welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

121
5. آب چاه
(مسأله 42) آب چاهى كه از زمين مى جوشد، اگرچه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصل گفته شده از آب آن بكشند.
(مسأله 43) اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود، موقعى پاك مى شود كه آب تازه اى بجوشد و بنابر احتياط واجب مخلوط گردد.
(مسأله 44) اگر آب باران يا آب ديگر، در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد نجس مى شود.

 

احكام آبها

(مسأله 45) آب مضاف كه معناى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل است.
(مسأله 46) اگر آب مضاف نجس، طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود، كه ديگر آب مضاف به آن نگويند پاك مى شود.
(مسأله 47) آبى كه عين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد، اگرچه كر يا جارى باشد نجس مى شود. ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آب به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود، مثلا مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد نجس نمى شود.
(مسأله 48) آبى كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده، چنانكه به كر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد يا باد، باران را در آن

صفحه 122
بريزد، يا آب باران در موقع باريدن، از ناودان در آن جارى شود، و تغيير آن از بين برود پاك مى شود. ولى بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد.
(مسأله 49) اگر چيز نجس را در آب كر يا جارى فروبرند چنانچه از چيزهايى باشد كه در دفعه اول پاك مى شود، آبى كه بعد از بيرون آوردن ، از آن مى ريزد پاك است و اگر از چيزهايى باشد كه بايد دو مرتبه آن را در آب فرو برند تا پاك شود، آبى كه بعد از دفعه دوم از آن مى ريزد پاك مى باشد.

احكام تَخَلّى

(مسأله 50) واجب است انسان وقت تخلى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلفند، اگرچه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه مميّز و بچه هاى مميّز كه خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.
(مسأله 51) موقع تخلى بايد رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
(مسأله 52) اگر موقع تخلى، طرف جلوى بدن كسى، رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند كفايت نمى كند، و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.
(مسأله 53) در موقع تطهير مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكال ندارد، ولى اگر استبراء همراه با خروج بول باشد احتياط واجب آن است كه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
(مسأله 54) اگر براى آنكه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند. و نيز اگر از راه ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعى ندارد و اگر در تأخير بول ضررى نباشد، احوط تأخير است.
(مسأله 55) احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند جلوگيرى از او واجب نيست.

صفحه 123
(مسأله 56) در چهار جا تخلى حرام است: اول در كوچه هاى بن بست. دوم در ملك كسى كه اجازه تخلى نداده است. سوم در جائى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه ها. چهارم روى قبر مؤمنين . و همچنين هر جايى كه تخلى در آن نوعى بى احترامى به مقدسات باشد.
(مسأله 57) در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مى شود: اول آنكه با غائط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد. دوم آنكه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد. سوم آنكه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، و در غير اين سه صورت مى شود مخرج را با آب شست و يا به شيوه اى كه بعداً گفته مى شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگرچه شستن با آب بهتر است.
(مسأله 58) مخرج بول با غير آب پاك نمى شود. و با آب قليل بايد دو مرتبه شست ولى اگر با شيلنگ متصل به كرّ بشويد يك مرتبه كافى است.
(مسأله 59) اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط در آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.
(مسأله 60) هرگاه با سنگ و كاغذ و مانند اينها غائط را از مخرج برطرف كند مى تواند با آن نماز بخواند. و ذرات كوچكى كه جز با آب پاك نمى شود، براى نماز مانعى ندارد ولى پاك شدن محل در صورت وجود ذرات نجس، نياز به شستن با آب دارد.
(مسأله 61) اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، بايد خود را تطهير نمايد. اگرچه هميشه بعد از بول يا غائط فوراً تطهير مى كرده، ولى اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز، مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند.

صفحه 124

 

اِسْتِبْراءْ

(مسأله 62) استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند، و آن داراى اقسامى است و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول; اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد، انگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا سر آلت بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
(مسأله 63) آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن از انسان خارج مى شود و به آن مَذْىْ مى گويند پاك است. و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن وَذْىْ گفته مى شود و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن وَدْى مى گويند اگر آلوده به بول نباشد پاك است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود، و شك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك مى باشد.
(مسأله 64) اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مى باشد و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى شود. ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مى باشد، وضو را هم باطل نمى كند.
(مسأله 65) كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته، اطمينان كند بول در مجرا نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مى باشد، وضو را هم باطل نمى كند.
(مسأله 66) اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد; چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطاً غسل كند، و وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است.
(مسأله 67) براى زن استبراى از بول لازم نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك مى باشد. وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.

صفحه 125

 

مستحبات و مكروهات تخلى

(مسأله 68) اين كارها در موقع تخلى مكروه است: 1. نشستن روبروى خورشيد و ماه ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست. 2. نشستن روبروى باد. 3. تخلى در جاده و خيابان و كوچه و درب خانه و زير درختى كه ميوه مى دهد. 4. چيز خوردن. 5. توقف زياد. 6. تطهير كردن با دست راست. 7. حرف زدن; ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد. 8. ايستاده بول كردن. 9. بول كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب; خصوصاً آب ايستاده.
(مسأله 69) خوددارى كردن از بول و غائط مكروه است. و اگر ضرر برساند حرام است.
(مسأله 70) مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى بول كند.

نجاسات

(مسأله 71) نجاسات يازده چيز است: اول بول، دوم غائط، سوم منى، چهارم مردار، پنجم خون، ششم و هفتم سگ و خوك، هشتم كافر، نهم شراب، دهم فقّاع، يازدهم عرق حيوان نجاستخوار.

1 و 2. بول و غائط

(مسأله 72) بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون به سرعت از آن جارى مى شود نجس است. ولى فضله ماهى حرام گوشت و همچنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است.
(مسأله 73) فضله پرندگان حرام گوشت، نجس است.
(مسأله 74) بول و غائط حيوان نجاست خوار و حيوانى كه انسان با آن نزديكى نموده، و گوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك محكم شده است، نجس است.

صفحه 126

3. منى

(مسأله 75) منى حيوانى كه خون جهنده دارد خواه حرام گوشت باشد يا حلال گوشت، نجس است. و لازم است از منى حيوانى كه خون جهنده ندارد اجتناب كرد.

4. مردار

(مسأله 76) مردار حيوانى كه خون جهنده دارد در صورتى كه خودش مرده باشد، نجس است. ولى اگر به غير دستورى كه در شرع معين شده، كشته شود پاك است ولى خوردن گوشت آن حرام است. و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بميرد پاك است.
(مسأله 77) اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند نجس است.
(مسأله 78) تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد، اگر پوست روى آن سفت شده باشد پاك است. ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.
(مسأله 79) داروهاى مايع و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارجه مى آورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد پاك است.
(مسأله 80) گوشت و پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان فروخته شود پاك است، هرچند كه مسلمان آن را از كافر گرفته باشد ولى خوردن آن حرام است و نيز در چنين چرمى نمى توان نماز خواند.

5. خون

(مسأله 81) خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند، نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى باشد.
(مسأله 82) اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و

صفحه 127
خون آن به مقدار معمول بيرون آيد خونى كه در بدنش مى ماند پاك است، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اينكه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است.
(مسأله 83) خونى كه در تخم مرغ مى باشد نجس نيست ولى خوردن آن حرام است.
(مسأله 84) خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود نجس است و شير را نجس مى كند.
(مسأله 85) خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود پاك است، و فروبردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد.
(مسأله 86) خونى كه به واسطه كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است; و اگر به آن خون بگويند مادامى كه زير پوست و ناخن است براى وضو و غسل اشكال ندارد ولى اگر ناخن يا پوست سوارخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براى وضو و غسل خون را بيرون آورند و اگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه بر آن بگذارند و روى پارچه دست تَر بكشند و تيمّم هم بكنند.
(مسأله 87) زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است پاك مى باشد.

6 و 7. سگ و خوك

(مسأله 88) سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت هاى آنها نجس است ولى سگ و خوك دريايى پاك هستند.

8. كافر و كسانى كه در حكم كافرند

(مسأله 89) فردى كه به حد تكليف رسيده ولى معترف به وجود خدا و يا وحدانيّت و يا نبوت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) يا معاد(روز قيامت) نباشد بنابر احتياط واجب نجس است. و همچنين

صفحه 128
اگر كسى يكى از احكام ضرورى اسلام (مانند وجوب نماز و روزه و حج) را انكار كند و در نظر او ملازم با انكار يكى از امور يادشده باشد، نيز نجس مى باشد.
(مسأله 90) تمام بدن كافر حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس است.
(مسأله 91) فرزندان كافر بسان خود او محكوم به نجاست هستند، مگر فرزند مميّزى كه به اسلام اعتراف كند. و فرزندان مسلمان هرچند تنها پدرش مسلمان باشد پاك هستند ولى اگر تنها مادر، مسلمان باشد احتياط اجتناب است.
(مسأله 92) كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه پاك مى باشد. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد، مثلا نمى تواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود. مگر اين كه در بلاد اسلامى بميرد، در اين صورت در قبرستان مسلمانان دفن مى شود.
(مسأله 93) اگر مسلمانى يكى از دوازده امام يا صديقه طاهره را دشمن بدارد و يا به آنان دشنام دهد كه حاكى از دشمنى باطن باشد، نجس است.

9. مسكر مايع

(مسأله 94) شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى كند، چنانچه به خودى خود روان باشد نجس است. و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود پاك است.
(مسأله 95) الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در و ميز و صندلى و مانند اينها به كار مى برند، اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده و روان است درست كرده اند پاك مى باشد. ولى خوردن آن حرام است.
(مسأله 96) الكل هايى كه ذاتاً قابل شرب نيستند و نوعى سم حساب مى شوند نجس نيستند، ولى اگر آنها را با آب رقيق كنند و قابل شرب بشوند حكم نجس دارند و نوشيدن آنها حرام است.
(مسأله 97) اگر آب انگور يا خود انگور خود به خود جوش آيد نجس و حرام است و اگر

صفحه 129
با حرارت آتش به جوش آيد نجس نيست ولى خوردن آن حرام است مگر اينكه دو ثلث آن تبخير شود. و همچنين است خرما و مويز و كشمش و آب آنها.
(مسأله 98) هرگاه خرما و مويز و كشمش در غذا بريزند و بجوشد پاك و حلال است.

10. فقّاع يا آب جو

(مسأله 99) مشروب الكلى كه از جو گرفته مى شود و به آن آب جو مى گويند نجس است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مى گيرند و به آن ماءالشعير مى گويند پاك مى باشد.
11. عرق حيوان نجاست خوار
(مسأله 100) عرق حيوان نجاست خوار (شتر و يا غير شتر) نجس است.

عرق جنب از حرام

(مسأله 101) عرق كسى كه از طريق حرام مانند زنا و يا لواط و يا استمناء جنب شود پاك است ولى با بدن و يا لباسى كه با آن آلوده شده، نماز نخواند. اگر انسان موقعى كه نزديكى با زن حرام است (مثلا در روزه ماه رمضان) با زن خود نزديكى كند بايد از عرق خود در حال نماز خوددارى كند.
(مسأله 102) اگر جنب از حرام به واسطه تنگى وقت يا عذر ديگر عوض غسل تيمّم نمايد، و بعد از تيمّم عرق كند اجتناب از عرق لازم نيست.
(مسأله 103) اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند باز نمى تواند با عرق آن نماز بخواند. ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند و بعد از حرام جنب شود، اجتناب از عرق آن لازم نيست.

صفحه 130

 

راه هاى ثابت شدن نجاست

(مسأله 104) نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى شود: اول آنكه خود انسان يقين كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنابراين غذا خوردن در جاهايى كه افراد لاابالى در آنها غذا مى خورند، اگر انسان يقين نداشته باشد، غذايى را كه براى او آورده اند; نجس است اشكال ندارد. دوم آنكه كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است; مثلا همسر انسان يا خادم يا كلفت بگويد، ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است، نجس مى باشد، به شرط اينكه از قول او اطمينان حاصل شود. سوم آن كه مرد عادل يا فرد موثق بگويد چيزى نجس است.
(مسأله 105) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است، و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى كند، مگر آنكه وارسى آن سهل و آسان باشد.
(مسأله 106) اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى كند نجس شده و نداند كدام است، بايد از هر دو اجتناب كند ولى اگر بداند يا لباس او يا لباس فردى ديگر نجس شده است در اين صورت اجتناب از لباس خود لازم نيست.

 

راه نجس شدن چيزهاى پاك

(مسأله 107) اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تَر باشد كه تَرى يكى به ديگرى برسد چيز پاك نجس مى شود. و اگر تَرى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود.
(مسأله 108) اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تَر بوده يا نه، آن چيز پاك، نجس نمى شود.

صفحه 131
(مسأله 109) هرگاه شيره و روغن روان باشد همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مى شود ولى اگر روان نباشد نجس نمى شود. فقط جايى كه نجاست به آن رسيده، نجس مى باشد.
(مسأله 110) اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تَر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تَر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مى شود و اگر نداند پاك است.

احكام نجاسات

(مسأله 111) نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند.
(مسأله 112) اگر جلد قرآن نجس شود در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد، بايد آن را آب بكشند.
(مسأله 113) گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار، اگرچه آن عين نجس، خشك باشد حرام است و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى باشد.
(مسأله 114) اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگرچه هزينه داشته باشد واجب است. و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند به كلى از بين رفته، به آن مستراح نروند.
(مسأله 115) خوردن و آشاميدن چيز نجس و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال حرام است. ولى خوراندن غذاهايى كه نجس شده است به طفل حرام نيست.
(مسأله 116) فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مى شود آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف نگويند اشكال ندارد ولى چنانچه انسان بداند كه عاريه گيرنده و خريدار، آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى كنند بايد نجاستش را به آنها بگويند.

صفحه 132
(مسأله 117) اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه به اجازه او وارد خانه مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است; لازم نيست به آنان بگويد.
(مسأله 118) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد. اما اگر يكى از مهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه مى داند كه به واسطه نگفتن، لوازم خود او هم نجس مى شود، بايد بعد از غذا به آنان بگويد.
(مسأله 119) اگر چيزى را كه عاريه كرده، نجس شود در صورتى كه بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن استعمال مى كند واجب است به او بگويد.
(مسأله 120) بچه مميّزى كه خوب و بد را مى فهمد، اگر بگويد چيزى را آب كشيدم در صورت وثوق، آب كشيدن مجدد لازم نيست و اگر بگويد چيزى كه در دست اوست نجس است در صورت وثوق بايد از آن اجتناب كنند.

مطهرات

(مسأله 121) يازده چيز نجاست را پاك مى كند و آنها را مطهرات گويند: اول آب، دوم زمين، سوم آفتاب، چهارم انقلاب، پنجم كم شدن دو سوم آب انگور، ششم انتقال، هفتم اسلام، هشتم تبعيت، نهم برطرف شدن عين نجاست، دهم استبراء حيوان نجاست خوار، يازدهم غايب شدن مسلمان . احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مى شود.

1. آب

(مسأله 122) آب با چهار شرط، چيز نجس را پاك مى كند: اول آنكه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد چيز نجس را پاك نمى كند. دوم آنكه پاك باشد، سوم آنكه وقتى چيز نجس را مى شويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد، چهارم

صفحه 133
آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس عين نجاست در آن نباشد. و پاك شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب كمتر از كرّ، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعداً گفته مى شود.
(مسأله 123) ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در كر و جارى يك مرتبه كافى است هرچند سه مرتبه بهتر است، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد و بعد يك بار در كر يا جارى يا دو بار با آب قليل شست، و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن خاك مال كرد.
(مسأله 124) اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده; تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد كهنه به چوبى بپيچند و به توسط آن، خاك را در آن ظرف بمالند.
(مسأله 125) اگر بخواهند ظرفى را كه با شراب نجس شده، با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
(مسأله 126) ظرف نجس را با آب قليل دو جور مى شود آب كشيد: يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند، ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
(مسأله 127) اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى شود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه به تدريج تمام اطراف آن، شسته شود و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مى شود بيرون آورند و احتياط واجب آن است كه در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند آب بكشند.
(مسأله 128) اگر چيز نجس را بعد از برطرف كردن عين نجاست يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند يا آب لوله كشى را بر آن مسلط سازند به نحوى كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد; پاك مى شود. بايد فرش و لباس و مانند اينها را طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود.

صفحه 134
(مسأله 129) اگر بخواهند چيزى را كه با بول نجس شده با آب كر و جارى و لوله كشى، آب بكشند يك مرتبه كفايت مى كند ولى اگر بخواهند با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مى شود، ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد (و غساله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن، از چيزى كه شسته مى شود، بيرون مى آيد).
(مسأله 130) اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه غذاخور نشده و شير خوك و شير زن كافر نخورده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود. ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند. و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.
(مسأله 131) اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى گردد. و نيز اگر در دفعه اول كه آب روى آن مى ريزند نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست، ريختن آب ادامه پيدا كند; پاك مى شود. ولى در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.
(مسأله 132) اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند; بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مى شود.
(مسأله 133) اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، با فروبردن در آب كر و جارى پاك مى گردد. و اگر باطن آن ها نجس شود پاك نمى گردد.
(مسأله 134) اگر لباسى را در آب كر يا جارى آب بكشند و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است.
(مسأله 135) هر چيز نجس، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى شود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى باشد، اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده نجس است.

صفحه 135
(مسأله 136) اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند، بدن پاك مى شود، و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.
(مسأله 137) غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به باطن غذاى نجس برسد ظاهر و باطن آن پاك مى شود. و گرنه تنها ظاهر آن پاك مى شود.
(مسأله 138) اگر موى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند، در صورتى كه مو زياد باشد بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود.
(مسأله 139) اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مى شود در صورتى كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مى ريزند به آن اطراف جارى شود با پاك شدن جاى نجس پاك مى شود. و هم چنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مى شود.
(مسأله 140) گوشت و دنبه اى كه نجس شده، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.
(مسأله 141) چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست; اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك دفعه بشويند، پاك مى شود و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگر برطرف شود و آبى كه از آن چيز مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، با آب شير پاك مى گردد. اما اگر آبى كه از آن مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى كه از آن جدا مى شود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.
(مسأله 142) زمين خاكى كه آب روى آن جارى نمى شود يا فرو نمى رود، اگر نجس
شود با آب قليل پاك نمى گردد ولى اگر با پارچه پاكى آب را جمع كند، دوباره آب بريزد
پاك مى شود. ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد، چون آبى كه روى آن مى ريزند از

صفحه 136
آن جدا شده و در شن و ريگ فرو مى رود، با آب قليل پاك مى شود، اما زير ريگها نجس مى ماند.
(مسأله 143) زمين سنگ فرش و آجرفرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود. و چنانچه آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مى شود، و اگر بيرون نرود جايى كه آبها جمع مى شود، نجس مى ماند، مگر اين كه با پارچه و يا ظرف پاكى آب را بردارند، سپس آب بريزند و با وسيله پاكى آب را بردارند.
(مسأله 144) اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر هم پاك مى شود.
(مسأله 145) اگر شكر آب شده نجس را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمى شود.
2. زمين
(مسأله 146) زمين با چهار شرط كف پا و ته كفش نجس را پاك مى كند: اول آنكه پاك باشد. دوم آنكه خشك باشد. سوم آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول، يا متنجس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجرفرش و مانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود. چهارم اين كه كف پا و ته كفش از طريق راه رفتن نجس شده باشد، نه اين كه از خارج نجاست به آنها برسد.
(مسأله 147) كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى زمين خاكى و شنى، و آجر فرش يا سيمان پاك مى شود، و روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است.
(مسأله 148) براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است پانزده ذراع (تقريباً هفت

صفحه 137
متر)(1) يا بيشتر راه بروند، هر چند به كمتر از 15 ذراع(تقريباً ده گام) يا ماليدن پا به زمين; نجاست برطرف شود.
(مسأله 149) لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تَر باشد بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن پاك مى شود.
(مسأله 150) بعد از آنكه كف پا يا ته كفش نجس با راه رفتن پاك شد مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مى شود اگر زمين يا خاك به آن اطراف برسد پاك مى گردد.
(مسأله 151) كسى كه با دست و زانو راه مى رود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود پاك شدن دست و زانوى او به وسيله راه رفتن محل اشكال است. و همچنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهارپايان و چرخ اتومبيل و مانند اينها.
(مسأله 152) اگر بعد از راه رفتن، ذره هاى كوچكى كه جز با آب پاك نمى شود، در كف پا يا ته كفش بماند بايد آن ذره ها را هم برطرف كرد ولى باقى بودن بو و رنگ اشكال ندارد.
(مسأله 153) توى كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمى رسد به واسطه راه رفتن پاك نمى شود. و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشكال است ولى اگر كف جوراب از پوست باشد و از آن به جاى كفش استفاده مى شود به وسيله راه رفتن پاك مى شود.
3. آفتاب
(مسأله 154) آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند در و پنجره در ساختمان به كار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند و جزء ساختمان حساب مى شود با پنج شرط پاك مى كند: اول آنكه چيز نجس به طورى تَر باشد، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تَر شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آن را تَر كنند تا آفتاب خشك كند. دوم آنكه اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را برطرف كنند. سوم آنكه چيزى از

1 . در روايات پانزده ذراع آمده است كه ذراع يعنى نوك آرنج تا سر انگشت دست انسان، تقريباً 45سانتيمتر مى باشد.

صفحه 138
تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى شود ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد. چهارم آنكه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند، پس اگر مثلا چيز نجس به واسطه باد و آفتاب با هم خشك شود، پاك نمى گردد، ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده اشكال ندارد. پنجم آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.
(مسأله 155) درخت و گياه به واسطه آفتاب پاك مى شود.
(مسأله 156) اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تَر بوده يا نه، يا تَرى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از آن برطرف شده يا نه يا شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.
(مسأله 157) اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمى شود ولى اگر ديوار به قدرى نازك باشد كه به واسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مى گردد.
4. استحاله
(مسأله 158) اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد، پاك مى شود، و مى گويند «استحاله» شده است، مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند، پاك نمى شود.
(مسأله 159) كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده و همچنين ذغالى كه از چوب نجس درست شده باشد نجس است.

صفحه 139
(مسأله 160) چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.
(مسأله 161) اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آنكه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريخته اند سركه شود، پاك مى گردد.
(مسأله 162) شرابى كه از انگور نجس درست كنند، با سركه شدن پاك نمى شود بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند.
(مسأله 163) شرابى كه از انگور پاك درست كنند اگر از خارج نجاستى به آن برسد احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند.
(مسأله 164) سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند، نجس است.
(مسأله 165) اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آن ها باشد و سركه بيندازند ضرر ندارد. و احتياط واجب اين است كه پيش از آن كه خرما و كشمش و انگور سركه شود، خيار و بادنجان و مانند اينها در آن نريزند.

5. كم شدن دو سوم آب انگور

(مسأله 166) آب انگورى كه با حرارت آتش جوش آمده پاك است ولى خوردن آن -تا دو سوم آن كم نشود- حرام است. ولى اگر به خودى خود بجوشد و مست كننده شود حرام و نجس و با سركه شدن پاك مى شود.
(مسأله 167) اگر مثلا در يك خوشه غوره، يك دانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود آب غوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاك است و خوردن آن حلال است.
(مسأله 168) چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور; اگر جوش بيايد نه حرام است و نه نجس.

صفحه 140

6. انتقال

(مسأله 169) اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى اگر رگ آن را ببرند; خون جستن مى كند، به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مى گردد و اين را «انتقال» گويند. پس خونى كه زالو از انسان مى مكد چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است، نجس مى باشد.
(مسأله 170) اگر كسى پشه اى را كه بر بدنش نشسته; بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود; اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، نجس مى باشد.
7. اسلام
(مسأله 171) در بحث نجاسات گفته شد كه كافر نجس است ولى اگر كافر شهادتين بگويد; يعنى بگويد: «أشْهَدُ أن لا إلهَ إلاّ الله و أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُوُلُ اللهِ»، مسلمان مى شود و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است. و اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست بر بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد. ولى اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست برطرف شده باشد، لازم نيست جاى آن را آب بكشد.
(مسأله 172) لباسى كه بر تن كافر است، و قبلا به وسيله عرق بدن و غيره نجس شده باشد با اسلام آوردن پاك نمى شود.
(مسأله 173) اگر كافر شهادتين را بگويد و انسان نداند قلباً مسلمان شده يا نه، پاك است، ولى اگر بداند قلباً مسلمان نشده بنابر احتياط واجب بايد از او اجتناب كرد.

8. تبعيّت

(مسأله 174) تبعيّت آن است كه چيز نجسى به واسطه پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود.

صفحه 141
(مسأله 175) اگر شراب، سركه شود، ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مى شود. و پارچه و چيزى هم كه معمولا روى آن مى گذارند اگر به آن رطوبت، نجس شود پاك مى گردد. بلكه اگر موقع جوشيدن، سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود; بعد از سركه شدن پشت ظرف هم پاك مى شود.
(مسأله 176) تخته يا سنگى كه روى آن، ميّت را غسل مى دهند و پارچه اى كه با آن عورت ميّت را مى پوشانند و دست كسى كه او را غسل مى دهد و همين طور كيسه و صابونى كه با آن شسته مى شود، بعد از تمام شدن غسل، پاك مى شود.
(مسأله 177) كسى كه چيزى را با دست خود آب مى كشد اگر دست و آن چيز، با هم آب كشيده شود، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او هم پاك مى شود.
(مسأله 178) اگر لباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه روى آن ريخته اند جدا شود، آبى كه در آن مى ماند، پاك است.
(مسأله 179) ظرف نجس را كه با آب قليل، آب مى كشند; بعد از جداشدن آبى كه براى پاك شدن روى آن ريخته اند، قطره هاى آبى كه در آن مى ماند، پاك است.

9. برطرف شدن عين نجاست

(مسأله 180) اگر بدن حيوان به عين نجس، مثل خون، يا متنجّس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها برطرف شوند بدن آن حيوان پاك مى شود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان و بينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن داخل دهان لازم نيست. ولى اگر دندان مصنوعى در دهان نجس شود -اگر نجاست از خارج دهان به آن رسيده باشد- بايد آن را آب بكشند.
(مسأله 181) اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد; چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده، آن غذا پاك است. و اگر خون به آن برسد بنابر احتياط لازم نجس مى شود.
(مسأله 182) جايى را كه انسان نمى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود

صفحه 142
بايد بنابر احتياط واجب، آب بكشد.
(مسأله 183) اگر گرد و خاك نجس بر لباس و فرش و مانند اينها بنشيند، چنانچه آنها خشك باشند، نجس نمى شوند و كافى است كه تكان داده شوند و اگر آنها تر باشند بايد محل نشستن گرد و خاك را آب بكشند.

10. استبراء حيوان نجاست خوار

(مسأله 184) بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده، نجس است، و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند; يعنى تا مدتى كه بعد از آن مدت ديگر نجاست خوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند و بنابر احتياط واجب بايد شتر نجاست خوار را چهل روز و گاو را بيست روز و گوسفند را ده روز و مرغابى را هفت يا پنج روز و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنها بدهند و در حيوانات ديگر به همين اندازه كه نام حيوان نجاست خوار از آن برداشته شود كافى است و اين احكام مخصوص مدفوع انسان است و اگر مرغ و يا حيوان ديگر از نجاسات ديگر بخورند، بول و مدفوع و گوشت آنها حرام نمى شود.

11. غايب شدن مسلمان

(مسأله 185) اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى مانند ظرفى كه در اختيار او است، نجس شود و آن مسلمان غايب گردد; اگر انسان احتمال بدهد كه آن چيز را آب كشيده يا به واسطه آن كه مثلا آن چيز در آب جارى افتاده، پاك شده است; اجتناب از آن لازم نيست; به شرط اين كه از چيزهايى باشد كه طهارت در آن شرط است مانند لباسى كه در آن نماز مى خواند و يا ظرفى كه در آن غذا مى خورد.
(مسأله 186) اگر خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است، يا يك نفر عادل به پاك شدن آن خبر دهد، آن چيز پاك است. اگر كسى كه چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاك شده; يا مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد، اگرچه معلوم نباشد

صفحه 143
درست آب كشيده يا نه; نيز پاك است.
(مسأله 187) كسى كه وكيل شده است لباس انسان را آب بكشد و لباس هم در تصرف او باشد اگر بگويد آب كشيده ام آن لباس پاك است.
(مسأله 188) اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس يقين به طهارت پيدا نمى كند، مى تواند به همان گونه كه ديگران يقين پيدا مى كنند، اكتفا كند.

احكام ظرف ها

(مسأله 189) ظرفى كه از پوست سگ يا خوك يا مردار ساخته شده، خوردن و آشاميدن در آن حرام است. و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و كارهايى كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند. ولى استعمال چرم سگ و خوك و مردار در كارهايى كه طهارت در آنها شرط نباشد، اشكال ندارد.
(مسأله 190) خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها حرام است ولى استعمال آنها در زينت اتاق حرام نيست و نگاه داشتن نيز -خصوصاً به عنوان ذخيره مالى- حرام نمى باشد.
(مسأله 191) از ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى كه براى آن مى گيرند بنابر احتياط بايد اجتناب كرد.
(مسأله 192) از خريد و فروش ظرف طلا و نقره و سودى هم كه فروشنده مى گيرد، بنابر احتياط بايد اجتناب كرد.
(مسأله 193) گيره استكان كه از طلا يا نقره مى سازند اگر بعد از برداشتن استكان، ظرف به آن گفته شود، استعمال آن چه به تنهايى و چه با استكان حرام است; و اگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد; و نيز بايد از سرمه دان و عطردان طلا اجتناب كرد.
(مسأله 194) استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد.

صفحه 144
(مسأله 195) اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد كه ظرف طلا يا نقره به آن نگويند استعمال آن ظرف مانعى ندارد.
(مسأله 196) اگر انسان غذايى را كه در ظرف طلا يا نقره است در ظرف ديگر بريزد اين استعمال جايز است; ولى اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالى كردن ظرف براى آن نباشد كه غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، اين استعمال حرام مى باشد.
(مسأله 197) استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشكال ندارد.
(مسأله 198) استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر، اشكال ندارد.
(مسأله 199) استعمال طلاى سفيد حكم طلاى سرخ و زرد را دارد; ولى استعمال پلاتين ـ كه اهل فن مى گويند فلز ديگرى است ـ اشكال ندارد.

وضو

كيفيّت وضو گرفتن

(مسأله 200) در وضو واجب است صورت و دست ها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
(مسأله 201) درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى، جايى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است و براى آن كه يقين كند اين مقدار كاملا شسته شده بايد كمى اطراف آن را هم بشويد.
(مسأله 202) اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.
(مسأله 203) بايد صورت و دست ها را از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است.

صفحه 145
(مسأله 204) اگر دست را تر كند و به صورت و دست ها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافى است.
(مسأله 205) بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشت ها بشويد.
(مسأله 206) براى آنكه يقين كند آرنج را كاملا شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
(مسأله 207) كسى كه پيش از شستن صورت، دست هاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد، و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است.
(مسأله 208) در وضو شستن صورت و دست ها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى باشد. منظور از مرتبه اول آن است كه تمام عضو را بشويد; خواه با يك مشت آب باشد يا چندين مشت. وقتى كه تمام شد يك مرتبه حساب مى شود.
(مسأله 209) بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند.
(مسأله 210) يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى باشد. احتياط لازم آن است كه از درازا به اندازه درازاى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.
(مسأله 211) لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است; ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند; يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد و اگر موهايى را كه به صورت مى ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است.
(مسأله 212) بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر

صفحه 146
يكى از انگشت ها تا مفصل پا مسح كند.
(مسأله 213) احتياط لازم آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، و بهتر از آن مسح تمام روى پا و دو برآمدگى در دو طرف است.
(مسأله 214) اگر در مسح پا، همه دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد كافى نيست بلكه بايد دست ها را تا مفصل بكشد.
(مسأله 215) در مسح سر و روى پا، بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است; ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصرى حركت كند، اشكال ندارد.
(مسأله 216) جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند مسح باطل است; ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبت محل، مانع از تأثير رطوبت كف دست نباشد، كافى است.
(مسأله 217) اگر براى مسح، رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمى تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.
(مسأله 218) اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مى تواند سر را با همان رطوبت مسح كند، و براى مسح پاها از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.
(مسأله 219) مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است; ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، بر آنها مسح كند و تيمّم نيز بنمايد.
(مسأله 220) اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بكشد بايد تيمّم كند.

وضوى ارتماسى

(مسأله 221) وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دست ها را به قصد وضو در آب فرو برد يا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد. و اگر موقعى كه دستها را در آب

صفحه 147
فرو مى برد نيّت وضو كند و تا وقتى كه آنها را از آب بيرون مى آورد و ريزش آب تمام مى شود به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح است. و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند و تا وقتى كه ريزش آب تمام مى شود. به قصد وضو باشد نيز وضوى او صحيح است.
(مسأله 222) در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود، و براى تحقق آن دو صورت وجود دارد: 1. صورت و دست ها را در آب فرو مى برد، قصد وضو كند و صورت را از طرف پيشانى و دست ها را از طرف آرنج در آب فرو برد. 2. موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند و صورت را از طرف پيشانى و دست ها را از طرف آرنج بيرون آورد. و بهتر اين است كه صورت اول را بر صورت دوم مقدّم بدارد و بهتر از همه اين است كه وضوى ترتيبى بگيرد.
(مسأله 223) اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غيرارتماسى انجام دهد اشكال ندارد.

دعاهايى كه موقع وضو گرفتن مستحب است

(مسأله 224) كسى كه وضو مى گيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى افتد بگويد:
بِسمِ اللهِ و بِاللهِ و الْحَمْدُ للهِ الّذِي جَعَلَ الماءَ طَهوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً
و موقعى كه پيش از وضو دست خود را مى شويد بگويد:
اللَّهُمَّ اجْعَلْني مِنَ التّوّابينَ و اجْعَلْني مِنَ المُتَطَهِّرينَ
و در وقت مضمضه كردن يعنى آب در دهان گردانيدن بگويد:
اَللَّهُمَّ لَقِّنّي حُجَّتي يَوْمَ ألْقاكَ و أطْلِقْ لِساني بِذِكْرِكَ
و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد:
اَللَّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلىَّ رِيحَ الجَنَّةِ و اجْعَلْني مِمَّنْ يَشُمُّ رِيحَها و رَوْحَها و طِيبَها
و موقع شستن صورت بگويد:

صفحه 148
اَللَّهُمَّ بَيَّضْ وَجْهي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الوُجُوهُ و لا تُسَوِّدْ وَجْهي يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الوُجُوهُ
و در وقت شستن دست راست بخواند:
اللَّهُمَّ أعْطِني كِتابِي بِيَمِيني و الْخُلْدَ فى الجِنانِ بِيَساري و حاسِبْني حِساباً يَسيراً
و موقع شستن دست چپ بگويد:
اللَّهُمَّ لا تُعْطِني كِتابي بِشِمالي و لا مِنْ وَرَاءِ ظَهْري و لا تَجْعَلْها مَغْلولَةً إلى عُنُقي و أعوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النِّيرانِ
و موقعى كه سر را مسح مى كند بگويد:
اللَّهُمَّ غَشِّني بِرَحْمَتِكَ و بَرَكاتِكَ و عَفْوِكَ
و در وقت مسح پا بگويد:
اللَّهُمَّ ثَبِّتْني عَلَى الصِّراطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الأقْدامُ و اجْعَلْ سَعْيي فى ما يُرْضِيكَ عَنّي يا ذَا الجَلالِ و الإكْرام.

شرايط وضو

شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است:
شرط اول ـ آن كه آب وضو پاك باشد .
شرط دوم ـ آن كه مطلق باشد.
(مسأله 225) وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است; اگرچه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد و اگر با آن وضو، نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
شرط سوم ـ آنكه آب وضو مباح باشد و بنابر احتياط واجب فضايى كه در آن وضو مى گيرد و ظرف آن نيز مباح باشد.
(مسأله 226) وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه

صفحه 149
حرام و باطل است ولى اگر سابقاً راضى بوده و انسان نمى داند كه از رضايتش برگشته يا نه وضو صحيح است. و نيز اگر آب وضو از صورت و دست ها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است; خواه در غير آنجا بتواند وضو بگيرد يا نه.
(مسأله 227) كسى كه نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند اگر نداند آب آن را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى خوانند، نمى تواند از آب آن وضو بگيرد; ولى اگر معمولا كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند از آب آن وضو مى گيرند ـ كه كاشف از اجازه عمومى باشد ـ مى تواند از آب آن وضو بگيرد.
(مسأله 228) اگر فراموش كند آب، غصبى است و با آن وضو بگيرد وضوى او صحيح است; و اگر خودش آب را غصب كرده باشد احتياط آن است كه وضو را اعاده كند.
شرط چهارم ـ هرگاه بخواهد وضوى ارتماسى بگيرد بايد ظرف آب وضو مباح باشد، ولى اگر با دست از ظرف غصبى آب بردارد و وضو بگيرد، صحيح است.
(مسأله 229) اگر در حوضى كه مثلا يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است وضو بگيرد صحيح است.
(مسأله 230) اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقاً قبرستان بوده حوض يا نهرى بسازند، چناچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد.
شرط ششم ـ آنكه اعضاى وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.
(مسأله 231) اگر پيش از تمام شدن وضو جايى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است.
(مسأله 232) اگر غير از اعضاى وضو، جايى از بدن نجس باشد وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد احتياط مستحب آن است اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد.
(مسأله 233) اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از

صفحه 150
وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده، وضو باطل است و اگر مى داند ملتفت بوده; يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه وضو صحيح است و در هر صورت جايى را كه نجس بوده بايد آب بكشد.
(مسأله 234) اگر در صورت يا دست ها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمى آيد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو ببرد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به شيوه اى كه در وضوى ارتماسى گفته شد، وضو بگيرد.
شرط هفتم ـ آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.
(مسأله 235) هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند; ولى اگر براى وضو و تيمّم يك اندازه وقت لازم باشد بايد وضو بگيرد.
(مسأله 236) كسى كه در تنگى وقت نماز، بايد تيمّم كند، اگر به جاى تيمّم وضو بگيرد صحيح است چه براى آن نماز وضو بگيرد يا براى كار ديگر.
شرط هشتم ـ آن كه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.
(مسأله 237) لازم نيست نيّت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند; ولى بايد در تمام وضو نيّت استمرار داشته باشد، به طورى كه اگر از او بپرسند چه مى كنى؟ بگويد وضو مى گيرم.
شرط نهمـ آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد و بنابر احتياط واجب، پاى راست را پيش از پاى چپ مسح كند.
شرط دهمـ آنكه كارهاى وضو را پيوسته به هم انجام دهد.
(مسأله 238) كارهاى وضو را بايد چنان بجا آورد كه بگويند پشت سرهم انجام مى دهد، در اين صورت وضوى او صحيح است.

صفحه 151
هرچند بر اثر گرمى هوا و وزش باد، اعضاى سابق خشك شده باشد; مثلا موقعى كه مى خواهد دست راست را بشويد صورت او خشك شود; ولى اگر طورى انجام دهد كه پشت سرهم نباشد وضوى او باطل است; هرچند بر اثر سردى هوا، اعضاى قبلى، خشك نشده باشد.
شرط يازدهم ـ آنكه شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب، به صورت و دست ها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است.
(مسأله 239) كسى كه نمى تواند وضو بگيرد بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتى كه بتواند بايد بدهد. ولى بايد خود او نيّت وضو كند و با دست خود مسح نمايد و اگر نمى تواند بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سر و پاى او را مسح كنند.
شرط دوازدهم ـ آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
(مسأله 240) كسى كه مى ترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند سخت تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد، و بعد بفهمد ضرر داشته وضوى او صحيح است.
(مسأله 241) اگر رساندن آب به صورت و دست ها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر داشته باشد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد.
شرط سيزدهم ـ آنكه در اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.
(مسأله 242) اگر مى داند چيزى به اعضاى وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.
(مسأله 243) اگر در صورت و دست ها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن كافى است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوستِ يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير

صفحه 152
قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مى چسبد و گاهى بلند مى شود بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند.
(مسأله 244) جايى را كه بايد شست و مسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، و اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست بدن نمى كند بر دست بماند وضو صحيح است، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مى رسد يا نه، بايد آنها را برطرف كند.
(مسأله 245) اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب هست و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده بايد دوباره وضو بگيرد.
(مسأله 246) اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاى وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است; ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است كه دوباره وضو بگيرد.

احكام وضو

(مسأله 247) كسى كه در كارهاى وضو و شرايط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى كند بايد به شك خود اعتنا نكند.
(مسأله 248) اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مى گذارد كه وضوى او باقى است ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است.
(مسأله 249) كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد.
(مسأله 250) كسى كه مى داند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده، مثلا بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است، احتياطاً نماز را تمام كند و وضو بگيرد و اگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد و بنابر احتياط

صفحه 153
واجب نمازى را كه خوانده دوباره بخواند.
(مسأله 251) اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.
(مسأله 252) اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند.
(مسأله 253) اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است.
(مسأله 254) اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد يا نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نمازخواندن مهلت پيدا مى كند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كند بخواند و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه را ترك كند.
(مسأله 255) اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمى كند ولى در بين نماز فقط چند مرتبه بول و غائط از او خارج مى شود به طورى كه اگر بخواهد بعد از هر كدام وضو بگيرد مشكل نيست، در اين صورت بايد بنابر احتياط واجب ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت چيزى از او خارج شد وضو بگيرد و بقيّه نماز را بخواند و حتّى الإمكان همان نماز را با يك وضو، دوباره بخواند و اگر در بين آن نماز وضوى او باطل شد اعتنا نكند; اما اگر چنان پى در پى از او خارج مى شود كه اين كار براى او مشقّت بار است; يك وضو كافى است.
(مسأله 256) چنان كه گفته شد هرگاه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج شود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او بسيار مشكل باشد، يك وضو كافى است، بلكه مى تواند دو نماز مانند ظهر و عصر را با همان يك وضو بخواند، اگرچه احتياط آن است كه براى هر نماز يك وضو بگيرد.
(مسأله 257) هرگاه اين گونه افراد با اختيار خود بول يا غائط كنند بايد وضو بگيرند.

صفحه 154
(مسأله 258) هرگاه مرضى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كنند عمل نمايد.
(مسأله 259) كسى كه غائط پى در پى از او خارج مى شود، در صورتى كه مشكل نباشد بايد براى هر نمازى وضو بگيرد و فوراً مشغول نماز شود، ولى براى بجا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد در صورتى كه آنها را بعد از نماز فوراً بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست.
(مسأله 260) كسى كه بول او قطره قطره مى ريزد بايد براى نماز به وسيله كيسه اى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند، خود را حفظ كند و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد و نيز كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد، و احتياط واجب آن است كه اگر مشقّت ندارد، براى هر نماز، مخرج غائط را آب بكشد.
(مسأله 261) كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، در صورتى كه ممكن باشد و مشقت و زحمت و خوف خطر نداشته باشد بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد، اگرچه خرج داشته باشد. بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود، احتياط واجب آن است كه خود را معالجه كند.
(مسأله 262) كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند بعد از آنكه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا كند، ولى اگر در بين وقت نماز، بهبودى يابد، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده، دوباره بخواند.

صفحه 155

 

چيزهايى كه بايد براى آنها وضو گرفت

(مسأله 263) براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول براى نمازهاى واجب غير از نماز ميّت. دوم براى سجده و تشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز، حدثى از او سرزده مثلا بول كرده باشد. سوم براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم اگر نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از جاى آلوده، در صورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بىوضو كار خود را انجام دهد.
(مسأله 264) دست زدن به خط قرآن، يا رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند، اشكال ندارد.
(مسأله 265) جلوگيرى بچه يا ديوانه از دست زدن به خط قرآن واجب نيست، ولى اگر دست زدن آنان بى احترامى به قرآن باشد، بايد جلوگيرى كنند.
(مسأله 266) كسى كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانى نوشته شده باشد، مس نمايد. و مسّ اسم مبارك پيغمبر و امامان و حضرت زهرا(عليهم السلام)هم اگر هتك حرمت و بى احترامى باشد حرام است.
(مسأله 267) اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است.
(مسأله 268) كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيّت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، در صورتى كه اگر هم وقت داخل نشده بود، وضو مى گرفت; وضوى او صحيح است.
(مسأله 269) مستحب است انسان براى نماز ميّت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد

صفحه 156
و حرم امامان (عليهم السلام) وضو بگيرد، و همچنين براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نيز براى مسّ حاشيه قرآن و براى خوابيدن وضو گرفتن مستحب است و نيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد، مى تواند بجا آورد; مثلا مى تواند با آن وضو نماز بخواند.

چيزهايى كه وضو را باطل مى كند

(مسأله 270) هفت چيز وضو را باطل مى كند: اول بول. دوم غائط. سوم باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج مى شود. چهارم خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود، وضو باطل نمى شود. پنجم چيزهايى كه عقل را از بين مى برد: مانند ديوانگى و مستى و بى هوشى. ششم استحاضه زنان كه بعداً گفته مى شود. هفتم كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت، حيض، نفاس و مسّ ميّت.

احكام وضوى جبيره

چيزى كه با آن زخم و شكستگى را مى بندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند «جبيره» ناميده مى شود.
(مسأله 271) اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت.
(مسأله 272) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دست ها كه روى آن باز باشد و آب ريختن روى آن ضرر داشته باشد، چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بكشد و بنابر احتياط مستحب پارچه پاكى روى آن بگذارد به گونه اى كه جزء جبيره حساب شود و دست تر را روى پارچه هم بكشد; و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمى شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را به طورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد و بنابر احتياط واجب پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بكشد و اگر گذاشتن پارچه

صفحه 157
ممكن نيست، شستن اطراف زخم كافى است.
(مسأله 273) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها باشد و روى آن باز باشد، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد، بايد به جاى وضو تيمّم كند و بهتر است يك وضوى بدون مسح هم بگيرد.
(مسأله 274) اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد، چنانچه بازكردن آن ممكن است و زحمت و مشقّت هم ندارد و آب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دست ها باشد يا جلوى سر و روى پاها.
(مسأله 275) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دست ها باشد و بشود روى آن را باز كرد چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد، دست تر روى آن بكشد.
(مسأله 276) اگر نمى شود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر و زحمت و مشقّت هم ندارد، بايد آن را به روى زخم برساند، و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است; چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم، بدون زحمت و مشّقت ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند و در صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آنكه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمى شود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند و اگر جبيره نجس است يا نمى شود روى آن را دست تر كشيد، مثلا دوايى است كه به دست مى چسبد، پارچه پاكى را به طورى كه جزء جبيره حساب شود، روى آن بگذارد و دست تر روى آن بكشد. و اگر اين هم ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و اگر همه مواضع تيمّم و يا بعضى از آن بى مانع باشد تيمّم هم بنمايد.
(مسأله 277) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دست ها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوى جبيره اى بگيرد و بنابر احتياط واجب تيمّم هم بنمايد.

صفحه 158
(مسأله 278) اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد; بايد تيمّم بنمايد.
(مسأله 279) كسى كه در كف دست و انگشت ها جبيره دارد و در موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، مى تواند سر و پا را با همان رطوبت مسح كند يا از جاهاى ديگرِ وضو، رطوبت بگيرد.
(مسأله 280) اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى كه باز است روى پا را و جايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.
(مسأله 281) اگر در صورت يا دست ها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند و در جاهايى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد.
(مسأله 282) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنابر احتياط واجب تيمّم هم بنمايد و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد; پس اگر زخم در صورت و دست ها است اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.
(مسأله 283) اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نباشد ولى به جهت ديگر، آب براى آن ضرر داشته باشد، بايد تيمّم كند.
(مسأله 284) اگر جايى از اعضاى وضو را رگ زده است و نمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد اگر روى آن بسته است، بايد به دستور جبيره عمل كند.
(مسأله 285) اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به قدرى مشقّت دارد كه نمى شود تحمّل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند.
(مسأله 286) غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است، ولى بايد آن را ترتيبى بجا آورند.

صفحه 159
(مسأله 287) كسى كه وظيفه او تيمّم است اگر در بعضى از جاهاى تيمّم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد، بايد به دستور وضوى جبيره اى، تيمّم جبيره اى نمايد.
(مسأله 288) كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت، عذر او برطرف نمى شود، مى تواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت، عذر او برطرف شود، احتياط واجب آن است كه صبر كند و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى بجا آورد.
(مسأله 289) اگر به خاطر درد چشم، شستن صورت ضرر دارد، بايد وضو يا غسل جبيره اى انجام دهد، و احتياطاً تيمّم هم بنمايد.
(مسأله 290) كسى كه نمى داند وظيفه اش تيمّم است يا وضوى جبيره اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد.
(مسأله 291) نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده اگر عذرش تا آخر وقت مستمر باشد، صحيح است و با همان وضو مى تواند نمازهاى بعدى را بخواند ولى اگر براى آنكه نمى دانسته تكليفش جبيره است يا تيمّم، هر دو را انجام داده باشد بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

احكام غسل

غسل هاى واجب

غسل هاى واجب عبارتند از: اول غسل جنابت، دوم غسل حيض، سوم غسل نفاس، چهارم غسل استحاضه، پنجم غسل مس ميّت، ششم غسل ميّت و هفتم غسلى كه به واسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب مى شود.

صفحه 160

 

احكام جنابت

(مسأله 292) به دو چيز انسان جنب مى شود: اول ـ جماع ـ و لو به مقدار ختنه گاه دوم ـ بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، بااختيار باشد يا بى اختيار.
(مسأله 293) اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها، چنانچه با شهوت و يا جستن بيرون آمده ـ و غالباً با سستى بدن همراه است ـ آن رطوبت حكم منى را دارد و اگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشته باشد، حكم منى ندارد.
(مسأله 294) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى، بول كند و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد، كه نداند منى است يا رطوبت ديگر، حكم منى دارد.
(مسأله 295) اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نابالغ اگرچه منى بيرون نيايد هر دو جنب مى شوند.
(مسأله 296) اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست.
(مسأله 297) اگر نعوذبالله با حيوانى نزديكى كند و منى از او بيرون آيد غسل كافى است. و اگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى، وضو داشته باشد باز هم غسل كافى است و اگر وضو نداشته باشد احتياط واجب آن است كه غسل كند، و وضو هم بگيرد.
(مسأله 298) اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست.
(مسأله 299) كسى كه نمى تواند غسل كند ولى تيمّم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز مى تواند با عيال خود نزديكى كند.
(مسأله 300) اگر در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود او است و براى آن غسل
Website Security Test