welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب

نام کتاب : منشور جاويد/ج1*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

منشور جاويد/ج1

صفحه 1

نخستين تفسير موضوعى
به زبان فارسى

منشور جاويد

توحيد وشرك از نظر قرآن كريم
در دوازده فصل
جلد يكم

نگارش

آية الله جعفر سبحانى


صفحه 2

اسم كتاب   منشور جاويد / جلد 1

موضوع   توحيد وشرك از نظر قرآن كريم

مؤلّف   آية الله جعفر سبحانى

نوبت چاپ   اوّل

تاريخ انتشار   زمستان 1383

چاپ   مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

تيراژ   2000 نسخه

ناشر   مؤسسه امام صادق (عليه السلام)ـ قم


صفحه 3

بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

چهره تازه اى از تفسير قرآن

در سپيده دم انقلاب اسلامى بزرگ ملّت ما، آموزش مفاهيم عالى قرآن كه اين انقلاب روى اصول و تعاليم آن پى ريزى شده است، فريضه اى است كه تمام نهادهاى انقلابى بايد به آن توجه داشته باشند و وسايل گسترش آموزش اين پديده آسمانى را كه عمل به دستورهاى آن ضامن بقاى انقلاب و نفوذ و صدور آن به ديگر منطقه ها است، فراهم سازند.

شكى نيست كه ملت ما، با دست خالى بزرگترين قدرتهاى منطقه و جهانيان را مبهوت ساخت، و ابرقدرت ها را در شگفتى ژرف فرو برد.بر محاسبات سياستمداران شرق و غرب، خط بطلان كشيد. و ثابت نمود كه ملت مجهز به نيروى ايمان، بدون اتكا به قدرت هاى روزگارش و گرايش به يكى از اردوگاهها، مى تواند از زير يوغ استعمار بيرون آيد، و در صحنه سياست، قدرتى به شمار آيد و به تمام مستضعفان جهان نويد دهد كه با پرداخت بهاى آزادى و پيروى از مكتب خون و شهادت، به آسانى مى توان، استقلال و آزادى را به دست آورد، و پوزه دشمن را به خاك ماليد و خويشاوندى و يگانگى ميان گروهها به وجود آورد.


صفحه 4

سرمايه ملت ما در اين نبرد حق و باطل، همان نيروى ايمان به خدا و نويدهاى قرآن بود. و آشنايى قهرمانان ما با آيات مربوط به استقامت در ميدان نبرد، و فيض شهادت در راه خدا، آن چنان روحيه ايثار و شهادت در آنان آفريد كه براى آن اشك شوق مى ريختند، و شب و روز براى نيل به آن، بيتابى مى كردند.

براى حفظ اين سرمايه بزرگ، بايد حضور قرآن را در تمام محافل، مجالس و نهادها تقويت كرد و نسل نوخاسته را كه در گذشته با وسايل گوناگون، از فراگيرى درست مفاهيم عالى قرآن محروم بود ـ در حدود امكانات و با رعايت استعدادها ـ آشنا ساخت. و براى گسترش آن از همه نوع ابزار كمك گرفت. اين جا است كه مسئوليت همه بسيار سنگين مى شود، كه اگر به آن عمل كنند، رستاخيزى بزرگ در آگاهى يك ملت از كتاب آسمانى، به وجود مى آيد.

نخست، وظيفه آموزش و پرورش، آن گاه آموزش عالى است كه نسل نوخاسته و انقلابى ما را به كليد فهم قرآن كه همان زبان عربى و قواعد رايج آن است، آشنا سازد. و بكوشد تا مفاد اصل شانزدهم از قانون اساسى(1) با دقت كامل اجرا گردد. در اين صورت است كه گامى مؤثر به سوى آشنايى نسل جوان با قرآن برداشته شده است.

اگر گام هاى بعدى نيز به دنبال آن برداشته شود، مى توان گفت: جوانان ما در مسير فراگيرى كتاب جاودان خود قرار گرفته و مفاهيم بلند آن، رفته رفته در روح و روان آنان خواهد نشست.

نهادهاى آموزشى كه از امكانات بيشترى برخوردار هستند، خوب است در بيان مسائل تاريخى، داستانى، علوم طبيعى و فضايى قرآن، از فيلم و


1 . متن اصل چنين است: از آن جا كه زبان وعلوم و معارف اسلامى عربى است و ادبيات فارسى كاملاً با آن آميخته است، اين زبان بايد پس از دوره ابتدايى تا پايان دوره متوسطه در همه كلاس ها و در همه رشته ها تدريس شود.

صفحه 5

اسلايد و نمايشنامه هاى سودمند نيز استفاده كنند; به گونه اى كه هم احترام قرآن محفوظ بماند ،و هم نكات آموزنده داستان هاى قرآن، و يا نظريات آن درباره جهان آفرينش به صورت ملموس درآيد.

آن گاه وظيفه روحانيت كه نگهبانان قرآن و حاملان علوم و اسرار آن هستند، فرا مى رسد. آنان بايد در تفهيم اسرار و رازهاى اين كتاب، چه درباره معارف عقلى آن مانند مبدأ، معاد، روح و فرشته، و چه در زمينه تشريح قوانين وتشريعيات و چه درباره ابعاد ديگر آن، تلاش بيشترى كنند. و در طرح مفاهيم اخلاقى، اجتماعى، سياسى واقتصادى، ارتباط قرآن را با زندگى انسان حفظ نموده و مباحث آن را به نحوى كه خطوط زندگى را ترسيم نمايد، مطرح كنند.

انقلابى در جهان تفسير

يكى از گام هاى مؤثر كه بايدمفسران اسلامى در تشريح و تفهيم مقاصد عالى قرآن بردارند اين است كه، دگرگونى عميقى در شيوه تفسير به وجود آورند و از تكرار تفسير قرآن به شيوه سوره به سوره يا آيه به آيه است، خوددارى نمايند. بار ديگر توجه خود را به شيوه ديگرى كه همان تفسير به صورت موضوعى است، معطوف سازند.آن گاه ببينند در اين نوع تفسير چه آفاقى عظيم از علوم و معارف قرآن در چشم انداز تفسيرى آنان گشوده مى شود.

نگارنده به خاطر همين هدف مقدس كه ديگران را نيز به آن سو فرا مى خواند، و خود نيز گامى كوتاه برداشته است، و براى نخستين بار، تفسيرى موضوعى به زبان فارسى به نسل برخاسته و تشنه حقايق بلند قرآن تقديم مى نمايد. وپيشتر نكاتى را به عنوان مدخل بحث يادآور مى شود.

قرآن يا معجزه جاويدان

قرآن مجيد، معجزه جاودانه پيامبر اسلام و سند حقانيت آيين او تا روز


صفحه 6

رستاخيز است. آيين اسلام آيين جاودانى است و چنين آيينى بايد پيوسته و در همه دوران ها با سند و گواه همراه گردد. اگر دلايل نبوت موسى و مسيح (عليهما السلام) گذرا و مخصوص زمان خود بود و نسل هاى آينده از آن بى بهره بودند، براى اين است كه عمر كيش آنان بسان معجزات آنان بسيار محدود بود و پايدارى معجزات آنان در اذهان ، تا آن حد بود كه آيين آنان دوام و استمرار داشت و هرگز ويژگى هاى آيين پيامبر خاتم را نداشت.

امّا رسالت پيامبر اسلام، رسالت خاتم و آيين پاينده او است; به همين جهت، خدا دين او را با معجزه اى همراه نمود كه با گذشت زمان فرسوده نشود، و پيوسته چون خورشيد، بر تارك اعصار بدرخشد. و براى خود هيچ گونه مرز زمانى و مكانى نشناسد تا هر شك و ترديدى را در تمام اعصار از دل و روان پيروان خود بزدايد.

نهايت ناپذيرى قرآن

هنوز نيم قرن از نزول قرآن نگذشته بود كه دانشمندان اسلام براى فهم مطالب واستخراج گنجينه هاى نهفته آن، علوم و دانش هايى را پايه گذاردند كه در حقيقت بسيارى از رشته هاى علوم اسلامى; چون علم لغت، صرف، نحو، معانى، بيان، بديع، قرائت، تجويد، قصص قرآن و شأن نزول آيات، براى درك مفاهيم عاليه قرآنپيريزى شدهاند.

با چنين توجه شايان تقدير، و با اين كه در اين چهارده قرن متخصص ها روى كشف معانى و درك مفاهيم بلند آن كار كرده و شب و روز آيات آن را، زير و رو نموده و به بررسى نشسته اند، مع الوصف اين معجزه جاودان، كتاب اسرار آميز عجيبى است كه هنوز پنجه هاى انديشه بشر به همه اسرار و گنجينه هاى نهان آن دست نيافته است. وهرچه بشر درباره معارف عقلى، قوانين اجتماعى، اخلاقى و ساير تعاليم آن غور مى كند، بر نايافته هاى نوينى


صفحه 7

دست مى يابد كه بر متخصصان پيشين قرآن، پوشيده بود. گويى قرآن، اقيانوس ژرف و ناپيدا كرانهاى است كه، با هيچ قدرتى نمى توان به ژرفاى آن دست يافت. و با هيچ نيرويى نمى توان بال هاى انديشه را در كرانه هاى آن به پرواز درآورد.

همچنين گويى قرآن نسخه دوم جهان طبيعت است كه هرچه انديشه ها وسيع تر و ديده ها بيناتر گردد و هرچه درباره آن بحث و بررسى شود، رموز واسرار آن، بيشتر خودنمايى مى كند، و حقايق تازه ترى از آن به دست مى آيد، و از خداى نامتناهى كتابى جز اين نيز انتظار نيست. هرگاه وجود او بى پايان باشد و هيچ حد و مرزى براى او نشناسيم، بايد كتاب او نيز نشانى از خود او داشته باشد وبسان آفتاب، خود گواه خويش و راهنماى ديگران باشد.

پيامبر عاليقدر اسلام نخستين كسى است كه به موضوع (نهايت ناپذيرى) مفاهيم و حقايق قرآن تصريح نموده و آن را بزرگ ترين معرف قرآن قرار داده است، آن جا كه مى فرمايد:«لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ، فَظاهِرُهُ حكم وَ باطِنُهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنِيقٌ وَ باطِنُهُ عَمِيقٌ، لَهُ تخَوُم ٌو َعَلى تَخُومِهِ تَخُومٌ(1)، لا تحُصْى عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلى غَرائِبُهُ، فِيهِ مَصابِيحُ الهُدى وَ مَنارُ الحِكْمَةِ»(2);براى قرآن يك ظاهر است و يك باطن، ظاهر آن دستور است و باطن آن دانش، و معانى عميق آن در قالب الفاظ زيبا ريخته شده است. قرآن اصولى دارد و هر يك از آن ريشه اى ديگر. شگفتى هاى آن بى پايان و حقايق آن هميشه زنده است. آيات آن مشعل هاى هدايت وسرچشمه حكمت مى باشد.

امير مؤمنان(عليه السلام) پس از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نخستين تربيت يافته آن مكتب،


1 . در برخى از نسخه ها «نجوم» كه به معنى ستاره است وارد شده است، كنايه از اين كه هر آيه بسان ستاره راهنماى آيه ديگر است و همچنين.
2 . اصول كافى، كتاب القرآن ، ج2، ص 599.

صفحه 8

قرآن مجيد را چنين توصيف مى كند:«اَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتابَ نُوراً لا تُطْفَأُ مَصابِيحُهُ وَ سِراِّجاً لا يَخْبُو تُوقدُهُ وَبَحْراً لا يُدْرَكُ قَعْرُهُ،... وَبَحْرٌ لا يَنْزِفُهُ المُنْتَزِفُونَ وَ عُيُونٌ لا يَنْضِبُها اَلْماتِحُونَ وَ مَناهِل لا يَغِيضُها الوارِدُونَ; قرآن آن مشعل هدايتى است كه خاموش نمى گردد و چراغى است كه برافروختگى آن فرو نمى نشيند و دريايى است كه ته آن ناپيدا است و آب آن با كشيدن خالى نمى گردد و چشمه هايى است كه آب آن هرگز كم نمى شود و واردين بر آن، از آب آن نمى كاهند».(1)

شخصى از حضرت على بن موسى الرضا(عليهما السلام) پرسيد: «ما بالُ القُرْآنِ لا يَزْدادُ عِنْدَ النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ إِلاّ غَضاضَةٌ فَقالَ: إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان وَلا لِناس دُونَ ناس فَهُوَ فِى كُلّ زَمان جَديِدٌ وَ عِنْدَ كُلّ قَوْم غَضَّ إِلى يَوْمِ القِيامَةِ; چرا تدريس و بررسى قرآن از تازگى و طراوت آن نمى كاهد بلكه بر طراوت آن مى افزايد؟ امام در پاسخ وى فرمود: خداوند قرآن را براى زمان معيّنى و مردم خاصّى فرو نفرستاده است از اين نظر در هر زمانى تازه و در نزد همه ملل جهان تا روز رستاخيز تازه است».(2)

امام على بن موسى الرضا (عليهما السلام) در اين حديث نه تنها به موضوع «پايان ناپذيرى» قرآن اشاره نموده است; بلكه به بيان علت آن پرداخته و نكته آن را روشن ساخته است.

نه تنها اين ويژگى نهايت ناپذيرى قرآن را پيامبر و پيشوايان معصوم ما بازگو فرموده اند،بلكه هوشمندان و دانايان عرب نيز در نخستين برخورد خود با اين كتاب آسمانى، دريافتند كه قرآن با ريشه هاى عميق خود، داراى شاخه هاى بلند و پربار است كه مرغ انديشه نمى تواند بر بلنداى سر


1 . شرح نهج البلاغه عبده، ج2، ص 202.
2 . تفسير برهان، ج1، ص 28.

صفحه 9

شاخسارهاى آن دست يابد.

وليد بن مغيره، حكيم و سخن ساز عرب در «مسجد الحرام» نشسته و پيامبر اسلام مشغول قرائت آياتى از سوره (غافر) بود. وى پس از شنيدن آياتى چند از پيامبر از جاى برخاست و پيش خويشاوندان خود (بنى مخزوم) آمد و به آنان چنين گفت:«وَاللّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ مُحَمَّد آنِفاً كَلاماً ما هُوَ مِنْ كَلامِ الإِنْسِ وَ لا مِنْ كَلامِ الْجِنِّ وَ انّ لَهُ لَحَلاوَةٌ انّ عَلَيْهِ لَطَلاوَةٌ وَ انَّ أَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ وَ انّ أَسْفَلهُ لَمُغْدقٌ وَ انّهُ لَيَعْلُو وَ ما يُعْلى; من از محمد كلامى شنيده ام كه هرگز شبيه كلام انس و جن نيست سخن او شيرين و ظاهر آن زيبا است شاخسارهاى آن لبريز از ميوه و ريشه هاى آن در اعماق دل ها فرو مى رود آن بر تمام كلام ها برترى دارد و هرگز بالاتر از آن نمى توان سخن گفت».(1)

در حقيقت گفتار وليد را بايد نخستين تقريظ بشرى براى قرآن دانست و او با فكر و هوش طبيعى و ذهن صاف و دست نخورده خود، دريافت كه (أعلاه لمثمر و انّ أسفله لمغدق و انّه ليعلو و ما يعلى).

تفسير قرآن از ديدگاههاى مختلف

با فرا رسيدن قرن سوم و شكوفايى علوم اسلامى، دگرگونى خاصى در تفسير قرآن پديد آمد، دايره كاوش و بررسى آيات قرآن، كه تا مدتى به صورت نقل احاديثى از پيامبر و يا نقل آرايى از صحابه و تابعين و احياناً از علماى اهل كتاب كه بعدها در جرگه مسلمانان درآمده بودند، انجام مى گرفت، گسترش بيشترى پيدا نمود و اين كتاب آسمانى از جهات گوناگون مورد بررسى قرار گرفت و هر كسى از روزنه تخصص خود به آن نگريست. و هر متخصصى از ديدگاه فن خود به كشف حقايق آن پرداخت.


1 . مجمع البيان، ج5،ص 387، ط صيدا، گويا لفظ «عليه» از جمله «وما يعلى» افتاده است.

صفحه 10

متخصصان ادبيات عرب; مانند زجاج مؤلف كتاب «اعراب القرآن» و واحدى مؤلف كتاب «البسيط» و ابوحيان مؤلف كتاب «البحر و النهر» روى كشش درونى، آيات قرآن را از نظر تركيب و اعراب و احياناً «لغت» و «اشتقاق» مورد بررسى قرار داده، و تفسيرهايى در اين زمينه تدوين نموده اند.

استادان فن علم «معانى» و «بيان» مانند زمخشرى در كشاف، همت خود را به بيان نكات مربوط به فصاحت و بلاغت آن مصروف داشته و رموز و اسرار بلاغتى و فصاحتى قرآن را كه عرب جاهلى با طبع و سرشت صاف خود درك مى كرد، ولى اصطلاح علمى آن را نمى دانست، بازگو نموده و از اين راه، به گونه اى اعجاز آن را آشكار ساخته اند.

كلاميان، فلاسفه وعرفا بيشتر در مورد آن قسمت از آيات به بحث و بررسى پرداخته اند كه با نداى فكرى آنان، سازگار بوده، وناخودآگاه به سوى آن كشيده مى شدند; مثلاً فخر رازى در «مفاتيح الغيب»و عبد الرزاق كاشى در تفسير «تأويل الآيات» و پيش از آنان «اخوان الصفا» پيرامون آيات مربوط به معارف عالى اسلامى بحث و گفتگو نموده اند و روى علاقه اى كه به افكار خود داشتند، در جاى جاى ورق هاى آن عقايد خود را بر قرآن تحميل نموده و تأويل هاى ناروايى در آيات قرآن انجام مى دادند.

كسانى كه در بيان مباحث قرآن به احكام فقهى و علمى قرآن علاقه وافرى داشتند، در تفسير سراسرى قرآن فقط درباره آيات مربوط به احكام به طور گسترده سخن گفته، و در آيات ديگر به چندان شرح و بسطى نپرداخته اند. از ميان اينان مى توان «قرطبى» را نام برد كه در تفسير خود اين شيوه را دنبال كرده است، حتى برخى از اين افراد گاهى فقط به تفسير آيات احكام پرداخته، و كتابهايى پيرامون همين موضوع نوشته اند. از اين طايفه مى توان «جصاص» نويسنده «أحكام القرآن»، فاضل مقداد مؤلف «كنز العرفان»،


صفحه 11

اردبيلى نگارنده «زبدة البيان» و جزائرى صاحب «قلائد الدرر» را نام برد.

گروهى فقط به بيان قصص قرآن يا بررسى اسباب نزول يا قرائت قرآن پرداخته و از اين راه خدمتى به كتاب آسمانى خود نموده اند.

گروهى از مفسران عالى مقام اسلامى گامى فراتر نهاده و با زحمات توان فرسايى خواسته اند كه همه جهات آيات قرآن را مورد بررسى قرار دهند و همه نكات آيه را به طور فشرده بيان نمايند. از باب نمونه مى توان گفت كه «تبيان» شيخ طوسى و «مجمع البيان» طبرسى و «غرائب القرآن» نيشابورى و «روح المعانى» آلوسى و... براى تأمين اين هدف نوشته شده اند.

چهره تازه از تفسير قرآن

ما در اين پيش گفتار چهره تازه اى از تفسير قرآن را نشان مى دهيم كه در طول چهارده قرن كه بر تاريخ تفسير قرآن مى گذرد، كم تر به آن توجه شده است. البته نمى گوييم: هيچ توجه نشده است;كه به ندرت مورد توجه بوده است. و اساس حقيقى اين نوع از تفسير را، دو مطلب تشكيل مى دهد:

1. تفسير قرآن به خود قرآن، نه با ديدگاه كسانى كه سخن و گفتار آنان سند نيست; مانند عكرمه، ضحاك، سدى، كلبى و... كه متأسفانه نوع تفاسير اسلامى از نظرات آنان موج مى زند.

2. تفسير قرآن به شكل موضوعى، نه به صورت آيه به آيه و يا سوره به سوره; هرچند نوع دوم از تفسير نيز براى غالب مردم بسيار مفيد است; ولى جامعيت و گيرايى شكل نخست را ندارد.

اينك به تشريح هر دو مطلب مى پردازيم:

مفسر واقعى كسى است كه در تفسير آيات قرآن، خود را از هرگونه عقيده و پيش داوريهايى به دور دارد و به جاى اين كه قرآن را برا فكار و آراى خود عرضه


صفحه 12

نمايد، افكار خود را بر قرآن عرضه كند.

براى فتح بلنداى علمى قرآن و كشف نهفته ها و گنجينه هاى گرانبهاى آن، بهترين راه مطالعه خود قرآن و بررسى آيات مشابه و همانند در درجه نخست، و احاديث قطعى اسلامى در درجه دوم است.(1)

قرآن در جايى خود را تبيان و بازگو كننده همه چيز معرفى مى كند آن جا كه مى فرمايد: (...وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَىْء...) ; «قرآن را كه روشن گر تمام حقايق است براى تو نازل كرديم».(2) هرگاه قرآن به حكم اين آيه روشن كننده همه حقايق است طبعاً بايد روشن كننده خود نيز باشد و بتواند ابهام آيه اى را به كمك آيه ديگر برطرف سازد.

قرآن به حكم آيه (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرآنُ هُدًى لِلنّاسِ وَبَيِّنات مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ...)(3);« در ماه رمضان قرآن براى راهنمايى مردم و نشانه هاى هدايت و فرق ميان حق و باطل نازل شده است».

وآيه: (...وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً)(4); «براى شما نور آشكارى فرو فرستاديم».

سراسر (هدايت)، (بينه)، (فرقان)و (نور) است و كتابى كه داراى يك چنين صفاتى عالى و برجسته باشد بايد روشن گر خود و توضيح دهنده خويش نيز باشد و هرگز معقول نيست كه كتابى جدا كننده حق و باطل و سراسر نور و روشنى و برهان باشد; ولى مقاصد آن، آن چنان پيچيده باشد كه انسان در فهم مفاهيم آن متحير گردد.


1 . در اين كه بخشى از آيات مانند آيات مربوط به احكام و حتى ابعاد خاصى از مجموع آيات، بايد به وسيله احاديث صحيح اسلامى تفسير گردد، سخنى نيست و ما در جاى ديگر در اين قسمت به صورت گسترده سخن گفته ايم و فعلاً وارد اين بحث نمى شويم.
2 . نحل/89.
3 . بقره/185.
4 . نساء/174.

صفحه 13

روى اين اساس بايد در تفسير آيات، به خود قرآن مراجعه كرد آيه اى را به كمك آيه اى ديگر كه در اين زمينه وارد شده است تفسير نمود.

مفسران از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كنند: «انّ القرآن يصدّق بعضه بعضاً»: «هر بخش از قرآن بخش ديگر را تفسير مى كند». پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) براى جلوگيرى از تطبيق آيات بر هر نوع «پيش داورى» و آراى پيشين چنين فرمود:«هركس قرآن را با گمان خويش تفسير كند براى خود جايگاهى از آتش بگيرد».(1)

يگانه روشى كه از اهل بيت پيامبر اكرم در تفسير قرآن به يادگار مانده، همين روش تفسير قرآن به قرآن است. و رواياتى كه از اهل بيت پيامبر نقل شده است بر اين مطلب گواهى مى دهد. وكوشش پيشوايان در غالب احاديثى كه از آنان در تفسير قرآن به يادگار مانده است، اين است كه،يك رشته مفاهيم عالى را از خود آيات و يا به كمك آيات ديگرى استخراج كنند و هرگز قصد آنها اين نيست كه ديدگاه هاى شخصى و علمى را بر قرآن تحميل نمايند و در تفسير آيات الهى از روش تطبيق نظر، پيروى كنند.

امير مؤمنان در يكى از گفتارهاى خود درباره قرآن چنين مى فرمايد:«كتاب اللّه تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به و ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض ولا يختلف فى اللّه و لا يخالف بصاحبه عن اللّه».(2)

نمونه اى از تفسير قرآن به قرآن

از باب نمونه توجه شما را به اين دو آيه كه يكى از آن ها مى تواند مفسر آيه ديگر وبرطرف كننده ابهام باشد، جلب مى كنيم: قرآن مجيد در خصوص قوم


1 . احاديث مربوط به تحريم تفسير به رأى، به طور متواتر نقل شده است به تفسير مجمع البيان ج1، ص 13 و تفسير «البرهان» ج1، ص 17 مراجعه بفرماييد.
2 . نهج البلاغه چاپ عبده، ج2، ص 23، خطبه 129.

صفحه 14

لوط مى فرمايد:(وَ أَمْطَرنا عَلَيْهِمْ مَطراً فَساءَ مَطَرُ المُنْذَرينَ)(1) ; «براى آنان باران فرستاديم و وضع افراد بيم داده شده بسيار بد گرديد».

با اين كه مفهوم اين آيه كاملاً روشن است; ولى از نظر مصداق گنگ است; زيرا انسان نمى داند كه مقصود از باران بد چيست; ولى آيه ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است مبين و روشن گر اين حقيقت مى باشد جايى كه مى فرمايد: (وَ اَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجّيل)(2) ; «براى آنان بارانى از سنگ فرستاديم». هرگاه اين روش در مجموع آيات قرآن با امعان و بردبارى وپشتكار لازم رعايت گردد، جهانى از حقايق براى ما روشن شده، و بسيارى از نايافته ها، آشكار مى گردد.

تأثير تمدن غرب در برداشتهاى غير صحيح از قرآن

در قرن دوم و سوم اسلامى ترجمه علوم يونانيان در زمينه هاى علوم طبيعى رياضى و فلسفى، دگرگونى عميق و ژرفى در درك مفاهيم دينى و فهم آيات الهى پديد آورد و يك سلسله مسائل طبيعى و فلسفى و فكرى به عنوان «پيش داورى» بر قرآن تحميل گرديد. و آياتى هم از قرآن به عنوان بازگو كننده مفاهيم فلسفه «مشاء» و «اشراق» وهيئت بطلميوس تفسير شد، تا جايى كه بعضى از مفسران و محدثان اسلامى آيات و احاديث مربوط به اسرار آفرينش را بر هيئت بطلميوس تطبيق كردند و آيات و احاديثى را كه بر خلاف نظريه بطلميوس گواهى مى داد دستخوش تأويل گرديد.

عين اين گرفتارى بلكه دردناك تر از آن، هنگامى رخ داد كه تحولات عميقى در مغرب زمين در زمينه هاى مختلفى پديد آمد و در مسائل فلكى و طبيعى و رياضى دگرگونى عجيبى پيدا شد و رموز عالم آفرينش واسرار خلقت


1 . شعراء/173.
2 . حجر/74.

صفحه 15

يكى پس از ديگرى آشكار گرديد و نفوذ و قدرت تسخير انسان بر جهان آن قدر گسترده شد كه زمين و دريا و هوا زير شهپر قدرت او قرار گرفت.

اتصال و پيوستگى جامعه بشرى سبب شد كه قسمتى از اين تحولات علمى و فكرى به شرق آن هم توأم با بدبينى خاصى نسبت به مسائل دينى و اصول مذهبى انتقال يابد; زيرا غرب داورى هاى خود را بر اساس حس و تجربه استوار ساخته و از مسائل ماوراى طبيعت سرباز زده و احياناً ضد آنها قيام نموده بود. و هر چيزى كه از قلمرو آزمايش بيرون بود، آن را افسانه و پندار تلقى مى كرد.

انتقال چنين طرز فكرى كه، نتيجه آن بدبينى مطلق به مسائل ماوراى طبيعت و معارف الهى بود برخى را به الحاد و انكار، و دسته اى را به تأويل بسيارى از آيات قرآنى كشيد تا آن جا كه معجزات پيامبران و موضوع روح و فرشته و عالم برزخ كه مورد پذيرش قرآن مجيد است طبق اصول مادى گرى به قواى طبيعى تفسير گرديد.

پيشرفت علوم طبيعى، گروهى را بر آن داشت كه در اين قسمت راه افراط بپيمايند كه بسيارى از آيات قرآنى را بر يك سلسله اصول طبيعى،رياضى و قوانين مادى تطبيق كنند به طورى كه گويى قرآن كتاب فيزيك و شيمى است و هدفى جز اين ندارد.

برخى از تفسيرها كه در اين قرن معاصر به وسيله مفسران اسلامى نوشته شده است دچار يك نوع غرب زدگى در تحليل مسائل قرآنى مى باشند; زيرا در تحليل مفاهيم قرآنى و قوانين اجتماعى واخلاقى آن تحت تأثير هجوم افكار غربى قرار گرفته و كوشيده اند كه ميان مكتب هاى غربى و مكتب وحى الهى به گونه اى هم آهنگى برقرار كنند و الفتى پديد آورند.

اين گروه در حقيقت در كشاكش اعتقاد به اصالت قرآن وجاذبه تمدن


صفحه 16

غربى كه بر اساس انكار ماوراى ماده استوار است، قرار گرفته اند و براى جمع ميان اين دو، دست به تأويل و تصرف زده اند و در حقيقت، اصالت قرآن را ناديده گرفته و به انديشه هاى بشرى اصالت داده اند.

و در تفسير روح، فرشته، عالم برزخ، معجزه و جز آن چنان دچار آشفتگى شده اند كه همه را با اصول و چارچوب مادى گرى توجيه و تفسير كرده اند و با مطالعه برخى از تفسيرهايى كه در دوران تسلط غرب بر هند و مصر در اين دو نقطه نوشته شده است، به گسترش اين فاجعه، مى توان پى برد.

نزول تدريجى قرآن

جاى گفتگو نيست كه آيات قرآن مجيد در ظرف 23 سال بر قلب و روان پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)نازل گرديده است و ما اينك درباره علت نزول تدريجى آن بحثى نمى كنيم وخود قرآن به علل آن اشاره نموده است. آن چه مهم است اين كه بدانيم قرآن يك كتاب روز نيست كه از فصول و ابوابى تشكيل شده باشد و درباره هر موضوعى در نقطه معينى بحث كند; بلكه قرآن كتاب آسمانى و كتاب هدايت است كه براى راهنمايى مردم به سوى مبدأ و معاد، به سوى تكامل روح و جسم، فرو فرستاده شده است. و از كتابى كه براى هدايت جهانيان به سوى مبدأ و معاد، به سوى تكامل ماده و معنا نازل شده، انتظار نظم مصنوعى بى جا است روى اين جهت قرآن در نظم خود، ويژگى خاصى دارد كه به گوشه اى از آن اشاره مى كنيم:

1. قرآن غالباً به مناسبتى از موضوعى به موضوع ديگر، منتقل مى گردد. و گاهى يك رشته مطالب متنوع را به منظور پند و اندرز، بيدار كردن وجدان ها و فطرت ها و راهنمايى عقل ها و انديشه ها، در يك سوره ياد مى كند وهمه را در كنار هم قرار مى دهد، چه بسا انسان در آغاز، گمان مى كند كه ميان مطالب يك سوره پيوستگى كاملى وجود ندارد; امّا پس از دقت روشن مى شود كه ميان


صفحه 17

آن ها يك ارتباط و پيوستگى خاصى وجود دارد كه سبب شده همگى در كنار يكديگر قرار گيرند.

2. هدايت افكار و رهبرى فطرت ها و بيدار ساختن افكار و وجدان هاى خفته و اهميت موضوع، ايجاب مى كند كه از يك موضوع در موارد مختلفى پى در پى سخن به ميان آيد; زيرا بدون آن يادآورى ها مقاصد ياد شده به دست نمى آيد. از اين نظر عواملى ايجاب مى كند كه قرآن بسيارى از نكات اجتماعى و اخلاقى را در جاهاى مختلف آن متذكر گردد. چنين بازگفت هايى نه تنها عيب نيست بلكه پايه بلاغت و اساس سخن گفتن بر طبق مقتضيات است.

مثلاً مى بينيم قرآن موضوع عبرت گيرى از زندگى و اقوام نيرومند جهان را، در بيش از يك مورد متذكر شده و موضوع سير و سياحت در زمين را با جمله (سيروا فى الأرض) كراراً ياد كرده است نكته اين يادآورى مكرر، همان است كه گفته شد.

3. چه بسا قرآن از يك موضوع وسيع و گسترده فقط قسمتى را ياد مى كند وباقى مانده يا همه را به طور جامع در مورد ديگر نيز مى آورد، قرآن در نقل سرگذشت اقوام از اين روش پيروى نموده و پيروى از آن به حكم اين كه قرآن كتاب هدايت و يادآورى است، ضرورى مى باشد.

4. قرآن در طرح مفاهيم عقلى و بلند خود، استعداد و شايستگى و تكامل فكرى جامعه را در نظر گرفته و دلايل عقلى واستدلالات فلسفى مربوط به يك موضوع را، يك جا بيان نمى كند; بلكه در هر جا به مناسبتى، سخن از يك موضوع عقلى به ميان مى آورد به بيان نكته اى و يا دليلى از دلايل متعدد آن مى پردازد، وبيان باقى مانده نكات و دلايل را به صورت تدريجى در سوره هاى ديگر مى پردازد.

مثلاً مسئله معاد و بازگشت مردم به زندگى جديد، از معارف عقلى قرآن


صفحه 18

است، قرآن براى اثبات امكان آن از دلايل و براهين مختلفى (1) استفاده نموده و در هر مقامى روى يكى تكيه كرده است اين ويژگى خاص، به ما اجازه مى دهد كه بگوييم قرآن مانند گلستانى طبيعى است كه ممكن است ده ها گل از يك نوع در نقاط مختلف گلستان و در لابه لاى گل هايى از نوع ديگر مى رويد و به جاى نظام مصنوعى كه به وسيله باغبانان بشرى پديد مى آيد، براى خود يك نظام خاص طبيعى دارد.

روش تفسير موضوعى

لازمه نزول تدريجى و داشتن ويژگى هاى خاصى كه بيان گرديد اين است كه تفسير قرآن علاوه بر روش تفسير سوره به سوره كه از قديم معمول بوده، از روش تفسير موضوعى نيز برخوردار گردد، و آيات هر موضوعى كه در قرآن وارد شده است يك جا مورد بررسى قرار گيرد. مفسرى كه مى خواهد مثلاً نظر قرآن را درباره آسمان ها و زمين به دست آورد، يا پيرامون معاد در قرآن به طور جامع و گسترده بحث كند يا سرگذشت قوم بنى اسرائيل را در قرآن مورد بررسى قرار دهد، ويا درمورد افعال انسان، از نظر جبر و اختيار داورى كند و يا معارف متعلق به افعال خدا را از قبيل اراده، هدايت و قضا و قدر از ديدگاه قرآن رسيدگى نمايد، بايد مجموع آيات مربوط به هر موضوع را دقيقاً گرد آورد، آن گاه نتيجه گيرى كند و بدون احاطه كامل به آيات هر موضوعى تا چه رسد احاطه نسبى، قضاوت صحيح در آن مورد صحيح نيست.

اين روش، همان روش تفسير موضوعى است; يعنى تفسير آيات قرآن بر طبق موضوعات. در اين روش، مجموع آيات يك موضوع در يك جا گردآورى مى شود، سپس با دسته بندى آن ها، از همه، نظر واحدى اتخاذ


1 . ما مجموع دلايل قرآن را درباره امكان معاد، در كتاب (معاد انسان و جهان) گرد آورده ايم به كتاب ياد شده مراجعه بفرماييد.

صفحه 19

مى گردد.

چه بسا آيات مربوط به يك موضوع در سوره هاى مختلف وارد شده و قرآن در هر سوره اى، به مناسبتى، به يك بخش از بخش هاى مختلف آن، اشاره نموده است. بنابر اين، احاطه كامل بر نظر قرآن در هر موضوعى، در صورتى به نحو كامل امكان پذير مى شود كه مجموع آيات يك موضوع در كنار هم قرار گيرند تا با جمع بندى همه، نظر قاطع وجامع الاطراف قرآن درباره آن به دست آيد.

در گرد آورى مجموع آيات يك موضوع، گذشته از اين كه بر نظر جامع الاطراف قرآن درباره آن موضوع، آگاه مى گرديم، سود ديگرى نيز نصيب ما مى گردد و آن اين كه چه بسا آيه اى به عللى در نظر ما مبهم جلوه مى كند و ما به خاطر دورى از زمان وحى و ناآگاهى از قرينه هاى حالى، و اوضاعى كه بر جامعه اسلامى آن روز حكومت مى كرد، از هدف نهايى آيه به دور مى باشيم، ولى گرد آورى آيات و رويارو قرار گرفتن برخى از آن ها، بسيارى از ابهام ها را برطرف مى كند و چهره واقعى مقصود از لابه لاى يك رشته احتمالات و اوهام، بيرون كشيده مى شود.

يكى از علل پيدايش مكتب هاى مختلف عقيدتى در ميان مسلمانان و استدلال هرگروهى بر عقيده خود از قرآن، اين است كه هرگروهى توجه خود را به يك رشته از آيات معطوف داشته و از رشته ديگرى كه مى تواند انقلابى درمفاد واقعى آيات پديد آورد، غفلت نموده است، پيروان نظريه جبرى گرى در افعال بشر، و يا نظريه تفويض از اين روش پيروى نموده اند; از اين رو در تفسير مقاصد الهى مرتكب اشتباه هاى جبران ناپذيرى شده اند.

شايد بتوان گفت مرحوم علامه مجلسى، نخستين كسى است كه به اين شيوه از تفسير به طور اجمال توجه داشته است. وى در كتاب «بحارالأنوار» در


صفحه 20

آغاز هر بابى و موضوعى، آيات مربوط به يك موضوع را گرد آورده و به تفسير اجمالى آن ها پرداخته است و همين اندك گامى بزرگ در پيشرفت فن تفسير بود; ولى متأسفانه اين موضوع پس از او دنبال نشد.

شكى نيست كه تفسير موضوعى جامع كه بتواند غالب مفاهيم قرآن را به شيوه ياد شده تفسير كند، به گروه هاى علمى و تحقيقى خاصى نياز دارد كه هر يك مسئوليت خاصى را در اين مورد به عهده بگيرد. و ما كيفيت رسيدن به اين هدف علمى را در مقدمه كتاب «مفاهيم القرآن»(1)نوشته ايم و در اين جا به طور فشرده ياد آور مى شويم: پيش تر بايد دسته اى كه آشنايى خاصى با قرآن داشته باشند، آيات قرآن را طبق موضوعاتى كه در قرآن مطرح شده است، جمع و تقسيم بندى كند. سپس نتيجه كار خود را در اختيار محققان اسلامى كه قرآن در روح و جان آنان جا گرفته، بگذارد و هر يك گوشه اى از اين موضوعات را به روش خاصى تفسير كند و نظر قرآن را در آن به روشنى به دست آورد.

ولى تا رسيدن به اين گروه و به اين كار بزرگ، نگارنده كه از دوران جوانى انس خاصى با قرآن دارد،پاره اى از موضوعات قرآن را به صورت تفسير موضوعى نگاشته و در اختيار علاقه مندان قرار مى دهد.

به نظر رسيد، نخست آيات مربوط به عقايد را محور بحث و بررسى قرار داده و توحيد در ابعاد گسترده را كليد اين گنجينه قرار دهيم از آن پس، آيات مربوط به اسماء و صفات الهى را مطرح كنيم، و خامه همگام با آياتى كه با نبوت عامه و خاصه و معاد انسان در ارتباطند پيش رود، و اگر توانى باقى ماند، يك رشته مسائل اخلاقى واجتماعى را از ديدگاه تفسير موضوعى مورد بررسى قرار دهيم.

در اين جا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اين كه: اين كتاب در سال هاى


1 . نخستين تفسير موضوعى به زبان عربى است كه در تاريخ 1393 منتشر شده است.

صفحه 21

گذشته به غير اين نظم و ترتيب به زيور طبع آراسته گرديده است ولى در اين چاپ جديد، كه با حروف چينى و ويراستارى دقيق انجام مى گيرد، روش و ترتيب ياد شده را برگزيديم و در حقيقت يك نوع دگرگونى در شماره مجلدها پديد آمده و احياناً مطالب برخى به برخى ديگر منتقل گرديده است و نقص پيوسته دامن گير انسان است، و در جا زدن، نشانه ايستايى، و تحرك و دگرگونى نشانه رشد مى باشد.

عماد الدين اصفهانى متوفاى سال 597 مى گويد:

«إنّى رأيت انّه لا يكتب إنسان كتاباً فى يومه إلاّقال فى غده: لو غُيّر هذا لكان أحسن ولو زيد كذا لكان يُستحسن ولو قُدِّم هذا لكان أفضل ولوترك هذا لكان أجمل. وهذا من أعظم العبر و هو دليل على استيلاء النقص على جملة البشر».

هرگاه اين خدمت ناچيز ثواب وپاداشى داشته باشد، وى آن را به روان پاك پدر بزرگوارش مرحوم آيت اللّه حاج شيخ محمد حسين سبحانى(1) هديه مى كند. ايشان نخستين كسى بود كه او را با كتاب خدا آشنا ساخت. و از خداوند بزرگ براى جامعه نوبنياد اسلامى ايران كه با انقلاب عظيم خويش، حماسه اى عظيم، در پيشينه ملت هاى جهان آفريده است، توفيق آشنايى بيشتر با قرآن و عمل به دستورهاى آن مسئلت دارد.

20 صفر المظفر 1401، برابر7 دى ماه 1359

جعفر سبحانى


1 . عالم ربانى كه رؤيت و ديدار، گفتار و رفتار او هر فردى را به ياد خدا، به ياد اولياى الهى مى انداخت و روح مقدس و پاكش در روز يازدهم شوال 1392، به سوى آشيان جاويدان پرواز نمود وجسد او در جوار حضرت معصومه (عليها السلام) در «مقبرة العلماء» به خاك سپرده شد عاش سعيداً و مات سعيداً.

صفحه 22
Website Security Test