welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : احكام بانوان*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

احكام بانوان

صفحه 1

   … احكام بانوان

بسم الله الرحمن الرحيم


صفحه 4

حضرت آيت الله العظمى سبحانى تبريزى، 1308 ـ

      احكام بانوان مطابق با فتاوى حضرت آيت الله العظمى سبحانى (دام ظلّه) . ـ قم : مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، 1429 ق. = 1386.

      149 ص .    ISBN 978 - 964 - 357 - 302 - 7

      كتابنامه به صورت زير نويس.

فهرستنويسى بر اساس اطلاعات فيپا

      1 . فقه جعفرى ـ ـ رساله عمليه. الف. مؤسسه امام صادق (عليه السلام). ب. عنوان.

3الف2س/ 9/183 BP    3422 / 297

اسم كتاب:   … احكام بانوان

مطابق با فتاواى:   … حضرت آية الله العظمى سبحانى

تاريخ انتشار:   … بهار 1387 هـ . ش

چاپخانه:   … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

تيراژ :   … 3000 نسخه

ناشــر:   … مؤسسه امام صادق (عليه السلام)

نشانى دفاتر حضرت آيت الله العظمى جعفر سبحانى تبريزى

* قم: ميدان شهدا، مؤسسه امام صادق (عليه السلام)، دفتر مركزى، تلفن: 7743151

* قم: بلوار امين، مقابل ورزشگاه شهيد حيدريان، مؤسسه امام صادق(عليه السلام)، تلفن: 2925152، نمابر دفتر قم 2922331 - 251 0098

* تهران: خيابان شهيد مطهرى خ. تركمنستان - خ. سرو .

      تلفن: 88472828 ـ 021 و 88446646 ـ 021

* تبريز: خيابان شهيد مطهرى (راسته كوچه) دربند صابونچى، كوچه صابونچى، جامعة القرآن والعتره، تلفن 5264585 ـ (0411)

مركز پخش آثار:قم ميدان شهداء ; انتشارات توحيد ?7745457

http://www.imamsadiq.org http://www.shia.ir


صفحه 11

بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

در باره ى تفاوت زن و مرد سخنان گوناگون و گاه متناقضى بيان شده است. برخى اين تفاوت، را بسيار زياد و عده اى بسيار كم پنداشته اند.

آن چه مى توان از آن دفاع كرد اين است كه ميان زن و مرد تفاوت وجود دارد و شايسته نيست كسى مدعى تساوى زن و مرد در همه ى زمينه ها باشد. البته هر دو، برخوردار از گوهر انسانيت و استعداد سير به سوى كمال مى باشند و در ارزشها و احكامى كه به انسانيّت آنها مربوط است، يكسان هستند.

در يك نگاه گذرا مى توان ديدگاه قرآن كريم را چنين ترسيم نمود:

1. خداوند هدف آفرينش آدميان را كه عبوديت، امتحان، حيات طيبه، و شناخت قدرت الهى است، براى زن و مرد به صورت يكسان مطرح كرده است.

2. در مورد ارزش هاى انسانى، مثل ايمان و عمل صالح، علم و


صفحه 12

دانش، سبقت در ايمان، تقوا و پارسايى، هجرت و دفاع نيز با زن و مرد يك سان برخورد شده است، مثلاً به برابرى زن و مرد در ارزش هاى ياد شده اين گونه تصريح مى كند:
مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ايمان، مردان و زنان عبادت پيشه، مردان و زنان راست گو، مردان و زنان شكيبا، مردان و زنان فروتن، مردان و زنان صدقه دهنده، مردان و زنان روزه دار، مردان و زنان پاك دامن، مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى كنند، خدا براى ]همه ى[ آنان آمرزش و پاداش بزرگ فراهم ساخته است.(1)

3. خداوند مسير تكامل و راه سعادت را براى همگان، صراط مستقيم معرفى مى كند. و شيطان را دشمن مشترك انسان مى داند.(2)

4. خداوند زنان و مردان را مكمل هم مى داند و مى فرمايد:
(هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ.(3) «آنان (زنان) پوشش شمايند و شماپوشش آن ها مى باشيد.»

5. خداوند آن گاه كه نمونه اى براى مؤمنان و كافران ذكر مى كند از مردان سخن نمى گويد; بلكه (شايد به خاطر نقش ويژه ى زنان) از مريم و آسيه همسر فرعون به عنوان الگوى همه ى مؤمنان ياد


1. سوره احزاب، آيه 35.
2.سوره فاطر، آيه6.
3. سوره بقره، آيه 187،
صفحه 13

مى كند.(1) البته همسر نوح و همسر لوط را هم به عنوان نمونه ى كافران معرفى كرده است.(2)

6 . خداوند كار نيك زنان و مردان را به طور يك سان ارج مى نهد، قابل پاداش مى داند.
«پس پروردگارشان دعاى آن ها را اجابت كرد ]و فرمود: [من عمل هيچ كدام از شما، از مرد و زن، كه همه از يكديگريد، تباه نمى كنم...».(3)

7. در مواردى كه خداوند اختيار برخى امور اجرايى را به
مرد سپرده است، رفتار به نيكى (معاشرت به معروف) را به عنوان يك اصل قانونى و نه يك توصيه ى اخلاقى محض، لازم دانسته است (عَاشِرُو هُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)(4) جالب اين كه واژه ى «معروف» 38 بار در قرآن كريم ذكر شده است كه 19 مورد آن توصيه به مردان در باب رفتار با زنان است.

8. خداوند نظارت بر رفتارهاى جامعه ى اسلامى(امر به معروف و نهى از منكر) را به عنوان يك حق به زنان و مردان سپرده است. از جمله در سوره ى توبه مى فرمايد:
«مردان مؤمن و زنان مؤمن بر يكديگر ولايت دارند، به


1. سوره تحريم، آيه11و12.
2. سوره تحريم، آيه10.
3. سوره آل عمران، آيه 195.
4. سوره نساء، آيه19.
صفحه 14

نيكى فرمان مى دهند و از ناشايست باز مى دارند.» (1)

9. خداوند مشاركت زنان را در قالب بيعت تاييد مى كند و مى فرمايد:
«اى پيامبر اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بيعت كنند، بدين شرط كه هيچ كسى را شريك خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، فرزندى را كه متعلق به شوهرشان نيست، به دروغ به او نسبت ندهند و در كارهاى نيك از تو نافرمانى نكنند، با آن ها بيعت كن و از خدا برايشان آمرزش بخواه.» (2)

10. خداوند زنده به گور كردن دختران و شوم دانستن آنان را به شدت مذمت مى كند و مى فرمايد:

(وَ إِذَا الْمَوؤُدَةُ سُئِلَتْ بِاَى ذَنْب قُتِلَتْ).(3)
«و آن هنگام كه پيرامون دختران زنده به گور شده سؤال شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟!».

در جاى ديگر عده اى از مردان را به خاطر رفتار ناشايست چنين مذمت مى كند:
«هرگاه به يكى از آن ها بشارت دهند كه دخترى نصيب تو شده است، صورتش (از شدّت ناراحتى)، به خاطر خبر


1. سوره توبه، آيه71.
2. سوره ممتحنه، آيه12.
3. سوره تكوير، آيه8.
صفحه 15

بدى كه به او داده شده است سياه مى شود و به شدت خشمگين مى گردد، از قوم و قبيله خود متوارى مى گردد (و نمى داند) آيا آن دختر را با پذيرش ننگ نگهدارد، يا در خاك پنهانش سازد؟ چه بد حكم مى كنند!»(1)

اين اصول ده گانه قرآنى نوع نگرش قرآن به زن را كه مبتنى بر پذيرش تساوى آن دو در بسيارى از احكام است، نشان مى دهد البته زن و مرد در بعضى از مسايل تكوينى با هم تفاوت هايى دارند تفاوتهايى كه جنس زن و جـنـس مـرد را قوام مى بخشد.وزن را زن ، قرار مى دهد و مرد را مرد. تفاوتهاى جنسيتى ، واقعيتهايى حكيمانه اند كه دست تدبير الهى ، آنهارا به عنوان بخشى از نظام احسنِ وجود، قرار داده است :

(خَلَق السَّماواتِ وَ الأَرْضَ بِالْحَق وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَيهِ الْمَصيرُ). (2)
«آسمانها و زمين را بحق آفريد و شما را (در عالم جنين) تصوير كرد، تصويرى زيبا و دلپذير و سرانجامِ (همه) بسوى اوست.»

همين تفاوتهاست كه منشأ كمال و موجب احساس نياز متقابل و زمينه بقاى حيات انسانى و اجتماعى و تحكيم پيوندها مى شود.

ناديده انگاشتن اين تفاوتها كه چيزى جز رحمت و حكمت الهى


1. سوره نحل، آيه58.
2. سوره تغابن، آيه3.
صفحه 16

نيست ، به معناى مبارزه باواقعياتى است كه بود و نبود آنها به خواست و نوع داورى اين و آن بستگى ندارد.

در تنظيم روابط و مناسبات اجتماعى و تقسيم مسؤوليتهاى فردى وجمعى، و در مـعـرفى سيماى اجتماعى هر يك از زن و مرد; چه در حوزه مسؤوليتها و مسائل خانوادگى ، و چه در زمـينه هاى اجتماعى ، طبيعى ومنطقى است كه تفاوتهاى يادشده به عنوان واقعياتى غير قابل انكار پذيرفته و لحاظ شود و منشاء موقعيتها و مسؤوليتهايى خاص ، در هر يك از دوجنس زن و مرد بـاشـد.

به عنوان مثال ، مرد را در موقعيت مسؤوليت سنگين تامين هزينه زندگى خود و خانواده قرار دهد و زن را برخوان زندگى بنشاند، و در مقابل، زن را در موقعيت عهده دارى فرزند قرار دهد و اين بار گران را بـر دوش او نـهد.

چنان كه قرآن كريم به دنبال تاكيد برنيكى به پدر و مادر، تنها از بار گران و دشوارفرزنددارى كه اختصاصاتوسط مادر انجام مى شود ياد مى كند:

(وَ وَصَّينَا الإِنْسانَ بِوالِدَيهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ...).(1)
«ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند،


1. سوره احقاف، آيه15.
صفحه 17

مادرش او را با ناراحتى حمل مى كند و با ناراحتى بر زمين مى گذارد و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد...»

نزديك به همين مفاد را در آيه اى ديگر نيز يادآور شده است . كـما اينكه وقتى حكم سرپرستى و قيمومت مردان (شوهرها) بر زنان را صادر مى كند، در اشاره به خاستگاه اين حكم ، همين تفاوت طبيعى ميان زن و مرد را نيز يادآور مى شود:

(الرِّجالُ قوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض وَ بِما أَنْفَقوا مِنْ أَمْوالِهِمْ...)(1)
«مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتريهايى كه خداوند (از نظرنظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى كنند...»

بنابراين كاملاً منطقى است كه برخى تفاوتهاى حكيمانه تكوينى، منشاء برخى اختلافات حـقوقى و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى و احكام تشريعى باشد و موقعيتهاى متفاوتى ايجاد كند و تعدد نقشها را موجب شود.

امام على(عليه السلام)مى فرمايد:

«... فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الأَشْياءِ فِى التَّوَاصُفِ وَ أَضْيقُهَا


1. سوره نساء، آيه34.
صفحه 18

فِى التَّنَاصُفِ لاَ يجْرِى لأَحَد إِلاّ جَرَى عَلَيهِ وَ لاَ يجْرِى عَلَيهِ إِلاّ جَرَى لَهُ ...».(1)
«حق گسترده ترين چيزهاست در توصيف و گفتگو، و تنگترين چيزهاست دركردار و انصاف دادن با هم.كسى را بر ديگرى حقى نيست مگر اينكه آن ديگرى را هم براو حقى است.»

تفاوتهاى طبيعى ميان زن و مرد و تعدد مسؤوليتها و نقشهايى كه به تناسب اين تفاوتها به وجود مى آيد، واقعيتهايى انكارناپذيرند.

مثلا پدربودن و فرزند بودن، دو نقش و موقعيت متفاوت است كه هر يك حقوقى و تكاليفى رامى طلبد.چنان كه استادى وشاگردى نيز دو نقش متفاوت است با حقوق و تكاليفى .قرار گرفتن در موقعيت مديريت جامعه، شرايط و حقوقى متفاوت با موقعيت و نقش رعيت و توده مردم را ايجاب مى كند.

زن و مـرد نيز، چه در چارچوب روابط خانوادگى و همسرى وپدر و مادرى ، و چه در مناسبات اجتماعى ، به خاطر تعدد نـقش و تـفـاوت برخى موقعيتها كه دارند، در كنار حقوق و مسؤوليتهاى مشترك ، حقوق و مسؤوليتهاى متفاوتى نيز دارند و تساوى و تشابه همه جانبه آنان امرى ناممكن و غير معقول است .

اين بخش از حقوق و مسؤوليتهاى متفاوت ، هر چند در مقايسه


1. نهج البلاغه، خطبه 216 .
صفحه 19

باوظايف و حقوق مشترك ، اندك است ولى بسيار مهم و راهگشاست وناديده گرفتن آن باعث مى شود كه آن بخش ديگر نيز آسيب بـبـيند.

بنابراين شعار تساوى همه جانبه زنان و مردان اگر به معناى ناديده گرفتن اين دسته از نقشها و مـوقعـيتهاى متفاوت باشد، ادعايى غير منطقى و ناشدنى است .

شكى نيست كه زن ومرد در بسيارى از احكام شرعى يكسان وبرابرند، مثلاً در مطهرات ونجاسات و همچنين احكام نماز وخمس وزكات، شرائطى يكسان دارند، از اين جهت، در اين رساله، كوششى به عمل آمده است تا تنها مسائلى را متذكر شويم كه از ويژگيهاى زن يا بيشتر به او مرتبط است .

قم ـ موسسه امام صادق(عليه السلام)

دفتر آيت الله العظمى جعفر سبحانى تبريزى

سيد احمد فاضلى بيارجمندى

تابستان 1387 هجرى قمرى


صفحه 21

احكام تقليد

انسان مى تواند از روى اجتهاد يا تقليد به احكام دين عمل كند.

اجتهاد تلاش متخصّصان براى استخراج احكام دين از منابع آن است كه مهمترين آنها قرآن و احاديث معصومان(عليهم السلام)است.

تقليد به معناى پيروى است و در اينجا به معناى پيروى از مجتهد مى باشد.

مسأله 1. كسى كه مجتهد نيست و نمى تواند احكام و دستورهاى الهى را از منابع آن به دست آورد، بايد از مجتهد تقليد كند; يعنى كارهاى خود را مطابق با فتواى او انجام دهد.

مسأله 2. اَعلَم كسى است كه در استنباط حكم خدا از مدارك و منابع، ماهرتر باشد.

مسأله 3.زنان مى توانند علوم اسلامى را تحصيل كنند و به مقام اجتهاد، برسند.

مسأله 4. اگر زنى به مقام اجتهاد برسد، ديگران - چه زن چه مرد ـ نمى تواند از او تقليد كنند .


صفحه 22

بلوغ و نشانه هاى آن

مسأله 5. نشانه بلوغ در دختران يكى از چهار چيز است:

الف) تمام شدن نه سال قمرى(1) ووارد شدن به ده سالگى قمرى.

ب) بيرون آمدن منى.

ج) روييدن موى درشت بالاى عورت.

د)ديدن خون حيض

مسأله 6. سنّ نُه سالگى سنّ تكليف است، و الزاماً سنّ ازدواج نيست. توضيح اين كه: ازدواج در صورتى جايز است كه دختر رشد جسمانى كافى براى ازدواج داشته باشد، و در صورتى كه كارشناسان به طور خاص يا به طور عام تأييد كنند كه فلان دختر يا عموم دختران در محيط ما، در فلان سن، رشد جسمانى كافى براى ازدواج ندارند، ازدواج در چنان سنّى حرام است.

مراحل بلوغ

بلوغ به حسب ادلّه شرع، سه مرحله دارد:

الف)بلوغ به معناى سنّ تكليف و رعايت واجب و حرام و انجام


1. نه سال قمرى سه ماه و چند روز از نه سال شمسى كمتر است.
صفحه 23

نماز وروزه ومانند آن. البته درصورتى دختران در اوائل بلوغ توان روزه گرفتن را نداشته باشند به طوريكه مايه ضرر و زيان باشد و اين حالت تا ماه رمضان ديگر ادامه داشته باشد روزه از ايشان ساقط است.

ب) بلوغ براى ازدواج، به طورى كه دختران از نظر جسمى آمادگى كافى داشته باشند، و خطر إفضاء و نقايص ديگرى در كار نباشد.

ج) بلوغ و رشد براى مسائل اقتصادى و مالى، به طورى كه در معاملات مغبون نشوند.

مسأله 7. ديدن خون حيض براى دختران، از نشانه هاى بلوغ است.

مسأله 8.ختنه كردن دختران و زنان واجب نيست;هر چند مستحب است و با برداشتن قطعه كوچك گوشت كه بالاى فرج است ختنه انجام مى گيرد.

مسأله 9. درشت شدن صدا و رشد جسمانى، مانند افزايش طول قد، بزرگ شدن پستانها، باسن ها و مانند آن، به تنهايى علائم بلوغ نيست.


صفحه 24

احكام طهارت

بول كودك شير خوار

مسأله 10. هر گاه چيزى با بول پسر يا دختر شير خوارى كه غذاخور نشده نجس گردد، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزندكه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود و در لباس و فرش و مانند آن فشار لازم نيست، ولى احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه بريزند.

الكل

مسأله 11. استفاده از الكل براى ضدّ عفونى كردن محلّ تزريقات، يا ناف بچه، اشكالى ندارد و پاك است.ولى احتياط مستحب آن است كه مواضع اصابت آن را آب بكشند.

مسأله 12. عطرها و ادكلن هاى خارجى كه در بازار به فروش مى رسد، چون يقين به نجاست آنها نيست براى نماز اشكال ندارد.


صفحه 25

احكام تخلى

مسأله 13. واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلفند، اگرچه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه مميز و بچه هاى مميز كه خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.

مسأله 14. براى زن استبراى از بول لازم نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك مى باشد. وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.

راههاى ثابت شدن نجاست

مسأله 15. نجس بودن چيزى از سه راه ثابت مى شود:

1. آن كه انسان يقين پيدا كند.

2. آن كه كسى كه چيزى در اختيار اوست (مثل صاحب خانه) خبر دهد كه آن چيز نجس است.

3. آن كه فرد موثق گواهى دهد.

مسأله 16. در مسأله نجاست يقين قطعى و صد در صد لازم است. و مادامى كه چنين يقينى حاصل نشود تكليفى ندارد، و اگر يقين صد در صد حاصل شد اجتناب لازم است; مگر در موارد اضطرار.


صفحه 26

مسأله 17. افراد وسواسى نبايد به علم خود در طهارت و نجاست توجّه كنند، بلكه بايد ببينند افراد معمولى در چه مورد يقين به طهارت يا نجاست پيدا مى كنند، و به همان ترتيب عمل كنند، و براى ترك وسواس بهترين راه بى اعتنايى است.

مسائل متفرقه نجاست

مسأله 18.محتواى مايعى كه از كيسه آب جنين خارج مى شود پاك است، مگر اين كه آلوده به خون باشد.

مسأله 19. از آنجا كه امروزه بسيارى از لوازم آرايشى مورد مصرف بانوان از جفت جنين تهيه مى شود، و جفت جنين تا آلوده به خون نباشد، يا شك داشته باشيم، پاك است، اين وسائل آرايش محكوم به طهارت است.

مسأله 20. استفراغ نجس نيست; مگر اين كه بدانيد خونى همراه آن است. و فرقى بين بچه و بزرگ، دختر يا پسر نمى باشد.

مسأله 21. ظرفى را كه با شراب نجس شده، بايد سه مرتبه با آب قليل بشويند، و دست در آن بمالند، و مستحبّ است هفت مرتبه شسته شود.


صفحه 27

مسائل وضو

مسأله 22. در وضو، صورت و دستها را نبايد بيش از دو بار شست، و لكن بايد توجّه كرد كه منظور از سه بار، يا دو بار شستن اين است كه عضو مورد نظر يك بار كاملاً شسته شود، سپس بار دوم را شروع كند و كامل بشويد، امّا ريختن آب بر عضوى، دو بار، يا بيشتر، تا زمانى كه از شستن كامل آن فارغ نشده يك بار حساب مى شود.

مسأله 23. كسى كه موى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى ريزد، بايد بيخ موها را مسح كند. و بهتر است كه قبل از وضو، فرق سر را باز كند تا پس از شستن دست چپ، بين موها، يا پوست سر را به راحتى مسح نمايد.

مسأله 24. اگر هنگام وضو گرفتن شخص ديگرى آب را در دست انسان مى ريزد، و شما آن را به صورت يا دستها مى زده ايد وضوى شما باطل نبوده، ولى اين كار كراهت دارد.

مسأله 25. لاكى كه خانمها روى ناخن پاهايشان مى زنند،مانع از مسح است بايد به اندازه سه انگشت از ناخن هارا آزاد بگذارند، و روى آنها مسح كنند.

مسأله 26. بانوانى كه موى مصنوعى كشت كرده اند تنها در صورتى كه آب به پوست سر برسد مسح آنها صحيح است.

مسأله 27. هر گاه زن در جايى وضو بگيرد كه نامحرم او را ببيند،


صفحه 28

وضوى او باطل نيست; هر چند گناه كرده است.

مسأله 28. خانمهايى كه خطّ ابروى خود را ترميم مى كنند،اين كار سه صورت دارد:

1. آب به پوست بدن مى رسد .

2. خالكوبى با رنگ است، كه زير پوست قرار مى گيرد;در هردو صورت، وضو و غسل آنها صحيح است .

3. آب به پوست نمى رسد،در اين صورت اگر امكان برداشتن باشد بايد مانع برداشته شود و در صورتى كه اين كار ممكن نباشد، بايد علاوه بر وضو تيمم هم بكند.

مسأله 29. جوهرِ خودنويس، ماژيك و رنگى كه خانمها براى موى سر استفاده مى كننداگر جرم نداشته باشد وضو و غسل باآن صحيح است.

مسأله 30. زنانى كه خود را براى شوهرانشان آرايش مى كنند، در صورتى كه موادّ آرايشى مورد استفاده جرمى، كه مانع از رسيدن آب به پوست صورت است، نداشته باشد وضو صحيح است و شستن با صابون لازم نيست. پس لاكى را كه روى ناخن پاهايشان ميزنند، براى مسح پا اشكال دارد.

مسأله 31. وجود انگشتر و دستبند و مانند آن، اگر مانع از رسيدن آب نباشد، براى وضو ضررى ندارد و مى تواند آن را جابجا كند تا آب به زير آن برسد و شسته شود.

مسأله 32. بلند كردن ناخن در حدّ معقول براى خانمها اشكالى ندارد.


صفحه 29

احكام جنابت

مسأله 33. زنان و دختران در صورتى كه به اوج شهوت جنسى برسند و رطوبتى از آنان خارج شود محتلم شده وبايد براى نماز وروزه غسل جنابت كنند.

مسأله 34. آميزش با وسائلى مانند «كاندوم» كه از تماسّ مستقيم جلوگيرى مى كند و مانع ريختن نطفه مى شود، نيز موجب غسل جنابت مى شود.

نشانه هاى احتلام

مسأله 35. اگر رطوبتى از زن خارج شود و نداند منى است يا رطوبت ديگر، چنانچه خروج آن با «شهوت» بوده باشد آن رطوبت حكم منى دارد و اگر اين نشانه، را نداشته باشد حكم منى ندارد.

مسأله 36. ترشّحات سفيدرنگى كه خانمها معمولا مى بينند، در صورتى كه به اوج شهوت جنسى نرسند غسل ندارد.

مسأله 37. هر گاه در مورد احتلام شك حاصل شود، غسل واجب نيست.

مسأله 38. اگر زنى پس از آميزش با همسرش بلافاصله غسل كرد و بعد از غسل باقيمانده منى از او خارج شود، ولى نمى داند كه از خود اوست، يا از شوهرش غسل دو باره لازم نيست.


صفحه 30

مسائل جنابت

مسأله 39. كاركردن (مثل پخت و پز) قبل از غسل جنابت كراهتى ندارد، هر چند بهتر است انسان درهمه حال با طهارت باشد.

مسأله 40. نوشتن آيات قرآن و اسماء متبركّه براى زن حائض يا جنب اگر آن را لمس نكند حرام نمى باشد.

مسأله 41. قرائت بيش از هفت آيه براى جنب و حائض مكروه است.(يعنى ثواب آن كمتر است)

مسأله 42. آرايش براى همسر در حال جنابت وايام عادت كراهت ندارد.

مسأله 43. مستحّب است بعد از بيرون آمدن منى بول كند تا ذرّات باقيمانده خارج شود و اگر نكند و بعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد و بايد دوباره غسل كند. احتياط مستحب آن است كه زنان نيز بوسيله بول كردن قبل از غسل استبراء كنند.

مسأله 44. اگر دختريا خانمى دست به استمناء يا « خود ارضايى » بزند و در همان حال رطوبتى از او خارج شود كار حرامى انجام داده است، و واجب است براى نماز و روزه خود غسل كند .


صفحه 31

چيزهايى كه برجنب حرام است

مسأله 45. پنج چيز بر جنب حرام است: اول رساندن جايى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و پيغمبران و امامان(عليهم السلام)، به طورى كه در وضو گفته شد.

دوم رفتن در مسجدالحرام و مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) اگرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.

سوم توقف در مساجد ديگر ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند.

چهارم گذاشتن چيزى در مسجد در غير حال عبور.

پنجم خواندن آيه اى كه پس از خواندن آن بايد سجده كرد و آنها در چهار سوره است اول: سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل) دوم: سوره چهل و يكم (حم سجده) سوم: سوره پنجاه و سوم (والنجم) چهارم: سوره نود و ششم (اقرأ) و احتياط آن است يك حرف از اين چهار سوره را هم نخواند.

چيزهايى كه بر جنب مكروه است

مسأله 46. نه چيز بر جنب مكروه است: اول و

دوم خوردن و آشاميدن ولى اگر وضو بگيرد يا استنشاق و مضمضه نمايد، مكروه نيست.

سوم خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد.

چهارم رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خط هاى


صفحه 32

قرآن.

پنجم همراه داشتن قرآن،

ششم خوابيدن ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، تيمّم كند، مكروه نيست.

هفتم خضاب كردن به حنا و مانند آن.

هشتم ماليدن روغن به بدن

نهم جماع كردن بعد از آنكه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده باشد.

غسل جنابت

مسأله 47. غسل جنابت به خودى خود مستحب است و براى خواندن نمار واجب و مانند آن واجب مى شود. ولى براى نماز ميت و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.

مسأله 48. لازم نيست در وقت غسل، نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مى كنم و اگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است.

مسأله 49. اگر يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است.

عرق جنب از حرام

مسأله 50. آميزش با همسر در حال عادت ماهيانه، يا در حال روزه ماه مبارك رمضان حرام است و اگر عرق كند، احتياط واجب آن است كه با آن معامله عرق جنب از حرام كند، يعنى با بدن و يا لباسى كه


صفحه 33

با آن آلوده است نماز نخواند.

مسأله 51. عرق جنب از حرام مانند كسى كه از طريق حرام مانند زنا و يا لواط و يا استمناء جنب شود پاك است ولى با بدن و يا لباسى كه با آن آلوده شده، نماز نخواند.

مسأله 52. اگر جنب از حرام به واسطه تنگى وقت يا عذر ديگر به جاى غسل تيمّم نمايد، و بعد از تيمّم عرق كند اجتناب از عرق لازم نيست.

مسأله 53. اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند باز نمى تواند با عرق آن نماز بخواند. ولى اگر اول با حلال
خود نزديكى كند و بعد از حرام جنب شود، اجتناب از عرق آن لازم نيست.

احكام ميّت

مسأله 54. اگر زن در مرگ شوهر يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا صورت خود را بخراشد به طورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند، بايد يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب، به اين دستور عمل نمايد.و پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر جايز نيست .

مسأله 55. احتياط واجب آن است كه زنها در گريه بر ميت صدا را


صفحه 34

خيلى بلند نكنند و فرياد نكشند.

مسأله 56. نگاه كردن زن يا شوهر پس از مرگ ديگرى به عكسها و فيلمهاى مشترك بلا مانع است.

غسل ميت

مسأله 57. غسل بچه مسلمان اگرچه زنازاده باشد، واجب است. و همچنين كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد.

مسأله 58. بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.

مسأله 59. براى غسل و كفن و نماز و دفن ميت بايد از ولى او اجازه بگيرند، شوهر نسبت به زن خود از همه أولى است، سپس كسانى كه از ميت ارث مى برند، به ترتيبى كه در ارث بيان شد، ولايت بر ميت دارند. و چنانچه در يك طبقه، هم مرد و هم زن وجود باشد احتياط اين است كه از هر دو اجازه بگيرند.

مسأله 60. اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مى تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى تواند زن خود را غسل دهد; اگرچه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد، مگر اين كه وصيتى در ميان باشد.


صفحه 35

مسأله 61. مرد مى تواند دختر بچه اى را كه سنّ او از سه سال كمتر است غسل دهد و زن هم مى تواند پسر بچه اى را كه كمتر از سه سال دارد غسل دهد.

مسأله 62. اگر براى غسل دادن ميتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و خاله و عمه، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده اند، مى توانند با پوشاندن عورت او غسلش بدهند. و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهايى كه با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شير خوردن محرم شده اند، مى توانند با پوشاندن عورت او را غسل دهند.

مسأله 63. هرگاه زن، ميت زن را غسل دهد، جايز است غير از عورت، بدن او را برهنه كند.

مسأله 64. زنى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميت براى او كافى است.

كفن

مسأله 65. كفن زن، بر شوهر است. اگرچه زن از خود مال داشته باشد و همچنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مى شود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عدّه بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولىّ شوهر بايد از


صفحه 36

مال او كفن زن را بدهد.

مسأله 66. اگر شوهر قدرت تهيه كفن همسرش را نداشته باشد و خود زن نيز مالى نداشته باشد، در صورتى كه پدر و مادر قدرت داشته باشند احتياط واجب آن است كه كفن را بدهند و اگر قدرت ندارند هزينه آن بر عهده بيت المال مسلمين است.

مسأله 67. كَفن كردن ميت با پارچه ابريشم خالص جايز نيست و احتياط واجب آن است كه با پارچه طلا بافت هم كفن نشود.

مسأله 68.در تعداد قطعه هاى كفن و نيز در كيفيت و چگونگى آن، تفاوتى بين ميت مرد و زن نيست.

نماز ميّت

مسأله 69. نماز ميت پنج تكبير و چهار ذكر دارد كه تنها در ذكر چهارم بين ميت مرد و زن تفاوت وجود دارد و در بقيه مثل هم هستند، بنابراين هر گاه ميت، زن باشد كافى است كه بعد از تكبير چهارم بگويد:

اَللّهُمَّ اغْفرْ لِهذِهِ الميت و اگر اين ذكر را بگويد بهتر است: اَللّهُمَّ اِنَّ هذِه اَمَتُك وَ ابْنَةُ عَبْدِك وابْنَةُ اَمَتِك نَزَلَتْ بِك وَ اَنْتَ خَيرُ مَنْزُول بِه، اَللّهُمَّ انّا لا نَعْلَمُ مِنْها اِلاّخَيراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فى اِحْسانِها وَ اِنْ كانَتْ مُسيئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اَللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَك فى اَعْلى عِلّيينَ وَ


صفحه 37

اخْلُفْ عَلى اَهْلِها فِى الْغابِرينَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِك يا اَرْحَمَ الرّاحمينَ.

مسأله 70. مستحبّ است ، امام جماعت يا كسى كه فراداى نماز ميت مى خواند، اگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد.

مسأله 71. مستحبّ است زن حائض، در صورتى كه نماز ميت را به جماعت مى خواند، در يك صف تنها بايستد.

دفْن

مسأله 72. اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه، مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ، پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند.

مسأله 73. اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد بايد به آسان ترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد اين كار به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه اهل فن باشد انجام گيرد و اگر ممكن نيست، مرد محرمى كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد و در صورتى كه آن


صفحه 38

هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مى تواند بچه را بيرون آورد.

مسأله 74. هرگاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مى آيد بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند ولى اگر بين پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچه فرقى نباشد احتياط واجب آن است كه از پهلوى چپ بيرون آورند.

مسأله 75. خوب است به اميد اين كه مطلوب پروردگار باشد كسى كه ميت را در قبر مى گذارد; با طهارت و سر برهنه و پابرهنه باشد و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميت كسانى كه حاضرند، با پشت دست بر قبر خاك بريزند و بگويند: إنّا للّهِ و إنّا إلَيهِ راجِعونَ. اگر ميت زن است كسى كه با او محرم مى باشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند.

نبْش قبر

مسأله 76. نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگرچه طفل يا ديوانه باشد حرام است.ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد .

مسأله 77.نبش قبر براى انجام يك مطلب شرعى كه اهمّيت آن از شكافتن قبر بيشتر است،اشكال ندارد.


صفحه 39

مسأله 78.نبش قبردر صورتى كه بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله اى كه دفنش كرده اند بيرون آورند واجب است.

عادت ماهانه(1) - نشانه هاى خون حيض

مسأله 79. حيض، كه گاهى از آن به «عادت ماهيانه» تعبير مى شود،خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رحم زن ها خارج مى شود. و زن را در موقع ديدن خون حيض، «حائض» مى گويند و به هنگام انعقاد نطفه، غذاى فرزند است.

مسأله 80. خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ و يا سرخ مايل به سياهى است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.

مسأله 81.زنى كه معمولاً ماهى يك مرتبه خون مى بيند اگر در يك ماه دوبار خون ببيند و آن خون نشانه هاى حيض داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده ده روز يا بيشتر باشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد(2).

مسأله 82. زن هاى قرشى بعد از تمام شدن شصت سال، يائسه مى شوند، يعنى خون حيض نمى بينند و زن هايى كه قرشى نيستند بعد


1.يا همان «پِرِيُد» 2. ولى اگر روزهاى وسط كمتر از ده روز باشد، خون دوّم خون استحاضه
است.

صفحه 40

از تمام شدن پنجاه سال يائسه مى شوند.

مسأله 83. خونى كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مى بينند، حيض نيست.

مسأله 84. مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد حيض نيست.

مسأله 85. بايد سه روز اول حيض، پشت سرهم باشد، پس اگر
مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، اگر اين حالت بيش از ده روز طول نكشد احتياط واجب آن است كه
هم اعمال مستحاضه را انجام دهد و هم از محرمات حائض اجتناب
كند.

مسأله 86. پس خون حيض داراى شرايط ذيل است :

1. دختر بالغ باشد. 2. يائسه نباشد. 3. مدّت كمتر از سه روز نباشد. 4. بيشتر از ده روز نباشد. 5. سه روز اوّل حيض متصل باشد. 6. بين دوحيض حداقل ده روز فاصله بيفتد.

مسأله 87. لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فضاى فرج خون باشد كافى است و چنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن به قدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده، باز هم حيض است.

مسأله 88. لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى


صفحه 41

بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود; پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم به نحوى كه گفته شد پشت سرهم خون بيايد، يا در وسط هاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است.

مسأله 89. اگر سه روز پشت سرهم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايى هم كه در وسط، پاك بوده در حكم حيض است.

مسأله 90. اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض بايد همه عبادتهايى كه زن غير حائض انجام مى دهد به جا آورد و از محرمات حائض اجتناب نمايد.

مسأله 91. اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد.

مسأله 92. اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض است.

مسأله 93. اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است و در خون اول و روزهاى بعد كه پاك بود بين عمل مستحاضه و محرمات حائض جمع كند.


صفحه 42

مسأله 94. زن حامله و زنى كه بچه شير مى دهد، ممكن است حيض ببينند.

مسأله 95. دخترى كه نمى داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست. و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است و معلوم مى شود نه سال او تمام شده است.

مسأله 96. زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه حيض است و يائسه نشده است.

مسأله 97. گوش دادن به آيات سجده واجب، همانند تلاوت آنها، براى شخص حائض جايز است، و اگر آيه سجده را بشنود بايد در همان حال سجده كند.

مسأله 98. ازدواج و مراسم عقد در حال عادت ماهيانه جايز است.

مسأله 99.هنگامى كه زن از خون حيض پاك شود طلاق او صحيح است، و همسرش نيز مى تواند با او نزديكى كند، هر چند هنوز غسل نكرده باشد; ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از نزديكى خوددارى كند، ولى كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده، مانند توقّف در مسجد ومسّ خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.

مسأله 100.شير دادن بچّه شيرخوار در ايّام عادت ماهيانه هيچ اثر نامطلوبى ندارد.


صفحه 43

مسأله 101. اصلاح صورت، رنگ كردن مو، و آرايش به هنگام عادت ماهيانه اشكال ندارد.

نشانه پايان يافتن عادت ماهيانه

مسأله 102. نشانه پايان يافتن عادت ماهيانه به اين صورت است كه اگر زمان و ايّام عادت معلوم باشد، و در حدود همان زمان خون قطع شود، و لكّه اى پيدا نباشد، عادت پايان يافته و انتظار بيشترى لازم نيست.

مسأله 103.هنگامى كه زن از حيض پاك شود بايد براى انجام عبادات خود غسل كند، و اگر دسترسى به آب ندارد تيمّم نمايد. لازم به ذكر است كه غسل حيض همانند غسل جنابت انجام مى شود ولى از وضو كفايت نمى كند .

مسأله 104.هرگاه پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را انجام دهد، اگر چه يقين داشته باشد پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند.

مسأله 105. نمازهاى زنانى كه در حال حيض يا نفاس هستند، قضا ندارد، ولى روزه هاى آنها قضا دارد. شايد علّت آن اين باشد كه روزه در طول سال فقط يك ماه واجب است، و قضاى آن مشكل نخواهد بود; امّا نماز كه هر روز خوانده مى شود اگر نياز به قضا داشته باشد، براى بانوان سنگين خواهد بود. علاوه بر اين، روزه مانع كار كردن زنان نيست، امّا قضاى نمازها مانع كار آنهاست.


صفحه 44

احكام حائض

مسأله 106. چند چيز بر حائض حرام است: اول عبادت هايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمّم بجا آورده شود ولى بجا آوردن عبادت هايى كه وضو و غسل و تيمّم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعى ندارد. دوم تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد. سوم جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام و هم براى زن، اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند.

مسأله 107. جماع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعاً بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به نحوى كه بعداً گفته مى شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمى تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد.

مسأله 108. اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن با زن خود در قبُل جماع كند، بنابر احتياط واجب بايد هيجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار و نيم نخود بدهد. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مى بيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد و در


صفحه 45

شب و يا روز سوم و چهارم، نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم، بايد چهار نخود و نيم بدهد.

مسأله 109. براى پرداخت كفاره لازم نيست طلاى سكه دار بدهد ولى اگر بخواهد قيمت آن را بدهد بايد به قيمت روزى كه مى پردازد حساب كند.

مسأله 110. اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، بايد هر سه كفاره را كه روى هم سى ويك نخود و نيم مى شود بدهد.

مسأله 111. اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده و كفاره آن را داده دوباره جماع كند بنابر احتياط واجب، باز هم بايد كفاره بدهد.

مسأله 112. اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها كفاره ندهد احتياط واجب آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد.

مسأله 113. اگر مرد در حال جماع بفهمد، زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد.

مسأله 114. اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط واجب آن است كه كفاره بدهد.

مسأله 115. كسى كه نمى تواند كفاره بدهد بهتر آن است كه صدقه اى به فقير بدهد و اگر نمى تواند بنا بر احتياط واجب بايد استغفار


صفحه 46

كند و هر وقت توانست بايد كفاره را بدهد.

مسأله 116. طلاق دادن زن در حال حيض، به طورى كه در كتاب طلاق گفته مى شود باطل است.

مسأله 117. اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است.

مسأله 118. اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است. ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده باطل است.

مسأله 119. بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز و عبادت هاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمّم بجا آورده شود، غسل كند. و شيوه آن مثل غسل جنابت است. ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن، وضو هم بگيرد و اگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است.

مسأله 120. هرگاه زن از خون حيض پاك شد، اگرچه غسل نكرده باشد; طلاق او صحيح است و شوهرش هم پس از شستن محل مى تواند با او نزديكى كند; ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از نزديكى با او خوددارى نمايد. اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.

مسأله 121. اگر آب، براى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه اى باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد بنابر احتياط واجب بايد غسل


صفحه 47

كند و بدل از وضو، تيمّم كند و اگر فقط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمّم نمايد. و اگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمّم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو.

مسأله 122. هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مى شود، بايد فوراً نماز بخواند.

مسأله 123. اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد و حائض شود; قضاى آن نماز بر او واجب است ولى در تندخواندن و كندخواندن و چيزهاى ديگر، بايد ملاحظه حال خود را بكند مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نمازبه بيانى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود و براى كسى كه مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است و نيز بايد ملاحظه تهيه شرايطى را كه دارا نيست بنمايد پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نيست.

مسأله 124. اگر زن در آخر وقت نماز، از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند، بايد قضاى آن را بجا آورد.


صفحه 48

مسأله 125. اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مى تواند با تيمّم نماز را در وقت بخواند بنابر احتياط واجب، آن نماز را بخواند و اگر گذشته از تنگى وقت، تكليفش تيمّم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمّم كند و آن نماز را بخواند.

مسأله 126. اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه بايد نمازش را بخواند.

مسأله 127. اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد; نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد.

مسأله 128. مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمى تواند وضو بگيرد، تيمّم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.

مسأله 129. خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به حاشيه ومابين خط هاى قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براى حائض مكروه است.

اقسام زنان حائض

مسأله 130. زنان حائض بر شش گونه هستند: 1ـ صاحب عادت وقتيه و عدديه; و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون


صفحه 49

حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. 2ـ صاحب عادت وقتيه; و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد; مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. 3ـ صاحب عادت عدديه; و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد; ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد; مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. 4ـ مضطربه; و آن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش به هم خورده; مثلا سه دفعه يا بيشتر بر خلاف عادت سابقه حائض شده و عادت تازه اى پيدا نكرده است. 5ـ مبتدئه; و آن زنى است كه براى اولين بار حائض مى شود. 6ـ ناسيه; و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. هر كدام از اينها احكامى دارند كه در مسايل آينده گفته مى شود.

1. صاحب عادت وقتيه و عدديه

مسأله 131. زنهايى كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته اند:

1. زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول


صفحه 50

ماه تا هفتم است.

2. زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى كه مى بيند نشانه هاى حيض را دارد; يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيه خون هاى او نشانه هاى استحاضه را دارد، عادت او از اول ماه تا هشتم مى شود.

3. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند، و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است و لازم نيست روزهايى كه پاك بوده در هر دو ماه يك اندازه باشد.

مسأله 132. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، به طورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند. و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادت هايى را كه بجا نياورده قضا نمايد.

مسأله 133. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد گاهى سه حالت به او دست مى دهد:


صفحه 51

1. چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى باشد. و بايد عبادت هايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد.

2.اگر همه روزهاى عادت را فقط با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مى باشد و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد.

3. اگر همه روزهاى عادت را فقط با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است.

مسأله 134. زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون، كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد:

1. آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى


صفحه 52

عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مى بيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد.

2. آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد.

3. آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است و مقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است; مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم، حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه مى باشد.

4. آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد كه بايد در تمام دو خون و پاكى وسط، كارهايى را كه بر حائض حرام است و سابقاً گفته شد ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد;


صفحه 53

يعنى به شيوه اى كه براى زن مستحاضه گفته شد، عبادت هاى خود را انجام دهد.

مسأله 135. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن.

مسأله 136. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر و يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد.

مسأله 137. زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگرچه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض است و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد.

2. صاحب عادت وقتيه

مسأله 138. زن هايى كه عادت وقتيه دارند; يعنى دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون ببينند، سه دسته اند:


صفحه 54

1. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد; مثلا دو ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را روز اوّل عادت حيض خود قرار دهد.

2. زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون او نشانه هاى حيض را دارد يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيه خون هاى او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه نيست. مثلا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم، از اول ماه تا هشتم خون او نشانه هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد. اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

3. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد. اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

مسأله 139. زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو


صفحه 55

سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند به طورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زن هاى حائض گفته شد، عمل نمايد. و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آنكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادت هايى را كه بجا نياورده قضا نمايد.

مسأله 140. زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند و چه مادرى، زنده باشند يا مرده، ولى در صورتى مى تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد; مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد، احتياط واجب آن است كه در هر ماه هفت روز، ايام عادت خود قرار دهد.

3. صاحب عادت عدديه

مسأله 141. زن هايى كه عادت عدديه دارند يعنى شماره روزهاى حيض معين ولى وقت آن مشخص نيست، سه دسته اند:

1. زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هرچند روزى كه خون ديده عادت اومى شود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند،


صفحه 56

عادت او پنج روز مى شود.

2. زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز از خونى كه مى بيند نشانه حيض و بقيه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است; اما وقت آن يكى نيست، در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مى شود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود.

3. زنى كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت خون ديدن، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مى شود و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد; مثلا اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مى شود.


صفحه 57

4. مضطربه

مسأله 142. زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده است چند صورت دارد:

1. در تمام ماه فقط ده روز يا كمتر ـ سه روز ـ خون مى بيند، همه اش حيض است.

2. در تمام ماه بيشتر از ده روز خون مى بيند و روزهايى كه آن خون نشانه هاى حيض را دارد، بيشتر از سه روز و كمتر از ده روز است، همه اين روزها حيض محسوب مى شود.

3. اگر همه روزهاى بيشتر از ده روز از نظر اوصاف يكسان است به عادت اكثريت قاطع خويشان از نظر عدد عمل كند.

4. اگر خويشان از نظر شماره ايام، مختلف هستند هفت روز حيض و باقى مانده را استحاضه محسوب كند.

5. مبتدئه

مسأله 143. مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خون هايى كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را به طورى كه در وقتيه گفته شد حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسأله 144. مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه


صفحه 58

آن حيض است.

مسأله 145. اگر مبتدئه بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از روز اولى كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد، به خويشاوندان خود رجوع كند و بقيه را استحاضه قرار دهد.

6. ناسيه

مسأله 146. ناسيه يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است; اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايى كه خون او نشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بنابر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسائل متفرقه حيض

مسأله 147. مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زنى كه فقط عادت عدديه دارد، اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض داشته باشد، يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد، بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادت هايى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند.

ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مى كشد و نشانه هاى


صفحه 59

حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را بجا آورند و كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند. ولى زنى كه عادت وقتيه يا «وقتيه و عدديه» دارد، به محض ديدن خون در ايام عادت، عبادت را ترك مى كند.

مسأله 148. زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض، عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد، عادتش برمى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است; مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مى شده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مى شود.

مسأله 149. مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه.

مسأله 150. زنى كه معمولا هر ماه يك مرتبه خون مى بيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و هر دو خون نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد.

مسأله 151. اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد، ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و


صفحه 60

دوباره سه روز خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته، حيض قرار دهد.

مسأله 152. اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن، خون نيست; بايد براى عبادت هاى خود غسل كند، اگرچه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند; ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند نبايد غسل كند و نمى تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد.

مسأله 153. اگر زن پيش از ده روز پاك شود، و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادت هاى خود را بجا آورد و اگر پاك نبود اگرچه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، در اين صورت به احكامى كه قبلا گفته شد عمل كند.

مسأله 154. خونهايى كه زنان غير قريشى بعد از 50 سال قمرى مى بينند، استحاضه محسوب مى شود; خواه به شكل و صفات حيض باشد يا نباشد. اما زنان قريشى بعد از اتمام شصت سال يائسه مى شوند.

مسأله 155. زن حائض بنابر احتياط نمى تواند وارد رواق هايى كه قبر مطهر ائمه(عليهم السلام) از آنجا ديده مى شود، بشود ولى وارد شدن زن حائض به رواق هايى كه قبر مطهر از آنجا ديده نمى شود و همچنين صحن ها اشكال ندارد.

مسأله 156. حضور زنان حائض و جُنب در حسينيه ها به هنگام


صفحه 61

عزادارى و رفتن به گلزار شهداء و قرائت فاتحه و شركت در جلسات قرآن اشكالى ندارد; ولى آيات سجده را نخوانند ولى گوش كردن آن اشكالى ندارد.

مسأله 157.خانمى كه جهت جلوگيرى از حاملگى ، از دستگاه آى يو دى استفاده مى كند اگر در اين حالت خونريزى رخ دهد:

اگر خونريزى از رحم بوده و در آن شرايط حيض باشد ، حكم حيض را دارد و اگر ثابت شود كه دستگاه ياد شده موجب سقط جنين پس از انعقاد نطفه شده است، در اين صورت خون ياد شده حكم نفاس را دارد و در غير اين صورت حكم استحاضه را دارد مگر اين كه معلوم شود خون به خاطر زخمى است كه در رحم بوجود آمده است كه در اين صورت ، حكم قروح وجروح را دارد ، و غسل و وضو لازم نيست .

مسأله 158. استفاده از پلاكهائى، كه مزين به لفظ جلاله اللّه و يا اسامى ائمه(عليهم السلام)ويا آيات قرآنى است در ايام عادت ماهيانه در صورتى كه با پوست بدن تماسّ نداشته باشد اشكالى ندارد. البتّه همراه داشتن قرآن براى حائض مكروه است.

مسأله 159. هر گاه زن جُنب بوده و عادت ماهيانه او فرا برسد، يا در حال عادت ماهيانه محتلم يا جنب شود، يا به مرده اى دست بزند، و بطور كلّى غسلى بر او واجب شود، ميتواند غسل جنابت با غسل مس ميت را انجام دهد و پس از پاك شدن بايد براى حيض غسل كند و همچنين غسلهاى مستحب را نيز مى تواند انجام دهد.


صفحه 62

مسأله 160. پس از تمام شدن عادت، لازم نيست لباسهايى را كه در طول عادت پوشيده اند، آب بكشند،مگر لباسهايى كه نجس شده باشد.

مسأله 161. عرق زن حائض پاك است.

مسأله 162. كهنه هايى كه در ايام عادت مورد استفاده قرار مى گيرد، و پس از شستن غالباً رنگ خون باقى مى ماند، در صورتى كه جرم خون در آن نباشد، باقى ماندن رنگ ضررى ندارد;گر چه بهتر است مراعات بهداشت بشود.

آميزش جنسى در حالت حيض

مسأله 163. آميزش در حال حيض حرام است وبايد مرد كفاره دهد.

مسأله 164. بازى كردن با همسر در حال حيض حرام نيست و كفّاره هم ندارد.

مسأله 165. اگر مرد در حال نزديكى بفهمد زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشد حكم آن در احكام حائض ملاحظه شود.

مسأله 166. هرگاه زن بگويد: «حائض هستم» يا «از حيض پاك شده ام» سخن او پذيرفته مى شود; مگر اين كه مورد سوء ظن باشد.

Website Security Test