welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

صفحه 321
(مسأله 1305) اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه هائى كه گرفته بايد قضا كند.
(مسأله 1306) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و تا اذان غسل نكند، و در تنگى وقت تيمم هم نكند، روزه اش باطل است. ولى اگر تيمم كند، روزه او صحيح است.
(مسأله 1307) اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسل هاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گفته شد، به جا آورد، روزه او صحيح است.
(مسأله 1308) كسى كه مس ميّت كرده يعنى جائى از بدن خود را به بدن ميت رسانده، مى تواند بدون غسل مسّ ميّت روزه بگيرد، و اگر در حال روزه هم ميّت را مس نمايد، روزه او باطل نمى شود.
8. تنقيه
(مسأله 1309) تنقيه با چيز روان اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، بنابر احتياط واجب روزه را باطل مى كند ولى استعمال شياف هائى كه براى معالجه است، اشكال ندارد.
9. قى كردن
(مسأله 1310) هر گاه روزه دار عمداً قى كند، اگرچه به واسطه مرض و براى رفع مسموميت و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل مى شود ولى اگر سهواً يا بى اختيار قى كند، اشكال ندارد.
(مسأله 1311) اگر در شب چيزى بخورد كه مى داند به واسطه خوردن آن، در روز بى اختيار قى مى كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.
(مسأله 1312) اگر موجبات قى كردن غيراختيارى فراهم شد خوددارى از آن لازم نيست.
(مسأله 1313) اگر مگس در گلوى روزه دار برود، چنانچه به قدرى پايين رود كه به فرو بردن آن خوردن نمى گويند لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. و اگر به اين مقدار پائين نرود بايد آن را بيرون آورد و چنانچه فرو برد روزه اش باطل مى شود و بايد كفّاره هم بدهد.

صفحه 322
(مسأله 1314) اگر يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن، چيزى از گلو بيرون مى آيد، نبايد عمداً آروغ بزند ولى اگر يقين نداشته باشد، اشكال ندارد.
(مسأله 1315) اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بى اختيار فرو رود، روزه اش صحيح است.
(مسأله 1316) اگر روزه دار سهواً يكى از كارهائى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و به خيال اينكه روزه اش باطل شده، عمداً دوباره يكى از آنها را به جا آورد، روزه او باطل مى شود.
(مسأله 1317) اگر چيزى به زور در گلوى روزه دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه او باطل نمى شود. ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلاً به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد، روزه او باطل مى شود.
(مسأله 1318) روزه دار نبايد جائى برود كه مى داند چيزى در گلويش مى ريزند يا مجبورش مى كنند كه خودش روزه خود را باطل كند و اگر قصد رفتن به چنين مكانى كند خواه برود يا نرود و خواه چيزى در گلويش بريزند يا نريزند، روزه او باطل است.

آنچه براى روزه دار مكروه است

(مسأله 1319) چند چيز براى روزه دار مكروه است و از آن جمله است: 1. دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد، 2. انجام دادن هر كارى كه مانند: خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف مى شود، 3.انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مى رسد و اگر بداند به حلق مى رسد نبايد انجام دهد، 4. بو كردن گياهان معطّر، 5. نشستن زن در آب، 6. استعمال شياف، 7.تر كردن لباسى كه در بدن است، 8.كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد، 9. مسواك كردن به چوب تر، 10. انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد، يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد. و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد، روزه او باطل مى شود اگرچه منى بيرون نيايد.

صفحه 323

 

كفّاره روزه

(مسأله 1320) كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند، يا به نحوى كه در مسأله بعد گفته مى شود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مدّ كه تقريباً 750 گرم است، طعام يعنى آرد گندم بدهد يا مقدار نانى كه آرد آن به اندازه 750 گرم باشد بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هر چند مدّ كه مى تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، 18 روز روزه بگيرد و اگر نتواند هر چند روز كه مى تواند بگيرد و اگر نتواند بايد استغفار كند، اگرچه مثلاً يك مرتبه بگويد استغفرالله و احتياط مستحب آن است كه هر وقت بتواند، كفّاره را بدهد.
(مسأله 1321) كسى كه مى خواهد دو ماه كفّاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد و اگر بقيه آن پى در پى نباشد، اشكال ندارد.
(مسأله 1322) كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است.
(مسأله 1323) كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد. يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلاً به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه ها را از سر بگيرد.
(مسأله 1324) اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض، يا نفاس، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است. براى او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر به جا مى آورد.
(مسأله 1325) اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند. چه آن چيز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد، مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، بنابر احتياط بايد كفاره جمع بدهد يعنى يك بنده آزاد كند، شصت روز روزه بگيرد و به شصت فقير هر يك 750 گرم آرد گندم بدهد.

صفحه 324
(مسأله 1326) اگر روزه دار دروغى را به خدا و پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت دهد، يك كفاره بر او واجب است.
(مسأله 1327) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع كند، يك كفاره بر او واجب است و اگر جماع او حرام باشد يك كفاره جمع.
(مسأله 1328) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غيرجماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، براى همه آنها يك كفّاره كافى است.
(مسأله 1329) اگر روزه دار جماع حرام كند و بعد با حلال خود جماع نمايد يك كفّاره جمع بر او واجب است.
(مسأله 1330) اگر روزه دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلاً آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى كند، انجام دهد، مثلاً غذاى حرامى بخورد، يك كفّاره كافى است.
(مسأله 1331) اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد، روزه اش باطل است. و بايد قضاى آن را بگيرد و كفّاره هم بر او واجب مى شود.
(مسأله 1332) اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل كند كفاره آن مانند كفاره ماه رمضان است يعنى بايد يك بنده آزاد نمايد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد.
(مسأله 1333) كسى كه مى تواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفته كسى كه گفتارش قابل اعتماد و اطمينان نباشد و مى گويد مغرب شده افطار كند، و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفّاره بر او واجب مى شود.
(مسأله 1334) كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر يا پيش از ظهر براى فرار از كفّاره سفر نمايد، كفّاره او ساقط نمى شود.
(مسأله 1335) اگر عمداً روزه خود را باطل كند. و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود، كفّاره بر او واجب مى شود.

صفحه 325
(مسأله 1336) اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفّاره بر او واجب نيست.
(مسأله 1337) اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوّال و عمداً روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده، كفّاره بر او واجب نيست.
(مسأله 1338) اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه دار است، جماع كند، اگر زن بر عمل راضى باشد، هر كدام بايد كفاره بدهد و اگر مجبور كرده باشد، كفّاره روزه خودش و روزه زن را بايد بدهد.
(مسأله 1339) اگر روزه دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه دار است، جماع كند و در بين جماع زن راضى شود، بايد مرد دو كفّاره و زن يك كفاره بدهد.
(مسأله 1340) اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد، يك كفّاره بر او واجب مى شود و روزه زن صحيح است و كفّاره هم بر او واجب نيست.
(مسأله 1341) اگر مرد زن خود را مجبور كند كه غيرجماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند به جا آورد مثلاً آب و يا غذا بخورد كفاره بر هيچ كدام واجب نيست.
(مسأله 1342) كسى كه به واسطه مسافرت يا مرض روزه نمى گيرد، نمى تواند زن روزه دار خود را مجبور به جماع كند، ولى اگر او را مجبور نمايد، بنابر احتياط كفاره زن را بدهد.
(مسأله 1343) انسان نبايد در به جا آوردن كفّاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فوراً آن را انجام دهد.
(مسأله 1344) اگر كفّاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمى شود.
(مسأله 1345) كسى كه بايد براى كفّاره يك روز شصت فقير را طعام دهد، اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد به هر كدام از آنها بيشتر از يك مدّ كه تقريباً 750 كيلوگرم است، طعام دهد. يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه انسان اطمينان داشته باشد كه فقير طعام را به عيالات خود مى دهد يا به آنها مى خوراند مى تواند براى هر يك از عيالات فقير

صفحه 326
اگرچه صغير باشند، يك مدّ به آن فقير بدهد.
(مسأله 1346) كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعدازظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بايد به ده فقير، هر كدام يك مدّ، طعام دهد. و اگر نمى تواند بايد سه روز پى در پى روزه بگيرد.

جاهائى كه فقط قضاى روزه واجب است

(مسأله 1347) در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفّاره واجب نيست:
اول آن كه روزه دار در روز ماه رمضان عمداً قى كند.
دوم آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلى كه در مسأله1278 گفته شد، تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود.
سوم عملى كه روزه را باطل مى كند، به جا نياورد. ولى نيّت روزه نكند، يا ريا كند، يا قصد كند كه روزه نباشد.
چهارم آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد.
پنجم آن كه در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد. بعد معلوم شود صبح بوده. و نيز اگر بعداز تحقيق با گمان به اين كه صبح شده، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روز بر اوواجب است، ولى اگر بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و چيزى بخورد و بعد معلوم شود صبح بوده قضا واجب نيست، و امّا اگر بعد از تحقيق گمان كند كه صبح نشده و يا شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضاى آن روز واجب است.
ششم آن كسى كه مورد اعتماد و اطمينان نيست، بگويد صبح نشده و انسان به گفته او

صفحه 327
كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
هفتم آن كه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى مى كند و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
هشتم آن كه نابينا و مانند آن به گفته كس ديگر افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
نهم آن كه در هواى صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولى اگر در هواى ابرى به گمان اينكه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست.
دهم آن كه براى خنك شدن، يا بى جهت مضمضه كند يعنى آب در دهان بگرداند و بى اختيار فرو رود ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد، يا براى وضو مضمضه كند و بى اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست.
(مسأله 1348) اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمى تواند افطار كند و همين طور اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق نمى تواند كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام دهد.

احكام روزه قضا

(مسأله 1349) اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاى دوران ديوانگى را قضا كند.
(مسأله 1350) اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد. ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزه هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد.
(مسأله 1351) روزه اى كه از انسان به واسطه مستى فوت شده، بايد قضا نمايد. اگرچه چيزى را كه به واسطه آن مست شده، براى معالجه خورده باشد.

صفحه 328
(مسأله 1352) اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده مى تواند مقدار كمتر را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلاً كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمى داند پنجم رمضان از سفر برگشت يا ششم، مى تواند پنج روز روزه بگيرد و نيز كسى هم كه نمى داند چه وقت عذر برايش پيدا شده، مى تواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلاً اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد و نداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده، يا بيست و ششم، مى تواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند ولى اگر قبلاً عدد را مى دانست و بعداً فراموش كرده در اين صورت بايد احتمال بيشتر را بگيرد.
(مسأله 1353) اگر از چند ماه رمضان، روزه قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد، مانعى ندارد. ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد بايد اول قضاى رمضان آخر را بگيرد.
(مسأله 1354) كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى او تنگ نباشد، مى تواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد.
(مسأله 1355) اگر قضاى روزه معينى را (مانند قضاى روزه نذر) گرفته باشد، احتياط واجب آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند.
(مسأله 1356) اگر به واسطه مرض، يا حيض، يا نفاس، روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه هائى را كه نگرفته براى او قضا كنند.
(مسأله 1357) اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مدّ كه تقريباً 750 گرم است، طعام يعنى آرد گندم به فقير بدهد، ولى اگر به واسطه عذر ديگرى مثلاً براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مدّ طعام به فقير بدهد.
(مسأله 1358) اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او برطرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان قضاى روزه را بگيرد بايد روزه هائى

صفحه 329
را كه نگرفته قضا نمايد. و نيز اگر در ماه رمضان، غير مرض عذر ديگرى داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد، روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند.
(مسأله 1359) اگر در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمداً قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مدّ آرد گندم هم به فقير بدهد.
(مسأله 1360) اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود و در تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد آرد گندم به فقير بدهد.
(مسأله 1361) اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد و براى هر روز از سال هاى پيش يك مدّ آرد گندم به فقير بدهد.
(مسأله 1362) كسى كه بايد براى هر روز يك مدّ طعام به فقير بدهد، مى تواند كفّاره چند روز را به يك فقير بدهد.
(مسأله 1363) اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مدّ آرد گندم به فقير بدهد.
(مسأله 1364) اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد، ـ علاوه بر كفّاره ـ بايد قضاى آن را به جا آورد و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را به جا نياورد، و براى هر روز نيز يك مدّ بايد به فقير بدهد.
(مسأله 1365) بعد از مرگ پدر و مادر; پسر بزرگتر بايد قضاى نماز و روزه او را به تفصيلى كه در مسأله1325 گفته شد، به جا آورد ولى قضاى روزه مادر بر پسر واجب نيست.
(مسأله 1366) اگر پدر و يا مادر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد، قضاى آن بر پسر بزرگتر واجب نيست.

صفحه 330

 

احكام روزه مسافر

(مسأله 1367) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد.
(مسأله 1368) مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد. ولى اگر براى فرار از روزه باشد، مكروه است.
(مسأله 1369) اگر غير روزه رمضان، روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثل اين كه نذر كند روز معينى را روزه بگيرد نبايد در آن روز مسافرت كند و اگر در سفر باشد بايد قصد كند كه ده روز در جائى بماند و آن روز را روزه بگيرد.
(مسأله 1370) اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معين نكند، نمى تواند آن را در سفر به جا آورد. و اگر نذر كند روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد در سفر به جا آورد و نيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد بايد آن روز را اگرچه مسافر باشد، روزه بگيرد.
(مسأله 1371) مسافر مى تواند براى خواستن حاجت سه روز ـ روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه ـ در مدينه طيّبه روزه مستحبى بگيرد.
(مسأله 1372) كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد روزه اش باطل مى شود. و اگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحيح است.
(مسأله 1373) اگر فراموش كند كه مسافر است، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مى باشد و در سفر روزه بگيرد روزه او باطل است.
(مسأله 1374) اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، و پيش از ظهر به حد ترخّص برسد، يعنى به جائى برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، روزه او باطل مى شود و اگر پيش از آن روزه را باطل

صفحه 331
كند، كفّاره بر او واجب است. و هر گاه پيش از ظهر از شهر خود حركت كند ولى بعد از ظهر به حد ترخص برسد، روزه او صحيح است.
(مسأله 1375) اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد و اگر انجام داده، روزه آن روز باطل است.
(مسأله 1376) كسى كه در روزه ماه رمضان از محل خود مسافرت مى كند و قبل از ظهر همان روز مراجعت مى كند چنانچه مفطرى انجام نداده باشد، حكمش حكم كسى است كه مسافر بوده و قبل از ظهر به وطن مى رسد. اگر چيزى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد نيّت روزه و امساك كند و روزه او صحيح است.
(مسأله 1377) اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد.
(مسأله 1378) مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد و در خوردن و آشاميدن كاملاً خود را سير كند.

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست

(مسأله 1379) كسى كه به واسطه پيرى نمى تواند روزه بگيرد، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد براى هر روز 750 گرم آرد به فقير بدهد.
(مسأله 1380) كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد بنابر احتياط لازم است قضاى روزه هائى را كه نگرفته به جا آورد.
(مسأله 1381) اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى را تحمل كند، يا براى او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست. ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد آرد گندم به فقير بدهد. و بهتر آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند در روزهاى كوتاه و هواى ملايم روزه بگيرد بنابر احتياط روزه هايى را كه نگرفته، قضا نمايد.

صفحه 332
(مسأله 1382) زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى حملش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و بايد براى هر روز يك مدّ آرد گندم به فقير بدهد. و نيز اگر روزه براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مدّ گندم و يا آرد آن را به فقير بدهد. و در هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
(مسأله 1383) زنى كه بچه شير مى دهد و شير او كم است چه مادر بچه، يا دايه او باشد، يا بى اجرت شير دهد، اگر روزه براى بچه اى كه شير مى دهد ضرر دارد روزه بر او واجب نيست. و بايد براى هر روز يك مدّ طعام يعنى آرد گندم به فقير بدهد و نيز اگر براى خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست، و بايد براى هر روز يك مدّ طعام به فقير بدهد. و در هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.

راه ثابت شدن اول ماه

(مسأله 1384) اول ماه به پنج چيز ثابت مى شود:
اول: آن كه خود انسان ماه را ببيند.
دوم: عده اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده ايم. و همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين يا اطمينان پيدا شود.
سوم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم و در خصوصيات ماه اختلاف نداشه باشند، اما اگر در تشخيص بعضى خصوصيات اختلاف داشته باشند مثل آنكه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود، به گفته آنان اوّل ماه ثابت مى شود.
چهارم: سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مى شود و سى روز از اول رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوّال ثابت مى شود.
پنجم: حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.
(مسأله 1385) هرگاه هوا ابرى باشد، و يا صاف باشد و ديگران نيز به ديدن ماه اقدام كنند ولى هيچ كس جز اين دو نفر مدعى رؤيت نباشند در اين دو صورت به قول دو عادل نيز ماه

صفحه 333
ثابت نمى شود و بعيد نيست كه اشتباه باصره بوده است.
(مسأله 1386) اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه از او تقليد نمى كند، بايد به حكم او عمل نمايد. ولى كسى كه مى داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى تواند به حكم او عمل نمايد.
(مسأله 1387) اول ماه با محاسبات نجومى ثابت نمى شود. ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد و اگر با محاسبات علمى امكان رؤيت هلال را نفى كنند ثبوت هلال با شهادت دو نفر عادل مشكل مى باشد. و احاديث مربوط به عدم حجيت قول منجم و... مربوط به محاسبات ظنى آن روز بوده و ارتباطى به محاسبات علمى امروز ندارد.
(مسأله 1388) بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمى شود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است.
(مسأله 1389) اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد. چنانچه دو مرد عادل بگويند كه شب پيش ماه را ديده ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد.
(مسأله 1390) اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، براى مردم شهر ديگر كه به آن نزديك است كفايت مى كند و همچنين شهرهاى دور دستى كه افق آنها با هم متحد است و همچنين اگر ماه در بلاد شرقى مانند مشهد ـ ديده شود براى كسانى كه در بلاد غربى هستند، كفايت مى كند. ولى رؤيت در بلاد غربى براى كسانى كه در قسمت شرقى آن هستند كفايت نمى كند، مگر آن دو شهر با هم نزديك باشند، يا انسان بداند كه افق آنهايكى است.
(مسأله 1391) روزى را كه انسان نمى داند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است، بايد افطار كند.
(مسأله 1392) اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد. و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است، و اگر زندان او ادامه يافت بنابر احتياط واجب بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفت، دوباره يك ماه روزه بگيرد ولى اگر بعد گمان پيدا كرد بايد به آن عمل نمايد.

صفحه 334

 

روزه هاى حرام و مكروه

(مسأله 1393) روزه عيد فطر و قربان، حرام است و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر شعبان است، يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد، حرام مى باشد.
(مسأله 1394) اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبى حق شوهرش از بين رود، جايز نيست روزه بگيرد، بلكه اگر حق شوهر هم از بين نرود، ولى شوهر او را نسبت به آن، از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كند، بنابر احتياط واجب بايد خوددارى كند.
(مسأله 1395) روزه مستحبى اولاد اگر اسباب اذيّت پدر و مادر، يا جد شود جايز نيست، بلكه اگر اسباب اذيّت آنان نشود ولى او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كنند، احتياط مستحب آن است كه روزه نگيرد.
(مسأله 1396) اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد و در بين روز پدر او را نهى كند در صورتى كه اسباب اذيت پدر شود، بايد افطار كند.
(مسأله 1397) كسى كه مى داند روزه براى او ضرر ندارد، اگرچه پزشك بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد اگرچه پزشك بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست.
(مسأله 1398) اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد، و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست.
(مسأله 1399) كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بايد قضاى آن را به جا آورد.
(مسأله 1400) روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان، مكروه است.

صفحه 335
   
(5)

اعتكاف

اعتكاف آن است كه انسان حداقل سه روز و دو شب ميانه، در مسجد به قصد عبادت بسر ببرد، و بهتر آن است كه علاوه بر ماندن در مسجد، انجام عبادت ديگرى مانند خواندن نماز و قرآن را نيز نيت كند، و فردى كه چنين عملى را انجام مى دهد «معتَكِف» مى باشد.
(مسأله 1401) اعتكاف در همه اوقات جايز است ولى بهترين زمان آن، ماه مبارك رمضان وبالاخص دهه آخر آن است.
(مسأله 1402) خود اعتكاف بالذات عمل مستحبى است، واگر نذر كند كه اعتكافى انجام دهد، به خاطر وفاى به نذر، واجب مى شود.
(مسأله 1403) انسان مى تواند اعتكاف را از جانب خود و يا از جانب افراد از دنيا رفته انجام دهد، ولى از طرف فرد زنده جايز نيست.
(مسأله 1404) شرايط صحت اعتكاف عبارتند از امور زير:
1. اسلام
2. عقل
3. قصد قربت
4. روزه.
بنابراين فرد مسافر نمى تواند اعتكاف به جا بياورد، (مگر در مواردى كه روزه براى او جايز باشد) و همچنين زن حائض، و نفساء(تازه زا) و نيز اعتكاف در عيد فطر و قربان كه روزه در آنها حرام است صحيح نمى باشد.
(مسأله 1405) كمترين مدت اعتكاف، سه روز است، هرگاه كمتر از آن را نيت كند،

صفحه 336
اعتكاف او صحيح نيست، ولى فزون تر از سه، مانعى ندارد، ولو يك روز يا يك شب، يا بخشى از آنها. و اگر پنج روز معتكف شود، اعتكاف روز ششم براى او واجب مى گردد و همچنين اگر هشت روز معتكف شد، روز نهم براى او واجب مى گردد. و مقصود از روز، طلوع فجر تا غروب آفتاب است، بنابراين، شب نخست، و شب چهارم، جزء اعتكاف نيست، در اين صورت اقل اعتكاف، سه روز و دو شب مى باشد.
(مسأله 1406) محل اعتكاف، بايد مسجد جامع باشد، و مراد از مسجد جامع اين است كه در آنجا نماز جماعت برگزار شده و به عنوان مسجد شهر يا بخش يا روستا حساب شود. بنابراين در بيشتر شهرها فقط يك مسجد مى تواند محل اعتكاف باشد، مگر اين كه به خاطر بزرگى شهر دو مسجد يا بيشتر همزمان، مسجد شهر به حساب آيند، بنابراين، مسجد محلّه و امثال آن، براى اعتكاف، كافى نيست.
(مسأله 1407) اجازه شوهر براى همسرش، آن گاه كه زن بخواهد معتكف شود لازم است.
(مسأله 1408) اجازه پدر و مادر براى اعتكاف فرزندان شرط نيست، مگر اين كه عمل آنان مايه رنجش آنان و برخلاف خوشرفتارى با پدر و مادر باشد كه اسلام بر آن تأكيد فراوان دارد.
(مسأله 1409) معتكف بايد مدّت سه روز يا بيشتر در مسجد به سر برد، و هرگاه بدون عذر شرعى ـ كه بعداً گفته خواهد شد ـ ، مسجد را ترك كند، اعتكاف او باطل مى شود، خواه حكم شرعى مسأله را بداند يا نداند، ولى اگر فراموش كند كه معتكف است و مسجد را ترك كند و يا به زور او را از مسجد بيرون كنند، اعتكاف او باطل نمى شود، و به محض يادآورى يا برطرف شدن مانع، بايد به مسجد برگردد، و اعتكاف را ادامه دهد، مگر اينكه ترك مسجد طولانى باشد.
(مسأله 1410) اگر براى خود، در مسجد معتكف شود، در نيمه عمل نمى تواند عدول كند، و آن را به نيّت فرد ديگر ادامه دهد، و همچنين اگر از طرف فردى معتكف شده، در نيمه عمل نمى تواند عدول كند و به نيت خودش ادامه دهد.

صفحه 337
(مسأله 1411) اعتكاف عمل واحدى است ، و بايد از طرف يك نفر انجام بگيرد، بنابراين نمى توان يك اعتكاف را از طرف چند نفر انجام داد، فقط مى توان ثواب عمل اعتكاف را براى گروهى اهدا نمود، خواه زنده باشند، يا نه.
(مسأله 1412) آنچه كه لازم است اين است كه فرد معتكف بايد روزه دار باشد، خواه روزه را براى خود بگيرد يا به طور نيابت از ديگرى.
(مسأله 1413) اعتكاف عبادت مستحب است و مى توان آن را در اثنا قطع كرد ولى هنگامى كه به روز سوم وارد شد، قطع آن حرام مى باشد.
(مسأله 1414) اگر نذر كند كه در روزهاى معينى معتكف شود، در اين صورت قطع آن جايز نيست.
(مسأله 1415) هرگاه نذر كند كه در روزهاى معينى معتكف شود، مى تواند با گرفتن روزه به نيت قضا و غير آن، اين عمل را انجام دهد.
(مسأله 1416) هرگاه سه روز معينى را نذر كند كه معتكف باشد، ولى روز سوم، مصادف با عيد گردد، اعتكاف او باطل و قضا براى او واجب نيست.
(مسأله 1417) هرگاه نذر كند كه سه روز معتكف شود، نخستين شب از سه روز، جزء اعتكاف نيست، و همچنين اگر يك ماه را نذر كند، نخستين شب از يك ماه، جزء اعتكاف نيست، مگر اين كه، به هنگام نذر نخستين شب را هم جزء اعتكاف قراردهد.
(مسأله 1418) هرگاه نذر كند كه يك ماه در مسجد معتكف شود، و اتفاقاً ماه، بيست و نه روز باشد، بايد، يك روز به آن بيفزايد، مگر اين كه به هنگام نذر مقصودش از ماه، بين دو رؤيت ماه باشد (مابين الهلالين) در اين صورت، بيست و نه روز كافى است.
(مسأله 1419) هرگاه نذر كند كه پنج روز در مسجد معتكف شود بايد يك روز بر آن بيفزايد.
(مسأله 1420) هرگاه نذر كند كه در ايام بيض (سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم) ماه رجب معتكف شود، ولى نذر خود را فراموش كند يا در اعتكاف مسامحه نمايد، احتياطاً بايد بعداً قضا كند.

صفحه 338
(مسأله 1421) هرگاه نذر كند كه سه روز در ماه معينى و مشخصى معتكف شود، ولى بعداً فراموش كند كه كدام يك از ماه ها را نيّت كرده بود، اگر حرجى پيش نيايد، بايد احتياط كند، مثلاً اگر ماه مردّد بين دو ماه يا سه ماه باشد، سه روز از هر سه ماه معتكف گردد.
(مسأله 1422) هرگاه در مسجد مشخصى معتكف شد و بخواهد به مسجد ديگر منتقل شود، اعتكاف او باطل مى شود، مگر اين كه اين دو مسجد به هم پيوسته باشند به گونه اى كه مسجد واحدى به شمار آيند.
(مسأله 1423) هرگاه در مسجدى معتكف شود ولى ادامه اعتكاف، ممكن نباشد، مشهور اين است كه اعتكاف او باطل مى شود. و نمى تواند بقيه را در مسجد ديگر به پايان برساند، ولى احوط اين است كه در صورت واجب بودن به مسجد ديگر منتقل شود و اعتكاف را به آخر برساند.
(مسأله 1424) پشت بام مسجد و محراب آن، و شبستان ها، جزء مسجد محسوب مى شود مگر اين كه در شهرى كه در آن معتكف مى شود، برخى از آنها را اهالى محل جزء مسجد ندانند.
(مسأله 1425) هرگاه نقطه خاصى از مسجد را براى اعتكاف در نظر بگيرد، اعتكاف در آن نقطه واجب نمى شود. مگر اين كه آن نقطه از مسجد از فضيلت خاصى برخوردار باشد، در اين صورت بايد به نيّت خود، جامه عمل بپوشاند.
(مسأله 1426) هرگاه شك كند كه نقطه اى از نقاط مربوط به مسجد، جزء مسجد هست يا نه اعتكاف در آن جايز نيست.
(مسأله 1427) هرگاه بر اثر شياع يا شهادت دو عادل يا يك عادل، ثابت شود كه نقطه مورد نظر مسجد است، اعتكاف در آن جايز است.
(مسأله 1428) اعتكاف بايد در مسجد صورت بگيرد، و در اين قسمت بين زن و مرد، فرقى نيست، بنابراين، هرگاه زنى در خانه خود نقطه اى را براى نماز اختصاص دهد، اعتكاف در آن كافى نيست، و همچنين در مساجد كوچك كه مسجد جامع شمرده نمى شود.
(مسأله 1429) نوجوان نابالغ كه خوب و بد را تشخيص مى دهد، اگر اعتكاف كند، اعتكاف

صفحه 339
او صحيح است.
(مسأله 1430) در موارد خاصى معتكف مى تواند مسجد را به طور موقت ترك كند مانند:
1. اداى شهادت در دادگاه.
2. تشييع جنازه مؤمن.
3. ضروريات عرفى و شرعى، مانند تهيه غذا يا غسل و وضو در بيرون مسجد.
براين اساس تا ضرورتى ايجاب نكند، مسجد را به خاطر امر مستحب، ترك ننمايد.
(مسأله 1431) هرگاه در مسجد در حال اعتكاف، جنب شود، فوراً بايد مسجد را ترك كند و غسل نمايد، و اگر مسامحه كند و در مسجد بماند هر چند بعداً براى غسل اقدام كند اعتكاف او باطل مى شود.
(مسأله 1432) هرگاه فرد معتكف فرد ديگري را كه در نقطه اى از مسجد اعتكاف كرده، به زور از جايش بلند كند و خود به جاى أو بنشيند اعتكاف او باطل مى شود، و همچنين اگر با جانماز غصبى اعتكاف كند، ولى اگر لباس او غصبى باشد، كار او حرام ولى اعتكافش صحيح مى باشد.
(مسأله 1433) براى پرداخت بدهى واجب، بايد مسجد را ترك كند و بدهى را بپردازد و سپس بر گردد ولى اگر اين كار را نكرد، اعتكاف او باطل نمى شود.
(مسأله 1434) هرگاه ضرورت ايجاب كند كه از مسجد بيرون برود و كارى را انجام دهد، بايد نزديك ترين راه به مقصد را انتخاب كند. و اگر در نيمه راه يا هنگام برگشتن، بدون ضرورت مكث كند، و سپس به مسجد باز گردد اعتكاف باطل مى شود.
(مسأله 1435) هرگاه براى انجام كار لازمى مسجد را ترك گفت، و ناخواسته آن قدر طول كشيد كه صورت اعتكاف به هم خورد، اعتكاف او باطل مى شود.
(مسأله 1436) در اعتكاف، آنچه معتبر است، مكث در مسجد است، و حالت خاصّى در آن معتبر نيست، مى تواند بنشيند يا دراز بكشد با بخوابد و يا راه برود.
(مسأله 1437) مستحب است انسان، به هنگام شروع در اعتكاف، با خدا شرط كند كه هر

صفحه 340
موقع كه خواست مخيّر باشد كه، اعتكاف را به هم بزند، خواه براى بر هم زدن، عذرى باشد يا نباشد.
(مسأله 1438) همان طور كه در حال شروع مى تواند اين شرط را با خدا بكند، به هنگام نذر نيز مى تواند اين شرط را منظور بدارد، مثلاً بگويد: «للّه علىّ كه معتكف شوم به شرط آن كه هر موقع خواستم اعتكاف را به هم بزنم».

احكام اعتكاف

(مسأله 1439) فرد معتكف بايد از امورى اجتناب كند:
1. تماس جنسى با زن، حتى بوسيدن و لمس كردن و در اين قسمت بين زن و مرد، فرقى نيست، و احتياط مستحب آنست از نگاه كردن شهوت آميز نيز، خوددارى كند.
2. استمنا: كارى صورت دهد كه از او منى بيرون بيايد هر چند سبب آن نگاه شهوت آميز به همسرش باشد.
3. استفاده از بوى خوش به منظور لذت بردن، ولى كسانى كه فاقد حس شامه هستند، براى آنان مانعى نيست.
4. خريد و فروش ، بلكه هر نوع داد و ستد غير ضرورى ولى اشتغال به كارهاى دنيوى، مانند خياطى و بافندگى مانعى ندارد، ولى در صورتى كه فردى ديگر حاضر شود كه خريدهاى ضرورى او را براى ادامه اعتكاف انجام دهد، بايد او را به اين كار بگمارد.
5. بايد در اعتكاف از هر نوع جرّ و بحث براى اظهار برترى ، خوددارى شود، ولى مذاكره علمى براى بيان حق، و ابطال باطل، مانعى ندارد، بلكه مستحب است و پوشيدن لباس دوخته براى معتكف مانعى ندارد، و احكام اعتكاف با احكام احرام، تفاوت دارد.
(مسأله 1440) آنچه كه در مسأله پيش گفته شد، براى معتكف مطلقاً حرام است، خواه در روز، خواه در شب، ولى برخى از محرّمات مخصوص روز است، مانند خوردن و نوشيدن كه به خاطر روزه حرام مى شود و همچنين سر زير آب كردن.

صفحه 341
(مسأله 1441) فرد معتكف مى تواند كارهاى مباح را در مسجد انجام دهد، مثلاً به حساب زندگى خود برسد، و دفاتر خود را تنظيم كند.
(مسأله 1442) هر چيزى كه روزه را باطل مى كند، مايه بطلان اعتكاف مى شود، به شرط اين كه در روز انجام بگيرد، زيرا روزه يكى از اركان اعتكاف است. و بطلان روزه، مايه باطل شدن اعتكاف مى شود، ولى برخى از چيزها مطلقاً مايه بطلان اعتكاف است، مانند جماع و معاشرت هاى جنسى با زن و بوسيدن و دست دادن. و احتياط آن است كه اگر در اعتكاف خريد و فروش غير ضرورى انجام داد و يا بوى خوش به كاربرد اعتكاف خود را به پايان برساند و اگر واجب بود، قضا كند.
هرگاه يكى از محرمات ، از فرد معتكف از روى سهو سر زد، اعتكاف او صحيح است، ولى اگر سهواً با همسر خود نزديكى كرد، اعتكاف او باطل مى شود، و اگر اعتكاف واجب بوده، بايد قضا كند، و اگر مستحب بود، آن را به پايان برساند.
(مسأله 1443) اگر اعتكاف به يكى از چيزها باطل شود، اگر واجب بوده بايد قضا كند، مگر اين كه در صيغه نذر يا به هنگام شروع، با خدا شرط كند كه هر موقع بخواهد، اعتكاف را بر هم بزند.
(مسأله 1444) هرگاه اعتكاف او مستحب باشد، اگر در اثناى دو روز آن را باطل كند، چيزى بر او واجب نيست واگر پس از گذشت دو روز آن را باطل كند، بايد آن را قضا كند.
(مسأله 1445) هرگاه در نيمه اعتكاف واجب بميرد قضا بر ولىّ او واجب نيست.
(مسأله 1446) هرگاه در حال اعتكاف به خريد و فروش بپردازد، معامله او درست و اعتكاف او باطل است.
(مسأله 1447) هرگاه اعتكاف واجب را با نزديكى با همسر خود هر چند در شب باطل كند، بايد كفاره بدهد. و كفاره آن كفاره ماه رمضان است، يعنى بايد يكى از سه چيز را
انجام دهد: غلامى را آزاد كند، يا شصت روز پشت سر هم روزه بگيرد، و يا شصت فقير را
سير كند.

صفحه 342
   
(6)

خمس

احكام خمس

(مسأله 1448) در هفت چيز خمس واجب مى شود:
اول: منفعت كسب; دوم: معدن; سوم: گنج; چهارم: مال حلال مخلوط به حرام; پنجم: جواهرى كه به واسطه غوّاصى يعنى فرو رفتن در دريا به دست مى آيد; ششم: غنيمت جنگ; هفتم: زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد و احكام اينها مفصّلاً گفته خواهد شد.

1. منفعت كسب

(مسأله 1449) هر گاه انسان از تجارت يا صنعت; يا كسب هاى ديگر مالى به دست آورد، چنانچه از مخارج سال خود او و كسانى كه متكفل هزينه زندگى آنها است زياد بيايد، بايد خمس يعنى پنج يك آن را به شيوه اى كه بعداً گفته مى شود، بدهد.
(مسأله 1450) اگر از غير كسب مالى به دست آورد; مثلاً چيزى به او ببخشند واجب است خمس آن را بدهد و همچنين هر نوع درآمدى كه از ناحيه غيركسب به دست بيايد، مثلاً چيزى از طريق وصيت به او برسد و يا مهريه اى كه زن از شوهر مى گيرد، فقط ارثى كه از نزديكان به انسان برسد خمس ندارد.
(مسأله 1451) ارثى كه از نزديكان به انسان برسد خمس ندارد ولى اگر مثلاً با كسى خويشاوندى دورى داشته باشد و نداند چنين خويشى دارد، بايد خمس ارثى را كه از او مى برد. اگر از مخارج سالش زياد بيايد، بدهد.
(مسأله 1452) اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده

صفحه 343
خمس آن را نداده; بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1453) اگر به واسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1454) كسى كه ديگرى مخارج او را مى دهد، بايد خمس تمام مالى را كه به دست مى آورد بدهد. ولى اگر مقدارى از آن را خرج زيارت و مانند آن كرده باشد فقط بايد خمس باقيمانده را بدهد.
(مسأله 1455) اگر ملكى را بر افراد معينى مثلاً بر اولاد خود وقف نمايد. چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و يا اجاره دهند و از آن چيزى به دست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهند.
(مسأله 1456) اگر مالى را كه فقير بابت خمس گرفته وتملك كرده از مخارج سالش زياد بيايد، خمس ندارد . ولى اگر از مالى كه به او داده اند منفعتى ببرد، مثلاً از درختى كه بابت خمس به او داده اند ميوه اى به دست آورد، بايد خمس مقدارى كه از مخارج سالش زياد مى آيد، بدهد.
(مسأله 1457) اگر با عين پول خمس نداده جنسى را بخرد يعنى بفروشنده بگويد اين جنس را به اين پول مى خرم معامله صحيح است، و به جنسى كه با اين پول خريده است، خمس تعلق مى گيرد.
(مسأله 1458) اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد، معامله اى كه كرده صحيح است. و خمس پولى را كه به فروشنده داده بايد از مال ديگر بپردازد.
(مسأله 1459) اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد، خمسش به عهده فروشنده است و بر خريدار چيزى نيست.
(مسأله 1460) اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند پنج يك آن به عهده خود بخشنده است،و با اين تصرّف خمس به ذمّه او تعلق مى گيرد و چيزى بر گيرنده نيست.

صفحه 344
(مسأله 1461) اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد; مالى به دست انسان آيد، واجب نيست خمس آن را بدهد.
(مسأله 1462) تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها از اولين سودى كه در كاسبى مى كنند، يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى آيد، بدهند. و كسى كه شغلش كاسبى نيست، اگر اتفاقاً معامله اى كند و منفعتى ببرد، بعد از آن كه يك سال از موقعى كه فايده برده بگذرد، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده، بدهد.
(مسأله 1463) انسان مى تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد و همچنين جايز است دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد و اگر براى دادن خمس سال شمسى قرار دهد، مانعى ندارد.
(مسأله 1464) كسى كه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس، سال قرار دهد، اگر منفعتى به دست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را بدهند.
(مسأله 1465) اگر قيمت جنسى را كه براى تجارت خريده بالا رود، و آن را نفروشد و در بين سال قيمتش پائين آيد، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست.
(مسأله 1466) اگر قيمت جنسى را كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد خمس مقدارى را كه بالا رفته، بر او واجب نيست.
(مسأله 1467) اگر غير مال التجاره مالى داشته باشد كه خمسش را داده يا خمس ندارد مثلاً ارث به او رسيده است چنانچه قيمتش بالا رود، و آن را بفروشد مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده، خمس دارد و همچنين اگر گوسفندى كه خمس آن را داده، چاق شود، بايد خمس آنچه زياد شده، بدهد.
(مسأله 1468) اگر باغى احداث كند براى آن كه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، اگر وقت فروش آن رسيده بايد خمس ميوه و درخت را بدهد ولى اگر قصدش اين باشد كه از ميوه آن

صفحه 345
استفاده كند; فقط بايد خمس ميوه را بدهد. و خمس خود باغ را هنگام فروش بدهد.
(مسأله 1469) اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد، كه براى استفاده از چوبشان پرورش مى دهند، سالى كه موقع فروش آنها است، اگرچه آنها را نفروشد، بايد خمس آنها را بدهد.
(مسأله 1470) كسى كه چند رشته كسب دارد مثلاً اجاره ملك مى گيرد و خريد و فروش و زراعت هم مى كند بايد منافع همه رشته ها را يك جا حساب كند و خمس آن را بدهد و ـ لذا ـ اگر در رشته اى ضرر كند، مى تواند از رشته ديگر آن را جبران كند.
(مسأله 1471) خرج هائى را كه انسان براى به دست آوردن فايده مى كند، مانند دلالى و باربرى مى تواند جزء مخارج ساليانه حساب نمايد.
(مسأله 1472) آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل و عروسى و جهيزيه دختر و زيارت و مانند اينها مى رساند، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد، خمس ندارد.
(مسأله 1473) مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفّاره مى رساند; جزء مخارج ساليانه است. و نيز مالى را كه به كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد، از مخارج ساليانه حساب مى شود.
(مسأله 1474) اگر انسان نتواند يكجا جهيزيه دختر را تهيه كند و مجبور باشد كه هر سال مقدارى از آن را تهيه نمايد يا در شهرى باشد كه معمولاً هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه مى كنند، چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد، آن مبلغ خمس ندارد.
(مسأله 1475) كسى كه از كسب و تجارت فائده اى برده، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست، مى تواند مخارج سال خود را فقط از فائده كسب بردارد و به مصرف برساند.
(مسأله 1476) اگر از منفعت كسب آذوقه اى كه براى مصرف سالش خريده، در آخر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد در صورتى كه قيمتش از

صفحه 346
وقتى كه خريده زياد شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند.
(مسأله 1477) اگر در اثناء سال از منفعت كسب اثاثيه اى براى منزل بخرد، چنانچه در بين سال يا سال هاى بعد احتياجش از آن برطرف شود، احتياط مستحب آن است كه خمس آن را بدهد و همچنين است زيورآلات زنانه، اگر در بين سال وقت زينت كردن زن ها به آنها بگذرد.
(مسأله 1478) اگر در يك سال منفعتى نبرد، نمى تواند مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مى برد، كسر نمايد مگر اين كه براى معيشت آن سال قرض كرده باشد و تا آن زمان قادر به پرداخت آن نباشد.
(مسأله 1479) اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند، و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد، مى تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند.
(مسأله 1480) اگر مقدارى از سرمايه تلف شود و از باقيمانده آن منافعى ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد; مى تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده، از منافع بردارد .
(مسأله 1481) اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از مال هاى او از بين برود اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد، مى تواند در بين سال از منافع كسب آن را تهيه نمايد.
(مسأله 1482) اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد، مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد.
(مسأله 1483) اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند مى تواند از منافع سال هاى بعد قرض خود را ادا نمايد.
(مسأله 1484) اگر براى زياد كردن مال يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد قرض كند نمى تواند از منافع كسب آن قرض را بدهد ولى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود و ناچار شود كه قرض خود را بدهد، درصورتى كه مال ديگر نداشته باشد مى تواند از منافع كسب قرض را ادا نمايد.
(مسأله 1485) بنابر احتياط واجب بايد خمس مال حلال مخلوط به حرام را از عين همان مال بدهد ولى خمس هاى ديگر را مى تواند از همان چيز بدهد يا به مقدار قيمت خمس كه بدهكار است پول بدهد.

صفحه 347
(مسأله 1486) اگر خمس مال را نداده در صورتى مى تواند در آن مال تصرف كند كه موجب اتلاف حقوق صاحبان خمس نشود و در غير اين صورت تصرف در آن حرام است و در هر حال بايد خمس مال را بپردازد.
(مسأله 1487) بهتر است كسى كه خمس بدهكار است، با حاكم شرع مصالحه كند. سپس در تمام مال تصرف نمايد.
(مسأله 1488) كسى كه با ديگرى شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد كسى كه خمس سهم خود را داده است مى تواند تصرف كند.
(مسأله 1489) اگر بچه صغير سرمايه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آيد، بنابر احتياط واجب بعد از آن كه بالغ شد، بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1490) انسان در مالى كه يقين دارد خمسش را نداده اند، مى تواند تصرف كند، مشروط بر اين كه موجب اتلاف حقوق صاحبان خمس نشود.
(مسأله 1491) كسى كه از اول تكليف خمس نداده، سه حالت دارد:
1. از منافع كسب چيزى كه به آن احتياج ندارد، خريده و يك سال از خريد آن گذشته، بايد خمس آن را بدهد.
2. اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود از درآمد همان سال خريده، خمس به آن ها تعلق نمى گيرد.
3. اگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بايد تمام اموال مشكوك خود را حساب كرده و حاكم شرع و يا نماينده او، بدهى او را جهت خمس تخمين بزند و مصالحه نمايد و با پرداخت آن ذمه او برى مى شود.
(مسأله 1492) لباس هاى متعدّد و همچنين انگشتر و زيورآلات و وسايل مختلف زندگى، اگر همه آنها مورد نياز و در حدّ شأن او باشد و از درآمد همان سال تهيّه شده باشد خمس ندارد، ولى اگر زايد بر نياز و شأن باشد، مقدار زيادى، خمس دارد.

صفحه 348
(مسأله 1493) پولى را كه خرج خريدن وسايل حرام مى كند (مانند انگشتر طلا براى مرد و وسايل لهو و لعب) خمس دارد.
(مسأله 1494) حقوق بازنشستگى و يا مبلغى كه به عنوان بازخريد كار داده مى شود جزء درآمد همان سال محسوب مى گردد و اگر چيزى تا آخر سال از آن باقى نماند خمس ندارد، اما اگر اضافه بماند خمس دارد.
(مسأله 1495) جوايزى كه به پس اندازها تعلّق مى گيرد اگر قراردادى ميان پس انداز كننده و بانك يا صندوق نباشد حلال است و با گذشتن سال خمس آن واجب مى شود، اين در صورتى است كه پس انداز كننده خود را طلبكار جايزه نداند، بلكه پس انداز گيرنده شخصاً براى تشويق پس انداز كنندگان جوايزى مى دهد.

2. معدن

(مسأله 1496) اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، زغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدن هاى ديگر چيزى به دست آورد، در صورتى كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1497) نصاب معدن بنابر احتياط، 105 مثقال معمولى نقره سكّه دار يا 15 مثقال معمولى طلاى سكّه دار است، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به 105 مثقال نقره سكّه دار يا 15 مثقال طلاى سكّه دار برسد، بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1498) استفاده اى كه از معدن برده، اگر قيمت آن به 105 مثقال نقره سكّه دار يا 15 مثقال طلاى سكّه دار نرسد، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى يا با منفعت هاى ديگر كسب او، از مخارج سالش زياد بيايد.
(مسأله 1499) گچ و آهك و گِل سرشور و گل سرخ و سنگ، اگر معدن به آن گفته شود بايد خمس آنها را بدهد.
(مسأله 1500) كسى كه از معدن چيزى به دست مى آورد، بايد خمس آن را بدهد چه

صفحه 349
معدن روى زمين باشد، يا زير آن، در زمينى باشد كه ملك است يا در جائى باشد كه مالك ندارد.
(مسأله 1501) اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به 105 مثقال نقره سكّه دار يا 15 مثقال طلاى سكّه دار مى رسد يا نه، بنابر احتياط واجب، بايد به وزن كردن يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند.
(مسأله 1502) اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده اند، اگر سهم هر كدام آنها به 105 مثقال نقره سكّه دار يا 15 مثقال طلاى سكّه دار برسد، بايد خمس آن را بدهند.
(مسأله 1503) اگر معدنى را كه در ملك ديگرى است بيرون آورد، آنچه از آن به دست مى آيد، مال صاحب ملك است. و چون صاحب ملك براى بيرون آوردن آن خرجى نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده، بدهد. در صورتى كه به حدّ نصاب برسد. ولى اگر اين كار به دستور او انجام گرفته هزينه آن بر عهده او است و از درآمد معدن كم مى شود.
(مسأله 1504) اگر حكومت اسلامى معدنى را استخراج كند، خمس به آن تعلق نمى گيرد.

3. گنج

(مسأله 1505) گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوار پنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن، گنج بگويند.
(مسأله 1506) اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيدا كند مال خود او است و بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1507) نصاب گنج بنابراحتياط، 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا است. يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج به دست مى آورد، بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده به 105 مثقال نقره سكّه دار يا 15 مثقال طلاى سكّه دار برسد، بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1508) اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند و بداند مال كسانى كه

صفحه 350
قبلاً مالك آن زمين بوده اند، نيست. مال خود او مى شود و بايد خمس آن را بدهد. ولى اگر احتمال دهد كه مال يكى از آنان است; بايد به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نيست، بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد، و اگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست، مال خود او مى شود و بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1509) اگر در ظرف هاى متعددى كه در يكجا دفن شده، مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال نقره سكّه دار يا 15 مثقال طلاى سكّه دار باشد، بايد خمس آن را بدهد. ولى چنانچه چند گنج در جاهاى مختلف پيدا كند. اگر قيمت هر كدام به حدّ نصاب رسيد خمس آن را بدهد، و اگر همه آنها روى هم به اين مقدار برسد، بنابراحتياط خمس آن را نيز بپردازد.
(مسأله 1510) اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت سهم هر يك از آنان به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلاى سكه دار برسد، بايد خمس آن را بدهند.
(مسأله 1511) اگر كسى حيوانى را بخرد و در شكم آن مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده است، بنابر احتياط واجب بايد به او خبر دهد، و اگر معلوم شود مال او نيست، بايد به ترتيب، صاحبان قبلى آن را خبر كند و چنانچه معلوم شود كه مال هيچ يك از آنان نيست، بنابر احتياط مستحب خمس آن را بدهد.

4. مال حلال مخلوط به حرام

(مسأله 1512) اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آن ها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقيه مال حلال مى شود.
(مسأله 1513) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيّت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد.

صفحه 351
(مسأله 1514) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضى نمايند. و چنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چيز معينى مال او است و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه; بايد چيزى را كه يقين دارد مال اوست به او بدهد، و احتياط مستحب آن است مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال او است، به او بدهد.
(مسأله 1515) اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده، بنابر احتياط مستحب بايد مقدارى را كه مى داند از خمس بيشتر بوده; از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
(مسأله 1516) اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، يا مالى كه صاحبش را نمى شناسد به نيّت او صدقه بدهد، بعد از آن كه صاحبش پيدا شد، بنابر احتياط مستحب به مقدار مالش به او بدهد. مگر در گمشده كه بايد به صاحب آن بپردازد.
(مسأله 1517) اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست، اگر مى تواند همه آنها را با تقسيم راضى سازد وگرنه قرعه بيندازد و به نام هر كس افتاد، مال را به او بدهد.

5 . جواهرى كه با غواصى به دست مى آيد

(مسأله 1518) اگر به واسطه غوّاصى يعنى فرو رفتن در دريا لؤلؤ و مرجان يا جواهر ديگرى كه با فرو رفتن در دريا بيرون مى آيد بيرون آورند، روئيدنى باشد، يا معدنى، چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بيرون آوردن آن كرده اند، قيمت آن به 18 نخود طلا برسد، بايد خمس آن را بدهند، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشند يا در چند دفعه; آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد، يا از چند جنس ولى اگر چند نفر، آن را بيرون آورده باشند، هر كدام آنان كه قيمت سهمش به 18 نخود طلا برسد، فقط او بايد خمس بدهد.
(مسأله 1519) اگر بدون فرو رفتن در دريا به وسيله اسبابى جواهر بيرون آورد و بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده قيمت آن به 18 نخود طلا برسد، بنابر احتياط خمس آن

صفحه 352
واجب است. و همين گونه است اگر از روى آب دريا يا از كنار دريا جواهر بگيرد; بايد خمس آن را بدهد.
(مسأله 1520) خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مى گيرد در صورتى واجب است كه براى كسب بگيرد و به تنهائى يا با منفعت هاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد.

6. غنيمت

(مسأله 1521) اگر مسلمانان به امر امام(عليه السلام) با كفّار جنگ كنند و چيزهائى در جنگ به دست آورند. به آنها غنيمت گفته مى شود و مخارجى را كه براى غنيمت كرده اند، مانند مخارج نگهدارى و حمل و نقل آن و نيز مقدارى را كه امام(عليه السلام)صلاح مى داند به مصرفى برساند و چيزهائى كه مخصوص به امام است، بايد از غنيمت كنار بگذارند و خمس بقيه آن را بدهند.

7. زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد

(مسأله 1522) اگر كافر ذمّى زمينى را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين بدهد. و اگر پول آن را هم بدهد، اشكال ندارد. ولى اگر غير از پول چيز ديگر بدهد، بايد به اذن حاكم شرع باشد، و نيز اگر خانه و دكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد، چنانچه زمين آن را جداگانه قيمت كنند و بفروشند بايد خمس زمين آن را بدهد، و اگر خانه و دكان را روى هم بفروشند و زمين به تبع آن منتقل شود خمس زمين واجب نيست. و در دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست، بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مى گيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد.

صفحه 353

 

مصرف خمس

(مسأله 1523) خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است. بنابر اقوى بايد با اذن مجتهد جامع الشرائط به سيد فقير، يا سيد يتيم، يا به سيدى كه در سفر درمانده شده، بدهند و نصف ديگر آن سهم امام(عليه السلام) است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرائط بدهند، يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد، برسانند. ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى كه از او تقليد نمى كند بدهد، در صورتى مى تواند بدهد كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقليد مى كند، سهم امام(عليه السلام) را به يك طور مصرف مى كنند.
(مسأله 1524) سيدى كه به او خمس مى دهند، بايد فقير باشد ولى به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر در وطنش فقير هم نباشد، مى شود خمس داد.
(مسأله 1525) به سيدى كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصيت باشد; نبايد خمس بدهند.
(مسأله 1526) به سيدى كه عادل نيست مى شود خمس داد.
(مسأله 1527) به سيدى كه معصيت كار است، اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد، نمى شود خمس داد و به سيدى هم كه آشكارا معصيت مى كند، اگر دادن خمس كمك به معصيت او نباشد، مى توان به او خمس داد.
(مسأله 1528) اگر كسى بگويد سيدم نمى شود به او خمس داد مگر آن كه حداقل يك نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كند يا در بين مردم به طورى معروف باشد كه انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه سيد است.
(مسأله 1529) به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيد است، اگرچه انسان به سيد بودن او يقين نداشته باشد، مى شود خمس داد.
(مسأله 1530) كسى كه زنش سيده است نبايد به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد،

صفحه 354
جايز است انسان خمس به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند.
(مسأله 1531) اگر با اذن حاكم شرع خمس را به شهر ديگر ببرد، و از بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد و همچنين است اگر به كسى بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر به شهر ديگر ببرد.
(مسأله 1532) خمس را بايد از خود مال و يا از پول رايج دهد نه از جنس ديگر، مگر اين كه آن جنس ديگر را به مستحق بفروشد سپس بدهى او را از باب خمس حساب كند.
(مسأله 1533) كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند، بنابر احتياط مستحب بايد خمس رابه او بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند، ولى اگر با اذن حاكم شرع باشد، اين احتياط لازم نيست.
(مسأله 1534) مستحق نمى تواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد، مگر مقدارى كه در خور شأن او است كه اگر خودش مالى داشت ممكن بود به آن شخص ببخشد.
(مسأله 1535) اگر خمس را با حاكم شرع يا وكيل او يا با سيد دستگردان كند و بخواهد در سال بعد بپردازد نمى تواند آن را از منافع سال دوم كسر نمايد پس اگر مثلاً هزار تومان دستگردان كرده و از منافع سال بعد دو هزار تومان بيشتر از مخارجش داشته باشد، بايد خمس دو هزار تومان را بدهد و هزار تومانى را كه بابت خمس بدهكار است، از بقيه بپردازد.

صفحه 355
(7)

احكام زكات

(مسأله 1536) زكات نُه چيز واجب است: اول گندم. دوم جو. سوم خرما. چهارم كشمش. پنجم طلا. ششم نقره. هفتم شتر. هشتم گاو. نهم گوسفند.
و اگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعداً گفته مى شود بايد مقدارى كه معين شده به يكى از مصرف هائى كه بيان خواهد شد برساند.

شرايط واجب شدن زكات

(مسأله 1537) زكات در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدار نِصاب كه بعداً گفته مى شود برسد و مالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند.
(مسأله 1538) بعد از آنكه انسان دوازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره بود بايد زكات آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم نمى تواند طورى در مال تصرف كند كه مال از بين برود و اگر تصرف كند ضامن است و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختيار او بعضى از شرط هاى زكات از بين برود زكات بر او واجب نيست.
(مسأله 1539) اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود، زكات بر او واجب نيست.
(مسأله 1540) زكات گندم و جو وقتى واجب مى شود كه دانه آنها بسته شود و زكات كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مى شود كه غوره است، و موقعى هم كه رنگ خرما زرد و يا

صفحه 356
سرخ شد زكات آن واجب مى شود. ولى وقت دادن زكات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك شده باشند.
(مسأله 1541) مالى را كه از انسان غصب كرده اند و نمى تواند در آن تصرف كند زكات ندارد. و نيز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مى شود، در دست غصب كننده باشد، موقعى كه به صاحبش برگشت احتياط واجب آن است كه زكات آن را بپردازد.

زكات گندم و جو و خرما و كشمش

(مسأله 1542) زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبريز و 45 مثقال كم است كه 665/847 كيلوگرم مى شود.
(مسأله 1543) اگر پيش از دادن زكات از انگور و خرما و جو و گندمى كه زكات آنها واجب شده خود و عيالاتش بخورند، يا مثلاً به فقير بدهد، زكات مقدارى را كه مصرف كرده واجب نيست.
(مسأله 1544) اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد.
(مسأله 1545) اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، فروشنده بايد زكات آن ها را بدهد.
(مسأله 1546) اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به اندازه نصاب برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست.
(مسأله 1547) اگر گندم و جو و خرما را پيش از خشك شدن مصرف كند در صورتى زكات آنها واجب مى شود كه خشك آنها به اندازه نصاب باشد.
(مسأله 1548) خرمائى كه تازه آن را مى خورند و اگر بماند خيلى كم مى شود چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به اندازه نصاب برسد، زكات آن واجب است.
(مسأله 1549) گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.

صفحه 357
(مسأله 1550) اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران يا نهر يا سدّ مشروب شود يا مثل زراعت هاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند، زكات آن ده يك است، و اگر با آب چاه هاى عميق و نيمه عميق و كم عمق آبيارى شود، زكات آن بيست يك است و اگر مقدارى از باران يا نهر يا رطوبت زمين استفاده كند و به همان مقدار از آبيارى با چاه استفاده نمايد، زكات نصف آن ده يك و زكات نصف ديگر آن بيست يك مى باشد يعنى از چهل قسمت سه قسمت آن را بابت زكات بدهند.
(مسأله 1551) اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران يا مانند آن مشروب شود و هم از آب چاه استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند با آب چاه مثلاً آبيارى شده نه باران، زكات آن بيست يك است، و اگر بگويند با آب باران آبيارى شده نه چاه مثلاً زكات آن ده يك است. و احتياط آن است كه در نصف ده يك و در نصف ديگر بيست يك زكات بدهد.
(مسأله 1552) مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است، مى تواند از حاصل كسر كند و چنانچه پس از كم كردن اينها به اندازه نصاب باشد، بايد زكات باقى مانده آن را بدهد.
(مسأله 1553) قيمت تخمى را كه براى زراعت پاشيده مى تواند جزء مخارج حساب نمايد، و قيمت موقع پاشيدن، بايد حساب شود.
(مسأله 1554) اگر زمين و اسباب زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او باشد، نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند، و نيز براى كارهائى كه خودش كرده يا ديگرى بى اجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمى شود.
(مسأله 1555) اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از تعلق زكات بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مى شود.
(مسأله 1556) اگر تراكتور و ديگر لوازمى كه براى زراعت لازم است بخرد و به واسطه زراعت به كلى از بين بروند، مى تواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب كند،و همچنين است اگر مقدارى از قيمت آنها كم شود مى تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند، ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود نبايد چيزى از قيمت آنها را، جزء مخارج حساب نمايد.

صفحه 358
(مسأله 1557) اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد اگرچه براى سال هاى بعد هم فائده داشته باشد بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند، ولى اگر براى چند سال عمل كند بايد بين آن ها تقسيم نمايد.
(مسأله 1558) كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند.
(مسأله 1559) كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد و پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به حدّ نصاب برسد، بايد زكات بدهد، و اگر پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد واجب نيست زكات اينها را بدهند، و اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او به قدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند بايد مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مى دهند زكات ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازه نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد.
(مسأله 1560) اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد دارد بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و نمى تواند زكات همه را از بد بدهد.

نصاب طلا

(مسأله 1561) طلا دو نصاب دارد:
نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال صيرفى است برسد، اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد چهل يك آن را كه نه نخود مى شود از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست.
نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال صيرفى مى شود يعنى اگر سه

صفحه 359
مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 15 مثقال آن را بدهد، و زيادى آن زكات ندارد، و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شد زكات ندارد.

نصاب نقره

(مسأله 1562) نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول آن 105 مثقال صيرفى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست.
نصاب دوم آن 21 مثقال است يعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 126 مثقال را به طورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد، و اگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكات ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلاً كسى كه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آن را بدهد، زكات 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است.
(مسأله 1563) چنانچه سابقاً گفته شد زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست.
(مسأله 1564) اگر در بين يازده ماه طلا و نقره اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست.

صفحه 360
(مسأله 1565) اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكات آنها را بدهد، و چنانچه به واسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد.

زكات شتر و گاو و گوسفند

(مسأله 1566) زكات شتر و گاو و گوسفند غير از شرط هائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد:
اول آنكه حيوان(شتر و گاو) در تمام سال بيكار باشد ولى اگر در تمام سال چند روزى پراكنده كار بكشند به گونه اى كه به آن باز حيوان بيكار بگويند زكات آن واجب است.
دوم آنكه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكات ندارد. ولى اگر در تمام سال روزهائى به صورت پراكنده از علف مالك بخورد به گونه اى كه به آن عرفاً حيوان «بيابان چر» مى گويند زكات آن واجب مى باشد.
(مسأله 1567) اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، چون علف زمين را مالك مى شود، زكات واجب نيست هر چند دادن زكات موافق احتياط است .

نصاب گوسفند

(مسأله 1568) گوسفند 5 نصاب دارد:
1. (40) گوسفند و زكات آن يك گوسفند است، و كمتر از آن زكات ندارد.
2. (121) گوسفند و زكات آن دو گوسفند است.
3. (201) گوسفند و زكات آن سه گوسفند است.
4. (301) گوسفند و زكات آن چهار گوسفند است.
Website Security Test