welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

صفحه 161
نكرده، بايد غسل كند و نمازهايى را كه يقين دارد، بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند ولى نمازهايى را كه احتمال مى دهد، بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد.

چيزهايى كه بر جنب حرام است

(مسأله 301) پنج چيز بر جنب حرام است: اول رساندن جايى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و پيغمبران و امامان(عليهم السلام)، به طورى كه در وضو گفته شد. دوم رفتن در مسجدالحرام و مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) اگرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود. سوم توقف در مساجد ديگر ولى اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند. چهارم گذاشتن چيزى در مسجد در غير حال عبور. پنجم خواندن آيه اى كه پس از خواندن بايد سجده كرد و آنها در چهار سوره است اول: سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل) دوم: سوره چهل و يكم (حم سجده) سوم: سوره پنجاه و سوم (والنجم) چهارم: سوره نود و ششم (اقرأ) و احتياط آن است يك حرف از اين چهار سوره را هم نخواند.

چيزهايى كه بر جنب مكروه است

(مسأله 302) نه چيز بر جنب مكروه است: اول و دوم خوردن و آشاميدن ولى اگر وضو بگيرد يا استنشاق و مضمضه نمايد، مكروه نيست. سوم خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد. چهارم رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خط هاى قرآن. پنجم همراه داشتن قرآن، ششم خوابيدن ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، تيمّم كند، مكروه نيست. هفتم خضاب كردن به حنا و مانند آن. هشتم ماليدن روغن به بدن نهم جماع كردن بعد از آنكه محتلم شده، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده باشد.

صفحه 162

 

غسل جنابت

(مسأله 303) غسل جنابت به خودى خود مستحب است و براى خواندن نمار واجب و مانند آن واجب مى شود. ولى براى نماز ميّت و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.
(مسأله 304) لازم نيست در وقت غسل، نيّت كند كه غسل واجب يا مستحب مى كنم و اگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل كند كافى است.
(مسأله 305) اگر يقين كند وقت نماز شده و نيّت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است.
(مسأله 306) غسل را چه واجب باشد و چه مستحب به دو قسم مى شود انجام داد: ترتيبى و ارتماسى.

غسل ترتيبى

(مسأله 307) در غسل ترتيبى بايد به نيّت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست و بعد طرف چپ بدن را بشويد. و اگر عمداً يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند غسل او بنابر احتياط، باطل است.
(مسأله 308) نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد; بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.
(مسأله 309) براى آنكه يقين كند هر سه قسمت يعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ كاملا شستشه شده، بايد هر قسمتى را كه مى شويد مقدارى از قسمت هاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد.
(مسأله 310) اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است بايد دوباره غسل كند.

صفحه 163
(مسأله 311) اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافى است. و اگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره بنابر احتياط واجب طرف چپ را بشويد. و اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.
(مسأله 312) اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ بدن شك كند، شستن همان مقدار كافى است. ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقدارى از آن شك نمايد نبايد اعتنا كند.

غسل ارتماسى

(مسأله 313) غسل ارتماسى آن است كه پس از نيّت، تمام بدن را يك دفعه يا به تدريج در آب فرو برد.
(مسأله 314) در غسل ارتماسى هرگاه مقدارى از بدن بيرون باشد و نيّت غسل ارتماسى كند و در آب فرو رود غسل او صحيح است و اگر همه بدن زير آب باشد و بعد از نيّت غسل، بدن را حركت دهد غسل او اشكال دارد.
(مسأله 315) اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده، چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند.
(مسأله 316) اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند.
(مسأله 317) كسى كه روزه واجب گرفته يا براى حج يا عمره احرام بسته، نمى تواند غسل ارتماسى كند; ولى اگر از روى فراموشى، غسل ارتماسى كند صحيح است.
(مسأله 318) هرگاه كسى روزه خود را عمداً باطل كرد اگر در روز، غسل ارتماسى كند غسل او اشكال دارد.

صفحه 164

احكام غسل كردن

(مسأله 319) در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادنِ آن قسمت آب بكشد كافى است.
(مسأله 320) سابقاً گفته شد عرق جنب از حرام نجس نيست و كسى كه از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل كند صحيح است. ولى بهتر آن است كه با آب ملايم غسل كند.
(مسأله 321) چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف كند و اگر پيش از آن كه يقين كند، برطرف شده به اميد آنكه برطرف شده، غسل نمايد و سپس معلوم شود كه برطرف شده بود، غسل او صحيح است.
(مسأله 322) در غسل بايد موهاى كوتاه را كه جزء بدن حساب مى شود، بشويد و بنابر احتياط، شستن موهاى بلند هم لازم مى باشد.
(مسأله 323) تمام شرط هايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن; در صحيح بودن غسل هم شرط است. ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت ديگر را بشويد بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد مگر در مورد كسى كه نمى تواند بول و غائط خود را حفظ كند، بايد پشت سرهم بجا آورد و فوراً نماز بخواند.
(مسأله 324) كسى كه قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اينكه بداند حمامى راضى است، بخواهد نسيه بگذارد، اگرچه بعد حمامى را راضى كند، بنابر احتياط غسل او باطل است.
(مسأله 325) اگر از اول قصدش اين باشد پول حرام به حمامى بدهد، غسل او باطل است. ولى اگر قصدش اين باشد از پولى كه خمس آن را نداده بدهد، غسل او صحيح است، ولى بايد مقدار خمس را از مال ديگر بدهد.
(مسأله 326) اگر شك كند كه غسل كرده يا نه بايد غسل كند ولى اگر بعد از غسل شك

صفحه 165
كند، كه غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد.
(مسأله 327) اگر در بين غسل، حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند، غسل را، از سر بگيرد و بعد از غسل براى نماز وضو لازم است.
(مسأله 328) هرگاه به خيال اين كه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل كند، غسل او صحيح است اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته است.
(مسأله 329) كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه نمازهايى را كه خوانده صحيح است ولى براى نمازهاى بعدى بايد غسل كند.
(مسأله 330) كسى كه چند غسل بر او واجب است مى تواند به نيّت همه آنها ـ جنابت، حيض، مسّ ميّت و غسل جمعه و مانند آنـ يك غسل بجا آورد.
(مسأله 331) كسى كه جنب است اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، بنابر احتياط حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.
(مسأله 332) كسى كه غسل جنابت كرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى با غسل هاى ديگر نمى شود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت.

استحاضه

يكى از خون هايى كه از زن خارج مى شود خون استحاضه است و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مى گويند.
(مسأله 333) خون استحاضه خونى است غير از حيض و نفاس و زخم و دمل. در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ هم نيست ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
(مسأله 334) استحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه و كثيره. 1.«استحاضه قليله»

صفحه 166
آن است كه خون در پنبه اى كه زن داخل فرج مى نمايد نفوذ نكند يعنى از طرف ديگر ظاهر نشود. 2. «استحاضه متوسطه» آن است كه خون در پنبه فرو رود و از طرف ديگر ظاهر شود ولى به دستمالى كه معمولا زن ها براى جلوگيرى از خون مى بندند، جارى نشود. 3. «استحاضه كثيره» آن است كه خون، از پنبه به دستمال جارى شود.

احكام استحاضه

(مسأله 335) در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد و پنبه را عوض كند يا آب بكشد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده آب بكشد.
(مسأله 336) در استحاضه متوسطه بايد زن براى نماز صبح غسل كند و تا صبح ديگر براى نمازهاى خود ـ حتّى نماز صبحـ كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد. و اگر عمداً يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشاء غسل نمايد چه آن كه خون بيايد يا قطع شده باشد; و نمازهايى را كه بدون غسل خوانده بايد غسل كند و وضو بگيرد و آنها را دوباره بخواند.
(مسأله 337) در استحاضه كثيره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض كند، يا آب بكشد و يك غسل براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشاء بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد، بايد براى نماز عصر دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشاء فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشاء دوباره غسل نمايد.
(مسأله 338) اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد اگرچه زن براى آن خون، وضو و غسل را انجام داده باشد بنابر احتياط واجب، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را بجا آورد.
(مسأله 339) مستحاضه متوسطه و كثيره كه بايد وضو بگيرد و غسل كند هر كدام را اول بجا آورد صحيح است، جز مستحاضه كثيره احتياط واجب آن است كه قبلا وضو بگيرد.

صفحه 167
(مسأله 340) اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشاء غسل نمايد.
(مسأله 341) اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود بايد براى نماز ظهر و عصر، يك غسل و براى نماز مغرب و عشاء غسل ديگرى بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشاء غسل نمايد.
(مسأله 342) مستحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل كند، غسل او باطل است و اگر نزديك اذان صبح، براى نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند احتياط واجب آن است كه بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را بجا آورد.
(مسأله 343) زن مستحاضه براى هر نمازى چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شده انجام دهد; ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد.
(مسأله 344) زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى كه مى خواند، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست.
(مسأله 345) اگر زن نداند استحاضه او از كدام يك از اقسام سه گانه است، موقعى كه مى خواهد نمار بخواند، بنابر احتياط واجب مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند وبيرون آورد و بعد از آنكه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است، كارهايى را كه براى آن قسم بيان گرديد انجام دهد.
(مسأله 346) زن مستحاضه اگر پيش از آن كه خود را وارسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده مثلا استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه اش نباشد مثل آن كه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است.

صفحه 168
(مسأله 347) زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلّماً وظيفه اوست عمل كند، مثلا اگر نمى داند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد و اگر نمى داند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد ولى اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه همان قسم رفتار كند.
(مسأله 348) اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمى شود و اگر بيرون بيايد هرچند كم باشد وضو و غسل را به تفصيلى كه گذشت باطل مى كند.
(مسأله 349) زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى نمايد و خون نبيند اگرچه بداند دوباره خون مى آيد، با وضويى كه دارد مى تواند نماز بخواند.
(مسأله 350) زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده و اطمينان دارد كه بيرون نخواهد آمد مى تواند خواندن نماز را به تأخير بيندازد.
(مسأله 351) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز به كلى پاك مى شود، يا به اندازه خواندن نماز خون بند مى آيد، بنابر احتياط واجب، بايد صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.
(مسأله 352) مستحاضه كثيره و متوسطه وقتى به كلى از خون پاك شد بايد غسل كند، ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده و موقع غسل و وضو، خون نيز از باطن قطع شده بود، لازم نيست دوباره غسل كند.
(مسأله 353) مستحاضه قليله بعد از وضو، و مستحاضه كثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو، بايد فوراً مشغول نماز شود ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشكال ندارد، و در نماز هم مى تواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را بجا آورد.
(مسأله 354) زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد و خون بيرون آيد ـ هرچند فضاى فرجـ بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود.
(مسأله 355) اگر خون استحاضه زن، جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براى او

صفحه 169
ضرر ندارد، بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند، ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده بايد دوباره بخواند.
(مسأله 356) اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بنابر احتياط واجب چنانچه مشغول غسل ترتيبى بوده همان را از سر بگيرد و اگر مشغول غسل ارتماسى بوده بهتر آن است كه همان را دوباره انجام دهد.
(مسأله 357) احتياط مستحب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مى تواند، از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.
(مسأله 358) زن مستحاضه بايد روزه ماه رمضان را بگيرد و در صورتى روزه او درست است كه غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن روز روزه بگيرد، بجا آورد و همچنين غسل، روزى كه روزه است.
(مسأله 359) اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است.
(مسأله 360) اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسطه، قليله شود بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد. اگر استحاضه كثيره زن، متوسطه شود، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد. مثلا اگر پيش از نماز ظهر، استحاضه كثيره، متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر و مغرب و عشاء فقط وضو بگيرد.
(مسأله 361) اگر استحاضه قليله زن، پيش از نماز يا بين نماز، متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد. و اگر استحاضه متوسطه، كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد

صفحه 170
فايده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند.
(مسأله 362) اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن، كثيره شود، بايد نماز را بشكند و براى استحاضه كثيره غسل كند و وضو بگيرد و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند. و اگر براى هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد بايد دو تيمّم كند; يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو و اگر براى يكى از آنها وقت ندارد بايد عوض آن تيمّم كند و ديگرى را بجا آورد ولى اگر براى تيمّم هم وقت ندارد نمى تواند نماز را بشكند و بايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط واجب قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او، متوسطه يا كثيره شود.
(مسأله 363) اگر در بين نماز خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بنابر احتياط بايد وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد.
(مسأله 364) اگر مستحاضه يكى از كارهايى را كه بر او واجب مى باشد حتى عوض كردن پنبه را ترك كند نمازش باطل است.
(مسأله 365) مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد، كه شرط آن وضو داشتن است، مثلا بخواهد دست به خط قرآن بزند بايد وضو بگيرد و وضويى كه براى نماز گرفته كافى نيست.
(مسأله 366) رفتن در مسجد مكه و مدينه و توقف در ساير مساجد و خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد براى زن مستحاضه اشكال ندارد ولى نزديكى شوهر با او بنابر احتياط واجب در صورتى حلال مى شود كه غسل كند; اگرچه كارهاى ديگرى را كه براى نماز واجب است، مثل وضو و عوض كردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد.
(مسأله 367) نماز آيات بر مستحاضه واجب است. و بايد براى نماز آيات هم كارهايى را كه براى نماز يوميّه گفته شد، انجام دهد.
(مسأله 368) هرگاه در وقت نماز يوميه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود اگرچه

صفحه 171
بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است انجام دهد.
(مسأله 369) زن مستحاضه نبايد نماز قضا بخواند مگر اين كه وقت تنگ شود، در اين صورت بايد براى هر نماز، كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد.
(مسأله 370) اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود خون زخم نيست و شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد بنابر احتياط واجب، بايد به دستور استحاضه عمل كند بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خون هاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.

عادت ماهانه

(مسأله 371) حيض خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رحم زن ها خارج مى شود. و زن را در موقع ديدن خون حيض، «حائض» مى گويند.
(مسأله 372) خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سرخ است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد.
(مسأله 373) زن هاى قرشى بعد از تمام شدن شصت سال، يائسه مى شوند، يعنى خون حيض نمى بينند و زن هايى كه قرشى نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مى شوند.
(مسأله 374) خونى كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مى بينند، حيض نيست.
(مسأله 375) زن حامله و زنى كه بچه شير مى دهد، ممكن است حيض ببينند.
(مسأله 376) دخترى كه نمى داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد حيض نيست. و اگر نشانه هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا كند حيض است و معلوم مى شود نه سال او تمام شده است.

صفحه 172
(مسأله 377) زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه حيض است و يائسه نشده است.
(مسأله 378) مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد حيض نيست.
(مسأله 379) بايد سه روز اول حيض، پشت سرهم باشد، پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند، اگر اين حالت بيش از ده روز طول نكشد احتياط واجب آن است كه هم اعمال مستحاضه را انجام دهد و هم از محرمات حائض اجتناب كند.
(مسأله 380) لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر در فرج خون باشد كافى است و چنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود و مدت پاك شدن به قدرى كم باشد كه بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده، باز هم حيض است.
(مسأله 381) لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود; پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم به نحوى كه گفته شد پشت سرهم خون بيايد، يا در وسط هاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و در شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است.
(مسأله 382) اگر سه روز پشت سرهم خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايى كه خون ديده و در وسط، پاك بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايى هم كه در وسط، پاك بوده حيض است.
(مسأله 383) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل است يا خون حيض بايد به وظيفه مستحاضه عمل كند و از محرمات حائض اجتناب نمايد.
(مسأله 384) اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا نفاس، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد.

صفحه 173
(مسأله 385) اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسى كند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند، بعد بيرون آورد پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده، حيض است.
(مسأله 386) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است و در خون اول و روزهاى بعد كه پاك بود بين عمل مستحاضه و محرمات حائض جمع كند.

احكام حائض

(مسأله 387) چند چيز بر حائض حرام است: اول عبادت هايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمّم بجا آورده شود ولى بجا آوردن عبادت هايى كه وضو و غسل و تيمّم براى آنها لازم نيست، مانند نماز ميّت، مانعى ندارد. دوم تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد. سوم جماع كردن در فرج، كه هم براى مرد حرام و هم براى زن، اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند.
(مسأله 388) جماع كردن در روزهايى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعاً بايد براى خود حيض قرار دهد حرام است. پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى بيند و بايد به نحوى كه بعداً گفته مى شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد و شوهرش نمى تواند در آن روز با او نزديكى نمايد.
(مسأله 389) اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن با زن خود در قُبُل جماع كند، بنابر احتياط واجب بايد هيجده نخود طلا كفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، بايد چهار و نيم نخود بدهد. مثلا زنى كه شش روز خون حيض مى بيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع كند بايد هيجده نخود طلا بدهد و در شب و يا روز سوم و چهارم، نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم، بايد چهار نخود و نيم بدهد.

صفحه 174
(مسأله 390) لازم نيست طلاى كفاره را سكه دار بدهد ولى اگر بخواهد قيمت آن را بدهد بايد به قيمت روزى كه مى پردازد حساب كند.
(مسأله 391) اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، بايد هر سه كفاره را كه روى هم سىويك نخود و نيم مى شود بدهد.
(مسأله 392) اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض جماع كرده و كفاره آن را داده دوباره جماع كند بنابر احتياط واجب، باز هم بايد كفاره بدهد.
(مسأله 393) اگر با زن حائض چند مرتبه جماع كند و در بين آنها كفاره ندهد احتياط واجب آن است كه براى هر جماع يك كفاره بدهد.
(مسأله 394) اگر مرد در حال جماع بفهمد، زن حائض شده، بايد فوراً از او جدا شود و اگر جدا نشود بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد.
(مسأله 395) اگر مرد با زن حائض زنا كند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط واجب آن است كه كفاره بدهد.
(مسأله 396) كسى كه نمى تواند كفاره بدهد بهتر آن است كه صدقه اى به فقير بدهد و اگر نمى تواند بنا بر احتياط واجب بايد استغفار كند و هر وقت توانست بايد كفاره را بدهد.
(مسأله 397) طلاق دادن زن در حال حيض، به طورى كه در كتاب طلاق گفته مى شود باطل است.
(مسأله 398) اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده ام، بايد سخن او را پذيرفت.
(مسأله 399) اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است.
(مسأله 400) اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه، نماز او صحيح است. ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده، نمازى كه خوانده باطل است.
(مسأله 401) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براى نماز و عبادت هاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمّم بجا آورده شود، غسل كند. و شيوه آن مثل

صفحه 175
غسل جنابت است. ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن، وضو هم بگيرد و اگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است.
(مسأله 402) هرگاه زن از خون حيض پاك شد، اگرچه غسل نكرده باشد; طلاق او صحيح است و شوهرش هم پس از شستن محل مى تواند با او نزديكى كند; ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از نزديكى با او خوددارى نمايد. اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن، تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.
(مسأله 403) اگر آب، براى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه اى باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد بنابر احتياط واجب بايد غسل كند و بدل از وضو، تيمّم كند و اگر فقط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمّم نمايد. و اگر براى هيچ يك از آنها آب ندارد، بايد دو تيمّم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو.
(مسأله 404) نمازهاى يوميه اى كه زن در حال حيض نخوانده، قضا ندارد ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد.
(مسأله 405) هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مى شود، بايد فوراً نماز بخواند.
(مسأله 406) اگر زن نماز را تأخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يك نماز بگذرد و حائض شود; قضاى آن نماز بر او واجب است ولى در تندخواندن و كندخواندن و چيزهاى ديگر، بايد ملاحظه حال خود را بكند مثلا زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نمازبه بيانى كه گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود و براى كسى كه مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافى است و نيز بايد ملاحظه تهيّه شرايطى را كه دارا نيست بنمايد پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يك نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است وگرنه واجب نيست.
(مسأله 407) اگر زن در آخر وقت نماز، از خون پاك شود و به اندازه غسل و وضو و

صفحه 176
مقدمات ديگر نماز مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند، بايد قضاى آن را بجا آورد.
(مسأله 408) اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مى تواند با تيمّم نماز را در وقت بخواند بنابر احتياط واجب، آن نماز را بخواند و اگر گذشته از تنگى وقت، تكليفش تيمّم است، مثل آن كه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمّم كند و آن نماز را بخواند.
(مسأله 409) اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه بايد نمازش را بخواند.
(مسأله 410) اگر به خيال اين كه به اندازه تهيه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد; نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد.
(مسأله 411) مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نمى تواند وضو بگيرد، تيمّم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود.
(مسأله 412) خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به حاشيه ومابين خط هاى قرآن و نيز خضاب كردن به حنا و مانند آن براى حائض مكروه است.

اقسام زنان حائض

(مسأله 413) زنان حائض بر شش گونه هستند: 1. صاحب عادت وقتيّه و عدديّه; و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معيّن خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد، مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. 2. صاحب عادت وقتيّه; و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معيّن، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد; مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. 3. صاحب عادت عدديه; و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت

صفحه 177
سرهم به يك اندازه باشد; ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد; مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. 4. مضطربه; و آن زنى است كه چند ماه خون ديده، ولى عادت معيّنى پيدا نكرده يا عادتش به هم خورده; مثلا سه دفعه يا بيشتر بر خلاف عادت سابقه حائض شده و عادت تازه اى پيدا نكرده است. 5. مبتدئه; و آن زنى است كه براى اولين بار حائض مى شود. 6. ناسيه ; و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است. هر كدام از اينها احكامى دارند كه در مسايل آينده گفته مى شود.

1. صاحب عادت وقتيه و عدديه

(مسأله 414) زنهايى كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته اند:
1. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود، مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است.
2. زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى كه مى بيند نشانه هاى حيض را دارد; يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيه خون هاى او نشانه هاى استحاضه را دارد، عادت او از اول ماه تا هشتم مى شود.
3. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد، يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند، و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود، عادت او به اندازه تمام روزهايى است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است و لازم نيست روزهايى كه پاك بوده در هر دو ماه يك اندازه باشد. مثلاً اگر در ماه اوّل از روز اوّل ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و در ماه دوم بعد از آنكه سه روز خون ديد سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از نُه روز بيشتر نشود همه حيض است و عادت اين زن نُه روز مى شود.

صفحه 178
(مسأله 415) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب تر خون ببيند، به طورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگرچه آن خون، نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند. و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اين كه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادت هايى را كه بجا نياورده قضا نمايد.
(مسأله 416) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد گاهى سه حالت به او دست مى دهد:
1. چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده، حيض است و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى باشد. و بايد عبادت هايى را كه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد.
2.اگر همه روزهاى عادت را فقط با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مى باشد و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد.
3. اگر همه روزهاى عادت را فقط با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است.
(مسأله 417) زنى كه عادت دارد، اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون، كمتر از ده روز باشد و همه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد:
1. آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم كه بعد از پاك شدن مى بيند در روزهاى عادت نباشد، كه بايد همه خون اول را حيض و

صفحه 179
خون دوم را استحاضه قرار دهد.
2. آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد كه بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد.
3. آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، كه در اين صورت همه آنها حيض است و مقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است; مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم، حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه مى باشد.
4. آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ولى خون اولى كه در روزهاى عادت بوده، از سه روز كمتر باشد كه بايد در تمام دو خون و پاكى وسط، كارهايى را كه بر حائض حرام است و سابقاً گفته شد ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد; يعنى به شيوه اى كه براى زن مستحاضه گفته شد، عبادت هاى خود را انجام دهد.
(مسأله 418) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن.
(مسأله 419) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر و يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره به شماره روزهاى عادتى كه داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و كارهاى استحاضه را بجا آورد.
(مسأله 420) زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگرچه نشانه هاى حيض را نداشته باشد، حيض است و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگرچه نشانه هاى حيض را داشته باشد استحاضه است. مثلا زنى كه

صفحه 180
عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد.

2. صاحب عادت وقتيه

(مسأله 421) زن هايى كه عادت وقتيه دارند; يعنى دو ماه پشت سرهم در وقت معين، خون ببينند، سه دسته اند:
1. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد; مثلا دو ماه پشت سرهم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد.
2. زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون او نشانه هاى حيض را دارد يعنى غليط و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى آيد و بقيه خون هاى او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه نيست. مثلا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم، از اول ماه تا هشتم خون او نشانه هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد. اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.
3. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد. اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.
(مسأله 422) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند به طورى كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احكامى كه براى زن هاى حائض گفته

صفحه 181
شد، عمل نمايد. و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مثل آنكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادت هايى را كه بجا نياورده قضا نمايد.
(مسأله 423) زنى كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند و چه مادرى، زنده باشند يا مرده، ولى در صورتى مى تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد; مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد، احتياط واجب آن است كه در هر ماه هفت روز، ايام عادت خود قرار دهد.

3ـ صاحب عادت عدديه

(مسأله 424) زن هايى كه عادت عدديه دارند يعنى شماره روزهاى حيض معين ولى وقت آن مشخص نيست، سه دسته اند:
1. زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد، ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هرچند روزى كه خون ديده عادت اومى شود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مى شود.
2. زنى كه از خون پاك نمى شود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز از خونى كه مى بيند نشانه حيض و بقيه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است; اما وقت آن يكى نيست، در اين صورت هر چند روزى كه خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مى شود. مثلا اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى شود.
3. زنى كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت خون ديدن، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، كه اگر تمام

صفحه 182
روزهايى كه خون ديده و روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد، تمام روزهايى كه خون ديده با روزهاى وسط كه پاك بوده عادت حيض او مى شود و لازم نيست روزهايى كه در وسط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشد; مثلا اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مى شود.

4ـ مضطربه

(مسأله 425) زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده است چند صورت دارد:
1. در تمام ماه فقط ده روز يا كمتر ـ حداقل 3 روز ـ خون مى بيند، همه اش حيض است.
2. در تمام ماه بيشتر از ده روز خون مى بيند و روزهايى كه آن خون نشانه هاى حيض را دارد، بيشتر از سه روز و كمتر از ده روز است، همه اين روزها حيض محسوب مى شود.
3. اگر همه روزهاى بيشتر از ده روز از نظر اوصاف يكسان است به عادت اكثريت قاطع خويشان از نظر عدد عمل كند.
4. اگر خويشان از نظر شماره ايام، مختلف هستند هفت روز حيض و باقى مانده را استحاضه محسوب كند.

5ـ مبتدئه

(مسأله 426) مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خون هايى كه ديده يك جور باشد، بايد عادت خويشان خود را به طورى كه در وقتيه گفته شد حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.
(مسأله 427) مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و

صفحه 183
بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است.
(مسأله 428) اگر مبتدئه بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از روز اولى كه خون نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد و در عدد، به خويشاوندان خود رجوع كند و بقيه را استحاضه قرار دهد.

6ـ ناسيه

(مسأله 429) ناسيه يعنى زنى كه عادت خود را فراموش كرده است; اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايى كه خون او نشانه حيض را دارد تا ده روز، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بنابر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسائل متفرقه حيض

(مسأله 430) مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زنى كه فقط عادت عدديه دارد، اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض داشته باشد، يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد، بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادت هايى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند.
ولى اگر يقين نكنند كه تا سه روز طول مى كشد و نشانه هاى حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاى استحاضه را بجا آورند و كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك نمايند و چنانچه پيش از سه روز پاك نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند. ولى زنى كه عادت وقتيه يا «وقتيه و عدديه» دارد، به محض ديدن خون در ايام عادت، عبادت را ترك مى كند.
(مسأله 431) زنى كه در حيض عادت دارد، چه در وقت حيض، عادت داشته باشد چه در عدد حيض يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن، يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد،

صفحه 184
عادتش برمى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است; مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مى شده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود، از دهم تا هفدهم عادت او مى شود.
(مسأله 432) مقصود از يك ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه.
(مسأله 433) زنى كه معمولا هر ماه يك مرتبه خون مى بيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و هر دو خون نشانه هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد.
(مسأله 434) اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض را دارد، بعد، ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونى به نشانه هاى حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاى حيض داشته، حيض قرار دهد.
(مسأله 435) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن، خون نيست; بايد براى عبادت هاى خود غسل كند، اگرچه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند; ولى اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند نبايد غسل كند و نمى تواند نماز بخواند و بايد به احكام حائض رفتار نمايد.
(مسأله 436) اگر زن پيش از ده روز پاك شود، و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادت هاى خود را بجا آورد و اگر پاك نبود اگرچه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، در اين صورت به احكامى كه قبلا گفته شد عمل كند.

نفاس

(مسأله 437) از وقتى كه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است. و زن را در حال نفاس، نفساء مى گويند.

صفحه 185
(مسأله 438) خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى بيند نفاس نيست.
(مسأله 439) لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا دو نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است.
(مسأله 440) ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.
(مسأله 441) هرگاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده اگر مى ماند انسان مى شد يا نه، اگر وارسى آسان باشد، وارسى كند.
(مسأله 442) توقف در مسجد و دست زدن و مانند آن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است، بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه مى باشد.
(مسأله 443) طلاق دادن زنى كه در حال نفاس مى باشد باطل است و نزديكى كردن با او حرام مى باشد. و اگر شوهرش با او نزديكى كند، احتياط واجب آن است كه به شيوه اى كه در احكام حيض گفته شد كفاره بدهد.
(مسأله 444) وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادت هاى خود را بجا آورد. و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته باشد بايد قضا نمايد.
(مسأله 445) اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند كه اگر پاك است، براى عبادت هاى خود غسل كند.
(مسأله 446) اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد. چنانچه در حيض، عادت دارد به اندازه روزهاى عادت او، نفاس و بقيه استحاضه است. و اگر عادت ندارد تا ده روز نفاس و بقيه

صفحه 186
استحاضه مى باشد و احتياط مستحب آن است كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت و كسى كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان، كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است ترك كند.
(مسأله 447) زنى كه عادت حيضش كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد و بعد از آن تا روز دهم عبادت را ترك نمايد. پس اگر از ده روز بگذرد، به اندازه روزهاى عادتش، نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عبادت را ترك كرده بايد قضا كند.
(مسأله 448) اگر پس از وضع حمل، يك ماه يا بيشتر، خون ببيند، اگر در حيض عادت دارد، به مقدار روزهاى عادتش نفاس قرار دهد، پس از آن تا ده روز حكم استحاضه را دارد و اگر پس از گذشتن ده روز، ايام عادت او فرا رسد، مطابق احكام حائض عمل كند خواه نشانه هاى حيض داشته باشد يا نه و اگر همزمان با ايام عادت نباشد حكم استحاضه را دارد، مگر اين كه نشانه هاى حيض در آن باشد.
(مسأله 449) زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است. و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض وگرنه آن هم استحاضه مى باشد.

احكام ميت

غسل مسّ ميّت
(مسأله 450) اگر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند مسّ كند يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مسّ ميّت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار، حتّى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد بايد غسل كند، ولى اگر حيوان مرده اى را مس كند غسل بر او واجب نيست.
(مسأله 451) اگر موى خود را به بدن ميّت برساند يا بدن خود را به موى ميّت يا موى خود را به موى ميّت برساند، اگر مو به قدرى باشد كه تابع بدن محسوب شود، احتياط واجب آن است كه غسل كند.

صفحه 187
(مسأله 452) براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مسّ ميّت واجب است. و براى مس بچه سقط شده اى كه از چهار ماه كمتر دارد، غسل مستحب است. بنابراين اگر بچه چهارماهه اى مرده به دنيا بيايد مادر او بنابر احتياط واجب بايد غسل مس ميت كند; بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد.
(مسأله 453) اگر انسان، ميّتى را كه سه غسل او كاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى شود ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميّت نمايد.
(مسأله 454) اگر ديوانه يا بچه نابالغى ميّت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل شد يا بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد.
(مسأله 455) اگر از بدن زنده يا مرده اى كه غسلش نداده اند، قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن كه قسمت جداشده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت كند، ولى اگر قسمتى كه جدا شده، استخوان نداشته باشد احتياط واجب آن است كه براى مس آن غسل كند.
(مسأله 456) براى مس استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده اند، بايد غسل كرد. ولى براى مس استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست.
(مسأله 457) غسل مس ميت را بايدمثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسى كه غسل مسّ ميت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، بايد وضو هم بگيرد.
(مسأله 458) اگر چند ميّت را مس كند يا يك ميت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است.
(مسأله 459) براى كسى كه بعد از مس ميّت غسل نكرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن سوره هايى كه سجده واجب دارد مانعى ندارد، ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل كند و بنابر احتياط واجب وضو بگيرد.

صفحه 188

 

احكام محتضر

(مسأله 460) مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى باشد مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد به پشت بخوابانند به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او كاملا به اين طور ممكن نيست بنابر احتياط تا اندازه اى كه ممكن است بايد به اين شيوه عمل كنند و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند و اگر آن هم نشود، باز به قصد احتياط او را به پهلوى راست يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند.
(مسأله 461) احتياط واجب آن است كه تا وقتى، او را از محل احتضار حركت نداده اند رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن اين احتياط، واجب نيست.
(مسأله 462) رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولىّ او لازم نيست.
(مسأله 463) مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام (عليهم السلام) و ساير عقائد حقّه را; به كسى كه در حال جان دادن است، طورى تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند.
(مسأله 464) مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد:
«اَلّلهُمَّ اغْفِرْلِىَ الكَثيرَ مِنْ مَعاصيكَ واقْبَلْ مِنّى اليَسيرَ مِنْ طاعَتِكَ يا مَنْ يَقْبَلُ اليَسيرَ و يَعْفُو عَنِ الكَثيرِ إقْبَلْ مِنِّى اليَسيرَ و اعْفُ عَنِّى الكَثيرَ إنَّكَ أنْتَ العَفُوٌّ الغَفُورُ اَلّلهُمَّ ارْحَمْنى فَإنَّكَ رَحيمٌ».
(مسأله 465) مستحب است كسى را كه سخت جان مى دهد، اگر ناراحت نمى شود به جايى كه نماز مى خوانده ببرند.
(مسأله 466) مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه يس و الصافات و احزاب و آية الكرسى و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف (إنَّ ربَّكُمُ اللهُ الّذى

صفحه 189
خَلَقَ السموات و الارض) تا آخر، و سه آيه آخر سوره بقره بلكه هرچه از قرآن ممكن است بخوانند.
(مسأله 467) تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او و بودن جنب و حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن و تنها گذاشتن زن ها نزد او مكروه است.

احكام پس از مرگ

(مسأله 468) بعد از مرگ مستحب است، چشم ها و چانه ميّت را ببندند و دست و پاى او را دراز كنند و پارچه اى روى او بيندازند و اگر شب مرده است، در جايى كه مرده چراغ روشن كنند و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند و در دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند; بايد صبر كنند تا معلوم شود. و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد، بايد(به تفصيلى كه در مسئله 537 آمده) بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند.

احكام غسل و كفن و نماز و دفن ميّت

(مسأله 469) غسل و كفن و نماز و دفن مسلمان بر هر مكلّفى واجب است و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مى شود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده اند.
(مسأله 470) اگر كسى مشغول كارهاى ميّت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند.
(مسأله 471) اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميّت را باطل انجام داده اند; بايد دوباره انجام دهد ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده، يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.
(مسأله 472) براى غسل و كفن و نماز و دفن ميّت، بايد از ولى او كه در ارث بردن مقدم بر ديگران است اجازه بگيرند.

صفحه 190
(مسأله 473) ولى زن كه در غسل و كفن و دفن او دخالت مى كند شوهر اوست، سپس كسانى كه از آن زن ارث مى برند با حفظ تقدم مرد بر زن.
(مسأله 474) اگر كسى بگويد من وصى يا ولى ميّتم، يا ولى ميّت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميّت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمى گويد من ولى يا وصى ميّتم يا ولى ميّت به من اجازه داده است، انجام كارهاى ميّت با اوست و در صورت اختلاف، هرگاه دو عادل بر گفته يكى شهادت داد، قول او پذيرفته مى شود.
(مسأله 475) اگر ميّت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولى، كس ديگرى را معين كند، تعيين ميّت نافذ است.

احكام غسل ميّت

(مسأله 476) واجب است ميّت را سه غسل بدهند، اول به آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم به آبى كه با كافور مخلوط باشد و سوم با آب خالص.
(مسأله 477) سدر و كافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است.
(مسأله 478) اگر سدر و كافور به اندازه اى كه لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند.
(مسأله 479) كسى كه براى حج، احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعى بين صفا و مروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و بجاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند و همچنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو بميرد.
(مسأله 480) اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبى باشد، بايد به جاى هر كدام كه ممكن نيست، ميّت را با آب خالص غسل بدهند.
(مسأله 481) كسى كه ميّت را غسل مى دهد، بايد مسلمان و بالغ و عاقل باشد و مسايل غسل را هم بداند.

صفحه 191
(مسأله 482) كسى كه ميّت را غسل مى دهد، بايد قصد قربت داشته باشد يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد و اگر به همين نيّت تا آخر غسل سوم باقى باشد كافى است و تجديد نيت لازم نيست.
(مسأله 483) غسل بچه مسلمان اگرچه زنازاده باشد، واجب است. و كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد.
(مسأله 484) بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.
(مسأله 485) اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مى تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى تواند زن خود را غسل دهد; اگرچه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد، مگر اين كه وصيتى در ميان باشد.
(مسأله 486) مرد مى تواند دختر بچه اى را كه سن او از سه سال بيشتر نيست; غسل دهد. زن هم مى تواند پسر بچه اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد.
(مسأله 487) اگر جايى از بدن ميّت، نجس باشد بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند و احتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميّت، پيش از شروع به غسل پاك باشد.
(مسأله 488) غسل ميّت مثل غسل جنابت است و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميّت را غسل ارتماسى ندهند و احتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبى، هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلكه آب را روى آن بريزند.
(مسأله 489) كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميّت براى او كافى است.
(مسأله 490) براى غسل دادن ميّت، نبايد مزد بگيرند ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل، حرام نيست.
(مسأله 491) اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض هر غسل،

صفحه 192
ميّت را يك تيمّم بدهند.
(مسأله 492) كسى كه ميّت را تيمّم مى دهد روبه روى ميّت قرار مى گيرد و دست خود را بر زمين مى زند و به صورت و پشت دست هاى ميّت مى كشد و بهتر است علاوه بر اين دست ميّت را به زمين بزند و به صورت و پشت دست هايش بكشد.

 

احكام كفن كردن ميّت

(مسأله 493) ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مى گويند كفن نمايند.
(مسأله 494) لنگ بايد از ناف تا زانو; اطراف بدن را بپوشاند. و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد. و بنابر احتياط واجب، پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازى سرتاسرى بايد به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و پهناى آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد.
(مسأله 495) قيمت كفن متعارف و يا مطابق شأن ميّت را مى توان از اصل مال برداشت; هرچند صغير داشته باشد و زايد بر نياز به اجازه ورثه دارد.
(مسأله 496) كفن زن، بر شوهر است. اگرچه زن از خود مال داشته باشد و همچنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مى شود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عدّه بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولىّ شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد.
(مسأله 497) هرگاه ميت چيزى نداشته باشد احتياط واجب آن است كه كسانى كه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب بود هزينه كفن او را نيز بدهند.
(مسأله 498) كفن كردن با چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود، جايز نيست. و چنانچه كفن ميّت، غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگرچه او را دفن كرده باشند.
(مسأله 499) كفن كردن ميّت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص، جايز نيست. ولى

صفحه 193
در حال ناچارى اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه با پارچه طلاباف هم ميّت را كفن نكنند مگر در حال ناچارى.
(مسأله 500) اگر كفن ميّت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگرى نجس شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند و يا عوض كنند.
(مسأله 501) كسى كه براى حج يا عمره، احرام بسته اگر بميرد، بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد.

احكام حنوط

(مسأله 502) بعد از غسل، واجب است ميّت را حنوط كنند. يعنى به پيشانى و كف دست ها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بگذارند. و مستحب است به سر بينى ميّت هم كافور بمالند و بايد كافور، ساييده و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد كافى نيست.
(مسأله 503) احتياط مستحب آن است كه اول كافور را به پيشانى ميّت بمالند و در جاهاى ديگر هم ترتيب لازم نيست.
(مسأله 504) كسى كه براى حج، احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست و نيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه موى خود را كوتاه كند بميرد نبايد او را حنوط كنند.
(مسأله 505) زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو كند ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است.
(مسأله 506) مكروه است ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو كنند يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط نمايند.
(مسأله 507) مستحب است، قدرى تربت حضرت سيّد الشّهدا(عليه السلام) را با كافور مخلوط كنند ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مى شود نرسانند و نيز بايد تربت به قدرى زياد

صفحه 194
نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند.
(مسأله 508) اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد بنابر احتياط واجب غسل را مقدم دارند و اگر براى هفت عضو نرسد پيشانى را مقدم دارند.
(مسأله 509) مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر، همراه ميّت بگذارند.

احكام نماز ميّت

(مسأله 510) نمازخواندن بر ميّت مسلمان، اگرچه بچه باشد واجب است، ولى بايد پدر و مادر آن بچه يا يكى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.
(مسأله 511) نماز ميّت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند، اگرچه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد، كافى نيست.
(مسأله 512) كسى كه مى خواهد نمار ميّت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمّم باشد و بدن و لباسش پاك باشد و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد; اگرچه احتياط لازم آن است كه از سخن گفتن و يا خنديدن و پشت به قبله كردن در نماز خوددارى كند.
(مسأله 513) كسى كه نماز ميّت مى خواند، بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميّت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
(مسأله 514) مكان نمازگزار بايد از جاى ميّت پست تر يا بلندتر نباشد ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد.
(مسأله 515) نمازگزار بايد از ميّت دور نباشد ولى كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى خواند، اگر از ميّت دور باشد، چنانچه صف ها به يكديگر متّصل باشند اشكال ندارد.
(مسأله 516) نمازگزار بايد مقابل ميّت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميّت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميّت نيستند اشكال ندارد.
(مسأله 517) بين ميّت و نمازگزار، بايد پرده و ديوار يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر

صفحه 195
ميّت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد.
(مسأله 518) نمار ميّت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند. و در موقع نيّت، ميّت را معيّن كند، مثلا نيّت كند: نماز مى خوانم بر اين ميّت، قربةً الى الله.
(مسأله 519) اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند، مى شود نشسته بر او نماز خواند.
(مسأله 520) اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط مستحب آن است كه آن شخص از ولى ميّت اجازه بگيرد و بر ولى هم واجب است كه اجازه بدهد.
(مسأله 521) چند مرتبه نمازخواندن بر ميّت، مكروه است ولى اگر ميّت، اهل علم و تقوى باشد، مكروه نيست.
(مسأله 522) اگر ميّت را عمداً يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى، بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است تا وقتى جسد او از هم نپاشيده واجب است با همان ترتيب به قبرش نماز بخوانند.

كيفيّت نماز ميّت

(مسأله 523) نماز ميّت پنج تكبير دارد و اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است: بعد از نيّت و گفتن تكبير اول بگويد: أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ و أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللهِ و بعد از تكبير دوم بگويد: اللّهُمَّ صَلِّ على مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و بعد از تكبير سوم بگويد: اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ و المُؤْمِناتِ و بعد از تكبير چهارم، اگر ميّت مرد است بگويد: اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا المَيِّتِ و اگر زن است بگويد: اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ المَيِّتِ و بعد تكبير پنجم را بگويد و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهْ و أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسولُهُ أرْسَلَهُ بِالحَقِّ بَشيراً و نَذيراً بَيْنَ يَدَىِ السّاعَةِ و بعد از تكبير دوم بگويد: اللّهُمَّ صَلِّ على مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و بارِكْ على مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و ارْحَمْ مُحَمَّداً و آلَ مُحَمَّد

صفحه 196
كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ و بارَكْتَ و تَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهيمَ و آلِ إبْراهيمَ إنَّكَ حَميدٌ مجيدٌ و صَلِّ على جَميعِ الأنْبياءِ و المُرْسَلينَ و الشُّهَداءِ و الصِّدِّيقينَ و جَميعِ عِبادِ اللهِ الصّالِحينَ و بعد از تكبير سوم بگويد: اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ و المُؤْمِناتِ و المُسْلِمينَ و المُسْلِماتِ اَلأحياءِ مِنْهُم و الأمْواتِ تابِعْ بَيْنَنا و بَيْنَهُمْ بِالخَيْراتِ إنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ إنَّكَ على كُلِّ شَىء قَدِيرٌ و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: اللّهُمَّ إنَّ هذا عَبْدُكَ و ابْنُ عَبْدِكَ و ابْنُ اَمَتِكَ نَزَلَ بِكَ و أنْتَ خَيْرُ مَنْزول بِهِ اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إلاّ خَيْراً و أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّا اللّهُمَّ إنْ كانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى إحْسانِهِ و إنْ كانَ مُسيئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ و اغْفِرْ لَهُ اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ فِى أعْلى عِلِّيِّينَ و اخْلُفْ على أهْلِهِ فِى الغابِرِينَ و ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ و بعد تكبير پنجم را بگويد ولى اگر ميّت، زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: اللّهُمَّ إنَّ هذِهِ أمتُكَ وابْنَةُ أمَتِكَ و ابْنَةُ عَبْدِكَ نَزَلَتْ بِكَ و أنْتَ خَيْرُ مَنْزول بِهِ اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْها إلاّ خَيْراً و أنْتَ أعْلَمُ بِها مِنّا اللّهُمَّ إنْ كانت مُحْسِنةً فَزِدْ فِى إحْسانِها و إنْ كانَت مُسيئةً فَتَجاوَزْ عَنْها و اغْفِرْ لَها اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَكَ فِى أعْلى عِلِّيِّينَ و اخْلُفْ على أهْلِها فِى الغابِرِينَ و ارْحَمْها بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ.
(مسأله 524) بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سرهم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود. و شايسته است نمازگزار قصد معنى كند و به حكايت الفاظ اكتفا ننمايد.
(مسأله 525) كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى خواند بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند.
مستحبّات نماز ميّت
(مسأله 526) چند چيز در نماز ميّت مستحب است اول كسى كه نماز ميّت مى خواند با وضو يا غسل يا تيمّم باشد. احتياط مستحب آن است، در صورتى تيمّم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميّت نرسد. دوم اگر ميّت، مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى بر او نماز مى خواند مقابل وسط قامت او بايستد و اگر ميّت، زن است مقابل سينه اش بايستد. سوم با كفش نماز نخواند چهارم در هر تكبير دست ها

صفحه 197
را بلند كند پنجم فاصله او با ميّت به قدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد. ششم نماز ميّت را به جماعت بخواند. هفتم امام جماعت تكبيرو دعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مى خوانند، آهسته بخوانند. هشتم در جماعت اگرچه مأموم يك نفر باشد، پشت سر امام بايستد. نهم نمازگزار به ميّت و مؤمنين زياد دعا كند. دهم پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصّلاة. يازدهم نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميّت بيشتر به آنجا مى روند. دوازدهم زن حائض اگر نماز ميّت را به جماعت مى خواند، در صفى تنها بايستد.
(مسأله 527) خواندن نماز ميّت در مساجد مكروه است ولى در مسجدالحرام مكروه نيست.
احكام دفن
(مسأله 528) واجب است ميّت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و اگر ترس آن باشد كه جانور، بدن او را بيرون آورد بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند.
(مسأله 529) ميّت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد.
(مسأله 530) اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه، مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ، پشت به قبله بخوابانند كه روى بچه به طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند.
(مسأله 531) دفن مسلمان، در قبرستان كفّار و دفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست.
(مسأله 532) دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى به او باشد، مانند جايى كه خاكروبه و كثافت مى ريزند، جايز نيست.
(مسأله 533) ميّت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند و همچنين دفن كردن در جايى كه

صفحه 198
براى غير دفن كردن وقف شده است ـ مانند مساجد و مدارس ـ مگر اين كه قبلاً جايى براى اين كار استثناء شود.
(مسأله 534) دفن ميّت در قبر مرده ديگر جايز نيست مگر اين كه جسد مرده از بين رفته باشد.
(مسأله 535) چيزى كه از ميّت جدا مى شود، اگرچه مو و ناخن و دندانش باشد بايد با او دفن شود و اگر موجب نبش شود احتياط آن است كه جدا دفن شود. و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى شود، مستحب است.
(مسأله 536) اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد بايد به آسان ترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد اين كار به وسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه اهل فن باشد انجام گيرد و اگر ممكن نيست، مرد محرمى كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نشود مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد و در صورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد مى تواند بچه را بيرون آورد.
(مسأله 537) هرگاه مادر بميرد و بچه در شكمش زنده باشد بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچه سالم بيرون مى آيد بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند ولى اگر بين پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچه فرقى نباشد احتياط واجب آن است كه از پهلوى چپ بيرون آورند.
مستحبات دفن
(مسأله 538) پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده اند، مستحب است ولىّ ميّت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده، به ميّت تلقين كند.
(مسأله 539) بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را سرسلامتى دهند ولى اگر مدتى گذشته است كه به واسطه سرسلامتى دادن، مصيبت يادشان مى آيد، ترك آن بهتر است و نيز

صفحه 199
مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميّت غذا بفرستند و غذاخوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است.
(مسأله 540) مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصاً در مرگ فرزند، صبر كند و هر وقت ميّت را ياد مى كند إنّا للّهِ و إنّا إلَيْهِ راجِعونَ بگويد و براى ميّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.
(مسأله 541) جايز نيست، انسان در مرگ كسى صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.
(مسأله 542) پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر جايز نيست.
(مسأله 543) اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاى ميّت صورت خود را بخراشد به طورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند، بايد يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب، به اين دستور عمل نمايد.
(مسأله 544) احتياط واجب آن است كه در گريه بر ميّت صدا را خيلى بلند نكنند.

نماز ليلة الدفن

(مسأله 545) مستحب است در شب اول قبر، دو ركعت نماز ليلة الدفن براى ميّت بخوانند و دستور آن اين است كه در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر (انّا أنزلناه) بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و ابْعَثْ ثَوابَها إلى قَبْرِ فلان و به جاى فلان، اسم ميّت را بگويند.
(مسأله 546) اين نماز را در هر موقع از شبِ اول قبر مى شود خواند; ولى بهتر است در اول شب، بعد از نماز عشاء خوانده شود.
(مسأله 547) اگر بخواهند ميّت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگرى دفن او را به تأخير اندازند، بايد نماز ليلة الدفن را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند.

 


صفحه 200

نبش قبر

(مسأله 548) نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگرچه طفل يا ديوانه باشد حرام است. ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد.
(مسأله 549) نبش قبر امامزاده ها و شهدا و علما و صلحا اگرچه سال ها بر آن گذشته باشد حرام است.
(مسأله 550) شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست:
اول آن كه ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آن جا بماند.
دوم آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند.
سوم آن كه ميّت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير قانون شرع كفن شده، يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته اند.
چهارم آن كه براى ثابت شدن حقى بخواهند بدن ميّت را ببينند.
پنجم آن كه ميّت را در جايى كه بى احترامى به اوست مثل قبرستان كفّار يا جايى كه كثافت و خاكروبه مى ريزند دفن كرده باشند.
ششم آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهمّيّت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله اى كه دفنش كرده اند بيرون آورند و در اين صورت، نبش واجب است.
هفتم آن كه بترسند درنده اى بدن ميّت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن بيرون آورد. هشتم آن كه قسمتى از بدن ميّت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند، ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميّت ديده نشود.

 

Website Security Test