welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی عربی
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر اخبار ریحانة الأدب

نام کتاب : رساله توضيح المسائل*
نویسنده :آيت الله العظمي سبحاني*

رساله توضيح المسائل

صفحه 441
صاحب مال مى تواند عوض آن را از هر كدام آنان بگيرد.
(مسأله 1989) اگر چيزى را كه مى فروشند يكى از شرط هاى معامله در آن نباشد مثلاً چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند بدون وزن معامله نمايند، معامله باطل است. و چنانچه فروشنده و خريدار با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته اند مثل مال غصبى است و بايد آن را به هم برگردانند. و در صورتى كه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند; بايد عوض آن را بدهد.
(مسأله 1990) هر گاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.

صفحه 442
(26)

احكام اموال پيدا شده

(مسأله 1991) مالى كه انسان پيدا مى كند اگر نشانه اى نداشته باشد (مانند صد تومانى يا سكه طلا) كه به واسطه آن; صاحبش معلوم شود; آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد. و اگر خود او مستحق است، مى تواند بردارد.
(مسأله 1992) اگر مالى پيدا كند كه نشانه دارد و قيمت آن كمتر از يك درهم(1) است چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضى است يا نه، نمى تواند آن را بردارد و اگر صاحب آن معلوم نباشد، مى تواند به قصد اينكه ملك خودش شود بردارد و در اين صورت اگر تلف شود نبايد عوض آن را بدهد، بلكه اگر قصد ملك شدن هم نكرده و بدون تقصير او تلف شود، دادن عوض بر او واجب نيست.
(مسأله 1993) هر گاه چيزى را كه پيدا كرده نشانه اى دارد كه به واسطه آن مى تواند صاحبش را پيدا كند، اگرچه بداند صاحب آن كافرى است كه در امان مسلمانان است، در صورتى كه قيمت آن چيز به 6/12 نخود نقره سكه دار برسد بايد يك سال در محل اجتماع مردم اعلان كند و همين قدر كه مردم بگويند: فلانى در طول سال اعلان كرده و مى كند، كافى است.
(مسأله 1994) اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مى تواند به كسى كه اطمينان دارد بگويد از طرف او اعلان نمايد.
(مسأله 1995) اگر تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود، مى تواند يكى از چهار

1 . درهم عبارت از 6/12 نخود نقره سكه دار.

صفحه 443
كار را انجام دهد: 1.آن را براى خود بردارد، به قصد اينكه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آن را به او بدهد، 2. به صورت امانت براى او نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد، 3. از طرف صاحبش صدقه بدهد، 4. آن را به حاكم شرع بسپارد.
(مسأله 1996) اگر بعد از آنكه يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش نگهدارى كند و از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و تعدى يعنى زياده روى هم ننموده ضامن نيست ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد; يا براى خود برداشته باشد، اگر صاحب مال راضى نشد بايد مثل و يا قيمت آن را بدهد.
(مسأله 1997) كسى كه مالى را پيدا كرده، اگر عمداً به شيوه اى كه گفته شد اعلان نكند، گذشته از اينكه معصيت كرده، باز هم واجب است اعلان كند.
(مسأله 1998) اگر بچه نابالغ چيزى پيدا كند ولى او بايد اعلان نمايد.
(مسأله 1999) اگر انسان در بين سالى كه اعلان مى كند، از پيدا شدن صاحب مال نااميد شود مى تواند آن را صدقه بدهد.
(مسأله 2000) اگر در بين سالى كه اعلان مى كند مال از بين برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده، يا تعدى يعنى زياده روى كرده باشد، بايد عوض آن را به صاحبش بدهد، و اگر كوتاهى نكرده و زياده روى هم ننموده چيزى بر او واجب نيست.
(مسأله 2001) اگر مالى را كه نشانه دارد و قيمت آن به 6/12 نخود نقره سكه دار مى رسد در جائى پيدا كند كه معلوم است به واسطه اعلان، صاحب آن پيدا نمى شود مى تواند در روز اول آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد يا تملك نمايد و چنانچه صاحبش پيدا شود و به صدقه دادن راضى نشود بايد عوض آن را به او بدهد و ثواب صدقه اى كه داده مال خود او است.
(مسأله 2002) اگر چيزى را پيدا كند و به خيال اينكه مال خود او است بردارد بعد بفهمد مال خودش نبوده، بايد تا يك سال اعلان نمايد.
(مسأله 2003) لازم نيست موقع اعلان، جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد بلكه همين قدر كه بگويد چيزى پيدا كرده ام كافى است مگر اين كه اعلان بدون تعيين جنس بى فائده باشد

صفحه 444
در اين صورت بايد نوع جنس را اعلان كند.
(مسأله 2004) اگر كسى چيزى را پيدا كند و ديگرى بگويد مال من است، در صورتى بايد به او بدهد كه نشانه هاى آن را بگويد و اطمينان حاصل شود كه مال او است ولى لازم نيست نشانه هائى را كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست بگويد.
(مسأله 2005) اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده به 6/12 نخود نقره سكه دار برسد چنانچه اعلان نكند و در مسجد; يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چيز از بين برود، يا ديگرى آن را بردارد كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است.
(مسأله 2006) هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مى شود، بايد تا مقدارى كه ممكن است آن را نگهدارد بعد قيمت كند و خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و اگر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد.
(مسأله 2007) اگر چيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد، در صورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد.
(مسأله 2008) اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى به جاى آن بگذارند چنانچه بداند كفشى كه مانده مال كسى است كه كفش او را برده در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مأيوس و يا برايش مشقت داشته باشد مى تواند به جاى كفش خودش بردارد ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد، و چنانچه از پيدا شدن او نااميد شود، بايد با اجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد.
و اگر احتمال دهد كفشى كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را برده در صورتى كه قيمت آن از 6/12 نخود نقره سكه دار كمتر باشد; مى تواند براى خود بردارد و اگر بيشتر باشد حكم «مجهول المالك» دارد، هر موقع از پيدا كردن صاحبش مأيوس شد، از طرف صاحبش صدقه بدهد.
(مسأله 2009) اگر مالى را كه كمتر از 6/12 نخود نقره سكه دار ارزش دارد پيدا كند و از آن صرف نظر نمايد و در مسجد يا جاى ديگر بگذارد; چنانچه كسى آن را بردارد، براى او حلال است.

صفحه 445
   
(27)

احكام نكاح يا ازدواج

ازدواج از مستحبات مؤكد است، اگر كسى بترسد كه با ترك ازدواج در حرام بيفتد، ازدواج بر او واجب است و به واسطه عقد ازدواج، زن به مرد حلال مى شود و آن بر دو قسم است دائم و موقت. عقد دائم آن است كه مدت زناشوئى در آن معيّن نشود و زنى را كه به اين قسم عقد مى كنند، دائمه گويند و عقد موقت آن است كه مدت زناشوئى در آن معيّن شود، خواه كوتاه مدت باشد، خواه طولانى و زنى را كه به اين قسم عقد كنند، متعه و صيغه مى نامند.

احكام عقد

(مسأله 2010) در زناشوئى چه دائم و چه موقّت، بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نيست و صيغه عقد را يا خود زن و مرد مى خوانند، يا ديگرى را وكيل مى كنند كه از طرف آنان بخواند.
(مسأله 2011) وكيل لازم نيست مرد باشد، زن هم مى تواند براى خواندن صيغه عقد از طرف ديگرى وكيل شود.
(مسأله 2012) زن و مرد تا يقين نكنند كه وكيل آنها صيغه را خوانده است، نمى توانند به يكديگر حلال شوند و گمان به اين كه وكيل صيغه را خوانده است، كفايت نمى كند ولى اگر وكيل بگويد صيغه را خوانده ام و مورد اعتماد باشد كافى است.
(مسأله 2013) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مثلاً ده روز او را به عقد مردى درآورد و ابتداى ده روز را معين نكند بايد آغاز آن را از روز و ساعتى كه عقد مى كند قرار دهد.

صفحه 446
(مسأله 2014) يك نفر مى تواند براى خواندن صيغه عقد دائم يا غيردائم از طرف دو نفر وكيل شود و نيز انسان مى تواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غيردائم عقد كند ولى احتياط مستحب آن است كه عقد را دو نفر بخوانند.

كيفيت خواندن عقد دائم

(مسأله 2015) اگر صيغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگويد: «زَوَّجْتُكَ نَفْسِى عَلَى الصَّداقِ المَعْلُوم» (يعنى خود را زن تو نمودم، به مهرى كه معيّن شده). پس از آن بدون فاصله مرد بگويد: «قَبِلْتُ التَّزْوِيجَ على الصَّداقِ المعلومِ» (يعنى قبول كردم ازدواج را با همان مهر معلوم) عقد صحيح است و اگر ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنها صيغه عقد را بخواند چنانچه مثلاً اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وكيل زن بگويد: «زَوَّجْتُ مُوَكِّلَتِى فاطِمَةَ مُوَكِّلَكَ اَحْمَدَ عَلَى الصَّداقِ المَعْلُومِ». پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: «قَبِلْتُ التَّزويج لِمُوَكِّلِى اَحْمَدَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» صحيح مى باشد.

دستور خواندن عقد موقت

(مسأله 2016) اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد موقت را بخوانند، بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد: «زَوَّجْتُكَ نَفْسِى الى الاجل المعلوم عَلَى المَهْرِ المَعْلُومِ»، بعد بدون فاصله مرد بگويد: «قَبِلْتُ التزويجَ الى الاجلِ المعلومِ على المهرِ المعلومِ»، صحيح است. و اگر ديگرى را وكيل كنند و اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد: «مَتَّعْتُ مُوَكِّلَتِى مُوَكّلَكَ الى الاجل المعلوم عَلَى المَهْرِ المَعْلُومِ»، پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: «قَبِلْتُ ذلك لِمُوَكِّلِى» صحيح مى باشد.

صفحه 447

 

شرائط عقد

(مسأله 2017) عقد ازدواج چند شرط دارد:
اول آن كه عقد را به عربى صحيح بخوانند. و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى صحيح بخوانند; بايد كسى را كه مى تواند عقد را به عربى صحيح بخواند وكيل كنند، و اگر نتوانند كسى را كه به عربى صحيح مى خواند وكيل كنند بايد خودشان به غيرعربى بخوانند اما بايد لفظى بگويند كه معنى «زَوَّجت و قبلت» را بفهماند.
دوم مرد و زن يا وكيل آنها كه صيغه را مى خوانند قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را مى خوانند، زن به گفتن «زَوَّجتك نفسى» قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قبلت التزويج» زن بودن او را براى خود قبول نمايد، و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مى خوانند، به گفتن «زوَّجت و قبلت» قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده اند، زن و شوهر شوند.
سوم كسى كه صيغه را مى خواند عاقل باشد، و بنابر احتياط بالغ باشد چه براى خودش بخواند، يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد.
چهارم اگر وكيل زن و شوهر يا ولى آنها صيغه را مى خوانند، در عقد، زن و شوهر را معين كنند مثلاً اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختر دارد، اگر به مردى بگويد «زَوَّجْتُكَ اِحْدى بَناتِى» (يعنى زن تو نمودم يكى از دخترانم را) و او بگويد قبلت يعنى قبول كردم، چون در موقع عقد، دختر را معين نكرده اند عقد باطل است.
پنجم زن و مرد به ازدواج راضى باشند.
(مسأله 2018) اگر در عقد يك حرف غلط خوانده شود كه معنى آن را عوض كند عقد باطل است.
(مسأله 2019) كسى كه دستور زبان عربى را نمى داند، اگر قرائتش صحيح باشد و معناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد نمايد، مى تواند عقد را بخواند.

صفحه 448
(مسأله 2020) اگر بستگان يا نزديكان زن، او را براى مردى بدون اجازه او عقد كنند و بعداً زن بگويد به آن عقد راضى هستم، عقد صحيح است و همچنين است در مورد مرد.
(مسأله 2021) اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند و بعد از خواندن عقد راضى شوند و بگويند با آن عقد راضى هستيم عقد صحيح است.
(مسأله 2022) پدر و جد پدرى در صورت ضرورت مى توانند براى فرزند نابالغ يا ديوانه خود كه به حال ديوانگى بالغ شده است ازدواج كنند. و بعد از آن كه طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد، نبايد آن را به هم بزنند.
(مسأله 2023) دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصلحت خود را تشخيص مى دهد; اگر بخواهد شوهر كند، چنانچه باكره باشد، بايد از پدر يا جد پدرى خود اجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر لازم نيست. ولى اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و پدر مخالفت كند، اذن او شرط نيست.
(مسأله 2024) اگر پدر و جد پدرى غائب باشند، به طورى كه نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد، اجازه پدر و جد پدرى ساقط است و نيز اگر دختر باكره نباشد در صورتى كه بكارتش به واسطه شوهر كردن از بين رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نيست.
(مسأله 2025) اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگيرد، پسر بايد بعد از بالغ شدن خرج آن زن را ـ در صورت تمكين و قابليت براى مسائل زناشويى ـ بدهد.
(مسأله 2026) اگر پدر، يا جد پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگيرد، چنانچه پسر در موقع عقد مالى داشته، مديون مهر زن است و اگر در موقع عقد مالى نداشته، پدر يا جد او بايد مهر زن را بدهند.

صفحه 449

 

عيب هائى كه به واسطه آنها مى شود عقد را به هم زد

(مسأله 2027) اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از اين هفت عيب را دارد مى تواند عقد را به هم بزند:
اول: ديوانگى.
دوم: مرض خوره.
سوم: مرض برص.
چهارم: كورى.
پنجم: شَلْ بودن. به طورى كه معلوم باشد.
ششم: آن كه افضا شده، يعنى راه بول و حيض او يكى شده باشد. ولى اگر راه حيض و غائط او يكى شده باشد، به هم زدن عقد اشكال دارد و بايد احتياط شود.
هفتم: آن كه گوشت، يا استخوانى يا غدّه اى در فرج او باشد كه مانع نزديكى شود.
(مسأله 2028) اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهر او ديوانه است، يا آلت مردى ندارد، يا عنّين است و نمى تواند نزديكى نمايد، يا تخم هاى او را كشيده اند; مى تواند عقد را به هم بزند.
(مسأله 2029) اگر مرد يا زن، به واسطه يكى از عيب هائى كه در دو مسأله پيش گفته شد عقد را به هم بزند، بايد بدون طلاق از هم جدا شوند.
(مسأله 2030) اگر به واسطه آن كه مرد عنّين است و نمى تواند نزديكى كند; زن عقد را به هم بزند، شوهر بايد نصف مهر را بدهد. ولى اگر به واسطه يكى از عيب هاى ديگرى كه گفته شد مرد، يا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزديكى نكرده باشد، چيزى بر او نيست و اگر نزديكى كرده، بايد تمام مهر را بدهد.
از آنجا كه مسائل مربوط «فسخ عقد» از جانب مرد و يا زن، شرايط خاصى دارد، لازم است هر نوع فسخ زير نظر حاكم شرع صورت پذيرد.

صفحه 450

 

زنانى كه ازدواج با آنان حرام است

(مسأله 2031) ازدواج با زن هائى كه مثل مادر و خواهر و مادرزن با انسان محرم هستند، حرام است.
(مسأله 2032) اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد، اگرچه با او نزديكى نكند، مادر و مادرِ مادرِ آن زن و مادرِ پدر او هر چه بالا روند، به آن مرد محرم مى شوند.
(مسأله 2033) اگر زنى را عقد كند و با او نزديكى نمايد، دختر و نوه دخترى و پسرى آن زن هر چه پائين روند، چه در وقت عقد باشند يا بعداً به دنيا بيايند، به آن مرد محرم مى شوند.
(مسأله 2034) اگر با زنى زنا كند، نمى تواند با دختر او ازدواج كند، و اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى كند بعد با مادر او زنا كند، آن زن بر او حرام نمى شود و اگر پيش از آن كه با او نزديكى كند با مادر او زنا نمايد، احتياط واجب آن است كه از آن زن به وسيله طلاق جدا شود.
(مسأله 2035) زن مسلمان نمى تواند به عقد كافر درآيد ولى مرد مسلمان مى تواند با زن هاى اهل كتاب به طور موقت ازدواج كند.
(مسأله 2036) اگر با زنى كه در عدّه طلاق رجعى است زنا كند، آن زن بر او حرام مى شود و اگر با زنى كه در عدّه متعه، يا طلاق بائن، يا عده وفات است زنا كند، بعداً مى تواند او را عقد نمايد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند و معناى طلاق رجعى و طلاق بائن و عده متعه و عده وفات در احكام طلاق گفته خواهد شد.
(مسأله 2037) اگر با زن بى شوهرى كه در عدّه نيست زنا كند، بعداً مى تواند آن زن را براى خود عقد نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را عقد نمايد و همچنين است اگر ديگرى بخواهد آن زن را عقد كند.
(مسأله 2038) اگر زنى را كه در عدّه ديگرى است براى خود عقد كند. چنانچه مرد و زن، يا يكى از آنان بدانند كه كار حرامى انجام مى دهند يعنى بدانند كه عدّه زن تمام نشده و عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام مى شود، اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن، نزديكى نكرده باشد.

صفحه 451
(مسأله 2039) اگر زنى را براى خود عقد كند و بعد معلوم شود كه در عدّه بوده چنانچه هيچ كدام نمى دانسته اند زن در عده است و نمى دانسته اند كه عقد كردن زن در عده حرام است، در صورتى كه مرد با او نزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام مى شود. و در غير اين صورت مى توانند صبر كنند، پس از خروج از عده، مجدداً عقد كنند.
(مسأله 2040) اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و او را عقد كند بايد از او جدا شود و بعداً هم نمى تواند او را براى خود عقد كند، هر چند با او نزديكى نكرده باشد.
(مسأله 2041) زن شوهردار اگر زنا بدهد، بر شوهر خود حرام نمى شود و چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد، بهتر است كه شوهر، او را طلاق دهد ولى بايد مهرش را بدهد.
(مسأله 2042) زنى را كه طلاق داده اند و زنى كه صيغه بوده و شوهرش مدت او را بخشيده يا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتى شوهر كند و بعد شك كند كه موقع عقد شوهر دوم، عده شوهر اول تمام بوده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند.
(مسأله 2043) مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگرچه لواط كننده و لواط دهنده بالغ نباشند. ولى اگر گمان كند كه دخول شده، يا شك كند كه دخول شده يا نه، بر او حرام نمى شوند.
(مسأله 2044) اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج نمايد و بعد از ازدواج با آن كس لواط كند آنها بر او حرام نمى شوند. مگر اين كه زن را طلاق، و بخواهد پس از خروج از عده مجدداً بگيرد، در اين مورد احتياط لازم اين است كه ازدواج نكند.
(مسأله 2045) اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد، تا وقتى كه آن زن در عقد اوست، نمى تواند با دختر او ازدواج كند.
(مسأله 2046) عمّه و خاله پدر و عمّه و خاله پدرِ پدر و عمّه و خاله مادر و عمّه و خاله مادرِ مادر هر چه بالا روند، به انسان محرمند.
(مسأله 2047) پدر و جد شوهر، هر چه بالا روند و پسر و نوه پسرى و دخترى او هر چه پائين آيند، چه در موقع عقد باشند، يا بعداً به دنيا بيايند، به زن او محرم هستند.

صفحه 452
(مسأله 2048) اگر زنى را براى خود عقد كند، دائمه باشد، يا صيغه اى، تا وقتى كه آن زن در عقد اوست، نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد. و در ازدواج موقت اگر مدت زن تمام بشود يا به وى بخشند تا عده او به پايان نرسد، نمى تواند با خواهر او ازدواج كند.
(مسأله 2049) اگر زن خود را به ترتيبى كه در كتاب طلاق گفته مى شود، طلاق رِجعى دهد، در بين عدّه نمى تواند خواهر او را عقد نمايد، بلكه در عدّه طلاق بائن هم كه بعداً بيان مى شود، احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با خواهر او خوددارى نمايد.
(مسأله 2050) انسان نمى تواند بدون اجازه زن خود با خواهرزاده و برادرزاده او ازدواج كند ولى اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نمايد و بعداً زن بگويد به آن عقد راضى هستم، اشكال ندارد و احتياط موكد اين است كه عقد را تجديد كند.
(مسأله 2051) اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده يا خواهرزاده او را عقد كرده و حرفى نزند، چنانچه بعداً رضايت ندهد، عقد آنان باطل است. ولى اگر از حرف نزدنش معلوم باشد كه باطناً راضى بوده شوهرش نمى تواند از برادرزاده او جدا شود مگر آن كه او را طلاق دهد.
(مسأله 2052) اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست، ازدواج كند عقد او باطل است، و اگر زن مى دانسته كه ازدواج كردن در حال احرام حرام است، بايد با آن مرد ازدواج نكند. و همچنين است اگر مرد در حال احرام باشد، و زن در حال احرام نباشد.
(مسأله 2053) اگر مرد طواف نساء را كه يكى از كارهاى حج است، به جا نياورد، زنش كه به واسطه مُحْرِم شدن بر او حرام شده بود، حلال نمى شود. و نيز اگر زن طواف نساء نكند، شوهرش بر او حلال نمى شود ولى اگر بعداً طواف نساء را انجام دهند، به يكديگر حلال مى شوند.
(مسأله 2054) اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند، پيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، نبايد با او نزديكى كند، و اگر نزديكى انجام داد و او را افضا نمود هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند و اگر نه سال او تمام شد و استعداد جسمانى براى نزديكى نداشته باشد نبايد با او نزديكى نمايد .

صفحه 453
(مسأله 2055) زنى را كه سه مرتبه طلاق داده اند، بر شوهرش حرام مى شود، ولى اگر با شرائطى كه در كتاب طلاق گفته مى شود با مرد ديگرى ازدواج كند، شوهر اول مى تواند دوباره او را براى خود عقد نمايد.

احكام عقد دائم

(مسأله 2056) زنى كه عقد دائمى شده، نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود يا كارى را در خارج خانه انتخاب كند مگر براى نيازمندى هاى جزئى كه با حقوق زوج و شئون او منافات نداشته باشد و بدون عذر شرعى نبايد از نزديكى كردن او جلوگيرى كند در اين صورت، تهيه غذا و لباس و منزل او و لوازم ديگرى كه در كتاب هاى فقهى ذكر شده بر شوهر واجب است و اگر تهيه نكند، چه توانائى داشته باشد، يا نداشته باشد، مديون زن است.
(مسأله 2057) اگر زن در كارهائى كه در مسأله پيش گفته شد اطاعت شوهر را نكند، گناهكار است و حق غذا و لباس و منزل و همخوابى ندارد ولى مهر او از بين نمى رود.
(مسأله 2058) مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور كند.
(مسأله 2059) مخارج سفر زن اگر بيشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نيست ولى اگر شوهر مايل باشد كه زن را سفر ببرد بايد خرج سفر او را بدهد.
(مسأله 2060) زنى كه از شوهر اطاعت مى كند اگر مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد مى تواند در هر روز به اندازه خرجى آن روز بدون اجازه از مال او بردارد و اگر ممكن نيست چنانچه ناچار باشد كه معاش خود را تهيه كند، در موقعى كه مشغول تهيه معاش است، اطاعت شوهر بر او واجب نيست.
(مسأله 2061) مرد نمى تواند زن دائمى خود را به طورى ترك كند كه نه مثل زن شوهردار باشد نه مثل زن بى شوهر، لكن واجب نيست هر چهار شب يك شب نزد او بماند.
(مسأله 2062) شوهر نمى تواند بيش از چهارماه نزديكى با عيال دائمى خود را ترك كند. مگر اين كه زن در سن بالائى باشد.

صفحه 454
(مسأله 2063) اگر در عقد دائمى، مهر را معين نكنند عقد صحيح است و چنانچه مرد با زن نزديكى كند، بايد مهر او را مطابق مهر زنهائى كه مثل او هستند، بدهد.
(مسأله 2064) اگر موقع خواندن عقد دائمى براى دادن مهر مدتى معين نكرده باشند، زن مى تواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى كردن شوهر جلوگيرى كند. چه شوهر توانائى دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد. مگر اين كه ناتوانى مالى شوهر قرينه باشد كه پرداخت مهر «عندالاستطاعه» خواهد بود.

ازدواج موقت

(مسأله 2065) صيغه كردن زن در صورتى كه قصد زناشوئى داشته باشد صحيح است اگرچه براى لذت بردن هم نباشد.
(مسأله 2066) شوهر بيش از چهار ماه نبايد نزديكى با متعه خود را ترك كند مگر اين كه زن در سن بالايى باشد.
(مسأله 2067) زنى كه صيغه مى شود اگر در عقد شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند، عقد و شرط او صحيح است و شوهر فقط مى تواند لذت هاى ديگر از او ببرد، ولى اگر بعداً به نزديكى راضى شود، شوهر مى تواند با او نزديكى نمايد.
(مسأله 2068) زنى كه صيغه شده اگرچه آبستن شود، حق خرجى ندارد.
(مسأله 2069) زنى كه صيغه شده حق همخوابى ندارد و از شوهر ارث نمى برد، و شوهر هم از او ارث نمى برد.
(مسأله 2070) زنى كه صيغه شده اگر نداند كه حق خرجى و همخوابى ندارد، عقد او صحيح است و براى آن كه نمى دانسته حقى به شوهر پيدا نمى كند.
(مسأله 2071) زنى كه صيغه شده، مى تواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود، ولى اگر به واسطه بيرون رفتن، حق شوهر از بين مى رود، بيرون رفتن او حرام است.

صفحه 455
(مسأله 2072) اگر زنى مردى را وكيل كند كه به مدت و مبلغ معيّن او را براى خود صيغه نمايد، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود درآورد يا به غير از مدت يا مبلغى كه معين شده او را صيغه كند، وقتى آن زن فهميد، اگر بگويد راضى هستم عقد صحيح وگرنه باطل است.
(مسأله 2073) پدر و جد پدرى مى توانند براى محرم شدن، با زنى كه در يك خانه زندگى مى كنند او را به عقد موقت پسر نابالغ خود درآورند به شرط اين كه مدت عقد به اندازه اى باشد كه پسر به حد بهره گيرى جنسى برسد و نيز مى توانند دختر نابالغ خود را براى محرم شدن بستگان به عقد كسى درآورد به شرط آنكه مدت آن به قدرى باشد كه امكان استمتاع از او باشد سپس بعد از عقد مرد مى تواند بقيه مدت را به دختر نابالغ ببخشد.
(مسأله 2074) اگر مرد مدت صيغه را ببخشد، خواه با او نزديكى كرده يا نزديكى نكرده باشد، بايد تمام چيزى را كه قرار گذاشتند به او بدهد.
(مسأله 2075) مرد مى تواند زنى را كه صيغه او بوده و هنوز عده اش تمام نشده به عقد دائم خود درآورد.
(مسأله 2076) ازدواج موقت پس از تمام شدن مدت، عده دارد، و فرزندانى كه از آن متولد مى شوند، تمام حقوق فرزندى را دارند و از پدر و مادر و بستگان خود ارث مى برند هر چند آن زن و شوهر از يكديگر ارث نبرند.

احكام نگاه كردن

(مسأله 2077) نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است. و نگاه كردن به صورت و دست ها اگر به قصد لذت باشد، حرام است، و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام مى باشد مگر آن مقدار كه معمولاً نمى پوشانند و نگاه كردن به صورت و بدن و موى دختر نابالغ اگر به قصد لذت نباشد، و به واسطه نگاه كردن هم انسان نترسد كه به حرام بيفتد، اشكال ندارد ولى بنابر احتياط بايد جاهائى را كه مثل ران و شكم معمولاً مى پوشانند نگاه نكند.
(مسأله 2078) اگر انسان بدون قصد لذت به صورت و دست هاى زن هاى اهل كتاب مثل

صفحه 456
زن هاى يهود و نصارى نگاه كند، در صورتى كه نترسد كه به حرام بيفتد، اشكال ندارد.
(مسأله 2079) زن بايد بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موى خود را از پسرى هم كه بالغ نشده، ولى خوب و بد را مى فهمد و به حدى رسيده كه موردنظر شهوانى است، بپوشاند.
(مسأله 2080) نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است، اگرچه از پشت شيشه يا در آئينه يا آب صاف و مانند اينها باشد. و احتياط واجب آن است كه به عورت بچّه مميّز هم نگاه نكنند. ولى زن و شوهر مى توانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند.
(مسأله 2081) مرد و زنى كه با يكديگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند، مى توانند غير از عورت به تمام بدن يكديگر نگاه كنند.
(مسأله 2082) مرد نبايد با قصد لذت به بدن مرد ديگر نگاه كند و نگاه كردن زن هم به بدن زن ديگر با قصد لذت حرام است.
(مسأله 2083) عكس برداشتن مرد از زن نامحرم حرام نيست مگر اين كه براى عكس برداشتن مجبور شود كه دست به بدن او بزند و اگر زن نامحرمى را بشناسد در صورتى كه آن زن با حجاب باشد، نبايد به عكس بدون حجاب او نگاه كند.
(مسأله 2084) هر گاه پرستار و يا طبيب ناچار باشد دست به عورت بيمار بزند بايد دستكش در دست كند كه دست او به عورت آنها نرسد و همچنين است اگر پرستار و يا طبيب مرد ناچار شود دست به بدن زن بزند يا پرستار و طبيب زن دست به بدن مرد بزند بايد دستكش در دست كنند، مگر اين كه ضرورتى در كار باشد.
(مسأله 2085) اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار باشد كه او را نگاه كند و يا دست به بدن او بزند، اشكال ندارد ولى اگر با نگاه كردن بتواند معالجه كند، نبايد دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند، نبايد او را نگاه كند.
(مسأله 2086) اگر انسان براى معالجه كسى ناچار شود كه به عورت او نگاه كند، بنابر احتياط واجب بايد آئينه را در مقابل گذاشته و در آن نگاه كند ولى اگر چاره اى جز نگاه كردن به عورت نباشد، اشكال ندارد.

صفحه 457

 

مسائل متفرّقه زناشوئى

(مسأله 2087) كسى كه به واسطه نداشتن زن به حرام مى افتد، براى حفظ عفت خود لازم است زن بگيرد.
(مسأله 2088) اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد از عقد ثابت شود كه بكارت او به وسيله نزديكى قبل از عقد از بين رفته، مى تواند عقد را به هم بزند.
(مسأله 2089) اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى در آنجا نباشد و ديگرى هم نمى تواند وارد شود بايد از آنجا بيرون بروند.
(مسأله 2090) اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند و قصدش اين باشد كه آن را ندهد، عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد.
(مسأله 2091) مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر يا معاد شود، يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مى دانند مثل واجب بودن نماز و روزه انكار كند، در صورتى كه منكر شدن آن حكم; به انكار خدا يا پيغمبر برگردد، مرتد است.
(مسأله 2092) اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند، به طورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود; عقد او باطل مى گردد. و همچنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد يعنى اگر سيده است شصت سال و اگر سيده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد اما اگر يائسه نباشد، بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد; پس اگر در بين عده مسلمان شود عقد باقى و اگر تا آخر عده مرتد بماند، عقد باطل است.
(مسأله 2093) اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهر بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بيرون ببرد مگر با رضايت او.
(مسأله 2094) اگر زن انسان، از شوهر ديگرش دخترى داشته باشد; انسان مى تواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست، عقد كند و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند مى تواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد.
(مسأله 2095) اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه اش را سقط كند.

صفحه 458
(مسأله 2096) اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد و در عدّه كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند و بچه اى از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است.
(مسأله 2097) اگر مرد نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند و بچه اى از آنان به دنيا بيايد، حلال زاده است و شرعاً فرزند هر دو مى باشد ولى اگر زن مى دانسته كه در عدّه است و مى دانسته كه ازدواج در عده حرام است شرعاً بچه، فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به يكديگر حرام مى باشند.
(مسأله 2098) اگر زن بگويد يائسه ام نبايد حرف او را قبول كرد، ولى اگر بگويد شوهر ندارم، حرف او قبول مى شود.
(مسأله 2099) اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر دارد و زن بگويد ندارم، چنانچه شرعاً ثابت نشود كه زن شوهر دارد، بايد حرف زن را قبول كرد. مگر اين كه مدعى شوهر داشتن مورد اعتماد باشد در اين صورت بايد از او جدا شود.
(مسأله 2100) اگر زنى كه آزاد و مسلمان و عاقل است دخترى داشته باشد تا هفت سال دختر تمام نشده، پدر نمى تواند او را از مادرش جدا كند.
(مسأله 2101) مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلّف شده عجله كنند، حضرت صادق(عليه السلام) فرمودند: يكى از سعادت هاى مرد آن است كه دخترش در خانه او حيض نبيند.
(مسأله 2102) اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد، به اين معنى كه از حق شرعى خود استفاده نكند، لازم است به مصالحه عمل كنند، يعنى زن مهر را نگيرد، و مرد هم با زن ديگر ازدواج ننمايد.
(مسأله 2103) كسى كه از زنا به دنيا آمده، اگر زن بگيرد و بچه اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است.
(مسأله 2104) هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كند معصيت كرده، ولى اگر بچه اى از آنان به دنيا بيايد، حلال زاده است.

صفحه 459
(مسأله 2105) زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد، شوهر كند، و شوهر اول از سفر برگردد، بايد از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد; زن بايد عده نگهدارد و شوهر دوم بايد مهر او را مطابق زن هائى كه مثل او هستند، بدهد ولى خرج عده ندارد.

احكام شير دادن (رضاع)

(مسأله 2106) اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در آينده گفته خواهد شد، شير دهد، آن بچه به اين عده محرم مى شود:
اول خود زن و آن را مادر رضاعى مى گويند.
دوم شوهر زن كه شير مال اوست و او را پدر رضاعى مى گويند.
سوم پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگرچه پدر و مادر رضاعى او باشند.
چهارم بچه هائى كه از آن زن به دنيا آمده اند، يا به دنيا مى آيند.
پنجم بچه هاى اولاد آن زن هر چه پائين روند، چه از اولاد او به دنيا آمده، يا اولاد او آن بچه ها را شير داده باشند.
ششم خواهر و برادر آن زن اگرچه رضاعى باشند يعنى به واسطه شير خوردن، با آن زن خواهر و برادر شده باشند.
هفتم عمو و عمه آن زن اگرچه رضاعى باشند.
هشتم دائى و خاله آن زن اگرچه رضاعى باشند.
نهم اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه پائين روند، اگرچه اولاد رضاعى او باشند.
دهم پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است، هر چه بالا روند.
يازدهم خواهر و برادر شوهرى كه شير مال او است اگرچه خواهر و برادر رضاعى او باشند.

صفحه 460
دوازدهم عمو و عمه و دائى و خاله شوهرى كه شير مال اوست، هر چه بالا روند. اگرچه رضاعى باشند. و نيز عدّه ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مى شود، به واسطه شير دادن محرم مى شوند.
(مسأله 2107) اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در آينده گفته مى شود شير دهد، پدر آن بچه نمى تواند با دخترهائى كه از آن زن به دنيا آمده اند، ازدواج كند. و نيز نمى تواند دخترهاى شوهرى را كه شير مال اوست، براى خود عقد نمايد، بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى رضاعى او را هم براى خود عقد ننمايد ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه با آنان هم ازدواج نكند، و نگاه محرمانه يعنى نگاهى كه انسان مى تواند به محرم هاى خود كند، به آنان ننمايد.
(مسأله 2108) اگر زنى بچه اى را با شرائطى كه در آينده گفته مى شود شير دهد، شوهر آن زن كه صاحب شير است، به خواهرهاى آن بچه محرم نمى شود ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج ننمايد و نيز خويشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمى شوند.
(مسأله 2109) اگر زنى بچه اى را شير دهد، به برادرهاى آن بچه محرم نمى شود. و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه اى كه شير خورده محرم نمى شوند.
(مسأله 2110) اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد، ديگر نمى تواند آن دختر را براى خود عقد كند.
(مسأله 2111) اگر انسان با دخترى ازدواج كند، ديگر نمى تواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده، ازدواج نمايد.
(مسأله 2112) انسان نمى تواند با دخترى كه مادر، يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج كند. و نيز اگر زن پدر انسان، از شير پدر او دخترى را شير داده باشد; انسان نمى تواند با آن دختر ازدواج نمايد. و چنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند، بعد مادر يا مادربزرگ، يا زن پدر او از شير همان پدر آن دختر را شير دهد، عقد باطل مى شود.
(مسأله 2113) با دخترى كه خواهر، يا زن برادر انسان از شير برادرش او را شير كامل داده

صفحه 461
است، نمى شود ازدواج كرد. و همچنين است اگر خواهرزاده، يا برادرزاده، يا نوه خواهر، يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد.
(مسأله 2114) اگر زنى بچه دختر خود را با شرائطى كه گفته خواهد شد شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مى شود و همچنين است اگر بچه اى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد. ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد، زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است، بر شوهر خود حرام نمى شود.
(مسأله 2115) اگر زن پدر دخترى، بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر، شير دهد، آن دختر به شوهر خود حرام مى شود. چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او باشد.

شرائط شير دادنى كه علت محرم شدن است

(مسأله 2116) شير دادنى كه علت محرم شدن است، هشت شرط دارد:
اول بچه، شير زن زنده را بخورد، پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد، فائده ندارد.
دوم شير آن زن از حرام نباشد; پس اگر شير بچه اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچه ديگر بدهند، به واسطه آن شير، بچه به كسى محرم نمى شود.
سوم بچه شير را از پستان بمكد، پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد.
چهارم شير، خالص و با چيز ديگر مخلوط نباشد، مگر اين كه به قدرى كم باشد كه در آن مستهلك شود.
پنجم شير از يك شوهر باشد. پس اگر زن شيردهى را طلاق دهند، بعد شوهر ديگرى كند و از او آبستن شود و تا موقع زائيدن. شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد و مثلاً هشت دفعه پيش از زائيدن از شير شوهر اول و هفت دفعه بعد از زائيدن از شير شوهر دوم به بچه اى بدهد، آن بچه به كسى محرم نمى شود.
ششم بچه به واسطه مرض شير را قى نكند و اگر قى كند، بنابر احتياط واجب كسانى كه

صفحه 462
به واسطه شير خوردن به آن بچه محرم مى شوند، بايد با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند.
هفتم پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز به طورى كه در مسأله بعد گفته مى شود، شير سير بخورد، يا مقدارى شير به او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روئيده است، بلكه اگر ده مرتبه هم به او شير دهند، احتياط مستحب آن است كسانى كه به واسطه شير خوردن او به او محرم مى شوند، با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند.
هشتم دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال. او را شير دهند، به كسى محرم نمى شود. ولى چنانچه از موقع زائيدن زن شيرده بيشتر از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچه اى را شير دهد آن بچه به كسانى كه گفته شد، محرم مى شود.
(مسأله 2117) بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غذا بخورد كه نگويند در بين غذا خورده، اشكال ندارد و نيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد و در بين پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شير بخورد. ولى اگر در بين شير خوردن نفس تازه كند، يا كمى صبر كند، كه از وقتى كه پستان در دهان مى گيرد تا وقتى سير مى شود، يك دفعه حساب شود، اشكال ندارد.
(مسأله 2118) اگر زن از شير شوهر خود بچه اى را شير دهد، بعد شوهر ديگر كند و از شير آن شوهر هم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه به يكديگر محرم نمى شوند. اگرچه بهتر است با هم ازدواج نكنند و نگاه محرمانه به يكديگر ننمايند.
(مسأله 2119) اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد، همه آنان به يكديگر و به شوهر و به زنى كه آنان را شير داده، محرم مى شوند.
(مسأله 2120) اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرائطى كه گفتيم، بچه اى را شير دهد، همه آن بچه ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زن ها محرم مى شوند.
(مسأله 2121) اگر كسى دو زن شيرده داشته باشد و يكى از آنان بچه اى را مثلاً هشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شيربدهد آن بچه به كسى محرم نمى شود.

صفحه 463
(مسأله 2122) اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمى شوند. و احتياط مستحب اين است كه با يكديگر ازدواج نكنند.
(مسأله 2123) انسان نمى تواند بدون اذن زن خود، با زن هائى كه به واسطه شير خوردن، خواهرزاده يا برادرزاده زن او شده اند، ازدواج كند. و نيز اگر با پسرى لواط كند، نمى تواند با دختر و خواهر و مادر و مادربزرگ آن پسر كه رضاعى هستند يعنى به واسطه شير خوردن، دختر و خواهر و مادر او شده اند، ازدواج نمايد.
(مسأله 2124) زنى كه برادر انسان را شير داده، به انسان محرم نمى شود، اگرچه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند.
(مسأله 2125) انسان نمى تواند با دو خواهر، اگرچه رضاعى باشند، يعنى به واسطه شير خوردن خواهر يكديگر شده باشند، ازدواج كند; و چنانچه دو زن را عقد كند و بعد بفهمد خواهر بوده اند. در صورتى كه عقد آنان در يك وقت بوده هر دو باطل است و اگر در يك وقت نبوده، عقد اولى صحيح و عقد دومى باطل مى باشد.
(مسأله 2126) اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه بعداً گفته مى شود شير دهد، شوهرش بر او حرام نمى شود، اگرچه بهتر آن است كه احتياط كنند:
اوّل برادر و خواهر خود را.
دوم عمو و عمه و دائى و خاله خود را.
سوم اولاد عمو و اولاد دائى خود را.
چهارم برادرزاده خود را.
پنجم برادر شوهر، يا خواهر شوهر خود را.
ششم خواهرزاده خود، يا خواهرزاده شوهرش را.
هفتم عمو و عمه و دائى و خاله شوهرش را.
هشتم نوه زن ديگر شوهر خود را.

صفحه 464
(مسأله 2127) اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد به انسان محرم نمى شود ولى احتياط مستحب آن است كه از ازدواج با او خوددارى نمايد.

آداب شير دادن

(مسأله 2128) براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است و سزاوار است كه مادر براى شير دادن از شوهر خود مزد نگيرد و خوب است كه شوهر مزد بدهد. و اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد، شوهر مى تواند بچه را از او گرفته و به دايه بدهد.
(مسأله 2129) مستحب است دايه اى كه براى طفل مى گيرند، داراى عقل و عفّت و صورت نيكو باشد و مكروه است كم عقل يا بدصورت، يا بدخلق، يا زنازاده باشد. و نيز مكروه است دايه اى بگيرند كه بچه اى كه دارد، از زنا به دنيا آمده باشد.

مسائل متفرّقه شير دادن

(مسأله 2130) مستحب است از زن ها جلوگيرى كنند كه هر بچه اى را شير ندهند، زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده اند و بعداً دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند.
(مسأله 2131) كسانى كه به واسطه شير خوردن، خويشى پيدا مى كنند، مستحب است يكديگر را احترام نمايند، ولى از يكديگر ارث نمى برند و حق هاى خويشى كه انسان با خويشان خود دارد، براى آنان نيست.
(مسأله 2132) در صورتى كه ممكن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند.
(مسأله 2133) اگر به واسطه شير دادن، حق شوهر از بين نرود، زن مى تواند بدون اجازه شوهر; بچه كس ديگر را شير دهد، ولى جايز نيست بچه اى را شير دهد كه به واسطه شير دادن به آن بچه به شوهر خود حرام شود. مثلاً اگر شوهر او دختر شيرخوارى را براى خود عقد كرده باشد، زن نبايد آن دختر را شير دهد، چون اگر آن دختر را شير دهد، خودش مادرزن شوهر مى شود و بر او حرام مى گردد.

صفحه 465
(مسأله 2134) اگر كسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود، بايد دختر شيرخوارى را براى مدتى كه قابليت بهره گيرى جنسى داشته باشد براى خود صيغه كند و با شرائطى كه در مسأله 2116 گفته شد، زن برادرش آن دختر را شير دهد. و پس از مدتى مى تواند مدت را ببخشد.
(مسأله 2135) اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند، بگويد به واسطه شير خوردن، آن زن بر او حرام شده: مثلاً بگويد شير مادر او را خورده; چنانچه معلوم نباشد كه دروغ مى گويد نمى تواند با آن زن ازدواج كند. و اگر بعد از عقد بگويد و خود زن هم حرف او را قبول نمايد، عقد باطل است پس اگر مرد با او نزديكى نكرده باشد، يا نزديكى كرده باشد، ولى در وقت نزديكى كردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد و اگر بعد از نزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده، شوهر بايد مهر او را مطابق زن هائى كه مثل او هستند، بدهد.
(مسأله 2136) اگر زن پيش از عقد بگويد به واسطه شير خوردن بر مردى حرام شده، چنانچه معلوم نباشد كه دروغ مى گويد نمى تواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد از عقد بگويد، مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مسأله پيش گفته شد.
(مسأله 2137) شير دادنى كه علت محرم شدن است، به دو چيز ثابت مى شود:
اول خبر دادن عده اى كه انسان از گفته آنان اطمينان پيدا كند.
دوم شهادت دادن دو مرد عادل يا چهار زن يا يك مرد و دو زن كه همگى عادل باشند ، ولى بايد شرائط شير دادن را هم بگويند. مثلاً بگويند ما ديده ايم كه فلان بچه بيست و چهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده و چيزى هم در بين نخورده و همچنين ساير شرط ها را كه قبلاً گفته شد، شرح دهند. ولى اگر معلوم باشد كه شرائط را مى دانند و در عقيده با هم مخالف نيستند و مرد و زن هم در عقيده مخالفت ندارند، لازم نيست شرائط را شرح دهند.
(مسأله 2138) اگر شك كنند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است، شير خورده يا نه؟ يا گمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده، بچه به كسى محرم نمى شود. ولى بهتر آن است كه احتياط كنند.

صفحه 466
   
(28)

احكام طلاق

(مسأله 2139) مردى كه زن خود را طلاق مى دهد، بايد عاقل و بالغ باشد و به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد; پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد، صحيح نيست.
(مسأله 2140) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بود با او نزديكى نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود.
(مسأله 2141) طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:
اول آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
دوم آبستن باشد و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشكال ندارد.
سوم مرد به واسطه غائب و يا محبوس بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
(مسأله 2142) اگر زن را از خون حيض پاك بداند طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و جدّاً او را طلاق دهد بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.
(مسأله 2143) كسى كه مى داند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، اگر استعلام ممكن نباشد بايد تا مدتى كه معمولاً

صفحه 467
زن ها از حيض يا نفاس پاك مى شوند، صبر كند.
(مسأله 2144) اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگرچه اطلاع او از روى عادت حيض زن; يا نشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده، بايدتا مدتى كه معمولاً زن ها از حيض يا نفاس پاك مى شوند، صبر كند.
(مسأله 2145) اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود. ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است; اگر بعد از نزديكى طلاق دهد، اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد يعنى اگر سيّده است، بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست، بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
(مسأله 2146) هر گاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى جدّاً طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، اشكال ندارد.
(مسأله 2147) اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت نمايد چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، اگر استعلام ممكن نباشد بايد به قدرى كه زن معمولاً بعد از آن پاكى خون مى بيند و دوباره پاك مى شود، صبر كند بنابر اين يك ماه صبر نمايد.
(مسأله 2148) اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطه مرضى كه حيض نمى بيند يا در آفرينش چنين است طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از نزديكى با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.
(مسأله 2149) طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، بايد بگويد: زَوْجَتِى فاطِمَهُ طالِق يعنى زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: زَوْجَةُ مَوَكِّلِى فاطِمَةُ طالِق.

صفحه 468
(مسأله 2150) زنى كه صيغه شده، مثلاً يك ماهه يا يكساله او را عقد كرده اند طلاق ندارد و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.
   

عدّه طلاق

(مسأله 2151) زن يائسه عده ندارد; اگرچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد و بعد از طلاق مى تواند فوراً شوهر كند و زنى كه نه سالش تمام نشده نيز عده ندارد.
(مسأله 2152) زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند و طلاقش دهد، بعداز طلاق بايد عده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، به قدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود و همينكه حيض سوم را ديد، عده او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، يعنى مى تواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند.
(مسأله 2153) زنى كه حيض نمى بيند اگر در سن زنهائى باشد كه حيض مى بينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه يعنى نود روز تمام عده نگاه دارد.
(مسأله 2154) اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده آن يا دنيا آمدن، يا سقط شدن بچه او است، بنابر اين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد، عده اش تمام مى شود.
(مسأله 2155) عده ازدواج موقت پس از تمام شدن و يا بخشيدن باقى مانده مدت، دو حيض است و اگر حيض نمى بيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خوددارى نمايد.
(مسأله 2156) ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود، چه زن بداند طلاقش داده اند، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند; لازم نيست دوباره عده نگهدارد.

صفحه 469

 

عده زنى كه شوهرش مرده

(مسأله 2157) زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد اگرچه يائسه يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زائيدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش به دنيا بيايد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عده وفات مى گويند.
(مسأله 2158) زنى كه در عده وفات مى باشد حرام است لباسى كه در عرف زينت حساب مى شود بپوشد و سرمه بكشد و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مى باشد.
(مسأله 2159) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عده وفات، شوهر كند چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و در صورتى كه آبستن باشد، به مقدارى كه در عده طلاق گفته شد مسأله 2153، براى شوهر دوم عده طلاق و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد; و اگر آبستن نباشد، براى شوهر اول عده وفات و بعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد.
(مسأله 2160) ابتداى عده وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود.
(مسأله 2161) اگر زن بگويد عده ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مى شود:
اول: آن كه مورد تهمت نباشد.
دوم: از طلاق يا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.

صفحه 470

 

 

طلاق بائن و طلاق رجعى

(مسأله 2162) طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسمت است:
اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد.
دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد يعنى اگر سيده است، بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.
چهارم: طلاق زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم: طلاق خُلع و مُبارات. و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد. و غير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است، مرد مى تواند به او رجوع نمايد.
(مسأله 2163) كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده، بيرون كند. ولى در بعضى از مواقع كه در كتاب هاى مفصل گفته شده. بيرون كردن او اشكال ندارد و نيز حرام است زن براى كارهاى غيرلازم از آن خانه بيرون رود.

احكام رجوع كردن

(مسأله 2164) در طلاق رجعى مرد به دو قسم مى تواند به زن خود رجوع كند:
اول: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است.
دوم: كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است .
(مسأله 2165) براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد به زنم رجوع كردم، صحيح است.

صفحه 471
(مسأله 2166) مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر حق رجوع خود را در برابر مبلغى مصالحه كند، مصالحه صحيح و ديگر حق رجوع نخواهد داشت.
(مسأله 2167) اگر زنى را دو بار طلاق دهد و بعد از هر طلاقى به او رجوع كند، يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اول حلال مى شود، يعنى مى تواند آن زن را دوباره عقد نمايد:
اوّل: آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد و اگر مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمى تواند او را عقد كند.
دوم: شوهر دوم با او نزديكى كند.
سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم: عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.

طلاق خُلع

(مسأله 2168) طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به او مى بخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند.
(مسأله 2169) اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد مى گويد: زَوْجَتِى فاطِمَةُ خلعتها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِق (يعنى زنم فاطمه را طلاق خلع دادم او رها است).
(مسأله 2170) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مى خواند:
عَنْ مُوَكِّلَتِى فاطِمَة بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِى مُحَمَّد لِيَخْلَعَها عَلَيْهِ پس از آن بدون فاصله مى گويد: زَوجَةُ مَوَكِّلِى خلعتها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِق و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از

صفحه 472
مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد مثلاً اگر صدهزار تومان داده، بايد بگويد: بَذَلْتُ مِأَةَ الف تُومان. سپس از طرف شوهر قبول كند و بگويد قبلت ذلك بعداً بگويد زوجة موكّلى خلعتها على ما بذلت هي طالق.

طلاق مُبارات

(مسأله 2171) اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند.
(مسأله 2172) اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: بارَأْتُ زَوْجَتِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها فَهِىَ طالِق. يعنى از زنم فاطمه در مقابل مهر او جدا شدم پس او رهاست، و اگر ديگرى را وكيل كند وكيل بايد بگويد: بارَأْتُ زَوْجَةُ مُوَكِّلِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها فَهِىَ طالِق. و در هر دو صورت اگر به جاى كلمه (على مهرها) «لمهرها» بگويد، اشكال ندارد.
(مسأله 2173) صيغه طلاق خلع و مبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسى بگويد براى طلاق، فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد.
(مسأله 2174) اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
(مسأله 2175) مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد، ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد، اشكال ندارد.

احكام متفرّقه طلاق

(مسأله 2176) اگر با زن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است، نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مى باشد، بايد عده نگهدارد.

صفحه 473
(مسأله 2177) اگر با زنى كه مى داند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن گمان كند كه شوهر او است، بنابر احتياط واجب بايد عده نگهدارد.
(مسأله 2178) اگر مرد; زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق و عقد آن زن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند.
(مسأله 2179) هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلاً شش ماه به او خرجى ندهد، اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است و چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند. يا مثلاً تا شش ماه خرجى ندهد، از همين حالا از طرف شوهر وكيل باشد خود را طلاق دهد چنانچه پس از مسافرتِ مَرد، يا خرجى ندادن شش ماه، خود را طلاق دهد، صحيح است.
(مسأله 2180) زنى كه شوهرش گم شده; اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود و به راهنمايى او عمل نمايد.
(مسأله 2181) پدر و جد پدرى ديوانه اگر مصلحت باشد مى توانند زن او را طلاق بدهند.
(مسأله 2182) اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود ـ در صورت مصلحت ـ زنى را صيغه كند; اگرچه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد، مثلاً براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مى تواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمى تواند طلاق دهد.
(مسأله 2183) اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمى داند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى كس ديگر عقد كند.

صفحه 474
   
(29)

احكام ارث

(مسأله 2184) كسانى كه به واسطه خويشى ارث مى برند، سه دسته هستند:
دسته اول: پدر و مادر و اولاد ميّت است و با نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه به ميّت نزديكتر است، ارث مى برد و تا يك نفر از اين دسته هست، دسته دوم ارث نمى برند.
دسته دوم: جدّ و جدّه (يعنى پدربزرگ و مادربزرگ) خواه پدرى باشد يا مادرى و هر چه بالا رود و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر، اولاد ايشان هر كدام به ميّت نزديكتر است ارث مى برد و تا يك نفر از اين دسته هست، دسته سوم ارث نمى برند.
دسته سوم: عمو و عمّه و دائى و خاله هر چه بالا رود و اولاد آنان هر چه پائين روند و تا يك نفر از عموها و عمه ها و دائى ها و خاله هاى ميّت زنده اند، اولاد آنان ارث نمى برند ولى اگر ميّت عموى پدرى و پسر عموى پدر و مادرى داشته باشد و غير از اينها وارثى نداشته باشد، ارث به پسر عموى پدر و مادرى مى رسد و عموى پدرى ارث نمى برد.
(مسأله 2185) اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميّت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو و عمه و دائى و خاله پدر و مادر ميت ارث مى برند و اگر اينها نباشند، اولادشان ارث مى برند و اگر اينها هم نباشند، عمو و عمه و دائى و خاله جد و جده ميّت و اگر اينها نباشند، اولادشان ارث مى برند.
(مسأله 2186) زن و شوهر به تفصيلى كه بعداً گفته مى شود، از يكديگر ارث مى برند.

صفحه 475

ارث دسته اوّل

(مسأله 2187) اگر وارث ميّت فقط يك نفر از دسته اول باشد، مثلاً پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد، همه مال ميت به او مى رسد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند، همه مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگر يك پسر و يك دختر باشند، مال را سه قسمت مى كنند، دو قسمت را پسر و يك قسمت را دختر مى برد و اگر چند پسر و چند دختر باشند، مال را طورى قسمت مى كنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد.
(مسأله 2188) اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر او باشند، مال سه قسمت مى شود، دو قسمت آن را پدر و يك قسمت را مادر مى برد ولى اگر ميّت دو برادر، يا چهار خواهر، يا يك برادر و دو خواهر داشته باشد كه همه آنان پدرى باشند، يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد، خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه، اگرچه تا ميت پدر و مادر دارد،اينها ارث نمى برند، اما به واسطه بودن اينها مادر شش يك مال را مى برد و بقيه را به پدر مى دهند. و در حقيقت وجود آنان مانع از آن مى شود كه مادر يك سوم ببرد، بلكه يك ششم مى برد.
(مسأله 2189) اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر و يك دختر باشد، چنانچه ميت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى نداشته باشد، مال را پنج قسمت مى كنند، پدر و مادر، هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت آن را مى برد و اگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى داشته باشد، مال ميت را 24 قسمت مى كنند 15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آن را به پدر و 4 قسمت آن را به مادر مى دهند.
(مسأله 2190) اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر و يك پسر باشد، مال را شش قسمت مى كنند، پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آن را مى برد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند، آن چهار قسمت را به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و اگر پسر و دختر باشند، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مى كنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد.
(مسأله 2191) اگر وارث ميّت فقط پدر و يك پسر يا مادر و يك پسر باشد، مال را شش قسمت مى كنند. يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مى برد.

صفحه 476
(مسأله 2192) اگر وارث ميت فقط پدر، يا مادر، با پسر و دختر باشد، مال را شش قسمت مى كنند، يك قسمت آن را پدر، يا مادر مى برد و بقيه را طورى قسمت مى كنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد.
(مسأله 2193) اگر وارث ميت فقط پدر و يك دختر، يا مادر و يك دختر باشد، مال را چهار قسمت مى كنند، يك قسمت آن را پدر يا مادر و بقيه را دختر مى برد.
(مسأله 2194) اگر وارث ميت فقط پدر و چند دختر يا مادر و چند دختر باشد، مال را پنج قسمت مى كنند، يك قسمت را پدر يا مادر مى برد و چهار قسمت را دخترها به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
(مسأله 2195) اگر ميت اولاد نداشته باشد، نوه پسرى او اگرچه دختر باشد، سهم پسر ميت را مى برد و نوه دخترى او اگرچه پسر باشد، سهم دختر ميت را مى برد مثلاً اگر ميت يك پسر از دختر خود و يك دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت مى كنند، يك قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر مى دهند.
(مسأله 2196) وجوهى كه به بازماندگان افراد بازنشسته پس از فوت پرداخت مى شود در صورتى كه از حقوق آنها در زمان خدمت كم شده و در وقت بازنشستگى پرداخت مى شود، جزء تَرَكه است و به تمام ورثه مى رسد و اگر از طرف خود اداره پرداخت مى شود، به هر كس بدهند به او اختصاص دارد.

ارث دسته دوّم

(مسأله 2197) دسته دوم از كسانى كه به واسطه خويشى ارث مى برند جد يعنى پدر بزرگ و جده يعنى مادربزرگ و برادر و خواهر ميت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث مى برند.
(مسأله 2198) اگر وارث ميت فقط يك برادر، يا يك خواهر باشد همه مال به او مى رسد و اگر چند برادر پدر و مادرى، يا چند خواهر پدر و مادرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند، هر برادرى دو برابر خواهر

صفحه 477
مى برد، مثلاً اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى دارد، مال را پنج قسمت مى كنند هر يك از برادرها دو قسمت و خواهر يك قسمت آن را مى برد.
(مسأله 2199) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى دارد، برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميت جدا است، ارث نمى برد. و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد. چنانچه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد، همه مال به او مى رسد و اگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگر هم برادر و هم خواهر پدرى داشته باشد، هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
(مسأله 2200) اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است، همه مال به او مى رسد. و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر و خواهر مادرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود.
(مسأله 2201) اگر ميت برادر و خواهر پدرى و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد، برادر و خواهر پدرى ارث نمى برند و مال را شش قسمت مى كنند، يك قسمت آن را به برادر يا خواهر مادرى و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
(مسأله 2202) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و برادر و خواهر مادرى داشته باشد، برادر و خواهر پدرى ارث نمى برد و مال را سه قسمت مى كنند، يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
(مسأله 2203) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و يك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد، مال را شش قسمت مى كنند، يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى مى برد و بقيه را به برادر و خواهر پدرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
(مسأله 2204) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهر مادرى باشد، مال را سه قسمت مى كنند يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و بقيه را به برادر و خواهر پدرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.

صفحه 478
(مسأله 2205) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر و زن او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه بعداً گفته مى شود، مى برد. و خواهر و برادر به طورى كه در مسائل گذشته گفته شد، ارث خود را مى برند. و نيز اگر زنى بميرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد، شوهر نصف مال را مى برد و خواهر و برادر به طورى كه در مسائل پيش گفته شد، ارث خود را مى برند. اگر وارث ميت شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر و خواهر پدر و مادرى او باشد، نصف مال به شوهر مى رسد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادرى مى دهند و آنچه مى ماند، مال برادر و خواهر پدر و مادرى است. پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهر مادرى و يك تومان به برادر و خواهر پدر و مادرى مى دهند.
(مسأله 2206) اگر ميت خواهر و برادر نداشته باشد ولى برادرزاده و خواهرزاده دارد مال ميت به آنها مى رسد. و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادرى به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و از سهمى كه به برادرزاده و خواهرزاده پدرى يا پدر و مادرى مى رسد، هر پسرى دو برابر دختر مى برد.
(مسأله 2207) اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است، چه پدرى باشد يا مادرى; همه مال به او مى رسد و با بودن جد ميت، پدر جد او ارث نمى برد.
(مسأله 2208) اگر وارث ميت فقط جد و جده پدرى باشد، مال سه قسمت مى شود دو قسمت را جد و يك قسمت را جده مى برد و اگر جد و جده مادرى باشد، مال را به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
(مسأله 2209) اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى و يك جد يا جده مادرى باشد، مال سه قسمت مى شود: دو قسمت را جد يا جده پدرى و يك قسمت را جد يا جده مادرى مى برد.
(مسأله 2210) اگر وارث ميت جد و جده پدرى و جد و جده مادرى باشد، مال سه قسمت مى شود. يك قسمت آن را جد و جده مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و دو قسمت آن را به جد و جده پدرى مى دهند و جد دو برابر جده مى برد.

صفحه 479
(مسأله 2211) اگر وارث ميت فقط زن و جد و جده پدرى و جد و جده مادرى او باشد، زن ارث خود را به تفصيلى كه بعداً گفته مى شود، مى برد. و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جده مادرى مى دهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند و بقيه را به جد و جده پدرى مى دهند و جد دو برابر جده مى برد و اگر وارث ميت شوهر و جد و جده باشد، شوهر نصف مال را مى برد و جد و جده به دستورى كه در مسائل گذشته گفته شد، ارث خود را مى برند.

ارث دسته سوّم

(مسأله 2212) دسته سوم عمو و عمّه و دائى و خاله و اولاد آنان است، به تفصيلى كه گفته شد كه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد، اينها ارث مى برند.
(مسأله 2213) اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است، خواه با پدر ميت از يك پدر و مادر باشد، يا پدرى باشد يا مادرى، همه مال به او مى رسد و اگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى، يا همه پدرى يا همه مادرى باشند; مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگر عمو و عمه هر دو باشند و همه پدر و مادرى، يا همه پدرى باشند، عمو دو برابر عمه مى برد مثلاً اگر وارث ميت دو عمو و يك عمه باشد، مال را پنج قسمت مى كنند، يك قسمت را به عمه مى دهند و چهار قسمت را عموها به طورى مساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
(مسأله 2214) اگر وارث ميت فقط چند عموى مادرى يا چند عمّه مادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود. ولى اگر فقط چند عمو و عمه مادرى داشته باشد بنابراحتياط واجب، بايد با هم صلح كنند.
(مسأله 2215) اگر وارث ميت عمو و عمه باشد و بعضى پدرى و بعضى مادرى و بعضى پدر و مادرى باشند، عمو و عمه پدرى ارث نمى برند، پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد، مال را شش قسمت مى كنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى و بقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى مى دهند و عموى پدر و مادرى دو برابر عمه پدر و مادرى مى برد و اگر هم عمو،

صفحه 480
هم عمّه مادرى دارد، مال را سه قسمت مى كنند دو قسمت را به عمو و عمه پدر و مادرى مى دهند و عمو دو برابر عمّه مى برد و يك قسمت را به عمو و عمه مادرى مى دهند و احتياط واجب آن است كه عمو و عمه مادرى در تقسيم با يكديگر صلح كنند.
(مسأله 2216) اگر وارث ميت فقط يك دائى يا يك خاله باشد، همه مال به او مى رسد و اگر هم دائى و هم خاله باشد و همه پدر و مادرى، يا پدرى، يا مادرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود.
(مسأله 2217) اگر وارث ميت فقط يك دائى، يا يك خاله مادرى و دائى و خاله پدر و مادرى و دائى و خاله پدرى باشد، دائى و خاله پدرى ارث نمى برد، و مال را شش قسمت مى كنند، يك قسمت را به دائى يا خاله مادرى و بقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى مى دهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند.
(مسأله 2218) اگر وارث ميت فقط دائى و خاله پدرى و دائى و خاله مادرى و دائى و خاله پدر و مادرى باشد، دائى و خاله پدرى ارث نمى برد و بايد مال را سه قسمت كنند، يك قسمت آن را دائى و خاله مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت نمايند و بقيه را به دائى و خاله پدر و مادرى بدهند تا به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند.
(مسأله 2219) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه باشد، مال را سه قسمت مى كنند; يك قسمت را دائى يا خاله و بقيه را عمو يا عمه مى برد.
(مسأله 2220) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و عمو و عمه باشد، چنانچه عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشند، مال را سه قسمت مى كنند، يك قسمت را دائى يا خاله مى برد و از بقيه دو قسمت به عمو و يك قسمت به عمه مى دهند، بنابراين اگر مال را نُه قسمت كنند، سه قسمت را به دائى يا خاله و چهار قسمت را به عمو و دو قسمت را به عمه مى دهند.
(مسأله 2221) اگر وارث ميت يك دائى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد، مال را سه قسمت مى كنند، يك قسمت آن را به دائى يا خاله مى دهند و دو قسمت باقيمانده را شش قسمت مى كنند، يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى و بقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى مى دهند و عمو دو برابر عمه مى برد. بنابر اين اگر
Website Security Test