمُوافاة».

«امانتى كه بر ذمّه ام بود ادا كردم، و بيعت خود را تجديد نمودم تا به اداى آن گواهى دهى».

از اين بيان روشن مى شود كه چرا اسلام دستور مى دهد به زيارت شهيدان اُحُد و كربلا و ديگر شهداى عزيز بشتابيم; زيرا حضور در كنار تربت آنان و يا دست گذاردن بر ضريح و قبر آنان نوعى بستن پيمان با روح و هدف آنان است كه زائر راه آنان را تداوم خواهد بخشيد.

پس زيارت قبر شهيد، گذشته از تكريم و احترام او، پاسدارى از آرمان هاى اوست.

حضور در حرم پيامبر(صلى الله عليه وآله)

حضور در حرم پيامبر(صلى الله عليه وآله) گذشته از اين كه قدرشناسى از جان فشانى ها و فداكارى هاى اوست، بيعت با آن حضرت و نشان پايدارى بر آرمان هاى او به شمار مى رود. اين مطلب از امام هشتم(عليه السلام)وارد شده است:

«إنّ لِكُلِّ إمام عَهداً فى عُنُقِ أوْلِيائِهِ و شِيعَتِهِ و إنَّ مِنْ تَمامِ الوَفاءِ بِالعَهْدِ زيارةَ قُبُورِهِم»(1).

«هر امامى بر گردن دوستان و شيعيان خويش پيمانى دارد و زيارت قبور پيشوايان، بخشى از عمل به اين پيمان است».

تو گويى با اين زيارت، با پيشواى خود پيمان مى بندد كه جز راه و رسم آنان، از راه و رسم ديگرى پيروى نكند. زائر مرقد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با رهبر خويش چنين گفتگو مى كند:

اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)! اگر انصار در «عقبه دوم» با تو بيعت كردند تا از حريم رسالت دفاع كنند، و يا گروهى از مهاجر و انصار در «حديبيّه» زير شجره با تو بيعت كردند كه از دين خدا دفاع كنند، من نيز اى شفيع امّت! با حضور در حرم تو و تماس با تربت پاك تو، با تو بيعت مى كنم كه پاسدار آرمان هاى تو باشم. گرد شرك و گناه نگردم و از تو مى خواهم كه برايم از درگاه الهى طلب آمرزش كنى.

اگر گردشگران عالم براى ديدار آثار باستانى و مناظر زيبا، رنج سفر بر خود هموار مى كنند; من با دويدن در بيابان و خفتن در كنار خار مغيلان، خواهان زيارت مرقد تو هستم. از آن جا كه دستم به تو نمى رسد، تربت تو را مى بويم و مى بوسم.


1. وسائل الشيعة، ج 10، باب 44، از ابواب مزار، حديث 2.


صفحه 6

طلب آمرزش از پيامبر خدا

در قرآن مجيد به گناه كاران دستور داده شده به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) برسند و از او درخواست آمرزش كنند و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)هم در حق آنان دعا كند. در اين صورت خدا گناهان آنان را مى بخشد:

(و لَوْ أنَّهُم إذْ ظَلَموا أنْفُسَهُم جآؤوك فاسْتَغْفَروا اللهَ و اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللهَ تَوّاباً رَّحيماً)(1)

«اگر آنان كه بر خويش ستم كرده اند نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر نيز براى آنان آمرزش مى خواست، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».

اين آيه هر چند در آغاز نظر، مربوط به دوران حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله) است، ولى با توجه به اين كه پيامبرِ شهيدان بهتر از شهيدان، زنده است و پيام هاى زائران را مى شنود و پاسخ درودفرستندگان را نيز مى گويد; مى تواند براى زائران مرقد خويش طلب مغفرت كند.

شگفتا! همين آيه هم اكنون كه مرقد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اختيار افراد بى مهر و يا كم مهر قرار گرفته است، بالاى مرقد او نوشته شده است.

زيارت قبور و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله)

نه تنها پيامبر(صلى الله عليه وآله) به طور شفاهى، ياران را به زيارت قبور مى خواند، بلكه خود نيز عملا به زيارت آنها مى رفت. مُسلِم در صحيح خود نقل مى كند: عايشه ـ همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله) ـ مى گويد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آخرين بخش شب، خانه را به قصد زيارت بقيع ترك مى كرد و آنگاه وارد اين سرزمين مى شد و با آرميدگان در دل خاك چنين مى گفت:

«اَلسَّلامُ عَلَيكُم دارَ قَوم مُؤمنينَ وَ أتاكُم ما تُوعَدوُنَ غَدَاً مُؤَجَّلوُنَ وَ إنّا إن شاءَ اللهُ بِكُمْ لاحِقُونَ. ألّلهُمَّ اغْفِرْ لأهلِ البَقيعِ الغَرْقد»(2).

«درود بر شما اى ساكنان خانه افراد باايمان! آن چه كه به وقوع آن در آينده وعده داده مى شديد، سراغ شما آمد (و شما ميان مرگ و روز رستاخيز به سر مى بريد.) ما نيز به شما خواهيم پيوست. پروردگارا! اهل بقيع غرقد را بيامرز!».

نه تنها خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) به زيارت آنها مى شتافت، حتى همسر خود را نيز تعليم و آموزش داد كه آنها را اين چنين زيارت كند:

«اَلسَّلامُ عَلَيكُم أهلَ الدِّيار مِنَ الْمؤمنينَ وَ الْمُسلِمينَ وَ يَرْحَمُ اللهُ المُستَقدمين مِنّا وَ المُستَأخِرينَ وَ إنّا إنْ شاءَاللهُ بِكُم لاحِقُونَ»(3).

«درود بر ساكنان مؤمن و مسلمان اين سرزمين! خداوند همه مؤمنان را چه آنها كه قبلا درگذشته اند و چه آنها كه بعداً در خواهند گذشت رحمت كند. ما نيز به خواست خدا به شما خواهيم پيوست».

همسر رسول خدا و دخت گرامى پيامبر، فاطمه زهرا(عليها السلام)به زيارت قبور مى رفتند و احدى بر آنان ايراد نمى گرفت، ولى اكنون باب زيارت قبور بقيع به روى زنان بسته است. اين يك نوع تناقض بين سنّت صحابه و رفتار دستگاه هاى دينى برخى


1. نساء: 64.
2. صحيح مسلم، ج 3، ص 63، كتاب جنائز.
3. همان، ص 64.


صفحه 7

كشورهاست. آيا حكم خدا در قرن چهاردهم دگرگون شده است؟ چرا بايد زنان از آثار سازنده زيارت قبور، آن هم زيارت شهيدان و اوليا محروم باشند؟!

زيارت مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) در احاديث

تقى الدين سبكى شافعى (م 756) از فقيهان چيره دستى است كه عقايد ابن تيميه را در مورد عدم استحباب زيارت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقد كرده و كتابى به نام «شفاء السِّقام فى زيارة خَيْرِ الأنام» نوشته است. وى در اين كتاب، احاديثى را كه محدّثان درباره زيارت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل كرده اند گردآورده است كه مى تواند مسأله را به حد تواتر برساند. حتى مفتى سابق عربستان سعودى ـ عبدالعزيز بن باز ـ به اين خيل پيوسته و صريحاً به استحباب زيارت قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) فتوا داده است(1).

ما در اين جا فقط به نقل چند روايت مى پردازيم.

عبدالله بن عمر از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:

«مَنْ زارَ قَبْرى وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتى»(2).

«هر كس قبر مرا زيارت كند حتماً او را شفاعت خواهم كرد».

امام محمد باقر(عليه السلام) از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:

«مَنْ زارَنى حَيّاً و مَيِّتاً كُنْتُ لَهُ شَفيعاً يَومَ القيامةِ»(3).

«هر كس مرا زنده يا مرده زيارت كند او را شفاعت خواهم كرد».

اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايد:

«أتِمُّوا بِرَسولِ اللهِ حَجَّكُمْ إذا خَرَجْتُم اِلى بيتِ اللهِ فَإنَّ تَرْكَهُ جفاءٌ و بِذلِكَ أُمِرْتُمْ وَ أَتِمُّوا بِالقُبُورِ الَّتى ألْزَمَكُمُ اللهُ زِيارَتَها وَ حَقَّها»(4).

«زمانى كه آهنگ زيارت خانه خدا كرديد حج خود را با زيارت مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) به پايان برسانيد زيرا ترك زيارت مرقد او جفا بر آن حضرت است و شما به اين كار مأمور شده ايد و نيز با زيارت قبورى كه به زيارت آنها ملزم شده ايد حج خود را به پايان برسانيد».

روى اين اساس، همه مسلمانان جهان، در ايام حج، برنامه سفر خود را طورى تنظيم مى كنند كه يا در رفتن و يا به هنگام برگشتن، به زيارت مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) موفق شوند. چه بسا راه دورى را برمى گزينند تا به اين هدف جامه عمل بپوشانند.

تفسير حديث «لا تُشَدُّ الرّحال...»

در اين جا ممكن است سؤالى مطرح شود كه اين روايات، زيارت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مستحب مى شمارد اما درباره سفر براى زيارت او سخن نمى گويد، بلكه مى توان گفت كه سفر طبق روايت ابوهريره، براى زيارت مرقد او جايز نيست; زيرا وى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:


1. جريدة الجزيرة، تاريخ 24 ذى القعدة، سال 1411، شماره 6826.
2. سنن دارقطنى، ج 2، ص 78، باب المواقيت.
3. قرب الاسناد، 3.
4. خصال صدوق، ج 2، ص 406.


صفحه 8

«لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلاّ إلى ثَلاثةِ مَساجِدَ: مسجدى هذا و مسجدِ الحرامِ و مَسجدِ الأقصى»(1).

«جز به سوى سه مسجد، سفر انجام نمى گيرد: اين مسجد من، مسجدالحرام و مسجدالاقصى».

ولى پاسخ اين سؤال روشن است. موضوع در حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) «شدّ رحال» (سفر) به مساجد است نه سفر به غير آنها; مثلا زيارت قبور، زيارت والدين، سفر براى تجارت و يا تحصيل علم.

علت اين كه فقط براى اين سه مسجد «شدّ رحال» مى شود اين است كه، غير اين سه مسجد، در همه جا ثواب يكسانى دارد; مثلا آن كس كه در تهران است شايسته نيست براى درك ثواب مسجد جامع به شهر ديگر برود; زيرا ثواب مسجد جامع تهران و سمنان يكسان است و اين ارتباطى به زيارت قبور ندارد.

زيارت مساجد سبعه

زائران مدينه منوره به زيارت «مساجد سبعه» مى روند و اگر مسجد «ردّ الشمس»، «بلال» و «اجابة» را بر آنها بيفزاييم، شمار مساجد به ده مسجد مى رسد. اگر زائران خانه خدا، به زيارت اين مساجد مى روند نه به خاطر اين كه در آن جا با گزاردن نماز، اجر بيشترى ببرند، بلكه هدف، ياد و خاطره مسلمانان صدر اسلام است كه در سخت ترين شرايط (جنگ خندق) برخى از اين مساجد را ساخته و در آن ها نماز گزارده اند. حضور در اين مراكز به خاطر تجديد آن خاطره ها و بستن پيمان با شهيدان آن راه است و در اين مورد هدف ديگرى نيز هست، قصد تبرّك از اين مساجد كه خون شهيدان راه توحيد با آنها عجين شده است. آنگاه كه وارد مسجد شدند، به مستحبات ورود به مسجد عمل مى كنند نه اين كه براى نمازگزاردن به آن مساجد مى روند.

در پايان آيه اى را يادآور مى شويم كه به صورت آشكار دستور مى دهد كه به زيارت قبور مؤمنان بشتابيم. آن آيه مباركه چنين است:

(وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَد مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ)(2).

در اين آيه پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره مشركان از دو چيز نهى شده است:

1. (وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَد مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً): بر مرده هيچ يك از آنان نماز نگزار!

2. (وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ): در كنار قبر آنها براى دعا توقف نكن!

بخش دوم آيه براى ما اهميت خاصى دارد و آن اين كه آيا مقصود از ايستادن در كنار قبر، تنها توقف در هنگام دفن است يا مفهومى گسترده تر از اين دارد؟ مفسّران، معنى دوم را تأييد مى كنند كه به اختصار، كلام برخى از آنان را يادآور مى شويم:

بيضاوى مى گويد:

لا تقف عند قبره للدّفن أو الزّيارة(3): بر سر قبر منافقان ـ خواه براى دفن و خواه براى زيارت ـ توقف نكن.

همين نظريه را جلال الدين سيوطى (تفسير جلالين، سوره توبه، آيه 84) و عارف بورسى (روح البيان، ج 3، ص 378) و آلوسى بغدادى (روح المعانى، ج 10، ص 155) آورده اند. در اين صورت معنى چنين خواهد بود:


1. صحيح مسلم، ج 4، ص 126، باب لا تشدّ الرّحال.
2. توبه: 74.
3. تفسير بيضاوى، ج 1، 416.


صفحه 9

«بر سر قبر هيچ يك از منافقان، در هيچ زمانى توقف نكن».

و مفهوم آيه اين است كه توقف بر قبر مؤمنان جايز و بلكه شايسته است، خواه براى دفن و خواه براى غير آن. بنابر اين، هر مسلمانِ باايمانى مى تواند از اين فيض بهره مند باشد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در كنار قبر او توقف و براى او دعا كند، به جز منافقان كه از اين فيض بى بهره اند.

حفظ آثار صالحان در سايه زيارت قبور

آثار سازنده زيارت قبور، به ويژه زيارت قبور عالمان و شهيدان و اولياى الهى و پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در گرو حفظ قبور آنان است. زيارت، سبب بازسازى اين قبور و صيانت آنهاست و اگر امت اسلامى پيوند خود را با اين مراقد متبرّكه قطع كند; طبعاً با گذشت زمان، اين مراكز به دست فراموشى سپرده مى شوند و اثرى از آنها باقى نمى ماند و در نتيجه دو خسارت بزرگ متوجه امت اسلامى مى شود:

1. آثار سازنده اى كه در زيارت اين مراكز بوده، از دست مى رود.

2. مسايل صدر اسلام و سيره و تاريخ اولياى دين به تدريج فراموش مى شود و نسل هاى آينده با ديده شك و ترديد به اصل حادثه مى نگرند; زيرا زيارت قبور آنها مايه تجديد خاطره ها بود و در صورت تحريم اين اعمال، با گذشت زمان به دست فراموشى سپرده شده و نوشته ها نيز جايگزين مشاهده ها نمى شود و كم كم ديگر مسايل مربوط به اسلام نيز به همين سرنوشت دچار مى شود و شك و ترديد نسبت به خود آيين پيامبر خاتم و شخص شخيص او و برنامه هاى او راه پيدا كرده و با گذشت زمان كم رنگ مى شود; هم چنان كه جريان درباره حضرت مسيح(عليه السلام) از اين قرار است.

از خود مسيح و ياران او و كتاب او اثر ملموسى بر جاى نمانده و نسل حاضر كه با محسوسات سر و كار دارد، نسبت به اصل وجود مسيح و آيين او با ديده ترديد مى نگرد و چه بسا احتمال مى دهد كه اين آيين ساخته و پرداخته مورخان و داستان سرايان باشد. چنان كه سرگذشت ليلى و مجنون و شيرين و فرهاد به همين سرنوشت مبتلا شده است.

به خاطر اين آرمان است كه قرآن مجيد دستور مى دهد خانه هايى كه در آن جا صبح گاهان و عصرگاهان، تسبيح خدا گفته مى شود مورد احترام و بزرگداشت قرار گيرد:

(فى بيوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ و يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالغُدُوِّ و الآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ و لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ و إقامِ الصلاةِ و ايتاءِ الزَّكوةِ يَخافونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ القُلُوبُ وَ الأبْصارُ)(1)

«اين چراغ پرفروغ در خانه هايى قرار داد كه خداوند اذن داده است كه گرامى داشته شود. خانه هايى كه نام خدا در آنها برده مى شود و صبح و شام در آنها او را تسبيح مى گويند. مردانى كه خريد و فروش و بازرگانى، آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات، غافل نمى كند. آنها از روزى مى ترسند كه در آن دل ها و چشم ها زير و زبر مى شوند».

بنابراين، مقصود از «بيوت»، مساجد نيستند; زيرا مساجد غير از بيوت است و در قرآن هم بيت الله الحرام غير از


1. نور: 37-36.


صفحه 10

مسجدالحرام است. بيت براى خود سقف لازم دارد تا ساكنان را از سرما و گرما حفظ كند در حالى كه در مسجد، پوشش و سقف شرط نيست و احياناً در مناطقى باز بودن سقف مستحب است.

در اين صورت خانه هاى اولياى الهى، مانند خانه على(عليه السلام)و فرزندان او كه معبد شب و روز آنها بوده بايد حفظ شود و مورد احترام قرار گيرد. اتفاقاً حرم عسكريّين كه از روى كينه توزى ويران شد، معبد ائمه بوده و پيوسته در آن جا نماز گزارده و تسبيح گفته اند.

سيوطى مى گويد: وقتى اين آيه نازل شد و پيامبر(صلى الله عليه وآله)آن را در مسجد تلاوت كرد، مردى برخاست و از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پرسيد: مقصود از اين بيوت چه خانه هايى است؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر در حالى كه به خانه على(عليه السلام)و فاطمه زهرا(عليها السلام) اشاره مى كرد پرسيد: آيا اين هم از همان خانه هاست؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: از برترين آنهاست(1).

سخن را كوتاه مى كنيم. اميد است همه مسلمانان جهان در حفظ آثار اسلامى و يادگارهاى پاكان و نياكان و هرچه كه به حفظ ارزش هاى اسلامى كمك مى كند موفق باشند.


1. الدّر المنثور، در تفسير آيه يادشده.


صفحه 11

بخش دوم

حفاظت از قبور اولياى الهى

با آثار سازنده زيارت مرقدهاى بزرگان، به ويژه قبور پيامبران و امامان آشنا شديم، هر چند همه گفتنى ها درباره موضوع زيارت بازگو نشد; زيرا هدف، فشرده گويى بود.

آن چه فعلا به توضيح آن مى پردازيم، موضوع حفاظت از قبور اولياى خدا و بازسازى و ايجاد بنا بر روى آن هاست; و در اين مورد لازم است كتاب خدا و سنت رسول گرامى و احاديث امامان را به سخن آوريم تا حكم اين مسأله دينى روشن شود.

همان طور كه در پيش گفتار يادآور شديم اخيراً كتابچه اى به نام «فقه المزار» به قلم دكتر عبدالهادى الحسينى و ترجمه آن به زبان فارسى، به قلم زين العابدين ابراهيمى در كشور سعودى منتشر شده است.

نويسنده، اصل موضوع را در لباس يك فقيه شيعى بررسى كرده است و خواسته است از روايات امامان معصوم(عليهم السلام)چنين استنباط كند كه حفاظت و نگهدارى قبور اولياى الهى و تعمير و بازسازى آن ها جايز نيست، تا از اين طريق براى شيعيان ثابت كند كه امامان آن ها با عقايد وهّابيان هم سو مى باشند. او در كتابچه كوچك خود علاوه بر اين موضوع، موضوعات جانبى مانند توسل و درخواست شفاعت و مانند آن ها را نيز مطرح كرده است.

بررسى هاى آينده ثابت خواهد نمود كه نويسنده نه تنها فقيه نيست، بلكه شيعه هم نيست و او خواسته با قلمداد كردن خود به عنوان يك فقيه شيعى، در ميان شيعيان جايى باز كند و از يك وسيله حرام به مقصد خود برسد و از يك اصل «ماكياوليستى» كه مى گويد: «هدف، وسيله را توجيه مى كند»; بهره بگيرد.

نويسنده، شاگرد چشم و گوش بسته دو نفر از پيشروان مكتب «وهّابيت» است و آن دو نفر عبارتند از:

1. احمد بن عبدالحميد بن تيميه حرّانى (728-662).

2. محمد بن عبدالوهاب نجدى (1206-1115).

از روزى كه انديشه هاى وهابيت از طريق محمد بن عبدالوهاب و به قدرت مالى و نظامى سعودى ها منتشر گشته، متجاوز از صدها نقد به شيوه هاى گوناگون بر اين مكتب نوشته شده است و بخش اعظم اين ردّيه ها به قلم تواناى دانشمندان مصر، سوريه، لبنان و عراق است.

اين كتاب ها در ميان قشر فرهنگى و علمى تأثير به سزايى داشته است ولى آن چه كه اين فكر را در سعودى و اقمار آن زنده نگه داشته، قدرت مالى يك نظام پادشاهى است كه با درآمد نفت، به تقويت اين مكتب و در نتيجه به حفظ سلطنت خود مى پردازد.

شرح اين هجران و اين خون جگر *** اين زمان بگذار تا وقت دگر


صفحه 12

بررسى دو اتهام: بدعت و شرك

نويسنده كتابچه «فقه المزار» مسأله را از رهگذر «بدعت»، كمتر مطرح كرده است ولى همفكران او به اين موضوع بيشتر دامن زده اند و حفظ و نگهدارى قبور و تعمير آنها را نوعى بدعت و افزودن بر دين مى دانند و مى گويند كه اين كار در شريعت وارد نشده و مصداق واضح بدعت گذارى در شريعت است.

شما در صفحات آينده به روشنى خواهيد ديد كه قرآن مجيد و احاديث امامان بر مشروعيت و بلكه بر استحباب آن دلالت روشنى دارند و با وجود چنين ادلّه محكم و گويا، اين عمل مصداق «عمل مشروع» خواهد بود نه بدعت! بدعت عملى است كه بر مشروعيت آن دليل خاص و يا عامى در كار نباشد و خوشبختانه در اين مورد ما از هر دو نوع دليل برخورداريم كه از نظر شما خوانندگان عزيز خواهد گذشت.

شرك و پرستش صاحب قبر

گاهى وهابيان تندرو گام فراتر نهاده، ساختمان سازى بر قبور را نوعى عبادت صاحب قبر و پرستش او مى پندارند. اين گروه پيش از آن كه «شرك در پرستش» را به نحو جامع و مانع تعريف كنند، هر نوع حركتى را كه به عنوان تقدير و تكريم بزرگان به شمار آيد «پرستش» مى دانند; در حالى كه عبادت اين است كه انسان در مقابل موجودى خضوع و كرنش كند كه به عقيده او يا خداى آفريدگار جهان و انسان باشد و يا مخلوقى كه سرنوشت انسان به نوعى به دست اوست. بنابراين، در صدق عبادت دو قيد لازم است: يكى مربوط به عمل او و ديگرى مربوط به عقيده و انديشه او.

الف ـ خضوع و كرنش به هر نحوى صورت بگيرد، يكى از پايه هاى پرستش است كه به وسيله ركوع و سجود و يا دعا و قنوت انجام مى گيرد.

ب ـ اعتقاد به اين كه شخصى كه براى او خضوع مى كند يا خداى جهان است ـ چنان كه موحدان با اين عقيده خدا را مى پرستند ـ و يا خداى آفريدگار نيست اما سرنوشت انسان در دنيا و آخرت در دست اوست ـ هم چنان كه مشركان در مقابل معبودان دروغين خود با چنين اعتقادى خضوع و خشوع مى كردند ـ و عرب عصر جاهليت معبودهاى دروغين خود را آفريدگار و يا مدبّر جهان آفرينش نمى دانستند ولى معتقد بودند بخشى از سرنوشت آن ها از نظر بخشوده شدن گناه(1) و يا مايه عزت در دنيا(2) و پيروزى در جنگ(3) و احياناً فرودآمدن باران(4) به دست آن هاست و از همين رهگذر در مقابل آن ها خضوع مى كردند.

با توجه به اين تعريف، هرگاه خضوع و كرنش، پيراسته از شرط دوم صورت پذيرد، هرگز پرستش نخواهد بود و لذا قرآن از خضوع ملائكه و سجود آنان براى آدم(5) و سجود يعقوب و فرزندانش براى يوسف(6) گزارش مى دهد و ابليس را به خاطر سرپيچى از اين عمل نكوهش مى كند. و اين گواه بر آن است كه هر نوع تقدير و تمجيد و خضوع، هرچند در حد بالا باشد اگر


1. آل عمران/135.
2. مريم/81.
3. يس/47.
4. سيره ابن هشام:1/79.
5. بقره/34.
6. يوسف/100..


صفحه 13

در طرف مقابل انديشه «الوهيت» و «خدايى» و يا «خدانمايى» در كار نباشد، پرستش به شمار نمى آيد.

قرآن به انسان ها فرمان مى دهد كه نسبت به پدر و مادر، بيشترين تواضع و فروتنى را انجام دهند و مى فرمايد:

(وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً)(1)

«بال هاى تواضع خويش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود آر و بگو پروردگارا!آنهارا همان گونه كه مرا در كوچكى تربيت كرده اند، مشمول رحمت قرار بده».

با توجه به تعريفى كه براى عبادت و پرستش انجام گرفت، روشن مى شود كه تكريم انبياى الهى با حفظ آرامگاه و يا تعمير خانه هايى كه در آن ها به خاك سپرده شده اند نه تنها شرك نبوده بلكه عملى است نيكو; زيرا افرادى كه به تعمير قبور اين بزرگواران مى پردازند، آنان را انسان هاى والا و مبشّران توحيد و مبارزان با شرك و بت پرستى مى دانند و از همين منظر به حفظ آثار آنان مى پردازند. در پايان آيه اى را يادآور مى شويم كه مى تواند بيان گر حد پرستش باشد:

(يا أيُّها النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُم و الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكم تَتَّقونَ)(2).

«اى مردم! پروردگار خويش را پرستش كنيد. آن كس كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريده تا پرهيزكار شويد».

لازم است كه در جمله (اعبدوا ربّكم) دقت كنيم. در اين جا ملاك عبادت را ربوبيّت خداوند دانسته و مى فرمايد: چون «ربّ» شماست او را بپرستيد و اين حاكى از آن است كه عبادت بر محور «اعتقاد به ربوبيّت» مى چرخد; خواه اين اعتقاد صحيح باشد ـ مانند عقيده موحدان ـ يا باطل باشد ـ مانند عقيده مشركان درباره بتان ـ.

نتيجه اين كه هر نوع تعظيم و تكريم، پيراسته از چنين اعتقادى «عبادت» نبوده بلكه احترامى بيش نخواهد بود.

اكنون سؤال مى شود كه آيا مسلمانان و گويندگان «لا اله إلاّ الله» كه به حفظ آثار انبيا در اردن، سوريه و عراق پرداخته اند; آن ها را «رب» و «پروردگار» خود مى انگاشته اند يا از آن نظر كه معلم توحيد و آموزگاران يكتاپرستى اند به تكريم و تقدير آن ها قيام كرده اند؟

اين بيان روشن ساخت كه در حفاظت از مراقد انبيا، مسأله بدعت و پرستش مطرح نيست ولى در عين حال بايد مشروعيت آن را از كتاب و سنت استنباط كنيم; زيرا چه بسا عملى ممكن است از مقوله «بدعت» يا «عبادت» نباشد ولى در عين حال «مباح» و «جايز» نيز نباشد!

اكنون جواز يا استحباب ساختمان سازى بر قبور را از ديدگاه قرآن، سنّت و سيره مسلمانان بررسى مى كنيم:

1. بنا ساختن بر قبور در امت هاى پيشين

از برخى از آيات استفاده مى شود كه احترام قبور افراد بزرگوار در ميان ملل پيش از اسلام رايج بوده است. آن جا كه درباره اصحاب كهف مى گويد: هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آن ها دو نظر ابراز داشتند:

«ابنوا عليهم بنياناً»: «بر روى قبر آنان بنايى بسازيد».


1. اسراء/24..
2. بقره/ 21.


صفحه 14

«و قال الذين غَلَبوا على أمرِهم لَنَتَّخِذَنَّ عليهم مسجداً»: «گروه ديگر كه در اين كار پيروز شده بودند گفتند كه بر روى قبور آنان مسجد مى سازيم و مدفن را مسجد انتخاب مى كنيم».

قرآن اين دو نظر را نقل مى كند بى آن كه انتقاد كند. بنابراين مى توان گفت اگر اين دو نظر خلاف بودند قرآن انتقاد مى كرد، يا عمل آنان را با لحن اعتراض و انتقادآميز نقل مى نمود. در هر حال اين دو نظر حاكى است كه هر دو كار، وسيله بزرگداشت اوليا و صالحان مى باشد.

***

2. اظهار مودت به ذى القربى

قرآن مجيد به ما دستور مى دهد كه به بستگان و خويشاوندان پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مهر بورزيم، آن جا كه مى فرمايد:

(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى).

«بگو! من بر رسالت، اجرى جز علاقه و دوستى خويشاوندانم نمى خواهم».

بديهى است از نظر مسلمانان، يكى از طرق ابراز علاقه به خاندان رسالت، همان حفظ قبور و تعمير آن هاست و اين راه و رسم در ميان ملل جهان نيز وجود دارد و همگى آن را نوعى اظهار مهر و محبت به صاحب قبر مى دانند و لذا شخصيت هاى بزرگ سياسى و علمى را در كليساها يا مقابر معروف، دفن كرده اطراف آن را گل كارى و درخت كارى مى كنند.

اكنون سؤال مى شود كه آيا بنا ساختن بر مراقد آنان، اظهار مهر و مودّت نيست؟! و ويران كردن قبّه نبوى و يا ويران كردن آرامگاه بزرگان دين، اهانت به ساحت مقدس آن ها نيست؟

نتيجه: جلوگيرى از هر نوع بنا و يا ويران كردن بناهاى اين قبور سبب مى شود كه مراقد شريف آنان محل رفت و آمد حيوانات و در نتيجه آلوده شدن آن ها گردد و هيچ انسان خردمندى اين عمل را دوستى با اهل بيت نمى شمرد بلكه آن را نوعى عداوت و بى ادبى تلقى مى كند.

اگر موحدان پيش از اسلام بر روى قبور پيامبران و اوصياى آنان بنايى مى ساختندبه خاطرهمين انگيزه بود كه:

اولا از آنان تكريم و تجليل شود.

ثانياً برهنه گذاشتن مرقد آموزگاران الهى سبب مى شود آرامگاه آنان بر اثر رفت و آمد حيوانات به آلودگى كشيده شود; و اين، نوعى بى احترامى به آنان به شمار مى رود. از اين جهت قبور پيامبران مانند ابراهيم خليل و ساير پيامبران بنى اسراييل تاكنون به وسيله بناهاى ارزشمندى محفوظ مانده و هم اكنون اين بناها در عراق، سوريه، اردن، فلسطين اشغالى و مصر برپاست و هزاران گردشگر مسلمان به زيارت آنان شتافته و اداى احترام مى كنند.

***

3. بيوت اوليا و مزار آنان

خانه هاى پيامبران و صالحان از اعتبار و منزلت خاصى برخوردار است. اين منزلت ارتباطى به جنبه مادى و جسمانى آن ها ندارد; زيرا خانه هاى آنان به سان خانه هاى ديگران از خشت و گل و يا آجر و گچ ساخته مى شده; بلكه اين ارزش به خاطر انسان هاى والايى است كه در آن ها سكونت داشته اند.


صفحه 15

قرآن در آيه معروف به آيه نور(1)، نور خدا را به چراغ پرفروغى تشبيه مى كند كه به سان ستاره فروزان در خانه هايى قرار گرفته كه در آن ها مردانى وارسته، صبح و شام، خدا را تسبيح مى گويند:

(فى بُيُوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرفَعَ وَيُذْكَرَ فيها اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالغُدُوِّ وَالآصالِ...)(2)

«اين چراغ فروزان در خانه هايى (روشن است) كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آن ها رفعت يابد و نامش در آن ها ياد شود و در آن خانه ها هر بامداد و شامگاهان (انسان هايى) به تسبيح خداوند مى پردازند».

جمله (يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالغُدُوِّ) بيانگر علت رفعت و عظمت اين بيوت است كه در جمله پيش، (أذِنَ اللهُ أنْ تُرفَعَ)وارد شده است. در آيه بعدى اوصاف عبادت گران آن بيوت را يادآور مى شود و مى فرمايد:

(رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإقامِ الصَّلوةِ وَايتاءِ الزَّكوةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالأَبْصارُ)(3).

«مردانى كه تجارت و داد و ستد، آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زكات غافل نمى سازد و از روز رستاخيز كه دل ها و ديده ها در آن روز زير و رو مى شود، مى هراسند».

آيه با گويايى خاصى از منزلت بيوتى كه انسان هاى الهى در آن جا، خدا را پيوسته تسبيح و تنزيه مى كنند خبر مى دهد. براى توضيح بيشتر بايد دو مطلب را روشن كرد:

أ. مقصود از بيوت چيست؟

به طور مسلّم مقصود از بيوت، مساجد نيست; بلكه مقصود، بيوت انبيا و اولياى الهى است; زيرا واژه «بيوت» جمع «بيت» به معناى منزل و مسكن است. ابن منظور در كتاب خود مى گويد: «بيت»، منزل مرد و خانه اوست(4). راغب در مفردات مى گويد: «بيت» پناهگاه انسان است.

افزون بر اين، روايت، مفسر آيه مى باشد. جلال الدين سيوطى از اَنَس بن مالك نقل مى كند كه زمانى كه رسول گرامى(صلى الله عليه وآله)آيه (فى بُيُوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرفَعَ...) را در مسجد تلاوت كرد فردى از ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بلند شد و گفت: مقصود از اين خانه ها چيست؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: خانه هاى پيامبران. در اين موقع ابى بكر در حالى كه اشاره به خانه على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام)مى كرد، پرسيد: اين خانه نيز از همان خانه هاست كه امر بر رفعت و منزلت آنان داده شده است؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «آرى از برترين آن هاست(5)».

روى اين قراين بايد گفت مقصود از بيوت در آيه نور، خانه هاى انبيا و اولياى الهى است كه به علت تسبيح و تنزيه خداوند در آن ها، از منزلت خاصى برخوردارند و خداوند امر كرده است كه در رفعت و منزلت آن ها كوشش شود. حالا اگر اين بيوت، مرقد و مدفن آنان گردد، بايد به حكم آيه مباركه در ترفيع ظاهرى و باطنى آن ها كوشيد.


1. نور:35.
2. نور: 26.
3. نور: 37.
4. لسان العرب، ج 4، ص 14، ماده «بيت».
5. سيوطى، الدّرّ المنثور، ج 6، ص 203.


صفحه 16

ب. خانه هايى كه آرامگاه شدند

بخشى از مراقد بزرگان دين، بيوت آنان مى باشد. با چنين تأكيدى، چگونه برخى به خود جرأت مى دهند كه اين خانه ها را با بيل و كلنگ ويران كنند؟

1. مورخان و سيره نويسان اتفاق نظر دارند كه رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) در خانه خود به خاك سپرده شد; خانه اى كه همسر وى ـ عايشه ـ در آن زندگى مى كرد و از آن جا كه اين خانه علاوه بر منزلت دوران حيات پيامبر به سبب خاك سپارى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)از شرف خاصى برخوردار شده بود، دو خليفه نخست وصيت كردند جسد آن ها نيز در آن جا دفن شود و اين خانه در طول سال ها، تعمير و مرمت و احياناً بازسازى شده و هم اكنون به فضل الهى برپاست. ولى وهابيان از ترس مسلمانان دست به تركيب آن نزده اند و اميران سعودى نيز پيوسته مراقب وضع حرم نبوى اند كه مبادا دست شيطانى دراز شود و حجره پيامبر(صلى الله عليه وآله)آسيب ببيند. اينك نمونه هاى ديگرى از اين بيوت رفيعى كه بعدها مدفن افراد شده است:

2. قبر عباس بن عبدالمطلّب كه در خانه عقيل به خاك سپرده شد.(1)

3. عسكريين، امام هادى و امام حسن عسكرى(عليهما السلام) در خانه خود به خاك سپرده شدند و خانه اين بزرگواران مصداق آيه (فى بُيُوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرفَعَ...) به شمار مى رود.

بنابراين، كليه خانه هاى اولياى الهى كه از احترام برخوردار مى باشد; هرگاه مدفن آنان گردد، ترفيع و تكريم ظاهرى و مواظبت از آن ها از وظايف اسلامى است.

***

4. خلفا و قبور پيامبران پيشين

روزى كه خورشيد اسلام بر بخش عمده اى از معموره جهان تابيد، در آن روز قبور پيامبران در سرزمين هاى فتح شده بنا و بارگاهى داشت و مسلمانان دست به بناها نزده و آن ها را به همان حالت تا به امروز حفظ كرده اند و در طول سال ها به مرمت آنها پرداخته اند. هم اكنون قبور پيامبران مانند ابراهيم خليل و فرزندان او: اسحاق و يعقوب و يوسف در قدس اشغالى قرار گرفته و همگى داراى علامت و نشانه و بنا مى باشد.

قبر حوّا در جدّه داراى بنا و ساختمانى بود كه پس از تسلط وهابيان با خاك يكسان شد و هم اكنون در كشور اردن قبور برخى از پيامبران بنى اسرائيل بر پاست و جهان گردان به زيارت آن ها مى شتابند.

روزى كه مسلمانان اين بلاد را فتح كردند، هرگز از مشاهده اين آثار ناراحت نشدند و آن ها را تخريب نكردند. اگر به راستى تعمير قبور و دفن ميت در مقابر سرپوشيده از نظر اسلام حرام بود، مسلمانان پيش از هر چيز بر خود لازم مى دانستند اين مقابر را كه اردن و فلسطين و عراق را فراگرفته اند، ويران كنند و از تجديد بناى آنها در تمام ادوار به شدت جلوگيرى نمايند، در صورتى كه نه تنها آن ها را ويران نكردند، بلكه در مدت چهارده قرن، در تعمير و حفظ آثار پيامبران سلف كوشيدند. آنان با عقل خدادادى، حفظ آثار پيامبران را نوعى اداى احترام به آنان دانسته و خود را با انجام اين كار در شمار افراد مأجور و نيكوكار قرار داده اند.


1. ابن شبّه، تاريخ المدينة المنوّرة، ج 1، ص 127.


صفحه 17

ابن تيميه در كتاب «الصراط المستقيم» مى گويد: هنگام فتح بيت المقدس، قبور پيامبران، بنا داشت ولى درب آن تا سال چهارصد هجرى بسته بود(1). فرض كنيد گفتار ابن تيميه صحيح باشد; در حالى كه ادعايى بيش نيست. اگر به راستى ساختن بنا بر قبر حرام بود، طبعاً بايد ويران كردن آن واجب باشد و مسدود بودن آن مجوز بقاى آن نمى باشد، بلكه بايد هرچه زودتر سقف و بنا با بيل و كلنگ ويران گردد.

خلاصه: وجود اين ابنيه و قبه ها در طول اين مدت در برابر انظار علما و سران اسلام، خود نشانه بارزى بر جواز آن در آيين اسلام مى باشد و سپاه اسلام در فتح شامات نه تنها دست به تخريب قبور پيامبران نزد بلكه خادمان آن ها را در مأموريت خود ابقا نمود و كوچك ترين حساسيت و يا عمل منفى در برابر آن ها نشان نداد.

5. سيره مسلمانان و بناى بر قبور

سيره مسلمانان در طول سال ها تا روزى كه وهابيان بر حرمين شريفين مسلط شدند بر اين بود كه گنبد و بارگاه پيامبران و اولياى الهى و وابستگان آن ها را تعمير و مرمت كنند و يا روى قبور آنان گنبد و سايه بانى بسازند و اين سيره در اين چهارده قرن مى تواند كاشف از حكم شرعى باشد.

فقيهان اسلام اتفاق امت اسلامى يا فقها را بر امرى در يك زمان، دليل قطعى بر جواز آن مى شمارند و از اين جهت اجماع را يكى از منابع حكم اسلامى مى دانند. اكنون سؤال مى شود چرا اجماع امت اسلامى در يك قرن، كاشف حكم شرعى بوده و براى همه «لازم الاتّباع» مى باشد ولى اتفاق عموم مسلمانان جهان و سيره عملى آنان بر بنا روى قبور، كاشف از حكم شرعى نمى باشد؟!

بررسى كتب تاريخى و سفرنامه هاى مسلمانان گواه بر وجود صدها آرامگاه و مرقد باشكوه در سرزمين وحى و كشورهاى اسلامى است. اينك ما از جهان گردان اسلامى و مورخان مورد اعتماد ـ مانند «مسعودى» در «مروج الذهب» و «ابن جبير» و «ابن نجّار» و «ابن حجاج» ـ فرازهايى را نقل مى كنيم تا روشن شود در طول زمان ها امت اسلامى بر اين بناها و مقبره ها با ديده تكريم و تقدير مى نگريستند.

1. مسعودى در كتاب ارزشمند خود قبور امامان را در قبرستان بقيع چنين توصيف مى كند:

«روى قبر آنان سنگى است كه بر آن نوشته شده است: به نام خداى رحمن و رحيم، سپاس خداى را كه امت ها را نابود و مردگان را زنده مى كند. اين قبر فاطمه بنت پيامبر، سرور زنان جهان، و قبر حسن بن على بن ابى طالب و قبر على بن الحسين بن على بن ابى طالب و قبر محمد بن على و قبر جعفر بن محمد است(2)».

مسعودى از مورخان قرن چهارم است. سلفى هاى متعصب، اين قرن و قرن هاى پيش از آن را به عنوان بهترين قرون تاريخ اسلام ياد مى كنند و اعمال رايج در ميان مسلمانان آن زمان را نشانه مشروعيت آن ها مى دانند. متأسفانه اين سنگ بزرگ كه مسعودى از آن ياد كرده است، در اثر سلطه وهابيان، زير خروارها خاك پنهان گشته و امروزه اين قبور اساساً به صورت مشخص از هم شناخته نمى شوند.


1. كشف الارتياب، ص 384، چاپ دوم، به نقل از «الصراط المستقيم» ابن تيميه.
2. مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 288. از نظر مسعودى قبر معروف به قبر فاطمه، به دخت پيامبر گرامى
(صلى الله عليه وآله وسلم) تعلق دارد، در حالى كه از نظر ما متعلق به فاطمه بنت اسد است.


صفحه 18

2. ابن جبير(1) (614-540) جهان گرد معروف، مشاهد انبيا و صالحان و ائمه اهل بيت(عليهم السلام) را در مصر، مكه معظمه، مدينه منوره، عراق و شام مشاهده كرده و خصوصيات هريك را در سفرنامه خود به تفصيل آورده است. از آن چه كه وى در سفرنامه مشهور خود نقل مى كند به دست مى آيد كه: تاريخ ساختن بناهاى عظيم بر قبر امامان و اوليا و شهيدان، به عصر صحابه و تابعان بازمى گردد و در آن روزگار، مسلمانان به انگيزه اظهار ارادت و مودت به رهبران و بزرگان دينى، دست به ساختن قبه و بارگاه زده اند و احدى از صحابه و تابعان نيز اين عمل را با اصل توحيد مغاير نشمرده است. ما گزيده اى از گزارش وى درباره آثار و ابنيه اسلامى را در زير مى آوريم.

وى مى گويد:

از مشاهد عظيم در قاهره، رأس الحسين است. محل دفن سر آن حضرت، با ضريحى از نقره پوشانده شده و بناى عظيمى كه زبان از وصف، و خرد از درك آن عاجز است بر روى آن قرار دارد و بر ديوارِ مقام، سنگ بسيار شفاف و برّاقى است كه به سان آيينه هاى هندى حالت صيقلى دارد و تصوير اشيايى را كه در برابر آن قرار گيرد نشان مى دهد. من زائران رأس الحسين را مشاهده كردم. آنان با ازدحام عجيبى رو به قبر آورده چشم بر آن مى دوختند و پيوسته با پارچه روى ضريح تبرك مى كردند.

«ابن جبير» از محلى به نام «قرافه» در مصر ياد كرده و آن را از عجايب جهان مى شمارد. به گفته او بسيارى از پيامبران و نزديكان پيامبر و صحابه و تابعان و عالمان و زاهدان را در آن جا به خاك سپرده اند.

فرزند «صالح» پيامبر و «روبيل» فرزند يعقوب بن اسحاق و آسيه ـ همسر فرعون ـ در آن جا مدفون اند و از خاندان رسالت نيز قبر دو تن از فرزندان جعفر بن محمد الصادق(عليه السلام)... و نيز قبر قاسم بن محمد بن جعفر الصادق و قبر فرزندش، عبدالله بن قاسم و فرزند او، يحيى بن قاسم و هم چنين مزار على بن عبدالله بن قاسم و برادر وى، يحيى ابن عبدالله در آن جاست.

ابن جبير از آرامگاه صحابه و تابعان و نيز امام شافعى و عظمت حرم او و وسعت مكانش سخن مى گويد و يادآور مى شود كه صلاح الدين ايّوبى هزينه برپايى مراسم در حرم شافعى را مى پردازد. نيز وى از وجود ابنيه اى در مكه و قبه هايى بر فراز قبور خبر مى دهد كه ذكر آن به طول مى انجامد: مانند مولد النبى(صلى الله عليه وآله)، مولد الزهرا(عليها السلام) و دارالخيزران (محل عبادت سرّى پيامبر(صلى الله عليه وآله)). و نيز از مشاهد رفيع صحابه و تابعان مدينه نام برده و در ضمن آن به روضه عباس و حسن بن على اشاره مى كند كه بناى مرتفعى دارند و سپس به ذكر خصوصيات ضريح آن ها مى پردازد.

اگر بخواهيم آن چه را كه ابن جبير از مقامات شهدا، علما و صالحان در عراق و شام ديده و ثبت كرده متذكر شويم، سخن به درازا مى كشد از اين رو، به همين مقدار اكتفا مى كنيم. علاقه مندان براى آگاهى بيشتر، به اين كتاب مراجعه كنند.

3. ابن نجّار(2) (643-578 هـ.ق). محمد بن محمود معروف به «ابن النّجّار»، جهان گرد معروف مسلمان در كتاب «اخبار مدينة الرسول» مى نويسد:

گنبد بسيار بلندى كه از قدمت خاصى برخوردار است در اولِ بقيع موجود است كه دو در دارد. هر روز يكى از آن ها براى زيارت باز مى شود.


1. محمد بن احمد بن جبير اندلسى، از جهان گردان معروف قرن ششم است. او سه بار به جهان گردى پرداخته است. يكى از سفرهاى او در سال 578 هـ.ق آغاز و در سال 581 به پايان رسيده است: (الاعلام، خيرالدين زركلى، ج 5، ص 319).
2. وى جهان گرد معروفى است كه در بغداد متولد شد و سفر خود را از عراق آغاز كرد و تا شام، مصر، حجاز و فارس ادامه داد. سفر او 27 سال طول كشيد.


صفحه 19

4. ابن حجاج بغدادى (392-262 هـ.ق). از شعراى بزرگ عراق مى باشد كه در قصيده اى به مدح اميرمؤمنان(عليه السلام)پرداخته و در حرم آن حضرت در محضر جمعى ايراد كرده است. در آغاز قصيده مى گويد:

يا صاحب القبّة البيضاء فى النجف *** من زار قبرك و استشفى لديك شُفِى

«اى صاحب گنبد سپيد و روشن در سرزمين نجف! هركس قبر تو را زيارت كند و نزد تو (از خدا) شفا بطلبد خدا او را شفا خواهد داد».

اين بيت حاكى از آن است كه در اواخر قرن چهارم، قبر امير مؤمنان(عليه السلام) داراى قبّه و بارگاهى بوده است.

***

6. صيانت قبور در احاديث امامان

رواياتى كه در مورد حفظ قبور و بناى بر آن وارد شده است به چند گروه تقسيم مى شود. اينك همه را از نظر خوانندگان مى گذرانيم تا روشن شود بناى بر قبور نزد ائمه اهل بيت(عليهم السلام)امرى مسلّم بوده و فقيهان شيعه نيز از اين روايات پيروى كرده اند:

گروه نخست: استحباب تعمير قبور

در جوامع حديثى مانند «تهذيب» شيخ طوسى و غيره در استحباب تعمير قبور امامان معصوم، روايت مفصلى وارد شده است كه از نظر خوانندگان مى گذرد:

شيخ طوسى به سند خود از ابوعامر واعظ اهل حجاز چنين نقل مى كند:

«من به خانه جعفر بن محمد(عليه السلام) رفتم و به او گفتم كسى كه به زيارت اميرمؤمنان برود و قبر او را آباد كند چه پاداشى دارد؟

امام صادق(عليه السلام) فرمود: پدرم از پدرش و او از حسين بن على و او از على بن ابى طالب(عليه السلام)نقل كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: اى على! تو را در سرزمين عراق مى كشند و در آنجا به خاك سپرده مى شوى، على(عليه السلام)مى گويد: به پيامبر(صلى الله عليه وآله)

گفتم: كسانى كه قبرهاى ما را زيارت كنند و در آبادى آن بكوشند و پيوسته به آنجا رفت و آمد كنند چه پاداشى دارند؟

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: اى اباالحسن! خدا مرقد تو را و مرقد فرزندان تو را بخشى از سرزمين بهشت و قسمتى از خاك آن قرار داده است و خدا دل هاى انسان هاى بزرگوار و برگزيده از بندگان خود را به شما علاقه مند ساخته است. آنان براى تقرب به خدا و اظهار دوستى با پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اذيت و آزار را در راه شما پذيرا مى شوند و قبور شما را آباد مى كنند، آنگاه افزود:

على جان! آنان كسانى هستند كه مورد شفاعت من قرار مى گيرند و در حوض (كوثر) بر من وارد مى شوند.

على جان! هر كس قبور شما را آباد سازد و به آنجا رفت و آمد كند، به سان آن است كه سليمان بن داود را در ساختن بيت المقدس يارى كرده باشد، و هر كس قبور شما را زيارت كند پاداش هفتاد حج به جز حجة الاسلام دارد. هر كس از زيارت شما باز گردد، از گناهان پاك مى گردد و به سان كسى است كه تازه به دنيا آمده باشد.

على جان! دوستداران خود را به نعمت هايى كه نمونه آنها را نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده است و نه به خاطر كسى آمده است مژده ده! البته انسان هاى بى ارزش، زائران قبور شما را نكوهش مى كنند. آنان شروران امت من اند و شفاعت من به آنان نمى رسد و در حوض بر من وارد نمى شوند.»(1)


1. شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج6، ص 450; وسائل الشيعه، ج10، باب26، از ابواب المزار، حديث1.


صفحه 20

گروه دوم: كيفيت زيارت، حاكى از وجود بناست

برخى از رواياتى كه در كيفيت زيارت معصومان وارد شده است حاكى از آن است كه مزار آنان داراى بنا و در بوده است.

1. در شيوه زيارت حسين بن على چنين وارد شده است:

«با آب فرات غسل كن و پاك ترين جامه هاى خود را بپوش آنگاه پا برهنه برو زيرا تو در حرمى از حرم هاى خدا و رسول او هستى و پيوسته تهليل وتكبير بگو و خدا را تعظيم كن، بر محمد و اهل بيت او درود بفرست تا به «باب» حائر برسى.(1)

حائر به نقطه اى مى گويند كه امام حسين(عليه السلام) در آنجا به خاك سپرده شده و تقريباً 12متر از هر طرف را حائر مى نامند و اين حاكى است كه در زمان صدور روايت مدفن سيدالشهداء(عليه السلام) داراى بنا و در بوده است.

2. در برخى از روايات «باب المشهد» وارد شده، مى فرمايد:

«إذا انْتَهيتَ إلى بابِ المَشْهدِ فَقِفْ عليه وكَبِّرْ أربعاً»(2).

«آنگاه كه به باب مشهد (نقطه اى كه حضرت به شهادت رسيده) وارد شدى بايست و چهار مرتبه تكبير بگو...».

3. در زيارت عباس بن على(عليه السلام) چنين وارد شده است:

«ثُمَّ امْشِ تأتى مشهدَ العبّاسِ بنِ علىٍّ فإذا أتيتَهُ فَقِفْ على بابِ السَّقيفةِ وقلْ...».

و سپس به سوى جايگاه شهادت عباس بن على برو و آنگاه كه به نقطه سرپوشيده رسيدى بايست و بگو...

4. مردى خدمت امام هادى(عليه السلام) رسيد و از ايشان درخواست كرد كه به وى زيارتى را بياموزد تا او بتواند با آن، هر امامى را خواست، زيارت كند. امام هادى(عليه السلام) به او فرمود:

«إذا صِرْتَ إلى البابِ فَقِفْ واشْهَدِ الشَّهادَتينِ».

«هر موقع به درب جايگاهى كه امام در آنجا به خاك سپرده شده رسيدى شهادتين را بگو».(3)

5. از برخى روايات استفاده مى شود كه دعا زير قبه حسين بن على(عليه السلام) مستجاب است.

ابن عباس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه آن حضرت از كشته شدن حسين بن على(عليهما السلام) گزارش داد و آنگاه فرمود: هر كس تحت قبه او دعا كند، دعاى او مستجاب مى شود و در تربت او شفا است.(4)

6. روشن ترين گواه بر اين كه در نيمه اول قرن سوم هجرى، قبر حسين بن على(عليه السلام) داراى بنا و قبه و بارگاه بوده، اين كه متوكل عباسى كه به عداوت نسبت به خاندان رسالت معروف بوده در سال 236 فرمان داد قبر حسين بن على(عليه السلام)ويران گردد و خانه هايى كه اطراف آن قرار داشت با خاك يكسان شود و اطراف قبر را براى زراعت شخم كنند. اين عمل شنيع آن چنان خشم مسلمانان را برانگيخت كه مردم بغداد بر ديوار و مساجد شهر اشعارى در هجو متوكل نوشتند كه نقل آنها به طول مى انجامد.(5) مسعودى مى نويسد كه متوكل مبالغ زيادى را در اختيار كارگران و ويرانگران قرار داد. بسيارى از مردم از اين كار خوددارى كردند. در اين موقع خشمگين شد و خود بيل و كلنگ برداشت و سقف قبر حسين بن على(عليهما السلام) را ويران كرد و آنگاه كارگران كار او را ادامه دادند و قبر حضرت به همين حالت تا دوران منتصر باقى بود.


1. تهذيب شيخ طوسى، ج6، ص 62، باب18، ح1.
2. همان.
3. التهذيب، ج6، باب 46، از ابواب المزار، حديث1.
4. وسائل الشيعه، ج14، باب45، از ابواب مزار، حديث16.
5. كشف الارتياب، ص 309، به نقل از مسعودى، مروج الذهب و تاريخ الخلفاى سيوطى، ص 407، چاپ دارالجيل، بيروت.


صفحه 21

گروه سوم: حرمت مشاهد و دعوت به زيارت

روايات فراوانى كه شمار آن از صدها تجاوز مى كند همه به زيارت قبر پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و فرزندان او دعوت كرده و از احترام اين قبور ياد مى كنند. اين روايات به اندازه اى است كه يك صدم آنها را نمى توان در اين جا آورد. فقط نمونه هايى را يادآور مى شويم:

1. اميرمؤمنان (عليه السلام) كمال حج را در اين مى داند كه زائر خانه، حج خود را با زيارت قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به پايان برساند. چنان كه مى فرمايد:

«أتمّوا حَجَّكُم برسولِ الله إذا خرجتُم إلى بيتِ الله فإنّ تركَه جفاءٌ وبذلكَ أُمِرتُمْ»(1).

«حج خود را با زيارت قبر پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) به كمال برسانيد، زيرا ترك زيارت او جفاست و به اين كار مأمور شده ايد».

2. ابن قولويه در كامل الزيارات از فردى به نام «وشّاء» نقل مى كند كه از امام رضا(عليه السلام) شنيدم مى فرمود:

«إنّ لكلِ إمام عَهداً فى عُنُقِ أوليائهِ وَشيعتهِ وإنّ مِنْ تَمامِ الوفاءِ بالعهد زيارةَ قُبُورهم»(2).

«هر امامى بر گردن دوستان و شيعيان خود عهد و پيمانى دارد و زيارت قبور پيشوايان بخشى از عمل به اين پيمان است».

با توجه به دعوت اكيد به زيارت قبور امامان و اولياى الهى، مى توان قاطعانه گفت كه دعوت همه مسلمانان بر اين عمل مستحب، در صورتى انجام مى گيرد كه مدفن آنان به گونه اى محفوظ باشد و افراد بتوانند به صورت روشن آن را بيابند و زيارت كنند. هرگاه مراقد آنان فاقد هر نوع حفاظت و بنا باشد مسلماً باد و باران و عوامل طبيعى آثار مراقد را از بين برده و چيزى باقى نمى ماند، تا مردم به زيارت آنها بشتابند.

اين نوع روايات كه بر زيارت قبور خاندان رسالت تأكيد مى كند مستلزم آن است كه مراقد آنان به شيوه اى باشد كه از حوادث زمان محفوظ بمانند.

نتيجه مى گيريم:

صيانت قبور اولياى الهى امرى مرغوب و سنتى اسلامى (است) و قرآن و اجماع و سيره مسلمانان و روايت ائمه اهل بيت(عليهم السلام) بر آن دلالت دارد و هر كس بخواهد با كلنگ ظلم مدفن آنان را ويران كند، خشم خدا را بر خود خريده و جايگاه او جايگاه دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) است.


1. خصال صدوق، ج2، ص 406.
2. وسائل الشيعه، ج10، باب 49 از ابواب مزار، ح2; كامل الزيارات، ص 150.


صفحه 22

دستاويزهاى سست

نويسنده كتابچه بر مدعاى خود به يك رشته روايات استدلال نموده كه به چند گروه تقسيم مى شوند، هر چند خود وى همه را به صورت آشفته نقل كرده است و اگر يك فرد فقيهى بود از دسته بندى روايات غفلت نمى كرد. اينك روايات مورد نظر وى را در ضمن چند گروه بيان مى كنيم:

1. قبر را با خاك خودش پر كنيد

از سه روايت استفاده مى شود كه در خاكسپارى ميت و پر كردن قبر، فقط از همان خاك خود قبر استفاده شود و از خاك اطراف قبر بر روى آن نريزند:

1. «إنّ النَّبىّ نَهى أنْ يُزادَ على القَبْرِ تُرابٌ لَمْ يُخْرَج مِنْهُ».

«پيامبر(صلى الله عليه وآله) از پر كردن قبر با خاك اطراف قبر، نهى كرد».

صدوق بدون سند از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند:

2. «كُلّما جُعلَ على القبرِ مِنْ غيرِ تُرابِ القَبْرِ فَهُوَ ثِقْلٌ عَلى المَيِّتِ».

«هر چه كه بر روى قبر از غير خاك آن قرار دهند آن سنگينى بر ميت است».

3. «لا تُطَيِّنُوا الْقَبْر مِنْ غَيْر طينِه»(1).

«قبر را از غير خاك خودش، گِل مالى نكنيد».

تحليل روايت

اوّلاً: روايت دوم فاقد سند است ونمى توان با آن استدلال كرد.

و روايت اوّل و سوم با سندى نقل شده كه در آن دو فرد غير امامى است به نام هاى «نوفلى و سكونى».

ثانياً: اين روايات در صورت صحت حاكى از آن است كه در قبر سازى از خاك بيرون نبايد بهره گرفت. در اين صورت مضمون اين احاديث پيوندى با موضوع بحث ما ندارد و آن بناى بر روى قبر كه چيزى بر قبر افزوده نمى شود آن هم براى اين كه زائران قبر در حال زيارت و خواندن قبر آن بزرگواران از سرما و گرما در رفاه و امان باشند و در ساخت و ساز بر روى قبور اولياى الهى، چيزى بر خاك قبر افزوده نمى شود.

ثالثاً: مضمون اين روايات با عمل قطعى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در تدفين عثمان بن مظعون منافات دارد، زيرا آن حضرت پس از خاكسپارى فرزند مظعون سنگ بزرگى را روى قبر نهاد تا نشانه قبر باشد ومسلمانان بتوانند به آسانى آن را شناسايى و زيارت نمايند.

ابن ماجه از انس بن مالك نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)قبر عثمان بن مظعون را با سنگ بزرگى علامت گذاشت و «سندى» در حاشيه سنن ابن ماجه مى نويسد: صخره اى را بر روى قبر نهاد تا شناسايى شود.(2)

سمهودى در وفاء الوفاء مى نويسد: وقتى عثمان بن مظعون خاكسپارى شد پيامبر مردى را مأمور كرد تا سنگ بزرگى را با خود حمل كند و بياورد. آن مرد نتوانست آن سنگ را حمل نمايد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آستين ها را بالا زد و آن را به سوى قبر عثمان حمل نمود و آن را بالاى سر او نهاد و فرمود: اين كار را مى كنم كه قبر برادرم را بشناسم و بستگانم را كنار آن به خاك بسپارم.(3)

رابعاً: گزاردن ضريح و يا صندوق بر روى قبر ارتباطى به روايات ندارد، زيرا پايه هاى ضريح در چهار گوشه بيرون قبر


1. وسائل الشيعه، ج2، باب36، از ابواب دفن، روايات 1، 2، 3.
2. سنن ابن ماجه، كتاب جنائز، ص 365، 1551.
3.وفاء الوفاء، ج2، ص 85.


صفحه 23

قرار مى گيرد. و كوچك ترين سنگينى بر قبر ندارد.

2. نهى از بناى بر قبور

از برخى روايات چنين برمى آيد كه از بناى بر قبور نهى شده است.

1. امام كاظم (عليه السلام) مى فرمايد:

«لا يَصْلُحُ البِناءُ عليه ولا الجُلُوسُ ولا تَجصيصُه ولا تَطيينُه»(1).

«ساختن بنا بر قبر و نشستن بر آن و گچ كارى و گل كارى آن، كار خوبى نيست».

2. يونس بن ظبيان از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از سه چيز نهى كرده:

1. أن يُصلّى عَلى قبر: بر روى قبرى نماز گزارده شود.

أو يُقْعَد عليه: بر روى آن نشسته شود.

أو يُبنى عليه: بر روى آن ساختمان سازى شود.(2)

3. جراح مدائنى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند:

«لا تَبْنوا على القُبورِ ولا تُصوِّروا سُقوفَ الْبيوتِ»(3).

«بر روى قبرها ساختمان نسازيد و سقف خانه ها را نقاشى نكنيد».

تحليل روايات

1. روايت دوم ضعيف است، در سند آن افرادى به نام هاى زياد بن مروان قندى و يونس بن ظبيان وارد شده اند. «كشى» درباره زياد بن مروان قندى روايتى نقل كرده كه حاكى از خبث اوست. علامه مى گويد: روايات او نزد من پذيرفته نيست.

و «نجاشى» درباره يونس بن ظبيان مى گويد: جداً ضعيف است و به روايات او توجه نمى شود تا آنجا كه مورد لعن امام هشتم(عليه السلام) قرار گرفته است و «كشى» مى گويد: او از دروغگويان معروف در حديث است.(4)

جمله «لا يصلح» در روايت اول بر كراهت دلالت دارد و روايت سوم كه مى گويد كه:«لاتَبْنُوا على القبور» به قرينه روايت اول، حمل بر كراهت مى شود.

نتيجه اين كه روايت دوم ضعيف و اولى و سومى حاكى از كراهت است نه حرمت.

آنچه كه مهم است اين است كه بدانيم مورد كراهت كجا است؟

2. مورد روايات زمين هاى عمومى است كه مردم براى دفن اموات آماده كرده اند. مسلماً بنا در چنين قبور با مشكل مواجه مى شود زيرا اگر هر فردى يا خانواده اى متمكن بخواهند بر روى قبر بنايى بسازند دفن ميت پس از اندكى با مشكل مواجه مى شود.(5)

3. از آنجا كه مضمون اين روايات در كتاب هاى حديثى اهل سنت نيز وارد شده است، برخى از فقيهان مالكى مورد اين احاديث را افرادى دانسته اند كه به عنوان فخرفروشى بر روى اموات خود بنا مى نهند.(6)

افزون بر اين وجوه سه گانه، مى توان گفت ساختن بنا بر روى قبور اولياى الهى از مورد روايات بيرون است; زيرا مقابر


1. التهذيب، ج 1، باب تلقين المحتضرين، ص 461.
2. وسائل الشيعه، ج2، باب 44 از ابواب دفن، حديث2.
3. همان، حديث 3.
4. الموسوعة الرجالية، شماره2459 و شماره 6713.
5. علامه حلى در المنتهى، ج7، ص 403 مى گويد: «لانّ فى ذلك تضييقاً على الناس ومنعاً لهم عن الدفن هذا مختص بالمواضع المباحة، امّا الاملاك فلا...».
6. الموسوعة الفقهية الكويتيه 32 / 250 مادة قبر.


صفحه 24

آنان يا در زمين هاى موات و يا خانه هاى شخصى آنان بوده و هدف از بنا سازى تسهيل زيارت براى زائران شيفته آنان است.

مؤلف «الفقه على المذاهب الاربعه» مى گويد:

بناى بر قبر آن گاه كه مقصود از آن فخرفروشى نباشد، مكروه است. مگر اين كه در زمينى بسازد مانند زمين وقف و يا زمينى كه براى دفن اموات آماده شده است كه در اين صورت جايز نمى باشد; زيرا در اين صورت جا براى ديگران تنگ خواهد شد.(1)

به مقتضاى آنچه كه در مورد قبور اوليا و انبيا از نظر قرآن و سنت و اتفاق فقيهان اسلام بيان شد، مى توان گفت: مورد اين روايات افراد عادى و انسان هاى معمولى است كه حفظ مقابر آنان نه تنها فاقد اثر سازنده است، بلكه چه بسا مايه مزاحمت و فخرفروشى است. ولى قبور انبيا و اوليا بر خلاف آن است و در نتيجه اين روايات ناظر به آنها نيست.(2)

3. گچ كارى و گِل كارى قبر

از برخى روايات استفاده مى شود كه گچ كارى و گِل كارى قبر صحيح نيست. در اين مورد فقط يك روايت وارد شده كه متن آن در گروه دوم به شماره اوّل گذشت و شيخ طوسى در نهايه و عماد الدين طوسى بر كراهت آن فتوا داده اند.(3)

تحليل روايت

اوّلاً: واژه «لا يصلح» حاكى از كراهت است.

ثانياً: كلينى با سند صحيح از يونس بن يعقوب نقل مى كند: آنگاه كه يكى از فرزندان امام كاظم(عليه السلام)در مدينه درگذشت، فرمود قبر او را گچ كارى كنند و نام او را بر سنگى بنويسند و بر روى قبر او بگذارند.(4)

ثالثاً: اصولاً فقيهان اسلام بدون استثنا اتفاق نظر دارند كه مستحب است قبر را به مقدار چهار انگشت باز، يا يك وجب از زمين بلندتر قرار داد. اكنون سؤال مى شود هرگاه قبر بدون گِل كارى و گچ كارى صورت سازى شود ديرى نمى پايد كه باد و باران و طوفان هاى تند همه را به هم ريخته و قبر را با زمين يكسان مى سازد. صيانت قبر در گرو اين است كه با يك عامل طبيعى اجزاى خاك به هم پيوسته شود و آن جز با گِل كارى و گچ كارى و نظاير آنها امكان پذير نيست. از اين جهت، اين روايت ناظر به داخل قبر است كه به حالت طبيعى باقى بماند و ناظر به ظاهر آن نيست.

4. ارتفاع قبر به اندازه چهار انگشت يا يك وجب

روايات متعددى از امامان معصوم(عليهم السلام) وارد شده است كه مستحب است قبر به اندازه چهار انگشت باز و يا يك وجب و يا كمى افزون ارتفاع داشته باشد. اين روايات را شيخ حر عاملى در وسائل الشيعه باب 31 از ابواب دفن آورده است و مجموع آنها يازده روايت است. در تمام روايات فقط وارد شده است كه قبر از سطح زمين به مقدار چهار انگشت يا يك وجب بلندى داشته باشد و هرگز حكم افزون بر اين مقدار را متعرض نشوند. مثلاً محمد بن مسلم از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:

«ويُرفعُ القبرُ فوقَ الأرضِ أربعَ أصابعَ»(5).

«و قبر از سطح زمين به مقدار چهار انگشت بالاتر قرار مى گيرد.»

روايات ديگر نيز همگى به همين مضمون است و مى رساند كه مستحب است قبر چهار انگشت ارتفاع داشته باشد ولى


1. الفقه على المذاهب الاربعه، ج1، ص 505.
2. الذكرى، شهيد اوّل، ج2، ص 35.
3. النهايه، ص 44، الوسيله إلى نيل الفضيله، ص 62.
4. وسائل الشيعه، ج2، باب36 از ابواب دفن، ح1.
5. وسائل الشيعه، ج2، باب30، از ابواب دفن، حديث1.


صفحه 25

ارتفاع بالاتر از آن را نفى نكرده است، بلكه بلندى لازم را براى شناسايى قبر يا اين كه زير پاى عابران قرار نگيرد چهار انگشت و يا يك وجب مى دانند.

فقط يك روايت از موسى بن جعفر مى فرمايد: آنگاه كه مرا به خاك سپردند قبر من بيش از چهار انگشت باز بلندتر نباشد. و نكته آن روشن است، زيرا ارتفاع قبر امام بيش از چهار انگشت مايه تحريك دشمنان او بود و مسلماً هارون و همفكران او به راحتى از كنار آن نمى گذشتند. چه بسا به آن اهانت مى كردند و لذا حضرت ارتفاع بيشتر را اجازه نمى دهد و به همان مقدار استحباب اكتفا مى نمايد.

5. تسويه قبور

شيخ كلينى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه اميرمؤمنان(عليه السلام) فرمود:

«بَعَثَنى رسولُ اللهِ إلى المدينةِ فقالَ لا تَدَعْ صورةً إلاّ مَحَوْتَها ولا قبراً إلاّ سَوَّيْتَه ولا كَلْباً إلاّ قَتَلْتهُ»(1).

«پيامبر خدا مرا به مدينه اعزام كرد و فرمود تا سه كار را صورت دهم: هر نوع تصويرى را نابود كنم و هر قبرى را صاف گردانم و هر سگى را بكشم».

نويسنده با اين روايت كه اهل سنت نيز آن را روايت كرده اند بر عدم جواز ساختن بنا بر روى قبور استدلال كرده است. حتى در سال 1344 هجرى كه مدينه منوره به اشغال وهابيان درآمد قاضى وقت به نام ابن بليهد به بهانه اين حديث، تمام آثار گذشتگان را با خاك يكسان كرد و تنها از ويران كردن مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله)به خاطر ترس از مسلمانان جهان خوددارى نمود.

با توجه به توضيحى كه خواهيم داد، روشن مى شود كه اين روايت كوچكترين دلالت بر خواسته آنان ندارد.

اوّلاً: مضمون حديث با تاريخ قطعى زندگانى پيامبر سازگار نيست; زيرا بايد ديد پيامبر خدا، على(عليه السلام) را در چه سالى به مدينه فرستاده تا اين سه كار را انجام دهد، آيا قبل از هجرت بوده يا پس از هجرت؟!...

احتمال نخست قطعاً منفى است; زيرا على(عليه السلام) قبل از هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مدينه از مكه خارج نشده تا به مدينه اعزام گردد و اين سه كار را انجام دهد، از طرفى با سيطره مشركان بر مدينه توانايى انجام آنها را نداشت.

صورت دوم با مشكل بيشترى روبرو است; زيرا پس از گرويدن اوس و خزرج به آيين اسلام، بت و يا صورت بتى در ميان مدنيان نبود كه على(عليه السلام) مأمور شكستن آن باشد.(2)

ثانياً: واژه «سويته» در زبان عرب دو نوع كاربرد دارد:

الف: «سوّيته» به صورت يك مفعولى.

ب: «سوّيتُ هذا بهذا» به صورت دو مفعولى.

آنگاه كه به صورت نخست استعمال شود «تسويه» صفت خود آن شىء خواهد بود چنان كه قرآن مى فرمايد:

(فَإذا سَوَّيْتهُ وَنَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوْحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ)(3).

«آنگاه كه آفرينش آدم را به پايان رساندم و در آن از روح خود دميدم همگى بر او سجده كنيد».

در اين آيه «تسويه» به معناى كامل كردن و كنايه از پايان پذيرى آفرينش آدم است.

ولى آنگاه كه به صورت دوم استعمال شود صفت خودش نبوده، بلكه صفت براى چيز ديگر خواهد بود. مثلاً آنگاه كه انسان دو چوب يا دو نخ را از نظر طول يكسان كند مى گويد:«سَوَّيْتُ هذا بهذا».

قرآن مجيد از زبان مشركان نقل مى كند كه آنها روز قيامت به جهت پرستش بت ها، خود را سرزنش مى كنند و مى گويند:


1. همان، باب43، از ابواب دفن، حديث2.
2. صحيح مسلم، ج3، كتاب جنائز، ص 61.
3. حجر/29.


صفحه 26

(إذ نُسوّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمين)(1).

«آنگاه كه شما را با خداى جهانيان يكسان مى شمريم».

با توجه به آنچه كه گفته شد، حديث مورد نظر به صورت نخست وارد شده است. بنابراين، «تسويه» صفت خود قبر خواهد بود و مقصود اين است كه سطح قبر را صاف و مسطح قرار بده يعنى سطح آن يكنواخت باشد. در مقابل «تسنيم» كه قبر به صورت پشت ماهى يا كوهان شتر در مى آيد و لذا فقيهان شيعه مى گويند مستحب است قبر مسطح و صاف باشد نه غير آن.

حديث ياد شده در صحيح مسلم نيز وارد شده و شارحان صحيح مسلم حديث را به نحوى كه ما گفتيم شرح كرده اند.

نووى شارح معروف صحيح مسلم حديث را اين گونه تفسير مى كند:«سنت اين است كه قبر از زمين زياد بلند نباشد و به شكل كوهان شتر درنيايد بلكه به مقدار يك وجب بلند و مسطح باشد.»(2)

ابن حجر قسطلانى در كتاب «ارشاد السارى بشرح صحيح البخارى» حديث را چنين تفسير كرده و مى گويد: «سنت در قبر اين است كه تسطيح شود و ما هرگز نبايد سنت را به خاطر اين كه تسطيح شعار رافضى هاست ترك كنيم...».(3)

6. تجديد قبر

اصبغ بن نباته از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:

«مَن جَدَّدَ قَبراً أو مَثّل مِثالاً فقد خرج عَن رِبقةِ الإسلامِ»(4).

«هر كس قبرى را نوسازى كند و يا تصويرى بكشد از آيين اسلام بيرون رفته است».

نويسنده اين حديث را دليلى بر تحريم ساختن بنا بر قبر گرفته است، در حالى كه اين روايت هيچ ارتباطى با موضوع بحث ندارد; زيرا اوّلاً حديث از نظر سند فوق العاده ضعيف است آن هم به خاطر دو نفر: 1. محمد بن سنان; 2. ابى الجارود.

ثانياً مضمون حديث با اصول مسلم مخالف است. چگونه نوسازى قبرى و يا تصوير حيوانى سبب بيرون رفتن از اسلام مى باشد؟!

ثالثاً: حديث به چهار صورت نقل شده است و معلوم نيست آنچه كه امام(عليه السلام) فرمود، كدام يك از صور چهارگانه است:

الف: جدّد قبراً: قبر را نوسازى كند.

ب: حدّد قبراً: قبر را تيز كند.

ج. جدث قبراً: كسى را در قبر ديگرى دفن كند.

د. خدَّد قبراً: قبرى را بشكافد.(5)

با توجه به اين نسخه بدل هاى چهارگانه چگونه مى توان با اين حديث استدلال كرد؟!

تا اين جا با دلايل نويسنده، درباره ساختمان سازى بر روى قبور آشنا شديم و روشن گشت كه ايشان و اساتيد وى همگى از نيم خورده هاى ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب بهره گرفته اند و اگر پيش داور نبودند، با اين روايات به مقابله با دلايل قطعى كه بر تكريم بيوت انبيا و مدفن آنها تأكيد دارند، برنمى خاستند.

اكنون وقت آن رسيده است كه ادّعاى دوم او را كه تحريم مسجدسازى در كنار مشاهد شريفه است، مورد بررسى قرار دهيم:


1. شعراء/98.
2. نووى شرح صحيح مسلم:7/41.
3. ارشاد السارى2/468.
4. وسائل الشيعه، ج10، باب 43، از ابواب دفن، حديث1.
5. الذكرى، نگارش شهيد اول:2/44.


صفحه 27

بخش سوم

مسجدسازى در كنار مشاهد مشرّفه

«مسجد» عبادتگاه موحدان است كه در آنجا به پرستش ايزد يكتا مى پردازند، و از زمان هاى پيشين رجال توحيد به عنوان تبرّك از مراقد اولياى الهى در كنار تربت آنان مسجد ساخته و خدا را پرستش مى نمودند و هدف از قرار دادن معبد در كنار مرقد اوليا، جز تبرك به وجود مقدس آنان انگيزه ديگرى نبوده است. آنان در مسجد فقط خدا را مى پرستيدند و به سوى قبله اى كه در شريعت آنان وارد شده بود، نماز مى گزاردند و بر زمين مسجد سجده نموده و هرگز قبر را قبله و يا سجده گاه خود قرار نمى دادند و صاحب قبر را نمى پرستيدند.

تصور اين كه مرقد،

الف: قبله.

ب: سجده گاه.

ج: صاحب قبر معبود

آنان باشد احتمالاتى است كه شاهدى بر آن نيست. انگيزه اين عمل فقط تبرك به مرقد و مدفن اولياى الهى بوده است. و مسأله تبرّك به وجود اولياى الهى جاى بحث و گفتگو نيست و همه مسلمانان با آب وضوى پيامبر وموى مبارك او و حتّى نيم خورده وى تبرك مى جستند.(1)

اينك توضيح عملكرد موحدان در طول تاريخ:

1. مسجدسازى بر مرقد اصحاب كهف

آنگاه كه پرده ابهام از مرقد اصحاب كهف كنار رفت و بعد از سيصد و اندى سال ورق برگشت و آيين مسيح بر آيين شرك غلبه كرد و جايگاه اختفاى آنان آشكار گشت، مردم دور مرقد آنان جمع شدند تا از اين انسان هاى والامقام كه براى حفظ دين خود به غار پناه برده بودند، تجليل و تقدير كنند. در اين موقع مردم حاضرِ در كنار مرقد، به دو دسته تقسيم شدند:

الف: گروهى كه ظاهراً از زمره موحدان و مسيحيان نبودند، پيشنهاد كردند بناى يادبودى بر قبور آنان ساخته شود:

(فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ)(2).

«بنايى بر آن بسازيد پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است».

ب: گروهى كه موحد بودند، گفتند مسجدى در كنار مدفن آنان بسازيد:

(وَقالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً)(3).

«آنان كه از رازشان آگاهى يافته بودند، گفتند ما مسجدى در كنار مدفن آنها مى سازيم».

از اين كه خدا هر دو نظر را مطرح مى كند آن هم با ديده مثبت، مى توان گفت هر دو مورد رضاى الهى بوده بهويژه پيشنهاد دوم كه با جمله روشنى آغاز مى كند و مى گويد:

(وَقالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ).

«آنان كه بر راز اصحاب كهف آگاه بودند.»


1. در اين مورد به «التبرّك» نوشته مرحوم احمدى ميانجى، ص 178ـ 184 مراجعه فرماييد.
2. كهف/21.
3. كهف/21.


صفحه 28

در مقابل گروه نخست كه مى گفتند كه: (ربّهم أعلم بهم). بنابراين مسجدسازى در كنار مدفن اولياى الهى گذشته از اين كه مطابق فطرت بوده، مورد تأييد شرايع پيشين الهى نيز بوده است.

محدث معاصر آقاى البانى كه سرسپرده وهابيان بوده، با پيش داورى خاصى در دلالت آيه بر جواز مسجدسازى در كنار قبور اوليا، خدشه كرده ومى گويد: مقصود از (وَقالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ) اميران و متنفذان قوم بودند ومعلوم نيست كه آنان انسان هاى مؤمن و صالحى بوده باشند.(1)

ولى ايشان از دو مطلب غفلت كرده است:

1. مقصود از جمله (غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ) به شهادت اين كه ضمير (عَلى أَمْرِهِمْ) به اصحاب كهف برمى گردد، كسانى است كه از اسرار اصحاب كهف آگاهى پيدا كرده بودند، در مقابل گروه نخست كه اظهار بى اطلاعى كرده و گفتند (رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ) بنابراين، پيشنهاد كنندگان، انسان هاى والايى بودند كه از اسرار اين گروه به روشنى آگاهى داشتند نه صاحبان قدرت.

2. فرض كنيد مقصود از(غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ) كسانى هستند كه غالب و پيروز شدند، ولى مقصود غلبه دينى است، نه غلبه نظامى; زيرا طبرى در تفسير خود يادآور مى شود آنگاه كه اصحاب كهف پس از سيصد و اندى سال از خواب بيدار شدند فردى را از ميان خود برگزيدند كه به شهر برود و غذايى تهيه كند. اين فرد آنگاه كه گام از غار بيرون نهاد، اوضاع را دگرگون ديد، بر ديوار تكيه كرده و به اطراف خود مى نگريست و با خود مى انديشيد تا ديروز اگر كسى در اين شهر نام عيسى را مى برد كشته مى شد، امّا حالا در همه جا نام عيسى شنيده مى شود. سپس گفت: شايد اينجا آن شهرى نيست كه من ديده ام.(2)

اين قطعه تاريخى حاكى است كه مقصود از گروه پيشنهاد كننده موحدانى بودند كه آيين مسيح را برگزيدند و اگر هم مقصود از (غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ) غلبه و پيروزى باشد منظور، غلبه از نظر دينى و رسميت دين و آيين بوده است.

2. مرقد رسول خدا در درون مسجد النبى(صلى الله عليه وآله)

روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به لقاء الله پيوست، خانه او جزو مسجد نبود و او در همان خانه خود با تصويب صحابه به خاك سپرده شد. پس از خاكسپارى او، همسرش عايشه ساليان درازى در آن خانه نماز مى گزارد(3) و هرگز احدى از صحابه به وى اعتراض نكرد كه تو چرا در كنار قبر نماز مى خوانى؟

آنگاه كه در سال 88 در دوران خلافت وليد بن عبدالملك مسجد پيامبر توسعه يافت، فرماندار مدينه يعنى عمر بن عبدالعزيز به فرمان «وليد» تمام اتاق هاى همسران پيامبر را كه ديوار به ديوار مسجد ساخته شده بودند تخريب كرد و جزو مسجد قرار داد و در نتيجه قبر مبارك در درون مسجد قرار گرفت و هرگز نه تابعان و نه فقيهان مدينه، به اين عمل اعتراض نكردند و بالاتر از همه اين كه حضرت سجاد(عليه السلام) بر اين عمل ايراد نگرفت.

اين عمل حاكى از آن است كه قرار گرفتن مسجد در كنار مشاهد اوليا و نماز گزاردن در آنها به عنوان تبرّك اشكالى ندارد و از آن زمان تا به حال كه سيزده قرن مى گذرد تمام مسلمانان جهان حتى وهابيان گرداگرد مرقد شريف رسول خاتم(صلى الله عليه وآله) نماز مى گزارند و كسى اعتراض نمى كند.

آرى، در زمان تخريب، فقيهى به نام سعيد بن مسيّب اعتراض كرد(4) ولى سبب اعتراض او در تاريخ نيامده است. احتمال دارد تخريب اتاق هاى همسران نبى بدون رضايت صاحبان آنها صورت گرفته بود از اين نظر سعيد بن مسيّب اعتراض كرد.

احتمال ديگر اين كه نظر او اين بود كه اين خانه هاى بسيار بى آلايش به همان حالت بماند تا براى آيندگان عبرت باشد. و


1. تحذير الساجد باتخاذ القبور مساجد، ص 72.
2. تفسير طبرى، ج15، ص 219.
3. سنن بيهقى، ج4، ص 78; مستدرك حاكم، ج1، ص 377.
4. وفاء الوفاء، ج2، ص 517.


صفحه 29

اگر اين دو هدف تأمين مى شد، هرگز با تخريب بيت عايشه و قرار گرفتن مرقد پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مسجد مخالفت نمى شد.

در طول زمان، فقيهانى بزرگ، مانند امامان چهارگانه چهار مذهب، در اين مسجد نماز گزارده و امامت را برعهده گرفته اند، حتى يك نفر از آنان بر اين عمل خرده نگرفته است.

3. مساجد در كنار قبور و نمازگزاردن در آنها

نه تنها قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در دل مسجد قرار گرفته، بلكه تاريخ بر وجود مسجدهاى فراوانى در كنار مرقد انسان هاى ارجمند گواهى مى دهد. اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

1. جايگاه قبر فاطمه بنت اسد بعدها مسجد شد، آنگاه كه فاطمه بنت اسد مادر على(عليه السلام) درگذشت، پيامبر(صلى الله عليه وآله)به سوى بقيع آمد و قبرى براى او فراهم كرد. جايگاه قبر همان مسجد است كه به آن قبر فاطمه مى گويند.(1)

2. در كنار قبر حمزه مسجدى است كه بر روى قبرهاى مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش ساخته شده است.(2) اگر واقعاً مسجدسازى در كنار مشاهد شهدا امر مذمومى بوده چرا صحابه و يا تابعان در طليعه اسلام دست به اين كار زدند؟! دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) سرور زنان جهان به زيارت قبر عمويش حمزه مى رفت و مى گريست و در كنار آن نماز مى گزارد.(3)

اصولاً نماز گزاردن در مراكز متبركه امرى فطرى و مورد رغبت انسان هاست. علاوه بر اين مورد رضاى الهى است.

سيوطى در كتاب خصايص درباره معراج پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى گويد:

پيامبر(صلى الله عليه وآله) در شب معراج در مراكزى مانند «طيبه»، «طور سينا» و «بيت اللحم» فرود آمد و در همه آنها نماز گزارد. آنگاه جبرئيل به وى گفت «طيبه» جايى است كه به آنجا مهاجرت خواهى كرد و طور سينا جايگاه سخن گفتن موسى با خداست و «بيت اللحم» زادگاه عيسى مسيح است، در اين مكان ها نماز بگزار.(4) چه فرقى بين زادگاه و مدفن؟

4. نماز در حرم حسين بن على8 از ديدگاه امامان

پيشوايان معصوم شيعه(عليهم السلام) بر خواندن نماز در مشاهد مشرفه تأكيد دارند. اينك برخى از اين روايات:

1. مفيد به سند خود از ابن ابى عمير و او با يك واسطه از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند:

«إنّ الصَّلاةَ الفريضةَ عِندَ قبرِ الْحُسينِ تَعْدِلُ عُمرةً»(5).

«خواندن نماز واجب در كنار قبر حسين پاداش عمره را دارد».

2. نيز به سند خود از ابى على حرانى از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند:

هر كس به زيارت قبر حسين(عليه السلام) برود و در كنار مرقد او دو ركعت يا چهار ركعت نماز گزارد، پاداش حج و عمره را به او مى دهند و همچنين است آن كس كه به زيارت امام لازم الطاعه برود و دو ركعت نماز گزارد.(6)

3. نيز مفيد به سند خود از شعيب عقرقوفى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند «هر كس در كنار قبر امام حسين(عليه السلام)نمازى بگزارد خدا از او مى پذيرد و اگر دعا كند دعاى او زود يا دير پذيرفته مى شود.»(7)

آنگاه اضافه مى كند روايات از پيشوايان در اين مورد زياد است. و به همين مقدار اكتفا شده است.

4. مرحوم ابن قولويه (متوفاى 368) در كتاب «كامل الزيارات» بابى در باره نماز در حرم حسين بن على(عليهما السلام)گشوده و در


1. وفاء الوفاء، ج3، ص 897.
2. همان، ص 292.
3. سنن بيهقى، ج4، ص 78; مستدرك حاكم، ج1، ص 377.
4. خصائص كبرى، ج1، ص 154.
5. المزار، تأليف مفيد، ص 116، ح1.
6. المزار، ص 117، ح3.
7. همان، ص 118، ح4.


صفحه 30

آن شش روايت در فضيلت نماز در حرم آن حضرت آورده است كه نقل آنهابه طول مى انجامد.(1)

از مجموع اين روايات استفاده مى شود گزاردن نماز در مشاهد و مقابر بزرگان نه تنها ممنوع نيست بلكه مستحب است و ثواب فراوان دارد.

***

دست آويزهاى مغرضان

صحّت نماز گزاردن در حرم اهل بيت(عليهم السلام) و خاندان رسالت از اتفاقيات شيعه است تا آنجا كه شهيد اول مى گويد علماى اماميه بر دو مطلب اتفاق نظر دارند:

الف. ساختن بنا بر قبور امامان

ب. گزاردن نماز در مشاهد آنان.(2)

با اين حال، چند روايت دست آويز نويسنده كتاب «فقه المزار» و ترجمه آن به نام «زيارت از ديدگاه امامان» شده كه اينك بررسى مى كنيم:

صدوق به صورت مرسل (بدون سند) از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:

«لا تتّخذُوا قَبرى قِبلةً ولا مسجداً فإنّ الله لَعنَ اليهودَ حيثُ اتَّخذوا قُبورَ أنبيائِهم مَساجِدَ»(3).

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: قبر مرا، قبله ومسجد قرار ندهيد، خدا يهود را لعنت كند كه قبور پيامبران خود را مسجد قرار دادند.

اين حديث از دو چيز نهى مى كند:

الف. به جاى كعبه به سوى قبر نمازگزارده شود.

ب. قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) مسجد اتخاذ شود.

اكنون بايد به وسيله جمله نخست ابهام جمله دوم را برطرف كرد. در جمله نخست كه قبر او قبله نمازگزار مى شود، مسلماً بر خلاف ضرورت اسلام است.

در جمله دوم ـ به قرينه جمله پيشين ـ قبر او سجده گاه مى شود يعنى نمازگزار پيشانى را بر روى قبر مقدس مى گذارد هر چند به عنوان تعظيم.

در اين صورت، حديث ارتباطى به گزاردن نماز در مشاهد مشرفه ندارد، زيرا نه كسى مرقد را قبله قرار مى دهد و نه به عنوان تعظيم به قبر سجده مى كند، بلكه نماز به سوى قبله گزارده مى شود و پيشانى بر زمين مى گذارد.

2. شيخ طوسى از امام رضا(عليه السلام) نقل مى كند:

«لا بأسَ بالصلاةِ بينَ المقابِر ما لَم يُتَّخَذِ القبرُ قِبلةً»(4).

«نماز گزاردن در ميان قبرها اشكالى ندارد مشروط بر اين كه قبر قبله نباشد».

جمله آخر دو احتمال دارد:


1. كامل الزيارات، ص 424ـ 426.
2. «الذكرى»، تأليف شهيد اول، ج2، ص35.
3. وسائل الشيعه، ج2، باب95، از ابواب دفن، حديث2.
4. وسائل الشيعه، ج3، باب25، از ابواب مكان مصلّى، ح3.


صفحه 31

الف. واقعاً قبر جايگزين كعبه گردد. در اين صورت بدعت و تشريع و حرام خواهد بود.

ب. قبر در پيش روى او قرار گيرد. در اين صورت اين بخش حمل به كراهت مى شود زيرا تمام مسلمانان جهان در بخش صُفّه مسجد النبى نماز مى گزارند و قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيش روى آنها قرار مى گيرد.

از اين گذشته نظر خواننده رابه دو مطلب جلب مى كنيم:

1. روايت ياد شده مربوط به قبرستان هاى عمومى است كه توده مردم در آن به خاك سپرده شده اند نه مشاهد مشرفه و مراقد مطهره كه در آنجا پيش رو قرار گرفتن قبر مكروه نيست.

2. روايات ياد شده برخى ضعيف وهمگى خبر واحدند كه نمى توان با آن حكمى استدلال كرد، به ويژه در مقابل دلايل استوارى كه بر گزاردن نماز در مشاهد و اماكن متبركه تأكيد مى كند.(1)

فقيهان اماميه به ويژه صاحب جواهر درباره بازسازى مراقد بزرگان اسلام و نماز گزاردن در مشاهد آنها سخنان مفصل و گسترده اى دارند كه نقل آنها در اين جا امكان پذير نيست.(2)

در پايان يادآور مى شويم هر دو مسأله را (ساختمان سازى بر قبور; مسجدسازى در كنار مراقد اولياى الهى) از ديدگاه روايات شيعه مورد بررسى قرار داديم زيرا نويسنده از همين طريق ادعاى همسو بودن روايات ما با عقيده خود را مطرح كرده است. و امّا بررسى روايات اهل سنت در اين مورد خارج از هدف اين كتابچه است. ما نيز درباره روايات آنان سخن نگفتيم.

علاقمندان در اين باره مى توانند به كتاب هاى زير مراجعه كنند:

1. آيين وهابيت

2. وهابيت، مبانى فكرى و كارنامه عملى


1. ذكرى، تأليف شهيد، ج2، ص 35.
2. جواهر الكلام، ج4، ص 324ـ 341.


صفحه 32

بخش چهارم

سوگوارى در فراق عزيزان

حزن و اندوه در فراق عزيزان خاستگاه فطرى دارد و در همه جامعه ها اين پديده مشهود است.

پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم مى گريست و فرمود:

«تَبكِى العينُ ويَحزَنُ القلبُ ولا نقولُ ما يُسْخِطُ الرّبَّ و لولا انّه حقٌّ ووعدُ صدق وأنّها سبيلٌ مأتية لَحَزنّا عليك حُزناً شَديداً أشدّ من هذا»(1).

چشم گريان است و دل اندوهگين، ولى آنچه خدا را به خشم آورد بر زبان نمى آوريم و اگر نبود كه مرگ حق است و وعده صادق و راهى است كه همه بايد بروند اندوه ما بر تو بيش از اين بود.

هنگامى كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت، پيامبر(صلى الله عليه وآله)بر جنازه او بوسه زد و گريست به گونه اى كه اشك آن حضرت بر گونه هايش جارى شد.(2)

دخت پاك رسول خدا، فاطمه زهرا(عليها السلام) دركنار تربت پاك پدر ايستاد و مشتى از خاك قبر برداشت و آن را بوييد و با چشمان گريان اين دو بيت را سرود:

ما ذا على مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أحْمَدَ *** أن لا يَشمُّ مَدى الزّمانِ غواليا

صُبَّتْ عَلىَّ مَصائِبُ لَوْ أنّها *** صُبَّتْ عَلى الأيّامِ صِرْنَ لَيالِيا

«آن كس كه تربت پاك رسول خدا را ببويد، بر او چه باك اگر هيچ بوى خوشى را تا پايان عمر نبويد؟!»

«بر من مصايبى روى آورد كه اگر بر روزها فرود مى آمد، به شب تيره تبديل مى شدند».

گريه در فراق عزيزان اختصاص به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ذوى القربى نداشته و گروه عظيمى از صحابه و تابعان در فراق دوستان خود گريستند كه نقل آنها به درازا مى كشد.(3)

حتى هنگامى كه عبدالرحمن بن عوف بر گريه پيامبر در مرگ ابراهيم اعتراض كرد، حضرت فرمود: گريه من ناشى از عطوفت و رحمت است و كسى كه رحم نكند بر او رحم نمى شود.(4)

گريه بر فراق عزيزان منافات با صبر ندارد. يعقوب بزرگوار كه پيراسته از گناه و خطاست در عين صبر در فراق يوسف،


1. سنن ابى داود، ج1، ص 58; سنن ابن ماجه، ج1، ص 482.
2.سنن ابى داود، ج2، ص 63; سنن ابن ماجه، ج1، ص 445.
3. ر.ك: مرزهاى توحيد و شرك، صفحه 299ـ 295.
4. سيره حلبى، ج3، ص 348.


صفحه 33

چهل سال گريست چنانچه فرمود:

(فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ)(1).

«من صبر زيبا خواهم داشت و در برابر گزارش شما فرزندان از خداوند يارى مى طلبم».

در عين حال قرآن درباره او مى فرمايد:

(وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ)(2).

«و چشمان او از اندوه ـ گريه ـ سفيد شد، امّا خشم خود را فرو مى برد».

تا آنجا كه اسلام ـ در صورتى كه مصيبت براى شخص گران و سنگين باشد ـ در مرگ پدر اجازه چاك زدن پيراهن را نيز داده است. روزى كه امام هادى(عليه السلام) درگذشت، فرزند وى امام حسن عسكرى(عليه السلام) يقه خود را چاك زد. آنگاه كه به حضرت اعتراض شد، حضرت فرمود: تو آگاه از حكم الهى نيستى، موسى بن عمران در مرگ هارون پيراهن را چاك زد.(3)

درست است، آداب نخستين اين است كه در مرگ عزيزان داد و فرياد نشود و پيراهن چاك نگردد،(4) ولى گاهى عظمت مصيبت براى فرد به قدرى سنگين مى شود كه تاب و توان را از دست مى دهد، در اين مورد اسلام به عنوان استثنا در مواردى اجازه مى دهد.

عزادارى در مرگ عزيزان

تاكنون سخن در مورد گريه فردى بود. ولى گاهى شرايط ايجاب مى كند براى فرد درگذشته مجلسى برپا شود و بر آن عزيز گريه كنند و عزادارى نمايند. پيشواى بزرگ ما رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هنگامى كه از اُحد به مدينه برگشت با خبر شد كه زنان انصار بر شهداى خود گريه مى كنند. حضرت فرمود امّا حمزه عزادار و گريان ندارد! انصار با شنيدن اين جمله، به زنان خود گفتند: هر كس خواست براى شهيد خود گريه كند، ابتدا بر حمزه عموى پيامبر بگريد.(بنا به گفته مؤلف مجمع الزوائد) اين رسم تاكنون ادامه دارد و مردم بر هيچ مرده اى گريه نمى كنند، مگر آن كه ابتدا بر حمزه بگريند.(5)

عزادارى براى سيدالشهدا حسين بن على(عليه السلام)

نويسندگان وهابى عزادارى ميليونى شيعيان را در روزهاى محرم نشانه گرفته و شديداً از آن انتقاد مى كنند. علت انتقاد اين است كه شيعيان با برپايى مراسم عزادارى آن هم به صورت هاى گوناگون، تاريخ خلفا و سلفى ها را زير سؤال مى برند و آنان را دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) و فرزندان پيامبر(صلى الله عليه وآله)معرفى مى كنند.

از اين جهت كوشش مى كنند اين نداى الهى كه از درون انسان ها سرچشمه مى گيرد خاموش شود، در حالى كه هدف از عزادارى براى امام حسين(عليه السلام) احياى مكتب اوست. شيعه با راهپيمايى و سرودن اشعار سوزناك يادآور مى شود مذهب شيعه، مذهب حق طلبى و عدالت خواهى و جهاد و مبارزه در اين راه است.


1. يوسف، 18.
2. يوسف، 84.
3.وسائل الشيعه، ج2، باب84 از ابواب دفن، روايات 1ـ9.
4. همان، حديث2.
5.مجمع الزوائد، ج6، ص 120.


صفحه 34

به تعبير ديگر: سرودن اشعار مذهبى همراه با اظهار عواطف و تأثر، نوعى همدردى و همراهى با شهيدان راه حق است و از اين طريق خواهان حفظ مكتب آنهاست، مكتبى كه اساس آن را فداكارى در راه دين، و تن ندادن به ذلت وخوارى تشكيل مى دهد. اگر اين مجالس تعطيل شود و ياد شهدا در هر سال تجديد نگردد، مكتب ايثار و شهادت به فراموشى سپرده مى شود. شيعيان با برپا كردن مجالس سوگوارى در ماه هاى محرم و صفر، منطق حسين بن على(عليهما السلام)را كه منطق همه شهداست احيا مى كنند.


صفحه 35

بخش پنجم

گناهانى در كنار مزار

نويسنده «فقه المزار» تحت عنوان «گناهانى كه در كنار قبرها انجام مى شود» سياه نمايى كرده و يك رشته گناهانى را كه بر سر مزارها انجام مى شود يادآور شده و ما برخى را بررسى مى كنيم.

بر سر و روى خود زدن

وى با يك رشته رواياتى بر حرمت آن استدلال كرده است. اينك روايات مورد نظر وى:

حديث اول

امام صادق(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند:

«ضَربُ المسلمِ يَدَهُ على فَخذِه عندَ المصيبةِ إحباطٌ لاِجرِه»(1).

«اگر مسلمانى به هنگام مصيبت دست خود را بر ران خود بزند، پاداش خود را از دست مى دهد».

تحليل حديث

اوّلاً: اين حديث به دو سند نقل شده و هر دو ضعيف است. در سند نخست دو راوى عامى است به نام «نوفلى» و «سكونى» و در حديث دوم، در سند آن سهل بن زياد است كه برخى او را تضعيف كرده اند و او از على بن حسّان نقل مى كند كه نام او بين ضعيف و ثقه مشترك است و روشن نيست كه مقصود كدام است؟

ثانياً: اين روايت، معارض دارد و از امام صادق(عليه السلام) در روايت ديگر نقل شده است كه آن حضرت فرمود: پاداش مؤمن در مرگ فرزند، بهشت است، صبر كند يا نكند.(2)

ثالثاً: مضمون آن چه ارتباطى به موضوع بحث ما دارد؟ مگر زيارت قبور، يا عزادارى براى عزيزان از دست رفته، پيوسته ملازم با اين حركت است؟ شما مى توانيد بگوييد كه در اين مراسم اين عمل انجام نگيرد نه اين كه زيارت را تحريم كنيد و عزادارى را غير موجّه قلمداد نماييد.

ممكن است تصور شود كه اگر زدن بر ران، به هنگام پيش آمدن مصيبت، حرام باشد، پس سينه زنى در مراسم سيدالشهداء(عليه السلام) همين حكم را دارد.

پاسخ آن روشن است. دست زدن بر ران، كه مورد روايت است، ناظر به مصيبت هاى شخصى و فردى است و اين كه گاهى مصيبت زده بر اثر بى تابى جام صبرش لبريز مى شود و عكس العملى نشان مى دهد كه دور از آداب صابران است. ولى سينه زدن در عزادارى امام حسين(عليه السلام) نشانه حزن دينى است، نه حزن شخصى و نشانه محبت به پيامبر و خاندان اوست كه به دست


1. كافى، ج 3، ص 224، حديث 4 و ص 225، حديث9.
2. وسائل الشيعه، ج2، باب72، روايت 7. متن عربى آن در آينده خواهد آمد.


صفحه 36

سفاكان روزگار و انسان هاى بى رحم كشته شده و آزار و جفا كشيده اند.

به تعبير ديگر: سينه زدن در اين جا برخاسته از بى تابى روحى و ضعف ايمان نيست، و هرگز در آن اعتراضى به تقدير حق تعالى وجود ندارد، بلكه برخاسته از حب درونى به پيامبر و آل اوست كه حقيقت دين را تشكيل مى هد و به تعبير پيامبر: «هلِ الإيمانُ إلاّ الحُبّ والبُغض»(1).

اين نوع حركت ها كه همراه با نوحه خوانى و سينه زنى و پرچم هاى سياه است، نشان دهنده امور ياد شده زير است:

1. احياى مكتب عدالت خواهى و ظلم ستيزى و نرفتن زير بار ستم وزورگويى و بى عدالتى

2. توجه دادن نسل حاضر به خيانت حاكمان گذشته و رفتار ظالمانه آن ها.

3. ابراز همدردى با پيامبر(صلى الله عليه وآله) و خاندان او در مصيبت هايى كه بر آن ها رفته است.

4. هشدار به حاكمان وقت كه از خط عدالت بيرون رفته و خودكامگى را پيشه كرده اند.

حديث دوم

از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فردى به او گفت:

«ما الجَزَعُ؟».

قال: أَشدُّ الجَزعِ، الصُّراخُ بالوَيلِ والعَويل، ولَطمُ الوَجهِ والصَّدر وجَزُّ الشَّعرِ من النّواصى وَمَن أقام النُّواحةَ فقد تَركَ الصبرَ وأَخذَ فى غيرِ طريقه»(2).

«مردى از امام باقر(عليه السلام) پرسيد: «جزع» (بى تابى) چيست؟ امام (عليه السلام) بالاترين درجه بى تابى را بيان كرد و فرمود: «فرياد كشيدن، افسوس خوردن و ناله كردن و بر سر و روى خود كوبيدن و موهاى پيشانى خود را بريدن و هر كس نوحه گرى كند، صبر را از دست داده و راه نادرستى رفته است».

تحليل حديث

اوّلاً: اين روايت از نظر سند، ضعيف است، همچنان كه مرحوم مجلسى در مرآة العقول يادآور مى شود.(3)

ثانياً: اين حديث از دو نظر ارتباطى به موضوع سخن ما ندارد:

1. خاستگاه اين روايت مصيبت هاى فردى و دنيوى است كه در پيشامدهاى ناگوار و آسيب هاى روحى، انسان شكيبايى خود را از دست مى دهد و حركات حساب نشده اى مى كند، مثلاً فرياد مى كشد و بر چهره خود مى زند، خود را بر در و ديوار مى كوبد و هرگز ارتباطى به مصائب دينى و ناگوارى هاى مذهبى ندارد كه انسان به خاطر مصيبتى كه بر دين او وارد شده، ناله و گريه كند. راهپيمايى هاى شيعيان در سوگ امامان بزرگوار، از نوع دوم است نه نوع اول.

2. مقصود از نوحه در حديث، نوحه گرى به باطل است. ما هم مى گوييم حرام است، امّا نوحه گرى در عزادارى ها نوحه گرى به حق است، نه به باطل و شهيد اول نوحه گرى به حق را در هر دو مصيبت تجويز كرده است.(4)


1. كافى، ج2، ص124، حديث5.
2. كافى، ج3، ص 222ـ 223.
3. مرآة العقول، ج14، ص 181.
4. مرآة العقول، ج14، ص 181، به نقل از شهيد اول.


صفحه 37

در گذشته يادآور شديم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد عموى خود حمزه به نوحه گرى امر كرد، و اين كه زنان مدينه براى عموى مظلوم او گرد آيند و نوحه گرى كنند و همگى مى دانيم كه نوحه گرى هاى زنان عرب چگونه است.

حديث سوم

از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود: سه چيز است كه نمى دانم كدام يك از آنها از نظر جرم بزرگتر است:

1. كسى كه پشت سر جنازه بدون عبا راه برود.

2. كسى كه در مصيبتى بر ران خود مى زند.

3. كسى كه مى گويد با او مدارا كنيد و بر او رحم كنيد تا خدا بر شما رحم كند.(1)

تحليل روايت

اوّلاً: اين روايت، از نظر سند ضعيف است و صاحب وسائل آن را با دو سند نقل كرده; در سند نخست نوفلى و سكونى است و در سند دوم، يك دسته راويان توثيق نشده وجود دارند، مانند احمد بن يحيى القطّان و بكر بن عبد الله ابن حبيب و تميم بن بهلول، با چنين روايتى نمى توان بر حكم شرعى استدلال كرد.

ثانياً: مضمون اين روايت با اصول اسلام، سازگار نيست; زيرا:

1. فرض كنيد فردى بدون عبا جنازه را تشييع مى كند. آيا گناه كبيره اى مرتكب شده است تا حضرت بفرمايد: نمى دانم جرم كدام يك از آنها بزرگتر است؟

و يا اگر كسى كنار ميت بايستد و بگويد: بر اين جنازه ترحم كنيد يعنى رحمت خدا را بر او بفرستيد، آيا اين جرم است؟

و امّا زدن بر ران، پيش از اين گفتيم كه اين عمل مربوط به بى صبرى در مصيبت شخصى است، و سبب مى شود كه پاداش صابران را به او ندهند، نه اين كه مرتكب گناهى گردد و نه در مصائب مذهبى.

به علاوه از برخى روايات استفاده مى شود بى صبرى مايه حرمان ثواب نيست.

كلينى با سند صحيح از عبدالله بن بكير نقل مى كند كه حضرت فرمود:

«ثوابُ المؤمن مِن وَلَدِه إذا ماتَ الجنّةُ صَبَرَ أو لم يَصبِرْ»(2).

«پاداش مؤمن در مرگ فرزند بهشت است، صبر كند يا نكند».

نوحه گرى بر مؤمن با سخن حق

مرگ عزيزان، طوفان عظيمى در درون انسان ايجاد مى كند و اين طوفان بنياد وجود انسان را دگرگون مى سازد. براى حفظ تعادل روحى بايد مصيبت ديده به گونه اى تخليه شود، و بهترين راه براى مهار اين طوفان، گريه كردن ونوحه سرايى است، آن هم با كلمات حق به گونه اى كه رحمت خدا را جلب كند، بدون اين كه خشم او را برانگيزد. از اين جهت روايات فراوانى حاكى از گريه بر بزرگان در مصائب است كه برخى را از نظر شما مى گذرانيم:


1. ثلاثة لا أدرى أيّهم اعظم جرماً الذى يمشى خلف جنازة فى مصيبة غيره بغير رداء، والذى يضرب على فخذه عند المصيبة والذى يقول ارفقوا وترحموا عليه يرحمكم الله.(وسائل الشيعه، ج2، باب 47، از ابواب احتضار، حديث3.)
2. وسائل الشيعه، ج2، باب72، روايت 7.


صفحه 38

1. دخترى از امام صادق(عليه السلام) درگذشت، حضرت، يك سال بر او گريست، سپس فرزند ديگر او از دنيا رفت، باز حضرت يك سال نوحه گرى كرد، آنگاه كه اسماعيل فوت كرد، ناله او شدت يافت، برخى به امام صادق(عليه السلام) گفتند: چرا از خانه تو، صداى ناله شنيده مى شود؟ در پاسخ فرمود: آنگاه كه حمزه درگذشت، پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور داد زنان مدينه بر او نوحه سرايى كنند، چون او نوحه گرى ندارد.(1)

2. مردى به امام صادق(عليه السلام) گفت: فرزندى از من فوت شده و من به قدرى غمگين شده ام كه مى ترسم تعادل روانى و ذهنى خود رااز دست بدهم. امام فرمود: هرگاه با چنين مصيبتى روبه رو شدى، مقدارى اشك بريز كه مايه آرامش توست.(2)

3. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: آنگاه كه جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثه در «موته» كشته شدند، هرگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به خانه جعفر مى رفت بر هر دو مى گريست.(3)

4. امام سجاد(عليه السلام) در سوگ پدر سال ها گريست، روزها روزه مى گرفت و شب ها به عبادت برمى خاست، به هنگام افطار، آنگاه كه چشم او به غذا و آب مى افتاد، از خوردن امساك مى كرد، غلام حضرت مى گفت: سرور من چرا نمى خورى؟ مى فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه و تشنه كشته شد، و اين جمله ها را تكرار مى كرد تا اشك چشمانش، با خوردنى ها و آشاميدنى ها مخلوط مى شد.(4)

روايت در اين مورد، بيش از آن است كه ما در اينجا مطرح كنيم. اين نويسنده و استادان او، سنگدلانى هستند كه خدا رحم را از دل آن ها برگرفته است. به يك معنى ادامه دهندگان راه اموى هايند كه از كشتن كودك شيرخوار لذت مى بردند و لذا نمى توانند گريه بر عزيزان خدا و رسول را تحمل كنند و يا آن را مشروع بدانند.

موضوعات جانبى

نويسنده، سخن را به جاى ديگر برده و از اين موضوعات انتقاد كرده است:

1. توسل به ارواح مقدسه پس از درگذشت آنان

2. نذر بر ارواح مقدسه

3. درخواست شفاعت از اولياى الهى

4. كمك خواستن از اولياى الهى

5. سوگند خوردن به اولياى الهى

6. طواف گرد قبور آنان

7. اختلاط زنان و مردان در حرم ها

بخشى از اين موضوعات از قلمرو بحث بيرون است ولى به طور فشرده به تحليل آنها مى پردازيم:


1. وسائل الشيعه، ج2، باب7، از ابواب دفن، حديث2.
2. همان، باب 87، حديث3.

3. وسائل الشيعه، باب 87، ح6.
4. همان، همان باب، ح10.


صفحه 39

1. توسل به اوليا

نويسنده در كمال وقاحت، آياتى كه درباره مشركان نازل شده بر موحدان تطبيق كرده و توسل آنان را به اوليا به سان توسل مشركان به بت ها دانسته است. امّا از يك اصل اساسى عمداً يا سهواً غفلت كرده است، درست است هر دو گروه به غير خدا متوسل مى شوند، امّا با اين تفاوت بارز كه مشركان، غير خدا را مبدأ عزّت و نصرت در زندگى دانسته و مغفرت را در دست آنان مى انگاشتند و در گذشته، آياتى را كه حاكى از عقايد مشركان بود در اين مورد نقل كرديم. در حالى كه موحّدان به امر پروردگار به رسول خدا متوسل مى شوند; زيرا او را انسان والايى مى دانند كه اگر دعا كند، دعاى او مستجاب است، بدون اين كه تدبير جهان و زندگى انسان در دست او باشد.

2. نذر براى اوليا

حقيقت نذر اين است كه افراد گرفتار و دردمند نذر مى كنند كه اگر گرفتارى آنان برطرف شد، مبلغى را يا گوسفندى را براى اطعام زائران قبر نبوى ذبح كنند و چنين مى گويند: «لله علىّ كذا إن كان كذا». بنابراين نذر آنان براى خداست و با اين عمل، به خداتقرب مى جويند و ثواب آن را به پيامبر ويا يكى از اولياى الهى هديه مى نمايند، كجاى اين عمل شرك است؟

3. درخواست شفاعت

درخواست شفاعت، جز طلب دعا از اولياى الهى نيست و انسان مى تواند براى نيل به شفاعت اوليا، به دو شيوه درخواست كند:

1. بگويد: «اللّهم شَفِّعْ نبيَّنا محمّداً فينا يومَ القيامة; پروردگارا پيامبر را در روز رستاخيز شفيع ما قرار بده».

2. از پيامبر خدا بخواهد كه در روز قيامت در حق او شفاعت كند و چنين بگويد: «إشفَعْ لَنا عند الله».

از آنجا كه شفاعت جز درخواست دعا چيزى نيست، و مسلمانان مأمور بودند كه در حيات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از او درخواست دعا و استغفار كنند(1) اكنون نيز همين عمل را پس از درگذشت او انجام مى دهند. اگر درخواست شفاعت، پس از مرگ، مايه شرك باشد، درخواست آن در حال زندگى نيز بايد شرك باشد. و اگر كسى بگويد درخواست شفاعت در حال حيات، مفيد، امّا درخواست آن پس ازمرگ سودمند نيست، پاسخ آن روشن است، زيرا بر فرض صحت، درخواست شفاعت پس از مرگ كارى بيهوده و بى فايده مى شود نه شرك و مرده پرستى. از اين گذشته، چگونه مى تواند مفيد نباشد، در حالى كه شهدا زنده اند، آيا پيامبر شهدا ـ نعوذ بالله ـ از آنها كمتر است؟

4. كمك خواستن از اوليا

كمك خواستن از اولياى الهى همان حكم درخواست شفاعت را دارد و بازگشت همه به توسل به دعاى آنهاست.

5. سوگند خوردن به غير خدا

نويسنده سوگند خوردن به غير خدا را حرام مى داند، در حالى كه قرآن، مالامال از سوگند به غير خداست.


1. نساء، 64.


صفحه 40

خداوند در سوره «شمس» به ماه و خورشيد و نور آن و ماه و روز و شب و آسمان و زمين و جان انسان سوگند ياد كرده است. اگر سوگند به غير خدا شرك باشد، بايد قرآن را مروج شرك بدانيم. قرآن در موردى به جان پيامبر(صلى الله عليه وآله)سوگند مى خورد و مى گويد:

(وَلَعَمْرُكَ إنّهُمْ لَفي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُون)(1).

«به جان تو سوگند آنها در مستى خود سرگردانند.»

پيامبر كراراً به جان افراد، سوگند ياد كرده است. خوانندگان مى توانند تفصيل مطلب را در كتاب «آيين وهابيت» بخوانند.(2)

6. طواف بر قبر

طواف بر گرد قبور، كارى نادرست است، و هيچ انسانى به اين عنوان گرد ضريح نبايد بگردد، ولى گردش مسلمانان دور ضريح به عنوان اظهار حب و مودّت است.

7. اختلاط زن و مرد

اختلاط زنان ومردان در حرم ها به سان اختلاط در مسجدالحرام است، مسلماً اگر ترتيبى داده شود كه اختلاط در كار نباشد، بسيار خوب است، خوشبختانه امروز در حرم ها حتى ورودى زنان با ورودى مردان جدا شده و محلّ زيارت هر دو گروه نيز جداگانه در نظر گرفته شده است.

***

خواننده گرامى، ما تمامى دلايل نويسنده كتابچه «فقه المزار» را مورد بحث و بررسى قرار داديم و روشن شد كه او نه تنها دليلى در دست ندارد، بلكه صورت دليل نيز در دست او نيست.

اين گروه در صدد روشنگرى و حق جويى نيستند، بلكه مى خواهند عقايد فاسد ابن تيميه ومحمد بن عبدالوهاب را به هر حيله و تزويرى كه شده به ديگران تزريق كنند هر چند در لباس يك فقيه شيعى كه براى آنان از «كافى» و «وسايل» سخن مى گويد.

بارالها! دل هاى ما را به نور ايمان و قرآن روشن بفرما.

بارالها! مهر و مودت خاندان رسالت را از ما مگير.

خداوندا! ما را از پيروان واقعى رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) او قرار بده.

ميان ما و قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) جدايى ميانداز.

دست هاى خائن را كه در صدد جدا كردن «ثقلين» از هم هستند كوتاه بفرما.

قم ـ جعفر سبحانى

20 شعبان 1429

يكم شهريور 1387


1. حجر:72.
2. آيين وهابيت، ص 303 به بعد.

Website Security Test