welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری صوت گالری تصویر گالری فیلم اخبار

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

صفحه 481
مال را نُه قسمت كنند، سه قسمت را به دائى يا خاله و يك قسمت را به عمو يا عمّه مادرى و پنج قسمت ديگر را به عمو و عمّه پدر و مادرى يا پدرى مى دهند.
(مسأله 2222) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و عمو و عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مى كنند يك قسمت را دائى يا خاله مى برد و دو قسمت باقيمانده را سه سهم مى كنند; يك سهم آن را به عمو و عمه مادرى مى دهند كه بنابر احتياط واجب با هم مصالحه مى كنند و دو سهم ديگر را بين عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى قسمت مى نمايند و عمو دو برابر عمه مى برد. بنابر اين مال را نُه قسمت مى كنند. سه قسمت آن، سهم خاله يا دائى و دو قسمت سهم عمو و عمه مادرى و چهار قسمت سهم عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مى باشد.
(مسأله 2223) اگر وارث ميت چند دائى و چند خاله باشد كه همه پدرو مادرى يا پدرى يا مادرى باشند و عمو و عمه هم داشته باشد، مال سه سهم مى شود: دو سهم آن را به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد، عمو و عمه بين خودشان قسمت مى كنند و يك سهم آن را دائى ها و خاله ها به طور مساوى بين خودشان قسمت مى نمايند.
(مسأله 2224) اگر وارث ميت دائى يا خاله مادرى و چند دائى و خاله پدر و مادرى يا پدرى و عمو و عمه باشد، مال سه سهم مى شود و دو سهم آن را به دستورى كه سابقاً گفته شد، عمو و عمه بين خودشان قسمت مى كنند، پس اگر ميت يك دائى يا يك خاله مادرى دارد، يك سهم ديگر آن را شش قسمت مى كنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى مى دهند و بقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى يا پدرى مى دهند و به طور تساوى قسمت مى كنند و اگر چند دائى مادرى يا چند خاله مادرى يا هم دائى مادرى و هم خاله مادرى دارد، آن يك سهم را سه قسمت مى كنند، يك قسمت را دائى ها و خاله هاى مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و بقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى يا پدرى مى دهند كه به طور مساوى قسمت كنند.
(مسأله 2225) اگر ميت عمو و عمه و دائى و خاله نداشته باشد، مقدارى كه به عمو و عمه مى رسد، به اولاد آنان و مقدارى كه به دائى و خاله مى رسد، به اولاد آنان داده مى شود.
(مسأله 2226) اگر وارث ميت عمو و عمه و دائى و خاله پدر و عمو و عمه و دائى و خاله

صفحه 482
مادر او باشند، مال سه سهم مى شود، يك سهم آن مال عمو و عمه و دائى و خاله مادر ميت است به طور مساوى ولى احتياط واجب در عمو و عمه مادر ميت آن است كه با هم صلح كنند، و دو سهم ديگر آن را سه قسمت مى كنند يك قسمت را دائى و خاله پدر ميت به طور مساوى بين خودشان قسمت مى نمايند و دو قسمت ديگر آن را به عمو و عمه پدر ميت مى دهند و عمو دو برابر عمه مى برد.

ارث زن و شوهر

(مسأله 2227) اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگر مى برند و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، چهار يك همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مى برند.
(مسأله 2228) اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، چهار يك مال او را زن دائمى و بقيه را ورثه ديگر مى برند. و اگر از آن زن و زن ديگرى اولاد داشته باشد، هشت يك اموال منقول را زن، و بقيّه را ورثه ديگر مى برند. و امّا غير منقول از زمين مسكونى و قيمت آن ارث نمى برد و نيز از خود هوائى مثل ساختمان و درخت ارث نمى برد بلكه از قيمت آن ارث مى برد، همچنان كه از زمين باغ و زراعت ارث مى برد.
(مسأله 2229) اگر زن بخواهد در چيزى كه از آن ارث نمى برد -مانند خانه مسكونى يا هوايى كه از عين آن ارث نمى برد و از قيمت آن ارث مى برد) تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. ونيز ورثه تا سهم زن را نداده اند; نبايد در چيزهائى كه زن از عين و يا قيمت آنها ارث مى برد، بدون اجازه او تصرف كنند. و چنانچه پيش از دادن سهم زن، اينها را بفروشند، در صورتى كه زن معامله را اجازه دهد، صحيح وگرنه نسبت به سهم او باطل است.
(مسأله 2230) اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند، بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجاره در زمين بمانند، تا از بين بروند، چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قيمت بدهند.
(مسأله 2231) مجراى آب قنات و مانند آن حكم زمين را دارد و آجر و چيزهائى كه در آن

صفحه 483
به كار رفته، در حكم ساختمان است.
(مسأله 2232) اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد; چهار يك مال و اگر اولاد داشته باشد; هشت يك مال به شرحى كه گفته شد، به طور مساوى بين زن هاى عقدى او قسمت مى شود. اگرچه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد; ولى اگر در مرضى كه به آن مرض از دنيا رفته; زنى را عقد كرده و با او نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمى برد و حق مهر هم ندارد.
(مسأله 2233) اگر زن در حال بيمارى، شوهر كند و به همان بيمارى بميرد، شوهرش اگرچه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مى برد.
(مسأله 2234) اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى بدهند و در بين عده بميرد، شوهر از او ارث مى برد. و نيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد، زن از او ارث مى برد. ولى اگر بعداز گذشتن عده رجعى يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمى برد.
(مسأله 2235) اگر شوهر در حال مرض، عيالش را طلاق دهد و پيش از گذشتن دوازده مال هلالى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مى برد:
اول آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد.
دوم طلاق به تقاضا و يا رضايت زن نباشد.
سوم شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، به واسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمى برد.
(مسأله 2236) لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته اگرچه زن آن را پوشيده باشد، بعداز مردن شوهر، جزء مال شوهر است مگر اين كه به او تمليك كرده باشد.

صفحه 484
   

 

مسائل متفرّقه ارث

(مسأله 2237) اگر پدر بميرد چهار چيز مال پسر بزرگ تر است:
1. قرآن 2. انگشترى 3. شمشير 4. لباسى را كه پوشيده يا براى پوشيدن گرفته و دوخته است، اگرچه نپوشيده باشد، و اگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد، مثلاً دو قرآن يا دو انگشتر دارد، چنانچه مورد استعمال است، يا براى استعمال مهيّا شده، مال پسر بزرگتر است.
(مسأله 2238) اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد. مثلاً از دو زن او در يك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد، بايد لباس و قرآن و انگشتر و شمشير ميت را به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند.
(مسأله 2239) اگر ميت قرض داشته باشد، خواه قرضش به اندازه مال او يا زيادتر و يا كمتر باشد; لازم نيست چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است، و در مسأله پيش گفته شد، به قرض او بدهند.
(مسأله 2240) مسلمان از كافر ارث مى برد. ولى كافر اگرچه پدر يا پسر ميت باشد، از او ارث نمى برد.
(مسأله 2241) اگر كسى يكى از خويشان خود را عمداً و به ناحق بكشد از او ارث نمى برد ولى اگر از روى خطا باشد، مثل آن كه سنگ به هوا بيندازد و اتفاقاً به يكى از خويشان او بخورد و او را بكشد از او ارث مى برد ولى از ديه قتل ارث نمى برد.
(مسأله 2242) هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند، در صورتى كه ميت بچه اى داشته باشد كه در شكم مادر است، و در طبقه او وارث ديگرى هم مانند اولاد و پدر و مادر باشد. براى بچه اى كه در شكم است، كه اگر زنده به دنيا بيايد، ارث مى برد. سهم دو پسر را كنار مى گذارند. ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است، مثلاً احتمال بدهند كه زن به سه بچه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مى گذارند. و چنانچه مثلاً يك پسر يا يك دختر به دنيا آمده; زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مى كنند.

صفحه 485
(30)

سر بريدن و شكار حيوانات

احكام سر بريدن و شكار حيوانات

(مسأله 2243) اگر حيوان حلال گوشت را به شيوه اى كه بعداً گفته مى شود سر ببرند: چه وحشى باشد و چه اهلى، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال و بدن آن پاك است، ولى چهارپائى كه انسان با آن نزديكى كرده و حيوانى كه نجاستخوار شده، و گوسفندى كه شير خوك خورده اگر به شيوه اى كه شرع معين نموده است آن را استبراء نكرده باشند; بعد از سر بريدن گوشت آن حلال نيست.
(مسأله 2244) حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو و كبك و بز كوهى، و حيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده و بعداً وحشى شده مثل گاو و شتر اهلى كه فرار كرده و وحشى شده است، اگر به شيوه اى كه بعداً گفته مى شود آنها را شكار كنند پاك و حلال است ولى حيوان حلال گوشت اهلى مانند گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه به واسطه تربيت كردن اهلى شده است با شكار كردن پاك و حلال نمى شود.
(مسأله 2245) حيوان حلال گوشتى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد، اگر به خودى خود بميرد پاك است ولى گوشت آن را نمى شود خورد. مگر اينكه در بيرون آب بميرد در اين صورت گوشت او حلال است. (البته با توجه به مسئله 2264)

صفحه 486

 

حكم سر بريدن حيوانات

(مسأله 2246) شيوه سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آن را، از پائين برآمدگى زير گلو به طور كامل ببرند. و مقصود از چهار رگ: 1.«مرى» كه مجراى غذاست 2.«حلقوم» كه مجراى نفس است 3 و 4. دو رگ ديگر كه به حلقوم احاطه دارند. و اگر آنها را بشكافند كافى نيست.
(مسأله 2247) اگر بعضى از چهار رگ را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فائده ندارد، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند، مگر اين كه عرفاً يك عمل محسوب شود.
(مسأله 2248) اگر گرگ گلوى گوسفند را به طورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است و بايد بريده شود، چيزى نماند، آن حيوان حرام مى شود، ولى اگر مقدارى از گردن را بكند و چهار رگ باقى باشد، يا جاى ديگر بدن را بكند، در صورتى كه گوسفند زنده باشد و به شيوه اى كه گفته مى شود سر آن را ببرند حلال و پاك مى شود.

شرائط سر بريدن حيوانات

(مسأله 2249) سر بريدن حيوان پنج شرط دارد:
اول كسى كه سر حيوان را مى برد چه مرد باشد، چه زن، بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نكند. و بچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد مى تواند سر آن را ببرد.
دوم سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند مى ميرد، با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند مانند شيشه و سنگ تيز، مى شود سر آن را بريد.
سوم در موقع سر بريدن، جلو بدن حيوان رو به قبله باشد اگر عمداً حيوان را رو به قبله

صفحه 487
نكند حيوان حرام مى شود ولى اگر فراموش كند، يا مسأله را نداند; يا قبله را اشتباه كند، يا نداند قبله كدام طرف است، يا نتواند حيوان را رو به قبله كند اشكال ندارد و احتياط واجب اين است اگر كسى سر مى برد او نيز رو به قبله باشد.
چهارم وقتى مى خواهد سر حيوان را ببرد، يا كارد به گلويش بگذارد; به نيت سر بريدن، نام خدا را ببرد و همين قدر كه بگويد بسم الله كافى است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد، آن حيوان پاك نمى شود و گوشت آن هم حرام است، ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد. بهتر است هر موقع يادش آمد، نام خدا را بگويد.
پنجم حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند. اگر چه مثلاً چشم يادم خود را حركت دهد، يا پاى خود را به زمين زند كه معلوم شود زنده بوده.

دستور كشتن شتر

(مسأله 2250) اگر بخواهند شتر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك و حلال باشد، بايد با پنج شرطى كه براى سربريدن حيوانات گفته شد، كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن و برنده باشد، در گودى بين گردن و سينه اش فرو كنند.
(مسأله 2251) اگر حيوانى سركش شود و نتوانند آن را به شيوه اى كه در شرع معين شده بكشند، يا مثلاً در چاه بيفتد و احتمال بدهند كه در آنجا بميرد و كشتن آن به دستور شرع ممكن نباشد، چنانچه با چيزى مثل شمشير كه به واسطه تيزى آن بدن زخم مى شود به بدن حيوان زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد حلال مى شود و رو به قبله بودن آن لازم نيست، ولى بايد شرط هاى ديگرى را كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد دارا باشد.
(مسأله 2252) سر بريدن حيوانات با وسايل ماشينى در صورتى كه شرائط شرعى رعايت شود، اشكال ندارد، و هر گاه چند حيوان و يا مرغ را با هم سر مى برند يك بسم الله كافى است و اگر ماشين مرتباً كار مى كند، بايد «بسم الله» نيز تكرار شود.
(مسأله 2253) گوشت ها يا مرغ هاى سر بريده كه از بلاد كفر مى آورند، اگر بدانيم كه خود به خود نمرده است پاك ولى گوشت آن حرام است.

صفحه 488

 

چيزهائى كه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است

(مسأله 2254) چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است:
اول موقع سر بريدن گوسفند. دو دست و يك پاى آن را ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارند و موقع سر بريدن گاو چهار دست و پايش را ببندند و دم آن را باز بگذارند و موقع كشتن شتر دو دست آن را از پائين تا زانو، يا تا زير بغل به يكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر و بال بزند.
دوّم پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند.
سوّم كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود مثلاً كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند.

چيزهائى كه در كشتن حيوانات مكروه است

(مسأله 2255) چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است:
اول آنكه كارد را پشت حلقوم فرو كنند و به طرف جلو بياورند كه حلقوم از پشت بريده شود.
دوم در جائى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند.
سوم در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند ولى در صورت احتياج عيبى ندارد.
چهارم خود انسان چهارپائى را كه پرورش داده است بكشد.
و احتياط آن است كه پيش از بيرون آمدن روح پوست حيوان را نكنند. و پيش از بيرون آمدن روح، سر حيوان را از بدنش جدا نكنند.

صفحه 489

 

احكام شكار كردن با اسلحه

(مسأله 2256) اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند، با پنج شرط حلال و بدنش پاك است:
اول آنكه اسلحه شكار مثل كارد و شمشير برنده باشد; يا مثل نيزه و تير، تيز باشد كه به واسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره كند و اگر به وسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نمى شود و خوردن آن هم حرام است. و اگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره كند پاك و حلال است. و اگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد، يا به واسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاك و حلال بودنش اشكال دارد.
دوم كسى كه شكار مى كند بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بدن را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى كند، حيوانى را شكار نمايد، آن شكار حلال نيست.
سوم اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد و اگر مثلاً جائى را نشان كند و اتفاقاً حيوانى را بكشد، آن حيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است.
چهارم در وقت به كار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمداً نام خدا را نبرد شكار حلال نمى شود ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد.
پنجم وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است.
(مسأله 2257) اگر حيوانى را تير زدند سپس در آب بيفتد، و انسان بداند كه حيوان به واسطه تير و افتادن در آب جان داده، حلال نيست. بلكه اگر شك كند كه فقط با تير بوده يا نه، نيز حلال نمى باشد.
(مسأله 2258) اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با

صفحه 490
شرط هائى كه در صفحه گذشته گفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، و سر و گردن در يك قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است و اگر حيوان زنده باشد و وقت براى سر بريدن به آداب شرع تنگ باشد در اين صورت قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام و قسمتى كه سر و گردن دارد حلال است و اگر براى سر بريدن وقت باشد، آن قسمت كه در آن سر نيست حرام است و آن قسمت ديگر اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است.
(مسأله 2259) اگر حيوانى را شكار كنند، يا سر ببرند و بچه زنده اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال وگرنه حرام مى باشد.
(مسأله 2260) اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند و بچه مرده اى از شكمش بيرون آورند، و مرگ او به خاطر كشتن مادر باشد چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد و مو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك و حلال است.

شكار كردن با سگ شكارى

(مسأله 2261) اگر سگ شكارى، حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند پاك بودن و حلال بودن آن حيوان شش شرط دارد:
اول: سگ به طورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ولى اگر در وقت نزديك شدن به شكار با جلوگيرى نايستد مانع ندارد و احتياط واجب آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار را مى خورد از شكار او اجتناب كنند، ولى اگر اتفاقاً شكار را بخورد اشكال ندارد.
دوم: صاحبش آن را بفرستد و اگر از پيش خود دنبال شكار رود و حيوانى را شكار كند خوردن آن حيوان حرام است. بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود و بعداً صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند; اگرچه به واسطه صداى صاحبش شتاب كند، بنابر احتياط واجب بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايد.

صفحه 491
سوم: كسى كه سگ را مى فرستد بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى كند سگ را بفرستد، شكار آن سگ حرام است.
چهارم: وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمداً نام خدا را نبرد: آن شكار حرام است ولى اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد. و اگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمداً نبرد و پيش از آنكه سگ به شكار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتياط واجب بايد از آن شكار اجتناب نمايند.
پنجم: شكار به واسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ، شكار را خفه كند، يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست.
ششم: كسى كه سگ را فرستاده; وقتى برسد كه حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتى برسد كه باندازه سر بريدن وقت باشد مثلاً حيوان چشم يا دم خود را حركت دهد، يا پاى خود را به زمين بزند، چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست.
(مسأله 2262) كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه به طور معمول و با شتاب مثلا كارد را بيرون آورد و وقت سر بريدن بگذرد و آن حيوان بميرد حلال است; ولى اگر مثلاً به واسطه زياد تنگ بودن غلاف يا چسبندگى آن بيرون آوردن كارد طول بكشد و وقت بگذرد از خوردن آن خودددارى كند و نيز اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن، سر حيوان را ببرد و حيوان بميرد، از خوردن آن نيز خوددارى كند.

صيد ماهى

(مسأله 2263) اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، پاك و خوردن آن حلال است. و چنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مى باشد و ماهى بى فلس را اگرچه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است.

صفحه 492
(مسأله 2264) اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، ماهى در خشكى بماند، چنانچه پيش از آنكه بميرد، با دست يا به وسيله ديگرى آن را بگيرند، بعد از جان دادن حلال است.
(مسأله 2265) كسى كه ماهى را صيد مى كند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن، نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند كه آن را زنده گرفته و در خارج آب جان داده است.
(مسأله 2266) ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا نه، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است و اگر در دست كافر باشد; و معلوم نباشد كه زنده از آب گرفته يا زنده در دام افتاده حرام مى باشد.
(مسأله 2267) خوردن ماهى كوچك زنده اشكال دارد.
(مسأله 2268) اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند و يك قسمت آن درحالى كه زنده است در آب بيفتد، خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده اشكال ندارد.

صفحه 493
(31)

خوردنى ها و آشاميدنى ها

حيوانات حلال و حرام گوشت

(مسأله 2269) گوشت گاو و گوسفند و شتر اهلى و همچنين گاو و گوسفند و بز و خر وحشى و آهو حلال است، ولى گوشت اسب و قاطر و الاغ مكروه مى باشد، حيوانات درنده عموماً، همچنين فيل و خرگوش و حشرات گوشتشان حرام است.
(مسأله 2270) گوشت پرندگانى را كه داراى چنگال هستند حرام است، همچنين پرندگانى كه موقع پرواز بال هاى خود را صاف نگه مى دارند، يا اگر بال مى زنند بال زدن آنها كمتر و صاف نگه داشتن آنها بيشتر است، اما پرندگانى كه بال مى زنند يا بال زدن آنها از صاف نگه داشتن بيشتر است گوشتشان حلال است از جمله انواع كبوترها و قمرى و كبك حلال است، ولى گوشت هدهد مكروه است.
(مسأله 2271) اگر از حيوانى كه زنده است قطعه اى جدا كننده خواه دنبه يا گوشت بوده باشد خوردن آن حرام است.

اجزاء حرام حيوانات حلال گوشت

(مسأله 2272) چهارده چيز از حيوانات حلال گوشت (بنابر احتياط واجب در بعضى از آنها) حرام است:
1ـ خون 2ـ نرى 3ـ فرج 4ـ بچه دان 5ـ غدد كه آن را دشول مى گويند. 6ـ تخم كه آن را دنبلان مى گويند 7ـ دانه كوچكى كه در مغز سر است و به شكل نخود مى باشد. 8ـ مغز حرام كه

صفحه 494
در ميان تيره پشت است 9ـ پى كه در دو طرف گردن قرار دارد و تا تيره پشت كشيده شده. 10ـ زهره دان 11ـ سپرز (طحال) 12ـ مثانه (محل اجتماع بول) 13ـ سياهى چشم 14ـ چيزى كه در ميان سم است و عرب آن را ذات الاشاجع مى گويد، اين در حيوانات بزرگ است، اما در حيوانات كوچكى مانند گنجشك چنانچه بعضى از اين امور قابل تشخيص، يا جدا كردن نيست خوردن آن اشكالى ندارد.

خوردنى ها و آشاميدنى هاى حرام

(مسأله 2273) خوردن اشياء خبيث و پليد كه طبع انسان از آن تنفّر دارد (مانند فضله حيوانات و آب بينى و امثال آن) حرام است هر چند پاك باشد.
(مسأله 2274) خوردن خاك و گِل حرام است، ولى خوردن كمى از تربت پاك حضرت سيّدالشهداء امام حسين(عليه السلام) كه از قبر شريف اخذ شود (كمتر از يك نخود) به قصد شفاء اشكال ندارد و همچنين گل داغستان و گل ارمنى كه براى معالجه مى خورند در صورتى كه علاج منحصر به آن باشد جايز است.
(مسأله 2275) خوردن يا نوشيدن چيزى كه براى انسان ضرر مهمى دارد حرام است، كشيدن سيگار و ساير انواع دخانيات مخصوصاً مواد مخدر مطلقاً حرام است خواه به صورت تزريق يا دود كردن يا خوردن و يا به هر طريق ديگرى بوده باشد. و همچنين توليد، خريد و فروش و هر گونه كمك به انتشار آن حرام است.
(مسأله 2276) اگر با گاو و گوسفند و شتر نزديكى كنند، علاوه بر اين كه گوشت آنها حرام است، بول و مدفوع آنها نيز بنابر احتياط واجب نجس مى باشد و آشاميدن شير آنها نيز حرام است و بايد آن حيوان را ذبح كنند و لاشه آن را بسوزانند و كسى كه با آن نزديكى كرده بايد پول آن را به صاحبش بدهد.
(مسأله 2277) آشاميدن شراب حرام و از گناهان كبيره است، بلكه در بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است و اگر كسى آن را حلال بداند در صورتى كه متوجه باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا و پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد كافر است.

صفحه 495
   
(32)

احكام نذر و عهد

(مسأله 2278) نذر آن است كه انسان براى خدا چيزى را بر خود قرار دهد مثلاً كارى را انجام دهد يا ترك كند.
(مسأله 2279) در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه مبلغى به فقير بدهم نذر او صحيح است.
(مسأله 2280) نذر كننده بايد مكلف و عاقل باشد و به اختيار و قصد خود نذر كند، بنابراين نذر كردن كسى كه بى اختيار نذر كرده صحيح نيست.
(مسأله 2281) آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى كند، نذرهاى مربوط به مالش صحيح نيست.
(مسأله 2282) نذر زن در صورتى كه با حقوق شوهر منافى باشد صحيح نيست و اگر در چنين مورد با اذن او نذر كرد، شوهر نمى تواند از انجام آن ممانعت كند.
(مسأله 2283) هر گاه فرزند نذرى كند بدون اين كه به پدر خبر دهد، بايد به آن نذر عمل نمايد.
(مسأله 2284) انسان كارى را مى تواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابر اين كسى كه نمى تواند پياده كربلا برود، اگر نذر كند كه پياده برود، نذر او صحيح نيست.
(مسأله 2285) نذر در صورتى صحيح است كه انجام و يا ترك فعلى كه به عهده گرفته،

صفحه 496
رجحان داشته باشد و همچنين نذر كارى كه فعل و ترك آن مساوى است صحيح نيست.
(مسأله 2286) اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت و مقدار آن را معين نكند چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است. و اگر نذر كند نماز بخواند و مقدار و خصوصيات آن را معين نكند; اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت مى كند و اگر نذر كند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معين نكند اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده، به نذر عمل كرده است و اگر نذر كند كارى براى خدا به جا آورد، در صورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد، يا چيزى صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده است.
(مسأله 2287) اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد، بايد همان روز را روزه بگيرد و تا ناچار نباشد مسافرت نكند و چنانچه در آن روز براى ضرورت مسافرت كند، قضاى آن روز را بگيرد و كفّاره ندارد.
(مسأله 2288) اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد.
(مسأله 2289) اگر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد نمى تواند آن را به فقير ديگر بدهد و اگر آن فقير بميرد; بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد.
(مسأله 2290) اگر نذر كند كه به زيارت يكى از امامان مثلاً به زيارت حضرت اباعبدالله(عليه السلام)مشرف شود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود كافى نيست و اگر به واسطه عذرى نتواند آن امام را زيارت كند چيزى بر او واجب نيست.
(مسأله 2291) اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان چيزى نذر كند بايد آن را به مصارف حرم برساند از قبيل فرش و پرده و روشنائى و در صورت بى نيازى حرم مى تواند به خدامى كه مشغول خدمت هستند يا به زائران فقير بدهد.
   
(مسأله 2292) اگر براى خود امام(عليه السلام) چيزى نذر كند، چنانچه مصرف معينى را قصد كرده، بايد به همان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده، بايد به زوار فقير بدهد، يا

صفحه 497
مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آن را هديه آن امام نمايد و همچنين است اگر چيزى را براى امامزاده اى نذر كند.
(مسأله 2293) گوسفندى را كه براى صدقه; يا براى يكى از امامان نذر كرده اند پشم آن و مقدارى كه چاق مى شود جزء نذر است و اگر پيش از آنكه به مصرف نذر برسد شير بدهد، يا بچه بياورد بنابر احتياط واجب بايد به مصرف نذر برسانند.
(مسأله 2294) هر گاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد، بعد از آنكه حاجتش برآورده شد، بايد آن كار را انجام دهد و نيز اگر بدون آنكه حاجتى داشته باشد; عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مى شود.
(مسأله 2295) در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود، و نيز كارى را كه عهد مى كند انجام دهد، بايد نكردنش بهتر از انجام آن نباشد.
(مسأله 2296) اگر به عهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند، يا دو ماه روزه بگيرد، يا يك بنده آزاد كند.

احكام قسم خوردن

(مسأله 2297) اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلاً قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند، چنانچه عمداً مخالفت كند; بايد كفاره بدهد، يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند، يا آنانرا بپوشاند و اگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد.
(مسأله 2298) قسم چند شرط دارد:
اول كسى كه قسم مى خورد بايد بالغ و عاقل باشد و اگر مى خواهد راجع به مال خودش قسم بخورد بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و ديوانه و مست و خارج از اختيار درست نيست.
دوم كارى را كه قسم مى خورد انجام دهد، بايد حرام و مكروه نباشد و كارى را كه قسم

صفحه 498
مى خورد ترك كند، بايد واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد، بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.
سوم به يكى از اسم هاى خداوند عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمى شود مانند «خدا» و «الله» و نيز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مى گويند ولى به قدرى به خدا گفته مى شود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد; ذات مقدس حق در نظر مى آيد، مثل آنكه به خالق و رازق قسم بخورد صحيح است بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه، خدا به نظر نمى آيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد.
چهارم قسم را به زبان بياورد و اگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است.
پنجم عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مى خورد ممكن باشد و بعداً از عمل به آن عاجز شود و يا عمل به آن برايش مشقت داشته باشد قسم او از وقتى كه عاجز و يا مشقت زا شده به هم مى خورد.

صفحه 499
   
(33)

احكام وقف

(مسأله 2299) اگر كسى چيزى را وقف كند،از ملك او خارج مى شود و خود او و ديگران نمى توانند آن را ببخشند، يا بفروشند و كسى هم از آن ملك ارث نمى برد.
(مسأله 2300) وقف چيزى هم با صيغه عربى و ديگر زبان ها انجام مى گيرد مثلاً بگويد اين خانه را وقف كردم، و همچنين با فعل نيز صورت مى پذيرد و به آن «وقف معاطاطى» مى گويند: مثلا فرش را براى وقف به مسجد، ببرد، و روى آن دو ركعت نماز به عنوان اين كه فرش مسجد است بگذارد، و تحويل، متولّى مسجد بدهد.
(مسأله 2301) در صحت وقف عام مانند وقف بر فقرا و علما، قبول شرط نيست ولى در وقف خاص مانند وقف بر شخص معينى، احتياط لازم قبول او يا وكيل او است.
(مسأله 2302) اگر ملكى را براى وقف معين كند و پيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود; يا بميرد; وقف درست نيست.
(مسأله 2303) كسى كه مالى را وقف مى كند; بايد از موقع خواندن صيغه، مال را براى هميشه وقف كند و اگر مثلاً بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده اشكال دارد. و نيز اگر بگويد تا ده سال وقف باشد و بعد از آن نباشد، يا بگويد تا ده سال وقف باشد، بعد پنج سال وقف نباشد و دوباره وقف باشد; وقف بودنش اشكال دارد.
(مسأله 2304) وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسى كه براى او

صفحه 500
وقف شده يا وكيل، يا ولى او بدهند ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند و به قصد اينكه آن چيز ملك آنان شود، از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است.
(مسأله 2305) وقف كننده بايد مكلف و عاقل و با قصد و اختيار باشد و شرعاً بتواند در مال خود تصرف كند، بنابر اين چون سفيه، حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كند صحيح نيست.
(مسأله 2306) وقف بر معدوم صحيح نيست بنابراين اگر مالى را براى كسانى كه به دنيا نيامده اند وقف كند درست نيست ولى وقف براى اولاد كه بعضى از آنها به دنيا آمده اند صحيح و آنها كه به دنيا نيامده اند بعد از آمدن به دنيا با ديگران شريك مى شوند.
(مسأله 2307) اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن به مصرف خيرات برسد، در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد اختيار آن با حاكم شرع است.
(مسأله 2308) اگر مسجد خراب شود، عرصه آن به حال وقف باقى مى ماند، و همچنين اگر خانه اى كه براى گروهى وقف بوده ويران گردد، عرصه آن به عنوان صدقه مطلقه باقى مى ماند.
(مسأله 2309) فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند، نمى شود براى نماز به مسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد.
(مسأله 2310) اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد و احتمال هم نمى رود كه تا مدتى احتياج به تعمير پيدا كند، در صورتى كه غير از تعمير احتياج ديگرى نداشته باشد و عايداتش در معرض تلف و نگهدارى آن لغو و بيهوده باشد مى توانند عايدات آن ملك را به مصرف مسجدى كه احتياج به تعمير دارد برسانند.

صفحه 501
(34)

احكام وصيت

(مسأله 2311) وصيت به يكى از سه صورت انجام مى گيرد:
1. انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند.
2. بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد.
3. براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با اوست قيّم و سرپرست معين كند.
(مسأله 2312) كسى كه مى خواهد وصيت كند با اشاره اى كه مقصودش را بفهماند مى تواند وصيت كند اگرچه لال نباشد.
(مسأله 2313) اگر نوشته اى به امضاء يا مهر ميّت ببينند چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشدكه براى وصيت كردن نوشته، بايد مطابق آن عمل كنند.
(مسأله 2314) كسى كه وصيت مى كند بايد عاقل و بالغ باشد و از روى اختيار وصيت كند و نيز سفيه و يا از طرف حاكم شرع در تصرف در اموال ممنوع نباشد.
(مسأله 2315) كسى كه به قصد خودكشى خود را از نقطه بلندى پرت كند يا سمى بخورد و يقين به مردن او پيدا شود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را به مصرفى برسانند صحيح نيست. ولى اگر قبلا وصيت كند، سپس اين كار از او سر زند، وصيت او نافذ است.
(مسأله 2316) اگر انسان وصيت كند كه چيزى به كسى بدهند، در صورتى آن كس آن چيز را مالك مى شود كه آن را ردّ نكند.
(مسأله 2317) كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بيند، اگر نماز و روزه قضا دارد، بايد

صفحه 502
وصيت كند كه از مال خودش براى او اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آنكه چيزى بگيرد آنها را انجام مى دهد، باز هم واجب است وصيت نمايد، و اگر قضاى نماز و روزه او بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد به او اطلاع دهد، يا وصيت كند كه براى او به جا آورند.
(مسأله 2318) وصى بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد.
(مسأله 2319) اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلاً بگويد ثلث مالش را به كسى بدهند، بعد بگويد به او ندهند وصيت باطل مى شود. و اگر وصيت خود را تغيير دهد، مثل آنكه قيمى براى بچه هاى خود معين كند بعد ديگرى را به جاى او قيم نمايد، وصيت اولش باطل مى شود و بايد به وصيت دوم او عمل نمايند.
(مسأله 2320) اگر كسى در مرضى كه به آن مرض مى ميرد، مقدارى از مالش را به كسى ببخشد و وصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى به كس ديگر بدهند، چنانچه روى هم بيشتر از ثلث نباشد يا اگر بيشتر است ورثه اجازه بدهند بايد به آنچه كه گفته عمل كنند و اگر اجازه ندادند بايد مالى را كه پيش از مرگ بخشيده از ثلث بدهند و اگر از ثلث چيزى زياد آمد مال دومى است.
(مسأله 2321) اگر وصيت كند كه ثلث مال او را بفروشند و عايدى آن را به مصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند.
(مسأله 2322) اگر در مرضى كه به آن مرض مى ميرد، بگويد مقدارى به كسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن به ورثه گفته است بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد و كسى هم منكر گفته او نشود، بايد از اصل مالش بدهند.
(مسأله 2323) اگر كسى دو نفر را وصى كند، چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه، يا كافر شود، هر گاه هر يك به طور مستقل وصى بوده تعيين جانشين لازم نيست والا حاكم شرع يك نفر ديگر را به جاى او معين مى كند و اگر هر دو بميرند، يا ديوانه، يا كافر شوند، حاكم شرع دو نفر ديگر را معين مى كند.

صفحه 503
(مسأله 2324) اگر وصى نتواند به تنهائى كارهاى ميت را انجام دهد، چنانچه ممكن است براى كمك خود وكيل گيرد و در غير اين صورت حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين مى كند.
(مسأله 2325) حجى كه بر ميت واجب است و بدهكارى و حقوقى را كه مثل خمس و زكات و مظالم، ادا كردن آنها واجب مى باشد; بايد از اصل مال ميت بدهند، اگرچه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد.
(مسأله 2326) اگر مال ميت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل خمس و زكات و مظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند، بايد به وصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد، آنچه مى ماند مال ورثه است.
(مسأله 2327) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه اعتراض نكنند يا كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيت را اجازه داده اند. و اگر مدتى بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است.
(مسأله 2328) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، و پيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود، بعد از مردن او نمى توانند از اجازه خود برگردند.
(مسأله 2329) اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند و براى نماز و روزه او اجير بگيرند و كار مستحبى هم انجام دهند چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند و اگر چيزى از اصل مال باقى ماند، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و كارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند و در صورتى كه ثلث كافى نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت او عملى شود و اگر اجازه ندهند، بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چيزى زياد آمد به مصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند.
(مسأله 2330) اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ به من بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق كنند، يا قسم بخورد و يك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد،

صفحه 504
يا يك مرد عادل و دو زن عادله يا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند، بايد مقدارى را كه مى گويد به او بدهند.
و اگر يك زن مسلمان و غيرمتهم شهادت دهد، بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مى كند به او بدهند و اگر دو زن عادله شهادت دهند، نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند، بايد سه چهارم آن را به او بدهند، و نيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند، در صورتى كه ميت ناچار بوده است كه وصيت كند و مرد و زن عادلى هم در موقع وصيت نبوده، بايد چيزى را كه مطالبه مى كند به او بدهند.
(مسأله 2331) اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را به مصرفى برسانم، يا ميت مرا قيم بچه هاى خود قرار داده، در صورتى بايد سخن او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند.
(مسأله 2332) اگر وصيت كند چيزى به كسى بدهند و آن كس پيش از آنكه قبول كند يا رد نمايد بميرد، تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده اند مى توانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد وگرنه حق به آن چيز ندارند.
الحمد لله رب العالمين
پايان
Website Security Test