welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

صفحه 201

غسل هاى مستحب

(مسأله 551) غسل هاى مستحب در شرع مقدّس اسلام بسيار است و از آن جمله است:
1. غسل جمعه; و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيّت ادا و قضا تا غروب جمعه به جا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضاى آن را به جا آورد. و كسى كه مى ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند مى تواند روز پنجشنبه و شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است به جا آورد و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد:
«أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ و أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسولُهُ اللّهُمَّ صَلِّ على مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و اجْعَلْنى مِنَ التَّوّابينَ و اجْعَلْنى مِنَ المُتَطَهِّرينَ».
2. غسل شب اول ماه رمضان و تمام شب هاى طاق; مثل شب سوم و پنجم و هفتم ولى از شب بيست و يكم مستحب است همه شب غسل كند و براى غسل شب اول، پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيستويكم و بيستوسوم و بيستوپنجم و بيستوهفتم و بيستونهم بيشتر سفارش شده است. و وقت غسل شب هاى ماه رمضان، تمام شب است و بهتر است مقارن غروب يا كمى پيش از آن به جا آورده شود ولى از شب بيستويكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا به جا آورد. و نيز مستحب است در شب بيست سوم غير از غسل اول شب، يك غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3. غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پيش از نماز عيد به جا آورد.
4. غسل شب عيد فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح وبهتر است در اول شب به جا آورده شود.
5. غسل روز هشتم و نهم ذى الحجّة و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهر به جا آورد.
6. غسل روز اول و پانزدهم و بيستوهفتم و آخر ماه رجب.

صفحه 202
7. غسل روز عيد غدير و بهتر است پيش از ظهر آن را انجام دهند.
8. غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيستوپنجم ذى قعده ولى غسل روز پانزدهم شعبان و غسل هاى ديگرى كه تا آخر مسأله ذكر شده رجاءً انجام دهد.
9. غسل دادن بچه اى كه تازه به دنيا آمده در زمان تولد تا سه روز.
10. غسل زنى كه براى غيرشوهرش بوى خوش استعمال كرده است.
11. غسل كسى كه در حال مستى خوابيده.
12. غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميّتى كه غسل داده اند رسانده.
13. غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمداً نخوانده در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد.
14. غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته و آن را ديده باشد ولى اگر اتفاقاً يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست.
(مسأله 552) پيش از داخل شدن در حرم مكه، شهر مكه، مسجدالحرام، خانه كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيغمبر و حرم امامان (عليهم السلام) (كه غسل در زيارت آنها وارد شده) مستحب است انسان غسل كند و اگر در يك روز چند مرتبه مشرف شود، يك غسل كافى است و كسى كه مى خواهد در يك روز داخل حرم مكه و مسجدالحرام و خانه كعبه شود، اگر به نيّت همه يك غسل كند كافى است و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) شود، يك غسل براى همه كفايت مى كند و براى زيارت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان (عليهم السلام) از دور يا نزديك و براى حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنين براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصاً سفر زيارت حضرت سيّدالشّهدا(عليه السلام)مستحب است انسان غسل كند و اگر يكى از غسل هايى را كه در اين مسأله گفته شد به جا آورد و بعد كارى كند كه وضو را باطل مى كند مثلا بخوابد; غسل او باطل مى شود و مستحب است دوباره غسل را به جا آورد.
(مسأله 553) انسان نمى تواند با غسل مستحبى كارى كه مانند نماز، وضو لازم دارد

صفحه 203
انجام دهد.
(مسأله 554) اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيّت همه يك غسل به جا آورد كافى است.

احكام تيمّم

در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمّم كرد:

نخست از موارد تيمم

هر جا كه تهيّه آب به قدر وضو يا غسل، ممكن نباشد، بايد تيمم كرد.
(مسأله 555) اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل، به قدرى جستوجو كند كه از پيداشدن آن نااميد شود و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا به واسطه درخت و مانند آن عبور در آن زمين مشكل است بايد در هر يك از چهار طرف به اندازه پرتاب يك تير قديمى كه با كمان پرتاب ميكردند(1) در جستوجوى آب برود و اگر زمين آن، اين طور نيست بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستوجو نمايد.
(مسأله 556) كسى كه وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيه آب وقت دارد، اگر يقين دارد، در محلى دورتر از مقدارى كه بايد جستوجو كند آب هست در صورتى كه مانعى نباشد و مشقّت هم نداشته باشد بايد براى تهيه آب برود و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نيست ولى اگر اطمينان داشته باشد; بنابر احتياط واجب بايد براى تهيه آب به آن محل برود.
(مسأله 557) اگر احتمال دهد كه داخل ماشين، يا در منزلى كه به آنجا وارد شده يا در قافله آب هست، بايد به قدرى جستوجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نااميد شود.

1. مجلسى(قدس سره) در كتاب «شرح من لايحضره الفقيه» مقدار پرتاب تير را دويست گام معين فرموده است.

صفحه 204
(مسأله 558) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستوجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همان جا بماند، جستوجو لازم نيست.
(مسأله 559) اگر از درنده بترسد، يا جستوجوى آب به قدرى سخت باشد كه نتواند تحمّل كند يا وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه هيچ نتواند جستوجو كند، جستوجو لازم نيست ولى اگر بتواند مقدارى جستوجو كند به همان مقدار جستوجو لازم است و اگر از دزد بر جان يا مال خودش بترسد نبايد در جستوجوى آب برود ولى اگر مالى كه احتمال مى دهد از بين برود به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگرى هم نداشته باشد جستوجوى آب واجب است.
(مسأله 560) اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت كرده ولى نمازش با تيمّم صحيح است.
(مسأله 561) كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند چنانچه دنبال آب نرود و با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستوجو مى كرد آب پيدا مى شد، نمازش را دو مرتبه بخواند.
(مسأله 562) اگر بعد از جستوجو آب پيدا نكند و با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، در جايى كه جستوجو كرده آب بوده نماز او صحيح است و احتياط مستحب آن است كه نماز را با وضو اعاده كند.
(مسأله 563) اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند نمى تواند وضو بگيرد چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد، و همچنين است اگر بداند يا يك شاهد عادل خبر دهد كه تهيه آب براى او ممكن نيست. بلكه اگر احتمال صحيح عقلائى هم بدهد احتياط واجب آن است كه وضوى خود را باطل نكند.
(مسأله 564) اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند يا احتمال عقلائى دهد يا يك شاهد عادل خبر دهد كه اگر وضوى خود را باطل كند، تهيه براى او ممكن نيست، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد، احتياط واجب آن است كه آن را باطل نكند.

صفحه 205
(مسأله 565) كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد اگر بداند يا يك شاهد عادل خبر دهد كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمى كند، چنانچه وقت نماز داخل باشد; ريختن آن حرام است و احتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد بلكه هرگاه احتمال عقلائى هم بدهد كه اگر آب را بريزد ديگر آب پيدا نمى كند احتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آب را نريزد.
(مسأله 566) كسى كه مى داند يا يك شاهد عادل خبر دهد كه آب پيدا نمى كند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضوى خود را باطل كند يا آبى كه دارد بريزد معصيت كرده. ولى نمازش با تيمّم صحيح است اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.

دوم از موارد تيمّم

(مسأله 567) اگر به واسطه پيرى، يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها، يا نداشتن وسيله اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمّم كند و همچنين است اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن براى شخص او مشقّت زا باشد.
(مسأله 568) اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند بايد آن را بخرد ولى اگر تهيه آنها به قدرى پول مى خواهد كه نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، تهيه آن واجب نيست.
(مسأله 569) اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند، بايد قرض نمايد ولى كسى كه مى داند يا گمان دارد كه نمى تواند قرض خود را بدهد واجب نيست قرض كند.
(مسأله 570) اگر كسى مقدارى آب بى منّت به او ببخشد بايد قبول كند.

سوم از موارد تيمّم

(مسأله 571) اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بترسد كه به واسطه استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد، يا شدت كند، يا به سختى معالجه شود، بايد تيمّم نمايد ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل كند.
(مسأله 572) اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر، تيمّم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب

صفحه 206
برايش ضرر ندارد، تيمّم او باطل است .و اگر بعد از گذشتن وقت نماز بفهمد، نمازش صحيح است.
(مسأله 573) كسى كه مى داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است.

چهارم از موارد تيمّم

(مسأله 574) هرگاه بترسد كه اگر آب را به مصرف وضو; يا غسل برساند خود او يا عيال و اولاد او، يا رفيقش و كسانى كه با او مربوطند مانند نوكر و كلفت از تشنگى بميرند يا مريض شوند، يا به قدرى تشنه شوند كه تحمل آن مشقت دارد; بايد به جاى وضو و غسل، تيمّم نمايد، و نيز اگر بترسد حيوانى كه مانند اسب معمولا براى خوردن سرش را نمى برند از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمّم نمايد اگرچه حيوان مال خودش نباشد، و همچنين است اگر كسى كه حفظ جان او واجب است به طورى تشنه باشد كه اگر انسان آب را به او ندهد تلف شود.
(مسأله 575) اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد، آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود و كسانى كه با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد و با تيمّم نماز بخواند ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاك وضو و غسل را انجام دهد.

پنجم از موارد تيمّم

(مسأله 576) كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند; براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمّم نماز بخواند. ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمّم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

صفحه 207

ششم از موارد تيمّم

(مسأله 577) اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد، مثلا آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن، آب و ظرف ديگرى ندارد; بايد به جاى وضو و غسل، تيمّم كند.

هفتم از موارد تيمّم

(مسأله 578) هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند تمام نماز، يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند.
(مسأله 579) اگر عمداً نماز را به قدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد، معصيت كرده ولى نماز او با تيمّم صحيح است، اگرچه احتياط مؤكّد آن است كه قضاى آن نماز را بخواند.
(مسأله 580) كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند وقت براى نماز او مى ماند يا نه، بايد وضو يا غسل كند.
(مسأله 581) كسى كه به واسطه تنگى وقت تيمّم كرده، چنانچه بعد از نماز آبى كه داشته از دستش برود، اگرچه تيمّم خود را نشكسته باشد، در صورتى كه پس از نماز و براى گرفتن وضو وقت داشته باشد ولى وضو نگيرد بايد دوباره تيمّم نمايد.
(مسأله 582) كسى كه آب دارد، اگر به واسطه تنگى وقت با تيمّم مشغول نماز شود و در بين نماز آبى كه داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد مى تواند با همان تيمّم نماز بخواند.
(مسأله 583) اگر انسان به قدرى وقت دارد كه مى تواند وضو بگيرد، يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن به جا آورد، بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.

صفحه 208

 

چيزهايى كه تيمّم به آنها صحيح است

(مسأله 584) تا آنجا كه ممكن است بايد به خاك پاك تيمم كرد و اگر خاك نباشد مى توان بر ريگ و شن و كلوخ و سنگ، در صورتى كه به هنگام تيمم گردى از آنها بر دست ها بنشيند، تيمم كرد.
(مسأله 585) اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينهاست تيمّم نمايد و اگر غبار در لاى لباس و فرش باشد تيمّم به آن صحيح نيست مگر آنكه قبلا تكان دهد تا روى آن غبار آلوده شود بعد تيمّم كند و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمّم كند، و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط واجب آن است كه نماز را بدون تيمّم بخواند و بنابر احتياط بعداً قضاى آن را به جا آورد.
(مسأله 586) اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند با وجود خاك تيمّم به گرد باطل است و نيز اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد، تيمّم به گل باطل مى باشد.
(مسأله 587) كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد، و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمّم به آن صحيح است ندارد; احتياط واجب آن است كه نماز را بدون وضو و تيمّم بخواند و بنابر احتياط واجب بعداً قضا كند.
(مسأله 588) اگر با خاك و ريگ چيزى مانند كاه كه تيمّم به آن باطل است مخلوط شود، نمى تواند به آن تيمّم كند ولى اگر آن چيز به قدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود; تيمّم به آن خاك و ريگ صحيح است.
(مسأله 589) اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمّم كند چنانچه ممكن است; بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد.
(مسأله 590) چيزى كه بر آن تيمّم مى كند بايد پاك باشد و اگر چيز پاكى كه تيمّم به آن

صفحه 209
صحيح است ندارد بنابر احتياط واجب بدون تيمّم نماز بخواند، ولى بايد قضاى آن را به جا آورد.
(مسأله 591) اگر يقين داشته باشد كه تيمّم به چيزى صحيح است و به آن تيمّم نمايد، بعد بفهمد تيمّم به آن باطل بوده نمازهايى را كه با آن تيمّم خوانده بايد دوباره بخواند.
(مسأله 592) چيزى كه بر آن تيمّم مى كند بايد غصبى نباشد.
(مسأله 593) اگر نداند محل تيمّم غصبى است، و يا فراموش كرده باشد، تيمّم او صحيح است. اگرچه فراموش كننده خود غاصب باشد.
(مسأله 594) كسى كه در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاك او غصبى است، احتياطاً با تيمّم نماز بخواند.
(مسأله 595) واجب است چيزى كه بر آن تيمّم مى كند، گردى داشته باشد كه به دست بماند.

كيفيت تيمّم

(مسأله 596) در تيمّم چهار چيز واجب است:
اول، نيت.
دوم، زدن كف دو دست با هم بر چيزى كه تيمّم به آن صحيح است.
سوم، كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن، از جايى كه موى سر مى رويد، تا ابروها و بالاى بينى و بنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم، كشيده شود.
چهارم، كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ.
(مسأله 597) در تيمّم بدل از وضو و غسل يك مرتبه دست ها را به زمين بزند و به پيشانى و پشت دست ها بكشد، و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و فقط پشت دستها را مسح كند.

صفحه 210

احكام متفرقه تيمّم

(مسأله 598) اگر مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نكند تيمّم باطل است، چه عمداً مسح نكند، يا مسأله را نداند، يا فراموش كرده باشد ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده، كافى است.
(مسأله 599) براى آنكه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست.
(مسأله 600) پيشانى و پشت دستها را بايد از بالا به پائين مسح نمايد و كارهاى آن را بايد پشت سر هم به جا آورد و اگر بين آنها به قدرى فاصله دهد، كه نگويند تيمّم مى كند، باطل است.
(مسأله 601) در موقع نيت اگر يك تيمّم بر او واجب باشد، تنها نيت تيمّم كافى است. و اگر تيمم هاى متعدد بر او باشد، بايد معين كند كه تيمّم او بدل از غسل است يا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد، و چنانچه اشتباهاً به جاى بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو نيّت كند، يا مثلا در تيمّم بدل از غسل جنابت، نيّت تيمّم بدل از غسل مس ميّت نمايد، بنابر احتياط، دوباره تيمم كند.
(مسأله 602) در تيمّم بايد پيشانى و كف دستها و پشت دست ها پاك باشد .و اگر كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، بايد با همان كف دست نجس تيمّم كند. و احتياط مستحب آن است علاوه بر اين، پشت دست ها را به چيزى كه تيمّم بر آن صحيح است، بزند و بر دست ها و پيشانى بكشد.
(مسأله 603) انسان بايد براى تيمّم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر در پيشانى يا پشت دست ها يا در كف دست ها مانعى باشد، مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد، بايد برطرف نمايد.
(مسأله 604) اگر پيشانى يا پشت دست ها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمى تواند باز كند، بايد دست را روى آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا

صفحه 211
چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دست ها بكشد. و براى احتياط، پشت دست ها را به چيزى كه تيمّم بر آن صحيح است بزند و تيمّم كند.
(مسأله 605) اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دست ها يا پشت دست ها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد بايد جستجو نمايد، تا يقين يا اطمينان پيدا كند كه مانعى نيست.
(مسأله 606) اگر وظيفه او تيمّم است و نمى تواند تيمّم كند; بايد نائب بگيرد. و كسى كه نائب مى شود، بايد او را با دست خود او تيمّم دهد و اگر ممكن نباشد بايد نائب; دست خود را به چيزى كه تيمّم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دست هاى او بكشد.
(مسأله 607) اگر بعد از مسح دست چپ در حالى كه عرفاً از محل تيمم گذشته باشد يا مشغول كار ديگرى شده باشد شك كند كه درست تيمّم كرده يا نه، تيمّم او صحيح است.
(مسأله 608) كسى كه وظيفه اش تيمّم است بنابر احتياط واجب نبايد پيش از وقت نماز براى نماز تيمّم كند، ولى اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمّم كند و تا وقت نماز عذر او باقى و از پيدا كردن آب مأيوس باشد. مى تواند با همان تيمّم نماز بخواند.
(مسأله 609) كسى كه وظيفه اش تيمّم است; اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مى ماند، در وسعت وقت مى تواند با تيمّم نماز بخواند ولى اگر بداند يا احتمال عقلائى دهد كه تا آخر وقت عذر او برطرف مى شود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند.
(مسأله 610) كسى كه احتياطاً بايد غسل جبيره اى و تيمّم نمايد مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل و تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز حدث اصغرى از او سر زند مثلا بول كند، براى نمازهاى بعد، بايد وضو بگيرد و بهتر است تيمّم نيز نمايد.
(مسأله 611) اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمّم كند، بعد از برطرف شدن عذر، تيمّم او باطل مى شود.
(مسأله 612) چيزهايى كه وضو را باطل مى كند، تيمّم بدل از وضو را هم باطل مى كند و

صفحه 212
چيزهايى كه غسل را باطل مى نمايد، تيمّم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.
(مسأله 613) كسى كه نمى تواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، يك تيمّم بدل از همه كافى است احتياط مستحب آن است كه بدل هريك از آنها يك تيمّم نمايد.
(مسأله 614) كسى كه نمى تواند غسل كند، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمّم نمايد و كسى كه نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمّم نمايد.
(مسأله 615) اگر بدل از غسل جنابت تيمّم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد، ولى اگر بدل از غسل هاى ديگر تيمّم كند، بايد وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمّم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد.
(مسأله 616) اگر بدل از غسل تيمّم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى كند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد و اگر نمى تواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمّم نمايد.
(مسأله 617) كسى كه وظيفه اش تيمّم است اگر براى كارى تيمّم كند، تا تيمّم و عذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد، مى تواند بجا آورد ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده، يا با داشتن آب براى نماز ميّت يا خوابيدن، تيمّم كرده، فقط كارى را كه براى آن تيمّم نموده; مى تواند انجام دهد.

صفحه 213
(3)

احكام نماز

نماز مهمترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادت هاى ديگر هم قبول مى شود و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمى شود. و همانطور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، از آلودگى پاك مى شود، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مى كند.
و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند و كسى كه نماز را كوچك و سبك شمارد، مانند كسى است كه نماز نمى خواند پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند، مردى وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را كاملا بجا نياورد; حضرت فرمودند اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است. پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتابزدگى نماز نخواند و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و ناچيز ببيند.

 

نمازهاى واجب

نمازهاى واجب شش است: اول، نماز يوميه. دوم، نماز آيات. سوم، نماز ميّت.
چهارم، نماز طواف واجب خانه كعبه. پنجم، نماز قضاى پدر و بنابراحتياط واجب مادر

صفحه 214
كه بر پسر بزرگتر واجب است. ششم، نمازى كه به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود.

نمازهاى واجب يوميّه

نمازهاى واجب يوميه پنج است: ظهر و عصر، هركدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت، عشا چهار ركعت، صبح دو ركعت.
(مسأله 618) در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مى شود دو ركعت خواند.

وقت نماز ظهر و عصر

(مسأله 619) اگر چوب يا چيزى مانند آن را، راست در زمين هموار فرو برند صبح كه خورشيد بيرون مى آيد، سايه آن به طرف مغرب مى افتد و هرچه آفتاب بالا مى آيد اين سايه كم مى شود هنگامى كه به آخرين درجه كمى رسيد و به سوى مشرق برگشت اوّل ظهر شرعى است.(1) ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه به كلى از بين مى رود، بعد از آنكه سايه دوباره پيدا شد، معلوم مى شود ظهر شده است.
(مسأله 620) چوب يا چيز ديگرى را كه براى معين كردن ظهر به زمين فرو مى برند شاخص گويند.
(مسأله 621) نماز ظهر و عصر هركدام وقت مخصوص و مشتركى دارند، وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نماز ظهر بگذرد; و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر، وقت به مغرب مانده باشد، كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر را بخواند و ما بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز

1. ظهر شرعى در بعضى از مواقع سال، چند دقيقه پيش از ساعت دوازده (به ساعت ظهر كوك) و گاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است.

صفحه 215
ظهر و نماز عصر است، و اگر كسى در وقت مختص ظهر، نماز عصر و در وقت مختص عصر نماز ظهر بخواند، نماز او در هر دو مورد باطل است.
(مسأله 622) اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شودو در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه در وقت مشترك باشد، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مى خوانم هم نماز ظهر باشد و بعد از آنكه نماز را تمام كرد، نماز عصر را بخواند. و اگر در وقت مخصوص به ظهر باشد، اگر التفات به اشتباه در وقت مختص باشد، نماز او باطل و اگر التفات در وقت مشترك بوده اگرچه شروع در وقت مختص به ظهر بوده بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عصر را بخواند.
(مسأله 623) كسى كه به قصد نماز عصر مثلا مشغول نماز مى شود، در بين نماز خيال مى كند نماز ظهر مى خواند، مقدارى از نماز را با همين خيال مى خواند و قبل از تمام شدن نماز يادش مى آيد كه نمازش نماز عصر بوده و اول هم قصد نماز عصر كرده، نماز او صحيح است. در اين قسمت فرقى بين اثناء و بعد از فراغ نيست.
(مسأله 624) در روز جمعه انسان مى تواند به جاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند.
(مسأله 625) احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعى كه عرفاً اول ظهر مى گويند تأخير نيندازد و اگر از اوائل ظهر تأخير افتاد به جاى نماز جمعه نماز ظهر بخواند.

وقت نماز مغرب و عشاء

(مسأله 626) مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى شود، از بين برود.
(مسأله 627) نماز مغرب و عشاء هركدام وقت مخصوص و مشتركى دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است، تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد، كه اگر كسى مثلا مسافر باشد و تمام نماز عشاء را سهواً در اين وقت بخواند نمازش

صفحه 216
باطل است. وقت مخصوص نماز عشاء موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عشاء به نصف شب مانده باشد كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را نخواند، بايد اول نماز عشاء و بعد از آن نماز مغرب را بخواند. و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشاء وقت مشترك نماز مغرب و عشاء است.
(مسأله 628) اگر كسى در وقت مشترك اشتباهاً نماز عشاء را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد.
(مسأله 629) اگر پيش از خواندن نماز مغرب; سهواً مشغول نماز عشاء شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده، اگر به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عشاء را بخواند و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند.
(مسأله 630) آخر وقت نماز عشاء نصف شب است. و احتياط واجب آن است كه براى نماز مغرب و عشاء و مانند اينها شب را از اول غروب تا اذان صبح حساب كرد; و براى نماز شب و مانند آن تا اول آفتاب حساب نمايد(1).
(مسأله 631) اگر از روى معصيت، يا به واسطه عذرى نماز مغرب يا نماز عشاء را تا نصف شب نخواند، بنابر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اينكه نيت ادا و قضاء كند بجا آورد.

وقت نماز صبح

(مسأله 632) نزديك اذان صبح از طرف مشرق; سفيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را فجر اول گويند; موقعى كه آن سفيده پهن شد، فجر دوم و اول وقت نماز صبح است. و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون بيايد.

1. بنابراين تقريباً يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعى آخر وقت نماز مغرب و عشاء است.

صفحه 217

 

احكام وقت نماز

(مسأله 633) موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود، كه يقين كند وقت داخل شده است، يا يك مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهد. يا خود اطمينان به دخول وقت پيدا كند.
(مسأله 634) در اعذار خاصّه مانند نابينا و كسى كه در زندان است و مانند اينها بنابر احتياط واجب بايد تا اطمينان به داخل شدن وقت نكنند مشغول نماز نشوند ولى در اعذار همگانى مانند ابر يا غبار و مانند اينها كه براى همه مانع از يقين كردن است، نتواند در اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، چنانچه گمان قوى داشته باشد كه وقت داخل شده، مى تواند مشغول نماز شود.
(مسأله 635) اگر يك مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهد، يا انسان يقين كند كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است. و همچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده، ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده، نماز او صحيح است.
(مسأله 636) اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او باطل است ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده، و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه نمازش صحيح است.
(مسأله 637) كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيت اداء بخواند، ولى نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.
(مسأله 638) هرگاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند; مثلا ناچار است با تيمم يا با لباس نجس نماز بخواند، اگر يقين يا اطمينان دارد كه عذر او تا آخر وقت باقى است مى تواند در اول وقت نماز بخواند، و اگر يقين يا اطمينان دارد كه عذر او پيش از پايان يافتن وقت مرتفع مى شود بايد صبر كند. و اگر هيچ يك از دو طرف روشن نشد، احتياط

صفحه 218
واجب اين است كه صبر كند تا وضع او روشن گردد.
(مسأله 639) وقت اذان صبح براى نماز و روزه در شب هاى مهتابى و غير مهتابى يكسان است و معيار ظاهر شدن نور شفق در افق است هرچند بر اثر مهتاب يا عوامل ديگر نمايان نباشد و وقت نماز صبح از اول طلوع فجر صادق تا طلوع آفتاب است، و فجر صادق سپيده صبح است. كه در افق پهن مى شود.

نمازهايى كه بايد به ترتيب خوانده شود

(مسأله 640) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشاء را بعد ز نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشاء را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است.
(مسأله 641) اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است، نمى تواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند و همين طور است در نماز مغرب و عشاء. اما اگر نيت نماز عصر كند و بعد متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده، در هر جاى نماز باشد مى تواند نيت خود را به ظهر برگرداند. و همچنين اگر شروع به نماز عشاء كند و متوجه شود كه نماز مغرب را نخوانده اگر پيش از ركوع ركعت چهارم باشد، نيّت را برگردانده و اگر پس از ركوع ركعت چهارم باشد، نماز به نيّت عشاء تمام كند سپس نماز مغرب را بخواند.
(مسأله 642) اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند. ولى اگر وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب مى شود بايد به نيت نماز عصر، نماز را تمام كند و نماز ظهرش قضا ندارد.
(مسأله 643) اگر در نماز عشاء، پيش از ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت به قدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب مى شود، بايد به نيت عشاء نماز را تمام كند و اگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نماز

صفحه 219
را سه ركعتى تمام كند، بعد نماز عشاء را بخواند.
(مسأله 644) اگر در نماز عشاء بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز را تمام كند، بعد نماز مغرب را بخواند و احتياطاً عشاء دو مرتبه بخواند ولى اگر اين شك در وقت مخصوص به نماز عشاء باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست.
(مسأله 645) اگر انسان نمازى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد، نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نمى تواند نيت را به آن نماز برگرداند مثلا موقعى كه نماز عصر را احتياطاً مى خواند. اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نمى تواند نيت را به نماز ظهر برگرداند.
(مسأله 646) برگرداندن نيت از نماز قضاء به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست.
(مسأله 647) اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان مى تواند در بين نماز نيت را به نماز قضاء برگرداند، ولى بايد برگردان نيت، به نماز قضاء ممكن باشد، مثلا اگر مشغول نماز ظهر است; در صورتى مى تواند نيت را به قضاى صبح برگرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد.

نمازهاى مستحب

(مسأله 648) نمازهاى مستحبى زياد است و آنها را نافله گويند و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه سى و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نافله عشاء و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مى باشد. و چون دو ركعت نافله عشاء را بنابر احتياط واجب بايد نشسته خواند; يك ركعت حساب مى شود. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر; چهار ركعت اضافه مى شود.

صفحه 220
(مسأله 649) از يازده ركعت نافله شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت نماز شفع و يك ركعت آن، به نيت نماز وتر خوانده شود. و دستور كامل نافله شب در كتاب هاى دعا گفته شده است.
(مسأله 650) نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند، ولى بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلا كسى كه مى خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مى خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتى نشسته بخواند.
(مسأله 651) نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند ولى نافله عشاء را به نيت اينكه شايد مطلوب باشد مى تواند بجا آورد.

وقت نافله هاى يوميّه

(مسأله 652) نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به اندازه دو هفتم آن شود، مثلا اگر درازى شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه اى كه بعد از ظهر پيدا مى شود به دو وجب رسيد. آخر وقت نافله ظهر است.
(مسأله 653) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود و وقت آن تا موقعى است كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى شود، به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند، بهتر است نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنابر احتياط واجب، نيت ادا و قضاء نكند.
(مسأله 654) وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مى شود از بين برود.
(مسأله 655) وقت نافله عشاء بعد از تمام شدن نماز عشاء تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشاء بلافاصله خوانده شود.

صفحه 221
(مسأله 656) نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود و وقت آن بعد از گذشتن از نصف شب به مقدار خواندن يازده ركعت نماز شب است ولى احتياط آن است كه قبل از فجر اول نخوانند مگر آنكه بعد از نافله شب بلافاصله بخوانند كه در اين صورت مانعى ندارد.
(مسأله 657) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.
(مسأله 658) مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند، مى تواند انرا در اول شب به جا آورد.

نماز غفيله

(مسأله 659) يكى از نمازهاى مستحبى نماز غفيله است كه بين نماز مغرب و عشاء خوانده مى شود. و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود و در ركعت اول آن، بعد از حمد بايد به جاى سوره اين آيه را بخوانند:
(وَ ذَالنُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجِبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى المُؤمِنينَ). و در ركعت دوم بعد از حمد به جاى سوره اين آيه را بخوانند: (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِى البَرِّ وَ البَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة اِلاَّ يَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّة فِى ظُلُماتِ الأرَضِ وَ لا رطْب وَ لاَ يابِس اِلاَّ فِى كِتاب مُبِين) و در قنوت آن بگويند: «اللّهُمَّ اِنّى أَسْألُكَ بِمَفاتِحِ الغَيْبِ الَّتِى لاَ يَعلَمُها اِلاّ أَنْتَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ أَنْ تَفْعَلَ بِى كَذا و كَذا» و به جاى كلمه كذا و كذا حاجت هاى خود را بگويند و بعد بگويند: «اللّهُمَّ أَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَ القادِرُ عَلى طَلِبَتِى تَعْلَمُ حاجَتِى فَأسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَيْتَهَالِى».

صفحه 222

 

احكام قبله

(مسأله 660) خانه كعبه كه در مكه معظمه مى باشد قبله است، و بايد روبروى آن نماز خواند، ولى كسى كه دور است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى خواند كافى است. و همچنين است كارهاى ديگرى كه بايد رو به قبله انجام گيرد. مانند سربريدن حيوانات.
(مسأله 661) كسى كه نمى تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد به طورى كه كف پاى او رو به قبله باشد.
(مسأله 662) نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده و سجده سهو را بايد رو به قبله به جا آورد.
(مسأله 663) نماز مستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.
(مسأله 664) كسى كه مى خواهد نماز بخواند، بايد براى پيداكردن قبله كوشش نمايد، تا اطمينان پيدا كند كه قبله كدام طرف است، و مى تواند به گفته يك شاهد عادل كه از روى نشانه هاى حسّى شهادت مى دهد يا به قول كسى كه از روى قاعده علمى قبله را مى شناسد و محل اطمينان است عمل كند و اگر اينها ممكن نشد بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى آنان يا از راه هاى ديگر پيدا مى شود عمل نمايد حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا كند، كافى است.
(مسأله 665) اگر براى پيداكردن قبله وسيله اى ندارد، يا با اينكه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمى رود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه اى كه وقت دارد، نماز بخواند مثلا اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد; بايد يك نماز به هر طرفى كه مى خواهد بخواند و اگر در حال ابهام بماند

صفحه 223
پس از خروج وقت به سه طرف ديگر احتياطاً نماز بخواند. و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو به قبله بوده يا اگر از قبله كج بوده به طرف دست راست و دست چپ قبله نرسيده است.
(مسأله 666) كسى كه يقين به قبله ندارد; اگر بخواهد غير از نماز، كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست در صورت ضرورت به ذبح حيوان و خوف از فوت آن به هر طرف كه انجام دهد صحيح است.

پوشانيدن بدن در نماز

(مسأله 667) مرد بايد در حال نماز، اگرچه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند. و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
(مسأله 668) زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دستها تا مچ و پاها تا مچ، خواه روى پا و يا كف آن لازم نيست. اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچ را هم بپوشاند.
(مسأله 669) اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد فوراً آن را بپوشاند و چنانچه پوشاندن عورت زياد طول بكشد احتياط واجب آن است كه نماز را تمام كند و دوباره بخواند، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است.
(مسأله 670) كسى كه مى خواهد نماز بخواند، و احتمال ندهد، كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتى كه شخص مميزى غير از همسرش او را مى بيند بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را با ران خود بپوشاند. و اگر كسى او را نمى بيند، ايستاده نماز بخواند و جلو خود را با دست بپوشاند و در هر دو صورت ركوع و سجود را با اشاره انجام مى دهد و براى سجود سر را قدرى پائين تر مى آورد.

صفحه 224

 

لباس نمازگزار

(مسأله 671) لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول، آنكه پاك باشد. دوم، آنكه مباح باشد. سوم، آنكه از اجزاء مردار نباشد. چهارم، آنكه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم، آنكه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلاباف نباشد و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مى شود.

شرط اول

(مسأله 672) لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.
(مسأله 673) اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است، مثلا نداند عرق شتر نجاستخوار نجس است و با آن نماز بخواند بنابر احتياط لازم نمازش را اعاده كند.
(مسأله 674) اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است ولى اگر در اثناء نماز بداند كه بدن و يا لباس او از آغاز نماز نجس بوده است اگر وقت وسيع است نماز را رها كند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند. و اگر وقت تنگ است با همان حالت نماز بخواند.
(مسأله 675) اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد; بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضاء نمايد.
(مسأله 676) كسى كه مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نمى زند همان موقع آن را آب بكشد يا عوض كند سپس نماز را ادامه دهد و اگر ممكن نيست نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نماز

صفحه 225
بخواند.
(مسأله 677) كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده در صورتى كه آب كشيدن بدن، نماز را به هم نمى زند، بايد آب بكشد و اگر نماز را به هم مى زند، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است.
(مسأله 678) اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خون هاى نجس نيست، مثلا يقين كند كه خون پشه است; چنانچه بعد از نماز بفهمد از خون هايى بوده كه نمى شود با آن نماز خواند; نماز او صحيح است.
(مسأله 679) هرگاه يقين كند خونى كه در بدن يا لباس اوست خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلا يقين كند خون زخم و دمل است، اگر چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح است.
(مسأله 680) كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد و وقت تنگ است يا احتمال نمى دهد كه لباس پاك پيدا كند، بايد نماز را با همان لباس نجس بخواند.
(مسأله 681) كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بكشد و نداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند. مثلا اگر مى خواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هركدام يك نماز ظهر و نماز عصر بخواند.

شرط دوم

(مسأله 682) لباس نمازگزار بايد مباح باشد و كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمداً در لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند، نماز را دوباره با لباس غير غصبى بخواند.
(مسأله 683) كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمى داند نماز را باطل مى كند، اگر عمداً با لباس غصبى نماز بخواند بايد آن نماز را دو مرتبه با لباس غيرغصبى

صفحه 226
بخواند.
(مسأله 684) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است اگر خودش آن لباس را غصب كرده باشد و با آن نماز بخواند، اعاده كند.
(مسأله 685) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و مى تواند فوراً يا بدون اينكه موالات يعنى پى در پى بودن نماز به هم بخورد، لباس غصبى را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است و اگر چيز ديگرى در تن ندارد نماز را بكشند و با لباس غير غصبى نماز بخواند.
(مسأله 686) اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلا براى اينكه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.
(مسأله 687) اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، و در آن نماز بخواند صحيح است و حق صاحبان خمس و زكات، به ذمّه منتقل مى شود.

شرط سوم

(مسأله 688) لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن به فشار مى آيد، نباشد. بلكه اگر از حيوان مرده اى كه مانند ماهى و مار، خون جهنده ندارد لباس تهيه كند; احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند.
(مسأله 689) نمازگزار بايد چيزى از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته، همراه نداشته، نباشد.
(مسأله 690) اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد; يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده اند، نماز بخواند نمازش صحيح است.

صفحه 227

شرط چهارم

(مسأله 691) لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر موئى از آن به بدن و يا به لباس او چسبيده باشد، نماز او اشكال دارد.
(مسأله 692) اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تَر باشد نماز باطل و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است.

شرط پنجم

(مسأله 693) پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
(مسأله 694) زينت كردن به طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست براى مرد حرام و نمازخواندن با آنها باطل است. و احتياط واجب آن است كه از استعمال عينك طلا هم خوددارى كند; ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
(مسأله 695) اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشترى يا لباسش از طلا است و با آن نماز بخواند نمازش صحيح است.

شرط ششم

(مسأله 696) لباس مرد نمازگزار حتى عرقچين و بند شلوار او بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است.
(مسأله 697) اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براى مرد حرام و نماز در آن باطل است.
(مسأله 698) لباسى را كه نمى داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، پوشيدن آن

صفحه 228
اشكال ندارد، و نماز با آن صحيح است.
(مسأله 699) دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نمى كند.
(مسأله 700) پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
(مسأله 701) پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلاباف و لباسى كه از مردار تهيه شده در حال ناچارى مانعى ندارد. و نيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد و تا آخر وقت هم ناچارى او از بين نمى رود، مى تواند با اين لباس ها نماز بخواند.
(مسأله 702) بنابر احتياط واجب بايد انسان از پوشيدن لباس شهرت كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مى خواهد آن را بپوشد معمول نيست و نوعى رياكارى حساب مى شود، خوددارى كند، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.
(مسأله 703) احتياط واجب آن است كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد; ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.
(مسأله 704) كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند; اگر برهنه باشد و لحاف يا تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد; احتياط واجب آن است كه در نماز، خود را با آنها نپوشاند.

مواردى كه پاك بودن بدن و لباس شرط نيست

(مسأله 705) در شش صورت كه تفصيل آنها بعداً گفته مى شود، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است: اول، آنكه به واسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم، آنكه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريباً به اندازه گودى كف دست مى شود) به خون آلوده باشد. سوم، آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. چهارم، لباس هاى كوچك مانند جوراب و عرقچين او

صفحه 229
نجس باشد. پنجم، محمول متنجّس. ششم، لباس زنى كه پرستار بچه است نجس شده باشد و احكام اين شش صورت مفصلا در مسائل بعد گفته مى شود.
(مسأله 706) اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه طورى است كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى او سخت است، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است، مى تواند با آن خون نماز بخواند، و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده; در بدن يا لباس او باشد. ولى زخمى كه به زودى خوب مى شود و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، بايد آن را آب بكشد.
(مسأله 707) اگر جايى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند. ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده مى شود، به رطوبت آن نجس شود; نمازخواندن با آن مانعى ندارد.
(مسأله 708) اگر از زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينها است، خونى به بدن يا لباس برسد، حكم زخم ظاهرى دارد، و نظير آن خون بواسير است خواه دانه هاى بواسير در داخل بدن باشد يا خارج آن.
(مسأله 709) كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، نمازخواندن با آن اشكال دارد.
(مسأله 710) اگر چند زخم در بدن باشد و به طورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود، تا وقتى همه خوب نشده اند، نمازخواندن با خون آنها اشكال ندارد، ولى اگر به قدرى از هم دور باشند كه هركدام يك زخم حساب شود; هركدام كه خوب شد; بايد براى نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد.
(مسأله 711) اگر سر سوزنى خون حيض، در بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنابر احتياط واجب بايد خون نفاس، و استحاضه، و خون سگ و خوك، و كافر و مردار و حيوان حرام گوشت در بدن، يا لباس نمازگزار نباشد، ولى خون هاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگرچه در چند جاى بدن و لباس باشد در صورتى كه روى هم كمتر

صفحه 230
از مقدار يك «درهم» باشد. نمازخواندن با آن اشكال ندارد.
(مسأله 712) خونى كه به لباس بى آستر كه زياد ضخيم نباشد بريزد و به پشت آن برسد، يك خون حساب مى شود، ولى اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود هر كدام خون جداگانه حساب مى شود. پس اگر كمتر از درهم باشد نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد نماز با آن باطل است.
(مسأله 713) اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد در صورتى كه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است. بلكه اگر رطوبت و خون به اندازه درهم نيز نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نمازخواندن با آن اشكال دارد ولى اگر رطوبت مخلوط به خون شود و از بين برود نماز صحيح است.
(مسأله 714) اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلا يك قطره بول روى آن بريزد، نمازخواندن با آن جايز نيست.
(مسأله 715) اگر لباس هاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى شود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت يا نجس العين و ابريشم خالص و طلا(خصوصاً براى مردان) درست نشده باشد، نماز با آنها صحيح است و نيز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشكال ندارد.
(مسأله 716) احتياط مستحب آن است كه چيز نجسى مانند دستمال كه با آن نمى شود عورت را پوشاند و كليد و چاقو همراه نمازگزار نباشد.
(مسأله 717) زنى كه پرستار بچه است و بيشتر از يك لباس ندارد و نمى تواند لباس طاهر تهيه كند، هرگاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگرچه تا روز ديگر لباس به بول بچه نجس شود، مى تواند با آن لباس نماز بخواند. و نيز اگر بيشتر از يك لباس دارد ولى ناچار است كه همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزى يك مرتبه به دستورى كه گفته شده همه آنها را آب بكشد كافى است.

صفحه 231
(مسأله 718) هرگاه بتواند با وسايلى مانند پوشك جلو سرايت نجاست به لباس خود را بگيرد، بايد انجام دهد.

چيزهايى كه در لباس نمازگزار مستحب است

(مسأله 719) چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباس ها و استعمال بوى خوش و انگشتر عقيق به دست كردن.

چيزهايى كه در لباس نمازگزار مكروه است

(مسأله 720) چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است و از آن جمله است: پوشيدن لباس سياه و چرك وتنگ و لباس شرابخوار و لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمى كند و لباسى كه نقش صورت دارد و نيز بازبودن تكمه هاى لباس و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد.

 

مكان نمازگزار

مكان نمازگزار چند شرط دارد:

شرط اول، آنكه مباح باشد

(مسأله 721) كسى كه در ملك غصبى نماز مى خواند اگرچه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل است ولى نمازخواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى مانعى ندارد.
(مسأله 722) نمازخواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است، بدون اجازه كسى كه منفعت ملك، مال او مى باشد باطل است: مثلا در خانه اجاره اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز بخواند، نمازش باطل است. ولى اگر ميت وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفى برسانند و نماز خواندن عرفاً مزاحم با حق او

صفحه 232
نباشد، نماز صحيح است.
(مسأله 723) كسى كه در مسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد دوباره نمازش را در محل ديگرى بخواند.
(مسأله 724) اگر در جايى كه نمى داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جايى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولى اگر خودش غصب كرده باشد و فراموش كند، نماز او اشكال دارد.
(مسأله 725) اگر بداند جايى غصب است ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل است.
(مسأله 726) كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز او باطل است و همچنين است اگر بخواهد سواره نماز مستحبى بخواند.
(مسأله 727) كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شريكش نمى تواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند.
(مسأله 728) اگر با عين پولى كه خمس و زكات آن را نداده ملكى بخرد، حقوق واجبه به ملك منتقل مى شود، در اين صورت بدون اجازه حاكم شرع در آن نماز نخواند.
(مسأله 729) اگر صاحب ملك به زبان، اجازه نمازخواندن بدهد و انسان بداند كه قلباً راضى نيست، نمازخواندن در ملك او باطل است. ولى اگر به زبان از او اجازه نگرفته باشند ولى انسان يقين كند كه قلباً راضى است، نماز صحيح است.
(مسأله 730) نمازگزاردن در ملك ميتى كه به مردم بدهكار است، با اذن ورثه اشكال ندارد بلكه هر نوع تصرفى كه غير فروختن و از بين بردن مال باشد اشكال ندارد.
(مسأله 731) اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غايب باشند، نماز گزاردن در آن به اذن ديگر ورثه، اگر مزاحم با حق «صغير» يا «ديوانه» نباشد، اشكال ندارد.

صفحه 233
(مسأله 732) نمازخواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اينها كه براى واردين آماده است، اشكال ندارد. ولى در غير اين جاها; در صورتى مى شود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفى بزند كه معلوم شود، براى نمازخواندن اذن داده است، مثل اينكه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از اينها فهميده مى شود براى نمازخواندن هم اذن داده است.
(مسأله 733) در زمين بسيار وسيعى كه دور از ده و چراگاه حيوانات است و زراعتى فعلاً در آن نيست اگرچه صاحبانش راضى نباشند نمازخواندن و نشستن و خوابيدن در آن اشكال ندارد و در زمين هاى زراعتى هم كه نزديك ده است و ديوار ندارد اگرچه در مالكين آنها صغير و ديوانه باشد نماز و عبور و تصرفات جزئى اشكال ندارد ولى اگر يكى از صاحبانش ناراضى باشند تصرف در آن حرام و نماز باطل است.

شرط دوم، استقرار

(مسأله 734) مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد و اگر موقع خواندن نماز تكان نداشته باشد و نماز را با آرامش و با رعايت ديگر شرايط بخواند صحيح است و اگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جايى كه حركت دارد، مانند اتومبيل و كشتى و ترن نماز بخواند، به قدرى كه ممكن است بايد در حال حركت چيزى نخواند و اگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند; به طرف قبله برگردد. و در حال چرخيدن به سمت قبله چيزى نگويد.
(مسأله 735) نمازخواندن در اتومبيل و كشتى و ترن و مانند اينها، وقتى ايستاده اند، مانعى ندارد.
(مسأله 736) روى خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمى شود بى حركت ماند، نماز باطل است.
(مسأله 737) در جايى كه به واسطه احتمال باد و باران و زيادى جمعيت و مانند اينها اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند، اگر به اميد تمام كردن شروع كند، اشكال ندارد و اگر به مانعى برنخورد، نمازش صحيح است.

صفحه 234
(مسأله 738) در جايى كه ماندن در آن حرام است. مثلا زير سقفى كه نزديك است خراب شود بايد نماز نخواند و همچنين روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است، مثل فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده نبايد نماز بخواند.

شرط سوم، وسعت و گنجايش براى نماز.

(مسأله 739) در جايى كه سقف آن كوتاه است و انسان نمى تواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اى كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود كه در چنين جايى نماز بخواند بايد به قدرى كه ممكن است قيام و ركوع و سجود را به جا آورد.

شرط چهارم، پاكى از نجاست سرايت كننده.

(مسأله 740) مكان نمازگزار اگر نجس است نبايد به طورى تَر باشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد ولى جايى كه پيشانى را بر آن مى گذارد اگر نجس باشد در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است، و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلا نجس نباشد.

شرط پنجم، تقدم مرد بر زن.

(مسأله 741) بنابر احتياط واجب بايد زن عقب تر از مرد بايستد و جاى سجده او از جاى ايستادن مرد كمى عقب تر باشد.
(مسأله 742) اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده، يا چيز ديگرى يا تقريباً چهار متر و نيم فاصله باشد نمازشان صحيح است.

شرط ششم، بلندتر نبودن جاى پيشانى از محل ايستادن.

(مسأله 743) جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و سرانگشتان پاى او، نبايد بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلندتر باشد.

صفحه 235
(مسأله 744) بودن مرد و زن نامحرم در جاى خلوت حرام است و نمازخواندن در آنجا اشكال دارد.
(مسأله 745) نمازخواندن در جايى كه موسيقى مى نوازند، باطل نيست ولى گوش دادن به آنها حرام است.
(مسأله 746) احتياط لازم آن است در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب نخواند.
(مسأله 747) خواندن نماز مستحب در خانه كعبه مستحب است و در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند.

جاهايى كه نمازخواندن در آنها مستحب است

(مسأله 748) در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است، كه نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجدالحرام است و بعد از آن مسجد پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و بعد مسجد كوفه و بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعد از مسجد بيت المقدس، مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از مسجد محله، مسجد بازار است.
(مسأله 749) براى زنها نمازخواندن در خانه بهتر است، ولى اگر بتوانند كاملا خود را از نامحرم حفظ كنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند.
(مسأله 750) نماز در حرم امامان(عليهم السلام) مستحب است و نماز در حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) برابر دويست هزار نماز است.
(مسأله 751) زياد رفتن به مسجد و رفتن به مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند.
(مسأله 752) مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمى شود غذا نخورد و در كارها با او مشورت نكند و همسايه او نشود، و از او زن نگيرد و به او زن ندهد.

صفحه 236

 

جاهايى كه نمازخواندن در آنها مكروه است

(مسأله 753) نمازخواندن در چند جا مكروه است و از آن جمله است: حمام، زمين نمكزار، مقابل انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده و خيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مى كنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام و نماز اشكال دارد. مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هرجا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله اى كه محل بول باشد، روبروى عكس و مجسّمه چيزى كه روح دارد، مگر آنكه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جايى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان.
(مسأله 754) كسى كه در محل عبور مردم نماز مى خواند، يا كسى روبروى اوست، مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است.

احكام مسجد

(مسأله 755) نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است و هركس بفهمد كه نجس شده است بايد فوراً نجاست آن را برطرف كند. و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند، و اگر نجس شود نجاستش را برطرف نمايند مگر آنكه واقف آن را جزء مسجد قرار نداده باشد.
(مسأله 756) اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى اگر بى احترامى به مسجد باشد بنابر احتياط واجب، بايد به كسى كه مى تواند تطهير كند اطلاع دهد.
(مسأله 757) اگر جايى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست، بايد آنجا را بكنند يا اگر خرابى جزئى باشد خراب نمايند و پركردن جايى كه كنده اند، و ساختن جايى كه خراب كرده اند، واجب نيست. ولى اگر آن كس كه نجس كرده بكند

صفحه 237
يا خراب كند در صورت امكان بايد پر كند و تعمير نمايد.
(مسأله 758) اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند. كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم بنابر احتياط واجب نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است.
(مسأله 759) نجس كردن حرم امامان(عليهم السلام) حرام است. و اگر يكى از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد، تطهير آن واجب است، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند.
(مسأله 760) اگر حصير مسجد نجس شود، بنابر احتياط واجب بايد آن را آب بكشند، ولى چنانچه به واسطه آب كشيدن، خراب مى شود و بريدن جاى نجس بهتر است; بايد آن را ببرند و اگر كسى كه نجس كرده ببرد بايد خودش اصلاح كند.
(مسأله 761) بردن عين نجس مانند خون در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است و همچنين بردن چيزى كه نجس شده، در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد حرام است.
(مسأله 762) اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نمازخواندن نشود اشكال ندارد.
(مسأله 763) بنابر احتياط واجب مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند و همچنين نبايد صورت چيزهايى كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش كنند. و نقاشى چيزهايى كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.
(مسأله 764) اگر مسجد خراب هم شود نمى توانند آن را بفروشند، يا داخل ملك و جاده نمايند.
(مسأله 765) فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگر مصرف شود ولى اگر به درد مسجدهاى ديگر هم نخورد، مى توانند آن را بفروشند

صفحه 238
و پول آن را، اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند.
(مسأله 766) ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مى باشد مستحب است و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مى توانند آن را خراب كنندو دوباره بسازند بلكه مى توانند مسجدى را كه خراب نشده، براى توسعه آن كه مورد نياز باشد خراب كنند و بزرگتر بسازند.
(مسأله 767) تميزكردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است و كسى كه مى خواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد اول پاى راست و موقع بيرون آمدن، اول پاى چپ را بگذارد و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود.
(مسأله 768) وقتى انسان وارد مسجد مى شود; مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است.
(مسأله 769) خوابيدن در مسجد، اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است. و همچنين گمشده اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد.
(مسأله 770) راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است وكسى كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مى كند مكروه است به مسجد برود.
(مسأله 771) نهادن جسد ميت در مسجد پيش از غسل دادن اگر موجب سرايت نجاست و مستلزم هتك مسجد نباشد مانع ندارد، و بعد از غسل دادن بى اشكال است. و صحن مسجد اگر مسجد نباشد شستن و غسل دادن ميت در آنجا اگر مخالف با وقف نباشد و موجب هتك نشود اشكال ندارد.

صفحه 239

 

اذان و اقامه

(مسأله 772) براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى يوميه اذان و اقامه بگويند و گفتن اقامه مستحب مؤكد است. ولى پيش از نماز عيد فطر و قربان، مستحب است سه مرتبه بگويند الصَّلاة و در نمازهاى واجب ديگر سه مرتبه الصَّلاة را به قصد رجاء بگويند.
(مسأله 773) مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مى آيد، يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.
(مسأله 774) اذان هيجده جمله است: اللّهُ أَكْبَر چهار مرتبه.
أَشْهَدُ أَنْ لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ، حَىَّ عَلَى الفَلاَح، حَىَّ عَلَى خَيْرِ العَمَلِ، اللّهُ أَكْبَر، لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ هر يك دو مرتبه.
و اقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه اللّهُ أَكْبَر از اول اذان و يك مرتبه لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ از آخر آن كم مى شود و بعد از گفتن حَىَّ عَلَى خَيْرِ العَمَلِ بايد دو مرتبه قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ اضافه نمود.
(مسأله 775) أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللّه جزو اذان و اقامه نيست ولى خوب است بعد از أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، به قصد قربت مطلقه و زينت اذان و اقامه گفته شود.

ترجمه اذان و اقامه

(مسأله 776) اللّه اكبر يعنى خداى بزرگ تر از آن است كه او را وصف كنند. أَشْهَدُ أَنْ لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ، يعنى شهادت مى دهم كه خدايى جز اللّه نيست. أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ، يعنى شهادت مى دهم كه حضرت محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله)پيغمبر و فرستاده خداست. أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أميرالمؤمنينَ وَلِىُّ اللّه، يعنى شهادت مى دهم كه حضرت على(عليه السلام)اميرالمؤمنين، و ولى خدا بر همه خلق است. حَىَّ عَلَى الصَّلاَةِ، يعنى بشتاب براى نماز. حَىَّ عَلَى الفَلاَح، يعنى بشتاب براى رستگارى. حَىَّ عَلَى خَيْرِ العَمَلِ، يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است. قَدْ

صفحه 240
قامَتِ الصَّلاةُ، يعنى نماز برپا شده است. لا اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ، يعنى خدايى جز اللّه نيست.
(مسأله 777) بين جمله هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد.
(مسأله 778) در پنج نماز اذان ساقط مى شود: اول، نماز عصر روز جمعه. دوم، نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجه است. سوم، نماز عشاى شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد. چهارم، نماز عصر و عشاى زن مستحاضه. پنجم، نماز عصر و عشاى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند. بلكه در هر موردى كه دو نماز را باهم مى خوانند، اذان براى نماز دوم ساقط است، مادامى كه فاصله ميان آن دو زياد نباشد، و فاصله شدن تعقيب و نافله ضرر ندارد.
(مسأله 779) اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند، كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد.
(مسأله 780) اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد رود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صف ها به هم نخورده و جمعيت متفرق نشده، اذان و اقامه ساقط است با شرائطى كه در مسأله بعد مى آيد.
(مسأله 781) در جايى كه عده اى مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صف ها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مى شود نماز بخواند، با سه شرط اذان و اقامه از او ساقط مى شود: اول، آنكه براى آن نماز، اذان و اقامه گفته باشند. دوم، آنكه نماز جماعت باطل نباشد. سوم، آنكه نماز او و نماز جماعت در يك مكان باشد. پس اگر نماز جماعت ، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد.
(مسأله 782) اگر در شرط دوم از شرط هايى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه از او ساقط است ولى اگر در يكى از دو شرط ديگر شك كند رجاءً اذان و اقامه بگويد.